ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
انقلاب اسلامی ایران با رهبری امام خمینی قدس سره و حضور ملّت مسلمان و مبارزات شهدای گرانقدر قبل و بعد از پیروزی،زمینۀ رشد و ترویج فرهنگ اسلامی و خصوصاً قرآن کریم را فراهم آورد.در این راستا دانشمندان درد آشنای حوزههای علمیّه،با تألیف کتب مناسب در جهت تبلیغ دین گامهای بسیاری برداشتند.
کتاب حاضر که بخشی از مجموعه دوازده جلدی«تفسیر نور»میباشد،در جهت مهجوریتزادیی از قرآن و ارائه پیامهای انسانساز کلام الهی به شیوهای نو و قلمی شیوا،توسط حجّت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی به رشته تحریر درآمده است که در سال 76 به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرّفی گردید.
بدنبال چاپ اوّلین مجلدات این تفسیر،نظرات و پیشنهادات بسیاری از سوی فضلای حوزه و دانشگاه طرح گردید که بیانگر علاقه و توجّه قشر فرهنگی جامعه،به شناخت مفاهیم قرآن کریم از طریق این شیوه می باشد.
اکنون به جهت آشنایی با شیوهی کار و چگونگی ارائه تفسیر نور،این موارد به اختصار بیان می شود که خود نیز می تواند راهگشای طلاب جوان در جهت فعالیّتهای تفسیری باشد.
پس از انتخاب حد اقل دوازده تفسیر معتبر از مفسّران شیعه و اهل سنّت،از قدما و معاصران،چند تن از طلاب فاضل با مطالعه دقیق آنها،به استخراج نکات و برداشتهای تفسیری آنها پرداخته و به صورت مکتوب آن را در اختیار مؤلّف قرار می دهند.
ایشان ضمن مطالعهی آن مطالب،خود نیز به تحقیق و تتبّع پرداخته و با توجّه به نیازهای دینی جامعه،پیامهای راهبردی قرآن را برای نسل امروز که تشنهی دریافت مفاهیم قرآنی هستند،در قالب نکات و پیامهای آیه،با نثری ساده و روان ارائه می دهند.البتّه در برخی موارد نیز برداشتهای خود را مورد بحث و تبادل نظر با برخی بزرگان حوزه قرار میدهند.
نوشتههای ایشان پس از ارائه در برنامه آینه وحی رادیو،ویراستاری شده و قبل از چاپ یک بار دیگر توسط خودشان مورد بازبینی نهایی قرار میگیرد.
مطالب هر آیه در قالب 5 عنوان ارائه می گردد:
1 متن آیه،که با رسم الخط عثمان طه و با اعراب کامل،تایپ و چندین بار مورد دقّت قرار گرفته است.
2 ترجمه هر آیه،که به صورت گروهی و زیر نظر مؤلّف محترم و با استفاده از بهترین ترجمههای موجود،(حد اقل 6 ترجمه)نگارش یافته و به جهت گویایی و روانی آن،مطالب توضیحی مورد لزوم در میان پرانتز آمده است.
3 نکتهها،که امور زیر در این قالب عرضه گردیده است:
الف:بیان ریشه و ترجمهی لغات مشکل آیه.
ب:بیان شأن نزول آیه که در فهم محتوای آیه نقش کلیدی داشته است.
ج:بیان آیات مرتبط با آیه که در فهم موضوعی قرآن تأثیر به سزایی دارد.
د:بیان روایات ذیل آیه،که در این بخش با توجّه به گستردگی روایات،تنها به ذکر نمونههایی بسنده شده است.
ه:بیان برخی توضیحات برای روشن تر شدن مفهوم آیه.
و:طرح برخی پرسشها و پاسخگویی به آنها.
4 پیامها،که مقصود اصلی مؤلّف از این تفسیر همین بخش بوده است تا نشان دهد قرآن کتاب زندگی بشر در همهی عصرها و برای همه نسلهاست.البته مستند برداشتهای مؤلّف،چنان که در پایان هر پیام آمده است یکی از امور زیر میباشد:
الف:مفردات کلمات هر آیه.
ب:عبارتی مرکّب از چند کلمه.
ج:رابطهی صدر و ذیل آیه.
د:رابطهی هر آیه با آیات قبل.
5 پاورقی که نشانی آیات و روایات و کتب تفسیری را باختصار آورده است.همچنین مطالبی مربوط به آیه که در قالب نکتهها و پیامها نمی گنجیده،در پاورقی ذکر شده است.
1 گاهی تعداد نکتهها و پیامهای یک آیه،از یک مورد تجاوز نکرده است که به جهت حفظ قالب کار،بازهم عنوان نکتهها و پیامها به صورت جمع آمده است.
2 در مورد کتب تفسیری،هر جا که مراد،مطالب آن تفسیر در ذیل آیه بوده است،نشانی جلد و صفحه ذکر نشده است.
در پایان از زحمات آقایان سیّد جواد بهشتی،رحمت جعفری،حسن دهشیری و محمود متوسل که در تتبّع و بررسی تفاسیر و آقای علی محمّد متوسلی که در امر مقابله و تصحیح نهایی این جلد نهایت همکاری را داشتهاند صمیمانه تشکّر میگردد.
و همچنین اعلام میداریم:با همهی تلاشهایی که در جهت حفظ اصول و قواعد فوق و تصحیح اغلاط تایپی صورت گرفته است،یقیناً نواقص و کاستیهایی در عرضه این تفسیر وجود دارد که امیدواریم همچون گذشته خوانندگان گرامی بذل محبّت نموده و با ارسال نظرات و پیشنهادات خود،به نشانی:تهران صندوق پستی 14185/586 ما را در جهت اصلاح و تکمیل آن یاری نمایند و پیشاپیش سپاس ما را پذیرا باشند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
در سال 1378 که برای تجدید چاپ جلد اوّل«تفسیر نور»توسط«مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن»یک بار دیگر آن را با دقّت مطالعه کردم،مطالبی را حذف یا ادغام نموده و مطالب جدیدی را که خداوند به ذهنم انداخت و یا از«تفسیر راهنما»و«نخبة التفاسیر»استفاده میشد به مطالب قبلی اضافه کردم.
در یک لحظه به فکر فرو رفتم،نوشتهای را که بعد از دو سه سال به دست خودم تغییر میدهم،اگر به قیامت برسد و از نظر اولیای خدا و فرشتگان و از همه بالاتر خداوند بگذرد چقدر تغییر خواهد کرد.تازه این اصلاحات و تغییرات به شرطی مفید است که اصل کار با ریا و سُمعه و عُجب،حبط و باطل نشده باشد.
به هر حال زحمتها کشیدم،ولی نمیدانم حتّی یک صفحهی آن در قیامت سبب نجاتم خواهد شد یا نه! البتّه قرآن نور است و نقص از کار و نوشتههای ماست.به هر حال به لطف خداوند امیدوارم تا همانگونه که در گلستان،خاک به گل تبدیل میشود،در سایهی آیات نورانی قرآن، نوشتههای ما نیز به نور تبدیل گردد.
اللّهم آمین محسن قرائتی 78/4/6
سوره آل عمران دارای دویست آیه است و آیات آن از یک نظام و هماهنگی خاصّی برخوردارند.این سوره در مدینه نازل شد و نزول آن زمانی بود که ندای دعوت اسلام در جهان آن روز بلند و دشمنان حساس و گوش به زنگ شده بودند.
چنان که در تفسیر المیزان آمده است،عدّهای از مسیحیان منطقهی نجرانِ یمن،برای شنیدن سخنان پیامبر به مدینه آمدند که هشتاد و چند آیه اوّل این سوره برای توضیح معارف اسلام به آنان یک جا نازل گردید و با ماجرای مباهله به انجام رسید.
همچنین ماجرای جنگ احد و دعوت مسلمانان به صبر و پایداری،در این سوره مطرح شده است.نام این سوره بر اساس آیات 33 و 35 آن میباشد که ماجرای تولّد مریم فرزند عِمران را بیان میدارد.لذا مراد از آل عمران در این سوره،حضرت مریم علیها السلام و حضرت عیسی علیه السلام میباشند،گرچه نام پدر حضرت موسی نیز،عمران بوده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>الم (1)
الف لام میم
در جلد اوّل تفسیر،دربارهی آیه «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» گفته شد که از جایگاه خاصّی برخوردار و خود آیهای مستقل است.گفتن آن در اوّل هر کار سفارش شده و تکرار آن در ابتدای هر سوره،نشانهی اهمیّت آن است. «بِسْمِ اللّٰهِ» مخصوص اسلام نیست و پیامبران دیگر نیز این آیه را با همین عبارت بکار بردهاند.اینکه «بِسْمِ اللّٰهِ» با حرف«باء»شروع شده که به معنای استمداد و کمکخواهی است، نشانهی آن است که بدون خواست و اراده او هیچ کاری صورت نمیگیرد.
استعانت از خدا،یعنی کمک گرفتن از تمام صفات او.او رحمن و رحیم است و چشم امید ما به رحمت اوست،رحمتی گسترده و عمومی برای این جهان و آن جهان.آری! دیگران یا رحم ندارند و یا رحمشان محدود به افراد خاص و یا زمان و مکان خاصّی است و هدفشان از رحم کردن بازگشت آن است،نظیر علفی که به حیوان یا دانهای که به مرغ میدهند تا از او بهرهمند شوند.رحمتی گسترده و ابدی برای همه بدون قصد بازگشت مخصوص خداوند است.پس از چنین خدای رحمن و رحیمی استمداد کنیم و بگوییم:« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» چنان که در سورهی بقره ذکر شد «الم» از حروف مقطعه است.شاید مشهورترین
و بهترین نظر درباره حروف مقطعه همین باشد که بگوییم رمزی است میان خدا و پیامبرش. (1)و یا اعلام این موضوع باشد که قرآن،کلام الهی نیز از همین حروف الفبا تألیف یافته،ولی با این حال معجزه است.اگر شما هم میتوانید از همین حروف،کتابی همچون قرآن بیاورید.همانگونه که قدرت الهی از خاک،انسان میآفریند ولی بشر از خاک،سفال و آجر و کوزه میسازد.این تفاوت قدرت الهی با قدرت بشری است.
حروف مقطّعه «الم» در ابتدای شش سوره بقره،آل عمران،عنکبوت،روم، لقمان و سجده آمده است.
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ (2)
خداوند که معبودی جز او نیست،زنده و پاینده است.
« اَلْقَیُّومُ »به کسی گفته میشود که خود به دیگری تکیه نداشته باشد،ولی دیگران به او تکیه دارند و یا قوامبخش همه چیز است.
خداوند در آفریدن،تدبیر و تسلّط کامل دارد.عوامل و اسباب مادّی وسیلهی پیدایش میشوند،ولی مستقل نیستند و سبب بودنشان از خودشان نیست.
موجودات دیگر،علم،حیات و قدرت مستقلّی ندارند.تنها او زندهای است که زندگی هر موجود زنده وابسته به اوست.
در دعای جوشن کبیر میخوانیم:او قبل از هر زندهای زنده و بعد از هر زندهای زنده است.هیچ زندهای شریک او نیست و به کسی نیاز ندارد.جان همهی زندهها و رزق آنها به دست اوست.او زندهای است که زنده بودن خود را از کسی ارث نبرده است.
1) 1) .امام صادق علیه السلام فرمودند:«الم»در اوّل سوره آل عمران،رمز این جمله است:«انا اللّٰه المجید»یعنی منم خدای مجید.تفسیر نور الثقلین،ج 1،ص 309.
1 توحید،سرلوحهی کتب آسمانی است. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» 2 شرط معبود شدن،داشتن کمالات ذاتی است و تنها خداوند است که قائم به ذات خویش و بینیاز مطلق است. «الْحَیُّ الْقَیُّومُ»
نَزَّلَ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ (3)
او کتاب را به حقّ بر تو نازل کرد،که تصدیق کننده کتابهای پیشین است و (او بود که)تورات و انجیل را فرو فرستاد.
کلمهی«تورات»،در زبان عِبری به معنای شریعت و قانون است.تورات کنونی دارای پنج بخش به نامهای:1 سِفر پیدایش 2 سِفر خروج 3 سِفر لاویان 4 سِفر اعداد 5 سِفر تثنیه میباشد.از آنجایی که در تورات شرح وفات و دفن حضرت موسی علیه السلام مطرح شده،معلوم میشود که این مطالب بعد از حضرت موسی جمع آوری شده است.
کلمهی«انجیل»،ریشه یونانی دارد و به معنای بشارت است.انجیل نام کتاب مسیحیان است و قرآن هر کجا از آن نام برده،به صورت مفرد بیان کرده است، ولی امروزه در میان مسیحیان اناجیل متعدّد وجود دارد که همه پس از حضرت عیسی علیه السلام و بدست یاران و پیروان او نوشته شدهاند.این اناجیل که به نام خود آنان معروف است،عبارتند از:ا انجیل مَتّی.2 انجیل مرقس.3 انجیل لوقا.
4 انجیل یوحنّا.
1 آمدن کتب آسمانی،جلوهای از قیّومیّت خداست. «الْقَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ»
2 نزول قرآن بر پیامبر،مربوط به شخصیّت او و تکریم خداوند از اوست. «نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ» کلمه« عَلَیْکَ »مقدّم بر کلمه« اَلْکِتٰابَ »است.
3 قرآن از هر گونه باطلی مصونیّت داشته و منطبق با حقیقت است. «بِالْحَقِّ» 4 کتابهای آسمانی انبیا،مؤیّد یکدیگرند. «مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ» 5 تصدیق کتب آسمانی پیشین،عاملی برای وحدت خداپرستان و یکی از شیوههای دعوت دیگران است. «مُصَدِّقاً» 6 تصدیق قرآن نسبت به تورات و انجیل،حقّی بزرگ بر ادیان سابق است،و گرنه با خرافاتی که وارد تورات و انجیل شده،آسمانی بودن آنها به کلّی فراموش میشد. «مُصَدِّقاً» 7 با آنکه مراحل تربیت الهی،ابزار و دستور العملهای آن در هر زمان و شرایط متفاوت بودهاند،ولی از آهنگ تکاملی و وحدت در هدف برخوردارند. «مُصَدِّقاً»
مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ أَنْزَلَ اَلْفُرْقٰانَ إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو اِنْتِقٰامٍ (4)
او پیش از این(تورات و انجیل را)برای هدایت مردم(فرو فرستاد)و اینک فرقان را(که وسیلهی تمیز حقّ از باطل است)نازل کرد،البتّه برای کسانی که به آیات الهی کفر ورزند،عذاب شدیدی است و خداوند شکست ناپذیر صاحب انتقام است.
یکی از نامهای قرآن،فرقان است.فرقان،یعنی آنچه مایهی افتراق،جدایی و فرق گذاشتن است.از آنجا که راه تشخیص حقّ از باطل،در همه امور قرآن میباشد،لذا به آن فرقان گفته شده است.
عذاب شدید مخصوص آخرت نیست.در این آیه نفرموده که عذاب کفّار مربوط به آخرت است،زیرا گاهی سرگرمی و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند
و معنویات خود عذاب است.در آیه 85 سوره توبه میفرماید:خداوند به گروهی مال و اولاد میدهد تا بدانها عذابشان کند.
امام صادق علیه السلام دربارهی «أَنْزَلَ الْفُرْقٰانَ» فرمودند:هر امر محکم،فرقان است و کتاب در «أَنْزَلَ الْکِتٰابَ» ،مجموع قرآن است. (1)
1 هدایت مردم،یک سنّت همیشگی الهی بوده است. «مِنْ قَبْلُ» 2 مخاطب کتب آسمانی،عموم مردم هستند،نه قبیله و نژاد خاص. «لِلنّٰاسِ» 3 قرآن،وسیلهی شناخت حقّ از باطل است. «وَ أَنْزَلَ الْفُرْقٰانَ» 4 هر کجا میان سلیقهها،افکار و عقاید به هر نحو دچار تحیّر شدیم،حرف آخر از آن قرآن است.(حتّی اگر در میان روایات نیز دچار حیرت شدیم،باید به حدیثی توجّه کنیم که مطابق با قرآن باشد.) «الْفُرْقٰانَ» 5 بعد از نزول آن همه کتاب و اسباب هدایت،جزای شخص لجوج عذاب شدید است. «عَذٰابٌ شَدِیدٌ» 6 عذاب الهی،پس از اتمام حجّت بر مردم است. هُدیً لِلنّٰاسِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ» 7 این آیه مایهی دلگرمی و تسلیت خاطر پیامبر و مؤمنان است که خداوند به حساب کفّار سرسخت میرسد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ» 8 سرچشمه کیفر و انتقام او،عملکرد ماست،و گر نه او عزیزی است که هیچ کمبودی ندارد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ» 9 کفر مردم در خداوند اثری ندارد. «کَفَرُوا» ، «وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ»
إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ (5)
1) 1) .تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 162.
همانا هیچ چیز،نه در زمین و نه در آسمان،بر خداوند پوشیده نمیماند.
در چند آیهی قبل،سخن از قیّوم بودن خداوند بود.در این آیه،آشکار بودن همه چیز برای او مطرح شده،که جلوهای از قیّومیّت اوست.
1 خداوند بر همه چیز آگاه است.ما و همهی هستی هر لحظه در محضر خدا هستیم،در محضر او گناه نکنیم.با توجّه به آیه قبل،استفاده میشود که کفر و معصیتِ هیچ کس بر خدا پوشیده نیست. «کَفَرُوا» ، «لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ» 2 تعدّد افراد،تعدّد اعمال،تعدّد مکانها و زمانها هیچ کدام مسألهای را بر خداوند پنهان نمیسازد. «فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ»
هُوَ اَلَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی اَلْأَرْحٰامِ کَیْفَ یَشٰاءُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (6)
او کسی است که شما را آن گونه که میخواهد در رحمها صورت میدهد.جز او که مقتدر حکیم است،معبودی نیست.
شکلگیری جنین در رحم،نشانهی دیگری از قیّوم بودن خداوند است که در آیات قبل خواندیم.
موضوع صورتگیری انسان در رحم مادر،در میان دو آیهی نزول کتاب آمده است،شاید رمز این باشد که خدایی که در رحم مادر به شما سر و سامان میدهد،با تشریع قوانین الهی و ارسال کتب آسمانی،به رشد آینده و ابدی شما نیز سامان میبخشد.
تأثیر هر یک از عوامل وراثتی،بهداشتی،غذایی و یا روانی در شکلگیری صورت
و جسم افراد نیز از سنّتهای الهی و در مدار قدرت و تدبیر و حکمت اوست.
1 منشأ تکوین و تشریع یکی است.آن که برای هدایت شما کتاب فرستاده، همان است که شما را آفریده است. «هُدیً لِلنّٰاسِ» ، «یُصَوِّرُکُمْ» 2 صورتگری انسان در رحم مادر،تنها بدست اوست. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ» 3 اکنون که صورتبندیها به دست اوست،یکدیگر را به خاطر شکل و قیافه سرزنش نکنیم. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ» 4 قدرت نمایی او محدود به مکان و زمان خاصّی نیست. «یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحٰامِ» 5 تفکّر در آفرینش خود،عامل ایمان به خداوند است. «یُصَوِّرُکُمْ» ، «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» 6 گرچه خداوند به هر کاری قادر است؛ «کَیْفَ یَشٰاءُ» ولی کاری بر خلاف حکمت نمی کند. «هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» 7 صورتهای گوناگون افراد بشر،نشانهی قدرت و حکمت اوست. «یُصَوِّرُکُمْ» «الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ اِبْتِغٰاءَ اَلْفِتْنَةِ وَ اِبْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (7)
او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد.بخشی از آن،آیات محکم(روشن و صریح)است که اصل و اساس این کتاب را تشکیل میدهد.(و هر گونه ابهامی در آیات دیگر،با مراجعه به این محکمات روشن میشود)و بخشی از آن،آیات متشابه است(که احتمالات مختلفی در معنای آیه میرود،ولی با
توجه به آیات محکم،تفسیر آنها روشن میشود.)امّا کسانی که در دلهایشان انحراف است،به جهت ایجاد فتنه(و گمراه کردن مردم)و نیز به جهت تفسیر آیه به دلخواه خود،به سراغ آیات متشابه میروند،در حالی که تفسیر این آیات را جز خداوند و راسخان در علم نمیدانند.آنان که میگویند:ما به آن ایمان آوردهایم همهی آیات از طرف پروردگار ماست(خواه محکم باشد یا متشابه)و جز خردمندان پند نگیرند.
در این آیه،چند سؤال مطرح است:
سؤال:قرآن در یک جا همهی آیات خود را محکم دانسته و فرموده: «کِتٰابٌ أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ» (1)و در جای دیگر همه را متشابه دانسته و فرموده: «کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً» (2)ولی در این آیه بعضی را محکم و بعضی را متشابه معرّفی نموده است،مسأله چیست؟ پاسخ:آنجا که فرمود:تمام آیاتِ قرآن محکم است،یعنی سخن سست و بیاساس در هیچ آیهای نیست و آنجا که فرمود:همهی آیات متشابه هستند،یعنی سیستم و آهنگ آیات قرآن،هماهنگ،یک نواخت و شبیه بهم است.
اما با این حال،از نظر فهم مردم همهی آیات یکسان نیستند،بعضی صریح و روشن و همه کس فهم،ولی بعضی دارای معانی بلند و پیچیدهاند که همین امر موجب شبهه و اشتباه آنان میگردد.
سؤال:چرا در قرآن آیات متشابه به کار رفته است؟ پاسخ:اوّلاً:وجود آیات متشابه زمینهی فکر و تدبّر در آیات است.
ثانیاً:موجب رجوع مردم به رهبران آسمانی میشود.آری،اگر همهی درس آسان باشد،شاگرد احساس نیاز به استاد نمیکند.
ثالثاً:متشابهات وسیله آزمایش مردم است.گروهی کژاندیش،از لابلای آنها به سراغ
اهداف شوم خود میروند و گروهی اندیشمند،به فرموده امام رضا علیه السلام با مراجعه به محکمات،معنای صحیح آیات را کشف مینمایند. (1)
سؤال:نمونه آیات متشابه کدام است؟ پاسخ:در قرآن میخوانیم: «إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ» (2)در قیامت،چشمها به پروردگارشان مینگرند.چون عقل سلیم،جسم بودن را برای خداوند محال میداند و در آیات دیگر قرآن نیز میخوانیم: «لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ» (3)چشمها او را درک نمیکنند،لذا میفهمیم که مراد از نگاه به پروردگار،نگاه به لطف و پاداش او در قیامت است.
همچنین مراد از«دست خدا»در آیهی «یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» قدرت اوست،چنان که در فارسی نیز میگوییم:فلانی در فلان شهر یا اداره دست دارد،یعنی قدرت دارد.
و گر نه خداوند که جسم نیست تا دست و پا داشته باشد.قرآن نیز میفرماید:
«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» (4)او همانندی ندارد.
این گونه آیات،سبب انحراف ساده اندیشانی شده که به آیات دیگر توجّه ندارند و از مفسّران واقعی یعنی اهل بیت پیامبر علیهم السلام جدا افتادهاند و شاید به جهت همین خطرات باشد که قرآن،خود به ما سفارش نموده است هنگام قرائت قرآن از شرّ شیطان به خداوند پناه ببرید. «فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ» (5)سؤال:تأویل قرآن به چه معناست؟ پاسخ:مراد از تأویل،اهداف و معارف و اسرار پشت پردهای است که بعد روشن میشود.نظیر تعبیر خوابی که حضرت یوسف دید و بعد روشن شد و یا اسراری که در شکستن کشتی توسط خضر و موسی بود که بعد روشن شد.
در روایات میخوانیم:آیات ناسخ،از محکمات و آیات منسوخ از متشابهات قرآن است و ائمه معصومین علیهم السلام مصداق بارز راسخون در علم هستند. (6)
هم چنان که خروج کنندگان بر حاکم اسلامی،کج اندیشانی هستند که به دنبال آیات متشابه میروند. (1)
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه (2)از راسخان در علم ستایش میکند.آنان که به عجز علمی خود اعتراف دارند و از تعمق در چیزی که ضرورتی ندارد دست باز میدارند.
1 هر کس همهی آیات را نمیفهمد. «وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ» 2 قلبهای منحرف،منشأ فساد و فتنه است. «فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ» 3 فتنه،تنها آشوب نظامی و فیزیکی نیست،تفسیر به رأی و تحریفِ فرهنگ و معانی آیات،نیز فتنه است. «ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ» 4 گاهی حقّ دستاویز باطل میشود. «ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ» 5 هدف نهایی و مقصد اعلای آیات الهی را تنها خدا و راسخان در علم میدانند. «وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» 6 نام راسخان در علم در کنار نام مقدّس خداوند آمده و مقامشان بعد از مقام الهی است. «وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» 7 علم،درجاتی دارد که بالاترین آن آشنا شدن به تأویل و رسیدن به هدف نهایی است. «وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» 8 عالمان واقعی بیتکبّرند. «وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ» 9 گرایش به باطل،مانع از رسوخ علم است. «الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» در برابر «فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ» قرار داده شده است.
10 هر چه را نمیفهمیم انکار نکنیم. «کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا»
11 نزول آیات محکم و متشابه،در مسیر تربیت است. «کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا»
رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ (8)
(راسخان در علم میگویند:)پروردگارا! پس از آن که ما را هدایت کردی،دلهای ما را به باطل مایل مگردان و از سوی خود ما را رحمتی ببخش.به راستی که تو خود بسیار بخشندهای.
1 به علم و دانش خود مغرور نشویم،از خداوند هدایت بخواهیم. «رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا...» 2 نشانهی علم واقعی و رسوخ در علم،توجّه به خدا و استمداد از اوست. «إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» ، «رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا» 3 محور هدایت و گمراهی،قلب و افکار انسانی است. «لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا» 4 در خط قرار گرفتن خیلی مهم نیست،از خط خارج نشدن بسیار اهمیّت دارد.
«بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا...»
5 هدیه و هبهی دائمی و بیمنّت،مخصوص اوست. «إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ»
رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ اَلنّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ اَلْمِیعٰادَ (9)
(راسخان علم در ادامه دعا گویند:)پروردگارا! همانا تو مردم را برای روزی که در آن شکی نیست گرد آوری.همانا خداوند وعدهی خود را تخلّف نمیکند.
کسی که به قیامت ایمان دارد؛ «لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ» نگران بد عاقبت شدن خود میشود و از خداوند استمداد میکند.
منشأ خُلف وعده،غفلت،عجز،ترس،جهل و یا پشیمانی است که هیچ کدام از
اینها در ذات مقدّس الهی راه ندارد. «لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ»
1 راسخان در علم،به آینده و قیامت چشم دوختهاند. «إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ...» 2 توجّه به حالات روحی در دنیا؛ «لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا» و پاسخگویی به اعمال در آخرت،نشانهی دانشمندان واقعی است. «لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ» 3 روز قیامت،هم روز جمع است که مردم یک جا برای حسابرسی جمع میشوند؛ «جٰامِعُ النّٰاسِ» و هم روز فصل است که بعد از محاکمه،هر یک جداگانه به جایگاه خود میروند. «إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کٰانَ مِیقٰاتاً» (1)4 راسخان در علم به قیامت یقین دارند، «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» چون به وفای خداوند یقین دارند. «لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً وَ أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ اَلنّٰارِ (10)
همانا کسانی که کفر ورزیدند،نه اموالشان و نه فرزندانشان در برابر(عذاب) خدا(در قیامت)هیچ به کارشان نمیآید و آنان خود هیزم و سوخت آتشند.
« وَقُودُ »به معنای مادّهی سوختنی است.وسیلهی آتشزایی دوزخ دو چیز است:
سنگها و انسانها؛ «وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ» (2)خصلتها و افکار و اعمال،هویّت انسان را دگرگون میکند و انسان به سوخت آتش تبدیل و خود عامل سوختن خود میشود.
غیر او هیچ کس،نه در دنیا و نه در آخرت،نیازهای واقعی انسان را تأمین نمیکند و انسان در هر حال به او نیازمند است.
1 به مال و فرزند مغرور نشوید.دلبستگی به غیر خدا هر چه باشد،محکوم است. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ» 2 کفر،انسان را از مدار انسانیّت خارج و در حدّ اشیای مادّی و طبیعی پایین میآورد. «أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ»
کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (11)
(شیوه کفّار)مانند روش فرعونیان و کسانی است که پیش از آنها بودند، آیات ما را تکذیب کردند،پس خداوند آنها را به(کیفر)گناهانشان بگرفت.و خدا سخت کیفر است.
1 بعد از بیان کلّیات،بیان نمونهها لازم است. «کَفَرُوا» ، «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» 2 تکیه بر قدرت مادّی،مال و اولاد،شیوهی فرعون است. «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» 3 تاریخ و تجربهی گذشتگان،بهترین درس است. «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ...» فرعون و آل فرعون که قهرمان قدرت و زور بودند،در برابر قهر خداوند نتوانستند لحظهای مقاومت کنند،شما به این مال و قدرت اندک خود ننازید.
4 گاهی نقش اطرافیان طاغوت از خود طاغوت کمتر نیست. «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» 5 گناه بد است،ولی بدتر از آن عادت به گناه و روحیّهی گناه است. «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ...» 6 خصلتها،شیوهها و اعمال و گناهان مشابه،جزا و پاداش مشابه دارد. «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» 7 عامل هلاکت امّتها،گناهان آنان بوده است. «فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ» 8 آنجا که گناه جزو روحیّه و عادت شد،عقوبت پروردگار سخت است.
«کَدَأْبِ»
، «شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ اَلْمِهٰادُ (12)
به کسانی که کافر شدند بگو:به زودی شکست میخورید و به سوی جهنّم رانده میشوید و چه بد جایگاهی است.
چنان که در تفاسیر مجمع البیان و کبیر و مراغی آمده است:وقتی مسلمانان در سال دوّم هجری در جنگ بدر پیروز شدند،گروهی از یهود گفتند:این پیروزی نشانهی صدق محمّد صلی اللّٰه علیه و آله است،چون در تورات آمده است:او بر دشمنانش پیروز میشود.گروهی دیگر از یهود گفتند:عجله نکنید،شاید در جنگهای دیگر شکست بخورد.وقتی در سال سوّم،جنگ احد پیش آمد و مسلمانان شکست خوردند،این گروه از یهودیان خوشحال شدند.
آیه نازل شد که زود قضاوت نکنید،در آیندهی نزدیک شما شکست میخورید.
طولی نکشید که مسلمانان،یهود بنی قریظه و بنی نضیر مدینه را درهم شکستند و در فتح مکّه نیز مشرکان را از بین بردند.
1 دلداری مؤمنان و تهدید کفّار،نشانه رهبری صحیح و ایمان به هدف است.
«قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ»
2 یکی از معجزات قرآن،پیشگوییهای صادق آن است. «سَتُغْلَبُونَ» 3 حق،پیروز و کفر،محکوم به شکست است. «سَتُغْلَبُونَ» 4 با شایعات و تبلیغات دشمن،برخورد کنید. «سَتُغْلَبُونَ» 5 از شکستهایی نگران باشید که به جهنّم منتهی میشود،و الاّ در هر جنگی احتمال شکست وجود دارد. «سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ»
قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ اِلْتَقَتٰا فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ أُخْریٰ کٰافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ اَلْعَیْنِ وَ اَللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی اَلْأَبْصٰارِ (13)
به یقین در دو گروهی که(در جنگ بدر)با هم روبرو شدند،برای شما نشانه (و درس عبرتی)بود.گروهی در راه خدا نبرد میکردند و گروه دیگر که کافر بودند(در راه شیطان و هوس خود.)کفّار به چشم خود مسلمانان را دو برابر میدیدند(و این عاملی برای ترس آنان میشد)و خداوند هر کس را بخواهد به یاری خود تأیید میکند.همانا در این امر برای اهل بینش،پند و عبرت است.
این آیه مربوط به جنگ بدر است که دو گروهِ مسلمانان و کفّار در برابر یکدیگر قرار گرفتند.در این نبرد تعداد مسلمانان سیصد و سیزده نفر بود که هفتاد و هفت نفر آنها از مهاجرین و دویست و سی و شش نفر از انصار بودند.پرچمدار مهاجرین حضرت علی علیه السلام و پرچمدار انصار سعد بن عباده بود.مسلمانان هفتاد شتر،دو اسب،شش زره و هشت شمشیر داشتند،ولی لشکر کفر بیش از هزار رزمنده و صد اسبسوار داشت.مسلمانان در آن جنگ با دادن بیست و دو شهید 14 نفر از مهاجرین و 8 نفر از انصار بر دشمن کافر با 70 کشته و 70 اسیر پیروز شدند.
جنگ بدر با پیش بینی قبلی انجام نشد.هدف،مصادره اموال کفّار به تلافی مصادرهی اموال مسلمین مهاجر از مکّه بود که به جنگ و برخورد نظامی انجامید.
«فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتٰا»
سؤال:در این آیه میخوانیم که کفّار،مسلمانان را دو برابر دیدند؛ «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ» در حالی که در آیه 44 سوره انفال میخوانیم:مسلمانان در چشم کفّار کم جلوه کردند؛ «یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ» چگونه چنین چیزی ممکن است؟ پاسخ:در آغاز جنگ،مسلمین را کم دیدند تا جرأت هجوم پیدا کنند و از کفّار مکّه
کمک نخواهند،ولی در هنگام جنگ،آنان را زیادی دیدند و خود را باختند.
بنا بر این کم دیدن و زیاد دیدن در دو مرحله و دو زمان بود،لذا تناقضی نیست. (1)
1 هدف جنگ باید خدا و دین خدا باشد. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 2 رزمندگان مسلمان دارای یک هدف هستند. «فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» (ولی رزمندگان کافر هر کدام برای هدفی به جنگ آمدهاند.) 3 آنجا که خدا بخواهد دیدها،برداشتها و افکار عوض میشود.با همین چشم همین جمعیّت را دو برابر میبیند. «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ» 4 یکی از امدادهای غیبی،ایجاد رُعب در دل دشمنان است. «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ» ، «وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ» 5 جنگ بدر نشان داد که اراده خداوند بر اراده خلق غالب،و تنها امکانات مادّی،عامل پیروزی نیست. «یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ» 6 گرچه خداوند هر کس را بخواهد یاری میکند؛ «مَنْ یَشٰاءُ» ولی شرط یاری آن است که مردم در مقام نصرت دین او بپاخیزند. (2)«فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 7 هدف از بیان تاریخ باید عبرت و پندگیری باشد. «لَعِبْرَةً» 8 گرچه حوادث برای همه مایهی پند و عبرت است؛ «کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ» ولی درس گرفتن از نشانهها،بصیرت و بینش میخواهد. «لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ» 9 کسانی که از جنگ بدر درس نگیرند،صاحب بصیرت نیستند. «لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ»
زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ اَلشَّهَوٰاتِ مِنَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْبَنِینَ وَ اَلْقَنٰاطِیرِ اَلْمُقَنْطَرَةِ مِنَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلْخَیْلِ اَلْمُسَوَّمَةِ وَ اَلْأَنْعٰامِ وَ اَلْحَرْثِ ذٰلِکَ مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلْمَآبِ (14)
عشق و علاقه به زنان و فرزندان پسر و اموال زیاد از طلا و نقره و اسبان ممتاز و چهارپایان و کشتزارها که همه از شهوات و خواستههای نفسانی است،در نظر مردم جلوه یافته است،(در حالی که)اینها بهرهای گذرا از زندگانی دنیاست و سرانجام نیکو تنها نزد خداوند است.
« اَلْقَنٰاطِیرِ »جمع«قنطار»به معنای مال زیاد است و آمدن کلمهی« اَلْمُقَنْطَرَةِ »به دنبال آن،برای تأکید بیشتر است.نظیر اینکه بگوییم:آلاف و الوف،هزاران هزار.
« اَلْخَیْلِ »به معنای اسب و اسب سوار،هر دو آمده است و« اَلْمُسَوَّمَةِ »یعنی نشاندار.
اسبهایی که به خاطر زیبایی اندام و یا تعلیمی که میدیدند،دارای برجستگیهای خاصّی میشدند،به آنها« اَلْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ »میگفتند.
جلوه کردن دنیا در نظر انسان،گاهی از طریق خیالات شخصی و گاهی از سوی شیطان و گاهی از جانب اطرافیان متملّق صورت میگیرد.از طریق اوهام شخصی:
«یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (1)و «فَرَآهُ حَسَناً» (2)و از سوی شیطان: «زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ» (3)و از طرف اطرافیان متملّق «زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ» (4)مصادیق جلوههای دنیا که در آیه ذکر شده،با توجّه به زمان نزول آیه است و میتواند در هر زمانی مصادیق جدیدی داشته باشد.طلا و نقره،کنایه از ثروت اندوزی،و اسب کنایه از مرکب و وسیلهی نقلیّه است.
سؤال:با اینکه خداوند زینت بودن مال و فرزند را پذیرفته است؛
«الْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (1)پس چرا این آیه در مقام انتقاد است؟ پاسخ:زینت بودن چیزی،غیر از دلبستگی به آن است.در این آیه انتقاد از دلبستگی شدید است که از آن به «حُبُّ الشَّهَوٰاتِ» تعبیر میکند.
کلمهی« اَلْبَنِینَ »شامل دختران نیز میشود،نظیر اینکه میگوییم:عابرین محترم از پیادهرو حرکت کنند که شامل زنان عابر نیز میشود.
امام صادق علیه السلام با استناد به «حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ النِّسٰاءِ...» فرمودند:مردم در دنیا و آخرت از چیزی بیشتر از زنان لذّت نمیبرند...اهل بهشت نیز بیش از هر چیز به نکاح تمایل دارند تا خوردنیها و آشامیدنیها. (2)
این روایت دلیل تقدّم« اَلنِّسٰاءِ »را بر دیگر موارد بیان میکند.
1 علاقهی طبیعی به مادّیات،در نهاد هر انسانی وجود دارد،آنچه خطرناک است فریب خوردن از زینتها و جلوههای آن،و عدم کنترل دلبستگیهاست.
«زُیِّنَ لِلنّٰاسِ...»
2 جلوهی دنیا برای مردمِ عادّی است،نه افراد فرزانه. (3)«زُیِّنَ لِلنّٰاسِ» 3 علاقهی بیش از حدّ به زن و فرزند،بیش از هر چیز مایهی دلبستگی انسان به دنیا میگردد. «حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ النِّسٰاءِ وَ الْبَنِینَ» 4 مراقب باشیم که زینتها و جلوههای دنیا،مقدّمهی غفلت از آخرت است.
«زُیِّنَ لِلنّٰاسِ»
، «وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» 5 یکی از عوامل بد عاقبت شدن،شیفتگی و دلبستگی به دنیاست.زیرا عاقبت نیکو تنها نزد خداست. «زُیِّنَ لِلنّٰاسِ» ، «اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»
6 یکی از شیوههای تربیتی،تحقیر مادّیات و بیان عظمت معنویات است. «ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» 7 بهترین راه برای کنترل علائق مخرّب،مقایسه آن با الطاف جاودانهی الهی است. «وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»
قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ لِلَّذِینَ اِتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ (15)
بگو:آیا شما را به بهتر از اینها(که محبوب شماست)خبر دهم؟ برای کسانی که تقوا داشته باشند،نزد پروردگارشان باغهایی(بهشتی)است که از زیر(درختان)آن نهرها جاری است.برای همیشه در آنجا (بهرهمند)هستند و همسرانی پاک(خواهند داشت)و رضا و خشنودی خداوند(شامل حالشان میشود)و خداوند به حال بندگان بیناست.
در آخرین جمله از آیه قبل خواندیم که عاقبتِ نیک نزد خداوند است؛ «وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» این آیه سیمایی از بهشت نیکوکاران را ترسیم میکند.
1 در دعوت مردم به حق،آنان را به مقایسهی دنیا و آخرت دعوت کنیم. «قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ...» 2 دوام و ثباتِ بهشت،و رضایت خداوند کجا و لذائذ موقّت و ناپایدار دنیا کجا؟ «ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» ، «قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ» 3 افراد با تقوا،شیفتهی زرق و برق دنیا نمیشوند.«متقین»در این آیه،در مقابل «لِلنّٰاسِ» در آیهی قبل بکار رفته است.
4 ملاک رسیدن به نعمتهای آخرت،تقوی است. «لِلَّذِینَ اتَّقَوْا»
5 تشویق باید هماهنگ با خواستههای طبیعی و فطری باشد. «الْأَنْهٰارُ» ، «أَزْوٰاجٌ» ، «خٰالِدِینَ» 6 پاکدامنی و پاکیزگی،برترین ارزش است. «أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ» 7 لذّتهای متّقین تنها محدود به لذایذ مادّی نیست،رضایت الهی بالاترین لذّت معنوی است. «رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ» 8 ادّعای تقوی را کم کنیم،خداوند بصیر و داناست. «وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ»
اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا إِنَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ (16)
(پرهیزگاران)کسانیاند که میگویند:پروردگارا! براستی که ما ایمان آوردهایم،پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش حفظ فرما.
1 متّقین،همواره در انابه و دعا هستند. «یَقُولُونَ» 2 ایمان،زمینهی عفو الهی است. «آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا» 3 عفو،از شئون ربوبیّت و لازمهی تربیت است. «رَبَّنٰا» «فَاغْفِرْ لَنٰا» 4 ترس از قهر و عذاب خداوند،از نشانههای تقواست. «قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ» 5 به کارهای خوبتان اعتماد نکنید.با آنکه اهل تقوا هستید،باز هم از قهر الهی باید ترسید. «قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ»
اَلصّٰابِرِینَ وَ اَلصّٰادِقِینَ وَ اَلْقٰانِتِینَ وَ اَلْمُنْفِقِینَ وَ اَلْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ (17)
(پرهیزگاران،همان)صابران و راستگویان و فرمان برداران فروتن و انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرها هستند.
افراد با تقوی دارای ویژگیهای ذیل هستند:
1 صبر در برابر مشکلات،صبر بر ترک گناهان و صبر بر انجام واجبات.
2 صداقت در گفتار و رفتار.
3 خضوع و فروتنی در انجام دستورات،بدون غرور و خود برتربینی.
4 انفاق از هر چه خداوند به آنان روزی کرده است.
5 مناجاتهای سحری و آمرزشخواهی از خداوند.آری! سحر مناسبترین زمان برای دعاست. (1)
در برخی روایات آمده است:اگر کسی یک سال به طور مداوم،در قنوت نماز شب هفتاد مرتبه استغفار کند،مشمول این آیه میشود. (2)
ابی بصیر از امام صادق علیه السلام دربارهی« اَلْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ »پرسید،حضرت فرمودند:رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله در نماز وتر هفتاد مرتبه استغفار میکرد. (3)
مفضل بن عمر میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم:نماز شب من فوت میشود و من بعد از نماز صبح آن را قضا میکنم؟ حضرت فرمودند:اشکالی ندارد،ولی آن را برای خانوادهات آشکار نکن،چون آن را سنّت میپندارند و در این صورت عمل به گفتار خداوند:« اَلْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ »را ابطال میکند. (4)
1 هم رسیدگی به خلق،هم عبادت خالق. «وَ الْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ» 2 تقوا به معنای انزوا،بیخبری و گوشهگیری نیست،متّقی باید جامع کمالات باشد. «الصّٰابِرِینَ وَ الصّٰادِقِینَ وَ...»
شَهِدَ اَللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ أُولُوا اَلْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (18)
خدایی که همواره به عدل و قسط قیام دارد،گواهی داده که معبودی جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش(نیز به یگانگی او گواهی دادهاند)جز او که مقتدر حکیم است،معبودی نیست.
خداوند با ایجاد نظام واحد در هستی،بر یگانگی ذات خود گواهی میدهد، یعنی هماهنگی و نظم موجود در آفرینش،همه گواه بر حاکمیّت قدرتی یگانه بر هستی است،چنان که در دعای صباح میخوانیم:«یا من دل علی ذاته بذاته» آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رُخ متاب امام باقر علیه السلام فرمودند:مراد از« أُولُوا الْعِلْمِ »در آیه،انبیا و اوصیا هستند. (1)
هر کجا تعدّد هست،محدودیّت نیز هست.خانۀ بیحدّ نمیتواند بیش از یکی باشد.اگر گفتیم:فلان چراغ،نور بینهایت دارد،جایی برای چراغ دوّم باقی نمیماند.خدا بینهایت است،زیرا اگر نهایت داشته باشد به نیستی برمیخورد و هیچ بینهایتی قابل تعدّد نیست،لذا خداوند قابل تعدّد نیست واو یکتاست.
1 شهادت عملی،بهترین نوع شهادت است.هماهنگی در میان آفریدهها، بهترین نمونهی گواهی بر یکتایی خداست. «شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» 2 راه ایمان به خدا،علم است و علم واقعی،انسان را با سرچشمه هستی آشنا میکند. «وَ أُولُوا الْعِلْمِ» 3 دانشمندان،در کنار فرشتگان قرار میگیرند. «وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ» 4 عدل الهی،در کنار توحید مطرح است.بر خلاف دیگر قدرتمندان که هر کجا احساس یکتایی و نداشتن رقیب و شریک کنند،زور میگویند،او یکتایی است که به پا دارندهی عدل است. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» ، «قٰائِماً بِالْقِسْطِ»
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
إِنَّ اَلدِّینَ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلْإِسْلاٰمُ وَ مَا اِخْتَلَفَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (19)
همانا دین(مورد پذیرش)نزد خداوند،اسلام(و تسلیم بودن در برابر فرمان خداوند)است و اهل کتاب اختلافی نکردند،مگر بعد از آنکه علم(به حقّانیت اسلام)برایشان حاصل شد،(این اختلاف)از روی حسادت و دشمنی میان آنان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد،پس(بداند که)همانا خداوند زود حساب است.
1 ایمان به یگانگی،عدالت،عزّت و حکمت خداوند(که در آیه قبل بود،) زمینهی تسلیم شدن انسان است. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ» 2 لازمهی تسلیم بودن در برابر خداوند،پذیرش اسلام به عنوان آخرین دین الهی است. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ» 3 تجاوز از مرزهای حق،سبب بروز اختلاف است. «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ» ، «بَغْیاً» 4 سرچشمهی بسیاری از اختلافات مذهبی،حسادتها و ظلمهاست؛نه جهل و بیخبری. «مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ» 5 حسد،زمینهی کفر است. «بَغْیاً» ، «وَ مَنْ یَکْفُرْ» 6 کتاب و علم،به تنهایی سبب نجات نمیگردند. «أُوتُوا الْکِتٰابَ» ، «جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ» ، «مَنْ یَکْفُرْ» 7 کسانی که آگاهانه ایجاد اختلاف میکنند،بزودی سیلی میخورند. «سَرِیعُ الْحِسٰابِ»
فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اِتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ وَ اَلْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اِهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ اَلْبَلاٰغُ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ (20)
(از این رو)پس اگر با تو به گفتگو و ستیز و محاجّه برخاستند،(با آنها مجادله مکن و)بگو:من و پیروانم روی به خدا تسلیم کردهایم.و به اهل کتاب(یهود و نصاری)و امیّین(مشرکان بیسواد مکّه)بگو:آیا شما هم(در برابر خدا) تسلیم شدهاید،پس اگر تسلیم شدند و اسلام آوردند همانا هدایت یافتهاند،و اگر سرپیچی کردند(نگران مباش،زیرا)وظیفهی تو فقط رساندن دعوت الهی است،(نه اجبار و اکراه)و خداوند به حال بندگان بیناست.
اینکه میگویند:سخن کز دل برآید،لا جرم بر دل نشیند،قانون کلّی نیست.زیرا سخن پیامبر از دل بود،ولی بر دل کفّار نمینشست.با آنکه حضرت از عمق دل میفرمود: «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ» من با تمام وجود تسلیم خدا هستم،امّا گروهی اعراض میکردند؛ «وَ إِنْ تَوَلَّوْا» محور اصلی دین،اسلام به معنای تسلیم حقّ بودن است که در آیهی قبل و این آیه چهار بار مطرح شده است.« اَلْإِسْلاٰمُ» ، «أَسْلَمْتُ» ، «أَسْلَمْتُمْ» ، «أَسْلَمُوا»
1 جدال و محاجّه،از خصلتهای مخالفان انبیاست. «فَإِنْ حَاجُّوکَ» 2 ابلاغِ رسالت و استدلال آری،ولی ستیز با افراد لجوج ممنوع. «فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ» 3 به مجادلات بینتیجه و بیهوده،پایان دهید. «فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ» 4 در گفتگوها،موضع خود و یاران خود را صریح اعلام کنیم. «فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ» ، «وَ مَنِ اتَّبَعَنِ» 5 پیروان واقعی پیامبر،کسانی هستند که تسلیم خدا باشند. «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ» 6 آنچه انسان را در برابر گفتگوهای مغرضانه حفظ میکند،اتصال به خداوند
است. «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ» 7 انبیا با تمام وجود و با عشق و نشاط به خدا دل بستهاند. «وَجْهِیَ لِلّٰهِ» 8 توجّه رهبر،باید هم به افراد با فرهنگ باشد و هم به عوام مردم. «أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ» 9 کتابهای آسمانی،یک سند فرهنگی ارزشمند برای جوامع بشری است.در آیه مردم به دو دسته تقسیم شدهاند؛فرهنگیان و عوام. «أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ» 10 هدایت واقعی،در سایهی تسلیم بودن در برابر خداوند است. «فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا» 11 انسان در انتخاب راه آزاد است،نه مجبور. «فَإِنْ أَسْلَمُوا» ، «وَ إِنْ تَوَلَّوْا...» 12 علم و کتاب به تنهایی کافی نیست،چه بسا علم باشد،ولی تسلیم نباشد.
«أُوتُوا الْکِتٰابَ»
، «وَ إِنْ تَوَلَّوْا» 13 ما مأمور انجام وظیفهایم،نه ضامن نتیجه. «فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ» 14 خداوند از طریق پیامبران،با مردم اتمام حجّت میکند. «فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ»
إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلنَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ اَلَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ اَلنّٰاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (21)
براستی کسانی که به آیات خداوند کفر میورزند و پیامبران را به ناحق میکشند و کسانی از مردم را که فرمان به عدالت میدهند میکشند،پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.
در تفسیر کبیر و مجمع البیان و قرطبی میخوانیم:بنی اسرائیل در اول روز آنهم در یک ساعت،چهل و سه نفر از پیامبران الهی و یکصد و دوازده نفر از آمران به معروف را به درجهی شهادت رساندند.
البتّه ناگفته پیداست که در زمان پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله گروهی که انبیا را شهید کنند نبودند،ولی چون زندهها به کار نیاکان خود راضی بودند،خداوند در این آیه، کسانی را که به خاطر رضایت قلبی،شریک جرم نیاکان هستند،با خطاب« فَبَشِّرْهُمْ » مورد انتقاد و تهدید قرار داده است.
سؤال:از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر آن است که خطری در کار نباشد،ولی در این آیه از کسانی که برای نهی از منکر تا پای جان ایستادهاند، ستایش شده است،علّت چیست؟ پاسخ:اوّلاً:شرایط افراد و نوع معروف و منکر تفاوت میکند؛گاهی منکر،حکومت یزید است که امام حسین علیه السلام برای نهی از آن به کربلا میرود و شهید میشود، میفرماید:هدف من از این حرکت و قیام،امر به معروف و نهی از منکر است،امّا گاهی منکر در این حدّ نیست،بلکه گناهی است که باید میان خطر و مفسدهی گناه و از دستدادن مال و جان و آبرو مقایسه و با توجّه به اهمیّت و اولویّت عمل کرد.
ثانیاً:شاید مراد از کسانی که در این آیه مورد ستایش قرار گرفتهاند آنهایی باشند که خود پیشبینی شهادت نمیکردند،ولی ستمکاران آنان را به شهادت رساندند.
1 از اعتقادات انحرافی و کفرآمیز،اعمال خطرناکی همانند قتل و کشتار انبیا سر میزند. «یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ...» 2 در شرایطی،اظهار حقّ لازم است؛اگرچه به قیمت شهادت انبیا و اولیا باشد.
3 دشمنان برای حقپوشی،دست به کشتن پیامبران میزنند. «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ» 4 گاهی طاغوتها برای کشتن فرزانگان با تبلیغات و شایعات و توجیهات،کار خود را حقّ جلوه میدهند. «بِغَیْرِ حَقٍّ» 5 نام کسانی که به عدالت دعوت میکنند و آمرین به معروف و ناهیان از منکر، در ردیف انبیا برده شده است.لذا کیفر قاتلان آنان نیز همچون قاتلان پیامبران است. «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ»
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (22)
آنان کسانی هستند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و هیچ یاورانی برای آنها نیست.
1 گاهی یک انحراف،تمام اعمال شخص را تباه میکند. «حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ» 2 برای گناهانی همچون پیامبرکُشی،شفاعتی در کار نیست. «مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اَللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (23)
آیا ندیدی کسانی را که از کتاب آسمانی(تورات و انجیل)بهرهای داده شدند، چون به کتاب الهی دعوت میشوند تا میانشان حکم کند،(و به اختلافات پایان دهد)گروهی از آنان(باعلم و آگاهی)از روی اعراض روی بر میگردانند؟
در تفاسیر آمده است که زن و مردی از یهود،با داشتن همسر مرتکب زنا شدند.
آنان میبایست طبق قانون تورات سنگسار میشدند،ولی چون از اشراف بودند سعی بر این داشتند از اجرای دستور تورات بگریزند.آنها نزد پیامبر اسلام آمدند تا ایشان حکم کنند،آن حضرت نیز فرمان سنگسار داده و فرمودند:حکم اسلام نیز همانند حکم تورات است.آنها منکر حکم تورات شدند.
ابن صوریا که از علمای یهود بود،از فدک به مدینه فراخوانده شد تا تورات را بخواند.ابن صوریا چون از ماجرا با خبر بود،هنگام خواندن آیات تورات،دستش را روی جملاتی میگذاشت تا آیهی سنگسار دیده نشود.عبد اللّه بن سلام که در آن روز از علمای یهود بود و در آن جلسه حضور داشت،ماجرا را فهمید و موضوع
را بر ملا کرد. (1)
این آیه هشداری به مسلمانان است که مبادا شما هم مثل یهود به هنگام اجرای قانون قرآن،از دستور الهی رویگردان باشید و میان مردم تبعیض قائل شوید.
1 کتاب قانون و داوری و حکم،کتاب آسمانی است. «یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ» 2 اسلام،دین انصاف و احترام به دیگران است.از علمای دیگر ادیان دعوت میکند تا کتاب خودشان را داور قرار دهند. «یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ» 3 همهی علمای اهل کتاب بد نبودند. «یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ» 4 خطرناکتر از رویگردانی،قصد اعراض و لجاجت است. «یَتَوَلّٰی» ، «مُعْرِضُونَ» 5 قانون باید در مورد همهی افراد،بالسّویه اجرا شود.(با توجّه به شأن نزول)
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا اَلنّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (24)
این(روی گردانی از حکم خدا)برای آن بود که اهل کتاب گفتند:هرگز آتش دوزخ جز چند روزی به ما نمیرسد.و این افتراها(و خیالبافیها)آنان را در دینشان فریفته ساخت.
در قرآن،بارها شعارهای پوچ و خیالهای باطل یهود نقل شده است.آنها میگفتند:ما نژاد برتر و محبوب خداییم و در قیامت جز آن چهل روزی که اجداد ما گوسالهپرست بودند،عذابی به ما نخواهد رسید.و همین خیالها سبب غرور و انحراف آنها شد.اسرائیلِ امروز نیز برتری نژادی خود را باور داشته و برای رسیدن به آن،از هیچ ظلمی خودداری نمیکند.
1) 1) .حکم اعدام و سنگسار زناکار،در سِفر تثنیه باب 22 و سِفر لاویان باب 20 آمده است.
1 سرچشمه اعراض،عقائد خرافی و بیاساس است. «هُمْ مُعْرِضُونَ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ...» 2 خودبرتربینی،چه بر اساس دین و چه بر اساس نژاد،ممنوع و محکوم است.
«لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ»
3 احساس امنیّت و مصونیّت در برابر کیفر،مایهی گمراهی است. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ» 4 یهود،قیامت و دوزخ را قبول و به گناهکاری خود اقرار داشتند. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً» 5 همهی مردم در دادگاه الهی یکسان هستند. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ» ، «غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ»
فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (25)
پس(کسانی که گمان میکنند از قهر خداوند دورند،)چگونه خواهد بود حالشان،آن گاه که آنان را در روزی که شکّی در آن نیست،گرد آوریم و به هر کس در برابر آنچه تحصیل کرده،پاداش یا کیفر داده شود و به آنان ستم نخواهد شد.
1 یاد قیامت باشید و خرافات را کنار بگذارید. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ» ، «فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ» 2 کیفر و پاداش بر اساس عمل است،نه آرزو و گمان. «لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ» ، «وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ» 3 هیچ عملی محو و نابود نمیشود،بلکه به صاحبش برگردانده میشود.
«وُفِّیَتْ»
، «مٰا کَسَبَتْ» 4 دادگاه الهی بر اساس عدالت تشکیل میشود و هرکس به جزای خود میرسد.
«وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ»
، «هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ»
قُلِ اَللّٰهُمَّ مٰالِکَ اَلْمُلْکِ تُؤْتِی اَلْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ اَلْخَیْرُ إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (26)
بگو:خداوندا! تو صاحب فرمان و سلطنتی.به هر کس(طبق مصلحت و حکمت خود)بخواهی حکومت میدهی و از هر کس بخواهی حکومت را میگیری و هر که را بخواهی عزّت میبخشی و هر که را بخواهی ذلیل مینمایی،همه خیرها تنها به دست توست.همانا تو بر هر چیز توانایی.
در تفاسیر میخوانیم که پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله پس از آنکه مکّه را فتح نمود،وعدهی فتح ایران و روم را به مسلمانان داد.در آن موقع منافقان با تعجّب به یکدیگر نگاه میکردند که این آیه نازل شد.گروهی از مفسّران،نزول آیه را در موقع حفر خندق دانستهاند.آن زمان که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله کلنگ را بر سنگ زد و از آن جرقهای برخاست، فرمود:من در این جرقهها فتح کاخهای مدائن و یمن را از جبرئیل دریافت کردم.
منافقان با شنیدن این سخن،لبخند تمسخر میزدند که این آیه نازل شد.
آنچه در این آیه در مورد اعطای عزّت و ذلّت از جانب خداوند آمده،طبق قوانین و سنّت اوست و بدون جهت و دلیل خداوند کسی را عزّت نمیبخشد و یا ذلیل نمیسازد.مثلاً در روایات میخوانیم:هر کس برای خداوند تواضع و فروتنی کند، خداوند او را عزیز میکند و هر کس تکبّر نماید،خدا او را ذلیل میگرداند. (1)
بنا بر این عزّت و ذلّت از خداست،ولی ایجاد زمینههای آن به دست خود ماست.
1 مالک واقعی تمامی حکومتها خداست.مُلک برای غیر خدا،موقّتی و
1) 1) .بحار،ج 16،ص 265.
محدود است. «مٰالِکَ الْمُلْکِ» 2 اکنون که مالک اوست پس دیگران امانتداری بیش نیستند و باید طبق رضای مالک اصلی عمل کنند. «مٰالِکَ الْمُلْکِ» 3 اگر انسان مالک مُلک نیست چرا از داشتن آن مغرور و با از دست دادنش مأیوس شود! «مٰالِکَ الْمُلْکِ» 4 خداوند به هر کس که شایسته و لایق باشد،حکومت میدهد.همان گونه که به سلیمان،یوسف،طالوت و ذو القرنین عطا نمود. «تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ» 5 حکومت و حاکمیّت،دلبستگیآور است.«نزع»به معنای کندن است و نشانه یک نوع دلبستگی است.
6 عزّت و ذلّت به دست خداست،از دیگران توقّع عزّت نداشته باشیم. (1)«تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ» 7 توحید در دعا و عبادت یک ضرورت است. (2)«بِیَدِکَ الْخَیْرُ» 8 آنچه از اوست،چه دادنها و گرفتنها،همه خیر است،گرچه در قضاوتهای عجولانهی ما فلسفهی آن را ندانیم. «بِیَدِکَ الْخَیْرُ» 9 سرچشمهی بدیها عجز و ناتوانی است.از کسی که بر هر کاری قدرت دارد چیزی جز خیر سر نمیزند. «بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
تُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ تُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (27)
(خداوندا!)تو شب را به روز و روز را به شب درآوری و زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون آوری و هر که را خواهی بیشمار روزی میدهی.
این آیه و آیه،قبل دوازده مرتبه نشانههای قدرت خدا را نام برده است تا روح توحید را در انسان شکوفا کند.
مراد از داخل کردن شب در روز و یا روز در شب،یا کم و زیاد شدن طول ساعات شب و روز در فصلهای مختلف است و یا غروب و طلوع تدریجی.البتّه معنای اوّل روشنتر است.
نمونه قدرتنمایی خداوند در بیرون آوردن زنده از مرده،آفریدن سلّول زنده از مواد غذایی بیجان است.
گاهی از کافران مرده دل،فرزندان مؤمن و زنده دل،و از مؤمنان زنده دل، فرزندانی کافر و مرده دل ظاهر میشود (1)که این یکی از مصادیق آیه است.
مراد از رزق بیحساب،رزق فراوان و بیشمار است،نه آنکه حسابش از دست او خارج باشد.و ممکن است مراد آن باشد که رزق او خارج از محاسبات شماست، و او از راهی که گمان نمیبرید رزق میدهد.
تفاوت مردم در رزق،یکی از حکمتهای الهی است،تا مردم به یکدیگر نیازمند بوده و تشکیل زندگی اجتماعی دهند و صفات سخاوت و ایثار و صبر و قناعت در آنان شکوفا شود.زیرا در صورت یکسان بودن،این صفات شکوفا نمیشود.
امّا اگر یکی نعمتی داشت و دیگری کمتر داشت یا نعمتی دیگر داشت،مردم برای جبران کمبودها دور هم جمع میشوند و صفات تعاون و سخاوت از طرف دارنده نعمت،و صفات قناعت و عفّت و صبر از سوی نادار شکوفا میشود.
1 تغییرات شب و روز و پیدایش فصلها یکی از برکات و الطاف الهی است.
«بِیَدِکَ الْخَیْرُ»
، «تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ»
1) 1) .تفسیر مجمع البیان،ج 2،ص 728.
2 علاوه بر آفرینش،هر گونه تغییر و تدبیر به دست اوست. «تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ» 3 قدرت خداوند محدود نیست.او از مرده،زنده و از زنده،مرده خارج میسازد. «تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ» 4 سرچشمه لطف الهی بیانتهاست.رزق بیحساب،یعنی برای سرچشمه رزق محدودیّتی نیست. «تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ»
لاٰ یَتَّخِذِ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اَللّٰهِ فِی شَیْءٍ إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اَللّٰهِ اَلْمَصِیرُ (28)
نباید اهل ایمان،بجای مؤمنان،کافران را دوست و سرپرست خود برگزینند و هر کس چنین کند نزد خدا هیچ ارزشی ندارد،مگر آنکه از کفّار پروا و تقیّه کنید(و به خاطر هدفهای مهمتر،موقّتاً با آنها مدارا کنید)و خداوند شما را از (نافرمانی)خود هشدار میدهد و بازگشت(شما)به سوی خداوند است.
با توجّه به قدرت بیانتهای الهی در آیات قبل،جایی برای پذیرفتن سلطه کفّار نیست. «بِیَدِکَ الْخَیْرُ» ، «تُولِجُ اللَّیْلَ» ، «لاٰ یَتَّخِذِ...» در این آیه سیمای سیاست خارجی،شیوهی برخورد با کفّار،شرایط تقیّه و جلوگیری از سوء استفاده از تقیّه بیان شده است.
تقیّه،به معنای کتمان عقیدهی حقّ از ترس آزار مخالفان و ترک مبارزه با آنان به جهت دوری از ضرر یا خطرِ مهمتر است.تقیّه،گاهی واجب و گاهی حرام است.قرآن در آیه 106 سوره نحل،دربارهی تقیّه سخنی گفته که شأن نزول آن عمار یاسر است.
1 پذیرش ولایت کفّار از سوی مؤمنان،ممنوع است. «لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ
أَوْلِیٰاءَ»
(اگر مسلمانان جهان تنها به این آیه عمل میکردند الآن وضع کشورهای اسلامی این چنین نبود.) 2 در جامعه اسلامی،ایمان شرط اصلی مدیریّت و سرپرستی است. «لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ» 3 ارتباط سیاسی نباید مُنجرّ به سلطه پذیری یا پیوند قلبی با کفّار شود. «لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ» 4 ارتباط یا قطع رابطه باید بر اساس فکر و عقیده باشد،نه بر اساس پیوندهای فامیلی، قومی و نژادی. «الْمُؤْمِنِینَ» ، «الْکٰافِرِینَ» 5 هر کس به سراغ کفّار برود،خداوند او را به حال خود رها و از امدادهای غیبی خود محروم میسازد. «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ» 6 ارتباط ظاهری با کفّار برای رسیدن به اهداف والاتر،در مواردی جایز است.
«إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً»
7 تقیّه،برای حفظ دین است.مبادا به بهانهی تقیّه،جذب کفّار شوید و از نام تقیّه سوء استفاده کنید. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ» 8 در مواردی که اصل دین در خطر باشد،باید همه چیز را فدا کرد و فقط باید از خدا ترسید. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ» 9 یاد معاد،بهترین عامل تقواست. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ» 10 مبادا بخاطر کامیابی و رفاه چند روز دنیا،سلطهی کفّار را بپذیرید که بازگشت همهی شما به سوی اوست. «وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ»
قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اَللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (29)
بگو:اگر آنچه در سینهها دارید پنهان سازید یا آشکارش نمایید،خداوند آن را میداند و (نیز)آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است میداند و خدا بر هر چیز تواناست.
آمدن این آیه به دنبال آیهی تقیّه،شاید اشاره به این باشد که مبادا به اسم تقیّه،با کفّار پیوند پنهانی برقرار نمایید،بلکه بدانید خدا بر افکار و نیّات شما آگاه است.
1 به کسانی که به اسم تقیّه در صدد ارتباط با کفّار هستند،هشدار دهید. «قُلْ إِنْ تُخْفُوا» 2 سینهی انسان،صندوق اسرار اوست. «تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ» 3 علم خداوند به آشکار و نهان،به زمین و آسمان،یکسان است. «تُخْفُوا» ، «تُبْدُوهُ» ، «یَعْلَمْهُ اللّٰهُ» 4 توجّه به علم خداوند،مایهی زنده شدن و جدان مذهبی و مانع گناه و توجیه آن است. «یَعْلَمْهُ اللّٰهُ» 5 از خدایی که به اسرار تمام آسمانها آگاه است،چه چیز را میتوان پنهان کرد؟ «یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» 6 قدرت مطلق خداوند،پشتوانه تهدید او نسبت به مخالفان است. «إِنْ تُخْفُوا» ، «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اَللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ (30)
روزی که هر کس،هر کار نیکی انجام داده حاضر بیابد و هر چه بدی کرده،آرزو میکند ای کاش بین آن عمل و او فاصلهای دور میبود.و خداوند شما را از(مخالفت امرش)بر حذر میدارد و(در عین حال)خداوند به بندگان مهربان است.
در آیهی قبل،سخن از علم و قدرت خداوند بود،این آیه نمونهای از علم و
قدرت الهی را بیان میکند.این آیه شبیه آیه 49 سوره کهف است که میفرماید:
در روز قیامت مردم تمام اعمال خود را در برابر خویش حاضر مییابند.در تفسیر برهان آمده است که امام سجّاد علیه السلام در هر جمعه در مسجد النبی هنگام موعظه، این آیه را برای مردم تلاوت میفرمود.
1 اعمال انسان محو نمیشود و در قیامت در برابر او حاضر میگردد. «مُحْضَراً» 2 اعتقاد به حضور عمل در قیامت،مانع گناه است. «مُحْضَراً» 3 گنهکاران،در قیامت از اعمال خود شرمندهاند،امّا چه سود؟ «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا» 4 بسیاری از اعمالی که در دنیا مورد علاقه انسان است،در قیامت مورد تنفّر او قرار خواهد گرفت. «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً» 5 در روز قیامت،پشیمانی سودی ندارد و آرزوها نشدنی است.کلمه( لَوْ )در مورد آرزوهای نشدنی بکار میرود. «لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً» 6 خدا پروایی،مانع گناه است. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ» 7 سرچشمهی هشدارهای الهی،محبّت و رأفت اوست. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ» 8 بیم و امید در کنار هم نقش تربیتی دارند.امید،به تنهایی سبب غرور،و بیم از تنهایی،سبب یأس میشود. «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ» ، «وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ» 9 لطف و رأفت خداوند شامل حال همهی بندگان است. «رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ»
قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اَللّٰهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (31)
(ای پیامبر!)بگو:اگر خداوند را دوست میدارید،پس مرا پیروی کنید،تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشد و خداوند بسیار بخشنده و مهربان است.
درباره جایگاه پیامبر و لزوم اطاعت از او،در قرآن میخوانیم: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ» (1)هر کس از پیامبر پیروی کند،قطعاً از خدا پیروی کرده است.و در جای دیگر: «إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ» (2)بیعت با تو بیعت با خداست.
شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد:جانم فدایت،ما فرزندان خود را به نامهای شما و پدرانتان مینامیم،آیا برای ما مفید است؟ حضرت فرمودند:مگر دین غیر از محبّت است،خداوند فرموده: «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی» (3)
1 هر ادّعایی با عمل ثابت میشود. (4)«إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی» 2 لازمهی ایمان به خدا،پیروی از اولیای خداست. «فَاتَّبِعُونِی» (آری،اسلام منهای روحانیّت واقعی،محکوم است.) 3 هر کس در عمل سست است،در حقیقت پایهی محبّت او سست است.
«تُحِبُّونَ»
، «فَاتَّبِعُونِی» 4 در راه اصلاح جامعه،از عواطف کمک بگیریم. «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ» 5 عمل،سخن و سکوت رسول خدا،حجّت و قابل پیروی است. «فَاتَّبِعُونِی» 6 پیامبر معصوم است،زیرا فرمان پیروی عام و بیچون و چرا برای غیر معصوم، حکیمانه نیست. «قُلْ» ، «فَاتَّبِعُونِی» 7 اگر میخواهید خداوند شما را دوست بدارد،باید از سنّت رسول اللّٰه پیروی کنید. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ» 8 انسان میتواند به جایی برسد که رضای او،رضای خدا و پیروی از او،پیروی از خدا باشد. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ»
9 امتیاز دین الهی بر قوانین بشری،وجود عنصر محبّت،الگوی عملی و صلاحیّتِ قانونگذار است. «تُحِبُّونَ» ، «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ» 10 بهترین پاداشها،پاداشِ معنوی است.محبوبیّت نزد خدا و دریافت مغفرت، بهترین پاداش برای مؤمنان است. «یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ» 11 نشانهی دوستی،سرپوش گذاردن روی بدیها و برخورد با عفو و رحمت است. «یُحْبِبْکُمُ» ، «یَغْفِرْ لَکُمْ» 12 کارهای نیک،مایهی آمرزش گناهان است. «فَاتَّبِعُونِی» ، «یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» 13 اطاعت و پیروی از پیامبر،موجب دریافت عفو الهی است. «فَاتَّبِعُونِی» ، «یَغْفِرْ لَکُمْ»
قُلْ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْکٰافِرِینَ (32)
بگو:خدا و رسول را اطاعت کنید.پس اگر سرپیچی کردند،(بدانید که)همانا خداوند کافران را دوست نمیدارد.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله علاوه بر آیات الهی،دستوراتی حکومتی داشت.دستوراتی که به تناسب زمان و مکان و افراد و شرایط تغییر میکرد.البتّه آنها نیز در پرتو وحی الهی بود،ولی در قرآن مطرح نگردیده بود و معنای اطاعت از رسول در کنار اطاعتِ خداوند،عمل به همان دستورات نبوی است.
1 رفتار و گفتار و کردار پیامبر حجّت است،زیرا اطاعت از پیامبر در کنار اطاعت خداست. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» 2 محبوب شدن یا منفور شدن در نزد پروردگار،به دست خود ماست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ» 3 سرپیچی از فرمان پیامبر،برابر با کفر است. «فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ»
إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (33)
براستی که خداوند،آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.
در آیهی قبل،دستور اطاعت از رسول صادر شد،این آیه دلیل آن را گزینشِ خداوند حکیم میداند که بر اساس برتری آنان بر دیگر مردم در کمالات است.
برگزیدگی انبیا از طریق وحی،علم،ایمان و عصمت است. (1)
امام باقر علیه السلام در بارهی« إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ» ، «ذُرِّیَّةً... »فرمودند:ما از آن برگزیدگان و باقیماندهی آن عترت هستیم. (2)
1 انسانها همه در یک سطح نیستند و خدای حکیم،بعضی را برگزیده است تا مسئولیّت سنگین رسالت را بر دوش آنان بگذارد. «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ» 2 اوّلین انسان،پیامبر خدا بوده تا بشر هیچ گاه بدون هدایت نماند. «اصْطَفیٰ آدَمَ» 3 جریان بعثت،در طول تاریخ بشر استمرار داشته است. «اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ...» 4 رسالت بعضی از انبیا،جهانی بوده است. «عَلَی الْعٰالَمِینَ»
ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (34)
فرزندانی که بعضی از آنان از(نسل)بعضی دیگرند(از پدران برگزیده زاده شده و در پاکی همانند یکدیگرند)و خداوند شنوای داناست.
1 در طول تاریخ،دودمان نبوّت از نسل پاکان بوده است. «اصْطَفیٰ» ، «عَلَی الْعٰالَمِینَ ذُرِّیَّةً...» 2 بعضی از ویژگیها و کمالات از طریق وراثت منتقل میشود. «بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ» 3 خداوند حتّی بر گفتار و رفتار برگزیدگان خود نظارت دارد. «اصْطَفیٰ» ، «سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
إِذْ قٰالَتِ اِمْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (35)
(بیاد آور)هنگامی که همسر عمران گفت:پروردگارا! همانا من نذر کردهام آنچه را در رحم دارم،برای تو آزاد باشد(و هیچ گونه مسئولیّتی به او نسپارم تا تمام وقت خود را صرف خدمت در بیت المقدس کند،)پس از من قبول فرما،که براستی تو شنوای دانایی.
چنان که در تفاسیر و کتب روایی آمده است:دو خواهر به نامهای«حَنّه»و «اشیاع»،که اوّلی همسر«عمران»از شخصیّتهای برجسته بنی اسرائیل،و دوّمی همسر زکریّای پیامبر بود،بچّهدار نمیشدند.روزی«حَنّه»زیر درختی نشسته بود، پرندهای را دید که به جوجههایش غذا میدهد.محبّت مادرانه،آتش عشقِ به فرزند را در وجود او شعلهور ساخت،در همان حال دعا کرد و مستجاب شد.از سوی دیگر به شوهرش الهام شد که فرزندش از اولیای خدا خواهد بود و بیماران را شفا و مردگان را زنده خواهد کرد.
وقتی«حَنّه»حامله شد،پیشبینی کرد آن فرزندی که کارهای خارقالعاده انجام دهد،پسر خواهد بود،لذا نذر کرد که فرزندش خدمتکار بیت المقدس شود.امّا چون نوزاد به دنیا آمد،دیدند دختر است.آنها فهمیدند که آن الهام الهی در مورد
خود مریم نبوده است،بلکه درباره فرزند او خواهد بود. (1)
1 رشد معنوی زن تا آنجا بالا میرود که بعد از سالها انتظار،فرزند خود را نذر خدمت خانه خدا میکند. «امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ» 2 افراد دوراندیش،قبل از تولّدِ فرزند به فکر مسیر خدمات او نیز هستند.
«نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً»
3 از خود بگذریم و تنها در راه خدا صرف کنیم. «نَذَرْتُ لَکَ» 4 خدمت در مسجد به قدری ارزشمند است که اولیای خدا عزیزان خود را قبل از تولّد نذر آن میکنند. «نَذَرْتُ لَکَ...» 5 موضوع نذر،تاریخی بس طولانی در ادیان الهی دارد. «رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ» 6 مادر،نوعی ولایت بر فرزند دارد. «نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی» 7 میان گذشت از فرزند و برگزیدگی خداوند رابطه است. «اصْطَفیٰ» ، «آلَ عِمْرٰانَ» ، «نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً» 8 کسانی در خدمات دینی موفّقترند که تمام وجود خود را صرف خدمت نمایند،نه بخشی از وقت را. «مُحَرَّراً» 9 خدمت فرزند به مادر،حقّ طبیعی مادر و قابل گذشت است. «مُحَرَّراً» 10 اگر عزیزترین و محبوبترین چیزها را میدهید،به فکر قبولی آن نیز باشید.
«فَتَقَبَّلْ»
فَلَمّٰا وَضَعَتْهٰا قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ وَ لَیْسَ اَلذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ وَ إِنِّی سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ اَلشَّیْطٰانِ اَلرَّجِیمِ (36)
1) 1) .کافی،ج 1،ص 535.
پس چون فرزند را به دنیا آورد گفت:پروردگارا! من دختر زادهام در حالی که خداوند به آنچه او زاده داناتر است و پسر مانند دختر نیست و من نامش را مریم نامیدم و من او و فرزندانش را از(شرّ)شیطان رانده شده،در پناه تو قرار میدهم.
مادر انتظار داشت فرزندش پسر باشد،تا بتواند خدمتکار بیت المقدس شود،لذا چون نوزاد دختر به دنیا آمد،با حسرت گفت:پروردگارا! فرزند دختری زادهام حال چگونه به نذرم عمل کنم؟ امّا خداوند برای تسلّی خاطر این مادر میفرماید:
آن پسری که انتظارش را داشتی به خوبی این دختر نیست،زیرا این دختر دارای کمالاتی است و مادرِ پسری میشود که او نیز مایهی برکت خواهد بود،پس بهرهی تو از نسل مبارک چندین برابر خواهد شد.
« مَرْیَمَ »به معنای«عابده»و«خادمه»است و این نام 34 مرتبه در قرآن آمده است.
1 تمایلات انسان مهم نیست،مصلحت و خواست خداوند مهم است. «وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ» 2 گاهی دختر در پاکی و پاکدامنی،به جایی میرسد که هرگز پسر به آن نمیرسد. «لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ» 3 حضرت مریم مقام والایی دارد. «لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ» مراد از« کَالْأُنْثیٰ »زن خاصّی است.
4 برای فرزندان خود،نام نیکو انتخاب نمایید. «إِنِّی سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ» 5 مادر،حقّ نامگذاری فرزند خود را دارد. «إِنِّی سَمَّیْتُهٰا» 6 تغییرات جزیی،شما را از خدا و اهداف عالی دور نکند.با اینکه فرزند بر خلاف تصوّر دختر شد،امّا نام او را مریم که به معنای خادمه است گذاشت.
«سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ»
7 قبل از هر چیز،به فکر سلامتی فرزند از شرّ شیطان باشید. «أُعِیذُهٰا» 8 تنها فرزندان بلافصل را در نظر نگیرید وبا دوراندیشی،نسلهای بعدی را نیز در نظر داشته باشید. «أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا» 9 برای تأمین سعادت فرزند،تنها به تربیت خود متّکی نباشیم،او را به خدا بسپاریم که تواناییهای ما محدود و عوامل انحراف زیاد است. «أُعِیذُهٰا بِکَ» 10 مادر مریم،جایگاهی خاص دارد.از بیان نذر او،اخلاص او،نامگذاری او و استعاذه او این برداشت استفاده میشود. «نَذَرْتُ لَکَ» ، «سَمَّیْتُهٰا» ، «أُعِیذُهٰا بِکَ» 11 شیطان،دشمن دیرینه نسل بشر است. «أُعِیذُهٰا» ، «مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ»
فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا اَلْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (37)
پس پروردگارش او را به پذیرشی نیکو پذیرفت و به رویشی نیکو رویاند و سرپرستی او را به زکریّا سپرد.هر گاه زکریّا در محراب عبادت بر مریم وارد میشد،خوراکی(شگفتآوری)نزد او مییافت.میپرسید:ای مریم این(رزق تو)از کجاست؟! مریم در پاسخ میگفت:آن از نزد خداست.همانا خداوند به هر کس که بخواهد بیشمار روزی میدهد.
کسی که در راه خدا گام بر دارد،دنیای او نیز تأمین میشود.مادر مریم فرزندش را برای خدا نذر کرد،خداوند در این آیه میفرماید:هم جسم او را رشد دادیم و هم سرپرستی مانند زکریّا برای او قرار دادیم و هم مائده آسمانی بر او نازل کردیم.
رزق بیحساب،به معنای نداشتن حساب نیست،بلکه به معنای خارج بودن از
محاسبات عمومی است. «یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» حضرت مریم از نظر ظاهری و جسمی،رشد کامل و خوبی داشت. «وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً» مادری همانند مریم،محل تربیتی مثل مسجد و سرپرستی همچون زکریّای پیامبر وبا تغذیهای بهشتی،محصولش فرزندی چون عیسی میشود.عوامل مؤثّر در تربیت عبارتند از:
روح پاک مادر. «فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ» جسم سالم. «نَبٰاتاً حَسَناً» تعلیم و تربیت الهی. «کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا» تغذیه پاک. «وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً» در تاریخ آمده است:زمانی قحطی مدینه را فرا گرفت،روزی حضرت فاطمه علیها السلام مقداری نان و گوشت خدمت پیامبر آورد.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله پرسید:در زمان قحطی این غذا کجا بوده است؟ حضرت فرمود:« هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ »پیامبر فرمود:خدا را شکر که تورا مانند مریم قرارداد.آن گاه پیامبر،حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را جمع کرد و از آن غذا همگی خوردند و به همسایگان نیز دادند. (1)
1 پذیرش دعا،جلوهای از ربوبیّت الهی است. «فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا» 2 قبولی خداوند درجاتی دارد.خداوند نذر مادر مریم را به بهترین وجه پذیرفت. «بِقَبُولٍ حَسَنٍ» 3 کسی که با اخلاص است،خداوند کارش را به نیکی میپذیرد. «بِقَبُولٍ حَسَنٍ» 4 مادر مریم نذر کرد کودکش خادم خانۀ خدا شود،خداوند در پاسخ، پیامبرش را خادم و متکفّل این کودک قرار داد. «کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا» 5 هر که تحت تکفّل انبیا درآید،از شیطان دور میشود. «أُعِیذُهٰا» ، «مِنَ الشَّیْطٰانِ
1) 1) .تفسیر روح البیان،ج 2،ص 29.
اَلرَّجِیمِ»
، «وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا» 6 عبادت،نباید موسمی و مقطعی باشد. «کُلَّمٰا دَخَلَ» 7 شرط تکفّل،نظارت و تفحّص است. «کَفَّلَهٰا» ، «دَخَلَ عَلَیْهٰا» ، «أَنّٰی لَکِ هٰذٰا» 8 عبادت،جنگ با شیطان و محلّ عبادت،مِحراب یعنی محلّ نبرد است. «دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ» 9 رزق پاک در سایهی عبادت است. «الْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً» 10 زن میتواند بدان مقام رسد که پیامبر خدا را به شگفتی وادارد. «أَنّٰی لَکِ هٰذٰا» 11 صادر شدن کرامت از اولیای الهی،کار مشکلی نیست. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» 12 نعمتها را از او بدانید،نه از تلاش خود. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» 13 خداوند میتواند خارج از اسباب مادّی روزی بدهد. «هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» 14 در شرایط و محیطی سالم،زن و مرد میتوانند با هم سخن بگویند. «أَنّٰی لَکِ هٰذٰا قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ قٰالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ اَلدُّعٰاءِ (38)
در این هنگام زکریّا(که این همه کرامت و مائده آسمانی را دید)پروردگارش را خواند و گفت:پروردگارا! از جانب خود نسلی پاک و پسندیده به من عطا کن که همانا تو شنونده دعائی.
چنان که قبلاً ذکر شد،مادر مریم با همسر زکریّا خواهر بودند و هر دو عقیم و نازا.
مادر مریم با دیدن صحنهی غذا دادن پرنده به جوجههایش منقلب شد و به درگاه خدا دعا کرد،خداوند نیز به او مریم را عطا کرد.در اینجا هم وقتی حضرت زکریّا مقام و مرتبهی مریم را دید،از خداوند طلب فرزند نمود.
1 حالات انسان و ساعات دعا،در استجابت آن مؤثّر است. «هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا» 2 غبطه خوردن کمال،ولی حسد ورزیدن نقص است.زکریّا علیه السلام با دیدن مقام مریم علیها السلام شیفته شد و غبطه خورد و دست به دعا برداشت. «هُنٰالِکَ دَعٰا» 3 زن میتواند پیامبر خدا را تحت تأثیر قرار دهد. «هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا» 4 مشاهدهی کمالات دیگران،زمینهی درخواست کمالات و توجّه انسان به خداوند است. «هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا» 5 درخواست فرزند و نسل پاک،سنّت و روش انبیاست. «هَبْ لِی» ، «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً» 6 ارزش ذریّه و فرزندان،به پاکی آنهاست. «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً» 7 در دعا باید از خداوند تجلیل کرد. «إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعٰاءِ»
فَنٰادَتْهُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی فِی اَلْمِحْرٰابِ أَنَّ اَللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (39)
پس در حالی که زکریّا در محراب به نماز ایستاده بود،فرشتگان او را ندا دادند که خداوند تو را به(فرزندی به نام)یحیی بشارت میدهد که تصدیق کنندهی (حقّانیت)کلمة اللّٰه(حضرت مسیح)است و سیّد و سرور،و خویشتندار(از زنان)و پیامبری از صالحان است.
در تاریخ آوردهاند که حضرت یحیی،6 ماه از حضرت عیسی بزرگتر بود و چون در میان مردم به زهد و پارسایی معروف بود،ایمان او به پسر خالهی خود حضرت عیسی،اثر عمیقی در توجّه مردم به مسیح گذاشت.جالب آنکه معنای«عیسی»و «یحیی»یکی و هر دو به معنای«زنده ماندن»است.
بعضی« حَصُوراً »را به معنای ترک ازدواج یحیی به خاطر مسافرتهای زیاد
دانستهاند،ولی امام باقر علیه السلام میفرماید:عفّت یحیی باعث شد تا ازدواج نکند و از زنان کناره بگیرد. (1)
1 دعای خالصانه از قلب پاک مستجاب میشود. «دَعٰا زَکَرِیّٰا» ، «فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ» 2 نماز،در ادیان پیشین نیز بوده است. «یُصَلِّی فِی الْمِحْرٰابِ» 3 مِحراب مسجد،از قداست خاصّی برخوردار است.محل نزول مائده آسمانی؛ «وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً» استجابت دعا. «فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ» ، «فِی الْمِحْرٰابِ» 4 نماز،زمینهی نزول فرشتگان است. «فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرٰابِ» 5 ارادهی خداوند بر هر چیزی غلبه دارد.پیریِ پدر و عقیمیِ مادر،مانع فرزنددار شدن نیست. «أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ» 6 گاهی نامگذاری افراد از طرف خداست. «یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ» 7 فرزند از نعمتها و بشارتهای الهی است. «یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ» 8 انبیا یکدیگر را تصدیق میکنند. «مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ» 9 حضرت عیسی نشانهای از قدرت خداست،نه فرزند خدا. «بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ» 10 خداوند از آینده هر کس خبر دارد. «سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا» 11 عفّت و کنترل تمایلات جنسی،مورد ستایش خداوند است. «حَصُوراً»
قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ اَلْکِبَرُ وَ اِمْرَأَتِی عٰاقِرٌ قٰالَ کَذٰلِکَ اَللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ (40)
(زکریّا)گفت:پروردگارا! چگونه برای من پسری خواهد بود،در حالی که پیریِ من فرا رسیده و همسرم نازاست؟!(خداوند)فرمود:این چنین خداوند هر چه را بخواهد انجام میدهد.
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
1 در نومیدی بسی امید است. «أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ» ، «کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ» 2 در بیان ضعفها از خود شروع کنیم. «بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ» 3 ارادهی خداوند،فوق وسائل و اسباب طبیعی است. «یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ»
قٰالَ رَبِّ اِجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ اَلنّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً وَ اُذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِبْکٰارِ (41)
(زکریّا)گفت:پروردگارا! برای من نشانهای قرار ده(تا علم من به یقین و اطمینان تبدیل شود.خداوند)فرمود:نشانهی تو آن است که تا سه روز با مردم سخن نگویی،مگر از طریق اشاره.(البتّه به هنگام ذکر خدا زبانت باز میشود.پس)پروردگار خود را(به شکرانهی این نعمت)بسیار یاد کن و هنگام شب و صبح او را تسبیح گوی.
1 خدایی که میتواند زبان را هنگام تکلّم با مردم ببندد و هنگام ذکر خدا باز کند، میتواند از پدری پیر و مادری عقیم نیز فرزندی به دنیا بیاورد. «کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ» ، «أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ» 2 انبیا،به دنبال رسیدن به مقام یقین و شهود هستند. «اجْعَلْ لِی آیَةً» 3 آنجا که خداوند بخواهد،سبب را از کار میاندازد و زبان قدرت حرف زدن را از دست میدهد. «أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ» 4 هر چه لطف الهی بیشتر میشود باید یاد او نیز بیشتر شود. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً» 5 ذکر خدا هر چه بیشتر،بهتر. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً» 6 در میان ذکرهای خداوند،تسبیح جایگاه خاصّی دارد. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ» ، «وَ سَبِّحْ»
وَ إِذْ قٰالَتِ اَلْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اِصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِینَ (42)
و(بیاد آور)هنگامی را که فرشتگان گفتند:ای مریم! همانا خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و بر زنان جهانیان برتری داده است.
کلمه«اصطفی»،هر جا همراه حرف«علی»باشد،به معنای مقدّم بودن و سرآمدشدن است و هر جا بدون آن باشد،به معنای انتخاب است.
در تفاسیر المنار،قرطبی،مراغی،روح البیان و کبیر میخوانیم که سرآمد زنان جهان چهار نفرند:مریم،آسیه،خدیجه و فاطمه علیهم السلام.در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است که مریم سرآمد زنانِ زمان خود بود،ولی فاطمه علیها السلام سرآمد زنان در طول تاریخ است. (1)البتّه خداوند حکیم هر گاه شخصی را بر میگزیند،به جهت لیاقتها و قابلیّتهای ویژهی اوست.
1 فرشتگان،با غیر انبیا نیز سخن میگویند. «قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ» 2 زن میتواند به مقام ولیّة اللّهی برسد و خداوند برای او پیام بفرستد. «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ» 3 حضرت مریم،هم در کمالات برگزیده شد و هم بر سایر زنان برتری یافت.به همین جهت جمله «اصْطَفٰاکِ» دوباره تکرار شده است.
4 حضرت مریم معصوم بوده است. «طَهَّرَکِ» 5 حضرت مریم الگوی زنان است. «اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ»
یٰا مَرْیَمُ اُقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اُسْجُدِی وَ اِرْکَعِی مَعَ اَلرّٰاکِعِینَ (43)
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
ای مریم!(به شکرانه این همه نعمت،)برای پروردگارت خضوع کن و سجده بجای آور و با رکوع کنندگان رکوع نما.
در آیهی قبل،خداوند سه کمال داده شده به مریم علیها السلام را یاد نمود:گزینش الهی؛ «اصْطَفٰاکِ» تطهیر الهی؛ «طَهَّرَکِ» و سرآمد دیگران شدن؛ «اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ» در این آیه سه مسئولیّت از او میخواهد:قنوت؛ «اقْنُتِی» سجده؛ «اسْجُدِی» و رکوع؛ «ارْکَعِی» پس هر نعمتی مسئولیّتی را بدنبال دارد.
1 افراد برجسته باید تواضع و عبادتشان بیشتر باشد. «یٰا مَرْیَمُ اقْنُتِی...» (برای اولیای خدا،عبادات ویژهای سفارش شده است،همانگونه که برای پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نماز شب واجب بود.) 2 نماز،رکوع و سجود،بهترین راه شکر است.در آیه قبل برگزیدگی خداوند مطرح شد که سزاوار شکر است. «اصْطَفٰاکِ» ، «اقْنُتِی» 3 عبادت باید تنها برای پروردگار باشد. «لِرَبِّکِ» 4 عبادت،مایهی تربیت انسان است. «لِرَبِّکِ» 5 نماز جماعت و عبادت دستهجمعی،قبل از اسلام نیز بوده است. «مَعَ الرّٰاکِعِینَ» 6 حضور زن در اجتماعات عبادی و اجتماعاتی که مردان نیز حضور دارند سفارش شده است. «مَعَ الرّٰاکِعِینَ» به شرط آنکه زنان،مریمگونه رفتار نمایند.
7 منتخبین و برگزیدگان،باید همراه تودهها و در متن جامعه باشند،نه جدا و منزوی از مردم. «ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ»
ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ (44)
اینها از خبرهای غیبی است که ما به تو وحی میکنیم،حال آنکه تو نزد آنان نبودی،آن گاه که قلمهای خود را(برای قرعه کشی)میافکندند تا(به وسیله قرعه معلوم شود که کدامیک)کفالت مریم را بر عهده بگیرد و نزد آنها نبودی آن گاه که(برای گرفتن سرپرستی مریم)با هم کشمکش میکردند.
همانگونه که اشاره شد،پیش از تولّد مریم مادرش نذر کرده بود که فرزندش خادم مسجد بیت المقدس باشد.لذا پس از تولّد،نوزاد را در پارچهای پیچیده به مسجد آورد و به بزرگان بنی اسرائیل گفت:این کودک نذر مسجد است.چون این مادر از خانوادهای بزرگ و محترم بود،بر سر گرفتنِ سرپرستی نوزاد،نزاع سختی (1)در گرفت و بنا بر قرعه شد.
1 انبیا از طرف خدا بر گوشهای از غیب آگاه میشوند. «مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ» (2)2 حکایتهای قرآن،تنها از طریق وحی برای رسول خدا کشف شد و قبل از آن نه در کتابی بود و نه در سینهای. «مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ» 3 یکی از راههای شناخت تاریخ پیشینیان،وحی است. «ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ» 4 یکی از راههای حلّ اختلاف،قرعه است. «یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ» (3)
1) 1) .از تکرار جمله «مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ...» استفاده میشود که نزاع سخت بوده است.
2) 2) .یکی از جلوههای اعجاز قرآن،گزارشات غیبی و نقل نهفتههای تاریخ است.
3) 3) .امام باقر علیه السلام فرمود:اوّلین کسی که مورد قرعه قرار داده شد مریم علیها السلام بوده،و این قرعهکشی در زمان یتیمی آن حضرت بوده است.(من لا یحضر،ج 3،ص 51؛بحار،ج 14،ص 192.)
5 یک گذشت از مادر و این همه کرامت برای فرزند. (1)«نَذَرْتُ» ، «أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ» 6 بزرگان،در قبول مسئولیّتهای مقدّس با هم رقابت میکنند. «أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ»
إِذْ قٰالَتِ اَلْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اَللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اِسْمُهُ اَلْمَسِیحُ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (45)
(بیاد آور)آن گاه که فرشتگان گفتند:ای مریم! همانا خداوند تو را به کلمه و نشانهای از سوی خویش به نام مسیح،عیسی پسر مریم،بشارت میدهد.او که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقرّبان است.
در قرآن،از حضرت عیسی به«کلمة»یاد شده است که در فرهنگ قرآن،به معنای «مخلوق»میباشد.نظیر آیه 109 سوره کهف که میفرماید: «قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمٰاتُ رَبِّی» اگر دریاها برای نوشتن کلمات الهی مُرکّب شوند،دریاها تمام میشوند،ولی کلمات الهی به پایان نمیرسد.
وصف «وَجِیهاً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» در قرآن تنها برای حضرت عیسی علیه السلام آمده و در مورد شخص دیگری این صفت گفته نشده است.
1 مقام زن بدانجا میرسد که خداوند از طریق فرشتگان با وی سخن میگوید.
«إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ»
2 فرزند،نعمت است. «یُبَشِّرُکِ» 3 عیسی فرزند خدا نیست،مخلوق خداست،ولی مخلوقی بس بزرگ و
1) 1) .مادرِ مریم با آنکه سالها صاحب فرزند نمیشد،ولی به خاطر نذری که کرده است از فرزند دلبندش میگذرد،و در مقابل بزرگان بنی اسرائیل برای سرپرستی او سر و دست میشکنند.
ناشناخته. (1)«بِکَلِمَةٍ مِنْهُ» 4 خداوند برای اولیای خود قبل از تولّدشان نامگذاری میکند. «اسْمُهُ الْمَسِیحُ» 5 کسی که از مریم متولّد شده و دوران جنینی را طی کرده است،چگونه میتواند فرزند خدا باشد؟ «عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ» 6 وجاهت دنیوی نیز یک ارزش است و کسب آن مانعی ندارد. «وَجِیهاً فِی الدُّنْیٰا»
وَ یُکَلِّمُ اَلنّٰاسَ فِی اَلْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (46)
(آن فرزندی که به تو بشارت داده شد)در گهواره،(به اعجاز)و در میانسالی (به وحی)با مردم سخن میگوید و از شایستگان است.
سخن گفتن در گهواره،هم پیشگویی از آینده و هم معجزهی حضرت مسیح است که در گهواره با مردم سخن گفت.گفتگو در بزرگی،پیشگویی دیگری است که او تا بزرگی زنده خواهد بود.همان گونه که خبر از شایستگی و وارستگی او نیز یک پیشگویی و بشارت است.
1 کسی که میتواند به مریم،بدون داشتن همسر فرزند دهد،میتواند در گهواره، زبان کودک او را به سخن گفتن باز کند. «یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ» 2 آنجا که خدا بخواهد پاکدامنی را از اتهام پاک نماید،زبان بستهی کودک را باز میکند. «یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ» 3 در کودکی نیز میتوان پیام الهی را به دیگران رساند. (2)«یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ» 4 آنجا که خدا بخواهد،کودک همانند بزرگسالان سخن میگوید. «فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً»
5 از مادری صالحه چون مریم،فرزندی مثل عیسی پدید میآید. «مِنَ الصّٰالِحِینَ»
قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قٰالَ کَذٰلِکِ اَللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (47)
(مریم)گفت:پروردگارا! چگونه برای من فرزندی باشد،در حالی که هیچ انسانی با من تماس نداشته است؟ خداوند فرمود:چنین است(کار)پروردگار، او هر چه را بخواهد میآفریند.هر گاه اراده کاری کند،فقط به آن میگوید:
باش،پس(همان لحظه)موجود میشود.
ارادهی خداوند سبب پیدایش و آفرینش موجودات است و میتواند بدون اسباب و وسیله مادّی نیز بیافریند.او سببساز و سبب سوز است،گاهی تأثیر چیزی را از آن میگیرد و گاهی به چیزی اثر میبخشد.پیدایش و بقا و آثار همه چیز بسته به اراده و خواست اوست.
خداوند در پاسخ زکریّا فرمود: «یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ» و در جواب مریم فرمود: «یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ» شاید رمزش این باشد که فرزند برای بانوی بیشوهر شگفت آورتر از فرزند برای پیر مرد باشد.
1 ریشه سؤال و تعجّب،اگر انکار و لجاجت نباشد مانعی ندارد. «أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ» اولیای خدا نیز اراده خداوند در امور جهان را بر پایهی اسباب و علل طبیعی میدانند و لذا اگر بشارت ویژهای بر خلاف آن آمد،چگونگی آن را از خداوند میپرسند.
2 آفرینش خداوند از راه غیر معمول،کار تازهای نیست و عوامل طبیعی نیز منحصر در امور شناخته شده نیستند. «کَذٰلِکِ»
3 دست خداوند برای آفرینش باز است.آفریدن از راه اسباب طبیعی و غیر طبیعی برای خداوند یکسان است. «یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ» 4 شرط آفرینش،ارادهی حتمی الهی است. «قَضیٰ أَمْراً» ، «کُنْ فَیَکُونُ»
وَ یُعَلِّمُهُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ (48)
و خداوند به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل را میآموزد.
در تفاسیر شیعه و سنّی میخوانیم که مراد از تعلیم کتاب،آموزش خط و نوشتن است و مراد از حکمت،آگاهی بر مصالح و مفاسد اشیا و افعال و اخلاق و عقاید است،خواه آثار دنیوی باشد،خواه اخروی.
1 یکی از اصول و شرایط رهبری الهی،داشتن آگاهیهای لازم است.آگاهی بر اساس علم و حکمت و کتب آسمانی. «یُعَلِّمُهُ الْکِتٰابَ وَ...» 2 رهبر هر زمانی باید به حوادث و قوانین گذشته نیز آگاه باشد.خداوند به عیسی علیه السلام،تورات موسی علیه السلام را آموخت. «وَ التَّوْرٰاةَ»
وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ اَلطِّینِ کَهَیْئَةِ اَلطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ أُبْرِئُ اَلْأَکْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ اَلْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِمٰا تَأْکُلُونَ وَ مٰا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (49)
و(عیسی را به)پیامبری به سوی بنی اسرائیل(فرستاد تا بگوید)که همانا من از سوی پروردگارتان برای شما نشانهای آوردهام.من از گل برای شما
(چیزی)به شکل پرنده میسازم،پس در آن میدمم،پس به اراده و اذن خداوند پرندهای میگردد.و همچنین با اذن خدا کور مادرزاد و مبتلایان به پیسی را بهبود میبخشم و مردگان را زنده میکنم و از آنچه میخورید و آنچه در خانههایتان ذخیره میکنید به شما خبر میدهم،براستی اگر ایمان داشته باشید در این معجزات برای شما نشانه و عبرتی است.
هر جا احساس خطر میشود باید توجّه بیشتر در کار باشد.در زنده کردن مردگان، شفا دادن کوران و سایر بیماران،خطر انحراف عقیده و غلوّ وجود دارد،لذا در این آیه دو بار و در آیه 110 سوره مائده،چهار مرتبه مسأله اذن خدا مطرح شده است.
رسالت عیسی علیه السلام که همراه با لطف یا قهر الهی بوده،مخصوص بنی اسرائیل است؛ «رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» ولی نبوّت او که مقام تبلیغ و ارشاد بوده،برای تمام مردم است.همانند حضرت موسی که به او خطاب میشود: «اذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ» (1)ولی هنگامی که ساحران شهر،معجزه حضرت موسی را میبینند به او ایمان میآورند.بنا بر این حضرت موسی یک مأموریت ویژه نسبت به شخص فرعون داشت و مأموریت دیگر برای ارشاد عمومی همهی مردم. (2)
هر پیامبری باید معجزهای داشته و معجزهاش نیز باید متناسب با شرایط و افکار مردم آن عصر باشد.امام رضا علیه السلام فرمود:عیسی علیه السلام در زمانی ظهور کرد که بیماریها شیوع داشته و مردم به طبیب نیاز داشتند. (3)لذا معجزات آن حضرت در جهت شفای بیماران بود.
اگر ولیّ خدا از گِل پرندهای میسازد،پس زنده شدن مردگان در روز قیامت با قدرت الهی کار مشکلی نیست.
1 معجزه،جلوهای از ربوبیّت خدا و در راستای هدایت و تربیت انسانهاست.
«جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»
2 اولیای خداوند با اذن او قدرت تصرّف و تغییر در نظام آفرینش را دارند. «فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ» 3 انبیا علم غیب دارند و حتی به جزئیات زندگی مردم آگاهند. (1)«أُنَبِّئُکُمْ بِمٰا تَأْکُلُونَ وَ مٰا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ»
وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ اَلَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (50)
(عیسی فرمود:)من تصدیق کننده توراتی هستم که پیشروی من است و (آمدهام)تا برخی از چیزهایی که بر شما(به عنوان تنبیه)حرام شده بود برایتان حلال کنم.و از جانب پروردگارتان برای شما نشانهای آورم.پس،از خداوند پروا و از من اطاعت کنید.
در این آیه،احترام به قانون قبلی،بشارت به تخفیف تکلیف،تأکید به تقوای الهی و اطاعت از رهبری،مطرح شده است.
در آیه 146 سوره انعام،خداوند میفرماید:به خاطر ستم یهودیان،آنان را تنبیه و هر حیوان ناخندار را بر آنان تحریم کردیم و همچنین چربی و پیه گاو و گوسفند را جز مقداری که به استخوان و رودهها و کمر آنها چسبیده است،حرام ساختیم.
شاید مراد از حرامهایی که در این آیه با آمدن عیسی علیه السلام حلال میشود،همین
1) 1) .امام صادق علیه السلام فرمودند:حضرت عیسی در سن هفت سالگی به آنچه مردم در خانههایشان مصرف یا ذخیره میکردند،خبر میداد.بحار،ج 14،ص 251.
موارد باشد.
هر کجا بنای اصلاح و ارشاد باشد،باید نکاتی را مراعات کرد:
الف:اصول مشترکه و صحیح دیگران را پذیرفت. «مُصَدِّقاً» ب:حتّی المقدور به مقدّسات آنان احترام گذاشت. «مِنَ التَّوْرٰاةِ» ج:فضای باز و آزادیها را بشارت داد. «لِأُحِلَّ لَکُمْ» د:در چارچوب قوانین الهی حرکت کرد. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ»
1 پیامبران،یکدیگر را قبول دارند و تصدیق میکنند. «وَ مُصَدِّقاً...» 2 دین،یک جریان است نه یک جرقه،و همهی انبیا دارای هدفی واحد هستند.
«وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ»
3 وعدهی محرومیّت زدایی،رفع محدودیّتها و اعطای آزادیهای صحیح و معقول،رمز استقبال مردم است. «لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ» 4 بعضی از محدودیّتها در ادیان سابق،جریمهی موقّت الهی بودهاند،نه حکم دائمی الهی. «لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ» 5 انبیا همان گونه که دارای ولایت تکوینی هستند و قدرت تصرّف در هستی را دارند؛ «أَخْلُقُ لَکُمْ» صاحب ولایت تشریعی نیز هستند و قانون وضع میکنند.
«لِأُحِلَّ لَکُمْ...»
6 تنها کسی حقّ دارد قانون را عوض کند که رسول خدا و دارای معجزه باشد.
بعد از جمله «لِأُحِلَّ لَکُمْ» جمله «جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ» آمده است.
7 معجزه از شئون ربوبیّت الهی و برای هدایت و تربیت مردم است. «بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ» 8 هر کس اهل تعصّب و تحجّر باشد و تغییرات بجا را نپذیرد،تقوا ندارد. «لِأُحِلَّ لَکُمْ» ، «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» 9 لازمهی تقوا،اطاعت از پیامبر است. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ»
إِنَّ اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (51)
به راستی که خداوند،پروردگار من و پروردگار شماست،پس او را بپرستید که این راه مستقیم است.
بر خلاف انجیلهای تحریف شده کنونی،که از خداوند به عنوان پدر عیسی علیه السلام نام میبرند،قرآن جملهی «رَبِّی وَ رَبُّکُمْ» را از زبان حضرت عیسی نقل میکند،تا با هر گونه تفکّر غلط و ادّعای الوهیّت درباره حضرت عیسی مبارزه کند.زیرا خداوند،پروردگار عیسی و سایر مردم است.
حال که بناست راهی را طی کنیم،راه خدا و بندگی او را بپذیریم که راهی مستقیم و بدون انحراف است.در حالی که راههای دیگران دارای لغزشگاهها، محدودیّتها و تابع هوسهای درونی طاغوتهاست.
1 فلسفهی عبادت ما،ربوبیّت خداوند است. «إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ» 2 عیسی علیه السلام در مخلوق بودن و تحت تربیت بودن،همانند سایر مردم است. «رَبِّی وَ رَبُّکُمْ» 3 عبادت و بندگی خدا،راه مستقیم سعادت است. «فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ»
فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ اَلْکُفْرَ قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ اِشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ (52)
پس چون عیسی از آنان(بنی اسرائیل)احساس کفر کرد،گفت:کیانند یاران من(در حرکت)به سوی خدا؟ حواریّون(که شاگردان مخصوص او بودند) گفتند:ما یاوران(دین)خدا هستیم که به خداوند ایمان آوردهایم،و تو (ای عیسی!)گواهی ده که ما تسلیم(خدا)هستیم.
با اینکه بنی اسرائیل،زنده کردن مردگان و شفا دادن کوران را از حضرت عیسی علیه السلام دیدند،ولی باز هم لجاجت ورزیده و کفر میگفتند،به گونهای که به فرمودهی امام صادق علیه السلام،عیسی سخنان کفرآمیز آنان را میشنید. (1)
« اَلْحَوٰارِیُّونَ »جمع«حواری»به معنای تغییر دهنده مسیر است.حواریّون،کسانی بودند که مسیر انحرافی مردم را رها و به راه حقّ پیوستند. (2)تعداد آنان دوازده نفر بود و اسامی آنان در انجیل مَتیٰ و لوقا آمده است.امام رضا علیه السلام فرمود:آنان افرادی بودند که هم خود را پاک و نورانی کردند و هم برای پاک کردن دیگران کوشیدند. (3)
در کافی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:حواریّون عیسی در مرحله عمل او را رها کردند،ولی حواریّون ما انواع بلاها را به جان میخرند. (4)
1 هوشیاری در شناخت افکار و عقاید مردم،شرط رهبری است. «فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ» 2 نفَسِ عیسی،مرده را زنده میکند،کور مادر زاد را شفا میبخشد،امّا انسانهای لجوج از آن بهرهای نمیبرند. «فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ...» 3 انبیا،گرفتار کفّار لجوج بودند و یاران اندک داشتند. «أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ» 4 بی تقوایی و عدم اطاعت از رهبری،نوعی کفر است. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» ، «فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ» 5 شناخت نیروهای وفادار و سازماندهی و تمرکز آنان و جداسازی جبههی حقّ از باطل،برای رهبری و ادامه حرکت او ضروری است. «مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ» 6 تجدید بیعت با رهبری،ارزش سیاسی،اجتماعی و دینی دارا. «نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ»
7 انبیا،مردم را برای خدا میخواهند،نه خود. «مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ» ، «نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ» 8 یاری کردن منادیان الهی،یاری خداوند است. «نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ» 9 سبقت در حمایت از رهبران دینی،دارای ارزش است.با اینکه حضرت عیسی طرفدارانی داشت،ولی خداوند از ایمان حواریّون ستایش نموده،و این به خاطر سبقت و صراحت آنان است. «مَنْ أَنْصٰارِی» ، «نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ» 10 مقام تسلیم در برابر خداوند،پس از مرحله ایمان است. «آمَنّٰا بِاللّٰهِ» ، «مُسْلِمُونَ» 11 انبیا،شاهدان و گواهان در قیامت هستند. «وَ اشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ»
رَبَّنٰا آمَنّٰا بِمٰا أَنْزَلْتَ وَ اِتَّبَعْنَا اَلرَّسُولَ فَاکْتُبْنٰا مَعَ اَلشّٰاهِدِینَ (53)
پروردگارا! به آنچه نازل کردهای ایمان آوردهایم و از پیامبر پیروی نمودیم، پس ما را در زمره گواهان بنویس.
در عبارت« مَعَ الشّٰاهِدِینَ »معنای حمایت است که در عبارت« مِنَ الشّٰاهِدِینَ » نیست.نظیر تفاوت «Bآمَنُوا بِهِ *» و «Bآمَنُوا مَعَهُ *» .چون در آیهی قبل حضرت عیسی به عنوان شاهد مطرح شد،پس با شاهدان بودن یعنی همراه و یاور انبیا بودن.
1 لازمهی ایمان،اطاعت از پیامبر است. «آمَنّٰا» ، «وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ» 2 ایمان به تمام دستورات الهی لازم است. «بِمٰا أَنْزَلْتَ» 3 از خداوند بخواهیم که ایمان ما را تثبیت کرده و ما را از حامیان انبیا قرار دهد.
«فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ»
وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ خَیْرُ اَلْمٰاکِرِینَ (54)
و(دشمنان عیسی)تدبیر خود را(برای کشتن او)بکار بستند.خداوند نیز تدبیر خود را(برای حفظ او)بکار برد و خداوند بهترین تدبیر کننده است.
امام رضا علیه السلام فرمود:مراد از مکر خدا،کیفرِ مکر است و گر نه او اهل مکر نیست. (1)
گرچه آیه به یکی از سنّتهای الهی اشاره دارد،ولی با توجّه به آیات قبل که حضرت عیسی کفر بنی اسرائیل را احساس کرد و با توجّه به آیه بعد که خداوند عیسی علیه السلام را به آسمان بالا برد،استفاده میشود که مراد از مکر در اینجا،توطئهی قتل حضرت عیسی است که گروهی در زمان آن حضرت برای خاموش کردن دعوت او نقشهها کشیده و تدبیرها نمودند،حتّی برای حبس و دستگیری و معرّفی او جایزه تعیین و مقدّمات اعدام و به دار آویختن او را فراهم کردند.امّا خداوند نقشهی آنها را نقش بر آب کرد و او را به بهترین شکل نجات داد.
1 خداوند،پشتیبان اولیای خویش است. «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ» 2 تدبیر و حرکت انسان،مقدّمهی قهر یا لطف خداوند است. «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ» 3 کیفرهای الهی،با جرم بشر تناسب و سنخیّت دارد. «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ» 4 اراده و تدبیر خدا،بالاتر از هر تلاش،حرکت و تدبیر است. «وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ»
إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسیٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ جٰاعِلُ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوکَ فَوْقَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (55)
(بیاد آور)هنگامی که خداوند فرمود:ای عیسی! من تو را(از زمین)برگرفته و به سوی خود بالا میبرم و تو را از کسانی که کافر شدهاند،پاک میکنم و تا روز قیامت پیروان تو را بر کافران برتری خواهم داد.سپس بازگشت شما به سوی من است،پس در آنچه اختلاف میکردید،میان شما داوری خواهم کرد.
1) 1) .عیون اخبار الرضا،ج 1،ص 126.
نمونه عینی و عملی تدبیر الهی در برابر مکر دشمنان،در این آیه بیان شده است.
امام باقر علیه السلام فرمود:معراج حضرت عیسی علیه السلام،در شب 21 ماه مبارک رمضان بوده است. (1)
1 برای سایر انبیا نیز معراج بوده است. «رٰافِعُکَ إِلَیَّ» 2 زندگی در میان کفّار،مایهی آلودگی،و دوری از آنها،مایهی پاکی و طهارت است. «مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا» 3 پیشگویی غیبی غلبهی مسیحیّت بر یهود،از معجزات قرآن است. «جٰاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا» 4 پیروی از انبیا،رمز پیروزی است. «جٰاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا» 5 جهانی بودن اسلام،منافاتی با وجود اقلیّتهای مذهبی در پناه اسلام ندارد.از عبارت «إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ» استفاده میشود که یهود و نصاری تا قیامت میباشند.
6 بازگشت همه به سوی خداست و او داور بیچون و چراست. «إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ»
فَأَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (56) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ (57)
و امّا گروهی که کافر شدند،در دنیا و آخرت به عذابی سخت عذابشان میکنم و برای آنها هیچ یاورانی نیست.
3\57 وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
و امّا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،پاداشهای آنها را(خدا)بطور کامل خواهد داد و خداوند ستمگران را دوست نمیدارد.
در تفسیر أطیب البیان،نمونهای از عذابهای دنیوی بنی اسرائیل،این گونه آمده است:37 سال پس از حضرت مسیح،شخصی به نام طیطوس که از قیصرهای روم بود،بر یهود مسلّط شد و میلیونها نفر از آنان را کشته و هزاران نفر را به اسارت گرفت.او دستور داد اموال آنان را به آتش کشیده و یا غارت کنند و اسیران آنها را طعمهی درندگان کند.
در کنار تهدید کفّار،تشویق اهل ایمان لازم است،چنان که در کنار ایمان،انجام کارهای نیک لازم است.
1 سروکار کفّار با خودِ خداست. «فَأُعَذِّبُهُمْ» 2 هر چه اتمام حجّت بیشتر باشد،قهر خدا بر انکار کنندگان بیشتر خواهد بود.
کسانی که زنده کردن مرده را از عیسی میبینند،ولی ایمان نمیآورند،مستحق هر نوع عذابی هستند. «فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً» 3 گاهی خداوند در این دنیا نیز مجازات میدهد. «فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» 4 در برابر قهر خدا،هیچ قدرتی نمیتواند مانع باشد. «وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ»
ذٰلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ مِنَ اَلْآیٰاتِ وَ اَلذِّکْرِ اَلْحَکِیمِ (58)
3\58
(ای پیامبر!)آنچه بر تو میخوانیم،آیهها و اندرز حکمت آمیز است.
1 برای رهبری صحیح و قاطع،نشانههای الهی و بیان محکم و مستدل لازم است. «الْآیٰاتِ وَ الذِّکْرِ الْحَکِیمِ»
إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اَللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (59)
همانا مَثلِ(آفرینش)عیسی نزد خداوند،همچون مَثلِ(آفرینش)آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود:باش،پس موجود شد.
گروهی از نصاری وارد مدینه شده و به حضور پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله رسیدند.آنان در گفتگو با پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله ولادت عیسی علیه السلام را بدون داشتن پدر،نشانه و دلیل الوهیّت او عنوان کردند.این آیه نازل شد و جواب آنان را چنین بیان نمود:اگر تولّد بدون پدر، دلیل خدا یا فرزند خدا بودن است،خلقت حضرت آدم که مهمتر است،چون نه پدر داشت و نه مادر.پس چرا شما آدم را خدا یا فرزند خدا نمیدانید؟!
1 مخالفان را از همان راهی که پذیرفتهاند،به حقّ دعوت کنیم.مسیحیان پذیرفتهاند که آدم مخلوق خداست،با اینکه پدر و مادر نداشت. «مَثَلَ عِیسیٰ» ، «کَمَثَلِ آدَمَ» 2 استناد به تاریخ و تجربههای گذشته و ارائه نمونههای عینی بهترین راه دعوت است. «إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ» 3 قدرت خداوند در خلقت،محدود نیست. «کُنْ فَیَکُونُ»
اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ اَلْمُمْتَرِینَ (60)
حق،همان است که از جانب پروردگار توست،پس از تردید کنندگان مباش.
کلمهی« اَلْمُمْتَرِینَ »از«مریة»به معنای شک و تردید است.عین این آیه در سورهی بقره آیه 147 نیز آمده است.با این آیه روشن میشود که سخن حقّ و پایدار تنها از
جانب خدایی است که خود حقّ و ثابت است و گر نه از انسانهایی که در طوفان هوسها و غرایز ثباتی ندارند،قانون و سخن پایدار را نمیتوان انتظار داشت.
1 بیان حق،رمز ربوبیّت و تربیت است. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» 2 ثبات و حقّانیت،جز در راه خدا،کلام خدا و قانون خداوند،وجود ندارد.
«الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ»
3 تعداد زیاد مخالفان،تلاش و فعّالیت آنان،و ثروت و تبلیغاتشان،نباید در حقّانیّت راه و عقاید ما تأثیر گذارد. «فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَی اَلْکٰاذِبِینَ (61)
پس هر که با تو،بعد از علم و دانشی که به تو رسیده است،درباره او(عیسی) به ستیز و محاجّه برخیزد(و از قبول حقّ شانه خالی کند)بگو:بیائید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان را(کسی که به منزله خودمان است)و خودتان را بخوانیم،سپس(به درگاه خدا)مباهله و زاری کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
واژهی« نَبْتَهِلْ »از ریشهی«ابتهال»به معنای بازکردن دستها و آرنجها برای دعا، به سوی آسمان است و این آیه به دلیل این واژه،به آیهی مباهله معروف گشته است.مباهله،یعنی توجّه و تضرّع دو گروه مخالف یکدیگر،به درگاه خدا و تقاضای لعنت و هلاکت برای طرف مقابل که از نظر او اهل باطل است. (1)
1) 1) .التحقیق فی کلمات القرآن.
در تفاسیر شیعه و سنی و برخی کتب حدیث و تاریخ میخوانیم که در سال دهم هجری،افرادی از سوی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله مأمور تبلیغ اسلام در منطقه نجران از بلاد یمن شدند.مسیحیانِ نجران نیز هیئتی را به نمایندگی از سوی خود برای گفتگو با پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله به مدینه گسیل داشتند.با وجود گفتگوهایی که میان آنان و پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله ردّ و بدل شد،باز هم آنان بهانهجویی کرده و در حقّانیّت اسلام ابراز تردید میکردند.این آیه نازل شد و خطاب به پیامبر فرمود:به کسانی که با تو محاجّه و جدال کرده،و از قبول حقّ شانه خالی میکنند،بگو:بیایید با فراخواندن فرزندان و زنان و خودمان،خدا را بخوانیم و با حالت تضرّع و ابتهال بر دروغگویان نفرین کنیم و هر نفرینی که دامن گروه مقابل را گرفت،معلوم میشود که راه او باطل است و با این وسیله به این گفتگو و جدال پایان دهیم.
هنگامی که نمایندگان مسیحیان نجران،پیشنهاد مباهله را از رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله شنیدند،به یکدیگر نگاه کرده و متحیّر ماندند.آنان مهلت خواستند تا در این باره فکر و اندیشه و مشورت کنند.بزرگِ نصاری به آنها گفت:شما پیشنهاد را بپذیرید و اگر دیدید که پیامبر با سر و صدا و جمعیّتی انبوه برای نفرین میآید،نگران نباشید و بدانید که خبری نیست،ولی اگر با افراد معدودی به میدان آمد،از انجام مباهله صرف نظر و با او مصالحه کنید.
روز مباهله،آنها دیدند که پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله همراه با دو کودک و یک جوان و یک زن بیرون آمدند.آن دو کودک،حسن و حسین علیهما السلام و آن جوان،علیّ بن ابی طالب علیهما السلام و آن زن فاطمهی زهرا علیها السلام دختر پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بودند.
اسقف مسیحیان گفت:من چهرههایی را میبینم که اگر از خداوند بخواهند کوه از جا کنده شود،کنده میشود.اگر این افراد نفرین کنند،یک نفر مسیحی روی زمین باقی نمیماند.لذا از مباهله اعلام انصراف کرده و حاضر به مصالحه شدند. (1)
1) 1) .پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:سوگند به کسی که مرا پیامبر حقّ قرار داد،اگر مباهله انجام میگرفت،آن وادی آتش را بر آنان فرو میریخت.تفسیر مجمع البیان؛مناقب ابن مغازی،ص 263.
این ماجرا،علاوه بر تفاسیر شیعه،در منابع معتبر اهل سنّت نیز آمده است. (1)
روز مباهله،بیست و چهارم یا بیست و پنجم ماه ذی الحجّه بوده و محل آن در روزگار پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در بیرون شهر مدینه بوده که اکنون داخل شهر قرار گرفته و در آن محل،مسجدی به نام«مسجد الاجابة»ساخته شده است.فاصلهی این مسجد تا مسجد النّبی تقریباً دو کیلومتر است.«اللهم ارزقنا زیارته و شفاعته» بر اساس روایتی در تفسیر المیزان،دعوت به مباهله مخصوص نصاری نبوده و پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از یهودیان نیز برای مباهله دعوت کردند.
مباهله،خاصّ زمان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نبوده است،بلکه بر اساس برخی از روایات،دیگر مؤمنان نیز میتوانند مباهله کنند.امام صادق علیه السلام در این باره دستوراتی دادهاند. (2)
سؤال:در این ماجرا تنها فاطمه زهرا علیها السلام حضور داشت،پس چرا قرآن کلمهی جمع «نِسٰاءَنٰا» را بکار برده است؟ پاسخ:در قرآن مواردی است که خداوند از یک نفر به صورت«جمع»یاد میکند، مانند آیه 181 سوره آل عمران که یک نفر از روی توهین گفت:خدا فقیر است، ولی آیه به صورت جمع میفرماید: «الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ» چنان که قرآن درباره حضرت ابراهیم علیه السلام میفرماید:ابراهیم یک امّت است،با آنکه یک نفر بیشتر نبود.
گرچه پیامبر میتوانست خود شخصاً نفرین کند و کاری به علیّ،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلام نداشته باشد،ولی خدا و رسول،با این عمل به ما فهماندند که این
1) 1) .صاحب تفسیر المیزان در جلد سوّم صفحه 257 آورده است که ماجرای مباهله را 51 نفر از صحابه به اتّفاق نظر نقل کردهاند.تفاسیر کبیر،آلوسی و مراغی ذیل آیه،در کتاب الکامل ابن اثیر جلد دوّم صحفه 293،مستدرک حاکم جلد سوّم صفحه 150،مسند احمد حنبل جلد اوّل صفحه 185 و همچنین تفاسیر روح البیان،المنار و ابن کثیر و بسیاری از منابع شیعی و سنّی دیگر،این واقعه را ضبط و نقل کردهاند.در کتاب احقاقالحق جلد سوّم صفحه 46 نیز نام شصت نفر از بزرگان اهل سنّت را آورده است که همگی گفتهاند:این آیه در عظمت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام اوست.
2) 2) .تفسیر نور الثقلین ج 1،ص 351؛اصول کافی،ج 2،باب مباهله.
افراد،یاران و شریکان رسول خدا در دعوت به حقّ و هدف او هستند و همراه او آمادهی استقبال از خطر بوده و تداومگر حرکت او میباشند.
1 اگر انسان ایمان به هدف داشته باشد،حاضر است خود و نزدیکترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد. «مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ» 2 آخرین برگ برنده و سلاح برنده مؤمن،دعاست. «فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ» 3 فرزند دختری،همچون فرزند پسری،فرزند خود انسان است. «أَبْنٰائِنٰا» بنا بر این امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرزندان پیامبرند.
4 زن و مرد در صحنههای مختلف دینی،در کنار همدیگر مطرحند. «نِسٰاءَنٰا» 5 در دعا،حالات اهل دعا مهم است،نه تعداد آنها.گروه مباهله کننده پنج نفر بیشتر نبودند. «أَبْنٰاءَنٰا» ، «نِسٰاءَنٰا» ، «أَنْفُسَنٰا» 6 علیّ بن ابی طالب علیهما السلام،جان رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله است. «أَنْفُسَنٰا» 7 در مجالس دعا،کودکان را نیز با خود ببریم. «أَبْنٰاءَنٰا» 8 اهل بیت پیامبر علیهم السلام مستجاب الدعوة هستند. «أَبْنٰاءَنٰا» ، «نِسٰاءَنٰا» ، «أَنْفُسَنٰا» 9 استمداد از غیب،پس از بکارگیری تواناییهای عادّی است. «نَبْتَهِلْ» 10 کسی که منطق و استدلال و معجزه،او را به پذیرش حقّ تسلیم نمیکند،باید با او مباهله کرد. «تَعٰالَوْا» ، «نَبْتَهِلْ» 11 اگر مؤمنان محکم بایستند،دشمن به دلیل باطل بودنش عقب نشینی میکند.
«نَدْعُ»
، «نَبْتَهِلْ» 12 استدلال را باید با استدلال پاسخ داد،ولی مجادله و لجاجت باید سرکوب شود. «لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ»
إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْقَصَصُ اَلْحَقُّ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (62) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ (63)
به راستی،داستانِ درستِ(زندگی مسیح)همین است و هیچ معبودی جز خداوند نیست و همانا خداست مقتدر حکیم.
3\63
پس اگر از حقّ روی گردان شدند،همانا خداوند به(کار و حال)مفسدین آگاه است.
داستانهایی که بر سر زبانهاست،بر سه نوعند:
1 رمانها،افسانهها و اساطیری که بر پایه خیال بوده و غیر واقعی هستند.
2 داستانهای تاریخی که گاهی راست و مستند و گاهی آمیخته با دروغ و امور نادرست هستند.
3 رویدادهایی که از زبان وحی به ما رسیدهاند،بر اساس حقّ هستند.داستانهای قرآنی،همه از این نوع هستند و در آنها وهم،خیال،دروغ و نادرستی راه ندارد.
1 اگر قرآن نبود،چهرهی واقعی حضرت مسیح،آلوده با خرافات و مشوّه باقی میماند. «إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ» 2 تکرار شعار توحید و پایداری در برابر خرافات،لازم است. «مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ» 3 هر داستانی درباره پیامبران،که با توحید منافات داشته باشد،ساختگی و باطل است. «لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ» 4 رویگردانی انسان از کلام حق،نشانهی اختیار اوست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا» 5 اعراض از حق،نمونهای از فساد است،و اعراض کننده مفسد میباشد.
«تَوَلَّوْا»
، «بِالْمُفْسِدِینَ» 6 علم خداوند به کارهای مفسدان،بزرگترین هشدار است. «عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ»
قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اِشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ (64)
بگو:ای اهل کتاب! به سوی سخنی بیایید که میان ما و شما مشترک است.جز آنکه خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را بجای خدا ارباب نگیرد.پس اگر(از این پیشنهاد)سرباز زدند، بگویید:گواه باشید که ما مسلمان و تسلیم خدائیم.
دعوت به سوی توحید و حقّ،لازم است.خواه با استدلال،خواه با مباهله و خواه از طریق دعوت به مشترکات.
در تفسیر مراغی آمده است:عدیّ بن حاتم بعد از اسلام آوردن،به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله عرض کرد:ما زمانی که مسیحی بودیم،هرگز یکدیگر را«ربّ»خود قرار نمیدادیم،پس مراد از جملهی« لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً »چیست؟ پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:آیا علمای شما احکام خدا را تغییر نمیدادند؟ گفت:چرا! فرمودند:
پیروی از عالمی که قانون خدا را تغییر دهد،یک نوع بندگی و بردگی اوست.
1 مسلمانان باید بر سر مشترکات،با اهل کتاب به توافق برسند. «قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ...» 2 باید در دعوت به وحدت،پیش قدم بود. «قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ» 3 اگر به تمام اهدافِ حقّ خود دست نیافتید،از تلاش برای رسیدن به بعضی از آن خودداری نکنید. «تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ...» 4 یکی از مراحل تبلیغ،دعوت به مشترکات است. «کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ» قرآن میتواند محور مشترک خوبی برای دعوت باشد،زیرا هم تاریخ انبیا را دارد و
هم از تحریف به دور بوده است.
5 در تبلیغ و دعوت دیگران،باید به عقاید حقّه و مقدّسات طرف مقابل،احترام گذارد. «کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ» 6 یگانه پرستی و بیزاری از شرک،از مشترکات تمام ادیان آسمانی است. «کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ» ، «أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ» 7 توحید،سبب تعالی انسان است.« تَعٰالَوْا »در جایی بکار میرود که دعوت به رشد و بالا آمدن باشد. «تَعٰالَوْا» ، «أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ» 8 اطاعت بیچون و چرا از دیگر انسانها،نشانهی پذیرش نوعی ربوبیّت برای آنها ویک نوع عبودیّت برای ماست.در حالی که همهی انسانها با یکدیگر مساوی هستند. «لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً» 9 اندیشهی آزاد و شخصیّت مستقل،شعار قرآن است. «لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً» 10 اعراض و سرپیچی مخالفان نباید در اراده و ایمان ما اثر بگذارد. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ» 11 هر مبلّغی باید سرپیچی و اعراض مردم را پیش بینی کند تا مأیوس نشود.
«فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا...»
12 پس از استدلال و برهان،جَدل را قطع کنید. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا...» 13 بندگی خدا،نفی شرک و طرد حاکمیّت غیر خداوند،از ویژگیهای یک مسلمان واقعی است. «اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ»
یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ اَلتَّوْرٰاةُ وَ اَلْإِنْجِیلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (65)
ای اهل کتاب! چرا دربارهی ابراهیم گفتگو و نزاع میکنید؟(و هر کدام او را پیرو آیین خود میدانید،)در حالی که تورات و انجیل،پس از او نازل شده است،چرا تعقّل نمیکنید؟
هر یک از یهود و نصاری،ابراهیم علیه السلام را از خود میدانستند و به قدری بازار این ادّعا داغ بود که قرآن در دو آیهی بعد میفرماید: «مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا» این آیه برای پوچی ادّعای آنها میگوید:چگونه شما ابراهیم را که قبل از تورات و انجیل بوده،تابع آن دو کتاب میدانید؟ کتابی که هنوز نازل نشده است،پیرو ندارد.آیا حاضر نیستید این مقدار هم فکر کنید که لا اقل حرف شما با تاریخ منطبق باشد.
1 هنگام موعظه،از القاب متین و عناوین فرهنگی مخاطبین استفاده شود. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ» 2 علم و کتاب،از چنان ارزشی برخوردارند که منسوبین به آن نیز محترمند.
اهل کتاب،اهل قلم،اهل علم. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ» 3 سعی نکنید با انتساب شخصیّتها به خود،حقّانیت خود را اثبات کنید.
«لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ»
به جای نزاع در انتساب شخصیّتهای والا،از فکر آنان پیروی کنید.
4 ادّعاهای خود را مستند و هماهنگ با منطق و فطرت و تاریخ قرار دهید. «وَ مٰا أُنْزِلَتِ التَّوْرٰاةُ»
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (66)
هان(ای اهل کتاب!)شما همانان هستید که درباره(حضرت عیسی و)آنچه بدان علم داشتید محاجّه و نزاع کردید،پس چرا درباره(ابراهیم و)آنچه بدان علم ندارید نزاع میکنید؟ در حالی که خداوند میداند و شما نمیدانید.
این آیه تذکّر و هشداری است به اهل کتاب،که شما در مورد آنچه بدان علم و آگاهی دارید،اشکالتراشی و سؤالات بیجا میکنید.با آنکه شما زندگی طبیعی حضرت عیسی و نیاز او به غذا و مسکن و لباس را دیدهاید،ولی باز هم در مورد او به گفتگو نشستهاید.گروهی او را دروغگو و گروهی فرزند خدا میپندارید. (1)و یا در شناخت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله که نشانههایش در تورات و انجیل آمده و برای شما شناخته شده است،به بحث و گفتگو میپردازید. (2)شما که درباره معلومات،اهل جدال و بحث هستید و به نقطهی توافقی نمیرسید،دیگر چه کار به مسألهای دارید که در مورد آن علم ندارید؟ مثل اینکه مذهب حضرت ابراهیم چه بوده است؟
1 افراد مغرور و لجوج را تحقیر کنید. «هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ» 2 افراد لجوج،حتّی در امور روشن به نزاع مینشینند. «حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ» 3 اگر سرچشمهی مباحثات،تحقیق باشد ارزش دارد،ولی اگر برای طفره رفتن باشد،مورد انتقاد است. «حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ»
مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا وَ لٰکِنْ کٰانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (67)
(بر خلاف ادّعای یهودیان و مسیحیان،)ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه او فردی حقگرا و تسلیم خدا بود و هرگز از مشرکان نبود.
«حنف»،به معنای گرایش به حقّ است و در مقابل آن واژهی«جنف»،معنی گرایش و تمایل به باطل را میدهد.بنا بر این«حنیف»به کسی گفته میشود که در مسیر
باشد،ولی بتپرستان آن را در مورد خود بکار میبردند و مشرکان نیز«حنفاء» خوانده میشدند.
این آیه،با آوردن کلمهی «مُسْلِماً» در کنار کلمهی «حَنِیفاً» ،هم دامن ابراهیم را از لوث شرک پاک کرده است و هم دامن این کلمهی مقدّس را از لوث مشرکان. (1)
امام صادق علیه السلام در تفسیر عبارت «حَنِیفاً مُسْلِماً» فرمودند:«خالصا مخلصا لیس فیه شیء من عبادة الاوثان»یعنی ابراهیم شخصی خالص و برگزیده بود که در او ذرهای از پرستش بتها نبود. (2)
إِنَّ أَوْلَی اَلنّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا اَلنَّبِیُّ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلْمُؤْمِنِینَ (68)
همانا سزاوارترین افراد به ابراهیم،کسانی هستند که از او پیروی کردند و (نیز)این پیامبر و کسانی که(به او)ایمان آوردهاند،و خداوند سرور و سرپرست مؤمنان است.
از این آیه معلوم میشود که نسبت ایمانی،فراتر و محکمتر از نسبت خویشاوندی است و افرادی که همفکر و هم خط و هم هدف باشند،به همدیگر نزدیکتر از کسانی هستند که در ظاهر قوم و خویشند،ولی به لحاظ فکری و اعتقادی از همدیگر جدایند.امام صادق علیه السلام به یکی از یاران با وفایش فرمود:
«انتم و الله من آل محمد»به خدا سوگند که شما از آل محمّد صلی اللّٰه علیه و آله هستید.و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود. (3)رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نیز در مورد سلمان فارسی فرمودند:«سلمان منا اهل البیت» (4)
با اینکه آیه فرمود:نزدیکترین مردم به ابراهیم،پیروان او هستند،لکن نام پیامبر اسلام و مسلمانان را جداگانه برد،تا بهترین نمونهی پیروی را در وجود حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله و مسلمانان،به دنیا نشان دهد.
در روایتی آمده است:«ان ولی محمد من اطاع الله و ان بعدت لحمته،و ان عدو محمد من عصی الله و ان قربت قرابته» (1)دوست و طرفدار محمّد صلی اللّٰه علیه و آله کسی است که خدا را اطاعت کند،هر چند به لحاظ فامیلی از او دور باشد و دشمن پیامبر کسی است که خدا را نافرمانی کند،هر چند با پیامبر نسبت و نزدیکی داشته باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از« اَلَّذِینَ آمَنُوا »در آیه،امامان و پیروان آنها هستند. (2)
1 پیوند مردم با رهبر،پیوند مکتبی است،نه پیوند قبیلهای،زبانی،منطقهای و نژادی. «إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ» 2 ملاک قُرب به انبیا،اطاعت از آنان است. «أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ» 3 پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله و مسلمانان،در خط ابراهیم و هم مرام و هم هدف با او هستند. «أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ» ، «وَ هٰذَا النَّبِیُّ»
وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (69)
گروهی از اهل کتاب دوست دارند که شما را گمراه کنند،ولی جز خودشان را گمراه نمیکنند و(این را)نمیفهمند.
سیمای تهاجم فرهنگی و توطئههای دشمن برای بیدین کردن مسلمانان را در این آیه و سه آیه بعد میبینیم.این آیه خبر از کینههای مکتبی،آیه بعد خبر از
لجاجت و کفر،آیه هفتاد و یکم خبر از شیوه حقپوشی و کتمان آگاهانه،و آیه هفتاد و دوّم خبر از تاکتیک فریبندهی دشمن میدهد که مجموعاً یک تهاجم فرهنگی برخاسته از باطن تاریک،بکارگیری شیوههای کتمان،زیر سؤال بردن و تضعیف و تزلزل عقاید تودهی مردم است.
1 خداوند،نقشههای دشمنان دین را افشا و آنان را رسوا میکند. «وَدَّتْ طٰائِفَةٌ...» 2 شناخت دشمن و برنامههای او،لازمهی در امان ماندن از آسیبهای احتمالی است. «وَدَّتْ طٰائِفَةٌ...» 3 خطر تهاجم فکری و فرهنگی،جدّی است. «وَدَّتْ طٰائِفَةٌ...» 4 به اظهاراتِ منافقانهی مخالفان اعتماد نکنید،آنها قلباً خواستار انحراف شما هستند. «وَدَّتْ طٰائِفَةٌ...» 5 در قضاوتها،انصاف را فراموش نکنید.گروهی از اهل کتاب،چنین آرزویی دارند،نه همهی آنها. «وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ» 6 باید کاری کنید که دشمن آرزوی انحراف شما را به گور ببرد.کلمه« لَوْ »در موارد ناشدنی بکار میرود. «لَوْ یُضِلُّونَکُمْ» 7 کسانی که در صدد انحراف دیگران هستند،ابتدا خود مرتکب حیله،نفاق، کینه،تهمت و توطئه میشوند. «وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ» 8 میل به انحراف دیگران،خود یک انحراف بزرگ اخلاقی است. «وَدَّتْ» ، «وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ»
یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (70)
ای اهل کتاب چرا به آیات خداوند(و نشانههای نبوّت رسول خدا)کفر میورزید،در حالی که خود(به درستی آن)گواهید.
ظاهراً این آیه به بشارتهایی نظر دارد که اهل کتاب در تورات و انجیل درباره حضرت محمد صلی اللّٰه علیه و آله خوانده بودند،ولی به خاطر حفظ موقعیّت اجتماعی و منافع مادّی،همهی آن نشانههای الهی را نادیده گرفتند.
1 سؤال از و جدان،بهترین راه دعوت است. «لِمَ تَکْفُرُونَ...» 2 دانستن تنها کفایت نمیکند،پذیرفتن نیز لازم است. «تَکْفُرُونَ» ، «تَشْهَدُونَ»
یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (71)
ای اهل کتاب! چرا حقّ را به باطل مشتبه میسازید و(یا)حقّ را کتمان میکنید، در حالی که خود(به حقّانیت آن)آگاهید.
امام صادق علیه السلام دربارهی« وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ »فرمودند:یعنی اهل کتاب به صفات ذکر شده برای پیامبر در تورات آگاهند،(ولی آن را کتمان میکنند). (1)
بسیاری از تحریفگران،با نام اسلامشناس،مستشرق،مورّخ و جهانگرد،در کتابها و ثبت مکانها و زمانهای تاریخی تصرّف کردند و در دائرة المعارفها به عنوان محقّق چنان سیمایی از اسلام ترسیم کردند که خواننده به فکر ایمان و تأمّل در عقاید اسلامی نیفتد.
1 تلبیس،مشتبه کردن و کتمان حق،دو اهرم نیرومند دشمن برای ایجاد انحراف
1) 1) .تفسیر قمی،ج 1،ص 105.
در بین مؤمنان است.در دو آیه قبل فرمود: «یُضِلُّونَکُمْ...» در این آیه میفرماید: «تَلْبِسُونَ» ، «تَکْتُمُونَ» 2 کتمان حقّ،حرام و اظهار آن واجب است. «تَکْتُمُونَ الْحَقَّ...»
وَ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی اَلَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ اَلنَّهٰارِ وَ اُکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (72)
و گروهی از اهل کتاب گفتند:به آنچه بر مؤمنان نازل شده است،در آغاز روز ایمان آورید و در پایان روز کافر شوید،شاید(با این حیله آنها از اسلام)باز گردند.
دوازده نفر از دانشمندان یهود،تصمیم گرفتند برای ایجاد تزلزل و تردید در مسلمانان،صبحگاهان نزد حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله آمده و اظهار ایمان کنند،ولی در آخر روز از اسلام برگردند و بگویند:ما محمّد و آیین او را دیدیم،ولی با آنچه در تورات و انجیل آمده است،مطابقت ندارد.آنها با این نقشهی ماهرانه میخواستند به همکیشان خود این طور وانمود کنند که اگر اسلام مکتب خوبی بود،اهل علم و کتاب از آن دست برنمیداشتند،با این کار هم در مسلمانان تردید بوجود آورند و هم سایر یهودیان را از مسلمان شدن بازدارند.خداوند متعال نیز با نزول این آیه، نقشهی آنان را برملا ساخت.
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:وقتی رسول خدا علیه السلام فرمان تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه را در هنگام نماز ظهر ابلاغ کردند،یهود گفتند:به آنچه در آغاز روز بوده ایمان آورید،ولی بدانچه در پایان روز آمده(تغییر قبله)کفر ورزید تا آنان از آن قبله بازگردند و به طرف بیت المقدس نماز بخوانند. (1)
1) 1) .مستدرک،ج 3،ص 169.
1 دشمنان برای انحراف مسلمانان،برنامهریزی میکنند.در آیه 69 خواندیم که اهل کتاب دوست دارند شما را منحرف سازند،این آیه به نقشهی آنان برای رسیدن به آن هدف میپردازد. «یُضِلُّونَکُمْ» ، «قٰالَتْ طٰائِفَةٌ» 2 چه بسا گروهی با نام اسلام،در صفوف مسلمانان نفوذ کرده و از پشت خنجر بزنند،لذا باید هشیار بود. «آمِنُوا» ، «وَ اکْفُرُوا» ، «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» 3 مسلمان نباید ساده اندیش و زودباور بوده و به هر اظهار ایمانی،اعتماد کند.
«آمِنُوا»
، «وَ اکْفُرُوا» 4 خداوند در مراحل حسّاس،از اسرار و توطئههای دشمنان پرده برمیدارد.
«آمِنُوا»
، «وَ اکْفُرُوا» 5 باید در مرحلهای از ایمان قرار بگیریم که بازگشت برخی مسلمانان از دین، مایهی تزلزل ما نگردد. «وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» 6 یکی از سیاستهای دشمن،ایجاد ارتباط و سپس قطع آن،به منظور ایجاد تزلزل در جامعه است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ قُلْ إِنَّ اَلْهُدیٰ هُدَی اَللّٰهِ أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ اَلْفَضْلَ بِیَدِ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (73)
(بزرگان یهود،برای جلوگیری از گرایش یهود به اسلام،به آنان میگفتند:)جز به کسی که آیین شما را پیروی کند،ایمان نیاورید.(زیرا دینِ حقّ منحصر به ماست.ای پیامبر! به آنان)بگو:راه سعادت راهی است که خدا بنماید(و مانعی ندارد)که به امّتی دیگر نیز همانند آنچه(از کتاب و شریعت)به شما داده شده،داده شود،تا در نزد پروردگار با شما احتجاج کنند.(همچنین ای پیامبر! به آنان)بگو:فضل و رحمت بدست خداست،او به هر که بخواهد عطا میکند و خداوند دارای رحمت وسیع و علم بیانتهاست.
اهل کتاب،از گرایش یهود به اسلام نگران بودند و برای پیشگیری از آن تبلیغ میکردند. «لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ»
1 دشمنان اسلام،در توطئههای خود سفارش به پنهان کاری میکنند و به غیر خود نیز اعتماد ندارند. «لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ» (1)2 هدایت الهی،یک جریان مستمر در طول تاریخ بوده است و اختصاص به قوم خاصّی ندارد. «إِنَّ الْهُدیٰ هُدَی اللّٰهِ» 3 تعصّب و خودبرتربینی،یکی از آفتهای دینداری است. «إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ» 4 الطاف پروردگار،در انحصار گروه خاصّی نیست.نبوّت و هدایت،فضل الهی است که به هر کس بخواهد میدهد. «إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ» 5 گزینش پیامبران از سوی خداوند،بر اساس علم اوست. «وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (74)
(خداوند)هر که را بخواهد به رحمت خویش اختصاص دهد و خداوند صاحب فضل بزرگ است.
این آیه،تصوّر غلط یهود را که خداوند هیچ قومی را مانند یهود مورد لطف خویش قرار نمیدهد،نفی کرده و میفرماید:خداوند بهتر میداند چه کسی را عهدهدار رسالت خویش بگرداند.او در میان بندگانش لایقترین فرد را انتخاب نموده و مورد لطف خاص خویش قرار میدهد.خداوند،هم لطفش توسعه دارد و هم حکمتش انتخابگر است.
1) 1) .یکی از معانی ایمان،اعتماد و اطمینان است.
وَ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَیْهِ قٰائِماً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی اَلْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (75)
و از اهل کتاب کسانی هستند که اگر او را بر اموال بسیاری امین گردانی،به تو باز میگرداند و بعضی از آنان(به قدری نادرستند که)اگر او را بر دیناری امین گردانی،آن را به تو برنمیگرداند،مگر آنکه(برای مطالبه آن)دائماً بالای سر او بایستی،این(خیانت در امانت،)به جهت آن است که گفتند:دربارهی امّیّین(غیر اهل کتاب)هر چه کنیم بر ما گناهی نیست،در حالی که آنها آگاهانه بر خداوند دروغ میبندند.
در روایات آمده است که امانت را به صاحبش برگردانید،حتّی اگر صاحب امانت،فاسق باشد. (1)
1 در مورد مخالفانِ خود،انصاف را مراعات کنید و همه را خائن ندانید. «مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ» ، «یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ» 2 امانتداری،ملاکی برای ارزشیابی افراد است. «یُؤَدِّهِ» ، «لاٰ یُؤَدِّهِ» 3 ارزشهای اخلاقی،ثبات دارند.حفظ امانت،در نزد همه نیکو،و خیانت در آن،نسبت به هر کسی باشد زشت است.ردّ امانت،یک ارزش است،گرچه از یهود باشد. «یُؤَدِّهِ» ، «لاٰ یُؤَدِّهِ» 4 قیام و مقاومت،برای گرفتن حقّ لازم است. «لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَیْهِ قٰائِماً»
1) 1) .تفسیر مجمع البیان،ج 2،ص 778.
5 استثمار،استحمار و نژادپرستی،ممنوع است. «لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ» 6 یهود و نصاری،خود را اندیشمند،و مسلمانان را بیسواد و امّی میپنداشتند.
«لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ»
7 بالاتر از گناه،توجیه گناه است.یهود اموال مردم را به ناحق میخوردند و میگفتند:خداوند به این کار راضی است. «یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ»
بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اِتَّقیٰ فَإِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (76)
آری،هر کس به عهد خویش وفا کند و تقوا داشته باشد،پس بیگمان خداوند پرهیزکاران را دوست میدارد.
وفای به عهد در تمام موارد زیر لازم است:
الف:عهدی که خداوند از طریق فطرت یا انبیا با انسانها بسته است. (1)
ب:عهدی که انسان با خدا میبندد. (2)
ج:عهدی که انسان با مردم میبندد. (3)
د:عهد رهبر با امّت و بالعکس. (4)
1 در برابر تفکّرات غلط،موضع بگیرید. «بَلیٰ» (5)2 تقوی،انسان را از دروغ بستن به خدا و ضایع کردن حقّ مردم بیمه میکند.
«یَقُولُونَ»
، «الْکَذِبَ» ، «بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ»
1) 1) . «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ...» یس،60.
2) 2) . «وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ...» توبه،75.
3) 3) . «وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا...» بقره،177.
4) 4) . «الَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ» انفال،56.
5) 5) .کلمه «بَلیٰ» غالباً در موردی بکار میرود که منطق و تفکّر قبلی را رد میکند.
3 شعار،کار ساز نیست،عمل و تقوا لازم است. «أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ» 4 وفای به عهد،از نشانههای تقواست. «أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ» 5 وفای به عهد و تقوا،ملاک محبوبیّت است،نه اهل کتاب بودن. «یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اَللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ ÙΙęЙʙř̠(77)
همانا کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خودشان را به بهای ناچیزی میفروشند،آنان برایشان نصیبی در آخرت نیست و خداوند در قیامت با آنها سخن نمیگوید و به آنان نیز نظر(لطف)نمیکند،آنها را(از گناه)پاک نمیسازد و برای آنان عذابی دردناک است.
این آیه،کسانی را که پیمان شکنی میکنند،به پنج نوع قهر الهی تهدید میکند:
بیبهرگی در آخرت،محرومیّت از خطاب الهی،محرومیّت از نظر لطف الهی، محرومیّت از پاکی از گناه و گرفتاری به عذاب دردناک.
در روایات شیعه و سنّی آمده است که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«لا ایمان لمن لا أمان له و لا دین لمن لا عهد له»کسی که مراعات امانت نکند،ایمان ندارد و آن کسی که به عهد خویش وفادار نباشد بیدین است. (1)
در بعضی روایات آمده است که مراد از« بِعَهْدِ اللّٰهِ »،حقایق مربوط به پیامبر اسلام در تورات است که به دست عالمان یهود تحریف گشته است.
مقایسه کنیم وضع کسانی را که از جانب خداوند به آنها سلام داده میشود؛ «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (2)با کسانی که خدا هیچ سخنی با آنان نگوید؛ «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ
اَللّٰهِ»
و اگر نالهای سر دهند با جملهی «اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ» (1)خفه میشوند.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:هر کس با سوگند،مال و ثروت برادرش را به ناحق بخورد،مورد غضب الهی است.سپس این آیه را تلاوت نمودند. (2)
حضرت علی علیه السلام فرمودند:مراد از نگاه خداوند در قیامت؛ «لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ» نگاه رحمت است،(نه نگاه با چشم). (3)
1 امانت مردم نزد انسان،عهد الهی است.در آیات قبل خواندیم که بعضی امانت مردم را بر نمیگردانند،در این آیه به جای امانت مردم،کلمهی «بِعَهْدِ اللّٰهِ» بکار رفته است.
2 پیمان شکنی،از گناهان کبیره است.این نوع تهدید پی در پی،در باره هیچ گناهی در قرآن مطرح نشده است. «یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ» ، «لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ...» 3 سوگند دروغ،سبب محرومیّت در قیامت میشود. «یَشْتَرُونَ» ، «أَیْمٰانِهِمْ» 4 دنیاپرستی،ریشهی پیمان شکنی است. «ثَمَناً» 5 بهای پیمان شکنی هر چه باشد،کم است. «ثَمَناً قَلِیلاً» 6 کیفرهای قیامت،متناسب با عملکرد خود ماست.بیاعتنایی ما به تعهّدات الهی،سبب بیاعتنایی خدا به ماست. «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ» ، «لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ» ، «لاٰ یُزَکِّیهِمْ» 7 عذابهای اخروی،هم جسمی است و هم روحی.هم تحقیر است؛ «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ» و هم شکنجه و مجازات. «وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ مٰا هُوَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ مٰا هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (78)
و همانا از ایشان(اهل کتاب)گروهی هستند که زبان خود به خواندن کتاب(و دست نوشتهی خودشان چنان)میچرخانند که شما گمان کنید آن از کتاب آسمانی است،در حالی که از کتاب نیست و میگویند:آن(چه ما میخوانیم)از جانب خداست،در حالی که از جانب خدا نیست و آنها آگاهانه بر خداوند دروغ میبندند.
گناه علما و دانشمندانِ بیتقوا چند برابر است،زیرا:
الف:مردم را به اشتباه میاندازند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ» ب:به خداوند دروغ میبندند. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» ج:تمام این حرکتها را آگاهانه انجام میدهند. «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»
1 در قضاوتها،انصاف داشته باشیم و همه را به یک دید نگاه نکنیم. «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً...» 2 حضور دانشمندان خائن در میان اهل کتاب،قطعی است. «لَفَرِیقاً» 3 عوام فریبی و لفّاظی،از گناهان دانشمندان است. «یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ» 4 نطق خوب،اگر در مسیر حقّ نباشد،وسیلهای برای انحراف است. «یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ» 5 گمراه کنندگان،مقدّسات مذهبی و کتب آسمانی را دستاویز خود قرار میدهند. «بِالْکِتٰابِ» 6 التقاط،یکی از حربههای زهرآگین فرهنگی دشمن است. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ» 7 اگر دشمن زمینهی پذیرش انحراف را در شما ببیند،ادّعاهای خطرناکتری مطرح میکند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ» ، «یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» 8 بزرگترین خیانت به فرهنگ و عقیدهی انسان،تحریفِ آگاهانه و مغرضانهی علما و خواصّ است. «یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»
مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اَللّٰهُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحُکْمَ وَ اَلنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ اَلْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (79)
هیچ(پیامبر و)بشری که خداوند به او کتاب و حکم و نبوّت داده است،حقّ ندارد به مردم بگوید:به جای خدا،بندگان من باشید.بنا بر این(شما دانشمندان اهل کتاب به طریق اولی چنین حقّی ندارید،بلکه باید)به خاطر سابقهی آموزش کتاب و تدریسی که دارید،ربّانی باشید.
امتیاز پیامبران بر دیگران آن است که هر قدر بر تعداد یاران و مقدار قدرتشان افزوده شود،مردم را بیشتر به بندگی خدا دعوت میکنند،و هرگز راه توحید را عوض نمیکنند و تأکید و هشدارشان بیشتر میشود.امّا دعوت کنندههای سودجو،در ابتدا با قیافهای مقدّس مآبانه و دلسوزانه کار را شروع میکنند،ولی پس از رسیدن به مسند قدرت،استبداد و خودمحوری را پیریزی مینمایند.
در روایات آمده است که به بردگان خود،«عبدی»نگویید،بلکه«فتی»بگویید و بردگان نیز به مولای خود«ربی»نگویند،بلکه«سیدی»بگویند. (1)
اگر انبیا نباید پرستش بشوند،حساب دیگران روشن است.اگر مواهب معنوی عامل عبودیّت نشود،حساب زرق و برق مادّی روشن است.
« رَبّٰانِیِّینَ »جمع«ربانی»به کسی گفته میشود که پیوند او با خدا محکم باشد و در فکر اصلاح و تربیت دیگران باشد.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:درباره من دو گروه هلاک شدند:1 پیروان افراطی،که مرا از حدّ بشری بالا بردند.2 دشمنان بیانصاف،که پیامبری مرا قبول ندارند و من از هر دو گروه بیزارم.حضرت عیسی علیه السلام نیز این هشدار را برای پیروان خود
1) 1) .تفسیر قرطبی.
گوشزد کرده بود و نظیر این معنا را در نهج البلاغه از حضرت علی علیه السلام نیز شاهد هستیم.همچنین فرمودند:«لا ترفعونی فوق حقی فان الله تعالی اتخذنی عبدا قبل ان یتخذنی نبیا»مرا از آنچه هستم بالاتر نبرید،همانا خداوند پیش از آنکه مرا پیامبر قرار دهد،بنده آفریده است.سپس این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله دربارهی این آیه فرمودند:هیچ مرد وزن مسلمان،آزاد یا بندهای نیست مگر آنکه حقّ واجبی از خداوند بر گردن اوست و آن اینکه قرآن را فراگیرد و در آن تفکّر کند. (2)
1 سوء استفاده از موقعیّت،محبوبیّت و مسئولیّت،ممنوع است. «مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ» 2 کتاب و حکمت و نبوّت،انسان را از بشر بودن خارج نمیکند. «مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ» 3 هدف انبیا،تنها نجات بشر از شرک نیست،بلکه رشد او تا مرحلهی ربّانی شدن است. «کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ» 4 راه ربّانی شدن،علمِ دین و درس کتاب است،نه تصوّف و چلّه نشینی. (3)«رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ...» 5 اگر تعلیم و تعلّم و درس،انسان را ربّانی نکند،در واقع آن علم،علم نبوده است. (4)«رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ...» 6 علمای ربّانی،مفسّران واقعی قرآن هستند. «کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ» 7 تعلیم و تدریس کتب آسمانی،باید همیشگی باشد. «کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ» ، «تَدْرُسُونَ» 8 معلّمی،شغل انبیاست. «تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ»
وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا اَلْمَلاٰئِکَةَ وَ اَلنَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (80)
و(خداوند)به شما فرمان نمیدهد که فرشتگان و انبیا را ارباب خود قرار دهید، آیا ممکن است پس از آنکه تسلیم خدا شدید،او شما را به کفر فرمان دهد؟
1 هر گونه دعوت به شرک از سوی هر کس که باشد،ممنوع است. «وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا...» 2 کفر،تنها انکار خدا نیست؛بلکه پذیرش هر گونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقی،کفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ»
وَ إِذْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ اَلنَّبِیِّینَ لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قٰالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلیٰ ذٰلِکُمْ إِصْرِی قٰالُوا أَقْرَرْنٰا قٰالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (81) فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (82)
و(بیاد آور)هنگامی که خداوند از پیامبرانِ(پیشین)پیمان گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتی دادم،سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق میکرد،باید به او ایمان آورید واو را یاری کنید.(سپس خداوند)فرمود:آیا به این پیمان اقرار دارید و بار سنگین پیمان مرا(بر دوش) میگیرید؟(انبیا در جواب)گفتند:(بلی)اقرار داریم،(خداوند)فرمود:خود شاهد باشید و من هم با شما از جمله گواهانم.
پس کسانی که بعد از این(پیمان محکم،)روی برگردانند،آنان همان فاسقانند.
تفاوت مکتب انبیا،مانند تفاوت برنامهی دو استاد یا دو استاندار است که در اصول مسائل علمی و سیاسی،دارای جهت واحدی هستند،ولی در مسائل جزئی،به جهت تفاوتهای فردی دانش آموزان یا شرایط منطقهای،برنامههای گوناگون ارائه میدهند. (1)
حضرت علی علیه السلام فرمودند:خداوند از انبیای پیشین پیمان گرفت که مردم را به بعثت پیامبر اسلام و صفات او خبر و بشارت دهند و به آنان فرمان تصدیق آن حضرت را بدهند. (2)امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ» پیامبر اسلام است. (3)
1 در مدیریّت الهی،لازمهی سپردن مسئولیّتها،گرفتن پیمان است. «أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ» 2 هر جا کار سخت است،پیمان گرفتن لازم است.دست برداشتن از آئین و سنّت موجود،و ایمان و حمایت از شخص نوظهور،ساده نیست.لذا خداوند میثاق میگیرد. «أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ...» 3 آمدن پیامبر خاتم صلی اللّٰه علیه و آله قطعی است،لذا از همهی انبیا پیمان گرفته شده،نه بعضی از آنها. «مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ» ، «جٰاءَکُمْ رَسُولٌ» 4 جریان نبوّت،مایهی وحدت است،نه اسباب تفرقه و انشعاب. «رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ» 5 انبیا دارای هدفی مشترک هستند.لذا پیامبران قبلی،آمدن انبیای بعدی را بشارت میدادند و نسبت به آنان پیمانِ ایمان و نصرت دارند،و پیامبران بعدی، انبیای قبل را تصدیق میکردند. «مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ»
6 قدیمیها،جدیدیها را تحویل بگیرند،آنها را به مردم معرّفی کنند و زمینهی رشد بعدیها را فراهم آورند. «لَتُؤْمِنُنَّ» ، «لَتَنْصُرُنَّهُ» 7 ایمان به تنهایی کفایت نمیکند،بلکه حمایت نیز لازم است. «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» 8 در میان انبیا،سلسله مراتب است و خاتم النبیّین اشرف آنهاست،زیرا همهی انبیا باید مؤمن به او و حامی او باشند. «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» 9 وقتی انبیای پیشین موظّف به ایمان و حمایت از پیامبر اسلام هستند،پس پیروان آنها نیز باید به او ایمان آورده و از او اطاعت کنند. «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» 10 حمایتی ارزشمند است که از ایمان سرچشمه گرفته باشد. «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» 11 مهم،داشتن روح تسلیم و پذیرفتن حقّ است،چه بسا در عمل،شرایط لازم به وجود نیاید.انبیای قبل،زمان پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله را درک نکردند،ولی این روحیه را داشتند. (1)«لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» 12 پیمانشکن فاسق است. «فَمَنْ تَوَلّٰی» ، «هُمُ الْفٰاسِقُونَ»
أَ فَغَیْرَ دِینِ اَللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (83)
پس آیا آنها جز دین خدا(دینی)میجویند؟ در حالی که هر که در آسمانها و زمین است، خواه ناخواه فقط تسلیم اوست و به سوی او بازگردانده میشوند.
1) 1) .مثلاً شهید شدن یک مسأله است و آمادگی برای شهادت مسألهای دیگر.چنان که خداوند نمیخواهد خون اسماعیل ریخته شود،ولی میخواهد ابراهیم آمادگی کامل برای قربانی کردن فرزند داشته باشد.ممکن است ما زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام را درک نکنیم،ولی انتظار ظهور،و عشق و علاقه و انس و آمادگی برای حضورش،مسألهای است که در دهها آیه و روایت سفارش شده است.
موجودات آسمانها و زمین،همگی تسلیم خدایند.حتّی اگر در حال عادّی این سرسپردگی را کتمان کنند،در حال احساس خطر به ناچار دل به او میسپارند.
مؤمنان با میل و رغبت تسلیم او هستند،ولی همگان در زمان احساس خطر یا مرگ یا مغلوب شدن در جنگ و یا درماندن در استدلال،تسلیم او میشوند.همه ذرّات عالم،از کوچکترین اتم تا بزرگترین کرات،همه تابع همان قانونی هستند که خداوند بر آنها حاکم کرده است و هر لحظه میتواند آن را تغییر دهد. (1)
امام صادق علیه السلام در مورد این آیه فرمودند:زمانی که قائم علیه السلام قیام کند،تمام سرزمینها شهادت«لا إله الا الله و محمد رسول الله»سر خواهند داد (2).
1 انتخاب راه غیر خدا،با حرکت هستی سازگار نیست. «أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ» 2 حقیقت دین،تسلیم است. «أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ...» 3 انسان،دائماً در جستجوی راه و روشی است و گرایش به مکتب در نهاد او قرار دارد.(جمله «یَبْغُونَ» دلالت بر خواست و تمایل دائمی دارد.) 4 اگر هستی تسلیم اوست،چرا ما تسلیم نباشیم؟ «لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 5 در آسمانها موجودات با شعور هستند. «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ» (3)6 اگر پایان کار ما اوست،چرا از همان اوّل رو به سوی او نکنیم؟ «إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ»
1) 1) .هنگام نوشتن این جملات در یک لحظه بدون دلیل خاصّی احساس کردم نصف سر و صورتم به شدّت درد گرفت.قلم را زمین گذاشتم،دست بر سر و محل درد کشیدم،لحظاتی گذشت یک مرتبه آرام شدم،با خود گفتم:آری،تمام هستی در هر لحظهای و به هر شکلی در دست خداست.حرکت هر برگی و نوشتن هر کلمهای بدون ارادهی او ممکن نیست.
2) 2) .تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 183.
3) 3) .پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:مراد از «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ» ملائکه میباشند.درّ المنثور،ج 2،ص 254.
قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ اَلنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (84)
بگو:به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و اسباط(پیامبران از نسل یعقوب)نازل گردیده و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران دیگر،از طرف پروردگارشان داده شده(به همهی آنها)ایمان آوردهایم و میان هیچ یک از آنها فرقی نمیگذاریم و ما تنها تسلیم(فرمان)او هستیم.
این آیه،به غیر از یکی دو کلمه،کاملاً شبیه آیه 136 سوره بقره است.
شکل کار اصل نیست،بلکه اصل،آن هدف غایی و نهایی است.در هر زمانی ممکن است شکل کار و دعوت انبیا فرق کند،مثلاً حضرت موسی به سراغ فرعون برود و یا حضرت سلیمان،فرمانروایی مانند بلقیس را دعوت کند،ولی هدف نهایی یکی است.درست مانند حرکتهای گوناگون امامان معصوم علیهم السلام.
اگر از انبیای گذشته برای معرّفی و یاری پیامبر آینده پیمان گرفته شده،پیامبر آینده نیز مأمور است به نمایندگی از تمام پیروانش،ایمان خود را نسبت به پیامبران گذشته اعلام نماید.
1 ایمان خود را اظهار کنید. «قُلْ» 2 ایمان به انبیا،در کنار ایمان به خداوند است. «آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ» ، «وَ النَّبِیُّونَ» 3 خدمات پیشینیان را نادیده نگیریم. «وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ» ، «وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ» 4 آمدن انبیا،جلوهای از ربوبیّت الهی است. «وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ»
5 دین و هدایت الهی،همواره همراه بشر بوده است.انبیا همچون معلّمان یک مدرسهاند که به طور زنجیرهای مأمور ارشاد مردم هستند. «إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ» 6 تمام انبیا،دارای هدف واحد هستند. «لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ» 7 برتری بعضی از انبیا بر برخی دیگر؛ «فَضَّلْنٰا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلیٰ بَعْضٍ» (1)هرگز مانع ایمان ما به همهی آنها نیست. «لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ» 8 پیامبر اسلام،با اظهار ایمان خود به سایر انبیا،پیروان آنها را به وحدت دعوت میکند. «لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ» 9 پیامبر اسلام،تسلیم مطلق حقّ است. «نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» 10 کسی که میان انبیا فرق بگذارد،در حقیقت تسلیم خدا نیست. «لاٰ نُفَرِّقُ» ، «نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» 11 مؤمنان،هماهنگ با تمام موجودات،تسلیم خدا هستند. «لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» ، «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ اَلْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (85)
و هر کس غیر از اسلام به سراغ دینی دیگر برود،پس هرگز از او قبول نمیشود و او در قیامت از زیانکاران خواهد بود.
از جملهی «یَبْتَغِ» ،استفاده میشود که مراد آیه،کسانی هستند که اسلام به گوش آنها رسیده،ولی آن را رها کرده و به سراغ دیگر مکاتب رفتهاند.این افراد در قیامت زیانکارند و دین آنها مورد پذیرش نیست.
با توجّه به آیه 81،پذیرش دین اسلام،میثاق خداوند از همهی پیامبران پیشین
1) 1) .اسراء،55.
است و لذا با آمدن پیامبر اسلام،غیر آن مورد قبول نیست. «فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ» در آیات گذشته،سیمایی از اصول مکتب اسلام ترسیم شد که خطوط کلّی آن عبارتند از:
1 از تمام انبیای پیشین پیمان گرفته شده تا به پیامبر بعدی ایمان آورند.
2 تمام هستی تسلیم خداست و نمیتوان غیر دین الهی را پذیرفت.
3 پیروان اسلام،به تمام انبیا و کتب آسمانی ایمان دارند.
و در این آیه با صراحت اعلام میکند:هر کس غیر این دین را بپذیرد،قابل قبول نیست.آری،بعد از دعوت،استدلال،مباهله و اعلام همسویی با عقاید و کتب آسمانی دیگر،جای صراحت و بیپرده سخن گفتن است.
1 اسلام،ناسخ همه ادیان پیشین است. «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ» 2 رها کردن مکتبی جامع،مایه خسارتی ابدی است. «مَنْ یَبْتَغِ» ، «مِنَ الْخٰاسِرِینَ» 3 آخرت،جلوگاه خسارتهای واقعی است. «فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ» 4 انتخاب اسلام،رمز و نشانه دوراندیشی انسان است. «فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
کَیْفَ یَهْدِی اَللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ اَلرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (86)
چگونه خداوند هدایت کند گروهی را که بعد از ایمان و گواهی بر حقّانیت رسول و آمدن معجزات و دلایل روشن بر ایشان،باز هم کافر شدند،و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمیکند.
1 هر چه دلایل هدایت،بیشتر و روشنتر باشد،کفر و بیاعتنایی به آنها خطرناکتر است. «کَیْفَ یَهْدِی» ، «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
2 ایمان اوّلیه کافی نیست،تداوم ایمان و حسن عاقبت لازم است.زیرا خطر ارتداد،همواره انسان را تهدید میکند. «کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ» 3 گروهی از مسلمانان،در زمان پیامبر اکرم مرتدّ شدند. «کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ» 4 پشت کردن به حقّ،منطق و عقل،رسول و بیّنه،ظلم است و سبب خارج شدن از مدار الطاف الهی میگردد. «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ» 5 سنّت خدا آن است که ظالمان را هدایت نکند. «وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ» (جمله« لاٰ یَهْدِی »نشانه استمرار و سنّت الهی است.) 6 توبه و بازگشت،برای مرتدّ بسیار مشکل است. «کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ» ، «وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی...» 7 کافران ناآگاه،به هدایت نزدیکتر از کفّارِ آگاهند. «جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ» 8 برخورداری از هدایت الهی و یا محروم شدن از آن،بدست خودماست.
«لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اَللّٰهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ (87) خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (88)
آنان(که با آن همه دلایل روشن و سابقهی ایمان،مرتدّ شدند،)کیفرشان آن است که لعنت خدا و فرشتگان و عموم مردم بر آنان باشد.
آنها همواره مورد لعن(خدا و فرشتگان و مردم)هستند،نه عذاب از آنان کاسته شود و نه به آنها مهلت داده شود.
شاید نفرین تمام مردم حتّی کفّار،به افراد مرتدّ،بدان جهت باشد که وجدانهای آگاه و فطرتهای سالم،این اعراض و کفر آگاهانه را محکوم میکند.شاید هم از
آن رو باشد که شعاعِ کفرِ آگاهانه،به نسلها و عصرها سرایت کرده و افراد زیادی را در آتش خود میسوزاند.
مشابه این لعنت خدا و فرشتگان و مردم را در آیهی 159 سوره بقره نسبت به دانشمندانی که حقایق را کتمان میکنند،میخوانیم.بنا بر این گناه عالمی که کتمان حق کند و مرتدّی که آگاهانه دست از ایمان بردارد،یکسان است.
1 ملائکه در برابر افکار و اعمال زشت انسان،واکنش نشان میدهند. «عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ...» 2 مردم باید در برابر افراد مرتدّ و منحرف،عکس العمل نشان بدهند. «عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ» ، «النّٰاسِ» 3 علم و آگاهی در مقدار و کیفیّت عذاب الهی مؤثر است. «شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ» ، «لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ»
إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (89)
مگر کسانی که پس از آن،(از کفر و ارتداد)توبه نمایند و(کردار و افکار خود را)اصلاح نمایند،که همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
اگر شخص کافری مسلمان شود،قانونِ«الاسلام یجب ما قبله»تمام گذشتهها را پاک میکند،ولی اگر مرتدّی توبه کند و بار دیگر مسلمان شود،باید همهی وظایف بجا مانده را جبران کند و افکار و اعمال خود را اصلاح نماید،و نمازها و روزههای ترک شده را قضا کرده و بجای آورد.
1 راه توبه،بر همگان حتّی از دین برگشتگان باز است. «کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ» ، «إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا» 2 نشانهی توبه واقعی،اصلاح مفاسد است. «تٰابُوا» ، «وَ أَصْلَحُوا» 3 خداوند نه تنها توبه را میپذیرد و گناهان را میبخشد،بلکه توبه کننده را نیز دوست میدارد و مورد رحمت قرار میدهد. «غَفُورٌ رَحِیمٌ»
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ اِزْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلضّٰالُّونَ (90)
البتّه کسانی که پس از ایمان آوردن،کافر شدند و سپس بر کفر خود افزودند، هرگز توبهی آنها پذیرفته نخواهد شد و آنها همان گمراهانند.
مرتدّین و از دین برگشتگان دو نوعند:
الف:مرتدّ ملّی،که پدر و مادر او هنگام انعقاد نطفه او کافر باشند،بعد از بلوغ اظهار کفر کند و سپس اسلام بیاورد و پس از آن مجدداً از اسلام دست بردارد.
چون این شخص مسلمان زاده نیست،مجازاتش خفیف و سبک است.
ب:مرتدّ فطری،که هنگام انعقاد نطفه او پدر یا مادرش مسلمان باشند،بعد از بلوغ اظهار اسلام کند و سپس از دین و آیین خویش دست بردارد و به اسلام پشت کند.این چنین شخصی مجازات سنگینی همانند اعدام را در پیش رو دارد.
گرچه راه توبه بر احدی بسته نیست،امّا نباید گروهی از این توبهی مقدّس سوء استفاده کنند.کسانی که از ایمان خود دست برداشته و دائماً بر کفر و لجاجت خود میافزایند و جز لحظهی مرگ یا غلبهی مسلمین،حاضر به توبه نیستند،توبه این گونه افراد قابل قبول نخواهد بود،زیرا توبه آداب و شرایط و شیوهای دارد که شامل حال اینها نمیشود.
1 ایمانی ارزش دارد که تا پایان عمر تداوم داشته باشد.ایمانی که با کفر پایان پذیرد،کارساز نیست. «کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ» 2 انسان مختار است،میتواند ایمان آورد و یا کفر ورزد.میتواند بر ایمان خود پایدار و یا در کفر خود پافشاری کند.میتواند توبه کند یا بر گناه اصرار بورزد.
«کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ»
3 هر یک از کمالات و یا انحرافات،قابل افزایش و یا کاهش است.ازدیاد علم مانند: «زِدْنِی عِلْماً» (1)افزایش هدایت: «زٰادَهُمْ هُدیً» (2)افزایش گمراهی: «ازْدٰادُوا کُفْراً» 4 خداوند توبه پذیر است،ولی گروهی زمینهها را از دست دادهاند.جرّاح هر چقدر هم لایق باشد،تا زمینهی پیوند در مریض نباشد کاری پیش نمیبرد.
«لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ»
5 اصرار و تداوم کفر،سبب محرومیّت از پذیرفته شدن توبه است. «ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ»
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ اَلْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ اِفْتَدیٰ بِهِ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (91)
همانا کسانی که کفر ورزیدند و در حال کفر(بدون توبه)مردند،اگر چه زمین را پر از طلا کرده و به عنوان فدیه و باز خرید(از عذاب)بدهند،هرگز از هیچ یک از آنان پذیرفته نمیشود.آنان را عذابی دردناک است و برایشان هیچ یاوری نیست.
دنیا و آخرت تفاوتهایی دارند،از جمله:
1 غم و اندوه در دنیا از انسان به دیگران سرایت میکند،ولی در آخرت چنین نیست.
2 در دنیا،انسان میتواند با عذر یا کفّاره یا دروغ یا حیله یا توبه یا ناله مشکلش را حل کند،امّا در آخرت چنین نیست.
3 تلخیهای دنیا قابل تخفیف است و اگر انسان با آن انس گرفت،از تلخی آن کاسته میشود،ولی در آخرت چنین نیست.
1 کافر مردن،بزرگترین خطر است. «مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ» و مسلمان مردن،آرزوی پیامبران است. «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» 2 در قیامت،مال دنیا بیارزش است و ذرّهای کارآیی ندارد.گرچه از جنس طلا و مقدار آن به اندازه ظرفیّت زمین باشد،باز هم پشیزی ارزش ندارد. «مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً» 3 ایمان،ارزشی فراتر از تمام مادّیات دارد.در قیامت تنها ایمان است که میتواند انسان را نجات دهد. «مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً» 4 مرگ در حال کفر،زمینهی شفاعت را از بین میبرد. «مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ»
لَنْ تَنٰالُوا اَلْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ (92)
هرگز به نیکی دست نمییابید،مگر آنکه از آنچه دوست دارید،(در راه خدا) انفاق کنید و بدانید هر چه را انفاق کنید،قطعاً خداوند به آن آگاه است.
کلمهی« اَلْبِرَّ »به خیر و برکت گسترده،و زمینی که برای کشت و زراعت و یا سکونت
مهیّاست،گفته میشود.همچنین به گندم که غذای عموم انسانها و انواع حیوانات است،«بر»گفته میشود.
با توجّه به اشتقاق لغوی«بر»که به معنای توسعه در خیر است؛در قرآن،ایمان و عمل صالح و جهاد و نماز و وفای به عهد،از نمونههای بِرّ معرفی شدهاند. (1)همگان توصیه شدهاند که در انجام«برّ»همدیگر را یاری کنند. «تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ» (2)و در این آیه نیز میفرماید که شما هرگز به این گوهر گرانبها نمیرسید،مگر آنکه از آنچه دلپسند شماست و آن را دوست میدارید،انفاق کنید.
1 ابو طلحه انصاری،بیشترین درختان خرما را در مدینه داشت و باغ او محبوبترین اموالش بود.این باغ که روبروی مسجد پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله واقع شده بود،آب زلالی داشت.رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله گاه و بیگاه وارد آن باغ میشد و از چشمهی آن مینوشید.
این باغِ زیبا و عالی،درآمد کلانی داشت که مردم از آن سخن میگفتند.وقتی آیه نازل شد که «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی...» او خدمت پیامبر رسید و عرض کرد:محبوبترین چیزها نزد من این باغ است،میخواهم آن را در راه خدا انفاق کنم.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:تجارت خوبی است،آفرین بر تو،ولی پیشنهاد من آن است که این باغ را به فقرای فامیل و بستگان خویش دهی.او قبول کرد و باغ را بین آنان تقسیم نمود. (3)
2 مهمانی بر ابو ذر وارد شد،ابو ذر گفت:چون من گرفتاری دارم،شما خودتان یکی از شتران مرا نحر و غذا تهیه کنید.آنها شتر لاغری را انتخاب کردند.ابو ذر ناراحت شد و پرسید:چرا شتر فربه و چاق را نیاوردید؟ گفتند:آن را برای نیاز آینده تو
1) 1) .«لیس البِرّ ان تولّوا وُجوهکم قِبل المَشرق و المَغرب و لکنّ البِرّ مَن آمَنَ بِاللّه و الیَومِ الآخَر و الملائِکة و الکتاب و النَّبیّین و آتَی المالَ علیٰ حَبّه ذوِی القُربیٰ و الیَتامیٰ و المَساکین و ابن السبیل و السائلین و فِی الرّقاب و اقامَ الصّلاة و آتَی الزّکاة و المُوفون بعَهدِهم اذا عاهَدوا و الصّابِرین فِی البَأساء و الضّرّاء و حینَ البَأس اولئک الّذین صَدَقوا و اولئک هم المتّقون»بقره،177.
2) 2) .مائده،2.
3) 3) .تفسیر کبیر و مجمع البیان؛صحیح بخاری،ج 2،ص 81.
گذاشتیم.ابو ذر فرمود:روز نیاز من روز قبر من است. (1)
3 وقتی فاطمه زهرا علیها السلام را در شب عروسی به خانه شوهر میبردند،فقیری از حضرت پیراهن کهنهای خواست.فاطمه زهرا علیها السلام به یاد این آیه «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ...» همان پیراهن نوی عروسیش را انفاق کرد.
4 عبد اللّه بن جعفر،غلام سیاهی را دید که در باغی کارگری میکند،به وقت غذا سگی وارد باغ شد و در برابر غلام نشست.غلام لقمهای به او داد،باز سگ با نگاه خود تقاضای غذا کرد،غلام غذای خود را لقمه لقمه به او داد تا تمام شد.از او پرسید:خودت چه میخوری؟ گفت:من امروز سهمی ندارم.پرسید:چرا این کار را کردی؟ گفت:این سگ از راه دور آمده و گرسنه بود.عبد اللّه از فتوّت این غلام تعجّب کرد.آن باغ و غلام را خرید،غلام را آزاد کرد و باغ را به او بخشید. (2)
در احادیث ذیل این آیه میخوانیم که راه رسیدن به برّ،کمک به والدین است قبل از درخواست آنان،گرچه بینیاز باشند. (3)
امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر فرمود:از پدرم شنیدم که میفرمود:کسی که سال بر او بگذرد و از مال خود،کم یا زیاد به ما نرساند،خداوند روز قیامت به او نظر نمیکند،مگر آنکه او را ببخشد.ای مفضل! این تکلیفی است که خداوند آن را بر شیعیان لازم کرده آن گاه که در کتاب خود میفرماید: «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ...» پس ما برّ و تقوی و راه هدایت هستیم. (4)
1 یگانه راه رسیدن به مقام نیکوکاران،انفاق خالصانه از امور مورد علاقه است، نه فقط ذکر و دعا. «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ...» 2 در مکتب اسلام،هدف از انفاق تنها فقرزدایی نیست،بلکه رشد انفاق کننده
نیز مطرح است.دل کندن از محبوبهای خیالی و شکوفا شدن روح سخاوت،از مهمترین آثار انفاق برای انفاق کننده است. «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ» 3 دلبستگی به دنیا سبب محروم شدن از رسیدن به مقام برّ است. «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ» 4 سعادتِ فرد در سایه نگاه اجتماعی و کریمانه اوست. «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا» 5 بهترین چیز دوست داشتنی برای انسان«جان»است.پس شهدا که جان خود را در راه خدا میدهند،به بالاترین مقام بِرّ میرسند. «تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» 6 آنچه را که خود دوست میداری انفاق کن،نه آنچه را که بینوایان دوست میدارند.زیرا ممکن است فقرا به جهت شدّت فقر،به اشیای ناچیز نیز راضی باشند. «مِمّٰا تُحِبُّونَ» ،نه«مما یحبون» 7 انسانی که تربیت الهی یافته،اسیر مال و ثروت نیست،بلکه حاکم بر آنهاست.
«تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ»
8 در انفاق،اصل کیفیّت است،نه کمیّت. «مِمّٰا تُحِبُّونَ» 9 اسلام،مکتب انسان دوستی است نه مال دوستی. «تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» 10 در انفاق نه افراط و نه تفریط،تنها بخشی از آنچه را دوست داری،انفاق کن.
«مِمّٰا تُحِبُّونَ»
11 محبّت به مال در نهاد هر انسانی هست: «مِمّٰا تُحِبُّونَ» آنچه خطرناک است، شدّت محبّت است که مانع انفاق شود. «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ» (1)12 مهم انفاق است حتّی اگر اندک باشد. «وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ» آری یک برگ زرد روی آب،میتواند کشتی صدها مورچه شود.
13 حال که خداوند انفاق ما را میبیند،چرا در کمّ و کیف آن کوتاهی کنیم؟ بیایید بهترینها را انفاق کنیم. «فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ»
1) 1) .عادیات،8.
جُزْءٌ 4
کُلُّ اَلطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ اَلتَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (93) فَمَنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (94)
3\93
همهی غذاها و خوارکیها برای بنی اسرائیل حلال بود،مگر آنچه را اسرائیل (یعقوب)پیش از نزول تورات بر خود حرام کرده بود،بگو:اگر راست میگویید(که اینها از قبل در تورات حرام بوده است،)تورات را بیاورید و آن را تلاوت کنید(تا ببینید بسیاری از چیزها را بدون نزول وحی از پیش خود، بر خودتان حرام کردهاید).
3\94
پس بعد از این،هر کسی بر خدا به دروغ افترا ببندد،آنان ستمگران هستند.
در تفاسیر آمده است که بنی اسرائیل به پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله اشکال میکردند که اگر تعالیم او موافق تعالیم انبیای پیشین همچون ابراهیم،موسی و عیسی علیهم السلام است، پس چرا گوشت و شیر شتر را حرام نمیداند؟! این آیه در جواب آنها نازل شد،که تمام غذاها برای بنی اسرائیل حلال بوده است و تنها حضرت یعقوب بعضی از غذاها را بر خود تحریم نموده بود.و دلیل این تحریم نیز چنان که در بعضی تفاسیر آمده،آن است که وقتی حضرت یعقوب گوشت شتر را استفاده مینمود،موجب ناراحتی جسمی او میشد،او از این غذا پرهیز میکرد (1)و بنی اسرائیل گمان میبردند که این یک تحریم شرعی و ابدی است.
1) 1) .تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 184.
« اَلطَّعٰامِ »به چیزی گفته میشود که به ذائقهی انسان طعم دارد و کلمهی« حِلاًّ »در برابر«عقد»،به معنای آزادی و رهایی است.
1 حلال بودن غذاها،یک اصل ثابت در ادیان آسمانی است. «کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ» 2 بدون دلیل و تحریم شرعی،حلالها را حرام نپندارید. «حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ» 3 بهترین نوع استدلال،استدلال بر اساس عقاید و کتاب آسمانی طرف مقابل است. «فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ»
قُلْ صَدَقَ اَللّٰهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (95)
(ای پیامبر!)بگو:خداوند راستگو است،پس از آیین ابراهیم حقگرا پیروی کنید که او از مشرکان نبود.
«حنیف»کسی است که از گمراهی فاصله گرفته و به هدایت و راه راست، روی آورده است.
1 اهل کتاب که خود را پیرو ابراهیم میدانند،باید موحّد باشند،زیرا او مشرک نبود. «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ» ، «وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» 2 حقگرایی ابراهیم،آیین او را پایدار و استوار ساخت. «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً»
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبٰارَکاً وَ هُدیً لِلْعٰالَمِینَ (96)
همانا اوّلین خانهای که برای(عبادت)مردم مقرّر شد،همان است که در سرزمین مکّه است،که مایهی برکت و هدایت جهانیان است.
« بِبَکَّةَ »به معنای محلّ ازدحام و اجتماع مردم است.
یکی از ایرادهای بنی اسرائیل این بود که چرا مسلمانان با توجّه به قدمت بیت المقدس که هزار سال قبل از میلاد توسط حضرت سلیمان ساخته شده است،آن را کنار گذاشته و کعبه را قبلهی خود قرار دادهاند.این آیه در پاسخ آنان میفرماید:کعبه از روز نخستین،اوّلین خانۀ عبادت بوده و قدمت آن بیشتر از هر جای دیگر است.
امام صادق علیه السلام با توجّه به جملهی «أَوَّلَ بَیْتٍ» فرمودند:چون مردم مکّه بعد از کعبه گرد آن جمع شدهاند،پس حقّ اولویّت با کعبه است و لذا برای توسعهی مسجد الحرام میتوان خانههای اطراف کعبه را به نفع حرم خراب کرد. (1)
تفسیر المیزان میگوید:روایات«دحو الارض» (2)بسیار است و هیچ دلیل علمی که مغایر آن باشد،پیدا نشده و با قرآن نیز مخالفتی ندارد.
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه خطبه 192 میفرماید:خداوند تمام مردم را از آدم علیه السلام تا آخرین نفر با همین سنگهای کعبه آزمایش میکند.امام باقر علیه السلام فرمود:
حضرت آدم و سلیمان و نوح علیهم السلام نیز دور همین کعبه،حج انجام دادهاند. (3)
در قرآن،از کعبه تعابیر متعدّدی شده است که برخی از آنها را بازگو میکنیم:
1 کعبه،اوّلین خانه است. «أَوَّلَ بَیْتٍ» 2 مرکز پایداری و قیام مردم است. «قِیٰاماً لِلنّٰاسِ» (4)3 خانه آزاد بدون مالک است. «بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» (5)4 محل تجمّع و خانه امن مردم است. «مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً» (6)
1 کعبه،اوّلین خانهای است که برای عبادت و نیایش مردم بنا نهاده شده است.
«أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ»
2 سابقه تاریخی معابد،یکی از ملاکهای ارزشی آن است. «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ...» 3 خیر و برکت کعبه،تنها برای مؤمنان یا نژاد خاصّی نیست،بلکه برای همگان است. «وُضِعَ لِلنّٰاسِ» 4 مردمی بودن برای کعبه،یک ارزش است. «وُضِعَ لِلنّٰاسِ» 5 کعبه،مایهی هدایت مردم است. «هُدیً لِلْعٰالَمِینَ»
فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً وَ لِلّٰهِ عَلَی اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَیْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِینَ (97)
در آن(خانه)نشانههای روشن،(از جمله)مقام ابراهیم است و هر کس به آن درآید،در امان است و برای خدا بر عهدهی مردم است که قصد حج آن خانه را نمایند،(البتّه)هر که توانایی این راه را دارد.و هرکس کفر ورزد(وبا داشتن توانایی به حج نرود،بداند که)همانا خداوند از همهی جهانیان بینیاز است.
مکّه و کعبه،نمایشگاهی از قدرت و نشانههای الهی،و تاریخ آن مملوّ از خاطرات و سرگذشتهایی است که توجّه به آنها درسآموز و عبرتانگیز میباشد.در ساختن آن ابراهیم علیه السلام بنّایی،و اسماعیل علیه السلام کارگری میکردهاند.سپاهیان فیلسوار ابرهه که به قصد ویرانی آن آمدهاند،به قدرت الهی توسط پرندگان ابابیل نابود شدهاند.دیوار آن به هنگام تولّد علیّ علیه السلام برای مادرش شکافته میشود تا در داخل آن،نوزادی متولد شود که در آیندهای نه چندان دور،بتهای داخل آن را فرو ریزد.بلال،برده سیاهپوست حبشی،در برابر چشمان حیرت زده
اشراف مکّه بر بالای آن اذان میگوید و روزی نیز میرسد که آخرین حجّت الهی به دیوار آن تکیه زده و ندای نجات انسانها را سر میدهد و عالم را به اسلام دعوت میکند.
مکّه،شهر أمن الهی است که هر کس در آن وارد شود،در امان است.حتّی اگر جنایتکار وارد مسجد الحرام شود،نمیتوان متعرّض او شد،تنها میتوان او را در مضیقه قرار داد تا خود مجبور به خارج شدن شود. (1)
در کنار کعبه،مقام ابراهیم است.به گفته روایات،مقام ابراهیم سنگی است که به هنگام ساختن کعبه و بالا بردن دیوارهای آن،زیر پای ابراهیم علیه السلام قرار داشت و اثر پای آن حضرت بر روی آن مانده است.بقای این سنگ و اثر پا روی آن،از قرنها پیش از عیسی و موسی علیهما السلام با آن همه تغییر و تحوّلی که در کعبه و اطراف آن در اثر حملهها،سیلها و خرابیها بوجود آمده،خود نشانهای از قدرت الهی است.
« حِجُّ »به معنای قصد همراه با حرکت است و«محجة»به راه صاف و مستقیم میگویند که انسان را به مقصد میرساند.حج در اسلام به معنای قصد خانه خدا و انجام اعمال مربوط به آن است.
پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله به علیّ علیه السلام فرمود:«تارک الحج و هو مستطیع کافر»هر توانمندی که حج را انکار و ترک کند،کافر است.و کسی که امروز و فردا کند تا بمیرد،گویا یهودی و نصرانی از دنیا رفته است. (2)
استطاعت مالی برای حج،لازم نیست از خود انسان باشد،بلکه اگر کسی دیگری را میهمان کند،یا هزینهی حجّ او را بپردازد،او مستطیع شده و حج بر او واجب است. (3)
امام صادق علیه السلام دربارهی« آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ »فرمودند:مقصود مقام ابراهیم، حجر الاسود و حجر اسماعیل است.و از آن حضرت پرسیدند مراد از« مَنْ دَخَلَهُ »
کعبه است یا حرم؟ حضرت فرمودند:حرم. (1)
شخصی از امام صادق علیه السلام دربارهی« مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً »سؤال کرد:حضرت فرمودند:کسی که این خانه را قصد کند و بداند که این همان خانهای است که خداوند رفتن به آن را فرمان داده،و اهل بیت علیهم السلام را نیز آن گونه که باید بشناسد،او در دنیا و آخرت در امان خواهد بود. (2)
1 در خانۀ خدا،نشانههای روشن بسیار است.نشانههای قداست و معنویّت، خاطرات انبیا از آدم تا خاتم،مطاف بودن برای انبیا و قبلهگاه برای همهی نمازگزاران. «فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ» 2 ابراهیم علیه السلام مقامی دارد که جای پای او،به مکّه ارزش داده است. «مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ» 3 بر خلاف تفکّر وهابیّت،اگر جماد در جوار اولیای خدا قرار گیرد،قداست مییابد. «مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ» 4 از امتیازات اسلام آن است که یک منطقه از زمین را منطقهی امن قرار داده،تا ضعیف و قوی در کنار یکدیگر مجتمع شوند. «مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً» 5 واجبات،یک نوع تعهّد الهی بر گردن انسان است. «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ» 6 حج،باید خالصانه و تنها برای خدا باشد. «لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ» 7 تکلیف و وظیفه،به مقدار توان است.توان فرد از نظر مالی و بدنی،و فراهم بودن شرایط بیرونی. «مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً» 8 استطاعت شرط حج است. (3)«مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً» 9 انکار حج و ترک آن،سبب کفر است. «وَ مَنْ کَفَرَ» 10 فایدهی انجام دستورات الهی،به خود انسان برمیگردد و گر نه خداوند نیازی به اعمال ما ندارد. «فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ»
11 خداوند دعوت میکند،ولی منّت نمیکشد. «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ» ، «وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ»
قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ (98)
بگو:ای اهل کتاب،چرا به آیات خداوند کفر میورزید،با آنکه خداوند بر اعمال شما گواه است.
1 سؤال همراه با توبیخ ولی با لحنی مؤدّبانه،بهترین شیوهی هشدار است. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ» 2 اگر خداوند را شاهد اعمال خود بدانیم،دست از مخالفت او بر میداریم.
«لِمَ تَکْفُرُونَ»
، «وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ» 3 اهل کتاب،فعّالیتهای پنهانی علیه مسلمانان داشتند. «وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ»
قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (99)
بگو:ای اهل کتاب! چرا کسانی را که ایمان آوردهاند از راه خدا باز میدارید و میخواهید که آن(طریقهی الهی)کج باشد،در حالی که خود شما گواهید(که راه آنان درست است)و خداوند از آنچه انجام میدهید غافل نیست.
در آیهی قبل،سؤال از کفر ورزی اهل کتاب بود؛ «لِمَ تَکْفُرُونَ» و در این آیه،انتقاد از اینکه اگر خودتان ایمان نمیآورید و به آیات الهی کفر میورزید،به چه دلیل مانع رفتن دیگران در راه خدا میشوید؟! «لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»
1 اهل کتاب برای پیشرفت اسلام،مانعتراشی و اخلالگری میکنند. «لِمَ تَصُدُّونَ» 2 کجنشان دادن اسلام،از راههای مبارزه با اسلام است. «تَبْغُونَهٰا عِوَجاً» 3 دشمنان،هر لحظه برای انحراف شما تلاش میکنند. «تَبْغُونَهٰا عِوَجاً» 4 دشمنان،بر حقّانیت آیین شما آگاه و گواهند. «وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ» 5 سرچشمهی فتنه،دانشمندان منحرفند. «وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ» 6 اگر بدانیم که لحظهای از ما و رفتار ما غفلت نمیشود،دست از خطاکاری برمیداریم. «مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ (100)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید،شما را بعد از ایمانتان به کفر باز میگردانند.
در تفاسیر (1)میخوانیم:شخصی از یهودیان به نام شاس بن قیس،وقتی صفا و صمیمیّت مسلمانان مدینه مخصوصاً دو قبیله اوس و خزرج را دید بسیار ناراحت شد و با خود گفت:این دو قبیله روزگاری با هم جنگ میکردند،ولی حالا در سایه رهبری و مدیریّت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله در کنار هم به صلح وصفا زندگی میگذرانند،اگر این وضع ادامه داشته باشد،کیان یهود در خطر است.او با برنامهریزی،گروهی را با خود همراه و جوانی را در میان مسلمانان مأمور کرد تا با یادآوری خاطرات درگیریهای«بغاث»محلّی که بین دو قبیله جنگ واقع شده بود آنان را تحریک کند.این جوان با اجرای این برنامه،عواطف آنان را تحریک نموده و نزدیک بود که
1) 1) .تفاسیر مجمع البیان،روح البیان،روح المعانی،کبیر،قرطبی،مراغی و نمونه.
نزاع و درگیری سختی شعلهور شود.رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله با سخنان آرامش بخش خویش به آنان هشدار داد و آنها را از توطئهی دشمن با خبر ساخت.آنها سلاح را بر زمین گذاشته،یکدیگر را در آغوش گرفته و از عمل خود پشیمان شدند.به گفتهی مفسّران،در این حادثه این آیه و دو آیه قبل نازل شد که متضمّن توبیخ و سرزنش اهل کتاب و هشدار به مسلمانان است.
1 پیروی از دانشمندان منحرف،سبب ارتداد است. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً» ، «یَرُدُّوکُمْ» 2 عمل،در عقیده اثر میگذارد.اطاعت از منحرفان،سر از انحراف عقیده در میآورد. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً» ، «یَرُدُّوکُمْ» 3 چون اطاعت از کفّار منجر به کفر میشود،پس تبرّی و برائت از آنان لازم است. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً» ، «یَرُدُّوکُمْ» 4 نتیجه پیروی از بیگانگان،کفر و سوء عاقبت است. «یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ»
وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اَللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (101)
و چگونه شما کفر میورزید،در حالی که آیات خدا بر شما تلاوت میشود و رسول او در میان شماست و هر کس به(دین و کتاب)خدا تمسّک جوید،پس قطعاً به راه مستقیم هدایت شده است.
1 زمینههای انحراف و کفر،یا فقدان راه است و یا فقدان راهنما.امّا با وجود کتاب و سنّت و قوانین و رهبر الهی دیگر انحراف چرا؟ «کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ...» 2 وجود قانون به تنهایی برای جلوگیری از کفر و انحراف کفایت نمیکند،رهبر نیز لازم است. «وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ...»
3 تکیه و توکّل به خداوند و استمداد از او،رمز مصونیّت از تمام وسوسهها و انحرافات است. «مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ» 4 راه اعتصام به خداوند،به روی هر کسی باز است. «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ...» 5 رو کردن به هر کس و هر مقامی غیر از خداوند،انحراف است. «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» 6 آنچه مهمتر از حرکت است،پیدا کردن راه مستقیم و حرکت در آن است.
«هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
7 هدایت،نتیجهی قطعی اعتصام به خداوند است. «فَقَدْ هُدِیَ» 8 اعتصام به خداوند،یک حرکت جدّی توأم با انتخاب آگاهانه است که لازمهی آن رهسپاری با اولیای خداست. (1)«مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (102)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خداوند پروا کنید آن گونه که سزاوار تقوای اوست و نمیرید مگر اینکه مسلمان باشید.
هر کمالی مثل ایمان،علم و تقوا دارای مراحلی است.مرحلهی ابتدایی و مراحل بالاتر،تا مرحله کمال مطلق.در قرآن میخوانیم: «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً» (2)خدایا! دانش مرا زیاد کن.و یا در دعای مکارم الاخلاق میخوانیم:«بلغ بایمانی اکمل الایمان» خداوندا! ایمان مرا به کمال برسان.در این آیه نیز میخوانیم: «اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ» عالیترین درجه تقوا را پیشه کنید.
1 مؤمن،هر روز باید مرحلهی بالاتری را بپیماید. «آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ» 2 تقوای واقعی،در سایه ایمان به مبدأ و معاد است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ» 3 تقوا،رمز حسن عاقبت است. «اتَّقُوا اللّٰهَ» ، «تَمُوتُنَّ» ، «مُسْلِمُونَ» 4 ایمان آوردن کافی نیست،با ایمان ماندن لازم است.شروع کار خیلی مهم نیست،پایان کار مهمتر است. «لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» 5 اسلام،نه تنها چگونه زیستن را به ما میآموزد،بلکه چگونه مردن را نیز به ما آموزش میدهد. «لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» 6 انسان در سرنوشت و عاقبت خود نقش دارد. «لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» 7 اسلام،هم به کیفیّت تقوا توجّه دارد وهم به تداوم آن تا پایان عمر. «حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ اَلنّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (103)
و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آن گاه که دشمنان یکدیگر بودید،پس خداوند میان دلهایتان الفت انداخت و در سایه نعمت او برادران یکدیگر شدید،و بر لب پرتگاهی از آتش بودید،پس شما را از آن نجات داد.این گونه خداوند آیات خود را برای شما بیان میکند،شاید هدایت شوید.
حضرت علیّ علیه السلام میفرماید:قرآن،حبل اللّٰه است. (1)و از امام صادق علیه السلام نقل
1) 1) .نهج البلاغه،خطبه 176.
شده است که فرمود:«نحن حبل الله»ما اهل بیت،حبل اللّٰه هستیم. (1)و در روایت دیگری آمده است:علیّ بن ابی طالب علیهما السلام حبل اللّٰه است. (2)
تألیف دلها تنها به دست خداست. «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ» قرآن خطاب به پیامبر میفرماید: «لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» اگر همهی سرمایههای زمین را خرج کنی نمیتوانی بدون خواست او بین دلها ایجاد الفت نمایی. (3)
1 وحدت و دوری از تفرقه،یک وظیفهی الهی است. «وَ اعْتَصِمُوا» 2 محور وحدت باید دین خدا باشد،نه نژاد،زبان،ملّیت،و.... «بِحَبْلِ اللّٰهِ» 3 از برکات و خدمات اسلام غافل نشوید. «إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ» 4 وحدت،عامل اخوّت است. «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً» 5 اتّحاد،نعمت بزرگ الهی است. (4)«فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ» 6 تفرقه و عدوات،پرتگاه و گودال آتش است. «شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ» 7 نعمتهای خداوند،آیات او هستند. «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ» ، «یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ» 8 یادآوری نعمتهای الهی عامل عشق و زمینهساز هدایت است. «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ» ، «لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی اَلْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (104)
و از میان شما باید گروهی باشند که(دیگران را)به خیر دعوت نمایند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند.
قرار گرفتن آیه مربوط به امر به معروف و نهی از منکر در میان دو آیهای که دستور اتّحاد و یکپارچگی میدهد،شاید از آن رو باشد که در نظام اجتماعیِ متفرّق و از هم پاشیده،یا قدرت دعوت به خیر و معروف وجود ندارد و یا اینکه چنین دعوتهایی مؤثّر و کارساز نیست.
امر به معروف و نهی از منکر،به دو صورت انجام میشود:
1 به عنوان وظیفهای عمومی و همگانی که هر کس به مقدار توانایی خود باید به آن اقدام نماید.
2 وظیفهای که یک گروه سازمان یافته و منسجم آن را به عهده دارد و با قدرت، آن را پیمیگیرد.چنان که اگر رانندهای در خیابان خلاف کند،هم سایر رانندگان با چراغ و بوق به او اعتراض میکنند و هم پلیس راهنمایی برای برخورد قاطع با متخلّف وارد صحنه میشود.
درباره امر به معروف و نهی از منکر،روایات بسیاری آمده که از نقل آنها صرف نظر و به این مقدار بسنده میکنیم که علی علیه السلام فرمود:اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود،کارهای نیک و خیر تعطیل و اشرار و بَدان مسلّط میشوند. (1)
1 در جامعه اسلامی،باید گروهی بازرس و ناظر که مورد تأیید نظام هستند،بر رفتارهای اجتماعی مردم نظارت داشته باشند. «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ» 2 اصلاح جامعه و جلوگیری از فساد،بدون قدرتِ منسجم و مسئول مشخّص امکان ندارد. «مِنْکُمْ أُمَّةٌ» 3 دعوتکنندهی به خیر و معروف باید اسلامشناس،مردمشناس و شیوه شناس باشد.لذا بعضی از امّت این وظیفه را به عهده دارند،نه همه آنها. «مِنْکُمْ أُمَّةٌ»
1) 1) .نهج البلاغه،نامه 47.
4 دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر،باید به صورت دائمی باشد،نه موسمی و موقّتی. (1)«یَدْعُونَ» ، «یَأْمُرُونَ» ، «یَنْهَوْنَ» 5 امر به معروف،بر نهی از منکر مقدّم است.اگر راه معروفها باز شود،زمینه برای منکر کم میگردد. «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» 6 کسانی که برای رشد و اصلاح جامعه دل میسوزانند،رستگاران واقعی هستند و گوشهگیرانِ بیتفاوت را از این رستگاری سهمی نیست. «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» 7 فلاح و رستگاری،تنها در نجات و رهایی خود خلاصه نمیشود،بلکه نجات و رشد دیگران نیز از شرایط فلاح است. «یَأْمُرُونَ» ، «یَنْهَوْنَ» ، «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اِخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (105)
و مانند کسانی نباشید که بعد از آنکه دلایل روشن برایشان آمد،باز هم اختلاف کرده و پراکنده شدند و آنان برایشان عذابی بزرگ است.
1 از تاریخِ تلخِ اختلافات پیشینیان،درس بگیریم. «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ...» 2 همیشه ریشهی اختلافات جهل نیست،هوسها نیز اختلاف برانگیز است.
«وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ»
3 اختلاف و تفرقه،نه تنها قدرت شما را در دنیا میشکند،بلکه در قیامت نیز گرفتار عذاب جهنّم میسازد. «لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ»
یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ اِسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (106) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ اِبْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اَللّٰهِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (107)
1) 1) .فعل مضارع،نشانهی استمرار است.
(قیامت)روزی(است)که صورتهایی سفید و نورانی،و صورتهایی سیاه میشوند.پس کسانی که روسیاه شدند،(از آنان سؤال میشود:)آیا بعد از ایمانتان کفر ورزیدید؟ پس به خاطر کفرتان عذاب الهی را بچشید.
و امّا آنان که روسفید شدند،غرق در رحمت خدا شده و در آن جاودانهاند.
روسفیدی و روسیاهی در قیامت،در حقیقت تجسّم همان حالات و روحیّات انسان در دنیاست.کسانی که در دنیا ولایت خدا را پذیرفتهاند،خداوند آنها را از ظلمات به نور میبرد و در آن روز با چهرهای نورانی حاضر میشوند،ولی آنان که به ولایت طاغوت گردن نهادهاند،طاغوتها آنان را از نور به ظلماتِ هوس و تفرقه و شرک و جهل سوق میدهند و در قیامت در سیاهی و تاریکی محشور میشوند.
در قرآن شانزده مرتبه کفرِ بعد از ایمان،دو بار کفرِ بعد از اسلام،سهبار گوساله پرستی بعد از خداپرستی،و بیست و هفت مرتبه انکار بعد از علم و بیّنه،مطرح شده که همهی این موارد نشاندهنده خطر ارتداد برای همه ما،و هشداری جدّی است.
تِلْکَ آیٰاتُ اَللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ مَا اَللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ (108) وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (109)
اینها آیات خداوند است که ما آن را به حقّ بر تو میخوانیم و خداوند هیچ ستمی را بر جهانیان نمیخواهد.
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،از آن خداست و بازگشت همه امور تنها به سوی خداست.
نزول آیات الهی بر پیامبر،بدون کم و کاست و براساس حقّ و حقیقت است.
همچنین عملها و عکس العملها،پاداشها و کیفرهای امّتها،مطابق یک سری اصول و سنّتهای پایدار است.خداوند،نه بر بندگان تکلیفِ فوق طاقت میکند و نه در کیفر و پاداش،شرایط و استعدادها و توان افراد را یکسان میبیند،که اینها موجب ظلم میگردد.
ظلم را کسی روا میدارد که یا کمبود داشته باشد و یا نتواند از راه حقّ به مقصود خود نایل شود و یا از بدی و زشتی ستم غافل باشد،و بر خداوند سبحان هیچ یک از این موارد صادق نیست.خداوندی که همه چیز از اوست و بازگشت همه چیز نیز به سوی اوست،چه نیازی به ظلم کردن دارد؟!
1 نزول وحی بر پیامبر،حقّ است،نه ساختهی ذهن و خیال او. «آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ» 2 روسفیدی و روسیاهی در قیامت،بازتاب عقاید و افکار و اعمال خود انسانهاست،نه ظلم خداوند. «وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ»
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ اَلْکِتٰابِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (110)
شما بهترین امّتی هستید که برای مردم ظاهر(و گزیده)شدهاید.به خوبیها فرمان میدهید و از بدیها و زشتیها،نهی میکنید و به خدا ایمان دارید.و اگر اهل کتاب(نیز به چنین آئین درخشانی)ایمان آورده بودند،قطعاً برایشان بهتر بود.برخی از آنان مؤمنند،ولی بیشترشان فاسقاند.
در آیهی 104 همین سوره،مرحلهی خاصّی از امر به معروف و نهی از منکر که توسط گروه ویژه و رسمی صورت میگرفت،بیان شد.در این آیه به مرحله عمومی که یک وظیفه همگانی است اشاره میشود.
1 بهترین امّت بودن با شعار نیست،با ایمان و امر به معروف و نهی از منکر است. «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ» ، «تَأْمُرُونَ...» 2 در امّتِ ساکت و ترسو خیری نیست. «خَیْرَ أُمَّةٍ» ، «تَأْمُرُونَ» ، «تَنْهَوْنَ» 3 امر به معروف و نهی از منکر به قدری مهم است که انجام آن معیار امتیاز امّتهاست. «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ» 4 امر به معروف و نهی از منکر،در صورتی محقّق میشود که مسلمانان به شکل یک امّت باشند،یعنی حاکمیّت داشته باشند. «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ» 5 مسلمانان مسئول اصلاح تمام جوامع بشری هستند. «أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ» 6 سفارش به خوبیها بدون مبارزه با فساد،کم نتیجه است. «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» 7 هر یک از افراد امّت باید امر به معروف و نهی از منکر کند.(یک دختر 9 ساله نیز حقّ امر به معروف و نهی از منکر رئیس جمهور را دارد) «تَأْمُرُونَ» ، «تَنْهَوْنَ» 8 در امر به معروف،سنّ،منطقه،نژاد،سواد و موقعیّت اقتصادی و اجتماعی نقشی ندارد. «خَیْرَ أُمَّةٍ» ، «تَأْمُرُونَ» ، «تَنْهَوْنَ» 9 مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهی کند،نه از روی خواهش و التماس.
«تَأْمُرُونَ»
10 امر به معروف،مقدّم بر نهی از منکر است. «تَأْمُرُونَ» ، «تَنْهَوْنَ» 11 امر و نهیی میتواند مؤثّر باشد که از ایمان مایه گرفته باشد. «تَأْمُرُونَ» ، «تَنْهَوْنَ» ، «تُؤْمِنُونَ»
12 خداوند اهل کتاب را به اسلام دعوت میکند. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتٰابِ» 13 اسلام،ناسخ تمام ادیان است. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتٰابِ» 14 انسان،در انتخاب راه آزاد است. «مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفٰاسِقُونَ»
لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلاّٰ أَذیً وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ اَلْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ (111)
آنها(اهل کتاب)جز آزاری اندک،هرگز به شما زیانی نخواهند رسانید و اگر با شما بجنگند،به شما پشت کرده و بگریزند،آن گاه هیچ یاری نشوند.
این آیه،بشارت و تسلّی برای مسلمانان است که شما در سایهی ایمان،وحدت و امر به معروف بیمه میشوید.از تهدیدات دشمن نترسید که پیروزی با شماست و دشمن خوار و زبون است.
1 روحیّهها را باید تقویت کرد. «لَنْ یَضُرُّوکُمْ» 2 مسلمانان،در سایهی ایمان بیمه هستند. «لَنْ یَضُرُّوکُمْ» 3 مخالفین شما برای نابودی شما تلاش میکنند،لکن تنها به گوشهای از اهداف ایذایی خود میرسند. «إِلاّٰ أَذیً» 4 کسی که ایمان ندارد،روحیّهی مقاومت ندارد. «یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ» 5 قرآن،فرار و ضعف اهل کتاب در برابر مسلمانان را پیشگویی میکند. «إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ» 6 کسانی پیروز میشوند و دشمن را فراری میدهند که در ایمان و امر به معروف ثابت قدم باشند. «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ» ، «وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ» 7 فسق،زمینهی ضعف در جبهههای جنگ است. «أَکْثَرُهُمُ الْفٰاسِقُونَ» ، «وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ
یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ»
8 توان دشمن را تحقیر کنید. «وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ»
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّةُ أَیْنَ مٰا ثُقِفُوا إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلْمَسْکَنَةُ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ (112)
(دشمنان شما به قدری ترسو و زبون هستند که)هر کجا یافت شوند،مُهر ذلّت بر آنها خورده است،مگر آنکه به ریسمان(امان)الهی چنگ زنند(و از انحراف و فسق دست برداشته،ایمان آورند)و با مردم پیوندی برقرار کنند.آنها گرفتار خشم خدا گشتند و مُهر بیچارگی بر آنها زده شد.این به خاطر آن بود که به آیات خدا کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحق میکشتند.این بدان سبب بود که عصیان ورزیده و تجاوز میکردند.
چنان که در روایات آمده،این آیه در مورد قوم یهود است که به جهت نافرمانی حکم خدا و پیامبران،دچار غضب الهی گردیده و مُهر ذلّت و مسکنت بر آنان زده شد.از جمله گناهان آنان کشتن پیامبران بوده است که طبق روایات،مراد از آن، کشتن با شمشیر نیست،بلکه افشای اخبار و اسرار آنان بوده که موجب سلطهی قدرتهای ستمگر و قتل آنان میگردیده است. (1)
1 نتیجهی کفر و پیامبرکشی،ذلّت و مسکنت است. «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»
1) 1) .کافی،ج 2،ص 371.
2 یهود همیشه ذلیل است.گرچه گاهی سرنخ تبلیغات و اقتصاد و سیاست را به دست میگیرد،امّا از نظر کرامت و عزّت و محبوبیّت و امنیّت،بدترین جایگاه را دارد.(مثل افراد دزد و چاقوکشی که ایجاد دلهره کرده و درآمدهای کلانی به دست میآورند،ولی هرگز از جایگاه والایی برخوردار نیستند.) «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ» 3 روحیّهی مؤمنان را با بیان وضع نکبتبار مخالفان تقویت کنید. «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ» 4 رمز عزّت دو چیز است:ایمانی از درون به قدرت الهی،ارتباطات حسنهای از بیرون با امّتها و ملّتها. «بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ» 5 راه نجات یهود،یا ایمان آوردن به اسلام است؛ «بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ» یا عقد قرارداد با مسلمانان. «حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ» 6 عقیده،در عمل اثر دارد. «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ» 7 برای قوم یهود انبیای متعدّدی آمدند.«النبیین» 8 نسبت به بزرگترین شخصیّتها نیز معیارها را فراموش نکنید.با اینکه پیامبرکشی بزرگترین جنایت است،امّا کلمه« بِغَیْرِ حَقٍّ »رمز آن است که معیار، باطل است،نه شخص پیامبر. «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ» 9 گناه و تجاوز،زمینهساز گناهان بزرگتری همچون کفر و پیامبرکشی میگردد.
«ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا...»
10 آنچه از تجاوز و کفر بدتر است،اصرار بر کفر و تجاوز است. «کٰانُوا یَعْتَدُونَ»
لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ آیٰاتِ اَللّٰهِ آنٰاءَ اَللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ (113)
اهل کتاب همه یکسان نیستند،طایفهای از آنها(به طاعت خدا)ایستاده، آیات الهی را در دل شب تلاوت میکنند و سر به سجده مینهند.
این آیه و آیه بعد،صفات خوب گروهی از اهل کتاب را بیان میدارد که عبارت است از قیام به اطاعت خدا،تلاوت کتاب آسمانی،سجده،امر به معروف و نهی از منکر و سرعت در کارهای خیر.شاید همین اعمال،بیانگر« بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ »در آیه قبل باشد.
همانگونه که تلاوت قرآن برای مسلمین به همراه اقامه نماز مورد ستایش الهی است، (1)تلاوت کتب آسمانی،همراه با عبادت و سجده برای اهل کتاب نیز مورد ستایش است. «یَتْلُونَ» ، «یَسْجُدُونَ» خداوند در این آیه به ارزش علم،عمل،تداوم،نشاط و عشق و جهت داشتن اشاره کرده است.با کلمه «یَتْلُونَ» به علم،با کلمه «یَسْجُدُونَ» به عمل،با عبارت «آنٰاءَ اللَّیْلِ» به تداوم و با کلمه «قٰائِمَةٌ» به عشق و نشاط و با عبارت «آیٰاتِ اللّٰهِ» به جهت اشاره کرده است.
1 خوبی و کمال را از هر گروه و طایفهای که باشد،بپذیریم و بدان اقرار کنیم.در کنار انتقاد از دیگران،از خوبیهای آنان غافل نشویم. «مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ» 2 یکی از راههای جذب و دعوت دیگران،اقرار و اعتراف به کمالاتِ آنان است. «مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ» 3 عبادت،نیاز به همّت،جدّیت،عشق و آمادگی دارد. «أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ» 4 تلاوت آیات خدا و سجدههای شبانه،موجب ستایش خداوندی است.
«یَتْلُونَ آیٰاتِ اللّٰهِ آنٰاءَ اللَّیْلِ»
5 تلاوت آیات الهی و سجده به درگاه او،قیام به امر الهی است. «قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ» 6 شب و بالاخص سحر،بهترین وقت برای مناجات است. «آنٰاءَ اللَّیْلِ»
1) 1) .«انّ الذین یتلون کتاب اللّٰه و أقاموا الصلاة و انفقوا مما رزقناهم سرّاً و علانیة یرجون تجارة لن تبور»فاطر،29.
7 عالیترین حالات عبادت،سجده است. «وَ هُمْ یَسْجُدُونَ»
یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْخَیْرٰاتِ وَ أُولٰئِکَ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (114) وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (115)
آنان به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در کارهای خیر شتاب میورزند و آنان از افراد صالح و شایسته هستند.
و آنچه از خیر انجام دهند،هرگز درباره آن ناسپاسی نبینند و خداوند به (حال)پرهیزکاران داناست.
همان گونه که در سورهی بقره آیه 3،در کنار ایمان،نماز مطرح شده است، «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ» در این آیه نیز در کنار ایمان،امر به معروف و نهی از منکر آمده است. «یُؤْمِنُونَ» ، «یَأْمُرُونَ» شیوهی قرآن آن است که امر به معروف را قبل از نهی از منکر میآورد.آری،اگر درهای معروف باز شود،راه منکر بسته میشود.ازدواج آسان،جلو فحشا را میگیرد.نماز،انسان را از فحشا و منکر باز میدارد.اشتغالِ صحیح میتواند مانع فسادهای اجتماعی گردد.شخصیّت دادن به افراد،آنان را از سقوط به ابتذال باز میدارد.
صالحان کسانیاند که همگان آرزوی ملحق شدن به آنان را دارند: «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (1)و هر مسلمانی در هر روز،پنج مرتبه به آنان سلام میکند.«السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» در بینش الهی،هیچ عمل صالحی ضایع نمیشود. «فَلَنْ یُکْفَرُوهُ» البتّه چنان که در
1) 1) .یوسف،108؛شعراء،83.
قرآن میخوانیم: «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» (1)شرط قبولی،ایمان و تقواست،لذا در اینجا میفرماید:ما خود میشناسیم که متّقین چه کسانیند که باید عملشان مورد قبول واقع شود.
1 امر به معروف و نهی از منکر،در ادیان دیگر نیز مطرح بوده است.
«أَهْلِ الْکِتٰابِ»
، «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ» 2 سجدههای سحر باید همراه با امر و نهی در روز باشد. «یَسْجُدُونَ» ، «یَأْمُرُونَ» 3 سرعت در کار خیر،ارزش آن را بیشتر میکند. «یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ» 4 سبقت و سرعت صالحان در نیکیها،موسمی نیست دائمی است. «یُسٰارِعُونَ» 5 افراد صالح،کسانی هستند که با نشاط و شتاب،به سراغ هر کار خیری میروند،نه فقط بعضی از کارها. «الْخَیْرٰاتِ» 6 ایمان،عبادت،تلاوت،امر به معروف و نهی از منکر و سرعت در کار خیر انسان را در زمره صالحان میبرد. «أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (116) مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اَللّٰهُ وَ لٰکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (117)
همانا کسانی که کافر شدند،هرگز اموالشان و اولادشان چیزی از(عذاب)خدا را از آنان دفع نخواهد کرد و آنها همدم آتشند،همواره در آن ماندگار.
1) 1) .مائده،27.
مَثَل آنچه در این زندگی دنیا انفاق میکنند،چون مَثل بادی است که در آن سرما و یا گرمای شدیدی باشد،بر کشتزار قومی که بر خود ستم کردهاند بوزد،پس آن را از بین ببرد.خداوند به آنان ستم نکرده است،بلکه آنان به خویشتن ستم میکنند.
بارها قرآن اعلام کرده که نه مال،نه فرزند،نه خویشان،نه همسر،نه دوست،نه مولا و نه هیچ چیز دیگر،در برابر قهر خدا ذرّهای کارساز نیست.
کلمهی« صِرٌّ »،به معنای گرما و سرمای سوزان است. (1)
بودجههایی که کفّار در راه باطل صرف میکنند،همچون بذرپاشی در کشتزاری است که با یک باد سوزان نابود میشود.از ابتدای اسلام تا کنون،هر گونه توطئه، تهاجم و تبلیغات علیه اسلام با شکست روبرو شده و دین الهی هر روز رشد و گسترش یافته است و سرانجام پیروزی با اسلام است.
1 عقیده،در عمل مؤثر است.کفر،سبب محرومیّت از برکات انفاق میگردد.
«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا»
، «مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ» 2 یکی از عوامل حوادث و بلایای طبیعی،گناهان بشر است. «رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا» 3 گناه،کارهای نیک را نابود میکند. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ» 4 قهر خداوندی ظلم نیست،بلکه بازتاب عملکرد خود انسانهاست. «وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
1) 1) .التحقیق فی کلمات القرآن.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ اَلْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ اَلْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (118)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از غیر خودتان همراز نگیرید.آنان در تباهی شما کوتاهی نمیکنند،آنها رنج بردن شما را دوست دارند.همانا کینه و دشمنی از(گفتار)دهانشان پیداست و آنچه دلهایشان در بردارد،بزرگتر است.به تحقیق ما آیات(روشنگر و افشاگر توطئههای دشمن)را برای شما بیان کردیم اگر تعقّل کنید.
کلمهی« بِطٰانَةً »به لباس زیر گفته میشود که به«بطن»و شکم میچسبد.این کلمه، کنایه از مَحرم اسرار است.کلمهی« خَبٰالاً »به معنای نابودی فکر و عقل است.
کلمهی«عنت»به معنی سختی و رنج،و کلمهی«یألون»به معنی کوتاهی کردن در انجام کاری است.
اگر به واژهی«ود»در قرآن بنگریم،آرزوهای دشمنان را درباره خود در مییابیم:
1 او میخواهد ما از سلاح و سرمایهی خود غافل باشیم. «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ» (1)2 او از ما سازش و نرمش میخواهد. «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» (2)3 او برای ما رنج و فشار و زحمت میخواهد. «وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ» 4 او برای ما ارتداد و بازگشت از دین را میخواهد. «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً» (3)
1 بیگانگان را مَحرم اسرار خویش قرار ندهیم. «لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ» وجود مستشاران خارجی در کشورهای اسلامی،ممنوع است.
2 رازداری،یک وظیفهی قطعی است. «لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ» 3 هر مسلمانی هم که مصداق «دُونِکُمْ» باشد،نباید محرم اسرار قرار گیرد،زیرا در میان مسلمانان نیز افراد فتنهجو و جاسوس،کم نیستند. «لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ...» 4 ملاک دوستی و روابط صمیمانهی مسلمانان با سایر جوامع باید ایمان باشد.
«لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ»
5 جامعهی اسلامی،برتر از جامعهی غیر اسلامی است.« دُونِکُمْ »بجای«غیرکم» نشان آن است که غیر مسلمانان،دون و پائیناند. «مِنْ دُونِکُمْ» 6 اوّلین حرکت و خطر دشمن،تهاجم فرهنگی است.دشمن در ضربه زدن به فکر و اندیشه کوتاهی نمیکند. «لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً» 7 دشمنان با روشهای گوناگون با ما برخورد میکنند:1 فساد. «لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً» 2 فشار. «وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ» 3 نفاق. «مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ» 8 دشمنان خود را بشناسید و هشیار باشید،آنان ذرّهای در توطئه و فتنه علیه شما کوتاهی نمیکنند. «لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ» 9 اوامر و نواهی الهی،دلیل و فلسفه دارد.اگر شما را از روابط صمیمانه با دشمنان نهی میکند،به خاطر آن است که آنان در توطئه علیه شما کوتاهی نمیکنند. «لاٰ تَتَّخِذُوا» ، «لاٰ یَأْلُونَکُمْ» 10 از کوزه همان برون تراود که در اوست.از دشمن انتظاری جز بغض و کینه نیست. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ» 11 دشمنان خود را از تبلیغات آنان بشناسید. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ» 12 روابط صمیمی با دشمنِ توطئهگر،نشانهی بیعقلی است.برخورد با صفا،با
افراد بیصفا، کم عقلی است. «مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ» ، «إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» 13 خداوند به درون همه آگاه است و نقشههای دشمنان اسلام را افشا میکند.
«وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ»
14 دشمنان شما منافق هستند،ظاهر و باطنشان یکی نیست. «مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ» 15 خداوند با معرّفی روحیات دشمن،با شما اتمام حجّت کرده است. «قَدْ بَیَّنَّا الْآیٰاتِ» 16 مؤمن بودن مسألهای است و عاقل بودن مسأله دیگر،لذا در این آیه خداوند به مؤمنان میفرماید:کفّار را محرم اسرار خود قرار ندهید،اگر عقل دارید. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ، «إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»
هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لاٰ یُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ وَ إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ اَلْأَنٰامِلَ مِنَ اَلْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (119)
هان(ای مسلمانان)! این شمایید که آنان را دوست میدارید،ولی آنها شما را دوست نمیدارند،در حالی که شما به همهی کتابها(ی آسمانی)ایمان دارید (ولی آنها به کتاب شما ایمان نمیآورند.)و هر گاه با شما دیدار کنند(منافقانه) میگویند:ما ایمان آوردیم،و چون(با هم)خلوت کنند،از شدّت خشم بر شما، سر انگشتان خود را میگزند.بگو:به خشمتان بمیرید،همانا خداوند به درون سینهها آگاه است.
1 تشخیص روحیات دشمن و انگیزههای حقیقی خود،بسیار دقیق است،به همین جهت در صدر آیه،کلمهی «هٰا» برای هشدار و تنبیه آمده است.
2 دوستی باید دو جانبه باشد و گر نه مایهی ذلّت و خودباختگی و احساس
حقارت است. «تُحِبُّونَهُمْ وَ لاٰ یُحِبُّونَکُمْ» 3 مسلمان به تمام کتب آسمانی پیشین ایمان دارد،گرچه دیگران به قرآن ایمان نیاورند. «تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ» 4 به هر اظهار ایمانی اطمینان نکنید. «قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا...» 5 گمان نکنید محبّت شما،دشمنان کینهتوز را نسبت به شما دلگرم میکند.
«تُحِبُّونَهُمْ»
، «عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ» 6 انگیزههای درونی،بازتاب بیرونی دارد.در آیه قبل: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ» در این آیه «عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَیْظِ» 7 دشمن نسبت به شما غضب ندارد،غیظ دارد.غیظ در مواردی بکار میرود که ظرف انسان از غضب پر شده باشد. «مِنَ الْغَیْظِ» 8 یکی از امدادهای الهی،افشای روحیههای دشمن برای مسلمانان است،تا اغفال نشوند و هوشیار باشند. «وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ» ، «وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنٰامِلَ...» 9 دشمنان خود را تحقیر کنید. «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ» 10 گاهی مسائل روانی چون حسد و کینه،انسان را تا سرحد مرگ پیش میبرد.
«مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ»
11 برخورد اسلام با منافقانِ موذی،شدیدتر از کافران یک رنگ است. «إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا» ، «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ» 12 گاهی اعلان نفرت و نفرین لازم است.کافران کینهتوز و منافقان حیلهگر شایستهی نابودی هستند. «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ» 13 به بهانهی جذب کفّار،به آنها محبّت نکنید،زیرا گاهی انگیزهی واقعی محبّت،طمع یا ترس و یا خودباختگی است. «إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» 14 خداوند به اسرار دلها آگاه است. «عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» اگر باور کنیم که خداوند همه چیز را میداند،کمتر دست به حیله و فریب
میزنیم.منافقان توطئهگر نیز بدانند که خداوند عملکرد آنان را میداند و به موقع پاسخ خواهد داد.
إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (120)
اگر خوبی به شما رسد،آنان را غمگین سازد و اگر بدی به شما رسد،آنها بدان شادمان میشوند و اگر(در برابرشان)صبر کنید و پرهیزکار باشید،حیلهی بدخواهانهی آنان هیچ آسیبی به شما نرساند.همانا خداوند به آنچه انجام میدهند احاطه دارد.
این آیه راه شناختِ دوست و دشمن را بیان میکند،که بهترین راه آن،توجّه به روحیات و عکس العمل آنها در مواقع کامیابی و یا ناکامی مسلمانان است.در سیاست خارجی نیز توجّه به محکوم کردنها،تأییدها،تبریک و تکذیبها،و انواع کمکها و تبلیغات،لازم است.
در آیات قبل،به مسلمانان سفارش نمود که دشمنان را نه همراه بگیرند و نه دوست.این آیه میفرماید:این برخورد ممکن است تاوان سختی داشته باشد و آنان بر علیه شما توطئه کنند،بنا بر این شما باید اهل صبر و تقوا باشید،تا حیلههای آنان ضربهای به شما نزند.
1 حسادتِ دشمنان به قدری است که اگر اندک خیری به شما برسد،ناراحت میشوند. «إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ» 2 راه نفوذ دشمن،یا ترس و طمع ماست و یا بیپروایی و بیتقوایی ما،که صبر
و تقوا،راه خنثی کردن آنهاست. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ» 3 در برابر حسودانی که از رشد ما ناراحتند،چارهای جز صبر و تقوا نیست. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ» 4 خداوند با افشای روحیّات دشمن،به مسلمانان هم روحیّه میدهد و هم بیدار باش. «إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ» ، «لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ»
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ اَلْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (121)
و(بیادآر)هنگامی که بامدادان(برای جنگ احد)از نزد خانوادهات بیرون شدی(تا)مؤمنان را در مراکزی برای جنگیدن جای دهی،و خداوند(به گفتار و کردار شما)شنوا و داناست.
سیمایی از جنگ احُد سال دوّم هجری،کفّار قریش با دادن هفتاد کشته و هفتاد اسیر در جنگ بدر شکست خورده و به مکّه بازگشتند.ابو سفیان گفت:بر کشتهها گریه نکنید،تا عقدهها خالی نشود و کینهها باقی بماند.همگی شعارِ انتقام سر دهید و من نیز تا انتقام نگیرم با همسرم همبستر نخواهم شد.
سال بعد،کفّار مکّه با سه هزار سوار و دو هزار پیاده و تجهیزات کامل به قصد جنگ با مسلمین به سوی مدینه حرکت کردند.عبّاس عموی پیامبر که تا آن روز اسلام نیاورده بود و در مکّه زندگی میکرد،به خاطر علاقه و محبّت زیادی که به پیامبر داشت،ماجرای حرکت و حملهی کفّار را در نامهای محرمانه توسّط مردی از قبیله بنی غفّار نزد پیامبر فرستاد.همین که رسول گرامی اسلام صلی اللّٰه علیه و آله از ماجرا با خبر شد،گروهی را از مدینه برای کسب اطلاعات بیشتر به سوی مکّه فرستاد.
مأموران در بازگشت،حرکت قوای کفّار به سرکردگی ابو سفیان را تأیید کردند.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در روز جمعه جلسهای تشکیل داده و با مسلمانان در این مورد مشورت فرمودند.در این جلسه دو نظریّه مطرح شد:
1 در مدینه بمانیم و در کوچهها سنگر بگیریم تا همه بتوانند به ما کمک کنند.
2 از مدینه خارج شده و در بیرون شهر بجنگیم.
نظریّهی دوّم که همراه با حماسه و اظهار شجاعت بود،جوانان را جذب و طرفداران بیشتری پیدا کرد و در نتیجه رأی بر آن شد که از شهر خارج شوند.با اینکه نظر مبارک شخص پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله ماندن در شهر بود،ولی به احترام احساسات جوانان،از رأی خود صرف نظر کرد.پس پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله همراه یک نفر برای آماده کردن اردوگاه از شهر مدینه خارج شده و محلی را در دامنه کوه احد که شرایط نظامی خوبی داشت،برگزید.آن گاه پیامبر در خطبههای نماز جمعه مردم را از ماجرا مطلع فرموده و پس از نماز با هزار نفر از مهاجرین و انصار رهسپار اردوگاه جنگ شدند.فرمانده این جنگ شخص رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله بودند.حضرت چند پرچم را برافراشتند که بعضی بدست مهاجرین و بعضی بدست انصار سپرده شد.
حرکت از مدینه تا اردوگاه احد پیاده بود و رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله از اصحاب در طیّ حرکت سان میدیدند و صفوف را منظّم میفرمودند.پیامبر در بازدید از صفوف، افراد تازهای را دیده و سؤال فرمودند:شما کیستید؟ گفتند:ما از یهودیانِ مدینه هستیم که برای کمک به شما آمدهایم.حضرت با کمی تأمّل فرمودند:برای جنگ با مشرک،از مشرک کمک نمیگیریم.و به همین دلیل از هزار نفر لشگر اسلام سیصد نفر کم شدند.البتّه بعضی گفتهاند که همهی این سیصد نفر،یهودی نبودند بلکه مسلمانانی مانند عبد اللّه بن ابیّ هم بودند که چون حرکت مسلمانان با رأی آنان مبنی بر سنگر گرفتن در شهر موافق نشده بود،در میان راه جدا شدند. (1)
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نماز صبح را با هفتصد نفر در احد اقامه کردند،و عبد اللّه بن جبیر را
1) 1) .در کتاب فروغ ابدیّت،تألیف حضرت آیت اللّٰه سبحانی،جلد دوّم،ص 38 و تاریخ پیامبر اسلام،تألیف آقای دکتر آیتی،ص 285،در این باره تفاوتهایی دیده میشود.
با پنجاه نفر از تیراندازان ماهر،مأمور حفظ دهانهی حسّاس کوه قرار داده و سفارش فرمودند که هرگز این منطقه را خالی نکنید.
ابو سفیان نیز خالد بن ولید را همراه با دویست نفر سرباز مأمور نمود تا هر گاه نگهبانان از دهانه کوه غفلت نمایند،از پشت سر به سپاه اسلام حمله ور شوند.
سرانجام دو لشگر در برابر یکدیگر صف آرایی کردند.ابو سفیان به نام بتها و زنان زیبا،و رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به نام خداوند متعال،سپاه خود را تشویق میکردند.
از لشگر مسلمانان فریاد اللّٰه اکبر،و از سپاه کفر صدای دُفّ و نی بلند بود.
جنگ که شروع شد،مسلمانان با یک حملهی سریع لشگر قریش را درهم شکستند و سپاه کفر پا به فرار گذاشته و مسلمانان آنها را تعقیب نمودند.بعضی از مسلمانان به خیال شکست قطعی کفّار سرگرم جمعآوری غنائم شدند و نگهبانانِ دهانهی کوه نیز بر خلاف سفارشات اکید رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله به طمع جمع آوری غنائم،منطقهی تحت حفاظت خود را رها کردند.در این هنگام خالد بن ولید با دویست نفر سپاه خود که در کمین بودند،از فرصت استفاده نموده و از پشت به سپاه اسلام حمله کردند.
ناگهان مسلمانان خود را در محاصره کفّار دیدند.حمزه عموی گرامی پیامبر شهید شد و جز افراد معدودی که پروانهوار گرد وجود مبارک رسول الله بودند، بقیه مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
در این جنگ نقش علیّ بن ابی طالب علیهما السلام از همهی افراد بیشتر بود،به نحوی که شمشیر آن حضرت شکست و پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله شمشیر خود را که ذو الفقار نام داشت به آن حضرت داد و علی علیه السلام از ایشان حفاظت میکرد.در این جنگ شصت ضربه و زخم بر پیکر مبارک علی علیه السلام وارد شد.امام صادق علیه السلام فرمود:پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید که میگوید:«لا فتی الا علی لا سیف الا ذو الفقار» یکی از کفّار مکّه به نام ابن قمعه،سرباز فداکار اسلام مَصعب را به خیال اینکه او پیامبر است،شهید کرد و فریاد زد:به لات و عزّی سوگند که محمّد کشته شد.کفّار
به شهادت رسول خدا مطمئن شده و راه مکّه را در پیش گرفته و جنگ را رها کردند و عملاً این شعار به نفع مسلمانان تمام شد.در این میان مسلمانان نیز با شنیدن شایعه شهادت رسول خدا با ترس و وحشت پا به فرار گذاشته و بعد از با خبر شدن از زنده بودن پیامبر بازگشته و از آن حضرت عذرخواهی کردند.در این جنگ هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّهی زیادی نیز مجروح شدند. (1)
1 روزهای حسّاس گذشته را فراموش نکنیم و به عنوان سند تجربه،بیاد آوریم.
«وَ إِذْ غَدَوْتَ...»
2 در آستانه جنگ باید از خانواده دل کند. «وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ...» 3 برنامهریزیهای فنّی،جغرافیایی و طبیعی عملیات نظامی،باید قبل از حملهی دشمن صورت گیرد. «وَ إِذْ غَدَوْتَ» ، «تُبَوِّئُ» 4 فرماندهی جنگ و انتخاب پایگاهها و مناطق استراتژیک دفاعی،به عهدهی شخص پیامبر و رهبر مسلمانان است. «تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ»
إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اَللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (122)
آن گاه که دو گروه از شما بر آن شدند که(در جنگ)سستی نمایند،امّا خداوند ولیّ آنان بود(و به آنان کمک کرد که از این فکر باز گردند،)پس مؤمنان تنها به خدا توکّل کنند.
دو گروه از مسلمانان به نامهای«بنو سلمه»از قبیلهی اوس و«بنو حارثه»از قبیلهی خزرج،تصمیم گرفتند که از شرکت در جنگ احد خودداری کنند.دلیل سستی
1) 1) .تفسیر نمونه.
این دو گروه را عوامل متعدّدی ذکر کردهاند:
1 ترس از دشمن که بیش از مسلمانان بودند.
2 ناراحتی از اینکه چرا در مقام مشورت به رأی ما توجّه نشد و به جای دامنه احد،در شهر سنگر نگرفتهاند.
3 ایراد به اینکه چرا پیامبر اجازه نداد یهودیانِ هم پیمان،به آنان کمک کنند.ولی خداوند با لطف خود این دو گروه را از افتادن به دام گناه و فرار از میدان جنگ نگهداشت و آنان را در ولایت خود حفظ کرد. (1)
1 خداوند از تصمیمات ما آگاه است و پیامبرش را از افکار مردم آگاه میسازد.
«إِذْ هَمَّتْ»
2 روزهای سخت و تجربه از آنها را فراموش نکنید. «إِذْ هَمَّتْ» 3 همهی کسانی که به جبهه جنگ میروند یکسان نیستند. «طٰائِفَتٰانِ» ، «أَنْ تَفْشَلاٰ» 4 وجود عناصر سست بنیاد در جبههها،عامل شکست و خطر است. «تَفْشَلاٰ» 5 اگر انسان تحت ولایت خدا نباشد،سست میشود. «أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» 6 خداوند مؤمنان را به حال خود رها نمیکند و در مواقع حساس دست آنان را میگیرد. «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» 7 فکر گناه،اگر به مرحلهی عمل نرسد،انسان را از تحت ولایت الهی خارج نمیکند. «هَمَّتْ» ، «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» 8 یگانه داروی سستی،توکّل بر خداست.که این دارو تنها در دست مؤمنان است. «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» 9 توکّل بر خداوند،عامل پیروزی است. «هَمَّتْ» ، «أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ»
1) 1) .تفسیر مجمع البیان،ذیل آیه.
وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (123)
و همانا خداوند شما را در جنگ بدر در حالی که ناتوان بودید یاری کرد،پس از خداوند پروا کنید،باشد که سپاس گزاری نمائید.
کلمه« أَذِلَّةٌ »یا به معنی کمبود نیروی انسانی مؤمنان در بدر است و یا به معنای کمبود ساز و برگ جنگی و تدارکات است.یادآوری کمبودها در بدر،اشاره به توانمندی آنان در مقایسه با جنگ احد است.
در سه آیه قبل خواندیم که صبر و تقوا،انسان را بیمه میکند و در این آیه نمونه عملی آن را مجاهدان بدر معرفی میکند.در آیهی قبل نیز سخن از توکّل بود و مجاهدان بدر نمونه عملی توکّل هستند.این آیه خطاب به مسلمانان میفرماید:
شما که در بدر نصرت خدا را دیدید،چرا در احد به فکر سستی افتادید؟!
1 امدادهای غیبی را در میدانهای کارزار فراموش نکنید. «نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» 2 نصرت الهی،نشانهی ولایت الهی بر مؤمنان است. «وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا» ، «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» 3 به خداوند توکّل کنیم که نصرت او را در صحنههای جنگ دیدهایم. «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ» ، «نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ» 4 امدادهای الهی سرنوشت جنگ را معیّن میکند،نه عوامل طبیعی. «نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ» 5 هر کس طالب نصرت الهی است،باید تقوا پیشه کند. «نَصَرَکُمُ اللّٰهُ» ، «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» 6 شکر امدادهای الهی آن است که تقوای الهی پیشه کنیم. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ» ، «تَشْکُرُونَ»
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُنْزَلِینَ (124)
و(بیاد آور)هنگامی که به مؤمنان میگفتی:آیا شما را کفایت نمیکند که پروردگارتان شما را به سه هزار فرشتهی فرود آمده یاری کند؟
1 یکی از وظایف رهبری،امیدوار کردن مردم و توجّه دادن آنها به امدادهای غیبی است. «إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ» 2 امیدواری به لطف خداوند برای یک رزمنده ضروری است. «أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ» 3 ملائکه به فرمان خداوند در خدمت مؤمنان قرار میگیرند. «یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ» 4 در جهان بینی الهی،زندگی انسانها با جهان فرشتگان مرتبط است. «یُمِدَّکُمْ...» 5 امدادهای الهی،بر اساس ربوبیّت اوست. «یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ» 6 یکی از اسباب امدادهای الهی در جبههها،نزول فرشتگان است. «یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ»
بَلیٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُسَوِّمِینَ (125)
البتّه اگر صبر و مقاومت کنید و پرهیزگاری نمایید(گرچه)دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند،پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته مخصوص مدد میرساند.
در آیهی قبل،سخن از نزول سه هزار فرشتهی امدادرسان بود و در این آیه،سخن از پنج هزار فرشتهی مخصوص،و این در صورتِ صبر و تقوای رزمندگان است.
ذکر تعداد فرشتگان،نشان میدهد که قدرت آنان محدود است.همان گونه که از
کلمهی« مُنْزَلِینَ »فهمیده میشود که فرشتگان تحت امر خدا هستند و از پیش خود کاری انجام نمیدهند.و از کلمه« مُسَوِّمِینَ »استفاده میشود که فرشتگان امدادی،نیروهای ویژهای هستند.در صحیفهی سجّادیه،امام زین العابدین علیه السلام در سلام خود به فرشتگان،برای هر دسته از فرشتگان،مأموریّت خاصّی را بیان میکند. (1)
1 استقامت و تقوا،عامل نزول فرشتگان و امدادهای غیبی است. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا» ، «یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ» 2 امدادهای الهی،اختصاص به زمان پیامبر ندارد. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا» ، «یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ» 3 مقاومت همراه با تقوا ارزش دارد و گر نه لجاجت و یکدندگی است. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا» 4 از دشمن غافل نشویم که هجوم او خشمگینانه و خروشان است. «یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ» 5 هر گاه هجوم دشمن بر اهل تقوا شدید باشد،خداوند نیز برامدادهای خود میافزاید. «یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ» ، «بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ»
وَ مٰا جَعَلَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَ مَا اَلنَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (126)
و خداوند این(نزول فرشتگان)را جز مژده و بشارتی برای شما قرار نداد،تا دلهای شما بدان آرام گیرد و(بدانید که)هیچ پیروزیی نیست مگر از جانب خداوند عزیز و حکیم.
1 آرامش و امید،نیاز رزمندگان در جبهههاست. «بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ» 2 تمام مقدّمات مادّی،علمی،روانی و انسانی،بدون ارادهی خداوند کاری از
1) 1) .صحیفه سجّادیه،دعای سوّم.
پیش نمیبرند. «وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» 3 قدرت خداوند همراه با حکمت اوست.لذا ممکن است در مواردی به دلایل خاصّی مسلمانان نیز شکست بخورند. «اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»
لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ (127)
(امدادهای الهی برای آن بود)تا بعضی از کفّار را ریشه کن کند یا ناکام و ذلیلشان گرداند که ناامید برگردند.
کلمهی «طَرَفاً» به معنای انتهای یک چیز است،نه گوشهی آن.بنا بر این آیه میفرماید:امدادهای غیبی ما برای آن است که ریشهی بعضی از کفّار قطع شود.
البتّه بعضی مفسّران،« طَرَفاً »را به معنای اشراف گرفتهاند.یعنی هدف جنگ بدر، نابودی اشراف کفّار بود.نظیر آیهی «فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ» (1)ناامیدی بر دو گونه است؛اگر کسی از اوّل ناامید باشد میگویند:«یأس»دارد، ولی اگر بعد از امیدواری،ناامید شود میگویند:«خائب»است. (2)
جنگ در اسلام،گاه دفاعی است و برای خنثی کردن تهاجم دشمن و گاه ابتدایی و آغازگرانه است.
1 سران کفر،یا باید به کلّی ریشهکن شوند و یا خوار و ذلیل و مأیوس گردند.با برخوردهای ضعیف و موسمی و موضعی که به ریشهی کفر لطمه نمیزند، دل خوش نباشید. «لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا» 2 وحدت و قدرت و سیاست و مدیریّت مسلمانان،باید به نوعی باشد که دشمن به ناامیدی کشیده شود. «فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ»
لَیْسَ لَکَ مِنَ اَلْأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ (128)
هیچ امری(از هدایت یا کیفر مردم)در اختیار تو نیست.(تنها خداوند است که) یا لطف خود را بر آنها برمیگرداند یا عذابشان میکند،زیرا آنان ستمکارند.
وقتی رهبری امّت صداقت کامل دارد،اینگونه عمل میکند که حتّی آیاتی را که از او سلب مسئولیّت میکند،با کمال صداقت و شهامت برای مردم باز میخواند، که خداوند فرمود:تو کارهای نیستی.در تفاسیر شیعه و سنّی میخوانیم که در جنگ احد هنگامی که دندان پیامبر شکست و خون جاری شد،حضرت فرمود:
چگونه این مردم رستگار خواهند شد؟ آیه نازل شد که تو مسئول رستگاری مردم نیستی،ممکن است در آینده مورد عفو قرار بگیرند و ممکن است به حال خود رها شده و مجازات شوند.
1 عفو یا عذاب بدست خداوند است.شفاعتِ اولیا هم بدون اذن او صورت نمیگیرد و هرگز پیامبران از پیش خود در برابر خداوند استقلالی ندارند.
«لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ»
2 راه توبه حتّی برای فراریان از جبهه حقّ و یا کفّاری که بزرگترین صدمه را به مسلمانان زدهاند،بسته نیست. «أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ» 3 عذاب مردم بخاطر ظلم و ستم خودشان است. «یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ»
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (129)
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،از آنِ اوست.او(طبق حکمت خود) هر کس را بخواهد میبخشد و هر کس را بخواهد عذاب میکند و خداوند بخشندهی مهربان است.
این آیه تأکیدی بر آیه قبل است که مجازات یا عفو،تنها به دست خداوند است.
زیرا آفرینش و حاکمیّت تمام هستی در دست اوست.جالب اینکه در آیه،افرادِ مورد قهر یا لطف معیّن نمیشوند،تا غرور یا یأس برای کسی پیدا نشود و همه در حالت خوف و رجا باشند.ناگفته پیداست که عفو یا عذاب،بر اساس حکمت الهی و وابسته به زمینههایی است که انسان در خود و یا جامعه بوجود میآورد.
1 حقّ عفو یا کیفر،تنها بدست کسی است که حاکمیّت آسمانها و زمین برای اوست. «لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» ، «یَغْفِرُ» ، «وَ یُعَذِّبُ» 2 در نظام الهی،اصل بر عفو و مغفرت است. «یَغْفِرُ» بر «یُعَذِّبُ» مقدّم شده است.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا اَلرِّبَوا أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (130)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! ربا(و بهرهی پول)را با افزودنهای مکرّر نخورید،از خدا روا کنید تا شاید رستگار شوید.
این آیه همراه با هشت آیهی بعد،در میان آیات جنگ احد قرار گرفته است.
شاید این امر به این جهت باشد که مسائل اخلاقی و اقتصادی،در یک نظام دفاعی مؤثّر است.جامعهای که افرادش اهل اخلاص و ایثار،و سبقت در کارهای خیر،و اطاعت از رهبر باشند،در جنگ هم موفّق خواهند بود،ولی جامعهی پول
پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتکاب گناه،یقیناً شکست خواهد خورد.
آیات تحریم ربا،در چند مرحله و به صورت تدریجی نازل شده است.گام اوّل، انتقاد از رباخواری یهود بود: «وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ» (1)گام دوّم این آیه است که منع از ربای چندین برابر میکند و در گام سوّم،اسلام حتّی یک درهم ربا را تحریم و به منزلهی جنگ با خدا معرّفی کرده است.
1 ایمان،زیر بنای عمل به دستورات است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا» 2 قبل از تحریم ربا،نمونههای زشت و برجسته آن تحریم شد. «أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً» 3 رعایت تقوی در مسائل اقتصادی بشدّت لازم است. «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا» ، «اتَّقُوا اللّٰهَ» 4 رستگاری با رباخواری بدست نمیآید،بلکه با تقوا حاصل میشود. «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا» ، «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» 5 رباخوار،نه در دنیا رستگار است،(به خاطر تشدید اختلافات طبقاتی که منجر به تفرقه و کینهی محرومان و انفجار آنها میشود)و نه در آخرت.(به خاطر گرفتاری به قهر خداوند). «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا» ، «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
وَ اِتَّقُوا اَلنّٰارَ اَلَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ (131)
و از آتشی که برای کافران آماده شده است.بپرهیزید.
1 رباخواری یک نوع کفر است. «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا» ، «أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ» 2 مسلمان رباخوار،همان عذابی را میبیند که برای کافر فراهم شده است.
«أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ»
3 دوزخ،برای کافران فراهم شده و اگر مسلمانانی گرفتار آن شوند،بخاطر تشابه
1) 1) .نساء،161.
عملی آنان با کفّار است. «أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ» 4 دوزخ هم اکنون موجود است. «أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ» همانگونه که بهشت برای نیکوکاران آماده است. «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ» (1)
وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (132)
و خدا و رسول را اطاعت کنید،شاید مورد رحمت قرار گیرید.
دلیل شکست مسلمانان در جنگ احد،نافرمانی از دستور رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله بود.
زیرا آن حضرت فرموده بود که منطقه حفاظتی واقع در میان درّههای کوه احد را رها نکنند،ولی دسته محافظان بخاطر طمع ورزی و جمع آوری غنائم جنگی بر خلاف دستور،منطقه را رها کردند و دشمن از همان منطقه به مسلمانان ضربه زد.
1 دستورات و فرامینِ حکومتی پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،همچون فرمان خدا واجب الاطاعة است. «وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» 2 رباخواری،عصیان و طغیان در برابر خدا و رسول است. «لاٰ تَأْکُلُوا الرِّبَوا» ، «وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» 3 کسی که بخاطر اطاعت از فرمان خدا و رسول،دست از رباخواری بر دارد و به مردم رحم کند،مورد رحمت قرار خواهد گرفت. «أَطِیعُوا» ، «تُرْحَمُونَ» 4 پیروی از خدا و رسول،رمز نجات از دوزخ است. «اتَّقُوا النّٰارَ» ، «وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» 5 نتیجهی پیروی از خدا و رسول،به خود انسان برمیگزیند گردد،نه به خدا و رسول.
«لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
1) 1) .شعراء،90.
6 اطاعت از خدا،بیپاداش نیست،بلکه وسیله و بستر دریافت رحمت اوست.
«أَطِیعُوا»
، «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ (133)
برای نیل به آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که وسعت آن به قدر آسمانها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده گردیده،بشتابید.
گروهی از دانشمندان اسلامی،عقیده دارند که بهشت و دوزخ هم اکنون وجود دارند و یکی از دلایل آنان همین آیات« أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ »یا« أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ »است.
آمرزش گناه،کار الهی است و مراد از سرعت به سوی مغفرت،سرعت به سوی کاری است که مغفرت را بدنبال داشته باشد.
در این آیه،کلمهی«عرض»به معنای وسعت است،نه کلمهای در برابر طول.
حضرت علی علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:«سارعوا الی اداء الفرائض»به انجام تکالیف الهی سرعت کنید. (1)
1 سرعت در کار خیر،ارزش آن را بالا میبرد. «سٰارِعُوا» 2 اوّل بخشیده شدن،سپس بهشت رفتن. «مَغْفِرَةٍ» ، «جَنَّةٍ» 3 آمرزش گناه مردم،از شئون ربوبیّت الهی است. «مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ» 4 سرعت در توبه،لازم است. «سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ» 5 لازمهی سرعت به سوی بهشت متّقین،قرار گرفتن در زمرهی متّقین است.
«جَنَّةٍ»
، «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی اَلسَّرّٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ وَ اَلْکٰاظِمِینَ اَلْغَیْظَ وَ اَلْعٰافِینَ عَنِ اَلنّٰاسِ وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (134)
(متّقین)کسانی هستند که در راحت و رنج انفاق میکنند و خشم خود را فرو میبرند و از(خطای)مردم میگذرند،و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
این آیه،بدنبال محکوم کردن ربا در آیات قبل،از انفاق و عفو و گذشت و تعاون تمجید میکند.
آوردهاند:روزی یکی از خدمتکاران امام سجاد علیه السلام در موقع شستشوی سر و صورت آن حضرت،ظرف آب از دستش افتاد و سر امام علیه السلام را زخمی کرد.امام به او نگاهی کرد.او دریافت که امام ناراحت شده است.بلافاصله گفت:« وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ »،امام فرمود:من خشم خود را فرو بردم.او دوباره گفت:« وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ »،امام فرمود:ترا عفو کردم.او گفت:« وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ »امام فرمود:تو در راه خدا آزاد هستی. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:هیچ بندهای نیست که خشم خود را فرو ببرد،مگر آنکه خداوند عزّت او را در دنیا و آخرت فزونی بخشد.خداوند فرمود: «وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ» ، «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» این پاداش فروبردن آن خشم است. (2)
1 تقوا،از انفاق جدا نیست. «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ...» 2 انفاق،سخاوت میخواهد نه ثروت. «فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ» 3 نه در حال رفاه از محرومان غافل باشیم،و نه در تنگدستی بگوییم که ما خود
گرفتاریم. «فِی السَّرّٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ» 4 متّقین محکوم غرایز نیستند،آنان حاکم و مالک خویشتناند. «الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ» 5 تقوا،از سعهی صدر جدا نیست. «وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ» 6 متّقی،منزوی نیست،بلکه با مال و اخلاق خوب خود،با مردم معاشرت میکند. «یُنْفِقُونَ» ، «الْکٰاظِمِینَ» ، «الْعٰافِینَ» 7 در عفو خطاکار،ایمان او شرط نیست. «وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ» 8 کسی که میخواهد محبوب خدا شود باید از مال بگذرد و خشم و غضب را فرو برد. «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» 9 انفاق به محرومان و گذشت از خطای مردم،از مصادیق احسان و نیکوکاری است. «یُنْفِقُونَ» ، «الْکٰاظِمِینَ» ، «الْعٰافِینَ» ، «الْمُحْسِنِینَ»
وَ اَلَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اَللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (135)
(افراد با تقوا)کسانی هستند که هر گاه کار زشتی انجام دهند و یا به خویشتن ستم کنند،خدا را یاد کرده و برای گناهان خود استغفار میکنند.و جز خدا کیست که گناهان را ببخشد؟ و(متّقین)چون به زشتی گناه آگاهند بر انجام آنچه کردهاند،پافشاری ندارند.
بعضی مفسّران،مراد از« فٰاحِشَةً »را زنا و مراد از«ظلم»را سایر گناهان دانستهاند و بعضی دیگر مراد از« فٰاحِشَةً »را گناهان کبیره و«ظلم»را گناهان صغیره دانستهاند.
در روایات میخوانیم که بیتوجّهی به گناهان گذشته و ترک توبه از آنها،به
منزلهی اصرار بر گناه است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:وقتی این آیه نازل شد،ابلیس همهی یاران خود را جمع کرد و چارهجویی نمود.شیاطین پیشنهاداتی دادند که پذیرفته نشد،وسواس خنّاس گفت:من چاره میکنم! گفتند:چگونه؟ گفت:به آنها وعده میدهم و به آرزوها گرفتارشان میکنم تا دچار گناه شوند و وقتی گرفتار شدند،استغفار را از یاد آنها میبرم. (2)
1 گاهی از افراد متّقی نیز گناه صادر میشود. «لِلْمُتَّقِینَ» ، «الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً» 2 خطرناکتر از انجام گناه،غفلت از گناه و بیتوجّهی به زشتی آن است.متّقین اگر هم گناه کنند،بلافاصله استغفار مینمایند. «إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً» ، «ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا» 3 نشانهی تقوا،توبه فوری از گناه است. «إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً» ، «ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا» 4 یاد خدا،رمز توبه است. «ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا» 5 تا یاد خدا در دل گناهکار زنده است،میتواند در مدار متقین وارد شود. «إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً» ، «ذَکَرُوا اللّٰهَ» 6 گناه،ظلم به خویشتن است. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» 7 تنها خداوند است که گناهان را میبخشد. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ» 8 متّقی کسی است که اصرار بر گناه نداشته باشد.زیرا اصرار بر گناه،نشانهی سبک شمردن آن و غفلت از یاد خداست. «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا» 9 اصرار آگاهانه بر گناه،سبب محرومیّت از مغفرت الهی است. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا»
أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ نِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِینَ (136)
پاداش آنان(متّقین)از طرف پروردگارشان،مغفرت و باغهایی است که از زیر درختان آنها نهرها جاری است و برای همیشه در آن(باغها)هستند و چه نیکوست پاداش اهل عمل.
آمدن کلمات« لِلْمُتَّقِینَ »،« اَلْمُحْسِنِینَ »و« اَلْعٰامِلِینَ »در پایانِ سه آیه پی در پی،نشانگر آن است که تقوا یک حالت انزوا و عزلت و تنها کیفیّت روحی نیست،بلکه حضور در صحنه،همراه با عمل و احسان است.
1 تا انسان از گناه پاک نشود،شایستگی ورود به بهشت را ندارد. «مَغْفِرَةٌ» ، «جَنّٰاتٌ» 2 عفو و مغفرت خداوند،برای تربیت انسان است. «مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ» 3 تنها با آرزو نمیتوان به الطاف خداوند رسید،بلکه کار و عمل لازم است.
«نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ»
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُکَذِّبِینَ (137)
به یقین پیش از شما سنّتهایی بوده(و سپری شده)است.پس در روی زمین گردش کنید و بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است.
این آیه به اهمیّت جامعهشناسی و کشف اصول عزّت و ذلّت جوامع اشاره دارد.
سنّتهایی که در اقوام پیشین وجود داشته،از این قبیل است:
الف:حقّ پذیری و نجات آنها.
ب:تکذیب حقّ و هلاک آنها.
ج:آزمایشات الهی برای آنها.
د:امدادهای غیبی برای اهل حق.
ه:فرصت و مهلت به ستمگران.
و:مقاومت مردان خدا و رسیدن به اهداف.
ز:توطئه کفّار و خنثی سازی آن از جانب خداوند.
1 قوانین و سنّتهای ثابتی بر تاریخ بشر حاکم است که شناخت آن،برای امروز بشر مفید است. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ» 2 تاریخ گذشتگان،چراغ راه زندگی آیندگان است. «فَسِیرُوا» ، «فَانْظُروا» 3 جهانگردیِ هدفدار و بازدیدِ توأم با اندیشه،بهترین کلاس برای تربیت انسانهاست. «فَسِیرُوا» ، «فَانْظُروا» 4 شما با سایر امّتها فرقی ندارید.عوامل عزّت یا سقوط همه یکسان است.
«فَسِیرُوا»
، «فَانْظُروا» 5 شناخت رفتار و پایانکار پیشینیان در انتخاب راه مفید است. «فَسِیرُوا» ، «فَانْظُروا» 6 با آگاهی از تاریخ گذشته،میتوانید آیندهی راه خود را پیشبینی کنید.
«فَسِیرُوا»
، «فَانْظُروا» 7 حفظ آثار باستانی برای عبرت آیندگان،لازم است. «فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ» 8 بررسی و تحقیق در تحولات تاریخ،لازم است. «فَسِیرُوا» ، «فَانْظُروا» 9 در مطالعهی تاریخ جلوهها مهم نیست،پایان کار مهم است. «فَسِیرُوا» ، «فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ» 10 کیفرهای الهی تنها مربوط به قیامت نیست،گاهی در همین دنیا قهر الهی به سراغ گردنکشان میآید. «عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»
هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ (138)
این(قرآن)برای همهی مردم بیانی روشنگر،ولی برای متّقین(وسیلهی) هدایت و پندآموزی است.
کلمهی« هٰذٰا »یا اشاره به آیات 130 تا 137 است و یا اشاره به سنّتها و عبرتهای تاریخ در آیهی قبل است.
1 قرآن،قابل فهم برای همهی مردم،در هر عصری است. «بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ» 2 قرآن،برای همهی مردم،در همه زمانها و مکانهاست. «لِلنّٰاسِ» 3 جهانگردی هدفدار،از عوامل هدایت است. «فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ» ، «هُدیً» 4 با آنکه قرآن برای عموم مردم است،ولی تنها افراد پرهیزگار و متّقی پند پذیر هستند. «مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ» 5 روحیّهی افراد در استفاده و بهره از آیات الهی مؤثّر است. «لِلْمُتَّقِینَ»
وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اَلْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (139)
و اگر مؤمن هستید،سستی نکنید و غمگین مباشید که شما برترید.
بعد از جنگ احد که به خاطر عدم اطاعت از فرماندهی،بر قوای اسلام شکست وارد شد،مسلمانان روحیّه خود را از دست دادند،این آیه نازل شد که مبادا با شکست خود را ببازید، بلکه با ایمان خود را تقویت کنید که برتری با شماست.
1 شکستِ موضعی در یک جنگ،نشانهی شکست نهایی مسلمانان نیست.
«وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ»
2 رهبر باید روحیهها را تقویت کند. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ...» 3 اگر به ایمان و اطاعت برگردید،در جنگها به پیروزی خواهید رسید. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» 4 در سایهی ایمان،میتوان بر همه جهان غالب شد. «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» 5 پیروزی و شکست ظاهری ملاک نیست،برتری به خاطر عقاید صحیح و تفکّر سالم اصل است. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» 6 در جهان بینی مادّی،عامل پیروزی سلاح و تجهیزات است،ولی در بینش الهی،عامل پیروزی ایمان است. «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ اَلْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ اَلْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ اَلنّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ (140)
اگر(در جنگ احد)به شما جراحتی میرسد،پس قطعاً به گروه کفّار نیز(در جنگ بدر)زخمی همانند آن رسیده است.و ما روزها(ی شکست و پیروزی)را در میان مردم میگردانیم تا خداوند(با امتحان)کسانی را که ایمان آوردهاند، معلوم دارد و از شما گواهانی(بر دیگران)بگیرد و خداوند ستمگران را دوست نمیدارد.(گرچه گاهی به ظاهر پیروز شوند)
این آیه ضمن دلداری به مسلمانان،واقعیّتی را بیان میکند و آن اینکه اگر شما به منظور حقّ و برای هدفی الهی متحمّل ضرر جانی شدهاید،دشمنان شما نیز کشته و مجروح دادهاند.اگر شما امروز در احد پیروز نشدهاید،دشمنان شما نیز دیروز در بدر شکست خوردهاند،پس در سختیها بردبار باشید.
گرچه معمولاً کلمات« شُهَدٰاءَ »، «Bشَهِیدٌ *» و «Bشٰاهِدٌ *» در قرآن به معنای«گواه»است،
لکن به دلیل شأن نزول و مسأله جنگ و موضوع زخم و جراحت در جبهه،اگر کسی کلمهی« شُهَدٰاءَ »را در این آیه به«کشته شدگان در راه خدا»معنی کند،راه دوری نرفته است.
مسلمانان با توجّه به موارد ذیل باید روحیّه داشته باشند:
الف: «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» شما بلند مرتبهاید.
ب: «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ» دشمنان شما نیز زخمی شدهاند.
ج: «تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا» این روزهای تلخ سپری میشود.
د: «وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا» خدا مؤمنان واقعی را از منافقان باز میشناساند.
ه: «وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ» خداوند از شما گواهانی را برای آینده تاریخ میگیرد.
و: «وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ» خداوند مخالفان شما را دوست ندارد.
امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه فرمودند:از روزی که خداوند آدم را آفرید، قدرت و حکومت خدایی و شیطانی در تعارض با یکدیگر بودهاند،امّا دولت کامل الهی با ظهور حضرت قائم علیه السلام تحقّق مییابد. (1)
1 مسلمانان نباید در صبر و بردباری از کفّار کمتر باشند. «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ» 2 حوادث تلخ و شیرین،پایدار نیست. «تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ» 3 در جنگها و فراز و نشیبهای زندگی،اهل ایمان از مدّعیان ایمان باز شناخته میشوند. «لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا» 4 خداوند از شما شهیدانی،کشتهی راه حقّ گرفت تا به آسانی از دین خدا دست برندارید. «وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ» 5 خداوند از خود شما گواهانی گرفت که چگونه نافرمانی از رهبری موجب شکست میشود. «وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ»
1) 1) .تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 199.
6 پیروزی موقّت کفّار،نشانه محبّت خداوند به آنان نیست. «اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ» 7 حرکت و جریانهای تاریخی به ارادهی خداوند است. «نُدٰاوِلُهٰا»
وَ لِیُمَحِّصَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ اَلْکٰافِرِینَ (141)
و(فراز و نشیبهای جنگ برای آن است)تا خداوند افراد مؤمن را پاک و خالص،و کافران را(به تدریج)محو و نابود گرداند.
کلمهی«تمحیص»به معنای پاک نمودن از هر گونه عیب،و« یَمْحَقَ »به معنای کم شدن تدریجی است.
گویا خداوند در احد میخواست نقاط ضعف مسلمانان را به آنان نشان دهد تا به فکر اصلاح و جبران نقایص بیفتند و برای حرکتهای بعدی آمادگی لازم را داشته باشند.گاهی شکستهای سازنده و بیدارگر،از پیروزیهای خواب آور مطلوبتر است.
1 جنگ،میزانی است برای شناسایی افراد پاک از اشخاص پوک. «لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ» 2 برای اهل ایمان،شکست یا پیروزی سعادت است.زیرا یا شهادت،یا تجربه، یا غلبه بر دشمن را به دست میآورد. «لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا» 3 رشد و شکوفایی ایمان،محو و سرنگونی کفر،به مرور زمان و در طول تاریخ به دست میآید. (1)«لِیُمَحِّصَ» ، «یَمْحَقَ» 4 آیندهی تاریخ به سوی محو و نابودی کفر است. «یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ» 5 شکست امروز مهم نیست،پایان کار اصل است. «وَ یَمْحَقَ الْکٰافِرِینَ»
1) 1) .«یُمَحّص»دلالت بر استمرار و«یَمحَق»معنای تدریج را با خود دارد.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ اَلصّٰابِرِینَ (142)
آیا گمان دارید که(با ادّعای ایمان)وارد بهشت شوید،در حالی که هنوز خداوند مجاهدان از شما و صابران را معلوم نساخته است؟
این آیه،به جهاد و صبر و مقاومت مؤمنان اشاره میکند.زیرا راه بهشت از طریق صبر و جهاد است.قرآن میفرماید: «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ» (1)سلام بر شما اهل بهشت،بخاطر صبر و مقاومتی که داشتید.در این تعبیر لطفی است،نمیگوید سلام بر شما بخاطر حج و روزه و یا خمس و زکات،زیرا انجام هر عملی نیازمند صبر و پایداری است.
1 از امیدها و آرزوهای باطل دست برداریم. «أَمْ حَسِبْتُمْ» 2 ایمانِ قلبی کافی نیست،تلاش و عمل نیز لازم است.بهشت را به بها دهند نه بهانه. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ...» 3 کلید بهشت،صبر و جهاد است.صبر در برابر مصیبت،معصیت و انجام عبادت و حضور در جبههی جهاد اکبر و جهاد اصغر. «وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ» 4 صبر و مقاومت،همراه با جهاد لازم است.زیرا شروع جنگ و ادامهی آن و عوارض و آثار بعد از جنگ،همه و همه نیازمند صبر و بردباری است.
«جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ»
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ اَلْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (143)
1) 1) .رعد،24.
همانا شما مرگ(و شهادت)را(پس از جنگ بدر)پیش از آنکه با آن روبرو شوید سخت آرزو میکردید،پس آن را(در جنگ احد)دیدید،ولی(ناخوشایند به آن)نگاه میکردید.
در شأن نزول این آیه آوردهاند:پس از جنگ بدر که مسلمانان پیروز شدند و عدّهای نیز به شهادت رسیدند،برخی از افراد میگفتند:ای کاش ما نیز در جنگ بدر در راه خدا به شهادت میرسیدیم.ولی همانها در سال بعد در جنگ احد پا به فرار گذاشتند که در این آیه مورد انتقاد و سرزنش قرار گرفتهاند.
در زیارت شهدای کربلا میگوییم:ای کاش ما با شما بودیم و به شهادت میرسیدیم.هیچ فکر کردهایم که در مقام عمل،ما چه میکنیم؟! خوش بود گر محَک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
1 فریب آرزوهای خود را نخورید و به هر شعار و شعاردهندهای اطمینان نکنید.
«وَ لَقَدْ کُنْتُمْ»
، «فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ...» 2 در میدان عمل،مردان آزموده میشوند. «رَأَیْتُمُوهُ» ، «وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اَللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اَللّٰهُ اَلشّٰاکِرِینَ (144)
و محمّد جز پیامبری نیست که پیش از او نیز پیامبران(دیگری آمده و)در گذشتهاند.(بنا بر این مرگ برای انبیا نیز بوده و هست،)پس آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود،شما به(آئین)گذشتگان خود بر میگردید؟ و هر کس به عقب
برگردد،پس هرگز هیچ ضرری به خداوند نمیزند و خداوند بزودی پاداش شاکران را خواهد داد.
در تفاسیر آمده است:وقتی در جنگ احد از سوی کفّار سنگی بر پیشانی پیامبر اصابت کرد و خون جاری شد،صدایی بلند شد که محمّد کشته شد.برخی نیز به اشتباه شهادت مَصعب را شهادت پیامبر پنداشتند.این شایعه موجب شادی و روحیه گرفتن کفّار شد و جمعی از مسلمانانِ متزلزل پا به فرار گذاشتند.برخی نیز به فکر گرفتن امان از ابو سفیان فرمانده کفّار افتادند.در برابر این گروه،مسلمانانی با صدای بلند فریاد میزدند:اگر محمّد هم نباشد راه محمّد و خدای محمّد باقی است،فرار نکنید. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:حساب قتل از مرگ جداست،و هر شهیدی در آینده تاریخ برگشته و دوباره خواهد مرد.زیرا قرآن میفرماید: (2)«کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» (3)
1 وظیفه پیامبر،ابلاغ پیام خداست.ما هستیم که باید راهش را ادامه دهیم. «وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ» 2 مگر با مرگِ انبیای قبل،پیروانشان از دین برگشتند؟! «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ...» 3 جامعهی اسلامی باید چنان تشکّل و انسجامی داشته باشد که حتّی رفتن رهبر به آن ضربهای نزند. «أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ»
1) 1) .زمانی به نوشتن این آیه رسیدم که بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی قدس سره به ملکوت اعلی پیوست و در تشییع پیکر ایشان حدود ده میلیون نفر در تهران شرکت کردند.مسلمانان ایران بر اساس همین آیه بر پیمان خود استوار ماندند و با انتخاب رهبری عادل و فقیه؛«آیة اللّه خامنهای»با امام و آرمانهای بلند او تجدید بیعت نمودند.
2) 2) .تفسیر عیّاشی،ج 2،ص 113.
3) 3) .انبیاء،35.
4 پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله نیز تابع سنّتهای الهی و قوانین طبیعی همچون مرگ و حیات است. «أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ» 5 انتشار شایعه،از حربههای دشمن است. «مٰاتَ أَوْ قُتِلَ» (با توجّه به شأن نزول) 6 عمر پیامبر محدود است،نه راه او. «أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ» 7 فردپرستی ممنوع.راه خدا که روشن شد،آمد و رفت افراد نباید در پیمودن خط الهی ضربه وارد کند. «أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ» 8 ایمان خود را چنان ثابت و استوار سازید که حوادث تاریخ آن را نلرزاند.
«أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ»
9 دست برداشتن از خط انبیا،سقوط و عقبگرد است. «انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ» 10 کفر مردم،ضرری برای خداوند ندارد. «فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ» 11 مقاومت در راه حق،بهترین نوع شکر عملی است که پاداشش با خداست.
«سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ»
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ اَلْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ سَنَجْزِی اَلشّٰاکِرِینَ (145)
هیچ کس جز به فرمان خدا نمیمیرد،(و این)سرنوشتی است تعیین شده.و هر کس پاداش دنیا را بخواهد از آن به او میدهیم،و هر کس پاداش آخرت را بخواهد از آن به او میدهیم،و بزودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.
1 با فرار از جنگ،از مرگ نمیتوانید فرار کنید. «انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ» ، «مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ» 2 مرگ،به دست ما نیست، «کِتٰاباً مُؤَجَّلاً» ولی اراده و هدف به دست ماست.
«وَ مَنْ یُرِدْ...»
3 حال که دنیا و آخرت در برابر ماست،مسیر ابدیّت و رضای خالق را ادامه دهیم. «مَنْ یُرِدْ» ، «نُؤْتِهِ مِنْهٰا» 4 هر نوع انگیزه و عملی بازتاب و عکس العمل مخصوصی دارد.در هر مسیری گام نهیم به مقصدی خاص خواهیم رسید. «مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا» ، «وَ مَنْ یُرِدْ...»
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اِسْتَکٰانُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلصّٰابِرِینَ (146)
و چه بسیار پیامبرانی که همراه آنان خداپرستان بسیاری جنگیدند،پس برای آنچه در راه خدا به آنان رسید،نه سستی کردند و نه ناتوان شدند و تن به ذلّت ندادند و خداوند صابران را دوست دارد.
« رِبِّیُّونَ »جمع«ربی»بر وزن«ملّی»به کسی گفته میشود که ارتباط و پیوند او با خدا محکم و در دین،دانشمند و مقاوم و با اخلاص باشد. (1)
1 تاریخ انبیا همراه با مبارزه است. «وَ کَأَیِّنْ...» 2 هنگام احساس ضعف،از زندگی راد مردان تاریخ و مقاومت آنان درس بگیرید. «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ» 3 جنگ و جهادی حقّ است که زیر نظر رهبر الهی باشد. «قٰاتَلَ مَعَهُ» (2)4 تعداد مجاهدان عالم و عارف در تاریخ بسیار است. «کَأَیِّنْ» ، «رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ» 5 گرچه همهی مجاهدان عزیزند،ولی رزمندگان عارف و عالم حساب دیگری دارند. «رِبِّیُّونَ»
6 ایمان به خدا،سرچشمهی مقاومت است. «رِبِّیُّونَ» ، «فَمٰا وَهَنُوا» 7 مشکلات نباید عامل سستی و ضعف شود،بلکه باید عامل حرکت و تلاش جدیدی گردد. «فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ» 8 آنچه به انسان روحیّه میدهد و تحمّل مشکلات را آسان میکند،در راه خدا بودن آنهاست. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 9 فشارها،مردان خدا را وادار به تسلیم نمیکند. «وَ مَا اسْتَکٰانُوا» 10 هر چند در بدر پیروز شدید،ولی راه آیندهی شما مسلمانان،راه جهاد و مبارزه است،پس باید صبور و مقاوم باشید.(با توجّه به آیات قبل و بعد) 11 رزمندگانِ بصیر،نه از درون روحیّه خود را میبازند؛ «فَمٰا وَهَنُوا» و نه توان رزمی خود را از دست میدهند؛ «وَ مٰا ضَعُفُوا» و نه در اثر فشارها تسلیم میشوند. «وَ مَا اسْتَکٰانُوا» 12 انجام وظیفه و پایداری بر حقّ مهم است،پیروز بشویم یا نشویم.آیه میفرماید: «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ» و نفرمود:«یحب الفاتحین»
وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ اُنْصُرْنٰا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (147)
و کلام آنها(رزمندگان مخلص و آگاه)جز این نبود که گفتند:«پروردگارا گناهانمان و زیاده رویهایمان را در کارمان ببخش و گامهای ما را استوار بدار و ما را بر گروه کافران یاری ده.
1 یکی از عوامل شکست در جنگ،گناه و اسراف است.رزمندگان مخلص،با استغفار این موانع پیروزی را از بین میبرند. «اغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا» 2 شکستِ خود را به قضا و قدر و یا دیگران نسبت ندهید،به قصورها و تقصیرهای خود نیز توجّه داشته باشید. «ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا»
3 اوّل استغفار،بعد استنصار.ابتدا طلب آمرزش کنید،سپس از خداوند پیروزی بخواهید. «اغْفِرْ لَنٰا» ، «وَ انْصُرْنٰا» 4 بجای تسلیم در برابر دشمن،در پیشگاه خداوند اظهار ذلّت نمایید. «وَ مَا اسْتَکٰانُوا» ، «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا...» 5 صحنههای جهاد و جنگ،انسان را به سوی دعا و استغفار میکشاند. «وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا» 6 مردان خدا،نصرت و یاری خدا را برای نابودی کفر میخواهند،نه برای کسب افتخار خود. «وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ» 7 بر لطف خداوند تکیه کنید،نه بر نفرات خود. «رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ» ، «رَبَّنَا» ، «انْصُرْنٰا»
فَآتٰاهُمُ اَللّٰهُ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ اَلْآخِرَةِ وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (148)
پس خداوند پاداش دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا کرد و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
ممکن است مراد از پاداش دنیویِ رزمندگان،ثابت قدمی و پیروزی،و مراد از ثواب اخروی آنان،مغفرتِ گناهان باشد.
1 میان پاداشهای دنیوی و اخروی تفاوت فراوان است. «وَ حُسْنَ ثَوٰابِ الْآخِرَةِ» در بهرههای دنیوی،تلخیهایی نیز وجود دارد،ولی ثواب آخرت،به تمامی نیکی و خیر است.
2 دعا،جهاد،صبر،استغفار،ایمان و توکّل به خداوند که در آیات قبل آمده بود، از عوامل محبوبیّت نزد خداوند است. «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ (149)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از کسانی که کفر ورزیدند اطاعت کنید،شما را به آئین گذشتگانِ کافرتان بر میگردانند،پس به خسارت و زیانکاری بازخواهید گشت.
در شأن نزول این آیه میخوانیم که در جنگ احد،وقتی که مسلمانان شکست خوردند،رهبر منافقان عبد اللّٰه بن ابیّ فریاد زد:به برادران مشرک ملحق شوید و همان بتپرستی را ادامه دهید. (1)
1 خطر ارتداد و انحراف در کمین مؤمنان است. «الَّذِینَ آمَنُوا» ، «یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ» 2 در فراز و نشیبها،مراقب تبلیغات و وسوسههای دشمن باشید،مبادا کمکم به آنان گرایش پیدا کنید. «إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا» 3 کفر پس از ایمان،ارتجاع و سقوط است. «عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ» ، «خٰاسِرِینَ» 4 خسارت واقعی،به هدر دادن سرمایههای ایمانی،فکری و روحی است،از دست دادن بهشت و گرفتن دوزخ است. «فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ» 5 شکست در میدان جنگ خسارت نیست،شکست اعتقادی و ارتداد، خسارتی بس بزرگ است. «فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ»
بَلِ اَللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ اَلنّٰاصِرِینَ (150)
(از آنها که دوستدار شما نیستند پیروی نکنید،)بلکه خداوند مولای شماست و او بهترین یاوران است.
1) 1) .تفسیر مجمع البیان و نور الثقلین.
در آیه قبل سخن از اطاعت کفّار بود،نه مولی گرفتن آنان،که این آیه میگوید:
خداوند مولای شماست،پس معلوم میشود هر کس کفّار را اطاعت کند،در حقیقت آنان را مولی گرفته است.
انگیزهی ارتداد و اطاعت از کفّار،کسب عزّت و قدرت است.قرآن در این آیه و آیاتی نظیر آن،این خیال واهی را رد میکند و میفرماید: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (1)و «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (2)
1 ولایت و اطاعت،در خداوند منحصر است. «بَلِ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ» 2 ولیّ گرفتن خداوند،سبب پیروزی شماست. «مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّٰاصِرِینَ»
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی اَلظّٰالِمِینَ (151)
بزودی در دلهای کسانی که کفر ورزیدند،بیم خواهیم افکند،زیرا چیزی را با خدا شریک کردهاند که بر(حقّانیّت)آن(خداوند)دلیلی نازل نکرده است و جایگاه آنان آتش دوزخ است و چه بد است جایگاه ستمگران.
پس از شکست مسلمانان در احد،ابو سفیان و لشکریانش که هنوز در اطراف مدینه بودند،گفتند:مسلمانها نابود شدند و باقیمانده آنان گریختند،خوب است بازگردیم و آنها را ریشهکن کنیم.ولی خداوند آن چنان رعبی در دل آنان افکند که مانند شکستخوردگان به مکّه بازگشتند،چون نگران حمله مسلمانان بودند. (3)
1 خداوند،مسلمانان را با القای ترس بر قلب دشمن یاری میکند. «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» 2 تکیه به غیر خدا،شرک و عامل ترس است.همان گونه که ایمان و یاد خدا عامل اطمینان میباشد. «الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا» 3 مشرک،بر ادّعای شرک برهان ندارد. «مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً» 4 اصول عقاید باید بر اساس منطق و استدلال باشد. «لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً» 5 برهان،نوری الهی است که بر دلها نازل میشود و مشرکین این نور را ندارند.
«لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً»
6 شرک،ظلم است.لذا پایان آیه میفرماید: «بِئْسَ مَثْوَی الظّٰالِمِینَ»
وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اَللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی اَلْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ اَلدُّنْیٰا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ اَلْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ وَ اَللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ (152)
و قطعاً خداوند وعدهی خود را(مبنی بر پیروزی شما در جنگ احد)محقّق گرداند،زیرا که دشمن را با خواست او میکشتید،تا آنکه سست شدید و در کار(جنگ و تقسیم غنائم)به نزاع پرداختید و از(دستور پیامبر)نافرمانی کردید،با آنکه خداوند(پیروزی و)آنچه را(از غنائم)که محبوب شما بود به شما نشان داده بود.برخی از شما خواهان دنیایند(و غنائم جنگی،)و برخی خواهان آخرت(و شهادت در راه خدا).پس آن گاه خداوند شما را از(تعقیب) آنان منصرف ساخت(و پیروزی شما به شکست انجامید،)تا شما را بیازماید، ولی از(خطای)شما درگذشت و همانا خداوند نسبت به مؤمنان،صاحب فضل و بخشش است.
مسلمانان در سال دوّم هجری،در جنگ بدر پیروز شدند و خداوند وعده داده بود که در جنگهای آینده نیز پیروز میشوند.در سال بعد که جنگ احد واقع شد،پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله پنجاه نفر مسلح را برای حفاظت از درّهها و کوهها نصب کرد.چون جنگ شروع شد،در آغاز مسلمانان حمله کرده و نفس دشمن را گرفته و آنها را شکست دادند،اما متأسّفانه در بین آن پنجاه نفر که مسئول حفاظت از کوه بودند، اختلاف شد،عدّهای گفتند:پیروزی ما قطعی است،پس به سراغ جمع غنائم برویم و عدّهی کمی هم چنان سنگرها را حفظ کردند.دشمنِ شکست خورده،از همان منطقهای که بدون محافظ مانده بود حمله کرد و این بار مسلمانها ضربهی سنگینی خوردند و شهدای بسیاری دادند،تا آنجا که جان پیامبر در معرض خطر قرار گرفت و بسیاری از مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
پس از پایان جنگ،مسلمانان از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله انتقاد میکردند که مگر خدا به ما وعدهی پیروزی نداده بود،پس چرا شکست خوردیم؟ این آیه پاسخ میدهد که وعدهی خدا راست بود،ولی سستی و نزاع و نافرمانی عاملِ شکست شما شد.
1 معنای تحقق وعدههای خدا،نادیده گرفتن سنّتهای الهی نیست.نصرت خداوند تا زمانی است که شما به وظیفه عمل کنید. «لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ» ، «إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ» 2 از جمله عوامل شکست،سستی،نزاع و عدم اطاعت از فرماندهی است.
«فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ»
، «وَ عَصَیْتُمْ» 3 افراد برای هدفهای متفاوت جنگ میکنند.بعضی برای دنیا میجنگند و بعضی برای آخرت. «مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ» 4 پایداری در نبرد،حفظ وحدت و اطاعت،نشانهی آخرت خواهی رزمندگان است. «مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ»
5 جزای کسی که بجای شکر نعمت پیروزی،به اختلاف و نافرمانی و سستی دامن زند،شکست است. «صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ» 6 عامل شکستهای بیرونی،درونی است.شما در درون سست و نافرمان شدید،لذا در بیرون شکست خوردید. «فَشِلْتُمْ» ، «صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ» 7 شکستها،وسیلهی آزمایش الهی هستند. «لِیَبْتَلِیَکُمْ» 8 هنگام تخلّف و شکست نیز از لطف خدا مأیوس نشوید. «عَفٰا عَنْکُمْ» 9 ایمان،بستر و زمینهی دریافت فضل خاص خداوند است. «عَفٰا عَنْکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» 10 مؤمن را به خاطر یک خلاف نباید از صفوف اهل ایمان خارج دانست،بلکه باید از یک سو هشدار داد و از سوی دیگر با تشویق دلگرمش کرد. «عَفٰا عَنْکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ»
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ وَ اَلرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَکُمْ وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (153)
(به خاطر بیاورید)هنگامی که(در جنگ احد به هنگام فرار،از کوه)بالا میرفتید و به هیچ کس توجّه نمیکردید،(در حالی که)پیامبر شما را از پشت سرتان فرا میخواند(که به جای خود برگردید).پس به سزای آن،خداوند غمی بر غمهایتان افزود تا دیگر بر آنچه(از غنائم)از کفتان رفته یا(از آسیب و زخم)بر سرتان آمد،اندوه نخورید و(بدانید که)خداوند به آنچه انجام میدهید،آگاه است.
درباره جملهی «فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ» تفسیرهای گوناگونی مطرح شد است از جمله:
1 خداوند به لطف خود،غم پسندیدهی پیروزی کفّار بر مسلمانان را جایگزین
غم ناپسندِ از دست دادن غنائم ساخت.
2 خداوند به سزای غمی که بر دل پیامبر وادار کردید،شما را دچار غم و اندوه فراوان کرد.
3 خداوند به سزای فرار از جنگ و نافرمانی پیامبر،غمهای فراوانی را یکی پس از دیگری بر شما وارد کرد.
بر اساس روایات،تسلّط خالد بن ولید بر مسلمانان موجب افزایش اندوه آنان از شکست در جنگ احد گردید. (1)
1 نتیجهی سستی،اختلاف و عدم اطاعت از فرماندهی؛فرار و سراسیمگی در جبههی نبرد است. «حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ» ، «إِذْ تُصْعِدُونَ» 2 یاد نقاط ضعف،مایهی بهرهگیری از تجربههاست. «إِذْ تُصْعِدُونَ» 3 هنگام خطر،انسان عادّی جز خودش بهفکر دیگری نیست. «لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ» 4 فریاد رهبر،در افراد ترسو و سست ایمان تأثیرگذار نیست. «وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ» 5 اظهار علاقه،در روز آسایش مهم نیست؛همدلی و همراهی در روزهای سختی نشانهی دوستی واقعی است. «وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ...» 6 آنجا که همه فرار میکنند،رهبر باید در صحنه بماند و فراریان را فرابخواند.
«وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ...»
7 یک لحظه غفلت و کوتاهی در انجام وظیفه،موجب هجوم ناگواریهای پی در پی میشود. «غَمًّا بِغَمٍّ» 8 از ناگواریهای گذشته درس بگیرید و دیگر بر از دستدادن اموال دنیا و یا چشیدن مصیبتها،اندوه نخورید. «لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَکُمْ»
1) 1) .تفسیر برهان؛راهنما.
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ اَلْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ اَلْحَقِّ ظَنَّ اَلْجٰاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ اَلْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ اَلْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لاٰ یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ اَلْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ اَلَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ اَلْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ وَ لِیَبْتَلِیَ اَللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (154)
سپس(خداوند)به دنبال آن غم،آرامشی(به گونهی)خوابی سبک بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فراگرفت(و با آن،خستگی و اضطراب از تن شما بیرون رفت.این آرامش برای کسانی بود که از فرار خود در احد ناراحت و تائب بودند)،ولی گروه دیگر که همّتشان(حفظ)جان خودشان بود و به(وعدههای)خدا همچون دوران جاهلیّت گمان ناحق داشتند،(به طعنه)میگفتند:آیا چیزی از امر(نصرت الهی)با ماست؟ بگو:
براستی که امر(پیروزی)همهاش بدست خداست.آنها در دلهای خود چیزی را مخفی میکنند که برای تو آشکار نمیکنند،میگویند:اگر در تصمیمگیری(برای شیوه جنگ،) حقّی برای ما بود،ما در اینجا کشته نمیشدیم.(به آنان)بگو:اگر در خانههایتان نیز بودید،آنهایی که کشته شدن بر آنها مقرّر شده بود،به سوی قتلگاه خود روانه میشدند و(حادثه احد)برای آن است که آنچه را در سینههای شماست،خدا بیازماید و آنچه را در دل دارید،پاک و خالص گرداند و خداوند به آنچه در سینههاست داناست.
1 خداوند به خاطر تخلّفات و اختلافات در جنگ احد،شما را تنبیه کرد،ولی رها نکرد. «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ» ، «أَمَنَةً» 2 خداوند در اوج حوادث تلخ،بهدلهای مؤمنان آرامش میبخشد. «بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً»
3 خواب،مایهی آرامش و هدیهای الهی است. «أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ» ، «نُعٰاساً» 4 روحیات،اعتقادات،باورها و تحلیلهای همهی رزمندگان یکسان نیست.
«طٰائِفَةً»
، «وَ طٰائِفَةٌ...» 5 در بند خود بودن،مایهی بد گمانی به وعدههای الهی است. «أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ» 6 حتّی در شرایط بحرانی و شکستها نیز به خدا و وعدههای او سوء ظن نبرید.
«وَ طٰائِفَةٌ»
، «یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ» 7 سوء ظنّ به وعدههای خدا،از عقاید جاهلیّت است و حقیقت ندارد. «یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ» 8 خودمحوری و رفاهطلبی،انسان را از مدار رضای خداوند خارج میکند. «قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ» 9 پندار اینکه مسلمانان حتّی در صورتِ سستی و اختلاف و نافرمانی نباید شکست بخورند،پنداری جاهلانه است. «ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ» 10 افراد ضعیف الایمان،شکست خود را به عدم نصرت الهی نسبت میدهند.
«یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا»
11 طرح سؤالاتی که موجب تضعیف روحیهی رزمندگان میشود،ممنوع است.
«هَلْ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ»
12 در برابر ایجاد وسوسهها و تردیدها،قاطعیّت لازم است. «قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ» 13 مسلمانان رفاه طلب و خود محور،دائماً در درون نگرانند. «یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لاٰ یُبْدُونَ لَکَ» 14 آنهایی که به خود فکر میکنند،توقّعِ قبول نظراتشان را در تصمیمگیریها دارند. «أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ» ، «یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ...» 15 از مقدّرات حتمی،امکان فرار نیست. «لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ...» 16 اعتقاد به مقدّرات حتمی پروردگار،به انسان آرامش میدهد. «لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ
عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ»
17 حوادث تلخ و شکست در جبههها،یکی از راههای شناسایی روحیهها و درجات ایمان در افراد است. «لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ» 18 حوادث تلخ و شیرین،صحنهای برای تجلّی روح و فکر شماست،و گر نه خداوند همهی روحیهها و افکار را از قبل میداند. «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
إِنَّ اَلَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ اِلْتَقَی اَلْجَمْعٰانِ إِنَّمَا اِسْتَزَلَّهُمُ اَلشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اَللّٰهُ عَنْهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ (155)
همانا کسانی از شما که روز برخورد دو سپاه(در احد،از جنگ)روی برگرداندند(و فرار کردند،)جز این نبود که شیطان به خاطر بعضی از کردار (ناپسند)شان آنها را لغزانید و البتّه خداوند از آنها گذشت،براستی که خداوند آمرزندهی بردبار است.
آیه در مورد فرار بعضی از مسلمانان در جنگ احد است.چنان که در تفاسیر آمده است؛در جنگ احد جز سیزده نفر که پنج نفر آنان از مهاجرین و هشت نفر از انصار بودند،همه فرار کردند.در مورد نام این سیزده نفر،جز علی علیه السلام اختلاف است که چه کسانی بودند.
در جنگ احد مسلمانان چهار گروه شدند:1 شهدا 2 صابران 3 فراریان که مورد عفو قرار گرفتند 4 منافقان.
1 یکی از علل فرار از جنگ،گناه است. «تَوَلَّوْا» ، «بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا» 2 گناه،میدان را برای وسوسههای شیطان باز میکند. «اسْتَزَلَّهُمُ» ، «بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا» 3 خطاکار را نباید برای همیشه طرد کرد و در کیفر او شتاب کرد. «عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ»
4 خداوند گنهکاران را میبخشد،پس شما آنان را ملامت نکنید. «عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ إِذٰا ضَرَبُوا فِی اَلْأَرْضِ أَوْ کٰانُوا غُزًّی لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اَللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (156)
ای کسانی که ایمان آوردید! مانند کسانی که کفر ورزیدند نباشید که دربارهی برادران خود،که به سفر رفته یا رزمنده بودند،گفتند:اگر نزد ما بودند نمیمردند و کشته نمیشدند.(بلکه با دلگرمی به جبهه بروید)تا خداوند آن (شجاعت و شهادتطلبی شما)را در دلهای کفّار(و منافقان)مایهی حسرت (رسیدن به هدفشان)قرار دهد و خداوند(است که)زنده میکند و میمیراند و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
1 دشمن پس از پایان جنگ،دست به شایعات دلسرد کننده میزند. «لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا» اگر رزمندگان نزد ما میماندند کشته نمیشدند.
2 دشمن در لباس دلسوزی و حسرت،سمپاشی میکند. «لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا» 3 کسی که زندگی مادّی هدف او است،مرگ و شهادت را خسارت میداند. «لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا» 4 منافق کافر است،چون گویندگان این سخنان منافقان بودند،ولی قرآن از آنها به «کَالَّذِینَ کَفَرُوا» یاد میکند.
5 مرگ و حیات،از مقدّرات الهی است،نه آنکه مربوط به جنگ و سفر باشد.
«وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ»
6 ایمان به مقدّرات الهی،هراس انسان را برطرف میکند.مبادا به امید زنده
ماندن،از زیر بار جهاد شانه خالی کنید.چه بسیار افرادی که در جنگها بودهاند،ولی زنده ماندهاند و بر عکس کسانی که به جبهه نرفته و جوان مرگ شدهاند. «وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ» 7 خداوند بصیر و آگاه است،مواظب حالات و افکار و اعمال خود باشید. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (157)
و اگر در راه خدا کشته شوید و یا بمیرید(زیان نکردهاید،زیرا)آمرزش و رحمت خداوند از آنچه(آنان در طول عمر خود)جمع میکنند،بهتر است.
خداوند با بیان دو نکته،به شایعات دلسرد کنندهی منافقان که در آیهی قبل مطرح شد پاسخ میدهد:
الف:مرگ و حیات بدست اوست.جبهه نرفتن،طول عمر را کم نمیکند.
ب:کسی که در راه خدا گام بردارد،بمیرد یا شهید شود،برنده است.زیرا او عمر داده،ولی مغفرت و رحمت گرفته است،پس چیزی را نباخته است.
کسانی که در راه سفر به جبهه،یا در راه تحصیل علم،یا سفر برای حج و زیارت، تبلیغ و ارشاد و سایر اهداف مقدّس از دنیا بروند،مشمول رحمت و مغفرت الهی خواهند بود.
1 در جهان بینی الهی،مرگ و شهادت در راه خدا،از همهی دنیا و جمع کردنیهای آن بهتر است. «وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ...» 2 مهم در راه خدا بودن است،خواه به شهادت بیانجامد یا مرگ. «قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ
اَللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ...»
3 اوّل باید بخشیده شد،سپس رحمت الهی را دریافت نمود.کلمهی« لَمَغْفِرَةٌ »قبل از کلمه« رَحْمَةٌ »آمده است.
4 مغفرت و رحمت نتیجهای ابدی دارد،ولی مال و ثروت آثارش موقّت است.
«لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ»
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اَللّٰهِ تُحْشَرُونَ (158)
و اگر بمیرید یا کشته شوید،قطعاً به سوی خداوند برانگیخته میشوید.
در این آیه عبارت« فِی سَبِیلِ اللّٰهِ »نیامده است،تا بگوید:محشور شدن همهی کسانی که بمیرند یا کشته شوند در هر راهی که باشند،به سوی خداست.اکنون که مرگ برای همه حتمی است و حشرِ همه در محضر خداوند نیز حتمی است،پس چرا بهترین نوع رفتن را با رضایت پذیرا نباشیم؟ اگر مرگ و شهادت،هر دو بازگشت به سوی خداست،پس دیگر نگرانی از شهادت چرا؟ امام حسین علیه السلام میفرمایند: فان تکن الأبدان للموت انشئت فقتل امرء فی اللّٰه بالسّیف افضل اگر بدنها برای مرگ آماده شدهاند،پس شهادتِ مرد در راه خدا با شمشیر بهترین مرگ است. (1)
فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی اَلْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَوَکِّلِینَ (159)
1) 1) .بحار،ج 44،ص 374.
(ای رسول ما!)پس به خاطر رحمتی از جانب خدا(که شامل حال تو شده،)با مردم مهربان گشتهای و اگر خشن و سنگدل بودی،(مردم)از دور تو پراکنده میشدند.پس از(تقصیر)آنان درگذر و برای آنها طلب آمرزش کن و در امور با آنان مشورت نما،پس هنگامی که تصمیم گرفتی(قاطع باش و)بر خداوند توکّل کن.براستی که خداوند توکّل کنندگان را دوست میدارد.
گرچه محتوای آیه دستورات کلّی است،لکن نزول آیه دربارهی جنگ احد است.
زیرا مسلمانانی که در جنگ احد فرار کرده و شکست خورده بودند،در آتش افسوس و ندامت و پشیمانی میسوختند.آنان اطراف پیامبر را گرفته و عذرخواهی مینمودند،خداوند نیز با این آیه دستور عفو عمومی آنان را صادر نمود.
کلمهی«شور»در اصل به معنی مکیدن زنبور،از شیرهی گلهاست.در مشورت کردن نیز انسان بهترین نظریهها را جذب میکند.مولوی میگوید: کاین خردها چون مصابیح،انور است بیست مصباح،از یکی روشنتر است.
1 نرمش با مردم،یک هدیهی الهی است. «فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ» 2 افراد خشن و سختگیر نمیتوانند مردمداری کنند. «لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» 3 نظام حکومتی اسلام،بر مبنای محبّت و اتصال به مردم است. «حَوْلِکَ» 4 رهبری و مدیریّت صحیح،با عفو و عطوفت همراه است. «فَاعْفُ عَنْهُمْ» 5 خطاکارانِ پشیمان و گنهکاران شرمنده را بپذیرید و جذب کنید. «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ» 6 ارزش مشورت را با ناکامیهای موسمی نادیده نگیرید. (1)«وَ شٰاوِرْهُمْ»
1) 1) .هر چند نتیجهی مشورت در جنگ احد،مبنی بر مبارزه در بیرون شهر،به شکست انجامید،ولی این قبیل موارد نباید ما را از اصل مشورت و فواید آن باز دارد.
7 در مشورتِ پیامبر،تفقّد از نیروها،شکوفایی استعدادها،شناسایی دوستان از دشمنان،گزینش بهترین رأی،ایجاد محبّت و علاقه و درس عملی برای دیگران نهفته است. «وَ شٰاوِرْهُمْ» 8 ظلمی را که به تو کردند،عفو کن؛ «فَاعْفُ عَنْهُمْ» برای گناهی که نسبت به خدا مرتکب شدند،طلب آمرزش کن؛ «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ» در مسائل سیاسی اجتماعی، آنان را طرف مشورت خود قرار ده. «وَ شٰاوِرْهُمْ» 9 استغفارِ پیامبر دربارهی امّتش،به دستور خداست.پس مورد قبول نیز هست.
«وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ»
10 مشورت،منافاتی با حاکمیّت واحد و قاطعیّت ندارد. «وَ شٰاوِرْهُمْ» ، «فَإِذٰا عَزَمْتَ» 11 در کنار فکر و مشورت،توکّل بر خدا فراموش نشود. «فَتَوَکَّلْ» 12 ابتدا مشورت و سپس توکّل،راه چارهی کارهاست،خواه به نتیجه برسیم یا نرسیم. «شٰاوِرْهُمْ» ، «فَتَوَکَّلْ» ، «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اَللّٰهُ فَلاٰ غٰالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا اَلَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (160)
اگر خداوند شما را یاری کند،هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد و اگر شما را خوار کند،پس چه کسی است که بعد از آن بتواند شما را یاری کند؟(بنا بر این) مؤمنان فقط باید بر خداوند توکّل کنند.
در آیه قبل سفارش به توکّل شد و در این آیه،دلیل توکّل بر خدا را چنین مطرح میکند که عزّت و ذلّت تنها به دست اوست.
در حدیث آمده است که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله از جبرئیل پرسید:توکّل بر خدا چیست؟ گفت:اینکه بدانی مخلوق،سود و زیانی به تو نمیرساند و از غیر خدا
کاملاً مأیوس شوی.اگر انسان به این درجه رسید،جز برای خدا کار نمیکند و از غیر خدا نمیهراسد و جز به خدا امید ندارد و این حقیقت توکّل است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:هر گاه میان انسان و گناه،مانعی حائل نشد و انسان گرفتار معصیت گردید،این خذلان الهی است. (2)
1 پیروزیهای طبیعی تحت الشعاع عوامل دیگر واقع میشوند،امّا نصرت و امداد الهی تحت الشعاع قرار نمیگیرد. «إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ فَلاٰ غٰالِبَ لَکُمْ» 2 پیروزی و شکست هر دو با ارادهی خداوند است. «یَنْصُرْکُمُ» ، «یَخْذُلْکُمْ» 3 ایمان،از توکّل بر خدا جدا نیست. «فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (161)
و هیچ پیامبری را نسزد که خیانت کند و هر کس خیانت کند،آنچه را که(در آن)خیانت نموده روز قیامت به همراه آورد،سپس به هر کس پاداشِ کاملِ آنچه کسب کرده،داده شود و آنها ستم نبینند.
شاید این آیه،پاسخی به آنان باشد که به خاطر جمع غنایم،منطقه حفاظتی احد را رها کردند.آنها به گمان اینکه از سهم غنیمت محروم نشوند،هشدارهای فرمانده خود را که میگفت:سهم شما محفوظ است و از نظر رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله دور نخواهد بود،نادیده گرفتند.این آیه میفرماید:پیامبر در سهم شما از غنیمت خیانت نخواهد کرد،پس مطمئن باشید و به وظیفهی خود عمل کنید.
امام باقر علیه السلام فرمودند:جنسِ به سرقت رفته،در دوزخ در برابر چشم خائن
مجسّم،و به او گفته میشود به آتش داخل شو و آن را خارج کن. (1)
غشّ،تقلّب،غصب و خیانت از موارد« غَلَّ »است.شخصی که مسئول جمعآوری زکات بود،خدمت رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله رسید و گفت:این مقدار از اموالی که جمع کردهام زکات است و مربوط به شماست و این مقدار نیز هدایای مردم به خود من است.حضرت بالای منبر رفت و فرمود:آیا اگر این شخص در خانهاش مینشست کسی به او هدیه میداد؟! به خدا سوگند او با همین اموال حرام در قیامت محشور خواهد شد. (2)
آنجا که به انبیا بدبین میشوند،شما چه انتظاری نسبت به خودتان دارید؟! از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:رضایت مردم به دست نمیآید و زبانشان قابل کنترل نیست. (3)
1 نه تنها پیامبر اسلام،بلکه همهی انبیای الهی امین هستند. «وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ...» نبوّت با خیانت سازگار نیست.کسی که میخواهد امین تربیت کند باید خود اهل خیانت نباشد.گرچه در بین رهبران غیر الهی،اهل خیانت کم نیست.
2 هیچ کس حتّی انبیا،از سوء ظنّ مردم به دور نیست. «مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ» (ضعف ایمان از یک سو و حبّ دنیا از سوی دیگر،انسان را وادار میکند به انبیا سوء ظنّ ببرد.) 3 از حریم انسانهای پاک و اولیای خدا دفاع کنید. «وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ...» 4 آوردن مال حرام در قیامت،نوعی مجازات است.و چه سخت است که در قیامت،در برابر انبیا،شهدا و همهی مردم،انسان را همراه با مالی که خیانت کرده بیاورند. «یَأْتِ بِمٰا غَلَّ» 5 یاد قیامت،بازدارنده از خیانت است. «یَأْتِ بِمٰا غَلَّ»
6 خیانت،خیانت است و مقدار آن مهم نیست.کلمه«ما»در جملهی« یَأْتِ بِمٰا غَلَّ »شامل کم و زیاد هر دو میشود.
7 قیامت صحنهای است که نیکان،حسنات خود را میآورند، «جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ» (1)و خائنین خیانتهای خود را به همراه دارند. «یَأْتِ بِمٰا غَلَّ» 8 خداوند عادل است.هم جزا را کامل میدهد و هم ذرّهای افراط نمیکند.
«وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ»
أَ فَمَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَ اَللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (162) هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ (163)
آیا کسی که در پی خشنودی خداوند است،مانند کسی است که به خشم و غضب خدا دچار گشته و جایگاه او جهنّم است؟ و چه بد بازگشتگاهی است.
آنان نزد خداوند(دارای)درجاتی هستند و خداوند به آنچه انجام میدهند،بیناست.
در شأن نزول این آیه آمده است که وقتی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله دستور حرکت به سوی احد را صادر کردند،منافقان به بهانههای مختلف در مدینه ماندند و گروهی از مسلمانان ضعیف الایمان نیز از آنها پیروی کرده و در جبهه حاضر نشدند.
در آیهی 155 خواندیم که خداوند کسانی را که از جبهه فرار کرده و پشیمان شدند میبخشد،امّا این آیه میفرماید:مرفّهان و منافقان بهانهگیر را نمیبخشد.
در آیاتی از قرآن این تعبیر آمده است که برای مؤمنان درجاتی است: «لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ» (2)، «لَهُمُ الدَّرَجٰاتُ الْعُلیٰ» (3)امّا در این آیه میفرماید:خود مؤمنان
درجات میشوند.همانگونه که انسانهای پاک همچون علیّ بن ابی طالب علیهما السلام ابتدا طبق میزان حرکت میکنند و سپس خود آنان میزان میشوند،ابتدا دور محور میگردند،سپس خود آنان محور حقّ میشوند.
1 هدف مجاهدان واقعی،بدست آوردن رضای خداست،نه پیروزی و غنائم و خودنمایی. «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ...» 2 در جامعه اسلامی،نباید مجاهدان و مرفّهان یکسان دیده شوند.(با توجّه به شأن نزول) «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ» ، «کَمَنْ بٰاءَ...» 3 روی گردانی از جبهه و جنگ،بازگشت به غضب خداست. «کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ» 4 خشنودی یا خشم الهی باید تنها ملاک عمل یک مسلمان باشد. «رِضْوٰانَ اللّٰهِ» ، «بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ»
لَقَدْ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (164)
همانا خداوند بر مؤمنان منّت گذاشت که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت،تا آیات او را بر آنها تلاوت کند و ایشان را پاک کرده و رشد دهد و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد،هر چند که پیش از آن،قطعاً آنها در گمراهی آشکار بودند.
«من»،به معنای سنگی است که برای وزن کردن اشیا بکار میرود.و اعطای هر نعمت سنگین و گرانبهایی را منّت گویند.امّا سنگین و بزرگ جلوه دادنِ نعمتهای کوچک،ناپسند است.بنا بر این بخشیدن نعمت بزرگ،نیکو ولی بزرگ
جلوه دادن نعمتهای کوچک،ناپسند است. (1)
بعثت انبیا از میان مردم دارای برکاتی است:
الف:مردم سابقه او را میشناسند و به او اعتماد میکنند.
ب:الگوی مردم در اجرای دستورات و فرامین الهی هستند.
ج:درد آشنا و شریک در غم و شادی مردمند.
د:در دسترس مردم هستند.
هم چنان که از فرمایشات حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه استفاده میشود،در دوره جاهلیّت مردم نه فرهنگ سالم داشتند و نه از بهداشت بهرهمند بودند.
برادر ایشان،جعفر طیّار نیز در هجرت به حبشه،در برابر نجاشی اوضاع دوره جاهلی را چنین ترسیم میکند:«کنا اهل الجاهلیة نعبد الاصنام و نأکل المیتة و نأتی الفواحش و نقطع الارحام و نسیء الجوار،یأکل القوی منا الضعیف حتی بعث الله رسولا...»ما بتپرستانی بودیم که در آن روزها مردارخوار و اهل فحشا و فساد بودیم،با بستگان قطع رابطه و با همسایگان بد رفتاری میکردیم،قدرتمندان ما حقوق ناتوانان را پایمال میکردند تا اینکه خداوند پیامبرش را مبعوث کرد.... (2)
1 بعثت انبیا،بزرگترین هدیهی آسمانی و نعمت الهی است. «لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ» 2 گرچه بعثت برای همهی مردم است،ولی تنها مؤمنان شکرگزار این نعمت هستند و از نور هدایت بهره میگیرند. «لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» 3 انبیا،مردمی بودند. «مِنْ أَنْفُسِهِمْ» 4 تلاوت آیات قرآن،وسیلهی تزکیه و تعلیم است. «یَتْلُوا» ، «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ» 5 تزکیه بر تعلیم مقدّم است. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ» 6 تزکیه و تعلیم در رأس برنامههای انبیاست. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ»
7 رشد و خودسازی باید در سایهی مکتب انبیا و آیات الهی باشد.(ریاضتها و رهبانیّتهایی که سرچشمهاش آیات الهی و معلّمش انبیا نباشند،خود یک انحراف است). «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ» 8 برای شناخت بهتر نعمت بعثت انبیا،به تاریخِ مردمان قبل از آنان باید مراجعه کرد. «إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» 9 در محیطهای گناهآلود و گمراه نیز میتوان کار کرد. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ» ، «وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» 10 در مکتب انبیا،پرورش روحی و آموزش فکری،در کنار بینش و بصیرت مطرح است. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ»
أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا قُلْتُمْ أَنّٰی هٰذٰا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (165)
آیا چون مصیبتی(در جنگ احد)به شما رسید که دو برابرش را(در جنگ بدر) به آنها(دشمن)وارد ساخته بودید،گفتند:این مصیبت از کجاست؟(و چرا به ما رسید؟)بگو:آن از سوی خودتان است.قطعاً خداوند بر هر کاری تواناست.
مسلمانان که در احد هفتاد کشته دادند و شکست خوردند،از پیامبر میپرسیدند:چرا ما شکست خوردیم؟ خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید که به آنها بگو:شما دو برابر این تعداد را در سال قبل،در جنگ بدر،به دشمن ضربه وارد کردید.شما از آنها هفتاد کشته و هفتاد اسیر گرفتید،به علاوه شکست امسال به خاطر تفرقه و سستی و اطاعت نکردن خودتان از فرماندهی بوده است.
1 هنگام قضاوت،تلخیها و شیرینیها را با هم در نظر بگیرید.تنها شکست
احد را نبینید،پیروزی بدر را هم یاد کنید. «قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا» 2 در جستجوی عوامل شکست،ابتدا به سراغ عوامل درونی و روحی و فکری خود بروید،سپس عوامل دیگر را پیگیری کنید. «قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ» 3 خداوند بر هر چیزی قادر است،ولی ما باید شرایط لازم و لیاقت بهرهبرداری را به دست آوریم. «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ...إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» 4 گمان نکنید که تنها مسلمان بودن برای پیروزی کافی است،تا در هر شکستی کلمهی«چرا و چطور»را بکار ببرید،بلکه علاوه بر ایمان،رعایت اصول و قوانین نظامی و سنّتهای الهی لازم است. «قُلْتُمْ أَنّٰی هٰذٰا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ»
وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ اِلْتَقَی اَلْجَمْعٰانِ فَبِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ لِیَعْلَمَ اَلْمُؤْمِنِینَ (166)
و آنچه روز مقابلهی دو گروه(کفر و ایمان در احد)به شما وارد شد،به اذن خدا بود(تا شما را آزمایش کند)و مؤمنان را مشخّص کند.
خداوند برای هر کاری،علّتی را مقرّر کرده است و هر یک از شکست و پیروزی دلیلی دارند.علّت شکست شما در احد این بود که سست شده و ناهماهنگی کردید و برای جمع آوری غنائم حرص ورزیدید،که در آیه قبل فرمود: «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ» این آیه میفرماید:هر یک از انتخابهای شما،میان اتحاد یا تفرقه، جدّی بودن یا سست شدن،در مدار ارادهی الهی است.اوست که به شما قدرت انتخاب میدهد و هر راهی برگزینید،به همان نتیجهاش میرسید. «مٰا أَصٰابَکُمْ» ، «فَبِإِذْنِ اللّٰهِ»
1 شکستها و پیروزیها،به ارادهی خداوند محقّق میشود که همان سنّتهای اوست. «فَبِإِذْنِ اللّٰهِ»
2 حوادث تلخ و شیرین،میدان آزمایش و شناسایی انسانهاست. «لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ»
وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ نٰافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَوِ اِدْفَعُوا قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ (167)
و چهرهی منافقان معلوم شود،(کسانی که چون)به آنها گفته شد:بیایید شما (هم مثل دیگران)در راه خدا بجنگید و یا(لا اقل از حریم خود)دفاع کنید،گفتند:
اگر(فنون)جنگی را میدانستیم،حتماً از شما پیروی میکردیم.آنها در آن روز،به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان.با دهانشان چیزی میگویند که در دلشان نیست و خداوند به آنچه کتمان میکنند آگاهتر است.
برای جملهی «لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً» سه معنا شده است:
الف:حرکت شما برای احد در خارج از شهر،جنگ برابر نیست،بلکه یک نوع خودکشی است و لذا ما این را جنگ نمیدانیم و شرکت نمیکنیم.
ب:ما اگر فنون نظامی میدانستیم شرکت میکردیم.
ج:ما یقین داریم که جنگی رخ نخواهد داد و لذا شرکت در جبهه ضرورتی ندارد.
1 جبههی جنگ،چهره منافقان را افشا میسازد. «وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نٰافَقُوا» 2 رهبر باید مردم را برای مقابله با دشمن بسیج کند. «تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا» 3 جهاد،گاهی ابتدایی و برای برداشتن طاغوتهاست و گاهی دفاعی و برای حفظ جان و مال مسلمانان است. «قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا» 4 انگیزهها و درجات و ارزش آنها متفاوت است. «قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا»
5 دفاع از وطن و جان،یک ارزش است. «أَوِ ادْفَعُوا» 6 منافقان،موضعگیریهای خودشان را توجیه میکنند. «لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ» 7 سر باز زدن از جبهه،نشانهی کفر است. «هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ» 8 ایمان انسان در شرایط و زمانهای مختلف فرق میکند. «هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ» 9 همهی اصحاب پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله عادل نبودند. «هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ» 10 خداوند در بارهی منافقان،هم تهدید میکند و هم افشاگری. «هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ» ، «یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ» 11 آنچه در احد برای همه کشف شد،گوشهای از نفاق بود،بخش بیشترش را خدا میداند. «وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ»
اَلَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ اَلْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (168)
منافقان کسانی هستند که(بعد از پایان جنگ احد،دست به تبلیغات یأس آور زده و در حالی که خود از جنگ سر باز زده و در خانههای)خود نشستهاند و در حقّ برادران خود گفتند:اگر از ما پیروی میکردند کشته نمیشدند.به آنان بگو:اگر راست میگویید،مرگ را از خودتان باز دارید.
1 منافقان به هنگام حرکت مردم به جبههها،در خانهها مینشینند. «وَ قَعَدُوا» 2 منافقان،روحیهی خانوادههای شهدا را تضعیف میکنند. «لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا» 3 منافقان،خود را رهبر فکری دیگران میدانند. «لَوْ أَطٰاعُونٰا» 4 در جهانبینی منافقان،اصالت با زندگی مادّی و رفاه است. «وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا» 5 ایمان به مقدّر بودن مرگ،سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در
بینش منافقان،شهادت و سعادت اخروی جایگاه ندارد. «لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا» 6 باید با تبلیغات سوء منافقان برخورد کرد. «قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ» 7 انسان نمیتواند مرگ را از خود دفع کند. «فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ» 8 مرگ به دست خداست،جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلی را ندارند. «فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ»
وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (169)
و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند،مردگانند؛بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
ما بر مبنای قرآن که شهیدان را زنده میداند،به شهدای راه اسلام و خصوصاً شهدای کربلا سلام کرده،با آنان حرف میزنیم و توسل میجوییم.
ابو سفیان در پایان جنگ احد با صدای بلند فریاد میزد:این هفتاد کشتهی مسلمانان در احد،به عوض هفتاد کشتهی ما در جنگ بدر.ولی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:کشتههای ما در بهشت جای دارند،ولی کشتگان شما در دوزخند. (1)
1 در روایات آمده است که شهید،هفت ویژگی اعطایی از جانب خداوند دارد:
اوّلین قطرهی خونش،موجب آمرزش گناهانش میگردد.سر در دامن حورالعین مینهد.به لباسهای بهشتی آراسته میگردد.معطّر به خوش بوترین عطرها میشود.جایگاه خود را در بهشت مشاهده میکند.اجازهی سیر و گردش در تمام بهشت به او داده میشود.پردهها کنار رفته و به وجه خدا نظاره میکند. (2)
2 پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از شخصی شنید که در دعا میگوید:«اسئلک خیر ما تسئل»خدایا! بهترین چیزی که از تو درخواست میشود به من عطا کن،فرمود:اگر این دعا مستجاب شود،در راه خدا شهید میشود. (1)
3 در روایت آمده است:بالاتر از هر نیکی،نیکوتری هست،مگر شهادت که هر گاه شخصی شهید شود،بالاتر از آن خیری متصوّر نیست. (2)
4 در روز قیامت،شهید مقام شفاعت دارد. (3)
5 از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:در قیامت لغزشهای شهید به خودش نیز نشان داده نمیشود. (4)
6 شهدای صف اوّلِ حمله و خط شکن،مقامشان برتر است. (5)
7 مجاهدان از درب مخصوص وارد بهشت میشوند (6)و قبل از همه به بهشت میروند (7)و در بهشت جایگاه مخصوصی دارند. (8)
8 تنها شهید است که آرزو میکند به دنیا بیاید و دوباره شهید شود. (9)
9 بهترین و برترین مرگها،شهادت است. (10)
10 هیچ قطرهای محبوبتر از قطرهی خونی که در راه خدا ریخته شود،در نزد خداوند نیست. (11)
11 در قیامت،شهید سلاح به دست،با لباس رزم و بوی خوش به صحنه میآید و فرشتگان به او درود میفرستند. (12)
12 امامان ما شهید شدند.بسیاری از انبیا و رهروان و پیروان آنان نیز شهید شدند.
«وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ» (13)
، «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ» (14)
1) 1) .مستدرک،ج 2،ص 243.
2) 2) .بحار،ج 74،ص 61.
3) 3) .بحار،ج 2،ص 15.
4) 4) .وسائل،ج 11،ص 9.
5) 5) .میزان الحکمة.
6) 6) .بحار،ج 97،ص 8.
7) 7) .بحار،ج 97،ص 11.
8) 8) .تفسیر نور الثقلین،ج 2،ص 241.
9) 9) .کنز العمّال،ج 4،ص 290.
10) 10) .بحار،ج 100،ص 8.
11) 11) .وسائل،ج 11،ص 6.
12) 12) .بحار،ج 97،ص 13.
13) 13) .آل عمران،146.
14) 14) .بقره،61.
13 حضرت علی علیه السلام با داشتن دهها فضیلت اختصاصی،تنها وقتی که در آستانهی شهادت قرار گرفت فرمود:«فزت و رب الکعبة»او اوّل کسی بود که ایمان آورد، جای پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله خوابید،برادر پیامبر شد،تنها خانۀ او به مسجد پیامبر درب داشت،پدر امامان و همسر زهرا علیها السلام بود.بتشکن بود،ضربت روز خندق او،از عبادت ثقلین افضل شد.امّا در هیچ یک از موارد مذکور نفرمود:«فزت» 14 علی علیه السلام میفرمود:قسم به خدایی که جان فرزند ابو طالب در دست اوست، تحمّل هزار ضربه شمشیر در راه خدا،آسانتر از مرگ در رختخواب است. (1)
15 علی علیه السلام در جنگ احد ناراحت بود که چرا به شهادت نرسیده است تا اینکه مژده شهادت در آینده را از پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله دریافت نمود.
16 شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی مینویسد:سخاوتمند،هنرمند و عالم؛مال،هنر و علم خود را که بخشی از وجود اوست جاودانه میکند،امّا شهید،خودش را جاودانه میکند. (2)
17 در عالم حیوانات نیز گوسفندِ مرده بیارزش است،گوسفندی که به سوی قبله و با نام خدا ذبح شود،ارزش دارد.
18 همان گونه که کور،مفهوم بینایی را درک نمیکند،زندگان دنیا حیات شهدا را درک نمیکنند.
19 وقتی انفاق مال در راه خدا،قابلیّت رشد تا هفتصد برابر و بیشتر را دارد،دادن خون و جان،در راه خدا چگونه است؟
1 شهادت،پایان زندگی نیست،آغاز حیات است.بسیاری از زندگان مردهاند، ولی کشتگان راه خدا زندهاند. «بَلْ أَحْیٰاءٌ» 2 شهادت،باختن و از دست دادن نیست؛بلکه یافتن و به دست آوردن است.
«بَلْ أَحْیٰاءٌ»
، «یُرْزَقُونَ» 3 کشته شدن،آن گاه ارزشمند است که در راه خدا باشد. «قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 4 تصوّر هلاکت و یا خسارت برای شهید،تفکّری انحرافی است که باید اصلاح شود. «لاٰ تَحْسَبَنَّ»
فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (170)
آنان بخاطر آنچه خداوند از فضلش به آنها داده،شادمانند و به کسانی که به دنبال ایشانند،ولی هنوز به آنها ملحق نشدهاند،مژده میدهند که نه ترسی بر آنها است و نه غمی خواهند داشت.
در روایات آمده است:مؤمنان واقعی که قرآن و اهل بیت پیامبر علیهم السلام را با هیچ کتاب و رهبر دیگری عوض نمیکنند،مشمول بشارت این آیه هستند.همچنین استفاده میشود که زندگی برزخی یک زندگی واقعی دارای رزق و حیات و شادی و بشارت است.و مراد از آن تنها باقی ماندن نام نیک در تاریخ نیست.
1 شادی شهدا به الطاف الهی است،نه عملکرد خودشان. «فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ» 2 شهدا الطاف الهی را تفضّل الهی میدانند،نه پاداش خون خود. «مِنْ فَضْلِهِ» 3 شهدا از همرزمان خود دل نمیکنند و آینده خوب را به آنها بشارت میدهند.
«یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ»
4 شهدا زندگی جمعی دارند،به یکدیگر ملحق میشوند و در انتظار ملحق شدن دیگران هستند. «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ» 5 علاقه به سعادت دیگران و ملحق شدن آنان به کاروان عزّت و شرف،یک
ارزش است. «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا» 6 کامیابی شهدا،همیشگی است و هرگز غم از دست دادن نعمتی را ندارند.
«أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُؤْمِنِینَ (171)
به نعمت و فضل خدا و اینکه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمیکند،(آیندگان را)مژده میدهند.
1 در عالم برزخ،بشارت و شادمانی وجود دارد. «یَسْتَبْشِرُونَ» 2 شهدا به نعمت و فضلی میرسند که برای ما شناخته نیست.کلمه «بِنِعْمَةٍ» و «فَضْلٍ» نکره آمده است.
3 پاداش عملکرد مؤمنان،بیمه شده است. «لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ» 4 وعدهی تضمین پاداش،انگیزه عمل است. «لاٰ یُضِیعُ»
اَلَّذِینَ اِسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ اَلْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اِتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ (172)
آنان که دعوت خدا و رسول را(برای شرکتِ دوباره در جهاد علیه کفّار) پذیرفتند،با آنکه جراحاتی به آنان رسیده بود،برای نیکوکاران و پرهیزکارانِ آنها،پاداش بزرگی است.
کفّار قریش،پس از پیروزی در احد بسوی مکّه بازگشتند.در بین راه به این فکر افتادند که چه بهتر است به مدینه بازگردیم و باقیمانده مسلمانان را نیز از بین
ببریم،تا کار اسلام یکسره شود.این خبر به پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله رسید.آن حضرت فرمان بسیج داد و فرمود:شرکت کنندگان در احد حرکت کنند.مسلمانان آماده شدند.
ابو سفیان وقتی از بسیج عمومی مسلمانان آگاه شد،گمان کرد که لشکر تازه نفسی مهیّا شده است تا شیرینی پیروزی احد را بر کام آنان تلخ کند،لذا از حملهی مجدّد منصرف شد و به سرعت به طرف مکّه حرکت نمود.
در تاریخ میخوانیم که در جنگ احد حضرت علی علیه السلام بیش از شصت زخم و جراحت برداشت،ولی لحظهای دست از یاری پیامبر برنداشت.در تفسیر کنز الدقائق آمده است که این آیه دربارهی حضرت علی علیه السلام و نه نفر دیگر نازل شده است.
1 مؤمنان واقعی،در سختترین شرایط نیز دست از یاری اسلام برنمیدارند.
«اسْتَجٰابُوا»
، «مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ» 2 شرکت مجروحان در جبهه،مایهی تشویق و تقویت روحیّه افراد سالم است.
«اسْتَجٰابُوا»
، «مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ» 3 اطاعت از رسول خدا،همچون اطاعت از خداست. «اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ» 4 شرکت مجروحان در جبهه،نشانهی وفاداری و عشق و معرفت کامل آنان به مکتب و رهبر و هدف است. «مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ» 5 گاهی شرایط جنگ به گونهای است که حتّی مجروحان نیز باید حاضر شوند.
«اسْتَجٰابُوا»
، «مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ» 6 هر چه عمل دشوارتر باشد،قابل ستایش بیشتری است. «اسْتَجٰابُوا» ، «مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ» 7 حضور در جبهه و مجروح شدن،اگر همراه با تقوی نباشد بیارزش است.
«لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا»
8 برخی از اصحاب پیامبر که در جبهه هم شرکت کردهاند،از سلامت فکر و
تقوی دور شدند. «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا» 9 رزمندهای قابل ستایش است که:
الف:از جنگ خسته نشود. «اسْتَجٰابُوا» ، «مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ» ب:اهل کار نیک باشد. «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ» ج:از فرمان خدا و رسول تخلّف نکند. «وَ اتَّقَوْا»
اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ اَلنّٰاسُ إِنَّ اَلنّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ وَ نِعْمَ اَلْوَکِیلُ (173)
مؤمنان کسانی هستند که(چون)مردم(منافق)به ایشان گفتند:بی شک مردم (کافر مکّه)بر ضد شما گرد آمده(و بسیج شده)اند،پس از آنان بترسید،(آنها به جای ترس)بر ایمانشان بیافزود و گفتند:خداوند ما را کفایت میکند و او چه خوب نگهبان و یاوری است.
عوامل تبلیغاتی دشمن و برخی از مردمان ساده اندیش و ترسو،به رزمندگان و مجاهدان تلقین و نصیحت میکنند که دشمن قوی است و کسی نمیتواند حریف آنان بشود،پس بهتر است درگیر جنگ نشوید.امّا مسلمانان واقعی،بدون هیچ ترس و هراسی،با آرامش خاطر و با توکّل به خداوند،به آنان پاسخ میگویند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:تعجّب میکنم از کسی که میترسد،چرا به گفتهی خداوند« حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ »پناه نمیبرد. (1)
1 در برابر تبلیغاتِ توخالی دشمن نهراسید. «فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً» 2 در جبههها،مواظب افراد نفوذی دشمن باشید. «فَاخْشَوْهُمْ»
1) 1) .من لا یحضره الفقیه،ج 4،ص 392.
3 قویترین اهرم در برابر تهدیدات دشمن،ایمان و توکّل به خداست. «حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» 4 مؤمن وقتی در گرداب بلا قرار میگیرد،توکّل و اتصال خود را با خدا بیشتر میکند. «فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً» 5 هم حرکت و تلاش لازم است،هم ایمان و توکّل. «اسْتَجٰابُوا» ، «حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ»
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اِتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (174)
پس(این مجروحینی که برای بار دوّم آماده دفاع شدند؛بدون رخ دادن عملیاتی)با نعمت و فضل خداوند(به مقرّ خود)بازگشتند،در حالی که هیچ گزندی به آنها نرسید و(هم چنان)از رضای پروردگار پیروی کردند و خداوند صاحب فضل بزرگی است.
پس از آنکه مجروحان جنگ احد،به فرمان رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله بار دیگر برای دفاع از اسلام بسیج شده و تا منزلگاه حمراءالاسد در تعقیب دشمن رفتند،دشمنان از آمادگی و روحیّهی مسلمانان به هراس افتاده،از هجوم مجدّد منصرف شده و بازگشتند.این آیه در تقدیر از رزمندگان مجروح و مخلص جنگ احد است.
1 حرکت در مسیر انجام وظیفه،همراه با توکّل به خدا،سبب تبدیل مشکلات به آسانی میشود. «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ....» 2 چه بسیار کسانی که در راه خدا،به استقبال خطر رفته و سالم برگشتهاند. «لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ» 3 برای مردان خدا اصل رضایت الهی است،نه شهادت. «لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا
رِضْوٰانَ اللّٰهِ»
4 فضلِ بزرگ خدا،نصیب شرکت کننده در جبهه است. «وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ»
إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ اَلشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (175)
این شیطان است که دوستان خویش را(از قدرت کفّار)میترساند،پس اگر ایمان دارید از آنان نترسید و فقط از(مخالفت)من بترسید.
1 هر گونه شایعهای که مایهی ترس و یأس مسلمانان گردد،شیطانی است. «إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ» 2 شیوهی ارعاب و تهدید،سیاست دائمی قدرتهای شیطانی است. «یُخَوِّفُ» 3 افراد ترسوی میدانهای نبرد،یار شیطان و تحت نفوذ شیطانند. «یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ» 4 مؤمنان شجاع،از ولایت شیطان دورند. «الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ» 5 ترس از خدا،زمینهی فرمانپذیری و ترس از غیر خدا،زمینهی فرمانگریزی است. «فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ» (با توجّه به آیات قبل) 6 مؤمن واقعی از غیر خدا نمیترسد و میداند که ایمان از شجاعت جدا نیست.
«وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اَللّٰهَ شَیْئاً یُرِیدُ اَللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی اَلْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (176)
و(ای پیامبر!)کسانی که در کفر میشتابند،ترا اندوهگین نکنند.آنان هرگز به خداوند ضرری نمیزنند.خداوند خواسته است که برای آنها هیچ بهرهای در قیامت قرار ندهد و برای آنان عذابی بزرگ است.
گویا شرکت کنندگان در جنگ احد،از همدیگر میپرسیدند:حال که ما شکست خوردیم و کفّار پیروزمندانه به مکّه برگشتند،چه خواهد شد؟ آیه در پاسخ آنان میفرماید:ناراحت نباشید،این مهلت الهی است تا پیمان کفرشان پر شود و دیگر حظّی در آخرت نداشته باشند.
1 آرامش خود را حفظ کنید،که تلاشهای کفّار در محو اسلام بیاثر است.
«لاٰ یَحْزُنْکَ»
، «إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ» 2 کفر انسانها،اندک ضرری به ساحت قدس خدا نمیزند. «لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً» 3 حضور در میدان کفر،انسان را از قابلیّت توبه و دریافت رحمت الهی محروم میکند. «أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ» 4 مهلت دادن به کفّار،سنّت الهی است،نه آنکه نشانهی ناآگاهی و یا ناتوانی خداوند باشد. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ» 5 محرومیّت انسان در آخرت،ناشی از عملکرد او در دنیاست. «یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ» ، «أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ» 6 هم فضل الهی بزرگ است و هم قهر او.(در دو آیه قبل،نسبت به مجروحانی که به فرمان رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به جبهه رفتند،از فضل عظیم الهی بشارت داد و در این آیه نسبت به کفّار سرسخت،عذاب عظیم را یادآور میشود). «لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ»
إِنَّ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ لَنْ یَضُرُّوا اَللّٰهَ شَیْئاً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (177)
قطعاً کسانی که ایمان را با کفر معامله کردند،هرگز به خداوند ضرری نمیرسانند و برای آنان عذاب دردناکی است.
در قرآن مسألهی خرید و فروش و سود و زیان سرمایه عمر،بارها تکرار شده است.قرآن،دنیا را بازار میداند و مردم را فروشنده و عقاید و اعمال انسان را در طول عمر،کالای این بازار.در این بازار،فروش اجباری است ولی انتخاب مشتری با انسان است.یعنی ما نمیتوانیم آنچه را داریم،از قدرت و عمل و عقیده رها بگذاریم،ولی میتوانیم مسیر عقاید و کردار را سودبخش یا زیان آور قرار دهیم.
در قرآن از عدّهای ستایش شده که جان خود را با خدا معامله میکنند و در عوض بهشت و رضوان میگیرند،و از عدّهای انتقاد شده که بخاطر انحراف و انتخاب سوء یا سودی نمیبرند؛ «فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ» (1)و یا دچار خسارت میشوند؛ «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ» و در بعضی از آیات همچون آیهی فوق،کسانی که ایمان خود را با کفر معامله میکنند،تحقیر میشوند و در مقابل به مؤمنان دلداری داده میشود که ارتداد آنها،به خدا و راه خدا هیچ ضرری نمیزند.
1 سرمایه اصلی انسان،ایمان و یا زمینههای فطری ایمان است. «اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ» 2 در یک انقلاب عقیدتی و فرهنگی،از ریزشهای جزئی نگران مباشید.
«اشْتَرَوُا الْکُفْرَ»
، «لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ»
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (178)
و کسانی که کافر شدند،مپندارند مهلتی که به آنان میدهیم برایشان خوب است،همانا به آنان مهلت میدهیم تا بر گناه(خود)بیفزایند و برای آنان عذابی خوارکننده است.
1) 1) .بقره،16.
قرآن،واژهی«گمان نکنید»را بارها خطاب به کفّار و منافقین و افراد سست ایمان بکار برده،و این بخاطر آن است که این افراد از واقعبینی و تحلیل درست و روشن ضمیری لازم محرومند.آنها آفرینش را بیهوده،شهادت را نابودی،دنیا را پایدار، عزّت را در گرو تکیه به کفّار و طول عمر خود را مایهی خیر و برکت میپندارند که قرآن بر همهی این پندارها قلم بطلان کشیده است.
اهل کفر،داشتن امکانات،بدست آوردن پیروزیها و زندگی در رفاه خود را نشان شایستگی خود میدانند،در حالی که خداوند آنان را به دلیل آلودگی به کفر و فساد،مهلت میدهد تا در تباهی خویش غرق شوند.
در تاریخ میخوانیم که وقتی یزید امام حسین علیه السلام را به شهادت رساند،خاندان آن حضرت را همراه زینب کبری علیها السلام به اسارت به شام بردند.یزید در مجلس خود با غرور تمام خطاب به حضرت زینب گفت:«دیدید که خدا با ماست»،حضرت در پاسخ او،این آیه را خواند و فرمود:من ترا پست و کوچک و شایسته هر گونه تحقیر میدانم.هر آنچه میخواهی انجام بده،ولی به خدا سوگند که نور خدا را نمیتوانی خاموش کنی.آری،برای چنین افراد خوشگذرانی،عذاب خوار کننده آماده شده، تا عزّت خیالی و دنیایی آنان،با خواری و ذلّت در آخرت همراه باشد.
مجرمان دوگونهاند:گروهی که قابل اصلاحند و خداوند آنها را با موعظه و حوادث تلخ و شیرین،هشدار داده و بیدار میکند،و گروهی که قابل هدایت نیستند،خداوند آنها را به حال خویش رها میکند تا تمام قابلیّتهای آنان بروز کند.به همین جهت امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمود:مرگ برای کفّار یک نعمت است،زیرا هر چه بیشتر بمانند زیادتر گناه میکنند. (1)
حضرت علی علیه السلام دربارهی «إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً» فرمود:چه بسیارند کسانی که
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
احسان به آنان(از جانب خداوند)،استدراج و به تحلیل بردن آنان است و چه بسیارند کسانی که به خاطر پوشانده شدن گناه و عیوبشان،مغرورند و چه بسیارند افرادی که به خاطر گفتههای خوب درباره آنان مفتون شدهاند.خداوند هیچ بندهای را به چیزی همانند«املاء»مبتلا نکرده است. (1)
1 کفر،مانع شناخت حقیقت است. «لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا...» 2 کوتاه یا بلند بودن عمر و زمان رفاه،بدست خداست. «نُمْلِی لَهُمْ» ، «نُمْلِی لَهُمْ» 3 همهی انسانها دنبال خیر هستند،لکن بعضی در مصداق اشتباه میکنند.
«لاٰ یَحْسَبَنَّ»
، «خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ» 4 مهلتهای الهی،نشانهی محبوبیّت نیست. «لاٰ یَحْسَبَنَّ» ، «خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ» 5 نعمتها به شرطی سودمند هستند که در راه رشد و خیر قرار گیرند،نه شرّ و گناه. «إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً» 6 طول عمر مهم نیست،بهره از عمر مهم است. «أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ» امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق چنین میفرماید:خدایا! اگر عمر من چراگاه شیطان خواهد شد،آن را کوتاه بگردان.
7 زود قضاوت نکنید،پایان کار و آخرت را نیز به حساب بیاورید. «أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ» ، «وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ» 8 رفاه و حاکمیّت ستمگران،نشانهی رضای خداوند از آنان نیست.چنان که دلیلی بر سکوت ما در برابر آنان نمیباشد. «نُمْلِی لَهُمْ» ، «لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ» 9 عذابهای آخرت،انواع و مراحل متعدّد دارد. «عَذٰابٌ أَلِیمٌ» در آیه قبل،و «عَذٰابٌ مُهِینٌ» در این آیه.
1) 1) .تحف العقول،ص 203.
مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَذَرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ اَلْخَبِیثَ مِنَ اَلطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی اَلْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ (179)
خداوند بر آن نیست که(شما)مؤمنان را بر آن حالی که اکنون هستید رها کند،مگر اینکه(با پیش آوردن آزمایشهای پی در پی،)ناپاک را از پاک جدا کند.و خداوند بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه سازد،ولی از پیامبرانش،هر که را بخواهد(برای آگاهی از غیب)بر میگزیند،پس به خدا و پیامبرانش ایمان آورید و(بدانید)اگر ایمان آورده و تقوا پیشه کنید،پس برای شما پاداش بزرگی خواهد بود.
این آیه،آخرین آیه دربارهی جنگ احد است که میفرماید:جهان یک آزمایشگاه بزرگ است و چنین نیست که هر کس ادّعای ایمان کند رها شود و در جامعه به طور عادّی زندگی کند،بلکه شکستها و پیروزیها،برای شناخته شدن نهان انسانهاست.بعضی مؤمنان خواستار آگاهی از غیب و نهان انسانها بودند و میخواستند از طریق غیب منافقان را بشناسند،نه از طریق آزمایش که این آیه میفرماید:راه شناخت،آزمایش است نه غیب،و شناسایی خوب و بد،از طریق آزمایشهای تدریجی صورت میگیرد.چون اگر به علم غیب،افراد بد و خوب شناخته شوند،شعلهی امید خاموش و پیوندهای اجتماعی گسسته و زندگی دچار هرج و مرج میشود.
1 خداوند،کفّار را به حال خود رها میکند؛ «نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً» ولی مؤمنان را رها نمیکند. «مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ»
2 جداسازی پاک از پلید،از سنّتهای الهی است. «حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ» 3 ایمان و کفر افراد،از امور درونی و غیبی است که باید از طریق آزمایش ظاهر شود،نه علم غیب. «حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ» 4 زندگی با مردم باید بر اساس ظاهر آنان باشد،آگاهی بر اسرار مردم،زندگی را فلج میکند. «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ» 5 علم غیب،مخصوص خداست و فقط به بعضی از پیامبران برگزیدهاش،آن هم در حدّ اطلاع بر غیب نه تمام ابعاد آن،بهرهای داده است. «لِیُطْلِعَکُمْ» 6 هر چند زندگی باید به نحو عادّی سپری شود،ولی خدا به افرادی علم غیب را عطا میکند. «وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ» 7 درجات انبیا یکسان نیست. «یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ» 8 خداوند علم غیب را به کسانی میدهد که از جانب او صاحب رسالتی باشند.
«وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ»
9 ایمان قلبی باید همراه با تقوای عملی باشد. «تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا» 10 طیب و پاکی اصالت داشته و پایدار است،ولی خبث عارضی و رفتنی است.
«یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ»
جدا کردن ناپاک از پاک،نشانه عارضی بودن ناپاک است.
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (180)
و کسانی که نسبت به(انفاق)آنچه خداوند از فضلش به آنان داده،بخل میورزند،گمان نکنند که(این بخل)برای آنان بهتر است،بلکه آن برایشان بدتر است.به زودی آنچه را که بخل کردهاند در روز قیامت،(به صورت) طوقی بر گردنشان آویخته میشود.و میراث آسمانها و زمین مخصوص خداست و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
1 واقع بین باشید و از خیال و گمان انحرافی دوری کنید. «لاٰ یَحْسَبَنَّ» 2 مال که از آنِ تو نیست،پس بخل چرا؟ «آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ» 3 سرچشمهی بخل،ناآگاهی و تحلیل غلط از خیر و شرّ است. «لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ» ، «خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ» 4 یکی از وظایف انبیا،اصلاح بینش و تفکّر انسانهاست. «لاٰ یَحْسَبَنَّ» ، «هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ» 5 حبّ دنیا،شرور را نزد انسان خیر جلوه میدهد. «لاٰ یَحْسَبَنَّ» ، «هُوَ خَیْراً» 6 در قیامت،برخی جمادات نیز محشور میشوند. «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا» 7 معاد،جسمانی است. «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا» 8 قیامت،صحنهی ظهور خیر و شرّ واقعی است. «هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا» 9 انسان،در تصرّف اموال خود آزاد مطلق نیست. «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا» 10 قیامت،صحنهی تجسّم عمل است. «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا» در حدیث آمده است:هر کس زکات مال خود را ندهد،در قیامت اموالش به صورت مار و طوقی بر گردنش نهاده میشود. (1)
11 زمان برپایی قیامت،دور نیست. «سَیُطَوَّقُونَ» 12 اسیر مال شدن در دنیا،موجب اسارت در آخرت است. «سَیُطَوَّقُونَ» 13 بدترین نوع شکنجه،شلاقخوردن از دست محبوبهاست.آنچه را در دنیا بخل ورزیدهایم،همان مایهی عذاب ما میشود. «سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا» 14 خداوند هم صاحب میراث ماندگار دنیاست و هم نیازمند انفاق ما نیست.
پس دستور انفاق،برای سعادت خود ماست. «وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 15 وارث واقعی همه چیز و همه کس خداست.ما با دست خالی آمدهایم و با
1) 1) .تفسیر نور الثقلین؛کافی،ج 3،ص 502.
دست خالی میرویم،پس بخل چرا؟ «وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
لَقَدْ سَمِعَ اَللّٰهُ قَوْلَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا وَ قَتْلَهُمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْحَرِیقِ (181) ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (182)
همانا خداوند سخن کسانی را که گفتند:خدا فقیر است و ما توانگریم،شنید.به زودی این سخن آنان،و به ناحق کشتن آنان پیامبران را،خواهیم نوشت و به آنان خواهیم گفت:بچشید عذاب آتش سوزان را.
آن(عذاب)به سبب دست آورد قبلی خودتان است و همانا خداوند نسبت به بندگان،ستمگر نیست.
در تفاسیر میخوانیم که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نامهای به یهود بنی قینقاع نوشت و آنان را به ایمان،نماز،زکات و انفاق،دعوت کرد.وقتی این نامه به دست دانشمند یهودیان به نام«فتحاص»در محل تدریس او رسید،رو به شاگردان و حاضران کرد و با استهزا گفت:طبق این دعوت،خدا فقیر است و ما غنی هستیم.او از ما قرض میخواهد و وعدهی ربا و اضافه میدهد! یهودیان زمان رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله چون به رفتار نیاکان خود در مورد قتل انبیا راضی بودند،خداوند نسبت قتل را به آنان نیز میدهد. «وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ» امام باقر علیه السلام دربارهی این آیه فرمودند:کسانی که امام را نسبت به آنچه به او میدهند فقیر میدانند،نظیر کسانی هستند که میگویند: «إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ» (1)
1) 1) .تفسیر نور الثقلین؛بحار،ج 24،ص 278.
1 خدا همهی گفتهها را میشنود،پس هر حرفی را بر زبان نیاوریم. «لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ» 2 جهل و غرور،مرز و نهایت ندارد،تا آنجا که بشر ناتوان نیازمند میگوید:
خداوند فقیر است و ما غنی هستیم. «إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ» 3 احساس غنا و بینیازی،زمینهی سرپیچی از فرامین الهی و استهزای آنهاست.
«نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ»
4 برخی کوتهفکر،گمان میکنند ریشهی دستورات الهی نیاز است. «إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ» 5 همهی گفتارها و کردارها ثبت میشود. «سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا وَ قَتْلَهُمُ» 6 گناهِ یاوه گویی دربارهی خداوند،هم سنگِ گناه کشتن انبیاست. «قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ» ، «وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ» 7 ملاک ارزیابی گفتار و کردار،از هر کس که باشد،حقّ است.حتّی کشتن پیامبران چون ناحق است مورد کیفر واقع میشود. «قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ» 8 انسان در انجام عمل آزاد است،لذا کارها به خود او نسبت داده میشود.
«قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ»
9 پاداش و کیفر الهی،بر طبق عدالت و بر اساس اعمال آزادانه و آگاهانه خود انسان است. «ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ» 10 کیفرهای الهی،ظلم خدا بر بشر نیست،بلکه ظلم بشر بر نفس خویشتن است. «أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ» 11 اگر خداوند افراد بخیل و قاتلان انبیا را مجازات نکند،به فقرا و انبیا ظلم کرده است. «أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ»
اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ تَأْکُلُهُ اَلنّٰارُ قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (183)
کسانی که گفتند:همانا خداوند از ما پیمان گرفته که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم،مگر آنکه(به صورت معجزه)یک قربانی برای ما بیاورد،که آتش (صاعقه آسمانی)آن را بخورد! بگو:(این حرفها بهانه است،)بیگمان پیامبرانی پیش از من،با دلائلی روشن و(حتی)با همین(پیشنهادی)که گفتید، برای شما آمدند،پس اگر راست میگویید چرا آنان را کشتید؟
برخی برای فرار از قبول اسلام،بهانه تراشی نموده و میگفتند:خداوند از ما تعهّد گرفته تنها به پیامبری ایمان بیاوریم که حیوانی را قربانی کند و صاعقهی آسمانی آن قربانی را در برابر چشم مردم بسوزاند،تا به پیامبری او یقین کنیم.این آیه نازل شد تا پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به آن بهانه تراشان لجوج بگوید:اگر شما راست میگویید،چرا به پیامبران قبل از من که علاوه بر انواع معجزات،آنچه را شما درخواست میکنید به شما عرضه کردند،ایمان نیاوردید؟ امام صادق علیه السلام پس از تلاوت این آیه فرمود:میان یهودیانِ بهانهجوی زمان پیامبر اسلام و یهودیانی که انبیا را میکشتند،پانصد سال فاصله بوده است،امّا به خاطر رضایت آنان بر قتل نیاکان،خداوند نسبت قتل را به آنان نیز داده است. (1)
در تورات،کتاب اوّل پادشاهان،باب 18 جمله 3 و 4،ماجرای به شهادت رساندن انبیای بنی اسرائیل آمده است.همچنین در سِفر لاویان،باب 9 جملهی دوّم، موضوع قربانی قوچ آمده است.
1 فرار از پذیرش حقّ را با عناوین مذهبی توجیه نکنید. «إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ» 2 یهود،موسی را آخرین پیامبر نمیدانستند،بلکه میگفتند:عهد خدا با ما آن بوده است که پیامبر بعدی،چنین و چنان باشد. «عَهِدَ إِلَیْنٰا» ، «یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ»
1) 1) .تفسیر برهان،ج 1،ص 328؛کافی،ج 2،ص 409.(به نقل از تفسیر راهنما)
3 انسانی که روحیهی استکباری پیدا کرد،هم به خدا تهمت میزند؛ «إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا» و هم تسلیم هیچ پیامبری نمیشود؛ «أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ» و هم توقّع دارد که معجزهها،مطابق تمایلات و خواستهای او باشد. «حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ» 4 قربانی حیوان،تاریخی بس طولانی دارد. «...بِقُرْبٰانٍ» 5 سوابق هر گروه و ملّتی،بهترین گواه بر صدق یا کذب ادّعای آنهاست.
«جٰاءَکُمْ»
، «بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ» 6 بهانهتراشی مخالفان،در طول تاریخ شبیه هم است. «وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ» 7 استدلال و احتجاج پیامبر با یهود،به تعلیم خداوند بود. «قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ» 8 گاهی برای اثبات یا حقّانیت یک امر یا مصلحت مهمتر باید اموالی فدا شود.
آری،اگر مالی آتش گرفت ولی چشمی بیدار و یا دلی روشن شد،اسراف نخواهد بود. «قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ» ، «بِالَّذِی قُلْتُمْ...» 9 رضایت بر گناهِ نیاکان،سبب شریک شدن در جرم آنان است. «فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ»
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ اَلزُّبُرِ وَ اَلْکِتٰابِ اَلْمُنِیرِ (184)
(بنا بر این)پس اگر تو را تکذیب کردند(چیز تازهای نیست،زیرا)انبیای قبل از تو نیز که همراه با معجزات و نوشتهها و کتاب روشنگر آمده بودند،تکذیب شدند.
1 آشنایی با تاریخ گذشتگان،روحیهی صبر و مقاومت را در انسان بالا میبرد.
«فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ»
2 تمام انبیا،مخالفانی داشتهاند. «کُذِّبَ رُسُلٌ» 3 حرکت انبیا در طول تاریخ،یک حرکت فرهنگی،فکری و اعتقادی بوده است. «بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتٰابِ» 4 معجزات پیامبران متنوّع بودهاند،ولی اصول همهی ادیان یکی بوده است.
کلمهی «بِالْبَیِّنٰاتِ» جمع،ولی «الْکِتٰابِ» مفرد آمده است.
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ اَلنّٰارِ وَ أُدْخِلَ اَلْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ اَلْغُرُورِ (185)
هر کسی چشندهی مرگ است.و بی گمان روز قیامت پاداشهای شما به طور کامل پرداخت خواهد شد.پس هر کس از آتش بر کنار شد و به بهشت وارد گشت،قطعاً رستگار است و زندگانی دنیا،جز مایهی فریب نیست.
این آیه به پیامبر و دیگر مصلحان که مورد آزار و اذیّت و تکذیب کفّار قرار میگیرند،روحیهی صبر و مقاومت میبخشد،زیرا میفرماید:همه میمیرند و لجاجتها موقّتی است و پاداش تحمّل این مشکلات را خداوند بیکم و کاست عطا میکند.
امام صادق علیه السلام دربارهی «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» فرمودند:همهی اهل زمین و آسمان میمیرند و فقط ملک الموت و حاملان عرش و جبرئیل و میکائیل باقی میمانند،سپس ملک الموت مأمور میشود که روح آنان را نیز بگیرد و تنها خود باقی میماند و خداوند به او خطاب میکند که بمیر،او نیز میمیرد. (1)و همچنین آن حضرت فرمودند:کسی که مرگ را نچشیده و کشته شده،به دنیا برگردانده میشود تا مرگ را بچشد. (2)
1 مرگ در راه است،پس این همه لجاجت و استکبار در برابر حق،برای چه؟ «کَذَّبُوکَ» ، «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ»
2 مرگ،عدم نیست،یک امر وجودی است که قابل چشیدن است،راه انتقال از دنیا به آخرت است. «ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» 3 گناهان و عوامل سوق دهنده به دوزخ،دارای جاذبههایی است که باید انسان با نیروی ایمان و عمل صالح خود را برهاند. «زُحْزِحَ عَنِ النّٰارِ» 4 جزای کامل در آخرت است،و پاداشهای دنیوی بیارزش. «تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» ، «مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ»
لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ (186)
قطعاً شما در اموال و جانهای خویش آزمایش خواهید شد و از کسانی که پیش از شما کتاب(آسمانی)داده شدهاند و از کسانی که شرک ورزیدهاند، آزار بسیاری میشنوید و اگر صبوری و پرهیزگاری پیشه کنید،پس قطعاً آن (صبر،نشانهی)عزم استوار شما در کارهاست.
وقتی مسلمانان از مکّه به مدینه مهاجرت کردند،مشرکان دست تجاوز به اموال آنان گشودند،چنان که به هر کس نیز دست مییافتند،او را مورد آزار قرار میدادند.
از طرف دیگر،در مدینه هم یهودیان به آنها زخم زبان میزدند و حتّی برخی با کمال بیشرمی برای زنان و دختران مسلمان،غزل سرایی کرده و یا آنها را هَجو مینمودند.سردمداری این جریان با شخصی به نام کعب بن اشرف بود که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله دستور قتل وی را صادر نمود.این آیه ضمن تسلّی خاطر دادن به مسلمانان،از آنان میخواهد در برابر آزار دشمنان صبر و تقوی پیشه کنند که مایهی استواری آنان در ایمان میگردد.
امام رضا علیه السلام پرداخت زکات را یکی از مصادیق آزمایش در اموال دانستند که در
این آیه مطرح گردیده است. (1)
1 آزمایش،یک سنّت جدّی الهی است،خود را آماده کنیم.(حرف لام در اوّل و حرف نون مشدّد در آخرِ «لَتُبْلَوُنَّ» نشانهی جدّی بودن مسئله است.) 2 یاد مرگ و زودگذری دنیا،مسائل را برای انسان آسان میکند. «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» ، «لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ» 3 بیشترین ابزار آزمایش،مال و جان است. «أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ» 4 علاوه بر پذیرش خطر جان و مال،باید خود را برای شنیدن انواع نیشها و تحقیرها آماده کرد. «وَ لَتَسْمَعُنَّ...» 5 شنیدن تحقیر و هجو،و آزار دیدن از دشمن،یکی از وسایل آزمایش است.
«لَتُبْلَوُنَّ»
، «وَ لَتَسْمَعُنَّ» ، «أَذیً کَثِیراً» 6 برای رسیدن به اهداف مقدّس،گاهی باید همه گونه سختی را تحمّل کرد.
ضربه به مال،جان،حیثیّت و آبرو. «أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ» ، «أَذیً کَثِیراً» 7 انتظار زخم زبان از مخالفان،سبب آمادگی مسلمانان است. «لَتَسْمَعُنَّ...» 8 مخالفان اسلام در ضربه زدن به مسلمانها،وحدت در هدف و گاهی وحدت در شیوه دارند. «لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ» ، «وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا» 9 دشمن به کم قانع نیست. «أَذیً کَثِیراً» 10 صبر و تقوی در کنار هم رمز موفقیّت است.استقامت بدون تقوا،در افراد لجوج نیز پیدا میشود. «تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا» 11 صبر و تقوی،ملازم یکدیگرند.کلمهی «ذٰلِکَ» مفرد است،در حالی که به صبر و تقوی که دو چیزند،اشاره دارد.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
وَ إِذْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ وَ اِشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مٰا یَشْتَرُونَ (187)
و(به یاد آور)زمانی که خداوند از کسانی که به آنان کتاب(آسمانی)داده شد، پیمان گرفت که حتماً باید آن را برای مردم بیان کنید و کتمانش نکنید،پس آنها آن(عهد)را پشت سر خویش انداختند و به بهای کمی مبادله کردند،پس چه بد معاملهای کردند.
امام باقر علیه السلام درباره این آیه فرمودند:خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت که آنچه دربارهی حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله در تورات و انجیل آمده است برای مردم بگویند و کتمان نکنند. (1)
اگر امروز میلیونها مسیحی،یهودی و مجوسی در دنیا هست،همه به سبب سکوت نابجای دانشمندان آنهاست.به گفتهی صاحب تفسیر أطیب البیان،بیش از شصت مورد بشارت اسلام و پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله در عهدین آمده است،ولی دانشمندان اهل کتاب همه را رها کردهاند.
1 خداوند برای هدایت مردم،از دانشمندان پیمان مخصوص گرفته است. «أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ» 2 بیان حقایق باید به نوعی باشد که چیزی برای مردم مخفی نماند. «لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ» 3 وظیفهی دانشمندان،تبیین کتاب آسمانی برای مردم است. «لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ»
1) 1) .بحار،ج 9،ص 192؛تفسیر قمی،ج 1،ص 128.(به نقل از تفسیر راهنما)
4 انگیزهی سکوت دانشمندان از بیان حق،رسیدن به مال و مقام و یا حفظ آن است. «وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً» 5 علم به تنهایی برای سعادت و نجات کافی نیست،بیاعتنایی به مال و مقام نیز لازم است. «أُوتُوا الْکِتٰابَ» ، «اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً» 6 هر چه در برابر کتمان آیات الهی گرفته شود اندک است. «...اِشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً» 7 عمل به دین و تعهّدات الهی ارزش والا دارد.اگر به هر مقام و مالی برسیم، ولی آن را از دست بدهیم باختهایم. «ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مٰا یَشْتَرُونَ»
لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ مِنَ اَلْعَذٰابِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (188)
گمان مبر کسانی که به آنچه کردهاند،شادمانی میکنند و دوست دارند برای آنچه نکردهاند ستایش شوند،مپندار که آنها از عذاب الهی رستهاند،(زیرا) برای آنها عذابی دردناک است.
مردم سه دستهاند:
1 گروهی که کار میکنند و انتظار پاداش یا تشکّر از مردم ندارند. «لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً» (1)2 گروهی که کار میکنند تا مردم بدانند و ستایش کنند. «رِئٰاءَ النّٰاسِ» (2)3 گروهی که کار نکرده،انتظار ستایش از مردم دارند. «یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا...» از مواردی که غیبت جایز است،در مورد کسی است که ادّعای مقام یا تخصّص یا مسئولیّتی را میکند که صلاحیّت آن را ندارد. «یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا» برای اینکه این تمایل نابجا ستایش بدون عمل کور شود،در اسلام هر گونه
تملّق و چاپلوسی منع شده است.
1 رذایل اخلاقی،همچون عُجب و غرور و انتظار تملّق از مردم،هلاکت قطعی را به دنبال دارد. «یَفْرَحُونَ» ، «یُحِبُّونَ» ، «فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ» 2 قرآن،هر گونه تحلیل و تفسیر نابجا را نسبت به هر کس و هر موردی محکوم میکند. (1)«لاٰ تَحْسَبَنَّ» ، «فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ» 3 خداوند نه تنها برای رفتار،بلکه برای خواستههای خیر و شرّ انسان نیز حساب باز میکند. (2)«یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا» ، «لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» 4 آنچه خطرش بیشتر است،توقّع حمد است،نه توقّع شکر و مدح.زیرا در حمد،نوعی ستایش آمیخته با پرستش نهفته است. «یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا» 5 گنهکار ممکن است پشیمان شده،توبه کند و نجات یابد،ولی افراد مغرور، حتی در صدد توبه برنمیآیند،لذا امیدی به نجات آنان نیست. «فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ مِنَ الْعَذٰابِ» 6 کسانی که در دنیا گرفتار اوهامِ خودپرستی و اسیر زندان«منیّت»هستند،در قیامت نیز اسیر و گرفتار عذاب الهیاند. «وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (189)
و حکومت آسمانها و زمین برای خداست و خداوند بر هر کاری تواناست.
حکومت خداوند نسبت به جهان،حقیقی است نه اعتباری،چون وجود و بقای
هر چیز تنها بدست اوست.برای ایجاد میفرماید: «کُنْ فَیَکُونُ» (1)و برای محو میفرماید: «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ» (2)حکومت خداوند دائمی و همیشگی است،ولی حکومتهای غیر الهی چند صباحی بیش نیست. «تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ» (3)آری،این نوع حکومت حقیقی و دائمی تنها در انحصار خداوند است. «وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
1 در قرآن هر جا سخن از حاکمیّت الهی است،آسمانها قبل از زمین مطرح شده و این نشانگر وسعت و عظمت آسمانهاست. «مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 2 بسیارند افرادی که حکومت در دست آنهاست،ولی نمیتوانند به خواستههای خود جامهی تحقّق بپوشانند،ولی خداوند هم حکومت دارد و هم بر هر کاری قادر است. «مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ» ، «عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ لَآیٰاتٍ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (190)
همانا در آفرینش آسمانها و زمین و در پیِ یکدیگر آمدن شب و روز، نشانههایی(از علم،رحمت،قدرت،مالکیّت،حاکمیّت و تدبیر خداوند)برای خردمندان است.
در تفاسیر فخر رازی،قرطبی و مراغی آمده است:از عایشه پرسیدند:بهترین خاطرهای که از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به یاد داری چیست؟ گفت:تمام کارهای پیامبر شگفتانگیز بود،امّا مهمتر از همه برای من،این بود که رسول خدا شبی در منزل من استراحت میکرد،هنوز آرام نگرفته بود که از جا برخاست،وضو گرفت و به
نماز ایستاد و بقدری گریه کرد که جلو لباسش تر شد،بعد به سجده رفت و به اندازهای گریه کرد که زمین تر شد.صبح که بلال آمد سبب این همه گریه را پرسید، فرمود:دیشب آیاتی از قرآن بر من نازل شده است.آن گاه آیات 190 تا 194 سوره آل عمران را قرائت کرد و فرمود:وای بر کسی که این آیات را بخواند و فکر نکند.
در تفسیر کبیر فخر رازی و مجمع البیان از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که فرمود:رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله همواره قبل از نماز شب این آیات را میخواند.و در احادیث سفارش شده است که ما نیز این آیات را بخوانیم.
در تفسیر نمونه از«نوف بکّالی»صحابهی خاصّ حضرت علی علیه السلام نقل شده است که شبی خدمت حضرت علی علیه السلام بودم.امام از بستر بلند شد و این آیات را خواند.سپس از من پرسید:خوابی یا بیدار؟ عرض کردم بیدارم.فرمود:خوشا به حال کسانی که آلودگیهای زمین را پذیرا نگشتند و در آسمانها سیر میکنند.
کلمه« اَلْأَلْبٰابِ »جمع«لب»به معنای عقل خالص و دور از وهم و خیال است.
1 آفرینش جهان،هدفدار است. «خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ» ، «لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ» 2 هستیشناسی،مقدّمهی خداشناسی است. «خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ» ، «لَآیٰاتٍ» برگ درختانِ سبز،در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است،معرفت کردگار 3 اختلاف ساعات شب و روز در طول سال،در نظر خردمندان تصادفی نیست.
«وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ»
4 قرآن،مردم را به تفکّر در آفرینش ترغیب میکند. «خَلْقِ» ، «لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ» 5 هر که خردمندتر است باید نشانههای بیشتری را دریابد. «لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ» 6 آفرینش،پر از راز و رمز،و ظرافت و دقّت است که تنها خردمندان به درک آن راه دارند. «لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اَللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ فَقِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ (191)
(خردمندان)کسانی هستند که ایستاده و نشسته و(خوابیده)بر پهلو یاد خدا میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین اندیشه میکنند(و از عمق جان میگویند:)پروردگارا! این هستی را باطل و بی هدف نیافریدهای،تو(از کار عبث)پاک و منزّهی،پس ما را از عذاب آتش نگهدار.
به فرمودهی امام باقر علیه السلام،افراد سالم،نماز را ایستاده و افراد مریض،نشسته و افراد عاجز،به پهلو خوابیده،به جا آورند. (1)
1 نشانهی خردمندی،یاد خدا در هر حال است. «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ» 2 اهل فکر،باید اهل ذکر باشند. «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ» ، «وَ یَتَفَکَّرُونَ» 3 ایمان بر اساس فکر و اندیشه ارزشمند است. «یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً» 4 ایمان و اعتراف با تمام وجود ارزش دارد.نباید به اعتراف زبانی اکتفاء کرد.
«یَتَفَکَّرُونَ»
، «رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ...» 5 ذکر و فکر،همراه یکدیگر ارزش است.متأسفانه کسانی ذکر میگویند،ولی اهل فکر نیستند و کسانی اهل فکر هستند،ولی اهل ذکر نیستند. «یَذْکُرُونَ» ، «یَتَفَکَّرُونَ» 6 آنچه سبب رشد و قرب است،ذکر و فکر دائمی است نه موسمی. «یَذْکُرُونَ» و
1) 1) .تفسیر برهان،ج 1،ص 333.(به نقل از تفسیر راهنما)
«یَتَفَکَّرُونَ»
فعل مضارعاند که نشان استمرار است.
7 شناختِ حسّی طبیعت کافی نیست،تعقّل و تفکّر لازم است. «یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» 8 کسی که در آفرینش آسمانها و زمین فکر کند،پی میبرد که خالق هستی، پروردگار ما نیز هست. «یَتَفَکَّرُونَ» ، «رَبَّنٰا» 9 آفرینش بیهوده نیست،گرچه همه اسرار آن را درک نکنیم. «مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً» 10 اوّل تعقّل و اندیشه،سپس ایمان و عرفان،آن گاه دعا و مناجات. «یَتَفَکَّرُونَ» ، «رَبَّنٰا» ، «فَقِنٰا» 11 اگر هستی بیهوده و باطل نیست،ما هم نباید بیهوده و باطل باشیم. «مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً» ، «فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ» 12 هستی هدفدار است،پس هر چه از هدف الهی دور شویم به دوزخ نزدیک میشویم. «فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ» 13 قبل از دعا،خدا را ستایش کنیم. «سُبْحٰانَکَ فَقِنٰا...» 14 ثمرهی عقل و خرد،ترس از قیامت است. «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ» ، «فَقِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ»
رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ اَلنّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ (192)
پروردگارا! هر که را تو(بخاطر اعمال بدش)به دوزخ افکنی،پس بی شک او را خوار و رسوا ساختهای و برای ستمگران هیچ یاورانی نیست.
از امام باقر علیه السلام دربارهی «وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» سؤال کردند،حضرت فرمودند:
یعنی آنها امامانی ندارند تا آنان را به نام بخوانند،(و از آنان شفاعت کنند). (1)
1) 1) .تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 211.
1 آتش قیامت سخت است،امّا نزد اولوا الالباب که خواهان کرامت انسان هستند خواری و رسوایی قیامت،دردناکتر از آن است. «مَنْ تُدْخِلِ النّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ» 2 ستمگران،از شفاعتِ دیگران محروم هستند. «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ»
رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّٰا رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا وَ تَوَفَّنٰا مَعَ اَلْأَبْرٰارِ (193)
پروردگارا! همانا ما دعوت منادی ایمان را شنیدیم که(میگفت:)به پروردگارتان ایمان بیاورید،پس ایمان آوردیم.پروردگارا! پس گناهان ما را بیامرز و زشتیهای ما را بپوشان و ما را با نیکان بمیران.
شاید مراد از«ذنوب»گناهان کبیره باشد و مراد از«سیئات»گناهان صغیره،چنان که در آیهی شریفه «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ...» (1)«سیئات»در برابر«کبائر»آمده است.و ممکن است مراد از«سیئات»آثار گناه باشد.
در برابر خردمندانی که دعوت ایمان را اجابت کرده و میگویند:« سَمِعْنٰا »،افرادی هستند که نسبت به این دعوت بیاعتنایی میکنند و در قیامت با حسرت تمام میگویند: «لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ» (2)
1 خردمندان،آمادهی پذیرش حقّ هستند و در کنار پاسخگویی به ندای فطرت، به ندای انبیا،علما و شهدا پاسخ میدهند. «إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ...» 2 استغفار و اعتراف،نشانهی عقل است. «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ» ، «رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا»
3 از آداب دعا که زمینهی عفو الهی را فراهم میکند،توجّه به ربوبیّت الهی است. «رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا» 4 ایمان،زمینهی دریافت مغفرت است. «فَآمَنّٰا رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا» 5 دیگران را در دعای خود شریک کنیم. «فَاغْفِرْ لَنٰا» 6 پردهپوشی و عفو،از شئون ربوبیّت و از شیوههای تربیت است. «رَبَّنٰا» ، «کَفِّرْ عَنّٰا» 7 مرگِ انسان با اراده الهی است. «تَوَفَّنٰا» 8 خردمندانِ دوراندیش،مرگ با نیکان را آرزو میکنند و به فکر حسن عاقبت هستند. «تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ» 9 ابرار مقامی دارند که خردمندان آرزوی آن را میکند. «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ» ، «تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ»
رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنَّکَ لاٰ تُخْلِفُ اَلْمِیعٰادَ (194)
(خردمندان میگویند:)پروردگارا! آنچه را به واسطهی پیامبرانت به ما وعده دادهای،به ما مرحمت فرما و ما را در روز قیامت خوار مساز،که البتّه تو خلاف وعده انجام نمیدهی.
در این چند آیه،خداوند متعال مسیر رشد خردمندان و اولوا الالباب را این گونه ترسیم میکند:یاد خدا،فکر،رسیدن به حکمت،تسلیم انبیا شدن،استغفار، خوب مردن،در انتظار الطاف الهی و نجات از رسوایی و خواری.
در آیات قبل ایمان خردمندان به خداوند و قیامت مطرح بود و در این آیه ایمان به نبوّت نیز مطرح شده است. «مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ» تکرار« رَبَّنٰا »در سخنان اولوا الالباب،نشان شیفتگی آنان به ربوبیّت الهی است.
اولوا الالباب،هم عزّت دنیا را میخواهند و هم عزّت آخرت را.جملهی «آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ» مربوط به دنیاست که خداوند وعده نصرت به اهل حقّ داده
است: «إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا» (1)و جملهی« وَ لاٰ تُخْزِنٰا »مربوط به عزّت در آخرت است.
1 وفای به وعده،از شئون ربوبیّت الهی است. «رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا» 2 گرچه خداوند به وعدههای خود وفا میکند،لکن ما نیز باید دعا کنیم. «آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا» 3 خردمندان به همهی انبیا و همه وعدههای الهی ایمان دارند. «مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ» 4 نهایت آرزوی خردمندان،رسیدن به الطاف الهی و نجات از دوزخ و رسوایی در قیامت است. «آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» 5 بیم و امید باید در کنار هم باشد. «آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا» ، «وَ لاٰ تُخْزِنٰا»
فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ ثَوٰاباً مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلثَّوٰابِ (195)
پس پروردگارشان دعای آنان را مستجاب کرد(و فرمود:)که من عمل هیچ صاحب عملی از شما را،خواه مرد یا زن،(گرچه)همه از یکدیگرید،تباه نمیکنم(و بیپاداش نمیگذارم).پس کسانی که هجرت کرده و از خانههایشان رانده شده و در راه من آزار و اذیّت دیده،جنگیده و کشته شدند،قطعاً من لغزشهایشان را میپوشانم و در باغهایی که نهرها از زیرشان جاری است،واردشان میکنم.(این)پاداشی است از طرف خدا،و پاداش نیکو تنها نزد خداست.
1) 1) .غافر،51.
1 دعای قلبی،استجابت قطعی دارد.دعایی که همراه با یاد دائمی خدا؛ «یَذْکُرُونَ» فکر؛ «یَتَفَکَّرُونَ» و ستایش خدا باشد، «سُبْحٰانَکَ» قطعاً مستجاب میشود. «فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ» 2 دعای اهل فکر و ذکر،سریعاً مستجاب میشود. «فَاسْتَجٰابَ» 3 استجابت دعا،جلوهای از ربوبیّت الهی است. «فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ» 4 در جهانبینی الهی،هیچ عملی بدون پاداش نیست. «لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ» 5 دعائی مستجاب میشود که همراه با عمل و تلاش دعا کننده باشد،گرچه خود دعا نیز نوعی عمل است. «فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ» ، «لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ» 6 عمل و عامل هر دو مورد توجّهند.حُسن فعلی و حُسن فاعلی هر دو مدّ نظر هستند. «لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ» 7 پاداش عمل تنها به مؤمنان داده میشود،چرا که اعمال کفّار حبط میگردد.
«عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ»
8 در بینش الهی،مرد و زن در رسیدن به مقام والای انسانی برابر هستند. «مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ» 9 جنس مرد برتر از زن نیست. «مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ» 10 در جامعه اسلامی،همهی مسلمانان از یکدیگرند. «بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ» 11 تا گناهان و عیوب محو نشود،کسی وارد بهشت نمیشود. «لَأُکَفِّرَنَّ» ، «لَأُدْخِلَنَّهُمْ» 12 هجرت،جهاد،تبعید و متحمّل آزار شدن در راه خدا؛وسایل عفو خداوند هستند. «هٰاجَرُوا» ، «أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ» ، «لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ...» 13 علاقه به وطن،یک حقّ پذیرفته شده قرآنی است و گرفتن این حق،ظلم است. «أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ» 14 در پیمودن راه خدا؛هجرت،تبعید،شکنجه و جهاد و شهادت لازم است.
«فِی سَبِیلِی»
15 گرچه شهادت بالاترین مرتبه است،ولی مقاومت در برابر آزار و أذیّتهای دشمن،نیاز به صبر بیشتری دارد،لذا کلمهی «فِی سَبِیلِی» در کنار «أُوذُوا» آمده است.آری،جانبازان معلولین جبهه،بیش از شهدا باید صبر و تحمّل کنند.
16 به خاطر بعضی لغزشها،افراد را طرد نکنیم.در این آیه،خردمندانی که حتّی از اولیای خدا و اهل بهشتند،سابقهای از لغزش دارند،ولی خداوند آنها را میپوشاند. «لَأُکَفِّرَنَّ» 17 عنایت و توجّه مخصوص خداوند،برای خردمندان مؤمن است. «لاٰ أُضِیعُ» ، «لَأُکَفِّرَنَّ» ، «لَأُدْخِلَنَّهُمْ...» همهی این فعلها به صیغه متکلم وحده آمده است.به علاوه کلمهی «رَبُّهُمْ» نشانهی عنایت خاص خداوند به اولوا الالباب است.
18 در وعدههای خداوند،ذرّهای شک و تردید نکنید.تمام وعدهها با تأکید بیان شده است. «أَنِّی» ، «لَأُکَفِّرَنَّ» ، «لَأُدْخِلَنَّهُمْ» 19 هر پاداشی ممکن است با تغییر مکان و زمان ارزش خود را از دست بدهد، اما پاداشهای الهی مطابق فطرت و خلقت انسان است و هرگز از ارزش آن کاسته نمیشود. «جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ...» 20 نهرهای بهشت،هم از پای درختان آن جاری است؛ «جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا» و هم از زیر جایگاه مسکونی بهشتیان. «مِنْ تَحْتِهَا» 21 مغفرت و بهشت،ثوابی عمومی است،ولی آن ثوابی که در شأن لطف خدا و مؤمنان است،ثواب دیگری است که فقط نزد خداست و ما از آن خبر نداریم.
«وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ»
22 پاداشهای الهی برای مردم به طور کامل قابل وصف نیست،همین اندازه بدانیم که از هر پاداشی بهتر است. «وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ» 23 پاداشهای الهی،همراه با انواع کرامتهاست. «وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ»
لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی اَلْبِلاٰدِ (196) مَتٰاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمِهٰادُ (197)
رفت و آمد کفّار در شهرها ترا فریب ندهد.
(بهرهی آنها از این رفت و آمدها)متاع ناچیزی است،سپس جایگاه ابدی آنان جهنّم است که بد جایگاهی است.
مشرکان مکّه و یهودیان مدینه به خاطر مسافرتهای تجارتی،سر و سامان داشتند،ولی مسلمانان به خاطر هجرت به مدینه و رها کردن مال و دارایی و زندگی خود در مکّه،و همچنین محاصرهی اقتصادی،در فشار و تنگنا بودند.این آیه مایهی تسلّی آنهاست.
در روایتی از حضرت علی علیه السلام آمده است:«ما خیر بخیر بعدها النار» (1)خیر و خوشیهایی که به دنبال آن آتش باشد،ارزشی ندارند.لذّتهای کوتاه مدّت و عذاب ابدی برای کافران،ولی سختیهای موقّت و آرامش و آسایش ابدی از آنِ مؤمنان است.
1 انبیا نیز نیاز به هشدار دارند،تا در معرض تأثیر پذیری قرار نگیرند. «لاٰ یَغُرَّنَّکَ» 2 اعزام هیأتهای سیاسی،اقتصادی،نظامی،تشکیل جلسات و مصاحبهها از سوی دشمن،شما را فریب ندهد. «لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا» 3 کامیابیهای مادّی هر اندازه باشد،محدود و ناچیز است. «مَتٰاعٌ قَلِیلٌ» 4 کامیابیهای کافران،نشانهی حقّانیت و محبوبیّت آنان نیست. «مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ»
1) 1) .بحار،ج 8،ص 199.
لٰکِنِ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ (198)
لکن برای کسانی که نسبت به پروردگارشان پروا داشته باشند،باغهایی است که نهرها از زیر درختانش جاری است.آنان برای همیشه در آنجا هستند و این پذیرایی(اوّلیه)از جانب خداوند است،ولی آنچه در نزد خداست برای نیکان بهتر است.
واژهی« نُزُلاً »به نخستین چیزی که با آن از مهمان پذیرایی میکنند،اطلاق میشود.مانند شربت و میوه.گویا با این تعبیر میفرماید:در برابر رفت و آمدهای تجاری کفّار،شما از مدار تقوی و ایمان خارج نشوید،زیرا باغهای بهشت، مقدّمهی پذیرایی شما خواهد بود،نه اصل آن.
1 نعمتهای دنیوی نسبت به نعمتهای اخروی بیارزش است. «مَتٰاعٌ قَلِیلٌ» ، «مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ» 2 تلاش و رفت و آمد برای کسب دنیا،با حفظ تقوی و توجّه به منافع اخروی مانعی ندارد. «لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاٰدِ» ، «.لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا» 3 توجّه به نعمتهای بهشتِ جاودان،سبب گرایش به تقوی و فریفته نشدن به بهرههای قلیل دنیاست. «اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ» 4 مقام ابرار بالاتر از متّقین است. «اتَّقَوْا» ، «لَهُمْ جَنّٰاتٌ» ، «وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ»
وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خٰاشِعِینَ لِلّٰهِ لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (199)
و همانا بعضی از اهل کتاب،کسانی هستند که به خداوند و آنچه به شما نازل شده و آنچه به خودشان نازل شده،خاشعانه ایمان میآورند.آیات الهی را به بهای اندک معامله نمیکنند.آنها هستند که برایشان نزد پروردگارشان پاداش است.همانا خداوند سریع الحساب است.
برخی مفسّران معتقدند که این آیه درباره کسانی از اهل کتاب نازل شده است که به اسلام گرویدند.آنها عبارت بودند از چهل نفر از اهل نجران،سی و دو نفر از حبشه و هشت نفر از روم. (1)امّا بعضی دیگر از مفسّران گفتهاند که آیه دربارهی نجاشی،پادشاه حبشه است که در سال نهم هجری در ماه رجب وفات یافت.
وقتی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله مطلع شد،به مردم فرمود:یکی از برادران شما در خارج از حجاز وفات یافته،حاضر شوید تا به پاس خدمات او بر وی نماز بخوانیم.
پرسیدند:او کیست؟ فرمود:نجاشی.آن گاه مسلمانان به همراه رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به قبرستان بقیع رفته بر او نماز گزاردند. (2)
1 باید انصاف را مراعات کرد و از خوبان اهل کتاب ستایش نمود. «وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ...» 2 هر مکتبی،ریزش و رویش دارد.اگر گروهی ایمان نمیآورند و حقایق را کتمان میکنند،در عوض گروهی با خشوع ایمان میآورند. «إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ» 3 ایمانی ارزش دارد که خاشعانه، «خٰاشِعِینَ» و جامع باشد. «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ» و پایدار بوده و با مادّیات تغییر نیابد. «لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً»
4 هر بهایی در برابر دینفروشی پرداخت شود،کم و ناچیز است. «لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (200)
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(در برابر مشکلات و هوسها)استقامت کنید و (در برابر دشمنان نیز)پایدار باشید(و دیگران را به صبر دعوت کنید)و از مرزها مراقبت کنید و از خداوند پروا داشته باشید،شاید که رستگار شوید.
این آیه،صبر در برابر انواع حوادث و مصائب را توصیه میکند؛ در مرحلهی اوّل در برابر ناگواریهای شخصی و هوسها صبر کنید. «اصْبِرُوا» در مرحلهی دوّم در برابر فشارهای کفّار،مقاومت بیشتر کنید. «صٰابِرُوا» در مرحلهی سوّم در حفظ مرزهای جغرافیایی از هجوم دشمن،حفظ مرزهای اعتقادی و فکری،از طریق مباحثات علمی و حفظ مرز دلها،از هجوم وسوسهها بکوشید. «رٰابِطُوا» کلمهی« رٰابِطُوا »از ریشهی «Bرِبٰاطِ » به معنای بستن چیزی در مکانی است.به کاروانسرا نیز به این دلیل رُباط میگویند که کاروانها در آنجا اتراق کرده و مال التجاره و اسب و شترها را در آنجا نگه میدارند.همچنین به قلبی که محکم و بسته به لطف خدا باشد،رُباط گفته میشود.کلماتِ«ارتباط»،«مربوط»و«رباط» ریشهی واحدی دارند.
در روایات،« رٰابِطُوا »به معنای انتظار اقامهی نماز آمده است. (1)گویا مسلمانان دل و جان خود را با پیوندی که در نماز ایجاد میکنند،محکم میسازند.
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«اصبروا علی الفرائض»در برابر واجبات صبر کنید.
«صابروا علی المصائب»در برابر مشکلات صبر کنید.
«و رابطوا علی الأئمه»از پیشوایان خود دفاع کنید. (1)
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:«اصبروا علی الصلوات الخمس و صابروا علی قتال عدوکم بالسیف و رابطوا فی سبیل الله لعلکم تفلحون»بر نمازهای شبانه روزی پایداری کنید و در جهاد با دشمن،فعّال و در راه خدا با یکدیگر هماهنگ باشید تا رستگار شوید. (2)
1 در سایهی ایمان،به کمالات میرسید. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا...» 2 تا در مشکلات فردی صابر نباشید،نمیتوانید در برابر دشمنان دین مقاومت کنید.ابتدا «اصْبِرُوا» سپس «صٰابِرُوا» 3 از دیگران عقب نمانید،اگر کفّار در کفر خود مقاومت میکنند،کشته میدهند و مال خرج میکنند،شما نیز در راه خدا با جان و مال پایداری کنید. «صٰابِرُوا» 4 مسلمانان باید مشکلات یکدیگر را تحمل کنند،و یکدیگر را به صبر سفارش کنند. «صٰابِرُوا» 5 اسلام،دین ارتباط است.ارتباط با مردم،خدا و پیامبران. «رٰابِطُوا» 6 صبر و مصابره و مرابطه باید جهتدار باشد و در مسیر تقوی و رضای الهی قرار گیرد،و گر نه کفّار هم این امور را دارند. «صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» 7 اسلام دین جامعی است،صبر و تقوی در کنار توجّه به مرزها بیان شده است.
«اصْبِرُوا»
، «رٰابِطُوا» 8 تقوی،مرتبهای بالاتر از ایمان است. «آمَنُوا» ، «وَ اتَّقُوا» 9 صبر،زمینهی رسیدن به سعادت و پیروزی است. «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
این سوره یکصد و هفتاد و شش آیه دارد و در مدینه نازل شده است.محتوای آن،دعوت به ایمان و عدالت،عبرت از امّتهای پیشین،قطع رابطهی دوستانه با دشمنان خدا،حمایت از یتیمان،احکام ازدواج و ارث،لزوم اطاعت از رهبر الهی،هجرت،جهاد در راه خدا و...است.و از آنجا که سی و پنج آیهی اوّل این سوره،پیرامون مسائل خانوادگی است،به سورهی نساء (زنان)نامگذاری شده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ بَثَّ مِنْهُمٰا رِجٰالاً کَثِیراً وَ نِسٰاءً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ اَلْأَرْحٰامَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً (1)
4\1
ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید،آن کس که شما را از یک نفس آفرید و همسرش را نیز از(جنس)او آفرید و از آن دو،مردان و زنان بسیاری را(در روی زمین)پراکنده ساخت و از خدایی که(با سوگند)به او از یکدیگر درخواست میکنید،پروا کنید.و(نسبت)به ارحام نیز تقوا پیشه کنید(و قطع رحم نکنید)که خداوند همواره مراقب شماست.
امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمودند:صلهی رحم کنید،گرچه با سلام دادن باشد، خداوند فرمود: «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ» ، «وَ الْأَرْحٰامَ...» (1)
1 آغاز سورهی خانواده،با سفارش به تقوا شروع شده است،یعنی بنیان خانواده،بر تقواست و مراعات آن بر همه لازم است. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا» 2 خلقت و تربیت انسان،هر دو به دست خداست،پس پروا و اطاعت هم باید
1) 1) .کافی،ج 2،ص 150.
از او باشد. «اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ» 3 همهی انسانها از یک نوعند،پس هر نوع تبعیض نژادی،زبانی،اقلیمی و...
ممنوع است. «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ» 4 زن و مرد در آفرینش وحدت دارند و هیچکدام از نظر جنسیّت بر دیگری برتری ندارند. «خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا» 5 همهی انسانها در طول تاریخ،از یک پدر و مادرند. «بَثَّ مِنْهُمٰا رِجٰالاً...» روایات دربارهی ازدواج فرزندان آدم دو نوع است،آنچه با قرآن هماهنگ است،روایاتی است که میگوید فرزندان آدم با یکدیگر ازدواج کردند. (1)
6 در مسائل تربیتی،تکرار یک اصل است. «اتَّقُوا رَبَّکُمُ» ، «اتَّقُوا اللّٰهَ» 7 رعایت حقوق خانواده و خویشاوندان،لازمهی تقواست. «اتَّقُوا اللّٰهَ» ، «وَ الْأَرْحٰامَ» امام باقر علیه السلام فرمود:قرابت دلبستگان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله را باید با مودّت مراعات کرد. (2)
وَ آتُوا اَلْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا اَلْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِلیٰ أَمْوٰالِکُمْ إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً (2)
و اموال یتیمان را به آنان(باز)دهید و اموال بد(خودتان)را با اموال خوبِ (یتیمان)تبدیل نکنید و اموال آنان را با اموال خود نخورید،همانا این (تصرّفاتِ ظالمانه)گناهی بزرگ است.
1 اموال یتیمان را باید به آنان پس داد،هر چند خود ندانند یا فراموش کنند. «آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ» 2 اسلام،حامی طبقهی محروم و ضعیف است. «الْیَتٰامیٰ»
3 کودکان یتیم،حقّ مالکیّت دارند. «أَمْوٰالَهُمْ» 4 ممانعت،تبدیل و کاستن از مال یتیم،گناه بزرگ است. «إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً» 5 گناهان،کبیره و صغیره دارند. «حُوباً کَبِیراً»
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی اَلْیَتٰامیٰ فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَعُولُوا (3)
و اگر میترسید که عدالت را دربارهی(ازدواج با)دختران یتیم مراعات نکنید، (از ازدواج با آنان صرف نظر نمایید و)با زنان دلخواه(دیگر)ازدواج کنید، دو تا،سهتا،یا چهار تا.پس اگر ترسیدید که(میان همسران)به عدالت رفتار نکنید،پس یک همسر(کافی است)یا(به جای همسر دوّم از)کنیزی که مال شماست(کام بگیرید،گرچه کنیز هم حقوقی دارد که باید مراعات شود)این نزدیکتر است که ستم نکنید.
بعضی مردان،دختران یتیم را برای تکفّل و سرپرستی به خانه میبردند،بعد هم با آنان،با مهریهی کم ازدواج کرده و به آسانی هم آنان را طلاق میدادند.آیه نازل شد که اگر از بیعدالتی بیم دارید،با زنان دیگر ازدواج کنید.آیهی قبل،دربارهی رعایت عدالت در اموال یتیمان بود،این آیه،فرمان عدالت در ازدواج با دختران یتیم است.
دربارهی حکمتِ تعدّد زوجات،میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
الف:تلفات مردها در جنگها و حوادث بیشتر است و زنانی بیوه میشوند.
ب:جوانان،کمتر حاضرند با بیوه ازدواج کنند.
ج:همهی زنان بیوه و بیهمسر،تقوای کافی و قدرت کنترل خود را ندارند.
د:زنان در هر ماه،مدّتی عذر دارند و مسائل زناشویی تعطیل است.
نتیجه آنکه برای حفظ حقوق بیوهها طبق شرایطی مرد میتواند همسر دوّم بگیرد تا مشکل هر دو طرف حل شود.
سؤال:در این آیه مسئلهی بیعدالتی به صورت مشکوک بیان شده است: «إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا» ،امّا در آیه 129 همین سوره میفرماید: «لَنْ تَسْتَطِیعُوا» که شما قدرت آن را ندارید،این دو آیه را چگونه میتوان جمع نمود؟ پاسخ:در مسائل مادّی مانند لباس،مسکن،خوراک و همخوابی باید عادل باشید و اگر میترسید عادل نباشید برنامه دیگری را برای خود تنظیم کنید،ولی در آیه 129 میفرماید:شما هرگز قدرت بر عدالت ندارید که مراد عدالت در علاقه و تمایلات قلبی است چون علاقه در اختیار انسان نیست تا بتواند آن را یکسان تقسیم کند.این پاسخ با استفاده از حدیثی از امام صادق علیه السلام میباشد. (1)
1 اسلام،حامی محرومان،به ویژه یتیمان و بالاخص دختران یتیم است،آن هم در مسألهی عفّت و زناشویی و پرهیز از سوء استفاده از آنان. «...فِی الْیَتٰامیٰ» 2 لازم نیست برای ترک ازدواج با یتیمان،یقین به بیعدالتی داشته باشیم، احتمال و ترس از آن هم کافی است. «إِنْ خِفْتُمْ» 3 در انتخاب همسر،میتوان سراغ ایتام رفت،مگر آنکه خوف بیعدالتی باشد.
«إِنْ خِفْتُمْ»
، «فَانْکِحُوا» 4 در انتخاب همسر،تمایل قلبی یک اصل است. «طٰابَ لَکُمْ» 5 اسلام،با تعدّد همسر برای مرد،فی الجمله موافق است. «فَانْکِحُوا» ، «مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ» ، «فَوٰاحِدَةً» 6 تعدّد زوجات،هم محدود به چهار همسر است و هم مشروط به مراعات.ه است. (2)«فَانْکِحُوا» ، «رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ» ، «فَوٰاحِدَةً»
وَ آتُوا اَلنِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً (4)
و مهر و کابین زنان را به صورت هدیه و با رغبت بدهید و اگر با میل و رغبت خویش چیزی از آن را به شما بخشیدند،آن را حلال و گوارا مصرف کنید.
کلمهی« نِحْلَةً »به گفتهی راغب اصفهانی،از«نحل»به معنای زنبور عسل است.
چون زنبور عسل به مردم عسل میبخشد و توقّعی هم ندارد،به هدیه هم« نِحْلَةً » گفته میشود.البتّه بعضی مفسّرین«نحلة»را به معنای«دَین»گرفتهاند.یعنی مهریّه،دَین و بدهی قطعی مرد است.
در حدیث است:بهترین اموال خویش را برای سه مصرف قرار دهید:
1 مهریّه.2 حج.3 کفن.اگر بهترین اموال را صرف مهریّه کنید،فرزندان شما صالح میشوند. (1)
1 پرداخت مهریّه به زن حقّ او و الزامی است. «وَ آتُوا النِّسٰاءَ...» 2 مهریّه،نرخ زن نیست،بلکه نشانهی صداقت مرد در علاقه و دوستی به همسر است. «صَدُقٰاتِهِنَّ» 3 زن،مالک مهریهی خود است.پدر و بستگان زن،حقّ گرفتن مهریهی او را برای خود ندارند. (2)«آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ» 4 مهریّه،بهای زن نیست،بلکه هدیهی مرد به همسرش میباشد. «نِحْلَةً»
5 زن،در گرفتن یا بخشیدن مهریه،آزاد و مستقل است. «فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ» 6 مال گوارا،مالی است که صاحبش آن را با طیب خاطر و رضایت ببخشد. «فَإِنْ طِبْنَ» ، «هَنِیئاً» 7 رضایت ظاهری کافی نیست.رضایت قلبی لازم است.بخششهای اکراهی، اجباری و یا رودربایستی اعتبار ندارد. «طِبْنَ» ، «نَفْساً» 8 مهر و هبه،از اسباب مالک شدن است. «صَدُقٰاتِهِنَّ» ، «فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ» 9 زنان تحت تأثیر عواطف همهی مهر خود را نبخشند. «شَیْءٍ مِنْهُ»
وَ لاٰ تُؤْتُوا اَلسُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ اَلَّتِی جَعَلَ اَللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً وَ اُرْزُقُوهُمْ فِیهٰا وَ اُکْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً (5)
و اموال خود را که خداوند وسیلهی برپایی زندگی شما قرار داده،به دست سفیهان ندهید(ولی)رزق و مخارج آنان را از درآمد آن بدهید و آنان را بپوشانید و با آنان سخن شایسته و نیکو بگویید.
در روایات،افراد شرابخوار و فاسق،سفیه خوانده شدهاند. (1)پس اموال عمومی نباید در دست چنین افرادی قرار گیرد،زیرا مال،قوام جامعه است و سپردن هر گونه مقام و مسئولیتِ مالی به این افراد،خیانت به جامعه است.
امام صادق علیه السلام به شخصی فرمودند:مال خود را حفظ کن،چون مال موجب قوام دین تو است.و آن گاه این آیه را تلاوت فرمودند. «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً...» (2)امام باقر علیه السلام دربارهی معنای «السُّفَهٰاءَ» فرمودند:مقصود کسی است که به او اطمینان نداری. (3)
1 سفیه،از تصرّف در مال خود ممنوع است. «لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ» 2 مالی که سبب برپا ماندن جامعه است،نباید در اختیار سفیه باشد. «أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی» ، «قِیٰاماً» 3 حاکم شدن سفیه حتّی بر اموال خود،ضربهی اقتصادی به جامعه است و جامعه نست به اموال شخصی افراد حقّ دارد. «أَمْوٰالَکُمُ» به جای«اموالهم» 4 در برخوردها،به مصالح اقتصادی جامعه و رشد فکری افراد باید توجّه کرد، نه عواطف و ترحّمهای گذرا. «لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ» 5 مال و ثروت،قوام زندگی و اهرم نظام است. «جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً» 6 سرمایه نباید راکد بماند.اموال یتیمان و سفیهان هم،باید در مدار تولید و سوددهی قرار گیرد و از درآمدش زندگی آنان بچرخد،نه از اصل مال.
«وَ ارْزُقُوهُمْ فِیهٰا»
به جای«منها» 7 به ابعاد روحی و شخصیّت محرومان باید توجّه کرد. «قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً» 8 ممنوع کردن افراد از تصرّف در اموالشان،واکنش دارد.چارهی آن برخورد و سخن نیکوست. «قَوْلاً مَعْرُوفاً»
وَ اِبْتَلُوا اَلْیَتٰامیٰ حَتّٰی إِذٰا بَلَغُوا اَلنِّکٰاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَأْکُلُوهٰا إِسْرٰافاً وَ بِدٰاراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کٰانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کٰانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذٰا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً (6)
و یتیمان را بیازمایید،تا هنگامی که به(سنّ بلوغ و ازدواج)برسند،پس اگر در آنان رشدی(فکری)یافتید،اموالشان را به ایشان برگردانید و آن را به اسراف و شتاب،از(بیم)اینکه بزرگ شوند(و اموالشان را از شما بگیرند) مصرف نکنید.و هر(قیّم و سرپرستی)که بینیاز است،عفّت به خرج دهد(و از
گرفتن حق الزّحمهی امور یتیمان چشم بپوشد)و آن که نیازمند است،به مقدار متعارف(در برابر نگهداری از مال یتیم)میتواند ارتزاق کند.پس هر گاه اموالشان را به آنان ردّ کردید،(افرادی را)بر آنان گواه و شاهد بگیرید.(این گواهی برای حفظ حقوق یتیمان است،و گر نه)خدا برای محاسبه کافی است.
آیین نامهی پرداخت اموال یتیمان 1 یتیمان را پیش از بلوغ،از نظر رشد اقتصادی،آزمایش کرده و با کارآموزی و یاددادن روش دادوستد آنان را رشد دهید. «وَ ابْتَلُوا الْیَتٰامیٰ...» 2 یتیم،زیر نظر ولیّ خود،حقّ تصرّف در مال خود را دارد.لازمهی عمل به « وَ ابْتَلُوا »،آن است که یتیم زیر نظر ولیّ خود تصرّف کند،تا آزمایش شود.
3 برای در اختیار داشتن سرمایه،علاوه بر بلوغ جنسی،بلوغ اقتصادی و اجتماعی هم لازم است. «إِذٰا بَلَغُوا النِّکٰاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً» امام صادق علیه السلام فرمودند:مراد از «آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً» این است که بتواتند مال خود را حفظ کند. (1)
4 در سپردن اموال یتیم به او،حدس و گمان کافی نیست.باید اطمینان به رشد داشته باشید. «آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً» 5 مالکیّت،همواره همراه با جواز تصرّف نیست.یتیم مالک هست،امّا تا رشد نیابد،حقّ تصرّف ندارد. «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً» 6 افراد متمکّن،خدمات اجتماعی را بدون چشمداشت انجام دهند. «مَنْ کٰانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ» 7 در گرفتن حقّ الزّحمه،حدّ متعارف را در نظر بگیرید. «فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ» امام صادق علیه السلام فرمودند:مراد از «فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ» به مقداری است که شکم
1) 1) .من لا یحضره الفقیه،ج 4،ص 223.
خود را سیر کند. (1)
8 هم اموال یتیمان را حفظ کنید،هم با شاهد گرفتن و جلوگیری از اختلافات و تهمتهای آینده،آبروی خود را حفظ کنید. «فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ» 9 گواهی مردم،برای حفظ عزّت دنیاست و گواهی خدا برای عزّت آخرت.
«وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً»
10 گواه گرفتن در جامعه،نزاع را خاتمه میدهد، ولی حساب قیامت هم چنان پابرجاست. «وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً»
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ مِمّٰا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً (7)
برای مردان،از آنچه پدر و مادر و نزدیکان،(پس از مرگ)بر جای گذاشتهاند سهمی است،و برای زنان(نیز)از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بر جای گذاشتهاند،سهمی است،خواه(مقدار مال)کم باشد یا زیاد،سهمی معیّن و مقرّر است.
1 زنان همانند مردان حقّ ارث دارند و دین،حافظ حقوق آنان است. «لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ» ، «لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ» 2 ارث،از اسباب مالکیّت است. «لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ» 3 خویشاوندی که نزدیکتر است،در ارث مقدّمتر است. «الْأَقْرَبُونَ» 4 تقسیم عادلانهی میراث،مهمّ است،نه مقدار آن. «قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ» 5 سهم ارث،تغییر ناپذیر است. «نَصِیباً مَفْرُوضاً»
1) 1) .کافی،ج 5،ص 130.
وَ إِذٰا حَضَرَ اَلْقِسْمَةَ أُولُوا اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً (8)
و اگر هنگام تقسیم(ارث)خویشاوندانی(که ارث نمیبرند)و یتیمان و مستمندان حاضر شدند،پس چیزی از آن مال به آنان روزی دهید و با آنان پسندیده سخن بگوئید.
از اینکه کلمهی« أُولُوا الْقُرْبیٰ »در کنار« اَلْیَتٰامیٰ »و« اَلْمَسٰاکِینُ »آمده،معلوم میشود که مراد از بستگان،بستگانی هستند که فقیرند و به طور طبیعی ارث نمیبرند،و سفارش عاطفی آخر آیه نیز این معنا را تأیید میکند.
1 به نگاهها،حضورها و توقّعات طبیعی محرومان توجّه کنید. «وَ إِذٰا حَضَرَ الْقِسْمَةَ» 2 اموال ارثی را مخفیانه تقسیم نکنید،تا امکان حضور دیگران هم باشد. «حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبیٰ» 3 در تقسیم ارث،علاوه بر افرادی که سهم مشخّص دارند،به فکر محرومان و یتیمان نیز باشید. «نَصِیباً مَفْرُوضاً» ، «فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ» 4 با هدایای مالی و زبان شیرین،از کینهها و حسادتها،پیشگیری و پیوندهای خانوادگی را مستحکمتر کنید. «فَارْزُقُوهُمْ» ، «قُولُوا» 5 هدایای مادّی،همراه با محبّت و عواطف معنوی باشد. «قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»
وَ لْیَخْشَ اَلَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (9)
و کسانی که اگر پس از خود فرزندان ناتوانی به یادگار بگذارند،بر(فقر آینده)آنان میترسند،باید(از ستم درباره یتیمان مردم نیز)بترسند.از خداوند پروا کنند و سخنی استوار گویند.
به گفتهی روایات،خوردن مال یتیم،هم بازتاب دنیوی دارد و هم اخروی.در دنیا خسارت به اولاد میرسد،که در این آیه مطرح شده و در آخرت،عذاب دوزخ دارد که در آیهی بعد مطرح شده است. (1)
ممکن است مراد آیه،نهی از انفاق و وصیتهای غیر متعادل باشد،بدین معنا که:مبادا با داشتن کودکان خردسال و ضعیف،همهی اموال خود را وقف یا انفاق کنید و پس از مرگ،اولاد خود را در فقر و بدبختی رها سازید. (2)و ممکن است خطاب آیه به کسانی باشد که فرزندان عقب افتاده دارند،تا آیندهی آنان را با برنامه ریزی تأمین کنند. (3)
در رسیدن به خیر یا شرّ،میان نسلها ارتباط است،زیرا آثار عمل محدود به عمر ما نیست،شرّ کار پدر به فرزند میرسد و به عکس،اولاد از آثار کار نیک پدر بهرهمند میشود.داستان موسی و خضر و مرمّت دیواری که گنج یتیم را در خود داشت،از نمونههای آن است که قرآن درباره آن میفرماید: «کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً» (4)
1 باید خود را جای دیگران گذاشت،تا دردها را بهتر درک کرد.با یتیمان مردم چنان رفتار کنیم که دوست داریم با یتیمان ما آن گونه رفتار شود. «تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً» 2 هر که آتشی روشن کند،دودش به چشم خودش میرود.ظلم امروز به ایتام مردم،به صورت سنّت در جامعه در میآید و فردا دامن یتیمان ما را هم میگیرد. «وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا...» 3 در شیوههای تبلیغی،باید از عواطف و فطریّات هم استفاده کرد. «ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً»
4 نه خیانت در اموال یتیمان،نه خشونت در گفتار با آنان. «فَلْیَتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْیَقُولُوا...» 5 یتیمان،در کنار لباس و خوراک،به محبّت و عاطفه و ارشاد هم نیاز دارند.
«وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً»
إِنَّ اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً (10)
همانا،آنان که اموال یتیمان را به ستم میخورند،در حقیقت،آتشی را در شکم خود فرو میبرند و بزودی در آتشی افروخته وارد خواهند شد.
علامه طباطبایی این آیه را دلیل بر تجسّم اعمال در قیامت دانسته است،زیرا قرآن میفرماید:مال یتیم به صورت آتش میشود و خورندهی آن را میسوزاند.
1 چهرهی واقعی خوردن مال یتیم در دنیا،به صورت خوردن آتش در قیامت آشکار خواهد شد. «یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ» ، «یَأْکُلُونَ» ، «نٰاراً» 2 حضور در منزل ایتام و خوردن از مال آنان،در صورتی که مایهی ضرر و زیان به آنان نباشد،اشکالی ندارد. «یَأْکُلُونَ» ، «ظُلْماً»
یُوصِیکُمُ اَللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِسٰاءً فَوْقَ اِثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَکَ وَ إِنْ کٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا اَلنِّصْفُ وَ لِأَبَوَیْهِ لِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ مِمّٰا تَرَکَ إِنْ کٰانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ اَلثُّلُثُ فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهٰا أَوْ دَیْنٍ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً فَرِیضَةً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً (11)
خداوند درباره(ارث)فرزندانتان به شما سفارش میکند،برای پسر مانند سهم دو دختر است،پس اگر وارثان از جنس زن و بیش از دو نفر باشند،دوسوّم میراث،سهم آنان است و اگر یکی باشد،نصف میراث از آنِ اوست.و برای هر یک از پدر و مادرِ (میّت)،یک ششم میراث است،اگر میّت،فرزندی داشته باشد.امّا اگر فرزندی نداشته و پدر و مادر،تنها وارث او باشند،مادر یک سوّم میبرد(و باقی برای پدر است)و اگر متوفّی برادرانی داشته باشد،مادرش یک ششم میبرد.(البتّه تقسیم ارث)پس از عمل به وصیّتی است که او(متوفّی)سفارش کرده یا پرداخت بدهی اوست.شما نمیدانید پدران و پسرانتان،کدامیک برایتان سودمندترند.این احکام،از سوی خدا واجب شده است،همانا خداوند دانا و حکیم است.
گرچه دریافتی ارث زن نصف مرد است،ولی بهرهگیریاش دو برابر مرد است.
فرض کنید مقدار موجودی 30 باشد که دختر 10 و پسر 20 میبرد،ولی دختر به خاطر آنکه تعهّدی ندارد،سهم خود را پسانداز میکند و برای مخارج زندگی از سهم پسر که 20 بود بهرهمند میشود.پس نیاز خود را از سهم مرد تأمین کرده و سهم خود را ذخیره دارد.بنا بر این دختر در گرفتن نصف میگیرد،ولی در بهرهگیری کاملاً تأمین است.
در حدیثی از امام جواد علیه السلام آمده است:هیچگونه هزینه فردی و اجتماعی بر عهده زن نیست،علاوه بر آنکه هنگام ازدواج مهریه میگیرد،ولی مرد هم مهریه میدهد،هم خرج زن را عهدهدار است.زن بیهیچ مسئولیّتی سهم ارث دریافت میکند و حقّ پسانداز دارد ولی در بهرهگیری،از همان سهم مرد بهره میگیرد. (1)
احکام ارث،در تورات نیز بیان شده (2)و در انجیل آمده است که مسیح گفت:من نیامدهام تا احکام تورات را تغییر دهم.
عرب جاهلی،زنان و کودکان را از ارث محروم میکرد،ولی اسلام برای هر یک از فرزند و همسر،متناسب با نیازهای آنان سهم الارث قرار داد.
رسیدن ارث به فرزند،انگیزهی فعّالیت بیشتر است.اگر انسان بداند که اموالش به فرزندش نمیرسد،چندان تحرّک از خود نشان نمیدهد.در فرانسه،هنگامی که قانون ارث لغو شد،فعّالیتهای اقتصادی ضعیف شد.
بیشتر بودن سهم فرزندان متوفّی از والدین او،شاید برای آن است که والدین، سالهای پایانی عمر را میگذرانند و نیاز کمتری دارند.اگر متوفّی برادر نداشت، سهم مادر یک سوّم،و اگر داشت یک ششم،و باقی برای پدر است.شاید بدان جهت که مخارج برادران متوفّی معمولاً به عهدهی پدر است،نه مادر.
امام صادق علیه السلام فرمود:پرداخت بدهی میّت بر انجام وصیّت او مقدّم است (1)چنان که اگر وصیّت او خلاف شرع باشد نباید عملی شود. (2)
شخصی از اینکه زنش دختر زاییده بود،نگران بود.امام صادق علیه السلام این قسمت از آیه را برای او تلاوت فرمود که: «لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً» (3)
1 اسلام،آیین فطرت است.آن گونه که وجود فرزند،تداوم وجود والدین است و خصوصیّات و صفات جسمی و روحی آنان به فرزند منتقل میشود،اموال هم باید به فرزندان منتقل گردد. «یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ» 2 وصیّت که حقّ خود انسان است،بر حقوق وارثان مقدّم است. «مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ» 3 حقوق مردم،بر حقوق وارثان و بستگان مقدّم است. «مِنْ بَعْدِ» ، «دَیْنٍ» 4 در تفاوت سهم ارثِ بستگان،حکمتهایی نهفته است که ما نمیدانیم.سهم ارث،بر اساس مصالح واقعی بشر استوار است،هر چند خود انسان بیتوجّه
باشد. «لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً» 5 علم و حکمت،دو شرط ضروری برای قانونگذاری است.احکام ارث،بر علم و حکمت الهی استوار است. «فَرِیضَةً مِنَ اللّٰهِ» ، «عَلِیماً حَکِیماً»
وَ لَکُمْ نِصْفُ مٰا تَرَکَ أَزْوٰاجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ وَ لَهُنَّ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ اَلثُّمُنُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ وَ إِنْ کٰانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی اَلثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ (12)
و برای شما(مردان)نصف ارثی است که همسرانتان به جا گذاشتهاند،اگر آنان فرزندی نداشته باشند،(هر چند از شوهر دیگر)،ولی اگر برای آنان فرزندی باشد، سهم شما یک چهارم از میراث است،البتّه پس از عمل به وصیّتی که کردهاند یا ادای دَینی که دارند و(امّا اگر شوهر از دنیا رفت)سهم زنان یک چهارم از چیزی است که به جا گذاشتهاید،البتّه اگر فرزندی نداشته باشید،ولی اگر فرزندی داشته باشید(اگر چه از همسر دیگر)سهم همسران یک هشتم از چیزی است که بر جای نهادهاید.(این تقسیم)پس از عمل به وصیّت یا پرداخت دینی است که دارید و اگر مرد یا زنی که از او ارث میبرند کلاله باشد(یعنی والدین و فرزندی نداشته باشد)و برای او برادر و خواهر باشد،برای هر یک از آنان یک ششم است و اگر آنان(خواهر و برادر)بیش از یکی باشند،همه آنان در یک سوّم،به تساوی شریکند،(البتّه)پس از انجام وصیّتِ میّت یا ادای دینِ او،بیآنکه وصیّت،ضرر به وارث داشته باشد.این،سفارشی از سوی خداست و خداوند،دانا و بردبار است.
در آیه گذشته،ارث فرزندان و والدین مطرح بود،در این آیه،ارث زن و شوهر و برادر و خواهر مادری مطرح است.البتّه احکام ارث را باید به کمک روایات اجرا کرد،چون فروع و شاخههای زیادی دارد،که در آیات قرآن نیامده است.
لفظ« کَلاٰلَةً »دو بار در قرآن آمده است؛یکی در این آیه و دیگری در آخرین آیهی همین سوره.این کلمه در لغت به معنای احاطه است،فامیلی که انسان و فرزند انسان را احاطه کردهاند.«اکلیل»،نیز تاجی است که سر را احاطه میکند.کُلّ، عددی است که اعداد دیگر را احاطه کرده است.
این کلمه در بحث ارث دو معنی دارد:
1 برادران و خواهرانِ مادری میّت،که در این آیه به کار رفته است.
2 برادران و خواهرانِ پدر و مادری یا پدریِ میّت،که مراد آیه آخر است.
گرچه پرداخت بدهی،بر انجام وصیّت مقدّم است،لکن چون در عمل،انجام وصیّت سختتر است،خداوند در آیه،اوّل عمل به وصیّت را آورده،بعد پرداخت بدهی را. (1)
در حدیث آمده است:وصیّت به ثلث مال،زیاد است،سعی کنید وارثان شما بهرهی بیشتری از ارث ببرند،تا همه بینیاز باشند.و ضرر رسانی در وصیّت از گناهان کبیره است.و عمل به وصیّتی که به ضرر وارث باشد الزامی نیست. (2)
اگر مردی چند همسر داشت،یک هشتم یا یک چهارم ارث،میان آنان به طور یکسان تقسیم میشود.
دیون و بدهیهای متوفّی،هم شامل دیون الهی است،مثل حج،خمس،زکات و کفّاره،و هم شامل دیون مردمی است. (3)
1 پرداخت بدهی مردم،آن قدر مهم است که در این دو آیه،چهار بار مطرح شده است. «مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ» ، «أَوْ دَیْنٍ» (1)2 داشتن فرزند اگر چه از همسر دیگر سهم هر یک از زن و شوهر را به نصف کاهش میدهد،تا فرزندان نیز از متوفّی سهم ببرند،خواه فرزند دختر باشد یا پسر. «فَإِنْ کٰانَ لَهُنَّ وَلَدٌ» 3 در وصیّت برای خود،باید حال وارثان را مراعات کرد،تا به آنان زیان نرسد.
«غَیْرَ مُضَارٍّ»
4 اسلام،نه فقط ضرر رسانی در زندگی،بلکه زیان رساندن پس از مرگ را نیز مردود میداند. «غَیْرَ مُضَارٍّ» 5 تقسیم الهی ارث،هم عالمانه است و هم اگر تخلّف کردید،خداوند در قهر خود حلیم است و شتابی ندارد. «وَصِیَّةً مِنَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ»
تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (13)
آن(چه گفته شد،)حدود و مقرّرات الهی است و هرکس از خدا و رسولش پیروی کند خداوند او را به باغهایی وارد میکند که از زیر درختانش نهرها جاری است،آنان همیشه در آن میمانند،و این است کامیابی و رستگاری بزرگ.
1 احکام ارث،از حدود الهی است،پس نباید از مرز آن گذشت. «تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ» 2 اطاعت از رسول خدا به منزلهی اطاعت از خداست. «یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
1) 1) .در احادیث آمده است:در قیامت،تمام گناهان شهید بخشیده میشود،مگر دَین و بدهی او.میزان الحکمة،حدیث 9776.
3 سعادت و رستگاری،در گرو حرکت در مسیر الهی است،نه کامگیری بیشتر از ارث. «ذٰلِکَ الْفَوْزُ»
وَ مَنْ یَعْصِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِیهٰا وَ لَهُ عَذٰابٌ مُهِینٌ (14)
و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند و از حدود الهی تجاوز نماید،خدا او را وارد آتشی میکند که همیشه در آن میماند و برای او عذابی خوارکننده است.
1 آنان که به وصیّتنامه عمل نمیکنند،یا بدهی متوفّی را نمیپردازند،یا با انکار حقّ یا ندادن سهم بعضی وارثان،سعی در تصاحب اموال میکنند،برای همیشه در عذاب و قهر الهیاند. «تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ» ، «یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ» 2 ملاک سعادت و شقاوت،اطاعت یا نافرمانی نسبت به خدا و رسول اوست،نه چیز دیگر. «مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ» ، «وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ» 3 نافرمانی رسول خدا،نافرمانی خداست. «یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» 4 نافرمانی مستمرّ،سبب خلود است. «مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ» ، «یُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِیهٰا» « یَعْصِ » فعل مضارع و رمز استمرار است.
5 متجاوزان به حقوق دیگران،در ردیف کفّار،گرفتار عذاب جاویدان میشوند. «خٰالِداً فِیهٰا» 6 قهر خدا،هم عذاب جسمی دارد،هم خواری روحی. «عَذٰابٌ مُهِینٌ»
وَ اَللاّٰتِی یَأْتِینَ اَلْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی اَلْبُیُوتِ حَتّٰی یَتَوَفّٰاهُنَّ اَلْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لَهُنَّ سَبِیلاً (15)
و از زنان شما کسانی که مرتکب زنا شوند،پس چهار نفر از میان شما(مردان مسلمان)را بر آنان شاهد بگیرید،پس اگر شهادت دادند،آن زنان را در خانهها (ی خودشان)نگاه دارید،تا مرگشان فرا رسد،یا آنکه خداوند،راهی برای آنان قرار دهد(و قانون جدیدی بیاورد).
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از راه دیگر که خداوند قرار میدهد،حدود الهی و سنگسار و شلاق است. (1)
بعضی آیه را شامل مساحقه و همجنسگرایی زنان نیز گرفته و از مجمع البیان روایتی را از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نقل کردهاند که مؤیّد آن است. (2)
در روایتی میخوانیم که مسئلهی حبس در خانه نسبت به زن زناکار،در جاهلیّت نیز بوده و اسلام در آغاز آن را پذیرفته است،ولی بعد از تقویت اسلام مسئله از حبس به اجرای حدّ تبدیل شده است. (3)
1 برای حفظ آبرو و شرف دیگران،اسلام برای اثبات زنا،چهار شاهد مقرّر کرده است،و حتّی اگر سه شاهد گواهی دهند،هر سه شلاّق میخورند،ولی برای اثبات قتل،دو شاهد کافی است. «أَرْبَعَةً مِنْکُمْ» 2 شاهد بر زنا،هم باید مرد باشد و هم مسلمان،تا در اثبات جرم،دقّت لازم صورت گیرد. «أَرْبَعَةً مِنْکُمْ» 3 گواهی بر زنا واجب نیست. «فَإِنْ شَهِدُوا» 4 در قضاوت به علم خود قناعت نکنیم،گواهی لازم است. «فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ» 5 کیفر زن زناکار،حبس در«خانه»است،نه زندانهای عمومی،که ممکن است
فساد بیشتر بیاموزد. «فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ» 6 حبس زن در خانه،برای آنست که افراد جامعه را فاسد نکند و از ازدواج محروم بماند و میدانی برای لذّت پیدا نکند. «فَأَمْسِکُوهُنَّ» 7 برای سالم سازی و پاکسازی جامعه،حبس مجرم لازم است. «فَأَمْسِکُوهُنَّ» 8 حبس ابد،کیفر زنان شوهرداری بوده است که مرتکب زنا شدهاند. «حَتّٰی یَتَوَفّٰاهُنَّ الْمَوْتُ» البتّه این حکم موقّت بوده تا کیفر تازیانه و سنگسار کردن مطرح شود. «أَوْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لَهُنَّ سَبِیلاً»
وَ اَلَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ فَآذُوهُمٰا فَإِنْ تٰابٰا وَ أَصْلَحٰا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمٰا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً (16)
و آن دو نفری از شما که سراغ فحشا و زنا روند(زن یا مرد زناکار و بدون همسر)هر دو را آزار دهید(و بر آنان حدّ جاری کنید).پس اگر توبه کرده و خود را اصلاح کردند،از آنان درگذرید(زیرا)خداوند توبهپذیرِ مهربان است.
برای این آیه در تفاسیر،معانی گوناگونی گفته شده است،ولی معنای فوق،از تفسیر نمونه گرفته شده است.البتّه معنای دیگری نیز به ذهن میرسد و آن اینکه:
هر گاه دو مرد تصمیم به انجام فاحشه(لواط)بگیرند،ولی فقط کارهای مقدّماتی را انجام دهند،به نحوی که اطمینان به انجام آن در آینده است،شما از باب نهی از منکر،آن دو را تنبیه و تعزیر و تهدید کنید.اگر شرمنده شده و دست کشیدند و گذشته را جبران کردند،شما هم از آنان بگذرید،که خدا توبهپذیر و رحیم است.
طبق این معنی کلمهی «الَّذٰانِ» به معنای دو مرد آمده،نه یک مرد ویک زن که از باب تغلیب باشد،و «فَآذُوهُمٰا» به معنای آزار و تنبیه است،نه اجرای حدّ.توبه و اصلاح هم به معنایِ صرف نظر واقعی است،نه اینکه قبل از صدور حکم قاضی توبه کنند. «یَأْتِیٰانِهٰا» را هم میتوان به معنای انجام مقدّمات قریب الوقوع فحشا
گرفت و این در عرف رایج است که کاری را به کسی نسبت دهند که در آستانهی انجام آن است.مثل اینکه به شخصی که افراد را به مهمانی دعوت کرده و مشغول تهیه مقدّمات است،میگویند فلانی مهمانی میکند،یا مهمان دارد.(و الله العالم) توبهی زناکار و صرف نظر نمودن از اجرای حد درباره او،تا وقتی است که کار به دادگاه و اقامهی شهود و صدور حکم نرسیده باشد،و گر نه پس از صدور حکم، توبه مانع اجرای آن نمیشود.
إِنَّمَا اَلتَّوْبَةُ عَلَی اَللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولٰئِکَ یَتُوبُ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (17)
بی گمان(پذیرش)توبه بر خدا،برای کسانی است که از روی جهالت کار بد میکنند،سپس زود توبه میکنند.پس خداوند توبهی آنان را میپذیرد و خداوند،دانا و حکیم است.
این آیه به گوشهای از شرایط قبولی توبه اشاره میکند.از جمله آنکه:
الف:گناه،از روی نادانی و بیتوجّهی به عواقب گناه باشد،نه از روی کفر و عناد.
ب:زود توبه کند،پیش از آنکه گناه او را احاطه کند،یا خصلت او شود،یا قهر و عذاب الهی فرا رسد.
امام صادق علیه السلام فرمود:هر گناهی که انسان مرتکب شود گرچه آگاهانه باشد در حقیقت جاهل است،زیرا خود را در خطر قهر الهی قرار داده است. (1)
1 پذیرفتن توبهی واقعی،از حقوقی است که خداوند برای مردم،بر عهدهی خودش قرار داده است. «التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ»
1) 1) .تفسیر برهان،ج 1،ص 354.
2 علمی که در برابر هوسها و غرائز پایدار نباشد،جهل است. «یَعْمَلُونَ» ، «بِجَهٰالَةٍ» 3 تا گناه زیاد نشده،توبه آسان است.در این آیه میخوانیم: «یَعْمَلُونَ السُّوءَ» که مراد انجام یک گناه است،ولی در آیهی بعد میخوانیم: «یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ» که مراد گناهان زیاد است که توبه از آن مشکل است.
4 خداوند،گناهکاران را به توبهی فوری تشویق میکند. «یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ» 5 سرعت در توبه،کلید قبولی آن است. «یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ» 6 توبه باید واقعی باشد،اگر تظاهر به توبه کنیم خدا میداند. «کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً» 7 پذیرش عذر گناهکاران بیعناد،مطابق با حکمت است. «عَلِیماً حَکِیماً»
وَ لَیْسَتِ اَلتَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ اَلْآنَ وَ لاَ اَلَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (18)
و پذیرش توبه،برای کسانی که کارهای زشت میکنند تا وقتی که مرگ یکی از آنان فرا رسد،آن گاه میگوید:همانا الآن توبه کردم،نیست.و نیز برای آنان که کافر بمیرند،بلکه برای آنان عذاب دردناک مهیّا کردهایم.
1 توبه در حال اختیار و آزادی ارزش دارد،نه در حال اضطرار یا مواجهه با خطر. «إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ» 2 اصرار بر گناه،توفیق توبه را از انسان میگیرد.کلمهی «یَعْمَلُونَ» نشانه استمرار و کلمهی «السَّیِّئٰاتِ» به معنای تعدّد و تکرار گناه است.
3 توبه را نباید به تأخیر انداخت.چون زمان مرگ معلوم نیست و توبه هنگام معاینهی مرگ،پذیرفته نمیشود. «إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ...» 4 هنگام خطر و مرگ،فطرت خداشناسی انسان آشکار میشود. «إِنِّی تُبْتُ الْآنَ»
5 کافر مردن و بد عاقبتی،همهی اعمال نیک و از جمله توبه را تباه و حبط میکند. «یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا اَلنِّسٰاءَ کَرْهاً وَ لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مٰا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عٰاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اَللّٰهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً (19)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه به ارث برید و بر آنان سخت نگیرید تا بعضی از آنچه را به آنان بخشیدهاید، خود ببرید،مگر آنکه مرتکب فحشاء آشکار شوند و با آنان به نیکویی رفتار کنید و اگر از همسرانتان خوشتان نیامد چه بسا شما چیزی را خوش نداشته باشید،ولی خداوند،خیر فراوان در آن قرار داده باشد.
بر خلاف سنّت جاهلیّت،که گاهی زن نیز به ارث برده میشد،ممکن است آیه اشاره به این باشد که تنها اموال قابل ارث است و همسرِ متوفّی،ارثِ کسی نیست.او خودش میتواند بعد از فوت شوهرش،همسر دیگری انتخاب کند.
1 اسلام،مدافع حقوق زن است. «لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً» 2 باز پسگرفتن مهریه با زور،حرام است. «لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مٰا آتَیْتُمُوهُنَّ» 3 تنها در صورتی که زن در معرض بیعفّتی باشد،مرد حقّ سختگیری دارد.
«لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ»
، «إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ» 4 با زنان باید خوش رفتاری کرد. «عٰاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» 5 مرد،سنگ زیرین آسیای زندگی است و باید با خوشرفتاری،بر سختیها
شکیبا باشد.خطاب آیه به مرد است «لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ» ، «عٰاشِرُوهُنَّ» 6 بسیاری از خیرات،در لابلای ناگواریهای زندگی است. «یَجْعَلَ اللّٰهُ فِیهِ خَیْراً...» 7 حلّ مشکلات خانواده و داشتن حلم و حوصله،برای سعادت فرزندان،بهتر از جدایی و طلاق است. «فِیهِ خَیْراً کَثِیراً» 8 همیشه خیر و شرّ ما همراه با تمایلات ما نیست،چه بسا چیزی را ناخوشایند داریم،ولی خداوند خیر زیاد در آن قرار داده باشد.زیرا انسان به همهی مصالح خویش آگاه نیست. «فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا» ، «فِیهِ خَیْراً کَثِیراً»
وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اِسْتِبْدٰالَ زَوْجٍ مَکٰانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (20)
و اگر خواستید همسری بجای همسری انتخاب کنید و مال فراوانی به آنان داده باشید،از او چیزی مگیرید.آیا میخواهید با بهتان و گناه آشکار،آن را بازپس گیرید؟!
« قِنْطٰاراً »به معنای مال زیاد است که مانند پل و قنطره وسیلهی بهرهبرداری است.
در دوران جاهلیّت،بعضی که میخواستند همسر دیگری بگیرند،به همسر اوّل تهمت میزدند تا او در فشار قرار گیرد و مهر خود را ببخشد تا شوهر طلاقش دهد، سپس شوهر از همان مهرِ برگردانده شده،همسر دیگری میگرفت.آیه،این سنّت جاهلی را نکوهش میکند.
1 ازدواج مجدّد از نظر اسلام مجاز است. «اسْتِبْدٰالَ زَوْجٍ مَکٰانَ زَوْجٍ» 2 طلاق،به دست مرد است. «أَرَدْتُمُ اسْتِبْدٰالَ زَوْجٍ» 3 مهریه زیاد،اشکالی ندارد،گرچه سفارش به مهریه کم شده است. «آتَیْتُمْ
إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً»
4 مالکیّت انسان در چهارچوب قوانین الهی محدودیّت ندارد. «قِنْطٰاراً» 5 اسلام،حامی حقوق زن است و ازدواج دوّم را به قیمت ضایع کردن حقّ همسر اوّل منع میکند. «فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً» 6 زن،حقّ مالکیّت دارد و مهریّه،بیکم و کاست باید به او تحویل شود.
«فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً»
7 اگر شخصی به حقّ،مالک شد،نمیتوان مالش را اگرچه زیاد باشد از او گرفت. «فَلاٰ تَأْخُذُوا...» 8 یکی از بدترین انواع ظلم،گرفتن مال مردم،همراه با توجیه کردن و تهمت زدن و بردن آبروی آنان است. «أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً»
وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً (21)
و چگونه آن مال را پس میگیرید،در حالی که هر یک از شما از دیگری کام گرفتهاید و همسرانتان از شما(هنگام ازدواج،برای پرداخت مهریه)پیمان محکم گرفتهاند!
1 در نهی از منکر باید از عواطف انسانی هم بهره گرفت.شما که مدّتها با همسر خود روابط کامل داشته و کامیاب شدهاید چرا اکنون مهریه او را به ناحقّ پس میگیرید. «قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ» 2 هنگام ناراحتیهای زندگی،باید به یاد لذّتهای قبل آن بود. «قَدْ أَفْضیٰ...» 3 در بیان امور مربوط به زناشویی،ادب را مراعات کنیم. «أَفْضیٰ» 4 مهریّه حقّی است برای زنان که در برابر همخوابی تعیین شده است. «قَدْ أَفْضیٰ» 5 عقد ازدواج،یک میثاق محکم است. «مِیثٰاقاً غَلِیظاً» 6 پس گرفتن مهریه پیمان شکنی است. «وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ» ، «وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً»
وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ سٰاءَ سَبِیلاً (22)
و با زنانی که پدرانتان به ازدواج خود در آوردهاند،ازدواج نکنید،مگر آنچه در گذشته(پیش از نزول این حکم)انجام شده است.همانا این گونه ازدواج، بسیار زشت و مایهی دشمنی و راه بدی است.
از رسوم جاهلی آن بود که هر گاه شخصی از دنیا میرفت،فرزندان او با نامادری خود(همسر پدر)ازدواج میکردند.یکی از انصار به نام ابو قیس از دنیا رفت.
فرزندش به نامادری خود پیشنهاد ازدواج کرد.آن زن گفت:باید از پیامبر کسب تکلیف کنم.چون پرسید این آیه نازل شد و ازدواج با«زن پدر»را ممنوع کرد.
1 اسلام دین فطرت است.چون انسان طبعاً از ازدواج با مادر و نامادری متنفّر است،در اسلام حرام شده است. «لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ» 2«زن پدر»ها به منزلهی مادرند.پس به جای کینه و ناسازگاری،باید نسبت به فرزندان«مادری»کنند. «لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ» 3 فرزندان باید حریم پدر را در ازدواج حفظ کنند. «لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ» 4 فرزندان،به زن پدر،به دید«مادر»بنگرند. «مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ» 5 اسلام از گذشتهها چشم میپوشد. (1)ازدواجهای پیش از این حکم،با نامادری،مورد عفو است. «إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ» 6 برای گفتار،باید بطور اجمال یا تفصیل،دلیل و برهان آورد. «إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ سٰاءَ سَبِیلاً»
1) 1) .«الاسلام یجُبّ ما قبله»اسلام،گذشته را میپوشاند.
7 ازدواج با نامادری،راه ازدواج با سایر محارم را نیز باز میکند. «سٰاءَ سَبِیلاً»
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ وَ بَنٰاتُکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ وَ عَمّٰاتُکُمْ وَ خٰالاٰتُکُمْ وَ بَنٰاتُ اَلْأَخِ وَ بَنٰاتُ اَلْأُخْتِ وَ أُمَّهٰاتُکُمُ اَللاّٰتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ مِنَ اَلرَّضٰاعَةِ وَ أُمَّهٰاتُ نِسٰائِکُمْ وَ رَبٰائِبُکُمُ اَللاّٰتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسٰائِکُمُ اَللاّٰتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلاٰئِلُ أَبْنٰائِکُمُ اَلَّذِینَ مِنْ أَصْلاٰبِکُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ اَلْأُخْتَیْنِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (23)
بر شما حرام شده است(ازدواج با)مادرانتان و دخترانتان،و خواهرانتان و عمّههایتان و خالههایتان و دختران برادر و دختران خواهر و آن مادرانتان که به شما شیر دادهاند و خواهران رضاعی(شیری)شما و مادران همسرانتان و دختران همسرانتان(از شوهر قبلی)که در دامن شما تربیت یافتهاند،به شرط آنکه با مادرانشان،همبستر شده باشید،پس اگر آمیزش نکردهاید مانعی ندارد(که با آن دختران ازدواج کنید)و(همچنین حرام است ازدواج با) همسران پسرانتان که از نسل شمایند(نه پسر خواندهها)و(حرام است در ازدواج)جمع بین دو خواهر،مگر آنچه پیشتر انجام گرفته است.همانا خداوند بخشنده و مهربان است.
در این آیه گروههایی از زنان که به انسان محرمند و ازدواج با آنان حرام است،ذکر شده است.محرمیّت و حرمت ازدواج از سه راه حاصل میشود:
1 ولادت(ارتباط نسبی)2 ازدواج(ارتباط سببی)3 شیرخواری(ارتباط رضاعی)
تحریم ازدواج با محارم در ادیان پیشین نیز بوده است. (1)
ازدواج با غیر محارم،عامل گسترش ارتباط خانوادهها است.
ازدواج همزمان با دو خواهر،معمولاً آنان را به حسادت و رقابت شخصی و جنسی میکشاند و علاقههایشان به عداوت میانجامد.شاید نهی به این خاطر باشد. «وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ...»
1 اختیار حرام و حلال کردن همه چیز(مأکولات،مشروبات،معاملات و منکوحات...)تنها برای خداست. «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ» 2 شیر مادر،همچون تولّد از مادر،یکی از اسباب محرمیّت است.در انتخاب دایه دقّت کنیم. «أُمَّهٰاتُکُمُ اللاّٰتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ مِنَ الرَّضٰاعَةِ» 3 به دخترانی که از شوهر قبلیِ زن شما هستند و در خانه شما زندگی میکنند،به چشم دختر خود نگاه کنید و مربّی آنان باشید. «وَ رَبٰائِبُکُمُ اللاّٰتِی فِی حُجُورِکُمْ» 4 قانون عطف به ما سبق نمیشود. «إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ» (کسانی که قبل از تحریم،دو خواهر را به عقد خود در آوردهاند،کیفری ندارند گرچه بعد از اعلام این قانون باید یکی از خواهران را نگاه و دیگری را رها کند.)
وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلنِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ کِتٰابَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ مٰا وَرٰاءَ ذٰلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوٰالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ فَمَا اِسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا تَرٰاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ اَلْفَرِیضَةِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً (24)
1) 1) .تورات،سِفر لاویان،باب 18،آیه 6-23.
و(ازدواج با)زنان شوهردار(نیز بر شما حرام شده است،)مگر آنان که(به حکم خداوند،در جنگ با کفّار)مالک شدهاید.(این احکام،)نوشته و قانون خدا بر شماست.و جز اینها(که گفته شد،)برای شما حلال است که(زنان دیگر را) به وسیلهی اموال خود،به قصد پاکدامنی و نکاح،نه به قصد زنا،طلب کنید.
پس هر گاه از آن زنان،(به نکاح موقّت)کام گرفتید،مهرشان را به عنوان یک واجب بپردازید و پس از تعیین مهر،در(تغییر مدّت عقد یا مقدار مهر)آنچه با یکدیگر توافق کنید،بر شما گناهی نیست.همانا خداوند دانا و حکیم است.
کلمهی« اَلْمُحْصَنٰاتُ »از نظر لغوی،یعنی آنچه در حِصن و حریم باشد و از دسترسی دیگران منع شود.ریشه این کلمه در قرآن،در مورد سه گروه استعمال شده است:
1 زنان عفیف و پاکدامن.چنان که خداوند درباره حضرت مریم میفرماید: «الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا» (1)2 زنان شوهردار.زیرا شوهر نقش حفاظت از عفت زن را به عهده دارد.مراد از «الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ النِّسٰاءِ» در آیه مورد بحث،همین معنی است.
3 زنان آزاده که اسیر جنگی نبوده و کنیز نیستند.زیرا اسارت سبب پاره شدن پردههای عفّت و حیای زن میگردد و بیعفّتی در میان کنیزان شایع بوده است.
مراد از «الْمُحْصَنٰاتِ الْمُؤْمِنٰاتِ» در آیه بعد،این معناست.
کلمهی« مُسٰافِحِینَ »از«سفاح»به معنای زنا میباشد.
اسارت برای زنان کافر،به منزلهی طلاق آنان از شوهران است.مثل ایمان آوردن زن،که اگر شوهرش به کفر ادامه دهد،ایمان آوردن او را از شوهر جدا میکند.
ازدواج با زن شوهردار،از نظر اسلام حرام است،از هر مذهب و ملت که باشد.
ولی چون اسارت به منزلهی طلاق است،زن اسیر،پس از اسارت به مدّت یک بار
1) 1) .تحریم،12.
قاعده شدن،و اگر باردار است تا وضع حمل باید عده نگهدارد و در مدّت عده هیچ گونه ارتباط زناشویی با او جایز نیست.این طرح زناشویی بعنوان همسر یا کنیز،از طرح بازگرداندن به کفّار یا رها کردن و بیسرپرست گذاشتن،بهتر است.
کلمهی«متعة»همچون کلمهی حج،صلوة،ربا و غنیمت،دارای معنای شرعی است،نه لغوی.بنا بر این به قول علامه در تفسیر المیزان شکّی در آن نیست که مراد از جملهی «اسْتَمْتَعْتُمْ» مُتعه است.
پرداخت اجر، «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» در مُتعه مربوط به استمتاع است، «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ» در حالی که اگر مراد آیه نکاح دائم باشد،با خواندن عقد مهریه لازم است،خواه استمتاع بشود یا نشود،لکن قبل از آمیزش اگر طلاق صورت گرفت،نصف مهریه پرداخت میشود.
جملهی «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» به فرموده اهل بیت علیهم السلام (1)و اکثر تفاسیر اهل سنّت،مربوط به ازدواج موقّت است که خلیفه دوّم آن را حرام کرد،با آنکه کسی حقّ تحریم حکم خدا را ندارد.و اگر حرام نمیشد به گفته روایات، (2)کسی مرتکب زنا نمیشد مگر افراد شقیّ.ازدواج موقّت یک طرح صحیح است و دنیا بخاطر نداشتن آن،زنا را آزاد کرده است.ازدواج موقّت یک ضرورت اجتماع است و در روایات اهل سنّت میخوانیم،جواز مُتعه به خاطر دوری از همسر و بروز جنگها بوده که الآن نیز همان شرایط موجود است.مُتعه طرحی برای حل این مشکل اجتماعی و جلوگیری از فساد است و تا قیامت هم جنبه شرعی دارد.
دستاویز بعضی این است که در قرآن موضوع عدّه و ارث و حفظ فروج،نسبت به ازدواج مطرح است و متعه ازدواج نیست.ولی پاسخ ما این است:
اوّلاً نام ازدواج به متعه هم گفته میشود،و ثانیاً در متعه هم عدّه لازم است و فقط قانون ارث زن از مرد یا بالعکس،در متعه استثنا شده است.
1 آیا ازدواج موقّت نقابی بر چهرهی فحشا نیست؟ پاسخ:خیر،زیرا:
الف:در ازدواج موقّت زن فقط در اختیار یک نفر است.
ب:حد اقل چهل و پنج روز باید عدّه نگاه دارد.
ج:مولود مُتعه همچون مولود همسر دائمی است.
2 آیا مردان هوسباز از این قانون سوء استفاده نمیکنند؟ پاسخ:ممکن است از هر قانون مفید و ضروری افرادی سوء استفاده کنند.مگر از انگور شراب نمیسازند؟ مگر زمانی که بعضی از سفر حج سوء استفاده کردند، باید منکر سفر حج شد؟ 3 تکلیف فرزندان مُتعه چیست؟ پاسخ:در حقوق و ارث و امثال آن،هیچ فرقی با فرزندان همسر دائم ندارند.
1 برای ازدواج،نباید سراغ زنان شوهردار رفت. «وَ الْمُحْصَنٰاتُ» 2 زنان اسیر در جنگ با کفّار،نباید بیسرپرست بمانند،یا به کفّار برگردانده شوند،بلکه به عنوان همسر یا کنیز،با مسلمانان رابطهی شرعی داشته باشند.
«إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ»
3 حرام بودن ازدواج با محارم و زنان شوهر دار و جمع میان دو خواهر،از احکام ثابت،قطعی و تغیرناپذیر الهی است. «حُرِّمَتْ» ، «کِتٰابَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ» 4 صرف بودجه در مسیر بیعفّتی و فحشا حرام است. «تَبْتَغُوا بِأَمْوٰالِکُمْ» ، «غَیْرَ مُسٰافِحِینَ» 5 ازدواج موقّت،شرعی است و مهریه زن باید پرداخت شود. «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ» ، «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» 6 در مهریه،رضایت طرفین شرط است. «فِیمٰا تَرٰاضَیْتُمْ بِهِ»
7 بعد از پایان مدّت در ازدواج موقّت،میتوان مدّت یا مهریه را با رضایت طرفین تمدید و اضافه کرد. «لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا تَرٰاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ» 8 ازدواج موقّت و احکام و قوانین ازدواج،برخاسته از علم و حکمت خداوند است. «عَلِیماً حَکِیماً» 9 علم و حکمت دو شرط لازم برای قانونگذار است. «کِتٰابَ اللّٰهِ» ، «عَلِیماً حَکِیماً» «جُزْءٌ 5»
وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً أَنْ یَنْکِحَ اَلْمُحْصَنٰاتِ اَلْمُؤْمِنٰاتِ فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنٰاتٍ غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ وَ لاٰ مُتَّخِذٰاتِ أَخْدٰانٍ فَإِذٰا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفٰاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مٰا عَلَی اَلْمُحْصَنٰاتِ مِنَ اَلْعَذٰابِ ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ اَلْعَنَتَ مِنْکُمْ وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (25)
و هر کس از شما،که توانایی مالی ندارد تا با زنان آزادِ باایمان ازدواج کند،پس از کنیزانِ با ایمانی که شما مالک آنید،(به زنی بگیرد)و خداوند به ایمان شما داناتر است.
همه از یکدیگرید،پس(نگویید:که من آزادم و تو کنیز.و)با اذن صاحبانشان آن کنیزان را به همسری درآورید و مهریه نیکو و بهطور شایسته به آنان بدهید،به شرط آنکه پاکدامن باشند،نه اهل فحشا و نه اهل دوست گرفتنهای پنهانی.پس آن گاه که کنیزان، صاحب همسر شدند،اگر مرتکب زنا شوند،کیفرشان نصف کیفر زنانِ آزاد است.این (نوع از ازدواج،)برای کسانی از شما رواست که از(رنج و فشار بیهمسری و)افتادن به گناه و زنا بر خود بترسد،با این همه،صبر کردن(و ازدواج نکردن با کنیزان)برایتان بهتر است و خداوند بخشنده و مهربان است.
چنان که در نکتههای آیه قبل گفته شد،مراد از «الْمُحْصَنٰاتِ الْمُؤْمِنٰاتِ» در این آیه، زنان آزاد است.زیرا در مقابل آن، «فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ» بکار رفته که به معنای کنیزان است.قرآن در جای دیگر نیز در مورد کنیزان،واژهی«فتیات»را بکار برده و میفرماید: «لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ» (1)کنیزان خود را برارتکاب زنا اجبار نکنید.
کلمهی« أَخْدٰانٍ »،جمع«خدن»به معنای دوست و رفیق است،امّا معمولا در مورد کسانی به کار میرود که ارتباط با آنها به صورت پنهانی و برای امور نامشروع است.
این کلمه در مقابلِ« مُسٰافِحٰاتٍ »بکار رفته که به معنای کسانی است که زنای آشکار و علنی دارند.
کلمهی« طَوْلاً »به معنای توانایی و داشتن امکانات است و کلمهی« اَلْعَنَتَ »به معنای سختی و رنج و مشکلات است.
کسانی که مالک کنیز میشوند،بدون آنکه نیازی به عقدِ ازدواج باشد،حقّ آمیزش با او را دارند.لذا مراد از ازدواج با کنیزان که در این آیه مطرح شده است، ازدواج با کنیز دیگران است که باید با اجازهی صاحبان آنها باشد.
گرچه ازدواج با کنیزان نکوهیده است،امّا در میان آنها زنان برجستهی بسیاری بودهاند که صاحب کمالات بوده و به همین جهت برخی اولیای خدا آنان را به همسری گرفته و از آنان صاحب فرزندانی بزرگ شدهاند.
1 در اسلام،برای موضوع ازدواج،بنبست نیست. «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ» 2 قانونگذار باید به نیازهای طبیعی افراد جامعه از یک سو و فشارهای اقتصادی آنان از سوی دیگر توجّه داشته باشد. «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ....» 3 ازدواج با کنیز را تحمّل کنید،ولی ننگ گناه را هرگز. «فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ»
1) 1) .نور،33.
4 از ازدواج با زن آزاد میتوان صرف نظر کرد،ولی از شرط ایمان نمیتوان گذشت. «فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ» 5 ایمان،شرط اساسی در هر ازدواجی است. «الْمُحْصَنٰاتِ الْمُؤْمِنٰاتِ» ، «فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ» 6 ایمان ظاهری برای ازدواج کافی است،ما مأمور به باطن نیستیم. «وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِکُمْ» 7 ازدواج با کنیز،حقارت نیست. «بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ» 8 رضایتِ مالک کنیز در ازدواج،مانند اذن پدرِ دختر،شرط است. «بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ» 9 مالکان بدانند که کنیزان از اهل خودشانند. «أَهْلِهِنَّ» 10 به کنیزان نیز مثل زنان آزاد،باید مهریه نیکو داد. «آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» 11 مهریه را به خود کنیز بدهید.حقوق اقتصادی و اجتماعی بردگان باید مراعات شود. «آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» 12 میزان مهریه باید بر اساس عُرف و شئون زن باشد. «بِالْمَعْرُوفِ» 13 شرطِ بقای ازدواج،پاکدامنی،دوری از فحشا و روابط نامشروع است.
«مُحْصَنٰاتٍ غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ...»
14 مجازات زن بدکار اگر کنیز باشد،به خاطر کنیز بودن و محرومیّتهای آن،به نصف کاهش مییابد. «فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مٰا عَلَی الْمُحْصَنٰاتِ» 15 فراهم آوردن ازدواجهای سهل و آسان در جامعه،راه جلوگیری از مفاسد جنسی است. «ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ» 16 سالمسازی روانی از اهداف اسلام است. «ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ» 17 صبر و خودداری،از ازدواج با کنیز بهتر است. «وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ»
یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (26)
خداوند میخواهد(با این قوانین،راه سعادت را)برای شما آشکار سازد و شما را به سنّتهای(خوب)پیشینیانتان راهنمایی کند و شما را(با بیان احکام)از گناه پاک سازد و خداوند،دانا و حکیم است.
1 سنّت خداوند،هدایت،بیان و ابلاغ است. «لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ» 2 از سنّتهای خوب گذشتگان باید تبعیّت و تقلید کرد. «سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» 3 احکام و مقرّرات اسلام دربارهی ازدواج،همانند احکام سایر ادیان آسمانی گذشته است. «سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» 4 خداوند،لطف خویش را به انسان برمیگرداند. «یَتُوبَ عَلَیْکُمْ» 5 موارد مجاز یا ممنوع ازدواج،بر اساس علم و حکمت و مصلحت است. «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
وَ اَللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ یُرِیدُ اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ اَلشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً (27)
و خداوند میخواهد شما را ببخشد(و از آلودگی پاک سازد،)ولی کسانی که از هوسها پیروی میکنند،میخواهند که شما به انحرافی بزرگ تمایل پیدا کنید.
آزادیهای جنسی در دید اوّل،نوعی لذّت و کامجویی است،لیکن با توجّه به عوارض فردی و اجتماعی آنها،بزرگترین سقوط و انحراف است.بیبند و باری، جسم را ذوب،فکر را مشغول،اموال را تباه و اطمینان را سلب میکند.میل به تشکیل خانواده را از بین میبرد،فرزندان نامشروع به جامعه تحویل میدهد،
امراض مقاربتی و روانی به ارمغان میآورد و در یک کلمه،آزادی جنسی، بزرگترین اسارتها را به دنبال دارد.
1 محدودیّتها و قیودی که در ازدواج مطرح است،رمز لطف خدا به انسان و جامعهی بشری است. «وَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ» 2 در مسیر شهوترانان گام ننهید و از آنان تقلید نکنید،که دشمن شمایند. «یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ...» 3 هوسبازان بیبند و بار،به چیزی جز غرق شدن شما در شهوات،قانع نمیشوند و میخواهند شما رفیق راهشان باشید. «أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً» 4 اخلاق جنسی در اسلام،معتدل و دور از افراط و تفریط است،ولی هوسپرستان راه افراطی را برای شما میخواهند. «مَیْلاً عَظِیماً» 5 در انتخاب راه دقّت کنیم.در آیه دو بار کلمه «یُرِیدُ» به کار رفته است؛یک اراده از خدای علیم حکیم و یک اراده از هوسبازان بدخواه.به سراغ کدام ارادهها میرویم. «وَ اللّٰهُ یُرِیدُ» ، «یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ»
یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ اَلْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً (28)
خداوند میخواهد(با آسان کردن قوانین ازدواج،بار تکلیف)شما را سبک کند.
و انسان،ضعیف آفریده شده است.
در این سه آیه اخیر،گوشهای از الطاف خداوند در امر ازدواج پی در پی نقل شده است.خداوند احکام را برای شما بیان میکند، «لِیُبَیِّنَ لَکُمْ» راه نشان میدهد، «یَهْدِیَکُمْ» لطف خود را به شما برمیگرداند، «یَتُوبَ عَلَیْکُمْ» و بر شما آسان میگیرد، «یُخَفِّفَ عَنْکُمْ» و این همه به خاطر آن که انسان در برابر طوفان غرایز، ناتوان،و قدرت صبر و خودداری او اندک است.
1 اسلام،دین آسانی است و بنبست ندارد. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ» 2 تکالیف دینی،بر اساس توان و طاقت انسان است. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ» 3 مشکلتراشی در ازدواج،خلاف خواست خداست. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ» 4 پیروی و پایبندی شما در احکام ازدواج،زمینهی سبکباری و دورماندن جامعه از آفات و مشقات است. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ» 5 انسان در برابر غریزهی جنسی ضعیف است. «خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً» 6 میان تکوین و آفرینش انسان،و تشریع و احکام الهی هماهنگی است.
«یُخَفِّفَ»
، «ضَعِیفاً»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً (29)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل نخورید، مگر اینکه تجارتی با رضایت یکدیگر باشد.و خود(و یکدیگر)را نکشید،همانا خداوند نسبت به شما همواره مهربان بوده است.
رمز اینکه نهی از قتل، «لاٰ تَقْتُلُوا» بدنبال نهی از حرامخوری، «لاٰ تَأْکُلُوا» آمده است،شاید آن باشد که سیستم اقتصادی ناسالم،زمینهی قیام محرومان علیه زراندوزان و بروز درگیریها و پیدایش قتل و هلاکت جامعه است.
امام صادق علیه السلام به هنگام تلاوت این آیه فرمود:کسی که قرض بگیرد و بداند که نمیتواند بازپرداخت کند،مال باطل خورده است. (1)امام باقر علیه السلام در ذیل آیه
1) 1) .کافی،ج 5،ص 95.
فرمود:ربا،قمار،کمفروشی و ظلم از مصادیق باطل است. (1)
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله درباره وضو و غسل با آب سرد،آنجا که خطر جانی دارد فرمود:
« وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً ». (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:اگر مسلمانی به تنهایی وارد منطقه کفّار شد و کشته شد، خودکشی کرده است. (3)
کشتن رهبران معصوم یکی از مصادیق خودکشی و به هلاکت انداختن جامعه است،امام صادق علیه السلام دربارهی «لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» فرمودند:یعنی اهل بیت پیامبر خود را نکشید. (4)
1 مالکیّت فردی محترم است و تصرّف در اموال دیگران،جز از راه معاملات صحیح و بر اساس رضایت،حرام است. «لاٰ تَأْکُلُوا» ، «إِلاّٰ» ، «تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ» 2 جامعه،دارای روح واحد و سرنوشت مشترک است.اموال دیگران را همچون اموال خودتان محترم بدانید. «أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ» 3 هر نوع تصرّفی که بر مبنای«حقّ»نباشد،ممنوع است. «لاٰ تَأْکُلُوا» ، «بِالْبٰاطِلِ» 4 داد و ستدها باید با رضایت طرفین باشد،نه با اجبار و اکراه. «عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ» 5 جان انسان محترم است،لذا خودکشی و یا دیگرکشی حرام است. «لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» 6 احکام و مقرّرات اسلام پرتوی از رحمت خداوند است. «کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً»
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (30)
و هر کس از روی تجاوز و ستم چنان کند(و دست به مال و جان مردم دراز کرده،یا خودکشی و خونریزی کند)به زودی او را در آتشی(عظیم)وارد سازیم و این کار،بر خداوند آسان است.
شاید تفاوت«عدوان»و«ظلم»این باشد که عدوان،تجاوز به دیگران است،ظلم،شامل ستم بر خویش هم میشود.
کلمهی«صلو»به معنای ورود در رحمت و کلمهی«صلی»به معنای ورود در دوزخ است،بنا بر این کلمه« نُصْلِیهِ »به معنای آن است که او را در آتش وارد میکنیم.
امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس به عمد خودکشی کند،برای همیشه در دوزخ است.آن گاه این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
1 کارهایی که از سر ظلم و عدوان از انسان سر نزند،قهر الهی ندارد. «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً...» 2 قصد و انگیزه،نقش اصلی را در کیفر یا پاداش دارد. «مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً»
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً (31)
اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید پرهیز کنید،گناهان کوچکتان را بر شما میپوشانیم و شما را در جایگاهی ارجمند وارد میکنیم.
1) 1) .من لا یحضر،ج 3،ص 364.
از این آیه استفاده میشود که گناهان،دو نوعند:صغیره و کبیره.در آیهی 49 سورهی کهف نیز میخوانیم که مجرمان در قیامت،با دیدن پروندهی اعمال خود میگویند:این چه نامهی عملی است که هیچ گناه کوچک و بزرگی را فروگذار نکرده است. «لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً» از امام کاظم علیه السلام سؤال شد که در این آیه خداوند وعدهی مغفرت صغائر را در صورت اجتناب از کبائر داده است،پس شفاعت برای کجاست؟ امام فرمودند:
شفاعت برای اهل کبائر امّت است. (1)
گناه کبیره،طبق روایات،آن است که خداوند وعدهی آتش به انجام دهندهاش داده است. (2)شاید وعده آتش در آیه قبل برای قتل یا خودکشی و تجاوز به مال مردم اشاره به همین باشد که نمونه گناهان کبیرهای که وعده عذاب داده شده، تجاوز به مال و جان مردم است.
تعداد گناهان کبیره در روایات،متعدّد و مختلف است و این به خاطر آن است که کبائر نیز درجاتی دارند و به بعضی از گناهان«اکبر الکبائر»گفته شده است.
1 کسانی که اصول فکری و عملی آنان صحیح است،باید نسبت به تخلّفات جزئی آنان،گذشت کرد. «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ» ، «نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ» 2 پاداش کسانی که گناهان بزرگ را ترک میکنند،آن است که خداوند از گناهان کوچکشان بگذرد. «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ» ، «نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ» 3 تا از گناهان کبیره و صغیره پاک نشویم،به بهشت نخواهیم رفت. «نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً»
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمَّا اِکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اِکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اَللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (32)
و آنچه را که خداوند سبب برتری بعضی از شما بر بعضی دیگر قرار داده آرزو نکنید.برای مردان از آنچه بدست آوردهاند بهرهای است و برای زنان نیز از آنچه کسب کردهاند بهرهای میباشد و(به جای آرزو و حسادت)از فضل خداوند بخواهید،که خداوند به هر چیزی داناست.
آیات قبل،از حرام خواری نهی فرمود،این آیه به ریشهی حرامخواری اشاره میکند که طمع،آرزو و رقابت است.
عدالت،غیر از تساوی است.عدالت همه جا ارزش است،ولی تساوی گاهی ارزش است و گاهی ظلم.مثلاً اگر پزشک به همه مریضها یک نوع دارو بدهد،یا معلّم به همه شاگردان یک نوع نمره بدهد،تساوی هست،امّا عدالت نیست.
عدالت،آن است که به هر کس بر اساس استحقاقش بدهیم،گرچه موجب تفاوت شود،زیرا تفاوت گذاشتن بر اساس لیاقتها و کمالات حقّ است،امّا تبعیض باطل است.تبعیض آن است که بدون دلیل و بر اساس هوای نفس یکی را بر دیگری ترجیح دهیم،ولی تفاوت آن است که بر اساس معیارها یکی را بر دیگری ترجیح دهیم.بنا بر این باید آرزوی عدالت داشت،ولی تمنّای یکسان بودن همه چیز و همه کس نابجاست.اعضای یک بدن و اجزای یک ماشین از نظر جنس و شکل و کارایی متفاوتند،امّا تفاوت آنها حکیمانه است.اگر خداوند،همه را یکسان نیافریده،طبق حکمت اوست.بنا بر این در اموری که به دست ما نیست، مثل جنسیّت،زیبایی،استعداد،بیان،هوش،عمر و...باید به تقسیم و تقدیر الهی راضی بود.ما که خدا را عادل و حکیم میدانیم،اگر در جایی هم دلیل و حکمت
چیزی را نفهمیدیم نباید قضاوت عجولانه و جاهلانه همراه با سوء ظن یا توقّع نابجا به خداوند حکیم داشته باشیم و یا بر دارندگان این نعمتها حسد ورزیم، چرا که با فزونی هر نعمتی،مسئولیّت بیشتر میشود و با آمدن هر نعمتی،غم از دست دادنش همراه است.این حقیقت را در نهج البلاغه میخوانیم.
در موارد اختیاری،باید با کوشش و تلاش و پرهیز از کسالت و تنبلی،در رقابتی سالم به قوّت و کثرت و استقلال رسید و اجازهی استثمار و استعمار به دیگران نداد و در مواردی که بدست ما نیست،باید تفاوتها را دلیل رشد و آزمایش و تحرک و تعاون و پیوستگی جامعه دانست،زیرا که اگر همه مردم دارای امکانات یکسان باشند،صفات انسانی از قبیل سخاوت،شجاعت و ایثار در انسان رشد نمیکند.انسان در لابلای فراز و نشیبها خود را نشان میدهد،حرکت میکند و با دیگران به خاطر نیازش پیوند میخورد.
امام صادق علیه السلام در پاسخ از آیه فرمودند:کسی به همسر و فرزند دیگران چشم داشت نداشته باشد،ولی همانند آن را از خداوند بخواهد. (1)
زمانی که این آیه نازل شد،اصحاب پیامبر اکرم گفتند:مقصود از فضل در «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ» چیست؟ قرار شد تا علی علیه السلام این موضوع را از پیامبر سؤال کند.
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در پاسخ فرمودند:خداوند ارزاق را در میان مردم از طریق حلال تقسیم کرده و حرام را نیز عرضه کرده است.کسی که حرام را تحصیل کند،به همان اندازه از رزق حلال خود کاسته است و بر حرام مورد محاسبه قرار میگیرد. (2)
1 به دادههای الهی راضی باشیم و حسودانه،آرزوی برتریهای دیگران را نداشته باشیم. «وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا» 2 در اسلام مسائل اقتصادی و اخلاقی بهم آمیخته است. «لاٰ تَأْکُلُوا» ، «بِالْبٰاطِلِ» ، «وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا»
3 تبعیضها و برتریهای استثمارگرانه و ظالمانه،از حساب برتریهای خداداد،جداست. «فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ» 4 تفاوتهای زن و مرد از نظر خلقت و طبیعت،از نمونههای برتری دادن خداوند در آفرینش است. «فَضَّلَ اللّٰهُ» ، «لِلرِّجٰالِ» ، «لِلنِّسٰاءِ» 5 هر یک از زن و مرد،نسبت به دستاوردهای خود به طور مساوی مالکند.
«لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ»
، «لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ» 6 به جای تمنّای آنچه دیگران دارند،در پی کسب و تلاش باشیم. «نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا...» 7 انسان،تنها مالک بخشی از دست رنج خود است.« مِمَّا اکْتَسَبُوا »بخش دیگر سهم فقرا و حکومت اسلامی است.
8 هم کار،هم دعا. «اکْتَسَبُوا» ، «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ» 9 به جای چشمداشت به داشتههای دیگران به فضل و لطف خدا چشم داشته باشید. «وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا» ، «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ» 10 به خصلتها جهت صحیح بدهیم.آرزو در انسان هست،امّا جهت این آرزو را درخواست نعمت از خدا قرار دهیم،نه سلب نعمت از دیگران. «لاٰ تَتَمَنَّوْا» ، «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ» 11 اگر خداوند،چیزی به کسی داد یا از او گرفت،حکیمانه و آگاهانه است.
«بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً»
(ایمان به علم خداوند سبب بازداشتن انسان از طمع و چشم داشت است.)
وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ مِمّٰا تَرَکَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ اَلَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً (33)
و از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان و کسانی که با آنان پیمان بستهاید،برجا گذاشتهاند،برای هر یک وارثانی قرار دادهایم،پس سهم آنان را(از ارث) بپردازید،زیرا که خداوند بر هر چیز،شاهد و ناظر است.
« مَوٰالِیَ »جمع«مولی»دارای معانی مختلفی است،ولی در اینجا مراد وارثان است.
جملهی «عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ» اشاره به قراردادهای است که پیش از اسلام،میان دو نفر برقرار میشد و اسلام،با اندکی تغییر،آن را پذیرفت و نامش در کتب فقهی، «ضمان جریره»است.متن قرارداد به این صورت بوده که دو نفر پیمان ببندند در زندگی،همدیگر را یاری کنند و در پرداخت غرامتها،کمک هم باشند و از هم ارث برند.(چیزی شبیه قرارداد بیمه در امروز)،که اگر خسارتی بر یکی وارد شد، همپیمان او،دیهی آن را بپردازد.اسلام این قرارداد را پذیرفت،ولی ارث بردن از دیگری را مشروط به آن کرد که انسان وارثی نداشته باشد.
امام رضا علیه السلام دربارهی معنای «وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ» فرمودند:مقصود پیمانی است که مردم با رهبران الهی و معصوم بستهاند. (1)
1 تعیین میزان ارث،به فرمان خداست. «لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ» 2 خویشان نزدیکتر،در ارث بردن اولویّت دارند. «الْأَقْرَبُونَ» 3 انسان حقّ دارد در شرایطی مالکیّت خود را از طریق پیمان و قرارداد به دیگری واگذار کند. «عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ» 4 تعهّدات انسان در زمان حیاتش،پس از مرگ،محترم است. «وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ» 5 وفای به پیمان و عهد،واجب است. «فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ» 6 بدهکاران باید برای پرداخت بدهی،به سراغ طلبکاران بروند. «فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ» 7 ایمان به حضور خداوند،رمز تقوی و هشدار به کسانی است که وفادار به پیمانهای خود نیستند. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً»
1) 1) .وسائل،ج 12،ص 241.
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی اَلنِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ بِمٰا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ بِمٰا حَفِظَ اَللّٰهُ وَ اَللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اُهْجُرُوهُنَّ فِی اَلْمَضٰاجِعِ وَ اِضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا کَبِیراً (34)
مردان دارای ولایت بر زنانند از آن جهت که خدا بعضی از ایشان(مردان)را بر بعضی(زنان)برتری داده(قدرت بدنی،تولیدی و اراده بیشتری دارند)و از آن جهت که از اموال خود نفقه میدهند،پس زنانِ شایسته،فرمان بردارند و نگهدار آنچه خدا(برای آنان)حفظ کرده،(حقوق و اسرار شوهر،)در غیاب اویند.و(امّا)زنانی که از سرپیچی آنان بیم دارید،پس(نخست)آنان را موعظه کنید و(اگر مؤثّر نشد)در خوابگاه از آنان دوری کنید و(اگر پند و قهر اثر نکرد،)آنان را بزنید(و تنبیه بدنی کنید)،پس اگر اطاعت شما را کردند،بهانهای بر آنان(برای ستم و آزار)مجویید.همانا خداوند بزرگوار و بزرگ مرتبه است.
«قوام»به کسی گفته میشود که تدبیر و اصلاح دیگری را بر عهده دارد.
«نشوز»از«نشز»بهمعنای زمین بلند و به سرکشی و بلندپروازی نیز گفته میشود.
شرط سرپرستی و مدیریّت،لیاقت تأمین و اداره زندگی است و به این جهت، مردان نه تنها در امور خانواده،بلکه در امور اجتماعی،قضاوت و جنگ نیز بر زنان مقدّمند، «بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ» ، «وَ بِمٰا أَنْفَقُوا» و به این خاطر نفرمود:«قوامون علی ازواجهم»، زیرا که مسئلهی زوجیّت مخصوص زناشویی است و خدا این برتری را مخصوص خانه قرار نداده است.
گرچه برخی زنان،در توان بدنی یا درآمد مالی برترند،ولی در قانون و برنامه، باید عموم را مراعات کرد،نه افراد نادر را.
برای جمله «حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ بِمٰا حَفِظَ اللّٰهُ» معانی گوناگونی است:
الف:زنان،آنچه را خدا خواهان حفظ آن است،حفظ نمایند.
ب:زنان،حقوق شوهران را حفظ کنند،همانگونه که خدا حقوق زنان را در سایه تکالیفی که بر مرد نهاده،حفظ کرده است.
ج:زنان حافظ هستند،ولی این توفیق را از حفظ الهی دارند.
وقتی راههای مسالمت آمیز سود نبخشید،یا باید دست از انجام وظیفه کشید،یا باید در صورت تأثیر نداشتن موعظه و قهر،خشونت به خرج داد.به گفتهی روانشناسان،بعضی افراد،حالت مازوشیسم(آزاد طلبی)پیدا میکنند که تنبیه مختصر بدنی،برایشان همچون مرهم است.در تنبیهات بدنی هم،اسلام سفارش کرده که نباید به مرحلهی کبودی جسم یا زخمی شدن بدن برسد.به علاوه،مرد متخلّف هم گاهی توسط قاضی تنبیه بدنی میشود.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:کتک شما نباید به نحوی باشد که اثر آن در جسم زن نمودی داشته باشد،یا کتک نشانه خودنمایی و اظهار قدرت مرد باشد که زهره چشمی بگیرد.«ضربا غیر مبرج» (1)امام صادق علیه السلام فرمودند:نشوز زن آن است که در فراش(همبستر شدن)از شوهر تبعیت نکند و مقصود از« اِضْرِبُوهُنَّ »،زدن با چوب مسواک و شبیه آن است،زدنی که از روی رفق و دوستی باشد. (2)
1 در یک اجتماع دو نفری هم،یکی باید مسئول و سرپرست باشد.مدیر خانه مرد است. «الرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ» 2 در اداره امور زندگی،باید تعقّل و تدبیر،بر احساسات و عواطف حاکم باشد.
«الرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ»
3 نظام حقوقی اسلام با نظام تکوین و آفرینش هماهنگ است.حقّ مدیریّت مرد،به خاطر ساختار جسمی و روحی اوست. «الرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ» 4 برتریهای طبیعی فضل الهی است. «بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ» 5 هزینه زندگی،بر عهده مرد است. «بِمٰا أَنْفَقُوا» 6 قانونگذار باید در وضع قانون،به تفاوتهای طبیعیِ زن و مرد در آفرینش، توجه داشته باشد. «الرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ» ، «بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ» 7 نشانه شایستگی زن اطاعت و تواضع او نسبت به شوهر است. «قٰانِتٰاتٌ» 8 نشانه همسر شایسته،حفظ خود در غیاب شوهر است. «حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ» 9 اطاعت زن از شوهر و حفظ حقوق وی،مشروط به تأمین زندگی او از سوی مرد است. «بِمٰا أَنْفَقُوا» ، «فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ» 10 علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.پیش از آنکه زن ناشزه شود،چارهای بیندیشید. «تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ» 11 مرد هیچ حقّی در آزار همسر مطیع خود ندارد. «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً» 12 سه مرحله موعظه،ترک همخوابی و تنبیه،برای مطیع کردن زن است.پس اگر از راه دیگری زن مطیع میشود،مرد حقّ برخورد ندارد.جملهی «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ» نشانه آن است که هدف اطاعت است،گرچه از طریق دیگری باشد.
13 تواضع زن،ضعف نیست،ارزش است. «فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ» 14 نشانهی همسر شایسته،رازداری،حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غیاب اوست. «فَالصّٰالِحٰاتُ» ، «حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ» 15 برخورد با منکرات باید گام به گام و مرحله به مرحله باشد.موعظه،قهر تنبیه. «فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ...» 16 تا موعظه مؤثر باشد،قهر و خشونت ممنوع و تا قهر و جدایی موقت اثر کند، تنبیه بدنی ممنوع است. «فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ» ، «وَ اضْرِبُوهُنَّ»
17 برخورد خشن و تنبیه،تنها برای انجام وظیفه است،نه انتقام و کینه و بهانه.
«فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ»
18 برتری مردان،نباید سبب غرور شود،چون خدا از همه برتر است. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا کَبِیراً» 19 توجّه به برتری خداوند،کلید تقوی و پرهیز از ستم بر همسران است. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا»
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَیْنِهِمٰا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اَللّٰهُ بَیْنَهُمٰا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً خَبِیراً (35)
و اگر از(ناسازگاری و)جدایی میان آن دو(زن و شوهر)بیم داشتید،پس داوری از خانوادۀ شوهر،و داوری از خانوادۀ زن برگزینید(تا به اختلاف آن دو رسیدگی کنند)اگر این دو بنای اصلاح داشته باشند خداوند میان آن دو را به توافق میرساند،زیرا خداوند،(از نیّات همه)با خبر و آگاه است.
این آیه،برای رفع اختلاف میان زن و شوهر،و پیشگیری از وقوع طلاق،یک دادگاه خانوادگی را با امتیازات زیر مطرح میکند:
1 داوران،از هر دو فامیل باشند تا سوز،تعهّد و خیرخواهی بیشتری داشتهباشند.
2 این دادگاه،نیاز به بودجه ندارد.
3 رسیدگی به اختلاف در این دادگاه،سریع،بدون تراکم پرونده و مشکلات کارِ اداری است.
4 اسرار دادگاه به بیگانگان نمیرسد و مسائل اختلافی در میان خودشان میماند.
5 چون داوران از خود فامیلند،مورد اعتماد طرفین میباشند.
برای حل همه مشکلات،انتخاب داور جایز است.امام باقر علیه السلام در پاسخ اعتراضی که به پذیرش حکمیّت در صفّین برای حضرت علی علیه السلام بود این آیه را
تلاوت فرمودند. (1)
از امام صادق علیه السلام دربارهی «فَابْعَثُوا حَکَماً...» سؤال شد،حضرت فرمود:حَکمین نمیتوانند به طلاق و جدایی حکم کنند،مگر آنکه از طرفین اجازه داشتهباشند. (2)
1 علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.نگرانی از شقاق و جدایی کافی است تا اقدام به گزینش داوران شود. «إِنْ خِفْتُمْ» 2 قبل از نگرانی از شقاق،در زندگی مردم دخالت نکنیم. «وَ إِنْ خِفْتُمْ» 3 طلاق و جدایی،سزاوار ترس و نگرانی است. «خِفْتُمْ شِقٰاقَ» 4 زن و شوهر،یک روح در دو پیکرند.کلمه «شِقٰاقَ» در جایی بکار میرود که یک حقیقت به دو قسمت تقسیم شود.
5 اقدام برای اصلاح میان زن و شوهر باید سریع باشد.حرف«فاء»در جمله «فَابْعَثُوا» برای تسریع است.
6 جامعه در برابر اختلافات خانوادهها،مسئولیّت دارد. «وَ إِنْ خِفْتُمْ» ، «فَابْعَثُوا» 7 بستگان،در رفع اختلاف خانوادهها،مسئولیّت بیشتری دارند. «مِنْ أَهْلِهِ» 8 زن و مرد در انتخاب داور،حقّ یکسان دارند. «حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا» 9 در جامعه به افرادی اعتماد کنیم و داوری آنان را بپذیریم. «فَابْعَثُوا حَکَماً...» 10 مشکلات مردم را با کمک خود مردم حل کنیم. «فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ» 11 از آشتی دادن ناامید و مأیوس و نسبت به آن بیتفاوت نباشیم. «فَابْعَثُوا» 12 بیش از نگرانی،موج ایجاد نکنیم،یک داور برای هر یک کافی است. «حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا» 13 اسلام به مسائل شورایی و کدخدامنشی توجّه دارد. «حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ» ، «أَهْلِهٰا» 14 همه مسائل را به قاضی و دادگاه نکشانید،خودتان درونگروهی حل کنید.
«فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ»
15 هر جا سخن از حقّ و حقوق است،طرفین باید حضور داشته باشند. «حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا» 16 باید زن و شوهر،داوری داوران انتخاب شده را بپذیرند.(لازمه انتخاب داور،اطاعت از حکم اوست.) 17 در انتخاب داور باید به آگاهی،رازداری و اصلاح طلبی آنان توجّه کرد. «إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً» 18 هر جا حسن نیّت و بنای اصلاح باشد،توفیق الهی هم سرازیر میشود. «إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا» 19 دلها بدست خداست. «یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا» 20 به عقل و تدبیر خود مغرور نشوید،توفیق را از خداوند بدانید. «یُوَفِّقِ اللّٰهُ» 21 طرح قرآن برای اصلاح خانواده برخاسته از علم و حکمت الهی است.
«عَلِیماً خَبِیراً»
22 باید حسن نیّت داشت،چرا که خداوند،به انگیزههای همه آگاه است. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً خَبِیراً»
وَ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ بِذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اَلْجٰارِ ذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْجٰارِ اَلْجُنُبِ وَ اَلصّٰاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً (36)
و خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید و به بستگان و یتیمان و بینوایان و همسایهی نزدیک و همسایهی دور و یار همنشین و در راه مانده و زیردستان و بردگانتان(نیز نیکی کنید.) همانا خداوند،هر که را متکبّر و فخرفروش باشد،دوست نمیدارد.
این آیه،از حقّ خدا «وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ» تا حقّ بردگان «مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ» را بیان کرده و این نشانهی جامعیّت اسلام است.
«الْجٰارِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْجٰارِ الْجُنُبِ»
،شامل همسایهی فامیل و غیر فامیل،هم عقیده و غیر هم عقیده نیز میشود.به گفتهی روایات تا چهل خانه از هر طرف، همسایهاند. (1)یعنی در مناطق کوچک،همه همسایهاند.
«الصّٰاحِبِ بِالْجَنْبِ»
،شامل رفقای دائمی یا موقّت،رفقای سفر،یا آنان که به امید نفعی سراغ انسان میآیند،میشود.
«ابْنِ السَّبِیلِ»
،ممکن است در وطن خود متمکن باشد و ما شناختی از او و بستگانش نداشته باشیم،فقط بدانیم که درماندهی در سفر و فرزند راه است که باید مورد حمایت قرار گیرد.
«مُخْتٰالاً»
،کسی است که در دنیای خیال،خود را بزرگ میپندارد و تکبر میکند.
اگر به اسب هم«خیل»میگویند چون متکبّرانه راه میرود.
احسان به پدر و مادر،شامل محبّت،خدمت،کمک مالی،علمی،عاطفی و مشورت با آنان میشود.
شرط احسان به والدین خوب بودن آنان نیست،ولی اطاعت از والدین در صورتی است که آنان به امری بر خلاف رضای خدا فرمان ندهند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله و علی علیه السلام پدران این امّت هستند،زیرا در قرآن آمده: «اعْبُدُوا اللّٰهَ» ، «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» (2)
1 تنها عبادت خدا کافی نیست،دوری از هر گونه شرک و ریا لازم است.
«وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا...»
2 نیکی به پدر و مادر،در کنار بندگی خدا و توحید مطرح است. «وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ» ، «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» 3 خداپرست واقعی باید نسبت به بستگان،محرومان و همسایگان خود،متعهّد و مسئول باشد. «اعْبُدُوا اللّٰهَ» ، «بِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ» 4 همسایگان دور نیز بر انسان حقّ دارند. «الْجٰارِ الْجُنُبِ» 5 در احسان کردن به اولویّتها توجّه کنید.نام والدین قبل از بستگان و نام آنان قبل از یتیمان آمده است.
6 بیتوجّهی به والدین و بستگان و یتیمان و محرومان جامعه،نشانهی تکبّر و فخر فروشی است. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً» 7 احسان،باید همراه با تواضع باشد.در ابتدای آیه سفارش به احسان شده و در پایان از تکبّر نهی نموده است. «لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً»
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ اَلنّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً (37)
(متکبّران خود برتربین)کسانی هستند که(هم خود)بخل میورزند و(هم) مردم را به بخل فرمان میدهند و آنچه را که خداوند از فضل خود به آنان بخشیده پنهان میدارند.و ما برای کفران کنندگان نعمتها عذابی خوارکننده آماده کردهایم.
بخل،علاوه بر بخل ورزیدن در اموال و نبخشیدن به دیگران،شامل بخل نسبت به علم،آبرو،قدرت و امکانات نیز میشود.
1 امراض روحی انسان،گسترش یافتنی است.افراد بخیل و مریض،دوست
دارند دیگران هم بخیل باشند. «یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ» 2 بخیل از محبّت خدا محروم است. «لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً» ، «الَّذِینَ یَبْخَلُونَ» 3 از نشانههای تکبّر و فخرفروشی،بخل کردن است. «مُخْتٰالٍ فَخُورٍ اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ» 4 اظهار نعمتهای الهی نوعی شکر،و کتمان آن یک نوع ناسپاسی و کفران است. «یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ» 5 بخیل،برای ترک احسان فقرنمایی میکند. «یَبْخَلُونَ» ، «وَ یَکْتُمُونَ» 6 نعمتها فضل خداست،نه تنها نتیجهی تلاش و تدبیر ما. «آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ» 7 اگر بدانیم نعمتها از اوست بخل نمیکنیم. «آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ» 8 بخل،گاهی میتواند زمینه ساز کفر باشد. (1)«یَبْخَلُونَ» ، «لِلْکٰافِرِینَ» 9 کیفر تکبر در دنیا تحقیر در آخرت است. «مُخْتٰالاً» ، «مُهِیناً»
وَ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ مَنْ یَکُنِ اَلشَّیْطٰانُ لَهُ قَرِیناً فَسٰاءَ قَرِیناً (38)
و(متکبّران خودبرتربین)کسانی هستند که اموال خود را از روی ریا و برای نشان دادن به مردم انفاق میکنند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و هر کس که شیطان همدم او باشد،پس چه بد همدمی است.
شیطان،گاهی از دور چیزی را به افراد القا و وسوسه میکند و گاهی از نزدیک همدم آنان میشود.مؤمنان از وسوسهها و القائات شیطان میگریزند،امّا آن گونه که در آیهی 36 سورهی زخرف میخوانیم: «مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» هر که از یاد خدا رخ برتافت،شیطانی برای او برمیانگیزیم تا یار و همنشین دائمی او باشد.
1) 1) .در آیهای دیگر آمده است:«و ویل للمشرکین الّذین لا یؤتون الزکاة».فصّلت،7.
1 هم بخل و ترک انفاق بد است،هم انفاق ریایی.در آیهی پیش از بخل نکوهش شد و در اینجا از بخششهای ریاکارانه. «یَبْخَلُونَ» ، «یُنْفِقُونَ» ، «رِئٰاءَ النّٰاسِ» 2 عامل ریا،عدم ایمان واقعی به خدا و قیامت است. «رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ» 3 هدف از انفاق،تنها سیر کردن گرسنگان نیست،چون این هدف با ریاکاری هم تأمین میشود.بلکه هدف،رشد معنوی انفاق کننده نیز میباشد. «یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ» 4 خداوند ریاکاران را دوست ندارد. «لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً» ، «وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ» 5 دل که از خدا تهی شد،جایگاه همیشگی شیطان میشود. «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ» ، «یَکُنِ الشَّیْطٰانُ لَهُ قَرِیناً»
وَ مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقَهُمُ اَللّٰهُ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً (39)
و بر ایشان چه میشد،اگر به خداوند و روز قیامت ایمان میآوردند و از آنچه خداوند،روزی آنان کرده(از روی اخلاص،نه ریا)انفاق میکردند؟ و خداوند به نیّت آنان داناست.
1 اظهار تأسف بر حال منحرفان،یکی از راههای هشدار و تبلیغ است. «وَ مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ...» 2 لازمهی ایمان به خدا،انفاق به محرومان است. «آمَنُوا» ، «أَنْفَقُوا» 3 انفاق فقط در اموال نیست،بلکه از هر چه که خداوند داده،(علم،آبرو،مقام...) پسندیده است. «مِمّٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ» 4 اگر بدانیم که نعمتها از خداوند است،روحیّهی انفاق در ما قوی میشود.
«رَزَقَهُمُ اللّٰهُ»
5 افراد بخیل،یا ریاکار بدانند که زیر نظر خدایند. «کٰانَ اللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً»
إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً (40)
همانا خداوند،به مقدار ذرّهای هم ستم نمیکند و اگر کار نیکی باشد آن را دوچندان میکند و از جانب خویش نیز پاداش بزرگی عطا میکند.
معمولاً ریشهی ظلم،یا جهل است یا ترس،یا نیاز،یا حرص و...ولی خداوند غنی و دانا و منزّه است،پس ظلم نمیکند.به علاوه خداوند خود به عدل و احسان فرمان داده،چگونه ظلم میکند؟ البتّه پاداش خداوند،چند برابر(ده برابر تا هفتصد برابر)است و این احسان و لطف اوست.
1 خداوند عادل است و مجازاتهای او عکس العمل کردارهای خودماست. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ...» 2 کیفرهای الهی مطابق جرم،ولی پاداشهای الهی چند برابر است. «یُضٰاعِفْهٰا» 3 خداوند،علاوه بر افزایش حسنات،از جانب خود نیز اجر عظیم میدهد. «مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً»
فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً (41)
پس چگونه خواهد بود آن گاه که از هر امّتی گواهی(از خودشان)بیاوریم و تو را نیز بر آنان گواه آوریم؟!
مضمون این آیه که گواه بودن رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله بر اعمال امّت را بیان میکند،در موارد دیگری هم آمده است. (1)
وقتی ابن مسعود،این آیه را در ضمن تلاوتش بر پیامبر میخواند،اشک آن حضرت جاری میشد. (2)
گرچه خداوند نیازی به آوردن شاهد ندارد،ولی انسان به گونهای است که هر چه بیشتر حضور شاهدان را حس کند،برای تربیت و تقوایش مؤثّرتر است.کسی که در تلویزیون برای میلیونها نفر صحبت میکند،چون همه او را میبینند،وقتی عطسهای یا اشتباهی میکند،بیشتر خجالت میکشد.
به نقل آیات قرآن،شهود در قیامت بسیارند؛از جمله خداوند، (3)پیامبران، (4)امامان معصوم، (5)فرشتگان، (6)زمین، (7)زمان، (8)اعضای بدن (9)و قیامت،روز اقامهی شاهدان است. «یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ» (10)سنّت الهی بر آن است که پیامبر هر امّتی شاهد آنان باشد.پس از رحلت پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله نیز باید کسی که در صفات،همچون پیامبر است،شاهد بر مردم باشد.امام صادق علیه السلام فرمود:در هر قرنی(زمانی)امامی از ما اهل بیت،شاهد بر
1) 1) .بقره،143؛نحل،89؛حج،آیه آخر.
2) 2) .تفسیر کبیر فخر رازی و تفسیر مراغی به نقل از صحیح بخاری و ترمذی و نسایی.
3) 3) . «إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» .حج،17.
4) 4) . «جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ» .نساء،41.
5) 5) . «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ .بقره،143.
6) 6) . «وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ» .ق،21.
7) 7) . «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا» .زلزال،4.
8) 8) .در حدیث است:هر«روز»جدید،به انسان خطاب میکند:«انا یوم جدید و انا علیک لشهید،اشهد به یوم القیامة».تفسیر نور الثقلین،ج 5،ص 112.
9) 9) . «تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ» .نور،24.
10) 10) .غافر،51.
مردم است و رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله شاهد بر ماست. (1)
حضرت علی علیه السلام بعد از تلاوت این آیه فرمود:«هو محمد شهید علی الشهداء و الشهداء هم الرسل». (2)
1 پیامبران،اسوهی مردم در دنیا و شاهد بر مردم در آخرتند. «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ» 2 لازمهی گواه بودن،علم داشتن است،پس انبیا از کارهای ما آگاهند. «بِشَهِیدٍ» 3 پیامبر اسلام اشرف انبیاست،چون انبیا بر اعمال امّت خود گواهند،ولی پیامبر اسلام بر اعمال انبیا گواه است. «جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً»
یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا اَلرَّسُولَ لَوْ تُسَوّٰی بِهِمُ اَلْأَرْضُ وَ لاٰ یَکْتُمُونَ اَللّٰهَ حَدِیثاً (42)
در چنین روز،کسانی که کفر ورزیدند و پیامبر را نافرمانی کردند،آرزو میکنند کهای کاش با زمین یکسان میشدند و هیچ سخنی را نمیتوانند از خدا کتمان کنند.
کفّار معصیتکار،پیش از اقامهی شهود،منکر گناه و فساد خود میشوند و در پی راه فرارند و میگویند: «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ» (3)به خدا سوگند ما مشرک نبودیم.ولی وقتی گواهان حقایق را گفتند،دیگر جایی برای کتمان نیست.
در آیات قرآن،آرزوهای حسرتبار گناهکاران به این گونه مطرح است:
کاش خاک بودم.کاش در خاک محو بودم.کاش با فلانی دوست نمیشدم.کاش در دنیا اهل تعقّل و فکر بودم.کاش با همان مرگ،فانی شده بودم...
1 نافرمانی از دستورهای حکومتی پیامبر،در ردیف کفر به خداست. «کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ» 2 روز قیامت،روز حسرت و آرزوست. «یَوَدُّ» ، «لَوْ تُسَوّٰی» 3 روز قیامت،هیچ سخن و مطلبی پوشیده نمیماند. «لاٰ یَکْتُمُونَ اللّٰهَ حَدِیثاً»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِی سَبِیلٍ حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً (43)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید،تا آنکه بدانید چه میگویید.و نیز در حال جنابت نزدیک(مکان)نماز،(مسجد)نشوید، مگر به طور عبوری(و بیتوقّف)تا اینکه غسل کنید.و اگر بیمار یا در سفر بودید،یا یکی از شما از جای گودی(کنایه از قضای حاجت)آمد،یا تماسی(و آمیزش جنسی)با زنان داشتید و(در این موارد)آب نیافتید،پس بر زمین(و خاک)پاک و دلپسندی تیمّم کنید،(دو کف دست بر خاک زنید)آن گاه صورت و دستهایتان را مسح کنید،همانا خداوند،بخشنده و آمرزنده است.
چون تحریم شراب،در صدر اسلام به صورت تدریجی انجام گرفت.ابتدا شراب به عنوان نوشابه نامطلوب معرّفی شد؛ «وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً» (1)سپس این آیه نازل شد (2)و نماز در حال مستی را نهی کرد،
آن گاه زیان آن را بیش از منافعش دانست، «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا» (1)سپس از مصرف آن به عنوان عنصری پلید و شیطانی نهی شد. «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ» ، «رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ» (2)در روایات (3)آمده که از نماز در حالت خواب آلودگی و کسالت و سنگینی پرهیز کنید.آیات دیگر نیز،نماز از روی کسالت را از نشانههای منافقان دانسته است. (4)
« اَلْغٰائِطِ »یعنی مکان گود.چون در قدیم گودالهایی برای قضای حاجت فراهم میکردند،غائط کنایه از رفتن برای تخلّی است.
امام صادق علیه السلام فرمود:«صعید»،موضع بلندی است که آب از آنجا جاری شود. (5)
امام صادق علیه السلام فرمود:مقصود از« لاٰمَسْتُمُ »جماع است،ولی خداوند ستّار است و ستر را دوست دارد. (6)
1 مقام نماز به حدی رفیع است که شرابخوار نباید به آن نزدیک شود. «لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ» 2 در نماز،تنها اذکار و حرکات کافی نیست،توجّه و شعور لازم است. «حَتّٰی تَعْلَمُوا...» 3 عبادات ناآگاهانه،بیارزش است،گرچه تکلیف را ساقط میکند. «حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ» 4 در مسجد،نباید با حالت جنابت وارد شد. «وَ لاٰ جُنُباً...» 5 در غسل،شستن تمام بدن لازم است.چون در آیه نام عضو خاصّی برده نشده است. «تَغْتَسِلُوا» 6 احتمال خطر و ضرر،یا تکلیف را از انسان برمیدارد و یا سبب تخفیف تکلیف میشود. «وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ» ، «فَتَیَمَّمُوا»
7 در تعبیرات و گفتار،باید ادب را رعایت کرد.(تعبیر برگشت از گودی برای قضای حاجت و لمس زنان،کنایه از آمیزش جنسی است و گر نه تنها لمس سبب وضو نمیشود.) (1)«مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ» 8 احکام خدا،ترخیص دارد ولی تعطیل ندارد.اگر آب نبود،باید تیمم کرد.
«فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا»
9 شرط ارتباط با خدا از طریق نماز،طهارت و پاکی است،وضو یا تیمّم.
«فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا»
10 تیمّم باید بر خاک پاک باشد. «صَعِیداً طَیِّباً» 11 تخفیف احکام،نمودی از رحمت و مغفرت الهی است. «فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا» ، «عَفُوًّا غَفُوراً»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یَشْتَرُونَ اَلضَّلاٰلَةَ وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا اَلسَّبِیلَ (44)
آیا ندیدی آنان را که بهرهای از کتاب خدا به آنان داده شده بود(به جای آنکه هدایت کسب کنند)گمراهی میخرند و میخواهند شما(نیز)راه را گم کنید.
1 علم به کتاب آسمانی،به تنهایی برای هدایت کافی نیست. «أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ» ، «یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ» 2 آگاهی علمای اهل کتاب از تعالیم الهی ناقص است و همین نقص زمینهی انحراف میشود. «نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ» 3 دانشمندان منحرف،از علم و مقام خود سوء استفاده کرده و در کمین انحراف و گمراهی دیگرانند. «یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ»
1) 1) .تهذیب الاحکام،ج 1،ص 22.
وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَلِیًّا وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ نَصِیراً (45)
و خداوند به دشمنان شما داناتر است و کافی است که خدا سرپرست شما باشد و کافی است که خدا یاور شما باشد.
1 ممکن است ما در شناخت دشمن اشتباه کنیم،ولی خداوند دشمنان واقعی ما را بهتر میشناسد. «وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ» 2 با وعدههای الهی مبنی بر ولایت و نصرت مؤمنان،نباید از توطئهها و دشمنیها ترسید. «وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَلِیًّا» 3 ولایت باید همراه با قدرت و نصرت باشد. «وَلِیًّا وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ نَصِیراً»
مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا یُحَرِّفُونَ اَلْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ اِسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی اَلدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ اِسْمَعْ وَ اُنْظُرْنٰا لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (46)
بعضی از یهودیان،سخنان را از جایگاهش تحریف میکنند(و بجای آنکه بگویند:شنیدیم و اطاعت کردیم)میگویند:شنیدیم و نافرمانی کردیم(و بیادبانه به پیامبر اسلام میگویند:)بشنو که هرگز نشنوی و ما را تحمیق کن،(این گونه میگویند)تا با زبان خود حقایق را بگردانند و در دین شما طعنه زنند و اگر میگفتند:(کلام خدا)را شنیدیم و اطاعت کردیم و(کلام ما را)بشنو و به حال ما بنگر(تا حقایق را بهتر درک کنیم)برایشان بهتر بود و با منطق سازگارتر،ولی خداوند آنان را به خاطر کفر و سرسختیشان لعن کرد،پس جز اندکی توفیق ایمان نیافتند.
تعبیر «سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا» مثل آن است که در فارسی از روی مسخره میگویند:از تو گفتن و از ما گوش نکردن.
کلمهی« رٰاعِنٰا را مسلمانان به رسول خدا میگفتند،و منظورشان این بود که مراقب و متوجّه ما باش،امّا یهود با تحریف این کلمه،معنای زشتی را اراده میکردند.چون کلمهی« رٰاعِنٰا »را اگر از ریشهی«رعی»بگیرند،معنایش مراعات کردن است و اگر از«رعونت»گرفته شود و با تشدید نون« رٰاعِنٰا »خوانده شود،به معنای آن است که ما را احمق کن.یهود با پیچیدن زبانشان و جابجا کردن کلمات و حروف،مسلمانان را تحقیر و پیامبر را مسخره میکردند.
1 گناه عدّهای از یک گروه را نباید به گردن همهی آنان انداخت. «مِنَ الَّذِینَ...» 2 تحریف در مفاهیم لغات و فرهنگ،از گناهان کلیدی و زمینهساز گناهان دیگر و تضعیف مکتب است. «لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ» 3 توهین به مقدّسات و شکستن حریمها،حربهی همیشگی کافران است.
«وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ»
4 اجابت دعوت انبیا،مایهی نیکی و استواری است. «خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ» 5 سرنوشت انسان،نتیجهی انتخاب و عملکرد خود اوست. «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ اَلسَّبْتِ وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ مَفْعُولاً (47)
ای کسانی که به شما کتاب(آسمانی)داده شده! به آنچه نازل کردیم که تصدیق کنندهی چیزی است که با شماست،(تورات و انجیل)ایمان آورید،
پیش از آنکه چهرههایی را محو و نابینا کنیم،پس به پشت برگردانیم،یا مورد لعن خویش سازیم،آن گونه که اصحابِ روزِ شنبه(یهودیان متخلّف)را لعنتکردیم.و فرمان خداوند،شدنی است.
منظور از محو و برگشت چهرهها،میتواند،دگرگونی دل و فطرت سالم و عقل و هوش،از مسیر سعادت باشد،که در نتیجهی لجاجت و سرسختی در برابر آیات الهی،بجای یک قدم به جلو،گامی به عقب میروند و چهرهی انسانیشان مسخ و محو میشود.شاید هم منظور،برگشتِ ظاهری صورت به پشت سر و مسخ چهره باشد،یا تغییر شکل در قیامت.
اصحاب سَبت،یهودیان متخلّفی بودند که فرمان خدا را مبنی بر تحریم صید ماهی در روزهای شنبه نافرمانی کرده و با یک نیرنگ،ماهیان را در روز شنبه حبس و روز یکشنبه صید میکردند.آنان به قهر الهی گرفتار شدند و صورتهایشان به شکل بوزینه،مسخ شد. (1)
1 اسلام،پیروان ادیان دیگر را به دین خدا دعوت میکند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا» 2 چهرههای علمی و آگاهان جامعه،مسئولتر و مورد خطاب بیشتر خداوند هستند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا» 3 در شیوهی دعوت و تبلیغ،باید به اعتقادات و مشترکاتِ حقّ دیگران احترام گذاشت. «مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ» 4 اصول کلّی برنامههای همهی انبیا،با هم هماهنگ است. «مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ» 5 در برابر افراد لجوج،باید از اهرم تهدید استفاده کرد. «مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ»
1) 1) .اعراف،163.
6 برای تأثیر تهدید،باید نمونههای عینی و عملی آن را گوشزد کرد. «کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ السَّبْتِ» 7 قهر الهی نسبت به لجوجان،یک سنّت است. «کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ السَّبْتِ» 8 فرمان خداوند،قطعی است. «کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ مَفْعُولاً»
إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اِفْتَریٰ إِثْماً عَظِیماً (48)
همانا خداوند،این که به او شرک ورزیده شود نمیبخشد،ولی هر چه پایینتر باشد،برای هر که بخواهد میبخشد.و هر کس به خداوند شرک ورزد به تحقیق گناهی بزرگ بر ساخته است.
موضوع شرک،بیش از دویست بار در قرآن مطرح شده و از هر گونه توجّه به غیر خدا،تحت هر عنوان(بتپرستی،ریاکاری،گرایشهای غیر الهی،مادّهگرایی و...)انتقاد شده است.مضمون این آیه،عیناً در آیه 116 همین سوره تکرار شده است و تکرار،عامل هدایت است.
از آنجا که شرک،خروج از مدار حقّ و بریدن از خدا و پیوستن به دیگری است، بدون توبه آمرزیده نمیشود،ولی اگر مشرک،دست از شرک بردارد و توبهی واقعی کند،خداوند میآمرزد.در آیه 54 سورهی زمر،میفرماید:خداوند،همه گناهان را میآمرزد،پس از رحمت او مأیوس نباشید و به درگاهش توبه کنید.
چون هیچ کس نمیداند نظر رحمت حکیمانهی خدا متوجه چه کسی خواهد شد،پس جایی برای غرور و جرأت به گناه،باقی نمیماند.
عوامل بخشش چند چیز است:1 توبه.2 انجام نیکیها.3 دوری از گناهان کبیره.4 شفاعت.5 عفو الهی.(تمام موارد در این آیه مطرح است) امام صادق علیه السلام دربارهی« یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ »فرمود:مقصود گناهان کبیره و گناهان
دیگر است،(که خداوند اگر بخواهد بدون توبه نیز میبخشد). (1)
1 شرک،منفورترین گناه و مانع بخشایش الهی است. «لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ» 2 بخشایش گناهان،مربوط به ارادهی حکیمانه خداست. «لِمَنْ یَشٰاءُ» 3 شرک،ادّعایی بیدلیل و دروغی بزرگ است. «فَقَدِ افْتَریٰ إِثْماً عَظِیماً»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اَللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً (49)
آیا ندیدی کسانی که خود را پاک و بیعیب میشمردند؟(چنین نیست)بلکه خداوند،هر کس را بخواهد پاک میگرداند و آنان به اندازه نخ هسته خرما ظلم نمیشوند.
خودستایی و خویشتن را بیعیب دانستن و خود را برگزیده و ممتاز دیدن،مورد نکوهش قرآن است،چنان که میفرماید: «فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقیٰ» (2)از خود ستایش نکنید،خداوند داناتر است که متّقی کیست.
حضرت علی علیه السلام در خطبهی«همام»یکی از نشانههای متّقین را این میداند که هر گاه ستایش شوند،میهراسند.
1 خودستایی که برخاسته از غرور و بزرگبینی است،جایز نیست. «یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ» 2 تزکیهای ارزش دارد که بر اساس دستورات الهی باشد،نه ارشادات بشری.
«بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ»
3 کیفرهای الهی،نتیجه اعمال ناپسند انسان است،نه ظلم خدا. «لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً»
اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ کَفیٰ بِهِ إِثْماً مُبِیناً (50)
بنگر چگونه بر خدا دروغ میبندند! و همین گناه آشکار برای(مجازات)آنان بس است.
خودبرتربینی یهود که خود را نژاد برتر و فرزندان و محبوبان خدا میدانستند- بزرگترین افترا بر خداست،چون خداوند هیچ کسی را فرزند خویش قرار نداده و همه در نزد او برابرند و امتیاز،برای ایمان و تقوی است.
در افترا،علاوه بر دروغ،تهمت،ایذاء،ظلم و هتک حیثیّت هم هست.افترا بر خدا روزه را باطل میکند.
امام باقر علیه السلام فرمود:دروغ،از شرابخواری بدتر است،ولی افترا از دروغ هم سختتر است.
1 پیامبر موظّف به شناخت و ارزیابی اعمال و عقائد اهل کتاب است. «انْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ...» 2 تزکیهی نابجای نفس و خود را مقرّب درگاه خدا دانستن،افترا بر خدا و مانع رشد است.کلمه« إِثْماً »در لغت به چیزی گفته میشود که انسان را از صلاح و ثواب باز دارد. «کَفیٰ بِهِ إِثْماً مُبِیناً»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ اَلطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً (51)
آیا کسانی را که بهرهای از کتاب(خدا)به آنها داده شده،ندیدهای که به بت و طاغوت ایمان میآورند و درباره کفّار میگویند:اینان از کسانی که(به اسلام و محمّد صلی اللّٰه علیه و آله ایمان آوردهاند،راه یافتهترند.
پس از جنگ احد،جمعی از یهودیان به مکّه رفتند تا بر ضد مسلمانان،با مشرکان هم پیمان شوند و برای دلخوشی و اطمینان کفّار،در برابر بتهای آنان سجده کردند و گفتند:بتپرستی شما از اسلام مسلمانان بهتر است.
« بِالْجِبْتِ »،که به بت،ساحر و کاهن گفته میشود،یک بار در قرآن آمده ولی کلمهی « اَلطّٰاغُوتِ »،از ریشهی«طغیان»،هشت مرتبه آمده است.شاید مراد از جِبت و طاغوت،همان دو بت باشد که یهودیان در برابر آنها سجده کردند،و شاید مراد از جبت،بت باشد و مراد از طاغوت،بتپرستان و حامیان بتپرستی باشد.
1 آگاهی ناقص از دین،زمینهی انحراف است. «نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ» 2 دشمنان،برای مبارزه با اسلام حتّی از عقاید خود دست میکشند(سجدهی یهود بر بت،به خاطر خشنودی مشرکان و هماهنگی بر ضد مسلمانان).
«یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ»
3 روح لجاجت و عناد،مسیر قضاوت را عوض میکند. «یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ» ، «هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ...»
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اَللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً (52)
آنانند کسانی که خداوند،لعنتشان کرده است و هر کس را خدا لعن کند،هرگز برای او یاوری نخواهی یافت.
1 هر اتّحادی علیه حقّ ملعون است.همسویی اهل کتاب با مشرکان علیه اسلام سبب لعنت آنان شد. «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ» 2 پیمانهای نامقدّس دشمنان علیه حقّ،هرگز به نتیجهی مطلوب نمیرسد و در
برابر ارادهی خدا سودی ندارد. «فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً» 3 منفور خدا،همیشه مغلوب خواهد بود. «وَ مَنْ یَلْعَنِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً»
أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ اَلْمُلْکِ فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ اَلنّٰاسَ نَقِیراً (53)
آیا برای آنان(یهودیان)بهرهای از حکومت است؟ که در آن هنگام ذرّهای به مردم نمیدادند.
« نَقِیراً »یا گودی پشت هستهی خرماست،و یا آن چیزی است که پرندگان با منقار خود برمیدارند و کنایه از امر ناچیز و اندک است.
امام باقر علیه السلام دربارهی« نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ »فرمود:مقصود امامت و خلافت است و مقصود از« اَلنّٰاسَ »ما اهل بیت هستیم. (1)یعنی اگر کسانی به قدرت برسند به اندازه نخ هستهی خرمایی به اهل بیت علیهم السلام قدرت نخواهند داد.
در تفسیر مجمع البیان آمده که یهود به قدری انحصار طلبند که اگر قدرتی به دست آورند،به دیگران نمیدهند.این معنی،با روحیّهی بخل و تنگ نظری یهود،سازگارتر است.
1 از قضاوتهای نابجای دیگران دربارهی دینتان نگران نباشید. «أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ» 2 حکومتِ نامحدود،مخصوص خداست.هر فرد و قومی گوشهای از حکومت را آن هم برای چند روزی بدست میگیرد. «نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ» 3 دشمنان خود را بشناسید،که اگر به قدرت برسند،شما را به کلّی نادیده میگیرند. «لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ...» 4 کسی که حکومت و قدرت را بدست میگیرد باید به فکر رفاه مردم باشد.
1) 1) .کافی،ج 1،ص 205.
«نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ»
، «لاٰ یُؤْتُونَ»
أَمْ یَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً (54)
یا اینکه(یهودیان)نسبت به مردم(مسلمان)به خاطر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است،حسد میورزند.همانا ما قبلاً به آل ابراهیم(که شما از نسل او هستید نیز)کتاب آسمانی و حکمت و سلطنت بزرگی دادیم.(چرا اکنون به آل محمّد علیهم السلام ندهیم؟)
آیهی قبل اشاره به بخل یهود بود و در این آیه به حسادتشان اشاره شده است و حسد از بخل بدتر است.چون در بخل مال خود را نمیبخشد،ولی در حسد از بخششِ دیگری هم ناراحت است.
یهود که پیشتر مورد لطف و نعمت خدا قرار گرفتهاند،چرا از اینکه دیگران به نعمت و قدرتی برسند،از روی حسد،ناراحت میشوند؟ چرا آل ابراهیم برخوردار باشند و آل محمّد و بنی هاشم،محروم؟ در روایات،اهل بیت فرمودهاند:آنان که مورد حسادت قرار گرفتهاند،ماییم. (1)
در حدیث از امام صادق علیه السلام میخوانیم که فرمود:مراد از« اَلْکِتٰابَ »،نبوّت و مراد از «حکمت»،فهم و قضاوت و مراد از«ملک عظیم»،اطاعت مردم است. (2)امام باقر علیه السلام در تفسیر«ملک عظیم»فرمود:مراد آن است که خداوند در میان آنان امامان بر حقّ قرار داد. (3)در حدیث دیگر از حضرت علی علیه السلام میخوانیم که فرمود:مراد از آل ابراهیم ما اهل بیت پیامبریم. (4)
1 حسود،در مقابل ارادهی خدا قد علم میکند. «یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ» 2 منشأ همهی نعمتها و بهرهگیریها فضل خداست. «مِنْ فَضْلِهِ» به جای آرزوی زوال نعمت دیگران،از خداوند آرزوی فضل او را داشته باشید.
3 همسویی اهل کتاب با مشرکان و قضاوت بر اینکه شرک شما بهتر از توحید مسلمانان است،به خاطر حسادت است.در آیات قبل خواندیم که یهودیان به مشرکان گفتند: «هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ...» در این آیه میخوانیم: «أَمْ یَحْسُدُونَ» 4 همهی الطاف از اوست.(سه بار کلمه «آتَیْنٰا» تکرار شده است) 5 حکومت الهی باید بدست کسانی باشد که قبل از حکومت،دارای مقام معنوی و علمی و بینش بالایی باشند.نام کتاب و حکمت قبل از ملک عظیم آمده است.(آری نعمتهای معنوی بر مادّی مقدّم است.) «آتَیْنٰا» ، «الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً»
فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ کَفیٰ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً (55) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نٰاراً کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا لِیَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَزِیزاً حَکِیماً (56)
پس بعضی از یهودیان به او(پیامبر اسلام)ایمان آوردند و بعضی(نه تنها ایمان نیاوردند،بلکه)از ایمان آوردن مردم جلوگیری کردند،و شعلهی سوزان دوزخ،برای کیفر آنان بس است.
همانا به زودی کسانی را که به آیات ما کافر شدند در آتشی خواهیم افکند.هر چه پوست بدنشان بسوزد،پوست دیگری بجای آن قرار میدهیم تا کیفر را بچشند.همانا خداوند توانا و حکیم است
چون آنان هر لحظه،لجاجت میکنند پس باید هر لحظه با پوست جدید کیفر شوند.چنان که در تفسیر صافی آمده است:«ابن ابی العوجاء»یکی از مخالفان دین در عصر ائمه،از امام صادق علیه السلام پرسید:گناه پوست جدید چیست؟ امام فرمود:
پوست جدید،از سوختههای همان پوست اوّل است،مثل خشتی که شکسته و خورد میشود و بار دیگر گل و خشت تازهای ساخته میشود.
1 کیفر کافران دائمی است. «بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً» 2 پوست جدید،به خاطر چشیدن عذاب شدید است.(چون در سوختن،بیشتر درد و سوزش مربوط به پوست است و اگر آتش به استخوان برسد،درد کم میشود). «بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً» 3 معاد جسمانی است. «بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً» 4 هرگز عذاب،به خاطر استمرار،برای کافران عادّی نمیشود. «لِیَذُوقُوا الْعَذٰابَ» 5 عذاب کردن دائمی کفّار حکیمانه است و هیچ نیرویی قادر بر جلوگیری از قهر خداوند در دوزخ نیست. «عَزِیزاً حَکِیماً»
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِیلاً (57)
4\57
و کسانی را که ایمان آورده و کارهای نیک انجام دادهاند،به زودی در باغهایی که از زیر(درختان)آن نهرها جاری است وارد میکنیم.آنان همیشه در آن جاودانند،برایشان در آن جا همسرانی پاکیزه است و آنان را در سایههایی پایدار(بدون سردی و گرمی و طوفان)درآوریم.
در تربیت باید بیم و امید در کنار هم باشد.در آیه قبل بیم بود و این آیه امید است.
«Bظَلِیلٍ » ،سایهی کشیده و ممتد است.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از ازواج مطهره همسرانی هستند که از آلودگی به حیض و حدث پاکند. (1)
1 ایمان و عمل صالح دو شرط اساسی برای ورود به بهشت است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ» 2 لطف خدا سریعتر از قهر اوست.(در آیه قبل برای دوزخیان حرف« سَوْفَ » بکار رفته که نشانه آینده دور است،ولی در این آیه حرف«سین» «سَنُدْخِلُهُمْ» که نشانهی آینده نزدیک است) 3 پاکی همسران بهشتی هم جسمی است و هم روحی.« مُطَهَّرَةٌ »به کسی گفته میشود که از نظر جسمی و روحی هر دو پاک و منزّه باشد.
إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ اَلنّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اَللّٰهَ نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ سَمِیعاً بَصِیراً (58)
همانا خداوند فرمانتان میدهد که امانتها را به صاحبانش بدهید و هر گاه میان مردم داوری کردید،به عدل حکم کنید.چه نیک است آنچه که خداوند شما را بدان پند میدهد.بیگمان خداوند شنوای بیناست.
1) 1) .من لا یحضره الفقیه،ج 1،ص 50.
امانتداری و رفتار عادلانه و دور از تبعیض،از نشانههای مهم ایمان است،چنان که خیانت به امانت،علامت نفاق است.در حدیث است:به رکوع و سجود طولانی افراد نگاه نکنید،بلکه به راستگویی و امانتداری آنان بنگرید. (1)
در روایات متعدّد،منظور از امانت،رهبری جامعه معرّفی شده که اهلش اهل بیت علیهم السلام میباشند.این مصداق بارز عمل به این آیه است.
آری،کلید خوشبختی جامعه،بر سر کار بودن افراد لایق و رفتار عادلانه است و منشأ نابسامانیهای اجتماعی،ریاست نااهلان و قضاوتهای ظالمانه است. (2)
خیانت در امانت شامل کتمان علم،حرفه و حقّ،تصاحب اموال مردم،اطاعت از رهبران غیر الهی،انتخاب همسر یا معلّم نااهل برای فرزندان و...میشود.
امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند:اوامر و نواهی خدا امانتهای الهی است. (3)
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود:خداوند امر فرموده که هر امامی آنچه در نزدش است به امام بعد از خود بسپارد. (4)
امانت سه گونه است:
الف:میان انسان و خدا.(وظایف و واجباتی که بر انسان تعیین شده است.) (5)ب:میان انسان و دیگران.(اموال یا اسرار دیگران نزد انسان) ج:میان انسان و خودش.(مثل علم و عمر و قدرت که در دست ما امانتند.)
1) 1) .کافی،ج 2،ص 105.
2) 2) .حضرت امیر علیه السلام فرموده است:«من تقدّم علی قوم و هو یری فیهم من هو افضل،فقد خان اللّٰه و رسوله و المؤمنین»هر کس خود را در جامعه بر دیگران مقدّم بدارد و پیشوا شود در حالی که بداند افراد لایقتر از او هستند،قطعاً او به خدا و پیامبر و مؤمنان خیانت کرده است.الغدیر،ج 8.
3) 3) .تفسیر نور الثقلین.
4) 4) .کافی،ج 1،ص 277.
5) 5) .تفسیر مجمع البیان.
1 سپردن امور به کاردانان و قضاوت عادلانه،از مصادیق عمل صالح و از نشانههای ایمان است.(با توجّه به آیه قبل) 2 هر امانتی صاحبی دارد و هرکس لیاقت و استعداد کار و مقامی را دارد. «أَهْلِهٰا» 3 در ادای امانت و دادگری،ایمان شرط نیست.نسبت به همهی مردم باید امین و دادگر بود. «أَهْلِهٰا» ، «النّٰاسِ» 4 قاضی و حاکم باید عادل باشد. «تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ» 5 تشکیل حکومت لازم است.لازمهی سپردن مسئولیّتها به اهلش و قضاوت عادلانه برقراری نظام و حکومت الهی است. «تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ» ، «تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ» 6 موعظهی خوب،آن است که علاوه بر پندهای اخلاقی،به مسائل اجتماعی و قضایی هم توجّه کند. «نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ» 7 اگر مردم هم خیانت در امانت یا ستم در قضاوت را نفهمند،خدا بینا و شنواست. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ سَمِیعاً بَصِیراً»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اَللّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (59)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خود (جانشینان پیامبر)اطاعت کنید.پس اگر درباره چیزی نزاع کردید آن را به حکم خدا و پیامبر ارجاع دهید،اگر به خدا و قیامت ایمان دارید.این(رجوع به قرآن و سنّت برای حلّ اختلاف)بهتر و پایانش نیکوتراست.
آیهی قبل،بیان وظایف حکّام بود که دادگر و امانتدار باشند،این آیه به وظیفهی مردم در برابر خدا و پیامبر اشاره میکند.با وجود سه مرجع«خدا»،«پیامبر»و
«اولی الامر»هرگز مردم در بنبست قرار نمیگیرند.
آمدن این سه مرجع برای اطاعت،با توحید قرآنی منافات ندارد،چون اطاعت از پیامبر و اولی الامر نیز،شعاعی از اطاعت خدا و در طول آن است،نه در عرض آن و به فرمان خداوند اطاعت از این دو لازم است.
در تفسیر نمونه به نقل از ابن عباس آمده است که وقتی پیامبر اسلام،هنگام عزیمت به تبوک،علی علیه السلام را در مدینه به جای خود نهاد و فرمود:«انت منی بمنزلة هارون من موسی»این آیه نازل شد.
در آیه قبل سفارش شد که امانات به اهلش سپرده شود.این آیه گویا میفرماید:
این سپردن به اهل،در سایه اطاعت از خدا و رسول و أولی الأمر است.
تکرار فرمانِ «أَطِیعُوا» رمز تنوّع دستورهاست.پیامبر گاهی بیان احکام الهی میکرد،گاهی دستور حکومتی میداد و دو منصب«رسالت»و«حکومت»داشت.
قرآن گاهی خطاب به پیامبر میفرماید: «أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» (1)آنچه را نازل کردهایم برای مردم بیان کن.و گاهی میفرماید: «لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ» (2)میان مردم بر اساس قوانین الهی،حکومت و قضاوت کن.
قرآن درباره مفسدان،مسرفان،گمراهان،جاهلان،جبّاران و...دستور«لا تطع»و «لا تتبع»میدهد.بنا بر این موارد «أَطِیعُوا» باید کسانی باشند که از اطاعتشان نهی نشده باشد و اطاعتشان در تضادّ با اوامر خدا و رسول قرار نگیرد.
در آیه اطاعت از أولی الأمر مطرح شده است،ولی به هنگام نزاع،مراجعه به آنان مطرح نشده،بلکه تنها مرجع حلّ نزاع،خدا و رسول معرفی شدهاند.و این نشانه آن است که اگر در شناخت أولی الأمر و مصداق آن نیز نزاع شد به خدا و رسول مراجعه کنید که در روایات نبوی،أولی الأمر اهل بیت پیامبر معرفی شدهاند. (3)
حسین بن ابی العلاء گوید:من عقیدهام را دربارهی اوصیای پیامبر و اینکه اطاعت
آنها واجب است،بر امام صادق علیه السلام عرضه کردم،حضرت فرمود:آری چنین است،اینان همان کسانی هستند که خداوند دربارهی آنان فرموده:« أَطِیعُوا اللّٰهَ... »و همان کسانیاند که دربارهی آنها فرموده: «إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ» ، «وَ هُمْ رٰاکِعُونَ» (1)حضرت علی علیه السلام در خطبه 125 نهج البلاغه و عهدنامه مالک اشتر فرمودند:مراد از مراجعه به خدا و رسول،مراجعه به آیات محکمات و سنّتی که همه بر آن اتّفاق داشته باشند.
حضرت علی علیه السلام فرمود:هر حاکمی که به غیر از نظر اهل بیت معصوم پیامبر علیهم السلام قضاوت کند،طاغوت است. (2)
1 مردم باید نظام اسلامی را بپذیرند و از رهبران الهی آن در قول و عمل پشتیبانی کنند. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» 2 اسلام مکتبی است که عقاید و سیاستش بهم آمیخته است.اطاعت از رسول و أولی الأمر که امری سیاسی است،به ایمان به خدا و قیامت که امری اعتقادی است،آمیخته است. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ» 3 سلسله مراتب در اطاعت باید حفظ شود. «اللّٰهَ» ، «الرَّسُولَ» ، «أُولِی الْأَمْرِ» 4 اولی الامر باید همچون پیامبر معصوم باشند،تا اطاعت از آنها در ردیف اطاعت پیامبر،بیچون و چرا باشد. «أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ» 5 اطاعت از حاکمی واجب است که مؤمن و از خود مردم با ایمان باشد.
«أَطِیعُوا»
، «مِنْکُمْ» 6 نام اولی الامر در کنار نام خدا و رسول،همراه با اطاعت مطلق،نشان آن است که مسئول حکومت و نظام اسلامی باید از قداست والایی برخوردار باشد.
«أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ»
7 نشانهی ایمان واقعی،مراجعه به خدا و رسول،هنگام تنازع و بالا گرفتن درگیریهاست و اطاعت در شرایط عادّی کار مهمّی نیست. «فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ» 8 یکی از وظایف حکومت اسلامی ایجاد وحدت و حل تنازعات است. «فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ...» 9 دین کامل باید برای همهی اختلافها،راه حل داشته باشد. «فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ» 10 پذیرش فرمان از حکومتهای غیر الهی و طاغوت،حرام است. «فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ» 11 اگر همهی فرقهها،قرآن و سنّت را مَرجع بدانند،اختلافها حل شده، وحدت و یکپارچگی حاکم میشود. «فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ» 12 مخالفان با احکام خدا و رسول و رهبران الهی،باید در ایمان خود شک کنند.
«إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ...»
13 برنامه عملی اسلام بر اساس برنامه اعتقادی آن است. «أَطِیعُوا» ، «إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ» به عبارت دیگر ایمان به خدا و قیامت،پشتوانهی اجرایی احکام اسلام و مایهی پرهیز از نافرمانی خدا و رسول است.
14 دوراندیشی و رعایت مصالح درازمدّت،میزان ارزش است. «أَحْسَنُ تَأْوِیلاً»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی اَلطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ اَلشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِیداً (60)
آیا کسانی را که میپندارند به آنچه بر تو و آنچه(بر پیامبران)پیش از تو نازل شده است،ایمان آوردهاند نمیبینی که میخواهند داوری را نزد طاغوت (و حکّام باطل)ببرند،در حالی که مأمورند به طاغوت،کفر ورزند.و شیطان میخواهد آنان را گمراه کند،گمراهی دور و درازی!
آیهی قبل،مرجع در منازعات را خدا و پیامبر معرفی کرد،این آیه در انتقاد از کسانی است که مرجع نزاع خود را طاغوت قرار میدهند.
میان یک منافق مسلماننما و یک یهودی نزاع شد.بنا بر داوری گذاشتند.یهودی پیامبر را به خاطر امانت و عدالت به داوری قبول کرد،ولی آن منافق گفت:من به داوری کعب بن اشرف(که از بزرگان یهود بود)راضیم،زیرا میدانست که با هدایایی میتواند نظر کعب را به نفع خود جلب کند.این آیه در نکوهش آن رفتار نازل شد.
به تعبیر امام صادق علیه السلام طاغوت،کسی است که به حقّ حکم نکند و در برابر فرمان خدا،دستور دهد و اطاعت شود. (1)
1 ایمان بدون تبرّی از طاغوت،ایمان نیست،خیال ایمان است. «یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا» ، «یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ» 2 ادیان،هدف و ماهیّت مشترک دارند و ایمان به دستورات همهی انبیا لازم است. «أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ» 3 سازش با طاغوت،حرام است. «أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ» 4 ابتدا راه حقّ را نشان دهید،سپس راه باطل را نفی کنید. «فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ» ، «یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ» 5 حتّی فکر و ارادهی مراجعه به طاغوت مورد انتقاد است. «یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ» 6 موفقّیت شیطان،در سایهی اطاعت مردم از طاغوتهاست. «یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ» ، «یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
7 منافق،طاغوت و شیطان در یک خط و در برابر پیامبرانند. «الَّذِینَ یَزْعُمُونَ» ، «یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ» ، «یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ» 8 کفر به طاغوت و حرام بودن مراجعه به دادگاههای طاغوتی،فرمان همه ادیان آسمانی است. «أَ لَمْ تَرَ» ، «أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ» ، «یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ» 9 در حل اختلافات داخلی،سراغ بیگانگان رفتن،خواست شیطان و ممنوع است. «یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ...» 10 منافقان،تحت ارادهی شیطانند و طاغوتها دامها و ابزار کار شیطانند. «یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ» 11 نتیجه مراجعه به طاغوت سقوط به درّه هولناک است. «ضَلاٰلاً بَعِیداً»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ إِلَی اَلرَّسُولِ رَأَیْتَ اَلْمُنٰافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً (61)
و چون به آنان گفته شود(که برای داوری)به سوی آنچه خداوند نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید،منافقان را میبینی که به شدّت از پذیرش دعوت تو روی میگردانند.
1 گرچه منافقان،تسلیم قانون خدا و فرمان پیامبر نیستند،ولی ما باید آنان را دعوت کنیم. «قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا» 2 در پذیرش دعوت انبیا،رشد و برتری است.(« تَعٰالَوْا »دعوت به بالا آمدن است) 3 کتاب و سنّت هماهنگ هستند،و گر نه ارجاع مردم به دو چیز متضاد حکیمانه نیست. «إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ» 4 مراجعه به طاغوت و قضاوت خواهی از بیگانگان،خصلت و روحیّهی منافقان است که با رهبر آسمانی مخالفت و از راه حقّ اعراض کنند.(کلمه « یَصُدُّونَ »نشانهی خصلت و استمرار است)
5 منافق،علاوه بر اعراض خود،مانع راه دیگران نیز میشود. «یَصُدُّونَ» 6 آنچه پرده از کفر منافقان برمیدارد،مخالفتشان با رهبری الهی است. «عَنْکَ» 7 منافقان،حساسیّتی نسبت به ایمان قلبی مردم به خداوند ندارند،ناراحتی عمدهی آنان اجتماع مردم برگرد رهبر آسمانی است. «یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً»
فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جٰاؤُکَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً (62)
پس چگونه وقتی به خاطر کارهایی که از قبل انجام دادند،مصیبتی و مشکلی به آنان میرسد و(از برای رهایی از آن)سراغ تو میآیند،به خدا سوگند یاد میکنند که هدف ما (از مراجعه به طاغوت)جز نیکی و توافق(میان دو طرف نزاع)نبوده است.
توجیه منافقان برای داوری نزد طاغوت این بود که هدف،آشتی دادن بوده و اگر برای داوری نزد پیامبر میرفتیم و او به نفع یک طرف حکم میداد،قهراً دیگری از رسول خدا دلگیر میشد و سر و صدا به پا میکرد که با شأن پیامبر سازگار نبود،از این رو برای حفظ آبرو و موقعیّت و محبوبیّت پیامبر،نزاع را نزد وی نبردیم.
1 عامل خطر کارهای خود انسان است. «مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ» 2 مسلمانان چند چهره و منافق،هنگام بروز مشکل و احساس خطر به سراغ رهبران الهی میآیند. «جٰاؤُکَ» 3 مراجعه به طاغوت،نابسامانیها و مصائبی دارد، «أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ» که ناگزیر باید به راه انبیاء برگردید. «جٰاؤُکَ» 4 منافقان،خلافهای خود را توجیه میکنند. «إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً» 5 منافق سوگند به خدا را پوششی برای اهداف خود قرار میدهد. «یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ»
6 گاهی واژههای مقدّس دستاویز افراد نامقدّس میشود. «إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً»
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ یَعْلَمُ اَللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً (63)
آنان کسانیاند که خداوند،آنچه را در دل دارند میداند.پس از آنان درگذر و پندشان ده و با آنان سخنی رسا که در جانشان بنشیند بگوی.
1 تلاش منافقان بیهوده است،چون خداوند هم از درون و نیاتشان آگاه است و هم بموقع،افشاگری میکند. «یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ» 2 معذرت خواهی منافقان،صادقانه نیست،و گر نه فرمان اعراض از آنان صادر نمیشد. «یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» 3 شیوهی برخورد رهبر با منافقان باید شیوهی اعراض و موعظه باشد. «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ» 4 در مقام موعظه،باید با صراحت،منافقان را نسبت به عواقب کار و سرنوشتشان هشدار داد. «فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً»
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً (64)
و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه با اذن خداوند فرمان برده شود و اگر آنان هنگامی که به خود ستم کردند(از راه خود برگشته و)نزد تو میآمدند و از خداوند مغفرت میخواستند و پیامبر هم برای آنان استغفار میکرد قطعاً خداوند را توبهپذیر و مهربان مییافتند.
سیمای یک جامعه و مدیریّت سالم آن است که مردمش با ایمان،رهبرش آسمانی،فرمانبری و اطاعت مردم قوی،منحرفانش پشیمان و اهل استغفار و رهبرش پذیرا و مهربان باشد.
چنان که دعای پیامبر در حقّ مؤمنان مستجاب است، «اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ» دعای نیکان و فرشتگان نیز در حقّ آنان اثر دارد.در یک جا استغفار فرشتگان برای مردم مطرح است. «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ» (1)و در جای دیگر برای مؤمنان. «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» (2)
1 هدف از فرستادن انبیا،هدایت مردم از طریق اطاعت از آنان است. «إِلاّٰ لِیُطٰاعَ» 2 اطاعت مخصوص خداست.حتّی اطاعت از پیامبران باید با اذن خدا باشد و گرنه شرک است. «لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اللّٰهِ» 3 توبهی ترک رهبر،بازگشت به رهبر است. «لِیُطٰاعَ» ، «جٰاؤُکَ» 4 رها کردن انبیا و رجوع به طاغوت،ظلم به مقام انسانی خود است. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» (با توجّه به ارتباط این آیه با آیات قبل) 5 پیوند همه مردم با رسول اللّه باید محکم باشد.چه مؤمن چه فاسق.مؤمن برای کسب فیض و فاسق برای درک شفاعت. «جٰاؤُکَ» 6 راه بازگشت و توبه برای خطاکاران و حتّی منافقان باز است.(با توجّه به آیات قبل که مربوط به منافقان است) «فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ» 7 زیارت رهبران آسمانی و استمداد و توسل از طریق آن عزیزان،مورد تأیید قرآن است. «جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ» 8 پیامبر بخشندهی گناه نیست،واسطهی عفو الهی است. «اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ»
9 خطاکار،ابتدا باید پشیمان شود و به سوی حقّ برگردد،سپس برای استحکام رابطه با خدا،از مقام رسالت کمک بگیرد. «فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ» 10 گناهکاران نباید مأیوس شوند،استغفار،توبه و زیارت اولیای خدا، وسیلهای برای بازسازی روحی آنان است. «جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا...» 11 در زیارت رسول خدا و اقرار به لغزش و استغفار خود احساس سبک شدن از گناه به انسان دست میدهد. «لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً» 12 اگر خطاکاران را بخشیدید به آنان محبّت نیز بکنید. «تَوّٰاباً رَحِیماً» 13 گناه،حجابی میان انسان و رحمت الهی است و همین که آن حجاب برطرف شد،رحمت دریافت میشود. «اسْتَغْفَرَ» ، «لَوَجَدُوا اللّٰهَ» 14 اقرار و اعتراف به گناه و استغفار از آن در محضر اولیای خدا،وسیله و زمینهی عفو الهی است. «جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا» ، «لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً»
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً (65)
نه چنین است؛به پرودگارت سوگند،که ایمان(واقعی)نمیآورند مگر زمانی که در مشاجرات و نزاعهای خود،تو را داور قرار دهند،و در دل خود هیچ گونه احساس ناراحتی از قضاوت تو نداشته باشند(و در برابر داوری تو)کاملاً تسلیم باشند.
میان زبیر بن عوام از مهاجرین و یکی از انصار،بر سر آبیاری نخلستان نزاع شد.
پیامبر قضاوت کرد که چون قسمت بالای باغ،از زبیر است،اوّل او آبیاری کند.
مرد انصاری از قضاوت پیامبر ناراحت شد و گفت چون زبیر،پسر عمه توست،به نفع او داوری کردی! رنگ پیامبر پرید و این آیه نازل شد.عجبا که خودشان رسول اللّه را به داوری پذیرفتهاند،ولی سرباز میزنند! امام صادق علیه السلام فرمود:اگر کسانی اهل نماز و حج و زکات باشند،ولی نسبت به
کارهای پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله سوء ظن داشته باشند،در حقیقت مؤمن نیستند.سپس این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
1 نشانههای ایمان راستین سه چیز است:
الف:به جای طاغوت،داوری را نزد پیامبر بردن. «یُحَکِّمُوکَ» ب:نسبت به قضاوت پیامبر،سوء ظن نداشتن. «لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً» ج:فرمان پیامبر را با دلگرمی پذیرفتن و تسلیم بودن. «وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً» 2 اسلام،علاوه بر تسلیم ظاهری،به ابعاد روحی و تسلیم قلبی توجّه کامل دارد.
«لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً»
3 قضاوت،از شؤون رسالت و ولایت است. «مِمّٰا قَضَیْتَ» 4 وجوب تسلیم در برابر قضاوت پیامبر،نشان عصمت اوست. «یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً»
وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اُقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اُخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ مِنْهُمْ وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتاً (66)
و اگر به آنان حکم میکردیم که تن به کشتن دهید(و یکدیگر را به فرمان ما بکشید)یا از خانه و سرزمین خود بیرون روید،جز افرادی اندک،این دستور را انجام نمیدادند و اگر آنان به آنچه پند داده میشوند عمل میکردند، برایشان بهتر و در پایداری مؤثرتر بود.
این آیه اشاره دارد به تکلیفهای سختی که برای امّتهای پیشین بوده است، مثلاً خداوند به کیفر گوسالهپرستی بنی اسرائیل،فرمان داد یکدیگر را بکشند.
1) 1) .تفسیر نور الثقلین؛کافی،ج 1،ص 390.
چون برای گناهی بزرگ مثل بت پرستی،جبرانی عظیم مانند کشتن یکدیگر و بیرون رفتن از شهر و دیار خود لازم بود.
1 مؤمنان باید خود را بسنجند،که اگر فرمان سختی صادر شد،در برابر آن چگونه خواهند بود؟ «وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ» 2 هنگام امتحان،افراد کمتری از عهدهی انجام تکلیف و اثبات ادعا برمیآیند.
«مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ»
3 فرمان کفر به طاغوت و رجوع به پیامبر و تسلیم قضاوتهای او بودن،موعظه و خیرخواهی الهی است. «مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ» 4 خیر و سعادت در گرو عمل است «فَعَلُوا» ، «خَیْراً» 5 احکام الهی(اوامر و نواهی)مواعظ خداوند است. «فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ» 6 هر چه در راه خدا گام برداریم،ثبات قدم و ایمان بیشتر میشود. «فَعَلُوا» ، «أَشَدَّ تَثْبِیتاً» 7 عمل،در نفس و روح اثر دارد.عمل به احکام،سبب پایداری ایمان است. «فَعَلُوا» ، «أَشَدَّ تَثْبِیتاً» 8 تکالیف الهی هر چند به ظاهر ناخوشایند و سخت باشد،ولی به خیر و صلاح انسان است. «وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا» ، «لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ»
وَ إِذاً لَآتَیْنٰاهُمْ مِنْ لَدُنّٰا أَجْراً عَظِیماً (67) وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (68)
و در این صورت یقیناً ما از جانب خود پاداشی بزرگ به آنان میدادیم.
و قطعاً آنان را به راهی راست هدایت میکردیم.
1 رسیدن به خیر،ثبات قدم،اجر بزرگ و رهیابی به راه مستقیم،در سایهی عمل به مواعظ و پشتکار انسان است. «فَعَلُوا» ، «خَیْراً»» ، «تَثْبِیتاً» ، «أَجْراً» ، «مُسْتَقِیماً» 2 گام نهادن در راه خیر،سبب رسیدن به خیر بالاتر و بیشتر میشود. «فَعَلُوا» ، «أَشَدَّ تَثْبِیتاً» ، «أَجْراً عَظِیماً» ، «صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً»
وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً (69) ذٰلِکَ اَلْفَضْلُ مِنَ اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ عَلِیماً (70)
و هر کس که از خدا و پیامبر اطاعت کند،پس آنان(در قیامت)با کسانی همدم خواهند بود که خداوند بر آنان نعمت داده است،مانند پیامبران،صدّیقان، شهیدان و صالحان و اینان چه همدمهای خوبی هستند.
این همه تفضّل از سوی خداست و خداوند برای آگاه بودن بس است.
در سورهی حمد در کنار صراط مستقیم،گروه «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» آمده بود،و این بار دوّم است که در کنار آیهی صراط مستقیم،گروه «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ» مطرح است.گویا غیر از انبیا و شهدا و صدّیقان و صالحان،دیگران بیراهه میروند و راه مستقیم، منحصراً راه یکی از این چهار گروه است.
در روایات،بهترین نمونهی صدّیقان،امامان معصوم علیهم السلام،و صدیقه،فاطمهی زهرا علیها السلام معرّفی شده است.مراد از«شهدا»هم،یا کشتگان میدان جهادند،یا گواهان اعمال در قیامت.
همنشینی با انبیا در دنیا برای همهی پیروان واقعی امکان ندارد،بنا بر این مراد آیه همنشینی در آخرت است.
1 قرار گرفتن در راه انبیا و شهدا و داشتن رفقای خوب،جز با اطاعت از فرمان خدا و رسول به دست نمیآید. «وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ،فَأُولٰئِکَ...» 2 رفیق خوب،انبیا،شهدا،صدّیقان و صالحانند.رفقای دنیایی را هم باید با همین خصلتها گزینش کرد. «حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً» 3 اطاعت از رسول،پرتوی از اطاعت خدا و در طول آن است،پس با توحید، منافاتی ندارد. «مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» 4 پاداش اطاعت از پیامبر،همجواری با همهی انبیاست.چون همه یک نورند و یک هدف دارند و اطاعت از یکی،همراه شدن با همه است. «مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ» ، «مَعَ» ، «النَّبِیِّینَ» 5 آگاه بودن خدا،بهترین عامل تشویق برای انجام وظیفه است. «بِاللّٰهِ عَلِیماً» 6 مقام نبوّت از مقام صدّیقین و شهدا و صالحین بالاتر است(چون نام انبیا قبل از آنها برده شده است) «مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ...»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ اِنْفِرُوا جَمِیعاً (71)
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(در برابر دشمن هوشیار باشید و به علامت آمادگی)سلاح خود را بردارید،پس به صورت دستههای پراکنده و نامنظّم یا همه با هم بسوی دشمن حرکت کنید.
در آیهی پیش،اطاعت از خدا و رهبری معصوم و حاکمیّت پیامبر،و در این آیه، ضرورت هوشیاری و آمادگی رزمی برای امّت اسلامی و رهبری حقّ مطرح است.
« حِذْرَکُمْ »،به معنای بیداری،آماده باش و وسیله دفاع است.« ثُبٰاتٍ »،جمع«ثبه»،به دستههای پراکنده(شامل گروههای پارتیزانی که دشمن را گیج و تمرکز فکری او را سلب میکند)میگویند.
مسلمانان باید مرزهای کشور خود را حفظ کنند.عمل به این آیه،رمز عزّت و غفلت از آن،رمز سقوط و شکست مسلمانان میباشد.
1 مسلمانان باید در هر حال آماده و بیدار باشند،و از طرحها،نفرات،نوع اسلحه،روحیّه،همکاری داخلی و خارجی دشمنان آگاه باشند و متناسب با آنها طرح بریزند و عمل کنند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ» 2 آمادگی رزمی در سایهی ایمان ارزش دارد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ» 3 مسلمانان باید بسیج شوند. «انْفِرُوا جَمِیعاً» 4 مسلمانان باید از تاکتیکهای مختلف،برای مقابله با دشمن استفاده کنند.
«ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً»
5 شیوه بسیج و مبارزه را خودتان تعیین کنید. «ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً»
وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً (72)
و همانا از شما کسانیاند که(هم خودشان سست میباشند وهم)عامل کُندی و دلسردی رزمندگان میشوند،چون به شما مشکلی برسد،میگوید:خدا بر من منّت نهاده که همراه آنان(در جبهه)حضور نیافتم(یا همراه آنان شهید نشدم)
در آیهی پیش،خطر دشمنان خارجی مطرح بود،اینجا خطر دشمنان داخلی و عوامل نفوذی و منافق مطرح است.
« لَیُبَطِّئَنَّ »از ریشهی«بطء»به معنای کُندی است.به گفته اهل لغت،«بطوء»هم حرکت کند است و هم دیگران را به کندی در حرکت فراخواندن.
1 صحنههای جنگ،وسیلهی خوبی برای شناخت افراد ضعیف الایمان و منافقان است. «وَ إِنَّ مِنْکُمْ...» 2 خداوند،از افکار و گفتار منافقان پرده برمیدارد. «وَ إِنَّ مِنْکُمْ...» 3 منافقان،گاهی چنان به رنگ مؤمنان در میآیند که جزء آنان جلوه میکنند.
«مِنْکُمْ»
4 همه اصحاب پیامبر عادل و در خط حضرت نبودند. «مِنْکُمْ» ، «لَیُبَطِّئَنَّ» 5 منافقان،عامل تضعیف روحیّهی مسلمانانند «لَیُبَطِّئَنَّ» پس باید آنان را شناخت و به جبهه نفرستاد.
6 منافقان،عدم شرکت در جنگ،فرار از جبهه و نجات از مرگ را رمز موفقّیت و سعادت میدانند. «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ» 7 هر رفاهی،مصون ماندنی و لطف و نعمت خدا نیست. «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ» 8 چشیدن سختیها در کنار مؤمنان،نعمت است،امّا رفاه جدا از مؤمنان نعمت نیست. «أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ» ، «لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ»
وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اَللّٰهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً (73)
و اگر فضل و غنیمتی از سوی خداوند به شما برسد،آن چنان که گویا میان شما و او هرگز دوستی نبوده(تا نفع شما را نفع خود داند)خواهد گفت:ای کاش (در جهاد)با آنان بودم تا به رستگاری بزرگ(پیروزی و غنائم)میرسیدم.
در رسیدن فضل و غنیمت،نام خدا مطرح است، «فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ» ولی در برخورد با سختیها که در آیهی قبل مطرح بود،نامی از خدا نیست، «أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ» گویا اشاره به این است که از خداوند،جز فضل و رحمت،چیزی به ما نمیرسد.
1 پیروزی در جنگ و غنائم آن،از فضل خداست. «أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ» 2 به خاطر منافع دنیوی،منافقان عاطفه را از دست میدهند. «کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ» 3 آرزوهای منافق،صادقانه نیست. «لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ» ، «یٰا لَیْتَنِی» 4 منافق،نان به نرخ روز میخورد.هنگام ناگواریها میگوید:خدا لطف کرد که ما نبودیم. «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ» و هنگام فتح و غنیمت میگوید:کاش میبودیم.
«یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ»
5 آنکه در غمهای مؤمنان شریک نیست،ولی میخواهد در بهرهها سهیم باشد، خصلتی از منافقان دارد. «لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ» ، «یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ» 6 در نظر منافقان،رستگاری،رسیدن به دنیاست. «فَوْزاً عَظِیماً»
فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ اَلَّذِینَ یَشْرُونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (74)
پس باید در راه خدا کسانی بجنگند که زندگی دنیا را به آخرت میفروشند و کسی که در راه خدا میجنگد،کشته شود یا پیروز گردد،بزودی پاداشی بزرگ به او خواهیم داد.
1 هدف از جنگ در اسلام،فقط خداست،نه کشورگشایی،نه استثمار و نه انتقام.
«فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
2 جهاد،توفیقی است که به همه داده نمیشود. «فَلْیُقٰاتِلْ» ، «الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» دنیاطلبان نه لیاقت جبهه را دارند و نه شجاعت آن را.
3 جهاد اکبر و مبارزه با دنیا پرستی،مقدّمهی جهاد اصغر و مبارزه با دشمن است. «فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ...» 4 مجاهد فی سبیل اللّٰه هرگز مغلوب نیست.(به جای« یَغْلِبْ »میفرماید: «فَیُقْتَلْ» 5 در جبههی حقّ،فرار و شکست مطرح نیست،یا شهادت یا پیروزی. «فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ» 6 منافق،فقط غنائم را«فوز عظیم»میداند(در آیهی قبل)ولی قرآن،هم برای پیروزی و هم برای شهادت،«اجر عظیم»قرار داده است. «أَجْراً عَظِیماً» 7 وعدهی« أَجْراً عَظِیماً »تشویق برای عزیمت به جبهه است.
8 زندگی آخرت برتر از زندگی دنیاست و معامله دنیا با آخرت کار بزرگی است. «یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ» ، «أَجْراً عَظِیماً» 9 پاداش شهید و رزمنده پیروز یکسان است. «فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ» ، «أَجْراً عَظِیماً»
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ اَلظّٰالِمِ أَهْلُهٰا وَ اِجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اِجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً (75)
شما را چه شده که در راه خدا و(در راه نجات)مردان و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید،آنان که میگویند:پروردگارا! ما را از این شهری که مردمش ستمگرند بیرون بر و از جانب خود رهبر و سرپرستی برای ما قرار ده و از سوی خودت،یاوری برای ما تعیین فرما.
آیه دربارهی مسلمانانی است که تحت فشار و شکنجهی مردم مکّه قرار داشتند.
و از کسانی که جهاد در راه آزادی آنان را رها کردهاند،نکوهش میکند.
امام باقر علیه السلام فرمود:مقصود از مستضعفینی که در تحت حکومت ظالمانند،ما هستیم.و امام صادق علیه السلام در پاسخ به اینکه مستضعفین چه کسانی هستند؟ فرمود:
کسانی که نه مؤمن هستند و نه کافر. (1)
1 مسلمانان باید نسبت به هم،غیرت و تعصّب مکتبی داشته باشند و در برابر نالهها و استغاثهها بی تفاوت نباشند. «مٰا لَکُمْ....» 2 از اهداف جهاد اسلامی،تلاش برای رهایی مستضعفان از سلطه ستمگران است. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ».
3 اسلام مرز نمیشناسد،هر جا که مستضعفی باشد،جهاد هست. «وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ» 4 ارتش اسلام باید به حدی مقتدر باشد که نجات بخش تمام محرومان جهان باشد. «مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ» 5 در شیوهی دعوت به جهاد،باید از عواطف مردم کمک گرفت. «الْمُسْتَضْعَفِینَ» ، «الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا...» 6 سرپرستی و ولایت بر مسلمانان باید از طرف خدا باشد. «مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا»
اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَلطّٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّ کَیْدَ اَلشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً (76)
1) 1) .تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 257.
کسانی که ایمان آوردهاند،در راه خدا جهاد میکنند و کسانی که کافر شدهاند در راه طاغوت میجنگند.پس با دوستان و یاران شیطان بجنگید(و بیم نداشته باشید)زیرا حیلهی شیطان ضعیف است.
گرچه نیرنگهای شیطانی کفّار بزرگ است، «وَ مَکَرُوا مَکْراً کُبّٰاراً» (1)و نزدیک است کوهها از مکر کفّار،از جا کنده شود، «وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ» (2)ولی در برابر ارادهی خداوند،سست و ضعیف است.
1 لازمهی ایمان،جهاد با کفّار است. «الَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ» 2 جهاد اسلامی،در راه خدا و برای حفظ دین خداست،نه کشورگشایی یا انتقامگیری. «یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 3 جامعهی الهی و غیر الهی را از نوع درگیریهایشان میتوان شناخت. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» ، «فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ» 4 درگیری و تضاد همیشه بوده و هست،ولی در چه راهی و برای چه هدفی؟ «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ...» 5 مثلث کفر،طاغوت و شیطان،اتحاد محکمی دارند. «کَفَرُوا» ، «الطّٰاغُوتِ» ، «الشَّیْطٰانِ» 6 با مقایسه میان دو نوع مبارزه و هدف،به ارزش کار خود پی ببرید و در جنگ بکوشید. «فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ» 7 گرچه دشمنان نقشهها دارند،ولی نترسید،که نقشههایشان ضعیف است. «إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً» 8 پایان خط طاغوت و راه شیطان،ناکامی است. «إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ اَلْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ اَلنّٰاسَ کَخَشْیَةِ اَللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا اَلْقِتٰالَ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتٰاعُ اَلدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اِتَّقیٰ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ فَتِیلاً (77)
آیا نمینگری کسانی را که(پیش از هجرت)به آنان گفته شد(اکنون)دست نگهدارید و نماز به پا دارید و زکات بپردازید.لیکن چون جهاد(در مدینه)بر آنان مقرّر شد،گروهی از آنان از مردم(مشرک مکّه)چنان میترسیدند که گویا از خدا میترسند،بلکه بیش از خدا(از کفّار میترسیدند)و(از روی اعتراض) گفتند:پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب کردی؟ چرا ما را تا سرآمدی نزدیک (مرگ طبیعی)مهلت ندادی؟ بگو:برخورداری دنیا اندک و ناچیز است و برای کسی که تقوا پیشه کند آخرت بهتر است،و به اندازهی رشتهی میان هسته خرما،به شما ستم نخواهد شد.
مسلمانان صدر اسلام در دوران سخت مکّه،از پیامبر اسلام اجازهی جنگ با مشرکان را میخواستند و میگفتند:پیش از اسلام عزیز بودیم،اینک به خاطر اسلام گرفتار فشاریم،بگذار بجنگیم تا عزّت خود را به دست آوریم.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله که آن هنگام مأمور به جنگ نبود،اجازه نمیداد،ولی پس از هجرت که فرمان جهاد آمد،جمعی از همان جهاد طلبان،دست به اعتراض و بهانه جویی زدند و کفّار مکّه را بزرگ شمرده و از آنان به شدّت میترسیدند.
« خَشْیَةً »به ترسی گفته میشود که برخاسته از عظمت و بزرگ دانستن طرف باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ» ،«کفوا السنتکم»است،گویا شعارهای
توخالی میدادند که آیه نازل شد،دست بردارید. (1)
امام باقر علیه السلام یکی از نمونهها را صلح امام حسن علیه السلام معرّفی فرمودند که آن صلح از آنچه خورشید بر آن میتابد برای امّت اسلام بهتر بود. (2)
آری،رهبر معصوم گاهی مثل امام حسن علیه السلام فرمان آتشبس میدهد و گاهی مانند امام حسین علیه السلام جنگ و شهادت را لازم میداند.
در روایات متعددی میخوانیم که مراد از اجل قریب که مردم تقاضای تأخیر جهاد را تا آن زمان دارند،قیام حضرت مهدی علیه السلام است. (3)یعنی افرادی میگویند:تا زمان قیام امام زمان علیه السلام نباید حکم قتال بیاید.
1 توجّه به تاریخ،سازنده است. «أَ لَمْ تَرَ...» 2 در آغاز هر انقلابی،تحمل مشکلات و سعهی صدر لازم است. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ» 3 باید احساسات زودرس و شعارهای توخالی را کنترل کرد. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ» 4 دستورهای خداوند،طبق مصالح واقعی است،نه تقاضای مردم. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ» (با توجّه به شأن نزول) 5 همیشه و همه جا شمشیر کارساز نیست.در شرایط بحرانی و عدم آمادگی، نباید بهانه به دشمن قوی پنجه داد. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ» 6 از رسول خدا و فرمان خدا جلو نیفتید و در امور دینی،اظهار سلیقهی شخصی نکنید. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ» 7 با نماز که یاد خداست،آرامش درونی کسب کنید و با زکات،خلاهای اقتصادی را پر کنید. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» 8 مسائل عبادی اسلام با مسائل اقتصادی آن بهم پیوسته است. «الصَّلاٰةَ» ، «الزَّکٰاةَ»
9 در میان عبادات،نماز و زکات جایگاه ویژه دارد. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» 10 نماز بر زکات مقدّم است.(هر کجا نامی از این دو است،اوّل نام نماز است) 11 فرمان نماز و زکات قبل از جهاد صادر و تشریع شده است. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ...» 12 خودسازی،مقدّم بر جامعه سازی است،آنکه اهل نماز و زکات نباشد،اهل اخلاص و ایثار هم نخواهد بود. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» 13 آنان که زود داغ میشوند،زود هم سرد میشوند.آری هر داغی،سرد میشود،ولی هیچ پختهای خام نمیشود. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ» ، «فَلَمّٰا کُتِبَ» ، «لِمَ کَتَبْتَ» 14 انقلابی بودن مهم نیست،انقلابی ماندن مهم است.گاهی از شعار تا عمل فاصله زیاد است. «فَلَمّٰا کُتِبَ» ، «إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ» 15 فرمان جهاد،وسیلهی آزمایش مردم است. «کُتِبَ» ، «الْقِتٰالُ» ، «فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ» 17 عامل مهم ترک جهاد،دلبستگیهای دنیوی است. «لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ» 16 سرچشمه اعتراض به فرمان جهاد ترس است. «یَخْشَوْنَ» ، «لِمَ کَتَبْتَ» 18 به فرمانهای خدا و زمان صدور آنها اعتراض نکنید.در برابر امر الهی، محاسبات زمانی و مکانی خود را کنار بگذارید. «لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ» 19 اعتراض به فرمان خدا نشانهی بیتقوایی است. «لِمَ کَتَبْتَ» ، «خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ» 20 اگر چشم اندازتان را وسیعتر از این جهان مادّی قرار دهید،به متاع اندک دنیا دلبسته نمیشوید. «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ» 21 کامیابان آخرت،تنها اهل تقوایند. «خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ»
أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ اَلْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ اَلْقَوْمِ لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً (78)
هر کجا باشید،مرگ شما را درمییابد هر چند در دژهای مستحکم(یا ستارگان)باشید.اگر به آنان(منافقان)نیکی و پیروزی برسد،میگویند:این از سوی خداست،و اگر بدی به ایشان رسد،میگویند:این از جانب تو است.
بگو:همه چیز از سوی خداست.این قوم را چه شده که در معرض فهم هیچ سخنی نیستند؟
این آیه،هم تشویقی به جهاد و نترسیدن از مرگ در جبههی درگیری است و هم پاسخی به فال بد زدنهای منافقان است،که بجای بررسی و فهم درست مسائل، تلخیها و شکستها را به گردن پیامبر خدا میاندازند.
1 با توجّه به قطعی و حتمی بودن مرگ،فرار از جنگ چرا؟ «أَیْنَمٰا تَکُونُوا...» 2 بدنام کردن رهبر،از شیوههای منافقان است. «هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ» 3 نباید با سلب مسئولیّت از خود،لغزشها را توجیه کرد و گناهان خود را به گردن دیگری انداخت. «یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ» 4 پیروزی و شکست،مرگ و حیات،تلخیها و شیرینیها همه در مدار مقدرات حکیمانه خداست. «کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» 5 منشأ همهی حوادث تلخ و شیرین خداست،نه آنچه ثنویّت میگوید و اهریمن و یزدان را مطرح میکند. «کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» 6 منافقان عناد دارند و سخن حقّ را در نمییابند. «لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً» 7 خداوند را محور همه چیز دانستن(توحید افعالی)نیازمند تفکّر دقیق و عمیق است. «یَفْقَهُونَ» 8 کسی که توحید و محوریّت خدا را درک نکند،هیچ یک از معارف را درک نمیکند. «لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً»
مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اَللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً (79)
(ای انسان!)آنچه از نیکی به تو رسد از خداست و آنچه از بدی به تو برسد از نفس توست. و(ای پیامبر)ما تو را به رسالت برای مردم فرستادیم و گواهی خدا در این باره کافی است.
در بینش الهی،همه چیز مخلوق خداست «اللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ» (1)و خداوند،همه چیز را نیک آفریده است. «أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ» (2)آنچه به خداوند مربوط است،آفرینش است که از حُسن جدا نیست و ناگواریها و گرفتاریهای ما،اوّلاً فقدان آن کمالات است که مخلوق خدا نیست،ثانیاً آنچه سبب محرومیّت از خیرات الهی است،کردار فرد یا جامعه است.
به تعبیر یکی از علما،زمین که به دور خورشید میگردد،همواره قسمتی که رو به خورشید است،روشن است و اگر طرف دیگر تاریک است،چون پشت به خورشید کرده و گر نه خورشید،همواره نور میدهد.بنا بر این میتوان به زمین گفت:ای زمین هر کجای تو روشن است از خورشید است و هر کجای تو تاریک است از خودت میباشد.در این آیه نیز به انسان خطاب شده که هر نیکی به تو رسد از خداست و هر بدی به تو رسد از خودت است.
با آن همه ستایش قرآن از رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله،باید گفت:مراد از «فَمِنْ نَفْسِکَ» نفس انسان است،نه شخص پیامبر.و اللّه العالم در آیه قبل خواندیم که خوبیها و بدیها همه از نزد خداست و در این آیه میخوانیم:تنها خوبیها از اوست و بدیها از انسان است و این به خاطر آن است که بدیها از آن جهت که از انسان صادر میشود به انسان نسبت داده شده و از آن
جهت که خود انسان و اراده او در تحت سیطره الهی است،به خدا نسبت داده میشود.چنان که اگر کارمند دولت خلاف کند،این خلاف هم به خود کارمند نسبت داده میشود،و هم به دلیل آنکه او کارمند دولت است،به دولت نسبت داده میشود.
امام رضا علیه السلام میفرماید:خداوند به انسان خطاب میکند که اراده و خواست تو نیز از من است. (1)آری،انسان با خواست خداوند میتواند تصمیم بگیرد.
1 در جهان بینی الهی،هر نیکی و زیبایی از خداست. «مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ» 2 در برابر تضعیف روحیّهها،باید تقویت روحیّه کرد.منافقان که بدیها را از رسول اللّٰه میدانستند،این آیه در جبران آن میگوید: «مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ» 3 رسالت پیامبر اسلام،جهانی است. «أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ» 4 انبیا برای همه مردم وسیلهی خیر هستند. «لِلنّٰاسِ»
مَنْ یُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً (80)
هر کس پیامبر را پیروی کند،بیشک خداوند را اطاعت کرده است و هر که اعراض کند و سرباز زند،ما تو را بر آنان نگهبان نفرستادهایم.
1 سخن و رفتار پیامبر همچون قرآن،حجّت و لازم الاجراست. «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ...» 2 اطاعت از اوامر حکومتی پیامبر واجب است.(مراد از اطاعت رسول، فرمانهای حکومتی اوست،و گر نه اطاعت از دستورات الهی که با بیان رسول ابلاغ میشود،اطاعت از خداست نه رسول.) «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ»
1) 1) .تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 258.
3 انبیا معصومند. «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ» 4 اوامر پیامبر،پرتوی از اوامر الهی و در طول آن است. «یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ» 5 انسان،مختار است،نه مجبور. «مَنْ یُطِعِ» ، «وَ مَنْ تَوَلّٰی» 6 وظیفهی پیامبران،تبلیغ است،نه تحمیل. «وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً»
وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ اَلَّذِی تَقُولُ وَ اَللّٰهُ یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (81)
(منافقان،به هنگام روز و در حضور تو)میگویند:اطاعت! پس چون از نزد تو بیرون میروند،گروهی از آنان در جلسات شبانه و بیتوتهها بر خلاف گفتهی تو کار میکنند،ولی خداوند،آنچه را در این جلسات میگذرد،مینویسد.پس از آنان اعراض و بر خداوند توکّل کن،و کافی است که خداوند،پشتیبان باشد.
1 به هر اظهار وفاداری و ایمانی دلگرم نباشید،چرا که منافقان با چرب زبانی خود را مطیع جلوه میدهند. «یَقُولُونَ طٰاعَةٌ» 2 منافقان،جلسات سرّی شبانه و تشکیلات گروهی دارند. «بَیَّتَ طٰائِفَةٌ» 3 دشمنان از نقاط کور و تاریک استفاده میکنند،از توطئههای آنان غافل نباشید.
«بَیَّتَ»
4 قرآن،در انتقاد،همه را یکسان نمیداند. «طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ» 5 خداوند،به حساب توطئهها و شیطنتهای منافقان خواهد رسید. «یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ» 6 در برابر توطئههای سری منافقان تنها بر خدا باید توکّل کرد،توکّل عامل موفقیّت است. «تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ»
7 خداوند،حامی مسلمانان و رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله است و پرده از توطئههای منافقان برداشته و با امدادهای غیبی آنان را یاری میکند. «وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً»
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اَللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اِخْتِلاٰفاً کَثِیراً (82)
چرا در معانی قرآن تدبّر نمیکنند؟ در حالی که اگر این قرآن،از طرف غیر خدا بود قطعاً اختلافهای بسیاری در آن مییافتند.
از تهمتهایی که به پیامبر اسلام میزدند،آن بود که قرآن را شخص دیگری به محمّد صلی اللّٰه علیه و آله یاد داده است: «یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (1)این آیه در پاسخ آنان نازل شده است.
معمولاً در نوع سخنان و نوشتههای افراد بشر در درازمدّت تغییر،تکامل و تضاد پیش میآید.امّا این که قرآن در طول 23 سال نزول،در شرایط گوناگون جنگ و صلح،غربت و شهرت،قوّت و ضعف،و در فراز و نشیبهای زمان آن هم از زبان شخصی درس نخوانده،بدون هیچگونه اختلاف و تناقض بیان شده،دلیل آن است که کلام خداست،نه آموختهی بشر.
فرمان تدبّر در قرآن برای همه و در هر عصر و نسلی،رمز آن است که هر اندیشمندی هر زمان،به نکتهای خواهد رسید.حضرت علی علیه السلام دربارهی بیکرانگی مفاهیم قرآن فرموده است:«بحرا لا یدرک قعره» (2)قرآن،دریایی است که تهِ آن درک نمیشود.
1 اندیشه نکردن در قرآن،مورد توبیخ و سرزنش خداوند است. «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ» 2 تدبّر در قرآن داروی شفابخش نفاق است. «وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ» ، «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ...»
3 راه گرایش به اسلام و قرآن،اندیشه و تدبر است نه تقلید. «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ» 4 قرآن همه را به تدبّر فراخوانده است و فهم انسان به درک معارف آن میرسد.
«أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ»
5 پندار وجود تضاد و اختلاف در قرآن،نتیجهی نگرش سطحی و عدم تدبّر و دقّت است. «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ» 6 قرآن،دلیل حقّانیت رسالت پیامبر است. «لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ...» 7 یک دستی و عدم اختلاف در آیات نشان آن است که سرچشمهی آن،وجودی تغییر ناپذیر است. «لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ» 8 هر چه از طرف خداست حقّ و ثابت و دور از تضاد و پراکندگی و تناقض است. «لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا...» 9 در قوانین غیر الهی همواره تضاد و تناقض به چشم میخورد. «لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا...» 10 اختلاف،تغییر و تکامل،لازمهی نظریات انسان است. «لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً» 11 برای ابطال هر مکتبی،بهترین راه کشف و بیان تناقضهای آن است.
«لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً»
وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ اَلْأَمْنِ أَوِ اَلْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی اَلرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ اَلشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً (83)
هنگامی که خبری(و شایعهای)از ایمنی یا ترس(پیروزی یا شکست)به آنان (منافقان)برسد،آن را فاش ساخته و پخش میکنند،در حالی که اگر آن را (پیش از نشر)به پیامبر و اولیای امور خود ارجاع دهند،قطعاً آنان که اهل درک و فهم و استنباطند،حقیقت آن را در مییابند.و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود،به جز اندکی،پیروی از شیطان میکردید.
نشر و پخش اخبار محرمانه و شایعات همیشه به مسلمانان ضربه زده است.نشر اخبار سری معمولاً از روی سادگی،انتقام،ضربه زدن،آلت دست شدن،طمع مادّی،خودنمایی و اظهار اطلاعات صورت میگیرد.اسلام به خاطر جامعیّتی که دارد،به این مسأله پرداخته و در این آیه از افشای رازهای نظامی نکوهش میکند و نقل اخبار پیروزی یا شکست را پیش از عرضه به پیشوایان،عامل غرور نابجا یا وحشت بیمورد از دشمن میداند.و اگر هشدارها و عنایتهای الهی نبود، مسلمانان بیشتر در این مسیر شیطانی(افشای سر)قرار میگرفتند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:کسی که اسرار ما را فاش کند،همانند کسی است که به روی ما شمشیر کشیده باشد. (1)
امام باقر علیه السلام میفرماید:مراد از اهل استنباط در آیه،ائمّه معصومین هستند. (2)
1 رازداری و حفظ اخبار امنیّتی وظیفه مسلمانان است و افشای اسرار آنها حرام است. «إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ» ، «أَذٰاعُوا بِهِ» 2 پخش شایعات،از حربههای منافقان است. «أَذٰاعُوا» (با توجّه با آیات قبل) 3 اخبار جبهه و اسرار نظامی باید به یک نقطه برسد و پس از ارزیابی و تشخیص به اندازهی مصلحت منتشر گردد. «رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ» 4 عوام و عموم مردم،باید به اهل استنباط رجوع کنند. «رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ...» 5 اولی الامر باید از میان خودِ مؤمنین باشد. «أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ» 6 مسلمانان باید دارای حکومت و تشکیلات و رهبری باشند.اولی الامر صاحب دولت و حکومت و قدرت است. «إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ» 7 مسائل نظامی،سیاسی و امنیّتی باید تحت یک مدیریّت دارای اجتهاد و
استنباط باشد. «لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ» 8 کنترل و هدایت اخبار امنیّتی و اسرار اجتماعی،ایجاد تشکیلات خبری برای جمعآوری و ارزیابی خبرهای سرنوشتساز و عرضه آن به مردم از شئون رهبری است. «لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ» 9 بین ولایت و فقاهت رابطهی تنگاتنگ است.اولو الامر باید اهل استنباط باشند. «أُولِی الْأَمْرِ» ، «یَسْتَنْبِطُونَهُ» 10 استنباط،تنها مخصوص احکام فقهی نیست. «أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ» ، «یَسْتَنْبِطُونَهُ» 11 خنثی سازی توطئه از راه قرار دادن مراجع صلاحیّتدار در جریان اخبار و بررسی آنها،مصداق فضل و رحمت الهی است. «رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ» ، «فَضْلُ اللّٰهِ» 12 تعیین رسول اللّٰه و اولو الامر بعنوان مرجع مردم،و رهانیدن مردم از پیروی شیطان بزرگترین فضل و رحمت خدا است. «وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ...» 13 مرکزیّت صحیح مانع انحراف است و جامعهی بی رهبر در دام شیطان میافتد. «لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ» 14 انتشار اخبار نظامی و عدم مراجعه به رهبران الهی،پیروی از شیطان است.
«لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ»
15 اکثر مردم فریب شایعات را میخورند. «لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً»
فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ اَللّٰهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلاً (84)
پس در راه خدا پیکار کن،که جز شخص تو(کسی بر آن)مکلّف نیست و مؤمنان را(به جهاد)ترغیب کن،باشد که خداوند از گزند کافران جلوگیری کند و خداوند قدرتمندتر و مجازاتش دردناکتر است.
پس از پیروزی کفّار در احد ابو سفیان با غرور گفت:بار دیگر با مسلمانان در موسم بدر صغری(محلّ برپایی بازاری در سرزمین بدر در ماه ذی قعده)روبرو خواهیم شد.هنگام رسیدن موعد،پیامبر مردم را به جهاد دعوت کرد.عدهای به جهت شکست در احد روحیّهی حضور نداشتند.آیهی فوق نازل شد و پیامبر بار دیگر مردم را به جهاد دعوت کرد.هفتاد نفر حاضر شدند ولی درگیری رخ نداد و مسلمانان سالم به مدینه برگشتند.
«نکول»،به معنای امتناع کردن از روی ترس است.و« تَنْکِیلاً »،انجام کاری است که طرف را منصرف کند،همچون کیفر و مجازات.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که به هیچ پیامبر دیگری فرمان نیامد که اگر تنها شدی جهاد کن. (1)در زمان ما نیز امام خمینی قدس سره فرمود:ابرقدرتها بدانند اگر خمینی یکه و تنها بماند به راه خود و مبارزه با شرک و کفر ادامه خواهد داد.
امام باقر علیه السلام فرمود:پس از نزول این آیه پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله تمام جنگها را شخصاً فرماندهی میکرد. (2)
1 رهبر باید پیشاهنگ دیگران باشد. «فَقٰاتِلْ» 2 اگر مسلمانان نسبت به نالهی مستضعفان بیتفاوت شدند،پیشوا باید به تنهایی حرکت کند. «إِلاّٰ نَفْسَکَ» 3 رهبر باید چنان قاطع باشد که همراهی یا عدم همراهی مردم در جهاد،در او بیاثر باشد. «إِلاّٰ نَفْسَکَ» 4 هر کس مسئول کار خویش است. «لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ» 5 باید دل به خدا بست،نه مردم. «إِلاّٰ نَفْسَکَ»
6 وظیفهی پیامبران،تشویق و دعوت است،نه اجبار. «حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ» 7 جبهه و جهاد،نیاز به تبلیغات قوی دارد. «حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ» 8 وظیفهی ما قیام و جهاد است،شکستِ دشمن کار خداست. «فَقٰاتِلْ» ، «عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ» 9 قدرت الهی،برترین قدرت و مایهی دلگرمی مؤمنان و تهدید متخلّفان است.
«وَ اللّٰهُ أَشَدُّ بَأْساً»
مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتاً (85)
هر کس وساطت نیکو کند،او هم سهمی از پاداش خواهد داشت و هر کس به کار بد وساطت کند،بهرهای از کیفر خواهد داشت و خداوند بر هر چیزی نگهبان است.
« مُقِیتاً »،یعنی آنکه قوت دیگری را میدهد و حافظ جان اوست و بطور عام،به معنای حافظ و حسابرس به کار میرود.
در آیه پیش،هر کس مسئول کار خود بود،امّا این آیه نقش دعوت و وساطت در کار نیک را،در بهره داشتن از پاداش و کیفر بیان میکند.
موعظه،آشتی دادن،تدریس،تشویق به جبهه،تعاون بر کار نیک،مصادیق «شَفٰاعَةً حَسَنَةً» هستند،چنان که در حدیث،دعا در حقّ دیگران،امر به معروف، راهنمایی و حتّی اشاره به کار خیر،از مصادیق« شَفٰاعَةً حَسَنَةً »ذکر شده است. (1)غیبت،سخنچینی،کارشکنی،تهمت،فتنه،ترساندن از جبهه،وسوسه و توطئه، مصادیق «شَفٰاعَةً سَیِّئَةً» هستند.
1) 1) .تفسیر صافی.
1 فردگرایی و انزوا در اسلام ممنوع است. «یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً» 2 دعوت به نیک و بد،شرکت در پاداش و کیفر است. «نَصِیبٌ مِنْهٰا» 3 به خاطر محدودیّتها،نمیتوان در هر کاری دخالت مستقیم داشت،ولی با شفاعتهای خیر،میتوان از آنها بهره برد. «نَصِیبٌ مِنْهٰا» 4 به دلاّل باید حقّی پرداخت شود،کسانی که در امور خیریّه یا در تجارت واسطهگری میکنند حقّی دارند. «یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا» 5 در وساطتها،باید خدا را در نظر داشت. «کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتاً»
وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً (86)
و هرگاه شما را به درودی ستایش گفتند،پس شما به بهتر از آن تحیّت گویید یا(لا اقّل)همانند آن را(در پاسخ)باز گویید که خداوند همواره بر هر چیزی حسابرس است.
مراد از« بِتَحِیَّةٍ »،سلام کردن به دیگران،یا هر امر دیگری است (1)که با آرزوی حیات و سلامتی و شادی دیگران همراه باشد،همچون هدیه دادن.چنان که وقتی کنیزی به امام حسن علیه السلام دسته گلی هدیه داد،امام او را آزاد کرد و در پاسخ سؤال مردم،همین آیه را قرائت فرمود.
در اسلام،تشویق به سلام به دیگران شده،چه آنان را بشناسیم یا نشناسیم.و بخیل کسی شمرده شده که در سلام بخل ورزد.و پیامبر به هر کس میرسید حتّی به کودکان،سلام میداد.
1) 1) .تفسیر قمی،ج 1،ص 145.
در نظام تربیتی اسلام،تحیّت تنها از کوچک نسبت به بزرگ نیست،خدا،پیامبر و فرشتگان،به مؤمنان سلام میدهند. (1)(به آداب سلام در روایات مراجعه شود).
1 رابطهی عاطفی خود را نسبت به یکدیگر گرمتر کنید. «فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ» 2 ردّ احسانِ مردم نارواست،باید آن را پذیرفت و به نحوی جبران کرد. «فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا» 3 پاسخ محبّتها و هدایا را نباید تأخیر انداخت.حرف فاء در کلمه «فَحَیُّوا» 4 پاداش بهتر در اسلام استحباب دارد. «فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا» 5 در پاسخ نیکیهای دیگران،ابتدا به سراغ پاسخ بهتر روید،اگر نشد،پاسخی مشابه. «بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا» 6 در جنگ هم اگر دشمن پیشنهاد صلح کرد،شما با رحمت بیشتری بپذیرید،یا مقابله به مثل آن را بپذیرید. «حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا» 7 از تحیّتهای بیجواب نگران باشید،که اگر مردم پاسخ ندهند،خداوند حساب آن را دارد و نه عواطف مردم را بیجواب گذارید،که خداوند به حساب شما میرسد. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً»
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اَللّٰهِ حَدِیثاً (87)
خداوند که معبودی جز او نیست،همه شما را در روز قیامت که هیچ شکّی در آن نیست جمع میکند،و راستگوتر از خدا در سخن کیست؟
1) 1) .سلام خدا. «سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ» .صافّات،79. سلام پیامبر. «إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» .انعام،54. سلام فرشتگان. «تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» .نحل،32.
1 مبدأ و معاد هر دو به دست یک خداست. «اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ...» 2 قیامت روز جمع شدن همه برای حسابرسی است،پس باید در راه جلب رضای او کوشش کرد و تنها او را پرستید. «لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ» 3 با آن همه دلایل بر معاد(مثل عدالت خدا،حکمت او،نشانههای رستاخیز در طبیعت و حیات آن پس از مرگ در زمستان،خواب و بیداری،تجدید سلولهای بدن و...)جایی برای تردید در قیامت نیست. «لاٰ رَیْبَ» 4 هر جا که غفلت بیشتر باشد،مربّی باید هشدارهای قاطعتری دهد.(نشانههای تأکید در آیه:حرف لام،نون تأکید ثقیله،جمله «لاٰ رَیْبَ» ،جمله «أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ حَدِیثاً» ،همه به خاطر غفلت انسان از قیامت است.)
فَمٰا لَکُمْ فِی اَلْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَ اَللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اَللّٰهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (88)
چرا دربارهی منافقانی که خداوند به خاطر اعمالشان،آنان را سرنگون کرده دو دسته شدهاید؟! آیا میخواهید کسانی را که خداوند گمراه کرده،به راه آورید؟(مگر نمیدانید)هر که را خداوند گمراه کند،هرگز راهی برای نجاتش نخواهی یافت؟
کلمه«ارکاس»به معنای واژگون کردن است،و مراد از «أَرْکَسَهُمْ» در آیه واژگونی فکری منافقان است.
در چند آیهی قبل برای واسطه شدن و شفاعت در کار خیر و شر آیهای خواندیم.
این آیه نمونهای از شفاعت برای منافقان را بیان میکند.
گروهی در مکّه به ظاهر مسلمان شدند،ولی هجرت نکردند و در عمل با مشرکان بودند.بعدها که هجرت کردند،(شاید هم برای جاسوسی)مؤمنان دربارهی آنان دو نظر داشتند.بعضی میگفتند:چون به توحید و معاد شهادت میدهند،رفتار
برادرانه با آنان داشته باشیم،و بعضی به خاطر ترک هجرت و همکاری آنان با کفّار،طرفدار برخورد منفی با آنان بودند،که این آیه نازل شد.
جملات قرآن را در کنار هم معنا کنیم.در این آیه هم «أَضَلَّ اللّٰهُ» داریم و هم «یُضْلِلِ اللّٰهُ» ،ولی جمله «بِمٰا کَسَبُوا» نیز هست.یعنی گمراه کردن الهی به خاطر عملکرد خود ماست.
1 با وجود رهبری همچون پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله،تشتت آراء ناپسند است. «فَمٰا لَکُمْ...» 2 برای برخورد با منافقان،قاطعیّت و یکپارچگی لازم است. «فَمٰا لَکُمْ» ، «فِئَتَیْنِ» 3 عامل سقوط انسان،اعمال خود اوست. «أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا» 4 دایهی مهربانتر از مادر نباشید.آنکه خود،مقدّمات سقوطش را فراهم کرده، چرا دلسوزی؟ «بِمٰا کَسَبُوا» ، «أَ تُرِیدُونَ» 5 وقتی پیمانهی گناه پر شود،قهر خدا حتمی است.همهی عوامل در برابر قدرت خداوند بی اثر میشوند. «وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً» 6 کسی که طبق نظام قانونمند الهی بخاطر عملکردش از گردونه خارج شد، حتی تو که پیامبری راهی برای نجاتش نمییابی. «فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً»
وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمٰا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوٰاءً فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اُقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (89)
آنان(منافقان)دوست دارند که شما همچون خودشان کافر شوید،تا با آنان برابر گردید.پس از آنان دوستانی نگیرید تا آنکه(توبه کرده و)در راه خدا هجرت کنند.پس اگر سرباز زدند(و به همکاری با کفّار ادامه دادند)پس آنان را هر جا یافتید بگیرید و بکشید و از آنان هیچ دوست و یاوری نگیرید.
روش برخورد با اهل نفاق،مراتبی دارد.اینگونه احکام شدید که در این آیه آمده، مربوط به گروهی از منافقان است که با مشرکان در توطئهها همکاری میکردند.
1 خداوند از اسرار و خواستههای درونی منافقان پرده برمیدارد. «وَدُّوا...» 2 منافقان و دشمنان،فکر و عقیدهی شما را میخواهند. «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ» 3 جامعهی اسلامی باید از منافقان تصفیه شود و پیوند دوستی و علاقه با آنان را قطع کند. «فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ» 4 هجرت از منطقهی کفر و شرک و توطئه،واجب است. «حَتّٰی یُهٰاجِرُوا» 5 نشانه ایمان واقعی،هجرت در راه خداست. «حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» 6 راه توبه همیشه باز است. «حَتّٰی یُهٰاجِرُوا» 7 توبهی هر گناهی،جبران همان گناه است.توبه ترک هجرت،هجرت است.
«حَتّٰی یُهٰاجِرُوا»
8 منافقان کارشکن و توطئهگر،باید اعدام و سرکوب شوند و برای این کار، جامعهی اسلامی باید قدرتمند باشد. «فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ» 9 اسلام در مبارزه با دشمن و تعقیب مفسدان،مرز نمیشناسد. «فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» 10 نباید به امکانات مادّی و نیروی نظامی منافقان دل بست و باید از کمک آنان چشم پوشید. «لاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً» 11 هر گونه ارتباط قلبی،سیاسی،نظامی،اقتصادی و فرهنگی با منافق در اسلام محکوم است. «لاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً»
إِلاَّ اَلَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ أَوْ جٰاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقٰاتِلُوکُمْ أَوْ یُقٰاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ فَإِنِ اِعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ اَلسَّلَمَ فَمٰا جَعَلَ اَللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً (90)
مگر کسانی(از منافقان)که به قومی پیوستهاند که میان شما و آن قوم پیمانی است،یا(کسانی که)نزد شما میآیند در حالی که سینههاشان از جنگ با شما یا قوم خودشان به تنگ آمده است(و اصلاً حال جنگ با هیچ طرفی را ندارند و این بیحوصلگی آنها لطف خداست)زیرا اگر خداوند میخواست آنان را بر شما مسلّط میکرد و آنان با شما مقاتله میکردند.پس اگر آنان از شما کناره گرفته و با شما نجنگیدند و پیشنهاد صلح و سازش دادند،خداوند برای شما راهی برای تعرّض و جنگ با آنان قرار نداده است.
1 به پیمانهای نظامی حتّی با کفّار،باید احترام گذاشت. «بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ» 2 در جنگها،به کسانی که اعلام بیطرفی میکنند،متعرّض نشوید. «حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقٰاتِلُوکُمْ أَوْ یُقٰاتِلُوا قَوْمَهُمْ» 3 مسلمانان باید چنان قدرتمند باشند که مخالفان در فکر هجوم نباشند.
«حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقٰاتِلُوکُمْ»
4 توجّه به قدرت الهی داشته باشید تا دچار غرور نشوید. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ» 5 با اراده و مشیّت الهی،منافقان و کفّار از جنگ با شما باز ماندند.مبادا ضعف آنان را به حساب قدرت خود بگذارید. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ» 6 جهاد اسلام برای سلطه و تحمیل عقیده نیست،بلکه برای دفع شرّ و موانع است.پس اکنون که آنان از شما دست برداشتهاند شما تعرّض بر آنان نکنید و اگر متعرّض شوید ممکن است خداوند به آنان نیرو دهد و شما را قلع و قمع نمایند. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ....لَسَلَّطَهُمْ....» 7 به انگیزههای صلحطلبانه و تقاضای آتش بس،احترام بگذارید.چون در
اسلام،صلح اصل است و جنگ،در صورت ضرورت مجوّز دارد. «فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ» ، «فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً» 8 تنها پیشنهاد صلح از سوی دشمن کافی نیست،برای اطمینان،ترک جنگ و القای سلام لازم است. «فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ» 9 ملاک و معیار و ضوابط جنگ و صلح را باید خدا تعیین کند. «فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً»
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی اَلْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ اَلسَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اُقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً (91)
بزودی گروهی دیگر را خواهید یافت که میخواهند از شما(با اظهار اسلام)در امان باشند و از قوم خود نیز(با اظهار کفر)ایمن باشند.آنان هر بار به سوی فتنه(و بتپرستی)برگردند،در آن فرو میافتند.پس اگر از درگیری با شما کناره نگرفتند و به شما پیشنهاد صلح ندادند و دست از شما برنداشتند،آنان را هر جا یافتید،بگیرید و بکشید که آنانند کسانی که ما برای شما بر ایشان قدرت و تسلّطی آشکار قرار دادهایم.
گروهی از مکّیان،برای حفظ جان خود،نزد پیامبر آمده و منافقانه اظهار اسلام میکردند و هنگامی که به مکّه برمیگشتند،سراغ بتپرستی میرفتند تا دچار شکنجهی کافران نشوند و با این روش،از منافع هر دو گروه بهرهمند میشدند و از خطرات هر دو جناح،در امان بودند و البتّه گرایش آنان به کفر بیشتر بود.
1 خداوند مسلمانان را از افکار و حرکات آینده دشمن آگاه میکند. «سَتَجِدُونَ» 2 مسلمانان باید انواع دشمنان خود را شناخته،با هر یک برخوردی متناسب داشته باشند. «سَتَجِدُونَ آخَرِینَ...» 3 به اظهارات هر کس اطمینان نکنید. «یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ» 4 هدف منافقان،رفاه و زندگی آسوده است. «یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ» 5 محیطها و زمینههای مناسب،خصلتهای درونی افراد را بروز میدهد. «کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا» 6 عقربهی روح منافقان به سوی کفر است و با مساعد دیدن زمینه،در آن فرو میروند. «کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا» 7 برخورد شدید و سرکوبگرانه،با منافقانی است که حرکتهای براندازی علیه نظام اسلامی میدارند. «لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ» ، «یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ» 8 شناخت منافقان نیاز به آگاهی و تحقیق و اطلاعات دقیق دارد. «ثَقِفْتُمُوهُمْ» از «ثقافه»به معنای فرهنگ و علم است.
9 مسلمانان باید از هر جهت بر کفّار سلطه یابند. «سُلْطٰاناً مُبِیناً» 10 حکومت اسلامی در سرکوب منافقان توطئهگر و تصفیهی جامعه،دستش باز است و ولایت دارد. «جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً»
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ إِلاّٰ أَنْ یَصَّدَّقُوا فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ تَوْبَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (92)
و هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمن دیگر را بکُشد،مگر از روی اشتباه،و هر کس مؤمنی را به خطا کشت،پس باید بردهی مؤمنی را آزاد کند و خونبهای کشته را به خانوادهاش تسلیم کند،مگر آنکه(خانوادۀ مقتول،از دیهی قاتل) بگذرد و اگر(مقتول)با آنکه مؤمن است،از قومی است که با شما دشمن است (جریمهاش فقط)آزاد کردن یک بردهی مؤمن است و اگر(مقتول)از قومی باشد که میان شما و آنان پیمان است،دیهی او را به خانوادهاش تسلیم کند و بردهی مؤمنی را آزاد سازد.و اگر(بردهای برای آزاد کردن،یا پولی برای خرید برده)نیافت،پس دو ماه پیاپی روزه بگیرد.این،(تخفیف و)بازگشتی از سوی خدا(به مردم)است،و خداوند دانا و حکیم است.
مسلمانی به نام«عیّاش بن ابی ربیعه»که سالها در مکّه به دست«حارث»شکنجه شده بود،روزی پس از هجرت مسلمانان به مدینه،حارث را در مدینه دید و بیخبر از مسلمان شدنش،او را به عنوان کافر شکنجهگر کشت.خبر به پیامبر دادند،و این آیه نازل شد.
پرداخت دیه آثاری دارد:
الف:مرهمی برای بازماندگان مقتول است.
ب:جلوگیری از بی مبالاتی مردم است،تا نگویند قتل خطایی،بها ندارد.
ج:احترام به جان افراد و امنیّت اجتماعی است.
د:جبران خلأ اقتصادی است که در اثر قتل پیدا میشود.
در جایی که بستگان مقتول،از دشمنان مسلمین باشند،خونبها به آنان داده نمیشود،تا بنیهی مالی دشمنان اسلام تقویت نشود.به علاوه اسلام،ارتباط مقتول مؤمن با خانوادۀ کافرش را بریده است،پس جایی برای جبران نیست.
امام صادق علیه السلام فرمود:آزاد کردن برده،پرداخت حقّ خدا و دیه دادن پرداخت
حقّ اولیای مقتول است. (1)
یک دیه و خونبهای کامل،به اندازهی متوسط درآمد یک فرد عادّی است.هزار مثقال طلا یا صد شتر و یا دویست گاو. (2)
در آیه مقدار دیه بیان نشده،تا نیاز به مفسران واقعی قرآن و سنّت پیامبر و اهل بیت بیشتر احساس شود.
دیهی پرداختی به خانواده مقتول مسلمان،اوّل آزادی برده مطرح شده،سپس خونبها، «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ» ولی در بستگان کافر،اوّل سخن از خونبهاست،سپس آزادی برده. «فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ» ، «وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» شاید چون خویشانِ غیر مسلمان، توجّهشان بیشتر به مادّیات است و یا آنکه پرداخت دیه،در حفظ و بقای پیمان مؤثّرتر است.
1 قتل بیگناه،در اسلام حرام است. «وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ» 2 قتل،با ایمان ناسازگار است. «وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ» 3 مؤمن،جایز الخطاست،باید مواظب باشد. «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً» 4 احترام جان مسلمان تا حدّی است که از قتل خطایی هم نمیتوان به آسانی گذشت. «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ» 5 خطا،یکی از ملاکهای رفع تکلیف یا تخفیف در کیفر است. «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» 6 جبران فقدان مؤمن،با آزاد کردن انسان با ایمان است. «تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ» 7 آزادی،نوعی حیات است.وقتی حیات یک نفر گرفته میشود،به جبرانش باید یک نفر را آزاد کرد. (3)«تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» 8 آزادی بردگان،در لابلای برنامههای اسلام گنجانده شده است. «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» 9 تسلیم دیه،مشروط به درخواست خانواده مقتول نیست،بلکه وظیفهی قاتل
پرداخت آن است. «مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ» 10 به هر کس نباید دیه داد،باید به خانواده مقتول داد تا حقّ به حقدار برسد.
«مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ»
11 خانوادۀ مقتول،مالک خونبها میشود. «مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ» 12 تعیین دیهی خطاکار،رمز وجود جریمه در نظام اسلامی است. «دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ» 13 در حالات هیجانی هم،عواطف و رحم نباید فراموش شود و عفو از خطاکار،یک صدقهی پسندیده است. «إِلاّٰ أَنْ یَصَّدَّقُوا» 14 ارزش پیمان تا آنجاست که گاهی کافر را در ردیف مؤمن قرار میدهد.
خونبها را به کافری که هم پیمان است باید داد. «فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ» ، «وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» 15 نوع جریمهها باید از یک سو به نفع افراد مؤمن باشد، «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ» و از سوی دیگر سبب تقویت جامعهی کفّار نگردد.لذا پرداخت دیه و خونبها به دشمن حربی،ممنوع است. «فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» 16 شرط ایمان برای آزاد کردن برده،تشویقی است برای بردگان که به سراغ پذیرش اسلام بروند. «رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ» 17 در اسلام و قوانینش،بنبست نیست.احکام اسلامی تعطیل نمیشود،ولی تخفیف دارد. «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ» 18 در اسلام،جریمه به مقدار توان جسمی و مالی افراد است. «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ» 19 روزههای پیاپی،وسیلهای برای پاکسازی روح است. «فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ» 20 اسلام،به بعد ایمانی افراد تکیه دارد.آزاد کردن برده و پرداخت دیه،دیدنی است،ولی روزه گرفتن،دیدنی نیست و به این وسیله،انسان و جدان دینی و اخلاقی خود را جریمه میکند. «فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ» 21 جان مؤمن بسیار مهم است،و کفّارات،نوعی تخفیف و ارفاق الهی است.
«تَوْبَةً مِنَ اللّٰهِ»
22 قتل غیر عمدی نیز انسان را از لطف خدا دور میکند و پرداخت دیه و آزاد
کردن برده راهی است برای برگرداندن لطف الهی به قاتل. «تَوْبَةً مِنَ اللّٰهِ» 23 قوانین الهی،بر اساس علم و حکمت و با ملاحظهی همهی جوانب مسأله است. «کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً»
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا وَ غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِیماً (93)
و هر کس به عمد مؤمنی را بکشد پس کیفرش دوزخ است که همیشه در آن خواهد بود،و خداوند بر او غضب و لعنت کرده و برای او عذابی بزرگ آماده ساخته است.
در شرایط بحرانی جنگ احد،یکی از مسلمانان،مسلمان دیگری را به خاطر خصومتهای شخصی دوران جاهلیّت کشت.پیامبر اکرم از طریق وحی آگاه شد و در بازگشت از احد،در محلّهی«قُبا»به قصاص قتل مؤمن دستور داد،آن مسلمان قاتل را بکشند و به پشیمانی او توجّهی نکرد. (1)
اسلام برای جان مسلمان و حفظ امنیّت افراد،اهمیّت بسیار قائل شده و کیفر عذاب ابدی را برای آن مقرّر داشته تا جلوی قتل و جرائم سنگین گرفته شود.
تعبیراتی که در این آیه برای«قتل عمدی مؤمن»به کار رفته،دربارهی هیچ گناهی نیامده است.امام صادق علیه السلام فرمود:توبهی کسی که از روی عمد مؤمنی را بکشد قصاص است. (2)
«تعمد»از«عمود»است و از آنجا که ستون کارها نیّت است،به کاری که با انگیزهی قبلی باشد،عمدی گویند.
در روایات متعدّدی به بزرگی گناه قتل تصریح شده،از جمله:
1 در قیامت،قتل بیگناهان اوّلین مسألهای است که از آن سؤال میشود.
2 یاغیترین افراد،کسی است که انسانی را بکشد یا بزند.
3 علاوه بر گناه قتل،گناهان مقتول هم به دوش قاتل میافتد.
4 اگر اهل آسمان و زمین در قتل مؤمنی شریک شوند،همه عذاب میشوند.
5 اگر همه دنیا فنا شود،آسانتر از قتل یک بیگناه است. (1)
1 در نظام اسلامی،هیچ مقامی حقّ قتل و اعدام بی جهت دیگران را ندارد. (2)«مَنْ یَقْتُلْ» ، «مُتَعَمِّداً» 2 ارزش انسان به افکار و عقاید صحیح اوست. «مُؤْمِناً» 3 در کیفر،حساب لغزشهای آگاهانه و مغرضانه جداست. «مُتَعَمِّداً» 4 قتل و خونریزی از گناهان کبیره است. «فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ» 5 مجازات و کیفر سنگین،از عوامل بازدارنده فساد در جامعه و عامل ایجاد و حفظ امنیّت اجتماعی است. «مَنْ یَقْتُلْ» ، «فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ اَلسَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا فَعِنْدَ اَللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (94)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر گاه در راه خدا(برای جهاد)گام برداشتید پس(در کار دشمن)تحقیق کنید و به کسی که نزد شما(با کلامی یا عملی یا
سلامی یا پیشنهادی)اظهار اسلام و صلح میکند،نگویید:تو مؤمن نیستی، تا بدین بهانه کالای زندگی دنیا و غنائم بدست آورید.زیرا که غنائم بسیار، نزد خداوند است.شما نیز خودتان قبلاً این گونه بودید،پس خداوند بر شما منّت نهاد(تا ایمان در جانتان نفوذ کرد)پس تحقیق کنید(و زود دست به اسلحه نبرید)که خداوند همواره به آنچه انجام میدهید،به خوبی آگاه است.
پس از نبرد خیبر،رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله«اسامة بن زید»را همراه گروهی از مسلمانان به سوی یهودیان در یکی از روستاهای فدک اعزام کرد تا آنان را به اسلام یا قبول شرایط ذمّه دعوت کنند.یکی از یهودیان به نام«مرداس»با آگاه شدن از آمدن سپاه اسلام،اموال و خانوادۀ خود را در پناه کوهی قرار داد و در حالی که به توحید و نبوّت پیامبر گواهی میداد،به استقبال مسلمانان آمد.اُسامه به خیال آنکه او از روی ترس اظهار اسلام میکند،او را کشت و اموالش را به غنیمت گرفت.پیامبر خدا از این رفتار که به کشتن یک مسلمان انجامید،ناراحت شد.
انگیزهی مادّی و کسب غنائم در جهاد،چیزی است که اسلام آن را نکوهش کرده و از اقدام شتابزده و کشتن بی تحقیق،زیر عنوان حرکت انقلابی و قاطعیّت،انتقاد نموده است.
جملهی «کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ» هم میتواند اشاره به این باشد که شما خودتان هم در آغاز،به ظاهر ادّعای اسلام میکردید و هم میتواند(آن گونه که در المیزان آمده است)اشاره به این باشد که خود شما نیز در جاهلیّت با انگیزههای مادّی و برای رسیدن به غنائم میجنگیدید و اسلام آن انگیزهها را از میان برد.
ممکن است مراد از «أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ» اظهار اسلام و گفتن شهادتین باشد که با شأن نزول موافق است و یا مراد از القاء سلام،پیشنهاد آتشبس و ترک جنگ و تسلیم باشد نه اسلام آوردن،که معنای آیه این میشود:به کسی که پیشنهاد عدم تعرّض میکند و اظهار تسلیم و ترک جنگ دارد،نگویید:تو به حرفت ایمان
نداری و دروغ میگویی تا بتوانید او را بکشید و غنائمی به دست آورید. (1)
البتّه ممکن است مراد از جمله «فَتَبَیَّنُوا» در آخر آیه،تحقیق در تاریخ جاهلیّت باشد.یعنی شما قبل از اسلام برای دنیا جنگ میکردید پس تحقیق کنید یعنی تاریخ را بررسی کنید که چگونه اسلام به شما رشد داد،پس از تازه مسلمانان توقّع بالا نداشته باشید. (2)
1 جهاد باید بر اساس اطلاعات و آگاهی از وضعیّت و اهداف دشمن باشد.
«فَتَبَیَّنُوا»
2 کسانی را که اظهار اسلام میکنند،با آغوش باز بپذیرید. «لاٰ تَقُولُوا» ، «لَسْتَ مُؤْمِناً» 3 در جبههی جهاد،از قدرت خود سوء استفاده نکنید. «لاٰ تَقُولُوا» ، «لَسْتَ مُؤْمِناً» 4 بر چسبِ بیدینی به دیگران زدن و عجله در نسبت دادن کفر به افراد مشکوک ممنوع. «لاٰ تَقُولُوا» ، «لَسْتَ مُؤْمِناً» 5 ما مأمور به ظاهریم،نه درون افراد،اگر گفتارشان را نمیپذیریم،فوری هم ردّ نکنیم. «لاٰ تَقُولُوا» ، «لَسْتَ مُؤْمِناً» 6 نه تنها ادّعا دلیل میخواهد،بلکه ردّ مطلب نیز دلیل میخواهد. «لاٰ تَقُولُوا» ، «لَسْتَ مُؤْمِناً» 7 با انگیزههای مادّی دیگران را تکفیر نکنید. «تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 8 در جنگها،اهداف مادّی را کنار بگذارید و قداست جهاد را با غنیمت طلبی نشکنید. «تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 9 جاذبهی دنیا،رزمندگان جان بر کف را هم رها نمیکند. «إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» ، «تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 10 هدف از جهاد،پیوستن دیگران به اسلام است،نه کسب غنائم.پس به خاطر
غنائم،دیگران را متّهم به بیدینی نکنیم. «لاٰ تَقُولُوا» ، «لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 11 خطر عوض شدن انگیزهها در جهاد،بسیار مهم است. «تَبْتَغُونَ» 12 دنیا،عارضی،ناپایدار و زودگذر است. «عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 13 زهد و بیاعتنایی به دنیا،باید اخلاق رزمندهی مؤمن باشد. «تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» 14 شما بیتحقیق و بیپروا گام برندارید،خداوند مسائل مادّی را حل میکند.
«فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ»
15 یاد پاداشهای الهی،دنیا را در نظر کوچک میکند. «فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ» 16 نعمتهای مادّی را هم از خدا بخواهیم. «فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ» 17 انسان فطرتاً دنبال منافع مادّی است و باید به نحوی تأمین شود،چه بهتر که با شناساندن ارزشهای بهتر و جهت دادن به این خواسته فطری او را از سقوط در ورطه سودهای کم و ناروا باز داریم. «فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ» 18 دنیاگرایی،خصلتی جاهلی است. «کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ» 19 خود را به جای دیگران بگذارید،بعد قضاوت کنید.شما هم روزی چنین بودید. «کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ» 20 مغرور نشوید،که ایمانتان از خداست. «فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ» 21 هدایتهای الهی،منّت خداوند بر ماست. «فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ» 22 نعمتها مسئولیّت آورند. «فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا» 23 خطر و ضرر قتل نابجا،بیش از احتمال نفاق از سوی دشمنان و از دست دادن غنائم است.عهدهداران مال و جان و آبروی مردم،باید اصل احتیاط و تحقیق را فراموش نکنند. «فَتَبَیَّنُوا» ، «فَتَبَیَّنُوا» 24 نه سادهاندیش باشید،نه زود باور.نه بد اندیش و نه کینهتوز. «فَتَبَیَّنُوا» 25 در حوادث جنگ که زمینه و بهانه برای قتل بی گناهان است،با عقل و
حوصله برخورد کنید،نه با احساسات،که خداوند،آگاه و بیناست. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً»
لاٰ یَسْتَوِی اَلْقٰاعِدُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی اَلضَّرَرِ وَ اَلْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی اَلْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْحُسْنیٰ وَ فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِینَ عَلَی اَلْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً (95)
مؤمنانی که بدون عذر و ضرر(مثل بیماری و معلولیّت)از جهاد بازنشستهاند،با مجاهدانی که با اموال و جانهای خویش در راه خدا جهاد میکنند،یکسان نیستند.
خداوند،جهادگران با اموال و جانشان را بر وانشستگان(از جنگ)به درجهای برتری داده است.خداوند همه مؤمنان را وعدهی(پاداش)نیکتر داده است،ولی خداوند مجاهدان را بر وانشستگان،با پاداش بزرگی برتری داده است.
کسانی که به جبههی جهاد نمیروند،چند گروهند:منافقان بیایمان،مسلمانان ترسو،رفاهطلبان،شکّاکان،بیهمّتان که میگویند:با مال و بیان و قلم و دعا، رزمندگان را دعا و حمایت میکنیم،و جهاد،برای ما واجب عینی نیست.این آیه، به این گروه آخر مربوط میشود و از آنان انتقاد میکند.زیرا گروههای دیگر در موارد متعدّد به شدّت مورد انتقاد قرار گرفتهاند و هیچ گونه مقام و درجهای ندارند تا مجاهدان یک درجه بالاتر از آنان باشند.
در روایات آمده است،کسانی که به خاطر بیماری نمیتوانند بجنگند ولی دلشان همراه رزمندگان است،با آنان در ثواب جهاد برابرند. (1)
1) 1) .تفسیر صافی.
آیه مربوط به واجب کفایی است و اگر جهاد واجب عینی بود،از قاعدان به عنوان متخلّف یاد میشد.
1 شیوهی تبلیغ و تشویق،باید مرحلهای باشد.(ابتدا فرمود: «لاٰ یَسْتَوِی» ،سپس فرمود: «دَرَجَةً» و در آخر: «أَجْراً عَظِیماً» 2 با هر کس باید به نحوی سخن گفت:قرآن با مؤمنان جبهه نرفته و منافقان و ترسوها و رفاه طلبان برخورد متفاوت دارد.تنها با کلمه «الْقٰاعِدِینَ» از مؤمنان جبهه نرفته یاد کرده است.
3 آنان که مشکلات جسمی دارند از جهاد معافند. «غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ» 4 جهاد مالی در کنار جهاد با جان مطرح است،چون بدون پشتوانهی مالی، جبهه ضعیف میشود. «بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ» 5 کمکهای داوطلبانهی مردم،از جمله منابع تأمین بودجههای دفاعی است.
«بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ»
6 هر کجا خطر ناباوری مردم محتمل است،اصرار و تکرار لازم است.(در این آیه و آیه بعد جملهی «فَضَّلَ اللّٰهُ» و «دَرَجَةً» تکرار شده است.) 7 خدمات و تلاش هر کس محترم است و به خاطر شرکت کسانی در جبهه، نباید ارزشهای دیگران نادیده گرفته شود.برتری مجاهدان آری،امّا طرد دیگران هرگز. «کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ» 8 هر کس در هر موقعیّت و مقام و خدمتی که باشد،باید بداند مقام رزمندگان مخلص از او بالاتر است. «فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ» 9 اگر خداوند به رزمندگان فضیلت داده است،پس جامعه هم باید برای مجاهدان و شهدا در اجتماع،گزینشها و برخوردها حساب خاصی باز کند.
(البتّه به شرطی که برای رزمنده نیز توقّعات نابجا پیدا نشود و گرفتار سوء عاقبت نگردد). «فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ»
دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (96)
(آن پاداش بزرگ)درجاتِ(مهم و متعدّد)همراه با آمرزش و رحمتی از جانب اوست و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
1 تفاوت مبارزان با قاعدان اندک نیست،بلکه فاصله بسیار است. «دَرَجٰاتٍ» 2 شرط دریافت و برخورداری از رحمت الهی،پاک بودن و پاک شدن است.
ابتدا «مَغْفِرَةً» آمده،سپس «رَحْمَةً» 3 خداوند،غفور و رحیم است،امّا شرط برخورداری از این غفران و رحمت، جبهه رفتن و جهاد است. «مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً» ، «غَفُوراً رَحِیماً»
إِنَّ اَلَّذِینَ تَوَفّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی اَلْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اَللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا فَأُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً (97)
همانا کسانی که فرشتگان،جانشان را میگیرند،در حالی که بر خویشتن ستم کردهاند،از آنان میپرسند:شما در چه وضعی بودید؟ گویند:ما در زمین مستضعف بودیم(و به ناچار در جبههی کافران قرار داشتیم)فرشتگان(در پاسخ)گویند:مگر زمین خداوند گسترده نبود تا در آن هجرت کنید؟ آنان، جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی است.
پیش از جنگ بدر،کفّار مکّه مردم آن شهر را به جنگ با مسلمانان فراخواندند و تهدید کردند که همه باید شرکت کنند و هر کس تخلّف کند،خانهاش ویران و اموالش مصادره خواهد شد.برخی از مسلمانان هم که ساکن مکّه بودند و هنوز هجرت نکرده بودند،از ترس جان،همراه کفّار به جبههی جنگ با مسلمانان
آمدند و در«بدر»کشته شدند،آیه نازل شد و آنان را که با ماندن در محیط کفر و ترک هجرت،به خویش ستم کرده بودند،توبیخ کرد و مقصر دانست.
در روایات آمده است:کسی که به خاطر حفظ دین خود،حتّی یک قدم هجرت کند،اهل بهشت و همنشین حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله و ابراهیم علیه السلام است. (1)
1 فرشتگان به کارهای انسان آگاهند. «الْمَلاٰئِکَةُ» ، «قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قٰالُوا» 2 ترک هجرت و از دستدادن هدف و عقیده،ظلم به خویش است.(شعار «خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو»از نظر قرآن مردود است.) «ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ» 3 بازخواست گناه«ترک هجرت»پیش از هر چیز دیگر آغاز میشود.فرشتگان مأمور قبض روح در لحظه جان گرفتن ابتدا از آن بازخواست میکنند. «فِیمَ کُنْتُمْ» 4 هجرت از محیط کفر واجب و سیاهیِ لشکر کفّار شدن حرام است. «کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ» ، «أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً» 5 اگر میتوانید،محیط را تغییر دهید،و گر نه از آنجا هجرت کنید تا مؤاخذه نشوید. «أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا» 6 توجیه گناه پذیرفته نمیشود. «کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ...» 7 محیط و جوّ اکثریّت بر انسان مؤثر است،لذا انسان باید با هجرت،فشار محیط را در هم بشکند. «فَتُهٰاجِرُوا» 8 اصل،خداپرستی است نه وطنپرستی. «أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا» 9 هجرت،یکی از درمانهای استضعاف فکری و عقیدتی است. «کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ» ، «أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً»
1) 1) .تفسیر صافی ذیل آیه.
إِلاَّ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً (98) فَأُولٰئِکَ عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَفُوًّا غَفُوراً (99)
مگر مردان و زنان و کودکان مستضعف(و زیردستی)که قدرت تدبیر و چارهجویی ندارند و راهی(برای هجرت)نمییابند.
پس آنانند که امید است خداوند از آنان درگذرد و خداوند همواره آمرزنده و بخشاینده است.
آنان که نه تدبیری برای دفع کفر دارند و نه راهی برای تسلیم حقّ،مستضعفند و تکلیف از آنان برداشته شده است. (1)
امام باقر علیه السلام:مردان و زنانی که عقلشان مثل کودکان است،مستضعف هستند. (2)
1 قدرت،شرط تکلیف است. «إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ...» 2 هجرت حتّی بر زنان و کودکانی که در سیطره کفرند و توان هجرت دارند، واجب است. «وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ» 3 مستضعف واقعی کسی است که توانایی هجرت و گریز از سیطره کفّار و مشرکین را نداشته باشد. «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ» 4 ناآگاهی از معارف دینی با وجود امکان یادگیری،گناه و ظلم به خویشتن است. «ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ» ، «إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ» ، «لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً» 5 عذرهای واقعی پذیرفته است،نه عذرتراشیها و بهانهجوییها.
«لاٰ یَسْتَطِیعُونَ»
، «لاٰ یَهْتَدُونَ»
6 ترک هجرت،به قدری مهم است که بخشوده شدن این گونه افراد گرفتار و عاجز،با«شاید»مطرح شده است،نه به صورت قطعی. «عَسَی اللّٰهُ»
وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ یَجِدْ فِی اَلْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ اَلْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اَللّٰهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (100)
و هر که در راه خداوند هجرت کند،اقامتگاههای بسیار همراه با گشایش خواهد یافت و هر که از خانهاش هجرتکنان به سوی خدا و پیامبرش خارج شود،سپس مرگ،او را دریابد حتماً پاداش او بر خداوند است و خداوند آمرزندهی مهربان است.
یکی از مسلمانان مکّه بیمار شد گفت مرا از مکّه بیرون ببرید تا جزء مهاجران باشم.همین که او را بیرون بردند،در راه درگذشت.سپس این آیه نازل شد.
همهی هجرتهای مقدّس،مثل هجرت برای جهاد،تحصیل علم،تبلیغ و...
مصداق این آیه است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:کسی که برای معرفت امام زمان خود از خانه و شهر خود خارج شود،ولی اجل به او مهلت ندهد،از مصادیق این آیه است. (1)
1 هجرت،زمینهساز گشایش و توسعه است. «مَنْ یُهٰاجِرْ» ، «یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرٰاغَماً» نابرده رنج،گنج میسّر نمیشود.
2 ما مکلّف به وظیفهایم،نه نتیجه.مهم خروج از منزل است،نه وصول به مقصد. «وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ»
1) 1) .کافی،ج 1،ص 378.
3 راه خدا و رسول را بروید،نگران مرگ و حیات نباشید. «ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ» 4 پاداش«مهاجر»با خداست و بالاتر از بهشت است. «وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ»
وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی اَلْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ اَلصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنَّ اَلْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً (101)
و هر گاه که در زمین سفر کنید،گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید، اگر بیم دارید که کافران به شما آزار و ضرر رسانند.همانا کافران همواره دشمن آشکار شمایند.
پس از سخن دربارهی جهاد و هجرت،این آیه حکم نماز مسافر را بیان میکند.
« ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ »کنایه از سفر است،چون مسافر هنگام سفر،زمین را زیر پای خود میکوبد. (1)
در قرآن،گاهی به جای«وجوب»تعبیر«مانعی ندارد»به کار رفته،که این آیه نیز یکی از آن موارد است.گویا مسلمانان صدر اسلام به قدری به نماز علاقمند بودند که کوتاه کردن آن را گناه میپنداشتند.
نماز قصر،مخصوص موارد ترس از دشمن نیست.ولی چون معمولاً در سفرها، بیم و نگرانی هست،یا اینکه چون قانون نماز قصر،ابتدا در موارد ترس بوده و بعدها نسبت به هر سفر تعمیم یافته،قید «إِنْ خِفْتُمْ» آمده است.
در روایات مقدار سفری که در آن نماز کوتاه و شکسته میشود،مسیر یک روز (هشت فرسخ)مشخّص شده است. (2)
تمام نمازهای مسافر جز نماز مغرب دو رکعتی است. (1)و مراد از کوتاه کردن نماز،دو رکعتی شدن نمازهای چهار رکعتی است.
1 واقع بینی و انعطافپذیری،یک اصل در قوانین الهی است. «تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ...» 2 در حال نماز هم از دشمن غافل نباشید.سیاست و دیانت،عبادت و فطانت از هم جدا نیست. «إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ» 3 در مواردی یقین لازم نیست.احتمال توطئه و فتنه برای تصمیم و تغییر برنامه کافی است. «إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ» 4 حتّی به هنگام احتمال خطر،اقامه نماز واجب است. «إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ...» 5 کفر و ایمان با هم در تضادّند. «إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا» 6 کفّار،در دشمنی با شما متّحدند. «عَدُوًّا» بجای«اعداء» 7 دشمنی کفّار با شما ریشهدار و پرسابقه و دائمی است. «کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا»
وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ اَلصَّلاٰةَ فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کٰانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً (102)
1) 1) .من لا یحضره الفقیه،ج 1،ص 279.
(ای پیامبر!)هر گاه(در سفرهای جهادی)در میان سپاه اسلام بودی و برای آنان نماز برپا داشتی،پس گروهی از آنان با تو(به نماز)بایستند و سلاحهای خود را همراه داشته باشند،پس چون سجده کردند(قیام نمایند و رکعت دوّم را فرادی انجام داده پس بروند و)پشت سر شما(نگهبان)باشند،و گروه دیگر که نماز نخواندهاند(از رکعت دوّم)با تو نماز بخوانند و وسایل دفاع و سلاحهای خود را با خود داشته باشند،کافران دوست دارند که شما از سلاح و ساز و برگ خود غافل شوید تا یکباره بر شما حمله آورند،و اگر از باران رنجی به شما رسید یا بیمار و مجروح بودید،گناهی بر شما نیست که سلاحهایتان را بر زمین بگذارید و(فقط)وسایل دفاع با خود داشته باشید.
همانا خداوند برای کافران عذابی خوارکننده فراهم کرده است.
در سال ششم هجری،پیامبر با گروهی به سوی مکّه عزیمت کردند.در منطقهی حدیبیه،با خالد بن ولید و دویست نفر همراه او مواجه شدند که برای جلوگیری از ورود آن حضرت،سنگر گرفته بودند.پس از اذانِ بلال و برپایی نماز جماعت، خالد بن ولید فرصت را مناسب دید که هنگام نماز عصر یکباره حمله کند.آیه نازل شد و از توطئه خبر داد.خالد پس از دیدن این معجزهی وحی،مسلمان شد. (1)
در این نماز،گروه اوّل پس از پایان رکعت اوّل،برخاسته بقیه نماز را خود تمام میکنند و امام جماعت صبر میکند تا گروه دیگر به رکعت دوّم برسند و با سلاح، به نماز جماعت بپیوندند.
1 نماز،حتّی در صحنهی جنگ تعطیل نمیشود و رزمنده،بینماز نیست. «فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ» ، «وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ»
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
2 در اهمیّت نماز جماعت همین بس که در جبههی جنگ با دشمن،حتّی با یک رکعت هم برپا میشود. «وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا» 3 در هنگام پیش آمدن دو وظیفه(جهاد و نماز)،نباید یکی فدای دیگری شود.
«فَلْتَقُمْ»
، «وَ لْیَأْخُذُوا» 4 در همه حال،هشیاری لازم است،حتّی نماز نباید مسلمانان را از خطر دشمن غافل کند. «وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ» 5 رهبر،محور وحدت و عبادت است. «کُنْتَ فِیهِمْ» ، «فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ» 6 تقسیم کار،تعاون و شریک کردن دیگران در کارهای خیر،حتّی در حسّاسترین موارد،از عوامل الفت جامعه است.در این آیه،دو رکعت نماز جماعت میان دو گروه تقسیم شده،تا تبعیضی پیش نیاید و همه در خیر شریک باشند. «وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ...» 7 فرمانهای الهی به تناسب شرایط،متفاوت است.(این آیه مربوط به نماز خوف در برابر دشمن است.) «فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ» 8 نماز جماعت در جبهه،نشان عشق به هدف و خدا و رهبر و پایبندی به ارزشهاست. «إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ» 9 در جبهه باید جابه جایی نیروها در فاصلهی یک رکعت نماز،امکان پذیر بوده باشد. «وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا» 10 هر چه مدّت نماز در جبهه بیشتر شود،فرصت دشمن برای حمله افزایش مییابد.پس باید حفاظت بیشتری داشت.در رکعت اوّل،داشتن اسلحه کافی است ولی در رکعت دوّم،هم اسلحه و هم ابزار دفاع. «وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ» ، «وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ» 11 خداوند،پیامبرش را از توطئهها و نقشههای پنهانی دشمن آگاه میکند.(با توجّه به شأن نزول که ولید قصد کرد تا هنگام نماز جماعت حمله کند و با این آیه طرح او لغو شد.)
12 حرکت با اخلاص شما،سبب امدادهای الهی در وقت خود است.(نزول این آیه و فرمان نماز خوف،یک امداد الهی در مقابل آن توطئه بود.) 13 در جبهه،مراسم عبادی نباید طولانی شود و کارهای مانع هوشیاری،ممنوع است. «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ» 14 از آرزوهای دشمن،آگاه باشید. «وَدَّ الَّذِینَ» 15 عبادت،وسیلهی غفلت از دشمن نشود. «تَغْفُلُونَ» 16 احتمال غفلت در مسلمانان واقعی ضعیف است.(کلمه «لَوْ» در جمله «لَوْ تَغْفُلُونَ» نشانهی این معناست.) 17 با هوشیاری،باید از امکانات نظامی و اقتصادی حفاظت کرد. «أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ» 18 غفلت امّت اسلامی،شبیخون کفّار را در پی خواهد داشت. «مَیْلَةً وٰاحِدَةً» 19 هر سخن و برنامه و حرکتی که مسلمانان را غافل کند،گامی است در جهت اهداف و خواستههای دشمن. «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ» 20 ملاک و مجوّز معافیّت از جبهه و سربازی،مرض و ضرر است. «بِکُمْ أَذیً» ، «أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ» 21 بارانی مجوّز زمین گذاشتن اسلحه است که با ضرر و آزار همراه باشد.در باران بی ضرر رزمنده سلاح بر زمین نمیگذارد. «بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ» 22 در هیچ حالی،رزمنده نباید از وسائل حفاظتی دور باشد.حتّی اگر اسلحه ندارد،زره بر تن داشته باشد. «خُذُوا حِذْرَکُمْ» 23 تهدید کفّار و امید و دلگرمی دادن به مؤمنان،از شیوههای قرآن است. «أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً» 24 در آینده،ذلّت از آنِ کافران است. «لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً»
فَإِذٰا قَضَیْتُمُ اَلصَّلاٰةَ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اِطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ إِنَّ اَلصَّلاٰةَ کٰانَتْ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً (103)
پس چون نماز را به پایان بردید،خداوند را در(همه)حال ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده یاد کنید،پس هر گاه آرامش یافتید(و حالت خوف تمام شد) نماز را(بصورت کامل)برپا دارید.همانا،نماز بر مؤمنان در وقتهای معیّن واجب شده است.
کلمهی« قِیٰاماً »جمع«قائم»به معنای ایستاده و کلمهی« قُعُوداً »جمع«قاعد»به معنای نشسته و کلمهی«جنوب»جمع«جنب»به معنای پهلو و کنایه از دراز کشیدن است.همچنین کلمهی« کِتٰاباً »به معنای امری نوشته شده و واجب و کلمهی « مَوْقُوتاً »به معنای کاری با وقت معیّن است.
حضرت علی علیه السلام دربارهی آیه «فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ» فرمودند:
یعنی شخص سالم ایستاده،مریض نشسته و کسی که نشسته نمیتواند،خوابیده نماز بخواند. (1)
امام باقر علیه السلام دربارهی« کِتٰاباً مَوْقُوتاً »فرمودند:یعنی مفروض و واجب. (2)
1 کمبودهای نماز خوف،با یاد خدا جبران میشود. «فَإِذٰا قَضَیْتُمُ الصَّلاٰةَ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ» 2 نماز و یاد خدا در هر حال لازم است،در جبههی جنگ یا بستر بیماری. «قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ» 3 سلاح رزمنده مسلمان،نماز و یاد خداست. «فَإِذٰا قَضَیْتُمُ الصَّلاٰةَ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ»
4 نماز خوف،یک استثناست.پس از برطرف شدن حالت اضطرار،نماز باید به صورت عادّی خوانده شود. «فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ» 5 نماز،از واجبات قطعی الهی در همهی عصرها و برای همهی نسلها است.
«کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً»
6 وجوب هر نماز،در وقت مخصوص خودش است. «مَوْقُوتاً» 7 تعیین وقت برای نماز،رمز تداوم،نظم و عامل مواظبت بر آن است که خود درس نظم و عامل نظم بخشیدن به امور مسلمانان است. «کِتٰاباً مَوْقُوتاً»
وَ لاٰ تَهِنُوا فِی اِبْتِغٰاءِ اَلْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (104)
و در تعقیب دشمن سستی نکنید،اگر شما رنج میکشید،همانا آنان نیز همان گونه که شما رنج میبرید رنج میبرند،در حالی که شما چیزی(امدادهای غیبی و بهشت)از خداوند امید دارید که آنان امید ندارند،و خداوند دانا و حکیم است.
پس از جنگ احد،ابو سفیان بالای کوه احد رفت و شعار داد که پیروزی ما در مقابل شکست سال گذشته در جنگ بدر بود.یاران پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله گفتند:شهدای ما در بهشتند و کشتههای شما در دوزخ.
آنان شعار دادند:«ان لنا العزی و لا عزی لکم»ما بت عُزّی داریم ولی شما ندارید، مسلمانان پاسخ دادند:«الله مولانا و لا مولی لکم»خداوند مولای ماست ولی شما مولی ندارید.
آن گاه کفّار به نام بت هُبَل شعار دادند:«اعل هبل»سر بلند باد بت هُبَل.مسلمانان در پاسخ فریاد زدند:«الله اعلی و اجل»خداوند بالاتر و جلیلتر است.پس از نزول این آیه،پیامبر فرمان بسیج عمومی(حتّی زخمیان)را صادر کرد،تا با این حرکت، فکر بازگشت کفّار از سرشان بیرون رود.
1 مسلمانان باید روحیّهی قوی داشته باشند و شکستهای موردی(مثل احد) آنان را سست نکند. «وَ لاٰ تَهِنُوا» 2 به جای موضع تدافعی،در تعقیب دشمن و در حالت تهاجمی باشید. «لاٰ تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ» 3 از عوامل روحیّه گرفتن مؤمنان،مقایسهی دردهای خود با رنج دیگران و امید و توجّه به امدادهای الهی و آگاهی اوست. «فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ» 4 با همهی آسیبها و تلخیهای جنگ،شما پیروزید،چون امید به الطاف الهی دارید. «تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ» 5 مسلمانان،امیدهای گونهگون از خدا دارند.امید به امدادهای غیبی،پیروزی، مرعوب شدن دشمن،پاداشهای معنوی و امثال آن.(مورد امید در آیه ذکر نشده و هر امیدی را شامل میشود). «تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ» 6 امید،بزرگترین اهرم حرکت و سرمایهی روحی رزمنده است.یا شهادت و سعادت،یا پیروزی. «تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ» 7 رنج و مشقّت مؤمنان در جنگها،در مدار علم و حکمت خداوند است و لذا از آن جلوگیری نمیکند. «عَلِیماً حَکِیماً»
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ اَلنّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً (105) وَ اِسْتَغْفِرِ اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (106)
همانا ما این کتاب را بحقّ بر تو فروفرستادیم تا میان مردم به آنچه خدا(از طریق وحی) تو را آموخته و نشان داده،داوری کنی و به نفع خیانتکاران به مخاصمت برنخیز.
و از خداوند طلب آمرزش کن که همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
شخصی از یک قبیلهی معروف،مرتکب سرقتی شد.چون موضوع به اطلاع پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله رسید،آن سارق،گناه را به گردن شخص دیگری انداخت که در خانۀ او زندگی میکرد.متّهم،با شمشیر به او حمله کرد و خواستار اثبات این ادّعا شد.
او را آرام کردند ولی یکی از سخنوران قبیله را همراه جمعی برای تبرئهی خود خدمت پیامبر فرستاد.پیامبر،طبق ظاهر و بر اساس گواهی آنان،سارق واقعی را تبرئه کرد و خبر دهندهی سرقت را(به نام قتاده)سرزنش نمود،ولی قتاده که میدانست گواهی آنان دروغ است به شدّت ناراحت بود.این آیه نازل شد و مظلومیّت قتاده و صحنهسازی و گواهی دروغ آنان را روشن ساخت.
نقل دیگر در شأن نزول آن است که در یکی از جنگها،یکی از مسلمانان زرهی سرقت کرد.چون در آستانهی رسوایی قرار گرفت،زره را به خانۀ یک یهودی انداخت و افرادی را مأمور کرد که بگویند:یهودی سارق است،نه فلانی.پیامبر، طبق ظاهر،حکم به تبرئه آن مسلمان کرد.امّا نزول این آیه،آن یهودی را تبرئه کرد.
« خَصِیماً »به کسی گفته میشود که از ادّعایی طرفداری میکند و خائن به کسی گفته میشود که در محضر قاضی ادعای امری باطل میکند. (1)
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:من طبق ظاهر حکم میکنم،امّا چنانچه حقّ با شما نیست به اتکای قضاوت من چیزی از کسی نگیرید که قطعهای از دوزخ است.
امام صادق علیه السلام فرمود:جانشینان بر حقّ پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله همانند خود آن حضرت باید بر اساس قرآن قضاوت نمایند. (2)
1 قرآن،پایهی قضاوت و عدالت میان مردم است. «إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ» 2 قاضی باید از قانونِ قرآن،آگاهی کامل داشته باشد. «أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ»
3 فراگیری قرآن و سنّت شرط قاضی شدن است. «أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ» ، «لِتَحْکُمَ» ، «أَرٰاکَ اللّٰهُ» 4 چون نزول قرآن بر اساس حقّ است،قضاوتها هم باید بر مبنای حقّ باشد، نه وابستگیهای حزبی،گروهی،منطقهای و نژادی. «بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ» 5 رفتار به عدالت،حتّی نسبت به غیر مسلمانان هم ضروری است.(با توجّه به شأن نزول دوّم) «لِتَحْکُمَ» ، «بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ» 6 قضاوت،از شئون انبیاست.تنها ابلاغ احکام کافی نیست،اجرای احکام نیز وظیفه است. «لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ» 7 کفر اشخاص،دلیل تهمت به آنان نمیشود.(با توجّه به شأن نزول) 8 پیامبر،علاوه بر قانون و کتاب،از امدادهای الهی برخوردار است. «أَرٰاکَ اللّٰهُ» 9 خداوند علاوه بر قرآن برنامههای دیگری به پیامبرش نشان داد. «أَرٰاکَ اللّٰهُ» و نفرمود:«لتحکم بین الناس به» 10 خداوند،پیامبرش را حفظ میکند و توطئهها و صحنهسازیها را فاش میسازد. «أَرٰاکَ اللّٰهُ» 11 قانون محترم است،ولی برای جلوگیری از سوء استفادهها باید چارهای جست.در اینجا،امداد الهی چارهی کار شد. «بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ» 12 دفاع و حمایت از خائن ممنوع است. «وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً» 13 خائنان نباید امیدی به حمایت رهبران دینی داشته باشند. «وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً» 14 قضاوت،مقامی است که متصدی آن،اگر معصوم هم باشد باز استغفار میطلبد. «وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ» 15 از افتخارات اسلام این است که حتّی اگر به یک یهودی ظلم شود،شخص اوّل اسلام برای مسلمانانی که سوء قصدی داشتهاند باید استغفار کند.
«وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ»
16 اگر قرآن،ساخته و پرداختهی خود پیامبر بود،هرگز آیاتش فرمان استغفار به رسول خدا نمیداد. «وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ» 17 قاضی باید همواره برای دوری از هوای نفس استغفار کند. «اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ» 18 استغفار،مایهی بهرهگیری از مغفرت و رحمت پروردگار است. «غَفُوراً رَحِیماً» 19 خداوند علاوه بر بخشیدن گناه مهربان است. «غَفُوراً رَحِیماً»
وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ اَلَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً (107)
و از کسانی که به خود خیانت میورزند،دفاع مکن که خداوند خیانت پیشگان گنهکار را دوست ندارد.
ظلم و خیانت به مردم،خیانت به خود است.زیرا آثار سوء زیر را بدنبال دارد:
الف:سبب از دست دادن روحیّهی صفا و عدالتخواهی است.
ب:عامل محروم کردن مظلومانی است که فردا به پا خواهند خواست.
ج:موجب آماده کردن قهر و دوزخ الهی برای خود است.
د:جامعه را آلوده میکند و این آلودگی دامن خود خائن را هم میگیرد.
1 دفاع از خائن،حرام و رضایت به خیانت،به معنای شرکت در جرم است.
«لاٰ تُجٰادِلْ...»
2 حاکم اسلامی باید پشتیبان مظلومان باشد،نه حامی ظالم. «وَ لاٰ تُجٰادِلْ...» 3 عناوین،قدرتها،تهدیدها،جوّ و افکار عمومی،هیچ یک مجوّز همکاری با خائن نیست. «وَ لاٰ تُجٰادِلْ....»
4 رهبر جامعه و قاضیان باید خائنان را بشناسند و نقشههایشان را بدانند،تا بتوانند موضعگیری مناسب داشته باشند. «وَ لاٰ تُجٰادِلْ» 5 هم از گذشته باید استغفار کرد،(آیه قبل)و هم نسبت به آینده هشیار بود.
«لاٰ تُجٰادِلْ...»
6 در فرهنگ قرآن،افراد جامعه به منزلهی اعضای یک پیکرند و خیانت به جامعه به منزلهی خیانت به خود است. «یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ» 7 حساب خیانتهای جزئی و ناآگاهانه،از خیانت توطئهگران فسادانگیز، جداست. «یَخْتٰانُونَ» ، «خَوّٰاناً» ، «أَثِیماً» 8 آنکه با خیانت،محبّت خود را از مردم میبُرد،محبّت خدا هم از او قطع خواهد شد. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ» 9 در انسان غریزهی محبوب شدن است که باید از این غریزه برای تربیت استفاده کرد. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ» 10 حُبّ و بغضِ خداوند،ملاک انتخاب و حرکت رسول خدا و مؤمنان است.
«إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ...»
یَسْتَخْفُونَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اَللّٰهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ مٰا لاٰ یَرْضیٰ مِنَ اَلْقَوْلِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً (108)
(آنان خیانت خود را)از مردم پنهان میکنند،ولی نمیتوانند از خداوند پنهان دارند،در حالی که او آن گاه که شبانه،سخنان غیر خداپسندانه میگویند(و توطئههای پنهانی میکنند)با آنان است و خداوند همواره به آنچه انجام میدهند،احاطه دارد.
1 بهرهگیری از جلسات مخفی شبانه برای توطئه،از شیوههای کار منافقان خائن است. «یَسْتَخْفُونَ» ، «یُبَیِّتُونَ»
2 مهمترین عامل تقوا،ایمان به حضور و آگاهی خداوند و احاطهی او به همهی گفتهها و کارهاست. «هُوَ مَعَهُمْ» ، «مُحِیطاً» 3 خداوند از نزدیک،ناظر بر اعمال ماست. «هُوَ مَعَهُمْ» 4 گفتار نیز،جزء اعمال است.با این که آیه دربارهی گفتارهای ناپسند سخن میگوید،ولی تعبیر «بِمٰا یَعْمَلُونَ» میکند.
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ جٰادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا فَمَنْ یُجٰادِلُ اَللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَمْ مَنْ یَکُونُ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً (109)
هان شما همانها هستید که در زندگی دنیا از ایشان(خائنان)جانبداری کردید، پس چه کسی در روز قیامت در برابر خداوند از آنان جانبداری خواهد کرد؟ یا چه کسی(در آن روز،)وکیل و مدافع آنان خواهد شد؟
در سه آیه 107 تا 109،به سه گروه سه هشدار داده شده است:
به قاضی میگوید:مواظب باش از مرز حقّ تجاوز نکنی. «بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ» به خائن میگوید:خدا ناظر کار توست. «هُوَ مَعَهُمْ» به مدافع خائن میگوید:تلاش شما به درد قیامت نمیخورد. «فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
1 خائنان،به حامیان امروز خود دلخوش نباشند که فردایی هست.همهی حمایتها از خائنان،موقّت و زودگذر است. «فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» 2 حکم دادگاه در دنیا نافذ است،ولی مجرم،حساب کار خود را برای قیامت بکند که آن روز تنهاست. «فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» 3 وکیل مدافع خائن نشویم و فریب حقّ الوکاله را نخوریم. «فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ»
4 مظلومانی که در دنیا نتوانند حقّشان را بگیرند،دلگرم باشند که در قیامت، پشتیبان دارند و به حساب ظالم رسیدگی میشود. «فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ...»
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اَللّٰهَ یَجِدِ اَللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً (110)
و هر کس بدی کند یا بر خویشتن ستم نماید سپس از خداوند آمرزش طلبد، خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.
در کنار آیه قبل که تهدید خائن بود،این آیه راه توبه به روی او میگشاید.
« سُوءاً »در لغت،به معنای زیان رسانی به دیگران هم آمده است.پس آیه هم ظلم به مردم و هم ستم به خویش را مطرح میکند.چنان که برخی مراد از« سُوءاً »را گناه صغیره و مراد از«ظلم به نفس»را گناهان کبیره دانستهاند. (1)
1 انسان حقّ ندارد حتّی به خودش ظلم کند و گناه در حقیقت ظلم به خویشتن است. «یَظْلِمْ نَفْسَهُ» 2 راه بازگشت برای خطاکاران باز است. «یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ» 3 میان استغفار بنده و مغفرت الهی،فاصلهای نیست. «یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً» 4 توبهی واقعی چنان شیرین است که انسان،رحمت الهی را در درون خود احساس میکند. «یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً» 5 خداوند نه تنها بدیها را میبخشد،بلکه مهربان هم هست. «غَفُوراً رَحِیماً»
1) 1) .تفسیر راهنما.
وَ مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (111)
و هر کس گناهی مرتکب شود،پس در حقیقت به زیان خود مرتکب شده و خداوند دانا و حکیم است.
گناه که تجاوز از مرز قانون الهی است،صفای دل و تقوای روح و عدالت را از بین میبرد و این بزرگترین خسارت است.علاوه بر آنکه در نظام هستی و سنّتهای الهی،نتیجه ظلم به مردم،دیر یا زود به خود ظالم میرسد. «فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ»
1 هر گناهی در روح و جان انسان،اثر مستقیم دارد. «یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ» 2 انسان مجبور نیست و گناه را با سوء اختیار و اراده خود انجام میدهد. «یَکْسِبْ» 3 آنچه در روح اثر سوء دارد،نیّت سویی است که گناه را به دنبال دارد،نه صرف عمل بی قصد. «یَکْسِبْ» 4 در بازگرداندن آثار بد گناه به گناهکار هیچ خطایی رخ نمیدهد و کاری حکیمانه است. «عَلِیماً حَکِیماً» 5 کار حکیمانه مشروط به آگاهی و علم است. «عَلِیماً حَکِیماً»
وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ اِحْتَمَلَ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (112)
و هر کس که خطا یا گناهی مرتکب شود،سپس آن را به بیگناهی نسبت دهد، به یقین بار تهمت و گناه آشکاری را بر دوش گرفته است.
«خطا»به معنای لغزش است،عمدی یا غیر عمدی،ولی« إِثْماً »گناه عمدی است.
تهمت،از گناهان بسیار بزرگی است که موجب ذوب شدن ایمان و محو عدالت
و اعتماد در جامعه و سبب عذاب اخروی است.امام صادق علیه السلام فرمود:تهمت به بیگناه،از کوههای عظیم سنگینتر است. (1)
« بُهْتٰاناً »به دروغی گفته میشود که انسان از شنیدن آن بهتزده میشود.
امام صادق علیه السلام فرمود:غیبت آن است که دربارهی برادر دینی خود چیزی را که خدا بر او پوشانده ابراز کنی،ولی اگر دربارهی او چیزی بگویی که در او نیست، بُهتان است. (2)
1 تهمت،پرتاب تیر به آبروی مردم است. «یَرْمِ بِهِ» 2 تهمت به بی گناه از هر نژاد و مکتب و در هر سنّ و شرایطی که باشد،حرام است. «یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً» 3 تهمت زننده،بار سنگینی از گناه را به دوش میکشد. «فَقَدِ احْتَمَلَ» (3)
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کٰانَ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکَ عَظِیماً (113)
و اگر فضل و رحمت خداوند بر تو نبود،گروهی از آنان تصمیم داشتند که تو را از مسیر حقّ گمراه کنند،امّا جز خودشان را گمراه نمیکنند و به تو هیچ زیانی نمیزنند.و خداوند کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد،و آنچه را نمیدانستی به تو آموخت.و فضل خداوند بر تو،بسی بزرگ بوده است.
ممکن است این آیه،همانند آیه 105،مربوط به ماجرای تهمت سرقت به یک بیگناه و شهادت دادن جمعی به دروغ،بر سرقت باشد،که پیامبر طبق گواهی آنان،داوری کرد.و ممکن است مربوط به گروهی باشد که به دیدار پیامبر آمدند و گفتند:با دو شرط حاضریم با تو بیعت کنیم،یکی آنکه بتها را با دست خود نشکنیم و دیگر آنکه تا یک سال دیگر،بت«عُزّی»را پرستش کنیم.آیه نازل شد و این خواسته را رد کرد.
1 دشمنان،حتّی برای پیامبر و لغزاندن او طرح و برنامه دارند،پس رهبران جامعه باید به هوش باشند. «یُضِلُّوکَ» 2 تصمیم به منحرف ساختن دیگران،در حقیقت تصمیم به منحرف کردن خود است. «وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ» 3 خداوند،آن گونه که قرآن را بیمه کرده (1)،پیامبرش را نیز بیمه میکند. «وَ مٰا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ» 4 تعلیم حکمت و فرستادن کتاب،نمونهی روشن فضل و لطف الهی و رمز عصمت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله است. «أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ» 5 خداوند به پیامبرش،علم غیب و اسرار را میآموزد. «عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ» 6 از نشانههای حقّانیت پیامبر،این است که میگوید:تو بدون تعلیم الهی امکان آگاهی از اموری را نداشتی.آری،اگر قرآن ساخته پیامبر بود،هرگز به خودش نسبت جهل نمیداد. «عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ» 7 خداوند معلّم پیامبر است،پس هیچ خطا و اشتباهی در تعلیم،رخ نمیدهد.
«عَلَّمَکَ»
1) 1) .«انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون»حجر،9.
8 مدار علم بشر حتّی پیامبر خدا،محدود است. «مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ»
لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَیْنَ اَلنّٰاسِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (114)
در بسیاری از(جلسات و)سخنان درگوشی آنان،خیری نیست،مگر(سخن) کسی که به صدقه یا کار نیک یا اصلاح و آشتی میان مردم فرمان دهد و هر کس برای کسب رضای خدا چنین کند پس به زودی او را پاداشی بزرگ خواهیم داد.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از معروف در آیه،قرض الحسنه دادن است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:ایجاد خوشبینی و اصلاح ذات البین حتّی با دروغ،عملی پسندیده است. (2)
1 نجوا،جز در موارد استثنایی،ناپسند است،چون سبب سوء ظنّ میان مؤمنان میشود. «لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ» 2 در اظهار نظر،باید منصفانه رفتار کرد.همهی نجواها را زیر سؤال نبریم. «فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ» 3 گاهی آشتی دادن میان مردم،ایجاب میکند که با هر یک از طرفین،مخفیانه گفتگو کنیم. «إِصْلاٰحٍ بَیْنَ النّٰاسِ» 4 گاهی امر به معروف یا صدقهی آشکار،سبب شرمندگی و لجاجت طرف میشود،باید با نجوا و پنهانی عمل کرد. «أَوْ مَعْرُوفٍ»
5 اهمیّت آبروی مردم،تا حدّی است که نجوای ناپسند،به خاطر حفظ آن پسندیده میشود و صدقه و امر به معروف مخفیانه،زشتی نجوا را تحت الشعاع قرار میدهد. «إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ...» 6 ارزش کارها به اخلاص است. «ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ» 7 انجام هر کار خیر پنهانی و محرمانه،نشان اخلاص نیست،شاید خود تظاهر باشد. «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ» 8 خدمت به جامعه،دعوت به نیکوکاری و همزیستی مسالمتآمیز سبب دریافت اجر عظیم است. «نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اَلرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ اَلْهُدیٰ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ اَلْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً (115)
و هر کس پس از آنکه هدایت برایش آشکار شد با پیامبر مخالفت کند و راهی جز راه مؤمنان را پیروی کند،او را بدان سوی که روی کرده بگردانیم و او را به دوزخ افکنیم که سرانجام بدی است.
این آیه دربارهی کسانی است که پس از پذیرش اسلام و رسالت پیامبر،به مخالفتِ آگاهانه با دستورات او میپردازند و راهِ خود را از راه جماعت مسلمین جدا میکنند.
«مُشاقّه رسول»یعنی خودت را یک شِقّ و رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله را شِقّ دیگر قرار دهی.
به کارشکنی بپردازی و دست به مخالفت آگاهانه همراه با عداوت بزنی.
شقاق و مخالفت با پیامبر خدا انواع مختلفی دارد،مانند:انکار کل دین،ایمان به بعضی و کفر به بعض دیگر،تحریف،توجیه و حیلههای شرعی.
در روایات آمده است دو نفر برای مسخره کردن،سوسماری را مخاطب قرار داده و او را با لقب امیر المؤمنین خواندند.حضرت علی علیه السلام فرمود:«دعهما فهو
امامهما یوم القیامة»یعنی آن دو استهزا کننده را به حال خود رها کنید که همین سوسمار در قیامت امام آن دو خواهد شد.سپس این جمله را تلاوت فرمود:
«نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی» (1)
حضرت علی علیه السلام در نامه ششم نهج البلاغه میفرماید:اگر مردم روی شخصی اتّفاق آرا داشتند و او را امام نامیدند رضای خدا در آن است و اگر کسی با طعن یا بدعت از مدار اطاعت او خارج شد او را برگردانید و اگر برنگشت با او بجنگید که راه مؤمنان را پیروی نکرده است. (2)
1 علم و شناخت مسئولیّتآور است و کیفر مخالفان پیامبر زمانی است که حقّانیت پیامبر اکرم را فهمیده باشند. «وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ» ، «نُصْلِهِ جَهَنَّمَ» 2 سیرهی عملی مسلمین به شرطی حجّت است که با سنّت و راه رسول اللّٰه مخالفتی نداشته باشد. «مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ» ، «یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ» ، «نُصْلِهِ جَهَنَّمَ» 3 پیامبر اسلام و مؤمنان در یک جبهه قرار دارند و مخالفت با جامعه اسلامی، مخالفت با پیامبر است. «یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ» ، «وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ» 4 تسلیم بودن در برابر رسول خداوند واجب و مخالفت با او حرام است. «وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ» 5 تفرقهافکنی در صفوف مسلمین سبب دوزخ است. «یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ» ، «نُصْلِهِ جَهَنَّمَ» 6 خداوند،کسی را بدون اتمام حجّت به دوزخ نمیبرد. «بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ»
7 حساب افراد قاصر و مستضعف که صدای حقّ را نمیشنوند،یا قدرت تشخیص ندارند،از حساب افراد آگاه و لجوج،جداست. «بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ» 8 مقدّمات سقوط انسان،به دست خود اوست. «مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ» ، «نُصْلِهِ جَهَنَّمَ» 9 هر راهی جز راه مؤمنان واقعی،به دوزخ منتهی میشود. «یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ» ، «نُصْلِهِ جَهَنَّمَ» 10 نتیجهی مخالفت با رسول خدا و امّت اسلامی،تحت ولایت غیر خدا در آمدن و سقوط در جهنّم است. «نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی» 11 خداوند،نعمتهای خود را از منحرفان قطع نمیکند و هر کس را در مسیری که خودش انتخاب کرده است،یاری میدهد. «نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی»
إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً (116)
همانا خداوند از اینکه به او شرک ورزیده شود(بدون توبه)درنمیگذرد ولی پائینتر و کمتر از آن را برای هر کس که بخواهد(و شایسته بداند)میبخشد.
و هر کس به خداوند شرک ورزد حتماً گمراه شده است،گمراهی دور و دراز.
این آیه با اندک تفاوتی در آیهی 48 همین سوره گذشت.آری،در هدایت و تربیت تکرار لازم است.
تا ریشهی شرک که یک مرض روحی عمیق است قطع نشود،اخلاق و اعمال صالح سودی ندارد.توبه،درمان شرک است و مشرک باید از مدار شرک بیرون آید تا عفو و رحمت الهی شامل او شود.
این آیه،امیدبخشترین آیات قرآن است. (1)
1) 1) .تفسیر أطیب البیان.
1 مخالفت با رسول خدا و شکستن وحدت مسلمین(که در آیه قبل آمده بود) نوعی شرک است. «وَ مَنْ یُشٰاقِقِ» ، «یُشْرَکَ بِهِ» 2 شرک،بزرگترین گناه نابخشودنی است. «لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ» 3 انسان باید در حالتی بین بیم و امید نسبت به مغفرت الهی باشد. «لِمَنْ یَشٰاءُ» 4 شرک،مایهی گمراهی و دوری از هر گونه کمال است. «ضَلاٰلاً بَعِیداً»
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً (117)
(مشرکان)به جای خدا،جز معبودانی مؤنث(که نام زن بر آنها نهادهاند مانند لات و مناة و عُزّیٰ)نمیخوانند و جز شیطان سرکش و طغیانگر را نمیخوانند.
آیهی قبل،مشرکان را در ضلالت و گمراهی دانست،این آیه،علّت آن را پرستش بتها و پیروی از شیطان میداند.
مراد از معبودانِ مؤنث در آیه «إِنٰاثاً» ،یا بتهایی است که مشرکان نامهای مؤنث چون لات و مناة و عُزّی بر آنها میگذاشتند و یا فرشتگان که به عقیدهی مشرکان دختران خدا بودند.شاید هم مراد از« إِنٰاثاً »در آیه،موجود تأثیرپذیر و ضعیف است و لذا صلاحیّت پرستش را ندارد.
1 معبودهای غیر الهی،یا ضعیفند یا طغیانگر. «إِلاّٰ إِنٰاثاً» ، «إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً» 2 فرار از معبود حقّ،راهی جز پناه به معبودهای باطل و شیطان ندارد. «إِلاّٰ إِنٰاثاً» ، «إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً» 3 همهی راههای انحرافی،به یک راه پیروی از شیطان منتهی میشود. «إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً» 4 پرستش هر معبودی جز خداوند در حقیقت شیطانپرستی است. «یَدْعُونَ مِنْ
دُونِهِ»
، «شَیْطٰاناً مَرِیداً»
لَعَنَهُ اَللّٰهُ وَ قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً (118) وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ اَلْأَنْعٰامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اَللّٰهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ اَلشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً (119)
خداوند لعنتش کرده وقتی که گفت:من حتماً از بندگان تو سهمی معیّن خواهم گرفت.(و گروهی را منحرف خواهم کرد)
و حتماً آنان را گمراه میکنم و قطعاً به آرزوها سرگرمشان میسازم و دستورشان میدهم که گوش چهارپایان را بشکافند(تا علامت باشد که این حیوان سهم بتهاست)و به آنان فرمان میدهم که آفرینش خدا را دگرگون سازند.و هر کس به جای خدا،شیطان را دوست و سرپرست خود بگیرد، بیگمان زیان کرده است،زیانی آشکار.
جمله «لَأُمَنِّیَنَّهُمْ» به معنای القای آرزوهای پوچ و بیجا است.
شکافتن گوش حیوان،از برنامههای خرافی جاهلیّت بود که پس از آن،سوار شدن و ذبح و هر استفادهای را از آن حیوان حرام میپنداشتند.
تأکیدهای بسیار شیطان بر گمراه ساختن مردم،که در این دو آیه آمده،هشداری بر صاحبان ایمان است.
عبارت «مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً» را دو گونه میتوان معنا کرد:
الف:بعضی از بندگان را گمراه میکند.
ب:از هر بندهای لحظاتی را شیطانی میکند.
در روایتی میخوانیم:جمله «فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ» تغییر دین خدا را نیز شامل میشود. (1)
1 شرکورزیدن در دام شیطان قرار گرفتن است. «إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً» ، «لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ» 2 ریشهی همهی شقاوتهای شیطان،ملعون شدن اوست. «لَعَنَهُ اللّٰهُ» 3 شیطان،دشمن دیرین انسان است،به هوش باشیم در دام او نیفتیم. «لَأَتَّخِذَنَّ» 4 شیطان برای گمراهی انسان،آخرین تلاش خود را میکند.(تمام آیهی 119) 5 شیطان،همه را نمیتواند گمراه کند. «لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ» 6 شیطان،خالقیّت خدا را قبول دارد. «عِبٰادِکَ» 7 خطر وسوسهها،جدّی و دائمی است،دشمن خود را بشناسیم.(حرف لام که بر سر تمام افعال آمده است نشانه جدّی بودن خطر است). «لَأَتَّخِذَنَّ...» 8 شیطان،هر کس را به نحوی گمراه میکند.بدعت در دین،تغییر در آفرینش.
«لَأُمَنِّیَنَّهُمْ»
، «فَلَیُبَتِّکُنَّ» ، «فَلَیُغَیِّرُنَّ» 9 آرزوهای طولانی از القائات شیطان است. «لَأُمَنِّیَنَّهُمْ» 10 شیطان،ابتدا در فکر و روح انسان اثر میگذارد،سپس او را تسلیم خود میگرداند.(جملهی گمراه کردن و آرزوی طولانی ابتدا مطرح شده،سپس فرمان دادن) «لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ» 11 انسان فطرتاً در مسیر حقّ است.کلمه«اضلال»در جایی بکار میرود که قبلاً مسیر حقّ باشد. «لَأُضِلَّنَّهُمْ» 12 شیطان مردم را به حرام کردن حلالهای الهی دعوت میکند. «فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ» 13 آرزوها زمینه اطاعتپذیری از شیطان است. «لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ»
1) 1) .تفسیر برهان و عیّاشی.
14 خرافات،از القائات شیطانی است. «فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ» 15 اسلام،اجازهی بیمصرف ماندن یک حیوان را نمیدهد تا چه رسد به بیمصرف ماندن انسانها. «فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ» 16 تغییر مخلوقات(نظیر زن را به مرد و مرد را به زن تبدیل کردن)کار حرام و شیطانی است. «فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ» 17 اطاعت از شیطان در حقیقت پذیرش ولایت اوست. «یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا» 18 تنها خداوند شایسته ولایت بر انسان است. «وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً»
یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً (120) أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یَجِدُونَ عَنْهٰا مَحِیصاً (121)
(شیطان)به آنان وعده میدهد و ایشان را در آرزو میافکند و شیطان جز فریب،وعدهای به آنان نمیدهد.
آنانند که جایگاهشان دوزخ است و از آن راه گریزی نیابند.
« مَحِیصاً »از«حیص»به معنای عدول و صرف نظر کردن است.
وقتی آیهی 135 آل عمران در مورد بخشایش گناهان از سوی خداوند نازل شد ابلیس با فریادی یارانش را جمع کرد و گفت:با توبهی انسان،همهی زحمات ما ناکام میشود.هر یک سخنی گفتند.یکی از شیاطین گفت:هر گاه کسی تصمیم به توبه گرفت،او را گرفتار آرزوها و وعدهها میکنم تا توبه را به تأخیر اندازد.ابلیس راضی شد. (1)
هم خدا و هم شیطان وعده دادهاند،ولی وعدهی الهی راست
1) 1) .تفسیر صافی.
«وَ لَنْ یُخْلِفَ اللّٰهُ وَعْدَهُ» (1)و وعدههای شیطان جز دروغ و فریب چیز دیگری نیست. «وَ مٰا یَعِدُهُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً» نشانهی وعدههای شیطان،دعوت به تنگ نظری و فساد است.در آیهی دیگر میخوانیم: «الشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ» (2)
1 دلبستگی به آرزوها،افتادن در دام فریب شیطان است. «یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ» 2 آنان که به دیگران حتّی به کودکان وعدهی دروغ میدهند،کاری شیطانی میکنند. «وَ مٰا یَعِدُهُمُ...» 3 دوزخ،برای گروهی جایگاه ابدی و خلود است. «مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ...» 4 تهدید به کیفر،یکی از شیوههای جلوگیری از فساد است. «مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ» 5 از همهی ناگواریهای دنیا میتوان گریخت،ولی از عذاب آخرت هرگز! «لاٰ یَجِدُونَ عَنْهٰا مَحِیصاً» 6 در آخرت،برگشت امکان ندارد،پس تا از دنیا نرفتهایم از بدیها برگردیم.
«لاٰ یَجِدُونَ...»
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اَللّٰهِ قِیلاً (122)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند،به زودی آنان را در باغهایی که از زیر(درختان)آنها جویها روان است وارد میکنیم.همیشه در آن جاودانند.وعدهی الهی حقّ است.و چه کسی در سخن از خداوند، راستگوتر است؟
1 ایمان از عمل جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا» 2 اگر همهی اعمال صالح بود،کارساز خواهد گشت.کلمه «الصّٰالِحٰاتِ» با الف و لام نشانه همه کارهای نیک است.
3 تشویق در کنار تهدید،از شیوههای تربیتی قرآن است.(آیهی قبل تهدید بود، اینجا تشویق است). «مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ» ، «سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ» 4 وعدهی الهی از ذات مقدّس توانا و بینیاز اوست. «سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ» ولی وعدههای دیگران یا از روی جهل و نیاز است،یا برخاسته از عجز و ناتوانی.
5 لذّتهای دنیا،نگرانی از دست دادن دارد،امّا نعمتهای بهشت،جاودانه است. «خٰالِدِینَ فِیهٰا» 6 با مقایسهی وعدههای دروغ شیطان و وعدههای راست خدا،به وعدهی الهی دل ببندیم. «وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا»
لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَ لاٰ یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (123)
(پاداش و عقاب و برتری)به آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست! هر که بدی کند بدان کیفر داده میشود و جز خداوند،برای خویش سرپرست و یاوری نیابد.
مسلمانان به خاتمیّت پیامبر اسلام و اینکه بهترین امّتند افتخار میکردند. (1)و اهل کتاب نیز به سابقهی خود میبالیدند و میگفتند:جز ایّام معدودی در آتش نخواهیم بود. (2)این آیه در تصحیح پندار هر دو گروه،ملاک را«عمل»قرار داد.
در دو آیه قبل،امانیّ را از شیطان دانست،در این آیه آرزوهای باطل را ردّ میکند.
تعبیر «یُجْزَ بِهِ» شامل جزای دنیوی،یا اخروی یا هر دو میباشد.روایات، جزای خلافکاری مؤمن را گرفتاریها و سختیهای دنیا و برزخ معرّفی کرده است. (1)
برخی مسلمانان انتظار داشتند که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله در مشاجرات مسلمانان و اهل کتاب، از مسلمانان جانبداری کند،در حالی که اصل بر عدالت است،نه حمایت. (2)
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در پاسخ کسی که از جملهی« مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ »به وحشت افتاده بود،فرمود:امراض جسمی و گرفتاریها،نوعی کیفر اعمال انسان است. (3)
1 از خیالها و آرزوهای بیاساس بپرهیزید،که کارآیی ندارد. «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ» 2 در هر گروه و قشری افراد پر توقّع و امتیازطلب پیدا میشود. «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ» ، «أَهْلِ الْکِتٰابِ» 3 در گفتار و داوری منصفانه عمل کنید و اگر انتقاد میکنید از ضعف همه بگویید. «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ الْکِتٰابِ» 4 در انتقاد یا رفع عیب،از خودتان شروع کنید.جمله «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ» قبل از جمله «أَمٰانِیِّ أَهْلِ الْکِتٰابِ» است.
5 قاطعیّت بجا و ایستادگی در مقابل امیتازطلبیهای پوچ،از بهترین شیوههای تربیت است. «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ» 6 اسلام بر واقعیّات استوار است،نه بر خیالات یا تمایلات افراد. «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ...» 7 خداوند عادل است و پاداش و کیفرش بر اساس عمل است. «مَنْ یَعْمَلْ» 8 در مکتب وحی،همه در برابر قانون برابرند. «مَنْ یَعْمَلْ» (سوء استفاده و امتیاز طلبی از نام و آرم ممنوع است) 9 اصل،عمل است نه شعار،ضابطه است نه رابطه! «مَنْ یَعْمَلْ»
10 در اجرای حدود نسبت به مجرم،وساطت و شفاعت ممنوع است. «لاٰ یَجِدْ» ، «وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً»
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصّٰالِحٰاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ نَقِیراً (124)
و هر کس کارهای شایسته انجام دهد،چه مرد باشد و چه زن،در حالی که مؤمن باشد پس آنان به بهشت وارد میشوند و کمترین ستمی به آنان نمیشود.
کلمهی« نَقِیراً »از نوکزدن گرفته شده و به گودی هستهی خرما که گویا نوک خورده است،گفته میشود.
در آیهی قبل «مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً» بود،اینجا «یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ» ،یعنی کیفر و پاداش،هر دو بر پایهی«عمل»است.
در این آیه بهشت،و در آیهی 97 سورهی نحل،علاوه بر آن«حیات طیّبه»بیان شده است: «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
1 عامل ورود به بهشت،ایمان و عمل صالح است،نه نژاد و ادّعا و آرزو(که در آیهی قبل مطرح بود). «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ» ، «مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ...» 2 همهی نژادها،رنگها،ملل و طبقات،در بهرهگیری از لطف خدا یکسانند.
«مَنْ یَعْمَلْ»
3 با انجام قسمتی از کارهای صالح،به بهشت امید داشته باشید.چون کمال بینهایت است و قدرت کسب انسان محدود. «مِنَ الصّٰالِحٰاتِ» 4 زن و مرد،در رسیدن به کمالات معنوی برابرند. «مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ» بر خلاف
اعتقادات گروهی از یهود و مسیحیان. (1)
5 ایمان،شرط قبولی اعمال است و خدمات انسانهای بی ایمان،در همین دنیا جبران میشود و ارزش اخروی ندارد. (2)«مَنْ یَعْمَلْ» ، «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» 6 جزای مؤمنِ نیکوکار بهشت است. «فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ» 7 کارهای نیک،گرچه اندک باشد ارزش دارد. «وَ لاٰ یُظْلَمُونَ نَقِیراً»
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اِتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ اِتَّخَذَ اَللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً (125)
و دین و آیین چه کسی بهتر از آن کس است که خود را تسلیم خدا کرده،در حالی که نیکوکار است و از آیین ابراهیمِ حقگرا پیروی کرده است؟ و خداوند، ابراهیم را به دوستی خود برگزید.
در دو آیهی قبل،اصل را بر«عمل»دانست،نه انتساب به اسلام یا مسیحیّت.این آیه برای جلوگیری از این است که پنداشته نشود همهی ادیان و عقاید یکسانند.
مخفی نماند که تسلیم خدا بودن از رضا به قضای او بالاتر است.چون در رضا، انسانِ راضی خود را کسی میداند ولی در تسلیم،انسان برای خود ارزشی در برابر خدا قائل نیست. (3)
« حَنِیفاً »یعنی کسی که از راه انحرافی به حقّ گرویده است،بر عکس«جنیف»که کسی را گویند که از حقّ به باطل گرویده است.
« خَلِیلاً »یا از ریشهی«خلت»به معنای دوستی است،یا از«خلت»به معنای نیاز است،ولی معنای اوّل مناسبتر است.
طبق روایات،مقام خلیل اللّهی ابراهیم،به خاطر سجدههای بسیار،اطعام
مساکین،نماز شب،رد نکردن سائل و مهمان نوازی او بوده است. (1)
پیامبر اسلام صلی اللّٰه علیه و آله تابع آیین ابراهیم است. «أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً» (2)ابراهیم،«خلیل اللّٰه»است و محمّد،«حبیب اللّٰه». (3)
کسانی که وجههی خود را الهی کنند،برندهاند.چون «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» (4)جز وجه الهی،همه چیز فانی است.
1 برترین آیین،پیروی از دین ابراهیم است. «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً» 2 تسلیم در برابر خداوند و احسان به مردم از اصول ادیان الهی است. «أَسْلَمَ» ، «وَ هُوَ مُحْسِنٌ» 3 مکتب،بر پایهی ایمان و عمل،هر دو استوار است و هر کدام بدون دیگری ناقص است. «أَسْلَمَ» ، «وَ هُوَ مُحْسِنٌ» 4 بهترین الگوهای مردم کسانی هستند که خداوند آنان را برای خود برگزیده است. «وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً» 5 هر کس از باطل روی گرداند خود را آماده مقام خلیل اللّهی میکند. «حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً»
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطاً (126)
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است تنها از آن خداوند است.و خداوند همواره بر هر چیز احاطه دارد.
خداوند بر همهی مخلوقاتش احاطهی کامل دارد.احاطهی قهر و تسخیر،
احاطهی علم و تدبیر و احاطهی خلق و تغییر.
1 چون همه چیز از آن اوست،پس باید تنها در مقابل ارادهی حکیمانهی او تسلیم بود.(اشاره به آیهی قبل) «مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ» ، «لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» 2 انتخاب ابراهیم به عنوان دوست(آیه قبل)،به خاطر نیاز خداوند نیست.
انسانهای برگزیده نیز مملوک او هستند. «إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ...» 3 مالکیّت مطلقه،همراه با علم و احاطهی کامل بر مملوک،مخصوص خداست.
«بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ»
وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی اَلنِّسٰاءِ قُلِ اَللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فِی اَلْکِتٰابِ فِی یَتٰامَی اَلنِّسٰاءِ اَللاّٰتِی لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ وَ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلْوِلْدٰانِ وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً (127)
و دربارهی(ارث)زنان از تو فتویٰ میخواهند،بگو:خدا درباره آنها به شما فتوی میدهد،و آیههای قرآن که بر شما تلاوت میشود،دربارهی زنان یتیم که حقّشان را نمیدهید و میخواهید به ازدواجشان درآورید و کودکانی که مستضعفند(به شما فتویٰ میدهد)که با یتیمان به انصاف رفتار کنید و هر کار نیکی انجام دهید،خدا از آن آگاه است.
1 حقوق زن،مورد بحث و گفتگوی مسلمانان صدر اسلام بوده است.
«یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ»
2 دفاع از حقوق زنان،کودکان و یتیمان در کنار هم،نشانهی ظلم به آنان در طول
تاریخ است. «النِّسٰاءِ» ، «یَتٰامَی» ، «الْوِلْدٰانِ» 3 حمایت از حقوق زنان،حکم خدشهناپذیر خداوند است. «قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ» 4 تشریع حکم از جانب خداوند است و بیان بر عهدهی پیامبر. «قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ» 5 سنّتهای جاهلی را باید با فتواهای صریح شکست. «قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ» 6 به خاطر تفکّرات جاهلی،زنان را از ارث محروم نکنید. «لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ» 7 خدا زنان را مالک دانسته و برایشان بهرهای از ارث قرار داده است. «کُتِبَ لَهُنَّ» 8 بیمیلی به ازدواج با دختران یتیم،هم ردیفِ محروم کردن آنان از ارث است.
همچنین تمایل به ازدواج با آنان به خاطر تصاحب ارثشان،نوعی ظلم به آنان است. «تَرْغَبُونَ» (هم به معنی مایل بودن است وهم به معنای مایل نبودن) 9 حفظ حقوق یتیمان وظیفه همگان است. «وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ» 10 باید جامعه اسلامی برای اجرای عدالت در میان یتیمان قیام کند. «تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ» 11 برخورد عادلانه با یتیم،نمونهی کار خیر است. «وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ» 12 خدمت و حمایت از محرومان،فراموش نمیشود. «فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً» 13 ایمان به علم الهی،بهترین تشویق برای انجام کار خیر است. «کٰانَ بِهِ عَلِیماً» 14 علم خداوند به رخدادها،قبل از تحقّق آن است. «تَفْعَلُوا» ، «کٰانَ بِهِ عَلِیماً»
وَ إِنِ اِمْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً وَ اَلصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ اَلْأَنْفُسُ اَلشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (128)
و اگر زنی از شوهرش بیم ناسازگاری یا اعراض داشته باشد بر آن دو باکی نیست که به گونهای با یکدیگر صلح کنند(گرچه با چشمپوشی بعضی از حقوقش باشد)و صلح بهتر است،ولی بخل و تنگنظری،در نفْسها حاضر شده(و مانع صلح)است،و اگر نیکی کنید و تقوا ورزید،پس بدانید که همانا خداوند به آنچه میکنید آگاه است.
« نُشُوزاً »،از ریشهی«نشز»زمین بلند و معنای آن طغیان است.در آیهی 34 سخن از نشوز زن بود «تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ» و اینجا کلام از نشوز و سرکشی مرد است.
« اَلشُّحَّ »در زن،نپوشیدن لباس خوب و ترک آرایش است.و در مرد،نپرداختن مهریّه و نفقه و نشان ندادن علاقه.
رافع بن خدیج دو همسر داشت،یکی پیر و دیگری جوان.همسر مسنّ را به خاطر اختلافهایی طلاق داد و پیش از تمام شدن عدّه،به او گفت:اگر حاضر باشی به این شرط با تو آشتی میکنم که اگر همسر جوانم را مقدّم داشتم صبر کنی، و گر نه پس از تمام شدن مدّت عدّه،از هم جدا میشویم.زن،آشتی را پذیرفت.
سپس این آیه نازل شد.
امام صادق علیه السلام در ذیل آیه فرمود:این آیه مربوط به کسی است که از همسرش لذّتی نمیبرد و بنای طلاقش را دارد،زن میگوید:مرا طلاق نده،اگر خواستی همسر دیگری بگیر و مرا هم داشته باش. (1)
1 علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.در مسائل خانوادگی قبل از آنکه کار به طلاق بکشد باید چارههایی اندیشید. «خٰافَتْ» 2 گذشت از حقّی برای رسیدن به مصلحت بالاتر و حفظ خانواده،مانعی ندارد و بهتر از پافشاری برای گرفتن حقّ است. «فَلاٰ جُنٰاحَ» 3 در مسائل خانواده،مرحلهی اوّل اصلاح خود زوجین،بدون دخالت دیگران است.اگر نشد،دیگران دخالت کنند. «أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا» 4 بهرهی همسر از همسر،حقّی قابل گذشت است.حکمی نیست که قابل تغییر نباشد. «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا»
1) 1) .کافی،ج 6،ص 145؛وسائل،ج 21،ص 351.
5 حقّ خانواده بیش از حقّ شخصی زن یا مرد است.به خاطر حفظ خانواده، باید از حقّ شخصی گذشت. «وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ» 6 صلح،همیشه با پرداخت مال نیست.گاهی گذشت از حقّ،زمینهساز مصالحه و آشتی است.و بخل مانع آن است. «وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ» 7 رمز تزلزل بسیاری از خانوادهها،تنگ نظری و بخل و حرصی است که انسان را احاطه کرده است. «وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ» 8 گذشت مرد از تمایلات جنسی و رعایت عدالت میان دو همسر،از نمونههای تقوا و احسان است. «إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا» 9 نظام حقوقی اسلام با نظام اخلاقی آن آمیخته است. «یُصْلِحٰا» ، «.تُحْسِنُوا» 10 چه گذشتن از حقّ خود و چه نیکی به همسر،همه در محضر خداوند است.
«فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً»
11 مرد هوسباز بداند که اگر به خاطر کامیابی خود،همسر قبل را در فشار قرار دهد و او به ناچار مسئلهای را بپذیرد،خدا به عملکردش آگاه است. «کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً»
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ اَلنِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ اَلْمَیْلِ فَتَذَرُوهٰا کَالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (129)
و هرگز نمیتوانید(از نظر علاقهی قلبی)میان همسران به عدالت رفتار کنید، هر چند کوشش فراوان کنید.پس تمایل خود را یکسره متوجّه یک طرف نسازید تا دیگری را بلاتکلیف رها کنید.و اگر راه صلح و آشتی و تقوا پیشگیرید،به یقین خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
قانون آسمانی با فطرت تضاد ندارد.انسان به همسر جوان بیشتر از همسر سالخورده علاقه دارد.و لذا فرمان عدالت تنها نسبت به رفتار با آن دو است نه
علاقهی قلبی.حالا که عدالت قلبی نمیشود عدالت در عمل بایستی باشد. (1)در اسلام،تکلیف فوق توان نیست.انسان قدرت بر تعدیل محبّت را ندارد ولی حد اقل عدالت در برخورد،را باید داشته باشد.
در روایات آمده است:پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله حتّی در ایام بیماری در آستانهی رحلت،بستر خود را به عدالت به اتاقهای همسران خود منتقل میکرد،و حضرت علی علیه السلام در روزی که متعلّق به همسری بود،حتّی در خانۀ همسر دیگر وضو نمیگرفت. (2)
1 بلاتکلیف گذاشتن زن،حرام است. «فَتَذَرُوهٰا کَالْمُعَلَّقَةِ» 2 با صلح و تقوا،هم ضعفهای گذشته بخشوده میشود،هم غفلتهای ناآگاهانهی امروز. «وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً»
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اَللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ وٰاسِعاً حَکِیماً (130)
و اگر آن دو از یکدیگر جدا شدند،خداوند هر یک را از کرم و وسعت خویش بینیاز میکند.و خداوند همواره گشایش دهندهی حکیم است.
1 در اسلام،برای خانواده بنبست نیست،(بر خلاف مسیحیّت فعلی،)اگر عفو، صلح و اجرای حدود و هشدارها کارساز نبود،طلاق وجود دارد. «وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا» 2 با پیدایش گره در زندگی،نباید مأیوس شد.بلکه مسیر را باید عوض کرد.
«وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ...»
3 گام اوّل،اصلاح و تقوا است.(آیهی قبل)،گام آخر،جدایی و طلاق است.
«وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا»
4 طلاق و جدایی همه جا بد نیست،گاهی راهگشاست.زیرا چه بسا اختلافات خانوادگی به خودکشی و روابط نامشروع بیانجامد.طلاق،امیدِ تشکیل زندگی مجدّد را نوید میدهد. «یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ» 5 خداوند،ضامن گره گشایی است. «یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ» 6 راه توسعهی زندگی برای هر کس به گونهای است.گاهی با ازدواج «إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ» (1)گاهی با طلاق «وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ» تا وظیفه چه باشد.نه از ازدواج باید ترسید،چون خدا وعدهی بینیازی داده است؛و نه از طلاق، چون خداوند آن جا هم وعدهی وسعت رزق داده است. «یُغْنِ اللّٰهُ» 7 روزی دست خداست. «وٰاسِعاً حَکِیماً» 8 تشریعِ طلاق یک تفضل الهی و بر اساس حکمت است. «وٰاسِعاً حَکِیماً» 9 بهرهگیری از وسعت و قدرت،اگر همراه با حکمت باشد ارزش است و گر نه خطر است. «وٰاسِعاً حَکِیماً»
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ أَنِ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً (131) وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (132)
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست و همانا کسانی را که پیش از شما کتاب آسمانی داده شدند و نیز شما را به تقوای الهی سفارش کردیم و اگر کافر شوید،(چه باک که)آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست و خداوند همواره بینیاز و ستوده(شایستهی ستایش)است.
1) 1) .نور،32.
و برای خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و خداوند بس کارساز است.
در آیه قبل خداوند وعده داد که در صورت جدایی زن و شوهر هر دو را از رحمت گسترده خود بینیاز میکند.
تکرار جملهی «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» در این آیات،برای دفع این توهم است که کسی نپندارد خداوند نمیتواند همسران طلاق داده شده را کفایت کند،یا اینکه سفارش به تقوا به سود خداست،یا اینکه خدا مجبور است شما را نگهدارد.چون آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست و اگر بخواهد شما را میبرد و دیگران را جایگزین شما میسازد.
علی علیه السلام دربارهی رابطه انسان با خدا میفرماید:«غنیا عن طاعتهم لا تضره معصیة من عصاء و لا تنفعه طاعة من اطاعه» (1)نه گناه کسانی که گناه میکنند به او ضرر میرساند نه عبادت عبادت کنندگان برای او سودی دارد.
1 قدرت و مالکیّت الهی،ضامن اجرای وعدههای اوست. «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» 2 سفارش به پرهیزگاری سفارش همهی انبیاست و تکرار این توصیه در همه ادیان،از اصول مهم تربیتی است. «وَصَّیْنَا» ، «مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ» 3 مشترک بودن دستورات الهی در همه ادیان،عمل به آنها را آسان مینماید.
«وَصَّیْنَا»
، «مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ» 4 از او که مالک آسمانها و زمین است باید پروا داشت،نه دیگری. «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» ، «اتَّقُوا اللّٰهَ» 5 بیتقوایی زمینه ساز کفر است. «أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا»
1) 1) .نهج البلاغه،خطبه 193.
6 خداوند غنی است و با داشتن مالکیّت آسمانها و زمین،نیازی به عبادت و ایمان ما ندارد. «إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» 7 کفر،مردم را از تحت قدرت خدا خارج نمیکند. «إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» 8 چون خدا بی نیاز مطلق است پس باید ستایش شود. «غَنِیًّا حَمِیداً» 9 غنای او دائمی است. «کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا» 10 خداوند به ایمان و تقوای مردم نیازی ندارد. «أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا» ، «کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا» 11 به کسی توکّل کنید که مالک آسمانها و زمین است. «کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً»
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا اَلنّٰاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرِینَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ ذٰلِکَ قَدِیراً (133)
(ای مردم!)اگر خدا بخواهد شما را از میان میبرد و دیگران را میآورد و خداوند بر این کار تواناست.
چون این آیه نازل شد،رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله دست مبارک خود را بر پشت سلمانِ فارسی زد و فرمود:آن جمعیّت که خدا میآورد،از قوم فارس هستند. (1)پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله با این سخن خود،هم اسلام ایرانیان را پیشگویی کرد و هم خدمات آنان را به اسلام.
1 مهلت دادن خداوند به کافران از عجز او نیست بلکه از حکمت اوست. «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ» 2 امکانات و موقعیّتی که دارید،همیشگی نیست،بلکه مربوط به ارادهی
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
خداست.به خود مغرور نشوید. «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النّٰاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرِینَ»
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا فَعِنْدَ اَللّٰهِ ثَوٰابُ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً (134)
هر کس پاداش دنیا را بخواهد،پس(بداند که)پاداش دنیا و آخرت نزد خداست و خداوند همواره شنوای بیناست.
انسان که میتواند از خداوند،دنیا و آخرت را بخواهد و از نعمتهای هر دو سرا بهرهمند شود،اگر تنها به دنیا اکتفاء کند و در کارهای نیک،در پیاهداف مادّی باشد،به شدّت در اشتباه است.
یکی از علل گرایش به کفر و بیتقوایی،گمان رسیدن به دنیاست که این آیه آن را ردّ میکند.
1 در انسان غریزه سودجویی است.قرآن از این غریزه در تربیت انسانها استفاده میکند. «مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا» 2 اسلام دین جامع و خواهان سعادت مردم در دنیا و آخرت و دستیابی به هر دو است. «فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» 3 دنیا و آخرت،همه به دست اوست،پس دید خود را گسترش دهیم و از مادّیات و تنگ نظری برهیم. «فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» 4 اگر دنیا هم میخواهیم،از خدا بخواهیم،که همه چیز به دست اوست. «فَعِنْدَ اللّٰهِ
ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
5 مؤمنانی که از خداوند،هم دنیا و هم آخرت را طلب کنند برندهاند. (1)«فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» 6 پاداش الهی بر اساس علم و آگاهی او به اعمال ما است. «فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً» 7 باید به حقیقت،مؤمن و مخلص بود نه به ظاهر،چرا که خداوند،شنوا و بیناست. «کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ اَلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا فَلاٰ تَتَّبِعُوا اَلْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (135)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره بر پا دارندهی عدالت باشید و برای خدا گواهی دهید،گرچه به ضرر خودتان یا والدین و بستگان باشد.اگر(یکی از طرفین دعوا)ثروتمند یا فقیر باشد،پس خداوند به آنان سزاوارتر است.پس پیرو هوای نفس نباشید تا بتوانید به عدالت رفتار کنید. (2)و اگر زبانبپیچانید(و به ناحق گواهی دهید)یا(از گواهی دادن به حقّ)اعراض کنید، پس(بدانید که)خداوند به آنچه میکنید آگاه است.
کلمهی« تَلْوُوا »از ریشهی«لی»به معنای پیماندن و تاب دادن است که مراد از آن در این آیه یا گرداندن زبان به ناحق و تحریف گواهی است و یا تاب دادن به اجرای
عدالت و ایجاد تأخیر در آن است.
تمام کلمات و جملات این آیه در راستای تشویق و تأکید بر عدالت است.قیام به عدالت و گواهی به عدالت و دوری از هر گونه فردگرایی،نژادگرایی و یا ضعیفگرایی،معیار حقّ و عدالت است،نه فقر و غنی،یا خویش و خویشاوند.
گواهی انسان چند حالت دارد:
گاهی علیه ثروتمندان به خاطر روحیّهی ضدّ استکباری.
گاهی به نفع ثروتمندان بخاطر طمع به مال و مقام او.
گاهی علیه فقیر به خاطر بیاعتنایی به او.
گاهی به نفع فقیر به خاطر دلسوزی برای او.
که این آیه همهی این انگیزهها را باطل و تنها قیام به عدل را حقّ میداند.
امام صادق علیه السلام فرمود:مؤمن بر مؤمن هفت حقّ دارد که واجبترین آنها گفتن حقّ است،گرچه به زیان خود و بستگانش تمام شود. (1)
1 به پاداشتن عدالت هم واجب است،هم لازمهی ایمان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ» 2 قیام به عدالت،باید خوی و خصلت مؤمن گردد.کلمه «قَوّٰامِینَ» یعنی بر پا کننده دائمی قسط و عدل.
3 عدالت،حتّی نسبت به غیر مسلمان نیز باید مراعات شود.به اقتضای اطلاق «کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ» 4 عدالت باید در تمام ابعاد زندگی باشد.در اقامه عدل نام مورد خاصّی برده نشده است. «قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ» 5 گواه شدن و گواهی دادن به حقّ،واجب است. «کُونُوا» ، «شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ» 6 نباید هدف از گواهی دادن،دستیابی به اغراض دنیوی باشد. «شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ» 7 اقرار انسان علیه خودش معتبر است. «شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
8 ضوابط بر روابط مقدّم است. «وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ» 9 رعایت مصالح خود و بستگان و فقرا،باید تحت الشعاع حقّ و رضای خدا باشد. «شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ...» 10 سود و مصلحت واقعی فقرا و اغنیا از طریق شهادت به ناحقّ تأمین نخواهد شد. «إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا» 11 همه در برابر قانون مساویند. «غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً» 12 پیروی از هوای نفس مانع اجرای عدالت است و ملاحظه فامیل و فقر و غنا نشانهی هوی پرستی است. «فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا» 13 ادای شهادت واجب است و کتمان و تحریف آن ممنوع. «إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا» 14 هر نوع کارشکنی،تأخیر و جلوگیری از اجرای عدالت،حرام است. «إِنْ تَلْوُوا» 15 ضامن اجرای عدالت،ایمان به علم الهی است. «فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلْکِتٰابِ اَلَّذِی نَزَّلَ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ اَلْکِتٰابِ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً (136)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خداوند و پیامبرش و کتابی که بر پیامبرش نازل کرده و کتابی که پیشتر فرستاده است،(به همهی آنها)ایمان(واقعی) بیاورید.و هر کس به خدا و فرشتگان و کتب آسمانی و پیامبرانش و روز قیامت کفر ورزد پس همانا گمراه شده است،گمراهی دور و درازی.
مراد آیه یا آن است که:ای مؤمنان! گامی فراتر نهید و به درجات بالاتر دست یابید،یا آنکه بر ایمانتان برای همیشه استوار بمانید و اندکی از آن عدول نکنید.
ایمان دارای درجاتی است،چنان که در آیات دیگر نیز میفرماید: «وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا
زٰادَهُمْ هُدیً» (1)کسانی که هدایت شدند خداوند ب هدایت آنان بیافزاید، «لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ» (2)تا ایمانی بر ایمان خویش بیافزایند.
1 مؤمن،باید تلاش کند تا خود را به مرتبهی بالاتری از ایمان برساند. (3)«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا» 2 ادیان آسمانی،هدف و حقیقت واحدی دارند،همچون کلاسهای یک مدرسه که تحت نظارت یک مدیر است. «الْکِتٰابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ الْکِتٰابِ الَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ» 3 ایمان به همهی پیامبران و کتابهای آسمانی،لازم است. «آمَنُوا» ، «وَ مَنْ یَکْفُرْ» ، «فَقَدْ ضَلَّ»
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ اِزْدٰادُوا کُفْراً لَمْ یَکُنِ اَللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً (137)
آنان که ایمان آوردند،سپس کافر شدند،بار دیگر ایمان آوردند و دوباره کفر ورزیدند،سپس بر کفر خود افزودند،قطعاً امیدی به آن نیست که خداوند آنان را ببخشد و به راه حقّ هدایتشان کند.
در صدر اسلام گروهی از اهل کتاب در حضور مسلمانان اظهار ایمان میکردند و برای القای شبهه دوباره کافر میشدند و دلیل کفر خود را نادرستی اسلام قلمداد میکردند چنان که قوم یهود ابتدا به موسی ایمان آوردند،سپس گوسالهپرست شدند،سپس توبه کرده و خداپرست گشتند،باز بر عیسی علیه السلام کفر ورزیدند و سپس با کفر خود به پیامبر اسلام،بر کفر خود افزودند.
مشابه این آیه قبلاً نیز گذشت،که چنین کسانی توبهشان پذیرفته نیست و گمراهان واقعی میباشند. «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الضّٰالُّونَ» (1)هر روز به رنگی درآمدن،یا به خاطر عدم تحقیق در پذیرش دین است،یا از روی توطئه و نقشه برای متزلزل کردن عقیدهی مؤمنان.در آیهی 72 آل عمران نیز از این نقشه پرده برداشته که آنان،طرف صبح ایمان میآورند و آخر روز کافر میشوند تا مسلمانان را متزلزل کنند.
از مصادیق بارز این آیه،کسانی همچون«شَبَث بن ربعی»هستند که در تاریخ آوردهاند:او در زمان پیامبر مسلمان شد،پس از پیامبر مرتد شد،سپس توبه کرد و یار حضرت علی گشت.امّا بعد فرمانده خوارج شد و جنگ نهروان را به راه انداخت.باز توبه کرد و یار امام حسن و امام حسین علیهما السلام شد و از کسانی بود که به امام حسین علیه السلام نامه دعوت نوشت،امّا در کوفه با مسلم بیوفایی کرد.در کربلا جزء لشکر یزید شد و به شکرانه قتل امام حسین علیه السلام مسجدی در کوفه ساخت. (2)
1 خطر ارتداد و بازگشت از دین،هر مؤمنی را تهدید میکند. «آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا» 2 بیثباتی در عقیده،به گمراهی نهایی و عدم آمرزش الهی میانجامد. «آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا» ، «لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ»
بَشِّرِ اَلْمُنٰافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (138) اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ اَلْعِزَّةَ فَإِنَّ اَلْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً (139)
منافقان را بشارت ده که برایشان عذابی دردناک است.
آنان که کافران را بجای مؤمنان،سرپرست و دوست خود میگیرند آیا عزّت را نزد آنان میجویند؟ همانا عزّت به تمامی از آن خداست.
مضمون این آیه که انتقاد شدید از دوست و سرپرست گرفتن کفّار است،در آیهی 28 آل عمران نیز بیان شده است.
در صدر اسلام،منافقان با یهود مدینه و مشرکان مکّه رابطه داشتند تا اگر مسلمانان شکست خوردند،آنها ضرری نبینند و جایگاه خود را از دست ندهند.
عزّت تنها به دست خداست.چون سرچشمهی عزّت یا علم است یا قدرت،و دیگران از علم و قدرت بیبهرهاند.در مناجات شعبانیّه میخوانیم:«الهی بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی»خداوندا! زیادی و یا کاستی من تنها در دست توست،نه در دست دیگری.
1 عزّت را در وابستگی به کفّار جستن،خصلتی منافقانه است. «الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ...» 2 کفّار،حقّ سرپرستی مؤمنان را ندارند و مؤمنان نیز نباید ننگ سلطهی کفّار را بپذیرند. «یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ» 3 در سیاست خارجی،به جای گسترش روابط با کشورهای کفر،در فکر برقراری روابط با کشورهای اسلامی باشیم. «یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ»
وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی اَلْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اَللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ جٰامِعُ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْکٰافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً (140)
همانا خداوند در قرآن(این حکم را)بر شما نازل کرده است که هر گاه شنیدید آیات خدا مورد کفر یا تمسخر قرار میگیرد با آنان،همنشینی نکنید تا به سخن دیگری مشغول شوند،و گر نه شما هم مانند آنان خواهید بود.همانا خداوند همهی منافقان و کافران را در دوزخ جمع میکند.
مشابه این آیه،آیهی 68 سورهی انعام است که خطاب به رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله میفرماید:اگر دیدی کسانی در آیات ما یاوه سرایی میکنند.از آنان اعراض کن تا موضوع بحث آنان عوض شود. «وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ»
1 انسان،در برابر گفتههای ناحقّ دیگران نباید بیتفاوت باشد. «إِذٰا سَمِعْتُمْ» ، «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ» 2 مجامله و سکوت در جلسه گناه،گناه است. «یُکْفَرُ بِهٰا» ، «فَلاٰ تَقْعُدُوا» 3 یا محیط فاسد را عوض کنید،یا از آن محیط خارج شوید. «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ» 4 تنها گناه نکردن و مستقیم بودن کافی نیست،باید بساط گناه را به هم زد و جلو انحراف دیگران را هم گرفت. «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ» 5 نباید به بهانه و عنوان آزادی بیان،سعهی صدر،تسامح،خوش اخلاقی، مدارا،حیا،مردم داری،و امثال اینها،در مقابل تمسخر دین سکوت کرد.
«سَمِعْتُمْ»
، «یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ» 6 تعصّب و غیرت دینی و موضعگیری و برخورد شرط ایمان واقعی است. «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ» 7 تشویق و تقویت کفر و استهزای دین،به هر نحو که باشد هر چند به صورت سیاهی لشکر حرام است. «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ» 8 شرط مصاحبت با دیگران،آن است که ضرر فکری و مکتبی نداشته باشد.
«سَمِعْتُمْ»
، «یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ» 9 هم رابطه و هم قطع رابطه،هر کدام بجای خود لازم است،هم جاذبه و هم دافعه. «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ» 10 کسی که راضی به گناه دیگران باشد،شریک گناه است. «إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ» 11 سکوت در برابر یاوهگوییهای کفّار،نوعی نفاق است. «إِنَّ اللّٰهَ جٰامِعُ الْمُنٰافِقِینَ» 12 همنشینیهای آخرت،جزای همنشینیهای دنیوی است. «إِنَّ اللّٰهَ جٰامِعُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْکٰافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ»
اَلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اَللّٰهِ قٰالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کٰانَ لِلْکٰافِرِینَ نَصِیبٌ قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً (141)
(منافقان)کسانیاند که پیوسته(از سر بدخواهی)مراقب شما هستند تا اگر از سوی خدا برای شما پیروزی باشد،گویند:آیا ما با شما نبودیم؟(پس باید در افتخارات و غنائم شریک شویم)اگر برای کفّار بهرهای(از پیروزی)بود،(به کفّار)گویند:آیا ما مشوّق شما(برای جنگ با مسلمانان)و بازدارنده شما از گزند آنان و عدم تسلیم در برابر)مؤمنان نبودیم؟ پس خداوند روز قیامت،میان شما داوری خواهد کرد.و خداوند هرگز راهی برای سلطهی کفّار بر مسلمانان قرار نداده است.
قرآن،از پیروزی مسلمانان با کلمهی« فَتْحٌ »و پیروزی کفّار با واژهی« نَصِیبٌ »تعبیر کرده است،تا بفهماند رونق کفر،زودگذر است و فرجام نیک و پیروزی واقعی،با حقّ است.
« نَسْتَحْوِذْ »از ریشهی«حوذ»به معنای عقبِ ران گرفته شده است.زیرا شتربان برای سوق و حرکت دادن شتر،به آن قسمت ضربه میزند و در اینجا مراد،تشویق کفّار به جنگ علیه مسلمانان است.
فقها در مسائل مختلف فقهی،برای اثبات عدم تسلّط کفّار بر مؤمنان،به جملهی «لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ» استناد میکنند.البتّه رفت و آمد و کسب اطلاع و آموزش دیدن و تبادل فرهنگی و اقتصادی،اگر سبب سلطه کفّار و ذلّت مؤمنان نباشد مانعی ندارد.چون در روایات میخوانیم:آموزش ببینید،گرچه به قیمت مسافرت به کشور چین باشد.و یا پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:هر کافر اسیری،ده مسلمان را آموزش دهد او را آزاد میکنم.و در زمان معصومین علیهم السلام معاملات میان مسلمانان و دیگران انجام میشده است.
1 منافقان فرصتطلبند و از هر پیشامدی به سود خود بهره میگیرند. «یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ...» 2 منافقان جاسوسان کفّار،و مشوّق آنان برای جنگ با مسلمانانند. «نَسْتَحْوِذْ» 3 روز قیامت،با داوری به حقّ خدا،همهی نیرنگها و نفاقها آشکار میشود.
«فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
4 مؤمنان،حقِ پذیرفتن سلطهی کافران را ندارند،و سلطهپذیری نشانه نداشتن ایمان واقعی است. «لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» 5 باید کاری کرد که کفّار از سلطه بر مؤمنان برای همیشه مأیوس باشند. «لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ...»
6 هر طرح،عهد نامه،رفت و آمد و قراردادی که راه نفوذ کفّار بر مسلمانان را باز کند حرام است.پس مسلمانان باید در تمام جهات سیاسی،نظامی، اقتصادی و فرهنگی از استقلال کامل برخوردار باشند. «لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ...»
إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اَللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی اَلصَّلاٰةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ یُرٰاؤُنَ اَلنّٰاسَ وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اَللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً (142)
همانا منافقان با خدا مکر و حیله میکنند در حالی که خداوند(به کیفر عملشان) با آنان مکر میکند.و هر گاه به نماز برخیزند با کسالت برخیزند،آن هم برای خودنمایی به مردم و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند.
منافق،کسی است که در ظاهر احکام دینی را به جای میآورد،امّا انگیزههای او الهی نیست.نماز میخواند،امّا از روی ریاکاری،کسالت و غفلت.او گمان میکند با این روش خدا را فریب میدهد،در حالی که نمیداند خودش را فریب داده و خداوند به درون او آگاه است و جزای فریبکاری او را میدهد.
امام رضا علیه السلام میفرماید:چون خداوند،جزای خدعه آنان را میدهد،به این کیفر الهی،خدعه گفته میشود. (1)
نماز مطلوب،عاشقانه،خالصانه و دائمی است.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمودند:آنان که نماز را به آخر وقت میاندازند و فشرده میخوانند،نماز منافقان را انجام میدهند. (2)
قرآن نسبت به مؤمنان جملهی «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» به کار میبرد ولی دربارهی منافقین جملهی «قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ» و تفاوت میان «أَقٰامُوا» و «قٰامُوا» تفاوت میان برپاداشتن و به پا خواستن است.
1 فریبکاری،بی نشاطی در نماز،ریاکاری و غفلت از یاد خدا،از نشانههای نفاق است. «إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ» ، «یُرٰاؤُنَ» ، «لاٰ یَذْکُرُونَ» 2 منافقان بدانند که با خدا طرفند. «وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ» 3 کیفر خدا متناسب با عمل است. «یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ» 4 نماز منافقان نه روحیّه دارد،نه انگیزه،نه مقدار. «کُسٰالیٰ» ، «یُرٰاؤُنَ» ، «قَلِیلاً»
مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (143)
(منافقان)بین کفر و ایمان سرگشتهاند،نه با این گروهاند و نه با آن گروه و خداوند هر که را گمراه کند،برای او راه نجاتی نخواهی یافت.
«تذبذب»حرکت چیزی است که در هوا آویخته باشد و هیچ جایگاه و پایگاه محکم و استواری در روی زمین نداشته باشد.
1 منافقان،استقلال فکر و عقیده ندارند به هر حرکتی میچرخند،به دیگران وابسته و بیهدف سرگردانند. «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ» 2 منافق،آرامش ندارد.چون پیوسته باید موضع جدید،تصمیم فوری و عجولانه بگیرد. «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ» 3 در مواضع اعتقادی و بینش فکری،قاطعیّت لازم است. «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ» 4 منافق،مورد قهر خداوند است. «مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ» 5 نفاق،درد بی درمان است. «فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً (144)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! کافران را به جای مؤمنان دوست و سرپرست خود نگیرید،آیا میخواهید برای خداوند دلیل و حجّت آشکار علیه خودتان قرار دهید؟
مؤمنان حقّ پذیرفتن ولایت کفّار را ندارند،ولی منافقان با کافران رابطهی تنگاتنگ دارند.قرآن،کفّار را شیطانهای منافقان «خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ» (1)و برادران منافقان معرفی میکند «الَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوٰانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا» (2)تعبیرات قرآن در آیات 139 و 141 مبین کیفیّت رابطهی آنان با کفّار بود.
1 پذیرش ولایت کفّار با ایمان سازگار نیست.یک دل،دو دوستی برنمیدارد.
«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا...»
2 تولّی و تبرّی،دوستی با مؤمنان و دوری از کافران،لازمهی ایمان است.
«لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ»
3 از هر نوع اختلاط،رفاقت و قراردادی که نتیجهاش به زیان مسلمانان باشد، باید پرهیز کرد. «لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ» 4 در سیاست خارجی، روابط سیاسی و اقتصادی،گزینشها و عزل و نصبها، هر اقدامی که به سلطهی کفّار بر مسلمانان انجامد حرام و محکوم است.
«لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ»
5 مسلمان ذلّت پذیر،در برابر خداوند پاسخی ندارد. «أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ...»
إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ فِی اَلدَّرْکِ اَلْأَسْفَلِ مِنَ اَلنّٰارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً (145)
قطعاً منافقان،در پستترین عمق آتشند و هرگز برای آنان هیچ یاوری نمییابی.
« اَلدَّرْکِ »،عمیقترین نقطهی دریاست.به مطلبی هم که عمق آن فهمیده شود، میگویند:درک شد.به پلههایی که رو به پایین میرود«درک»،و به پلههایی که رو به بالا میرود«درجه»میگویند.همان گونه که بهشت،درجات دارد،دوزخ هم درکات دارد.
1 جایگاه منافقان در دوزخ از کفّار بدتر است. «فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ» 2 دوزخ،مراتب و درجاتی دارد. «فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ» 3 در قیامت،راهی برای نجات منافقان نیست. «لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً» 4 شفاعت،شامل حال منافقان نمیشود. «لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً»
إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اِعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّٰهِ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ سَوْفَ یُؤْتِ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً (146)
مگر آنان که توبه کرده و(گذشتهی خود را)اصلاح نموده و به(دامن لطف) خدا پناه برده و برای خدا از روی اخلاص به دین گرویدهاند،پس اینان در زمرهی مؤمنان هستند و بزودی خداوند به مؤمنان،پاداشی بزرگ خواهد داد.
1 راه توبه،برای همه حتّی منافقان باز است و آنان را از«درک اسفل»به بهشت اعلا میرساند. «إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا»
2 انسان آزاد است و میتواند آگاهانه تغییر جهت دهد. «تٰابُوا» 3 همراه با شدیدترین تهدیدها،به مردم امید هم بدهید. «فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ» ، «إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا» 4 توبه تنها یک اظهار پشیمانی نیست،بلکه بازسازی همه جانبه است. «أَصْلَحُوا» ، «اعْتَصَمُوا» ، «أَخْلَصُوا» 5 توبهی هر گناهی،به شکلی است.توبهی نفاق،اصلاح به جای تخریب، اعتصام به خداوند به جای وابستگی به این و آن،و اخلاص به جای ناخالصی است. «أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا» 6 التقاط در عقاید و اندیشه،ممنوع است. «أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّٰهِ» 7 منافقانِ توّاب،در جدا شدن از همفکرانشان احساس غربت نکنند.چون دوستان بهتری مییابند. «فَأُولٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ» 8 مؤمنان،از توبه کنندگان واقعی استقبال کنند و آنان را از خود بدانند. «فَأُولٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ»
مٰا یَفْعَلُ اَللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ شٰاکِراً عَلِیماً (147)
اگر شکر گزارید و ایمان آورید،خداوند میخواهد با عذاب شما چه کند؟ در حالی که خداوند همواره حقّ شناس داناست.
1 کیفرهای الهی،بر پایهی عدالت اوست،نه انتقام و قدرتنمایی.عامل عذاب، خود انسانهایند. «مٰا یَفْعَلُ اللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ» 2 شناخت نعمتهای او و شکر آنها،زمینهی قبول دعوت و ایمان است.
«شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ»
3 ایمان به خداوند،بارزترین جلوه شکرگزاری است. «إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ»
4 شکر،هم مایهی نجات از قهر،هم سبب دریافت لطف بیشتر است. «مٰا یَفْعَلُ اللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ» ، «کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً» 5 اگر شما شکر کنید،خداوند هم نسبت به شما شاکر است. «کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً» 6 خداوند،با آنکه بی نیاز است،ولی از بندهی کوچکش تشکّر میکند.چرا ما شکر او را به جا نیاوریم؟! «إِنْ شَکَرْتُمْ» ، «کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً» «جُزْءٌ 6»
لاٰ یُحِبُّ اَللّٰهُ اَلْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ اَلْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً (148)
خداوند،آشکار کردن گفتار بد را دوست نمیدارد،مگر از کسی که به او ستم شده باشد و خداوند،شنوای داناست.
این آیه به مظلوم،اجازه دادخواهی و فریاد میدهد،نظیر آیهی 41 سوره شوری که میفرماید: «وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ» و هر کس پس از ستم دیدن،یاری جوید و انتقام گیرد،راه نکوهشی بر او نیست.
افشای زشتیها را بارها قرآن منع کرده و از گناهان کبیره شمرده و وعده عذاب داده است.از جمله آیه 19 سوره نور که علاقه به افشای زشتیهای مؤمنان را گناه میداند: «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» در تعبیر «مَنْ ظُلِمَ» چند احتمال است:
1 به معنای مَنْ ظُلِمَ باشد،یعنی فریاد کسی که مورد ظلم قرار گرفته،جایز است.
2 به معنای« مَنْ ظُلِمَ »،یعنی فریاد به نفع مظلوم،هر چند خودش مظلوم نباشد.
3 به معنای«علی من ظلم»،یعنی فریاد اعتراضآمیز به مظلومی که ساکت نشسته و ذلّت میپذیرد.البتّه احتمال اوّل،نزدیکترین وجوه است.
آنچه حرام است،افشای عیوب مردم در برابر دیگران است،نه بازگویی عیوب افراد به خود آنان.چون پیامبر خدا فرموده است:مؤمن،آیینهی مؤمن است. (1)
امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه فرمودند:کسی که افرادی را مهمان کند،ولی از آنان به صورت ناشایست پذیرایی کند،از کسانی است که ستم کرده و بر مهمان باکی نیست که درباره او چیزی بگویند. (2)
1 قانون کلّی و اصلی،حرمت افشاگری و بیان عیوب مردم است،مگر در موارد خاص. «لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ» 2 افشای عیوب مردم،به هر نحو باشد حرام است.(با شعر،طنز،تصریح، تلویح،حکایت،شکایت و...) «لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ» 3 نشانهی جامعه اسلامی آن است که مظلوم بتواند با آزادی کامل،علیه ظالم فریاد بزند. «الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ» 4 غیبت مظلوم از ظالم جایز است. «الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ» 5 اسلام،حامی ستمدیدگان است. «إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ» 6 سوء استفاده از قانون ممنوع است.ستمگران بدانند که حرمت غیبت،راه ستمگری را برایشان نمیگشاید. «إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ» 7 تنها مظلوم،اجازهی غیبت از ظالم را دارد،آن هم در مورد ظلم او،نه عیوب دیگرش. (3)«إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ» 8 ظالم،در جامعهی اسلامی احترام ندارد،باید محکوم و به مردم معرفی شود.
«لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ»
، «إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ» 9 در تزاحم ارزشهای انسانی،باید اهم و مهم رعایت شود.ارزش دفاع از مظلوم،بیش از ارزش حیا و سکوت است. «لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ» ، «إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ»
10 در موارد جواز افشای عیوب،از مرز حقّ تجاوز نکنید،چون خداوند شنوا و داناست. «سَمِیعاً عَلِیماً»
إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً (149)
اگر کار نیکی را آشکارا یا پنهان انجام دهید،یا از لغزش و بدی دیگران درگذرید،بدانید که قطعاً خداوند بخشاینده تواناست.
هر جا که مظلوم در موضع قدرت قرار گرفت و عفوِ ظالم اثر تربیتی دارد،باید عفو کرد و هر جا که سکوت،موجب ذلّت مظلوم و تقویت ظلم است باید فریاد زد.
انتقام و قصاص،«حقّ»است و عفو و گذشت،«فضل».به فرمودهی حضرت علی علیه السلام،بخشودن دشمن،سپاس چیره شدن بر اوست.«اذا قدرت علی عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدرة علیه» (1)
1 باید نسبت به خوبیها مشوق بود و نسبت به بدیها،بخشاینده. «إِنْ تُبْدُوا خَیْراً» ، «أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ» 2 گاهی ظلم ستیزی و فریاد،ارزش است و گاهی عفو و بخشش. «تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ» 3 عفو از موضع قدرت،ارزشمند است. «عَفُوًّا قَدِیراً»
إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اَللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً (150) أُولٰئِکَ هُمُ اَلْکٰافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً (151)
1) 1) .نهج البلاغه،قصار 10.
قطعاً کسانی که به خداوند و پیامبرانش کفر میورزند و میخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی بیفکنند و میگویند:به بعضی ایمان میآوریم و به بعضی کافر میشویم،و میخواهند در این میانه راهی در پیش گیرند،(که مطابق هوس باشد،نه عقل و استدلال)
به حقیقت کافر همینهایند و ما برای کافران عذاب خوارکننده آماده ساختهایم.
آیه 150 به منزلهی مبتدا و آیهی 151 به منزلهی خبر آن است.
یهودیان و مسیحیان،به خاطر هوسها و تعصّبات جاهلانه و تنگ نظریهای بیدلیل،برخی انبیا را قبول داشتند و به برخی کافر بودند.
1 نبوّت،یک جریان و سنّت دائمی الهی و همچون زنجیر بهم پیوسته است.پس باید به همهی این جریان اعتقاد داشت. (1)«یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّٰهِ وَ رُسُلِهِ» 2 خدا و رسول،جبههی واحدند و جدایی در کار نیست. «یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّٰهِ وَ رُسُلِهِ» 3 کفر به خدا و رسولان،یا ایمان به خدا و کفر به همهی پیامبران،یا ایمان به خدا و کفر نسبت به بعضی انبیا،ممنوع است.راه حقّ،ایمان به خدا و همهی پیامبران است. «یَکْفُرُونَ» ، «یُفَرِّقُوا» ، «یَقُومُونَ» ، «هُمُ الْکٰافِرُونَ حَقًّا» 4 همه ادیان آسمانی باید به رسمیّت شناخته شوند.(البتّه در مرز تاریخی خود) «یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ» 5 پذیرش قوانین مخالف اسلام،نوعی تبعیض در دین و ممنوع است. «نُؤْمِنُ
1) 1) .نسبت به«امامت»نیز عقیده به همهی امامان لازم است.پذیرش بعضی و انکار بعضی یا توقّف،به منزلهی کفر به همه ائمه است.
بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ»
6 التقاط و راه جدیدی در برابر راه انبیا گشودن،کفر است. «یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ» 7 جهنّم،هم اکنون نیز موجود و آفریده شده است. «أَعْتَدْنٰا»
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولٰئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (152)
و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ یک از آنان جدایی نیفکندهاند،اینانند که بزودی پاداششان را به آنان خواهد داد و خداوند، همواره بخشاینده و مهربان است.
1 باید به خداوند و تمام پیامبرانش ایمان داشت.با اینکه درجات انبیا و شعاع مأموریّت آنها متفاوت است،ولی ایمان به همهی آنها ضروری است. «آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ» 2 با اینکه هستی ما و توفیقات ما و تمام امکانات و ابزارهای ما از اوست،ولی باز هم به ما پاداش میدهد. «أُجُورَهُمْ» 3 خداوند در پاداش خود،کوتاهیها و تقصیرات ما را به حساب نمیآورد.
«یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً»
یَسْئَلُکَ أَهْلُ اَلْکِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتٰاباً مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسیٰ أَکْبَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَقٰالُوا أَرِنَا اَللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ اَلصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اِتَّخَذُوا اَلْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ فَعَفَوْنٰا عَنْ ذٰلِکَ وَ آتَیْنٰا مُوسیٰ سُلْطٰاناً مُبِیناً (153)
اهل کتاب از تو میخواهند که کتاب و نوشتهای از آسمان برایشان فرود آوری، بیگمان از موسی بزرگتر از آن را خواستند که گفتند:خدا را آشکارا به ما نشان بده! پس به سزای ظلمشان صاعقه آنان را فراگرفت،سپس بعد از آنکه معجزههای روشن برای آنان آمد،گوسالهپرستی را پیش گرفتند،پس(بعد از توبه)ما از آن(گناه)هم درگذشتیم و عفو کردیم و به موسی حجّتی آشکار دادیم.
خواستهی یهود از پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله آن بود که قرآن هم مانند تورات یک جا نازل شود و این بهانهای بیش نبود.خداوند در پاسخ آنان میفرماید:حتّی اگر قرآن را یک جا در نامهای قابل لمس فرود آوریم،کافران آن را جادو میپندارند، «وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ» (1)بهانههای کفّار،برای ایمان نیاوردن،شبیه به هم است.مشرکان نیز همین تقاضا را از رسول خدا داشتند و میگفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّٰی تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ» (2)
1 اعمال و افکار و اخلاق ناپسند نیاکان،برای آیندگان،سوء سابقه میشود. «فَقَدْ سَأَلُوا...» 2 بنی اسرائیل در پی حقّ نبودند.و گر نه پس از آن همه معجزات،چرا گوساله پرست شدند؟ «اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ» 3 از ایمان نیاوردن کفّار،نگران و ناراحت نباشید،چون در برابر همه انبیا افراد لجوج بودهاند. «سَأَلُوا مُوسیٰ أَکْبَرَ مِنْ ذٰلِکَ» 4 خداوند با چشم دیده نمیشود و درخواست دیدن او بدین صورت ظلم و ستمگری است. «أَرِنَا اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ» 5 انکار حقّ و انحراف فکری،قهر خداوند را در همین دنیا به دنبال دارد.
«فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ»
6 رحمت الهی حتّی گناه گوساله پرستی را هم میبخشاید. «فَعَفَوْنٰا» 7 انبیا مورد حمایت پروردگارند. «وَ آتَیْنٰا مُوسیٰ سُلْطٰاناً مُبِیناً»
وَ رَفَعْنٰا فَوْقَهُمُ اَلطُّورَ بِمِیثٰاقِهِمْ وَ قُلْنٰا لَهُمُ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُلْنٰا لَهُمْ لاٰ تَعْدُوا فِی اَلسَّبْتِ وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً (154)
ما کوه طور را به خاطر پیمان گرفتن از آنان(بنی اسرائیل)بالای سرشان قرار دادیم و به ایشان گفتیم:سجدهکنان از آن در وارد شوید و به آنان گفتیم:در روز شنبه(به احکام خدا)تعدّی نکنید و از آنان پیمانی محکم گرفتیم.
مشابه این آیه،در سورهی بقره آیات 63 و 93 و نیز اعراف آیهی 171 آمده است.
منظور از پیمان خدا با بنی اسرائیل،همان است که در آیات 40 و 84 سورهی بقره و 12 مائده آمده است.
مکانهای مقدّس،آداب ویژهای دارد: «ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً» نسبت به کوه طور،در قرآن آمده است: «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ» (1)در مورد خانههای پیامبر: «لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ» (2)دربارهی مساجد: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» (3)دربارهی مسجد الحرام: «فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ» (4)دربارهی کعبه: «طَهِّرٰا بَیْتِیَ» (5)و آداب دیگری که نسبت به مساجد در کتب فقهی و منابع حدیثی آمده است.
1 در تربیت گاهی لازم است از اهرم ترس و ارعاب استفاده شود. «وَ رَفَعْنٰا فَوْقَهُمُ الطُّورَ» 2 اشتغال به کار هنگام تعطیلی و عبادت،نوعی تعدّی از مرز است. «لاٰ تَعْدُوا فِی السَّبْتِ»
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ قَتْلِهِمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (155)
و به خاطر پیمان شکنی،و کفر آنان به آیات خدا و کشتن پیامبران به ناحقّ،و گفتن این سخن که بر دلهای ما پرده افتاده است(آنان را عقوبت کردیم)بلکه خداوند بر دلهای آنان به خاطر کفرشان مهر زد و جز اندکی،ایمان نمیآورند.
بنی اسرائیل زمان پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله انبیا را نکشته بودند،ولی پدران و اجداد آنان مرتکب چنین جنایتی شده بودند.امّا بدان جهت که فرزندان به کار اجداد خود راضی بودند،جنایات به آنان نیز نسبت داده شده است. (1)
1 پیمان شکنی،گناهی در ردیف کفر،بلکه زمینه ساز آن است. «نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ» 2 ناسپاسی نعمت تا جایی است که آزاد شدگان به دست انبیا،قاتل انبیا میشوند. «قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ» 3 انسان با کفر و لجاجت،زمینهی سقوط خود را فراهم میکند. «طَبَعَ» ، «بِکُفْرِهِمْ»
1) 1) .تفسیر قمّی،ج 1،ص 157.
4 ایمان آوردن افراد اندک در برابر کفر اکثر مردم،دلیل بر آن است که انسان، قدرت انتخاب و تصمیم دارد.پس دوستان،محیط و نظام فاسد،نباید ارادهی انسان را در راه حقّ عوض کنند. «فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً»
وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً (156)
و به خاطر کفرشان و سخنانشان که تهمت بزرگی به مریم زدند و گناه عظیمی مرتکب شدند،(قهر ما آنان را فراگرفت.)
تهمت به حضرت مریم،در آیهی 27 سورهی مریم نیز مطرح شده است.
نسبت زنا به حضرت مریم،در واقع نسبت زنازادگی به حضرت عیسی و ناشایستگی او برای هدایت و رهبری هم بود و همین تهمت،دلیل کفرشان به عیسی علیه السلام بود.
پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:تو مثل عیسی علیه السلام هستی.گروهی نسبت ناروا به مادر عیسی دادند.گروهی هم او را خدا پنداشتند. (1)
شاید از آن جهت به تهمت،بهتان گفته میشود که افراد پاکدامن،با شنیدن آن نسبتها،بهتشان میزند.
بهتان عظیم،عذاب عظیم دارد.در سورهی نور،آیه 23 آمده است:آنان که به زنان پاکدامن نسبت ناروا میدهند،عذاب عظیم دارند.
1 بهتان،در ردیف کفر قرار دارد. «بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ» ، «بُهْتٰاناً» 2 در جامعهی فاسد،گاهی به پاکترین افراد،زشتترین نسبتها را میدهند.
«قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً»
1) 1) .درّ المنثور،ج 2 ص 238.
وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا اَلْمَسِیحَ عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اَللّٰهِ وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اِتِّبٰاعَ اَلظَّنِّ وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً (157) بَلْ رَفَعَهُ اَللّٰهُ إِلَیْهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (158)
و(عذاب و لعنت ما آنان را فرا گرفت،به خاطر)سخنی که(مغرورانه)میگفتند:«ما عیسی بن مریم،فرستادهی خدا را کشتیم»در حالی که آنان عیسی را نه کشتند و نه به دار آویختند،بلکه کار بر آنان مشتبه شد(و کسی شبیه به او را کشتند)و کسانی که دربارهی عیسی اختلاف کردند خود در شک بودند و جز پیروی از گمان،هیچ یک به گفتهی خود علم نداشتند و به یقین او را نکشتهاند.
بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد و خداوند عزیز و حکیم است.
امام صادق علیه السلام در پیرامون جملهی« وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ »فرمودند:
غیبت حضرت قائم علیه السلام نیز همین طور است،همانا امّت آن را به خاطر طولانی شدن انکار میکنند،برخی میگویند:قائم متولّد نشده است،برخی میگویند:
متولّد شده و مرده است،و برخی دیگر میگویند:یازدهمین ما عقیم بوده و... (1)
عوامل و نشانههای مشتبه شدن امر و به دار آویختن شخصی دیگر به جای حضرت عیسی به این صورت بود:
1 مأموران دستگیر کننده،رومی و غریب بودند و عیسی علیه السلام را نمیشناختند. (2)
2 اقدام برای دستگیری عیسی،شبانه بود.
3 شخص دستگیر شده،از خداوند شکایت کرد.که این شکایت با مقام نبوّت سازگار نیست.
4 همه انجیلهای مسیحیان که فدا شدن عیسی و به دارآویختن او را با آب و تاب نقل کردهاند،سالها پس از عیسی نوشته شده و امکان خطا در آنها بسیار است.
5 گروههایی از مسیحیان مسأله صلیب را قبول ندارند و در اناجیل هم تناقضاتی است که موضوع را مبهم میکند.
1 گاهی سقوط اخلاقی انسان تا آنجاست که به پیامبر کشی افتخار میکند. «إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ» 2 در برابر ادعاهای باطل،صراحت لازم است. «وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ» 3 حضرت عیسی هم تولّدش،هم رفتنش از این جهان بطور غیر طبیعی بود.
عروج کرد تا ذخیرهای برای آینده باشد. «بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ» 4 معراج،برای غیر از پیامبر اسلام هم بوده است. «بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ» 5 عیسی،مهمان خداست. «رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ» 6 در آسمانها امکان زیستن انسان وجود دارد. «بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ» 7 ارادهی الهی همهی توطئهها را خنثی میکند. «کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً»
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً (159)
و هیچ کس از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش به او(مسیح)ایمان میآورد و او روز قیامت،بر آنان گواه خواهد بود.
شاید معنا این باشد:قبل از مرگ مسیح علیه السلام،تمام اهل کتاب به او ایمان میآورند.
چون طبق روایات شیعه و سنّی،عیسی علیه السلام در آخرالزمان از آسمان فرود آمده و پشت سر امام زمان علیه السلام نماز میخواند و مدّتها زیسته،سپس از دنیا میرود.آن روز،مسیحیان به او ایمان صحیح میآورند،نه ایمانی که او را پسر خدا بدانند. (1)
1 همهی کافران و منحرفان،در آستانهی مرگ که پردهها کنار میرود،به هوش میآیند و ایمان میآورند،ولی سودی ندارد. «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ...» 2 مرگ،یک سنّت قطعی برای همه است.حتّی برای عیسی که قرنها در بهترین شرایط مهمان خدا و فرشتگان بوده است. (2)«قَبْلَ مَوْتِهِ» 3 انبیا،گواهان و شاهدان بر انسانهایند. «یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً»
فَبِظُلْمٍ مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ کَثِیراً (160)
و به خاطر ستمی که یهودیان روا داشتند و به خاطر آن که بسیاری از مردم را از راه خدا باز میداشتند،ما چیزهای پاک و دلپسندی را که قبلاً برایشان حلال بود،بر آنان حرام کردیم.
شاید مراد از طیباتی که بر یهود حرام شد،همان باشد که در آیهی 146 انعام آمده است «وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ» این تحریم در تورات کنونی نیز وجود دارد. (3)
حالات و اعمال فرد و جامعه،در برخورداری از نعمتهای الهی یا زوال آنها نقش اصلی دارد.در سورهی فجر آیه 17 میخوانیم که گاهی دلیل محرومیّت،
بیتوجّهی به یتیمان است. «کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ» و در آیهی 96 سوره اعراف میخوانیم:اگر اهل قریهها ایمان و تقوا داشته باشند از برکات آسمان بهرهمند میشوند. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ» چنان که در حدیث میخوانیم:کسانی که محصولات کشاورزی آنان نامرغوب میشود،به خاطر ظلمی است که از آنان سرزده است. (1)
1 ظلم،زمینهی محرومیّت از نعمتهاست. «فَبِظُلْمٍ» ، «حَرَّمْنٰا» 2 گاهی محرومیّتهای اقتصادی و تنگناهای مادّی نشانهی قهر و کیفر الهی است. «فَبِظُلْمٍ» ، «حَرَّمْنٰا» 3 حرامها همیشه به خاطر رعایت مسائل بهداشتی نیست. «فَبِظُلْمٍ» ، «حَرَّمْنٰا» 4 گرچه مجازات اصلی در قیامت است،ولی کیفرهای دنیوی حالت هشدار دارد و برای خلافکاران،کیفر و برای صالحان آزمایش است. «فَبِظُلْمٍ» ، «حَرَّمْنٰا» 5 بستن راه خدا به هر طریق(تحریف،کتمان،بدعت،فساد،انحراف و...) عامل محرومیّت از نعمتهاست. «وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»
وَ أَخْذِهِمُ اَلرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (161)
و به خاطر ربا گرفتن،که از آن نهی شده بودند و خوردن مال مردم به ناحقّ(طیّبات را بر آنان حرام کردیم)و برای کافرانِ از ایشان عذاب دردناکی فراهم ساختهایم.
حکم تحریم ربا در تورات،سِفر تثنیه،فصل 23،جملات 19 و 20 آمده است. (2)
1 رباخواری گرچه به ظاهر منبع درآمد و عامل کامیابی است،ولی در واقع زمینهی محرومیّت و عذاب است. «حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ» ، «أَخْذِهِمُ الرِّبَوا» ، «عَذٰاباً أَلِیماً» 2 همهی ادیان آسمانی،نسبت به روابط مالی انسانها و چگونگی دخل و خرج، سخن و حساسیّت دارند. «أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ» ، «بِالْبٰاطِلِ» 3 تا ظلم و ربا و حرامخواری،انسان را در مدار کفر قرار نداده،راه بازگشت آسان است.و گر نه این گونه گناهان زمینهی کفر و عذاب است. «أَخْذِهِمُ الرِّبَوا» ، «أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ»
لٰکِنِ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ اَلْمُقِیمِینَ اَلصَّلاٰةَ وَ اَلْمُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ أُولٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً (162)
ولی راسخان در علم از یهود و مؤمنان،به آنچه بر تو و آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان دارند.و به ویژه برپا دارندگان نماز،و اداکنندگان زکات،و ایمان آورندگان به خدا و قیامتند.بزودی آنان را پاداش بزرگی خواهیم داد.
از اینکه بارها در قرآن جملهی «وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ» آمده و یک بار هم عبارت «Bمِنْ بَعْدِکَ » نیامده است،خاتمیّت دین اسلام را میتوان فهمید.
در حدیث آمده است:آنکه زکات نمیپردازد،نمازش قبول نیست.پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نیز نمازگزارانی را که اهل پرداخت زکات نبودند،از مسجد بیرون میکرد.و به فرمودهی قرآن،نمازگزار واقعی بخیل نیست. «إِذٰا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً، إِلاَّ الْمُصَلِّینَ» (1)
1) 1) .معارج،21 22.
1 در انتقاد باید انصاف داشت.در این آیه مؤمنانِ یهود از ظالمان و حرامخواران استثنا شدهاند. «لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ» ، «مِنْهُمْ» 2 دانشی ارزشمند است که ریشه و رسوخ در جان داشته باشد. «الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» 3 هدف و باورهای مشترک مهم است،نه نژاد و قبیله و زبان. «الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ» 4 ایمان به همهی اصول در همهی ادیان الهی لازم است. «بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ» 5 با آنکه نماز و زکات،در همهی ادیان بودهاند،ولی به خاطر اهمّیت جداگانه ذکر شدهاند. «بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاٰةَ وَ...» 6 نماز از زکات جدا نیست و اهل نماز باید اهل انفاقهای مالی هم باشند.
«الْمُقِیمِینَ الصَّلاٰةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ»
7 نماز جایگاه مخصوص دارد.(همهی جملات آیه با واو و نون آمده «الرّٰاسِخُونَ» ، «الْمُؤْمِنُونَ» ، «الْمُؤْتُونَ »،ولی درباره نماز به جای«مقیمون»کلمهی« اَلْمُقِیمِینَ »بکار رفته که در زبان عربی،نشانهی برجستگی آن است.)
إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ اَلنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطِ وَ عِیسیٰ وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هٰارُونَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً (163)
(ای پیامبر!)ما به تو وحی کردیم،آن گونه که به نوح و پیامبران پس از او وحی کردیم.و(همچنین)به ابراهیم،اسماعیل،اسحاق،یعقوب،اسباط (فرزندان یعقوب)،عیسی،ایوب،یونس،هارون و سلیمان وحی کردیم و به داود،«زبور»دادیم.
در تمام قرآن نام 25 نفر از پیامبران آمده است.نام یازده تن از آنان در این آیه ذکر شده و نام بقیه آنان عبارت است از:
آدم،ادریس،هود،صالح،لوط،یوسف،شعیب،ذی الکفل،موسی،الیاس،یسع، زکریا،یحیی و عُزیر.
در حدیث آمده است:آنچه بر انبیای پیشین وحی شده بود،بر پیامبر اسلام وحی شده است. (1)
« اَلْأَسْبٰاطِ »جمع«سبط»به معنای نوه،عنوان فرزندانی از یعقوب است که به پیامبری رسیدند.
« زَبُوراً »در لغت به معنای کتاب است،ولی در اصطلاح به کتاب حضرت داود گفته میشود.«مزامیر داود»از کتب عهد قدیم(تورات)است و 150 فصل دارد که هر کدام یک«مزمور»است.
1 وحی و نبوّت،یک جریان و سنّت خلل ناپذیر در تاریخ انسان است. «أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ...» 2 بیان نمونههای تاریخی از یک موضوع(مثل وحی بر پیامبران پیشین،)از شیوههای اثبات مدعاست و آگاهی از آنها زمینهی پذیرش. «أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ...» 3 هدف،شیوه و کلّیات محتوای ادیان الهی،یکی است.زیرا سرچشمهی همه آنها خداوند است. «إِنّٰا أَوْحَیْنٰا...» 4 با آنکه در تاریخ،بارها وحی الهی نازل شده است،چرا اهل کتاب،نبوّت پیامبر را نمیپذیرند و میان او و دیگر انبیا فرق گذاشته،توقّعات اضافی
1) 1) .تفسیر نور الثقلین.
دارند؟ «أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ...»
وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنٰاهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَ کَلَّمَ اَللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً (164)
و به پیامبرانی که پیش از این داستان آنان را برایت باز گفتهایم و پیامبرانی که ماجرای آنان را برای تو نگفتهایم نیز وحی کردیم و خداوند با موسی سخن گفت،سخن گفتنی ویژه.
در میان سورههای قرآن،سورههای هود و شُعرا،در بیان قصص انبیا،جامعیّت بیشتری دارند.
همهی پیامبران طرف سخن خدایند،ولی در این میان تنها حضرت موسی علیه السلام «کلیم اللّٰه»شده است.شاید برای آنکه حضرت موسی در مبارزه با فرعون و تحمّل لجاجت و سرسختی بنی اسرائیل،لازم بود بیشتر و پی در پی با خداوند مرتبط باشد و پیام بگیرد،از این رو کلیم اللّٰه شد.
1 آشنایی با تاریخ انبیا،چنان مفید و درس آموز است که خداوند هم به آن پرداخته است. «رُسُلاً قَدْ قَصَصْنٰاهُمْ عَلَیْکَ» 2 تعداد انبیا بیش از آن است که در قرآن آمده است. «وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ» 3 نه عمر انسان برای شنیدن همهی تاریخ کافی است و نه نیازی به شنیدن همهی تاریخ است.باید به مقدار عبرت شنید. «رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ» 4 گاهی نقل یک حادثه،بارها در قرآن تکرار میشود و از برخی حوادث،اصلاً ذکری به میان نمیآید،این نشان میدهد که قرآن،کتاب هدایت و تربیت است،نه داستان سرایی. «لَمْ نَقْصُصْهُمْ»
رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اَللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ اَلرُّسُلِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (165)
پیامبرانی(را فرستادیم)که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند،تا پس از پیامبران،برای مردم بر خداوند حجّتی نباشد و خداوند همواره شکستناپذیر و حکیم است.
این آیه،کلّیات دعوت انبیا و شیوهی کار و هدف از بعثت آنان را بیان میکند.
عقل همچون وحی،حجّت الهی است،ولی چون مدار ادراکاتش محدود است، به تنهایی کافی نیست و حجّت تمام نیست.لذا انبیا از دانستنیهای غیبی و ملکوتی و اخروی که دست عقل از آن کوتاه است خبر میدهند.
قرآن در جای دیگر میفرماید: «وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقٰالُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً» (1)اگر ما پیش از فرستادن رسولان،عذابشان کنیم،میگویند:چرا برای ما رسولی بیانگر و هشدار دهنده نفرستادی؟
1 شیوه تبلیغ انبیا بر دو محور بیم و امید استوار است. «مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ» 2 فلسفهی بعثت پیامبران،اتمام حجّت خدا بر مردم است،تا نگویند:رهبر و راهنما نداشتیم و نمیدانستیم. «لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ» 3 انبیا از نظر صفات شخصی و جسمی،و سوابق زندگی و موقعیّت اجتماعی، سیاسی و خانوادگی،و نیز از جهت داشتن معجزه،بیان صریح و برخورداری از امدادهای غیبی،باید در مرحلهای باشند که کسی نتواند در هیچ زمینه بهانهای بر آنان بگیرد. «لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» 4 چون خداوند عزیز و حکیم است،هیچ کس حجّتی بر او ندارد. «عَزِیزاً حَکِیماً»
1) 1) .طه،134.
لٰکِنِ اَللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ یَشْهَدُونَ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً (166)
(گرچه کفّار،بهانه میگیرند)ولی خداوند،به آنچه بر تو نازل کرده گواهی میدهد،که به علم خود بر تو نازل کرد و فرشتگان نیز(بر حقّانیت تو)شهادت میدهند و گواهی خداوند(برای تو)کافی است.
این که معارف والای قرآن از زبان شخص درس ناخواندهای،در منطقهی جهل و شرک و دشمنی بیان شده،و مردم تحوّل یافتند و از تفرقه به وحدت،از بخل به ایثار،از شرک به توحید،از جهل به علم،و از سقوط به عروج معنوی و تشکیل «امّت اسلامی»رسیدند،گواهی خداوند بر لطفی است که به پیامبر و دین او دارد.
1 در برابر تضعیفهای ناحقّ،باید تقویتهای بجا صورت گیرد. «لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ» 2 انبیا هم در مسیر دعوت،نیاز به پشتیبانی خدا دارند. «لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ» 3 بهترین تکیهگاه و نقطهی امید هر مبلّغ دین،باید خدا باشد. «لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ» 4 سرچشمهی وحی علم بینهایت الهی است. «أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ» از این رو با پیشرفت علوم،هر روز از معارف قرآن پردهای برداشته میشود.
5 اگر در گوشهای از زمین،گنهکاران لجوج بهانه میگیرند،ولی همهی فرشتگان هستی،به نفع تو گواهی میدهند. «وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَشْهَدُونَ»
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِیداً (167) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اَللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً (168) إِلاّٰ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (169)
قطعاً کسانی که کافر شدند و(با القای شبهه و تهمت و تحقیر)مردم را از راه خدا باز داشتند،به تحقیق گمراه شدند،گمراهی دور(از نجات).
همانا کسانی که کافر شدند و ستم کردند،خداوند بر آن نیست که آنان را بیامرزد و به راهی هدایتشان کند.
مگر به راه جهنّم،که برای همیشه در آن ماندگارند و این(عذاب و کیفر)بر خداوند آسان است.
مراد از« ضَلاٰلاً بَعِیداً »گمراهی مضاعف کافران است.کفر،یک گمراهی است و مانع شدن از ایمان دیگران،گمراهی دگر.کفر یک انحراف است و خود را بر حقّ دانستن،انحرافی بالاتر.کفر،ظلم به خویش است و مانع راه دیگران شدن،ظلم به تاریخ و نسل بشر.
شاید مراد از«ظلم»در آیهی 168،همان مانع شدن از هدایت دیگران باشد.زیرا چه ظلمی بالاتر از ظلم فکری و فرهنگی و اعتقادی؟ سختترین عذابها و بدترین تعبیرات،برای کافرانی بیان شده که با انواع تبلیغات،تهمتها و تهدیدات،مانع رسیدن پیام حقّ به گوش حقجویانند.(عدم مغفرت،عدم هدایت،دوزخی شدن و جهنّم ابدی)
1 باز دارندگان مردم از هدایت،خود در گمراهی سختی هستند. «ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِیداً» 2 کفر و ظلم،در کنار همند و نتیجهی آنها،محرومیّت از آمرزش و هدایت الهی است. «کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا» ، «لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ»
3 کیفر کافرانِ ظالم که مانع هدایت مردمند،دوزخ ابدی است. «جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا»
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ اَلرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (170)
ای مردم! همانا پیامبر از سوی پروردگارتان همراه با حقّ(قرآن)برای شما آمده است.پس ایمان بیاورید که برای شما بهتر است و اگر(ناسپاسی کرده و)کفر ورزید پس(بدانید که)آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست و خداوند،دانا و حکیم است.
اهل کتاب و حتّی مشرکان در انتظار ظهور پیامبری بودند و زمینهی ذهنی داشتند،لذا در این آیه بجای«رسولا»میفرماید: «الرَّسُولُ» یعنی همان پیامبری که انتظارش را میکشید،اکنون آمده است،پس به او ایمان بیاورید.
1 دعوت اسلام،جهانی است و اختصاص به قوم عرب ندارد. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» 2 عامل گسترش دعوت انبیا،حقّانیت آن است. «بِالْحَقِّ» 3 ایمان به نفع خود مردم است و نباید با ایمان خود،بر خداوند منّت گذارند.
بلکه خداوند منّت نهاده که ما را هدایت کرده است. «فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ» 4 نه کفر مردم به خدا زیان میرساند و نه ایمانشان به او نفعی دارد. «فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ...» 5 بعثت انبیا و محتوای دعوت آنان،بر اساس علم و حکمت الهی است. «کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً»
یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لاٰ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ إِنَّمَا اَلْمَسِیحُ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اَللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ اِنْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اَللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (171)
ای اهل کتاب! در دین خود غلوّ نکنید و جز حقّ،به خداوند نسبتی ندهید.همانا مسیح،عیسی پسر مریم،فرستادهی خداوند و کلمهی اوست که به مریم القا نمود و روحی است از جانب او.پس به خداوند و پیامبرانش ایمان آورید،و به تثلیث قائل نشوید.(از این حرف)دست بردارید که به نفع شماست.جز این نیست که اللّٰه خدایی است یکتا،و از اینکه فرزندی داشته باشد منزّه است.
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و خداوند برای تدبیر و سرپرستی هستی کافی است.
«کلمة الله»به انبیا و اولیا گفته میشود،چون همانطور که کلمه،بیانگر مطالبی است که در ذهن گوینده است،پیامبران و اولیا بیانگر کمالات پروردگارند.چنان که در حدیث آمده است:«نحن کلمات الله التامات»ما کلمات کامل الهی هستیم. (1)
شاید هم مراد از کلمه،همان جملهی «کُنْ فَیَکُونُ» باشد که قول خداوند است و مانند هر سخن دیگر،محصول آن کلمه است. (2)چنان که در جای دیگر،خداوند آفرینش عیسی علیه السلام را به آفرینش آدم علیه السلام تشبیه نموده و میفرماید: «إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (3)
از امام صادق علیه السلام دربارهی« رُوحٌ مِنْهُ »سؤال شد،حضرت پاسخ دادند:مقصود روح خداست که خداوند آن را در آدم و عیسی علیهما السلام قرار داد. (1)
مسیحیان عقیده به تثلیث دارند و اللّٰه را خدای پدر،مسیح را خدای پسر و جبرئیل را واسطهی این دو خدا میدانند،که نوعی کفر است.قرآن هم میفرماید:
«لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ» (2)آنان که خدا را یکی از خدایان سهگانه میدانند،کافرند.البتّه گروهی از آنان نیز حضرت مریم را به جای جبرئیل،یکی از خدایان سهگانه میدانند که قرآن در این باره میفرماید: «یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (3)ای عیسی! آیا تو به مردم گفتهای که مرا و مادرم را دو خدا قرار دهید؟ در روایات،به غلوّ کنندگان نفرین شده و آنان از بدترین اقسام کفّار و مشرکان به شمار آمدهاند. (4)
اگر نداشتن پدر،دلیل بر الوهیّت باشد،حضرت آدم باید به طریق اولی الوهیّت داشته باشد،چون نه پدر داشت و نه مادر.
1 غلوّ نشانهی تعصّب نابجا است و در همهی ادیان ممنوع میباشد.یهود، «عُزیر»را فرزند خدا میدانستند و مسیحیان«عیسی»را. «لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ» 2 یکی از آفات ادیان آسمانی،غلوّ درباره رهبران دینی است. «لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ» 3 میانه روی و اعتدال در همه جا لازم است و عشق به اولیای خدا نباید سر از غلوّ درآورد. «لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ» 4 غلوّ کردن دربارهی انسانها،گرچه پیامبر باشند،توهین به خداوند و نسبت ناروا دادن به اوست. «لاٰ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ»
5 در قرآن و انجیل،حضرت عیسی پیامبر خدا معرفی شده است،نه خدا یا فرزند خدا. (1)«عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ» 6 آفرینش غیر طبیعی عیسی،آیه و نشانهی خداست،آن گونه که کلمه،تابلو و نشانهی معناست. «کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا» 7 عیسی جزیی از خدا نیست،بلکه پرتوی از قدرت حیات بخش الهی است.
«رُوحٌ مِنْهُ»
8 قرآن،بیانگر عقیدهی صحیح و نافی عقاید باطل است. «لاٰ تَغْلُوا» ، «لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ...» 9 خداوند جسم نیست تا فرزند داشته باشد. «سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ» (تعبیراتی چون«ثار الله»،«ید الله»،«کلمة الله»که در متون دینی آمده،تعبیرات مجازی است) 10 خدایی که آسمانها ملک اوست،چه نیازی به فرزند و شریک دارد؟ «سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» 11 هر چیزی از خداست،پس باید بندهی او بود و تنها به او توکّل کرد. «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً»
لَنْ یَسْتَنْکِفَ اَلْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ اَلْمَلاٰئِکَةُ اَلْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً (172)
و هرگز مسیح از اینکه بنده خدا باشد استنکاف ندارد و فرشتگان مقرّب نیز (سرپیچی ندارند)و هر کس از بندگی خداوند سرپیچی کند و تکبّر ورزد،پس (بداند که)بزودی همه را به نزد خود محشور میکند.
1) 1) .در قرآن 17 بار،عیسی به مریم نسبت داده شده تا فرزند خدا بودن را نفی کند.در اناجیل هم از او به عنوان فرستادهی خدا یاد شده است،نه خدا.در اناجیل،حضرت عیسی علیه السلام 80 بار خود را بنده و رسول خدا معرّفی کرده است.تفسیر فرقان.
امام رضا علیه السلام به جاثلیق رهبر مسیحیان آن زمان فرمود:همه چیزِ عیسی خوب بود،جز آنکه اهل عبادت نبود.جاثلیق ناراحت شد و گفت:او بیشترین عبادت را انجام میداد.حضرت پرسید:چه کسی را میپرستید؟ جاثلیق خاموش شد، چون فهمید که هدف امام آن است که بفهماند«عابد»نمیتواند«معبود»باشد.
مردم نسبت به عبادت خداوند سه حالت دارند:گروهی مستکبر،گروهی تسلیم و گروهی طالب.حضرت علی علیه السلام میفرماید:«کفی بی عزا ان اکون لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا»برایم همین افتخار بس که بندهی تو باشم. (1)
1 در امور دینی،کاسهی داغتر از آش نباشید.عیسی خود را بندهی خدا میداند، چرا شما او را فرزند خدا میشناسید؟! «لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ» 2 مسیح،نه تنها عبادت میکند،بلکه«عبد»و یکپارچه بنده اوست. «عَبْداً لِلّٰهِ» 3 فرشتگان مقرّب(از جمله روح القدس هم)بندگی خدا میکنند،چرا روح القدس را یکی از سه خدا میدانید؟ «وَ لاَ الْمَلاٰئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ» 4 سرچشمهی ترک عبادت،تکبّر است و اگر روح استکباری شد،همه نوع خطر را در پی دارد. «وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ...» 5 بازگشت همه به سوی خداست،پس از قیامت بترسیم و تکبّر نکنیم.
«فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً»
فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا اَلَّذِینَ اِسْتَنْکَفُوا وَ اِسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (173)
1) 1) .بحار،ج 94،ص 92.
پس آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،خداوند پاداش آنان را کامل میدهد و از فضل خویش به ایشان افزونتر میبخشد و امّا آنان که سرپیچی کردند و تکبّر ورزیدند،خداوند آنان را به عذابی دردناک کیفرشان میدهد و در برابر(قهر)خدا برای خود دوست و یاوری نخواهند یافت.
اهل کتاب،یا پیامبر خود را برتر میدانستند و دربارهی او غلوّ میکردند و یا خود را برتر میدانستند و میگفتند: «نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ» (1)و یا دیگران را تحقیر میکردند. «قٰالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصٰاریٰ عَلیٰ شَیْءٍ...» (2)در حالی که در قیامت هیچکدام از اینها کارساز نیست و ایمان و عمل لازم است.
1 راه نجات،ایمان و عمل صالح است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ» 2 ایمان مقدّم بر عمل است و اعمال بدون ایمان،مانند اسکناس بیپشتوانه است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ» 3 اگر میخواهید اخلاق الهی داشته باشید،اجرت کارگر را کامل بپردازید و چیزی هم اضافه دهید. «فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» 4 بدون ایمان و عمل،انتظار هیچ شفاعتی از مسیح و دیگران نداشته باشید.
«لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً»
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً (174)
ای مردم! از سوی پروردگارتان برای شما برهان و حجّتی آمده است و نوری روشنگر(همچون قرآن)را به سوی شما فرود آوردیم.
طبق روایات،مراد از« بُرْهٰانٌ »شخص پیامبر و مراد از« نُوراً مُبِیناً »،قرآن است.و به راستی که پیامبر،برهان دین است،چرا که کسی درس ناخوانده،چنین معارف و کتابی را آورده که هر چه زمان میگذرد و علوم رشد میکند،حقّانیت دین و عمق تعالیمش روشنتر میشود.
1 اسلام با همهی مردم و همهی نسلها و عصرها سخن میگوید و پیامش جهانی است. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ» 2 فرستادن نور و برهان،از شئون ربوبیّت خداست. «مِنْ رَبِّکُمْ» 3 قرآن کتاب استدلال،هدایت و نور است. «نُوراً مُبِیناً»
فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اِعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (175)
پس کسانی که به خداوند ایمان آورده و به او توسّل جستند،به زودی آنان را در رحمت و فضل خویش وارد میکند و آنان را به سوی خود در راه راست هدایت میکند.
ممکن است مراد از اعتصام به خداوند در این آیه،اعتصام به اولیا و رهبران الهی باشد که مانع تفرّق و تشتّت میگردند.در زیارت جامعه میخوانیم:«من اعتصم بکم فقد اعتصم بالله».
در دو آیهی قبل،ایمان و عمل صالح وسیلهی دریافت لطف الهی عنوان شد و در این آیه ایمان و اعتصام به خداوند.این نشانهی آن است که راه اعتصام به خدا و پیوستن به او،عمل صالح است.
1 پاداشهای الهی،فضل و رحمت اوست،نه استحقاق ما. (1)«فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ» 2 گرچه خدا هر که را بخواهد هدایت میکند، «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» (2)ولی زمینه و وسیله هدایت را خودمان با ایمان و اعتصام باید فراهم سازیم. «یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ» 3 نیاز به هدایت الهی،حتّی پس از ایمان و اعتصام هم باقی است و یک لحظه از هدایت او بی نیاز نیستیم. «یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ» 4 راه مستقیم،راهی است که انسان را به خدا برساند. «یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً»
یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اَللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی اَلْکَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَکَ وَ هُوَ یَرِثُهٰا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهٰا وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَتَا اِثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا اَلثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَکَ وَ إِنْ کٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (176)
(ای پیامبر!)از تو فتوا میخواهند،بگو:خداوند دربارهی(ارث)کلاله(برادر و خواهر پدری یا پدر و مادری)به شما چنین فتوا میدهد که:اگر مردی بمیرد و فرزندی(یا پدر و مادری)نداشته باشد ولی خواهری داشته باشد،نصف آنچه به جا گذاشته از آنِ خواهر است و او نیز از خواهرش اگر فرزندی نداشته باشد همه اموال را ارث میبرد و اگر دو خواهر باشند،دو سوّم دارایی به جامانده را ارث میبرند(هر کدام یک سوّم)و اگر چند برادر و خواهر باشند مرد برابر سهم دو زن ارث میبرد.خداوند احکام را برای شما بیان میکند تا گمراه نشوید و خداوند به هر چیز دانا است.
در آیه 12 همین سوره آمده بود که خواهر و برادر از یکدیگر یک ششم ارث میبرند و اینجا میفرماید:نصف.این به خاطر آن است که در آنجا مراد،خواهر و برادر مادری بود و در اینجا پدری،یا پدر و مادری. (1)
ارث بردن خواهر و برادر از میّت،وقتی است که او فرزند یا پدر و مادر نداشته باشد.و گر نه نوبت به خواهر و برادر نمیرسد.
سورهی نساء با مسائل خانواده آغاز شد و با مسائل خانواده به پایان رسید.
1 وظیفهی مردم،برای یادگیری مسائل و احکام دینی،رجوع به رهبران دینی است. «یَسْتَفْتُونَکَ» 2 دین برای دنیای مردم برنامه دارد.موضوع ارث از یک جهت موضوعی اقتصادی و از جهتی موضوعی خانوادگی است و دین به لحاظ هر دو جهت، برای آن احکامی مقرّر داشته است. «قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ» 3 رعایت اولویّتها در تقسیم ارث،بیانگر اولویّتها در رسیدگی به اعضای فامیل است.پدر و مادر و فرزندان در یک ردیفاند،امّا خواهران و برادران در مرحلهی بعدی. «لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ» 4 دو برابر بودن سهم ارث مرد نسبت به زن،بر پایه علم الهی است،نه شرایط خاص اجتماعیِ زمان پیامبر که زنان ضعیف شمرده میشدند. «وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» پایان نساء
1) 1) .تفسیر نمونه.