ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
«الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و اهل بیته المعصومین» همین که دروس سطح و مقداری از درس خارج را در حوزه علمیه قم گذراندم به فکر آشنایی بیشتر با قرآن افتادم.با تنی چند از دوستانم هر کدام تفسیری را مطالعه و مباحثه میکردیم و خلاصه آن را یادداشت میکردم،این کار تا پایان چند جزء قرآن ادامه داشت.
در آن ایام شنیدم که آیت اللّه مکارم شیرازی دامت برکاته با جمعی از فضلاء تصمیم دارند تفسیری بنویسند.ایشان نوشتههای تفسیری مرا دیدند و پسندیدند و من نیز به آن جمع پیوستم.
پانزده سال طول کشید تا تفسیر نمونه در 27 جلد به اتمام رسید و تا حال بارها تجدید چاپ و به چند زبان ترجمه شده است.تقریباً نیمی از تفسیر نمونه تمام شده بود که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رضوان اللّه علیه به پیروزی رسید و من از همان روزهای اول بنا به فرمایش مرحوم علامه شهید مطهری به تلویزیون رفتم و الان حدود هفده سال است که هر شب جمعه تحت عنوان درسهایی از قرآن در تلویزیون برنامه دارم.البتّه تا پایان تفسیر نمونه همکاری ادامه داشت و در این بین به فکر افتادم درس تفسیری را در سطح فهم عمومی در رادیو شروع کنم.برای این کار علاوه،بر تفسیر نمونه از ده تفسیر دیگر نیز یادداشتهایی برداشتم.الان حدود هشت سال است که هر هفته یک روز در رادیو و در ماه رمضان هر روز بحث تفسیر
تحت عنوان«آئینه وحی»ادامه دارد.
بارها پیشنهاد شده آنچه را که در رادیو میگویم به صورت کتاب منتشر کنم.تا اینکه چند جزء از نوشتههایم را نزد آیت اللّه حاج سید مهدی روحانی و آیت اللّه مصباح یزدی دامت برکاتهما خواندم و به سبک و برداشتهای تفسیری خود اطمینان بیشتری پیدا کرد.یادداشتها را برای بازنویسی در اختیار حجة الاسلام محمدیان و حجة الاسلام و حجة الاسلام محدثی قرار دادم.بعد از تدوین آنها را در اختیار مؤسسه در راه حقّ(قم)گذاشتم تا زیر نظر آیت اللّه استادی منتشر و در دسترس علاقمندان قرار گیرد.
در چهار جزء اول قرآن کریم حجة الاسلام دهشیری و حجة الاسلام جعفری (که نیمی از هفته را از نطنز به تهران میآمدند)در تتبع تفاسیر مرا کمک کردند.
و از جزء پنجم قرآن کریم تا شانزدهم(که تاریخ نوشتن این پیشگفتار است) حجة الاسلام سید جواد بهشتی و حجة الاسلام شیخ محمود متوسل در این کار مقدّس همکاری داشتهاند.
1 این تفسیر از اصطلاحات فنی،ادبی،فقهی،کلامی،فلسفی که فهم آن مخصوص گروه خاصی است احتراز کرده و تنها درسهایی از قرآن را که قابل ترجمه به زبانهای زندهی دنیا و به صورت تابلو و پیام باشد آورده است.
2 از تفسیر به رأی احتراز شده و تنها از متن آیات و یا روایاتی که از اهل بیت رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله آمده استفاده شده است.
3 بیشتر پیامها و درسها از متون تفاسیر معتبر شیعه و سنی استفاده شده و گاهی هم نکاتی که یاد شده از بنده یا همکاران عزیز بوده است.
از خداوند میخواهم به همه ما اخلاص و توفیق تدبر و عمل و تبلیغ و نشر معارف قرآن را مرحمت فرماید و به ما نیز توفیق اتمام این کار مقدّس را مرحمت کرده و قرآن را نور دنیا و برزخ و قیامت ما قرار دهد.
از مردم عزیز میخواهم که به آموزش قرآن تنها در سطح تلاوت و تجوید و ترتیل و تواشیح اکتفاء نکنند و مسألهی اصلی را تدبر و عمل به قرآن قرار دهند.
از علما و فضلا میخواهم که در تبلیغ و تدریس،قرآن را در متن و مقصد اعلی قرار دهند و در هر منطقهای در مراکز علمی و فرهنگی و مساجد و مدارس جلسه تفسیر قرآن برپا شود.
از همه کسانی که در آشنایی من با اسلام و قرآن و اهل بیت پیامبر نقش داشتهاند تشکر میکنم و برای آنان به خصوص اساتید و پدر و مادرم از خدای منّان جزای خیر خواهانم.
از کسانی که در تألیف این تفسیر و چاپ و تصحیح و نشر آن کمک کردهاند و از افرادی که انتقاد یا پیشنهادهای سازنده و مفیدی برای تکمیل کار داشته باشند نیز تشکّر میکنم.
محسن قرائتی 74/8/3 /29جمادی الاول1415/
این سوره یکصد و بیست آیه دارد و چند ماه پیش از رحلت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نازل شده و هیچ یک از آیات آن نسخ نگشته است.
این سوره به خاطر دعای حضرت عیسی علیه السلام برای نزول مائدهی آسمانی که در آیهی 114 آمده،«مائده»نامیده شده است.البتّه به«عهد»و«عقود»نیز نامگذاری شده و در مجموع آیاتِ این سوره نسبت به یک پیمانشکنی مهم هشدار میدهد.
بیشترین خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» در این سوره است.مثلاً در سوره بقره یازده مرتبه،ولی در این سوره شانزده مرتبه آمده است.
این سوره شامل مسائلی از قبیل:ولایت و رهبری،ردّ عقیده تثلیث،وفای به عهد و پیمانها،گواهی دادن به عدل،تحریم قتل،احکام خوردنیها،احکام وضو،غسل و تیمّم،سفارش به عدالت اجتماعی و احکام وصیّت،قصاص، سرقت،زنا و...میباشد.
چون از آخرین سورههایی است که نازل شده،با جملهی« أَوْفُوا بِالْعُقُودِ »در آغاز سوره،سفارش به انجام همهی تعهّدات و پیمانها دارد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ اَلْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی اَلصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اَللّٰهَ یَحْکُمُ مٰا یُرِیدُ (1)
5\1
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به عقد و پیمانها(ی خود،با خدا و مردم)وفا کنید.(خوردن گوشت)چهارپایان برای شما حلال گشته،مگر آنها که (حکم حرمتش)بر شما خوانده خواهد شد،و در حال احرام شکار را حلال نشمرید،همانا خداوند به هر چه خواهد(و مصلحت بداند)حکم میکند.
کلمهی« بَهِیمَةُ »در اینجا به معنای چهارپا و اعم از« اَلْأَنْعٰامِ »است،« اَلْأَنْعٰامِ »را به گاو و شتر و گوسفند میگویند و« بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ »که سه بار در قرآن آمده به معنای حلال بودن گوشت این چهارپایان است. (1)امام صادق علیه السلام فرمودند:مراد از« بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ »،جنین حیوان ذبح شده است که تزکیهی مادرش،تزکیهی او نیز به شمار میرود. (2)مرحوم فیض در تفسیر صافی میفرماید:ممکن است این روایت بیان مصداق پنهان آن باشد و یا اینکه از شکم مادر به آنها«بهیمة»گفته میشود،بنا بر این منافاتی با تعمیم ندارد. (3)
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:«لا دین لمن لا عهد له» (1)،کسی که وفا ندارد،دین ندارد.آری،اگر به پیمانها عمل نشود،اساس جامعه و اعتماد عمومی بهم میریزد و هرج و مرج پیش میآید.
قرآن،وفای به پیمان حتّی با مشرکان را لازم میداند، «فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ» (2)و طبق حدیثی از امام صادق علیه السلام وفا به پیمان فاجران هم لازم است. (3)
بر اساس روایتی دیگر،اگر یک مسلمان حتّی با اشاره،به دشمن کافر امان داد،بر دیگر مسلمانان رعایت این پیمان اشارهای،الزامی است. (4)
کتب آسمانی،عهد خداوند هستند و باید به آنها وفادار بود،عهد قدیم(تورات)،عهد جدید (انجیل)و عهد اخیر(قرآن).در حدیث میخوانیم:«القرآن عهد الله» (5)
1 مسلمانان باید به همهی پیمانها،(با هر کس و هر گروه،)پایبند باشند،چه قراردادهای لفظی،چه کتبی و چه عملی؛پیمانهای سیاسی،اقتصادی، اجتماعی و یا خانوادگی؛با قوی یا ضعیف،با دوست یا دشمن،با خدا(مثل نذر و عهد)یا مردم،با فرد یا جامعه،با کوچک یا بزرگ،با کشورهای منطقه یا قراردادهای بین المللی.کلمهی «بِالْعُقُودِ» دارای الف و لام است که شامل همهی قراردادها میشود. «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» 2 ایمان،ضامن وفا به عهد و پیمانهاست. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» 3 آن گونه که پیمانشکنی و ظلم،رمز محرومیّت از نعمتها و الطاف الهی است، (6)پایبندی به عهد و پیمان،عامل بهرهگیری از آنهاست. «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ» (آری،خوش قولی،رمز خوش روزی بودن است.در مَثَل است:
آدم خوش حساب،شریک مال مردم است.)
4 حال که خداوند انواع نعمتها را در اختیار ما گذاشته است،پس به پیمانهای او وفادار باشیم. «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ» 5 یکی از پیمانهای الهی،توجّه به احکام حلال و حرام در خوردنیهاست.
«أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ»
6 اسلام،هم به مسائل اجتماعی و هم به مسائل اقتصادی توجّه دارد.(وفای به عهد،مسئلهی اجتماعی و بهرهگیری از حیوانات،از مسائل اقتصادی است.) «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ» 7 مصرف گوشت گاو،شتر و گوسفندی که مرده یا خفه و...شده باشند،حرام است. «إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ» 8 همهی چهارپایان حلال نیستند. «إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ» (بنا بر اینکه جمله،مربوط به انواع چهارپایان باشد.) 9 برای حفظ حرمت احرام باید کمی هم محرومیّت چشید و از شکار،چشم پوشید. «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ» 10 عمل به محرّمات احرام،از جمله موارد وفای به عهد و پیمان با خداست.
«أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»)
... («غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ» 11 احرام،عهد و پیمان با خداوند است. «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ») ... («وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ» 12 احرام،حالتی خاص و ویژه و دارای احترام است. «وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اَللّٰهِ وَ لاَ اَلشَّهْرَ اَلْحَرٰامَ وَ لاَ اَلْهَدْیَ وَ لاَ اَلْقَلاٰئِدَ وَ لاَ آمِّینَ اَلْبَیْتَ اَلْحَرٰامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً وَ إِذٰا حَلَلْتُمْ فَاصْطٰادُوا وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعٰاوَنُوا عَلَی اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْویٰ وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! حرمت شعائر الهی،و ماه حرام،و قربانی حج و حیواناتی که برای حج علامتگذاری شدهاند و راهیان خانه خدا،که فضل و خشنودی پروردگارشان را میطلبند نشکنید،و هر گاه از احرام بیرون آمدید(و اعمال عمره را به پایان رساندید)میتوانید شکار کنید.و دشمنی با گروهی که شما را از مسجد الحرام بازداشتند،شما را به بیعدالتی و تجاوز وادار نکند.و در انجام نیکیها و دوری از ناپاکیها یکدیگر را یاری دهید،و هرگز در گناه و ستم،به هم یاری نرسانید،و از خداوند پروا کنید،که همانا خداوند،سخت کیفر است.
« اَلْهَدْیَ »،حیوان بینشانی است که برای قربانی در حج هدیه میشود،و« اَلْقَلاٰئِدَ »حیواناتی هستند که پیش از مراسم حج،با آویختن چیزی به گردن آنها یا داغ زدن،علامتدار میشوند تا در مناسک حج،قربانی شوند.
خداوند در ابتدای این آیه،احترام به همه شعائر را واجب و هتک حرمت آنها را حرام نموده است،ولی در میان شعائر،چند مورد را به خصوص ذکر کرده است از جمله:چهار ماه رجب، ذیقعده،ذیحجّه و محرّم که جنگ در آنها حرام است و ماه ذیحجّه که حج در آن انجام میشود،هَدْی که قربانی بینشان است و قلائد که قربانی نشاندار است.
در سال ششم هجری،مسلمانان با طیّ هشتاد فرسخ راه از مدینه به مکّه آمده بودند تا حج بگذارند،ولی کافران مانع شدند و صلح حدیبیه پیش آمد.اکنون که مکّه فتح شده،نباید دست به تجاوز بزنند. «صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ» اگر تحصیل علم یک«بِرّ»است،زمینههای آن چون:تأمین مدرسه،کتاب،کتابخانه، آزمایشگاه،وسیله نقلیّه و استاد و...همه«تعاون بر بِرّ»است.
در آیه 177 سورهی بقره،مواردی از«برّ»را بیان کرده است: «لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ...» ، «وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» برّ،ایمان به خدا و قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و انبیا و رسیدگی به محرومان جامعه و پایبندی به قراردادها و صبر در کارهاست.
در روایات بسیاری به تعاون بر نیکیها و یاری رساندن به مظلومان و محرومان،سفارش شده و از کمک و یاری به ستمگران نهی شده است و ما در اینجا چند حدیث را برای تبرّک ذکر میکنیم:
امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس برای یاری رساندن به دیگران گامی بردارد،پاداش مجاهد و رزمنده دارد. (1)
تا زمانی که انسان در فکر یاری رساندن به مردم است خداوند او را یاری میکند. (2)
یاری کردن مسلمان،از یک ماه روزهی مستحبّی و اعتکاف بهتر است. (3)
هر کس ظالمی را یاری کند خودش نیز ظالم است. (4)
حتّی در ساختن مسجد،ظالم را یاری نکنید. (5)
1 خداوند از مؤمنان،انتظار ویژهای دارد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا») ...
2 احترام گذاردن به شعائر الهی،وظیفهی اهل ایمان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ» 3 هتک حرمت و قداست شعایر الهی،حرام است. «لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ» 4 همهی زمانها یکسان نیستند.برخی روزها مثل أیّام اللّه و برخی ماهها مثل ماهِ حرام،احترام ویژهای دارند. «وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ» 5 حیوانی هم که در مسیر هدف الهی قرار گیرد،احترام دارد. «وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلاٰئِدَ» 6 راهیان خانۀ خدا باید مورد احترام قرار گیرند. «وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ» (هر برنامهای که به احترام و امنیّت زائران خانه خدا ضربه بزند حرام است، خواه در سفر حج باشد یا عمره.) 7 هدف اصلی در حج،زیارت کعبه است. «آمِّینَ الْبَیْتَ» 8 حج و عمره،راهی برای تحصیل دنیا و آخرت است. «یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً» 9 سراغ سود حلال رفتن یک ارزش است.قرآن،فضل پروردگار را که همان سودِ کسب و کار است،در کنار رضوان و قرب الهی قرار داده است. «یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً» 10 هر نوع فعّالیّت اقتصادی و تجاری در مکّه،برای کشورهای اسلامی آزاد است. «یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ» 11 بهرههای مادّی،تفضّل الهی به انسان و از شئون ربوبیّت اوست. «فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ» 12 دشمنیهای دیگران در یک زمان،مجوّز ظلم و تجاوز ما در زمانی دیگر
نمیشود. «وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ») ... («أَنْ تَعْتَدُوا» 13 بیعدالتی و تجاوز از حدّ،حرام است حتّی نسبت به دشمنان. «شَنَآنُ قَوْمٍ») ... («أَنْ تَعْتَدُوا» (در انتقام نیز عدالت را رعایت کنید.) 14 احساسات دینی،بهانهی ظلم نشود. «صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ أَنْ تَعْتَدُوا» 15 وفای به پیمانها و حفظ حرمت و قداست شعائر الهی نیاز به همیاری و تعاون دارد. «لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ») ... («وَ تَعٰاوَنُوا» 16 چشمپوشی از خطای دیگران،یکی از راههای تعاون بر نیکی است.
«لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ»)
... («تَعٰاوَنُوا» 17 حکومت و جامعهی اسلامی،باید در صحنهی بینالمللی،از مظلوم و کارهای خیر حمایت و ظالم و بدیها را محکوم کند. «تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویٰ وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ» 18 برای رشد همه جانبهی فضایل باید زمینهها را آماده ساخت و در راه رسیدن به آن هدف،تعاون داشت. «تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ» 19 به جای حمایت از قبیله،منطقه،نژاد و زبان،باید از«حقّ»حمایت کرد و به «بِرّ»یاری رساند. «تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ» 20 در جامعهی اسلامی،نیکوکار تنها نیست و ستمگر یاور ندارد. «تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ») ... («وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ» 21 کسانی که قداست شعائر الهی را میشکنند و به بدیها کمک میکنند،باید خود را برای عقاب شدید الهی آماده کنند. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ اَلْمَیْتَةُ وَ اَلدَّمُ وَ لَحْمُ اَلْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اَللّٰهِ بِهِ وَ اَلْمُنْخَنِقَةُ وَ اَلْمَوْقُوذَةُ وَ اَلْمُتَرَدِّیَةُ وَ اَلنَّطِیحَةُ وَ مٰا أَکَلَ اَلسَّبُعُ إِلاّٰ مٰا ذَکَّیْتُمْ وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی اَلنُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ذٰلِکُمْ فِسْقٌ اَلْیَوْمَ یَئِسَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اِخْشَوْنِ اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ اَلْإِسْلاٰمَ دِیناً فَمَنِ اُضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (3)
بر شما،(خوردن گوشت)مردار،خون،گوشت خوک و حیوانی که به نام غیر خدا ذبح شود،و حیوانی(حلال گوشت)که بر اثر خفه شدن،یا کتک خوردن،یا پرت شدن،یا شاخ خوردن بمیرد،و نیم خورده درندگان حرام شده است مگر آنکه(قبل از کشته شدن به دست درّنده،)به طور شرعی ذبح کرده باشید.همچنین حرام است حیوانی که برای بتها ذبح شده یا به وسیلهی چوبههای قمار تقسیم میکنید.همهی اینها نافرمانی خداست.
امروز،(روز هجده ذی الحجّه سال دهم هجری که حضرت علی علیه السلام به فرمان خدا به جانشینی پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله منصوب شد)کافران از(زوال) دین شما مأیوس شدند،پس،از آنان نترسید و از من بترسید.امروز دینتان را برای شما کامل کردم،و نعمت خود را بر شما تمام نمودم،و اسلام را به عنوان«دین»برایتان برگزیدم.پس هر که در گرسنگی گرفتار شود،بیآنکه میل به گناه داشته باشد،(میتواند از خوردنیهای تحریم شده بهره ببرد.)همانا خداوند،بخشنده و مهربان است.
در آیهی اوّل گذشت که بهرهگیری از گوشت چهارپایان،حلال است،مگر آنچه تحریم آن بعداً بیان شود.این آیه،ده مورد از گوشتهای حرام را بیان کرده است.
« اَلْمُنْخَنِقَةُ »،حیوانی است که خفه شده باشد،چه به دست انسان یا حیوان،یا خود بخود.
« اَلْمَوْقُوذَةُ »،حیوانی است که با ضرب و شکنجه جان دهد.رسم عرب آن بوده که بعضی حیوانات را به احترام بتها آن قدر میزدند تا جان دهد و این کار را نوعی عبادت میپنداشتند. (1)« اَلْمُتَرَدِّیَةُ »،حیوان پرت شده از بلندی و« اَلنَّطِیحَةُ »،حیوانی که بر اثر شاخخوردن مرده باشد.
تحریم آنچه که در این آیه مطرح شده است،در سورههای انعام و نحل و بقره آمده است ولی در این آیه،نمونههای مردار(خفه شده،کتک خورده،شاخ خورده و...بیان شده است.
امام باقر علیه السلام فرمودند:ولایت،آخرین فریضه الهی است سپس آیهی «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» را تلاوت نمودند. (2)
بتها،مجسمههایی بود که شکل داشت،امّا« اَلنُّصُبِ »،سنگهای بیشکلی بود که اطراف کعبه نصب شده بود و در برابرش قربانی میشد و خون قربانی را بر آن میمالیدند.
دو مطلب جدای از هم در این آیه بیان شده است،یک مطلب مربوط به تحریم گوشتهای حرام،مگر در موارد اضطراری و مطلب دیگر مربوط به کامل شدن دین و یأس کفّار که این قسمت کاملاً مستقلّ است،به چند دلیل:
الف:یأس کفّار از دین،به خوردن گوشت مردار یا نخوردن آن ارتباطی ندارد.
ب:روایاتی که از طریق شیعه و سنی در شأن نزول آیه آمده،در مقام بیان جملهی «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا» و «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» است،نه مربوط به جملات قبل و بعد آن، که درباره احکام مردار است.
ج:طبق روایات شیعه و سنّی،این قسمت از آیه: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ...» پس از نصب علیّ بن ابی طالب علیهما السلام به امامت در غدیر خم نازل شده است.
د:غیر از دلائل نقلی،تحلیل عقلی نیز همین را میرساند،چون چهار ویژگی مهم برای آن روز بیان شدهاست:1 روز یأس کافران،2 روز کمال دین،3 روز اتمام نعمت الهی بر مردم، 4 روزی که اسلام به عنوان«دین»و یک مذهب کامل،مورد پسند خدا قرار گرفته است.
حال اگر وقایع روزهای تاریخ اسلام را بررسی کنیم،هیچ روز مهمی مانند بعثت،هجرت،فتح مکّه،پیروزی در جنگها و...با همهی ارزشهایی که داشتهاند،شامل این چهار صفت مهم مطرح شده در این آیه نیستند.حتّی حجّة الوداع هم به این اهمیّت نیست،چون حج،جزئی از دین است نه همهی دین.
امّا بعثت،اوّلین روز شروع رسالت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است که هرگز نمیتوان گفت روز اوّل بعثت،دین کامل شده است.
امّا هجرت،روز فرار پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به فرمان خداست،روز حملهی کفّار به خانه پیامبر است نه روز یأس آنان.
امّا روزهای پیروزی در جنگ بدر و خندق و...تنها کفّاری که در صحنهی نبرد بودند مأیوس میشدند،نه همه کفار،در حالی که قرآن میفرماید:« اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا... »همه کفار مأیوس شدند.
امّا حجّة الوداع که مردم آداب حج را در محضر پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله آموختند،تنها حج مردم با آموزش پیامبر کامل شد،نه همهی دین در حالی که قرآن میفرماید:« اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» امّا غدیر خم روزی است که خداوند فرمان نصب حضرت علی را به جانشینی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله صادر کرد،تنها آن روز است که چهار عنوان ذکر شده در آیه« أَکْمَلْتُ» ، «أَتْمَمْتُ» ، «رَضِیتُ» ، «یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا »با آن منطبق است.
امّا یأس کفّار،به خاطر آن بود که وقتی تهمت و جنگ و سوء قصد بر ضد پیامبر،نافرجام ماند،تنها امید آنها مرگ پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بود.نصب علیّ بن ابی طالب علیهما السلام به همه فهماند که اگر آن حضرت پسری میداشت،بهتر از علی نبود وبا مرگ او دین او محو نمیشود،زیرا
شخصی چون علیّ بن ابی طالب علیهما السلام جانشین پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و رهبر امّت اسلام خواهد بود.
اینجا بود که همهی کفّار مأیوس شدند.
امّا کمال دین،به خاطر آن است که اگر مقرّرات و قوانین کامل وضع شود،لکن برای امّت و جامعه،رهبری معصوم و کامل تعیین نشود،مقرّرات ناقص میماند.
امّا اتمام نعمت،به خاطر آن است که قرآن بزرگترین نعمت را نعمت رهبری و هدایت معرّفی کرده است،اگر پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله از دنیا برود و مردم را بیسرپرست بگذارد،کاری کرده که یک چوپان نسبت به گله نمیکند.چگونه بدون تعیین رهبری الهی نعمت تمام میشود.
امّا رضایت خداوند،برای آن است که هر گاه قانون کامل و مجری عادل بهم گره بخورد رضایت پروردگار حاصل میشود.
اگر هر یک از اکمال دین،اتمام نعمت،رضایت حقّ و یأس کفّار به تنهایی در روزی اتفاق افتد،کافی است که آن روز از أیّام اللّه باشد.تا چه رسد به روزی مثل غدیر،که همهی این ویژگیها را یک جا دارد.به همین دلیل در روایات اهل بیت علیهم السلام عید غدیر،از بزرگترین اعیاد به شمار آمده است.
آثار اشیا،گاهی مترتّب بر جمع بودن همه اجزای آن است،مثل روزه،که اگر یک لحظه هم پیش از اذان،افطار کنیم،باطل میشود،از این جهت کلمه«تمام»به کار رفته است: «أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ» و گاهی به گونهای است که هر جزء،اثر خود را دارد،مثل تلاوت آیات قرآن،که کمالش در تلاوت همهی آن است و هر قدر هم خوانده شود،ثواب دارد.گاهی بعضی اجزا به گونهای است که اگر نباشد،یک مجموعه ناقص است،هر چند همهی اجزای دیگر هم باشد،مثل خلبان و راننده که هواپیما و ماشین بدون آنها بیثمر و بیفایده است.
رهبری و ولایتِ حقّ هم چنین است،چون انسان را با خدا گره میزند و بدون آن،آفریدهها و نعمتها به نقمت تبدیل میشود و انسان را به خدا نمیرساند.
در آیه 109 بقره،تمایل کفار نسبت به انحراف مسلمانان از راه خودشان مطرح شده است.
خداوند فرمان داد:شما اغماض کنید تا امر الهی برسد.پس مسلمانان منتظر حکم قاطعی بودند که کفّار را مأیوس سازد،تا اینکه آیهی «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ...» نازل شد.
اسلام مکتب عدل است،نه مثل غربیها افراط در مصرف گوشت را توصیه میکند،و نه مثل بوداییها آن را حرام میداند،و نه مثل چینیها خوردن گوشت هر حیوانی را به هر شکلی جایز میداند.در اسلام برای مصرف گوشت،شرایط و حدودی است،از جمله:
الف:گوشت حیوانات گوشتخوار را نخورید و دارای آلودگیهای مختلف میکربی و انگلی و...
هستند.
ب:گوشت درندگان را نخورید،که روح قساوت و درندگی در شما پیدا میشود.
ج:گوشت حیواناتی که موجب تنفر عمومی است،مصرف نکنید.
د:گوشت حیوانی که هنگام ذبح،نام مبارک خدا بر آن گفته نشده، نخورید.
ه:گوشت مردار را نخورید.چون هنگام مرگ حیوان،خون پیش از هر چیز دیگر فاسد شده و ایجاد نوعی مسمومیّت میکند،از این رو حیواناتی که خفه شده،شاخ خورده،پرت شده، کتک خورده و دریده شده که جان دادنشان همراه با بیرون آمدن کامل خون نیست،در اسلام خوردن آنان حرام است. (1)
از همهی حیوانات حرام گوشت،فقط نام خوک در این آیه آمده،چون مصرف آن رواج داشته است.
امام صادق علیه السلام دربارهی گوشت مردار فرمود:کسی به آن نزدیک نشد مگر آنکه ضعف و لاغری و سستی و قطع نسل و سکته و مرگ ناگهانی او را گرفت.
خونخواری رسم جاهلیّت بود.این کار،سبب قساوت قلب و بیرحمی میشود،تا حدّی که خطر کشتن فرزند یا پدر و مادر را به همراه دارد.خونخوار،رفیق و دوست نمیشناسد. (2)لذا خوردن خون حرام است،امّا تزریق آن اشکالی ندارد.
سؤال:آیا اجازهی کشتن حیوانات برای مصرف گوشت آنها،با رحمت الهی سازگار است؟ پاسخ:اساس آفرینش بر تبدیل و تحوّل است.خاک،گیاه میشود،گیاه،حیوان میگردد و
حیوان به انسان تبدیل میشود و نتیجهی این تبدیلها،رشد است.
1 اسلام،دینی جامع است و همهی نیازهای طبیعی و روحی انسان را مورد توجّه قرار داده و نظر صریح میدهد. «حُرِّمَتْ» 2 نقش غذا در سلامت جسم و روح،به حدّی است که در قرآن،بارها بر آن تأکید شده است. «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ...» 3 در نظام توحیدی،ذبح حیوان هم باید رنگ الهی داشته باشد،و گر نه حرام میشود. «وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ» 4 اگر حیوان مضروب یا شاخ خورده،یا پرت شده و دریده شده هنوز رمقی در بدن دارد و آن را ذبح کردید حلال میشود. «إِلاّٰ مٰا ذَکَّیْتُمْ» 5 با همهی مظاهر شرک،در هر شکل،باید مبارزه کرد. «وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ» 6 گرچه گوشتی که از راه تیرها و چوبههای قمار تقسیم میشود حرام است،ولی به نظر میرسد نه گوشت خصوصیّتی دارد و نه وسیله تقسیم و چوبههای تیر، بلکه هر درآمدی از راه قمار حرام است. «أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ» 7 مهمترین روزنهی امید کفّار،مرگ پیامبر بود که با تعیین حضرت علی علیه السلام به رهبری،آن روزنه بسته شد. «الْیَوْمَ یَئِسَ...» 8 اگر رهبر غدیر در جامعه باشد،مسلمانان نباید ترسی داشته باشند.
«فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ»
9 اگر دشمن خارجی هم شما را رها کند،دشمن داخلی وجود دارد که باید با خشیت از خدا به مقابله او رفت. «فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ» 10 اگر مسلمانان از خط رهبری غدیر دست برنمیداشتند،هیچ خطری،از سوی کفّار متوجّه آنان نمیشد. «فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ»
11 کفّار،از دینِ کامل میترسند،نه دینی که رهبرش تسلیم،جهادش تعطیل، منابعش تاراج و مردمش متفرّق باشند. «الْیَوْمَ یَئِسَ») ... («الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» 12 اگر کفّار از شما مأیوس نشدهاند،چه بسا نقصی از نظر رهبری در دین شماست. «الْیَوْمَ یَئِسَ») ... («الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ» 13 دین بدون رهبر،کامل نیست. «أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» 14 قوام مکتب به رهبری صحیح است و تنها با وجود آن،کفّار مأیوس میشوند،نه با چیز دیگر. «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا») ... («الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» 15 همهی نعمتها بدون رهبری الهی ناقص است. «الْیَوْمَ») ... («أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی» 16 نصب علی علیه السلام به امامت،اتمام نعمت است، «أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی» و رها کردن ولایت او کفران نعمت و ناسپاسی نعمت،عواقب سویی دارد. (1)«فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ» 17 اسلام بیرهبر،مورد رضای خدا نیست. «رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ» 18 اضطرار غیر اختیاری،مجوّز مصرف حرام است،پس انسان نباید به اختیار خود را مضطر کند. «اضْطُرَّ» (فعل مجهول است.) 19 قانونی کامل است که به همهی حالات و شرایط انسان توجّه داشته باشد، مخصوصاً حالت اضطرار و مخمصه.آری،در احکام اسلام،بنبست نیست.
«فَمَنِ اضْطُرَّ»
20 شرایط ویژهی اضطرار،نباید زمینهساز گناه و آزاد سازی مطلق شود،بلکه باید به همان مقدار رفع اضطرار اکتفاء کرد. «غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ» 21 از تسهیلاتی که برای افراد مضطرّ قرار داده میشود سوء استفاده نکنیم. «غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ» امام باقر علیه السلام در تفسیر این جمله فرمودند: «غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ» کسی
1) 1) .نحل،112.
است که عمداً به سراغ گناه نرود. (1)
یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ اَلطَّیِّبٰاتُ وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَکُمُ اَللّٰهُ فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اُذْکُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (4)
(ای پیامبر!)از تو میپرسند:چه چیزهایی برای آنان حلال شده است؟ بگو:تمام پاکیزهها برای شما حلال گشته است،و(نیز صید)سگهایِ شکاری آموزش دیده که در پی شکار گسیل میدارید و از آنچه خداوند به شما آموخته،به آنها یاد میدهید.پس،از آنچه برای شما گرفتهاند بخورید و نام خدا را(هنگام فرستادن حیوان شکاری)بر آن ببرید و از خدا پروا کنید،که خداوند سریع الحساب است.
« اَلْجَوٰارِحِ »،جمع«جارحة»،از ریشهی«جرح»،به دو معنای کسب و زخم بکار میرود.به حیوان صیّاد،جارحه گویند،چون شکار را زخمی میکند،یا آنکه برای صاحبش،شکاری کسب میکند.به اعضای بدن هم که وسیلهی کسب و تلاش است،جوارح گفته میشود.
با عنایت به کلمهی« مُکَلِّبِینَ »از ریشهی«کلب»،به معنای سگ،تنها صید سگهای آموزش دیده حلال است،نه صید حیوانات شکاری دیگر آن هم شکاری که سگ،در پی آن گسیل شده و آن را نگهداشته است،نه آنکه برای خودش شکار کرده باشد که خوردن آن حرام است.
1) 1) .تفسیر برهان،ج 1،ص 447.
1 پیامبران،پاسخگوی سؤالها و نیازهای طبیعی جامعهاند. «یَسْئَلُونَکَ» 2 آنچه را نمیدانیم،باید از انبیا و وارثانشان بپرسیم. «یَسْئَلُونَکَ» (مسلمین صدر اسلام،نسبت به یادگیری احکام و تکالیف دینی،احساس مسئولیّت داشتند.) 3 سؤال،یک ارزش و نشانهی احساس مسئولیّت است. «یَسْئَلُونَکَ» 4 سؤال،زمینهی نزول تدریجی آیات قرآن است. «یَسْئَلُونَکَ» 5 رابطهی امّت با پیامبر،بیواسطه است. «یَسْئَلُونَکَ» 6 اسلام،به مسألهی تغذیه اهمیّت داده است. «یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ» 7 هر غذایی که حرام شده،به خاطر پلیدی آشکار یا نهان آن است. «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ» 8 اصل و قانون کلی آن است که همهی چیزهای پاک و دلپسند،حلال باشد.
«أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ»
9 چون اسلام دینی فطری است،آنچه را که دل بپسندد و فسادی نداشته باشد حلال میکند. «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ» (میان تشریع و تکوین هماهنگی است.) 10 آموزش،منحصر به انسان نیست،حیوانات هم قابل تعلیم و تسخیرند.
«تُعَلِّمُونَهُنَّ»
11 دانش،حتّی به سگ ارزش میدهد و کارآیی آن را بیشتر میکند. «تُعَلِّمُونَهُنَّ» سگ با اندکی آموزش،یک عمر شکار خود را به معلّمش هدیه میکند.
«أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ»
ولی بعضی انسانها که همه چیز را از خدا فرا گرفتهاند، «عَلَّمَکُمُ اللّٰهُ» برای خدا چه میکنند؟ 12 قسمتی از گوشتِ شکار،برای حیوان که شکارچی است. «فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ» (حرف« مِنَ »یعنی بخشی از آن را بخورید) 13 هنگام فرستادن سگ شکاری،نام خدا برده شود. «وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهِ»
14 رعایت مقرّرات الهی در مصرف گوشت جلوهای از تقواست. «فَکُلُوا») ... («وَ اتَّقُوا» 15 در میان حیوانات وحشی،بعضی حلال گوشت هستند.(شکار،نشانه وحشی بودن حیوان است) «فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ» 16 توجّه به معاد و حسابرسی سریع الهی،یکی از انگیزههای تقواست. «اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ»
اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ اَلطَّیِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (5)
امروز،همهی چیزهای پاک و دلپسند برای شما حلال شده است،و طعام اهل کتاب برای شما حلال است و طعام شما نیز برای آنان حلال است.و (ازدواج با)زنان پاکدامن و با ایمان و نیز زنان پاکدامن از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب آسمانی داده شده مانعی ندارد.در صورتی که مهریه زنان را بپردازید و پاکدامن باشید نه زناکار،و نه دوست گیرندهی پنهانی(و نامشروع)و هر کس به ایمان خود کفر ورزد،قطعاً عمل او تباه شده و او در آخرت از زیانکاران است.
این آیه میفرماید:طعام اهل کتاب برای مسلمین حلال است،ولی با توجّه به اینکه در آیات قبل برای استفاده از گوشت،بردن نام خدا شرط حلال بودن ذکر شده است میفهمیم که مراد از حلال بودن طعام یهود و نصارا برای مسلمین،طعامهای غیر گوشتی است.در
روایات اهل بیت علیهم السلام هم منظور از طعام را گندم،جو و حبوبات دانستهاند.برخی لغتشناسان مانند ابن أثیر و خلیل نیز گفتهاند:در فرهنگ حجاز،به گندم هم طعام گفته میشود. (1)
چون این آیه،راه را برای رفت و آمد و غذا خوردن و ازدواج با اقلّیتهای دینی باز کرده و ممکن است مسلمانان برای رسیدن به دختران یهودی و مسیحی هر روز رفت و آمدشان را بیشتر،و کمکم تحت تأثیر تفکّر و آداب آنان قرار بگیرند و از راه اسلام جدا شوند،آخر آیه هشدار میدهد که هر کس ایمان خود را نادیده بگیرد عمل او تباه است. «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» « أَخْدٰانٍ »،جمع«خدن»،به معنای دوست است،ولی معمولاً در مورد دوستیهای پنهانی و نامشروع به کار میرود.
در مسألهی غذا،آیه به طرفین مسلمان و اهل کتاب،اجازه میدهد که از طعام یکدیگر استفاده کنند، «أُحِلَّ لَکُمُ») ... («حِلٌّ لَهُمْ» ولی در ازدواج،تنها اجازهی زن گرفتن از اهل کتاب را میدهد و اجازهی زن دادن را نمیدهد، «الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ» (چون معمولاً زنان،به خاطر عواطفشان،تحت تأثیر مردان قرار میگیرند،لذا اگر زنان اهل کتاب به اسلام بگروند،رشد است،امّا زن مسلمان اگر به آنان گرایش یابد،سقوط است.از این رو زن دادن به اهل کتاب،جایز نیست.) «محصن»و«محصنة»،به معنای عفیفبودن،آزادبودن،همسر داشتن و مسلمان بودن است.
در اینجا مراد از« اَلْمُحْصَنٰاتُ »زنان عفیف است و گر نه ازدواج با زن شوهردار قطعاً حرام است.
مراد از جواز ازدواج با اهل کتاب در این آیه،ازدواج موقّت است، (2)به دلیل روایات متعدّد و به خاطر کلمهی« أُجُورَهُنَّ »که بیشتر در مورد مهریهی ازدواج موقّت به کار میرود.
کسی که به حقّانیّت چیزی اقرار کند ولی به آن عمل نکند،عملش تباه است.امام صادق علیه السلام ذیل آیه «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» فرمودند:«ترک العمل الذی اقر به» (3)
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام فرمودند:کمترین چیزی که شخص به خاطر آن از ایمان خارج میشود آن است که نظری را بر خلاف حقّ بیابد و بر همان نظر بنابگذارد و از آن دفاع کند،آن گاه حضرت این آیه را تلاوت کردند: «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» (1)
1 در بیان احکام و قوانین،از عنصر زمان نباید غافل بود. «الْیَوْمَ» 2 قوانین تشریع با نظام تکوین هماهنگ است.(آنجا که طبع سلیم میپسندد، قانون نیز حلال میکند) «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ» 3 پاکدامنی زن،در هر مذهبی که باشد،یک ارزش است. «وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ» 4 پاکدامنی،هم برای مردان وهم برای زنان،شرط است. «الْمُحْصَنٰاتُ» ، «مُحْصِنِینَ» 5 در انتخاب همسر به اصل ایمان و پاکدامنی توجّه شود. «وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ» 6 اغفال و کلاهبرداری،حتّی نسبت به غیر مسلمان ممنوع است. «آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» (رعایت حقّ اقتصادی زن گرچه مسلمان نباشد واجب است) 7 زن،حقّ مالکیّت دارد،چه مسلمان و چه غیر مسلمان. «أُجُورَهُنَّ» 8 مهریه را باید به خود زن داد. «آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» و نفرمود:«آتیتم اجورهنّ» 9 پرداخت اجرت به زن باید به خاطر ازدواج باشد،نه به خاطر زنا و روابط نامشروع. «آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ» 10 ابتدا راه حلال را نشان دهید سپس راه انحرافی را ببندید. «وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ») ... («مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ» 11 برقراری روابط نامشروع و پنهانی،حتّی با غیر مسلمان ممنوع است. «وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ»
1) 1) .وسائل،ج،27،ص 60.
12 خوردن طعام اهل کتاب و گرفتن همسر پاکدامن از آنان حلال است.جمله «أُحِلَّ لَکُمُ») ... («وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ» 13 اختلاط با اهل کتاب و زندگی در میان آنان و سفر به کشورشان،یکی از لغزشگاههاست.از این رو،در این آیه،پس از جواز ارتباط،هشدار میدهد که مواظب باشید روابط اقتصادی و خانوادگی،اعتقاد شما را عوض نکند و به خاطر رسیدن به همسر،ایمانتان را از دست ندهید. «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی اَلْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ مٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (6)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر گاه به نماز برخاستید،پس صورت و دستهایتان تا آرنج را بشویید و قسمتی از سر و پاهایتان را تا برآمدگی روی پا مسح کنید.و اگر جُنُب بودید،خود را پاک کنید(و غسل نمایید)،و اگر بیمار یا در سفر بودید،یا یکی از شما از محلّ گودی(محل قضای حاجت)آمده یا با زنان تماس گرفتید(و آمیزش جنسی کردید)و آبی(برای غسل یا وضو)نیافتید،با خاک پاک تیمّم کنید، پس(قسمتی از)صورت و دستانتان را از آن خاک(که بر دستانتان مانده)مسح کنید،خداوند نمیخواهد که شما را در تنگی قرار دهد،بلکه میخواهد شما را پاک کند و نعمتش را بر شما کامل سازد،شاید شما شکرگزار باشید.
در آیهی 43 سوره نساء،به موضوع غسل و تیمّم اشاره شد،در اینجا علاوه بر آن دو،به مسألهی وضو هم اشاره شده است.
واژهی«قیام»،هر گاه با حرف« إِلَی »همراه شود،به معنای اراده کردن است. «إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ» یعنی هر گاه تصمیم به نماز خواندن گرفتید.
کلمهی« جُنُباً »،به زن و مرد،مفرد و جمع،بطور یکسان اطلاق میشود.شاید در این آیه، مراد از جنب شدن،تنها احتلام باشد و منظور از لمس زنان،آمیزش جنسی.
مراد از فرمان« فَاطَّهَّرُوا »انجام غسل است.به قرینه اینکه در آیهی 43 نساء به جای « فَاطَّهَّرُوا »، «Bتَغْتَسِلُوا » فرموده است.
قید« إِلَی الْمَرٰافِقِ »،برای بیان محدودهی شستن است،نه جهت شستن.از آنجا که کلمهی «یَد»در زبان عربی،هم به دست،از انگشتان تا مچ و هم به دست،از انگشتان تا آرنج و هم به دست،از انگشتان تا کتف،اطلاق میشود این آیه میفرماید:در وضو،دست تا آرنج را بشویید،نه کمتر و نه بیشتر.
در تیمّم،روح بندگی نهفته است،چون دست به خاک زدن و مالیدن آن به پیشانی که بلندترین عضو بدن است همراه با قصد قربت،نوعی تواضع و خاکساری در برابر خداست.
آن گونه که آب آلودگی را برطرف میکند،خاک پاک هم خاصیّت میکرب کشی دارد.چون در معرض تابش آفتاب و ریزش باران است.
«صعید»،از«صعود»به معنای زمین بلند است.امام صادق علیه السلام در تفسیر« صَعِیداً طَیِّباً » فرمودند:زمین بلندی که آب از آن سرازیر شود. (1)آری،زمین گودی که آب آلوده در آن جمع میشود،برای تیمّم مناسب نیست،زیرا شرط تیمّم،خاک پاک است.
در حدیث میخوانیم:«لا صلاة الا بطهور» (2)،نماز جز با طهارت(وضو یا غسل یا تیمم)صحیح نیست.
در حدیث میخوانیم:«ابدأ بما بدء الله» (1)از همانجا آغاز کن که خداوند در قرآن آغاز نموده است.همان گونه که در قرآن اوّل شستن صورت،بعد دستها و بعد مسح سر و بعد مسح پا آمده است،ترتیب وضو نیز همین گونه است.
از امام سؤال شد که چرا در وضو بخشی از سر مسح میشود؟ فرمودند:«لمکان الباء»به خاطر حرف«باء»در کلمهی «بِرُؤُسِکُمْ» زیرا معنای آن قسمتی از سر است و اگر آیه «و امسحوا رؤسکم»بود در آن صورت باید همهی سر را مسح میکردیم. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «لاٰمَسْتُمُ» ،آمیزش جنسی است،ولی خداوند آن را پوشانده و پوشاندن اموری را دوست دارد،لذا آن گونه که شما نام میبرید،نام نبرده است. (3)
امام رضا علیه السلام دربارهی فلسفه وضو میفرماید:
«یکون العبد طاهرا اذا قام بین یدی الجبار»،زمینه پاکی هنگام ایستادن در برابر خداست.
«مطیعا له فیما أمره»،نشانهی بندگی و اطاعت است.
«نقیا من الادناس و النجاسة»،عامل دوری از آلودگیها و نجاست است.
«ذهاب الکسل و طرد النعاس»،مایهی دوری از کسالت و خواب آلودگی است.
«و تزکیة الفؤاد للقیام»،آماده سازی و رشد روحی برای نماز است. (4)
1 نظافت و طهارت،لازمهی ایمان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا») ... («فَاغْسِلُوا») ... («فَاطَّهَّرُوا» 2 طهارت،شرط نماز است. «فَاغْسِلُوا» 3 هم چنان که تماس با قرآن مخصوص پاکان است، (5)ارتباط با خدا هم نیاز به طهارت دارد. «فَاغْسِلُوا» 4 آلودگی جسم،مانع قرب به خداست. «إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا» 5 اصل در کلام،رعایت حیا و عفّت و ادب است،خصوصاً در مسائل زناشویی.
«لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ»
البتّه در مسائل حقوقی،برای این که حقّی ضایع نشود،قانون روشن و بیپرده بیان میشود.مثل آیه «دَخَلْتُمْ بِهِنَّ» (1)که در مورد مهریّه است،یا جملهی «أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا» (2)که در مورد رفع اتهام از حضرت مریم است.
6 شرایط و مقدّمات نماز،تخفیف بردار هست،ولی تعطیل بردار نیست. «فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا» 7 برای پیدا کردن آبِ وضو و غسل باید تلاش کرد،اگر پیدا نشد آن گاه نوبت به تیمّم میرسد.(« فَلَمْ تَجِدُوا »در جایی است که انسان تلاش کند ولی نیابد.) 8 با آب یا خاک آلوده،نمیتوان با خدای پاک،ارتباط برقرار کرد. «صَعِیداً طَیِّباً» 9 هم خوردنیها باید طیّب باشد،که در دو آیه قبل به آن اشاره شد،هم تیمّم باید به خاک طیّب باشد. «صَعِیداً طَیِّباً» 10 در احکام دین،حرج و دشواری نیست. «مٰا یُرِیدُ اللّٰهُ») ... («مِنْ حَرَجٍ» 11 هدف از وضو و غسل و تیمم،طهارت معنوی و آمادگی برای ارتباط با خداوند است. «لِیُطَهِّرَکُمْ» 12 تکالیف الهی،برای انسان نعمت است. «لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ» 13 انجام تکلیف،یکی از مصادیق شکر خداست. «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
وَ اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مِیثٰاقَهُ اَلَّذِی وٰاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (7)
و به یاد آورید نعمتی را که خداوند بر شما عطا کرده و پیمانی را که بطور محکم با شما بست،آن گاه که گفتید:شنیدیم و اطاعت کردیم.و از خداوند پروا کنید،زیرا که خدا از درون سینهها آگاه است.
گرچه موضوع یاد نعمت و رعایت میثاقِ مطرح در آیه،یک هشدار کلّی و عمومی است، ولی ممکن است به دلایلی مسألهی رهبری جامعه اسلامی و اطاعت از او مراد باشد.آن دلایل عبارتند از:
1 رهبری الهی،عهد و میثاق خدایی است.داستان حضرت ابراهیم و درخواست امامت برای نسل خویش و پاسخ خدا که ظالمان به عهد من(امامت)نمیرسند،گواه بر این مطلب است. «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» (1)2 پس از تعیین حضرت علی علیه السلام به امامت در غدیر خم،آیه سوّم همین سوره نازل شد که امروز نعمتم را بر شما تمام کردم.
3 مردم در غدیر خم با علی علیه السلام بیعت کردند و سمعاً و طاعةً گفتند.این آیه بار دیگر مردم را به وفاداری و پایداری نسبت به رهبری فرا میخواند.
پیمان بر شنیدن و اطاعت کردن، «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا» شامل همه پیمانهایی میشود که انسانها بطور طبیعی و فطری به صورت قولی،یا عملی با انبیا داشتهاند،مثل بیعتها و شهادتهای آنان به توحید و نبوّت.
1 تأکید این آیه بر مفاهیمی چون نعمت،میثاق،اطاعت،علم به ذات الصّدور، آن هم پس از آیه غدیر خم،میتواند اشاره به فراموشی محتوای آیه سوّم و تخلّف از خط غدیر باشد.(چنان که امام باقر علیه السلام فرمود. (2)) «وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ...» 2 یاد نعمتهای الهی لازم است. «وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ» 3 یاد و یادآوری نعمتها،میثاقها،گفتهها و علم و آگاهی خدا،عامل و زمینهی تقواست. «وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ...» 4 به فکر پیمانشکنی نباشیم که خدا آگاه است. «اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (8)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره برای خدا با تمام وجود قیام کنید و به انصاف و عدالت گواهی دهید و هرگز دشمنی با قومی،شما را به بیعدالتی وادار نکند.به عدالت رفتار کنید که به تقوا نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که همانا خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است.
مشابه این آیه با اندکی تفاوت،در آیه 135 سورهی نساء آمده است، «قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ» قیام به عدالت کنید و گواهان برای خدا باشید.هر چند به زیان خود یا والدین و بستگان شما باشد.تفاوت میان این دو آیه آن است که این آیه سفارش میکند:کینهها و دشمنیها شما را منحرف نکند،ولی آیه سوره نساء میفرماید:علاقهها و وابستگیها شما را از مرز عدالت خارج نکند.آری،عوامل انحراف از عدالت یا بغض و کینه است،یا حبّ و دوستی که هر آیه به یکی از آنها اشاره دارد.
از آنجا که نادیده گرفتن کینههای درونی درباره مردم دشوار است،لذا در این آیه چند فرمان و چند تشویق به کار رفته است. «لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ») ... («اعْدِلُوا») ... («هُوَ أَقْرَبُ») ... («اتَّقُوا اللّٰهَ...»
1 عدالت اجتماعی،تنها در سایه ایمان به خدا و معاد استقرار مییابد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا») ... («اعْدِلُوا» 2 عدالت،تنها یک ارزش اخلاقی نیست.فرمان حتمی الهی است. «کُونُوا» 3 اگر انگیزهی انسان کینههای او شد،اخلاصی در کار نیست،ولی اگر قیام برای خدا باشد،کینهها در اجرای عدالت بیاثر میشود. «قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ») ... («لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ»
4 عدالت مستمر به صورت ملکه و عادت،ارزش است،نه عدالت لحظهای.
«کُونُوا»)
... («شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ...» 5 مؤمنان،هم رابطه با خدا دارند. «قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ» و هم در رابطه با مردم گواهی به عدل میدهند. «شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ» 6 اگر باور کنیم که خدا عملکرد ما را میداند،به عدل رفتار خواهیم کرد. «شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ») ... («إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ» 7 انسانهای کینهتوز و عقدهای نمیتوانند عادل باشند.(برای رسیدن به عدالت باید کینهها را کنترل کرد) «لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ» 8 احساسات باید تحت الشعاع عدالت باشد. «لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ») ... («اعْدِلُوا» 9 کینهجویی،از عوامل انحراف از عدالت است. «شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا» 10 در سیاستگذاریها و روابط داخلی و خارجی حتّی نسبت به دشمنان هم عادل باشیم. «شَنَآنُ قَوْمٍ» 11 انسانهای عادل و منصف،به تقوا نزدیکترند. «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ»
وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ (9) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (10)
خداوند تنها به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعدهی آمرزش و پاداشی بزرگ داده است.
و آنان که کفر ورزیده و آیات ما را تکذیب نمودند،همانان اهل دوزخند.
در قرآن چند نوع أجر به کار رفته است: «أَجْرٌ عَظِیمٌ» ، «أَجْرٌ کَبِیرٌ» (1)، «أَجْرٍ کَرِیمٍ» (2)،
«أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ» (1).بنا بر این پاداشهای الهی دارای درجاتی است.
وعدههای خداوند، «وَعَدَ اللّٰهُ...» تخلّف ناپذیر است: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ» (2)« اَلْجَحِیمِ »به معنای شدّت برافروختگی آتش است.در داستان ابراهیم علیه السلام آمده که او را در جحیم(آتش شعلهور)افکندند.« أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ »یعنی آنان که پیوسته در دوزخند.
1 ایمان از عمل جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» 2 ایمان و عمل شایسته،هم جبران کنندهی گذشته است «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ» و هم تأمین کننده آینده. «أَجْرٌ عَظِیمٌ» 3 توجّه به عاقبت کارها،در تصمیمهای انسان نقش مهمی دارد. «أَجْرٌ عَظِیمٌ») ... («أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ» 4 مغفرت،مقدّمهی دریافت پاداش است. «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ» 5 کیفر کافران و تکذیب کنندگان،دوزخ ابدی است. «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا») ... («أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ» 6 تشویق،انگیزهی عمل است. «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ» همان گونه که تهدید،از روشهای تربیتی قرآن است. «أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (11)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! نعمت خداوند را بر خودتان یاد کنید،آن گاه که جمعی(از دشمنان)قصد داشتند به سوی شما دست تعدّی دراز کنند
(و شما را نابود سازند)،امّا خداوند دست آنان را از شما کوتاه کرد و از خدا بترسید،و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند.
در اینکه آیه،ناظر به کدام واقعهی تاریخی است اختلاف است،ولی میتوان آن را شامل همه مواردی دانست که مسلمانان،در مقابل سوء قصد یا تهاجم دشمن،با تکیه بر خداوند پیروز شده و نجات یافتهاند.
1 یاد نعمتهای خدا بر مؤمنین لازم است «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ» (زیرا هم نوعی شکر است،هم غرور و غفلت را از انسان دور مینماید و هم عشق انسان را به پروردگار میافزاید.) 2 دفع خطرات دشمن،از مهمترین نعمتهای خداست. «فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ» 3 با تقوا و توکّل و ایمان،لطف خدا را به خود جلب،و خطر دشمنان را دفع کنیم. «فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (همان گونه که به خاطر گناه،خداوند دشمن را بر انسان مسلط میکند،توجّه به خدا هم موجب دفع دشمنان است).
4 دشمنان شما برای دستیابی بر شما در تلاشند. «هَمَّ قَوْمٌ» 5 لازمهی ایمان و تقوا تکیه بر خداست. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» 6 تقوا و توکّل داشتن،اثر یاد خداوند و ایمان است. «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ») ... («وَ اتَّقُوا اللّٰهَ») ... («فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
وَ لَقَدْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اِثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قٰالَ اَللّٰهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَیْتُمُ اَلزَّکٰاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ اَلسَّبِیلِ (12)
5\12
و به تحقیق خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت،و از میان آنان دوازده سرپرست(برای دوازده طایفه)برانگیختیم،و خداوند(به آنان)فرمود:من با شمایم،اگر نماز به پا دارید و زکات بپردازید و به پیامبرانم ایمان آورده و یاریشان کنید و به خداوند وامی نیکو دهید،قطعاً گناهانتان را میپوشانم و شما را به باغهایی وارد میکنم که نهرها زیر(درختان)آن جاری است.پس از این،هر کس از شما کافر شود،به راستی از راه راست منحرف گشته است.
« عَزَّرْتُمُوهُمْ »از«عزر»،به معنای یاری کردن همراه با احترام است.
« سَوٰاءَ السَّبِیلِ »،به وسط راه را میگویند که انحراف از آن،سقوط را به همراه دارد.
نقبای بنی اسرائیل،وزرای حضرت موسی علیه السلام و سرپرستان دوازده طایفه از آنان بودند.از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله روایت است که فرمود:خلفای پس از من دوازده نفرند،به تعداد نقبای بنی اسرائیل. (1)مخالفان راه اهل بیت،بسیار کوشیدند که این عدد را بر خلفای راشدین،خلفای بنی امیّه و خلفای بنی عبّاس منطبق سازند،با اینکه با هیچ کدام جور در نمیآید.و این تلاش بیهوده در حالی است که دهها حدیث از زبان پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله که نام این دوازده تن را در بردارد،در کتب معتبر شیعه و سنّی به چشم میخورد که نخستین آنان علی علیه السلام و
1) 1) .مسند أحمد بن حنبل،ج 1،ص 398.
آخرینشان حضرت مهدی علیه السلام است.
1 نماز،زکات،یاری انبیا و انفاق،در برنامههای ادیان الهی دیگر نیز بوده است.
«مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ...»
2 همراهی خداوند با ما چند شرط دارد:نماز،زکات،ایمان،نصرت انبیا،انفاق.
«إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ وَ...»
3 ایمان به انبیا به تنهایی کافی نیست،یاری آنان هم لازم است. «وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ» 4 انجام همهی واجبات کارساز است،نه فقط بعضی از آنها. «لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ») ...
(«وَ أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ»
5 کمک به خلق خدا،کمک به خداست. «أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ» به جای«اقرضتم الناس» 6 قرض دادن باید به شیوهای نیکو باشد.(از مال خوب با نیّت خوب با سرعت و بدون منّت.) «قَرْضاً حَسَناً» 7 قرار گرفتن موضوع قرض در کنار اموری مانند:نماز و زکات و ایمان به رُسل و یاری انبیا،و ترتّب مغفرت و پاداش الهی بر آن،نشانگر اهمیّت فوق العادهی آن است.(قرض،شامل عموم کمکها میشود که نمونهی روشن و معمولی آن،وام دادن به مردم است.) 8 رهبر جامعه باید از سوی خدا تعیین شود،و برگزیدگان انبیا هم باید به فرمان خداوند باشند. «بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً» 9 نماز و زکات و انفاق،در کنار پذیرش و یاری رهبران الهی مفهوم دارد. «أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکٰاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ» 10 رهبر،اگر از خود مردم باشد،موفّق است. «بَعَثْنٰا مِنْهُمُ» 11 بهشت را به«بها»دهند،نه بهانه.اگر نماز،زکات،ایمان،امداد و انفاق بود،
بهشت هم هست. «لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ») ... («لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ» 12 بهشت،جای آلودگان نیست،ابتدا باید پاک شد،آن گاه به بهشت رفت.
«لَأُکَفِّرَنَّ»)
... («لَأُدْخِلَنَّکُمْ» 13 راه دستیابی به عفو خدا،ایمان و عمل صالح است. «لَئِنْ» ، «آمَنْتُمْ») ... («وَ أَقْرَضْتُمُ») ...
(«لَأُکَفِّرَنَّ»
14 بعد از اخذ میثاق و اتمام حجّت و بیان شرایط دریافت الطاف الهی،راه عذر و بهانه برای کسی نیست. «فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ» 15 هر کس به دستورهای الهی کفر ورزد،از مسیر اعتدال خارج شده است. «فَمَنْ کَفَرَ») ... («فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ» (آری،اقامهی نماز،پرداخت زکات،ایمان به انبیا و وفاداری به پیمانها،راه میانه است که نافرمانان آن را گم کردهاند.)
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ لَعَنّٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً یُحَرِّفُونَ اَلْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِصْفَحْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (13)
پس(بنی اسرائیل را)به خاطر شکستن پیمانشان لعنت کردیم(و از رحمت خویش دور ساختیم)و دلهایشان را سخت گردانیدیم.آنان کلمات(الهی) را از جایگاههای خود تحریف میکنند،و بخشی از آنچه را به آنان تذکّر داده شده بود فراموش کردند،و تو همواره بر خیانتی از آنان آگاه میشوی(هر روز توطئه و خیانتی تازه دارند)مگر اندکی از ایشان(که سنگدل و تحریفگر و خائن نیستند).پس،از آنان درگذر و از لغزشهایشان چشم بپوش.همانا خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
در اوّلین آیهی این سوره،وفای به پیمانها،و در آیهی قبل،پیمان خداوند با بنی اسرائیل آمده است.این آیه آثار خلف وعده و پیمانشکنی را مطرح میکند.
نسیان گاهی به معنای فراموشی غیر اختیاری است که انتقادی بر آن نیست،ولی گاهی به معنای بیاعتنایی و بیتوجّهی است که قابل انتقاد است مانند موردی که در این آیه آمده است. «نَسُوا حَظًّا»
1 از پیمانشکنی بنی اسرائیل و عواقب آن عبرت بگیریم. «فَبِمٰا نَقْضِهِمْ») ... («لَعَنّٰاهُمْ» 2 پیمانشکنی،عامل محرومیّت از لطف الهی و زمینهی پیدایش سنگدلی است.
«لَعَنّٰاهُمْ»)
... («جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً» در آیه 77 سورهی توبه نیز پیمانشکنی،سبب پیدایش نفاق است. «فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ» 3 گروهی از بنی اسرائیل،همواره اهل خیانت بودند. «لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ» 4 پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله دائماً بر اعمال و رفتار یهود ناظر بودند. «لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ» 5 در برخورد با دشمن،انصاف را فراموش نکنیم.(« إِلاّٰ قَلِیلاً »یعنی همهی بنی اسرائیل توطئهگر نبودند.) 6 عفو و صفح،از مصادیق احسان است. «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ») ... («الْمُحْسِنِینَ» 7 عفو و گذشت از کافر نیز احسان و نیکی است. «فَاعْفُ عَنْهُمْ») ... («إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» 8 نیکوکار،محبوب خداست. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
وَ مِنَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اَللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ (14)
و از کسانی که گفتند ما مسیحی هستیم پیمان گرفتیم،پس آنان(نیز همچون بنی اسرائیل)بخشی از آنچه را تذکّر داده شده بودند فراموش کردند،پس دشمنی و کینه را تا روز قیامت در میانشان قرار دادیم و خداوند به زودی آنان را به آنچه انجام میدهند آگاه خواهد ساخت.
« نَصٰاریٰ »،جمع«نصرانی»است،شاید هم چون شعار یاران حضرت عیسی «نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ» (1)بود،مسیحیان را نصارا گفتهاند.
« اَلْبَغْضٰاءَ »،دشمنی در قلب،و«عداوت»،بروز ظاهری آن است.
فراموشی بخشی از تذکّرات،این است که مسیحیان از مرز توحید گذشته به تثلیث رسیدند و به جای پذیرش حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله نشانههای او را کتمان کردند.
« فَأَغْرَیْنٰا »در اصل به معنای چسباندن چیزی است،یعنی مایه اتّصال آنها عداوت است.
1 ادّعا بسیار است،امّا عمل اندک. «قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ») ... («فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا...» 2 هر کس ادّعایی دارد باید مسئولیّتی را بپذیرد. «قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ» 3 نتیجهی فراموشی تذکّرات الهی و بشارات عَهدَین،تفرقه و عداوت است.
«فَنَسُوا»)
... («فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ» 4 از پیامدهای تلخ پیمان شکنی دیگران عبرت بگیریم.(از نصارا پیمان گرفتیم،
1) 1) .صف،14.
چون فراموش کردند گرفتار بدبختی شدند). «أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ») ... («فَنَسُوا») ... («فَأَغْرَیْنٰا» 5 یهود و نصارا تا قیامت باقیاند و منقرض نمیشوند. «إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ» 6 تفرقه و دشمنی،از عذابهای الهی است. «فَنَسُوا») ... («فَأَغْرَیْنٰا» 7 همهی کارها زیر نظر خداوند است و پاداش و کیفر خواهد داشت. «یُنَبِّئُهُمُ اللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ»
یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ (15)
ای اهل کتاب! همانا پیامبر ما به سویتان آمد،در حالی که بسیاری از آنچه را شما از کتاب(آسمانی)پنهان میکردید برای شما بیان میکند و از بسیاری(خلافها یا حقایقی که شما پنهان کردهاید و فعلاً نیازی به آنها نیست)درمیگذرد.قطعاً از سوی خداوند،نور و کتاب آشکار برایتان آمده است.
بیان مطالب کتمان شده،نشانهی علم غیب و یکی از راههای شناخت پیامبر است. «یُبَیِّنُ لَکُمْ») ... («تُخْفُونَ مِنَ الْکِتٰابِ» (1)
1 اسلام،دینی جهانی است و همه ادیان را به حقّ دعوت میکند. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا» 2 در ارشاد و دعوت مردم،حتّی از اهل کتاب هم مأیوس نشویم. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
3 جهان منهای قرآن،تاریک است. «قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ» 3 برخی حقایق تورات و انجیل،کتمان شده است. «کَثِیراً مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ» 4 از شیوههای ارشاد،بیان مطالب به قدر ضرورت است. «وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» 5 پیامبر و قرآن،بسیار با عظمت هستند.(کلمهی« نُورٌ» (1)و« کِتٰابٌ »،به صورت نکره آمده که نشانهی بزرگی و عظمت است.) «نُورٌ وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ»
یَهْدِی بِهِ اَللّٰهُ مَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ اَلسَّلاٰمِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (16)
خداوند به وسیلهی آن(کتاب)کسانی را که بدنبال رضای الهیاند،به راههای امن و عافیت هدایت میکند،و آنان را با خواست خود از تاریکیها به روشنایی درمیآورد،و به راه راست هدایت میکند.
هدایت دارای مراتبی است:یک مرحله،هدایت عمومی برای همه انسانهاست،خواه پیروی کنند یا نکنند و نوع دیگر مخصوص کسانی است که هدایت عمومی را پذیرفته باشند.
این آیه نوع دوّم را بیان میکند.
سلام،یکی از نامهای خداست، «السَّلاٰمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ»... (2)و یکی از نامهای بهشت هم« دٰارُ السَّلاٰمِ» (3)است.پس راههای سلام،یعنی راه خدا و بهشت که رسیدن به آن دو از«سبل السلام»و صراط مستقیم میگذرد.
« سُبُلَ السَّلاٰمِ »،شامل راههای سلامت فرد و جامعه،خانواده و نسل،فکر،روح و ناموس و...میشود.
مصداق روشن پیروان رضوان خدا در «مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ» ،پویندگان خط«غدیر خم»اند،
چون آیهی «رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً» بعد از نصب علیّ بن ابی طالب علیهما السلام به مقام جانشینی پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نازل شد. (1)
1 کسانی قابل هدایتند که در پی تحصیل رضای حقّ باشند،نه دنبال مقام و مال و هوای نفس و انتقام. «یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ» 2 انسان،خود زمینهساز هدایت خویش است. «یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ» 3 هدایت به راههای سلامت و سعادت،در گرو کسب رضای خداست و هر کس در پی راضی کردن غیر او باشد،در انحراف است. «یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ» 4 راه حقّ یکی و راههای باطل(شرک،کفر،نفاق و تفرقه و...)متعدّد است.
(کلمهی« اَلنُّورِ »،مفرد ولی« اَلظُّلُمٰاتِ »جمع است.آری،همهی نیکیها و پاکیها در پرتو نور توحید،یک حالت وحدت و یگانگی به خود میگیرد،امّا ظلمت همیشه مایهی تفرقه و پراکندگی صفوف است.) 5 هدف،یکی است ولی راههای رسیدن به آن متعدّد است. «سُبُلَ السَّلاٰمِ» 6 مکتب وحی،سلامت و سعادت فرد و جامعه و روح و جسم را تضمین کرده است. «سُبُلَ السَّلاٰمِ» 7 بشر در سایه قرآن،به همزیستی و صفا در زندگی میرسد. «سُبُلَ السَّلاٰمِ» 8« سُبُلَ السَّلاٰمِ »به« صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ »منتهی میشود،و همهی کسانی که با انجام تکالیف گوناگون در شرایط مختلف،در پی کسب رضای خداوند میباشند، به صراط مستقیم میرسند. «یَهْدِی») ... («سُبُلَ السَّلاٰمِ») ... («یَهْدِیهِمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» 9 برای رسیدن به صراط مستقیم،تنها پیامبر و کتاب کافی نیست،لطف و ارادهی
1) 1) .تفسیر أطیب البیان.
خدا هم لازم است. «بِإِذْنِهِ» 10 نه جبر،نه تفویض بلکه امر بین الامرین.انسان انتخابگر است؛ «اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ» امّا رسیدن به هدف بدون اراده خدا نمیشود. «بِإِذْنِهِ» 11 قرآن،داروی شفابخش همه ظلمات است.تاریکیهای جهل،شرک،تفرقه، توحّش،شبهات،شهوات،خرافات،جنایات و اضطرابها را به نور علم، توحید،وحدت،تمدن،یقین،حقّ،صفا و آرامش تبدیل میکند. «یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ»
لَقَدْ کَفَرَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ اَلْمَسِیحَ اِبْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (17)
آنان که گفتند:خدا،همان مسیح پسر مریم است،قطعاً کافر شدند.(ای پیامبر! به آنان)بگو:اگر خداوند اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر کس در زمین است،همگی را هلاک کند،چه کسی در برابر(قهر)او از خود چیزی دارد؟ حکومت آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست،هر چه را بخواهد میآفریند و خداوند بر هر چیز تواناست.
مسیحیان چند ادّعای بیاساس درباره خدا دارند که قرآن به آنها اشاره میکند:
1 اعتقاد به خدایان سه گانه. «لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ»... (1)
2 اعتقاد به اینکه خدای آفریدگار،یکی از خدایان سه گانه است(خدای پدر).
1) 1) .نساء،171.
«قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ»... (1)
3 انحصار الوهیّت در مسیح که این آیه آن را ردّ میکند.
«یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ»
به خلقت حضرت عیسی بدون داشتن پدر،و آفرینش حضرت آدم بدون داشتن پدر و مادر اشاره دارد.
اگر حضرت مسیح خداست،پس چگونه(به عقیدهی مسیحیان)کشته شد و صلیب،آرم مظلومیّت او گشت؟ خدا که نباید مورد سوء قصد قرار گیرد!
1 اسلام،با کفر،شرک و خرافه در هر مکتبی که باشد مخالف است.(غلوّ هم نوعی کفر است). «کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ» 2 پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله مأمور گفتگوی منطقی با مخالفان است. «قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ...» 3 اگر مسیح خدا باشد،خدا که در شکم زن قرار نمیگیرد. «الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ» 4 احتمال فنا و نیست شدن،با خدایی سازگار نیست. «إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ» 5 عیسی،مادرش و همه مردم زمین در انسان بودن و ناتوان بودن در برابر قدرت خداوند،یکسان میباشند. «الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً» 6 ادّعای خدایی برای غیر خدا نظیر مسیح،نشانه عدم شناخت واقعی مسیحیان نسبت به خداوند است. «قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ») ... («وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 7 قدرت الهی،محدود به نظام خاصی نیست و میتواند حتّی بدون پدر هم، فرزند خلق کند. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
1) 1) .مائده،73.
وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ وَ اَلنَّصٰاریٰ نَحْنُ أَبْنٰاءُ اَللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ إِلَیْهِ اَلْمَصِیرُ (18)
و یهودیان و مسیحیان گفتند:ما پسران خدا و دوستان(خاص)اوییم.بگو:
پس چرا شما را به(کیفر)گناهانتان عذاب میکند؟!(چنین نیست)بلکه شما نیز انسانهایی از مخلوقات اویید(و امتیازی ندارید).(خداوند)هر که را بخواهد(و شایسته بداند)میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند، و حکومت آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداوند است،و بازگشت و سرانجام تنها به سوی اوست.
هنگامی که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله جمعی از یهودیان را به اسلام دعوت کرد،گفتند:ما فرزندان و دوستان خداییم. (1)
یهود و نصارا خود را پسران واقعی خدا نمیدانستند،بلکه نوعی فرزند خواندگی تشریفاتی برای خود تصوّر میکردند.
قتل انبیا،کتمان بشارتها به آمدن پیامبر اسلام،پیمان شکنی،تحریف کتب آسمانی، گوسالهپرستی،بهانهجویی،شکمپرستی،نمونههایی از جنایات بنی اسرائیل است و کنده شدن کوه از جای خود،چهل سال آوارگی،مسخ و ذلّت،نمونههایی از کیفر الهی نسبت به آنان است. «یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ»
1) 1) .ادّعای فرزند خدا و دوست خدا بودن،در انجیل یوحنّا،باب 8،جمله 41 نیز آمده است.تفسیر نمونه.
1 نژادپرستی،امتیازطلبی و حقّ را منحصر در خود و حزب و گروه خود دانستن،ممنوع است. «بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ» 2 هیچ فرد،قوم،نژاد و امّتی،نباید مطمئن به آمرزش خدا باشد،چنان که نباید از رحمت او مأیوس باشد. «یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ»
یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلیٰ فَتْرَةٍ مِنَ اَلرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مٰا جٰاءَنٰا مِنْ بَشِیرٍ وَ لاٰ نَذِیرٍ فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (19)
ای اهل کتاب! همانا رسول ما در دورانی که پیامبرانی نبودند به سوی شما آمد تا (حقایق را)برای شما بیان کند،تا مبادا بگویید:ما را بشارت دهنده و بیمدهندهای نیامد،براستی بشیر و نذیر برایتان آمد،و خداوند بر هر چیز تواناست.
فترت و فاصلهی زمانی میان حضرت مسیح علیه السلام تا حضرت محمد صلی اللّٰه علیه و آله حدود ششصد سال است.البتّه در دورههایی که پیامبری مبعوث نمیشود،زمین خالی از حجت خدا نیست، چون اوصیای پیامبران بودهاند.به تعبیر حضرت علی علیه السلام:هرگز زمین خالی از حجّت نیست،چه قدرت داشته باشد یا نه،چون راه خدا نباید برای پویندگان مخفی بماند. (1)پس ایّام فترت،به معنای رها کردن مردم نیست.
فترتها و فاصلههای کوتاه مدت یا دراز مدت،حکمتهایی دارد و از برنامههای مفید در نظام تربیتی الهی است.نمونههایش در تاریخ،جدا شدن حضرت موسی علیه السلام از مردم، اعتکاف انبیا،قطع وحی از پیامبر و غیبت صغری و کبرای امام مهدی علیه السلام میباشد.
1) 1) .نهج البلاغه،کلمات قصار 147.
1 اسلام اهل کتاب را به سوی ایمان فرا میخواند. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ» 2 بیان حقایقی که کتمان یا تحریف و یا فراموش شدهاند،یکی از رسالتهای انبیاست. «یُبَیِّنُ لَکُمْ» 3 احکام الهی،نیاز به تبیین پیامبران دارد. «رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ» 4 بعثت،راه عذر و بهانه را به روی انسان میبندد. «أَنْ تَقُولُوا مٰا جٰاءَنٰا مِنْ بَشِیرٍ» 5 بشارت و انذار،از شیوههای تبلیغی انبیاست. «جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ» 6 انسان در انتخاب راه آزاد است،انبیا فقط بشارت و هشدار میدهند و اجبار و اکراهی ندارند. «فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ» 7 نمیتوان گفت که چگونه یک پیامبر درس نخوانده میتواند بیانگر معارف کتمان شده و تحریفهای صورت گرفته در دین باشد،چون خداوند بر هر کاری تواناست. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً وَ آتٰاکُمْ مٰا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (20)
و(به یاد آورید)زمانی که موسی به قوم خود گفت:ای قوم من! نعمت خدا را بر خود یاد آورید،هنگامی که در میان شما پیامبرانی قرار داد و شما را پادشاهان قرار داد(که صاحب اختیار مال و جان و ناموس و حکومت شدید)و به شما چیزهایی داد که به هیچ یک از جهانیان نداده بود.
یاد نعمتها،عامل عشق به خدا،شکر نعمتهای او و تعبّد و تسلیم در برابر دستورات اوست. «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ» «ملک»در لغت هم به معنای حاکم و زمامدار و هم به معنای صاحب و مالک آمده است و
در روایتی از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده است:هر کس از بنی اسرائیل که دارای همسر،خدمتکار و مَرکب بود به او ملک میگفتند. (1)ضمناً اگر ملوک به معنای سلاطین باشد،همهی مردم نمیتوانند پادشاه باشند.بنا بر این ملک،به معنای صاحب اختیار است.
نعمتهایی چون:عبور از رود نیل،نزول منّ و سلوی و جوشیدن دوازده چشمهی آب از نعمتهای ویژهی بنی اسرائیل بود که این آیه با جملهی «آتٰاکُمْ مٰا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً» به آن اشاره میکند.
1 برای دعوت مردم،باید از اهرم عاطفه استفاده کرد. «یٰا قَوْمِ» 2 باید پیش از دستورات الهی،مردم را با ذکر الطاف الهی،آماده کنیم. «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ»... (در این آیه ذکر نعمتهاست و در آیهی بعد یک فرمان مهم صادر شده است) 3 از بزرگترین نعمتها،نعمت نبوّت،حکومت و قدرت است. «إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً...» 4 از وظایف انبیا،یادآوری نعمتهای الهی به مردم است. «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ» 5 قبل از حضرت موسی نیز در میان بنی اسرائیل پیامبرانی وجود داشته که حضرت موسی وجود آنان را به عنوان نعمت یادآوری میکند. «جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ» 6 انبیا از زمینهسازان حاکمیّت و استقلال بودهاند.(جمله« جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ »قبل از جمله« جَعَلَکُمْ مُلُوکاً »آمده است.) 7 از تاریخ عبرت بگیریم.قوم موسی پس از برخورداری از لطف ویژه الهی و رسیدن به حکومت،گرفتار ذلت و مسکنت شدند. «لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعٰالَمِینَ» به
1) 1) .تفسیر المیزان.
«بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ» (1)تبدیل شد.
یٰا قَوْمِ اُدْخُلُوا اَلْأَرْضَ اَلْمُقَدَّسَةَ اَلَّتِی کَتَبَ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ (21)
(موسی فرمود:)ای قوم من! به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر کرده وارد شوید و به پشت سر خود برنگردید که زیانکار میگردید.
«ارض مقدس»،یا همهی منطقهی شامات(سوریه،اردن،فلسطین و...)است،یا تنها بیت المقدس میباشد.
مراد از «لاٰ تَرْتَدُّوا» ،یا پشت نکردن به فرمان الهی،یا عقبنشینی نکردن در مسیر حرکت است.
1 رابطهی رهبر و مردم،باید عمیق و عاطفی باشد. «یٰا قَوْمِ» 2 سرزمینهای مقدّس را باید از چنگ نااهلان بیرون آورد. «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ» 3 همه جای زمین یکسان نیست،برخی جاها قداست دارد. «الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ» 4 ممنوعیّت عقبنشینی از جنگ،نشانهی روحیّهی عصیانگری گروهی از بنی اسرائیل میباشد. «لاٰ تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ» 5 فرار از جبهه،حرام است. «ادْخُلُوا») ... («وَ لاٰ تَرْتَدُّوا» 6 برخورداری از نعمتهای الهی،مسئولیّت دارد. «جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً») ... («ادْخُلُوا»
1) 1) .بقره،61.
7 از مصادیق و نمونههای خسارت،محرومیّت از مکانهای مقدّس است.
«ادْخُلُوا»)
... («وَ لاٰ تَرْتَدُّوا») ... («فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ»
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ (22)
(بنی اسرائیل در پاسخ)گفتند:ای موسی! همانا در آن سرزمین گروهی ستمگر وجود دارد و ما هرگز وارد آن نمیشویم،تا آنان از آن سرزمین بیرون شوند،پس اگر از آنجا بیرون روند بیتردید ما داخل میشویم!
«جبار»از«جبر»به معنای اصلاح و جبران چیزی همراه با قهر و فشار است.امّا به هر یک از این دو معنا به تنهایی نیز آمده است:1 جبران کردن 2 قهر و غلبه،و دربارهی خداوند به هر دو معنی به کار میرود. (1)
« قَوْماً جَبّٰارِینَ »همان عمالقه،از نژاد سامی بودند که در شمال عربستان در صحرای سینا زندگی میکردند و به مصر حمله کرده و پانصد سال حکومت داشتند. (2)
1 بودن نااهلان در جایی،دلیل کنارهگیری افراد شایسته نیست. «یٰا قَوْمِ ادْخُلُوا») ... (« فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ» 2 باید دشمن را بیرون کرد،نه آنکه صبر کرد تا خودش بیرون رود. «فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ» 3 راحت طلبی،ممنوع است باید اقدام کرد و امداد خواست تا دشمن را بیرون راند.(انتقاد قرآن از بنی اسرائیل که گفتند: «إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا»)
4 توقّع پیروزی بدون مبارزه،تفکّری نادرست است. «فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ» 5 بدتر از نافرمانی،جسارت و لجاجت است. «لَنْ نَدْخُلَهٰا» (با توجّه به اینکه در حرف« لَنْ »ایهام جسارت است.)
قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ اَلَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمَا اُدْخُلُوا عَلَیْهِمُ اَلْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (23)
دو نفر از مردانی که(از خدا)میترسیدند و خدا به آنان نعمت(عقل و ایمان و شهامت)داده بود،گفتند:از دروازهی شهر بر دشمن وارد شوید(و نترسید)پس چون که داخل شدید همانا پیروزید و اگر ایمان دارید بر خدا توکّل کنید.
در تفاسیر آمده است:آن دو نفر از نقبای دوازدهگانه بنی اسرائیل بودند،به نامهای:
«یوشع بن نون»و«کالب بن یوفنا»و نامشان در تورات،سِفر تثنیه آمده است. (1)امام باقر علیه السلام فرمودند:این دو نفر،پسر عموی موسی علیه السلام بودند. (2)
به گفته علاّمه طباطبایی در تفسیر المیزان:هر گاه کلمهی« نِعْمَتَ »در قرآن بدون قید آمد، مراد نعمت ولایت و نبوّت است.
1 خداترسی،زمینهی فراهم شدن الطاف و نعمتهای الهی است. «یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ...» 2 آنکه از خدا بترسد،احساس مسئولیّت میکند و پیروی از فرمان پیامبر خدا را
واجب میداند و در برابر قدرتهای دیگر تسلیم نمیشود. «یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ») ... («ادْخُلُوا» 3 خداترسی،زمینهی شجاعت و جرأت و عمل است. «یَخٰافُونَ») ... («ادْخُلُوا» 4 خداترسی،نعمتی الهی است. «یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا» 5 هنگام حمله،باید به رزمندگان روحیه داد. «فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ» 6 خوف الهی و تقوا،به انسان بصیرت و نیروی تحلیل صحیح و روشن از مسائل میدهد. «یَخٰافُونَ») ... («فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ» 7 توکّل،باید مخلصانه و تنها بر خدا باشد. «عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا» 8 اگر اهل ایمان با شهامت وارد شوند،منحرفان میدان را ترک میکنند. «فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ» 9 اصل در موفقیّت تنها امکانات مادّی نیست،بلکه ایمان و توکّل،تصمیم و جرأت نیز لازم است. «ادْخُلُوا») ... («وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا» 10 توکّل به تنهایی کافی نیست،بلکه همراه با تلاش ما را به مقصد میرساند.
«ادْخُلُوا»)
... («فَتَوَکَّلُوا» 11 توکّل،نشانهی ایمان و کلید نجات از بنبستها و ترسهاست. «فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ...» 12 از شما حرکت،از خدا برکت و نصرت. «فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» 13 توکّل،تنها به لفظ نیست،بلکه روحیّهای برخاسته از ایمان است. «فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ (24)
(بنی اسرائیل)گفتند:ای موسی! تا وقتی که آنها(جباران ستمگر)در آن شهرند،ما هرگز وارد آن نخواهیم شد.پس تو و پروردگارت بروید(و با آنان)بجنگید،ما همانا همین جا نشستهایم.
مکّه و بیت المقدّس،هر دو سرزمین مقدّسند.امّا موسی علیه السلام که به قوم خود فرمود:وارد آن شوید و با دشمن بجنگید،بهانه آورده و از فرمان او تخلّف کردند،ولی مسلمانان در سال ششم هجری که به قصد عمره در رکاب پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله تا نزدیکی مکّه آمدند،اگر ممانعت آن حضرت نبود،به شهر حمله میکردند.در این سفر،«صلح حدیبیه»واقع شد.آری هر دو قوم به دروازه دو شهر مقدّس رسیدند،ولی یکی چنان گریزان از جنگ و یکی چنین سلحشور.
سستی بنی اسرائیل در مبارزه با دشمن،چنان مشهور بود که مسلمانان نیز پیش از شروع جنگ بدر(در سال دوّم هجری)و هنگام ورود به مکّه(سال ششم)میگفتند:ما همچون بنی اسرائیل نیستیم که« إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ »بگوییم،همواره در رکاب تو آمادهی جنگیم.
تلاش رهبران الهی در انجام وظایفی که بر عهده دارند،تنها در صورت همراهی مردم به ثمر میرسد.
1 بنی اسرائیل،نمونهی بیادبی،بهانهجویی،ضعف و رفاهطلبی بودند. «یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً»...
در کلمه« لَنْ نَدْخُلَهٰا »،جسارت آنان در مقابل فرمان خدا آشکار است.
در کلمهی« أَبَداً »،اصرار بر جسارت دیده میشود.
در کلمهی« فَاذْهَبْ »،توهین به حضرت موسی مشاهده میشود.
در کلمهی« رَبُّکَ »،توهین به ذات پروردگار وجود دارد و نشانگر ضعف ایمان آنان است.
« قٰاعِدُونَ »،رفاهطلبی آنان را میرساند،نه عزّتجویی را.
2 مردم باید خود به اصلاح جامعه بپردازند،نه آنکه تنها از خداوند و رهبران دینی توقّع اصلاح داشته باشند. «فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ» 3 آرزوی پیروزی بدون کوشش،خردمندانه نیست. «فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ»
قٰالَ رَبِّ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (25)
(موسی)گفت:پروردگارا! همانا من جز خود و برادرم،اختیار کسی را ندارم،پس میان ما و قوم فاسق و تبهکار فاصله بینداز.
حضرت موسی علیه السلام،پس از یأس از حرکت بنی اسرائیل،به درگاه خداوند شکایت کرد.
درخواست فاصله افتادن،برای آن بود که آتش قهر الهی یاران موسی را نیز فرا نگیرد و تنها دشمنان به کیفر برسند،یا اینکه درخواست میکرد با مرگ کفّار،میان آنان و دشمنان فاصله افتد.
در اینکه چرا حضرت موسی فقط از خود و برادرش یاد میکند و از آن دو نفر پرهیزکار که با موسی همصدا شدند و مردم را برای ورود به شهر دعوت کردند یادی نمیکند،مفسّران سخنانی دارند،از جمله:
موسی به ثبات قدم آن دو نفر هم اطمینان نداشت. (1)
چون آن دو نفر از سوی مردم به سنگسار تهدید شده بودند،لذا موسی گفت:خدایا! من هیچ قدرتی ندارم،حتّی آن دو نفر در معرض خطرند. (2)
1 غالب دعاهای قرآنی با استمداد از اسم ربّ است. «قٰالَ رَبِّ...» 2 در حالی همهی مردم از ما بریدهاند،به نجات دهندهی اصلی متوسّل شویم.
«فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ»)
... («قٰالَ رَبِّ...» 3 شکایت پیامبران به خداوند و نفرین،وقتی است که از ایمان و اطاعت مردم مأیوس شوند. «رَبِّ إِنِّی...» 4 سرپیچی از جهاد،فسق است. «فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ» 5 یکی از بلاهای اجتماعی دور شدن مردم از اولیای خدا و محروم شدن از فیض وجودشان است. «فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ» 6 یکی از بلاها و سختیهای مؤمنان،زندگی با فاسقان و در میان آنان بودن است. «فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ»
قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی اَلْأَرْضِ فَلاٰ تَأْسَ عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (26)
(خداوند به موسی)فرمود:به درستی که آن(سرزمین مقدّس)تا چهل سال بر آنان ممنوع شد،(پس بهخاطر این سستی و تخلّف این مدّت طولانی را)در زمین سرگردان(و از مواهب مادّی و معنوی آن سرزمین مقدّس، محروم)خواهند شد،پس بر این قوم تبهکار و فاسق،تأسّف مخور.
« یَتِیهُونَ »از ریشهی«تیه»به معنای سرگردانی است.و به صحرای سینا،محلّ سرگردانی آن قوم نیز گفته شده است،که چهل سال،در آن منطقه به سر بردند و از برکات زمین محروم ماندند.
داستان تخلّف بنی اسرائیل و قهر الهی و سرگردانی آنان در تیه،در فصل چهارم از سِفر
اعداد،در تورات مطرح شده است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:خداوند ورود بنی اسرائیل به بیت المقدس را به جهت تخلّف آنان از فرمان حضرت موسی،بر آنان و فرزندانشان تحریم کرد و بالاخره فرزندان فرزندان آنها موفّق به ورود شدند.(یعنی تا پدران و فرزندان آنان که مورد تحریم قرار گرفته بودند زنده بودند،ورود به ارض مقدّس حاصل نگردید.) (1)در روایات میخوانیم:شبیه داستان بنی اسرائیل،برای مسلمانان هم پیش خواهد آمد. (2)در عدد اربعین(چهل) «أَرْبَعِینَ سَنَةً» رمزی است،که هم در قهر و هم در لطف الهی به کار میرود.حضرت موسی برای گرفتن تورات،چهل شب در کوه طور ماند و مدّت آوارگی قوم یهود چهل سال بود.
گاهی اصلاح نسل جدید،با انقراض نسل قدیم است، «أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ» باید خودباختگان نظام فرعونی که قدر موسی را نمیدانند از دنیا بروند و نسل جدیدی در فضای آزاد و با مشکلات زندگی صحرایی رشد کنند تا قدر زندگی در شهر و در سایه رهبران آسمانی را بدانند.در حدیث است که آنان در سرزمین«تیه»از دنیا رفتند و فرزندانشان وارد سرزمین مقدّس شدند.
1 کیفر فرار از جنگ،محرومیّت است. «فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ» 2 سرگردانی،نوعی عذاب برای فاسقان است. «یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ» 3 قاعدین و فراریان از جبهه،باید از بعضی امکانات و مزایا محروم باشند. «فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ» 4 انبیا،دلسوز مردمند. «فَلاٰ تَأْسَ» 5 برای فاسقان دلسوزی نکنید. «فَلاٰ تَأْسَ» (تنبیه مجرم،همچون داروی تلخ به نفع سلامت فرد و جامعه است.)
وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ اِبْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ اَلْآخَرِ قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ (27)
(ای پیامبر!)داستان دو پسر آدم را به حقّ بر مردم بازخوان،آن گاه که(هر یک از آن دو)قربانی پیش آوردند،پس از یکی(هابیل)پذیرفته شد و از دیگری(قابیل)قبول نگشت.(قابیل)گفت:حتماً تو را خواهم کشت،(هابیل) گفت:خداوند،تنها از متّقین قبول میکند.
شاید مراد از تلاوت به حقّ آن باشد که این ماجرا در تورات تحریف شده و با خرافات، آمیخته است و آنچه در قرآن آمده،حقّ است.
در روایات آمده است که هابیل،دامدار بود و بهترین گوسفند خود را برای قربانی آورد.و قابیل،کشاورز بود و بدترین قسمت زراعت خود را برای انفاق در راه خدا برگزید. (1)قرآن میفرماید:هرگز به خیر نمیرسید،مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید. «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» (2)امام صادق علیه السلام فرمود:انگیزه قتلِ قابیل،حسادت او نسبت بهپذیرش قربانی هابیل بود. (3)
1 باید تاریخ گذشتگان را برای عبرت گرفتن خواند و بررسی کرد. «وَ اتْلُ» 2 در نقل تاریخ باید به مسائل مهم پرداخت.(« نَبَأَ »یعنی خبر مهم) 3 تاریخ را از افسانه جدا کنیم. «بِالْحَقِّ» (ماجرای قربانی هابیل و قابیل افسانه و داستان بیاساس نیست.)
4 اصل،تقرّب به خداوند است نه قربانی،قربانی هر چه که میخواهد،باشد.
«إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً»
(« قُرْبٰاناً »نکره آمده است) 5 پسر پیامبر بودن نقشی در ردّ یا قبول اعمال ندارد،بنا بر این از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. «فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ» 6 تاریخ قتل و خونریزی همزمان با تاریخ انسان است. «نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ») ... («لَأَقْتُلَنَّکَ» 7 گاهی حسادت،تا برادرکشی هم پیش میرود. «لَأَقْتُلَنَّکَ» 8 به تهدید کننده به قتل هم باید منطقی جواب داد. «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ» 9 در قبول یا عدم قبول اعمال،انگیزهها و خصلتها مؤثّرند. «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» 10 ملاک پذیرش اعمال،تقواست،نه شخصیّت افراد و نه نوع کار. «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» 11 تفاوت در قبول و عدم قبول،بر اساس تقواست،نه تبعیض. «مِنَ الْمُتَّقِینَ»
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ رَبَّ اَلْعٰالَمِینَ (28)
(هابیل به برادرش قابیل گفت:)اگر تو برای کشتن من دستت را به سویم دراز کنی،من هرگز برای کشتن تو دستم را دراز نخواهم کرد،زیرا من از خداوند،پروردگار جهانیان بیم دارم.
هابیل گفت:من قصد کشتن تو را ندارم،نه آنکه از خود هم دفاع نمیکنم،چون تسلیم قاتل شدن با تقوا سازگار نیست. «مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ...»
1 در برخورد با حسود،آرام سخن بگوییم و آتش حسد را با نرمش در گفتار، خاموش کنیم. «مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ...» 2 یکی از راههای نهی از منکر،آن است که به او اطمینان دهی که به او تجاوز و تعدّی نخواهی کرد. «مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ...» 3 آنچه ارزش دارد،نکشتن بر اساس خوف از خداست،نه به خاطر ناتوانی و سستی. «إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ» 4 تقوا و خداترسی،عامل بازدارنده از گناه و تعدّی در حساسترین حالات است. «إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ» 5 خوف از خداوند،یکی از آثار ایمان به ربوبیّت همه جانبه اوست. «إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ» 6 عالم،مظهر ربوبیّت الهی است. «رَبَّ الْعٰالَمِینَ»
إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلظّٰالِمِینَ (29) فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (30)
همانا من میخواهم تو با بار گناه من(که پس از کشتنم بر عهده تو قرار میگیرد)و گناه خودت(به سوی خدا)بازگردی و از دوزخیان باشی،و این است کیفر ستمکاران.
پس نفس او(با وسوسهای برخاسته از حسد)کشتن برادرش را برایش آسان و رام ساخت واو را کشت،در نتیجه از زیانکاران گشت.
امام باقر علیه السلام به دنبال تلاوت آیه «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ» فرمود:ابلیس به قابیل گفت:قربانی تو قبول نشد و قربانی برادرت هابیل قبول شد،اگر او زنده بماند در طول تاریخ نسل او بر نسل تو افتخار خواهند کرد که قربانی پدر ما پذیرفته شد و از پدر شما پذیرفته نشده است، بنا بر این بهتر آن است که او را به قتل برسانی تا نسل تو ذلّت نکشد. (1)
امام باقر علیه السلام فرمود:«من قتل مؤمنا متعمدا أثبت الله علی قاتله جمیع الذنوب و برء المقتول منها»،و ذلک قوله تعالی: «إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ...» هر که عمداً مؤمنی را بکشد،خداوند همه گناهان را به حساب قاتل ثبت میکند و مقتول را از گناهان پاک میکند. (2)
معنای آیه،سکوت در مقابل ظالم به امید بخشش گناهان نیست.
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله میخوانیم که محل حادثه،کوه قاسِیون در دمشق است. (3)
امام سجاد علیه السلام فرمودند:نحوهی کشتن را ابلیس به قابیل یاد داد. (4)
1 گناهان مقتول،به قاتل منتقل میشود. «تَبُوءَ بِإِثْمِی» 2 در درگیریها مسئول خسارت آغازگر است. «بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ» 3 برادرکشی همان و دوزخی شدن همان. «فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ» 4 ایمان به معاد،جزو عقاید اوّلیه انسانهای روی زمین بوده است. «أَصْحٰابِ النّٰارِ» 5 قاتل،هم به خود ظلم میکند،هم به مقتول،هم به خانوادۀ مقتول و هم به جامعه. «الظّٰالِمِینَ» 6 نفس انسان،با وسوسه،تلقین و تزیین،انسان را رام و خام میکند و به گناه میکشد. «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ»
7 هوای نفس میتواند عواطف برادری را نیز سرکوب کند. «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ» 8 فطرت پاک انسانی،از آدم کشی بیزار است،ولی نفس،این کار را خوب جلوه داده و انسان را به قتل وامیدارد. «فَطَوَّعَتْ» 9 جنگ حقّ و باطل،از آغاز تاریخ زندگی بشر بوده است. «فَقَتَلَهُ» 10 مرگ انسان در زمین،با شهادت آغاز شد. «فَقَتَلَهُ» 11 پیروی از هوای نفس،خسارت است. «فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ» 12 قاتل،هم از درون گرفتار عذاب و جدان است و هم از بیرون مورد انتقاد مردم و هم گرفتار قصاص و عدل میشود و کامی نمیگیرد. «فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ» 13 تسلّط و غلبه بر مخالف،همیشه نشانهی سرافرازی نیست. «فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
فَبَعَثَ اَللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی اَلْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ قٰالَ یٰا وَیْلَتیٰ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هٰذَا اَلْغُرٰابِ فَأُوٰارِیَ سَوْأَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ اَلنّٰادِمِینَ (31)
پس خداوند،زاغی فرستاد که زمین را میکاوید،تا به او نشان دهد که چگونه کشتهی برادرش را بپوشاند(و دفن کند.قابیل)گفت:وای بر من! آیا عاجزم از اینکه مانند این زاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟ سرانجام او از پشیمانان شد.
قابیل که مرتکب قتل برادر شد،چون دید درّندگان سراغ جسد او میآیند،آن را به دوش کشید،امّا سودی ندید و هم چنان متحیّر بود.امّا همین که کار زاغ را در دفن کشته زاغ
دیگری دید،آموخت که جسد برادر را دفن کند.
« اَلْغُرٰابِ »،پرندهای است شبیه به کلاغ،دارای نوک و پاهای سرخ. (1)
انسانهای اوّلیه بسیار بیتجربه بودند،ولی خداوند دائماً لطف خود را از راههای گوناگون به انسان سرازیر نموده است.
امام سجاد علیه السلام فرمودند:خداوند دو زاغ فرستاد تا با هم درگیر شوند و یکی دیگری را کشت سپس قاتل با منقار خود گودالی حفر کرده و کشته را دفن نمود. (2)
امام سجاد علیه السلام فرمودند:«و الذنوب التی تورث الندم قتل النفس»از گناهانی که سبب ندامت میشود،کشتن انسان بیگناه است. (3)
1 گاهی حیوانات مأمور الهیاند و حرکت آنان به فرمان او و در مسیری است که او میخواهد. «فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً» 2 بسیاری از معلومات بشر،از زندگی حیوانات الهام گرفته است. «فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ») ... («لِیُرِیَهُ» 3 انسان باید همواره در پیآموختن باشد.اصل،آموختن و یادگیری است،از هر طریقی،گرچه از طریق حیوانات باشد. «فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً») ... («لِیُرِیَهُ» 4 خداوند،گاهی انسان را با حیوانات کوچک آموزش میدهد تا بفهماند زاغ هم میتواند وسیله آموزش انسان باشد،پس نباید مغرور شد. «غُرٰاباً») ... («لِیُرِیَهُ» 5 جسد مرده را باید در زمین دفن کرد(در محفظه قرار دادن،مومیایی کردن، سوزاندن و...صحیح نیست). «فِی الْأَرْضِ») ... («یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ» 6 مردهی انسان نیز کرامت دارد و نباید خوراک حیوانات شود،بلکه باید دفن شود. «یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ»
7 ندامت،نشانهی حقطلبی فطرتهاست. «فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ»
مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی اَلْأَرْضِ فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا اَلنّٰاسَ جَمِیعاً وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی اَلْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ (32)
به همین جهت،بر بنی اسرائیل نوشتیم که هر کس انسانی را جز به قصاص یا به کیفر فساد در زمین بکشد پس چنان است که گویی همهی مردم را کشته است،و هر که انسانی را زنده کند(و از مرگ یا انحراف نجات دهد)گویا همهی مردم را زنده کرده است و البتّه رسولان ما دلایل روشنی را برای مردم آوردند،امّا(با این همه)بسیاری از مردم بعد از آن (پیام انبیا)در روی زمین اسرافکار شدند.
در این آیه از کشتن یک نفر به منزلهی کشتن همه مردم مطرح شده است.برای توضیح این حقیقت چند بیان و معنا میتوان عرضه کرد:
الف:قتل یک نفر،کیفری همچون قتل همه مردم را دارد.
ب:حرمت قتل یک نفر نزد خداوند،به منزله قتل همهی مردم نزد شماست.
ج:قتل یک نفر،بیاعتنایی به مقام انسانیّت است.
ه:قتل یک نفر،سلب امنیّت از همهی مردم است.
و:چون انسانها به منزلهی اعضای یک پیکرند،پس قتل یکی قتل همه است.
ز:جایگاه دوزخی قاتل یک نفر،جایگاه کسی است که قاتل همه باشد. (1)
1) 1) .کافی،ج 7،ص 271.
ح:قتل یک نفر،زمینهساز قتل همه است.
ط:یک انسان میتواند سرچشمهی یک نسل باشد،پس قتل او به منزلهی قتل یک نسل است.(به نظر میرسد این احتمال بهتر است) در روایات میخوانیم:فانیشدن تمام دنیا نزد خداوند،از کشتن یک مؤمن آسانتر است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:کسی که در موضعی که آب یافت نمیشود،تشنهای را سیراب کند،مانند کسی است که نفسی را زنده کرده باشد. (2)
طبق آیات و روایات،هدایت و ارشاد مردم به راه حقّ،نوعی احیا میباشد و گمراه کردن مردم،نوعی قتل است.سوره انفال،آیه 24،دعوت پیامبر را مایهی حیات مردم میخواند:
«دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» .
امام صادق علیه السلام نیز فرمودند:«من اخرجها من ضلال الی هدی فکانما أحیاها و من اخرجها من هدی الی الضلال فقد قتلها»هر کس نفس منحرفی را هدایت کند او را زنده کرده و هر کس دیگری را منحرف کند او را کشته است. (3)
امام صادق علیه السلام فرمودند:«نجاها من غرق او حرق او سبع او عدو»مراد از احیای نفس، نجات گرفتاران از غرق و آتش سوزی و درّنده یا دشمن است. (4)و در روایت دیگر آمده است:کسی که به گرسنهای غذا ندهد،به منزلهی کشتن اوست و غذا دادن،به منزلهی زنده کردن اوست. (5)
امام باقر علیه السلام فرمود:مسرفان همان کسانی هستند که حرامها را حلال میشمرند و خونها را میریزند. (6)
1) 1) .بحار،ج 10،ص 382.این حدیث را در شب جمعه آخر ماه رمضان 1379 مینویسم که روز جمعهاش روز قدس است و در حالی که تلویزیونهای دنیا صحنههای دلخراشی از کشتن مسلمانان بیپناه فلسطین را به دست صهیونیستها نشان میدهند.
2) 2) .مکارم الاخلاق،ص 135.
3) 3) .کافی،ج 2،ص 210.
4) 4) .تفسیر برهان.
5) 5) .کافی،ج 2،ص 204.
6) 6) .تفسیر نور الثقلین.
1 گاهی حوادث تاریخی،عامل صدور فرمانهای الهی است. «مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ» 2 انسانها و سرنوشتشان در طول تاریخ به هم پیوند دارند. «مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» 3 احکام الهی حکمت دارد و گزاف نیست. «مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ» 4 برای جلوگیری از سنگدلی و پرهیز از تکرار حادثه،کیفر و مجازات لازم است.
«مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا»
5 جان همهی انسانها از هر نژاد و منطقه که باشند،محترم است. «نَفْساً» 6 اعدام مفسد،در قانون بنی اسرائیل نیز بوده است. «کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ» 7 خودکشی و سقط جنین،از نمونههای«قتل نفس»و حرام است. «مَنْ قَتَلَ نَفْساً...» 8 جان کسی که در زمین فساد میکند یا برای جان مردم ارزشی قائل نیست و آنان را به قتل میرساند،بیارزش است و باید از بین برود. «بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ» 9 کشتن انسان در دو مورد جایز است:
الف:به عنوان قصاصِ قاتل. «بِغَیْرِ نَفْسٍ» ب:برای از بین بردن مفسد. «أَوْ فَسٰادٍ» 10 ارزش عمل مربوط به انگیزه و هدف است.کشتن یک نفر به قصد تجاوز،به قتل رساندن یک جامعه است؛ «فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً» امّا کشتن به عنوان قصاص،حیات جامعه است. «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» (1)11 تجاوز به حقوق یک فرد،تهدید امنیّت جامعه است. «فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً»
1) 1) .بقره،179.
آنان که کارشان نجات جان انسانهاست،مانند پزشکان،پرستاران،مأموران آتشنشانی،امدادگران،داروسازان و...باید قدر خود و ارزش کار خویش را بدانند. «فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً» 12 نشان جامعهی زنده،امداد رسانی به گرفتاران و نجات جانهاست. «مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً» 13 عدم ایمان و عمل مردم به گفتار رسولان،در طول تاریخ بوده است. «وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ» 14 انسان مختار است،با آمدن پیامبران هم میتواند راه خلاف برود. «وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ») ... («بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ»
إِنَّمٰا جَزٰاءُ اَلَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی اَلْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاٰفٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ اَلْأَرْضِ ذٰلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی اَلدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (33)
همانا کیفر آنان که با خداوند و پیامبرش به محاربه برمیخیزند و(با سلاح و تهدید و غارت)در زمین به فساد میکوشند،آن است که کشته شوند،یا به دار آویخته شوند،یا دست و پایشان بطور مخالف بریده شود یا آنکه از سرزمین(خودشان)تبعید شوند.این کیفر ذلت بار دنیوی آنان است و در آخرت برایشان عذابی عظیم است.
در شأن نزول آیه آمده است که جمعی از مشرکانِ مکّه به مدینه آمده،مسلمان شدند.ولی چون بیمار بودند به فرمان پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله به منطقهی خوش آب و هوایی در بیرون مدینه
رفته و اجازه یافتند از شیر شترهای زکات بهره ببرند.امّا چون سالم شدند،چوپانهای مسلمان را گرفته،دست و پایشان را بریدند و چشمانشان را کور کرده،شتران را به غارت بردند و از اسلام هم دست کشیدند.رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله دستور داد آنان را دستگیر کنند و همان کاری را که با چوپانان کرده بودند،بر سر خودشان آوردند.آیهی فوق نازل شد.
کیفرهایی که در آیه آمده،«حقّ اللّٰه»است و از جانب حکومت یا مردم قابل عفو و تبدیل نیست. (1)و در تفسیر المیزان آمده است که انتخاب یکی از چهار کیفر،با امام مسلمین است و اگر اولیای مقتول هم عفو کنند،باید یکی از کیفرها اجرا شود.
کلمهی« جَزٰاءُ »به معنای کیفر و پاداش کافی است یعنی حدود و مجازاتهای چهارگانه برای مجرم عادلانه و کافی است. (2)
برای اصلاح جامعه،هم موعظه و ارشاد لازم است،هم شمشیر و برخورد قاطع و انقلابی.
(آیهی قبل،پیام و هشدار به قاتل بود،و این آیه عقوبت افراد محارب و مفسِد را بیان میکند) عقوبت باید همراه با عدالت باشد.چون فسادها و خصوصیّات مفسدان متفاوت است، کیفرها هم یکسان نیست.مثلا اگر فساد،فجیعانه بود،کیفرش قتل است ولی اگر سطحی بود،کیفر آن تبعید است.این معنا از روایات فهمیده میشود،از جمله آنکه:کیفر قتل،اعدام است،کیفر ارعاب،تبعید است،کیفر راهزنی و سرقت،قطع دست و پا است و کیفر قتل و راهزنی و سرقت مسلحانه،قطع دست و پا و به دار آویختن است. (3)
اجرای احکام و حدود الهی،در سایهی برپایی نظام و حکومت اسلامی میسّر است،پس دین از سیاست جدا نیست.
آنان که بر امام و رهبر مسلمین یا حکومت اسلامی خروج کنند،مشمول« یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ » میشوند. (4)
طبق آیه 279 سورهی بقره،رباخوار،«محارب»خدا و پیامبر است، «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» چون امنیّت اقتصادی را به هم میزند.همچنین در روایات،توهین به مسلمان،
محاربهی با خدا به حساب آمده است:«من أهان لی ولیا فقد بارزنی بالمحاربة». (1)
1 وظیفهی نظام و حکومت،حفظ امنیّت شهرها،روستاها،جادهها و برخورد با متخلّفان است. «إِنَّمٰا جَزٰاءُ...» 2 جنگ با خلق خدا،جنگ با خداست و آنکه با مردم طرف شود،گویا با خداوند طرف است. «یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ» 3 نافرمانی از دستورات پیامبر و مبارزه با آنها،جنگ با خداوند است. «یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» 4 برای آنان که امنیّت جامعه را بر هم میزنند،چند نوع کیفر مقرر شده است:
اعدام،تبعید،قطع دست و پا،به دار آویختن. «یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا...» 5 عقوبت سخت برای ستمپیشگان است،نه آنان که به ندرت مرتکب میشوند.
«یُحٰارِبُونَ»
، «یَسْعَوْنَ» (فعل مضارع،نشان استمرار کار است) 6 مخالفان ولایت رسول اللّٰه که قصد براندازی دارند و با نظام الهی در جنگند، باید به سختترین کیفر مجازات شوند. «یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ») ... («أَنْ یُقَتَّلُوا»
إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (34)
مگر کسانی که پیش از آنکه بر آنان دست یابید توبه کرده باشند،پس بدانید که خداوند آمرزنده و مهربان است.
چون در روایات به کسی که مسلمانان را تهدید کند و به روی آنان اسلحه بکشد،گرچه قتلی صورت نگیرد نیز مفسد فی الارض گفته شده،این آیه توبه آنان را مطرح میکند.بنا بر این
1) 1) .بحار،ج 4،ص 65.
توبهی محارب و مفسد،فقط کیفر تهدید و ارعاب را برمیدارد،نه کیفر قتل و سرقت را.
یعنی توبه در«حقّ اللّٰه»اثر دارد،نه«حقّ الناس»،چون حق مردم مربوط به رضایت صاحبان حقّ است.عنوان محارب،حسابی دارد و عنوان قاتل و سارق،حسابی دیگر. (1)یعنی اگر محارب مرتکب قتل شده و توبه کرد،حکم قصاص او باقی است،ولی اگر فقط به تهدید و ارعاب دست زده و توبه کرد،کیفر محارب از او برداشته میشود.
مجازاتهای الهی جنبهی تربیتی و اصلاح فرد و جامعه دارد،نه انتقام.از این رو گناهکار باید توبه کند و توبه او هم مؤثّر است.
در رفع عقوبت،احراز توبهی واقعی لازم است.مثلاً از طریق تغییری که در اخلاق و رفتار و گفتار مجرم هویدا میشود،یا به گواهی افراد عادل و مانند اینها توبه او ثابت شود.
1 راه توبه به روی همه باز است. «یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ») ... («إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا» 2 توبهای اثر دارد که پیش از دستگیری و گرفتار شدن باشد. «مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ» (در سایر گناهان هم توبه تا قبل از مرگ مفید است. (2)) 3 مغفرت خدا را باور کنیم. «فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» 4 مغفرت خداوند همراه با رحمت است نه توبیخ و تحقیر. «غَفُورٌ رَحِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَیْهِ اَلْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (35)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و(برای تقرب)به سوی او وسیله بجویید،و در راه او جهاد کنید،باشد که رستگار شوید.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:بهترین وسیلهای که میتوان با آن به خدا نزدیک شد ایمان به خداوند و پیامبرش و جهاد در راه او و کلمهی اخلاص و اقامهی نماز و پرداخت زکات و روزه گرفتن ماه رمضان و حج و عمره و صلهی رحم و انفاقهای پنهانی و آشکار و کارهای نیک است. (1)
اهل بیت علیهم السلام همان ریسمان محکم و وسیلهی تقرّب به خداوند هستند.«هم العروة الوثقی و الوسیلة الی الله» (2)توسّل،موضوعی است که در کتب بسیاری از اهل سنّت مثل«صواعق»ابن حجر،«سنن» بیهقی،«صحیح»دارمی و«وفاء الوفاء»درباره آن روایت نقل شده است.ضمناً آیات 64 نساء،97 یوسف و 114 توبه نیز میتواند سند توسّل باشد.
1 ایمان «آمَنُوا» ،تقوا «اتَّقُوا اللّٰهَ» ،شفاعت «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ» و جهاد «وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ» ،راه سعادت و رستگاری است. «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» 2 برای رسیدن به فلاح،هم باید گناهان را ترک کرد، «اتَّقُوا اللّٰهَ» هم باید طاعات را انجام داد. «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ» 3 کارهای خیر همه زمینه و وسیلهی سعادتند.(البتّه اگر با گناه خود آن زمینهها را از بین نبریم.) «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِیَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذٰابِ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مٰا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (36) یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ اَلنّٰارِ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنْهٰا وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (37)
همانا کسانی که کافر شدند،اگر تمام آنچه را در زمین است و همانند آن را دارا باشند تا برای نجات از عذاب روز قیامت فدیه دهند،از آنان پذیرفته نمیشود و برای آنان عذابی دردناک است.
آنان میخواهند از آتش دوزخ بیرون آیند در حالی که از آن بیرون آمدنی نیستند و برایشان عذابی دائم و پایدار است.
همهی راههای نجات در قیامت بسته است،کافران نه از رحمت الهی بهرهمند میشوند، چون مخصوص اهل تقواست. «رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ» (1)،و نه از شفاعت کامی میگیرند،چون شفاعت مخصوص کسانی است که خداوند از آنان راضی باشد. «لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً» (2)،به علاوه از مرگ خبری نیست،زیرا پیوسته در آتشند و درخواست مرگشان پذیرفته نیست. «نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ قٰالَ إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ» (3)
1 کارآیی اموال،تنها در دنیاست و در آخرت،ثروت بی ثمر است. «مٰا تُقُبِّلَ...» 2 روز قیامت در دستگاه عدل الهی،فدیه پذیرفته نمیشود. «لِیَفْتَدُوا») ... («مٰا تُقُبِّلَ» 3 عامل اصلی سعادت،در درون انسان است(ایمان،تقوا و جهاد)،نه در بیرون
(مال و ثروت). «لَهُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً») ... («مٰا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ» 4 عذاب کافران،نه با فدیه دفع میشود،نه با گذشت زمان قطع میگردد. «وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ» 5 کسی که در دنیا با آن همه برهان و ارشاد،از ظلمتهای شرک و جهل بیرون نیاید،در آخرت هم از دوزخ بیرون نخواهد آمد. «لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ»
وَ اَلسّٰارِقُ وَ اَلسّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا جَزٰاءً بِمٰا کَسَبٰا نَکٰالاً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (38)
مرد و زن دزد را به جزای کاری که انجام دادهاند دستشان را قطع کنید.
این کیفری است از سوی خداوند و خداوند مقتدر حکیم است.
کلمهی «Bنَکٰالَ » به معنای امر بازدارنده است.قوانین جزایی اسلام برای بازدارندگی است، نه انتقامجویی. «Bنَکٰالَ » به عقوبتی گفته میشود که مایهی عبرت دیگران باشد. (1)
در این آیه ابتدا مرد دزد،سپس زن دزد مطرح شده است،ولی در آیهی دوّم سورهی نور که حکم زنا بیان شده،ابتدا زن زناکار،سپس مرد زناکار یاد شده است،شاید به خاطر آن که در سرقت،نقش مردِ خلافکار بیشتر است و در زنا،نقش زنِ خلافکار.
از مرحوم سید مرتضی علم الهدی(از علمای هزار سال قبل)پرسیدند:چرا دستی که پانصد مثقال طلا دیه دارد،به خاطر یک چهارم مثقال دزدی،قطع میشود؟ پاسخ فرمود:
«امانت»،قیمت دست را بالا میبرد و«خیانت»،ارزش آن را میکاهد.
طبق روایات،مقدار قطع دست،چهار انگشت است و باید انگشت شست و کف دست باقی بماند.مقدار مالی هم که به خاطر آن دست دزد قطع میشود،باید حد اقل به قیمت یک چهارم دینار(یک چهارم مثقال طلا)باشد.مال هم باید در مکان حفاظت شده باشد،نه در
1) 1) .قاموس قرآن.
مثل کاروانسرا،حمّام،مسجد و اماکن عمومی.سارق نیز باید از قانون قطع دست مطلع باشد،و گر نه دست او قطع نمیشود.همچنین اگر کسی در سالهای قحطی از روی اضطرار، مواد غذایی را سرقت کند دستش قطع نمیشود.البتّه در تمام مواردی که دست قطع نمیشود کیفرهای دیگری در کار است که تفصیل آن در کتب فقهی آمده است. (1)
پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله،بدترین نوع سرقت را سرقت از نماز و ناقص انجام دادن رکوع و سجود دانستهاند. (2)
اجرای این احکام،نیاز به حکومت و قدرت و نظام و تشکیلات دارد،پس اسلام،دین حکومت و سیاست است.
اسلام،قبل از بریدن دست،بر اهمیّت و لزوم کار و ادارهی زندگی فقرا از طریق بیت المال و بستگان نزدیک و قرض الحسنه و تعاون و...تأکید میکند،ولی با این حال فقر،بهانه و مجوّز سرقت نیست. (3)
سیستم جزایی دنیا،چون تنها به زندان و جریمهی مالی تکیه دارد،از مقابله با سرقت عاجز است.
قطع دست،برای مجرم عامل هشدار دائمی و مایهی جلوگیری از لغزش مجدّد او و دیگران است. «فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا»
1 کیفر زن و مرد دزد یکسان است. «السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ» 2 باید امنیّت جامعه را با قاطعیّت حفظ کرد. «فَاقْطَعُوا» 3 جریمه و کیفر سنگین،بازدارنده از دزدی است. «نَکٰالاً» 4 در قوانین کیفری اسلام،علاوه بر تنبیه مجرم،عبرت دیگران هم مطرح است.
«نَکٰالاً»
5 در اجرای حدود الهی،نباید تحت تأثیر عواطف قرار گرفت. «فَاقْطَعُوا»
6 با اینکه قطع دست از طرف قاضی و حاکم است،امّا خداوند به همه مؤمنین خطاب میکند، «فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا» تا آنان زمینه اجرای حدود الهی را فراهم کنند.
7 مالکیّت شخصی و امنیّت اجتماعی به قدری مهم است که به خاطر آن،باید دست دزد قطع شود. «فَاقْطَعُوا» 8 اعمال قدرت،باید حساب شده باشد. «عَزِیزٌ حَکِیمٌ» 9 فرمان قطع دست دزد،جلوهای از عزّت و قدرت خداوند است. «فَاقْطَعُوا») ... (« عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (39)
پس هر که بعد از ظلمش توبه کند و(کارهای فاسد خویش را)اصلاح نماید، قطعاً خداوند توبه او را میپذیرد،همانا خداوند،آمرزندهی مهربان است.
در اسلام،مجازات در کنار ارشاد و تربیت و رحمت است.در آیهی قبل،کیفر سارق بیان شد،اینجا دعوت به توبه به درگاه خدای غفور و اصلاح بدیهاست که سبب میشود تا خداوند لطفش را به بنده باز گرداند.
اگر سارق پیش از دستگیری توبه کند و مال را پس دهد،هم در دنیا بخشیده میشود و هم در آخرت، (1)ولی پس از دستگیرشدن،حد اجرا میشود و نقش توبه تنها برای قیامت است.
در حدیث آمده است:سارقی که دستش قطع شده بود،از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله پرسید:آیا برای من راه توبه باز است؟ فرمود:آری! تو امروز(که حدّ بر تو جاری شد،)مثل همان روزی که از مادر متولّد شدی هستی. (2)
1 برای انسان خطاکار،همیشه راه بازگشت و اصلاح،باز است. «فَمَنْ تٰابَ» 2 توبه،تنها یک ندامت درونی نیست،بلکه باید همراه با جبران مفاسد گذشته باشد. «وَ أَصْلَحَ» 3 اگر انسان توبه کند،خداوند هم توبه او را میپذیرد. «یَتُوبُ عَلَیْهِ» 4 سرقت،ظلم به خود و جامعه و تجاوز به امنیّت جامعه است. «بَعْدِ ظُلْمِهِ» 5 مجرمان را باید به راه خدا دعوت و امیدوار کرد. «فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ» ، «غَفُورٌ» ، «رَحِیمٌ»
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (40)
آیا ندانستی که حکومت و فرمانروایی آسمانها و زمین تنها از آن خداست،هر که را(طبق حکمت و عدالت خود)بخواهد عذاب میکند و هر که را بخواهد میآمرزد و خداوند بر هر چیزی تواناست.(محارب و مفسد و سارق را عذاب میدهد،و تائب پشیمان را میپذیرد و میبخشاید).
1 کسی که بر هستی حاکم است،حقّ دارد قوانین هستی را وضع کند. «السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ») ... («لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ...» 2 مجرمان بدانند که راه فراری ندارند و باید به سوی خدا بازگردند. «أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 3 خداوند نیازی به توبهی بندگان ندارد،چون همهی هستی از آن اوست. «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 4 انسان باید در حالتی میان بیم و امید باشد. «یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ»
5 عفو یا عذاب،هر دو نمونهای از قدرت اوست. «یُعَذِّبُ») ... («یَغْفِرُ») ... («عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
یٰا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْکُفْرِ مِنَ اَلَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ اَلْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هٰذٰا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ یُرِدِ اَللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اَللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (41)
ای پیامبر! کسانی که در کفر شتاب میکنند،غمگینت نسازند،(خواه)آن گروه که(منافقانه)به زبان گفتند:ایمان آوردهایم،ولی دلهایشان ایمان نیاورده است.(و خواه)از یهودیان آنان که برای دروغ سازی(و تحریف) با دقّت به سخنان تو گوش میدهند و همچنین(به قصد جاسوسی)برای قوم دیگری که نزد تو نیامدهاند،به سخنان تو گوش میدهند(و یا گوش به فرمان دیگرانی هستند که نزد تو نیامدهاند)آنان کلمات(تورات یا پیامبر) را از جایگاه خود تحریف میکنند و(به یکدیگر)میگویند:اگر این مطلب (که مطابق میل ماست)به شما داده شد بگیرید و بپذیرید،ولی اگر(آنچه طبق خواستهی ماست)به شما داده نشد،دوری کنید.(ای پیامبر!)هر که را خداوند بخواهد آزمایش و رسوایش کند تو هرگز در برابر قهر الهی هیچ کاری نمیتوانی برایش بکنی.آنان کسانیاند که خداوند نخواسته است دلهایشان را پاک کند.برای آنان در دنیا ذلّت و خواری،و برایشان در آخرت،عذابی بزرگ است.
از آیه استفاده میشود که علمای یهود گروهی از یهودیان و منافقان را نزد پیامبر اسلام فرستادند و خودشان از مقابله و رویارویی دوری میکردند «لَمْ یَأْتُوکَ» و هدفشان این بود که شاید دستورات و احکام اسلام مطابق چیزی باشد که آنان از تورات تحریف کردهاند و سفارش میکردند اگر گفتار پیامبر اسلام مطابق حرف ما بود بگیرید و گر نه رها کنید.منافقان و هیئت اعزامی نزد حضرت آمدند و با دقّت گوش میدادند تا بر سخنان حضرت،دروغ و شایعهای ببندند. «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ»
1 انبیا نسبت به گمراهان دلسوزند. «یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ» 2 کفر،میدانی دارد که گروهی در آن به سرعت پیش میروند و هر لحظه به کفرشان اضافه میشود. «یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ» 3 دشمنان،در کفر و نفاق شتاب دارند،چرا مسلمانان در راه حقّ باید سستی کنند؟ «یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ» 4 نفاق،مایهی افزایش کفر است. «یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ») ... («بِأَفْوٰاهِهِمْ» 5 ایمان،با پذیرش قلبی است،نه اظهار زبانی. «آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ» 6 ایمانی ارزش دارد که در قلب،راسخ باشد. «وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ» 7 قلب،مرکز ایمان است. «لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ» 8 منافقان و یهودیان،در کنار هم یک هدف را تعقیب میکنند. «مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ») ... («وَ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا» 9 گوش دادن مهم نیست،انگیزهی آن مهم است. «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ» 10 کفّار،عوامل نفوذی و جاسوس در میان مسلمانان دارند،مبلّغان دینی نباید همهی شنوندگان را خوش نیّت بپندارند. «سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ» 11 تحریف،خیانت فرهنگی یهود است. «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ»
12 گزارشگری دور از تقوا،یکی از شغلهای خطرناک است. «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ») ... («یُحَرِّفُونَ...» 13 کلمات آسمانی هر یک جایگاه مخصوص دارد. «مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ» 14 ما باید تسلیم اوامر خدا باشیم،نه آنکه احکام الهی مطابق خواستههای ما باشد. «فَخُذُوهُ») ... («فَاحْذَرُوا» (1)15 گناه،انسان را از لیاقت برای هدایت میاندازد. «وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ» 16 منافقان،از شفاعت پیامبر محرومند. «فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً» 17 حتّی رسول اللّٰه برای متعصّبان لجوج و هوسباز،نقشی ندارد. «فَلَنْ تَمْلِکَ» 18 قهر الهی بدنبال سوء رفتار انسان است. «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ») ... («لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ» 19 قلب سرسخت و لجوج،از دریافت الطاف حقّ محروم است. «لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ» 20 عذاب دنیا نسبت به عذاب آخرت چیزی نیست. «فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ» 21 منافقان،هم بدبختی دنیوی دارند،هم عذاب بزرگ قیامت در انتظارشان است. «لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ»
1) 1) .بعضی مردم سراغ مرجع تقلید،عالم،دادگاه و قانونی میروند که طبق میل آنان حکم کرده باشد.آیه از این امر نهی میکند.
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جٰاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُقْسِطِینَ (42)
آنان برای دروغ سازی به دقّت گوش میدهند و همواره مال حرام(رشوه و ربا)میخورند،پس اگر(برای داوری)نزد تو آمدند،یا میانشان داوری کن یا از آنان روی بگردان.و اگر از آنان روی بگردانی پس هرگز هیچ زیانی به تو نخواهند رساند.و اگر داوری کنی،پس میانشان به قسط و عدل قضاوت کن،همانا خداوند دادگران را دوست دارد.
بعضی از یهود که زنای محصنه کرده بودند،به امید نجات از کیفر سنگسار که در دین یهود نیز آمده است، (1)برای داوری نزد پیامبر آمدند،غافل از آنکه حکم اسلام هم سنگسارکردن زناکار است،چون دیدند حکم اسلام نیز همان است،حاضر به پذیرش حکم پیامبر نشدند.
« لِلسُّحْتِ »طبق روایات،رشوه و هدایایی است که برای انجام کاری داده شود. (2)سُحت،در لغت،کار حرامی است که مایهی ننگ صاحبش شود. (3)
« سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ »یا به معنای آن است که سخنان را با دقّت میشنوند و نیّت دروغ بستن و تحریفِ آن را دارند و یا به معنای آن است که عوام یهود با علم به دروغگویی و تحریفگری علمای خود،باز هم سخن آنان را گوش میدهند و میپذیرند.
آیه خطاب به پیامبر میفرماید:گرچه علمای یهود در اندیشه آسیبرسانی به تو هستند و تو برای مکتب و جامعه اسلامی دغدغه داری ولی خداوند نوید میدهد که اگر مصلحت را در اعراض دانستی دغدغهای نداشته باش. «وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً»
1 علمای یهود،رشوهخوار بودند، «أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ» و عوامشان مشتاق شنیدن دروغ. «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ» (تکرار« سَمّٰاعُونَ »،در دو آیه پی در پی شاید اشاره باشد به اینکه این روش،کمکم خصلت آنان شده است.) 2 همزیستی مسلمانان با اهل کتاب،تا حدّی بود که آنان برای قضاوت،نزد پیامبر اسلام میآمدند. «جٰاؤُکَ» 3 پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله غیر از مسئولیّت نبوّت،مسئولیّت حکومت نیز داشت. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ» 4 پیامبران،در امر حکومت و داوری،از طرف خداوند اختیاراتی دارند که طبق صلاحدید عمل کنند. «فَاحْکُمْ») ... («أَوْ أَعْرِضْ» 5 شعاع حکومت اسلامی،اهل کتاب را نیز در برمیگیرد. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ» 6 اگر حاکم اسلامی برای داوری بین کشورهای غیر اسلامی انتخاب شد،باید عدالت،جرأت و صراحت را کاملاً مراعات کند. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ» 7 مسائل نژادی،منطقهای،تعصبهای گروهی،تمایلات شخصی و تهدیدها نباید در قضاوتها تأثیر بگذارد. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ» 8 عدالت همیشه و با هر گروه،یک ارزش خداپسند است. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»
وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ اَلتَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اَللّٰهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ (43)
و(یهودیان)چگونه تو را داور قرار میدهند،در حالی که تورات نزد ایشان است(و)در آن حکم خداست،پس بعد از آن(که تو موافق آن کتاب حکم کردی)روی میگردانند و آنان مؤمن نیستند.
همان گونه که در آیهی قبل گفتیم،دلیل مراجعه یهودیان به پیامبر اسلام،پیدا کردن راهی برای تخفیف مجازات بود و آنان با اینکه به تورات دسترسی داشتند و پاسخگوی نیازهای آنان بود،ولی دنبال قانون سادهتری میگشتند.
1 همهی تورات تحریف نشده است. «عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ» 2 کاش اهل کتاب،نسبت به احکام کتاب خودشان پایبند بودند. «وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ» 3 آنچه برای گروهی مهم است،تخفیف در قانون است،نه ایمان به قانون و انجام وظیفه.(به همین دلیل با داشتن قانون تورات برای پیدا کردن راه مجازات آسانتری نزد پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله میآمدند). «ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ» 4 علامت ایمان،تسلیم بودن در برابر قانون است. «وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ»
إِنّٰا أَنْزَلْنَا اَلتَّوْرٰاةَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا اَلنَّبِیُّونَ اَلَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هٰادُوا وَ اَلرَّبّٰانِیُّونَ وَ اَلْأَحْبٰارُ بِمَا اُسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اَللّٰهِ وَ کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ فَلاٰ تَخْشَوُا اَلنّٰاسَ وَ اِخْشَوْنِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْکٰافِرُونَ (44)
همانا ما تورات را نازل کردیم(که)در آن هدایت و نور است.پیامبران الهی که تسلیم فرمان خدا بودند،بر طبق آن برای یهود حکم میکردند،و (همچنین)مربّیان الهی و دانشمندان،بر طبق این کتاب آسمانی که حفاظت آن به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند،داوری میکردند،پس(ای
علما!)از مردم نترسید(و احکام خدارا بیان کنید)و از(مخالفت با)من بترسید و آیات مرا به بهای اندک نفروشید.و کسانی که طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم نکنند پس آنان همان کافرانند.
«ربانی»از«ربان»،به معنای تربیت کننده است.به گفته بعضی،«ربانی»کسی است که با «رب العالمین»پیوند خورده،با علم و عمل،خدایی شده و تربیت مردم را بر عهده دارد.
از حضرت علی علیه السلام نقل شده که فرمود:«أنا ربانی هذه الامة»ربّانی این امّت من هستم. (1)امام صادق علیه السلام نیز فرمود: اَلرَّبّٰانِیُّونَ ،اهل بیت پیامبر علیهم السلام میباشند. (2)
«حبر»به معنای اثر نیک است.چون عالمان در جامعه منشأ اثر نیکند،به آنان حِبْر و احبار گفته میشود.به ابن عباس هم لقب«حِبر الاُمّة»دادهاند.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:کسی که حتّی به مقدار دو درهم قضاوت ناحقّ کند،مشمول جملهی آخر این آیه میشود. (3)«هُمُ الْکٰافِرُونَ»
1 ضمن توجّه به تحریف تورات موجود،باید از اصل کتب آسمانی تجلیل کرد.
«فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ»
2 گرچه تورات بر موسی علیه السلام نازل شد،ولی همهی انبیا و علمای پس از او مأمور بودند طبق آن حکم کنند. «یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ» 3 قوانین مستند بر وحی را باید پذیرفت.(لازمهی وجوب قضاوت بر انبیا و علما،قبول کردن مردم است) «یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ...» 4 انبیا،از پیش خود حکمی ندارند،بلکه تسلیم حکم خدایند. «أَسْلَمُوا»
5 اسلام(تسلیم خدا بودن)،دین همهی موحّدان است،انبیای بنی اسرائیل هم با جملهی« أَسْلَمُوا »توصیف شدهاند. «النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا» 6 علمای هر امت،مسئول اجرای احکام الهی در میان مردم هستند.(ولایت فقیه، ریشه در تمام ادیان دارد) «یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ») ... («وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ» 7 سلسله مراتب باید مراعات شود.ابتدا انبیا،سپس امامان و آن گاه علما.
«النَّبِیُّونَ»)
... («وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ» 8 یهود،انبیای متعدّد داشتند. «یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ...» 9 تورات،قوانین قضایی و حکومتی دارد و محور قضاوت بوده است. «یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ...» 10 نور و هدایت زمانی در جامعه جریان پیدا میکند که بر اساس کتاب آسمانی، قضاوت و حکومت شود. «فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا» 11 راه حفظ کتب آسمانی،عمل و قضاوت و حکومت بر طبق آن است. «یَحْکُمُ بِهَا») ... («بِمَا اسْتُحْفِظُوا» (بنا بر اینکه مراد از استحفاظ،حفاظت همه جانبه آن باشد) 12 علما باید محافظ مکتب باشند. «بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ» 13 قضاوت،مسئولیّت عالمان است. «یَحْکُمُ بِهَا») ... («الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ» 14 عالمان و قضات،دو رسالت بزرگ بر دوش دارند:
الف:حکم خدا را از ترس مردم تغییر ندهند. «فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ» ب:به طمع مال دنیا،دچار کتمان و لغزش نشوند. «وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً» 15 انحراف در قضاوت،کفر است. «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ» 16 در قضاوت،صراحت،جرأت و قاطعیّت لازم است و نباید تحت تأثیر تهدید و جوّسازیها قرار گرفت. «فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ» 17 خشیت الهی،ضامن قضاوت عادلانه است. «یَحْکُمُ») ... («فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ»
18 تحریف،سکوت،کتمان و حکم به غیر فرمان خدا،اگرچه به قیمت بدست آوردن همهی دنیا باشد خسارت است. «وَ لاٰ تَشْتَرُوا») ... («ثَمَناً قَلِیلاً») ... («فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ» (چون کلّ دنیا«متاع قلیل»است) (1)19 با داشتن قانون آسمانی،سراغ قوانین شرق و غرب رفتن کفر است و چنین قوانینی اعتباری ندارد. «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ» 20 کسی که شرایط قضاوت به حقّ برایش فراهم شود،ولی خود را منزوی کند کفر ورزیده است. «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ» 21 سکوت و کتمان در برابر طاغوتها،دین فروشی در برابر سرمایهداران و عوامفریبی،از خطراتی است که علما را تهدید میکند. «فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ») ... («وَ لاٰ تَشْتَرُوا...» 22 علمای ترسو و حریص،در دینداری و حفاظت از کتاب آسمانی سست هستند. «فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ») ... («وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً» 23 درآمد حاصل از قضاوت ناحقّ،درآمدی نامشروع است. «لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی...» 24 ترس و حرص سبب انحراف در قضاوت و انحراف در قضاوت سبب کفر است. «فَلاٰ تَخْشَوُا») ... («وَ لاٰ تَشْتَرُوا») ... («.فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ»
1) 1) . «إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ. مَتٰاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» .نحل،116 117.
وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ اَلْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ وَ اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (45)
و در آن(تورات)برایشان مقرر کردیم که(در قصاص)جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان باشد و همهی زخمها را(نیز به همان ترتیب و اندازه)قصاص است.پس هر که آن را صدقه دهد،کفّارهی گناهانش محسوب شود و کسانی که به آنچه خدا نازل فرموده حکم نکنند،پس آنان همان ستمگرانند.
در آیهی قبل گفته شد که تورات هدایت و نور است،در این آیه،قانون قصاص مطرح شده و شاید نشان آن باشد که قانون قصاص در جامعه،سبب نور و هدایت است.همانگونه که در آیه دیگر میخوانیم: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» (1)برای شما در قصاص حیات و زندگی است.
نام بردن از چشم و گوش در قانون قصاص از باب نمونه است و گر نه آسیب به هر عضوی قصاص دارد. (2)
امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه فرمود:خداوند به اندازه آنچه از قصاص عفو شود،از گناهان او میبخشد. (3)
در تورات،«دیه»نیست،مجرم یا قصاص میشود یا عفو.امّا در اسلام،دیه به عنوان راه سوّم مطرح است. (4)
1 همهی انسانها،از هر نژاد و قبیله،فقیر و غنی،در مقابل قانون یکسانند،و خون کسی رنگینتر از دیگری نیست. (1)«النَّفْسَ بِالنَّفْسِ» 2 قصاص،در ادیان پیشین هم بوده است. (2)«کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا» (اسلام و ادیان دیگر،قوانین مشابهی دارند.) 3 صدقه،تنها انفاق مالی نیست،عفو و گذشت از مجرم هم نوعی صدقه است.
«فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ»
4 عفو ما از مجرم،عفو الهی را بدنبال دارد. «فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ» (شاید هم مراد این باشد که عفو ما،کفاره گناه مجرم باشد و او در قیامت،به خاطر عفو ما گرفتار عذاب نشود) (3)5 در اسلام همراه مسائل کیفری،مسائل اخلاقی هم مطرح است. «وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا») ... («قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ» 6 جریمهی مالی و حبس،به تنهایی نمیتواند عاملی برای بازداشتن مجرم از جرم باشد. «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ» 7 اگر حکم خدا جاری نشود،ظلم جامعه را فرا میگیرد. «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ»
وَ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِعِیسَی اِبْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (46)
و به دنبال آنان(پیامبران پیشین)عیسی پسر مریم را آوردیم در حالی که تورات را که پیش از او بود تصدیق میکرد و به او انجیل دادیم،که در آن هدایت و نور است و تصدیق کنندهی تورات قبل از آن است و برای پرواپیشگان مایهی هدایت و موعظه است.
هم قرآن،هدایت کننده متّقین است، «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» (1)هم انجیل مایهی هدایت و موعظه اهل پرواست. «هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ» در این آیه دو بار کلمهی« هُدیً »آمده است،یک بار هدایت برای عموم و یک بار بهره گرفتن از هدایت که مخصوص متّقین است.
کلمهی« قَفَّیْنٰا »از«تقفیه»،به معنای چیزی را به دنبال چیزی آوردن است.
ممکن است معنای« مُصَدِّقاً »این باشد که خصوصیّات شخصی حضرت عیسی علیه السلام با نشانههایی که در تورات دربارهی او آمده،منطبق است،پس خود حضرت عیسی و نشانهها، یکدیگر را تصدیق میکنند.
در انجیل متّی،(فصل 5،آیه 17)آمده است:گمان نکنید که آمدهام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم،بلکه تا تمام کنم.
تورات،انجیل و قرآن،هر سه«نور»به حساب آمدهاند.خداوند در آیه 15 این سوره، فرمود:قرآن نور است. «قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ» در آیه 44 فرمود:تورات،نور است «إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاةَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ» و در این آیه،انجیل را نور دانسته است.
1) 1) .بقره،2.
«آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ»
1 انبیا و کتابهای آنان،همه از یک سرچشمه و برای یک هدفند و یکدیگر را تصدیق میکنند. «مُصَدِّقاً» 2 گرچه انبیا و کتابهای آسمانی برای هدایت همه مردمند،ولی تنها اهل پروا و تقوا در پرتو این نور،هدایت میشوند. «هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ»
وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ اَلْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فِیهِ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (47)
و اهل انجیل،به آنچه خداوند در آن کتاب نازل کرده حکم کنند.و کسانی که به آنچه خداوند نازل کرده حکم نکنند.پس آنان همان فاسقانند.
درباره کسانی که طبق قانون الهی حکم نمیکنند،در چند آیه پیاپی،تعبیر «Bظٰالِمُونَ *» ، « فٰاسِقُونَ »و «Bکٰافِرُونَ *» به کار رفته است.چون چنین کسانی،از جهت زیر پا گذاشتن قانون خدا کافرند،و به خاطر خروج از مرز مسئولیّتشان فاسقند و به علّت آنکه در حقّ متّهمین ستم میکنند،ظالمند.
آیه 44 و 45 خطاب به یهود است،که چون قانون خدا را تحریف میکنند،دین را به بهای اندک میفروشند و به جای خداترسی،از مردم میترسند،آنان را ظالم و کافر میشمارد، «أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ» و به حقوق افراد جامعه ظلم میکنند. «أُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ» ولی این آیه درباره نصاری است که تنها طبق انجیل حکم نمیکردند،(نه سکوت در قصاص و نه دینفروشی،)از این رو فاسقند،چون از مرز حقّ بیرون رفتهاند.
1 معیار شناخت حقّ و باطل در ادیان الهی،آن چیزی است که از جانب خدا نازل شده است. «وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ» 2 در انجیل قوانین حکومتی وجود دارد. «وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ» 3 هر کس به هر انگیزهای بر اساس قانون الهی حکم نکند و یا از داوری حقّ کنارهگیری نماید فاسق است. «مَنْ لَمْ یَحْکُمْ» ... «فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ»
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ عَمّٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ فَاسْتَبِقُوا اَلْخَیْرٰاتِ إِلَی اَللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (48)
و ما کتاب(قرآن)را به حقّ بر تو نازل کردیم،در حالی که کتب آسمانی پیشین را تصدیق میکند و حاکم و حافظ آنها است.پس به آنچه خداوند نازل کرده،میان آنان حکم کن و(با دور شدن)از حقّی که برای تو آمده،از هوا و هوس آنان پیروی مکن،ما برای هر یک از شما آیین و طریقهی روشنی قرار دادیم،و اگر خداوند میخواست،همهی شما را یک امّت قرار میداد(و همه یک قانون و آیین داشتید).ولی(خداوند میخواهد)تا شما را در آنچه به شما داده بیازماید،پس در کارهای نیک سبقت بگیرید،(و بدانید که)بازگشت همهی شما به سوی خداست،پس او شما را به آنچه در آن اختلاف میکردید آگاه خواهد ساخت.
« شِرْعَةً »،راهی است که به نهر آب منتهی شود.« مِنْهٰاجاً »،راه روشن است.ابن عباس میگوید:« شِرْعَةً »،احکامی است که در قرآن آمده،و« مِنْهٰاجاً »سنّت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است. (1)کلمه« مُهَیْمِناً »به معنای مراقب و محافظ است.
تصدیق آسمانی بودن کتاب تورات و انجیل،به معنای ابقای آنها برای همیشه نیست،بلکه به معنای همسویی و هماهنگی محتوای همه کتب آسمانی است. «مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ» اصول همه ادیان یکی،ولی«شرایع»آنها متعدّد است،مثل دریایی که نهرهای ورودی به آن متعدّد است.دین و شریعت،راهی است که ما را به حیات واقعی و انسانی میرساند،ولی در هر زمان تنها یک شریعت پذیرفته است.
1 قرآن،سراسر حقّ و پیراسته از هر باطلی است. «الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ» 2 قرآن در عصر پیامبر نیز به صورت مکتوب بوده است. «الْکِتٰابَ» 3 قرآن،حافظ اصول کتابهای آسمانی دیگر است. «مُهَیْمِناً عَلَیْهِ» 4 میتوان میان اهل کتاب،طبق قرآن حکم کرد. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» 5 خطری که رهبران را تهدید میکند،پیروی از تمایلات مردم و نادیده گرفتن حقّ است. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ» 6 یکی از ابزار آزمایش الهی،آمدن شریعت جدید است،تا روشن شود چه کسی ایمان میآورد و چه کسی کفر و تعصّب میورزد. «لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً» ...
«لِیَبْلُوَکُمْ»
7 انسان در طول تاریخ به راهنمایی انبیا نیازمند بوده است. «لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً»
1) 1) .مفردات راغب.
8 به جای سرسختیهای منفی،و پیش از آنکه فرصت را از دست بدهیم در کارهای خیر سبقت بجوییم. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ» 9 محور و هدف مسابقات،باید امور خیر و معنوی باشد. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ» 10 ایمان به معاد،عامل رفع اختلافات و سبقت در نیکیهاست. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ» ... «فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ»
وَ أَنِ اُحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ وَ اِحْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ إِلَیْکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ (49)
و اینکه میان آنان طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم کن،و از هوسهای آنان پیروی مکن،و بر حذر باش از این که تو را از برخی از آنچه خداوند بر تو نازل کرده منحرف سازند.پس اگر آنان(از حکم و داوری تو) رویگرداندند،پس بدان که خداوند میخواهد آنان را به خاطر پارهای از گناهانشان مجازات کند،بی شک بسیاری از مردم فاسقند.
مراد از فتنه در «یَفْتِنُوکَ» ،توطئهچینی برای انحراف پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است.
در شأن نزول آیه گفتهاند:جمعی از دانشمندان یهود،به رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله گفتند:اگر در فلان مسألهی اختلافی میان ما و دیگران،به نفع ما داوری کنی،ما ایمان میآوریم و در پی ما همهی یهود نیز ایمان خواهند آورد.این آیه نازل شد و پیامبر را از این توطئه آگاه ساخت.
1 داوری و قضاوت از شئون پیامبری است. «وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ» 2 اساس قضاوت و حکومت،قانون خداست. «وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ»
3 پیامبر اسلام علاوه بر مسلمانان،بر یهود و نصارا نیز ولایت دارد. «وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ» ...
4 در مسائل مهم و حیاتی،تکرار تذکّر ضروری است.(تنها به حکم خدا داوری کن و از هوسهای مردم پیروی مکن»در این آیه و آیه قبل تکرار شده است) 5 توجّه به خواستههای نفسانی مردم یکی از خطرهای بزرگ برای قاضی و حاکم است. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ» 6 هشدارهای الهی،عامل مصونیّت و عصمت انبیاست. «وَ احْذَرْهُمْ» 7 مراقب نفوذ فرهنگی دشمنان باشیم. «وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ» 8 وقتی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله باید از توطئههای کفّار در بیم باشد،تکلیف دیگران روشن است. «وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ» 9 حتّی دستبرداشتن از بعضی احکام الهی نشانهی پیروی از هوسهای مردم است. «أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ...» 10 مخالفان هم بعضی از دستورهای الهی را میپسندند.خطر اعراض و تحریف در بعضی احکام است. «عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» 11 باید طبق وحی داوری کنیم،گرچه احتمال اعراض مردم را بدهیم. «وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» ... «فَإِنْ تَوَلَّوْا» 12 هدف وسیله را توجیه نمیکند.نباید به خاطر مسلمان شدن گروهی،از داوری و قضاوت ناروا کمک گرفت.(با توجّه به شأن نزول) 13 هشدارهای تند همچون «لاٰ تَتَّبِعْ،» «احْذَرْهُمْ،» «یَفْتِنُوکَ» ...نشان صداقت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در ابلاغ وحی الهی است و گر نه کسی به خودش این همه تند خطاب نمیکند.
14 رویگردانی از داوری پیامبر،عامل سقوط و سبب عذاب الهی است. «أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ» 15 ریشهی اعراض کافران فسق است،و گر نه در آیین الهی نقصی نیست. «فَإِنْ
تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ»
... «لَفٰاسِقُونَ»
أَ فَحُکْمَ اَلْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (50)
آیا آنان حکم جاهلیّت را میطلبند؟ برای اهل ایمان و یقین،داوری چه کسی از خدا بهتر است؟
بهترین قانون،آن است که قانونگذار شرایط زیر را داشته باشد:
از تمام اسرار هستی و انسان،در حال و آینده آگاه باشد.
هیچ هدف انتفاعی نداشته باشد.
هیچ لغزش عمدی و سهوی نداشته باشد.
از هیچ قدرتی نترسد.
خیر خواه همه باشد.
این شرایط،تنها در خداوند متعال وجود دارد،لذا قرآن میفرماید: «مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً» و هر قانون بشری که خلاف حکم خدا باشد،جاهلانه است. «أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ» (چون این قانونها غالباً بر اساس هوا و هوس،ترس،طمع،جهل،خطا و خیال و محدودیّت علمی وضع شده است)
1 بعضی از مردم(مشرکان،اهل کتاب)خواستار داوری پیامبر بر اساس قوانین جاهلیّت بودند. «أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ» 2 فسق و گناه،انسان را به سوی فرهنگ جاهلی سوق میدهد. «وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ» ... «أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ» 3 آنان که با داشتن احکام الهی از آن روی میگردانند و سراغ قوانین بشری میروند،در مسیر جاهلیّت گام برمیدارند. «فَإِنْ تَوَلَّوْا» ... «أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ»
4 زمان جاهلیّت،مخصوص یک دوران نیست،هر گاه که مردم از خدا جدا شوند،دوران جاهلیّت است. «أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ» ...
5 عقل و و جدان بهترین داور و دادگاه است. «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً» 6 آنان که تنها چشم به قوانین بشری دوختهاند و آن را راه کمال میدانند،در ایمان و یقین خود شک کنند. «لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلنَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (51)
ای کسانی که ایمان آوردهاید؟ یهودیان و مسیحیان را سرپرست و یاور نگیرید،(زیرا)بعضی از آنان یار و یاور بعض دیگرند و هر کس از شما که آنان را ولیّ خود قرار دهد پس قطعاً از آنان است.همانا خداوند،قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
ذکر یهود و نصاری در آیه،از باب نمونه است،و گر نه شکّی نیست که ولایت هیچ کافری را هم نباید پذیرفت.
از آیات دیگر قرآن استفاده میشود که بهرهگیری از غذاهای غیر گوشتی اهل کتاب،یا ازدواج موقّت با آنان،یا داد و ستد و زندگی مسالمتآمیز با آنان جایز است.و هیچ یک از این مسائل به معنای سلطهپذیری آنان نیست.
1 خداوند از بندگان مؤمنش،انتظارات خاصّی دارد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا...»
2 تبرّی از دشمن،از شرایط ایمان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا...» 3 اسلام،دین سیاست است و تنها به احکام فردی نمیپردازد. «لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ» 4 وقتی یاری گرفتن از کفّار مورد نهی قرآن است،قطعاً در روابط و سیاست خارجی،پذیرش ولایت و سلطه اهل کتاب و کفّار ممنوع است. «لاٰ تَتَّخِذُوا» 5 ولایت کفّار و دشمنان را نپذیریم،چون آنان تنها به فکر هم مسلکان خویشند.
«بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ»
6 با وجود اختلافات شدید میان یهود و نصاری،پیوندشان به خاطر نابودی اسلام است. «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» 7 کفّار تنها نسبت به تعهّدات میان خودشان وفادارند،ولی نسبت به تعهّدات با مسلمانان پایبند نیستند. «لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ») ... («بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ»...
8 آن دولتهای اسلامی که ولایت و سلطه کفّار را پذیرفتهاند،از کفّار محسوب میشوند. «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» (دوستی با هر کس و گروه،انسان را جزو آنان میسازد.) 9 نه کفّار را«ولیّ»خود گردانید و نه با آنان که ولایت کفّار را پذیرفتهاند،رابطه ولایت داشته باشید. «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» 10 نتیجهی پذیرش ولایت کفّار،قطع ولایت خداست. «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ» 11 تکیه بر کفّار،ظلم است. «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
فَتَرَی اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ فَعَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ (52) وَ یَقُولُ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَ هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ (53)
(با آن همه توصیه به نپذیرفتن ولایت کفّار)بیماردلان را میبینی که در دوستی با آنان(کافران)،سبقت میگیرند(و در توجیه کارشان)میگویند:میترسیم که حادثهای بد برایمان پیش آید(و ما نیازمند کمک آنان باشیم)پس امید است که خداوند،پیروزی یا امر دیگری را از جانب خود(به نفع مسلمین)پیش آورد،آن گاه آنان از آنچه در دل پنهان داشتهاند پشیمان شوند.
و کسانی که ایمان آوردند(هنگام پیروزی مسلمین و رسوایی منافقان با تعجّب،به یکدیگر)میگویند:آیا اینان همانهایی هستند که با تأکید،به خدا قسم میخوردند که ما با شماییم؟ پس(چرا کارشان به اینجا کشید؟) اعمالشان نابود شد و زیانکار شدند.
بیماردلان کسانی هستند که نسبت به حقّانیّت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله و یا برخی از معارف دینی در شک بوده و ایمانی ضعیف دارند. (1)
در مورد معنای آیه،سه احتمال وجود دارد:
الف:در هنگام پیروزی مسلمین و رسوایی منافقان،مؤمنان با تعجّب میگویند:آیا این یهود و نصاری بودند که سوگند جدّی بر یاری کردن شما مؤمنین خوردند؟ ب:برخی از مؤمنین واقعی بعد از پیروزی به یکدیگر میگویند:آیا این بیماردلان بودند که با سوگند میگفتند ما با شما هستیم و دیدید که نبودند؟ ج:این بیماردلان که سوگند یاد کردند ما با یهود و نصاری هستیم،آیا توانستند به شما اهل کتاب کمکی کنند؟
1) 1) .تفسیر راهنما.
1 پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله شاهد تلاشهای آشکار و شتابزده افراد سست ایمان برای پیوستن به یهود و نصاری است. «فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ» 2 نمونهی روشن کسانی که از هدایت الهی محرومند،بیماردلانی هستند که با سرعت برای پیوستن به کفّار تلاش میکنند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ») ... («الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» (حرف«فاء»نشانه آن است که ظالمین آیه قبل،بیماردلان این آیه هستند) 3 بیماردلان سست ایمان،با سرعت به سراغ طرح دوستی با دشمنان کافر میروند. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ» 4 افراد سست ایمان و منافق،میخواهند که جزو کفّار باشند. «یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ» ، نه«الیهم».
5 در برابر نص و فرمان صریح خداوند نباید اجتهاد و مصلحتاندیشی کرد.
«لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ»)
... («أَوْلِیٰاءَ») ... («یَقُولُونَ نَخْشیٰ» 6 انگیزهی پذیرش رابطهی ذلّتبار با ابرقدرتها،ضعف ایمان و وحشت از غیر خداست. «یَقُولُونَ نَخْشیٰ» 7 مسلمانان،به پیروزی و گسترش اسلام و افشای منافقان امیدوار باشند. «فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ...» 8 عزّت سیاسی،قدرت اقتصادی و پیروزی نظامی همه از طرف خدا و در دست اوست. «أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ» 9 با کفّار رابطه ولایت نداشته باشید،تا امدادهای غیبی خدا به سوی شما سرازیر شود. «لاٰ تَتَّخِذُوا») ... («یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ» 10 پایان نفاق و وابستگی به کفّار،حبط و رسوایی و شرمندگی است. «نٰادِمِینَ» 11 هر سوگندی نشانهی صداقت نیست،فریب سوگندها را نخورید.
«أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ
، «إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ» 12 وابستگی به بیگانگان،مورد ملامت مؤمنان است. «وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا أَ هٰؤُلاٰءِ») ...
(«إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ»
13 نشانهی خسران انسان،از بین بردن کارهای نیک است. «حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اَللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ ذٰلِکَ فَضْلُ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (54)
5\54
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما که از دین خود برگردد(به خدا ضرری نمیزند،چون)خداوند در آینده قومی را خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند.آنان نسبت به مؤمنان نرم و فروتن و در برابر کافران سرسخت و قاطعند،در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت هیچ ملامتکنندهای نمیهراسند.این فضل خداست که به هر که بخواهد(و شایسته ببیند)میدهد و خداوند وسعت بخش بسیار داناست.
در روایت است:چون این آیه نازل شد،پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله دست به شانه سلمان فارسی زد و فرمود:هموطنان تو مصداق این آیهاند. (1)
در آیات قبل،خطر سلطه کفار و منافقان مطرح بود،اینجا سخن از ارتداد است.شاید اشاره به این باشد که نفاق و دوستی و رابطه با کفّار و پذیرش سلطه آنان،به ارتداد میانجامد.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
امام باقر علیه السلام دربارهی« یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ »فرمود:مراد علیّ علیه السلام و شیعیان اویند. (1)
در روایات شیعه و سنّی آمده است که پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله در جنگ خیبر،پس از ناکامی فرماندهان در فتح قلعههای دشمن فرمود:به خدا سوگند فردا پرچم را به دست کسی میدهم که خدا و رسول او را دوست دارند،او هم،خدا و رسول را دوست دارد و پیروزی را به ارمغان میآورد.آن گاه پرچم را به دست علی علیه السلام داد. (2)
1 مؤمن باید به فکر عاقبت خود باشد،چه بسا مؤمنانی که مرتدّ شوند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ» 2 رهبر روشن ضمیر،باید احتمال ارتداد و برگشت پیروان خود را بدهد. «مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ» 3 کفر یا ارتداد گروهی از مؤمنان،ضربه به راه خدا نمیزند. «فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ...» 4 ارتداد،ثمرهی نداشتن معرفت و محبّت نسبت به دین و خداست. «یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» 5 خداوند،نیازی به ایمان ما ندارد. «فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ» 6 در راه ایمان و شکستن سنّتها و عادات جاهلی نباید از سرزنشها و هوچیگریها و تبلیغات سوء دشمن ترسی داشت و تسلیم جوّ و محیط شد.
«لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ»
7 رفتار مسلمان،نرمش با برادران دینی و سرسختی در برابر دشمن است و هیچ یک از خشونت و نرمش،مطلق نیست. «أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ» 8 فضل خدا تنها مال و مقام نیست،محبّت خدا و جهاد در راه او و قاطعیّت در دین هم از مظاهر لطف و فضل الهی است. «ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ»
9 دوستی متقابل میان بنده و خدا،از کمالات بشر است. «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» 10 با نوید جایگزینی دیگران،جلو یأس و ترس را بگیرید. «مَنْ یَرْتَدَّ») ... («فَسَوْفَ یَأْتِی») ... («وَ لاٰ یَخٰافُونَ» 11 مؤمن واقعی کسی است که هم عاشق و هم محبوب خدا باشد. «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» 12 کسی که ایمان واقعی دارد،هرگز در برابر کافران احساس حقارت نمیکند.
«أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ»
13 دلی که از محبّت خدا خالی شد بیمار و وابسته به کفّار میشود،ولی دلی که از مهر خدا پر است هرگز وابسته نمیشود. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ») ... («یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ») ... («أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ» 14 اسلام رو به گسترش است،تنها به ریزشها نگاه نکنیم به رویشها نیز نگاه کنیم. «مَنْ یَرْتَدَّ») ... («یَأْتِی اللّٰهُ» 15 پرچم اسلام را در آینده کسانی بدست خواهند گرفت که عاشق خدا و مجاهد و با صلابت باشند. «یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ») ... («أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 16 جنگ روانی،در مؤمنین واقعی اثری ندارد. «لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ» 17 فضل خداوند،محدود نیست و به هر کس به قدر لیاقتش عالمانه عطا میکند.
«وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
18 اگر خداوند به شخصی لطفی کرد،آگاهانه است. «وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ (55)
ولیّ و سرپرست شما،تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع،زکات میدهند.
در شأن نزول آیه آمده است:سائلی وارد مسجد رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله شد و از مردم درخواست کمک کرد.کسی چیزی به او نداد.حضرت علی علیه السلام در حالی که به نماز مشغول بود،در حال رکوع،انگشتر خود را به سائل بخشید.در تکریم این بخشش،این آیه نازل شد.
ماجرای فوق را ده نفر از اصحاب پیامبر مانند ابن عباس،عمّار یاسر،جابر بن عبد اللّه،ابو ذر، أَنس بن مالک،بلال و...نقل کردهاند و شیعه و سنّی در این شأن نزول،توافق دارند. (1)عمّار یاسر میگوید:پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آیه بود که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
«من کنت مولاه فعلی مولاه». (2)
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در غدیر خم،برای بیان مقام حضرت علی علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود. (3)و خود علی علیه السلام نیز برای حقّانیّت خویش،بارها این آیه را میخواند. (4)ابو ذر که خود شاهد ماجرا بوده است،در مسجد الحرام برای مردم داستان فوق را نقل میکرد. (5)
کلمهی«ولی»در این آیه،به معنای دوست و یاور نیست،چون دوستی و یاری مربوط به همه مسلمانان است،نه آنان که در حال رکوع انفاق میکنند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:منظور از «الَّذِینَ آمَنُوا...» ،علی علیه السلام و اولاد او،ائمّه علیهم السلام تا روز قیامت هستند.پس هر کس از اولاد او به جایگاه امامت رسید با این ویژگی مثل اوست،آنان صدقه میدهند در حال رکوع. (6)
مرحوم فیض کاشانی در کتاب نوادر،حدیثی را نقل میکند که بر اساس آن سایر امامان معصوم نیز در حال نماز و رکوع به فقرا صدقه دادهاند که این عمل با جمع بودن کلمات «یُقِیمُونَ» ، «یُؤْتُونَ» ، «رٰاکِعُونَ» سازگارتر است.
امام باقر علیه السلام فرمود:خداوند پیامبرش را دستور داد که ولایت علی علیه السلام را مطرح کند و این آیه را نازل کرد. (1)
بهترین معرّفی آن است که اوصاف و خصوصیّات کسی گفته شود و مخاطبان،خودشان مصداق آن را پیدا کنند.(آیه بدون نام بردن از علی علیه السلام،اوصاف و افعال او را برشمرده است) امام صادق علیه السلام فرمود:علی علیه السلام هزاران شاهد در غدیر خم داشت،ولی نتوانست حقّ خود را بگیرد،در حالی که اگر یک مسلمان دو شاهد داشته باشد،حقّ خود را میگیرد! (2)ولایت فقیه در راستای ولایت امام معصوم است.در مقبولهی عمر بن حنظله از امام صادق علیه السلام میخوانیم:بنگرید به آن کس که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر نماید و احکام ما را بشناسد.پس به حکومت او راضی باشید که من او را بر شما حاکم قرار دادم.«فانی قد جعلته علیکم حاکما...». (3)
1 اسلام،هم دین ولایت است و هم دین برائت.هم جاذبه دارد و هم دافعه.
آیات قبل،از پذیرش ولایت یهود و نصاری نهی کرد،این آیه میفرماید:خدا و رسول و کسی را که در رکوع انگشتر داد،ولیّ خود قرار دهید. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا») ... («إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ...» 2 از اینکه به جای«اولیائکم»، «وَلِیُّکُمُ» آمده ممکن است استفاده شود که روح ولایت پیامبر و علی علیهما السلام،شعاع ولایت الهی است. «وَلِیُّکُمُ» 3 معمولاً در قرآن نماز و زکات در کنار هم مطرح شده است،ولی در این آیه،هر
دو به هم آمیختهاند.(دادن زکات در حال نماز) «الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ» 4 کسانی که اهل نماز و زکات نیستند،حقّ ولایت بر مردم را ندارند. «إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ»... إِنَّمٰا ،نشانهی انحصار ولایت در افراد خاصّ است) 5 برای توجّه به محرومان،نماز هم مانع نیست. «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ» (آری،فقیر نباید از جمع مسلمانان دست خالی برگردد.) 6 ولایت از آنِ کسانی است که نسبت به اقامهی نماز و پرداخت زکات پایدار باشد. «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ»... یُقِیمُونَ و یُؤْتُونَ نشانه دوام است) 7 هر گونه ولایت،حکومت و سرپرستی که از طریق خدا و رسول و امام نباشد، باطل است. «إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ»... (کلمه« إِنَّمٰا »علامت حصر است) 8 توجّه به خلق برای خدا در حال نماز،با اقامه نماز منافات ندارد. «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ» 9 کسی که نسبت به فقرا بیتفاوت باشد،نباید رهبر و ولیّ شما باشد. «إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ») ... («وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ» 10 کارهای جزئی(مثل انفاق انگشتر)نماز را باطل نمیکند. «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ» 11 در فرهنگ قرآن،به صدقه مستحبّی هم«زکات»گفته میشود. «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ» 12 ولایتها در طول یکدیگرند،نه در برابر یکدیگر.ولایت بر مسلمین،ابتدا از آنِ خداست،سپس پیامبر،آن گاه امام. «إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا...» 13 حضرت علی علیه السلام در زمان خود پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نیز ولایت داشته است. «إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ» (ظاهر ولایت،ولایت بالفعل است،نه ولایت بالقوّه.زیرا ولایت در آیه یک بار بکار برده شده که یا همه بالفعل است و یا همه بالقوّه میباشد)
وَ مَنْ یَتَوَلَّ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اَللّٰهِ هُمُ اَلْغٰالِبُونَ (56)
و هر کس که خدا و پیامبرش و چنان مؤمنانی را(که در آیه قبل بیان شد) ولیّ خود بگیرد(از حزب خداست)همانا حزب خدا پیروز است.
در آیهی قبل بیان شد که مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا» ،حضرت علی علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام پس از او هستند.
اوصاف حزب اللّٰه در سورهی مجادله آیه 22 چنین بیان شده است:
1 به مبدأ و معاد ایمان دارند.
2 با دشمن خدا،دوستی نمیکنند.
این آیه که لزوم پذیرش ولایت خدا و رسول و امامان را بیان میکند،میفهماند که مراد از «وَلِیُّکُمُ» در آیه قبل،سرپرست و حاکم است نه دوست و یاور،چون تعبیر«حزب اللّٰه»و غالب بودن آنان،اشاره به نظام قدرتمند و حکومت دارد.
« حِزْبَ »،در لغت به معنای گروه با قدرت و با صلابت است. (1)
چون پیروزی،بدون تشکیلات،مدیریّت،قدرت،وحدت،جرأت و...امکان ندارد،پس «حزب اللّه»برای حاکمیّت و غلبه باید این صفات را داشته باشند.
حزب اللّٰه نه تنها غالب و پیروزند،بلکه رستگار نیز هستند. «حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ» ، «حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (2)در آیهی 52 همین سوره خواندیم که گروهی از ترس حوادث،کفّار را ولّی خود میگیرند،در این آیه میفرماید:حزب اللّٰه غالب است یعنی وابستگان به کفّار مغلوبند،پس به سراغ آنان نروید. «فَتَرَی الَّذِینَ») ... («یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ...» ، «وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ») ... («هُمُ الْغٰالِبُونَ»
1 حزب اللّٰه،تنها کسانیاند که ولایت خدا،پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را پذیرفته باشند. «وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ») ... («فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ» 2 غلبهی نهایی با کسانی است که ولایت خدا،پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را بپذیرند.
«وَ مَنْ یَتَوَلَّ»)
... («هُمُ الْغٰالِبُونَ» 3 چون خداوند غالب است، «وَ اللّٰهُ غٰالِبٌ عَلیٰ أَمْرِهِ» (1)،وابستگان به او هم غالبند. «حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ» 4 با وعدههای الهی،حزب اللّٰه به آیندهی خود مطمئن است. «هُمُ الْغٰالِبُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ اَلْکُفّٰارَ أَوْلِیٰاءَ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (57)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از کسانی که دین شما را به مسخره و بازی میگیرند،آنان که پیش از شما کتاب(آسمانی)داده شدهاند و(نیز)کفّار را ولیّ خود نگیرید و از خدا بپرهیزید،اگر ایمان دارید.
1 کیفر دنیویِ توهین و استهزای دین خدا و مقدّسات مذهبی،قطع رابطه است.
«لاٰ تَتَّخِذُوا»...
(در روابط با دیگران،احترام مقدّسات یک شرط ضروری است) 2 شرط ایمان،داشتن غیرت دینی و تبری از نااهلان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا» 3 استهزای دین،(با جنگ سرد و روانی)یکی از شیوههای مبارزاتی دشمنان
1) 1) .یوسف،21.
است. «اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً» 4 تقوای الهی ایجاب میکند از دشمنان نترسیم و آنان را ولیّ خود قرار ندهیم.
«لاٰ تَتَّخِذُوا»)
... («أَوْلِیٰاءَ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ...»
وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی اَلصَّلاٰةِ اِتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ (58)
و هر گاه که شما(به وسیلهی اذان،مردم را)به نماز فرا میخوانید آن را به مسخره و بازی میگیرند.این به خاطر آن است که آنان گروهی هستند که نمیاندیشند.
در شأن نزول آیهی فوق آمده است که جمعی از یهود و بعضی از نصاری،صدای مؤذّن را که میشنیدند و یا قیام مسلمانان را به نماز میدیدند،شروع به مسخره و استهزای آنان میکردند. (1)
1 از رابطه و دوستی با کسانی که اذان(و شعائر دینی)را مسخره میکنند بپرهیزید. «لاٰ تَتَّخِذُوا») ... («وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ...» 2 نماز،چهره و مظهر دین است.(در آیه قبل،استهزای دین مطرح شد و در این آیه استهزای نماز،یعنی نماز سیمای دین است) «اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً») ... («وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً» 3 برای نماز،باید ندا سر داد تا همه جمع شوند. «نٰادَیْتُمْ» (نماز باید علنی باشد) 4 در جامعهی اسلامی،باید برای نماز،فریاد زد و تبلیغ کرد و هیچ کس نباید مانع آن گردد. «نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
5 شیوهی عاقلان،برخورد منطقی است ولی بیخردان،اهل استهزا هستند.
«ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ»
قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ (59)
بگو:ای اهل کتاب! آیا جز این بر ما خورده و عیب میگیرید که به خداوند و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه از پیش(بر پیامبران گذشته)نازل گردیده،ایمان آوردهایم؟ همانا بیشتر شما از مرز حقّ بیرون رفته و فاسقید.
« تَنْقِمُونَ »از ماده«نقمت»،به معنای انکار چیزی است؛با زبان باشد یا به وسیلهی قهر و کیفر و برخورد. (1)
اهل کتاب به مضامین تورات و انجیل وفادار نماندند،لذا شایستگی آن را ندارند که کتب آسمانی به آنها انتساب داده شود. «وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ»
1 با مخالفان هم باید جدالی نیکو داشت.استدلال آمیخته با سؤالهای عاطفی.
«هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا»
2 دشمنی دشمنان با مؤمنان،فقط به خاطر ایمان آنهاست. «هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ» 3 ایمان مسلمانان به تمامی کتب آسمانی،از عوامل کینه و عداوت اهل کتاب با آنان است. «هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ» 4 دشمنی اهل کتاب با مسلمانان،تاریخی وبا سابقه است. «هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا»
1) 1) .مفردات راغب.
5 در برابر سختگیریهای دشمن،عدالت و انصاف را از کف ندهیم و همه را یکسان و فاسق مپنداریم. «أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ» 6 انکار حقّ و آزار پیروان حقّ،فسق است. «فٰاسِقُونَ»
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اَللّٰهِ مَنْ لَعَنَهُ اَللّٰهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ اَلْقِرَدَةَ وَ اَلْخَنٰازِیرَ وَ عَبَدَ اَلطّٰاغُوتَ أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ اَلسَّبِیلِ (60)
بگو:آیا شما را به بدتر از(صاحبان)این کیفر در پیشگاه خدا خبر دهم؟ کسانی که خداوند آنها را لعن و بر آنها غضب کرده و افرادی از آنان را به شکل بوزینهها و خوکها درآورده و طاغوت را پرستیدند(و اطاعت کردند)،جایگاه آنان نزد خداوند بدتراست و از راه راست گمراهترند.
« مَثُوبَةً »و«ثواب»در اصل به معنای رجوع و بازگشت به حالت اوّل است و به هر گونه سرنوشت یا جزا نیز گفته میشود،ولی غالباً در مورد پاداشهای نیک به کار میرود. (1)
آنان که دین و اسلام و نماز مسلمانان را مسخره میکنند و مسلمین را به خاطر ایمانشان میآزارند،چرا به گذشته تاریک و ننگین خود نگاه نمیکنند که با قهر الهی مسخ شدند و رسوا گشتند.گرچه یهودِ زمان پیامبر،به صورت خوک و میمون نبودند،ولی چون بنی اسرائیل خود را قوم واحد و دارای هویّت جمعی میدانستند و افتخارات گذشته را به خود نسبت میدادند،بیان رسواییهای پیشین،غرور آنان را میشکند.
بسیاری از مفسّران معتقدند،یهودیانی که با حیلههای شرعی قداست روز شنبه را شکستند،به میمون تبدیل شدند و مسیحیانی که مائده آسمانی عیسی را منکر شدند،به
1) 1) .تفسیر نمونه.
خوک تبدیل گشتند. (1)
1 کیفرهای الهی عادلانه است و اگر گروهی به میمون و خوک تبدیل میشوند سزای عملکردشان است. «مَثُوبَةً» 2 اطاعت کنندگان از طاغوت،هم ردیف مسخ شدگانند. «وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنٰازِیرَ وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ» 3 بیان سرنوشت شوم بدکاران تاریخ یکی از روشهای ارشاد و تبلیغ قرآن است. «جَعَلَ مِنْهُمُ...» 4 حرمت شکن،حرمت ندارد. «أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ...» 5 عقوبت سنگین برای انحراف سنگین است. «بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً») ... («أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ»
وَ إِذٰا جٰاؤُکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ (61)
و هر گاه(منافقان یا بعضی از اهل کتاب)نزد شما آیند،میگویند:ایمان آوردیم،در حالی که آنان با کفر بر شما وارد میشوند و با همان کفر بیرون روند و خداوند به آنچه کتمان میکردند آگاهتر است.
1 اظهار ایمان افراد،شما را فریب ندهد. «قٰالُوا آمَنّٰا») ... («وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ» اظهار ایمان با زبان،نشانهی رسوخ ایمان در قلب نیست.
2 خداوند،از خود انسانها هم به ضمیرشان آگاهتر است. «اللّٰهُ أَعْلَمُ»
1) 1) .تفسیر راهنما.
3 کسانی که منافقانه اظهار ایمان میکنند،بدانند که خداوند از درون آنان آگاه است. «قٰالُوا آمَنّٰا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ») ... («وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ...»
وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ اَلسُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (62)
و بسیاری از آنان(مدعیان ایمان)را میبینی که در گناه و ظلم و حرامخواری شتاب میکنند.بهراستی چه زشت است آنچه انجام میدهند.
در آیهی گذشته،سخن از روحیّهی کفر و نفاق اهل کتاب بود،در اینجا بیان فسادهای اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی آنان است.
« اَلسُّحْتَ »در اصل به معنای جدا کردن پوست و نیز به معنای شدّت گرسنگی است،سپس به هر مال نامشروع مخصوصاً رشوه گفته شده است،زیرا این گونه اموال،صفا و طراوت و برکت را از اجتماع انسانی میبرد.همان طور که کندن پوستِ درخت باعث پژمردگی یا خشکیدن آن میگردد.بنا بر این« اَلسُّحْتَ »معنای وسیعی دارد و اگر در بعضی روایات مصداق خاصّی از آن ذکر شده،دلیل اختصاص نیست. (1)
1 در انتقاد از منحرفان،باید انصاف داشت. «کَثِیراً مِنْهُمْ» (نه تمام آنها) 2 سیمای جامعه اسلامی،سبقت در خیرات است، «یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ» (2)ولی سیمای جامعه کفر و نفاق،سبقت در فساد است. «یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ» 3 بدتر از فساد اخلاقی«اثم»و فساد اجتماعی«عدوان»و فساد اداری«سُحت»، عادت به فساد و سرعت در آن است. «یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ...» (« یُسٰارِعُونَ »،دلالت
بر استمرار دارد) 4 چه بسا مدّعیان ایمان که به گناه،تجاوز و حرامخواری شتاب میکنند. «تَریٰ») ... («یُسٰارِعُونَ...» 5 بدتر از آلودگی به گناه،غرق شدن در گناه است. «فِی الْإِثْمِ» 6 با اینکه تجاوز و عدوان و حرامخواری از نمونههای اثم و گناه است،ولی نام این دو به خاطر اهمیّت و خطر و یا به خاطر شیوع در میان اهل کتاب، جداگانه آورده شده است. «یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ»
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ اَلرَّبّٰانِیُّونَ وَ اَلْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ اَلْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ اَلسُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ (63)
چرا علمای نصاری و یهود آنان را از سخنان گناه آلود و خوردن مال حرام بازنمیدارند؟ چه بد است آنچه انجام میدهند.
حضرت علی علیه السلام در اواخر خطبه«قاصعه» (1)میفرماید:خداوند اقوام پیشین را مورد لعن قرار نداد مگر بخاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر.خداوند عوام را به خاطر ارتکاب معاصی و دانشمندان را بهخاطر ترک نهی از منکر لعنت کرد.
منظور از« اَلرَّبّٰانِیُّونَ »علمای مسیحی و منظور از« اَلْأَحْبٰارُ »علمای یهود است.
امام حسین علیه السلام ذیل این آیه فرمود:دلیل سکوت علما و رها کردن امر به معروف و نهی از منکر،یا طمع به منافع ستمگران است و یا ترس از آنان«رغبة فیما کانوا ینالون منهم او رهبة مما یحذرون» (2)آیهی قبل درباره گناهکاران،جملهی« مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ »را آورد،ولی اینجا دربارهی سکوت علما جملهی« مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ »را بکار میبرد.مرحوم فیض کاشانی میگوید:فرق میان
« یَعْمَلُونَ »و« یَصْنَعُونَ »این است که صانع،کسی است که با تجربه و زبر دستی کارآزموده شده و کار برای او به صورت خصلت و ملکه در آمده باشد.
1 مسئولیّت امر به معروف و نهی از منکر،در درجه اوّل متوجّه علماست.
«لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ...»
2 سکوت و بیتفاوتی علما،زمینهی ترویج فساد است. «تَریٰ») ... («یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ») ... («لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ...» 3 علما باید قدرت داشته باشند تا بتوانند علاوه بر موعظه و دعوت،جلوی مفاسد را بگیرند. «لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ» 4 اگر نهی از منکر،جلوی گناه را نگیرد،لا اقل جلوی سرعت آن را میگیرد.
«یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ»)
... («لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ» 5 علمای اهل کتاب،حتّی به حد اقل وظیفه هم عمل نکردند.(در آیه قبل،اثم و عدوان و حرامخواری،به عنوان گناه آنان شمرده شد.در اینجا کلمه عدوان نیامده،شاید اشاره باشد به اینکه اگر علمای اهل کتاب،قدرت جلوگیری از عدوان را ندارند،چرا جلوی اثم و سحت را نگرفتند)؟! 6 زیبایی علم،در اظهار آن و زشتیاش در سکوت و کتمان است. «لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ» 7 سکوت عالم،بدتر از گناه خلافکار است. «لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ» 8 تظاهر به گناه،کثرت گناهکار،سرعت در گناه،تنوّع در گناه و...هیچ یک دلیل بر سکوت علما نیست. «تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ» ، «لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ» (کلمه « تَریٰ »رمز تظاهر به گناه،کلمه« کَثِیراً »رمز جمعیّت زیاد،کلمه« یُسٰارِعُونَ »رمز سرعت در گناه و کلمه« اَلْإِثْمِ »،« اَلْعُدْوٰانِ »و« اَلسُّحْتَ »،رمز تنوع گناه است)
وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اَللّٰهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی اَلْأَرْضِ فَسٰاداً وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُفْسِدِینَ (64)
و یهود گفتند:دست خدا بسته است.دستهایشان بسته باد و به سزای این گفتار،از لطف خدا دور شوند.بلکه دو دست(قدرت)خدا گشوده است، هر گونه بخواهد انفاق میکند و البتّه آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده،کفر و طغیان بسیاری از آنان را میافزاید و ما تا روز قیامت دشمنی و کینه در میانشان افکندیم.هر بار که برای جنگ،آتش افروزی کردند،خداوند آن را خاموش ساخت.آنان همواره در زمین،به فساد و تبهکاری میکوشند،و خداوند مفسدان را دوست نمیدارد.
آیه قبل،اشاره به سخنان خلاف و نامربوط یهود «قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ» و جلوگیری نکردن علما از آنها بود، «لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ...» در این آیه نمونهای بیان شده که یهود میگفتند:دست خدا بسته است و دیگر نمیتواند به ما قدرت و شوکت بدهد،آن گونه که در گذشته قدرت داشتیم.
در روایات آمده است که این آیه،عقیدهی یهود را نسبت به قضا و قدر و سرنوشت بیان میکند.چون یهود میپنداشتند در آغاز آفرینش دست خدا باز بود،امّا پس از آنکه همه چیز را آفرید،دست او بسته شد.
امام صادق علیه السلام در توضیح این آیه فرمود:عقیدهی یهود این بود که خداوند بعد از آفرینش، از تدبیر امور کنارهگیری کرده است و چیزی را کم یا زیاد نمیکند.«قد فرغ من الامر فلا یزید
و لا ینقص». (1)
در زبان عربی کلمهی« یَدُ »و در فارسی کلمهی«دست»،کنایه از قدرت و نفوذ است.مثلاً میگوییم:فلانی در منطقه یا اداره دست دارد.دست فلانی قطع شد.دست ما به فلانی نمیرسد.در روایات هم آمده است که اولیای خدا دست خدایند.یعنی واسطه لطف او نسبت به مردمند.
امام باقر علیه السلام دربارهی« کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً... »فرمودند:هر گاه جبّاری بخواهد آل محمّد علیهم السلام را نابود کند،خداوند او را درهم میشکند. (2)
به گفته علامه طباطبایی:هر گاه فقر،گرسنگی و قحطی پیش میآمد،یا آیات قرض دادن به خداوند نازل میشد،میگفتند:این قحطی و این سفارش به قرض الحسنه،نشانهی بسته بودن دست خداست.
1 رضایت به گناه دیگران،شرکت در آن است. «قٰالَتِ الْیَهُودُ» (گرچه بعضی از یهود،نسبتِ دست بسته بودن به خدا میدادند،ولی چون دیگران هم راضی بودند،این تفکّر انحرافی به همه نسبت داده شده است.) 2 بیلیاقتی و نااهلی خود را توجیه نکنیم.(شیطان،تکبّر خود را به اغوای الهی نسبت داد). «رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی»... (3)،یهود هم محرومیّتهای خود را با بخیل بودن خدا توجیه میکردند. «یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ» 3 پاسخِ شبهه را باید قویتر از شبهه داد. «یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ» ، «یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ» (آنان گفتند:دست خدا بسته است.آیه میفرماید:بلکه هر دو دست خدا باز است، یعنی کمال قدرت دارد) 4 توبیخ باید مناسب با عمل باشد. «یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ،غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ»
5 همان گونه که قرآن برای افراد متّقی،نور و هدایت است،برای افراد لجوج، طغیان و کفر میآورد. «وَ لَیَزِیدَنَّ») ... («طُغْیٰاناً وَ کُفْراً» 6 طغیان و کفر،زمینهساز دشمنی و کینه است. «وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ...» 7 یهودیان،همواره فتنه میکنند،ولی شکست میخورند. «کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ» 8 هم القای کینه و دشمنی به عنوان کیفر از جانب خداست،هم خاموش ساختن آتش جنگ از اوست. «أَلْقَیْنٰا» ، «أَطْفَأَهَا اللّٰهُ» 9 دستیابی به محبّت یا قهر الهی،در اثر عملکرد ماست. «وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ»
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْنٰاهُمْ جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (65)
و اگر اهل کتاب(یهودیان و مسیحیان)ایمان آورده و تقوا پیشه میکردند قطعاً ما گناهانشان را میبخشیدیم و آنان را به باغهای پر نعمت بهشت، وارد میکردیم.
1 اهل کتاب در عصر پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله مردمی بیایمان و بیتقوی بودند. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا» 2 ایمان و تقوا،کیفر انحرافهاست و مسائل قبلی را محو میکند. «لَکَفَّرْنٰا» (در حدیث آمده است:«الاسلام یجب ما قبله» (1)3 ایمان منهای تقوا،کارساز نیست. «آمَنُوا وَ اتَّقَوْا» 4 برای دریافت الطاف الهی،باید ابتدا از گناهان پاک شد. «لَکَفَّرْنٰا» ، «أَدْخِلْنٰا»
1) 1) .بحار،ج 6،ص 22.
5 خداوند،علاوه بر عفو،لطف هم دارد. «لَکَفَّرْنٰا» ، «أَدْخِلْنٰا»
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ (66)
و اگر آنان(یهود و نصارا)تورات و انجیل و آنچه را از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شده،برپا میداشتند،از بالای سرشان (آسمان)و از زیر پاهایشان(زمین)روزی میخوردند.بعضی از آنان میانهرو هستند،ولی بسیاری از آنان آنچه انجام میدهند بد است.
در آیهی قبل،نقش ایمان در سعادت معنوی و اخروی مطرح بود،در این آیه نقش آن در سعادت دنیوی و رفاه اقتصادی بیان شده است.
اگر پیروان کتب آسمانی دیگر در برابر قرآن تسلیم میشدند و تسلیم در مقابل قرآن را تسلیم نژاد بنی اسرائیل در برابر نژاد عرب نمیپنداشتند و میدانستند که اصول تعالیم انبیا یکی است و ایمان به آنچه پس از تورات و انجیل نازل شده،راه یافتن به کلاس بالاتر است نه باطل ساختن دستورهای پیشین،در این صورت،علاوه بر بهرههای اخروی در قیامت،در همین دنیا نیز انواع نعمتها به سویشان سرازیر میشد.
در آیهی قبل،از عقیدهی یهود در مورد بسته بودن دست خدا صحبت شد،در این آیه میفرماید:شما به کتابهای آسمانی روی آورید،سپس قضاوت کنید که دست خدا بسته است یا نه.اگر عظمت شما به ذلّت تبدیل شده،به خاطر کفر و پشت کردن شما به دستورهای آسمانی است،نه به خاطر عجز و دست بسته بودن خداوند.
آیه 96 سورهی اعراف نیز مشابه این آیه است: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» و اگر ساکنان آبادیها ایمان آورند و تقوا پیشه کنند،
همانا درهای برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشاییم.
سؤال:آیا به پا داشتن کتب آسمانی،سبب توسعهی رزق است؟ پاسخ:یا خداوند به خاطر پاداش،رزق و روزی را توسعه میدهد یا در خود کتب آسمانی راههای طبیعی توسعهی رزق آمده است که اگر آنان کتاب آسمانی را بر پا دارند به آن راهها دست خواهند یافت.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:یهود 71 فرقه و نصاری 72 فرقه میشوند که تنها یک فرقه آنان بهشتی هستند،هر گاه حضرت علی علیه السلام این حدیث را از رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نقل میفرمود،این آیه را نیز تلاوت میکردند. (1)
1 اهل کتاب،به همهی کتب آسمانی ایمان ندارند. «وَ لَوْ أَنَّهُمْ» (کلمه« لَوْ »برای امتناع است) 2 کتب آسمانی(تحریف نشده)،قانون اساسی و محور و راهنمای همه حرکتهاست و مانند پرچم باید همواره برپا داشته شود. «أَقٰامُوا» 3 برای دعوت دیگران به اسلام،به اعتقادات و مقدّسات صحیح آنان لطمه نزنیم. «أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ...» 4 تنها تلاوت کتاب آسمانی کافی نیست،اقامهی آن نیز لازم است. «أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ» 5 همهی کتب آسمانی،محترم است. «أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ» 6 قرآن،برای همهی امّتهاست،نه فقط مسلمانان. «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ» 7 اسلام،به رفاه مردم نیز توجّه دارد. «لَأَکَلُوا» 8 توجّه به دستورهای دینی،زندگی مادی را هم سروسامان میدهد. «لَوْ أَنَّهُمْ» ، «لَأَکَلُوا...»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
9 در نظام هستی،ایمان افراد،در حاصلخیزی زمین و بارش باران و رشد کشاورزی و محصولات،نقش دارد. (1)«أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ») ... («لَأَکَلُوا» 10 جامعهی فاسد،انسان را مجبور به فساد نمیکند.در میان انبوه بدکاران، گروهی هم معتدلند. «مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ» 11 در اقامهی کتب آسمانی،اعتدال لازم است،نه افراط و تفریط. «مُقْتَصِدَةٌ» 12 هیچ گاه همهی افراد یک مجموعه،نژاد،منطقه و مذهب را تخطئه نکنیم.
«مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ»
13 کثرت جمعیّت،نشانهی حقّانیّت نیست. «کَثِیرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اَللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ اَلنّٰاسِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (67)
ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده است(در مورد ولایت و جانشینی حضرت علی)اعلام کن و اگر چنین نکنی،رسالت الهی را نرساندهای و(بدان که)خداوند تو را از(شرّ)مردم(و کسانی که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند)حفظ میکند.همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند.
این آیه به دلایلی که خواهد آمد مربوط به جانشینی حضرت علی علیه السلام و نصب او به ولایت در غدیر خم به هنگام برگشت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله از سفر حج در سال دهم هجری است.جالب
1) 1) .تفسیر المیزان.
اینکه این آیه در میان دو آیهای قرار گرفته که مربوط به اقامه کتاب آسمانی است و شاید اشاره به این باشد که میان رهبر معصوم و اقامهی کتاب آسمانی،پیوند محکمی برقرار است.آری،امام است که میتواند کتاب آسمانی را به پا دارد و این کتاب خداست که میتواند امام واقعی را معرّفی کند.
همهی مفسّران شیعه به اتکای روایات اهل بیت علیهم السلام و نیز بعضی از مفسّران اهل سنت به عنوان یکی از مصادیق،آیه را مربوط به نصب حضرت علی علیه السلام در غدیر خم به ولایت و امامت دانستهاند. (1)جالب آنکه صاحب تفسیر المنار از مسند احمد و ترمذی و نسایی و ابن ماجه،حدیثِ«من کنت مولاه فعلی مولاه»را با سند صحیح و موثّق بیان کرده است و سپس با دو جمله به خیال خود در آن تشکیک نموده است:اوّل اینکه مراد از ولایت،دوستی است.(غافل از آنکه دوستی نیاز به بیعت گرفتن و تبریک گفتن و آن همه تشریفات در غدیر خم نداشت)دوّم آنکه اگر حضرت علی علیه السلام امام و رهبر بعد از رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله بود،چرا فریاد نزد و ماجرای نصب خود را در غدیر نگفت؟!(غافل از آنکه در سراسر نهج البلاغه و کلمات حضرت علی علیه السلام نالهها و فریادها مطرح است،ولی صاحب المنار گویا آن نالهها و فریادها را نشنیده است. (2)
در تمام قرآن تنها در این آیه است که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نسبت به کتمان پیام،تهدید شده که اگر نگویی،تمام آنچه را که در 23 سال رسالت گفتهای هدر میرود.پس باید دید چه پیام مهمی است که این گونه بیان میشود؟ پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمود:«لو لم ابلغ ما امرت به من ولایتک لحبط عملی» اگر آنچه درباره ولایت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من محو میشود. (3)
در این آیه چند نکته است که جهتگیری محتوایی آن را روشن میکند:
1 سوره مائده،در اواخر عمر شریف پیامبر نازل شده است.
2 در این آیه،بجای«یا أیها النبی»،تعبیر «یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ» آمده است،که نشانهی یک رسالت مهم است.
3 به جای فرمان«أبلغ»،فرمان «بَلِّغْ» آمده که نشانهی ابلاغ قطعی و رسمی و مهم است.
4 پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام مهم تهدید شده که اگر نگوید،همهی زحماتش به هدر میرود.
5 رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله از عواقب کاری هراس دارد که خداوند او را دلداری میدهد که ما تو را از شر مردم نگه میداریم.
6 پیامبر،از جان خود نمیترسد.زیرا در روزگار تنهایی که با بتها مبارزه میکرد و در جنگها که با مشرکین درگیری نظامی داشت،از خطرها نمیترسید.(در حالی که سنگباران میشد،و یارانش شکنجه میشدند،حالا در اواخر عمر و در میان این همه یار بترسد؟!) 7 در آیه،پیامی است که به لحاظ اهمیّت،با همه پیامهای دوران نبوّت و رسالت،برابر است که اگر این پیام به مردم نرسد،گویا همهی پیامها محو میشود.
8 محتوای پیام،باید مسألهای اساسی باشد،و گر نه در مسائل جزئی و فردی،این همه تهدید و دلداری لازم نیست.
9 پیام آیه،مربوط به توحید و نبوّت و معاد نیست،چون این اصول،در روزهای اوّل بعثت در مکّه بیان شده و نیازی به این همه سفارش در اواخر عمر آن حضرت ندارد.
10 پیام آیه،مربوط به نماز،روزه،حج،زکات،خمس و جهاد هم نیست،چون اینها در طول 23 سال دعوت پیامبر بیان شده و مردم نیز به آن عمل کردهاند و هراسی در کار نبوده است.
پس،محتوای این پیام مهم که در اواخر عمر شریف پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نازل شده چیست؟ روایات بسیاری از شیعه و سنّی،ما را از تحیّر نجات داده و راه را نشان میدهد.روایات میگوید:آیه مربوط به هجدهم ذیحجه سال دهم هجری در سفر حجة الوداع پیامبر اسلام است،که آن حضرت در بازگشت به سوی مدینه،در مکانی به نام«غدیر خم»به امر الهی فرمان توقّف داد و همه در این منطقه جمع شدند.مکانی که هم آب و درخت داشت و در گرمای حجاز،کارساز بود و هم محلّ جدا شدن کاروانهای زائران مکّه بود و اهل یمن،
عراق،شام،مدینه و حبشه از هم جدا میشدند.
در آنجا،پیامبر خدا در میان انبوه یاران،بر فراز منبری از جهاز شتران قرار گرفت و خطبهای طولانی خواند.ابتدای خطبه،توحید،نبوّت و معاد بود که تازگی نداشت.سخن تازه از آنجا بود که پیامبر،خبر از رحلت خود داد و نظر مسلمانان را نسبت به خود جویا شد.همه نسبت به کرامت و عظمت و خدمت و رسالت او در حد اعلا اقرار کردند.وقتی مطمئن شد که صدایش به همهی مردم،در چهار طرف میرسد،پیام مهم خود را نسبت به آینده بیان کرد.
و فرمود:«من کنت مولاه فعلی مولاه»هر که من مولای اویم،این علیّ مولای اوست و بدین وسیله جانشینی حضرت علی علیه السلام را برای پس از خود به صراحت اعلام داشت.امّا پس از وفاتش،وقتی حضرت زهرا علیها السلام به در خانههای مردم میرفت و میگفت:مگر نبودید و نشنیدید که رسول خدا در غدیر خم چه فرمود؟ میگفتند:ما در غدیر خم،در فاصله دوری بودیم و صدای پیامبر را نمیشنیدیم!! اللّٰه اکبر از کتمان،از ترس،از بیوفایی و از دروغ گفتن به دختر پیامبر خدا.
آری،مردم با دو شاهد،حقّ خود را میگیرند،ولی حضرت علی علیه السلام با وجود دهها هزار شاهد،نتوانست حقّ خود را بگیرد.امان از حبّ دنیا،حسادت و کینههای بدر و خیبر و حنین که نسبت به حضرت علیّ علیه السلام در دل داشتند.
امام باقر علیه السلام فرمودند:«بنی الاسلام علی خمس علی الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج و الو لآیة و لم یناد بشیء کما نودی بالو لآیة فاخذ الناس باربع و ترکوا هذه»،اسلام بر پنج چیز استوار است:بر نماز،زکات،روزه،زکات و ولایت اهل بیت و چیزی به اندازهی ولایت مورد توجّه نبود،امّا مردم چهارتای آن را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند! (1)امام رضا علیه السلام فرمود:بعد از نزول این آیه که خداوند ضامن حفظ رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله شد، «وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ» پیامبر هر نوع تقیّه را از خود دور کرد. (2)
1 نوع خطاب،باید با نوع هدف،هماهنگ باشد.چون هدف،رسالت و پیام رسانی است،خطاب هم «یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ» است.
2 انتخاب رهبر اسلامی(امام معصوم)باید از سوی خداوند باشد. «بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» 3 گاهی ابلاغ پیام الهی باید در حضور مردم و مراسم عمومی و با بیعت گرفتن باشد،ابلاغ ولایت با سخن کافی نیست،بلکه باید با عمل باشد. «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ» به جای«ان لم تبلغ» 4 احکام و پیامهای الهی،همه در یک سطح نیست.گاهی کتمان یک حقیقت،با کتمان تمام حقایق برابر است. «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ» 5 اگر رهبری صحیح نباشد،مکتب نابود و امّت گمراه میشود. «فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ» 6 رکن اصلی اسلام،امامت و حکومت است. «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ» 7 انکار ولایت،نوعی کفر است. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ» 8 عنصر زمان و مکان،دو اصل مهم در تبلیغ است.(با توجّه به اینکه این آیه در هجدهم ذی الحجّه و در محل جدا شدن کاروانهای حج نازل شد)
قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً فَلاٰ تَأْسَ عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (68)
بگو:ای اهل کتاب! هیچ ارزشی ندارید مگر آنکه تورات و انجیل و آنچه را از سوی پروردگارتان نازل شده برپا دارید و همانا آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده،طغیان و کفر بسیاری از آنان را خواهد افزود،پس بر کافران(و مخالفت آنان)تأسف مخور.
گرچه کتاب آسمانی قرآن وسیلهی هدایت است،ولی گروهی به خاطر روحیهی لجاجت و عناد هر چه قرآن بیشتر بر آنان خوانده میشود،پلیدی باطنی آنان بیشتر ظاهر میشود.
امام باقر علیه السلام درباره« لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ... »فرمود:آنچه موجب طغیان و کفر بسیاری میگردد،ولایت امیر المؤمنین حضرت علی علیه السلام است. (1)
1 اهل کتاب باید به همهی کتب آسمانی ایمان داشته باشند. «تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ» 2 ادّعای ایمان کافی نیست،قیام و اقدام عملی لازم است. «حَتّٰی تُقِیمُوا» 3 قوانین آسمانی باید محور عمل باشد و بر کرسی قدرت بنشیند. «تُقِیمُوا» 4 شخصیّت و ارزش افراد،به میزان تعهّدات مذهبی آنان بستگی دارد. «لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا» 5 در تبلیغ،ابتدا به معتقداتِ درست دیگران احترام بگذاریم،سپس راه خود را نشان دهیم. «تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ...» 6 طغیان،زمینه و مقدّمهی کفر است. «طُغْیٰاناً وَ کُفْراً» 7 طغیان و کفر،قابل کم و زیاد شدن است. «لَیَزِیدَنَّ...» 8 گروه کمی از اهل کتاب،در خط صحیح هستند. «لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ» 9 غصّه خوردن برای افراد لجوج و کافران روا نیست. «لَیَزِیدَنَّ») ... («فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ»
1) 1) .تفسیر عیّاش.
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰادُوا وَ اَلصّٰابِئُونَ وَ اَلنَّصٰاریٰ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (69)
همانا کسانی که ایمان آوردند و مؤمنان و یهودیان و صابئان و مسیحیان، هر کدام به خدا و روز قیامت ایمان آورده و کار شایسته انجام دهند،بیم و اندوهی بر آنان نیست.
کلمهی«صابئین»که سه بار در قرآن و در کنار یهود و نصاری آمده است،به کسانی گفته میشود که پیرو یکی از ادیان آسمانی بوده،ولی به مرور زمان انحرافاتی در آنان پیدا شده است،از جمله اعتقاد به تأثیر ستارگان و کنارهگیری از معاشرت با مردم و داشتن آداب مخصوصی در زندگی.
پیروان ادیان مختلف،پس از آمدن دین جدید،باید به آن ایمان آورند،و گر نه بعثت انبیای بعدی بیهوده خواهد بود.یهود و نصاری و صابئان، هر کدام مثل مسلمانان به پیامبر اسلام ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند،بیم و اندوهی نخواهند داشت.
از میان همهی ادیان گذشته،نام یهود و نصاری و صابئین برده شده،چون از ادیان الهی هستند که از سایرین برای قبول دعوت حقّ سزاوارترند.
1 از اصول مشترک همه ادیان آسمانی،ایمان به خدا و قیامت و رسالت انبیا است. «مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ...» 2 ملاک سعادت در همه ادیان آسمانی،ایمان و عمل صالح است،نه ادّعا و نام.
«مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ...»
3 ایمان از عمل جدا نیست. «آمَنَ») ... («وَ عَمِلَ»
4 آرامش واقعی،در سایهی ایمان و عمل صالح است. «مَنْ آمَنَ») ... («وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ (70)
همانا ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانی به سوی آنان فرستادیم.
(امّا)هر گاه پیامبری برایشان سخن و پیامی آورد که دلخواهشان نبود، گروهی را تکذیب کرده و گروهی را کشتند.
شاید مراد از میثاقِ بنی اسرائیل،همان محتوای آیهی قبل یعنی ایمان به خدا و معاد و عمل صالح باشد و شاید مراد پیروی از انبیایی باشد که در خود این آیه با کلمه« رُسُلاً » مطرح شده و شاید همان پیمانی باشد که در آیات 93 سورهی بقره و 81 سوره آل عمران گذشت.یعنی عمل به آنچه خدا بر آنها نازل کرده بود.
در آیهی قبل گفتیم که صِرف وابستگی به ادیان آسمانی برای نجات از قهر خدا کافی نیست بلکه ایمان و عمل صالح لازم است.این آیه نمونهای برای آیهی قبل است که بنی اسرائیل با اینکه وابسته به دین آسمانی بودند چه کارها که نکردند؟! اینکه این سوره با جملهی« أَوْفُوا بِالْعُقُودِ »آغاز شده و ماجرای غدیر در آیه 67 مطرح شده و در این آیه پیمانشکنی و کشتن اولیای خدا و تکذیب آنان مطرح شده،میتواند ضمن افشاگری از حالات بنی اسرائیل،مایهی عبرت و زنگ خطری برای مسلمین باشد تا پیام و پیمان غدیر خم را نادیده نگیرند.
1 بنی اسرائیل،علاوه بر حضرت موسی،پیامبران دیگری نیز داشتند. «أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً»
2 راه انبیا مطابق تمایلات نفسانی نیست. «جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ» 3 ریشهی تکذیب و کشتن انبیا،هوای نفس بنی اسرائیل است. «بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا» 4 پیمانشکنی،پیامبرکشی،تکذیب و لجاجت،از صفات بنی اسرائیل است.
«فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ»
5 در جامعهی فاسد،یا شخصیّت مردان خدا ترور میشود(تکذیب)،یا شخص آنان(قتل). «فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ» 6 انبیا در راه خدا تا پای جان پیش میرفتند. «فَرِیقاً یَقْتُلُونَ»
وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تٰابَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ (71)
(یهودیان چون خود را برتر از مردم و اولیای خدا میپنداشتند)گمان کردند کیفر و آزمایشی(برایشان)نخواهد بود،پس(از دیدن حقایق)کور و(از شنیدن حقایق)کر شدند.سپس خداوند(لطف خویش را بر آنان باز گرداند و)توبهشان را پذیرفت.دگر بار بسیاری از آنان(از دیدن و شنیدن آیات الهی)کور و کر شدند و خداوند به آنچه میکنند،بیناست.
« فِتْنَةٌ »در آیه،یا به معنای آزمون و یا به معنای عذاب است.
بنی اسرائیل میپنداشتند آزمایشها یا قهر و عذاب الهی،مربوط به دوران حضرت موسی علیه السلام بوده و شامل آنان نمیشود.از این رو سرگرم زندگی مادّی،رفاهطلبی و بیتفاوتی نسبت به آیات الهی شدند.
امام صادق علیه السلام دربارهی«و حسبوا ان لا تکون فتنة»فرمود:مقصود زمانی است که پیامبر در بین آنان نبود،« فَعَمُوا وَ صَمُّوا »زمانی است که پیامبر از دنیا رفت،« ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ »زمانی
است که امیر المؤمنین علیه السلام به خلافت رسید و« ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا »تا روز قیامت است. (1)
1 آزمایش الهی عمومی است،هرگز از فتنهها غافل نشویم. «حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ» 2 عقائد نباید بر اساس حدس و گمان باشد. «حَسِبُوا...» 3 برای مدّتی در خط مستقیم بودن مهم نیست،مهم حسن عاقبت است. «ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا» « ثُمَّ عَمُوا »نشان آن است که بنی اسرائیل بعد از بازگشت لطف خداوند،تا مدّتی در خط صحیح بودند،ولی دوباره منحرف شدند.
4 غرور و خودبرتربینی و گمان و وهم،انسان را کور و کر و از شناخت صحیح، محروم میسازد. «وَ حَسِبُوا») ... («فَعَمُوا وَ صَمُّوا» 5 کسی توقّع نداشته باشد که بیامتحان،به جایی برسد. «حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ» 6 لطف الهی تا حدّی است که حتّی بدون عذرخواهی انسان،به سوی او سرازیر میشود. «فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ» 7 خداوند مهربان است،ولی انسانها لجوجاند. «تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا» 8 کثرت رهرو نشانه حقّانیّت راه نیست. «ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ» 9 ایمان به نظارت خداوند در زندگی انسان نقش مهمی دارد. «وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ»
لَقَدْ کَفَرَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ مَرْیَمَ وَ قٰالَ اَلْمَسِیحُ یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ اَلْجَنَّةَ وَ مَأْوٰاهُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ (72)
همانا کسانی که گفتند:خداوند،همان مسیح پسر مریم است،قطعاً کافر شدند.(چگونه چنین میگویند)در حالی که مسیح خود میگفت:ای
1) 1) .کافی،ج 8،ص 200.
بنی اسرائیل! خدا را بپرستید که پروردگار من و شماست،یقیناً هر کس به خداوند شرک ورزد،خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش دوزخ است و ستمگران را هیچ یاوری نیست.
در تفسیر مجمع البیان آمده است:فرقهی یعقوبیّه از مسیحیان میگویند:خداوند با مسیح در ذات متّحد شد و یک چیز گشتند.
این آیه عقیده بعضی از مسیحیان را بیان میکند که خداوند را همان مسیح میدانند و آیه بعد عقیده گروه دیگری را نقل میکند که تثلیث را پذیرفتهاند.لازم به ذکر است که در انجیل مرقس،(باب 12 آیه 29)عیسی علیه السلام مردم را به توحید دعوت کرده و میفرماید:
خدای ما خداوند واحد است.در انجیل متّیٰ نیز(باب 6 آیه 24)چنین آمده است:محال است که انسان دو آقا و دو محبوب داشته باشد.هم خدا را خدمت کند،هم دیگری را.
امام صادق علیه السلام در بیان گناهان کبیره فرمودند:بزرگترین گناهان کبیره،شرک به خداست و سپس این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
1 در برابر انحرافات بزرگ،باید قاطعیّت نشان داد. «لَقَدْ کَفَرَ» 2 عقیده به حلول خداوند در افراد حتّی در بهترین انسانها،کفر است. «لَقَدْ کَفَرَ» 3 کسی که از مادر متولّد شده است،چگونه میتواند خدا باشد؟ «الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ» 4 دربارهی اولیای خدا و پاکان و نیکان،غلوّ نکنیم.خود عیسی به خداپرستی دعوت میکرد. «وَ قٰالَ الْمَسِیحُ...» 5 مشرک،هرگز به بهشت نمیرود. «فَقَدْ حَرَّمَ اللّٰهُ...» 6 آنان که حضرت عیسی را خدا میدانند،کافر،مشرک،ظالم و از بهشت
1) 1) .بحار،ج 79،ص 6؛عیون اخبار الرضا،ج 1،ص 285.
محرومند. «لَقَدْ کَفَرَ») ... («مَنْ یُشْرِکْ») ... («مَأْوٰاهُ النّٰارُ») ... («مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» 7 شرک به خدا،ظلم است. «لِلظّٰالِمِینَ» 8 در قیامت شفاعت هست،ولی برای مشرکین نیست. «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ»
لَقَدْ کَفَرَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاّٰ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّٰا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (73)
همانا آنان که گفتند:خداوند،یکی از سه تاست،کافر شدند.جز خدای یکتا خدایی نیست.و اگر از آنچه میگویند دست برندارند،به کافران از اهل کتاب آنها قطعاً عذابی دردناک خواهد رسید.
آیهی قبل،اعتقاد انحرافی حلول خداوند در مسیح را ردّ کرد،این آیه انحراف عقیده به تثلیث را بیان میکند،چون هر دو شرک است و باید با آن مبارزه شود.
در عقیده به تثلیث،خدا،مسیح و روح القدس(أب و ابن و روح القدس)،هر سه خدا محسوب میشوند،البتّه اخیراً گروهی از دانشمندان مسیحی میگویند:عقیده به تثلیث، اعتبار علمی ندارد. (1)
1 اسلام در برابر انحراف پیروان دیگر ادیان آسمانی،بیتفاوت نیست. «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا...» 2 شرک و چند خدایی(تثلیث)،کفر است. «لَقَدْ کَفَرَ» 3 همهی کسانی که قائل به تثلیث بودهاند،گرفتار عذاب الهی نخواهند شد.
«کَفَرُوا مِنْهُمْ»
(میتوان گفت:آنها که بر عقیده به تثلیث باقی ماندند و بعد از
1) 1) .تفسیر المیزان.
دعوت قرآن،به توحید بازنگشتند،در عذاب خواهند بود) 4 قبل از عذاب،هشدار لازم است. «وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا» 5 پیامد کفر و شرک،عذاب است. «عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ إِلَی اَللّٰهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (74)
آیا توبه نمیکنند و از او آمرزش نمیطلبند؟ در حالی که خداوند، آمرزندهی مهربان است.
1 از عقاید انحرافی باید توبه کرد. «أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ» 2 منحرفان را با بیان عفو و رحمت الهی،به راه صحیح دعوت کنیم. «وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» 3 حتّی کفر و شرک،با توبه و اعتقاد به توحید،بخشیده میشود. «لَقَدْ کَفَرَ») ... («وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» 4 خداوند هم گذشته را میبخشد وهم مورد رحمت قرار میدهد. «غَفُورٌ رَحِیمٌ» 5 در کنار عذاب در آیهی قبل،رحمت برای توبه کنندگان مطرح است. «إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا») ... («عَذٰابٌ أَلِیمٌ») ... («وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
مَا اَلْمَسِیحُ اِبْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کٰانٰا یَأْکُلاٰنِ اَلطَّعٰامَ اُنْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ اَلْآیٰاتِ ثُمَّ اُنْظُرْ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ (75)
مسیح پسر مریم،فرستادهای بیش نیست که پیش از او نیز پیامبرانی بودند و مادرش بسیار راستگو و درست کردار بود،آن دو(همچون سایر انسانها)غذا میخوردند.(پس هیچ کدام خدا نیستند،)بنگر که چگونه آیات را برای مردم بیان میکنیم،پس بنگر که این مردم چگونه(از حقّ) رویگردان میشوند.
در این آیه،خداوند سه دلیل میآورد که عیسی علیه السلام خدا نیست:
1 از مادر متولد شده و پسر مریم است.
2 پیامبرانی مثل او نیز بودهاند و او بی همتا نیست.
3 او هم مانند دیگران نیاز به غذا داشته و قدرتش را از لقمه نانی به دست میآورده،پس از خود قدرت ندارد تا خدا باشد.آری،آنکه نیاز به غذا دارد،نمیتواند خالق باشد.اینها بیان روشن و عمومی و همه فهم قرآن است.
«صدیق»کسی است که بسیار راستگو باشد و راستگویی خود را با کردار درستش ثابت کند.
در آیهی دیگر،صدّیقه بودن حضرت مریم چنین بیان شده است که او کلمات الهی را تصدیق میکرد و از عابدان بود. «صَدَّقَتْ بِکَلِمٰاتِ رَبِّهٰا وَ کُتُبِهِ وَ کٰانَتْ مِنَ الْقٰانِتِینَ» (1)
1 داشتن برخی امتیازات و امور استثنایی،دلیل بر الوهیّت نیست.حضرت آدم هم بدون پدر و مادر بود و کسی او را خدا نپنداشت. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ»
1) 1) .تحریم،12.
2 مریم،از اولیای خداست.قرآن از او تجلیل میکند و او را«صدّیقه» میشمارد. «أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ» 3 مرگ،برای همهی انبیا قطعی است. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ» بنا بر این عیسی فناپذیر است و خدا نیست.
4 اگر عناد به میان آید،روشنترین برهانها و دلایل هم کارساز نخواهد بود.
«کَیْفَ نُبَیِّنُ»)
... («أَنّٰی یُؤْفَکُونَ» 5 زن میتواند به بالاترین درجات معنوی برسد تا آنجا که خداوند ثناگویش شود. «وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ» 6 آشنایی با تاریخ گذشته و ریشهیابی آن،برای آیندگان مفید است. «ثُمَّ انْظُرْ...»
قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً وَ اَللّٰهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (76)
5\76
(ای پیامبر! به مردم)بگو:آیا غیر از خدا،چیزی را که برای شما هیچ سود و زیانی ندارد میپرستید؟ در حالی که خداوند همان شنوای داناست.
در این آیه،گروهی از مسیحیان به خاطر شرک و غلوّ دربارهی عیسی علیه السلام مورد توبیخ خدا قرار گرفتهاند. «قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ...»
1 در بطلان راه شرک،به عقل و و جدان خود مراجعه کنید. «أَ تَعْبُدُونَ» 2 محور و ریشه پرستش،جلب منفعت و یا دفع ضرر است و غیر خداوند نمیتواند ضرری را دفع و منفعتی را جلب کند. «لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً...» 3 تنها خداوند،شنوای درخواستها و آگاه به سود و زیان انسانهاست،نه
معبودهای دیگر. «وَ اللّٰهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ اَلْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ اَلسَّبِیلِ (77)
(ای پیامبر!)بگو:ای اهل کتاب! در دین خود به ناحقّ غلوّ نکنید و از هوسهای گروهی که پیش از این گمراه شدند و بسیاری را گمراه کردند و (اکنون نیز)از راه حقّ منحرفند،پیروی نکنید.
شاید بتوان از این آیه استفاده کرد که خدا دانستن مسیح،نوعی غلوّ برگرفته از افکار شرک آلود جمعیّتهای قبلی است.چنان که در آیه 30 سورهی توبه میخوانیم: «وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ الْمَسِیحُ ابْنُ اللّٰهِ ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ» یهود گفتند:عزیر فرزند خداست و نصاری گفتند:مسیح فرزند خداست،این غلوّ و سخنان بیاساس،شبیه سخنان کفّار پیشین است.
1 در همهی ادیان،باید مرزهای فکری و عقیدتی حفظ شود و درباره شخصیّتها غلوّ ممنوع است. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا» 2 غلوّ درباره رهبران الهی،غلوّ در دین است.(با توجّه به آیات قبل که مسیح را خدا میدانستند) «لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ» 3 اگر در دین خدا و نسبت به اولیای الهی غلوّ ممنوع است،درباره دیگران هم مبالغه روا نیست. «لاٰ تَغْلُوا») ... («غَیْرَ الْحَقِّ» 4 تقلید کورکورانه ممنوع است. «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ»
5 غلوّ،تنها درباره عیسی علیه السلام نبود.بعضی از یهود هم درباره«عُزَیر»غلوّ کرده، او را پسر خدا میدانستند. «ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ» 6 علوم و هنرهای باستانی ارزش دارد،ولی افکار و عقاید کهن نیاکان که بر اساس هوسهاست و پایهای ندارد،بی ارزش است و نباید پیروی نمود.
«وَ لاٰ تَتَّبِعُوا»)
... («.ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ» 7 گمراهی مراحلی دارد:ابتدا انسان خود گمراه میشود، «ضَلُّوا» سپس دیگران را گمراه میکند، «أَضَلُّوا» کم کم از هدایت به حقّ برای همیشه باز میماند.
«ضَلُّوا»)
... («أَضَلُّوا») ... («ضَلُّوا»
لُعِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی اِبْنِ مَرْیَمَ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ (78)
کسانی از بنی اسرائیل که کافر شدند،به زبان داود و عیسی پسر مریم لعنت شدند.این(لعن و نفرین،)بدان سبب بود که آنان عصیان کرده و از فرمان خدا تجاوز میکردند.
حضرت داود علیه السلام،بنی اسرائیل را به خاطر تخلّف از حکم تعطیلی روزهای شنبه لعنت کرد.
و حضرت عیسی علیه السلام بدان جهت که بنی اسرائیل پس از خوردن مائدهی آسمانی که با دعای آن حضرت و برای اطمینان قلبی آنها نازل شده بود،باز کفر ورزیدند،آنان را لعنت کرد. (1)
امام باقر علیه السلام فرمود:نفرین حضرت داود،آنان را خوک و نفرین حضرت عیسی،آنان را میمون کرد. (2)
1 گروهی از بنی اسرائیل،مورد لعن پیامبران خود قرار گرفتند. «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا» 2 عصیان و تجاوز،انسان را به کفر میکشاند. «کَفَرُوا») ... («بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ» 3 انبیا،همیشه شفیع نیستند،گاهی هم نفرین میکنند. «لُعِنَ») ... («عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ...» 4 گناه و تجاوز،لعنت پیامبران را به دنبال دارد. «لُعِنَ») ... («بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ» 5 تجاوز و قانونشکنی،شیوهی بنی اسرائیل است. «کٰانُوا یَعْتَدُونَ»
کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ (79)
آنان یکدیگر را از کارهای زشتی که انجام میدادند باز نمیداشتند(و نهی از منکر نمیکردند).به راستی چه بد است آنچه انجام میدادند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:این دسته از بنی اسرائیل که خداوند از آنها در این آیه مذمّت کرده است،کسانی بودند که در جلسات گناه وارد نمیشدند،لیکن در برخورد با گنهکاران با لبخند و انس برخورد میکردند. (1)
در روایت دیگری از حضرت علی علیه السلام چنین آمده است:چون بنی اسرائیل از ظالمان،منکر را میدیدند ولی به جهت منافعی که از آنان میبردند،نهی از منکر نمیکردند،(تا منافعشان به خطر نیافتد و یا خطری متوجّه آنان نشود،)خداوند از آنان به بدی یاد کرده است. (2)
1 کسی که نسبت به فساد،بی تفاوت باشد،ملعون انبیاست. «لُعِنَ») ... («لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ» 2 نهی از منکر،مخصوص دین اسلام نیست. «کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ» 3 نهی از منکر،یک وظیفهی همگانی و عمومی است. «لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ»
4 در جامعهی بنی اسرائیل و یهود،فساد رواج داشته است. «مُنکَرٍ فَعَلُوهُ» 5 ترک امر به معروف،زمینهساز کفر است. «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا») ... («کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ...»
تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی اَلْعَذٰابِ هُمْ خٰالِدُونَ (80)
بسیاری از آنان(بنی اسرائیل)را میبینی که با کافران دوستی میورزند،(و آنان را سرپرست خود میگیرند.)چه اعمال بدی از پیش فرستادند(که در نتیجه،) خداوند بر آنان خشم نموده و در عذاب،همانان جاوید خواهند بود.
در این آیه،دلیل دیگر نفرین شدن بنی اسرائیل بیان شده است که آنان با کافران،طرح دوستی دائمی و آشکارا داشتند.(کلمهی« تَریٰ »نشانگر آشکار بودن و کلمهی« یَتَوَلَّوْنَ » نشانگر دائمی بودن آن است) امام باقر علیه السلام در توضیح این آیه فرمود:این دسته کسانی بودند که:«یتولون الملوک الجبارین و یزینون لهم اهواءهم لیصیبوا من دنیاهم»جبّاران را دوست داشتند و اعمال هوسآلود آنان را در نظرشان زیبا جلوه میدادند تا از دنیایشان بهره گیرند. (1)
1 دوستی با کفّار،عامل خشم و غضب الهی است. «یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا») ... («سَخِطَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ» 2 اهل کتاب،سلطه و دوستی کافران را میپذیرفتند،ولی با مسلمانان کنار نمیآمدند. «یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا» 3 خداوند حتّی برای اهل کتاب استقلال میخواهد و وابستگی و ولایت پذیری
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
از مشرکین را مورد مذمّت قرار میدهد. «تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ» 4 یکی از منکرات مهمّی که در بنی اسرائیل از آن نهی نمیشد،رابطهی ولایی با کفّار(و مشرکان مکّه)بود. «لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ») ... («تَریٰ» 5 هر گناه،مقدّمهی انجام گناهان بزرگتر میشود.(در آیات قبل سه گناه «عَصَوْا») ... («یَعْتَدُونَ») ... («لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ» مطرح شد و اینها مقدّمه قبول سلطهی کفّار میشود. «تَریٰ») ... («یَتَوَلَّوْنَ»
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلنَّبِیِّ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اِتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ وَ لٰکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ (81)
و اگر به خداوند و پیامبر و آنچه بر او نازل شده ایمان میآوردند،هرگز آنان(کافران)را(سرپرست و)دوست خود نمیگرفتند،ولی بسیاری از آنان فاسقند.
در معنای این آیه،چند احتمال دادهاند،از جمله:
الف:اگر یهود مسلمان میشدند،کفّار را ولیّ خود قرار نمیدادند. (1)
ب:اگر یهود،به موسی علیه السلام و تورات ایمان داشتند،هرگز مشرکان را ولیّ خود نمیگرفتند. (2)
ج:اگر کفّار و مشرکان مسلمان میشدند،یهود آنان را دوست خود انتخاب نمیکرد. (3)
ظاهر آیه با توجّه به آیات قبل،احتمال اوّل را تقویت میکند.
1 ایمان آوردن اهل کتاب،چنان بعید است که به یک آرزو میماند. «وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ...» (کلمهی« لَوْ »،در موردی به کار میرود که کار نشدنی باشد،مانند
پیر مردی که بگوید:اگر جوان میشدم!) 2 کسی که به خدا و پیامبر ایمان قلبی داشته باشد،حاضر نیست ولایت غیر الهی را بپذیرد. «لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ») ... («مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ» (راه رسیدن به استقلال واقعی و رهایی از سلطهی کفّار،ایمان است) 3 فسق و بیایمانی،سبب پذیرش سلطهی کفّار است. «لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ») ... («مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ» 4 ایمان،با ولایت کفار سازگار نیست.سلطهپذیر سازشکار،بیدین و فاسق است. «لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ») ... («وَ لٰکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ» 5 فسق،با ایمان در تعارض است. «لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ») ... («وَ لٰکِنَّ») ... («فٰاسِقُونَ»
جزء«7»
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ (82)
قطعاً سرسختترین مردم را در دشمنی نسبت به اهل ایمان،یهودیان و مشرکان خواهی یافت،و نزدیکترینشان را از نظر دوستی با مؤمنان، کسانی خواهی یافت که میگویند:ما نصرانی هستیم.این(دوستی)به آن جهت است که برخی از آنان کشیشان و راهبانند و آنان تکبّر نمیورزند.
«قسیس»،به معنای کشیش است و به عالمان دینی که عهدهدار ریاست مذهبی مسیحیان هستند،گفته میشود.و« رُهْبٰاناً »به معنی تَرسا به عابدان مسیحی گفته میشود.
شأن نزول این آیه تا آیهی 85،خوشرفتاری نجاشی،پادشاه حبشه و مسیحیان آن کشور را با مسلمانان مهاجری گفتهاند که به ریاست جعفر بن ابی طالب علیهما السلام در سال پنجم بعثت از مکّه به آن دیار هجرت کردند و در حمایت نجاشی،از تعرّض مشرکان و فرستادگانشان به حبشه مصون ماندند.در همان حال که یهودیان مدینه با دیدن معجزات و اخلاق والای پیامبر،ایمان نمیآوردند و در توطئهها علیه مسلمانان شرکت میکردند،پیمان میشکستند و فتنه بر میانگیختند،روحانیون مسیحی در حبشه،با شنیدن آیات سورهی مریم،گریستند و از مسلمانان جانبداری کردند. (1)
امام صادق علیه السلام پس از تلاوت این آیه فرمود:«اولئک کانوا قوما بین عیسی و محمد و ینتظرون محمد صلی الله علیه و آله»این علمای مسیحی و راهبان گروهی بودند که در زمانی میان حضرت عیسی علیه السلام و حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله زندگی میکردند و منتظر آمدن پیامبر اسلام بودند. (2)
1 دشمنی یهود با مسلمانان،تاریخی و ریشهدار است. «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً») ... («الْیَهُودَ» 2 با دشمنان اسلام و غیر مسلمانان،باید با هر یک برخوردی مناسب با رفتار خودشان شود. «أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً») ... («أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً» 3 دوستان و دشمنان خود را همراه با تحلیل صحیح و عوامل روحی و اجتماعی آنان بشناسیم. «أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً») ... («أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً...» 4 زمینههای رشد در جامعه،سه چیز است:دانشمند بودن،خداترسی و نداشتن روحیّهی استکباری. «قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» 5 عالمان دینی و عابدان خداترس در اصلاح عقائد و اخلاق جامعه،نقش مؤثر دارند. «ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» 6 اگر علم و عبادت و اخلاق به هم پیوند خورد انسان حقگرا میشود و تعصب را کنار میگذارد. «ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» 7 اسلام تعصّب نابجا ندارد و از علمای سایر ادیان که خدا ترس و با انصاف باشند،منصفانه تمجید میکند. «ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» 8 تبلیغ اسلام در بین مسیحیان مؤثّرتر است. «أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» (با آنکه مسیحیان،عقیدهی انحرافی«تثلیث»دارند،ولی به خاطر روحیه سالمتر، آمادگی بیشتری برای حقّ پذیری دارند.)
وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی اَلرَّسُولِ تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ اَلدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ اَلْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا مَعَ اَلشّٰاهِدِینَ (83)
و(آن مسیحیان)هر گاه آیاتی را که بر پیامبر نازل شده میشنوند، میبینی که چشمانشان از اینکه حقّ را شناختهاند از اشک لبریز میشود و میگویند:پروردگارا! ما ایمان آوردیم،پس نام ما را در زمرهی گواهیدهندگان(به حقّ)بنویس.
نمونهی اشک شوق مسیحیان،یکی هنگامی بود که جعفر بن ابی طالب علیهما السلام آیات سورهی «مریم»را در حبشه برای نجاشی خواند،یکی هم آن گاه که جمعی از مسیحیان همراه جعفر، به مدینه آمدند و آیات سورهی«یس»را شنیدند. (1)
1 نشان افراد دل آماده و متواضع آن است که به مجرد شنیدن حقّ،منقلب میشوند.(ولی نااهلان،با دیدن حقّ هم تکان نمیخورند.) «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ وَ إِذٰا سَمِعُوا») ... («تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ») ... («یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا» 2 اشک،اگر همراه معرفت باشد،نشانهی کمال است. «تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا» 3 روح و فطرت انسان،شیفتهی حقیقت است و چون به معشوق رسید،اشک شوق میریزد. «تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ» 4 ایمان و اقرار باید بر اساس شناخت باشد. «مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا...» 5 در دعا،از کلمهی مقدّس«ربّنا»استمداد کنیم. «رَبَّنٰا آمَنّٰا...» 6 شناخت و معرفت،اشک و اعتراف به نواقص خود،نشانهی رشد و تربیت
1) 1) .تفسیر نمونه.
معنوی است. «عَرَفُوا») ... («یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا» 7 دعا،در کنار اقرار و ایمان اثر دارد. «آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا» 8 ایمان موقّت کارساز نیست،باید دائمی،تثبیت شده و با حسن عاقبت همراه گردد. «آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا» 9 ره صد ساله را یک شبه رفتن،ارزش است.شنیدن «سَمِعُوا» ،شناختن «عَرَفُوا» ، اقرار کردن «آمَنّٰا» ،ملحق شدن. «مَعَ الشّٰاهِدِینَ» 10 اهل ایمان باید برای رسیدن به مراحل بالاتر دعا کنند.(ابتدا ایمان،سپس مرحلهی بالاتر که شهود است. «فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ»
وَ مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ اَلْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ اَلْقَوْمِ اَلصّٰالِحِینَ (84) فَأَثٰابَهُمُ اَللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْمُحْسِنِینَ (85) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (86)
و(میگویند:)چرا به خداوند و حقّی که(از سوی او)برای ما آمده ایمان نیاوریم؟ در حالی که امید داریم پروردگارمان ما را همراه صالحان وارد (بهشت)سازد.
پس خداوند به پاس این سخن(و گواهیشان)به ایشان باغهایی که از پای (درختانش)نهرها جاری است پاداش داد،همواره در آن ماندگارند و این است پاداش نیکوکاران.
و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند،آنان اهل دوزخند.
کسانی که پس از فهمیدن حقّ،شجاعانه و صریح وبا صداقت به آن اقرار کنند و از جوّ وهم کیشان نهراسند،از بهترین نیکوکارانند.چون هم به خود نیکی کرده و خویشتن را از عذاب دوزخ رهاندهاند،هم با اقرارشان،راه را برای دیگران گشودهاند.
1 بعد از شناخت حقّ، «مِمّٰا عَرَفُوا» هیچ عذری برای ردّ آن نیست. «وَ مٰا لَنٰا...» 2 هم نشینی با صالحان،آرمانی مقدّس است. «مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ» 3 نشانهی آرزوی صحیح،ایمان و اقدام عملی است. «وَ مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ») ... («وَ نَطْمَعُ» 4 ایمان به خداوند،از ایمان به وحی جدا نیست. «نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْحَقِّ» 5 پاداش ایمان،بهشت است. «أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ» (بنا بر اینکه مفعول محذوف در« یُدْخِلَنٰا »کلمه«الجنة»باشد) 6 یکی از راههای کمال،بازگشت به و جدان خویش و سؤال از خود است. «وَ مٰا لَنٰا») ... («فَأَثٰابَهُمُ اللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا» در آیه دیگر میخوانیم: «وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی»... (1)
7 اقرار زبانی به توحید،رسالت پیامبر و حقّانیّت قرآن،امری ضروری است.
«فَأَثٰابَهُمُ اللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا...»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُعْتَدِینَ (87)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! چیزهای پاکیزهای را که خدا برای شما حلال کرده است،بر خود حرام نکنید و از حد نگذرید که خداوند تجاوزگران را دوست نمیدارد.
1) 1) .یس،22.
روزی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله از قیامت و صحنههای محشر سخن میگفت.مردم چنان منقلب شده و گریستند که بعضی تصمیم گرفتند دیگر غذای خوب نخورند و آسایش را بر خود حرام سازند،روزه بگیرند،همسران خود را ترک کنند،شبها کمتر بخوابند و بر این تصمیم،سوگند خوردند.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله که مطلع شد،مردم را در مسجد جمع کرد و فرمود:من غذا میخورم، شبها میخوابم و همسرانم را رها نمیکنم.دین ما آیین انزوا و رهبانیّت نیست،رهبانیّت امّت من جهاد است،هر کس بر خلاف روش من برود مسلمان نیست. (1)
برخی گفتند:نسبت به سوگندهایی که خوردیم چه کنیم؟ آیات بعدی نازل شد.
حرام دانستن حلالها یا همراه با اعتقاد به حرمت است که بدعت و حرام میباشد و یا بدون عقیده به حرمت است که تنها خود بهره نمیگیرد که باز هم مورد نهی است.
مسلمان،تسلیم فرمان الهی است،نه حلالها را از پیش خود حرام میسازد،نه نسبت به حرامها چنین است.
1 اهل ایمان باید از چیزهای پاکیزه و طیّبات استفاده کنند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» به جای«یا ایها الناس» 2 ایمان،با تغییر و دست بردن در احکام الهی سازگار نیست. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا...» 3 اسلام،آیین فطرت است و فطرت کشی ممنوع است. «لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ» (کلمهی«طیب»در جایی بکار میرود که مطابق طبع و فطرت انسان باشد) 4 خوردنیها،پوشیدنیها و لذایذ حلال،برای انسان آفریده شده است. «لَکُمْ» 5 ایمان،با افراط و تفریط سازگار نیست. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا») ... («لاٰ تَعْتَدُوا...»
1) 1) .وسائل،ج 20،ص 21.
6 در مکتب اسلام،انزوا،رهبانیّت،افراط و تفریط ممنوع است. «لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ») ... («وَ لاٰ تَعْتَدُوا» 7 محرومکردن خود از طیّبات،یک تعدّی و تجاوز است. «لاٰ تَعْتَدُوا» 8 در بهرهگیری از حلالها،اسراف و زیاده روی نکنیم. «لاٰ تَعْتَدُوا» 9 افراط و تفریط،سبب محروم شدن از محبّت خداست. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ (88)
و از آنچه خداوند،روزی حلال و پاکیزه به شما بخشیده بخورید،و از خدایی که به او ایمان دارید،پروا کنید.
معمولاً فرمان« کُلُوا »در قرآن،همراه با دستور دیگری آمده است،مانند:
«کُلُوا») ... («وَ اشْکُرُوا» (1)بخورید و شکر کنید.
«کُلُوا») ... («وَ لاٰ تَطْغَوْا» (2)بخورید و طغیان نکنید.
«کُلُوا») ... («وَ اعْمَلُوا» (3)بخورید و کار شایسته انجام دهید.
«فَکُلُوا») ... («وَ أَطْعِمُوا» (4)بخورید و بخورانید.
«کُلُوا») ... («وَ لاٰ تُسْرِفُوا» (5)بخورید و اسراف نکنید.
«کُلُوا») ... («وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» (6)بخورید و دنبالهرو شیطان مباشید.
در حدیث آمده است:خداوند،رزق مردم را از حلال معین کرده است.هر کس که به حرام روی آورد،از سهم حلال او کم خواهد شد. (7)
1 بهرهگیری از امکانات مادی حلال با ایمان منافات ندارد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا») ... («وَ کُلُوا» کسانی که تقوا را رها کردن مادّیات میدانند در توهّم به سر میبرند.
2 در مسائل تغذیه دقّت کنیم. «حَلاٰلاً،طَیِّباً،وَ اتَّقُوا» (هم شیوهی کسب،حلال باشد و هم شیوهی مصرف آن) 3 رزق همه به دست اوست،پس عجله و حرص و حرامخواری نداشته باشیم.
«رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً»
4 تقوا،لازمهی ایمان است. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ»
لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اَللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا عَقَّدْتُمُ اَلْأَیْمٰانَ فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ عَشَرَةِ مَسٰاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ إِذٰا حَلَفْتُمْ وَ اِحْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (89)
خداوند،شما را به خاطر سوگندهای لغو و بیهوده بازخواست نمیکند،لیکن برای شکستن سوگندهایی که(از روی اراده)بستهاید،مؤاخذه میکند،پس کفاره آن (شکستن سوگند)طعام دادن به ده بینواست،از نوع متوسط آنچه به خانوادۀ خود میخورانید،یا پوشاندن ده فقیر است،یا آزاد کردن بردهای.پس کسی که (غذا و لباس برای ده فقیر نداشت و بردهای)نیافت،سه روز روزه بگیرد.این کفارهی سوگندهای شماست،هر گاه که سوگند خوردید،(و آن را شکستید)و سوگندهایتان را مراقبت کنید،این گونه خداوند آیات خود را برای شما بیان میکند،تا او را شکر کنید.
سوگندهای لغو،آنهاست که بدون قصد و توجّه یا بیهدف و از روی عادت یا در حال هیجان و غضب،یا بر پایهی مطالب نادرست،یا برای انجام کارهای خلاف باشد.اینها کفّاره ندارد.ولی سوگند از روی قصد و برای کار مفید،الزامآور است و باید طبق آن عمل کرد، و گر نه کفاره دارد.
امام صادق علیه السلام در تفسیر واژه« بِاللَّغْوِ »در سوگند فرمود:گفتن«لا و الله»و«بلی و الله»بدون آنکه قصد جدّی داشته باشد،سوگند لغو است. (1)
کلمهی« أَوْسَطِ »را برخی به بهترین نوع غذا تفسیر کردهاند.نظیر آیهی سورهی قلم که «قٰالَ أَوْسَطُهُمْ» یعنی بهترین و برترینشان چنین گفت.
لباس پوشاندن به محرومان که در کفّارهی قسم است،شامل هر نوع پوشش زمستانی، تابستانی،زنانه و مردانه میشود.
یک آئین جهانی و همیشگی باید مقرّرات و مجازاتش قابل توسعه باشد،مثل آزادکردن برده،یا اطعام فقیر،یا پوشاندن بینوا که هر زمان برای هر فردی در هر جا قابل عمل است.
امام صادق علیه السلام فرمود:بعضی بیش از ده سیر غذا میخورند و بعضی کمتر از ده سیر بنا بر این حد وسط برای مقدار یک غذا را ده سیر(یک مُد)حساب کنید. (2)
امام کاظم علیه السلام در توضیح آیه فوق فرمود:کسی که بیش از قوت عیال خود ندارد مصداق جمله «لَمْ یَجِدْ» است. (3)
1 برداشتن جریمه از سوگندهای بیهدف،یک تفضّل و لطف الهی است.
«لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ...»
(ما نیز برای جسارتهای مردم که در حال عصبانیّت
به ما میکنند حسابی باز نکنیم) 2 اسلام،دین آسان است و برای سوگندهای غیر جدّی کفّاره قرار نداده است.
«لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ...»
(ملاک در گفتهها و کردارها قصد و نیّت است) 3 در اسلام،جریمهی مالی هم وجود دارد. «إِطْعٰامُ») ... («أَوْ کِسْوَتُهُمْ...» 4 قوانین اسلام در مسیر فقرزدایی است و احکام فردی اسلام با مصالح جامعه هماهنگ است.(اطعام یا پوشاندن یا برده آزاد کردن) «فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ عَشَرَةِ مَسٰاکِینَ...» 5 میانه روی و عدالت،در همه جا حتّی در نوع جریمه،یک ارزش است. «مِنْ أَوْسَطِ...» (بنا بر اینکه مراد از« أَوْسَطِ »متوسط باشد نه بهترین) 6 جریمه باید با وضع مالی افراد متناسب باشد. «مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ» 7 انجام تکلیف منوط به توان و قدرت است. «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ...» 8 در جریمه و کفاره،باید حد وسط زندگی روزمرّه و معمولی افراد را به حساب آورد،نه روزهای استثنایی. «مِنْ أَوْسَطِ» (بنا بر اینکه مراد از« أَوْسَطِ » متوسّط باشد) 9 در پرداخت کفّاره،روحیّه و شخصیّت فقرا را نشکنیم و آنان را مانند خانوادۀ خود حساب کنیم. «تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ» 10 جرأت سوگند شکنی خود را با سختی روزه یا پرداخت جریمه،جبران کنید.
(پرداخت جریمه و کفاره در اسلام،یک برنامهی خودسازی است.) «فَکَفّٰارَتُهُ...» 11 اسلام از هر فرصتی برای آزادی بردگان استفاده کرده است. «تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» (حتّی برای جبران و کفّارهی برخی اعمال،دستور به آزادی برده داده است.) 12 برای نام مقدّس خداوند،حریم قائل شویم.یا سوگند نخوریم،یا حتماً عمل کنیم یا با پرداخت کفّاره جبران کنیم. «وَ احْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ»
13 بعضی خیال نکنند که حقّ دارند هر لحظه قسم بخورند و جریمه بپردازند.
«وَ احْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ»
(ما در برابر سوگندهایمان مسئولیم) 14 کسی که توان مالی ندارد،باید از توانایی جسمی خود مایه بگذارد. «فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ» 15 باز بودن راه جبران کوتاهیها،نعمتی الهی و شایسته سپاسگزاری است.
«ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ»)
... («یُبَیِّنُ اللّٰهُ») ... («لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» 16 عمل به احکام بهترین شکر است. «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (از اینکه به جای« یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ »فرمود: «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» ،استفاده میشود که عمل بهترین شکر است.)
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَیْسِرُ وَ اَلْأَنْصٰابُ وَ اَلْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ اَلشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (90)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همانا شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه، پلید و از کارهای شیطان است،پس از آنها بپرهیزید،تا رستگار شوید.
عرب،به شعر و شراب،علاقهی شدید داشت،به همین جهت تحریم شراب به صورت تدریجی انجام گرفت.در ابتدا آیه آمد که از خرما و انگور میتوان هم رزق خوب تهیه کرد، هم شرابی مست کننده، (1)در آیهای دیگر به منافع قمار و شراب و بیشتر بودن گناه آن از منافعش اشاره کرد. (2)بعداً آیه آمد که در حال مستی نماز نخوانید. (3)سپس آیهی فوق نازل شد که آن را پلید و عملی شیطان دانسته و دستور اجتناب از آن را صادر کرد.
«خمر»،به معنای پوشاندن با کلمهی«خِمار»از یک ریشه است.به مقنعهی زنان خِمار
میگویند،چون موی سر را میپوشاند.شراب را هم خَمر میگویند،چون عقل را میپوشاند.
« اَلْمَیْسِرُ »از«یسر»،به معنای آسانی است.چون در قمار،افراد بدون زحمت،پول به دست میآورند،به آن مَیسر گویند.
کلمه« اَلْأَنْصٰابُ »جمع«نصب»،به معنای سنگهایی بوده که اطراف کعبه نصب کرده و روی آن قربانی میکردند و به آنها تبرّک میجستند. (1)و یا مراد خود قربانی است که روی سنگها ذبح میکردند.در حدیث میخوانیم که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله در معنای انصاب فرمود:
چیزی است که مشرکان برای بتها قربانی میکنند.«ما ذبحوه لآلهتهم» (2)« اَلْأَزْلاٰمُ »،نوعی قرعهکشی و قمار با چوب بوده که در جاهلیّت رواج داشته است.
امام باقر علیه السلام دربارهی خمر فرمود:«کل مسکر»...اذا اخمر فهو حرام» (3)هر چیزی که انسان را مست کند،حرام است.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:قمار به هر وسیلهای باشد حتّی گردو،حرام است. (4)
در حدیث آمده است:«شارب الخمر کعابد الوثن» (5)شرابخوار،مثل بتپرست است.
در شراب،هر نوع همکاری در تولید،توزیع و مصرف آن حرام است.امام باقر علیه السلام از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نقل میکند که آن حضرت ده گروه را که به نحوی در شرابخواری مؤثّرند،لعنت کرد:«غارسها و حارسها و عاصرها و شاربها و ساقیها و حاملها و المحمول الیه،بایعها و مشتریها و آکل ثمنها» (6)آنکه نهال انگور را میکارد،آنکه به ثمر میرساند،سازنده،نوشنده،ساقی،حمل کننده،دریافت کننده،فروشنده و خریدار و هر کس که به نحوی از درآمد آن بهرهمند میشود،ملعون است.
1 ایمان،با شرابخواری و قماربازی سازگاری ندارد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ») ... («فَاجْتَنِبُوهُ...»
2 شراب و قمار،در ردیف بتپرستی است. «الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ» (بنا بر اینکه مراد از انصاب،بتها باشد) 3 اسلام از پلیدیها نهی میکند. «رِجْسٌ») ... («فَاجْتَنِبُوهُ» 4 نه تنها شراب نخورید،گرد آن هم نروید. «فَاجْتَنِبُوهُ» ،به جای آنکه بگوید:
«لا تشربوا الخمر».
5 لقمهی حلال و دوری از حرامخواری،در سعادت و رستگاری انسان مؤثّر است. «فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
إِنَّمٰا یُرِیدُ اَلشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ فِی اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ وَ عَنِ اَلصَّلاٰةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (91)
همانا شیطان میخواهد به وسیله شراب و قمار،میان شما دشمنی و کینه بیفکند و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد.پس(با این همه مفاسد)آیا دست برمیدارید؟
با آن که طبق آماری که ارائه میشود،بسیاری از قتلها،جرائم،تصادفات،طلاقها، امراض روانی،کلیوی و...ناشی از شراب است،امّا قرآن در این آیه بیان فلسفهی تحریم، روی دو نکته تأکید دارد:یکی ضرر اجتماعی یعنی کینه و عداوت،و دیگری ضرر معنوی یعنی غفلت از نماز و یاد خدا.
این آیه برجستهترین اثر شراب و قمار را بازداشتن از یاد خدا و نماز دانسته است،اکنون جای این سؤال است که اگر کارهای عادّی مثل تجارت،ورزش،تحصیل و مطالعه و امثال آن نیز ما را سرگرم کرده و از یاد خدا و نماز بازدارد،آیا مانند شراب و قمار است؟ آری،هر چه ما را از خدا غافل کند،مانند شراب و قمار ناپسند است،گرچه اسلام به خاطر لطف و آسان
گرفتن،آن را حرام نکرده باشد.
1 هر کس که عامل کینه و عداوت در میان مردم شود،مانند شیطان است. «إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ...» 2 تحریکات شیطان دائمی است. «إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ» (فعل مضارع،رمز دوام و استمرار است.) 3 جامعهای که در آن عداوت باشد،شیطانی است. «إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ...» 4 از الفت و وحدت پاسداری کنیم و با هر چه آنها را از بین میبرد مبارزه کنیم.
«إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ»
5 الفت و مهربانی بین اهل ایمان،مورد عنایت خاص خداوند است. «إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ» 6 قمار و شراب،ابزار کار شیطان برای ایجاد کینه و دشمنی است. «إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ») ... («فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ» 7 نماز برترین سمبل یاد خداست.(با اینکه نماز ذکر خداست،نام آن جداگانه آمده است) «عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ» 8 بیان فلسفهی احکام،یکی از عوامل تأثیر کلام در دیگران است. «الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ») ... («فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ» 9 با تمام عواملی که باعث ایجاد کینه و دشمنی میشود باید مبارزه کرد. «یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ») ... («فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ» 10 برخی از مسلمانان در صدر اسلام که علی رغم تحریم شراب و قمار،باز بدان مشغول بودند،مورد توبیخ خداوند قرار گرفتند. «فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ»
وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ اِحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (92)
و خدا را اطاعت کنید و پیامبر را فرمانبردار باشید و(از نافرمانی) بپرهیزید.پس اگر روی گردان شدید(و اطاعت نکردید)بدانید که وظیفهی رسول ما تنها ابلاغ آشکار است.
1 فرمانهای حکومتی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله همانند فرمانهای الهی،اطاعتش واجب است. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» (تکرار کلمهی« أَطِیعُوا »،نشانهی دو نوع دستور میباشد؛دستورات ثابت الهی و دستورات حکومتی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله) 2 از خطر سرپیچی فرمان خدا و رسول بترسیم. «وَ احْذَرُوا» 3 انسان در انتخاب راه،آزاد است. «فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ» 4 با تخلّف و رویگردانی،به کسی جز خود لطمه نمیزنیم. «فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ») ... («أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ» 5 شرط ابلاغ احکام الهی پذیرش مردم نیست،ما باید اتمام حجّت کنیم. «فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ») ... («عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ» 6 وظیفهی پیامبر،تنها ابلاغ رسالت است،نه اجبار و تحمیل. «أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ»
لَیْسَ عَلَی اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا إِذٰا مَا اِتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ ثُمَّ اِتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اِتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (93)
بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،در آنچه(قبل
از تحریم شراب)خوردهاند باکی نیست،هر گاه که اهل پروا و ایمان و کارهای شایسته باشند.سپس(از محرّمات)پرهیز نمایند(و به تحریم آن) ایمان آورند و آن گاه(نیز از حرام)بپرهیزند و کار نیک کنند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
پس از نزول آیهی تحریم شراب،بعضی از مسلمانان نسبت به کیفر شرابخواری کسانی که پیش از آن از دنیا رفته بودند پرسیدند،آیهی فوق نازل شد.
در این آیه،دو بار ایمان و عمل صالح،دو بار تقوا و ایمان و یک بار تقوا و احسان مطرح شده است.به گفتهی بعضی مفسّران،چون موارد و مراحل و درجات ایمان و تقوا و عمل صالح متفاوت است،تکرار شده است. (1)بعضی میگویند:تکرار،برای استمرار ایمان و تقوا میباشد. (2)و بعضی تکرار را برای تأکید دانستهاند،نظیرِ «کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ. ثُمَّ کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ» (3)تقوا،در امور مختلف زندگی انسان نقش دارد:
در مصرف و رفتار. «طَعِمُوا إِذٰا مَا اتَّقَوْا» در مکتب و اعتقاد. «ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا» در خدمت و اخلاق. «ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا»
1 خلافهای پیشین مؤمنان به شرط عدم تکرار و رعایت تقوا در آینده،قابل عفو و بخشش است. «لَیْسَ») ... («جُنٰاحٌ») ... («إِذٰا مَا اتَّقَوْا» 2 اگر بعد از شنیدن حکم الهی باز هم گناه کنند خداوند بر گناهان قبلی هم مؤاخذه میکند. «لَیْسَ») ... («جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا إِذٰا مَا اتَّقَوْا» 3 احسان و نیکوکاری،بالاترین مرحلهی کمال و سبب محبوبیّت نزد خداوند
است.کلمهی« أَحْسَنُوا »بعد از« آمَنُوا وَ عَمِلُوا») ... («ثُمَّ اتَّقَوْا... »و به دنبال آن محبوبیّت نزد خداوند مطرح شده است. «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اَللّٰهُ بِشَیْءٍ مِنَ اَلصَّیْدِ تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اَللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اِعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (94)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خداوند شما را با چیزی از شکار که دستها و نیزههایتان به آن میرسد میآزماید تا خداوند معلوم گرداند چه کسی در باطن از او بیم دارد(و تسلیم فرمان اوست و از شکار میگذرد)پس بعد از این هر که تجاوز کند،او را عذابی دردناک است.
در ایّام حج و حالت احرام،حاجی حقّ شکار ندارد.همان ایّام گاهی شکار تا نزدیکی انسان میآید و میتوان به راحتی به آن دست یافت،ولی آزمایش الهی به این است که دست به شکار نزنیم.در حدیث میخوانیم:در عمرهی حُدیبیه حیوانات شکاری فراوانی برای مسلمانان ظاهر شدند که مسلمانان میتوانستند به راحتی آنان را صید کنند. (1)
در قرآن،مسألهی شکم و غذا،به عنوان یکی از اسباب آزمایش الهی مطرح شده است،به نمونههای زیر توجّه کنید:
الف:آدم و حوا در مسألهی غذا شکست خوردند. «لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ» (2)ب:بنی اسرائیل در تحریم صید ماهی در شنبهها،شکست خوردند. «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ» (3)ج:یکی از فرماندهان بنی اسرائیل هنگام عبور سربازانش از یک منطقه و رسیدن به نهر،
فرمان داد که از آب آن ننوشند،ولی یارانش جز اندکی،خوردند. «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّٰ قَلِیلاً» (1)د:روزه گرفتن،خود یک آزمایش بزرگ است.
ه:نزدیک آمدن شکار به حجاج در حالت احرام،که حقّ صید ندارند. «تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ» سؤال:انسان که چیزی را آزمایش میکند،برای اطلاع و علم است،امّا خداوند که همه چیز را میداند چرا آزمایش میکند؟ پاسخ:حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:آزمایشات الهی برای آن است تا انسان در برابر حوادث تلخ و شیرین عکس العمل نشان دهد و در برابر آن،استحقاق کیفر یا پاداش داشته باشد. (2)آری،خداوند بر اساس عمل،کیفر و پاداش میدهد نه بر اساس علم خود،همان گونه که ما نیز به خاطر علم به هنر و کارآیی فردی به او پاداش نمیدهیم،بلکه باید برای ما کاری از خود نشان دهد تا مزد بگیرد.
سؤال:آیا مهمان و زائر خانه خدا،به خاطر شکار حیوانی باید به عذاب دردناک گرفتار شود؟ پاسخ:خود شکارکردن،عذاب دردناک ندارد،بلکه عذاب به خاطر شکستن قداست حرم و احرام و قانونشکنی اوست. «فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
1 آزمایش مؤمنان،یک سنّت قطعی پروردگار است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ» (حرف«لام»و فعل مضارع و نون تأکید،نشانهی قطعی بودن است) 2 خداترسی آنجا آشکار میشود که زمینهی گناه فراهم باشد و انسان خطا نکند.
«تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ»
3 نعمتهای در دسترس،وسیلهی آزمایشند. «لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ بِشَیْءٍ») ... («تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ» 4 هر چیزی که دست ما به آن میرسد،رزق و حلال نیست. «تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ» 5 ملاک تقوا،خوف باطنی است،نه تنها حیای ظاهری. «یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ» 6 تکلیف و مسئولیّت،بعد از ابلاغ است. «بَعْدَ ذٰلِکَ»
7 حاجی که فرسنگها در بیابانها به عشق حقّ میرود،گاهی یک شکارکوچک او را از پا در میآورد و به نافرمانی میکشد که نتیجهی آن عذاب الهی است.
«فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقْتُلُوا اَلصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ اَلنَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بٰالِغَ اَلْکَعْبَةِ أَوْ کَفّٰارَةٌ طَعٰامُ مَسٰاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً لِیَذُوقَ وَبٰالَ أَمْرِهِ عَفَا اَللّٰهُ عَمّٰا سَلَفَ وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اَللّٰهُ مِنْهُ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو اِنْتِقٰامٍ (95)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در حال احرام،شکار را نکشید،و هر کس از شما به عمد،شکاری را بکشد،کیفر و کفّارهاش کشتن نظیر آن حیوان از چهارپایان است که(به این نظیر بودن)دو شاهد عادل از میان خودتان حکم کنند.(این حیوان قربانی)هدیهای است که به کعبه برسد(و آنجا ذبح شود)یا(به جای قربانی)برای جبران آن(به شصت)فقیر طعام بدهد یا برابر آن روزه بگیرد.(این کفّارههای سهگانه)برای آن است که جزای کار خود را بچشد.خداوند از گذشتهی شما(که قانون کفّاره نیامده بود) گذشت.و هر کس این کار را تکرار کند،خداوند از او انتقام میگیرد،و خداوند،شکستناپذیر و انتقام گیرنده است.
کلمهی« حُرُمٌ »به معنای کسی است که برای حج یا عمره،مُحرم شده است.
کلمهی« اَلنَّعَمِ »که جمع آن«انعام»است،به شتر،گاو و گوسفند گفته میشود.
کلمهی« مَسٰاکِینَ »از«سکن»،به کسی گفته میشود که به خاطر تهیدستی و فقر،از
مسکن خود خارج نمیشود و به اصطلاح فقر او را از پا در آورده و خانهنشین کرده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:کفّارهی شترمرغ،شتر و کفّارهی الاغ وحشی،گاو و کفّارهی آهو، گوسفند و کفّارهی گاو وحشی،گاو اهلی است. (1)
1 خداوند،از مؤمنان انتظار ویژهای دارد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقْتُلُوا...» 1 امنیّت در حال احرام،حتّی برای حیوانات نیز باید حفظ شود. «لاٰ تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ» 2 فلسفهی تحریم یا حلال ساختن،همیشه ذاتی و مربوط به خود موارد نیست، بلکه گاهی به اقتضای شرایط زمانی و مکانی است،پس زمان و مکان،تاریخ و جغرافیا،در حکم الهی تأثیر دارد. «وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ» 3 اسلام برای حالات خاص،دستورات ویژهای دارد. «وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ» 4 قوانین اسلام برای همه است. «وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ» 5 خطرناکتر از عمل و تخلّف،انگیزه و هدف و سوء قصد آگاهانه است. «مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً» 6 کیفر،باید عادلانه باشد. «مِثْلُ مٰا قَتَلَ» 7 پرداخت کیفر و جریمه باید دقیق باشد. «یَحْکُمُ بِهِ ذَوٰا عَدْلٍ» 8 اسلام به عدالت در همه جا توجّه دارد. «ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ» 9 اسلام به هر مناسبتی به مسئلهی گرسنگان و فقرزدایی توجّه دارد. «طَعٰامُ مِسْکِینٍ» 10 حیواناتی که در مکّه ذبح میشوند،هدیه هستند. «هَدْیاً بٰالِغَ الْکَعْبَةِ»
1) 1) .تهذیب ج 5،ص 341.نور الثقلین،ج 1،ص 673.برای توضیح بیشتر در مورد کفّارهی شکار و احکام و خصوصیّات آن،به کتب فقهی و توضیح المسائل مراجعه شود.
11 دست مجرم را در انتخاب نوع جریمه(قربانی،اطعام،روزه)باز بگذاریم و شرایط مالی و توان جسمی او را نادیده نگیریم. «فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ») ... («أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً» 12 کیفر قانونشکنی به قدری سنگین است که اطعام شصت فقیر یا گرفتن شصت روزه تنها گوشهای از آن است،نه تمام آن. «لِیَذُوقَ» 13 اجرای قوانین،پس از ابلاغ رسمی آنهاست. «عَفَا اللّٰهُ عَمّٰا سَلَفَ» قانون موارد قبلی را شامل نمیشود.
14 در تکرار شکار،علاوه بر جریمه،انتقام و قهر الهی نیز وجود دارد. «وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ» 15 اصرار بر گناه و تکرار آن،بسیار خطرناک و عقوبت سختی در پی دارد. «وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ مِنْهُ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ» 16 تهدیدات الهی را جدّی بگیریم. «فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ») ... («عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ»
أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ اَلْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ اَلْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (96)
(البتّه)شکار دریا و خوراک آن برای شما حلال شده که توشهای برای شما و کاروانیان است،ولی تا وقتی مُحرم هستید،صید صحرایی بر شما حرام است.و از خداوندی که به سوی او محشور میشوید،پروا کنید.
تفسیر مجمع البیان و برخی تفاسیر دیگر و کتب فقهی،از این آیه استفاده کردهاند که در حال احرام،صید حیوانات دریایی و مصرف آن حلال است،امّا حیوانات صحرایی،شکار و مصرفشان حرام است.
البتّه مراد از حیوان دریایی،آبزیان و حیواناتی است که در آب زندگی میکنند،گرچه در
رودخانه باشد.
امام صادق علیه السلام دربارهی« وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ »فرمودند:مقصود ماهی نمکزدهای است که میخورند. (1)(که برای مدّت طولانی و در سفرها به وسیلهی نمک زدن مانع فاسد شدن آن میشدند.)
1 برای افراد محرم،همهی راهها بسته نیست.(خداوند در کنار منع شکار صحرایی،شکار دریایی را جایز دانسته است.) «أُحِلَّ») ... («حُرِّمَ» 2 شکار آن گاه حلال است که برای تغذیه باشد نه تفریح و لغو. «مَتٰاعاً لَکُمْ» 3 منافع و فرآوردههای دریایی،تنها مخصوص ساحلنشینان نیست. «مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ» 4 ساحل نشینان،در بهرهگیری از دریا اولویّت دارند. «لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ» (کلمه « لَکُمْ »قبل از کلمه« لِلسَّیّٰارَةِ »آمده است) 5 صید حیوانات صحرایی یا خوردن آن در حال احرام،بیتقوایی است. «حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» 6 به متخلّفان باید هشدار داد. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ» 7 ایمان به قیامت و محاسبهی اعمال،عامل بازدارنده از گناه است. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
1) 1) .کافی،ج 4،ص 392.
جَعَلَ اَللّٰهُ اَلْکَعْبَةَ اَلْبَیْتَ اَلْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ وَ اَلشَّهْرَ اَلْحَرٰامَ وَ اَلْهَدْیَ وَ اَلْقَلاٰئِدَ ذٰلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (97)
خداوند،کعبهی بیت الحرام را وسیلهی سامانبخشی و قوام مردم قرار داده و نیز ماه حرام و قربانیهای بینشان و نشاندار را(وسیلهی برپایی مردم قرار داده است)این برای آن است که بدانید خداوند آنچه(از اسرار) در آسمانها و زمین است میداند و خداوند به هر چیز آگاه است.
« قِیٰاماً »،وسیلهی پایدار بودن است،مانند ستون ساختمان و عمود خیمه. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:خانۀ خدا را بیت الحرام مینامند،به خاطر آن که ورود کفّار به آنجا حرام است. (2)
« اَلْهَدْیَ »،قربانی بینشان است و« اَلْقَلاٰئِدَ »،قربانیهای نشاندار.
مرکزیّت،امنیّت،قداست،عبادت،قدمت،وحدت،سیاست و برائت،معرفت،سادگی،صفا، خلوص و دوری از جدال،شهوت و فسوق در حج است.
ماههای حرام عبارتند از:رجب،ذیقعده،ذیحجّه و محرّم که جنگ در آنها ممنوع است.
اجتماع میلیونی مسلمانان در مکّه،بدون تشریفات و امتیازات و بدون جدال لفظی و نزاع عملی در مکانی مقدّس،از امتیازات اسلام است و اگر به منافع گوناگونی که در پرتو مراسم حج حاصل میشود از قبیل:حلالیّت طلبیدن هنگام رفتن،دید و بازدید،رونق تجاری، پرداخت خمس و زکات،آشنایی با معارف و امّتها،قرار گرفتن در قدیمیترین مرکز توحید، همناله شدن با انبیا و پا جای پای آنها قرار دادن،توبه کردن در صحرای عرفات و مشعر،به یاد قیامت افتادن،مانور سیاسی و برائت از کفّار و سایر برکات را در نظر بگیریم،میفهمیم
که این برنامههای حج برخاسته از علم بینهایت خدایی است که بر همه چیز هستی آگاه است و هرگز علم محدود نمیتواند دستوری به این جامعیّت و جذّابیّت صادر کند.
1 حج،مایهی ثبات و قوام است. «قِیٰاماً لِلنّٰاسِ» 2 سامانبخشی امور،نیاز به تجمّع،وحدت،عبادت،احترام و حرمت، «الْبَیْتَ الْحَرٰامَ» و آرامش و امنیّت «الشَّهْرَ الْحَرٰامَ» ،و کارهای پنهان و بینشان و با نشان «الْهَدْیَ وَ الْقَلاٰئِدَ» و تأمین غذای مورد نیاز دارد. «قِیٰاماً لِلنّٰاسِ» 3 کسی حقّ قانونگذاری دارد که از تمام هستی آگاه باشد. «یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ» 4 مسجد و مسلخ،وسیلهی قوام دین و دنیای مردم است. «الْکَعْبَةَ») ... («الْهَدْیَ وَ الْقَلاٰئِدَ» امام صادق علیه السلام فرمود:«جعلها الله لدینهم و معیشتهم» (1)5 حجّی که سبب قوام جامعه نباشد حج واقعی نیست. «الْکَعْبَةَ») ... («قِیٰاماً لِلنّٰاسِ» 6 اگر جامعه ثبات داشته باشد،زمینهی خداشناسی در آن رشد میکند. «قِیٰاماً») ... (« لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ...»
اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (98) مٰا عَلَی اَلرَّسُولِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ (99)
بدانید که خداوند،سخت کیفر است،و همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
بر پیامبر،جز ابلاغ(احکام الهی)نیست و خداوند،آنچه را آشکار یا کتمان میکنید میداند.
1) 1) .تفسیر برهان.
اگر این آیه را در ادامهی آیهی قبل بدانیم،میتوان گفت که شکستن احترام کعبه و ماههای حرام و مخالفت با قربانی و احکام حج و بیهدف پنداشتن مناسک حج،عقاب شدید به دنبال دارد،چنان که احترام کعبه و ماههای حرام و انجام دادن قربانی و مناسک حج،مغفرت و رحمت الهی را به دنبال دارد.(البتّه میتوان آیه را به طور مستقل و بدون نظر به آیه قبل معنا کرد که همان ترجمه میشود).
1 تشویق و تهدید باید در کنار هم باشد. «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» ، «غَفُورٌ رَحِیمٌ» (انسان باید میان بیم و امید باشد و به خاطر خلاف یا شکستن حُرمت کعبه به کلّی مأیوس نشود و به خاطر رفتار و کردار خوب نیز مغرور نشود) 2 وظیفهی پیامبر،تنها ابلاغ دین است،نه اجبار و تحمیل به آن. «مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ» 3 استقبال یا اعراض مردم،ضرری به پیامبر نمیزند. «مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ» چنان که در آیه 20 سورهی آل عمران میخوانیم: «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ» 4 چون علم الهی فراگیر است،پس کتمان یا آشکار سازی،نزد او یکسان است.
«یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ...»
قُلْ لاٰ یَسْتَوِی اَلْخَبِیثُ وَ اَلطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ اَلْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (100)
(به مردم)بگو:پلید و پاک،یکسان نیست،گرچه عدد ناپاکان تو را به تعجّب وادارد.پس ای صاحبان خرد! از خدا پروا کنید،باشد که شما رستگار شوید.
طیّب و خبیث،شامل هر نوع پاکی و پلیدی در انسانها،اموال،درآمدها،غذاها و اشیای گوناگون میشود.
1 ملاک در ارزشها،حقّ و باطل است،نه کثرت و قلّت. «وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ» 2«اکثریّت»و فراوانی،فریب دهنده است،مواظب باشیم. «أَعْجَبَکَ» (اکثریّت،نه نشانهی حقّانیّت است و نه نشانهی برتری) 3 منطقِ«خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو»قرآنی نیست. «وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ» 4 بیتقوایی،نشان بیخردی است. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ» 5 شناخت پاک از ناپاک و تقوا داشتن و تسلیم موج و هیاهوی جمعیّت نشدن، تنها کار خردمندان است. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ» 6 رستگاری علاوه بر عقل و خرد،به تقوای الهی نیاز دارد. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْهٰا حِینَ یُنَزَّلُ اَلْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اَللّٰهُ عَنْهٰا وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (101) قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ (102)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از اموری که اگر برایتان آشکار شود ناراحتتان میکند نپرسید،و اگر هنگام نزول قرآن از آنها سؤال کنید، برایتان روشن میشود.خداوند از سؤالهای نابجای شما گذشت و خداوند آمرزنده بردبار است.
همانا(از این گونه سؤالها)گروهی از پیشینیان نیز پرسیدند(و چون طاقت عمل نداشتند)نسبت به آن منکر و کافر شدند.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله با مردم دربارهی حج سخن میگفت.کسی پرسید:آیا حج،همه ساله واجب است یا در تمام عمر تنها یک بار؟ پیامبر پاسخ نداد.او چند بار پرسید،رسول خدا فرمود:این همه اصرار برای چیست؟ اگر بگویم هر سال،کار بر شما سخت میشود، (1)تا موضوعی را مطرح نکردهام،شما هم نپرسید،یکی از عوامل هلاکت امّتهای گذشته سؤالهای نابجای آنان بود. (2)
گرچه آنچه را نمیدانیم،باید از اهلش بپرسیم، «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» (3)،امّا برخی سؤالهاست که اگر جوابش روشن شود،به زیان فرد یا جامعه است،مثل سؤال از عیوب دیگران،یا اسرار نظامی.
مسئولین،بعضی از مطالبی را که میدانند،نباید در اختیار عموم بگذارند.نظیر مسائل اقتصادی مانند کمبود گندم و یا...
صداقت خوب است،ولی صراحت،همه جا مفید نیست.
اخبار و اطّلاعات،باید ردهبندی و طبقهبندی شود.(جابرِ جُعفی،هزاران حدیث از امام باقر علیه السلام میدانست که حقّ گفتن آن را برای همه مردم نداشت. (4)) برخی از اخبار،نباید از رسانهها و جراید،پخش شود،چون به زیان مردم است(گاهی سکوت و بیان نکردن،عاقلانه لازم است) «إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ» معلّمان و گویندگان باید در سخن،ظرفیّت شنوندگان را حساب کنند.
در برخی موارد،باید به شیوهی تقیّه،عقاید را کتمان کرد و برخی سؤالها را جواب نداد.
«إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ»
انسان حقّ ندارد اسرار مردم و اسرار نظامی را فاش سازد.
1 دانستن هر چیزی،نه لازم است،نه مفید،بلکه باید سراغ دانشهای مفید رفت. «لاٰ تَسْئَلُوا» (حسّ کنجکاوی باید تعدیل شود و نباید در پی اطلاعاتی رفت که سبب ایجاد کدورت،مشکلات و اختلال نظام جامعه میشود.) 2 مکلّف نساختن مردم به پارهای از احکام،پرتوی از عفو و گذشت الهی است.
«لاٰ تَسْئَلُوا»)
... («عَفَا اللّٰهُ عَنْهٰا» 3 خداوند به بندگان مهلت توبه میدهد. «غَفُورٌ حَلِیمٌ» 4 اگر مردم ظرفیّت نداشته باشند،بیان پارهای حقایق،سبب کفر آنها میشود.
«قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ»
مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِیلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ وَ لٰکِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (103)
5\103
خداوند،دربارهی هیچ بحیره(حیوان گوش شکافته)و هیچ سائبه(حیوانی که به خاطر زاد و ولد زیاد او را آزاد کردهاند)و هیچ وصیله(حیوان نری که متّصل به ماده،دو قلو به دنیا آمده باشد)و هیچ حام(شتر نری که ده بار برای جفت گیری از آن استفاده شده باشد)حکمی نکرده است(و شما را از استفادهی گوشت و بارکشی آن منع نفرموده و این ممنوعیّتها خرافات زمان جاهلی است)،ولی کافران بر خدا دروغ میبندند و بیشتر آنان اهل تعقّل نیستند.
قرب به خداوند باید از راههای صحیح و معقول باشد.با هر نذری یا از هر راهی نمیتوان به خدا نزدیک شد.
مردم جاهلی میپنداشتند با رها کردن حیوانات یاد شده،به خدا یا بتان نزدیک میشوند.
نظیر این احترام به حیوانات را هنوز در کشور هند دربارهی گاو مشاهده میکنیم.
در روایت آمده است که«بحیرة»به شتری میگویند که پنج شکم زاییده باشد،اگر پنجمی ماده بود،گوشش را چاک میزدند و خوردن گوشت آن را حرام میدانستند. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:در زمان جاهلیت اگر شتر دو قلو میزایید میگفتند:«وصلیة»و ذبح و خوردن گوشت آن شتر را حرام میدانستند و اگر شتر ده شکم میزایید میگفتند:«سائبة» است و در این صورت سوار شدن و خوردنش را حرام میدانستند و«حام»،شتری بود که به عنوان«فحل»از آن استفاده میکردند که ذبح آن را نیز حلال نمیدانستند. (2)
1 دین را باید از خرافات و بدعتها پاک نمود. «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ» 2 تا از سوی خدا،قانونی نسبت به تحریم حیوانات وضع نشده،اصل حلال بودن آنهاست. «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ» 3 اتلاف مال و رها کردن حیوان نوعی افترا به خدا و حرام است. «یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ» (رها کردن و بلا استفاده گذاردن حیوان جایز نیست،چه رسد به رها شدن انسان).
4 بدعت در دین،کفر است. «لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ...» کافر،تنها کسی نیست که منکر خدا باشد،کسانی که خدا را قبول دارند و به او افترا میبندند نیز کافرند.
5 ریشهی احکام الهی مصالح واقعی است،امّا خرافات،ریشه در جهل و
بیعقلی دارد. «لاٰ یَعْقِلُونَ» 6 اگر اکثریّت جامعه اهل تعقّل باشند،بدعتها رشد نمیکند. «أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ إِلَی اَلرَّسُولِ قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ (104)
و هر گاه به آنان گفته شود:به سوی آنچه خداوند نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید،گویند:آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم،ما را بس است.آیا هر چند پدرانشان چیزی نمیدانستند و(به حقّ)هدایت نشده بودند(و بیراهه میرفتند،باید راه آنان را ادامه دهند؟)
شاید آیه مربوط به خرافههایی باشد که در آیهی قبل آمده بود که هر گاه به آنان گفته شود دست از این خرافات بردارید میگویند: «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا»
1 قرآن،مردم را به پیروی از دستوراتِ خدا و رسول فرامیخواند. «تَعٰالَوْا إِلیٰ...» 2 پذیرفتن دعوت اسلام،سبب تعالی و رشد است.(کلمه« تَعٰالَوْا »به معنای حرکت به سمت عُلوّ و رشد است) 3 اصل،فرهنگ الهی است،نه فرهنگ پیشینیان. «مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» 4 قرآن به تنهایی کافی نیست،سنّت و سیره و حکومت رسول اللّه هم ملاک عمل است. «تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ» 5 اهل خرافات و افراد مرتجع و واپسگرا،حاضر به شنیدن حقّ نیستند. «قٰالُوا حَسْبُنٰا»
6 نه سنّتگرایی اصل است و نه نوگرایی،اصل،علم و هدایت است. «لاٰ یَعْلَمُونَ» ، «لاٰ یَهْتَدُونَ» 7 و جدان خود را حاکم کنیم. «أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ...» 8 ادب و احترام به گذشتگان آری،پیروی از افکار جاهلانهی آنان و وفاداری نابجا خیر. «أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ» 9 تقلید کورکورانه،نشانهی بیعقلی است. «لاٰ یَعْقِلُونَ» در آیهی قبل،و تعصب روی نیاکان در این آیه.
10 تقلید جاهل از جاهل بیمعناست. «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا») ... («آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ» 11 جاهل هدایتپذیر،بیخطر است.خطر آنجاست که جاهلان،هدایتپذیر نباشند. «لاٰ یَعْلَمُونَ» ، «لاٰ یَهْتَدُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اِهْتَدَیْتُمْ إِلَی اَللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر شما باد(حفظ)خودتان.چون شما هدایت یافتید،آن که گمراه شد زیانی به شما نمیرساند.بازگشت همهی شما به سوی خداست،و او شما را به آنچه میکردید،آگاه میسازد.
بعضی این آیه را دستاویز قرار داده و میگویند:وظیفهی هر کس تنها حفظ خود است،و ما مسئول گناه دیگران و امر و نهی آنان نیستیم! در پاسخ آنان میگوییم:با وجود آیات و روایات متعدّد که همه نشان از وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد،باید گفت:مراد این آیه رها کردن این دو وظیفه نیست،بلکه مراد آن است که اگر امر و نهی صورت گرفت،ولی
اثر نکرد شما دیگر وظیفهای جز حفظ خود ندارید. (1)علاوه بر آنکه حفظ جامعه از گناه به وسیلهی امر به معروف و نهی از منکر،یکی از مصادیق«حفظ خویشتن»است.
1 در راه حقّ،از تنهایی نترسیم. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ» 2 اگر حریف دیگران نمیشویم،حریف نفس خود باشیم. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ...» 3 انحراف جامعه،مجوز گناه کردن افراد نیست. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ...» 4 در قیامت،هر کس مسئول کار خویش است. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» 5 در پی کشف و افشای عیوب دیگران نباشیم. (2)«عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» 6 اوّل خودسازی،سپس جامعه سازی. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» 7 اهل ایمان بر رفتار و کردار ناروای گمراهان و عقائد باطل آنان مؤاخذه نخواهند شد. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» 8 در راه نجات دیگران،خودتان غرق نشوید. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ» 9 چنان باید تربیت شویم که فساد محیط و جامعه در ما تأثیر نگذارد. «لاٰ یَضُرُّکُمْ» 10 از خارج،کسی به شما آسیب نمیزند.اگر شکست بخورید،از خودتان است. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ» 11 روحیّهی خود را به خاطر انحراف دیگران از دست ندهیم. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ» 12 راه اسلام چنان منطقی و استوار است که شبهه و انحراف دیگران به آن خلل نمیرساند. «لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ» 13 گرچه منحرفان در کمین هستند،امّا راه مصونیّت یافتن،هدایت پذیری
است. «لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ» 14 ایمان به معاد،عامل خودسازی است. «إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ» 15 پیروی از نیاکان و تقلید کورکورانه از دیگران،در قیامت نجاتبخش انسان نیست،بلکه هر کس باید پاسخگوی راه و عمل خویش باشد. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ») ... («فَیُنَبِّئُکُمْ» 16 رفتار و کردار انسان در دنیا،فرجام او را در قیامت روشن میکند. «فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا شَهٰادَةُ بَیْنِکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ حِینَ اَلْوَصِیَّةِ اِثْنٰانِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرٰانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی اَلْأَرْضِ فَأَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةُ اَلْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمٰا مِنْ بَعْدِ اَلصَّلاٰةِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ إِنِ اِرْتَبْتُمْ لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ وَ لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اَللّٰهِ إِنّٰا إِذاً لَمِنَ اَلْآثِمِینَ (106)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر گاه(نشانههای)مرگ یکی از شما فرا رسد،از میان خود دو نفر عادل را هنگام وصیّت به شهادت و گواهی فرا خوانید.و اگر در مسافرت بودید و مصیبت مرگ به سراغ شما آمد(و شاهد مسلمانی نبود)دو تن از غیر(همکیشان)تان را به گواهی بطلبید و اگر(در صداقت آنان)شک کردید،پس از نماز آن دو را نگاهدارید تا به خداوند قسم یاد کنند که ما حاضر نیستیم حقّ را به هیچ قیمتی بفروشیم، هر چند در مورد فامیل باشد و هرگز شهادت الهی را پنهان نمیکنیم،که در این صورت از گنهکارانیم.
مسلمانی به نام«ابن ابی ماریه»همراه دو مسیحی به نامهای تمیم و عدی که برادر بودند، به سفر تجاری رفتند.مسلمان بیمار شد،وصیّت نامهای نوشت و آن را میان وسایل خود پنهان کرد و اموال خود را به آن دو مسیحی داد که به وارثان بدهند.پس از مرگش،آن دو نفر در میان اثاثیهی او اجناس گرانبهایی دیده،و برداشتند،پس از مراجعت به مدینه،باقی آنها را به وارثان دادند.ورثه،وصیتنامه را در میان وسایل دیدند که صورت همهی اثاثیه در آن ثبت شده بود.چون مطالبه کردند،آن دو مسیحی انکار کردند،شکایت را نزد پیامبر بردند،در این هنگام بود که آیهی فوق نازل شد. (1)
طبق حدیثی از اصول کافی،پیامبر از آن دو سوگند گرفت و تبرئهشان کرد،ولی چون دروغشان از طریق نامه کشف شد،حضرت بار دیگر آن دو را احضار کرد.وارثان سوگند یاد کردند که اجناس دیگری هم بوده و آنها را پس گرفتند. (2)
1 آستانهی مرگ،آخرین فرصت برای وصیّت کردن است. «إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ» 2 مرگ،برای همهی مردم یکسان است. «حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ» 3 هنگام وصیّت،مؤمن باید دقّتهای لازم را به کار بندد. «حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنٰانِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ» 4 برای ادای حقّ مردم،دو شاهد عادل بگیرید. «اثْنٰانِ ذَوٰا عَدْلٍ» 5 برای ادای حقّ مردم،اگر مسلمان حضور نداشت،با غیر مسلمان کار را محکم کنید. «غَیْرِکُمْ» (لکن غیر مسلمانی که خداوند را قبول داشته باشد تا بتواند به نام مقدّس او سوگند یاد کند) «فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ»
6 مراعات حقوق مردم همهجا مهم است و مکان بردار نیست. «ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ» 7 برای پرداخت حقّ،هر گونه شک را دفع کنید. «تَحْبِسُونَهُمٰا») ... («إِنِ ارْتَبْتُمْ» 8 سوگند،یکی از راههای شکزدایی است. «فَیُقْسِمٰانِ» 9 تنها سوگند به نام«اللّٰه»ارزشمند و معتبر است. «فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ» 10 برای ادای حقّ از صحنههای مذهبی و ملکوتی و مکانها و زمانهای مقدّس کمک بگیریم. (1)«مِنْ بَعْدِ الصَّلاٰةِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ» 11 از بهترین فرصتها برای ادای حقّ باید بهره گرفت. «بَعْدِ الصَّلاٰةِ» (نماز در پاکی و پرهیز از دروغ نقش دارد) 12 یکی از عوامل انحراف،رسیدن به پول است. «لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً» 13 یکی از عوامل انحراف،محبّت و علاقههای فامیلی است. «لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ» 14 تنها موردی که متن«سوگندنامه»از طریق وحی،دیکته شده است،«حقّ الناس»است. «لاٰ نَشْتَرِی...» 15 کتمان حقّ و خیانت در گواهی،عادل را فاسق میکند و در همه ادیان الهی، حرام شمرده شده است.(« ذَوٰا عَدْلٍ »،میشود« لَمِنَ الْآثِمِینَ »)
1) 1) .حضرت علی علیه السلام به شخصی که تقاضای بیت المال(علاوه بر سهم عادی خود)داشت فرمود:روز جمعه نزد او آید.سپس او را به نماز جمعه برد و جمعیّت را به او نشان داد و فرمود:معنای تقاضای نابجای تو سرقت از اموال این مردم است.در این صحنه میبینیم که حضرت از نماز و جمعیّت و جمعه برای تأثیرگذاری کلام نورانی خود بهره گرفته است.
فَإِنْ عُثِرَ عَلیٰ أَنَّهُمَا اِسْتَحَقّٰا إِثْماً فَآخَرٰانِ یَقُومٰانِ مَقٰامَهُمٰا مِنَ اَلَّذِینَ اِسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْأَوْلَیٰانِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ لَشَهٰادَتُنٰا أَحَقُّ مِنْ شَهٰادَتِهِمٰا وَ مَا اِعْتَدَیْنٰا إِنّٰا إِذاً لَمِنَ اَلظّٰالِمِینَ (107)
پس اگر معلوم شد که آن دو شاهد(غیر مسلمان در سفر)گناه و خیانت کردهاند (و سوگندشان ناحقّ بوده)،دو نفر دیگر که(مسلمان هستند و شهادت بر ضررشان تمام شده و به میّت نزدیکترند)برخاسته و به خدا سوگند یاد نمایند که قطعاً گواهی ما(وارثان مسلمان)از گواهی آن دو(غیر مسلمانی که خیانتشان آشکار شده)به حقّ نزدیکتر است(و بگویند)ما(از حدّ و حقّ)تجاوز نکردهایم که اگر چنین کنیم قطعاً از ستمکارانیم.
کلمهی«عثور»به معنای آگاهی بدون تجسّس است. (1)
مخفی نماند که گواهی و سوگند اولیای میّت،بر اساس اطلاعی است که از قبل،دربارهی اموال او هنگام سفر یا غیر سفر داشتهاند.
برای کلمه« اَلْأَوْلَیٰانِ »در آیه دو معنا میتوان کرد:
الف:دو نفر وارث که گواهی بر ضررشان داده شده ولی بخاطر وارث بودن به میّت نزدیکتر و اولی هستند.
ب:مراد همان دو گواهی هستند که میّت از آنان درخواست گواه شدن کرده و لحظه مرگ حاضر بودهاند و به خاطر همین حضور یا درخواست،اولویّت پیدا کردهاند.بنا بر این ترجمه چنین میشود:اگر معلوم شد که دو نفر اوّل مرتکب گناه شدند پس دو نفر دیگر به جای آنان به گواهی دادن قیام کنند که آن دو نفر از کسانی باشند که دو شاهد نخست علیه آنان مرتکب گناه شدهاند.
شهادت و گواهی باید از هر دو نفر و با اسم مبارک اللّٰه باشد و محتوای سوگند همان باشد که در آیه آمده است که اولاً سوگند ما راست است و ما قصد تجاوز به حقوق مردم را نداریم ثانیاً اگر سوگند ما دروغ بود اقرار به ستمگری خود داریم.
1) 1) .مفردات راغب.
1 شما حقّ تجسّس و کنجکاوی ندارید،ولی اگر اطلاعی پیدا شد،وظیفه عوض میشود. «فَإِنْ عُثِرَ...» 2 شهادت دروغ،نوعی تجاوز و ظلم بهحقوق مردم است. «اعْتَدَیْنٰا») ... («لَمِنَ الظّٰالِمِینَ»
ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهٰادَةِ عَلیٰ وَجْهِهٰا أَوْ یَخٰافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمٰانٌ بَعْدَ أَیْمٰانِهِمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِسْمَعُوا وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (108)
این(روش به صواب)نزدیکتر است برای اینکه شهادت را به نحو درست ادا کنند و یا بترسند که بعد از سوگند خوردنشان سوگندهایی(به وارثان میّت)برگردانده شود(و جای سوگند آنان را بگیرد).و از خداوند پروا کنید و(فرمانهای او را)گوش کنید و خداوند،گروه فاسق را هدایت نمیکند.
این آیه،فلسفه سختگیری و دقّت در امر شهادت و شاهد گرفتن را که در آیات قبل مطرح بود بیان میکند و اینکه سوگند بعد از نماز در حضور مردم،سبب میشود که شهادتها واقعی باشد،چون اگر سوگند و شهادت آنان پذیرفته نشود،آبروی آنان در جامعه میرود.
1 مراسم و تشریفاتی که عامل حفظ و تثبیت حقّ مردم شود،ارزشمند است.
«ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ...»
2 یکی از عوامل بازدارنده از گناه،نگرانی از رسوایی در جامعه است. «أَوْ یَخٰافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمٰانٌ» 3 چنان زندگی کنیم که نااهلان عادلنما نتوانند با سوگند دروغ،زحمات ما را
هدر دهند و بدانند که اظهارات نادرستشان توسط گروه بهتری ردّ میشود.
«أَنْ تُرَدَّ أَیْمٰانٌ بَعْدَ أَیْمٰانِهِمْ»
4 در امر وصیّت،سوگند و شهادت،تقوا داشته باشیم. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» 5 شهادت ناحقّ،نشانهی فسق است. «وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ»
یَوْمَ یَجْمَعُ اَللّٰهُ اَلرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (109)
روزی(فرا رسد)که خداوند،پیامبران را گرد آورد پس بگوید:به دعوت شما چه پاسخی داده شد؟ گویند:ما علمی(به حقیقت امر)نداریم،همانا دانای غیبها تویی تو.
امام باقر علیه السلام در بارهی تأویل این آیه فرمود:پرسش خداوند از پیامبران،پرسش دربارهی اوصیای آنهاست که جانشین انبیا بودند،رسولان الهی نیز پاسخ میدهند:ما درباره آنچه پس از ما دربارهی اوصیای ما کردند،خبر نداریم. (1)
علم حقیقی از آنِ خداست و هر که علمی دارد از او دارد،همان گونه که غیب را تنها او میداند و علم آن را به هر کس بخواهد میدهد.
1 در قیامت از انبیا سؤال میشود که رفتار مردم نسبت به آنان چگونه بوده است.
«مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ»
2 علم انبیا نسبت به علم الهی هیچ است. «لاٰ عِلْمَ لَنٰا»
1) 1) .کافی،ج 8،338.
إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ تُکَلِّمُ اَلنّٰاسَ فِی اَلْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ اَلطِّینِ کَهَیْئَةِ اَلطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهٰا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ اَلْأَکْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ اَلْمَوْتیٰ بِإِذْنِی وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَقٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (110)
زمانی که خداوند فرمود:ای عیسی پسر مریم! نعمتم را بر تو و بر مادرت یاد کن.آن گاه که تورا با«روح القدس»(جبرئیل)تأیید کردم.در گهواره(به اعجاز)و در بزرگسالی(به وحی)با مردم سخن گفتی،و آن گاه که کتاب و حکمت و تورات و انجیل به تو آموختم،و(فراموش مکن زمانی را که)به اذن من از گِل(چیزی)به صورت پرنده ساختی و در آن دمیدی،پس با اذن من پرندهای شد،و با اذن من کور مادرزاد و پیسی گرفته را شفا میدادی، و آن گاه که به اذن من،مردگان را(زنده)از گور بیرون میآوردی،و(به یاد آور)زمانی که(دست ظلم)بنی اسرائیل را از تو کوتاه کردم،آن گاه که تو دلایل روشن برایشان آوردی،پس کافران از ایشان(دربارهی معجزات تو)گفتند:این،چیزی جز سحر آشکار نیست.
از این آیه تا آخر سوره،درباره حضرت عیسی علیه السلام است.
در این آیه،انواع لطف الهی،و در آغاز همه،تأیید به روح القدس درباره حضرت مسیح بیان شده است.
در آغاز آیه میفرماید:ای عیسی! یاد کن از نعمتهایی که به تو و به مادرت دادم،ولی آنچه از نعمتها در آیه به چشم میخورد همهی نعمتها مربوط به حضرت عیسی است (نه مادرش)،شاید به خاطر آن که نعمت به فرزند در حقیقت نعمت به مادر است.شاید هم مراد آیه،نعمتهایی باشد که در سوره آل عمران دربارهی حضرت مریم آمده است. (1)
شاید مراد از کتاب،کتب غیر تورات و انجیل باشد و نام تورات و انجیل با آنکه آن دو نیز کتابند به خاطر اهمیّت برده شده است.
از حضرت علی علیه السلام پرسیدند:آن حیوانی که بدون قرار گرفتن در رحم(یا تخم)پیدا شد چیست؟ فرمود:پرندهای که حضرت عیسی با دمیدن در مجسمه به وجود آورد. (2)
1 یاد الطاف خدا به اولیایش،مایهی دلگرمی برای رهروان حقّ است. «إِذْ» 2 پیامبران هم نباید از یاد نعمتهای خدا غافل شوند. «یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ...» 3 زن به مقامی میرسد که دوش به دوش پیامبر مطرح میشود. «عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ» ،بلکه یک زن و فرزند پیامبرش،با هم یک آیه شمرده میشوند. «وَ جَعَلْنٰاهٰا وَ ابْنَهٰا آیَةً» (3)4 حضرت عیسی،با تکلّم در گهواره،هم نبوّت خویش و هم عفت و عصمت مادرش را ثابت کرد. «تُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ» 5 سخنان عیسی در گهواره نمایی از وحی بود. «أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ...» 6 ارادهی الهی،نیاز به تجربه،قدرت و گذشت زمان را حل میکند و حضرت عیسی،بدون تجربه و تمرین و صرف زمان،در کودکی همان حرفهای صحیح را میگوید که در پیری میزند،نه حرف کودکانه. «فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً» 7 پیامبران،هم باید علم داشته باشند «الْکِتٰابَ» ،هم بینش «الْحِکْمَةَ» ،هم گفتههای
پیشینیان را بدانند «التَّوْرٰاةَ» ،و هم پیام جدید داشته باشند. «الْإِنْجِیلَ» 8 تعبیر آفرینش و خلق،به غیر خدا هم نسبت داده میشود. «إِذْ تَخْلُقُ» 9 اذن خداوند،مجوّز ساختن مجسّمه پرندگان بوده است. «تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی» 10 اولیای خاص خدا،ولایت تکوینی دارند. (جملات« تَخْلُقُ» ، «فَتَنْفُخُ» ، «تُبْرِئُ» ، «تُخْرِجُ » به حضرت عیسی خطاب شده است).
11 در اعجاز عیسی علیه السلام،هم نفس مسیحایی او و هم هنر مجسمه ساختن نقش داشته است. «کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ») ... («فَتَنْفُخُ» 12 نفس مسیحایی،جماد را پرواز داد،ولی دلهای بنی اسرائیل را نه. «فَتَنْفُخُ فِیهٰا فَتَکُونُ طَیْراً» 13 آنجا که خطر شرک زیاد است،تکرار توحید لازم است.(تکرار «تَخْلُقُ») ... (« بِإِذْنِی») ... («تُبْرِئُ») ... («بِإِذْنِی») ... («تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِی» 14 وقتی خداوند،قدرت احیاگری و شفا دادن را به انبیا میدهد،توسّل و استمداد مردم نیز باید جایز باشد. «تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ») ... («فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِی» (مگر میشود خداوند به کسی قدرت بدهد،امّا مردم را از توجّه به آن منع کند؟!) 15 زنده شدن مردگان و«رجعت»،در همین دنیا صورت گرفته است. «تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ» 16 سوء قصد بنی اسرائیل به حضرت عیسی علیه السلام،از سوی خدا دفع شد. «کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ»
وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی اَلْحَوٰارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی قٰالُوا آمَنّٰا وَ اِشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ (111)
و(به یاد آور)زمانی که به حواریّون(یاران مخصوص حضرت عیسی) وحی فرستادم که ایمان آورید،گفتند:ایمان آوردهایم،و شاهد باش که ما مسلمان و تسلیم هستیم.
مراد از وحی به حواریّون،ممکن است الهام به قلب خود آنها باشد نه پیام وحی از طریق حضرت عیسی علیه السلام.چنان که امام صادق علیه السلام دربارهی این وحی فرمود:«الهموا»یعنی به آنان الهام شد. (1)
تعداد حواریّون به فرموده امام رضا علیه السلام دوازده نفر بود و سبب نامگذاری آنان به حواریّون، پاک بودن آنان از درون و پاک کردن جامعه از گناهان از طریق موعظه و تذکّر بود. (2)
1 گاهی خداوند به دلهای آماده الهام میکند. «أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ» 2 ایمان به خدا،از ایمان به رسول جدا نیست. «آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی» 3 وقتی هدایت،باطنی و الهی شد،عمیق و سریع اثر میکند. «أَوْحَیْتُ») ... («قٰالُوا آمَنّٰا» 4 ارشاد بدون نور الهی از درون،یا بی اثر،یا کماثر یا ناپایدار است. «أَوْحَیْتُ») ... («آمَنّٰا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ» 5 الهامات الهی به مردم،در مسیر تأیید وحی انبیاست،نه در برابر آنها.
«أَوْحَیْتُ»)
... («آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی» 6 نشان ایمان باطنی،اظهار و اقرار زبانی است،آن گونه که ایمان قلبی، پشتوانهی شعارهای ظاهری است. «وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ»
إِذْ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ قٰالَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (112) قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنٰا وَ نَکُونَ عَلَیْهٰا مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (113)
(یاد آور)زمانی که حواریون گفتند:ای عیسی بن مریم! آیا پروردگارت میتواند(با دعای تو)از آسمان،خوانی(از غذا)برای ما فرود آورد؟ عیسی گفت:اگر مؤمنید،از خدا پروا کنید!
گفتند:(ما نظر بدی نداریم و بهانه جو نیستیم بلکه)میخواهیم از آن بخوریم و دلهایمان اطمینان یابد و بدانیم که به ما راست گفتهای و بر آن مائدهی آسمانی از گواهان باشیم.
نام گذاری این سوره به«مائده»،به خاطر همین درخواست مائدهی آسمانی است.
« مٰائِدَةً »هم به معنای غذاست،هم سفرهای که در آن غذا باشد.
چون حواریّون شیوهی سؤالشان از عیسی علیه السلام کمی بیادبانه بود،به جای«یا رسول اللّٰه»، گفتند:«یا عیسی»و به جای«آیا خدا لطف میکند»گفتند:«آیا میتواند؟»و به جای «پروردگار ما»،گفتند:«پروردگارت»،جواب «اتَّقُوا اللّٰهَ» شنیدند.
1 ای پیامبر! از مردم خیلی توقّع نداشته باش! حواریّون عیسی هم با آنکه به آنان الهام میشد و اقرار به ایمان و اسلام داشتند،باز معجزهای دلخواهشان را میخواستند. «إِذْ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ...» 2 تردید در قدرت خداوند «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ» با دیدن آن همه معجزه از حضرت
عیسی در گهواره و زنده کردن مرده و درخواست معجزهی مجدّد،در شأن حواریّون نبود. «اتَّقُوا اللّٰهَ» 3 اگر سوء نیّت هم نداشته باشیم،باید در خطابها و گفتگوها حریم افراد را حفظ کنیم. «اتَّقُوا اللّٰهَ» 4 مؤمن،نباید خدا را آزمایش کند. «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ») ... («اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» 5 تقوا،نشانهی ایمان است. «اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» 6 اطمینان قلبی،مرحلهای بالاتر از ایمان است. «اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا» حضرت ابراهیم نیز در پاسخ سؤال خداوند که فرمود:
«أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ» ،میفرماید: «بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» (1)
قٰالَ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ اَللّٰهُمَّ رَبَّنٰا أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا وَ آیَةً مِنْکَ وَ اُرْزُقْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ (114)
عیسی بن مریم گفت:خداوندا،پروردگارا! مائدهای از آسمان بر ما فرو فرست که برای نسل کنونی و آیندگان ما عید و نشانهای از تو باشد و ما را روزی ده،که تو بهترین روزی دهندگانی.
معمولاً دعاهای قرآن با اسم«رب»آغاز میشود،ولی در این آیه با دو کلمهی« اَللّٰهُمَّ رَبَّنٰا »آمده است.شاید به خاطر اهمیّت این حادثه و پیامدهای آن باشد.
1) 1) .بقره،260.
1 توسّل به اولیای خداوند برای قضای حوائج،جایز است. «قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ یٰا عِیسَی») ... («.قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللّٰهُمَّ...» 2 برای پیامبران،مردم تاریخ و نسلها مطرحاند. «لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا» 3 از نشانههای الهی،باید برای همیشه درس گرفت. «وَ آیَةً مِنْکَ» 4 عید و جشن مذهبی از نظر قرآن کار صحیحی است. «تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا» (میلاد اولیای خدا و بعثت پیامبر،کمتر از نزول مائده آسمانی نیست) 5 حضرت عیسی،در دعا به جای مسألهی خوردن،به الهی بودن مائده توجّه میکند. «آیَةً مِنْکَ» 6 تعبیرات موهن دیگران را به صورت اصلاح شده نقل کنیم.(سؤال آنان چنین بود که «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ» ؟ ولی در دعا حضرت عیسی علیه السلام قاطعانه و برای هدفی والاتر مائده خواست و آنچه را نشانهی شک و وهن بود،حذف کرد).
7 در دعا،خدا را با ادب کامل و با صفت مناسب با خواسته،صدا بزنیم.ابتدای آیه« اَللّٰهُمَّ رَبَّنٰا »و آخر آیه« خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» 8 به درخواستهای مادی جهت معنوی دهیم.(حواریّون اوّلین هدف خود را خوردن و سپس اطمینان داشتن «نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ» بیان کردند،ولی حضرت عیسی ابتدا برجا گذاشتن نشانه سرور برای تاریخ «عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا» سپس نشانه قدرت خداوند «وَ آیَةً مِنْکَ» و در مرحله سوّم مسئله رزق را مطرح فرمود «وَ ارْزُقْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» و بدین گونه به همه فهماند که مسائل معنوی و اجتماعی بر مسائل گروهی و اقتصادی مقدّم است.
9 به خدا توجّه کنیم و به سراغ دیگران نرویم. «وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ»
قٰالَ اَللّٰهُ إِنِّی مُنَزِّلُهٰا عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (115)
خداوند فرمود:من آن(مائده)را بر شما نازل میکنم،امّا هر کدام از شما بعد از آن کفر ورزد،او را چنان عذاب خواهم کرد که هیچ یک از جهانیان را آن گونه عذاب نکنم.
داستان نزول مائده به صورتی که در قرآن آمده است،در انجیل نیامده است. (1)
بعضی گفتهاند حواریّون با شنیدن تهدید الهی،تقاضای خویش را پس گرفتند و مائده نازل نشد،ولی این،بر خلاف ظاهر آیه و گفتهی روایات است.عبارت« إِنِّی مُنَزِّلُهٰا »نزول حتمی است نه وعدهی نزول. (2)
در روایات آمده است:پس از نزول مائده،برخی کافر شده و به صورت خوک درآمدند. (3)در بعضی روایات میخوانیم که آنچه نازل شد نان و گوشت بود. (4)
اگر برای یاران عیسی علیه السلام غذای آسمانی نازل شد،طبق روایات،برای رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله هم میوه بهشتی نازل گردید که منشأ پیدایش فاطمهی زهرا علیها السلام شد. (5)
1 دعای پیامبران مستجاب میشود. «رَبَّنٰا أَنْزِلْ عَلَیْنٰا») ... («إِنِّی مُنَزِّلُهٰا» 2 آنان که به علم و یقین و شهود میرسند،مسئولیّت سنگینتری دارند و کیفر تخلّفشان هم سختتر است. «فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ...» پس کسانی که به مقام علم و شهود دست نیافتهاند،از قهر خداوند دورترند.
3 عذاب خداوند،درجاتی دارد. «عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً»
4 آن که توقّع بیشتری دارد و مائدهی آسمانی میخواهد،باید تعهّد بیشتری هم داشته باشد. «مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ») ... («عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً»
وَ إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اِتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قٰالَ سُبْحٰانَکَ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (116)
و زمانی که خداوند گفت:ای عیسی بن مریم! آیا تو به مردم گفتی:به غیر از خدا،من و مادرم را به عنوان دو معبود بگیرید؟(عیسی)گفت:(خدایا!) تو پاک و منزّهی،مرا نشاید که حرف ناروایی که سزاوار من نیست بگویم، اگر چنین گفته بودم،تو آن را میدانستی(زیرا)تو آنچه را در دل و جان من است میدانی،امّا من از آنچه در ذات توست بیخبرم،همانا،دانای تمام غیبها تویی تو.
در آیه 109 همین سوره خواندیم که خداوند پیامبران را در قیامت جمع کرده و از آنان میپرسد:از مردم چه پاسخی شنیدید؟ این آیه،گفتگوی خدا و حضرت عیسی را در آن روز بیان میکند.
گرچه مسیحیان،امروز مریم را خدا نمیدانند،ولی چون گروهی از آنان در آن زمان عقیده به خدا بودن مریم داشتند و یا به خاطر آنکه عبادت در برابر مجسّمه او به منزلهی معبود قرار دادن اوست،تعبیر به«اله»شده است. «اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ» « دُونِ اللّٰهِ »،نشانهی شرک است،نه نفی خدا،یعنی علاوه بر خدا،عیسی و مریم را معبود دانستن شرک است.البتّه تثلیث فعلی مسیحیان،اب و ابن و روح القدس است.
امام رضا علیه السلام فرمود:دربارهی من دو گروه هلاک میشوند و من تقصیری ندارم:یکی
علاقمندان افراطی،دیگری کینه توزان بیجهت. (1)
تسبیح حضرت مسیح،خود نشانه دیگری است که خداوند منزّه از هر گونه شریکی است.
در آیات دیگر آمده است: «وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ» (2)، «وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ» (3)که خدا را از داشتن هر گونه فرزند،چه دختر چه پسر،منزّه میشمارد.
1 گاهی سؤال و توبیخ یک بیگناه،برای هشدار به دیگران است. «أَ أَنْتَ قُلْتَ» گاهی به در میگویند تا دیوار بشنود.
2 ادّعای الوهیّت برای انسان،گرچه پیامبر باشد،ادّعایی باطل است. «مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ» 3 انبیا معصومند. «مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ» 4 انبیا از غلوّ پیروان خود بیزارند. «إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ» 5 همهی گفتههای انسان و اسرار درونش برای خداوند روشن و معلوم است.
«فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی»
6 تسبیح و تنزیه خدا از هر نسبت ناروا،لازم است. «سُبْحٰانَکَ» 7 علم انبیا محدود است. «لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ» و کسی که علمش محدود است، شایستهی خدایی نیست.
8 افکار و اسرار مردم از امور غیبی است که خدا بدان آگاه است. «تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی») ... («إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ» 9 آگاهی کامل و گسترده بر همهی حقایق مخصوص خداست. «إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ»
مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مٰا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ اَلرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (117)
(حضرت عیسی به خداوند گفت:)من،به آنان نگفتم مگر آنچه مرا به آن فرمان دادی که بپرستید خداوندی را که پروردگار من و پروردگار شماست،و تا زمانی که در میان آنان بودم،شاهد و ناظر بر آنان بودم، پس چون مرا(از میانشان)باز گرفتی،تو خود بر آنان مراقب بودی و تو بر هر چیز گواهی.
«توفی»به معنای اخذ و گرفتن تمام و کمال است و مرگ یکی از مصادیق آن است.خداوند حضرت عیسی علیه السلام را از میان قومشان برداشته و تا زمان قیام امام زمان علیه السلام زنده نگه میدارد و همراه آن حضرت ظهور خواهد کرد.
1 پیامبران معصومند و جز فرمان خدا،کاری را انجام نمیدهند و در وحی هیچ تغییر و تصرّفی نمیکنند. «مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ» 2 حضرت عیسی،خود را همچون دیگران،دست پروردهی خدا میداند. «رَبِّی وَ رَبَّکُمْ» 3 انبیا،ناظر بر افعال مردمند. «کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً» 4 دعوت به یکتاپرستی،مهمترین وظیفهی انبیاست. «أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ» (با اینکه مأموریّت عیسی تنها توحید نبوده،امّا آیه فقط توحید را مطرح میکند) 5 دلیل و ملاک پرستش خدا،ربوبیّت اوست. «أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ»
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (118)
(عیسی گفت:خدایا!)اگر عذابشان کنی،پس آنان بندگان تو هستند و اگر آنان را بیامرزی،پس همانا تو خود توانمند و حکیمی.
حضرت عیسی در پاسخ خداوند که فرمود:آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را خدا بگیرد؟ با جدا کردن خود از مرد و اینکه تنها خداوند مالک آنان است،فرمود:در گرایشهای شرکآلود امّت خود نقشی نداشته است.
به روایت ابو ذر،پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله شبی تا صبح در رکوع و سجود این آیه را تلاوت مینمود.
از آن حضرت سؤال کردم چگونه بود که تا صبح این آیه را تلاوت فرمودید.حضرت فرمود:
از خداوند طلب شفاعت برای امّتم میکردم و خداوند سرانجام آن را به من داد و امّتم در صورتی که شرک نورزند،به آن نائل خواهند شد. (1)
در روایتی دیگر آمده است وقتی حضرت این آیه را تلاوت فرمود،دستان مبارک را بلند کرده و با حال گریه فرمود:«اللهم امتی»و به امّت خود دعا میکرد.خداوند جبرئیل را بر حضرت فرستاد و فرمود:«انا سنرضیک فی امتک و لا نسوؤک»ما تو را خشنود خواهیم کرد و نمیگذاریم ناراحت شوی. (2)
1 انبیا،تسلیم پروردگارند. «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ») ... («وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ» از کار خدا نمیتوان سؤال کرد: «لاٰ یُسْئَلُ عَمّٰا یَفْعَلُ» (3)2 عذاب و یا آمرزش مشرکان بدست خداست. «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ») ... («وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ» 3 انبیا،مقام شفاعت دارند،ولی گاهی گناه و جرم در حدّی است که آنان نیز پای
خود را کنار میکشند. «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُکَ» 4 قهر یا مهر خداوند،بر اساس عزّت و حکمت است. «أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
قٰالَ اَللّٰهُ هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ اَلصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (119) لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا فِیهِنَّ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (120)
خداوند فرمود:این،روزی است که راستگویان را صداقتشان سود دهد، برایشان باغهایی است که زیر درختانش نهرها جاری است،همیشه در آن ماندگارند،خداوند از آنان راضی است،آنان نیز از او راضیاند،این رستگاری بزرگ است.
ملک و حکومت آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست تنها از آن خداست،و او بر هر چیز تواناست.
در آیات قبل،سخنان عیسی علیه السلام در محضر خداوند مطرح شد که:
1 من جز حقّ نمیگویم. «مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ» 2 اگر ناحقّی گفتهام تو میدانی. «إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ» 3 جز یکتاپرستی که مرا امر کردی،به مردم چیزی نگفتم. «مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ» 4 تا بودم مراقب و ناظر مردم بودم که منحرف نشوند. «کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً» در این آیه خداوند میفرماید:همهی سخنان عیسی صحیح و راست است و امروز روزی است که راستی راستگویان نجاتبخش است.
1 مؤمنان،اگر به خاطر صداقتشان،مشکلاتی را در دنیا تحمّل کنند،این راستی و صداقت در آخرت برای آنان کارساز است. «یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ» 2 تنها صادقان نفع میبرند،نه مدّعیان،شعاردهندگان و ریاکاران. «یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ...» 3 بهشت در کنار رضایت خداوند،فوز بزرگ و رستگاری است. «جَنّٰاتٌ») ... («رَضِیَ اللّٰهُ») ... («ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» 4 عبادت کسی شایسته است که سلطنت عالم و قدرت مطلقهی هستی در اختیار اوست،نه دیگران،گرچه پیامبر باشند. «لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
این سوره،یکصد و شصت و پنج آیه دارد و همهی آیاتش یک جا در مکّه و با تشریفات خاصّی نازل شده است.جبرئیل،این سوره را با بدرقهی هفتاد هزار فرشته بر پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله نازل کرد.
پیام اصلی آیات این سوره،مبارزه با شرک و دعوت به توحید است.از آنجا که مشرکان جزیرة العرب به اعتقاد خود،بعضی چهارپایان را حلال و برخی را حرام میدانستند،قرآن در مقام مبارزه با اینگونه خرافات و باورهای غلط،از آیهی 136 این سوره به بعد،احکامی را در مورد چهارپایان بیان میدارد که بدین جهت این سوره،«انعام»نام گرفته است.
روایاتی دربارهی فضیلت این سوره و نیز برآورده شدن حاجت به واسطهی تلاوت این سوره آمده است.از جمله از امام صادق علیه السلام نقل شده که هر کس چهار رکعت نماز(با دو سلام)بخواند،آن گاه این سوره و سپس دعایی را قرائت کند،حاجاتش برآورده میشود. (1)
در هیچ سورهای به اندازهی این سوره،کلمهی« قُلْ »نیامده است.تکرار 44 بار این خطاب به پیامبر،شاید به خاطر آن است که در این سوره،عقائد باطل و انحرافها و توقّعات بی جای مشرکان بیان شده و لازم است قاطعیّت در کار باشد.این مطلب بیانگر آن است که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله مأمور است متن وحی را بیکم و کاست بگوید.
1) 1) .تفسیر أطیب البیان.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ جَعَلَ اَلظُّلُمٰاتِ وَ اَلنُّورَ ثُمَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (1)
6\1
ستایش مخصوص خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و روشنی را قرار داد،امّا کافران(دیگران را)با پروردگارشان برابر و همتا میگیرند.
در تمام قرآن،واژهی« اَلنُّورَ »مفرد و واژهی« اَلظُّلُمٰاتِ »به صورت جمع آمده است.اصولاً حقّ،یکی و راههای باطل بسیار است.آری نور،نشانهی وحدت و ظلمات،نشانهی پراکندگی است.« یَعْدِلُونَ »از«عدل»،به معنای همتاست.
اوّلین آیهی این سوره،به«آفرینش نظام هستی»،دوّمین آیه به«آفرینش انسان»و سوّمین آیه به نظارت بر«اعمال و رفتار انسان»اشاره دارد.
به فرمودهی حضرت علی علیه السلام:این آیه،پاسخ به سه گروه از منحرفان است:
الف:«مادّیون»که منکر آفرینش الهی و حدوث خلقتند. «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ...» ب:«دوگانه پرستان»که برای نور و ظلمت دو مبدأ قائلند. «جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ» (1)
1) 1) .«اوِستا»ی فعلی،اهریمن را خدای ظلمات و اهورامزدا را خدای نور دانسته و میان آن دو تضادّ قائل است.تفسیر الکاشف.
ج:«مشرکین»که برای خداوند،شریک و شبیه قائلند. «ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ» (1)امام موسی بن جعفر علیهما السلام دربارهی... («بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ» فرمودند:یعنی کافران،ظلمات و نور و جور و عدل را یکسان میشمارند. (2)
1 خداوند هم از عدم به وجود آورده است،هم در موجودها،کیفیّات جدید و نوآوریهایی قرار میدهد.(آفرینش ابتدایی «خَلَقَ» آفرینش تَبَعی «جَعَلَ») 2 شریک دانستن برای خدا،نوعی انکار خدا و کفر به اوست. «الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ»
هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (2)
او کسی است که شما را از گل آفرید،پس از آن أجلی را(برای زندگی شما در دنیا)قرار داد و أجلی معیّن(که مربوط به آخرت یا غیر قابل تغبیر در دنیاست)نزد اوست.پس(با وجود این)شما شک و شبهه میکنید؟
در آیهی پیش،مسائل آفاقی و خلقت آسمانها و زمین مطرح شده،اینجا خلقت انسان و حیات محدود او در این دنیا آمده است.
در قرآن،21 مرتبه از«أجل مسمّی»سخن به میان آمده است.
خداوند برای عمر انسان دو نوع زمانبندی قرار داده:یکی حتمی که اگر همهی مراقبتها هم به عمل آید،عمر(مانند نفت چراغ)تمام میشود.و دیگری غیر حتمی که مربوط به
کردار خودمان است،مثل چراغی که نفت دارد،ولی آن را در معرض طوفان قرار دهیم.
در روایات،کارهایی چون صلهی رحم،صدقه،زکات و دعا سبب طول عمر و اعمالی چون قطع رحم و ظلم،سبب کوتاه شدن عمر دانسته شده است. (1)
امام باقر علیه السلام در مورد« أَجَلاً وَ أَجَلٌ »فرمود:آنها دو أجل هستند:یکی محتوم و قطعی و دیگری موقوف(یعنی مشروط و معلّق). (2)
به نقل ابن عباس،خداوند برای انسان دو أجل قرار داده:یکی از تولّد تا مرگ،دیگری از مرگ تا قیامت.انسان با اعمال خود،گاهی از یکی میکاهد و به دیگری میافزاید.پس پایان أجل هیچکس قابل تغییر نیست. «وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ» (3)
1 مدّت عمر و پایان زندگی،به دست ما نیست. «هُوَ الَّذِی») ... («.قَضیٰ أَجَلاً» 2 تنها خداوند بر أجل مسمّی(أجل قطعی)،آگاه است. «أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ» 3 با آنکه آفرینش و پایان کار انسان،همه از خدا و به دست اوست،پس چرا در مبدأ و معاد شک کنیم؟ «ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ»
وَ هُوَ اَللّٰهُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ فِی اَلْأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُونَ (3)
و اوست که در آسمانها و در زمین خداوند است.نهان و آشکار شما را میداند،و هر چه را به دست میآورید(نیز)میداند.
در پاسخ به عقیدهی انحرافی چند خدایی(خدای باران،خدای جنگ،خدای صلح،خدای
زمین و...)این آیه میفرماید:خدای همه چیز و همه جا یکی است.
امام صادق علیه السلام درباره این آیه فرمود:او به تمام مخلوقات از نظر علم و قدرت و سلطه و حاکمیّت احاطه دارد. (1)
1 منطقهی فرمانروایی خداوند،تمام هستی است. «فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ فِی الْأَرْضِ» 2 خداوند چون حاکم است،آگاه است. «هُوَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ فِی الْأَرْضِ یَعْلَمُ...» 3 آشکار و نهان انسان نزد خداوند یکسان است. (2)«یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ» 4 ایمان به احاطه علمی خداوند،هم انگیزه برای کار نیک است و هم بازدارنده از کار بد. «یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ» 5 خداوند،از آیندهی کارهای انسان آگاه است. «وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُونَ»
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ (4) فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْبٰاءُ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (5)
و هیچ نشانه و آیهای از نشانههای پروردگارشان برای آنها نمیآمد،جز آنکه(به جای تصدیق و ایمان)از آن اعراض میکردند.
پس همین که حقّ برای آنان آمد،آن را تکذیب کردند،پس به زودی خبرهای مهم(و تلخ دربارهی کیفر)آنچه را به مسخره میگرفتند به سراغشان خواهد آمد.
شاید مراد از«خبرهای بزرگ»در آیه،خبر فتح مکّه یا شکست مشرکین در جنگ بدر و امثال آن باشد. (1)
1 برای لجبازان،نوع دلیل و آیه تفاوتی ندارد،آنها همه را رد میکنند. «آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ» 2 لجوجان و کافران،حاضر به شنیدن و تفکّر و تحقیق کردن نیستند،همین که حقی آمد،تکذیب میکنند. «فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ» 3 هم باید به مؤمنان دلگرمی داد که راهشان حقّ است، «بِالْحَقِّ» و هم کافران را تهدید کرد که خبرهای تلخ برایتان خواهد آمد. «فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ» 4 استهزا،شیوهی همیشگی کفّار است. «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» 5 سقوط انسان سه مرحله دارد:اعراض،تکذیب و استهزا.در این دو آیه به هر سه مورد اشاره شده است. «مُعْرِضِینَ» ، «کَذَّبُوا» ، «یَسْتَهْزِؤُنَ»
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ مٰا لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَ أَرْسَلْنَا اَلسَّمٰاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرٰاراً وَ جَعَلْنَا اَلْأَنْهٰارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ (6)
آیا ندیدند که چه بسیار امتهای پیش از آنان را هلاک کردیم،با آنکه در زمین به آنان جایگاه و توانی داده بودیم که به شما ندادهایم؟ و(باران و برکت)آسمان را پی در پی برایشان فرستادیم و نهرهای آب از زیر پاهایشان جاری ساختیم،پس آنان را به کیفر گناهانشان هلاک کردیم و نسل دیگری پس از آنان پدید آوردیم.
1) 1) .تفسیر مراغی.
« قَرْنٍ »به امّتی گفته میشود که یکپارچه هلاک شده باشند. (1)به مردمی هم که در یک زمان زندگی میکنند،قرن گفته میشود و چون معمولاً یک نسل،از 60 تا 100 سال طول میکشد،از این رو به 60 یا 80 یا 100 سال یک قرن میگویند. (2)
کلمه« مِدْرٰاراً »به معنای ریزش فراوان و پی در پی باران و به مقدار نیاز است. (3)
1 افرادی که از تاریخ پند نمیگیرند،توبیخ میشوند. «أَ لَمْ یَرَوْا» 2 کفّار صدر اسلام از تاریخ امّتهای پیشین آگاه بودند و میتوانستند درس بگیرند. «أَ لَمْ یَرَوْا» 3 توجّه به زوال نعمتها و سرنگونی گنهکاران،از عوامل غفلتزدایی است.
«أَ لَمْ یَرَوْا»)
... («فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ» 4 تمدّنهایی قبل از اسلام وجود داشته و سپس منقرض شدهاند. «أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ» 5 از روشهای تربیتی قرآن است که داستانهای واقعی و آموزنده را برای عبرت مردم نقل میکند. «أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ» 6 کیفر آنان که از امکانات خداداد استفاده سوء کنند،نابودی است. «کَمْ أَهْلَکْنٰا» 7 به جای«أرسلنا من السماء»،فرمود: «أَرْسَلْنَا السَّمٰاءَ» (آسمان را برای شما فرستادیم)تا نهایت لطف الهی را بیان کند.
8 عملکرد مردم،عامل تحوّلات و حوادث تاریخی است. «فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ» 9 هلاکت مردم به سبب گناهانشان،از سنّتهای الهی است. «فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ»
10 خداوند،علاوه بر عذاب آخرت،در این دنیا هم کیفر میدهد. «فَأَهْلَکْنٰاهُمْ» 11 اگر امکانات در دست صالحان باشد،نماز را برپا میدارند. «إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» (1)ولی اگر در دست نااهلان بی ایمان باشد،فساد و گناه میکنند. «مَکَّنّٰاهُمْ») ... («فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ» 12 امکانات مادّی،مانع قهر و عذاب الهی نیست. «مَکَّنّٰاهُمْ») ... («فَأَهْلَکْنٰاهُمْ» آن گونه که کافران خیال میکردند: «نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ» (2)13 امکانات مادّی،رمز کامیابی نیست. «مَکَّنّٰاهُمْ») ... («فَأَهْلَکْنٰاهُمْ» چنان که در جای دیگر میخوانیم: «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ» (3)14 دو نوع مرگ داریم:طبیعی،که با رسیدن أجل است و غیر طبیعی که به خاطر کیفر الهی و با حوادث غیر منتظره است. «بِذُنُوبِهِمْ» 15 قدرتمندان گنهکار فکر نکنند دنیا همیشه به کامشان است،خداوند دیگران را جایگزین آنان میکند. «فَأَهْلَکْنٰاهُمْ») ... («وَ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ»
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (7)
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ
و(کافران لجوج که در پی بهانه جوییاند حتی)اگر نوشتهای را در کاغذی بر تو نازل میکردیم که آن را با دستهای خود لمس میکردند،باز هم کافران میگفتند:این،جز جادویی آشکار نیست.
گروهی از مشرکان میگفتند:ما در صورتی ایمان میآوریم که نوشتهای بر کاغذ،همراه با فرشتهای بر ما نازل کنی.ولی دروغ میگفتند و در پی بهانه جویی بودند.
« قِرْطٰاسٍ »چیزی است که بر روی آن بنویسند،چه کاغذ،چه چوب،یا پوست و سنگ، ولی امروز به کاغذ گفته میشود.
1 وقتی پای لجاجت در کار باشد،هیچ دلیلی کارساز نیست،حتّی محسوسات را منکر میشوند. «فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ») ... («إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ» 2 نسبت سحر،از رایجترین نسبتهایی بود که مشرکان به پیامبر میدادند. «إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ»
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ اَلْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ (8)
و(کافران بهانهجو)گفتند:(اگر محمّد،رسول است)چرا فرشتهای بر او نازل نشده(تا او را در دعوت کمک کند)،در حالی که اگر فرشتهای نازل میکردیم(باز هم لجاجت خواهند کرد و)کار آنان پایان مییافت و هیچ مهلتی به آنان داده نمیشد.
نزول فرشتهی مورد تقاضای کفّار،اگر به صورت انسان باشد که مانند همان پیامبر خواهد بود و اگر به صورت واقعیاش جلوه کند،طاقت دیدن آن را ندارند و با مشاهدهی آن،جان خواهند داد. (1)
روحیّهی شیطانی تکبّر،اجازه نمیدهد انسان از بشری همانند خود پیروی کند.گاهی میگوید:چرا انبیا مثل ما غذا میخورند و در بازارها راه میروند و همچون ما لباس میپوشند؟ «وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ» (2)گاهی به یکدیگر
میگفتند:اگر از پیامبری مثل خودتان اطاعت کنید،زیان کردهاید. «وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ» (1)
1 کفّار بهانهگیر،انسان را شایسته مقام رسالت نمیدانستند و تقاضای دیدن فرشته را داشتند. «لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ» 2 سنّت الهی چنین است که اگر معجزهای به درخواست مردم انجام شود و انکار کنند،هلاکت قطعی سراغشان خواهد آمد. (2)«لَقُضِیَ الْأَمْرُ» (شیوه دعوتهای الهی،بر اساس آزادی،تفکّر،انتخاب و مهلت داشتن است.
تقاضای راه دیگری مانند نزول فرشته یا غذای آسمانی،فرصت و مهلت را میگیرد و در این صورت تنها راه،پذیرش دعوت است و گر نه هلاکت.)
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ مٰا یَلْبِسُونَ (9)
و اگر(پیامبر را)فرشته قرار میدادیم،حتماً او را به صورت مردی در میآوردیم(که باز هم میگفتند این انسانی همانند خود ماست و همان شبهه را تکرار میکردند بنا بر این)کار را بر آنان مشتبه میساختیم همان طور که آنان(با ایرادهای خود)کار را بر دیگران مشتبه میسازند.
کلمه «Bلَبْسٍ » (بر وزن درس)به معنای پرده پوشی و اشتباه کاری است ولی کلمه «Bلَبْسٍ » (بر وزن قفل)به معنای پوشیدن لباس است. (3)
اگر پیامبر و الگوی انسانها فرشته باشد،چگونه میتواند پیشوای انسانهایی باشد که
دچار طوفان غرائزند و شکم و شهوت دارند؟ ممکن است معنی آیه چنین باشد:اگر پیامبر،فرشته میشد،باید به صورت مردی ظاهر شود که او را ببینند،و این سبب به اشتباه افتادن مردم میشد که آیا او انسان است یا فرشته. «لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ»
1 سنّتهای الهی حکیمانه است و با تمایلات این و آن عوض نمیشود. «لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً» (حرف« لَوْ »نشانه آن است که ما کار خودمان را میکنیم و کاری به تقاضاهای بیجا نداریم.) 2 برای تربیت و دعوت،باید الگوهای بشری ارائه داد،که در دعوت و عمل پیشگام باشند. «لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً» 3 پیامبران از میان مردم انتخاب میشوند. «لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً»
وَ لَقَدِ اُسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (10)
و قطعاً پیامبرانی پیش از تو هم استهزا شدند،پس عذابی که به استهزای آن میپرداختند بر مسخرهکنندگان از ایشان فرود آمد.
این آیه،تسکینی برای پیامبر اسلام است،که اوّلاً:پیامبران پیشین هم مورد استهزا قرار گرفتهاند.ثانیاً:نه تنها عذاب اخروی،بلکه قهر دنیوی هم دامنگیر استهزا کنندگان میشود.
1 یاد مشکلات دیگران،صبر انسان را زیاد میکند و مبلغ دین نباید از استهزای مخالفان دلتنگ شود. «لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ»
2 استهزا،یکی از جنگهای روانی دشمن و برای تضعیف روحیهی رهبران است که باید در برابر آن مقاومت کرد. «اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ» 3 مسخره کنندگان،عاقبت ذلیل میشوند و استهزا،دامن خودشان را میگیرد.
«فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا»
4 استهزای دین،یکی از گناهان کبیره است که وعدهی عذاب بر آن داده شده است. «فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا...» 5 خداوند حامی انبیاست و استهزا کنندگان را هلاک میکند. «فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا...» 6 استهزا شیوه دائمی کفّار است. «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
قُلْ سِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ ثُمَّ اُنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُکَذِّبِینَ (11)
(ای پیامبر! به آنان)بگو:در زمین بگردید،سپس بنگرید که سرنوشت تکذیب کنندگان چگونه شد؟
فرمان« سِیرُوا فِی الْأَرْضِ »شش بار در قرآن آمده است.متأسّفانه کافران بیش از ما به این دستور عمل کردند و وجب به وجب کشورهای اسلامی را کاوش کردند و از منابع،ذخایر، نقاط قوّت و ضعف،آثار فرهنگی،کتب خطی و هنرهای مسلمانان آگاه شده و آنها را غارت کردند و مسلمانان در خواب غفلت ماندند.
1 سفرهای علمی و آموزنده و عبرتآور،ستوده و نیکوست. «سِیرُوا») ... («ثُمَّ انْظُرُوا» 2 شکست و سقوط مخالفان حقّ حتمی است،اگر شک دارید،تاریخشان را بخوانید و با سفر،آثارشان را ببینید و عبرت بگیرید. «سِیرُوا») ... («ثُمَّ انْظُرُوا»
3 عوامل عزّت یا سقوط جوامع،قانونمند است.اگر عواملی مثل انکار و تکذیب حقّ در زمانی سبب هلاکت شد،در زمان دیگر هم سبب میشود.
«سِیرُوا»)
... («انْظُرُوا» 4 یکی از عوامل سقوط تمدّنها،تکذیب انبیا است. «عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ» 5 جلوههای گذرا مهم نیست،پایان کار مهم است. «عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»
قُلْ لِمَنْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قُلْ لِلّٰهِ کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (12)
بگو:آنچه در آسمانها و زمین است برای کیست؟ بگو:برای خداوند است که بر خود،رحمت را مقرّر کرده است.او قطعاً شما را در روز قیامت که شکّی در آن نیست جمع خواهد کرد.کسانی که خود را باختند(و با هدر دادن استعدادها،به جای رشد،سقوط کردند)همانان ایمان نمیآورند.
موضوع وجوب رحمت بر خدا،در قرآن دو بار آنهم در این سوره(آیات 12 و 54)آمده است.
جملهی« لاٰ رَیْبَ فِیهِ »،هم دربارهی قرآن آمده است،هم دربارهی قیامت.
خداوند همان گونه که بر ما تکالیفی واجب کرده است،وظایفی را هم بر خود مقرّر فرموده؛ از جمله:هدایت کردن: «إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ» (1)،رزق دادن: «عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا» (2)،لطف کردن: «کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» (3)و پیروزی و غلبهی دین خدا: «کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی» (4)ولی شرط بهرهمند شدن از رحمت الهی،رحم به بندگان است.چنان که در حدیث
آمده است:«من لا یرحم لا یرحم» (1)سلمان از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نقل کرده که فرمود:رحمت خداوند،صد درجه است،یک درجهی آن،منشأ همهی الطاف الهی در دنیا شده است،خداوند در قیامت،با همهی صد درجه رحمت خود با مردم معامله خواهد کرد. (2)
قرآن،رحمت الهی را بر همه چیز شامل میداند: «رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» (3)و این رحمت،مصداقهای فراوان دارد،از جمله:
باران: «یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ» (4)باد: «یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ» (5)شب و روز: «وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ» (6)پیامبر: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» (7)قرآن: «هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ» (8)تورات: «کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً» (9)آزادی: «فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا» (10)علاقه به همسر: «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (11)گیاهان و میوهها: «فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا» (12)پذیرش توبه: «لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ» (13)
1 یکی از شیوههای تبلیغی که پیامبر مأمور به آن است،طرح سؤال و جواب
است. «قُلْ لِمَنْ») ... («قُلْ لِلّٰهِ» 2 هستی بر اساس رحمت است و رحمت الهی بر همه چیز و همه جا گسترده است. «کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» 3 همان گونه که آفریدههای خدا در دنیا(مثل باد،باران،روز و شب،گیاهان) رحمت است،معاد هم رحمت است. «لَیَجْمَعَنَّکُمْ» 4 دلیل بر پا شدن قیامت،برخورداری مردم از رحمت است. «کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ» 5 گرچه رحمت الهی گسترده و لازم است،لکن گروهی خود را محروم میکنند. «خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ» 6 به جای استدلال،در پی هوا و هوس بودن و به جای اولیای خدا،سراغ طاغوت رفتن و به جای ایمان و اعتقاد به آخرت،کفر ورزیدن و به جای تسلیمِ نور،تسلیمِ نار شدن،خسارت عظیم کفّار است.(تمام آیه)
وَ لَهُ مٰا سَکَنَ فِی اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (13)
و تنها برای اوست آنچه در شب و روز قرار گرفته و او شنوای داناست.
شب و روز،مانند گهواره،انسان و موجودات را در دامن خود آرامش میبخشد.برخی موجودات در شب،و بعضی در روز استراحت میکنند.
1 هم کلّ نظام از خداوند است؛ «وَ لَهُ مٰا سَکَنَ» ،هم نظارت و کنترل از آنِ اوست.
«هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
قُلْ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لاٰ یُطْعَمُ قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (14)
بگو:آیا غیر از خدا را سرپرست خود بگیرم در حالی که او آفریدگار آسمانها و زمین است او همه را طعام میدهد،ولی کسی به او طعام نمیدهد.بگو:همانا من مأمورم که اوّلین کسی باشم که تسلیم فرمان اوست.و(به من گفته شده که)هرگز از مشرکان مباش.
در شأن نزول آیه آمده است که جمعی از اهل مکّه به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله گفتند:تو به خاطر فقر،از بتها دست کشیدهای،ما حاضریم تو را بینیاز کنیم تا با ما مخالفت نکنی.این آیه نازل شد و به آنان پاسخ داده شد.
1 یکی از شیوههای تبلیغ و هدایت که پیامبر برای برانگیختن عقل مردم مورد استفاده قرار میدهد،بیان دلیل در قالب سؤال است. «قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ» 2 انسان به دلیل نیازها و محدودیّتها بهطور فطری به سراغ سرپرست و پناهگاه میرود،لکن بحث اصلی بر سر آن است که به سراغ چه کسی برویم. «قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ...» 3 خداوند آسمان و زمین را بدون الگوی قبلی آفرید. «فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ» فاطر، یعنی آفریننده مبتکر.
4 تأمین نیازها از شئون ولایت الهی است. «وَلِیًّا») ... («یُطْعِمُ» 5 جز خداوند،همهی معبودها و مخلوقات نیازمندند. «لاٰ یُطْعَمُ»
6 چون خداوند هم خالق بشر و هم رازق اوست و نیازهایش را برطرف میکند،به این دلیل انسان باید نسبت به خدا تعبّد و ولایتپذیری داشته باشد. «فٰاطِرِ») ... («وَ هُوَ یُطْعِمُ») ... («إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ» 7 پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله مأمور به اظهار موضع عقیدتی خود میباشد. «قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ...» 8 رهبر باید پیشگام در آیین باشد و بالاترین درجهی اخلاص و تسلیم را داشته باشد. «أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ» 9 پذیرش ولایت غیر خدا،شرک است. «أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا») ... («لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (15)
بگو:همانا اگر پروردگارم را نافرمانی کنم،از عذاب روزی بزرگ بیمناکم.
خوف و ترس دو گونه است:
الف:ناپسند،مثل ترس از جهاد.
ب:پسندیده،مانند خوف از عذاب الهی.
1 قانون الهی برای همه یکسان است،پیامبر خدا هم اگر معصیت کند،باید از گرفتاری آن بترسد. «أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی» 2 ترس اولیای خدا،از قهر الهی است،نه از طاغوتها و مردم. «أَخٰافُ») ... («رَبِّی» 3 توجّه به ربوبیّت خداوند،مقتضی پرهیز از معصیت اوست. «إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی» 4 ترس از کیفر،از عوامل بازدارنده از انحراف و خطاست. «أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» 5 اظهار ترس رسول خدا از قیامت،نقش سازنده برای دیگران دارد. «قُلْ إِنِّی
أَخٰافُ»)
... («عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» 6 در برابر تطمیع و وعدههای دیگران،از اهرم حساب قیامت استفاده کنید.(با توجّه به شأن نزول آیهی قبل که پیشنهاد کردند ما تو را بینیاز میکنیم،تو از تبلیغ دست بردار،پیامبر میفرماید:من از قیامت میترسم.) «إِنِّی أَخٰافُ») ... («عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»
مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْمُبِینُ (16)
در آن روز،از هر کس عذاب الهی برداشته شود،قطعاً مشمول رحمت الهی شده و این است رستگاری آشکار.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:سوگند به خدایی که جانم در دست اوست،هیچ کس در قیامت با عمل خود به بهشت نمیرود.پرسیدند:حتّی شما یا رسول اللّٰه؟ فرمود:حتّی من،مگر آنکه فضل و رحمت خدا مرا دریابد.سپس دستان مبارک خود را روی سر نهاد و این آیه را تلاوت کرد. (1)البتّه بدیهی است که رحمت الهی تنها به اعمال صالح و افراد نیکوکار تعلّق میگیرد.
1 خطر،متوجّه همه است و نجات از عذاب الهی،لطف ویژه میطلبد. «مَنْ یُصْرَفْ») ... («فَقَدْ رَحِمَهُ» 2 تسلیم خدا شدن،زمینهی دریافت رحمت الهی است. «إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ» ، «مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ») ... («فَقَدْ رَحِمَهُ» 3 تنها رحم الهی قهر او را برمیگرداند،قبول اعمال ما و شفاعت اولیای خدا هم پرتوی از رحمت اوست. «مَنْ یُصْرَفْ») ... («فَقَدْ رَحِمَهُ»
1) 1) .تفاسیر مجمع البیان و نور الثقلین.
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (17)
و اگر خداوند(برای آزمایش و رشد،یا کیفر اعمال)تو را با(اسباب)زیان و آسیب درگیر کند،جز خودش هیچ کس برطرف کننده آن نیست و اگر خیری به تو برساند،پس او بر هر چیز تواناست.
1 سرچشمهی همهی امور یکی است،نه آنکه خیرات از منبعی و شرور از منبع دیگر سرچشمه گیرد. «وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ») ... («وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ» 2 باید همهی امیدها به خدا و همهی خوفها از او باشد. «فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ» 3 قوانین الهی استثنا بردار نیست،پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نیز در مواجهه با حوادث تلخ و شیرین،باید متوجّه خدا باشد. «وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ») ... («وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
وَ هُوَ اَلْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْخَبِیرُ (18)
اوست که بر بندگان خود قاهر و مسلط است و اوست حکیم آگاه.
کلمهی«قهر»،به آن نوع غلبهای گفته میشود که مقهور،ذلیلِ در برابر قاهر باشد.
در آیهی 14،ولایت و رزّاقیّت خدا مطرح بود: «وَلِیًّا») ... («وَ هُوَ یُطْعِمُ» در آیهی 15،قهر و قیامت الهی: «إِنِّی أَخٰافُ») ... («عَذٰابَ» در آیهی 16،نجات و رحمت خدایی: «...فَقَدْ رَحِمَهُ» در آیهی 17،حلّ مشکلات و رسیدن به خیرات: «فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ» و در این آیه،قدرت مطلقهی خدا مطرح است: «وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ»
1 از دیگران هراسی نداشته باشیم که قدرت خدا فوق همهی قدرتهاست. «وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ» 2 قدرت و قهاریّت خدا،همراه با حکمت و علم اوست. «الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ» 3 نفع و ضرر رساندن خداوند،بر اساس حکمت و آگاهی اوست. «یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ») ... («یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ») ... («وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ»
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اَللّٰهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا اَلْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اَللّٰهِ آلِهَةً أُخْریٰ قُلْ لاٰ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ (19)
بگو:چه موجودی در گواهی برتر و بزرگتر است؟ بگو:خداوند میان من و شما گواه است.و این قرآن به من وحی شده تا با آن شما را و هر که را که این پیام به او برسد هشدار دهم.آیا شما گواهی میدهید که با خداوند، خدایان دیگری هست؟ بگو:من گواهی نمیدهم.بگو:همانا او خدای یکتاست و بی تردید من از آنچه شما شرک میورزید،بیزارم.
مشرکان مکّه،از پیامبر اسلام برای رسالتش شاهد میطلبیدند و نبوّت آن حضرت را نمیپذیرفتند و میگفتند:حتّی یهود و نصارا تو را پیامبر نمیدانند.این آیه در زمان غربت اسلام،خبر از آیندهای روشن و رسالت جهانی اسلام میدهد.
حضرت علی علیه السلام در تفسیر عبارت« إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ »فرمودند:اگر خدایان دیگری بودند،
آنها هم پیامبرانی میفرستادند. (1)
عدّهای را به عنوان اسیر نزد پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله آوردند،حضرت از آنان پرسید:آیا تا کنون دعوت به اسلام شدهاید؟ گفتند:نه،حضرت فرمود:همه را به محل امن برسانند و آزادشان کنند،زیرا کسی که هنوز ندای اسلام را نشنیده است نباید اسیر نمود،سپس این آیه را تلاوت فرمود: «لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» (2)امام صادق علیه السلام فرمودند:انذار همیشگی باید همراه با منذر همیشگی باشد.پس امامت و رهبری الهی نیز تا ابد باید همراه قرآن باشد. (3)
معمولاً در انسانها انگیزهی دفع ضرر،قویتر از جلب منفعت است.لذا قرآن،به مسألهی انذار تأکید کرده است. «لِأُنْذِرَکُمْ» در آیات دیگر نیز میخوانیم: «إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ» (4)، «إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ» (5)در احادیث متعدّدی« مَنْ بَلَغَ »به ائمّه معصومین علیهم السلام تفسیر شده است. (6)
امام صادق علیه السلام نیز درباره« مَنْ بَلَغَ »فرمودند:مقصود کسی است که وظیفه امامت به او رسیده است و او همانند پیامبر،مردم را با قرآن انذار میکند. (7)
1 برای حقّانیت پیامبر اسلام،گواه بودن خداوند کافی است. «قُلِ اللّٰهُ شَهِیدٌ» 2 طرح و بیان حقایق به شکل سؤال و جواب از شیوههای تبلیغی قرآن است.
«قُلْ أَیُّ شَیْءٍ»)
... («قُلِ اللّٰهُ» 3 غفلت و سهو و فراموشی و محدودیّت،هم قدرت خبرگیری انسان را کم میکند،هم قدرت گواه بودن او را،و چون خدا از این عوارض دور است، پس بزرگترین شاهدها خداوند است. «أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ»
4 قرآن،بزرگترین گواه بر رسالت پیامبر است.«الله شهید بینی و...هذا القرآن» 5 برای مردم غافل،سخن گفتن از زاویهی انذار مؤثّرتر است. «لِأُنْذِرَکُمْ» 6 رسالت حضرت محمد صلی اللّٰه علیه و آله جهانی و جاودانی و برای همهی مردم در همهی عصرها و نسلهاست. «لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» 7 تا قانون به مردم ابلاغ نشود،توبیخ و مسئولیّتی در کار نیست. «وَ مَنْ بَلَغَ» و به اصطلاح علم اصول،عِقاب بدون بیان،قبیح است.
8 از جمله شرایط لازم برای رهبر آسمانی:ایمان به مکتب: «أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ» ،امید به آینده «وَ مَنْ بَلَغَ» ،صلابت «قُلْ لاٰ أَشْهَدُ» و برائت از شرک است. «إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ»
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (20)
کسانی که به آنان،کتاب(آسمانی)دادیم(یهود و نصاری)،محمّد را همانند فرزندان خود میشناسند(و بشارتهای انبیا و کتب آسمانی پیشین را منطبق بر آن حضرت میبینند،ولی حاضر به پذیرفتن آن نیستند)پس کسانی که به(فطرت و رشد و سعادت آینده)خودشان زیان زدند،ایمان نمیآورند.
این آیه،مشابه آیهی 146 سورهی بقره است.
هم نام و نشان پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله در تورات و انجیل بوده و علمای اهل کتاب،او را به عنوان پیامبر موعود به مردم بشارت میدادند،و هم اخلاقیّات حضرت و یارانش در کتب آنان بوده است: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ») ... («ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ
مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ»... (1)
شناخت فرزند،اصیلترین و قدیمیترین شناختهاست.چون او را از هنگام تولّد میشناسند،ولی شناخت برادر و پدر و مادر برای انسان،ماهها پس از تولّد است چنان که شناخت همسر نیز پس از ازدواج میباشد.از این رو آیه میفرماید:آنان پیامبر را مانند فرزندان خود میشناسند.
1 خداوند بر اهل کتاب حجّت را تمام کرده و آنان پیامبر اسلام را به خوبی میشناختند. «الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ» 2 پیامبر باید به گونهای شناخته شود که هیچ شکّی در او نباشد. «یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ» 3 تنها شناخت و علم،مایهی نجات انسان نیست،چه بسیار خداشناسان و پیامبرشناسان و دینشناسان که به خاطر عناد و لجاجت از زیانکارانند.
«یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ»
4 کتمان حقّ،سبب سوء عاقبت و خسارت است. «خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ (21)
و کیست ستمکارتر از آن کس که به خداوند دروغ بندد،یا آیات الهی را تکذیب کند؟ همانا ستمگران رستگار نمیشوند.
1) 1) .فتح،29.
در قرآن پانزده مرتبه تعبیر« مَنْ أَظْلَمُ »آمده که در مورد افترا بر خدا،بازداشتن مردم از مسجد و کتمان شهادت و حقّ است.این میرساند که ظلم فرهنگی و بازداشتن مردم از رشد و فهم،بدترین ظلم به جامعه است.
1 هر چیز که عزیزتر و مقدّستر باشد،خطر ظلم دربارهی آن بیشتر است.از این رو ظلم به خدا و افترا بر ذات مقدس الهی،بدترین ظلمهاست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ» 2 ظلم به تفکر و فرهنگ انسانها،بدترین ستمهاست.شرک،افترا به خدا، ادّعای نبوّت دروغین،بدعت،تفسیر به رأی،همه نمونهای از این گونه ظلمهاست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ»
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ اَلَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (22)
و روزی که آنان را یکسره محشور میکنیم،سپس به کسانی که شرک ورزیدند گوییم:کجایند شریکان شما که بر ایشان گمان(خدایی)داشتید؟
بازخواست ذلّتبار مشرکین در قیامت،نشانهی محرومیّت آنان از رستگاری است،همان محرومیّتی که در آیهی قبل به آن اشاره شده است.
گرچه آیه،به شرک نظر دارد،ولی آنان هم که رهبری غیر اولیای خدا را بپذیرند و با اولیای معصوم الهی به مخالفت و جنگ برخیزند،به نوعی مشرکند.در زیارت جامعهی کبیره میخوانیم:«و من حاربکم مشرک» (1)و در حدیث آمده است:«الراد علینا کالراد علی الله و
1) 1) .مفاتیح الجنان.
هو علی حد الشرک بالله» (1)کسی که کلام و راه ما را رد کند،همچون کسی است که کلام خدا را نپذیرد و چنین شخصی به منزلهی مشرک است.
1 دادگاه قیامت،علنی است. «نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ» 2 قبل از هر عقیده و عشق و پرستشی،آمادهی پاسخگویی در روز قیامت باشیم.
«وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ»)
... («أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ» 3 قیامت روز ظهور حقّ بودن توحید،حتّی برای مشرکان است. «أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ» 4 شرک،خیالی بیش نیست. «تَزْعُمُونَ»
ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا وَ اَللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ (23) اُنْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (24)
پس(از آن همه فریفتگی به بتان،در پیشگاه خداوند)عذری نیابند جز آنکه (از بتان بیزاری جسته و)بگویند:سوگند به خدا! پروردگارمان،ما هرگز مشرک نبودهایم.
بنگر که چگونه علیه خود دروغ گفتند و(تمام بتها و شریکان که همواره میساختند از نزد آنان محو شد و)آنچه به دروغ و افترا به خدا نسبت میدادند از دستشان رفت.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از«فتنه»در« لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ »،معذرتخواهی مشرکان میباشد. (2)
«ضل الشیء»به معنای ضایع شدن،هلاکت و نابودی چیزی است. (1)
دروغگویان به مقتضای خصلتی که در دنیا کسب کردهاند،در قیامت نیز دروغ میگویند.
«وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ»
،چنان که در جای دیگر میخوانیم: «یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمٰا یَحْلِفُونَ لَکُمْ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلیٰ شَیْءٍ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْکٰاذِبُونَ» (2)حضرت علی علیه السلام در ذیل آیه در حدیثی میفرماید:بعد از این دروغ،بر لبشان مهر زده میشود و سایر اعضای آنان حقّ را بازگو میکنند. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود:روز قیامت خداوند آن چنان عفو و بخشش میکند که به ذهن هیچ کس حتّی خطور نمیکند،تا آن اندازه که مشرکان نیز میگویند:ما مشرک نبودیم،(تا مشمول عفو الهی شوند). (4)
1 قیامت،آن چنان حتمی است که گویا هم اکنون نیز حاضر است. «انْظُرْ» و نفرمود:«ستنظر».(پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در دنیا نیز میتواند با چشم ملکوتی،شاهد صحنههای قیامت باشد.) 2 تکیهگاههای غیر الهی نابود خواهد شد. «ضَلَّ عَنْهُمْ» 3 در دادگاه الهی،نه دروغ انسان کارساز است،نه سوگند او. «ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ» 4 آن همه اصرار بر تکیهگاههای غیر الهی،خیالی بیش نیست. «وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ»
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُکَ یُجٰادِلُونَکَ یَقُولُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (25)
بعضی از آنها کسانی هستند که(به ظاهر)به سخن تو گوش میدهند، ولی ما بر دلهایشان پردههایی قرار دادهایم تا آن را نفهمند و در گوشهایشان(نسبت به شنیدن حقّ)سنگینی قرار دادیم و آنان به قدری لجوجند که اگر هر آیه و معجزهای را ببینند،باز هم به آن ایمان نمیآورند تا آنجا که چون نزد تو آیند با تو جدال میکنند و کسانی که کافر شدند میگویند:این نیست جز افسانههای پیشینیان.
در شأن نزول این آیه آمده است که ابو سفیان،ولید بن مغیره،عتبه،شیبه و نضر بن حارث، در کنار کعبه به تلاوت قرآن پیامبر گوش میدادند،به نضر گفتند:چه میخواند؟ گفت:به خدای کعبه نمیفهمم چه میخواند،ولی چیزی جز افسانهها و داستانهای پیشینیان نیست،من مشابه این داستانها را برای شما گفتهام.سپس این آیه نازل شد.
« أَکِنَّةً »جمع«کن»یا«کنان»به معنای پرده است.« وَقْراً »به معنای سنگینی و« أَسٰاطِیرُ » جمع«اسطوره»به معنای مطالب پی در پی و خیالی است که شنیدن آن جاذبه دارد.
پردهافکنی بر دل و سنگینی گوش،به خاطر روحیّهی لجاجت مشرکان است.قرآن میفرماید: «فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» (1)از اینکه در آیهی قبل،سخن از مشرکین بود ولی در این آیه درباره همان گروه تعبیر به «الَّذِینَ کَفَرُوا» نموده است معلوم میشود مشرکین همان کفّارند.
1) 1) .صف،5.
1 پیامبران و رهبران الهی باید از روحیات کفّار و مخالفین و ترفندهای آنان آگاه باشند. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ» 2 از همهی کفّار مأیوس نباشید،بعضی از آنان لجوجند. «وَ مِنْهُمْ» 3 شنیدن صوت قرآن،آن گاه ارزش دارد که در دل اثر کند. «أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ» 4 کفّار بر انکار خود اصرار دارند و پرده افکنی خداوند بر دل کفار،به خاطر همین عناد و اصرار خود آنان است. «إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا» 5 لجاجت،درد بی درمان است و مثل آینهی موج دار،بهترین صورتها را هم زشت نشان میدهد. «إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا» 6 اگر کسی به قصد جدال و با سوء ظن و روح منفی و موضعگیری قبلی،حتّی با پیامبر هم ملاقات کند،بهرهای نخواهد برد. «جٰاؤُکَ یُجٰادِلُونَکَ...» 7 کفّار هیچ راه صحیح و منطقی برای مقابله با پیامبر اسلام نداشتند.(پناه به جدال و تهمت نشانه عجز آنان از منطق است) «یُجٰادِلُونَکَ...» 8 قرآن،برای کافران و مشرکان نیز جذّاب است. «یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» (« أَسٰاطِیرُ »،به معنای سخن زیباست. (1))
وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (26)
و آنان،مردم را از آن(پیامبر و قرآن)باز میدارند و خود نیز از آن دور و محروم میشوند،(ولی بدانند که)جز خودشان را هلاک نمیسازند، و(لی)نمیفهمند.
1) 1) .لسان العرب.
« یَنْأَوْنَ »از ریشهی«نأی»،به معنای دور کردن است.
برخی از اهل سنت،در تفسیر خود این آیه را درباره ابو طالب دانسته و گفتهاند که وی مردم را از آزار پیامبر نهی میکرد ولی خودش ایمان نمیآورد و از مسلمان شدن دوری میجست و برخی آیات دیگر را هم در این باره میدانند(مثل توبه 113،قصص 56)،ولی به نظر پیروان مکتب اهل بیت،ابو طالب از بهترین مسلمانان است و دلایل ایمان ابو طالب پدر عزیز حضرت علی علیه السلام بسیار است که به بعضی از آنها اشاره میکنم:
1 جملاتی که شخص پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام درباره ایمان او فرمودهاند،بهترین دلیل بر ایمان اوست.
2 حمایتهای بیدریغ وی از پیامبر در شرائط بسیار سخت.
3 اقرارهای ابو طالب که در اشعار خود نسبت به پیامبر و رابطه خود با خدا دارد.
4 سفارشهای او به همسر و فرزند و برادرش حمزه که از اسلام و نماز و پیامبر حمایت کنند.
5 حزن و اندوه فراوانی که برای پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به خاطر فوت ابو طالب پیدا شد.
6 ابو بکر و عباس گواهی دادند که ابو طالب هنگام مرگ،کلمات«لا إله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّٰه»میگفت.
7 رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله بالای منبر برای ابو طالب دعا کرد و جنازهی او را تشییع نمود و به حضرت علی علیه السلام دستور کفن کردن او را داد.تنها بر او نماز گذاشته نشد زیرا تا آن روز نماز میّت واجب نشده بود،چنان که بر خدیجه هم نماز گزارده نشد.
8 حضرت علی علیه السلام در نامهای به معاویه نوشتند که بسیار فرق است میان پدر من ابو طالب با پدر تو ابو سفیان.
9 رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:من در قیامت،شفیع پدر و مادر و عمویم ابو طالب هستم.
10 در حدیث میخوانیم که خداوند به رسول خود وحی کرد که آتش بر پدر و مادر و کفیل تو حرام است.
11 در مسلمان بودن فاطمه بنت اسد علیها السلام که از زنان خوش سابقه و مهاجر است،شکّی نیست
و اگر ابو طالب مسلمان نبود،هرگز رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله اجازه نمیداد که شوهر این زن،مردی بیایمان باشد. (1)
1 کفّار و مشرکان،همواره در تلاش برای کارشکنی و بازداشتن مردم از گوشدادن به قرآن بودند. «وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ...» 2 دوری از پذیرفتن حق،سبب به هلاکت انداختن خود انسان میشود. «وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ» 3 شعور واقعی،یافتن راه حقّ است و گم کردن راه حقّ و رهبر حقّ،از سوی هر که باشد،بیشعوری است. «وَ مٰا یَشْعُرُونَ»
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَی اَلنّٰارِ فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا وَ نَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (27)
و اگر آنان را،آن هنگام که بر لبهی آتش(دوزخ)نگه داشته شدهاند ببینی، پس میگویند:ای کاش(بار دیگر به دنیا)بازگردانده شویم و آیات پروردگارمان را تکذیب نکنیم و از مؤمنان(واقعی)باشیم.
طبق آیات قرآن،آرزوی برگشت به دنیا،هم در لحظهی مرگ است،و هم در قبر و هم در قیامت، «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً» (2)، «رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا فَإِنْ عُدْنٰا فَإِنّٰا ظٰالِمُونَ» (3)در آیه 23،مشرکین شرک خود را انکار میکردند،ولی در این آیه،اعتراف و تقاضای برگشت و جبران میکنند.
1 کفّار هنگام عرضه بر آتش،وحشتزده و ذلّتبار ناله میزنند. «إِذْ وُقِفُوا عَلَی النّٰارِ فَقٰالُوا» مراحل و مواقف قیامت متعدّد است،در بعضی از مراحل گنهکاران ناله میزنند و در بعضی مواقف مهر سکوت بر دهانشان میخورد.
2 تکذیب آیات الهی،موجب پشیمانی در آخرت است. «إِذْ وُقِفُوا») ... («فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا» 3 تا فرصت دنیا باقی است ایمان آوریم،چون در آخرت مجال برگشت نیست.
«یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ»
از آرزوها و حسرتهای کافران در قیامت،برگشت به دنیا و ایمان و اطاعت است. «وَ لاٰ نُکَذِّبَ») ... («وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (28)
(چنین نیست،)بلکه آنچه(از کفر و نفاق)قبلاً(در دنیا)پنهان میکردند، (در آن روز)برایشان آشکار شده و اگر آنان(طبق خواسته و آرزویشان) به دنیا بازگردانده شوند،بیگمان باز هم به آنچه از آن نهی شدهاند بازمیگردند.و آنان قطعاً دروغگویانند.
روز قیامت،روز آشکار شدن اسرار پنهانی مردم است و قرآن بارها به این حقیقت اشاره کرده است.از جمله: «وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا» (1)، «وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا» (2)
1 در قیامت،همهی اسرار و رازها کشف و نهان و درون انسانها آشکار
میشود. «بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ» 2 برگشتن از آخرت به دنیا،محال است. «وَ لَوْ رُدُّوا» 3 بعضی هرگز امیدی به خوب شدن و اصلاحشان نیست و با فرصت دادن(که خودشان خواستار آنند)باز هم همانند که بودند. «لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا» (آری انسان بارها در دنیا به هنگام برخورد با شداید و تلخیها،تصمیمهایی میگیرد،ولی چون به آسایش رسید،همه چیز را فراموش میکند).
4 وقتی دروغگویی خصلت انسان شد،در قیامت هم دروغ میگوید. «وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ» چنان که در آیه 23 خواندیم که مشرکین در قیامت به دروغ قسم میخورند و میگویند: «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ»
وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا اَلدُّنْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ (29) وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ قٰالَ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (30)
و گفتند:جز زندگی دنیوی ما،هیچ زندگی دیگری نیست و ما(پس از مرگ) برانگیحته نمیشویم.
و اگر ببینی آن گاه که در برابر پروردگارشان بازداشته شدهاند،(خدا) میفرماید:آیا این(رستاخیز)حقّ نیست؟ میگویند:بلی،به پروردگارمان سوگند(که حقّ است).او میفرماید:پس به کیفر کفرورزیها و کفرانهایتان،عذاب را بچشید.
در آیه 27 و 30،دو بار کلمهی «وَ لَوْ تَریٰ» تکرار شده است تا صحنههای سخت قیامت را ترسیم و گامی برای هدایت مردم باشد.
طبق آیهی 30 خداوند با مجرم سخن میگوید.ولی بعضی آیات،سخن گفتن خدارا با آنان نفی میکند. «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ» ،این مطلب یا اشاره به مواقف و صحنههای مختلف در قیامت است،و یا آنکه مراد آن است که خداوند با آنان کلام طیّب و دلشادکننده نمیگوید.
در آیهی 22،خداوند کفّار را در برابر نفی توحید مؤاخذه نمود: «أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ» و در آیه 27 به خاطر تکذیب نبوّت مؤاخذه کرد: «لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا» و در آیه 30 به سبب انکار قیامت مؤاخذه میکند. «أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ» اسلام برای انسانها چند نوع حیات را ترسیم میکند:
1 حیات دنیا. «زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (1)2 حیات برزخی. «مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (2)3 حیات معنوی و هدایت. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (3)4 حیات اجتماعی. «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» (4)5 حیات طیبه(در سایهی قلب آرام و قناعت). «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً» (5)
1 مشرکین،افرادی سطحینگر و مادّی هستند و محدودهی حیات را تنها در همین دنیا میبینند و منکر رستاخیزند. «إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا» (اگر در جای دیگر قرآن مشرکین بت را شفیع خود میدانند: «هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا» (6)مرادشان شفاعت در دنیاست. (7)) 2 خداوند،پیامبرش را تسلیت و دلجویی میدهد که همهی لجاجتها بیپاسخ نخواهد ماند. «وَ لَوْ تَریٰ» 3 مجرمان،همانند اسیران ذلیل،بازداشت و نگهداشته میشوند. «إِذْ وُقِفُوا»
4 در قیامت قاضی و بازپرس در درجهی اوّل خود خداوند است. «قٰالَ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ» 5 اعترافات کفّار و مشرکان در قیامت،سودی ندارد. «قٰالُوا بَلیٰ») ... («فَذُوقُوا» 6 کفّار،در قیامت بارها سوگند یاد میکنند. «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ» ، «قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا» 7 کیفرهای قیامت،به خاطر مداومت در کفر و انکار معاد در دنیاست. «وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ») ... («فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ»
قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اَللّٰهِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ اَلسّٰاعَةُ بَغْتَةً قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا عَلیٰ مٰا فَرَّطْنٰا فِیهٰا وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ عَلیٰ ظُهُورِهِمْ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ (31)
قطعاً کسانی که دیدار خداوند(در قیامت)را تکذیب کردند زیانکار شدند، همین که ساعت موعود ناگهان به سراغشان آید،در حالی که بار سنگین گناهان خویش را بر پشتشان میکشند،گویند:دریغا از آن کوتاهیها که در دنیا کردهایم،آگاه باشید که چه بد باری است آنچه به دوش میکشند.
مراد از« بِلِقٰاءِ اللّٰهِ »،ملاقات معنوی و شهود باطنی در قیامت است،چون در قیامت همهی وابستگیهای انسان به مال و مقام و بستگان قطع میشود و با روبرو شدن با پاداش و کیفر الهی،حاکمیّت مطلقهی الهی را درک میکند.
حسرت،برای از دست دادن منافع است و ندامت برای پیش آمدن ضررها. (1)
به قیامت،«ساعت»میگویند،چون در ساعتی و لحظهای برقآسا ایجاد میشود.(در
1) 1) .تفسیر أطیب البیان.
آیهی 77 سوره نحل آمده است: «وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ» ،برپایی قیامت،مانند چشم به هم زدن یا نزدیکتر از آن است).
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله آمده است:اهل آتش،جایگاه خود(آن جایگاهی که خداوند برای هر شخصی در بهشت قرار داده است،)را در بهشت میبینند و میفهمند زیان کردهاند میگویند:« یٰا حَسْرَتَنٰا ». (1)
1 کسی که قیامت را نپذیرد،هستی خود را با دنیای فانی معامله کرده و این بزرگترین خسارت است. «قَدْ خَسِرَ» 2 قیامت،ناگهانی فرا میرسد و کسی از زمان آن آگاه نیست،پس باید همیشه آماده بود. «جٰاءَتْهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً» 3 روز قیامت،روز حسرت است. «یٰا حَسْرَتَنٰا» 4 اعتراف و حسرت،نشانهی آزادی انسان در عمل است زیرا میتوانست خوب عمل کند و نکرد. «یٰا حَسْرَتَنٰا» 5 قیامت روز حسرت و افسوس خوردن است،امّا حسرتها در آن روز بینتیجه است. «قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا») ... («وَ هُمْ یَحْمِلُونَ...» 6 گناهان،در قیامت تجسّم یافته و بر انسان بار میشوند. «یَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ» 7 تکذیب یا فراموشی قیامت،سبب ارتکاب گناهانی است که در قیامت،وزر و وبال انسان میگردد. «کَذَّبُوا» ، «أَوْزٰارَهُمْ»
وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (32)
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست و البتّه خانۀ آخرت،برای تقوا پیشگان بهتر است.آیا نمیاندیشید؟
اگر دنیا مزرعهی آخرت قرار نگیرد،بازیچه میشود و مردم مانند کودکانی که سرگرم به اسباب بازیهایی چون مال و مقام و مانند آن شدهاند.مثل صحنهی نمایش که یکی لباس شاه میپوشد،دیگری نقش نوکر را بازی میکند و سوّمی وزیر میشود،ولی ساعتی بعد که همهی لباسها و نقشها کنار میرود،میفهمند که همهی عناوین،خیالی بیش نبود.
خیر بودن آخرت به خاطر آن است که هم لذّتهایش آمیخته به رنج نیست و هم زودگذر و موهوم و خیالی نیست.
با توجّه به آیات دیگر قرآن،نباید این آیه را دعوت به رهبانیّت و ترک دنیا دانست.
کلمهی« لَعِبٌ »به کاری گفته میشود که قصد صحیحی در آن نباشد و کلمهی« لَهْوٌ »به کاری گفته میشود که انسان را از کارهای مهم و اصلی باز دارد. (1)
شباهت دنیا به لهو و لعب از جهاتی است:
الف:دنیا مثل بازی،مدّتش کوتاه است.
ب:دنیا مثل بازی،تفریح و خستگی دارد و آمیختهای از تلخی و شیرینی است.
ج:غافلان بیهدف،بازی را شغل خود قرار میدهند.
د:دنیاگرایی مثل بازی،انسان را از اهداف مهم باز میدارد.
1 دنیا محوری،فکری کودکانه و پوچ است.(لهو و لعب معمولاً کار کودکان است و سرگرم شدن به دنیا انسان را از آخرت باز میدارد) «لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» 2 راه نجات از حسرت آخرت،فکر و تعقّل است. «یٰا حَسْرَتَنٰا») ... («أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
1) 1) .مفردات راغب.
3 خردمند،فریب دنیا را نمیخورد. «وَ لَلدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ») ... («أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ» 4 بکار نگرفتن اندیشه،زمینه توجّه به دنیا و غفلت از آخرت است. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ» 5 غفلت از آخرت،سبب توبیخ است. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ» 6 تعقّل و تقوا،ملازم یکدیگرند. «یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ اَلَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ اَلظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ یَجْحَدُونَ (33)
البتّه ما میدانیم که آنچه میگویند،تو را اندوهناک میکند،(ولی غم مخور و بدان که)آنان(در واقع)تو را تکذیب نمیکنند،بلکه(این)ستمگران آیات خدا را انکار میکنند.
در شأن نزول آیه آمده است که:دشمنان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله آن حضرت را امین و صادق میدانستند،ولی میگفتند:اگر او را تصدیق کنیم،قبیله و موقعیّت ما تحقیر میشود.گاهی هم میگفتند:او صادق است ولی خیال میکند به او وحی شده،از این روی،این گونه آیات الهی را تکذیب میکردند.
امام صادق علیه السلام دربارهی« لاٰ یُکَذِّبُونَکَ »فرمود:یعنی آنان نمیتوانند گفتار و مدّعای تو را ابطال کنند. (1)
1 رهبر نباید از تکذیب مخالفان محزون شود.به همین دلیل،خداوند پیامبرش را دلداری میدهد و حمایت میکند. «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ» 2 خداوند به حالات درونی انسان آگاه است. «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ»
1) 1) .تفسیر عیّاشی.
3 تکذیب پیامبر،تکذیب خداست،همانگونه که بیعت با پیامبر،بیعت با خداوند است. «لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ» 4 با توجّه به مشکلات و تکذیب و جسارتهای بزرگتر به دیگران،مشکل خود را آسان بدانیم. «لاٰ یُکَذِّبُونَکَ») ... («بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ» 5 مخالفان رسول خدا،با مکتب طرفند،نه با شخص. «لاٰ یُکَذِّبُونَکَ») ... («بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ» 6 تکذیب آیات الهی،هم ظلم به خود است،هم ظلم به رسول اللّٰه،هم ظلم به مکتب و هم ظلم به نسلهای بعد. «وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ»
إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (34)
و همانا پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند،لیکن در برابر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند صبر کردند،تا یاری ما به آنان رسید.(تو نیز چنین باش زیرا)برای کلمات(و سنّتهای)خداوند،تغییر دهندهای نیست.قطعاً از اخبار پیامبران برای تو آمده است(و با تاریخ آنان آشنایی).
« لِکَلِمٰاتِ »،به معنای سنّتهای الهی است: «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ» (1)تاریخ،سرچشمه و منبعی پذیرفته شده برای شناخت حوادث است.از صبر انبیای پیشین و نابودی اقوامی چون قوم هود و صالح و لوط و...که تکذیب کردند،باید عبرت گرفت،سنّت و
1) 1) .صافّات،171 173.
برنامه الهی،فرستادن رسولان و آزادی مردم در انتخاب است.کافران را به کیفر میرساند و رسولان را در راه دعوت،امداد میکند.
در آیات متعدّدی از قرآن خداوند یاری و پیروزی رهبران و مؤمنان صابر را بر خود لازم دانسته است از جمله:
«کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی» (1)
«وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» (2)
«إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا» (3)
«وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ» (4)
1 راه حقّ،هیچگاه هموار نبوده و تحققّ آرمان انبیا همراه با تحمّل مشکلات بوده است. «فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا» 2 یکی از بهترین اهرمهای مقاومت در برابر شداید،بیان امدادهای الهی است.
«فَصَبَرُوا»)
... («حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا» 3 رهبران،انتظار اطاعت همه را نداشته باشند. «کُذِّبُوا» 4 شرط اصلی پیروزی،صبر است. «فَصَبَرُوا») ... («حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا» (خداوند به صابران،نوید پیروزی میدهد) 5 دشمنان از هیچ تلاشی علیه حق،کوتاهی نمیکنند،خواه تکذیب باشد و خواه آزار. «کُذِّبُوا» ، «أُوذُوا» 6 صبر مستمر،زمینهساز نزول نصرت و رحمت الهی است. «فَصَبَرُوا») ... («حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا»
7 حقّ،پیروز است. «أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا» 8 سنّتهای الهی تغییر ناپذیر است و خداوند خلف وعده نمیکند. «لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ» 9 هر کس باید نمونههای مشابه خود را در تاریخ بشناسد.خداوند خطاب به پیامبر میفرماید: «وَ لَقَدْ جٰاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ» 10 از زحمات و رنجهای پیشینیان باید یاد و قدردانی کرد. «وَ لَقَدْ جٰاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ»
وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرٰاضُهُمْ فَإِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی اَلْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی اَلسَّمٰاءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی اَلْهُدیٰ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ (35)
و اگر اعراض و بیاعتنایی آنان(کافران)بر تو سنگین است(و میخواهی به هر وسیله آنان را به راه آوری،ببین)اگر بتوانی سوراخی در زمین یا نردبانی در آسمان بجویی،تا آیهای(دیگر)برایشان بیاوری(پس بیاور ولی بدان که باز هم ایمان نخواهند آورد)و اگر خدا خواسته بود همهی آنان را بر هدایت گرد میآورد(ولی سنّت الهی بر هدایت اجباری نیست) پس هرگز از جاهلان مباش.
در شأن نزول آیه آمده است:کفّار به رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله میگفتند:ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،مگر آنکه زمین را شکافته برایمان چشمهای جاری سازی: «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً» (1)،یا به آسمان روی: «أَوْ تَرْقیٰ فِی السَّمٰاءِ» (2)شاید آیه
اشاره به نوع درخواستهای نابجای آنان باشد که اگر زمین را بکاوی یا نردبان به آسمان بگذاری و خود را به آب و آتش بزنی سودی ندارد.در دعوت تو نقصی نیست،اینان لجوجند،پس برای ارشادشان این همه دلسوزی نکن.
1 پیامبر،برای هدایت مردم،دلسوز و نسبت به از اعراضشان غمگین بود. «وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرٰاضُهُمْ» 2 پیامبر باید روحیّات مخاطبان خود را بشناسد و بداند که گروهی از هر معجزهای که برایشان آورده شود روی گردانند. «إِعْرٰاضُهُمْ» 3 پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله میخواست به هر طریق مردم هدایت شوند،امّا اشکال در روحیّهی لجوج کفّار است که خداوند هشدار میدهد. «تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّمٰاءِ» 4 خداوند میتواند همه را هدایت کند،ولی حکمت او اقتضا میکند که انسان آزاد باشد. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدیٰ» 5 ارضای خواستههای بهانهجویان و بیصبری مبلّغان،جهل است. «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْجٰاهِلِینَ» (ریشهی بسیاری از توقّعات نابجا،جهل است)
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِیَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذٰابِ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مٰا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (36)
تنها کسانی(دعوت تو را)میپذیرند که گوش شنوا دارند و(کافران که نمیگروند،)مردگانی هستند که روز قیامت خداوند آنان را برمیانگیزد و سپس همه به سوی او بازگردانده میشوند.
قرآن،بارها با تعبیر مرده و کر،از ناباوران یاد کرده است.در آیهی 80 سورهی نمل و 52 سورهی روم میخوانیم: «فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ»
1 انسان در انتخاب راه،آزاد است. «إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ...» 2 شنیدن و پذیرفتن حقّ،نشانهی حیات معنوی و زنده دلی است.
(آری کسی که حیات معنوی ندارد و حقّ پذیر نیست،مرده است.چون حیات به معنای خوردن و خوابیدن را حیوانات هم دارند.) «وَ الْمَوْتیٰ...» 3 دلهای حقجو به عهدهی تو و کفّار به عهدهی من،تا پس از رستاخیز به حسابشان برسیم. «وَ الْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ»
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اَللّٰهَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (37)
و گفتند:چرا بر او(محمّد)معجزهای(که ما میخواهیم)از سوی پروردگارش نازل نشده؟ بگو:بی تردید خداوند قادر است که نشانه و معجزهای(که میخواهید)بیاورد،ولی بیشتر(این بهانهجویان)نمیدانند.
در شأن نزول آیه گفتهاند:برخی از رؤسای قریش،دست به تبلیغات سوء و جوسازی زده و از روی بهانه جویی به پیامبر اسلام میگفتند که تنها قرآن به عنوان معجزه کافی نیست بلکه باید معجزاتی چون معجزات عیسی و موسی و صالح و...بیاورد. (1)
البتّه پیامبری که یادآور معجزات انبیای پیشین است،حتماً خودش هم میتواند نظیر آنها را
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
بیاورد،و گر نه مردم را به یاد آن معجزات نمیاندازد تا تقاضای امثال آن را داشته باشند.به علاوه،طبق روایات شیعه و سنّی،پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله معجزات دیگری غیر از قرآن هم داشته است.
هدف از آوردن معجزه،اعلام رابطه خاص میان خدا و رسول،و نشان قدرت بیانتهای الهی است،نه برآوردن تمایلات بی پایان مردم لجوج.البتّه گاهی برای اتمام حجّت، معجزهی درخواستی مردم را میآوردهاند.
به شهادت تاریخ،معجزات پیاپی،سبب هدایت لجوجان نشده،بلکه موجب قهر و عقاب الهی گشته است.قرآن میفرماید:اگر ما فرشتگان را بر مردم نازل کنیم،یا مردگان با آنان سخن بگویند،باز گروهی از لجوجان ایمان نمیآوردند. (1)
1 به بهانهجوییهای مخالفان پاسخ دهید. «قٰالُوا») ... («قُلْ» 2 خداوند قادر است،ولی حکیم هم میباشد و قدرتش آن گاه جلوه میکند که کار و تقاضا حکیمانه باشد. «إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ») ... («أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ اَلسّٰارِقُ وَ اَلسّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا جَزٰاءً بِمٰا کَسَبٰا نَکٰالاً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (38)
و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند، نیست مگر اینکه آنها هم امّتهایی چون شمایند.ما در این کتاب(قرآن یا لوح محفوظ)هیچ چیز را فرو گذار نکردیم،سپس همه نزد پروردگارشان گرد میآیند.
قرآن توجّه خاصّی به زندگی حیوانات دارد و از یادآوری خلقت،شعور و صفات آنها در راه
1) 1) .انعام،111.
هدایت مردم استفاده میکند. «وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ» (1)در روایات و تجارب انسانی هم نمونههای فراوانی دربارهی شعور و درک حیوانات به چشم میخورد و برای یافتن شباهتها و آشنایی با زندگی حیوانات،باید اندیشه و دقّت داشت. (2)«أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ» مراد از« اَلْکِتٰابِ »در آیه،یا قرآن است یا«لوح محفوظ»که در واقع کتاب خلقت است.
در آیات دیگر هم تعبیراتی چون: «تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» (3)، «کُلٌّ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ» (4)آمده که نشانهی کامل بودن قرآن است.
امام باقر علیه السلام فرمود:نشان کمال قرآن این است که ریشه و سرچشمهی همه سخنان رسول اللّٰه و ائمّه علیهم السلام است،پس هر گاه حدیثی گفتیم،سند قرآنی آن را از ما بخواهید.
در حدیثی پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله از قیل و قال و فساد مال و سؤالات پی در پی،نهی میکند.از امام باقر علیه السلام سند قرآنی آن را پرسیدند،فرمود:سند نهی از قیل و قال،آیه «لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَیْنَ النّٰاسِ» (5)است.سند فساد مال،آیه «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً» (6)و سند سؤال نابجا این آیه است: «لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ» (7)
از آیات و روایات و تجارب برمیآید که شعور،ویژه انسان نیست.به نمونههایی توجّه کنید:
1 حضرت سلیما همراه با سپاهیانش از منطقهای عبور میکردند،مورچهای به سایر مورچگان گفت:فوری به خانههایتان بروید،تا زیر پای ارتش سلیمان له نشوید. (8)شناخت دشمن،جزو غریزهی مورچه است،ولی اینکه نامش سلیمان و همراهانش ارتش اویند،این بالاتر از غریزه است.
2 هدهد در آسمان از شرک مردم زمینی مطلع شده و نزد سلیمان گزارش میدهد که مردم منطقهی سبأ،خداپرست نیستند.آن گاه مأموریّت ویژهای مییابد.شناخت توحید و شرک و زشتی شرک و ضرورت گزارش به سلیمان پیامبر و مأموریّت ویژهی پیامرسانی،مسألهای بالاتر از غریزه است. (1)
3 این که هدهد در جواب بازخواست حضرت سلیمان از علّت غایب بودنش،عذری موجّه و دلیلی مقبول میآورد،نشانه شعوری بالاتر از غریزه است. (2)
4 اینکه قرآن میگوید:همه موجودات،تسبیح گوی خدایند ولی شما نمیفهمید، (3)تسبیح تکوینی نیست،زیرا آن را ما میفهمیم،پس قرآن تسبیح دیگری را میگوید.
5 در آیات قرآن،سجده برای خدا،به همه موجودات نسبت داده شده است. «وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ»... (4)
6 پرندگان در مانور حضرت سلیمان شرکت داشتند. «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ» (5)7 حرف زدن پرندگان با یکدیگر و افتخار سلیمان به اینکه خداوند،زبان پرندگان را به او آموخته است. «عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» (6)8 آیهی «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» (7)،محشور شدن حیوانات را در قیامت مطرح میکند.
9 آیهی «وَ الطَّیْرُ صَافّٰاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ» (8)،نشانهی شعور و عباد آگاهانهی حیوانات است.
10 وجود وفا در برخی حیوانات،از جمله سگ نسبت به صاحبخانه و فرزندانش.
11 تعلیم سگ شکاری و سگ پلیس برای کشف قاچاق،یا خرید جنس،نشانهی آگاهی خاصّ آن حیوان است.
12 اسلام از ذبح حیوان در برابر چشم حیوان دیگر،نهی کرده است که این نشانهی شعور
حیوان نسبت به ذبح و کشتن است.
1 قدرت الهی در آفرینش و هدفداری خلقت،نسبت به همهی موجودات یکسان است. «مِنْ دَابَّةٍ») ... («وَ لاٰ طٰائِرٍ...» 2 نظم و زندگی اجتماعی،مخصوص انسانها نیست،بلکه در زندگی حیوانات هم مشاهده میشود. «أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ» 3 انسانها و حیوانات،همه نیاز به تدبیر الهی دارند.خداوند،طبق مصلحت به آنها شعور میدهد،و همه دارای نظم و نظامی هستند. «أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ» 4 قرآن کریم،جامعترین و کاملترین کتاب آسمانی است. «مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ» 5 آنچه سبب هدایت،تربیت و رشد انسانهاست،در قرآن آمده است.(قرآن در اثبات حقانیّت پیامبر اسلام و هدایت مردم هیچ گونه کاستی ندارد) «مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ» 6 در حقّ حیوانات هم ظلم یا کوتاهی نکنیم،آنها هم مثل ما حقّ حیات دارند. (1)«أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ» 7 معاد و حشر،تنها مخصوص انسانها نیست. «وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ») ... («ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ» 8 حرکت همه موجودات به سوی خداوند یک حرکت تکاملی و جلوهای از ربوبیّت الهی است. «إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ»
1) 1) .تفسیر قرطبی.
وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی اَلظُّلُمٰاتِ مَنْ یَشَأِ اَللّٰهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (39)
و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند،کر و لالهایی هستند در تاریکیها.
خداوند،هر که را بخواهد(و مستحق باشد)گمراهش کند و هر که را بخواهد(و شایسته بداند)بر راه راست قرارش میدهد.
گرچه هدایت و ضلالت به دست خداست،ولی خداوند برای انسان نیز اراده و اختیار قرار داده است و کار خدا بر اساس حکمت است.مثلاً جهادِ انسان در راه خدا،زمینهی هدایت الهی نسبت به او است: «وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا» (1)همان گونه که ستم به انسانها سبب گمراهی است: «یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ» (2)تکذیب آیات الهی سبب اراده خداوند به گمراه کردن انسان میشود. «کَذَّبُوا») ... («یُضْلِلْهُ»
1 کفر و عناد،تاریکی و ظلمتی است که سبب محروم شدن انسان از بهرهگیری از ابزار شناخت میشود. «کَذَّبُوا») ... («صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُمٰاتِ» 2 تکذیب و کتمانِ حقّ،«گنگی»و نشنیدن حقّ،«کری»است. «وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا») ... («صُمٌّ وَ بُکْمٌ» 3 نتیجهی تکذیب آیات الهی،اضلال و قهر الهی است. «کَذَّبُوا») ... («یُضْلِلْهُ» 4 حرکت در راه مستقیم،گوش شنوا و زبان حقگو و روشنایی درون میخواهد.
«یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اَللّٰهِ أَوْ أَتَتْکُمُ اَلسّٰاعَةُ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (40)
بگو:اگر راست میگویید چه خواهید کرد آن گاه که عذاب خدا در دنیا بیاید یا قیامت فرا رسد،آیا غیر خدا را میخوانید؟
انسان در حال رفاه و زندگی عادّی معمولاً غافل است،ولی هنگام برخورد با سختیها پردهی غفلت کنار رفته و فطرت خداجویی و یکتاپرستی انسان ظاهر میشود.
1 یکی از شیوههای تبلیغ و تربیت،پرسش از مخاطب است. «قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ...» 2 تجربه نشان میدهد که در همهی انسانها(گرچه به ظاهر کفر ورزند،)فطرت خداجویی هست و به هنگام حوادث در انسان جلوه میکند و پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله مأمور است مردم را به این فطرت خفته توجّه دهد. «قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ...» 3 هنگام حوادث و سختیها،پردهها کنار رفته و انسان فقط به خدا توجّه میکند و توجّه نکردن به معبودهای دیگر،نشانهی پوچی آنهاست. «أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ»
بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شٰاءَ وَ تَنْسَوْنَ مٰا تُشْرِکُونَ (41)
بلکه(در هنگامههای خطر)فقط او را میخوانید،پس اگر بخواهد آن رنجی که خدا را به خاطر آن میخوانید بر طرف میکند،و آنچه را برای خداوند شریک میپنداشتید(در روز قیامت)فراموش میکنید.
برداشتن عذاب،یا برای اتمام حجّت است،یا به خاطر تغییر حالات قوم.چنان که در آیه 98 سورهی یونس میفرماید: «لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ» چون ایمان آوردند،عذاب خواری و ذلّت را از آنان برداشتیم.
1 همه معبودهای خیالی به هنگام برخورد انسان با حوادث فراموش میشوند.
«بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ»)
... («وَ تَنْسَوْنَ مٰا تُشْرِکُونَ» آنان نه تنها فراموش،بلکه انکار میشوند.چنان که در آیهی دیگر میخوانیم: «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ» (1)مشرکان در قیامت با سوگند شرک خود را انکار میکنند.
2 دعای خالصانه،همراه استجابت است. «بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ» 3 یأس از غیر خدا،سبب سرعت در استجابت دعاست.(حرف«فاء»در کلمهی «فَیَکْشِفُ») 4 استجابت دعا،در اراده و مشیّت حکیمانهی خداوند است. «فَیَکْشِفُ») ... («.إِنْ شٰاءَ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ (42)
و همانا به سوی امّتهای پیش از تو(نیز پیامبرانی)فرستادیم،(و چون سرپیچی کردند)آنان را به تنگدستی و بیماری گرفتار کردیم.باشد که تضرّع کنند.
« بِالْبَأْسٰاءِ »به معنای جنگ،فقر،قحطی،سیل،زلزله و امراض مُسری و« اَلضَّرّٰاءِ »به معنای غم،غصّه،آبروریزی،جهل و ورشکستگی است.
1) 1) .انعام،23.
حضرت علی علیه السلام فرمود:اگر هنگام ناگواریها مردم صادقانه به درگاه خدا ناله کنند،مورد لطف خدا قرار میگیرند. (1)مولوی در ترسیم این حقیقت میگوید: پیش حقّ یک ناله از روی نیاز
1 بعثت انبیا در میان مردم،یکی از سنّتهای الهی در طول تاریخ بوده است.
«لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ»
2 تاریخ گذشتگان،عبرت آیندگان است. «قَبْلِکَ» 3 در تربیت و ارشاد،گاهی فشار و سختگیری هم لازم است. «فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ» 4 مشکلات،راهی برای بیداری فطرت و توجّه به خداوند است. «یَتَضَرَّعُونَ» 5 هر رفاهی لطف نیست و هر رنجی قهر نیست. «لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ» 6 همهی افراد لجوج،با فشار و در تنگنا و سختی قرار گرفتن هم رام نمیشوند.
«لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ»
فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا وَ لٰکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (43)
پس چرا هنگامی که ناگواریهای ما به آنان رسید،توبه و زاری نکردند؟ آری(حقیقت آن است که)دلهای آنان سنگ و سخت شده و شیطان کارهایی را که میکردند،برایشان زیبا جلوه داده است.
1) 1) .تفاسیر صافی و نور الثقلین.
1 تضرّع به درگاه خداوند،سبب رشد و قرب به او و ترک آن نشانهی سنگدلی و فریفتگی است. «فَلَوْ لاٰ») ... («تَضَرَّعُوا» 2 انسان فطرتاً زیبایی را دوست دارد تا آنجا که شیطان نیز از همین غریزه،او را اغفال میکند. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ» 3 برای لجوجان،نه تبلیغ مؤثّر است،نه تنبیه. «قَسَتْ قُلُوبُهُمْ» 4 ریشهی غرور و ترک تضرّع،مفتون شدن به تزیینات شیطانی است. «فَلَوْ لاٰ») ... («تَضَرَّعُوا») ... («زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ»
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّٰی إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً فَإِذٰا هُمْ مُبْلِسُونَ (44)
پس چون اندرزهایی را که به آنان داده شده بود فراموش کردند،درهای هر گونه نعمت را به رویشان گشودیم(و در رفاه و مادیات غرق شدند)تا آن گاه که به آنچه داده شدند دلخوش کردند،ناگهان آنان را(به عقوبت) گرفتیم پس یکباره محزون و نومید گردیدند.
« مُبْلِسُونَ »از«ابلاس»،به معنای حزن و اندوه همراه با یأس است.حالتی که مجرمان، هنگام پاسخ نیافتن در دادگاه پیدا میکنند. (1)
در دو آیهی قبل فرمود:ما افرادی را گرفتار میکنیم تا تضرّع کنند،در این آیه میفرماید:
برخی در لحظههای گرفتاری هم خدا را فراموش میکنند. «نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا...» در قرآن میخوانیم: «وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ» (2)،چه بسا چیزی را دوست
دارید،در حالی که برای شما شرّ است و حضرت علی علیه السلام میفرماید:«اذا رأیت سبحانه یتابع علیک نعمه و أنت تعصیه فاحذره» (1)اگر دیدی خداوند نعمتهایش را بر تو مدام میدهد،ولی تو گناه میکنی،پس به هوش باش،چه بسا این لطفها عاقبت خوشی ندارد.
دنیا و بهرههایش،هم میتواند برای انسان نعمت باشد،هم نقمت.در آیه مورد بحث،دنیا نقمت به حساب آمده است.امّا ایمان و تقوی،برکات آسمان و زمین را برای اهلش به دنبال دارد،چنان که در آیه 96 سوره اعراف آمده است: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» ،بنا بر این غفلت،درهای خیر را بر روی انسان میبندد.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«اذا رأیت الله یعطی علی المعاصی فان ذلک استدراج منه»،اگر مشاهده کردی که دنیا به کام گنهکاران است خوشحال مباش،زیرا این استدراج الهی و به تدریج هلاکت کردن اوست. (2)و آن گاه حضرت این آیه را تلاوت فرمودند.
امام باقر علیه السلام در تأویل آیه فرمودند:چون مردم ولایت علی بن ابی طالب علیهما السلام را ترک کردند و حال آنکه به آن امر شده بودند،« فَلَمّٰا نَسُوا... »،دولت آنان را در دنیا بسط دادیم،« فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ... »تا حضرت قائم علیه السلام قیام کند،« حَتّٰی») ... («أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً ». (3)
1 همیشه رفاه زندگی،علامت رحمت نیست،گاهی زمینهی عقوبت است.
«نَسُوا»
، «فَتَحْنٰا» 2 مهلت دادن به مجرمان و سرگرم شدن خلافکاران،یکی از سنّتهای الهی است. «فَلَمّٰا نَسُوا») ... («فَتَحْنٰا» 3 قهر خداوند بعد از اتمام حجّت است. «نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا») ... («أَخَذْنٰاهُمْ» 4 تنگناها و گشایشها به دست خداست. «أَخَذْنٰاهُمْ») ... («فَتَحْنٰا»
5 مرگ و قهر الهی،ناگهانی میآید،پس باید همیشه آماده بود. «بَغْتَةً» 6 شادی عیّاشان،ناگهان به نالهی مأیوسانه تبدیل خواهد شد. «فَرِحُوا» ، «مُبْلِسُونَ»
فَقُطِعَ دٰابِرُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (45)
پس ریشهی گروه ستمکاران بریده شد و سپاس،مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
امام صادق علیه السلام فرمود:کسی که دوست داشته باشد ظالم باقی باشد،در واقع دوست دارد که خداوند معصیت و نافرمانی شود،همانا خداوند خویشتن را به جهت هلاک کردن ظالمان ستوده است. «فَقُطِعَ») ... («وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (1)
1 ستم،ماندنی نیست. «فَقُطِعَ» 2 ظلم،در نسل هم مؤثر است. «دٰابِرُ» 3 انقراض و نابودی ستمگران،حتمی است.(ظلم تمدّنها را ریشهکن میکند) «فَقُطِعَ دٰابِرُ» چنان که در جای دیگر میفرماید: «فَهَلْ تَریٰ لَهُمْ مِنْ بٰاقِیَةٍ» (2)4 بی توجّهی به هشدار انبیا ظلم است. «نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا») ... («الَّذِینَ ظَلَمُوا» 5 گاهی رفاه فراوان،زمینهی ظلم است. «فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ») ... («الَّذِینَ ظَلَمُوا» 6 در تاریخ اقوامی بودهاند که هیچ اثری از آنان نیست. «فَقُطِعَ دٰابِرُ» 7 نابود کردن ستمکار،کاری پسندیده است. «وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 8 هنگام نابودی ستمگران،باید خدا را شکر کرد. «فَقُطِعَ») ... («وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ» 9 هلاکت ظالمان،عامل تربیت دیگران است. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اَللّٰهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصٰارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اَللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ (46)
بگو:چه فکر میکنید،اگر خداوند،شنوایی و بینایی شما را بگیرد و بر دلهای شما مهر بزند،جز خداوند،کدام معبودی است که آنها را به شما باز دهد؟ ببین که ما چگونه آیات را به گونههای مختلف بیان میکنیم،امّا آنان(به جای ایمان و تسلیم)روی بر میگردانند.
از ابتدای سوره تا اینجا حدود ده بار خداوند با طرح سؤال،مخالفان را دعوت به تفکّر کرده است.زیرا تفکّر در نعمتها و تصوّر و فرضِ تغییر و تحوّل آنها،زمینهی خداشناسی است.
اگر درختان سبز نشوند، «لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً» (1)اگر آبها تلخ و شور شوند، «لَوْ نَشٰاءُ جَعَلْنٰاهُ أُجٰاجاً» (2)اگر آبها به زمین فرو روند، «إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُکُمْ غَوْراً» (3)اگر شب یا روز،همیشگی باشد، «إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً») ... («إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ النَّهٰارَ سَرْمَداً» (4)و اگر چشم و گوش و عقل انسان از کار بیفتد، «إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصٰارَکُمْ وَ...» (5)امام باقر علیه السلام فرمود:اگر خداوند هدایت شما را بگیرد،کیست که دوباره شما را هدایت کند؟ و سپس این آیه را تلاوت فرمود. (6)
1 یکی از روشهای تبلیغی و تربیتی قرآن،سؤال از وجدانهاست. «أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ») ... («مَنْ إِلٰهٌ» 2 برای خداوند،پس گرفتن نعمتهایی که داده آسان است،پس بهوش باشیم.
«أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ...»
3 هم آفرینش از آنِ خداوند است،هم کارآیی لحظه به لحظهی آنها نعمت پروردگار است. «أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ» 4 گوش و چشم و عقل،ابزار شناخت انسان و از مهمترین نعمتهای الهی است. «سَمْعَکُمْ وَ أَبْصٰارَکُمْ») ... («قُلُوبِکُمْ» 5 معبودهای خیالی،نه توان آفریدن و نه توان برگرداندن نعمتهای از دست رفته را دارند «مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ» (آری،کسی لایق پرسش است که هم بتواند نعمتی را بدهد و هم بتواند بازستاند) 6 با آن همه تنوّع در استدلال،توجّه مشرکان به غیر خداوند،شگفتآور است.
«انْظُرْ کَیْفَ...»
7 برای انسانهای لجوج،هر نوع بیانی بیاثر است. «نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ»
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اَللّٰهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلظّٰالِمُونَ (47)
بگو:چه خواهید کرد اگر عذاب خداوند،به طور پنهان و ناگهانی یا آشکارا به سراغ شما آید،آیا جز گروه ستمگران هلاک خواهند شد؟
شاید مراد از« بَغْتَةً »به هنگام خواب در شب و مراد از« جَهْرَةً »به هنگام کار در روز باشد.
مثل آیهی «أَتٰاهٰا أَمْرُنٰا لَیْلاً أَوْ نَهٰاراً» (1)،شاید مراد از« بَغْتَةً »،عذابهای بیمقدّمه باشد و مقصود از« جَهْرَةً »،عذابهایی که آثارش از روز اوّل آشکار شود،مثل ابرهای خطرناک که بر سر قوم عاد فرود آمد.چنان که در جای دیگر میخوانیم: «قٰالُوا هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ» (2)سؤال:این آیه میگوید:تنها ظالمین از عذاب الهی هلاک میشوند،در آیهای دیگر «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً» (3)فراگیری فتنه و شعلههای عذاب نسبت به همه بیان شده و هشدار داده شده است،چگونه مفهوم این دو آیه قابل جمع است؟ پاسخ:در تفسیر کبیر فخر رازی و مجمع البیان آمده است:هر فتنهای هلاک نیست.در حوادث تلخ،آنچه به ظالمان میرسد هلاکت و قهر است،و آنچه به مؤمنان میرسد،آزمایش و رشد است.
1 پیامبر برای بیداری وجدانها،مأمور به سؤال و پرسش از آنان است. «قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ» 2 از سرکشی خود و مهلت الهی مغرور نشوید،شاید عذاب خدا ناگهانی فرارسد. «بَغْتَةً» 3 وقتی عذاب خدا آید،هلاکت قطعی است،نه خودشان و نه دیگران قدرت دفاع ندارند. «عَذٰابُ اللّٰهِ» ، «یُهْلَکُ» 4 کیفرهای الهی،به خاطر ظلم مردم و عادلانه است. «یُهْلَکُ») ... («الظّٰالِمُونَ» 5 اعراض از دعوت انبیا،ظلم است. «هُمْ یَصْدِفُونَ» ، «الظّٰالِمُونَ»
وَ مٰا نُرْسِلُ اَلْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (48) وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا یَمَسُّهُمُ اَلْعَذٰابُ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (49)
و ما پیامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده نمیفرستیم،پس کسانی که ایمان آورند و(کار خود را)اصلاح کنند،پس بیمی بر آنان نیست و اندوهگین نمیشوند.
و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند،عذاب الهی به خاطر فسق و گناهشان،دامنگیر آنان میشود.
سؤال:با اینکه در آیات متعددی نسبت به اولیای الهی آمده است که ترسی بر آنان نیست، «فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» پس چرا از ویژگیهای اولیای الهی،بیم از خدا مطرح شده است، «إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا...؟») پاسخ:اوّلاً گاهی بیمار،از عمل جراحی و مداوا میترسد،ولی پزشک به او اطمینان میدهد که جای نگرانی و ترس نیست.جای نگرانی نبودن،منافاتی با دلهرهی خود بیمار ندارد.
ثانیاً:معنای« فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ »آن است که ترس بر آنان حاکم نمیشود.(حرف«عَلیٰ»به معنای استعلا و غلبه است)نه اینکه اصلاً ترسی ندارند و« یَحْزَنُونَ »یعنی اندوه دائم ندارند (فعل مضارع رمز تداوم است)نه اینکه برای لحظهای هم نگران نیستند.
1 محدودهی کار انبیا را تنها خدا تعیین میکند. «وَ مٰا نُرْسِلُ») ... («إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ...» 2 مسئولیّت انبیا،بشارت و هشدار است،نه اجبار مردم. «إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ» 3 شیوهی کلّی کار انبیا،یکسان بوده است. «مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ»
4 ارشاد و تربیت،بر دو پایهی بیم و امید و کیفر و پاداش استوار است. «مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ» 5 ایمان و عمل صالح،جدای از هم نیستند و عمل منهای ایمان هم کارساز نیست. «آمَنَ وَ أَصْلَحَ» 6 کارهای مؤمن،همیشه باید در جهت اصلاح باشد. «آمَنَ وَ أَصْلَحَ» 7 صالح بودن کافی نیست،مصلح بودن لازم است. «أَصْلَحَ» 8 ایمان و عمل،انسان را از بیماریهای روحی چون ترس و اندوه بیمه میکند.
«آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
(بهداشت روان،در سایهی ایمان و عمل صالح است) 9 دستاورد جامعهی نبوی،نظامی متعادل و آرام و با امنیّت است. «فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ...» 10 انسان فطرتاً خواهان آرامش و امنیّت است. «فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» 11 مداومت بر فسق،زمینهساز عذاب الهی است. «یَمَسُّهُمُ الْعَذٰابُ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ»
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اَللّٰهِ وَ لاٰ أَعْلَمُ اَلْغَیْبَ وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ (50)
(ای پیامبر! به مردم)بگو:من ادّعا نمیکنم که گنجینههای خداوند نزد من است و من غیب هم نمیدانم و ادّعا نمیکنم که من فرشتهام،من جز آنچه را به من وحی میشود پیروی نمیکنم.بگو:آیا نابینا و بینا برابرند؟ آیا نمیاندیشید؟
گویا مردم بی ایمان خیال میکردند کسی میتواند پیامبر باشد که خزائن الهی در اختیارش باشد،یا انتظار داشتند تمام کارهای خود را از مسیر علم غیب حل کند،پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در این آیه مأمور میشود با صراحت جلوی توقّعات نابجا و پندارهای غلط آنان را بگیرد و محدودهی وظائف خود را بیان کند و بگوید:معجزات من نیز در چهارچوب وحی الهی است، نه تمایلات شما و بدانید که هر کجا به من وحی شد معجزه ارائه خواهم داد،نه هر کجا و هر چه شما هوس کنید.
در این آیه،غیب دانستن پیامبر به صورت مستقل نفی شده،ولی گاهی آگاهیهایی از غیب به پیامبر عطا شده است.خداوند بارها دربارهی تاریخ حضرت یوسف و مریم و نوح و...به پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله فرموده است: «ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ» این قصهها، اطلاعات غیبی است که به تو میدهیم.در آخر سورهی جنّ هم فرموده است:خداوند علم غیب دارد و آن را جز به اولیای خویش عطا نمیکند.پس علم غیب مخصوص خداست و اگر بخواهد گوشهای از آن را در اختیار اولیای خود قرار میدهد.
برخورد همهی انبیا با مردم یکسان بوده است.همین سخنان را حضرت نوح هم به مردم خود میگفت. (1)
1 صداقت انبیا،تا آنجاست که اگر فاقد قدرتی باشند،به مردم اعلام میکنند.
«قُلْ لاٰ أَقُولُ»
2 از کارهای انبیا،مبارزه با خرافهگرایی و شخصیّتسازی کاذب است. «لاٰ أَقُولُ») ... («لاٰ أَعْلَمُ» 3 از پیامبران،توقعات بیجا نداشته باشید. «لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ»
1) 1) .هود،31.
4 زندگی،اهداف و شیوهی کار رهبر باید صریح و روشن برای مردم بیان شود.
«قُلْ لاٰ أَقُولُ...»
5 نگذارید مردم،شما را بیش از آنچه هستید بپندارند.(شخصیّتها اگر القاب کاذب را از خود نفی کنند،جلوی غلوها و انحرافات گرفته میشود). «لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ...» 6 انبیا،با پول و تهدید و تطمیع کار نمیکردند،تا دیگران از روی ترس و طمع، دور آنان جمع نشوند و خیال نکنند که اگر با پیامبر باشند،از علم غیب یا خزانهی الهی مشکلاتشان حل خواهد شد. «قُلْ لاٰ أَقُولُ...» 7 پیامبر برای زندگی شخصی یا ادارهی حکومت،همچون دیگران از مسیر عادّی اقدام میکند و از علم غیب و خزانهی الهی استفاده شخصی نمیکند، گرچه برای اثبات نبوّت لازم است استفاده کند. «لاٰ أَعْلَمُ الْغَیْبَ» 8 گرچه پیامبر خزائن الهی و علم غیب ندارد،ولی چون به او«وحی»میشود باید از او پیروی کرد. «یُوحیٰ إِلَیَّ» 9 کار پیامبر،نه بر اساس خیال و سلیقه است،نه بر اساس تمایلات اجتماعی یا محیط زدگی،بلکه تنها بر اساس پیروی از وحی است. «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ» 10 رفتار و گفتار پیامبران،برای ما حجّت است،چون بر مبنای وحی است. «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ» 11 پیروی از انبیا،بصیرت و اعراض از آنان،نابینایی است. «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ» 12 فکر صحیح،انسان را به پیروی از انبیا وامیدارد و بهانهها و توقعات را کنار میگذارد. «أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ»
وَ أَنْذِرْ بِهِ اَلَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (51)
و به وسیلهی آن(قرآن)کسانی را که از محشور شدن نزد پروردگارشان بیم دارند هشدار ده(زیرا)غیر از خداوند،برای آنان یاور و شفیعی نیست، شاید که پروا نمایند.
در قرآن بارها خداوند به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرموده است که هشدار تو تنها در دل خداترسان اثر میکند،مثل: «إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ» (1)و «إِنَّمٰا تُنْذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ» (2)
1 آمادگی افراد،شرط تأثیر گذاری هدایت انبیا است. «الَّذِینَ یَخٰافُونَ» 2 عقیده به معاد،کلید تقوی است. «یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا») ... («لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»
وَ لاٰ تَطْرُدِ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ اَلْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ مٰا مِنْ حِسٰابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (52)
و کسانی را که بامداد و شامگاه پروردگارشان را میخوانند،در حالی که رضای او را میطلبند،از خود مران.چیزی از حساب آنان بر عهدهی تو نیست،و از حساب تو نیز چیزی بر عهده آنان نیست که طردشان کنی و در نتیجه از ستمگران شوی.
در شأن نزول این آیه آمده است جمعی از کفّار پولدار،چون دیدند فقیرانی مانند عمار و بلال و خباب و...دور پیامبر را گرفتهاند،پیشنهاد کردند که آن حضرت،اینان را طرد کند تا آنان گرد او جمع آیند.به نقل«تفسیر المنار»خلیفهای دوّم گفت:به عنوان آزمایش،طرح را بپذیریم،آیهی فوق نازل شد.مشابه این مطلب در سورهی کهف،آیه 28 نیز آمده است.
در تفسیر قُرطبی آمده است: پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله پس از نزول این آیه،از مجلس فقرا بر نمیخاست تا آنکه اوّل فقیران برخیزند.
منظور از خواندن خدا در صبح و شب،ممکن است نمازهای روزانه باشد. (1)
1 حفظ نیروهای مخلص و فقیر و مجاهد،مهمتر از جذب سرمایهداران کافر است. «لاٰ تَطْرُدِ» 2 هدف،وسیله را توجیه نمیکند.برای جذب سران کفر،نباید به مسلمانان موجود اهانت کرد. «لاٰ تَطْرُدِ» 3 اسلام،مکتب مبارزه با تبعیض،نژاد پرستی،امتیاز طلبی و باج خواهی است.
(با توجّه به شأن نزول) 4 اغلب طرفداران انبیا،پابرهنگان بودهاند.(با توجّه به شأن نزول) 5 بهانه گیران،اگر از رهبر و مکتب نتوانند عیب بگیرند،از پیروان و وضع اقتصادی آنان عیبجویی میکنند.(با توجّه به شأن نزول) 6 هیچ امتیازی با«ایمان»برابری نمیکند. «یُرِیدُونَ وَجْهَهُ» 7 میزان،حال فعلی اشخاص است.اگر مؤمنان فقیر،خلاف قبلی داشته باشند، حسابشان با خداست. «مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
8 حساب همه با خداست،حتّی رسول اکرم نیز مسئول انتخاب و عمل دیگران نیست، «مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ» و خود نیز حساب و کتاب دارد. «وَ مٰا مِنْ حِسٰابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ» 9 طرد پابرهنگان و محرومان مخلص،ظلم است. «فَتَکُونَ مِنَ الظّٰالِمِینَ»
وَ کَذٰلِکَ فَتَنّٰا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِیَقُولُوا أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنٰا أَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ (53)
و این گونه بعضی از مردم را به وسیلهی بعضی دیگر آزمایش کردیم،تا (از روی استهزا)بگویند:آیا اینانند آنها که خداوند،از میان ما بر آنها منّت نهاده است؟ آیا خداوند به حال شاکران داناتر نیست؟
بارها قرآن،بلند پروازی و پر توقّعی سرمایهداران را مطرح و محکوم کرده است.آنان توقّع داشتند وحی و قرآن بر آنان نازل شود،از جمله: «أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنٰا» (1)آیا در میان ما وحی بر او نازل شد؟! «لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ» (2)چرا وحی بر مرد بزرگی از آن دو قریه نازل نشد؟! مؤمن واقعی،شاکر نعمت ایمان است.شخصی نزد امام کاظم علیه السلام از فقر خود شکایت کرد.
حضرت فرمود:غنیترین افراد به نظر تو کیست؟ گفت:هارون الرشید.پرسید:آیا حاضری ایمان خود را بدهی و ثروت او را بگیری؟ گفت:نه.فرمود:پس تو غنیتری،چون چیزی داری که حاضر به مبادله با ثروت او نیستی. (3)
1 تفاوتهای اجتماعی،گاهی وسیلهی آزمایش و شکوفا شدن خصلتها و رشد آنهاست.اغنیا،با فقرا آزمایش میشوند. «فَتَنّٰا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ» 2 اغنیا،فقرا را تحقیر میکنند و خود را ارزشمند میپندارند. «أَ هٰؤُلاٰءِ») ... («مِنْ بَیْنِنٰا» 3 فقرای با ایمان،برگزیدگان خدایند. «مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ» 4 پاسخ توهینهای کافران،با نوازش و مهر الهی به مؤمنان داده میشود.
«أَ هٰؤُلاٰءِ»)
... («بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ» 5 منّت الهی بر فقیران،نتیجهی شکر آنان است. «مَنَّ اللّٰهُ») ... («بِالشّٰاکِرِینَ» 6 خداوند طبق حکمتش عمل میکند،نه توقّع مردم. «أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ» 7 انبیا،نمونه بارز شاکرین هستند. «بِالشّٰاکِرِینَ» (فقرایی هم که هدایت انبیا را پذیرفتهاند،شاکر نعمت هدایت هستند.) «بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ»
وَ إِذٰا جٰاءَکَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (54) وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ وَ لِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ اَلْمُجْرِمِینَ (55)
و هر گاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند،پس بگو:سلام بر شما! پروردگارتان بر خودش رحمت را مقرّر کرده است که هر کس از شما از روی نادانی کار بدی انجام دهد و پس از آن توبه کند و خود را اصلاح نماید،پس قطعاً خداوند،آمرزنده و مهربان است.
و ما بدین گونه آیات را(برای مردم)به روشنی بیان میکنیم،(تا حقّ آشکار)و راه و رسم گناهکاران روشن شود.
در شأن نزول آیه آمده است،جمعی گنهکار،خدمت پیامبر آمده و گفتند:ما خلافهای زیادی کردهایم.حضرت ساکت شد.این آیه نازل شد.
در این سوره،خداوند دو بار جمله: «کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» گفته است،یکی برای دلگرم کردن مؤمنان در همین دنیا(همین آیه)،یکی هم در آیه 12 که برای معاد است. «کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ» جهالت،گاهی در برابر علم است و گاهی در برابر عقل،و در آیه 54 در برابر عقل است.
یعنی از روی جهل و بیخردی به گناه کشیده شدهاند،نه آنکه نمیدانستند.
1 ایمان زائر پیامبر خدا،از شرایط دریافت لطف الهی است. «وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ...» 2 زیارت پیامبر،راه دریافت لطف خداست. «جٰاءَکَ») ... («فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ» 3 رابطهی رهبر و مردم،بر پایهی انس و محبّت است. «إِذٰا جٰاءَکَ») ... («فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» 4 بهترین عبارت تحیّت،«سلام علیکم»است. «فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» 5 تحقیر شدن مؤمنان را جبران کنید.(در آیهی 53 متکبّران با لحن تحقیرآمیزی میگفتند:« أَ هٰؤُلاٰءِ... »ولی در آیه 54 خداوند آن تحقیر را جبران میکند و به پیامبرش دستور سلام کردن به مؤمنان را صادر میکند.) «فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» 6«سلام»،شعار اسلام است.بزرگ نیز به کوچک،سلام میکند. «فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» 7 مربّی و مبلّغ،باید با برخوردی محبّتآمیز با مردم،به آنان شخصیّت دهد.
«سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ»
8 اگر گناه از روی لجاجت و استکبار نباشد،قابل بخشش است.(جهالت، عذری قابل قبول برای بخشش و گذشت از خطاکاران است.) «مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ» 9 خداوند،رحمت را بر خویش واجب کرده،ولی شرط دریافت آن، عذرخواهی و توبه است. «کَتَبَ») ... («ثُمَّ تٰابَ» 10 توبه،تنها یک لفظ نیست،تصمیم و اصلاح هم میخواهد. «تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ» 11 توبهی مؤمن حتماً پذیرفته میشود، «عَمِلَ مِنْکُمْ» آغاز توبه،بعد از گناه است. «مِنْ بَعْدِهِ» 12 عفو الهی همراه با رحمت است. «غَفُورٌ رَحِیمٌ» (گناهکار نباید مأیوس شود) 13 روشنگری نسبت به سیمای مجرمان و راه خطاکاران و اهل توطئه،از اهداف مکتب است. «لِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ الْمُجْرِمِینَ»
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قُلْ لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُهْتَدِینَ (56)
6\56
بگو:من از پرستش آنها که به جای خدا میخوانید نهی شدهام.بگو:من از هوسهای شما پیروی نمیکنم،که در این صورت گمراه شده و از هدایت یافتگان نخواهم بود.
1 در پاسخ به تمایلات نابجای مشرکین مبنی بر پذیرش بتها و روش آنان، باید با صراحت جواب نفی داد. «نُهِیتُ» ، «لاٰ أَتَّبِعُ» ، «ضَلَلْتُ» (آری شرک،در هیچ قالبی مجاز نیست) 2 برخورد و موضعگیریهای پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،از وحی سرچشمه میگیرد. «قُلْ» ، «قُلْ»
3 برائت از شرک،جزو اسلام است. «نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» 4 ریشهی شرک،هواپرستی است. «لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ» 5 مبلّغ،نباید در پی ارضای هوسهای مردم باشد. «لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ» 6 هواپرستی،زمینهی هدایت را در انسان از بین میبرد. «لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ») ... («مٰا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ»
قُلْ إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ مٰا عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ اَلْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ یَقُصُّ اَلْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ اَلْفٰاصِلِینَ (57)
بگو:همانا من از طرف پروردگارم بر دلیل آشکاری هستم،ولی شما آن را دروغ پنداشتید.آنچه را شما(از عذاب الهی)با شتاب میطلبید به دست من نیست فرمان جز به دست خدا نیست که حقّ را بیان میکند و او بهترین (داور و)جدا کنندهی حقّ از باطل است.
« بَیِّنَةٍ »از کلمهی«بینونة»(جدایی)،به دلیلی گفته میشود که به طور کامل و روشن،حق و باطل را از هم جدا میکند.دلائل و معجزات پیامبران،نه ثقیل بود نه مبهم،همه میفهمیدند و اگر لجاجت نمیکردند،از جان و دل میپذیرفتند،به همین خاطر پیامبران خود را دارای«بیّنه»معرّفی میکردند.
کفّار میگفتند:اگر راست میگویی،چرا قهر خدا بر ما نازل نمیشود؟ «تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ» نظیر آیهای که میگفتند:اگر این مطلب راست است،خدایا بر ما سنگ بباران، «فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ السَّمٰاءِ» (1)«استعجال»و عذاب خواهی در اقوام دیگر هم بوده و به حضرت هود و صالح و نوح هم میگفتند:اگر راست میگویی عذاب موعود را سریعاً برای ما بیاور.
1) 1) .انفال،32.
«فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا» (1)
1 دعوت انبیا بر اساس«بینه»است،نه خیال و تقلید کورکورانه «عَلیٰ بَیِّنَةٍ» 2 اعطای بیّنه به پیامبر،پرتوی از ربوبیّت خداوند است. «بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی» 3 انبیا باید بیّنهی الهی داشته باشند،نه آنکه طبق تقاضای روزمرّهی مردم کار کنند. «بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی» (قرآن،بیّنه و دلیل روشن و گواه حقانیّت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله است) 4 پیامبر اسلام بر قرآن که بیّنهی اوست،احاطهی کامل دارند.(« عَلیٰ بَیِّنَةٍ »به معنای استعلا و احاطه بر مفاهیم قرآن است) 5 کافران،بیّنهی پیامبر را تکذیب میکنند،ولی انتظار دارند او از هواهای نفسانی آنان پیروی کند. «لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ» ، «کَذَّبْتُمْ بِهِ» 6 با بهانه جویان،صریح حرف بزنید. «مٰا عِنْدِی» 7 پیامبر،تنها فرستادهای همراه با منطق و بیّنه است و نظام هستی به دست خداست.(با تقاضای نزول سریع قهر الهی از پیامبر،قلع و قمع خود یا نابودی هستی را نخواهید). «مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ» 8 آیه،هم تهدید کافران است،هم دلداری پیامبر. «وَ هُوَ خَیْرُ الْفٰاصِلِینَ»
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ اَلْأَمْرُ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ (58)
بگو:اگر آنچه که درباره آن شتاب میکنید نزد من بود(و به درخواست شما عذاب نازل میکردم،)قطعاً کار میان من و شما پایان گرفته بود،ولی خداوند به حال ستمگران آگاهتر است(و به موقع مجازات میکند).
1) 1) .اعراف،70 و 77؛هود،32.
1 عجلهی مردم،حکمت خدا را تغییر نمیدهد. «تَسْتَعْجِلُونَ») ... («وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ» 2 کیفرها به دست خداوند است،امّا اگر او به درخواست کفّار در عذاب خود عجله کند،هیچ کس باقی نمیماند. «لَقُضِیَ الْأَمْرُ» چنان که در آیه 11 سورهی یونس آمده است: «وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ» 3 خدا طبق حکمت و سنّت خود،به ظالمان مهلت میدهد. «قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ») ... («وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ» 4 تأخیر در قهر و عذاب الهی سبب نشود که کافران خیال کنند کفرشان از یاد رفته است. «وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ» 5 اعراض از ایمان و عجله در عذاب،ظلم است. «بِالظّٰالِمِینَ»
وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ اَلْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا وَ لاٰ حَبَّةٍ فِی ظُلُمٰاتِ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (59)
و گنجینههای غیب،تنها نزد خداست و جز او کسی آن را نمیداند و آنچه را در خشکی و دریاست میداند،و هیچ برگی از درخت نمیافتد جز آنکه او میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست،مگر آنکه(علم آن)در کتاب مبین ثبت است.
« مَفٰاتِحُ »،یا جمع«مفتح»به معنای گنجینه و خزانه است،یا جمع«مفتاح»به معنای کلید است،ولی معنای اوّل مناسبتر است. (1)
1) 1) .تفسیر المیزان.
کلمهی تر و خشک،کنایه از همهی چیزهایی است که مقابل همند،مثل مرگ و حیات، سلامتی و مرض،فقر و غنا،نیک و بد،مجرّد و مادّی.این مطلب در آیهی «وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ» (1)نیز بیان شده است.
شاید مراد از سقوط برگها،حرکات نزولی و مراد از دانههای در حال رشد زیر زمین، حرکات صعودی باشد. (2)
1 دلیل آنکه عذاب عجولانهای که کفّار تقاضا میکنند فرا نمیرسد،علم خداوند به اسرار هستی است. «مٰا تَسْتَعْجِلُونَ») ... («وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ» 2 احکام الهی بر اساس آگاهی او بر غیب و شهود است. «إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ» ، «وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ» 3 دامنهی علم غیب،گستردهتر از علوم عادّی است.(زیرا قرآن درباره آن تعبیر انحصاری دارد.) «لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ» 4 بر خلاف کسانی که میگویند خداوند تنها به کلیّات علم دارد،خداوند به همه چیز دانا و از همهی جزئیّات هستی آگاه است.پس باید مواظب اعمال خود باشیم. «مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ...» 5 جز خداوند،هیچکس از پیش خود علم غیب ندارد. «وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ» 6 در جهان،مرکزیّتی برای اطلاعات وجود دارد. «فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ» 7 نظام هستی،طبق برنامهی پیش بینی شدهای طراحی شده است. «کِتٰابٍ مُبِینٍ»
وَ هُوَ اَلَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضیٰ أَجَلٌ مُسَمًّی ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (60)
و او کسی است که(روح)شما را در شب(به هنگام خواب)میگیرد و آنچه را در روز انجام میدهید میداند،سپس شما را از خواب برمیانگیزد تا مدّت معیّن(عمر شما)سپری شود.عاقبت بازگشت شما به سوی اوست پس شما را به آنچه انجام میدهید خبر میدهد.
« جَرَحْتُمْ »از«جارحة»به معنای عضو است،عضوی که با آن کار و کسب میشود و سپس به خودِ کار و عمل گفته شده است.
با اینکه خداوند به هنگام خواب روح انسان را میگیرد،ولی میفرماید:ما شما را میگیریم، پس معلوم میشود روح انسان تمام حقیقت اوست.
1 خواب،یک مرگ موقتی است و هر بیداری نوعی رستاخیز. «یَتَوَفّٰاکُمْ» ، «یَبْعَثُکُمْ» 2 قانون طبیعی آن است که شب برای خواب و روز برای کار باشد. «یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ» ، «جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ» 3 هر روز عمر،یک فرصت و بعثت جدید است. «یَبْعَثُکُمْ» 4 زندگی ما،تاریخ و برنامه و مدّت معیّن دارد. «أَجَلٌ مُسَمًّی» 5 خود را برای پاسخگویی قیامت آماده کنیم. «إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ» 6 خداوند با اینکه کار بد ما را میداند ولی باز هم به ما مهلت داده و روح گرفته را به بدن برمیگرداند. «یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ»
7 قیامت،روز روشن شدن حقیقت اعمال است. «یُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
وَ هُوَ اَلْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا وَ هُمْ لاٰ یُفَرِّطُونَ (61)
و تنها اوست که قهر و اقتدارش ما فوق بندگان است و نگهبانانی بر شما میفرستد،تا آنکه چون مرگ یکی از شما فرا رسد،فرستادگان ما (فرشتگان)جان او را بازگیرند و در کار خود،هیچ کوتاهی نکنند.
گرفتن روح در شب و برگرداندن آن در روز یکی از نمونههای قاهر بودن خدا بر انسان است.
مسألهی قبض روح،در قرآن هم به خداوند نسبت داده شده «اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ» ،هم به ملک الموت و هم به فرشتگان.این اختلاف تعبیر شاید به خاطر آن باشد که جان افراد عادی را فرشتگان میگیرند و جان افراد برجسته را ملک الموت که فرشته برتری است و جان اولیای خدا را ذات مقدّس او میگیرد.
و شاید به این دلیل باشد که ابتدا فرشتگان،روح مردم را میگیرند و سپس تحویل ملک الموت میدهند و آن گاه ملک الموت(عزرائیل)روحهای گرفته شده را به خداوند تحویل میدهد و به همین دلیل گرفتن روح مردم هم کار فرشتگان و هم کار ملک الموت و هم کار خداوند به شمار میرود.
ممکن است مراد از فرشتگان محافظ،آنان باشند که مراقب و نگهدار انسان از حوادثند، (1)«لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ» (2)و ممکن است مراد از حفظه،فرشتگانی باشند که مأمور ثبت و ضبط اعمال انسانند. «رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ» (3)ایمان به مراقبت فرشتگان از انسان،عامل شکر از خداست،همان گونه که ایمان به ثبت اعمال توسّط فرشتگان عامل حیا و تقواست.
1 خداوند،قدرت و سلطهی کامل دارد و اگر ما را آزاد گذاشته،به خاطر مهلتی است که از روی لطف اوست. «وَ هُوَ الْقٰاهِرُ...» 2 تسلّط خدا بر بندگان چنان است که کسی را تاب مقاومت نیست. «وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ» 3 در دستگاه آفرینش،انواع مراقبتها وجود دارد. «حَفَظَةً» 4 فرستادن فرشتگان محافظ،دائمی است. «یُرْسِلُ» (فعل مضارع نشانهی دوام و استمرار است) 5 هر دسته از فرشتگان،مأموریّت خاصّی دارند. «حَفَظَةً» ، «تَوَفَّتْهُ» 6 برای قبض روح یک نفر چند فرشته حاضر میشوند. «إِذٰا جٰاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا» 7 فرشتگان در انجام مأموریّت،سهلانگاری ندارند و معصومند. «لاٰ یُفَرِّطُونَ» چنان که در آیه دیگر آمده است: «لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ» (1)
ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اَللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ اَلْحَقِّ أَلاٰ لَهُ اَلْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ اَلْحٰاسِبِینَ (62)
سپس مردم به سوی خداوند،مولای حقّشان بازگردانده میشوند،آگاه باشید که دادرسی و داوری تنها از آنِ خداوند است و او سریعترین حسابرسان است.
در روایات آمده است که خداوند،حساب بندگانش را به اندازهی دوشیدن شیر یک گوسفند
1) 1) .تحریم،6.
و در زمانی بسیار کوتاه،انجام میدهد. (1)
از امام علی علیه السلام سؤال شد:«کیف یحاسب الله الخلق علی کثرتهم؟ فقال:کما یرزقهم علی کثرتهم.فقیل:کیف یحاسبهم و لا یرونه؟ فقال:کما یرزقهم و لا یرونه» (2)چگونه خداوند با وجود مخلوقین زیاد به حساب آنان رسیدگی میکند؟ حضرت فرمودند:همان گونه که آنان را روزی میدهد.سؤال شد:چگونه حسابرسی میکند در حالی که او را نمیبینند؟ فرمودند:
همان گونه که روزیشان میدهد،ولی او را نمیبینند.
سؤال:با این همه آیات و روایات بر حسابرسی سریع الهی،پس طولانی بودن روز قیامت برای چیست؟ پاسخ:بلندی روز قیامت،نوعی عقوبت است،نه به خاطر فشار کار و ناتوانی از محاسبهی سریع. (3)(بشر که مخلوق الهی است،در دنیای امروز به وسیلهی کامپیوتر،در کمتر از یک دقیقه بزرگترین محاسبات را انجام داده و مثلا انبارها و کالاهای آن و امور مالی مربوط به آن را بررسی و محاسبه مینماید).
1 بازگشت همه به سوی خداست و او یگانه قاضی قیامت است. «رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ») ... («لَهُ الْحُکْمُ» 2 مولای حقیقی کسی است که آفریدن،نظارت کردن،خواب و بیداری،مرگ و بعثت،داوری و حسابرسی به دست او باشد، «إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ» 3 همهی مولاها یا باطلند،یا مجازی،مولای حقیقی تنها خداوند است. «اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ» و ولایت انبیا و اولیا،پرتوی از ولایت الهی است.
4 سرعت حسابرسی خداوند،از هر نوع و هر وسیلهی حسابرسی سریعتر
است. «وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحٰاسِبِینَ» 5 سرعت حسابرسی و رسیدگی به امور،یک ارزش و روش الهی است. «وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحٰاسِبِینَ»
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (63) قُلِ اَللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْهٰا وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ (64)
بگو:چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا(به هنگام درماندگی) نجات میدهد؟ وقتی که او را آشکارا و پنهان میخوانید(و میگویید:)اگر خداوند از این ظلمت ما را رهایی دهد،از شکرگزاران خواهیم بود.
بگو:خداوند شما را از این ظلمتها و از هر ناگواری دیگر نجات میدهد، باز شما(به جای سپاس)،شرک میورزید.
کلمهی« تَضَرُّعاً »به معنای دعای آشکار و کلمهی« خُفْیَةً »به معنای دعای پنهان است.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:بهترین دعا،دعای با صدای آهسته و خُفیه است و از جمعی که با صدای بلند دعا میخواندند،انتقاد کرد و فرمود:خداوند شنوا و نزدیک است. (1)
در آیه 12 سورهی یونس نیز آمده است:انسان هنگام خطر،به یاد خدا میافتد و او را میخواند،امّا «فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ» همین که مشکلش حل شد،سرش را پایین انداخته و میرود،گویا ما را اصلاً صدا نزده است.
شداید برای انسان،چهار حالت به وجود میآورد:احساس نیاز،تضرّع،اخلاص و التزام به
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
شکرگزاری.آری،شداید و سختیها و قطع شدن اسباب مادّی،روح خداجویی را شکوفا میکند و انسان در مشکلات،دست خدا را میبیند.
1 یکی از شیوههای تبلیغ و موعظه،سؤال از و جدان مردم است. «مَنْ یُنَجِّیکُمْ» 2 یادآوری و توجّهدادن انسان به خلوص او در دعا به هنگام شداید،از بهترین روشهای خداشناسی است. «تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً» 3 انسان در سختیها و شداید،دست از کفر و شرک برداشته و موحّد میشود.
«تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً»
4 برای هر کس،مشکل خودش،بزرگترین مشکل است. «أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ» 5 انسان به تعهّدات خود در برابر خدا بیوفاست. «ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ» 6 بدترین نوع ناسپاسی،شرک است. «لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ») ... («ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ» 7 راحتی و احساس رهایی و بینیازی،زمینهی غفلت از خدا و شرک به اوست.
«قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْهٰا وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ»
قُلْ هُوَ اَلْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ (65) وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ اَلْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ (66)
بگو:او تواناست که از بالای سرتان یا از زیر پایتان عذابی بر شما بفرستد یا شما را به صورت گروههای گوناگون با هم درگیر کند،و طعم تلخ جنگ و خونریزی را توسط یکدیگر به شما بچشاند.بنگر که چگونه آیات را گونهگون بازگو میکنیم،باشد که بفهمند.
و قوم تو این قرآن را تکذیب کردند،با آنکه سخن حقّی است،بگو:من وکیل و عهدهدار ایمان آوردن شما نیستم.
«لبس»به معنای آمیختن،و«شیع»جمع«شیعه»،به معنای گروه است.
در آیهی قبل،قدرت نجاتبخش الهی مطرح شد،اینجا قدرت قهر و عذاب او.
امام باقر علیه السلام فرمودند:مراد از عذاب آسمانی،دود و صیحه و مراد از عذاب زمینی، فرورفتن در آن و مراد از« یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً »،تفرقه در دین و بدگویی و کشتن یکدیگر است. (1)شاید آن حضرت در مقام بیان بعضی از نمونهها بودهاند نه تمام مصادیق،زیرا مثلا عذاب فوق شامل فشار طاغوتها که حاکم بر مردمند و عذاب تحت شامل قهری بدنبال نافرمانی مردم از رهبر حقّ که از مردم و در مردم و هم سطح آنان است نیز میشود.
تعابیر گوناگونی در قرآن خطاب به پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله،این مضمون را بیان میکند که پیامبر مسئولِ ابلاغ دین خداست،نه اجبار مردم به ایمان آوردن.از جمله: «مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً» (2)، «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ» (3)، «مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ» (4)، «مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ» (5)، «أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ» (6)، «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ» (7)، «إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ» (8)و «قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ».
1 یکی از وظایف پیامبر،یادآوری قدرت بیمانند خداوند است. «قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ» 2 شرک،زمینهساز دریافت انواع عذابهاست. «ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ...»
3 خداوند،هم نجاتبخش است،هم عذابگر،آنکه آگاهانه سراغ غیر خدا میرود،باید منتظر عذاب باشد. «قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ...» 4 تفرقه و تشتّت،از عذابهای الهی و در کنار عذاب آسمانی و زمینی مطرح شده است. «یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً» 5 گاهی مردم،به وسیلهی مردم و با دست یکدیگر عذاب و تنبیه میشوند.
«یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ»
6 مبلّغان دینی باید از روشهای گوناگون برای ارشاد مردم بهرهگیرند. «انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ» 7 اگر مفهومی را در قالبهای متنوّع ارائه دادیم،به تأثیرات بیشتری امیدوار باشیم. «نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ» 8 چون راه شما حقّ است،از تکذیب مردم نگران نباشید. «وَ هُوَ الْحَقُّ» 9 تو مسئول وظیفه هستی،ضامن نتیجه نیستی. «لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ»
لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (67)
برای هر خبری(که خداوند یا پیامبرش به شما میدهد)وقتی مقرّر است (که در آن واقع میشود)و به زودی خواهید دانست.
در آیهی قبل گفته شد:خداوند قدرت دارد از هر سو بر شما عذاب نازل کند،این آیه میفرماید:اگر عذابی بر کفّار لجوج نازل نشد،عجله نکنید،زیرا برای تحقّق هر خبری زمانی معیّن است.
1 تحقّق همهی خبرها و برنامههای الهی،قطعی و بر اساس حکمت و
زمانبندی معیّن است.(هیچ حادثهای بدون برنامه و هدف و تصادفی نیست) «لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ» 2 گرچه مجبور به ایمانآوردن نیستید،ولی فکر عاقبت و فرجام کار خودتان باشید. «وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ» 3 زود قضاوت نکنید و مهلت دادنهای الهی را نشانهی غفلت خدا از خودتان نپندارید. «سَوْفَ تَعْلَمُونَ»
وَ إِذٰا رَأَیْتَ اَلَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ اَلشَّیْطٰانُ فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ اَلذِّکْریٰ مَعَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (68)
و هر گاه کسانی را دیدی که در آیات ما(به قصد تخطئه،)کندوکاو میکنند،از آنان روی بگردان تا(مسیر سخن را عوض کرده)وارد مطلب دیگری شوند و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت،پس از توجّه،(دیگر) با این قوم ستمگر منشین.
«خوض»به معنای کندوکاو و گفتگو به قصد تمسخر و تحقیر است،نه برای فهم و درک حقیقت. (1)
« بَعْدَ الذِّکْریٰ »ممکن است به معنای تذکّر دادن دیگری،یا به معنای متذکّر شدن خود انسان باشد.
سؤال:پیامبران الهی معصوم هستند،پس چگونه در آیه سخن از نفوذ شیطان در پیامبر مطرح شده است؟ «یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ»
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
پاسخ:تأثیر شیطان در به فراموشی کشاندن،مسألهای فرضی است،مثل آیهی «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ» (1)یا آیه «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنٰا بَعْضَ الْأَقٰاوِیلِ» (2)یعنی اگر مشرک شوی،یا اگر به ما نسبتی ناروا بدهی،نه اینکه چنین شده است.
و ممکن است مراد اصلی آیه،پیروان پیامبرند،نه خود ایشان،همان گونه که در فارسی ضرب المثلی است که«به در میگوییم که دیوار بشنود».
مشابه این مطلب،در سورهی نساء آیه 140 نیز آمده است: «إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ...» اگر شنیدید که به آیات الهی کفر میورزند یا مسخره میکنند با آنان منشینید تا سخن را عوض کنند.
در روایات متعدّدی از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و ائمّه معصومین علیهم السلام از همنشینی با اهل گناه،یا شرکت در جلسهای که گناه میشود و انسان قدرت جلوگیری از آن را ندارد نهی شده است،حتّی اگر آنان از بستگان انسان باشند.حضرت علی علیه السلام به فرزندش وصیّت کرد:خداوند بر گوش واجب کرده که راضی به شنیدن گناه و غیبت نشود. (3)
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله با استناد به این آیه فرمودند:کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد،در مجلسی که در آن امامی سبّ میشود و یا از مسلمانی عیبجویی میگردد نمینشیند. (4)
حضرت علی علیه السلام«مجالسة الاشرار تورث سوء الظن بالاخیار»همنشینی با بدان،سبب سوء ظنّ به نیکان میشود. (5)
1 غیرت و تعصّب دینی خود نسبت به مقدّسات را به دشمنان نشان دهید. «إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» 2 اعراض از بدیها و مبارزهی منفی با زشتکاران،یکی از شیوههای نهی از منکر است. «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ»
3 توجّه و گوش دادن به سخنان باطل(و دیدن و خواندن کتب و برنامههای گمراهکننده)نکوهیده است. (1)«یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» البتّه در مواردی که برای آگاهی و ردّ و پاسخ دادن توسط اهل فن باشد،منعی ندارد.
4 به جای هضم شدن در جامعه،یا گروه و مجلس ناپسند،وضع آن را تغییر دهید. «حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ» 5 اعلام برائت و محکوم کردن لفظی کافی نیست،باید به شکلی برخورد کرد.
«فَأَعْرِضْ»)
... («فَلاٰ تَقْعُدْ» 6 مجالست با ظالمان نارواست،پس پرهیز کنیم. «فَلاٰ تَقْعُدْ» 7 شرط تکلیف،توجّه و آگاهی است. «إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ» (فراموشی،عذر پذیرفتهای است) 8 سخن گفتن به ناحقّ دربارهی آیات قرآن،(از طریق استهزا،تفسیر به رأی، بدعت و تحریف)ظلم است. «الظّٰالِمِینَ»
وَ مٰا عَلَی اَلَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (69)
کسانی که پروا پیشه کردند،به گناه ستمکاران بازخواست نخواهند شد، ولی باید آنان را پند دهند تا شاید پرهیزکار شوند.
آیهی تحریم همنشینی با یاوه گویان و مسخره کنندگان که نازل شد،عدّهای گفتند:پس به مسجد الحرام هم نباید برویم و طواف نیز نکنیم،چون دامنهی استهزاشان تا آنجا هم کشیده شده است.این آیه نازل شد که حساب مسلمانانِ با تقوی که به مقدار توان تذکّر
1) 1) .شاید بتوان برای تحریم کتب و برنامههای ضالّه،به این آیه استناد کرد.
میدهند جداست،آنها مسجد الحرام را ترک نکنند. (1)
شرکت در جلسهی اهل گناه به قصد نهی از منکر و ارشاد،مانعی ندارد،البتّه برای آنان که با تقوا و نفوذ ناپذیرند،و گر نه بسیاری برای نجات غریق میروند و خود غرق میشوند. شد غلامی که آب جو آرد آب جو آمد غلام ببرد
1 رعایت اهمّ و مهمّ در مسائل،از اصول عقلی و اسلامی است.شنیدن موقّتی یاوهها به قصد پاسخگویی یا نجات منحرفان،جایز است. «وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ» 2 تقوا وسیلهی حفاظت و بیمهی انسان در مقابل گناه است.(مثل لباس ضد حریق،برای مأموران آتش نشانی) «وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ» 3 از همنشینی با یاوهسرایان پرهیز کنیم و سخنانشان را استماع نکنیم،ولی اگر به ناچار چیزی به گوش ما،رسید مانعی ندارد. «مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ») ... («مِنْ شَیْءٍ» 4 علاوه بر تقوای خود،باید به فکر متّقی کردن دیگران نیز باشیم. «وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»
وَ ذَرِ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمٰا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لاٰ یُؤْخَذْ مِنْهٰا أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمٰا کَسَبُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (70)
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
و کسانی را که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیا مغرورشان کرده است،رها کن و به وسیلهی قرآن پندشان ده تا مبادا به کیفر آنچه کسب کردهاند به هلاکت افتند،در حالی که جز خدا هیچ یاور و شفیعی ندارند،و اگر(انسان در آن روز)هر گونه عوضی(برای کیفر) بپردازد از او پذیرفته نمیشود،آنان کسانی هستند که به سزای آنچه کسب کردهاند به هلاکت افتادند برای آنان شرابی از آب سوزان و عذابی دردناک به کیفر کفر شان خواهد بود.
مراد از رها کردن منحرفان در جملهی «ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ...» ،اظهار تنفّر و قطع رابطه کردن با آنان است،که گاهی هم به نبرد با آنها میانجامد،نه اینکه تنها به معنای ترک جهاد با آنان باشد.
کلمهی« تُبْسَلَ »به معنای محروم شدن از خوبی و به هلاکت رسیدن است.
به بازی گرفتن دین،هر زمانی به شکلی خود را نشان میدهد،گاهی با اظهار عقائد خرافی،گاهی با قابل اجرا ندانستن احکام،گاهی با توجیه گناهان و گاهی با بدعت و تفسیر به رأی و پیروی از متشابهات و...است.
1 غیرت دینی،سبب طرد افراد بیدین و بایکوت کردن مخالفان مکتب در جامعه است. «ذَرِ الَّذِینَ...» چنان که در آیات دیگری نیز میخوانیم: «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» (1)، «ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا» (2)و «لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» (3)2 دلبستگی و فریفته شدن به دنیا،زمینهی به بازی گرفتن دین است. «الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً») ... («غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا»
3 تذکّر و موعظه،سبب نجات از قهر و عذاب الهی است. «وَ ذَکِّرْ بِهِ» 4 در تذکّر و هشدار باید از قرآن بهرهگرفت. «وَ ذَکِّرْ بِهِ» 5 به دنیا مغرور نشویم که در قیامت جز خداوند چیزی به کمک ما نمیآید.
«لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ»
6 عامل بدبختیهای انسان،خود او و عملکرد اوست. «بِمٰا کَسَبَتْ») ... («بِمٰا کَسَبُوا») ... («عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ»
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا وَ نُرَدُّ عَلیٰ أَعْقٰابِنٰا بَعْدَ إِذْ هَدٰانَا اَللّٰهُ کَالَّذِی اِسْتَهْوَتْهُ اَلشَّیٰاطِینُ فِی اَلْأَرْضِ حَیْرٰانَ لَهُ أَصْحٰابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی اَلْهُدَی اِئْتِنٰا قُلْ إِنَّ هُدَی اَللّٰهِ هُوَ اَلْهُدیٰ وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (71) وَ أَنْ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ اِتَّقُوهُ وَ هُوَ اَلَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (72)
بگو:آیا غیر خداوند،چیزی را بخوانیم که سود و زیانی برای ما ندارد و پس از آنکه خداوند هدایتمان کرد،به عقب باز گشته(و کافر)شویم؟ همچون کسی که شیاطین او را در زمین از راه به در بردهاند و سرگردان مانده است در حالی که برای او یارانی(دلسوز)است که او را به هدایت دعوت کرده(و میگویند:)نزد ما بیا(و حقّ را بپذیر ولی او گوشش بدهکار نیست).بگو هدایتی که از سوی خدا باشد هدایت واقعی است و ما مأموریم که برای خدای جهانیان تسلیم باشیم.
و(به ما امر شده که)نماز برپا دارید و از خداوند پروا کنید،و اوست آنکه همگان نزدش محشور میشوید.
در آیهی 72،از میان همهی وظایف به«نماز»،و از میان همهی عقائد به«معاد»اشاره شده است و این اهمیّت آنها را میرساند.
در یکتاپرستی،آرامش و تمرکز است،ولی در شرک و چندتا پرستی،گیجی و تحیّر. «أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» (1)آیا چند ارباب گوناگون بهتر است یا یک خدای قهّار؟ خداوند هم یکی است: «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ» و هم زود راضی میشود«یا سریع الرضا»،ولی غیر خدا هم زیادند و هم هر کدام توقّعات گوناگونی دارند و زود راضی نمیشوند.
1 با سؤال وجدانها را تحریک کنید. «قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ» 2 شرک،غیر منطقی است،چون انگیزهی پرستش،کسب سود یا دفع ضرر است و بتها قادر به هیچ نفع و ضرر رساندن نیستند. «لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا» 3 از غریزهی منفعتخواهی مردم،در راه تبلیغ و تربیت آنان استفاده کنیم.
«لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا»
4 شرک،نوعی عقبگرد و ارتجاع اعتقادی است. «نُرَدُّ عَلیٰ أَعْقٰابِنٰا» 5 شرک،مایهی سرگردانی و تحیّر است. «حَیْرٰانَ» 6 در برابر انحرافات،باید موضعگیری صریح و مکرّر داشت. «قُلْ أَ نَدْعُوا») ... («قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ...» 7 تسلیم خدا شدن،مایهی رشد خودماست. «لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» 8 نماز،همراه تقوی کارساز است. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّقُوهُ» 9 ایمان به معاد و رستاخیز،عامل پیدایش تقوی در انسان است. «وَ اتَّقُوهُ وَ هُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
1) 1) .یوسف،39.
وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ اَلْحَقُّ وَ لَهُ اَلْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْخَبِیرُ (73)
6\73
و او کسی است که آسمانها و زمین را به حقّ آفرید و روزی که بگوید:
موجود شو،بی درنگ موجود میشود،سخن او حقّ است.(و روز قیامت) روزی که در«صور»دمیده میشود،حکومت تنها از اوست،دانای غیب و شهود است و اوست حکیم و آگاه.
در قرآن دو نوع دمیدن در صور آمده است:یکی ویرانگر و دیگری برانگیزندهی مردم برای رستاخیز.در این آیه،یک بار آن مطرح شده است،امّا در آیه 68 سورهی زمر،دمیدن در دو صور مطرح است: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ» اگر در آیات قبل،سخن از تسلیم بودن در برابر خدا و اقامهی نماز بود،اینجا علّت آن ذکر شده که آفرینش به دست اوست،او آگاه و حکیم است و از هر چیز با خبر است.
امام صادق علیه السلام دربارهی« عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ »فرمودند:غیب آن است که هنوز نیامده و شهادت آنچه که بوده است میباشد. (1)
1 آفرینش،حکیمانه و هدفدار است. «بِالْحَقِّ» البتّه به این نکته در آیات متعدّدی اشاره شده است،از جمله: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً» (2)2 برای ارادهی خداوند،هیچ مانعی نیست. «کُنْ فَیَکُونُ»
3 غیب و شهود،نهان و آشکار،برای خداوند یکسان است. «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» 4 مبنای حکومت الهی بر حکمت و علم است. «لَهُ الْمُلْکُ») ... («وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ» 5 در قیامت،جلوه و نمود قدرت الهی بر همه آشکار میشود،چون آنجا اسباب و وسائل کارساز نیست. «لَهُ الْمُلْکُ»
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَةً إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (74)
و(یاد کن)آن هنگام که ابراهیم به پدرش آزر گفت:آیا بتان را خدایان میگیری؟ بی شک تو و قومت را در گمراهی آشکار میبینم.
کلمهی«أب»بطور طبیعی به معنای پدر است،ولی به معنای جدّ مادری،عمو و مربّی هم گفته میشود.چنان که فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: «نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ» (1)و پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله نیز فرمود:«أنا و علی أبوا هذه الامة» (2)،من و علی،پدران این امّتیم.آزر،عموی ابراهیم بود،نه پدرش.پدران ابراهیم همه موحّد بودهاند.
از علمای اهل سنّت نیز،طبری،آلوسی و سیوطی میگویند:آزر پدر ابراهیم نبوده است.به علاوه،ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: «رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ»... (3)در حالی که مسلمان حقّ ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند،هر چند فامیل او باشد.
از مجموع اینها برمیآید که«أب»در این آیه به معنای پدر نیست.به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ،«تارخ»ذکر شده است،نه آزر. (4)
استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیّهی کفر او و به خاطر وعدهای بود که به او داده بود،و چون فهمید که حقپذیر نیست،از او تبرّی جست و جدا شد. «فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ» (1)
1 خویشاوندی،مانع نهی از منکر نیست. «إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ...» 2 ملاک در برخورد،حقّ است نه سنّ و سال. «قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ» (حضرت ابراهیم به عموی خود که سن بیشتر داشته،آشکارا حقّ را بیان کرده و هشدار داده است.) 3 در شیوهی دعوت به حق،باید از بستگان نزدیک شروع کرد. «لِأَبِیهِ» و باید از مسائل اصلی سخن گفت. «أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَةً» 4 سابقهی شرک و بتپرستی،به پیش از رسالت حضرت ابراهیم بازمی گردد.
«أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً»
5 اکثریّت،سابقه و سنّ،باطل را تبدیل به حقّ نمیکند و همه جا ارزش نیست.
«أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلاٰلٍ»
6 بتپرستی،انحرافی است که وجدانهای سالم و عقل،از آن انتقاد میکنند.
«أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً»)
... («ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» 7 گرچه ابراهیم علیه السلام حلیم بود، «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ» (2)و پیامبر باید حتّی با فرعون هم نرم حرف بزند،ولی لحن برخورد حضرت ابراهیم در این آیه،به خاطر اصرار عمویش بر کفر بود. «إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ اَلْمُوقِنِینَ (75)
و اینگونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا(یقین پیدا کند و)از اهل یقین باشد.
دربارهی ملکوت،بزرگان سخنانی گفتهاند که برخی را در اینجا نقل میکنیم:
کلمهی« مَلَکُوتَ »از«ملک»است و«واو»و«تاء»برای تأکید و مبالغه به آن افزوده شده است.ملکوت آسمانها یعنی مالکیّت مطلق و حقیقی خداوند نسبت به آنها و مشاهده ملکوت یعنی مشاهده اشیا از جهت انتساب آنها با خداوند.دید ملکوتی یعنی درک توحید در هستی و باطل بودن شرک. (1)
عوالم هستی به چهار بخش تقسیم شده است:لاهوت(عالم الوهیّت که جز خدا کسی از آن آگاه نیست)،جبروت(عالم مجرّدات)،ملکوت(عالم اجسام)و ناسوت(عالم کون و فساد و تغییر و تحوّلات). (2)
عالم ملکوت،عالم اسرار و نظم و شگفتیها و جهان غیب است. (3)
ملکوت آسمانها،عجایب آنها است. (4)
ابراهیم با دیدن ملکوت آسمانها و زمین،بیشتر با سنّت،خلقت،حکمت و ربوبیّت الهی آشنا شد.به فرمودهی امام باقر علیه السلام خداوند به چشم ابراهیم علیه السلام،قدرت و نوری بخشید که عمق آسمانها و عرش و زمین را مشاهده میکرد. (5)
استدلال محکم و برخورد علمی با دیگران،نیازمند ایمان قلبی است.حضرت ابراهیم هم پس از یقین، «لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» وارد استدلال میشود که در آیات پس از این میآید. (6)
حرف واو در جملهی« وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ »رمز آن است که دید ملکوتی چند هدف داشته که یکی از آن اهداف،به یقین رسیدن حضرت ابراهیم بوده است.
1 آنکه حقّ را شناخت و به آن دعوت کرد و از چیزی نهراسید،خداوند«دیدِ ملکوتی»به او میبخشد.(همچون حضرت ابراهیم،به مقتضای آیه قبل) «وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ...» آری،یک جوان هم میتواند با رشد معنوی،به دید ملکوتی دست یابد.چون طبق تفاسیر متعدّد،ابراهیم در آن زمان نوجوان بود.
2 انبیا،از هدایت ویژهی خداوند برخوردارند. «وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ» 3 یقین،عالیترین درجهی ایمان است. «وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» 4 به یقین رسیدن،نیاز به امداد الهی دارد. «نُرِی») ... («الْمُوقِنِینَ»
فَلَمّٰا جَنَّ عَلَیْهِ اَللَّیْلُ رَأیٰ کَوْکَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لاٰ أُحِبُّ اَلْآفِلِینَ (76)
پس چون شب بر او پرده افکند ستارهای دید،گفت:این پروردگار من است.
پس چون غروب کرد،گفت:من زوال پذیران را دوست ندارم.
در زمان ابراهیم علیه السلام ستارهپرستی رایج بوده و ستاره را در تدبیر هستی مؤثّر میپنداشتند.
سؤال:آیا پیامبر بزرگی همچون حضرت ابراهیم حتّی برای یک لحظه میتواند ستاره یا ماه و یا خورشید را بپرستد؟ پاسخ:مجادله و گفتگوی حضرت ابراهیم با مشرکان،از باب مماشات و نشان دادن نرمش در بحث،برای رد عقیدهی طرف است،نه اینکه عقیدهی قلبی او باشد زیرا شرک با عصمت منافات دارد.گفتن کلمهی« یٰا قَوْمِ »در دو آیهی بعد نشانهی مماشات در گفتن« هٰذٰا رَبِّی »
است،به همین دلیل وقتی غروب ماه و خورشید را میبیند،میگوید:من از شرک شما بیزارم،و نمیگوید از شرک خودم(آیه 78).
به علاوه در آیهی قبل خواندیم که خداوند،ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان داد و او به یقین رسید و آغاز این آیه با حرف«فاء»شروع شد،یعنی نتیجه آن ملکوت و یقین این نوع استدلال بود.
موجودی که طلوع و غروب دارد،محکوم قوانین است نه حاکم بر آنها.ابراهیم،ابتدا موقّتاً پذیرش آن را اظهار میکند تا بعد با استدلال ردّ کند.
1 یکی از شیوههای احتجاج،اظهار همراهی با عقیدهی باطل و سپس ردّ کردن آن است. «هٰذٰا رَبِّی» 2 بیدار کردن فطرتها،فعال کردن اندیشهها و توجّه به احساسات،از بهترین شیوههای تبلیغ است. «لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ» 3 محبوب واقعی کسی است که محدود به مکان،زمان و موقّت نباشد.
«لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ»
4 معبود،باید محبوب و عبادت باید عاشقانه باشد،روح دین،عشق است.
«لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ»
فَلَمّٰا رَأَی اَلْقَمَرَ بٰازِغاً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلضّٰالِّینَ (77)
پس(بار دیگر)چون ماه را در حال طلوع و درخشش دید،گفت:این پروردگار من است.پس چون غروب کرد،گفت:اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود،قطعاً از گروه گمراهان میبودم.
کلمهی« بٰازِغاً »از«بزغ»،به معنای شکافتن و جاری ساختن خون است.امّا در اینجا گویا طلوع خورشید و ماه،پردهی تاریکی شب را میشکافد و سرخی کم رنگی در اطراف خود پدید میآورد. (1)
ابراهیم علیه السلام هم با ستاره پرستان برخورد کرد،هم با ماه و خورشید پرستان. (2)به گفتهی بسیاری از مفسّران،گفتگوی حضرت ابراهیم با مشرکین منطقهی بابل بود.
انسان در هر فرضیهای که به بن بست رسید،باید بدون لجاجت،مسیر را عوض کند.بر خلاف مشهور که میگویند:مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند،این آیه به ما میگوید:مرد آن است که حرفش«حقّ»باشد،گرچه با تغییر موضع باشد.
پیامهای 1 و 2 و 3 آیهی قبل،در اینجا نیز موضوعیّت دارد.
4 در انتقاد،باید از روش گام به گام بهره گرفت.در آیهی قبل فرمود:من«آفلین» را دوست ندارم.ولی اینجا میفرماید:پرستش ماه،انحراف و ضلالت است.
5 در راه شناخت،باید به فیض و هدایت الهی تکیه کرد و بدون آن،نمیتوان به سرچشمهی زلال معارف رسید. (3)«لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی» 6 در درون انسان،گمشدهای است که گاهی در پیدا کردن آن،سراغ مصداقهای گوناگون(و گاهی انحرافی)میرود. «هٰذٰا رَبِّی» در دو آیه پی در پی آمده است.
7 انبیا هم به هدایت الهی نیازمندند. «لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی» 8 هدایتگری از شئون ربوبیّت است. «یَهْدِنِی رَبِّی»
فَلَمّٰا رَأَی اَلشَّمْسَ بٰازِغَةً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی هٰذٰا أَکْبَرُ فَلَمّٰا أَفَلَتْ قٰالَ یٰا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ (78)
پس چون خورشید را برآمده دید گفت:اینست پروردگار من،این بزرگتر (از ماه و ستاره)است.امّا چون غروب کرد،گفت:ای قوم من! همانا من از آنچه برای خداوند شریک قرار میدهید بیزارم.
در این آیه نیز ابراهیم علیه السلام در مقام بحث و گفتگو است،نه در مقام بیان عقیدهی شخصی، و هم چنان که گذشت کلمهی« یٰا قَوْمِ »و نیز« مِمّٰا تُشْرِکُونَ »(شرک میورزید،نه میورزم) دلیل آن است که خود آن حضرت،ماه و خورشید و ستاره را نمیپرستیده است. (1)
پیامهای 1 و 2 و 3 آیه 76،در اینجا نیز مورد استفاده است.
4 کوچکی و بزرگی اجسام مهم نیست،همه آنها چون متغیّر و ناپایدارند،پس نمیتوانند خدا باشند. «هٰذٰا أَکْبَرُ» 5 شیوهی تعلیم حقّ یا انتقاد از باطل،باید گام به گام باشد.ابتدا نفی ستاره و ماه و در نهایت خورشید. «فَلَمّٰا رَأَی الشَّمْسَ») ... («قٰالَ» 6 برائت از شرک،«فریاد ابراهیمی»است. «إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ» 7 برائت از«شرک»است،نه از«افراد». «مِمّٰا تُشْرِکُونَ» ،نه«منکم».
8 برائت جستن،باید پس از بیان برهان و استدلال باشد.(اوّل افول و غروب را مطرح کرد،بعد برائت از شرک را). «فَلَمّٰا أَفَلَتْ قٰالَ...»
1) 1) .تفسیر أطیب البیان.
إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (79)
من از سر اخلاص روی خود را به سوی کسی گرداندم که آسمانها و زمین را پدید آورد و من از مشرکان نیستم.
عبور از افول و ناپایداری و رسیدن به ثبات،جلوهای از دید ملکوتی است که خداوند به حضرت ابراهیم داده است.
« حَنِیفاً »از«حنف»،به معنای خالص و بیانحراف،و گرایش به راه حقّ و مستقیم است.
« فَطَرَ »که به معنای آفریدن است،در اصل،مفهوم شکافتن را دارد.شاید اشاره به علم روز داشته باشد که میگوید:جهان در آغاز،تودهی واحدی بوده،سپس از هم شکافته و کرات آسمانی یکی پس از دیگری پدید آمده است. (1)
1 همین که راه حقّ برای ما روشن شد،با قاطعیّت اعلام کنیم و از تنهایی نهراسیم. «إِنِّی وَجَّهْتُ» 2 کسی که از پرستش بتهایی جزیی،مادّی،محدود و فانی بگذرد،به معبودی کلّی،معنوی،بینهایت و ابدی میرسد. «لِلَّذِی فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» 3 در جلوهها غرق نشوید که دیر یا زود،رنگ میبازند،به خدا توجّه کنید که جلوه آفرین است. «فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» 4 انسان میتواند به جایی برسد که عقائد باطل نسلها و عصرها را درهم بشکند. «وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
5 توحید ناب،همراه با برائت از شرک است. «وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
وَ حٰاجَّهُ قَوْمُهُ قٰالَ أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اَللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ رَبِّی شَیْئاً وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ (80)
و قومش با وی به گفتگو و ستیزه پرداختند،او گفت:آیا دربارهی خدا با من محاجّه و ستیزه میکنید؟ و حال آن که او مرا هدایت کرده است و من از آنچه شما شریک او میپندارید بیم ندارم،مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد،(که اگر هم آسیبی به من برسد،خواست خداست،نه بتها)علم پروردگارم همه چیز را فراگرفته،پس آیا پند نمیگیرید؟
1 اهل باطل،تعصّب دارند. «حٰاجَّهُ قَوْمُهُ» (آن گونه که اگر بدهکار را آرام بگذارند طلبکار میشود،قوم منحرف هم به جای شرم از شرک خود،قد علم کرده احتجاج میکنند) 2 تعصّب و پافشاری اهل باطل،شگفتآور است. «أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ» 3 موحّد،حتّی اگر تنها باشد،از مقابله با یک جمعیّت نگرانی ندارد. «أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ») ... («وَ لاٰ أَخٰافُ...» 4 حقّ جویی از انسان است ولی هدایت از خداست. «هَدٰانِ» (حتّی انبیا نیاز به هدایت الهی دارند) 5 آنکه مشمول هدایت الهی شود،بیم ندارد. «هَدٰانِ وَ لاٰ أَخٰافُ» 6 نترسیدن از غیر خدا،نشانهی توحید است. «لاٰ أَخٰافُ» (مشرکین،حضرت ابراهیم را به خطر و انتقام بتها تهدید میکردند)
7 از ریشههای شرک،گمان ضرر و ترس از آسیبرسانی بتها و طاغوتها میباشد. «لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ» (ترس موهوم از بتها،سبب پافشاری و تعصّب بر بتپرستی بود) 8 تأثیر و نقش هر پدیدهای وابسته به اراده خداوند است. «لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ رَبِّی» 9 ربوبیّت،سزاوار کسی است که احاطهی علمی دارد. «وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً» 10 حقیقت،امری فطری و وجدانی است که برای شناخت آن،تذکّر کافی است.
«أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ»
وَ کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ وَ لاٰ تَخٰافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً فَأَیُّ اَلْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (81)
و چگونه از چیزی که شریک خدا ساختهاید بترسم و حال آنکه شما آنچه را که خدا هیچ دلیلی دربارهی آن بر شما نازل نکرده است شریک او گرفته و نمیترسید؟ اگر میدانید(بگویید که)کدام یک از ما دو دسته به ایمنی (در قیامت)سزاوارتر است؟
کلمهی« سُلْطٰاناً »،به معنای دلیل و حجّت و برهان است.
بر خلاف آنان که ترس را انگیزهی اعتقاد به خداوند میدانند،این آیه،ترس را انگیزهی شرک میداند.
1 از تهدیدات موهوم،نهراسید. «کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ» 2 امنیّت روحی،در پرتو توحید حاصل میگردد. «کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ» 3 عقائد دینی باید بر اساس دلیل و برهان باشد. «کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ» ، «بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً» 3 در بحث و مناظره،نباید تعصّب مردم را تحریک کرد. «فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ» و نفرمود:ما در امان و شما در خطرید.
5 علم صحیح،وسیله راهیابی به خداست،اگر آن را درست به کار گیریم،به نتایج صحیح میرسیم. «إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِکَ لَهُمُ اَلْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (82) وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا آتَیْنٰاهٰا إِبْرٰاهِیمَ عَلیٰ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (83)
کسانی که ایمان آورده و ایمانشان را به ستم و شرک نیالودند،آنانند که برایشان ایمنی(از عذاب)است و آنان هدایت یافتگانند.
این(نوع استدلال)حجّت ماست که در برابر قومش به ابراهیم دادیم،هر کس را که بخواهیم(و شایسته بدانیم)به درجاتی بالا میبریم.همانا پروردگارت حکیم و داناست(و بر اساس علم و حکمت مقام انسانها را بالا میبرد).
آیات قبل دربارهی توحید و شرک بود و این آیات به منزلهی جمعبندی آیات گذشته است، چنان که امام علیه السلام فرمود:مراد از ظلم در این آیه شرک است. (1)
در بعضی روایات مراد از ظلم را شک و تردید گرفتهاند. (2)البتّه شک گاهی غیر اختیاری و مقدّمهی تحقیق است،ولی گاهی جنبه بهانه و تشکیک دارد که این نوع دوّم،ظلم است. (3)
امام باقر علیه السلام فرمود:این آیه درباره حضرت علی علیه السلام نازل شد که لحظهای در طول زندگی به سراغ شرک نرفت. (4)
کلمهی «Bلَبْسٍ » به معنای پوشاندن است.بنا بر این ایمان چون فطری است،نابود شدنی نیست بلکه غبارهایی آن را میپوشاند.
1 آفت ایمان،ظلم و شرک و به سراغ رهبران غیر الهی رفتن است. «آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ» 2 حفظ ایمان،مهمتر از خود ایمان است. «لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ» 3 امنیّت و هدایت واقعی،در سایهی ایمان و عدالت است. «آمَنُوا») ... («لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» (نه مؤمنانِ ظالم،هدایت یافتهاند و نه عدالتخواهان بیایمان) 4 تا ایمان خالص نباشد،دلهره است. «وَ لَمْ یَلْبِسُوا») ... («بِظُلْمٍ») ... («لَهُمُ الْأَمْنُ» 5 علم و حکمت دو شرط لازم برای تدبیر و مدیریّت است. «إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ» (با توجّه به اینکه کلمه«ربّ»در لغت به معنای مدیر و مربّی آمده است) 6 موحّدی که با برهان و دلیل در برابر انحرافهای جامعه بایستد،دارای درجاتی است. «دَرَجٰاتٍ»
7 درجات الهی،حکیمانه به افراد داده میشود. «نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ») ... («حَکِیمٌ»
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنٰا وَ نُوحاً هَدَیْنٰا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (84)
و ما به او(ابراهیم)،اسحق و یعقوب را بخشیدیم و یکا یک آنان را هدایت کردیم و نوح را پیش از آنان هدایت کرده بودیم.و از نسل او(ابراهیم)، داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون را(نیز هدایت کردیم)و ما این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم.
در این آیه و دو آیه بعد،جمعاً نام 17 نفر از پیامبران آمده است و این ترتیب،نه به حسب زمان است و نه به حسب رتبه،شاید هم تقسیم آنها در این سه آیه بر این اساس باشد که در آیه 84 نام پیامبرانی آمده است که حکومت داشتند.در آیهی 85 پیامبرانی که فقیر بودند و از زندگی دنیا بهرهای نداشتند و در آیهی 86 پیامبرانی که گرفتاریهای ویژهای داشتند. (1)
در ضمیر «ذُرِّیَّتِهِ» دو احتمال است:یکی آنکه ضمیر به حضرت ابراهیم برگردد،چون آیات پیش دربارهی اوست و اکثر این افراد از نسل اویند،روایت نیز همین را میفرماید.
دیگر آنکه به نوح علیه السلام برگردد،چون ضمیر به نام او نزدیکتر است و از نسل او پیامبرانی همچون لوط بودهاند.
1 فرزند صالح،هدیه و موهبت الهی است. «وَهَبْنٰا» ، «نَجْزِی» 2 پیامبرزادگی به تنهایی سبب افتخار نیست،ذرّیه ابراهیم،خودشان کمالاتی
1) 1) .تفسیر المیزان.
داشتند و از هدایت الهی برخوردار بودند. «کُلاًّ هَدَیْنٰا» 3 سنّتِ هدایت و بعثت،همواره جریان داشته است. «وَ نُوحاً هَدَیْنٰا مِنْ قَبْلُ» 4 الطاف الهی بیحساب و جهت به کسی داده نمیشود. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
وَ زَکَرِیّٰا وَ یَحْییٰ وَ عِیسیٰ وَ إِلْیٰاسَ کُلٌّ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (85) وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ اَلْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً وَ کلاًّ فَضَّلْنٰا عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (86) وَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ إِخْوٰانِهِمْ وَ اِجْتَبَیْنٰاهُمْ وَ هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (87)
و زکریّا،یحیی،عیسی و الیاس را(نیز هدایت کردیم و)همه از شایستگانند.
و اسماعیل و یَسَع و یونس و لوط را(نیز هدایت کردیم)و همه را بر جهانیان برتری دادیم.
و از پدران و ذرّیه و برادرانشان،کسانی را(مورد لطف قرار داده و به خاطر لیاقتشان آنان را به نبوّت)برگزیدیم و به راه راست هدایتشان کردیم.
برخی گمان کردهاند که ذریّه تنها به نوههای پسری گفته میشود،در حالی که حضرت عیسی که پدر نداشت و تنها از طرف مادر به ابراهیم علیه السلام منسوب بود،در این آیه از ذریّه حضرت ابراهیم به شمار آمده است. «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ») ... («عِیسیٰ» امام صادق و امام کاظم علیهما السلام به استناد همین آیه،اهل بیت علیهم السلام را که از طرف مادر به پیامبر میرسند،ذرّیه رسول اللّٰه و ابناء رسول اللّٰه دانستهاند. (1)فخر رازی نیز در تفسیر خود،این نکته را پذیرفته است.در«تفسیر المنار»هم حدیثی از صحیح بخاری نقل شده که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله کلمهی ذریّه را
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
درباره امام حسن علیه السلام به کار برده است.
در اینکه« اَلْیَسَعَ »نام مستقلّی است،یا اینکه مضارع«وسع»است(مثل یحیی)و یا اینکه همان«یوشع»است که با تغییراتی از عبری به عربی وارد شده،اقوالی است.
برخی خواستهاند از کلمهی« مِنْ »در «مِنْ آبٰائِهِمْ» استفاده کنند که در میان پدران انبیا افراد منحرف هم بودهاند ولی لحن آیات،در مقام برگزیدگی پدران برای نبوت است.نه در مقام کفر و ایمان آنان. (1)
ذٰلِکَ هُدَی اَللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (88)
آن هدایت خداست،هر کس از بندگانش را که بخواهد به آن هدایت میکند و اگر شرک ورزند،قطعاً آنچه انجام دادهاند از دستشان خواهد رفت.
1 هدایت واقعی،هدایت خداوند است.هدایتهای دیگر،سراب است. «ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ» 2 هدایت،کار خداست.حتّی پیامبران،از خود راه هدایتی ندارند. «یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ» 3 شرک،عامل محو و باطل شدن کارهاست. «لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ» 4 در سنّت الهی،تبعیض نیست.حتّی اگر پیامبران شرک ورزند،تنبیه میشوند، چون اصالت با حقّ است،نه اشخاص.(با توجّه به اینکه آیات قبل مربوط به انبیا است). «وَ لَوْ أَشْرَکُوا» 5 انبیا معصومند و غبار شرک هرگز بر دامانشان نمینشیند.در آیه،فرضِ شرک
1) 1) .تفسیر نمونه.
به عنوان فرض محال آمده است. «لَوْ» 6 در جهانبینی الهی،ارزش کارها در اخلاص آنهاست.اگر اخلاص نباشد، چیزی باقی نمیماند. «وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ»
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحُکْمَ وَ اَلنُّبُوَّةَ فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَیْسُوا بِهٰا بِکٰافِرِینَ (89)
آنان کسانی بودند که کتاب آسمانی و حکومت و قضاوت و مقام نبوّت به آنان دادیم.پس اگر این مشرکان به آنها کفر ورزند و نپذیرند(ناراحت نباش،چرا که)ما گروهی دیگر را که به آن کافر نیستند میگماریم.
کلمهی« اَلْحُکْمَ »،هم به معنای حکومت و زمامداری است،هم به معنای قضاوت و داوری و هم به معنای درک و عقل.در مفردات راغب،معنای اصلی آن منع و جلوگیری ذکر شده و چون عقل و قضاوت و حکومتِ صحیح مانع اشتباه و خلافند،به آنها حُکم اطلاق شده است.
در تفسیر المنار و روح المعانی از مفسّران نقل شده که مراد از(قومی که کفر نمیورزند و حقّ را پذیرفته و حمایت میکنند)ایرانیانند. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:اصحاب صاحب این امر،محفوظ هستند،اگر همهی مردم از او دور شوند،خداوند اصحاب او را میآورد.آنان همان کسانی هستند که خداوند دربارهی آنان فرمود: «فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا»... (2)
1 پیامبران،حقّ حکومت و قضاوت دارند. «آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ» 2 نیکوکاری،صلاح پیشگی و راه یافتن به راه مستقیم،از اوصاف انبیاست.
«نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»)
... («کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ») ... («هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ») ... («..آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ» 3 هر مکتب طرفداران و مخالفانی دارد و میان آنان نیز ریزش است و هم رویش.
گاهی طرفدار،مخالف و یا مخالف،طرفدار میشود.مسلمان،مرتدّ و کافر، مسلمان میشود. «فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً» 4 با کفر گروهی،مکتب حقّ بیطرفدار نمیماند.وقتی راه،حقّ و الهی باشد، آمد و رفت افراد نباید در انسان اثر کند. «فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً»
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ هَدَی اَللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اِقْتَدِهْ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْعٰالَمِینَ (90)
آنان کسانیاند که خداوند هدایتشان کرده،پس به هدایت آنان اقتدا کن.(ای پیامبر! به مردم)بگو:من بر این(رسالت و دعوت)از شما مزدی طلب نمیکنم،این قرآن جز تذکّری برای جهانیان نیست.(و خواست من جز پندگرفتن اهل عالم نیست).
حرف«ه»در« اِقْتَدِهْ »،ضمیر نیست،بلکه«هاء»سَکت است و برای وقف به کار میرود.
1 پیروی از هدایت پیامبران،اقتدا به هدایت الهی است. «هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ» 2 نام و یاد و راه اولیای خدا باید زنده بماند و نوآوریها نباید ارزشهای پیشین را از یاد ببرد. «فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ» 3 ارزش انسان به خط فکری و سیرهی عملی اوست.(فرمود: «فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ» ،و نفرموده:«بهم اقتده».
4 نسخ ادیان گذشته،به معنای بطلان اصول و کلیّات آنها نیست،خط کلّی انبیا باید تداوم یابد. «فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ»
5 موفّقترین انسان باید از کمالات و اخلاق نیک و روش استوار پیشینیان بهرهمند شود. «فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ» 6 اهداف تمام انبیا،یکی است.(زیرا اقتدا به انبیایی که اهداف متضادّی دارند ممکن نیست). «فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ» 7 دلیل و نتیجهی پیروی،باید هدایت یافتگی باشد. «هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ» 8 مبلّغ نباید به دنیاطلبی،گرایش داشته و به آن متّهم شود. «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ» 9 یکی از تفاوتهای پیامبران با دیگر مدّعیان آن است که هدف پیامبران، مادّیات نیست. «لاٰ أَسْئَلُکُمْ» 10 انبیا،مایهی یادآوری انسانهای فراموشکار و غافلند. «ذِکْریٰ» 11 اسلام،دین جهانی است. «ذِکْریٰ لِلْعٰالَمِینَ»
وَ مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ اَلْکِتٰابَ اَلَّذِی جٰاءَ بِهِ مُوسیٰ نُوراً وَ هُدیً لِلنّٰاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرٰاطِیسَ تُبْدُونَهٰا وَ تُخْفُونَ کَثِیراً وَ عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لاٰ آبٰاؤُکُمْ قُلِ اَللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ (91)
خداوند را آن گونه که شایستهی اوست نشناختند،چرا که گفتند:خداوند بر هیچ بشری،چیزی نازل نکرده است.بگو:کتابی را که موسی آورد و نور و هدایت برای مردم بود،چه کسی نازل کرد؟ کتابی که آن را و رق و رق کرده(و به دلخواه خود)بخشی را آشکار و بسیاری را پنهان میسازید،و آنچه را شما و پدرانتان نمیدانستید،(از طریق همان کتاب آسمانی تورات،)به شما آموخته شد.(ای پیامبر!)بگو:خدا(بود که آنها را نازل کرد)،سپس رهایشان کن تا در یاوهگوییهای خود غوطهور باشند.
گروهی از یهود با اینکه به نزول وحی بر حضرت موسی عقیده داشتند،امّا از سر لجاجت میگفتند:خداوند بر هیچ پیامبری کتابی نازل نکرده است.
این آیه میفرماید:حرف شما با عقیده شما تناقض دارد.اگر خداوند بر هیچکس وحی نمیفرستد،پس تورات را که به آن عقیده دارید چه کسی نازل کرده است؟
1 فرستادن پیامبران و کتب آسمانی،لطفی از سوی خدا به بندگان است.کسانی که آنان را انکار میکنند،در واقع منکر لطف،رحمت و حکمت الهیاند. «مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ...» 2 به شبهاتی که القا میشود باید پاسخ داد. «قٰالُوا») ... («قُلْ» 3 تورات اصلی،نور و هدایت بوده است. «نُوراً وَ هُدیً» 4 در تورات مطالبی بوده که علمای یهود آنها را کتمان کردهاند. «تُخْفُونَ کَثِیراً» 5 مبلّغان دینی باید بدون مصلحتاندیشی بیمورد،معارف و حقایق مکتب را برای مردم بیان نمایند. «مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ») ... («تُخْفُونَ کَثِیراً» 6 بدون وحی،دست انسان از معارف بسیاری کوتاه است. «عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا...» 7 وظیفهی انبیا،ابلاغ است،نه اجبار. «قُلِ اللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» 8 احتجاج باید به قدر ضرورت باشد نه بیشتر.این آیه که خود نوعی احتجاج است میفرماید:اکنون که نمیپذیرند آنان را رها کن. «ذَرْهُمْ»
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ مُصَدِّقُ اَلَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ (92)
و این مبارک کتابی است که نازل کردهایم،تصدیق کننده آنچه(از کتب آسمانی)که پیش از آن آمده است،(تا مردم را به پاداشهای الهی مژده دهی)و اهل مکّه و کسانی را که اطراف آن هستند هشدار دهی و(البتّه) آنان که به آخرت ایمان دارند به آن(قرآن)نیز ایمان خواهند آورد و همانان بر نمازهای خود محافظت دارند.
در این آیه،« لِتُنْذِرَ »همراه با واو آمده است، «وَ لِتُنْذِرَ» شاید اشاره به این باشد که قرآن، غیر از انذار،هدفهای دیگری نیز دارد.
با آنکه انبیا مبشّران هدایت و نجاتند،ولی چون دفع ضرر مقدّم بر جلب منفعت است و نیاز روحی انسان به انذار بیشتر است،در قرآن کلمه« نَذِیرٍ »و مشتقّات آن،بیش از« بَشِیرٍ » و مشتقّات آن به کار رفته است.
1 قرآن،در بردارندهی همه برکات است.(همچون:هدایت،عبرت،شفا،رشد، عزّت) «مُبٰارَکٌ» 2 قرآن،هماهنگ با کتب آسمانی دیگر و تصدیق کننده آنهاست و این نشانهی وحدت هدف و الهی بودن آنهاست. «مُصَدِّقُ» 3 در تبلیغ باید از امّ القری و مراکز مهم شروع کرد و سپس به اطراف پرداخت.
«لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا»
4 عقیده به قرآن و قیامت،در کنار هم است. «یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ» 5 روشنترین مظهر ایمان،نماز است. «عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ» 6 ایمان به آخرت،از عوامل مراقبت بر نماز است. «یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ») ... («عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ»
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ قٰالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَ مَنْ قٰالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ لَوْ تَریٰ إِذِ اَلظّٰالِمُونَ فِی غَمَرٰاتِ اَلْمَوْتِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ بٰاسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ اَلْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ غَیْرَ اَلْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیٰاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ (93)
و کیست ظالمتر از آنکه بر خدا دروغی بست و یا گفت:به من وحی شده، در حالی که چیزی به او وحی نشده است.و نیز آن کس که گفت:به زودی من هم مثل آنچه خدا نازل کرده نازل میکنم.و(ای پیامبر!)اگر ببینی زمانی را که ستمگران در سکرات مرگ قرار گرفته و فرشتگان(برای قبض روح آنان)دستهای(قدرت)خویش را گشوده و فرمان جان دادن میدهند(و میگویند:)امروز به خاطر نسبتهای ناروا که به خداوند میدادید و از آیات او سرپیچی میکردید،به عذاب خوارکننده کیفر داده خواهید شد.
در شأن نزول این آیه چنین آمده است:شخصی به نام«عبد بن سعد»از نویسندگان وحی بود.رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله او را به خاطر خیانتی طرد کرد.او هم مردم را جمع کرده و میگفت:من نیز میتوانم آیاتی مثل قرآن بیاورم.
بعضی هم شأن نزول آیه را ادّعای پیامبری«مسیلمه کذّاب»دانستهاند که در اواخر عصر پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله پیش آمد و آیه را مدنی پنداشتهاند که به امر پیامبر در اینجا گنجانده شده است.
« غَمَرٰاتِ »از«غمره»،بهمعنای شداید لحظهی مرگ است که انسان را در کام خود فرومیبرد.
برخی از مدّعیان پیامبری عبارت بودند از:مسیلمه در یمن،أسود عنسی در یمن،طلیحه
اسدی در بنی اسد. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از عذاب هون،مرگ در حال تشنگی است. (2)
امام باقر علیه السلام کسانی را که بیجهت ادّعای امامت کنند،از مصادیق این آیه دانستهاند. (3)
1 افترا به خداوند ظلم فرهنگی است و ادّعای رهبری از سوی نااهلان، بزرگترین ظلم است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ») ... («أَوْ قٰالَ أُوحِیَ إِلَیَّ» 2 دشمن حقّ،یا حقّ را پایین میآورد،یا خود را بالا میبرد.ابتدا میگوید:قرآن افسانه است،اگر موفّق نشد،میگوید:من هم میتوانم مثل قرآن حرفهای جالب بزنم. «سَأُنْزِلُ مِثْلَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» در جای دیگر میخوانیم: «لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا» (4)3 مدّعیان ناأهل و دروغین مناصب دینی،بد جان میدهند. «وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ...» 4 کیفرهای اخروی از لحظهی مرگ شروع میشود،به کافران میگویند:جان بده،بمیر، «أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ» که همراه با نوعی تحقیر است.
5 روح انسان از جسم او مجرّد و مستقلّ است. «أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ» 6 کیفر توهین بهوحی و دین،عذاب مهین و خوارکننده است. «تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ»
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونٰا فُرٰادیٰ کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ مٰا خَوَّلْنٰاکُمْ وَرٰاءَ ظُهُورِکُمْ وَ مٰا نَریٰ مَعَکُمْ شُفَعٰاءَکُمُ اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکٰاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ مٰا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (94)
به راستی همان گونه که نخستین بار شما را آفریدیم،اکنون نیز(به هنگام مرگ یا قیامت)تک و تنها نزد ما آمدید و همهی اموالی را که به شما دادیم پشت سر گذاشتید و آن شفیعان را که در(تعیین سرنوشت) خودتان شریکان خدا میپنداشتید،همراه شما نمیبینیم.به راستی (پیوندهای)میان شما گسسته و آنچه(از شریکان و شفیعان که به نفع خود)میپنداشتید از(دست)شما رفت.
این خطاب،در لحظهی مرگ یا هنگام قیامت،با مشرکان صورت میگیرد.
« خَوَّلْنٰاکُمْ »از«خول»،به معنای چیزی است که نیاز به سرپرست دارد و معمولاً به اموال گفته میشود. «خَوَّلْنٰاکُمْ» به معنای تملیک و اعطاست.
1 در قیامت،انسان،تنهاست. «جِئْتُمُونٰا فُرٰادیٰ» 2 معاد،جسمانی است. «کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ» 3 مشرکان به چهار چیز تکیه داشتند:قوم و قبیله،مال و دارایی،بزرگان و اربابان و بتها و معبودان.
این آیه،بیثمری هر چهار تکیهگاه را در قیامت مطرح میکند:
«فُرٰادیٰ»
بدون قوم و قبیله.
«تَرَکْتُمْ مٰا خَوَّلْنٰاکُمْ»
بدون مال و ثروت و دارایی.
«مٰا نَریٰ مَعَکُمْ شُفَعٰاءَکُمُ»
بدون یار و یاور.
«ضَلَّ عَنْکُمْ»
محو تمام قدرتهای خیالی.
4 گمانهای بیپایه،اساس بسیاری از گمراهیهاست. «شُفَعٰاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ» 5 در قیامت،حقایق ظاهر و سرابها،محو میشوند. «ضَلَّ عَنْکُمْ مٰا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ»
إِنَّ اَللّٰهَ فٰالِقُ اَلْحَبِّ وَ اَلنَّویٰ یُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ اَلْمَیِّتِ مِنَ اَلْحَیِّ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (95)
همانا خداوند،شکافندهی دانه و هسته است،زنده را از مرده بیرون میآورد و بیرون آورندهی مرده از زنده است.آن است خداوند شما،پس چگونه(از حقّ)منحرف میشوید؟
« فٰالِقُ »از«فلق»به معنای شکافتن است.« اَلْحَبِّ »و«حبه»،به دانههای خوراکی و غذایی مثل گندم و جو گفته میشود.« اَلنَّویٰ »به معنای هسته است.
از علف بیجان،حیوان جاندار و از حیوان جاندار،شیر بیجان پدید میآید.از هسته بیجان،درخت زنده،و از درخت رشد یافته،هستهی بیجان خارج میشود.
یکی از مصادیق آیه به گفته روایات آن است که گاهی از انسانهای بیایمان،افراد مؤمن پدید میآید و از انسانهای با ایمان،گاهی فرزندان کافر به وجود میآید. (1)«یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ»
1 کاشتن دانه و هسته،کار انسان است،ولی شکافتن و رویاندن،کار خداست.
«إِنَّ اللّٰهَ فٰالِقُ الْحَبِّ وَ النَّویٰ»
2 دقّت در آثار طبیعی،از بهترین راههای خداشناسی است. «فٰالِقُ الْحَبِّ») ... («مُخْرِجُ الْمَیِّتِ») ... («ذٰلِکُمُ اللّٰهُ» 3 رزق و روزی انسان،از راه همین دانهها و بذرهاست که خداوند رویانیده است،پس به سراغ چه کسی میرویم؟ «فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین؛کافی،ج 2،ص 5.
فٰالِقُ اَلْإِصْبٰاحِ وَ جَعَلَ اَللَّیْلَ سَکَناً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ حُسْبٰاناً ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (96)
(خداوند،)شکافندهی سپیده دم است،و شب را مایهی آرامش قرار داد و خورشید و ماه را اسباب شمارش(ایّام).این است اندازهگیری خداوند قدرتمند دانا.
« اَلْإِصْبٰاحِ »هم به معنای صبح است،هم به معنای سپری کردن شب و وارد صبح شدن،امّا در اینجا مراد،هنگام دمیدن سپیدهی صبح است.
در آیهی قبل،سه نشانه از قدرت خداوند در زمین مطرح شد،در این آیه نشانههایی از قدرت الهی در آسمانها آمده است.شب و روز دو نشانه از قدرت الهی است که به واسطهی گردش منظّم خورشید و ماه پدید میآیند.
شب،برای استراحت است و از کار و تلاش و سفر در شب،نکوهش شده است. (1)(از اینکه در این آیه،شب عامل سکون و آرامش شمرده شده،معلوم میشود صبح برای کار و تلاش است.) امام رضا علیه السلام فرمود:ازدواج را در شب قرار دهید،چون شب و همسر،هر دو وسیلهی سکون و آرامش انسانند. (2)
1 پیدایش شب و روز،نیاز به قدرت و دانش دارد که این کار را با تقدیر و اندازهگیری دقیق انجام دهد. «فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ») ... («تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ» 2 خورشید و ماه،وسیلهی نظم و حسابرسی و برنامهریزی است. (3)«حُسْبٰاناً»
3 برنامهریزی دقیق و اجرای کامل،نیاز به علم و قدرت دارد. «تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ» 4 تفکّر در نظم دقیق کرات آسمانی،راه خداشناسی است. «فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ») ... («فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ...»
وَ هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلنُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهٰا فِی ظُلُمٰاتِ اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (97)
و اوست کسی که ستارگان را برای شما قرار داد تا در تاریکیهای خشکی و دریا،به وسیله آنها راه را یابید.قطعاً ما نشانهها را برای قومی که آگاه و دانایند به تفصیل روشن ساختیم.
علم هیئت،از قدیمیترین علوم بشری است و انسان از ستارگان در سفرهای صحرایی و دریایی بهره میبرده است.این وسیله ابزاری مطمئن،همیشگی،دست نخورده،طبیعی، عمومی و بی هزینه است.
اسلام به مظاهر طبیعت،توجّه خاصّی دارد.نام برخی سورهها از اشیای طبیعی است.
عبادات اسلامی نیز با طبیعیات گره خورده است،همچون:وقت شناسی،قبله شناسی، خسوف و کسوف و نماز آیات،اوّل ماه و هلال.اینها سبب آشنایی مسلمانان با علم هیئت و ایجاد رصدخانههایی در بغداد،دمشق،قاهره،مراغه و اندلس و نگارش کتابهایی در این زمینه به دست مسلمانان شد.
خداوند برای سفرهای دریایی و صحرایی که در عمر انسانها به ندرت پیش میآید، خداوند راهنما قرار داده است،آیا میتوان پذیرفت که برای حرکت دائمی انسانها و گم نشدنشان در مسیر حق،راهنما قرار نداده باشد؟ و این بیانگر لزوم رسالت و امامت برای
هدایت بشر میباشد.
در احادیث مراد از ستارگان هدایتکننده،رهبران معصوم و اولیای خدا بیان شده است. (1)
1 ستارگان،مخلوق خدا و وسیلهی راهیابیاند،(نه آن گونه که برخی پنداشتند خالق و مدبّرند). «جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهٰا» 2 نظام ستارگانِ آسمان چنان دقیق است که میتوان راههای زمینی را با آن پیدا کرد. «لِتَهْتَدُوا بِهٰا» 3 شناخت وزن و حجم و میزان فاصله و سرعت حرکت و مدار ستارگان و کلاً علم ستارهشناسی و نجوم،به تنهایی انسان را به خدا نمیرساند،باید انسان اراده کند و بخواهد که از این راه،خدا را بشناسد. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» (آری،تنها نگاه به آیینه برای اصلاح سر و صورت کافی نیست،بلکه اراده و تصمیم و اقدام برای اصلاح نیز لازم است،چه بسیارند آیینه فروشانی که دائماً به آیینه نگاه میکنند،ولی حتّی یقهی خود را صاف نمیکنند.)
وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ (98)
و اوست کسی که شما را از یک نفْس آفرید،پس برخی قرار یافته(و به دنیا آمدهاند)و برخی(در پشت پدرها و رحم مادرها)به امانت گذاشته شدهاند.ما آیات خویش را برای گروهی که میفهمند به تفصیل بیان کردیم.
1) 1) .تفسیر کنز الدقائق.
در تعبیر« أَنْشَأَکُمْ »دو نکته نهفته است:1 ابتکار 2 تربیت مستمر،در آفرینش انسان هم نوآوری و ابتکار است،هم تربیت مستمر.آری،آفریدن تقلیدی یا آفریدن و رها کردن، چندان ارزشی ندارد.
در بارهی تعبیر مستقر و مستودع،معانی دیگری هم گفته شده است،از جمله:شما دارای روح پایدار و جسم ناپایدارید،شما دارای ایمان پایدار و یا ناپایدارید،شما از نطفهی زن که در رحم پایدار است و نطفهی مرد که ناپایدار است پدید آمدهاید،مستقر در زمین و ودیعهی در قبر تا روز قیامت هستید،نعمتها گاهی پایدار است و گاهی ناپایدار.در دعایی از امام صادق علیه السلام نقل شده که پس از نماز عید غدیر،از خدا خواسته شود نعمتهایش را برای ما مستدام بدارد،چون خود فرموده است:فمستقر و مستودع. (1)
1 اصل و ریشهی همهی شما یکی است،پس این همه اختلاف و برتریطلبی و تبعیض چرا؟ «مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ» 2 این همه تنوّع و نوآوری در خلقت انسانها تنها از یک نفْس،نشانهی عظمت خداوند است. «وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ» 3 همهی دادهها پایدار نیست.تا نعمت و امکانات هست،بهترین استفاده و بهره را ببریم. «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» 4 انسان تا اهل«فهم»نباشد،از معارف بهره نمیبرد. «قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنٰا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرٰاکِباً وَ مِنَ اَلنَّخْلِ مِنْ طَلْعِهٰا قِنْوٰانٌ دٰانِیَةٌ وَ جَنّٰاتٍ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ اَلزَّیْتُونَ وَ اَلرُّمّٰانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ اُنْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکُمْ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (99)
و او کسی است که از آسمان،آبی نازل کرد،پس به وسیلهی آن،هر گونه گیاه برآوردیم و از آن سبزهها خارج ساختیم.از آن(سبزهها)دانههای برهم نشسته و چیده شده بیرون آوریم.و از شکوفهی خرما خوشههایی نزدیک بهم(پدید آوریم)و نیز باغهایی از(انواع)انگورها و زیتون و انار (پرورش دهیم)که برخی شبیه به هم و برخی غیر متشابهند.به میوهی آن،آن گاه که بار دهد و آن گاه که میوه میرسد بنگرید.همانا در آن، نشانههایی برای گروه با ایمان است.
در آیهی قبل فرمود:همهی انسانها از نفْسِ واحدند،در این آیه میفرماید:همهی گیاهان و درختان و میوهها نیز از یک سرچشمهاند و آن آب باران است.
«متراکب»از ریشهی«رکوب»،میوههای سوار بر هم و دانههای درهم فشرده است.
«طلع»خوشهی سربسته خرماست و« قِنْوٰانٌ »،رشتههای باریک که بعداً خوشههای خرما را تشکیل میدهد.« دٰانِیَةٌ »،خوشههای به هم نزدیک و یا نزدیک به زمین،به خاطر سنگینی بار آن است.مراد از« مُتَشٰابِهٍ »،یا درختانی است که شباهت ظاهری به هم دارند مثل زیتون و انار و یا میوههایی است که شبیه به یکدیگرند.
در این آیه و دو آیه قبل سه تعبیر پی در پی آمده است: «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» ، «لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ» و «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» که رمز آن در پیام 4،بیان گردیده است.
1 مایهی رویش همهی گیاهان و نباتات،آب باران است. «مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ» 2 هم نزول باران،هم رویاندن گیاه و میوه،کار خداست. «أَنْزَلَ») ... («نُخْرِجُ» 3 رابطهی انسان با میوهها فقط رابطهی مادّی و غذایی نباشد،بلکه رابطهی فکری و توحیدی هم باشد. «انْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ») ... («فِی ذٰلِکُمْ لَآیٰاتٍ» 4 بهرهگیری از ستارگان،علم و کارشناسی لازم دارد. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» ،درک اینکه کاروان بشری همه از یک نفس است و این کاروان،به صورت پایدار و ناپایدار در جریان است درک عمیق میطلبد. «لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ» ،درک اینکه از گیاه و باران و میوه باید بهرهی معنوی برد و از انتساب همهی هستی به خدا نباید غافل بود،ایمان میطلبد. «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ اَلْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَصِفُونَ (100)
و آنان برای خدا شریکانی از جنّ قرار دادند،در حالی که آنان را نیز خدا آفریده است و از روی نادانی برای خداوند،پسران و دخترانی ساخته و پرداختند.خداوند برتر و منزّه است از آنچه آنان دربارهی او وصف میکنند.
«خلق»،ایجاد چیزی از روی حساب است و«خرق»،پارهکردن چیزی بیرویّه و بیحساب.
« خَرَقُوا »یعنی بدون دقّت و مطالعه مطلبی را اظهار کردن،یا بدون حساب ساختن و و بی دلیل ادّعا کردن است. (1)
1) 1) .تفسیر نمونه.
به گفتهی قرآن،مسیحیان،حضرت عیسی را و یهودیان حضرت عُزَیر را پسر خدا میدانستند. (1)جمعی هم ملائکه را فرزندان خدا میپنداشتند.زردشتیان،اهریمن را که از جنّ بود رقیب خدا قرار داده و همهی بدیها را به او منسوب میکردند،برخی عربها هم میان خدا و جنّ،نسبتی فامیلی معتقد بودند. «جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً» (2)این آیه همهی آن گمانها را باطل شمرده و میفرماید:خداوند از همهی این اوصاف،منزّه و برتر است.
1 جهل،ریشهی خرافه گرایی است. «خَرَقُوا») ... («بِغَیْرِ عِلْمٍ» (عقائد انسان نسبت به خداوند باید بر اساس علم باشد.) 2 چگونه مخلوق،شریک خالق میشود؟ «شُرَکٰاءَ») ... («وَ خَلَقَهُمْ» 3 ازدواج و فرزند آوری،تأمین یک کمبود و نقص است و خداوند از این عیبها،منزّه است. «سُبْحٰانَهُ»
بَدِیعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (101) ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (102)
(او)پدید آورندهی آسمانها و زمین است،چگونه برای او فرزندی باشد،در حالی که برای او همسری نبوده است و او هر چیز را آفریده و به هر چیز داناست.
آن است خداوند،پروردگار شما،معبودی جز او نیست،آفریدگار هر چیز است،پس او را بپرستید و او نگهبان و مدبّر همه چیز است.
کلمهی« بَدِیعُ »به معنای آفریدن ابتکاری است(نه تقلیدی).
آنکه آسمانها و زمین را بدون تقلید و نقشهی قبلی آفرید،چه نیازی به فرزند و همسر دارد؟ او با یک اراده،آنچه را بخواهد خلق میکند.
«خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ»
توحید در خلق است و «هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ» توحید در امر است. «لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ» (1).
1 آفریدگار جهان،توانمند است و نیازی به همسر و فرزند ندارد. «بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ» 2 خدایی را که قرآن معرفی میکند،با خدایی که دیگران عقیده دارند مقایسه کنید. «ذٰلِکُمُ اللّٰهُ» 3 در عقیدهی اسلامی،آفریدگار و پروردگار یکی است. «رَبُّکُمْ») ... («خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ» (امّا مشرکین،خالق را اللَّه میدانند،ولی عقیده به چندین ربّ دارند).
4 خالقیّت مطلقهی خدا،دلیل توحید است. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ» 5 هم آفرینش به دست خداست،هم بقا و ثبات هر چیز به ارادهی اوست.
«خٰالِقُ»
، «وَکِیلٌ» 6 ربوبیّت و خالقیّت خدا،فلسفهی پرستش است. «رَبُّکُمْ») ... («خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ»
لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ وَ هُوَ اَللَّطِیفُ اَلْخَبِیرُ (103)
چشمها او را در نمییابد،ولی او چشمها را در مییابد و او نامرئی و دقیق و باریک بین و آگاه است.
1) 1) .اعراف،54.
کلمهی«بصر»هم به معنای چشم است و هم به معنای بصیرت. (1)بنا بر این آیه را میتوان چنین معنا کرد:نه چشم ظاهری،خداوند را میبیند و نه دل به عمق معرفت او راهی دارد.
« اَللَّطِیفُ »چند معنی دارد:1 آنکه عطای خود را کم بشمارد و طاعت مردم را بسیار، 2 دقیق،رسیدگی پنهانی به امور و باریک بینی،3 خالق اشیای ظریف و ناپیدا.
4 اهل مدارا و رفاقت،5 پاداش دهندهی اهل وفا و بخشایندهی اهل جفا.
امام رضا علیه السلام فرمود:«لا یقع الاوهام و لا یدرک کیف هو»،افکار و اوهام بر خداوند احاطه ندارد و ذات او آن گونه که هست قابل ادراک نیست. (2)
خداوند،هرگز دیدنی نیست.همین که حضرت موسیٰ از زبان مردم درخواست دیدن خدا را نمود،پاسخ شنید: «لَنْ تَرٰانِی» (3)هرگز مرا نخواهی دید.برخی از اهل سنّت گفتهاند:خدا در قیامت دیده میشود و به آیاتی همچون «إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ» (4)استدلال میکنند. (5)غافل از آنکه خداوند،جسم و مادّه نیست و مراد از نظر به خداوند،نگاه با چشم دل است،زیرا دیدن با چشم،در جایی است که چیزی دارای جسم،مکان،محدودیّت،رنگ و...باشد و همهی اینها نشانهی نیاز و عجز است که خداوند از این نقصها مبرّا میباشد.
امام علی علیه السلام میفرماید:نه تنها چشم او را نمیبیند،بلکه وهم و فکر نیز نمیتواند بر او احاطه پیدا کند. (6)سعدی در ترسیم این مطلب میگوید: ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم مراد از جملهی «یُدْرِکُ الْأَبْصٰارَ» ،علم او به دیدههای انسان است،مانند«سمیع»و «بصیر»که به معنای علم او به شنیدنیها و دیدنیهاست.
1 خداوند،جسم مادّی نیست. «لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ» 2 هیچ کس از ذات خداوند آگاه نیست. «هُوَ اللَّطِیفُ» 3 هیچ پرده و مانعی جلوی علم خدا را نمیگیرد. «هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ» 4 با اینکه زشتیهای ما را میداند باز هم به ما لطف دارد. «وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ» 5 خداوند به همهی لطائف و رموز هستی آگاه است. «هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ»
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ (104)
همانا از سوی پروردگارتان،مایههای بینش و بصیرت،(کتب آسمانی و دلائل روشن)برای شما آمده است.پس هر که بصیرت یافت،به سود خود اوست و هر کس کوری گزید،به زیان خویش عمل کرده است و من نگهبان و ضامن(ایمان شما به اجبار)نیستم.
از آیهی 95 تا اینجا در معرّفی خدا و انتقاد از شرک بود،این آیه به منزلهی نتیجه و خلاصهی آیات گذشته است.
مشابه این آیه در قرآن زیاد است که نتیجهی ایمان و کفر،خوبی و بدی،یا بصیرت و کور دلیِ انسان را متوجّه خود او میداند.همچون:
«لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهٰا مَا اکْتَسَبَتْ» (1)
«مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا» (2)
«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا» (3)
1 با نزول قرآن،راه عذری بر هیچ کس باقی نمانده است. «قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ» 2 مردم در انتخاب راه،آزادند. «فَمَنْ أَبْصَرَ») ... («وَ مَنْ عَمِیَ» 3 آگاه کردن مردم،از شئون ربوبیّت الهی است. «بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ» 4 سود ایمان و زیان کفر مردم،به خودشان برمیگردد نه خدا. «فَلِنَفْسِهِ») ... («فَعَلَیْهٰا» 5 کیفر گروهی از مردم،نشانه باطل بودن تعالیم انبیا نیست،بلکه نشانهی کوردلی خود آنان است. «وَ مَنْ عَمِیَ» 6 وظیفهی پیامبر،ابلاغ است نه اجبار. «مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ»
وَ کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (105)
و بدینسان آیات را در شکلهای گوناگون بیان میکنیم،(تا وسیله هدایت شود ولی کافران ایمان نیاورده)و گویند:تو(نزد کسی)درس خواندهای! (بگذار بگویند،ولی ما)برای کسانی بیان میکنیم که اهل فهم و علم باشند.
کفّار برای باز کردنِ راه تکذیب پیامبر میگفتند:این حرفها از خودش نیست،از دیگری آموخته است. «دَرَسْتَ» چنان که در موارد دیگر نیز میگفتند: «إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (1)انسانی به او یاد داده است، «أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ» (2)گروهی دیگر کمکش کردهاند.
1 تنوّع در شیوهی بیان و استدلال و آموزش،راه پذیرش را بازتر میکند.
«نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ»
2 مخالفین به اهمیّت قرآن اعتراف دارند و میگویند:این معارف را از کسی آموخته و نمیگویند حرفها بیمحتوی است. «دَرَسْتَ» 3 در مقابل آیات الهی،برخی با تهمت و انکار ایستادگی میکنند. «دَرَسْتَ» ،ولی برخی که اهلند،ارشاد میشوند. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ،لاله روید و در شوره زار،خَس
اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْمُشْرِکِینَ (106)
تنها آنچه را از سوی پروردگارت به تو وحی شده پیروی کن،معبودی جز او نیست و از مشرکان روی بگردان.
در آیهی قبل،تهمت مشرکان به پیامبر مطرح شد که میگفتند:کلام تو وحی نیست،بلکه آموخته از دیگران است.اینجا به پیامبر دلداری میدهد که تو کار خویش را بکن و به حرف مخالفان اعتنایی نداشته باش.
شیوههای برخورد با مخالفان،در موارد مختلف متفاوت است،از جمله:
گاهی سلام کردن است. «إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً» (1)گاهی سکوت و عدم برخورد است. «ذَرْهُمْ» (2)، «حَسْبُنَا اللّٰهُ» (3)گاهی اعراض و بیاعتنایی است. «أَعْرِضْ عَنْهُمْ» (4)گاهی درشتی و غلظت است. «وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ» (5)گاهی مقابله به مثل است. «فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ» (6)
1 رهبران الهی نباید با تهمتها و تحقیرها و تحلیلهای ناروای دشمنان،در راه خود سست شوند. «اتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ» 2 گاهی بشر چنان سقوط میکند که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نیز به فرمان الهی از او روگردان میشود. «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ»
وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا وَ مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (107)
و اگر خداوند میخواست(همه به اجبار ایمان میآوردند و)شرک نمیورزیدند(ولی سنّت الهی چنین نیست)و ما تورا بر آنان نگهبان قرار ندادیم و تو وکیل(ایمان آوردن)آنان نیستی.
مشیّت و خواستِ خداوند دو گونه است:خواست تشریعی و خواست تکوینی.خداوند از نظر تشریعی،هدایتِ همهی مردم را خواسته است و لذا پیامبران و کتب آسمانی را فرستاده است،امّا از نظر تکوینی خواسته است که مردم بر اساس اراده و اختیار خود،راه را انتخاب کنند،نه آنکه مجبور به پذیرش دین باشند.
1 اراده و خواست خداوند،تخلّف ندارد. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا» 2 مشیّت و اراده الهی بر آزاد گذاشتن انسانهاست و وجود مشرکین،نشانهای از این آزادی است. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا» 3 پیامبران الهی،مربّی و معلّم مردمند نه زندانبانانی که با زور و تحمیل،دستور دهند. «مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً»
4 پیامبر،نه مسئول دفع بلا از مشرکان و نه مسئول جلب منفعت برای آنان است. «مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ» 5 انبیا ضامنِ وظیفهاند نه نتیجه.با آن همه تلاش،گروه بسیاری مشرک ماندند.
«وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»
6 پیامبر،برای هدایت مردم سوز و گداز داشت. «وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»
وَ لاٰ تَسُبُّوا اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَیَسُبُّوا اَللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (108)
و به(معبود)کسانی که غیر خدا را میخوانند ناسزا نگویید که آنان نیز از روی جهل و دشمنی به خداوند ناسزا میگویند.ما این گونه عمل هر امّتی را برایشان جلوه دادیم.سپس بازگشت آنان بهسوی پروردگارشان است، پس خداوند آنان را به آنچه میکردند خبر میدهد.
خداوند،انسان را چنان آفریده که چه کارهای خوب و چه کارهای بد،کمکم در روح او تأثیر میگذارد و به آن عادت میکند.از این رو،زینت دادن کارها گاهی به خدا نسبت داده شده، «زَیَّنّٰا» ،که خالق این تأثیر است،و گاهی به شیطان نسبت داده شده که از طریق وسوسه و وعده،زشتها را زیبا جلوه میدهد. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ» (1)حضرت علی علیه السلام در جنگ صفّین به سربازان خود توصیه میکرد که به پیروان معاویه دشنام و ناسزا نگویند،بلکه سیمای آنان را مطرح کنند که بهتر از دشنام است. (2)
امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمودند:از مصادیقِ دشنام به خدا،دشنام به ولیّ خداست. (3)
حساب لعن و نفرین و برائت،از حساب دشنام و ناسزا جداست.لعن و برائت که در آیات دیگر قرآن از سوی خداوند اعلام شده،در واقع بیانگر اظهار موضعِ ما در برابر ستمگران و مشرکان است که بیزاری خود را از راه آنان اعلام میکنیم. «لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ» (1)، «بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ»... (2)
1 احساسات خود را نسبت به مخالفان کنترل کنیم و از هر گونه بد دهنی و ناسزا بپرهیزیم. «لاٰ تَسُبُّوا» 2 به بازتاب برخوردهای خود توجّه کنیم. «لاٰ تَسُبُّوا») ... («فَیَسُبُّوا اللّٰهَ» 3 با فحش و ناسزا،نمیتوان مردم را از مسیر غلط باز داشت. «لاٰ تَسُبُّوا» 4 ناسزاگویی،عامل بروز دشمنی و کینه و ناسزا شنیدن است. «لاٰ تَسُبُّوا») ... («فَیَسُبُّوا») ... («عَدْواً» 5 دشنام،یا نشانه نداشتن منطق است،یا نداشتن ادب و یا صبر.(مسلمان با پرهیز از ناسزا،باید نشان دهد که صبر و منطق و ادب دارد.) «لاٰ تَسُبُّوا» 6 هر کاری که سبب توهین به مقدّسات شود،حرام است. «فَیَسُبُّوا اللّٰهَ» 7 استفاده از حربهی دشنام و ناسزا،در نهی از منکر و تبلیغات و مناظرات ممنوع است. «لاٰ تَسُبُّوا» 8 کاری که سبب کشیدهشدن دیگران به گناه و حرام میشود،حرام است. (3)«لاٰ تَسُبُّوا») ... («فَیَسُبُّوا» 9 گاهی انسان ناخودآگاه در گناه دیگران شریک میشود،آنجا که مقدّمات گناه دیگران را فراهم کند. «فَیَسُبُّوا اللّٰهَ» 10 از سنّتهای الهی،زیبا جلوه کردن اعمال امّتها در نظر آنان است. «زَیَّنّٰا
لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ»
(هر امّتی اعمال خود را هر چند ناحقّ باشد،زیبا میپندارد) 11 جلوهنمایی و زیبا دیدن،نشانهی حقانیّت نیست. «زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ» 12 آگاه کردن مردم از کردههای خویش در قیامت،از شئون ربوبیّت الهی است.
«إِلیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ...»
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِهٰا قُلْ إِنَّمَا اَلْآیٰاتُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ مٰا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهٰا إِذٰا جٰاءَتْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (109)
و با سختترین سوگندهایشان به خدا قسم یاد کردند که اگر معجزه و نشانهای برایشان بیاید،قطعاً به آن ایمان خواهند آورد.بگو:معجزات، تنها نزد خداست(و به دست اوست)و چه میدانید(بلکه ما میدانیم)که اگر معجزهای هم بیاید،(باز هم)آنان ایمان نخواهند آورد.
گروهی از کفّار قریش،نزد پیامبر آمده،گفتند:تو هم مانند موسی و عیسی معجزاتی بیاور تا به تو ایمان آوریم،حضرت پرسید:چه کنم؟ گفتند:کوه صفا را تبدیل به طلا کن،مردگان ما را زنده کن،خدا و فرشتگان را نشانمان بده و آن گاه سوگند یاد کردند که در این صورت ایمان خواهند آورد.آیه نازل شد که معجزه دست خداوند است و طبق حکمت انجام میگیرد،نه هوسهای مردم. (1)
معجزه به مقدار اتمام حجّت لازم است،نه به مقدار ارضای تمایلات هر فرد.بگذریم که برخی پیشنهادها مثل دیدن خدا خلاف عقل است و چنان نیست که نظام هستی بازیچهی هوسهای مشرکان باشد.
1) 1) .تفاسیر مجمع البیان و نمونه.
1 مشرکین مکّه،«اللّٰه»را قبول داشتند و به آن سوگند یاد میکردند. «أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ» 2 فریب سوگندهای دروغین مخالفان را نخورید. «وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ» 3 برهانخواهی آری،تسلیم شدن در برابر هوسها هرگز. «إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ» 4 معجزات پیامبران،به دست خداست. «إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ» 5 لجاجت،درد بی درمانی است که صاحبان آن،با دیدن هر نوع معجزه،باز هم ایمان نمیآورند. «لاٰ یُؤْمِنُونَ»
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصٰارَهُمْ کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (110)
همانگونه که در آغاز ایمان نیاوردند،این بار نیز دلها و چشمهایشان را دگرگون و واژگون میکنیم و آنان را در طغیانشان رها میسازیم تا سرگردان بمانند.
1 وارونه شدن دل افراد لجوج،سنّت خداوند است. «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ» 2 ایمان به خدا و رسالت نیاز به قلب سالم دارد. «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ» 3 گناه و لجاجت،دید و بینش انسان را دگرگون میسازد. «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ» 4 کسی که با دیدن معجزات اولیه ایمان نیاورده،نباید تقاضای معجزات دیگری کند. «لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ» 5 گرچه خداوند«مقلّب القلوب»است،ولی این انسان است که با انتخاب ایمان یا کفر زمینه دگرگونی را فراهم میکند. «نُقَلِّبُ») ... («کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا» 6 طغیان،ریشهی کفر است. «لَمْ یُؤْمِنُوا») ... («طُغْیٰانِهِمْ» 7 کسی را که خداوند رها کند،سرگردان میشود. «نَذَرُهُمْ») ... («یَعْمَهُونَ»
جزء«8»
وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا إِلَیْهِمُ اَلْمَلاٰئِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ اَلْمَوْتیٰ وَ حَشَرْنٰا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلاً مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ (111)
و اگر ما فرشتگان را به سوی آنان نازل میکردیم و مردگان با آنان سخن میگفتند و همه چیز را(به گواهی صدق و اعجاز)دسته دسته در برابرشان گرد میآوردیم باز هم ایمان نمیآوردند،مگر آنکه خداوند بخواهد(به اجبار ایمان آورند)،ولی بیشترشان نادانی میکنند.
گویا یکی از درخواستهای مشرکان،نزول فرشتگان و سخن گفتن مردگان با آنان بوده است،غافل از آنکه این مشرکان به قدری لجوجند که حتّی اگر امور غیبی مثل فرشتگان برای آنان محسوس شود باز هم ایمان نخواهند آورد.سعدی نیز میگوید: چون بود اصل گوهری قابل « قُبُلاً »یا به معنای مقابل است،یا جمع قبیل،به معنای گروه و دسته.
در دو آیهی قبل،ادعای دروغ مشرکان مطرح شد که میگفتند:اگر معجزه بیاید ایمان میآوریم،اینجا نمونه آن معجزات مطرح شده است.
شبیه این آیه،در سورهی حجر آیات 14 و 15 آمده است: «وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ» اگر از آسمان دری باز شود و کفّار از آن بالا روند،باز هم گویند:چشم ما را جادو کردهاند.
1 برای دلهای لجوج،هیچ آیه و نشانهای زمینهساز ایمان نمیگردد. «مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا» 2 خدا اگر بخواهد،میتواند به اجبار،همه را مؤمن سازد،ولی این خلاف حکمت اوست. «مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» 3 جهالت،عامل ایمان نیاوردن به آیات الهی است. «مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا») ... («وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ»
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ اَلْإِنْسِ وَ اَلْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ اَلْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ (112)
(ای پیامبر! اینان تنها در برابر تو به لجاجت نپرداختند،بلکه)ما این گونه برای هر پیامبری،دشمنی از شیطانهای انس و جنّ قرار دادیم.که برخی از آنان حرفهای دلپسند و فریبنده را به برخی دیگر مرموزانه القا میکنند.البتّه اگر پروردگارت میخواست،چنین نمیکردند.(ولی سنّت الهی بر آزادی انسانها میباشد،)پس آنان را و آنچه به دروغ میسازند به خود واگذار.
در دو آیهی قبل آمده بود که:ما آنان را به حال خود رها کردیم، «نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ» اینجا میفرماید:تو نیز آنان را به حال خود رها کن. «فَذَرْهُمْ» سقوط انسان،از قبول وسوسهی شیطان شروع میشود، «یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ» (1)
1) 1) .ناس،5.
آن گاه هر که وسوسه در او اثر گذاشت از یاران شیطان میشود، «إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ» (1)و در نهایت خودش شیطان میگردد. «شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ» تضادّ و درگیری،زمینه ساز تکامل اختیاری است.به همین جهت خداوند،جهان را عالم تزاحم و تضادّ اختیاری قرار داده است. «وَ کَذٰلِکَ»
1 از عوامل استقامت و پایداری انسان،آگاهی از تاریخ و مشکلات دیگران است. «وَ کَذٰلِکَ» 2 مبارزه حقّ و باطل،در طول تاریخ وجود داشته است. «وَ کَذٰلِکَ» 3 رهبر جامعه،باید برای مخالفتها آماده باشد. «وَ کَذٰلِکَ» 4 انتظار ریشهکن شدن مخالفان و بدخواهان را نداشته باشیم. «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا» 5 از سنّتهای الهی روبرو شدن انبیا با مخالفان گوناگون است. «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا» 6 کفّار لجوج،شیطانند. «شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ...» 7 شیاطین انس و جنّ از طریق القا به یکدیگر،با هم ارتباط دارند. «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ...» 8 شیاطین،روشهای شیطنت را به یکدیگر میآموزند. «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ» 9 مخالفان انبیا،تبلیغات درون گروهی دارند. «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ» 10 کلمات زیبا و فریبنده،میتواند از عوامل اغفال انسان باشد. «یُوحِی») ... («زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً» 11 خداوند انسان را آزاد آفریده و دنیا را میدان درگیریها قرار داده است. «وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ»
1) 1) .اسراء،27.
12 اختیار و آزادی بشر،در مسیر رشد و تربیت اوست. «وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ» 13 در نظام هستی،یک اراده حاکم است نه دو قدرت،یزدان و اهریمن در برابر هم نیستند و تلاشهای انحرافی از قدرت و سلطهی الهی بیرون نیست. «وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ»
وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا مٰا هُمْ مُقْتَرِفُونَ (113)
و(شیاطین،سخنان فریبندهی خود را بر مردم میخوانند)تا گوش دل آنان که به قیامت ایمان ندارند،به آن سخنان مایل شود و آن را بپسندند و آنان به دست آورند آنچه را به دنبال به دست آوردنش هستند.
« لِتَصْغیٰ »از«صغو»،به معنای تمایل است،تمایلی که از راه شنیدن حاصل میشود.
«اقتراف»،به معنای تحصیل و کسب چیزی است.
1 وسوسهها و تبلیغات،به تنهایی عامل انحراف نیست،بلکه گوش دادن و دل سپردن و جذب شدن،مؤثّر است. «لِتَصْغیٰ») ... («لِیَرْضَوْهُ» 2 ایمان نداشتن به آخرت،سبب تسخیر و نفوذ شیطان است. «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ»
أَ فَغَیْرَ اَللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ اَلْکِتٰابَ مُفَصَّلاً وَ اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُمْتَرِینَ (114)
پس(بگو:)آیا(با این همه دلایل روشن)غیر خدا را به داوری جویم؟ در حالی که اوست که کتاب آسمانی را به تفصیل به سوی شما نازل کرد، و کسانی که به آنان کتاب دادهایم،(یهود و نصاری)میدانند که این کتاب، از طرف پروردگارت به حقّ نازل گشته است،پس به هیچ وجه از تردیدکنندگان مباش.
« حَکَماً »را برخی با«حاکم»یکی دانستهاند،امّا برخی گفتهاند:«حَکَم»،داوری است که طرفین دعوا،او را انتخاب کرده باشند،ولی«حاکم»،هر گونه داور است. (1)در مجمع البیان آمده است:حَکَم،کسی است که به حقّ داوری کند،ولی حاکم،به هر قاضی گفته میشود.
در آیه 111،سخن این بود که اگر مردگان هم با اینان حرف بزنند یا فرشتگان فرود آیند، ایمان نخواهند آورد.در این آیه میفرماید:اهل کتاب،وحی بودن قرآن را میدانند و تقاضای معجزات دیگر،تنها بهانه است.
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در راه خود تردیدی ندارد،لذا خطاب« فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ »هشدار به مسلمانان است که نگران حقّانیت راه خود نباشند.
1 با وجود کتابی همچون قرآن،به سراغ داوری دیگران رفتن،نادرست و قابل توبیخ است. «أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً» (جز خداوند،کسی حقّ قانونگذاری و داوری ندارد) 2 خداوند،قرآن را به تفصیل نازل کرده است. «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتٰابَ مُفَصَّلاً» 3 قوانین و احکام اسلام،ابهام ندارد. «مُفَصَّلاً» 4 یکی از دلایل حقانیّت اسلام،بشارت انبیای گذشته در تورات و انجیل است.
1) 1) .تفاسیر نمونه و المنار.
«الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ»
چنان که در آیهای دیگر میفرماید: «یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ» (1)اهل کتاب،پیامبر اسلام را همچون فرزندان خود میشناختند.
5 رهبر باید از قاطعیّتی تردیدناپذیر در راه دعوت خود برخوردار باشد.
«فَلاٰ تَکُونَنَّ...»
6 مبادا به خاطر ایماننیاوردن اهل کتاب،در شما تردیدی پیدا شود،زیرا آنان حقانیّت قرآن را خوب میدانند و انکارشان به دلیل لجاجت است. «یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (115)
و کلام پروردگارت،در صداقت و عدالت به حدّ کمال و تمام رسید.هیچ تغییردهندهای برای کلمات او نیست و او شنوای داناست.
مراد از«کلمة»در این آیه،به دلیل آیه قبل،آیات قرآن است ولی واژهی«کلمة»در فرهنگ قرآن و روایات،گاهی به معنای وعدهی حتمی آمده است، «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا» (2)که تحقّق وعدهی الهی را نسبت به بنی اسرائیل به خاطر صبرشان بیان میکند.گاهی به معنای دین آمده است،«کلمة اللّٰه»یعنی دین خدا،و گاهی به پیامبر و اولیای الهی اطلاق شده است،چنان که دربارهی حضرت عیسی علیه السلام میخوانیم: «کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ» (3)در روایات نیز از قول ائمّه علیهم السلام آمده است که ما
کلمات الهی هستیم.«نحن الکلمات» (1)
1 قرآن،آخرین کتاب آسمانی و اسلام،آخرین دین الهی است. «تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ» 2 قرآن،معجزهای کامل برای اثبات رسالت پیامبر اکرم است. «تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ» 3 قرآن،پاسخگوی همهی نیازهای هدایتی جوامع بشری است. «تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ» 4 اسلام،مکمّل ادیان گذشته است. «تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ...» 5 اتمام دین با بعثت رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله،جلوهای از ربوبیّت خداوند است. «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ» 6 مبنای قوانین و سنّتهای خداوند در نظام هستی،صدق و عدل است. «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً» 7 اخبار قرآن،صادق و احکامش بر عدل استوار است. «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً» در آیهی دیگر میخوانیم: «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ حَدِیثاً» (2)8 در قرآن،تحریف راه ندارد. «لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ» 9 خداوند نیازها را بسیار خوب میداند و با توجّه به آن،قرآن را نازل کرده است. «وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ (116)
و اگر از بیشتر افراد روی زمین اطاعت کنی،تو را از راه خداوند،منحرف و گمراه میکنند.زیرا آنان جز از گمان پیروی نمیکنند و آنان،جز به حدس و گمان نمیپردازند.
«خرص»به معنای تخمین و حدس است.چون بعضی از تخمینها نادرست از آب در میآید،به معنای دروغ هم آمده است. (1)
1 راه هدایت و راه قرآن ملاک است،نه راه مردم و اکثریّت. «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ») ... («وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ...» 2 اکثریّت،دلیل حقانیّت نیست.ملاک،حقّ است نه عدد،پس در پیمودن راه حقّ از کمی افراد نهراسید. «إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ...» 3 جلب نظر اکثریّت،گاهی به قیمت نابودی و انحراف خود انسان تمام میشود.
«إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ»)
... («یُضِلُّوکَ» (در راه خدا حرکت کنیم هر چند خلاف رأی اکثریّت باشد) 4 اکثریّت،چنان جلوهای دارد که خدا پیامبر را هم از تبعیّت آن بر حذر میدارد.
«وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ»
(انبیا باید تابع وحی باشند،نه آرای مردم) 5 ریشهی ضلالتها،اعتماد به حدس و گمان است. «یُضِلُّوکَ» ، «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ» 6 اکثریّتی که به جای حقّ،در پی حدس و هوس باشند،قابل پیروی نیستند. «إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ») ... («یُضِلُّوکَ») ... («یَخْرُصُونَ» 7 در انتخاب راه،دلیل و برهان لازم است،نه حدس و گمان. «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ») ... (« یَخْرُصُونَ»
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (117)
قطعاً پروردگار تو،خود به کسانی که از راه او گمراه میشوند،داناتر است و او به هدایت یافتگان(نیز)آگاهتر است.
1) 1) .تفسیر نمونه.
«مهدی»،یعنی کسی که از ابتدا به هدایت الهی راه یافته است،مانند امامان معصوم علیهم السلام امّا«مهتدی»کسی است که پس از ضلالت،هدایت شده باشد. (1)
1 بشر نیز علم دارد،امّا تنها خدا اعلم است. «هُوَ أَعْلَمُ» (ضمیر« هُوَ »میان مبتدا و خبر نشانهی انحصار است.) 2 تربیت،نیاز به آگاهی عمیق دارد. «رَبَّکَ») ... («أَعْلَمُ» 3 با تظاهر و نفاق،خود و دیگران را مفریبیم،که خدا همه را بهتر میشناسد.
«هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ...»
4 از اعلم پیروی کنیم،نه اکثریّت. «وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ») ... («إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ»
فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ (118)
پس اگر به آیات الهی ایمان دارید(تنها از)آنچه نام خداوند(هنگام ذبح)بر آن برده شد بخورید.
بردن نام خداوند هنگام ذبح حیوان،نوعی مصونیّت دادن به مادیات و به صحنه آوردن ایمان است.یاد خدا در هر کاری خوب است،امّا در ذبح حیوان که گرفتن جان آن مطرح است،ضرورت مییابد.
از نشانههای جامعیّت مکتب اسلام این است که در یک مسئلهی جزیی مانند ذبح،همهی جوانب آن را مطرح کرده است:هم مکتب(نام خدا)،هم وسیله(آهن)،هم شیوهی بریدن رگها،هم امّت(مسلمان بودن کسی که ذبح میکند)و هم جهت(قبله)و هم موارد
1) 1) .تفسیر أطیب البیان.
مصرف. «فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ»
1 غذا و خوراک مؤمن باید جهت الهی داشته باشد. «فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ» 2 نام خداوند،مُهر جواز مصرف و پروانهی استفاده از گوشت حیوانات قابل مصرف است. «فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ...» 3 برای تحکیم پایههای توحید،از هر فرصتی،حتّی ذبح حیوان باید استفاده کرد.آری توحید،تنها یک مسألهی ذهنی نیست. «فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ» 4 تغذیهی حلال و التزام به احکام،شرط ایمان است. «إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ»
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاّٰ مَا اُضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَ إِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ (119)
و شما را چه شده که از آنچه که نام خداوند بر آن برده شده است نمیخورید؟(و بیجهت حلال ما را بر خود حرام میکنید،)در صورتی که خداوند آنچه را بر شما حرام کرده خودش به تفصیل برای شما بیان کرده است،مگر آنچه(از محرّمات)که به خوردن آن مضطرّ شدید،همانا بسیاری از مردم،دیگران را جاهلانه به خاطر هوسهای خود گمراه میکنند.قطعاً پروردگارت به متجاوزان آگاهتر است.
گروهی با شبههافکنی و مقایسه میان حیوان ذبح شده و مرده،مردم را به انحراف کشیده و میگفتند:چرا حیوانی را که ما میکشیم حلال است و آنچه را خدا میکشد،حرام؟ که این آیه ضمن هوشیار نمودن مردم،پاسخ آنان را نیز میدهد.
1 هر کس بدون دلیل حلالهای الهی را بر خود حرام کند باید توبیخ شود. «وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا...» (گویا بعضی از مسلمانان تحت تأثیر سنّتهای جاهلی قرار میگرفتند و حلالهایی را بر خود حرام میکردند.) 2 خوردن گوشت حیوان هم اگر رنگ الهی داشته باشد حلال،و گرنه حرام است. «ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ» 3 همهی محرّمات الهی،در مکتب آسمانی اسلام بیان شده است. «وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ» (1)4 اصل و قانون کلّی در خوردنیها،حلال بودن است و هر چه حرام باشد، خداوند بیان میکند. «فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ» 5 احکام اسلام،بنبست ندارد. «إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ» 6 اضطرار،تکلیف را ساقط میکند. «إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ» 7 تکلیفهای الهی،متناسب با شرایط زمان،مکان و توان انسان است. «إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ» 8 استفاده از خوردنیهای حرام،در موارد اضطراری جایز است. «إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ» 9 تعیین حلال و حرام،بر پایهی دستورات الهی است. «حَرَّمَ عَلَیْکُمْ» 10 جهل و هواپرستی،از عوامل انحراف است. «لَیُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ» 11 گمراه ساختن مردم،تجاوز به حقوق جامعه است. «أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ»
1) 1) .این بیان تفصیلی،اشاره به آیه 115 سورهی نحل است.تفسیر المیزان.
وَ ذَرُوا ظٰاهِرَ اَلْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْسِبُونَ اَلْإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِمٰا کٰانُوا یَقْتَرِفُونَ (120)
و گناه آشکار و پنهان را رها کنید،همانا کسانی که مرتکب گناه میشوند، به زودی کیفر کارهایی را که مرتکب شدهاند،خواهند دید.
چه در گذشته چه امروز،مردم تنها از گناه آشکار هراس داشته و دارند.
بعضی گفتهاند مراد از گناهان پنهان،گناهانی است که آثار آن پنهان است،مثل غذاهای حرام که قساوت قلب میآورد.
1 گناه،جاذبه و کششی دارد که باید با ارادهی قاطع،از آن دل کند. «وَ ذَرُوا ظٰاهِرَ الْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ» 2 اسلام،هم به طهارت ظاهر توجّه دارد،هم باطن،هم باید از گناهان عملی دوری کرد و هم از گناهان قلبی،مانند سوء ظنّ. «ظٰاهِرَ الْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ» 3 کیفر الهی،برای گناهانی است که با علم و عمد انجام میگیرد. «إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ» 4 گرچه شیطان وسوسه میکند،امّا انسان با اراده گناه میکند. «یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ» 5 قیامت و کیفر آخرت،دور نیست. «سَیُجْزَوْنَ» 6 کیفرهای الهی،نتیجهی عملکرد خود ماست. «بِمٰا کٰانُوا یَقْتَرِفُونَ»
وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ اَلشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ (121)
و از آنچه نام خداوند بر آن برده نشده،نخورید،چرا که خوردن آن فسق (و خروج از مدار بندگی)است.همانا شیاطین،به دوستان خود القا میکنند تا به جدال با شما برخیزند(که مثلاً چه فرقی است میان حیوان مرده یا ذبح شده)و اگر از آنان اطاعت کنید،قطعاً شما هم مشرک میشوید.
چون حرامخواری،قساوت قلب میآورد و زمینهی گناهان دیگر است،اسلام آن را به شدّت منع کرده است.
در آیه 5 سورهی مائده خواندیم که طعام اهل کتاب برای شما حلال است.این آیه میگوید:گوشت هر حیوانی که نام خداوند بر آن برده نشود حرام است.از آنجا که اهل کتاب،این شرط را رعایت نمیکنند،پس گوشت حیوان آنها برای ما حرام است و مراد از طعام در آن آیه،حبوبات و امثال آن است،نه گوشت. (1)
وسوسهی شیاطین این گونه است که میگوید:حیوان مرده را خدا کشته و کشتهی خدا بهتر از کشتهی انسان است! پس چرا حیوانِ مرده،حرام ولی حیوانِ ذبح شده حلال است؟! غافل از آنکه اجرای فرمان الهی مهم است و حیوان مرده،به خاطر بیرون نیامدن خونهای کثیف از بدنش،معمولاً بیماریهایی را همراه دارد.علاوه بر آنکه مردن،خود دلیل بیماری و ناسالم بودن حیوان است.
1 مسلمان،حتّی در مسائل تغذیه باید تعهّد دینی را مراعات کند. «وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ» 2 بردن نام خدا به هنگام ذبح،تشریفات نیست،بلکه حکمی لازم الاجراست و ترک آن،فسق است. «إِنَّهُ لَفِسْقٌ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
3 هر کجا ناباوری بیشتر است،تأکید نیز لازم است.چون پذیرفتن شرایط حلال بودن ذبح،برای مردم جاهل سنگین بود،خداوند با چند تأکید مسئله را مطرح کرد. «إِنَّهُ لَفِسْقٌ» (جمله اسمیّه،«انّ»و حرف«لام»،نشان تأکید است) 4 انسان،در اثر مصرف حرام،زمینهی پذیرش القائات شیطانی را پیدا میکند.
«وَ لاٰ تَأْکُلُوا»)
... («وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ» 5 شیطانها،قدرت وسوسه و القا دارند. «إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ» 6 وسوسههای شیاطین،تنها در اولیای آنان نافذ است،نه در اولیای خدا.
«لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ»
7 پشتوانهی جدالهای انسان،وسوسهها و هوسهاست. «لَیُوحُونَ») ... («لِیُجٰادِلُوکُمْ» 8 جدال در احکام الهی،از حربهها و القائات شیطانی است. «وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ») ... (« لِیُجٰادِلُوکُمْ» 9 جدال در احکام دینی،انسان را به شرک میکشاند. «لِیُجٰادِلُوکُمْ») ... («لَمُشْرِکُونَ» 10 خداپرستانی که در عمل،مطیع غیر خدا میباشند،مشرکند. «إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ»
أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی اَلنّٰاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی اَلظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (122)
و آیا آنکه(به واسطهی جهل و شرک)مرده بود،پس او را(با هدایت خویش)حیات بخشیدیم و برای او نوری(از ایمان)قرار دادیم که با آن در میان مردم راه خود را بیابد،مَثَل او مَثَل کسی است که در ظلمتهای(جهل و شرک)قرار دارد و از آن بیرون آمدنی نیست؟ این گونه برای کافران، کارهایی که میکردند جلوه داده شده بود.
این آیه دربارهی ایمان آوردن حضرت حمزه،عموی پیامبر نازل شده است،که چون از اذیت و آزار ابو جهل نسبت به رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله و مکتب او آگاه شد،به حمایت از پیامبر سراغ ابو جهل رفت و با مشت بر سر او کوبید.آن گاه گفت:من از امروز،به محمّد ایمان میآورم.
از آن پس تا زمان شهادت،یک افسر رشید و با ایمان برای اسلام بود.
در تعابیر قرآنی،«مرگ»،هم بر مرحله قبل از نطفه گفته شده است: «کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ» (1)هم به گمراهی: «أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً» هم به منطقهی بیگیاه و خشک: «فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ» (2)هم به مرگ موقّت: «فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ» (3)و هم به مرگ حقیقی: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ» (4).
امام باقر علیه السلام فرمود:نوری که در میان مردم راه را از چاه نشان میدهد،امام و رهبر آسمانی است. (5)
1 حیات و مرگ واقعی انسان،ایمان و کفر اوست. «مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ» 2 ارشاد و هدایت،کار خداست،هر چند خود انسان زمینهی هدایت را فراهم میکند. «فَأَحْیَیْنٰاهُ» 3 استفاده از تمثیل،سؤال و مقایسه،در تبلیغ و تربیت مؤثّر است. «أَ وَ مَنْ کٰانَ») ... («کَمَنْ مَثَلُهُ...» 4 مؤمن،هرگز به بن بست نمیرسد.او در جامعه هم بینش دارد و هم حرکت.
«نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّٰاسِ»
5 وقتی نور نباشد،ظلمتها انسان را فرامیگیرد. «فِی الظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا»
6 حقّ،یکی و باطل بسیار است.(کلمهی« نُوراً »مفرد آمده،ولی کلمهی« اَلظُّلُمٰاتِ » جمع آمده است) 7 جز نور ایمان و هدایت الهی،برای بشر نجاتبخشی نیست. «لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا» 8 زیبا پنداشتن اعمال،مانع رشد و خروج انسان از تاریکی است. «لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ» 9 کارهای انسان بی ایمان،در دید و تفکّر او مؤثّر است. «کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» 10 کارهای پر جاذبه،کفّار(مثل ابتکارات و اختراعات و تکنولوژی و تمدّن)، چنان برای آنان جلوه کرده که نمیگذارد انحرافات و سقوط انسانیّت خود را درک کنند. «زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا فِیهٰا وَ مٰا یَمْکُرُونَ إِلاّٰ بِأَنْفُسِهِمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (123)
و ما این گونه در هر دیاری مجرمان بزرگش را میگماریم تا در آن قریهها و مناطق،حیله(و فسق و فساد)کنند،امّا جز به خودشان نیرنگ نمیکنند ولی نمیفهمند(که نتیجهی حیله،به خودشان باز میگردد).
در شأن نزول آیهی قبل،به جنگ و ستیز ابو جهل با پیامبر اسلام اشاره شد،این آیه میفرماید:وجود ابو جهلها،چیز تازهای نیست و همیشه و همه جا در مقابل دعوتهای حقّ،چنین مهرههای فاسدی بوده است. «وَ کَذٰلِکَ»
1 سنّت الهی،پاسخ دادن به مکر و حیلههای دشمنان است. «وَ کَذٰلِکَ»
2 تلاشهای خوبان و بدان،همه در مدار قدرت الهی است. «جَعَلْنٰا») ... («مُجْرِمِیهٰا» (هم در این آیه که مربوط به مجرمان است و هم در آیه قبل که درباره مؤمنین بود کلمهی« جَعَلْنٰا »بکار رفته است) 3 رهبران فاسد و مفسد،ریشهی فساد جامعهاند. «أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا فِیهٰا» 4 مکر و تزویر،حربهی رهبران مفسد است. «لِیَمْکُرُوا» 5 از دست دادن صفا و صداقت و گرفتار شدن به قهر الهی،بزرگترین ضربهای است که حیله گران به خود میزنند. «مٰا یَمْکُرُونَ إِلاّٰ بِأَنْفُسِهِمْ» 6 بدتر از بیماری،جهل به بیماری است و بدتر از حیله،ندانستن اینکه آثار سوء آن به حیلهگر برمیگردد. «مٰا یَشْعُرُونَ»
وَ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ رُسُلُ اَللّٰهِ اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ سَیُصِیبُ اَلَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغٰارٌ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا کٰانُوا یَمْکُرُونَ (124)
و چون آیه و نشانهای(از سوی خدا برای هدایت آنان)نازل شد گفتند:ما هرگز ایمان نمیآوریم تا آنکه به ما هم مثل آنچه به فرستادگان خدا داده شد،داده شود،(بگو:)خداوند بهتر میداند که رسالت خود را کجا(و نزد چه کسی)قرار دهد.به زودی به آنها که گناه کردند،به سزای آن مکر و نیرنگها که میکردند،خواری و عذاب سخت از نزد خداوند خواهد رسید.
در شأن نزول آیه گفتهاند که ولید بن مغیره،مغز متفکّر کفّار،میگفت:چون سن و ثروت من بیش از محمّد صلی اللّٰه علیه و آله است،پس باید به من هم وحی شود.البتّه چنین حرفی از ابو جهل هم نقل شده است.
دربارهی جمعی از سران کفر که در جنگ«بدر»کشته شدند،وعدهی الهی عملی شد و ذلّت به آنان رسید.
1 سردمداران قدرتمند،به دلیل خود برتربینی،استکبار نموده و دعوت اسلام را نمیپذیرند. «قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ» 2 ملاک گزینشهای الهی،علم او به شایستگیهاست. «اللّٰهُ أَعْلَمُ» 3 نتیجهی استکبار در برابر حقّ،ذلّت و خواری است. «لَنْ نُؤْمِنَ») ... («سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغٰارٌ عِنْدَ اللّٰهِ»
فَمَنْ یُرِدِ اَللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمٰا یَصَّعَّدُ فِی اَلسَّمٰاءِ کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اَللّٰهُ اَلرِّجْسَ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (125)
خداوند هر که را بخواهد هدایت کند،سینهاش را برای(پذیرش)اسلام میگشاید و هر که را(به خاطر اعمال و خصلتهای خلافش)بخواهد گمراه کند،سینهاش را(از پذیرفتن ایمان)سخت قرار میدهد،گویا به زحمت در آسمان بالا میرود.خداوند این چنین پلیدی(کفر)را بر کسانی که ایمان نمیآورند قرار میدهد.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:نشانهی شرح صدر چند چیز است:«الانابة الی دار الخلود و التجافی عن دار الغرور و الاستعداد للموت قبل نزول الفوت»توجّه و گرایش خاضعانه به سوی آخرت و دوری از دنیای حیلهگر و آمادگی برای مرگ قبل از آنکه فرصت را از دست
بدهد. (1)امام سجاد علیه السلام نیز در شب 27 رمضان دعایی را که متضمّن همین خواسته است،مکرّر میخواند. (2)
مراد از هدایت و ضلالت الهی،فراهم کردن اسباب هدایت برای شایستگان و از بین بردن اسباب،برای نااهلان است.
منظور از«صدر»،روح و دل است.مراد از شرح صدر،گسترش افق عقل و فکر بلندی روح،برای پذیرش حقّ و هدایت است و این نیازمند گذشتن از هوسها و تمنیات دل است.
آنکه شرح صدر نداشته باشد،همواره در لاک خود میماند و بیرون نمیآید.نتیجهی شرح صدر،بصیرت و نورانیّت همراه با قلب رقیق و حقپذیر است.
این آیه یکی از معجزات علمی قرآن است که عوارض صعود به آسمان را بیان کرده و میفرماید:کسی که حاضر به پذیرش حقّ نگردد،روحش تنگ و کم ظرفیت میشود، همانند کسی که میخواهد به آسمان برود که به علّت سنگینی و فشردگی هوا و نبود اکسیژن،سینهاش تنگ و تنفّسش سخت میشود.
امام رضا علیه السلام فرمود:نشانهی سعۀ صدر،تسلیم خدا بودن،اطمینان به او داشتن و دلگرم شدن به وعدههای الهی است و نشانه ضیق صدر،تردید و اضطراب است. (3)
از سنّتهای الهی آن است که برای پاکدلان حقپذیر،شرح صدر قرار دهد و لجوجانِ گریزان از ایمان را گرفتار سلب توفیق و رجس سازد.
حضرت موسی همین که مأمور تبلیغ شد،در اوّلین دعای خود از خداوند خواست: «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» (4)ولی پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله بدون درخواست،خداوند به او سعهی صدر عطا کرد. «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ» (5).
1 قبول حق،ظرفیّت و زمینه درونی میخواهد. «یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ» 2 شرح صدر،موهبتی الهی است. «یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ» 3 خروج از مدار فطرت و عقل،عامل خفقان و تنگی روح و روان میگردد.
«یَصَّعَّدُ فِی السَّمٰاءِ»
4 منحرفان هر چند به ظاهر،خود را در گشایش و آرامش ببینند،ولی در واقع گرفتار تنگناها و فشارند. «ضَیِّقاً حَرَجاً» 5 بیحوصلگی و کم ظرفیّتی،نوعی رجس و پلیدی روح است. «یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً») ... («الرِّجْسَ» 6 کسی که به حقّ ایمان نیاورد،بهتدریج آلوده میشود. «کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اللّٰهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً قَدْ فَصَّلْنَا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ (126)
و این راه پروردگار تو است که مستقیم است،قطعاً ما آیات خود را برای قوم و گروهی که پند میپذیرند به تفصیل بیان کردهایم.
کلمهی« هٰذٰا »،ممکن است اشاره به کلمهی«اسلام»باشد که در آیهی قبل آمده بود.
1 جز راه خدا،راههای دیگر بیراهه است. «وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً» 2 برای تذکر،تفصیل و تنوع و تکرار لازم است. «فَصَّلْنَا») ... («یَذَّکَّرُونَ» 3 خداوند،حجت را بر همه تمام کرده است،اگر اهل توجّه باشند،آیات و نشانههای حق،با بیانهای مختلف روشن شده است. «لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ»
4 توجّه دائمی به تذکّرات الهی،راه دستیابی به صراط مستقیم است. «هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ») ... («لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ»
لَهُمْ دٰارُ اَلسَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (127)
سرای سلامت نزد پروردگارشان،تنها برای آنان است و او به پاداش اعمالی که انجام میدادند،سرپرست و پشتیبان و دوست آنان است.
1 در بهشت،خشونت،رقابت،حسرت،تهمت،حسد،کینه،دروغ،اندوه و هیچ گونه مرگ و مرض و فقر راهی ندارد. «دٰارُ السَّلاٰمِ» 2 برتر از نعمت امنیّت و سلامت،در سایهی لطف مخصوص پروردگار بودن است. «دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ» 3 خداوند خود امور رهروان راه مستقیم را به عهده دارد. «وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ» 4 رسیدن به ولایت الهی،در سایهی عمل و تلاش انسان است. «وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ قَدِ اِسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ اَلْإِنْسِ وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ اَلْإِنْسِ رَبَّنَا اِسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنٰا أَجَلَنَا اَلَّذِی أَجَّلْتَ لَنٰا قٰالَ اَلنّٰارُ مَثْوٰاکُمْ خٰالِدِینَ فِیهٰا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (128)
و(به یاد آورید)روزی که خداوند،همه آنان را گرد میآورد(سپس به جِنّیان خطاب میفرماید:)ای گروه جنّ! از انسانها(پیروان)بسیاری یافتید.و دوستان ایشان از نسل بشر گفتند:پروردگارا! ما انسانها و
شیاطین از یکدیگر بهره گرفتیم و اینک به سرانجامی که برایمان قرار داده بودی رسیدیم.خداوند میفرماید:آتش جایگاهتان است که همیشه در آن خواهید بود،مگر آنکه خداوند بخواهد(که گروهی از شما را ببخشاید).همانا پروردگار تو حکیم و داناست.
در آیات قبل،به کارهای شیاطین و وسوسههایشان اشاره شد،در اینجا سرنوشت وسوسهپذیری از شیاطین را که دوزخ است،بیان میکند.ضمناً به گفته قرآن،شیطان از جنّ است و جنّی که مردم را گمراه کرده همان شیطان است.
1 به عاقبت کار خود بیندیشیم. «وَ یَوْمَ» (هر کجا کلمه« یَوْمَ »در آغاز آیه بکار رفته،مراد یادآوری چنین روزی است.) 2 جنّ،مکلّف و مختار است و مورد خطاب و توبیخ و کیفر و پاداش قرار میگیرد. «یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ» 3 شیطان،به گمراه کردن گروه کم راضی نیست و گروه زیادی از انسانها را منحرف کرده است. «قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ» در آیهای دیگر میفرماید: «وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ» (1)4 دادگاه قیامت،علنی است. «یَحْشُرُهُمْ» ، «یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ» 5 در قیامت،جنّ اغواگر پاسخی در برابر توبیخ ندارد و تنها پیروان انسانی او سخن میگویند. «یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ») ... («قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ» 6 بهرهگیری انسان و جنّ از یکدیگر طرفینی است. «اسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ»
1) 1) .یس،62.
7 در قیامت،انسان و جنّ،یک جا جمع و محشور میشوند. «جَمِیعاً» 8 پیروی از وسوسههای شیطانی،به تدریج انسان را به ولایتپذیری از او وامیدارد. «أَوْلِیٰاؤُهُمْ» 9 همهی منحرفان،کیفر یکسان ندارند و باقیماندن در آتش،وابسته به ارادهی خداوند است. «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ» 10 احکام دادگاه الهی،بر مبنای علم و حکمت است. «حَکِیمٌ عَلِیمٌ»
وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ اَلظّٰالِمِینَ بَعْضاً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (129)
و بدین گونه بعضی ستمگران را بر بعضی مسلّط میکنیم،(تا کیفری باشد)برای آنچه عمل میکردند.
در آیه 127 خواندیم که سرپرست آنان که به راه مستقیم میروند،تنها خداست.در این آیه میخوانیم که سرپرست گروهی از مردم به خاطر عملکردشان ستمگرانند.
طبق روایات،کیفر ترک کنندگان امر به معروف و نهی از منکر،متخلّفان از ادای خمس و زکات و یاری کنندگان به ظالمان،تسلّطِ ستمگران بر آنان است. (1)در حدیث میخوانیم:هر گاه خداوند از کار قومی راضی باشد،کارشان را به نیکان میسپارد و اگر ناراضی باشد، کارشان را در دست بدان قرار میدهد. (2)
1 همان گونه که شیاطینِ جنّ بر انسان مسلّط میشوند،برخی از ظالمان نیز بر بعضی دیگر تسلّط مییابند. «کَذٰلِکَ» 2 کامجوییهای حرام،زمینهساز حکومتهای باطل و سلطهی ظالمان است.
«اسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ»)
... («نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً» 3 تنها حاکمان ظالم نیستند،محکومانِ ترسو و ساکت و عیاش هم ظالمند.
«بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً»
4 سبب سلطهی ستمگران،رفتار خود مردم است. «نُوَلِّی») ... («بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ»
یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا قٰالُوا شَهِدْنٰا عَلیٰ أَنْفُسِنٰا وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ (130)
(در قیامت به آنان گفته میشود:)ای گروه جنّ و انس! آیا پیامبرانی از خودتان به سویتان نیامدند تا آیات مرا بر شما بخوانند و شما را از دیدار این روز بیمتان دهند؟ گویند:ما علیه خودمان گواهی میدهیم و زندگی دنیا آنان را فریب داد و بر علیه خود شهادت دادند که کافر بودهاند.
از آیات قرآن استفاده میشود که حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله،برای جنّ نیز فرستاده شده و آنان نیز قرآن را میفهمند،گروهی هم ایمان میآورند. (1)به گفتهی برخی مفسّران(مثل آلوسی،قرطبی،طبرسی و سیّد قطب)رسولان جنّ،وحی را از طریق رسولان انس دریافت کرده و به نژاد خود میرساندند.زیرا کلمهی«رسول»به غیر انسان هم گفته میشود،مثل:
«اللّٰهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً» (2)در این آیه،دو اقرار از سوی کافران آمده است،یکی گواهی به آمدن پیامبران،دوّم اعتراف به کفر خویش.
مواقف در قیامت مختلف است؛گاهی در موقفی کفّار ابتدا انحراف خود را انکار میکنند،
مثل آیه 23 همین سوره: «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ» ،آن گاه که فهمیدند قیامت جای انکار نیست،به گناه خود اعتراف میکنند.
1 جنّ و انس هر دو مکلف به پذیرش دعوت انبیایند و رسولان برای هر دو نژاد آمدهاند. «الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» 2 انذار،قویترین اهرم تربیت و وظیفهی مهم پیامبران است. «وَ یُنْذِرُونَکُمْ» 3 قویترین ضامن اجرای احکام الهی برای اصلاح فرد و جامعه،ایمان به معاد است. «یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا» 4 قیامت،جای کتمان و انکار نیست،لذا انسانها علیه خود اقرار میکنند.
«شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ»
5 دنیاخواهی،عامل بیاعتنایی به دعوتهای انبیاست. «غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ...» (فریفته شدن به دنیا،موجب فراموشی آخرت است.) 6 علاقهی افراطی به دنیا،انسان را به کفر میکشاند. «غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا») ... («أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ»
ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ اَلْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ (131)
این(اتمام حجّت و هشدار)برای آنست که پروردگارت هرگز از روی ستم، آبادیهایی را که اهلش(از شناخت حقّ)غافلند نابود نمیکند.(خداوند ابتدا مردم را از غفلت و جهل بیرون میآورد و با پیامبرانش به آنان هشدار میدهد و سپس اگر قبول نکردند هلاکشان میکند).
سنّت خداوند آن است که راه حقّ را با فرستادن انبیا و هشدارهای مختلف به مردم نشان
میدهد و حقایق را بیان کرده،اتمام حجّت میکند.در آن صورت اگر بیاعتنایی کردند، کیفر میدهد.این قانون و سنّت کلّی در آیات متعدّدی مطرح شده است،از جمله: «وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ» (1)ما هیچ قریهای را هلاک نکردیم مگر آنکه مردم آنجا بیمدهندگانی داشتند. «وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً» (2)ما تا پیامبری نفرستیم،عذاب نمیکنیم.
1 کیفردادن گناهکار،از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ» 2 عقاب بدون بیان و هشدار،ظلم و قبیح است. «مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ»
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ (132)
و برای هر کس بر اساس آنچه انجام دادهاند درجاتی است،و پروردگار تو از آنچه میکنند غافل نیست.
مراد از« دَرَجٰاتٌ »در این آیه،درجاتِ رشد نیست،بلکه شامل درکاتِ سقوط نیز میشود.
1 خداوند،عادل است و مرتبهی هر کس را طبق عملکرد خود او قرار میدهد.
«دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا»
2 سعادت و شقاوت انسان،بسته به اعمال اوست. «مِمّٰا عَمِلُوا» 3 انسان باید بهوش باشد،زیرا تحت نظر خداست. «وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ»
وَ رَبُّکَ اَلْغَنِیُّ ذُو اَلرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ مٰا یَشٰاءُ کَمٰا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ (133) إِنَّ مٰا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (134)
و پروردگار تو بینیاز و صاحبِ رحمت است.اگر بخواهد،شما را میبرد و پس از شما هر که را بخواهد جایگزین میکند،همان گونه که شما را از نسل قوم دیگری پدید آورد.
به راستی آنچه وعده داده میشوید،آمدنی است و شما نمیتوانید(خدا را) ناتوان سازید(و از کیفر و عدل او بگریزید).
1 تنها خداوند بینیاز مطلق است،پس هرگز خود را بینیاز نبینیم. «رَبُّکَ الْغَنِیُّ» در جای دیگر میفرماید: «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَی اللّٰهِ وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» (1)ای مردم! همه شما نیازمند خدایید و تنها اوست که بینیاز و ستوده است.
2 گناهکاران،باید در همین دنیا هم بترسند،زیرا محو آنان توسط قدرت الهی بسیار ساده است. «یُذْهِبْکُمْ» 3 ریشهی ظلم(که در دو آیه قبل آمده بود)،یا نیاز است،یا سنگدلی و هیچ یک از این دو در خدا وجود ندارد. «الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ» 4 شرط مربّی خوب،بینیازی و عطوفت است. «رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ» 5 بقای اجتماعات بشری،به مشیّت الهی بستگی دارد. «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ» 6 بود و نبود انسانها،نفع و زیانی برای خداوند ندارد. «الْغَنِیُّ») ... («إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ»
1) 1) .فاطر،15.
7 خداوند از عبادات ما بینیاز است،دستورهای عبادی،عامل رشد خودماست. «الْغَنِیُّ» 8 رحمت خداوند،فراگیر است،ولی گاهی بشر کار را به جایی میرساند که خداوند همه را نابود میکند. «ذُو الرَّحْمَةِ») ... («یُذْهِبْکُمْ» 9 وعدههای الهی قطعی است،نه شوخی. «إِنَّ مٰا تُوعَدُونَ لَآتٍ» 10 مجرم در قیامت نمیتواند با قدرت الهی در افتد. «وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ»
قُلْ یٰا قَوْمِ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ اَلدّٰارِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ (135)
بگو:ای قوم من! بر جایگاه و سیرت خویش عمل کنید که من نیز(بر اساس سیرت خویش)عمل میکنم و به زودی خواهید دانست که سرانجام آن سرای از کیست،همانا ستمکاران رستگار نمیشوند.
1 پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله،چون به راه خود یقین دارد،مأمور است در برخوردهای خود، ثبات و قاطعیّت خود را به دیگران اعلام کند. «قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ...» 2 سرپیچی مردم،وظیفهی پیامبران را عوض نمیکند. «إِنِّی عٰامِلٌ» 3 سرنوشت مردم،وابسته به عملکرد خودشان است. «اعْمَلُوا») ... («فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» 4 ملاک موفقیّت،حسن عاقبت و سرانجام کار است،نه جلوهها و تلاشهای زودگذر. «عٰاقِبَةُ الدّٰارِ» 5 ظالم،رستگار نمیشود. «إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ» 6 سرپیچی از راه خدا و انبیا ظلم است. «الظّٰالِمُونَ»
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ اَلْحَرْثِ وَ اَلْأَنْعٰامِ نَصِیباً فَقٰالُوا هٰذٰا لِلّٰهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هٰذٰا لِشُرَکٰائِنٰا فَمٰا کٰانَ لِشُرَکٰائِهِمْ فَلاٰ یَصِلُ إِلَی اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ لِلّٰهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلیٰ شُرَکٰائِهِمْ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (136)
و(بت پرستان)از آنچه خداوند از کشت و چهارپایان آفریده است،سهمی را برای خدا قرار دادند و به پندار خودشان گفتند:این قسمت برای خداست و این قسمت برای(بتهایی که هم)شریکان(خدایند،هم شریک اموال)ما پس آنچه سهم شرکا و بتها بود به خدا نمیرسید،ولی هر چه سهم خدا بود به شرکا میرسید،چه بد است آنچه داوری میکنند!
آنان که از مدار تربیت انبیا بیرون رفته و به وادی خیال میروند،حرفها و تصمیمهایشان نیز خیالی و بیمنطق است و خود را مالک همه چیز میدانند و تقسیمبندی میکنند.یک بار پسران را سهم خود و دختران را سهم خدا میدانند. «أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ» (1)یک بار هم غلات و حیوانات را بین خدا و بتها تقسیم میکنند.مشرکان میپنداشتند سهم بتها غیر قابل تغییر است و آن را خرج بتکدهها و خدمه آنها میکردند،و سهم خدا را نیز به این بهانه که خدای آسمانها بینیاز است،هنگام کم و کسر آمدنها خرج بتخانهها میکردند.نه خرج کودکان،فقرا و مهمانان.
1 در کشاورزی و دامداری،گرچه انسان نقش دارد،امّا زارع و خالق اصلی خداست. «لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ» در آیهای دیگر میفرماید: «أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّٰارِعُونَ» (2)
2 قانون زکات و تقسیم درآمد و منافع،در عقائد انسانهای قبلی نیز بوده است، هر چند به صورت خرافی. «هٰذٰا لِلّٰهِ») ... («هٰذٰا لِشُرَکٰائِنٰا» 3 مشرکان با آنکه بتها را شریک خدا میپنداشتند،ولی برای خداوند موقعیّت ویژهای از عزّت و غنا قائل بودند و تلفات را از سهم خدا کم میکردند و میگفتند:او نیازی ندارد. «مٰا کٰانَ لِلّٰهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلیٰ شُرَکٰائِهِمْ» 4 رسالت انبیا،مبارزه با خرافات است. «سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ»
وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ شُرَکٰاؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ (137)
و بدین سان(بتها و خادمان بتها که)شریکان آنها(در اموالشان محسوب میشدند،)کشتن فرزند را برای بسیاری از مشرکان(به عنوان قربانی برای بتها)زیبا جلوه دادند تا آنان را به هلاکت کشیده و آیین آنان را مشتبه سازند.و اگر خداوند میخواست چنین نمیکردند(و به اجبار جلو آنان را میگرفت)،پس آنان را با دروغهایی که میبافند واگذار.
همان گونه که تقسیم کشت و دام،میان خدا و شریکان،در نظر مشرکان جلوه داشت، عشق به بت و فرزندکشی در پای بت را هم وسوسههای شیطانی در نظرشان آراسته بود.
« لِیُرْدُوهُمْ »:از«ارداء»به معنای هلاک کردن است.
مشرکان یا میگویند:دختر ننگ است و زنده به گورش میکنند، «أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ» (1)یا میگویند:خرجی ندارم و باید نابود شود، «خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ» (2)یا آن را نوعی قرب به بتها
میدانند،که همهی اینها نوعی تزیین است.
1 بینش غلط و خرافی،سبب میشود که انسان،فرزند خود را پای بت سنگی و چوبی قربانی کرده و به آن افتخار نماید. «زَیَّنَ») ... («قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ» 2 مجرمان،حتّی برای فرزندکشی هم توجیه درست میکنند تا روان و و جدان خود را آرام کنند. «زَیَّنَ» 3 در انتقاد،انصاف را مراعات کنیم. «لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» نه آنکه همه چنیناند.
4 توجیه گناه و آراستن زشتیها،عامل هلاکت و سقوط است. «زَیَّنَ») ... («لِیُرْدُوهُمْ» 5 خرافهگرایی،سبب التقاط و آمیختگی دین با شبهات است. «وَ لِیَلْبِسُوا» 6 پیامبر،مسئول ابلاغ است نه اجبار،اگر مردم گوش نکردند،آنان را رها کرده و به سراغ دلهای آماده میرود. «فَذَرْهُمْ» 7 افکار و رفتار منحرفان،نباید حقجویان را دلسرد کند. «فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ» 8 شریک پنداشتن برای خداوند،افترا به اوست. «فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ»
وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لاٰ یَطْعَمُهٰا إِلاّٰ مَنْ نَشٰاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعٰامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهٰا وَ أَنْعٰامٌ لاٰ یَذْکُرُونَ اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَیْهَا اِفْتِرٰاءً عَلَیْهِ سَیَجْزِیهِمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (138)
و مشرکان(به پندار خویش)گفتند:اینها،دامها و کشتهایی ممنوع است، کسی نخورد مگر آن(خادمین بتکدهها)که ما بخواهیم.و چهارپایانی است که(سوار شدن بر)پشت آنها حرام است و چهارپایانی که نام خدا را (هنگام ذبح)بر آن نمیبرند(این احکام را)به دروغ به خدا نسبت میدادند.
خداوند به زودی آنان را به کیفر آنچه به او افترا میبستند جزا خواهد داد.
« حِجْرٌ »به معنای منع است و«تحجیر»یعنی منطقهای را سنگچین کردن و مانع شدن از ورود دیگران برای تصاحب آن.«حِجر اسماعیل»نیز جایی است که با دیوار سنگی جدا شده است.عقل را هم«حِجر»گویند،چون انسان را از زشتیها باز میدارد. «هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ» (1)در دو آیهی قبل،عقائد خرافی مشرکان دربارهی سهم خدا و بتها از کشاورزی و چهارپایان مطرح بود.در این آیه چگونگی مصرف سهم بتها بیان شده که احدی حقّ استفاده ندارد،مگر خادمین بتها و بتکدهها.
با توجّه به این آیه،مشرکان چهار انحراف داشتند:1 ممنوع شمردن بعضی از چهارپایان.
2 ممنوع شمردن بعضی از محصولات کشاورزی.3 ممنوع کردن سواری برخی از چهارپایان.4 نبردن نام خدا به هنگام ذبح حیوانات.
قرآن،هدف آفرینش چهار پایان را سوار شدن بر آنها و مصرف از گوشت آنها میداند:
«جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهٰا وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ» (2)و تحریم بهرهبرداری از چهارپایان را،از بدعتهای جاهلی میشمرد که در آیه 103 سورهی مائده نیز بیان شده است.
اسلام،آیین جامعی است که حتّی انحراف در بهرهگیری از حیوانات را هم تحمّل نمیکند.
وقتی قرآن،از بیمصرف ماندن حیوان و تحریم سوارشدن بر آن نکوهش میکند،به طریق اولی از بیمصرف ماندن انسانها،منابع،سرمایهها و استعدادها بیشتر نکوهش میکند.
1 احکام دین باید منسوب به خدا باشد،نه بر پایهی گمان،خیال،قیاس و استحسان. «قٰالُوا») ... («بِزَعْمِهِمْ») ... («افْتِرٰاءً عَلَیْهِ» 2 مبارزه با خرافات،یکی از وظایف اصلی پیامبران است. «افْتِرٰاءً عَلَیْهِ سَیَجْزِیهِمْ»
3 تحریم حلالها و تحلیل حرامها،افترا بر خداست. «هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ») ... (« افْتِرٰاءً» 4 بدعتگذاران،در انتظار کیفر قوانین موهوم خود باشند. «سَیَجْزِیهِمْ»
وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ اَلْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا وَ إِنْ یَکُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَکٰاءُ سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (139)
و(از دیگر عقائد خرافی مشرکان،این بود که می)گفتند:آنچه در شکم این چهارپایان(نذر شده برای بتها)است،(اگر زنده به دنیا آید)مخصوص مردان ماست و بر زنان ما حرام است و اگر مرده به دنیا آید،پس همه(زن و مرد)در آن شریکند،خداوند به زودی آنان را به سزای این گونه توصیفهای باطل کیفر خواهد داد.همانا او حکیم و داناست.
آشنایی با خرافات دوران جاهلیّت،انسان را با زحمات رسول خدا برای هدایت آنان آشنا ساخته،روح قدرشناسی را در انسان،زنده و شکوفا میکند.
1 تبعیض بیجا میان زن و مرد،عملی جاهلی و مطرود است. «خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا» 2 در جاهلیّت،تحقیر زن تا آن حد بود که در برخی موارد از حیوان سالم بهرهای نداشت و فقط در گوشت حیوان مرده شریک بود. «شُرَکٰاءُ» 3 جزا و کیفر الهی،بر اساس علم و حکمت اوست. «سَیَجْزِیهِمْ») ... («حَکِیمٌ عَلِیمٌ»
قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اَللّٰهُ اِفْتِرٰاءً عَلَی اَللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (140)
به یقین زیان کردند کسانی که فرزندان خود را سفیهانه و از روی جهل کشتند،و آنچه را خداوند روزی آنان ساخته بود با افترا بر خدا حرام کردند،آنان گمراه شدند و هدایت یافته نبودند.
ابن عباس از بزرگان صدر اسلام میگوید:هر که میخواهد میزان جهالت اقوام دوران جاهلی را بداند،همین آیات سورهی انعام که بیانگر خرافات و اعتقادات بیاساس مشرکان است،را بخواند. (1)
جاهلان عرب،به گمان تقرّب به بتها،یا به جهت حفظ آبرو،دختران خود را گاهی قربانی بتها یا زنده به گور میکردند.
1 جهالت و سفاهت،عامل خسارت است.(خسارتهایی چون:از دست دادن فرزند،از دست دادن عاطفه،فقدان نعمتهای حلال،کسب دوزخ و کیفر الهی). «قَدْ خَسِرَ» 2 خسارت واقعی،فدا شدن انسان در راه باطل است.(چه قربانی بت شدن،چه فدای خیال و غیرت نابجا) «قَدْ خَسِرَ» 3 تحریم نابجای حلالها،افترا بر خداوند است. «وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ افْتِرٰاءً» 4 انجام هر کاری و تحریم هر چیزی،یا دلیل شرعی میخواهد یا عقلی. «بِغَیْرِ عِلْمٍ» ، «افْتِرٰاءً عَلَی اللّٰهِ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
5 با خرافات،با شدیدترین وجه مقابله و برخورد کنیم. «قَدْ خَسِرَ» ، «سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ» ، «افْتِرٰاءً» ، «ضَلُّوا» ، «مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ»
وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشٰاتٍ وَ اَلنَّخْلَ وَ اَلزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَ اَلزَّیْتُونَ وَ اَلرُّمّٰانَ مُتَشٰابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْرِفِینَ (141)
141 و اوست کسی که به وجود آورد باغهایی با داربست و بیداربست،و درخت خرما و کشتزار با خوردنیهای گوناگون،و زیتون و انار،(برخی میوهها)شبیه به همند و برخی شباهتی با هم ندارند.همین که باغها ثمر داد،از میوهاش بخورید و روز درو کردن و میوه چیدن حقّ آن(محرومان) را بدهید و اسراف نکنید،چرا که خداوند،اسراف کاران را دوست ندارد.
« جَنّٰاتٍ »،باغهای پر درخت و زمینهای پوشیده از زراعت است.«معروش»،درختی است که نیاز به داربست دارد.« أُکُلُهُ »به معنای مأکول و خوراکی است.
در آیه 99 همین سوره خواندیم: «انْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ» هنگامی که درخت بار آورد،با دقّت به آن نگاه کنید.در این آیه میخوانیم که «کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ» ،هنگامی که بار داد، بخورید.نتیجه اینکه:خوردن باید با تأمّل و دقّت باشد،نه غافلانه.
امام باقر علیه السلام پس از تلاوت این آیه فرمود:شخصی زراعتی داشت که تمام محصولاتش را صدقه میداد و خود و عیالش بیچیز میماندند.خداوند این عمل را اسراف خواند. (1)
این آیه،درس خداشناسی را همراه با اجازه مصرف خوارکیها و رسیدگی به طبقات محروم
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
و انفاق به آنان و اعتدال داشتن و زیادهروی نکردن در مصرف و انفاق را بیان میکند.
«أَنْشَأَ»
، «کُلُوا» ، «آتُوا» ، «لاٰ تُسْرِفُوا» چنان که در جای دیگر نیز میخوانیم: «وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً» (1)امام صادق علیه السلام ذیل این آیه فرمودند:حتّی اگر مسلمان یافت نشد،حقّ برداشت را به مشرک فقیر بپردازید (2)در روایتی دیگر فرمود:این حقّ برداشت،غیر از زکات است. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود:میوه را در شب برداشت نکنید و شبانه درو نکنید تا فقیران نیز بتوانند حاضر شوند و چیزی بگیرند. (4)
در سوره«ن و القلم»نیز میخوانیم که خداوند باغ کسانی را که تصمیم گرفتند شبانه و به دور از چشم فقرا میوهها را بچینند و به آنها ندهند،سوزاند.
1 تنوّع میوهها و محصولات کشاورزی،آن هم از یک آب و خاک،نشانۀ قدرت الهی است. «أَنْشَأَ») ... («مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ» 2 خداوند برای خود در محصولات،حقّی قرار داده است. «آتُوا حَقَّهُ» (آری،نور و هوا،آب و خاک،توان و نیرو و فکر و استعداد،همه و همه از آنِ خداوند است و او بر همه حقّ دارد.) 3 در انفاق نیز میانهرو باشیم. «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا» 4 اسلام،دین اعتدال است،هم تحریم نابجا را ممنوع میکند(در آیه قبل)و هم مصرف بیرویّه را. «لاٰ تُسْرِفُوا» 5 شرط مصرف،پرداخت حقّ محرومان است. «کُلُوا») ... («آتُوا حَقَّهُ» 6 مقدار مصرف،محدود به عدم اسراف است. «کُلُوا») ... («لاٰ تُسْرِفُوا»
7 هنگام برداشت محصول،به یاد محرومان باشیم. «یَوْمَ حَصٰادِهِ» 8 تولید و محصول را در زمانی برداشت کنیم تا زمینهی بهرهبرداری دیگران هم باشد. «یَوْمَ حَصٰادِهِ» 9 هنگام رسیدن و برداشت محصول،آمادگی انسان برای انفاق بیشتر است،پس فرصت را از دست ندهیم. «آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ» 10 میوهی نارس نخورید و میوه را تازه مصرف کنید. «کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ» 11 اسرافکار،مبغوض خداوند است. «إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»
وَ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (142)
و بعضی از چهارپایان بارکش و بعضی غیر بارکش و مثل فرش(به زمین نزدیک)اند(و یا از کرک و پشم آنها برای فرش استفاده میشود)از آنچه خداوند روزی شما ساخته بخورید و از گامهای(وسوسهانگیز)شیطان پیروی نکنید،چرا که او دشمن آشکار شماست.
در آیهی قبل به نعمتهای خداوند در محصولات کشاورزی اشاره شده و در اینجا به دامداری و انواع بهرههایی که انسان از حیوانات میبرد.
مراد از کلمه« فَرْشاً »،چهارپایانی مثل گوسفند است که به خاطر نزدیکی بدنشان به زمین، به منزله فرش هستند،یا اینکه از پشم و کرک و موی آنها فرش میبافند.
بیشتر مفسّران،کلمهی« حَمُولَةً »را به معنای حیوانات باربر دانستهاند،و« فَرْشاً »را حیوانات غیر باربر معنا کردهاند.
1 هستی و آفریدههایش،مسخّر انسان است. «حَمُولَةً وَ فَرْشاً» 2 قانون کلی در حیوانات،حلال بودن مصرف آنهاست،مگر آنکه دلیلی بر حرمت باشد. «کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ» 3 تحریم حلالها،از گامهای شیطانی است. «کُلُوا») ... («وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» 4 تنها توصیه به خامخواری که امروز در میان گروه کثیری رواج دارد و نهی از مصرف گوشت،ممنوع است. «وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ») ... («کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ» 5 نسبت به خوردنیها باید مواظب باشیم. «کُلُوا») ... («وَ لاٰ تَتَّبِعُوا» چنان که اوّلین اهرم شیطان برای گمراه کردن حضرت آدم،غذا بود.
6 سر سفرهی خداوند،از دشمن او پیروی نکنیم. «کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» 7 سیاست شیطان،انحراف تدریجی است،نه دفعی. «خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ»
ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ مِنَ اَلضَّأْنِ اِثْنَیْنِ وَ مِنَ اَلْمَعْزِ اِثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَیَیْنِ نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (143) وَ مِنَ اَلْإِبِلِ اِثْنَیْنِ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ اِثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ وَصّٰاکُمُ اَللّٰهُ بِهٰذٰا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً لِیُضِلَّ اَلنّٰاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (144)
(خداوند برای شما حلال کرده است)هشت زوج از حیوانات را.از گوسفند دو زوج(نر و ماده)و از بز،دو زوج(به کسانی که از پیش خود،بعضی چهارپایان را تحریم میکنند)بگو:آیا خداوند نرهای آنها را حرام کرده یا مادههای آنها را یا آنچه را شکم آنها در برگرفته است؟ اگر راست میگویید از روی علم و دانش به من خبر دهید.
و از شتر دو زوج(نر و ماده)و از گاو دو زوج(نر و ماده)را(برای شما حلال کرده است)بگو:آیا خداوند نرهای این دو را حرام کرده یا مادهها را یا آنچه را که شکم آن دو در برگرفته است؟ یا مگر شما شاهد و حاضر بودهاید که خداوند به حرمت این گوشتها به شما سفارش کرده است؟! پس کیست ستمکارتر از کسی که به خداوند،دروغ بندد تا مردم را از روی نادانی گمراه سازد؟ قطعاً خداوند،گروه ستمکار را هدایت نمیکند.
کلمهی«زوج»هم به مجموع نر و ماده گفته میشود و هم به هر یک از نر و ماده به تنهایی.در این آیه به هر کدام به تنهایی گفته شده و مراد از هشت جفت،هشت عدد است، چهار نر و چهار ماده که چهار تا در آیه 143 و چهار تا در آیه 144 بیان شده است.در آیه 45 سورهی نجم نیز کلمهی«زوج»در یک فرد بکار رفته است،نه در دو تا. «خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ» در آیه 6 سورهی زمر،خلقت هشت نر و مادهی حیوانات در کنار خلقت انسان بیان شده است. «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ،ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ» احتمال دارد که ترتیب نام بردن از حیوانات چهارگانه،اشاره به برتری آنها در مصرف باشد.
(گوسفند،بز،شتر و گاو) در بعضی روایات،« ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ »به 16 فرد تفسیر شده که این چهار حیوان هر کدام دو نوع یکی نر یکی ماده و هر کدام اهلی و وحشی دارد.امام هادی علیه السلام فرمود:گاومیش از نوع
گاو وحشی است. (1)
1 برای خرافهزدایی از دین،باید عقائد حقّ را بسیار باز و روشن مطرح کرد.
«ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ...»
2 در فتوا یا عقیده به حلال و حرام چیزی،علم لازم است. «نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ» 3 حلال بودن نیازی به دلیل ندارد زیرا اصل در خوردنیها حِلّیّت است بلکه حرام بودن دلیل لازم دارد. «قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ») ... («نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ» 4 افترا بر خدا،بزرگترین ظلم است. «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ» 5 دروغ بستن به خدا،مایهی گمراه ساختن مردم است. «لِیُضِلَّ النّٰاسَ» 6 افترا،انسان را از هدایتپذیری خارج میکند. «لاٰ یَهْدِی» 7 باورها و عقائد یا باید بر اساس علم و عقل باشد که در آیه قبل خواندیم، «نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ» و یا بر اساس شرع. «أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ وَصّٰاکُمُ اللّٰهُ»
قُلْ لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلیٰ طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (145)
بگو:در آنچه به من وحی شده،بر کسی که چیزی میخورد هیچ حرامی نمییابم مگر آن که مردار یا خون ریخته شده یا گوشت خوک باشد که قطعاً پلید است،یا حیوانی که از روی فسق و نافرمانی به نام غیر خدا ذبح
1) 1) .تفسیر برهان،ج 1،ص 558.
شده باشد.پس هر کس که(به خوردن آنها)ناچار و مضطرّ شد،به شرط آنکه از روی سرکشی و بیش از حدّ ضرورت نباشد،(مانعی ندارد).همانا خداوند تو آمرزنده و مهربان است.
« مَیْتَةً »،تنها حیوانی نیست که خود به خود مرده باشد،بلکه اگر طبق دستور اسلام،ذبح نشود در حکم مردار و حرام است.
حرمت مردار و خون،چهار مرتبه در قرآن مطرح شده است،دو بار در سورههای مکّی (1)و دو بار در سورههای مدنی (2).
« أُهِلَّ »از«اهلال»به معنای بلند کردن صدا هنگام دیدن هلال اوّل ماه است.سپس به هر صدای بلندی گفته شده است.مشرکان در هنگام ذبح حیوانات،با صدای بلند نام بتها را میبردند،از این رو« أُهِلَّ »گفته شده است.
جمله «لاٰ أَجِدُ») ... («إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً» در برابر تحریمهای جاهلانه مشرکان است و گر نه گوشت بعضی پرندگان و درّندگان دیگر نیز حرام است که در این آیه نیامده است و به اصطلاح این حصر،حصر اضافی است نه حقیقی.
از نظر اسلام مضطر به کسی میگویند که خود را از راه ستمگری و گردنکشی و گناه مضطر نکرده باشد، «غَیْرَ بٰاغٍ» و تنها به مقدار رفع اضطرار،مجاز است نه بیشتر. «وَ لاٰ عٰادٍ»
1 یگانه منبع علم پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله برای بیان احکام،وحی است. «لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ» 2 اصل و قانون اوّلیه،حلال بودن حیوانات است. «لاٰ أَجِدُ» 3 تنها محرّمات ابلاغ شده در آیات و روایات تکلیفآور است،پس اگر با جستجو و تتبّع،دلیلی بر حرمت چیزی نیافتیم،برای ما حلال است. «لاٰ أَجِدُ»
4 وقتی در مسألهی خوردن و نخوردن شخص پیامبر هم باید از«وحی»دستور بگیرد،دیگران چگونه از پیش خود چیزی را حرام میکنند؟ «فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ» 5 دلیل تحریم گوشت خوک،آلودگی و پلیدی آن است. «فَإِنَّهُ رِجْسٌ» 6 احکام تغذیه،برای مرد و زن یکسان است. «طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ» در مقابل آن عقیده خرافی در آیه 139 که برای مردان گوشت همهی حیوانات را حلال و برای زنان برخی موارد را حرام میدانستند. «خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا» 7 در قانون،باید اهمّ و مهمّ رعایت شود.حفظ جان،مهمتر از حرام بودن مصرف مردار است. «فَمَنِ اضْطُرَّ» 8 در اسلام بنبست نیست،وقتی اضطرار پیش آید مصرف حرامها مجاز میشود. «فَمَنِ اضْطُرَّ» 9 سوء استفاده از قانون در موارد استثنا،ممنوع است و باید به همان مقدار اضطرار،بسنده شود. «غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» 10 خون باقیمانده در گوشت پس از ذبح شرعی حرام نیست.خون ریخته شده حرام است. «دَماً مَسْفُوحاً» 11 در جایی که اضطرار به طور قهری پیش آید،میتوان از گوشت حرام استفاده کرد،ولی اگر با دست خودمان کاری کردیم که مضطر شدیم استفاده مجاز نمیشود. «اضْطُرَّ» (به صورت مجهول آمده است) 12 وجود قوانین تخفیفی و اضطراری،جلوهای از مغفرت و رحمت الهی است.
«فَمَنِ اضْطُرَّ»)
... («فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
وَ عَلَی اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ وَ اَلْغَنَمِ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُمٰا إِلاّٰ مٰا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمٰا أَوِ اَلْحَوٰایٰا أَوْ مَا اِخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ (146)
و بر یهودیان،هر(حیوان)ناخن دار را حرام کردیم و از گاو و گوسفند، پیه هر دو را بر آنان حرام ساختیم مگر آن مقدار که بر پشت گاو و گوسفند یا همراه روده و مخلوط به استخوان است.این(تحریم)،کیفر ماست به خاطر ظلمی که مرتکب شدند و قطعاً ما راستگوییم.
در آیهی قبل،محرّمات در اسلام و در این آیه،محرمات یهود بیان شده،تا معلوم گردد که عقائد خرافی مشرکین،با هیچ یک از ادیان آسمانی سازگار نیست. (1)
« ظُفُرٍ »به معنای ناخن است،امّا به سُمّ برخی حیوانات که شکاف ندارد(مثل سمّ اسب یا نوک پای شتر)نیز اطلاق شده است،از این رو شتر و حیواناتی که سُمچاک نیستند،چه چهار پایان چه پرندگان،بر یهود حرام است. (2)
« اَلْحَوٰایٰا »جمع«حاویه»،به محتویات شکم گفته میشود. (3)
در آیهی 160 سوره نساء هم میخوانیم: «فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ» حرام شدن برخی طیّبات بر یهود،به خاطر ظلمهای آنان بوده است،بگذریم که یهود نیز مانند مشرکین پارهای از چیزها را بر خود حرام کرده بودند.قرآن میفرماید: «کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ» (4)تحریم بعضی خوردنیها بر یهود،موقّت بود و توسّط حضرت عیسی علیه السلام بر طرف شد.
چنان که در جای دیگر میخوانیم: «لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ» (5)احکام الهی سه نوع است:الف:دارای مصلحت یا مفسدهی واقعی است.مثل اکثر احکام.
ب:دارای جنبه آزمایشی است مثل فرمان ذبح حضرت اسماعیل.ج:دارای جنبهی کیفری است،مثل همین آیه.آری،یکی از عذابهای خدا،تنگناهای معیشتی است.
1 گاهی محدود ساختن غذای متخلّفان و یاغیان،بلامانع است. «حَرَّمْنٰا») ... («بِبَغْیِهِمْ» 2 کیفر الهی منحصر در آخرت نیست،در دنیا هم هست. «جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ»
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْمُجْرِمِینَ (147)
(ای پیامبر!)اگر تو را تکذیب کردند پس بگو:پروردگارتان دارای رحمت گسترده است(امّا)عذاب او از قوم تبهکار،دفع نمیشود.
1 رهبر باید آمادهی شنیدن تکذیب و تهمت از سوی برخی مردم باشد. «فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ...» 2 با تکذیب کنندگان،باید برخوردی خیرخواهانه کرد و اگر تأثیر نداشت،از تهدید استفاده شود. «ذُو رَحْمَةٍ» ، «لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ» 3 مربّی باید دریای رحمت باشد. «رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ» 4 بیم و امید،در کنار هم کارساز است. «ذُو رَحْمَةٍ» ، «بَأْسُهُ» 5 درهای رحمت الهی حتّی به روی مخالفان هم بسته نیست. «فَإِنْ کَذَّبُوکَ» ، «رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ» 6 رحمت خداوند،پیش از قهر اوست. «ذُو رَحْمَةٍ») ... («بَأْسُهُ» 7 گستردگی رحمت الهی،مانع کیفر کردن او نیست. «رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ») ... («وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ» هر چند کیفر او نیز در مسیر تربیت انسان و از رحمت و ربوبیّت او سرچشمه میگیرد.
سَیَقُولُ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ شَیْءٍ کَذٰلِکَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتّٰی ذٰاقُوا بَأْسَنٰا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنٰا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ (148)
به زودی کسانی که شرک ورزیدهاند،خواهند گفت:اگر خدا میخواست، نه ما و نه پدرانمان شرک نمیآوردیم و هیچ چیزی را(از سوی خود) حرام نمیکردیم.کسانی که پیش از آنها بودند(نیز پیامبران قبلی را) اینگونه تکذیب کردند تا آنکه طعم قهر و عذاب ما را چشیدند.بگو:آیا برای شما دانشی هست؟ آن را برای ما آشکار کنید! شما جز از گمان و خیال پیروی نمیکنید و شما جز حدسزن و دروغگویانی بیش نیستید.
در این آیه یک خبر غیبی از آینده مطرح است که مشرکان چه خواهند گفت، «سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا» آن آینده به وقوع پیوست و آنچه پیشگویی شده بود آنان گفتند. «وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا» (1)این بهانه که«اگر خدا میخواست،ما و پدرانمان مشرک نمیشدیم»بارها توسّط مشرکان مطرح شده است،چنان که در آیه 35 سورهی نحل و آیه 20 سوره زخرف نیز آمده است.
سؤال:این آیه سخن مشرکان را نقل میکند که اگر خدا از شرک ما راضی نیست،چرا ما را از آن باز نمیدارد؟ پس شرک ما مورد رضای خداست! پاسخ:انجام هر کار از هر کسی،از مَدار قدرت خداوند بیرون نیست،لکن اراده و مشیّت خداوند آن است که انسان راه خود را آزادانه انتخاب کند.دولت که آب و برق و گاز را به منزل ما میآورد،این امکانات،دلیل راضی بودن دولت به سوء استفاده ما نیست.خداوند به
1) 1) .نحل،35.
انسان عقل و وحی عطا کرده و راه حقّ و باطل را به او نشان داده و او را در انتخاب آزاد گذاشته،ولی اراده و اختیار،نشانهی راضی بودن او به خلاف ما نیست.
خداوند،خواهان ایمان اختیاری مردم است نه اجبار آنان به ایمان آوردن.در قرآن بارها آمده است که:اگر خدا میخواست،همه را هدایت میکرد و پیامبر هم حقّ اکراه و اجبار مردم به ایمان را ندارد.
1 رهبران و اندیشمندان دینی باید خود را برای پاسخگویی به شبهات و بهانهجوییهای آینده آماده کنند. «سَیَقُولُ» 2 فرستادن انبیا و کتب آسمانی برای آنست که مردم با آزادی و اختیار،موحد شوند.پس منطق مشرکین(که اگر خدا میخواست با قهر و قدرت مانع شرک ما میشد)غلط است. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا» 3 بدتر از گناه،توجیه آن است.مشرکان،شرک خود را توجیه کرده و آن را مشیّت الهی میدانستند. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا» (جبرگرایی،بهانهای است برای فرار از مسئولیّت) 4 مشرکین،انحراف خود را با تاریخ نیاکان خود توجیه میکردند. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا» 5 عقیده به جبر،از توجیهات بیاساس منحرفان است. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا» شیطان هم که رهبر منحرفان است،گمراهی خود را به خدا نسبت داد و چنین گفت: «رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی» (1)6 مخالفان،همواره با اهرم جبر،به تکذیب پیامبران پرداختهاند. «کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
1) 1) .حجر،39.
7 قرآن از مخالفان هم تقاضای حجّت و دلیل میکند. «قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ» 8 آنان که به بهانهی سرنوشت،از مسئولیّت میگریزند،منتظر چشیدن قهر خدا باشند. «ذٰاقُوا بَأْسَنٰا» 9 طرفداران جبر،منطق ندارند و در پی خیالاتند. «إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ» 10 اگر به جای علم و یقین،در پی ظن و گمان باشیم،گمراه خواهیم شد. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ»
قُلْ فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ (149)
بگو:دلیل روشن و رسا تنها برای خداوند است،پس اگر میخواست همهی شما را(به اجبار)هدایت میکرد.
خداوند،با فطرت توحیدی که در انسان قرار داده و با هدایت انبیا و عقل،حجّت را بر مردم تمام کرده و راه خیر و شرّ و پایان نیک یا بد هر کدام را هم بیان نموده است.برای خطاکاران هم راه توبه و جبران را باز گذاشته است.معجزههای روشن انبیا و شیوهی نیکوی دعوت و استدلالهای محکم آنان و سازگاری دین با فطرت و عقل،حجّت را بر مردم تمام کرده است.
و با این همه،مشرکان جز گمان بی اساس،دلیلی بر شرک خود ندارند و اگر راه غیر خدا را بپویند،از خطاها،ضعفها،محدودیّتهای علمی و فکری و هوسها پیروی کردهاند.
در روایات آمده که خداوند در قیامت به انسان میفرماید:راه حقّ را میدانستی یا نمیدانستی؟ اگر بگوید:میدانستم،میپرسد:چرا عمل نکردی؟ و اگر بگوید:نمیدانستم، میپرسد:چرا در پی یاد گرفتن نبودی،این است حجّت بالغهی خدا بر مردم. (1)
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
1 تنها خداست که حجت بالغه دارد و همهی ما در پاسخ او عاجز و تهیدست و مقصّریم. «فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ» 2 در راه خدا هیچ گونه ابهام و بهانهای که دستاویز مخالفان باشد نیست،نه در استدلال،نه در سابقه،نه در صفات پیامبر و نه در شیوهی برخورد با آنان.
«فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ»
3 مشیّت خداوند،بر هدایت آزادانه و ارادی انسان و آزادی و اختیار اوست.
«فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ»
4 ارادهی خداوند،تخلّفناپذیر است. «فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ»
قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ اَلَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اَللّٰهَ حَرَّمَ هٰذٰا فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (150)
(ای پیامبر! به کسانی که بهره بردن از حیوانات و زراعتها را نابجا بر خود حرام کردهاند)بگو:گواهان خود را که گواهی دهند خداوند این را حرام کرده،بیاورید.پس اگر شهادت دادند،تو همراه با آنها گواهی مده و از خواستههای کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و کسانی که به آخرت ایمان نمیآورند،همانها که برای پروردگارشان شریک قرار میدهند، پیروی نکن.
اسلام،دین منطق و آزادی است،در دو آیهی قبل خداوند از مشرکان پرسید:آیا شما از چیزی اطّلاع دارید که ما نداریم؟ «هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ» ،در اینجا هم میفرماید:اگر گواه
دارید بیاورید. «هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ» در این آیه،ابتدا میفرماید:اگر دلیل و گواه دارند بیاورند،سپس میفرماید:اگر هم شهادت دادند،تو قبول نکن(چون صادقانه نیست).
« یَعْدِلُونَ »از«عدل»به معنای همتاست.پس «بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ» یعنی برای خداوند، شریک و همتا و شبیه قرار میدهند.
1 اسلام،دین منطق و برهان است و از مخالفان خود گواه طلبیده و آنان را به مجادلهی نیکو دعوت میکند. «قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ» 2 یکی از وظایف مبلّغان دینی،برخورد با بدعتهاست. «قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ») ... («أَنَّ اللّٰهَ حَرَّمَ هٰذٰا» 3 هر گواهی و شهادتی،اعتبار ندارد. «فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ» 4 مواظب باشیم شرایط و جوّ اجتماع،ما را به اشتباه نیفکند. «فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ» (تصدیق کردن و همگام شدن با گواهان ناحق حرام است) 5 قوانین بشری اگر برخاسته از هوسهای کفّار باشد،قابل پیروی نیست.
«لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا...»
6 انسانهای با ایمان نباید از سنّتهای مشرکان تقلید کنند. «لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا...» 7 مشرکین،خداوند را خالق میدانند لکن در تدبیر و مدیریّت امور هستی برای او شریک قائلند. «وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ»
قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (151)
بگو:بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده بخوانم:چیزی را با او شریک مگیرید،و به پدر و مادر نیکی کنید،و فرزندانتان را از ترس تنگدستی نکشید.ماییم که به شما و آنان روزی میدهیم،و به کارهای زشت،چه آشکار و چه پنهان،نزدیک نشوید،و نفسی را که خداوند(کشتن آن را)حرام شمرده،جز به حقّ(مثل قصاص یا دفاع)نکشید،اینهاست آنچه خداوند شما را به آن توصیه فرموده،باشد که تعقّل و اندیشه کنید.
در این آیه و دو آیه بعد،به چند اصل مهم اشاره شده که از مشترکات همهی ادیان آسمانی است،در تورات هم(سِفر خروج،باب 20)مشابه این دستورها آمده است.
دو نفر از سران مدینه به حضور پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله رسیدند.همین که حضرت این آیات را خواند، مسلمان شده و درخواست مبلّغ کردند.پیامبر نیز«مصعب بن عمیر»را همراهشان فرستاد.
این حرکت زمینهساز مسلمان شدن مردم مدینه گشت.
قرآن در چهار آیه (1)نسبت به پدر و مادر سفارش کرده است و در هر چهار مورد همراه با مسألهی توحید و نهی از شرک است.همان گونه که در آفرینش اوّل خداست،بعد پدر و مادر.در این آیات هم اوّل توحید است،بعد نیکی به والدین،ضمناً این آیه چون محرّمات را میشمرد،پس ترک احسان به والدین هم حرام است.
پنج دستور این آیه چنان به یکدیگر پیوند دارند که گویا یک دستورند. «وَصّٰاکُمْ بِهِ» ضمیر
1) 1) .بقره،83،نساء،36،انعام،151 و اسراء،23.
« بِهِ »مفرد است.
امام صادق علیه السلام فرمود:احسان به والدین،یعنی کاری نکنیم که آنان وادار به درخواست و سؤالی از ما شوند. (1)
1 بیان احکام الهی برای مردم،یکی از وظایف انبیاست. «أَتْلُ مٰا حَرَّمَ» 2 چون اصل در همه چیز،حلال بودن است،از این رو حلالها شمارش نشده و فقط محرّمات گفته شده است. «أَتْلُ مٰا حَرَّمَ» 3 محرمات دین،از سوی خداست و پیامبر از پیش خود چیزی را حرام نمیکند.
«حَرَّمَ رَبُّکُمْ»
4 ممنوعیّت منکرات،جهت تکامل و تربیت انسان است. «حَرَّمَ رَبُّکُمْ» 5 چون شرک،ریشهی مفاسد است،در رأس محرّمات آمده است. «أَلاّٰ تُشْرِکُوا» 6 بعد از یکتاپرستی،احسان به والدین آمده است. «بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» 7 دستورهای این آیه همه در قالب نهی است،مگر نیکی به پدر و مادر که در قالب امر است.یعنی نه تنها نیازارید،بلکه احسان کنید. «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» 8 فرزندکشی و سقط جنین از ترس فقر،عملی جاهلانه است،اگر خدا ضامن روزی است،چه ترسی از فقر؟ «نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ» 9 هم اصلاح جامعه از مفاسد لازم است،هم اصلاح روح از رذایل. «مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ» 10 برخی از گناهان چنان خطرناک است که نزدیک آنها هم نباید رفت.
«لاٰ تَقْرَبُوا»
11 دستورات الهی،مطابق عقل یا زمینه شکوفایی آن است. «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
1) 1) .کافی،ج 2،ص 157؛بحار،ج 71،ص 39.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ اَلْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا اَلْکَیْلَ وَ اَلْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ وَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ أَوْفُوا ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (152)
به مال یتیم نزدیک نشوید(و در آن تصرّفی نکنید)مگر به نیکوترین (طریقهای که به صلاح او باشد)تا به حد بلوغ و رشد خود برسد.(در داد و ستدها)پیمانه و ترازو را با عدالت تمام دهید.ما هیچ کس را جز به اندازهی توانش تکلیف نمیکنیم.و هر گاه سخن میگویید(چه در قضاوت و چه در شهادت)عدالت را رعایت کنید،هر چند(به زیان)خویشاوندتان باشد و به عهد و پیمان خدا وفا کنید.اینها اموری است که خداوند،شما را به آن سفارش کرده است،باشد که یاد کنید و پند بگیرید.
خداوند،کارهای خود را به نحو احسن انجام میدهد: «أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» (1)، «أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (2)، «نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ» (3)و...،از ما هم خواسته که کارهایمان به نحو احسن باشد، «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (4)چه در تصرّفات و فعالیّتهای اقتصادی، «إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (5)،چه در گفتگو با مخالفان، «جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (6)،چه در پذیرش سخنان دیگران، «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» (7)و چه بدیهای مردم را با بهترین نحو جواب دادن، «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ» (8)که در تمام این موارد،کلمهی«احسن»به کار رفته است.
قوم حضرت شعیب،به خاطر کم فروشی گرفتار عذاب شدند.در قرآن نیز سه بار از کمفروشی نهی شده است.
کلمهی« اَلْکَیْلَ »هم به معنای پیمانه است و هم به معنای پیمانه کردن.کلمهی« بِالْقِسْطِ »هم میتواند مربوط به« أَوْفُوا »باشد یعنی پرداخت،عادلانه باشد و هم مربوط به«کیل و میزان»باشد،یعنی خود پیمانه و ترازو سالم باشد.البتّه نتیجه هر دو یکی است.
1 چون یتیم مدافعی ندارد و اموالش لغزشگاه است مواظب باشیم. «لاٰ تَقْرَبُوا» 2 برای حفظ حقوق ایتام باید بهترین طریقهی بهرهگیری از اموال و دارایی او انتخاب شود. «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» .جز کسانی که اهلیّت اقتصادی و تقوای کافی دارند،نباید دیگران به مال یتیم نزدیک شوند. «لاٰ تَقْرَبُوا») ... («إِلاّٰ» 3 وقتی ایتام به رشد و تجربهی کافی رسیدند،سلطهی خود را از آنان بردارید.
«حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ»
4 نظام اقتصادی جامعهی اسلامی باید بر اساس قسط باشد. «بِالْقِسْطِ» 5 اگر اجرای عدالت در حدّ اعلی ممکن نیست،لا اقلّ در حدّ توان و امکان مراعات کنید. «لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا» 6 تمام دستورات و اوامر و نواهی الهی،فوق طاقت انسان نیست. «لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا» 7 بدون قدرت،تکلیفی نیست. «لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا» 8 در اسلام،«تکلیف»به اندازهی«توان»است.هر که تواناتر،تکلیفش هم سنگینتر. «لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا» 9 عدالت،هم در رفتار و هم در گفتار،یک اصل است. «أَوْفُوا الْکَیْلَ») ... («وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا» (در گواهیها،وصیّتها،قضاوتها،صدور حکمها،انتقادها و
ستایشها،عدالت را مراعات کنیم.) 10 به پیمانهای الهی(که شامل فرمانهای عقل و وحی و و جدان و فطرت میشود)وفادار باشیم.(«عهد اللّٰه»هم شامل پیمانی است که خدا با انسان دارد و هم پیمانی که انسان با خدا میبندد) «بِعَهْدِ اللّٰهِ أَوْفُوا» 11 رابطهی خویشاوندی را بر ضابطهی حقّ و عدل،ترجیح ندهیم. «فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ»
وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا اَلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (153)
و این(دستورها)راه مستقیم من است.پس آن را پیروی کنید و راههای دیگر را پیروی نکنید که شما را از راه خداوند پراکنده کند.این سفارش خداوند به شماست،باشد که تقوا پیشه کنید.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله برای توضیح این آیه از روش نمایشی استفاده کرده،با دست مبارک خود خط مستقیمی بر زمین کشیدند و فرمودند:این راه مستقیم است که یکی بیش نیست.
سپس خطوطی از راست و چپ آن خط ترسیم کرده و فرمودند:اینها راههایی است که شیطان به آن دعوت میکند. (1)
در پایان سه آیهی اخیر،سه تعبیر مختلف آمده است:
در پایان آیه 151 که نهی از شرک و قتل و فحشا است. «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» آمده است،یعنی زشتی این امور با اندکی تعقّل و فکر،برای همه روشن میشود.
در آیهی 152 که به حفظ مال یتیم و رعایت قسط و عدل و وفای به عهد فرمان میدهد،
1) 1) .تفسیر مراغی.
تعبیر «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» آمده،یعنی خوبی عدالت را فطرت و نهاد هر کس میپذیرد،تنها باید تذکّر داد.
در این آیه نیز که پیروی از دستورهای خداست، «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» آمده،یعنی تقوا همان گام نهادن در راه اطاعت و فرمان الهی است.
آن گونه که«نور»یکی است و«ظلمات»متعدّد،راه مستقیم یکی است و راههای انحرافی متعدّد.(« صِرٰاطِی »مفرد آمده ولی« اَلسُّبُلَ »جمع) در روایات میخوانیم که مصداق عینی راه مستقیم،رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام از اهل بیت او هستند. (1)
1 اساس همه ادیان الهی،پیروی از راه خدا و دوری از راه دیگران است.
«صِرٰاطِی»)
... («فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ» 2 عمل به احکام الهی،سبب وحدت است و به سراغ احکام غیر الهی رفتن، مایهی تفرقه میباشد. «صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ» 3 شاید بتوان با توجّه به پایان سه آیهی اخیر،چنین نتیجه گرفت که مراحل رشد و کمال انسان عبارت است از:تعقّل، «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» ،تذکّر، «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» و تقوا. «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
ثُمَّ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ تَمٰاماً عَلَی اَلَّذِی أَحْسَنَ وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ (154)
154سپس به موسی،کتاب(تورات)دادیم تا بر کسی که نیکوکار بوده(نعمت خود را)تمام کنیم،و(این کتاب)بیانگر همهی مسائل و وسیله هدایت و رحمت باشد،شاید مردم به دیدار پروردگارشان ایمان بیاورند.
میان قرآن و تورات،شباهتهای فراوانی است.در انجیل،تکیه بر مواعظ است و در زبور، تکیه بر دعاست،ولی از نظر قوانین،شباهت تورات به قرآن بیشتر است.از این رو به تورات،امام گفته شده است. «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً» (1)در این آیه هم تورات،رحمت،هدایت و بیانگر هر چیز معرّفی شده است.
1 هر کتاب آسمانی نسبت به زمان خودش،کامل است. «تَمٰاماً» 2 تنها نیکوکاران و نیکو اندیشان،پیامهای کتب آسمانی و قوانین الهی را بهتر میگیرند. «عَلَی الَّذِی أَحْسَنَ» 3 همهی نیازهای انسان برای رسیدن به تکامل،در کتب آسمانی آمده است.
«تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ»
4 کتاب آسمانی در مسیر هدایت انسان و رحمت الهی است. «هُدیً وَ رَحْمَةً» 5 یکی از مقاصد کتب آسمانی و پیامبران الهی،ایمان انسان به قیامت است.
«لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ»
1) 1) .هود،17.
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اِتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (155) أَنْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أُنْزِلَ اَلْکِتٰابُ عَلیٰ طٰائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنٰا وَ إِنْ کُنّٰا عَنْ دِرٰاسَتِهِمْ لَغٰافِلِینَ (156)
و این(قرآن)کتابی است مبارک که آن را نازل کردیم.پس آن را پیروی نموده و تقوا پیشه کنید،باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
(آن تورات را نازل کردیم)تا نگویید کتاب(آسمانی)،فقط بر دو طایفهی (یهود و نصاری)که پیش از ما بودند نازل شده است و ما از علوم آنان بی خبر بودهایم.
کلمه« مُبٰارَکٌ »از ریشهی«برکت»،بر دو امر تأکید میکند:1 ریشه قوی و ثابت.2 رشد دائم.قرآن،هم دارای مطالبی اساسی و تغییرناپذیر و استوار است و هم با گذشت زمان، پردههایی از اسرارش کشف و روز به روز جلوهی آن بیشتر میشود.
« أَنْ تَقُولُوا »به معنای«لئلا تقولوا»است،یعنی:تا نگویید و بهانه نگیرید.
«دراسة»به معنای تلاوت و علم است.
1 قرآن،تنها کتاب تئوری و نظری نیست،بلکه کتاب سعادت و برنامهی عمل انسان است. «کِتٰابٌ») ... («فَاتَّبِعُوهُ» 2 سعادت بشر در دو چیز است:اطاعت حقّ،اجتناب از باطل. «فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا» 3 خداوند،حجّت را بر مردم تمام کرده است. «کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ») ... («أَنْ تَقُولُوا» 4 دستگاه تبلیغاتی مسلمانان باید برای هر کشور و ملّت و زبانی،برنامههای صحیح در سطح جهان آماده کند،تا حجّت بر آنان تمام شود و نگویند ما از
حقّ بیخبر بودیم. «أَنْ تَقُولُوا») ... («کُنّٰا عَنْ دِرٰاسَتِهِمْ لَغٰافِلِینَ»
أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنّٰا أُنْزِلَ عَلَیْنَا اَلْکِتٰابُ لَکُنّٰا أَهْدیٰ مِنْهُمْ فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ صَدَفَ عَنْهٰا سَنَجْزِی اَلَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیٰاتِنٰا سُوءَ اَلْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یَصْدِفُونَ (157)
یا نگویید اگر کتاب آسمانی بر ما نازل میشد،قطعاً از آنان(یهود و نصاری)هدایت یافتهتر بودیم.(برای جلوگیری از این بهانهها)بیشک از سوی پروردگارتان دلیل روشن و هدایت و رحمت آمد.پس کیست ستمکارتر از کسی که آیات الهی را تکذیب کند و از آن رویگرداند؟ ما به زودی کسانی را که از آیات ما رویگردانند،به خاطر همین روی گردانی به عذابی سخت مجازات خواهیم کرد.
« یَصْدِفُونَ »از«صدف»،به معنای اعراض شدید از چیزی بدون تأمّل و اندیشه است.
1 مشرکین مکّه،به هدایتیافتگی پیروان تورات و انجیل اعتراف داشتند،ولی خود را برای دریافت کتاب آسمانی شایستهتر از آنان میدانستند. «لَکُنّٰا أَهْدیٰ مِنْهُمْ» 2 نزول قرآن برای همه،اتمام حجّت است. «فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» 3 قرآن،پرتوی از ربوبیّت خداوند است. «بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» 4 قرآن،کتاب هدایت و رحمت است. «هُدیً وَ رَحْمَةٌ» 5 پیش از آزمایش،مدّعی زیاد است،ولی امتحان،صداقتها را آشکار میکند.
«لَکُنّٰا أَهْدیٰ»)
... («فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ...» 6 از بزرگترین ظلمها به انسانیّت،اعراض از کتب آسمانی است. «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ» 7 کیفر اعراض از دین حقّ و پشت کردن به آیات الهی،عذاب شدید است.
«الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیٰاتِنٰا سُوءَ الْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یَصْدِفُونَ»
8 عامل اصلی بدبختیهای انسان،عملکرد خود اوست. «بِمٰا کٰانُوا یَصْدِفُونَ»
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً قُلِ اِنْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ (158)
آیا(با دیدن آن همه آیات و بینات و معجزات،باز هم)جز این انتظار دارند که فرشتگان نزد ایشان بیایند،یا خود پروردگارت بیاید،یا بعضی از آیات پروردگارت(نشانههای قیامت)بیاید؟!(مگر نمیدانند)روزی که بعضی از نشانههای پروردگارت بیاید کسی که پیش از آن ایمان نیاورده یا در مدّت ایمان خود کار خیری را کسب نکرده،ایمان آوردنش سودی ندهد.
بگو:منتظر(قهر خدا)باشید که ما هم در انتظاریم.
در آیه 92 سورهی اسراء توقّعات نابجای کفّار مطرح شده است که میگفتند:ما به تو ایمان نمیآوریم مگر آنکه آسمان را بر ما فروریزی،یا خدا و فرشتگان را نزد ما آوری.این انتظارها در این آیه رد شده است.
1 کافران لجوج،با دیدن معجزات الهی هم تسلیم نمیشوند. «هَلْ یَنْظُرُونَ...» 2 نتیجهی طفره رفتن در ایمان،ناکامی است. «لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا» 3 ایمان و عمل،در شرایط آزاد و طبیعی،کارساز است،نه در حال اضطرار و ترس جان. «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ لاٰ یَنْفَعُ» 4 عمل صالح بدون ایمان سودبخش نیست. «أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً»
إِنَّ اَلَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمٰا أَمْرُهُمْ إِلَی اَللّٰهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ (159)
(ای پیامبر!)تو را با کسانی که دین خود را پراکنده ساخته و گروه گروه شدند،هیچ گونه ارتباطی نیست.(تو مسئول آنان نیستی و)سرنوشت کارشان تنها با خداست،آن گاه او آنان را به عملکردشان آگاه خواهد کرد.
تفرقهافکنی در دین،یعنی بدعتگذاری و تفسیر دین به رأی خود که در قرآن و حدیث، شدیدترین تعبیرات،درباره این گونه کسان آمده است.به برخی از این نمونهها توجّه کنید:
قرآن میگوید:وای بر آنان که با دست خود مطلبی مینویسند،سپس میگویند:این از طرف خداوند است. (1)
علی علیه السلام میفرماید:هر گاه بدعتی آید،سنّتی میرود. (2)و یکی از وظایف انبیا و علما،بدعتزدایی و جلوگیری از تحریفهاست. (3)
در روایات آمده است:توبهی صاحب بدعت،پذیرفته نمیشود. (4)
خداوند،هیچ عملی را از بدعتگذار قبول نمیکند. (1)
کسی که به بدعتگذار احترام گذارد یا لبخندی بزند،در فروپاشی دین گام برداشته است.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:هر گاه در میان امّتم اختلاف شد،هر کس طبق سنّت و گفته من عمل کند و سراغ راه و روش دیگران نرود،پاداش صد شهید خواهد داشت. (2)
در قرآن،بارها از یهود،به خاطر تحریفهایی که علمایشان در دین پدید آوردند انتقاد شده است.درباره حضرت موسی علیه السلام هم میخوانیم:وقتی از کوه طور برگشت و انحراف و گوسالهپرستی قوم خود را دید،از فرط ناراحتی الواح تورات را بر زمین افکند و ریش برادرش را که جانشین او بود گرفت و گفت:چرا امّتم منحرف شدند؟ هارون در پاسخ گفت:ترسیدم اگر برای جلوگیری از انحرافشان شدّت عمل به خرج دهم،مردم متفرّق شوند و تو بگویی چرا مردم فرقه فرقه شدند(تفرقهای که با بازگشت تو هم قابل اصلاح نباشد).
این آیات و روایات،مسئولیّت سنگین دین شناسان را در حفظ اصالت مکتب و مقابله با انحرافات فکری،در عین حفظ وحدت اجتماعی امّت،بیان میکند.
1 میان معارف دینی تفاوتی نیست،باید به همه ایمان داشت و عمل کرد،نه فقط بعضی. «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ» 2 از عوامل تفرقه و جدایی،تغییر و تحریف در مکتب است. «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً» 3 با آنان که مجموعهی مکتب اسلام را قبول ندارند،نباید همکاری کرد آنان از امّت محمّد محسوب نخواهند شد. «لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ» آنان مورد تهدید خداوند هستند. «إِنَّمٰا أَمْرُهُمْ إِلَی اللّٰهِ» 4 تفرقهافکنی در دین،نوعی شرک است. «فَرَّقُوا دِینَهُمْ») ... («لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ» در
آیات 32 و 33 روم آمده است. «وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ. مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ» از مشرکین نباشید همان کسانی که در دین خود تفرقه به وجود آوردند.
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (160)
هر که نیکی آورد،پس برای او پاداشی ده برابر آن است و هر که بدی آورد، جز مانند آن کیفر نخواهد دید و به آنان هرگز ستم نخواهد شد.
از کلمهی« جٰاءَ »استفاده میشود که پاداش و کیفر مورد بحث در این آیه،مربوط به دادگاه قیامت است.و گر نه چه بسا خلافی که با توبه محو یا به نیکی تبدیل شود. «یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ» (1)،یا مورد عفو قرار میگیرد. «یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» (2)،و چه بسا نیکیها که با ریا و عُجب و گناهان دیگر محو و حبط شود.پس عملی ملاک است که به صحنهی قیامت آورده شود. «جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ») ... («جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ» گرچه آیهی مربوط به عمل نیک و بد است،ولی طبق روایت،آنکه نیّت خیر کند پاداش دارد ولی نیّت سوء تا به مرحله عمل نرسد،کیفر ندارد و این فضل الهی است.
در روایات آمده است:هر که در ماه،سه روز روزه بگیرد،گویا همهی ماه را روزه گرفته است،زیرا هر روزش ده روز حساب میشود. «عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» پاداش ده برابر،حد اقلّ است.بعضی اعمال،در بعضی شرایط و برای بعضی افراد،پاداش تا هفتصد برابر بلکه پاداش بیحساب هم دارد.
از ده پاداش الهی،فقط یک قسمت«مزد»است و نُه قسمت دیگر«فضل». «فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» (3)سؤال:اگر کیفر گنهکار،به اندازهی گناه اوست،پس چرا یک روز روزه خوردن،شصت روز
روزه کفّاره دارد؟ پاسخ:مقصود از«مثل»در آیه،از نظر عدد نیست،بلکه کیفیّت و چگونگی است.اهمیّت یک روز،روزه ماه رمضان،برابر با 60 روز در غیر ماه رمضان است.مثل شب قدر که در اهمیّت، بیش از هزار ماه است.این بیان اهمیّت است،نه برتری عددی.
1 در شیوهی تربیتی اسلام،تشویق ده برابر تنبیه است. «عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» 2 تشویقِ چند برابر،ظلم نیست ولی کیفر بیش از حد ظلم است. «فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ» 3 خداوند،در پاداش با فضل خود رفتار میکند،ولی در کیفر،با عدل. «عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا») ... («إِلاّٰ مِثْلَهٰا» 4 عمل انسان همیشه و همه جا همراه انسان است. «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ») ... («وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ»
قُلْ إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (161)
بگو:همانا پروردگارم مرا به راهی راست هدایت کرده،دینی استوار که همان آیین حقّ گرای ابراهیمی است،و او از مشرکان نبود.
کلمهی«قیم»و«قیم»،به معنای راستی،استواری و پایداری است،آری،دینی استوار و جاوید میماند که به مسائل مادی و معنوی این جهان و آن جهان مردم توجّه کند.
امام حسین علیه السلام فرمود:هیچ کس جز ما و شیعیان ما،پیرو آیین ابراهیم علیه السلام نیست. (1)
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
1 سخنان و تعالیم پیامبر،نظر شخصی او نیست،بلکه متن وحی الهی است،که باید به مردم اعلام کند. «قُلْ» 2 راه مستقیم،راه پیامبر است. «هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» 3 هدایت،تنها کار خداست،انبیا هم با هدایت الهی راه مستقیم را پیدا میکنند.
«هَدٰانِی رَبِّی»
4 هدایت،از شئون ربوبیّت است. «هَدٰانِی رَبِّی» 5 راه ابراهیم علیه السلام،همان یکتاپرستی است،نه افکار شرک آلود. «حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (مشرکان،عقائد انحرافی خود را به ابراهیم علیه السلام نسبت میدادند) 6 بتشکنی و اعراض از شرک،تنها کار پیامبر اسلام نیست،بلکه او به پیروی از حضرت ابراهیم چنین میکرده است. «مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً» 7 اساس ادیان توحیدی در طول تاریخ،یکی بوده است.اسلام،همان آیین حضرت ابراهیم است و تنفّر از شرک،راه همهی پیامبران میباشد. «قُلْ إِنَّنِی») ... («مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ» ، «وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
قُلْ إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (162) لاٰ شَرِیکَ لَهُ وَ بِذٰلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ اَلْمُسْلِمِینَ (163)
بگو:همانا نماز من و عبادات من و زندگی من و مرگ من برای خداوند، پروردگار جهانیان است.
شریکی برای او نیست و به آن(روح تسلیم و خلوص و عبودیّت)مأمور شدهام و من نخستین مسلمان و تسلیم پرودرگارم.
روایت شده که رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در آستانهی نماز این آیات را میخواند. (1)
مرگ،بر حیات احاطه دارد و حیات بر نُسُک،و نُسُک بر نماز.بنا بر این،نماز،هستهی مرکزی در درون عبادات است.
اسلام،به معنای تسلیم بودن در برابر امر خداوند است و به همهی انبیا نسبت داده شده است.حضرت نوح علیه السلام خود را مسلمان دانسته است، «أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (2)حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند میخواهد که او و ذریّهاش را تسلیم او قرار دهد. «وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ» (3)،حضرت یوسف علیه السلام نیز از خداوند مسلمان مردن را درخواست میکند: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» (4)و پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله نیز اوّلین مسلمان است، «وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ» به این معنا که یا در زمان خودش،یا در رتبه و مقام تسلیم،مقدّم بر همه است.
1 راه و روش و هدف خود را در برابر راههای انحرافی،با صراحت و افتخار اعلام کنیم. «قُلْ» 2 با آنکه نماز،جزو عبادات است،ولی،جدا ذکر شده تا اهمیّت آن را نشان دهد. «صَلاٰتِی وَ نُسُکِی» 3 انسانهای مخلص،مسیر تکوینی(مرگ و حیات)و مسیر تشریعی خود (نماز و نُسُک)را فقط برای خداوند عالمیان میدانند. «إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ» 4 آن گونه که در نماز قصد قربت میکنیم،در هر نفس کشیدن و زنده بودن و
مردن هم میتوان قصد قربت کرد. «مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ...» 5 مرگ و حیات مهم نیست،مهم آن است که آنها برای خدا و در راه خدا باشد.
«مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ»
6 آنچه برای خدا باشد،رشد میکند. «لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» 7 مرگ و زندگی دست ما نیست،ولی جهت دادن به آن دست ماست. «لِلّٰهِ» 8 اخلاص در کارها،فرمان الهی است. «بِذٰلِکَ أُمِرْتُ» 9 پیشوای جامعه،باید در پیمودن راه و پیاده کردن فرمان الهی،پیشگام باشد.
«أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ»
قُلْ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ وَ لاٰ تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاّٰ عَلَیْهٰا وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (164)
بگو:آیا جز خداوند یکتا پروردگاری بجویم؟ در حالی که او پروردگار هر چیز است و هیچ کس(کار بدی)جز به زیان خویش نمیکند و هیچ کس بار (گناه)دیگری را بر دوش نمیکشد،بازگشت شما به سوی پروردگارتان است که شما را به آنچه در آن اختلاف میکردید،آگاه میکند.
موضوع عدل الهی در کیفر و اینکه هیچ کس گناه دیگری را به دوش نمیکشد،نه تنها در اسلام،بلکه به تصریح قرآن،در صُحُف ابراهیم و موسی علیهما السلام نیز آمده است.
«أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ. وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی. أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ» (1)سؤال:اگر کسی گناه دیگران را بر دوش نمیکشد،پس آنچه در قرآن آمده است که رهبران
1) 1) .نجم،37 38.
گمراه و منحرف،گناهان پیروان را هم به عهده میگیرند چیست؟ «لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ» (1)پاسخ:این امر بیدلیل نیست،زیرا سرانِ گمراهی،سبب انحراف دیگران شدهاند و در واقع، گناهِ«گمراه کردن»و اضلال را به دوش میگیرند.
زن حاملهای که مرتکب زنا شده بود را برای مجازات نزد عمر آوردند و او دستور سنگسار داد.حضرت علی علیه السلام فرمود:گناه طفل در رحم مادر چیست؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ» (2)
1 در برخورد با منکران و مشرکان،موضع بر حقّ خود را قاطعانه اعلام کنیم.
«قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ»
2 و جدان بیدار،بهترین پاسخ دهنده به سؤالات درونی است. «أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی» 3 چون خداوند،یگانه پروردگار همهی هستی است،پروردگار من هم هست.
«وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ»
4 کفر و شرک و نیکی و فساد مردم،ضرری به خدا نمیزند،بلکه دامنگیر خودشان میشود. «لاٰ تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاّٰ عَلَیْهٰا» 5 در پیشگاه خداوند مسئولیّت عمل هر کس،بر عهدهی خود اوست. «لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ» 6 برپایی قیامت و بازخواست انسان،پرتویی از ربوبیّت خداوند است. «ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ» 7 دنیا نیز پایانی دارد، «ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ» و سرانجام به حقّانیت آنچه لجوجانه با آن مخالفت کردهایم،آگاه خواهیم شد. «فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ»
وَ هُوَ اَلَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ اَلْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ اَلْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (165)
و اوست که شما را جانشینان(یکدیگر در)زمین قرار داد و درجات بعضی از شما را بر بعضی دیگر برتری داد تا شما را در آنچه به شما داده، بیازماید.همانا پروردگارت زود کیفر است و البتّه او حتماً آمرزنده و مهربان است.
سورهی انعام با حمد الهی آغاز شد «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَ...» و با رحمت الهی پایان میپذیرد. «إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» منظور از« خَلاٰئِفَ الْأَرْضِ »،یا جانشینان خدا در زمین هستند و یا جانشینی انسان امروز از امّتهای پیشین.
1 انسان،خلیفهای خدا و امیر زمین است،نه اسیر هستی. «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ الْأَرْضِ» 2 تفاوتهای مردم و آزمایشات الهی،حکیمانه و در مسیر رشد و تربیت انسان است و از ربوبیّت خداوند سرچشمه میگیرد. «وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ») ... («رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ...» 3 تفاوت و برتری بعضی در دادههای خداوند،ملاک برتری نیست،وسیلهی آزمایش است. «لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ» 4 آنچه را در اختیار داریم،از خدا بدانیم. «فِی مٰا آتٰاکُمْ»
5 معیار و مقدار آزمایش هر کس،به میزان دادهها و امکانات اوست. «لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ» 6 پس از آزمایش،خداوند نسبت به مردودین «سَرِیعُ الْعِقٰابِ» است و نسبت به قبول شدگان «لَغَفُورٌ رَحِیمٌ».
7 بیم و امید باید در کنار هم باشد. «سَرِیعُ الْعِقٰابِ») ... («لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» «الحمد لله رب العالمین»