ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی:تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:پرتوی از نور : گزیده تفسیر نور / محسن قرائتی.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۷۲۰ ص.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال978-964-5652-70-6 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: .Mohsen Gharaati. Radiance of light
یادداشت:کتاب حاضر قبلا به صورت جلدهای مجزا منتشر شده است.
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۸.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴-.تفسیر نور . برگزیده
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۹۸/ق۳۵پ۳۶ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی:۱۸۳۸۳۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم
پرتوی از نور (2) » ماجرای مباهله
فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ
(آلعمران، 61)
پس هر که با تو، بعد از علم و دانشی که به تو رسیده است، درباره او (عیسی) به ستیز و محاجّه برخیزد (و از قبول حقّ شانه خالی کند) بگو: بیائید پسرانمان وپسرانتان وزنانمان وزنانتان وخودمان را (کسی که به منزله خودمان است) وخودتان را بخوانیم، سپس (به درگاه خدا) مباهله و زاری کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
واژهی «نَبتَهل» از ریشهی «اِبتهال» به معنای بازکردن دستها و آرنجها برای دعا، به سوی آسمان است واین آیه به دلیل این
واژه، به آیهی مباهله معروف گشته است. مباهله، یعنی توجّه و تضرّع دو گروه مخالف یکدیگر، به درگاه خدا و تقاضای لعنت و هلاکت برای طرف مقابل که از نظر او اهل باطل است.(1)
در تفاسیر شیعه و سنی و برخی کتب حدیث و تاریخ میخوانیم که در سال دهم هجری، افرادی از سوی رسولخداصلی الله علیه وآله مأمور تبلیغ اسلام در منطقه نجران از بلاد یمن شدند. مسیحیانِ نجران نیز هیئتی را به نمایندگی از سوی خود برای گفتگو با پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به مدینه گسیل داشتند. با وجود گفتگوهایی که میان آنان و پیامبرصلی الله علیه وآله ردّ وبدل شد، باز هم آنان بهانهجویی کرده
و در حقّانیّت اسلام ابراز تردید میکردند. این آیه نازل شد و خطاب به پیامبر فرمود: به کسانی که با تو محاجّه و جدال کرده، و از قبول حقّ شانه خالی میکنند، بگو: بیایید با فراخواندن فرزندان و زنان و خودمان، خدا را بخوانیم و با حالت تضرّع و ابتهال بر دروغگویان نفرین کنیم و هر نفرینی که دامن گروه مقابل را گرفت، معلوم میشود که راه او باطل است و با این وسیله به این گفتگو و جدال پایان دهیم.
هنگامی که نمایندگان مسیحیان نجران، پیشنهاد مباهله را از رسول اکرمصلی الله علیه وآله شنیدند، به یکدیگر نگاه کرده و متحیّر ماندند. آنان مهلت خواستند تا در این باره فکر و اندیشه و مشورت کنند. بزرگِ نصاری به آنها گفت: شما پیشنهاد را بپذیرید و اگر دیدید که پیامبر با سر وصدا و جمعیّتی انبوه برای نفرین میآید، نگران نباشید و بدانید که خبری نیست، ولی اگر با افراد
معدودی به میدان آمد، از
انجام مباهله صرفنظر و با او مصالحه کنید.
روز مباهله، آنها دیدند که پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله همراه با دو کودک و یک جوان و یک زن بیرون آمدند. آن دو کودک، حسن و حسینعلیهما السلام و آن جوان، علیّبن ابیطالبعلیهما السلام و آن زن فاطمهی زهراعلیها السلام دختر پیامبرصلی الله علیه وآله بودند.
اُسقف مسیحیان گفت: من چهرههایی را میبینم که اگر از خداوند بخواهند کوه از جا کنده شود، کنده میشود. اگر این افراد نفرین کنند، یک نفر مسیحی روی زمین باقی نمیماند. لذا از مباهله اعلام انصراف کرده و حاضر به مصالحه شدند.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: سوگند به کسی که مرا پیامبر حقّ قرار داد، اگر مباهله انجام میگرفت، آن وادی آتش را بر آنان فرو میریخت.(2)
این ماجرا، علاوه بر تفاسیر شیعه، در منابع معتبر اهل سنّت نیز آمده است.(3) چنانکه علامه طباطبایی میگوید: ماجرای مباهله را 51 نفر از صحابه به اتّفاق نظر نقل کردهاند.(4)
و در کتاب اِحقاق الحق نیز نام شصت نفر از بزرگان اهل سنّت را آورده است که همگی گفتهاند: این آیه در عظمت پیامبر و اهلبیتعلیهم السلام اوست.(5)
روز مباهله، بیست وچهارم یا بیست و پنجم ماه ذیالحجّه
بوده و محل آن در روزگار پیامبرصلی الله علیه وآله در بیرون شهر مدینه بوده که اکنون داخل شهر قرار گرفته و در آن محل، مسجدی به نام «مسجد الاجابة» ساخته شده است. فاصلهی این مسجد تا مسجدالنّبی تقریباً دو کیلومتر است. «الّلهُمَّ ارزُقنا زیارَتَه و شِفاعَتَه»
بر اساس روایتی در تفسیر المیزان، دعوت به مباهله مخصوص نصاری نبوده و پیامبرصلی الله علیه وآله از یهودیان نیز برای مباهله دعوت کردند.
مباهله، خاصّ زمان پیامبرصلی الله علیه وآله نبوده است، بلکه براساس برخی از روایات، دیگر مؤمنان نیز میتوانند مباهله کنند. امام صادقعلیه السلام در اینباره دستوراتی دادهاند.(6)
گرچه پیامبر میتوانست خود شخصاً نفرین کند وکاری به علیّ، فاطمه، حسن و حسینعلیهم السلام نداشته باشد، ولی خدا و رسول، با این عمل به ما فهماندند که این افراد، یاران و شریکان رسول خدا در دعوت به حقّ و هدف او هستند و همراه او آمادهی استقبال از خطر بوده و تداومگر حرکت او میباشند.
سؤال: در این ماجرا تنها فاطمه زهراعلیها السلام حضور داشت، پس چرا قرآن کلمهی جمع «نِسائَنا» را بکار برده است؟
پاسخ: در قرآن مواردی است که خداوند از یک نفر به صورت «جمع» یاد میکند، مانند آیه 181 سوره آلعمران که یک نفر از روی توهین گفت: خدا فقیر است، ولی آیه به صورت جمع میفرماید: «الّذین قالوا اِنّ اللّهَ فَقیر» چنانکه قرآن درباره
حضرت ابراهیمعلیه السلام میفرماید: ابراهیم یک امّت است، با آنکه یکنفر بیشتر نبود.
هرگز به این گوهر گرانبها نمیرسید، مگر آنکه از آنچه دلپسند شماست وآن را دوست میدارید، انفاق کنید.
در احادیث ذیل این آیه میخوانیم که راه رسیدن به برّ، کمک به والدین است قبل از درخواست آنان، گرچه بینیاز باشند.(1)
امام صادقعلیه السلام به مفضلبن عمر فرمود: از پدرم شنیدم که میفرمود: کسی که سال بر او بگذرد و از مال خود، کم یا زیاد به ما نرساند، خداوند روز قیامت به او نظر نمیکند، مگر آنکه او را ببخشد. ای مفضل! این تکلیفی است که خداوند آن را بر شیعیان لازم کرده آنگاه که در کتاب خود میفرماید: «لن تَنالوا البِرّ...» پس ما برّ و تقوی و راه هدایت هستیم.(2)
پرتوی از نور (2) » نمونههایی از انفاق مؤمنان
1. ابوطلحه انصاری، بیشترین درختان خرما را در مدینه داشت وباغ او محبوبترین اموالش بود. این باغ که روبروی مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله واقع شده بود، آب زلالی داشت. رسولخداصلی الله علیه وآله گاه وبیگاه وارد آن باغ میشد واز چشمهی آن مینوشید. این باغِ زیبا و عالی، درآمد کلانی داشت که مردم از آن سخن میگفتند. وقتی آیه نازل شد که «لن تَنالوا البِرَّ حتّی...» او خدمت پیامبر رسید وعرض
کرد: محبوبترین چیزها نزد من این باغ است، میخواهم آن را در راه خدا انفاق کنم.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: تجارت خوبی است، آفرین بر تو، ولی پیشنهاد من آن است که این باغ را به فقرای فامیل و بستگان
خویش دهی. او قبول کرد وباغ را بین آنان تقسیم نمود.(1)
2. مهمانی بر ابوذر وارد شد، ابوذر گفت: چون من گرفتاری دارم، شما خودتان یکی از شتران مرا نحر و غذا تهیه کنید. آنها شتر لاغری را انتخاب کردند.
ابوذر ناراحت شد و پرسید: چرا شتر فربه و چاق را نیاوردید؟ گفتند: آن را برای نیاز آینده تو گذاشتیم.
ابوذر فرمود: روز نیاز من، روز قبر من است.(2)
3. وقتی فاطمه زهراعلیها السلام را در شب عروسی به خانه شوهر میبردند، فقیری از حضرت پیراهن کهنهای خواست.
فاطمه زهراعلیها السلام به یاد این آیه «لَن تَنالوا البِرّ...» همان پیراهن نوی عروسیش را انفاق کرد.
4. عبداللّهبن جعفر، غلام سیاهی را دید که در باغی کارگری میکند، به وقت غذا سگی وارد باغ شد و در برابر غلام نشست. غلام لقمهای به او داد، باز سگ با نگاه خود تقاضای غذا کرد، غلام غذای خود را لقمه لقمه به او داد تا تمام شد. از او پرسید: خودت چه میخوری؟ گفت: من امروز سهمی ندارم. پرسید: چرا این کار را کردی؟ گفت: این سگ از راه دور آمده و گرسنه بود.
عبداللّه از فتوّت این غلام تعجّب کرد. آن باغ و غلام را خرید، غلام را آزاد کرد و باغ را به او بخشید.(13)
پرتوی از نور (2) » امر به معروف، نشانه بهترین امّت
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ ءَامَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْراً لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (آلعمران، 110)
شما بهترین امّتی هستید که برای مردم ظاهر (وگزیده) شدهاید. به خوبیها فرمان میدهید و از بدیها و زشتیها، نهی میکنید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب (نیز به چنین آئین درخشانی) ایمان آورده بودند، قطعاً برایشان بهتر بود. برخی از آنان مؤمنند، ولی بیشترشان فاسقاند.
در این آیه به مرحله عمومی امر به معروف و نهی از منکر اشاره شده که شرایط و نکاتی را در بردارد، از جمله:
1. بهترین امّت بودن با شعار نیست، با ایمان و امر به معروف و نهی از منکر است. «کنتم خیر امّة... تأمرون...»
2. در امّتِ ساکت و ترسو خیری نیست. «خیر امّة... تأمرون... تنهون»
3. امر به معروف و نهی از منکر به قدری مهم است که انجام آن معیار امتیاز امّتهاست. «کنتم خیر امّة»
4. امر به معروف و نهی از منکر، در صورتی محقّق میشود که مسلمانان به شکل یک امّت باشند، یعنی حاکمیّت داشته باشند. «کنتم خیر امّة»
5. مسلمانان مسئول اصلاح تمام جوامع بشری هستند. «اُخرجت للنّاس»
6. سفارش به خوبیها بدون مبارزه با فساد، کم نتیجه است. «تأمرون بالمعروف و تنهون عنالمنکر»
7. هر یک از افراد امّت باید امر به معروف ونهی از منکر کند. (یک دختر 9 ساله نیز حقّ امر به معروف ونهی از منکر رئیس جمهور را دارد) «تأمرون... تنهون»
8. در امر به معروف، سنّ، منطقه، نژاد، سواد و موقعیّت اقتصادی و اجتماعی نقشی ندارد. «خیر امّة... تأمرون... تنهون»
9. مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهی کند، نه از روی خواهش و التماس. «تأمرون»
10. امر به معروف، مقدّم بر نهی از منکر است. «تأمرون... تنهون»
11. امر و نهیی میتواند مؤثّر باشد که از ایمان مایه گرفته باشد. «تأمرون، تنهون، تؤمنون»
پرتوی از نور (2) » سیمایی از جنگ احد
وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (آلعمران، 112)
و (به یادآر) هنگامی که بامدادان (برای جنگ اُحد) از نزد خانوادهات بیرون شدی (تا) مؤمنان را در مراکزی برای جنگیدن جای دهی، و خداوند (به گفتار و کردار شما) شنوا و داناست.
سال دوّم هجری، کفّار قریش با دادن هفتاد کشته و هفتاد اسیر در جنگ بدر شکست خورده و به مکّه بازگشتند. ابوسفیان گفت: بر کشتهها گریه نکنید، تا عقدهها خالی نشود و کینهها باقی بماند. همگی شعارِ انتقام سر دهید و من نیز تا
انتقام نگیرم با همسرم همبستر نخواهم شد.
سال بعد، کفّار مکّه با سه هزار سوار و دو هزار پیاده وتجهیزات کامل به قصد جنگ با مسلمین به سوی مدینه حرکت کردند. عبّاس عموی پیامبر که تا آن روز اسلام نیاورده بود و در مکّه زندگی میکرد، به خاطر علاقه ومحبّت زیادی که به پیامبر داشت، ماجرای حرکت وحملهی کفّار را در نامهای محرمانه توسّط مردی از قبیله بنیغفّار نزد پیامبر فرستاد. همین که رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله از ماجرا با
خبر شد، گروهی را از مدینه برای کسب اطلاعات بیشتر به سوی مکّه فرستاد. مأموران در بازگشت، حرکت قوای کفّار به سرکردگی ابوسفیان را تأیید کردند.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله در روز جمعه جلسهای تشکیل داده و با مسلمانان در این مورد مشورت فرمودند. در این جلسه دو نظریّه مطرح شد:
1. در مدینه بمانیم ودر کوچهها سنگر بگیریم تا همه بتوانند به ما کمک کنند.
2. از مدینه خارج شده و در بیرون شهر بجنگیم.
نظریّهی دوم که همراه با حماسه و اظهار شجاعت بود، جوانان را جذب و طرفداران بیشتری پیدا کرد و در نتیجه رأی بر آن شد که از شهر خارج شوند. با اینکه نظر مبارک شخص پیامبرصلی الله علیه وآله ماندن در شهر بود، ولی به احترام احساسات جوانان، از رأی خود صرف نظر کرد. پس پیامبراکرمصلی الله علیه وآله همراه یک نفر برای آماده کردن اردوگاه از شهر مدینه خارج شده و محلی را در دامنه کوه اُحد که شرایط
نظامی خوبی داشت،
برگزید. آنگاه پیامبر در خطبههای نماز جمعه مردم را از ماجرا مطلع فرموده و پس از نماز با هزار نفر از مهاجرین و انصار رهسپار اردوگاه جنگ شدند. فرمانده این جنگ شخص رسولخداصلی الله علیه وآله بودند. حضرت چند پرچم را برافراشتند که بعضی بدست مهاجرین و بعضی بدست انصار سپرده شد.
حرکت از مدینه تا اردوگاه احد پیاده بود و رسول خداصلی الله علیه وآله از اصحاب در طیّ حرکت سان میدیدند وصفوف را منظّم میفرمودند. پیامبر در بازدید از صفوف، افراد تازهای را دیده و سؤال فرمودند: شما کیستید؟ گفتند: ما از یهودیانِ مدینه هستیم که برای کمک به شما آمدهایم. حضرت با کمی تأمّل فرمودند: برای جنگ با مشرک، از مشرک کمک نمیگیریم. وبه همین دلیل از هزار نفر لشگر اسلام سیصد نفر کم
شدند. البتّه بعضی گفتهاند که همهی این سیصد نفر، یهودی نبودند بلکه مسلمانانی مانند عبداللّهبن اُبیّ هم بودند که چون حرکت مسلمانان با رأی آنان مبنی بر سنگر گرفتن در شهر موافق نشده بود، در میان راه جدا شدند.(14)
پیامبرصلی الله علیه وآله نماز صبح را با هفتصد نفر در احد اقامه کردند، و عبداللّهبن جبیر را با پنجاه نفر از تیراندازان ماهر، مأمور حفظ دهانهی حسّاس کوه قرار داده و سفارش فرمودند که هرگز این منطقه را خالی نکنید.
ابوسفیان نیز خالدبن ولید را همراه با دویست نفر سرباز
مأمور نمود تا هرگاه نگهبانان از دهانه کوه غفلت نمایند، از پشت سر به سپاه اسلام حمله ور شوند.
سرانجام دو لشگر در برابر یکدیگر صف آرایی کردند. ابوسفیان به نام بتها و زنان زیبا، و رسولخداصلی الله علیه وآله به نام خداوند متعال، سپاه خود را تشویق میکردند. از لشگر مسلمانان فریاد اللّه اکبر، و از سپاه کفر صدای دُفّ و نی بلند بود.
جنگ که شروع شد، مسلمانان با یک حملهی سریع لشگر قریش را درهم شکستند و سپاه کفر پا به فرار گذاشته و مسلمانان آنها را تعقیب نمودند. بعضی از مسلمانان به خیال شکست قطعی کفّار سرگرم جمعآوری غنائم شدند و نگهبانانِ دهانهی کوه نیز برخلاف سفارشات اکید رسولاللهصلی الله علیه وآله به طمع جمع آوری غنائم، منطقهی تحت حفاظت خود را رها کردند. در این هنگام خالدبن ولید با دویست نفر سپاه خود که
در کمین بودند، از فرصت استفاده نموده و از پشت به سپاه اسلام حمله کردند.
ناگهان مسلمانان خود را در محاصره کفّار دیدند. حمزه عموی گرامی پیامبر شهید شد و جز افراد معدودی که پروانهوار گرد وجود مبارک رسولالله بودند، بقیه مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
در این جنگ نقش علیّبن ابیطالبعلیهما السلام از همهی افراد بیشتر بود، به نحوی که شمشیر آن حضرت شکست و پیامبرصلی الله علیه وآله شمشیر خود را که ذوالفقار نام داشت به آن حضرت داد و علیعلیه السلام از ایشان حفاظت میکرد. در این جنگ شصت
ضربه و زخم بر پیکر مبارک علیعلیه السلام وارد شد. امام صادقعلیه السلام فرمود: پیامبراکرمصلی الله علیه وآله جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید که
میگوید: «لا فتی الاّ علیّ لاسَیف الاّ ذوالفقار»
یکی از کفّار مکّه به نام ابن قمعه، سرباز فداکار اسلام مَصعب را به خیال اینکه او پیامبر است، شهید کرد و فریاد زد: به لات و عزّی سوگند که محمّد کشته شد. کفّار به شهادت رسول خدا مطمئن شده و راه مکّه را در پیش گرفته و جنگ را رها کردند و عملاً این شعار به نفع مسلمانان تمام شد.
در این میان مسلمانان نیز با شنیدن شایعه شهادت رسول خدا با ترس و وحشت پا به فرار گذاشته و بعد از با خبر شدن از زنده بودن پیامبر بازگشته و از آن حضرت عذرخواهی کردند. در این جنگ هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّهی زیادی نیز مجروح شدند.(1)
پرتوی از نور (2) » شهید و شهادت
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (آلعمران، 169)
و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند، مردگانند؛ بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
ما بر مبنای قرآن که شهیدان را زنده میداند، به شهدای راه اسلام و خصوصاً شهدای کربلا سلام کرده، با آنان حرف میزنیم و توسل میجوییم.
ابوسفیان در پایان جنگ اُحد با صدای بلند فریاد میزد:
1) 15) تفسیر نمونه.
این هفتاد کشتهی مسلمانان در احد، به عوض هفتاد کشتهی ما در جنگ بدر. ولی رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: کشتههای ما در بهشت جای دارند، ولی کشتگان شما در دوزخند.(1)
پرتوی از نور (2) » نکاتی پیرامون شهید و شهادت
1. در روایات آمده است که شهید، هفت ویژگی اعطایی از جانب خداوند دارد: اوّلین قطرهی خونش، موجب آمرزش گناهانش میگردد. سر در دامن حورالعین مینهد. به لباسهای بهشتی آراسته میگردد. معطّر به خوش بوترین عطرها میشود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده میکند. اجازهی سیر و گردش در تمام بهشت به او داده میشود. پردهها کنار رفته و به وجه خدا نظاره میکند.(17)
2. پیامبرصلی الله علیه وآله از شخصی شنید که در دعا میگوید: «اسئلک خیر ما تسئل» خدایا! بهترین چیزی که از تو درخواست میشود به من عطا کن، فرمود: اگر این دعا مستجاب شود، در راه خدا شهید میشود.(18)
3. در روایت آمده است: بالاتر از هر نیکی، نیکوتری هست، مگر شهادت که هرگاه شخصی شهید شود، بالاتر از آن خیری متصوّر نیست.(19)
4. در روز قیامت، شهید مقام شفاعت دارد.(20)
5. از امام صادقعلیه السلام روایت شده است که فرمود: در قیامت لغزشهای شهیدبه خودش نیز نشان داده نمیشود.(21)
1) 16) تفسیر مجمعالبیان.
6. شهدای صف اوّلِ حمله و خط شکن، مقامشان برتر است.(22)
7. مجاهدان از درب مخصوص وارد بهشت می شوند(23) و قبل از همه به بهشت میروند(24) و در بهشت جایگاه مخصوصی دارند.(25)
8. تنها شهید است که آرزو میکند به دنیا بیاید و دوباره شهید شود.(26)
9. بهترین و برترین مرگها، شهادت است.(27)
10. هیچ قطرهای محبوبتر از قطرهی خونی که در راه خدا ریخته شود، در نزد خداوند نیست.(28)
11. در قیامت، شهید سلاح به دست، با لباس رزم و بوی خوش به صحنه میآید و فرشتگان به او درود میفرستند.(29)
12. امامان ما شهید شدند. بسیاری از انبیا ورهروان وپیروان آنان نیز شهید شدند. «وکأیّن من نبیّ قاتل معه ربّیّون کثیرا»(30)، «یقتلون النبیّین بغیر حق»(31)
13. حضرت علیعلیه السلام با داشتن دهها فضیلت اختصاصی، تنها وقتی که در آستانهی شهادت قرار گرفت فرمود: «فُزتُ و ربّ الکعبة» او اوّل کسی بود که ایمان آورد، جای پیامبر صلی الله علیه وآله خوابید، برادر پیامبر شد، تنها خانهی او به مسجد پیامبر درب داشت، پدر امامان و همسر زهراعلیها السلام بود. بتشکن بود،
ضربت روز خندق او، از عبادت ثقلین افضل شد. امّا در هیچ یک از موارد مذکور نفرمود: «فُزت»
14. علیعلیه السلام میفرمود: قسم به خدایی که جان فرزند ابوطالب در دست اوست، تحمّل هزار ضربه شمشیر در راه خدا، آسانتر از مرگ در رختخواب است.(1)
15. علیعلیه السلام در جنگ احد ناراحت بود که چرا به شهادت نرسیده است تا اینکه مژده شهادت در آینده را از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله دریافت نمود.
16. شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی مینویسد: سخاوتمند، هنرمند و عالم؛مال، هنر و علم خود را که بخشی از وجود اوست جاودانه میکند، امّا شهید، خودش را جاودانه میکند.(33)
17. در عالم حیوانات نیز گوسفندِ مرده بیارزش است، گوسفندی که به سوی قبله و با نام خدا ذبح شود، ارزش دارد.
18. همان گونه که کور، مفهوم بینایی را درک نمیکند، زندگان دنیا حیات شهدا را درک نمیکنند.
19. وقتی انفاق مال در راه خدا، قابلیّت رشد تا هفتصد برابر و بیشتر را دارد، دادن خون و جان، در راه خدا چگونه است؟
1) 32) نهج البلاغه.
پرتوی از نور (2) » آییننامه پرداخت اموال یتیمان
وَابْتَلُواْ الْیَتَامَی حَتَّی إِذَا بَلَغُواْ النِّکَاحَ فَإِنْ ءَاَنَسْتُمْ مِّنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُواْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَأْکُلُوهَآ إِسْرَافاً وَبِدَاراً أَنْ یَکْبَرُواْ وَ مَنْ کَانَ غَنِیّاً فَلْیَسْتَعْفِفْ وَمَنْ کَانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَیْهِمْ وَکَفَی
بِاللَّهِ حَسِیباً (نساء، 6)
و یتیمان را بیازمایید، تا هنگامی که به (سنّ بلوغ و ازدواج) برسند، پس اگر در آنان رشدی (فکری) یافتید، اموالشان را به ایشان برگردانید و آن را به اسراف و شتاب، از (بیم) اینکه بزرگ شوند (و اموالشان را از شما بگیرند) مصرف نکنید. وهر (قیّم و سرپرستی) که بینیاز است، عفّت به خرج دهد (و از گرفتن حقالزّحمهی امور یتیمان چشم بپوشد) وآن که نیازمند است، به مقدار متعارف (در برابر نگهداری از مال یتیم)
میتواند ارتزاق کند. پس هرگاه اموالشان را به آنان ردّ کردید، (افرادی را) بر آنان گواه وشاهد بگیرید. (این گواهی برای حفظ حقوق یتیمان است، وگرنه) خدا برای محاسبه کافی است.
در این آیه نکات و دستوراتی بیان شده که به عنوان آیین نامهی پرداخت اموال یتیمان بیان میکنیم:
1. یتیمان را پیش از بلوغ، از نظر رشد اقتصادی، آزمایش کرده و با کارآموزی و یاددادن روش دادوستد انان را رشد دهید. «وابتلوا الیتامی...»
2. یتیم، زیر نظر ولیّ خود، حقّ تصرّف در مال خود را دارد. لازمهی عمل به «وابتلوا»، آن است که یتیم زیر نظر ولیّ خود
تصرّف کند، تا آزمایش شود.
3. برای در اختیار داشتن سرمایه، علاوه بر بلوغ جنسی، بلوغ اقتصادی و اجتماعی هم لازم است. «اذابلغوالنکاح فان آنستم منهم رشداً»
امام صادقعلیه السلام فرمودند: مراد از «آنستم رشدا» این است که بتواتند مال خود را حفظ کند.(34)
4. در سپردن اموال یتیم به او، حدس و گمان کافی نیست. باید اطمینان به رشد داشته باشید. «آنستم منهم رشداً»
5. مالکیّت، همواره همراه با جواز تصرّف نیست. یتیم مالک هست، امّا تا رشد نیابد، حقّ تصرّف ندارد. «فَان انستم منهم رُشداً»
6. افراد متمکّن، خدمات اجتماعی را بدون چشمداشت انجام دهند. «من کان غنیاً فلیستعفف»
7. در گرفتن حقّالزّحمه، حدّ متعارف را در نظر بگیرید. «فلیأکل بالمعروف»
امام صادقعلیه السلام فرمودند: مراد از «فلیاکل بالمعروف» به مقداری است که شکم خود را سیر کند.(35)
8. هم اموال یتمیان را حفظ کنید، هم با شاهد گرفتن و جلوگیری از اختلافات و تهمتهای آینده، آبروی خود را حفظ کنید. «فاشهدواعلیهم»
9. گواهی مردم، برای حفظ عزّت دنیاست و گواهی خدا برای عزّت آخرت. «وکفی باللّه حسیباً»
10. گواه گرفتن در جامعه، نزاع را خاتمه میدهد، ولی حساب قیامت همچنان پابرجاست. «وکفی باللّه حسیباً»
باخواندن عقد مهریه لازم است، خواه استمتاع بشود یا نشود، لکن قبل از آمیزش اگر طلاق صورت گرفت، نصف مهریه پرداخت میشود.
جملهی «فمااستمتعتم به منهنّ فاتوهنّ اُجورهنّ» به فرموده اهلبیتعلیهم السلام(36) واکثر تفاسیر اهلسنّت، مربوط به ازدواج موقّت است که خلیفه دوّم آن را حرام کرد، با آنکه کسی حقّ تحریم حکم خدا را ندارد.
و اگر حرام نمیشد به گفته روایات،(37) کسی مرتکب زنا نمیشد مگر افراد شقیّ. ازدواج موقّت یک طرح صحیح است و دنیا بخاطر نداشتن آن، زنا را آزاد کرده است. ازدواج موقّت یک ضرورت اجتماع است و در روایات اهلسنّت میخوانیم، جواز مُتعه به خاطر دوری از همسر و بروز جنگها بوده که الآن نیز همان شرایط موجود است.
مُتعه طرحی برای حل این مشکل اجتماعی و جلوگیری از فساد است وتا قیامت هم جنبه شرعی دارد.
دستاویز بعضی این است که در قرآن موضوع عدّه و ارث و حفظ فروج، نسبت به ازدواج مطرح است و متعه ازدواج نیست. ولی پاسخ ما این است:
اوّلاً نام ازدواج به متعه هم گفته میشود، و ثانیاً در متعه هم عدّه لازم است وفقط قانون ارث زن از مرد یا بالعکس، در متعه استثنا شده است.
در حقوق و ارث و امثال آن، هیچ فرقی با فرزندان همسر
دائم ندارند.
پرسش: آیا ازدواج موقّت نقابی بر چهرهی فحشا نیست؟
پاسخ: خیر، زیرا:
الف) در ازدواج موقّت زن فقط در اختیار یک نفر است.
ب) حداقل چهل و پنج روز باید عدّه نگاه دارد.
ج) مولود مُتعه همچون مولود همسر دائمی است.
پرسش: آیا مردان هوسباز از این قانون سوء استفاده نمیکنند؟
پاسخ: ممکن است از هر قانون مفید و ضروری، افرادی نیز سوء استفاده کنند. مگر از انگور شراب نمیسازند؟
مگر زمانی که بعضی از سفر حج سوء استفاده کردند، باید منکر سفر حج شد؟
یک نوع نمره بدهد، تساوی هست، امّا عدالت نیست.
عدالت، آن است که به هر کس بر اساس استحقاقش بدهیم، گرچه موجب تفاوت شود، زیرا تفاوت گذاشتن بر اساس لیاقتها و کمالات حقّ است، امّا تبعیض باطل است.
تبعیض آن است که بدون دلیل و براساس هوای نفس یکی را بر دیگری ترجیح دهیم، ولی تفاوت آن است که بر اساس معیارها یکی را بر دیگری ترجیح دهیم.
بنابراین باید آرزوی عدالت داشت، ولی تمنّای یکسان بودن همه چیز و همه کس نابجاست. اعضای یک بدن و اجزای یک ماشین از نظر جنس و شکل و کارایی متفاوتند، امّا تفاوت آنها حکیمانه است. اگر خداوند، همه را یکسان نیافریده، طبق حکمت اوست.
بنابراین در اموری که به دست ما نیست، مثل جنسیّت، زیبایی، استعداد، بیان، هوش، عمر و... باید به تقسیم و تقدیر الهی راضی بود.
ما که خدا را عادل و حکیم میدانیم، اگر در جایی هم دلیل و حکمت چیزی را نفهمیدیم نباید قضاوت عجولانه و جاهلانه همراه با سوءظن یا توقّع نابجا به خداوند حکیم داشته باشیم و یا بر دارندگان این نعمتها حسد ورزیم، چرا که با فزونی هر نعمتی، مسئولیّت بیشتر میشود و با آمدن هر نعمتی، غم از دست دادنش همراه است. این حقیقت را در نهجالبلاغه میخوانیم.
در موارد اختیاری، باید با کوشش و تلاش و پرهیز از کسالت و تنبلی، در رقابتی سالم به قوّت و کثرت و استقلال رسید و
اجازهی استثمار و استعمار به دیگران نداد و در مواردی که بدست ما نیست، باید تفاوها را دلیل رشد و آزمایش و تحرک و تعاون و پیوستگی جامعه دانست، زیرا که اگر همه مردم دارای امکانات یکسان باشند، صفات انسانی از قبیل سخاوت، شجاعت و ایثار در انسان رشد نمیکند. انسان در لابلای فراز و
نشیبها خود را نشان میدهد، حرکت میکند و با دیگران به خاطر نیازش پیوند میخورد.
زمانی که این آیه نازل شد، اصحاب پیامبراکرم گفتند: مقصود از فضل در «واسئلوا اللّه من فضله» چیست؟ قرار شد تا علیعلیه السلام این موضوع را از پیامبر سؤال کند.
پیامبرصلی الله علیه وآله در پاسخ فرمودند: خداوند ارزاق را در میان مردم از طریق حلال تقسیم کرده و حرام را نیز عرضه کرده است. کسی که حرام را تحصیل کند، به همان اندازه از رزق حلال خود کاسته است وبرحرام مورد محاسبه قرار میگیرد.(1)
پرتوی از نور (2) » مدیریّت و سرپرستی مردان
أَلرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَ بِمَآ أَنْفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَالاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللَّهَ
کَانَ عَلِیّاً کَبِیراً
(نساء، 34)
1) 38) تفسیر عیّاشی، ج1، ص 215.
مردان دارای ولایت بر زنانند از آن جهت که خدا بعضی از ایشان (مردان) را بر بعضی (زنان) برتری داده (قدرت بدنی، تولیدی واراده بیشتری دارند) و از آن جهت که از اموال خود نفقه میدهند، پس زنانِ شایسته، فرمان بردارند و نگهدار آنچه خدا (برای آنان) حفظ کرده، (حقوق واسرار شوهر،) در غیاب اویند. و(امّا) زنانی که از سرپیچی آنان بیم دارید، پس (نخست) آنان را موعظه کنید و(اگر مؤثّر نشد) در خوابگاه از آنان
دوری کنید و(اگر پند وقهر اثر نکرد،) آنان را بزنید (وتنبیه بدنی کنید)، پس اگر اطاعت شما را کردند، بهانهای بر آنان (برای ستم و آزار) مجویید. همانا خداوند بزرگوار و بزرگ مرتبه است.
«قَوّام» به کسی گفته میشود که تدبیر و اصلاح دیگری را بر عهده دارد. «نشوز» از «نشز» به معنای زمین بلند وبه سرکشی و بلندپروازی نیز گفته میشود.
شرط سرپرستی و مدیریّت، لیاقت تأمین و اداره زندگی است و به این جهت، مردان نه تنها در امور خانواده، بلکه در امور اجتماعی، قضاوت و جنگ نیز بر زنان مقدّمند، «بما فضّلاللّه... و بما انفقوا» و به این خاطر نفرمود: «قوّامون علی ازواجهم»، زیرا که مسئلهی زوجیّت مخصوص زناشویی است و خدا این برتری را مخصوص خانه قرار نداده است.
گرچه برخی زنان، در توان بدنی یا درآمد مالی برترند، ولی در قانون و برنامه، باید عموم را مراعات کرد، نه افراد نادر را.
برای جمله «حافظات للغیب بما حفظ اللَّه» معانی گوناگونی است:
الف) زنان، آنچه را خدا خواهان حفظ آن است، حفظ نمایند.
ب) زنان، حقوق شوهران را حفظ کنند، چنانکه خدا حقوق زنان را در سایه تکالیفی که بر مرد نهاده، حفظ کرده است.
ج) زنان حافظ هستند، ولی این توفیق را از حفظ الهی دارند.
وقتی راههای مسالمت آمیز سود نبخشید، یا باید دست از انجام وظیفه کشید، یا باید در صورت تأثیر نداشتن موعظه و قهر، خشونت به خرج داد.
به گفتهی روانشناسان، بعضی افراد، حالت مازوشیسم (آزاد طلبی) پیدا میکنند که تنبیه مختصر بدنی، برایشان همچون مرهم است. در تنبیهات بدنی هم، اسلام سفارش کرده که نباید به مرحلهی کبودی جسم یا زخمی شدن بدن برسد. به علاوه، مرد متخلّف هم گاهی توسط قاضی تنبیه بدنی میشود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: کتک شما نباید به گونهای باشد که اثر آن در جسم زن نمودی داشته، یا نشانه خودنمایی و اظهار قدرت مرد باشد که زهره چشمی بگیرد. «ضرباً غیر مبرّج»(39)
امام صادقعلیه السلام فرمودند: نشوز زن آن است که در فراش (همبستر شدن) از شوهر تبعیت نکند و مقصود از «اضربوهنّ»، زدن با چوب مسواک و شبیه آن است، زدنی که از روی رفق و دوستی باشد.(40)
پرتوی از نور (2) » دادگاه خانواده
وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَکَماً مِّنْ أَهْلِهِ وَحَکَماً مِّنْ أَهْلِهَآ إِنْ یُرِیدَآ إِصْلاَحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَآ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیماً خَبِیراً (نساء، 35)
و اگر از (ناسازگاری و) جدایی میان آن دو (زن و شوهر) بیم داشتید، پس داوری از خانوادهی شوهر، و داوری از خانوادهی زن برگزینید (تا به اختلاف آن دو رسیدگی کنند) اگر این دو بنای اصلاح داشته باشند خداوند میان آن دو را به توافق میرساند، زیرا خداوند، (از نیّات همه) با خبر و آگاه است.
این آیه، برای رفع اختلاف میان زن و شوهر، و پیشگیری از وقوع طلاق، یک دادگاه خانوادگی را با امتیازات زیر مطرح میکند:
1. داوران، از هردو فامیل باشند تا سوز، تعهّد وخیرخواهی بیشتری داشتهباشند.
2. این دادگاه، نیاز به بودجه ندارد.
3. رسیدگی به اختلاف در این دادگاه، سریع، بدون تراکم پرونده و مشکلات کارِ اداری است.
4. اسرار دادگاه به بیگانگان نمیرسد ومسائل اختلافی در میان خودشان میماند.
5. چون داوران از خود فامیلند، مورد اعتماد طرفین میباشند.
برای حل همه مشکلات، انتخاب داور جایز است. امام باقرعلیه السلام در پاسخ اعتراضی که به پذیرش حکمیّت در صفّین
برای حضرت علیعلیه السلام بود این آیه را تلاوت فرمودند.(41)
از امام صادقعلیه السلام دربارهی «فابعثوا حَکماً...» سؤال شد، حضرت فرمود: حَکمین نمیتوانند به طلاق وجدایی حکم کنند، مگر آنکه از طرفین اجازه داشتهباشند.(42)
اکنون نکات و پیامهایی که از این آیه استفاه میشود را بیان میکنیم:
1. علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. نگرانی از شقاق و جدایی کافی است تا اقدام به گزینش داوران شود. «ان خفتم»
2. قبل از نگرانی از شقاق، در زندگی مردم دخالت نکنیم. «وان خفتم»
3. طلاق و جدایی، سزاوار ترس و نگرانی است. «خفتم شقاق»
4. زن و شوهر، یک روح در دو پیکرند. کلمه «شقاق» در جایی بکار میرود که یک حقیقت به دو قسمت تقسیم شود.
5. اقدام برای اصلاح میان زن و شوهر باید سریع باشد. حرف «فاء» در جمله «فابعثوا» برای تسریع است.
6. جامعه در برابر اختلافات خانوادهها، مسئولیّت دارد. «وان خفتم... فابعثوا»
7. بستگان، در رفع اختلاف خانوادهها، مسئولیّت بیشتری دارند. «من اهله»
8. زن ومرد در انتخاب داور، حقّ یکسان دارند. «حَکماً من اهله و حَکماً من اهلها»
9. در جامعه به افرادی اعتماد کنیم و داوری آنان را بپذیریم. «فابعثوا حکماً...»
10. مشکلات مردم را با کمک خود مردم حل کنیم. «فابعثوا حکماً من اهله»
11. از آشتی دادن ناامید و مأیوس و نسبت به آن بیتفاوت نباشیم. «فابعثوا»
12. بیش از نگرانی، موج ایجاد نکنیم، یک داور برای هر یک کافی است. «حَکماً من اهله و حَکماً من اهلها»
13. اسلام به مسائل شورایی وکدخدامنشی توجّه دارد. «حکماً من اهله و... اهلها»
14. همه مسائل را به قاضی و دادگاه نکشانید، خودتان درونگروهی حل کنید. «فابعثوا حکماً من اهله»
15. هرجا سخن از حقّ و حقوق است، طرفین باید حضور داشته باشند. «حکماً من اهله و حَکماً من اهلها»
16. باید زن و شوهر، داوری داوران انتخاب شده را بپذیرند. (لازمه انتخاب داور، اطاعت از حکم اوست.)
17. در انتخاب داور باید به آگاهی، رازداری واصلاحطلبی آنان توجّه کرد. «ان یریدا اصلاحاً»
18. هرجا حسن نیّت و بنای اصلاح باشد، توفیق الهی هم سرازیر میشود. «ان یریدا اصلاحاً یوفّق اللّه بینهما»
19. دلها بدست خداست. «یوفّق اللَّه بینهما»
20. به عقل و تدبیر خود مغرور نشوید، توفیق را از خداوند بدانید. «یوفّق اللّه»
21. طرح قرآن برای اصلاح خانواده برخاسته از علم و حکمت الهی است. «علیماً خبیراً»
22. باید حسن نیّت داشت، چرا که خداوند، به انگیزههای همه آگاه است. «انّ اللّه کان علیماً خبیراً»
در آیه قبل سفارش شد که امانات به اهلش سپرده شود. این آیه گویا میفرماید: این سپردن به اهل، در سایه اطاعت از خدا و رسول و اولیالامر است.
تکرار فرمانِ «اطیعوا» رمز تنوّع دستورهاست. پیامبر گاهی بیان احکام الهی میکرد، گاهی دستور حکومتی میداد ودو منصب «رسالت» و«حکومت» داشت. قرآن گاهی خطاب به پیامبر میفرماید: «انزلنا الیک الذّکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم»(43) آنچه را نازل کردهایم برای مردم بیان کن. و گاهی میفرماید: «لتحکم بین الناس بما اراک اللّه»(44) میان مردم بر اساس قوانین الهی، حکومت و قضاوت کن.
قرآن درباره مفسدان، مسرفان، گمراهان، جاهلان، جبّاران و... دستور «لاتطع» و «لاتتّبع» میدهد. بنابراین موارد «اطیعوا» باید کسانی باشند که از اطاعتشان نهی نشده باشد و اطاعتشان در تضادّ با اوامر خدا و رسول قرار نگیرد.
در آیه اطاعت از اولیالامر مطرح شده است، ولی به هنگام نزاع، مراجعه به آنان مطرح نشده، بلکه تنها مرجع حلّ نزاع، خدا و رسول معرفی شدهاند. و این نشانه آن است که اگر در شناخت اولیالامر و مصداق آن نیز نزاع شد به خدا و رسول مراجعه کنید که در روایات نبوی، اولیالامر اهلبیت پیامبر معرفی شدهاند.(45)
حسینبن ابیالعلاء گوید: من عقیدهام را دربارهی اوصیای پیامبر واینکه اطاعت آنها واجب است، بر امام صادقعلیه السلام
عرضه کردم، حضرت فرمود: آری چنین است، اینان همان کسانی هستند که خداوند دربارهی آنان فرموده: «اطیعوا اللّه...» و همان کسانیاند که دربارهی آنها فرموده: «انمّا ولیّکم اللّه... و هم راکعون»(1)
حضرت علیعلیه السلام در خطبه 125 نهجالبلاغه و عهدنامه مالکاشتر فرمودند: مراد از مراجعه به خدا و رسول، مراجعه به آیات محکمات وسنّتی که همه بر آن اتّفاق داشته باشند.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: هر حاکمی که به غیر از نظر اهلبیت معصوم پیامبرعلیهم السلام قضاوت کند، طاغوت است.(2)
پرتوی از نور (2) » ضرورت تدبّر در قرآن
أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدَواْ فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً (نساء، 82)
چرا در معانی قرآن تدّبر نمیکنند؟ در حالی که اگر این قرآن، از طرف غیر خدا بود قطعاً اختلافهای بسیاری در آن مییافتند.
از تهمتهایی که به پیامبر اسلام میزدند، آن بود که قرآن را شخص دیگری به محمّدصلی الله علیه وآله یاد داده است: «یُعلّمه بشر»(48) این آیه در پاسخ آنان نازل شده است.
معمولاً در نوع سخنان و نوشتههای افراد بشر در درازمدّت تغییر، تکامل و تضاد پیش میآید. امّا این که قرآن در طول 23 سال نزول، در شرایط گوناگون جنگ و صلح، غربت و شهرت، قوّت و ضعف، و در فراز و نشیبهای زمان
آن هم از زبان شخصی درس نخوانده، بدون هیچگونه اختلاف و تناقض بیان شده، دلیل آن است که کلام خداست، نه آموختهی بشر.
فرمان تدبّر در قرآن برای همه و در هر عصر ونسلی، رمز آن است که هر اندیشمندی هر زمان، به نکتهای خواهد رسید. حضرت علیعلیه السلام دربارهی بیکرانگی مفاهیم قرآن فرموده است: «بَحراً لایُدرک قَعره»(49) قرآن، دریایی است که تهِ آن درک نمیشود.
با کمی دقت در آیه، میتوان پیامها و نکات زیبایی را استفاده کرد، از جمله:
1. اندیشه نکردن در قرآن، مورد توبیخ و سرزنش خداوند است. «افلا یتدبرون»
2. تدبّر در قرآن داروی شفابخش نفاق است. «و یقولون طاعة... افلا یتدبرون...»
3. راه گرایش به اسلام و قرآن، اندیشه و تدبر است نه تقلید. «افلا یتدبرون»
4. قرآن همه را به تدبّر فراخوانده است و فهم انسان به درک معارف آن میرسد. «افلا یتدبّرون القرآن»
5. پندار وجود تضاد و اختلاف در قرآن، نتیجهی نگرش سطحی و عدم تدبّر و دقّت است. «افلایتدبّرون»
6. قرآن، دلیل حقّانیت رسالت پیامبر است. «لو کان من عند غیر اللَّه...»
7. یکدستی و عدم اختلاف در آیات نشان آن است که
سرچشمهی آن، وجودی تغییر ناپذیر است. «لو کان من عند غیر اللّه»
8. هرچه از طرف خداست حقّ و ثابت و دور از تضاد و پراکندگی و تناقض است. «لو کان من عند غیر اللَّه لوجدوا...»
9. در قوانین غیر الهی همواره تضاد و تناقض به چشم میخورد. «لو کان من عند غیر اللَّه لوجدوا...»
10. اختلاف، تغییر وتکامل، لازمهی نظریات انسان است. «لوجدوا فیه اختلافاً»
11. برای ابطال هر مکتبی، بهترین راه کشف و بیان تناقضهای آن است. «لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً»
در روایات متعدّد، منظور از امانت، رهبری جامعه معرّفی شده که اهلش اهلبیتعلیهم السلام میباشند. این مصداق بارز عمل به این آیه است.
آری، کلید خوشبختی جامعه، بر سر کار بودن افراد لایق ورفتار عادلانه است و منشأ نابسامانیهای اجتماعی، ریاست نااهلان وقضاوتهای ظالمانه است.
حضرت امیرعلیه السلام فرموده است: «من تقدّم علی قوم و هو یری فیهم من هو افضل، فقد خان اللّه و رسوله والمؤمنین» هر کس خود را در جامعه بر دیگران مقدّم بدارد و پیشوا شود در حالی که بداند افراد لایقتر از او هستند، قطعاً او به خدا و پیامبر و مؤمنان خیانت کرده است.(51)
خیانت در امانت شامل کتمان علم، حرفه وحقّ، تصاحب اموال مردم، اطاعت از رهبران غیر الهی، انتخاب همسر یا معلّم نااهل برای فرزندان و... میشود.
امام باقر وامام صادق علیهما السلام فرمودند: اوامر ونواهی خدا امانتهای الهی است.(52)
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: خداوند امر فرموده که هر امامی آنچه در نزدش است به امام بعد از خود بسپارد.(53)
امانت سه گونه است:
الف) میان انسان وخدا. (وظایف وواجباتی که بر انسان تعیین شده است.)(54)
ب) میان انسان و دیگران. (اموال یا اسرار دیگران نزد انسان)
ج) میان انسان و خودش. (مثل علم و عمر و قدرت که در دست ما امانتند.)
پرتوی از نور (2) » چگونگی نماز (خوف) در جنگ
وَإِذَا کُنْتَ فِیْهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَوةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ مَّعَکَ وَ لْیَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُواْ فَلْیَکُونُواْ مِنْ وَرَآئِکُمْ وَ لْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَی لَمْ یُصَلُّواْ فَلْیُصَلُّواْ مَعَکَ وَلْیَأْخُذُواْ حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ
فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَّیْلَةً وَاحِدةً وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کَانَ بِکُمْ أَذیً مِّنْ مَّطَرٍ أَوْ کُنتُمْ مَّرْضَی أَنْ تَضَعُواْ أَسْلِحَتَکُمْ وَخُذُواْ حِذْرَکُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْکَافِرینَ عَذَاباً مُّهِیناً
(نساء، 102)
(ای پیامبر!) هرگاه (در سفرهای جهادی) در میان سپاه اسلام بودی و برای آنان نماز برپا داشتی، پس گروهی از آنان با تو (به نماز) بایستند و سلاحهای خود را همراه داشته باشند، پس چون سجده کردند (قیام نمایند و رکعت دوّم را فرادی انجام داده پس بروند و) پشت سر شما (نگهبان) باشند، و گروه دیگر که نماز نخواندهاند (از رکعت دوّم) با تو نماز بخوانند و وسایل دفاع و سلاحهای خود را با خود داشته باشند، کافران
دوست دارند که شما از سلاح و ساز و برگ خود غافل شوید تا یکباره بر شما حمله آورند، و اگر از باران رنجی به شما رسید یا بیمار و مجروح بودید، گناهی بر شما نیست که سلاحهایتان را بر زمین بگذارید و (فقط) وسایل دفاع با خود داشته باشید. همانا خداوند برای کافران عذابی خوارکننده فراهم کرده است.
در سال ششم هجری، پیامبر با گروهی به سوی مکّه عزیمت کردند. در منطقهی حدیبیّه، با خالدبن ولید و دویست نفر همراه او مواجه شدند که برای جلوگیری از ورود آن حضرت، سنگر گرفته بودند. پس از اذانِ بلال و برپایی نماز جماعت، خالدبنولید فرصت را مناسب دید که هنگام نماز عصر یکباره حمله کند. آیه نازل شد و از توطئه خبرداد. خالد پس از دیدن این معجزهی وحی، مسلمان شد.(55)
در این نماز، گروه اوّل پس از پایان رکعت اوّل، برخاسته بقیه نماز را خود تمام میکنند و امام جماعت صبر میکند تا گروه دیگر به رکعت دوّم برسند و با سلاح، به نماز جماعت بپیوندند.
با کمی دقت، میتوان توصیهها و پیامها و نکات زیبایی را از آیه استفاده کرد، از جمله:
1. نماز، حتّی در صحنهی جنگ تعطیل نمیشود و رزمنده، بینماز نیست. «اقمت لهم الصلوة....و لیأخذوا اسلحتهم»
2. در اهمیّت نماز جماعت همین بس که در جبههی جنگ با دشمن، حتّی با یک رکعت هم برپا میشود. «و لتأت طائفة اُخری لم یُصلّوا فلیُصلّوا»
3. در هنگام پیش آمدن دو وظیفه (جهاد و نماز)، نباید یکی فدای دیگری شود. «فلتقم... ولیأخذوا»
4. در همه حال، هشیاری لازم است، حتّی نماز نباید مسلمانان را از خطر دشمن غافل کند. «و لیأخذوا اسلحتهم»
5. رهبر، محور وحدت و عبادت است. «کنت فیهم ... اقمت لهم الصلوة»
6. تقسیم کار، تعاون و شریک کردن دیگران در کارهای خیر، حتّی در حسّاسترین موارد، از عوامل الفت جامعه است. در این آیه، دو رکعت نماز جماعت میان دو گروه تقسیم شده، تا تبعیضی پیش نیاید و همه در خیر شریک باشند. «و لتأت طائفة اُخری...»
7. فرمانهای الهی به تناسب شرایط، متفاوت است. (این آیه مربوط به نماز خوف در برابر دشمن است.) «فلتقم طائفة منهم»
8. نماز جماعت در جبهه، نشان عشق به هدف و خدا و رهبر و پایبندی به ارزشهاست. «اذا کنت فیهم فاقمت لهم الصلوة»
9. در جبهه باید جابه جایی نیروها در فاصلهی یک رکعت نماز، امکان پذیر بوده باشد. «و لتأت طائفة اُخری لم یُصلّوا فلیُصلّوا»
10. هر چه مدّت نماز در جبهه بیشتر شود، فرصت دشمن برای حمله افزایش مییابد. پس باید حفاظت بیشتری داشت. در رکعت اوّل، داشتن اسلحه کافی است ولی در رکعت دوّم، هم اسلحه و هم ابزار دفاع. «ولیأخذوا اسلحتهم... و لیأخذوا حذرهم و اسلحتهم»
11. خداوند، پیامبرش را از توطئهها و نقشههای پنهانی دشمن آگاه میکند. (با توجّه به شأن نزول که ولید قصد کرد تا هنگام نماز جماعت حمله کند و با این آیه طرح او لغو شد.)
12. حرکت با اخلاص شما، سبب امدادهای الهی در وقت
خود است. (نزول این آیه و فرمان نماز خوف، یک امداد الهی در مقابل آن توطئه بود.)
13. در جبهه، مراسم عبادی نباید طولانی شود و کارهای مانع هوشیاری، ممنوع است. «ودّ الذین کفروا لو تغفلون»
14. عبادت، وسیلهی غفلت از دشمن نشود. «تغفلون»
از هرگونه فردگرایی، نژادگرایی و یاضعیفگرایی، معیار حقّ و عدالت است، نه فقر و غنی، یا خویش و خویشاوند.
گواهی انسان چند حالت دارد:
گاهی علیه ثروتمندان به خاطر روحیّهی ضدّ استکباری.
گاهی به نفع ثروتمندان بخاطر طمع به مال و مقام او.
گاهی علیه فقیر به خاطر بیاعتنایی به او.
گاهی به نفع فقیر به خاطر دلسوزی برای او.
که این آیه همهی این انگیزهها را باطل و تنها قیام به عدل را حقّ میداند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: مؤمن بر مؤمن هفت حقّ دارد که واجبترین آنها گفتن حقّ است، گرچه به زیان خود و بستگانش تمام شود.(56)
برداشتها و پیامهایی که میتوان از این آیه استفاده نمود، از این قرار است:
1. به پاداشتن عدالت هم واجب است، هم لازمهی ایمان است. «یا ایها الذین امنوا کونوا قوّامین بالقسط»
2. قیام به عدالت، باید خوی و خصلت مؤمن گردد. کلمه «قوّام» یعنی بر پا کننده دائمی قسط و عدل.
3. عدالت، حتّی نسبت به غیر مسلمان نیز باید مراعات شود. به اقتضای اطلاق «کونوا قوّامین بالقسط»
4. عدالت باید در تمام ابعاد زندگی باشد. در اقامه عدل نام مورد خاصّی برده نشده است. «قوّامین بالقسط»
5. گواه شدن و گواهی دادن به حقّ، واجب است. «کونوا... شهداء للّه»
6. همه در برابر قانون مساویند. «غنیاً او فقیراً»
7. پیروی از هوای نفس مانع اجرای عدالت است و ملاحظه فامیل و فقر و غنا نشانهی هوی پرستی است. «فلا تتّبعوا الهوی ان تعدلوا»
8 . هر نوع کارشکنی، تأخیر وجلوگیری از اجرای عدالت، حرام است. «ان تلووا»
9. ضامن اجرای عدالت، ایمان به علم الهی است. «فان الله کان بما تعملون خبیراً»
56) تفسیر المیزان.
پرتوی از نور (2) » امداد غیبی در جنگ بدر
قَدْ کَانَ لَکُمْ ءَایَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ أُخْری کَافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِّثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَاللَّهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشَآءُ إِنَّ فِی ذَ لِکَ لَعِبْرَةً لاُِّولِی الْأَبْصَارِ
(آلعمران، 13)
به یقین در دو گروهی که (در جنگ بدر) با هم روبرو شدند، برای شما نشانه (و درس عبرتی) بود. گروهی در راه خدا نبرد میکردند و گروه دیگر که کافر بودند (در راه شیطان و هوس خود.) کفّار به چشم خود مسلمانان را دو برابر میدیدند (واین عاملی برای ترس آنان میشد) وخداوند هر کس را بخواهد به یاری خود تأیید میکند. همانا در این امر برای اهلبینش، پند وعبرت است.
این آیه مربوط به جنگ بدر است که دو گروهِ مسلمانان و کفّار در برابر یکدیگر قرار گرفتند.
در این نبرد تعداد مسلمانان سیصد و سیزده نفر بود که هفتاد وهفت نفر آنان از مهاجران و دویست وسی وشش نفر از انصار بودند. پرچمدار مهاجرین حضرت علیعلیه السلام و پرچمدار انصار سعدبن عباده بود. مسلمانان هفتاد شتر، دو اسب، شش زره و هشت شمشیر داشتند؛ ولی لشکر کفر بیش از هزار رزمنده و صد اسبسوار داشت.
مسلمانان در آن جنگ با دادن بیست و دو شهید - چهارده نفر از مهاجران و هشت نفر از انصار - بر دشمن کافر که هفتاد کشته و هفتاد اسیر داده بود، پیروز شدند.
جنگ بدر با تدارک و پیش بینی قبلی انجام نشد. هدف، مصادره اموال کفّار به تلافی مصادرهی اموال مسلمانان مهاجر از مکّه بود که سرانجام به جنگ و برخورد نظامی انجامید. «فی فِئَتَینِ التَقَتا»
سؤال: در این آیه میخوانیم که کفّار، مسلمانان را دو برابر دیدند؛ «یَرَونَهم مِثلَیهِم» در حالی که در آیهی 44 سورهی انفال میخوانیم: مسلمانان در چشم کفّار کم جلوه کردند؛ «یُقَلِّلُکم فی أعینهم» چگونه چنین چیزی ممکن است؟
پاسخ: در آغاز جنگ، مسلمانان را کم دیدند تا جرأت هجوم پیدا کنند و از کفّار مکّه کمک نخواهند؛ ولی به هنگام جنگ، آنان را زیادی دیدند و خود را باختند.
بنابراین، کم دیدن و زیاد دیدن در دو مرحله و دو زمان بود؛ لذا تناقضی وجود ندارد.(1)
پرتوی از نور (2) » جلوهگری دنیا
زُیِّنَ لِّلنَّاسِ حُبُّ الْشَّهَوَاتِ مِنَ الْنِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الْذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَ لِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الْدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَابِ
(آلعمران، 14)
1) 57) تفسیر صافی.
عشق وعلاقه به زنان وفرزندان پسر واموال زیاد از طلا ونقره واسبان ممتاز وچهارپایان و کشتزارها که همه از شهوات و خواستههای نفسانی است، در نظر مردم جلوه یافته است، (در حالی که) اینها بهرهای گذرا از زندگانی دنیاست و سرانجام نیکو تنها نزد خداوند است.
جلوهکردن دنیا در نظر انسان، ممکن است از طرق مختلفی صورت بگیرد:
گاهی از طریق خیالات و اوهام شخصی. «یَحسَبونَ أنّهم یُحسِنون صُنعاً»(1)و «فَرَآه حسَناً»(2)
گاهی از سوی شیطان. «زُیِّنَ لهمُ الشَّیطانُ أعمالَهم»(3)
و گاهی از جانب اطرافیان متملّق. «زُیِّنَ لِفَرعون سوءُ عَمَلِه»(61)
مصادیق جلوههای دنیا که در آیه ذکر شد، با توجّه به زمان نزول آیه است و میتواند در هر زمانی مصادیق جدیدی داشته باشد. طلا و نقره، کنایه از ثروت اندوزی و اسب، کنایه از مرکب و وسیلهی نقلیّه است.
سؤال: با این که خداوند زینت بودن مال و فرزند را پذیرفته است؛ «المالُ و البَنونُ زینَةُ الحیاة الدّنیا»(62) پس چرا این آیه انتقاد و نکوهش میکند؟
پاسخ: زینت بودن چیزی، غیر از دلبستگی به آن است. این آیه انتقاد و نکوهش از دلبستگی شدیدی است که از آن به «حُبّ الشّهَوات» تعبیر میکند.
پرتوی از نور (2) » ویژگیهای پرهیزکاران
أَلصَّابِرینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ (آلعمران، 17)
(پرهیزگاران، همان) صابران و راستگویان و فرمان برداران فروتن و انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرها هستند.
افراد با تقوا دارای ویژگیهایی هستند:
1. صبر در برابر مشکلات، صبر بر ترک گناهان و صبر بر انجام واجبات.
2. صداقت در گفتار و رفتار.
3. خضوع و فروتنی در انجام دستورات، بدون غرور و خود برتربینی.
4. انفاق از هر چه خداوند به آنان روزی کرده است.
5. مناجات سحری و آمرزشخواهی از خداوند. آری! سحر مناسبترین زمان برای دعاست.
امام صادقعلیه السلام فرمود: مراد از استغفار در سحر، نماز در آن وقت است.(63)
در برخی روایات آمده است: اگر کسی یکسال به طور مداوم، در قنوت نماز شب هفتاد مرتبه استغفار کند، مشمول این آیه میشود.(64)
ابیبصیر از امام صادقعلیه السلام دربارهی «المُستَغفِرینَ بِالأسحار» پرسید، حضرت فرمودند: رسولخداصلی الله علیه وآله در نماز وتر، هفتاد
مرتبه استغفار میکرد.(1)
مفضلبن عمر میگوید به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: نماز شب من فوت میشود و من بعد از نماز صبح آن را قضا میکنم؟ حضرت فرمودند: اشکالی ندارد، ولی آن را برای خانوادهات آشکار نکن، چون آن را سنّت میپندارند و در این صورت عمل به گفتار خداوند: «المُستَغفِرینَ بالأسحار» را ابطال میکند.(2)
پرتوی از نور (2) » شهادت خداوند بر یگانگی خویش
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لَآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمٌ (آلعمران، 18)
خدایی که همواره به عدل و قسط قیام دارد، گواهی داده که معبودی جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش (نیز به یگانگی او گواهی دادهاند) جز او که مقتدر حکیم است، معبودی نیست.
خداوند با ایجاد نظامی واحد در هستی، بر یگانگی ذات خود گواهی میدهد، یعنی هماهنگی و نظم موجود در آفرینش، همه گواه بر حاکمیّت قدرتی یگانه بر هستی است، چنانکه در دعای صباح میخوانیم: «یا مَن دَلَّ علی ذاتِه بِذاتِه»
آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رُخ متاب
پرتوی از نور (2) » رضایت، مشارکت در کار
إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ الْنَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ (آلعمران، 21)
براستی کسانی که به آیات خداوند کفر میورزند و پیامبران را به ناحق میکشند وکسانی از مردم را که فرمان به عدالت میدهند میکشند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.
در تفاسیر میخوانیم: بنیاسرائیل در یک روز، چهل و سه نفر از پیامبران الهی و یکصد و دوازده نفر از آمران به معروف را به شهادت رساندند.(1)
پرتوی از نور (2) » شرایط امر به معروف
سؤال: از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر آن است که خطری در کار نباشد؛ ولی در این آیه از کسانی که برای نهی از منکر تا پای جان ایستادهاند، ستایش شده است، علّت چیست؟
پاسخ: اوّلاً: شرایط افراد و نوع معروف ومنکر تفاوت میکند؛ گاهی منکر، حکومت یزید است که امام حسینعلیه السلام برای نهی از
البتّه ناگفته پیداست که در زمان پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله گروهی که انبیا را شهید کردند، نبودند؛ ولی چون زندهها به کار نیاکان خود راضی بودند، خداوند در این آیه، کسانی را که به خاطر رضایت قلبی، شریک جرم نیاکان هستند، با خطاب «بشّرهم» مورد انتقاد و تهدید قرار داده است.
1) 67) تفاسیر مجمعالبیان و قرطبی و کبیرفخررازی.
آن به کربلا میرود و شهید میشود، چنانکه آن حضرت میفرماید: هدف من از این حرکت و قیام، امر به معروف و نهی از منکر است؛ امّا گاهی منکر در این حدّ نیست؛ بلکه گناهی است که باید میان خطر و مفسدهی گناه و از دستدادن مال وجان وآبرو مقایسه و با توجّه به اهمیّت و اولویّت
عمل کرد.
ثانیاً: شاید مراد از کسانی که در این آیه مورد ستایش قرار گرفتهاند، آنهایی باشند که پیشبینی شهادت نمیکردند؛ ولی ستمکاران آنان را به شهادت رساندند.
پرتوی از نور (2) » عوامل مؤثر در تربیت
فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتاً حَسَناً وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّا کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الِْمحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَآءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ (آلعمران، 37)
پس پروردگارش او را به پذیرشی نیکو پذیرفت و به رویشی نیکو رویاند و سرپرستی او را به زکریّا سپرد. هرگاه زکریّا در محراب عبادت بر مریم وارد میشد، خوراکی (شگفتآوری) نزد او مییافت. میپرسید: ای مریم این (رزق تو) از کجاست؟! مریم در پاسخ میگفت: آن از نزد خداست. همانا خداوند به هر کس که بخواهد بیشمار روزی میدهد.
کسی که در راه خدا گام بر دارد، دنیای او نیز تأمین میشود؛ مادر مریم فرزندش را برای خدا نذر کرد، خداوند در این آیه میفرماید: هم جسم او را رشد دادیم و هم سرپرستی مانند زکریّا برای او قرار دادیم و هم مائده آسمانی بر او نازل کردیم.
رزق بیحساب، به معنای حساب و کتاب نداشتن، نیست، بلکه به معنای خارج بودن از محاسبات عمومی است. «یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیر حِساب»
مادری همانند مریم، محل تربیتی مثل مسجد و سرپرستی همچون زکریّای پیامبر وبا تغذیهای بهشتی، محصولش فرزندی چون عیسی میشود.
عوامل مؤثّر در تربیت عبارتند از:
روح پاک مادر. «تَقَبّلَها رَبّها بِقَبولٍ حَسَن»
جسم سالم. «نَباتاً حَسناً»
تعلیم و تربیت الهی. «کَفّلَها زَکریّا»
تغذیه پاک. «وَجَدَ عندَها رِزقاً»
پرتوی از نور (2) » کمالات و مسؤلیتهای مریم
وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَ اصْطَفَاکِ عَلَی نِسَآءِ الْعَالَمِینَ . یَا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الْرَّاکِعِینَ (آلعمران، 42 - 43)
و (به یاد آور) هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم! همانا خداوند تو را برگزیده وپاک ساخته وبر زنان جهانیان برتری داده است. ای مریم! (به شکرانه این همه نعمت،) برای پروردگارت خضوع کن و سجده بجای آور و با رکوع کنندگان رکوع نما.
در آیهی اول، خداوند سه کمال داده شده به مریمعلیها السلام را یادآوری میکند: گزینش الهی؛ «اصطفاکِ» تطهیر الهی؛ «طهّرکِ» و سرآمد دیگران شدن؛ «اصطفاکِ علی نساء العالمین»
در آیه دوم، سه مسئولیّت از او میخواهد: قنوت؛ «اُقنُتی»
سجده؛ «اُسجُدی» و رکوع؛ «اِرکَعی» پس هر نعمتی مسئولیّتی را بدنبال دارد.
در تفاسیر میخوانیم که سرآمد زنان جهان چهار نفرند: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمهعلیهم السلام.(1)
در روایات اهلبیتعلیهم السلام نیز آمده است که مریم سرآمد زنانِ زمان خود بود، ولی فاطمهعلیها السلام سرآمد زنان در طول تاریخ است.(2)
پرتوی از نور (2) » پیشگوییهایی درباره حضرت عیسی
وَ یُکَلِّمُ الْنَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَمِنَ الْصَّالِحِینَ (آلعمران، 46)
(آن فرزندی که به تو بشارت داده شد) در گهواره، (به اعجاز) و در میانسالی (به وحی) با مردم سخن میگوید و از شایستگان است.
سخن گفتن در گهواره، هم پیشگویی از آینده و هم معجزهی حضرت مسیح است که در گهواره با مردم سخن گفت.
گفتگو در بزرگی، پیشگویی دیگری است که او تا بزرگی زنده خواهد بود.
همان گونه که خبر از شایستگی و وارستگی او نیز یک پیشگویی و بشارت است.
پرتوی از نور (2) » اراده الهی، حاکم بر هر چیزی
قَالَتْ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قَالَ کَذَ لِکَ اللَّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَآءُ إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
(آلعمران، 47)
(مریم) گفت: پروردگارا! چگونه برای من فرزندی باشد، در حالی که هیچ انسانی با من تماس نداشته است؟ خداوند فرمود: چنین است (کار) پروردگار، او هر چه را بخواهد میآفریند. هرگاه اراده کاری کند، فقط به آن میگوید: باش، پس (همان لحظه) موجود میشود.
ارادهی خداوند، سبب پیدایش و آفرینش موجودات است و میتواند بدون اسباب و وسیلهی مادّی نیز بیافریند. او سببساز و سبب سوز است، گاهی تأثیر چیزی را از آن میگیرد و گاهی به چیزی بی اثر، اثر میبخشد.
بنابر این، پیدایش و بقا و آثار همه چیز تنها بسته به اراده و خواست اوست؛ البته بر اساس علم و حکمت.
خداوند در پاسخ به زکریّا فرمود: «یَفعَلُ ما یَشاء»(70) و در جواب مریم فرمود: «یَخلُقُ ما یَشاء» شاید رمزش این باشد که فرزندار شدن بانوی بیشوهر، شگفت آورتر از فرزندار شدن زن و مردی مسن و نازاباشد.
پرتوی از نور (2) » حضرت عیسی و چگونگی اصلاحات
وَمُصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ الْتَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ وَجِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِّنْ رَّبِّکُمْ فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ
(آلعمران، 50)
(عیسی فرمود:) من تصدیق کننده توراتی هستم که پیشروی من است و (آمدهام) تا برخی از چیزهایی که بر شما (به عنوان تنبیه) حرام شده بود برایتان حلال کنم. وازجانب پروردگارتان برای شما نشانهای آورم. پس، از خداوند پروا و از من اطاعت کنید.
هر کجا بنای اصلاح و ارشاد باشد، باید نکاتی را مراعات کرد:
الف) اصول مشترکه و صحیح دیگران را پذیرفت. «مُصَدِّقاً»
ب) حتّی المقدور به مقدّسات آنان احترام گذاشت. «مِنَ التّوراة»
ج) فضای باز و آزادیها را بشارت داد. «لاُحِلَّ لَکم»
د) در چارچوب قوانین الهی حرکت کرد. «فَاتّقوا اللّه»
پرتوی از نور (2) » انواع داستانها
إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (آلعمران، 62)
به راستی، داستانِ درستِ (زندگی مسیح) همین است و هیچ معبودی جز خداوند نیست وهمانا خداست مقتدر حکیم.
داستانهایی که بر سر زبانهاست، بر سه نوعند:
1. رمانها، افسانهها و اساطیری که بر پایه خیال بوده وغیر
واقعی هستند.
2. داستانهای تاریخی که گاهی راست ومستند وگاهی آمیخته با دروغ وامور نادرست هستند.
3. رویدادهایی که از زبان وحی به ما رسیدهاند، براساس حقّ هستند. داستانهای قرآنی، همه از این نوع هستند ودر آنها وهم، خیال، دروغ و نادرستی راه ندارد.
پرتوی از نور (2) » نمونهای از حیله دشمنان
وَقَالَتْ طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ ءَاِمِنُواْ بِالَّذِی أُنِْزلَ عَلَی الَّذِینَ ءَاَمَنُواْ وَجْهَ الْنَّهَارِ وَاکْفُرُواْ ءَاخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
(آلعمران، 72)
وگروهی از اهل کتاب گفتند: به آنچه بر مؤمنان نازل شده است، در آغاز روز ایمان آورید و در پایان روز کافر شوید، شاید (با این حیله آنها از اسلام) باز گردند.
دوازده نفر از دانشمندان یهود، تصمیم گرفتند برای ایجاد تزلزل و تردید در عقاید مسلمانان، صبحگاهان نزد حضرت محمّدصلی الله علیه وآله آمده، اظهار ایمان کنند؛ ولی در آخر روز از اسلام برگردند و بگویند: ما محمّد و آیین او را دیدیم؛ ولی با آنچه در تورات وانجیل آمده، مطابقت ندارد.
آنها با این نقشهی ماهرانه، میخواستند به همکیشان خود اینگونه وانمود کنند که اگر اسلام مکتب خوبی بود، اهل علم و کتاب از آن دست برنمیداشتند، با این کار هم در عقاید مسلمانان تردید بوجود آورند و هم سایر یهودیان را از مسلمان شدن بازدارند. خداوند متعال نیز با نزول این آیه، نقشهی آنان
را برملا ساخت.
در روایتی از امام صادقعلیه السلام آمده است: وقتی رسول خداعلیه السلام فرمان تغییر قبله از بیتالمقدس به کعبه را در هنگام نماز ظهر ابلاغ کردند، یهود گفتند: به آنچه در آغاز روز بود، ایمان آورید؛ ولی بدانچه در پایان روز آمده (تغییر قبله) کفر ورزید تا آنان از آن قبله بازگردند و به طرف بیتالمقدس نماز بخوانند.(1)
پرتوی از نور (2) » موارد وجوب وفای عهد
بَلَی مَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ وَاتَّقَی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
(آلعمران، 76)
آری، هر کس به عهد خویش وفا کند و تقوا داشته باشد، پس بیگمان خداوند پرهیزکاران را دوست میدارد.
وفای به عهد در تمام موارد زیر لازم است:
الف) عهدی که خداوند از طریق فطرت یا انبیا با انسانها بسته است. «ألم أعهد الیکم یا بنی آدم...»(72)
ب) عهدی که انسان با خدا میبندد. «و منهم من عاهد اللّه لئن آتانا من فضله...»(73)
ج) عهدی که انسان با مردم میبندد. «و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا...»(74)
د) عهد رهبر با امّت و بالعکس. «الّذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم»(75)
1) 71) مستدرک، ج3، ص 169.
پرتوی از نور (2) » مضاعف بودن گناه دانشمندان
وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُُنَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ مَا هُوَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَیَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ
وهمانا از ایشان (اهل کتاب) گروهی هستند که زبان خود به خواندن کتاب (ودست نوشتهی خودشان چنان) میچرخانند که شما گمان کنید آن از کتاب آسمانی است، در حالی که از کتاب نیست و میگویند: آن (چه ما میخوانیم) از جانب خداست، در حالی که از جانب خدا نیست و آنها آگاهانه بر خداوند دروغ میبندند. (آلعمران، 78)
گناه علما و دانشمندانِ بیتقوا چند برابر است، زیرا:
الف) مردم را به اشتباه میاندازند. «لِتَحسَبوه منَ الکتاب»
ب) به خداوند دروغ میبندند. «هوَ مِن عند اللّه»
ج) حرکت آنان آگاهانه بوده است. «وهم یَعلَمون»
پرتوی از نور (2) » غلوّ درباره اولیای دین
مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالْنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَاداً لِّی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ کُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ
(آلعمران، 79)
هیچ (پیامبر و) بشری که خداوند به او کتاب و حکم و نبوّت داده است، حقّ ندارد به مردم بگوید: به جای خدا، بندگان من باشید. بنابراین (شما دانشمندان اهلکتاب به طریق اولی چنین حقّی ندارید، بلکه باید) به خاطر سابقهی آموزش کتاب و تدریسی که دارید، ربّانی باشید.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: درباره من دو گروه هلاک شدند:
1. پیروان افراطی، که مرا از حدّ بشری بالا بردند.
2. دشمنان بیانصاف، که پیامبری مرا قبول ندارند. و من از هر دو گروه بیزارم.
همچنین فرمودند: «لا تَرفَعونی فَوقَ حَقّی فَاِنّ اللّهَ تعالی اِتَّخذَنی عَبداً قبل اَن یَتّخذَنی نَبیّاً» مرا از آنچه هستم بالاتر نبرید، همانا خداوند پیش از آنکه مرا پیامبر قرار دهد، بنده آفریده است. سپس این آیه را تلاوت فرمودند.(1)
حضرت عیسیعلیه السلام نیز این هشدار را برای پیروان خود گوشزد کرده بود و نظیر این معنا را در نهجالبلاغه از حضرت علیعلیه السلام نیز شاهد هستیم.
پرتوی از نور (2) » اسلام، دین مورد قبول
وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْأَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ (آلعمران، 85)
و هر کس غیر از اسلام به سراغ دینی دیگر برود، پس هرگز از او قبول نمیشود و او در قیامت از زیانکاران خواهد بود.
در این آیه با صراحت اعلام میکند: هرکس غیر از دین اسلام، دینی را بپذیرد، قابل قبول نیست.
آری؛ بعد از دعوت، استدلال، مباهله و اعلام همسویی با عقاید و کتب آسمانی دیگر، (که در آیات قبل بیان شده) جای صراحت و بیپرده سخن گفتن است.
1) 76) تفسیر نورالثقلین.
پرتوی از نور (2) » انواع ارتداد
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ کُفْراً لَّنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْضَّآلُّونَ (آلعمران، 90)
البتّه کسانی که پس از ایمان آوردن، کافر شدند وسپس بر کفر خود افزودند، هرگز توبهی آنها پذیرفته نخواهد شد و آنها همان گمراهانند.
مرتدّین و از دین برگشتگان دو نوعند:
الف) مرتدّ ملّی، که پدر و مادر او هنگام انعقاد نطفه او کافر باشند، بعد از بلوغ اظهار کفر کند و سپس اسلام بیاورد و پس از آن مجدداً از اسلام دست بردارد. چون این شخص مسلمان زاده نیست، مجازاتش خفیف و سبک است.
ب) مرتدّ فطری، که هنگام انعقاد نطفه او پدر یا مادرش مسلمان باشند، بعد از بلوغ اظهار اسلام کند و سپس از دین و آیین خویش دست بردارد و به اسلام پشت کند. این چنین شخصی مجازات سنگینی همانند اعدام را در پیش رو دارد.
پرتوی از نور (2) » تفاوت دنیا و آخرت
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمْ کُفَّارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِّلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَلَوِ افْتَدَی بِهِ أُولئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ وَمَا لَهُمْ مِّن نَّاصِرِینَ (آلعمران، 91)
همانا کسانی که کفر ورزیدند و در حال کفر (بدون توبه) مردند، اگر چه زمین را پر از طلا کرده و به عنوان فدیه و باز خرید (از عذاب) بدهند، هرگز از هیچ یک از آنان پذیرفته نمیشود. آنان را عذابی دردناک است و برایشان هیچ یاوری نیست.
دنیا و آخرت تفاوتهایی دارند، از جمله:
1. غم واندوه در دنیا از انسان به دیگران سرایت میکند، ولی در آخرت چنین نیست.
2. در دنیا، انسان میتواند با عذر یا کفّاره یا دروغ یا حیله یا توبه یا ناله مشکلش را حل کند، امّا در آخرت چنین نیست.
3. تلخیهای دنیا قابل تخفیف است و اگر انسان با آن انس گرفت، از تلخی آن کاسته میشود، ولی در آخرت چنین نیست.
پرتوی از نور (2) » کعبه در قرآن
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَهُدیً لِّلْعَالَمِینَ (آلعمران، 96)
همانا اوّلین خانهای که برای (عبادت) مردم مقرّر شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که مایهی برکت و هدایت جهانیان است.
«بَکّة» به معنای محلّ ازدحام و اجتماع مردم است.
در قرآن، از کعبه تعابیر متعدّدی شده است که برخی از آنها را بازگو میکنیم:
1. کعبه، اوّلین خانه است. «اوّلَ بیت»
2. مرکز پایداری و قیام مردم است. «قیاماً للنّاس»(77)
3. خانه آزاد بدون مالک است. «البیت العَتیق»(78)
4. محل تجمّع و خانه امن مردم است. «مثابَة للنّاس وأمنا»(79)
پرتوی از نور (2) » مراحل تقوا و کمالات
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلّا وَ أَنْتُم مُّسْلِمُونَ (آلعمران، 102)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خداوند پروا کنید آن گونه که سزاوار تقوای اوست و نمیرید مگر اینکه مسلمان باشید.
هر کمالی مثل ایمان، علم و تقوا، دارای مراحلی است؛ مرحلهی ابتدایی و مراحل بالاتر، تا مرحله کمال مطلق. در قرآن میخوانیم: «رِبِّ زِدنی عِلماً»(1)
پرتوی از نور (2) » ضرورت و شرایط امر به معروف
وَلْتَکُنْ مِّنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
(آلعمران، 104)
و از میان شما باید گروهی باشند که (دیگران را) به خیر دعوت نمایند و امربه معروف ونهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند.
امر به معروف و نهی از منکر، به دو صورت انجام میشود:
1. به عنوان وظیفهای عمومی و همگانی که هرکس به مقدار توانایی خود باید به آن اقدام نماید. خدایا! دانش مرا زیاد کن. و یا در دعای مکارمالاخلاق میخوانیم: «بَلِّغ بِایمانی أکمَلَ الایمان» خداوندا! ایمان مرا به کمال برسان.
در این آیه نیز میخوانیم: «اِتّقوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِه» عالیترین درجهی تقوا را پیشه کنید.
1) 80) طه، 114.
2. وظیفهای که یک گروه سازمان یافته و منسجم آن را به عهده دارد و با قدرت، آن را پیمیگیرد. چنانکه اگر رانندهای در خیابان خلاف کند، هم سایر رانندگان با چراغ و بوق به او اعتراض میکنند و هم پلیس برای برخورد قاطع با متخلّف، وارد صحنه میشود.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، کارهای نیک و خیر تعطیل و انسانهای شرور و بد بر جامعه مسلّط میشوند».(81)
قیامت در سیاهی وتاریکی محشور میشوند.
در قرآن، شانزده مرتبه کفرِ بعد از ایمان، دوبار کفرِ بعد از اسلام، سهبار گوساله پرستی بعد از خداپرستی، و بیست و هفت مرتبه انکار بعد از علم وبیّنه، مطرح شده که همهی این موارد نشاندهنده خطر ارتداد برای همهی ما و هشداری جدّی است.
پرتوی از نور (2) » آرزوهای دشمنان
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَآءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْأَیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
(آلعمران، 118)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از غیر خودتان همراز نگیرید. آنان در تباهی شما کوتاهی نمیکنند، آنها رنج بردن شما را دوست دارند. همانا کینه و دشمنی از (گفتار) دهانشان پیداست و آنچه دلهایشان در بردارد، بزرگتر است. به تحقیق ما آیات (روشنگر و افشاگر توطئههای دشمن) را برای شما بیان کردیم اگر تعقّل کنید.
اگر به واژهی «وَدَّ» در قرآن بنگریم، آرزوهای دشمنان را درباره خود در مییابیم:
1. او میخواهد ما از سلاح و سرمایهی خود غافل باشیم. «وَدّ الّذینَ کفروا لو تَغفلونَ عن أسلِحَتکم و أمتِعَتکم»(82)
2. او از ما سازش و نرمش میخواهد. «وَدوّا لو تُدهِن
فیُدهِنون»(1)
3. او برای ما رنج و فشار و زحمت میخواهد. «وَدوّا ما عَنِتّم»
4. او برای ما ارتداد و بازگشت از دین را میخواهد. «وَدّ کَثیرٌ مِن اهل الکتاب لو یَردّونَکم من بعد ایمانکم کَفّاراً»(2)
پرتوی از نور (2) » شناخت دوست و دشمن
إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُواْ بِهَا وَ إِنْ تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لَا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (آلعمران، 120)
اگر خوبی به شما رسد، آنان را غمگین سازد و اگر بدی به شما رسد، آنها بدان خوشحال و شادمان میشوند و اگر (در برابرشان) صبر کنید و پرهیزکار باشید، حیلهی بدخواهانهی آنان هیچ آسیبی به شما نرساند. همانا خداوند به آنچه انجام میدهند احاطه دارد.
این آیه راه شناختِ دوست و دشمن را بیان میکند که آن، توجّه به روحیات و عکسالعمل دیگران در مواقع کامیابی و یا ناکامی مسلمانان است.
در سیاست خارجی نیز توجّه به حمایت و محکوم کردنها، تأییدها، تبریک و تکذیبها، اظهار خوشنودی و ناخوشنودیها و انواع کمکها و تبلیغات، لازم است.
پرتوی از نور (2) » فروبردن خشم
أَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی الْسَّرَّآءِ وَالْضَّرَّآءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ الْنَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
(آلعمران، 134) (متّقین) کسانی هستند که در راحت ورنج انفاق میکنند وخشم خود را فرو میبرند و از (خطای) مردم میگذرند، و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
این آیه، بدنبال محکوم کردن ربا در آیات قبل، از انفاق و عفو و گذشت و تعاون تمجید میکند.
آوردهاند که روزی یکی از خدمتکاران امام سجادعلیه السلام در موقع شستشوی سر و صورت آن حضرت، ظرف آب از دستش افتاد و سر امامعلیه السلام را زخمی کرد. امام به او نگاهی کرد.
او دریافت که امام ناراحت شده است. بلافاصله گفت: «والکاظمین الغیظ»، امام فرمود: من خشم خود را فرو بردم.
او دوباره گفت: «والعافین عن النّاس»، امام فرمود: تو را عفو کردم.
او گفت: «واللّه یُحبّ المحسنین» امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی.(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: هیچ بندهای نیست که خشم خود را فرو ببرد، مگر آنکه خداوند عزّت او را در دنیا و آخرت فزونی بخشد. خداوند فرمود: «و الکاظمینَ الغَیظِ... و اللّه یُحبّ المحسنین» این پاداش فروبردن آن خشم است.(86)
پرتوی از نور (2) » استغفار و توطئه شیطان
وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الْذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَی مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ (آلعمران، 135)
(افراد با تقوا) کسانی هستند که هرگاه کار زشتی انجام دهند و یا به خویشتن ستم کنند، خدا را یاد کرده و برای گناهان خود استغفار میکنند. و جز خدا کیست که گناهان را ببخشد؟ و (متّقین) چون به زشتی گناه آگاهند بر انجام آنچه کردهاند، پافشاری ندارند.
بعضی مفسّران، مراد از «فاحشه» را زنا ومراد از «ظلم» را سایر گناهان دانستهاند و بعضی دیگر مراد از «فاحشه» را گناهان کبیره و «ظلم» را گناهان صغیره دانستهاند.
در روایات میخوانیم که بیتوجّهی به گناهان گذشته و ترک توبه از آنها، به منزلهی اصرار بر گناه است. «هو ان یذنب الذنب فلایستغفر اللّه و لایحدث نفسه بتوبة فذلک الاصرار».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمودند: «وقتی این آیه نازل شد، ابلیس همهی یاران خود را جمع کرد و از آنان چارهجویی کرد. شیاطین پیشنهاداتی دادند که هیچ یک پذیرفته نشد،
وسواسِ خنّاس گفت: من چاره و آن را میدانم!
گفتند: چگونه؟
گفت: به آنها وعده میدهم و به آرزوها گرفتارشان میکنم تا دچار گناه شوند و وقتی گرفتار شدند، توبه و استغفار را از یاد آنها میبرم».(88)
پرتوی از نور (2) » اصول عزّت و ذلّت جوامع
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ (آلعمران، 137)
به یقین پیش از شما سنّتهایی بوده (و سپری شده) است. پس در روی زمین گردش کنید و بنگرید که سرانجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است.
این آیه به اهمیّت جامعهشناسی و کشف اصول عزّت و ذلّت جوامع اشاره دارد.
سنّتهایی که در اقوام پیشین وجود داشته، از این قبیل است:
الف) حقّ پذیری و نجات آنها.
ب) تکذیب حقّ و هلاک آنها.
ج) آزمایشات الهی برای آنها.
د) امدادهای غیبی برای اهل حق.
ه) فرصت و مهلت به ستمگران.
و) مقاومت مردان خدا و رسیدن به اهداف.
ز) توطئه کفّار و خنثی سازی آن از جانب خداوند.
پرتوی از نور (2) » عوامل روحیه بخش
إِن یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ الْنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَآءَ وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ الْظَّالِمِینَ (آلعمران، 140)
اگر (در جنگ احد) به شما جراحتی میرسد، پس قطعاً به گروه کفّار نیز (در جنگ بدر) زخمی همانند آن رسیده است. و ما
روزها(ی شکست و پیروزی) را در میان مردم میگردانیم تا خداوند (با امتحان) کسانی را که ایمان آوردهاند، معلوم دارد و از شما گواهانی (بر دیگران) بگیرد و خداوند ستمگران را دوست نمیدارد. (گرچه گاهی به ظاهر پیروز شوند)
مسلمانان با توجّه به موارد ذیل باید روحیّه قوی داشته باشند:
الف) «أنتُم الأعلَون» شما بلند مرتبهاید.
ب) «قد مَسَّ القَومَ قَرح» دشمنان شما نیز زخمی شدهاند.
ج) «تلک الاَیّامُ نُداوِلُها» این روزهای تلخ سپری میشود.
د) «و لِیَعلم اللّهُ الّذین آمنوا» خدا مؤمنان واقعی را از منافقان باز میشناساند.
ه) «و یتّخِذَ مِنکم شُهداء» خداوند از شما گواهانی را برای آینده تاریخ میگیرد.
و) «واللّهُ لایُحبُّ الظالمین» خداوند مخالفان شما را دوست ندارد.
امام صادقعلیه السلام دربارهی این آیه فرمودند: از روزی که خداوند آدم را آفرید، قدرت و حکومت خدایی و شیطانی در تعارض با یکدیگر بودهاند، امّا دولت کامل الهی با ظهور حضرت قائمعلیه السلام تحقّق مییابد.(89)
پرتوی از نور (2) » عوامل شکست جنگ اُحد
وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیْتُم مِّن بَعْدِ مَآ أَرَاکُم مَّا تُحِبُّونَ مِنْکُم مَّن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنْکُم مَّن یُرِیدُ الْأَخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْکُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ (آلعمران، 152)
و قطعاً خداوند وعده خود را (مبنی بر پیروزی شما در جنگ اُحد) محقّق گرداند، زیرا که دشمن را با خواست او میکشتید، تا آنکه سست شدید و در کار (جنگ و تقسیم غنائم) به نزاع پرداختید و از (دستور پیامبر) نافرمانی کردید، با آنکه خداوند (پیروزی و) آنچه را (از غنائم) که محبوب شما بود به شما نشان داده بود. برخی از شما خواهان دنیایند (و غنائم جنگی،) و برخی خواهان آخرت (و شهادت در راه خدا). پس آنگاه خداوند
شما را از (تعقیب) آنان منصرف ساخت (و پیروزی شما به شکست انجامید،) تا شما را بیازماید، ولی از (خطای) شما درگذشت و همانا خداوند نسبت به مؤمنان، صاحب فضل و بخشش است.
مسلمانان در سال دوّم هجری، در جنگ بدر پیروز شدند و خداوند وعده داده بود که در جنگهای آینده نیز پیروز میشوند. در سال بعد که جنگ اُحد واقع شد، پیامبرصلی الله علیه وآله پنجاه نفر مسلح را برای حفاظت از درّهها و کوهها نصب کرد. چون جنگ شروع شد، در آغاز مسلمانان حمله کرده و نفس دشمن را گرفته و آنها را شکست دادند، اما متأسّفانه در بین آن پنجاه نفر که مسئول حفاظت از کوه بودند، اختلاف شد،
عدّهای گفتند: پیروزی ما قطعی است، پس به سراغ جمع غنائم برویم
و عدّهی کمی همچنان سنگرها را حفظ کردند. دشمنِ شکست خورده، از همان منطقهای که بدون محافظ مانده بود حمله کرد و این بار مسلمانها ضربهی سنگینی خوردند و شهدای بسیاری دادند، تا آنجا که جان پیامبر در معرض خطر قرار گرفت و بسیاری از مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
پس از پایان جنگ، مسلمانان از پیامبرصلی الله علیه وآله انتقاد میکردند که مگر خدا به ما وعدهی پیروزی نداده بود، پس چرا شکست خوردیم؟ این آیه پاسخ میدهد که وعدهی خدا راست بود، ولی سستی و نزاع و نافرمانی عاملِ شکست شما شد.
پرتوی از نور (2) » مؤمنان درجات و میزان عمل
هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ
(آلعمران، 163)
آنان نزد خداوند (دارای) درجاتی هستند و خداوند به آنچه انجام میدهند، بیناست.
در آیاتی از قرآن این تعبیر آمده است که برای مؤمنان درجاتی است: «لهم درجات عند ربّهم»(1)، «لهم الدّرجات العُلی»(91) امّا در این آیه میفرماید: خود مؤمنان درجات میشوند. «هم درجات عنداللّه»
همانگونه که انسانهای پاک همچون علیّبن ابیطالبعلیهما السلام ابتدا طبق میزان حرکت میکنند و سپس خود آنان میزان میشوند، ابتدا دور محور میگردند، سپس خود آنان محور حقّ میشوند.
پرتوی از نور (2) » برکات بعثت مردمی انبیا
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ ءَایَاتِهِ وَیُزَکِّیْهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَ إِنْ کَانُواْ مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ (آلعمران، 164)
همانا خداوند بر مؤمنان منّت گذاشت که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنها تلاوت کند و ایشان را پاک کرده و رشد دهد و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، هر چند که پیش از آن، قطعاً آنها در گمراهی آشکار بودند.
«مَنّ»، به معنای سنگی است که برای وزن کردن اشیا بکار میرود. و اعطای هر نعمت سنگین و گرانبهایی را منّت گویند. امّا سنگین و بزرگ جلوه دادنِ نعمتهای کوچک، ناپسند است. بنابراین بخشیدن نعمت بزرگ، نیکو ولی بزرگ جلوه دادن نعمتهای کوچک، ناپسند است.(92)
بعثت انبیا از میان مردم دارای برکاتی است:
الف) مردم سابقه او را میشناسند و به او اعتماد میکنند.
ب) الگوی مردم در اجرای دستورات و فرامین الهی هستند.
ج) درد آشنا و شریک در غم و شادی مردمند.
د) در دسترس مردم هستند.
همچنان که از فرمایشات حضرت علیعلیه السلام در نهج البلاغه استفاده میشود، در دوره جاهلیّت مردم نه فرهنگ سالم داشتند و نه از بهداشت بهرهمند بودند.
برادر ایشان، جعفر طیّار نیز در هجرت به حبشه، در برابر
نجاشی اوضاع دوره جاهلی را چنین ترسیم میکند: «کنّا اهل الجاهلیّة نعبد الاصنام و نأکل المیتة و نأتی الفواحش و نقطع الارحام و نُسیء الجوار، یأکل القوی منّا الضعیف حتّی بعث اللّه رسولا...» ما بتپرستانی بودیم که در آن روزها مردارخوار و اهل فحشا و فساد بودیم، با بستگان قطع رابطه و با همسایگان بد رفتاری میکردیم، قدرتمندان ما حقوق
ناتوانان را پایمال میکردند تا اینکه خداوند پیامبرش را مبعوث کرد... .(1)
پرتوی از نور (2) » رزمنده نمونه
أَلَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِلَّهِ وَالْرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَوْاْ أَجْرٌ عَظِیمٌ (آلعمران، 172)
آنان که دعوت خدا و رسول را (برای شرکتِ دوباره در جهاد علیه کفّار) پذیرفتند، با آنکه جراحاتی به آنان رسیده بود، برای نیکوکاران و پرهیزکارانِ آنها، پاداش بزرگی است.
در تاریخ میخوانیم که در جنگ احد حضرت علیعلیه السلام بیش از شصت زخم و جراحت برداشت، ولی لحظهای دست از یاری پیامبر برنداشت. در تفسیر کنزالدقائق آمده است که این آیه دربارهی حضرت علیعلیه السلام و نه نفر دیگر نازل شده است.
رزمندهای قابل ستایش است که:
الف) از جنگ خسته نشود. «استجابوا... من بعد ما اصابهم القرح»
ب) اهل کار نیک باشد. «للذین احسنوا منهم»
ج) از فرمان خدا و رسول تخلّف نکند. «واتّقوا»
1) 93) کامل التاریخ، ج2، ص80.
پرتوی از نور (2) » مهلت الهی، نعمت یا نقمت
وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لاَِّنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْماً وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ (آلعمران، 178)
و کسانی که کافر شدند، مپندارند مهلتی که به آنان میدهیم برایشان خوب است، همانا به آنان مهلت میدهیم تا بر گناه (خود) بیفزایند و برای آنان عذابی خوارکننده است.
حضرت علیعلیه السلام دربارهی «انّما نُملی لَهم لِیَزدادوا أثماً» فرمود: چه بسیارند کسانی که احسان به آنان (از جانب خداوند)، استدراج و به تحلیل بردن آنان است و چه بسیارند کسانی که به خاطر پوشانده شدن گناه و عیوبشان، مغرورند و چه بسیارند افرادی که به خاطر گفتههای خوب درباره آنان مفتون شدهاند. خداوند هیچ بندهای را به چیزی همانند «املاء» و مهلت دادن مبتلا نکرده است.(1)
پرتوی از نور (2) » مرگ برای همه
کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَآ إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ (آلعمران، 185)
هرکسی چشندهی مرگ است. و بی گمان روز قیامت پاداشهای شما به طور کامل پرداخت خواهد شد. پس هرکس از آتش بر کنار شد و به بهشت وارد گشت، قطعاً رستگار است و زندگانی دنیا، جز مایهی فریب نیست.
1) 94) تحفالعقول، ص 203.
امام صادقعلیه السلام دربارهی «کلُّ نفس ذائِقةُ المَوت» فرمودند: همهی اهل زمین و آسمان میمیرند و فقط ملکالموت و حاملان عرش و جبرئیل و میکائیل باقی میمانند، سپس ملک الموت مأمور میشود که روح آنان را نیز بگیرد و تنها خود باقی میماند و خداوند به او خطاب میکند که بمیر، او نیز میمیرد.(95)
و همچنین آن حضرت فرمودند: کسی که مرگ را نچشیده و کشته شده، به دنیا برگردانده میشود تا مرگ را بچشد.(96)
«یحمدوا بمالم یفعلوا...»
از مواردی که غیبت جایز است، در مورد کسی است که ادّعای مقام یا تخصّص یا مسئولیّتی را میکند که صلاحیّت آن را ندارد. «یحبّون ان یحمدوا بما لم یفعلوا»
برای اینکه این تمایل نابجا - ستایش بدون عمل - کور شود، در اسلام هرگونه تملّق و چاپلوسی منع شده است.
پرتوی از نور (2) » حاکمیت خداوند
وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
و حکومت آسمانها وزمین برای خداست و خداوند بر هر کاری تواناست. (آلعمران، 189)
حکومت خداوند نسبت به جهان، حقیقی است، نه اعتباری، چون وجود و بقای هرچیز تنها به دست اوست. برای ایجاد میفرماید: «کن فیکون»(99) و برای محو میفرماید: «ان یشأ یذهبکم و یأت بخلقٍ جدید»(100)
حکومت خداوند دائمی و همیشگی است؛ ولی حکومتهای غیرالهی چند صباحی بیش نیست. «تلک الایّام نداولها بین النّاس»(101)
آری، این نوع حکومت حقیقی و دائمی تنها در انحصار خداوند است. «وللّه مُلکُ السّموات و الارض»
پرتوی از نور (2) » الگوی ستایش
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَواتِ وَالْأَرضِ وَاخْتِلاَفِ الَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَأَیَاتٍ لاُِّولِی الْأَلْبَابِ (آلعمران، 190)
همانا در آفرینش آسمانها و زمین و در پیِ یکدیگر آمدن شب و روز، نشانههایی (از علم، رحمت، قدرت، مالکیّت، حاکمیّت و تدبیر خداوند) برای خردمندان است.
از عایشه پرسیدند: بهترین خاطرهای که از رسول خداصلی الله علیه وآله به یاد داری چیست؟ گفت: تمام کارهای پیامبر شگفتانگیز بود، امّا مهمتر از همه برای من، این بود که رسول خدا شبی در منزل من استراحت میکرد، هنوز آرام نگرفته بود که از جا برخاست، وضو گرفت و به نماز ایستاد و بقدری گریه کرد که جلو لباسش تر شد، بعد به سجده رفت و به اندازهای گریه کرد که زمین تر شد. صبح که بلال آمد سبب این همه
گریه را پرسید، فرمود: دیشب آیاتی از قرآن بر من نازل شده است. آنگاه آیات 190 تا 194 سوره آلعمران را قرائت کرد وفرمود: وای برکسی که این آیات را بخواند و فکر نکند.(102)
از حضرت علیعلیه السلام نقل شده است که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله همواره قبل از نماز شب این آیات را میخواند. و در احادیث سفارش شده است که ما نیز این آیات را بخوانیم.(103)
در تفسیر نمونه از «نوف بکّالی» صحابهی خاصّ حضرت علیعلیه السلام
نقل شده است که شبی خدمت حضرت علیعلیه السلام بودم. امام از بستر بلند شد و این آیات را خواند. سپس از من پرسید: خوابی یا بیدار؟ عرض کردم بیدارم. فرمود: خوشا به حال کسانی که آلودگیهای زمین را پذیرا نگشتند و در آسمانها سیر میکنند.
«و رابطوا علی الائمّه»(1)از پیشوایان خود دفاع کنید.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: «اصبروا علی الصَّلَوات الخَمس و صابروا علی قِتال عَدوّکم بَالسّیف و رابطوا فی سَبیلاللَّهِ لعلّکم تفلحون»(2)
پرتوی از نور (2) » حکمت تعدد زوجات
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُواْ فِی الْیَتَامَی فَانْکِحُواْ مَا طَابَ لَکُمْ مِّنَ النِّسَآءِ مَثْنَی وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَ لِکَ أَدْنَی أَلَّا تَعُولُواْ (نساء، 3)
و اگر میترسید که عدالت را دربارهی (ازدواج با) دختران یتیم مراعات نکنید، (از ازدواج با آنان صرفنظر نمایید و) با زنان دلخواه (دیگر) ازدواج کنید، دوتا، سهتا، یا چهار تا. پس اگر ترسیدید که (میان همسران) به عدالت رفتار نکنید، پس یک همسر (کافی است) یا (به جای همسر دوّم از) کنیزی که مال شماست (کام بگیرید، گرچه کنیز هم حقوقی دارد که باید مراعات شود) این نزدیکتر است که ستم نکنید.
دربارهی حکمتِ چند همسری (تعدّد زوجات)، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) تلفات مردها در جنگها و حوادث بیشتر است و زنانی بیوه میشوند.
ب) جوانان، کمتر حاضرند با بیوه ازدواج کنند.
بر نمازهای شبانه روزی پایداری کنید ودر جهاد با دشمن، فعّال ودر راه خدا با یکدیگر هماهنگ باشید تا رستگار شوید.
ج) همهی زنان بیوه و بیهمسر، تقوای کافی و قدرت کنترل خود را ندارند.
د) زنان در هرماه، مدّتی عذر دارند و مسائل زناشویی تعطیل است.
نتیجه آنکه برای حفظ حقوق بیوهها طبق شرایطی مرد میتواند همسر دوّم بگیرد تا مشکل هر دو طرف حل شود.
پرتوی از نور (2) » شرایط پذیرش توبه
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُوْلَئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً (نساء، 17)
بی گمان (پذیرش) توبه بر خدا، برای کسانی است که از روی جهالت کار بد میکنند، سپس زود توبه میکنند. پس خداوند توبهی آنان را میپذیرد و خداوند، دانا و حکیم است.
این آیه به گوشهای از شرایط قبولی توبه اشاره میکند. از جمله آنکه:
الف) گناه، از روی نادانی وبیتوجّهی به عواقب گناه باشد، نه از روی کفر و عناد.
ب) زود توبه کند، پیش از آنکه گناه او را احاطه کند، یا خصلت او شود، یا قهر و عذاب الهی فرا رسد.
امام صادقعلیه السلام فرمود: هر گناهی که انسان مرتکب شود، گرچه آگاهانه باشد در حقیقت جاهل است، زیرا خود را در خطر قهر الهی قرار داده است.(106)
پرتوی از نور (2) » اسباب محرم شدن
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ وَبَنَاتُکُمْ وَأَخَوَاتُکُمْ وَعَمَّاتُکُمْ وَ خَالاَتُکُمْ وَ بَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُکُمُ الاَّتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوَاتُکُمْ مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِکُمُ وَ رَبَآئِبُکُمُ الاَّتِی فِی حُجُورِکُمْ مِّنْ نِّسَآئِکُمُ الاَّتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَّمْ تَکُونُواْ دَخَلْتُمْ
بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ وَحَلَآئِلُ أَبْنَآئِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلَابِکُمْ وَأَنْ تَجْمَعُواْ بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُوراً رَّحِیماً (نساء، 23)
بر شما حرام شده است (ازدواج با) مادرانتان و دخترانتان، و خواهرانتان و عمّههایتان و خالههایتان و دختران برادر و دختران خواهر و آن مادرانتان که به شما شیر دادهاند و خواهران رضاعی (شیری) شما و مادران همسرانتان و دختران همسرانتان (از شوهر قبلی) که در دامن شما تربیت یافتهاند، به شرط آنکه با مادرانشان، همبستر شده باشید، پس اگر آمیزش نکردهاید مانعی ندارد (که با آن دختران ازدواج کنید)
و (همچنین حرام است ازدواج با) همسران پسرانتان که از نسل شمایند (نه پسر خواندهها) و (حرام است در ازدواج) جمع بین دو خواهر، مگر آنچه پیشتر انجام گرفته است. همانا خداوند بخشنده و مهربان است.
در این آیه گروههایی از زنان که به انسان محرمند و ازدواج با آنان حرام است، ذکر شده است. محرمیّت و حرمت ازدواج از سه راه حاصل میشود:
1. ولادت (ارتباط نسبی)
2. ازدواج (ارتباط سببی)
3. شیرخواری (ارتباط رضاعی)
پرتوی از نور (2) » اقسام گناه
إِنْ تَجْتَنِبُواْ کَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُّدْخَلاً کَرِیماً (نساء، 31)
اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید پرهیز کنید، گناهان کوچکتان را بر شما میپوشانیم و شما را در جایگاهی ارجمند وارد میکنیم.
از این آیه استفاده میشود که گناهان، دو نوعند: صغیره و کبیره. در آیهی 49 سورهی کهف نیز میخوانیم که مجرمان در قیامت، با دیدن پروندهی اعمال خود میگویند: این چه نامهی عملی است که هیچ گناه کوچک و بزرگی را فروگذار نکرده است. «لا یغادر صغیرةً و لا کبیرةً»
گناه کبیره، طبق روایات، آن است که خداوند وعدهی آتش به انجام دهندهاش داده است.(107)
تعداد گناهان کبیره در روایات، متعدّد و مختلف است و این به خاطر آن است که کبائر نیز درجاتی دارند و به بعضی از گناهان «اکبرالکبائر» گفته شده است.
پرتوی از نور (2) » گستره احسان به دیگران
وَاعْبُدُواْ اللَّهَ وَلَا تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئاً وَبِالْوَالِدَینِ إِحْسَاناً وَ بِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَی وَ الْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالاً فَخُوراً
(نساء، 36)
و خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید و به بستگان و یتیمان و بینوایان و همسایهی نزدیک و همسایهی دور و یار همنشین و در راه مانده و زیردستان و بردگانتان (نیز نیکی کنید.) همانا خداوند، هر که را متکبّر و فخرفروش باشد، دوست نمیدارد.
احسان به پدر و مادر، شامل محبّت، خدمت، کمک مالی، علمی، عاطفی و مشورت با آنان میشود.
شرط احسان به والدین خوب بودن آنان نیست، ولی اطاعت از والدین در صورتی است که آنان به امری بر خلاف رضای خدا فرمان ندهند.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: پیامبرصلی الله علیه وآله و علیعلیه السلام پدران این امّت هستند، زیرا در قرآن آمده: «اعبدوا اللّه... و بالوالدین احساناً»(108)
«الجار ذیالقربی والجار الجنب»، شامل همسایهی فامیل و غیر فامیل، هم عقیده و غیر هم عقیده نیز میشود. به گفتهی روایات تا چهل خانه از هر طرف، همسایهاند.(109) یعنی در مناطق کوچک، همه همسایهاند.
«الصاحب بالجنب»، شامل رفقای دائمی یا موقّت، رفقای سفر، یا آنان که به امید نفعی سراغ انسان میآیند، میشود.
«ابنالسبیل»، ممکن است در وطن خود متمکن باشد و ما شناختی از او و بستگانش نداشته باشیم، فقط بدانیم که درماندهی در سفر و فرزند راه است که باید مورد حمایت قرار گیرد.
پرتوی از نور (2) » مراحل تحریم شراب
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَقْرَبُواْ الصَّلَو ةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَی حَتَّی تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ.... (نساء، 43)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا آنکه بدانید چه میگویید. ...
تحریم شراب، در صدر اسلام به صورت تدریجی انجام گرفت؛ ابتدا شراب به عنوان نوشابه نامطلوب معرّفی شد؛ «ومن الثمرات النخیل و الاعناب تتّخذون منه سَکراً و رزقاً حسنا»(110)
سپس نماز در حال مستی را نهی کرد،(111) «یا أیّها الَّذین آمنوا لا تَقرَبوا الصَّلاةَ و أنتُم سُکارَی حتَّی تَعلَموا ما تَقولونَ»(112)
آنگاه زیان آن را بیش از منافعش دانست، «یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للنّاس و اثمهما اکبر من نفعهما»(113)
سپس از مصرف آن به عنوان عنصری پلید و شیطانی نهی شد. «انّما الخمر و المیسر... رجس من عمل الشیطان»(114)
پرتوی از نور (2) » شرک، گناه نابخشودنی
إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَ لِکَ لِمَن یَشَآءُ وَ مَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَی إِثْماً عَظِیماً
(نساء، 48)
همانا خداوند، این که به او شرک ورزیده شود نمیبخشد، ولی هر چه پایینتر باشد، برای هر که بخواهد میبخشد. و هر کس به خداوند شرک ورزد به تحقیق گناهی بزرگ بر ساخته است.
موضوع شرک، بیش از دویست بار در قرآن مطرح شده و از هر گونه توجّه به غیرخدا، تحت هر عنوان (بتپرستی، ریاکاری، گرایشهای غیر الهی، مادّهگرایی و...) انتقاد شده است. مضمون این آیه، عیناً در آیه 116 همین سوره تکرار شده است.
از آنجا که شرک، خروج از مدار حقّ و بریدن از خدا و پیوستن به دیگری است، بدون توبه آمرزیده نمیشود، ولی اگر مشرک، دست از شرک بردارد و توبهی واقعی کند، خداوند میآمرزد. در آیه 54 سورهی زمر میفرماید: خداوند، همه گناهان را میآمرزد، پس از رحمت او مأیوس نباشید و به درگاهش توبه کنید.
پرتوی از نور (2) » خداوند و بدیها و خوبیها
مَآ أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَآ أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ وَ أَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً
(نساء، 79)
(ای انسان!) آنچه از نیکی به تو رسد از خداست و آنچه از بدی به تو برسد از نفس توست. و (ای پیامبر) ما تو را به رسالت برای مردم فرستادیم و گواهی خدا در اینباره کافی است.
در بینش الهی، همه چیز مخلوق خداست، «اللّه خالق کلّ شیء»(115) و خداوند، همه چیز را نیک آفریده است. «احسن کلّ شیء خلقه»(116) آنچه به خداوند مربوط است، آفرینش است که از حُسن جدا نیست و ناگواریها و گرفتاریهای ما، اوّلاً فقدان آن کمالات است که مخلوق خدا نیست، ثانیاً آنچه سبب محرومیّت از خیرات الهی است، کردار فرد یا جامعه است.
یکی از علما میگفت: زمین که به دور خورشید میگردد، همواره قسمتی که رو به خورشید است، روشن است و اگر طرف دیگر تاریک است، چون پشت به خورشید کرده وگرنه خورشید، همواره نور میدهد.
بنابراین میتوان به زمین گفت: ای زمین هر کجای تو روشن است از خورشید است و هر کجای تو تاریک است از خودت میباشد. در این آیه نیز به انسان خطاب شده که هر نیکی به تو رسد از خداست و هر بدی به تو رسد از خودت است.
بدیها از آن جهت که از انسان صادر میشود به انسان نسبت
داده شده و از آن جهت که خود انسان و اراده او در تحت سیطره الهی است، به خدا نسبت داده میشود. چنانکه اگر کارمند دولت خلاف کند، این خلاف هم به خود کارمند نسبت داده میشود، و هم به دلیل آنکه او کارمند دولت است، به دولت نسبت داده میشود.
نابجا یا وحشت بیمورد از دشمن میداند. و اگر هشدارها و عنایتهای الهی نبود، مسلمانان بیشتر در این مسیر شیطانی (افشای سر) قرار میگرفتند.
پرتوی از نور (2) » گناه قتل عمد
وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً (نساء، 93)
و هر کس به عمد مؤمنی را بکشد پس کیفرش دوزخ است که همیشه در آن خواهد بود، و خداوند بر او غضب و لعنت کرده و برای او عذابی بزرگ آماده ساخته است.
«تعمّد» از «عمود» است واز آنجا که ستون کارها نیّت است، به کاری که با انگیزهی قبلی باشد، عمدی گویند.
در روایات متعدّدی به بزرگی گناه قتل عمد تصریح شده، از جمله:
1. در قیامت، قتل بیگناهان اوّلین مسألهای است که از آن سؤال میشود.
2. یاغیترین افراد، کسی است که انسانی را بکشد یا کتک بزند.
3. علاوه بر گناه قتل، گناهان مقتول هم به دوش قاتل میافتد.
4. اگر اهل آسمان و زمین در قتل مؤمنی شریک شوند، همه عذاب میشوند.
5. اگر همهی دنیا فنا شود، آسانتر از قتل یک بیگناه است.(117)
پرتوی از نور (2) » فراریان از جبهه و جهاد
لَا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَ الْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَکُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَی وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً (نساء، 95)
مؤمنانی که بدون عذر و ضرر (مثل بیماری و معلولیّت) از جهاد بازنشستهاند، با مجاهدانی که با اموال و جانهای خویش در راه خدا جهاد میکنند، یکسان نیستند. خداوند، جهادگران با اموال و جانشان را بر وانشستگان (از جنگ) به درجهای برتری داده است. خداوند همه مؤمنان را وعدهی (پاداش) نیکتر داده است، ولی خداوند مجاهدان را بر وانشستگان، با پاداش بزرگی برتری داده است.
کسانی که به جبههی جهاد نمیروند، چند گروهند: منافقان بیایمان، مسلمانان ترسو، رفاهطلبان، شکّاکان، بیهمّتان که میگویند: با مال و بیان و قلم و دعا، رزمندگان را دعا و حمایت میکنیم، و جهاد، برای ما واجب عینی نیست.
این آیه، به این گروه آخر مربوط میشود و از آنان انتقاد میکند. زیرا گروههای دیگر در موارد متعدّد به شدّت مورد انتقاد قرار گرفتهاند و هیچگونه مقام و درجهای ندارند تا مجاهدان یک درجه بالاتر از آنان باشند.
در روایات آمده است، کسانی که به خاطر بیماری نمیتوانند بجنگند ولی دلشان همراه رزمندگان است، با آنان در ثواب
جهاد برابرند.(1)
البته آیه مربوط به واجب کفایی است و اگر جهاد واجب عینی بود، از قاعدان به عنوان متخلّف یاد میشد.
پرتوی از نور (2) » راههای فریب شیطان
یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیطَانُ إِلَّا غُرُوراً
(نساء، 120)
(شیطان) به آنان وعده میدهد و ایشان را در آرزو میافکند و شیطان جز فریب، وعدهای به آنان نمیدهد.
وقتی آیهی 135 آلعمران در مورد بخشایش گناهان از سوی خداوند نازل شد، ابلیس با فریادی یارانش را جمع کرد و گفت: با توبهی انسان، همهی زحمات ما ناکام میشود. هر یک سخنی گفتند.
یکی از شیاطین گفت: هر گاه کسی تصمیم به توبه گرفت، او را گرفتار آرزوها و وعدهها میکنم تا توبه را به تأخیر اندازد. ابلیس راضی شد.(119)
هم خدا و هم شیطان وعده دادهاند، ولی وعدهی الهی راست، «و لنیخلف الله وعده»(120) و وعدههای شیطان جز دروغ و فریب چیز دیگری نیست. «و ما یعدهم الشیطان الاّ غروراً»
1) 118) تفسیر صافی.
پرتوی از نور (2) » ارزش ایمان همراه عمل
وَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا یُظْلَمُونَ نَقِیراً
(نساء، 124)
و هر کس کارهای شایسته انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، در حالی که مؤمن باشد پس آنان به بهشت وارد میشوند و کمترین ستمی به آنان نمیشود.
عامل ورود به بهشت، ایمان و عمل صالح است، نه نژاد و ادّعا و آرزو و همهی نژادها، رنگها، ملل و طبقات، در بهرهگیری از لطف خدا یکسانند. «من یعمل»
با انجام قسمتی از کارهای صالح، به بهشت امید داشته باشید. چون کمال بینهایت است و قدرت کسب انسان محدود. «من الصالحات»
زن و مرد، در رسیدن به کمالات معنوی برابرند. «من ذکر و أنثی» بر خلاف اعتقادات گروهی از یهود و مسیحیان.(1)
ایمان، شرط قبولی اعمال است و خدمات انسانهای بیایمان، در همین دنیا جبران میشود و ارزش اخروی ندارد.(122) اما جزای مؤمنِ نیکوکار بهشت است.
کلمهی «نقیر» از نوکزدن گرفته شده و به گودی هستهی خرما که گویا نوک خورده است، گفته میشود. بنابراین کارهای نیک، گرچه اندک باشد ارزش دارد. «ولایظلمون نقیراً»
پرتوی از نور (2) » نشانههای منافق
إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَی الصَّلاَةِ قَامُواْ کُسَالَی یُرَآءُونَ النَّاسَ وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلاً (نساء، 142)
همانا منافقان با خدا مکر و حیله میکنند در حالی که خداوند (به کیفر عملشان) با آنان مکر میکند. و هرگاه به نماز برخیزند با کسالت برخیزند، آن هم برای خودنمایی به مردم و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند.
منافق، کسی است که در ظاهر احکام دینی را به جای میآورد، امّا انگیزههای او الهی نیست. نماز میخواند، امّا از روی ریاکاری، کسالت و غفلت.
او گمان میکند با این روش خدا را فریب میدهد، در حالی که نمیداند خودش را فریب داده و خداوند به نیّت و درون او آگاه است و جزای فریبکاری او را میدهد.
امام رضا علیه السلام میفرماید: چون خداوند، جزای خدعه آنان را میدهد، به این کیفر الهی، خدعه گفته میشود.(1)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: آنان که نماز را به آخر وقت میاندازند و فشرده میخوانند، نماز منافقان را انجام میدهند.(124)
پرتوی از نور (2) » ممنوعیّت افشای عیوب
لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَکَانَ اللَّهُ سَمِیعاً عَلِیماً (نساء، 148)
خداوند، آشکار کردن گفتار بد را دوست نمیدارد، مگر از کسی که به او ستم شده باشد و خداوند، شنوای داناست.
افشای زشتیها را بارها قرآن منع کرده واز گناهان کبیره شمرده و وعده عذاب داده است.
از جمله آیه 19 سوره نور که علاقه به افشای زشتیهای مؤمنان را گناه میداند: «انّ الذین یحبّون انتشیع الفاحشة فیالّذین آمنوالهم عذابالیم فیالدنیا والاخرة»
آنچه حرام است، افشای عیوب مردم در برابر دیگران است، نه بازگویی عیوب افراد به خود آنان. چون پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرموده است: مؤمن، آیینهی مؤمن است.(1)
امام صادقعلیه السلام دربارهی این آیه فرمودند: کسی که افرادی را مهمان کند، ولی از آنان به صورت ناشایست پذیرائی کند، از کسانی است که ستم کرده و بر مهمان باکی نیست که درباره او چیزی بگویند.(126)
پرتوی از نور (2) » قرآن و احترام مکانهای مقدّس
وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمْ ادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَ قُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُواْ فِی السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِیثَاقاً غَلِیظاً (نساء، 154)
ما کوه طور را به خاطر پیمان گرفتن از آنان (بنیاسرائیل) بالای سرشان قرار دادیم و به ایشان گفتیم: سجدهکنان از آن در وارد شوید و به آنان گفتیم: در روز شنبه (به احکام خدا) تعدّی نکنید و از آنان پیمانی محکم گرفتیم.
در قرآن برای احترام به مکانهای مقدّس، آداب و شرایط ویژهای بیان شده است، از جمله:
الف. چگونگی ورود: «ادخلوا الباب سجّدا»
ب. ورود به سرزمین طور: «فاخلع نعلیک»(127)
ج. در مورد خانههای پیامبر: «لاتدخلوا بیوت النبی حتّی یؤذن لکم»(128)
د. دربارهی مساجد: «خذوا زینتکم عند کل مسجد»(1)
ه. دربارهی مسجد الحرام: «فلایقربوا المسجد الحرام»(2)
و. دربارهی کعبه: «طهّرا بیتی»(131)
و آداب دیگری که نسبت به مساجد در کتب فقهی و منابع حدیثی آمده است.
مشابه این آیه، در سورهی بقره آیات 63 و93 ونیز اعراف آیهی 171 آمده است.
پرتوی از نور (2) » زنده بودن حضرت عیسی
وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیْسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِیناً . بَلْ رَّفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً
(نساء، 157 - 158)
و (عذاب ولعنت ما آنان را فرا گرفت، به خاطر) سخنی که (مغرورانه) میگفتند: «ما عیسی بن مریم، فرستادهی خدا را کشتیم» در حالی که آنان عیسی را نه کشتند و نه به دار آویختند، بلکه کار بر آنان مشتبه شد (و کسی شبیه به او را کشتند) و کسانی که دربارهی عیسی اختلاف کردند خود در شک بودند و جز پیروی از گمان، هیچ یک به گفتهی خود علم نداشتند و به یقین او را نکشتهاند. بلکه خداوند او را به سوی خود بالا
برد و خداوند عزیز و حکیم است.
حضرت عیسی هم تولّدش، هم رفتنش از میان مردم بطور غیر طبیعی بود. عروج کرد تا ذخیرهای برای آینده باشد.
برخی عوامل و نشانههای کشته نشدن و مشتبه شدن امر و به دار آویختن شخصی دیگر به جای حضرت عیسی از این قرار است:
1. مأموران دستگیر کننده، رومی و غریب بودند وعیسیعلیه السلام را نمیشناختند. احتمالاً کسی که بنای خیانت داشت و با گرفتن پول، عیسی را به مخالفان معرفی کرد، خود به شکل
حضرت تبدیل شد و گرفتار گشت.(1)
پرتوی از نور (2) » گناه عامل محرومیّت
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَیْهِمْ طَیِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ کَثِیراً (نساء، 160)
و به خاطر ستمی که یهودیان روا داشتند و به خاطر آن که بسیاری از مردم را از راه خدا باز میداشتند، ما چیزهای پاک و دلپسندی را که قبلاً برایشان حلال بود، بر آنان حرام کردیم.
شاید مراد از طیباتی که بر یهود حرام شد، همان باشد که در آیهی 146 انعام آمده است. «و علی الّذین هادوا حَرّمنا کلّ ذی ظُفرٍ و من البقر و الغنم» این تحریم در تورات کنونی نیز وجود دارد.(133)
حالات و اعمال فرد و جامعه، در برخورداری از نعمتهای الهی یا زوال آنها نقش اصلی دارد. در سورهی فجر آیه 17 میخوانیم که گاهی دلیل محرومیّت، بیتوجّهی به یتیمان است. «کلاّ بل لاتکرمون الیتیم» و در آیهی 96 سوره اعراف
2. اقدام برای دستگیری عیسی، شبانه بود.
3. شخص دستگیر شده، از خداوند شکایت کرد. که این شکایت با مقام نبوّت سازگار نیست.
4. همه انجیلهای مسیحیان که فدا شدن عیسی وبه دارآویختن او را با آب وتاب نقل کردهاند، سالها پس از عیسی نوشته شده وامکان خطا در آنها بسیار است.
5. گروههایی از مسیحیان مسأله صلیب را قبول ندارند و در اناجیل هم تناقضاتی است که موضوع را مبهم میکند.
1) 132) تفسیر فرقان.
میخوانیم: اگر اهل قریهها ایمان و تقوا داشته باشند از برکات آسمان بهرهمند میشوند. «و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء»
ظلم، زمینهی محرومیّت از نعمتهاست. گاهی محرومیّتهای اقتصادی و تنگناهای مادّی نشانهی قهر و کیفر الهی است. چنانکه در حدیث میخوانیم: کسانی که محصولات کشاورزی آنان نامرغوب میشود، به خاطر ظلمی است که از آنان سرزده است.(1)
پرتوی از نور (2) » نماز و زکات در ادیان دیگر
لَکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ یُؤمِنُونَ بِمَآ أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَآ أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَالْمُقِیمِینَ الصَّلَو ةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ أُوْلَئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً (نساء، 162)
ولی راسخان در علم از یهود و مؤمنان، به آنچه بر تو و آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان دارند. و به ویژه برپا دارندگان نماز، و اداکنندگان زکات، و ایمان آورندگان به خدا و قیامتند. بزودی آنان را پاداش بزرگی خواهیم داد.
از اینکه بارها در قرآن جملهی «و ما انزل من قبلک» آمده و یک بار هم عبارت «من بعدک» نیامده است، خاتمیّت دین اسلام
گرچه مجازات اصلی در قیامت است، ولی کیفرهای دنیوی حالت هشدار دارد وبرای خلافکاران، کیفر وبرای صالحان آزمایش است. «فبظلمٍ... حرّمنا»
1) 134) مستدرک، ج 13، ص 473.
را میتوان فهمید.
در حدیث آمده است: آنکه زکات نمیپردازد، نمازش قبول نیست. پیامبرصلی الله علیه وآله نیز نمازگزارانی را که اهل پرداخت زکات نبودند، از مسجد بیرون میکرد. و به فرمودهی قرآن، نمازگزار واقعی بخیل نیست. «اذا مسّه الخیر منوعاً، الاّ المُصلّین»(1)
پرتوی از نور (2) » پیامبران در قرآن
إِنَّا أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ کَمَآ أَوْحَیْنَآ إِلَی نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنَآ إِلَی إِبْرَاهِیمَ وإِسْمَعِیلَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَعِیسَی وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَرُونَ وَسُلَیَْمنَ و ءَاتَیْنَا دَاوُدَ زَبُوراً (نساء، 163)
(ای پیامبر!) ما به تو وحی کردیم، آنگونه که به نوح و پیامبران پس از او وحی کردیم. و (همچنین) به ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، اسباط (= فرزندان یعقوب)، عیسی، ایوب، یونس، هارون و سلیمان وحی کردیم و به داود، «زبور» دادیم.
در تمام قرآن به غیر از پیامبر اسلام، نام 25 نفر از پیامبران آمده است. نام یازده تن از آنان در این آیه ذکر شده و نام بقیه آنان عبارت است از:
با آنکه نماز و زکات، در همهی ادیان بودهاند، ولی به خاطر اهمّیت جداگانه ذکر شدهاند. نماز جایگاه مخصوص دارد. همهی جملات آیه با واو و نون آمده «راسخون، مؤمنون، مؤتون»، ولی درباره نماز به جای «مقیمون» کلمهی «مقیمین» بکار رفته که در زبان عربی، نشانهی برجستگی آن است.
1) 135) معارج، 21 - 22.
آدم، ادریس، هود، صالح، لوط، یوسف، شعیب، ذیالکفل، موسی، الیاس، یسع، زکریا، یحیی و عُزیر.
در حدیث آمده است: آنچه بر انبیای پیشین وحی شده بود، بر پیامبر اسلام وحی شده است.(1)
«اَسباط» جمع «سِبط» به معنای نوه، عنوان فرزندانی از یعقوب است که به پیامبری رسیدند.
«زَبور» در لغت به معنی کتاب و در اصطلاح به کتاب حضرت داود گفته میشود. «مزامیر داود» از کتب عهد قدیم (تورات) است و 150 فصل دارد که هر کدام یک «مزمور» است.
پرتوی از نور (2) » ممنوعیت غلّو در دین
یَآ أَهْلَ الْکِتَابِ لَا تَغْلُواْ فِی دِینِکُمْ وَلَا تَقُولُواْ عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَی مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فََامِنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلَا تَقُولُوا ثَلاَثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللّهُ إلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِی
السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَکَفَی بِاللّهِ وَکِیلاً (نساء، 171)
ای اهل کتاب! در دین خود غلوّ نکنید و جز حقّ، به خداوند نسبتی ندهید. همانا مسیح، عیسی پسر مریم، فرستادهی خداوند و کلمهی اوست که به مریم القا نمود و روحی است از جانب او. پس به خداوند و پیامبرانش ایمان آورید، و به تثلیث قائل نشوید. (از این حرف) دست بردارید که به نفع شماست. جز این نیست که اللّه خدایی است یکتا، و از اینکه فرزندی داشته باشد منزّه است. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از
آن اوست و خداوند برای تدبیر و سرپرستی هستی کافی است.
1) 136) تفسیر نورالثقلین.
یکی از آفات ادیان آسمانی، غلوّ درباره رهبران دینی است. غلوّ نشانهی تعصّب نابجا است و در همهی ادیان ممنوع میباشد.
مسیحیان عقیده به تثلیث دارند و اللّه را خدای پدر، مسیح را خدای پسر و جبرئیل را واسطهی این دو خدا میدانند، که نوعی کفر است. قرآن هم میفرماید: «لقد کفر الّذین قالوا انّ اللّه ثالث ثلاثة»(1)آنانکه خدا را یکی از خدایان سهگانه میدانند، کافرند. البتّه گروهی از آنان نیز حضرت مریم را به جای جبرئیل، یکی از خدایان سهگانه میدانند که قرآن در این باره میفرماید: «یا عیسیبن مریم ء أنتَ
قلت للناس اتّخذونی و امّی الهَین من دون اللّه»(2)ای عیسی! آیا تو به مردم گفتهای که مرا و مادرم را دو خدا قرار دهید؟
اگر نداشتن پدر، دلیل بر الوهیّت باشد، حضرت آدم باید به طریق اولی الوهیّت داشته باشد، چون نه پدر داشت و نه مادر.
در روایات، به غلوّ کنندگان نفرین شده و آنان از بدترین اقسام کفّار و مشرکان به شمار آمدهاند.(139)
«والحمدللّه ربّ العالمین»