ghaemiyeh.com
سرشناسه : افندي، عبداللهبن عيسي بيگ، 1066 - 1130ق.
عنوان قراردادي : [رياض العلماء و حياض الفضلاء. فارسي]
عنوان و نام پديدآور : رياض العلماء و حياض الفضلاء / تاليف عبدالله افندي اصفهاني؛ ترجمه محمدباقر ساعدي.
مشخصات نشر : مشهد: بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1389 -
مشخصات ظاهري : ج.
شابك : 52000 ريال: ج.1(چاپ دوم) : 978-964-971-290-1 ؛ دوره : 978-964-971-349-6 ؛ 42000 ريال : ج. 6 ، چاپ اول : 9789649710044 ؛ 114000 ريال: ج.7: 978-600-06-0033-4
وضعيت فهرست نويسي : فاپا(چاپ دوم/برونسپاري)
يادداشت : نام ناشر از سال 1372 به بنياد پژوهشهاي اسلامي تغيير يافته است
يادداشت : چاپ دوم.
يادداشت : ج.6 (چاپ اول: 1386).
يادداشت : ج.7(چاپ اول: 1394).
يادداشت : كتابنامه.
موضوع : افندي، عبداللهبن عيسيبيگ، 1066؟ - 1130ق. -- سرگذشتنامه
موضوع : شيعه -- سرگذشتنامه و كتابشناسي
شناسه افزوده : ساعدي خراساني، محمدباقر، 1306 - ، مترجم
شناسه افزوده : بنياد پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره : BP55/2/الف7ر9041 1389
رده بندي ديويي : 297/996
شماره كتابشناسي ملي : م66-539
اللهم سهّل و تمّم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله و الصلوة علی رسول الله و آله ائمّة الهدی
و بعد: سپاس خدایی را که این ناقابل را موّفق داشت مجلدات ششگانه ریاض العلما را ترجمه کرده و به طبع رساند. اینک به مجلد هفتم آن کتاب وزین که دست یافتهام به ترجمۀ آن پرداختهام و از خدای تعالی توفیق این عمل خیر را طالب و آرزومندم.
مجلد مزبور که به طبع رسیده نتیجۀ زحمات شبانهروزی جناب فاضل ارجمند حجة الاسلام و المسلمین زین المحققین آقای سید احمد حسینی شکوری است که مقدمۀ عالمانه برای آن تدوین نمود و به اهتمام فاضل برومند جناب آقای سید محمود مرعشی (دام عزه) نجل جلیل آیةالله العظمی مرعشی طالب الله ثراه و جعل الجنة مأواه مطبوع گردیده است و شایان ذکر است که جناب سید معظم تعلیقات و حواشی بسیاری بر این مجلد مرقوم فرموده و بنام و نشان گروهی از اعلام پرداخته است این جناب تعلیقات یاد شده را به طریقی که اشاره فرموده در ذیل این ترجمه متذکر شدهام و اگر به موضوعی که لازم است رسیدم به عنوان پاورقی مشخص خواهم ساخت. معظم له دام عمره در مقدمه که مرقوم داشته به این خلاصه مینویسد: دو نسخه از کتاب ریاض العلما در اختیار ما بود که وسیلۀ تحقیق و طبع قرار گرفت که در شش مجلد به طبع رسید. از اجزاء یاد شده نسخه به خط مؤلف(ره) بود و در این رابطه به طبع نسخه حاضر پرداختیم و به این نتیجه رسیدیم که نسخۀ حاضر در مجلدات کتاب حاضر نبوده است تا پس از تفحص بسیار دانستیم نسخه از کتاب ریاض در کتابخانه ملک، موجود است و بالاخره به تدوین اعلام پرداخته و مینویسد:
این شخص همان آوی نام است که به نام و نشان او اشاره خواهیم کرد و ضمناً باید گفت: هر دو عنوان (آوه و آبه) همان شهرکی است که نزدیک به شهر ساوه است و از میان اعلام آن سرزمین، ابن زبیب آوی که شاگرد محقق حلّی است به این لقب شناخته شده است و اربلی در کتاب کشف الغمه کتاب نثر الدرر(1)را به وی نسبت داده و برخی از اخبار را از آن کتاب نقل کرده است و از قرائن ظاهری پیداست آبی از پیشینیان است و همان دانشوری است که استاد استناد، مجلسی(ره) در فهرست بحار الانوار از آن نام برده است.
جمال الدین محمد بن آقا حسین بن جمال الدین محمد، آقا جمال در اصل از مردم خوانسار بوده و در اصفهان متولد شد و همانجا میزیسته است و از معاصران ما به شمار میآید.(2)
1) - نثر الدرر تألیف ابو سعید منصور بن حسین آبی وزیر است که سال 422 وفات یافته است. این کتاب در ضمن هفت مجلد در محاضرات تدوین گردیده است و مانند آن تألیف نشده است و من مجلد اول آن را دیدهام از این کتاب در کشف الظنون یاد شده است و حر عاملی و ابن بابویه در فهرست نام بردهاند و از شاگردان شیخ طوسی (ره) است.
2) - جمال الدین محمد بن حسین خوانساری معروف به جمال الدین ثانی و این بدان جهت است که جدش جمال الدین اول بوده است. وی از بزرگان روزگار خود بوده و کتابهای بسیار تألیف کرده و سال 1125ه- ، یا سال 1121 ه- ، وفات یافته است.
مولای با جلالت، رضی الدین، محمد بن حسن قزوینی شاگرد ملا خلیل قزوینی است.
در کتابهای امامیه به عنوان شیخ عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد تمیمی، معروف به آمدی، دانشوری مورد وثوق و از فضلا بوده است.(1)کتاب غرر الحکم و درر الکلم که معروف به غرر و درر آمدی میباشد از تألیفات اوست. این کتاب را به منظور یادآوری از کلمات قصار (گفتار کوتاه) حضرت مولی علی(علیه السلام)تألیف کرده و او از اعیان دانشوران شیعه مذهب و ابن شهرآشوب در کتاب مناقب به این نسبت اشاره کرده است. آمدی از معاصران ابن شهرآشوب است و در کتاب فخری به اجازهای که از مؤلّفش داشته از وی روایت کرده است.(2)
آمدی در اصطلاح عامه به شیخ سیف الدین ابوالحسن علی بن ابوعلی محمد بن سالم تغلبی آمدی اطلاق میشود. تغلبی متکلمی بنام بوده است. و کتاب الاحکام في اصول الاحکام در اصول فقه و کتاب ابکار الافکار در کتاب کلام آمسی که علمای سنت به وی اطمینان دارد از تألیفات اوست.
در کتابهای ما بیشتر اوقات، کلمۀ آملی به شیخ عزّالدین ابن آملی گفته میشود.این دانشور مؤلف شرح نهج البلاغه و رساله حسنیه در اصول الدین
1) - در معجم البلدان آورده است «آمد» به کسر میم، لفظ رومی است و از آمد دیار بکر بزرگ است و قدر و منزلتش زیادتر است. از ویژگیهای آن این است که دجله حداکثر آنجا را فرا گرفت و مانند هلالی آن محل را در اختیار خود در آورده است و در وسط آن چشمهها و چاهها جریان دارد و بازوئی اطراف آن را احاطه کرده است.
2) - آمدی از اعیان شیعیان بوده و کشتن او بیرون از نظر نخواهد آمد.
و معاصر با شیخ علی کرکی و شیخ ابراهیم قطیفی و شریک درس با کرکی و قطیفی میباشد.(1)
و گاهی کلمۀ آملی به ملا شمس الدین محمد بن محمود فارسی گفته میشود. وی کتابهایی دارد از جمله شرح کلیات قانون و نفائس الفنونکه به پارسی تألیف کرده است و علوم متداوله را در آن گردآورده است و به سبک کتاب درة التاج لغرة الدیباج تألیف نموده است. آملی این کتاب را به درخواست «ریاح» حاکم گیلان و مازندران تألیف کرده است و از قرائن پیدا است که وی از علمای سنی است.
دیگری سید حیدر بن علی بن حیدر بن حسن صوفی آملی است و کتاب الکشکول فیما جری علی آل الرسول از تألیفات اوست.
در تقویم البلدان به نقل از کتاب مشترک مینویسد: آملی به فتح همزه و میم مضمومه و با لام آخر از اقلیم چهارم و از شهرهای مازندران به شمار است.(2)
در کتاب قانون گوید: آمل، قصبۀ طبرستان و از قزوین بزرگتر است و عمارات آن در بم فرو رفته و از کلیۀ نواحی آن بزرگتر است. احمد کاتب گوید: آمل در کتاب دریای دیلم قرار گرفته است. دیلمی گوید از آمل تا چالوس بیست فرسخ است یاقوت در مشترک گوید ممکن است آمل بزرگتر از طبرستان باشد.
1) - در احیاء الداثر نام و نسب او را چنین یاد کرده است عزّ الدین بن جعفر بن شمس الدین آملی.
2) - در معجم البلدان گوید: آمل به ضم میم نام بزرگترین شهر طبرستان است دانشوران بسیاری از آن جا برخاستهاند از جمله محمد بن جریر طبری است. منسوب به این شهر را طبری گویند. آمل هم شهر بزرگی در طرف غربی جیحون است که از مرو به بخاری میروند و آن جا به این مناسبت آمل زم و آمل جیحون گویند.
منسوب به «آوی» است، آوه که همان آبه باشد.(1)
ابو اسحاق ابراهیم بن اسحاق احمری نهاوندی خیلی ضعیف و در حدث متهم میباشد، کتابهایی دارد و ابو احمد میدانی از وی روایت کرده است.
در تقویم البلدان آمده آوه از اقلیم چهارم از عراق عجم است. در مشترک یاقوت آمده است: به فتح همزه و سکون الف سپس باء یکنقطه. مهلبی گفته است آوه شهری است در جانب مشرق و با انحرافی که به جانب شمال از همدان است و فاصلۀ میان همدان و آوه بیست و هفت فرسخ است و همین مسافت هم میان آوه و قزوین است با این تفاوت که قزوین در شرق قرار گرفته و انحراف به شمال است. فاصلۀ میان آوه و ساوه پنج میل راه است. گفتنی است که آبه است میان ری و همدان و آبه است از قریههای اصفهان.
گروهی از علما به این شهر منسوب میباشند از جمله رضی الدین محمد بن محمد آوی اعجمی علوی حسینی صاحب کرامات و مقامات مشهور رفته و این عالم همان دانشوری است که سند استخاره با تسبیح به وی منتهی میشود. و ابن طاووس و فضلای معاصر از وی روایت کردهاند.
دیگری شیخ زین الدین ابو محمد حسن بن شیخ زبیب الدین ابوطالب بن ابو المجد یوسفی آوی معروف به ابن زبیب آبی شاگرد محقّق حلّی و مؤلّف کشف الرموز در شرح نافع استادش محقق (ره).
1) - در معجم الادباء مینویسد: آبه از قرای اصفهان و بالاتر از اصفهان است. آبه روستایی است در برابر ساوه که عموماً آن را ساوه دانند و مردم آن جا شیعه دوازده امامی میباشند. بر خلاف انتظار مردم ساوه سنی مذهب میباشند و به همین مناسبت پیوسته با یکدیگر در مبارزه بودهاند.
این کلمه در کتابهای اصحاب متأخر بر شیخ مفید و شیخ طوسی و سید مرتضی و شیخ صدوق رحمةالله علیهم اجمعین اطلاق میشده و حداکثر استعمال این کلمه در کتاب مهذب ابن فهد حلّی است.
شیخ بهاء الدین ابوالمحسن علی بن عیسی فخر الدین بن ابی الفتح اربلی وزیر و مؤلّف کتاب کشف الغمه.(1)
شیخ عبدالرشید بن حسین بن محمد استرآبادی مؤلّف کتاب تأویل الایات، این کتاب مورد دلبستگی دگرانها است.(2)
گاهی کلمۀ «استرآبادی» به مؤلّف المنسک اطلاق میشود. کفعمی در کتاب مصباح از آن نقل کرده است لیکن از اسم و رسم او اطلاعی ندارم.
حداکثر استعمال ویژه آن در اصطلاح فاضل عارف کاشانی.(3)بر شیخ جلیل ابو علی محمد بن احمد بن جنید کاتب اسکافی، اطلاق میشود. این دانشور از مشایخ شیخ مفید و ابن عبدون و امثال ایشان است.
1) - معجم البلدان (1- 137) مینویسد: اربل نام شهر بزرگی است که بخش وسیعی از زمین را فرا گرفته است و خندق عمیقی اطراف آن را فرا گرفته است و باروئی دارد که شهر را به دو بخش تقسیم میکند و این شهر بر فراز تل عظیمی قرار گرفته است و شباهت زیادی به قلعۀ حلب دارد و و از آن بزرگتر است و از بخشهای موصل به شمار است و دو روز فاصله دارند. مردم این سرزمین در اصل کرد بوده و اخیراً به عربی متمایل گردیدهاند.
2) - استرآباد به فتح همزه از شهرهای بزرگ مازندران است. علمای از این سرزمین بودهاند که هر یک از آنها در فنی مهارت داشتند. استرآباد از اقلیم پنجم و میان ساریه و گرگان واقع شده است. استرآباد شهرکی است در نساء خراسان.
3) - منظور از عارف کاشانی «ملا محسن بن مرتضی فیض کاشانی» است.
«اسکافی»، عنوان شیخ اقدم ابو علی محمد بن همام اسکافی کاتب است که در روزگار کلینی و امثال او بوده و ضمنا معاصر با اوهم میباشد.(1)اسکافی، ابو جعفر قرملی سنی تفضیلی است که کتاب النقض را به منظور رد بر «رسالۀ عثمانیه» جاحظ تألیف کرده است و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه مطالب فراوانی از آن نقل کرده است.(2)در آینده در باب قاف قسم ثانی به آن اشاره کردهایم.
اسکافی، دانشوری است که ابن شهرآشوب در کتاب معالم العلماء در باب القاب از وی یاد کرده و مینویسد: اسکافی کتاب ویژه در امامت تألیف کرده است. اسکافی از علمای امامیه است و من از نام و نسب او اطلاعی ندارم و در عین حال این شخص غیر از ابو جعفر اسکافی معتزلی است. بعضی، اسکافی را علی بن جنید دانسته این احتمال هم درست نیست. چرا که اسم او در باب اسماء آمده است.
از منسوبان سعد بن طریف اسکاف است.(3)
1) - ابو علی محمد بن ابی بکر همام بن سهیل کاتب اسکافی از مشایخ اصحاب شیعه و از متقدمان ایشان است وی از منزلت خوبی برخوردار بود و احادیث بسیاری روایت کرده است و از ثقات محدثان بشمار است. اسکافی در روز پنجشنبه یازدهم ماه جمادی الثانیه سال 336 وفات یافته است.
2) - ابو جعفر محمد بن عبدالله اسکافی از متکلمان معتزله و یکی از پیشینیان ایشان میباشد. وی در اصل از مردم سمرقند بوده و در بغداد میزیسته و معتصم عباسی از او بینهایت جانب داری کرد و مقامش را گرامی میداشته و سال 240 ه- وفات یافته است.
3) - سعد بن طریف (ظریف) حنظلی از وابستگان قبیله حنظل و از مردم کوفه است و احادیث او که نقل کرده است شناخته و ناشناخته قاضی و داوری کوفه را به عهده داشته است.
مشهور از مورّخان برآنند که «اسکاف» به معنای چارق دوز یا کفشگر است لیکن زمخشری در اساس البلاغه مینویسد وی یکی از اسکافان است و اسکاف همان هم به صنعت کلی گفته میشود.
قاموس گوید اسکاف به هرگونه صنعتگری اطلاق میشود به استثنای کفشگر چرا که کفشگر را، اسکف به فتح همزه گفتهاند و اسکاف به معنای نجّار است و همچنین به صنعتگری میگویند که با آهن به کار خود اقدام بدهد. و فام دو موضع از پست و بلند نواحی نهروان است و دانشورانی بهاین دو محل نسبت داده میشوند و به کسی میگویند که در حرفۀ خود به مهارت رسیده باشد.(1)
ابن شهرآشوب در معالم العلماء مینویسد: اشعری کتابی در ردّ کسانی که در امامت متحیراند تألیف کرده است.(2)
مؤلّف گوید: اشعری حاضر غیر از اشعری است که پیشوای اشاعره اهل سنت است که ابوالحسن اشعری باشد.(3)بزودی گفتگوی ما در رابطه با وی در بخش دهم در باب القاب ایراد خواهد شد.
1) - «سمعانی» مینویسد: بیشتر از معروفان به لقب اسکافی از ناحیۀ بغدادند و گروه چندی هم منسوب به مهنه میباشند.
2) - در معالم العلماء، اشعری از محدثان قم است و کتاب الضیاء از تألیفات اوست. ممکن است مراد از شیخ قمی، سعد بن عبدالله الشعری باشد که نجاشی در رجال خود از وی نام میبرد و کتاب الامه و الضیاء از تألیفات او میباشد. وی منسوب به اولاد کهلان است و هنگامی که از مادر متولد شد بدنش پر مو بود و بازماندگانش را به همین جهت اشعری گفتهاند.
3) - ابو الحسن علی بن اسماعیل از فرزندان ابوموسی اشعری است سال 330 به مرگ فجاه درگذشت.
کتابی در شرح مقامات حریری تألیف کرده است. استناد استاد ما قدس سره در کتاب سماء و عالم بحار در ضمن پارهای از قواعد لغوی از شرح وی یاد کرده است و ممکن است از عامه باشد و اسم و احوال او برای ما معلوم فرض باشد.
خواجه افضل الدین محمد بن (حبیب الله) اصفهانی مشهور به ترکه.(1)
منسوب به حسین بن حسن بن علی بن حسین بن علی است که به نام افطس خوانده میشود و ابو السرایا در خلافت مأمون او را به والیگری مکه برگمارد و امور موسم حج را به اختیار او در آورد.(2)
ملا جلال الدین و به قولی ملا کمال الدین حسین بن خواجه شرف الدین عبدالحق اردبیلی معروف به الهی و معاصر، با شاه اسماعیل صفوی بوده است.(3)
1) - جعفر محمد بن عبدالله اسکافی از متکلمان معتزله و یکی از دانشوران این گروه است وی در اصل از مردم سمرقند بود که چون در بغداد میزیست بغدادی شهرت یافت.
2) - دو تن از علما به عنوان خواجه افضل الدین ترکه شهرت یافته یکی محمد صدر و دیگری محمد بن صدر که سال 850 ه- کشته شده است و محمد بن حبیب الله که از اعلام قرن دهم هجری است برای شرح حال او به مجلد 2 و 16 مراجعه نموده است.
3) - نسب افطسی به این روش صحیح است حسن بن علی اصغر بن امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی ,وی به همراهی محمد بن عبدالله نفس زکیه علیه دشمنان دین قیام کرد و پرچم سپید رنگی در دست داشت و در آن روز از عهده مبارزه با مخالفان بر آمد. فطس با حرکت به معنای بینی پهن.
همان ابوالعباس جعفر بن ابو علی محمد بن ابوبکر المعتز بن محمد بن مستغفر مستغفری است.
ملا فلان محمد خاوند شاه محمد بن محمود بلخی معروف به امیر خواند. وی از مورّخان روزگار خود بوده است و کتاب روضة الصفا را که به پارسی تألیف شده است از آثار او میباشد که کتابی معروف و مورد توجه مورّخان است، میر خواند این کتاب را برای امیر علی شیر نوائی که وزیر سلطان حسین بایقرا است تألیف کرده است.میر خواند در ماه ذیقعده سال 903 در سنین 66 هجری در هنگامی که شاه اسماعیل ظهور نکرده بود و بیش از 3 سال از عمر او نگذشته بود وفات یافت.
به طوری که از مجلد آخری تاریخش که مشتمل بر احوال ائمه اثنی عشر(علیهم السلام)استفاده میشود، میر خواند از علمای امامیه است.
وی دانشوری جلیل القدر بود و در اردبیل میزیست و از علمای روزگار شاه عباس و پادشاهان دیگر صفوی بود.
به خط یکی از شاگردان او در اردبیل ملاحظه کردم که مشارالیه در هنگام تحویل حمل نزدیک به بامداد ماه رجب سال 1069 هجری در گذشت.
وی از اجلّه دانشوران بود. پاره از یادداشتهای او را استاد استناد ما در کتاب سماء و عالم بحار در باب نهی از استمطار متذکر شده است.
شیخ عبدالجلیل قزوینی که معاصر با فرزند شیخ طوسی است در کتاب مثالب النواصب که به فارسی تألیف کرده از او به عنوان گلچینی از بزرگان شیعه نام برده است.(1)و ممکن است امیرکا مخفّف امیر کیا باشد.
مؤلف گوید: امیرکا، لقب مترجم حاضر و اسمش در مطاوی این کتاب ذکر شده است که باید به محل خود مراجعه کرد و به گمان من مترجم حاضر از مشایخ راوندی یا ابن شهرآشوب است. آری عبدالجلیل قزوینی درکتاب مثالب النواصب در ذیل شمارش علمای شیعه در موضع دیگری مینویسد از آن جمله است امیرکای قزوینی.
لقب امام المؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام)است.(2)
حکیم اوحد الدین علی بن اسحاق ابیوردی از فضلا، حکما و نامآوران ایشان است. انوری در فن ستارهشناسی مهارت داشته و به زبان پارسی شعر میسروده و خاص و عام او را به بزرگی میشناختهاند، و لقب مشهورش انوری است در حال حاضر از روزگار او اطلاعی ندارم(3)و لیکن گروهی به
1) - ممکن است مراد از این شخص محمد امین استرآبادی باشد. امیرکا مخفف از امیر کیا است. امیر کیا به معنای شخص بزرگ است از اعلامی که به این نام موسوم است معین الدین امیرکا ابن ابواللجیم است و در فهرستها ویژه فهرست شیخ منتجب الدین یاد شده است.
2) - این لقب را رسول خدا به آن حضرت اعطا کرد و با توجه به این محدثان شیعه و سنی احادیثی از آن حضرت روایت نمودهاند. بخش مهمی از آن روایات را سید بن طاووس در کتاب الیقین باختصاص مولانا علی بامره المؤمنین صلوات الله علیه ایراد کرده است.
3) - انوری در اواخر قرن ششم و در عصر سلطان سنجر سلجوقی میزیسته. انوری دیوان معتبری دارد و در ضمن ابیات بس بلند او به پاره از طنزهایی اشاره میکند، از جمله انوری راست دختر و پسری- هر یکی بر خلاف دعاء آن یکی مینهد دو دست بزین. و آن یکی میچمد دو پا به هوا و همچنین چند بیتی که مؤلف متعرض شده است.
تشیع او اعتراف دارند. از تألیفات او کتاب البشارات في شرح اشارات شیخ الرئیس در حکمت است و من این شرح را در شهر تبریز دیدهام. و از تألیفات او رسالۀ مختصری در عروض و قافیه است و من این رساله را در شهر رشت از سرزمین گیلان دیدهام.
برای چگونگی شرح احوال او به تذکرة الشعرا و تواریخ و امثال اینها مراجعه باید کرد.
مولانا افضل الدین محمد کاشانی وی از مردم «مرقی» ودائی محقق طوسی و استاد او میباشد.(1)
ابو لؤلؤه فیروز غلام مغیرة بن شعبه است.(2)
شیخ فخر الدین محمد بن محابن بادرانی از متأخّران علمای شیعه است و کتاب الجواهر از تألیفات او بشمار است. و گاهی از او به عنوان شیخ فخر الدین بادران اسم میبرند و این هر دو عنوان متوجه یک شخص است.
بادران یکی از روستاهای نائین است.
1) - افضل کاشانی معروف به بابا افضل، فیلسوفی عارف است. سالهای زیادی در فلسفه و عرفان تألیف کرده و از اعلام قرن هفتم بود و سال 707 ه-. وفات یافت و در محل مرق که یکی از روستاهای کاشان است مدفون گردیده است.
2) - گویند ابو لؤلؤ پیش عمر آمد و از ستمگریهای مغیره نسبت به خودش اظهار ناراحتی کرد و از مالیاتی که مغیره از وی طلب میکرد شکوه نمود. عمر از او پرسید چه مقدار از تو مالیات میگیرد؟ جواب داد روزی دو درهم. پرسید حرفۀ تو چیست؟ پاسخ داد نجاری، نقاشی، آهنگری. عمر گفت با حرفههائی که تو داری این مبلغ مالیات زیاد نیست سپس اضافه کرد به اطلاع من رسیده است آسیابی میسازی که با باد حرکت میکند جواب داد آری چنان است که به اطلاع تو رسیده است. عمر گفت: پس آن آسیاب را تهیه کن. ابو لؤلؤ گفت هرگاه از دست تو سالم به در شدم چنان آسیابی خواهم ساخت. این را گفت و از حضور عمر خارج شد. عمر گفت این بنده فراری مرا تهدید کرد. سه روز بعد ابو لؤلؤ عمر را با ضرب شش کارد از پای در آورد.
منسوب به بافقی است و از قرینه پیدا است که بافق معرب بافد است. در تقویم البلدان مینویسد: بافد از اقلیم سوم و از شهرهای کرمان است. درلباب مینویسد: بافد به فتح باء و سکون فا و دال نقطه ار اقران شهر کرمان و از بلاد گرم سیر میباشد.
مؤلف گوید: این شهرستان هم اکنون معروف است و احتمال دارد بافد غیر از بافق باشد.
دومین شخصیتی است که به این کنیه موسوم گردیده و او را بایزید بسطامی ثانی میخوانند. پیش از این در باب کنی به عنوان «ابو یزید بسطامی ثانی» و در باب با به عنوان «بایزید عنایت الله» مرسوم باشد و عنوان «عنایت الله» در باب عین مهمله از او یاد شده است.
از سرایندگان فارسی زبان است ستاره سرایندگی او در روزگار سلطان محمد غزنوی درخشیدن گرفت و او را بابای سرایندگان نامیدند. وی در شیراز متولد گردید و در سال 925 ه-. در مشهد رضوی وفات یافت.
اغلب اوقات لقب بدیع الزمان به ابوالفضل حافظ احمد بن حسین بن یحیی بن سعید همدانی اطلاق میشود. بدیع الزمان سراینده، منشی و کاتب بود و کتاب مقامات از تألیفات معروف او است، بدیع الزمان شاگرد ابن فارس لغوی مؤلف مجمل اللغة میباشد.
بدیع الزمان، مبدع المقامه و نخستین ادیب دانشوری است که این بخش از کلام را تصنیف کرده و حریری پس از درگذشت او به ایجاد مقامهسازی پرداخته و دیگران هم به پیروی از او به مقامهسرائی پرداختند.(1)
برخی از ادبا اظهار داشته از این رو انشاگران هفتاد نوع است که به عنوان مقامهسازی به وجود آوردند. و از این بخش مقامات مهمترین آنها مقامات حریری است. هَمَدان به فتح ها و میم از شهرهای عراق عجم است و همدان به فتح ها و سکون میم یکی از قبائل عرب است.
و گاهی شیخ عبدالواسع جبلی را به لقب بدیع الزمان ملقب می سازند چرا که عبدالواسع از ادبای عصر خود بوده است و از منشیان بشمار است و به طوری که از بخشی از منشئات او برمیآید، شیعه بوده است.
ممکن است عبدالواسع، شیعه زیدی باشد.
هرندی فقیهی محدث و فاضلی دانشور و جلیل القدر و شیخ الاسلام یزد بود و در روزگار شاه عباس و دیگران میزیست. مترجم حاضر از فضلا، محققین و مدققین بشمار است و تقریباً در سال 1049 ه-. وفات یافت.
1) - مقامه، قصۀ ادبی است که از زبان یک شخص بگوید و راوی خاصی هم داشته است. آن زمان تقابل خاصی در میان او با دیگران به وجود آمده است. چنان که مقامات همدانی بتوسط عیسی بن هشام و مقامات حریری بتوسط حارث بن همام از پای در افتاد. مقامات به نام خاصی که متناسب با موضعش بوده نام برده شده است. یاقوت حموی مینویسد: بدیع الزمان چکامهای در مدح شیخین و الحاد ابوبکر خوارزمی سروده است که حاکی از تسنن او بوده و در ذیل آن جا به ناصبی بودن او اشاره میکند.
از تألیف مشهور او شرح پارسی است که بر صحیفۀ کامله سجادیه علی منشئها آلاف السلام نوشته است شرح مهم، ارزنده و متداول است.(1)
به خاطر دارم مترجم حاضر دائی ملا شاه اسحاق مدرس یزد و استاد علامه ما و فضلای دیگر است و او نیز فاضلی عالم، محقق و هوشمند بوده است. هرند از توابع یزد میباشد.
شیخ زین الدین محمد بن قاسم برزهی. وی اصلاً از مردم عامل و از فقهائی است که فتاوی او در بحث میراث اجداد از باب مواریث مورد توجه است برزهی به فتح با و سکون را و زای مفتوح و در آخر ها و یا، یکی از روستاهای کوهستانی عامل دمشق است.(2)
حافظ رجب بن محمد بن رجب معروف به حافظ برسی در محل بُرس متولد شده و در حلّه میزیسته کتاب مشارق الانوار و امثال آن از تألیفات اوست. وی فاضلی صوفی مشرب و پاکدل بود.
1) - نام مترجم حاضر، بدیع الزمان مقامی شرح صحیفهاش ریاض العارفین در شرح صحیفه سید الساجدین است. هرند قصبهای است از قصبات قهپایه که از نواحی اصفهان به شمار میآید. «قهپا» معرب کوهپایه است. کهپا، در دامنه کوه واقع شده و یکی از نواحی پنجگانه اصفهان و از توابع اردستان و از ملاحقات اصفهان میباشد.
2) - برزه با تاء تأنیث نام قریهای است از غوطه شام و نسبت به آل برزی و منسوب به آل برزهی است که یکی از قرای سبزوار است.
بُرقی
این لقب، حداکثر به شیخ اقدم احمد بن محمد بن خالد بُرقی اطلاق میشود. محاسن برقی کتاب معروف است.آن چه مشهور است «برقی»، منسوب به «برق رود» است که از روستاهای شهر مبارک قم است. ابن اثیر در جامع الاصول مینویسد: برقی به فتح باء و سکون راء و قاف منسوب به بلاد برقد است که از شهرهای مغرب زمین است و فاصلۀ میان آن و مصر مسیر یک شهر راه است و در جانب قیروان است. گروهی از دانشوران منسوب به آن شهرند از جمله ابوبکر احمد بن عبدالله برقی است.
به فتح باء منسوب به «برقباه» است و ضمناً باید گفت این محل با ضبط باء مفتوحه غیر از «برق» به سکون است. شیخ ابوالحسن حسامی مینویسد: «برس» نام روستائی است از توابع تربت حیدری که قبر حافظ بَرسی در آن جا معروف است و قبرش مزار مردم آنجاست. ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علی برقی اصلاً از مردم کوفه است و اخیراً همراه پدرش به «برق رود» قم رفته و مقیم گردیده است و شخصاً مرد ثقه بود و کتابهای بسیاری تألیف کرده است.
مؤلف جواهر مضیئه در طبقات حنفیه مینویسد: بَرَقه به فتح با و را منسوب به برق است که خانوادۀ بزرگی از خوارزم بود که به بخاری کوچ کرده و همانجا ساکن گردیده و این نسبت مربوط به برق است که به پارسی بره گویند. ابن ماکولا گوید نواده او ابو عبدالله بن ابوبکر برقانی است که اصل ایشان بدین توضیح است امام ابو عبدالله محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن یوسف بن اسماعیل بن شاه خوارزمی برقی میباشد.
وی فاضلی دانشور و از فضلای شیعه است. در پشت نسخه کهنی از کتاب غررودرر دیدم که برخی از فضلای کهنسال به خط خود نوشته بود حاج مذکور در روز پنجشنبه هیجدهم جمادی اول سال 837 ه- . درگذشته و از او چنین تعریف کرده است: عالم عامل و فاضل دواه یکتای دهر و فرید زمان افصح متکلمان و خصیب خطیبان حاج ملا برهان الدین و الدنیا.
وی از اجله بزرگوار بوده است از سید فضل الله راوندی روایت میکرده است و از ایضاح الاشتباه علامه در ضمن نام برداری از هارون بن موسی تلعکبری استفاده میشود که سید صفی الدین محمد بن معد موسوی از وی روایت میکرده است.(1)
این مترجم همان شیخ برهان الدین محمد بن علی بن ظفر حمدانی قزوینی است.
گروهی از دانشوران به این نسبت معروفاند. در عین حال بیشتر اوقات این نسبت ویژه ابو عبدالله حسین بن علی بن سفیان بن خالد بن سفیان بزوهری و گاهی از وی به کنیۀ ابو عبدالله بزوهری است و گاهی هم بر عموزادهاش شیخ ابو علی احمد بن جعفر بن سفیان بن خالد بن سفیان
1) - ابن ماکولا اظهار داشته است. برقی به سکون راء احمد بن عبدالله بن عبدالرحیم برقی مؤلف تاریخ و منسوب به بَرقه است که پس از اسکندریه واقع شده است. ممکن است حاج بهاء الدین همان برهان الدین سلیمان بن صاعد خطیب است که در ایضاء اللامع از او یاد شده است. در ایضاح گوید حاج برهان الدین رواسی همان برهان الدین قزوینی است.
بزوفری اطلاق میشود و ابن عبدون و شیخ مفید و تلعکبری و دیگران از وی روایت کرده است.
حسین بن داود بشنوی کردی از مدیحه سرایان اهل بیت(علیهم السلام)است. بخشی از مدایح اورا ابن شهرآشوب در مناقب یاد آوری کرده است. ممکن است بِشنَوی منسوب به سرابشنو باشد که در ضمن نسبت وی یکی از مواضع «شبنوی» به تقدیم شین بر با و نون.(1)
شیخ ابوالحسن محمد بن محمد بصروی از مشایخ اصحاب و از فقهای فضلائی است که علما، گفتار او را در کتب فقهیه ایراد کردهاند.
بصروی کتابی در فقه بهنام مفید دارد و بدین نام از شیخ یحیی بن سعید در کتاب نزهة الناظر فی الجمع بین الاشباه و النظائر به وی نسبت داده است و از او در آن کتاب نقل شده: مستحب است شخص حاجی در هنگامی که به جمع جمرات میپردازد با وضو باشد و موقعی که به انجام رمی جمرات اشتغال می ورزد واجب است با وضو باشد.(2)
از قرینه پیدا است مترجم حاضر منسوب به بصره است و حرف واو از حروفی است که در نسبة زیادش است و ممکن است از مردم بصری شام
1) - ابو عبدالله بشنوی کردی سراینده ای با ذوق بود. ابن شهرآشوب در معالم العلماء او را از سرایندگانی نام میبرد که علناً به مدح اهل بیت میپردازند و او از بزرگان افراد بشنوی است. بشنوی منسوب به طائفه ای از اکرام و از مجمعین قلعه فنک در اطراف دیار بکر است و ممکن است منسوب به بشنو باشد که پارسی است به معنای گوش کن.
2) - در معجم البلدان مینویسد: بصری نام دو محلی است یکی بصری شام و دیگری قرب عکبرا و در هر دو موضع به ضم با خوانده میشود. ابوالحسن محمد بن محمد بن احمد بن خلعت بصری از سرایندگانی بود که کلام را از سید مرتضی فرا گرفت و سال 442 درگذشت.
باشد. مترجم حاضر از شاگردان سید مرتضی(ره) است و سید همگی تألیفات او را به وی اجازه داده است و تاریخ اجازه اش 417 ه-. است. مراتب علمی این شخص گذشته است.
شیخ حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی. از قرینه پیدا است وی از اصحاب ما (شیعه) به شمار است. از تألیفات او کتاب ملاحم است که ابن طاووس(ره) در اقبال از آن مطالبی یاد کرده است.
گفتنی است که مترجم حاضر غیر از علی بن ابی حمزه بطائنی، واقفی ملعون است.(1)
ابوالحسن بکری که بیشتر اوقات هم از این شخص به عنوان بکری یا ابوالحسن بکری نام برده شده است.
منسوب به بلخ به فتح با و سکون لام. شهر بزرگی از شهرهای خراسان است. این شهر در روزگار خلافت عثمان بن عفان به دست احنف بن قیس تمیمی مفتوح گردید. بنابر آن چه سید علیخان کبیر در آغاز شرح صحیفه اظهار داشته است احنف مردی بردبار بود و در این صفت ضرب المثل بود.(2)
1) - ابوالحسن علی بن ابی حمزه بطائنی انصار کوفی یکی از سرشناسان کوفه بود و از اصحاب حضرت صادق(علیه السلام)بود که به اختیار خود مذهبی اختیار کرد.
2) - بلخ از مهمترین شهرهای خراسان و از همه بیشتر نام و نشان او در محافل علم و ادب برده میشود و غلات آن از شهرهای دیگر خراسان بیشتر است و در این رابطه غلات آن جا به خوارزم حمل میشده. در زمان قدیم بلخ به اسکندریه خوانده میشد. فاصلۀ میان بلخ و ترمذ دوازده فرسخ بود. گروهی از افراد نامدار بدانجا منسوباند.
این شهرت بیشتر اوقات بر شیخ ابورجا، محمد بن علی بن عبدالله ابن ابوطالب بلدی اطلاق میشود و این مترجم از دانشوران بزرگ بشمار است و به طوری که از کتاب الاستبصار فی النص علی الائمة الاطهار کراجکی استفاده میشود. بلدی از مشایخ بزرگ و علامه کراجکی میباشد.(1)
شیخ قاضی عبدالله بن محمد بلوچی، از فقهای عصر خود بوده است و به ابن بلوچی معروف و شاگرد سید کمال الدین بن حیدر بن محمد بن زید است. به طوری که از اجازهای که شیخ حسین بن علی بن جمال الدین حماّد بن ابی الحسن لیثی واسطی به شیخ نجم الدین خضر بن محمد بن نعیم مطار آبادی داده استفاده میشود شیخ کمال الدین میثم بحرانی شاهرح نهج البلاغه از وی اجازه دارد.
از یکی از اجازات شهید اول که به ابن خازن داده، استعلام میشود که کنیه مترجم حاضر (ابن الدجی) است و در نسخه لفظ ناخوانا آورده شده است و ما هر دو لفظ ابن دجی و ابن بُلوچ را یادآوری کردهایم.
وی فاضلی عالم و از مشاهیر علما و شعر است.
سید قاضی نورالله شوشتری در کتاب مصائب النواصب اظهار داشته ملا بنائی در روزگار وزیر امیر علی شیر نوائی میزیسته و ملا دوانی در حق او گفته است: «او ملای شاعران و شاعر ملایان است».
1) - بلدی نام دو محل را به خود نسبت داده است یکی شهرکی است نزدیک موصل به نام بلد الحطب که جناب یونس بن متیj در آن میزیسته، دیگر بلد الکرج که آن را ابودلف بنا کرده است و آن جا را بلد نام نهاده است.
مؤلف گوید: ملا بنائی در آغاز ظهور دولت صفویه زیست داشته است.
میرزا بیک منشی در تاریخ خود مینویسد: وی در قتل عام ماوراءالنهرین به همراه پانزده هزار نفر دیگر از پای در آمد و حداکثر این جان از کف دادگان شیعه بودند و این اتفاق در روزگار سلطنت شاه اسماعیل صفوی به وقوع پیوست. در این سلطنت امیر نجم الدین ثانی گاهی که عازم به امرامیر ثانی برای احقاق پیشوایی بوده است و این بدان جهت بوده که میدانسته از سلطان بابر میرزا کمک کاری داشته است.
شیخ محمد بن سعید بن حمّاد صنهاجی بوصیری مصری.(1)
فاضل هندی از دانشورانی است که در علوم متنوعه ید طولا داشته است نخست در هندوستان نشو و نما کرد سپس به اصفهان رفت و همان جا تاگاهی که از دنیا رفت زیست کرد و کتابها و رسالهها در علم و ادب تألیف کرد و در 25 رمضان سال 113 وفات یافت.
لقب فوق حداکثر ویژه کتابهای فقهای متأخرین به خصوص در کتابهای شهید ثانی است و این لقب بر شیخ ناصر بن ابراهیم بویهی اطلاق میشود. شیخ ناصر بویهی اصلاً از مردم احسا بوده و ضمناً به عاملی عیناثی هم شهرت داشته و فقیهی معروف است و اقوال او در کتابهای فقهای متأخر نقل شده است. از خط شهید چنین یاد شده، شیخ امام محقق ناصر بن ابراهیم در اصل از آل بویه بوده در احسا رشد کرده و در عامل از دنیا رحلت کرده و از شاهزادگان آل بویه بوده و بویهیان از پادشاهان عراق
1) - ملا بنائی به مناسبت این که پدرش بنا بود به بنائی شهرت پیدا کرده است در آغاز عمرش اشعار هجو میگفت و در آخر عمر از هجویات اعراض کرده و سال 918 ه- . در قصبۀ قرش کشته شده است. شرف الدین ابو عبدالله محمد بن سعید سرایندۀ بزرگ و نیکو بیان و مسکین بود و معروفترین ابیات او قصیده بوده است وی اصلاً از مردم مغرب زمین بوده و سال 696 در اسکندریه در گذشته است.
عرب و عجم بودهاند. مترجم حاضر سال 852 ه-. به بیماری طاعون مبتلا و از دنیا رفت و گاهی این لقب بر محمد بویهی اطلاق میشود.
و او قطب الدین ابو جعفر محمد بن محمد بویهی رازی است.
لقب بهائی در عرف علما و مورّخان به شیخ بهاء الدین محمد بن حسین بن عبدالصمد حارثی عاملی جبعی اطلاق میشود. وی مؤلف جامع عباسی و کتابهای دیگر است و گاهی این لقب در روزگار ما به ملا بهاء الدین محمد بن ملا تاج الدین حسن بن محمد معروف به فاضل هندی هم اطلاق میشود.
شیخ حسین بن محمد بن قاری فاضلی عالم و متکلمی امامی مذهب و متقدم بر شیخ خضر حبلرودی و یا معاصر با او بوده است و افتخار شاگردی فرزند سید شریف که معاصر با سلطان شاه اسماعیل صفوی بوده داشته است و قواعدی را به طوری که در شرح نهج المسترشدین اعلامه که تألیف حبلرودی است یافتهایم از وی نقل کرده است.
از محققان علما بوده و کتاب تجرید محقق طوسی را شرح کرده است و در آن کتاب یادآوری شده است که وی از علمای شیعه مذهب است.
ابوالعلاء محمد بن احمد بهشتی اسفراینی مشهور به فخر خراسان از علمای عامه و مؤلف کتاب شرح الفرائض سروجی است.
مؤلف رسالهای است در حساب و در هیئت و محتمل است با ابوالعلاء متحد باشد.
شیخ زین الدین ابو محمد علی بن محمد بن یونس عاملی عنجری نباطی بیاضی مؤلف کتاب الصراط المستقیم در امامت و کتابهای دیگر.(1)
به فتح با و سکون یا و فتح ها و قاف و یا در آخر، منسوب به بیهق است.
مؤلف الجواهر المضیئه في طبقات الحنفیه مینویسد: بیهق از قریههای چندی گرد آمده و در نواحی نیشابور است و این قریهها تا نیشابور بیست فرسخ فاصله دارد و حاکم نشین آن خسروگرد بوده و بعدها بنام سبزوار شهرت یافته است.
مؤلف گوید: گروهی از دانشوران شیعه و سنی منسوب به «بیهق سبزوار» میباشند. مشهورترین آنها از دانشوران عامه، اسماعیل بن حسن حنفی و شیخ امام ابوبکر احمد بن حسین بن علی بن محمد بیهقی شافعی معروف به امام ابوبکر بیهقی مؤلف کتاب البعث و النشور و غیر او از کسانی که شیخ طبرسی در کتاب مجمع البیان از او و کتاب البعث و النشور روایت کرده است و این شخص از قدما است.
1) - به طور حتم بهشتی سابق است و جز این نه می باشد و سال 749 ه-. وفات یافته است.
مشهورترین اعلام خاصه از مردم بیهق، علی بن زید بیهقی مؤلف شرح نهج البلاغه سید رضی(ره) است.(1)اینک باید برای بدست آوردن اسم و عصر و حال و مذهبش کوشش کرد.
ملا حسین واعظ کاشفی سبزواری بیهقی. واعظ کاشفی کتابهای بسیاری تألیف کرده است از جمله لوائح القمر. در این کتاب واعظ کاشفی خود را چنین معرفی کرده است: بالبیهقی المشتهر بالکاشفی.
1) - ابوالحسن علی بن زید بن محمد بن حسین بیهقی معروف به فرید خراسان در سال 493 ه-. متولد شد و سال 565 ه-. وفات یافت. بیهقی از مشاهیر علمای شیعه و از خاندان علم و ادب است. شرح نهج البلاغهاش موسوم به معارج نهج البلاغه میباشد.
از علما و دانشورانی است که افتخار شهادت نصیب او گردیده است. سید تاج الدین، فاضلی بزرگوار بود و همّتی عالی داشت و قدرتی به کمال نصیب او گردیده بود. گاهی که سید تاج الدین بر اثر کوششهای بسیاری که انجام داده بود سلطان محمد اولجایتو در مذهب اهل سنت دست برداشت و به آئین جعفری گرایید، اولجایتو او را به دربار خود دعوت کرد و از مقرّبان مجلس خویش قرار داد. این سید تعصّب شدیدی نسبت به آئین اسلام ویژه مذهب شیعه داشت. در این رابطه گروه بسیاری از امیران و وزیران دولت اولجایتو کنیه او را که مخالف با مذهب آنان بود در دل گرفتند و همواره در صدد فرصت بودند تا از وی بهر نوعی که باشد انتقام بگیرند و این آتش همیشه شعله ور بود تا اولجایتو از دنیا رفت. وزرا و امرای دولت اولجایتو فرصت را غنیمت شمرده و او را به این گونه اتهام متهم داشتند که با مخالفان دولت اولجایتو سروسرّی دارد و تصمیم نامناسبی برای دولت وی گرفته است. سرانجام نیّت شوم خود را عملی کردند و او را شهید کردند. قدس الله روحه و کمل فتوحه.(1)
و این در هنگامی بود که نخست دو فرزندش را در برابر او کشتند سپس خود او را از پای در آوردند. شهادت او در ماه ذیقعده سال 711 ه-. در کنار دجله اتفاق افتاد.
1) - ابوالفضل تاج الدین محمد بن مجد الدین حسین حسینی آوی، این دانشور در اصل از آوه بوده و در کوفه متولد شد و در نجف اشرف نشو و نما داشته و مقتدای شیعه و دانائی مبرز بوده است. تاج الدین تولیت سادات را از عراق و خراسان و پارس عهدهدار گردید. تاج الدین بدست مخالفان از پای در آمد.
شیخ تاج الدین راشد حلی از فضلا و علما و متکلمان روزگار خود بود.کفعمی در کتاب فرج الکرب پارهای از فوائد کلامی را از وی یادآوری کرده است از گذشتههای روزگار او اطلاعی ندارم و به همین نسبت هم از نام او خبردار نمیباشم (در پاورقی نام او را تاج الدین حسن بن محمد حسین راشد حلی یاد کرده است).
سید نسّابه تاج الدین ابو عبدالله محمد بن قاسم بن حسن بن محمد بن حسن بن معیّه بن سعید حسنی دیباجی استاد شهید اول رحمة الله علیهم.
سید تاج الدین بن محیی الدین بن تاج الدین بن محمد بن حمزه بن زهره حسینی. وی فاضلی دانشور و از فقهاء روزگار خود است و پاره از فوائدی که از وی نقل شده است، ملاحظه کردهام و سال آن 976 ه-. میباشد.
شیخ تاج الدین ورامینی و به تعبیر دیگر تاج الدین حمصی و به عبارت دیگر تاج الدین رازی و گاهی هم بهعنوان تاج الدین رازی و تاج الدین ورامینی نام برده شده است. تاج الدین از اجلاء مشایخ است و نام و نشانش به این شرح نقل شده است، تاج الدین محمود بن شیخ جمال الدین علی بن محمد حمصی رازی ورامینی.
از این پس به عنوان شیخ فاضل جمال الدین موسوم به ترکی یاد شده است.
در اصطلاح و در ضمن کتاب تنفیح به شیخ مقداد گفته میشده بلکه در غیر آن هم اطلاعی وجود داشته و گاهی هم بر شیخ ابوالصلاح تقی الدین بن نجم حلبی گفتهاند با این تفاوت که اسم او تقی الدین است.
شیخ تقی الدین همان ابن داوود معروف است و معاصر با علامه حلی است.
مشار الیه از علما و اصحاب فتوا است و از برخی از تعلیقات بعضی از علما که بر کتاب حج دروس داشته است بر میآید این شیخ تقی الدین همان است که معاصر با علامه حلی بوده است.
آری حقیقت آن است که این شخص همان ابن داوود معروف است که معاصر با علامه است.
به ظن من شیخ تقی الدین بن حجه از علمای خاصه است. در هر حال وی از علما و ادبا و سرایندگان متأخر است.(1)
کفعمی در کتاب فرج الکرب و حواشی آن، اشعار و فوایدی از آن را نقل کرده است و در وصف او مینویسد: وی پیشوائی در علم بدیع و تجنیس است و میپندارم کتابی در این رابطۀ تألیف کرده باشد.
گاهی به نظر میآید ابن الحجه جدّ شهید ثانی باشد.
1) - ابوبکر بن علی معروف به ابن حجه حموی در روزگار خود پیشوای ادبا بوده و خود از اساتید سرایندگان بوده است و کتابهای زیادی در ادبیات تألیف کرده و از مردم حمات سوریه به شمار است و سال 837 وفات یافته است.
شیخ ابو محمد هارون بن موسی بن احمد بن ابراهیم بن سعید بن سعید تلعکبری شیبانی فاضلی به نام است. شیخ طوسی با واسطه از وی روایت کرده است و علامه حلی، در آخر خلاصة الرجال مینویسد شیخ طوسی بدون واسطه از وی روایت کرده است و این معنی بروی مشتبه آمده استچرا که شیخ با واسطه از او روایت کرده است و ممکن است عدم واسطه مربوط به پسر تلعکبری باشد که نامش محمد و کنیهاش ابوالحسن باشد.
از امور غریبه که در بعضی از مواضع اتفاق افتاده است به شگفتم که شیخ فخر الدین رماحی در کتاب جامع المقال اظهار میدارد، تلعکبری، غیر از هارون بن موسی است اگر چه مؤلف مزبور در باب محمد بن یعقوب که مشترک است تصریح کرده هرون بن موسی تلعکبری همان شخصی است که در باب محمد بن یعقوب مشترک آمده است لیکن در این مرحله، سهوی اتفاق افتاده است چرا که محمد بن یعقوب پدر محمد بن هارون بن موسی میباشد.
ابو طیب حسین بن علی از مشایخ شیخ مفید است.
تمیمی مؤلف کتاب الانوار است. کفعمی در بلاد الامین برخی از دعاها را از آن نقل کرده است و گاهی کفعمی در بلد الامین از کتاب الانوار و الاذکار مطالبی را متذکر شده و به تمیمی نسبت نداده است و حقیقت آن است که هر دو متحدند و از قرینه پیدا است تمیمی از علمای شیعه میباشد.
گفتنی است که کتاب الانوار که آن را سر لوحۀ شرح حال او قرار دادیم غیر از کتاب انواری که در رابطۀ با مولد نبی صلی الله علیه و آله تألیف شده است و کتاب انوار دوم در بحار الانوار مورد توجه بوده است و کتاب انوار اول در ادعیه و الاذکار است.
لقب گروهی از علما است و حداکثر ایشان از دانشمندان سنی میباشد و برخی از آنها از علمای خاصه (شیعه) به شمارند. از قبیل قاضی ابوالقاسمعلی بن قاضی ابو علی محسن ابن قاضی ابوالقاسم علی بن محمد بن ابی الفهم داوود بن ابراهیم بن تمیم قحطانی تنوخی، همدم و همراز سید مرتضی(ره) بوده و از او روایت میکرده است و همچنین از یاران و دلدادگان ابوالعلای معرّی سرایندۀ نامی است.(1)
شیخ زین الدین علی تولینی نحاریری عاملی، مؤلف کتاب الکفایه در فقه. تولینی از شیخ مقداد سُیوری روایت کرده است و کفعمی در کتاب المصباح از کتاب وی مطالبی را یادآوری کرده است. در بعضی از نسخهها به جای تولینی، تولانی آمده است.
1) - تنوخی منسوب به تنوخ است و نام گروهی از قبیلهها است که از قدیم الایام در بحرین میزیستند و سوگند به آتش و نصرانیت میکردند و در بحرین اقامه داشتند و به نام تنوخ که تنوخ به معنای اقامه است شناخته شدند.
این لقب معظم بیشتر اوقات متوجه به ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی است که کتابهای کافی و الرجال از آثار او میباشد. وی از قدیمترین اعلامی است که علمای شیعه و سنی از خاصه و عامه او را به بزرگواری میشناسند و در حقیقت مفتی هر دو فرقه است. قبر او در بغداد است. لیکن نه در محلی که فعلاً به انتساب به او شناخته شده است.
و از اعلامی که افتخار انتساب به این لقب را داشته شیخ صدوق محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی مؤلف کتاب من لایحضره الفقیه و امثال آن از کتابهای او میباشد. گفتنی است که انتساب بدین لقب از مبدعات سید داماد است که در کتابهای خود بدان لقب وی را معرفی کرده است. در عین حال، اطلاق لقب ثقة الاسلام به مؤلف کافی بیشتر از اطلاق آن به شیخ صدوق است چرا که مسلمانان از خاصه و عامه در اخذ فتواهای خود به وی رجوع میکرده و این واقعیت در کتابهای شیعه و سنی بهدرستی پیوسته است لیکن شیخ صدوق به این واقعیت نه پیوسته و خاصه منجر به خاصه است.
به گروهی از اعلام گفته میشود از جمله:
شیخ اقدم اعلم ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال ثقفی مؤلف الغارات، وی عالمی فاضل و موثق و متدین است و ممکن است در عصر کلینی میزیسته.(1)
عمیر بن متوکل بن هارون ثقفی بلخی. مترجم حاضر، صحیفه سجادیه را از پدرش متوکل از یحی بن زید روایت کرده است و علی بن نعمان اغلم، صحیفه مبارکه را از وی روایت کرده است. گفتنی است در هیچ یک از کتابها از وی نام و نشانی وجود ندارد.
ثقفی به فتح ثاء مثلثه و قاف مفتوحه منسوب به ثقیف است بر وزن امیر. ثقیف، نام قبیله معروفی است در طائف. ابن سمعانی اظهار میدارد ثقفی منسوب به ثقیف است که ثقیف بن منبه بن بکر باشد. و مردم این قبیله حداکثر در طائف زندگی میکردند و از آن جا به قبیلههای دیگر راه پیدا کردهاند.
نجاشی در رجال خود مینویسد: متوکل بن عمیر بن متوکل، صحیفه سجادیه را از یحیی بن زید روایت کرده است و ما هم صحیفه مبارکه را از حسین بن عبید الله (غضائری) از ابن اخی طاهر از محمد بن مطهر از پدرش مطهر ابن عمیر بن متوکل از پدرش متوکل روایت میکنیم.
پوشیده نیست از آغاز ظاهر کلامش به دست میآید متوکل بن عمیر صحیفه مبارکه را از یحیی بن زید روایت کرده است و نیز از سند صحیفه استفاده میشود متوکل بن عمیر جّد مترجم حاضر است و ممکن است جمع بین دو کلام را به نوعی عنایت برگزار نمود. باید گفت، هیچ یک از
1) - ابو اسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی در اصل از مردم کوفه بود به اصفهان رفته و در آن جا مقیم گردیده در آغاز آئین زید را برگزیده سپس مرام شیعه دوازده امامی را انتخاب کرده است و کتابهای چندی که مورد توجه اکابر بوده تألیف کرده است و سال 283 درگذشته.
مؤلفان رجال، متوکل یاد شده را توثیق نکردهاند تنها ابن داوود در رجالخود او را توثیق نموده است. آری نوادۀ متوکل در رجال خود، وی را در بخش موثّقان نام برده است، به طوری که برخی از علما اظهار میدارد یادآوری نوادۀ دلیل بر توثیق وی میباشد.
ابن شهرآشوب در معالم العلما ذیل نام برداری از متوکل بن عمیر مینویسد: متوکل صحیفه مبارکه را از یحیی بن زید روایت کرده است. صحیفه مبارکه ملقب به زبور آل محمد است.
این لقب، در اصطلاح فقها به سه تن از اعلام گفته میشد: شیخ مفید و شیخ طوسی و سید مرتضی. و این اطلاق به طرزی است که ابن فهد در مهذب و یا شیخ مقداد در تنقیح متعرض گردیدهاند.
خواجه حسین سراینده است معروف به ثنائی.
و به عبارت دیگر ثنائی ممکن است ثنائی با سین باشد چنان که معروف است وی سراینده پارسی زبان و فاضلی صوفی و از معاریف سرایندگان است. ثنائی مؤلف الحدیقه و کتابهای اشعار دیگری است. از قرینه پیداست که پیش از مولوی میزیسته.(1)
مدح حیدر بگو پس از عثمان. در مدیحش مدایح مطلق، زهق الباطل است و جاء الحق. در ذیل چکامه گفته است بندگی کن آل یاسین را به جان تا روز حشر، همچو بیدینان نباید روی اصفر داشتن. سنائی به اختلاف سال 535 یا 555 وفات یافته است.
1) - ابو المجد مجدود بن آدم سنائی. پس از این مؤلف حق سنائی غزنوی را بهتر و مفصلتر ایراد کرد و در این جا مینویسد از قرینه نظایری پیدا است که سنائی پیش از مولوی میزیسته. آری سنائی پیش از مولوی بوده چنان که مولوی گفته است، عطار روح بود و سنائی دو چشم او، ما از پی سنائی و عطار آمدیم. مؤلف در باب سین مینویسد حکیم مجدود بن آدم سرایندۀ پارسی زبان و مؤلف کتاب حدیقه و امثال آن است و معاصر با بهرام شاه غزنوی است. در اسماء و القاب او مینویسد: وی از سرایندگان شیعه مذهب بود و این دو بیت حاکی از تشیع اوست: ای سنائی به قوّت ایمان،
جاسب جاسبی منسوب به جایی است که یکی از قریههای قم است و جمعی از اصحاب بدان جا منسوباند از جمله اوحد الدین بن حیدر بن محمد جاسبی. بعضی اشتباه کرده و کلمۀ جاسب را با حاء بینقطه ضبط کردهاند.(1)
به فتح جیم و جاء منسوب جبلی است و یا سرزمین گورستانی است. گفتهاند جبال، ناحیۀ مشهوری است که آن را «قهستان یا کوهستان» مینامند شرق این بیابان، خراسان و پارس و غرب آن آذربایجان و شمال آن بحر خضر و جنوب آن عراق و خوزستان است.
مؤلف گوید: دور نیست جبلی، منسوب به یکی از محال یاد شده باشد و محتمل است منسوب به جبل عامل باشد. لیکن مشهور آن است که منسوب به جبل را عاملی گویند و قاعده هم متقاضی چنین نسب است ویژه نسب مرکب، متوجه به قریب اخص است. در هر حال سخن در رابطه با جبل عاملی نمیباشد.
در یکی از مواضع اشاره شده که اسکندر ذیل نامه ای که برای ارسطو ارسال داشت چنین مرقوم کرد، در سرزمین جبال با پادشاهان نیکو رفتاری
1) - در میان جبال هفت قریه وجود دارد که آنها را جاسب میگویند و کلمۀ جاسب، از دو کلمه پارسی اخذ شده که جای اسب باشد و این محل از توابع قم میباشد.
برخورد می کنم که نه میتوانم آنها را از پا در آورم و اگر آنها را به حال خود گذارم از سرکشی ایشان در امان نمیباشم اینک رأی شما در این رابطهچیست؟ ارسطو در پاسخ نوشت، هر یک از محال جاسب را در اختیار یکی از پادشاهان در آور. اسکندر به دستور وی رفتار کرد و در نتیجه آن، ملوک الطوائفی روی کار آمد. گاهی که اسکندر درگذشت در میان پادشاهان ملوک الطوائف اختلاف شد و در نتیجه این اختلاف اردشیر بابکان جدّ مشهور یاران ساسانی بر آنها پیروز گردید و از آنجا که محال مزبور از هوای آزاد که آسوده از هرگونه سموم و آب نامناسب بودند یاران ساسانی آنجا را برای هوای آزادش که در تابستان از آن برخوردار بود اختیار کردند و ابو دلف عجلی در رابطه با آب و هوای آن محال گفته است.
وانی
اِمرء کسروی الفعال
اصیف
الجبال واشتی العراق
من مرد کسروی رفتارم آن چنان که تابستان را در جبال و زمستان را در عراق به سر میبرم. گویند در محال مذکور خرما و نارنج و لیمو و ترنج دوام نمیآورد و در ضمن آن فیل و گاومیش هم در آنجا زیست نمینماید و هرگاه این دو حیوان کمتر از دو سال در آن جا زیست نماید خواهند مرد. حاکم نشین آنها اصفهان و ری و همدان و قزوین است. مؤلف گوید: آن چه را در رابطه با فیل و گاومیش نوشته که آنها در سرزمین جبال بیش از یکسال زیست نمیکنند اشتباه است، چرا که ما دیدهایم سالهای زیادی در محال جبال زیست کردهاند و مطالب دیگر آن از همین قبیل است. در تقویم البلدان مینویسد: بلاد جبال از نظر عموم مردم به عراق عجم شهرت دارد عراق عجم از مغرب به آذربایجان و از جنوب به بلاد عراق و خوزستان و از جهت شرق به سرزمینهای خراسان و فارس و از جهت شمال به بعضی از بلاد آذربایجان و بلاد دیلم و قزوین و ری. این
در وقت اخراج آن دو از جبل و گاهی آن دو را به دیلم منضم بسازند چرا که جبال دیلم آنها را محفوظ به خود ساخته است و اصفهان در نهایتجبال از جهت جنوب و شهرهای جبال بزرگ همدان و دینور و اصفهان و قم و شهرهایی که در بزرگی کمتر از آن است از قبیل کاشان و نهاوند.
نظام الدین احمد بن زین العابدین علوی عاملی جبلی.(1)
ابوالمحاسن حسین بن حسن جرجانی (گرگانی) مؤلف کتاب تفسیر جلاء الاحزان و جلاء الاذهان این تفسیر به زبان فارسی تألیف گردیده است. وی از متأخران علمای شیعه است. بلکه در اوائل دولت صفویه می زیسته و نسخهای از آن تفسیر در نزد ما موجود است و تفسیر بزرگی است که در دو جلد تدوین شده است. گاهی گویند تفسیر مزبور همان تفسیر گازر معروف است.
ابو حَزر تمیم بن عطیة بن حذیقه ملقب به حطفی بن بدرین زید بن منات بن تمیم بن مر تمیمی. وی از فحول سرایندگان و معاصر با فرزدق بود و همواره با وی گفتگوها در جهات مختلف داشت و میپندارم جریر از شیعیان است.
1) - جبلی از شاگردان میر داماد و شیخ بهائی عاملی بود و از هر دوی این بزرگواران اجازۀ روایت داشته و کتابهای بسیاری که هر دو مشهوراند تألیف کرده و پیش از سال 1060 وفات یافته است.
قاضی ابوبکر محمد بن عمر بن محمد بن سلیم بن بواء بن سیرة بن سیّار تمیمی معروف به جعابی. وی استاد شیخ مفید بلکه شیخ مشایخ او همبوده است.(1)بسیاری اتفاق افتاده که پدر و پسر در کلمۀ (جعابی) مورد اختلاف قرار گرفتهاند. چنان که پدرش محمد بن عمر را ابن الجعابی گفتهاند.
منسوب به (جعبر) که نام قلعه یا شهری است نزدیک به (بلده) که قبیلهای از شام باشد.(2)
منسوب به حضرت جعفر طیّار برادر ارجمند حضرت علی بن ابیطالب(علیهما السلام)است. از قرینه بدست میآید که ابو هاشم جعفری(3)و هر کسی که به این نام مشهور است منسوب به حضرت جعفر میباشد.
ابو محمد از کسانی است که منسوب به حضرت جعفر طیّار است. وی از اصحاب حضرت کاظم و حضرت رضا(علیهما السلام)است. او سلیمان بن جعفر
1) - وی از موجّهان علمای بغداد است و از گروه بسیاری روایت کرده است و عدۀ بسیاری از اعلام از وی روایت کردهاند. کتاب طبقات اصحاب الحدیث من الشیعه از تألیفات اوست. سال 284 متولد و سال 355 درگذشت.
2) - قلعه جعبر در کنار فرات و میان السد و رقّه نزدیک صفین است. در قدیم آنجا را (دو سر) میگفته و مرد کوری بهنام جعبر آنجا را در ملک خود در آورد.
3) - ابوهاشم داوود بن قاسم، نسبش به حضرت جعفر میرسد وی در پیشگاه ائمه طاهرین منزلت مهمی داشت و از ثقات اصحاب به شمار است. ائمه طاهرین از حضرت رضا تا حضرت ولی عصر را دیدار کرده است و ضمناً از اخبار و مسائل و شعر بهرهور بوده است.
بن ابراهیم بن محمد بن علی بن عبدالله بن جعفر طیار ابو محمد طالبی معروف به سلیمان بن جعفر جعفری گاهی کلمه (جعفری) از نظر نسبت منسوب به حضرت جعفر بن محمد الصادق(علیه السلام)میباشد لیکن اغلب اوقات منسوب به کسانی است که از نسل غیر حضرت کاظم(علیه السلام)از فرزندان آن حضرت است و گاهی بطور اتفاقی از نسل آن حضرت که از فرزندان حضرت کاظم(علیه السلام) میباشند اطلاق میشود.و گاهی از نظر مذهب منسوب به جعفر است و این نسبت در کتابهای اخبار و اصطلاح آثار تا به حال هم رایج است. از جمله آن چه در خبر منقول در کتاب محاسن برقی به سند خود از معاذ بن کثیر روایت شده به عرض حضرت صادق(علیه السلام)تقدیم داشتم. همواره اوقات پرسشی که از شما دارم مورد احتیاج است از جمله فرزندانی دارم که به حد بلوغ رسیدهاند می توانم آنها را به بخشی از امور ولایت دعوت کنم؟ فرمود دعوت به مراتب ولایت کافی نیست چرا که انسان هرگاه علوی یا جعفری باشد باید موی جلو سر او را گرفت تا از ولایت برخوردار گردد. در یکی از مواضع آمده است نسبت «جعفری» ویژه اولاد علی بن جعفر(علیه السلام)است. گفتنی است گروه زیادی از اعلام منتسب به این نسب شریف است از جمله سید شریف ابوعلی حمزة بن محمد جعفری است که شاگرد و داماد شیخ مفید (ره) است.
در صحاح اللغة آمده است جعفی نام بزرگ قبیلهای است در یمن مراد جعفی بن سعد العشیرة بن مَذحِج و منسوب به وی «جعفی» است و از این قبیله است عبید الله بن حرّ جعفی و جابر جعفی. در قاموس اللغة جعفی را بر وزن کُرسی ضبط کرده است و اضافه میکند جعفی پسر سعد العشیره و
بزرگ قبیلهای است از یمن و منسوب به آن جعفی است. ابن فارس در مجمل اللغة مینویسد: جعفی یکی از قبیلههای عرب است و منسوب بدان جعفی است. و جعفا بر وزن حُبلا به ضم حاء بینقطه و سکون باء و الف مقصوره در آخر، نام محلی است در کوفه و یا جائی است نزدیک به کوفه و این اظهاریه از جمله حواشی میرداماد (ره) در اختیار رجال کشّی است.نجاشی (ره) در ذیل ترجمۀ محمد بن حسین بن سعید صانع مینویسد: وی از مردم کوفه است و سال 269 ه-. درگذشته و جعفر محدث محمدی بر جنازۀ او نماز گزارده و در محل جُعفا مدفون گردیده است. برای چگونگی احوال او به قاموس و کتابهای دیگر مراجعه شود.
ابوالفضل محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیمان و یا سلیم جعفر کوفی معروف به صابونی و مشهور به ابوالفضل صابونی. وی شیخی بزرگوار و از اصحاب متقدم است و از جمله افرادی است که به جعفی شهرت یافته است و مؤلف کتاب الفاخر در فقه است. و گاهی از او به عنوان امام عالم، نام میبرند و اصحاب ما نظرهای او را که در فقه داشته در کتابهای فقه نام میبرند. ویژه شهید اول بسیاری اوقات اقوال او را در ذکری و در شرح ارشاد و دروس و بیان نقل میکند.
شکی نیست مترجم حاضر از دانشورانی است که مقدم بر شیخ
طوسی(ره) بوده است و بدین جهت است که شیخ و نجاشی در کتب خود از وی مطالبی را یادآور میشوند.
جعفی صابونی در مصر میزیسته و در زمان غیبت صغری بوده و معاصر با کلینی است. علامه حلی(ره) در خلاصة الرجال و نجاشی در کتاب رجال از وی یاد کردهاند. ویژه نجاشی تألیفات او را به طور تفصیل یاد کرده است
و متذکرند وی در آغاز کار زیدی مشرب بود و اخیراً از تزیّد اعراض کرده و به مرام اثنی عشری گراییده است. شیخ طوسی در باب «کُنی» از وی نام میبرد و در فهرست با جملاتی نظیر رجال از وی یاد کرده است و ابن شهرآشوب هم در باب «کُنی» به نام و نشان او اشاره کرده و همان را یادداشت کرده که شیخ طوسی (ره) یاد کرده است. وی در فهرستگوید: ابوالفضل صابونی از اعلام است و کتاب فاخر و برخی از کتابهای دیگر از تألیفات او میباشد و کتابهای زیادی دارد. ابن داوود هم در رجال از وی نام برده و مطالبی را که نجاشی یادآوری کرده متعرض شده است. از فتاوای غریب او یکی آن که سلام (السلام علیک ایها النبی و رحمةالله و برکاته) در تشهد اخیر نماز واجب میداند. این فتوا را شهید اول در بیان و ذکری یادآوری کرده است و کتابهای دیگر هم تألیف کرده است.
یکی از شاگردان شیخ علی کوکی (ره) در رسالهای که ویژه اسامی مشایخ تألیف کرده است مینگارد شیخ ابوالفضل جعفی مؤلف کتاب الفاخر است که شیخ جمال الدین مطهر آن را تصحیح کرده است.
گاهی پیش آمده، جعفی از نظر حدیث بر شیخ متقدم جابر بن یزید جعفی گفته میشود. جابر جعفی از افراد مخصوص امام صادق(علیه السلام)است و از ثقات راویان حدیث و امثال آنها به شمار است. تا آن جا که مؤلف مجالس العشاق سلطان حسین میرزا بایقرا که به پارسی تألیف شده اظهار میدارد، حضرت صادق(علیه السلام)کمال علاقهمندی را به جابر داشته و او را معشوق خود قرار داده است و همین عشق ورزی با جابر جعفی ایجاب کرد که امام(علیه السلام)با مادر جابر ازدواج کند تا از این راه عشق ورزی با جابر را به سر حد کمال برساند.
آری آن چه اشاره شد متعلّق به مردم معمولی است و امام(علیه السلام)بیزار از اینگونه توهّمات و اتهامات است. اینک باید گفت خدا ما و دیگر از مؤمنان را در پناه خود محفوظ بدارد. در عین حال چگونه امام بزرگوار مرتکب چنین خطائی میشود با آن که خود این عالی مقام و نیاکان معصوم آن حضرت در چگونگی عشق و عشق ورزی فرمودهاند: «قلوٌب خلَّت عن محبةالله فرماها بمحبة غیره» عشق ورزی کار دلهائی است که از دوستی خدا خالی گردیده و به محبت غیر خدا دچار گردیده است.
پیش از این تحقیق شد که عشق معمولی عشق بنده و اطلاق عشق به طریقی که صوفیه بلکه حکما گفتهاند عشق نیست.
عشقهائی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
باید دانست جُعفی به ضم جیم و سکون عین و در آخر فا بر گروه دیگر گفته میشود. این کلمه با ضبع منسوب است به جعفی بن قیس بن سعد که بزرگ قبیله در یمن است و نسبت به ایشان میرسد. آنچه نوشته شد بنا به بخشی از مطالبی است که شیخ فخر الدین رماحی در کتاب جامع المقال ایراد کرده است.
گروهی از اعلام در این لقب با یکدیگر مشترکاند از جمله:
سید جلال الدین محمد بن سید عمید الدین بن اعرج حسینی، نواده خواهری علامه حلّی است. سید جلال الدین شرفشاه از جمله القاب مشترک است. وی مؤلف کتاب منهج الشیعه فی بیان فضائل وصّی خاتم الشریعه میباشد.
وی فاضلی عالم و از فقهاء عصر خود بوده است. کتاب الوسیله در فقه از تألیفات او میباشد. این کتاب را برخی از فقها به ابن متّوج نسبت داده و پارهای از مسائل را از کتاب مزبور وی نقل کرده است. نام این کتاب الوسیلة فی فتح مقفّلات القواعد است.
با توجه به آن چه نوشتیم، حقیقت آن است که ابن متّوج، همانا جمال الدین احمد بن عبدالله بن محمد بن متّوج بحرانی، شاگرد شیخ فخر الدین فرزند علامه حلّی است و مؤلّف کتاب وسیله شرح قواعد، علامه حلی است که موسوم به وسیله میباشد.
این بزرگوار سید جلال الدین محمد بن سید عمید الدین بن عبدالمطلب بن اعرج حسینی خواهر زادۀ علامه حلّی است.
گفتنی است شیخ حرّ عاملی در کتاب اثبات الهداة فی النصوص و المعجزات، کتاب منهج الشیعه را به سید جلال الدین حسینی نسبت داده است و برخی از اخبار را از کتاب او نقل کرده است. ممکن است مراد از سید جلال همین شخص مترجم باشد و ما نسخهای از کتاب وی را که مختصری بیش نیست در اختیار داریم. در عین حال به نظر میرسد کتاب منهج الشیعه از یکی از ساداتی است که اخیراً نام برده شده و در طی مطالب این کتاب بدان اشاره کرده است.
شیخ جلال الدین محمد بن شیخ شمس الدین محمد بن احمد کوفی هاشمی حارثی. یاد شده از محقق و دیگران روایت کرده است.
ملا جلال الدین دانشوری فاضل و عالمی متکلّم و مدقّقی محقق و از شاگردان علامه دوّانی است(1)وی یادداشتهای گرانقدری از فوائد و حواشی داشته و در علوم عقلی مهارت داشته و تألیفاتی در این رابطه دارد از جمله حاشیهای بر حاشیۀ قدیم ملا جلال بر شرح جدید تجرید که مشهور است. این حاشیه از بهترین حواشی است که در کمال تحقیق و تنقیح نوشته شد ویژه که حواشی بر آن هم از بهترین حاشیهها میباشد.
قاضی جلال الملک از اعاظم دانشوران و از آن سلسله علمائی است که در روزگار سید مرتضی میزیسته و ممکن است داوری دیار مصر و شام را به عهده داشته باشد. و از یکی از یادداشتهای شهید اول بدست میآید که قاضی جلال الملک، دانشمندی است که پس از قاضی ابن بّواج شاگرد سید مرتضی(ره) داوری طرابلس شام را عهدهدار گردیده است و ممکن است در طی مطالب این کتاب از اسم او اطلاع حاصل کنیم.
ابو احمد عبدالعزیز بن یحیی بن احمد بن عیسی جلودی ازدی بصری.(2)
جلودی منسوب به جلود است که یکی از قرای افریقا به شمار است. این نسبت را جوهری در صحاح اللغة از فراء نقل کرده است.(3)
1) - در احیاء الداثر لقب صدری را به القاب او افزوده است و اضافه نموده است وی از دانشوران علمای اوائل عصر شاه طهماسب صفوی است.
2) - جلودی شیخ بصره و از جمله اخباریهای آن سرزمین است. جلودی بیش از صد کتاب در سیره و اخبار و فقه تألیف کرده است و خود او در حدیث مورد وثوق است و پس از 330 ه-. درگذشته است.
3) - در معجم البلدان مینویسد: جلود شهری است در افریقا و سردار عیسی بن یزید بدان جا منسوب است. علی بن حمزه بصری میگوید از افریقائیها پرسیدم جلودی که یاقوت متذکر است از چه محلی در افریقا است که پاسخ صحیحی نداد در آخر گفت جلود، قریۀ معروفی است در شام.
ابن داوود در رجالش مینویسد: «جَلود» بهفتح جیم و لام مضموم، واو ساکن و دال بینقطه ضبط شده است و بعضی از اصحاب ما اشتباه کرده چنان که جلودی را به فتح جیم و سکون ضبط کرده است. بنابراین قول اول از حقیقت برخوردار میباشد، در هر حال جلود قریهای است در کنار دریا و بعضی گفتهاند جلود نام قبیلهای است از ازد لیکن این معنی در نزد نسّابان به صحت نه پیوسته است.
ابن طاووس در مهج الدعوات و کفعمی در مصباح، کتاب صفین را به جلودی نسبت داده است و تصریح کرده وی از اصحاب ما (شیعه) میباشد و بر او و کتابش اتّکا نموده است. جَلود بر وزن تَبول، قریهای است در اندلس و حفص بن عاصم از آن سرزمین است. جُلود بر وزن قُعود نام زاد به مسلم است. بعضی از علما اظهار میدارند: جوهری گفته در این که جُلود به ضم جیم باشد، اشتباه است. حال آن که نظریه جوهری اشتباه است.
شیخ فخر الدین رماحی در جامع المقال گفته است جَلودی منسوب به جَلود است به فتح جیم و لام ساکن و دال بعد از واو مفتوح نام قریهای است در کنار دریا.
در صحاح آمده است جُلودی به ضم جیم است. فراء گفته جلودی به فتح جیم از قرای افریقا میباشد و جَلود بهفتح جیم به ضم جلود مورد استعمال قرار میگرفته است.
کلمۀ جلود را به ضم جیم و ذال نقطهدار به کار میبرند و همچنین کلمۀ یاد شده را با حاء بینقطه و ذال نقطهدار به کار میبرند و گاهی کلمۀ مزبور با جیم و دال بینقطه است و قرینه دلالت دارد بر تصحیف دو بخش اول. سید جمال الدین به جمعی از اعلام اطلاق میشود. از جمله:
این شخص در روزگار شاه اسماعیل صفوی میزیسته و در روزگار سلطان صفوی به سمت صدارت مفتخر بوده است.
این بزرگوار مؤلف کتاب الملاذ والبشری شیخ جمال الدین از جمله اعلامی است که به لقب جمال الدین ملقب است و او علامه حسن بن یوسف بن مطهر حلّی است.
شیخ جمال الدین ناصر بن احمد بن عبد الله بن سعید بن متّوج بحرانی
شیخ جمال الدین از جمله اعلامی است که به لقب جمال الدین ملقب گردیده است و علامه حلّی در کتاب نهایة المرام فی علم الکلام بخشی از قواعد کلامی را از وی نقل کرده است. ممکن است این دانشور یکی از نیاکان ابن متّوج پیش یاد شده باشد و یا ارتباطی با ابن متّوج نداشته باشد و من در کتابهای رجال اطلاعی از نام و نشان او ندارم.
شیخ جمال الدین بن عبدالله بن محمد بن حسن حسینی گرگانی شیعی.(1)
وی عالمی فاضل و محققی با دقت بود و کتابهایی تألیف کرده است از جمله شرح تهذیب الاصول علامه حلّی. شرح مزبور کتاب بزرگی است چنان که متن و شرح را با یکدیگر آمیخته است. شرح مزجی، و جز این
1) - عنوان مزبور به طوری که دیده میشود در نسخه مخطوط این کتاب آمده است، لیکن این عنوان به طور قطع درست نیست چرا که معمول آن است که حسین را منسوب به سید میدانند نه آن که شیخ را معرّف سیادت قرار بدهند و دیگران که هرگاه جمال الدین اسم صاحب عنوان باشد باید آن را در حرف جیم از قِسم اسماء آورده باشد و اگر لقب است پس اسم مترجم در کجا و چیست. ظاهر آن است که جمال الدین مترجم حاضر با سید جمال الدین استرآبادی متحد است و ضمناً کتاب شرح تهذیب الاصول از تألیفات او میباشد.
کتاب را در استرآباد و تبریز دیدهام. شارح در اواسط ربیع الآخر سال 929 ه-. از شرح آن آسوده خاطر گردیده است.به گمان من جمال الدین از شاگردان شیخ علی کرکی است برای چگونگی آن به تواریخ صفوی رجوع کنید. شرح تهذیب الاصول مترجم حاضر در کمال خوبی تألیف یافته و مشتمل بر فوائد بیشماری است و من نسخهای از این شرح را استرآباد دیدهام و کتاب آن در سالی اتفاق افتاده است که شرح آن در آن سال به اهتمام رسیده است. این شرح جزء کتب کتابخانه ملا محمد حسین است و حواشی ارزندهای بر این نسخه تدوین گردیده است.
شیخ جمال الدین احمد بن حاج علی عیناثی عاملی.
وی از علما و فضلای زمان خود بوده است و در بعضی از مواضع دیدهام ملا جمال به ملاقات شیخ احمد بن خاتون عاملی رسیده است(1)و احمد بن خاتون پارهای از فوائد و تحقیقات را برای او تألیف کرده است. و همچنین کتاب صیغ العقود در اجارۀ حج را برای او مرقوم داشته است و سرانجام به این نتیجه میرسیم که ملا جمال الدین از علمای روزگار خود بوده است.
1) - بنابراین که طبرستانی به ملاقات شیخ احمد خاتون رسیده باشد و شیخ احمد، فوائد و تحقیقاتی را برای او مرقوم داشته است. از اعلام اواخر قرن دهم و یا اوائل قرن یازدهم است.
وی جمال الدین ناصر بن احمد بن عبدالله بن سعید بن متّوج بحرانی است.
اندکی پیش از این به نام و نشان وی اشاره کردیم.
او حسن بن یوسف بن مطّهر و مشهور به علامه حلّی و از جمله اعلامی است که خاصه و عامه او را به علم و فضیلت و ارجمندی میشناسند.
جمال الدین فاضلی عالم و از فقهای روزگار خود بوده و از شاگردان محقق نجم الدین حلّی صاحب شرایع است و همچنین افتخار شاگردی سید رضی الدین علی بن طاووس مؤلف اقبال و برادرش جمال الدین احمد بن طاووس مؤلف الملاء و البشری است، شاهد بر این، شهید اول در بحث جمع بین الصلوتین کتاب ذکری به شاگردی وی نسبت به دو برادر ارجمند اظهار داشته است. و در این رابطه شهید اول در کتاب ذکری ذیل مسئله یاد شده ایرادی که بر محقق حلّی وارد شده یادآوری کرده است.
و همین ایراد را استاد استناد در بحار الانوار ذیل مسئله مزبور متذکر گردیده است.
ممکن است از همین ایراد هم در امل الآمل یاد شده باشد.
شیخ معاصر ما در کتاب اثبات الهداة و استاد استناد در فهرست بحار الانوار کتاب اربعین را به وی نسبت دادهاند و ضمناً کتاب اربعین مورد اعتماد خود قرار دادهاند و از آن روایاتی نقل کردهاند. با آن که بصورت ظاهر در امل الآمل از کتاب مزبور نام نبرده است.
سید هبة الله بن ابی محمد حسن موسوی در کتاب المجموع الرائق من ازهار الحدائق اظهار داشته پارهای از آنچه از مجموع جمال الدین بن ابوحاتم فقیه شامی نقل کردهایم نظر ما به کتاب اربعین عن الاربعین فی فضائل امیر المؤمنین(علیه السلام) فقیه شامی بوده است. ممکن است جمال الدین شامی همان شیخ مترجم باشد و نسبت به جد رعایت شده است.
میتوان گفت کتاب اربعین همان کتاب اربعینی باشد که شیخ منتجب الدین مؤلف فهرست از آن در کتاب الاربعین عن الاربعین من الاربعین باشد و در این صورت جمال الدین از قدمای اصحاب و مقدم بر شیخ منتجب الدین باشد.
با توجه به آن چه نوشته شد هرگاه عبارت مؤلف مجموع رائق را حمل کنیم که اربعین مذکور از تألیفات غیر شیخ جمال الدین مذکور باشد و در مجموع هم نام او اشاره شده حمل بعیدی است با آن که استاد و شیخ معاصر به او و تألیفش اشاره کردهاند.
امیر جمال الدین محمد بن استرآبادی معروف به سید صدر کبیر. وی یکی از صدور با عزّه و احترام دوران شاه اسماعیل صفوی است. و او همان کسی است که پس از درگذشت شاه اسماعیل در سراب، امور تغسیل او را به عهده گرفت. و این جریان را حسن بیک در احسن التواریخ متذکر شده است.
میرزا بیک گنابادی منشی هم در تاریخ خود مینویسد: آمیرزا جمال الدین محمد صدر استرآبادی جامع مسائل کلامی و فقهی بوده و در روزگار خودش به تقوا و طهارت شهرت داشت و در این رابطه بود که برای تغسیل و تکفین و تدفین شاه اسماعیل صفوی برگزیده شد سپس همراه با جنازه
شاه صفوی به اتفاق گروهی از خواص خدمۀ سلطان به دارالارشاد (اردبیل) رفت و شاه صفوی را در کنار قبر نیاکانش دفن کرد.
سید صدر از اجلّاء شاگردان ملا جلال دوانی است.
مترجم حاضر همان امیر جلال الدین استرآبادی صدر کبیری است که در اوائل دولت شاه طهماسب صفوی میزیسته و غیر از ملا جلال الدین محمد استرآبادی مؤلف حواشی بر حاشیۀ قدیمه جلالیه معروف است.
حسن بیک روملو در احسن التواریخ مینویسد: امیر جمال الدین استرآبادی مترجم حاضر نخست از شاگردان علامه دوّانی بود سپس به هرات، عزیمت کرده است و در خدمت مولانا شیخ حسن محتسب به سر میبرد و در این هنگامه به شرح اللوامع پرداخته، چندی نگذشته از سوی شاه اسماعیل صفوی به مقام صدر اعظمی نایل آمده است. طولی نکشید، منازعهای میان مترجم له و وزیر میرزا شاه حسین وزیر شاه اسماعیل اتفاق افتاد در نتیجه اختلاف شاه اسماعیل صفوی وزیر امیر غیاث الدین منصور را از شیراز به لشکرگاه سلطان طلب کرد تا در امور صدارت با صدر کبیر مشارکت نماید. بر خلاف انتظار از اندیشه خود طرفی نه بست و امیر غیاث الدین سرافکنده گردیده به شیراز بازگشت و ماجرای آن واقعه در ذیل شرح حال غیاث الدین منصور یادآوری گردیده است.
حسن بیک روملو گوید: مکرر در مکرر میان سید امیر جمال الدین و امیر غیاث الدین منصور گفتگو اتفاق افتاده. لیکن هرگاه هزل و مطایبه بر مزاج امیر جمال الدین پیشی میگرفت مباحثه به صورت هزل و مطایبه ظهور میکرده و گفتگو پایان میپذیرفته است.
حسن بیک گوید: برای اولین بار که شیخ علی کرکی از عراق عرب، به حضور شاه اسماعیل رسید و همان هنگام امیر جمال الدین هم منصب
صدارت را عهدهدار میشد میان صدر کبیر و امیر جلال الدین، مودّت ظاهری به وجود آمد و مقرّر شد شیخ علی مراتب کلام را از غیاث الدین فرا بگیرد و غیاث الدین مراتب فقه را در شیخ علی بیاموزد. در این رابطه بنا شد شیخ علی مراتب کلام را از شرح جدید تجرید علامه قوشجی استفاده کند و میر جمال غیاث الدین قواعد علامه را از شیخ علی بیاموزد. امیر غیاث الدین که قرارداد فیما بین را بر خلاف انتظار خود دید در صدد پوزش از شیخ علی بر آمده اظهار داشت در این هفته فلان ساعت از آن برای استفاده علم کلام پسندیده است و در هفتۀ آینده در فلان ساعت استفاده علم فقه متناسب است و بالاخره طبق نظریه امیر غیاث الدین شیخ علی برای فراگیری علم کلام به درس امیر غیاث الدین حاضر شد و دو درس از بحث امور عامه شرح تجرید را نزد وی قرائت کرد و دو درس از آن را در هفتۀ اول نزد وی به اتمام رسانید. و گاهی که هفتۀ دوم فرا رسید و زمانی رسید که باید امیر غیاث به خواندن قواعد علامه بپردازد، تمارض کرد و آخر الامر مطلبی از امور فقهی را نزد شیخ علی نخواند و با حیله گری از شاگردی شیخ علی فرار کرد (حیلهگر با حیله بربایند خویش). این بود مطالبی را که مؤلف احسن التواریخ در رابطه با ترجمه امیر غیاث الدین ایراد کرده است لیکن پیش از این یادآوری شده است که پیش آمد مزبور در میان شیخ علی و امیر غیاث الدین منصور یاد شده اتفاق افتاده است.
پیش از این در ترجمۀ حال امیر غیاث الدین منصور به نقل از تاریخ عالم آراء چنین آمده است در آغاز سلطنت شاه طهماسب صفوی فرزند شاه اسماعیل امیر قوام الدین حسین به مقام صدارت نایل گردید و این مقام را به مشارکت امیر جلال الدین استرآبادی عهدهدار گردید. پس از وفات امیر جلال الدین، مقام صدارت میان قوام الدین حسین مذکور و امیر
نعمة الله حلّی به طور اشتراک اداره میشد و پس از وفات امیر قوام الدین باز هم مقام صدارت به نحو اشتراک میان امیر نعمة الله مذکور و امیر غیاث الدین منصور پیش یاد شده اداره میشد. پس از این نزاعی میان شیخ علی و سید نعمةالله به خاطر پشتیبانی سید از شیخ ابراهیم قطیفی اتفاق افتاد و در این رابطه سید نعمه الله معزول گردید. بار دیگر نزاعی میان شیخ علی و امیر غیاث الدین منصور به وجود آمد که سرانجام آن به عزل امیر غیاث الدین و نصب امیر معز الدین محمد اصفهانی و اشاره شیخ علی پایان پذیرفت.
از تاریخ حسن بیک بدست میآید که امیر جمال الدین صدر سال 931 ه-.. و در اوائل دولت شاه طهماسب وفات یافته است. بنابراین سید امیر جمال الدین صدر همان امیر جلال الدین مذکور است.
وی از فضلای روزگار خود بوده است و از معاصران علامه حلّی به شمار میآید و تألیفاتی دارد از جمله تعلیقاتی است که بر شرح اشارات محقق طوسی(ره) تدوین کرده است. پیش از این در ترجمۀ شیخ تاج الدین حمصی به این کتاب اشاره کردیم.
شیخ فاضل و فقیهی جلیل القدر است از اسم و روزگار او اطلاعی ندارم. شهید ثانی(ره) در رسالۀ وجوب نماز جمعه از وی یاد کرده است و کتاب نهج العرفان را به وی نسبت داده و پارهای از مطالب را به مناسبت نماز جمعه از آن کتاب نقل نموده است و ممکن است شیخ جمال الدین طبرسی همان عالمی باشد که کتاب مزبور از تألیفات اوست و از مشاهیر
علما است و در این رابطه است که او را به لقب (جمال الدین) یاد کرده است.
سید جلیل القدر امیر جمال الدین عطاء الله (بن فضل الله) حسینی.
وی از فضلای متأخر و از دانشوران شیعه است که در روزگار شاه اسماعیل صفوی بلکه پیش از او میزیسته و در شهر هرات ساکن بوده است و در دولت ازبکیّه به تقیه برگزار میکرد و راه عامه را در این رابطه میپیموده به همین مناسبت او را سنی قلمداد میکردند. آری مدتی این طریقه را برگزیده تا این که دولت صفویه ظهور کرد و او هم مکنون قلبی خود را که دلیل بر صفاء باطن او بود آشکارا ساخت.
باید گفت این سید، امیر جمال الدین صدر که پیش از این یاد شد، نمیباشد.
این سید عالیمقام تألیفاتی دارد از جمله آنها الاربعین فی مناقب امیر المؤمنین است. این کتاب، مشتمل بر اخبار ارزندهای است که از طریق عامه و خاصه از ناحیه رسول اکرم9در رابطه با حضرت مولی علی(علیه السلام)وارد شده است و آن چه در این کتاب وارد شده است قویترین دلیل بر تشیع او میباشد و من این کتاب را در مشهد الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء دیدهام. لیکن در دیباچه آن چنین آمده است: «میگوید نیازمند به خدای بینیاز عطاء الله مشتهر به جمال الدین محدث حسینی» و در پایان دیباچه مینویسد: «آن چه را که اراده کردهایم به پایان رسید تا یادآوری باشد برای کسی که دوستی و مودت امیر المؤمنین علی(علیه السلام)ادعا مینماید و از خدای تعالی آرزمندم مرا برای فراگیری مناقب و فضائل و استیفای شمایل و خصائل آن حضرت، موفق بدارد آن چنان که تمام فضائل آن
جناب را در مجلد مجزائی تدوین کنم و از حضرت پروردگار آرزومندم، توفیق کرم فرماید احادیث این اربعین را به لغت پارسی برگردانم و در ضمن آن به ایراد اخبار و حکایتها و آثار و ابیات و اشعار مناسب را اعم از تازی و پارسی متذکر گردم تا فائدهاش عام و عائدهاش کامل و تمام باشد انشاء الله تعالی».
مؤلف گوید: به طوری که محدث حسینی در اواخر اربعین متذکر است برای تألیف چنان شرحی موفق گردیده است و از تذکری که داده آشکار میشود که کتاب در فضائل علی(علیه السلام)است و ممکن است مترجم حاضر شارح تهذیب الاصول علامه حلی باشد و به گمان من در این کتاب به عنوان دیگر از آن یاد شده است.
ورامینی از متقدمین بزرگان و دانشوران شیعه در ورامین است. قاضی نورالله(ره) در حواشی کتاب المجالس و مجالس المؤمنین به مناسبت یادآوری از مطالبی که مربوط به ورامین است اشعار زیر را از ترشحات طبع او یاد کرده است.
العدل
و التوحید دین المصطفی
لکن خصوم الحق عمی کلهم
لا
الجبر مذهبه و لا الاشراکی
و مع العمی یتعذر الادراکی
آئین مصطفی9بر پایۀ عدل و توحید استوار گردیده است و مذهب آن حضرت از توجه کردن به جبر و شرک بیزار است. آری همگی دشمنان کور باطناند و با کوری که دارند عذرشان پذیرفته است.
وی از فقهای معاصر شیخ بهائی(ره) بوده و در روزگار شاه عباس کبیر میزیسته و مرحوم ملا محمد باقر (میر داماد) از محضر او برخوردار بود و
در این رابطه در بخشی از رسالههای خود از وی بزرگداشت به عمل آورده است.
شیخ حافظ عبدالعزیز گنابادی کتابی دارد به نام معالم العترة.(1)
وی از بزرگان قدمای علمای ما میباشد و از عبدالله بن محمد جمال رازی روایت داشته و نمیدانم زمان عبد الله رازی را ادراک کرده است یا نه؟ لیکن عبد الله بن محمد، معاصر با ابن بابویه و ابوالقاسم عباس بن فضل بن شاذان است. در عین حال، علی بن عیسی اربلی در کتاب کشف الغمه از وی یاد کرده است و کتاب معالم العترة را به وی نسبت داده است و برخی از اخبار را از آن کتاب روایت نموده است.
شیخ محمد بن سعید کاظمی معروف به «شیخ جواد» شاگرد شیخ بهائی و مؤلف کتابهای عدیده است از جمله شرح آیات الاحکام.
این لقب! مصداق چند تن از دانشوران است به شرح زیر:
شیخ مقدم احمد بن عبد العزیز جوهری مؤلف کتاب سقیفه که محل اعتماد ابن ابی الحدید و دیگران بوده است و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از وی نقل میکند.
1) - نام اصلی کتاب معالم العترة، النبویه العلیه و معارف الائمه من اهل البیت الفاطمة العلویة.
شیخ اجل متقدم امامی ابو عبدالله یا ابوالعباس احمد بن محمد بن عبدالله بن حسن بن عیاش جوهری معروف به ابن عیاش مؤلف کتاب الاغسال ومقتبض الاشر فی النص علی الائمه الاثنی عشر(علیهم السلام)و کتابهای دیگر.
جرجانی( گرگانی)
ابوالحسن علی بن احمد گرگانی از سرایندگان روزگار خود بود و سرودههائی عموماً در مدح اهل بیت(علیهم السلام)دارد و خصوصاً در مراثی حضرت سید الشهدا(علیه السلام)چکامههایی سروده است و گاهی او را به عنوان «جوهری جرجانی» نام بردهاند.
گذشته از یاد شدگان بالا عده دیگری به عنوان جوهری معروفاند از جمله:
مؤلف صحاح اللغة در فن لغت و واژهشناسی که از عامه است و او اسماعیل بن حمّاد جوهری معروف است.
شیخ عبدالکریم بن ابراهیم گیلی صوفی از بزرگان صوفیه است و کتاب انسان کامل از تألیفات اوست و در سال 805 ه-. درگذشته.(1)
1) - جیلی منسوب به بلاد متفرقه ورای طبرستان است و آنها را گیل و گیلان و اینان را در صوت تعریب جیل و جیلان گویند و کسی که منسوب به آن جا باشد آن را جبلی و جیلان گویند و گروه بسیاری از اعلام طبقات بدان جا انتساب دارند. معروفترین آنها شیخ عبدالقادر گیلانی است که سلسلۀ قادریه را به وجود آورده و گروهی دَم از آن سلسله میزنند.
ابو الحاجب بن لیث بن سراج، وی از فقها و متکلمان بنام و شاگرد شیخ مفید و داماد سید مرتضی و از خواص آنهائی است که با وی ارتباط دارند.
ملا حاج بابا بن صالح قزوینی. وی از خواص یاران شیخ بهائی و از شاگردان او میباشد چنان که در هیچ حال از سفر و حضر از وی جدائی نداشت و مانند استادش شیخ بهائی رحمة الله متمایل به تصوف بود. در شهر اردبیل به نسخهای از ارشاد علامه حلی (ره) دست یافتم که ملا حاج بابا بر شیخ بهائی قرائت کرده و شیخ بهائی مطالبی را بر آن نگاشته است و خود ملا حاج بابا حواشی و افادات خوبی بر آن مرقوم داشته است.(1)
لقب گروهی از اعلام خاصه و عامه است. مشهورترین آنان به شرح زیر است:
شیخ عارف رجب بن محمد بن رجب بُرسی معروف به حافظ رجب بُرسی. مشارق الانوار و امثال اینها از تألیفات دیگر اوست.
1) - مترجم حاضر غیر از ملا حاج بابا قزوینی است که از معاصران است. کتاب مشکول از تألیفات اوست که به طبع رسیده و به سبک کشکول شیخ بهائی تدوین گردیده است.
جای آن دارد که گفته شود حافظ در اصطلاح علمای حدیث به کسی میگویند که صد هزار حدیث با متن و سند محفوظ داشته باشد هر چند هم به طرق متعدده باشد.حافظ کسی است که نسبت به احادیث صحیح معرفت داشته باشد و ضمناً اصطلاحات علم رجال را بداند و در اصطلاح تذکرهنویسان، کلمۀ حافظ به خواجه حافظ شیرازی سراینده معروف گفته میشود(1)و اطلاق کلمۀ حافظ از باب تخلّص و لقب مربوط به سراینده است و ارتباطی با اصطلاح حدیثی که مربوط به حافظ حدیث باشد ندارد.(2)و قصّۀ زمخشری در رابطه با عدم یادآوری وی در کشّاف مشهور است.
در کتابهای امامی به این عده از افراد گفته میشود:
حاکم ابوالقاسم عبید الله بن عبدالله حسکافی، حاکم ابو عبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدویه بن نعیم ضبّی طهمانی نیشابوری حافظ، معروف به ابن بیّع، حاکم ابو عبد الله حسین بن احمد بیهقی که صدوق از وی روایت میکند و او از محمد بن یحیی صولی روایت دارد و گاهی به حاکم ابو عبدالله نیشابوری (ابن بیّع) گفته میشود.
1) - شمس الدین محمد فرزند شیخ کمال الدین شیرازی یکی از سرایندگان پارسی زبان است که در نزد پارسیان از عرفا و صوفیه به عظمت نام برده میشود و سال 791 ه- . در شیراز وفات یافت.
2) - تخلص، در اصطلاح سرایندگان پارسی، لقبی است که شاعر برای خود مقرر میدارد و در آخر قصائد و مقاطیع آورده میشود و حافظ شیرازی به اضافه یکی بر دیگری به این رویه است که حافظ تخلّص او باشد و گاهی گفتهاند این لقب بدان است که حافظ قرآن بوده است که خودش گفته: «بقرآنی که اندر سینه داری».
حاکم در اصطلاح محّدثان به کسی گفته میشود که به تمام احادیث روایت شده در متن و سند و جرح و تاریخ احاطه داشته باشد.
حاکم ابو عبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدویه بن نعیم ضبّی طهمانی نیشابوری حافظ معروف به ابن بیّع.در چند موضع از کتاب فرائد سمطین حموینی. چنین معرفی شده است: حاکم ابو عبدالله محمد بن عبدالله بن حمد بن عبدالله بیّع نیشابوری.(1)
کتاب المنتقی از تألیفات اوست. شیخ رضی الدین علی برادر علامه حلّی(ره) بخشی از احادیث حضرت رضا(علیه السلام)را از آن کتاب نقل میکند یعنی آن بخش از روایات را در کتاب العدد القویه نقل مینماید.
ممکن است حاکم خراسان همان حاکم نیشابوری باشد.
حاکم خراسان کتاب دیگری به نام الفتن و الملاحم تألیف کرده است این کتاب را قاضی امیر حسین میبدی در شرح دیوان امیر المؤمنین(علیه السلام)به وی نسبت داده و پارهای از تحقیقات را از وی روایت کرده است.
حاکم ابوالقاسم عبید الله بن عبدالله حسکانی آقی الترجمه.
وی از حاکم ابو عبد نیشابوری حافظ روایت میکند. در ضمن سند حاکم نیشابوری ابو عبدالله شیرازی آمده است که تصحیف ابو عبدالله نیشابوری است.
مخفف از (حسن کیا) و او شیخ شمس الدین ابو محمد معروف به حسکا حسن بن حسین بن حسن بن حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی رازی، جد شیخ منتجب الدین مؤلف فهرست.
شیخ اجل حاکم ابوالقاسم عبید الله بن عبدالله معروف به حسکائی.
1) - ابوعبدالله بن بیع نیشابوری از بزرگان حفاظ حدیث و از مصنفان در این رشته است شهرهایی را به منظور بهرهوری از مشایخ حدیث پشت سر گذارد. و در این رابطه از دو هزار شیخ حدیث استفاده کرده و کتابهای زیادی بالغ بر هزار و پانصد ورقه تدوین نموده و در سال 405 ه- . در نیشابور وفات یافته است.
وی از شیوخ پیشین و مؤلف شواهد التزیل و کتب دیگر است. حسکائی را بعضی با نون ضبط کردهاند چنان که این گونه ضبط را به خط قطب الدین کیدری دیدهام. در عین حال مشهور آن است که آخرش را با همزه ضبط مینمایند.(1)
ابوالقاسم عبید الله بن عبدالله حسکانی. مؤلف کتاب دعاء الهداة الی اداء حق الموالات، سید بن طاووس (ره) در کتاب اقبال از آن نقل کرده است.
1) - مؤلف در مطالب پیشین گفته است حسکائی را با همزه و به جای حسکافی با نون ضبط کردهاند و اظهار داشتهاند ضبط مزبور که با نون باشد منسوب به (حسن کیا) باشد که تصحیف از حسکا باشد چرا که نام این شیخ در چند موضع از نسخۀ کتاب مجمع البیان طبرسی حسکا آمده است و آن نسخه به خط قطب الدین کیدری است که بر خواجه نصیر طوسی قرائت شده است و حسکائی را با نون ضبط کردهاند. بعضی حسکافی را به حسکانی نسبت داده که معرب از حسن کا باشد لیکن این ضبط نادرست است و حسکانی را نسبت به قریهای دانستهاند.
شیخ حسن بن حسین قمی. وی از سلسله صدوق است. و حسکه مخفّف (حسن کیا) است و او جّد شیخ ابوالحسین جعفر بن حسن بن حسکه قمی است.
سید عبدالحسیب محمد بن امیر سید احمد بن علوی حسینی عاملی مشهور به دخترزادۀ سید داماد و معاصر با او بوده است و در روزگار ما وفات یافته است.(1)
محمد امین متخلّص به حشری تبریزی انصاری، وی فاضلی سراینده و در دولت شاه عباس صفوی میزیسته.(2)
ابوالفضل یحیی بن سلامة بن حسن بن محمد حصکفی، شاعری معروف و ادیب است و از مردم میافارقین میباشد. وی اشعاری شاعر پسند و نیکو میسروده و نگارشهای ارزنده و مشهوری دارد. حصکفی، شیعه بوده و به
1) - عبد الحسیب محمد بن میر سید احمد بن زین العابدین عاملی اصفهانی. عبد الحسیب سال 1020 ه- . در اصفهان متولد شد و از وجوه علمای اصفهان بود و در اواخر عمر به سمت امامت جمعگی برگمارده شد. میرزا حسیب کتابهایی تألیف کرده از جمله سدرة المنتهی و الجواهر المنثوره فی الادعیة المأثوره و مناهج الشارعین و لطائف غیبی و امثال اینها از تألیفات دیگر آمیرزا حسیب است که در سال 1126 ه- . در اصفهان درگذشت.
2) - ملا حشری در اصل از مردم تبریز است، و مدتی از اوائل عمر را در اصفهان برگزار کرده است. کتابی دارد به نام روضة الابرار و روضة الاطهار که سالیان قبل به طبع رسیده و در این عصر تجدید چاپ شده است و سال 1011 ه-. وفات یافته است.
طوری که ابن اثیر در کامل اظهار میدارد در طَنزَه متولد شد و سال 553 وفات یافته است.
حصکفی منسوب به حص کیفا است که قریۀ معروفی است در دیاربکر و گاهی حصکفی را با تخفیف و ترخیم ایراد مینمایند.
با حاء بینقطه و فاء بعد از حاء و در مواضعی به خط شیخ محمد حر یا خاء نقطهدار ضبط گردیده است.
مترجم حاضر سید ابوالفتح هلال بن محمد بن جعفر بن زید بن علی ابن حسین بن علی بن ابیطالب(علیه السلام). وی از مشایخ طوسی است و از ابوبکر محمد بن احمد جعابی حافظ روایت کرده است. این روایت محل تأمل است.
پیش از این از ابوالفتح حفّار یاد کردیم ممکن است حفار حاضر همان شخص پیش یاد شده باشد. مترجم حاضر از علی بن احمد حلوانی همروایت میکرده است و گاهی هم از ابوالفضل عیسی بن موسی بن ابی محمد بن متوکل از پدرش از ابوبکر مرزبان روایت داشته است.
حکیم سراینده فاضل و مشهور است و اشعار ارزنده او که به زبان پارسی سروده است شهرت همگانی دارد و کتاب حدیقه که معروف به حدیقۀ حکیم ثنائی است از او میباشد. مؤلف نفائس الفنون، وی را از علما به شمار میآورد و اضافه میکند فضیلت و شخصیت او مشهور است. در عین حال تشیع او مورد بحث است و قابل ملاحظه.
ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی.
از اشعار حکیم سنائی که دلیل بر تشیع او میباشد، ابیاتی است که آنها را ملا حسین کاشفی در اواسط روضة الشهدا ایراد کرده است به شرح زیر:
دوستی
علی به حق خدای
بهر او گفته مصطفی بالله
بغض او موجب زیان کاری است
دست
گیرد تو را به هر دو سرای
کای خداوند، وال من ولاه
سبب خواری و گرفتاری است
در بعضی از تذکرهها لفظ حکیم را به اسم او نمیافزایند. در عین حال نام و نشان او به این شرح است شرف الدین حسن بن (ملا) اصفهانی. وی فاضلی طبیب و دانشوری سراینده و پارسی زبان بود و حکیم دیوانی به زبان پارسی تدوین کرده است و از آنجا که بیشتر سرودههای او هجوسرائی است. همگی اشعار او با آن که از لطائف و ظرائف بیرون نبود از درجۀ اعتبار ساقط شده است.
سید مظفر بن محمد بن (....) حسینی شفائی مؤلف قرابادین معروف به قرابادین شفائی. این کتاب به پارسی تدوین شده و دیگر رسالهای در حمل زنان و هر چیزی که مربوط به امور زنانگی میباشد. از ظاهر حال او پیدا است که وی شیعه بوده و در دولت شاه اسماعیل میزیسته و ممکن است با حکیم شفائی قبلی متحد باشد.
سید امیر مظفر بن محمد بن حسینی شفائی اصفهان. وی طبیبی سراینده و فاضلی معروف به شفائی و معاصر با شاه عباس کبیر و از افاضل اطباء و حاذقان ایشان است شفائی در اکثر علوم، مهارت داشته و انواع شعر را به
خوبی و به پارسی میسروده و حداکثر اشعار او در رابطه با هجو ملیح است و در پایان عمر از سرودن اینگونه سرایش توبه کرده است. شفائی ملک الشعرای دربار شاه عباس کبیر صفوی است. و از تألیفات او کتاب قرابادین است که به پارسی تألیف گردیده و این کتاب منسوب به شفائی است و علاوه بر این کتاب، کتابهای دیگری تدوین نموده است. شفائی سال 1037 ه-. در اصفهان درگذشت و در همین سال هم شاه عباس وفات یافت.
ابوالصلاح تقی الدین بن نجم الدین حلبی، بسیاری اتفاق افتاده شهید اول در کتاب دروس و امثال آن از مترجم حاضر به حلبی تعبیر میکند و فتواهائی از او نقل مینماید. حلبی مؤلف کتاب تقریب المعارف و کتاب الکافی در فقه است.
در بعضی از مواضع دیدهام که لفظ حلبی بر ابوالصلاح و بر تقی الدین حمل میشود. حال آن که این قسمت سهو است چرا که هر دو عبارت از شخص واحد است.
از اصطلاح محدثان کلمۀ حلبی به عبید الله بن علی حلبی گفته میشود. این شیخ از اصحاب حضرت صادق(علیه السلام)است و از آن حضرت روایت داشته است.
حلبی، منسوب به حلب بهفتح و لام میباشد. نام شهری معروف است که در راه شام از طرف قزوین واقع شده و از اقلیم چهارم است.(1)
در تقویم البلدان مینویسد: حلب شهری است بزرگ و قدیمی و قلعۀ مرتفعی دارد که حصن آن جا است در این شهر مقام ابراهیم(علیه السلام)موجود میباشد. در این شهر باغها و نهرها جاری است نهر لؤلؤ، در این شهر جاری میگردد و از طریق عراق به ثغور و مجاری شامات میرسد. فاصلۀ میان قنسرین و حلب دوازده میل است. در کتاب عزیزی آمده است حَلَب شهری زیبا و معمور است و منازل خوبی در آن جا بنیان گردیده است. در اطراف آن باروئی از سنگ بنیان آمده و در میان آن قلعهای است که بر فرازمحلی واقع شده و فاصلۀ میان حلب و معرّه سی و شش میل است و میان آن و شهر بالس پانزده میل است.
مؤلف گوید: در حال حاضر در مقام ابراهیم(علیه السلام)مسجد بزرگ و بسیاری قلعه است و بنای آن را به روزگار خلفای عباسی نسبت میدهند. عموم مردم به این باورند که محل مزبور مقام ابراهیم، مدفن آن حضرت(علیه السلام)است و آن جا را زیارت کردهایم.
1) - عبدالله بن علی بن ابی شعبۀ حلبی مولای بنی تیم اللات بود و از مردم کوفه به شمار است. او و برادر و پدرش به منظور به حلب سفر میکردند به همین جهت آنان را حلبی میگفتند، عبدالله بزرگ خاندان خود و از موجهان آنها به شمار است. کتابی که به وی منسوب است به حضرت صادق(علیه السلام)عرضه داشته و مورد پسند قرار گرفته است.
شیخ ابو عبدالله حسن بن محمد حلوانی. وی شاگرد سید رضی و استاد ابن معد حسینی است. گاهی این سند به نام فرزندش ارائه میشود.(1)
این کلمه در اصطلاح شهید در کتابهایش، بر علامه و استادش محقق گفته میشود و این دو تن از نظر شهید اول فاضلان گفته میشوند و بعضی از فضلا در ضمن تعلیقاتی که بر حاشیه دروس داشته به این معنی تصریح کرده است.
این کلمه در اصطلاح شهید اول در کتابهایش بر ابن ادریس و محقق حلی و علامه حلی گفته میشود و بعضی از فضلا هم در ضمن تعلیقاتی کهبر دروس دارد به این معنی تصریح کرده است. از بعضی مواضع دروس بدست میآید شهید اول گاهی از حلیها اعم از کسانی که از نامبردگان باشند اراده میکند که همچنین دیگران را هم در ردیف یادشدگان در آورده است مانند شیخ نجیب الدین یحیی بن سعید، شاهد بر این در کتاب تدبیر آمده است. شیخ طوسی(ره) در نهایه اظهار داشته است تا پیش از آن که تدبیر نقض شود عبد مدبر قابل فروش نمیباشد مگر آنکه مشتری باخبر باشد که بیع مدبّر برای خدمت است. گروهی از فقها و همچنین حلّیها به استثنای یحیی مخالفت کرده که به مجرد بیع، تدبیر باطل است الخ. اینک
1) - حُلوانی به ضم حاء بینقطه منسوب به حلوان است که در آخر سواد عراق در دامنه کوه واقع شده است و شهر بزرگی است که حداکثر آن جا ویران گردیده است و حلوان از اعمال مصر است و آن را بدان جهت حلوان گفتهاند چرا که محل مزبور را حلوان بن عمران بنیاد نهاده است و حلوان بفتح جاء بینقطه منسوب به حلوا پزی است و گروهی به این محل منسوباند.
مراد شهید از حلّیها قاطبۀ علمای حلّه است و یا مرادش همان چهار تن حلی و شیخ یحی است. در عین حال، حق آن است که یحیی بن سعید در ردیف ابن ادریس و محقق و علامه نباشد.
شیخ برهان الدین محمد بن محمد بن علی حمدانی قزوینی.
وی استاد خواجه نصیر الدین طوسی (ره) و اعلام دیگر است و از شیخ منتجب الدین مؤلف فهرست روایت کرده است.
شیخ امام برهان الدین محمد بن ابی الخیر علی بن ابی سلیمان ظَفَر حمدانی.
وی دانشوری اندرزگو است. شیخ منتجب الدین در فهرست از وی یاد کرده است. بنا بر این برهان الدین متأخر از شیخ طوسی(ره) است و تألیفاتی دارد.
گاهی حمدانی به طور اتفاق به دیگران اطلاق میشود.
شیخ امام محیی الدین ابو عبدالله حسین بن مظفر بن علی حمدانی.وی در قزوین میزیسته و شاگرد شیخ طوسی(ره) بوده و شیخ منتجب الدین با یک واسطه از وی روایت کرده است.
مؤلف گوید: گاهی (حمدونی) را با واو مینویسند، چنان که «حمدون» را با واو ضبط میکنند و گاهی حمدونی را با الف مینویسند چنان که در اکثر مواضع با الف ضبط مینمایند. کلمۀ حمدون را با حاء مفتوح و میم ساکن و دال و واو و نون در آخر ضبط کردهاند و «حمدان» به فتح حاء و الفی در میان دال و نون.
از ایضاح الاشتباه علامه حلی ذیل ترجمۀ محمد بن بشر حمدونی و همچنین ذیل ابوالحسین سوسجردی مینویسد: حمدونی به ضم حاء و سکون میم و دال مضموم و نون و یاء در آخر آمده است. حمدانی منسوب به قبیلۀ حمدان است که طائفهای از تازیان است.
و گاهی حمدانی را به وزیر ناصر الدوله ابو علی حسین بن حمدان مصری نسبت میدهند. ناصر الدوله سال 465 ه-. در روزگار مستنصر خلیفۀ علوی در مصر کشته شد. وی از نوادگان ناصر الدوله بن حمدان است که در مصر ساکن بوده است و او ابو محمد حسین بن حسن بن حمدان امیر دمشق بوده و ملقب به ناصر الدوله میباشد.
شیخ سدید الدین علی بن محمود یا محمود بن علی بن حسن حمصی.(1)وی از متکلمان مشهور و مؤلف التعلیق العراقی و امثال آن است.
شیخ ابو جعفر محمد بن عبدالله بن جعفر بن حسین بن جامع بن مالک قمی معروف به حمیری. ابن ادریس کتاب قرب الاسناد را که از تألیفات
1) - شیخ سدید الدین محمود بن علی پدر شیخ جمال الدین علی بن محمود است. تردید از اشتباه کاری نسخهبردار است. حمص یکی از شهرهای شام است. از خط شیخ بهائی نقل شده به خط بعضی از اعلام دیدم که صاحب ترجمه منسوب به حمص است که یکی از قرای شهر ری است و اکنون خراب شده است. و در مقدمه و تحقیق التعلیق العراقی که مطبوع است مینویسد: سدید الدین از مردم شام است و در ری ساکن بوده لیکن تحقیق بالا ناتمام است چرا که سدید الدین تار و پودش از ری میباشد و قریه حمص پس از وی ویران گردیده است. حمص به کسر حا و سکون میم، شهر قدیمی و بزرگی است که دارای باروئی است و در جانب قبلی آن قلعه بنیان شده که بر فراز تلی قرار دارد و میان دمشق و حلب واقع شده است.
اوست به وی نسبت داده است و گاهی کتاب مزبور را به پدرش عبدالله نسبت دادهاند.
حمیری علاوه بر کتاب مزبور کتاب دیگری بنام الدلائل تألیف کرده است.
این کتاب را سید حسین مجتهد در کتاب دفع المناواة به وی نسبت داده و از آن نقل کرده است. گاهی لقب حمیری را به شخصی اطلاق میکنند که من در حال حاضر اطلاعی از نام او ندارم.
ابن شهرآشوب در معالم مینویسد، کتاب ما نزل من القرآن فی اهل البیت(علیهم السلام)تألیف اوست.
پیدا است که مراد از حمیری مؤلف قرب الاسناد نمیباشد چرا که مؤلف مزبور معروف است حال آن را در القاب غیر معروفان ایراد کرده است با آن که ابن شهرآشوب وی را در ضمن رجال خویش ایراد کرده مؤلف قرب الاسناد علیحده نام برده است و به ذکر نام او نپرداخته است.
مترجم حاضر غیر از حمیری سرایندۀ چکامههایی در ستایش ائمه طاهرین میباشد که معاصر با ایشان بوده است. برخی از چکامههای او راسید مرتضی و دیگری شرح کرده است. اختلاف میان حمیری و سید حمیری آن است که نام سید حمیری، سید اسماعیل بن محمد است. و در اخبار ائمه(علیهم السلام)برای وی طلب رحمت شده و از وی مدحتسرائی نموده
است با آن که وی بادهگسار بوده است. چکامههایی که در مدح اهل بیت گفته است جبران گناهان او خواهد شد.(1)
وی سرایندۀ فاضل و مشهور و امامی مذهب است. حیرتی در آغاز دولت صفویه میزیسته و در هر مرتبهای برتر از مؤلف نواقض الروافض سنی بوده است و این شعر دلیل هر بازاری از سنّی مرامان میباشد.(2)
عید آمد و افزود غمم را غم دیگر
ماتم زده را عید بود ماتم دیگر.
خوارم اندر ولایت قزوین
چون
عمر در ولایت کاشان
ملا حیرتی ممکن است اصلاً از مردم قزوین باشد و در روزگار صفوی درگذشته باشد. تاریخ وفاتش (شفاعت علی) مطابق با 881 ه-..
1) - ابو هاشم و به عبارتی ابو عامر اسماعیل بن محمد بن یزید بن ربیعه بن مفرغ حمیری شاعری امامی مشرب میباشد. بسیار شعر میگفته و حداکثر اشعارش در رابطه با اهل بیت: است. گویند حمیری در سال 173 وفات یافته است.
2) - ملا حیرتی از مردم قزوین بود و در میان سرایندگان کسی از نظر سرایندگی به موقعیت او نمیرسید. حیرتی در شهر قزوین به زین سازی اشتغال داشته است. از اوست:
ابوالحسن پیش از این در باب کنی به عنوان شیخ ابوالحسن خازن یاد شده است.
ابراهیم بدیل شیروانی.(1)وی سراینده با فضیلت بوده و دیوانی تدوین کرده است که معروف است و از سرایندگان پارسی به شمار است.
با دو زای نقطهدار، نام معروف شیخ ابوالقاسم علی بن محمد بن علی خزّاز قفی و شاگرد شیخ صدوق(ره) و مؤلف کتاب کفایة الاثر فی النصوص علی الائمة الاثنی عشر. نام و نشان این محدث بزرگوار در رجال نجاشی آمده است. گاهی کتاب مزبور را به نام مقتضب الاثر فی النصوص علی الائمة الاثنی عشر میخوانند لیکن اعتماد به این دو کتاب از نظر من جای تأمل است.
1) - افضل الدین ابو بدیل ابراهیم یا بدیل بن علی شیروانی از افاضل سرایندگان پارسی زبان است. وی را میتوان از حکمای روزگارش دانست و شاید بر این رموزی است که در اشعار خود مباحث علمی و فلسفی به کار برده است و در آثار اوست کتاب تحفة العراقین و دیوان شعر. وی سال 538 در تبریز وفات یافت.
شیخ ابوالحسن علی بن احمد بن علی خزاز. وی متکلمی جلیل القدر بود و در شهر ری میزیسته است. شیخ طوسی (ره) در باب «من لم یرو عن الائمه» در رجال خود از وی نام میبرد.
این عالم را علامه حلّی در خلاصة الرجال نام میبرد و اضافه میکند اصل او از مردم شهر ری بوده و از متکلمان با جلالت به شمار است و کتابهائی در علم کلام دارد و با فقه هم سر و سرّی داشته. وی در شهر ری اقامت داشته و همانجا درگذشته است.
از ظاهر ارباب رجال بدست میآید این سه تن که در بالا به شرحشان اشاره شده است مغایر با دیگری است؛ چرا که ارباب رجال دو تن خزّاز اول را در کتابهای رجال نام بردهاند. ظاهر از آن چه بدست میآید بلکه متقن آن است که در این رابطه اصحاب اشتباه کردهاند برای این که طبق تحقیقی که در ذیل ابوالقاسم علی یاد شده به عمل آمد همگی عناوین ثلاثه متحد است. باید گفت عنوان خزّاز به گروه دیگری از روات اطلاق میشود از آن جمله علی بن حسین بن عمر خزاز.
از دانشوران روزگار خود بوده است. سید بن طاووس در کتاب اقبال کتاب الموالید را به وی نسبت داده است و در کتاب مزبور مطالبی از آن نقل کرده است و به گمان من خشّاب همان «ابن خشاب» است. اینک ابن
خشّاب یا به عنوان اختصار از وی یاد شده است و یا اشتباهی از نسخهبردار به وجود آمده است. و این الخشاب کتاب (تاریخی) دارد.(1)
ابوالعباس بلیا و یا ایلیا پسر فلان (نامعلوم). در این که آیا این بزرگوار پیغمبر است یا پیغمبر نمیباشد، اختلاف است. برای چگونگی آن باید کتابهای اخبار و تفاسیر را مورد لحاظ قرار داد. به طوری که اظهار میشده خضر، مصاحب با حضرت موسی(علیه السلام)بوده است.(2)
مشهور در میان مردم چنین ضبط گردیده است به کسر خاء نقطهدار و سکون ضاد نقطهدار و در آخر آن راء بینقطه. بلیا با باء مفتوحه و لام ساکن و یاء مفتوح و در آخر الف.
مؤلف شرح مشارق الانوار که از علمای عامه است مینویسد خَضِر بهفتح خاء معجمه و کسر ضاد نقطهدار، لقب خضر(علیه السلام)است و کنیهاش ابوالعباس و اسمش بَلیا به فتح باء و سکون لام و یاء الف در آخر. ابوالعباس از نسل حضرت نوح(علیه السلام)است و پدرش از شهریاران زمان خود است. ابوالعباس را به آن جهت خضر گفتهاند که هرگاه در محل خالی از گیاه مینشست بلافاصله سبز میشد. سپس در رابطه با او اختلاف است چنان که برخی او را از فرشتگان میدانند و بعضی او را از اولیا به شمار
1) - مؤلف (ره)، نام و نشان مؤلف کتاب موالید را که سید بن طاووس از او نقل کرده است در صفحه 228 و 245 به این عنوان نام می برد، شیخ ناصر و یا نصر بن علی جهنی که در یک هیچ یک از دو شماره قبل کلمۀ خشاب یا ابن خشاب نام برده نشده است.
2) - در بخشی از احادیث آمده است: عالمی که حضرت موسی(علیه السلام)باید با او مصاحبت میکرده و به اخذ علم از او موظف بوده همان خضر است برای سوراخ کردن کشتی و کشتن جوان و ساختن دیوار. برای چگونگی آن باید به قصص الانبیاء راوندی مراجعه کرد و بهتر آن که برای چگونگی پیش آمد به کتاب الخضر بین الواقع و التهویل تألیف استاد محمد خیر یوسف رجوع شود.
آورده اند و بیشترین او را از پیمبران بر شمردهاند. گویند خضر تنها در آخر الزمان ظهور میکند تا قرآن از میان مردم مرتفع گردد.
*خضری(1)
شمس الدین محمد بن احمد معروف به خضری. مؤلف حاشیه بر الهیات شرح جدید تجرید که معروف به حاشیۀ فخری است و امثال کتاب مزبور او کتاب و حواشی دیگر. خضری از حکما و از صوفیهای عصر خود بود و در علوم ریاضی مهارت کامل داشته. خضری نخست سنی مشرب بود و در روزگار شاه طهماسب صفوی لباس ارزندۀ تشیع را بر تن خود پوشانید. «خضر» نام قریه است واقع میان شیراز و جهرم و من آن قریه را دیدهام.
امیر شمس الدین علی حسینی خلخالی شاگرد شیخ بهائی و شارح مسألۀ (خلاصة الحساب).
این شخص هم به عنوان شارح خلخالی شهرت دارد و همان کسی است که به مناسبتهائی مطوّل علامه تفتازانی را مورد ایراد قرار داده است و پس از این در قسم دوم که ویژه اعلام عامه است به نام و نشان او اشاره خواهیم کرد.
1) - خضر نام ناحیهای است در شهر جهرم و همچنین نام دو قریهای است در این ناحیه.
ابو محمد جعفر بن محمد بن نصیر بن قاسم معروف به خلدی.(1)خلدی از حسن بن علی قطّان روایت میکند و ابن فحلد از خلدی روایت کرده است و شیخ طوسی به واسطۀ ابن فحلد از وی روایت کرده و تاریخ اجازه 339 ه-. است.
حسین بن احمد بن حجاج محتسب نیلی بغدادی. وی از سرایندگان روزگار خود بوده است، چکامههائی در سوگ حضرت سید الشهدا(علیه السلام) سروده است و شیخ فخرالدین رماحی آنها را در مقتل خود ایراد نموده است.(2)
سید تأیید شده و وزیر بزرگوار حسین بن معین الدین محمد بن امین شجاع الدین محمود حسینی مازندرانی اصفهانی.
خلیفه سلطان در اصفهان متولد شد و در آنجا رشد و نما نمود و طبعی وقّاد و فهمی نقّاد داشت. خلیفه استاد پدر من و فضلای دیگر آن زمان بوده است و در همگی علوم ویژه علوم عقلی و نقلی و اصولی و فقهی و حدیث، مهارت کامل داشته است.
1) - ابو احمد خواص معروف به خُلدی از سرایندگان بود. خلدی از مشایخ صوفیه است و از وحدت احوال و مخایلات و کرامات بهره برده است. خلدی سفرهای بسیاری به شام و حجاز و مصر نموده و با مشایخ بسیاری از محدثان و صوفیه ملاقات کرده است و در ماه مبارک رمضان سال 348 وفات یافته است. خُلد نام محلهای است در بغداد یقین ابو محمد از این محله نمیباشد لیکن ابو احمد به مناسبت قصۀ پیش آمده به عنوان خُلدی شهرت پیدا کرده است.
2) - خلیعی که او را بن حجاج هم میگویند به خاطر اهل مزاح بودنش خلیعی گفته میشود و اخبار او مشهور و در کتابهای ادب پارسی اثر مشهوری است.
خلیفه سلطان بر اکثر کتابها حواشی داشته است. خلیفه سلطان در روزگار شاه عباس کبیر صفوی به مقام وزارت نایل گردیده و خواهر سلطانصفوی را به همسری خویش در آورده است. خلیفه سلطان به جهاتی که پیش آمد در عصر شاه صفی صفوی از وزارت عزل گردیده است. پس از چندی در اوائل سلطنت شاه عباس صفوی دوم به مقام وزارت نایل آمد و در این مقام تا آخرین هنگام پایدار بود تا سرانجام از دیار نیستی به روضه هستی نایل آمد.
این کلمه در کتابهای اصحاب، ویژه در کتاب مهذّب ابن فهد و در تنقیح شیخ مقداد دیده می شود به اعداد پنج، مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی و شیخ علی بن بابویه و فرزندش شیخ صدوق که هر دو آنها بابویهاند.
گاهی او را به عنوان ملا افضل الدین ابو حامد محمد شهیر به تَرکه میشناسند و گاهی او را با بابا افضل کاشی دائی محقق طوسی متحد میدانند این احتمال خطای آشکار است و گاهی احتمالات دیگر هم داده شده است.
جملهای است که بر نصیر الدین محمد بن محمد بن حسن طوسی (ره) اطلاق میشود.
معروف به خواند میر مؤلف کتاب تاریخ حبیب السیر. این کتاب به فارسی و به درخواست خواجه حبیب الله وزیر در هرات و روزگار شاه
اسماعیل صفوی تألیف شده است و به همین مناسبت آن را حبیب السیر نامیده است.
و از تألیفهای او کتاب خلاصة الاحباب معروف به خلاصة التواریخ است. این کتاب به پارسی تألیف شده است و نسخهای از آن در دست ماموجود است و آن را خواند میر بنا به درخواست میر علی شیر نوائی تألیف کرده است. خلاصه آن چه در رابطه با خواند میتوان گفت این است که خواند میر، خواهرزادۀ محمد بن خاوند شاه بن محمود معروف به خواند میر بلخی مؤلف روضة الصفا است. این کتاب به پارسی و در ضمن چند مجلد بنا به درخواست میر علی شیر نوائی وزیر تألیف شده است. میر خواند غیر از صاحب روضة الصفا است. از تاریخ مزبور استفاده میشده که خواند میر از مورّخان شیعه است.
خواند میر مورّخی فاضل و دانشوری سراینده و کاتبی شهیر است. خواند میر سر آغاز روزگار سلاطین صفوی را ادراک نموده است. خطا کرده کسی که خلاصة التواریخ را تألیف میر خواند بداند. این دو تن از سوی وزیر میر علی شیر به لقب خواند میر و میر خواند ملقب گردیدهاند و این بدان سبب بوده که ایشان منسوب به امیر مزبور میباشند و ممکن است آن چه را ابراز داشتیم از باب سهو القلم بوده چرا که مؤلف روضة الصفا میر خواند است و مؤلف تاریخ حبیب السیر خواند میر است.
قابل توجه است که میرزا بیک منشی از تاریخش مینویسد: افضل متأخران خواند میر از بازماندگان افضل متقدمان و متأخران میر خواند مؤلف روضة الصفا است؛ تاریخ حبیب السیر را هم به اسم «دورمیش خان» حاکم هرات تألیف کرده است. در تألیف حبیب السیر از اول سلطنت شاه اسماعیل تا اواسط روزگار او بوده است. «دورمیش خان» در رابطه با تاریخ
مزبور جایزههای زیادی به مؤلف آن داده است. این از مطاوی این کتاب بدست میآید.
ملا محمد بن احمد شیرازی هندی. خواجگی فصول خواجه نصیر را به پارسی تألیف کرده است و موفقیت فعلی خواجگی پس از علامه دوّانی مورد توجه است.(1)
شیخ ابوبکر محمد بن عباس خوارزمی. وی ادیبی سراینده و معروف است. گویند او شیعه مذهب و معاصر و مصاحب با صاحب بن عبّاد بوده و نامههایی فیما بینشان رد و بدل میشده و من برخی از سرودههای خوارزمی را که به صاحب نوشته بود دیدهام و با توجه به دوستی که فیما بینشان برقرار بوده طولی نکشید دوستی مبّدل به دشمنی گردید و به هجو یکدیگر منتهی شد و ما این پیش آمد را در ذیل شرح حال صاحب بن عبّاد و پیش از این ایراد شده است، متذکر گردیدهایم.
ملا خواجه غیاث الدین، از شیعیان امامی مذهب است.
سید ابوالبرکات علی بن حسین حسینی خوزی.(2)
"اقرار داشته و آن را از راه نص ثابت میکرده و شگفت این است که ابوبکر هم به امامت آن حضرت اقرار کرده است و گاهی ممکن است خوزی از زیدیها باشد.
این دانشور از شیخ صدوق (ره) روایت داشته است.1) - خواجگی در لونکن از اعمال هند است. وی نخست سنی بود پس از آن مستبصر شد. کتابهائی دارد از جمله فصول نصیریه را در سال 953 ه-. شرح کرده است.
2) - نام و نشان خوزی در کتاب نسمة السحر فی ذکر من تشیع و شعر در ردیف شعرای شیعه آورده و از او ثناگستری کرده و در ضمن آن چه باید بگوید گفته است خوزی به امامت حضرت مولی علی(علیه السلام)!
شیخ علی بن یحیی خیاط با خاء مفتوح و باء پیش از الف و به قولی حناط با حاء مفتوح و نون پیش از الف سید ابن طاووس (ره) بود. کتاباقبال اجازه حدیثی را از خط او نقل کرده است و تاریخ آن 609 ه-. است و از قرائن پیدا است که وی شیعه مذهب است.
خیبری(1)
خیبر، نام محلی است از شهر مدینه در سرزمین حجاز از سوی سرزمین شام. فاصلۀ میان خیبر و مدینه چهار فرسخ است، بنابراین فاصلۀ میان خیبر و شام سی و دو فرسخ خواهد بود. من محل خیبر را در سومین حجی که مشرف شدم مشاهده کردم.
در خیبر هفت قلعه موجود بوده است و در حال حاضر حداکثر آنها ویران گردیده است و اسامی قلاع خیبر به این تفصیل است: الکتیبه، ناعم، الشق، النطاة، القموص، الوطیح و السلالم.
گاهی که خیبر، آباد بود «مرحب» فرزند شاس با شین اول و سین آخر حکومت آنجا را به عهده داشت.
1) - خیبر به زبان یهودی به معنای بارو است. این سرزمین مشتمل بر هفت قلعه است و وقایع آن از فتح قلاع و خیبر و سایر پیش آمدها در تاریخ فتح قلاع مفصلاً ایراد شده است. فتح قلاع یهود نشین در سال هفت یا هشت هجری بدست مبارک رسول اکرم9و به همّت حضرت علی مرتضی(علیه السلام)اتفاق افتاده است.
امیر کبیر محمد باقر بن محمد الحسینی استرآبادی معروف به سید میر داماد.(1)
ملا علی بن ابراهیم ملقب به درویش برهان.(2)درویش برهان، فاضلی عالم و محدث بوده است.
کتاب بحر المنقاب فی فضائل علی بن ابیطالب(علیه السلام)که از تألیفات اوست به زبان پارسی تألیف شده است. این کتاب مشتمل است بر ادلۀ امامت بر حق حضرت مولی علی(علیه السلام)و احادیث وارده در فضائل آن حضرت. من این کتاب را در مشهد مقدس حضرت امام رضا(علیه السلام) دیدهام. به گمانم این کتاب را درویش برهان در احمدآباد هندوستان تألیف کرده است.
درویش برهان از محدثان متأخر است. درویش برهان کتاب بحر المناقب را به نام در بحر المناقب انتخاب کرده است و هر دو کتاب اصل و فرع به پارسی تألیف شده است. من هر دوی آنها را دیدهام. من از
1) - از آن جا که پدر میر داماد به دامادی شیخ علی بن عبدالعالی مفتخر بوده وی را میر داماد گفتهاند.
2) - درویش به فارسی به کسی میگویند که دستش از مال و منال تهی باشد و پارسیان این کلمه را از باب فروتنی به خود اطلاق میکنند و صوفیه هم که ترک دنیا و مال و منال آن را شیوه خود قرار داده درویش مینامند تا ثابت شود که علاقه به دنیا ندارند.
روزگار درویش بر آن اطلاعی ندارم. همین اندازه میدانم درویش برهان پیش از سنۀ (هزار) در حیدرآباد هند میزیسته است.
همان ابوبکر دوری است. گاهی هم کلمۀ «دوری» به بعضی از علمای عامه گفته میشود. از فهرست شیخ طوسی (ره) در ذیل ترجمه ابوالفرج اصفهانی زیدی استفاده میشود. دوری از ابوالفرج یاد شده روایت کرده و ضمناً به این نتیجه میرسیم دوری هم درجۀ با ابن عبدون استاد شیخ طوسی(ره) است.
از نظر من دور نیست که دوری مترجم حاضر همان دوریستی باشد که آن را با تخفیف و حذف متذکر شده باشند به این طریق که وی «دوریستی کبیر» باشد.
این کلمه بیشتر اوقات به گروهی از اعلام اطلاق میشود از جمله:
دوریستی: شیخ ابو محمد عبدالله بن جعفر بن محمد معروف به دوریستی.(1)
1) - دوری منسوب به دور است که در محلهای در آخر بغداد قرار گرفته است و در جانب شرقی در بالا بلند شهر است و همچنین نام محلهای است در نیشابور و هم منسوب است به بیع الدور و هر کدام که باشد جمعی بدان نسبت دارند.
دیگری پدرش شیخ جعفر بن ابو جعفر محمد.
دیگری جدش ابو جعفر محمد بن موسی.
دیگری شیخ ابو عبدالله جعفر بن محمد بن احمد بن عباس بن فاخر دوریستی.شیخ ابو عبدالله شاگرد شیخ مفید و معاصر با شیخ طوسی(ره) که ممکن است از سلسلۀ دوریستی(1)باشد بلکه ممکن است از اجداد دوریستی اول باشد چندان که تغییری در نسب او اتفاق افتاده است.
دوریستی: شیخ حسن بن حسین بن علی دوریستی. این شخص در کاشان میزیسته و از پدر شیخ منتجب الدین مؤلف فهرست روایت کرده است.
منسوب به دیباج (دیبا). او سید اسماعیل بن سید ابو اسماعیل ابراهیم بن عمر بن حسن مثنی بن حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السلام). باری لقب دیباج از آن جا که چهرۀ باصفائی داشت به آن ملقب شد و فرزندش سید ابراهیم بن سید اسماعیل ملقب به طباطبا میباشد.
و گاهی سید محمد مأمون بن جعفر صادق(علیه السلام)را به خاطر آن که چهره زیبائی داشت به لقب دیباج ملقب گردید و مادرش ام ولد (کنیز) بود.
سید دیباج، خروج کرد و مردم را به رهبری محمد بن ابراهیم طباطبا الحسن دعوت کرد. پس از آن که محمد بن طباطبا درگذشت، محمد دیباج مردم را به رهبری خودش دعوت کرد و در مکه از برای او بیعت گرفتند. طولی نکشید دستگیر گردید او را به سوی مأمون عباسی گسیل داشتند. مأمون از گناه او درگذشت. سید دیباج در گرگان درگذشت و قبرش در آن جا مزار عام و خاص است. بازماندگان و نوادگان محمد دیباج بسیارند و متفرقاً زیست دارند جز اینکه نوادگان دو برادرش علی و اسماعیل از
1) - ابو عبدالله دوریستی مؤلف الکفایه است و از شیخ مفید روایت می کرده و هرگاه دوریستی مطلق بگویند مراد همان ابو عبدالله جعفر است که در ذکر سند و اجازه آورده میشود.
نوادگان او بیشترند. از جمله فرزندان او علی است که در روزگار ابی السرایا در بصره بوده که علیه زیدیان قیام کرد.
عبدالسلام بن رغبان سراینده معروف است.
در بعضی از مواضع به نقل از کتاب المنالب و المناقب شیخ مفید آمده است. دیک الجن در ایام هارون الرشید بن مهدی عباسی در بغداد میزیسته و نامش ابراهیم بن اسحاق و مکنی به ابو اسحق است. وی در ادبیات عرب استاد ماهری بوده است چنان چه در مناظره کسی بر او چیره نمیشد و هر دانشمندی در برابر او خوار و بیاعتبار بود. وی شیعه بود و او را به الحاد نسبت دادند و او را با چنان نسبتی که به وی دادند نزد هارون الرشید گسیل داشتند. دیک الجن حکایت لطیفی در ابطال خلافت خلفا دارد که مورد توجه عام و خاص است.(1)
شیخ ابو محمد حسن بن ابی الحسن بن محمد دیلمی.
دیلمی مؤلف کتاب ارشاد القلوب و کتب دیگر است. وی فاضلی عارف و ناقدی بینا و کامل است. در یکی از مواضع، تفسیر قرآن مجید را به او
1) - ابو محمد عبد بن رغبان معروف به دیک الجن سراینده معروف و بینظیر در شهر حمص میزیست و هیچ گاه از حمص بیرون نرفته و در شام آرام نگرفته است و قصۀ او با رشید در کتابهای زیادی آورده شده از جمله در کشکول بحرانی آمده، دیک الجن سال 331 ه-. وفات یافته است. دیک الجن یکی از حیوانات بوستانی است. هرگاه او را در ظرفی بیندازند که مملو از شراب کهنه است تا بمیرد و آن شیشه در جای گرم بگذارند و سر شیشه را محکم ببندند و آن ظرف را در میان خانه دفن کنند هیچگونه موریانهای در آن جا پیدا نمیشود.
نسبت دادهاند. سپس از آن تفسیر و روایت بیسابقه را به زبان پارسی به این شرح نقل کرده است.
در تفسیر دیلمی مسطور است که وقتی حضرت اسرافیل بشرف فیض مجالست حضرت رسالت9مستفیض گشته بود از اسرافیل سئوال کرد آیاوقتی از اوقات که کلام حضرت ملک علّام مسموع مقرّبان درگاه صمدیت شده باشد از آن جمله کلام فارسی بوده باشد؟ فرمود که: وقتی این کلام رجا انجامد، امید اختتام بگوش هوش مقربان درگاه صمدیت و احدیت رسیده است که: «چون کنم با این مشت نالۀ ستمکاران جز آن که بیامرزم».
مؤلف گوید: دیلمی تنها دانشوری است که ابن جعفر منفرد را یاد کرده است و در کتاب دیگری از چنین خبری نام و نشان وجود ندارد.
عبدالله بن عمر و بن فضله خزاعی.
وی از اصحاب رسول خدا9است و در جنگ بدر سال دوم هجری به شهادت رسید و بخشی از احوال او را در ذیل ترجمه ذوالیدین ایراد خواهیم کرد.
خزیمة بن ثابت بن فاکهه داوسی انصاری.(1)
خرباق سلمی از اصحاب پیغمبر اکرم9است. خرباق عمر طولانی پیدا کرده و در این رابطه روزگار معاویه را ادراک نمود. گاهی ذوالیدین را با ذوالشمالین متحد میدانند و گاهی اظهار میشود ارتباطی فیما بین ایشان نمیباشد.
آن چه را که از روایات ما بدست میآید، اتحاد این دو شخص است و چگونگی آن را استاد استناد ما در بحث «سهو البنی» در اواخر مجلد ثانی از صلوت بحار الانوار متذکر گردیده است.
1) - وی از جمله افرادی است که پیش از دیگران در راه حق تعالی از خود گذشته و جنگ بدر و دیگر جنگها را دریافته است. روایت است رسول خدا در رابطۀ با او فرموده کسی که خزیمه به نیکی و پاکی او گواهی دهد این چنین گواهی برای او کافی است. این است که گواهی او به تنهائی برابر با دو شهادت است. از ابن حبان نقل شده است که ذوالشهادتین غیر از ذوالیدین است و بعضی هر دو عنوان را متوجه به شخص واحدی میدانند.
شیخ ابوالقاسم حسین بن محمد بن مفضل بن محمد اصفهانی.
راغب تألیفاتی دارد از جمله کتاب المفردات و المحاضرات و امثال اینها. ما شرح حال او را در بخش دوم از کتاب حاضر یادآوری کردهایم و این بدان جهت است که در تشیع او اختلاف است و نیز در نسب و نام جدش و امثال اینها اختلاف است.
کلمهای است که بر هر کسی که قائل به امامت ائمه دوازدهگانه باشد و ضمناً از خلفا و هر کسی که پا جای پای ایشان بگذارد اظهار میدارند.
گاهی کلمۀ رافضی به مطلق کسانی که قائل به امامت اند اطلاق میشود و این معنی شامل زیدیه هم میشود.
در وجه نامگذاری شیعه اختلاف است. در اخبار حضرات معصومین(علیهم السلام)مطلبی در این رابطه ایراد شده که سرانجامش به این معنی منتهی میشود که رافضی کسی است که باطل را ترک گوید و حقیقت را اخذ نماید.
مؤلف کتاب قاموس و امثال آن اظهار میدارد شیعه را بدان جهت رافضی گویند که به زید بن علی گفتند از شیخین تبرّی بجوی! وی از گفتن آن خودداری کرد و اظهار داشت چگونه از این دو تن بیزار باشم حال آن
که آنان وزیر جد من بودند. این بود که او را به حال خود گذاردند و «رفضوه» و او را رافضی گفتند.امام فخر الدین رازی در کتاب تراجیح مذهب الشافعی گوید شیعه را بدان جهت رافضی گفتهاند که آن چه را امت اسلام بر آنها اجماع کردهاند، ترک گفتهاند.
مؤلف گوید: نزدیک به این معنی است گفتۀ کسی که ابراز داشته است آنان را رافضی گفتهاند بدان جهت که حق را رفض کردند و باطل را اخذ نمودند.
راوندی(1)
شیخ قطب الدین ابوالحسین یا ابوالحسن سعید بن هبة لله بن حسین بن هبةالله بن حسن راوندی.
راوندی، تألیفات بسیاری دارد از جمله شرح نهج البلاغه و به گمانم نخستین شرحی است که بر این کتاب شریف تدوین گردیده است و کتاب قصص الانبیاء و کتاب آیات الاحکام و امثال اینها از تألیفات دیگر.
راوندی استاد ابن شهرآشوب و شاگرد شیخ ابو علی طبرسی مؤلف مجمع البیان است.
سید ضیاء الدین ابوالرضا فضل الله بن علی بن عبدالله راوندی کاشانی.(2)
وی استاد شیخ منتجب الدین مؤلف فهرست و شاگرد ابو علی طوسی فرزند شیخ طوسی (ره) میباشد.
شیخ امام ظهیر الدین ابوالفضل محمد بن شیخ قطب الدین که پیش از این یاد شد.
وی کتابی تألیف کرده به نام دعوات راوندی(1)و کتاب وضوء الشهاب در شرح کتاب الشهاب تألیف قاضی قضاعی در اخبار نبویه و امثال اینها از دیگر تألیفات اوست بسیار پیش آمده که حال این شخص به احوال سید ابو الرضا راوندی مشتبه گردیده است ویژه این اشتباه در رابطه با کتابها و تألیفات این دو تن اتفاق افتاده است.
وی معروف به رزّاز است. با راء بینقطه و دو زای نقطهدار. ابن مخلد که از مشایخ شیخ طوسی است در سال 339 ه-. به اخذ اجازه از وی نایل آمده است و خود او از گروهی از مشایخ روایت کرده است.(2)از جمله سعید بن نصر بن منصور ابو عثمان بزاز.
وی از مجتهدان اصحاب و ارباب فتاوای شیعه است.
از بعضی از تعلیقات و دروس بر میآید که وی معاصر با ابن سلیمان بوده است. به گمان من رازانی مترجم حاضر همان شیخ اسماعیل رازانی شاگرد شهید اول است.
وی شیخی فاضل و سراینده کامل ابیاتی در رابطه با نهج البلاغه سید رضی(ره) است. نام و نشان او را به طوری که در پشت نهج البلاغه آورده شده است باید مورد لحاظ قرار داد. دیگر آن که نسخه مزبورنهج البلاغه بر سید علی بن فضل الله راوندی قرائت شده است و خط و اجازۀ سید علی بن فضل الله بر آن نسخه مقبول و مسطور است.
خواجه رشید الدین علی بن محمد بن رشید آوی.
خواجه آوی، شاگرد علامه حلّی و وزیر غازان خان و صاحب عمارة رشیدیۀ تبریز است. در ضمن کلمات معرّف او مطالبی آورده شده است که آنها را در ذیل شرح حال او پیش از این در باب عین بینقطه یادآوری کردهاند.
شیخ رشید الدین بن شیخ ابراهیم اصفهانی. وی فاضلی با صلاحیت و از شاگردان شیخ حسین بن عبد الصمد پدر بزرگوار شیخ بهائی(ره). در شهر اردبیل در کتاب اربعین استادش شهید ثانی به اجازهای برخورد کردم که آن را شهید ثانی به خط خودش برای رشید الدین مرقوم داشته و صورت اجازه به شرح زیر است:
«نحمد الله کمایلین بجلاله و کماله و الصلوة و السلام علی محمد و آله.
و بعد فقد قرء علیَ هذه الاحادیث من اولها و آخرها الاخ فی الله و المحبوب لِوجَه الله الشیخ رشید الدین بن الشیخ ابراهیم الاصفهانی احسن الله توفیقه و سهل الی بلوغ المعانی طریقه قرائه مهذبة مصححة و قد اجزت له اَدام الله رشده و اجرله دفه و کتب عدوه و ضبدها روایتها عنّی بطریقی المذکور فی اولها المتصل بالائمة المعصوم صلوات الله علیهم اجمعین و کذلک اجزت له روایه غیره من کتب الحدیث خصوصاً کتابیِ الکافی و التهذیب بطرقی المتصلة المفصلة فی محلها فَلیرو ذلک بشرائط الروایة مراعیاً جوانب الاحتیاط لی وله وفقه الله لِکل خیر و وقاه من کل خیرو قالبذلک بلسانه و رقمه ببنانه حامیع الاحتیاط الاحادیث الفقیر الی ربه الغنی حسین عبدالصمد الحارثی و کان ذلک فی یوم الاربعاء تایع عشر جمادی الاولی سنه احدی و سبعین و تسعمأه بالمشهد الرضوی علی مشرفه السلام».
مؤلف گوید: بتألیفی از کتاب رشید الدین دست پیدا نکردهام.
ابوالحسن محمد بن حسین موسوی برادر سید مرتضی و مؤلف نهج النهج و کتابهای دیگر.
ایضاً: شیخ رضی الدین محمد بن حسن استرآبادی شارح شافیه و کافیه ابن جانب.
سید رضی الدین محمد بن محمد بن محمد بن زید بن فقیه قاضی داعی علوی موسوی اعجمی آوی. این بزرگوار صاحب کرامات و مقامات است. از ویژگیهای این بزرگوار است که نقل استخاره با تسبیح از ناحیۀ متبرکه به وی نسبت داده شده است و او استاد سید رضی الدین علی بن طاووس حسنی است.
سید رضی الدین ابن معبد حسینی از علمای بزرگوار است.وی از محقق حلّی روایت میکرده و شیخ نظام الدین ابوالقاسم علی بن محمد بن عبد المجید نیلی از وی روایت داشته است و در طی مطالب این کتاب به نام او برخورد خواهیم داشت.
سید رفیع الدین نائینی محمد بن حیدر حسنی طباطبائی معروف به آمیرزا رفیع الدین (رفیعا).
نائین شهری است در سه منزلی اصفهان.(1)میرزا رفیعا در آغاز جوانی در آغاز سلطنت شاه سلیمان صفوی درگذشت.(2)
رفیع الدین محمد بن فرج گیلانی معاصر.
رفیعا: فاضلی دانشمند و حکیمی برومند و در فنون الهی و ریاضی مهارتی به کمال داشت رفیعا از شاگردان استاد فاضل آقا حسین خوانساری و سید آمیرزا رفیعای نائینی است و از تألیفات او حاشیه اصول کافی به نام شواهد الاسلام است و نسخه ای از این حاشیه به خط محی نزد ما موجود است. از تألیفات او رسالهای است (...) و منظومه ای به سبک نان و حلوای شیخ بهائی (ره) به نام نان و پنیر و امثال اینها از فوائد و تعلیقات و افادات متفرقۀ دیگر.(3)
1) - نائین یا نائن از شهرهای تابع اصفهان است و در مقاطع اصفهان و یزد و کاشان است و از شهرهای قدیم پیش از میلاد است.
2) - قول صحیح در روزگار رحلت او هفتم شوال سال 1082 ه-. است و این ماده تاریخ به طوری است که از سنگ قبر او بدست میآید.
3) - شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب کواکب منتشره، رساله نان و پنیر را به ملا رفیعا نسبت داده است. حال آن که رساله مزبور از ملا رفیعا نبوده بلکه رساله یاد شده از تألیفات محمد رفیع بن محمد ← → مؤمن گیلانی اصفهانی میباشد. ملا رفیعا دانشوری با فضیلت و حکیم مشرب بود. ویژه در بابا الحیات و ریاضیات مهارت ویژه داشت و در علوم معقول و منقول استاد بود و کتابها و رسالههای چندی تألیف کرده است.
سید رفیع الدین محمد بن محمد بن امیر حیدر حسینی طباطبائی نائینی اصفهانی معاصر.
وزیر کبیر ابو علی حسن بن ابی شجاع بویه بن فنّا خسرو امامی دیلمی.(1)
رکن الدوله وزیر شهریاران آل بویه بوده است و در روزگار شیخ صدوق(ره) میزیسته و بیش از اندازه علاقهمند به شیخ بزرگوار صدوق بوده است. و چگونگی مناظره و گفتگو شیخ صدوق(ره) در رابطه با مسئله امامت مشهور است. و شیخ صدوق(ره) رسالهای در شرح مناظره مذکور تألیف کرده و ما آن رساله را در تهران و شهرهای دیگر دیدهایم.
شیخ رکن الدین محمد بن علی استرآبادی گرگانی.
رکن الدین از دانشورانی است که پیش از شیخ مقداد بلکه متقدم بر شیخ شهید اول بوده است. گفتنی است که مترجم حاضر غیر از سید رکن الدین ابو محمد حسن بن محمد بن شرف علوی حسینی استرآبادی موصل است.
رکن الدین تألیفاتی دارد از جمله شرح کافیه که از کتابهای معروف است و امثال آن از تألیفات دیگر.
1) - رکن الدوله پادشاهی جلیل القدر و بلند سمت بود و شهرهای اصفهان و ری و همدان و همگی عراق عجم را در تصرف خود داشت و ابن عمید سمت وزارت او را داشت. وی سال 384 ه- . متولد شد و سال 366 ه- . وفات یافت.
رکن الدین از شاگردان خواجه نصیر الدین طوسی است. ظاهر آن است که رکن الدین از علمای خاصه باشد، در عین حال ما نام و نشان او را در بخش اول و دوم این کتاب یاد کردهایم و مرقد او تا حال حاضر در تبریز معروف و مزار عام و خاص است.
ابن شهرآشوب در معالم العلماء مینویسد کتاب المسند از تألیفات اوست.(1)
مؤلف گوید: ممکن است مترجم حاضر همان ابوالفتح حفّار باشد که ابن شهرآشوب در کتاب مناقب از مسند او نقل کرده است.
شیخ علی بن احمد معروف به رمیلی. وی فاضلی فقیه و متأخر از ابن سکون و ابن ادریس است.(2)
این نسبت به گروهی از علما اطلاق میشده. مشهورترین ایشان شیخ امام شهید فخر الاسلام ابوالمحاسن عبدالواحد بن اسماعیل بن احمد رؤیانی معروف به ابوالمحاسن رؤیانی و به تعبیر دیگر فخر الاسلام رؤیانی.
به طوری که از نوادر راوندی که تألیف سید فضل الله راوندی است استفاده میشود ابوالمحاسن، از مشایخ سید فضل الله راوندی است. بنابراین ابوالمحاسن با دو طبقه یا بیش از آن از مشایخ متأخر است.
گاهی از یکی از مواضع استفاده میشود، ابوالمحاسن از مشایخ شیخ مفید است حال آن که این نظریه بیرون از اشکال نمیباشد و ما مطالبی که در این رابطه بوده در ذیل شرح حالش ایراد کردهایم.
ابوالقاسم زاهی از سرایندگان عهد خود بوده است.(1)
ابن شهرآشوب در معالم العلماء مینویسد: زاهی سراینده و مادح اهل بیت(علیهم السلام) بود چندان که آشکارا به توصیف اهل بیت(علیهم السلام)میپرداخته و ابن شهرآشوب نام او را در ذیل سرایندگانی که آشکارا از اهل بیت مدحتگری مینموده ذکر کرده است و چکامهای در سوگ حضرت سید الشهداء(علیه السلام)سروده است و این چکامه را ابن شهرآشوب در مناقب ذکر کرده است.
زرّاتی یکی از فقهای متأخر از ابن فهد و معاصر با ابو سلیمان فقیه است و معارضاتی بین ایشان در رابطه با مسائل فقهی اتفاق افتاده است.
ضبط صحیح زراتی به این شرح است، زراتی با زای نقطهدار در اول با و الف با یا در آخر، و ممکن است این کلمه با زای نقطهدار در اول و راء بعد از الف و راء بینقطه و الف و نون و یا بیاید. این شخص همان شیخ زارانی شاگرد شهید اول است.
1) - ابوالقاسم علی بن اسحاق زاهی بغدادی، سراینده معروف بوده است. بیشترین سرودههای او در مدح اهل بیت: و همچنین در مدح سیف الدوله وزیر دیلمی است. زاهی سال 352 ه-. در بغداد درگذشت. زاهی منسوب به زاه است که یکی از قریههای نیشابور میباشد و نسبت به آن را زاهی یا ازاهی مینامند.
کلمه زواری بیشتر اوقات بر این افراد اطلاق میشود:
ملا علی بن حسن زواری از مشاهیر علما و مؤلف تفسیر فارسی(1)و کتابهای دیگر. زواری از شاگردان شیخ علی کرکی(ره) در آغاز دولت صفویه(2)و از مشاهیر و دانشوران شیعه در عصر شاه طهماسب صفوی است.(3)
سید غیاث الدین جمشید زواری. در شهرستان هرات میزیسته و شاگرد علی بن حسن زواری پیش یاد شده است.
محمد بن محمد بن مسعود بن محمود بن حسین زواره ملقب به غیاث. وی از جمله کسانی است که به لقب زوّاری شناخته شده است. این شخص هم تفسیر عربی بر قرآن مجید تألیف و تدوین کرده است.
وی صوفی بد طینتی بود. علاوه بر این که لباس تصوف را زینت خود قرار داده، دین و مذهب درستی نداشته چنان که در تفسیرش گاهی متمایل به مذهب شیعه است تا آن جا که از علمای این مذهب به «قواعد السید رضی الله عنهم اجمعین» تعبیر میکند. در نتیجه از ائمه و از کتب شیعه و از
1) - نام تفسیر او ترجمة الخواص است که در سال 947 ه- . تألیف شده است.
2) - زواری تفسیرش را از استادش غیاث الدین جمشید زواری فرا گرفته است و از میر عبد الوهاب بن علی حسینی استرآبادی روایت کرده و بسیاری از کتابهای حدیث را ترجمه کرده است.
3) - زواری نهج البلاغه را ترجمه کرده و به خوبی از عهده بر آمده است. نام ترجمه اش روضة الانوار است که این ترجمه را در آخر شوال سال 967 ه- . به پایان آورده است.
تفسیر حضرت عسکری(علیه السلام)روایت میکند و گاهی دست از مرام شیعه کشید و مذهب عامه را مرام خود قرار میدهد. تفسیر عربی زواره در ضمن چند مجلد تدوین شده و ما مجلد اخیر آن تفسیر را داشتهایم. از قرینه پیدا است وی در حوالی ظهور دولت صفویه بلکه بعد از ظهور ایشان بوده است. در هر حال مترجم حاضر مردی بد رویه و انسان خطاپیشهای بوده است. و ممکن است این رویه را به عنوان صلح کل برای خود اختیار کرده است. چنان که رویه را از آن جهت انتخاب کرده که رویۀسران صوفیه است. ممکن است زواری منسوب به زوار باشد که قریهای است واقع میان اصفهان و یزد و من آن قریه را دیدهام و ممکن است زواره منتسب به بلاد دیگر باشد چرا که زواره نام چند موضع دیگر است. نام قریهای است در قم و نام قریهای است در مراغه و نام قریهای است میان اصفهان و یزد در سه منزلی اصفهان.
شیخ نجم الدین جعفر زهدری از علما و فقهای روزگار خود بوده است و کتابی در شرح مفردات شریع تألیف کرده است. پیش از این در ذیل ترجمۀ ابن زهدری در باب سابق به مناسبت تصحیح لفظ زهدری مطالبی که لازم بوده است، یاد کرده ایم.
در یکی از مواضع، زهدری را چنین توضیح داده است: شیخ جمال الدین بن شیخ نجم الدین جعفری بن زهدری.
ابوبکر محمد بن شهاب معروف به زهری.(1)
سر به بیابان گزارد و در مسیر خود وارد غاری شد و همان جا روزگار خود به پایان آورد و مدت نه سال در آن اقامت داشت. در این رابطه با امام سجاد(علیه السلام)ملاقات کرد و به عرض رسانید از پیش آمدی که برای خود اتفاق افتاده، بیمناکم. امام(علیه السلام)فرمود، آنقدر که برای ناامیدی تو بیمناکم برای گناهی که مرتکب شده ای، بیمناک نمیباشم. اینک دیه قتل را بپرداز و به خانوادۀ خویش باز گرد و امور دینی خویش را بر آورده ساز. زهری اظهار خرسندی کرد و معروض داشت با این پیشنهاد گشایش برای من ایجاد فرمودی. زهری روایاتی از مقاومت تشیع نقل کرده است. زهری نخستین محدثی است که حدیث را تدوین کرده است و یکی از بزرگان حفاظ و فقها میباشد. وی از تابعان مدینه است، مداد و کاغذ و قلم همراه داشت و آن چه را میشنید یادداشت میکرد. زهری سال 58 ه- . متولد شد و سال 124 ه- . در محل واقع میان آخرین حد حجاز و اول حد فلسطین درگذشت. زهری منسوب به زهرة بن کلاب است.
زهری از تابعین و از خصّیصان حضرت علی بن الحسین(علیه السلام) زین العابدین بود و اخبار آن حضرت(علیه السلام) را روایت کرده است.
گویند زهری با علمای عامه رفت و آمد داشت و در این رابطه بود که او را عامی گفتهاند. از سوی دیگر اصحاب ما از وی مدحتگری کرده و نام او را در کتابهای رجال متذکر گردیدهاند و در کتاب صیام وافی به نقل روایت از او پرداختهاند.
مؤلف گوید: به گمان من زهری از محدثان عامه بوده و با حضرت زین العابدین(علیه السلام)رفت و آمد داشته و از آن حضرت روایت کرده است.
ابن شهرآشوب در فصل القاب معالم العلماء مینویسد: زهری کتابهائی دارد از جمله الامامه و آثار الصحابه و التابعین.
1) - ابوبکر محمد بن مسلم بن عبید الله بن شهاب بن محمد زهری در شمار اصحاب حضرت سجاد(علیه السلام)قرار گرفته است. وی کارگزار بنیامیه است در یکی از اوقات مردی را به جهتی که در کار برد، قصاص کرد و او در زیر شکنجه درگذشت. زهری از پیش آمدی که برای او اتفاق افتاد بیمناک گردید،
مؤلف گوید: دو کتاب مذکور یا یک کتاب است و یا دو کتاب. در هر حال مؤلف در کتاب مزبور زهری که پیش از این به نام او اشاره کردیم نبوده است چرا که نامبرده مشهور است و جهتی ندارد از او در باب القابنام ببرد و ضمناً نسبت کتاب مذکور به او ظاهر است. ممکن است زهری دوم از نوادگان زهری اول یا از قبیلۀ او باشد.
شیخ زین الدین جعفر بن حسام عاملی عیناثی پیش از این به اعتبار آمش جعفر از وی یاد کردیم. ابن حسام، فقیهی با جلالت است و شیخ جمال الدین احمد بن حاج علی عیناثی عاملی از وی روایت کرده است و خود او از سید حسیب نسیب ابن نجم الدین از سید عمید الدین و برادرش سید ضیاء الدین از شیخ فخر الدین از علامه حلّی روایت کرده است.
بدیهی است سند مزبور به طریقی است که از اجازه شیخ محمد بن صهیونی ظاهر میشود و این اجازه از شیخ علی بن عبد العالی میسنی مشهور اتفاق افتاده بوده است.
شیخ بن الدین ابو الحسن علی بن عزّ الدین ابی محمد حسن بن شیخ شمس الدین محمد خازن حائری معروف به ابن خازن شاگرد شهید اول (ره).
به طوری که از اجازه شیخ احمد صابی که به شیخ احمد بن محمد بن ابی جامع عامله داده است بر میآید شیخ احمد بن فهد حلّی از ابن خازن روایت داشته است.
ابن صدقه فاضلی عالم و حکیمی کامل بوده است. یکی از فضلا در رسالۀ اثبات الواجب بخشی از تحقیقات وافادات او را که همگی آنها درنهایت خوبی و پسندیدگی است متذکر شده است. در همین حال از روزگار او اطلاعی ندارم. آری او از متأخران میباشد و ظاهراً شیعه امامی است.
پیش از این در باب زای نقطهدار در باب اسماء از او یاد کردهایم و گاه دیگر در باب باء موحده از القاب از وی به عنوان «برزهی» نام بردهایم.
استرآبادی از اجلّه فضلای شاگردان علامه حلی (ره) است. در حواشی نجاریه بر قواعد علامه در بحث طواف از کتاب حج ذیل قول علامه آن هم به خط دیگری چنین آمده است: «اتمام با احتمال بطلان بر آن». مقصود از اکمال، اتمام اکمال شوط ناقص است به جوری که بدء منتهی و طواف را از آن جا شروع کند سپس به سوی حجر اسماعیل حرکت کند چرا که مشتمل بر شوط زیادی است.
فخر المحققین اظهار میدارد این حاشیه به خط مصنف نیست بلکه به خط مولانا زین العابدین استرآبادی(1)میباشد و او در فن معقول از جمله فضلای علامه به شمار است. در عین حال حاشیه مستلزم تدوین شده است لیکن در فهم آن بهرهای ندارد. آری در ضمن شاگردان پدرم (علیه رحمة) چنین شهرت دارد. مراد علامه این است که در حضور و در پیش حجر نیّت
1) - به طوری که مشاهده میشود عنوان حاضر مربوط به زین الدین استرآبادی است. حال آن که در ضمن شرح حال به عنوان زین العابدین آمده است.
اتمام نماید یعنی شش شوط به جای آورد و شوط اول را به اتمام رساند سپس شش شوط دیگر را در هنگام شوط هفتم به جای آورد و باطل خواهد شد چنان که طواف را فراموش کرده باشد. بنابراین لازم متعلق بهنیّت است یعنی نیّت برای اتمام است. بدیهی است نام استرآبادی را در این ترجمه ذکر نکردیم. و لقب تنها بسنده کردیم ممکن است در طی مطالب این کتاب به نام او دسترسی پیدا کنیم. ظاهر آن است که مترجم حاضر همان زین الدین علی بن محمد استرآبادی باشد که سید جعفر بن محمد احوس (یا ملحوس) حسینی مؤلف تکملة الدروس بیواسطه و یا با واسطه از او نقل کرده است.
شیخ زین الدین ابو محمد علی بن ابی محمد بن یونس عاملی عنجری نباطی بیاضی.
مؤلف صراط المستقیم این کتاب در امامت معروف است و امثال این از کتابهای دیگر.
زین الدین از علمای متأخر است.
شیخ شهید ثانی زین الدین علی بن احمد بن محمد بن علی بن جمال الدین بن تقی الدین بن صالح شاگرد علامه ابن شرف (بشرف) عاملی جبعی نحاویری فقیه معروف.
در چگونگی نام و نشان شهید ثانی اختلاف است. مشهور آن است که نامش زین الدین است و لقب او نیست و نام پدرش علی است نه آن که نامش علی باشد و زین الدین لقبش باشد. بنابراین نام و لقب شهید دو بخش است. بخش اول از برخی از مواضع بدست آمده است. در آغاز
اربعین شاگردش حسین بن عبدالصمد والد شیخ بهائی او اعرف از دیگران است چرا که شیخ حسین شاگرد شهید ثانی است.و از حریز الامان داماد استفاده میشود نام شهید ثانی احمد و لقبش زین الدین است و اسم پدرش علی بن احمد بن محمد صالح است تا آخر سلسله نام و نشانش.
شیخ زین الدین علی بن فقعانی عاملی.
پیش از این در باب عین بینقطه از اسماء به یاد او بودهایم. زین الدین از شیخ علی بن عبدالعالی کرکی روایت کرده است. و بطوری که از اجازۀ شیخ محیی الدین بن احمد بن تاج الدین میسی عاملی بدست میآید که به ملا محمود بن محمد بن علی گیلانی اجازه داده است، استفاده میشود شیخ محیی الدین یاد شده از شیخ زین الدین فقعانی اجازه داشته است. بنابراین زین الدین فقعانی در درجۀ شیخ علی میسی و امثال اوست و من پیش از این به شرح حال فقعانی نرسیدم و ممکن است در ذیل مطالبی که ایراد میشود به نام و نشان زیادتر او برسیم.
باید گفت شیخ معاصر از وی در کتاب امل الامل در ذیل علمای جبل عامل نام برده است جز این که از وی به عنوان شیخ زین الدین یاد کرده و نزدیک به زمان او بوده است.
شیخ زین الدین علی بن هلال جزائری کرکی.(1)خود در اردبیل به اجازهای برخورد کردم که پشت صحیه کامله نوشته شده بود، این اجازه از شیخ علی بن هلال جزائری است که برای شیخ علی بن عبدالعالی کرکی نوشته است.
در بعضی از مواضع بر پشت برخی از کتابهای خودم به خط
سید ابوالحرب بن علی حسینی چکامهای در ستایش اهل بیت(علیهم السلام) به خط «دیر پای» مشاهده کردم و در پایان آن مرقوم داشته مقاله سید السلاه مفخر العتره بن علی بن ابی طالب زینبی رازی.
دور نیست مترجم حاضر همان امام شریف نور الهدی ابو طالب علی بن حسن بن محمد بن علی زینبی باشد که از امام ائمه محمد بن احمد بن علی بن حسن بن شاذان مؤلف مأة منقبة نقل کرده است. جمعی از محدثان از وی روایت کردهاند از جمله حافظ حسن بن احمد ابو العلاء عطار و امام محمد بن احمد بن علی بن علی بن سنان موصلی و فخر القضاة نجم الدین ابو منصور محمد بن حسین بن محمد بغدادی و این هر دو تن موصلی و بغدادی به طوری که از ظاهر استفاده میشود از علمای اهل سنت میباشند. گواه بر تسنن وی، اخطب خوارزم که از علمای اهل سنت است در کتاب فضائل از او به توسط فخر القضاة و دیگران روایت میکند و
1) - به حقیقت تصریح کرده مؤلف این کتاب در چند جا از همین کتاب نقل کرده که علی بن هلال استاد شیخ علی کرکی است و شیخ کرکی از وی اجازه داشته است و گمانم آن است که کلمه «مکی» تصحیف کرکی است لیک در این رابطه یا ناسخ اشتباه کرده و یا سبق قلم از ناحیۀ مؤلف بوده است.
همچنین تسنن او از فرائد السمطین حموینی نقل میشود. پیش از این درباب عین بینقطه ترجمۀ سید عبدالله بن احمد بن حمزه جعفری زینبی قزوینی را یادآوری کردیم. بدیهی است حموینی در فرائد السمطین از وی تعبیرات متعددی نموده که احتمال تعدد دارد و ممکن است برخی از آنها از سهو ناسخ باشد. از جمله تعبیرات، شریف امام نور الهدی ابوطالب حسین بن محمد بن علی زینبی.
و در جای دیگر از فرائد در طی سندی چنین آمده است، عن ابی القاسم سعیدی احمد بن حسن بن بناء در حالی که سماع آن کتاب رسید و تاریخ آن 548 هجری میباشد گفته است خبر داد به ما شریف اجل ابو محمد بن علی بن الحسن الهاشمی الزینبی از ابوبکر احمد بن عمر بن علی بن خلف الوراق تا آخر سند ممکن است خلف وراق پدر اولی باشد.
در بعضی از مواضع فرائد در طی سند اخبار چنین آمده است، عن صدر الحفاظ ابی العلا حسن بن احمد بن عطار همدانی و قاضی القضاء نجم الدین ابی منصور محمد بن الحسن بن محمد بغدادی، هر دو تن گفتهاند خبر داد به ما شریف امام اجل نور الهدی ابوطالب حسین بن محمد بن علی بن شاذان از معافی بن زکریا بن فرج از محمد بن احمد بن ابی الثلج القطان تا به آخر سند از ظاهر سند استفاده میشود سقطی در سند اتفاق افتاده باشد.
شیخ زینبی
صاحب عنوان همان شیخ زین الدین عاملی معروف به شهید ثانی است.
عنوان فوق اصطلاحی است که شاگردش شیخ حسین بن عبدالصمد پدر شیخ بهائی (ره) در کتابهایش برای او مقّرر داشته است.
مولانا شیخ حسن بن ابو علی حسن سانزواری.
وی از معاصران شیخ منتجب الدین مؤلف فهرست میباشد و به طوری که از اجازه دوریستی و شیخ منتجب الدین که برای وزیری مرقوم داشته و همچنین از اجازهای که سانزواری برای وزیری نوشته استفاده میشود همگان معاصر با یکدیگر بودهاند.
وزیری از افاضل زمان خود بوده است. و ضمناً اجازات سهگانه هم اکنون بر خط خودشان در مجموعه ملا ذوالفقار موجود میباشد.
نه گمان من «سانزواری» همان «سبزواری» است که منسوب به سبزوار است که یکی از شهرهای معروف خراسان میباشد. بنابراین از جهت این شهر دو لغت به کار برده شده است «سبزوار و سانزوار».
به گروهی از علمای طریقین نسبت داده میشود.
شیخ زین الدین علی بن یوسف بن جبر مؤلف کتاب نهج الایمان.
سید ابوعبدالله حسین بن سید ضیاء الدین حسن بن شمس الدین محمد کرکی عاملی دخترزادۀ شیخ علی بن عبدالعالی عاملی.
معظم له، عالمی متکلم و فاضلی فقیه و از دانشوران روزگار شاه طهماسب صفوی و دیگران است. از جمله تألیفات او رسالۀ اللمعه فی تحقیق امر الجمعه است. سبط کرکی این رساله را در ماه رمضان سال 966هجری تألیف کرده و ثابت نموده که نماز جمعه در زمان غیبت واجب نمیباشد. در این رساله از کتاب معدن العرفان نقل کرده که مؤلف آن هم نماز جمعه را در عصر غیبت واجب نمیداند و همچنین از کتاب معارج السئوال نقل کرده است در عین حال در آن دو رساله از مؤلفشان نام نبرده است. آری آن رساله را به نام شاه طهماسب و در ردّ رساله شهید ثانی در وجوب عینی نماز جمعه تألیف کرده و نسخهای از آن در نزد ما موجود است. از تألیفات سبط کرکی رسالۀ دفع البدعة عن حل الشیعة است. این رساله را به نام کمال الدین شیخ اویس تألیف نموده است و نسخه ای از آن نیز در نزد ما موجود است و تعلیقات بسیاری بر آن مرقوم گردیده است و در نهم ربیع سال 972 ه-. از تألیف آن فارغ شده است و رسالهای پر فائده است و تحقیقات دامنهداری بر آن نوشته شد و من رسالهای در رابطۀ متعه به این ارزندگی مشاهده نکردهام. و در این رساله گفته است کتابهایی در علم کلام تألیف نموده است از جمله الاقتصاد فی ایضاح الاعتقاد و دیگری تذکرة الموقنین و تبصرة المؤمنین. بدیهی است همگی این رسالهها در تحقیق مسئله ایمان است. مترجم حاضر در چگونگی نامش اختلاف است و در این رابطه باید کتابهای تواریخ را ملاحظه کرد.
این عدد در کتابهای اصحاب ما بر شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی و شیخ صدوق و علی بن بابویه پدر شیخ صدوق و شیخ ابن جنید اسکافی و ابن ابی عقیل عمانی اطلاق میشود.
با باء موحده پیش از عین بینقطه. بعضی پنداشتهاند سبعی منتسب به شهری است و برخی این نظریه را غلط دانسته و اظهار داشته منسوب به سبع است که عدد «هفت» باشد.
به فتح سین بینقطه و ضم باء یک نقطه و عین بینقطه در آخر منسوب به سبع است و کسی که از اعلام به این نام شهرت دارد شیخ فخر الدین احمد بن محمد بن عبدالله بن علی بن حسن بن علی بن محمد بن «سبع» بن سالم بن رفاعه معروف به سبعی مؤلف شرح قواعد و شاگرد جمال الدین احمد بن عبدالله بن متوّج بحرانی مشهور به ابن متوّج بحرانی.
منسوب به سبیع است که نام محلهای است در کوفه و از این محله است سید ابو محمد قاسم بن حسین نقیب کوفه ابن قاسم بن احمد حسنی.
وی دارای عقب و نوادگانی است که به سبیعیّه معروفاند.
کلمه سبیع آن چنان که دائر در السنه (سر زبانها) است به ضم سین بینقطه و باء یک نقطه در زیر مفتوح و سکون یاء دو نقطه در زیر ضبط شده است. لیکن در قاموس به ضبط سبیع بر وزن امیر آمده است. در هر حال بنا به نقل از قاموس سبیع بن سبع، بزرگی از همدان است از ایشان است امام ابو اسحاق عمرو بن عبدالله و هم نام محلهای است در کوفه که عدهای بر آن انتساب دارند.
مؤلف گوید: ممکن است نسبت سبیعی به فتح سین و کسر باء غیر از نسبت سُبیعی باشد. در این رابطه است که سید ابو محمد قاسم منسوب به
اول به سبیعی بن سبع منسوب به دوم است. به طوری که در آینده خواهد آمد جمعی از ملاحده به بخشی از دوم منتسب میباشند.
شگفت آن است که وجه دوم در قاموس آورده نشده است لیکن نسبت سبیعی را نقل کرده و گفته است، سبع قریهای است واقع میان رقّه درأسرعین و محلی است میان قدس و کرانه و هفت عدد چاه در آن جا حفر شده است.
سپس مؤلف قاموس با اندک فاصلهای گفته است حسن بن علی بن وهب و بکر بن محمد بن سهل و سهل بن ابراهیم و فرزندش احمد و نواده اش محمد سَبعیّون و همگی محدثاند.
مؤلف گوید: ممکن است ایشان از همین گروه باشد.
باید پذیرفت از ابو اسحاق سبیعی یاد شده، ابو اسحاق عمر و بن عبدالله بن علی بن کلیب همدانی کوفی سبیعی تابعی، وی در این رابطه و بنا به گفتۀ علمای ما از اصحاب حضرت علی و حسن و صادق(علیهم السلام)میباشد.
بدیهی است «سبع» به نامی که گفتم مورد لحاظ قرار گرفته است و معنای دیگری هم دارد که در قسم ثانی در باب القاب بیان خواهد شد.
این عدد در نزد اصحاب متأخر ما بر شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی و شیخ صدوق و پدرش شیخ علی بن بابویه و شیخ ابن ابی عقیل عمانی گفته میشود.
این لقب گاهی بر شیخ سدید الدین محمود بن علی بن الحسن الحمصی اطلاق میشود و گاهی بر سدید الدین یوسف بن علی بن مطهر حلّی والد علامۀ حلّی اطلاق میشود. سدید الدین از سید فخار بن معد موسوی و از
شیخ نجیب الدین روایت میکند و لقب مزبور بر غیر این دو نفر اطلاق نمیشود.شیخ شهید (ره) در شرح ارشاد در بحث «اجارة الاجیر باکثر مما استأجره» قائل به کراهت است مگر آن که رفتار تازه یا غرامتی در آن ایجاد شده باشد. این نظریه به ابن ادریس و سدید الدین نسبت داده شده است. از قرینه ظاهر استفاده میشود مراد شهید به یکی از دو تن ابن ادریس و سدید الدین است بلکه مراد اصلی ابن ادریس میباشد.
شیخ سدید الدین یوسف بن علی بن مطهر الحلّی پدر بزرگوار علامه حلی.
شیخ جمال الدین والمله محمود بن علی و به تعبیر دیگر علی بن محمود (لیکن تعبیر اول به درستی نزدیکتر است) ابن الحسن الحمصی رازی.
حمصی از متکلمان و فقها و مدقّقان و از متأخران شیخ طوسی(ره) است.
حمصی دارای تألیفاتی است از جمله التعلیق العراقی(1)در علم کلام و تألیفات دیگر که در جای خود ذکر شده است.
1) - نام کتاب حمصی المنقذ من التقلید و المرشد الی التوحید و نظر به اینکه تألیف کتاب مزبور در هنگام نزول وی در حلّه بوده آن را التعلیق العراقی نامیدهاند.
حمصی منسوب به حمص است و حمص شهری است واقع در میان حلب و شام. رازی گفتن مترجم حاضر را بدان جهت است که نخست در ری میزیسته و اخیراً در حمص ساکن گردیده و یا بر عکس.از خط شیخ بهائی (ره) نقل شده است به خط بعضی از اعلام دیدم که: سید الدین حمصی که از مجتهدان ما به شمار میآید منسوب به حمص است که یکی از قرای ری میباشد و در حال حاضر ویران است.
مؤلف گوید: آن چه از بیان شیخ بهائی بدست میآید به حقیقت نزدیکتر است. به این معنی که حمص از قرای ری است و شیخ محمود از مردم این قریه است نه از قریه شام.
در رابطه با ضبط حمص بعضی این کلمه را به تشدید میم و بعضی به تخفیف میم ضبط کردهاند و ضبط دوم مشهور است.
ملا تاج الدین حسن بن حسین بن حسن سرابشنوی و به تعبیری سرانبوی و پیش از این به ترجمۀ او پرداختهایم.
ابن شهرآشوب در فصل القاب از معالم العلماء نوشته است وی کتابی دارد به نام الدعوات المأثوره.
ملا محمد قاسم بن حاج محمد کاشانی متخلص به سروری و مؤلف فرهنگ پارسی سروری.(1)
به صحرای غمت منزل گرفتم
دم رفتن به دستی دامن جان
چو صحرا کوه غم در دل گرفتم
به دستی دامن قاتل گرفتم
از اوست:
بی دست پا طلب به دامن پیر زدن
چون رشته که نگشود رهش تا ننهاد
کس را نشود مقام عرفان مسکن
سر بر قدم راست روی چون سوزن
1) - ریحانة الادب 2/188 می نویسد: محمد قاسم سروری از شعرای قرن یازدهم هجری و کتاب لغتی به نام مجمع الفرس تألیف کرده که به فرهنگ سروری مشهور است. این کتاب در روزگار شاه عباس! " صفوی تألیف گردیده است و سال 1033 به هندوستان رفته و در لاهور ساکن شده ودر لاهور «مجمع الفکر» را به نام خلاصة المجمع تلخیص کرده است. از اشعار اوست:
سروری سراینده فاضل است و کتاب مجمع الفرس را در سال 1028 و در روزگار شاه عباس صفوی کبیر تألیف کرده است.
ابن شهرآشوب نوشته است سری رفاء از ثنا گستران اهل بیت(علیهم السلام)است. به طوری که در معالم ذکر کرده، سری رفاء در ردیف سرایندگان متقین به شمار است. ابن شهرآشوب در کتاب مناقب برخی از چکامهها برای حضرت سید الشهداء(علیه السلام)را متذکر شده است. ممکن است سری نام او باشد.(1)
به فتح سین بینقطه و گاهی میم به ضم سین ضبط شده است و سکون عین بینقطه و دال بینقطه. شیخ اقدم ابو عبدالله حسین بن عبدالله بن سهل سعدی مؤلف کتاب المتعه و امثال آن. گاهی اتفاق میافتاد، وی را از غالیها به شمار میآوردند و او را به همین خاطر از قم اخراج کردند و این در هنگامی بود که امثال او را از شهر قم تبعید مینمودند.
1) - ابوالحسن سری بن احمد بن سری کندی، سراینده و ادیبی از موصل بود. سری به آهنگ دیدار سیف الدوله عازم حلب شد و او را ستایش کرد و چندی در حضور سیف الدوله ماندگار شد و پس از درگذشت سیف الدوله به بغداد کوچ کرد و در آن جا تا سال 366 ه-. که وفات یافت، زیست کرد.
سعدی از اصحاب امام هادی(علیه السلام)بود و در پیش نسخهای از کتاب المتعه او موجود است و نسخۀ دیر پای آن کتاب را در بحرین و جهرم دیدهام.
مردمان در رابطه با مذهب سعدی اختلاف کردهاند. برخی او را شیعه و بعضی او را سنی میدانند. آنها که وی را شیعه میدانند به پاره از اشعاریکه منسوب به اوست استدلال میکنند. از جمله پارهای از اشعاری که ملا محمد علی بن محمد رضا سمنانی معاصر، در کتاب ریاض الایمان به وی نسبت داده، آن جا که میگوید:
آن که
بت را سجده کرد و خمر خورد مزد باخت
گر تو مرد مؤمنی آن مرد بهتر یا علی
چند
ترسی سعدیا سرّی بُدار آخر بگو نیست
بعد
از مصطفی مولای ما الا علی
و نیز در همان کتاب این شعر را به وی انتساب داده است:
سعدی روش
و قاعدۀ دین تو این است
کز
خصم نترسی و کنی لعنت بیحد
گاهی اشعار زیر را که منسوب به ناصر خسرو علوی است به سعدی نسبت دادهاند:
گویند
که پیغمبر ما امت و دین را
چون
رفت ز دنیا به فلان داد و به بهمان
تا به آخر ابیات.(1)
1) - شیخ مصلح الدین بن عبدالله سعدی شیرازی سرایندۀ پارسی زبان معروف و عارف صوفی مشهور است. نثرش در کمال زیبائی و نظمش در لطافت است. سال 696 وفات یافت. قبرش در شیراز معروف است و کتابها و رسالههای زیادی در رابطه با وی تألیف شده است.
در اصطلاح شیخ مقداد در کتاب التنقیح و ملا حسین بن عبدالحق الهی اردبیلی در حاشیه قواعد و امثال ایشان، کلمۀ «سعید» را بر شیخ فخر الدینفرزند علامه حلّی (ره) قرار داده و گروهی از اعلام در این سبک از ایشان پیروی کردهاند.
شیخ اجل محمد بن ابی بکر بن ابی القاسم همدانی دمشقی سکاکینی شیعی امامی و معاصر با علامه حلّی (ره) است.(1)
اسماعیل بن ابی زیاد سکونی شعیری.
سکونی از حضرت صادق(علیه السلام)روایت کرده و مشهور است که از محدّثان سنّی مرام است و او را در این رابطه به کذب و ضعف نسبت دادهاند تا آنجا که در اختراع ضرب المثل معروف بوده است. گاهی گفتهاند او ضعیف نبوده و لیکن اشتهار او به ضعف به خاطر نوفلی است که همسایه سکونی است و هرگاه چنین احتمالی نبوده، سکونی از محدثان ضعیف به شمار نمیآمد.
در صورتی که سکونی از سنیان است بدان علت او را در بخش شیعیان یاد کردهایم که بر اثر کثرت نقل اخبار معصومان(علیهم السلام)امر بر ما مشتبه گردیده
1) - شیخ شمس الدین ابو عبدالله محمد بن ابی بکر بن ابی القاسم همدانی صالحی. سال 635 ه- . در صالحیه متولد شد. به تحصیل علم اشتغال ورزید و کوشش تامی داشت و ضمناً به سماع دست یافت و اوقات خود را نزد امیر مدینه منصور بن حمّاد میگذرانید. سپس به دمشق بازگشت و اخیراً که به ضعف شنوائی گرفتار شد و سال 731 ه-. درگذشت و در دامنه کوه قاسیون دفن شد. گویند علت لقب «سکاکینی» او به این است که در آغاز کار نزد پیرمرد چاقوسازی به کار میپرداخت.
که شیعه است یا سنی، گذشته از این در کتابهای شیعه نیازمند به اخبار او میباشیم. مؤلف طبقات الحنفیه (الجواهر المضیئه) مینویسد سَکونی بهسین مفتوحه و کاف مضموم و واو و نون و یا در آخر مربوط به قبیلهای است از کنده.(1)
اینان سلسله پادشاهان است که از نوادگان شیخ صفی الدین اسحاق اردبیلی صوفی جلیل القدری است در عصر سلطان محمد خدابنده بانی شهرستان سلطانیه.
اما پادشاه روزگار ما که از همان سلسله است، سلطان شاه حسین بن سلطان شاه سلیمان بن سلطان شاه عباس ثانی بن سلطان شاه صفی بن صفی میرزا شهید بن سلطان شاه عباس ماضی (کبیر) بن سلطان محمد معروف به شاه خدابنده بن سلطان شاه طهماسب بن سلطان شاه اسماعیل غازی بن سلطان حیدر بن سلطان شیخ جنید بن سلطان شیخ ابراهیم بن خواجه علی بن شیخ صدر الدین بن شیخ صفی الدین ابو الفتح اسحاق اردبیلی حسینی موسوی صفوی امر الله ظلاله جلال ملکهم و دولتهم.
باقی مانده نسب مذکور را در ترجمۀ شیخ صفی الدین اردبیلی جد یاد شده حضرت کاظم علیه الصلوة و السلام ذکر خواهیم کرد.
سید وزیر فاضل حسین بن رفیع الدین محمد حسینی مشهور به خلیفه سلاطین که پیش از این ذکر شده است.
1) - علمای رجال او را عامی گفتهاند. سکونی در روایت مستخرج و در امامت به روایت مورد وثوق است هر چند از اصل اعتقاد خطاکار است و در عین حال روایتش حجت است.
سید وزیر خلیفه سلطان رفیع الدین محمد بن امیر شجاع الدین محمود حسینی اصفهانی که در باب خاء نقطهدار از بخش القاب به نام و نشان او اشاره شده است.(1)
در حرف خاء مینویسد: خلیفه سلطان لقب وزیر کبیر حسین بن معین الدین محمد دینان کسی که پیش از این یاد شده است.
شیخ ابوالحسن علی بن محمد سمری از سفرای حضرت قائم ولی عصرأ است.(2)
حکیم مجدود بن آدم سراینده پارسی زبان مشهور و معروف به سنائی است.(3)
مؤلف کتاب الحدیقه و موسوم به حدیقة الحقیقة و طریقة الشریعة که منظومهای از آثار اوست. سنائی در عصر سلطان ابو المظفر بهرام شاه بن سلطان مسعود بن سلطان محمود غزنوی میزیسته و از وی ثناگستری میکرده است.
گفتنی است که سنائی به دو درجه از حکیم فردوسی مؤلف شاهنامه متفاوت است چرا که فردوسی معاصر با سلطان محمود غزنوی است.
1) -
2) - سمری پس از حسین بن روح به سمت نیابت از ناحیه مقدسه مفتخر گردید و چند روز به وفاتش مانده توقیعی به افتخار او از مقام معظم ولی اللهی(عج) صادر گردید و در نیمه شعبان سال 329 ه-. در بغداد درگذشت و مزارش، مشهور و مورد توجه خاص و عام است.
3) - حکیم ابو المجد مجدود بن آدم غزنوی. وی سراینده فیلسوف و عارفی به نام و مدحت سرای شهریار غزنوی است وی هر از چندی از مدحتگری غزنویها اعراض کرده و پارسائی اختیار نمود. سنائی منظومههائی دارد. سنائی در سال 499 ه-. درگذشت.
مؤلف انساب النواصب و دیگران، ابیات زیر را در بیکرداری معاویه و پدرش و فرزندش به وی نسبت دادهاند.
داستان
پسر هند مگو نشنیدی
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
آن به ناحق، حق داماد پیمبر بستد
بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد
که از
او و سه تن او به پیمبر چه رسید
مادر او جگر عمّ پیمبر بمکید
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
لعن الله یزید و علی آل یزیدداستان
پسر هند مگو نشنیدی
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
آن به ناحق، حق داماد پیمبر بستد
بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد
که از
او و سه تن او به پیمبر چه رسید
مادر او جگر عمّ پیمبر بمکید
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
لعن الله یزید و علی آل یزید
مؤلف گوید: در دلالت این ابیات، تشیّع سنائی بیرون از تأمل نیست چرا که محققان عامه هم این ابیات را از او یادآوری کردهاند.
سنائی از معروفان سرایندگان عرب است که خوب شعر میگفته و از متأخران سرایندگان عرب است. به طوری که از قاموس اظهار میشود از سرایندگان زمان خود بوده است. بنابراین، این سنائی را با سنائی غزنوی اشتباه نکنند.
امیر ابو عبدالله محمد بن عبدالله بن عبدالعزیز بن محمد شوسی است.
وی از سرایندگان معروف عرب و از ثناگستران اهل بیت(علیهم السلام)است که آشکارا به ثناگستری این اعزّاء عالم وجود میپرداخته.
ابن شهرآشوب در معالم العلماء نام او را در ردیف سرایندگانی قرار داده است که از اهل بیت(علیهم السلام)سرایندگی میکردهاند. و در مناقب ایشان چکامههائی در مدح اهل بیت ویژه در سوگ حضرت سید الشهداء(علیه السلام)از وی نقل کرده است.
نسبتی است به سودا و این کلمه را با صاد بینقطه ضبط کردهاند لیکن ضبط اولی به صحّت نزدیکتر است. در تقویم البلدان و الالباب مینویسد: صورا به ضم صاد بینقطه شهرکی است واقع میان بغداد در کوفه و بعضی آن را سورا با سین ضبط کردهاند. بنابراین واو در سوراوی یا از مزیدات نسب است و یا سورا در اصل سوراء با الف ممدوده است که همزه آنمبدل به او گردیده است. مؤلف گوید: منسوب به این محل است، شیخ سدید الدین سالم بن محفوظ بن عزیزة بن وشاح سوراوی حلی و دیگران.(1)
به فتح سین بینقطه و یاء مشدّد منسوب به جدّ است.(2)
ملا عبدالحکیم بن شمس الدین سیلکوتی هندی.(3)
گفتهاند.
وی که از دانشمندان ادب است در این روزگار در هندوستان وفات یافته است.
این لقب به اشخاصی گفته میشود که نسب آنها به هاشم بن عبد منّاف جدّ پیمبر9منتهی میشود و آنان که نسب خود را در روزگار
1) - سوراء با الف ممدوده نام محلی است در پهلوی بغداد و بلکه خود بغداد است. سورء را نام موضعی در جزیره میدانند. لیکن سوراء را به ضم و سوراء را به فتح خواندهاند. سورای به ضم محلی است از عراق و از بابل برشمردهاند و شهر سریانیها میباشد که نزدیک به حله است.
2) - سیاری گروهی از کسانی هستند که منسوب به جدّاند و از معروفین شیعه ابو عبدالله حمد بن محمد سیاری بصری کاتب است.
3) - سیالکوتی منسوب به سیالکوت که شهری است از توابع پنجاب هند و گاهی هم آن را سیلکوت
ما به عنوان سیادت محفوظ میدارند حداکثر ایشان از نوادگان حضرت مولی علی(علیه السلام)میباشند.
از کسانی که به این لفظ شهرت پیدا کردهاند، سید ابو القاسم مرتضی علی بن الحسین بن موسی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر الکاظم(علیه السلام).و گاهی هم سید، لقب برادرش سید رضی محمد رحمة الله علیه و امثال ایشان از سادات دیگر.
سید ابو هاشم اسماعیل بن محمد بن یزید بن محمد بن وداع بن مفرق حمیری.
سید، شخصی ثقه و جلیل القدر و از اصحاب امام صادق(علیه السلام)بلکه از اصحاب حضرت کاظم(علیه السلام)است. ابن داوود در رجالش مینویسد: به طوری که از رجال (کشی) بدست میآید نام مترجم حاضر سید و نام پدرش محمد است و همین نسبت از قول امام صادق(علیه السلام)در رابطه با او آورده شده است. در کتاب قاموس مینویسد: حمیر بر وزن درهم نام محلی است در جانب غربی صنعای یمن و بزرگ آن قبیله «ابن سباء بن یشجب» است.
مؤلف گوید: سید حمیری منسوب به قبیله حمیر است و ممکن است «ملوک حمیر» منسوب به همین قبیله باشد و یا منسوب به شهری بنام حمیر باشد.
باز هم لغت حمیر منسوب به این قبیله است. میگویند: «حَمَّر فحمیر» و این در صورتی است که به واژۀ حمیری سخن بگوید، چنان که تحمیرهم در رابطۀ با لغت حمیر سخن بگوید.
امیر محمد باقر بن محمد الحسینی استرآبادی.
معظم له حکیمی فاضل و فقیهی عالم و ادیبی کامل و معاصر با شاه عباس صفوی کبیر است. قصۀ این دو بزرگوار (یعنی میر داماد و شیخ بهائی که همراه شاه عباس برای تفریح به خارج شهر رفته بودند مشهور است).سید داماد شاگرد امین فخر الدین سماکی و فضلای دیگر بوده است. پدرش سید محمد داماد شیخ علی کرکی دانشور بنام است و میر مبرور هم در این رابطه به میر داماد شهرت یافته است. لیکن چنان نیست که عموم مردم او را داماد شاه صفوی میدانند.
سید داماد در روزگار شاه صفی صفوی وفات یافته است.
به طوری که از کتابهای اصحاب بدست میآید نام و نشان سید رضی ابو الحسن محمد بن حسین موسوی برادر سید مرتضی علم الهدی(ره) میباشد.
میر فخر الدین محمد بن حسین حسینی سمّاکی است.
امیر سید شریف زین الدین علی بن محمد گرگانی شیرازی مشهور و معاصر با علامه تفتازانی میباشد.
سید شریف که حافد و پشتیوار اوست در آغاز سلطنت شاه اسماعیل صفوی و برای دومین بار که شاه اسماعیل وارد شیراز گردید و این در حالی است که با شاه بیک خان به محاربه اقدام نمود و سید شریف به مقام صدارت نایل گردیده و صدارت او را به عهده داشته و همچنین به مقام
صدارت برقرار بود تا در وقعۀ چالدران که شاه اسماعیل با پادشاه دوم سلطان سلیم عثمانی به نبرد پرداخت و سلطان عثمانی بر شاه ایران غالب شد و مترجم له همراه با عدهای از اسیران کشته شد. بدیهی است در روزگاری که سید شریف به صدارت برقرار بود افرادی که به صدارت گمارده میشدند همگان از سادات زی العزه و الاحترام بودند، حال آنکهپیش از روزگار او افراد دیگری که سید هم نبودند از مقام صدارت برخوردار میگردیدند.
در ابن رمل لقب شریف به سید شریف علامه اختصاص داشت و در نوبت دوم ویژه امیر شریف الدین گاهی هم پسر مؤلف دوم را امیر شریف ثانی میگویند.
امیر سید شریف بن میر تاج الدین علی بن امیر مرتضی.(1)
وی از بزرگان امیران و از اجله دولت سلطان شاه اسماعیل صفوی است.
ملا قوامی شیرازی در رسالهای که به منظور چگونگی مهرها و قبالجات تألیف کرده، مینویسد: از جمله داوران سرزمین فارس عالی حضرت سید نقیب مقید صاحب سیادتین و ریاستین و ثالث معلمان (اول ارسطو دوم فارابی سوم سید شریف) امیر سید شریف ثانی. وی از جمله سادات منیع الشأن شریفه است. شریف ثانی در اول ظهور دولت صفویه امور صدارت ممالک محروسه سلطان اسماعیل را عهدهدار بود. سپس ترقی کرده
1) - گویند اسم او میر سید شریف بن میر تاج الدین علی بن امیر مرتضی به تاج الدین علی از احفاد داعی صغیر محمد بن زید والی مازندران و از فرزندان دختر سید شریف علی بن محمد گرگانی.
از صدارت سلطان به وکالت او نایل آمده است. و هنگامی که امور وکالت سلطان را متعهد میشد سید نقیب امیر محب الدین حبیب الله قاضی القضات و خلیفة الخلفا در فارس بوده و این محب الدین مذکور در زمان زندگی سید شریف ثانی مشار الیه بوده و بعد از درگذشت او تولیت امور شرعی را در ظرف چند سال متعهد میشد و در شأن محکمۀ او چنین آمده است: «علیا محکمۀ مقدسه محروسه دار الملک شیراز اعلاها الله سبحانه وتعالی و خلّد خلال کامل اعلی حضرة او و هر کسی که به طریقۀ او به تولیت رسیده است یعنی مولی مرتضی مخدوم اقدم قاضی القضاة و والی الولاة فی العجم مصالح مؤمنین، زنده کنندۀ مراسم ائمه اجلّه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین. محب المله و السیاده و النفایه و الشریعه و الخلافت و النجابه و الدین حبیب الله الشریفی مرتضوی حسن حسینی خلد الله تعالی ظلا العالی علی الاکابر و الاعالی الی یوم الدین.
پس از ایراد مطالب گذشته، ملا قوامی مذکور چنین نوشته است در اواخر روزگار آن حضرت چندی نایب قضاوت و وکیل شرعیات بود و من در محکمۀ ایشان قضاوت و شرعیات را بر دیگر موارد مقدم میداشتم.
میرزا بیک منشی گنابادی در تاریخش مینویسد: سلطان شاه طهماسب صفوی پس از آن که در قزوین بر مقّر سلطنت قرار گرفت و از مصالحه با شاه عثمانی و از نبرد با اوزبک و مرگ عبید خان امیر اوزبک آسوده خاطر گردید امیر سید شریف ثانی را همراه با گروهی از علما به دیشهر فارس گسیل داشت تا با حسن شاه دیدار کند و ضمناً به وی دستور داد تا امور دیوانی و مالیات و اصلاح ذات البین بدست آل امیر برقرار بدارد و سپس جناب سید مذکور امرا را از فارس به حسن سلطان به دیشهر گسیل داشت و با کمال اطمینان خاطر به سوی او عزیمت کرد او را از قلعهاش بیرون
برده و به حضور علما رهسپار گردید سپس او را به حضور شاه بردند و سرانجام کار حسن سلطان به آنجا رسید که وی را از دم تیغ گذراندند و به عمر او خاتمه دادند.مؤلف گوید آن چه اظهار شد در این رابطه است که میر سید شریف در روزگار شاه طهماسب میزیسته. مشهور آن است که وی در محاربه «چالدران» در زمان شاه اسماعیل کشته شده است.
در جای دیگر از کتاب تاریخ گنابادی آمده است که علامة العلماء صدر کبیر امیر سید شریف ثانی در روزگار امیر اسماعیل از صدارت استعفا داد و این بدان جهت بوده است که امیر نجم الدین ثانی و نارسائی مزاج گرفتار گردیده وی به عتبات عالیات مشرف شده است و پس از زیارت اعتاب مقدسه اللهم ارزقنا به شیراز رفته و آن جا زیست داشته و توقف نمود. سپس شاه اسماعیل، خلعتی برای او ارسال داشت و او را بار دیگر به منصب صدارت نایل گردانید. سپس میان او و امیر عبدالباقی که از بازماندگان امیر نعمت الله ولی یزدی است اختلاف و ناراحتی پیش آمد کرد. در عین حال شاه اسماعیل منصب وکالت و امارة الامرائی را به او داد و این در هنگامی بود که امیر نجم الدین ثانی در واقعه شاه اسماعیل به قتل رسید. در ضمن مراتب گذشته امیر شریف با بزرگترین دختران امیر عبد الباقی ازدواج کرد و پس از انعقاد ازدواج هر دو تن (زن و شوهر) به اتفاق سلطان صفوی به خراسان گسیل شدند و از آن دختر، امیر سید شریف ثالث به دنیا آمد.
سید برهان الدین عبید الله محمد.(1)
از بزرگان علمای معاصر علامه است. از تألیفات او شرح طوالع قاضی بیضاوی است که مهلبی در انوار بدریه از آن نقل میکند.
ابوالقاسم علی بن الحسین برادر سید رضی رضوان الله تعالی علیه.
سید اجل شریف ابو احمد عدنان ملقب به طاهر بن ذی المناقب اخی سید مرتضی علم الهدی و والد سید رضی موسوی. سید مرتضی کسی است که گفتهاند با غزالی در آخر عمر به یکدیگر پیوستند و از برکت این به هم پیوستگی غزالی را به آئین تشیع رهنمود گردید و از نعمت تشیع برخوردار شد. قاضی جزائری از کسانی است که گمان تشیع او را داده است.
بدیهی است سید مرتضی علم الهدی غیر از سید مرتضی بن داعی حسینی است و ابن داعی مؤلف تبصره العوام میباشد. او سید میرزا جزائری است.
پس از این در باب میم از اسماء، به عنوان سید میرزا محمد بن سید شرف الدین علی بن نعمة الله حسینی موسوی جزائری دزفولی عرصی میرسیم که وی از معاصران است و کتاب بزرگی در حدیث دارد به نام جوامع کلام فی دعائم الاسلام.
1) - عبدالله و به تعبیری عبید الله بن محمد فرغانی هاشمی حسینی ملقب به عبری در حکمت استاد بود و در فقه شافعی مهارت داشته تألیفات بیضاوی را شرح میکرده و در تبریز به امور داوری میپرداخت همان جا سال 743 درگذشت.
ابوالعباس احمد بن علی بن عباس بن نوح سیرافی.وی در بصره میزیسته و فقیهی محدث و فاضلی ثقه و مأمون و استاد نجاشی امامی معروف است. ظاهر آن است که این شخص غیر از سیرافی استاد در فن نحو است چرا که او سنی است، از آنچه بدست میآید، استاد سید رضی(ره) که در نحو با ابن سیرافی است نه خود او چرا که او سنی است.(1)
از علمای روزگار خود بوده و از شیخ مقداد بن عبدالله سینوری حلی مشهور روایت کرده است به طوری که از اجازه بیضاوی که به شیخ احمد بن ابی جامع عاملی داده است بدست میآید، شیخ سیف الدین از شیخ احمد بیضاوی اجازه داشته است.
شیخ حسن بن محمدی سیلقی.
سیلقی در شبی که شیخ الطائفه طوسی(ره) درگذشت همراه با جمعی از علما و محدثان امور تغسیل آن جناب را بعهده گرفت. سیلقی شاگرد شیخ طوسی بود و گاهی از اوتاب وی را سلیقی میگویند و ترجمه حال او پیش از این یاد شده است.
1) - ابو سعید حسن بن عبدالله بن مرزبان سیرافی نحوی از ادبای بنام است. سیرافی در عمان به فراگیری فقه پرداخت و در بغداد میزیست و امور زندگی خود را از راه استنساخ کتاب اداره میکرد و تصرف نابجا در اموال مردم میکرد و سال 386 ه-. وفات یافت.
گفتنی است که «سیلق» لقب سید محمد بن حسین بن حسین اصغر ابن امام زین العابدین(علیه السلام)است. و سیلقی منسوب به سیلق است و خود مترجم حاضر هم سید است.
در هرحال از نسب سیلقی و مرعشی استفاده میشود که مرعشی نسبت به سیلقی عموزاده محسوب میشود.
شارح بحرانی(1)
بحرانی از مشایخ متأخر از علامۀ حلی است و شرحی بر تهذیب الاصول نوشته است و من از اسم و عصر او اطلاعی ندارم.
شارح ترددات شرایع که محقق حلّی در ضمن مسائل و مطالب با جمله «فیه تردد» ایراد کرده است. این بخش از مسائل را به طوری که مشهور است «زهدری» شرح کرده است.
مؤلف گوید: شارح مزبور، شیخ مفلح است چرا که همو نیز ترددات مزبور را شرح کرده است لیکن این شخص که شهید ثانی در شرح شرایع از او نقل میکند، زهدری است نه شارح ترددات که بدان اشاره کردیم چرا که آن چه را از وی نقل میکند مطابق شرح زهدری است نه آن که موافق با شرح شیخ مفلح باشد. گویند شیخ مفلح متأخر از شهید ثانی است. لیکن این موضوع بیتأمل نیست چرا که شیخ مفلح از شاگردان شهید است.
شیخ اجل رضی الدین محمد بن حسن استرآبادی.
1) - ممکن است شارح بحرانی همان ابن متّوج، شارح قواعد العلامه باشد.
وی پیشوای فن سخن است و نظرات و گفتار او را هر دو دسته بصره و کوفه به نیکی پذیرفتهاند. از تألیفات او شرح کافیه و شرح شافیه ابن حاجب است.
این دو کلمه در اصطلاح فقها متوجه به شیخ ابو الصلاح تقی بن نجم الدین حلبی و قاضی عبد العزیز بن برّاج طرابلسی است.
سید داماد(ره) در تعلیقاتی که بر آغاز قواعد شهیدیه ایراد کرده است مینویسد: هرگاه شیخ شهید سعید قدس الله تعالی لطیفه، در کتابهایش «شامین» به کار برد چنان که در آخر کتاب صوم (دروسش) به این موضوع تصریح کرده است. مراد از شامیان (به عنوان تثنیه) شیخ ابو الصلاح تقی بن نجم الدین حلبی و قاضی عبدالعزیز بن برّاج طرابلسی است و هرگاه «شامیون» به جمع واو و نون بگوید چنان که در آخر کتاب زکاة دروس اشاره کرده است مراد از شامیون نجم الدین و قاضی و سومین ایشان سید محیی الدین بن زهره حلبی مؤلف غنیه است و این سید ابو حامد محمد بن زهره حلبی است نه سید ابو طالب احمد بن زهره حلبی معزالله تعالی ضی ایهکم. و هرگاه شامیون بگویند، مراد سه تن مزبور به ضمیمه شیخ فقیه متکلم فاضل سدید الدین محمود بن حسن حمصی قدس الله اسرارهم جمیعا میباشد. و آن چه از شیخ شهید قدس الله لطیفه استفاده شده است که نام سید بن زهره مؤلف غنیه، حمزه است. آن جا که در کتاب ذکری در فصل نماز جماعت مینویسد: و قال السید عز الدین ابو المکارم حمزة بن زهرة رضی الله عنه است و صحیح نیست تا آن جا که گفته است: «این کلام غنیه» میباشد. تا به این جا گفتار داماد به پایان رسید. پس از این
مؤلف گوید: در بعضی از مواضع دیگر گفته است «شامیون» بر شیخ ابوالصلاح و ابن برّاج و ابن زهره گفته میشود.
دو تن یاد شده به اتفاق سید محیی الدین بن زهره حلبی مؤلف الغنیه و شیخ سدید الدین محمود بن حسن حمصی و لیکن در بعضی از تعلیقات بر دروس تصریح کرده که منظور از «شامیون» ابو الصلاح و ابن براج و ابن زهره است.
منظور از شامیون ثلاثه شیخ ابوالصلاح و ابن برّاج و ابن زهره است.
ابو الولی از مردم شیراز است و از فضلای متکلمان به شمار است. ابوالولی در آغاز جوانی وارد اصفهان شد و در آغاز روزگار ما در شیراز درگذشت. وی فرزندی داشت که در اولین سال بلوغ که به حج بیت الله و عتبۀ الهی راهی بودم در راه با من همسفر بود لیکن از شناخت علوم بیبهره بود.
ابوالولی در رابطه با حاشیه قدیمیه جلالی که از تحقیقات او بود در میان حکما و متکلمان آن روزگار عنوان ویژه به دست آورد و علاوه بر این تعلیق، تعلیقات دیگری هم بر کتابهای دیگری داشته است.
شیخ اجل رضی الدین محمد بن حسن استرآبادی.
وی پیشوای نحویهای روزگار خود بوده است و گفتار و نظرات عالیه او مورد قبول نحویهای بصره و کوفه بوده است و کتاب کافیه در نحو و شافیه در صرف ابن حاجب را شرح کرده است.
لقب حضرت سید احمد بن موسی الکاظم(علیه السلام)و برادر حضرت رضا(علیه السلام) میباشد.(1)در کتابهای رجال از وی به خوبی یاد شده است و از گفتار و کردار و پندار او به خوبی یاد کردهاند و او را به عظمت و دانش و شخصیت ستودهاند. اینک مرقدش در شیراز در بقعه ویژه معروف و مزار است. شاهچراغ در میان برادران خویش به محبة الرضا(علیه السلام)معروف است و من مرقد او را زیارت کردهام. شاهچراغ کلمۀ پارسی است.
ملا امین الدین حسین بن عبد الغنی فتوحی اصفهانی مشهور به شاه ملا. شاه مولی شاگرد سید امیر عبدالحی بن عبدالوهاب بن علی حسینی گرگانی است. شاه ملا در روزگار شاه طهماسب و شاه عباس کبیر میزیسته و فاضلی دانشور بوده است. کلمۀ شاه ملا در روزگار ما بر امام مسجد جامع اصفهان مؤلف تفسیر که مشتمل بر اخبار اهل بیت(علیهم السلام)است گفته میشود.
کلمه شجری منسوب به روستائی است نزدیک به مدینه و در آن جا مسجد شجرۀ معروف است.(2)
1) - احمد بن موسی الکاظم(علیه السلام)معروف به شاه چراغ. در ارشاد مفید آمده است حضرت شاه چراغ مردی کریم و بزرگوار و پرهیزگار بوده و حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام)این بزرگوار را دوست میداشت و بر سایر فرزندانش مقدم میداشت و بوستان «یسیر» خود را به او بخشیده بود گویند احمد چهاربنده در راه خدا آزاد کرده است شرح حال آن حضرت در تواریخ شیراز به اجمال تفصیل یادآوری شده است.
2) - شجره یاد شده در محلی بنام ذوالحلیفه کاشته شد و درخت خارداری است و رسول اکرم9از مدینه حرکت میکرد و در آن جا نزول اجلال میفرمود و هنگام حج بیت الله در آن جا مُحرم میشد و محل آن در شش میلی مدینه قرار گرفته است.
شجری لقب سید عبدالرحمن بن قاسم بن حسن بن زید ابن حسن بن علی بن ابیطالب(علیه السلام)است گفتنی است که ابو شجر کنیه جعفر بن حسن مثنی است.
بنی شجری نام و نشان گروهی از سادات است که از اولاد آل حمزه به شمارند.
و از بزرگان بنی شجری ابو السعادات هبة الله بن علی بن محمد علوی ابن شجری است که سیدی دانشور و بزرگواری محترم بوده است.
سادات مورد نظر از نوادگان جعفر بن حسن مثنی بن حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السلام)است.
سید شرف همانا سید جلال الدین شرفشاه مؤلف منهج الشیعه فی فضائل وصی خاتم الشریعه.
سید ابوطالب عبدالله بن عبد السمیع هاشمی الواسعی. شرح حالش در باب کنی آمده است.
وی از دانشوران اواسط دوره صفویه بوده است.
از تألیفات او ترجمه کتاب شیخ ابو عبدالله محمد بن ابو محمد شامی از علمای عامه است.
این کتاب در مواعظ و اخبار و فتاوا تألیف گردیده است و اصل آن که عربی بوده است بنا به درخواست محمد صادق بیک ترجمه کرده است و از لابهلای مطالب آن به روزگار احوال وی خواهیم رسید.(1)
باید توجه داشت که ملا نصیر الدین محمد بن عبدالکریم انصاری مترجم کتاب عن الداعی ابن فهد حلی که در سال 967 به امر مراق خان از امیران طهماسب صفوی ترجمه کرده است با علامه حلی نبوده است بلکه از عموزادگان ملا شرف الدین مترجم فوق میباشد.
از علمای با سعادت و از معاصران علامه حلّی است.
جورینی تعلیقاتی بر شرح اشارات محقق طوسی دارد که من آنها را دیدهام.
پیش از این، ذیل ترجمۀ شیخ تاج الدین محمود بن شیخ جمال الدین محمود حمصی رازی ورامینی به نام او اشاره کردیم.
شیخ شرف الدین مکی از اجلّه علما و فقهای روزگار خود بوده است و از شیخ مقداد روایت کرده است. و چنان که حسین بن عبدالحق الهی اردبیلی در اوائل حاشیۀ قواعد علامه حلی مینویسد: شیخ ابوالحسن محمد حلی از شرف الدین مکی روایت کرده است، میپندارم در طی مطالب کتاب حاضر به نام و نشان شرف الدین مکی دست یابیم.
1) -
شیخ شرف الدین نجفی(1)
شرف الدین علی از فضلا و علما و فقها و محدثان است. از تألیفات او کتاب تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة است. و گاهی گفتهاند کتاب مزبور تألیف شرف الدین شولستانی است که در نجف اشرفساکن بوده و نزدیک به عصر ما بوده است. این احتمال غلط نابجا است چرا که تألیف مزبور قدیمترین تألیف و مشهورترین کتاب است.
این کتاب را مولی استاد استناد در اختیار گرفته است و در کتاب بحار الانوار به چگونگی آن اعتماد داشته و در دیباچه کتاب بحار مینویسد: تأویل الآیات تألیف سید شرف الدین حسینی مرعشی است که پدرم سید قاضی نورالله مؤلف مجالس المؤمنین میباشد. قاضی، کتاب تأویل الایات را به طوری که خود او گفته است بر شیخ ابراهیم بن سلیمان قطیفی قرائت کرده است و به این قرائت و حواشی مجالس متذکر است.
اصطلاحی است که ملا حسین بن عبدالحق الهی در کتاب آل النبی و شیخ مقداد در تنقیح بر سید عمید الدین عبد المطلب بن اعرج حسینی اطلاق کردهاند.
لیکن در نسخهای که به دیدار ما رسیده است سید عمید الدین بن عبدالمطلب بن اعرج حسینی است لیکن این نسخه ظاهراً سهو است چرا که بعد از عمید الدین کلمه ابن افزوده شده است.
1) - در مجلد سوم از شرف الدین به عنوان شیخ شرف الدین بن علی نجفی یاد کرده و کتاب تأویل را به وی نسبت داده است و در جمله چهارم از مترجم حاضر به عنوان سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی نجفی نام برده است و تأویل الآیات را به وی نسبت داده است.
علاوه بر آن چه که در رابطه با شریف ذکر کردیم این کلمه به سید مرتضی و برادر بزرگوارش متعلّق میشود.
ملا محمد شریف بن شمس الدین رومی دشتی اژهای اصفهانی.
وی شاگرد شیخ بهائی(ره) است.
گاهی از مترجم حاضر به نام شیخ شرف الدین رومی دشتی هم نام میبرند.
حکیم جلال هجوگرای فاضل معروف به «شرف الدین حسن شفائی اصفهانی» از بزرگان طبیبان روزگار شاه عباس کبیر است. از تألیفات او کتاب قرابادین است که در ادویه مرکبه به پارسی تألیف گردیده است.(1)
قرابادین به معنای داروهای مرکبه است. قرابادین عربی «کرابادین» است. چنان که از افراد یادآور شده محمد شیرازی است از کتاب فنسطاس الاطباء.
شیخ ابوالحسن علی بن حسین شفیهنی.
وی از فضلا و سرایندگان بنام روزگار خود بوده است.
شهید اول به بخشی از چکامههائی که در ثنا گستری حضرت مولی علی(علیه السلام)سروده است، شرحی تدوین فرموده است.
1) - اشتباهی در رابطه با حکیم شفائی و سید مظفر بن محمد حسینی شفائی متوفی 963 ه-. اتفاق افتاده است. و این در هنگامی است که سید مظفر مؤلف قرابادین میباشد. قرابادین، اقرابادین و قربدین با دال یا با ذال کلمه ای است که از یونان تعریب شد، و به معنای علم به ماهیت است و حاکی از فوائد ادویه مفرده و مرکبه می باشد.
این لقب حداکثر بر شیخ ابو عبدالله محمد بن مکّی شهید اول اطلاق میشود و گاهی هم در این رابطه به شیخ شمس الدین مکی میگویند.
و گاهی هم بر شیخ شمس الدین عریضی، اطلاق میشود.
شیخ شمس الدین محمد بن احمد بن نعمة الله بن خاتون عاملی.
وی فاضلی عالم و فقیه بوده از تألیفات او شرح ارشاد علامه حلی است.
ظاهر آن است مترجم حاضر غیر از شیخ شهید اول است و هم ممکن است غیر از ابن ضحاک باشد و غیر از شیخ شمس الدین محمد بن محمد بن عبدالله عریضی است که از علمای جبل عامل است.
شیخ شمس الدین، محمد بن محمد بن محمد بن داوود مؤذن جزّینی، عموزاده شهید اول(ره).
شمس الدین محمد بن علی بن موسی بن ضحّاک شامی.
وی دانشوری با فضیلت و سراینده بود و در روزگار شهید اول میزیسته است. در شهرستان اردبیل مجموعهای که همگی آن به خطهای علمای جبل عامل بوده است یافتم که در آن جا نوشته بود گاهی که شمس الدین تصمیم گرفته کتاب تحریر را استنساخ کند برخلاف انتظار به کمی کاغذ گرفتار شده بود شمس الدین این ابیات را سروده و نزد شهید فرستاد:
یا
سید احاسه و الفناء لغو
بدئت فی نسخه التحریر مجتهدا
و ابن
جعفر مالی فیه من ارب
ممالم
(....) من عظیمه و شوا
أنی لیحصل لی فی شرعه ورق
لانه
عند وزن المال یختنق
شهید (ره) این ابیات را در پاسخ او که خود سروده بود، ارسال داشت:فلن
فی التوکل ذا صدق و ذاثقه
و لا تضیقن صدرا عنه نائبه
لاتطلبن
من عبید الله مالهم
ونزه النفرعن ذا ون طمع
خذ القناعه صفد احیث ما وحدت
قد
فاق قوم علی قوم بماصد قوا
فالله کافل بر زق الخلق قد خلقوا
و
اطلب من الله نلقی الخیر حیث لقوا
فکم اناس باطماع عند فشقوا
کل
الشارب فیه الصفوء و الوثق
شیخ شمس الدین بن عبد العالی از علمای روزگار خود بوده است.
به طوری که از اجازه ابن مؤذن جزینی پسر عموی شهید اول (ره) که برای شیخ عبدالعالی میسی مرقوم داشته است بر میآید، شیخ شمس الدین مترجم حاضر از شهید اول روایت کرده است و شیخ عز الدین حسن بن عشره هم از او روایت داشته است.
ممکن است در مطاوی این کتاب به نام و نشان او دست پیدا کنیم.
و ممکن است مترجم حاضر، جد شیخ علی میسی یاد شده باشد.
شیخ شمس الدین محمد بن مجاهد شاگرد شهید اول.
و نیز این لقب بر شیخ شمس الدین محمد بن مجاهد بن بشاره طحاوی اطلاق میشود.
ظاهر آن است هر دو تن ابن مجاهد متحد باشند.
وی از علمای عصر ما بلکه از معاصرین روزگار ما میباشد.
از تألیفات او ترجمه شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید است که به پارسی ترجمه کرده است. این ترجمه را در روزگار پادشاهی شاه سلیمان صفوی و به درخواست درویش بن مظفر تدوین کرده است و من مجلد اول این ترجمه را در اصفهان دیدهام و چنان مینماید با آن که در روزگار شاهسلیمان میزیسته مترجم مزبور را میشناسم و او را به عنوان درویش بن مظفر به شمار نمیآورم.
سید شمس الدین خطیب از اجله علمای متأخر اصحاب ما میباشد.
در یکی از مجموعهها گاهی که در هرات بودم به رسالهای از او به نام السجع النفس فی محاورة الدلام و ابلیس که سال 959 ه-. تألیف کرده برخوردم. رساله مزبور تألیف مختصری است که با انشائی لطیف و ارزنده و مسجع تدوین گردیده است.
شیخ شمس الدین از مردم طبرستان بود و در فن نحو استاد بوده است.
کفعمی در حواشی بلد الامین برخی از تحقیقات نحوی را از قول او نقل کرده است.
از نام و نشان و روزگار او اطلاعی ندارم. دور نیست کتاب الجواهر در علم نحو که نسخهای از آن در اختیار ما میباشد از تألیفات مترجم حاضر باشد نه آن که از تألیفات شیخ ابو علی فضل بن حسن طبرسی. هر چند مشهور آن است که الجواهر تألیف ابو علی طبرسی است.
از سادات علما است و از سید حسن بن ابوب، که به ابن نجم الدین اعرج حسینی شهرت دارد روایت کرده است.
از اجازهای که شهید ثانی برای شیخ حسین عبد الصمد داده است و اجازات دیگر بر میآید که شیخ ابوالقاسم علی بن طی از سید حسن بن ابوب روایت کرده است.
به گمانم نام او را در این رجال آوردهام.
صاحب عنوان از علمای امامیه است. شیخ لطف الله نیشابوری در کتاب غایة المأمول از وی یاد کرده است و کتاب تنزیه الانبیاء را به وی نسبت داده است.
به طوری که هویدا است شیخ شمس الدین مفید، غیر از شیخ مفید است چرا که لقب شیخ مفید، شمس الدین نبوده است.
ممکن است شمس الدین مفید، همان دانشوری است که ارشاد علامه حلی را شرح کرده است و او همان عالم فقیه و معروف است.
شمس الدین مفید در شرح ارشاد مجموع بیست و دو نقض از نقائضی که شیخ نصیر الدین کاشی در تعریف طهارت و قواعد بر علامه وارد آورده، متذکر گردیده است و از نقائض مزبور در شرح ارشاد پاسخ داده است. من اکنون از روزگار او اطلاعی ندارم. آری او از متأخران است. ممکن است شمس الدین مفید که شیخ لطف الله نام برده است، مترجم حاضر باشد چرا که شیخ لطف، مقدم بر اوست و دور نیست متعدد باشند.
شیخ شمس الدین ابو عبدالله محمد بن مکی (شهید اول) قدس الله روحه.
سید شمس الدین شرف بن ابو شجاع علی بن عبدالله بن عقیل حسینی سلیقی.
ملا شمس الدین محمد معروف به ملا شماء گیلانی از علما و حکمای عهد خود بوده است. از تألیفات او دو رسالۀ مختصر است که به خط خود آنها را در یکی از مجموعههای ملا محمد حسین کاشی مدرس هرات مرقوم داشته است.
یکی از آنها در این رابطه است که تعیّن حقیقت وجودیه در حالی که واجب بالذات است واجب است که غیر آن حقیقت باشد یا خیر؟!
دومی در این رابطه است، مفهومی که از حقیقت وجودیه منتزع میشود، انتزاع آن به حسب نفس الامر میباشد بر دو بخش است.
تاریخ نوشتار نسخه اول 1046 ه-. است.
ملا شمس الدین محمود بن (...) کشمیری.
اینان که از اعلام مشاهیرند به این شرحاند:
شیخ محمد بن مکی، شهید اول و شیخ زین الدین شهید ثانی و ملا عبدالله خراسانی شهید بخاری. بنا به سبک شیخ حسین بن عبدالصمد والد شیخ بهائی رحمة الله علیها، شهدای ثلاثه شهید اول و دوم و شیخ علی بن عبدالعالی کرکی شارح قواعد است. بنابراین سبک ملا عبدالله خراسانی یاد شده شهید رابع و قاضی نور الله شوشتری شهید پنجم است.
گاهی این کلمه ارزنده را منحصر به شهید اول (ره) میدانند و او شیخ ابو عبدالله محمد بن مکّی عاملی مؤلف اللمعه و الدروس و الذکری و امثال اینها.
مراد از این کلمه شیخ شهید محمد بن مکی بن حامد بن عاملی جزینی مؤلف ذکری و دروس و امثال اینها.
و دیگری شیخ شهید ثانی زین الدین بن علی بن احمد عاملی جبعی.
او شیخ زین الدین بن علی بن احمد شامی عاملی مؤلف کتاب المسالک در شرح شرایع و امثال آن از تألیفات دیگر از قبیل شرح لمعه شهید اول.
مولای با جلالت شهاب الدین عبد الله بن محمود بن سعید شوشتری مشهدی خراسانی معروف به عقاب. مولانا به دست ازبکها دچار شد و به فرمان پوستنشینان ایشان در شهر بخاری به شهادت رسید و این از آن هنگام بود که ازبکها به مشهد مقدس رضوی هجوم آورده و گروه بسیاری را از پای در آوردند و حرم مطهر را چپاول کردند و این پیش آمد در اوائل دولت شاه عباس کبیر بود.
شیخ جلیل محمد بن حسن شیبانی.
وی از اعلام شیعه و مؤلف تفسیر نهج البیان عن کشف معانی قرآن است نسخهای از این تفسیر در اختیار ما میباشد.
وی متأخر از شیخ مفید است چرا که در تفسیرش از شیخ مفید نقل کرده است.
از قرائن ظاهری بدست میآید مترجم حاضر غیر از شیبانی نام است که سید مرتضی در رسالۀ محکم و متشابه از وی نقل میکند. بلکه ممکن است سید مرتضی آیات ناسخ و منسوخ را از او نقل کرده باشد.
شیبانی در اواخر دولت عباسی میزیست. چرا که مستنصر پدر مستعصم عباسی است که دولت عباسی با روی کار آمدن مستعصم مضمحل گردید. و هرگاه مستنصر را بر مستنصر بالله حمل کنیم که نخستین خلفای عباسی است یعنی آنان که در بلاد مصر و شام به خلافت برخاستهاند آن هم روزگاری که خلافتشان در بغداد از هم پاشیده تأخرش بیشتر از اندازه خواهد بود.
در هر حال مؤلف تفسیر نهج البیان از متأخران است و سید و شیخ از متقدمان به شمارند. چنان که ممکن نیست صاحب تفسیر مزبور شیخ ابو عبدالله حسین بن علی بن شیبان قزوینی مؤلف کتاب علل الشریعه باشد که سید بن طاووس از او نقل میکند، چرا که شیبان از مشایخ شیخ مفید(ره) است.
در هر حال از چگونگیهای احوال او با خبر نیستم لیکن همین قدر معلوم است که با مستنصر خلیفه عباسی ارتباط نزدیکی داشته است.
حداکثر استعمالات آن در کتابهای فقه و اصول و امثال اینها، شیخ طوسی است و مراد از آن شیخ ابو جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی است.(1)
و مراد از این کلمه در کتابهای حکمت و کلام شیخ ابو علی بن سینا است که حسین بن عبدالله بن سینا باشد و کلمه شیخ در علوم بلاغت متوجه به شیخ عبدالقاهر گرگانی مؤلف دلائل الاعجاز و امثال آن است.(2)شیخ بهائی
شیخ بهاء الدین محمد بن حسین بن عبد الصمد خارثی عاملی.
رضی الدین محمد بن حسن استرآبادی نحوی. ادیب متأخر امانی. شارح کافیه در نحو و شافیه در صرف تألیف ابن حاجب، از روزگارش و از تألیفاتش به غیر از دو شرح یاد شده اطلاعی ندارم.
1) - مؤلف گوید: از فحوای مهذب ابن فهد استفاده میشود هرگاه در کتاب المهذب بگوید: شیخ و تلمیذش چنین گفته است، مراد از تلمیذش قاضی ابن برّاج است و هرگاه در مهذب بگوید: شیخ در دو کتاب اخبارش چنین گفته است، مراد کتاب تهذیب و استبصار است. همچنین هرگاه مطلق بگوید: «کتابیه» مراد تهذیب و استبصار است و هرگاه بگوید: شیخ از دو کتاب فروعش چنین گفته، مرادش مبسوط و خلاف است و هرگاه بگوید: شیخ در دو کتاب خلاف چنین گفته مرادش کتاب مبسوط و خلاف است.
2) - ابوبکر عبدالقاهرین عبدالرحمان گرگانی از معاریف ائمه لغت و بلاغت و کتابهای زیادی تألیف کرده است و سال 471 ه-. وفات یافته است.
شیخ محیی الدین لاهیجی شیخ زادهِ فاضلی عاملی و سرایندۀ کامل بود و از افاضل روزگار شاه اسماعیل صفوی به شمار میآید و از مشایخ صوفیه به شمار است.پیش از این در ذیل احوال سید ضیاء الدین نور الله بن محمد شاه نوشتیم شاه اسماعیل سید یاد شده را همراه با شیخ زادۀ لاهیجی به سوی شاه بیک خان اوزبک به عنوان سفارت گسیل داشت.
مؤلف گوید: شیخ زاده کتاب گلشن راز که در تصوف است، شرح کرده است.(1)
سید صفی الدین ابو الفتح اسحاق بن امین الدین سید جبرئیل ابن صالح بن قطب الدین احمد جد سلاطین صفویه میباشد. صفی الدین، فاضلی عالم و فقیهی محدث است.(2)
گروهی از اعلام، عنوان فوق را متذکرند و ما پیش از این از آنها به عنوان طبرسی یاد کردهایم و حداکثر این یادها را به ابو علی فضل بن حسن بن فضل مؤلف تفسیر مجمع البیان متوجه است.
1) - شارح گلشن راز، شمس الدین محمد بن یحیی نوربخشی معروف به اسیری لاهیجی است که در 912 هجری درگذشته کتاب شرح گلشن را شرح کرده و به نام مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز نامیده است.
2) - تاریخنویسان در نسب صفویان اختلاف کردهاند برخی از ایشان سیادت او را انکار کردهاند و برخی نسب ایشان را به حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام)منتهی ساختهاند.
ابو جعفر محمد بن حسن بن علی بن الحسن طوسی، مؤلف تهذیب و الاستبصار و امثال اینها.
شیخ ابوالحسن نور الدین علی بن عبدالعالی کرکی عاملی شارح قواعد و امثال آن.
بدیهی است عنوان علائی را بعضی از فضلای متأخر آنگاه که به شرح قواعد و ارشاد و شرایع و کتب فقهی دیگر پرداخته است، ایجاد نموده است.
این کلمه هر چند نفر از اعلام اطلاق میشود از جمله شیخ ابو جعفر محمد بن حسن طوسی و آن دیگر شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان استاد شیخ طوسی و ضمناً این اطلاق هم در کتابهای اصحاب ما شایع است و هم در کتابهای حکمت و امثال اینها بر شیخ ابو علی بن سینا و شیخ ابو نصر فارابی اطلاق میشود.
محمد بن علی بن نعمان احول، معروف به مؤمن الطاق.
وی از اصحاب حضرت امام صادق(علیه السلام)است برای شرح حال او به کتب رجال مراجعه شود.(1)
1) - ابو جعفر محمد بن علی بن نعمان بن ابو طریفه بجلی اَحول صیرفی کوفی در مناظره دست توانایی داشت و در این رابطه سخت کوش و مکر خیز بود. به همین جهت دشمنان او را «شیطان الطاق» گفتهاند. وی از امام سجاد و صادق و باقر(علیهم السلام) روایت کرده کتابهایی در تثبیت عقیده تألیف کرده است.
خواجه صائن الدین علی بن محمد بن محمد تُرکه. حکیم صوفی مشرب.
صائن الدین مؤلفاتی در حکمت و تصوف دارد از جمله کتاب المفاحص در حکمت الهی که به سبک عرفان تألیف کرده است و نسخهای از این کتاب در نزد ما موجود میباشد.
همان جعفی مؤلف کتاب الفاخر در فقه است.
اینک منظور از جعفی در صدر عنوان، شیخ ابوالفضل محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیمان جعفی کوفی مصری معروف به ابوالفضل صابونی.
وی از دانشوران سنیان است و پیشوای محدثان خراسان میباشد.
صابونی فقیهی خطیب و پیشوای علوم چندی است. وی در ماه صفر سال 445 ه-. وفات یافته است.
ابن اثیر در کتاب الکامل نام او را به عظمت یاد کرده است.
الصاحب کافی الکفاة و گاهی هم به کافی تنها اکتفا میشود.
ابوالقاسم اسماعیل بن ابی الحسن عباد بن عباس بن عباد بن احمد بن ادریس طالقانی از مشاهیر دانشمندان و وزیران. ابن عباد وزیر سلاطین
دیالمه بوده و به مناسبت مصاحبتی که با ابوالفضل ابن عمید داشته به لقبصاحب ملقب گردیده است. ابن عباد معاصر با شیخ صدوق (ره) و به خواهش او کتاب عیون اخبار رضا(علیه السلام)را تألیف کرده است.
برخی از علما اظهار میدارند جامع دیوان حضرت مولی علی(علیه السلام)نامعلوم است. از گفتار کیدری در شرح نهج البلاغه بدست میآید که وی کتابی تألیف کرده است به نام انوار العقول فی اشعار وصی الرسول. ممکن است کتاب دیوان حضرت مولی(علیه السلام)که معروف و متداول است همان کتاب انوار العقول باشد چرا که سند برخی از اشعار که در دیوان آمده است متناسب با هم درجه بودن کیدری است.
گفتنی است از کتابهای رجال استفاده میشود. جلودی از پیشوایان دیرپای اصحاب (شیعه) و کتابی دارد به نام دیوان شعر علی(علیه السلام).
یکی از فضلا اظهار میدارد صحت انتساب دیوان علی به حضرت مولی(علیه السلام)ثابت نمیباشد. مؤید این مقال، گفتار فیروزآبادی مؤلف قاموس است. آن جا که مینویسد: «ذات ودقین» به معنای کسی که به پیش آمد سختی دچار شد چنان که حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام)فرموده است:
تلکم
قریش تمنّانی لتقتلنی
فان هلکت فرهن ذمتی لهم
فلاو
ربک ما برّوا و لا ظفروا
بذات و دقین لایعفوا لها اثر
مازنی اظهار داشته حضرت مولی(علیه السلام) شعر نگفته و درست نیست سرایندگی کند و به غیر از دو شعر بالا شعری نگفته است. زمخشری گفتۀ مازنی را تصدیق کرده است.(1)
و ان هلکت فانی سوف اورثهم
اما بقیت فانی لست متخذاً اهلاً
فقد با یعونی و لم یوفوا ببیعتهم
و ناصبونی فی حرب مضرّمه
ذُا الحیوت فقر خانواد قد
غدروا
و لا شیعه فی الدین اذفجروا
و کرونی فی الاعداء اذ مکروا
ما لم یلاق ابوبکر و لا عمر
از زبیدی در تاج العروس نقل شده برخی از نصوص دلالت میکند که علی(علیه السلام)اشعار بسیاری داشته و بعضی آن حضرت را اشعر خلفای معتقد میدانسته و دیوان آن حضرت معروف و متداول است. قطب الدین کیدری جامع دیوان آن حضرت است.
1) - میبدی در شرح دیوان، این ابیات را به دو بیت مزبور افزوده است. ←
مولانا ابوالحسن علی بن محمد نقی الهادی(علیه السلام)شهرت دارد که لقب آن حضرت به صاحب عسکر به این خاطر بوده است که در سامرا مقیم بوده و سامرا در آن روزگار، معروف به عسکر بوده است.
این وجه درست نیست بلکه حق آن است که صاحب عسکر بودن آن حضرت به آن بوده که حضرتش از طریق معجزه، لشکر خدا را برای خلیفه عباسی آشکار کرد و به این حقیقت علمای ما تصریح کردهاند. این وجه از دیرپای به خاطرم گذشته بود. تا این که پس از مدتی یعنی سال 1197 ه-. به این واقعیت رسیدم که سید علیخان والی حویزه در کتاب حکمت البیان و در کتاب مجموعهاش در این باب متعرض گردید. و مطابق با آن واقعیت است که مساوی با واقعیتی است که به خاطرش بوده چه آن که این موضوع از باب توارد خاطر است و چه بس مناسب است آن چه را که سید علیخان به خاطرش گذشته در اینجا بیان کنم.
سید علیخان گوید آن چه وسیله تنبهی برای ما میشود و میدانیم در این رابطه دیگری بر ما پیشی نکرده است آن است که علمای شیعه، امام هادی(علیه السلام)را به (صاحب عسکر) ملقب داشتهاند و این لقب اختصاصی
آن بزرگوار میباشد و فرزندش امام حسن عسکری را به این لقب موسومنکردهاند. گذشته از این امام هادی(علیه السلام)را به این لقب خواندهاند برای این که حضرتش در عسکر منزل گرفته است و عسکر همان سامراست و در رابطه با تخصیص امام هادی(علیه السلام)به صاحب عسکر به این جهت است که حضرتش منتسب به شهری است که به نام عسکر خوانده شده است حال آن که چنین نمیباشد و امام حسن(علیه السلام)را به این وجه نخواندهاند. علاوه بر این لقب هادی به صاحب عسکر با انتساب آن حضرت به صاحب عسکر که نام شهری میباشد درست نخواهد بود چرا که آن حضرت در زمان خودش صاحب عنوان ظاهری نبوده است. آری صاحب عسکر بودن آن جناب به خاطر معجزهای بوده که از آن حضرت به ظهور رسیده است به این شرح که متوکل برای این که آن امام همام را از نظر مردم حقیر به شمارد، گروه بسیاری از لشکریان خود را به عنوان سان دیدن آماده نمود و خود امام هادی(علیه السلام) را در ردیف یکی از لشکریان خود قرار داد لیکن خدای تعالی سپاه آسمانی را گسیل داشت تا همگان را شرمنده ساخت و آن حضرت را صاحب عسکر گفتند و این حدیث در میان شیعه رایج است و مؤلف الثاقب آن را نقل کرده است و گفته است در یکی از روزها متوکل عباسی لشکریان خود را که نود هزار تن از ترکهائی که در سامرا به سر میبردند برای سان دیدن آماده کند قبلاً دستور داد هر یک از لشکریان توبرهای حاضر کرده و آن را مملو از خاک قرمز نموده و یکی را بر دیگری قرار داده تا سر انجام کودی عظیم فراهم آمد و خود او بر فراز آن کود نشسته و امام(علیه السلام) را به آن مکان دعوت کرد و ضمناً به امام عرض کرد این گروه از لشکریان میدان را بدین جهت به حضور طلبیدم تا عظمت خودم را به شما ثابت کنم و ضمناً دستور داد تا لشکریان لباس مخوف بپوشند و
سلاح جنگی بر اندام خود راست بیاورند و از بهترین زینتها برخوردارگردند و نظر او از این همه تشکیلات ارعاب امام(علیه السلام) بود تا مبادا یکی از بستگان آن حضرت خروج نماید و اغتشاشی در مملکت به وجود بیاورد.
امام(علیه السلام)خطاب به وی فرمود: میخواهی من هم لشکریان خود به تو نشان بدهم؟ متوکل که چنان خیالی را توقع نداشت گفت آری! امام(علیه السلام)دست به دعا برداشت بلا درنگ جنود الهی، مشرق و مغرب مملو از فرشتگان گردیده و به لباس رزم در آمدند. متوکل از آن چه دیده بود به حالت غش در آمد و گاهی که متوکل از حالت غش بیرون آمد، حضرت ابوالحسن خطاب به او فرمود: ما با دنیای شما هیچگونه گفتگوئی نداریم چرا که ما از دنیای شما اعراض کردهایم و به امور اخروی میپردازیم. بنابراین از آن چه میپنداری بدبین مباش و به اندوهی دچار مشو.
شیخ ابوالفضل محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیمان جعفی کوفی معروف به صابونی و یا ابوالفضل صابونی از پیشوایان علما بود و به جعفی، مشهور و به «صاحب الفاخر» در فقه معروف میباشد.
و گروهی از اصحاب از جمله شهید در شرح ارشاد و ذکری بلکه در بیان و دروس مطالب بسیاری از وی نقل کردهاند. و از آن چه شهید نقل کرده در بحث تسلیم از شرح ارشاد بلکه در کتاب ذکری ایراد کرده است و قول به وجوب تسلیم (السلام علیک ایها النبی و الله و برکاته) در حال نماز چنان که گروهی از اصحاب هم به این قول قائلاند بلکه از کتاب الفاخر نقل شده که تسلیم در نماز بر پیمبر اکرم9واجب است. لیکن این قول غریب است. صابونی با دو درجه مقدم بر شیخ طوسی است. صابونی در آغاز زیدی مشرب بود. سپس مستبصر گردید امام اثنی عشری مذهب
گردید. صابونی علاوه بر کتاب الفاخر تألیفات دیگر هم داشته. اصحاب ما تألیفات او را در کتابهای رجال خویش متذکر گردیدهاند.
از نام و نشان صاحب عنوان اطلاعی ندارم و لیکن نسخهای دیرپای از کتاب او را نزد فاضل هندی دیدهام و از نسخه آن بر میآید که مؤلف مجموع الفوائد، متأخر از علامه حلی بلکه متأخر از شهید اول است چرا که در این کتاب از ذکری و بیان و کتابهای دیگر شهید نقل کرده است. این کتاب منحصر به عبادات و مستأجر است و این موضوع را در آغاز کتاب مزبور یاد کرده است. و در این کتاب به تحقیقات علمی نپرداخته بلکه به فتواهای بیسابقه بسنده کرده است و ضمناً به اقوال برخی از اساتیدش پرداخته و تحقیقات بسیاری از اقوال آنان اشاره نموده است و گاهی اظهار میشود مطالب بیسابقهای که در آن آورده شده است از مطالب ابن فهد میباشد چرا که ابن فهد در مجموعش گفته است هرگاه قورباغه و یا عقرب در آب چاه بیفتد و بمیرد، برای طهارت آن باید شش دلو آب کشیده شود. شیخ مفلح در شرح موجز اظهار میدارد این نظریه بیسابقه است و جز مؤلف دیگری متعرض این فتوا نشده است. حال آن که مؤلف کتاب حاضر در مجموع به ذکر آن پرداخته است در عین حال نمیتوان هر دو تن را یکی دانست گرچه اتحاد درجه به تنهائی ابائی از اتحاد ندارد.
صاحب کتاب معارج السوؤل و مدارج المأمول در تفسیر آیات الاحکام
صاحب عنوان، شیخ کمال الدین حسن بن محمد بن حسن نجفی است.
کمال الدین کتاب معارج السؤول خود را پس از کنز العرفان شیخ مقداد تألیف کرده است و ممکن است شیخ کمال الدین در این رشته شاگرد شیخ مقداد بوده است.
گفتنی است که شیخ کمال الدین کتاب دیگری در تفسیر قرآن به نام عیون التفاسیر دارد و خود او در آغاز معارج به چنان تفسیری که تألیف کرده، اشاره نموده است.
باری کتاب معارج السؤول، کتاب بزرگی است در شرح آیات الاحکام که در ضمن چندین مجلد تدوین شده است. کمال الدین این کتاب را از تفسیر عیون التفاسیر خودش استخراج کرده است و من نسخههائی از آن را در اصفهان دیدهام.
بدیهی است کتابهایی در رابطه آیات الاحکام تألیف شده است و هیچیک از آنها را به بزرگی معارج کمال الدین ندیدهام. و تحقیقات ارزندهای در این کتاب ایراد کرده است.
سید شمس الدین محمد بن علی بن حسین بن ابوالحسن موسوی جبعی.
سید شمس الدین، دخترزادۀ شهید ثانی است و برادرش فاضلی عالم و عالمی فاضل و مشهور است و در مکه معظمه میزیسته و نامش سید نور الدین علی میباشد.
سید محمد بن حسن حسنی از فرزندان مولانا حسن بن علی المجتبی صلوات الله علیه. یعنی آن بزرگ مردی که در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و ظهور این عالی مرتبه از علامتهای ظهور حضرت بقیة الله المهدیأ است. احوال مفصّل این سید جلیل القدر در کتابهای اصحاب آمده است.
مولانا صدر الدین محمد بن ابراهیم بن یحیی شیرازی.
مولانا حکیم فاضل اشراقی مشهور و شاگرد سید داماد و دیگران است و ضمناً استاد ملا محسن فیض کاشانی و مولانا عبدالرزاق لاهیجی و فضلای دیگر است و مؤلف شرح اصول کافی و شرح الهیات شفا.
خواجه صدر الدین ترکه. فاضلی حکیم و صوفی بود.
خواجه در اصفهان متولد شد و در آن سرزمین ساکن گردید. اصلش از شهر خَجَند از شهرهای ترکستان است چرا که جدش از آن شهر بوده و به همین مناسبت به ترکه ملقب گردید و فرزندان و نوادگانش هم بدان لقب شهرت یافتهاند. ضمناً از روزگار ویژۀ او اطلاعی ندارم، همین اندازه معلوم است که سلسلۀ او همگان از شیعیان میباشند. و دور نیست که این دانشور همان صائن الدین است که پیش از این نام برده شده است. اگر تصحیفی اتفاق افتاده است از ناحیۀ ناسخان میباشد.
مولانا جان بن محمد متخلّص به صدقی استرآبادی.(2)
وی فاضلی عالم و امامی مشهور و معاصر با میرزا مخدوم سنی معروف و مؤلف انواقض الروافض است.
شیخ ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی.
معظم له اصلاً از دانشوران قم بوده است. لیکن اخیراً در ری ساکن بوده و مرقد مطهرش در شهر ری هم اکنون معروف و مزار است. از تألیفات او من لا یحضرهُ الفقیه کتابی معروف و یکی از کتب اربعه میباشد. گذشته از این سیصد مجلد تألیف دیگر دارد.
شیخ ابوالحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه مؤلف رسالهای که برای فرزندش شیخ صدوق مرقوم داشته است. دوم: فرزندش ابو جعفر محمد بن علی مؤلف من لایحضره الفقیه و کتابهای دیگر و خود او به ابن بابویه معروف است.
نام غالبی شیخ اجل اقدم محمد بن حسن صفّار و مؤلف بصائر الدرجات.(1)
شیخ ابو عبدالله محمد بن احمد بن ابی عبدالله بن قضاعة بن صفوان بن مهران جمال مولی بنی اسد. وی به خاطر انتسابی که با جدش صفوان جمال داشت به نام صفوانی شهرت پیدا کرده است و ضمناً معاصر با صدوق و
1) - ابو جعفر محمد بن حسن بن فراخ صفار معروف به مموله، از محدثان ثقه قمیها میباشد. سال 290 هجری در قم درگذشت.
امثال او از محدثان بوده است و نامش در کتابهای رجال آمده است. و گاهی کلمۀ صفوانی بر عبدالله بن عبدالرحمان بن احمد معروف به صفوانی گفته میشود.ناگفته نماند حداکثر کتابها نام و نسب او را به این روش یاد کردهاند. شیخ ابو عبدالله محمد بن احمد بن عبدالله بن فضاعد تا به آخر. و در کتاب جامع المقال شیخ فخر الدین رماحی. کلمه «ابی» بین ابن و عبدالله واقع شده است و ممکن است از اشتباهات ناسخ باشد.
بدیهی است جلالت قدر صفوانی مورد بحث و وثاقت او بلا شبهه میباشد. این است که اصحاب رجال و دیگران از وی یاد کردهاند.
قابل توجه است که صفوانی دوم که پیش از این یادآور شدیم، در کتابهای دیگر نام و نشانی دارد. تنها در کتاب اعلام الوری طبرسی و امثال آن در باب معجزات حضرت رضا(علیه السلام)به نام او اشاره شده است. برای چگونگی احوال او به باب القاب رجال مراجعه باید کرد.
شگفت از شیخ فخر الدین فوق الذکر است. آن جا که در کتاب جامع المقال اظهار میدارد که هر دو صفوانی غیر معلوم الحالاند و از آن جا که تمییزی در کار نیست دارای مرتبههایی میباشند.
گفتنی است ابن شهرآشوب در کتاب المناقب کتاب الاحن و المحن را به صفوانی نسبت داده و پارهای از مطالب را از آن نقل کرده است و قرینۀ ظاهر حاکی از آن است که کتاب مزبور از صفوانی اول است که صاحب عنوان میباشد.
دانستنی است ابن شهرآشوب در کتاب المناقب بسیاری از مطالب را از کتاب الاحن و المحن صفوانی نقل کرده است. حال آن که این کتاب در ترجمۀ حال و تألیفات او ذکر نشده است. آری در کتاب فهرست، چنین
آمده است. کتاب محبة آل الرسول و ذکر احن اعدائهم. از ظاهر پیداست که هر دو کتاب یکی باشد. صفوانی، شاگرد کلینی است، چنان که در کافیگفته میشود. در نسخۀ صفوانی چنین آمده است. در هر حال، احوال او را در کتابهای رجال باید بدست آورد.
شیخ صفی یا سید صفی الدین ابوالفتح اسحاق بن سید امین الدین جبرائیل بن سید صالح بن قطب الدین احمد حسینی موسوی اردبیلی.
این عنوان بر گروهی از اعلام اطلاق میشود.
از جمله شیخ صفی الدین محمد بن یحیی بن سعید و دیگری شیخ صفی الدین.
شیخ صفی الدین بن سعید کفعمی.
صفی الدین از دانشوران روزگار شیخ ابراهیم کفعمی، مؤلف الصباح میباشد. صفی الدین ابیاتی دارد که آنها را شیخ ابراهیم کفعمی در کتاب فرج الکرب متذکر شده است. لازم است برای چگونگی احوال او به کتابهای تذکرۀ احوال رجال مراجعه کرد.
سید صفی الدین بن محمد علوی عمری.
علوی از اجلّه دانشمندانی است که نزدیک به روزگار علامه حلّی میزیسته بلکه از شاگردان علامّه بوده است. و سید علی بن عبدالحمید در ذیل رجالش وی را در ردیف معاصران علامه نام برده است.
محتمل است صاحب عنوان یکی از صفی نامهایی باشد که در این باب ذکر شده است و ممکن است در مطاوی این کتاب به صفی نامی برسیم که دلیل بر اسم صاحب عنوان باشد. و دور نیست که کلمۀ محمد به جایکلمه (معد) بکار رفته است، هر چند شخص مورد نظر را به عنوان محمد و به خط شیخ علی، سبط شهید ثانی و به نقل از خطه شیخ حسن صاحب معالم دیدهام.
سید صفی الدین ابو جعفر محمد بن معّد بن علی بن دافع بن ابوالفضائل معد بن علی بن حمزة بن احمد بن موسی بن ابراهیم بن موسی الکاظم(علیه السلام)سید موسوی علوی، آن که پدر علامه حلّی و نظیرهای ایشان از وی روایت کردهاند.
در کتاب فرحة الغری چنین آمده است. فقیه صفی الدین بن معد یادآور شده است همانا فقیه ما محمد بن علی بن فضل که فقیهی مورد اعتماد و از عیون رجال حدیث بود و از اعتقادات صحیح برخوردار بود. گفته است این زیارت را از کتابهای عمویان خویش بدست آوردهام و به خط عمویم حسین بن فضل چنین آمده است: قال حدّثنی حسین بن محمد بن مصعب.
مؤلف گوید: از ظاهر کلام بر میآید که مرادش از صفی الدین، سید فقیه صفی الدین ابو جعفر محمد بن معد است چرا که شیخ فقیه صفی الدین محمد بن معد در درجۀ صاحب کتاب فرحة الغری است. لیکن در موضع دیگر از آن کتاب آمده است. محمد بن معد موسوی گفته است در یکی از کتابهای حدیث دیدهام، حدثنا محمد بن عبدالعزیز عن عبدالله الانباری عن احمد بن محمد بن عیسی بن محمد بن حسن الجعفری قالی وجدتُ فی کتاب ابی حدثتنی فاطمه عن امها عن الصادق(علیه السلام).
شیخ صفی الدین محمد بن معد بن علی بن ابی دافع بن ابی الفضائل بن معد. آن که از پدرش روایت میکند و به همین نسبت سید بن معیه کتاب صحیفه کامله سجادیه را از وی روایت میکند.
سید امام صفی الدین بن امیر منصور بن محمد حسینی گیلانی.
صفی الدین فاضلی عالم و حکیم و از دانشوران نزدیک به روزگار ما میباشد.
صفی الدین تحقیقات و تعلیقات و حواشی و افاداتی دارد و پدرش نیز از علما بوده است. مناسب است احوال او را از مدارک دیگر بدست آورد. و ترجمه پدرش یادآور شده است.
شیخ صفی الدین عبدالعزیز بن محاسن بن سرایا بن علی بن ابی القاسم حلی معروف به ابن سرایا حلّی و به صفی حلّی.
صفی الدین از سرایندگان عرب است. دیوان شعری دارد و قصیدۀ بدیعیه و امثال آن میباشد. وی متأخر از علامه حلّی است.
عنوان مزبور در اصطلاح امامیه به شیخ اجل محمد بن یوسف که از عیون ثقات معاصر حضرت ابو عبدالله الصادق(علیه السلام)است، گفته میشود.
و گاهی هم بر ابراهیم بن عمر یمانی اطلاق میشود.
نجاشی رحمة الله در رجال گوید: صنعانی از شیوخ ثقات از ما میباشد.
و گاهی عنوان مزبور اطلاق میشود به شیخ اجل حافظ ابوبکر عبدالرزاق بن همام بن قانع حمیری صنعانی.
به طوری که از کتابهای عامه بدست میآید حمیری از علمای شیعه بود و در روزگار خلافت مأمون وفات یافته است.به گمان من دور نیست صنعانی حمیری مؤلف کتاب جمع الاحادیث الموضوعه است و از این پس در باب القاب از قسم ثانی بدان اشاره خواهیم کرد. و من شرح حال او را در حاشیه رجال کبیر میرزا محمد استرآبادی متعرض گردیدهام.
و گاهی هم بر گروهی از علمای عامه اطلاق میشود و ما چگونگی احوال آنها را در باب القاب از قسم ثانی که ویژۀ علما و عامه آمده است متذکر شدهام.
لقب گزیده شده به گروهی از علما اطلاق میشود.
از جمله ابو علی احمد بن محمد بن جعفر صولی بصری معروف به ابو علی صولی و این شخص همان کسی است که در کتابهای رجال یادآوری شده است و همگی عمرش را به مصاحبت جلودی گذرا کرده است.
شیخ مفید از او روایت میکند و او از علمای امامیه است.
و گاهی بر ابراهیم بن اسحاق صولی اطلاق میشود و او مؤلف کتاب الجواهر است.(1)
1) - الذریعه مینویسد: ابراهیم بن اسحاق غیر از ابراهیم بن عباس صولی است و محتمل است نام کتابش جواهر الاسرار باشد که نام آن را ابو اسحاق ابراهیم بن اسحاق احمری نهاوندی نوشته است.
و گاهی لقب صولی بر ابراهیم بن عباس صولی اطلاق میشود.(1)و گاهی لقب انتخاب شده بر شیخ ابوبکر محمد بن یحیی بن عبدالله بن عباس اطلاق میشود. صولی کاتب معروف است و خود او مؤلف کتاب ادب الکتاب و امثال آن است. صولی از مشاهیر پیشینیان و دانشوران ادب بوده و در فن شطرنج بر اثر مهارتی که در بازی شطرنج داشته ضرب المثل بوده است و شهرت او به این بازی بیشتر از ادیب بودن او میباشد.(2)و گاهی اطلاق میشود بر احمد بن عبدالله بن عباس صولی ملقب به طماس و ممکن است این شخص عموی صولی اول باشد و گاهی هم به طور نادر بر عدۀ دیگر از علما اطلاق میشود.
صولی به فتح صاد منسوب به صَول است بر وزن «قَول» که نام قریهای است در صعید مصر.
و اگر کلمۀ مزبور به ضم صاد بخوانند بر وزن «غول» نام مردی است که به قول فیروزآبادی و دیگران، ابوبکر صولی بدان منسوب است.
گاهی عنوان صولی به محمد بن احمد بن جعفر صولی اطلاق میشود. چنان که این عنوان در سند بعضی از حکایات یاد شده در آخر کتاب الاربعین شیخ منتجب الدین بابویه آمده است. مؤلف گوید: حقیقت از نظر
1) - ابو اسحاق ابراهیم بن عباس بن صول الصولی معروف به کاتب. وی در اصل از مردم خراسان بوده است وی از نظر کتابت و سرایندگی از همه والامقام تر و از نظر گفتار شیرین زبان و از نظر کردار از همه روان تر و دیوان شعرش معروف و مشهور بود. از حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) روایت میکرده و ثعلب نحوی از وی روایت داشته است و سال 243 ه-. در سامرا درگذشته است.
2) - صولی به عنوان شطرنجی معروف بوده است و ندیم سه تن از خلفای عباسی بوده است. راضی، مکتفی و مقتدر. صولی در سال 433 ه- . در حالی که پوشیده و مخفیانه به سر می برد در شهر بصره درگذشت.
من این است که قلبی در سند مزبور اتفاق افتاده است، چنان که اصل آن «احمد بن محمد» است که منقلب به «محمد بن احمد» گردیده است.گفتنی است که سید بن طاووس در کتاب اقبال کتاب ادب الکتّاب را به صولی نسبت داده و مطالبی را از آن کتاب نقل نموده است. و از ظاهر پیدا است مراد سید (ره) از صولی، ابوبکر صولی است که پیش از این یاد شده است. چرا که متصل بدان از کتاب الجواهر ابراهیم بن اسحاق صولی یاد کرده است.
ابن اثیر در الکامل مینویسد: در سال 243 هجری ابراهیم بن عباس بن محمد بن صول صولی درگذشته و او مردی سراینده و ادیب بود.(1)
مؤلف گوید ممکن است کلمه صولی در ضمن نام بردن از جماعت صولیها از باب نسبت بوده است.
شیخ ابوالحسن سلمان بن حسن بن سلمان معروف به صهرشتی.
صهرشتی، فقیهی مشهور و شاگرد شیخ طوسی(ره) است و فتواهای او در کتب فتوا ایراد گردیده است و کتاب قبس المصباح و کتابهای ارزنده دیگر از تألیفات اوست. چنان که شیخ بهائی(ره) در حواشی فهرست شیخ منتجب الدین در ضمن ترجمه صهرشتی چنین گفته است: شیخ ابوالحسن سلمان بن حسن بن سلمان صهرشتی. از تألیفات صهرشتی کتاب قبس
1) - صول، جد ملوک گرگان است که پس از فرزندانش ریاست کتبه را به عهده داشته و امور سلطانیه به ایشان واگذار شده است و صول و فروزان دو تن برادر ترکاند که مالک گرگان بودهاند. نخست مجوسی بودند پس ازآن که یزید بن مهلب وارد گرگان شد بدست او اسلام آورد و همراه او بود تا در روز عقرب کشته شد.
المصباح در ادعیه است. من نسخهای از آن را به خط جدم طاب ثراه دیدهام.
شیخ سلیمان بن حسین بن محمد صهرشتی مؤلف تألیفات ارزنده.
نخستین صهرشتی در فهرست شیخ منتجب الدین آمده است.
به خط یکی از علما در ضمن ترجمه صهرشتی چنین دیده ام: الشیخ نظام الدین ابو عبد الله سلمان بن حسن بن عبدالله صهرشتی. از تألیفات او کتاب القبس در ادعیه است.
اینک دور نیست که محتمل تعدد باشد ویژه که این فاضل کتاب قبس المصباح را به این شیخ نسبت داده است. بنابراین ممکن است صهرشتی نام سه تن باشد. بنابراین تعدد مشکل است و شخص آخری در کتاب معالم العلماء ابن شهرآشوب آمده است. و ممکن است هر دو تن یکی باشند لیکن اتحاد ایشان، خالی از اشکال نمیباشد چرا که نام پدر شخص اول سلمان است و نام پدر شخص ثانی سلیمان است. دیگر آن که نام پدر شخص اول حسن است و نام پدر شخص ثانی حسین است، لیکن ظاهر آن است که هر دوتن در یک عصر میزیستند و در ترجمه هر دو به شرح حالشان اشاره شده است. مطلب دیگر نام جد اولی سلمان است و نام جد دومی محمد است. در معالم العلماء نام پدرش حُصین با صاد بینقطه است که مستلزم اشکال زیادتری است.(1)
1) - یاقوت کلمه صهرشت را «صهرجِت» ضبط کرده است و گفته صهرجت نام دو قریه است در مصر که زراعت عمده آن جا شکر است و در مجاورت نیل قرار گرفته است. یاقوت گوید: از کسانی که منسوب به صهرجت است ابو الفرج محمد بن حسن بغدادی میباشد که از فقهای شیعه بوده از تألیفات او ← → قبس المصباح است که آن را از مصباح المتهجد شیخ طوسی، مختصر کرده است و در شعر و ادب ممتاز بوده است.
صفین به کسر صاد بینقطه و تشدید فاء نام قریهای است واقع میان کوفه و شام و نزدیک به رقّه و کنار فرات و در حال حاضر ویران گردیده است.
گروهی از این سرزمین برخاستهاند از جمله شیخ مفلح بن حسن صیمری است. صیمری را به فتح صاد بینقطه و سکون یاء آخر و فتح میم و در آخر آن راء ضبط کردهاند. این کلمه به دو حمل انتساب دارد. یکی به نهری از انهار بصره که صیمر باشد و قریههای چندی واقع میان دیار بکر و خراسان در آن سرزمین قرار یافته است. موضع دوم منتسب به شهرکی است واقع میان دیار جبل و خوزستان. این بخش را مؤلف الجواهر المضیئه در طبقات الحنفیه ایراد کرده است.
مؤلف گوید: در حال حاضر هم صیمره، محلۀ معروفی است در بصره و گروهی از علمای خاصه و عامه بدان جا منسوب میباشند.
در تقویم البلدان مینویسد: صیمره از اقلیم چهارم و از وابستههای عراق عجم میباشد. در مشترک مینویسد: صیمره به فتح صاد مهمله و سکون یاء و فتح میم و راء بینقطه و در آخر آنها است.
ابن حوقل مینویسد: صیمره شهرکی است دارای نهرها و درختها و کشت و زرعها و نزهتگاهها. آبهای زیادی دارد چنان که در خانهها و کوچهها روان است.
از کتاب احمد کاتب نقل شده صیمره، شهری است در مرج افسح، دارای چشمهها و نهرها و فاصله میان صیمران و سیران دو مرحله راه است.در مشترک گفته است: صیمره ناحیهای است در بصره که مشتمل بر قریههای چندی است و صیمره نیز نام شهری است از وابستگیهای جبل از ناحیۀ خوزستان. دارای انواع میوهها و آبهای روان و امثال اینها. بخشی از آن را در اللباب متعرض شده است.
مؤلف گوید: «سیروان» با سین بینقطه بر وزن «شیروان» حاکمنشین آن «ما سَبذاب» با سین و ذال و فتح همه کلمات و به قولی «ما سبذاب» همان سیروان است. محلی است که مهدی عباسی در آن جا ساکن بوده است و در آن جا درگذشته و قبرش همان جا است و از شهرهای کهن جبل است.
شیخ شمس الدین محمد بن احمد بن محمد صیهونی عاملی عیناثی.
عدهای از اعلام از این لقب برخوردارند. از جمله سید ضیاء الدین راوندی که خواهد آمد.
شیخ با جلالت ضیاء الدین علی بن عبدالله شهید محمد بن مکی بن محمد بن حامد عاملی.
پدر شهید ثانی رضی الله عنهما.(1)
شیخ ضیاء الدین محمد بن محمد بن مکی عاملی پدر شیخ شهید
رضی الله عنهما.
مولا صدر سعید از بزرگان علما و اکابر ایشان است.
کفعمی در کتاب البلد الامین ذیلی را برای دعای سمات در آخر روز جمعه از صاحب عنوان نقل کرده است که جز او دیگری متعرض آن نشده است.
1) - لقب پدر شهید رضی الدین است حال آن که در این جا ضیاء الدین آمده است و حق آنست که پدرش رضی الدین باشد چرا که ضیاء الدین لقب پدرش علی میباشد.
ممکن است صاحب عنوان غیر از افرادی باشد که به ضیاء الدین ملقب گردیدهاند.
ملا ضیاء الدین بن سدید گرگانی.
ضیاء الدین فاضلی دانشور و فقیه بود و از تألیفات او کتابی است در احکام طهارت و صلوت و زکات و خمس و صیام و هر حکمی که بدینها ارتباط دارد.
این کتاب را به پارسی نگاشته است و مشتمل بر سی و هفت باب میباشد و از تحقیقات ارزندهای برخوردار است. و من از روزگار او اطلاعی ندارم. این کتاب را در شهرک فراه و امثال آن دیدهام. به گمانم این دانشمند را در طی مطالب این کتاب به سبک دیگری آورده باشم.
از تألیفات دیگر او رسالهای است در واجبات عقلی که در رابطۀ با اصول الدین و به طریق سئوال و جواب (پاسخ و پرسش) به طور اختصار تألیف شده است. من این کتاب را در کوهبنان کرمان دیدهام.
سید ضیاء الدین بن فاخر مؤلف شرح رساله سلام.
ابن فاخر از علما و فقها بوده است. نام و نشان او در طی مطالب این کتاب آورده شده است. شهید اول در شرح ارشاد در بحث صلوت فائته از او به این لقب اشاره کرده است، سید ضیاء الدین بن فاخر اضافه کرده است ابن فاخر نخست به وجوب تقدیم فائته و تضییق در آن قائل بوده است پس از این قول برگشته قائل به توسعه گردیده است. چنان که شیخ نجیب الدین یحیی بن سعید حلی در آغاز و انجام نظریهاش چنین بوده است.
شهید اول (ره) هم در کتاب حجّ دروس، در ضمن مسئله استحباب نزول از مرکب برای بدست آوردن ریگهای ابطح آن هم پس از کوچ کردناز سختی منی چنان که همین عمل را رسول خدا9انجام داده است. با توجه به آن چه ذکر شد مینویسد: سید ضیاء الدین بن فاخر شارح رساله گفته است: کسی را به یاد ندارم که مرا به آن (...) تعلیم دهد. آری یکی از علما مرا بر بردن به مسجدی که نزدیک به منی است، متوقف ساخت آن هم در صورتی که به جانب راست حرکت کرده است تا در مسیل وادی به قصد مکه حرکت کند. دیگران گفتهاند این حال در صورتی است که از محل ابطح به مکه حرکت کند.
مؤلف گوید: رسالهای که ابن فاخر به شرح آن پرداخته همانا رسالۀ مراسم سلّار است. چنان که یکی از فضلا هم به این موضوع اشاره کرده است.
سید ضیاء الدین اعرج حسینی.
او سید ضیاء الدین عبدالله بن محمد بن علی بن محمد بن علی بن احمد بن علی اعرج حسینی.
ضیاء الدین شاگرد و خواهرزادۀ علامه حلی و مؤلف شرح التهذیب. علامه حلّی در فن اصول و مانند برادر دیگرش سید عمید الدین که از مشاهیر است.
سید ضیاء الدین ابو الرضا فضل الله حسین بن علی الراوندی معروف به ابوالرضا راوندی (ره).
معروف به شیخ طائی. وی از دانشمندان است علی بن هلال کرکی در اوائل رساله الطهارة از وی یاد کرده است و در ضمن مسائلی که داشته پارهای از تحقیقات را از او نقل کرده است.
محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی.
طالقانی، کتابی تألیف کرده است لیکن من از روزگار اواطلاعی ندارم.(1)
طاووس یمانی. در روزگار حضرت علی بن الحسین(علیه السلام)میزیسته و از فقها و محدثان عامه است.(2)
و گاهی کلمۀ طاووس به جدّ ابن طاووس که از اعلام بنام است اطلاق میشود و همچنین بر سلسلۀ او. و او سید ابوعبدالله محمد بن اسحاق بن حسن بن محمد بن سلیمان بن داوود بن حسن مثنی بن حسن بن علی بن ابیطالب(علیه السلام) و او را ابن طاووس بدان گفتند که از کمال و جمال کامل
1) - ابوالعباس محمد بن ابراهیم بن اسحاق مکتب دار طالقانی. وی از مشایخ شیخ صدوق بوده و از اعتقاد پسندیده در رابطه با اصول و فروع برخوردار است.
2) - ابو عبدالرحمن طاووس بن کیسان خولانی همدانی از آزادشدگان و از تابعین بزرگوار است. طاووس در اصل از مردم ایران بوده است لیکن مولد و منشأش این است. سال 106 که عازم بیت الله بود درگذشته است. بعضی او را شیعه قلمداد کردهاند.
برخوردار بوده است و گاهی بر سید ابی جعفر محمد بن علی بن محمد بن حسن بن حسین بن علی الحاوض بن محمد جعفر الصادق بن محمد بن علی الباقر: اطلاق میشود.بعضی پنداشته شخص آخر جد آل طاووس یعنی ابن طاووس یاد شده است با آن که این پندار اشتباه است چرا که وی حسنی است نه حسینی و این غلط محض است برای این که نسبشان به همان طریقی است که متذکر شدیم. با آن که ابن طاووس، حسنی است و این سید، حسینی میباشد.
سید محمد بن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم عمر بن حسن مثنی بن حسن بن علی بن ابن ابی طالبj. گاهی گفته میشود چنان که از بعضی مواضع هم بدست میآید، نام صاحب عنوان ابراهیم بن اسماعیل بن حسن است و در جای دیگر آورده است ابراهیم بن اسماعیل نام پدر اوست و در عین حال در سند نسبت، اختصار شده است.
گویند شهرت به طباطبا از آن جهت است که بر اثر سر شکستگی حرف قاف را بدل به «ط» کرده است.
در این رابطه در یکی از اوقات از غلامش جامهای طلبید. غلام گفت اینک برای شما جامه از پشم خواهم آورد. سید گفت به آن جامه نیازی ندارم بلکه طباطبا میخواهم و مرادش قبا بود که دو بار تکرار کرد «قبا قبا» و بالاخره به این لقب شهرت یافت.
در قاموس گوید: طباطبا همان اسماعیل بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی(علیه السلام)است که به این لقب شهرت یافته است و این شهرت از آن بوده
است که حرف قاف را به «ط» مبدل می ساخته و یا بدان جهت است که قبائی به او اعطا شد. گفت «طباطبا» و مرادش قبا بود.(1)در هر حال این بزرگوار از موقعیت و ارجی بس عالی برخوردار گردید و ضمناً بازماندگان او از ناحیۀ سه تن از فرزندان او که قاسم رسی و احمد رئیس و حسن باشد به وجود آمده است. برخی از مردم اظهار داشتهاند سادات طباطبائی که سادات حسنی باشند و در اکثر شهرها معروفاند از پشت این بزرگوارند و اینان به شعبه ها و طائفه ها تقسیم میشوند. از فرزندان این عالی مقام ابو عبدالله محمد بن ابراهیم یکی از پیشوایان زیدیها میباشد. ابو عبدالله در کوفه قیام کرد و مردم را به امامت حضرت رضا(علیه السلام) که از آل محمد است، دعوت کرد و هم زمان ابوالسرایا شیبانی در روزگار مأمون عباسی خروج کرده و مردم را به خلافت وی دعوت نمود و از این راه مأمون شهرت آفاقی پیدا کرد و به لقب امیر المؤمنین اشتهار پیدا کرد و امر خلافتش بالا گرفت سپس ناگهانی مرد و کسی از او باقی نماند.
گروهی از اعلام، عنوان فوق را متذکرند و ما پیش از این از آنها به عنوان طبرسی یاد کردهایم و حداکثر این یادها را به ابو علی فضل بن حسن بن فضل مؤلف تفسیر مجمع البیان متوجه است.
این شهرت به گروهی از اعلام به شرح زیر اطلاق میشود.
1) - مؤلف در جای دیگر گفته است این سید جلیل القدر را بدان جهت طباطبا گفتهاند که در یکی از روزها در عین خورد سالی پدرش جامهای به او داد گفت میخواهم این پارچه را پیراهن برای تو بدوزم یا قبای آن بزرگوار که لکنت زبان داشت و ضمناً خورد سال هم بود گفت طباطبا به جای قبا قبا.
از جمله:
شیخ احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی، مؤلف کتاب الاحتجاج.شیخ امین الدین ابو علی فضل بن حسن بن فضل طبرسی مؤلف مجمع البیان و امثال آن.
از جمله فرزندش شیخ اجل بو نصر حسن بن فضل طبرسی، مؤلف مشکاة الانوار.
شیخ حسن بن علی بن محمد بن علی بن حسن طبرسی مؤلف کامل بهائی و امثال آن.
شیخ شمس الدین نحوی. گاهی کفعمی بخشی از تحقیقات نحو را در حواشی کتاب البلد الامین از وی نقل میکند. نام و چگونگی احوال او را باید بدست آورد.
گفتنی است که نسبت به طبریه شام را طبری میگویند و نسبت به طبرستان مازندران را طبرسی میگویند. در عین حال در بعضی از کتابها، ویژه بخشی از کتابهای اخطب خوارزم چنین گفته است که نسبت در ساریۀ طبرستان را طبری گفتهاند.
و آن چه از استاد استناد قدس روحه، محمد باقر مجلسی بالمشافهه شنیدهام، اظهر این است که طبرسی معرب تفرش است که شهرکی است از توابع قم. چنان که دوریست معرب رشت میباشد و آن چه نوشتیم مطابق با گفتۀ برخی از معاصران میباشد.
طبری نسبت به طبریۀ شام است که از شهرهای اردن میباشد چنان که از برخی از کتابهای انساب الطابیین این معنی بدست میآید.
این کلمه در اصطلاح علمای امامیه بر شیخ امام عماد الدین ابی جعفر محمد بن ابی القاسم علی بن محمد بن علی طبری آملی کجی معروف به طبری و مشهور به عمی، مؤلف کتاب بشارة المصطفی و امثال آن.
و گاهی اطلاق میشود بر شیخ ابو جعفر محمد بن جریر بن رستم بن جریر طبری.(1)صاحب عنوان امامی مذهب بوده و تألیفاتی دارد از جمله کتاب مناقب فاطمه(علیها السلام)و ولدها، و کتاب دلائل الامامه و امثال اینها از مؤلفات دیگر و شهرت او بر اثر کتاب آخری او میباشد.
در اصطلاح عامه مراد از طبری شیخ مجیب الدین ابو جعفر محمد بن جریر طبری سنّی و او مؤلف کتاب، تفسیر مشهور و تاریخ مأثور است و امثال اینها. گویند اسم طبری سنی ابو علی حسن بن قاسم طبری شافعی است و این نام و نشان ظاهرتر از غیر آن است.
طرابلسی منسوب به طرابلس است که نام دو محل است یکی شهری است در سرزمین شام، دیگری نام شهری است در سرزمین مغرب و این هر دو محل را با همزهای که در آغاز آن ها افزوده شده است، یاد کردهاند.
ابن بّراج از طرابلس شام است.
و اطرابلس به فتح همزه و سکون طاء و سکون باء ضبط شده است.
1) - ابو علی حسن یا حسین بن قاسم طبری. وی از فقهای شافعی است و یکی از دانشورانی است که در فن خلاف کتابی تألیف کرده است. اصل او از طبرستان است و در بغداد ساکن بوده است و سال 635 ه-. در بغداد وفات یافته است. طبرستان از دو کلمۀ پارسی مرکب است (طبرواستان). استان به معنای موضع یا ناحیه است. مازندران متضمن شهرهای بسیاری است و حداکثر آن ناحیه را کوهها فرا گرفته است. طبرستانیها آنجا را مازندران میگویند. مازندران همجوار با گیلان و دیلمان است و میان ری، دامغان و دریا بلاد دیلم و کوه واقع گردیده است.
و اما طرابلس غرب آخرین شهرهائی است که در جانب مشرق قیروان قرار گرفته است. و هرگاه از طرابلس شرق جدا شدی حمامی در مسیر پیدا نخواهی کرد تا گاهی که به اسکندریه برسی و این طرابلس در کنار دریا بنیان شده و پایه آن بر سنگ استوار است و آبادانی فراوانی دارد. آب جاری در آن محل کم است و به جای آن چاههای آب زیاد است و بازارهای زیادی بنیان گردیده است.
در کتاب عزیزی گوید: طرابلس لنگرگاه کشتیها می باشد و در تقویم البلدان هم به این موضوع اشاره کرده است. در اللباب گوید: طرابلس شرق را با اسقاط الف مینویسند چنان که آن را طربلس شرق عنوان میکنند و از سوی دیگر طرابلس غرب را با الف مینویسند تا تمایزی میان این دو کلمه باشد. مؤلف گوید: معمول است که هر دو طرابلس با اسقاط الف میخوانند. لیکن حقیقت آن است که رعایت امتیاز بشود.
در تقویم البلدان آن جا که در رابطه با طرابلس سخن گفته است از مشترک نقل کرده است طرابلس شام را با ذکر الف مینویسند: مبتنی بر خلاف این قاعده آن را به اسقاط الف به کار نبرده است آن جا که میگوید: «و قصرّت کل مصرعن طرابلس». در عین حال قول اللباب بهتر از قول دیگری.
طرابلس رومی در کنار دریا قرار گرفته است. این شهر را مسلمانان در سال 688 ویران کردند و یک میل دورتر شهری به نام طرابلس احداث کردند.
طرابلس باغها و درختان زیادی داشت و کشت و زرع ویژه کشت نی شکر بسیار است و شهر بزرگی دارد. در کتاب عزیزی آمده است،
فاصلۀ میان طرابلس و بعلبک 54 میل و فاصله میان طرابلس و شام 90 میل است و از آن جا تا طرسوس 30 میل فاصله است.
قاضی ابوالفتح کراجکی طرابلسی در روزگاری که طرابلس تحت الحکومه نصرانیان قرار گرفته بود از آن سرزمین ظهور کرد.
وی از مردم بنی عدی به شمار است و در آن هنگام که حضرت سید الشهدا(علیه السلام) عازم کربلا بود طرماح رهنمای آن حضرت در این طریق بود و از این رابطه شعر معروفی دارد.
طغرائی(1)
گروهی به عنوان طغرائی شناخته شدهاند. معروفترین آنها در متأخران به شیخ عمید وزیر مؤید الدین فخر الکتاب ابو اسماعیل حسین بن علی بن محمد بن عبد الصمد اصفهانی طغرائی مقتول.
طغرائی ادیبی دانشور و سراینده و کاتب و منشی بلیغ و شیعۀ امامی معروف به طغرائی. طغرائی چکامه معروفی به نام لامیة العجم دارد که آن را صفدی به نام الغیث الذی انسجم فی شرح لامیة العجم شرح کرده است.
طغرائی در شهرهای موصل، وزارت سلطان مسعود بن محمد سلجوقی را عهدهدار بوده است. فخر الکتاب را بدان جهت طغرائی گفتهاند که پیوسته اوقات نوشتن، کتابت را به خط طغرا، برگزار مینموده و این گونه نگاشتن در آغاز صدور ماهیانه و یا حکمها به کار میرفته و معاصر با چنین کتاب بوده است.
1) - ابن خلطان مینویسد: طغرائی به کسی میگویند که خط طغرا را بنگارد و طغری طرهای است که بالای نامه و بلکه نون بسمله نوشته میشود و مضمون آن ستایش کردن از شخصی است که نامه برای او نگاشته شده است و کلمه عجمی میباشد.
وی از پیشینیان وزرا بوده و به نام ابوالفتح مجیر طغرائی شهرت داشته است.
ابوالفتح، وزیر سلطان برکیارق سنجر بوده است و در سال 497 ه-. از وزارت معزول گردید. اینک از چگونگی مذهب او اطلاعی ندارم که از امامیه است یا غیرامامیه.
بسیار اتفاق افتاده که شرح حال طغرائی و گذشته و حال به اشتباه برگزار شده است.
حداکثر این عنوان، متوجه به شیخ ابو جعفر محمد بن حسن مؤلف تهذیب و استبصار اطلاق میشود و گاهی هم بر ابن حمزۀ طوسی مؤلف الوسیله اطلاق میشود لیکن اغلب اوقات مقیّد به طوسی متأخر است.
گاهی بر خواجه نصیر الدین طوسی (ره) مؤلف التجرید در کلام و امثال آن.
طوسی منسوب به طوس است که شهرکی از شهرهای خراسان میباشد.
کلینی در اصول کافی و شیخ صدوق در بخشی از کتابهایش نگاشته است در اثنای حدیث لوح که خدای تعالی آن را به حضرت رسول خدا9اهدا فرموده و آن لوح را رسول خدا9به حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) مرحمت فرمود. در این لوح اسامی ائمه طاهرین: را با بخشهائی از ویژگیهای ائمه طاهرین متذکر گردیده است از جمله در ضمن اشاراتی به حضرت رضا(علیه السلام) مرقوم فرموده است، این بزرگوار را
شیطان صفتی سراسر نخوت میکشد پس در شهری که آن را بندۀ نیکوکار در کنار بدترین آفریدگان مدفون میگردد و تا آخر حدیث.مراد از بدترین آفریدگان هارون الرشید و مقصود از بندۀ نیکوکار اسکندر ذوالقرنین است و به طوری که مرحوم فیض کاشانی در کتاب الوافی ابلاغ فرموده است این شهر را که طوس باشد، اسکندر بنیان کرده است.
همان شیخ ظهیر الدین بن حُسام است که پس از آن به چگونگی احوال او خواهیم پرداخت.
گاهی عنوان بالا اطلاق میشود به شیخ ظهیر الدین محمد بن علی بن حسام عیناثی عاملی ظهیر الدین معاصر با کفعمی مؤلف مصباح.
گاهی اطلاق میشود بر مرد دانشوری که فاضلی فقیه و از دانشوران به نام است و از اصحاب فتوی میباشد.
ظهیرالدین با یک واسطه از شهید اول روایت میکرده است. شیخ علی کرکی که قول به وجوب ترک سلام از او نقل کرده است و او از شیخ رازی از شهید اول روایت کرده است بنا بر این شیخ علی کرکی که به یک واسطه از وی روایت کرده است.
ممکن است شیخ صاحب عنوان از مردم جبل عامل بوده و محتمل است نام او در امل الامل و یا در ضمن کتاب حاضر نام برده شده باشد و در این رابطه مذکور باشد.
از پارهای از تعلیقات ابن یونس بر دروس استفاده میشود شیخ ظهیر الدین و شیخ ابوالفضل هر دو تن دارای چنان و چنیناند (...) و از برخی از تعلیقات ابن یونس بر دروس استفاده میشود شیخ صاحب عنوان
از ابن عبدالواحد هم روایت کرده است. حقیقت از نظر من آن است که شیخ ابوالفضل با شیخ ظهیر الدین بن حسام متحدند.
شیخ ظهیر الدین محمد بن علی بن حسام عیناثی عاملی.
شیخ ظهیر الدین در روزگار شیخ ابراهیم کفعمی مؤلف المصباح
میزیسته و نامهها و کتابها و کاغذها بینهما ردّ و بدل میشد و چکامههائی سروده میشد از جمله مکاتبه طویلی که هفت ورق را شامل میشد به نام مخاطیة الابدال و معاینة الادلال.
شیخ ظهیر الدین علی بن یوسف بن عبد الجلیل نیلی.
نیلی از شیخ فخر الدین از علامه حلی (ره) روایت کرده است و شیخ عزالدین حسن بن علی بن عشرة کرکی از او روایت کرده است و هر چه شیخ نظام الدین علی از فخر الدین بدون واسطه روایت کرده و ما میتوانیم فرقان را از تلک همان اجازه بدست آوریم چنان که از اجازه ظهیر الدین که برای شیخ علی میسی استفاده میشود با توجه به آن چه نوشته شد شیخ ظهیر الدین پیش یاد شده با وی متحد نبوده است چرا که فاصلۀ میان این دو بسیار است.
و عبارت آن اجازه متحمل روایت شیخ عز الدین حسن بن علی بن عشرت از شیخ ظهیر الدین نیلی از شیخ فخر الدین بن علامه میباشد.
مولانا محمد بن احمد اردبیلی فاضلی نیکوکار و پرهیزکار و مانند اسمش عابد بود و از معاصران است در روزگار ما که در اردبیل میزیست و در اردبیل درگذشت. از بعضی طبیبهای فاضل اردبیل شنیدم که مولانا عابد بخشی از مراتب طب را از وی فرا گرفته است و او را به علم و دانش میستوده. مولانا عابد فرزند دانشوری داشته که در اردبیل میزیسته و در آن جا به تدریس میپرداخته و به نام شیخ صدر الدین شهرت داشته ما او را دیدهایم.
مولانا عابد تشریح الافلاک را ترجمه کرده و حواشی بسیاری بر کتابهای دیگر داشته.
گفتنی است که مولانا عابد غیر از امیر عابد اردبیلی است که مردی نیکوکار بوده و در اصفهان ساکن بوده است.
این عنوان بیشتر اوقات بر ابوالفضل حسین بن علی بن زکریا عاصمی اطلاق میشود. عاصمی از دانشورانی است که شیخ طوسی به توسط گروهی از مشایخ از وی روایت کرده است. و او از احمد بن عبدالله روایت داشته و این سند به طوری است که از مناهج المهج قطب الدین کیدری بدست آمده و برای چگونگی آن به کتابهای رجال مراجعه شود.
و گاهی این عنوان اطلاق میشود بر یکی از افاضل سرایندگان متأخر که به پارسی و عربی شعر میسروده و کتابی در رابطه با مقتل الشهداء بهپارسی تألیف کرده است و نسخهای از آن در نزد ما موجود است و از روزگار او چنان که بود اطلاعی ندارم آری تاریخ کتابت نسخه (مقتل الشهدا 886 هجری است. از قرائن استفاده میشود که صاحب عنوان پیش از ملا حسین کاشفی مؤلف روضة الشهدا میزیسته و عاصمی (یا عاصی) تخلص شعری او میباشد و از نام او اطلاعی ندارم. باری عاصمی غیر از عاصمی نام است که از او در بخش دوم در باب القاب یاد کردهایم.
عامر (شیبه) بن هاشم بن عبد منات، جدّ پیمبر اکرم9.
او را بدان جهت عبدالمطلب گفتهاند که وی در مدینه در نزد دائیهایش به سر میبرد در یکی از اوقات، مطلب بن عبد عناف که عموی عبدالمطلب بود وارد شد و این در حالی بود که عبدالمطلب جلو و عبدالمطلب پشت سر او حرکت میکرد. مردم او را به علم بالغلبه عبدالمطلب گفتند.
شیخ معین الدین عبدکی بن حسن استرآبادی.
عبدکی از پیشینیان علمای ما بوده است و ممکن است از فقهای ایشان باشد.
شیخ معین الدین عبدلی.
سید جلیل برهان الدین عبید الله بن محمد فرغانی عبری.برهان الدین از دانشوران روزگار خود بوده است و از تألیفات او کتاب شرح الطوالع قاضی بیضاوی در علم کلام و چنان که به خاطر میرسد از تألیفات او کتاب شرح منهاج الاصول قاضی بیضاوی یاد شده است.
جمعی از علما سید عبری را شیعه قلمداد کردهاند از جمله فاضل هندی معاصر است.(1)
برید بن معاویه عجلی از اصحاب حضرت امام باقر و حضرت امام صادق(علیهما السلام)و از قدمای اصحاب است و گاهی هم به دیگری اطلاق میشود.(2)
ابن شهرآشوب در فصل القاب معالم العلما مینویسد: عجلی کتابی به نام البیان تألیف کرده است و پیدا است که این عجلی غیر از برید عجلی است.
عجلی، ابو جعفر محمد بن منصور بن احمد بن ادریس حلی است.
1) - عبد الله یا عبید الله بن محمد فرغانی هاشمی حسینی ملقب به عبری. وی از حکمت و فقه شافعی کمال اطلاع را داشته است و در تبریز میزیسته و سمت دادگری را داشته و در سال 743 ه-. در تبریز درگذشت. کلمه عبری را به کسر عین ضبط کردهاند. لیکن از چگونگی این که به چه سنی منتسب است اطلاعی در دست نمیباشد. سیوطی آن را به ضم ضبط تلفظ کرده است و افزوده است که منسوب به عُبره است که یکی از قبائل است.
2) - بین ضبط بجلی و عجلی اختلاف است چنان که عجلی در نسب برید، به کسر عین و سکون جیم ضبط گردیده است و دیگری را به دو فتحه ضبط کردهاند.
کلمۀ عجلی را به فتح عین و جیم ضبط کردهاند و گاهی آن را منسوب به بنی عجل بن لجیم معرفی کردهاند.
گاهی در آغاز اخبار کافی کلینی و وافی تألیف فاضل ارجمند ملا محسن کاشانی کلمۀ عدّه به کار برده میشود. و مراد از این عدّه چنان که علامه در آخر خلاصه و دیگران که مرقوم داشتهاند به این تفصیل است. مراد من از کلمۀ «عدّة من اصحابنا» آنهائی هستند که از احمد بن محمد بن عیسی روایت کردهاند، و منظور محمد بن یحیی و علی بن موسی کندی کمدانی و داوود بن کوره و احمد بن ادریس و علی بن ابراهیم بن هاشم است.
و هرگاه بگویم عدهای از اصحاب ما از احمد بن محمد بن خالد برقی روایت کرده و مراد علی بن ابراهیم و علی بن محمد بن عبدالله بن اذینه و احمد بن عبدالله بن امیّه میباشد.
و هرگاه بگویم عده از اصحاب ما از سهل بن زیاد روایت کرده است، مراد علی بن محمد بن علّان و محمد بن ابی عبدالله و محمد بن حسن و محمد بن عقیل کلینی است.
مؤلف گوید: نجاشی در ذیل ترجمه محمد بن یعقوب کلینی از رواتی نقل کرده است که عدد آن ها مساوی با آنهائی است که علامه در خلاصه نقل کرده است یعنی در بیان اسامی که عدهای از اصحاب ما که از احمد بن محمد بن عیسی روایت کرده است.
گاهی کلمۀ مزبور بر گروه زیادی اطلاق میشود در این رابطه:
شیخ فخر الدین رماحی در آخر کتاب جامع المقال مینویسد: فوائدی در تفسیر کلمۀ عده است که در ابتدای اساتید اخبار آورده شده است و اساتید مذکور چند نوع است.از جمله عده احمد بن محمد بن عیسی، مراد ایشان این است محمد بن یحیی و علی بن موسی کمندائی و داوود بن کوره و احمد بن ادریس و علی بن ابراهیم بن هاشم.
از جمله عده احمد بن محمد بن خالد برقی. و منظور از ایشان علی بن ابراهیم و علی بن محمد بن عبدالله بن اذینه و احمد بن عبدالله بن امیه و علی بن حسن است.
از جمله عده حسین بن عبید الله غضائری است که مراد به آنها ابو غالب احمد بن محمد زراری و ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه و ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری و ابو عبدالله بن ابی دافع صیمری و ابوالفضل شیبانی محمد بن عبدالله بن محمد.
از جمله عده سهل بن زیاد و مراد از ایشان علی بن محمد بن علّان و محمد بن ابی عبدالله و محمد بن حسن و محمد بن عقیل کلینی.
مؤلف جامع المقال پس از یادآوری مطالب یاد شده مینویسد: آن چه مرقوم افتاده شمارش عدههائی است که مذکور شده است و ضمناً باید گفت: عده اول و دوم صحیحاند چرا که این دو عدّه مشتمل بر کسی است که در میان راویها توثیق شده است. عدۀ سوم هم صحیح است، عدۀ چهارم در رجال آن محمد بن ابی عبدالله است. از نجاشی یاد شده است که محمد بن جعفر بن عون اسدی از ثقات روات میباشد. اینک هرگاه نقل صحیح باشد عدهای صحیح خواهد بود و در غیر این صورت عدّه صحیح نخواهد بود.
مؤلف گوید: از ذیل ترجمۀ احمد بن عبدالله بن امیه شرح دیگری در رابطه با عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد برقی ایراد کردهایم وضمنا آنها را از برخی از نسخههای کهن کافی مشاهده کردهام و مورد لحاظ است.
این جمله در آغاز احادیث کافی کلینی آورده شده است و اینان بدون کم و کاست همان افرادی هستند که ما آنها را به عنوان عدّه متذکر گردیدهایم.
عروه دستۀ محکم و استوار. این جمله گاهی به محمد بن یعقوب کلینی اطلاق میشود و گاهی همین عنوان به شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه اطلاق میشود.
این جمله بر عدهای از اعلام اطلاق میشود.
از جمله شیخ مجد الدین عریضی که استاد ابن شهرآشوب است.
از جمله سید ابوالحسن علی بن عریضی حسینی، شیخ محقق حلی است.
از جمله احمد بن یوسف بن احمد عریضی حلبی حسینی شیخ دیگر محقق حلّی.
از اجازه شیخ احمد بن بیضائی که به شیخ احمد بن محمد بن ابی جامع عاملی اعطا کرده است، این است که عریضی از سید حسن بن نجم الدین از سید عمید الدین از علامه حلّی روایت کرده است و شیخ ابوالقاسم بن طی از عریضی روایت میکند.
و گاهی عریضی بر شریف جلیل نظام الشرف ابوالحسن عریضی اطلاق میشود و نام این بزرگوار از سند کتاب سلیم بن قیس هلالی استفاده میشود.
عریضی دوم غیر از عریضی اول است. چرا که عریضی دوم به طوری که از سند کتاب سلیم استفاده میشود با یک واسطه از شیخ طوسی روایت میکرده است و آن واسطه ابن شهریار خازن است. و باز شیخ مقری ابو عبدالله محمد بن کامل از آن عریضی روایت مینماید و گاهی عریضی بر سید احمد بن یوسف بن احمد علوی حسینی عریضی اطلاق میشود و این عریضی، معاصر ابن ادریس است.
و گاهی عریضی بر پدر او که سید جمال الدین یوسف عریضی است، اطلاق میشود.
و گاهی عریضی بر شیخ امام شمس الدین محمد بن محمد بن عبدالله عریضی اطلاق میشود.
و گاهی عریضی بر شیخ شمس الدین (....) عریضی اطلاق میشود. به گمان من این شخص با توجه به ترجمهای که دارد با شخص سابقش متحد میباشد.
و گاهی عنوان عریضی بر سید مجد الدین علی بن حسن بن ابراهیم حلبی عریضی اطلاق میشود و این شخص از مشایخ محقق حلی است و ممکن است یکی از متقدمان باشد.
گفتنی است که عریضی گاهی اطلاق میشود بر کسی که منسوب به عریض است که نام کورهای در مسافت چهار میلی از شهر مدینه میباشد و این نسبت، شایع است.(1)
و گاهی عریضی به کسی انتساب پیدا میکند که از چنین موقعیتی برخوردار گردد و او سید اجل علی عریضی فرزند مکرّم امام جعفر بن محمد صادق(علیه السلام) و کسی که از اولاد و نوادگان این سادات است و فرزندان او را که گروه بسیاری است عریضیون میگویند. اینک باید دقّت کرد مبادا به غلط گرفتار شده و یا در بند اشتباه بیفتد.
شیخ عز الدین بن جعفر بن شمس الدین آملی.
شیخ عز الدین فاضلی عالم و فقیه و معاصر با شیخ علی کرکی و شریک درس با او بوده و تألیفاتی دارد. قاضی نور الله شوشتری شهید1در کتاب مجالس المؤمنین از او یاد کرده است.
محتمل است عز الدین آملی مؤلف نفائس الفنون باشد. و این شخص محمد بن محمود آملی است چرا که گفتار او مشعر به تشیع است برای آن که گاهی مذهب امام صادق(علیه السلام) را یاد میکند و در بعضی از مواضع کتابش پارهای از مطالب را که دلیل بر تسنن اوست متذکر شده است.
عزالدین آملی رسالۀ حسنیه را به پارسی تألیف کرده است. من آن را دیدهام.
1) - عریض تصغیر عرض یا عُرض است و نام وادی در مدینه است و از این وادی در جنگها نامی برده شده است و عریضیون بدان وادی منسوب میباشند.
این رساله در اعتقادات دینی عقلی و عبادات شرعیه نقلیه تألیف شده است و آن را به درخواست آقا حسن وزیر مازندران تألیف نموده است. در این رساله به نام مؤلف اشاره نشده است. آری کاتب، آن را به نام عز الدین یاد کرده است و بدان تصریح نموده است و این رساله در حال حاضر در طسوج که از پیوستهای تبریز و مواضع دیگر است موجود میباشد. از ظاهر پیدا است که این وزیر در عصر شاه عباس کبیر میزیسته بنابراین مشکل است که رسالۀ مزبور از عزالدین باشد که معاصر با شیخ علی کرکی است.
در هر حال رساله حسنیه یاد شده غیر از رسالۀ حسنیهای باشد که در امامت بوده و به پارسی تألیف شده است. اینک رسالۀ اول را به فتح حاء و سین بینقطه و دوم را به ضم حاء و سکون سین باید ضبط کرد.
رسالۀ مزبور، از حکایت گفتگوی زنی به نام حُسنیه یاد میکند. این زن در روزگار هارون الرشید میزیسته و در رابطه با امامت بحث کرده و علمای اهل سنت را از پای در آورده است. مشهور است که این رساله تألیف ابو الفتوح رازی مؤلف تفسیر معروف پارسی است.
عز الدین بن دحنون
شیخ عز الدین فرزند دحنون.
شیخ عبد الصمد بن محمد جبائی جد شیخ بهائی (ره) به خط خود که دیدهام چنین نوشته است.
عزالدین در روزگار خود داناترین افراد در فقه و لغت و قرائت و حافظترین و نیکوترین و استوارترین و یکتاترین و پارساترین و عایدترین مردم روزگارش بوده است.
پیش از این، عزالدین ابوالفضل را در باب کنی یاد کردهایم. لیکن از روزگار او و از اسم و از تألیفات او اطلاعی ندارم.
شیخ عز الدین ابو المکارم حسن بن علی کرکی معروف به ابن العشرة.
سید اجل عز الدین اقساسی کوفی.
قاضی نور الله شهید (ره) در کتاب مجالس المؤمنین مینویسد: این بزرگوار از اشراف کوفه و از نقیبان سادات به شمار است.
عز الدین مردی با فضیلت و از ادبای روزگار خود بوده است و نیروی تام و تمامی در سرودن اشعار دارد، ویژه در بداهتگوئی توانا بوده است.
گویند در یکی از روزها، خلیفه مستنصر عباسی به خارج بغداد رفته به این منظور که مرقد سلمان پارسی را در مدائن زیارت کند، این سید عالی مقام در آن سفر همراه با خلیفه بود. خلیفه خطاب به سید عالی شأن گفت: بدیهی است غلات شیعه میگویند علی بن ابیطالب در یک شب از مدینه به مدائن آمد و بدن شریف سلمان را غسل داد و همان شب هم به مدینه بازگشت کرد. اطمینان دارم این پیش آمد دروغ است.
سید بزرگوار ابیات ذیل را بالبداهه سرود:
أنکرت
لیلة إذ صار الوصی الی
و غسل الطهر سلمانا وعاد الی
و قلت ذلک من قوله الغلاة و ما
فآصف قبل رد الطرف من سبا
فأنت فی آصف لم تغل فیه بلی
إن
کان احمد خیر المرسلین فذا
ارض
المدائن لا أن لها طلبا
عراص یثرب و الإصباح ما وجبا
ذنب الغلاة إذا
لم یوردوا کذبا
بعرش بلقیس وافی یخرق الحجبا
فی
حیدر أنا غالی إن ذا عجبا
خیر
الوصیین او کل الحدیث هبا
مؤلف گوید: حقیقت از نظر ما آن است که این سید بزرگوار با سید ابوالحسن بن علی بن حمزه بن محمد بن حسن حسینی معروف به ابن اقساسی متحد است. هر چند قاضی نور الله شهید این دو سید را متعدد دانسته و در یک محل و متصل به هم از آنها اسم برده است و دو ترجمه علیحده برای آنها متذکر گردیده است. در عین حال این دو ترجمه مربوط به یک شخص است و اتحاد عصری و پارهای از اوصاف دیگر مؤید اتحاد آن دو تن میباشد.
شیخ اجل مولانا عز الدین جبلی فاضلی عالم و جلیل القدری بزرگوار است.
جبلی از دانشوران روزگار سلطان شاه اسماعیل غازی صفوی است و چگونگی این سند را میتوانیم از کتاب تحفة السامی فرزند شاه اسماعیل غازی بدست آورد.
عسکری کتابی به نام زبدة الدعوات به پارسی تألیف کرده است و در عصر سلاطین صفوی میزیسته و محتمل است از مردم قزوین باشد و از چگونگی اسم او اطلاعی ندارم. آری خود او در بحث قنوت نماز شب (دعای دست) به لقب او اشاره کرده است.(1)
وزیر جلیل القدر ابو شجاع فنّا خسرو امامی دیلمی.
1) - علامه تهرانی در احیاء دائر به مناسبت نام عسکری مینویسد: ابوالحسن محمد بن یوسف بحرانی عسکری.
عضد الدوله دانشوری نحریر بود. از شیخ مفید (ره) به نیکی احترام میگذارد و او را گرامی میداشت و با آن که از مبانی علمی کمال برخورداری را داشت در عین حال احکام مذهب را از شیخ مفید (ره) بازپرسی میکرد.
ابو علی فارسی که از نحویهای بزرگ بود. در روزگار عضد الدوله میزیست و کتاب الایضاح را که در نحو است به خواستۀ او تألیف کرد و به همین مناسبت به نام ایضاح العضد شهرت پیدا کرده است.
جمعی از اعلام، معروف به عنوان مزبورند، از جمله:
شیخ ابوالحسن علی بن احمد بن علی بن محمد بن جعفر بن عبدالله بن حسین بن علی بن ابیطالب(علیه السلام) علوی عقیقی. عقیقی مؤلف کتاب رجال مشهور است. دیگری فرزند شیخ ابوالحسن علی است و این شخص هم دارای کتابی است در تاریخ رجال.
گفتنی است که هر دو این شخص یعنی ابوالحسن مورد طعن علمای رجال قرار گرفته است. لیکن شیخ صدوق در اکمال الدین و شیخ طوسی(ره) در کتاب غیبت از وی به عظمت ستایش کردهاند و در پیشگاه حضرت قائم آل محمدأ از جلالت قدر برخوردار است.
شیخ طوسی با دو واسطه از وی روایت کرده است و ضمنا ابراز داشته که بین حق و باطل قرار دارد و گاهی از پدر او به نام علی بن احمد علوی عقیقی و گاهی شیخ از پدرش احمد بن علی به چند واسطه روایت کرده است. در عین حال کسی از رجالیها از او بدگوئی نکرده است.
و گاهی به طوری که در رجال شیخ آمده است، شیخ طوسی از پدرش احمد بن علی علوی عقیقی روایت کرده است و هرگاه چنین باشد دلیل بر آن است که محدث مزبور متعدد است.
و گاهی از فرزندش به عنوان علی بن احمد علوی عقیقی به همان شرحی که در کتابهای رجال آمده تعبیرش این جا است که عنوان متعدد بروز میکند و حال آن که چنین نمیباشد.
شیخ فخر الدین رماحی در کتاب جامع المقال مینویسد: عقیقی با دو قاف و فاصله میان این دو قاف یا است، گویا منسوب به عقیق است که مهرۀ سرخگون و یمنی است.
به فتح عین منسوب است به عقیل بن ابی طالب برادر ارجمند حضرت مولانا علی بن ابیطالب(علیه السلام) و گروهی از آنها که از سادات عقیلی هستند و به جناب او منسوباند.
مشهورترین بیوت این سلسله جلیله در این زمان بیت مرحوم امیر محمد مؤمن عقیلی استرآبادی است و فرزندش آمیرزا رحیم بن هروا محمد مؤمن عقیلی است.
میرزا رحیم سیدی فاضل و دانشوری متکلّم و از شاگردان استاد محقق آقا حسین خوانساری است. مؤلف گوید: از آن جا که نسل عقیل از هم پاشیده است و کسی از آنها باقی نمانده است بر ما لازم نیست به چگونگی منسوبان به این نسبت بپردازیم.
به ضم عین و فتح قاف منسوب است به عقیل بن کعب بن ربیعة بن عامر بن صعصعه. با آن چه که مشابه با آن باشد چرا که به نیکی ضبط نشده
است و از منسوبان به این نسبت عدو عقیلی است. ابن اثیر در جامعالاصول مینویسد: عقیل به ضم عین بینقطه و قاف مفتوح منسوب به عقیل بن کعب معاویة بن بکر هوازن.
هارون بن موسی معروف به تلعکبری. این عکبری به ضم عین و فتح کاف و فتح با و را و الف در آخر منسوب به عکبری که نام شهرکی است بالای بغداد و ده فرسخی آن میباشد. این ضبط را مؤلف الجواهر المضیئه فی طبقات الحنفیه ایراد کرده است.
مؤلف گوید: گروهی از علمای خاصه و عامه بدان محل منتسباند و در آن محل تلّ مشهوری است به نام عکبرا و جمعی از علمای خاصه به این پل بستگیرند از جمله شیخ مفید و شیخ ابو منصور عکبری معدل، شاگرد سید مرتضی و از جمله شخصی که در سند صحیفه کامله حضرت علی بن الحسین علی منشأها آلاف التحیه آمده است.(1)
قاضی صدر کبیر امین علاء الملک مرعشی.
علاء الملک از اجله علمای سادات دولت شاه طهماسب صفوی و از اکابر سادات مرعشی قزوین است.
علاء الملک در سمت قاضی عسکری با قاضی خواجه افضل الدین محمد ترکه مشارکت داشته است و پس از آن که شهرهای گیلان فتح شد، صدارت آن جا را عهدهدار گردید.
1) - شخصی که در سند صحیفه آمده شیخ صدوق ابو منصور محمد بن محمد بن احمد بن عبدالعزیز العکبری المعدل رحمة الله است. مؤلف در ضمن عکبرائیها از شخصی که در سند صحیفه آمده است مجزا اسم برده و حال آن که این شخص همان معدل شاگرد سید مرتضی میباشد.
علاء الملک جامع کمالات صوری و معنوی بود و در فقه و رجال از همه معاصرانش برتر و از همگان والامقامتر به شمار میآمد.علاء الملک محدثی بسیار پسندیده و نیکو گفتار و شیرین بیان و با هر طبعی سازگار بود. علاء الملک به خاطر خویهای پسندیده که داشت همواره اوقات به حضور شاه طهماسب میرسید و بیش از دانشوران دیگر به گفتگوی با شاه طهماسب میپرداخت.
علاء الملک دانشوری پارسا و پرهیزکار بود و ظاهر و باطنش را به نیکوکاری آراسته بود و چنان که اشاره شد دانائی شوخ طبع و شیرین کلام بود.(1)
مطالب یاد شده بر طریقی است که مؤلف تاریخ عالم آرا یاد کرده است.
شیخ علی بن عبد العالی کرکی، شارح القواعد.
عنوان علائی را شیخ حسین بن عبدالصمد پدر ارجمند شیخ بهائی (ره) برای کرکی اختیار کرده و در تألیفات خود او را بدین عنوان نام میبرد. و ضمناً شیخ علائی را یکی از شهدای ثلاثه یاد میکند. این است که باید او را از شهدای فضیلت نام برد.
1) - در تراجم الرجال نسب وی را این چنین هویدا ساخته است. علاء الملک بن عبدالقادر بن شکر الله بن عبدالقادر بن منصور بن مغفور بن محمد حسینی مرعشی عبدالملک پس از درگذشت خود کتابهای ارزنده در حدیث و رجال که به دقت استنساخ نموده و تعلیقات ارزندهای بر آنها نوشته به یادگار گذارده و در این رابطه از مکانت ممتازی در علوم دینی برخوردار بوده است.
عنوان مزبور در اصطلاح فقهاء به شیخ جمال الدین حسن بن یوسف بن مطهر حلّی1اطلاق میشود. علامه تألیفات بسیاری دارد از جمله قواعد است. و در علوم عقلیه بر (...) اطلاق میشود.
از نظر من عنوان مزبور بنابراصح لقب ابراهیم بن ابان رازی کلینی معروف به علان کلینی رحمة الله است. علان، دائی محمد بن یعقوب کلینی است لیکن علمای رجال نام او را متعرض گردیدهاند.
امیر، مصطفی در باب القاب از رجالش، نقد الرجال مینویسد: علّان لقب علی بن محمد بن ابراهیم بن ابان کلینی و همچنین لقب احمد بن ابراهیم کلینی و همچنین لقب محمد بن ابراهیم کلینی میباشد.
شهید اول (ره) در حواشی خلاصۀ علامه مینویسد: ممکن است، علان لقب هر یک از دو برادر احمد و محمد یاد شده باشد و هم ممکن است لقب پدر احمد و محمد که ابراهیم است، باشد. در عین حال متذکر نام علی بن محمد نگردیده است.
در یکی از سندهای علل الشرایع و التوحید صدوق آن چنان که استاد استناد در اوائل کتاب صلوت بحار ایراد فرموده این است که محمد بن محمد بن عصام از کلینی از علی بن محمد علان از محمد بن سلیمان از اسماعیل بن ابراهیم از جعفر بن محمد تیمی از حسین بن علوان از عمرو بن خالد از زید بن علی عن الامام زین العابدین(علیه السلام).
باری روشی که در این سند به کار رفته است دلالت میکند به این که، علّان لقب علی بن محمد یا لقب پدرش محمد است.
در هر حال، علّان از محدثان مورد وثوق است تا آن جا که کلینی به وی اعتماد داشته است.
عنوانی است که چند تن از اعلام بدان پیوستهاند از جمله:
بر وزیر نیکبخت مؤید الدین ابوطالب محمد بن احمد بن علی بن محمد علقمی اطلاق میشود. دیگر اغلب اوقات بر پدرش محمد یاد شده اطلاق میشود.
سوم بار اطلاق میشود بر فرزندش شرف الدین ابوالقاسم بن علی بن محمد.
بسیاری از اوقات مناسب است که علقمی را به ابن القلمی تلفظ میکنند، ویژه این اطلاق را بر والدش محمد اطلاق میکنند. لیکن شهری که در کوفه بوده است به نام «شهر علقمی» خوانده میشود و ممکن است اسقاط لفظ ابن در ظرف مبنی بر آن چیزی است که در باب نسب استعمال میشود و یا به خاطر مبدعات پسر میشود.
در عرف فقها عنوان مزبور بر سید مرتضی ابوالقاسم علی بن الحسین موسوی اطلاق یافته است. سید مرتضی مؤلف کتاب الشافی و امثال آن از تألیفات دیگر است.
پیش از این در ذیل ترجمه احوال سید مرتضی یادآوری شد که چرا آن دانشور اهل بیت:را به این لقب ملقب ساختهاند.
از کسانی که به لقب علم الهدی شناخته شدهاند فرزند بزرگ ملا محسن کاشانی است و ضمناً وجه تلقّب او را به لفظ «علم الهدی» متذکر شدهایم.
و در این روزگار عنوان علم الهدی اطلاق میشود بر فرزند بزرگتر مولانا محسن کاشانی.(1)بعضی از علماء لفظ «علم الهدی» را به تخفیف لام و گاهی به تشدد لام خواندهاند.
حداکثر اطلاق این نسبت به کس و یا کسانی است که به حضرت مولا علی(علیه السلام)اتصال پیدا میکند لیکن آن چه انتساب به حضرت مولی(علیه السلام) بدست آمده است از غیر حضرت امام حسن و حضرت امام حسین(علیهما السلام)است و آن چه از اخبار و آثار استفاده میشود انتساب به حضرت مولی(علیه السلام)از ناحیه حسنین(علیهما السلام)میباشد و جماعتی از اعلام به این نسب شریف افتخار کردهاند از جمله (...)
جمعی از اعلام از نظر اعتقاد به امامت و خلافت بلافصل آن حضرت پس از رسول گرامی9به حضرتش انتساب پیدا کردهاند. چنان که مذهب شیعه دوازده امامی حاکی از همین انتساب است از جمله انتساب روحانی به آن حضرت(علیه السلام) و دلیل بر آن حدیثی است که در محاسن برقی آمده است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: هرگاه انسانی علوی و یا جعفری به دنیا آمد، خدای تعالی ناصیۀ او را بدست میگیرد تا وارد امر ولایت شود.
ابو صمصام سید عماد الدین ذوالفقار بن معبد حسینی مروزی.
1) - محمد بن محسن، علم الهدی کاشانی از معاریف است و سال 1115 وفات یافته است.
شیخ عماد الدین طبری یاد شده عماد طوسی مساوی با عماد طبری است.و در میان جمعی از اعمده شیخ عماد الدین محمد بن علی بن محمد طوسی مشهدی است. به طوری که از برخی از اعلام و تفاسیر استفاده میشود کتاب الثاقب از تألیفات او میباشد. از جمله اعامده، شیخ حسن بن علی طبرسی است. در اسرار الامامه اظهار داشته است وی از دانشوران امامیه میباشد و کتابهائی در معجزات ائمه: تألیف کرده است.
شیخ عماد الدین ابو جعفر محمد بن علی بن حمزه طوسی مشهدی.
عماد الدین معروف به ابن حمزه است و از تألیفات او کتاب الوسیله میباشد.
شیخ عماد، از اجلّه علمای امامی مذهب میباشد.(1)
شهید ثانی در رساله جمعه کتاب نهج العرفان الی منهج الایمان را که در فقه بوده به وی نسبت داده است و خود شهید (ره) بخشی از مسائل را از آن کتاب نقل کرده است. ممکن است صاحب عنوان همان شیخ عماد الدین ابو جعفر محمد بن ابی القاسم علی بن محمد بن علی طبری آملی عمی کحی معروف به طبری باشد که کتاب بشارة المصطفی از تألیفات
1) - مؤلف (ره) در مجلد 7414 کتاب نهج العرفان الی سبیل الایمان را به شیخ علی بن حمزه طبرسی قمی نسبت داده است و کتاب نهج العرفان الی هدایة الایمان را به محمد بن علی بن حمزه طوسی مشهدی نسبت داده است.
اوست. در صورتی که هر دو عنوان، متحد باشد انتساب او به طبرسی غلط است و درست طبری خواهد بود.
شیخ عماد الدین ابو جعفر محمد بن ابی القاسم علی بن محمد بن علی طبری آملی کحی معروف به عمی. وی مؤلف کتاب بشارة المصطفی و کتابهای دیگر است.
شیخ عماد الدین طوسی و یا به طوری که در کتاب شهادات شرح ارشاد شهید آمده است به عماد طوسی شناخته شده است.
اغلب اوقات عماد فوق الذکر به شیخ اجل فقیه، عماد الدین ابی جعفر محمد بن علی بن حمزه طوسی مشهدی معروف به ابن حمزه و مشهور به ابو جعفر طوسی که از متأخران است، اطلاق میشود و کتاب الوسیله در فقه و امثال آن از تألیفات دیگر از اوست.
و باز عنوان مزبور اطلاق میشود بر شیخ عماد الدین محمد بن علی بن محمد طوسی مشهدی.
باید گفت، شیخ حسن بن علی بن محمد بن علی بن حسن طبرسی در کتاب اسرار الائمه از وی یاد کرده و افزوده است وی کتابی در معجزات ائمه:تألیف کرده است و ممکن است این شخص همان ابن حمزه باشد.
سید جلیل القدر نجم الدین ابوالمحسن عمر بن ... عمری مؤلف کتاب المجدی در نسبتها.(1)در بعضی از نسخههای السرائر کتاب مزبور را به عنوان المجد یاد کرده و حال آن که المجدی صحیح است.
عنوان فوق منسوب به عم است و او مرة ابن مالک است.
ممکن است عدهای از علما به این نسبت پیوسته باشند از جمله:
ابو محمد حسن بن محمد بن حسن بن جمهور عمی مؤلف کتاب الواحده.
و گاهی عنوان مزبور به پدرش اطلاق میشود.
و گاهی عنوان مورد نظر بر احمد بن ابراهیم بن احمد بن معلی بن اسد عمی بصری که از امامیه است، اطلاق میشود.(2)
شیخ فخر الدین رماحی در کتاب جامع المقال مینویسد: عمّی به فتح عین و تشدید میم، منسوب است به مُرة بن دائل بن عمروبن مالک و در این رابطه فرزندان و نوادگان او را بنو العم و نسبت به ایشان را عمّی گفتهاند.
ابن اثیر در کتاب جامع الاصول مینویسد: عمی به فتح عین بینقطه و تشدید میم منسوب است به مره بن دائل بن عمرو بن مالک بن فهم بن دوس و به فرزندانش بنو العمی و نسبت به ایشان را عمّی گویند.
1) - نسب عمری چنین است علی بن محمد بن علی بن محمد علوی عمری که منسوب به عمر است. مؤلف در ضمن کتاب المجدی مینویسد: عمری کتاب المجدی را برای مجد الدوله نقیب مصر تألیف کرده است و عمری، ابوالحسن احمد بن نقیب النقباء ابو علی حمزه فخر الدوله بن حسن قاضی دمشق.
2) - ابو بشر احمد بن ابراهیم بن احمد بن معلی بن اسد عمی (و یا قمی) بصری وی مستملی ابو احمد جلودی بوده و همگی کتابهای جلودی را نزد او خوانده است و روایت کرده است و در نقل حدیث مورد وثوق بوده است و خود کتابها و تصنیفهائی دارد.
در قاموس گوید: عم به فتح عین نام موضع و یا قریهای است واقع در میان حلب و انطاکیه. از مردم آن محل است عکاشه عمی و نیز لقب ابو قبیله مالک بن حنظله است و این مردم را عمیون گویند و عم به کسر عین قریهای است در حلب و غیر از موضع اول است، انتهی مخلصاً مؤلف گوید: کلام ابن اثیر با قاموس، متنافی میباشد.
ظاهر آن است که عکاشۀ معروف غیر از عکاشهای است که در این جا ایراد شده است.
و ممکن است عکاشه که در نواحی تبریز دفن شده غیر از عکاشه مشهور است و یا خود اوست.
سید عمید الدین بن عبدالمطلب بن محمد بن علی بن محمد بن احمد بن علی اعرج حسینی. سید عمید الدین مؤلف شرح قواعد و شرح تهذیب الاصول علامه حلی و امثال اینها از تصنیفات دیگر.
سید عمید الدین شاگرد علامه حلی و خواهرزاده اش بود و برادر سید ضیاء الدین اعرج حسینی است.
عنوان مزبور بیشتر اوقات، اطلاق میشود به سید اجل ابو منصور هبة الدین حامد بن احمد بن ایوب بن علی بن ایوب.
عمید الرؤساء از لغویهای زمان خود بوده و به لقب عمید الرؤساء شناخته شده است و در این رابطه کتابی در چگونگی تحقیق کعب، تألیف کرده است.عمید الرؤساء از اجله اصحاب امامیه به شمار است و در سند صحیفه سجادیه نام برده شده است. و مستند آن به گفتۀ میر داماد (ره) در اوائل نسخ صحیفه مشهور آمده است.
عمید الرؤساء، معاصر با ابن سکون است و صحیفه را سید شمس الدین از عمید الرؤساء روایت کرده است. سید شمس الدین، فخار بن معد موسوی است که پیشوائی فاضل و کامل و از اعلام شیعۀ امامی است و مؤلف رسالۀ مشهوری است در رابطه با مسئلۀ کعب دو باب مسح.
بدیهی است عمید الرؤساء غیر از عمید است که مصاحب ابن عباد است و آن چه تا به حال نوشته شده در این است. رابطه است که عمید الرؤساء هیچگونه ارتباطی با صاحب بن عباد نداشته است. گذشته از این مصاحب او ابن الحمید است نه عمید.
و گاهی عبدالرؤساء اطلاق میشود بر سید اجل عبد الرؤساء ابو الفتح یحیی بن محمد بن نصر بن علی بن حناد، کسی که شیخ مفید با یک واسطه از وی روایت کرده است و ما این سند را در برخی از نسخ ارشاد مفید دیدهایم که سال 540 شیخ مفید روایت کرده است. از قرینه پیدا است که عمید الرؤساء ثانی، متقدم با عمید الرؤسای اول است. لیکن بعضی گفتهاند شخص ثانی، امین الرؤساء و یا امیر الرؤساء است.
شیخ ابو محمد علی بن محمد بن یونس عاملی بیاضی عنجری.
شیخ عنجری خلاصهای از تفسیر مجمع البیان را به نام زبدة البیان تألیف کرده است.
ابو محمد طلحه بن عبدالله بن عبید الله بن ابی عون عتاب معروف به عونی.
عونی از سرایندگان روزگار خود بوده است. عونی حداکثر مناقب را منظوم ساخته است. در این رابطه، مردم نامتناسب وی را به غالیها نسبت دادهاند.
ابن شهرآشوب در اواخر معالم العلماء در ضمن سرایندگانی که از اهل بیت: ثناگستری کردهاند، نام میبرد.
عونی با عین بینقطه مفتوح و سکون واو در آخر نون منسوب به جدش ابو عون است.
شیخ مسعود بن (...) سلمی عیاشی.
عیاشی مؤلف تفسیر مشهور است. علاوه بر این تفسیر، کتابهای دیگر هم تألیف کرده است و او که عیاشی باشد از قدمای اصحاب میباشد.(1)
1) - نسب صاحب تفسیر به این شرح است ابوالنضر (با ضاء) محمد بن مسعود بن محمد بن عیاش تمیمی کوفی سمرقندی معروف به عیاش از اعلام اواخر قرن سوم هجری و یکی از عیون طائفه شیعه است و تألیفات بسیاری دارد.
شیخ ابو عبدالله حسین بن احمد بن عبیدالله بن ابراهیم غضائری.
غضائری از اعلام شیعه و از مشایخ شیخ طوسی و نجاشی است.
و فرزندش شیخ ابوالحسین احمد به عنوان ابن الغضاری شهرت دارد و تحقیق چگونگی آن در این باب ایراد گردیده است.
و گاهی عنوان مزبور بر ابوالعباس محمد بن محمد بن عباس غضائری طوسی اطلاق میشود. ابوالعباس به عباسه شهرت داشته و جدّ مادری امام رضی الدین مؤید بن علی مقری طوسی است و از علمای عامه به شمار است و حموینی در فرائد السمطین به دو واسطه از وی روایت میکند و در یکی از مواضع کتاب حموینی یاد شده در ذیل سند حدیث از احمد بن حسین بیهقی از ابو عبدالله حسین بن حسن غضائری در بغداد از ابو جعفر محمد بن عمر رزاز تا آخر حدیث.
ممکن است غضائری حاضر با غضائری که پیش از این یاد کردیم که از مشایخ شیخ طوسی و نجاشی است، متحد باشد و اختلاف نام پدر زیانی به حال صاحب ترجمه ندارد.
لقبی است که بر غیاث الدین منصور بن صدر الدین دشتکی شیرازی اطلاق میشود.
مولانا غیاث الدین از مردم جرآباد و از دانشوران در باب معقول است و حاشیههای چندی بر کتابهای عقلیات تدوین کرده است. و به طوری که امیر فخر الدین سماکی در حاشیه شرح هدایه میبدی، تصریح کرده است. در ضمن حاشیهای که بر شرح هدایه داشته از حاشیه مولانا غیاث الدین نقل کرده است.
به طوری که پیش از این نقل کردم این شخص همان ضیاء الدین بن فاخر است که رساله را شرح کرده است.
منظور از رساله رسالۀ سلار است که برخی از اصحاب در آخر رساله متعه و اقسام نظام بدان اشاره کرده است و مراد از آن، کتاب مراسم میباشد.
بیشتر اوقات کلمۀ فاضل لقب علامه حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلّی میباشد. این اطلاق در کتابهای شهید و دیگران رواج دارد آن جا که در بیان از علامه نقل میکند: قال(ره) في بحث مسح الرجلی؛ و آن جا که اتفرد الفاضل جمال الدین، بملتقی الساق و القدم و قال فی بعض المواضع من الدروس، و مال الیه الفاضل فی المختلف و امثال اینها، از عبارات دیگر که متوجه به علامه است.
از بعضی از مواضع کتاب میراث شرح ارشاد شهید (ره) و دیگران استفاده میشود کلمۀ علامه در صورت اطلاق به اینها درس گفته میشود و گاهی هم بدون توجه به اطلاق بر غیر ابن ادریس هم گفته میشود.
مولی الاجل محمد بن اسحاق بن محمد حموی.وی از دانشوران اوائل دولت صفوی و معروف به فاضل الدین است.
فاضل الدین تألیفاتی به فارسی دارد. از جمله منهج الفاضلین فی معرفة الائمة الهداة الکامین است.
مراد از فاضلان محقق حلّی شیخ ابوالقاسم جعفر بن حسن بن سعید است و کتاب معروف او شرایع است که مورخان او را بدان نام میشناسند.
و دیگری شاگردش علامه شیخ جمال الدین ابو منصور حسن بن یوسف بن علی بن محمد بن مطهر حلّی مؤلف کتاب القواعد و امثال آن.
این گونه اصطلاح، منوط به شهید اول است که در کتابهای خود به کار برده است و غیر از او دیگران هم اصطلاح مزبور را به کار بردهاند.
و گاهی کلمۀ فاضلان به علامه حلی و فرزندش فخر المحققین اطلاق میشود لیکن اینگونه اطلاق برای ما به ثبوت نرسیده است.
دلیل بر آن که مراد از فاضل، محقق حلّی است. شهید اول در کتاب البیان در ضمن بحث خرص الزرع از کتاب زکات مینویسد: و فقاهُ الفاضلان فی المعتبر و تحزیه و این خود تصریحی است که مراد از فاضل محقق حلی است.
شیخ محمد بن حسن (احمد) بن علی فتّال فارسی نیشابوری.
فتال از محدثان و مفسران روزگار خود بوده است و کتابی در تفسیر تدوین کرده است و کتاب روضة الواعظین از کتابهای معروف اوست.
در رابطه با فتال تعبیراتی است از جمله از وی به شیخ محمد بن علی فتّال نیشابوری مؤلف کتاب تفسیر و گاهی از وی به شیخ محمد بن حسنفتال فارسی نیشابوری تعبیر میکنند. در هر حال با تحقیقی که بر آمده است همۀ تعبیرات متوجه به یک شخص است. بعضی که چگونگی احوال او برایشان پوشیده نمانده است، فتال را دو تن میدانند و گاهی او را سه تن گفتهاند. مهمتر آن که شیخ منتجب الدین، فتال را دو تن نام برده است. حقیقت مطلب در ذیل ترجمهاش ایراد گردیده است و گاهی فتال اطلاق میشود به شیخ جمال الدین حسن بن عبدالکریم مشهور به فتال. و این شخص استاد ابن ابی جمهور احسائی است.
ابن طاووس در الدروع الواقیه مینویسد: فحّام به فتح حاء شیخ ابو محمد حسن بن محمد بن یحیی فحام معروف به فحّام سر، از اساتید شیخ طوسی است. حقیقت آن است که صاحب عنوان با کسی که پس از این نام برده میشود، متحد است و گاهی از صاحب عنوان به ابن فحّام و گاه دیگر به ابو محمد فحام تعبیر میکنند.
ابو محمد حسن بن محمد بن یحیی بن داوود فخّام. به طوری که به خط بعضی از افاضل دیدهام وی از مشایخ نجاشی است. ظاهر آن است که فحّام با حاء بینقطه باشد و کسی که آن را با خاء نقطهدار نوشته باشد، اشتباه است.
فخام از عمویش عمر بن یحیی فحّام از ابوالحسن اسحاق بن عبدوس روایت میکند.
برخی گفتهاند فحام که صاحب عنوان است از محدثان عامه است. در عین حال گاهی از منصوری از عموی پدریش عمر بن عیسی بن احمدمنصوری از حضرت امام علی بن محمد الهادی(علیه السلام)روایت میکند و این خود خالی از تأمل نمیباشد. و نیز از محمد بن عیسی بن هارون از (ابن) ابو عبدالصمد ابراهیم بن عبدالصمد بن محمد بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السلام)روایت میکند.
و باز از ابی الصلت احمد بن محمد بن بطه از خیر کاتب روایت میکند. و همچنین روایت میکند از ابوالحسن محمد بن احمد از پدرش از امام(علیه السلام)روایت میکند. این جا هم بیرون از تأمل نمیباشد.
این عنوان بیشتر اطلاق میشود به شیخ فخر الدین ابوطالب محمد بن حسن علامه ابن یوسف بن علی بن مطهر حلی، رحمة الله علیه. مؤلف ایضاح الفوائد فی شرح القوائد و شرح ارشاد و امثال اینها.
ابو المحاسن عبد الواحد بن اسماعیل بن احمد رویانی.
ابوالمحاسن از فضلای روزگار خود بوده است و به عنوان رویانی شهرت داشته است.
ابو المحاسن نخستین دانشوری است که به الحاد باطنیها فتوا داده است و از قرینه ظاهر پیدا است که از علمای امامی مذهب است.
این عنوان گفته میشود به محمد بن حسن بن یوسف بن علی بن مطّهر حلّی فرزند علامه حلی و شارح القواعد پدرش. اصل کتاب به نام ایضاح الفوائد موسوم است و امثال این از کتابها و شروح دیگر.
در این روزگاران عنوان فخر الدین، اطلاق میشود بر شیخ معاصر فخرالدین محمد بن علی بن احمد بن طریح رماحی نجفی مؤلف مجمع البحرین و امثال آن از کتابهای دیگرند.
شیخ فخر الدین ابن ابی سعید خزاعی.
وی از اجلای علما و خواهرزادۀ شیخ عدل زین الدین علی بن احمد بن محمد است، چنان که شیخ منتجب الدین در فهرست ذیل ترجمۀ شیخ زین الدین به این نام و نسب اشاره کرده است.
پوشیده نیست نسخهای از فهرست که در دست اختیار من است کلمۀ ابن را که فاصل میان فخر الدین و میان ابو سعید شیخ فخر الدین.
این عنوان، اطلاق میشود بر محمد بن حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلّی.
این شخصیت فرزند جلیل القدر علامه حلّی و شارح قواعد پدرش معروف به ایضاح الفوائد خزاعی است. لیکن در نسخۀ امل الامال تألیف شیخ معاصر کلمۀ ابن در میان فخر الدین و ابو سعید وجود ندارد و ذیل ترجمۀ شیخ زین الدین علی یاد شده موجود نمیباشد و در این رابطه است که ما نام او را در باب القاب و در باب الف متذکر شدهایم و بنابراین دلیلی در کار نیست که شیخ معاصر ترجمه علیحدهای برای او تدوین نکرده باشد.
مؤلف گوید: بنابراین صاحب عنوان شیخ فخر الدین ابو سعید احمد بن محمد بن احمد خزاعی برادر شیخ ابوالفتوح رازی است و در این صورت کلمۀ (ابن) واقع میان فخر الدین و زین الدین اشتباهی است که از طریق ناسخان به وجود آمده است و دلیلی هم در ترک شیخ معاصر نیست که از وی در باب القاب نامی نبرده باشد.
پیش از این در باب باء یک نقطه به عنوان بادرانی از وی یاد کردهایم.
امین فخر الدین بوقی، از این شخصیت شهید اول در اجازۀ ابن خازن حائری به طوری که در ترجمه شهید یاد کرده است، نام بردهایم و میگوید شهید اول نهج البلاغه را از شیخ رضی الدین ابی الحسن علی بن جمال الدین مرندی از استادش امام فخر الدین بوقی به سند مشهورش روایت کرده است. ظاهر آن است که وی از علمای خاصه است.
در بعضی از نسخهها بوفی و در بعضی دیگر بوقی با قاف ضبط کردهاند و در بعضی از نسخهها بَوفی به فتح باء و سکون واو ضبط کردهاند و همین ضبط در اجازهای که شهید ثانی به شیخ حسین بن عبدالصمد و یا اجازۀ دیگری آورده شده است.
شیخ فخر الدین طریحی معروف به فخر الدین رماحی.
سید امیر فخر الدین محمد بن حسین حسینی مشهور به سماکی استرآبادی.
سماکی فاضلی متکلّم و کاملی معروف به فخری است.
سماکی در روزگار شاه طهماسب صفوی میزیسته و استاد میرداماد است.
سماکی تألیفات دقیقی دارد از قبیل حاشیه بر الهیات شرح تجرید قوشچی.
سماکی در این حاشیه به حاشیه معروف به خضری نظر داشته و از حواشی او حاشیهای است بر بحث اثبات واجب از کتاب روض الجنان در علم کلام تألیف ملا ابوالحسن احمد کاشانی. من این حاشیه را در قصبۀ ده خوارقان دیدهام.
سماکی در این حاشیه در بسیاری از مواضع به ردّ مولی ابوالحسن پرداخته و از چگونگی مطالب آن استفاده میشود هر دو تن سماکی و ملا ابوالحسن معاصر بودهاند و با مولی ابوالحسن اندکی متقدم بر سماکی بوده است. علاوه بر تألیفات یاد شده تألیفات دیگری هم دارد.
عنوان فوق در اصطلاح حداکثر محققان ویژه ابن فهد در مهذب اطلاق میشود بر شیخ فخر الدین محمد بن حسن علامة بن یوسف بن علی بن محمد بن مطهر حلی مؤلف ایضاح الفوائد فی شرح القواعد و شرح ارشاد و امثال اینها از تألیفات دیگر.
شیخ ابو زکریا یحیی بن زیاد بن عبدالله بن مروان دیلمی معروف به فرّاء نحوی.
به طوری که از قرائن استفاده میشود فراء از قدمای اصحاب شیعه است و پیش از این هم شرح حال او را به عنوانِ تنی از اصحاب نام بردهایم.
حکیم ابوالقاسم منصور فردوسی.(1)
نام و نسب فردوسی چنین است ابوالقاسم حسن بن محمد طوسی فردوسی. گویند پدر فردوسی کارگر باغ یکی از والیان بود بنام فردوسی و به همین مناسبت فردوسی را فردوسی گفتند.
وی سرایندهای با فضیلت و معاصر با سلطان محمود بن سبکتکین غزنوی و ثناگستر او بوده است. فردوسی بنا به درخواست سلطان غزنوی کتاب بزرگی معروف به شاهنامه در احوال پادشاهان ایران تدوین کرده و با الفاظ نغز پارسی گرد آورده است و علت نهائی ویژه سرایش آن ایراد کردهاند و اهمیت آن علاوه بر ویژگیهائی که داشت پارسی سراییدن آن است. فردوسی مردی زارع پیشه بوده است.
گروهی از اعلام فردوسی را از سرایندگان شیعه میدانند. از جمله قاضی نور الله شوشتری والیان بوده است. در مجالس المؤمنین وی از عزیزانی است که به کوری چشم بیگانگان شیعه خالص الولاء معرفی کرده است. از آن چه دلیل بر تشیع اوست برخی از اشعار پارسی اوست که بعضی از فضلا در کتاب انساب النواصب از آنها یاد کردهاند و دلیل دیگر بر تشیع او پارهای از هجویات است که علیه شاه غزنوی سروده است:
چو شاعر برنجد بگوید هجا هجا تا قیامت بماند به جا
مؤلف الجواهر المضیئه فی طبقات الحنفیه مینویسد: ابوبکر فردوسی منسوب به فردوس است که یکی از قلعههای قزوین میباشد.
مؤلف گوید: ممکن است فردوسی هیچگونه انتسابی با آن قلعه نداشته باشد بلکه فردوسی، تخلّص اوست که مانند سرایندگان دیگر از جهت خویش انتخاب کرده است.
1) -
ابو فراس همام بن غالب بن صعصعة ملقب به فرزدق.فرزدق سرایندهای ماهر و معروف و ناقدی با فضیلت و بینا، آن که به فضیلت معروف و به امامی مذهب بودن موصوف است.
حکایت او با حضرت سید الساجدین علی بن الحسین(علیه السلام)و ثناگستری از آن حضرت در ضمن چکامهای معروف است. در عین حال از برخی از اخبار بدست میآید حضرت سجاد(علیه السلام)از وی خرسند نبوده است.
وی از مردم استرآباد بوده و از دانشوران روزگار دولت صفویه است و کتابی در تاریخ و هر چه بدان ماند به نام البحیرة الطبریه تألیف کرده است و نسخهای از آن در دست ما موجود است و مشتمل بر فوائد ارزندهای در فن تاریخ است.
شیخ محمد بن سلیمان حلی بغدادی.
وی سرایندهای با فضیلت و به هر دو زبان ترکی و پارسی شعر میسروده و شیعه امامی بغداد بوده است و تألیفاتی به زبان ترکی دارد از قبیل حدیقة السعدا. این کتاب ترجمۀ روضة الشهداء ملا حسین واعظ کاشفی مشهور است.
ممکن است فضولی از متأخران باشد و در آن زمان که بغداد در تصرفات سلاطین صفویه بوده میزیسته.
فضولی نظم و نثر ترکی را به همان اندازه سهل و ممتنع میسروده که ترکی محض و پارسی خالص به انجام میرسانید. به خلاف توائی که به هر دو زبان آن چنان که باید توانائی نداشته است. از تألیفات فضولی رسالۀ
صحت و مرض است که به پارسی تدوین گردیده است. این رساله در احوال روح و بدن است. کتاب لطیفی است من آن را در شهرک فراه دیدهام.
این کلمه اصطلاح و قراردادی است که ابن فهد در مهذب ایجاد کرده و بر شیخ ابوالحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی اطلاق نموده است.
این شخصیت، صاحب رسالهای است که برای فرزندش صدوق مرقوم داشته است.
منظور از فقیهان در اصطلاح ابن فهد در کتاب المهذب دو شیخ بزرگوار است که هر دو تن مشهور به ابن بابویه میباشند.
1- ابوالحسن علی بن حسین بن موسی ابن بابویه قمی مؤلف رساله که پیش از این نام برده شد.
2- پدر ارجمندش شیخ صدوق ابو جعفر محمد بن علی مؤلف من لایحضره الفقیه و کتابهای دیگر.
ملا محمد امین استرآبادی در الفوائد المدینه در ضمن احوال چند تن از علما شیخ فلاح و شیخ صلاح و شیخ مفلح و همتایان ایشان مینویسد: این گروه و مانند آن از پیروان علامه حلّی از بسیاری از قواعد که مدار شریعت مقدسه بر آن است مانند خود علامه غفلت کردهاند. با آن که گفتار این عده از مشایخ که همگی آنان مورد اکرام و اعظام بوده است و خود ایشان از افراد شایسته و از افراد مشهوری هستند که در شهر خود مورد اکرام
میباشند و اهل سنت و جماعت هم ایشان را به تحقیق و تدقیق میشناسند.
شیخ فلکی از قدمای علمای امامیه است مع الاسف از روزگار او اطلاعی ندارد.
این کلمه، در کتابهای اصحاب ما ویژه در کتابهای شهید و شاگردش شیخ مقداد اطلاق میشود بر ابن بّراج. مراد از ابن بّراج قاضی ابوالقاسم عبدالعزیز بن بّراج طرابلسی شاگرد شیخ طوسی. سبک ابن فهد بر این است هرگاه بگوید قال القاضی فی کتابیه، مرادش از کتاب مهذب و کامل است. در عرف مفسران و علمای عامه دو تن از اعلام ایشان است:
میرزا قاضی الدین محمد بن کاشف الدین محمد اردکانی یزدی اصفهانی.
میرزا قاضی، سمت شیخ الاسلام اصفهان را دارا بود (پیش از این در بخش مربوطش یادآوری گردیده).
1) - قاضی ابوبکر محمد بن طیّب باقلانی از بزرگان علمای کلام و از افرادی است که ریاست مذهب اشاعره به او منتهی میشود. باقلانی در بصره متولد شد و در بغداد ساکن گردید و سال 403 ه- . در بغداد وفات یافته است.
2) - قاضی ناصر الدین عبدالله بن عمر بیضاوی از سرشناسان فن تفسیر و کلام و اصول الدین است. بیضاوی مدتی داوری شیراز را به عهده داشته و سال 685 ه-. در تبریز وفات کرده است.
قاضی ابوالمعالی احمد بن علی بن قدامه بغدادی شاگرد شیخ مفید و سید مرتضی و سید رضی (ره).
به طوری که نجاشی در ذیل ترجمه محمد بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین تصریح کرده قاضی ابوالحسین از مشایخ نجاشی است. از ظاهر پیدا است که مراد از قاضی ابوالحسین، قاضی ابوالحسین محمد بن عثمان است.
او قاضی ابوالفتح محمد بن علی بن عثمان بن علی کراجکی.
این عنوان به گروه بسیاری از علما اطلاق میشود، چنان که برخی از ایشان از خاصه و جمع زیادی از آنها از علمای عامهاند.
نخستین ایشان قاضی ابوالقاسم علی بن محمد بن ابی الفهم داوود بن ابراهیم بن قحطان تنوخی.
سومین این گروه نوادۀ اوست که قاضی ابوالقاسم علی بن قاضی ابو علی محسن بن قاضی ابوالقاسم علی بن محمد بن ابی الفهم داوود بن ابراهیم بن تمیم قحطانی.
قحطانی سوم هم صحبت با سید مرتضی و ابو العّلامعری شاعر معروف است.
تنوخی ثالث که سبط باشد از سید مرتضی روایت میکند و در این رابطه از همگی اصحاب ما مشهورتر و از شیعیان امامی مذهب است.
سلسلۀ تنوخیها مردمی دانشور و فاضل و گروه معدودی هستند که به عنوان قاضی تنوخی شهرت یافتهاند. از جمله برخی از آنهائی که نام بردهشدند و برخی از ایشان قاضی احمد بن محمد بن ابی الفهم تنوخی عموی پدر قاضی ابوالقاسم علی بن محسن یاد شده است.
و گاهی عنوان مزبور اطلاق میشود بر قاضی ابوالحسن تنوخی که استاد محمد بن احمد بن یحی بن طاهر بن احمد خازن نحوی است که از معاصران سید مرتضی(ره) هم بوده است.
و گاهی کلمۀ قاضی تنوخی بر قاضی ابو جعفر احمد بن اسحاق بن بهلول تنوخی.
وی از علما و فقهای حنفی مذهب است.
ابن اثیر در کامل التواریخ مینویسد: قاضی تنوخی سال 318 هجری درگذشته و از ادبا و نحویهای کوفه به شمار است و اشعاری نغز میسروده است.(1)
وفات او را یک سال پیش از درگذشت ابوالقاسم بلخی معتزلی نوشتهاند.
سید جلیل القدر امیر معز ابن محمد سیفی قزوینی صدر کبیر است.
قاضی صدر کبیر در روزگار شاه عباس کبیر میزیسته و از اجلای آن روزگار بوده است و در اکثر علوم مهارت داشته است. شایسته است احوال
1) - تنوخی منسوب به تنوخ است و نام گروهی از قبیلهها است. ایشان در گذشتههای دور در بحرین اجتماع کردند و سوگند یاد نمودند بر آذر و نصرانیت و بالاخره در آن سرزمین ماندگار شدند و آنها را تنوخ گفتند که به معنای اقامه باشند.
او را از کتابهای تواریخ بدست آورد. قاضی صدر همراه قاضی معّز الدین به عنوان سفارت به سوی روم ترکیه کوچ کرد.
قاضی علاء الدین کِرِهرودی.این عنوان گاهی بر قاضی عبدالخالق بن (...) کرهرودی اطلاق میشود.
قاضی کرهرودی معاصر با شاه طهماسب و شاه اسماعیل صفوی است.
قاضی کرهرودی حواشی بسیاری بر شرح حکمة العین تدوین کرده است. آن که محقق از حواشی او که در ضمن حواشی تدوین شد یاد کرده و مناقشاتی که داشته بر آن مرقوم داشته است و از تألیفات او حاشیهای است بر اثبات الواجب مولانا دوّانی.
قاضی زاده دانشوری است که ملا میرزا جان، گفتار او را نقل میکند و در شرح حکمة العین به مطالب آن میرسد و بسیاری از آنها را مورد توجه و ایراد قرار میدهد و امثال آنها از تألیفات دیگر از جمله حاشیۀ شرح حکمة العین و از جمله حاشیه بر اثبات الواجب مولانا دوّانی. گاهی کلمۀ قاضی به قاضی عبد الخالق بن (...) اطلاق میشود.
عبدالخالق از شاگردان شیخ بهائی است، وی فاضلی دانشمند و مدقّقی جامع بود. و در مسئله امامت با مخالفان مناظره میکرد و به خوبی از عهده بر میآمده است.
عبدالخالق، تألیفاتی دارد از جمله رسالۀ فارسی در امامت که مشهور است.
در این رساله چگونگی مناظره خودش راکه در حضور شاه عباس صفوی با قاضی زاده ماوراء النهری به انجام آورده متذکر شده است. دیگری رسالۀ بزرگی در امامت است که در رسالۀ امامت یاد کرده است.
عبدالخالق ابیات شیرین و مورد پسندی به پارسی میسروده و میلی به تصوّف داشته و در نزد سلطان صفوی بسیار مورد توجه بوده است.
قاضیزاده در این روزگاران وجود داشته و من بخشی از تحقیقات عرفانی او را که در شرح برخی از ابیات گلشن راز شیخ محمود شبستری تدوین کرده است، دیدهام.(1)
ای فقر تو نور بخش ارباب نیاز
یک ره نظری بر مس قلبم انداز
خرم ز بهار خاطرات گلشن راز
شاید که مردم بره به حقیقت زمجاز
لاهیجی سال 419 ه- . وفات یافت و در خانقاهش شد واقع در شیراز مدفون گردید.
این کلمه اصطلاح ابن فهد است که در مهذب به کار برده است و اطلاق میشود بر شیخ اقدم، ابو علی محمد بن احمد بن جنید اسکافی معروف به ابن جنید و دیگری شیخ مقدم حسن بن ابی عقیل معروف به ابن ابی عقیل.
اطلاق میشود بر شیخ ابو عبدالله حسین بن علی بن شیبان قزوینی.
از کتاب الدروع الواقیة ابن طاووس به دست میآید. ابو عبدالله قزوینی کتابی دارد به نام علل الشرایع.
1) - شمس الدین محمد بن یحیی نور بخشی معروف به اسیری لاهیجی از تألیفات او کتاب مفاتیح الاعجاز در شرح گلشن راز و دیگری منظومۀ اسیری لاهیجی است که به طبع هم رسیده است. شرح لاهیجی بر گلشن راز ازبهترین شروح است در این شرح سند فقرش را متذکر شده است. گویند هنگامی که این شرح به پایان رسید نسخهای از آن را برای عبدالرحمان جامی فرستاد. جامی در تشویق او نوشت:
در ضمن لقب بعضی از علما که در این کتاب آمده است بدان نام اشاره کردم.
آن چه از نهایة ابن اثیر به دست میآید در این رابطه است که «قَس» به فتح قاف نام کورهای است در ساحل دریای مصر نزدیک به «تَنّیس» وجامعه قسّی منسوب بدانجا است این جامه با مخلوطی از ابریشم تهیه میشود و در دیار قسّ مشهور است.
شهید اول (ره) در ذکری مینویسد: قَسّی به فتح قاف و سین بینقطه منسوب است به قس که نام محلی است و جامۀ مصری که از ابریشم تهیه
میشود از آن جا است.(1)
شیخ اصفهانی از دانشوران سده هفتم هجری است. از یادآوریهای شیخ حسن بن علی بن محمد بن حسن طبرسی آن که شیخ حسن طبرسی در سال 675 هجری از شیخ اصفهانی روایت میکرده است و خود سندش را در کتاب اسرار الائمه: یاد آوری کرده است. از این سند و قرائن دیگر به دست میآید شیخ اصفهانی از شیعیان است و احتمال دارد از سنیها باشد.
محمد بن محمد بن محمد بدیهی رازی.
1) - در معجم البلدان آمده: قَس به فتح قاف به معنای سخن چینی و نام محلی است که جامۀ قسّی در آن جا به دست میآید و این لباس مورد بیمهری رسول خدا هم است گواه به آن حدیثی است که حضرت مولی از رسول خدا نقل کرده است آن حضرت از پوشش این لباس نهی فرموده است و این جامه مخلوطی از حریر است و پیمبر از پوشش آن نهی کرده است.
ابوالحسین سعید بن هبة الله بن حسین بن هبة الله بن حسن راوندی.
وی مؤلف الخرائج و الجرائح است و گاهی اطلاق قطب الدین راوندی بر او میشود.
کلمۀ قطب الدین بر گروه زیادی اطلاق میشود و این اطلاق موجبات اشتباه زیادی را به وجود آورده است چنان که برخی را به برخی دیگر اشتباه میکنند.1. شیخ متقدم قطب الدین ابی الحسین سعید بن هبةالله بن حسن راوندی مؤلف کتاب الخرائج و الجرائح و امثال آن.
شیخ ابوالحسن قطب الدین محمد بن حسن بن حسین کیدری سبزواری مؤلف مناهج النهج که به پارسی تألیف کرده است و امثال این از کتابهای دیگری.
ملا قطب الدین محمد بن محمد رازی بویهی، مؤلف شرح مطالع و محاکمات. وی فاضل معروفی است و از اولاد ابن بابویه قمی به شمار میباشد.
قطب الدین علاوه بر تألیفات یاد شده رسالهای در تحقیق تصور و تصدیق تألیف کرده است بلکه در این رابطه دو رساله کوچک و بزرگ دارد.
قطب محی یکی از مشایخ صوفیه است و مدون مکاتباتی است که به نام مکاتبات قطب محی معروف و مکاتیب منظور را به پارسی تدوین کرده است.
قطب محی همان قطب الدین محمد بن کوشکناری است.(2)
پوشیده نیست از این پنج تن قطب الدین سه دستۀ اولی از علمای خاصهاند و سه تن اخیر از علمای سنت و جماعت میباشند.
ملا قطب الدین بغدادی.
بغدادی از افاضل علمای دولت سلطان شاه طهماسب صفوی است. حسن بیک در کتاب احسن التواریخ چنین گفته است:
ملا قطب الدین بغدادی، جامع معقول و منقول بوده و در بسیاری از فنون بر دیگران برتری داشت و بر اقرانش تفوقّ پیدا کرده بود.
1) - علامه شیرازی از دانشوران اشعری شافعی بود. و در علم معقول از همه مردم عصرش متقدم بوده تا آن جا که وی را قطب المحققین گفتهاند و تألیفات معروفی دارد و از همۀ علوم باخبر بوده و سال 710 ه- . وفات یافته است.
2) - شیخ عبدالله بن محمود خزرجی سعدی انصاری معروف به قطب محی که از بزرگان مشایخ صوفیه و فیلسوفی حکیم و بزرگی بوده است وی از اواخر نهم یا دهم به شیراز رفته و همان جا اقامه کرده است. قطب محی را قطب الدین کوشکنار هم میگویند که ملا جلال دوانی از شاگردان او بوده است و یکی از مشایخ صوفیه بوده است. و مکاتب آن به طوری که اشاره شده است به فارسی تدوین نموده و شرحنامههایی است که برای مریدان و آشنایان خود نوشته است.
قطب الدین، ذهنی درّاک داشت و در این رابطه، مشکلات معارف یقینیه را کشف میکرد و فهمی چون خورشید درخشان داشته که غوامض مسائلدینی را حلّ مینمود و با تمامی فضائل و دانشوری که داشت بر آنها که سمت منشیگری داشتند و نامهنگاری میکردند برتر بود. قطب الدین در بیان عبارت مقتدی و پیشوای فصحا و بلغا بود آن چنان که سخن به جا گفتنی و موافق با قانون قواعد گفتار به پایان رسانیدی.
قطب الدین از شاگردان امیر غیاث الدین منصور شیرازی بود.
قطب الدین موقعیت ویژهای در پیشگاه شاه طهماسب داشت و سال 970 هجری در قزوین درگذشت و چهره در نقاب خاک کشید.
شیخ قطب الدین کندری، شیخ ابوالحسن قطب الدین محمد بن حسین بن حسن بن کندری. سبزواری کندری مؤلف مباهج المهج، حدائق الحقایق در شرح نهج البلاغه است.
کندری به ضم کاف و سکون نون و ضمه دال و را و یا در آخر منسوب به کندر با نون است و نام یکی از قصبههای خراسان است. مشهور میان مورخان کیدر است. به خط شیخ عبدالصمد برادر شیخ بهائی (ره) چنان یافتم که این کلمه را با نون ضبط کرده است و از بعضی از تواریخ استفاده میشود کندر با کاف مضموم و نون ساکن و دال بینقطه، نام کورهای است از شهرستان ترشیز و خود ترشیز متصل به سبزوار است.
مراد از قمی در اصطلاح متأخران ویژه در اصطلاح، فاضل کاشانی ملا محمد محسن است. در تفسیر صافی، علی بن ابراهیم بن هاشم مؤلف تفسیر معروف و شیخ محمد بن یعقوب کلینی. لیکن ابن شهرآشوب در
کتاب المناقب از امالی قمی روایت میکند. از ظاهر گفتار او پیدا است مراد از قمی، شیخ صدوق رحمة الله است.
گازر با حرف گاف و زاء مضموم و راء آخر کهنه شوی.
ملا (....) مؤلف تفسیر پارسی معروف به تفسیر گازر.
نگارنده تفسیر خود را به سبک و روش شیعه اهل بیت:تألیف کرده است. ممکن این نگارنده، مؤلف تفسیر ترجمة الخواص است که برخی از مجلدات آن در نزد ما موجود میباشد.
گاهی گویند، گازر همان گرگانی شیعه مشهور است و تفسیر گازر هم همان تفسیر موسوم به کتاب جلاء الاحزان و جلاء الاذهان میباشد که در چند مجلد تدوین شده و نسخهای از آن نزد ما موجود میباشد. ترجمة الخواص تفسیر فارسی و از نگارشهای ابوالحسن علی بن حسن زواری است.
عبدالرحمن بن ابو جمعه اسود. سراینده مشهور به قولی، از شیعیان است.
قاضی ابوالفتح محمد بن علی بن عثمان بن علی کراچکی.
کراچکی در ومله بیضا وارد شد و همان جا را جایگاه خود قرار داده است.
کراچکی نگارنده کنز الفوائد است که معروف و مطبوع است و علاوه بر این کتاب، کتابهای دیگر هم تألیف کرده است.کراچکی شاگرد شیخ مفید و معاصر با افاضلی است که در آن دوره چون ستارگانی میدرخشیدند و ابن بّراج که از همان ستارگان است در آن روزگار میدرخشید.
کسائی(1)
ابوالحسن علی بن حمزة بن عبدالله بن بهمن بن فیروز اسدی کوفی.
از قرینه پیدا است کسائی دارای دو کنیه بوده است یکی ابوالحسن و دیگری ابوعبدالله.
کسائی تنی از قاریان هفتگانه مشهور است و پسر مفضل ضی و مادرش همسر مفضّل بوده است.
کسائی سال 189 ه-. در شهر ری درگذشت و بعضی گویند همان سال در طوس وفات یافت.
مؤلف گوید: به گمانم کسائی از شیعیان باشد.
1) - ابو صخر کثیر بن عبدالرحمن بن ابی جمعه اسود بن عامر بن ازدی یکی از عاشقان به نام است. پیوسته نام کثیر همراه با عزت که معشوقه اوست و معشوقه او عزت دختر جمیل بن حفص برایاس بن عبد العزی است نوادر و حکایاتی میان این عاشق و معشوق اتفاق افتاده و حداکثر اشعار او در این رابطه است. کثیر ویژه به آل ابی طالب (علیه السلام)بسیار تعصب میورزید. کثیر تصغیر کثیر است که به جهت اندام کوچک اوست. سال 105 ه-. وفات یافته است.
شیخ ابوالفتوح محمود به قولی محمد بن حسین بن سندی بن شاهک معروف به کشاجم(1)و مؤلف کتاب المصائد.این کتاب را ابن خلکان در شرح احوال حضرت باقر یا حضرت صادق(علیهما السلام)به وی نسبت داده است. از سوی دیگر اطلاق لفظ «کشاجم» بر وی بدان جهت است که ابوالفتوح دارای پنج خصلت است که دلیل بر جامعیت اوست و هر حرفی اشاره به خصلت علمی و ادبی او میباشد (ک) کاتب، (ش) شعر و سرایندگی، (ا) ادیب، (ج) منجم، (م) متکلم.
کشاجم قصائد و چکامههائی در ستایش از آل محمد ویژه در سوگ حضرت سید الشهداء(علیه السلام) بسیار سروده است و برخی از آنها را ابن شهرآشوب در المناقب ایراد کرده است.
ابن شهرآشوب در معالم العلماء آن جا که به مدحت گران اهل بیت:اشاره کرده است، مینویسد:
ابوالفتوح محمد بن حسین بن سندی بن شاهک معروف به «کشاجم» که دانشمندی اخترشناس و سراینده و متکلم بوده است.
مؤلف گوید: ممکن است این شخص از بازماندگان سندی بن شاهک باشد که قاتل حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام)میباشد.
1) - از خط کفعمی در کتابش مجموع العرائب و مجمع الرغائب نقل کردهاند ابوالفتوح شیعه مذهب و مداح اهل بیت: بود و به لقب «کشاجم» شناخته شده و علتش آن که وی کاتبی شاعر و جامعی ادیب و متکلم و از هر یک از این علوم حرفی را اتخاذ کرده و او را بدان خصلت نام برداری کردند.
به فتح کاف و شین نقطهدار مشدد و یکی از شهرهای ماوراء النهر و از اقلیم پنجم است. ابن حوقل مینویسد: کش نام شهری است در ماوراء النهر، مساحت آن سه فرسخ در سه فرسخ است. کش سرزمینی استآبادان و میوههای آن پیش از میوههای دیگر شهرهای ماوراء النهر زودتر میرسد. از شهرهای آن قرییه و غوریه است ودو نهر بزرگ آن سرزمین را مشروب میکند. یکی نهر قصّاران (کهنه شوران) و دیگری «نهر سور» است که در شمال نهر قصّاران جاری میشود.
در مشترک گوید: کش، شهری است در ماوراء النهر نزدیک به نخشب یعنی نتسف. در عزیزی آمده است از متعلقات کش روستائی است بس ارزنده که از سمرقند بهرهور است. مؤلف الجواهر المضیئته که در طبقات حنفیه تدوین شده است، مینویسد: کشّی به فتح کاف و تشدید شین قریهای است در سه فرسخی «جوزجان جرجان». گروهی از اعلام به آن سرزمین منسوباند از قبیل حسن بن نصر بن ابراهیم حنفی که کسائی الاصل و کشی المولد است.
سید داماد در اوائل حاشیه که بر اختیار کتاب رجال کشی شیخ طوسی دارد، مینویسد: کشی به فتح کاف و شین مشدد نقطهدار منسوب به کش بفتح و تشدید شهر معروفی است در چند منزلی سمرقند. گروهی از مشایخ و رجال و علمای ما بدان جا منسوب و از آن سرزمین برخاستهاند. نجاشی کاف کشی را ضمه دادهاند. و فاضل مهندس بیرجندی در کتابی که به منظور مساحت و بلدان اقلیمها تدوین کرده است مینویسد: کش به فتح کاف و تشدید شین نقطهدار از شهرهای ماوراء النهر و شهر بزرگی است که سه فرسخ در سه فرسخ و منسوب بدانجا (کشی) است. در قاموس گوید: کش
به ضم کاف گردی است که درخت خرما را با آن تلقیح میکنند و کش به فتح کاف دهکدهای است در جوزجان.در کتاب الرواشح السمادیه یادآوری کردهام آن چه را فیروزآبادی در قاموس ایراد کرده است از کش و کش از جمله غلطهای فیروزآبادی است که در قاموس به کار برده است. و در صورتی که بیان فیروزآبادی درست باشد، کش منسوب به این نسبت نمیباشد و محل یاد شده از محالی نیست که علما و محدثان معروف بدان جا نسبت داشته باشند.
اینک از علمائی که منسوب به کش است ابو عمرو کشی مؤلف کتاب رجال و استادش حمدویة بن نُصیر و عیاشی محمد بن مسعود کشی، پایان کلام سید محمد باقر معروف به میر داماد.
عنوان مزبور اطلاق میشود بر شیخ مسعود بن عمر. بالاتر از آن اطلاق میشود بر محمد بن عمر بن عبدالعزیز معروف به کشی مؤلف رجال مشهور.
رجال مزبور، مشتمل بر اخبار وارده در رابطه با مدح و ذم رجال است.
همین کتاب را شیخ طوسی، انتخاب کرده است و آن را به نام اختیار الکشی نام برده است. در حال حاضر از منتخب آن اثری نیست تنها آن جا که باقی مانده است، مختصر اختیار شیخ است و ما تا به حال حاضر به اصل رجال کشی دست پیدا نکردهایم.
عنوان فوق حداکثر اطلاق میشود بر شیخ تقی الدین ابراهیم بن علی بن حسن بن محمد بن صالح بن اسماعیل عاملی کفعمی.
وی در کفعم متولد شد و در لویر رشد کرده و منسوب به حارث بود و امامی مذهبی بوده و مؤلف کتاب الجنة الباقیه معروف به مصباح و صاحب کتاب البلد الامین و امثال اینها از کتابهای دیگر.از جمله کسانی که به این عنوان شهرت دارد شیخی است که از اصحاب متأخر ما به شمار است.
شیخ ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق بن (...) راوی کلینی مؤلف کتاب الکافی و کتابهای دیگر از احادیث.
کلینی بنابر مشهور بر دائر بر زبانها به ضم کاف و فتح لام است.
سمعانی در کتاب الانساب مینویسد: کلینی به فتح کاف و کسر لام و در آخر(ن) منسوب به کلین که یکی از قرای شهرری است. این ضبط نادرست است. فیروز آبادی در قاموس مینویسد: کلین بر وزن امیر یکی از قرای شهرری است و محمد بن یعقوب کلینی که یکی از فقهای شیعه است از آن جا برخاسته است. علامه حلی در کتاب خلاصة الرجال در ضمن نامبرداری از علّان کلینی مینویسد: علان، احمد بن ابراهیم دائی محمد بن یعقوب کلینی و استاد اوست. اظهار میدارد کلینی، مضموم الکاف و مخفف اللام منسوب به کلین است که یکی از قرای شهرری میباشد.
شیخ بهائی(ره) در ضمن تحقیقاتی که در این ضمن دارد مینویسد: بهتر آن است که کلین را بر فتح کاف ضبط کنیم. لیکن استعمال آن کلین به ضم کاف است.
مؤلف گوید: هرگاه درست باشد که کلین نام قریه باشد و به فتح اول خوانده شود دور نیست که کلین به ضم کاف از باب تغییرات در نسب خواهد فهمید.
آن چه از بعضی تهرانیان شنیدهایم این است که کلین بر وزن امیر نام دهکدهای است در شهر ری و دیگری کلین اسم مصغر نام قریۀ دیگریاست، لیک با این تفاوت، نزاع بر طرف خواهد شد. در عین حال معلوم نیست محمد بن یعقوب از کدام یک از دو قریه است و دیگر آن که اظهار نظر مسمسانی که این کلمه را به ضم کاف و کسر لام ضبط کرده است. چرا که در جای دیگر دیده نشده است که این کلمه به ضم کاف و کسر راء ضبط شده باشد که یکی از قرای ری باشد. ممکن است این ضبط مربوط به یکی از قرای دیگر ری باشد.
و هرگاه این احتمال صحیح باشد که کلین را به ضم کاف و کسر لام خواندهاند ممکن است منسوب به یکی از دو قریه مزبور نباشد و سرانجام از باب تغییرات نسب است چنان که ذکر شد.
حکیم کمال الدین از طبیبهای با فضیلت و دانشمندان روزگار شاه طهماسب صفوی است. حکیم کمال الدین صاحب عنوان غیر از حکیم کمال الدین حسین شیرازی مشهور است بلکه صاحب عنوان فعلی از معاصران و از خویشاوندان حکیم حسین شیرازی است.
در تایخ عالم آرای عباسی مینویسد: کمال الدین هم طبیبی دانشمند و عالمی کاملا خوش اخلاق بود و در معالجه بیماران دست توانایی داشت و حداکثر طبیبان روزگارش گفتار او را میپسندیدند و به تصرفات او ترتیب اثر میدادند و مورد پذیرش آنان بود و گروهی از طبیبان به شاگردی او مباهات میکردند و کتابهای طبی را نزد او میخواندند.
کمال الدین حسین، بقراط زمان و افلاطون دوران بود. تنها عیبی که داشت آن بود که مانند کمال الدین حسین، متهم به بادهگساری بود و
وسعت مشرب داشت و از آشامیدن شراب، پروائی نداشت و در این رابطه بود که در پیشگاه شاه طهماسب ارج و بهائی نداشت و اجازه حضور به وی داده نمیشد.
کمال الدین گاهی از اوقات در لشکرگاه سلطان صفوی به سر میبرد و گاهی از اوقات در شهر یزد زیست داشت.
شیخ کمال الدین ابو جعفر احمد بن علی بن سعید بن سعادة بحرانی.
کمال الدین معاصر با خواجه نصیر الدین طوسی(ره) و مؤلف رسالة العلم است که خواجه نصیر الدین آن را شرح کرده است.
سید نقیب مرتضی کمال الدین بن صدر الدین.
سید مرتضی نقیب، موصلی و از دانشوران عصرش بود و از ابن رحبی روایت کرده است. شهید اول در اجازه ابن خازن حائری مینویسد: کتاب نهج البلاغه را گروهی از اعاظم روایت میکنند، از جمله سید تاج الدین بن معیّدیه سندی که منتهی به ابن رحبی میشود، از او سید علامه مرتضی نقیب موصل کمال الدین بن صدر الدین به سندی مشهور شده است.
مؤلف گوید: در برخی از نسخههای این اجازه «کمال الدین حیدر» به جای کمال الدین بن صدر الدین آمده است. بنابراین، اسم او حیدر است و همچنین نسخههای ابن رحبی به همین نسبت مشتبه خواهد بود.
آن چه را که در اجازۀ شیخ حسین بن علی بن جمال الدین حمّاد بن ابی الحسین لیثی واسطی برای شیخ نجم الدین خضر بن محمد بن نعیم مطار آبادی چنین آمده است. شیخ کمال الدین میثم بن علی بحرانی کتاب نهج البلاغه را از شیخ قاضی عبدالله بن محمود بن بلوچی از سید
کمال الدین حیدر بن محمد بن زید از استادش محمد بن شهرآشوبمازندرانی انتهی. و این دلیل بر بعضی از نسخهای است که دوباره ایراد کردهام.
در امل الامل شیخ معاصر به جای بلوجی، بلدجی آمده است.
مؤلف گوید: صاحب عنوان همان سید علامه مرتضی نقیب کمال الدین حیدر بن محمد بن زید بن محمد بن عبدالله حسینی نقیب موصل و شاگرد ابن شهرآشوب مازندرانی است، بلکه صاحب عنوان سید حیدر بن محمد حسینی مؤلف کتاب الدرر و الغرر است که استاد استناد ایده الله تعالی در بحار الانوار از آن نقل کرده است.
شیخ کمال الدین بن عفان قمی.
از فضلا و علمای زمان خود بود. معجزهای از روضۀ مکرمه حضرت مولی علی(علیه السلام)به توسط او نقل شده است که قابل توجه میباشد.
شیخ کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی معروف به ابن میثم بحرانی. وی نهج البلاغه را شرح کرده و مورد توجه حقایق پژوهان قرار داده است.
ابوالمستهل کمیت بن زید بن حسین بن مخلد بن رهیبه اسدی.
شیخ ابوالحسن قطب الدین محمد بن حسین بن حسن بن کنیدری سبزواری. کندری منسوب به کندر است که دهکده یا قصبهای از کورههای ترشیز از محال خراسان است و هم گویند کندری منسوب به
فروشنده کندر است. اگر رعایت ضبط یاء شود یعنی کیدر منسوب به آل کیدری است، لیکن این ضبط در حال حاضر غیر معلوم است.
ملا میر قاری کوکبی گیلانی(1)
دانشمندی با فضیلت و عالی به امور قرائت بود و معاصر با شاه عباس کبیر است. از تألیفات او زبدة الحقائق است و من بخشی از تحقیقات او را که از آن کتاب نقل شده است دیدهام و خود او هم حواشی بر آن کتاب تدوین نموده است.(2)
این کتاب، مشتمل است بر بابهای زیادی در پارسی و تازی، از جمله بابهای آن، بابی است در کلمات پیمبر اکرم: و در کلمات حضرت مولی(علیه السلام).
کوکبی این کتاب را به درخواست سلطان خان احمد خان حاکم گیلان تألیف کرده است و من بخشی از این کتاب را در تبریز دیدهام.
ممکن است کوکبی از علمای زیدیه باشد.
ابو سعید شاگرد ادریس پیمبر(علیه السلام)و ممکن است نامش لقمان باشد.
در رابطه با حضرت لقمان آمده است که آیا آن حضرت پیمبر است یا حکیم. حقیقت آن است که جناب لقمان، حکیم است.
گاهی این عنوان بر محمد بن علی بن محمد بن ابوالقاسم اطلاق میشود و گاهی مراد از عنوان مزبور جدش محمد بن ابی القاسم است.
شیخ فخر الدین رماحی در جامع المقال گوید: ممکن است استعلام کرد نام و نشان او به روایتی که صدوق(ره) از او دارد محمد بن علی باشد و به روایتی محمد بن علی ماجیلویه از پدرش از او که جدش باشد روایت کرده است.
و در طرق ابن بابویه محمد بن علی بن ماجیلویه از عمویش محمد بن القاسم روایت میکند. لیکن این سند بیرون از تأمل نمیباشد و به مناسبت این که وجه امتیازی میان محمدیها نمیباشد توقف کرده و رعایت تساوی محتمل است چرا که طریقی وجود ندارد تا مشتمل بر توقف و تساوی باشد.
مؤلف گوید: کلام شیخ فخر الدین از جهاتی مورد نظر است.
استاد استناد در اوائل بحار مرقوم فرموده است، ماجیلویه همان محمد بن علی است و پس از او از عمویش محمد بن ابی القاسم روایت کرده است.
گاهی عنوان مازنی اطلاق میشود بر شیخ ابو عثمان بکر بن محمد بن عثمان.
گویند نامش «بقیّه» و به قولی عدی بن حبیب مازنی بصری نحوی است. مازنی در علم نحو و ادبیات پیشوای روزگار خود بود.مازنی از شیعیان اهل بیت: بوده و از امامی مذهبان معروف است.
مازنی شاگرد اصمعی و ابو عبیده و استاد مبّرد بوده و تألیفات زیاد و معتبر دارد. از کتاب تبصرة العوام سید ابو تراب مرتضی بن داعی حسنی رازی در باب عاشر در شرح مذهب کرامیه مینویسد: مازنی و ابو عمرو از کرّامیهاند مگر آن دیگری بوده که به نام مازنی شناخته شده است.
گاهی مازنی بر ابوالمحسن نضر بن شمیل بن خرشة بن زید تمیمی نحوی بصری مازنی اطلاق میشود این شخص از اصحاب خلیل بن احمد است.
مازنی در سلخ ذیحجه سال 204 ه-. در شهر مرو وفات یافت.
مازنی در مرو متولد شده و در بصره نشو و نما کرده و در این رابطه او را بصری گویند. مازنی منسوب به مازن است که از قبیله بنی شیبان به شمار است.
نجاشی و بعضی دیگر از او در کتاب رجال یاد کردهاند.
محمد بن علی بن نعمان احول همان کسی است که عامۀ مردم او را شیطان الطاق گفتهاند و از اصحاب صادق(علیه السلام)است و منسوب به طاق المحامل و یا منسوب به طاق مسجد کوفه است. برای حقیقتیابی به کتابهای رجال باید دست پیدا کرد.
شیخ شایسته زید الدین از علمای اصحاب شیعه است و من تا بحال به نام او، روزگار او و چگونگی حال او دست پیدا نکردهام.
شیخ با جلالت محمد بن یزید بن عبدالاکبر ازدی بصری.مبرد پیشوای نحو و لغت و فاضلی امامی و اقدم از دیگران و معروف و مقبول القول در میان نحات کوفه و بصره است.
کتاب الکامل و امثال آن از تألیفات اوست.
مؤلف گوید: کتاب کامل مبّرد را در قسطنطنیه در کتابخانه وقفیه دیدهام. این کتاب مشتمل بر فوائد بسیار است.
از تألیفات او کتاب الاشتقاق است این کتاب در رابطه با لغت تألیفات گردیده است. این کتاب را ابن ادریس در کتاب طهارت «سرائر» و در کتاب مستأجر از سرائر مورد بهره قرار گرفته است.
مبّرد سال 285 ه-. وفات یافته است.
مظهر این کلمه ابن ادریس است که شیخ احمد بن منصور بن ادریس عجلی حلّی باشد.
سید مجد الدین محمد بن حسن بن طاووس حلّی.
این بزرگوار دانشوری با نشانۀ معلومی بوده که در محال خودش بینظیر بود.
این بزرگوار همراه با پدر علامه حلّی و شیخ ابن ابی العّز فقیه از حله به سوی هلاکو عزیمت کردند تا از ملاقات با او برای مردم روزگارش درخواست امان کنند و این آنگاه بود که هلاکو، مستعصم خلیفۀ عباسی را کشته بود و خود عازم بغداد بود و پس از قتل مستعصم، بنی العباس منقرض گردید و جریان از این قرار بود به طوری که علامه حلّی و دیگران
نقل کردهاند مردم برای این که از هولاکو اماننامهای بدست آورند، مجدالدین و والد علامه برای اخذ اماننامه از حلّه به سوی هولاکو رهسپار گردیدند.
سید مجد الدین بن عباد بن احمد بن اسماعیل حسینی.
سید مجد الدین کتاب توضیح الوصول و تهذیب الاصول را که از شیخ جمال الدین علامه حلّی است، شرح کرده است و چنان که یکی از شاگردان شیخ علی کرکی در رسالهای که به منظور اسامی مشایخ تألیف کرده است سید مجد الدین را یکی از مشایخ شیعه نام برده است.
در این رابطه اظهار میدارد و شیخ محمود بن یوسف بن علی طبرسی از شاگردان سید مجد الدین بوده است و سید این شرح را به درخواست شیخ محمود تألیف کرده است. خود او از معاصران علامه است.
ملا محمد بن محمد رضا تبریزی. وی سرایندهای با فضیلت و معاصری مشهور و معروف در سرزمینهای آذربایجان است.(1)
وی سرایندۀ دوازده بند جرافی است که در سوگ حضرت سید الشهدا(علیه السلام)معروض داشته است. دوازده بند مرثیه به اندازهای گیراست
1) - عرف الدین محمد بن محمد رضا تبریزی متخلّص به مجذوب. وی از معاریف سرایندگان تبریز است و فاضلی عارف بوده است. مجذوب روزها و دیگر اوقات حلقۀ درس تشکیل میداد و تنی چند از طلاب به درس او حضور پیدا میکردند. مجذوب از سرایندگان اهل بیت بوده و بیشتر اشعارش در مدح اهل بیت:است و اشعار و منظومات او در مکتبخانهها تدریس میشد. مجذوب سال 1039 ه-. وفات یافته است.
که کمتر کسی است آنها را بشنود و متأثر نگردد. محتشم در روزگار پادشاهان صفوی زیست میکرد. چگونگی احوال او را از تواریخ و ترجمهها باید بدست آورد.
شیخ ابوالقاسم جعفر بن حسن بن یحیی بن سعید حلّی. محقق، فقیهی متکلم مشهور بود و کتاب شرایع و امثال آن تألیف اوست.
شیخ علی بن عبدالعالی کرکی است. قواعد تألیف را شرح کرده و کتابهای دیگری هم دارد.
محمد بن احمد خضری، مؤلف حاشیۀ خضریه.
این حاشیه را محقق خضری بر الهیات شرح تجرید تدوین نموده است.
این شرح را اندکی پیش از حاشیه مولی میرزا جان بر شرح تجرید تدوین کرده است.
ملا عبد الله بن شهاب الدین حسین یزدی.
محقق یزدی حاشیههائی بر تهذیب المنطق تدوین کرده است. که اکنون به حاشیۀ ملا عبدالله شهرت پیدا کرده است.
یزدی، منسوب به یزد است.
در تقویم البلدان مینویسد: یزد از اقلیم سوم از کوره اصطخر فارس است. انساب مینویسد: یزد به فتح یاء و سکون راء نقطهدار و در آخر دال بینقطه. یزد و میبد نام دو شهر از کوره اصطخر میباشد که واقع میان
اصفهان و کرمان میباشند و هر دو شهر نزدیک به یکدیگرند. فاصله میان فهرج و میبد پانزده فرسخ راه است از شهر یزد و میبد دانشورانی ظهورکرده است. میبذ به فتح میم و سکون باء و ضم یاء و ذال نقطهدار در آخر. مؤلف گوید: مشهور در میان مورخان آن است که میبذ را با دال بینقطه میخوانند.
ملا محی الدین از فضلای روزگار سلطان صدر الدین صفوی موسوی جدّ سلاطین صفوی است.
سید محی الدین ابو حامد محمد بن ابی القاسم عبد الله بن علی بن زهره حسینی حلبی. این بزرگوار برادرزاده سید ابو المکارم بن زهره و مؤلف الغنیه میباشد. این بزرگوار غیر از سید ابوالطالب احمد بن حسن بن زهره حلبی است.
شیخ محی الدین اربلی از علما و ارادتمندان به ائمه طاهرین ویژه مقام معظم ولی عصر(علیه السلام)است. سید بهار الدین علی بن عبدالمجید نجفی در یکی از کتابهایش بخشی از حکایات و معجزات متعلقه به حضرت بقیة اللهأ را با واسطه از شیخ محی الدین اربلی روایت کرده است.
برخی از موّرخان کلمۀ اربلی را با تاء مکسور ضبط کردهاند حال آن که صحیح آن است این کلمه را اربلی با باء مکسور ضبط کنند.
عنوان مزبور بیشتر اوقات بر سید اجل علم الهدی ذی المجدین علی بن حسین موسوی اطلاق میشود سید مرتضی تألیفاتی دارد از جمله الشافی و غیر از آن.این بزرگوار معروف به سید ثمانینی و مشهور به سید مرتضی است.
و گاهی عنوان مزبور به طور نادر بر شیخ جلیل (...) اطلاق میشود.
سید شریف ابو احمد عدنان بن محمد الشریف الرضی بن حسین الموسوی البغدادی.
شیخ ابو عبدالله محمد بن عمران و به قولی عبدالله بن موسی بن سعد بن عبدالله کاتب مرزبان خراسانی.
مرزبانی در اصل از مردم خراسان است و در بغداد متولد شده است.(1)
کتابی در رجال تألیف کرده است. از این کتاب امیر رفیع الدین صدر در حواشی کتابی که به منظور ردّ بر سید داماد(ره) در رابطه با حرمت تسمیه قائم(علیه السلام)تألیف کرده است نقل نموده است.
1) - محمد بن عبدالله به قولی محمد بن عمران مرزبان بغدادی استاد شیخ مفید. مرزبانی از محمد بن عبدی روایت میکرده است و در شرح نهج البلاغه از ابی الحمید وی را چنین معرفی کرده است، ابو عبدالله محمد بن موسی بن عمران مرزبانی. در یکی از مسودّات خود دیدهام، مرزبانی محمد بن حامد بن محمد مسعودی. زرکلی در اعلام گوید ابو عبدالله محمد بن عمران بن موسی مرزبانی در اصل از مردم خراسان بوده و مولد وفاتش بغداد میباشد. مرزبانی، مورّخی ادیب و کثیر التألیف است و سال 386 ه-. در گذشته است. مرزبان کلمه مرکب پارسی به معنای دروازه بان.
از اموری که مربوط به صاحب عنوان است نام و نشان اوست که باید یاد آوری شود و ضمناً باید گفت مرعشی از متأخرین علماء شیعه است.
کلمه مرعش منسوب به شهری است در بلدۀ شام.و گاهی منسوب است به سید علی، ملقب به مرعش بن عبدالله بن محمد ملقّب به سیلق بن حسن بن حسین اصغر بن امام زین العابدین(علیه السلام)است.
بدیهی است نسبت بالا به دو بخش تقسیم میشود، بخش دوم آن در این رابطه است که هر کسی منسوب به سید علی مرعشی باشد او سید است. در عین حال اشتباهی به وجود میآید آن چنان که معلوم نیست نسبت مرعشی مربوط به کدام یک از آن دو تن میباشد. قاضی نورالله و جمعی آنها را به سید علی نسبت میدهند. اکنون نسبت میان مرعشی و سیلقی نسبت ارجحی است.
شیخ رضی الدین ابوالحسن علی بن شیخ جمال الدین احمد بن یحیی مزیدی.
مزیدی از فقهای معروف به مزیدی و از اساتید شهید اول و از ابن داوود و غیره روایت کرده است.
هنگام دیگر عنوان مسعودی بر جمعی از عامه بلکه از خاصه اطلاق میشود.
از مشهوران عامه که بر این لقب ملقباند.
شیخ محمد بن عبدالرحمان بن محمد بن ابی الحسن مسعود و معروف به مسعودی.
و گاهی بر پدرش ابی السعادات عبد الرحمن اطلاق میشود.
و گاهی هم بر جدش اطلاق میشود.
عنوان بالا شامل جمعی از علما و فقها میباشد.
از جمله شیخ فقیه اقدم محمد بن حامد مسعودی است.مسعودی از عبدالله سلمی از شقیق بلخی از حذیفه یمانی روایت کرده است.
و روایت میکند از او مؤلف التهاب نیران الاحزان چنان که این روایت از صدر کتاب التهاب استفاده میشود. در بعضی از نسخههایش چنین بر میآید: حدثنا الفقیه ابو محمد حامد بن محمد مسعودی از عبدالله بن حارث سلمی از اعمش از شقیق بلخی از عبدالله بن سلمه انصاری از حذیفه یمانی تا آخر حدیث.
در هر حال مسعودی از قدمای اصحاب شیعه است. و ممکن است در عصر حضرت رضا(علیه السلام)و ائمه دیگر صلوات الله:میزیسته.
اغلب اوقات مراد از مسعودی شیخ متقدم ابوالحسن علی بن حسین بن علی مسعودی هذلی امامی فاضلی کامل، معروف به مسعودی و مؤلف کتاب مشهور به مروج الذهب و معاصر با محمد بن زکریا طبیب سواری معروف و معارض با مسعودی. برخی اظهار داشته است مسعودی ثانی از نوادگان مسعودی اول است.
شیخ امام فقیه سعید معین الدین سالم بن بدران مصری.
مصری مجتهدی بزرگوار و معروف و دانشوری نیکو گفتار بود و نظرات او به عنوان مصری در کتابهای فقها نقل میشود و گاهی به عنوان معین الدین مصری از وی یاد میکنند و کتابی به نام التحریر تألیف کرده است.
و ما نام و نشان او را در ضمن مسائل ارث یکی از فضلا دیدهایم.
شهید ثانی در شرح شرایع گفتار او را در ضمن میراث ابن عم از ابوین یا عم پدری متذکر شده است و غیر از این در جای دیگر هم متذکر شده است.از روزگار او به درستی اطلاعی ندارم همین اندازه میدانیم مصری، مقدم بر خواجه نصر الدین طوسی و متأخر از قطب راوندی است.
محقق طوسی(ره) در رسالۀ فرائض ارث از او یاد کرده است. لیکن در این بخش از مواریث مینویسد: باشد مثالی را ایراد کنیم، شیخ ما امام سعید معین بن سالم بن معین الدین بن جبران.
معین الدین مصری در کتاب التحریر ایراد می کند آن جا که او گفته است، این مسئله در رابطه با کسی است که انسانی درگذشته و پسر پسر عمویی از خود بجا گذارده باشد. از گفتۀ خواجه بر می آید که نام مصری معین الدین و سالم نام پدر اوست.
شیخ مصلح الدین بن عبدالله سعدی شیرازی سرایندۀ نامی.
شیخ زین الدین ابوالحسن علی بن احمد بن طراد مطار آبادی.
مطار آبادی استاد شیخ مفید1می باشد.
محمد بن احمد بن مسلم مطهری.
مطهری راوی صحیفۀ کامله سجادیه علی منشائها آلاف السلام و التحیة و گاهی صاحب عنوان را به محمد بن مطهر شناخته اند.
آخوند ملا معز الدین(...) یزدی.
وی فاضلی دانشور بود و در فن ریاضی مهارت به سزائی داشت.
از تألیفات او تعلیقاتی است بر حاشیه شرح زیچ گورکانی بیرجندی و من بخشی از آن تعلیقات را دیدهام.گفتنی است که آخوند معز اهتمام جهات غیر از قاضی معز است چرا که از تعلیقه که من هم آن را در سیستان دیدهام استفاده میشد این دو تن معز ارتباطی با یکدیگر ندارند.
به طوری که کراجکی در کنز الفوائد اظهار میدارد معمّر مشرقی مردی است که در شهرهای ایران و در سرزمین جبل زیست داشته و وا نمود کرده که او حضرت مولا علی(علیه السلام)را دیده است و سالها گذشته که او حضرت مولا(علیه السلام)را مشاهده کرده است و میگوید سالها است نشانی که در صورت دارد همچنان در چهرهاش باقی مانده است. و اضافه کرده است او سالها افتخار مصاحبه حضرت مولی(علیه السلام)را داشته و به خدمتکاری آن حضرت میپرداخته است گروهی با اختلاف مذهبی که داشتند خبری از او نقل میکردند و اعلام میکردند که او را دیدهاند و گفتار او را شنیدهاند. از آن جمله ابوالعباس احمد بن نوح بن محمد حنبلی شافعی است.
ابوالعباس گوید: در سال 411 هجری تصمیم داشتم برای فراگیری علم به عراق عزیمت نمایم در مسیر راه به شهری رسیدم به نام «سهرورد» از شهرهای جبل نزدیک به زنجان و مصادف با سال 450 ه-..
به مجردی که وارد شهر سهرورد شدم به اطلاع رسید در این سرزمین نیز مردی است که میپندارد حضرت امیر المؤمنین علی(علیه السلام)را مشاهده کرده است با خود گفتم هرگاه چنان باشد که به اطلاع رسیده است از دیدار او بهره عظیمی بدست آوردهام به این منظور وارد منزل او شدم و این در حالی
بود که معمر به بافتن زنار اشتغال داشت. وی را انسانی لاغر اندام و ضعیف مشاهده کردم و در حالی که ریش گرد بزرگی داشت و فرزند خوردسالی داشت که نزدیک به یکسال از عمر او گذشته بود. پس از آن که حاضران بحضور وی رسیده یکی از حاضران به معرفی آنان پرداخت و گفت اینان مردمی دوست دانشاند و هم اکنون برای تحصیل کمال عازم عراقاند. و از شما تمنی دارند بخشی از آن چه از حضرت مولی علی(علیه السلام) دیده و یا شنیدهام به اطلاعشان برسانید. معمر پیشنهاد آنان را پذیرفت و گفت علت ملاقات من که به حضور حضرت مولی(علیه السلام)شرفیاب گردیدم آن بود در یکی از مواضع توقف کرده بودم سوارهای از کنار من عبور کرد و سربالا نمود متوجه شدم دست بر سرم کشید و برای من دعا کرد. گاهی که سواره درگذشت پرسیدم آن سواره کیست در پاسخ گفتند او حضرت مولی علی(علیه السلام)است. هروله کنان خود را به آن حضرت رسانیدم و افتخار هم صحبتی ایشان را پیدا کردم و معلوم شد این مصاحبت در تکریت و محلی از عراق اتفاق افتاده است. و آن محل را «تل فلان» میگویند و از آن به بعد همواره خدمتکار حضرت مولی علی(علیه السلام)بودم تا حضرتش به شهادت رسید و از آن پس به خدمتکاری فرزندانش افتخار پیدا کردم.
احمد بن نوح خطاب به من گفت گروهی از مردم بلد را مشاهده کردم، مطالبی را از او یاد کردهاند و گفتهاند از پدرانمان شنیدم میگفتند از اجدادمان گفتار و حقایقی را از وی میشنیدیم که به آن حال به دیده ما افزوده میگردید. باری مدتی در اهواز زیست میکرد تا آن که از اهواز به لا ذیه الدیلم منتقل گردید و از آن به سهروردیه انتقال داده شده است.
ابو عبدالله حسین بن محمد قمی گفته است گروهی از مردم نقل کردهاند که آنان معمر را دیدهاند و او را مشاهده کرده و از او مطالبی شنیده
و یادآوری کردند و مبحث حدیث را از او یاد کردهاند. و همین حدیث را گروهی از مردم سهرورد یاد کردهاند و او را به صفتی که داشته استستودهاند ویژه او را در حالی مشاهده کرده که به زنّاربافی اشتغال داشته است.
مؤلف گوید: از ذیل حدیث استفاده میشود که معمر نصرانی بوده است مگر این که از کارهایش تصحیف نواویر باشد چنان که پیش از این گفته شد معمر نواویر میبافته و همچنین لفظ خمسین بدل از لفظ خمس است.
ابو عمرو عثمان بن خطاب معمّر.
این شخص معروف به معمر ابی الدنیا اَشَج (سر شکسته) است.
ابوبکر گرگانی ملقب به مفید از وی روایت کرده است و خود او بدون واسطه از حضرت مولی علی(علیه السلام)روایت کرده است و شیخ طوسی به واسطۀ مفید از وی روایت کرده است.
امام معین الدین بن مسعود بن علی بیهقی شیعی.
از علمای نهان خویش بوده است. کتاب سلوی الشیعه از تألیفات اوست و من آن کتاب را به خط (...) دیدهام و ممکن است نام او در طی مطالب کتاب هویدا گردد.
شیخ امام فقیه معین الدین سالم بن بدران بن علی مصری مازنی.
وی از شاگردان ابن ادریس 1است.
شیخ محمد بن احمد بن عبید الله بصری.
وی از سرایندگان بنام و مشهور به مفّج است.از قرائن استفاده میشود وی از فضلای امامیه است و از تألیفات او کتابی است در اقسام المعاریض در فن کلام.(1)
شیخ اجل محمد بن محمد بن نعمان عکبری معروف به مفید و یا شیخ مفید.
شیخ مفید، کتابهای بسیاری تألیف کرده است از جمله المقنعه.
پیش از این شرح حال او را ایراد کردیم و متذکر شدیم علت تلقب او به مفید چیست؟
ابن فهد در کتاب المهذب مینویسد: سبک ما در این کتاب آن است هرگاه بگوییم مفید و شاگردش چنین گفتهاند مراد از مفید همان شیخ مفید(ره) است و مراد از شاگردش ابویعلی، سلامة بن عبد العزیز دیلمی مؤلف المراسم و کتابهای دیگر است.
عنوان بالا اطلاق میشود بر حاکم ابو عبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدویه ابن نعیم ظبی طهمانی نیشابوری حافظ، معروف به ابن بیّع.
وی کتابهای بسیاری تألیف کرده است از جمله کتاب امالی و امثال آن و گاهی از وی به عنوان حاکم ابو عبدالله نام بردهاند.
بیشتر اوقات کلمه مفید بر شیخ مفید حافظ ابو محمد عبدالرحمن بن شیخ ابوبکر احمد بن حسین بن احمد نیشابوری خزاعی.
1) - مفج بصری از شعرای بلند پایه است و از سرایندگان شیعی به شمار میآید با ابن درید گفتگوهائی داشته است.
خزاعی در ری میزیسته و عموی شیخ ابو الفتوح رازی است.
خزاعی مانند ابن بیع کتابی به نام امالی داشته است.بیشتر اوقات ابن بیّع و خزاعی به یکدیگر اشتباه میشود.
شیخ مفید الدین ابو جعفر و به قولی ابو عبدالله محمد بن محمد بن جهم ابن علی بن ابی المجد بن ابی الغنائم بن جهم اسدی حلی.
شیخ ابوالحسن علی بن عبید الله بن حسن بن حسین بن حسن بن حسین بن علی بن الحسین بابویه موسی قمی رازی. وی فاضلی کامل و از مشایخ کامل الروایه است. از تألیف او کتاب الفهرست فی الرجال است این کتاب در فن رجال مشهور است و شیخ صدوق عموی اعلی میباشد.
ابوالحسن محمد بن احمد بن عبیدالله منصوری.
منصوری از حضرت امام هادی(علیه السلام)روایت میکند و گاهی از آن حضرت بتوسط عموی پدریش از ابو محمد موسی بن عیسی بن منصور و ملقب به منصوری از جهت انساب به جدش منصور.
در بعضی از مواقع آمده است، فحّام از منصوری روایت میکند و او از عموی پدرش موسی بن عیسی بن احمد بن عیسی بن منصور. احمد عیسی منصوری از امام هادی(علیه السلام)روایت میکند.
بنابراین، منصوری دومی را روایت میکنند و سقطی از میان افتاده است و او بواسطه شیخ طوسی بتوسط فحّام روایت میکند. و گاهی صاحب عنوان را ابوالحسن منصوری گفتهاند.
کلمه مهلبی بر عدهای از اعلام اطلاق میشود از جمله:
ابوالحسن علی بن بلال عن ابو معاویه مهلبی و گاهی از وی تعبیر میشود به علی بن بلال مهلبی از مشایخ ابن نوح و ابن عبدون و مفید وامثال شیخ ایشان و نیز از مشایخ دیگر استفاده میکرده جعفر بن قولویه روایت میکند.
و گاهی عنوان فوق به وزیر مهلبی گفته میشود.
او ابو محمد حسن بن محمد بن هارون مهلبی است که مردی سراینده بود و وزارت معز الدوله احمد بن بویه را عهدهدار میشد و مهلبی گفتن او را بدان جهت است که انتساب به مهلب ابو جعفر مهلب بن ابی صفرة داشت و در دولت عباسیه و یا امویه مالک عراق بوده است.
از جمله مهلبیها شیخ فاضل عز الدین حسن بن شمس الدین محمد بن علی مهلبی حلّی است.
عز الدین از علمای زمان خود بوده است و مؤلف کتاب الانوار البدریه فی رد شبه القدریه. ممکن است این شخص با وزیر مهلبی متحد باشد و ممکن است ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند.
1) - ابوالحسن علی بن اسماعیل بن شعیب بن میثم بن یحیی تمار از موالیان بنی اسد کوفی است که در بصره ساکن بوده است و از موجهان متکلمان شیعه و از اصحاب حضرت رضا(علیه السلام) بوده است.
2) - سمعانی مینویسد: میثمی به فتح میم و تاء مفتوح منسوب به میثم است. میثمیها خانوادۀ زیادی هستند و حداکثر آنها کسانی هستند که در کوفه منزل کردهاند و جمعی از آنها در مرو ساکن بودهاند. ← →میثمی دو دسته از این مردماند یکی از آنها بافندۀ جامۀ مخصوص است و دیگری منسوب به میثم تمار است که از بهترین یاران حضرت مولی(علیه السلام)است. ممکن است امتیاز این دو دسته به این است که یکی بافندۀ فلان جامه است و دیگری انتساب به حضرت مولی(علیه السلام) دارد و از این گذشته اشتباه به حال خود باقی است.
در هر حال از قرینه پیداست که میثمی، منسوب است به میثم تمّار که از بهترین یاران حضرت مولی(علیه السلام).
سید امیر عماد الدین علی الحسینی استرآبادی.
وی از مردم استرآباد بود و معروف به میرکلان است و در روزگار شاه طهماسب صفوی میزیسته است.
سید جلیل القدر آمیرزا رفیع الدین محمد بن حیدر حسنی طباطبائی آئینی و اصفهانی شیروانی معروف به ملا رفیعا.(1)
مولانا یکی از اساتید مؤلف است که از او به استاد علامه قدس الله روحه تعبیر کرده است و از این استاد نقل کرده که کلمۀ «شیروانی» را به فتح شین ضبط کرده است.
شیخ الاسلام محمد بن کاشف الدین محمد یزدی اصفهانی است.
میرزا قاضی خود در یکی از رسالههایش به این ضبط اشاره کرده است.
1) - شیروان از شهرهای قوچان است لیک خود معتقد است مردم آن سرزمین کلمه شیروان را به کسر شین تلفظ میکنند و در دامنۀ کوه درهای سنگی به شکل شیر به نظر میآید. مردم آن شهر معتقدند که حامی شهر از چنگ دشمنان همان شیر است که از دور به نظر میآید بنابراین شیروان به شین ضبط شده است.
شیخ شهید سعه شهاب الدین حسین بن محمد بن علی میکالی.
این شهید کتابی در ادعیه بنام العمدة تألیف کرده است.
ابو البرکات سید ناصح الدین.
در باب کنی از وی به عنوان سید ابوالبرکات مشهدی یاد کردیم.
سید حسین ابو محمد اطروش حسن بن علی بن حسن بن علی بن محمد بن علی حسین بن علی بن ابی طالب(علیه السلام).
وی فاضلی عالم و معروف به ناصر و ناصر الحق و ناصر کبیر است.
ناصر از پیشوایان زیدیه بود و از حسن اعتقاد برخوردار بوده است و مانند اسمش از حق یاری میکرده و از عقائد زیدیه تبرّی داشته و پیش از این ذیل ترجمهاش به این واقعیت اشاره کردهایم. ناصر، در خدمت عماد الدوله ابوالحسن علی بن بویه دیلمی مشهور به سر میبرده است.
گویند گاهی که ناصر کبیر به شهادت رسید، ناصر راهی خراسان شد و گروه زیادی گرد او را فرا گرفتند و مردم دیلم سال 302 ه-. او را به امامت پذیرفتند و او از فرصت استفاده کرده خروج نمود و مالک آن دیار شد و او نخستین پادشاهی بود از دیلمه که تاج شهی بر سر گذاشت.
سلطان المشایخ و المحققین ناصر الحق و الدّین.
سید محمد بن محمد بن حسن الحسینی معروف به ابن قاسم عیناثی در کتاب اثنی عشریه فی المواعظ العددیه و بخشی از خطش در آن کتاب
آمده است. و ممکن است صاحب عنوان شیعه باشد و ممکن است ناصر الحق همان امام زیدیه باشد که امامی مذهب است. در عین حالزیدیه او را به عنوان امام خویش برگزیدهاند. چنان که شیخ بهائی به این معنی تصریح کردهاند و از قدما است.
قاضی ناصر الدین معروف به ابن نزار.
ابن نزار از مشایخ والد ابو جمهور احسائی است.
ابن ابی جمهور در ستایش از ابن نزار در عوالی اللئالی میگوید: شیخ الزاهد الفقیه و قاضی قضاة الاسلام ناصر الدین بن نزار.
ابن نزار از شیخ حسن مشهور به مطوّع جزوانی روایت کرده است.
پیش از این در باب نون در فصل اسماء به مناسبت ناصر الدین گفتیم برای ما هویدا نیست که ناصر الدین اسم اوست یا لقب او.
در اصطلاح فقهاء کلمۀ نجاشی اطلاق میشود به شیخ ابو احمد علی بن احمد بن عباس بن محمد بن عبدالله بن ابراهیم بن محمد بن عبدالله نجاشی اسدی.(1)
نجاشی مؤلف کتاب رجال مشهور و کتابهای دیگر میباشد و ضمناً نجاشی، شاگرد شیخ مفید است. نجاشی لقب پادشاه حبشه است. از جمله «اضحمة بن بحر» است.
1) - ابو احمد پدر ابوالعباس احمد بن علی نجاشی مؤلف کتاب رجال مشهور است. گاهی ابوالعباس را به کنیه ابوالحسن یاد میکنند. ممکن است نسخه مؤلف ابوالعباس احمد بوده که ناسخان خطا کردهاند. نجاشی به فتح نون و تشدید یا تخفیف لقب پادشاه حبشه است که اضحمة بن بحر باشد و کلمۀ نجاشی به معنی پادشاه است.
نجاشی پادشاهی است که نامهای حضور رسول اکرم9گسیل داشت و به آن حضرت ایمان آورد.(1)
شیخ رضی الدین و به قولی نجم الدین محمد بن حسن استرآبادی.
شیخ رضی الدین شارح شافیۀ و کافیه و شارح قصیدههای هفتگانه علویات ابن ابی الحدید است و امثال اینها از تألیفات دیگر.
نجم الائمه دانشوری شیعه امامی و ادیبی مقبول القول بود چنان که کلیه گفتار او را میپسندند. نجم الائمه سال 686 ه-. رحلت کرده است.
نجم الائمه به گروه بسیاری از دانشوران عامه اطلاق میشود. در عین حال و غالب اوقات نجم الائمه شیعی مقدم بر دیگران است.
نجم الدین موسوم به امیر از دانشوران روزگار شاه عباس کبیر صفوی است.
تحقیقات و تعلیقات ایرادی بر رجال نجاشی تدوین کرده است.
پندار من آن است که وی از شاگردان شیخ بهائی بوده است و پیش از این از احوال او اطلاعی ندارم.
کفعمی در حواشی مصباحش مینویسد: سید نجم الدین کتابی دارد به نام حسن الخلال و خود کفعمی در کتاب مصباحش از آن نقل کرده است.
1) - سلاطین پیشین لقب بخصوصی داشته چنان که لقب شهریار ایران کسری و پادشاه حبشه نجاشی و پادشاه روم قیصر بوده است.
شیخ نجم الدین ابوالقاسم جعفر بن سعید بن یحیی حلّی مؤلف کتاب شرایع.
ابو زکریا یحیی بن سعید بن احمد بن یحیی بن حسن بن سعید هذلی حلّی معروف به نجیب الدین ابو زکریا عموی محقق حلی و مؤلف کتاب الجلی و الاشباه و النظائر در فقه و امثال اینها از تألیفات دیگر.گاهی نجیب الدین اطلاق میشود بر ابن نما، شیخ ابو ابراهیم محمد بن جعفر بن محمد بن نما حلی. استاد محقق حلی(ره).
و گاهی کلمۀ نجیب الدین اطلاق میشود بر شیخ نجیب الدین علی بن شیخ شمس الدین محمد بن مکی بن عیسی بن جمال الدین عیسی شامی عاملی جبلی جبعی.
شیخ نجیب الدین معروف به ابن ربعی.
در اجازۀ شهید ثانی که به شیخ تاج الدین بن هلال جزائری داده است از او به طوری که در عنوان یاد کردهایم اسم برده است.
مراد از صاحب عنوان، شیخ نجیب الدین ابو ابراهیم محمد بن نما حلّی ربعی.
ابن ربعی از ابن ادریس و دیگر روایت کرده است و محقق حلّی و همطرازان او از او روایت کردهاند.
به فتح نون و خاء و عین بینقطه.
نخعی نام قبیلۀ بزرگی از مذحج است.(1)
پیش از این نام او در طی تفسیر ابن ندیم در باب کنی آورده شده است و پس از این هم در باب کنی مربوط به قسم ثانی ایراد خواهد شد.
مولانا نصر الدین همدانی.(2)
ملا نصر الدین بن عارف ظریفی است چنان که خاصه و عامه او را به ظریفی میشناسند و امثال و حکایات او بر زبانها مشهور است. گویند ملا نصر الدین ظریفی شیعه مذهب و ایرانی است. گور او پیوست با گور همسرش معروف به مقابر بلده در شهر روم و واقع میان قونیه و انطاکیه است.
و من گور این زن و مرد را زیارت کردهام. و این در حالی بود که برای سومین مرتبه از بیت الله الحرام بازگشته و عازم قسطنطنیه بودم.
به طوری که از مزار کبیر استفاده میشود، نصیر از مشایخ شیخ محمد بن جعفر مشهدی است و غیر از خواجه نصیر الدین طوسی است چرا که زمان مشهدی مقدم بر خواجه است.
از قرینه بدست میآید که مراد از نصیر الدین، عبدالله بن حمزه بر عبدالله طوسی است که استاد قطب الدین کیدر میباشد.
صاحب عنوان همانا نصیر الدین طوسی است.
عنوان مزبور لقب گروهی از علمای امامیه است.مشهورترین ایشان خواجه نصیر الدین محمد بن محمد بن حسن طوسی است.
این بزرگوار مؤلف تجرید در کلام و شرح اشارات در حکمت و تألیفات دیگر. از جمله ملا نصیر الدین علی کاشی حلی.
وی مؤلف حواشی شرح قدیم تجرید و امثال اینها است.
از جمله ملا (...) طوسی الدین.
گاهی این بزرگوار را نصیر طوسی هم گفتهاند.
گاهی بلکه بیشترین عنوان مزبور بر خواجه نصیر الدین محمد بن محمد بن حسن طوسی معروف اطلاق میشود.
و گاهی عنوان فوق بر شیخ نصیر الدین علی بن حمزه بن حسن طوسی اطلاق میشود.
ابن حمزه همان شخصیتی است که شیخ علی بن یحیی خیّاط مطالبی را از او فرا گرفته است.
و گاهی عنوان یاد شده اطلاق میشود و بر شیخ نصیر الدین بن عبدالله بن حمزه بن عبدالله بن حمزه بن حسن بن علی طوسی مشهدی، استاد قطب الدین کیدری.
گفتنی است از آن جا که یاد شدگان در لقب با یکدیگر مشترکاند، بسیار اتفاق افتاده است که شرح حال یکی از آنها بر دیگری مشتبه ماند. لیکن عنوان نخستین با قید خواجه نصیر الدین بن طوسی از دیگران مجزا میباشد.
مولانا شیخ نصیر الدین علی بن محمد بن علی کاشی کلی.
مولانا فاضلی دانشور و مدققی ماهر و معاصر با قطب رازی است.
مولانا نصیر الدین کاشی حلی.
همان دانشوری است که پیش از این به نام و نشان او اشاره کردیم. تنها تفاوتی که از دانشور حاضر با دانشور یاد شده در دست است آن است که دانشور پیشین مقید به حلی نمیباشد.
ملا نصیر بن (...) از فضلا و فقهای عصر خود بوده است.
آن گاه که نصیر الدین، به شرح قواعد علامه میپرداخته بیست و دو نقض بر تعریفی که علامه برای تعریف طهارت متذکر شده است، ایراد نموده است.
و ضمناً این نقوض را بعضی از شارحان قواعد یاد کردهاند. از جمله سید حسین مجتهد در شرح شرایع یادآور گردیدهاند. و ممکن است مولانا نصیر الدین هم شرحی بر قواعد داشته باشد و ممکن است صاحب عنوان حاضر با یکی از سابقان یکسان باشد.
سید امیر نظام الدین استرآبادی.
نظام الدین، از فضلا و دانشوران روزگار خود بود. به خط برخی از معاصرانش چنان دیدم که او را چنین توصیف کرده است (السید الأجّل عمدة السادات استرآبادی) به بیماری درد پهلو مبتلا گردید و بدان حال بود تا در روز دوشنبه پنجم ماه شوال سال 977 ه-. درگذشت.در آن شب که به لقاء حضرت پروردگار پیوست خسوف کلی اتفاق افتاد که از ماه جز اندکی باقی نمانده بود و خسوف ماه در سال 977 ه-.. در شب پانزدهم ماه مبارک رمضان بوده است و در همین سال مولانا درویش محمد استرآبادی درگذشت و میگویند از آثار خسوف در آن شب بوده است.
احوال استرآبادی تا آن که در اختیارم بوده متذکر شدم و مابقی آن به عهده تواریخ است.
شیخ نظام الدین ابو عبدالله و به قولی ابوالحسن سلمان بن حسن بن سلیمان صهرشتی.
صهرشتی شاگرد نجاشی و شیخ طوسی و سید مرتضی است و او همان بزرگواری است که شهید اول در ذکری در باب «نزح آب چاه» از وی نام برده است. همچنین در این باب دیگری هم یاد کرده است. این تألیفاتی که به وی نسبت دادهاند شرح النهایة است.
مولای با جلالت نظام الدین محمد بن ملا کمال الدین حسین بن نظام الدین.
نظام الدین در اصل از قریش بوده و در ساوه متولد گردیده و همان جا رشد کرده است. شرح حال او را پیش از این یادداشت کردهایم.
نظام الدین فاضلی عالم و فقیهی محدث و ناقدی بینا به علم رجال بود و از شاگردان شیخنا البهائی(ره) به شمار میآمد و بالاخره جامع کمالات بود و پدرش از دوستان شیخ بهائی بود. و گاهی که پدرش دار فانی را وداعگفت، شیخ بهائی او را تحت تربیت خود قرار داد چنان که در سفرها همراه شیخ بهائی بود و با وی مصاحبت میکرد و او را دوست میداشت در نهایت حق پدرش را نسبت به جهات مختلف در نظر میگرفت تا سرانجام بهائی(ره) درگذشت، و پس از درگذشت شیخ بهائی(ره) در پیشگاه شاه عباس کبیر اعتبار تامی بدست آورد و به درخواست شاه عباس صفوی باقیماندۀ کتاب جامع عباسی را به پایان آورد.
کتاب جامع عباسی تألیف شیخ بهائی(ره) است که به درخواست شاه عباس کبیر به فارسی تألیف کرده است و پس از رحلت شیخ بهائی(ره) به درخواست وی، مولانا ساوجی به پایان رسانده است. و من آن تتمه (باقی مانده) را دیدهام و همچنین کتاب زیاراتی که استادش تألیف کرده و ابواب فقه را تا به آخر آن به انجام آورده، مشاهده کردهام.
مولانا ساوجی پس از آن که ملا خلیل(ره) از سمت تدریس زاویه حضرت عبدالعظیم(علیه السلام)معزول گردید به جای او به سمت تدریس مفتخر گردید و هنگامی که بر کرسی تدریس مستقر گردید نزدیک چهل سال از عمرش گذشته بود لیکن چندی از عمرش نگذشته بود در سنین چهل سالگی پس از اندک زمانی که شاه عباس بدرود زندگی وفات یافت.
مولانا ساوجی فرزند خلفی داشت به نام ملا محسن که در اواخر عمر به سمت تدریس گمارده شده بود ملا محسن از شاگردان ملا خلیل قزوینی بود و اوقاتی را که به تدریس برگزار میکرد در سنین هفتاد وفات یافت و فرزند خلفی به نام ملا محمد صالح از وی باقی مانده است.
باری، ملا نظام الدین تألیفات چندی داشت و من به مطالعه همگی آنها که به خط خودش بوده است در روضۀ حضرت عبدالعظیم(علیه السلام)نزد فرزندشمشاهده و مطالعه کردهام. ملا نظام الدین از خصّیصان شیخ بهائی(ره) بود و در هیچ حالی از سفر و حضر از شب و روز از خورد سالگی تا هنگامی که شیخ بدرود حیات گفت از وی مفارقت نکرده است.
ملا نظام الدین، محفوظات زیادی داشت و دست توانائی در علوم شرعیه و رجال و علم کلام و اصول پنجگانه داشت از جمله تألیفات او:
زینة المجالس به سبک کشکول استادش شیخ بهائی تألیف شده است و من به خط خودم در یکی از یاداشتهایم نوشتهام که زینة المجالس از تألیفات مولانا نظام الدین ساوجی میباشد.
از تألیفات او رسالهای از نماز جمعه است، یعنی در وجود عینی آن در عصر غیبت.
از تألیفات او کتاب نظام الاقوال فی احوال الرجال کتاب پسندیدهای است در علم رجال که از ترتیب خوبی دارا گردیده و تحقیقات زیادی در بر دارد.
از جمله کتاب الصحیحی العباسی. این کتاب را به نام شاه عباس کبیر صفوی تألیف گردیده است و احادیث صحیح را از کتابهای چهارگانه کافی، من لایحضر، تهذیب و استبصار و کتابهای مشهور و معتبر دیگر از قبیل خصال و معانی الاخبار و امالی و عیون اخبار الرضا و امثال اینها و ضمناً به نقل اقوال و شرح اخبار و استدلال و احتجاج به آنها به رویۀ اخباریها و کتاب طهارت و صلوت آن به اتمام رسیده و نظر به این که سبک آن به ترتیبی که در نظر گرفته شد مطّول میشود دست از تدوین آنها برداشته و به کتاب دیگر پرداخته است و به این ترتیب ابواب فقه را به
اتهام رسانیده است و به شرح برخی از احادیث مشکله اکتفا کرده است و اقوال را به اختصار کرده است.
از آن جمله است شرح رسالۀ اعتقادات فخریه. این رساله شرح رساله شیخ فخر الدین فرزند علامه حلی در اصول الدین است و این شرح بسیار نیکو و مفصل است. این شرح را به درخواست صدر کبیر امیر رفیع الدین که در زمان شاه عباس کبیر سمت صدارت را داشت. و از آن سلسله است تتمیم کتاب جامع عباسی. پس از این اشاره ای به آن داشت از آن جمله تعلیقات و تحقیقات چندی بر بیشتر کتابها در علوم مختلف.
قُرَشی، منسوب به قریش است و قریش همان نضر بن کنانه است.
یکی از فضلا گفته است. قریش در اصل نام جنبندهای است ده پایی و نضر بن کنانه را به نام او نامیدهاند. سپس منسوب به قریش را به حذف یا خواندهاند و قرشی گفتهاند.
در مغرب اللغه گوید: قریش از فرزندان نضر بن کنانه و کسی که از پشت نضر نباشد قریشی نیست. از ابن عباس نقل کردهاند فرزندان نضر به نام جنبندهای نامیده شدهاند در رابطه با مسوح گفته شده است:
قریش هی التی تسکن البحر بها سمت قریش قریشا
قریش به معنی، تجمیع و او نخستین کسی است به این نام نامیده است و از جمله قبائل قریش بنو عامر بن لؤی بن غالب بن فهر و بنو کعب بن لؤی و اینان اثلاثاند مره و مره و هصیص. بنوعدی مردم عمر بن خطاباند و بنی مره، تیماند و مخزوم از تیم ابوبکر و طلحة بن عبدالله و بنی قصی چهار بخشاند: عبد مناف و عبد العزیز و عبد الدار و عبد قصی. بنو عبد مناف چهار تیرهاند هاشم و مطلب و عبدالشمس و نوفل بنو هاشم
عبارتاند از عبدالمطلب هاشم و عبد المطلب و عبدالله پدر رسول اکرم9و حمزه و ابوطالب و عباس. بنو عبد شمس، امّیه و عبدالعزّی و حبیب و ربیعه بنو امیه دو دستهاند. اعباص و عبایس، اعیاص ابوالعاص و عیص و ابوالعیس حرب و ابو حرب سفیان و ابوسفیان، از اعیاص، عثمان و از عبایس ابوسفیان، انتهی گرفته است و قرشی منسوب به قریش است و قبیله قریش را بدان جهت قرشی گفتهاند که قریش تصغیر قرش است و بر مبنای جمع است چرا که در سلسله این قبیله که نضر بن کنانه با همه قبیلهها از نقاط نزدیک ارتباط داشت و در این رابطه بود که از انساب قبیله پیدا شده از ابن عباس سؤال شد چرا قبیله قریش را قرشی گفتهاند؟
ظاهر میشود که به همین جهت برخی به علت نامیدن قریش ایراد کردهاند که تنها هم نصیر واسطه است هم قرش از باده قرش است که به معنای کسب باشد.
شیخ نظام الدین ابوالقاسم علی بن عبد الحمید نیلی شاگرد نجم الدین علامه حلی است.
بیشترین کلام کلمه مزبور ابو سید محمد بن ابراهیم بن جعفر کاتب مشهور به نعمان معروف به ابن ابی زینب.
نعمانی فاضلی دانشور و از شاگردان محمد بن یعقوب کلینی است.
نعمانی از جماعتی از خاصه و عامه روایت کرده است از جمله ابن عقده زیدی. پیدا است که نعمانی و صفوانی معاصرند و هر یک از ایشان نسخه کافی را که استادشان بوده ضبط کردهاند و در این رابطه است اختلافی میان این دو نسخه میباشد. از تألیفات نعمانی به طوری که
سید مرتضی (ره) در مسائل طرابلسمات بیان کرده است کتاب التعزی و التسلی للشیعه است.
و گاهی نعمانی، اطلاق میشود بر شیخ احمد بن داوود که یکی از اجلّه اصحاب شیعه است و کتابهائی دارد از جمله کتاب رفع الهموم و الاحزان. این کتاب را سید بن طاووس در مهج الدعوات به وی نسبت داده است و بر آن کتاب و نقل از آن، تعویل کرده است و ما چگونگی نام و نشان او را در کتابهای رجال ندیدهایم.
ابوبکر محمد بن حسن بن زیاد معروف به نقاش(1).
از تألیفات او تفسیری است به نام شفاء الصدور و برخی از اخبار را سید بن طاووس از آن تفسیر نقل کرده است. و ممکن است نقاش از مفسران عامه باشد. به گمان من ابن شهرآشوب از او در کتاب مناقب از علمای عامه نقل کرده باشد.
لقب گروهی از علما است مشهورترین آنها سید نور الدین بن علی بن علی بن الحسین.
عنوان مزبور لقب گروهی از علمای ما میباشد. اشهرآنان:
1) - ابوبکر محمد بن حسن بن محمد بن زیاد بن هارون نقاش موصلی عالم به قرآن و تفسیر آن بود و سفری طولانی داشته است نقاش در آغاز کار به نقاشی سقفها و دیوارها میپرداخت به همین جهت به نام نقاش خوانده و سال 351 وفات یافته است.
سید نور الدین علی بن علی بن حسین بن ابی الحسن موسوی جبعی عاملی، برادر کوچکتر صاحب مدارک و ساکن در مکه و مدفون در آنسرزمین با عزت بود. به طوری که میدانم از تألیفات او الفوائد المکیه است. این کتاب را سید نور الدین به منظور رد بر کتاب الفوائد المدینه مولانا محمد امین استرآبادی تألیف کرده است و امثال اینها از تألیفات دیگر.
سید نور الدین بن سید کمال الدین عقیلی حسینی کربلائی اصفهان.
وی از فضلای معاصر و مردی ادیب و سراینده بود و ذهنی وقّاد و طبعی نقّاد داشت. از حوزههای عصر بهرهگیری نکرده و لیکن آن چه را فرا گرفته از مطالب کتابها بود. سید نور الدین دارای تحقیقات و فوائد اشعار فراوانی است.
منسوب به قطب السالکین سید محمد نور بخش. آن که ریاست این طائفه از صوفیه را به عهده داشت و مقتدای ایشان بوده و در قصبۀ طرشت از قصبههای ری ساکن بوده است.
از نوادگان سید نور بخش شاه قاسم انوار است.
این سید در روزگار شاه طهماسب صفوی میزیسته و در پیشگاه او معزّز بوده است و مرجعیت مریدان سلسله نور بخشیه را به عهده داشته و مزرعهها و زمینهای مرغوب در شهر ری تحت تصرف داشته است و سیدی جلیل و نجیب و عالی مقام و بزرگواری نکو اطوار و مشهور در میان اصناف مردم بود.
و از نزدیکان او شاه عبدالعلی الحسینی یزدی است که از اکابر یزد به شمار میآید و همواره داوری شرعی و فصل قضای شرعی را چنان که ازتاریخ عالم آرا استفاده میشود سیدی عالم مقام و سندی در کمال احترام بود.
مؤلف گوید: تا به حال به حقیقت نپیوسته، که بزرگ نوربخشیها امامی مذهب باشد اگر چه شاه قاسم از تیره آنها باشد.
منسوب به مردی است به نام و نسب نوشجان بن بود مروان.(1)
از آنهائی که به این نسبت شهرت دارند محمد بن علی بن حسن نوشجانی است که ابن عیّاش در کتاب منتخب الاثر از او روایت میکند و خود او یعنی محمد از پدرش علی روایت میکند.(2)
حسین بن یزید بن محمد بن عبدالملک مطیّب نوفلی.
شیخ ابو جعفر محمد بن علی بن حسن نیشابوری قاری.
کتابی دارد به نام المجالس که ابن شهرآشوب در کتاب المناقب از آن نقل کرده است و خود او به شیخ ابو جعفر نیشابوری معروف است و از مشایخ قطب راوندی به شمار است و مراد از قطب راوندی مؤلف کتاب البدایة فی الهدایة است.
گاهی عنوان نیشابوری بر شیخ ابو علی محمد بن علی فّتال نیشابوری فارسی اطلاق میشود و در این رابطه او را ابن فارسی و فتّال هم میگویند.گاهی عنوان یاد شده بر شیخ مفید ابو محمد عبدالرحمان بن شیخ ابوبکر احمد بن حسین بن احمد نیشابوری خزاعی اطلاق میشود.
این دانشور در شهر ری میزیسته و عموی شیخ ابو الفتوح رازی معروف بوده است.
و گاهی عنوان یاد شده بر حاکم ابو عبدالله نیشابوری ملقب به مفید نیشابوری اطلاق میشود و این دانشور مؤلف الامالی است.
بسیاری اتفاق افتاده چگونگی احوال این چهار دانشور بر یکدیگر مشتبه میشود.
بکسر نون و سکون یاء و لام منسوب به نیل است. نیلی شهرکی است معروف از شهرهای عراق عرب مانند حلّه. این شهر غیر از رود نیل است و ممکن است به جهت آن که در کنار رود نیل قرار گرفته است آن شهرک را نیل گفته و منسوب به آن را نیلی گویند.
گروهی از دانشوران ما منسوب به این شهرک میباشند، مشهورترین ایشان شیخ ابوالقاسم نظام الدین علی بن عبد الحمید نیلی است که از شیخ فخر الدین فرزند علامه روایت میکند.
دیگری شیخ ظهیر الدین علی بن عبدالجلیل نیلی است این بزرگوار از فخر المحققین فرزند علامه حلّی روایت کرده است.
گفتنی است در شرح حال نظام الدین علی بن عبدالحمید تحقیقی نسبت به نیلی ایراد کردهام.
این عنوان به عدهای از اعلام اطلاق میشود از جمله:
شیخ ابو عبدالله حسین بن عبید الله بن علی واسطی.
ابو عبدالله فقیهی دانشور و فاضلی امامی و معروف و معاصر با سید مرتضی بوده است. از تألیفات او کتاب النقض علی من اظهر الخلاص لأهل بیت النبی9.
گاهی عنوان فوق اطلاق میشود بر شیخ علی بن محمد لیثی واسطی.
وی محدثی مشهور و مؤلف کتاب عیون الحکم و المواعظ و ذخیرة المتعظ و الواعظ. این کتاب مورد توجه استاد استناد در بحار الانوار بوده و از کتاب مزبور به نام العیون و المحاسن تعبیر کرده و از محدثان متأخرین به شمار است.
گفتنی است که واسطی منسوب به واسط است.
تاریخ خلفا سیوطی و کامل ابن اثیر مینویسد: در سال 83 هجری حجاج بن یوسف ثقفی شهر واسط را بنیان نهاد. و این بدان جهت بود که پس از آن که حجاج از کوفه بیرون رفت و مردم را به خروج از کوفه دعوت کرد و اعلام کرد هیچ کسی نمیتواند پیش آمدی که اتفاق افتاده آن را به گردن دیگری بیندازد. حال آن که حّجاج نخستین کَس بود که اهل شام را بر اهل کوفه نازل کرده بود. در این رابطه حجاج حرکت کرد تا به محل واسط وارد شد و با راهی روبرو شد که عازم واسط بود. در این حال
الاغ او که وسط واسط بود ادرار کرد. راهب از مرکب به زیر آمد و محل ادرار آن حیوان را گود کرد و خاکش را به دجله ریخت، این اتفاق در منظر حجاج واقع شد. حجاج دستور داد آن راهب را به حضور بیاورند. از او پرسید چرا محل ادرار آن حیوان گود کردی و چرا خاک آن را به دجله ریختی؟ در پاسخ گفت در کتابهای ما آمده است در این محل مسجدی بنیان میشود که خدای تعالی را تا آن زمین بر پا است عبادت میکنند. حجاج نقشه واسط را طرح کرد و مسجدی در آن جا بنیان نهاد.
آن محل را بدان جهت واسط گفتند که حد وسط میان بصره و کوفه و از هر طرف که به حساب آید، پنجاه فرسخ فاصله است.
آمیرزا رفیع الدین محمد بن فتح الله، معروف به واعظ قزوینی.
معظم له، مؤلف ابواب الجنان است. از این کتاب دو مجلد آن که به پارسی تألیف شده است پایان پذیرفته است. در عین حال کتاب بیسابقهای است و کسی را را ندیدهام که مانند آن را از انشاء و الفاظ زیبا و اشارات پر معنی تألیف کرده است.
این عنوان بر وحید تبریزی که از سرایندگان مشهور دولت صفویه و متخلّص به عبد است و همچنین اطلاق میشود بر وزیر کبیر آقا میرزا محمد طاهر.
وزیر کبیر از سرایندگان و فضلای معاصر است و به لقب وحید شهرت یافته است و در این روزگار از وی به عنوان اعتماد الدوله نام میبرند.
این عنوان مربوط به وزیر ملقب به وحید است که پیش از این نام برده شد.
وزیر با جلالت ابوالقاسم حسین بن علی بن حسین بن محمد بن یوسف مغربی. این وزیر از فرزندان بلاش بن بهرام گور و معاصر با سید مرتضی میباشد.
ابو محمد حسن بن محمد بن هارون مهلبی.
وی از سرایندگان عصر خود و وزیر معز الدوله احمد بن بویه است.
مؤلف گوید: نپنداری که صاحب عنوان با فاضل مهلبی یکسان باشد و مراد از این فاضل حسن بن محمد بن علی مهلبی مؤلف الانوار البدریه فی رد شبه القدریه است و دیگر آن که مؤلف کتاب الانوار از متأخران است و وزیر مهلبی از مستقدمان میباشد.
قاضی بهاء الدین ابو الفتوح محمد بن احمد بن محمد وزیری.
قاضی از شاگردان دوریستی و سبزواری و شیخ منتجب الدین است و از همگی آنان اجازه دارد و اصل اجازۀ آنان به خط خودشان نزد مولا ذوالفقار موجود میباشد.
همچنین، خط وزیری در مجموعش محفوظ و در فهرست منتجب الدین به نام او مذکور است. مؤلف گوید: به گمان من وزیری منسوب به وزیر مغربی است که پیش از این یاد شد. و یا منتسب به وزیر مهلبی مذکور است.
ابوالحسین محمد بن بکر هرانی.
هرانی، دانشوری است که ابن حمویه از وی روایت کرده است.
خود ابن حمویه از مشایخ شیخ طوسی(ره) است.
هرانی از ابو خلیفه فضل بن حباب جمحی معروف به ابو خلیفه روایت کرده و همچنین از ابن مقبل روایت کرده است.
هرمس و به قولی هرمس الهرامسه، لقب ادریس پیمبر.
هرمس بنا به قولی استاد لقمان، حکیم مشهور است. گروهی از دانشوران هرمس را به معنای(عطارد) ایراد کردهاند.
در این اختلاف است که معنا و مصداق هرمس چیست؟
بعضی گفتهاند ادریس همان یونس پیمبر است.
بعضی در ضمن تأیید از ما اظهار داشتهاند. ادریس همان هرمس است چنان که علامه شیرازی در شرح حکمة الاشراق گفته است.
داوود قیصری در شرح نصوص الحکم ابن عربی نوشته است، این قول که وی پیمبری باشد اشتباه است. بلکه او حکیمی از حکما میباشد که او را «هرمس الهرامسه» گفتهاند. چرا که در روزگار او گروهی از حکما را هرمس مینامیدند.
و من میگویم: گفتۀ قیصری درست نیست.
گفتنی است که اختلاف مزبور برابر با اختلافی است که دربارۀ زردشت دارند به این معنی زردشت پیمبر نیست بلکه حکیمی از حکمای گذشته است.
یکی از حکما گفته است زردشت از جمله حکمائی است که شایستگی شرافت نبوت را دارا میباشد و این بزرگوار غیر از زردشتی است که آئین مجوس و کرنش در برابر آتش را ایجاد کرده است.
و مخالفت آنان برابر با مخالفت در رابطه با خلاف بطلیموس است.
که از او به بطلیموس علوی یاد کردهاند که مؤلف مجسطی و مناظرات و ضمناً به عنوان مؤلف رصد هم یاد شده است.
از جمله کسانی که در رابطه با او مورد اختلاف بوده است بطلیموس منجم احکامی و مؤلف کتاب الثمره و امثال آن است.
اینگونه اشتباه را منجم بیرجندی در شرح زیچ گورکانی ایراد کرده است.
نخستین شخصیتی که به این نسبت اشتهار پیدا کرد، شیخ اقدم سلیم بن قیس هلالی است.
سُلیم (به ضم سین) بن قیس از اصحاب حضرت مولی امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.
سلیم، مؤلف و مدون کتاب معروف به کتاب سلیم بن قیس هلالی است.
در شهرت این کتاب همین بس که علمای خاصه و عامه در کتابهای رجالشان از آنها نام بردهاند و اتفاق افتاده است که برخی از علمای عامه در کتابهای صحاحشان بخشی از اخبار را از کتاب او یاد کردهاند.
علت آن که سلیم را به عنوان «هلالی» خواندهاند به طوری که در میزان الاعتدال و کتاب دیگر، اشاره کرد آن بود که وی همیشه، مقدم بر دیگران به رؤیت هلال میپرداخته است.
بدیع الزمان ابوالفضل احمد بن حسین بن یحیی بن سعید همدانی.
مؤلف الجواهر المضیئه فی طبقات الحنفیه مینویسد: همدان به فتح هاء و سکون میم و فتح دال بینقطه و در آخر الف و نون منسوب به همدان است که قبیلهای از قبایل عرب میباشد.
و هرگاه به فتح هاء و میم و ذال نقطهدار خوانده شود منسوب به همدان است که مشهورترین شهرهای جبل میباشد.
مؤلف گوید: بدیع الزمان، صاحب عنوان بالا، از مردم بخش دوم است نه اول خدا را سپاسگزارم پس از اندک زمانی ترجمه مجلد هفتم ریاض العلما را به یاری پروردگار و توجهات اهل بیت اطهار: در جوار عتبه حضرت رضا علیه آلاف التحیة و الثنادر روز جمعه دوم محرم الحرام 1421 هجری مطابق با 19 فروردین(شرف شمس) 1379 شمسی و الحقیر محمد باقر ساعدی. نسئل الله توفیقاته، ابن حجة الاسلام الشیخ حسین المقدس زادالله فی علّو درجاته.
«باب الالف»
الابی......................................................... 2
آقا جمال................................................... 2
آقا رضی الدین.......................................... 3
آمدی........................................................ 3
آملی.......................................................... 3
آوی.......................................................... 5
اربعه ........................................................ 6
اربلی......................................................... 6
استرآبادی.................................................. 6
اسکافی .................................................... 6
اسکاف...................................................... 7
اشعری...................................................... 8
اصفهانی ................................................... 9
خواجه افضل ترکه .................................... 9
افطسی...................................................... 9
الهی.......................................................... 9
امام مستغفری ......................................... 10
امیر خواند .............................................. 10
ملا درویش امیر الدین اردبیلی.................. 10
شیخ فاضل امین الدین استرآبادی.............. 10
امیر کا..................................................... 11
امیرالمؤمنین............................................. 11
انوری...................................................... 11
«باب الباء»
بابا افضل کاشانی..................................... 13
بابا شجاع الدین...................................... 13
بادرانی.................................................... 13
بافقی....................................................... 14
بایزید بسطامی......................................... 14
بابا فغانی................................................. 14
بدیع الزمان.............................................. 14
ملا بدیع الزمان هرندی قهپائی (کوه پایه)... 15
برزهی..................................................... 16
بُرسی...................................................... 16
بُرقی ...................................................... 17
بَرقی....................................................... 17
حاج برهان الدین..................................... 18
شیخ برهان الدین رواسی.......................... 18
شیخ برهان الدین قزوینی.......................... 19
بَزوفری................................................... 19
بِشنَوی.................................................... 19
بَصَروی................................................... 19
بطائنی..................................................... 20
بکری...................................................... 20
بلخی...................................................... 20
بَلَدی....................................................... 21
ابن بلوچی............................................... 21
ملا بنائی.................................................. 21
بوصیری.................................................. 22
بویهی...................................................... 22
بهائی به تعبیر دیگر شیخ بهائی.................. 23
بهشتی..................................................... 23
بهشتی..................................................... 23
بهشتی..................................................... 23
بهشتی..................................................... 24
بیاضی..................................................... 24
بیهقی...................................................... 24
بیهقی...................................................... 25
«باب التاء»
سید تاج الدین آوی.................................. 26
شیخ تاج الدین حلی................................ 27
تاج الدین بن معیّه.................................... 27
تاج الدین بن زهره حسینی....................... 27
تاج الدین ورامینی.................................... 27
تُرکی....................................................... 27
تقی......................................................... 28
تقی الدین حلّی........................................ 28
تقی ابن حجه.......................................... 28
تلعکبری.................................................. 29
تمّار........................................................ 29
تمیمی..................................................... 29
تنوخی.................................................... 30
تولینی..................................................... 30
«باب الثاء»
ثقة الاسلام.............................................. 31
ثقفی....................................................... 31
ثلاثه........................................................ 33
ثنائی....................................................... 33
«باب الجیم»
جاسبی.................................................... 34
جبلی...................................................... 34
جَبَلی...................................................... 36
جرجانی.................................................. 36
جریر....................................................... 36
جعابی..................................................... 37
جَعبَری.................................................... 37
جعفری................................................... 37
جعفری................................................... 37
جُعفی..................................................... 38
جعفی صابونی......................................... 39
جابر جعفی............................................. 40
سید جلال الدین...................................... 41
شیخ جمال الدین بن متّوج....................... 42
سید جلال الدین بن اعرج........................ 42
شیخ جلال الدین بن کوفی....................... 42
ملا جلال الدین استرآبادی........................ 43
قاضی جلال الملک.................................. 43
جَلودی................................................... 43
سید امیر جمال الدین محمد استرآبادی 45....
سید جمال الدین احمد بن موسی بن طاووس حسنی 45
شیخ جمال الدین ناصر بن احمد بن عبد الله بن سعید بن متّوج بحرانی 45
شیخ جمال الدین بن عبدالله بن محمد بن حسن حسینی گرگانی شیعی 45
شیخ جمال الدین بن حاج علی................. 46
ملا جمال الدین علی طبرستانی................. 46
جمال الدین بن متّوج............................... 47
شیخ جمال الدین بن مطّهر....................... 47
شیخ جمال الدین بن یوسف بن حاتم شامی مشغری 47
امیر جمال الدین استرآبادی....................... 48
جمال الدین معروف به ترکی.................... 51
شیخ جمال الدین طبرسی......................... 51
امیر جمال الدین، محدث حسینی.............. 52
شیخ جمال الدین ورامینی......................... 53
ملا جمال الدین هزار جریبی مازندرانی..... 53
گنابادی................................................... 54
شیخ جواد (فاضل جواد).......................... 54
جوهری.................................................. 54
جوهری (ابن عیاش)................................ 55
جرجانی( گرگانی)................................... 55
جبلی (گیلی)........................................... 55
«باب الحاء»
حاجب بن لیث........................................ 56
ملا حاج بابا............................................. 56
حافظ...................................................... 56
حافظ بُرسی............................................. 56
حاکم...................................................... 57
حاکم ابو عبدالله....................................... 58
حاکم خراسان.......................................... 58
حاکم حسکانی........................................ 58
حسکا..................................................... 59
حسکائی................................................. 59
حسکانی.................................................. 59
حَسَکه..................................................... 60
آمیرزا حسیب.......................................... 60
مولانا حشری تبریزی............................... 60
حِصکَفی................................................. 60
حفّار....................................................... 61
حکیم ثنائی.............................................. 61
حکیم سنائی............................................ 61
حکیم شفائی............................................ 62
حکیم شفائی ....................................... 62
حکیم شفائی............................................ 62
حلبی...................................................... 63
حلبی...................................................... 63
حلوانی.................................................... 65
حلّیان...................................................... 65
حلّیون..................................................... 65
حمدانی................................................... 66
حمدانی................................................... 66
حمدانی................................................... 66
حِمصی................................................... 67
حِمیری................................................... 67
ملا حیرتی............................................... 69
«باب الخاء»
خازن...................................................... 70
خاتانی.................................................... 70
خزّاز....................................................... 70
خزّاز....................................................... 71
علی بن خزاز........................................... 71
خشّاب.................................................... 71
خضر...................................................... 72
خضری................................................... 73
خلخالی................................................... 73
خلخالی................................................... 73
خُلدی..................................................... 74
خلیعی..................................................... 74
خلیفه السلطان......................................... 74
الخمسه................................................... 75
خواجه افضل ترکه................................... 75
خواجه نصیر............................................ 75
خواجه همام الدین................................... 75
خواجگی شیرازی.................................... 77
خوارزمی................................................. 77
خواند میر................................................ 77
خوزی..................................................... 77
خیاط...................................................... 78
خیبری.................................................... 78
«باب الدال»
سید داماد................................................ 79
درویش برهان.......................................... 79
دوری...................................................... 80
دوریستی................................................. 80
دیباجی.................................................... 81
دیک الجن............................................... 82
دیلَمی..................................................... 82
«باب الذال»
ذو الشمالین............................................. 84
ذوالشهادتین............................................. 84
ذوالیدین.................................................. 84
«باب الراء»
راغب اصفهانی........................................ 85
رافضی.................................................... 85
راوندی................................................... 86
راوندی................................................... 86
راوندی................................................... 87
ابو جعفر محمد بن عمروبن بَختَری.......... 87
رَزانی...................................................... 87
رستمی.................................................... 88
خواجه رشید آوی................................ 88
شیخ رشید الدین اصفهانی........................ 88
الرصی..................................................... 89
سید رضی الدین آوی............................... 89
سید رضی الدین بن معبد حسینی.............. 90
رفیع الدین نائینی..................................... 90
ملا رفیعا گیلانی...................................... 90
آمیرزا رفیعا نائینی.................................... 91
رکن الدوله.............................................. 91
رکن الدین گرگانی................................... 91
رمادی..................................................... 92
رُمیلی...................................................... 92
رؤیانی.................................................... 92
«باب الزاء»
زاهی....................................................... 94
زراتی...................................................... 94
زواری..................................................... 95
ملا زواری............................................... 95
غیاث الدین زواری.................................. 95
غیاث...................................................... 95
زُهدری................................................... 96
زهری..................................................... 97
زین الدین ابن حسام................................ 98
زین الدین بن خازن................................. 98
شیخ زین الدین بن صدقه......................... 99
شیخ زین الدین محمد بن قاسم بَرزَهی...... 99
ملا زین الدین استرآبادی.......................... 99
زین الدین بیاضی................................... 100
زین الدین عاملی................................... 100
شیخ زین لدین فقعانی عاملی.................. 101
زین الدین مکی..................................... 102
زینبی رازی............................................ 102
شیخ زینبی............................................. 103
«باب السین»
سانزواری.............................................. 104
سبزوار.................................................. 104
سبط بن جبر.......................................... 104
سبط شیخعلی کرکی............................... 104
سبعه..................................................... 105
سبعی.................................................... 106
السَبُعی.................................................. 106
نَسُیعی................................................... 106
سبعه..................................................... 107
شیخ سدید الدین................................... 107
شیخ سدید الدین حمصی....................... 108
شیخ سدید الدین حِمصی....................... 108
سَرا بِشنَوی............................................ 109
سِراجی.................................................. 109
سروری................................................. 109
سری رفاء موصلی.................................. 110
سعدی................................................... 110
سعدی شیرازی...................................... 111
سعید..................................................... 112
سکاکینی............................................... 112
سکونی.................................................. 112
سلاطین صفویه...................................... 113
سلطان العلمائی...................................... 113
سلطان العلمائی...................................... 114
سَمُری................................................114
سنائی.................................................... 114
سنائی.................................................... 115
شوسی.................................................. 115
سُورادی................................................ 116
سیاری................................................... 116
سیالکوتی.............................................. 116
سید...................................................... 116
سید مرتضی........................................... 117
سید حمیری.......................................... 117
سید داماد.............................................. 118
سید رضی............................................. 118
سید سمّاکی........................................... 118
سید شریف........................................... 118
سید شریف ثانی.................................... 118
سید شریف ثانی.................................... 119
سید عبری............................................. 122
سید مرتضی........................................... 122
سید مرتضی ثانی................................... 122
سیرافی.................................................. 123
سیف الدین شعرانی............................... 123
سیلقی................................................... 123
«باب الشین»
شارح بحرانی......................................... 125
شارح ترددات شرایع.............................. 125
شارح رضی........................................... 125
شامیان................................................... 126
شامیون.................................................. 127
شامیون ثلاثه.......................................... 127
شامیون ابو الولی.................................... 127
شارح رضی........................................... 127
شاه چراغ.............................................. 128
شاه ملّا.................................................. 128
شجری.................................................. 128
سید شرف............................................. 129
شرف بن عبد السمیع............................. 129
ملا شرف الدین بن عبدالواحد انصاری.... 129
شرف الدین جورینی خراسانی................ 130
شرف الدین مکّی................................... 130
شیخ شرف الدین نجفی.......................... 131
شریف................................................... 131
شریف اژهای......................................... 132
شفائی................................................... 132
شفیهن................................................... 132
شیخ شمس الدین.................................. 133
شیخ شمس الدین.................................. 133
شیخ شمس الدین ابن داوود................... 133
شیخ شمس الدین بن ضحاک................. 133
شیخ شمس الدین بن عبدالعالی............... 134
شیخ شمس الدین بن مجاهد................... 134
شمس الدین (بن) محمد بن الخطیب...... 134
شمس الدین خطیب حائری حسینی........ 135
شمس الدین طبرسی نحوی.................... 135
شیخ شمس الدین عریضی...................... 135
شمس الدین مفید................................... 136
شمس الدین مکّی.................................. 136
شمس الشرف........................................ 137
شماء گیلانی.......................................... 137
شمسا کشمیری...................................... 137
شهدای سه گانه...................................137
شهید..................................................... 138
شهیدان.................................................. 138
شهید ثانی.............................................. 138
شهید ثالث............................................. 138
شیبانی................................................... 138
شیخ...................................................... 140
شیخ بهائی............................................. 140
شیخ رضی............................................. 140
شیخ زاده لاهیجی................................... 141
شیخ صفی الدین اردبیلی........................ 141
شیخ طبرسی.......................................... 141
شیخ طوسی........................................... 142
شیخ علائی............................................ 142
شیخان.................................................. 142
شیطان الطاق.......................................... 142
«باب الصاد»
صائن الدین تُرکه................................... 143
صابونی................................................. 143
ابو عثمان اسماعیل بن عبدالرحمان صابونی 143
صاحب بن عباد..................................... 143
صاحب دیوان امیر المؤمنین............... 144
صاحب العسکر...................................... 145
صاحب الفاخر....................................... 147
صاحب کتاب مجموع الفوائد در فقه....... 148
صاحب کتاب معارج السوؤل و مدارج المأمول در تفسیر آیات الاحکام 148
صاحب مدارک...................................... 149
صاحب نفس زکیّه.................................. 149
صالحانی............................................... 150
صدر شیرازی......................................... 150
صدر الدین ترکه.................................... 150
صدقی................................................... 150
صدوق.................................................. 151
صدوقان................................................ 151
صفّار..................................................... 151
صفوانی................................................. 151
صفی اردبیلی......................................... 153
صفی الدین............................................ 153
صفی الدین کفعمی................................ 153
صفی الدین علوی.................................. 153
صفی الدین بن معد................................ 154
صفی الدین بن معد................................ 155
صفی الدین گیلانی................................. 155
صفی الدین حلی.................................... 155
صنعانی................................................. 155
صولی................................................... 156
صهرشتی............................................... 158
صهرشتی............................................... 159
صفین.................................................... 160
صیمری................................................. 160
صیهونی................................................ 161
«باب الضاد»
ضیاء الدین............................................ 162
ضیاء الدین............................................ 162
جزینی................................................... 162
ضیاء الدین............................................ 162
ضیاء الدین..........................................162
ضیاء الدین گرگانی................................ 163
ضیاء الدین ابن فاخر.............................. 163
ضیاء الدین اعرج................................... 164
ضیاء الدین............................................ 164
«باب الطاء»
الطائی................................................... 165
طالقانی.................................................. 165
طاووس................................................. 165
طباطبا................................................... 166
طبرسی.................................................. 167
طبرسی.................................................. 167
طبری.................................................... 168
طرابلسی................................................ 169
طرماح................................................... 171
طغرائی.................................................. 171
مُجیر طغرائی......................................... 172
طوسی................................................... 172
«باب الظاء»
شیخ ظهیر.............................................. 174
ظهیر الدین............................................ 174
شیخ ظهیر الدین بن حسام...................... 175
ظهیر الدین نیلی..................................... 175
«باب العین»
عابد اردبیلی.......................................... 176
عاصمی................................................. 176
عبدالمطلب............................................ 177
عبدکی.................................................. 177
عبدلی................................................... 177
عبری.................................................... 178
عجلی................................................... 178
عده....................................................... 179
عده....................................................... 179
عدة من اصحابنا..................................... 181
عروة الاسلام......................................... 181
عُریضی................................................. 181
عز الدین آملی....................................... 183
عز الدین بن دحنون............................... 184
عز الدین بن عشرة................................. 185
عز الدین اقساسی کوفی.......................... 185
عزالدین جبلی....................................... 186
عسکری................................................ 186
عضد الدوله........................................... 186
عقیقی................................................... 187
عقیلی.................................................... 188
عُقیلی.................................................... 188
عُکبری.................................................. 189
علاء الملک مرعشی............................... 189
علائی.................................................... 190
علامه.................................................... 191
علّان کلینی رازی.................................... 191
علقمی................................................... 192
علم الهدی............................................. 192
علوی.................................................... 193
عماد حسینی.......................................... 193
عماد طبری............................................ 194
عماد الدین ابن حمزه............................. 194
عماد الدین طبرسی................................ 194
عماد الدین طبری................................195
عماد الدین طوسی................................. 195
عمری................................................... 196
عمی..................................................... 196
عمید الدین............................................ 197
عمید الرؤسا........................................... 197
عَنجَری................................................. 198
عونی.................................................... 199
عیاشی................................................... 199
«باب الغین»
غضائری................................................ 200
غیاث الحکماء....................................... 200
غیاث الدین جرآبادی............................. 201
«باب الفاء»
فاخر..................................................... 202
فاضل.................................................... 202
فاضل الدین........................................... 203
فاضلان................................................. 203
فتال...................................................... 203
فحّام..................................................... 204
فخّام..................................................... 204
فخر الاسلام........................................... 205
فخر الاسلام رویانی................................ 205
فخر الدین............................................. 205
فخر الدین خزاعی.................................. 206
فخر الدین بادرانی.................................. 207
فخر الدین بوقی..................................... 207
فخر الدین رماحی.................................. 207
فخر الدین سماکی.................................. 207
فخر المحققین........................................ 208
فرّاء....................................................... 208
فردوسی................................................ 209
فرزدق................................................... 210
فزونی................................................... 210
فضولی.................................................. 210
فقیه....................................................... 211
فقیهان................................................... 211
فلاح الدین............................................ 211
فلکی..................................................... 212
«باب القاف»
قاضی.................................................... 213
قاضی میرزا قاضی.................................. 213
قاضی ابن قدامه..................................... 214
قاضی ابوالحسین.................................... 214
قاضی ابوالفتح کراجکی.......................... 214
قاضی تنوخی......................................... 214
قاضی خان صدر.................................... 215
قاضی کرهرودی.................................... 216
قاضیزاده لاهیجی.................................. 217
قدیمان.................................................. 217
قزوینی.................................................. 217
قسّی..................................................... 218
قطّان..................................................... 218
قطب رازی............................................ 218
قطب راوندی......................................... 219
قطب الدین............................................ 219
قطب الدین بغدادی................................ 220
قطب الدین کندری................................ 221
قمی...................................................221
«باب الکاف»
گازر...................................................... 223
کُثَیر عینات............................................ 223
کراچکی................................................ 223
کسائی................................................... 224
کشاجم.................................................. 225
کشی..................................................... 226
کفعمی.................................................. 227
کلینی.................................................... 228
کمال الدین............................................ 229
کمال بحرانی......................................... 230
کمال الدین نقیب................................... 230
کلام عفان قمی...................................... 231
کمال الدین بن میثم................................ 231
کُمیت................................................... 231
کنیدری................................................. 231
کوکبی................................................... 232
«باب اللام»
لقمان حکیم........................................... 233
«باب المیم»
ماجیلو................................................... 234
مازنی.................................................... 234
مؤمن الطاق........................................... 235
مؤیّد الدین............................................ 235
مبّرد...................................................... 236
المتأخر.................................................. 236
مجد الدین حلّی..................................... 236
مجد الدین بن عباد................................. 237
مجذوب تبریزی.................................... 237
محتشم کاشانی...................................... 237
محقق حلّی............................................ 238
محقق ثانی............................................. 238
محقق خضری....................................... 238
محقق یزدی........................................... 238
محی الدین............................................ 239
محی الدین بن زهره............................... 239
محی الدین اربلی................................... 239
مرتضی.................................................. 240
مرتضی ثانی........................................... 240
مرزبانی................................................. 240
مرعشی................................................. 240
مزیدی.................................................. 241
مسعودی .............................................. 241
مصری.................................................. 242
مصلح الدین.......................................... 243
مطار آبادی............................................ 243
مطهری.................................................. 243
مُعَّزا ..................................................... 243
مُعمّر مشرقی.......................................... 244
معمّر مغربی........................................... 246
معین الدین بیهقی................................... 246
معین الدین مصری................................. 246
مفّج بصری............................................ 246
مفید...................................................... 247
مفید نیشابوری....................................... 247
مفید الدین............................................. 248
منتجب الدین......................................... 248
منصوری..............................................248
مهلبی.................................................... 249
میثمی.................................................... 249
میر کلان................................................ 250
ملا رفیعا................................................ 250
ملا محمد بن حسن شیروانی.................. 250
میرزا قاضی............................................ 250
میکالی................................................... 251
«باب النون»
ناصح الدین........................................... 252
ناصر الحق............................................. 252
ناصر الحق و الدین................................ 252
ناصر الدین ابن نزار................................ 253
نجاشی.................................................. 253
نجم الائمه............................................. 254
نجم الدین امیر....................................... 254
نجم الدین سید...................................... 254
نجم الدین............................................. 255
نجیب الدین حلی.................................. 255
نجیب الدین.......................................... 255
نخعی.................................................... 255
ندیم...................................................... 256
نصر همدانی.......................................... 256
نصر الدین............................................. 256
نصیر..................................................... 256
نصیر طوسی.......................................... 257
نصیر الدین............................................ 257
نصیر الدین طوسی................................. 257
نصیر الدین کاشی.................................. 258
نصیر الدین کاشی.................................. 258
نصیر الدین کاشی.................................. 258
نظام الدین استرآبادی............................. 258
نظام الدین صهرشتی.............................. 259
نظام الدین ساوجی................................. 259
نضر بن کنانه......................................... 262
نظام الدین نیلی...................................... 263
نعمانی................................................... 263
نقاش.................................................... 264
نور الدین.............................................. 264
سید نور الدین....................................... 264
نور الدین عقیلی.................................... 265
نور بخشیّه............................................. 265
نوشِجانی............................................... 266
نوفلی.................................................... 266
نیشابوری............................................... 266
نیلی...................................................... 267
«باب الواو»
واسطی.................................................. 268
واعظ قزوینی......................................... 269
وحید.................................................... 269
وحید الزمانی......................................... 270
وزیر مغربی........................................... 270
وزیر مهلبی............................................ 270
وزیری.................................................. 270
«باب الهاء»
هرّانی.................................................... 271
هرمس.................................................. 271
هلالی.................................................... 272
همدانی................................................. 273
خدا را شکر فهرست مجلد هفتم ریاض العلماء در روز جمعه
نهم تاسوعا محرم الحرام 1430 پایان یافت انا الحکیم
محمد باقری عدی ابن الشیخ الجلیل الشیخ
حسین المقدس رحمه الله علیه