ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی:تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:پرتوی از نور : گزیده تفسیر نور / محسن قرائتی.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۷۲۰ ص.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال978-964-5652-70-6 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: .Mohsen Gharaati. Radiance of light
یادداشت:کتاب حاضر قبلا به صورت جلدهای مجزا منتشر شده است.
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۸.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴-.تفسیر نور . برگزیده
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۹۸/ق۳۵پ۳۶ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی:۱۸۳۸۳۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم
پرتوی از نور (9) » کار و کارگر
قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَئْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَئْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ(سوره قصص آیه 26)
یکی از آن دو (دختر، خطاب به پدر) گفت: ای پدر! او را استخدام کن، زیرا بهترین کسی که (میتوانی) استخدام کنی، شخصِ توانا و امین است.
* خداوند از مردم، عمران و آبادی زمین را خواسته که بدون کار و تلاش محقّق نمیشود. «هو أنشأکم من الارض و استعمرکم فیها»(1)
* در سراسر قرآن بر عمل صالح - که دارای معنای بسیار گستردهای است، - تکیه شده است.
* انبیای الهی، کشاورز، چوپان، خیّاط و نجّار بودهاند.
* کار در اسلام عبادت و به منزلهی جهاد است.(2)
* دعای بیکار مستجاب نمیشود.
* کار وسیلهی تربیت جسم و روح، پرکردن ایّام فراغت، مانع فساد و فتنه، عامل رشد و نبوغ و ابتکار، توسعهی اقتصادی، عزّت و خودکفائی و کمک به دیگران میباشد.
* قرآن میفرماید: ما زمین را برای شما رام قرار دادیم، پس از پشت آن بالا روید و از رزق آن بخورید. «هو الّذی جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه»(1)
* اسلام برای کار بازویی احترام ویژهای قائل شده است و مراعات حقّ کارگر و تحصیل رضای او و پرداخت سریع مزد او و اضافه پرداخت بر مقدار تعیین شده و احترام به او همه و همه مورد سفارش اسلام است. همان گونه که برای کشاورزی سفارش نموده تا آنجا که سیراب کردن درخت، پاداش سیراب کردن مؤمن دارد.
* حضرت علیعلیه السلام به استاندارش سفارش میکند که کشاورزان مورد ستم قرار نگیرند و در گرفتن مالیات مراعات آنان را بکن.
* کارهای فکری نیز از ارزش بالایی برخوردار است تا آنجا که یک ساعت فکر مفید از ساعتها عبادت بهتر است.
* کمکاری و سهلانگاری در کار، مورد انتقاد است تا آنجا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند دوست دارد هر کس کاری انجام میدهد آن را به نحو أحسن انجام دهد.
* به هر حال اسلام به کار اهمّیت داده تا آنجا که در حدیث میخوانیم: خداوند بنده پرخواب و انسان بیکار را دشمن دارد.(2)امام باقرعلیه السلام فرمود: کسی که در کار دنیایش تنبل باشد، در کار آخرتش تنبلتر است.(3)
* قرآن میفرماید: هرگاه از کار فارغ شدی به کار دیگری بپرداز. «فاذا فَرَغتَ فَانصَب»(1)بنابراین بیکاری، ممنوع.
آری، بیکاری مایهی خستگی، تنبلی، فرسودگی، فرصتی برای نفوذ شیطان، ایجاد فتنه و گسترش گناه میباشد.
* البتّه اسلام برای کار، ساعت و مرز قرار داده و به کسانی که در ایّام تعطیل کار میکنند، لقب متجاوز داده است.(2)
* امام رضاعلیه السلام فرمود: مؤمن باید ساعات خود را بر چهار بخش تقسیم کند: ساعتی برای کار، ساعتی برای عبادت، ساعتی برای لذّت و ساعتی برای دوستان و رسیدگی به امور اجتماعی که در غیر این صورت انسان به صورت عنصری حریص در آمده و مورد تمام انتقادهایی که درباره حرص است قرار میگیرد.
* اسلام به کیفیّت کار توجّه خاصّی دارد، نه به مقدار و کمّیت آن.(3)
* در حدیث میخوانیم: شخص فقیر وبیکاری نزد پیامبر آمد و تقاضای کمک کرد. حضرت فرمود: آیا کسی در منزل تبری دارد؟ یک نفر گفت: بله، او تبر را آورد و پیامبر چوبی که در کنارش بود، دستهی آن تبر قرار داد و به آن شخص بیکار تحویل داد و فرمود: این ابزار کار، امّا تلاش با خودت.
* از این حرکت چند نکته استفاده میشود:
1. انبیا در فکر زندگی مردم نیز هستند.
2. ضعیفترین فرد جامعه میتواند با شخص اوّل جامعه ملاقات کند.
3. جامعه نیاز به تعاون و همکاری دارد. تبر از یکی و دسته آن از دیگری، هماهنگی، سازندگی و تبرسازی از فردی دیگر.
4. برای مبارزه با فقر، باید ابزار تولید را در اختیار نیروهای فعّال جامعه قرار داد.
پرتوی از نور (1)» اهمیت ازدواج
قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَی أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِندِکَ وَ مَآ أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ
(سوره قصص آیه 27)
(حضرت شعیب به موسی) گفت: من قصد دارم تا یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم بر این (شرط) که هشت سال برای من کار کنی و اگر (این مدّت را) به ده سال تمام کردی، پس (بسته به خواست و محبّت) از ناحیه توست و من نمیخواهم که بر تو سخت گیرم، بزودی به خواست خداوند، مرا از صالحان خواهی یافت.
در روایات میخوانیم: ازدواج سبب حفظ نیمی از دین است. دو رکعت نماز کسی که همسر دارد از هفتاد رکعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است. خواب افراد متأهّل از روزهی بیداران غیر متأهّل بهتر است.(9)
آری بر خلاف کسانی که ازدواج را عامل فقر میپندارند،
1) 9) میزان الحکمه.
رسولخداصلی الله علیه وآله فرمودند: ازدواج روزی را بیشتر میکند.
همچنین فرمودند: کسی که از ترس تنگدستی ازدواج را ترک کند، از ما نیست و به خدا سوءظن برده است.(1)
در روایات میخوانیم: کسی که برای ازدواجِ برادران دینی خود اقدامی کند، در روز قیامت مورد لطف خاص خداوند قرار میگیرد.(2)
قرآن نسبت به تشکیل خانواده واقدام برای ازدواج، دستور أکید داده و سفارش کرده که از فقر نترسید، اگر تنگ دست باشند، خداوند از فضل و کرم خویش، آنان را بینیاز خواهد کرد.(3)
ازدواج وسیلهی آرامش است.(4)در ازدواج فامیلها به هم نزدیک شده و دلها مهربان میشود و زمینهی تربیت نسل پاک و روحیه تعاون فراهم میشود.(5)
در روایات میخوانیم: برای ازدواج عجله کنید و دختری که وقت ازدواج او فرا رسیده، مثل میوهای رسیده است که اگر از درخت جدا نشود فاسد میشود.(6)
پرتوی از نور (9) » معیار انتخاب همسر
معیار انتخاب همسر در نزد مردم معمولا چند چیز است: ثروت، زیبایی، حَسب و نَسب.
ولی در حدیث میخوانیم: «علیک بذات الدّین» تو در انتخاب
همسر، محور را عقیده وتفکّر وبینش او قرار ده.(1)در حدیث دیگر میخوانیم: چه بسا زیبایی که سبب هلاکت و ثروت که سبب طغیان باشد.(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هرگاه کسی به خواستگاری دختر شما آمد که دین و امانتداری او را پسندید، جواب ردّ ندهید و گرنه به فتنه و فساد بزرگی مبتلا میشوید.(3)
امام حسنعلیه السلام به کسی که برای ازدواج دخترش مشورت میکرد فرمود: دامادِ با تقوا انتخاب کن که اگر دخترت را دوست داشته باشد گرامیش میدارد و اگر دوستش نداشته باشد، به خاطر تقوایی که دارد به او ظلم نمیکند.(4)
در روایات میخوانیم: به افرادی که اهل مشروبات الکلی هستند و افراد بداخلاق وکسانی که خط فکری سالمی ندارند وآنان که در خانوادهای فاسد رشد کردهاند، دختر ندهید.(20)
ناگفته نماند که ازدواج دو نوع است: دائم و موقّت که برای هر دو در قرآن و روایات اسلامی توصیهها و دستورات خاصّی آمده است، متأسّفانه ازدواج دائم، بخاطر برخی آداب و رسوم بیمنطق و بهانهگیری بعضی بستگان و توقّعات خانواده عروس و داماد و آرزوهای دور و دراز، به صورت یک معمّا و گردنهی صعب العبور در آمده است و ازدواج موقّت نیز آن گونه زشت و ناپسند شمرده شده که فحشا جای آن را گرفته است.
پرتوی از نور (9) » استکبار و مستکبر
وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّواْ أَنَّهُمْ إِلَیْنَا لَا یُرْجَعُونَ (سوره قصص آیه 39)
او (فرعون) و سپاهیانش به ناحقّ در زمین تکبّر ورزیدند پنداشتند که آنان به سوی ما بازگردانده نمیشوند.
فرعون توقّع دارد که هیچ کس بدون اجازه او، هیچ عقیدهای نداشته باشد. امروز نیز فرعونها و ابرقدرتهایی هستند که میخواهند خود را محور سیاست و اقتصاد جهان بدانند.
* مستکبران گاهی برای قدرتنمایی، فرد یا گروه یا کشوری را نابود میکنند یا مورد لطف قرار میدهند. نظیر نمرود که به حضرت ابراهیم گفت: «اَنا اُحیی و اُمیت»(1)حیات و مرگ این مردم به دست من است، هر که را بخواهم میکشم و هر که را بخواهم از زندان آزاد میکنم.
* مستکبران گاهی زرق و برق و جلوههای مادّی را به رخ مردم میکشند، همانگونه که فرعون میگفت: «ألیس لی مُلک مصر
1) 21) بقره، 258.
و هذه الانهار تجری من تحتی»(1)آیا حکومت مصر از آنِ من نیست؟ آیا نمیبینید این نهرها از زیر کاخ من جاری است؟
* مستکبران، گاهی با ارعاب، مردم را به تسلیم وادار میکنند. فرعون به ساحرانی که به موسی ایمان آوردند گفت: «لاُقطّعنّ أیدیکم و أرجُلکم من خلاف»(2)من دست و پای شما را بر خلاف یکدیگر قطع میکنم.
* مستکبران، گاهی با مانور وخودنمایی، مردم سادهلوح را فریفتهی خود میکنند. قارون بهگونهای در کوچه وبازار راه میرفت که مردم دنیاپرست، آه از دل کشیده و میگفتند: ای کاش برای ما نیز آنچه برای قارون است وجود داشت.(3)
* مستکبران، گاهی با تطمیع میخواهند مغزها و فکرها را بخرند. فرعون به ساحران گفت: اگر آبروی موسی را بریزید، من به شما پاداش بزرگی میدهم وشما را از مقرّبان دربارم قرار میدهم.(4)
* مستکبران، گاهی با سفرهای خود دلها را متزلزل میکنند. قرآن میفرماید: گردش کفّار در شهرها تورا مغرور نکند.(5)
* مستکبران گاهی با تحقیر دیگران جنگ روانی به راه میاندازند و به طرفداران انبیا نسبتهای ناروا میدهند و آنان را اراذل و اوباش میخوانند.(6)
* مستکبران، گاهی با ایجاد ساختمانهای بلند و رفیع، دلربایی میکنند. فرعون به وزیرش هامان گفت: برجی برای
من بساز تا از آن بالا روم و خدای موسی را ببینم!(1)
واقعاً قرآن چقدر زنده است که خلق و خوی و رفتار و کردار زشت مستکبران را به گونهای ترسیم کرده که با زمان ما نیز قابل تطبیق است.
پرتوی از نور (9) » ایمان ابوطالب
إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یَشَآءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ(سوره قصص آیه 56)
(ای پیامبر!) همانا تو نمیتوانی هر که را دوست داری هدایت کنی (و به مقصد برسانی)، بلکه این خداوند است که هر کس را بخواهد هدایت میکند و او به رهیافتگان آگاهتر است.
در جلد پنجم تفسیر درّالمنثور (از تفاسیر اهل سنّت) روایاتی به این مضمون نقل شده است که در آستانهی فوت ابوطالب، پدر حضرت علیعلیهما السلام، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود، امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!!
ما با قطع نظر از اینکه شأن نزول آیه چیست و آیا اصلاً ارتباطی با پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علیعلیه السلام دارد یا خیر، (که با اندک تأمّلی، عدم این ارتباط ثابت میشود، زیرا آیه در ادامهی بحث پیرامون گروهی از مؤمنان اهل کتاب در مقابل مشرکان مکّه است) کمی به بحث پیرامون این روایات و ایمان حضرت ابوطالب میپردازیم.
1) 28) غافر، 36.
علاّمه امینی، صاحب کتاب گرانقدر «الغدیر» در جلد هشتم این کتاب از صفحهی 19 به بعد با نقد و ردّ تمامی این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخی، معتقد است که راویان اینگونه روایات، در زمان فوت حضرت ابوطالب یا اطفالی شیرخوار بودند و یا همچون ابوهریره، هنوز اسلام نیاورده بودند.
همچنین ایشان از صفحه 330 تا 410 همان جلد، به دلایل مؤمن بودن حضرت ابوطالب میپردازد و صدها شعر از خود آن حضرت، دهها خاطره و چهل حدیث از اهلبیت پیامبر ذکر میکند که حاکی از ایمان او به خداوند و رسول اللّهصلی الله علیه وآله است. بعضی از این دلائل عبارتند از:
سخنان پیامبر و ائمّه معصومینعلیهم السلام پیرامون ایمان او.
حزن و اندوه پیامبرصلی الله علیه وآله در فوت او.
دعای پیامبرصلی الله علیه وآله بالای منبر، به ابوطالب وتشییع جنازه او.
حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله که من شفیع والدین و عمویم ابوطالب در قیامت هستم.
وصیّتنامه او مبنی بر حمایت بنیهاشم از پیامبر اسلام.
سفارش او به همسر و فرزندش جعفر، برای حمایت از پیامبرصلی الله علیه وآله و توجّه به اسلام ونماز.
حمایتهای بیدریغ او از پیامبر که در شبهای خطرناک، جای خواب آن حضرت را با جای خواب فرزندش علیعلیه السلام عوض میکرد وفرزندش را در معرض خطر قرار میداد.
زندگی فاطمه بنت اسد با ابوطالب که در اسلام او شکّی نیست، زیرا اگر ابوطالب مسلمان نبود، نباید زن مسلمان
همسرش باشد.
البتّه نباید فراموش کرد که تنها گناه نابخشودنی او این است که پدر علیعلیه السلام است! و دشمنان آن حضرت چه بودجههایی را در راه ضربهزدن به آن حضرت هزینه کردند و روایاتی را جَعل نمودند و برای اینکه میان ابوطالب پدر حضرت علیعلیهما السلام و ابوسفیان پدر معاویه تعادلی برقرار کنند، سابقهی شرک را به او تهمت زدند.
پرتوی از نور (9) » دنیا از منظر قرآن
وَ مَآ أُوتِیتُم مِّن شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ زِینَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَی أَفَلَا تَعْقِلُونَ(سوره قصص آیه 60)
و آنچه به شما داده شده، بهرهی زندگی دنیا و زینت آن است (که فانی و زودگذر است)، در حالی که آنچه نزد خداست، بهتر و پایدارتر است. پس آیا نمیاندیشید؟!
در قرآن مجید، از دنیا وزندگانی دنیا با تعبیرات مختلفی یاد گردیده و انسانها را از اقبال به آن و اغفال در برابر آن برحذر داشته است، از جمله:
* دنیا، عارضی است. «عَرَض الحیاة الدّنیا»(1)
* دنیا، بازیچه است. «و ماالحیاة الدّنیا الاّ لعبٌ و لَهو»(2)
* دنیا، اندک و ناچیز است. «فما متاع الحیاة الدّنیا فی الآخرة الاّ قلیل»(3)
* زندگی دنیا، مایهی غرور و اغفال است. «وما الحیاة الدّنیا الاّ متاع الغرور»(1)
* زندگی دنیا، برای کفّار جلوه دارد. «زیّن للّذین کفروا الحیاة الدّنیا»(2)
* مال و فرزند، جلوههای دنیا هستند. «المال والبنون زینة الحیاة الدّنیا»(3)
* دنیا، غنچهای است که برای هیچ کس گُل نمیشود. «زهرة الحیاة الدّنیا»(4)
* چرا آخرت را به دنیا میفروشید؟ «اشتروا الحیاة الدّنیا بالآخره»(5)
* چرا به دنیای فانی و محدود، راضی میشوید؟ «أرَضِیتم بالحیاة الدّنیا»(6)
* چرا به دنیای کوچک و زودگذر شاد میگردید؟ «فَرِحوا بالحیاة الدّنیا»(7)
* چرا دنیا را به آخرت ترجیح میدهید؟ «یَستحبّون الحیاة الدّنیا علی الآخره»(8)
* چرا به دنیاداران خیره میشوید؟ «لاتمدّنّ عینیک الی ما متّعنا به»(9)
* چرا فقط بهدنیا فکر میکنید؟ «لمیرد الاّ الحیاة الدّنیا»(10)
* آیا دنیاگرایان نمیدانند که جایگاهشان دوزخ است؟ «و آثر
الحیاة الدّنیا، فانّ الجحیم هی المأوی»(1)
البتّه این همه هشدار به خاطر کنترل مردم دنیاگرا است و آنچه در آیات و روایات انتقاد شده، از دنیاپرستی، آخرت فروشی، غافلشدن، سرمست شدن و حقّ فقرا را ندادن است، ولی اگر افرادی در چهارچوب عدل و انصاف سراغ دنیا بروند و از کمالات دیگر و آخرت غافل نشوند و حقّ محرومان را ادا کنند و در تحصیل دنیا یا مصرف آن ظلم نکنند، این گونه مال و دنیا فضل و رحمت الهی است.
پرتوی از نور (9) » نماز و بازدارندگی از منکرات
اُتْلُ مَآ أُوْحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَوةَ إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ(سوره عنکبوت آیه 45)
آنچه را از کتاب (آسمانی قرآن) به تو وحی شده تلاوت کن و نماز را بهپادار، که همانا نماز (انسان را) از فحشا و منکر باز میدارد و البتّه یاد خدا بزرگتر است و خداوند آنچه را انجام میدهید، میداند.
سؤال: چگونه نماز فرد و جامعه را از فحشا و منکر باز میدارد؟
پاسخ: 1. ریشهی تمام منکرات غفلت است و خداوند در آیه 179 سورهی اعراف، انسان غافل را از حیوان بدتر شمرده است. «اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون» و نماز چون یاد خدا و بهترین وسیلهی غفلتزدایی است، پس
1) 42) نازعات، 38.
زمینهی منکرات را از بین میبرد.
2. اقامهی نماز و داشتن رنگ الهی، مانع گرفتن رنگ شیطانی است. چنانکه کسی که لباس سفید بپوشد، حاضر نیست در جای کثیف و آلوده بنشیند.
3. در کنار نماز، معمولاً توصیه به زکات شده است، که فرد را از منکر بخل و بیتفاوتی در برابر محرومان و جامعه را از منکر فقر که زمینهی رویکرد به منکرات است، رها میسازد.
4. نماز، دارای احکام و دستوراتی است که رعایت هر یک از آنها انسان را از بسیاری گناهان باز میدارد، مثلاً:
* شرط حلال بودن مکان و لباس نمازگزار، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران باز میدارد.
* رعایت شرط پاک بودن آب وضو، مکان، لباس و بدن نمازگزار، انسان را از آلودگی و بیمبالاتی دور میکند.
* شرط اخلاص، انسان را از منکر شرک، ریا و سُمعه باز میدارد.
* شرط قبله، انسان را از منکر بیهدفی و به هر سو توجّه کردن باز میدارد.
* رکوع و سجده، انسان را از منکر تکبّر باز میدارد.
* توجّه به پوشش مناسب در نماز، انسان را از منکر برهنگی و بی حیایی حفظ میکند.
* توجّه به عدالت امام جماعت، سبب دوری افراد از فسق و خلاف میشود.
* نماز جماعت، انسان را از گوشهگیری نابجا نجات میدهد.
* احکام و شرایط نمازجماعت، بسیاری از ارزشها را زنده
میکند از جمله: مردمی بودن، جلو نیافتادن از رهبر، عقب نماندن از جامعه، سکوت در برابر سخن حقّ، نظم و انضباط، ارزشگذاری نسبت به انسانهای با تقوا، دوری از تفرقه، دوری از گرایشهای مذموم نژادی، اقلیمی، سیاسی و حضور در صحنه که ترک هریک از آنها، منکر است.
* لزوم تلاوت سوره حمد در هر نماز، رابطهی انسان را با آفرینندهی جهان، «ربّ العالمین»، با تشکّر، تعبّد و خضوع در برابر او، «ایّاک نعبد» با توکّل و استمداد از او، «ایّاک نستعین»، با توجّه و یادآوری معاد، «مالک یوم الدین» با رهبران معصوم و اولیای الهی، «انعمت علیهم»، با برائت از رهبران فاسد، «غیرالمغضوب» و رابطهی انسان را با دیگر مردم جامعه «نعبد و نستعین» بیان میکند که غفلت از
هریک از آنها منکر، یا زمینهساز منکری بزرگ است.
پرتوی از نور (9) » هجرت در قرآن
یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَةٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ
(سوره عنکبوت آیه 56)
ای بندگانِ با ایمانِ من! همانا زمین من وسیع است، پس تنها مرا بپرستید.
اسلام هجرت را برای گروهی از مردم واجب کرده است. کسانی که در مناطق کفر و طاغوت زده زندگی میکنند و گرفتار ستم و خفقانند و رشد و نجات خود را در هجرت مییابند باید هجرت کنند؛ لکن در برابر این وظیفه، وسوسههایی از درون و بیرون به انسان القا میشود که در
آیات بعد پاسخ این وسوسهها داده شده است از جمله:
* خطر مرگ. انسان میگوید: اگر هجرت کنم، ممکن است مرگ به سراغم بیاید. آیهی بعد میگوید: هر کجا باشید مرگ را میچشید.
* خانه و مسکن؛ که برای انسان دل کندن از آن سخت است و وسوسه میشود که هجرت نکند، آیه 58 پاسخ میدهد که بهجای مسکن دنیا به هجرتکنندگان، غرفههای بهشتی پاداش میدهیم.
* سختیهای هجرت؛ که گاهی مانع هجرت اهل ایمان است. در آیهی 59 میفرماید: این وسوسه را باید با صبر و توکّل بر خداوند حل کرد.
* تأمین معاش. کسی که در فکر هجرت است، ممکن است بگوید: هجرت، مرا از درآمد و روزی محروم میکند. در آیه 60 پاسخ میدهد: روزیدهنده خداست وحتّی به موجوداتی که قدرت حمل روزی خود را ندارند روزی میدهد، چه رسد به مهاجرانی که اهل کار و تلاشند.
هجرت، زمینهی پیدایش اخلاص است. کسانی که هجرت نمیکنند و خود را وابسته به فرد، حزب، منطقه، قبیله، امکانات و توقّعات این و آن میدانند، خواه ناخواه مسائل منطقهای، نژادی، قبیلهای، تنگنظریهای برخاسته از حسادتها و رقابتهای منفی خودیها و بیگانگان، انسان را از اخلاص خارج میکند، و هجرت به مناطقی که مسائل فوق در آن نیست، بهترین زمینه برای پیدایش اخلاص است.
امام باقرعلیه السلام ذیل این آیه فرمودند: از حاکم فاسق پیروی
نکنید و اگر ترسیدید که آنان سبب فتنه و انحراف در دین شما شوند، هجرت کنید. «لاتطیعوا اهل الفسق من الملوک فان خفتموهم اَن یفتنکم عن دینکم فانّ ارضی واسعة»(1)
پرتوی از نور (9) » وجدان و یگانگی خدا
ضَرَبَ لَکُم مَّثَلًا مِّنْ أَنفُسِکُمْ هَلْ لَّکُم مِّن مَّامَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن شُرَکَآءَ فِی مَا رَزَقْنَاکُمْ فَأَنتُمْ فِیهِ سَوَآءٌ تَخَافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنفُسَکُمْ کَذَ لِکَ نُفَصِّلُ الْأَیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
(سوره روم آیه 28)
خداوند برای شما، مثالی از خودتان زده است (و آن این که) آیا در آنچه ما روزی شما کردیم، از بردگانتان شریکانی را میپذیرید، تا آنان در رزق، مساوی (و شریک) شما باشند؟ و آیا همانطور که از یکدیگر میترسید، از بردگانتان میترسید؟! (شما که در یک لقمهی نان، حاضر نیستید با زیردستان خود شریک باشید، چگونه بتهای بیروح را شریک خدا میدانید؟!) ما آیات خود را برای گروهی که میاندیشند، اینگونه
شرح میدهیم.
این آیه میفرماید: وجدان خود را قاضی کنید و بیاندیشید؛
* شما که انسانهای مشابه امّا زیردست خود را شریک خود نمیدانید، چگونه غیر مشابه خدا را شریک او میدانید؟!
* شما که برای یک لحظه شریک را تحمّل نمیکنید، چگونه برای خداوند شریک دائمی میپذیرید؟!
* شما که شریک در بهرهگیری از رزق را قبول نمیکنید،
1) 43) تفسیر نورالثقلین.
چگونه شریک در آفرینش را برای او میپذیرید؟!
* شما که از دخالت افراد مشابه خود بیمناک هستید، چگونه سنگ و چوب را در کار خدا دخالت میدهید؟!
* شما که مالک حقیقی نیستید، حاضر به شریک شدن با دیگری نیستید، چگونه سنگ و چوب را شریک آفریدگار و مالک حقیقی قرار میدهید؟
پرتوی از نور (9) » غنا و موسیقی
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ
(سوره لقمان آیه 6)
و برخی از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم کنندهاند، تا بی هیچ علمی، (دیگران را) از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابی خوار کننده است.
از دیدگاه اسلام، آهنگهایی که متناسب با مجالس فسق و فجور و گناه باشد و قوای شهوانی را تحریک نماید، حرام است، ولی اگر آهنگی مفاسد فوق را نداشت، مشهور فقها میگویند: شنیدن آن مجاز است.
امام باقرعلیه السلام فرمود: غنا، از جمله گناهانی است که خداوند برای آن وعدهی آتش داده است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و من النّاس من یشتری لهو الحدیث...».(1)بنابراین غنا، از گناهان کبیره است، زیرا گناه کبیره به گناهی گفته میشود که در
1) 44) کافی، ج6، ص431.
قرآن به آن وعدهی عذاب داده شده است.
در سورهی حج میخوانیم: «واجتنبوا قول الزّور»(1)از سخن باطل دوری کنید. امام صادقعلیه السلام فرمود: مراد از «قول زور» آوازه خوانی و غناست.(2)
از امام صادق و امام رضاعلیهم السلام نیز نقل شده که یکی از مصادیق «لهو الحدیث» در سورهی لقمان، غنا میباشد.
در روایات میخوانیم:(3)
* غنا، روح نفاق را پرورش داده و فقر و بدبختی میآورد.
* زنان آوازهخوان و کسی که به آنها مزد میدهد و کسی که آن پول را مصرف میکند، مورد لعنت قرار گرفتهاند، همان گونه که آموزش زنان خواننده حرام است.
* خانهای که در آن غنا باشد، از مرگ و مصیبت دردناک درامان نیست، دعا در آن به اجابت نمیرسد و فرشتگان وارد آن نمیشوند.(4)
پرتوی از نور (9) » آثار مخرّب غنا
1. ترویج فساد اخلاق و دور شدن از روح تقوا و روی آوردن به شهوات و گناهان، تا آنجا که یکی از سران بنیامیّه (با آن همه آلودگی) اعتراف میکند: غنا، حیا را کم و شهوت را زیاد میکند، شخصیّت را درهم میشکند و همان کاری را میکند
که شراب میکند.
برخی انسانها از راه نوشیدن شراب و یا تزریق هروئین و مرفین میتوانند خود را وارد دنیای بیخیالی وبیتفاوتی کنند، برخی هم از طریق شنیدن سخنان باطل و شهوتانگیزِ یک آوازه خوان، غیرت خود را نادیده میگیرند و در دنیای بیتفاوتی به سر میبرند.
2. غفلت از خدا، غفلت از وظیفه، غفلت از محرومان، غفلت از آینده، غفلت از امکانات و استعدادها، غفلت از دشمنان، غفلت از نفس و شیطان. انسانِ امروز با آن همه پیشرفت در علم و تکنولوژی، در آتشی که از غفلت او سرچشمه میگیرد، میسوزد.
آری، غفلت از خدا، انسان را تا مرز حیوانیّت، بلکه پائینتر از آن پیش میبرد. «اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون»(1)
امروزه استعمارگران برای سرگرم کردن و تخدیر نسل جوان، از همهی امکانات از جمله ترویج آهنگهای مبتذل، از طریق انواع وسائل و امواج، برای اهداف استعماری خود سود میجویند.
3. آثار زیانبار آهنگهای تحریکآمیز و مبتذل بر اعصاب، بر کسی پوشیده نیست. در کتاب تأثیر موسیقی بر روان واعصاب، نکات مهمّی از پایان زندگی و فرجام بدِ نوازندگان آلات موسیقی و گرفتاری آنها به انواع بیماریهای روانی و سکتههای
1) 49) اعراف، 179.
ناگهانی و بیماریهای قلبی و عروقی و تحریکات نامطلوب ذکر شده که برای اهل نظر قابل توجّه و تأمّل است.(1)
خوانندهی عزیز!
خداوند، جهان را برای بشر و بشر را برای تکامل و رشد و قرب معنوی آفرید. او جهان آفرینش را مسخّر ما نمود و فرشتگان را به تدبیر امور ما وادار کرد. انبیا و اولیا را برای هدایت ما فرستاد و آنان تا سرحدّ مرگ و شهادت پیش رفتند. فرشتگان را برای آدم به سجده وا داشت، روح الهی را در انسان دمید و بهترین صورت و سیرت را به انسان عطا کرد، قابلیّت رشد تا بینهایت را در او به ودیعه گذاشت، او را با عقل، فطرت،
و انواع استعدادها مجهّز نمود و تنها در آفرینش او، به خود آفرین گفت. «فتبارک اللّه احسن الخالقین»(2)
آیا این گل سرسبد هستی، با آن همه امتیازات مادّی و معنوی، باید خود را در اختیار هر کسی قرار دهد؟ امام کاظمعلیه السلام فرمود: به هر صدایی گوش فرا دهی، بردهی او هستی. آیا حیف نیست ما برده یک خوانندهی کذائی باشیم؟!
آیا شما حاضرید هر صدایی را روی نوار کاست ضبط کنید؟ پس چگونه ما هر صدایی را روی نوار مغزمان ضبط میکنیم؟ عمر، فکر و مغز، امانتهایی است که خداوند به ما داده تا در راهی که خودش مشخّص کرده صرف کنیم و اگر هر یک از این امانتها را در غیر راه خدا صرف کنیم به آن امانت خیانت کردهایم و در قیامت باید پاسخگو باشیم.
قرآن با صراحت در سورهی اسراء میفرماید: «انّ السمع والبصر والفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً»(1)گوش و چشم و دل همگی مورد سؤال قرار میگیرند. آری انسان باید نگهبان چشم و گوش و دل خود باشد و اجازه ندهد هر ندایی وارد آن شود. در حدیث میخوانیم: دل، حَرَم خداست، نگذارید غیر خدا وارد آن شود.(2)
اسلام، برای برطرف کردن خستگی و ایجاد نشاط، راههای مناسب و سالمی را به ما ارائه کرده است؛ ما را به سیر و سفر، ورزش، کارهای متنوّع و مفید، دید و بازدید، گفتگوهای علمی و انتقال تجربه، رابطه با فرهیختگان و مهمتر از همه ارتباط با آفریدگار هستی و یاد او که تنها آرامبخش دلهاست، سفارش کرده است.
چرا خود را سرگرم لذّتهایی کنیم که پایانش، ذلّت و آتش باشد.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «لا خیر فی لذّةٍ من بعدها النّار»(3)، در لذّتهایی که پایانش دوزخ است خیری نیست. «مَن تَلذّد لمعاصی اللّه اَورثه اللّه ذلّاً»(55) هر کس با گناه و از طریق آن لذّتجویی کند، خداوند او را خوار و ذلیل مینماید.
پرتوی از نور (9) » سیمای لقمان حکیم
وَلَقَدْ ءَاتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکَمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ
(سوره لقمان آیه 12)
و ما به لقمان حکمت دادیم، که شکر خدا را به جای آور و هر کس شکر کند، همانا برای خویش شکر کرده؛ و هر کس کفران کند (بداند به خدا زیان نمیرساند، زیرا) بیتردید خداوند بینیاز و ستوده است.
در تفسیر المیزان بحثی دربارهی جناب لقمان آمده است که بخشی از آن را نقل میکنیم:
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: لقمان، پیامبر نبود، ولی بندهای بود که بسیار فکر میکرد و به خداوند ایمان واقعی داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست میداشت و به او حکمت عطا کرد.
امام صادقعلیه السلام میفرمایند: لقمان، حکمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نکرده بود، بلکه او مردی پرهیزکار، تیزبین، باحیا و دلسوز بود. اگر دو نفر با هم درگیر میشدند و خصومتی پیدا میکردند، میان آنها آشتی برقرار میکرد.
لقمان با دانشمندان زیاد مینشست. او با هوای نفس خود مبارزه میکرد و...(1)او دارای عمری طولانی، معاصر حضرت داود واز بستگان حضرت ایّوب بود. او میان حکیم شدن یا حاکم شدن مخیّر شد و حکمت را انتخاب کرد.
1) 56) تفسیر المیزان.
از لقمان پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدی؟ گفت: به خاطر امانت داری، صداقت و سکوت دربارهی آنچه به من مربوط نبود.(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: لقمان نسبت به رهبر آسمانیِ زمان خود معرفت داشت.(2)
گرچه خداوند به او کتاب آسمانی نداد، ولی همتای آن یعنی حکمت را به او آموخت.
روزی مولای لقمان از او خواست تا بهترین عضو گوسفند را برایش بیاورد. لقمان زبان گوسفند را آورد. روز دیگر گفت: بدترین عضو آن را بیاور. لقمان باز هم زبان گوسفند را آورد. چون مولایش دلیل این کار را پرسید، لقمان گفت: اگر زبان در راه حقّ حرکت کند و سخنبگوید، بهترین عضو بدن است وگرنه بدترین عضو خواهد بود.(3)
در عظمت لقمان همین بس که خدا و رسول او و امامان معصومعلیهم السلام پندهای او را برای دیگران نقل کردهاند.
پرتوی از نور (9) » گوشهای از نصایح لقمان
* اگر در کودکی خود را ادب کنی، در بزرگی از آن بهرهمند میشوی.
* از کسالت و تنبلی بپرهیز، بخشی از عمرت را برای آموزش قرار بده و با افراد لجوج، گفتگو و جدل نکن.
* با فقها مجادله مکن، با فاسق رفیق مشو، فاسق را به برادری مگیر و با افراد متّهم، همنشین مشو.
* تنها از خدا بترس و به او امیدوار باش. بیم و امید نسبت به خدا در قلب تو یکسان باشد.
* بر دنیا تکیه نکن و دل مبند و دنیا را به منزله پلی در نظر بگیر.
* بدان که در قیامت از تو دربارهی چهار چیز میپرسند: از جوانی که در چه راهی صرف کردی، از عمرت که در چه فنا کردی، از مال و داراییات که از چه راهی بدست آوردی و آن را در چه راهی مصرف کردی.
* به آنچه در دست مردم است چشم مدوز و با همهی مردم با حسن خلق برخورد کن.
* با همسفران زیاد مشورت کن و توشهی سفر خود را بین آنها تقسیم کن.
* اگر با تو مشورت کردند، دلسوزی خود را خالصانه به آنها اعلام کن. اگر از تو کمکی درخواست کردند، مساعدت کن و به سخن کسی که سنّ او بیشتر از توست، گوشفراده.
* نمازت را در اوّل وقت بخوان، نماز را حتّی در سختترین شرایط به جماعت بخوان.(1)
* اگر در نماز بودی، قلب خود را حفظ کن.
* اگر در حال غذا خوردن بودی، حلق خود را حفظ کن.
* اگر در میان مردم هستی، زبان خود را حفظ کن.
* هرگز خدا و مرگ را فراموش مکن، امّا احسانی که به مردم میکنی یا بدی که دیگران در حقّ تو میکنند فراموش کن.(61)
1) 60) تفسیر کنزالدّقائق.
پرتوی از نور (9) » حکمت؛ معرفت و طاعت
حکمت، بینشی است که در سایهی معرفت الهی پدید آید و بر اساس فکر در اسرار هستی و رسیدن به حقّ، نور و تقوا میتوان به آن دست یافت.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: حکمت، همان فهم، معرفت و شناخت عمیق است، شناختی که انسان را به بندگی خدا و رهبر آسمانی وا دارد و از گناهان بزرگ دور سازد. امام صادقعلیه السلام فرمودند: رأس حکمت، طاعت خداوند است.(1)
راغب در معنای این واژه میگوید: حکمت، رسیدن به حقّ به واسطه علم وعقل است.(2)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: من سرای حکمت هستم و علیّ درگاه آن، هرکس طالب حکمت است باید از این راه وارد شود. «انا دار الحکمة و علیّ بابها فمن اراد الحکمة فلیأت الباب»(3)در روایات متعدّد، اهلبیتعلیهم السلام دروازه و کلید حکمت معرّفی شدهاند.(4)
پرتوی از نور (9) » ارزش حکمت
یکی از وظایف انبیا، آموزش کتاب و حکمت است. «و یعلّمهم الکتاب والحکمة»(5)
حکمت، همتای کتاب آسمانی است، و به هر کس حکمت عطا شود، خیر کثیر داده شده است. «یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا»(6)
به گفتهی روایات؛ حکمت، همچون نوری است که در جان قرار میگیرد و آثار آن در گفتار و رفتار انسان پیدا میشود.(1)
حکمت، بینش و بصیرتی است که اگر در فقیر باشد، او را در جامعه از ثروتمند محبوبتر میکند و اگر در صغیر باشد، او را بر بزرگسالان برتری میبخشد.(2)
حکمت، گمشدهی مؤمن است(3)و در فراگیری آن به قدری سفارش شده است که فرمودهاند: همان گونه که لؤلؤ قیمتی را از میان زباله بر میدارید، حکمت را حتّی اگر از دشمنان بود فرا گیرید.(4)
فرد حکیم در مسائل سطحی و زودگذر توقّف ندارد، توجّه او به عاقبت و نتیجهی امور است. نه نزاعی با بالا دست خود دارد و نه زیردستان را تحقیر میکند، سخنی بدون علم و آگاهی نمیگوید و در گفتار و رفتارش تناقضی یافت نمیشود.
نعمتهای الهی را ضایع نمیکند و به سراغ بیهودهها نمیرود، مردم را مثل خود دوست دارد و هر چه را برای خود بخواهد برای آنان میخواهد و هرگز با مردم حیله نمیکند.
پرتوی از نور (9) » حکمت چگونه به دست میآید؟
حکمت، هدیهای است که خداوند به مخلصین عنایت میفرماید. در روایات متعدّد میخوانیم: «مَن اَخلَصَ للّه اربعین صَباحاً ظَهرت یَنابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»، هر کس چهل شبانه
روز کارهایش خالصانه باشد، خداوند چشمههای حکمت را از دل او به زبانش جاری میسازد.(1)
در حدیث دیگری میخوانیم: کسی که در دنیا زاهد باشد و زرق و برقها او را فریب ندهد، خداوند حکمت را در جانش مستقر میکند.(2)حفظ زبان، کنترل شکم و شهوت، امانتداری، تواضع و رها کردن مسائل غیر مفید، زمینههای پیدایش حکمت است.(3)
پرتوی از نور (9) » نمونههای حکمت
خداوند در سوره اسراء از آیه 22 تا آیه 38 دستوراتی داده و در پایان میفرماید: این اوامر و نواهی حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است، آن دستورات عبارتند از:
یکتاپرستی و دوری از شرک، احسان و احترام به والدین به خصوص در هنگام پیری، گفتار کریمانه وتواضع همراه با محبّت، دعای خیر به آنان، پرداخت حقّ الهی به اولیای خدا، فقرا و در راه ماندگان، پرهیز از اسراف و ولخرجی، میانهروی در مصرف، پرهیز از نسلکشی و عمل نامشروع جنسی، دوری از تصرّف در مال یتیم، ادای حقّ مردم و دوری از کم فروشی، پیروی نکردن از چیزی که به آن هیچ علم و آگاهی نداری و دوری از راه
رفتن متکبّرانه.
سپس میفرماید: «ذلک مما اوحی الیک ربّک من الحکمة» این سفارشات نمونههای حکمت الهی است.
پرتوی از نور (9) » معنای شرک
وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَابُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ(سوره لقمان آیه 13)
و (یاد کن) زمانی که لقمان به پسرش در حال موعظهی او گفت: فرزندم! چیزی را همتای خدا قرار نده، زیرا که شرک (به خدا)، قطعاً ستمی بزرگ است.
شرک، معنای وسیع و گستردهای دارد که بارزترین آن شرک به معنای بتپرستی است و این نوع شرک، به فتوای فقها موجب خروج از جرگهی دین و سبب ارتداد انسان میشود.
شرک معانی دیگری نیز دارد: اطاعت بی چون و چرا از غیر خدا و یا پیروی از هوای نفس که قرآن میفرماید: «و لقد بعثنا فی کلّ امّة رسولاً ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطاغوت»(1)و همانا فرستادیم در هر امّتی رسولی، که خدا را عبادت کنید و از طاغوت اجتناب کنید. یا میخوانیم: «أفرأیت من اتّخذ الهه هواه»(2)آیا ندیدی کسی که هوای نفس خود را خدای خود قرار داده است.
در قرآن بیش از 100 مرتبه عبارتِ «دون اللّه» و «دونه» آمده است، یعنی اطاعت و پرستش غیر خدا شرک است. مؤمنان نیز در مواردی که به غیر از فرمان الهی و معیارهای الهی عمل میکنند، از مدار توحید خارج میشوند. «و ما یؤمن اکثرهم باللّه الاّ و هم مشرکون»(3)یعنی اکثر مؤمنان، مشرک نیز هستند و
تکیهگاههای غیر الهی دارند.
در روایت آمده است که این گونه شرک، از حرکت مورچه در شب تاریک بر سنگ سیاه پوشیدهتر است.
بنابراین شرک، تنها بتپرستی نیست، بلکه وابستگی به هر قدرت، مقام، مال، مدرک، قبیله و هر امری که در جهت خدا نباشد، شرک است.
پرتوی از نور (9) » آثار شرک
1. حبط عمل:
شرک، کارهای خوب انسان را از بین میبرد، همان گونه که آتش، درختانِ سبز یک جنگل را از بین میبرد. قرآن، خطاب به پیامبر میفرماید: «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک»(1)اگر مشرک شوی، تمام اعمالت نابود میشود.
2. اضطراب و نگرانی:
هدف یک فرد خداپرست و موحّد، راضی کردن خدای یکتاست که زود راضی میشود، امّا کسی که به جای خدا در فکر راضی کردن دیگران باشد، دائماً گرفتار اضطراب و نگرانی است. زیرا تعداد مردم زیاد است و هر کدام هم خواستهها و توقّعات گوناگونی دارند.
حضرت یوسفعلیه السلام در زندان به دوستان مشرک خود فرمود: «ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»(2)، آیا چند سرپرست و ارباب بهتر است یا یک خدای واحد.
قرآن میفرماید: مثال کسی که از خدا جدا شود، مثال کسی
است که از آسمان پرتاب شود و طعمه انواع پرندگان قرار گیرد و هر ذرّهی او به مکان دوری پرتاب شود. «و مَن یشرک باللّه فکانّما خَرَّ من السماء فتَخطَفه الطیَر او تَهوی به الرّیح فی مکان سَحیق»(1)
آری، توحید و بندگی خالص خداوند، قلعهی محکمی است که انسان را از هدر رفتن، به هر کس دل بستن، دور هر کس چرخیدن، به هر کس امید داشتن، تملّق و ستایش از هر کس و ترسیدن از هر کس، حفظ میکند. در حدیث میخوانیم: «کلمة لاالهالاّاللّه حِصنی فمن دَخل حِصنی أمِنَ من عذابی»(2)، توحید قلعه و دژ محکمی است که هر کس در آن وارد شود، از عذاب خداوند در امان خواهد بود.
3. اختلاف و تفرقه:
در جامعهی توحیدی، محور همه چیز خداوند است، رهبر، قانون و راه را خدا تعیین میکند و همه دور همان محور میچرخند، ولی در جامعهی شرک آلود، به جای خدای واحد، طاغوتها، سلیقهها و راههای متعدّد وجود دارد و مردم را دچار اختلاف و تفرقه مینماید. قرآن میفرماید: «لاتکونوا من المشرکین من الّذین فرّقوا دینهم»(3)از مشرکان نباشید، از کسانی که (به خاطر سلیقههای شخصی و نظریّات از پیش
ساخته)، عامل تفرقه میشوند.
4. خواری و ذلّت در قیامت:
قرآن میفرماید: «لا تَجعل مع اللّه الهاً آخَرَ فتُلقی فی جهنّم مَلوماً
مَخذولاً»(83) با خدای واحد، معبود دیگری قرار ندهید که با ملامت به دوزخ پرتاب خواهید شد.
پرتوی از نور (9) » نشانههای شرک
یکی از نشانههای شرک، بهانهگیری در برابر قانون الهی است. قرآن به بعضی از آنها اشاره نموده، میفرماید:
* آیا هرگاه پیامبر قانونی آورد که با سلیقهی شما هماهنگ نبود، تکبّر میورزید؟ «أفکلّما جاءکم رسول بما لاتهوی انفسکم استکبرتم»(1)
* همین که فرمان جهاد میرسید، میگفتند: چرا به ما دستور جنگ و جهاد دادید؟ «لِمَ کتَبتَ علینا القِتال»(2)
* هنگامی که غذا برای گروهی از بنیاسرائیل رسید، گفتند: چرا این غذا؟ «لن نَصبِرَ علی طعام واحد»(3)
* هرگاه خداوند مثالی میزد، میگفتند: چرا این مثال؟ «ماذا اراد اللّه بهذا مثلاً»(4)
نشانهی دیگر شرک، برتری دادن فامیل، مال، مقام و... بر اجرای دستور خدا است. در آیه 24 سوره توبه میخوانیم: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، فامیل، ثروت، تجارت و مسکن نزد شما از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوبتر
باشد، منتظر قهر خدا باشید.
شرک به قدری خطرناک است که با وجود آن که قرآن چهار مرتبه در کنار توحید، به احسانِ والدین سفارش کرده، امّا اگر والدین فرزند خود را به غیر خدا فرا خوانند، قرآن میفرماید: نباید از آنها اطاعت کرد.(1)
پرتوی از نور (9) » انگیزههای شرک
مردم، یا به خاطر قدرت به سراغ کسی میروند که قرآن میفرماید: تمام مردم حتّی قدرت آفریدن یک مگس را ندارند، «لن یخلقوا ذباباً و لو اجتمعوا له»(2)
یا به خاطر لقمه نانی به سراغ این و آن میروند، که قرآن میفرماید: «لا یملکون لکم رزقاً»(3)
یا به خاطر رسیدن به عزّت به سراغ کسی میروند که قرآن میفرماید: «فانّ العزّة للّه جمیعاً»(4)
یا به خاطر نجات از مشکلات، دور کسی جمع میشوند که قرآن میفرماید: «فلا یملکون کشف الضرّ عنهم»(5)
و در جای دیگر میفرماید: کسانی که به جای خدا به سراغشان میروید، بندگانی مثل خودتان هستند: «عباد امثالکم»(6)چرا شما بهترین آفریننده را رها میکنید و به دیگران توجّه دارید؟ «تذرون احسن الخالقین»(94)
پرتوی از نور (9) » مبارزه با شرک
اوّلین پیام و هدف تمام انبیا، مبارزه با شرک و دعوت به بندگی خالصانه خداوند است.«ولقد بعثنا فی کلّ اُمّة رسولاً اَنِ اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت»(1)
تمام گناهان، مورد عفو قرار میگیرد، جز شرک. «اِنّ اللّه لا یغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک»(2)انبیا مأمور بودند با صراحت کامل از انواع شرکها برائت جویند.(3)شریک قرار دادن برای خداوند مردود است، گرچه درصد آن بسیار کم باشد. اگر نود و نه درصد کار برای خداوند و تنها یک درصد آن برای غیر خدا باشد، تمام کار باطل است. چنانکه قرآن میفرماید: «و اعبدوا اللّه و لا تشرکوا به شیئاً»(4)
نه تنها بتها و طاغوتها، بلکه انبیا و اولیای الهی نیز نباید شریک خداوند قرار گیرند. خداوند به حضرت عیسی میفرماید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را شریک خدا قرار دهید. «ء انتَ قلتَ للناس اتّخذونی وامّی الهَین من دون اللّه»(5)شریک دانستن برای خداوند، افترا، تهمت و گناه بزرگ است. «و مَن یشرک باللّه فقد افتری اثماً عظیماً»(6)
شرک، به قدری منفور است که خداوند میفرماید: پیامبر و مؤمنین حقّ ندارند برای مشرکان، حتّی اگر از خویشاوندانشان باشند، استغفار نمایند. «ما کان للنبیّ والّذین آمنوا اَن یستغفروا للمشرکین و لو کانوا اولی قُربی»(7)
اسلام، با استدلال و منطق به مبارزه با شرک میپردازد و میفرماید: غیر خدا چه آفریده که شما به آن دل بستهاید؟! «ماذا خلقوا من الارض»(1)مرگ و حیات شما به دست کیست؟ عزّت و ذلّت شما به دست کیست؟
آری، رها کردن خداوندی که قدرت و علم بی نهایت دارد و به سراغ افراد و اشیائی رفتن که هیچ کاری به دستشان نیست، بزرگترین ظلم به انسانیّت است. اسیر جماد و انسان شدن و تکیه به صنعت کردن و کمک از عاجز خواستن خردمندانه نیست. یکی از اهداف نقل داستانها و تاریخ گذشتگان در قرآن، ریشه کن کردن رگههای شرک است.
پرتوی از نور (9) » احسان به والدین
وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَی وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ (سوره لقمان آیه 14)
و ما انسان را دربارهی پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش او را حمل کرد، در حالی که هر روز ناتوانتر میشد، (و شیر دادن) و از شیر گرفتنش در دو سال است، (به او سفارش کردیم که) برای من و پدر و مادرت سپاس گزار، که بازگشت (همه) فقط به سوی من است.
در آیههای 83 سورهی بقره، 36 سورهی نساء ، 151 سورهی انعام و 23 سورهی اسراء در رابطه با احسان به والدین
1) 102) فاطر، 40.
سفارش شده، ولی در سورهی لقمان، احسان به والدین به صورت وصیّت الهی مطرح شده است.
در موارد متعدّدی از قرآن، تشکّر از والدین در کنار تشکّر از خدا مطرح شده و در بعضی موارد نیز به زحمات طاقت فرسای مادر اشاره شده است.
جایگاه والدین به قدری بلند است که در آیهی بعد میفرماید: اگر والدین تلاش کردند تو را به سوی شرک گرایش دهند، از آنان اطاعت نکن، ولی باز هم رفتار نیکوی خود را با آنان قطع نکن. یعنی حتّی در مواردی که نباید از آنان اطاعت کرد، نباید آنها را ترک کرد.
آری، احترام به والدین از حقوق انسانی است، نه از حقوق اسلامی، از حقوق دائمی است، نه از حقوق موسمی و موقّت.
در روایات میخوانیم که احسان به والدین در همه حال لازم است، خوب باشند یا بد، زنده باشند یا مرده.
پیامبر را دیدند که از خواهر رضاعی خود بیش از برادر رضاعیاش احترام میگیرد، دلیل آن را پرسیدند، حضرت فرمود: چون این خواهر بیشتر به والدینش احترام میگذارد.(1)
در قرآن میخوانیم که حضرت یحیی و حضرت عیسیعلیهما السلام هر دو مأمور بودند به مادران خویش احترام گذارند.(2)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: بعد از نماز اوّل وقت، کاری بهتر از احترام به والدین نیست.(3)
در کربلا، پدری را شهید کردند و فرزندش به یاری امام برخواست. امام حسینعلیه السلام به فرزند فرمود: برگرد، زیرا مادرت داغ شوهر دیده و شاید تحمّل داغ تو را نداشته باشد. جوان گفت: مادرم مرا به میدان فرستاده است.(1)
پرتوی از نور (9) » گسترهی معنای والدین
در فرهنگ اسلام، به رهبر آسمانی، معلّم و مربّی و پدرِ همسر نیز پدر گفته میشود.
در روزهای پایانی عمر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که حضرت در بستر بیماری بودند، به علی علیه السلام فرمودند: به میان مردم برو و با صدای بلند بگو:
لعنت خدا بر هر کس که عاقّ والدین باشد،
لعنت خدا بر هر بردهای که از مولایش بگریزد،
لعنت خدا بر هر کسی که حقّ اجیر و کارگر را ندهد.
حضرت علیعلیه السلام آمد و در میان مردم این جملات را گفت و برگشت. بعضی از اصحاب این پیام را ساده پنداشتند و پرسیدند: ما دربارهی احترام به والدین و مولا و اجیر قبلاً این گونه سخنان را شنیده بودیم، این پیام تازهای نبود که پیامبر از بستر بیماری برای ما بفرستد. حضرت که متوجّه شد مردم عمق پیام او را درک نکردهاند، بار دیگر علیعلیه السلام را فرستاد و فرمود: به مردم بگو:
مُرادم از عاقّ والدین، عاق کردن رهبر آسمانی است. یا علیّ! من و تو پدر این امّت هستیم و کسی که از ما اطاعت نکند
1) 106) اعیان الشیعه، ج 1، ص 607.
عاقّ ما میشود.
من و تو مولای این مردم هستیم و کسانی که از ما فرار کنند، مورد قهر خدا هستند.
من و تو برای هدایت این مردم اجیر شدهایم و کسانی که حقّ اجیر را ندهند، مورد لعنت خدا هستند.
در این ماجرا ملاحظه میفرمایید که گرچه احسان و اطاعت از والدین یک معنای معروف و رسمی دارد، ولی در فرهنگ اسلام مسأله از این گستردهتر است.
پرتوی از نور (9) » شکر خداوند
خداوند، نیازی به عبادت و تشکّر ما ندارد و قرآن، بارها به این حقیقت اشاره نموده و فرموده است: خداوند از شما بینیاز است.(1)ولی توجّه ما به او، مایهی عزّت و رشد خود ماست، همان گونه که خورشید نیازی به ما ندارد، این ما هستیم که اگر منازل خود را رو به خورشید بسازیم، از نور و روشنایی آن استفاده میکنیم.
یکی از ستایشهایی که خداوند در قرآن از انبیا دارد، داشتن روحیهی شکرگزاری است. مثلاً دربارهی حضرت نوح با آن همه صبر و استقامتی که در برابر بیوفایی همسر، فرزند و مردم متحمّل شد، خداوند از شکر او یاد کرده و او را شاکر مینامد. «کان عبداً شکوراً»(2)
بارها خداوند از ناسپاسی اکثر مردم شکایت کرده است.
البتّه توفیق شکر خداوند را باید از خدا خواست، همان گونه
که حضرت سلیمان از او چنین درخواست کرد: «ربّ اوزعنی أن أشکر نعمتک الّتی انعمت علیّ»(1)ما غالباً تنها به نعمتهایی که هر روز با آنها سر و کار داریم توجّه میکنیم و از بسیاری نعمتها غافل هستیم، از جمله آنچه از طریق نیاکان و وراثت به ما رسیده و یا هزاران بلا که در هر آن از ما دور میشود و یا نعمتهای معنوی، مانند ایمان به خدا و
اولیای او، یا تنفّر از کفر و فسق و گناه که خداوند در قرآن از آن چنین یاد کرده است: «حبّب الیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم و کرّه الیکم الکفر والفسوق والعصیان»(2)
علاوه بر آنچه بیان کردیم، بخشی از دعاهای معصومین نیز توجّه به نعمتهای الهی و شکر و سپاس آنهاست، تا روح شکرگزاری را در انسان زنده و تقویت کند.
شکر الهی، گاهی با زبان و گفتار است و گاهی با عمل و رفتار.
در حدیث میخوانیم: هرگاه نعمتی از نعمتهای الهی را یاد کردید، به شکرانهی آن صورت بر زمین گذارده و سجده کنید و حتّی اگر سوار بر اسب هستید، پیاده شده و این کار را انجام دهید و اگر نمیتوانید، صورت خود را بر بلندی زین اسب قرار دهید و اگر این کار را هم نمیتوانید، صورت را بر کف دست قرار داده و خدا را شکر کنید.(111)
پرتوی از نور (9) » نمونههای شکر عملی
1. نماز، بهترین نمونهی شکر خداوند است. خداوند به پیامبرش میفرماید: به شکرانهی اینکه ما به تو «کوثر» و خیر کثیر دادیم، نماز بر پا کن. «انّا اعطیناک الکوثر فصلّ لربّک و انحر»(1)
2. روزه؛ چنانکه پیامبران الهی به شکرانه نعمتهای خداوند، روزه میگرفتند.(2)
3. خدمت به مردم. قرآن میفرماید: اگر بیسوادی از باسوادی درخواست نوشتن کرد، سر باز نزند و به شکرانه سواد، نامهی او را بنویسد. «ولا یأب کاتب أن یکتب کما علّمه اللّه»(3)در اینجا نامه نوشتن که خدمت به مردم است، نوعی شکر نعمت سواد دانسته شده است.
4. قناعت. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «کن قَنِعاً تکن اشکر الناس»(4)قانع باش تا شاکرترین مردم باشی.
5. یتیم نوازی. خداوند به پیامبرش میفرماید: به شکرانهی اینکه یتیم بودی و ما به تو مأوا دادیم، پس یتیم را از خود مران. «فامّا الیتیم فلا تقهر»(5)
6. کمک به محرومان و نیازمندان. خداوند به پیامبرش میفرماید: به شکرانهی اینکه نیازمند بودی و ما تو را غنی کردیم، فقیری را که به سراغت آمده از خود مران. «و امّا السائل فلا تنهر»(6)
7. تشکّر از مردم. خداوند به پیامبرش میفرماید: برای تشکّر و تشویق زکات دهندگان، بر آنان درود بفرست، زیرا درود تو، آرامبخش آنان است. «و صلّ علیهم انّ صلاتک سکن لهم»(1)
تشکّر از مردم تشکر از خداوند است، همان گونه که در روایت آمده است: کسی که از مخلوق تشکّر نکند، از خداوند شکرگزاری نکرده است. «مَن لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللّه»(2)
پرتوی از نور (9) » شکر بر تلخیها
قرآن میفرماید: «عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی أن تحبّوا شیئاً و هو شرّ لکم»(3)چه بسیار چیزهایی که شما دوست ندارید، ولی در حقیقت به نفع شماست و چه بسیار چیزهایی که شما دوست دارید، ولی به ضرر شماست.
اگر بدانیم؛ دیگران مشکلات بیشتری دارند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، توجّه ما را به خداوند بیشتر میکند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، غرور ما را میشکند و سنگدلی ما را برطرف میکند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، ما را به یاد دردمندان میاندازد.
اگر بدانیم؛ مشکلات، ما را به فکر دفاع و ابتکار میاندازد.
اگر بدانیم؛ مشکلات، ارزش نعمتهای گذشته را به ما یادآوری میکند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، کفّارهی گناهان است.
اگر بدانیم؛ مشکلات، سبب دریافت پاداش اُخروی است.
اگر بدانیم؛ مشکلات، هشدار و زنگ بیدارباش قیامت است.
اگر بدانیم؛ مشکلات، سبب شناسایی صبر خود و یا سبب شناسایی دوستان واقعی است.
و اگر بدانیم؛ ممکن بود مشکلات بیشتر یا سختتری برای ما پیش آید، خواهیم دانست که تلخیهای ظاهری نیز در جای خود شیرین است.
آری، برای کودک، خرما شیرین و پیاز و فلفل تند و ناخوشایند است، امّا برای والدین که رشد و بینش بیشتری دارند، ترش و شیرین هردو خوشایند است.
حضرت علیعلیه السلام در جنگ اُحد فرمود: شرکت در جبهه از مواردی است که باید شکر آن را انجام داد. «و لکن من مواطن البشری و الشکر»(1)و دختر او زینبعلیها السلام در پاسخ جنایتکاران بنیامیّه فرمود: در کربلا جز زیبایی ندیدم. «ما رأیت الاّ جمیلاً»(122)
به یکی از اولیای خدا گفته شد حقّ تشکّر از خداوند را بجا آور. او گفت: من از تشکّر و سپاس او ناتوانم. خطاب آمد: بهترین شکر همین است که اقرار کنی من توان شکر او را ندارم. سعدی گوید:
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به درآید
بنده همان به که زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد
1) 121) نهجالبلاغه، خطبه156.
پرتوی از نور (9) » سیمایی از نماز
یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَوةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَی مَآ أَصَابَکَ إِنَّ ذَ لِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
(سوره لقمان آیه 17)
فرزندم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر آنچه از سختیها به تو میرسد مقاومت کن که این (صبر) ازامور واجب و مهم است.
به مناسبت سفارش به نماز و امر به معروف در این آیه، به توضیح مختصری پیرامون این دو فریضه میپردازیم:
* نماز، سادهترین، عمیقترین و زیباترین رابطهی انسان با خداوند است که در تمام ادیان آسمانی بوده است.
* نماز، تنها عبادتی است که سفارش شده قبل از آن، خوش صداترین افراد بر بالای بلندی رفته و با صدای بلند، شعارِ «حیّ علی الصلوة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیرالعمل» را سر دهند، با اذانِ خود سکوت را بشکنند و یک دوره اندیشههای ناب اسلامی را اعلام و غافلان را بیدار کنند.
* نماز به قدری مهم است که حضرت ابراهیمعلیه السلام هدف خود را از اِسکان زن و فرزندش در صحرای بیآب و گیاه مکّه، اقامهی نماز معرّفی میکند، نه انجام مراسم حج.
* امام حسینعلیه السلام ظهر عاشورا برای اقامهی دو رکعت نماز، سینهی خود را سپر تیرهای دشمن قرار داد.
* قرآن، به حضرت ابراهیم و اسماعیلعلیهما السلام دستور میدهد که مسجد الحرام را برای نمازگزاران آماده و تطهیر نمایند. آری،
نماز به قدری مهم است که زکریّا و مریم و ابراهیم و اسماعیلعلیهم السلام خادم مسجد و محل برپایی نماز بودهاند.
* نماز، کلید قبولی تمام اعمال است و امیرالمؤمنینعلیه السلام به استاندارش میفرماید: بهترین وقت خود را برای نماز قرار بده و آگاه باش که تمام کارهای تو در پرتو نمازت قبول میشود.(1)
* نماز، یاد خداست و یاد خدا، تنها آرامبخش دلهاست.
* نماز، در بیشتر سورههای قرآن، از بزرگترین سوره (بقره) تا کوچکترین آن (کوثر) مطرح است.
* نماز، از هنگام تولّد در زایشگاه که در گوش نوزاد اذان و اقامه میگویند تا پس از مرگ که در گورستان بر مرده نماز میخوانند، جلوه میکند.
* هم برای حوادث زمینی مانند زلزله و بادهای ترسآور آمده و هم برای حوادث آسمانی مانند خسوف و کسوف، نماز آیات واجب گشته و حتّی برای طلب باران، نماز باران آمده است.
* نماز، انسان را از انجام بسیاری منکرات و زشتیها باز میدارد.(2)
در نماز، تمام کمالات به چشم میخورد که ما چند نمونه از آن را بیان میکنیم:
* نظافت و بهداشت را در مسواک زدن، وضو، غسل و پاک بودن بدن و لباس میبینیم.
* جرأت، جسارت و فریاد زدن را از اذان میآموزیم.
* حضور در صحنه را از اجتماع در مساجد یاد میگیریم.
* توجّه به عدالت را در انتخاب امام جماعت عادل مییابیم.
* توجّه به ارزشها و کمالات را از کسانی که در صف اوّل میایستند، به دست میآوریم.
* جهتگیری مستقل را در قبله احساس میکنیم. آری، یهودیان به سویی و مسیحیان به سوی دیگر مراسم عبادی خود را انجام میدهند و مسلمانان باید مستقل باشند و لذا به فرمان قرآن، کعبه، قبلهی مستقل مسلمانان میشود، تا استقلال در جهتگیری آنان حفظ شود.
* مراعات حقوق دیگران را در این میبینیم که حتّی یک نخ غصبی، نباید در لباس نمازگزار باشد.
* توجّه به سیاست را آنجا احساس میکنیم که در روایات میخوانیم: نمازی که همراه با پذیرش ولایت امام معصوم نباشد، قبول نیست.
* توجّه به نظم را در صفهای منظّم نماز جماعت و توجّه به شهدا را در تربت کربلا و توجّه به بهداشت محیط را در سفارشاتی که برای پاکی و نظافت مسجد و مسجدیها داده شده است، میبینیم.
* توجّه به خدا را در تمام نماز، توجّه به معاد را در «مالک یوم الدین»، توجّه به انتخاب راه را در «اهدنا الصراط المستقیم»، انتخاب همراهان خوب را در «صراط الّذین انعمت علیهم»، پرهیز از منحرفان و غضب شدگان را در «غیر المغضوب علیهم ولا الضّالّین»، توجّه به نبوّت و اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله را در تشهّد
و توجّه به پاکان و صالحان را در «السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین»
میبینیم.
* توجّه به تغذیهی سالم را آنجا میبینیم که در حدیث آمده است: اگر کسی مشروبات الکلی مصرف کند، تا چهل روز نمازش قبول نیست.
* آراستگی ظاهر را آنجا میبینیم که سفارش کردهاند از بهترین لباس، عطر و زینت در نماز استفاده کنیم و حتّی زنها وسایل زینتی خود را در نماز همراه داشته باشند.
* توجّه به همسر را آنجا میبینیم که در حدیث میخوانیم: اگر میان زن و شوهری کدورت باشد و یا یکدیگر را بیازارند و بد زبانی کنند، نماز هیچ کدام پذیرفته نیست.
اینها گوشهای از آثار و توجّهاتی بود که در ضمن نماز به آن متذکّر میشویم. امام خمینیقدس سره فرمود: نماز، یک کارخانهی انسانسازی است.
پرتوی از نور (9) » امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف، یعنی سفارش به خوبیها و نهی از منکر، یعنی بازداشتن از بدیها.
انجام این دو امر مهم نیاز به سنّ خاصّی ندارد، زیرا لقمان به فرزندش میگوید: «یا بنّی اقم الصلوة و امر بالمعروف...»
امر به معروف، نشانهی عشق به مکتب، عشق به مردم، علاقه به سلامتی جامعه و نشانهی آزادی بیان، غیرت دینی، ارتباط دوستانه بین مردم و نشانهی فطرت بیدار و نظارت عمومی و حضور در صحنه است.
امر به معروف و نهی از منکر، سبب تشویق نیکوکاران، آگاه کردن افراد جاهل، هشدار برای جلوگیری از خلاف و ایجاد نوعی انضباط اجتماعی است. قرآن میفرماید: شما مسلمانان بهترین امّت هستید، زیرا امر به معروف و نهی از منکر میکنید.(1)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: امر به معروف و نهی از منکر، مصلحت عامّه است.(2)چنانکه در حدیث دیگر میخوانیم: کسی که جلوی منکر را نگیرد، مانند کسی است که مجروحی را در جاده رها کند تا بمیرد.(3)
پیامبرانی همچون حضرت داود و حضرت عیسیعلیهما السلام به کسانی که نهی از منکر نمیکنند، لعنت فرستادهاند.(4)
قیام امام حسینعلیه السلام برای امر به معروف و نهی از منکر بود. «انما خرجتُ لطلب الاصلاح فی امّة جدّی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر»(5)
در حدیث میخوانیم: به واسطهی امر به معروف و نهی از منکر، تمام واجبات به پا داشته میشود.(6)
قرآن میفرماید: اگر در مجلسی به آیات الهی توهین میشود، جلسه را به عنوان اعتراض ترک کنید تا مسیر بحث عوض شود.(7)
انسان باید از انجام گناه هم در دل ناراحت باشد، هم با زبان،
نهی کند و هم با اِعمال قدرت و قانون، مانع انجام آن شود.
اگر کسی را به کار خوبی دعوت کردیم، در پاداش کارهای خوب او نیز شریک هستیم، ولی اگر در برابر فساد، انحراف و گناه ساکت نشستیم، به تدریج فساد رشد میکند و افراد فاسد و مفسد بر مردم حاکم خواهند شد.
سکوت و بی تفاوتی در مقابل گناه، سبب میشود که گناه کردن عادّی شود، گنهکار جرأت پیدا کند، ما سنگدل شویم، شیطان راضی گردد و خدا بر ما غضب نماید.
امر به معروف و نهی از منکر، دو وظیفهی الهی است و توهّماتی از این قبیل که:
گناه دیگران کاری به ما ندارد، آزادی مردم را سلب نکنیم، من اهل ترس وخجالت هستم، با یک گل که بهار نمیشود، عیسی به دین خود موسی به دین خود، ما را در یک قبر قرار نمیدهند، دیگران هستند، من چرا امر به معروف کنم؟ با نهی از منکر، دوستان یا مشتریان خود را از دست میدهم، و امثال آن، نمیتوانند این تکلیف را از دوش ما بردارند. البتّه امر به معروف و نهی از منکر باید آگاهانه، دلسوزانه، عاقلانه
وحتّی المقدور مخفیانه باشد.
گاهی باید خودمان بگوییم، ولی آنجا که حرف ما اثر ندارد، وظیفه ساقط نمیشود، بلکه باید از دیگران بخواهیم که آنان بگویند.
حتّی اگر برای مدّت کوتاهی میتوان جلوی فساد را گرفت، باید گرفت و اگر با تکرار میتوان به نتیجه رسید، باید تکرار کرد.
پرتوی از نور (9) » تواضع
وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ(سوره لقمان آیه 18)
و روی خود را از مردم (به تکبّر) بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو، زیرا خداوند هیچ متکبّر فخر فروشی را دوست ندارد.
در این آیه لقمان به فرزندش میگوید: در زمین متکبرانه راه نرو «لا تمش فی الارض مرحاً» و در سورهی فرقان، اوّلین نشانهی بندگان خوب خدا، حرکت متواضعانهی آنهاست. «و عباد الرّحمن الّذین یمشون علی الارض هَونا»(1)
یکی از اسرار نماز که در سجدهی آن بلندترین نقطه بدن را (حداقل در هر شبانه روز 34 مرتبه در هفده رکعت نماز واجب) روی خاک میگذاریم، دوری از تکبّر، غرور و تواضع در برابر خداوند است.
گرچه تواضع در برابر تمام انسانها لازم است، امّا در برابر والدین، استاد و مؤمنان لازمتر است. تواضع در برابر مؤمنان، از نشانههای برجستهی اهل ایمان است. «اذّلة علی المؤمنین»(2)
بر خلاف تقاضای متکبّران که پیشنهاد دور کردن فقرا را از انبیا داشتند، آن بزرگواران میفرمودند: ما هرگز آنان را طرد نمیکنیم. «و ما انا بطارد الّذین آمنوا»(3)
انسانِ ضعیف و ناتوانی که از خاک و نطفه آفریده شده، و در
آینده نیز مرداری بیش نخواهد بود، چرا تکبّر میکند؟!
مگر علم محدود او با فراموشی آسیبپذیر نیست؟!
مگر زیبایی، قدرت، شهرت و ثروت او، زوالپذیر نیست؟!
مگر بیماری، فقر و مرگ را در جامعه ندیده است؟!
مگر تواناییهای او نابود شدنی نیست؟!
پس برای چه تکبّر میکند؟! قرآن میفرماید: متکبّرانه راه نروید که زمین سوارخ نمیشود، گردنکشی نکنید که از کوهها بلندتر نمیشوید. «ولاتَمشِفی الارض مَرحاً اِنّک لن تَخرق الارض و لن تَبلغ الجبال طولا»(1)
پرتوی از نور (9) » نمونههایی از تواضع اولیای الهی
1. شخص اوّل آفرینش که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است، آنگونه مینشست که هیچ امتیازی بر دیگران نداشت و افرادی که وارد مجلس میشدند و حضرت را نمیشناختند، میپرسیدند: کدام یک از شما پیامبر است؟ «ایّکم رسول اللّه»(2)
2. در سفری که برای تهیه غذا هر کس کاری را به عهده گرفت، پیامبر نیز کاری را به عهده گرفت و فرمود: جمع کردن هیزم با من.(3)
3. همین که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله دیدند برای نشستنِ بعضی فرش نیست، عبای خود را دادند تا چند نفری روی عبای حضرت بنشینند.(4)
پوشیدن لباس ساده، سوار شدن بر الاغ برهنه، شیر
دوشیدن، همنشینی با بردگان، سلام کردن به اطفال، وصله کردن کفش و لباس، پذیرفتن دعوت مردم، جارو کردن منزل، دست دادن به تمام افراد و سبک نشمردن غذا از سیرههای حضرت بود.(1)
4. برخی شیعیان خواستند به احترام امام صادقعلیه السلام حمّام را خلوت و به اصطلاح قُرق کنند، حضرت اجازه نداد و فرمود: «لا حاجة لی فی ذلک المؤمن اَخفّ من ذلک» نیازی به این کار نیست، زندگی مؤمن سادهتر از این تشریفات است.(2)
5. هر چه اصرار کردند که سفرهی امام رضاعلیه السلام از سفره غلامان جدا باشد، آن حضرت نپذیرفت.(3)
6. شخصی در حمّام، امام رضاعلیه السلام را نشناخت و از او خواست تا او را کیسه بکشد، حضرت بدون معرّفی خود و با کمال وقار تقاضای او را قبول کرد. همین که آن شخص حضرت را شناخت، شروع به عذرخواهی کرد، حضرت او را دلداری دادند.(142)
از نشانههای تواضع و فروتنی، پذیرفتن پیشنهاد و انتقاد دیگران و نشستن در پایینتر از جایی است که در شأن اوست.
پرتوی از نور (9) » سفارشهای لقمان
وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ(سوره لقمان آیه 19)
و در راه رفتن (و رفتارت)، میانهرو باش و از صدایت بکاه، زیرا که ناخوشترین صداها، آواز خران است.
در سفارشهای لقمان، نُه امر، سه نهی و هفت دلیل برای این امر و نهیها آمده است:
امّا نه امر: 1. نیکی به والدین. 2. تشّکر از خدا و والدین. 3. مصاحبت همراه با نیکی به والدین. 4. پیروی از راه مؤمنان و تائبان. 5. برپا داشتن نماز. 6- امر به معروف. 7. نهی از منکر. 8. اعتدال در حرکت. 9. پایین آوردن صدا در سخن گفتن.
و امّا سه نهی: 1. نهی از شرک. 2. نهی از روی گردانی از مردم. 3. نهی از راه رفتن با تکبّر.
و امّا هفت دلیل:
1. چون شکرگزاری انسان به نفع خود اوست، پس شکرگزار باشید. «و من یشکر فانّما یشکر لنفسه»
2. چون شرک، ظلم بزرگی است، پس شرک نورزید. «ان الشرک لظلمٌ عظیم»
3. چون بازگشت همه به سوی اوست و باید پاسخگو باشید، پس به والدین احترام بگذارید. «اِلیَّ المصیر»، «الیّ مرجعکم»
4. چون خداوند بر همه چیز آگاه است، پس مواظب اعمال خود باشید. «ان اللّه لطیف خبیر»
5. چون شکیبایی از کارهای با اهمیّت است، پس صابر باشید. «ان ذلک من عزم الامور»
6. چون خداوند متکبّران را دوست ندارد، پس تکبّر نورزید. «انّ اللّه لا یحبّ کلّ مختال فخور»
7. چون بدترین صداها، صدای بلند خران است، پس صدای خود را بلند نکنید. «انّ انکر الاصوات لصوت الحمیر»
پرتوی از نور (9) » کلمة اللّه چیست؟
وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلاَمٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (سوره لقمان آیه 27)
و اگر آنچه درخت در زمین است، قلم شوند، و دریا و از پسِ آن هفت دریا به کمک آیند، (و مرکّب شوند تا کلمات خدا را بنویسند،) کلمات خدا به پایان نرسد، همانا خداوند شکستناپذیر و حکیم است.
در قرآن «کلمة الله» به موارد زیادی اطلاق شده، از جمله:
1. نعمتهای خداوند. «قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربّی لنفد البحر...»(1)
2. سنّتهای الهی. «و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون»(2)و «ولولا کلمة الفصل لقضی بینهم»(3)
3. آفریدههای ویژهی خداوند. «انّما المسیح عیسی ابن مریم رسول
اللّه و کلمته»(1)
4. حوادثی که انسان با آنها آزمایش میشود. «و اذا ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات»(2)
5. آیات الهی. دربارهی حضرت مریم میخوانیم: «و صدّقت بکلمات ربّها»(3)
6. اسباب پیروزی حقّ بر باطل. «و یرید اللّه ان یحقّ الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین»(4)، «و یمح اللّه الباطل و یحقّ الحق بکلماته»(5)
از جمع مطالب گذشته به دست میآید که مراد از «کلمة» تنها لفظ نیست، بلکه مراد سنّتها، مخلوقات، اراده و الطاف الهی است که در آفرینش جلوه میکند.
بنابراین، اگر همهی درختان قلم و همهی دریاها مرکّب شوند، نمیتوانند کلمات الهی را بنویسند، یعنی نمیتوانند آفریدههای خدا، الطاف الهی و سنّتهایی را که در طول تاریخ برای انسانها و همهی موجودات وجود داشته است بنویسند. «واللّه العالم»
در روایت میخوانیم: امام کاظمعلیه السلام فرمود: مصداق «کلمات اللّه» ما هستیم که فضایل ما قابل ادراک و شماره نیست.(151) آری، اولیای خدا از طرف ذات مقدّس او واسطهی فیض هستند و هر لطف و کمالی، از طریق آن بزرگواران به دیگران میرسد.
پرتوی از نور (9) » اخلاص
وَ إِذَا غَشِیَهُم مَّوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُاْ اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمَا یَجْحَدُ بَِایَاتِنَآ إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ (سوره لقمان آیه 32)
و هرگاه موجی(خروشان در دریا) همچون ابرها(ی آسمان) آنان را بپوشاند، خدا را با طاعتی خالصانه میخوانند، پس چون خداوند آنان را به خشکی (رساند و) نجات دهد، بعضی راه اعتدال پیش گیرند (و بعضی راه انحراف)، و جز پیمانشکنانِ ناسپاس، آیات ما را انکار نمیکنند.
اخلاص آن است که کاری صد در صد برای خدا باشد. تا آنجا که حتّی اگر یک درصد و یا کمتر از آن هم برای غیر خدا باشد، عبادت باطل و یا مورد اشکال است.
* اگر مکان نماز را برای غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً در جایی بایستیم که مردم ما را ببینند و یا دوربین ما را نشان دهد.
* اگر زمان عبادت را برای غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً نماز را در اوّل وقت بخوانیم تا توجّه مردم را به خود جلب کنیم.
* اگر شکل و قیافهای که در آن نماز میخوانیم، برای غیر خدا باشد، مثلاً عبایی به دوش بگیریم، گردنی کج کنیم، در صدای خود تغییری بدهیم و هدفی جز رضای خدا داشته باشیم، در همهی این موارد، نماز باطل است و به خاطر ریاکاری، گناه هم کردهایم.
به بیانی دیگر، اخلاص آن است که تمایلات و خواستههای نفسانی، طاغوتها و گرایشهای سیاسی و خواستههای این
و آن را در نظر نگیریم، بلکه انگیزهی ما تنها یک چیز باشد و آن اطاعت از فرمان خدا و انجام وظیفه.
براستی رسیدن به اخلاص جز با امداد الهی امکان ندارد. قرآن در آیه 32 سوره لقمان میفرماید: هنگامی که موجی همچون ابرها آنان را فراگیرد، خدا را خالصانه میخوانند، امّا زمانی که آنان را به خشکی نجات داد، (تنها) بعضی راه اعتدال را پیش میگیرند (وبه ایمان خود وفادار میمانند).
پرتوی از نور (9) » راههای کسب اخلاص
1. توجّه به علم و قدرت خداوند.
اگر بدانیم تمام عزّتها، قدرتها، رزق و روزیها به دست اوست، هرگز برای کسب عزّت، قدرت و روزی به سراغ غیر او نمیرویم.
اگر توجّه داشته باشیم که با ارادهی خداوند، موجودات خلق میشوند و با ارادهی او، همه چیز محو میشود. اگر بدانیم او هم سبب ساز است هم سبب سوز، یعنی درخت خشک را سبب خرمای تازه برای حضرت مریم قرار میدهد و آتشی را که سبب سوزاندن است، برای حضرت ابراهیم گلستان میکند، به غیر او متوسّل نمیشویم.
صدها آیه و داستان در قرآن، مردم را به قدرتنمایی خداوند دعوت کرده تا شاید مردم دست از غیر او بکشند و خالصانه به سوی او بروند.
2. توجّه به برکات اخلاص.
انسان مخلص تنها یک هدف دارد و آن رضای خداست و
کسی که هدفش تنها رضای خدا باشد، نظری به تشویق این و آن ندارد، از ملامتها نمیترسد، از تنهایی هراسی ندارد، در راهش عقبنشینی نمیکند، هرگز پشیمان نمیشود، به خاطر بی اعتنایی مردم، عقدهای نمیشود، یأس در او راه ندارد، در پیمودن راه حقّ کاری به اکثریّت و اقلیّت ندارد.
قرآن میفرماید: رزمندگان مخلص باکی ندارند که دشمن خدا را بکشند، یا در راه خدا شهید شوند. امام حسینعلیه السلام در آستانهی سفر به کربلا فرمود: ما به کربلا میرویم، خواه شهید شویم، خواه پیروز، هدف انجام تکلیف است.
3. توجّه به الطاف خدا.
راه دیگری که ما را به اخلاص نزدیک میکند یادی از الطاف خداوند است. فراموش نکنیم که ما نبودیم، از خاک و مواد غذایی نطفهای ساخته شد و در تاریکیهای رحم مادر قرار گرفت، مراحل تکاملی را یکی پس از دیگری طی کرد و به صورت انسان کامل به دنیا آمد. در آن زمان هیچ چیز نمیدانست و تنها یک هنر داشت و آن مکیدن شیر مادر. غذایی کامل که تمام نیازهای بدن را تأمین میکند، شیر مادر همراه با مهر مادری،
مادری که بیست و چهار ساعته در خدمت او بود. آیا هیچ وجدان بیداری اجازه میدهد که بعد از رسیدن به آن همه نعمت، قدرت و آگاهی، سرسپردهی دیگران شود؟ چرا خود را به دیگرانی که نه حقّی بر ما دارند و نه لطفی به ما کردهاند بفروشیم؟!
4. توجّه به خواست خدا.
اگر بدانیم که دلهای مردم به دست خداست و او مقلّب
القلوب است، کار را برای خدا انجام میدهیم و هر کجا نیاز به حمایتهای مردمی داشتیم، از خدا میخواهیم که محبّت و محبوبیّت و جایگاه لازم را در دل مردم و افکار عمومی نصیب ما بگرداند.
حضرت ابراهیم در بیابانهای گرم و سوزان حجاز، پایههای کعبه را بالا برد و از خداوند خواست دلهای مردم به سوی ذرّیهاش متمایل گردد. هزاران سال از این ماجرا میگذرد و هر سال میلیونها نفر عاشقانه، پر هیجانتر از پروانه، دور آن خانه طواف میکنند.
چه بسیار افرادی که برای راضی کردن مردم خود را به آب و آتش میزنند، ولی باز هم مردم آنان را دوست ندارند، و چه بسا افرادی که بدون چشم داشت از مردم، مادّیات، نام، نان و مقام، دل به خدا میسپارند و خالصانه به تکلیف خود عمل میکنند، امّا در چشم مردم نیز از عظمت و کراماتی ویژه برخوردارند، بنابراین، هدف باید رضای خدا باشد و رضای مردم را نیز از خدا بخواهیم.
5. توجّه به بقای کار.
کار که برای خدا شد، باقی و پا برجا میماند، چون رنگ خدا به خود گرفته و کار اگر برای خدا نباشد، تاریخِ مصرفش دیر یا زود تمام میشود. قرآن میفرماید: «ما عندکم یَنفد و ما عنداللّه باق»(1)و هیچ عاقلی باقی را بر فانی ترجیح نمیدهد و با آن معامله نمیکند.
1) 152) نحل، 96.
6. مقایسهی پاداشها.
در پاداش مردم، انواع محدودیّتها وجود دارد، مثلاً اگر مردم بخواهند پاداش یک پیامبر را بدهند، بهترین لباس، غذا و مسکن را در اختیار او قرار میدهند، در حالی که تمامی این نعمتها محدودیّت دارد و برای افراد نااهل نیز پیدا میشود. نااهلان هم میتوانند از انواع زینتها، کاخ، باغ و مَرکبهای مجلّل شخصی استفاده کنند.
امّا اگر کار برای خدا شد، پاداشی بینهایت در انتظار است، پاداشهای مادّی و معنوی.
در اینجا نیز اگر درست فکر کنیم، عقل به ما اجازه نمیدهد که پاداشهای بینهایت و جامع را با پاداشهای محدود بشری عوض کنیم.
پرتوی از نور (9) » قیامت، روز تنهایی
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمْ وَاخْشَوْاْ یَوْماً لَّا یَجْزِی وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَ لَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَیْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ (سوره لقمان آیه 33)
ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید و بترسید از روزی که هیچ پدری مسئولیّت (اعمال) فرزندش را نمیپذیرد و هیچ فرزندی به جای پدرش قبول مسئولیّت نمیکند، قطعاً وعدهی خداوند حقّ است، پس زندگی دنیا شما را نفریبد و (شیطانِ) فریبکار، شما را نسبت به خدا فریب ندهد.
خداوند، حکیم است و خدایِ حکیم، ساختهی خود را نابود نمیکند. دنیا، خانهای است که مهندسش آن را خراب میکند تا، بنای بهتری بسازد. بنا بر روایات؛ مرگ، تغییر لباس، تغییر منزل و مقدّمهای برای تکامل و زندگی ابدی است.
به علاوه عدالتِ خداوند، وجود قیامت را برای انسان ضروری میکند، زیرا ما خوبان و بدانی را میبینیم که در دنیا به پاداش و کیفر نمیرسند، بنابراین خداوند عادل باید سرای دیگری را برای آن پاداش و کیفر آنها قرار دهد.
گرچه گاه و بیگاه کیفر و پاداشهایی در دنیا مشاهده میشود، ولی جایگاه بسیاری از اعمال تنها قیامت است، زیرا در بعضی موارد امکان آن در دنیا وجود ندارد. مثلاً کسی که در راه خدا شهید شده، در دنیا حضور ندارد تا پاداش بگیرد و یا کسی که افراد زیادی را کشته، در دنیا امکان تحمّل بیش از یک کیفر را ندارد.
علاوه بر آنکه رنج و کیفر خلافکار در دنیا به تمام بستگان بیتقصیرش نیز سرایت میکند، پس باید پاداش و کیفر در جایی باشد که به دیگران سرایت نکند.
جمع شدن ذرّات پخش شدهی مردگان نیز کار محالی نیست. همان گونه که ذرّات چربیِ پخش شده در مَشکِ دوغ، در اثر تکانِ مَشک، یکجا جمع میشود، خداوند نیز با تکان شدید زمین، اجزای همهی مردگان را یکجا جمع میکند. «اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها»(1)بگذریم که خود
1) 153) زلزال، 1 - 2.
ما نیز از یک تک سلول آفریده شدهایم که این سلول نیز از ذرّات خاکی است که تبدیل به گندم، برنج، سبزی و... شده و به صورت
غذای والدین و سپس نطفه و سرانجام به شکل انسانی کامل در آمده است.
آنچه در این آیه مورد توجّه قرار گرفته، صحنهی دلخراشی است که پدر نمیتواند کاری برای فرزند خود انجام دهد.
در موارد دیگر قرآن، صحنههایی مطرح شده که اگر آن آیات را یکجا بنگریم غربت، ذلّت و وحشت انسان را درک خواهیم کرد:
در آن روز، نه مال به فریاد انسان میرسد و نه فرزند. «یوم لا ینفع مال ولا بنون»(1)
در آن روز، دوستان گرم و صمیمی از حال یکدیگر نمیپرسند. «و لا یسئل حمیم حمیاً»(2)
در آن روز، پشیمانی و عذرخواهی سودی ندارد. «و لا یؤذن لهم فیعتذرون»(3)
در آن روز، نسبتها و آشناییها سودی ندارند. «فلا انساب بینهم یومئذ»(4)
در آن روز، وسیلهها و سببها از کار میافتد. «تَقطّعت بهم الاسباب»(158)
به هر حال، آن روز، روز غربت و تنهایی انسان است.
پرتوی از نور (9) » اصول مهم نهی از منکر
یَا نِسَآءِ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَآءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفاً(سوره احزاب آیه 32)
ای همسران پیامبر! شما مثل یکی از زنان (عادّی) نیستید. اگر تقوا پیشهاید پس به نرمی و کرشمه سخن نگویید تا (مبادا) آن که در دلش بیماری است طمعی پیدا کند، و نیکو و شایسته سخن بگویید.
از این آیه چند اصل مهم نهی از منکر استفاده میشود:
1. از موقعیّت خانوادگی افراد کمک بگیریم. «یا نساء النّبیّ»
2. از موقعیّت اجتماعی افراد استفاده کنیم. «لَستُنّ کاَحدٍ من النساء»
3. القابی را به کار ببریم که محبوب همه است. «اِن اتّقیتُنّ»
4. از سادهترین کار شروع کنیم. «فلا تخضعن بالقول»
5. از بزرگان و خودیها شروع کنیم. «یا نساء النّبیّ»
6. از سرچشمهی گناهان نهی کنیم. «فلا تَخضعنَ بالقول فیطمع»
7. از رفتارها و انحرافات کوچک غافل نباشیم. «فلا تَخضعنَ بالقول»
8. عوارض و پیامدهای فساد و انحراف را بیان کنیم. «فیطمع الّذی فی قلبه مرض»
9. امر به معروف و نهی از منکر در کنار هم باشد. «فلا تخضعن - قلن»
10. حتّی برای جلوگیری از یک منکر از یک فرد اقدام کنیم. «فیطمع الّذی» نفرمود: «فیطمع الّذین»
11. با هوس و آرزوی گناه هم باید مبارزه کرد تا چه رسد به خود گناه. «فیطمع»
پرتوی از نور (9) » آیهی تطهیر
وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُوْلَی وَأَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَءَاتِیْنَ الزَکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً (سوره احزاب آیه 33)
و در خانههای خود قرار گیرید و همچون دوران جاهلیّتِ نخستین، با خودآرایی ظاهر نشوید (و زینتهای خود را آشکار نکنید)، و نماز را بر پا دارید و زکات بدهید، و از خدا و رسولش اطاعت کنید؛ همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی (گناه) را از شما اهلبیت (پیامبر) دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.
«اِنَّما یُریدُ اللّهُ لیُذهِبَ عنکْم الرِّجْسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطهِّرَکُمْ تَطهیراً»
* کلمهی «اِنّما» نشانهی این است که آیهی شریفه دربارهی یک موهبت استثنایی در مورد اهلبیتعلیهم السلام سخن میگوید.
* مراد از «یُرید»، ارادهی تکوینی است، زیرا ارادهی تشریعی خداوند، پاکی همه مردم است نه تنها اهل بیت پیامبرعلیهم السلام.
* مراد از «رجس» هر گونه ناپاکی ظاهری و باطنی است.(1)
* مراد از «اهل البیت» همهی خاندان پیامبر نیست، بلکه برخی افراد آن است که نام آنان در روایات شیعه و سنّی آمده است. این گروه عبارتند از: علیّ و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام.
1) 159) تفسیر برهان.
سؤال: دلیل این انحصار چیست؟ و چرا این بخش از آیه دربارهی زنان پیامبر یا تمام خاندان آن حضرت نیست؟
پاسخ: 1. روایاتی از خود همسران پیامبر حتّی از عایشه و امّ سلمه نقل شده که آنان از رسولخداصلی الله علیه وآله پرسیدند: آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم؟ پیامبر فرمود: خیر.
2. در روایات متعدّدی میخوانیم: پیامبر عبایی بر سر این پنج نفر کشید (که یکی از آنان خود حضرت بود) و فرمود: اینها اهل بیت من هستند و اجازهی ورود دیگران را نداد.
3. پیامبراکرمصلی الله علیه وآله برای این که اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت کند، مدّت شش ماه (و به گفتهی بعضی روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از کنار خانهی فاطمهعلیها السلام میگذشت و میفرمود: «الصّلوة یا اهل البیت انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»
در کتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آیه شریفه به پنج نفر ذکر شده و در کتاب شواهد التنزیل که از کتب معروف اهل سنّت است بیش از یکصد و سی روایت در همین زمینه آمده است.(1)
به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمیشود زیرا:
آنها گاهی مرتکب گناه میشدند. در سورهی تحریم میخوانیم: پیامبر رازی را به بعضی از همسرانش فرمودند و او امانت داری نکرد و به دیگری گفت. قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: «ان تتوبا اِلی اللّه فقد صغت قلوبکما»(2)
عایشه که همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت علیعلیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد، با آنکه در این جنگ عدّه بسیاری از مسلمانان کشته شدند؟
پرتوی از نور (9) » پاسخ به شبهات
1. آیا «یطهّرکم» به معنای آن نیست که اهل بیتعلیهم السلام آلودگی داشتهاند و خداوند آنان را تطهیر کرده است؟
پاسخ: شرط تطهیر آلودگی نیست، زیرا قرآن دربارهی حوریان بهشتی کلمه «مطهّرة» را به کار برده در حالی که هیچ گونه آلودگی ندارند. به عبارت دیگر «یطهّرکم» به معنای پاک نگهداشتن است نه پاک کردن از آلودگی قبلی.
2. اگر اهلبیت تنها پنج نفرند، چرا این آیه در میان جملاتی قرار گرفته که مربوط به زنان پیامبر است؟
پاسخ: الف: جملهی «انّما یرید اللّه ...» به صورت جداگانه نازل شده ولی هنگام جمع آوری قرآن در این جا قرار گرفته است.
ب: به گفتهی تفسیر مجمع البیان، رسم فصیحان و شاعران و ادیبان عرب این بوده که در لابلای مطالب معمولی حرف جدید و مهمّی مطرح میکنند تا تأثیرش بیشتر باشد. چنانکه در میان اخبار صدا و سیما، اگر گوینده یک مرتبه بگوید: به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجّه فرمایید، این گونه سخن گفتن یک شوک روانی و تبلیغاتی ایجاد میکند. نظیر این آیه را در آیهی سوّم سورهی مائده خواندیم که مطلب مربوط به
ولایت و امامت و کمال دین و تمام نعمت و یأس کفّار و رضای الهی، در کنار احکام مربوط به گوشت خوک و
خون، نازل شده و این گونه جا سازیها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه که گاهی زنان هنگام خروج از خانه زیور آلات خود را در لابلای پنبههای متّکا قرار میدهند. با این که طلا و پنبه رابطهای ندارند ولی برای محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان این کار انجام میگیرد.
ج: در میان سفارشهایی که به زنان پیامبر میکند، یک مرتبه میفرماید: خدا ارادهی مخصوص بر عصمت اهل بیت دارد، یعنی ای زنان پیامبر! شما در خانهای هستید که معصومینعلیهم السلام هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر مراعات کنید.
د: در مورد اهلبیت ضمیر جمع مذکر به کار رفته که نشان غالب بودن مردان است، به خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر که در آنها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است. «بیوتکنّ، اقمن - عنکم، یطهّرکم»
گرچه این آیه خطاب به زنان پیامبر است، ولی قطعاً مراد همهی زنان مسلمان هستند که باید به این دستورات عمل کنند.
پرتوی از نور (9) » وظایف انسان کامل
إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُوْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَ الْقَانِتِینَ وَ الْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَ الصَّابِرَاتِ وَ الْخَاشِعِینَ وَ الْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقَاتِ وَ الصَّآئِمِینَ وَ الصَّآئِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَافِظَاتِ وَ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَ
الذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً (سوره احزاب آیه 35)
همانا مردان مسلمان و زنان مسلمان، و مردان با ایمان و زنان با ایمان، و مردان مطیع خدا و زنان مطیع خدا، و مردان راستگو و زنان راستگو، و مردان شکیبا و زنان شکیبا، و مردان فروتن و زنان فروتن، و مردان انفاقگر و زنان انفاقگر، و مردان روزه دار و زنان روزه دار، و مردان پاکدامن و زنان پاکدامن، و مردانی که خدا را بسیار یاد میکنند و زنانی که بسیار به یاد خدا هستند، خداوند برای (همهی) آنان
آمرزش و پاداشی گرانقدر وبزرگ آماده کرده است.
انسان کامل، علاوه بر اقرار به زبان (اسلام) و باور قلبی (ایمان)، باید شکم و شهوت و زبان خود را کنترل کند.
* کنترل شکم با روزه. «الصائمین»
* کنترل زبان با صداقت. «الصادقین»
* کنترل شهوت با دوری از حرام. «والحافظین فروجهم»
* مبارزه با غرور، با داشتن تواضع. «القانتین »
* غفلت زدایی با ذکر و یاد خدا. «والذاکرین»
* مقاومت در برابر نیشها و نوشها با صبر. «و الصابرین»
* غافل نماندن از محرومان با انفاق. «والمتصدّقین»
پرتوی از نور (9) » آخرین دین
مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
(سوره احزاب آیه 40)
محمّدصلی الله علیه وآله پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست، بلکه رسول خدا وخاتم پیامبران است؛ و خداوند به همه چیز آگاه است.
چند سؤال در باره آخرین دین:
1. چرا پس از اسلام انسانها به پیامبر جدید نیاز ندارند؟
پاسخ: دلیل اصلیِ تجدید نبوّتها و آمدن پیامبران جدید، دو چیز بوده است: یکی تحریف دین سابق، به گونهای که از کتاب خدا و تعالیم پیامبر پیشین امور بسیاری تحریف شده باشد و دیگری تکامل بشر در طول تاریخ که مقتضی نزول قوانین جامعتر و کاملتر بود.
امّا پس از پیامبر اسلام، این دو امر واقع نشده است. زیرا اوّلاً قرآن، بدون آنکه کلمهای از آن تحریف شود، در میان مردم باقی است و ثانیاً جامعترین و کاملترین قوانین در آن مطرح شده و بر اساس علم خداوند، تا روز قیامت هیچ نیازی برای بشر نیست، مگر آنکه حکمش در اسلام بیان شده است.
2. چگونه نیازهای متغیّر انسان با خاتمیّت دین سازگار است؟
پاسخ: انسان در مراحل تحصیلی خود تا درجهی اجتهاد و دکتری به استاد نیاز دارد، پس از آن به مرحلهای میرسد که میتواند بدون استاد، نیازهای خود را از مطالبی که آموخته به دست آورد. باب اجتهاد باز است و میتوان قوانین مورد
نیاز را از قواعد کلّی استنباط کرد. البتّه بر اساس اصولی که فقها برای استخراج احکام تدوین نمودهاند.
3. چرا رابطه بشر با عالم غیب قطع شد؟
پاسخ: وحی نازل نمیشود ولی رابطه با غیب همچنان باقی است، امام معصومعلیه السلام حضور دارد و فرشتگان الهی بر او نازل میشوند،(1)امدادهای غیبی به انسانهای شایسته میرسد؛ حتّی افراد عادی اگر متّقی باشند نور الهی پیدا میکنند و خداوند راه حقّ را به نحوی به آنان نشان میدهد. «اتّقوا اللّه... یجعل لکم نورا»(2)
پرتوی از نور (9) » فلسفه تعدد همسران پیامبراکرم
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّآ أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ الَّتِی ءَاتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّآ أَفَآءَ اللَّهُ عَلَیْکَ وَبَنَاتِ عَمِّکَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِکَ وَ بَنَاتِ خَالِکَ وَبَنَات خَالاَتِکَ الَّتِی هَاجَرْنَ مَعَکَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِیُّ أَن یَسْتَنْکِحَهَا خَالِصَةً
لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ لِکَیْلَا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً (سوره احزاب آیه 50)
ای پیامبر! ما برای تو همسرانی را که مهرشان را پرداختهای حلال کردیم و همچنین کنیزانی را که (به عنوان غنایم جنگی) خداوند بر تو ارزانی داشته و مالک شدی (بر تو حلال کردیم) و نیز (ازدواج با)
دختران عمویت و دختران عمّههایت ودختران دایی و دختران خالههایت را که با تو هجرت کردهاند، (برای تو حلال کردیم،) و زن با ایمانی که خود را به پیامبر ببخشد (و مهریّهای از حضرت نخواهد) اگر پیامبر بخواهد
میتواند او را به عقد خویش در آورد؛ (این قانونِ عقد بدون مهریّه) مخصوص توست نه دیگر مؤمنان؛ همانا میدانیم که برای مؤمنان دربارهی همسران و کنیزانشان چه حکمی کردهایم، (این برای آن است که) تا برای تو مشکلی نباشد، و خداوند آمرزندهی مهربان است.
سؤال: چرا پیامبراکرمصلی الله علیه وآله زنان متعدّد داشت؟
پاسخ: اوّلاً: در ازدواجهای رسول خداصلی الله علیه وآله مسأله شهوت محور نبوده است، زیرا پیامبر عزیز اسلام از 25 سالگی تا 53 سالگی فقط با خدیجه زندگی کرد، زنی که هنگام ازدواج سنّش پانزده سال از حضرت بیشتر بود و پیامبر تا او را داشت با دیگری ازدواج نکرد.
ثانیاً: تمام قبایل علیه حضرت بودند و پیامبر باید با طرحی دقیق این وحدت نا مقّدس را میشکست و بهترین و سادهترین و ارزانترین و طبیعیترین راه این بود که پیامبر داماد قبایل مختلف شود و مردم طبق رسوم آن زمان حمایت داماد را بر خود لازم میدانستند و پیامبر بدین وسیله میتوانست مشکلات راه تبلیغ دین را هموار کند.
ثالثاً: بعضی ازدواجها برای مبارزه با آداب و رسوم غلط بود. نظیر ازدواج پیامبر با زینب دختر عمّهاش که در آیهی 37 همین سوره گذشت.
رابعاً: پیامبر بعضی زنان را تنها عقد نمود و با آنان همبستر نشد و از بعضی قبایل تنها خواستگاری نمود و عقد هم نکرد و همین رفتارها وسیلهی ارتباط میشد.
خامساً: اگر هدف مسألهی جنسی بود باید از این همه همسر فرزندان بسیاری میداشت.
سادساً: عایشه بسیار کوچک بود که به عقد پیامبر درآمد و مدّتها گذشت تا توانست همسر واقعی حضرت باشد. اگر هدف مسایل جنسی باشد انسان با بچّه ازدواج نمیکند.
سابعاً: ما نباید پیامبر را با خود مقایسه کنیم؛ ما با داشتن یک همسر از بسیاری توفیقات باز میمانیم، ولی پیامبر اکرم با داشتن چند همسر چنان غرق در عرفان و مناجات و تبلیغ بود که خداوند به حضرت خطاب میکند: چرا این قدر برای هدایت مردم حرص میخوری، «لعلّک باخع نفسک»(1)چرا خود را به مشقّت میاندازی، «لتشقی»(2)چرا حلالهایی را بر خود حرام میکنی، «لم تُحرّم ...» آری، نسیم تند معرفت،
خیمهی وجودی پیامبر را چنان بلند میکرد که این همه زن، نمیتوانست آن را از پرواز باز دارد.
به هر حال، ازدواجهای مجدّد پیامبر بعد از سنّ 53 سالگی بوده است، آن هم با زنان بیوه و متروکه یا داغدیده، با تمایل کامل آنان به ازدواج و اجرای عدالت از سوی پیامبر و آموختن درس عملی برای اداره چند همسر و انتخاب زندگی ساده و بی توجّهی به خواستههای تجّمل گرایانهی برخی
همسران. علاوه بر همهی اینها در آن زمان داشتن چند همسر هیچ عیبی نبوده است و گاهی همسر اوّل به خواستگاری همسر دوّم
میرفت و دهها نکتهی دیگر که باید در آنها دقّت نمود.
پرتوی از نور (9) » حجاب و آفات بیحجابی
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلِ لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَآءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلاَبِیبِهِنَّ ذَ لِکَ أَدْنَی أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً (سوره احزاب آیه 59)
ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسریهای بلند بر خود بیفکنند، این (عمل) مناسبتر است، تا (به عفّت و پاکدامنی) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، و خداوند آمرزنده مهربان است.
آفات بیحجابی و بدحجابی بسیار است، از جمله:
1. رونق گرفتن چشم چرانی و هوسبازی.
2. توسعهی فساد و فحشا.
3. سوء قصد و تجاوز به عنف.
4. بارداریهای نامشروع و سقط جنین.
5. پیدایش امراض روانی و مقاربتی.
6. خودکشی و فرار از خانه در اثر آبروریزی.
7. بی مهری مردان چشم چران نسبت به همسران خود.
8. بالا رفتن آمار طلاق و تضعیف روابط خانوادگی.
9. رقابت در تجمّلات.
10. ایجاد دلهره برای خانوادههای پاکدامن.
پرتوی از نور (9) » مواهب الهی به داود
وَلَقَدْ ءَاتَیْنَا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلاً یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَالطَّیْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ(سوره سبأ آیه 10)
و همانا داوود را از سوی خود فضیلتی دادیم (و گفتیم:) ای کوهها! با او (در تسبیح خدا) هم نوا شوید و (ای) پرندگان!(همراهی کنید) و آهن را برای او نرم کردیم.
خداوند به حضرت داودعلیه السلام دوازده فضیلت داده است:
1. علم الهی. «و لقد آتینا داود و سلیمان علما»(1)
2. نبوّت و رسالت. «آتاه اللّه الملک و الحکمة»(2)
3. کتاب آسمانی. «آتینا داود زبورا»(3)
4. خلافت. «یا داود انّا جعلناک خلیفة فی الارض»(4)
5. استواری حکومت. «شدّدنا ملکه»(5)
6. امکانات فراوان. «اوتینا من کل شیء»(6)
7. حکمت. «آتیناه الحکمة و فصل الخطاب»(7)
8. قضاوت. «فاحکم بین النّاس بالحقّ»(8)
9. نرم شدن آهن در دست او. «اَلَنّا له الحدید»
10. فهمیدن سخن پرندگان. «عُلّمنا منطق الطیر»(9)
11. همصدایی کوهها وپرندگان با او. «یا جبال اوّبی معه والطّیر»
12. فرزندی مثل سلیمان. «وهبنا لداود سلیمان»(175)
پرتوی از نور (9) » سلیمان و نعمتها
یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَآءُ مِن مَّحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَ قُدُورٍ رَّاسِیَاتٍ اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُکْراً وَقَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَالشَّکُورُ(سوره سبأ آیه 13)
جنّیان، هر چه را که سلیمان میخواست از محراب و تمثال و ظروف بزرگ مانند حوضچه و دیگهای ثابت برایش میساختند. ای خاندان داوود! شکر (این همه نعمت را)بجا آورید. امّا اندکی از بندگان من سپاسگزارند.
عملکرد حضرت سلیمان در مواجهه با نعمتهای الهی:
1. در برابر نعمتها، از خداوند توفیق شکرگزاری خواست. «ربّ أوزعنی أن اشکر نعمتک»(1)
2. نعمتها را وسیلهی آزمایش میدانست. «هذا من فضل ربّی لیبلونی ءاشکر ام اکفر»(2)
3. جذب هدایای بیگانگان نشد. «اتمدّوننی بمال»(3)
4. از فهم علمی مخصوص برخوردار بود. «ففهّمناها سلیمان»(4)
5. با زبان پرندگان آشنا بود. «علّمنا منطق الطیر»(5)
6. از لشکریانش سان میدید. «و حُشر لسیلمان جنوده»(6)
7. پرندگان در خدمت او بودند. «و تفقّد الطیر»(7)
8. از همهی امکانات برای تبلیغ دین استفاده میکرد. (فرستادن نامه به وسیلهی پرنده) «اِذهب بکتابی هذا»(8)
9. دست اندرکاران او، طیّالارض داشتند. «قال الّذی عنده علم من الکتاب أنا آتیک به قبل ان یرتدّ الیک طرفک»(1)
10. حکومت بی نظیر داشت. «هب لی ملکاً لا ینبغی لاحد»(2)
11. به حسن عاقبت و مقام والا نزد خداوند رسید. «و انّ له عندنا لزلفی و حسن مأب»(3)
12. جنّ در خدمت او بود. «و الشیاطین کلّ بناء و غوّاص»(4)
پرتوی از نور (9) » حیوانات، مأموران الهی
فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَی مَوْتِهِ إِلَّا دَآبَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُواْ فِی الْعَذَابِ الْمُهِینُ (سوره سبأ آیه 14)
پس چون مرگ را بر سلیمان مقّرر داشتیم، کسی جنّیان را از مرگ او آگاه نساخت مگر جنبندهی زمین (= موریانه) که عصایش را (به تدریج) میخورد، پس چون سلیمان به زمین افتاد جنّیان دریافتند که اگر غیب میدانستند، در آن عذاب خوار کننده (کارهای سخت) نمیماندند.
حیوانات مأمور خدا هستند، چنانکه:
1. تکّهای از بدن گاو (گاو بنیاسرائیل)، مقتولی را زنده میکند تا قاتل خود را معرّفی کند. «اِنّ اللّه یأمر أن تذبحوا بقرة»(5)
2. عنکبوت، پیامبرصلی الله علیه وآله را در غار حفظ میکند. «الاّ تنصروه فقد نصره اللّه»(6)
3. کلاغ، معلّم بشر میشود. «فبعثه اللّه غرابا»(1)
4. هدهد، مأمور رساندن نامه سلیمان به بلقیس میشود. «اذهب بکتابی هذا»(2)
5. ابابیل، مأمور سرکوبی فیل سواران میشود. «و ارسل علیهم طیرا ابابیل»(3)
6. اژدها، وسیله حقّانیّت موسی میشود. «هی ثعبان مبین»(4)
7. نهنگ، مأمور تنبیه یونس میشود. «فالتقمه الحوت»(5)
8. موریانه، وسیلهی کشف مرگ سلیمان میشود. «دابّة الارض تأکل منساته»(6)
9. سگ اصحاب کهف مأمور نگهبانی میشود. «و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید»(7)
10. چهار پرنده (طاووس، کبوتر، خروس و کلاغ) سبب اطمینان ابراهیم میشود. «فخذ اربعة من الطیر»(8)
11. الاغ، سبب یقین عُزیر به معاد میشود. «و انظر الی حمارک»(9)
12. شتر، گاو و گوسفند در حج، شعائر الهی میشوند. «و البُدن جعلناها لکم من شعائر اللّه»(10)
13. حیوان، وسیلهی خداشناسی میشود. «افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت»(11)
14. حیوان، وسیلهی آزمایش انسان میشود. «تناله ایدیکم و رماحکم»(12)
15. حیوان، معجزه الهی میشود. «هذه ناقة اللّه»(1)
16. حیوان، وسیلهی قهر و عذاب الهی میشود. «الجراد والقّمل و الضفادع»(2)
پرتوی از نور (9) » داستان قوم سبأ
فَقَالُواْ رَبَّنَا بَاعِدْ بَیْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِیثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَأَیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ (سوره سبأ آیه 19)
پس (قوم سبأ به ناسپاسی) گفتند: پروردگارا! میان سفرهای ما فاصله بیانداز و بر خویشتن ستم کردند، پس ما آنان را موضوع داستانهایی (برای عبرت دیگران) قرار دادیم و آنان را به کلّی پراکنده و متلاشی کردیم، همانا در این (ناسپاسی آنان و قهر ما) نشانههایی (از عبرت)برای هر صبر کننده و شکرگزاری وجود دارد.
چنانکه از این آیات و برخی روایات استفاده میشود، قوم سبأ، جمعیّتی بودند که در جنوب جزیره عربستان زندگی میکردند و تمدّنی عالی و درخشان داشتند.
این منطقه رودخانه مهمی نداشت و آب باران در دشت به هدر میرفت، لذا مردم به فکر افتادند که سدّ بزرگی بسازند و آب را پشت آن ذخیره کنند. در انتهای یکی ار درّهها، در کنار شهر «مَارِب»، سدّ خاکی عظیمی ساختند که به همین نام مشهور شد.
آب خروجی از این سدّ باعث آبادانی دو طرفِ رودی شد که از پای سدّ جاری بود و روستاهای بسیاری با باغستانها و کشتزارهای زیبا در دو طرف آن پدیدار گشت. فاصله این روستاها با یکدیگر بسیار کم و تقریباً به هم متّصل بود و وفور نعمت همراه با امنیّت، محیطی مرفّه را برای زندگی آماده ساخته بود، امّا آنها خدا را به فراموشی سپردند، به فخرفروشی پرداختند و به اختلافات طبقاتی دامن زدند. اغنیا مایل نبودند
که افراد کمدرآمد، همانند آنان و یا همراه آنان در رفت و آمد میان این مناتطق باشند و میخواستند این امتیاز برای آنان باشد.
چنانکه در تاریخ آمده است موشهای صحرایی به دیواره این سدّ خاکی حمله کردند و آن را از درون سست کردند، چنانکه با جاری شدن یک سیلاب عظیم، دیواره سدّ شکست و سیل عظیمی جاری شد که تمدّن عظیم سبأ را در زیر گِل و لای مدفون ساخت. سیلی که به قول قرآن، از آن سرزمین آباد، جز درختان تلخ «أراک» و شور «گز» و اندکی درختان «سدر» چیزی به جای نگذاشت.(204) «فارسلنا علیهم سیل العرم و بدّلناهم بجنّتیهم جنّتین
ذواتی اُکلٍ خمط و أثل و شیء من سدر قلیل»
پرتوی از نور (9) » اجر و پاداش پیامبر
قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ وَهُوَعَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ(سوره سبأ آیه 47)
بگو: هر مزدی که از شما خواستم پس آن به نفع شماست، مزد من جز بر خدا نیست و او بر هر چیزی گواه است.
بارها در قرآن این سخن به میان آمده که انبیا از مردم مزد و پاداشی نمیخواستند، در سورهی شعرا از آیه 100 تا 180 این مطلب از قول پیامبران مختلف تکرار شده است، امّا پیامبر اسلام در دو مورد تقاضای اجر و مزد کرده است: یک بار فرمود: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الاّ المودّة فی القربی»(1)من مزدی جز مودّتِ اهل بیتم از شما نمیخواهم. و بار دیگر در آیه 57 سورهی فرقان فرمود: «قل لا اسالکم علیه من اجر الاّ
مَن شاء أن یتّخذ الی ربّه سبیلا» من برای رسالتم از شما مزدی نمیخواهم، جز آن که میخواهد راهی به سوی خدا انتخاب کند.
آیه مورد بحث، جمع بین آیات فوق است که پیامبراکرمصلی الله علیه وآله میخواهد اعلام کند: اگر من از شما مزدی درخواست میکنم و میگویم اهل بیتم را دوست بدارید، به خاطر آن است که فایدهی این مزد به خود شما بر میگردد. «فهو لکم» زیرا کسی که به اهل بیت معصوم پیامبر اکرمعلیهم السلام علاقمند باشد از آنان پیروی میکند و هر کس از رهبران معصوم
1) 205) شوری، 23.
پیروی کند از راه خدا پیروی کرده است. «الاّ من شاء
أن یتّخذ الی ربّه سبیلا»، پس فایده این مزد به خود ما برمیگردد مثل معلّمی که به شاگردش بگوید من مزدی از شما نمیخواهم جز آنکه درس مرا خوب بخوانید که فایده این امر به خود شاگرد بر میگردد.
پرتوی از نور (9) » سیمای فرشتگان در قرآن
ألْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلاَئِکَةِ رُسُلاً أُوْلِی أَجْنِحَةٍ مَّثْنَی وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَآءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(سوره فاطر آیه 1)
ستایش، مخصوص خداوندی است که آفریدگار آسمانها و زمین است؛ فرشتگان را که دارای بالهای (قدرت) دو تا دو تا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا هستند، رسولانی قرار داد. او هر چه را بخواهد درآفرینش میافزاید، البتّه خداوند بر هر کاری تواناست.
قرآن کریم دربارهی فرشتگان مطالبی دارد از جمله:
1. فرشتگان، بندگان گرامی خدا هستند. «بل عباد مکرمون»(1)
2. مطیع خداوند میباشند. «لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»(2)، «لا یعصون اللّه ما امرهم و یفعلون ما یُؤمرون»(3)
3. تدبیر و تقسیم امور بر عهدهی آنهاست. «فالمدبّرات أمراً»(4)«فالمقسّمات أمراً»(5)
4. مراقب الفاظ و سخن انسانند. «ما یلفظ من قول»(6)
5. کاتب اعمالند. «و رسلنا لدیهم یکتبون»(1)
6. بشارت دهنده به رزمندگان در جنگ و جهاد هستند. «بجنود لم تروها»(2)
7. بشارت دهنده در مورد اجابت دعا و فرزنددار شدن هستند. «انّا نبشرک بغلام اسمه یحیی»(3)
8. بشارت دهنده به مؤمنان در لحظهی مرگ هستند. «الاّ تخافوا ولا تحزنوا»(4)
9. مأمور عذاب الهی بر مجرمان هستند. «لمّا جاءت رسلنا لوطا سیء بهم»(5)
10. محافظ انسان هستند. «یُرسل علیکم حفظه»(6)
11. دعاگوی مؤمنانند. «و یستغفرون للذین آمنوا»(7)«و یستغفرون لمن فی الارض»(8)
12. شفاعت میکنند. «و کم من ملک فی السموات لا تغنی شفاعتهم شیئا الاّ من بعد ان یأذن اللّه لمن یشاء و یرضی»(9)
13. لعن کنندهی کفّارند. «اولئک علیهم لعنة اللّه والملائکة والنّاس اجمعین»(10)
14. امدادگر جبههها هستند. «یُمدّکم ربّکم بثلاثة آلاف من الملائکة منزلین»(11)، «بلی ان تصبروا و تتّقوا... یمددکم بخمسة آلاف»(12)
15. مجرمان را در لحظهی مرگ تنبیه میکنند. «توفّتهم الملائکة یضربون وجوههم و ادبارهم»(13)
16. از بهشتیان استقبال میکنند. «سلام علیکم بما صبرتم»(1)
17. مسئول عذاب دوزخ هستند. «علیها تسعة عشر»(2)
18. مسئول قبض روح هستند. «توفّته رسلنا»(3)
19. دارای درجاتی هستند. «ما منّا الا له مقام معلوم»(4)
20. مسئول نزول وحی میباشند. «ینزّل الملائکة بالروح»(5)
21. گاهی به شکل انسان در میآیند. «فتمثّل لها بشراً سویّا»(6)
22. از عبادت خسته نمیشوند. «یسبّحون له باللیل والنهار و هم لا یسئمون»(7)
23. با غیر انبیا نیز تماس و گفتگو دارند. «انّما انا رسول ربّک لاهب لک غلاماً»(8)
24. بعضی فرشتگان برگزیدهاند. «اللّه یصطفی من الملائکة رسلا و من الناس»(9)
25. ایمان به فرشتگان لازم است. «والمؤمنون کلّ آمن باللّه و ملائکته و کتبه و رسله»(10)، «و مَن یکفر باللّه و ملائکته و کتبه و رسله فقد ضلّ ضلالاً بعیدا»(235)
پرتوی از نور (9) » نعمتهای منّتدار
وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةًوَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (سوره قصص آیه 5)
و ما اراده کردهایم که بر کسانی که در زمین به ضعف و زبونی کشیده شدند، منّت گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثین (روی زمین) قرار دهیم.
با اینکه همه نعمتها از جانب خداوند است وبندگان در هر نعمتی رهین منّت او هستند، لکن او در خصوص چند نعمت، تعبیر به منّت فرموده که طبعاً از اهمیّت بالای آنها حکایت دارد، از جمله:
الف: نعمت اسلام. «کذلک کنتم مِن قبل فمَنّ اللّه علیکم»(1)
ب: نعمت نبوّت. «لقد مَنّ اللّه علی المؤمنین اذ بَعثَ فیهم رسولاً»(2)
ج: نعمت هدایت. «بل اللّه یمُنّ علیکم أن هَداکم»(3)
د: نعمت حاکمیّت مؤمنان. «و نُرید أن نمُنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض...»
پرتوی از نور (9) » حاکمیت مستضعفان بر زمین
مسئله حاکمیّت مستضعفان بر زمین، با عبارات و بیانهای مختلفی در قرآن آمده است:
الف: «وَعَداللّه الّذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی
الارض»(1)خداوند به کسانی که ایمان آورده و کار شایسته انجام دادهاند، وعده خلافت در زمین را داده است.
ب: «و لقد اهلکنا القرون من قبلکم لمّا ظلموا ... ثم جعلناکم خلائف فی الارض»(2)بعد از آنکه اقوام ستمگر پیشین را هلاک کردیم... شما را جانشینان زمین قرار دادیم.
ج: «انّ الارض یرثها عبادی الصالحون»(3)بندگان صالح، وارث زمین میشوند.
د: «و اورثنا القوم الّذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها»(4)ما گروه مستضعفان را وارث شرق و غرب زمین گرداندیم.
ه : «لنهلکنّ الظالمین ولنسکننّکم الارض من بعدهم»(5)ما ستمگران را نابود وبعد از آن شما را ساکن زمین میگردانیم.
پرتوی از نور (9) » پیشوایان نار و نور
وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ لَایُنصَرُونَ (سوره قصص آیه 41)
وآنان (فرعونیان) را پیشوایانی قراردادیم که به آتش (دوزخ) دعوت میکنند و (البتّه در) روز قیامت، یاری نخواهند شد.
قرآن مجید همچنان که در مورد پیشوایان هدایت و نور، کلمهی «ائمّة» را بکار برده است، «و جعلناهم ائمّة یَهدون باَمرنا»(6)این کلمه را بر جلوداران ضلالت و نار نیز اطلاق
فرموده است، «و جعلناهم ائمّة یدعون الی النّار» و از این رو در قیامت، هر کس با رهبری که در دنیا انتخاب کرده به دادگاه عدل الهی احضار میشود. «یوم نَدعوا کلّ اُناس بامامهم»(1)فرعون نیز به عنوان یکی از همین پیشوایان در آن روز
قومش را به دوزخ وارد میکند. «یقدم قومه فاوردهم النّار»(2)
پرتوی از نور (9) » دشمنان معنوی
فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُواْ لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَآءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّن اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ(سوره قصص آیه 50)
پس اگر (خواسته و پیشنهاد) تو را نپذیرفتند، بدان که آنان پیرو هوسهای نفسانی خویشاند و کیست گمراهتر از آن کس که بدون (پذیرش حقّ و توجّه به) هدایت و رهنمون الهی، از هوس خود پیروی نماید؟ همانا خداوند، قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
برای انسان سه دشمن معنوی برشمردهاند: جلوههای دنیوی، تمایلات نفسانی و وسوسههای شیطانی.
در این میان، دنیا و جلوههای آن همچون کلیدی است که با حرکت به یک سوی، در را باز میکند و با حرکت به سوی دیگر میبندد، یعنی هم میتوان از آن بهرهی خوب گرفت و هم میتوان آن را در راه بد بکار برد.
وسوسههای شیطانی نیز - اگر چه نقشآفرین هستند، ولی - انسان را به گناه مجبور نمیکنند، مضافاً بر اینکه، شیطان در
دل اولیای خدا راه نفوذ و تسلّطی ندارد.
امّا دشمن دوّم، هواها و تمایلات نفسانی، از همه کارسازتر و خطرناکترین دشمن انسان به شمار میرود.(1)
پرتوی از نور (9) » مواقف قیامت
وَنَزَعْنَا مِن کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً فَقُلْنَا هَاتُواْ بُرْهَانَکُمْ فَعَلِمُواْ أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَفْتَرُونَ (سوره قصص آیه 75)
و (در آن روز) از هر امّتی، گواهی بیرون میآوریم، پس (به مشرکان) میگوییم: دلیل خود را (بر شرک) بیاورید! پس میفهمند که حقّ، مخصوص خداست و هر چه به دروغ میبافتند، از (دست) آنان رفته و محو شده است.
مواقف قیامت، متعدّد است، در یک موقف بر لبهای انسان مُهر خورده و اعضا و جوارح دیگر به شهادت میپردازند؛ «شَهِد علیهم سَمعُهم و ابصارهم و جُلودهم»(2)در موقفی دیگر، انسان میتواند سخن بگوید؛ «وَقِفوهم اِنّهم مسئولون»(3)در یک جا سخنی با انسان گفته نمیشود؛ «لا یکلّمهم اللّه»(4)ولی در جای دیگر، خداوند میفرماید: «هاتوا برهانکم»
گرچه بعضی احتمال دادهاند که مراد آیه این باشد که خداوند از هر گروه مشرک، یکی از افراد برجسته را به عنوان شاهد و سخنگو بیرون میکشد و از او میپرسد: برهان شرک
شما چیست؟ ولی با توجّه به روایتی که در ذیل آیه از امام باقرعلیه السلام آمده است(1)مراد این است که در هر عصر و زمانی، انسان معصومی (پیامبر یا وصیّ پیامبر) که به اعمال مردم آگاه باشد، وجود دارد تا در قیامت به عنوان گواه رفتار مردم،
شاهد قرار گیرد.
پرتوی از نور (9) » محورهای مبارزاتی حضرت موسی
إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسَی فَبَغَی عَلَیْهِمْ وَ ءَاتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَآ إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِی الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَاتَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ
(سوره قصص آیه 76)
همانا قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم نمود، با آن که ما آنقدر از گنجها (و صندوق جواهرات) به او داده بودیم که حمل (آن ذخایر و) کلیدهایش بر گروه نیرومند نیز سنگین بود. روزی قومش به او گفتند: مغرورانه شادی مکن، به درستی که خداوند شادمانان مغرور را دوست نمیدارد.
حضرت موسی درطول دوران مبارزهاش با سه محور اصلی فساد و طغیان، درگیر بود:
یکی محور قدرت و زور که فرعون، سردمدار آن بود.
دیگری اهرم ثروت و زَر که قارون، مظهر آن بشمار میرفت، و سوّمی عامل فریب و تزویر که سامری رهبری آن را به عهده داشت. به عبارت دیگر، حضرت موسی با مثلّث شومِ
1) 251) تفسیر المیزان، ج16، ص20.
زور، زر و تزویر، دست به گریبان بود.
پرتوی از نور (9) » پرسشهایی در قیامت
قَالَ إِنَّمَآ أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِن قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَلَا یُسْئَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ(سوره قصص آیه 78)
(قارون در جواب) گفت: همانا این (ثروت فراوان) به واسطه دانشی که نزد من است، به من داده شده، آیا او نمیدانست که خداوند، قبل از او از میان نسلها، کسانی را که از او نیرومندتر و مالاندوزتر بودند، هلاک کرده است؟ و (در آن هنگام حتّی) ازگناهان مجرمان (هم) سؤالی نمیشود؟!
سؤال: با اینکه در آیات بسیاری از قرآن میخوانیم که سؤالِ قیامت از همه کس؛ «فلنسئلنّ الّذین اُرسل الیهم و لنسئلنّ المرسلین»(1)، از همه چیز؛ «ولتسئلنّ عما کنتم تعلمون»(2)، از همه حال؛ «اِنْ تُبدوا ما فی انفسکم او تُخفوه یُحاسبکم به اللّه»(3)و از همه جا؛ «اِنْ تَک مثقال حبّة مِن خَردَلٍ فَتکن فی صَخرةٍ او فی السموات او فی الارض یأتِ بها اللّه»(255) خواهد بود، پس چرا در این آیه آمده است:
«لا یسئل عن ذنوبهم المجرمون»؟!
پاسخ: آیاتی که دلالت بر سؤال دارد، مربوط به قیامت است ولی آیه اخیر، اشاره به زمان نزول قهر الهی در دنیاست که در آن هنگام دیگر مهلتی برای سؤال و جواب وجود ندارد.
پرتوی از نور (9) » هرگونه برتریجویی ممنوع
تِلْکَ الدَّارُ الْأَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوّاً فِی الْأَرْضِ وَ لَافَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(سوره قصص آیه 83)
(ما، نجات و سعادت در) آن سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار میدهیم که خواستار برتری و فساد در زمین نباشند و سرانجام، (رستگاری) از آن پرهیزکاران است.
این آیه به منزله قطعنامه داستان قارون است که هر گونه ثروتاندوزی و برتریجویی، مایهی هلاکت در دنیا و شقاوت در آخرت میشود. بر اساس روایات، حضرت علیعلیه السلام، این آیه را برای تاجران بازار تلاوت میفرمود.(256) امام خمینیقدس سره بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز در پایان درس اخلاقشان برای طلاّب و فضلای حوزهی علمیّهی قم به آن عنایت داشتند.
در حدیث میخوانیم که اگر کسی به واسطه بهتر بودن بند کفشش بر دیگری خود را برتر ببیند، جزو کسانی است که ارادهی علوّ در زمین دارند.
چه بسیارند کسانی که در تهیه مسکن، مرکب، لباس، کلام، ازدواج و نامگذاری فرزند، کاری میکنند که در جامعه نمودی داشته باشند و مردم متوجّه آنان شوند که به فرموده روایت، این افراد اراده برتری در زمین دارند و از بهشت محرومند.
پرتوی از نور (9) » مراحل بعثت
وَ لَا یَصُدُّنَّکَ عَنْ ءَایَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَیْکَ وَ ادْعُ إِلَی رَبِّکَ وَ لَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ(سوره قصص آیه 87)
و (به هوش باش) پس از آنکه آیات الهی به سوی تو نازل گردید، (وسوسهها و تهدیدات کفّار) تو را (از تبلیغ و عمل به آن) باز ندارد و (همچنان دیگران را) بهسوی پروردگارت دعوت کن وهرگز از مشرکان مباش.
بعثت، مراحلی دارد:
الف: گرفتن وحی. «یُلقی الیک الکتاب»
ب: برائت از کفّار. «فلا تکوننّ ظهیراً»
ج: صلابت در کار. «لا یصدنّک»
د: دعوت دیگران. «اُدع الی ربّک»
ه : اخلاص در عقیده و عمل. «لا تکوننّ من المشرکین»
پرتوی از نور (9) » شرکزدایی
وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً ءَاخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (سوره قصص آیه 88)
و (هرگز) معبود دیگری را با «اللّه» مخوان که معبودی جز او نیست. همه چیز جز وجه او نابود است، حُکم (و حاکمیّت، تنها)از آن اوست، و همه به سوی او بازگردانده میشوید.
در این آیه، شرکزدایی با عبارات مختلفی بیان شده است؛
الف: خدای دیگری را با «اللّه» مخوانید.
ب: معبودی جز اللّه نیست.
ج: همه چیز جز او نابود شدنی است.
د: حاکمیّت، تنها از آن اوست.
ه : تنها به سوی او باز میگردید.
پرتوی از نور (9) » کفار و راههای ایمان زدایی
وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّبِعُواْ سَبِیلَنَا وَ لْنَحْمِلْ خَطَایَاکُمْ وَ مَا هُم بِحَامِلِینَ مِنْ خَطَایَاهُمْ مِّن شَیْءٍ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ (سوره عنکبوت آیه 12)
و کسانی که کافر شدهاند، به کسانی که ایمان آوردند گفتند: شما راه ما را پیروی کنید، (اگر گناهی داشته باشد) ما گناهان شما را بر عهده میگیریم. در حالی که چیزی از گناهانشان را عهدهدار نیستند؛ قطعاً آنان دروغگویانند.
شاید بتوان گفت: کفّار که علاقه دارند مردم از ایمانشان دست بردارند، «وَدَّ کثیرٌ من اهل الکتاب لو یَرُدّونَکم من بعد ایمانکم کُفّارا»(1)، کار خود را در چند مرحله انجام میدهند:
الف: با آزار مؤمنان، مانع ایمان آوردن آنان میشوند. «یصدّون عن سبیل اللَّه»(2)
ب: جنگ به راه میاندازند. «لا یزالون یقاتلونکم حتّی یردّوکم عن دینکم اِن استطاعوا»(3)
ج: میگویند: شما لااقل در عمل پیرو ما باشید. «اتّبعوا سبیلنا» که اگر چنین نمودید، دیگر آزار و اذیّت نمیشوید و ما تمام
مسئولیّت ارتداد شما را بر عهده میگیریم. «و لْنَحمل خطایاکم»
د: اگر به هیچ یک از کارهای فوق موفّق نشدند، دوست دارند حداقل با آنان مداهنه و سازش کنید. «ودّوا لو تدهن فیدهنون»(260)
پرتوی از نور (9) » اصول مشترک ادیان
وَإِن تُکَذِّبُواْ فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِکُمْ وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ * أَوَلَمْ یَرَوْاْ کَیْفَ یُبدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ إِنَّ ذَ لِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ (سوره عنکبوت آیات 18 و 19)
و اگر (مرا) تکذیب کنید (تعجب ندارد)، زیرا امّتهای پیش از شما (نیز پیامبرانشان را) تکذیب کردند و بر پیامبر (خدا) جز تبلیغ روشن (مسئولیّتی) نیست. آیا ندیدهاند که خداوند چگونه آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را باز میگرداند؟ البتّه این (کار) بر خداوند آسان است.
در این دو آیه به سه اصل مشترک میان ادیان الهی اشاره شده است:
الف: توحید. «یُبدیء اللَّهُ الخلق»
ب: نبوّت. «و ما علی الرّسول الاّالبلاغ»
ج: معاد. «ثمّ یعیده»
پرتوی از نور (9) » مواهب خدا به حضرت ابراهیم
وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْکِتَابَ وَ ءَاتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیَا وَ إِنَّهُ فِی الْأَخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ (سوره عنکبوت آیه 27)
و اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) عطا کردیم، و در میان فرزندانش پیامبری و کتاب را قرار دادیم، و پاداشِ او را در دنیا عطا کردیم و قطعاً او در آخرت از شایستگان است.
پاداش آن همه خلوص، تلاش و هجرت حضرت ابراهیمعلیه السلام موهبتهای چهارگانهای است که این آیه بیان میکند:
اوّل: فرزندان پاک.
دوم: مقام نبوت در نسل و دودمان.
سوم: نام نیکو در دنیا.
چهارم: عزّت در آخرت.
توضیح: یعقوب، یوسف، هارون، موسی، سلیمان، زکریّا، یحیی و عیسیعلیهم السلام، همه از نسل حضرت اسحاق بودند و پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از ذرّیهی اسماعیل است؛ بنابراین، پیامبران اولواالعزم بعد از حضرت ابراهیم، همه از نسل او بودند.
پرتوی از نور (9) » مقام و منزلت صالحان
صالح بودن و در زمرهی صالحان قرار گرفتن، مقامی است که انبیا آرزوی آن را داشتهاند: * یوسفعلیه السلام از خدا میخواهد: «و ألحقنی بالصالحین»(1)
1) 261) یوسف، 101 .
خداوند دربارهی حضرت ابراهیم میفرماید: «و اِنّه فی الآخرة لَمِن الصالحین»
پرتوی از نور (9) » دو منبع نیروبخش معنوی
اُتْلُ مَآ أُوْحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَوةَ إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ (سوره عنکبوت آیه 45)
آنچه را از کتاب (آسمانی قرآن) به تو وحی شده تلاوت کن و نماز را بهپادار، که همانا نماز (انسان را) از فحشا و منکر باز میدارد و البتّه یاد خدا بزرگتر است و خداوند آنچه را انجام میدهید میداند.
در این آیه خداوند به پیامبرش دستور تلاوت قرآن و نماز را در کنار هم داده و این به خاطر آن است که قرآن و نماز دو منبع نیروبخش میباشند.
خداوند که به پیامبرش از یک مسئولیّت سنگین خبر میدهد، «انّا سنلقی علیک قولاً ثقیلاً»(4)به او میفرماید: برای انجام این مسئولیّت سنگین، از دو منبع نیروبخش کمک بگیر: یکی
تلاوت قرآن. «و رَتّل القرآن ترتیلا»(1)و دیگری نماز شب. «اِنّ ناشئة اللیل هی اَشدّ وَطاً و أقوم قیلاً»(2)
البتّه علاوه بر این آیه، نماز و قرآن، بارها در کنار هم آمده است؛ از جمله: «یتلون کتاب اللّه و اقاموا الصلوة»(3)و «یمسّکون بالکتاب و اقاموا الصلوة»(4)
پرتوی از نور (9) » نصرت الهی در قرآن
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ رُسُلاً إِلَی قَوْمِهِمْ فَجَآءُوهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُواْ وَکَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ (سوره روم آیه 47)
و البتّه ما پیش از تو پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم، پس آنان دلایل روشن برای مردم آوردند، (برخی ایمان آوردند و بعضی کفر ورزیدند) پس، از کسانی که مرتکب جرم شدند انتقام گرفتیم، و (مؤمنان را یاری کردیم که) یاری مؤمنان حقّی است بر عهدهی ما.
نصرت الهی مؤمنان، در قرآن مکرّر بیان شده است از جمله:
الف: اگر شما خدا را یاری کنید، او نیز شما را یاری میکند. «اِن تنصروا اللّه ینصرکم»(5)
ب: کسانی که در راه ما تلاش و مجاهده کنند، همانا ما آنان را به راههای خود هدایت میکنیم. «والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»(6)
ج: ما قطعاً پیامبران و مؤمنان را یاری خواهیم کرد. «انّا لننصر
رسلنا والّذین آمنوا»(1)
د: عاقبت و سرانجام نیک، از آنِ متّقین و پرهیزکاران است. «و العاقبة للمتّقین»(2)
پرتوی از نور (9) » سنتهای الهی
در این آیه چهار برنامه و سنّت الهی مطرح شده است:
الف: سنّت فرستادن پیامبر.
ب: سنّت معجزه داشتن انبیا.
ج: کیفر مجرمان.
د: نصرت مؤمنان
پرتوی از نور (9) » عوامل گمراه کننده
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ(سوره لقمان آیه 6)
و برخی از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم کنندهاند، تا بی هیچ علمی، (دیگران را) از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابی خوار کننده است.
این آیه به یکی از مهمترین عوامل گمراه کننده که سخن باطل است اشاره نموده است. در آیات دیگر قرآن، به برخی دیگر از عوامل گمراهی مردم اشاره شده که عبارتند از:
الف: طاغوت، که گاهی با تحقیر «استخفّ قومه»(3)و گاهی با
تهدید مردم را منحرف میکند. «لاجعلنّک من المسجونین»(1)
ب: شیطان، که با وسوسههایش انسان را گمراه میکند. «یرید الشیطان ان یضلّهم»(2)
ج: عالم و هنرمند منحرف که با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف میسازد. «و اضلّهم السّامری»(3)
د: صاحبان قدرت و ثروت، که با استفاده از قدرت و ثروت، مردم را از حقّ بازمیدارند. «انّا اَطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلّونا السبیلا»(278)
ه: گویندگان و خوانندگانی که مردم را سرگرم کرده و آنان را از حقّ و حقیقت بازمیدارند. «یشری لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»
پرتوی از نور (9) » اعجاز علمی قرآن
خَلَقَ السَّمَوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَی فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَآبَّةٍ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ(سوره لقمان آیه 10)
(خداوند،) آسمانها را بدون ستونی که آن را ببینید آفرید، و در زمین کوههایی بیفکند که زمین شما را نلرزاند، و در آن از هر جنبندهای منتشر ساخت؛ و از آسمان، آبی فرو فرستادیم پس در زمین (انواع گوناگونی) از جفتهای (گیاهان) نیکو و پرارزش رویاندیم.
در این آیه، به چند نمونه از اعجاز علمی قرآن در زمانی که بشر حتّی تصور و گمان آن را نیز نداشت، اشاره شده است: یکی اشاره به ستونها و اهرمهای نامرئی برای استقرار کرات و اجرام آسمانی. یعنی قوّهی جاذبه و نیروی گریز از مرکز، دو قدرتی که رمز گردش کرات در مدار خود هستند.
اعجاز دیگر، اشاره به محافظت زمین از لرزش، به وسیلهی استقرار کوهها،
همچنین اشاره به قانون زوجیّت در گیاهان میباشد.
پرتوی از نور (9) » انواع اطاعت
وَإِن جَاهَدَاکَ عَلَی أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (سوره لقمان آیه 15)
و اگر آن دو (پدر و مادر) تلاش کردند چیزی را که بدان علم نداری، شریک من سازی، از آنان فرمان مبر، ولی با آنان در دنیا به نیکی رفتار کن، و راه کسی را پیروی کن که به سوی من باز آمده است، پس بازگشت شما به سوی من است، من شما را به آنچه عمل میکردید آگاه خواهم ساخت.
در قرآن، سه نوع اطاعت داریم:
1. اطاعت مطلق نسبت به خداوند، پیامبر و اولی الامر. «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(1)
1) 279) نساء، 59.
2. عدم اطاعت مطلق از کافران، منافقان، مفسدان، گناهکاران، ظالمان و... .«و لاتطع الکافرین و المنافقین»(1)، «لاتطع آثماً او کفوراً»(2)، «لا تتّبع سبیل المفسدین»(3)
3. اطاعت مشروط نسبت به والدین؛ یعنی اگر دستورات مفید یا مباح دادند، لازم است پیروی کنیم، امّا اگر تلاش کردند فرزند را به غیر خدا فراخوانند نباید اطاعت کرد.
پرتوی از نور (9) » انواع صبر
یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَوةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَی مَآ أَصَابَکَ إِنَّ ذَ لِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (سوره لقمان آیه 17)
فرزندم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر آنچه از سختیها به تو میرسد مقاومت کن که این (صبر) از امور واجب و مهم است.
صبر، گاهی در برابر مصیبت است، «وبشّرالصابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبة»(4)
گاهی در برابر انجام وظیفه، «وامر بالمعروف و انه عن المنکر واصبر علی ما اصابک»
و گاهی در برابر گناه، چنانکه یوسف در زندان گفت: «ربّ السّجن احبّ الیّ...» پروردگار! زندان نزد من بهتر از ارتکاب گناهی است که مرا به آن میخوانند، تا آنجا که فرمود: «انّه مَن یتّق و یصبر فانّ اللّه لا یضیع اجر المحسنین»(284)
پرتوی از نور (9) » تسلیم خدا یا اسارت غیر او
وَمَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی وَإِلَی اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ
(سوره لقمان آیه 22)
و هر کس روی خود را (به حقیقت) به سوی خدا کند، در حالی که نیکوکار باشد، پس بی تردید به دستگیره (و رشتهی) محکمی چنگ زده، و پایان همهی کارها به سوی اوست.
تسلیم غیر خدا بودن، بردگی و اسارت است، ولی تسلیم خدا بودن، آزادی و رشد است. چنانکه قرآن میفرماید: «فمَن اَسلم فاولئک تَحَرَّوا رَشَداً»(1)راستی اگر تمام هستی تسلیم خدایند، چرا ما نباید تسلیم او باشیم؟! قرآن میفرماید: «أ فغیر دین اللّه یبغون و له اسلم مَن فی السموات و الارض»(2)آیا به سراغ غیر خدا میروید در حالی که هر کس در آسمانها و زمین است، تسلیم اوست.
خداوند، فرمانِ تسلیمِ بشر را صادر فرموده است، «فله اَسلِموا»(3)پیامبر نیز باید تسلیم خدا باشد، «اُمرت أن اکون اوّل من اسلم»(4)در این آیه نیز میفرماید: «و مَن یُسلم وجهه الی اللّه و هو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقی» هر نیکوکاری که خالصانه جهتگیری الهی داشته باشد، به ریسمان محکمی چنگ زده است. در آیهای دیگر میخوانیم: «مَن اَسلم وجهه للّه و هو محسن فله اجره عند ربّه»(5)نیکوکاری
که خالصانه، تسلیم خدا باشد، پاداشی تضمین شده دارد. یا میخوانیم:
«و مَن احسن ممّن اَسلم وجهه للّه»(1)چه کسی بهتر است از آنکه خود را تسلیم خدا کرده است.
پرتوی از نور (9) » تأکید بر نزول الهی قرآن
الم * تَنزِیلُ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِینَ
(سوره سجده آیات 1 و 2)
الف، لام، میم. نازل کردن این کتاب که شکّی در آن نیست، از سوی پروردگارِ جهانیان است.
قرآن در این که از طرف خداست، بارها تأکید کرده، از جمله:
«تنزیل الکتاب... من ربّ العالمین»
«انّه لتنزیل ربّ العالمین»(2)
«تنزیل العزیز الرّحیم»(3)
«تنزیل الکتاب من اللّه العزیز الحکیم»(4)
«تنزیل الکتاب من اللّه العزیز العلیم»(5)
«تنزیل من الرّحمن الرّحیم»(6)
«تنزیل من حکیم حمید»(7)
«تنزیلاً ممّن خلق الارض والسموات العُلی»(297)
آری، کسی قرآن را نازل کرد که تمام هستی از اوست، بر همه چیز سلطه دارد، عزیز، رحیم، حکیم، علیم و حمید است.
پرتوی از نور (9) » چگونگی قبض روح
قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (سوره سجده آیه 11)
بگو: فرشتهی مرگ که بر شما گمارده شده، جانتان را میگیرد، سپس به سوی پرودگارتان برگردانده میشوید.
قرآن دربارهی شیوهی قبض روح، سه تعبیر دارد:
الف: در یکجا میفرماید: فرشتگان، جان وروح آدمی را میگیرند. «تتوفّاهم الملائکة»(1)
ب: در آیهی مورد بحث، مأمور قبض روح را فرشتهای به نام ملک الموت معرّفی کرده است.
ج: در جای دیگر به خدا نسبت میدهد. «اللّه یتوفی الانفس»(2)
در جمع این سه آیه شاید بتوان گفت: فرشتگان، روح را میگیرند و آن را به ملک الموت تحویل داده و او به خداوند تحویل میدهد. چنانکه امام صادقعلیه السلام در پاسخ این سؤال که در اطراف جهان افراد زیادی در آنِ واحد میمیرند، چگونه ملک الموت در یک لحظه در همه جا حضور دارد؟ فرمود: او یارانی از فرشتگان دارد که روح مردم را میگیرند، سپس ملک الموت آنها را از فرشتگان تحویل میگیرد.(300)
شاید هم درجات مردم سبب تفاوت قبض روح آنان میشود به این معنا که مردم عادی را فرشتگان و مردم با تقوا را ملک الموت و اولیای خدا را خداوند قبض روح میکند.
پرتوی از نور (9) » میزان پاداشهای الهی
فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّآ أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَآءً بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ (سوره سجده آیه 17)
هیچ کس نمیداند چه پاداش مهمّی که مایهی روشنی چشمهاست برای آنان نهفته است، این پاداش کارهایی است که انجام میدادند.
قرآن در مورد میزان پاداشهای الهی چند تعبیر دارد:
یک جا «ضِعف»(1)به معنای دو برابر، یک جا «اَضعاف»(2)به معنای چند برابر یک جا «عشر امثالها»(3)به معنای ده برابر و در جای دیگر تشبیه به دانهای که هفت خوشه برآورد و در هر خوشه صد دانه باشد، یعنی هفتصد برابر؛(304) ولی این آیه فراتر از عدد و رقم را بازگو میکند و میفرماید: هیچ کس از پاداش این گروه از مؤمنان، که اهل نماز شب و انفاق هستند، آگاه نیست.
پرتوی از نور (9) » انواع برادری
قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنکُمْ وَالْقَآئِلِینَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنَا وَ لَا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِیلاً (سوره احزاب آیه 18)
بدون شک خداوند کسانی از شما که مردم را (از جبهه و جهاد) باز میداشتند و کسانی را که به برادران خود میگفتند: به سوی ما بیایید (و خود را به کشتن ندهید) به خوبی میشناسد؛ (آنان ضعیف و ترسو هستند) و جز اندکی به جبهه نمیروند.
در قرآن به انواع برادری اشاره شده است:
الف: برادری طبیعی که از طریق والدین میباشد.
ب: برادری دینی که به واسطهی هم کیشی حاصل میشود «انّما المؤمنون اخوة»(1)
ج: برادری سیاسی و حزبی که این آیه به آن اشاره دارد.
د: برادری رفتاری که به واسطهی پیروی حاصل میشود. چنانکه مبذّرین، برادران شیطان معرّفی شدهاند. «انّ المبذّرین کانوا اخوان الشیاطین»(2)
پرتوی از نور (9) » انواع گناه
یَا نِسَآءِ النَّبِیِّ مِن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکَانَ ذَ لِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیراً
(سوره احزاب آیه 30)
ای همسران پیامبر! هر کس از شما کار زشت (و گناهی) آشکار مرتکب شود، عذابش دو چندان خواهد بود و این (کار) برای خدا آسان است.
گناهان دو دستهاند: کبیره و صغیره.
سرچشمه این تقسیم، آیه مبارکه «اِن تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفّر عنکم سیّئاتکم»(3)است، یعنی اگر شما از گناهان بزرگ دوری کنید ما سیّئات و گناهان کوچک شما را میبخشیم. لکن در مواردی گناه صغیره حکم گناه کبیره پیدا میکند، نظیر گناه در زمان خاص مانند ماه رمضان که جرم و مجازات آن بیشتر است. یا گناه در مکان خاص، تکرار گناه و اصرار بر آن،
گناه همراه با شادی، گناهِ آشکارا و گناهِ افراد
برجسته و الگو نظیر همسران پیامبر. به هر حال مسایل جنبی میتواند در گناه و کیفر آن اثر بگذارد.
پرتوی از نور (9) » شرایط موفقیت در تبلیغ
ألَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالاَتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ کَفَی بِاللَّهِ حَسِیباً(سوره احزاب آیه 39)
کسانی که پیامهای الهی را ابلاغ میکنند و از خدا میترسند، و از هیچ کس جز خدا بیم ندارند، و خداوند برای حسابرسی کافی است.
موفقیّت در تبلیغ، شرایطی دارد:
الف: تداوم تبلیغ. «یبلّغون»
ب: تقوا در عمل. «یخشونه»
ج: شهامت و قاطعیّت. «ولا یخشون احداً الا اللّه»
د: توکّل به خدا. «و کفی باللّه حسیبا»
پرتوی از نور (9) » خاتمیت پیامبر اسلام
مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
(سوره احزاب آیه 40)
محمّد صلی الله علیه وآله، پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست، بلکه رسول خداو خاتم پیامبران است؛ و خداوند به همه چیز آگاه است.
«خاتَم» به معنای نگین انگشتر است که در قدیم با حک کردن نام خود بر روی آن، پایان نامهها و دستورات را با آن مُهر میکردند. خاتم و در اینجا کنایه از آخرین پیامبر بودن است.
گرچه در قرآن آیات فراوانی بیانگر جهان شمولی و جاودانگی آیین حضرت محمّدصلی الله علیه وآله است، مانند: «للعالمین نذیرا»(1)، «لانذرکم به و من بلغ»(2)، «کافّة للناس»(3)و در روایات، حدیث متواتر «لا نبیّ بعدی» و حدیث معروف «حلال محمّد حلال ابداً الی یوم القیامة»(4)و دهها حدیث دیگر بر این مطلب تأکید کردهاند، ولی این آیه روشنترین دلیل بر خاتمیّت پیامبر اسلام است.
پرتوی از نور (9) » برکات یاد خدا
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اذْکُرُواْ اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً * وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلاً (سوره احزاب آیات 41 -42)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را بسیار یاد کنید. و او را درهر صبح و شام تسبیح نمایید(و به پاکی بستایید).
یاد خداوند تنها با زبان و گفتار نیست، بلکه در هر فکر، کار و حرکتی رضایت خداوند را در نظر داشتن است.
قرآن برای ذکر خدا آثار و برکاتی بیان کرده و یکی از دلایل نماز را ذکر خدا دانسته است، «اقم الصلوة لذکری»(5)یاد خدا تنها وسیلهی آرامش دلهاست. «الا بذکر اللّه تطمئن القلوب»(6)و روح آرام و نفس مطمئنّ به پرواز در میآید و به حقّ میرسد. «یا ایّتها النّفس المطمئنّة اِرجعی الی ربّک»(7)و اعراض از ذکر خدا زندگی نکبت باری را به همراه دارد
«و مَن اَعرض عن ذکری فانّ له معیشة ضَنکا»(1)
پرتوی از نور (9) » سلام، سخنی همه جانبه
تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلاَمٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً کَرِیماً (سوره احزاب آیه 44)
تحیّت آنان در روزی که خدا را ملاقات کنند سلام است؛ و خداوند برای آنان پاداشی نیکو فراهم کرده است.
سلام، هم از طرف خداست. «سلام قولاً من ربّ رحیم»(2)
هم از سوی فرشتگان است. «سلام علیکم بما صبرتم»(3)
هم نشانهی سلامتی است. «ادخلوها بسلام آمنین»(4)
هم سخن رسمی بهشتیان است. «قیلاً سلاماً سلاماً»(5)
پرتوی از نور (9) » برخی از آداب مهمانی
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَی طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُواْ فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُواْ وَلَا مُسْتَئْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَ لِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِ مِنکُمْ وَاللَّهُ لَا یَسْتَحْیِ مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ
مَتَاعاً فَسْئَلُوهُنَّ من وَرَآءِ حِجَابٍ ذَ لِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَ مَاکَانَ لَکُمْ أَن تُؤْذُواْ رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنکِحُواْ أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَ لِکُمْ کَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِیماً (سوره احزاب آیه 53)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خانه پیامبر وارد نشوید مگر آن که به شما اجازه داده شود برای خوردن غذا، (به شرط آن که قبل از موعد نیایید) و در انتظار وقت غذا نباشید؛ ولی هرگاه دعوت شدید پس داخل شوید، و وقتی غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از خوردن غذا) به گفتگو نپردازید؛ همانا این (گفتگوهای پس از غذا) پیامبر را آزار میدهد، امّا او از شما شرم میکند (و چیزی نمیگوید) ولی خداوند از (گفتن)
حقّ شرم ندارد. و هرگاه از همسران پیامبر چیزی از وسایل زندگی (به عنوان عاریت) خواستید از پشت پرده بخواهید؛ این رفتار برای دلهای شما و دلهای آنان به پاکی و پاکدامنی است و شما حقّ ندارید که رسول خدا را آزار دهید و با همسران او پس از رحلتش ازدواج کنید که این کار نزد خداوند (گناهی) بزرگ است.
در این آیه قسمتهایی از آداب مهمانی مطرح شده، و در آیات دیگر بخشهای دیگری از آن آمده است:
* هنگام ورود، سلام کنید. «فسلّموا»(1)
* اگر جواب ردّ دادند ناراحت نشوید و برگردید. «اذا قیل لکم ارجعوا فارجعوا»(2)
* نوع پذیرایی به خصوص اگر دعوت کردهاید، خوب باشد. «و جاء بعجل حنیذ»(3)
* سفره را نزد مهمان ببرید، نه آنکه مهمان را به محل پذیرایی ببرید. «فقرّبه الیهم»(323)
پرتوی از نور (9) » رابطه رهبر و مردم
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلاَ ئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیْهِ وَسَلِّمُواْ تَسْلِیماً (سوره احزاب آیه 56)
همانا خداوند و فرشتگان او بر پیامبر درود میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! شما (نیز) بر او درود فرستید و به او سلام کنید سلامی همراه با تسلیم.
خداوند در قرآن به پیامبرش میفرماید: به زکات دهندگان صلوات فرست، «خذ من اموالهم صدقة... صلّ علیهم»(1)، در این آیه به مردم سفارش میکند که بر پیامبر صلوات فرستاده شود. آری، در اسلام رابطه مردم و رهبر، رابطه صلوات ودرود است همانگونه که در آیه 54 سوره انعام خدا به پیامبرش دستور میدهد به کسانی که به ملاقاتت میآیند سلام کن. «اذا جاءک الّذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیکم»
پرتوی از نور (9) » انگیزههای سؤال و پرسش
یَسْئَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً (سوره احزاب آیه 63)
مردم پیوسته از زمان وقوع قیامت از تو میپرسند، بگو: علم آن تنها نزد خداست و تو چه میدانی؟ شاید قیامت نزدیک باشد.
انگیزههای سؤال متعدّد است:
* گاهی سؤال، برای آزمایش است. مانند سؤالات امتحانی.
1) 324) توبه، 103.
* گاهی سؤال، از روی استهزا است. مانند پرسش قدرتمند متکبّر از انسان ضعیف.
* گاهی سؤال، از روی تعجّب است. مانند پرسش انسان ترسو از انسان شجاع.
* گاهی سؤال، برای به بن بست کشاندن است. مانند پرسش بازپرس از مجرم.
* گاهی سؤال، برای به انحراف کشیدن است. مانند پرسش استاد منحرف از شاگرد.
* گاهی سؤال، برای ایجاد شک در دیگران است. مانند پرسش منحرفان.
* گاهی سؤال، برای رفع نگرانی است. پرسش مادر از فرزند.
* گاهی سؤال، برای دانستن است. مانند سؤال جاهل از عالم.
* گاهی سؤال، برای توبیخ است. مانند پرسش معلم از دلیل تنبلی شاگرد.
پرتوی از نور (9) » نعمت و مسئولیت
لَقَدْ کَانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ ءَایَةٌ جَنَّتَانِ عَن یَمِینٍ وَشِمَالٍ کُلُواْ مِن رِّزْقِ رَبِّکُمْ وَاشْکُرُواْ لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ(سوره سبأ آیه 15)
همانا برای قوم سبأ در محل سکونتشان نشانهای (از قدرت و رحمت الهی) بود: دو باغ و بوستان از راست و چپ. از روزی پروردگارتان بخورید و برای او شکرگزار باشید (که) شهری پاک و پروردگاری آمرزنده (دارید).
در قرآن هر کجا فرمان خوردن آمده، در کنارش مسئولیّتی آمده است:
شکرگذاری؛ «کلوا... واشکروا»(1)
اطعام دیگران؛ «فکلوا... اطعموا»(2)
کارهای شایسته؛ «کلوا... واعملوا صالحا»(3)
ممنوعیت اسراف و زیادهروی؛ «کلوا... لا تسرفوا»(4)
پرتوی از نور (9) » انواع اعراض و روی گردانی
فَأَعْرَضُواْ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوَاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَیْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِیلٍ
(سوره سبأ آیه 16)
پس (به جای شکر، از خداوند) روی گرداندند، و ما بر آنان سیل ویرانگر عَرِم را فرستادیم و دو باغستان (پر محصول) آنان را به دو باغ با میوههای تلخ و شور گز و اندکی از درخت سدر تبدیل نمودیم.
در قرآن بارها از اعراض مردم سخن به میان آمده است:
گاهی اعراض از ذکر خدا. «و مَن أعرض عن ذکری»(5)
گاهی اعراض از آیات خدا. «و اِن یَروا آیة یعرضوا»(6)
گاهی اعراض از نعمتهای خدا. (همین آیه) و آیه «اذا انعمنا علی الانسان اعرض»(7)
گاهی اعراض از پیامبر خدا. «هو نبأ عظیم انتم عنه معرضون»(332)
پرتوی از نور (9) » خداوند، بهترین رازق
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ وَ مَآ أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ (سوره سبأ آیه 39)
بگو: بدون شک، پروردگارم برای هر کس از بندگانش که بخواهد روزی را گشایش میدهد، و یا برای او تنگ (و محدود) میگرداند و هر چه را (در راه او) انفاق کردید پس او (عوضش را) جایگزین میکند و او بهترین روزیدهندگان است.
خداوند بهترین رازق، «خیر الرّازقین» است، چون:
الف: همه چیز به دست اوست و میتواند ببخشد.
ب: بخل ندارد.
ج: به همه میبخشد.
د: بخشش او، بی منّت و بی توقّع است.
ه: دائمی است.
و: نیازها را میداند.
ز: چیزهایی میبخشد که دیگران توان بخشیدن آن را ندارند.
پرتوی از نور (9) » شیوه انکار کفار
وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ ءَایَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالُواْ مَا هَذَآ إِلَّا رَجُلٌ یُرِیدُ أَن یَصُدَّکُمْ عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ ءَابَآؤُکُمْ وَقَالُواْ مَا هَذَآ إِلَّا إِفْکٌ مُّفْتَریً وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِلْحَقِّ لَمَّا جَآءَهُمْ إِنْ هَذَآ إِلَّا سِحْرٌ مُّبِینٌ (سوره سبأ آیه 43)
و هرگاه آیات روشن ما بر آنان خوانده شود گویند: جز این نیست که این مرد میخواهد شما را از آن چه پدرانتان میپرستیدند باز دارد. و گویند: این قرآن جز دروغی بافته شده نیست. و کسانی که کفر ورزیدند، همین که حقّ به سراغشان آمد، گفتند: این، جز یک جادو و سحر روشن چیز دیگری نیست.
شیوهی انکار کفّار عبارت است از:
الف: تحقیر رهبر. «ما هذا الا رجل»
ب: تهمت. «یرید ان یصدّکم... ان هذا الاّ سِحر»
ج: تکیه بر روش پدران و پیشینیان خود. «یعبد آباؤکم»
پرتوی از نور (9) » عناصر اصلی قیام
قُلْ إِنَّمآ أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَی وَفُرَادَی ثُمَّ تَتَفَکَّرُواْ مَا بِصَاحِبِکُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَّکُم بَیْنَ یَدَیْ عَذَابٍ شَدِیدٍ (سوره سبأ آیه 46)
بگو: من شما را به یک سخن پند میدهم؛ برای خدا قیام کنید، دو نفر دو نفر و یک نفر یک نفر، پس بیاندیشید (تا ببیند) که هیچ گونه جنونی در هم سخن شما (پیامبر) نیست، او برای شما از عذاب سختی که در پیش است جز هشدار دهندهای نیست.
قیام سه عنصر لازم دارد: خلوص نیت، «للّه» رهبر، «صاحبکم» فکر و برنامه. «تتفکّروا»
حرکتها و انقلابهایی که برای خدا نباشد و برخاسته از عقدهها و هوسها و برای کسب ثروت باشد به جایی نمیرسد. اگر انقلاب همراه با فکر و برنامه جامع نباشد و یا
رهبر الهی همراه و مصاحب با انقلابیون نباشد به نتیجهای نمیرسد و بقا و برکاتی نخواهد داشت.
پرتوی از نور (9) » سابقه دشمنی شیطان با بشر
إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً إِنَّمَا یَدْعُواْ حِزْبَهُ لِیَکُونُواْ مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ (سوره فاطر آیه 6)
بیگمان، شیطان دشمن شما است، پس شما نیز او را دشمن بگیرید؛ جز این نیست که او دار و دستهی خود را فرامیخواند تا از اصحاب دوزخ باشند.
سابقهی دشمنی شیطان با بشر دیرینه است:
پدرمان آدم را از بهشت بیرون کرد. «کما اخرجک ابویک»(1)
او دشمنی است که دیده نمیشود. «انّه یریکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم»(2)
او دشمن قسم خورده است. ««فبعزّتک...»(3)
از هر سو حمله میکند. «من بین ایدیهم و من خلفهم...»(4)
وسیلهی او برای انحراف مردم، وعدهی فقر و امر به فحشا است. «الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء»(5)
او جز با دوزخی کردن مردم راضی نمیشود. «یدعوا حزبه لیکونوا من اصحاب السعیر»
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر شیطان دشمن است، پس غفلت از او چرا؟(338)
پرتوی از نور (9) » امتیازات تجارت با خدا
إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلَانِیَةً یَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ
(سوره فاطر آیه 29)
همانا کسانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند و نماز بر پا میدارند و از آن چه ما روزیشان کردهایم، پنهان و آشکار انفاق میکنند، به تجارتی دل بستهاند که هرگز زوال نمیپذیرد.
تجارت با خداوند دارای امتیازات و برکاتی است:
1. آنچه از سرمایه داریم، (سلامتی، علم، عمر، آبرو، مال و...) از اوست پس به خود او بفروشیم. آری، اگر فرزندی زمین و مصالح و پولی از پدر گرفت و منزلی ساخت و بعد افرادی خریدار منزلش شدند که یکی از آنان همان پدر بود، عقل و وجدان میگوید آن را به پدر بفروشد، زیرا تمام داراییهایش از اوست و به بیگانه فروختن جوانمردی نیست.
2. خداوند به بهای بهشت ابدی میخرد، ولی دیگران هر چه بخرند، ضرر و خسارت است، چون ارزان میخرند و زودگذر است.
3. خداوند کم را میپذیرد، «فمَن یَعمل مثقال ذرّة» ولی دیگران کم را نمیپذیرند.
4. خداوند، از روی عفو و اغماض، عیب جنس را میپوشاند و با همان نواقص میخرد. در دعای بعد از نماز میخوانیم: خداوندا! اگر در رکوع و سجود نمازم خلل و نقصی است نادیده بگیر و نمازم را قبول فرما.
در دعای ماه رجب میخوانیم: «خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرّضون الاّ لک»(339) یعنی باختند کسانی که در خانه غیر تو آمدند و خسارت کردند کسانی که به سراغ دیگران رفتند.
پرتوی از نور (9) » تقاضای دوزخیان
وَالَّذِینَ کَفَرُواْ لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَا یُقْضَی عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُواْ وَلَا یُخَفَّفُ عَنْهُم مِّنْ عَذَابِهَا کَذَ لِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ
(سوره فاطر آیه 36)
و کسانی که کفر ورزیدند، برایشان آتش دوزخ است، نه بر آنها حکم میشود که بمیرند و نه از عذاب دوزخ تخفیفی برایشان هست؛ ما این گونه هر ناسپاسی را کیفر میدهیم.
این آیه به دو تقاضای اهل دوزخ پاسخ میدهد:
یک بار میگویند: «لیقضِ علینا ربّک»(340) خدا ما را مرگ دهد تا راحت شویم. خداوند میفرماید: «لا یُقضی علیهم فیموتوا» در دوزخ مرگی در کار نیست که دوزخیان بمیرند و از عذاب نجات یابند.
بار دیگر میخواهند لااقل تخفیفی به آنان داده شود: «یخفّف عنّا یوماً من العذاب»(341) این آیه میفرماید: «لا یخفّف» تخفیفی در کار نیست.
پرتوی از نور (9) » موارد غضب شدید
هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاَئِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَن کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ لَا یَزِیدُ الْکَافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتاً وَلَا یَزِیدُ الْکَافِرِینَ کُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَاراً (سوره فاطر آیه 39)
او کسی است که شما را در زمین جانشینان (پیشینیان) قرار داد؛ پس هر کس کفر ورزد بر ضررش خواهد بود و کافران را کفرشان جز دشمنی و خشم نزد پروردگارشان نمیافزاید، و کافران را کفرشان جز خسارت نمیافزاید.
«مَقت» به معنای غضب شدید است که در قرآن در مورد چهار چیز بکار رفته است:
1. کفر. «لا یزید الکافرین کفرهم... الاّ مقتاً»
2. زنا. «انّه کان فاحشة و مقتاً»(1)
3. گفتن وعمل نکردن. «کَبُر مقتاً عنداللّه ان تقولوا مالاتفعلون»(2)
4. سخن بی منطق. «یجادلون فی آیات اللّه بغیر سلطان اَتاهم کبر مقتاً عنداللّه»(344)
پرتوی از نور (9) » انواع کتاب در قیامت
إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتَی وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُواْ وَءَاثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُّبِینٍ(سوره یس آیه 12)
همانا ما مردگان را زنده میکنیم وآنچه را پیش فرستادهاند و آثارشان را مینویسیم و هر چیزی را در (کتاب و) پیشوایی روشن برشمردهایم.
آنچه از انسان سرمیزند، در پرونده عمل او ثبت میشود و در قیامت به شکل کتابی در اختیار او قرار میگیرد. این کتابها سه نوع میباشد:
الف: کتاب شخصی. «اقرء کتابک»(1)
ب: کتاب امّتها. «کلّ اُمّة تدعی الی کتابها»(2)
ج: کتاب جامع. «کلّ شیء احصیناه فی امام مبین»، «فی لوح محفوظ»(3)
پرتوی از نور (9) » تفأل و فال بد
قَالُواْ إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُواْ لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَلَیَمَسَّنَّکُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ (سوره یس آیه 18)
(کفّار به انبیا) گفتند: ما (حضور) شما را به فال بد گرفتهایم (وجود شما شوم است و مایهی بدبختی ما) و اگر از حرفتان دست بر ندارید قطعاً شما را طرد خواهیم کرد و از طرف ما عذاب دردناکی به شما خواهد رسید.
فال بد یکی از خرافاتی است که در قدیم بوده و امروزه نیز در شرق و غرب عالم وجود دارد و هر منطقه و قومی به چیزی فال بد میزنند. اسلام آن را شرک دانسته و با جمله «الطیرة شرک»(4)بر آن خط بطلان کشیده و راه جبران آن را توکّل بر خداوند دانسته است. «کفّارة الطیرة التوکّل»(5)
فال بد آثار شومی دارد، از جمله: سوء ظن به افراد، رکود در
کارها، تلقین شکست و احساس حقّارت.
بدترین آن، فال بد به مقدّسات و اولیای الهی است.
پرتوی از نور (9) » بهشت، جایگاه سلام
سَلاَمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ (سوره یس آیه 58)
سلام، سخن پروردگار مهربان به آنان است.
در بهشت از هر سو سلام است؛
خدا به آنان سلام میکند: «سلام قولا من ربّ رحیم» فرشتگان سلام میکنند: «والملائکة یدخلون علیهم من کلّ باب سلام علیکم»(1)اهل بهشت نیز به یکدیگر سلام میکنند. «تحیّتهم فیها سلام»(2)
پرتوی از نور (9) » قرآن، ذکر الهی
وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا یَنبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَقُرْءَانٌ مُّبِینٌ(سوره یس آیه 69)
و ما به او (پیامبر) شعر نیاموختیم و سزاوار او نیز نیست، آن (چه به او آموختیم) جز مایهی ذکر و قرآن روشن نیست.
قرآن، جز ذکر نیست. «اِن هو الاّ ذکر»
ذکر قدرت و قهر خدا،
یاد الطاف و نعمتهای او،
یاد عفو و مغفرت او،
یاد سنّتها و قوانین او،
یاد انبیا و اوصیا و اولیای او،
یادی از تاریخهای پر عبرت،
یادی از عوامل عزّت و سقوط امّتها،
یادی از نیکوکاران و هدایت شدگان،
یادی از تبهکاران و کافران و فاسقان و مجرمان و ستمگران و عاقبت آنان،
یادی از اخلاصها، ایثارها، شجاعتها، انفاقها، صبرها و پایان نیک آن،
یادی از قتلها، شکنجهها، اذیّتها، تهمتها، تحقیرها، حقّکشیها و به استضعاف کشیدنها و عاقبت شوم مستکبران و هر یک از آنان،
یادی از اوامر و نواهی و مواعظ و حکمتها،
یادی از آفریدههای آسمانی و زمینی و دریایی،
یادی از آینده تاریخ و پیروزی حکومت حقّ و پر شدن جهان از عدل و داد و محکومیّت ظلم و ستم،
یادی از برزخ و معاد و حوادث قبل از قیامت و چگونگی صحنههای قیامت و خطرات دوزخ و نعمتهای بهشتی.
آری، تمام قرآن به نوعی تذکّر و یادآوری است.
پرتوی از نور (9) » انواع حیات
لِیُنذِرَ مَن کَانَ حَیّاً وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکَافِرِینَ(سوره یس آیه 70)
(این قرآن برای آن است که) تا هر کس زنده (دل) است، هشدارش دهد و(حجّت را بر کافران تمام کند) و گفتار خدا درباره آنان محقّق گردد.
حیات چند نوع است:
1. حیات نباتی. «یحیی الارض بعد موتها»(352) خداوند زمین را (با رویاندن گیاهان) زنده میکند.
2. حیات حیوانی. «کنتم امواتا فاحیاکم»(353) شما مرده بودید پس او شما را زنده کرد.
3. حیات فکری. «دعاکم لما یحییکم»(1)پیامبر شما را به چیزی دعوت میکند که (دلهای مرده) شما زنده میکند.
4. حیات اجتماعی. «و لکم فی القصاص حیاة»(355) حیات (سیاسی و اجتماعی شما که در سایه امنیّت بدست میآید) در قصاص و انتقام به حقّ است.
5. حیات قلبی و روحی. «لیُنذر مَن کان حیّا» (آیه مورد بحث) قرآن افرادی را که دارای دلهای زنده و روحهای پاک و آمادهاند هشدار میدهد.
آری، مؤمنان انسانهای زنده دل و برخوردار از حیات واقعی و معقول و کافران همچون مردگان محروم از حیات واقعی هستند.
«والحمدللّه ربّ العالمین»
1) 354) انفال، 24.