ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی:تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:پرتوی از نور : گزیده تفسیر نور / محسن قرائتی.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۷۲۰ ص.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال978-964-5652-70-6 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: .Mohsen Gharaati. Radiance of light
یادداشت:کتاب حاضر قبلا به صورت جلدهای مجزا منتشر شده است.
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۸.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴-.تفسیر نور . برگزیده
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۹۸/ق۳۵پ۳۶ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی:۱۸۳۸۳۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم
پرتوی از نور (6) » خواب و رؤیا
إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَآ أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ (یوسف، 4)
آنگاه که یوسف به پدر خویش گفت: ای پدر! همانا من (در خواب) یازده ستاره با خورشید و ماه دیدم، آنها را در برابر خود سجدهکنان دیدم.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «الرؤیا ثلاثة: بشری من اللَّه، تحزین من الشّیطان و الّذی یحدث به الانسان نفسه فیراه فی منامه»(1)خواب بر سه قسم است: یا بشارتی از سوی خداوند است، یا غم و اندوهی از طرف شیطان است و یا مشکلات روزمره انسان است که در خواب آن را میبیند.
برخی از دانشمندان و روانشناسان، خواب دیدن را در اثر ناکامیها و شکستها دانسته و به ضربالمثلی قدیمی استشهاد کردهاند که: «شتر در خواب بیند پنبه دانه» و برخی دیگر خواب را تلقینِ ترس گرفتهاند، بر اساس ضربالمثلی که میگوید: «دور از شتر بخواب تا خواب آشفته نبینی» و بعضی دیگر خواب را جلوه غرائز واپس زده دانستهاند. امّا علیرغم تفاوتهایی که در خوابها و رؤیاها وجود دارد، کسی اصل
1) 1) بحار، ج 14، ص 441.
خواب دیدن را انکار نکرده است و البتّه باید به این نکته توجّه داشت که همه خوابها با یک تحلیل، قابل بررسی نیستند.
مرحوم علامه طباطبایی میگوید: سه عالم وجود دارد؛ عالم طبیعت، عالم مثال، عالم عقل. روح انسان به خاطر تجردّی که دارد، در خواب با آن دو عالم ارتباط پیدا میکند و به میزان استعداد و امکان، حقایقی را درک میکند. اگر روح کامل باشد، در فضای صاف حقایق را درک میکند. و اگر در کمال به آخرین درجه نرسیده باشد، حقایق را در قالبهای دیگر مییابد. همانطور که در بیداری، شجاعت را در شیر و حیله را در
روباه و بلندی را در کوه میبینیم، در خواب، علم را در قالب نور، ازدواج را در قالب لباس و جهل و نادانی را به صورت تاریکی مشاهده میکنیم.(1)
ما بحث ایشان را با ذکر مثالهایی بیان میکنیم؛ کسانی که خواب میبینند چند دستهاند:
دسته اوّل، کسانی که روح کامل و مجردی دارند و بعد از خواب رفتنِ حواس، با عالم عقل مرتبط شده و حقایقی را صاف و روشن از دنیای دیگر دریافت میکنند. (نظیر تلویزیونهای سالم با آنتنهای مخصوص جهتدار که امواج ماهوارهای را از نقاط دور دست میگیرد.) اینگونه خوابها که دریافت مستقیم و صاف است، نیازی به تعبیر ندارد.
دسته دوم، کسانی هستند که دارای روح متوسط هستند و در عالم رؤیا، حقایق را ناصاف و همراه با برفک و تشبیه و تخیّل دریافت میکنند. (که باید مفسّری در کنار دستگاه گیرنده، ماجرای فیلم را توضیح دهد وبه عبارتی، عالمی آن خواب را تعبیر کند.)
1) 2) تفسیر المیزان، ج 11، ص 299.
دسته سوم، کسانی هستند که روح آنان به قدری متلاطم و ناموزون است که خواب آنها مفهومی ندارد. (نظیر صحنههایِ پراکنده و پربرفک تلویزیونی، که کسی چیزی سردرنمیآورد.) این نوع رؤیاها که قابل تعبیر نیستند، در قرآن به «أضغاث أحلام» تعبیر شده است.
قرآن در سورههای مختلف، از رؤیاهایی نام برده که حقیقت آنها به وقوع پیوسته، از جمله:
الف) رؤیای یوسفعلیه السلام درباره سجدهی یازده ستاره و ماه و خورشید بر او که با رسیدن او به قدرت و تواضع برادران و پدر و مادر در برابر او تعبیر گردید.
ب) رؤیای دو یار زندانیِ یوسف که بعداً یکی از آنها آزاد ودیگری اعدام شد.
ج) رؤیای پادشاه مصر درباره گاوِ لاغر و چاق که تعبیر به قحطی و خشکسالی بعد از فراخ شد.
د) رؤیای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله درباره عدد اندک مشرکان در جنگ بدر که تعبیر به شکست مشرکان شد.(1)
ه) رؤیای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله درباره ورود مسلمانان با سر تراشیده به مسجدالحرام، که با فتح مکّه و زیارت خانه خدا تعبیر شد(2)
و) رؤیای مادر حضرت موسی که نوزادش را در صندوق گذاشته و به آب بیاندازد. «اذ اوحینا الی اُمّک مایوحی 0 اَن اقذ فیه فی التابوت»(3)که روایات بر این دلالت دارند که مراد از وحی در اینجا، همان رؤیاست.
ز) رؤیای حضرت ابراهیم در مورد ذبح فرزندش حضرت اسماعیل.(4)
از قرآن که بگذریم در زندگی خود، افرادی را میشناسیم که در رؤیا از
اموری مطلع شدهاند که دست انسان به صورت عادّی به آن نمیرسد.
حاجشیخعباسقمی صاحب مفاتیحالجنان، به خواب فرزندش آمد و گفت: کتابی نزدم امانت بوده، آنرا به صاحبش برگردان تا من در برزخ راحت باشم. وقتی بیدار شد به سراغ کتاب رفت، با نشانههایی که پدر گفته بود تطبیق داشت، آن را برداشت. وقتی میخواست از خانه بیرون برود، کتاب از دستش افتاد و کمی ضربه دید. او کتاب را به صاحبش برگرداند و چیزی نگفت، دوباره پدرش به خواب او آمد و گفت: چرا به او نگفتی کتاب
تو ضربه دیده است تا اگر خواست خسارت بگیرد و یا رضایت دهد.
پرتوی از نور (6) » پاکدامنی حضرت یوسف
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّءَا بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَ لِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَآءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ (یوسف، 24)
و همانا (همسر عزیز مصر) قصد او (یوسف) را کرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمیدید (بر اساس غریزه) قصد او را میکرد. اینگونه (ما او را با برهان کمک کردیم) تا بدی و فحشا را از او دور کنیم، چرا که او از بندگانِ برگزیده ما است.
یوسف، معصوم و پاکدامن بود؛ به دلیل گفتار همه کسانی که به نحوی با یوسف معاشرت داشتهاند و ما نمونههایی از آن را بیان میکنیم:
1. خداوند فرمود: «لنصرف عنه السّوء والفحشاء انّه من عبادنا المخلصین» (ما یوسف را با برهان کمک کردیم) تا بدی و فحشا را از او دور کنیم، زیرا او از بندگان برگزیدهی ماست.
2. یوسف میگفت: «ربّ السّجن أحبّ الیّ مما یدعوننی الیه» پرودگارا!
زندان برای من از گناهی که مرا به آن دعوت میکنند، بهتر است. در جای دیگر گفت: «انّی لم أخنه بالغیب» من به صاحبخانهام در غیاب او خیانت نکردم.
3. زلیخا گفت: «لقد راودته عن نفسه فاستعصم» به تحقیق من با یوسف مراوده کردم و او معصوم بود.
4. عزیز مصر به یوسف گفت: «یوسف أعرض عن هذا»ای یوسف تو این ماجرا را مسکوت بگذار و به زلیخا گفت: «و استغفری لذنبک» از گناهت استغفار کن.
5. شاهدی که گواهی داد و گفت: اگر پیراهن از عقب پاره شده معلوم میشود که یوسف پاکدامن است. «ان کان قمیصه...»
6. زنان مصر که گفتند: «ما علمنا علیه من سوء» ما هیچ گناه و بدی دربارهی او سراغ نداریم.
7. ابلیس که وعدهی فریب همه را داد، گفت: «الاّ عبادک منهم المخلصین» من حریف برگزیدگان نمیشوم و این آیه یوسف را مخلص نامیده است.
پرتوی از نور (6) » سیمای حضرت یوسف
رَبِّ قَدْ ءَاتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَواتِ وَ الْأَرْضِ أَنتَ وَلِیِّ فِی الدُّنْیَا وَ الْأَخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ(یوسف، 101)
(یوسف گفت:) پروردگارا؛ تو مرا (بهرهای) از حکومت دادی و از تعبیر خوابها به من آموختی. (ای) پدیدآورندهی آسمانها و زمین، تنها تو در دنیا وآخرت مولای منی، مرا تسلیم خود بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما.
در پایان داستان حضرت یوسف، سیمایی از آن را مرور میکنیم:
1. توجّه کامل به خداوند در تلخیها: «ربّ السّجن احبّ ...» در شادیها و شیرینیها: «ربّ قد آتیتنی من الملک»
2. رهاکردن هر خط انحرافی از هر گروهی: «انّی ترکت ملّة قوم لایؤمنون باللَّه و هم بالاخرة هم کافرون»
3. پیگیری راه مستقیم پیشگامان: «واتبعت ملّة آبائی ابراهیم... و الحقنی بالصالحین»
4. پایداری در راه رضای خدا تا آخرین نفس: «توفّنی مسلماً»
5. وقار در برابر رقبا: «احبّ الی أبینا منّا»
6. صبر در برابر حوادث و مرارتها: «یجعلوه فی غیابت الجُبّ، اراد باهلک سوء»
7. پاکدامنی و ترجیح تقوا بر رفاه: «معاذ اللّه، ربّ السّجن أحبّ الیّ ممّا یدعوننی»
8. کتمان در برابر بیگانگان: «و شروه بثمن بخس»
9. علم وافر: «علّمتنی من تأویل الاحادیث - انّی حفیظ علیم...»
10. بیان زیبا و فصیح: «فلمّا کلمّه قال انّک الیوم لدینا مکین»
11. اصالت خانوادگی: «آبائی ابراهیم و اسحاق ...»
12. مدارا با مخالفان فکری: «یا صاحبی السّجن»
13. اخلاص: «کان من المخلصین»
14. سوز و علاقه به هدایت دیگران: «ءارباب متفرّقون خیر أم اللّه الواحد القهّار»
15. قدرت طراحی وابتکار: «جعل السّقایة، ائتونی باخ لکم، فذروه فی سنبله،...»
16. تواضع و فروتنی: «رفع ابویه علی العرش»
17. عفو و اغماض: «لاتثریب علیکم»
18. فتوت و جوانمردی: «نزغ الشّیطان بینی و بین اخوتی»
19. امانتداری: «اجعلنی علی خزائن الارض انّی حفیظ علیم»
20. مهماننوازی: «أنا خیر المنزلین»
پرتوی از نور (6) » نشانههای مؤمن مخلص
وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِکُونَ (یوسف، 106)
وبیشترشان به خداوند ایمان نمیآورند، جز اینکه (با او چیزی را) شریک میگیرند. (و ایمانشان خالص نیست)
1. در انفاق: از کسی توقع پاداش و تشکر ندارد. «لانرید منکم جزاء و لاشکوراً»(1)
2. در عبادت: جز خداوند کسی را بندگی نمیکند. «و لایشرک بعبادة ربّه أحداً»(2)
3. در تبلیغ: به غیر خداوند از کسی پاداش نمیخواهد. «إن أجری الاّ علی اللَّه»(3)
4. در ازدواج: از فقر نمیهراسد و با توکل به وعده خدا ازدواج میکند. «ان یکونوا فقراء یغنهم اللَّه من فضله»(4)
5. در برخورد با مردم: جز رضای او همه چیز را کنار میگذارد. «قل اللَّه ثمّ ذرهم»(5)
6. در جنگ و برخورد با دشمن: از کسی به جز خداوند نمیهراسد. «و لایخشون أحداً الا اللَّه»(6)
7. در مهرورزی و محبّت: هیچ کس را به اندازه خداوند دوست نمیدارد. «والّذین آمنوا أشدّ حبّاً للَّه»(7)
8. در تجارت و کسب وکار: از یاد خداوند غافل نمیشود. «رجال لاتلهیهم تجارة و لابیع عن ذکراللَّه»(1)
پرتوی از نور (6) » نشانههای ایمان آلوده به شرک
2. در عمل: کار شایسته را با ناشایست میآمیزد. «خلطوا عملاً صالحاً وآخر سیّئاً»(3)
3. در برخورد بادیگران: دچار تعصّبات حزبی و گروهی میشود. «کلّ حزب بما لدیهم فرحون»(4)
4. در عبادت: بیتوجّهی و ریاکاری میکند. «الّذین هم عن صلاتهم ساهون . الّذین هم یرائون»(5)
5. در جنگ و نبرد: از مردم میترسد. «یخشون النّاس کخشیة اللَّه»(6)
6. در تجارت و امور دنیوی: افزونطلبی، او را سرگرم میکند. «اَلْهاکم التَّکاثُر»(7)
7. در انتخاب دین و دنیا: دنیا را میگیرند و پیامبر را تنها میگذارند. «و اذا رأوا تجارة او لهواً انفضّوا الیها و ترکوک قائماً»(8)
پرتوی از نور (6) » یاری خداوند در حال یأس و ناامیدی
حَتَّی إِذَا اسْتَیْئَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُواْ جَآءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّیَ مَن نَّشَآءُ وَلَایُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ (یوسف، 110)
(دعوت پیامبران و مخالفت دشمنان همچنان ادامه داشت) تا هنگامی که پیامبران (از هدایت مردم) به آستانه نومیدی رسیدند وکفار گمان کردند (وعدهی عذاب) به دروغ به آنان داده شده است، آنگاه یاری ما به آنان رسید، پس کسانی را که میخواستیم نجات یافتند و(لی) عذاب ما ازگروه مجرمان باز گردانده نمیشود.
در طول تاریخ، پیامبران در دعوت خود مستمر و مصرّ بودند، تا آنکه از هدایت مردم مأیوس میشدند، چنانکه مخالفانِ لجوج نیز دست از مقاومت برنمیداشتند. نمونههایی از آن را در قرآن میخوانیم:
الف) نمونه یأس انبیا:
بعد از آنکه نوح سالیان متمادی مردم را دعوت کرد، جز گروه اندکی کسی ایمان نیاورد، خداوند به او فرمود: «لن یؤمن من قومک الاّ من قد آمن»(1)جز کسانی که ایمان آوردهاند، کس دیگری از قوم تو ایمان نخواهد آورد. نوح در نفرین خود که نشان از یأس او نیز دارد، میگوید: «و لایلدوا الاّ فاجراً کفّاراً»(2)یعنی از اینان جز کافر فاجر نیز متولد نخواهد شد.
در داستان زندگی و دعوت هود، صالح، شعیب، موسی، و عیسیعلیهم السلام نیز این یأس از ایمان آوردن کفار به چشم میخورد.
ب) نمونه سوءظن مردم به انبیا:
کفّار تهدید انبیا را توخالی و دروغ میپنداشتند. در سوره هود آیه 27 میخوانیم «بل نظنّکم کاذبین»(3)گمان میکنیم شما دروغگویید. یا اینکه فرعون به موسیعلیه السلام گفت: «انّی لاظنّک یا موسی مسحوراً»(4)به راستی که گمان میکنم که تو افسون زدهای.
ج) نمونه نصرت خداوند:
قرآن نصرت الهی را حقّی میداند که خداوند بر خود لازم کرده است «و کان حقّاً علینا نصر المؤمنین»(5)یعنی یاری مؤمنان بر ما لازم است. یا در جای دیگر میفرماید: «نجّینا هوداً و الّذین آمنوا معه»(6)ما هود و مؤمنین را نجات دادیم.
امّا درباره قهر خداوند که از مجرمان برنمیگردد، در سورهی رعد آیه 11 میفرماید: «اذا اراد اللَّه بقوم سوءً فلامردّ له» هرگاه خداوند بر قومی قهر بگیرد، برگشت ندارد.
پرتوی از نور (6) » دعوت و فراخوانی
لِلَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَی وَالَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُواْ لَهُم لَوْ أَنَّ لَهُ مَّا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْاْ بِهِ أُوْلَئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ (رعد، 18)
برای کسانی که پروردگارشان را اجابت کردند نیکوترین (پاداش) است. ولی کسانی که (دعوت) او را نپذیرفتند، اگر هر آنچه در زمین است و مانند آن را با آن داشته باشند، قطعاً حاضرند آن را (برای رهایی خود از عذاب) فدیه بدهند، آنانند که برایشان حساب سختی است و جایگاهشان دوزخ است و چه بد جایگاهی است.
مسئله دعوت را میتوان از ابعاد گوناگونی مورد بحث و توجّه قرار داد:
1. دعوت کنندگان به حق:
الف) انبیا: «ادعوا الی اللَّه»(1)، «و الرسول یدعوکم»(2)، «و داعیاً الی اللَّه باذنه»(3)
ب: مؤمنان: «ولتکن منکم أمة یدعون الی الخیر»(4)
ج) جن: «یا قومنا اجیبوا داعی اللَّه»(5)
2. دعوت کنندگان به باطل:
الف) پیشوایان کفر: «ائمة یدعون الی النّار»(6)
ب) شیطان: «کان الشّیطان یدعوهم»(7)، «ماکان لی علیکم من سلطان الاّ ان دعوتکم»(8)
ج) مشرکان: «أولئک یدعون الی النّار»(9)
3. موضوع دعوت:
الف) حیات. «دعاکم لما یحییکم»(10)ب: راه مستقیم. «لتدعوهم الی صراط مستقیم»(11)ج) مغفرت. «واللَّه یدعوا الی الجنّة والمغفرة»(12)
د) بهشت. «واللَّه یدعوا الی دارالسلام»(13)ه) نجات. «ادعوکم الی النّجاة»(14)
4. برخورد مخالفان:
الف) تهمت: ساحر؛ «ان هذا لساحرٌ علیم»(15)شاعر؛ «بل هو شاعر»(16)
1) 28) یوسف، 108.
2) 29) آلعمران، 153.
3) 30) احزاب، 46.
4) 31) آلعمران، 104.
5) 32) احقاف، 31.
6) 33) قصص، 41.
7) 34) لقمان، 21.
8) 35) ابراهیم، 22.
9) 36) بقره، 221.
10) 37) انفال، 24.
11) 38) مؤمنون، 73.
12) 39) بقره، 221.
13) 40) یونس، 25.
14) 41) غافر،41.
15) 42) اعراف، 109.
16) 43) انبیاء، 5.
کاهن؛ «فما أنت بنعمة ربّک بکاهن»(1)مجنون؛ «و یقولون انه لمجنون»(2)
کاذب؛ «لنظنّک من الکاذبین»(3)سلطه طلب؛ «یرید ان یتفضّل علیکم»(4)
ب) تهدید. «لرجمناک»(5)، «أو یقتلوک ...»(6)
ج) تحقیر. «أهذا الّذی ...»(7)
د) شک. «أتعلمون أنّ صالحا مرسل من ربّه»(8)
ه) توطئه و جنگ.«واذ یمکر بک الّذین کفروا لیثبتوک أو یقتلوک أو یخرجوک»(9)
5 . انگیزهها و عوامل عدم پذیرش:
الف) تقلید. ب) تعصب. ج) تکبر.
د) هوای نفس. «فان لم یستجیبوا لک فاعلم انما یتبعون أهواءهم»(10)
6. پاداش پذیرش:
الف) اجر. «و یزیدهم من فضله»(11)
ب) حیات. «دعاکم لما یحییکم»(12)
ج) حُسنی. «للّذین استجابوا لربّهم الحسنی»(13)
پرتوی از نور (6) » سیمای خردمندان
أَفَمَن یَعْلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَی إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ (رعد، 19)
پس آیا کسی که میداند آنچه از جانب پروردگارت بسوی تو نازل شده حقّ است، مانند کسی است که نابیناست؟ همانا تنها صاحبانخرد پند میگیرند.
«أولوا الالباب» 16 مرتبه در قرآن آمده و هر مرتبه همراه با یک کمال و وصفی بیان شده است. از جمله:
1. راز احکام را میفهمند. «و لکم فی القصاص حیاة یا أولی الالباب»(1)
2. آیندهنگر هستند. «تزودّوا فانّ خیر الزّاد التقوی واتقون یا أولی الالباب»(2)
3. دنیا را محل عبور و گذر میدانند نه توقفگاه و مقصد. «لاولی الالباب الّذین... یتفکّرون فی خلق السموات والارض ربّنا ما خلقت هذا باطلا»(3)
4. از تاریخ، درس عبرت میگیرند. «لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب»(4)
5. بهترین و برترین منطق را میپذیرند. «الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه ... و أولئک هم أولوا الالباب»(5)
6. اهل تهجّد و عبادت میباشند. «امّن هو قانت آناء اللیل... انما یتذکّر اولوا الالباب»(6)
پرتوی از نور (6) » دید و بازدید و صله رحم
وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ (رعد، 21)
و (خردمندان) کسانی هستند که آنچه را خداوند به پیوند با آن فرمان داده پیوند میدهند و در برابر پروردگارشان (بخاطر شناختی که دارند خشوع و) خشیت دارند و از سختی حساب میترسند.
صلهیرحم تنها به دیدن و ملاقات کردن نیست، کمکهای مالی نیز از مصادیق صلهیرحم به شمار میرود.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: در اموال انسان غیر از زکات، حقوق دیگری نیز واجب است و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند.(1)البتّه شاید مراد امامعلیه السلام از حقوق دیگر، همان خمس باشد.
در اهمیّت صلهرحم همین بس که خداوند آن را در کنار ذکر خود قرار داده است. «واتقوا اللَّه الّذی تساءلون به و الارحام»(2)
ارحام تنها منحصر به خانواده و بستگان نسبی نیست، بلکه جامعه بزرگ اسلامی را که در آن همه افراد امت با هم برادرند، «انما المؤمنون اخوة»(3)و پدرشان پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و حضرت علیعلیه السلام است نیز در برمیگیرد. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «اَنَا و علیّ اَبَوا هذه الامة»(4)
امام صادقعلیه السلام در آستانه رحلت از دنیا، دستور دادند تا به بستگانی که نسبت به ایشان جسارت کرده بودند هدیهای بدهند. وقتی حضرت در انجام این کار مورد انتقاد قرار میگیرند، آیه فوق را تلاوت میفرمایند.(5)و اینگونه به ما یاد میدهند که شرط صلهیرحم
خوشبینی، علاقه و رابطه آنها با ما نیست.
پرتوی از نور (6) » صبر و شکیبایی
سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ(رعد، 24)
(فرشتگان هنگام دیدارِ بهشتیان به آنان میگویند:) بخاطر استقامتی که کردید، بر شما درود باد. پس چه نیکوست سرای آخرت.
نکاتی در باره صبر:
1. منشأ و سرچشمه صبر را از خداوند بدانیم. «و ما صبرک الا باللَّه»(1)
2. مقصد و هدف از صبر را نیز رضایت الهی قرار دهیم، نه خوشنامی و نه هیچ چیز دیگر. «و لربّک فاصبر»(2)
3. صبر از صفات انبیاست. «کلّ من الصّابرین»(3)
4. صبر کلید بهشت است. «أم حسبتم ان تدخلوا الجنّة ولمّا یأتکم...»(4)
5. صبر در بلاها و آزمایشاتِ الهی، محک و ملاک شناخت و روشن شدن چهرهی مجاهدان و صابران است. «و لنبلونّکم حتّی نعلم المجاهدین منکم والصّابرین»(5)
6. صبر سبب دریافت صلوات خداوند است. «أولئک علیهم صلوات من ربّهم»(6)(شاید یکی از علل صلوات بر پیامبر و اهلبیت او این است که آنها صابرترین مردم بودند.)
7. صبر نسبت به ایمان، به منزله سر برای بدن است. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «الصبر من الایمان کالرأس من البدن»(7)
8. صبر، میزان درجات بهشتیان است. «سلام علیکم بما صبرتم»،
«أولئک یجزون الغرفة بما صبروا»(1)، «و جزاهم بما صبروا جنّة و حریرا»(2)
9. صبر، دارای درجاتی است. در حدیثی میخوانیم که صبر بر مصیبت 300 و صبر بر طاعت 600 و صبر از معصیت 900 درجه دارد.(3)
10. در سراسر قرآن فقط در مورد صابران اجر بیحساب مطرح شده است. «انّما یوفّی الصّابرون أجرهم بغیر حساب»(4)
11. قرآن مجید در کنار صبر، شکر را نیز مطرح فرموده است، اشاره به اینکه مشکلات هم نعمت هستند. «لکلّ صبّار شکور»(5)
12. صبر، وصیّت امام حسینعلیه السلام به فرزندش امام سجّادعلیه السلام است. «یا بنیّ اِصبر علی الحقّ و ان کان مرّا»(6)
13. گاهی در یک اقدام چند نوع صبر دیده میشود. نظیر اقدام حضرت ابراهیم در قربانی کردن اسماعیل که هم صبر بر اطاعت و تسلیم و هم صبر بر مصیبت را لازم دارد.
پرتوی از نور (6) » هدایت و ضلالت
وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرَواْ لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ ءَایَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَآءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ
(رعد، 27)
کفّار میگویند: چرا از طرف پروردگارش معجزهای (به دلخواه ما) بر او نازل نشده است؟ بگو: همانا خداوند هر که را بخواهد (به حال خود رها و) گمراه میکند و هر کس را که به سوی او رو کرده و توبه نماید، به سوی خویش هدایت مینماید.
هدایت الهی دوگونه است: ابتدایی و تکمیلی.
هدایت ابتدایی در رابطه با همه مردم است، «انا هدیناه السبیل»(1)امّا هدایت تکمیلی نسبت به کسانی است که هدایت عمومی اول را پذیرفته باشند. مثل معلمی که در روزهای اوّل درس، مطالب خود را یکسان و یکنواخت به همه شاگردان عرضه میکند، امّا بعد از مدّتی برای محصلین کوشا، جدی و پرکار خود، لطف بیشتری مبذول میدارد. «والّذین اهتدوا زادهم هدی»(2)
امّا براستی برای افرادی که قرآن دربارهی آنها میفرماید:
«و ما تأتیهم من آیة من آیات ربّهم الا کانوا عنها معرضین»(3)هیچ آیهای از آیات الهی برایشان نازل نشد، مگر آنکه از آن اعراض کردند.
«و لو نزّلنا علیک کتابا فی قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الّذین کفروا ان هذا الاّ سحر مبین»(4)اگر ما کتاب را از آسمان در کاغذی فرو فرستیم و آنها با دست خودشان آن را لمس کنند، کسانی که کفر ورزیدهاند، باز هم میگویند سحری آشکار است.
«و انْ یروا کلّ آیة لایؤمنوا بها»(5)اگر هر معجزهای ببینند، ایمان نخواهند آورد.
آیا جز برداشتن دست عنایت و زدن مهر ضلالت بر دلهایشان، چارهای دیگر میباشد؟!
در هر حال، خداوند، حکیم و عادل است و تمام کارها و خواست او از: «یهدی من یشاء»، «یضّل من یشاء»، «یرزق من یشاء»، «یغفر لمن یشاء»، «یعذّب من یشاء»، «یخلق ما یشاء» همه بر اساس عدل و حکمت و لطف و عنایت تفسیر میگردد.
یعنی اگر فرمود: «یهدی من یشاء»، چنین نیست که بدون هیچ ضابطه و
معیاری، هدایت را برای کسی خواسته باشد، بلکه چنانچه از آیات دیگر برمیآید، یکجا ایمان را شرط هدایت میشمارد و میفرماید: «و من یؤمن باللَّه یهد قلبه»(86) و در جای دیگر، کسب رضایت و خشنودی حقّ را با پیمودن راه سلامت زمینه هدایت معرّفی میفرماید: «یهدی به اللَّه من اتبع رضوانه سبل السلام»(1)
و یا اگر فرمود: «یضل من یشاء»، در آیه دیگر، اسراف و تردید و شک را عامل این اضلال میداند. «یضل اللَّه من هو مسرفٌ مرتاب»(2)
به هر صورت اگر دهانه ظرفی بطرف آسمان باشد، باران در او وارد میشود، امّا اگر به طرف زمین قرار بگیرد، از نزولات آسمانی بهرهای نخواهد برد و اینچنین است انسانی که دهانه روحش به جانب مادیّات باشد، بدیهی است که از باران معنویّت الهی بینصیب خواهد بود. «استحبوا الحیاة الدنیا علیالاخرة و ان اللَّه لایهدی القوم الکافرین»(3)
پرتوی از نور (6) » عوامل آرامش و دلگرمی
ألَّذِینَ ءَامَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قَلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(رعد، 28)
(هدایت شدگان) کسانی هستند که ایمان آورده ودلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
دستیابی به اطمینان و آرامش میتواند عوامل گوناگونی داشته باشد، ولی در رأس آنها آگاهی و علم جلوه ویژهای دارد؛
- کسی که میداند ذرّهی مثقالی از کارش حساب دارد، «مثقال ذرّة خیراً یره»(4)نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.
- کسی که میداند بر اساس لطف و رحمت الهی آفریده شده، «الاّ من رحم ربّک و لذلک خلقهم»(1)امیدوار است.
- کسی که میداند خداوند در کمین ستمگران است، «انّ ربّک لبالمرصاد»(2)آرامش دارد.
- کسی که میداند خداوند حکیم و علیم است وهیچ موجودی را بیهوده خلق نکرده است «علیم حکیم» خوشبین است.
- کسی که میداند راهش روشن و آیندهاش بهتر از گذشته است، «والاخرة خیر و ابقی»(3)قلبش مطمئن است.
- کسی که میداند امام و رهبرش انسانی کامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «انی جاعلک للنّاس اماما»(4)آرام است.
کسی که میداند کارِ نیک او از ده تا هفتصد بلکه تا بینهایت برابر پاداش دارد ولی کار زشت او یک لغزش بحساب میآید دلخوش است. «مثل الّذین ینفقون أموالهم فی سبیل اللَّه کمثل حبة أنبتت سبع سنابل فی کلّ سنبلة مأئة حبة»(5)
- کسی که میداند خداوند نیکوکاران را دوست دارد، «ان اللَّه یحب المحسنین»(6)به کار نیکش دلگرم میشود.
- کسی که میداند کار خیرش آشکار و کار شرّش پنهان میماند، «یا من أظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.
پرتوی از نور (6) » عوامل اضطراب و نگرانی
یکی از شایعترین بیماریهای قرن حاضر اضطراب و افسردگی است. برای این بیماری که دارای علائمی همچون انزواطلبی، در خود فرورفتن، خودکمبینی و بیهوده انگاری است، دلایل بسیاری را ذکر کردهاند، از جمله:
- شخص افسرده از اینکه همه چیز را مطابق میل خود نمیبیند دارای افسردگی شده است، در حالی که ما نباید بخاطر اینکه چون به همه آنچه میخواهیم نرسیدیم، از مقدار ممکن آن هم دست برداریم و تسلیم شویم.
- شخص افسرده با خود فکر میکند که چرا همه مردم مرا دوست ندارند، و حال آنکه این امر غیر ممکنی است و حتّی خدا و جبرئیل هم دشمن دارند. لذا انسان نباید توقّع داشته باشد که همه او را دوست بدارند.
- شخص افسرده گمان میکند که همه مردم بد هستند، در صورتی که چنین نیست و خداوند به فرشتگانی که این توهّم را داشتند پاسخ داد.
- شخص افسرده گمان میکند که همه ناگواریها از بیرون وجود اوست، در حالیکه عمده تلخیها عکسالعمل و پاسخ خصلتها و کردارهای خود ماست.
- شخص مضطرب از شروع در کارها نگران است و احساس ترس و تنهایی میکند. حضرت علیعلیه السلام برای رفع این حالت میفرماید: «اذاخفت من شیءٍ فقع فیه»(1)از هر چه میترسی خود را در آن بینداز، که ترس هر چیز بیش از خود آن است.
- شخص مضطرب نگران آنست که آینده چه خواهد شد. این حالت را
1) 97) بحار، ج 71، ص 362.
میتوان با توکّل بر خدا و پشتکار درمان کرد.
- چون در بعضی کارها ناکام شده است، نگران است که شاید در تمام امور به این سرنوشت مبتلا شود.
- چون بر افراد و قدرتهای ناپایدار تکیه دارد، با تزلزل آنها دچار اضطراب میشود.
- و خلاصه اموری همچون عدم قدردانی مردم از زحمات آنها، گناه، ترس از مرگ تلقینهای خانواده به اینکه نمیدانی و نمیتوانی، قضاوتهای عجولانه، توقّعات نابجا و تصوّرات غلط، علت بسیاری از افسردگیها و اضطرابها میباشد که با یاد خدا و قدرت و عفو و لطف او میتوان آنها را به آرامش و شادابی مبدل ساخت.
پرتوی از نور (6) » اقسام مقدّرات الهی
یَمْحُواْ اللَّهُ مَا یَشَآءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ
خداوند هر چه را بخواهد محو یا اثبات میکند و اُم الکتاب تنها نزد اوست. (رعد، 39)
مطابق آنچه از آیات و روایات بدست میآید مقدرات الهی بر دو نوع است:
1. اموری که مصلحت دائمی دارد و لذا قانونش هم دائمی است. مثل آیاتِ؛«ما یبدّل القول لدیّ»(1)در کلام ما تبدّل راه ندارد. «کلّ شیءٍ عنده بمقدار»(2)هر چیزی در نزد پروردگار دارای حساب و کتاب دقیقی است. اینگونه مقدرات در لوح محفوظ ثبت است «فی لوح محفوظ»(3)و فقط مقربان الهی به اذن خداوند میتوانند بر آن آگاه شوند. «کتاب
مرقوم یشهده المقرّبون»(1)
2. اموری که غیرحتمی و مصالح آنها تابع اعمال و رفتار مردم است، مثل توبه کردن مردم از گناه که مصلحت عفو را درپی دارد، و یا دادن صدقه که مصلحت دفع بلا را به همراه میآورد و یا ظلم و ستم که بخاطر مفسدهاش قهر الهی را بدنبال دارد. یعنی خداوند متعال در ادارهی نظام آفرینش دست بسته نیست و با حکمت و علم بینهایتی که دارد، میتواند با تغییر شرایط، تغییراتی در آفرینش و قوانین آن بدهد. بدیهی است
که این تغییرات، نشانهی جهل خداوند متعال و یا تجدید نظر و پشیمانی او نیست، بلکه این تغییرات بر اساس حکمت و تغییر شرایط و یا پایان دورهی آن امر است.
قرآن مجید در این زمینه نمونههای زیادی دارد که به چند نمونه اشاره میکنیم:
الف) «اُدعونی استجب لکم»(2)دعا کنید تا من برای شما مستجاب کنم. انسان با تضرع ودعا میتواند مصالح خود را بدست آورد و سرنوشت خود را تغییر دهد.
ب) «لعلّ اللَّه یحدث بعد ذلک أمرا»(3)قانون الهی در همه جا ثابت نیست ، شاید خداوند با پدید آمدن شرایط لازم، برنامه جدیدی را بوجود آورد.
ج) «کلّ یوم هو فی شأن»(4)خداوند، هر روز در شأن مخصوص همان روز است.
د) «فلّما زاغوا، ازاغ اللَّه»(5)چون راهانحرافی را انتخاب کردند، خدا هم منحرفشان ساخت.
ه) «و لو انّ أهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات»(1)با ایمان و تقوی، مسیر قهر الهی به لطف و برکت تغییر مییابد.
و) «ان اللَّه لایغیّر مابقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم»(2)خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنها خودشان را تغییر دهند.
ز) «الاّ مَن تاب و آمن و عمل عملا صالحاً فاولئک یبدّل اللَّه سیئاتهم حسنات»(3)کسانی که توبه کنند، ایمان آورند و عمل نیکو انجام دهند، خداوند بدیهای آنان را به خوبی و حسنه تبدیل میکند.
ح) «ان عُدتم عُدنا»(4)اگر شما برگردید، ما هم برمیگردیم.
سؤال: اگر علم خدا عین ذات اوست و قابل تغییر نیست، پس هر چه در علم او گذشته باید به مرحله عمل برسد وگرنه جهل خواهد بود.
پاسخ: علم خدا بر اساس نظام علل و اسباب است، بدین صورت که او علم دارد که اگر از این وسیله استفاده شود، این نتیجه واگر از دیگری بهرهبرداری شود، آن سرانجام را درپی خواهد داشت و علم او جدای از علم بر اسباب وعلل نیست.
پرتوی از نور (6) » بدا چیست؟
یکی از ایراداتی که اهل سنّت بر شیعه وارد میکنند این است که میگویند: شیعه برای خداوند «بدا» قائل میشوند و به گمان آنها «بدا» یعنی تغییر در علم الهی و کشف خلاف برای خداوند، در حالی که منظور شیعه از بداء ظاهر شدن چیزی است که ما انسانها خلاف آن را گمان میکردیم.
«بدا» در آفرینش، نظیر نسخ در قانون است، مثل آنکه از ظاهر قانون و
یا حکمی تصوّر کنیم که دائمی است، ولی بعد مدّتی ببینیم که عوض شده است. البتّه این به معنای پشیمانی و یا جهل قانونگذار نیست، بلکه شرایط باعث بوجود آمدن این تغییر در قانون شده است، درست مانند نسخهای که پزشک با توجّه به شرایط فعلی بیمار آن را مینویسد، امّا به محض تغییر حال او، نسخه جدیدی تجویز میکند. لذا همان گونه که نسخ در
آیات را که در واقع یک نوع بدا است، همه فرق اسلامی از شیعه و سنی قبول کردهاند، میبایست «بدا» را با همین معنا و بیانی که آمد پذیرا باشند. پس بدا به معنای جهل ماست نه جهل خداوند.
نمونههای از بدا
1. ما گمان میکردیم خداوند که به حضرت ابراهیمعلیه السلام فرمان ذبح فرزندش را داده است، میخواسته اسماعیلعلیه السلام کشته و خونش بر زمین ریخته شود، امّا بعداً ظاهر شد که ارادهی الهی از این امر، آزمایش پدر بوده است نه کشته شدن پسر.
2. ما از وعده خداوند با حضرت موسیعلیه السلام تصوّر میکردیم که دورهی مناجات سی شب است، «و واعدنا موسی ثلاثین لیلة»(1)امّا بعداً ظاهر شد که از اول برنامه چهل شب بوده است ولی خداوند به جهت آزمایش، آن را در دو مرحله اعلام فرموده است، ابتدا سی شب و سپس ده شب.
3. ما فکر میکردیم که قبلهی مسلمانان برای همیشه بیتالمقدس است، ولی آیات تغییر قبله برای ما ظاهر کرد که قبلهی دائمی، کعبه بوده است.
4. وقتی نشانههای قهر خدا پدید آمد، حتّی حضرت یونسعلیه السلام هم
1) 110) اعراف، 142.
مطمئن شد که عذاب الهی نازل و قوم کافرش نابود خواهند شد، لذا از میان مردم بیرون رفت، امّا مردم ایمان آوردند و قهر الهی برطرف گردید. «الاّ قوم یونس لمّا آمنوا کشفنا عنهم»(1)
به هر صورت معنای بدا جهل خداوند و عوض شدن علم او نیست، زیرا خداوند از ابتدا میدانست که خون اسماعیل ریخته نخواهد شد، مدّت مناجات موسی چهل شب است، قبله دائمی مسلمانان، کعبه خواهد بود و قوم یونس اهل نجات هستند، ولی ظاهر دستورات و حوادث به نحوی بود که انسان تصوّر دیگری داشت. پس تغییری در علم خداوند پیدا نشده و این ما هستیم که دارای دید تازهای شدهایم.
بدا به این معنا دارای اثرات تربیتی بسیاری است، از جمله اینکه انسان تا آخرین لحظهی عمر، به تغییر شرایط امیدوار میماند، روحیّهی توکّل در او زنده میگردد، اسیر ظواهر نمیشود، ایمان انسان به غیب و قدرت خداوند متعال بیشتر میشود. با توبه، صدقه، مناجات و دعا تلاش میکند تا مسیر حوادث و قهر الهی را تغییر دهد.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: خداوند از همه انبیا همراه با توحید، ایمان به بدا را نیز پیمان گرفته است. در حدیث دیگر میخوانیم: هرکس گمان کند برای خداوند مسئله جدیدی روشن شده که قبلاً آن را نمیدانسته، از او تبرّی بجویید.(2)
پرتوی از نور (6) » چگونگی شکر
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیْدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ (ابراهیم، 7)
و(نیز به یادآور) هنگامی که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید، قطعاً (نعمتهای) شما را میافزایم، و اگر کفران کنید البتّه عذاب من سخت است.
امام صادقعلیه السلام فرمود: شکر نعمت، دوری از گناه است. و نیز فرمود: شکر آن است که انسان نعمت را از خدا بداند (نه از زیرکی و علم و عقل و تلاش خود یا دیگران) و به آنچه خدا به او داده راضی باشد و نعمتهای الهی را وسیلهی گناه قرار ندهد، شکر واقعی آن است که انسان نعمت خدا را در مسیر خدا قرار دهد.(1)
شکر در برابر نعمتهای الهی، بسیار ناچیز و غیرقابل ذکر است، به قول سعدی:
بنده همان به که زتقصیرخویش
عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که بجا آورد
در حدیث میخوانیم که خداوند به موسی وحی کرد: حقّ شکر مرا بجا آور. موسی گفت: این کار امکان ندارد، زیرا هر کلمهی شکر نیز شکر دیگری لازم دارد. وحی آمد: همین اقرار تو و این که میدانی هر چه هست از من است، بهترین شکر من است.(2)
به گفتهی روایات، کسی که از مردم تشکر نکند از خدا نیز تشکر نکرده است. «من لو یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللَّه».(3)
اگر نعمت خدا را در مسیر غیر حقّ مصرف کنیم، کفران نعمت و زمینه
کفر است. «لئن کفرتم»، «بدّلوا نعمة اللَّه کفراً»(1)کسانی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند.
پرتوی از نور (6) » ثمرههای درخت ایمان
تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (ابراهیم، 25)
(شجرة طیّبة) با اذن پروردگارش، همواره میوه میدهد. و خداوند برای مردم مثلهایی میزند، باشد که به یاد آرند و پند گیرند.
درخت ایمان همواره ثمر میدهد و مؤمن در همه حال به یاد خدا و در پی انجام وظیفه است، در رفاه یا سختی، در خوشی یا ناخوشی، در فقر و غنی.
- هنگام تهدید ستمگران، تا پای جان مقاومت میکند. «اِنّا الی ربّنا راغبون»(2)
- هنگام تبلیغ، چشم داشتی به دیگران ندارد. «اِن أجری الاّ علی اللَّه»(3)
- هنگام خشم، برای رضای او خود را نگاه میدارد. «والکاظمین الغیظ»(4)
- هنگام ازدواج، بر او توکّل میکند. «اِن یکونوا فقراء یغنهم اللَّه من فضله»(5)
- هنگام عبادت و اطاعت، قصد قربت دارد. «اِنّ صلاتی ونسکی ومحیای و مماتی للَّه ربّ العالمین»(6)
- هنگام فقر، نزد اغنیا نمیرود و اهل تملّق نیست. «ربّ انّی لما أنزلت
الیّ منخیر فقیر»(1)
- هنگام پیروزی یا شکست در جبههی نبرد، چون به وظیفهی خود عمل کردهاند، خوشحال است. «اِحدی الحسنیین»(2)
آری! ایمان به خداوند متعال، همچون درختی است که میوهی آن در هر لحظه، در دنیا و برزخ و قیامت انسان را کامیاب میکند. «تؤتی أُکُلها کل حین» ولی مال و مقام و فرزند و نعمتهای دیگر، همچون درختی است که تنها چند روز میوه میدهد، آن هم میوهای بسیار اندک. بگذریم که گاهی همین مال و مقام و فرزند، هیچ میوهای ندارند و تنها وسیلهی شکنجه روحی انسان میشوند. «انّما یرید اللَّه لیعذّبهم بها»(3)
پرتوی از نور (6) » نشانهها و علامات الهی
وَعَلاَمَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ(نحل، 16)
ونشانههای دیگری (در زمین قرار داد) وآنان به وسیله ستاره راه مییابند.
برای حرکت در بیابانها و پیدا کردن راهها، نیاز به علائم داریم. علائم طبیعی در روز، و ستارگان در شب، که خداوند در این آیه به این دو امر اشاره مینماید.
نه فقط برای شناخت راه از بیراهه، دربیابانها، نیاز به علامت داریم، بلکه برای شناخت حقّ از باطل نیز در لابلای هوسها و غرائز و طاغوتها، به نشانههای روشن نیازمندیم. پیامبرصلی الله علیه وآله برای بعد از خود علامتهایی را قرار داد که هرگاه مردم دچار حیرت و سرگردانی شدند به آنها نظر کنند و حقّ را بشناسند. اوّلین آنها حضرت زهراعلیها السلام است که دربارهاش فرمود: رضای او رضای من و غضب
او غضب من است.
علامت دیگر ابوذر غفاری است که پیامبر دربارهاش فرمود: آسمان بر کسی راستگوتر از ابوذر سایه نیفکنده است، تا مردم ببینند زبان ابوذر از چه کسی حمایت میکند و او در تبعیدگاهِ چه کسی از دنیا میرود. علامت دیگر عمّار یاسر است که پیامبر فرمود: قاتلِ عمّار گروه منحرفند. مردم دیدند که در جنگ صفین، عمّار بدست لشگر معاویه کشته شد. و مهمترین علامتِ روشن پس از پیامبر، امام حسینعلیه
السلام است که پیامبر دربارهاش فرمود: حسین از من است و من از حسین. چنانکه امام صادقعلیه السلام نیز میفرماید: «نحن العلامات»
ستارگان، هم وسیلهی شناخت جهت قبله هستند و هم در دریاها و کویرها که هیچ علامتی نیست، بهترین وسیلهی راهیابی میباشند.
پرتوی از نور (6) » راه الهی و عکس العمل مردم
ألَّذِینَ کَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ زِدْنَاهُمْ عَذَاباً فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا کَانُواْ یُفْسِدُونَ (نحل، 88)
کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، به سزای فساد مداومشان عذابی بر عذابشان افزودیم.
عکسالعمل مردم در برابر راه خدا متفاوت، گاهی مثبت و گاهی منفی است و هرکدام دارای درجات و مراحلی میباشد؛
الف) برخوردهای مثبت:
- گروهی در انتظار فهم راه خدا و پیمودن آن هستند. «عسی ربّی أنیهدینی سواء السّبیل»(1)
- گروهی به خاطر خدا هجرت میکنند. «و من یهاجر فی سبیل اللَّه»(2)
- گروهی به خاطر در راه خدا بودن محاصره میشوند. «احصروا فی سبیل اللَّه»(3)
- گروهی در راه خدا آزار را تحمّل میکنند. «اوذوا فی سبیلی»(1)
- گروهی منادی دعوت دیگران به راه خدا میشوند. «ادع الی سبیل ربّک»(2)
- گروهی در راه خدا هرگز سست نمیشوند. «فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل اللَّه»(3)
- گروهی در راه خدا میجنگند. «یقاتلون فی سبیل اللَّه»(4)
- گروهی کشته میشوند. «قتلوا فی سبیل اللَّه»(5)
ب) برخوردهای منفی:
- گروهی خیال میکنند در راه خدا هستند. «یحسبون انهم مهتدون»(6)
- گروهی راه خدا را کج میخواهند. «یبغونها عوجا»(7)
- گروهی راه خدا را بر دیگران میبندند. «یصدّون عن سبیل اللَّه»(8)
- گروهی برای بستن راه خدا پولها خرج میکنند. «ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل اللَّه»(9)
پرتوی از نور (6) » تقیّه و حفظ جان
مَن کَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَ لَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (نحل، 106)
کسی که بعد از ایمان به خدا کافر (و مرتد) شود، نه آنکه او را به زور وادار کردهاند (که با زبان اظهار کفر کند) در حالی که قلبش به ایمان خویش مطمئن است، بلکه کسی که سینه به روی کفر بگشاید (و بعد از ایمان با شادی به استقبال کفر برود) پس بر آنان از طرف خداوند غضبی است و برایشان عذابی بزرگ است.
در آغاز اسلام کفّار مکّه، پدر و مادر عمّار یاسر را بخاطر اسلام آوردن با شکنجه شهید کردند، همین که نوبت شکنجه به عمّار رسید او کلماتی که کفّار میخواستند به زبان جاری کرد و جان خود را نجات داد، عمّار مورد سرزنش بعضی قرار گرفت که او از اسلام دست برداشته است، عمّار گریهکنان نزد پیامبراکرمصلی الله علیه وآله آمد و حضرت دست نوازش بر سر او کشید و فرمود: اگر باز هم جانت در خطر افتاد این
کلمات را بگو و خودت را نجات بده، تو سر تا پا ایمان هستی.
این عمل را در اصطلاح تقیه میگویند که در اسلام احکامی را به دنبال دارد، لکن باید بدانیم که موارد تقیه مختلف است؛ گاهی تقیه واجب است و گاهی باید تا پای جان ایستاد و حرف حقّ خود را زد و تقیه نکرد، نظیر کاری که ساحران فرعون انجام دادند، آنها همین که معجزهی حضرت موسی را دیدند، یکسره ایمان آوردند و در برابر تهدیدات فرعون ترسی به خود راه نداده و به او گفتند: هر کاری میخواهی بکن، ما دست
از ایمان خود برنمیداریم. فرعون آنان را
شهید کرد و این مقاومت مورد ستایش قرآن قرار گرفته است.
البتّه تقیّه نشانهی ارتداد، ضعف و ترس و عقب نشینی و خودباختگی و تسلیم نیست، بلکه یک نوع استتار و تاکتیک برای حفظ نیروها و برنامههاست.
در روایات تقیه به سپر و حرز تشبیه شده است.
پرتوی از نور (6) » تنوّع نعمتها در سوره نحل
به گفته تفسیر نمونه در این سوره نعمتهای زیادی برای تحریک روحیّه شکرگزاری بیان شد که ما تمام چهل نعمت را نام میبریم:
1. آسمان: «خلق السّموات»
2. زمین: «والارض»
3. چهارپایان: «والانعام»
4. پوشش: «لکم فیها دفءٌ»
5. منافع حیوانات: «و منافع»
6. گوشت: «منها تأکلون»
7. جمال وزیبایی: «فیها جمال»
8. حمل ونقل: «تحمل اثقالکم»
9. هدایت: «علی اللَّه قصد السبیل»
10. آب: «منها شراب»
11. مراتع: «فیه تسیمون»
12. میوهها: «و من کلّ الثّمرات»
13. شب و روز: «سخّرلکم الیل والنّهار»
14. خورشید و ماه: «والشّمس والقمر»
15. ستاره: «والنّجوم»
16. نعمتها و موجودات رنگارنگ زمینی: «ذرأ لکم ما فی الارض مختلفاً ألوانه»
17. دریا و جواهرات دریایی: «سخر البحر ... تستخرجوا منه حلیة»
18. حرکت کشتی: «تری الفلک مواخر»
19. کوهها: «والقی فی الارض رواسی»
20. نهرها: «و انهاراً»
21. راهها: «و سُبلاً»
22. علائم طبیعی: «و علاماتٍ»
23. راهیابی از طریق ستارگان: «و بالنّجم هم یهتدون»
24. سرسبزی زمین: «فاحیی به الارض بعد موتها»
25. شیر خالص: «لبناً خالصاً»
26. فرآوردههای میوهها: «تتخذون منه سکراً و رزقاً حسناً»
27. عسل: «فیه شفاء»
28. همسر: «من أنفسکم أزواجاً»
29. فرزندان و نوهها: «من أزواجکم بنین و حفدة»
30. رزق: «رزقکم من الطّیبات»
31. گوش: «جعل لکم السّمع»
32. چشم: «والابصار»
33. عقل و روح: «والافئدة»
34. مسکن ثابت: «من بیوتکم سکناً»
35. مسکن سیّار: «جعل لکم من جلود الانعام بیوتاً»
36. انواع پوشاک: «من اصوافها و اوبارها و اشعارها اثاثاً و متاعاً»
37. نعمت سایه: «جعل لکم مما خلق ظلالاً»
38. پناهگاه مطمئن در کوهها: «من الجبال اَکناناً»
39. نعمت لباسی که انسان از گرما و سرما حفظ کند: «سرابیل تقیکم...»
40. نعمت زره و لباس رزم: «تقیکم بأسکم»
ناگفته پیداست که هدف خداوند از نام بردن، منّت گذاشتن یا کسب وجهه یا تأمین غرائز نیست که او منزه است، بلکه برای ایجاد روحیّه شکر و تفکّر و تسلیم و تذکّر است. «لعلّکم تشکرون» آیه، 14. «لعلّکم تهتدون» آیه، 15. «لعلّهم یتفکّرون» آیه، 44. «لعلّکم تسلمون» آیه، 81. «لعلّکم تذکّرون» آیه، 90.
پرتوی از نور (6) » حروف مقطعه
الر تِلْکَ ءَایَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ (یوسف، 1)
الف لام را. آن است آیات کتاب روشنگر.
درباره حروف مقطّعه نظرات مختلفی بیان شده است، از جمله:
قرآن، این معجزه الهی از همین حروف الفبا تألیف یافته که در اختیار همگان است.
نام سورهای است که با آن حروف آغاز شده است.
نوعی سوگند و قسم الهی است.
اسرار و رموزی بین خدا و پیامبر است.
امّا با توجّه به اینکه از میان 29 سورهای که با حروف مقطّعه آغاز شده، در بیست و چهار مورد پس از آن، سخن از قرآن و معجزه بودن آن است، شاید بهترین وجه، همان نظر اوّل باشد.
پرتوی از نور (6) » مزایای نزول قرآن به زبان عربی
إِنَّآ أَنْزَلْنَاهُ قُرْءَاناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (یوسف، 2)
همانا ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم، باشد که بیاندیشید.
قرآن به هر زبانی که نازل میشد، دیگران باید با آن زبان آشنا میشدند. امّا نزول قرآن به زبان عربی دارای مزایایی است، از جمله:
الف) زبان عربی دارای چنان گستردگی لغات و استواری قواعد دستوری
است که در زبانهای دیگر یافت نمیشود.
ب) طبق روایات زبان اهل بهشت، عربی است.
ج) مردم منطقهای که قرآن در آن نازل شد، عرب زبان بودند و امکان نداشت که کتابِ آسمانی آنها به زبان دیگری باشد.
پرتوی از نور (6) » شباهتهای قرآن و باران
خداوند در مورد قرآن و باران، هر دو تعبیر به «نزول» نموده است، بین این دو مشابهتهایی است که ذکر میکنیم:
الف) هر دو از آسمان نازل میشوند. «و أنزلنا من السّماء ماءً»(1)
ب) هر دو طاهر و مطهّرند. «ینزّل علیکم من السّماء ماءً لیطهّرکم»(2)، «ربّنا وابعث فیهم رسولا... یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکیّهم»(3)
ج) هر دو وسیلهی حیاتند. «دعاکم لِما یحییکم»(4)، «لنحیی به بلدة میتا»(5)
د) هر دو مبارک و مایهی برکتاند. «و هذا کتاب أنزلناه مبارک»(6)، «و نزّلنا من السماء ماء مبارکاً»(7)
ه) قرآن چون باران، قطره قطره و آیه آیه نازل شد. (نزول تدریجی)
پرتوی از نور (6) » تفاوت داستانهای قرآن با داستانهای دیگر
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَآ أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْءَانَ وَ إِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ(یوسف، 3)
ما با این قرآن که به تو وحی کردیم بهترین داستان را بر تو بازگو میکنیم، در حالی که تو پیش از آن، از بیخبران بودی.
تفاوت داستانهای قرآن با سایر داستانها:
قصّهگو خداوند است. «نحن نقصّ»
هدفدار است. «نقصّ علیک من أنباء الرّسل مانثبّتبه فؤادک»(1)
حقّ است، نه خیال. «نحن نقصّ علیک نبأهم بالحقّ»(2)
بر اساس علم است، نه گمان. «فلنقصنّ علیهم بعلمٍ»(3)
وسیلهی تفکّر است، نه تخدیر. «فاقصص القصص لعلّهم یتفکّرون»(4)
وسیلهی عبرت است، نه تفریح و سرگرمی. «لقد کان فی قصصهم عبرة»(5)
پرتوی از نور (6) » احسن القصص
داستان حضرت یوسف، «أحسن القصص » است، زیرا:
معتبرترین داستانها است. «بما أوحینا»
در این داستان، جهاد با نفس که بزرگترین جهاد است، مطرح میشود.
قهرمان داستان، نوجوانی است که تمام کمالات انسانی را در خود دارد. (صبر، ایمان، تقوا، عفاف، امانت، حکمت، عفو و احسان)
تمام چهرههای داستان، خوش عاقبت میشوند. مثلا یوسف به حکومت میرسد، برادران توبه میکنند، پدر بینایی خود را بدست میآورد، کشور قحطی زده نجات مییابد و دلتنگیها و حسادتها به وصال و محبّت تبدیل میشود.
در این داستان مجموعهای از اضداد در کنار هم طرح شدهاند: فراق و
وصال، غم و شادی، قحطی و پرمحصولی، وفاداری و جفاکاری، مالک و مملوک، چاه و کاخ، فقر و غنا، بردگی و سلطنت، کوری و بینایی، پاکدامنی و اتهام ناروا بستن.
پرتوی از نور (6) » بهترین بودن کارهای خداوند
نه فقط داستانهای الهی، بلکه تمام کارهای خداوند، «اَحسن» است. زیرا:
بهترین آفریدگار است. «احسن الخالقین»(1)
بهترین کتاب را دارد. «نزّل احسن الحدیث»(2)
بهترین صورتگر است. «فاحسن صورکم»(3)
بهترین دین را دارد. «و من أحسن دیناً ممّن اسلم وجهه للّه»(4)
بهترین پاداش را میدهد. «لیجزیهم اللَّه أحسن ما عملوا»(5)
و در برابر این بهترینها، خداوند بهترین عمل را از انسان خواسته است. «لیبلوکم أیّکم أحسن عملاً»(6)
پرتوی از نور (6) » غفلت
غفلت در قرآن سه گونه مطرح شده است:
الف) غفلت بد، نظیر آیهی «و انّ کثیراً من النّاس عن آیاتنا لغافلون»(7)همانا بسیاری مردم از آیات ما غافلند.
ب) غفلت خوب، نظیر آیهی «انّ الّذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا و الآخرة»(8)کسانی که بر زنان پاکدامن و غافل از فحشا، تهمت زنا میزنند در دنیا و آخرت لعنت شدهاند.
ج) غفلتِ طبیعی به معنای بیاطلاعی، نظیر همین آیه مورد بحث؛ «و ان کنت من قبله لمن الغافلین» که خدا برای حفظ حرمت و احترام پیامبر نمیفرماید: «کنت من قبله لمن الجاهلین»
پرتوی از نور (6) » یوسف و قدرتنمایی خداوند
لَقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ ءَایَاتٌ لِّلسَّآئِلِینَ(یوسف، 7)
به تحقیق در (داستان) یوسف و برادرانش نشانههایی (از حاکم شدن اراده خداوندی) برای جویندگان است.
در داستان زندگی حضرت یوسف، آیات و نشانههای زیادی از قدرتنمایی خداوند به چشم میخورد که هر کدام از آنها مایهی عبرت و پند برای اهل تحقیق و جستجو است؛ از آن جمله است:
1. خواب پر راز و رمز حضرت یوسف.
2. علم تعبیر خواب.
3. تشخیص و اطلاع یافتن یعقوب از آینده فرزند خود.
4. در چاه بودن و آسیب ندیدن.
5. نابینا شدن و دوباره بینا شدن حضرت یعقوبعلیه السلام.
6. قعر چاه و اوج جاه.
7. زندان رفتن و به حکومت رسیدن.
8. پاک بودن و تهمت ناپاکی شنیدن.
9. فراق و وصال.
10. بردگی و پادشاهی.
11. زندان برای فرار از گناه.
12. بزرگواری و عفو سریع برادران خطاکار.
پرتوی از نور (6) » حالات انسان در مواجهه با نعمت
اُقْتُلُواْ یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَ تَکُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْماً صَالِحِینَ (یوسف، 9)
(برادران به یکدیگر گفتند:) یوسف را بکشید یا او را به سرزمینی دور بیافکنید تا توجّه پدرتان مخصوص شما شود و پس از انجام طرح (با توبه) گروهی شایسته باشید.
انسان در برخورد با نعمت، چهار حالت دارد: حسادت، بُخل، ایثار، غبطه. اگر پیش خود گفت: حال که ما فلان نعمت را نداریم، دیگران هم نداشته باشند، حسادت است. اگر گفت: فقط ما برخوردار از این نعمت باشیم ولی دیگران نه، این بُخل است. اگر گفت: دیگران از نعمت برخوردار باشند، اگر چه به قیمتی که ما محروم باشیم، این ایثار است. اگر گفت: حالا که دیگران از نعمت برخوردارند، ای کاش ما هم بهرهمند میشدیم، این
غبطه است.
پرتوی از نور (6) » انواع گریه در قرآن
وَ جَآءُو أَبَاهُمْ عِشَآءً یَبْکُونَ (یوسف، 16)
و(بعد از انجام نقشه خود) شب هنگام گریهکنان نزد پدرشان آمدند.
در قرآن چهار نوع گریه و اشک داریم؛
1. اشک شوق: گروهی از مسیحیان با شنیدن آیات قرآن اشک میریختند. «تری اعینهم تفیض من الدمْع ممّا عرفوا من الحقّ»(1)
2. اشک حزن و حسرت: مسلمانان عاشق همین که از رسولاکرمصلی الله علیه وآله میشنیدند که امکانات برای جبهه رفتن نیست گریه میکردند. «تفیض
1) 157) مائده، 83 .
من الدمع حزناً الا یجدوا ما ینفقون»(1)
3. اشک خوف: همینکه آیات الهی برای اولیا تلاوت میشد، گریهکنان به سجده میافتادند، «خرّوا سُجدا و بُکیّاً»(2)، «و یخِرّون للأذقان یبکون و یزیدهم خشوعاً»(3)
4. اشک قلابی و ساختگی: همین آیه که برادران یوسف گریهکنان نزد یعقوب آمدند که گرگ یوسف را درید. «یبکون»
پرتوی از نور (6) » پناهجویی اولیای خدا
وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (یوسف، 23)
و زنی که یوسف در خانه او بود، از یوسف از طریق مراوده و ملایمت، تمنای کامگیری کرد و درها را (برای انجام مقصودش) محکم بست وگفت: برای تو آمادهام. یوسف گفت: پناه به خدا که او پروردگار من است و مقام مرا گرامی داشته، قطعاً ستمگران رستگار نمیشوند.
اولیای خدا، به خدا پناهنده میشوند و نتیجه میگیرند: موسی از شرّ فتنههای فرعون به خدا پناه میبرد، «انّی عذت بربّی و ربّکم من کل متکبّر لایؤمن بیوم الحساب»(4)مادر مریم میگوید: من مریم و نسل او را در پناه تو قرار میدهم، «انّی أعیذها بک و ذرّیتها من الشیطان الرجیم»(5)و در این آیه یوسف به خدا پناه میبرد، «قال معاذ اللّه» و خداوند به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله دستور پناهندگی
به خودش را میدهد. «قل أعوذ بربّ...»
پرتوی از نور (6) » پیراهن یوسف
قَالَ هِیَ رَاوَدَتْنِی عَن نَّفْسِی وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَآ إِن کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْکَاذِبِینَ * وَ إِن کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ (یوسف، 26-27)
(یوسف) گفت: او خواست که از من (برخلاف میلم) کام گیرد و شاهدی از خانواده زن، شهادت داد که اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده، پس زن راست میگوید و او از دروغگویان است. (زیرا در این صورت او وهمسر عزیز، از روبرو درگیر میشدند وپیراهن از جلو چاک میخورد.) و اگر پیراهن او (یوسف) از پشت پاره شده، پس زن دروغ گفته و او از راستگویان است.
در داستان یوسف، پیراهن او نقش آفرین است: در اینجا؛ پارگی پیراهن از پشت، دلیل بیگناهی او و کشف جرم همسر عزیز گردید و در جای دیگر؛ پاره نشدن پیراهن موجب کشف جرم برادران او گردید. زیرا بعد از انداختن یوسف به چاه، وقتی برادران پیراهن او را آغشته به خون کرده و به پدر نشان دادند و گفتند: یوسف را گرگ خورده است، پدر پرسید: پس چرا پیراهن او پاره نشده است؟! در پایان داستان نیز، پیراهنِ یوسف،
وسیلهی بینا شدن چشم پدر گردید.
پرتوی از نور (6) » مکر و تدبیر زنان
فَلَمَّا رَءَا قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ (یوسف، 28)
پس همین که (عزیز مصر) پیراهن او را دید که از پشت پاره شده است، (حقیقت را دریافت و) گفت: بیشک این از حیله شما زنان است. البتّه حیله شما شگرف است.
با اینکه قرآن، کید شیطان را ضعیف میداند: «انّ کید الشّیطان کان ضعیفا»(1)ولی در این آیه، کید زنان بزرگ شمرده شده است. به گفتهی تفسیر صافی، این به خاطر آن است که وسوسه شیطان لحظهای و غیابی و سارقانه است، ولی وسوسه زن با لطف و محبّت و به صورت حضوری و دائمی است.
پرتوی از نور (6) » کارهای بزرگ مأموران کوچک
گاهی خداوند کارهای بزرگ را با وسیلههای کوچک انجام میدهد؛ مثلاً: سرنگونی سپاه ابرهه را با پرندگان ابابیل،
حفظ جان پیامبر اسلام را با تار عنکبوت،
آموزش دفن میّت را با کلاغ،
اثبات پاکی مریمعلیها السلام را با سخن گفتن نوزاد،
پاکی یوسف را با پاره شدن پیراهن،
ایمان آوردن یک کشور را با سفر هُدهُد
و کشف اصحاب کهف را با نمونه پول، تحقّق بخشیده است.
پرتوی از نور (6) » علاقه به یوسف و گمراهی
وَ قَالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ
(یوسف، 30)
زنانی در شهر (زبان به ملامت گشودند و) گفتند: همسر عزیز با غلامش مراوده داشته و از او کام خواسته است. همانا یک غلام او را شیفته خود کرده است. به راستی ما او را در گمراهی آشکار میبینیم.
دو گروه درباره یوسف گفتند: علاقهی بیش از حدّ به او، نشانهی
1) 163) نساء، 76.
گمراهی است: یکی برادرانش که به جهت محبّت پدر به یوسف، پدر را گمراه خوانده و گفتند: «انّ ابانا لفی ضلال مبین» و دیگری زنانِ مصر که به جهت علاقهی شدید زلیخا به یوسف، زلیخا را گمراه خوانده و گفتند: «انّا لنراها فی ضلال مبین».
پرتوی از نور (6) » محبوبیت یوسف
هرکس یوسف را برای خود میخواهد؛ یعقوب او را فرزند خود میداند؛ «یا بُنیّ» کاروان او را سرمایه خود میداند؛ «شروه بثمن بخس» عزیز مصر او را فرزند خوانده میداند؛ «نتّخذه ولدا» زلیخا او را معشوق خود میداند؛ «شغفها حبّاً» زندانیان او را تعبیر کننده خواب خود میدانند؛ «نبّئنا بتأویله» ولی خداوند او را برگزیده و رسول خود میداند؛ «یجتبیک ربّک» و آنچه برای یوسف ماند، همین مقام رسالت
بود. «واللّه غالب علی أمره»
پرتوی از نور (6) » جوانمردی یوسف
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ (یوسف، 33)
(یوسف) گفت: پرودگارا! زندان برای من از آنچه مرا به سوی آن میخوانند محبوبتر است. و اگر حیله آنها را از من باز نگردانی، به سوی آنها تمایل میکنم و از جاهلان میگردم.
یوسف سراپا جوانمرد بود؛ یکبار فدای حسادت برادران شد و خصومت نکرد. بار دیگر هدفِ عشقِ زلیخا شد، ولی گناه نکرد. بار سوم به هنگام قدرت، از برادران انتقام نگرفت. بار چهارم همین که کشور را در خطر دید به جای تقاضای برگشت به وطن، تقاضای تدبیر امور اقتصادی و نجات کشور را داد.
پرتوی از نور (6) » محبوبیت پاکدامنی
برای هرکس، محبوبی است؛
برای یوسف، پاکدامنی از زندان محبوبتر است. «رَبِّ السِّجنُ أحَبُّ الیَّ ممَّا یَدعونَنِی الیه»
برای گروهی، دنیا محبوبتر است؛ «الّذین یستحبّون الحیاة الدنیا»(1)
برای مؤمن خداوند محبوبتر است. «والّذین آمنوا اشدّ حبّاً للّه»(2)
پرتوی از نور (6) » دستهبندی انسانها
یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (یوسف، 39)
ای دو یار زندانی من! آیا خدایان متعدّد و گوناگون بهتر است یا خداوند یکتای مقتدر؟
انسانها سه دستهاند: گروهی قالب پذیرند، مثل آب و هوا که از خود شکلی ندارند ودر هر ظرفی به شکل همان ظرف در میآیند. گروهی نفوذ ناپذیر و مقاوم هستند، همچون آهن و فولاد که در برابر فشار بیرونی ایستادگی میکنند. اما گروهی امام و راهبرند که دیگران را به رنگ حقّ درمیآورند. یوسف نمونهای از انسانهای دسته سوم است که در زندان نیز از مشرک، موحّد میسازد.
پرتوی از نور (6) » صدّیق و صدّیقان
یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یَابِسَاتٍ لَّعَلِّی أَرْجِعُ إِلَی النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ (یوسف، 46)
(فرستاده شاه، وارد زندان شد و گفت:) ای یوسف! ای مرد راستگوی! دربارهی (این خواب که) هفت گاو فربه هفت گاو لاغر را میخورند و هفت خوشهی سبز و (هفت خوشهی) خشکیده دیگر، به ما نظر بده تا به سوی مردم برگردم، شاید آنان (از اسرار خواب) آگاه شوند.
«صدّیق» به کسی گفته میشود که گفتار، رفتار و اعتقادش، همدیگر را تصدیق کنند. دوست یوسف چون رفتار و کلام یوسف را در زندان دیده بود و از سوی دیگر، تعبیرهای خواب خودش و دوستش را مطابق واقع دیده بود، یوسف را صدّیق صدا زد.
خداوند ابراهیم را «صدّیق» خوانده، «انّه کان صدّیقاً»(1)و او را خلیل خود کرد؛ «و اتّخذ اللّه ابراهیم خلیلاً»(2)
مریم را صدیقه خوانده، «و امّه صدّیقة»(3)و او را برگزید؛ «اِنّ اللّه اصطفاکِ»(4)
یوسف را صدّیق شمرده، «یوسف ایّها الصدّیق»(5)و هرگونه مکنت به او داد؛ «و کذلک مکّنا لیوسف»(6)
ادریس را صدّیق خوانده، «انّه کان صدّیقاً»(7)و او را صاحب مقام رفیع دانسته است. «رفعناه مکاناً علیاً»(8)
و برای کسانی که در آن درجه نیستند، بودن با صدیقین است. «فاؤلئک
مع الّذین انعم اللّه علیهم من النّبیّین والصدّیقین...»(1)
«صدّیق»، از القابی است که پیامبراکرمصلی الله علیه وآله به حضرت علیعلیه السلام داده است.(2)
پرتوی از نور (6) » شرایط مدیر کارآمد
ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْدِ ذَ لِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ * ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْدِ ذَ لِکَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ (یوسف، 48 - 49)
سپس بعد از آن، هفت سال سخت میآید که مردم آنچه را برایشان از پیش ذخیره کردهاید خواهند خورد جز اندکی که (برای بذر) حفظ میکنید. سپس بعد از آن، سالی فرا میرسد که به مردم در آن سال باران میرسد (و مشکل قحطی تمام میشود) ودر آن سال مردم (به خاطر وسعت و فراوانی، از میوهها ودانههای روغنی) عصاره میگیرند.
شرایط یک مدیریّت کارآمد در جامعه:
اعتماد مردم. «انّا لنراک من المحسنین»
صداقت. «یوسف ایّها الصدیق»
علم و دانایی. «علّمنی ربّی»
پیشبینی صحیح. «فذروه فی سنبله»
اطاعت مردم. زیرا مردم طرح یوسف را اجرا کردند.
پرتوی از نور (6) » حالتهای گوناگون نفس
وَمَآ أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ(یوسف، 53)
و من نفس خود راتبرئه نمیکنم، چرا که نفس آدمی بدون شک همواره به بدی امر میکند، مگر آن که پروردگارم رحم کند که همانا پروردگار من آمرزندهی مهربان است.
در قرآن برای نفس، حالاتی بیان شده است از جمله:
1. نفس امّاره که انسان را به سوی زشتیها سوق میدهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، انسان یکباره سقوط میکند.
2. نفس لوّامه، حالتی است که انسان خلافکار خود را ملامت و سرزنش میکند و اقدام به توبه و عذرخواهی میکند. (در سوره قیامت بیان شده است.)
3. نفس مطمئنّه، حالتی است که تنها انبیا و اولیا و تربیت شدگان واقعی آنان دارند ودر هر وسوسه و حادثهای، پیروزمندانه بیرون میآیند و دلبستهی خدایند.
پرتوی از نور (6) » معیارهای گزینش
قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَآئِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ (یوسف، 55)
(یوسف) گفت: مرا بر خزانههای این سرزمین (مصر) بگمار، زیرا که من نگهبانی دانا هستم.
قرآن برای انتخاب و گزینش افراد، معیارهایی را بیان کرده است، از آن جمله:
1. ایمان. «أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستوون»(1)
2. سابقه. «والسّابقون السّابقون . أولئک المقربون»(2)
3. هجرت. «والذین آمنوا و لمیهاجروا ما لکم من ولایتهم من شیء»(3)
4. توان جسمی و علمی. «و زاده بسطة فی العلم و الجسم»(4)
5. اصالت خانوادگی. «ماکان أبوک امرء سوء»(5)
6. جهاد و مبارزه. «فضل اللَّه المجاهدین علیالقاعدین أجراً عظیما»(6)
پرتوی از نور (6) » برتری پاداشهای اخروی
وَ لَأَجْرُ الْأَخِرَةِ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ (یوسف، 56)
و قطعاً برای کسانی که ایمان آورده و همواره تقوی پیشه کردهاند، پاداش آخرت بهتر است.
پاداشهای اخروی بهتر از پاداشهای دنیوی است، زیرا پاداشهای
اخروی:
الف) محدودیّت ندارند. «لهم ما یشاوؤن»(7)
ب) از بین رفتنی نیستند. «خالدین فیها»(8)
ج) در یک مکان محدود نیستند. «نتبوّأ من الجنّة حیث نشاء»(9)
د) به محاسبه ما در نمیآیند. «أجرهم بغیر حساب»(10)
ه) عوارض و آفات و امراض ندارند. «لایصدّعون عنها»(11)
پرتوی از نور (6) » چگونگی جذب مردم
وَ لَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَّکُم مِّنْ أَبِیکُمْ أَلَاتَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ وَأَنَاْ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ (یوسف، 59)
و چون یوسف بارهای (غذایی) آنان را آماده ساخت، گفت: برادر پدری خود را (در نوبت آینده) نزد من آورید. آیا نمیبینید که من پیمانه را کامل میدهم و بهترین میزبان هستم.
خداوند برای جذب مردم تعبیرات زیادی دارد:
«خیر الرّازقین»(1)او بهترین روزی رسان است.
«خیر الغافرین»(2)او بهترین بخشاینده است.
«خیر الفاتحین»(3)او بهترین گشایشگر است.
«خیر الماکرین»(4)او بهترین تدبیر کننده است.
«خیر الوارثین»(5)او بهترین وارث است.
«خیر الحاکمین»(6)او بهترین داور است.
امّا گروه بسیاری از مردم جذب نمیشوند.
پرتوی از نور (6) » سفارشهای حضرت یعقوب به فرزندان
وَقَالَ یَا بَنِیَّ لَا تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَ ادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَ مَآ أُغْنِی عَنکُم مِّنَ اللَّهِ مِن شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَّکَلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ(یوسف، 67)
و (یعقوب) گفت: ای پسران من (چون به مصر رسیدید، همه) از یک دروازه (به شهر) وارد نشوید (تا توجّه مردم به شما جلب
نشود) بلکه از دروازههای مختلف وارد شوید و(بدانید من با این سفارش) نمیتوانم چیزی از (مقدّرات) خدا را از شما دور کنم. فرمان جز برای خدا نیست، تنها بر او توکّل میکنم و همه توکّلکنندگان (نیز) باید بر او توکّل نمایند.
حضرت یعقوبعلیه السلام به هنگام سفر برادران به مصر چهار نکته توحیدی میگوید:
اوّل: «ما أغنی عنکم»، یعنی من با این سفارش ورود از چند در نمیتوانم چیزی از مقدّرات خدا را از شما دور کنم.
دوم: در آیه قبل فرمود: «الا ان یحاط بکم»، یعنی مگر آنکه همه شما به گونهای که تصوّر نمیکردید گرفتار حادثهای شوید.
سوم: در آیهی 64 فرمود: «فاللّه خیر حافظاً».
چهارم: در آیه 67 فرمود: «علیه توکّلت».
آری، رسول خداصلی الله علیه وآله سراپا توجّه به خدا و توحید دارد، امّا فرزندان یعقوب در سفر تنها میگفتند: «و انا له لحافظون» یعنی ما خودمان برادرمان را حفظ میکنیم. در این گفتگوها سیمای موحّد مخلص، با افراد عادّی به زیبایی نشان داده میشود.
پرتوی از نور (6) » انواع صبر
قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَی اللَّهُ أَن یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ (یوسف، 83)
(یعقوب) گفت: (این چنین نیست) بلکه (بار دیگر) نفس شما (با نسبت دزدی به بنیامین یا تعیین کیفر گروگانگیری) مسئله را برای شما آراسته است، پس صبری نیکو (لازم است) امید است که خداوند همه برادران را با هم نزد من آورد، چرا که او قطعاً آگاه و حکیم است.
صبر، گاهی از روی ناچاری و بیچارگی است، چنانکه اهل دوزخ میگویند: «سواء علینا أصَبرنا ام جزعنا» صبر کردن و یا جزع کردن برای نجات ما اثری ندارد و گاهی صبر آگاهانه و داوطلبانه و تسلیم رضای خداوند است که چهره این صبر در هر جایی با یک عنوان مطرح است؛ صبر در میدان جهاد، شجاعت است. صبر در دنیا، زهد است. صبر در برابر گناه، تقواست. صبر در برابر شهوت، عفّت است و صبر در برابر مال حرام، ورع است.
پرتوی از نور (6) » تزیین کنندگان زشتیها
تزیین و زیبانمایی زشتیها، گاهی توسّط شیطان است؛ «و اذ زیّن لهم الشّیطان أعمالهم»(1)، گاهی به وسیلهی زرق و برق دنیا؛ «حتّی اذا أخذت الارض زخرفها وازّیّنت»(2)و گاهی توسّط نفس انسان. «سوّلت لکم أنفسکم»
پرتوی از نور (6) » آداب کمک خواستن
فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَیْهِ قَالُواْ یَآ أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنَآ إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ (یوسف، 88)
پس هنگامی که (مجدداً) بر یوسف وارد شدند، گفتند: ای عزیز! قحطی ما و خاندان ما را فراگرفته و (برای خرید گندم) بهای اندکی با خود آوردهایم، (اما شما کاری به پول اندک ما نداشته باش) سهم ما را بطور کامل وفا کن و بر ما ببخش، زیرا که خداوند کریمان و بخشندگان را پاداش میدهد.
برای درخواست کمک و مساعدت، فرهنگ خاصّی لازماست:
الف) تجلیل از کمک کننده. «أیّها العزیز»
ب) بیان حال و نیاز خود. «مسّنا و أهلنا الضّر»
ج) کمبود بودجه (فقر مالی). «بضاعة مزجاة»
د) ایجاد انگیزه در کمک کننده. «فتصدّق علینا انّ اللَّه یجزی المتصدّقین»
پرتوی از نور (6) » موهبتهای خداوند به انبیا
رَبِّ قَدْ ءَاتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَواتِ وَ الْأَرْضِ أَنتَ وَلِیِّ فِی الدُّنْیَا وَ الْأَخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ (یوسف، 101)
(یوسف گفت:) پروردگارا؛ تو مرا (بهرهای) از حکومت دادی و از تعبیر خوابها به من آموختی. (ای) پدیدآورندهی آسمانها و زمین، تنها تو در دنیا وآخرت مولای منی، مرا تسلیم خود بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما.
خداوند به حضرت آدم اسمایی را آموخت؛ «و علّم آدم الاسماء»(1)
به حضرت داود علم زرهبافی؛ «و علّمناه صنعة لبوس»(2)
به سلیمان، علم فهم نطق پرندگان؛ «عُلّمنا منطق الطیر»(3)
به یوسف، علم تعبیر خواب؛ «علّمتنی من تأویل الاحادیث»
به پیامبر اسلام علوم اوّلین و آخرین را عطا کرد. «و علّمک ما لم تکن تعلم»(4)
پرتوی از نور (6) » قرآن، ذکر الهی
وَ مَا تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ(یوسف، 104)
و تو بر این (وظیفهی ارشاد) پاداشی از آنان نمیخواهی. آن (رسالت و قرآن) جز تذکر و پندی برای جهانیان نیست.
قرآن ذکر است، زیرا:
یادآور آیات، نعمات و صفات الهی است.
یادآور گذشته و آینده انسان است.
یادآور عوامل سقوط و عزّت جوامع است.
یادآور صحنههای قیامت است.
یادآور عظمت هستی است.
یادآور تاریخ و زندگی شخصیّتهای تاریخساز است.
پرتوی از نور (6) » نگهدارنده آسمانها و زمین
أللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُّسَمّیً یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یُفَصِّلُ الْأَیَاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقَآءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ (رعد، 2)
خداست آنکه آسمانها را بدون ستونهایی که آن را ببینید برافراشت، سپس بر عرش (مقام فرمانروایی) برآمد وخورشید وماه را که هر کدام تا زمان معینی حرکت دارند، تسخیر نمود. او کار (هستی) را تدبیر میکند، آیات خود را به روشنی بیان میکند تا شاید به لقای پروردگارتان یقین حاصل کنید.
آیاتی در قرآن برنگهداری آسمانها (وزمین) توسط خدا دلالت میکند، از جمله:
الف) آیه فوق، «اللَّه الّذی رفع السّموات بغیر عمد ترونها»
ب) «انّ اللَّه یمسک السّموات والارض ان تزولا ولئن زالتا ان امسکهما من أحد من بعده»(1)همانا خداوند آسمانها و زمین را از سقوط حفظ میکند و اگر روی به سقوط نهند، هیچکس جز او نمیتواند آنها را نگهدارد.
ج) «و یمسک السماء ان تقع علی الارض الاّ باذنه»(2)و خداوند از سقوط آسمان بر زمین جلوگیری میکند.
پرتوی از نور (6) » زوجیّت در نظام آفرینش
وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْهَاراً وَمِن کُلِّ الَّثمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی الَّیْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِی ذَ لِکَ لَأَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(رعد، 3)
و اوست خدایی که زمین را گسترانید و در آن کوهها و نهرها قرار داد و از هر میوهای، دو جفت در آن قرار داد. او روز را با شب میپوشاند. قطعاً در این (امور) برای کسانی که فکر میکنند نشانههایی است.
نظام آفرینش بر اساس زوجیّت است:
الف) زوجیّت در نباتات؛ «وأنبتت من کلّ زوج بهیج»(3)
ب) زوجیّت در حیوانات؛ «و من الانعام أزواجاً»(4)
ج) زوجیّت در انسان؛ «خلق لکم من انفسکم أزواجاً»(5)
د) زوجیّت در همه چیز؛ «و من کلّ شیءٍ خلقنا زوجین»(6)
پرتوی از نور (6) » علل تعجیل مردم در نزول عذاب
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاَتُ وَإِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَی ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقابِ (رعد، 6)
وپیش از رحمت ونیکی، به شتاب از تو عذاب وبدی میخواهند در حالی که پیش از آنان عذابها بوده است. وهمانا پروردگارت نسبت به مردم با همه ستمشان دارای آمرزش است و به یقین پروردگارت سخت کیفر است.
تعجیل عدّهای از مردم به نزول قهر الهی، میتواند به واسطه این دلایل باشد:
الف) غفلت و فراموشی تاریخ گذشتگان و باور نکردن و بعید دانستن قهر الهی.
ب) حسادت به داشتههای دیگران. چنانکه در تاریخ آمده است چون امیرمؤمنان، حضرت علیعلیه السلام به امامت رسید، شخصی که تحمل این موضوع را نداشت، آرزوی مرگ کرد که در شأن نزول سوره معارج بدان اشاره شده است.
ج) احساس بریدگی و یأس و به بنبست کامل رسیدن.
د) استهزا و عدم قبول و پذیرش، حتّی به قیمت جاندادن.
پرتوی از نور (6) » شعور و تسبیح هستی
وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلآئِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَیُصِیبُ بِهَا مَن یَشَآءُ وَهُمْ یُجَادِلُونَ فِی اللَّهِ وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحَالِ (رعد، 13)
رعد با ستایش او و فرشتگان از بیم او تسبیح میکنند و او صاعقهها را فرو میفرستد تا هر که را بخواهد مورد اصابت قرار دهد، در حالی که آنان درباره خداوند به جدال میپردازند و او سخت کیفر است.
در فرهنگ قرآن، کلّ هستی در حال تسبیح خداوند، آن هم تسبیحی براساس علم و شعور وانتخاب. جالب آنکه قرآن بگونهای این مطلب را طرح و بیان میکند که اذهان را به خود متوجّه سازد و ردّی بر ناباوریها باشد. از جمله:
1. آوردن الفاظی مثل «سبّح» و «یسبّح» که صراحت در این معنا دارد.
2. تکرار این مطلب در سورههای متعّدد.
3. آوردن مسئله تسبیح موجودات در ابتدای سوره و بلافاصله بعد از بسماللَّه.
4. آوردن کلماتی از قبیل: قنوت و خضوع همه هستی «کلّ له قانتون»(1)، سجده ستارگان و گیاهان «والنّجم والشّجر یسجدان»(2)، اطاعت آسمان و زمین «قالتا اتینا طائعین»(3)، آگاهی موجودات در نماز و تسبیح «کلّ قد علم صلوته و تسبیحه»(4)
5. خطاب انسان به اینکه شما تسبیح آنان را درک نمیکنید.«لاتفقهون تسبیحهم»(5)
پرتوی از نور (6) » باطل همچون کفی ناپایدار
أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رَّابِیاً وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَآءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ کَذَ لِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَآءً وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِیالْأَرْضِ کَذَ لِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ
الْأَمْثَالَ (رعد، 17)
خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد، پس رودخانهها به اندازه (ظرفیّت) خویش جاری شده و سیلاب کفی را بر خود حمل کرد. و از (فلزّات) آنچه که در آتش بر آن میگدازند تا زیور یا کالایی بدست آرند، کفی مانند کفِ سیلاب (حاصل شود.) اینگونه خداوند حقّ وباطل را (بهم) میزند. پس کف (آب) به کناری رفته (و نیست شود) و امّا آنچه برای مردم مفید است در زمین باقی بماند. خداوند اینگونه مثالها میزند.
در این آیه دو مثال برای معرّفی باطل ذکر شده است، یکی مثال کفی که بر روی آب ظاهر میشود و دوم کفی که هنگام ذوب فلزات، روی آنها را میپوشاند.
باطل همچون کف روی آب است، زیرا: 1. رفتنی است. 2. در سایه حقّ جلوه میکند. 3. روی حقّ را میپوشاند. 4. جلوه دارد؛ ولی ارزش ندارد. نه تشنهای را سیراب میکند نه گیاهی از آن میروید. 5. با آرام شدن شرایط محو میشود. 6. بالانشین پر سر وصدا، امّا توخالی و بیمحتوی است.
چنانکه در آیات دیگر نیز بر این امر تأکید شده است:
«بل نقذف بالحقّ علی الباطل فیدمغه»(1)، با حقّ بر سر باطل میکوبیم.
«یمح اللَّه الباطل»(2)، خداوند باطل را محو میکند.
«و ما یبدیء الباطل و مایعید»(3)، باطل در دنیا و آخرت محو و نابود است.
«انّ الباطل کان زهوقا»(4)، همانا باطل رفتنی است.
«جاء الحقّ و زهق الباطل»(5)، حقّ آمد و باطل رفت.
پرتوی از نور (6) » انواع حسابرسی در قیامت
لِلَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَی وَالَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُواْ لَهُم لَوْ أَنَّ لَهُ مَّا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْاْ بِهِ أُوْلَئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ (رعد، 18)
برای کسانی که پروردگارشان را اجابت کردند نیکوترین (پاداش) است. ولی کسانی که (دعوت) او را نپذیرفتند، اگر هر آنچه در زمین است و مانند آن را با آن داشته باشند، قطعاً حاضرند آن را (برای رهایی خود از عذاب) فدیه بدهند، آنانند که برایشان حساب سختی است و جایگاهشان دوزخ است و چه بد جایگاهی است.
در قیامت برای مردم چند نوع حساب وجود دارد:
1. گروهی حساب آسان دارند. «حساباً یسیرا»(6)
2. عدهای سخت ودقیق حسابرسی میشوند. «حساباً شدیداً»(7)،
«سوء الحساب» مراد از «سوءالحساب» دقّت در حساب است.
3. بعضی بیحساب به دوزخ میروند و نیازی به محاکمه و میزان ندارند. «فلانقیم لهم یوم القیامة وزناً»(1)
4. گروهی بیحساب به بهشت میروند. «انّما یوفی الصّابرون أجرهم بغیر حساب»(2)
طبق آنچه از روایات و احادیث متعدّد به دست میآید، کسانی که با مردم به عفو و رحمت برخورد کنند، حسابشان آسان و کسانی که با مردم به سختی و دقت شدید عمل نمایند حسابشان سخت خواهد بود. افراد مشرک بیحساب به دوزخ و اهل صبر هم بیحساب به بهشت خواهند رفت.(3)
پرتوی از نور (6) » اجابت مردم، استجابت خداوند
در قرآن استجابت دو طرفه است، یعنی اگر مردم انتظار استجابت از خداوند را دارند باید دعوت خداوند را اجابت کنند، «استجیبوا للَّه و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم»(4)هرگاه خدا و رسول، شما را بسوی مکتب حیات بخش میخوانند، پاسخ مثبت دهید تا خدا نیز دعای شما را اجابت فرماید. «فاستجبناله»(5)، «فاستجاب لهم ربّهم»(6)
پرتوی از نور (6) » ارتباط و پیوندهای مأمور خداوند
وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ (رعد، 21)
و (خردمندان) کسانی هستند که آنچه را خداوند به پیوند با آن فرمان داده پیوند میدهند و در برابر پروردگارشان (بخاطر شناختی که دارند خشوع و) خشیت دارند و از سختی حساب میترسند.
در روایات آمده است آنچه را که خداوند به وصل آن فرمان داده، صلهی رحم، یعنی حفظ پیوندهای خانوادگی و همچنین حفظ پیوندهای مکتبی یعنی ارتباط دائم و عمیق با رهبران آسمانی و پیروی از خط ولایت است.(1)
ارتباطاتی که خدا به آن امر کرده، متنوّع و فراوان است، از جمله:
الف) ارتباط فرهنگی با دانشمندان. «فسئلوا أهل الذکر ان کنتم لاتعلمون»(2)
ب) ارتباط اجتماعی با مردم. «اصبروا و صابروا و رابطوا»(3)
ج) ارتباط عاطفی با والدین. «و بالوالدین احساناً»(4)
د) ارتباط مالی با نیازمندان. «من ذا الّذی یقرض اللَّه قرضاً حسناً»(5)
ه) ارتباط فکری در اداره جامعه. «و شاورهم فیالامر»(6)
و) ارتباط سیاسی با ولایت. «و اطیعوا الرّسول و أولی الامر منکم»(7)
ز) ارتباط همه جانبه با مؤمنان. «انّما المؤمنون اخوة»(8)
ح) ارتباط معنوی با اولیای خدا. «لقد کان لکم فی رسول اللَّه أُسوة حسنة»(9)
پرتوی از نور (6) » درجات انفاق
وَالَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلَانِیَةً وَیَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُوْلَئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ (رعد، 22)
و (خردمندان) کسانی هستند که برای جلب توجّه پروردگارشان صبر پیشه کرده ونماز بپا داشتند واز آنچه روزیشان کردیم پنهانی وآشکارا انفاق کردند وبدی را با نیکی پاک میکنند. آنانند که سرای آخرت مخصوص آنهاست.
انفاق دارای درجاتی است؛
گام اوّل: بخشش از فضل و دادههای الهی. «انفقوا مما رزقناکم»(1)
گام دوم: بخشش از دسترنج و کسب حلال. «انفقوا من طیبات ما کسبتم»(2)
گام سوم: بخشش از آنچه دوست دارند. «لن تنالوا البّر حتّی تنفقوا مما تحبّون»(3)
گام چهارم: ایثار. «و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصه»(4)
پرتوی از نور (6) » گستره ارتباط فرشتگان با انسان
جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَمَن صَلَحَ مِنْ ءَابَآئِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَالْمَلآئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِّن کُلِّ بَابٍ (رعد، 23)
(سرای آخرت) باغهای جاودانی که آنان و هر کس از پدران و همسران و فرزندانشان که صالح بودهاند بدان داخل میشوند و فرشتگان از هر دری (برای تبریک و تهنیت) بر آنان وارد میشوند.
آنچه از آیات الهی بدست میآید این است که فرشتگان، در همه احوال در دنیا و آخرت (برزخ و قیامت) با انسان ارتباط دارند؛
گاهی بر او درود و صلوات میفرستند، «یصلی علیکم و ملائکته»(1)
گاهی برای او استغفار و طلب بخشش میکنند، «و یستغفرون للّذین آمنوا»(2)
زمانی هم برای او دست به دعا برمیدارند، «ربّنا و ادخلهم جنّات عدن»(3)
در هنگام مرگ و شروع عالم برزخ نیز با شعار و تلقین «الاتخافوا و لاتحزنوا»(4)و با جمله «سلام علیکم» جان آنها را میگیرند. «الّذین تتوفّاهم الملائکة طیّبین یقولون سلام علیکم»(5)
در آخرت نیز از هر سو بر آنان سلام میکنند.
پرتوی از نور (6) » مصادیق فساد
وَالَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُوْلَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ (رعد، 25)
(در برابر گروه اوّل) کسانی هستند که پیمان خدا را پس از محکم بستن میشکنند و آنچه را خداوند به پیوند آن فرمان داده قطع میکنند و در زمین فساد مینمایند. آنانند که برایشان لعنت است و برایشان بدمنزلی است.
فساد در زمین، بارها در قرآن نسبت به افراد و اعمالی مطرح شده است، از جمله افرادی که مصداق مفسد معرّفی گردیدهاند، فرعون
است. «انه کان من المفسدین»(1)همچنین افعالی مثل: هلاک حرث و نسل(2)، ایجاد تفرقه و آدمکشی نیز از جمله مصادیق فساد در زمین دانسته شده است. قرآن(3)جزای «مفسد فیالارض» را کشتن، دار زدن، قطع عضو و یا تبعید میداند و کسانی را که در دل ارادهی بلند پروازی و فساد دارند،
محرومان از الطاف الهی در قیامت میشمارد.
پرتوی از نور (6) » آثار و برکات یاد خدا
ألَّذِینَ ءَامَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قَلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد، 28)
(هدایت شدگان) کسانی هستند که ایمان آورده ودلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
یاد خدا تنها به ذکر زبانی نیست.
یاد خداوند برکات بسیاری دارد، از جمله:
الف) یاد نعمتهای او، عامل شکر اوست.
ب) یاد قدرت او، سبب توکّل بر اوست.
ج) یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.
د) یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.
ه) یاد عظمت و بزرگی او، سبب خشیت در مقابل اوست.
و) یاد علم او به پنهان و آشکار، مایه حیا و پاکدامنی ماست.
ز) یاد عفو و کرم او، مایه امید و توبه است.
ح) یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزکاری است.
پرتوی از نور (6) » اقسام مردم
ألَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُمْ وَحُسْنُ مََابٍ (رعد، 29)
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، خوشا به حالشان و سرانجام نیکویی دارند.
مردم چهار دستهاند:
الف) مؤمن، کسانی که هم ایمان دارند و هم اعمالشان صالح است.
ب) کافر، کسانی که نه ایمان دارند و نه کارشان خوب است.
ج) فاسق، کسانی که ایمان دارند؛ ولی اعمالشان صالح نیست.
د) منافق، کسانی که ایمان ندارند؛ ولی ظاهر کارشان خوب است.
پرتوی از نور (6) » سختتر بودن عذاب آخرت
لَهُمْ عَذَابٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْأَخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ(رعد، 34)
برای آنان در زندگی دنیا عذابی است و قطعاً عذاب آخرت سختتر است و در برابر (قهر) خداوند هیچ محافظی برایشان نیست.
عذاب آخرت سختتر است، زیرا:
الف) در قیامت اسباب و وسایل قطع میگردد. «تقطّعت بهم الاسباب»(1)
ب) نسب و فامیلی، دیگر کارآیی ندارد. «فلاانساب بینهم یومئذ»(2)
ج) فدیه قبول نمیشود. «یودّ المجرم لویفتدی... ببنیه وصاحبته و اخیه...و من فی الارض جمیعا کلاّ»(3)حاضر است بستگان و حتّی تمام
جهان را فدا کند.
د) عذرخواهی مفید نیست. «یوم لاینفع الظّالمین معذرتهم»(1)
ه) دوستان یکدیگر را رها میکنند. «لایسئل حمیم حمیما»(2)
و) دوام دارد و همیشگی است. «خالدین فیها»(3)
ز) تخفیفی در کار نیست. «لایخفّف»(4)
ح) هم روحی و هم جسمی است.«ذق انّک أنت العزیز الکریم»(5)
پرتوی از نور (6) » قرآن و بریدن از غیر خدا
وَقَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمِیعاً یَعْلَمُ مَا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ وَسَیَعْلَمُ الْکُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَی الدَّارِ (رعد، 42)
و البتّه کسانی که پیش از آنان بودند مکرها کردند، ولی (سودی نکرد، زیرا) همه تدبیرها و مکرها برای خداست، او میداند که هر کس چه کسب میکند و کفّار بزودی خواهند دانست که سرای آخرت از آن کیست.
قرآن برای این که تمام توجّه انسان به خدا معطوف شود و از غیر او مأیوس گردد، همهی راههایی را که ممکن است باعث گرایش انسان به غیر خدا شود میبندد، مثلاً میفرماید: «انّ العزة للَّه جمیعاً» اگر بخاطر کسب عزّت به سراغ دیگران میروی، بدان که تمام عزّتها برای خداست. در جای دیگر میفرماید: «ان القوة للَّه جمیعاً» تمامی قدرتها در نزد خداوند است و در این آیه میفرماید: «فللَّه المکر
جمیعاً» تمام تدبیرها از خداست تا انسان برای دستیابی به عزّت و قدرت و سیاست به دیگران دل نبندد.
پرتوی از نور (6) » خارج کردن مردم از ظلمات به نور
الر کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِبِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ (ابراهیم، 1)
الف، لام، را، (این) کتابی است که آن را به سوی تو نازل کردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها(ی شرک وجهل) به سوی نور (ایمان) خارج کنی. به سوی راه خداوند عزیز حمید.
خارج کردن مردم از ظلمات، در قرآن بارها تکرار شده است؛
گاهی به خدا نسبت میدهد. «اللَّه ولی الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(1)
گاهی به پیامبران نسبت میدهد. «أن اخرج قومک من الظلمات الی النّور»(2)
وگاهی به کتاب آسمانی نسبت داده شده است. «کتاب أنزلناه الیک لتخرج النّاس من الظّلمات الی النّور»
پرتوی از نور (6) » مراحل انحراف کفّار
ألَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْأَخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجاً أُوْلَئِکَ فِی ضَلاَلٍ بَعِیدٍ (ابراهیم، 3)
(کفّار) کسانی هستند که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و(مردم را) از راه خدا باز میدارند ومیخواهند آنرا منحرف کنند، آنها در گمراهی عمیقی هستند.
کفّار سه مرحله را طی میکنند:
اوّل خودشان با دنیاگرایی منحرف میشوند. «یستحبّون»
آنگاه با اعمالشان دیگران را از راه باز میدارند. «یصدّون»
سپس با تمام توان مسیر حقّطلبان را منحرف میکنند.«یبغونها»
پرتوی از نور (6) » مراحل شکر
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیْدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ (ابراهیم، 7)
و(نیز به یادآور) هنگامی که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید، قطعاً (نعمتهای) شما را میافزایم، و اگر کفران کنید البتّه عذاب من سخت است.
شکر نعمت مراحلی دارد:
الف) شکر قلبی، که انسان همهی نعمتها را از خداوند بداند.
ب) شکر زبانی، نظیر گفتن «الحمدللَّه».
ج) شکر عملی، که با انجام عبادات و صرف کردن عمر و اموال در مسیر رضای خدا و خدمت به مردم به دست میآید.
پرتوی از نور (6) » بشارت به حاکمیت جهانی مؤمنان
وَلَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ ذَ لِکَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِی وَ خَافَ وَعِیدِ (ابراهیم، 14)
و همانا بعد از (هلاکت) ستمگران، شما را در آن سرزمین سکونت خواهیم داد. این، برای کسانی است که از مقام من پروا کنند واز وعده تهدید آمیزم بترسند.
قرآن کریم بارها وعده داده است که سرانجام «اولیای خدا بر زمین حاکم خواهند شد و دشمنان آنان به هلاکت خواهند رسید.» در این جا سه مورد را ذکر میکنیم:
الف) «انّ جُندَنا لهم الغالبون»(1)همانا لشکر ما قطعاً پیروز است.
ب) «و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون»(2)حرف ما نسبت به انبیا قطعی است که آنها پیروزند.
ج) «اَنّ الارض یرثُها عِبادی الصّالحون »(3)وارث زمین بندگان شایسته من خواهند بود.
و چون تاکنون این وعده به صورت گسترده محقّق نشده، در زمان ظهور امام زمانعلیه السلام عملی خواهد شد.
پرتوی از نور (6) » توجیه مجرم و ملامت شیطان
وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَ لُومُواْ أَنفُسَکُم مَّآ أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَ مَآ أَنتُم بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ
الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (ابراهیم، 22)
و(چون کار کیفر وپاداش به اتمام رسد) شیطان (از روی ملامت به دوزخیان) گوید: همانا خداوند به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم ولی با شما تخلّف کردم، من بر شما تسلّطی نداشتم، جز آن که شما را دعوت کردم و شما (به میل خود) استجابت کردید. پس مرا ملامت و نکوهش نکنید و خود را سرزنش کنید. (در این روز) نه من میتوانم فریادرس شما باشم و نه شما فریادرس من. من از اینکه مرا پیش از این شریک خدا قرار
داده بودید بیزارم. قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی است.
گناهکار در قیامت دست و پا میزند تا برای خود شریک جرم پیدا کند و انحراف خود را به گردن دیگران بیندازد؛
گاهی میگوید: دوست بد مرا منحرف کرد. «لقد اضلّنی عن الذّکر»(1)
گاهی میگوید: رهبران فاسد مرا فاسد کردند. «لولا أنتم لکنّا مؤمنین»(2)
گاهی شیطان را ملامت میکند و او را عامل گمراهی خود میداند،
امّا شیطان میگوید: مرا سرزنش نکنید، «لاتلومونی...» من جز وسوسه و دعوت کاری نداشتم. انحراف از خود شما بود.
پرتوی از نور (6) » نهرهای بهشتی
وَأُدْخِلَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلاَمٌ (ابراهیم، 23)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، به باغهایی که از زیر درختانش نهرها جاری است داخل شوند آنان با اذن پرودگارشان برای همیشه در آن خواهند بود و تحیّت آنان به یکدیگر سلام است.
در بهشت، نهرهای مختلفی وجود دارد:
الف) نهر آب: «أنهار من ماء»
ب) نهر شیر: «أنهار من لبن لمیتغیّر طعمه»
ج) نهر شراب بهشتی: «أنهار من خمر لذّة للشّاربین»
د) نهر عسل: «و أنهار من عسل مصفّیً»(3)
پرتوی از نور (6) » سلام در قیامت
در قیامت به هر سو بنگری، سلام است:
سلام از طرف خداوند، به اهل بهشت: «سلام قولا من ربّ رحیم»(1)
سلام از طرف فرشتگان به مؤمنان: «سلام علیکم طبتم فادخلوها»(2)
سلام از طرف خود اهل بهشت به یکدیگر: «تحیّتهم فیها سلام»
پرتوی از نور (6) » تبدیل نعمت به نقمت
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ (ابراهیم، 28)
آیا به کسانی که نعمت خداوند را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند نگریستی؟
کفّار و مشرکان نعمتهای بزرگ الهی را به کفر تبدیل کردند:
الف) به جای نعمت توحید، شرک را برگزیدند.
ب) نعمت فطرت پاک را رها کردند و به تقلید از نیاکان گمراه خود پرداختند.
ج) خرافات را بر وحی الهی ترجیح دادند.
د) در برابر نعمتِ رهبران آسمانی، ناسپاسی کردند و از طاغوتها پیروی کردند. «بدّلوا نعمت اللَّه»
در روایات بسیار میخوانیم: امامان شیعهعلیهم السلام فرمودند: «نحن و اللَّه نعمت اللَّه التی انعمها علی عباده»(3)به خدا سوگند نعمتهایی که تبدیل شدند، وجود ما بود. مردم ما را رها کردند و به سراغ رهبران دیگر رفتند. «بدّلوا نعمت اللَّه»
پرتوی از نور (6) » تقاضای بازگشت
وَأَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ رَبَّنَآ أَخِّرْنَآ إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَکَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَ لَمْ تَکُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَکُم مِّن زَوَالٍ (ابراهیم، 44)
و مردم را از روزی که عذاب به سراغشان خواهد آمد بترسان. پس کسانی که ظلم کردهاند، خواهند گفت: پروردگارا! ما را تا مدّت کوتاهی مهلت ده، تا دعوت تو را اجابت نماییم و از پیامبران پیروی کنیم (به آنان گفته میشود) آیا شما نبودید که پیش از این سوگند یاد میکردید که هرگز برای شما زوال و فنایی نیست؟
در قیامت نیز تقاضای بازگشت به دنیا وجود دارد که آیات آن، مکرّر در قرآن آمده از جمله:
الف) «فهل الی خروج من سبیل»(1)آیا برای خارج شدن از هلاکت راهی هست؟
ب) «فارجعنا نعمل صالحا»(2)ما را به دنیا برگردان تا عمل صالحی انجام دهیم.
ج) «ربّنا أخرجنا نعمل صالحا»(3)پروردگارا! ما را از دوزخ خارج کن تا کار خوبی انجام دهیم.
پرتوی از نور (6) » آرزوهای خوب و بد
ذَرْهُمْ یَأکُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ(حجر، 3)
آنان را (به حال خود) رها کن تا بخورند و بهرهمند شوند و آرزوها سرگرمشان کند، پس به زودی (نتیجه این بیتفاوتیها را) خواهند فهمید.
انسان به آرزو زنده است و اگر روزی آرزو از انسان گرفته شود از کار و تلاش دست برمیدارد. امّا آرزویی که در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است، مربوط به موارد ذیل است:
پرتوی از نور (6) » تقدیر و اندازه در آفرینش
وَإِن مِّنْ شَیْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (حجر، 21)
و هیچ چیز نیست مگر آنکه منابع و گنجینههای آن نزد ماست و ما جز به مقدار معین فرو نمیفرستیم.
در آیات متعدّد به مسئله اندازهگیری در خلقت موجودات اشاره شده است، از جمله:
«قد جَعَل اللَّه لکلّ شیء قدرا»(1)
«کلّ شیء عنده بمقدار»(2)
«و خلق کلّ شیء فقدره تقدیرا»(3)
پرتوی از نور (6) » جن در قرآن
وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ (حجر، 27)
وقبل از انسان، جنّ را از آتشی سوزان و نافذ آفریدیم.
در فرهنگ قرآن، جن موجودی مکلف است که مورد خطاب خداوند قرار گرفته است، «یا معشر الجن و الانس» و قرآن را میفهمد. در اوّلین آیه از سوره جن میخوانیم: «استمع نفر من الجنّ» گروهی از جن به قرآن گوش میدادند.
جن همانند انسان دارای شهوت است. چنانکه درباره زنان بهشتی میخوانیم که آنها باکره هستند، نه انسانی با آنها آمیزش کرده و نه جنّی. «لمیطمثهن انسٌ قبلهم و لاجان»(1)
و طبق آیه فوق، آفرینش اجنه از آتش و قبل از انسان بوده است. چنانکه ابلیس از جنّ است، «کان من الجنّ» وهمانند دیگر کافران از جن، به دوزخ میرود. «لَاَملاَن جهنّم من الجنّة والنّاس أجمعین»(2)
پرتوی از نور (6) » عملکرد و سرنوشت متقین و مستکبرین
وَقِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْاْ مَاذَآ أَنزَلَ رَبُّکُمْ قَالُواْ خَیْراً لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْأَخِرَةِ خَیْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ (نحل، 30)
وبه پرهیزکاران گفته شد: پروردگارتان چه نازل کرده است؟ گویند: خیر (نازل کرده است) برای کسانی که نیکی کردهاند در این دنیا نیکی است و قطعاً سرای آخرت بهتر است و چه نیکوست سرای پرهیزکاران.
تابلوی مقایسه عملکرد و سرنوشت دو گروه مستکبرین و متقین (مقایسه آیات 23 تا 28 و 30 تا32 سوره نحل)«متقین» «مستکبرین»
«و قیل الّذین اتّقوا ماذا انزل ربّکم قالوا خیراً»
«للّذین احسنوا فی هذه الدنیا حسنة»
«و لدار الآخرة خیر ...جنّات عدن یدخلونها»
«الّذین تتوفّاهم الملائکة طیّبین»
قضاوت:
«اذا قیل لهم ماذا انزل ربّکم قالوا اساطیر الاولین»
نتیجه دنیوی:
«فاتیاللَّه بنیانهم من القواعد»
کیفر اخروی:
«ثمّ یوم القیامة نخزیهم ... فادخلوا ابواب جهنم»
هنگام مرگ:
«تتوفاهم الملائکة ظالمی انفسهم»
پرتوی از نور (6) » عذاب توطئهگران
أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِینَ * أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلَی تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ (نحل، 46-47)
یا (قهر الهی) در حین تلاش و کوششان ناگهان آنان را بگیرد، پس نتوانند آن عذاب را خنثی و عاجز نمایند. یا آنکه در حال دلهره آنان را بگیرد، پس البتّه پروردگار شما رؤف و مهربان است.
خداوند در این آیات، چهار نوع عذاب برای توطئهگرانِ علیه دین، مطرح کرده است:
عذاب زمینی «یخسف بهم الارض»
عذاب آسمانی: «یأتیهم العذاب»
عذاب ناگهانی: «یأخذهم فی تقلبهم»
عذاب روحی: «یأخذهم علی تخوّف»
پرتوی از نور (6) » دلایل تنفر اعراب از دختر
وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ کَظِیمٌ * یَتَوَارَی مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلَا سَآءَ مَا یَحْکُمُونَ (نحل، 58 - 59)
و هرگاه یکی از آن مشرکان به دختر دارشدن بشارت داده شود، صورتش از غصّه سیاه میشود، در حالی که خشم خود را فرو میبرد. بخاطر بشارت تلخی که به او داده شده، از میان مردم متواری میشود (درمانده است که) آیا این دختر را همراه با ننگ و خفت نگاه دارد یا او را در خاک پنهان کند. بدانید که چه بد قضاوت میکنند.
دلیل تنفر اعراب جاهل از دختر، امور زیر بوده است:
الف) دختر نقش اقتصادی و تولیدی نداشته و بار زندگی بوده است.
ب) در جنگ که سرنوشت قبیله به آن بود، دختر قدرت جنگیدن و دفاع کردن نداشته است.
ج) در جنگ، دختران به اسارت رفته و مورد تجاوز دشمن قرار میگرفتند.
پرتوی از نور (6) » مسئولیت در استفاده از نعمت
ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الَّثمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَآءٌ لِّلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَ لِکَ لَأَیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (نحل، 69)
سپس از همه میوهها بخور، پس راههای پروردگارت را خاضعانه طی کن. از شکمهای آنها نوشیدنی رنگارنگ بیرون میآید که در آن شفای مردم است، البتّه در این (زندگی زنبور) برای کسانی که فکر میکنند قطعاً عبرتی است.
در نظام هدفدار و حکیمانه الهی، غفلت و بیکاری منفور است. لذا هر کجا در قرآن مسئله خوردن آمده، در کنار آن مسئولیّتی بیان شده است، از جمله:
«کلوا... و اعملوا صالحا»(1)بخورید... و کار شایسته انجام دهید.
«فکلوا منها و اطعموا»(2)بخورید و به دیگران اطعام کنید.
«کلوا... و اشکرواللَّه»(3)بخورید... و خدا را سپاس گذارید.
«کلوا... و لاتسرفوا»(4)بخورید... واسراف نکنید.
در این آیه نیز خداوند به زنبور عسل دستور خوردن میدهد، لکن خوردنی همراه با هدف و مسئولیّت.
پرتوی از نور (6) » انکار حق
یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهَا وَأَکْثَرُهُمُ الْکَافِرُونَ (نحل، 83)
(آنها) نعمت خداوند را میشناسند، سپس آنرا انکار میکنند وبیشتر آنان کافر و ناسپاسند.
قرآن دربارهی انکار عالمانه و لجاجت با حق، بارها سخن گفته است؛
گاهی میفرماید: با آنکه از درون، یقین دارند، انکار میکنند، «و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم»(5)
گاهی میفرماید: پیامبر را مثل فرزندان خود میشناختند، ولی انکارش میکردند، «یعرفونه کما یعرفون أبنائهم»(1)
گاهی میفرماید: حقّ را میدانند ولی آگاهانه کتمان میکنند، «لیکتمون الحقّ و هم یعلمون»(2)
وگاهی میفرماید: مطلب را درک میکنند ولی روی آن را میپوشانند، «فلمّا جائهم ما عرفوا کفروا به»(3)
امام صادقعلیه السلام فرمود: وقتی علیبنابیطالبعلیهما السلام در مسجد پیامبر و در حال رکوع، انگشتر خود را به فقیر داد و آیهی 55 سوره مائده نازل شد که ولیّ شما فقط خدا و رسول و کسی است که در رکوع انفاق میکند، گروهی ولّی خود را شناختند و انکار کردند، در این هنگام این آیه نازل شد؛ «یعرفون نعمت اللَّه ثمّ ینکرونها».(4)
پرتوی از نور (6) » بیاثری توبه و جبران عمل
وَیَوْمَ نَبْعَثُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لَا یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ وَ لَا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ(نحل، 84)
و(یاد کن) روزی را که از هر اُمّتی شاهدی برانگیزیم، سپس به کسانی که کفر ورزیدند اجازه (هیچ کلامی) داده نخواهد شد وآنها برای عذرخواهی فراخوانده نمیشوند.
در دنیا هم میتوان توبه کرد، هم عذرخواهی و هم جبران نمود، امّا در قیامت نه جای توجیه است، نه تعذیر و نه تدارک:
اما توجیه مردود است، چون وقتی که بعضی از دوزخیان به گروه دیگری میگویند: «لولا أنتم لکنّا مؤمنین»(5)اگر شما نبودید ما مؤمن
بودیم، خطاب میرسد: «بل لم تکونوا مؤمنین»(1)بلکه خود شما اهل ایمان آوردن نبودید.
اما تدارک و جبران گناه مردود است، چون وقتی از خداوند میخواهند؛ «فارجعنا نعمل صالحاً»(2)ما را به دنیا بازگردان تا کار شایستهای انجام دهیم، پاسخ میشنوند: هرگز! «کلاّ انّها کلمة هو قائلها»(3)، یا به آنها میگویند: «فذوقوا بما نسیتم»(4)اکنون عذاب آنچه را به فراموشی سپردید بچشید.
واما عذرخواهی مردود است، چرا که قرآن میفرماید: «ولایؤذن لهم فیعتذرون»(5)اجازه نمییابند که عذرخواهی کنند.
پرتوی از نور (6) » مردم و توطئههای شیطان
إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ (نحل، 100)
غلبه وسلطهی شیطان تنها بر کسانی است که (با پیروی از او) سلطه و ولایت او را میپذیرند، و (بر) کسانی است که آنان (به واسطه فریب شیطان) به خدا شرک آوردهاند.
شیطان به عزّت خداوند سوگند یاد کرده که با استمداد از حزب و قبیلهاش و از راه زینت دادن، وعدهها، تبلیغات، وسوسهها و افراد منحرف، از هرسو انسان را شکار کند و مردم در برابر این سوء قصد به چند گروه تقسیم میشوند از جمله:
1. انبیا که شیطان در آروزها و اهداف آن بزرگواران مانع تراشی میکند، ولی در خود آنان نقشی ندارد. «القی الشیطان فی امنیّته» یعنی شیطان
در اهداف و آرزوهای پیامبر چیزی را القاء میکند، ولی خداوند توطئهاش را خنثی مینماید.(1)
2. مؤمنان که شیطان با آنان تماس میگیرد، ولی آنها متذکّر شده ونجات مییابند. «اذا مسهم طائف من الشیطان تذکّروا»(2)
3. مردم عادّی که شیطان در روح آنان فرورفته و وسوسه میکند. «یوسوس فی صدور الناس»(3)
4. افراد فاسق که شیطان در عمق جانشان رفته و بیرون نمیآید و بر فکر و دل و اعضای آنان تسلّط مییابد. «فهو له قرین»(4)
پرتوی از نور (6) » عملکرد مسلمانان صدر اسلام
ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هَاجَرُواْ مِن بَعْدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّ جَاهَدُواْ وَ صَبَرُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ (نحل، 110)
پس قطعاً پروردگار تو برای کسانی که پس سختیها(یی که از کفّار دیدند برای حفظ آیین یا توبه) هجرت کرده وبه جهاد برخاسته و پایداری نمودند، همانا پروردگارت از آن پس قطعاً آمرزنده مهربان است.
با نگاه به آیات گذشته میفهمیم که مسلمانان به چند گروه تقسیم میشدند:
1. گروهی که زیر شکنجه کفّار جان دادند وکلمهای کفرآمیز به زبان نیاوردند. مثل پدر و مادر عمّار یاسر.
2. گروهی که ایمان قلبی داشتند ولی برای نجات جان خود تقیّه کردند. مثل عمار.
3. گروهی که بعد از ایمان، کافر و به اصطلاح مرتّد شدند.
4. گروهی که بعد از گرفتار فتنه و انحراف شدن، با هجرت و جهاد و صبر به ایمان برگشته و توبه کردند و دین خود را حفظ کردند.
«والحمدلله ربّ العالمین»