ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی:تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:پرتوی از نور : گزیده تفسیر نور / محسن قرائتی.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۷۲۰ ص.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال978-964-5652-70-6 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: .Mohsen Gharaati. Radiance of light
یادداشت:کتاب حاضر قبلا به صورت جلدهای مجزا منتشر شده است.
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۸.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴-.تفسیر نور . برگزیده
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۹۸/ق۳۵پ۳۶ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی:۱۸۳۸۳۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم
پرتوی از نور (1) » درسهای تربیتی سوره حمد
انسان در تلاوت سورهی حمد:
1- با «بسماللَّه» از غیر خدا قطع امید میکند.
2- با «ربّ العالمین» و «مالک یوم الدین» احساس میکند که پرورش یافته و مملوک خداوند است، و بر این اساس باید خودخواهی و غرور را کنار گذارد.
3- با کلمهی «عالمین» خود را مرتبط با نظام هستی میبیند و از تکروی و انزوا دوری میکند.
4- با «الرّحمن الرّحیم» خود را در سایه لطف او میبیند.
5 - با «مالک یوم الدّین» غفلتش از آینده زدوده میشود.
6- با گفتن «ایّاک نعبد» ریا و شهرت طلبی را زایل میکند.
7- با «ایّاک نستعین» به هیچ قدرت غیر الهی پناه نمیبرد.
8 - با گفتن «انعمت» تمام نعمتها را از او میداند.
9- با «اهدنا» هدایت به راه حقّ و رهسپاری طریق مستقیم را در خواست میکند.
10- با «صراط الّذین انعمت علیهم» همبستگی خود را با پیروان حقّ اعلام میکند.
11- با گفتن «غیر المغضوب علیهم» و «لاالضّالّین» بیزاری و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز میدارد.
پرتوی از نور (1)» اهمیّت «بسم اللّه»
در میان اقوام و ملل مختلف، رسم است که کارهای مهم و با ارزش را به نام بزرگی از بزرگان خویش که مورد احترام و علاقهی آنهاست، شروع میکنند تا آن کار میمون و مبارک گردد و به انجام رسد. البتّه آنان بر اساس اعتقادات صحیح یا فاسد خویش عمل میکنند.
گاهی به نام بتها وطاغوتها وگاهی با نام خدا و به دست اولیای خدا، کار را شروع میکنند. چنانکه در جنگ خندق، اوّلین کلنگ را رسول خداصلی الله علیه وآله بر زمین زد.(1)
«بسماللَّه الرّحمن الرّحیم» سر آغاز کتاب الهی است. «بسماللَّه» نه تنها در ابتدای قرآن، بلکه در آغاز تمام کتابهای آسمانی بوده است.
در سر لوحهی کار و عمل همهی انبیا «بسماللَّه» قرار داشت. وقتی کشتی حضرت نوح در میان امواج طوفان به راه افتاد،
1) 1) بحار، ج20، ص 218.
نوحعلیه السلام به یاران خود گفت: سوار شوید که «بسماللَّه مجراها و مرساها»(1)حرکت و توقّف این کشتی با نام خداست. حضرت سلیمانعلیه السلام نیز وقتی ملکه سبا را به ایمان فراخواند، دعوتنامه خود را با جملهی «بسماللَّه الرّحمن الرّحیم»(2)آغاز نمود.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «بسماللَّه»، مایه برکت کارها و ترک آن موجب نافرجامی است. همچنین آن حضرت به شخصی که جملهی «بسماللَّه» را مینوشت، فرمود: «جَوِّدها» آن را نیکو بنویس.(3)
بر زبان آوردن «بسماللَّه» در شروع هر کاری سفارش شده است؛ هنگام خوردن و خوابیدن و نوشتن، سوارشدن، مسافرت وبسیاری کارهای دیگر؛ حتّی اگر حیوانی بدون نام خدا سربرنده شود، مصرف گوشت آن حرام است؛ شاید رمزش آن باشد که خوراک انسانهای هدفدار و موحّد نیز باید جهت الهی داشته باشد.
در حدیث میخوانیم: «بسماللَّه» را فراموش نکن؛ حتّی در نوشتن یک بیت شعر. روایاتی نیز در پاداش کسی که اوّلین بار «بسماللَّه» را به کودک یاد بدهد، وارد شده است.(4)
سؤال: چرا در شروع هر کاری «بسماللَّه» و بردن نام خدا سفارش شده است؟
پاسخ: «بسماللَّه» آرم و نشانهی مسلمانی است و باید تمام کارهای هر مسلمان رنگ الهی داشته باشد. همانگونه که محصولات و کالاهای ساخت یک کارخانه، آرم و علامت آن
کارخانه را دارد؛ خواه به صورت جزیی باشد یا کلّی. مثلاً یک کارخانه چینی سازی، علامت خود را روی تمام ظروف میزند، خواه ظرفهای بزرگ باشد یا ظرفهای کوچک. یا اینکه پرچم هر کشوری هم بر فراز ادارات و مدارس و پادگانهای آن کشور
است و هم بر فراز کشتیهای آن کشور در دریاها و هم بر روی میز اداری کارمندان.
سؤال: آیا «بسماللَّه الرّحمن الرّحیم» آیهای مستقل است؟
پاسخ: به اعتقاد اهل بیت رسول اللّهعلیهم السلام که صد سال سابقه بر سایر رهبران فقهی مذاهب دارند و در قرآن نیز عصمت و پاکی آنها به صراحت بیان شده است، آیه «بسماللَّه الرّحمن الرّحیم» آیهای مستقل و جزو قرآن است؛ اما فخررازی از بزرگان اهل سنت در تفسیر خویش شانزده دلیل آورده که «بسماللَّه» جزو سوره است. آلوسی نیز همین اعتقاد را دارد. در مسند احمد نیز «بسماللَّه» جزو سوره شمرده شده
است.(1)در طول تاریخ اسلامی برخی که «بسماللَّه» را جزو سوره ندانسته و یا در نماز آن را ترک کردهاند، مورد اعتراض واقع شدهاند. در مستدرک حاکم آمده است: روزی معاویه در نماز «بسماللَّه» را حذف کرد و نگفت، مردم به او اعتراض کردند که «أ سَرقتَ أم نَسیتَ»، آیه را دزدیدی یا فراموش کردی؟!(2)
امامان معصومعلیهم السلام اصرار داشتند که در نماز، «بسماللَّه» را بلند بگویند. امام باقرعلیه السلام در مورد کسانی که «بسماللَّه» را در نماز نمیخواندند و یا جزو سوره نمیشمردند، میفرمود: «سَرقوا
اکرم آیة»(1)بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند. در سنن بیهقی در ضمن حدیثی آمده است: چرا بعضی «بسماللَّه» را جزء سوره قرار ندادهاند!(2)
شهید مطهّریقدس سره در تفسیر سوره حمد، ابن عباس، عاصم، کسایی، ابنعمر، ابنزبیر، عطاء، ابن طاووس، فخررازی و سیوطی را از جمله کسانی معرّفی میکند که «بسماللَّه» را جزو سوره میدانستند.
در تفسیر قرطبی از امام صادقعلیه السلام نقل شده است: «بسماللَّه» تاج سورههاست. در قرآن تنها در آغاز سورهی برائت (سورهی توبه) «بسماللَّه» نیامده و این به فرمودهی حضرت علیعلیه السلام به خاطر آن است که «بسماللَّه» کلمهی امان و رحمت است، واعلام برائت از کفّار و مشرکین، با اظهار محبّت ورحمت سازگار نیست.(3)
پرتوی از نور (1) » سیمای «بسم اللّه»
1- «بسماللَّه» بیاننگر صبغه و رنگ الهی و جهتگیری توحیدی ماست. امام رضاعلیه السلام میفرماید: با گفتن «بسماللَّه» نشان بندگی خدا را برخود مینهم.(4)
2- «بسماللَّه» رمز بقا و دوام است؛ زیرا هرچه اخلاص و رنگ خدایی نداشته باشد، فانی است.(5)
3- «بسماللَّه» رمز توحید است و ذکر نام دیگران به جای آن، رمز کفر است و همراه آوردن نام خداوند با نام دیگران، نشانهی
شرک. نه در کنار نام خدا، نام دیگری را ببریم ونه به جای نام او. نه فقط ذات او؛ بلکه نام او نیز از هر شریکی منزّه است؛ «سبّح اسم ربّک الاعلی»(1)حتّی شروع کردن کار به نام خدا و محمّدصلی الله علیه وآله ممنوع است.(2)
4- «بسماللَّه» رمز عشق به خدا وتوکّل به اوست. به کسی که رحمان و رحیم است عشق میورزیم و کارمان را با توکّل به او آغاز میکنیم که بردن نام او سبب جلب رحمت است.
5 - «بسماللَّه» رمز خروج از تکبّر و اظهار عجز و ناتوانی به درگاه خداوند قادر متعال است.
6- «بسماللَّه» گام اوّل در مسیر بندگی و عبودیّت است.
7- «بسماللَّه» مایهی فرار شیطان است. کسی که خدا را همراه داشت، شیطان در او مؤثّر نمیافتد.
8 - «بسماللَّه» عامل قداست یافتن کارها و بیمه کردن آنهاست.
9- «بسماللَّه» ذکر خداست؛ یعنی خدایا! من تو را فراموش نکرده و نمیکنم.
10- «بسماللَّه» بیانگر انگیزه ماست؛ یعنی خدایا! هدفم تو هستی نه مردم، نه طاغوتها ونه جلوهها و نه هوسها و منافع.
11- امام رضاعلیه السلام فرمود: «بسماللَّه» به اسم اعظم الهی، از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیکتر است.(3)
شاید معنای اینکه میگویند: تمام قرآن در سوره حمد و تمام سوره حمد در «بسماللَّه» و تمام «بسماللَّه» در حرف (باء)
خلاصه میشود، این باشد که آفرینش هستی و هدایت آن، همه با استمداد از اوست. چنانکه رسالت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز با نام او آغاز گردید. «اقرأ باسم ربّک»(1)
پرتوی از نور (1) » راه مستقیم
اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُستَقِیمَ
(خداوندا!) ما را به راه راست هدایت فرما.
کلمهی «صراط» بیش از چهل مرتبه در قرآن آمده است. «صراط» نام پلی بر روی دوزخ است که در قیامت همهی مردم باید از روی آن عبور کنند.
راههای متعدّدی در برابر انسان قرار دارد که او باید یکی را انتخاب کند:
* راه خواستهها وهوسهای خود.
* راه انتظارات و توقعات مردم.
* راه وسوسههای شیطان.
* راه طاغوتها و ستمگران.
* راه نیاکان و پیشینیان.
* راه خدا و اولیای خدا.
انسان مؤمن، راه خداوند واولیای او را انتخاب میکند.
امتیازات راه خدا و اولیای او:
الف) راه الهی ثابت است، بر خلاف راههای طاغوتها و هوسهای مردم و هوسهای شخصی که همیشه در حال تغییر است و ثبات ندارد.
1) 16) علق، 1.
ب) یک راه بیشتر نیست، در حالی که راههای دیگر متعدّد و پراکنده است.
ج) در پیمودن آن، انسان به مسیر و مقصد مطمئن است.
د) در پیمودن آن، شکست و باخت وجود ندارد.
در راه مستقیم بودن، تنها خواستهای است که هر مسلمان، در هر نماز از خداوند طلب میکند؛ حتّی رسولاللَّهصلی الله علیه وآله و ائمّه اطهارعلیهم السلام از خداوند ثابت ماندن در راه مستقیم را میخواهند.
انسان باید همواره و در هر کاری، اعم از انتخاب شغل، دوست، رشتهی تحصیلی وهمسر، راه مستقیم را از خداوند بخواهد؛ زیرا چه بسا در عقاید، صحیح فکر کند، ولی در عمل دچار لغزش شود و یا بالعکس. پس هر لحظه، خواستن راه مستقیم از خدا، ضروری است.
راه مستقیم مراتب و مراحلی دارد؛ «والّذین اهتدوا زادَهم هُدی»(1)حتّی کسانی که در راه حقّ هستند، مانند اولیای خداوند، لازم است برای ماندن در راه و زیادشدن نورِ هدایت، دعا کنند.(2)
کسی که میگوید: «الحمدللَّه ربّ العالمین . الرّحمن الرّحیم...» مراحلی از هدایت را پشت سر گذارده است، بنابراین، درخواست او، هدایت به مرحله بالاتری است.
راه مستقیم، همان راه میانه و وسط است که حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «الیمین و الشمال مضلّة و الطریق الوسطی هی
الجادّة»(1)انحراف به چپ و راست گمراهی و راه وسط، جادهی هدایت است.
راه مستقیم یعنی؛ میانهروی و اعتدال و احتراز از هر نوع افراط و تفریط، چه در عقیده و چه در عمل.
یکی در عقاید از راه خارج میشود ودیگری در عمل و اخلاق. یکی همه کارها را به خدا نسبت میدهد، گویا انسان هیچ نقشی در سرنوشت خویش ندارد. و دیگری خود را همه کاره و فعّال مایشاء دانسته و دست خدا را بسته میداند.
یکی رهبران آسمانی را همچون مردمان عادی و گاهی ساحر و مجنون معرّفی میکند و دیگری آن بزرگواران را در حدّ خدا میپندارد.
یکی زیارت امامان معصوم و شهدا را بدعت میداند و دیگری حتّی به درخت سنگ متوسل شده، ریسمان میبندد.
یکی اقتصاد را زیر بنا میداند و دیگری، دنیا و امورات آن را نادیده میانگارد و تارک دنیا میشود.
در عمل نیز یکی غیرت نابجا دارد و دیگری همسرش را بی حجاب به کوچه و بازار میفرستد.
یکی بخل میورزد و دیگری بیحساب سخاوت به خرج میدهد. یکی از خلق جدا میشود و دیگری حقّ را فدای خلق میکند.
اینگونه رفتار وکردارها، انحراف از مسیر مستقیم هدایت است. خداوند دین پا برجا واستوار خود را، راه مستقیم
1) 19) بحارالانوار، ج87، ص3.
معرّفی میکند. «قل انّنی هَدانی ربّی الی صراط مستقیم»(1)
در روایات آمده است که امامان معصومعلیهم السلام میفرمودند: راه مستقیم، ما هستیم.(2)یعنی نمونهی عینی و عملی راه مستقیم و اسوه و الگو برای قدم برداشتن در آن، رهبران آسمانی هستند. آنها در عمل به دستورات خود دربارهی تمام مسائل زندگی از قبیل: کار، تفریح، تحصیل، تغذیه، انفاق، انتقاد، قهر، صلح و علاقه به فرزند و ... ، نظر داده و ما را به اعتدال و میانهروی سفارش کردهاند.(3)جالب آنکه
ابلیس در همین صراطِ مستقیم به کمین مینشیند. شیطان به خدا گفت: «لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم»(4)
در قرآن و روایات، نمونههای زیادی آمده که در آنها به جنبهی اعتدال که همان راه مستقیم است، تأکید و از افراط و تفریط نهی شده است.از جمله:
* «کلوا و اشربوا و لاتسرفوا»(5)بخورید و بیاشامید، و اسراف نکنید.
* «لا تَجعل یدک مَغلولةً الی عُنقک و لاتبسُطها کلّ البَسط»(6)در انفاق، نه دست بر گردن قفل کن - دستبسته باش - و نه چنان گشاده دستی کن. (که خود محتاج شوی).
* «الّذین اذا أنفقوا لمیسرفوا و لمیقتروا و کان بین ذلک قواماً»(7)مؤمنان، به هنگام انفاق نه اهل اسرافند و نه اهل بخل، بلکه میانهرو
هستند.
* «لاتجهر بصلاتک و لاتخافت بها وابتغ بین ذلک سبیلاً»(1)نماز را نه بلند بخوان ونه آهسته، بلکه با صدای معتدل بخوان.
* به پدر و مادر خود احسان کن؛ «و بالوالدین احساناً»(2)امّا اگر تو را از راه خدا بازداشتند، اطاعت از آنها لازم نیست. «ان جاهداک علی انتشرک بی... فلاتطعهما»(3)
* پیامبر هم رسالت عمومی دارد؛ «و کان رسولاً نبیّاً»(4)و هم خانواده خویش را دعوت میکند. «و کان یأمر اهله بالصلوة»(5)
* اسلام هم نماز را سفارش میکند که ارتباط با خالق است؛ «اقیموا الصلوة» و هم زکات را توصیه میکند که ارتباط با مردم است. «اتوا الزکاة»(6)
* نه محبتها شما را از گواهی حقّ منحرف سازد؛ «شهداء لِلّه و لو علی انفسکم»(7)و نه دشمنیها شما را از عدالت دور کند. «و لایَجرِمنّکم شَنئان قوم»(8)
* مؤمنان هم دافعه دارند؛ «أشدّاء علی الکفار» و هم جاذبه دارند. «رحماء بینهم»(9)
* هم ایمان و باور قلبی لازم است؛ «آمنوا» و هم کارهای شایسته. «عملوا الصالحات»(10)
* هم اشک و دعا و درخواست پیروزی از خدا لازم است؛ «ربّنا افرغ علینا صبراً»(11)و هم صبوری وپایداری در
سختیها. «عشرون صابرون یغلبوا مأتین»(1)چنانکه در شب عاشورا امام حسینعلیه السلام هم مناجات میکرد و هم شمشیر تیز میکرد.
* روز عرفه و شب عید قربان، زائر خانهی خدا دعا میخواند و روز عید باید قربانی کند.
* اسلام مالکیّت را میپذیرد، «الناس مسلّطون علی اموالهم»(2)ولی اجازه ضرر زدن به دیگری را نمیدهد و آن را محدود میسازد. «لا ضَرر و لا ضِرار»(3)
آری، اسلام دین یک بعدی نیست که تنها به جنبهای توجّه کند و جوانب دیگر را نادیده بگیرد؛ بلکه در هر کاری اعتدال ومیانهروی وراه مستقیم را سفارش میکند.
پرتوی از نور (1) » غضبشدگان در قرآن
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ
(خداوندا! ما را به) راه کسانی که آنها را مشمول نعمت خود ساختی، (هدایت کن) نه غضب شدگان و نه گمراهان!
در قرآن، افرادی همانند: فرعون و قارون و ابولهب و امّتهایی همچون: قوم عاد، ثمود و بنیاسرائیل، به عنوان غضبشدگان معرّفی شدهاند. در آیات متعدّدی از قرآن ویژگیهای گمراهان و غضب شدگان و مصادیق آنها بیان شده است از جمله:
* منافقان و مشرکان و بدگمانان به خداوند.(1)
* کافران به آیات الهی و قاتلان انبیای الهی.(2)
* اهل کتاب که در برابر دعوت به حقّ سرکشی کردهاند.(3)
* فراریان از جهاد.(4)
* پذیرندگان و جایگزین کنندگان کفر با ایمان.(5)
* پذیرندگان ولایت دشمنان خدا و دوستداران رابطهی با دشمنان خدا.(6)
بنیاسرائیل که داستان زندگی و تمدّن آنها در قرآن بیان شده است، زمانی بر مردم روزگار خویش برتری داشتند؛ «فَضّلتُکم علی العالَمین»(7)لیکن بعد از این فضیلت و برتری، به خاطر کردار و رفتار خودشان، دچار قهر و غضب خداوند شدند؛ «و باؤوا بغضب من اللّه»(8)این تغییر سرنوشت، به علّت تغییر در رفتار و کردار آنان بوده است «انّ اللّه مایغیّر بقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم»(9).
دانشمندان یهود، دستورات وقوانین آسمانی تورات را تحریف کردند، «یحرّفون الکلم»(10)وتجّار وثروتمندان آنان نیز به ربا وحرامخواری و رفاهطلبی روی آوردند، «اخذهم الرّبا»(11)وعموم مردم نیز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روی تنپروری و ترس، از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمینِ مقدّس، سر باز زدند. «فاذهب انت و ربّک فقاتلا انّا
هاهُنا قاعدون»(1)به خاطر این انحرافات، خدا آنان را از اوج
عزّت و فضیلت، به نهایت ذلّت و سرافکندگی مبتلا ساخت.
ما در هر نماز، از خداوند میخواهیم که مانند غضبشدگان نباشیم. یعنی نه اهل تحریف آیات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ. همچنین از گمراهان نباشیم، آنان که حقّ را رها کرده و به سراغ باطل میروند و در دین و باور خود غلوّ و افراط کرده، یا از هوی و هوس خود یا دیگران پیروی میکنند. «قل یا أهلالکتاب لاتَغلوا فی دینکم غیرالحقّ ولاتتّبعوا أهواءقوم قدضَلّوا منقبل وأضلّوا من قبل و
أضلّوا عن سواءالسبیل» بگو: ای اهلکتاب! در دینتان به ناحقّ غلوّ نکنید وبه دنبال خواهشهای گمراهانِ پیش از خود نروید، که آنان افراد زیادی را گمراه کرده و از راه راست گمراه شدهاند.(2)
انسان در این سوره، عشق و علاقه و تولاّی خود را به انبیا و شهدا و صالحان و راه آنان، اظهار و ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاریخ نیز برائت و دوری میجوید و این مصداق تولّی و تبرّی است.
پرتوی از نور (1) » گمراهان در قرآن
کلمهی «ضلالت» حدود دویست مرتبه در قرآن آمده است که گاهی در مورد تحیّر بکار رفته، «و وَجدَک ضالاً»(3)وگاهی به معنای ضایع شدن است، «اضلّ اعمالهم»(4)ولی اغلب به معنای گمراهی است که همراه با تعبیرات گوناگونی نظیر: «ضلال مبین»(5)، «ضلال بعید»(6)، «ضلال کبیر»(7)به چشم
میخورد.
در قرآن افرادی به عنوان گمراه معرّفی شدهاند، از جمله:
1. کسانی که ایمان خود را به کفر تبدیل کردند. «من یَتبدّل الکفر بالایمان فقد ضلّ سواء السبیل»(1)
2. مشرکان. «و من یشرک باللَّه فقد ضل ضلالا بعیدا»(2)
3. کفار. «و من یکفر باللَّه... فقد ضلّ»(3)
4. عصیانگران. «و من یعص اللَّه و رسوله فقد ضل»(4)
5. ستمگران. «بل الظّالمون فی ضلال مبین»(5)
6. مسلمانانی که کفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند، «لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء... و من یفعله منکم فقد ضل سواء السبیل»(6)
7. کسانی که مردم را از راه خدا باز میدارند. «الذّین یستحبّون الحیاة الدّنیا علی الاخرة و یصدّون عن سبیل اللّه... اولئک فی ضلال بعید»(7)
8. کسانی که به خدا یا رسول خدا توهین میکنند.
9. آنان که حقّ را کتمان میکنند.
10. کسانی که از رحمت خدا مأیوسند.
در قرآن نام برخی به عنوان گمراه کننده آمده است، از قبیل: ابلیس، فرعون، سامری، دوست بد، رؤسا ونیاکان منحرف.
گمراهان، خود بستر وزمینهی انحراف را فراهم و گمراه کنندگان، از این بسترها و شرایط آماده، استفاده میکنند.
بسترهای انحراف در قرآن عبارتند از:
1. هوسها. «اتّخذ الهه هَواه واضلّه اللَّه»(1)
2. بتها. «جعلوا لِلّه انداداً لِیضلّوا عن سبیله»(2)
3. گناهان. «وما یضلّ به الا الفاسقین»(3)
4. پذیرش ولایت باطل. «انّه من تولاّه فانّه یضلّه»(4)
5. جهل و نادانی. «و ان کنتم من قبله لمن الضّالّین»(5)
پرتوی از نور (1) » اوصاف قلب
خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (بقره، 7)
خداوند بر دلها و برگوش آنان مهر زده است و در برابر چشمانشان پردهای است و برای آنان عذابی بزرگ است.
پرتوی از نور (1) » ویژگیهای قلب سلیم
الف) قلبی که جز خدا در آن نیست. «لیس فیه احد سواه»(6)
ب) قلبی که پیرو راهنمای حقّ، توبه کننده از گناه و تسلیم حقّ باشد.(7)
ج) قلبی که از حبّ دنیا، سالم باشد.(8)
د) قلبی که با یاد خدا، آرام گیرد.(9)
ه) قلبی که در برابر خداوند، خاشع است.(10)
البتّه قلب مؤمن، هم با یاد خداوند آرام میگیرد و هم از قهر او
میترسد. «اذا ذُکر اللّه وَجِلَت قلوبهم»(1)همانند کودکی که هم در کنار پدر و مادر آرامش دارد و هم از آنان حساب میبرد.
پرتوی از نور (1) » ویژگی قلب منیب
قلب منیب، آن است که بعد از توجّه به انحراف و خلاف، توبه و انابه کرده، به سوی خدا باز گردد. از ویژگی بارز آن، تغییر حالات در رفتار و گفتار انسان است.
خداوند در آیات قرآنی، نُه صفت برای قلب کفّار بیان کرده است:
الف) انکار حقایق. «قُلوبُهم مُنکِرة»(2)
ب) تعصّب نابجا. «فی قلوبهم الحَمیّة»(3)
ج) انحراف و گمراهی. «صَرفَ اللّه قُلوبهم»(4)
د) سنگدلی و قساوت. «فَویلٌ لِلقاسیَة قلوبهم»(5)
ه) بیخاصیتی و مرگ. «لاتَسمعُ المَوتی»(6)
و) آلودگی و زنگار. «بَل رانَ علی قلوبهم»(7)
ز) بیمار و مریض. «فی قلوبهم مَرض»(8)
ح) کم ظرفیتی. «یجعلْ صَدره ضَیّقاً»(9)
ط) کوردلی و نفهمی. «طَبع اللّه علیها بکفرهم»(10)
پرتوی از نور (1) » ویژگیهای قلب مریض
الف) قلبی که از خدا غافل است ولایق رهبری نیست. «لاتُطِع مَن اغفَلنا قَلبه»(1)
ب) دلی که دنبال فتنه و دستاویز شبههها میگردد. «فامّا الذّین فی قلوبهم زَیغ فَیَتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة»(2)
ج) دلی که قساوت دارد. «جعلنا قلوبهم قاسیة»(3)
د) دلی که زنگار گرفته است. «بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون»(4)
ه) دلی که مهر خورده است. «طبع اللّه علیها بکفرهم»(5)
قلب انسان، متغیّر و تأثیرپذیر است؛ لذا مؤمنان اینچنین دعا میکنند:
«رَبّنا لاتُزغ قلوبنا بعد اذ هَدیتنا»(6)خدایا! دلهای ما را بعد از آنکه هدایت نمودی، منحرف مساز.
امام صادق علیه السلام فرمودند: این دعا (آیه) را زیاد بگویید و خود را از انحراف در امان ندانید.(7)
پرتوی از نور (1) » سیمای منافق در قرآن
یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ کُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم مَّشَوْاْ فِیهِ وَ إِذَآ أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ (بقره، 20)
نزدیک است که برق، نور چشمانشان را برباید. هرگاه که (برق آسمان در آن صحرای تاریک وبارانی) برای آنان بدرخشد، در آن حرکت کنند، ولی همین که تاریکی، ایشان را فرا گرفت بایستند. واگر خداوند بخواهد، شنوایی و بینایی آنان را (از بین) میبرد، همانا خداوند بر هر چیزی تواناست.
منافق در عقیده وعمل، برخورد وگفتگو، عکسالعملهایی را از خود نشان میدهد که در این سوره وسورههای؛ نساء، توبه، احزاب، محمّد و منافقان آمده است. آنچه در اینجا به مناسبت میتوان گفت، این است که منافقین در باطن ایمان ندارند؛ ولی خود را مصلح و عاقل میپندارند. با همفکران خود خلوت میکنند، نمازشان با کسالت و انفاقشان با کراهت است. نسبت به مؤمنان عیبجو و نسبت به پیامبرصلی الله علیه
وآله موذیاند. از جبهه فراری و نسبت به خدا غافلاند. افرادی ترسو، پرادعا، یاوهگو، ریاکار، شایعه ساز و علاقمند به دوستی با کفارند. ملاک علاقهشان کامیابی و ملاک غضبشان، محرومیّت است. نسبت به تعهّداتی که با خدا دارند بیوفایند، نسبت به خیراتی که به مؤمنان میرسد، نگران؛ ولی نسبت به مشکلاتی که برای مسلمانان پیش میآید، شادند. امر به منکر ونهی از معروف میکنند! قرآن در برابر همهی
انحرافات فکری وعملی میفرماید: «انّ المنافقین فی الدّرک الاسفل من النار»(1)
1) 93) نساء، 145.
پرتوی از نور (1) » صلهی رحم
ألَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (بقره، 27)
(فاسقان) کسانی هستند که پیمان خدا را پس از آنکه محکم بستند میشکنند، و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع مینمایند، و در زمین فساد میکنند، قطعاً آنان زیانکارانند.
علاّمه مجلسیقدس سره به دنبال آیهی؛ «ویقطعون ما امر اللَّه به ان یوصل»(1)یکصد و ده حدیث در بارهی اهمیت صلهی رحم، بیان کرده، آنها را مورد بحث قرار داده است.(2)در اینجا برخی از نکات جالبی که در آنها آمده را نقل میکنیم:
* با بستگان خود دیدار و رابطه داشته باشید، هر چند در حدّ نوشاندن آبی باشد.
* صلهی رحم، عمر را زیاد و فقر را دور میسازد.
* با صلهی رحم، رزق توسعه مییابد.
* بهترین قدمها، قدمی است که برای صلهی رحم و دیدار اقوام برداشته میشود.
* در اثر صلهی رحم، به مقام مخصوصی در بهشت دست مییابید.
* به سراغ بستگان بروید، گرچه آنها بیاعتنایی کنند.
* صلهی رحم کنید هر چند آنها نیکوکار نباشد.
* صلهی رحم کنید، گرچه به اندازهی سلام کردن باشد.
* صلهی رحم، مرگ و حساب روز قیامت را آسان میکند.
* صلهی رحم باعث تزکیه عمل و رشد اموال میشود.
* کمک مالی به فامیل، بیست و چهار برابرِ کمک به دیگران پاداش دارد.
* صلهی رحم کنید، گرچه یکسال راه بروید.
* کسی که صلهی رحم را ترک کند، بویی از بهشت به او نمیرسد.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «پدرم سفارش کرد، با افرادی که با فامیل خود رابطه ندارند، دوست مشو».(1)
پرتوی از نور (1) » دانشمند بیعمل
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (بقره، 44)
آیا مردم را به نیکی دعوت کرده و خودتان را فراموش مینمایید؟ با اینکه شما کتاب (آسمانی) را میخوانید، آیا هیچ فکر نمیکنید؟
تمثیل عالم بی عملک
الف) در قرآن: عالم بیعمل، به الاغی تشبیه شده است که بار کتاب حمل میکند؛ ولی خود از آن بهرهای نمیبرد.(2)
ب) در روایات:
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: عالم بیعمل، چون تیرانداز بدون کمان است.(1)
عیسیعلیه السلام فرمودند: عالم بیعمل، مثل چراغی است بر پشتبام که اتاقها تاریکاند.(2)
* علیعلیه السلام فرمودند: عالم بیعمل، همچون درخت بیثمر و گنجی است که انفاق نشود.(3)
ج) در کلام اندیشمندان:
گرسنهای است که روی گنج خوابیده.
تشنهای است بر کنار آب و دریا.
طبیبی است که خود از درد مینالد.
بیماری است که دائماً نسخه درمان را میخواند، ولی به آن عمل نمیکند.
منافقی است که سخن و عملش یکی نیست.
پیکری است بیروح.
زنبوری است بیعسل.
پرتوی از نور (1) » شفاعت
وَاتَّقُواْ یَوْماً لَّا تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنصَرُونَ(بقره، 48)
و بترسید از روزی که هیچ کس چیزی (از عذاب خدا) را از کسی دفع نمیکند و هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نمیشود، و از کسی غرامت و بدلی گرفته نشود ویاری نخواهند شد.
شفاعت از کلمه «شفع» به معنای جفت است؛ یعنی افرادی که مایهای از ایمان و تقوا و عمل داشته و در آن روز کمبودی دارند، لطفی به آن مایهها اضافه میشود و در اثر جفت وهمراه شدن با لطف اولیای الهی، از قهر خداوند نجات مییابند. بنابراین، شفاعت، تنها شامل کسانی میشود که تلاشگرند؛ ولی در راه مانده و کم آوردهاند و نیاز به مکمّل و تقویت کننده دارند که در کنار آنان باشد.
حدود سی آیه از قرآن مربوط به شفاعت است که به چند دسته تقسیم میشوند:
1- یک دسته شفاعت را نفی میکنند، مانند: «یومٌ لابیعٌ فیه و لاخلّةٌ و لاشفاعةٌ»(1)، روزی که نهداد و ستد در آن است، نهمعامله و نهدوستی و نهشفاعت.
2- دستهای که شفاعت را مخصوص خداوند میداند، مانند: «مالکم من دونه من ولّی و لاشفیع»(2)، غیر از او هیچ یاور و شفاعت کنندهای نیست.
3- دستهای که از شفاعت دیگران با اذن خداوند یاد میکند، مانند: «من ذا الذّی یشفع عنده الاّ باذنه»(3)، چه کسی نزد خداوند شفاعت میکند، مگر به اذن او؟
4- یک دسته شرایط شفاعت شوندگان را بیان میکند، مانند:
الف) کسی که مورد رضایت خدا باشد. «و لایشفعون الا لمن ارتضی»(1)
ب) ظالمان، دوست شفاعت کنندهای ندارند. «ما للظّالمین من حمیم و لاشفیع»(2)
ج) فرشتگان برای کسانی که ایمان آوردهاند، دعا و طلب استغفار میکنند. «ویستغفرون للّذین آمنوا»(3)
با توجّه به آیات فوق، معلوم میشود که شفاعت بیقید و شرط نیست و به اجازه و اذن خداست و شفاعت شونده، باید واجد شرایطی باشد و اگر کسی شرایط شفاعت را نداشته باشد، هر چند همسر پیامبر خدا باشد، مورد شفاعت قرار نمیگیرد. چنانکه همسر نوح و لوط علیهما السلام به علّت فسق، مشمول شفاعت نشدند. «فخانتا هما فلم یغنیا عنهما من اللّه شیئاً و قیل ادخلا الّنار مع الدّاخلین»(4)
بنابراین، شفاعتی سازنده است که انسان را با اولیای خدا پیوند دهد و مانع یأس او شود؛ ولی اگر ایمان به شفاعت سبب جرأت بر گناه گردد - همان گونه که مسیحیان عقیده دارند که عیسی فدا شد تا گناهان ما بخشیده شود - هرگز قابل قبول نیست.
سؤال: آیا شفاعتِ اولیای خدا، به معنای مقابله و ایستادگی در برابر ارادهی خدا نیست؟ کسی که خدا اراده کرده تا او را عذاب کند، پیامبر با شفاعت خود جلو آن اراده را نمیگیرد؟
پاسخ: هم کیفر بدکاران و هم اجازه شفاعت به اولیای خود، به
اراده و خواست اوست. بنابراین، شفاعت اولیای خدا، چیزی در برابر ارادهی الهی نیست.
سؤال: آیا شفاعت اولیای خدا به این معناست که لطف و مهربانی آنان از خدا بیشتر است؛ زیرا خدا میخواهد عذاب کند و اولیای او شفاعت میکنند؟
پاسخ: هم وجود رحم و محبت در اولیای خدا و هم اجازهی استفاده از آن، از طرف خداست؛ بنابراین، اوست که به خاطر مهر و محبتش، اجازهی شفاعت میدهد.
سؤال: آیا شفاعت، ارادهی خدا را تغییر میدهد؟
پاسخ: ارادهی خداوند در شرایط مختلف یک نوع نیست. اراده خدا بر کیفر گناهکار است؛ ولی اگر او توبه کند، قهرش را برمیدارد؛ زیرا شرایط انسان گناهکار با انسان توبهکار فرق دارد. شخصی به خاطر محبّت و ارادت و اطاعت از اولیای خدا در دنیا، مشمول شفاعت آنان میشود و دیگری که مخالف آنان بوده، مشمول نمیشود.
اسباب بخشایش گناهان در دنیا سه چیز است:
1- توبه و جبران گذشته. «الاّ الّذین تابوا و اصلحوا وبیّنوا فاولئک اتوب علیهم و أنا التّواب الرّحیم»(1)
2- ترک گناهان کبیره. «ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفّر عنکم سیّئاتکم»(2)
3- انجام دادن حسنات و کارهای نیک. «انّ الحسنات یُذهبنَ السیّئات»(3)ولی در آخرت، سرانجام راه بخشش، فقط
شفاعت است.
پرتوی از نور (1) » آداب تلاوت قرآن
ألَّذِینَ ءَاتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولَئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (بقره، 121)
کسانی که به آنها کتاب آسمانی دادهایم وآنرا چنان که سزاوارِ تلاوت است تلاوت میکنند، آنان به آن (قرآن یا پیامبر) ایمان میآورند و کسانی که به آن کافر شوند، آنان همان زیانکارانند.
امام صادقعلیه السلام دربارهی آداب تلاوت قرآن، هشت نکته را مورد توجّه قرار داده است:
1- ترتیل آیات. 2- تفقّه در آیات. 3- عمل به آیات. 4- امید به وعدهها. 5 - ترس از وعیدها. 6- عبرت از داستانها. 7- انجام اوامر الهی. 8 - ترک نواهی. در پایان روایت نیز امام فرمود: حقّ تلاوت تنها حفظ آیات، آموزش حروف، قرائت و تجوید نیست.(1)و بر اساس روایات، کسانی که حقّ تلاوت قرآن را ادا میکنند، تنها امامان معصوم میباشند.(2)
پرتوی از نور (1) » آثار و برکات روزه
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمْ الْصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (بقره، 183)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما مقرّر گردید، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند مقرّر شده بود، باشد که پرهیزگار شوید.
مهمترین اثر روزه تقوا و خداترسی، در ظاهر و باطن است. روزه، یگانه عبادت مخفی است، نماز، حج، جهاد، زکات و خمس را مردم میبینند؛ امّا روزه دیدنی نیست. روزه، اراده انسان را تقویت میکند. کسی که یک ماه نان و آب و شهوت خود را کنترل کرد، میتواند نسبت به مال و ناموس دیگران نیز خود را کنترل کند. روزه، باعث تقویت عاطفه است، کسی که یک ماه مزهی گرسنگی را چشید، درد آشنا میشود ورنج گرسنگان را
احساس ودرک میکند. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: «روزه، نیمی از صبر است».(1)
روزهی مردمان عادّی، همان خودداری از نان و آب و امور شهوانی است؛ امّا در روزه خواص علاوه بر اجتناب از مفطرات، اجتناب از گناهان نیز لازم است، و روزهی خاصّالخاص، علاوه بر اجتناب از مفطرات و پرهیز از گناهان، خالی کردن دل از غیر خداست.(2)
روزه، انسان را فرشته صفت میکند، فرشتگانی که از خوردن و آشامیدن و شهوت به دورند.(3)
پرتوی از نور (1) » ماه رمضان
شَهْرُ رَمَضَانَ اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْءَانُ هُدیً لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمْ الْشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَنْ کَانَ مَرِیْضاً أَوْ عَلَی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَی مَا
هَدَاکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ(بقره، 185)
(روزه در) ماه رمضان، ماهی است که قرآن در آن نازل شده است. (و قرآن کتابی است که) هدایتگر مردم همراه با دلائل روشنِ هدایت و وسیله تشخیص حقّ از باطل است، پس هر کس از شما که این ماه را دریابد، باید روزه بگیرد. و آنکس که بیمار یا در سفر باشد، روزهای دیگری را به همان تعداد روزه بگیرد. خداوند برای شما آسانی میخواهد و برای شما دشواری نمیخواهد (این قضای روزه) برای آن است که شماره مقرّر روزها را
تکمیل کنید وخدارا بر اینکه شما را هدایت کرده، به بزرگی یاد کنید، باشد که شکرگزار گردید.
«رمضان» از ماده «رَمض» به معنای سوزاندن است؛ البتّه سوزاندنی که دود و خاکستر به همراه نداشته باشد. علت نامگذاری این ماه از آن روست که در ماه رمضان، گناهان انسان سوزانده و نابود میشود.
ماه رمضان، ماه نزول قرآن میباشد و تنها ماهی است که نامش در قرآن آمده و شب قدر نیز در این ماه است. پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «تمام کتابهای آسمانی، در ماه رمضان نازل شدهاند. ماه رمضان، بهترین ماه خدا است».(1)آن حضرت در جمعه آخر ماه شعبان، خطبه مفصّلی در عظمت ماه رمضان ایراد کردهاند که در بعضی از تفاسیر وکتب روایی آمده است.(2)همچنین در صحیفهی سجّادیه، امام سجّادعلیه
السلام بادعایی به استقبال ماه رمضان رفته و در وداع آن ماه، مناجات جان سوزی دارند.
اسلام دین آسان و بنای آن بر سهولت و سختنگرفتن است. هر کس مریض یا مسافر باشد، باید روزه نگیرد و قضای آن را بگیرد. اگر وضو گرفتن برای کسی مشکل است، باید تیمّم کند. اگر ایستاده نماز خواندن برایش مشکل است، اجازهی نشسته نماز خواندن را میدهد که این قانون به نام «قاعدهی لاحرج» در فقه مشهور است.
پرتوی از نور (1) » رمضان ماه مهمانی خدا
در رمضان، مؤمنان با «یا ایّها الّذین آمنوا کُتب علیکم الصّیام» به مهمانی خداوند دعوت شدهاند، و این مهمانی ویژگیهایی دارد:
1. میزبان، خداوند و مهمانان را شخصاً دعوت کرده است.
2. وسیلهی پذیرایی، شب قدر، نزول قرآن، فرود آمدن فرشتگان، استجابت دعا، لطافت روح، و دوری از دوزخ است.
3. زمان پذیرایی، ماه رمضان است که به گفتهی روایات، اوّل آن رحمت، وسط آن مغفرت و آخر آن پاداش است.
4. چگونگی پذیرایی، شب قدر به گونهای است که در آن نیاز یک سال مهمانان تأمین میشود و زمین با نزول فرشتگان در شب قدر مزیّن میگردد.
5. غذای این ماه، غذای روح است که برای رشد معنوی لازم است، نه غذای جسم. لطف غذای این مهمانی، آیات قرآن است که تلاوت یک آیهی آن در ماه رمضان، همچون تلاوت تمام قرآن در ماههای دیگر است.
این مهمانی، هیچگونه همخوانی و شباهتی با مهمانیهای دنیوی ندارد. خداوندِ عالِم و غنی و خالق و باقی و عزیز و جلیل، میزبان انسانهای جاهل و فقیر و فانی و مخلوق و ذلیل میشود و میگوید: «من دعایتان را مستجاب میکنم و برای هر نفسی که در ماه رمضان میکشید، پاداش تسبیحی عطا میکنم».(1)
پرتوی از نور (1) » آداب مهمانی
در وسائل الشیعه(2)برای اخلاق روزهدار در ضمن روایت مفصّلی میخوانیم: «روزهدار بایداز دروغ، گناه، مجادله، حسادت، غیبت، مخالفت با حقّ، فحش و سرزنش و خشم، طعنه و ظلم و مردم آزاری، غفلت، معاشرت با فاسدان، سخنچینی و حرامخواری، دوری کند و نسبت به نماز، صبر و صداقت و یاد قیامت توجّه خاصّ داشته باشد».
شرط حضور در این مهمانی، فقط تحمّل گرسنگی نیست. در حدیث آمده است: «آن کس که از اطاعت رهبران آسمانی، سرباز زند ویا در مسائل خانوادگی و شخصی با همسر خود بدرفتار و نامهربان باشد ویا از تأمین خواستههای مشروع او خودداری کند و یا پدر و مادرش از او ناراضی باشند، روزه او قبول نیست وشرایط این ضیافت را به جای نیاورده است».
روزه گرچه فوائد و منافع طبّی از قبیل: دفع و برطرف شدن مواد زاید بدن در اثر گرسنگی را دارد؛ امّا سحرخیزی ولطافت روح واستجابت دعا در ماه رمضان چیز دیگری
است ومحروم واقعی کسی است که از این همه خیر وبرکت محروم باشد.
پرتوی از نور (1) » تشبیه همسر به لباس
أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الْصِّیَامِ الْرَّفَثُ إِلَی نِسَآئِکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفَا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُواْ و اشْرَبُواْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمْ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ
الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الْصِّیَامَ إِلَی الَّیْلِ وَ لاَتُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلاَتَقْرَبُوهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ ءَایَاتِهِ لِلْنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (بقره، 187)
در شبهای روزه (ماه رمضان)، آمیزش با همسرانتان برای شما حلال شد، آنها برای شما (همچون) لباسند و شما برای آنها (همچون) لباس. خداوند میدانست که شما به خود خیانت میکردید (وآمیزش را که ممنوع بود، بعضاً انجام میدادید) پس توبه شما را پذیرفت و از شما درگذشت. اکنون (میتوانید) با آنها هم بستر شوید و آنچه را خداوند بر شما مقرّر فرموده، طلب کنید. و بخورید و بیاشامید تا رشته سفید از رشته سیاه
(شب) برای شما آشکار گردد. سپس روزه را تا شب به اتمام رسانید. و در حالی که معتکف در مساجد هستید، با زنان آمیزش نکنید. این حدود واحکام الهی است پس (به قصد تجاوز وگناه) به آن نزدیک نشوید. خداوند این چنین آیات خود را برای مردم، روشن میسازد، باشد که پرهیزگار گردند.
در تشبیه همسر به لباس، نکات و لطایف بسیاری نهفته است، از جمله:
باید لباس در طرح و رنگ و جنس، مناسب انسان باشد، همسر نیز باید همکفو انسان و متناسب با فکر و شخصیّت انسان باشد.
لباس مایهی زینت و آرامش است، همسر و فرزند نیز مایهی زینت و آرامش خانوادهاند.
لباس عیوب انسان را میپوشاند، هریک از زن و مرد نیز باید عیوب و نارساییهای یکدیگر را بپوشانند.
لباس انسان را از خطر سرما و گرما حفظ میکند، وجود همسر نیز کانون خانواده را از آسیبها حفظ و آن را گرم و زندگی را از سردی میرهاند.
لباس حریم انسان است و دوری از لباس، مایهی رسوایی، دوری از ازدواج و همسر نیز سبب انحراف و رسوایی انسان میگردد.
در هوای سرد لباس ضخیم و در هوای گرم لباس نازک استفاده میشود، هر یک از دو همسر نیز باید اخلاق و رفتار خود را متناسب با نیاز روحی طرف مقابل تنظیم کند؛ اگر مرد عصبانی است، زن با لطافت با او برخورد کند و اگر زن خسته است، مرد با او مدارا کند.
انسان باید لباس خود را از آلودگی حفظ کند، هر یک از دو همسر نیز باید دیگری را از آلوده شدن به گناه حفظ نماید.
پرتوی از نور (1) » جنگ و جهاد
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره، 218)
جهاد بر شما مقرّر شد، در حالی که برای شما ناخوشایند است و چه بسا چیزی را ناخوش دارید، در حالی که خیر شما در آن است و چه بسا چیزی را دوست دارید، در حالی که ضرر و شرّ شما در آن است. و خداوند (صلاح شما را) میداند و شما نمیدانید.
«کُره» به مشقّتی گفته میشود که انسان از درون خود احساس کند، مانند ترس از جنگ. و «کَره» به مشقتی گویند که از خارج به انسان تحمیل شود، مانند حکم اجباری در آیهی «ائتیا طَوعاً أو کَرهاً قالَتا اَتینا طائعین»(1)به آسمانها و زمین گفتیم: یا با رغبت بیایید یا با اکراه، گفتند: ما با رغبت آمدیم.
آیهی قبل مربوط به بخشش مال بود واین آیه مربوط نثار کردن جان است.
ابن عباس میگوید: «روزی پیامبراکرمصلی الله علیه وآله درحالی که من پشت سر آن حضرت سوار شده بودم به من فرمود: «یابن عباس أرض عن اللّه بما قدر و ان کان خلاف هواک» به حکم و قضای الهی در مورد خودت راضی باش، گرچه بر خلاف میل تو باشد و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند: «عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و...»
اکراه از جنگ، یا به خاطر روحیّهی دلبستگی به دنیا و
1) 122) فصّلت، 11.
رفاهطلبی است و یا به جهت انسان دوستی و رحم به دیگران و یا به خاطر نابرابری و عدم توازن قوا و برتری دشمن است. قرآن در این آیه میفرماید که شما آثار و نتایج جهاد را نمیدانید و فقط به زیانهای مادّی و ظاهری آن توجّه میکنید، در حالی که خداوند از اسرار و آثار امروز و فردای کارها در ابعاد مختلفش آگاه است.
جنگ و جهاد با همهی سختیهایی که دارد، آثار مثبت و فوایدی نیز دارد. از جمله:
الف) توان رزمی - دفاعی بالا میرود.
ب) جلو تجاوز و جسارت دشمن را میگیرد.
ج) موجب تقویت روح تعهّد و ایثار و شجاعت در افراد جامعه میشود.
د) با استقامت و فداکاری، قدرت و عزت اسلام و مسلمانان در دنیا مطرح میشود.
ه) موجب دریافت امدادهای غیبی الهی میگردد.
و) روحیّهی دعا و استمداد از خدا زیادتر میشود.
ز) اجر و پاداش ویژه و مخصوص الهی به دست میآید.
ح) موجب پیدایش و تقویت روحیّهی ابداع و اختراع و ابتکار میشود.
پرتوی از نور (1) » جهاد در ادیان دیگر
برخلاف تبلیغاتی که دنیا برای صلح و علیه خشونت دارد، مسئله جهاد در راه دین و سرزمین و کیان دینداران، در تمام ادیان آسمانی بوده و یک ضرورت حتمی است.
در تورات میخوانیم:
* ساکنان شهر را به دم شمشیر بده و اموالشان را جمع آوری کن.(1)
* همگی ایشان را هلاک کن و ترحّم مکن.(2)
* چون برای مقاتله بیرون روی و دشمن را زیاد بینی، نترس.(3)
* برادر و دوست و همسایه خود را بکشد تا کفّاره گوسالهپرستی باشد.(4)
* موسی جمعیّتی را به سوی جنگ حرکت داد و مقاتله مهمّی صورت گرفت.(5)
در انجیل متی آمده است:
* گمان مبرید که آمدهام تا سلامتی را بر زمین بگذارم، نیامدهام تا سلامتی را بگذارم؛ بلکه آمدهام تا شمشیر را بگذارم.(6)
* هرکه جان خود را دریابد (و به جنگ نیاید) آن را هلاک سازد و هرکه جان خود را به خاطر من نثار کرد، آن را خواهد یافت.(7)
در انجیل لوقا میخوانیم:
* دشمنان را که نخواستند من بر ایشان حکمرانی کنم، در اینجا حاضر ساخته، پیش من به قتل رسانید.(8)
1) 123) تورات، سِفر تثنیه، باب 13، جمله 15.
2) 124) تورات، سفر تثنیه، باب 7، جمله 3.
3) 125) تورات، سِفر تثنیه، باب 20، جمله 1.
4) 126) تورات، سِفر خروج، باب32، جملهی27.
5) 127) تورات، سِفر اعداد، باب 31، جمله 6-12.
6) 128) انجیل متی، باب10، جملهی34-36.
7) 129) انجیل متی، باب 10، جمله 39.
8) 130) انجیل لوقا، باب19، جمله27.
* هرکس شمشیر ندارد، جامه خود را فروخته آن را بخرد.(1)
در قرآن نیز در سورههای متعدد از جمله: بقره(2)آل عمران(3)مائده(4)از وجود جنگ و جهاد در ادیان گذشته، سخن به میان آمده است.
پرتوی از نور (1) » رشوه
وَلاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُواْ بِهَآ إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُواْ فَرِیْقاً مِّنْ أَمْوَالِ الْنَّاسِ بِالإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُون (بقره، 188)
واموال یکدیگر را به باطل (و ناحقّ) در میان خودتان نخورید و اموال را به (عنوان رشوه، به کیسه) حاکمان وقاضیها سرازیر نکنید تا بخشی از اموال مردم را به گناه بخورید، در حالی که خود میدانید (که خلاف میکنید).
رشوه، یکی از گناهان بزرگی است که مفاسد اجتماعی متعدّدی را به دنبال دارد، از جمله: ظلم و بیعدالتی، یأس و ناامیدی انسانهای ضعیف و ناتوان، جرأت و جسارت توانمندان، فساد و تباهی حاکم و قاضی، از بین رفتن اعتماد عمومی.
با توجّه به آثار و عوارض منفی رشوه، در روایات به شدت از این عمل انتقاد شده است.
رسولاکرمصلی الله علیه وآله خطاب به حضرت علیعلیه السلام فرمود: «یا علی من السّحت ثمن المیتة و ثمن الکلب و ثمن الخمر و مهر الزّانیة و الرّشوة فی الحکم»(5)
ای علی! درآمد حاصل از فروش مردار، سگ، شراب، زنا و رشوه آتش و حرام است.
همچنین حضرت علیعلیه السلام در ذیل آیهی شریفهی «أکّالون للسّحت»(136) فرمود: «رشوهخواران کسانی هستند که دعوا و مشکل مردم را حل کرده، در برابر آن، هدایای آنان را میپذیرند».(1)امام صادقعلیه السلام رشوه را در حد کفر به خدا میداند.
رسولاکرمصلی الله علیه وآله رشوهدهنده و رشوهگیرنده و واسطه را لعنت کرد و فرمود: «بوی بهشت به صاحب رشوه نمیرسد».
در حدیث دیگر میخوانیم: «هر حاکمی که نسبت به گرفتاریهای مردم بی تفاوت باشد، خداوند لطفش را نسبت به او میپوشاند و اگر هدیه قبول کند تا کار مردم را انجام دهد، در زنجیر است و اگر رشوه بگیرد، مشرک میباشد».(2)
حضرت علیعلیه السلام «رشوهگیرنده را از حقّ ولایت محروم میداند».(3)و در جای دیگر آن حضرت فرمودند: «هیچ گروهی گرفتار رشوه نشدند، مگر آنکه گرفتار ترس و اضطراب و نگرانی شدند!»(4)
بعضی برای توجیه خلاف خود، نامهای مختلف بر رشوه میگذارند، از جمله: هدیه، تحفه، حقّالزّحمه، چشمروشنی، شیرینی، پول چای، خرجی بچهها و ... . شخصی به نام «اشعثبن قیس»، حلوایی را به عنوان هدیه به منزل علیعلیه السلام برد تا شاید امام به نفع او حکم صادر کند. امام با ناراحتی
فرمود: «به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را به من ببخشند تا پوست جوی را به ناحقّ از دهان مورچهای بگیرم، چنین نخواهم
کرد».(1)
شخصی به رسولاکرمصلی الله علیه وآله گفت: من متصدی و مسئول کاری هستم، مردم برایم هدایایی میآورند، اینها چگونه است؟! حضرت فرمود: «چه شده است که کارگزاران ما از هدایا سخن میگویند! آیا اگر در خانه مینشستند کسی به آنان هدیه میداد؟!»(2)
پرتوی از نور (1) » شب هجرت و جانفشانی علیّعلیه السلام
وَ مِنَ الْنَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ (بقره، 207)
و از مردم کسی است که برای کسب خشنودی خدا، جان خود را میفروشد و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
ابنابیالحدید که از علمای بزرگ سنی، قرن هفتم است، در شرح نهجالبلاغه آورده است: «تمام مفسّران گفتهاند: این آیه دربارهی علیبنابیطالبعلیه السلام نازل شده است که در لیلةالمبیت در بستر رسولخداصلی الله علیه وآله خوابید و این موضوع در حدی از تواتر است که جز کافر یا دیوانه آن را انکار نمیکند.(3)
مشرکانِ مکّه، قرار گذاشتند از هر قبیلهای یک نفر را برای کشتن پیامبرصلی الله علیه وآله انتخاب کنند و آن حضرت را شبانه، در حالی که در بستر استراحت میکند، دسته جمعی از بین ببرند تا بنیهاشم به خونخواهی او قیام نکنند و با این عمل از پیامبر
و دین او راحت شوند. پیامبرصلی الله علیه وآله از نقشهی آنان با خبر شد و با تدبیر و جانفشانی علیعلیه السلام که حاضر شد در بستر به جای پیامبر بخوابد،
شبانه از شهر خارج شد و دشمن را غافلگیر کرد. این آیه در شأن آن حضرت نازل گردید. بسیاری از علمای اهل سنّت، به این فضیلت علیعلیه السلام اقرار کردهاند(1)که علاّمه امینی «ره» در الغدیر آنان را نام برده است.(2)در کتاب غایةالمرام، بیست حدیث آمده که نُه حدیث از علمای اهل سنّت و یازده حدیث از علمای شیعه است.(3)از ابنابیالحدید نقل شده است: معاویه چهار هزار درهم پول داد تا بگویند این آیه در
شأن ابنملجم نازل شده است!.(4)
در روایات آمده است: همینکه علیعلیه السلام در آن شب خطرناک به جای پیامبر خوابید، خداوند به دو فرشتهی خود، جبرئیل و میکائیل فرمود: کدامیک از شما حاضرید فدای دیگری شوید؟! هیچکدام از آنها حاضر نشدند.
خداوند فرمود: «اینک مشاهده کنید که چگونه علیبنابیطالبعلیهما السلام حاضر است جان خود را فدای رسول خدا کند».(5)
پرتوی از نور (1) » علت حرام شدن شراب
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَیَسْئَلُونَکَ مَاذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْأَیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ (بقره، 219)
از تو درباره شراب و قمار میپرسند، بگو: در آن دو گناهی بزرگ است و منافعی (مادّی) نیز برای مردم دارند. (ولی) گناه آن دو از سود آنها بزرگتر است. (همچنین) از تو میپرسند که چه انفاق کنند؟ بگو: افزون (بر نیاز خود را)، خداوند اینچنین آیات را برای شما روشن میسازد تا شاید اندیشه کنید.
«خمر» به معنای پوشش است و لذا به پارچهای که زنان سرِ خود را با آن پوشانده، مراعات حجاب میکنند، «خِمار» میگویند. از آنجا که شراب، قدرت تشخیص را از عقل گرفته، در واقع آن را میپوشاند، به آن «خمر» میگویند.
همچنین «مَیسر» از «یسر» به معنای آسان است. گویا در قمار، هر یک از دو طرف میخواهند مال همدیگر را بدون زحمت و به آسانی بربایند.
سؤال اوّلِ مردم دربارهی حکم خمر و میسر است.
آیه در پاسخ پرسش آنها میفرماید: شرابخواری و قماربازی، گناهان بزرگی هستند، گرچه ممکن است منافعی داشته باشند. چنانکه عدهای از راه کشت انگور یا شراب فروشی و گروههایی با دایر کردن قمارخانه، ثروتی به دست میآورند. در کتابهای علمی و تربیتی، آثار و عوارض منفی و مفاسد
فردی و اجتماعی شراب و قمار به تفصیل بازگو شده است.
در اینجا فهرستی از زیانهای شراب و قمار را بیان میکنیم: کوتاه شدن عمر، عوارض منفی در کودکان؛ مخصوصاً اگر آمیزشی در حال مستی صورت گیرد.
گسترش فساد اخلاقی و بالا رفتن آمار جنایات از قبیل: سرقت، ضرب و جرح، جرایم جنسی و افزایش خطرات و حوادث رانندگی.
از دانشمندانی نقل شده است: اگر دولتها نیمی از شراب فروشیها را ببندند، ما نیمی از بیمارستانها و تیمارستانها را میبندیم.
هیجان منفی، بیماریهای عصبی، سکتههای مغزی و قلبی، بالا رفتن ضربان قلب، بی اشتهایی، رنگ پریدگی و بیماریهای جسمی و روحی - روانی بررسی آمار نشان میدهد که سی درصد از جنایات مرتبط با قمار است.
قمار، در شکوفایی اقتصادی نقش تخریبی داشته و نشاط کار مفید را از بین میبرد.
در بعضی از کشورهای غیر اسلامی نیز در سالهایی قمار را ممنوع و غیر قانونی اعلام کردهاند. مثلاً انگلستان در سال 1853، شوروی در سال 1854 و آلمان در سال 1873 قمار را ممنوع اعلام کردند.(1)
1) 149) تفسیر نمونه.
پرتوی از نور (1) » شرایط قرض و وام دادن
مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً کَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْصُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (بقره، 245)
کیست که به خداوند وام دهد، وامی نیکو تا خداوند آن را برای او چندین برابر بیافزاید و خداوند (روزی بندگان را) محدود و گسترده میسازد، و به سوی او بازگردانده میشوید.
در تفاسیر مختلف(1)آمده است که این آیه به دنبال آیه قبل که مردم را به جهاد تشویق میکرد، مؤمنان را به انفاق و وام ترغیب مینماید. زیرا همان گونه که برای امنیّت و صیانت جامعه، نیاز به جهاد و تلاش مخلصانه است، همچنین برای تأمین محرومان و تهیه وسایل جهاد، نیاز به کمکهای مادّی میباشد.
موضوع وام دادن به خدا، هفت بار در قرآن آمده است. تفسیر مجمعالبیان(2)شرایطی را برای قرضالحسنه بیان کرده است. از آن جمله:
1- از مال حلال باشد.
2- از مال سالم باشد.
3- برای مصرف ضروری باشد.
4- بیمنّت باشد.
5 - بیریا باشد.
6- مخفیانه باشد.
7- با عشق وایثار پرداخت شود.
8 - سریع پرداخت شود.
9- قرض دهنده خداوند را بر این توفیق شکرگزار باشد.
10- آبروی گیرنده وام حفظ شود.
«قرض»، در زبان عربی به معنای بریدن است و اینکه به وام، قرض میگویند بخاطر آن است که بخشی از مال بریده وبه دیگران داده میشود تا دوباره باز پس گرفته شود. کلمه «بسط» به معنای گشایش و وسعت است و «بساط» به اجناسی گفته میشود که در زمین پهن شده باشد.
پرتوی از نور (1) » توحید و مالکیتّ حقیقی
أللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِی الْسَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیْهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَآءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ الْسَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَا یَؤُدُهُ حِفْظُهُمَا وَ
هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره، 255)
اللّه، که جز او معبودی نیست، زنده و برپادارنده است. نه خوابی سبک او را فراگیرد و نه خوابی سنگین. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست. کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند. گذشته و آینده آنان را میداند. و به چیزی از علم او احاطه پیدا نمیکنند مگر به مقداری که او بخواهد. کرسی (علم و قدرت) او آسمانها و زمین را دربرگرفته و نگهداری آن دو بر او سنگین نیست و او والا و بزرگ
است.
مالک حقیقی همه چیز اوست و مالکیّت انسان در واقع
عاریتی بیش نیست. مالکیّت انسان، چند روزه و با شرایط محدودی است که از طرف مالک حقیقی یعنی خداوند تعیین میشود. حال که همه مملوک او هستند، پس چرا مملوکی مملوک دیگر را بپرستد؟
دیگران نیز بندگانی همچون ما هستند؛ «عباد امثالکم»(1)طبیعت، ملک خداست و قوانین حاکم بر آن محکوم خداوندند. ای کاش انسانها هم از مِلک او و هم از مُلک او بهتر استفاده میکردند. اگر همه چیز از خدا و برای خداست، دیگر بخل و حرص چرا؟ آیا خدای خالق، ما را رها کرده است؟ «أیحسب الانسان ان یترک سدی»(2)
امام کاظم علیه السلام از در خانهی شخصی به نام «بُشر» میگذشت، متوّجه سر و صدا و آواز لهو ولعبی شدند که از خانه بلند بود. از کنیزی که از آن خانه بیرون آمده بود پرسیدند صاحبخانه کیست؟ آیا بنده است؟! جواب داد: نه آقا، بنده نیست آزاد است. امام فرمود: اگر بنده بود این همه نافرمانی نمیکرد.
کنیز سخن امام را وقتی وارد منزل شد به صاحبخانه باز گفت. او تکانی خورد و توبه کرد.(3)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: اوّلین درجه تقوا و بندگی خدا آن است که انسان خودش را مالک نداند.(4)
پرتوی از نور (1) » جایگاه شعار توحیدی
«لااله الاّ اللّه» اوّلین صفحه شناسنامهی هر مسلمان است. اوّلین شعار و دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نیز با همین جمله بود: «قولوا لااله الاّ اللّه تفلحوا»(1)همچنان که فرمود: «من قال لااله الاّ الله مخلصاً دخل الجنّة واخلاصه بها ان تحجزه لااله الاالله عمّا حرمّ اللّه» هرکس خالصانه شعار توحید سر دهد، وارد بهشت میشود و نشان اخلاص او آن است که گفتن «لااله الاّ اللّه» وی را از
حرامهای الهی دور سازد.(2)
امام صادق علیه السلام فرمودند: «قول لااله الاّاللّه ثمن الجنة»(3)گفتن «لااله الاّ اللّه» بهای بهشت است. همچنان که امام رضا علیه السلام در حدیث قدسی نقل کردهاند: «کلمة لاالهالاّاللّه حصنی»(4)کلمهی توحید، دژ مستحکم الهی است.
آری، توحید، مایهی نجات و رستگاری انسان است. البتّه همانگونه که میگویند هرکس به دانشگاه یا حوزه علمیه قدم گذاشت، دانشمند شد. یعنی به شرط اینکه تمام دروس لازم را بخواند. گفتن «لااله الاّ اللّه» نجات دهنده است، امّا با داشتن شرایطش که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.
پرتوی از نور (1) » سیمای مخالفان ولایت خدا
أللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الْظُّلُمَاتِ إِلَی الْنُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَاؤُهُمُ الْطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ الْنُّورِ إِلَی الْظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْنَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(بقره، 257)
خداوند دوست و سرپرست مؤمنان است، آنها را از تاریکیها(ی گوناگون) بیرون و به سوی نور میبرد. لکن سرپرستان کفّار، طاغوتها هستند که آنان را از نور به تاریکیها سوق میدهند، آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.
* آنکه ولایت خدا را پذیرفت، کارهایش رنگ خدایی پیدا میکند. «صبغة اللّه»(1)
* برای خود رهبری الهی برمیگزیند. «اناللّه قد بعث لکم طالوت ملکاً»(2)
* راهش روشن، آیندهاش معلوم و به کارهایش دلگرم است. «یهدیم ربّهم بایمانهم»(3)، «انّا الیه راجعون»(4)، «لانضیع اجر المحسنین»(5)
* در جنگها و سختیها به یاری خدا چشم دوخته و از قدرتهای غیر خدایی نمیهراسد. «فزادهم ایماناً»(6)
* از مرگ نمیترسد و کشته شدن در تحت ولایت الهی را سعادت میداند. امام حسین علیه السلام فرمود: «انّی لا اری الموت الاّ السعادة».(7)
* تنهایی در زندگی برای او تلخ و ناگوار نیست، چون میداند او زیر نظر خداوند است. «ان اللّه معنا»(1)
* از انفاق و خرج کردن مال نگران نیست، چون مال خود را به ولی خود میسپارد. «یقرض اللّه قرضاً حسناً»(2)
* تبلیغات منفی در او بی اثر است، چون دل به وعدههای حتمی الهی داده است: «والعاقبة للمتّقین»(3)
* غیر از خدا همه چیز در نظر او کوچک است. امام علی علیه السلام فرمود: «عظم الخالق فی أنفسهم فصغر مادونه فی أعینهم...».(4)
* از قوانین و دستورات متعدّد متحیّر نمیشود، چون او تنها قانون خدا را پذیرفته و فقط به آن میاندیشد. و اگر صدها راه درآمد برایش باز شود تنها با معیار الهی آن راهی را انتخاب میکند که خداوند معیّن کرده است. «ومن لم یحکم بماانزلاللّه»(5)
پرتوی از نور (1) » رحمت الهی
أَلرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
(خدایی که) بخشنده و مهربان است.
کلمهی «رحمن» به معنای مبالغه و شدّت رحم و مهربانی و گستردگی و شمول رحمت است. از کاربرد فراوان دو صفت «رحمن» و «رحیم» در قرآن، استفاده میشود که رحمانیّت درباره همهی مخلوقات و رحیمیّت، مربوط به انسان وموجودات مکلّف است.
خداوند رحمت را برخود واجب کرده، «کتب ربّکم علی نفسه الرّحمة»(1)و رحمت او بر همه چیز سایه گسترده. «و رحمتی وسعت کلّ شیء»(2)
همچنین پیامبر و کتاب او مایه رحمت برای تمام جهانیان است: «رحمةً للعالمین»(3)
آفرینش و پرورش او بر اساس رحمت است و اگر عقوبت نیز میدهد، از روی لطف است. بخشیدن گناهان و قبول توبهی بندگان و عیبپوشی از آنان و فرصت دادن برای جبران اشتباهات، همه از مظاهر رحمت و مهربانی اوست.
پرتوی از نور (1) » مالکیّت خداوند
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ
(خدایی که) مالک روز جزاست.
مالکیّت خداوند، مالکیتی حقیقی است و شامل احاطه و سلطنت کامل است؛ ولی در مالکیّتهای اعتباری، مال از سلطهی مالک خارج بوده، تحت سلطهی واقعی او نیست.
با آنکه خداوند مالک حقیقی همه چیز در همه وقت است؛ ولی مالکیّت او در روز قیامت و معاد نمود بیشتر و جلوهی دیگری دارد؛ زیرا:
* در آن روز تمام واسطهها واسباب قطع میشوند. «تقطّعت بهم الاسباب»(1)
* نسبتها و خویشاوندیها از بین میرود. «فلاانساب بینهم»(2)
* مال و ثروت و فرزندان، سودی ندارند. «لاینفع مال و لابنون»(3)
* بستگان و نزدیکان نیز فایدهای نمیرسانند. «لنتنفعکم ارحامکم»(4)
* نه زبان، اجازه توجیهگری و عذرتراشی دارد و نه فکر، فرصت تدبیر. تنها راه چاره، لطف خداوند است که صاحب اختیار آن روز است.
در قرآن لفظ «دین» در معانی گوناگونی به کار رفته است:
الف) مجموعهی قوانین آسمانی. «إنّ الدّین عنداللَّه الاسلام»(1)
ب) عمل و اطاعت. «للّه الدّین الخالص»(2)
ج) حساب و جزا. «مالک یوم الدّین»
پرتوی از نور (1) » ملازمت هشدار و بشارت
آیه «مالک یوم الدّین» دارای نوعی انذار و هشدار است که با قرار گرفتن آن در کنار آیهی «الرّحمن الرّحیم» معلوم میشود که بشارت و انذار باید در کنار هم باشد. نظیر آیه شریفه دیگر که میفرماید: «نبّیء عبادی انّی أنا الغفور الرّحیم . و أنّ عذابی هو العذاب الالیم»(3)به بندگانم خبر ده که من بسیار مهربان و آمرزندهام، ولی عذاب و مجازات من نیز دردناک است.
همچنین در آیه دیگر خود را چنین معرّفی میکند: «قابل التَّوب شدید العقاب»(4)خداوند پذیرندهی توبه مردمان و گناهکاران را به شدت عقوبت میکند.
در اوّلین سورهی قرآن، مالکیتَ خداوند عنوان شد: «مالکِ یوم الدّین» و در آخرین سوره، مَلکیت او. «ملک النّاس» و این نشان دهندهی لازمملزوم بودن آن دو مورد است.
پرتوی از نور (1) » انواع هدایت در قرآن
اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُستَقِیمَ
(خداوندا!) ما را به راه راست هدایت فرما.
در قرآن مجید دو نوع هدایت مطرح شده است:
الف) هدایت تکوینی، آنجا که قرآن میفرماید: «ربّنا الّذی اعطی کلّ شیء خلقه ثم هدی»(1)بیانگر این نوع از هدایت است. نظیر هدایت زنبور عسل که چگونه از شهد گلها بمکد و چگونه کندو بسازد. و یا هدایت و راهنمایی پرندگان در مهاجرتهای زمستانی و تابستانی.
ب) هدایت تشریعی که همان فرستادن انبیای الهی و کتب آسمانی برای راهنمایی و تربیت و هدایت بشر است.
پرتوی از نور (1) » راه مستقیم
راه مستقیم، راه خداست. «انّ ربّی علی صراطٍ مستقیم»(2)
* راه مستقیم، راه انبیاست. «انّک لَمِن المرسلین علی صراطٍ مستقیم»(3)
* راه مستقیم، راه بندگی خداست. «و أنِ اعبدونی هذا صراط مستقیم»(4)
* راه مستقیم، توکّل وتکیه بر خداست. «مَن یعتصم باللّه فقدهُدیَ الی صراط مستقیم»(5)
* راه مستقیم، یکتاپرستی و تنها یاری خواستن از اوست.(6)
پرتوی از نور (1) » عالمهای مختلف از دیدگاه قرآن
ألَّذِینَیُؤْمِنُونَ بالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَمِمَّارَزَقْناَهُمْ یُنفِقُونَ (بقره، 3)
(متّقین) کسانی هستند که به غیب ایمان دارند و نماز را به پای میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند.
در روایات و تفاسیر، «غیب» به خداوند متعال، فرشتگان، معاد و حضرت مهدیعلیه السلام اطلاق شده است.
قرآن، هستی را به دو بخش تقسیم میکند: عالم غیب و عالم شهود. متّقین به کلّ هستی ایمان دارند؛ ولی دیگران تنها آنچه را که برایشان محسوس باشد، قبول میکنند؛ حتّی توقّع دارند که خدا را با چشم ببینند و چون نمیبینند، به او ایمان نمیآورند. چنانکه برخی به حضرت موسی گفتند: «لن نؤمن لک حتّی نَری اللّه جهرة»(3)ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم، مگر آنکه خداوند را آشکارا مشاهده کنیم.
این افراد دربارهی قیامت نیز میگویند: «ما هی الاّ حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الاّ الدّهر»(4)جز این دنیا که ما در آن زندگی میکنیم و میمیریم و زنده میشویم، جهان دیگری نیست، و این روزگار است که ما را از بین میبرد.
چنین افرادی هنوز از مدار حیوانات نگذشتهاند و راه شناخت را منحصر به محسوسات میدانند و میخواهند همه چیز را از طریق حواسّ درک کنند.
افراد با تقوا به غیب ایمان دارند که ایمان برتر از علم و فراتر از آن است؛ زیرا در درونِ ایمان، عشق، علاقه، تعظیم، تقدیس و ارتباط با بینهایت نهفته است؛ ولی در عرصهی علم، این مسائل نیست.
پرتوی از نور (1) » ویژگیهای رستگاران
أُوْلَئِکَ عَلَی هُدیً مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (بقره، 5)
تنها آنان از جانب پروردگارشان بر هدایتند و آنان همان رستگاران هستند.
در قرآن، رستگاران ویژگیهای دارند، از جمله:
الف) در برابر مفاسد جامعه، به اصلاحگری میپردازند.(1)
ب) امر به معروف و نهی از منکر میکنند.(2)
ج) علاوه بر ایمان به رسول خداصلی الله علیه وآله او را حمایت میکنند.(3)
د) از بخل دوری میکنند.(4)
ه) در قیامت پروندهی نیکی و حسنات سنگینی دارند.(5)
پرتوی از نور (1) » شرایط رستگاری
رستگاری، بدون تلاش به دست نمیآید و شرایط و لوازمی دارد، که در قرآن به مواردی از آن اشاره شده است:
* برای فلاح و رستگاری، تزکیه لازم است. «قد افلح
من زکّاها»(1)
* برای فلاح و رستگاری، تلاش و جهاد خالصانه لازم است. «جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون»(2)
* برای فلاح و رستگاری، خشوع در نماز، اعراض از لغو، پرداخت زکات، پاکدامنی، عفت، امانتداری، وفای به عهد و پایداری در نماز، لازم است.
پرتوی از نور (1) » ویژگیهای قلب سلیم
خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (بقره، 7)
خداوند بر دلها و برگوش آنان مهر زده است و در برابر چشمانشان پردهای است و برای آنان عذابی بزرگ است.
الف) قلبی که جز خدا در آن نیست. «لیس فیه احد سواه»(3)
ب) قلبی که پیرو راهنمای حقّ، توبه کننده از گناه و تسلیم حقّ باشد.(4)
ج) قلبی که از حبّ دنیا، سالم باشد.(5)
د) قلبی که با یاد خدا، آرام گیرد.(6)
ه) قلبی که در برابر خداوند، خاشع است.(7)
البتّه قلب مؤمن، هم با یاد خداوند آرام میگیرد و هم از قهر او میترسد. «اذا ذُکر اللّه وَجِلَت قلوبهم»(8)همانند کودکی که هم در کنار پدر و مادر آرامش دارد و هم از آنان حساب میبرد.
پرتوی از نور (1) » ویژگیهای قلب مریض
الف) قلبی که از خدا غافل است ولایق رهبری نیست. «لاتُطِع مَن اغفَلنا قَلبه»(1)
ب) دلی که دنبال فتنه و دستاویز شبههها میگردد. «فامّا الذّین فی قلوبهم زَیغ فَیَتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة»(2)
ج) دلی که قساوت دارد. «جعلنا قلوبهم قاسیة»(3)
د) دلی که زنگار گرفته است. «بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون»(4)
ه) دلی که مهر خورده است. «طبع اللّه علیها بکفرهم»(5)
پرتوی از نور (1) » ویژگیهای منافقان در قرآن
أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمِفْسِدُونَ وَلَکِن لَّا یَشْعُرُونَ (بقره، 12)
آگاه باشید! همانا آنان خود اهل فسادند، ولی نمیفهمند.
در یک بررسی اجمالی از آیات قرآن در مییابیم که نفاق، آثار و عوارض بدی در روح، روان، رفتار و کردار شخص منافق ایجاد میکند که او را در دنیا و قیامت به عذاب گرفتار میسازد. قرآن در وصف آنها میفرماید:
* دچار فقدان شعور واقعی میشوند. «لایشعرون»(6)، «هم السفهاء»(7)
* به سبب دروغهایی که میبافند. «بما کانوا یکذبون»(1)در کفر پایدار میشوند. «بما کانوا یکفرون»(2)و هدایت نمییابند. «ماکانوا مهتدین»(3)
* چون اعتقاد قلبی صحیحی ندارند، وحشت واضطراب؛ «حذر الموت»(4)و عذابی دردناک دارند. «و لهم عذاب الیم»(5)
پرتوی از نور (1) » چرا عبادت کنیم؟
یَآ أَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (بقره، 21)
ای مردم! پروردگارتان که شما وپیشینیان شما را آفرید، پرستش کنید تا اهل تقوا شوید.
سؤال: چرا باید خدا را عبادت کنیم؟
پاسخ: در چند جای قرآن در پاسخ به این پرسش چنین آمده است:
* چون خداوند خالق و مربّی شماست. «اعبدوا ربّکم الّذی خلقکم» از آنجا که مشرکان خالقیّت را پذیرفته؛ ولی ربوبیّت را انکار میکردند، خداوند در این آیه دو کلمه «ربّکم»و«خلقکم» را کنار هم آورده تا دلالت بدین نکته کند که خالق شما، پروردگار شماست.
* چون تأمین کنندهی رزق و روزی و امنیت شماست. «فلیعبدوا ربّ هذا البیت الذی اطعمهم
من جوع و آمنهم من خوف»(1)
* چون همهی عالم سپاسگزار او هستند.«ان من شیء الا یسبح بحمده»(2)
* چون معبودی جز او نیست. «لا اله الاّ أنا فاعبُدنی»(3)
پرتوی از نور (1) » چگونه عبادت کنیم؟
آیات وروایات، برای عبادت شیوهها وشرایطی را بیان نموده است که در جای خود بحث خواهد شد؛ ولی چون این آیه، اوّلین فرمان الهی خطاب به انسان در قرآن است، سرفصلهایی را بیان میکنیم تا مشخّص شود، عبادت باید چگونه باشد:
1- عبادت مأمورانه؛ یعنی طبق دستور او و بدون کم و زیاد و خرافات.
2- عبادت آگاهانه، تا بدانیم مخاطب و معبود ما کیست. «حتّی تعلموا ماتقولون»(4)
3- عبادت خالصانه. «و لایشرک بعبادة ربّه احداً»(5)
4- عبادت خاشعانه. «فی صلاتهم خاشعون»(6)
5 - عبادت مخفیانه. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «اعظم العبادة اجراً اخفاها»(7)عبادتی بزرگترین پاداش را دارد که پنهانی باشد.
6- عبادت عاشقانه. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «افضل الناس مَن عَشق العبادة»(8)برترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد.
و خلاصه مطلب این که برای عبادت سه نوع شرط است؛
الف) شرط صحّت، نظیر؛ طهارت وقبله.
ب) شرط قبول، نظیر؛ تقوا.
ج) شرط کمال، نظیر؛ این که عبادت؛ آگاهانه، خاشعانه، مخفیانه وعاشقانه و... باشد.(1)
پرتوی از نور (1) » عوامل انگیزهبخش عبادت
اموری که انسان را وادار به عبادت میکند، عبارتند از:
1- توجّه به نعمتهای او که خالق و رازق و مربّی ماست.
2- توجّه به فقر و نیاز خویش.
3- توجّه به اثرات خوب و برکات آن.
4- توجّه به اثرات بد و زشت ترک عبادت.
5 - توجّه به این که همهی هستی، مطیع و در حال تسبیح او هستند، چرا ما عضو ناهماهنگ هستی باشیم؟!
6- توجّه به این که عشق ورزیدن، پاسخ به نیاز اصیل روحی ماست وبه چه کسی برتر از او عشق بورزیم؟!
پرتوی از نور (1) » مبارزهطلبی قرآن
وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّنْ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَآءَکُمْ مِّن دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (بقره، 43)
واگر در آنچه بر بندهی خود (از قرآن) نازل کردهایم، شکّ دارید، اگر راست میگویید (لااقل) یک سوره همانند آن را بیاورید و گواهان خود را غیر از خداوند بر این کار دعوت کنید.
1) 230) برای تفصیل بیشتر میتوانید به کتاب «پرتوی از اسرار نماز» و «تفسیر نماز» نوشته مؤلف، مراجعه کنید.
خداوند در قرآن، بارها مخالفان اسلام را دعوت به مبارزه کرده است که اگر شما این کتاب را از سوی خدا نمیدانید و ساخته وپرداخته دست بشر میدانید، به جای این همه جنگ و مبارزه، کتابی مثل قرآن بیاورید تا پیامبر از ادعای خود دست بر دارد و صدای اسلام خاموش شود!
خداوند برای اثبات حقّانیت پیامبر و کتاب خود، از یک سو مخالفان را تحریک و از سوی دیگر به آنان تخفیف داده است. یکجا فرموده: «فاتوا بکتاب»(1)کتابی مثل قرآن بیاورید و در جای دیگر فرموده است: «فاتوا بعشر سور مثله»(2)ده سوره مثل آن را بیاورید و در جای دیگر میفرماید: «فاتوا بسورة مثله وادعوا من استطعتم من دون اللَّه»(3)یک سوره مثل آن را بیاورید و برای این کار میتوانید از تمام قدرتها و
یاران و همفکران خود در سراسر جهان دعوت کنید.
پرتوی از نور (1) » انواع همسران بهشتی
وَبَشِّرِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ کُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِّزْقاً قَالُواْ هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهاً وَلَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (بقره، 25)
وکسانی را که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام دادهاند، مژده بده که برایشان باغهایی است که نهرها از پای (درختان) آن جاری است، هرگاه میوهای از آن (باغها) به آنان روزی شود، گویند: این همان است که قبلاً نیز روزی ما بوده، در حالی که همانند آن نعمتها به ایشان داده
شده است (نه خود آنها) و برای آنان در بهشت همسرانی پاک و پاکیزه است و در آنجا جاودانهاند.
همسران بهشتی دو نوع هستند:
الف) حور العین که همچون لؤلؤ زیبا و باکره هستند و در همان عالم آفریده میشوند. «أنشاناهنّ إنشاء»(1)
ب) همسران مؤمن دنیایی که با چهرهای زیبا در کنار همسرانشان قرار میگیرند. «ومن صلح من ابائهم و أزواجهم»(2)
از امام صادقعلیه السلام دربارهی «ازواج مطهّره» سؤال شد، فرمودند: همسران بهشتی آلوده به حیض و حدث نمیشوند.(3)
پرتوی از نور (1) » انحرافات شیطان
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لاَِدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَی وَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرینَ (بقره، 34)
و هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید، همگی سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبّر کرد، و از کافران گردید.
ابلیس مرتکب چند انحراف و خلاف شد:
الف) خلاف عقیدتی؛ آنجا که گفت: «أنا خیر منه»
ب) خلاف عملی و سرپیچی از فرمان. «ففسق عن امر ربّه»(4)
ج) خلاف اخلاقی؛ «استکبر» که سبب دوزخی شدن او گردید. «فبئس مَثوی المتکبّرین»(5)
پرتوی از نور (1) » بهشت آدم
وَ قُلْنَا یَآ آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلَا مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَة فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ(بقره، 35)
و گفتیم: ای آدم! تو با همسرت در این باغ سکونت کن و از (هر کجای) آن هر چه میخواهید به فراوانی و گوارایی بخورید، امّا به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران خواهید شد.
آنچه از آیات دیگر قرآن و روایات استفاده میشود، باغی که آدم در آن مسکن گزید، بهشت موعود نبوده است؛ زیرا:
1- آن بهشت، برای پاداش است و آدم هنوز کاری نکرده بود که استحقاق پاداش داشته باشد. «ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لمّا یعلم اللّه الّذین جاهدوا منکم»(1)
2- کسی که به بهشت وارد شود، دیگر خارج نمیشود. «و ما هم بمخرجین»(2)
3- در آن بهشت، امر و نهی و ممنوعیّت و تکلیف نیست، در حالی که آدم از خوردن درخت نهی شد.
4- در روایات اهل بیتعلیهم السلام نیز آمده است که بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است.
پرتوی از نور (1) » تاکتیکهای اغفالی شیطان
فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَی حِینٍ (بقره، 36)
پس شیطان آن دو را به لغزش انداخت وآنان را از باغی که در آن بودند، خارج ساخت و (در این هنگام به آنها) گفتیم: فرودآیید در حالی که بعضی شما دشمن برخی دیگر است و برای شما در زمین قرارگاه و تا وقتی معیّن بهره و برخورداری است.
شیطان برای ایجاد لغزش، دست به هر نوع شگرد روانی و ترفند تبلیغاتی زد، از جمله:
الف: برای آدم و حوّا سوگند یاد کرد. «قاسمهما»(1)
ب: قیافهی خیرخواهانه به خود گرفت و گفت: من از خیرخواهان شما هستم. «انّی لکما لمن النّاصحین»(2)
ج: وعدهی ابدیّت داد که اگر این گیاه را بخورید، زندگی و حکومت ابدی خواهید داشت. «شجرة الخلد و ملک لایبلی»(3)
د: دروغ گفت و به ذات حقّ تهمت زد. «مانهاکما ربّکما عن هذه الشجرة الا ان تکونا ملکین او تکونا من الخالدین»(4)به آدم و حوا گفت: پروردگارتان شما را نهی نکرد، مگر از ترس این که شما فرشته شوید یا به زندگی ابدی برسید.
پرتوی از نور (1) » ویژگی و شرایط قیامت
وَاتَّقُواْ یَوْماً لَّا تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنصَرُونَ (بقره، 48)
و بترسید از روزی که هیچ کس چیزی (از عذاب خدا) را از کسی دفع نمیکند و هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نمیشود، و از کسی غرامت و بدلی گرفته نشود ویاری نخواهند شد.
در روز قیامت، تمام سببها قطع؛ «تقطّعت بهم الأسباب»(1)و نسبتها محو؛ «فلاأنساب بینهم»(2)و زبان عذرخواهی بسته میشود؛ «فلایؤذن لهم فیعتذرون»(3)مال و فرزند کارآیی ندارند؛ «لاینفع مالٌ و لابنون»(4)و خویشاوندی نیز ثمری ندارد؛ «لن تنفعکم أرحامکم»(5)و دوستیها بی ثمر شده؛ «و لاخلّة»(6)قدرتها پوچ میشوند؛ «هلک عنّی سلطانیه»(7)و شفاعت بدون اذن خداوند، پذیرفته نمیشود؛ «و
لایشفعون الاّ لمن ارتضی»(8)و فدیه پذیرفته نمیشود. «لایؤخذ منکم فدیة»(9)
پرتوی از نور (1) » عوامل بخشش گناهان
اسباب بخشایش گناهان در دنیا سه چیز است:
1- توبه و جبران گذشته. «الاّ الّذین تابوا و اصلحوا وبیّنوا فاولئک اتوب علیهم و أنا التّواب الرّحیم»(10)
2- ترک گناهان کبیره. «ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفّر عنکم
سیّئاتکم»(1)
3- انجام دادن حسنات و کارهای نیک. «انّ الحسنات یُذهبنَ السیّئات»(2)ولی در آخرت، سرانجام راه بخشش، فقط شفاعت است.
پرتوی از نور (1) » عوامل سقوط بنیاسرائیل
وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَ أَنتُمْ ظَالِمُونَ (بقره، 51)
و (به خاطر بیاورید) هنگامی که با موسی چهل شب وعده گذاردیم وشما پس از (آمدن) او (به میقات،) گوساله را (معبود خود) گرفتید، در حالی که ستمکار بودید.
در سقوط جامعهی بنیاسرائیل به دامن شرک، چند عامل نقش داشت:
الف) حضور نداشتن رهبری همچون: حضرت موسی.
ب) حضور منحرفان هنرمندی مانند: سامری.
ج) استفاده از وسایل جذّابی همچون: طلا و زیور آلات.
د) استفاده از وسایل تبلیغاتی پر سروصدا و مردم فریب؛ زیرا گوسالهی سامری صدا میکرد.
ه) زود باور بودن مردم و از طرفی نبودن ایمانی قوی و عمیق.
و) مساعد بودن زمینه و سابقهی بتپرستی.
پرتوی از نور (1) » مسخ شدن انسان
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْاْ مِنْکُم فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِینَ (بقره، 65)
قطعاً شما از (سرنوشت) کسانی از خودتان که در روز شنبه، نافرمانی کردند (و به جای تعطیل کردن کار در این روز، دنبال کار رفتند) آگاهید، ما (به خاطر این نافرمانی) به آنان گفتیم: به شکل بوزینههای مطرود در آیید.
اصولاً مسخ چهره، یکی از عذابهای الهی و تحقّق قهر خداوندی است. گروهی از مسیحیان نیز پس از دیدن نزول مائدهی آسمانی، کفر ورزیدند که به شکل بوزینه و خوک در آمدند. «وجعل منهم القردة و الخنازیر»(1)هر چند که برخی، همانند مراغی در تفسیر خود، مراد از مسخ و به شکل حیوان شدن را یک تشبیه دانسته و گفتهاند: این آیه نیز نظیر آیهی «کمثل الحمار» و یا «کالاَنعام» است؛ یعنی، مسخ معنوی آنان منظور
است، نه مسخ صوری و ظاهری؛ ولی در تفسیر اطیبالبیان روایتی از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمودند: خداوند هفتصد امّت را در تاریخ به خاطر کفرشان، تغییر چهره داده و به سیزده نوع حیوان، تبدیل شدهاند.(2)
پرتوی از نور (1) » مسخ شدگان قیامت
در روایات آمده است که دامنهی مسخ در قیامت با توجّه به خصوصیّات روحی افراد، گستردهتر خواهد بود. در قیامت مردم ده گونه محشور میشوند:
1- شایعهسازان، به صورت میمون. 2- حرام خواران، به صورت خوک. 3- رباخواران، واژگونه. 4- قاضی ناحقّ، کور. 5- خودخواهان مغرور، کر و لال. 6- عالم بیعمل، در حال جویدن زبان خود. 7- آزار دهندهی همسایه، دست و پا بریده. 8 - خبرچین، آویخته به شاخههای آتشین. 9- عیّاشان، بد بوتر از مردار. 10- مستکبران، در پوششی از آتش.(1)
پرتوی از نور (1) » علاقه یا ترس از مرگ
قُلْ إِنْ کَانَت لَکُمْ الدَّارُ الأَخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّواْ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقینَ . وَلَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (بقره، 94 و 95)
(به یهودیان) بگو: اگر سرای آخرت در نزد خداوند مخصوص شماست، نه سایر مردم، پس آرزوی مرگ کنید، اگر راست میگویید. ولی آنها هرگز به سبب آنچه از پیش فرستادهاند، آرزوی مرگ نکنند و خداوند به حال ستمگران، آگاه است.
نترسیدن از مرگ، نشانهی صدق ویقین است. وقتی مرگ از راه میرسد، قدرتها، ثروتها، ارتباطات، فریبکاریها گسسته و شوخیها، تعارفات و خیالات میگریزند، تنها انسان میماند و اعمالش. در لحظهی مرگ، انسان باور میکند که متاع دنیا کم است و آخرت بهتر وباقی است. در لحظه مرگ، انسان باور میکند که دنیا غنچهای است که برای هیچکس شکفته نشده و نمیشود و دوستان دنیایی مگسانند دور شیرینی.
انسان اگر به مرتبه یقین برسد، هرچه به مرگ نزدیکتر
1) 259) تفسیر مجمعالبیان و نورالثقلین و صافی، ذیل آیه 18 سوره نبأ.
میشود، احساس قرب و وصول به لقا و دیدار الهی میکند. به همین دلیل حضرت علیعلیه السلام وقتی ضربهی شمشیر را بر فرق خود احساس کرد، فرمود: «فزت و ربّ الکعبة» قسم به پروردگار کعبه رستگار شدم. امام حسینعلیه السلام در کربلا هر چه به ظهر عاشورا و زمان شهادت نزدیک میشد، صورتش برافروخته و شکوفاتر میگردید و وقتی در شب آخر از یارانش
پرسیدند: مرگ نزد شما چگونه است؟ جملاتی را در جواب عرضه داشتند که نشان دهندهی یقین آنان به حقّانیّت راهشان بود، آنان مرگ را شیرین میدانستند و حتّی برخی از آنان در شب آخر با اینکه میدانستند آخرین شب زندگی دنیایی آنان است با یکدیگر شوخی میکردند.
پرتوی از نور (1) » آرزوهای دشمن
مَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِّنْ رَبِّکُمْ وَاللَّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشَآءُ و اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (بقره، 105)
کافران از اهل کتاب ومشرکان، دوست ندارند که هیچ خیر ونیکی از طرف پروردگارتان بر شما نازل شود. در حالی که خداوند، رحمت خود را به هر که بخواهد اختصاص میدهد، و خداوند صاحب فضل بزرگ است.
دشمنان هرگز دوست ندارند به مسلمانان کمترین خیری برسد؛ ولی در مقابل از بازگشت آنان به کفر و ارتجاع و سازشکاری و سکوت و سستی با کفّار و از به سختی افتادن آنان، لذّت میبرند. چنانکه در آیات متعددی از قرآن به آن
اشاره شده است، از جمله؛
* «ودّوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء»(1)کفّار دوست دارند همانند آنها کافر شوید.
* «ودّوا لو تدهن فیدهنون»(2)کفّار دوست دارند که تو ای پیامبر نیز با آنها سازش کنی.
* «ودّوا ما عنتّم»(3)کفّار دوست دارند که شما مسلمانان در زحمت قرار گیرید.
* «ودّت طائفة من اهل الکتاب لو یضلّونکم»(4)گروهی از اهل کتاب دوست دارند شما را منحرف کنند.
پرتوی از نور (1) » اتمام نعمت
وَمِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ حَیْثُ مَا کُنْتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِی وَ لِأُتِّمَ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (بقره، 150)
و (ای پیامبر!) از هر جا خارج شدی پس (به هنگام نماز) روی خود را به سوی مسجدالحرام بگردان، و (شما ای مسلمانان نیز) هرجا بودید (در سفر و در حضر) روی خود را به سوی آن بگردانید تا برای (هیچ کس از) مردم جز ستمگرانشان، امکان احتجاج (ومجادله) علیه شما نباشد. پس از آنها نترسید وتنها از من بترسید. و (بدانید تغییر قبله برای آن بود) تا نعمت خود را بر شما تمام کنم و شاید که شما هدایت شوید.
خداوند متعال در ماجرای تغییر قبله میفرماید: تغییر قبله برای این است که در آینده نعمت خود را بر شما تمام کنم؛ یعنی استقلال شما و توجّه به کعبه، زمینهی اتمام نعمت در آینده است. «لأتمّ نعمتی»
این ماجرا در سال دوم هجری در مدینه واقع شده است. در سال هشتم هجری نیز خداوند به مناسبت فتح مکّه میفرماید: «ویتمّ نعمته علیک»(1)یعنی، این پیروزی برای این است که خداوند در آینده نعمت خود را بر شما تمام کند.
چنانکه ملاحظه میکنید در هر دو آیه «اتمام نعمت» به صیغه فعل مضارع بیان شده است که نشانهی حدوث آن در آینده است؛ ولی در آیه 3 سورهی مائده که به هنگام بازگشت از حجةالوداع در سال دهم هجری و بعد از معرفی رهبری معصوم در غدیر خم نازل میشود، اینگونه میفرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» امروز نعمت خود را بر شما تمام کردم.
قابل توجّه و دقّت است که خداوند، روی کردن مردم به کعبه را قدم نخستین برای اتمام نعمت و فتح مکّه را قدم دیگر و تعیین و معرفی رهبر را آخرین قدم در اتمام نعمت بیان میکند.
البته لازم به یادآوری است که در جریان تغییر و تعیین قبله و همچنین تعیین رهبر، تذکّر میدهد که از هیچ چیز هراس نداشته باشید و تنها از خداوند پروا کنید: «لاتخشوهم و
1) 264) فتح، 2.
اخشونی» چون در هر دو جریان، احتمال ناخوشایندی، نپذیرفتن، مقابله، بهانهگیری و شایعه پراکنی از سوی دیگران بسیار وجود دارد.
پرتوی از نور (1) » موانع و اثرات یاد خدا
فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و برای من شکر کنید و کفران نورزید. (بقره، 152)
موانع ذکر خداوند:
الف) شیطان. «انساهم ذکر اللّه»(1)شیطان، آنها را از یاد خدا غافل کرد.
ب) تکاثر و رقابتها. «ألهاکم التَّکاثُر»(2)شما را افزونخواهی، سرگرم ساخت.
ج) آرزوها و خیالبافیها. «و یُلهِهم الاَمَل»(3)آرزو، آنها را سرگرم کرد.
اثرات یاد خدا:
* یاد نعمتهای او، زمینهساز معرفت و شکر است.
* یاد قدرت بی پایان او، زمینهساز توکّل است.
* یاد علم و آگاهی او، زمینهساز حیا و تقواست.
* یاد الطاف او، زمینهساز محبّت به اوست.
* یاد عدالت او، زمینهساز خوف از اوست.
* یاد امدادهای او، زمینهساز امید و رجاست.
پرتوی از نور (1) » عنایات خدا به صابران
وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَالَّْثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الْصَّابِرِینَ (بقره، 155)
وقطعاً شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی وجانی و کمبود محصولات، آزمایش میکنیم وصابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.
خداوند به صابران عنایت ویژهای داشته و در آیات متعددی آنان را ستوده است و به خاطر صبرشان امتیازاتی به آنان داده است، از جمله:
1- محبوب خدایند. «واللَّه یحبّ الصابرین»(1)
2- در حمایت خدا هستند. «ان اللَّه مع الصابرین»(2)
3- نجات یافته و بشارت داده شدگانند. «بشّر الصابرین»
4- در بهشت جای دارند. «یجزون الغرفة بما صبروا»(3)
5 - پاداش بیحساب دارند. «انما یوفّی الصّابرون اجرهم بغیر حساب»(4)
پرتوی از نور (1) » راههای پیروزی بر مشکلات
راه پیروزی در آزمایشهای الهی چند چیز است:
الف) صبر و مقاومت.
ب) توجّهی به گذرا بودن حوادث و مشکلات.
ج) توجّهی به تاریخ گذشتگان که چگونه مشکلات را پشت سر گذاردهاند.
د) توجّهی به اینکه همه مشکلات ما در منظر و دید خداست و همه چیز حساب دارد.
امام حسینعلیه السلام وقتی کودکش روی دستانش تیر خورد و شهید شد، فرمود: «هَوِّن علیّ ما نزل بی انّه بعین اللّه»(1)این حادثه سخت، چون خدا آن را میبیند برایم آسان مینماید.
پرتوی از نور (1) » برخورد گوناگون مردم با مشکلات
ألَّذِینَ إِذَآ أَصَابَتْهُمْ مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (بقره، 156)
(صابران) کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنها رسد، میگویند: ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم.
مردم در برابر مشکلات و مصایب چند دستهاند:
الف) گروهی ناشکیبایی و جیغ و داد میکنند. «اذا مسّه الشّر جزوعاً»(2)
ب) گروهی بردباری و صبر میکنند. «و بشّر الصّابرین»(3)
ج) گروهی علاوه بر صبر، شکرگزاراند. «اللّهم لک الحَمد حَمد الشّاکرین لَک علی مُصابهم»(4)
این برخوردها، نشانهی معرفت هر کس نسبت به فلسفهی مصایب و سختیهاست. همانگونه که کودک، از خوردن پیاز تند، بیتابی میکند و نوجوان تحمّل میکند؛ ولی بزرگسال پول میدهد تا پیاز خریده و بخورد.
پرتوی از نور (1) » بخور بخور ممنوع
یَآ أَیُّهَا الْنَّاسُ کُلُواْ مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الْشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (بقره، 168)
ای مردم! از آنچه در زمین، حلال و پاکیزه است بخورید و از گامهای (وسوسه انگیز) شیطان، پیروی نکنید. براستی که او دشمن آشکار شماست.
معمولاً قرآن در کنار اجازهی مصرف، شرطی را بیان کرده است؛ مثلاً:
1. از چیزهای حلال و پاکیزه استفاده کنید: «کلوا... حلالاً طیباً» بخورید... در حالی که حلال و پاکیزه و باشد.
2. بخورید و فسادگری نکنید: «کلوا و اشربوا... و لاتعثوا فی الارض مفسدین»(1)بخورید و بیاشامید... و در زمین فساد نکنید.
3. از نعمتها استفاده کنید و اسراف نکنید: «کلوا و اشربوا و لاتسرفوا»(2)بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید.
4. هم خود استفاده کنید، هم به دیگران بدهید: «فکلوا منها و اطعموا»(3)بخورید و اطعام کنید.
پرتوی از نور (1) » مراحل شکر
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ کُلُواْ مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَاشْکُرُواْ لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ (بقره، 172)
ای مؤمنان ! از نعمتهای پاکیزهای که به شما روزی دادهایم بخورید و شکر خدا را به جای آورید. اگر فقط او را پرستش میکنید.
شکر مراحلی دارد؛ گاهی با زبان است و گاهی با عمل.
شکر واقعی آن است که نعمتها در راهی مصرف شود که خداوند مقرر نموده است.
پرتوی از نور (1) » ارزش و جایگاه صبر
لَیْسَ الْبِرُّ أَنْ تُوَّلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ وَالْمَلاَئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَ الْنَّبِیِّینَ وَ ءَاتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامی وَ الْمَسَاکِینَ وَ ابْنَ الْسَّبِیلِ وَالْسَّآئِلِینَ وَفِی الْرِّقَابِ وَأَقَامَ الْصَّلَو ةَ وَ ءَاتَی
الْزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَ الْصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره، 177)
نیکی (تنها) این نیست که (به هنگام نماز) روی خود را به سوی مشرق یا مغرب بگردانید، بلکه نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده و مال (خود) را با علاقهای که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راهماندگان و سائلان و در (راه آزادی) بردگان بدهد، و نماز را برپای دارد و زکات را بپردازد، و آنان که چون پیمان بندند، به عهد خود وفا کنند و
آنان که در (برابر) سختیها، محرومیّتها، بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج میدهند، اینها کسانی هستند که راست گفتند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینان همان پرهیزکارانند.
صبر، کلید رستگاری و سعادت و مادر همهی کمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر میداند؛«أولئک یجزون
الغُرفة بما صبروا»(1)به آنان جایگاه بلند داده میشود، به پاس بردباری که کردند. چنانکه فرشتگان به بهشتیان میگویند: «سلامٌ علیکم بما صبرتم»(2)درود بر شما که پایداری کردید. همچنین دربارهی رهبران الهی میفرماید: «جعلنا منهم ائمّة یهدون بامرنا لمّا صبروا»(3)آنان را به خاطر
صبرشان، پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت مینمودند.
پرتوی از نور (1) » انواع حیات و زندگی
وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَآ أُوْلِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص، حیات (و زندگی نهفته) است. باشد که شما تقوی پیشه کنید. (بقره، 179)
حیات، انواع و جلوههای گوناگونی دارد:
1. حیات طبیعی؛ مثل: زنده شدن زمین در بهار. «یحیی الأرض»(4)
2. حیات معنوی؛ مثل: زنده شدن مردم با دعوت پیامبران. «دعاکم لما یحییکم»(5)
3. حیات برزخی که شهدا دارند. «لاتقولوا لمن یقتل فی سبیل اللّه أموات بل أحیاء»(6)
4. حیات اخروی که برای همه است. «یمیتکم ثم یحییکم»(7)
5. حیات اجتماعی که در سایه امنیّت و عدالت میسّر است. نظیر همین آیه «لکم فی القصاص حیاة»
پرتوی از نور (1) » شرایط دعا در قرآن
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الْدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَ لْیُؤمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره، 186)
و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم؛ دعای نیایشگر را آنگاه که مرا میخواند پاسخ میگویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند.
قرآن دربارهی دعا سفارشهایی دارد، از جمله:
1. دعا و درخواست باید خالصانه باشد. «فادعوا اللّه مخلصین له الدّین»(1)
2. با ترس و امید همراه باشد. «وادعوه خوفاً وطمعاً»(2)
3. با عشق و رغبت و ترس توأم باشد. «یدعوننا رغباً و رهباً»(3)
4. با تضرّع و در پنهانی صورت گیرد. «ادعوا ربّکم تضرّعاً و خفیة»(4)
5. با ندا و خواندنی آهسته باشد. «اذ نادی ربّه نداء خفیاً»(5)
پرتوی از نور (1) » مراحل برخورد با دشمن
وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (بقره، 190)
و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، بجنگید ولی از حدّ تجاوز نکنید، که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد.
در اسلام برای برخورد با دشمن مراحلی تعیین شده است:
1. قهر و بیاعتنایی. «دع أذاهم»(1)
2. جدایی و روی گردانی. «فأعرض عنهم»(2)
3. سختگیری و شدت عمل. «واغلظ علیهم»(3)
4. مبارزه و جنگ. «فقاتلوا الّذین یقاتلونکم»(4)
پرتوی از نور (1) » رفتار مسالمتآمیز با گروهها
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ ادْخُلُوا فِی الْسِّلْمِ کَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الْشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (بقره، 208)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همگی در صلح و آشتی درآئید (و تسلیم مطلق خداوند شوید) و گامهای شیطان را پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست.
در قرآن، رابطهی مسالمتآمیز با گروههایی مطرح شده است، از جمله:
1. با دیگر مسلمانان. «یا ایّها الّذین آمنوا ادخلوا فی السِّلم کافّة»
2. با اهل کتاب. «قل یا اهل الکتاب تعالَوا اِلی کلمة سواء بیننا وبینکم اَلاّ نعبد الاّ اللَّه»(5)به اهل کتاب بگو: بیایید تا در آنچه ما و شما هم عقیده هستیم، متّحد باشیم و جز خدا را نپرستیم.
3. با مشرکانِ بیآزار. «لم یقاتلوکم فی الدّین و لمیخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم و تقسطوا الیهم»(6)خداوند شمارا از ارتباط با کسانی که سرجنگ با شما ندارند و را از وطنتان بیرون نکردند، نهی نکرده است، با آنان نیکی و خوشرفتاری کنید.
پرتوی از نور (1) » انواع انفاق
یَسْئَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِّنْ خَیْرٍ فَلِلْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ الْسَّبِیلِ وَمَاتَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ (بقره، 215)
از تو میپرسند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: هر مالی که (میخواهید) انفاق کنید، برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان باشد. و (بدانید) هر کار خیری که انجام دهید، همانا خداوند به آن آگاه است.
انفاق پنج گونه است:(1)
1. انفاق واجب؛ مانند: زکات، خمس، کفّارات، فدیه ونفقه زندگی که برعهده مرد است.
2. انفاق مستحبّ؛ مانند: کمک به مستمندان، یتیمان و هدیه به دوستان.
3. انفاق حرام؛ مانند: انفاق با مال غصبی یا در راه گناه.
4. انفاق مکروه؛ مانند: انفاق به دیگران با وجود مستحقّ در خویشاوندان.
5. انفاق مباح؛ مانند: انفاق به دیگران برای توسعه زندگی؛ زیرا انفاق برای رفع فقر، واجب یا مستحبّ است.
1) 297) تفسیر مواهبالرّحمن.
پرتوی از نور (1) » زمینههای امیدواری به الطاف الهی
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ(بقره، 218)
همانا کسانی که ایمان آوردهاند و کسانی که مهاجرت نموده و در راه خدا جهاد کردهاند، آنها به رحمت پروردگار امیداوار هستند و خداوند آمرزنده و مهربان است.
اسلام برای امیدوار بودن به الطاف الهی و دوری از یأس زمینههایی را فراهم کرده است از جمله:
1. یأس و ناامیدی را از گناهان کبیره دانسته است.(1)
2. خداوند میفرماید: «من نزد گمان بندهی مؤمن هستم، اگر گمان خوب به من ببرد به او خوبی میرسانم».(2)
3. انبیا و فرشتگان، به مؤمنان دعا و برای آنان طلب مغفرت و استغفار میکنند.(3)
4. پاداش الهی چندین برابر است.(4)
5. راه توبه باز است.(5)
6. گرفتاریهای مؤمن، کفّارهی گناهان او محسوب میشود.(6)
7. خداوند توبه را قبول کرده و سیّئات را به حسنات مبّدل میسازد.(7)
پرتوی از نور (1) » عوامل پیروزی بر دشمن
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَءَاتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ الْنَّاسَ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعَالَمِینَ (بقره، 251)
سپس آنها (طالوت و یاران او) به اذن خداوند، سپاه دشمن را درهم شکستند و داود (که جوانی کم سن و سال، ولی مؤمن، شجاع و از یاران طالوت بود،) جالوت را (که فرمانده سپاه دشمن بود) کشت، و خداوند حکومت و حکمت به او عطا نمود و از آنچه میخواست به او آموخت. و اگر خداوند (فساد) بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، قطعاً زمین را فساد میگرفت. ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد.
با توجّه به آیات گذشته معلوم میشود که عوامل پیروزی در چند چیز است:
1- رهبر توانا و لایق. «زاده بَسطةً فیالعلم والجسم»
2- پیروان مؤمن. «قال الّذین یظنّون انّهم ملاقوا اللّه»
3- توکّل. «کم مِن فئة قلیلة غَلبت فئة کثیرة باذن اللّه»
4- صبر و استقامت. «ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا»
5 - انگیزهی الهی داشتن. «وانصُرنا علی القوم الکافرین»
پرتوی از نور (1) » اهرمهای تشویق به انفاق
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنْفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَابَیْعٌ فِیهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالْکَافِرُونَ هُمُ الْظَّالِمُونَ (بقره، 254)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه خرید و فروشی در آن است و نه دوستی و نه شفاعتی، و (بدانید که) کافران همان ستمگران هستند. (که هم به خود ستم میکنند وهم به دیگران.)
در این آیه خداوند اهرمهایی را برای تشویق مردم به انفاق بکار برده است،
الف: آنچه داری، ما به تو دادیم از خودت نیست. «رزقناکم»
ب: مقداری از آنچه داری کمک کن، نه همه را. «ممّا»
ج: این انفاق برای قیامت تو، از هر دوستی بهتر است. «یأتی یوم...»
پرتوی از نور (1) » نیاز فردای دنیا یا آخرت
ألْشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَآءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (بقره، 268)
شیطان (به هنگام انفاق،) شما را از فقر وتهیدستی بیم میدهد وشما را به فحشا و زشتیها فرا میخواند، ولی خداوند از جانب خود به شما وعدهی آمرزش و فزونی میدهد و خداوند وسعت بخش داناست.
نیاز ما در فردای قیامت به مغفرت الهی، به مراتب بیشتر از نیاز ما در فردای دنیاست. مبادا مغفرت الهی را با خیال رفاه در زندگی مبادله کنیم. زیرا:
اوّلاً: شاید پیر نشدم و نیازمند نشدم، ولی در قیامت نیاز من قطعی است.
ثانیاً: شاید مالی که امروز برای فردا نگه میدارم، باقی نماند، ولی انفاقِ امروز حتماً برای فردای قیامت باقی است.
ثالثاً: شاید از مال اندوختهی امروز در فردای پیری نتوانم بهرهمند شوم، ولی از انفاق امروز بهرهمندی در قیامت قطعی است.
رابعاً: بهرهمندی انسان از اندوخته خود در دوران پیری، موقّتی است، ولی بهرهگیری انسان از انفاق در قیامت ابدی است.(1)
پرتوی از نور (1) » ربا و رباخواری
ألَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الْشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَ لِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الْرِّبَا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الْرِّبَا فَمَنْ جَآءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّنْ رَّبِّهِ فَانْتَهَی فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَی اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَئِکَ أَصْحَابُ
الْنَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (بقره، 275)
کسانی که ربا میخورند، (در قیامت از قبرها) بر نمیخیزند مگر همانند برخاستن کسی که بر اثر تماس شیطان، آشفته ودیوانه شده است. (نمیتواند تعادل خود را حفظ کند، گاهی زمین میخورد و گاهی بر میخیزد.) این (آسیب) بدان سبب است که گفتند: داد و ستد نیز مانند ربا است. در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است. پس هرکس که موعظهای از پروردگارش به او رسید و (از رباخواری) خودداری
کرد، آنچه در گذشته (از طریق ربا بدست آورده) مال اوست، و کار او به خدا واگذار میشود. امّا کسانی که (دوباره به رباخواری) بازگردند، آنان اهل آتش خواهند بود و در آن جاودانه میمانند.
1) 305) تفسیر کبیر فخررازی، ذیل آیه.
تهدیدهایی که در قرآن برای اخذ ربا و پذیرش حاکمیّت طاغوت آمده، برای قتل، ظلم، شرب خمر، قمار و زنا نیامده است.(1)حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامی، قطعی واز گناهان کبیره است. وقتی به امام صادقعلیه السلام خبر دادند که فلانی رباخوار است، فرمود: اگر قدرت میداشتم گردنش را میزدم.(2)همچنان که حضرت علی علیه السلام وقتی با رباخواری مواجه شد، از او خواست توبه کند، وقتی توبه کرد او را رها نمود و به
دنبال آن فرمود: رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنان که از شرک توبه میدهند. از امام باقرعلیه السلام نقل شده است که فرمود: خبیثترین درآمدها، رباخواری است.(3)و رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودهاند: هرگاه خداوند ارادهی هلاک قریهای را داشته باشد، رباخواری در آن قریه ظاهر میشود.(4)و خداوند، فرد رباخوار، وکیل، شاهد و کاتب ربا را لعنت نموده است.(5)
در حدیث میخوانیم: رباخواران، در قیامت همچون دیوانگان محشور میشوند.(6)
پرتوی از نور (1) » اقسام مردم در ایمان و عمل
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الْصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الْصَّلَو ةَ وَ ءَاتَوُاْ الْزَّکَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَاهُمْ یَحْزَنُونَ (بقره، 277)
همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دادهاند و نماز برپا داشته و زکات پرداختهاند، پاداششان نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند.
مردم چهار گروهاند:
1- گروهی ایمان آورده و عمل صالح انجام میدهند که اینان «مؤمنانند».
2- گروهی، نه ایمان آورده ونه کار شایسته انجام میدهند که اینان «کافرانند».
3- گروهی ایمان دارند، ولی عمل صالح ندارند که اینان «فاسقانند».
4- گروهی ایمان ندارند، ولی اظهار ایمان میکنند و در ظاهر کار نیک انجام میدهند که اینان «منافقانند».
پرتوی از نور (1) » حالتهای قلبی انسان
لِلَّهِ مَا فِی الْسَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِنْ تُبْدُواْ مَا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشَآءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشَآءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بقره، 284)
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، تنها از آنِ خداست. (بنابراین) اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پنهان دارید، خداوند شما را طبق آن محاسبه میکند. پس هر که را بخواهد (وشایستگی داشته باشد) میبخشد و هر که را بخواهد (ومستحقّ باشد) مجازات میکند و خداوند بر هرچیزی تواناست.
علامه طباطبائی در تفسیر المیزان میفرماید: حالات قلبی انسان دو نوع است: گاهی خطور است که بدون اختیار چیزی
به ذهن میآید و انسان هیچگونه تصمیمی بر آن نمیگیرد که آن خطور گناه نیست، چون به دست ما نیست. امّا آن حالات روحی که سرچشمهی اعمال بد انسان میشود و در عمق روان ما پایگاه دارد، مورد مؤاخذه قرار میگیرد.
ممکن است مراد آیه از کیفر حالات باطنی انسان، گناهانی باشد که ذاتاً جنبه درونی دارد و عمل قلب است، مانند کفر و کتمان حقّ، نه مواردی که مقدّمه گناه بیرونی است.
پرتوی از نور (1) » مسئولیت در فکر و انگیزه
انسان، در برابر روحیّات، حالات و انگیزههایش مسئول است و این مطلب مکرّر در قرآن آمده است. از آن جمله:
* «یؤاخذکم بماکسبت قلوبکم»(1)خداوند شما را به آنچه دلهای شما کسب نموده است مؤاخذه میکند.
* «فانّه آثم قلبه»(2)براستی که کتمان کننده، دل او گناهکار است.
* «انّ السّمع و البصر والفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً»(3)همانا گوش و چشم و دل، هر کدام مورد سؤال هستند.
* «انّ الّذین یحبّون ان تشیع الفاحشة فی الّذین آمنوا لهم عذابٌ ألیمٌ فی الدّنیا والآخرة»(4)علاقه قبلی به شیوع گناه و فساد در میان مؤمنان، سبب عذاب دنیا و آخرت است.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: مردم بر اساس افکار ونیّات خود مجازات میشوند.(5)
«والحمدللّه ربّ العالمین»