ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی:تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:پرتوی از نور : گزیده تفسیر نور / محسن قرائتی.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۷۲۰ ص.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال978-964-5652-70-6 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: .Mohsen Gharaati. Radiance of light
یادداشت:کتاب حاضر قبلا به صورت جلدهای مجزا منتشر شده است.
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۸.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴-.تفسیر نور . برگزیده
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۹۸/ق۳۵پ۳۶ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی:۱۸۳۸۳۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم
پرتوی از نور (5) » اسرار سوره توبه
بَرَآءَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ(توبه، 1)
(این آیات اعلام جدائی و) بیزاری و برائتی است از سوی خدا و پیامبرش، نسبت به مشرکانی که با آنان پیمان بستهاید.
از این که برای این سوره در روایات، نامهای «برائت» و «توبه» آمده است، میفهمیم که جزء سورهی انفال نیست، بلکه سورهای مستقلّ است.
از این که سوره، به دلیل محتوای قهرآمیزش بدون «بسم اللَّه» شروع شده است، میفهمیم که «بسم اللَّه» در هر سوره، متعلّق به همان سوره و جزء آن است، نه آنکه به عنوان تشریفات ویا...، در اوّل هر سوره بیاید.
اعلام برائت، به خاطر پیمانشکنی کفّار بود که در آیهی 7 و 8 مطرح شده است، و گرنه قانون کلّی، مراعات پیمانهاست و تا طرفِ مقابل به پیمان وفادار باشد، باید آن را نگهداشت. چنانکه در آیهی 4 آمده است: «الاّ الّذینَ عاهَدتُم من المشرکِینَ ثمّ لَمینقُصوکم شیئاً ولم یُظاهروا علیکم اَحداً فاتّموا الیهم عهدهم الی مدّتهم» به میثاقتان با مشرکانی که پیمان نشکسته و توطئهای
نکردهاند، تا آخرِ
مدّت وفادار بمانید. به علاوه مسلمانان به دلیل ضعف، تن به آن قرارداد دادند، وگرنه خواستهی مسلمانان، قلع و قمع هر چه سریعتر شرک است.
پرتوی از نور (5) » ماجرای اعلان آیات سوره توبه
در سال هشتم هجری مکّه فتح شد، امّا مشرکان همچنان برای انجام مراسم عبادی خود که آمیخته با خرافات و انحرافات بود، به مکّه میآمدند. از جمله عاداتشان این بود؛ لباسی را که با آن طواف میکردند، صدقه میدادند. یک زن که میخواست طوافهای بیشتری انجام دهد، چون دیگر لباسی نداشت، به اجبار کفّار برهنه طواف کرد و مردم به او نگاه میکردند.
این وضع برای پیامبر و مسلمانان که در اوج قدرت بودند، غیر قابل تحمّل بود. پیامبر منتظر فرمان خدا بود تا آنکه این سوره در مدینه نازل شد. پیامبرصلی الله علیه وآله به ابوبکر مأموریت داد تا آیاتی از آن را بر مردم مکّه بخواند. شاید انتخاب ابوبکر به دلیل آن بود که او پیرمرد بود و کسی نسبت به او حساسیّت نداشت.
امّا وقتی او به نزدیک مکّه رسید، جبرئیل از سوی خدا پیام آورد که تلاوت آیات را باید کسی انجام دهد که از خاندان پیامبر باشد. آن حضرت، علیعلیه السلام را مأمور این کار کرد و فرمود: من از او هستم و او از من است. علیعلیه السلام در وسط راه آیات را از ابوبکر گرفت و به مکّه رفت و بر مشرکان قرائت نمود.
ماجرای تلاوت آیات این سوره توسّط علیعلیه السلام، در کتب اهل سنّت نیز آمده و از اصحاب، کسانی همچون ابوبکر و علیعلیه السلام، ابن عباس، انسبن مالک، جابربن عبداللَّه انصاری آن را روایت کردهاند و در مدارک بسیاری نقل شده است.(1)
برخی از اهل سنّت(2) تلاش کردهاند که آن را امری عادّی جلوه دهند تا امتیازی برای حضرت علیعلیه السلام به حساب نیاید و تحویل مأموریت تلاوت را به علیعلیه السلام، برای تألیف دلِ او دانستهاند، نه امتیازی برای او. در حالی که برای به دست آوردن دل کسی، کاری بیخطر به او محوّل میکنند، نه تلاوت آیاتِ برائت از مشرکین، آن هم در منطقهی شرک و توسّط کسی که بسیاری از مشرکان را در جنگها کشته است
و عدّهای کینهی او را در دل دارند!
وقتی خداوند به حضرت موسیعلیه السلام فرمان داد که نزد فرعون رفته او را به توحید دعوت کند، وی گفت: خدایا من یک نفر از آنان را کشتهام، میترسم مرا به قصاص بکشند، برادرم را به همراه من بفرست. ولی علیعلیه السلام که تعداد زیادی از سران شرک را کشته بود، به تنهایی رفت و آیاتِ برائت را در نهایت آرامش خواند، آن هم در جای حسّاسی چون منی و کنار جمرهی عقبه.
پرتوی از نور (5) » اهمیّت مسجد
إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ وأَقَامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَی أُوْلَئِکَ أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ (توبه، 18)
مساجد خدا را تنها کسانی باید آباد کنند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و نماز را به پا داشته و زکات میپردازند و جز از خدا نمیترسند. امید است کهآنان از رهیافتگان باشند.
مسجد، پایگاه مهّم عبادی و اجتماعی مسلمانان است. بنابراین، هم متولّیان آن باید صالح و پاک باشند و هم برنامههایش سازنده و تربیت کننده، هم بودجهاش مشروع و حلال باشد و هم مسجدیان اهل تقوا و خدایی و مورد تکریم. وگرنه اگر سازندگان مساجد، جبّاران و سلاطین باشند و پیشنمازان، افراد بیسواد و ترسو و خادمان نیز وارفتگان بیحال، طبعاً مساجد از هدف اصلی خود که آبادی معنوی است، دور خواهند ماند.
به گفتهی مرحوم فیض کاشانی در تفسیر صافی، تعمیر مسجد شامل مرمّت، نظافت و فرش کردن، روشنایی، تدریس و تبلیغ میشود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اذا رأیتم الرّجُلَ یعتاد المسجدَ فاشهَدُوا له بالأیمان»(3) همین که دیدید کسی به مسجد رفت و آمد میکند، به ایمان او گواهی دهید.
در احادیث برای کسانی که به مسجد رفت و آمد میکنند،
بهرههای فراوان ذکر شده است، از جمله: پیدا کردن دوست و برادر دینی، آگاهیهای مفید، ارشاد و دوری از گناه، برخورداری از نعمت و رحمت الهی.(4)
ایمان از عمل جدا نیست، «آمن... و اقام» نماز از زکات جدا نیست، «اقام الصلوة و آتی الزکوة» و مسجد از انقلاب جدا نیست. «مساجد اللّه... و لم یخش»
جنگ و درگیری پس از نماز صبح بود و مسلمانان که از حملهی قبایل هوازن غافلگیر شده بودند، اغلب پا به فرار گذاشتند و نظام سپاه اسلام در هم ریخت، ولی با مقاومت سرسختانهی گروهی، سرانجام فراریان به فراخوانی پیامبرصلی الله علیه وآله بازگشتند و مجدّداً حمله آغاز شد و با کشته شدنِ صد نفر از مشرکان و تسلیم شدن بقیّه و به دست آمدن غنایم بسیار، جنگ حُنین با یاری خداوند به سود مسلمانان خاتمه یافت.
دربارهی تعداد اسرا و میزان غنایم و کیفیّتِ تقسیم آنها و مسائلی که پیش آمد و نتایج این نبرد، حرفهای گفتنی بسیار است که باید به کتب تاریخ و مغازی مراجعه کرد.
پرتوی از نور (5) » مالیات اقلیّتهای مذهبی در جامعه اسلامی
قَتِلُواْ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْیَوْمِ الْأَخِرِ وَلَایُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَبَ حَتَّی یُعْطُواْ الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَغِرُونَ(توبه، 29)
با کسانی از اهل کتاب (یهود، نصاری، مجوس، صابئین،) که به خدا و روز قیامت ایمان نمیآورند و آنچه را خدا و رسولش حرام کردهاند، حرام نمیشمرند و به دین حقّ گردن نمینهند بجنگید، تا با خواری و ذلّت، به دستخود جزیه بپردازند.
همانگونه که مسلمانان با پرداخت خمس و زکات، به دولت اسلامی کمک میکنند و از مزایای امنیّت و خدمات بهرهمند میشوند، اهل کتاب نیز با پرداخت مبلغی به نام جِزیه، بودجهای را که صرف آنها میشود، تا حدّی تأمین میکنند.
مقدار جزیه را نیز رهبر مسلمین تعیین میکند. البتّه باید به اندازهای باشد که پرداخت آن برای اهل کتاب سنگین باشد. «وهم صاغرون»
امام صادقعلیه السلام فرمود: اگر مقدار جزیه کم باشد، در پرداخت تفاوتی در روحیّهی آنان حاصل نشده و احساس حقارت نمیکنند.(1)
با اینکه اهل کتاب، به خدا و قیامت ایمان دارند، ولی در آیه آنان را نسبت به خدا و قیامت بیایمان معرّفی کرده است، زیرا قرآن، کسانی را که به بخشی از معارف ایمان دارند و بخشی را منکرند، کافر میداند. «یقولون نؤمن ببعضٍ و نکفر ببعض... اولئک هم الکافرون حقّا»(2)به علاوه اگر ایمان به مبدأ و معاد آمیخته به خرافات باشد، به منزلهی کفر است.(7)
گرفتن مالیات سرانه از اهل کتاب، الزامی است وباید از موضع قدرت و به صورت نقدی باشد وآنان نیز با تواضع وتسلیم بپردازند. «عن یدٍ، صاغرون»
پرتوی از نور (5) » معیار و محدوده دوستیها
اِتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَآ أُمِرُواْ إِلَّا لِیَعْبُدُواْ إِلَهاً وَاحِداً لَّآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ (توبه، 31)
(اهل کتاب،) دانشمندان و راهبانِ خود و مسیح فرزند مریم را به جای خداوند به خدائی گرفتند، در حالی که دستور نداشتند جز خدای یکتا را که معبودی جز او نیست بپرستند. خداوند از هر چه برای او شریک میپندارند، منزّه است.
«اَحبار»، جمع «حِبر»، به معنای دانشمند و «رُهبان»، جمع «راهب»، به معنای تارکِ دنیا و دِیرنشین است. آنان با همهی قداستشان بندهی خدایند، نه معبود.
امام صادقعلیه السلام فرمود: اهل کتاب برای علمای خود، نماز و روزه انجام نمیدادند، بلکه علمای آنان حرامهایی را حلال و حلالهایی را حرام کرده بودند و مردم از آنان پیروی میکردند.(8)
اطاعت بیقید و شرط از دیگران، نوعی پرستش آنان است و امام صادقعلیه السلام فرمود: «مَن اطاعَ رجلاً فی معصیة اللَّهِ فقد عَبَدَه» هر کس در راه معصیت خدا، از دیگری پیروی کند، او را پرستش نموده است.(9)
بنابراین عشقها، دوستیها و اطاعتها باید حدّ و مرز داشته باشد. هر نوع نظام، قطب، مراد، مرشد، اطاعت تشکیلاتی و حزبی و...، اگر سرچشمهاش وحی و امر خدا نباشد، همچنین
غلوّ و زیادهروی دربارهی انبیا، پرستش انبیا و یا آنان را فرزند خدا دانستن، شرک است.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: زمانی خواهد آمد که هیچ کس باقی نخواهد ماند، مگر اینکه به رسالت حضرت محمّدصلی الله علیه وآله اقرار خواهد کرد.(1)
در مورد حاکمیّت دین در سراسر گیتی، احادیث بسیاری است؛ از جمله از حضرت علیعلیه السلام روایت شده است که در زمان ظهور امام زمانعلیه السلام، هیچ خانهای و هیچ قریهای نخواهد بود، مگر آنکه اسلام وارد آن خواهد شد، چه بخواهند، چه نخواهند. و صدای اذان هر صبح و شام در هر قریهای شنیده خواهد شد.(2)
پرتوی از نور (5) » زراندوزی و زکات
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ کَثِیراً مِّنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذابٍ أَلِیمٍ (توبه، 34)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! بسیاری از دانشمندان و راهبان، (با سوء استفاده از موقعیّت خود،) اموال مردم را به ناحق میخورند و آنان را از راه خدا باز میدارند. و کسانی که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند، پس آنان را به عذابی دردناک، بشارت بده!
زکات در روایات
* از امام صادقعلیه السلام پرسیدند: در چه مقدار مال، زکات واجب میشود؟ حضرت فرمود: زکات ظاهر یا باطن؟ گفتند: هر دو. حضرت ابتدا نصابی را برای زکات ظاهر بیان نموده و آنگاه
در بیان زکات باطن فرمودند: «فلاتستأثر علی أخیک بما هو احوج الیه منک»(1)آنچه را برادر دینیات به آن نیازمندتر از توست، او را انتخاب و ترجیح دهی.
* در روایتی دیگر، آن حضرت میفرماید: «انّما اعطاکم اللَّه هذه الفضول من الأموال لتوجّهوها حیث وجّهها اللَّه تعالی و لم تُعطِّلوها لتکنِزوها»(2)خداوند این مالهای اضافی را به شما عطا کرد تا در مسیر رضای او خرج کنید، نه آنکه احتکار و گنج کنید.
* طبق روایات، امام زمانعلیه السلام چون ظهور کند، گنجها را حرام میکند و همه را به مصرف مبارزات خود میرساند.
* پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اِنّ اللَّه فرض علی اغنیاء المسلمین فی أموالهم القدرَ الّذی یَسَعُ فقرائهم... اَلا انّ اللَّه یحاسبهم حساباً شدیداً و یعذّبهم عذابا ألیما»(3)خداوند، در مال مسلمانانِ ثروتمند، به مقداری زکات واجب کرده که کفاف فقرا را بدهد، آگاه باش! همانا خداوند آنان را اگر به وظیفهی خود عمل نکنند، حسابرسی شدید میکند.
* رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر مالی که زکات آن پرداخت نشود کنز است، گرچه پنهان نباشد، یا غیرطلا و نقره باشد.(4)
پرتوی از نور (5) » ابوذر و آیهی کنز
ابوذر غفاری، صحابی بزرگوار پیامبر، در اعتراض به زراندوزیهای معاویه و عثمان و عمّال حکومت و حیف و میل اموال عمومی، صبح و شام این آیه را با صدای بلند در
برابر معاویه و سپس در مقابل عثمان میخواند و میگفت: این آیه مخصوص مانعان زکات نیست و هر نوع زراندوزی را شامل میشود.
در تفسیر شریف المیزان آمده است که از برخوردهای ابوذر با عثمان و معاویه و کعب الأحبار، بر میآید که ثروتاندوزی در جامعهی فقیر حرام است، گرچه از راه حلال باشد و زکاتش پرداخت شده باشد.
البتّه برخی آن را به اجتهاد شخصی ابوذر نسبت میدادند، ولی خودش میگفت: «ما قلتُ لهم الاّ ما سَمعتُ من نبیّهم» آنچه گفتهام از پیامبر شنیدهام. از طرفی صراحت و صداقت ابوذر هم مورد تأیید پیامبر است.
از فرازهای برجستهی زندگی ابوذر، همین امر به معروف و نهی از منکر او نسبت به حکّام، در زمینهی ریختوپاشهای اقتصادی است و نزاعش با عثمان بر سر مال و مقام نبود، بلکه اعتراض به یک منکر اجتماعی بود.
سرانجام عثمان، این صحابی پارسا و انقلابی را به شام تبعید کرد، از شام هم به بدترین وضعی به مدینه آوردند، سپس به «ربذه» تبعید شد و در تبعیدگاه، مظلومانه جان سپرد. و این نیز از فرازهای ناپسند وننگین حکومت عثمان بود.
دیگران برای تبرئهی عثمان، کوشیدهاند تا به ابوذر تهمت سوسیالیست بودن و فکر اشتراکی داشتن و مخالفت با مالکیّت خصوصی بزنند، امّا علامه امینیقدس سره در الغدیر، بحث
مبسوطی در ردّ این اتهام دارد.(1)
تبعیدهای مکرّر ابوذر به خاطر مناقشات او با حکومت و فریادهای اعتراض آمیزش بر ضدّ روش مالی عثمان و زراندوزی معاویه و توجیهگریهای کعبالأحبار، در کتب تاریخی شیعه و اهلسنّت آمده است،(2)هر چند برخی خواستهاند به نوعی توجیه کنند و این مناقشات را به حساب آزادی بیان و عقیده در دورهی عثمان بگذارند، یا آنکه تبعید آن صحابی بزرگوار را به عنوان اینکه «دفع شرّ مهمتر از کسب منفعت است»
بدانند و حضورش را در مدینه و شام، شرّ تلقّی کنند و تبعیدش را رعایتِ مصلحت به شمار آورند،(3)
پرتوی از نور (5) » زراندوزان در قیامت
یَوْمَ یُحْمَی عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَی بِهَا جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هَذاَ مَا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُواْ مَا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ (توبه، 35)
روزی که آن طلاها و نقرهها، در آتش دوزخ گداخته میشود و با آنها پیشانیها و پهلوها و پشتهای آنان را داغ مینهند، (فرشتگان عذاب به آنان میگویند:) این است آنچه برای خود اندوختید (و به محرومان ندادید)، پسمزهی آنچه را که میاندوختید بچشید!
کلمهی «تُکوی» از ریشه «کیّ»، به معنای چسباندن چیز داغ به اعضای بدن است.
انتخاب این سه موضع از بدن برای داغ نهادن، یا برای آن است که گرما از این سه نقطه زودتر به درون بدن سرایت میکند،(21) یا برای این است که ثروتمندان با چهره به فقیران عبوس میکنند، با پهلو بیاعتنایی و با کمر، پشت به آنان میکنند، یا اینکه مراد از صورت، جلوی بدن است و مراد از کمر، عقب بدن و مقصود از پهلو، دو طرف بدن. یعنی کنایه از گداختن همهی بدن است.
امام صادقعلیه السلام، با استناد به این آیه، ترک زکات را از گناهان کبیره دانستهاند.(22)
در روایتی ابوذر میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله کنار کعبه دوبار فرمودند: «هم الأخسرون و ربّ الکعبة»، به خدای کعبه قسم! آنان زیانکارترین هستند. پرسیدم: پدر و مادرم فدایت! منظورتان چه کسانی است؟ فرمود: زراندوزان.(1)
پرتوی از نور (5) » هجرت پیامبر
إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُواْ ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُواْ السُّفْلَی وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَ اللَّهُ عَزِیزٌ
حَکِیمٌ (توبه، 40)
1) 23) تفسیر مجمعالبیان.
اگر پیامبر را یاری نکنید، همانا خدا آن زمان که کافران او را (از مکّه) بیرون کردند یاری کرد، در حالی که او نفر دوّم از دو تن بود، زمانی که آن دو در غار (ثور) بودند، (پیامبر) به همراهش (ابوبکر) میگفت: اندوه مدار که خدا با ماست. پس خدا، آرامش خویش را بر او نازل کرد واو را با سپاهیانی که آنها را ندیدید یاری کرد و سخن و طرح کافران را (که قصد کشتن پیامبر را داشتند،) پستتر (وخنثی) قرار داد وکلمه (و
اراده) خداوند (برای نصرت پیامبرش،) برتر (و پیروز) است و خداوند توانا وحکیم است.
آیه، اشاره به توطئهی خطرناک مشرکین برای کشتن پیامبرصلی الله علیه وآله دارد. در داستانِ «لیلة المبیت» از هر قبیلهای شخصی آماده شد و تصمیم گرفتند شبانه پیامبر را بکشند. آن حضرت، علیبن ابیطالبعلیهما السلام را به جای خود خواباند و شبانه همراه ابوبکر به سوی غار ثور رفت. کفّار در تعقیب پیامبرصلی الله علیه وآله تا در غار آمدند، ولی با دیدن تار عنکبوت بر غار، منصرف شدند و برگشتند و
پیامبرصلی الله علیه وآله پس از سه روز به مدینه عزیمت فرمود. در آن مدّت، غلام ابوبکر، (عامربن فهره) برای آنان غذا میبرد و علیعلیه السلام مقدّمات سفر به مدینه را فراهم میکرد. پس از سه روز، سه شتر آماده شد و پیامبرصلی الله علیه وآله، ابوبکر و راهنما، عازم مدینه شدند.(24)
اگر خدا اراده فرماید، اشرف المخلوق (پیامبر صلی الله علیه وآله) را با اوهن البیوت (تار عنکبوت) حفظ میکند. «اذ هما فی الغار...»
سؤال: آیا همراهی ابوبکر، برای دفاع از جان پیامبرصلی الله علیه وآله بود؟
پاسخ: یک پیرمرد در برابر بسیج عمومی مشرکان، چه دفاعی میتوانست بکند؟
سؤال: اطلاق کلمهی «صاحبِ پیامبر» در آیه به ابوبکر، نشان لیاقت او برای جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله نیست؟
پاسخ: کلمهی صاحب، مفهوم لایق ندارد. گاهی دو نفر با دو فکر و سلیقه و روش متفاوت، مصاحب میشوند. چنانکه در آیه 37 کهف میخوانیم: «قال له صاحبه وهو یحاوره» با آنکه میان آن دو نفر تفاوت بسیار بود.
سؤال: اینکه از میان همهی اصحاب، تنها ابوبکر با پیامبر بود، آیا این بالاترین ارزش برای او نیست؟
پاسخ: همان شب، علیعلیه السلام هم در بستر پیامبر خوابید. ابوبکر آن شب به خاطر وظیفه، همراه پیامبر بود. دو نفر دو وظیفه انجام دادند.
سؤال: ترس ابوبکر بر جان خودش بود یا بر جان پیامبرصلی الله علیه وآله؟
پاسخ: اگر بر جان پیامبر نیز ترسیده، وظیفهی هر مسلمان است که در موقع خطر، نگران حال رهبر باشد.
سؤال: اصحاب کساء که فضیلت دارند، پنج نفر بودند و اصحاب غار دو نفر، آیا این خصوصیتر و مهمتر نیست؟
پاسخ: دعاهای پیامبرصلی الله علیه وآله برای اصحاب کساء که اهلبیت او بودند و در تشهّد هر نماز بر مسلمانان واجب است بر آنان صلوات بفرستند، هر شب و روز و همیشه و همه جا، حساب این دو صحنه را جدا میکند.
سؤال: در این آیه پیامبر میفرماید: «انّ اللَّه معنا»، پس خدا با ابوبکر است. آیات دیگر، خدا را با متّقین و محسنین میداند.
پس او نیز از متّقین و محسنین است؟
پاسخ: مادامی که انسان در مدار احسان و تقوا باشد، خدا با اوست، ولی اگر از مدار خارج شد، مشمول لطف خدا نیست. باید دید مسیر حرکتها، موضعگیریها، عکس العمل در برابر غدیر خم و بیعت به کجا انجامید؟
سؤال: آیه میفرماید: خدا بر او (ابوبکر) آرامش نازل کرد، آیا این امتیاز نیست؟
پاسخ: در این آیه، پنج ضمیر است که همه به پیامبر بر میگردد، چگونه ضمیر «علیه» به ابوبکر برگردد؟!
کنید، او پیروانی خواهد داشت که چنان عبادت کنند که شما عبادتهای خویش را نسبت به آنها ناچیز خواهید شمرد (اشاره به عبادتهای خشک و بیولایت آنان). با آن همه عبادت از دین خارج میشوند، همچون خروج تیر از کمان. سرانجام آن شخص در جنگ نهروان به دست علیعلیه السلام به هلاکت رسید.
از طرفی کینه و دشمنی و طعن و قضاوت به ناحقِ بعضی مردم، به خاطر از دست دادن منافع مادّی و شخصی است. چنانکه ریشهی بعضی تحلیلهای نادرست، انگیزههای درونی است. امام صادقعلیه السلام فرمود: بیش از دو سوّم مردم این گونه میباشند.(25)
اندک بودن پول زکات، مردم خودشان میپرداختند. پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، مسألهی گرفتن زکات از مردم و واریز کردن آن به بیتالمال و تمرکز آن توسّط حاکم اسلامی مطرح شد. «خذ من أموالهم صدقة»(26)
زکات مخصوص اسلام نیست، بلکه در ادیان پیشین نیز بوده است. حضرت عیسیعلیه السلام در گهواره به سخن آمد وگفت: «أوصانی بالصلاةِ والزّکاة»(27) و حضرت موسیعلیه السلام خطاب به بنیاسرائیل میفرماید: «اقیموا الصلاة واتُوا الزّکاة»(28) و دربارهی عموم پیامبران میخوانیم: «وجعلناهم أئمّةً یهدون بامرنا و أوحینا الیهم فعلَ الخیراتِ واقامَ الصلاة وایتاء الزکاة»(29)
در قرآن چهار تعبیر برای زکات بیان شده است:
1. دادن مال. « وآتی المال علی حبّه ذوی القربی»(30)
2. صدقه. « خذ من أموالهم صدقة»(31)
3. انفاق. «یقیموا الصّلاة وینفقوا»(32)
در قرآن، معمولاً زکات همراه با نماز آمده است و طبق روایات، شرط قبولی نماز، پرداخت زکات است. این پیوند رابطهی با خدا ورابطهی با مردم را میرساند.
در قرآن هیچ یک از واجبات دین، اینگونه مقارن با نماز نیامده است.
گرفتن زکات بر سادات حرام است، گروهی از بنی هاشم
از پیامبرصلی الله علیه وآله تقاضا کردند تا مسئول جمعآوری زکات چهارپایان باشند و بدین وسیله سهمی به عنوان کارگزاران زکات نصیبشان گردد. حضرت فرمودند: زکات بر من و شما حرام است.(34) مگر آنکه دهنده و گیرندهی زکات هر دو سیّد باشند.
قانون زکات، به معنای تمایل اسلام به وجود قشرِ فقیرِ زکات گیرنده و ثروتمندِ زکات دهنده نیست، بلکه راه حلّی برای یک واقعیّت خارجی جامعه است. اغنیا هم گاهی با پدیدههایی چون سرقت، آتشسوزی، تصادف، جنگ و اسارت مواجه میشوند و در نظام اسلامی باید بودجهای برای تأمین اجتماعی باشد.
در روایات آمده است: خداوند در مال اغنیا به مقدار حلّ مشکل نیازمندان حقّی قرار داده است و اگر میدانست که برایشان کافی نیست، آن را میافزود. اگر مردم حقوق فقرا را به آنان میپرداختند، همه زندگی خوبی داشتند و اگر اغنیا زکات میدادند، فقیری در کار نبود.(35)
بر خلاف عقیدهی بعضی در مورد جلوگیری از افزایش درآمد افراد و محدود ساختن آن، اسلام عقیده دارد که باید به انسان آزادی نسبی داد تا با تلاش، ابتکار و بهرهگیری از طبیعت رشد کند، ولی مالیات هم بپردازد.
شرط مصرف زکاتِ در راه خدا، «فی سبیل اللَّه» فقر نیست، بلکه در هر جا که کمک به حاکمیّت خطّ اسلام کند، میتوان خرج کرد.(36)
برای نجات جامعه از شرّ افراد شرور، میتوان از زکات استفاده کرد و این مشمولِ «والمؤلفة قلوبهم» است.(37)
اگر بر گردن کسی، دیه ثابت شد و توان پرداخت نداشت، مشمول «والغارمین» است و میتوان از زکات به او کمک کرد.(38)
شاید تعبیر «و فی الرّقاب»، شامل مصرف زکات برای آزادسازی زندانیان یا تأمین مخارج آنان هم بشود.
تقسیم زکات در موارد هشتگانه، لازم نیست یکسان باشد؛ بلکه زیر نظر حاکم اسلامی و به مقدار نیاز و ضرورت تقسیم میشود.
زکات، عامل تعدیل ثروت است.
زکات، تشکّر عملی از دادههای الهی است.
زکات، فاصلهی طبقاتی را کاسته، کینهی میان فقرا و ثروتمندان را میزداید.
زکات، روح سخاوت و رحمت را در انسان زنده ساخته، از دنیا طلبی و وابستگی مادّی میکاهد.
زکات، پشتوانهی تأمین اجتماعی محرومان است. به فقیر میگوید: نگران نباش، به ورشکسته میگوید: تلاش مجدّد کن، به مسافر میگوید: از ماندن در راه نترس، به کارمند میگوید: سهم تو محفوظ است، به بردگان وعدهی آزادی میدهد، بازار خدمات الهی را رونق میبخشد و دلهای دیگران را به اسلام جذب میکند.
غفلت از یاد خدا، بهرهکشی از مردم، سنگدلی، طغیان و عیّاشی، ثمرهی تکاثر و ثروتاندوزی است و زکات، داروی این بیماری است.
زکات، علاوه بر محرومیت زدایی، گرایش به اسلام را میافزاید و یا لااقل موجب ترک همکاری افراد با دشمنان اسلام میگردد. چنانکه در روایات آمده است که گاهی افرادی که ایمان ضعیفی دارند، با کمکهای مالی و نزدیک شدن به اسلام، ایمانشان استوار میشود.(1)
زکات که نموداری از نظام اسلامی است زمینهساز عدالت اجتماعی، فقرزدایی، تأمین کارمندان، محبوبیت بینالمللی، آزادی بردگان وافراد در بند، به حرکت درآوردن نیروها، حفظ آیین و کیان مسلمانان و گسترش خدمات عمومی است.
پرتوی از نور (5) » برخورد منافقان با انفاق کنندگان
اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لَایَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (توبه، 79)
منافقان بر مؤمنانی که (علاوهبر صدقات واجب،) داوطلبانه صدقات مستحب نیز میدهند و همچنین بر مؤمنانِ (تهیدستی) که جز به اندازه توانشان چیزی (برای انفاق وپشتیبانی از جبهه) نمییابند، عیب میگیرند و آنان را مسخره میکنند. (بدانند که) خداوند آنان را به ریشخند میگیرد (و کیفر تمسخرشان را خواهد داد) و برای آنان عذابی دردناک است.
1) 39) تفسیر نورالثقلین.
«یَلمِزون» که به معنای طعنه زدن است، دربارهی مؤمنان توانگر است و «یَسخرون» در مورد مؤمنان تهیدست میباشد. رسول خداصلی الله علیه وآله از مردم تقاضای کمک به جبهه کرد. توانگران کمکهای شایانی کردند و ناتوانان کمک اندک داشتند. منافقان، کمک توانگران را ریایی دانسته و مورد عیبجویی و طعن قرار میدادند و کمک بیبضاعتها را مسخره میکردند. از جمله ابوعقیل انصاری با اضافهکاری،
مقداری خرما برای کمک به جبهه نزد پیامبر آورد، منافقان او را نیز مسخره کردند.
مال و ثروت داشتن، شرط انفاق نیست، باید اخلاص، ایمان و سخاوت داشته باشیم، اما در دید منافقان مقدار مال مهّم است، نه انگیزهها و خصلتها، لذا انفاقِ اندک را بر فقیرانِ مؤمن، خُرده میگیرند.
تضعیف روحیّهی کمک کنندگان به جبهه، حرام و کاری منافقانه است. زیرا آنان میخواهند با تبلیغات واستهزا، مردم را نسبت به جهاد دلسرد و بیانگیزه کنند. چنانکه در آیهی 7 سوره منافقون میخوانیم: «هم الذین یقولون لاتُنفقوا علی مَن عند رسول اللَّه حتّی ینفضّوا» به اطرافیان پیامبر کمک مالی نکنید تا پراکنده شوند.
امام رضاعلیه السلام فرمودند: مراد از مسخره کردن خداوند، «سخر اللّه منهم»، آن است که خداوند کیفر استهزای آنان را میدهد.(40)
پرتوی از نور (5) » استغفار ابراهیم برای پدر و عمو
وَمَا کَانَ اسْتِغْفارُ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَآ إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ (توبه، 114)
و آمرزشخواهی ابراهیم برای پدرش (عموی مشرکش که سرپرستی او را به عهده داشت)، فقط به خاطر وعدهای بود که به او داده بود، (آن هنگام که از هدایتش ناامید نبود،) پس هنگامی که برایش روشن شد، او دشمن خداست، ازاو بیزاری جست. همانا ابراهیم، اهل آه وناله (از ترس خدا) و بردبار بود.
این آیه، پاسخ شبههای را میدهد که چرا حضرت ابراهیم، به عموی مشرک خود دعا کرد و به او وعدهی استغفار داد؛ «سأستغفر لک ربّی»(41)، این آیه میفرماید، وعدهی ابراهیم به امید هدایت او بود. امّا چون عمو در حال شرک مرد، ابراهیم هم استغفار را رها کرد.
سؤال: چرا حضرت ابراهیم پس از مرگ عمو هم برای او دعا میکرد؟ «ربّنا اغفر لی ولوالدیّ»؟(42)
پاسخ: والد به پدر واقعی گفته میشود، ولی اَب، به پدر، معلّم، عمو، پدر زن، و جدّ هم گفته میشود. دعای ابراهیم برای پدر واقعیاش بوده، نه عموی مشرکش.
قرآن در یازده آیه، از عموی ابراهیم تعبیر به «أب» کرده است، تا بفهماند ابراهیمعلیه السلام تحت سرپرستی چه کسی بوده، ولی تحت تأثیر قرار نگرفته است.
امام صادقعلیه السلام فرمود: ابراهیمعلیه السلام اهل دعا وگریههای بسیار و«اوّاه» بود.(1)
پرتوی از نور (5) » سیمای جنگ تبوک
لَقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَالْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ (توبه، 117)
همانا خداوند، لطف خود را بر پیامبر و مهاجران و انصاری که او را در لحظهی دشوار (جنگ تبوک) پیروی کردند، سرازیر نمود، پس از آنکه نزدیک بود دلهای بعضی از آنان منحرف شود (و در جبهه حضور نیابند.) سپسخداوند لطف خود را به آنان بازگرداند، همانا او به آنان رؤف و مهربان است.
جنگ تبوک دشواریهای بسیار داشت از جمله: دوری راه، گرمی هوا، فصل چیدن میوهها و محصولات و هیبت و قدرت دشمن. لذا بعضیها که از منافقان نبودند، سایهبان منزل و آب خنک و همسر را بر جبهه و مشقّات راه ترجیح دادند و نرفتند، مثل ابوخثیمه که چون متنبّه شد، تلاش کرد و پس از چند روز تأخیر، خود را به پیامبرصلی الله علیه وآله و مسلمانان رساند.
منافقان در جنگ تبوک سه گروه بودند:
1. عدّهای به بهانهی مفتون شدن به دختران زیبای رومی، به جبهه نرفتند.
1) 43) تفسیر نورالثقلین.
2. جمعی مردم را از رفتن دلسرد میکردند.
3. بعضی گرمی هوا را بهانه میآوردند، یا اجازهی ماندن میگرفتند.
امّا در مقابل، عدّهای عاشقانه همراه پیامبرصلی الله علیه وآله رفتند واگر وسیلهی سفر نداشتند، از اندوه، اشک میریختند. داستانِ عقب ماندنِ ابوذر غفاری که بالاخره خود را به پیامبر رساند، مربوط به همین ماجراست.
در جنگ تبوک، کار چنان سخت شد که گاهی یک خرما را چند نفر میمکیدند(1)
پرتوی از نور (5) » راستگویان و همنشینی با آنان
یَآ أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ
(توبه، 119)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.
آیه 177 سورهی بقره، اهل ایمان، انفاق، نماز، وفای به عهد و صبر در برابر مشکلات را صادق میشمارد و آیه 15 سوره حجر و 8 سوره حشر، مهاجرانِ رنج کشیده و جان برکف را «صادق» شمرده است.
در روایات شیعه و سنی آمده است که مقصود از «صادقین»، محمّدصلی الله علیه وآله و آلمحمّدعلیهم السلام میباشند.
رهبران الهی معصوم هستند، وگرنه خداوند فرمان نمیداد با
شاید به دلیل این آیه و آیهی بعد که پذیرش توبه مطرح است، نام این سوره را علاوه بر برائت، توبه نیز گفتهاند.
1) 44) تفسیر مجمعالبیان.
آنان باشید.45) شگفت از فخررازی که میگوید: معصوم، فرد خاصّی نیست، بلکه اجماع امّت از خطا معصوم است!! آیا اجتماع افراد جایزالخطا و فاسق، عصمتآور است؟
پرتوی از نور (5) » ضرورت تفقه در دین و تربیت مبلغ دینی
وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ (توبه، 122)
سزاوار نیست که همهی مؤمنان (به جهاد) رهسپار شوند، پس چرا از هر گروهی از ایشان دستهای کوچ نمیکنند تادر دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خویشباز گشتند، آنان را بیم دهند تا شاید آنان (از گناه و طغیان) حذر کنند.
«دین»، مجموعهی قوانین الهی و مقررّات ظاهری و باطنی اسلام است. اسلام که تنها دین پذیرفتهی الهی است، «انّ الدین عنداللَّه الاسلام»(46) به معنای تسلیم خدا بودن است.
تفقّه در دین، به معنای تلاش برای کسب شناخت عمیق در دین و عقاید واحکام اسلامی است.
تفقّه در دین، گاهی ممکن است برای دنیا و مقام و عشق به البته جایگاه صدق تا حدّی است که خداوند به جای «معصومین»، «صادقین» به کار برده است، و کسانی را که مراحل ایمان و تقوا را پشت سر گذاشتهاند، با این عنوان ستایش کرده است. «آمنوا، اتّقوا، الصادقین»
دوستی، همنشینی و همراهی با راستگویان، یکی از عوامل تربیت و جلوگیریِ انسان از انحراف است.
درس و بحث و سرگرمی و عقب نماندن از دوستان باشد و گاهی برای دین، خدا، بهشت و نجات امّت باشد. آیه، دوّمی را ارزشمند میداند که بیمدهی مردم و دعوت آنان به راه خداست. «لینذروا قومهم»
باید از هر منطقه، افرادی برای شناخت اسلام به مراکز علمی بروند تا در همه مناطق، روحانی دینی به مقدار لازم حضور داشته باشد. دانشمندی که کوچ نکند، فقیه کامل نیست. امام دربارهی کسی که در خانهاش نشسته بود، فرمود: «کیف یتفّقه فی الدین؟».(47)
فقه، آنچنان مهّم است که رسول خداصلی الله علیه وآله در بدرقهی علیعلیه السلام به یمن، به او فرمان آموزش فقه مردم را داد، «فقّههم فی الدین»(48) و او را چنین دعا کرد: «الّلهم فقّهه فی الدین»(49) با آنکه وی فقیهترین مردم بود.
چنانکه حضرت امیرعلیه السلام به فرزندش سفارش میکند: «تَفقَّه فیالدّین فان الفقهاء ورثة الانبیاء»(50) امام حسینعلیه السلام نیز شب عاشورا در جملاتی خداوند را چنین ستود: حمد خدایی که ما را فقیه در دین قرار داد.(51)
تفقّه در دین وآموزش دین به مردم، واجب کفائی است و هدف از فراگیری فقه، هشدار مردم و هوشیار ساختن آنان و نجات از غفلت و بیتفاوتی نسبت به مشکلات است. بنابراین برای طلاب حوزهها، دو هجرت لازم است: یکی به
سوی حوزهها ودیگری از حوزهها به سوی شهرها. لذا ماندن در حوزهها جایز نیست.
از امام صادقعلیه السلام پرسیدند: اگر برای امام حادثهای اتفاق افتاد، تکلیف مردم چیست؟ امام این آیه را تلاوت فرمود که از هر شهر و طایفهای باید برای شناخت امام حرکت کنند.(1)
پرتوی از نور (5) » خالقیّت و ربوبیّت خداوند
إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِن شَفِیعٍ إِلَّا مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَ لِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ(یونس، 3)
همانا پروردگارتان، خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز و دوران آفرید، سپس بر عرش استیلاء یافت (زمام امور را به دست گرفت). کار جهان را تدبیر و سامان دهی میکند. هیچ شفاعتکنندهای جز با اذن او نیست. آنخداوند است که پروردگار شماست، پس او را بپرستید. آیا پند نمیگیرید؟
مراد از شش روز، شش روزگار و شش مرحله ودوران در آفرینش است، و ممکن است مراد از آن، مدّتی برابر شش روز باشد.
«عَرش»، مرکز تدبیر و کنایه از قدرت است. وقتی میگویند: فلانی بر تخت نشست یا او را از تخت پایین کشیدند، یعنی به قدرت رسید یا برکنار شد. سلطهی خداوند، هم پیش از
1) 52) تفسیر نورالثقلین.
آفرینش آسمانها و زمین بر هستی بوده، «وکان عرشه علی الماء»(1)، هم پس از خلقت آنها، و پس از پایان جهان و در قیامت هم سلطهی الهی بر همهی هستی باقی است. «یحمل عرش ربّک یومئذٍ ثمانیة»(2)
پرتوی از نور (5) » هدایت مستمر الهی
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ(یونس، 9)
به یقین آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، پروردگارشان آنان را به خاطر ایمانشان هدایت میکند. و در باغهای پرنعمت که نهرها اززیر پایشان جاری است اقامت دارند.
هدایت الهی، جریانی مستمر و مداوم است. هرلحظه بر هدایت مؤمنان میافزاید و آنان را از پرتگاهها حفظ میکند
خداوند هستی را آفریده، «خَلق» ودر قبضه دارد، «استوی» وبا حکمت دائماً آنرا اداره میکند، «یدّبر» وبدون اذن او کسی را نفوذی نیست، «مامنشفیع» و توجّه به این حقایق، زمینهی پیدایش روح بندگی وپرستش است. «فاعبدوه»
آفرینش جهان با برنامهریزی و زمان بندی صورت پذیرفته است. پس وقتی بر نظام هستی برنامه و تدبیر حاکم است، چگونه میتوان پذیرفت انسان که گل سرسبد موجودات است، بیبرنامه باشد؟!
ودر بنبستِ دنیا راهی به رویشان باز میکند: «یجعل له مَخرجاً»(1)، راه را برایشان نمایان میکند: «نوراً یمشی به»(2)، گره از کارشان میگشاید: «اصلح بالهم»(3)، همه جا کفایتشان میکند: «فهو حسبه»(4)و در قیامت هم به بهشت رهنمونشان میکند: «یسعی نورهم بین ایدیهم»(5)
همهی این هدایتها از مفهوم کلّیِ «یهدیهم» بر میآید، که مورد آن را مشخّص نفرموده است تا شامل همهی اینها بشود.
گرچه مؤمن هدایت یافته است، ولی همواره نیازمند هدایت الهی است. حتّی رسول خدا صلی الله علیه وآله و امامان معصومعلیهم السلام نیز همواره میگفتند: «اهدنا الصراط المستقیم»
در حدیث آمده است: انسان چون از قبرش در قیامت بر میخیزد، عمل صالحش به صورتی نورانی نزد او مجسّم شده، او را به بهشت هدایت میکند.(6)
پرتوی از نور (5) » خصوصیات بهشتیان، سلام و حمد الهی
دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلاَمٌ وَ آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (یونس، 10)
دعا و نیایش آنان در بهشت، «سبحانک اللّهم» (خدایا تو پاک و منزّهی) است و درودشان در آنجا سلام است و پایان نیایش آنان، «الحمد للّه ربّ العالمین» (سپاس و ستایش مخصوص خداست) میباشد.
«سلام»، کلام اهل بهشت است و در بهشت، سلام فضای
همه جا را پر میکند: سلام از سوی خداوند، «سلام قولاً من ربٍّ رحیم»(1)، سلام از سوی فرشتگان «سلام علیکم طبتم»(2)، و سلام از سوی بهشتیان نسبت به هم.(3)«الاّ قیلاً سلاماً سلاماً»(4)
«الحمد للّه»، کلام انبیا و اولیاست. حضرت نوح علیه السلام پس از نجات از قوم ظالم، «الحمد للّه» گفت،(5)و ابراهیم علیه السلام نیز خدا را حمد کرد که در سنّ پیری اسماعیل واسحاق را به او بخشیده است.(6)«الحمد للّه» سخن مؤمنان(7)و کلام بهشتیان است.
در حدیث آمده است: اهل بهشت با کلمهی «سبحانک اللّهم» مسئولین پذیرایی را صدا میزنند، آنان نیز فوری حاضر شده، خواستهی اهل بهشت را تأمین میکنند.(8)
در حدیث است: هرگاه بندهای مشغول تمجید خدا باشد و از سؤال کردن از او غافل شود، خداوند بیش از آنچه با دعا کردن به او میداد، عطا میکند.(69)
مؤمنان، در برابر صفات الهی میگویند: «سبحانک»، در برابر سایر مؤمنان میگویند: «سلام» ودر مقابل کامیابی از نعمتهای الهی میگویند: «الحمدللَّه»
پرتوی از نور (5) » پاداشهای چند برابر
لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَی وَزِیَادَةٌ وَلَا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لَا ذِلَّةٌ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ
(یونس، 26)
برای آنان که نیکی کنند، پاداشی نیکوتر (از نظر کیفی) و افزونتر (از نظر کمّی) خواهد بود و بر چهرهی آنان غبار ذلّت و خواری ننشیند، آنان اهلبهشتند و همیشه در آنجایند.
«رَهَق» به معنای پوشاندن اجباری است و «قَتر» به معنای غبار، دود و خاکستر.
اعطای پاداش زیادتر و مضاعف، با تعبیر «زیادة» ، «ضِعف» و «اضعاف» مکرّر در قرآن آمده است. از جمله: هر که نیکی کند پاداش ده برابر دارد،(70) خداوند علاوه بر پاداش کامل از فضل خود به آنان عطا میکند،(71) پاداش هفتصد برابر برای انفاق در راه خدا.(72)
امام صادق علیه السلام میفرماید: هر چیز اندازهای دارد، جز اشک که قطرهای از آن آتشها را خاموش کند. سپس فرمود: کسی که اشکی برای خدا بریزد، چهرهاش تیرگی و خواری نخواهد دید. «لا یرهق وجوههم قترٌ ولاذلّة»(73)
در بعضی روایات مراد از «زیادة» را دنیا گرفتهاند.(74) و روایات بسیاری از اهل سنّت، «زیادة» را ملاقات با خدا (والطاف او) دانسته است.(75)
«احسنوا»، دامنهی نیکی، شامل عقیدهی نیک، عمل شایسته و گفتار خوب میشود.
آنان که به غیرخدا رو کنند عذری ندارند، چون خداوند هم دعوت میکند، «یدعوا الی دارالسلام» هم راهنمایی میکند، «یهدی من یشاء» هم مزد میدهد، «الحسنی» و هم اضافه میدهد، «زیادة» و هم اضافهاش بسیار مهم است.76) کلمهی «زیادة» نکره آمده که نشانهی عظمت است.
پرتوی از نور (5) » امتیازات قرآن
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (یونس، 38)
بلکه میگویند: قرآن را بافته (و به دروغ به خدا نسبت داده) است. بگو: اگر راست میگویید (که قرآن، سخن بشر است، نه کلام خدا)، پس سورهای همانند آن بیاورید و هر که را غیر از خدا میتوانید به یاری بخوانید؟
چون سخن از تحدّی قرآن است، به گوشهای از امتیازات این معجزهی جاودان الهی اشاره میشود:
1. گنجاندن معارفی بلند در کلماتی کوتاه: مثلاً در مورد زن و مرد تعبیر میکند، «هنّ لباس لکم و انتم لباسٌ لهنّ»(77) زنان لباس شما و شما لباس آنها هستید. برای بیان سستی قدرتهای غیر الهی، آنها را به خانهی عنکبوت تشبیه میکند.(78) و یا اینکه از آفریدن یک پشه آنان را ناتوان میداند. «لن یخلقوا ذباباً»(79)
2. شیرینی کلام و نفوذ: اگر هزار بار هم خوانده شود، کهنه نمیشود، بلکه هر بار نکتهای به دست میآید.
3. آهنگ و موسیقی کلام: طنین و آهنگ کلمات آن، مخصوص است و اگر آیهای از قرآن در میان سخنان هر عرب زبان، یا در میانِ روایات باشد، مشخّص است.
4. جامعیّت قرآن: از برهان تا مثل، از دنیا تا آخرت و نیز مسائل خانوادگی، حقوقی، سیاسی، نظامی، اخلاقی، تاریخی و ... را دربردارد.
5. واقعگرایی: محتوای آن مبتنی بر حدس و گمان نیست. حتی داستانهایش مستند و واقعی است.
6. همه گیر و جهانی: مردم در هر سطح و هر کجا باشند، از آن بهره میبرند و قرآن به صورت کتاب تخصّصی نیست.
7. ابدی: هر چه از عمر بشر و علوم میگذرد، اسرار بیشتری از قرآن کشف میشود.
8. رشد فزاینده: با داشتن بیشترین دشمن و ضربات فراوان، بیشترین رشد را در طول عمر خود داشته است.
9. معجزهای در دست: این معجزه در دست همه است و از نوع سخن و کلمه است که در اختیار همه است.
10. هم معجزه و هم کتاب دستور و قانون است.
11. از فردی درس نخوانده و منطقهای محروم از سواد است.
12. چیزی به آن افزوده یا از آن کاسته نشده است و مصون از تحریف است.
پرتوی از نور (5) » هماهنگی قرآن و حدیث
بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ
(یونس، 39)
بلکه (حقّ آن است که) چیزی را که به شناخت آن احاطه نداشتند دروغ پنداشتند، در حالی که سرانجام و حقیقت و باطن آن هنوز بر ایشان روشن نشده است. کسانی که پیش از آنان بودند نیز همین گونه تکذیب کردند. پس بنگر که سرانجام ستمگران چگونه است.
عبدالعظیم حسنی از امام جوادعلیه السلام نقل میکند که حضرت علیعلیه السلام فرمود: چهار نکته گفتم که خداوند آیات آن را نازل کرده است:
1. «المرء مخبوء تحت لسانه» شخصیّت انسان در زیر زبانش پنهان است، آیه نازل شد: «ولتعرفنّهم فی لحن القول»(80) در گفتگو آنان را میشناسی.
2. گفتم: «مَن جهل شیئاً عاداه» هرکس چیزی را نداند، دشمنی با آن میکند، آیه نازل شد: «بل کذّبوا بما لم یحیطوا»
3. گفتم: «قیمة کلّ امرء ما یحسنه» ارزش هرکس به لیاقت و عملکرد اوست، آیه نازل شد: «انّ اللّه اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم»(81) یعنی خداوند طالوت را به خاطر تواناییهایش برگزید.
4. «القتل یقلّ القتل» کشتن ستمگر، جلو زیاد شدن قتل را
میگیرد، آیه نازل شد: «و لکم فی القصاص حیاة»(1)
پرتوی از نور (5) » هر امّتی پیامبری دارد
وَلِکُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَآءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ (یونس، 47)
برای هر امّتی پیامبری است. پس هرگاه پیامبرشان بیاید، میان آنان بهعدالت داوری میشود و ستمی به آنان روا نمیگردد.
از سنّتهای الهی آن است که هیچ امّتی بدون پیامبر نباشد. البته حضور انبیا در میان مردم و قضاوت عادلانه، هم مربوط به دنیاست و هم ممکن است مربوط به آخرت باشد، چنانکه در آیه 69 سوره زمر نیز مطرح است. «و جیئ بالنبیّین والشهداء وقضی بینهم بالحقّ» در قیامت، هر گروهی با پیامبر خودشان حاضر میشوند، سپس میان آنان به عدالت داوری میشود.
بنابراین تاریخ دین، همراه با تاریخ انسانیّت است. چنانکه در آیه دیگری میخوانیم: «و ان من امّةٍ الاّ خلا فیها نذیر»(83)
سؤال: اگر هر قومی رسولی دارند، پس چرا رسالت قطع شده است؟
پاسخ: مراد از رسول، شخص پیامبر نیست، بلکه پیام و رسالت اوست، چه مستقیم و چه با واسطه. والاّ میبایست در هر منطقهای پیامبری باشد!
1) 82) بقره 179 ؛ کافی، ج1، ص 166.
پرتوی از نور (5) » ویژگیهای اولیای خدا
أَلَآ إِنَّ أَوْلِیَآءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ * أَلَّذِینَ َامَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ (یونس، 62 - 63)
آگاه باشید که قطعاً بر اولیای خدا، نه ترسی است و نه اندوهگین میشوند. آنان که ایمان آوردهاند و شیوهی آنان پرهیزکاری است.
این آیات ویژگیهای اولیای خدا را بازگو میکند. شعار آنان این است: «انّا نخاف من ربّنا...»(1)ونتیجهی این خوف، تقواست وثمرهی تقوا: «لایحزنهم الفزع الأکبر»(2)این عدم خوفِ اولیای خدا، هم در دنیاست و هم در آخرت. «لاخوف علیهم» زیرا کسی که خوف الهی داشته باشد، خوفی دیگر نخواهد داشت. (آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است)
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اولیای خدا سکوتشان ذکر است، نگاهشان عبرت، سخنشان حکمت و حرکتشان در جامعه، مایهی برکت است.(3)
علی علیه السلام فرمود: خداوند ولیّ خود را میان مردم پنهان کرده است، پس هرگز مسلمانی را تحقیر نکنید، شاید او از اولیای خدا باشد. «انّ اللَّه اخفی ولیّه فی عباده فلاتستصغرنّ عبداً من عبیداللَّهِ فربّما یکونُ ولیّه وانتَ لاتعلم»(4)
کسی که ولیّ خدا باشد، خدا هم ولیّ اوست. «اللَّه ولیّ الّذین آمنوا»(5)، «واللَّه ولیّ المؤمنین»(6)و «واللَّه ولیّ المتّقین»(90)
پرتوی از نور (5) » نمونههایی از رستگاری دنیوی اولیای خدا
لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الاَْخِرَةِ لَا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (یونس، 64)
برای آنان (اولیای خدا) در زندگی دنیا و آخرت بشارت است. تبدیل و تغییری در سخنان (و وعدههای) الهی نیست و آن همان رستگاری بزرگ است.
بشارتهای خداوند به اولیایش در دنیا، در آیات دیگر قرآن آمده است که نشان میدهد اولیای خدا در همین دنیا نیز فائز و برندهاند، زیرا:
1. آرامش دارند. «أَلا بذکر اللَّه تطمئنّ القلوب»(91)
2. توکّل دارند. «فلیتوکّل المؤمنون»(92)
3. امداد غیبی میشوند. «وجنوداً لم تروها»(93)
4. همواره پیروز هستند. «اِحدَی الحُسنیین»(94)
5. بینش و نور دارند. «یجعل لکم فرقانا»(95)
6. در بن بست قرار نمیگیرند. «یجعل له مَخرجاً»(96)
7. کارشان را بیهوده نمیبینند. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره»(97)
8. از ملامتها نمیترسند. «لایخافون لَومَة لائم»(98)
9. از مردم نمیترسند. «انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا»(99)
10. از طاغوت نمیترسند. «فاقض ما أنتَ قاض»(100)
11. گرفتار حیرت نیستند. «یهدیهم ربّهم بایمانهم»(1)
12. محبوبیّت دارند. «سیجعل لهم الرّحمن وُدّا»(2)
13. کارهای فانی خود را با رنگ الهی جاودانه میکنند. «صِبغة اللَّه»(3)
پرتوی از نور (5) » قبله و مهندسی شهرسازی
وَ أَوْحَیْنَآ إِلَی مُوسَی وَ أَخِیهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اجْعَلُواْ بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَ أَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ (یونس، 87)
و به موسی و برادرش وحی کردیم که در مصر، برای قوم خودتان خانههایی آماده کنید و خانههایتان را مقابل هم (یا رو به قبله) بسازید و نماز به پادارید و به مؤمنان بشارت بده (که سرانجامپیروزی با آنهاست).
«قبلة»، هم به معنای مقابل و رو بروی هم است و هم به معنای جهت کعبه، یعنی خانهسازی رو به قبله. شاید معنای این آیه چنین باشد که تا قدرت فرعون باقی است و تصمیم بر نابودی شما دارد، شما مراسم عبادی را در خانههایتان برقرار سازید.(104) مثل سه سال اوّل بعثت پیامبر اسلام.
بنابراین معماری و شهرسازی اسلامی باید با اهداف مکتبی سازگار باشد و جهت قبله فراموش نشود و باید به گونهای خانه بسازیم که انجام مراسم مذهبی و اقامهی نماز در آن عملی باشد.
همهی برنامههای انبیا حتی روش مسکنسازی هم بر اساس دریافتهای وحی است. لذا منطقهی مسکونی افراد مؤمن باید از کفّار جدا باشد و نگذاریم بیگانگان در محلّه وجامعهی ما رخنه کنند، تا زمینهساز عزّت، قدرت و استقلال گروه با ایمان گردد.
از طرفی خانههای مقابل یکدیگر، از نظر تمرکز، حفاظت، نظارت و انس با هم مناسبتر است.
2- در آیهی 104 این سوره از قول پیامبر خطاب به مردم آمده است: اگر در دین من شکّ دارید. «ان کنتم فی شکٍّ من دینی»، پس خود آن حضرت شکّ نداشت، وگرنه تحدّی نمیکرد. همچنین قرآن میفرماید: «آمن الرسول بما انزل الیه»(106) پیامبر به آنچه به او وحی میشد ایمان داشت.
3- گاهی خطاب قرآن به پیامبر است، ولی مخاطبِ مورد نظر دیگرانند. مثل این آیه: «امّا یبلغنّ عندک الکبر احدهما اوکلاهما...»(107) اگر پدر و مادرت در نزد تو به سنّ پیری رسیدند. در حالی که پدر حضرت رسول قبل از تولّدش و مادر او در سنّ کودکی آن حضرت از دنیا رفتند و در هنگام نزول این آیه، پیامبر پدر و مادری نداشت تا پیر باشند. آیه از بابِ «به در بگو تا دیوار بشنود» است، که در زبان عربی میگویند: «ایّاک
اعنی و اسمعی یا جاره». در مسائل تربیتی هم گاهی خطاب به بزرگان و شخصیّتها میکنند، تا دیگران حساب کار خودشان را بکنند.
4- گاهی آیهای خطاب به پیامبر است، ولی مسلمانان مورد خطاباند چنانکه جملهی بعدی آن نیز جمع است. مانند: «یا ایها النبی، اذا طلقتم...»(108) و نیامده «طلّقت». به علاوه میدانیم که پیامبر هرگز زنی را طلاق نداده است.
5 - اگر بنا باشد با این آیه، وحی زیر سؤال و شک برود، باید در حقّانیّت همین آیه هم که میگوید: «اگر شک داری»، شک کرد!!
6- برای اهل کتاب، شک و سؤالی مطرح بود و از پرسیدن خجالت میکشیدند، خداوند با این بیان راه سؤال را به رویشان گشوده است.
7- ممکن است از باب مماشات و همراهی با طرف در بحث باشد، مثل حضرت ابراهیم که به ستارهپرستان گفت: «هذا ربی»(1)این (ستاره) خدای من است.
8 - رسول اکرم صلی الله علیه وآله چون این آیه را شنید، فرمود: من شکّ ندارم. امام صادق علیه السلام نیز فرمود: واللَّه پیامبر شک نداشت.(2)
پرتوی از نور (5) » توبهی نجاتبخش قوم یونس
فَلَوْلَا کَانَتْ قَرْیَةٌ ءَامَنَتْ فَنَفَعَهَآ إِیَمَانُهَآ إِلَّا قَومَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ مَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ (یونس، 98)
چرا اهل هیچ شهری (به موقع) ایمان نیاورد که (ایمانش به او) سود بخشد؟ مگر قوم یونس (که وقتی در آخرین لحظه ایمان آوردند،) ما عذاب خوار کننده را در زندگی دنیا از آنان برطرف کردیم و تا مدّتی بهرهمندشان ساختیم.
با اینکه در این سوره، تاریخ حضرت نوح و موسی به تفصیل بیان شده، امّا داستان توبه قوم یونس در نصف آیه و با اشاره آمده است، ولی نام این سوره را سوره یونس نهادهاند، شاید به خاطر حسّاسیّت و اهمیّت کار قوم یونس باشد که در آخرین لحظهها توبه کردند و خداوند توبهی آنان را پذیرفت.
امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت یونس علیه السلام از سی سالگی تا
63 سالگی تبلیغ کرد، تنها دو نفر به او ایمان آوردند. حضرت، مردم را نفرین کرد و از میان آنان رفت. یکی از آن دو مؤمن که حکیمی دانا بود، با دیدن نفرین پیامبر و رفتنش از آن منطقه، بر بلندی رفت و با فریاد به مردم هشدار داد. مردمِ متأثّر شده و با راهنمایی او از شهر بیرون رفتند و میان خود و فرزندانشان فاصله انداختند و به درگاه خدا ناله
و توبه کردند تا بخشوده شدند. یونس علیه السلام چون برگشت، دید که آن قوم هلاک نشدهاند، سبب را پرسید، ماجرا را برایش شرح دادند.(1)
آری انسان میتواند حتی در لب پرتگاه، خود را حفظ کند و با ایمان و توبهی به موقع، عذاب الهی را برطرف سازد و با دعا و نیایش، هم بلا را رفع کند و هم کامیاب شود.
از میان تمام اقوام تکذیب کنندهی گذشته، تنها قوم یونس بود که به موقع توبه کرد و ایمان آورد.
پرتوی از نور (5) » اعجاز قرآن
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنْتُمْ صَادِقینَ
(هود، 12)
یا اینکه میگویند: (او) قرآن را از پیش خود بافته و ساخته است! بگو: اگر راست میگویید، شما هم ده سوره مثل این از پیشِخود ساختهها، بیاورید و (برای این کار) هر کس از غیر خدا را که میخواهید (نیز به کمک) دعوت کنید.
1) 111) تفاسیر مجمعالبیان و صافی.
قرآن، تنها از نظر فصاحت و بلاغت معجزه نیست، بلکه از نظر معارف، مواعظ، براهین، اخبار غیبی و قوانین نیز معجزه است، زیرا جملهی «وادعوا من استطعتم» دعوت از همهی مردم است، نه فقط عربهایی که فصاحت و بلاغت قرآن را میفهمند، چنانکه در آیهی دیگری نیز میفرماید: «قل لئن اجتمعت الانس و الجنّ علی أن یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله و لوکان بعضهم لبعض ظهیرا» اگر تمام انس و جنّ جمع شوند
نمیتوانند مثل قرآن را بیاورند.(112)
جهات اعجاز قرآن بسیار است: حلاوت و شیرینی الفاظ آن در قرائت، یکنواخت بودن محتوای آن با آنکه در مدّت 23 سال نازل شده است، بیان علومی که تا آن زمان خبری از آنها نبود، پیشگویی اموری که بعداً به وقوع پیوست، اِخبار از تاریخ اقوام گذشته که نشانی از آنها باقی نمانده است، بیان قوانینی جامع و کامل در همهی ابعاد فردی و اجتماعی زندگی انسان، دور ماندن از هرگونه تحریف، تغییر، کهنه شدن و به فراموشی
سپرده شدن در طول قرنهای متمادی.
با این همه تخفیف و آن همه تحریک، باز هم بشر عاجز است. قرآن در یکجا میفرماید: مثل تمام قرآن را بیاورید، «ان یأتوا بمثل هذا القرآن »(113)، یکجا میفرماید: مثل ده سورهی قرآن بیاورید (همین آیه)، جای دیگر باز هم تخفیف داده و میفرماید: یک سوره مثل قرآن بیاورید. «فأتوا بسورةٍ من مثله»(114) علاوه بر این تخفیفها، انواع تحریکها را نیز بکار
برده است. یکجا میفرماید: اگر جن و انس پشت به پشت هم
دهند، نمیتوانند. یکجا میفرماید: از همهی مغزهای کرهی زمین دعوت کنید، امّا هرگز نمیتوانید که مثل قرآن بیاورید. تاریخ نیز ثابت کرده است که دشمنانی که جنگهای بسیاری علیه اسلام بهراه انداختهاند، توطئهها چیدهاند، امّا هرگز نتوانستند حتّی یک سوره مثل قرآن بیاورند، آیا معجزه غیر از این است؟
شهداء علی النّاس»(1)ما شما را امّت میانه قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید. طبق روایات مراد از امّت، امامان معصومند، زیرا سایر افراد امّت، از علم و عصمت لازم برای گواهی در آن روز برخوردار نیستند.
د) فرشتگان. «و جاءت کلّ نفس معها سائقٌ و شهید»(2)در قیامت همراه هر انسانی دو فرشته میآید، یکی او را سوق میدهد و یکی شاهد بر اوست.
ه) زمین. «یومئذ تحدّث أخبارها»(3)در قیامت زمین اخبار خود را بازگو میکند
و) وجدان. «اقرء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً»(4)نامهی عملت را بخوان و خود قضاوت کن که با تو چه برخورد شود.
ز) اعضای بدن. «یوم تشهد علیهم ألسنتهم و أیدیهم و أرجلهم»(5)روز قیامت زبان و دست و پا به سخن آمده و علیه انسان گواهی میدهند.
ح) زمان. امام سجّادعلیه السلام در دعای ششم صحیفه سجادیه میفرماید: «هذا یومٌ حادثٌ جدید و هو علینا شاهدٌ عتید» امروز روز جدیدی است که در قیامت گواه اعمالی است که در آن انجام میدهیم.
ط) عمل. «وجدوا ما عملوا حاضراً»(122) در قیامت اعمال انسان تجسّم یافته و در برابر او نمودار میشوند.
پرتوی از نور (5) » اهل بیت، کشتی نجات
وَقَالَ ارْکَبُواْ فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْراهَا وَمُرْسَاهَآ إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ (هود، 41)
و (نوح به مسافران کشتی) گفت: بر آن سوار شوید که حرکت و توقّفش با نامخداست. همانا پروردگار من آمرزنده و مهربان است.
ابوذر، صحابی بزرگ رسول خداصلی الله علیه وآله، در حالی که حلقهی در کعبه را گرفته بود، با صدای بلند میگفت: ای مردم! با دو گوش خود شنیدم که پیامبرصلی الله علیه وآله میفرمود: «مَثل اهلبیتی کمثل سفینة نوح، مَن رَکبها نَجی و مَن تَخلّف عنها هلک» اهلبیت من همچون کشتی نوحاند که هرکس بر آن سوار شد، نجات یافت و هر که از آن دوری گزید هلاک شد. البتّه این حدیثِ پیامبرصلی الله علیه وآله را
دیگر بزرگان صدر اسلام؛ همچون ابوسعید خدری، ابنعباس، عبداللّهبن زبیر و انسبن مالک نیز نقل کردهاند و در کتب معروف اهلسنّت آمده است.(123)
اگر این حدیثِ متواتر را در کنار حدیث متواتر دیگری بگذاریم که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: مسلمانان 73 فرقه میشوند و تنها یک فرقه از آنها اهل نجات میباشد، «فرفةٌ ناجیة»، روشن میشود که خود پیامبرصلی الله علیه وآله مصداق فرقهی ناجیه را اهلبیت خود معرّفی کرده و فرموده است: «مَن رکبها نجی»، که کلمهی
«نجی» مفسّر همان کلمهی «ناجیه» است.
آورد، مأیوس شد و نفرین کرد و در نتیجه، حتّی زن و فرزندش که در راه او نبودند، به همراه کفّار غرق شدند.
حضرت نوحعلیه السلام، پدر دوم بشر، یعنی پدر همهی انبیا، جز آدم و ادریسعلیهما السلام است، خداوند او را برگزید، «انّ اللّه اصطفی آدم و نوحاً... علی العالمین»(124) و بر او سلام فرستاد. «سلام علی نوح فی العالمین»(125)
داستان حضرت نوحعلیه السلام با تفاوتهایی در تورات نیز آمده است. کتبِ کلدانیان، هندیان، چینیها، یونانیان و پارسیان، طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانستهاند. در اوستا، کتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانی عالمگیر که به واسطه آن همهی مردم غرق میشوند مطرح است، بدین صورت که به جمشید وحی میشود که حائطی عظیم بساز و همهی مردان و زنان صالح و از هر حیوان یک جفت را در آن
قرار بده.
رسالت حضرت نوحعلیه السلام جهانی بوده است، چون زمین بدون حجّت نمیشود و غرق شدن همهی کفّار با نفرین نوحعلیه السلام که فرمود: «ربّ لاتذر علی الارض من الکافرین دیّارا»(126) شاهد بر آن است و از طرفی اگر رسالت آن حضرت منطقهای و سیل هم در همان محدوده بوده، دیگر به سوار کردن یک جفت از هر حیوانی نیازی نبوده است، در حالی که این کار برای حفظ نسل حیوانات کره زمین انجام گردیده است.(127)
سرگذشت حضرت نوحعلیه السلام؛ تاریخی هزار سالهاست که داستان یک سیل عالمگیر، ماجرای انقراض یک نسل و آغاز جامعهای نوین، تابلویی از پیروزی حقّ بر باطل، جلوهای از مستجاب شدن نفرین پیامبر، نمونهای از قطع رابطهی پدر و پسر به خاطر مکتب، آیتی از تسلیم هستی در برابر فرمان خداوند، حفظ نسل حیوانات و کشتی سازی دور از دریا را در خود جای داده است.
این داستان نشان میدهد که گاه انسان به حدّی سقوط میکند که موعظهی انبیاعلیهم السلام هم در او کارساز نمیشود، بلکه به پیروان آنها نسبتِ اراذل میدهد و در برابر قهر الهی به کوه پناه میبرد!
پرتوی از نور (5) » رسالت حضرت شعیب
قَالُواْ یَا شُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیراً مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاکَ فِینَا ضَعِیفاً وَ لَوْلَا رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ وَمَآ أَنتَ عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ
(هود، 91)
(کفّار) گفتند: ای شعیب! ما بسیاری از سخنان تو را درک نمیکنیم و ما تو را در میان خود شخص ضعیفی میبینیم و اگر بستگان تو نبودند، هر آینه تو را سنگسار میکردیم و تو بر ما (هیچ) برتری و قدرت و عزّتی نداری.
کفّار به حضرت شعیبعلیه السلام میگفتند: ما سخنان تو را درک نمیکنیم. مگر کلام آن حضرت چه بود که آنها نمیفهمیدند؟ آیا جز این بود که میفرمود:1. من معجزه و بیّنه دارم.«کنت علی بیّنة»
به دنبال اصلاح جامعه هستم.«ان اُرید الاّ الاصلاح»
آنچه در توان دارم تلاش میکنم.«ما استطعتُ»
بر خدا توکّل و به او انابه میکنم.«علیه توکّلت و الیه أُنیب»
عاقبتِ پیشینیان را به شما هشدار میدهم.«مثل ما أصاب قوم نوح و...»
امّا کفّار، هم سخنانش را تحقیر کردند، «ما نفقه»، هم خودش را ضعیف دانستند، «فینا ضعیفا»، هم فامیل و بستگانش را ناچیز شمردند، «رهطک»، هم به شکنجهی سختی تهدیدش کردند، «لرجمناک» و هم قدرت و عزّتش را نادیده گرفتند.«ما أنت علینا بعزیز»
پرتوی از نور (5) » امیدبخشترین آیه قرآن
وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفاً مِّنَ الَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَلِکَ ذِکْرَی لِلذَّاکِرِینَ (هود، 114)
و نماز را در دو طرف روز و اوایل شب بپادار، (زیرا) بدرستی که کارهای نیکو(همچون نماز)، بدیها را محو میکند، این (فرمان)، تذکّری است برای اهل ذکر.
حضرت علیعلیه السلام بر جمعی وارد شده و از آنها سؤال فرمودند: آیا میدانید امیدبخشترین آیهی قرآن کدام است؟! هر کس به فراخور حال خویش آیهای را عنوان کرد:
* بعضی گفتند: آیهی «انّ اللَّه لایغفر اَن یشرک به و یغفر مادون ذلک»(135) یعنی خداوند جز شرک، گناهان دیگر را میبخشد.
* بعض دیگر بر آن بودند که این آیه است؛ «و من یعمل سوء
أو یظلم نفسه، ثم یستغفر الله، یجد اللّه غفوراً رحیما»(1)یعنی هر کس خلافکار و ظالم باشد ولی استغفار کند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.
* عدّهای اظهار داشتند آیهی «یا عبادی الّذین أسرفوا علی أنفسهم، لاتقنطوا من رحمة الله، انّ اللّه یغفر الذّنوب جمیعاً»(2)یعنی ای بندگان من که در حقّ خود اسراف کردهاید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او همهی گناهان را میبخشد.
* تعدادی هم نظر به این آیه داشتند؛ «والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم، ذکروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الاّ اللّه»(3)کسانی که اگر کار زشتی انجام دادند و به خودشان ظلم کردند، یاد خداوند میکنند و برای گناهان خویش استغفار مینمایند، و کیست جز خداوند که گناهان را ببخشد.
بعد از اینکه حضرت نظرات آنان را شنید، فرمودند: از حبیبم رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: امیدبخشترین آیه در قرآن این آیه است: «اقم الصّلاة طرفی النّهار و زلفاً من الّیل، انّ الحسنات یذهبن السیئات» سپس پیامبرصلی الله علیه وآله ادامه داد: یا علی! سوگند به خداوندی که مرا بشیر و نذیر مردم مبعوث کرد، وقتی که انسان برای نماز وضو بگیرد، گناهانش ریخته میشود و زمانی که رو به قبله
کند، پاک میشود. یا علی! مثال اقامه کننده نمازهای روزانه، مثل کسی است که هر روز پنج مرتبه در نهر آبی که جلوی منزل اوست، خود را شستشو کند.(139)
پرتوی از نور (5) » همراهی خدا و رسول
بَرَآءَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ (توبه، 1)
(این آیات اعلام جدائی و) بیزاری و برائتی است از سوی خدا و پیامبرش، نسبت به مشرکانی که با آنان پیمان بستهاید.
در موارد زیادی در قرآن، خدا و رسول در کنار هم مطرح شدهاند، از جمله:
الف) در هدیه و لطف. «اغناهم اللَّه و رسوله»(1)
ب) در بیعت. «انّ الذین یبایعونک انما یبایعون اللَّه»(2)
ج) در اطاعت و پیروی. «من یُطع الرّسول فقد أطاع اللَّه»(3)
د) در برائت و بیزاری از دیگران. «برائة من اللَّه و رسوله»
پرتوی از نور (5) » پناهندگی دشمن برای تحقیق و شناخت
وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلاَمَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَ لِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْلَمُونَ
(توبه، 6)
و اگر یکی از مشرکان از تو امان و پناه خواست، پس به او پناه بده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان. چرا که آنان گروهی ناآگاهند (وبا شنیدن آیات الهی، شاید هدایت شوند).
به درخواست پناهندگی دشمن برای تحقیق و شناخت عقاید و افکار اسلامی، پاسخ مثبت دهید.
اسلام، دین آزادی است و ایمان از روی فهم ارزش دارد، نه از روی ترس یا اجبار و حتّی در شرایط جنگی نیز مردم را از رشد فکری باز ندارید.
راه فکر و تعقّل، حتّی برای مشرکان مهدورالدّم باز است و برای احتمال هدایت یک نفر هم باید حساب جداگانه باز کرد.
حکومت اسلامی باید زمینه شنیدن کلام خدا را برای منحرفان فراهم کند، چون انحراف بعضی، به خاطر عدم تبلیغ ماست، نه از روی کینه. چه بسا اگر حق را بشنوند، تغییر یابند.
پرتوی از نور (5) » معیار برادری
فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَ آتَوُاْ الزَّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ نُفَصِّلُ الْأَیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
(توبه، 11)
امّا اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات پرداختند، در این صورت برادران دینی شمایند. و ما آیات خود را برای گروهی که میدانند (ومیاندیشند)، به تفصیل بیان میکنیم.
خداوند در آیات قبل فرمود: اگر مشرکان توبه کرده و نماز خواندند و زکات دادند، دیگر متعرّض آنان نشوید، «فخلّوا سبیلهم» در این آیه میفرماید: نه تنها مزاحمشان نشوید، بلکه گذشتهها را فراموش کرده، برادرانه با آنان رفتار کنید.
هدف جنگهای اسلامی، بازگرداندن مشرکان به توحید است. آنان که تا دیروز، واجب القتل بودند، در سایهی توبه
و نماز و زکات، حقوق اجتماعی برابر با مسلمانان مییابند و جنگ با آنان حرام میشود.
با نادم وتوّاب، برخوردی برادرانه داشته باشید.
پرتوی از نور (5) » روش برخورد با دشمن توطئهگر
وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَآ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ
(توبه، 12)
امّا اگر (به جای توبه،) سوگندهای خویش را پس از بستنِ پیمانشان شکستند و در دین شما، زبان به طعنه (و عیبگوئی) گشودند، پس با سران کفر بجنگید. زیرا که آنان را (پایبندی به) سوگندی نیست، باشد که (با شدّتِ عملشما،) از کردار خود باز ایستند.
از علیعلیه السلام پرسیدند: چرا فراریان جنگ صفّین را تعقیب کردید، ولی در جنگ جمل، کاری به فراریان نداشتید؟
حضرت فرمود: در صفّین، رهبر کفر زنده بود و فراریان دور او جمع شده، متشکّل میشدند و حملهی مجدّد میکردند، امّا در جنگ جمل، با کشته شدن رهبرشان، محوری برای تشکّل و سازماندهی مجدّد نداشتند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: هر کس به دین شما طعنه زند، قطعاً کافر میشود. سپس این آیه را تلاوت فرمود.(143) آری با توهین کنندگان به مقدّسات مذهبی، باید به شدّت برخورد کرد.
در مبارزه، باید نابودی سران توطئه و مرکز فرماندهی
و تشکیلات دشمن، در اولویت باشد.
تولیت مسجدالحرام و تعمیر و رسیدگی به آن، در صدر اسلام تا قبل از فتح مکّه، در دست مشرکان بوده است.
یکی از موارد اعلام شده در برائت، توسّط حضرت علیعلیه السلام، این بود که مشرکان حق تعمیر مسجد الحرام را ندارند، بلکه حقّ ورود به آنجا را هم ندارند.
در بنای مساجد و بنیادهای دینی و فرهنگی مسلمانان، کفّار و مشرکین نباید دخالت داده شوند، چنانکه نباید در ساخت و ادارهی مراکز و نهادهای مقدّس، از نااهلان کمک گرفت. حتی کسانی که تظاهر به بیدینی میکنند، حقّ دخالت در امور مذهبی را ندارند. زیرا نه هر درآمدی مشروع است و نه هر مشارکتی ارزشمند.
پرتوی از نور (5) » شرایط تولیت مسجد
إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ وأَقَامَ الصَّلَاةَ وَءَاتَی الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَی أُوْلَئِکَ أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ (توبه، 18)
مساجد خدا را تنها کسانی باید آباد کنند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و نماز را به پا داشته و زکات میپردازند و جز از خدا نمیترسند. امید است که آنان از رهیافتگان باشند.
تولیت و تعمیر مسجد شرایطی دارد:
الف) از جهت اعتقادی، ایمان به مبدأ و معاد. «آمن باللّه و الیوم الاخر»
ب) از نظر عملی، برپا داشتن نماز و پرداخت زکات. «أقام الصلاة و آتی الزکاة»
ج) از جهت روحی، شجاعت و نفوذناپذیری. «لمیخش الا اللّه» (اگر متولّی مسجد، شجاع باشد، مسجد نیز کانون حرکتهای ضدّ ظلم خواهد بود)
پرتوی از نور (5) » امتیازات خمس و زکات
وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّآ أَنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لَایَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ کُسَالَی وَلَایُنفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ کَارِهُونَ (توبه، 54)
و چیزی منافقان را از پذیرفته شدن انفاقشان منع نکرد، جز اینکه به خدا و پیامبرش کافر شدند و نماز را جز از روی کسالت و بیحالی به جا نمیآورند و جز از روی کراهت و بیمیلی انفاق نمیکنند.
در آیهی قبل، به صورت فرض بیان شد که منافقان، چه با علاقه و چه از روی بیمیلی اگر انفاق کنند، پذیرفته نیست. اینجا صورت واقعی و وجود خارجی را بیان میکند که انفاقشان از روی کراهت است، نه علاقه.
از امتیازات درآمدهای دولت اسلامی از قبیل خمس، زکات، صدقات و انفاقات بر دیگر درآمدهای دولتی، موارد ذیل است:
افراد، با اراده و انتخاب و بر اساس وجدان دینی میپردازند.
بدون ترس و با قصد قربت میپردازند.
پرداختهای مالی را غنیمت و ذخیرهی قیامت میدانند.
گیرندهی مال را عالِم عادل انتخاب میکنند.
مورد مصرف را میدانند و زیر نظر دارند.
سادهزیستی را شرط گیرنده میدانند و خدا را شکر میکنند.
پرتوی از نور (5) » مراحل سیر و سلوک
وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُواْ مَآ آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّآ إِلَی اللَّهِ رَاغِبُونَ
(توبه، 59)
اگر آنان به آنچه خدا و پیامبرش به آنان دادهاند راضی میشدند و میگفتند: خداوند (و آنچه او صلاح بداند) برای ما بس است، خدا و پیامبرش به زودی از فضل خود به ما خواهند داد و ما تنها به پروردگار، راغب و امیدواریم، (اگر چنین میگفتند، برای آنان بهتر بود).
در این آیه چهار مرحله مطرح شده است:
رضا و تسلیم به تقدیر الهی. «رضوا ما آتاهم اللَّه»
اظهار رضایت به زبان. «قالوا حسبنا اللَّه»
امید به فضل و کرم الهی. «سیؤتینا ...»
بیتوجّهی به دنیا و رغبت به خداوند. «الی اللَّه راغبون»
پرتوی از نور (5) » تعابیر قرآن در باره زکات
إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَآءِ وَالْمَسَاکِینَ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (توبه، 60)
همانا صدقات (زکات)، برای نیازمندان ودرماندهگان وکارگزارانِ زکات وجلب دلها و آزادی بردگان وادای بدهی بدهکاران و(هزینهی جهاد) در راه خدا وتأمین در راه مانده است، این دستور، فرمانی است از جانب خدا و خداوند، دانا و حکیم است.
در قرآن چهار تعبیر برای زکات بیان شده است:
1. دادن مال. « وآتی المال علی حبّه ذوی القربی»(1)
2. صدقه. « خذ من أموالهم صدقة»(2)
3. انفاق. «یقیموا الصّلاة وینفقوا»(3)
4. زکات. «یقیمون الصّلاة ویؤتون الزکاة»(4)
پرتوی از نور (5) » اذیت و آزار پیامبر
وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَّکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ ورَحْمَةٌ لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (توبه، 61)
برخی از منافقان، پیامبر را آزار میدهند ومیگویند: او سراپا گوش است. (و به سخن هر کس گوش میدهد.) بگو: گوش دادن او به نفع شماست، او به خداوند ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق میکند و برای هر کس از شما که ایمان آورد، مایهی رحمت است وآنان که رسول خدا را اذیّت وآزار میدهند، عذابی دردناک دارند.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «مَن آذانی فی عترتی فعلیه لعنة اللَّه» کسی که اهلبیت مرا اذیّت کند، لعنت خدا بر او باد. در مورد حضرت
فاطمهعلیها السلام نیز فرمود: «مَن آذاها فقد آذانی» هرکس فاطمه را اذیّت کند، مرا اذیّت نموده است.(1)
پرتوی از نور (5) » منافقانی که بخشوده میشوند
لَا تَعْتَذِرُواْ قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنکُمْ نُعَذِّبُ طَآئِفَةً بِأنَّهُمْ کَانُواْ مُجْرِمینَ (توبه، 66)
(بیجهت) عذر و بهانه نیاورید. همانا شما بعد از ایمانتان کافر شدید. اگر از گروهی از شما (بهخاطر توبه یا آنکه بار اوّل اوست) درگذریم، گروهی (دیگر) را به خاطر سابقهی جرمشان کیفر میدهیم.
دربارهی اینکه کدام گروه از منافقان مورد عفو واقع میشوند، نظرات و اقوالی است:
الف) آنان که توبه کنند.(149)
ب) آنان که در حاشیه و کنار استهزاکنندگان بودهاند.(150) ولی از سردمداران آنان پذیرفته نمیشود.
1) 148) ملحقات احقاقالحق، ج 18، ص 458 و 439.
از صفات یک رهبر آگاه، سعهی صدر، گوش دادن به حرف همهی گروهها، برخورد محبّتآمیز با آنان، عیبپوشی و بازگذاشتن راه عذر و توبهی مردم است.
سکوت در برابر شنیدهها، همیشه نشانهی رضایت نیست.
آزار دیده را حمایت کنید. خداوند در برابر سخن دشمن که پیامبر را «اُذن » میگفت، چهار ارزش برای آن حضرت بیان میکند: «اذن خیر لکم»، «یؤمن باللَّه»، «یؤمن للمؤمنین»، «رحمة للذین آمنوا»
ج) آنان که عفوشان به مصلحت نظام و حکومت است.(1)
پرتوی از نور (5) » خودفراموشی
الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (توبه، 67)
مردان و زنانِ منافق، از یکدیگرند (از یک قماشند)، به منکر فرمان میدهند و از معروف نهی میکنند و دستهای خود را (از بخشش و انفاق) میبندند. خدا را فراموش کردهاند، پس خداوند نیز آنان را فراموش کرده است. همانا منافقان،همان فاسقانند.
سؤال: خداوند که فراموشی ندارد، «و ما کان ربّک نسیّاً»(152) پس این آیه که میفرماید: خداوند آنان را فراموش کرد، به چه معنایی است؟
پاسخ: نسبت دادن فراموشی به خداوند، مجازی است، یعنی خداوند با آنان مثل فراموش شدهها عمل میکند (نه آنکه فراموششان کند).
امام رضاعلیه السلام فرمود: کیفر کسی که خدا وقیامت را فراموش کند، آن است که خود را فراموش کند.(153) وحضرت علیعلیه السلام فرمود: فراموش کردن خداوند آن است که آنان را از خیر
1) 151) تفسیر المیزان.
د) آنان که تنها مدّت کوتاهی منحرف شدند، در مقابل آنان که جرمشان ریشهدار و سابقهدار و همچنان استمرار دارد. «کانوا مجرمین»
محروم کند.(1)
پرتوی از نور (5) » مقایسه اهل ایمان با اهل نفاق
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَ لِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
(توبه، 72)
خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغهایی (از بهشت) که از پای (درختان) آن، نهرها جاری ودر آن جاودانند و (نیز) مسکنهایی دلپسند در بهشت برین را وعده داده است. ولی رضایت و خرسندی خداوند، برتر و والاتر (از اینها)است. این همان رستگاریبزرگ است.
با توجه به مقایسه آیات 67 و 68 با آیات 71 و 72، حالات مؤمنان در مقایسه با منافقان مشخص میشود از جمله:
1. اهل نفاق، «بعضهم من بعض»، امّا اهل ایمان «بعضهم أولیاء بعض»
2. اهل نفاق، «یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف»، امّا اهل ایمان «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»
3. اهل نفاق، «نسوااللَّه»، امّا اهل ایمان «یقیمون الصلاة»
4. اهل نفاق، «یقبضون أیدیهم »، امّا اهل ایمان «یؤتون الزکاة»
1) 154) تفسیر برهان.
اشاعهی فحشا و دعوت به منکرات و نهی از خوبیها، نشانهی نفاق و ترکِ امر به معروف، نهی از منکر و انفاق در راه خدا، نشانهی فراموش کردن خداست.
5. اهل نفاق، «فاسقون»، امّا اهل ایمان «یطیعون اللَّه»
6. خداوند به اهل نفاق، «نار جهنّم» وعده داده، امّا به اهل ایمان «جنّات، مساکن»
7. برای اهل نفاق، «لعنهم اللَّه»، امّا برای اهل ایمان «رضوان من اللَّه»
8. برای اهل نفاق، «عذاب مقیم»، امّا برای اهل ایمان «فوز عظیم »
پرتوی از نور (5) » آفت زیادهخواهی
وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ ءَاتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ * فَلَمَّآ آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَهُم مُّعْرِضُونَ (توبه، 75 و 76)
و برخی از آنان با خدا پیمان بسته بودند که اگر خداوند از فضل خویش به ماعطا کند، حتماً صدقه (زکات) خواهیم داد و از نیکوکاران خواهیم بود. پس چون خداوند از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بخل ورزیدند و (بهپیمان) پشت کرده و رویگردان شدند.
مسلمان فقیری از مدینه، (ثَعلبةبن حاطب) از پیامبرصلی الله علیه وآله درخواست کرد تا دعا کند
خداوند او را ثروتمند کند. حضرت فرمود: مال اندکی که شکرش را ادا کنی بهتر از مال زیادی است که از عهدهی شکرش برنیایی. ثعلبه گفت: اگر خدا عطا کند، همهی حقوق واجب آن را خواهم داد.
به دعای آن حضرت، ثروتش افزون شد تا آنجا که دیگر نتوانست در نمازجمعه و جماعت شرکت کند. وقتی مأمورِ گرفتن زکات نزد او رفت، به او گفت: ما مسلمان شدیم که
جزیه ندهیم!(1)
پرتوی از نور (5) » سقوط تا کجا!
اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَ لِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (توبه، 80)
برای منافقان استغفار کنی یا استغفار نکنی، (یکسان است.) اگر هفتاد بار برایشان آمرزش بخواهی، خداوند هرگز آنان را نخواهد بخشید. این (قهر حتمی الهی) به خاطر آن است که آنان به خدا وپیامبرش کفر ورزیدند و خدا، گروه فاسق را هدایت نمیکند.
انسان در سقوط به حدّی میرسد که هیچ چیز نجاتش نمیدهد، مثل بیماری که اگر روح از او جدا شود، تلاش همهی پزشکان اثری ندارد.
خداوند، در هدایت بخل ندارد، منافقان از قابلیّت افتادهاند و تا انسان خود دگرگون نشود و انقلابی در درون نیابد، دعای پیامبر نیز کارساز نیست.
عدد هفتاد، رمز کثرت و زیادی است، نه بیان تعداد معیّن. یعنی هر چه برای آنان استغفار کنی بیاثر است، نه آنکه اگر
1) 155) تفسیر نورالثقلین.
فخر رازی میگوید: ثعلبه از کار خود پشیمان شد وزکات خود را نزد پیامبر آورد، ولی آن حضرت نپذیرفت.
آری، انسان نمیداند صلاح و خیرش در چیست، لذا گاهی با اصرار، چیزی را میخواهد که به زیان اوست، پس باید به دادههای خدا قانع بود.
مثلاً هفتاد و یک بار شد، بخشوده میشوند. نظیر آیهی 6 سورهی منافقون: «سواء علیهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن یغفر اللَّه لهم» که عددی ذکر نشده است. در روایات نیز آمده است که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: اگر بدانم استغفار بیش از هفتادبار نجاتشان میدهد، استغفار
میکردم.(1)
پرتوی از نور (5) » پیامبر و منافقان
وَلَا تُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مَّنْهُم مَّاتَ أَبَداً وَلَا تَقُمْ عَلَی قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ
(توبه، 84)
و بر مردهی هیچ یک از منافقان نماز مگزار و (برای دعا واستغفار) بر قبرش نایست،چون آنان به خدا و پیامبرش کافر شدند و از دنیا رفتند در حالی که فاسق بودند.
سیرهی رسول خداصلی الله علیه وآله آن بود که در مراسم تشییع و تدفین مردگانِ مسلمان حاضر شود، برای آنان دعا کند و بر جنازهی آنان نماز بخواند. خداوند با این آیه پیامبرش را از حضور در مراسمِ مردگانِ منافق، نهی کرد.
نماز میّت و زیارت قبور، نشانهی حرمت و احترامِ مؤمن پس از مرگ و کاری پسندیده است و چون منافق، حرمتی ندارد لذا فرمود:«لا تصلّ، لاتقم »یعنی مردهی منافق نیز باید تحقیر شود. در تشییع جنازهی آنان شرکت نکنیم و به زیارت قبور آنها نرویم.
1) 156) تفسیر مجمعالبیان.
پرتوی از نور (5) » تکلیف به اندازه توان
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفَآءِ وَلَا عَلَی الْمَرْضَی وَلَا عَلَی الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ مَا یُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَی الُْمحْسِنِینَ مِن سَبِیلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (توبه، 91)
بر ناتوانان وبیماران (که نمیتوانند در جهاد شرکت کنند) و تهیدستانی که چیزی برای خرج کردن (در راه جهاد) نمییابند، ایرادی نیست، به شرط آن که خیرخواه خدا و پیامبرش باشند، (و از آنچه در توان دارند مضایقه نکنند.) (زیرا) بر نیکوکاران راهسرزنش و مؤاخذهای نیست و خداوند بخشندهی مهربان است.
در اسلام فرمان حَرَجی و فوق طاعت نیست، اسلام انعطاف پذیر است و بنبست ندارد. امام صادقعلیه السلام فرمود: هر کاری را که انسان نتواند انجام دهد، تکلیف ندارد و سپس این آیه را تلاوت فرمودند.(157)
ضعیفان و بیماران که ناتوانی جسمی دارند، از جهاد با جان و فقیران که ناتوانی مالی دارند، از جهاد با مال معافاند. البته خیرخواهی هرگز ساقط نمیشود، ناتوانان نیز به نحوی که میتوانند حمایت کنند. حتّی نابینای سالمند، به دعای با زبان و قلب و خیرخواهی برای رزمندگان، موظّف است. «اذانصحوا»
پرتوی از نور (5) » گروههای مسلمان صدر اسلام
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَآ أَبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (توبه، 100)
ونخستین پیشگامانِ از مهاجران و انصار و کسانی که با نیکوکاری آنان را پیروی کردند، خداوند از آنها راضی است و آنان نیز از خدا راضی، و (خدا) برای آنان باغهایی فراهم ساخته که نهرها از پای (درختان) آن جاری است،همیشه در آن جاودانهاند. این است رستگاری و کامیابی بزرگ.
در این آیه، مسلمانانِ صدر اسلام به سه گروه تقسیم شدهاند:
پیشگامان در اسلام و هجرت.
پیشگامان در نصرت پیامبر و یاری مهاجران.
متأخّران که راه آنان را ادامه دادهاند.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: ابتدا خداوند نام مهاجرین با سابقه را برده، سپس نام انصار و یاوران را و سپس نام پیروان آنان را بیان نموده است. بنابراین جایگاه و مقام هر گروه را در جای خود بیان کرده است.(158)
به اتّفاق همهی مسلمانان، اوّلین زن مسلمان حضرت خدیجه و اوّلین مرد مسلمان به اتّفاق شیعه ونظر بسیاری از
اهلسنّت، علیبن ابیطالبعلیهما السلام است.(1)چنانکه گفتهاند: میان تاریخنویسان خلافی نیست که علیبن ابیطالبعلیهما السلام، اوّلین مرد مسلمان است.(2)
پرتوی از نور (5) » پرداخت زکات، دریافت دعای پیامبر
خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاَتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (توبه، 103)
از اموالشان صدقه (زکات) بگیر تا بدین وسیله آنان را (از بخل و دنیاپرستی) پاکسازی و رشدشان دهی و بر آنان درود فرست (و دعا کن). زیرا دعای تو،مایهی آرامش آنان است و خداوند شنوا و داناست.
آیه در ماه رمضان سال دوّم هجری در مدینه نازل شد و پیامبر فرمود: ندا دهند که خداوند، زکات را نیز همچون نماز واجب ساخت. پس از یک سال نیز فرمان داد که مسلمانان زکاتشان را بپردازند.
پیامبر، بر زکات دهندگان درود میفرستد؛ «صلّ علیهم»، و خداوند بر مجاهدانی که در خاک و خون غلطیده و مقاومت میکنند، درود میفرستد. «اولئک علیهم صلوات من ربّهم»(161)
زکات، نشانهی صداقت انسان در ادّعای ایمان، «صدقة» البتّه عدّهای میگویند: ایمانِ نوجوانی ده ساله چه ارزشی دارد؟ در جواب آنان باید گفت: نبوّت حضرت عیسی و حضرت یحیی نیز
در کودکی بود و ارزش داشت!
عامل پاکی روح از بخل، دنیاپرستی و مال دوستی، «تطهّرهم» موجب رشد فضایل اخلاقی در فرد و جامعه است. «تزکیّهم»
فقر، عامل بسیاری از مفاسد است و تأمین زندگی محرومین به وسیلهی زکات، جامعه را از بخشی از مفاسد پاک میسازد. «تطهرّهم»
کشیشها و مقامات کلیسا.
امام صادقعلیه السلام فرمود: صدقه در دست فقیر قرار نمیگیرد، مگر آنکه در دست خدا قرار گیرد. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود.(1)
پرتوی از نور (5) » ناظران اعمال ما
وَ قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (توبه، 105)
وبگو: (هر گونه که میخواهید و میتوانید) عمل کنید، که بزودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را مینگرند و بزودی به سوی دانای غیب و آشکار بازگرداندهمیشوید، پس شما را به آنچه انجام میدادید، آگاه خواهد کرد.
این آیه که بیان کنندهی آگاهی خدا وپیامبر ومؤمنان از عملکرد ماست، همان عقیدهی شیعه را مبنی بر «عرضهی اعمال» بر اولیای خدا بیان میکند. این عرضه، روزانه یا هر هفته و هر ماه انجام میگیرد و اگر اعمال ما خوب باشد، اولیای خدا از ما شاد میشوند و اگر بد باشد، نگران و اندوهگین میگردند. ایمان به این عرضهی عمل، در ایجاد تقوا و حیا مؤثّر است. امام صادقعلیه السلام فرمود: ای مردم! با
گناهِ خود، رسول خدا را ناراحت نکنید.(164)
عمل معیار سنجش است، آنچه در دنیا بر اولیای خدا چون گیرندهی صدقات خداست، پس با دلگرمی بدهیم و بهترین جنس را با بهترین شیوه بپردازیم.
1) 163) تفسیر برهان.
عرضه میشود عمل است، آنچه هم در قیامت مورد حساب قرار میگیرد، عمل است.
ز) ضرر در معاملات وبدهکاریها. «ولایضارّ کاتب و لاشهید»(1)
پرتوی از نور (5) » تقوا معیار ارزش
لَا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ (توبه، 108)
در آن (مسجد ضرار،) هرگز (برای نماز) نایست، همانا مسجدی که از روز نخست بر اساس تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن نماز برپاداری. (زیرا) در آن مسجد، مردانی هستند که دوست دارند خود را پاک سازند وخداوند پاکان را دوست میدارد.
مسجدی که از آغاز بر پایهی تقوا، بنا نهاده شد، مسجد «قُبا»ست که هنگام هجرت به مدینه ساخته شد.(173)
فخر رازی میگوید: وقتی سابقهی تقوا، مایهی ارزش یک مسجد است، سبقت انسان به ایمان و تقوا، بیشتر ارزش دارد و علیعلیه السلام که از روز اوّل مؤمن بود، برتر از کسانی است که پس از سالها شرک، مسلمان شدند.(174)
عبادت از سیاست جدا نیست. حتّی با نماز نباید باطلی را تقویت کرد. بنابراین در مسجدی که پایگاه مخالفانِ نظام اسلامی است، به نماز نایستیم.
ارزش هرچیز وابسته به اهداف و انگیزهها و نیّات بنیانگزاران آن دارد. ارزش مکانها، بسته به افرادی است که به آنجا رفت وآمد میکنند. ارزش یک مسجد به نمازگزارانِ آن
ح) ضرر به مکتب و وحدت. «اتّخذوا مسجداً ضراراً»
1) 172) بقره، 282.
است، نه گنبد و گلدستهی آن.
پرتوی از نور (5) » امتیازات معامله با خدا
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِیلِ وَالقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَ لِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (توبه، 111)
همانا خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را به بهای بهشت خریده است. آنان در راه خدا میجنگند تا بکشند یا کشته شوند. (وفای به این) وعدهی حقّ که در تورات و انجیل و قرآن آمده بر عهده خداست و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟ پس مژده باد شما را بر این معاملهای که به وسیلهیآن (با خدا) بیعت کردید و این همان رستگاری بزرگ است.
معامله با خدا چند امتیاز دارد:
1. خود ما و توان و دارایی ما از اوست، سزاوار نیست که به جز او بدهیم.
2. خداوند، اندک را هم میخرد. «مثقال ذرّة خیراً یره»
3. عیوب جنس را اصلاح میکند و رسوا نمیسازد.
4. به بهای بهشت میخرد. خداوند در خریدن وارد مزایده میشود و نرخی را پیشنهاد میکند که فروختن به غیر او احمقانه و خسارت است.
پرتوی از نور (5) » اوصاف مؤمنان مجاهد
التَّآئِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّآئِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْأَمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
(توبه، 112)
(مؤمنانِ مجاهد،) اهل توبه، عبادت، ستایش، سیاحت، رکوع، سجود، امر به معروف ونهی از منکر و حفظِ حدود و مقرّرات الهیاند و چنین مؤمنانی رابشارت ده.
در این آیه، نُه صفت برای مؤمنانِ مجاهد بیان شده است. توبه از گناه، راه عبادت را باز میکند، زبانِ ستایشگر همراه با پویایی و تحرّک، آمادگی برای رکوع و سجود و عبادت در پیشگاه خدا میآورد، و امر به معروف و نهی از منکر، حافظِ حدود الهی در جامعه است.
آری، برای حفظ حدود الهی، باید هم با دشمن خارجی جنگید، هم با مفاسد داخلی مبارزه کرد. چنانکه در مسیر کمال، اوّل خودسازی لازم است، بعد جامعهسازی.
البته رزمندگان برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی، بیش از دیگران مسئولند.
عُبّاد بصری در راه مکّه امام سجادعلیه السلام را دید، به حضرت گفت: «ترکتَ الجهادَ و صعوبَته واَقبلتَ الیالحجِّ و لِینَه؟» جهاد و سختی آن را رها کردهای، به حج وآسانی آن روی آوردهای؟ آنگاه آیهی «ان اللَّه اشتری...» را خواند! حضرت فرمودند: ادامهی آن را هم بخوان! عبّاد آیهی «التائبون...» را خواند.
حضرت فرمود: اگر یاران ما این صفات و کمالات را دارا میبودند، بر ما واجب بود، قیام کنیم
و در آن صورت، جهاد از حجّ برتر بود.(1)
پرتوی از نور (5) » نقش منافقان در جنگ تبوک
لَقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَالْمُهَجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ فَلَمَّآ آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَهُم مُّعْرِضُونَ
(توبه، 117)
همانا خداوند، لطف خود را بر پیامبر و مهاجران و انصاری که او را در لحظهی دشوار (جنگ تبوک) پیروی کردند، سرازیر نمود، پس از آنکه نزدیک بود دلهای بعضی از آنان منحرف شود (و در جبهه حضور نیابند.) سپسخداوند لطف خود را به آنان بازگرداند، همانا او به آنان رؤف و مهربان است.
جنگ تبوک دشواریهای بسیار داشت از جمله: دوری راه، گرمی هوا، فصل چیدن میوهها و محصولات، و هیبت و قدرت دشمن. لذا بعضیها که از منافقان نبودند، سایهبان منزل و آب خنک و همسر را بر جبهه و مشقّات راه ترجیح دادند و نرفتند، مثل ابوخثیمه که چون متنبّه شد، تلاش کرد و پس از چند روز تأخیر، خود را به پیامبرصلی الله علیه وآله و مسلمانان رساند.
منافقان در جنگ تبوک سه گروه بودند:
1) 175) وسائل، ج 15، ص46.
عدّهای به بهانهی مفتون شدن به دختران زیبای رومی، به جبهه نرفتند.
جمعی مردم را از رفتن دلسرد میکردند.
بعضی گرمی هوا را بهانه میآوردند، یا اجازهی ماندن میگرفتند.
امّا در مقابل، عدّهای عاشقانه همراه پیامبرصلی الله علیه وآله رفتند واگر وسیلهی سفر نداشتند، از اندوه، اشک میریختند. داستانِ عقب ماندنِ ابوذر غفاری که بالاخره خود را به پیامبر رساند، مربوط به همین ماجراست.
پرتوی از نور (5) » اصول جنگ
مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الْأَعْرَابِ أَن یَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللَّهِ وَلَا یَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ ذَ لِکَ بِأَنَّهُمْ لَا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَطَئُونَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَ لَا یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّیْلاً إِلَّا کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ
إِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الُْمحْسِنِینَ (توبه، 120)
اهل مدینه و بادیهنشینان اطرافِ آنان، حقّ ندارند از (فرمانِ) رسول خدا تخلّف کنند و (به جبهه نروند و) جانهای خود را از جان پیامبر عزیزتر بدانند. زیرا هیچ گونه تشنگی، رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان نمیرسد و هیچ گامی در جایی که کافران را به خشم آورد برنمیدارند وهیچ چیزی از دشمن به آنان نمیرسد، مگر آنکه برای آنان به پاداش اینها عملصالح نوشتهمیشود. قطعاً خداوند پاداشنیکوکاران
را تباه نمیکند.
اصولی که از این آیه برای جنگ استفاده میشود، عبارت است از:
1. ایمان به اینکه همه سختیهای جنگ، عملصالح وموجب رضای الهی است.
2. حفاظت از فرمانده.
3. مقاومت و تحمّل در برابر سختیها.
4. خوار و عصبانی کردن دشمن.
پرتوی از نور (5) » رسول رحمت
لَقَدْ جَآءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ (توبه، 128)
همانا پیامبری از خودتان به سوی شما آمده است که آنچه شما را برنجاند بر اوسخت است، بر هدایت شما حریص و دلسوز، و به مؤمنان رئوف و مهربان است.
خداوند جز بر پیامبر اسلام، بر هیچ یک از پیامبران دو نام از نامهای خویش را اطلاق نکرده است. «رؤف، رحیم»
توجّه به صفات رهبران آسمانی که در این آیه مطرح است و مقایسهی آنها با صفات دیگر رهبرانِ بشری، لطف خدا را به بشر و لزوم اطاعت مطلق از این گونه رهبران را نشان میدهد.
1. رسولخدا برخاسته از میان خود مردم است. «من انفسکم»
2. رسول خداصلی الله علیه وآله غمخوار امّت است. «عزیز علیه ماعنتم»
3. رهبران اسلامی باید در سختیها و گرفتاریها با مردم همدل و همراه باشند. «عزیز علیه ماعنتم»
4. پیامبر خداصلی الله علیه وآله در هدایت و ارشاد مردم، سر از پا
نمیشناسد. «حریص علیکم»
5. از عوامل تأثیر کلام در دیگران، خیرخواهی، دلسوزی، مهربانی، بیتوقّعی و تواضع است. «عزیز علیه، حریص علیکم، رؤف رحیم»
6. رهبر اسلامی تنها بر مؤمنان رئوف و رحیم است، نه بر همهکس، بلکه بر دشمن شدید و غلیظ است. «بالمؤمنین رؤف رحیم»
پرتوی از نور (5) » تعجب کفار در مورد اصول عقاید
أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنَآ إِلَی رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ الْکَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُّبِینٌ (یونس، 2)
آیا برای مردم شگفتآور است که به مردی از خود آنان وحی کردیم که مردم را بیم و هشدار بده و به مؤمنان بشارت بده که برای آنان نزد پروردگارشان جایگاه نیکویی است؟ کافران گفتند: همانا این مرد جادوگری آشکار است!
کافران در ردّ رسالت پیامبر هیچ گونه دلیل ومنطقی نداشتند، بلکه با بعید دانستن آن، از پذیرش آن شانه خالی میکردند. چنانکه اصول اعتقادی را نیز فقط با تعجّب انکار میکردند:
* در توحید: «اَجَعل الآلهة الهاً واحداً»(176)
* در نبوّت: «أهذا الّذی بعث اللَّه رسولاً»(177)
* در معاد: «من یحیی العظام و هی رمیم»(178)
* در امامت: «انّی یکون له الملک ولم یؤت سعةً من المال»(1)
پرتوی از نور (5) » موارد اختلاف شب و روز
إِنَّ فِی اخْتِلاَفِ الَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ فِی السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَأَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَّقُونَ (یونس، 6)
همانا در رفت و آمد (واختلاف) شب و روز و در آنچه خداوند در آسمانها وزمین آفریده است، برای مردم پرهیزکار نشانههایی (بزرگ) است.
شب و روز از جهاتی با هم اختلاف دارند:
الف) جایگزینی نسبت به یکدیگر. «فمحونا آیة اللیل وجعلنا آیة النهار»(180)
ب) شب برای آرامش و روز برای تلاش. «وجعلنا اللیل لباساً وجعلنا النهار معاشا»(181)
ج) کاهش و ازدیاد ساعات آنها در فصول مختلف سال.
د) تغییر ساعات آنها در مناطق مختلف جهان.
1) 179) بقره، 247.
ج) غفلت از آیات الهی. «هم عن آیاتنا غافلون»
د) عملکرد ناپسند. «بما کانوا یکسبون»
پرتوی از نور (5) » شعار بهشتیان
دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلاَمٌ وَ آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (یونس، 10)
دعا و نیایش آنان در بهشت، «سبحانک اللّهم» (خدایا تو پاک و منزّهی) است و درودشان در آنجا سلام است و پایان نیایش آنان، «الحمد للّه ربّ العالمین» (سپاس و ستایش مخصوص خداست) میباشد.
«سلام»، کلام اهل بهشت است و در بهشت، سلام فضای همه جا را پر میکند: سلام از سوی خداوند، «سلام قولاً من ربٍّ رحیم»(182)، سلام از سوی فرشتگان «سلام علیکم طبتم»(183)، و سلام از سوی بهشتیان نسبت به هم.(184) «الاّ قیلاً سلاماً سلاماً»(185)
«الحمد للّه»، کلام انبیا و اولیاست:
حضرت نوحعلیه السلام پس از نجات از قوم ظالم، «الحمد للّه» گفت،(186) و ابراهیمعلیه السلام نیز خدا را حمد کرد که در سنّ پیری اسماعیل و اسحاق را به او بخشیده است.(187) «الحمد للّه» سخن مؤمنان(188) و کلام بهشتیان است.
در حدیث آمده است: «اهل بهشت با کلمهی «سبحانک
اللّهم» مسئولان پذیرایی را صدا میزنند، آنان نیز فوری حاضر شده، خواستهی اهل بهشت را تأمین میکنند».(1)
در حدیث است: «هرگاه بندهای مشغول تمجید خدا باشد و از سؤال کردن از او غافل شود، خداوند بیش از آنچه با دعا کردن به او میداد، عطا میکند».(2)
پرتوی از نور (5) » بهشت، دارالسلام
وَ اللَّهُ یَدْعُواْ إِلَی دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَآءُ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (یونس، 25)
و خداوند (مردم را) به سر منزل سلامت و سعادت (بهشت) میخواند و هر که را بخواهد، به راه راست هدایت میکند.
«دارالسلام»، یکی از نامهای بهشت است، زیرا در آنجا کینهای در دلها نیست، تا جنگ وجدال وبهرهکشی پیش بیاید. «ونزعنا ما فی صدورهم من غلّ»(191)
سلام، نام خداست ودارالسلام، یعنی جوار رحمت الهی و جایی که کلام ودرودشان سلام است و از خداوند هم به آنان سلام میشود. «سلام قولاً من ربّ رحیم»(192)
در روایات، راه ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و رهبران معصوم آسمانی به عنوان بهترین نمونهی راه مستقیم بیان شده است. صراط مستقیم، مایهی آرامش است و علاوه بر آخرت، همین دنیا را هم برای انسان دارالسلام میسازد.
پرتوی از نور (5) » انواع هدایت
قُلْ هَلْ مِن شُرَکَآئِکُم مَّن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لَّا یَهِدِّی إِلَّآ أَن یُهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (یونس، 35)
بگو: آیا از معبودهایی که شما شریک خدا قرار دادهاید، کسی هست که به سوی حقّ هدایت کند؟ بگو: (فقط) خداوند به حقّ هدایت میکند. پس آیا کسی که به سوی حقّ هدایت میکند برای پیروی شایستهتر است، یا کسی که خود هدایت نمیشود مگرآنکه هدایتش کنند؟ شما را چه میشود؟ چگونه حکم میکنید؟!
هدایت دو نوع است: یکی نشان دادن راه، دیگری رساندن به مقصد و مقصود. نوع اوّل، کار انبیاست، «جعلناهم ائمةً یهدون بأمرنا»(1)امّا هدایت به معنای دوّم، خاصّ خداوند است. «انّک لاتهدی من اَحبَبتَ ولکن اللَّه یهدی»(2)
پرتوی از نور (5) » دو درس بزرگ
بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ
(یونس، 39)
بلکه (حقّ آن است که) چیزی را که به شناخت آن احاطه نداشتند دروغ پنداشتند، در حالی که سرانجام و حقیقت و باطن آن هنوز بر ایشان روشن نشده است. کسانی که پیش از آنان بودند نیز همین گونه تکذیب کردند. پس بنگر که سرانجام ستمگران چگونه است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: از دو آیهی قرآن دو درس بزرگ میآموزیم:
الف) تا علم نداریم، حرفی نزنیم. «الم یؤخذ علیهم میثاق الکتاب ان لایقولوا علی اللَّه الاّ الحقّ»(1)
ب) تا علم نداریم، حرفی را ردّ نکنیم. «بل کذبّوا بما لمیحیطوا بعلمه» همین آیه.(2)
پرتوی از نور (5) » کوتاهی دنیا نسبت به آخرت
وَیَوْمَ یَحشُرُهُمْ کَأَن لَّمْ یَلْبَثُواْ إِلَّا سَاعَةً مِّنَ النَّهَارِ یَتَعَارَفُونَ بَیْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِلِقَآءِ اللَّهِ وَ مَا کَانُواْ مُهْتَدِینَ (یونس، 45)
و روزی که خداوند آنان را محشور و جمع میکند، گویا جز ساعتی از روز را (در دنیا یا برزخ) نماندهاند. آن روز یکدیگر را میشناسند. قطعاً آنان که دیدار خدا (معاد یا قیامت) را تکذیب کردند، زیان کار شدند و هرگز هدایت یافته نبودهاند.
عظمت روز قیامت چنان است که زندگانی پیش از آن بسیار کوتاه جلوه میکند. این حقیقت در آیات دیگر هم مطرح شده است، از جمله:
* «لم یلبثوا الاّ عشیّةً أو ضُحاها»(1)گویا در دنیا یا برزخ شبی بیشتر نبودند.
* «و تظّنون ان لبثتم الاّ قلیلاً»(2)گمان میکنید جز مدّت کمی قبل از قیامت نبودهاید.
* «ان لبثتم الاّ عشراً»(3)فکر میکنید جز ده روزی ساکن نبودهاید.
* «لبثنا یوماً أو بعض یومٍ»(4)فکر میکنید روز یا پارهای از روز در دنیا یا برزخ بودهاید.
* «ما لبثوا غیرساعةً»(5)
پرتوی از نور (5) » مراحل تربیت و تکامل
یَآ أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَآءَتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبّکُمْ وَشِفَآءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدیً وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ (یونس، 57)
ای مردم! همانا از سوی پروردگارتان پند و اندرزی برای شما آمد که مایهی شفا برایآنچه در سینههای شماست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان است.
گویا آیه اشاره به مراحل چهارگانهی تربیت و تکامل دارد، یعنی:
الف) مرحلهی موعظه، نسبت به کارهای ظاهری. «موعظة من ربّکم» فکر میکنید یک ساعتی بیشتر نبودهاید.
کوتاهی عمر دنیا، یا به جهت زودگذر بودن آن، یا به خاطر بهره نگرفتن از زمان و فرصت، یا در مقایسه با عمرآخرت و یا بدان جهت است که انسانها در برزخ گویا در خوابند و پس از بیداری احساس میکنند که زمان اندک بوده است.
به هرحال هم متاع دنیا نسبت به آخرت قلیل است و هم زمانش، چنانکه گویا ساعتی بیش نبوده است.
ب) مرحلهی پاکسازی روح از رذایل. «شفاء لما فی الصدور»
ج) مرحلهی راهیابی به سوی مقصود. «هدیً»
د) مرحلهی دریافت رحمت الهی. «رحمة للمؤمنین»
پرتوی از نور (5) » اتهامات کفار به پیامبر
وَلَا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (یونس، 65)
گفتار مخالفان، تو را غمگین نسازد. زیرا عزّت، به تمامی از آن خداوند است واو شنوا و داناست.
کفّار به پیامبر نسبتِ شاعر، کاهن، ساحر ومجنون میدادند، علاوه بر اینها گاهی میگفتند: او بر ما امتیازی ندارد، بلکه انسانی مثل ماست. «ان أنتم الا بشر مثلنا»(1)، گاهی میگفتند: حرفهای او را گروهی ساخته و پرداخته و به او القا میکنند. «اعانه علیه قوم آخرون»(2)، گاهی میگفتند: ما نیز اگر بخواهیم مثل قرآن را میآوریم. «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(3)و گاهی میگفتند: حرفهای او داستانهای
پیشینیان است. «أساطیر الاوّلین»(4)و دربارهی پیروان او میگفتند: آنان افراد فرو مایهای هستند «ما نراک اتّبعک الا الذین هم أراذِلُنا»(206)، ولی ارادهی خداوند بر این است که در برابر آن همه تحقیر، پیامبر و مؤمنان عزیز باشند.
پرتوی از نور (5) » هدف از خلقت
وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَآءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ اِنْ هَذَآ إِلَّا سِحْرٌ مُّبِینٌ (هود، 7)
او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز (دوران) آفرید و عرش (حکومت) او بر آب قرار داشت، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید و اگر بگویی که شما پس از مرگ زنده خواهید شد، همانا کفّار خواهند گفت: این نیست مگر سحری آشکار.
آیات قرآن نیز مراحلی را برای هدف خلقت انسان بیان کرده است:
الف) آفرینش برای آزمایش است. «لِیَبلوَکم»
ب) آزمایش، برای جدا کردن خوبان از بدان است. «لِیمیز اللّه الخبیث من الطیّب»(207)
ج) جدا کردن خوبان از بدان، برای جزا و کیفرِ متناسب است. «لتُجزی کل نفس بما کسبت»(208)
د) جزا و کیفرِ متناسب، برای عمل به وعده بوده است. «وعداً علینا»(209)
پرتوی از نور (5) » پیروان پیامبر و ائمه
قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْئَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّی أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ (هود، 46)
(خداوند در پاسخ) فرمود: ای نوح! او (در واقع) از خاندان تو (و نبوّت) نیست، او (دارای) عمل ناشایستی است، پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه، همانا من تو را موعظه میکنم که (مبادا) از جاهلان باشی.
روایات بسیاری از پیامبر و ائمهعلیهم السلام به ما رسیده است که با این عبارت آغاز میشود: «لیس منّا» یعنی از ما نیست، که به نمونهای از آنها اشاره میشود:(210)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «مَن عشّ مسلماً فلیس منّا» هرکس به مسلمانی خیانت کند، از ما نیست. در روایت دیگری فرمودند: «مَن اکرمه النّاس اتّقاء شرّه فلیس منّی» آن کس که مردم او را از روی ترس احترام بگذارند، از من نیست، و در حدیثی دیگر آن حضرت فرمودند: «مَن أصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بِمسلم» هرکس که هر صبح در فکر خدمت به مسلمانان نباشد، مسلمان نیست.
سؤال: در آیهی 10 سورهی تحریم در مورد همسر نوح و لوط میخوانیم: «خانتا» خیانت کردند، و در اینجا خداوند می فرماید: ای نوح! فرزند تو از اهل تو نیست، آیا از این دو
آیه، زنازاده بودن فرزند نوح استفاده نمیشود؟
پاسخ: اوّلاً: مراد از خیانتِ زن نوح، افشای اسرار و کمک به کفّار است، نه امر دیگر.
ثانیاً: در این آیه دلیل اهل نبودنِ پسر نوح را عملِ غیر صالحِ فرزند دانسته است، نه چیز دیگر.
یک سرمایهی حلال و خداپسندانه برای انسان باقی میماند و صد در صد حلال است. امّا در روایات به هر وجود مبارکی که به ارادهی خداوند برای بشریّت باقی میماند، «بقیّت اللَّه» گفته میشود. از جمله به سربازان مؤمنی که پیروزمندانه از جبههی جنگ برمیگردند، زیرا به ارادهی الهی باقی ماندهاند. به امام عصر
(عجّلاللَّهتعالیفرجهالشریف) نیز «بقیّة اللَّه» میگویند، چون آن وجود شریف به خواست خداوند برای هدایت مردم ذخیره و باقی نگهداشته شده است. در روایات میخوانیم که یکی از نامها و اسامی مبارک آن حضرت «بقیّة اللَّه» است(1)و ما بر او به این نام سلام میکنیم: «السلام علیک یا بقیة اللَّه فی أرضه». وقتی آن حضرت در مکّه ظهور فرمایند، این آیه را تلاوت کرده و میفرمایند: من آن «بقیّة
اللَّه» هستم. البتّه به سایر معصومینعلیهم السلام نیز لقب «بقیةاللَّه» داده شده است.(2)
پرتوی از نور (5) » توصیهای به آمران و ناهیان
قَالَ یَا قَوْمِ أَرَءَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَی بَیِّنَةٍ مِّن رَبِّی وَرَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَمَآ أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَی مَآ أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ اُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَّکَلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ (هود، 88)
(شعیب) گفت: ای قوم من! آیا اندیشیدهاید که اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم و او مرا رزق نیکویی (مثل نبوّت) از سوی خود عطا کرده باشد، (چگونه میتوانم مخالفت او کنم؟) و من نمیخواهم نسبت به آنچه شما را از آن نهی میکنم، خود مخالفت کنم
(ومرتکب آن شوم). من به جز اصلاح به مقدار توانم، خواستهی دیگری ندارم و جز به لطف خداوند، توفیقی برای من نیست، (از این روی) بر او توکّل کردهام و
به سوی او بازگشتهام.
در این آیه برای آمر به معروف و ناهی از منکر این سفارها شده است:
الف) شخصاً اهل عمل باشد. «ما أرید ان أُخالفکم الی ما أنهاکم عنه»
ب) هدف او اصلاح جامعه باشد. «ما اُرید الاّ الاصلاح»
ج) توفیق کارش را از خداوند بداند. «و ما توفیقی الاّ باللَّه»
د) همیشه بر او توکّل نماید. «علیه توکّلت»
ه) در مشکلات به او پناه ببرد. «الیه أُنیب»
پرتوی از نور (5) » تأثیر داستانهای قرآن
ذَلِکَ مِنْ أَنْبِآءِ الْقُرَی نَقُصُّهُ عَلَیْکَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِیدٌ(هود، 100)
(ای پیامبر!) این (مطالب، گوشهای) از اخبار آبادیها و شهرهایی است که ما آن را برای تو بازگو میکنیم، (البتّه) بعضی از آنها (هنوز) پابرجا هستند، ولی بعضی دیگر ویران شدهاند.
بیان داستان در قرآن، دارای نقش و اثرات مهمّی است، زیرا؛
پرتوی از نور (5) » نماز و امر به معروف
فَلَوْلَا کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُوْلُواْ بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ إِلَّا قَلِیلاً مِّمَّنْ أَنْجَیْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مَآ أُتْرِفُواْ فِیهِ وَکَانُواْ مُجْرِمِینَ (هود، 116)
پس چرا در قرون قبل از شما، صاحبان علم و قدرتی نبودند تا مردم را از فساد در زمین باز دارند، مگر گروه کمی از کسانی که از میان آنان نجاتشان دادیم، و ستمگران دنبالهرو و دلبستهی مال و مقامی شدند که در آن مست و سرکششده بودند و آنان مردمی مجرم و گناهکار بودند.
چون آیهی 114 پیرامون نماز و این آیه در مورد نهی از منکر است، بجاست تا به آیاتی از قرآن مجید که در آنها مسائل «نماز» و «امر به معروف ونهی از منکر» در کنار هم و متأثّر از یکدیگر آمده، اشارهای داشته باشیم. از جملهی این آیات عبارتند از:
الف) «انّ الصّلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر»(213) قطعاً نماز، انسان را از زشتیها و منکرات باز میدارد.
ب) «انّ الحسنات یذهبن السّیئات»(214) همانا خوبیها (مثل نماز) بدیها را محو میکند.
ج) «اقم الصّلاة و أمر بالمعروف و انه عن المنکر»(215) نماز به پادار و امر به معروف کن و از منکر بازدار.
د) «الذین ان مکنّاهم فی الارض أقاموا الصّلاة و اتوا الزّکاة و امروا
ص: 104
بالمعروف و نَهَوا عن المنکر»(1)
پرتوی از نور (5) » فلسفهی آفرینش
إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ (هود، 119)
مگر کسی که پروردگارت به او رحم کند، و (خداوند) برای همین (رحمت) مردم راآفرید، و فرمان پروردگارت صادر شده که دوزخ را از جنّ و انس پر خواهد کرد.
فلسفهی آفرینش انسان، در آیات قرآن با عناوین مختلفی مطرح شده است: در یک جا میخوانیم: «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(217) که دلیل آفرینش جنّ و انسان، عبادت آنها دانسته شده است. در جای دیگری میفرماید: «الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم أیّکم أحسن عملا»(218) یعنی خداوند، مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید. و در آیهی فوق نیز آمده است: «لذلک خلقهم» یعنی ما انسانها را آفریدیم تا
مشمول رحمت خویش نماییم. در ظاهر به نظر میرسد که فلسفهی آفرینش انسان، سه عنوان متفاوت یعنی: عبادت، آزمایش و رحمت است. امّا با کمی دقّت نظر متوجّه میشویم که هر سه موضوع دارای یک نقطهی مشترک هستند و آن تکامل روحی و معنوی انسانهاست.
در آیهی قبل آمد که انسان آزاد است و در آخر این آیه مؤمنان واقعی آنانند که اگر در زمین به آنها مکنت و قدرت بخشیم، نماز به پا میدارند و زکات میپردازند.
1) 216) حج، 41.
میفرماید: ما حتماً دوزخ را از انسان و جنّ پر میکنیم. آنچه از جمع بین این دو آیه فهمیده میشود، این است که انسان در انتخاب راه آزاد است، ولی به خاطر پذیرش راه باطل، جهنّمی میشود.
امام صادقعلیه السلام فرمود: خداوند انسان را آفرید تا کارهایی انجام دهد و مستحقّ رحمت الهی شوند.(219)
1) 219) تفسیر نورالثقلین ؛ توحید صدوق، ص 403.