ghaemiyeh.com
سرشناسه : کلینی، محمد بن یعقوب، - ۳۲۹ق.
عنوان قراردادی : الکافی .اصول . فارسی - عربی
عنوان و نام پدیدآور : ترجمه اصول کافی/ تالیف محمد کلینی؛ ترجمه صادق حسنزاده.
مشخصات نشر : تهران: قائم آلمحمد، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۴ج.
شابک : ۱۷۰۰۰۰ ریال: دوره، چاپ دوم 964-8911-10-X : ؛ ۲۱۰۰۰۰ ریال (دوره، چاپ سوم) ؛ ج.۱، چاپ دوم964-8911-06-1: ؛ ج.۲، چاپ دوم: 964-8911-07-X ؛ ج.۳، چاپ دوم964-8911-08-8: ؛ ج.۴، چاپ دوم : 964-8911-09-6
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فارسی- عربی.
یادداشت : کتاب حاضر در سالهای مختلف توسط مترجمین و ناشرین متفاوت ترجمه و منتشرشدهاست.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : ج.۱ (چاپ سوم: ۱۳۸۶) (دوم ناشر).
یادداشت : ج. ۱ - ۴ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : عنوان روی جلد: ترجمه و متن کامل اصول کافی.
عنوان روی جلد : ترجمه و متن کامل اصول کافی.
موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۴ق.
شناسه افزوده : حسنزاده، صادق، مترجم
رده بندی کنگره : BP۱۲۹ /ک۸ک۲۲۰۴۱ ۱۳۸۵ الف
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۶۹۹۵۳
محدّث کبیر مرحوم ملامحسن فیض کاشانی (وفات:١٠٩١ ه ق) در معرفی کتاب کافی میفرماید:
کتاب کافی شریفترین و کاملترین و جامعترین کتابهاست.
فقیه فرزانه مرحوم شهید ثانی (شهادت:٩۶۶ ه ق) در خصوص کتاب کافی میفرماید:
به جان خودم سوگند! هیچنگارندهای نظیر کافی را به نگارش درنیاورده است.
ص :٣
ص :۴
پیشگفتار مترجم ١١
پیشگفتار مؤلف ١٩
کتاب عقل و جهل کتاب فضیلت دانش بابی دربارۀ وجوب دانش و جوییدن آن و تشویق به آن ٧١
بابی دربارۀ ویژگی و فضیلت دانش و فضیلت دانشمندان ٧۵
بابی دربارۀ انواع مردم ٧٩
بابی دربارۀ پاداش دانشمند و جویای دانش ٨١
بابی دربارۀ ویژگی دانشمندان ٨۵
بابی دربارۀ حقّ دانشمند ٨٧
بابی دربارۀ جانسپاری دانشمندان ٨٩
بابی دربارۀ همنشینی و همدمی با دانشمندان ٩١
بابی دربارۀ پرسش از دانشمند و گفتگو با او ٩٣
بابی دربارۀ بخشش دانش [به دیگران]٩٧
بابی دربارۀ بازداشتن از ندانستهگویی ٩٩
بابی دربارۀ کسی که ندانسته عمل کند ١٠٣
بابی دربارۀ به کار بستن دانش ١٠٣
بابی دربارۀ کسی که از دانشش روزی خورد و به آن بنازد ١٠٧
بابی دربارۀ ثبوت حجّت بر دانشمند و سختی امرش ١١١
ص :۵
بابی دربارۀ احادیث نادر ١١٣
باب روایت کتب و توسّل به آن و حدیث و فضیلت نوشتن ١٢١
بابی دربارۀ تقلید ١٢٧
بابی دربارۀ بدعتها، رأی و قیاسها ١٢٩
باب رجوع به کتاب و سنت و اینکه همه حلال و حرام و تمام نیازهای مردم در. . .١۴١
باب اختلاف حدیث ١۴٧
بابی دربارۀ اخذ سنّت و شواهد قرآن ١۵٩
کتاب توحید بابی دربارۀ پدیده بودن جهان و اثبات پدیدآورندۀ آن ١۶۵
بابی دربارۀ جواز تعبیر از خدا به «چیز»١٨٣
بابی دربارۀ آنکه خدا را جز به وسیله خودش نتوان شناخت ١٨٩
بابی دربارۀ کمترین درجۀ خداشناسی ١٩١
بابی دربارۀ پرستششده (معبود)١٩٣
بابی دربارۀ بودن و مکان ١٩۵
بابی دربارۀ(بینیازی خدا از داشتن خویشان)٢٠٣
بابی دربارۀ نهی از سخن گفتن در چگونگی ٢٠۵
بابی دربارۀ ابطال دیدن خدا ٢١١
بابی دربارۀ نهی از توصیف خدا بهجز آنچه خود توصیف کرده است ٢٢١
بابی دربارۀ نهی از جسم و شکل بودن خدا ٢٢٩
بابی دربارۀ صفات ذات ٢٣٣
بابی دیگر که از باب اول است ٢٣٧
بابی دربارۀ اینکه اراده از صفات فعل است و دیگر صفات فعل ٢٣٩
خلاصه سخن در صفات ذات و صفات فعل ٢۴٣
بابی دربارۀ پدید آمدن نامها ٢۴۵
ص :۶
بابی دربارۀ معانی نامها و اشتقاق آنها ٢۴٩
بابی دیگر که از باب اول است، جز اینکه فرق میان معانی نامهای خدا ٢۵٧
باب تأویل صفت صمد ٢۶٧
بابی دربارۀ حرکت و انتقال ٢٧١
بابی دربارۀ عرش و کرسی ٢٧٩
بابی دربارۀ روح ٢٨٧
بابی دربارۀ کلیات توحید ٢٨٩
بابی دربارۀ احادیث نادر ٣٠٧
بابی دربارۀ بدا ٣١٣
بابی دربارۀ اینکه چیزی در آسمان و زمین نباشد جز با هفت ویژگی ٣٢١
بابی دربارۀ مشیت و اراده ٣٢٣
بابی دربارۀ امتحان و آزمایش ٣٢۵
بابی دربارۀ خوشبختی و بدبختی ٣٢٧
بابی دربارۀ نیکی و بدی ٣٢٩
بابی دربارۀ جبر و قدر و امر بینالامرین ٣٣١
بابی دربارۀ استطاعت (توان بندگی)٣۴١
بابی دربارۀ بیان و معرفی خدا و اتمام حجّت وی ٣۴۵
بابی دربارۀ اختلاف حجّت خدا بر بندگانش ٣۴٧
بابی دربارۀ حجتهای خداوند بر بندگانش ٣۴٩
بابی دربارۀ اینکه هدایت از جانب خدای عزّتمند است ٣۵١
کتاب حجّت نیاز به حجّت ٣۵۵
طبقات پیامبران، فرستادگان و پیشوایان علیهم السّلام ٣۶٩
دربارۀ فرق میان فرستاده و پیامبر و محدّث ٣٧١
ص :٧
حجّت خدا بر آفریدگانش جز با امام برپا نمیشود ٣٧۵
زمین از حجّت تهی نمیماند ٣٧٧
اگر در زمین جز دو مرد نماند، یکی از آن دو، امام است ٣٨١
دربارۀ شناخت امام و رجوع به او ٣٨٣
واجب بودن فرمانبرداری از امامان [علیهم السّلام]٣٩۵
امامان علیهم السّلام گواهان خدای عزّتمند بر آفریدگانش هستند ۴٠۵
امامان علیهم السّلام همان هدایتگراناند ۴٠٩
امامان علیهم السّلام ولی امر خدا و گنجوران دانش اویند ۴١١
امامان علیهم السّلام جانشینان خداوند عزّتمند در زمین هستند و درهایی که. . .۴١۵
امامان علیهم السّلام نور خداوند عزّتمنداند ۴١۵
امامان علیهم السّلام استوانههای زمین هستند ۴٢١
باب نادر و جامع در فضیلت و صفات امام علیه السّلام ۴٢٧
ائمّه علیهم السّلام صاحبان امر پیشواییاند و مردم مورد حسد واقعشدهای هستند که. . .۴۴١
ائمّه علیهم السّلام همان نشانههایی هستند که خداوند در کتابش فرموده است ۴۴۵
اهل ذکری که خداوند آفریدگان را به پرسش از آنان دستور داده، امامان هستند ۴۵١
کسانی که خداوند فرازمند در کتابش به علم وصفشان کرده، ائمّه علیهم السّلام هستند ۴۵٧
راسخان در علم ائمّه علیهم السّلام هستند ۴۵٧
همانا به أئمّه علم داده شده و در سینههاشان تثبیت شده است ۴۵٩
کسانی که خداوند از میان بندگانش برگزیده و کتابش را ارث آنان قرار داده. . .۴۶١
امامان در کتاب خدا دو دستهاند: امامی که به خدا میخواند و امامی که. . .۴۶۵
همانا قرآن به سوی امام هدایت میکند ۴۶۵
نعمتی که خداوند شکوهمند در کتابش ذکر کرده، ائمّه علیهم السّلام هستند ۴۶٧
هشیارانی که خداوند والا در کتابش ذکر کرده، ائمه علیهم السّلام هستند و راه. . .۴۶٩
عرضه شدن اعمال بر پیامبر و ائمّه علیهم السّلام ۴٧١
راهی که به پایداری بر آن ترغیب شده، ولایت علی علیه السّلام است ۴٧۵
ص :٨
ائمّه علیهم السّلام معدن علم و درخت نبوّت و فرودگاه فرشتگان هستند ۴٧۵
ائمّه علیهم السّلام وارثان علمند که یکی پس از دیگری علم را به ارث میبرند ۴٧٧
ائمّه علیهم السّلام علم پیامبر گرامی و تمام پیامبران و اوصیایی که پیش از ایشان. . .۴٨١
تمام کتبی که از نزد خداوند گرامی نازل شده نزد ائمّه علیهم السّلام است و ایشان ۴٨٧
همانا تمام قرآن را جز ائمّه علیهم السّلام جمع نکردهاند و ایشان تمام دانش آن را دارایند ۴٩١
آنچه از اسم اعظم خداوند به ائمّه علیهم السّلام داده شده است ۴٩٣
آنچه از نشانههای پیامبران علیهم السّلام نزد ائمّه علیهم السّلام است ۴٩۵
آنچه از سلاح و وسایل رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-نزد. . .۴٩٩
حکایت سلاح رسول خدا، حکایت تابوت در بنی اسرائیل است ۵٠٩
گفتاری دربارۀ صحیفه و جفر و جامعه و مصحف فاطمه علیها السّلام ۵١١
دربارۀ إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ و تفسیر آن ۵١٩
در شب جمعه به [علم]ائمّه علیهم السّلام افزوده میشود ۵۴١
اگر به [علم]ائمّه علیهم السّلام افزوده نشود آنچه نزدشان است از میان میرود ۵۴٣
ائمّه علیهم السّلام تمام علومی را که برای فرشتگان و پیامبران و فرستادگان ۵۴۵
«باب نادر در بیان غیب»۵۴٧
ائمّه علیهم السّلام وقتی خواستند بدانند، آموخته میشوند ۵۵١
ائمّه علیهم السّلام میدانند که چهوقت میمیرند و آنان جز به اختیار خودشان نمیمیرند ۵۵٣
ائمّه [علیهم السّلام]علم آنچه را بوده و آنچه را میشود، دارند و چیزی بر آنان. . .۵۵٧
خداوند عزّتمند به پیامبرش علمی نیاموخت جز اینکه به او فرمان داد آن را. . .۵۶٣
جهات علوم ائمّه علیهم السّلام ۵۶۵
همانا ائمّه علیهم السّلام به هر مردی سود و زیانش را خبر میدادند ۵۶٧
اگر رازشان را حفظ میکردند ۵۶٧
امر دین به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و به ائمّه علیهم السّلام سپرده شده است ۵۶٩
در اینکه ائمّه [علیهم السّلام]به چه کسانی از گذشتگان شبیهاند و ناروا بودن. . .۵٧٧
ائمّه علیهم السّلام سخن گفتهشدۀ مفهّم هستند ۵٨١
ص :٩
بیان ارواحی که در ائمّه علیهم السّلام است ۵٨۵
روحی که خداوند با آن ائمّه علیهم السّلام را استوار میکند ۵٨٧
زمانی که امام به تمام علوم امام پیش از خود آگاه میشود ۵٩١
همانا ائمّه در علم و شجاعت و اطاعت برابرند ۵٩٣
همانا امام علیه السّلام امام پس از خودش را میشناسد. و این سخن خداوند. . .۵٩۵
امامت پیمان خداوند شکوهمند است که از یکی به دیگری علیهم السّلام وصیّت شده است ۵٩٧
ائمّه علیهم السّلام جز با پیمان خداوند عزّتمند کاری نکردند و نمیکنند. . .۶٠١
اموری که حجّت امام علیه السّلام را ثابت میکند ۶١٣
پایداری امامت در فرزندان و اینکه آن به برادر و عمو و هیچ. . .۶١٧
مواردی که خداوند عزّتمند و رسولش به ائمّه علیهم السّلام یکی پس از دیگری. . .۶١٩
ص :١٠
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
حدیث در فرهنگ شکوهمند اسلام همواره از جایگاه والا و ارزشمندی برخوردار بوده است. مسلمانان بهویژه شیعیان-با مدّنظر قرار دادن حدیث ثقلین-اهتمام ویژهای به آن داشتند و برای تحقّق بخشیدن به سفارش هدایتگر و روشنگر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، به اهلبیت علیهم السّلام و سخنان گهربار و تابناک آنان تمسّک جسته و برای حل مشکلات فکری و فقهی و اعتقادی و اخلاقی و معضلات اجتماعی و قضائی به آن چشمۀ پاک و زلال روی آوردند و با بهرهگیری از آن منبع عظیم به ساماندهی یک زندگی خردمندانه و حکیمانه پرداختند که امروزه شاهدیم که چگونه همۀ دلها را به اسلام ناب محمدی متوجّه نمودهاند و عطر دلانگیز آن را در سراسر جهان پراکندهاند آنچنانکه امیدهای تازه در افقهای دور نمایان گشته است و مشتاقان حقیقت هرروز بهتر از دیروز به سخنان سرنوشتساز پیشوایان اسلام پی میبرند و مکتب تشیع را به عنوان تنها مذهب پاسخگو برمیگزیند و به این گزینش نیز افتخار میکنند.
اینهمه نیست مگر در سایۀ تلاشهای خالصانه و صادقانه فرزانگان شیعه و حدیثشناسان و حدیثنویسان و حافظان و محافظان گفتارهای پربار و سخنان گوهربار چهارده معصوم علیهم السّلام.
و اینهمه تلاش خالصانه نیست مگر به خاطر اینکه چهارده معصوم علیهم السّلام در راستای قرآن کریم سخن گفتهاند و سخنانشان رنگی از وحی الهی و بویی از کلام آسمانی دارد و زمینیانی که فرمایشات آن بزرگواران را به کار بستهاند آسمانی گشتهاند و از هوای نفس و وسوسههای شیطانی و زرقوبرق دنیا فریبکار رستهاند. آری، احادیث این بزرگواران آنچنان در اوج شیوایی و زیبایی و تأثیرگذاری قرار گرفته که هیچ سخنی با آن توان برابری ندارد. چرا که گویندگان آنها خود انسانهای الهی بودهاند که همتایی در عالم بشریت برای آنان سراغ نداریم و پیروانان آن پیشوایان نیز در علم و عمل بی نظیرند و برای گسترش افکار آنان تمام امکانات فکری و جسمی خود را به کار گرفتهاند و از دستاوردهای مکتب تشیّع با جان و دل حفاظت نمودهاند و تا پای جان کوشیدهاند و با خون سرخ خویش از سخنان سبز آنان پاسداری کردهاند. خدمت همه این وارستگان
ص :١١
در پیشگاه پروردگار جهانیان پذیرفته باد.
مؤلّف کتاب ارزندۀ «کافی» رئیس المحدّثین مرحوم ثقة الاسلام ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی رازی است. او از علمای بزرگ زمان غیبت صغری بود و چون شیعه و سنّی در دریافت فتوی به ایشان مراجعه میکردند به «ثقة الاسلام» شهرت یافته است و برای اولینبار در جهان اسلام این لقب را از آن خود ساخته است.
ثقة الاسلام کلینی در کلین-یکی از روستاهای شهر ری-چشم به جهان گشود و در سال ٣٢٩ ه ق، که سال شروع غیبت کبری بود در شهر بغداد چشم از جهان فروبست و در همان شهر به خاک سپرده شد.
شیخ کلینی عمر افتخارآمیز هفتادسالۀ خود را در عصر نوّاب اربعه امام عصر (عج) سپری کرد. لذا با مشکلات فکری و نیازهای عقیدتی و معنوی شیعیان به طور کامل آشنا بود و برای همین است که توانسته با تلاش بیستسالۀ خود کتاب ارزشمند «کافی» را پدید آورد و در دسترس شیعیان قرار دهد و استقبال همگان از این کتاب نشانگر پاسخگو بودن آن به مشکلات فکری و معنوی آنهاست.
مرحوم ثقة الاسلام کلینی در پاسخ یکی از شیعیان چنین نگاشته و انگیزه خود را از تألیف «کافی» بیان کرده است: «. . . تو یادآور شدی که مطالبی برایت سخت و مشکل شده که به سبب اختلاف روایتهای واردشده در آنها، حقیقتهای آنها را درنمییابی و میدانی که اختلاف به جهت اختلاف در علل و اسباب آن است و به دانشمندی که در اینباره به دانشش اعتماد داشته باشی دسترسی نداری تا با وی به صحبت و گفتگو پردازی، و گفتی که دوست داری کتابی داشته باشی که همۀ رشتههای علم دین در آن گرد آمده باشد آنگونه که دانشجو را بینیاز سازد و هدایت خواه به آن مراجعه کند و آن کس که علم دین و عمل به اخبار درست امامان راستپیشه و سنّتهای استوار مورد عمل را خواهد از آن کتاب برگیرد و واجبات خدا و سنّت پیامبر براساس آن کتاب انجام گیرد و گفتی اگر چنین کتابی باشد امیدوارم خدای فرازمند با یاری و توفیق خویش، برادران و هم مذهبان ما را به صلاح آرد و به سوی رهبران خود سوق دهد. . . خدای را سپاس که گردآوری کتابی را که خواستی، میسّر کرد. امیدوارم چنان باشد که خواستی. اگر در آن کوتاهی شده باشد در نیّت خیرخواهی ما کوتاهی نبوده است؛ چون خیرخواهی برادران و هممذهبان بر ما واجب است و نیز امید داریم که با مردم این زمان و برجای ماندگان آنها که تا پایان دنیا از این کتاب استفاده و به آن عمل میکنند در پاداش ایشان شریک باشیم. . .» [کافی ١/٣٠ و ٣١].
ص :١٢
کتاب کافی در سه قسمت «اصول کافی» ، «فروع کافی» و «روضه کافی» نگارش یافته و حدود شانزده هزار حدیث در آن گنجانده شده است. اینک ترجمۀ «اصول کافی» را پیش روی دارید که بیشتر احادیث اعتقادی و اخلاقی را در بر گرفته است.
در میان کتابهای حدیثی شیعه، چهار کتاب بیشتر شایان توجّه و اعتماد بوده است که به «کتب اربعه» معروفاند. این کتب چهارگانه عبارتند از: کافی شیخ کلینی (وفات:
٣٢٩ ه ق) ، من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق (وفات:٣٨١ ه ق) ، استبصار و تهذیب الاحکام شیخ طوسی (وفات:۴۶٠ ه ق) . ولی در بین این کتابها، «کافی» از جایگاه کم نظیری برخوردار است تا جایی که بعضی از علمای برجسته شیعه مانند مجلسی اول و سید نعمت اللّه جزائری فرمودهاند کتاب کافی به نظر مبارک حضرت صاحب الامر علیه السّلام رسیده و مورد تحسین آن حضرت قرار گرفته است و فرمودهاند: «الکافی کاف لشیعتنا» ؛ کافی برای شیعیان ما کفایت میکند. [ریحانة الادب ۵/٨١]. چه این مطلب صحت داشته باشد و چه صحت نداشته باشد، استقبال بیسابقه شیعیان بهویژه فرزانگان مکتب تشیّع و اعتماد عمومی به این کتاب نشانگر اهمیّت ویژه آن است. چنانکه مرحوم شیخ مفید (وفات:۴١٣ ه ق) میفرماید: کتاب کافی در شمار شکوهمندترین کتب شیعه و سودمندترین آنهاست. مرحوم شهید اول (شهادت:٧٨۶ ه ق) میگوید: علمای شیعه تاکنون نظیری برای کتاب کافی پدید نیاوردهاند. مرحوم شهید ثانی (شهادت:٩۶۶ ه ق) نیز مینویسد: به جان خودم سوگند! هیچ نگارندهای نظیر کافی را به نگارش درنیاورده است. مرحوم فیض کاشانی (وفات:١٠٩١ ه ق) هم میفرماید: کتاب کافی شریفترین و کاملترین و جامعترین کتابهاست. ملا خلیل قزوینی-صاحب الصافی فی شرح الکافی-مینویسد: «هر حدیثی که در این کتاب عنوانش قال العالم باشد و باقی حدیث آخر نباشد یا مانند آنها باشد، نقل از صاحب الزمان (عج) باشد به توسط یکی از سفراء.
مگر آنکه قرینۀ خارجی با آن باشد. و مصنّف (کلینی) رحمه اللّه در آن زمان بر این، اظهار نمیتوانست کرد، و شاید که این کتاب مبارک به نظر اصلاح آن حجّت خدا رسیده باشد و اللّه اعلم» . [ر. ک: روضات الجنّات ۶/١٠١-١١٢ چاپ بیروت].
تجلیل علما از این کتاب فراوان است. جناب محدّثزاده-فرزند مرحوم شیخ عبّاس قمی-میفرمود: هروقت چشمهای پدرم درد میکرد کتاب کافی را میبوسید و بر دیدگانش میکشید تا درد آن بهبود یابد.
البته تجلیل و تأیید علما به این معنا نیست که حدیث ضعیف یا بیسند در این کتاب وجود ندارد بلکه دانشمندان با همۀ احترامی که به مرحوم کلینی و کتاب ارزندۀ او دارند
ص :١٣
بعضی احادیث آن را معتبر نمیدانند چنانکه آیت الله خویی رحمه اللّه میفرماید: «در کتاب کافی بهویژه «روضۀ کافی» احادیثی آمده که نمیتوان آنها را تصدیق کرد» [معجم رحال الحدیث ١/٣۶]آیت اللّه شهید سید محمد باقر صدر نیز مینویسد: «تمامی روایات کتب اربعه صحیح نیست و مؤلّفان آنها نیز چنین عقیدهای نداشتند. آنان میخواستند حدیث را تدوین نمایند لذا احادیث متناقض نیز در آنها نقل شده است. پس لازم است قاعدۀ سندشناسی دربارۀ این روایات جاری گردد.» [بحوث فی علم الاصول ۴/٢٨۴].
این نکته نیز شایان ذکر است که فهمیدن بعضی از احادیث کتاب کافی بسیار دشوار و سنگین است و فهم صحیح و عمیق آنها به علوم دیگری مانند علم کلام، فلسفه و عرفان نیازمند و وابسته است و برای روشن شدن آنها باید از اساتید فن کمک گرفت. از جمله از آن احادیث میتوان از روایات قضا و قدر، خوشبختی و بدبختی و مسائل توحیدی نام برد. چون هدف ما فقط ترجمۀ حدیث بود به شرح و توضیح آنها نپرداختهایم و اگر کسی بخواهد آن مطالب عالی را به خوبی و درستی درک نماید به کتابهای ارزندهای که در این خصوص نگارش یافته باید مراجعه نماید از قبیل: انسان و سرنوشت استاد شهید مطهری، عدل الهی استاد مطهری، رسالۀ قضا و قدر مرحوم حکیم دهدار، خیر الاثر در ردّ جبر و قدر علاّمه حسنزاده آملی، کتاب اللّهشناسی علاّمه طهرانی و کتاب ارزندۀ اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبائی و رسائل توحیدی علاّمه طباطبائی و. . . و اگر با زبان عربی آشنایی کامل داشته باشد به کتابهای «مرآة العقول» علامه مجلسی، شرح اصول کافی ملا صدرا و شرح اصول کافی ملا صالح مازندرانی مراجعه نماید.
اینجانب در سال ١٣٧۶ مشغول تصحیح و تحقیق کتاب «الصافی فی شرح الکافی» ملا خلیل قزوینی بودم. این شرح به زبان فارسی نگارش یافته است و شرح و ترجمه قابل توجّهی به شمار میآید ولی از آنجا که سبک ترجمّه آن متعلّق به عصر صفوی است برای نسل امروز زیاد مورد استفاده نمیباشد هرچند برای پژوهندگان متون حدیثی و متنهای ادبی فارسی قابل استفاده و بهرهبرداری است. البته اینجانب نیز در ترجمۀ خود از آن استفاده شایان کردهام و در معادلهای فارسی از آن بهرهمند شدهام. امّا واقع این است کتاب کافی ترجمههای سلیس و روان به زبان فارسی امروزین میطلبید و چون دو ترجمه از آن وجود داشت که تا حدودی این خواسته را برآورده میساخت، نیازی به ترجمه نمیدیدم امّا در حین مراجعه به آنها احساس کردم میتوان یک ترجمۀ جدید در قالب
ص :١۴
تازه ارایه داد چون آن دو به شرح و توضیح روایات نیز پرداختهاند که این امر هرچند امتیازی برای آنهاست ولی بعضیها با ذوقهای مختلفی که دارند شاید آن برداشتها را نپسندند لذا ما فقط به ترجمه پرداختیم و از اظهار نظر خودداری نمودیم و افزون بر آن اینکه حدود چهل سال از ترجمۀ مرحوم استاد کمرهای و مرحوم دکتر مصطفوی (با همکاری جناب آقای رسولی محلاّتی) میگذرد و جای آن دارد که ترجمهای دیگر از آن صورت پذیرد. و بنده بر این باورم که اینگونه آثار هرچه بیشتر ترجمه شود بهتر است که هرکس شیوه و سبک ویژهای را در ترجمه به کار میگیرد و هر خوانندهای ذوق خاصی را دارا است که براساس آن در شناسایی ترجمۀ مورد نظرش انتخابگر و مختار خواهد بود و ترجمه از حالت انحصاری خارج خواهد شد و این نیز بدیهی است که ارایۀ ترجمههای متعدّد از متون حدیثی به غنای فرهنگ دینی در زبان فارسی یاری شایان میرساند. همانطور که ترجمههای متعدّد از قرآن کریم و نهج البلاغه جای خود را در جامعۀ ما باز کرده است و هر ترجمهای علاقمندان و مخاطبان خاص خودش را دارد متون حدیثی نیز باید همین راهکار را در پیش بگیرد. البته مایۀ تأسف است که عدهای ترجمه جدید را برنمیتابند و چنین نیازی را در جامعه کنونی کشورمان احساس نمیکنند و این مخالفت یا عدم احساس نیاز علل فراوانی دارد که بعضی از آنها صادقانه است و بعضی مغرضانه. برخی از این دیدگاهها هنوز به «خاتم المترجمین» بودن عدهای قائلند، لذا هر ترجمۀ جدیدی که پدید میآید سعی در تخریب آن دارند و آگاهانه یا ناآگاهانه به این امر مبارک که تعدّد سلیقهها و ذوقها را در پی دارد ضربه میزنند.
البته ترجمۀ جدید به این معنا نیست که زحمات مترجمان پیشین نادیده گرفته شود و با مشاهده چند اشتباه پیشپاافتاده در ترجمه آنها بیاحترامی به آنان روا گردد بلکه با استفاده از زحمات پیشکسوتان و در راستای کار آنها یک ترجمۀ زیبا و شیوا در قالب تازهتر و رفع اشکالات آنها ارایه گردد تا نسل جوان امروز با خواندن آن احساس خستگی ننماید.
استاد محمد رضا حکیمی دربارۀ ترجمههای متون حدیثی میفرماید: «دردا و اندوها، از این صورتهای کاسبانه و پولپرستانه و مبتذل، از این چاپهای بد و حروفهای کهنه، از این پشت جلدهای سبک و طرحهای خنک و بیمعنی، از این ترجمههای پایصفحهای تهوعآور، و از این ترجمههای تمامصفحهای نااستوار منحط بیربط. و شگفتا، از اینگونه نگاهداری از دین و میراث دین و فرهنگ تشیّع و کلام ائمه.
و فریادا، از این قطع رابطه که میان جوانان این روزگار و فرهنگ دینی در اینگونه عرصهها، رخ میدهد و فریادا. . . و فریادا. . . این یادآوری هم که گهگاه میکنم، به علّت
ص :١۵
رنج بزرگی است که از این ترجمهها میبرم، ترجمههایی که بیشتر آنها، با کلام اصل و متین و متعالی دینی هرگز متناسب نیست. ترجمههایی که کمترین رونقی و جذبه و شور و کششی ندارد و هیچ یک از اصول فن در آنها رعایت نشده است. ترجمههایی که به هیچگونه منعکسکنندۀ حشمت و استواری و اعتلا و رسالت متن اصلی نیست. و یقین صاحبان سخن اصل از اینگونه ترجمهای ناخشنودند، و روح آنان از این کار در رنج است» [ادبیات و تعهّد در اسلام ص ٧٣].
باز ترجمۀ جدید به این معنا نیست که کسی که صلاحیّت لازم را ندارد به این قلمرو وارد شود و یک ترجمۀ نارسا پدید آورد که در آن صورت خدمتی به گسترش فرهنگ اسلامی نکرده بلکه اعتماد خوانندگان را از ترجمههای جدید نیز سلب نموده است.
این نکته را یادآور شوم که بعضی از اعتراضات از آنجا نشأت میگیرد که برای عدهای مرز تألیف و ترجمه مشخّص نشده است و انتظار دارند ترجمۀ جدید هیچ شباهتی به ترجمههای پیشین نداشته باشد در حالی که این امر در ترجمه امکانپذیر نیست چون مترجم برخلاف مؤلّف، باید پایبند به متن باشد و پای خود از حریم آن بیرون نبرد امّا دست مؤلّف باز است و میتواند عبارتپردازی نماید و اگر داستان و رمان است شخصیتسازی نماید و نقشهای ویژهای خلق کند تا با داستانهای دیگران فرق اساسی داشته باشد و سرقت ادبی به شمار نیاید.
آیا این امر در ترجمه نیز امکان دارد؟ اگر این امر صورت پذیرد دیگر ترجمه نیست یا اگر ترجمه باشد یک ترجمه آزاد و بدون پایبند بودن به متن است مانند ترجمۀ مرحوم جواد فاضل از نهج البلاغه که جناب دکتر شهیدی میفرماید: «پس از شهریور ١٣٢٠ شمسی از مرحوم جواد فاضل مجموعهای منتشر شد که هرچند انشای آن روان مینمود، در بسیاری از موارد با سخنان امام علی علیه السّلام ارتباطی نداشت» [ر. ک: مقدمۀ نهج البلاغه ترجمۀ شهیدی]، ولی نباید شباهت در ترجمه به حدّی باشد که فقط فعلهای جملات جابهجا گردد مگر جایی که جز این امکان و زمینۀ پردازشی نباشد که در آن صورت دست مترجم-هرچند حرفهای و زبردست باشد-بسته است و اگر بخواهد طور دیگری ترجمه نماید مطلب نارسا خواهد شد.
دربارۀ شکل گرفتن ترجمۀ جدید افزون بر مطالب پیشین این موارد را هم میتوان نام برد که در اینجا فهرستوار بیان میشود و در آینده توضیح آن به صورت مقاله تقدیم خوانندگان و پژوهندگان گرامی خواهد شد.١-سختگیری مترجم برای حق الترجمه ٢-سختگیری ناشر در عرضۀ کتاب ٣-چاپ ناقص (مثلا بدون متن عربی چاپ کرده باشد یا
ص :١۶
قسمتی از کتاب را نیاورده باشد)۴-قیمت نامناست (چون ترجمه انحصاری است هر قیمت دلبخواهی برای کتاب تعیین میکند)۵-چاپ نامرغوب (حروفچینی و صفحهآرایی و نوع غذا و جلد)۶-وابستگیهای فکری مترجم به یک جریان خاص عقیدتی ٧-سلیس و روان نبودن ترجمههای قبلی یا برخوردار نبودن از فارسی امروزین.٨-همخوانی نداشتن عرضه و تقاضا (مثلا از یک ترجمه ده هزار جلد چاپ بشود فروش میرود ولی ناشر قدرت چاپ آن تیراژ را ندارد لذا کمبود در بازار احساس میشود و ناشر دیگر ترجمه جدیدی به بازار میآورد)٩-در دسترس نبودن کتاب (مثلا کتابهایی که ناشران تهرانی چاپ کردهاند ناشران قمی به راحتی و به سرعت نمیتوانند آنها را تهیّه کنند لذا وقتی ناشر قمی ترجمۀ جدیدی ارایه میدهد از آن استقبال میگردد.)١٠-ترجمه براساس آخرین چاپ و ویرایش و تحقیق شده کتاب.
ما تمام سعی خود را در ترجمۀ کتاب شریف کافی به کار گرفتیم تا ترجمهای سلیس و روان برای خوانندگان و مشتاقان مکتب اهلبیت علیهم السّلام تقدیم نماییم و به معادلیابی و معادلسازی و انتخاب واژههای خوشنما پرداختیم و برای احادیث نیز شمارۀ مسلسل گذاردیم و نمایۀ آیات و روایات و اشعار را در پایان هر جلد آن آوردیم تا یافتن حدیث مورد نظر به راحتی و آسانی صورت پذیرد و در پایان هر جلد فهرست عربی آن را نیز گنجاندیم تا کسانی که ابواب کافی را با نامهای عربی جستجو میکنند به راحتی به آن دست یابند. ترجمۀ ما براساس نسخۀ اعرابگذاری و تصحیحشده حضرت علامه حسنزاده آملی است که اولینبار در سال ١٣۴٧ شمسی صورت گرفته و به چاپ رسیده است.
امیدوارم کوششی که در راه فراهم آوردن یک ترجمۀ قابل قبول انجام گرفته سودمند باشد و در پیشگاه خداوند متعال پذیرفته آید و مورد پسند خوانندگان گرامی قرار گیرد.
و کاستیهایی که در این ترجمه میبینید بزرگوارانه بر ما ببخشید و خطاهای آن را گوشزد فرمایید تا در چاپهای بعدی اصلاح گردد. و در خاتمه بر خود لازم میدانم که از همه برادران عزیز که در آمادهسازی و ویرایش و نمونهخوانی و تایپ و صفحهآرایی این ترجمه ما را یاری رساندند تشکر نمایم و از همّت و دقّت و حسن سلیقۀ مدیر محترم کتابسرای قائم (عج) جناب آقای راستائی تشکر نمایم و از درگاه پروردگار خواستارم که برکات و اثرات سازندۀ این کتاب را نصیب ما و خوانندگان محترم بفرماید و از خداوند فرازمند توفیقات روزافزون همگان را در خدمت به مکتب تشیّع خواستارم.
حوزۀ علمیّۀ قم-بهار ١٣٨٣
صادق حسنزاده
ص :١٧
خطبة الکتاب بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمد للّه المحمود لنعمته، المعبود لقدرته، المطاع فی سلطانه، المرهوب لجلاله، المرغوب إلیه فیما عنده، النّافذ أمره فی جمیع خلقه، علا فاستعلی و دنی فتعالی، و ارتفع فوق کلّ منظر؛ الّذی لا بدء لأوّلیّته و لا غایة لأزلیّته، القائم قبل الأشیاء و الدّائم الّذی به قوامها، و القاهر الّذی لا یؤوده حفظها، و القادر الّذی بعظمته تفرّد بالملکوت و بقدرته توحّد بالجبروت و بحکمته أظهر حججه علی خلقه.
اخترع الأشیاء إنشاء و ابتدعها ابتداء بقدرته و حکمته، لا من شیء فیبطل الإختراع و لا لعلّة فلا یصحّ الإبتداع، خلق ما شاء کیف شاء، متوحّدا بذلک لإظهار حکمته و حقیقة ربوبیّته. لا تضبطه العقول، و لا تبلغه الأوهام، و لا تدرکه الأبصار، و لا یحیط به مقدار، عجزت دونه العبارة، و کلّت دونه الأبصار، و ضلّ فیه تصاریف الصّفات، احتجب بغیر حجاب محجوب، و استتر بغیر ستر مستور.
عرف بغیر رؤیة و وصف بغیر صورة و نعت بغیر جسم، لا إله إلاّ اللّه الکبیر المتعال، ضلّت الأوهام عن بلوغ کنهه، و ذهلت العقول أن تبلغ غایة نهایته، لا یبلغه حدّ وهم و لا یدرکه نفاذ بصر و هو السّمیع العلیم، احتجّ علی خلقه برسله
ص :١٨
به نام خداوند رحمتگر مهربان
ستایش خدای را که برای نعمتش، ستایش و برای قدرتش، پرستش شده است؛ در سلطنت خویش، فرمانرواست. و به خاطر شکوهمندیاش از او بیم دارند.
به آنچه نزد اوست، رغبت شده؛ فرمانش بر همۀ آفریدگان جاری است. فرازمند است در نهایت فرازمندی و نزدیک است درعینحال در اوج بلندی و از چشمانداز گستردۀ بینندگان فرارفته است. آنکه نخستین بودنش را آغازی و ازلی بودنش را پایانی نیست. پیش از همه چیز برجا بوده و همیشه نگهدار آنهاست. چیرهگری که نگهداری همهچیز، خستهاش نکند و توانایی که به سبب عظمتش در سلطۀ آسمانی یگانه و به سبب نیرویش در قدرتنمایی و عظمت یکتاست. با کاردانی و حکمت خود آیاتش را بر آفریدگانش هویدا ساخت. همه چیز را بدون داشتن نظیر آفرید و با نیرو و کاردانی خویش، نقشه آنها را آغاز کرد. مادهای نبود تا اختراع باطل شود و علتی نداشت تا نوآوری درست نیاید. آنچه را خواست آنگونه که مورد نظرش بود آفرید. برای نمایاندن فرزانگی و حقیقت پروردگاریش در این آفرینش، یکتاست. خردها او را فرانگیرند. و اندیشهها به او نرسند و دیدگان او را درنیابند و اندازه بر او احاطه نکند. بیان از وصفش ناتوان و دیدگان در آستانش نابینا و هرگونه توصیفی در مقامش نارساست. بیپرده نهان و بیمانع پنهان است. نادیده، شناخته شده و بیشکل، توصیف گشته و بیکالبد تعریف شده است. معبودی جز خداوند بزرگ و فرازمند نیست. خیالها از رسیدن به حقیقتش حیران و خردها از درک نهایتش سرگردانند. خیال تیزگام هرگز به وی نرسد و دیدۀ پرنفوذ درکش نکند و او شنوا و داناست. با فرستادگانش بر آفریدگان حجت آورد
ص :١٩
و أوضح الأمور بدلائله و ابتعث الرّسل مبشّرین و منذرین، لیهلک من هلک عن بیّنة و یحیی من حیّ عن بیّنة، و لیعقل العباد عن ربّهم ما جهلوه فیعرفوه بربوبیّته بعد ما أنکروه و یوحّدوه بالإلهیّة بعد ما أضدّوه، أحمده حمدا یشفی النّفوس و یبلغ رضاه و یؤدّی شکر ما وصل إلینا من سوابغ النّعماء و جزیل الآلاء و جمیل البلاء.
و أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له إلها واحدا أحدا صمدا لم یتّخذ صاحبة و لا ولدا. و أشهد أنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عبد انتجبه و رسول ابتعثه علی حین فترة من الرّسل و طول هجعة من الأمم و انبساط من الجهل و اعتراض من الفتنة و انتقاض من المبرم، و عمی عن الحقّ و اعتساف من الجور و امتحاق من الدّین، و أنزل إلیه الکتاب، فیه البیان و التبیان قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ. قد بیّنه للنّاس و نهجه بعلم قد فصّله و دین قد أوضحه و فرائض قد أوجبها و أمور قد کشفها لخلقه و أعلنها، فیها دلالة إلی النّجاة و معالم تدعو إلی هداه.
فبلّغ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما أرسل به و صدع بما أمر، و أدّی ما حمّل من أثقال النّبوّة، و صبر لربّه و جاهد فی سبیله و نصح لأمّته و دعاهم إلی النّجاة و حثّهم علی الذّکر و دلّهم علی سبیل الهدی من بعده بمناهج و دواع أسّس للعباد أساسها، و منار رفع لهم أعلامها، لکیلا یضلّوا من بعده و کان بهم رؤوفا رحیما.
فلمّا انقضت مدّته و استکملت أیّامه، توفّاه اللّه و قبضه إلیه و هو عند اللّه مرضیّ عمله، وافر حظّه، عظیم خطره، فمضی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و خلّف فی أمّته کتاب اللّه و وصیّه أمیر المؤمنین و إمام المتّقین صلوات اللّه علیه، صاحبین مؤتلفین، یشهد کلّ واحد منهما لصاحبه بالتّصدیق، ینطق الإمام عن اللّه فی الکتاب بما
ص :٢٠
و هر امری را با دلایلش روشن ساخت. پیامبران را بشارتگر و اندازگر فرستاد تا هرکه هلاک شود با دلیلی روشن هلاک گردد و هرکه زنده باشد با دلیلی روشن زنده ماند و تا بندگان آنچه نمیدانند از پروردگارشان دریابند و به پروردگاریش پس از آنکه انکار کردند، معترف شوند و پس از آنکه انبازی برایش میپنداشتند به یکتاییاش بگرایند. انسان او را ستایم که درمان روانها، مایۀ خرسندیش گردد و شکرانۀ نعمتهای فراگیر و فراوان و آزمایش نیک او فراهم آید.
گواهی دهم که شایستۀ پرستشی جز خدای یگانه بیانباز نیست؛ خدایی یکتا، یگانه، بینیاز که همسری نگیرد و فرزندی نیاورد و گواهی دهم محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-بندهای است که او را برگزید و فرستادهای است که او را هنگام گسستگی فرستادگان و خواب دراز امّتها و گسترش نادانی و ظاهر شدن فتنه و گسستن اساس محکم و کوری از دریافت حق و فشار ستم و از بین رفتن دین و دیانت، برانگیخت و قرآن را به سویش فرستاد که در آن بیان و روشنگری حقیقت است (قرآنی عربی، بیهیچ کژی؛ باشد که آنان راه تقوا پویند) [سورۀ زمر (٣٩) :٢٨]قرآن را برای مردم بیان و روشن کرد با برنامهای که تشریحش فرمود و با دینی که توضیحش داد و دستورهایی که آن را لازم شمرد و امور دیگری که برای آفریدگانش آشکار و هویدا ساخت. در آن امور، راهنمایی به سوی رهائی و نشانههایی دعوت به رهیافتگی است.
پیغمبر هم رسالت خویش را تبلیغ کرد و دستوری که دریافته بود آشکار ساخت و تکلیفش را که بار نبوّت بود به منزل مقصود رسانید و برای (خشنودی) پروردگارش شکیبایی پیشه کرد و در راهش کوشید و امتش را اندرز داد و به راه نجاتشان فراخواند و به یاد خدا واداشت و برای پس از خود هم ایشان را به راه هدایت رهنمون ساخت با راههای روشن و انگیزههایی که برای بندگان پیریزی کرد و پرچمهای منارههای روشن (امامان) را برایشان برافراشت تا پس از او گمراه نگردند؛ چون به همه آنان دلسوز و مهربان بود.
چون روزگارش سپری و عمرش به پایان رسید، خداوند جانش را گرفت و به سوی خود برد در حالی که نزد خدا، کردارش پسندیده و بهرهاش
بسیار و جایگاهش فراز بود. او درگذشت و در میان امّتش، کتاب خدا و جانشینش امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزگاران را که درود خداوند بر او باد برجای گذاشت که دو یار همدم بودند و هریک گواه درستی دیگری بود. خدا آنچه را بر
ص :٢١
أوجب اللّه فیه علی العباد من طاعته و طاعة الإمام و ولایته و واجب حقّه، الّذی أراد من استکمال دینه و إظهار أمره و الاحتجاج بحججه و الإستضاءة بنوره، فی معادن أهل صفوته و مصطفی أهل خیرته و أوضح اللّه بأئمّة الهدی من أهل بیت نبیّنا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عن دینه و أبلج بهم عن سبیل مناهجه و فتح بهم عن باطن ینابیع علمه، جعلهم مسالک لمعرفته و معالم لدینه و حجّابا بینه و بین خلقه و الباب المؤدّی إلی معرفة حقّه، و أطلعهم علی المکنون من غیب سرّه.
کلّما مضی منهم إمام، نصب لخلقه من عقبه إماما بیّنا، و هادیا نیّرا، و إماما قیّما، یهدون بالحقّ و به یعدلون، حجج اللّه و دعاته و رعاته علی خلقه، تدین بهدیهم العباد، و تستهلّ بنورهم البلاد، و جعلهم اللّه حیاة للأنام و مصابیح للظّلام و مفاتیح للکلام و دعائم للإسلام و جعل نظام طاعته و تمام فرضه التّسلیم لهم فیما علم، و الرّدّ إلیهم فیما جهل و حظر علی غیرهم التّهجّم علی القول بما یجهلون و منعهم جحد ما لا یعلمون، لما أراد تبارک و تعالی من استنقاذ من شاء من خلقه، من ملمّات الظّلم و مغشیّات البهم و صلّی اللّه علی محمّد و أهل بیته الأخیار الّذین أذهب اللّه عنهم الرّجس [أهل البیت]و طهّرهم تطهیرا.
أمّا بعد فقد فهمت یا أخی ما شکوت من اصطلاح أهل دهرنا علی الجهالة، و توازرهم و سعیهم فی عمارة طرقها و مباینتهم العلم و أهله، حتّی کاد العلم معهم أن یأزر کلّه و ینقطع موادّه، لما قد رضوا أن یستندوا إلی الجهل و یضیّعوا العلم و أهله. و سألت: هل یسع النّاس المقام علی الجهالة و التّدیّن بغیر علم، إذا کانوا داخلین فی الدّین مقرّین بجمیع أموره علی جهة الإستحسان و النّشوء علیه و التّقلید للآباء و الأسلاف و الکبراء و الإتّکاء علی عقولهم فی دقیق الأشیاء و جلیلها.
ص :٢٢
بندگانش در قرآن واجب نموده، امام از سوی خدا بیان میکند؛ همچون فرمانبری از خدا و فرمانبری از امام و پیروی از امام و مهرورزی با او حق لازم وی که به وسیله آن خدا خواست دینش را به کمال رساند و امرش را آشکار سازد و با حجّتهای خویش برهان آرد و از نورش همگان پرتو گیرند؛ نوری که در گنجینههای برگزیدگانش و نیکان برگزیدهاش میباشد. خدا به وسیله پیشوایان هدایت که خاندان پیامبر ما میباشند، دینش را آشکار نمود و راههای راست خود را روشن ساخت و حقیقت چشمههای دانش خویش را برگشود. ایشان را راههای شناختش و نشانههای دینش و دربانان میان خود و آفریدگانش و درب رسانندۀ به حقّش قرار داد و رازهای نهان و سر به مهر خویش را بر آنان نمایاند.
هرگاه یکی از آن امامان درمیگذشت در پیاش امامی روشنگر و هدایتگری فروزان و پیشوایی نگهدار برمینهاد. همگی به حق ره مینمودند و به حق حکم میکردند. ایشان حجّتهای خدا و فراخوانندگان به سویش و سرپرستان آفریدگانش بودند تا بندگان به رهبری ایشان دینداری کنند و شهرها با نور دانش آنان نورباران شود. خداوند ایشان را مایۀ زندگی و بیداری خفتگان و چراغهای تاریکی و کلیدهای سخنوری و ستونهای اسلام نهاد و آیین فرمانبری و همۀ فرامین واجب خویش را در احکامی که معلوم است در پذیرفتن از آنان قرار داد و در آنچه نامعلوم است در ارجاع دادن به آنها مقرّر داشت و دیگران را بازداشت که در آنچه نمیدانند از امامان پیش افتند و نظر دهند و میدانند انکار ورزند؛ چون خدای فرازمند خواسته است که از آفریدگانش هرکه را خواهد از تاریکیهای بدبختیآور و پیچیدگیهای در نهان، رهایی بخشد. درود خدا بر محمد و خاندان نیکش که پلیدی را از آنها ببرده و به نیکی پاکشان ساخته است.
امّا بعد؛ ای برادر آگاه شدم که از مردم زمان ما شکوه نمودی که ایشان بر نادانی با هم سازش کردهاند و در آبادانی راههای نادانی و دوریشان از دانش دانشمندان همدست و کوشایند آنسان که نزدیک است دانش به کلّی از میانشان برود و ریشهکن گردد؛ چرا که ایشان بر فراخوانی نادانی به سوی خویش و تباه ساختن دانش و دانشمندان خشنود شدهاند و پرسیدی: آیا شایسته باشد که مردم بر نادانی پایدار مانند و ناآگاهانه دیندار باشند؟ چون [در ظاهر]دین را پذیرفتهاند؛ ولی فرامین و احکامش را به دلخواه خویش و عادت و پیروی از پدران و نیاکان و بزرگان پذیرفتهاند و در مسائیل پیچیده و بزرگ به خرد خود تکیه کردهاند.
ص :٢٣
فاعلم یا أخی رحمک اللّه أنّ اللّه تبارک و تعالی خلق عباده خلقة منفصلة من البهائم فی الفطن و العقول المرکّبة فیهم، محتملة للأمر و النّهی و جعلهم جلّ ذکره صنفین: صنفا منهم أهل الصّحّة و السّلامة و صنفا منهم أهل الضّرر و الزّمانة، فخصّ أهل الصّحّة و السّلامة بالأمر و النّهی بعد ما أکمل لهم آلة التّکلیف و وضع التّکلیف عن أهل الزّمانة و الضّرر إذ قد خلقهم خلقة غیر محتملة للأدب و التّعلیم و جعل عزّ و جلّ سبب بقائهم أهل الصّحّة و السّلامة و جعل بقاء أهل الصّحّة و السّلامة بالأدب و التّعلیم، فلو کانت الجهالة جائزة لأهل الصّحّة و السّلامة لجاز وضع التّکلیف عنهم و فی جواز ذلک بطلان الکتب و الرّسل و الآداب، و فی رفع الکتب و الرّسل و الآداب فساد التّدبیر و الرّجوع إلی قول أهل الدّهر، فوجب فی عدل اللّه عزّ و جلّ و حکمته أن یخصّ من خلق من خلقه خلقة محتملة للأمر و النّهی بالأمر و النّهی لئلاّ یکونوا سدی مهملین، و لیعظّموه و یوحّدوه و یقرّ و اله بالرّبوبیّة و لیعلموا أنّه خالقهم و رازقهم، إذ شواهد ربوبیّته دالّة ظاهرة و حججه نیّرة واضحة و أعلامه لائحة، تدعوهم إلی توحید اللّه عزّ و جلّ و تشهد علی أنفسها لصانعها بالرّبوبیّة و الإلهیّة لما فیها من آثار صنعه و عجائب تدبیره، فندبهم إلی معرفته لئلاّ یبیح لهم أن یجهلوه و یجهلوا دینه و أحکامه لأنّ الحکیم لا یبیح الجهل به و الإنکار لدینه، فقال جلّ ثناوه: أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ اَلْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ و قال: بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ فکانوا محصورین بالأمر و النّهی، مأمورین بقول الحقّ، غیر مرخّص لهم فی المقام علی الجهل، أمرهم بالسّؤال و التّفقّه فی الدّین فقال: فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی اَلدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ و قال: فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
ص :٢۴
پس بدان ای برادر! خدایت رحمت کند-همانا خداوند فرازمند به سبب هوش و خردی که در آفرینش بندگانش آمیخت، ایشان را از چارپایان گسسته داشت و پذیرندۀ امر و نهی الهی قرار داد و آنها را دو دسته ساخت، دستهای تندرست و سلامت و دستۀ دیگر زیانمند و ازکارافتاده؛ پس مردمان تندرست و سالم را پس از آنکه ابزار تکلیف آنها را به کمال رساند به امر و نهی الهی ویژه داشت و تکلیف را از زیانمندان و ازکارافتادگان برداشت؛ زیرا آفرینش آنان را به گونهای قرار داد که نمیتوانند ادب اندوزند و دانش آموزند و خداوند گرامی و بزرگ مردم تندرست سالم را سبب بقای آنها نهاد و بقای تندرستان و سالمان را به ادباندوزی و دانشآموزی قرار داد. اگر برای سالمان، نادانی شایسته بود، روا بود که تکلیف از ایشان برداشته شود و در آن صورت، فروفرستاده شدن کتابهای آسمانی، پیامبران و دستورها بیهوده بود و ثمرۀ بیهودگی کتابهای آسمانی و پیامبران و دستورها، تباهی تدبیر الهی و بازگشت به عقیده طبیعتگرایان است؛ پس بنابر عدالت و حکمت الهی واجب آید که خدا آفریدهای را که قابل تکلیف آفریده، به امر و نهی ویژه دارد [و بر ایشان امر و نهی کند]تا وجود ایشان بیهوده و به خود وانهاده نباشد و او را بزرگوار دانند و یکتا خوانند و به پروردگاریش اعتراف کنند و بدانند که او آفریننده و روزیدهندۀ ایشان است؛ چرا که گواهان پروردگاریش، نمایان و آشکار و حجّتهایش تابان و روشن و نشانههایش، فروزان است. مردم را به یگانگی خدای گرامی و بزرگ فراخواند و با وجود خویش به پروردگاری و یگانگی آفرینندۀ خویش گواهی دهند؛ زیرا آثار صنع خدا و شگفتیهای تدبیرش در وجود آنها نمایان است. خدا نیز مردم را به شناخت خویش فراخواند تا نشناختن خود و دین و احکامش را بر مردم روا نداشته باشد؛ چون شخص فرزانه، نادانی در دینش و انکارورزی در آن. پس [به این سبب]خدا-ستایشش بزرگ باد-فرموده است: (مگر در کتاب از آنها پیمان گرفته نشد که درباره خداوند جز حق نگویند) [سورۀ اعراف (٧) :١۶٩]و نیز فرمود: (بلکه دروغ شمردند چیزی را که به دانش آن احاطه ندارند) [سورۀ یونس (١٠) :٣٩]؛ پس وظیفه مردم، تنها در امر و نهی الهی است و به انجام گفتار حق دستور یافتهاند و پایداری بر نادانی را اجازه ندارند. خدا مردم را به پرسیدن نیکفهمی در دین فرمان داد و فرمود: (چرا از هر گروه ایشان، دستهای سفر نکنند تا در امر دین، دانش اندوزند و وقتی بازگشتند، قوم خود را بیم دهند.) [سورۀ توبه (٩) :١٢٢]و نیز فرمود: (اگر خودتان نمیدانید از اهل ذکر (دانشمندان اهل کتاب) بپرسید.) [سورۀ نحل (١۶) :۴٣]
ص :٢۵
فلو کان یسع أهل الصّحّة و السّلامة المقام علی الجهل، لما أمرهم بالسّؤال و لم یکن یحتاج إلی بعثة الرّسل بالکتب و الآداب و کانوا یکونون عند ذلک بمنزلة البهائم و منزلة أهل الضّرر و الزّمانة، و لو کانوا کذلک لما بقوا طرفة عین، فلمّا لم یجز بقاؤهم إلاّ بالأدب و التّعلیم وجب أنّه لا بدّ لکلّ صحیح الخلقة کامل الآلة من مؤدّب و دلیل و مشیر و آمر و ناه و أدب و تعلیم و سؤال و مسألة.
فأحقّ ما اقتبسه العاقل و التمسه المتدبّر الفطن و سعی له الموفّق المصیب العلم بالدّین و معرفة ما استعبد اللّه به خلقه من توحیده و شرائعه و أحکامه و أمره و نهیه و زواجره و آدابه، إذ کانت الحجّة ثابتة و التّکلیف لازما و العمر یسیرا و التّسویف غیر مقبول و الشّرط من اللّه جلّ ذکره فیما استعبد به خلقه أن یؤدّوا جمیع فرائضه بعلم و یقین و بصیرة لیکون المؤدّی لها محمودا عند ربّه مستوجبا لثوابه و عظیم جزائه لأنّ الّذی یؤدّی بغیر علم و بصیرة لا یدری ما یؤدّی و لا یدری إلی من یؤدّی.
و إذا کان جاهلا لم یکن علی ثقة ممّا أدّی، و لا مصدّقا، لأنّ المصدّق لا یکون مصدّقا حتّی یکون عارفا بما صدّق به من غیر شکّ و لا شبهة لأنّ الشّاکّ لا یکون له من الرّغبة و الرّهبة و الخضوع و التّقرّب مثل ما یکون من العالم المستیقن. و قد قال اللّه عزّ و جلّ: إِلاّٰ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ فصارت الشّهادة مقبولة لعلّة العلم بالشّهادة، و لو لا العلم بالشّهادة لم تکن الشّهادة مقبولة و الأمر فی الشّاکّ المؤدّی بغیر علم و بصیرة إلی اللّه جلّ ذکره إن شاء تطوّل علیه فقبل عمله و إن شاء ردّ علیه لأنّ الشّرط علیه من اللّه أن یؤدّی المفروض بعلم و بصیرة و یقین کیلا یکونوا ممّن وصفه اللّه فقال تبارک و تعالی: وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اَللّٰهَ عَلیٰ حَرْفٍ فَإِنْ أَصٰابَهُ خَیْرٌ اِطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ
ص :٢۶
اگر برای افراد سالم، پایداری بر نادانی روا بود، ایشان را به پرستش دستور نمیدادند و به فرستادن پیامبران با کتابها و دستورها نیازی نبود و در این صورت مردم، بسان چهارپایان و بسان زیانمندان و ازکارافتادگان بودند و اگر چنین بودند به قدر چشم برهم نهادنی بر جای نمیماندند و چون بقایشان جز به ادباندوزی و دانشآموزی نباشد، لازم است که به ناچار هرکه سالم و ابزار تکلیفش کامل است ادب آموزنده و راهنما و مشاور و دستوردهنده و بازدارندهای داشته باشد و راه ادباندوزی و دانشآموزی و پرسیدن و جوییدن را در پیگیرد.
پس سزاوارترین چیزی که خردورز برگیرد و اندیشمند هوشیار آن را جوید و شخص توفیقیافته در آن کوشد، دانش دین و شناختن شیوۀ پرستشی است که خدا از آفریدگانش خواسته است که آن شیوه، یکتاانگاری خدا، قوانین، فرامین، امر و نهی، بازداریها و دستورها میباشد؛ زیرا حجّت، استوار و تکلیف، پایدار و عمر کوتاه و تأخیر، ناپذیرفته است و در روش پرستشی که خدا-یادش گرامی و بزرگ باد-از آفریدگانش خواسته، شرط است که مردم همۀ واجباتش را با علم و یقین و بینش به جای آورند تا انجامدهنده آنها نزد پروردگار، پسندیده و سزاوار ثواب و پاداش بزرگ او گردد؛ چون کسی که بیدانش و بینش کاری را به جای آرد، نمیداند که چه میکند و برای چه کسی به جای میآورد و چون نادان است، بر کار خویش اطمینان ندارد و آن را درست نمیانگارد؛ زیرا تا کسی به آنچه تصدیق کرده بدون گمان و تردید شناخت نداشته باشد، او را تصدیقکننده نگویند؛ چرا که تردیدگر، شوق و ترس و فروتنی و تقرّبی بسان دانشمند با یقین را ندارد و خدای گرامی و بزرگ فرموده است: (مگر کسانی که به حق گواهی دهند و خودشان بدانند.) [سورۀ زخرف (۴٣) :٨۶]پس گواهی دادن پذیرفته شد به سبب علم به گواهی، و اگر علم به گواهی نباشد، گواهی پذیرفته نیست. آن کس که با شک و بدون دانش و بینش کارش را به انجام رساند کارش با خدا-یادش بزرگ باد-است. اگر خدا خواهد با او شکیبایی کند و کردارش را پذیرد و اگر خواهد نپذیرد؛ زیرا خداوند با او شرط کرده که واجباتش را با دانش و بینش و یقین انجام دهد تا از آنان نباشد که خدای فرازمند آنان را چنین به وصف آورده. و فرموده است: (و از جمله مردمان کسی است که خدا را با دودلی پرستد؛ پس اگر خوبی به او رسد به خداپرستی به آن آرام گیرد و اگر
ص :٢٧
أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ اِنْقَلَبَ عَلیٰ وَجْهِهِ خَسِرَ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِینُ لأنّه کان داخلا فیه بغیر علم و لا یقین، فلذلک صار خروجه بغیر علم و لا یقین و قد قال العالم علیه السّلام: «من دخل فی الإیمان بعلم ثبت فیه و نفعه إیمانه، و من دخل فیه بغیر علم خرج منه کما دخل فیه» . و قال علیه السّلام: «من أخذ دینه من کتاب اللّه و سنّة نبیّه صلوات اللّه علیه و آله زالت الجبال قبل أن یزول، و من أخذ دینه من أفواه الرّجال ردّته الرّجال» .
و قال علیه السّلام: «من لم یعرف أمرنا من القرآن لم یتنکّب الفتن» . و لهذه العلّة انبثقت علی أهل دهرنا بثوق هذه الأدیان الفاسدة و المذاهب المستشنعة الّتی قد استوفت شرائط الکفر و الشّرک کلّها و ذلک بتوفیق اللّه تعالی و خذلانه، فمن أراد اللّه توفیقه و أن یکون إیمانه ثابتا مستقرّا، سبّب له الأسباب الّتی تؤدّیه إلی أن یأخذ دینه من کتاب اللّه و سنّة نبیّه صلوات اللّه علیه و آله بعلم و یقین و بصیرة، فذاک أثبت فی دینه من الجبال الرّواسی، و من أراد اللّه خذلانه و أن یکون دینه معارا مستودعا-نعوذ باللّه منه-سبّب له أسباب الإستحسان و التّقلید و التّأویل من غیر علم و بصیرة. فذاک فی المشیئة إن شاء اللّه تبارک و تعالی أتمّ إیمانه و إن شاء سلبه إیّاه و لا یؤمن علیه أن یصبح مؤمنا و یمسی کافرا، أو یمسی مؤمنا و یصبح کافرا، لأنّه کلّما رأی کبیرا من الکبراء مال معه و کلّما رأی شیئا استحسن ظاهره قبله، و قد قال العالم علیه السّلام: «إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق النّبیّین علی النّبوّة فلا یکونون إلاّ أنبیاء، و خلق الأوصیاء علی الوصیّة فلا یکونون إلاّ أوصیاء، و أعار قوما إیمانا فإن شاء تمّمه لهم و إن شاء سلبهم إیّاه» . قال: و فیهم جری قوله: فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ.
و ذکرت أنّ أمورا قد أشکلت علیک، لا تعرف حقائقها لاختلاف الرّوایة
ص :٢٨
آزمونی به او رسد، روی بگرداند، در دنیا و آخرت زیانکار است؛ این است آن زیانکاری آشکار.) [سورۀ حجّ (٢٢) :١١]چون او بدون دانش و یقین به دین گرویده، بیرون رفتنش هم از دین، بیدانش و یقین باشد و امام علیه السّلام فرموده است: هرکه آگاهانه در ایمان درآید، در آن استوار ماند و ایمانش سودش دهد و هرکه ناآگاهانه به آن درآید، ناآگاهانه نیز از آن برآید همچنانکه ناآگاهانه به آن درآمده است و نیز فرمود: «هر که دینش را از کتاب خدا و سنت پیغمبرش-که درود خداوند بر او باد-برگیرد از کوهها استوارتر است و کسی که دینش را از دهان مردم گیرد، همان مردم از دینش بازگردانند.» و نیز فرمود: «هرکه امامت ما را از قرآن نفهمد، از فتنهها درنیاید.» و بدینجهت است که در میان مردم روزگار ما، کیشهای باطل و مذاهب زشتی که تمام شرایط کفر و شرک را دارد، سر برآورده است. اینها همه به توفیق و یا نامهربانی خدای فرازمند بستگی دارد. هرکه را خدا خواهد توفیق یابد و ایمانش استوار و برجا ماند اسبابی برایش فراهم آورد که دینش را از کتاب خدا و سنت پیغمبرش-درود خدا بر او و بر خاندانش-با دانش یقین و بینش برگیرد. این است آنکه در دین خود از کوههای افراشته، استوارتر است. و هرکه را خدا خواهد که وارهد و دینش عاریت و ناپایدار باشد-از این حالت به خدا پناه میبریم-برایش زمینههای دلخواهانه و پیروی کورکورانه و تأویل بیدانش و بینش فراهم سازد.
به خواست خدای فرازمند بستگی دارد؛ اگر خواهد ایمان ناقصش را به کمال رساند و اگر خواهد از او بازستاند. و در امان نیست که سحرگاه مؤمن و شب هنگام کافر باشد یا شبهنگام مؤمن و سحرگاه کافر گردد؛ زیرا چنین شخصی هرگاه یکی از بزرگان را بیند به او گراید و هرچه را نیکروی بیند بپذیرد در حالیکه امام علیه السّلام فرموده است: خدای گرامی و بزرگ پیامبران را برای پیامبری آفرید و جز پیامبر نباشند و اوصیا را برای جانشینی آفرید و جز آن نباشد و به مردمی ایمان را عاریت داد، اگر خواهد ایمان را برای آنها به کمال رساند و اگر خواهد از آنها بازستاند و درباره اینان گفتار خدا درست است که (و ایمان برخی پابرجا و بعضی ناپایدار است) [سورۀ انعام (۶) :٩٨]
تو یادآور شدی که مطالبی برایت سخت و مشکل شده که به سبب اختلاف روایتهای واردشده در آنها، حقیقتهای آنها را درنمییابی و میدانی که
ص :٢٩
فیها و أنّک تعلم أنّ اختلاف الرّوایة فیها لاختلاف عللها و أسبابها و أنّک لا تجد بحضرتک من تذاکره و تفاوضه ممّن تثق بعلمه فیها و قلت إنّک تحبّ أن یکون عندک کتاب کاف یجمع [فیه]من جمیع فنون علم الدّین، ما یکتفی به المتعلّم و یرجع إلیه المسترشد، و یأخذ منه من یرید علم الدّین و العمل به بالآثار الصّحیحة عن الصّادقین علیهم السّلام و السّنن القائمة الّتی علیها العمل و بها یؤدّی فرض اللّه عزّ و جلّ و سنّة نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، و قلت لو کان ذلک رجوت أن یکون ذلک سببا یتدارک اللّه [تعالی]بمعونته و توفیقه إخواننا و أهل ملّتنا و یقبل بهم إلی مراشدهم.
یا أخی أرشدک اللّه إنّه لا یسع أحدا تمییز شیء ممّا اختلف الرّوایة فیه عن العلماء علیهم السّلام برأیه إلاّ علی ما أطلقه العالم بقوله علیه السّلام: «اعرضوها علی کتاب اللّه فما وافق کتاب اللّه عزّ و جلّ فخذوه، و ما خالف کتاب اللّه فردّوه» . و قوله علیه السّلام:
«دعوا ما وافق القوم فإنّ الرّشد فی خلافهم» . و قوله علیه السّلام: «خذوا بالمجمع علیه، فإنّ المجمع علیه لا ریب فیه» . و نحن لا نعرف من جمیع ذلک إلاّ أقلّه و لا نجد شیئا أحوط و لا أوسع من ردّ علم ذلک کلّه إلی العالم علیه السّلام و قبول ما وسّع من الأمر فیه بقوله علیه السّلام: بأیّما أخذتم من باب التّسلیم وسعکم. و قد یسّر اللّه و له الحمد تألیف ما سألت و أرجو أن یکون بحیث توخّیت فمهما کان فیه من تقصیر فلم تقصّر نیّتنا فی إهداء النّصیحة إذ کانت واجبة لإخواننا و أهل ملّتنا مع ما رجونا أن نکون مشارکین لکلّ من اقتبس منه و عمل بما فیه دهرنا هذا و فی غابره إلی انقضاء الدّنیا، إذ الرّبّ عزّ و جلّ واحد و الرّسول محمّد خاتم النّبیّین صلوات اللّه و سلامه علیه و آله واحد و الشّریعة واحدة و حلال محمّد حلال و حرامه حرام إلی یوم القیامة. و وسّعنا قلیلا کتاب الحجّة و إن لم نکمّله علی
ص :٣٠
اختلاف به جهت اختلاف در علل و اسباب آن است و به دانشمندی که در این باره به دانشش اعتماد داشته باشی دسترسی نداری تا با وی به صحبت و گفت و گو پردازی، و گفتی دوست داری کتابی داشته باشی که همۀ رشتههای علم دین در آن گرد آمده آنگونه که دانشجو را بینیاز سازد و هدایت خواه به آن مراجعه کند و آنکس که علم دین و عمل به اخبار درست امامان راستپیشه و سنّتهای استوار مورد عمل را خواهد از آن کتاب برگیرد و واجبات خدا و سنّت پیامبر براساس آن کتاب انجام گیرد و گفتی اگر چنین کتابی باشد امیدوارم خدای فرازمند با یاری و توفیق خویش، برادران و هممذهبان ما را به صلاح آرد و به سوی رهبران خود سوق دهد.
ای برادر! -خداوند هدایتت کند-بدان که برای کسی روا نباشد تا با نظر خود، روایتهای مختلفی که از امامان علیهم السّلام رسیده است، تشخیص دهد مگر به دستور خود امام-علیه السّلام- که فرمود: «آن (روایتها) را با قرآن بسنجید، آن را که با کتاب خدای گرامی و بزرگ مطابق است برگیرید و آن را که مخالف کتاب خداوند است، پس زنید» و فرمایش او که، آنچه مطابق با گفتار عامّه است واگذارید که هدایت در مخالفت با آنان است و نیز فرمود: «روایتی که مورد پذیرش همگان است برگیرید؛ زیرا در آنچه مورد پذیرش همگان است تردیدی نیست، ما با این دستور تنها مقدار اندکی از روایتها را تشخیص میدهیم و (دربارۀ باقی روایتها) راهی نمییابیم که از بازگرداندن آن روایات به خود امام علیه السّلام فراختر و بااحتیاطتر باشد. و دستور فراخی را که امام علیه السّلام داده است بپذیریم که فرمود: «هرکدام از روایتهای مختلف را که برای پذیرفتن آن، برگیرید، برایتان رواست.» خدای را سپاس که گردآوری کتابی را که خواستی، میسّر کرد. امیدوارم چنان باشد که خواستی. اگر در آن کوتاهی شده باشد در نیّت خیرخواهی ما کوتاهی نبوده است؛ چون خیرخواهی برادران و هممذهبان بر ما واجب است و نیز، امیدواریم که با مردم این زمان و برجای ماندگان آنها که تا پایان دنیا از این کتاب استفاده و به آن عمل میکنند در پاداش ایشان شریک باشیم؛ زیرا پروردگار بزرگ و گرامی یکی است و پیامبر، محمّد، آخرین پیامبران -سلام و درود خداوند بر او و خاندانش باد-یکی است و شریعت یکی است و حلال محمد، حلال و حرامش، حرام است تا روز رستاخیز. ما کتاب حجّت را اندکی گسترش دادیم، اگرچه آنگونه که شایستهاش بود تکمیل نکردیم؛
ص :٣١
استحقاقه لأنّا کرهنا أن نبخس حظوظه کلّها و أرجو أن یسهّل اللّه عزّ و جلّ إمضاء ما قدّمنا من النّیّة إن تأخّر الأجل صنّفنا کتابا أوسع و أکمل منه نوفّیه حقوقه کلّها إن شاء اللّه تعالی و به الحول و القوّة و إلیه الرّغبة فی الزّیادة فی المعونة و التّوفیق. و الصّلاة علی سیّدنا محمّد النّبیّ و آله الطّاهرین الأخیار.
و أوّل ما أبدأ به و أفتتح به کتابی هذا، کتاب العقل و فضائل العلم و ارتفاع درجة أهله و علوّ قدرهم و نقص الجهل و خساسة أهله و سقوط منزلتهم، إذ کان العقل هو القطب الّذی علیه المدار و به یحتجّ و له الثّواب و علیه العقاب [و اللّه الموفّق].
ص :٣٢
چون خوش نداشتیم که تمام بهرههای آن را بکاهیم و امیدوارم که خداوند بزرگ و گرامی تحقّق نیّت ما را آسان گرداند تا اگر اجل مهلت دهد، کتابی گستردهتر و کاملتر از این گردآورم که اگر خدای فرازمند خواهد تمام حقّش را به جای آورم.
نیرو و توانایی از اوست و امید فزونی یاری و توفیق به اوست و درود بر سرورمان محمّد پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و خاندان برگزیدۀ پاکش. نخستین کتابی که این تألیفم را با آن آغاز میکنم، کتاب عقل و فضیلتهای دانش و بلندی درجه و ارجمندی دانشمندان و نقص نادانی و پستی و بیارزشی نادانان میباشد؛ چرا که خردمحوری است که همه چیز بر گرد آن میچرخد و به وسیله آن برهان آورده میشود و پاداش و کیفر برای آن است. [و خدا توفیقدهنده است].
ص :٣٣
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
کتاب العقل و الجهل [١]١-أخبرنا أبو جعفر محمّد بن یعقوب قال: حدّثنی عدّة من أصحابنا منهم محمّد بن یحیی العطّار، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن العلاء بن رزین، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
لمّا خلق اللّه العقل استنطقه ثمّ قال له: أقبل فأقبل ثمّ قال له: أدبر فأدبر ثمّ قال: و عزّتی و جلالی ما خلقت خلقا هو أحبّ إلیّ منک و لا أکملتک إلاّ فیمن أحبّ، أما إنّی إیّاک آمر و إیّاک أنهی و إیّاک أعاقب و إیّاک أثیب.
[٢]٢-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن عمرو بن عثمان، عن مفضّل بن صالح، عن سعد بن طریف، عن الأصبغ بن نباتة، عن علیّ علیه السّلام قال:
هبط جبرئیل علی آدم علیه السّلام فقال: یا آدم إنّی أمرت أن أخیّرک واحدة من ثلاث فاخترها و دع اثنتین فقال له آدم: یا جبرئیل و ما الثّلاث؟ فقال: العقل و الحیاء و الدّین فقال آدم، إنّی قد اخترت العقل فقال جبرئیل للحیاء و الدّین: انصرفا و دعاه فقالا: یا جبرئیل إنّا أمرنا أن نکون مع العقل حیث کان قال: فشأنکما و عرج.
[٣]٣-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن بعض أصحابنا رفعه إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قلت له: ما العقل؟ قال: ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان قال: قلت:
ص :٣۴
[١]١-امام باقر علیه السّلام فرماید: چون خداوند خرد را آفرید، او را به سخن درآورد و به او فرمود: پیش آی، پس پیش آمد؛ سپس گفت: بازگرد، پس بازگشت؛ آنگاه فرمود: به ارجمندی و شوکتم سوگند، آفریدهای نزد من که از تو دوستداشتنیتر باشد نیافریدم و تو را تنها به کسانی که دوستشان دارم به طور کامل ارزانی داشتم. همانا فرمان و بازداشتن و کیفر و پاداشم به تو متوجه است.
[٢]٢-حضرت علی علیه السّلام فرمود: جبرئیل بر آدم فرود آمد و گفت: ای آدم، من دستور دارم که تو را در برگزیدن یکی از سه چیز مخیّر سازم، پس یکی را برگزین و دو تا را وارهان. حضرت آدم به او گفت: ای جبرئیل! آن سه چیز چیست؟ گفت: خرد، آزرم و دین. آدم علیه السّلام گفت: خرد را برگزیدم. جبرئیل به آزرم و دین گفت: شما بازگردید و او را وانهید. آن دو گفتند: ای جبرئیل، ما دستور داریم هرکجا که خرد باشد با او باشیم. گفت: خود دانید و [آنگاه] فراز گرفت.
[٣]٣-شخصی از امام صادق علیه السّلام پرسید: خرد چیست؟ فرمود: آنچه که با آن خدای بخشایشگر را پرستش کنند و بهشت به دست آرند. راوی گوید که
ص :٣۵
فالّذی کان فی معاویة؟ فقال: تلک النّکراء تلک الشّیطنة و هی شبیهة بالعقل و لیست بالعقل.
[۴]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن فضّال، عن الحسن بن الجهم قال:
سمعت الرّضا علیه السّلام یقول: صدیق کلّ امرئ عقله و عدوّه جهله.
[۵]۵-و عنه، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن الحسن بن الجهم قال:
قلت لأبی الحسن علیه السّلام: إنّ عندنا قوما لهم محبّة و لیست لهم تلک العزیمة یقولون بهذا القول؟ فقال: لیس أولئک ممّن عاتب اللّه إنّما قال اللّه: فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی اَلْأَبْصٰارِ.
[۶]۶-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن حسّان، عن أبی محمّد الرّازیّ، عن سیف بن عمیرة، عن إسحاق بن عمّار قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: من کان عاقلا کان له دین، و من کان له دین دخل الجنّة.
[٧]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن الحسن بن علیّ بن یقطین، عن محمّد بن سنان، عن أبی الجارود، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
إنّما یداقّ اللّه العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما آتاهم من العقول فی الدّنیا.
[٨]٨-علیّ بن محمّد بن عبد اللّه، عن إبراهیم بن إسحاق الأحمر، عن محمّد بن سلیمان الدّیلمیّ، عن أبیه قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام فلان من عبادته و دینه و فضله! فقال: کیف عقله؟ قلت: لا أدری، فقال: إنّ الثّواب علی قدر العقل، إنّ رجلا من بنی إسرائیل
ص :٣۶
عرض کردم: پس آنچه معاویه داشت، چه بود؟ فرمود: آن کاری خردنما بود و کاری شیطنتآمیز. آن، خرد را ماند ولی خرد نباشد.
[۴]۴-امام رضا علیه السّلام فرمود: دوست هر انسانی، خرد او و دشمنش، نادانی او باشد.
[۵]۵-حسن جهم گوید: به امام کاظم علیه السّلام گفتم: نزد ما گروهی هستند که بر امام مهر میورزند؛ ولی آن تصمیم استوار را ندارند و در گفتار دوستدارند [و در کردار فروگذار]. فرمود: آنها در زمرۀ کسانی نیستند که خداوند آنان را نکوهش کرده است؛ همانا خدا میفرماید: (ای صاحبان بینش! عبرت گیرید.) [سورۀ حشر (۵٩) :٢].
[۶]۶-امام صادق علیه السّلام فرمود: هرکه خردمند است دیندار باشد و آنکه دیندار باشد به بهشت درآید.
[٧]٧-امام باقر علیه السّلام فرمود: خدا در روز رستاخیز در حساب بندگانش به اندازۀ خردی که در دنیا به آنها داده است، باریکبینی میکند.
[٨]٨-سلیمان دیلمی گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: فلانی در عبادت و دینداری و فضیلت چنینوچنان است. فرمود: خردش چگونه است؟ گفتم: نمیدانم. فرمود: پاداش به قدر خرد باشد.
همانا مردی از بنی اسرائیل در یکی از جزایر دریا که سبز و خرّم و پرآب
ص :٣٧
کان یعبد اللّه فی جزیرة من جزائر البحر خضراء نضرة کثیرة الشّجر ظاهرة الماء و إنّ ملکا من الملائکة مرّ به فقال: یا ربّ أرنی ثواب عبدک هذا فأراه اللّه [تعالی]ذلک؛ فاستقلّه الملک فأوحی اللّه [تعالی]إلیه: أن اصحبه فأتاه الملک فی صورة إنسیّ فقال له: من أنت؟ قال: أنا رجل عابد بلغنی مکانک و عبادتک فی هذا المکان فأتیتک لأعبد اللّه معک فکان معه یومه ذلک فلمّا أصبح قال له الملک: إنّ مکانک لنزه و ما یصلح إلاّ للعبادة فقال له العابد: إنّ لمکاننا هذا عیبا فقال له: و ما هو؟ قال: لیس لربّنا بهیمة فلو کان له حمار رعیناه فی هذا الموضع فإنّ هذا الحشیش یضیع، فقال له [ذلک]الملک: و ما لربّک حمار؟ فقال: لو کان له حمار ما کان یضیع مثل هذا الحشیش فأوحی اللّه إلی الملک إنّما أثیبه علی قدر عقله.
[٩]٩-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: إذا بلغکم عن رجل حسن حال فانظروا فی حسن عقله، فإنّما یجازی بعقله.
[١٠]١٠-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن عبد اللّه بن سنان قال:
ذکرت لأبی عبد اللّه علیه السّلام رجلا مبتلی بالوضوء و الصّلاة، و قلت: هو رجل عاقل فقال: أبو عبد اللّه و أیّ عقل له و هو یطیع الشّیطان، فقلت: له: و کیف یطیع الشّیطان فقال: سله هذا الّذی یأتیه من أیّ شیء هو فإنّه یقول لک: من عمل الشّیطان.
[١١]١١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن بعض
ص :٣٨
و درخت بود، خدا را عبادت میکرد. یکی از فرشتگان بر او گذر کرد و عرض کرد: پروردگارا، مقدار پاداش این بندهات را به من نشان بده. خداوند فرازمند آن را به او نمایاند و او آن را اندک شمرد. خدای فرازمند به او وحی نمود: همراه او باش. آن فرشته به صورت انسانی نزد او آمد. عابد گفت: تو کیستی؟ گفت: مردی عابد هستم که از جایگاه و عبادت تو در اینجا آگاهی یافتم نزد تو آمدم تا همراه تو خدا را عبادت کنم. پس آن روز را با او بود. وقتی سحر شد، فرشته او را گفت:
همانا جای پاکیزهای داری و تنها برای عبادت نیکوست. عابد گفت: اینجا یک عیب دارد. پرسید: آن عیب چیست؟ گفت: پروردگار ما چهارپایی ندارد. اگر خری داشت در اینجا میچراندیمش که به راستی، این علف از بین میرود. آن فرشته به او گفت: پروردگارت خری ندارد؟ گفت: اگر خری داشت، چنین علفی تباه نمیشد. خدا به فرشته وحی کرد: همانا او را به قدر خردش پاداش میدهم.
[٩]٩-امام صادق علیه السّلام از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل میکند: چون نیکحالی مردی به شما رسید، در نیکی خردش بنگرید؛ چرا که تنها به اندازه خردش پاداش داده شود.
[١٠]١٠-عبد اللّه سنان گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: مردی در وضو و نماز به وسواس گرفتار آمده است و نیز گفتم: او مرد خردمندی است.
فرمود: چه خردی که شیطان را فرمان میبرد. عرض کردم: چگونه شیطان را فرمان میبرد؟ فرمود: از او بپرس وسوسهای که به او دست میدهد از چیست؟ پس بیگمان تو را خواهد گفت که کار شیطان است.
[١١]١١-پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: خداوند چیزی برتر از خرد به بندگانش ارزانی
ص :٣٩
أصحابه، رفعه قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: ما قسم اللّه للعباد شیئا أفضل من العقل، فنوم العاقل أفضل من سهر الجاهل و إقامة العاقل أفضل من شخوص الجاهل و لا بعث اللّه نبیّا و لا رسولا حتّی یستکمل العقل و یکون عقله أفضل من جمیع عقول أمّته و ما یضمر النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فی نفسه أفضل من اجتهاد المجتهدین، و ما أدّی العبد فرائض اللّه حتّی عقل عنه و لا بلغ جمیع العابدین فی فضل عبادتهم ما بلغ العاقل و العقلاء هم أولو الألباب، الّذین قال اللّه تعالی: و ما یتذکّر إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ.
[١٢]١٢-أبو عبد اللّه الأشعریّ، عن بعض أصحابنا رفعه، عن هشام بن الحکم قال، قال لی أبو الحسن موسی بن جعفر علیه السّلام:
یا هشام إنّ اللّه تبارک و تعالی بشّر أهل العقل و الفهم فی کتابه فقال: فَبَشِّرْ عِبٰادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ هَدٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. یا هشام: إنّ اللّه تبارک و تعالی أکمل للنّاس الحجج بالعقول. و نصر النّبیّین بالبیان و دلّهم علی ربوبیّته بالأدلّة فقال: وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ، لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ اَلْفُلْکِ اَلَّتِی تَجْرِی فِی اَلْبَحْرِ بِمٰا یَنْفَعُ اَلنّٰاسَ، وَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ مٰاءٍ فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِیفِ اَلرِّیٰاحِ وَ اَلسَّحٰابِ اَلْمُسَخَّرِ بَیْنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ، لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. یا هشام قد جعل اللّه ذلک دلیلا علی معرفته بأنّ لهم مدبّرا، فقال: وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ؛ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. و قال: هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ
ص :۴٠
نفرموده است؛ پس خوابیدن خردمند از شببیداری نادان و خانهگزینی و گمنامی خردمند از شهرتجویی نادان برتر باشد و خدا پیامبر و فرستادهای بر نینگیخت جز برای آنکه خرد را به کمال رساند و خرد او برتر از خردهای امّتش باشد و آنچه پیامبر در خاطر دارد از کوشیدن کوشایان بالاتر است. تا بندهای واجبات خدا را با خرد درنیابد، آنها را به جای نیاورده است و همه عبادت پیشگان در فضیلت عبادتشان به جایگاه خردمند برسند. خردمندان همان خردمندان هستند که خدای فرازمند درباره ایشان فرمود: (و تنها خردمندان عبرت گیرند.) [سورۀ بقره (٢) :٢۶٩].
[١٢]١٢-هشام حکم گوید: امام کاظم علیه السّلام به من فرمود: ای هشام! خدای فرازمند در کتاب خود به خردورزان نوید داده و فرموده است: (به آن بندگانم مژده ده که هر سخن را میشنوند و بهترین آن را پیروی میکنند، ایشانند که خدا راهشان نموده و ایشانند خردمندان.) [سورۀ زمر (٣٩) :١٧ و ١٨].
ای هشام! همانا خدای فرازمند، حجّتها را به وسیله خردها برای مردم تمام کرد و پیغمبران را با بیان یاری رساند و با برهانها به پروردگاری خویش، رهنمونشان ساخت و فرمود: (و خدای شما، خدایی است یگانه. خدایی جز او نیست، بخشاینده است و مهربان*به راستی، در آفرینش آسمان و زمین و آمدوشد شب و روز و کشتیها که در دریا به سود مردم روان میشوند و آبی که خدا از آسمان فروفرستاد که با آن زمین را پس از مردگیاش زنده گرداند و از همه جنبندگان در آن پراکند و گردش بادها و ابر رامشده میان آسمان و زمین، نشانههایی است برای مردمی که خرد را به کار میبرند.) [سورۀ بقره (٢) :١۶٣ و ١۶۴].
ای هشام! خدا اینها را نشانهای بر شناخت خود نهاد که بیگمان تدبیرگری دارند، پس فرموده است: (و شب و روز و خورشید و ماه را برای شما رام کرد و ستارگان به فرمان او رام شدهاند. همانا در اینها نشانههایی است برای مردمی که خرد را به کار میبندند.) [سورۀ نحل (١۶) :١٢]و فرمود: (اوست که شما را از خاک آفرید، آنگاه از نطفهای، سپس از پاره گوشتی، سپس شما را کودکی خرد [از رحم مادر]بیرون آورد
ص :۴١
ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ و قال: إِنَّ فِی اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ تَصْرِیفِ اَلرِّیٰاحِ [و السّحاب المسخّر بین السّماء و الأرض] لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. و قال: یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا، قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. و قال: وَ جَنّٰاتٌ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ، صِنْوٰانٌ وَ غَیْرُ صِنْوٰانٍ یُسْقیٰ بِمٰاءٍ وٰاحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهٰا عَلیٰ بَعْضٍ فِی اَلْأُکُلِ، إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. و قال:
وَ مِنْ آیٰاتِهِ یُرِیکُمُ اَلْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنَزِّلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. و قال: قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ، نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ، ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. و قال: هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ، تَخٰافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ، کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. یا هشام: ثمّ وعظ أهل العقل و رغّبهم فی الآخرة فقال: وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ. یا هشام: ثمّ خوّف الّذین لا یعقلون عقابه فقال تعالی: ثُمَّ دَمَّرْنَا اَلْآخَرِینَ. وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ. وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ. و قال: إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ، بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ.
یا هشام: إنّ العقل مع العلم فقال: وَ تِلْکَ اَلْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ اَلْعٰالِمُونَ. یا هشام: ثمّ ذمّ الّذین لا یعقلون فقال: وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّبِعُوا
ص :۴٢
تا هنگامی که به توانایی کامل برسید و سپس پیر شوید و بعضی از شما پیش از پیری بمیرد تا به سرآمدی نامبرده برسید، و باشد که خرد را به کار بندید.) [سورۀ غافر (۴٠) :۶٧]همانا در گردش شب و روز و رزقی که خدا از آسمان فرومیفرستد تا بوسیلۀ آن زمین را پس از مرگش زنده گرداند و در حرکت بادها [و در تسخیر شدن ابرها بین آسمان و زمین] نشانههایی است برای مردمی که خرد را به کار میبندند. [) جاثیه (۴۵) : آیۀ ۵]و باز فرمود: (زمین را پس از مردگیاش زنده میکند. ما نشانهها [ی قدرت خود را]روشن کردیم؛ شاید خرد را به کار بندید.) [حدید (۵٧) آیۀ ١٧]و نیز فرمود: (و باغهایی از تاکها و کشتزار و نخلستانهایی از یک ریشه و نه از یک ریشه، ولی میوه بعضی را بر برخی برتری دادهایم. در اینها نشانههایی است برای آنانی که خرد را به کار میبندند.) [رعد (١٣) آیۀ ۴]و فرمود: (و از نشانههایش این است که برق را برای بیم و امید به شما مینمایاند و از آسمان، آبی فرود میآرد تا زمین را پس از مردگیاش زنده کند. در اینها نشانههایی است برای مردمی که خرد را به کار میبندند.) [روم (٣٠) : آیۀ ٢۴]و فرمود: (بگو: بیایید آنچه پروردگارتان برایتان حرام کرده بخوانم: اینکه چیزی را با او شریک نگیرید و با پدر و مادر نیکی کنید و فرزندانتان را از ترس تنگدستی نکشید که ما شما و آنها را روزی میدهیم و پیرامون کارهای زشت، چه آشکار و چه نهانش، نگردید و جانی را که خداوند [کشتن آن را]حرام کرده نکشید مگر به حقّ. اینهاست که شما را به آن سفارش کرده است؛ شاید خرد را به کار بندید.) [انعام (۶) : آیۀ ١۵١]و باز فرمود: (آیا بعضی از بردگان شما در اموالی که به شما دادهایم، شریکتان میباشند تا در دارایی برابر باشید و از آنان بترسید همانطور که از یکدیگر میترسید. اینچنین آیات را برای مردمی که خرد را به کار میبندند، به تفصیل بیان میکنیم.) [روم (٣٠) : آیۀ ٢٨].
ای هشام! سپس خدا، خردمندان را اندرز داده و به آخرت تشویقشان کرده و فرموده است: (و زندگی دنیا جز بازیچه و سرگرمی نیست و همانا سرای واپسین برای پرهیزکاران بهتر است. چرا نمیاندیشید؟) [انعام (۶) : آیه ٣٢].
ای هشام! سپس خدا آنان را که درباره کیفرش نمیاندیشند، بیم داده و فرموده است: (سپس دیگران را سرنگون ساختیم*و شما صبحگاهان بر [ویرانۀ]آنها میگذرید و شامگاهان نیز؛ پس چرا اندیشه نمیکنید.) [صافات (٣٧) : آیۀ ١٣۶-١٣٨]و فرمود: (ما بر مردم این شهر به سزای نافرمانی و بدکاری که میکردهاند، عذابی از آسمان فروآریمو از آن نشانهای روشن به جا گذاشتهایم برای آنهایی که خرد را به کار میبندند.) [عنکبوت (٢٩) : آیۀ ٣۴ و ٣۵].
ای هشام! خرد همراه دانش است که خدا فرمود: (این مثلها را برای مردم، میزنیم و جز دانایان آنها را درنمییابند) [عنکبوت (٢٩) : آیۀ ۴٣]
ای هشام! سپس کسانی را که اندیشه نمیکنند، نکوهش کرد و فرمود: (و چون
ص :۴٣
مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ. لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ. و قال: وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ اَلَّذِی یَنْعِقُ بِمٰا لاٰ یَسْمَعُ إِلاّٰ دُعٰاءً وَ نِدٰاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ.
و قال: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ.
و قال: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً. و قال: لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرٰاءِ جُدُرٍ، بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ.
و قال: وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ اَلْکِتٰابَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ. یا هشام: ثمّ ذمّ اللّه الکثرة فقال: وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ و قال:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ: قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ، بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ. و قال: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا، لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ، بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ. یا هشام ثمّ مدح القلّة فقال: وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ اَلشَّکُورُ. و قال: وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ. و قال: وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اَللّٰهُ. و قال: وَ مَنْ آمَنَ وَ مٰا آمَنَ مَعَهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ. و قال: وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ. و قال: وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ. و قال: و أکثر هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ. یا هشام ثمّ ذکر أولی الألباب بأحسن الذّکر و حلاّهم بأحسن الحلیة، فقال: یُؤْتِی اَلْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ اَلْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. و قال: وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. و قال: إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ لَآیٰاتٍ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ. و قال: أَ فَمَنْ یَعْلَمُ
ص :۴۴
به آنها-مشرکان-گفته شود از آنچه خدا فروفرستاده، پیروی کنید، گویند: بلکه از آیینی که پدران خویش را بر آن یافتیم، پیروی میکنیم؛ و گرچه پدرانشان چیزی نمیفهمیدند و رهیافته نبودند.) [بقره (٢) : آیۀ ١٧٠]و باز فرمود: (داستان کافران چنان است که کسی به چیزی که جز صدایی و فریادی نمیشنود، بانگ زند. کرانند و گنگانند و کورانند؛ پس هیچ درنمییابند.) [بقره (٢) : آیۀ ١٧١]و فرمود: (کسانی از آنها به تو گوش فرادارند، ولی مگر میتوانی کران را بشنوانی گرچه خرد را به کار نمیبندند.) [یونس (١٠) : آیۀ ۴٢]و فرمود: (یا مگر پنداری که بیشتر آنها میشنوند یا درمییابند؟ ایشان جز مانند چارپایان نیستند، بلکه گمراهترند.) [فرقان (٢۵) : آیۀ ۴۴]و فرمود: (همۀ آنها با شما کارزار نکنند مگر در آبادیهای استوارشده یا از پس دیوارها. دلیری ایشان میان خودشان سخت است؛ آنان را با هم و به هم ساخته میپنداری ولی دلهایشان پراکنده است. این بدان سبب است که آنها مردمی بیخردند.) [حشر (۵٩) : آیۀ ١۴]و فرمود: (خود را از یاد میبرید در حالی که کتاب آسمانی میخوانید. آیا اندیشه نمیکنید.) [بقره (٢) : آیۀ ۴۴].
ای هشام! خدا اکثریت را نکوهش کرده و فرموده است: (و اگر از بیشتر مردم زمین فرمان بری تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد.) [انعام (۶) : آیۀ ١١۶]و باز فرمود:
(و اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است، هرآینه گویند: خدا. بگو:
سپاس و ستایش از آن خداست، بلکه بیشترشان نمیدانند.) [لقمان (٣١) آیۀ ٢۵]و نیز فرمود: (و اگر از آنان بپرسی چه کسی از آسمان باران فرستد که زمین را پس از مردنش به آن زنده کرد، هرآینه گویند: خدا. بگو: ستایش از آن خداست؛ ولی بیشترشان اندیشه نمیکنند.) [عنکبوت (٢٩) : آیۀ ۶٣].
ای هشام سپس اقلیّت را ستود و فرمود: (و اندکی از بندگانم پیوسته سپاسگزارند.) [سبا (٣۴) : آیۀ ١٣]و فرمود: (ایشان اندکند.) [ص (٣٨) :٢۴]و باز فرمود: (و مردی باایمان از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان میداشت، گفت: آیا مردی را میکشید که میگوید: پروردگارم خدای یکتاست؟) [غافر (۴٠) آیۀ ٢٨]و نیز فرمود: (و هرکه ایمان آورد و جز اندکی به او [نوح]ایمان نیاوردند.) [هود (١١) : آیۀ ۴٠]و باز فرمود: (ولی بیشترشان نمیدانند.) [انعام (۶) : آیۀ ٣٧]و فرمود: (و بیشترشان نمیاندیشند.) [مائده (۵) : آیۀ ١٠٣]و فرمود: (و بیشترشان درک نمیکنند.) [].
ای هشام! سپس خردمندان خرد را با نیکوترین یادآوری یاد کرده و ایشان را با نیکوترین آراستگی آراسته و فرموده است: (خدا حکمت را به هرکه خواهد دهد و به هر که حکمت دهند به راستی او را نیکیهای بسیاری دادهاند و جز خردمندان یاد نکنند و پند نگیرند.) [بقره (٢) : آیۀ ٢۶٩]و فرمود: (و آنان که در دانش استوارند گویند که ما به قرآن گرویدهایم. همه از سوی پروردگار ماست و این را جز خردمندان یاد نکنند و پند نگیرند.) [آل عمران (٣) : آیۀ ٧]و نیز فرمود: (همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمدوشد شب و روز خردمندان را نشانههایی است) [آل عمران (٣) : آیۀ ١٩٠]و باز
ص :۴۵
أَنَّمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ اَلْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمیٰ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. و قال:
أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اَللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ اَلْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ، قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. و قال: کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. و قال:
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْهُدیٰ، وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْکِتٰابَ هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ، و قال: وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ اَلذِّکْریٰ تَنْفَعُ اَلْمُؤْمِنِینَ. یا هشام إنّ اللّه تعالی یقول فی کتابه: إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ. یعنی: عقل: و قال: وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ اَلْحِکْمَةَ قال: الفهم و العقل. یا هشام إنّ لقمان قال لابنه:
تواضع للحقّ تکن أعقل النّاس و إنّ الکیّس لدی الحقّ یسیر، یا بنیّ إنّ الدّنیا بحر عمیق، قد غرق فیها عالم کثیر فلتکن سفینتک فیها تقوی اللّه، و حشوها الإیمان و شراعها التّوکّل و قیّمها العقل و دلیلها العلم و سکّانها الصّبر. یا هشام إنّ لکلّ شیء دلیلا و دلیل العقل التّفکّر، و دلیل التّفکّر الصّمت، و لکلّ شیء مطیّة و مطیّة العقل التّواضع و کفی بک جهلا أن ترکب ما نهیت عنه. یا هشام ما بعث اللّه أنبیاءه و رسله إلی عباده إلاّ لیعقلوا عن اللّه فأحسنهم استجابة أحسنهم معرفة، و أعلمهم بأمر اللّه أحسنهم عقلا، و أکملهم عقلا أرفعهم درجة فی الدّنیا و الآخرة. یا هشام إنّ اللّه علی النّاس حجّتین: حجّة ظاهرة و حجّة باطنة؛ فأمّا الظّاهرة فالرّسل و الأنبیاء و الأئمّة علیهم السّلام، و أمّا الباطنة فالعقول. یا هشام إنّ العاقل الّذی لا یشغل الحلال شکره و لا یغلب الحرام صبره.
یا هشام من سلّط ثلاثا علی ثلاث فکأنّما أعان علی هدم عقله: من أظلم نور تفکّره بطول أمله و محا طرائف حکمته بفضول کلامه و أطفأ نور عبرته
بشهوات نفسه فکأنّما أعان هواه علی هدم عقله و من هدم عقله أفسد علیه
ص :۴۶
فرمود: (آیا آنکه میداند آنچه از پروردگارت به تو فروفرستاده شده راست و درست است، همچون کسی است که نابیناست. تنها خردمندان پند میگیرند.) [رعد (١٣) : آیۀ ١٩]و نیز فرمود: (آیا [آن کافر ناسپاس بهتر است]یا کسی که در ساعات شب در حال سجده و ایستاده مشغول عبادت است و از سرای واپسین بیم دارد و به بخشایش پروردگارش امید میدارد؟ بگو: آیا کسانی که میدانند با آنان که نمیدانند، یکسانند؟ تنها خردمندان پند میپذیرند.) [زمر (٣٩) : آیۀ ٩]و فرموده است: (کتابی است فرخنده و بابرکت که آن را فروفرستادیم تا در آیاتش بیندیشند و تا خردمندان پند گیرند.) [ص (٣٨) : آیۀ ٢٩]و فرمود: (و هرآینه موسی را رهنمونی دادیم و به بنی اسرائیل کتاب [تورات]را به میراث دادیم*که خردمندان را رهنمون و یادکرد و پندی است.) [غافر (۴٠) : آیۀ ۵٣-۵۴]و فرمود: (یادآوری کن و پند ده که یادآوری مؤمنان را سود دهد.) [ذاریات (۵١) : آیۀ ۵۵].
ای هشام! خدای والا در کتابش میفرماید: (همانا در این کتاب یادآوری است برای آنکه دلی دارد) [ق (۵٠) : آیۀ ٣٧]؛ یعنی خرد دارد و فرمود: (همانا به لقمان حکمت دادیم.) [لقمان (٣١) : آیۀ ١٢]. فرمود: مقصود از حکمت، فهم و خرد است.
ای هشام! لقمان به پسرش گفت: در برابر حق سر فرود آر تا خردمندترین مردم باشی و به راستی زیرکی در برابر حق اندک ناچیز است. پسر دلبندم! هرآینه دنیا دریای ژرفی است که مردمانی بسیار در آن غرقه گشتهاند و باید کشتی تو در آن دریا، پرهیزکاری خدا باشد و کشتیای آکنده از ایمان و بادبانش توکّل و ناخدایش خرد و رهبرش دانش و لنگرش شکیبائی میباشد.
ای هشام! برای هرچیزی نشانهای است و نشانۀ خرد، اندیشیدن و نشانۀ اندیشیدن، خاموشی است و برای هرچیزی راه برندهای است و راه برندۀ خرد، فروتنی است و نادانی تو را همین بس باشد که بر کاری دست یازی که از آن بازداشته شدهای.
ای هشام! خدا پیامبران و فرستادگانش را به سوی بندگانش نفرستاد مگر برای آنکه خرد و شناخت را از خدا یابند. هرکه نیکوتر پذیرد، شناختش نیکو است و آنکه به فرمان خدا داناتر است، خردش نیکوتر است و آنکه خردش کاملتر است، جایگاهش در دنیا و آخرت فرازتر است.
ای هشام! همانا خداوند بر مردم دو حجّت دارد: حجّت آشکار و حجّت پنهان. حجّت آشکار، فرستادگان و پیامبران و امامان علیهم السّلام هستند و حجّت پنهان، خرد مردمان باشد.
ای هشام! خردمند کسی است که حلال، از سپاسگزاریاش بازندارد و حرام بر شکیباییاش چیره نشود.
ای هشام! هرکه سه چیز را بر سه چیز چیره گرداند به ویرانی خردش یاری رسانده است: هرکه پرتو اندیشهاش را با درازی آرزویش تاریک کند و آنکه شگفتیهای حکمتش را با سخن بیهودهاش نابود گرداند و فروغ پندگیریاش را با خواهشهای نفسش خاموش نماید، گویا هوس خود را برای ویرانی خردش یاری رسانده است و هرکه خردش را ویران کند، دین و دنیایش را تباه کرده است.
ص :۴٧
دینه و دنیاه. یا هشام کیف یزکو عند اللّه عملک و أنت قد شغلت قلبک عن أمر ربّک و أطعت هواک علی غلبة عقلک. یا هشام الصّبر علی الوحدة علامة قوّة العقل، فمن عقل عن اللّه اعتزل أهل الدّنیا و الرّاغبین فیها و رغب فیما عند اللّه و کان اللّه أنسه فی الوحشة و صاحبه فی الوحدة و غناه فی العیلة و معزّه من غیر عشیرة. یا هشام نصب الحقّ لطاعة اللّه و لا نجاة إلاّ بالطّاعة و الطّاعة بالعلم و العلم بالتّعلّم و التّعلّم بالعقل یعتقد و لا علم إلاّ من عالم ربّانیّ و معرفة العلم بالعقل. یا هشام قلیل العمل من العالم مقبول مضاعف و کثیر العمل من أهل الهوی و الجهل مردود. یا هشام إنّ العاقل رضی بالدّون من الدّنیا مع الحکمة و لم یرض بالدّون من الحکمة مع الدّنیا، فلذلک ربحت تجارتهم. یا هشام إنّ العقلاء ترکوا فضول الدّنیا فکیف الذّنوب و ترک الدّنیا من الفضل و ترک الذّنوب من الفرض. یا هشام إنّ العاقل نظر إلی الدّنیا و إلی أهلها فعلم أنّها لا تنال إلاّ بالمشقّة و نظر إلی الآخرة فعلم أنّها لا تنال إلاّ بالمشقّة فطلب بالمشقّة أبقاهما. یا هشام إنّ العقلاء زهدوا فی الدّنیا و رغبوا فی الآخرة، لأنّهم علموا أنّ الدّنیا طالبة مطلوبة، و الآخرة طالبة و مطلوبة فمن طلب الآخرة طلبته الدّنیا حتّی یستوفی منها رزقه و من طلب الدّنیا طلبته الآخرة فیأتیه الموت فیفسد علیه دنیاه و آخرته. یا هشام من أراد الغنی بلا مال و راحة القلب من الحسد و السّلامة فی الدّین، فلیتضرّع إلی اللّه عزّ و جلّ فی مسألته بأن یکمّل عقله، فمن عقل قنع بما یکفیه و من قنع بما یکفیه استغنی و من لم یقنع بما یکفیه لم یدرک الغنی أبدا. یا هشام إنّ اللّه حکی عن قوم صالحین: أنّهم قالوا: رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ. حین علموا أنّ القلوب تزیغ و تعود إلی عماها و رداها،
ص :۴٨
ای هشام! چگونه کردارت نزد خدا پاک باشد در حالی که دلت را از فرمان پروردگارت بازداشتی و هوست را در چیرگی بر خردت پیروی کردی.
ای هشام! شکیبایی بر تنهایی، نشانۀ توانایی خرد است؛ پس هرکه از خدا خرد یابد، از اهل دنیا و دنیاخواهان کناره گیرد و آنچه را که نزد خداست خواهد و خداوند به گاه وحشت همدم او و به گاه تنهایی یارش و به گاه تهیدستی بینیازیاش باشد و او را بدون خویشان و بستگان گرامی دارد.
ای هشام! برپاداری حق برای فرمانبرداری از خداست و نجاتی نباشد جز به فرمانبرداری از او و فرمانبرداری با دانش فراهم آید و دانش با آموختن به دست آید و آموختن به خرد گره خورده و دانش جز از دانای وارستۀ خداشناس به دست نیاید و شناختن دانش با خرد فراهم آید.
ای هشام! کردار اندک از دانشمند، چند برابر پذیرفته شود و کردار بسیار از هواپرستان و نادانان پذیرفته نگردد.
ای هشام! خردمند به اندک دنیا که با حکمت همراه باشد خرسند است و به اندک حکمت که با دنیا [ی فراخ]همراه باشد خشنود نیست؛ پس بدینسبب تجارتشان سودآور شد.
ای هشام! همانا خردمندان فزونی دنیا را کنار نهادند تا چه رسد به گناهان. با اینکه ترک دنیا فضیلت و ترک گناهان، واجب است.
ای هشام! خردمند به دنیا و اهل آن نگریست و دانست که دنیا جز با رنج دست ندهد و به سرای واپسین نگریست و دانست که آن هم جز با رنج و سختی به دست نیاید؛ پس با رنج و سختی، جویای سرای پایاتر و استوارتر شد.
ای هشام! خردمندان از دنیا چشم پوشیدند و سرای واپسین را جوییدند؛ زیرا دانستند که دنیا، خواهان است و خواسته شده و آخرت هم، خواهان است و خواسته شده؛ پس آنکه در پی سرای واپسین باشد، دنیا او را بجوید تا اینکه روزیاش را به تمامی از او بستاند و هرکه در پی دنیا باشد، سرای واپسین او را جوید و مرگ او را دررسد و دنیا و آخرتش را به تباهی کشاند.
ای هشام! هرکه بینیازی بیمال و آسودهدلی از حسد و سلامتی دین را خواهد، باید فروتنانه و عاجزانه از خدای عزّتمند و شکوهمند بخواهد که خردش را به کمال رساند که هرآنکس که خرد یابد او را بسنده است خرسند شود و آنکه به آنچه او را بسنده است خرسند شود، بینیاز شود و هرکه به آنچه او را بسنده است خرسند نشود، هرگز بینیازی نیابد.
ای هشام! همانا خداوند از مردمی شایسته حکایت کند که آنها گفتند: (پروردگارا، پس از آنکه ما را راه نمودی، دلهایمان را از راستی به کژی مگردان و ما را از نزد خویش رحمتی ارزانی دار که تو بسیار بخشایندهای) [آل عمران (٣) : آیۀ ٨][این سخن را]آنگاه [گفتند]که دانستند دلها از راستی به کژی روی گردانند و به کوری
ص :۴٩
إنّه لم یخف اللّه من لم یعقل عن اللّه و من لم یعقل عن اللّه لم یعقد قلبه علی معرفة ثابتة یبصرها و یجد حقیقتها فی قلبه و لا یکون أحد کذلک إلاّ من کان قوله لفعله مصدّقا و سرّه لعلانیته موافقا لأنّ اللّه تبارک اسمه لم یدلّ علی الباطن الخفیّ من العقل إلاّ بظاهر منه و ناطق عنه. یا هشام کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: ما عبد اللّه بشیء أفضل من العقل و ما تمّ عقل امرئ حتّی یکون فیه خصال شتّی: الکفر و الشّرّ منه مأمونان و الرّشد و الخیر منه مأمولان و فضل ماله مبذول و فضل قوله مکفوف و نصیبه من الدّنیا القوت، لا یشبع من العلم دهره، الذّلّ أحبّ إلیه مع اللّه من العزّ مع غیره و التّواضع أحبّ إلیه من الشّرف، یستکثر قلیل المعروف من غیره و یستقلّ کثیر المعروف من نفسه و یری النّاس کلّهم خیرا منه و أنّه شرّهم فی نفسه و هو تمام الأمر. یا هشام إنّ العاقل لا یکذب و إن کان فیه هواه. یا هشام لا دین لمن لا مروّة له و لا مروّة لمن لا عقل له و إنّ أعظم النّاس قدرا الّذی لا یری الدّنیا لنفسه خطرا أما إنّ أبدانکم لیس لها ثمن إلاّ الجنّة فلا تبیعوها بغیرها. یا هشام إنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام کان یقول: إنّ من علامة العاقل أن یکون فیه ثلاث خصال: یجیب إذا سئل و ینطق إذا عجز القوم عن الکلام و یشیر بالرّأی الّذی یکون فیه صلاح أهله، فمن لم یکن فیه من هذه الخصال الثّلاث شیء فهو أحمق. إنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام قال: لا یجلس فی صدر المجلس إلاّ رجل فیه هذه الخصال الثّلاث أو واحدة منهنّ فمن لم یکن فیه شیء منهنّ فجلس فهو أحمق. و قال الحسن بن علیّ علیه السّلام إذا طلبتم الحوائج فاطلبوها من أهلها قیل.
یا ابن رسول اللّه: و من أهلها قال: الّذین قصّ اللّه فی کتابه و ذکرهم، فقال:
إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ قال: هم أولو العقول و قال علیّ بن الحسین علیهما السّلام:
ص :۵٠
و سرنگونی گرایند. همانا کسی که شناخت و خرد را از جانب خدا نیابد، از خدا نترسد و آنکه از جانب خدا خرد نیابد، دلش بر شناختی استوار گره نخورد که بدان بینا شود و حقیقتش را در دلش دریابد، و کسی به این جایگاه رسد که گفتار و کردارش یکی شود و نهان آن شخص با عیانش همسان باشد؛ زیرا خدا-نامش بلندمرتبه است-بر درون ناپیدای خرد نشانهای ننهاد جز ظاهری که بازگوکنندۀ درون باشد.
ای هشام! امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود: خدا را با چیزی برتر از خرد نپرستند و تا چند ویژگی در انسان نباشد، خردش به کمال نرسد: مردم از کفر بدیاش در امان مانند و به راهیافتگی و نیکیاش امید بندند. فزونی داراییاش [به دیگران] بخشیده شده و فزونی گفتارش بازداشته شده است. نصیبش از دنیا به اندازه خوراک روزانهاش باشد. در همۀ زندگیاش از دانش سیری نیابد. خواری با خدا در نزدش از ارجمندی با غیر خدا دوستداشتنیتر است و فروتنی در نزدش از سرشناس بودن دوستداشتنیتر است. نیکی اندک دیگران را بسیار و نیکی بسیار خود را اندک شمارد. همه مردم را از خود بهتر داند و خود را، در دل، از همه بدتر شمارد و این تمام مطلب است.
ای هشام! خردمند دروغ نگوید، هرچند خواستهاش در دروغگویی نهفته باشد.
ای هشام! هرکه را جوانمردی نباشد، دین ندارد و هرکه را خرد نباشد، مردانگی ندارد. بلندپایهترین مردم کسی است که دنیا را برای خود باارزش نشمارد. همانا برای پیکرهایتان، بهایی جز بهشت نباشد، پس آن را به غیر بهشت نفروشید.
ای هشام! امیر مؤمنان علیه السّلام همواره میفرمود: از نشانههای خردمند این است که در او سه خصلت باشد: چون از او پرسند، پاسخ دهد؛ و وقتی مردم از سخن درمانند، او سخن گوید؛ رأیی ابراز کند که به صلاح همگنانش باشد. پس هرکه در او هیچ یک از این سه خصلت نباشد، نابخرد است. امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:
کسی بر فراز مجلس ننشیند مگر مردی که یکی از این سه خصلت یا یکی از آنها را دارا باشد و آنکه هیچ ندارد و برفراز مجلس نشیند، نابخرد است.
حسن بن علی علیهما السّلام فرمود: چون در پی [برآوردن]نیازهای خویش بودید آنها را از اهلش بخواهید. عرض شد: ای پسر پیامبر خدا، اهلش کیست؟ فرمود:
آنان که خدا در کتابش از آنان سخن گفته و یاد نموده و فرموده است: (تنها صاحبان خرد یادآور شوند و پند گیرند.) [زمر (٣٩) : آیۀ ٩]و آنها خردمندانند.
ص :۵١
مجالسة الصّالحین داعیة إلی الصّلاح و آداب العلماء زیادة فی العقل و طاعة ولاة العدل تمام العزّ و استثمار المال تمام المروءة و إرشاد المستشیر قضاء لحقّ النّعمة و کفّ الأذی من کمال العقل و فیه راحة البدن عاجلا و آجلا. یا هشام إنّ العاقل لا یحدّث من یخاف تکذیبه و لا یسأل من یخاف منعه و لا یعد ما لا یقدر علیه و لا یرجو ما یعنّف برجائه و لا یقدم علی ما یخاف فوته بالعجز عنه.
[١٣]١٣-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد رفعه قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: العقل غطاء ستیر و الفضل جمال ظاهر فاستر خلل خلقک بفضلک و قاتل هواک بعقلک، تسلم لک المودّة و تظهر لک المحبّة.
[١۴]١۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن حدید، عن سماعة بن مهران قال:
کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام و عنده جماعة من موالیه فجری ذکر العقل و الجهل فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: اعرفوا العقل و جنده و الجهل و جنده تهتدوا قال سماعة: فقلت: جعلت فداک لا نعرف إلاّ ما عرّفتنا، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق العقل و هو أوّل خلق من الرّوحانیّین عن یمین العرش من نوره فقال له أدبر فأدبر، ثمّ قال له أقبل فأقبل، فقال اللّه تبارک و تعالی: خلقتک خلقا عظیما و کرّمتک علی جمیع خلقی، قال: ثمّ خلق الجهل من البحر الأجاج ظلمانیّا فقال له: أدبر فأدبر: ثمّ قال له: أقبل فلم یقبل فقال له: استکبرت فلعنه:
ثمّ جعل للعقل خمسة و سبعین جندا فلمّا رأی الجهل ما أکرم اللّه به العقل و ما أعطاه أضمر له العداوة فقال الجهل: یا ربّ؟ هذا خلق مثلی خلقته و کرّمته و قوّیته و أنا ضدّه و لا قوّة لی به فأعطنی من الجند مثل ما أعطیته فقال:
ص :۵٢
امام سجاد علیه السّلام فرمود: از همنشینی با نیکان صلاح انگیزد و آداب دانشمندان بر خرد افزاید و فرمانبری از زمامداران دادگستر، کمال ارجمندی و بهرهبرداری از دارایی کمال جوانمردی و راهنمایی مشورتجو، به جای آوردن حقّ نعمت و خودداری از آزار [دیگران]نشانۀ کمال خرد باشد و آسایش تن در سرای زودگذر دنیا و سرای واپسین مایۀ آسایش تن است.
ای هشام! همانا خردمند به کسی که بترسد دروغگویش شمارد، خبر ندهد و از آنکه بیم دارد دریغش دارد، چیزی نخواهد و به آنچه در توان ندارد، وعده ندهد و به آنچه که در امیدواری به آن، مورد سرزنشی سخت قرار گیرد امید نبندد و به کاری که بترسد در آن درماند، دست نزند.
[١٣]١٣-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: خرد، پردهای نهاندارنده و فضیلت، چهرهای نمایان است؛ پس نقص و کاستی تن خویش را با فضیلتت نهان دار و هوس خویش را با خردت بکش تا دوستی مردم با تو، سالم ماند و مهرورزی آنان بر تو آشکار شود.
[١۴]١۴-سماعۀ مهران گوید: نزد امام صادق علیه السّلام بودم و گروهی از دوستانش نیز در حضورش بودند که سخن از خرد و نادانی به میان آمد، حضرت علیه السّلام فرمود:
خرد را با لشکرش و نادانی را با لشکرش بشناسید تا از هدایتیافتگان باشد.
[سماعه گوید:]عرض کردم: قربانت گردم! جز آنچه به ما یاد دادهاید، چیزی نمیدانیم. امام علیه السّلام فرمود: همانا خدای بزرگ و والا خرد را آفرید و آن نخستین آفریده از روحانیّین است که خدا آن را از سمت راست عرش از نور خویش بیافرید، پس به او فرمود: برگرد پس برگشت، سپس فرمود: پیش آی، پس پیش رو آمد. خدای پرخیر و والا فرمود: تو را مخلوقی بزرگ آفریدم و بر تمام آفریدگانم تو را ارجمند داشتم. سپس نادانی را از دریایی تلخ و تیره آفرید و به او فرمود: برگرد، پس برگشت و سپس فرمود: پیش آی، پس پیش نیامد. فرمود: خویش را بزرگ داشتی. آنگاه او را لعنت نمود و سپس برای خرد، هفتاد و پنج لشکر قرار داد. پس چون نادانی دید که خدا چگونه بر خرد ارج مینهد و چه به او بخشیده است، دشمنی او را به دل گرفت و عرض کرد: پروردگارا، او آفریدهای همانند من است. او را آفریدی و ارج نهادی و توانایش ساختی؛ من ضدّ اویم و توان و نیرویی ندارم، پس همانند لشکری که به او ارزانی داشتهای به من نیز ارزانی نما.
ص :۵٣
نعم فإن عصیت بعد ذلک أخرجتک و جندک من رحمتی قال: قد رضیت فأعطاه خمسة و سبعین جندا فکان ممّا أعطی العقل من الخمسة و السّبعین الجند الخیر و هو وزیر العقل و جعل ضدّه الشّرّ و هو وزیر الجهل و الإیمان و ضدّه الکفر و التّصدیق و ضدّه الجحود و الرّجاء و ضدّه القنوط و العدل و ضدّه الجور و الرّضا و ضدّه السّخط و الشّکر و ضدّه الکفران و الطّمع و ضدّه الیأس و التّوکّل و ضدّه الحرص و الرّأفة و ضدّها القسوة و الرّحمة و ضدّها الغضب و العلم و ضدّه الجهل و الفهم و ضدّه الحمق و العفّة و ضدّها التّهتّک و الزّهد و ضدّه الرّغبة و الرّفق و ضدّه الخرق و الرّهبة و ضدّه الجرأة و التّواضع و ضدّه الکبر و التّؤدة و ضدّها التّسرّع و الحلم و ضدّها السّفه و الصّمت و ضدّه الهذر و الاستسلام و ضدّه الاستکبار و التّسلیم و ضدّه الشّکّ و الصّبر و ضدّه الجزع و الصّفح و ضدّه الانتقام و الغنی و ضدّه الفقر و التّذکّر و ضدّه السّهو و الحفظ و ضدّه النّسیان و التّعطّف و ضدّه القطیعة و القنوع و ضدّه الحرص و المؤاساة و ضدّها المنع و المودّة و ضدّها العداوة و الوفاء و ضدّه الغدر و الطّاعة و ضدّها المعصیة و الخضوع و ضدّه التّطاول و السّلامة و ضدّها البلاء و الحبّ و ضدّه البغض و الصّدق و ضدّه الکذب و الحقّ و ضدّه الباطل و الأمانة و ضدّها الخیانة و الإخلاص و ضدّه الشّوب و الشّهامة و ضدّها البلادة [و الفهم و ضدّه الغباوة و المعرفة و ضدّها الإنکار]و المداراة و ضدّها المکاشفة و سلامة الغیب و ضدّها المماکرة و الکتمان و ضدّه الإفشاء و الصّلاة و ضدّها الإضاعة و الصّوم و ضدّه الإفطار و الجهاد و ضدّه النّکول و الحجّ و ضدّه نبذ المیثاق و صون الحدیث و ضدّه النّمیمة و برّ الوالدین و ضدّه العقوق و الحقیقة و ضدّها الرّیاء و المعروف و ضدّه المنکر و السّتر
ص :۵۴
پس خدای فرازمند فرمود: آری، میدهم؛ ولی اگر از این پس از فرمانم سر باز زنی، تو و لشکرت را از پیشگاه رحمتم بیرون رانم. عرض کرد: بهراستی که پذیرفتم. پس خدا هفتاد و پنج لشکر به او داد پس آنچه را که خدا به خرد ارزانی فرمود هفتاد و پنج لشکر بود (و آنها) ؛١-نیکی و آن وزیر خرد است و ضدّ آن را بدی قرار داد که وزیر نادانی است؛٢-ایمان و ضدّ آن کفر؛٣-باورداری و ضدّ آن ناباوری حقّ؛۴-امیدواری [به پاداش الهی]و ضدّ آن ناامیدی؛۵-دادگری و ضدّ آن بیدادگری؛۶-خشنودی [به قضای الهی]و ضدّ آن ناخشنودی [به قضای الهی]؛٧-سپاسداری و ضدّ آن ناسپاسی؛٨-چشمداشت [از رحمت خدا] و ضدّ آن، ناامیدی از رحمتش؛٩-توکّل (به خدا) و ضدّ آن آز؛١٠-نرمدلی و ضدّ آن سختدلی؛١١-مهربانی و ضدّ آن کینهتوزی؛١٢-دانش و ضدّ آن نادانی؛ ١٣-شعور و ضدّ آن کودنی؛١۴-پاکدامنی و ضدّ آن پردهدری؛١۵-پارسایی و ضدّ آن دنیاپرستی؛١۶-نرمرفتاری و ضدّ آن بدرفتاری؛١٧-بیم و ضدّ آن گستاخی؛ ١٨-فروتنی و ضدّ آن بزرگی؛١٩-آرامی و ضدّ آن شتابزدگی؛٢٠-خردمندی و ضدّ آن بیخردی؛٢١-خاموشی و ضدّ آن پرگوییی؛٢٢-پذیرفتن حقّ و ضدّ آن گردنکشی؛٢٣-فرمانبری و ضدّ آن تردید کردن؛٢۴-شکیبایی و ضدّ آن بیقراری؛ ٢۵-چشمپوشی و ضدّ آن انتقامجویی؛٢۶-بینیازی و ضدّ آن نیازمندی؛٢٧-به یاد داشتن و ضدّ آن بیخبر بودن؛٢٨-در خاطر نگه داشتن و ضدّ آن فراموشی؛ ٢٩-مهرورزی و ضدّ آن کنارهگیری؛٣٠-قناعت و ضدّ آن حرص و آز؛٣١-گشادهدستی و ضدّ آن مضایقه؛٣٢-دوستی و ضدّ آن دشمنی؛٣٣-پیمانداری و ضدّ آن پیمانشکنی؛ ٣۴-فرمانبری و ضدّ آن نافرمانی؛٣۵-فروتنی و ضدّ آن گردنفرازی؛٣۶-سلامتی و ضدّ آن ناگواری؛٣٧-دوستداری و ضدّ آن دشمنداری؛٣٨-راستگویی و ضدّ آن دروغگویی؛٣٩-حق (درستی) و ضدّ آن باطل (نادرستی) ؛۴٠-امانت و ضدّ آن خیانت؛۴١-پاکدلی و ضدّ آن ناپاکدلی؛۴٢-شجاعت و پردلی و ضدّ آن گستاخی و بیشرمی؛ [زیرکی و ضدّ آن نفهمیدن؛ شناختن و ضدّ آن انکار کردن]۴٣-مدارا و ضدّ آن تندی؛۴۴-پاکدرونی و ضدّ آن حیلهگری به همدیگر؛۴۵-رازداری و ضدّ آن افشاگری؛۴۶-نمازگزاری و ضدّ آن تباهگری (نماز) ؛۴٧-روزهداری و ضدّ آن روزهخوری؛۴٨-جهادگری و ضدّ آن جهادگریزی؛۴٩-حجّگزاری و ضدّ آن پیمان حجّ شکستن؛۵٠-نگاهداری [سخن مردم]و ضدّ آن سخنچینی؛ ۵١-نیکی به پدر و مادر و ضدّ آن سرپیچی از آنها؛۵٢-حقیقتورزی و ضدّ آن ریاکاری؛۵٣-پسند و ضدّ آن ناپسند؛۵۴-خودپوشی و ضدّ آن خودآرایی؛
ص :۵۵
و ضدّه التّبرّج و التّقیّة و ضدّها الإذاعة و الإنصاف و ضدّه الحمیّة و التّهیئة و ضدّها البغی و النّظافة و ضدّها القذر و الحیاء و ضدّها الجلع و القصد و ضدّه العدوان و الرّاحة و ضدّها التّعب و السّهولة و ضدّها الصّعوبة و البرکة و ضدّها المحق [و العافیة و ضدّها البلاء]و القوام و ضدّه المکاثرة و الحکمة و ضدّها الهواء و الوقار و ضدّه الخفّة و السّعادة و ضدّها الشّقاوة و التّوبة و ضدّها الإصرار و الاستغفار و ضدّه الاغترار و المحافظة و ضدّها التّهاون و الدّعاء و ضدّه الاستنکاف و النّشاط و ضدّه الکسل و الفرح و ضدّه الحزن و الألفة و ضدّها الفرقة و السّخاء و ضدّه البخل. فلا تجتمع هذه الخصال کلّها من أجناد العقل إلاّ فی نبیّ أو وصیّ نبیّ أو مؤمن قد امتحن اللّه قلبه للإیمان و أمّا سائر ذلک من موالینا فإنّ أحدهم لا یخلو من أن یکون فیه بعض هذه الجنود حتّی یستکمل و ینقی من جنود الجهل فعند ذلک یکون فی الدّرجة العلیا مع الأنبیاء و الأوصیاء و إنّما یدرک ذلک بمعرفة العقل و جنوده و بمجانبة الجهل و جنوده وفّقنا اللّه و إیّاکم لطاعته و مرضاته.
[١۵]١۵-جماعة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن علیّ بن فضّال، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ما کلّم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم العباد بکنه عقله قطّ و قال قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: إنّا معاشر الأنبیاء أمرنا أن نکلّم النّاس علی قدر عقولهم.
[١۶]١۶-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن جعفر، عن أبیه علیهما السّلام قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: إنّ قلوب الجهّال تستفزّها الأطماع و ترتهنها المنی و تستعلقها الخدائع.
ص :۵۶
۵۵-مخفیکاری و ضدّ آن آشکارنمایی؛۵۶-انصافورزی و ضدّ آن تعصّب ورزی؛۵٧-سازگاری و ضدّ آن تجاوزگری؛۵٨-پاکیزگی و ضدّ آن آلودگی؛ ۵٩-حیا و ضدّ آن بیحیایی؛۶٠-میانهروی و ضدّ آن زیادهروی؛۶١-آسودگی و ضدّ آن سختی؛۶٢-آسانگیری و ضدّ آن سختگیری؛۶٣-برکت داشتن و ضدّ آن بیبرکتی؛ [تندرستی و ضدّ آن گرفتاری؛]۶۴-اعتدال و ضدّ آن فزونطلبی؛ ۶۵-حکمتجویی و ضدّ آن هوسبازی؛۶۶-متانت و ضدّ آن سبکی؛۶٧-نیک بختی و ضدّ آن بدبختی؛۶٨-توبه (بازگشت به خدا) و ضدّ آن پافشاری بر گناه؛ ۶٩-آمرزشجویی و ضدّ آن فریفتگی [به نعمتها و فراموشی گناهان خویش]؛ ٧٠-مراقبت و ضدّ آن سهلانگاری؛٧١-دعا کردن و ضدّ آن تکبّرورزی و سر باز زدن از دعا؛٧٢-خرّمی و شادابی و ضدّ آن تنبلی و کسالت؛٧٣-خوشحالی [از فرمانبری خدا]و ضدّ آن غمگینی [از فرمانبری خدا]؛٧۴-الفتگیری [با نیکان] و ضدّ آن کنارهگیری [از نیکان]؛٧۵-بخشندگی و ضدّ آن تنگنظری.
تمام این صفتها که لشکریان خردند، جز در پیغمبر یا جانشین او یا مؤمنی که خدا دلش را با ایمان آزموده است، جمع نشود و اما دوستان دیگر ما برخی از اینها را دارند تا اینکه به تدریج لشکریان خرد در آنان کامل شود و از لشکریان جهل پاک گردند. پس در آن هنگام با پیغمبران و جانشینان در بلندترین مرتبه همراه شوند که این مقام تنها با شناختن خرد و لشکریانش و دوری از نادانی و لشکریانش به دست آید. خداوند ما و شما را به فرمانبری و خشنودی توفیق دهد.
[١۵]١۵-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچگاه رسول خدا از ژرفای خرد خود با مردم سخن نگفت، بلکه میفرمود: ما گروه پیغمبران دستور داریم که با مردم به اندازه خردشان سخن گوییم.
[١۶]١۶-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: همانا زیادهخواهیها دلهای نادانان را از جا برکند و آرزوها (ی نابجا) دلهایشان را در گرو میگذارد و نیرنگها به دامشان میاندازد.
ص :۵٧
[١٧]١٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن جعفر بن محمّد الأشعریّ، عن عبید اللّه الدّهقان، عن درست، عن إبراهیم بن عبد الحمید قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: أکمل النّاس عقلا أحسنهم خلقا.
[١٨]١٨-علیّ، عن أبیه، عن أبی هاشم الجعفریّ قال:
کنّا عند الرّضا علیه السّلام فتذاکرنا العقل و الأدب فقال: یا أبا هاشم العقل حباء من اللّه، و الأدب کلفة، فمن تکلّف الأدب قدر علیه، و من تکلّف العقل لم یزدد بذلک إلاّ جهلا.
[١٩]١٩-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن یحیی بن المبارک، عن عبد اللّه بن جبلة، عن إسحاق بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قلت له: جعلت فداک إنّ لی جارا کثیر الصّلاة کثیر الصّدقة، کثیر الحجّ لا بأس به قال: فقال: یا إسحاق؟ کیف عقله؟ قال: قلت له: جعلت فداک لیس له عقل، قال: فقال: لا یرتفع بذلک منه.
[٢٠]٢٠-الحسین بن محمّد، عن أحمد بن محمّد السّیّاریّ، عن أبی یعقوب البغدادیّ قال:
قال ابن السّکّیت لأبی الحسن علیه السّلام: لما ذا بعث اللّه موسی بن عمران علیه السّلام بالعصا و یده البیضاء و آلة السّحر؟ و بعث عیسی بآلة الطّبّ؟ و بعث محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و علی جمیع الأنبیاء بالکلام و الخطب فقال أبو الحسن علیه السّلام: إنّ اللّه لمّا بعث موسی علیه السّلام کان الغالب علی أهل عصره السّحر فأتاهم من عند اللّه بما لم یکن فی وسعهم مثله و ما أبطل به سحرهم و أثبت به الحجّة علیهم و إنّ اللّه بعث عیسی فی وقت قد ظهرت فیه الزّمانات و احتاج النّاس إلی الطّبّ فأتاهم من عند اللّه بما لم یکن عندهم مثله و بما أحیا لهم
ص :۵٨
[١٧]١٧-امام صادق علیه السّلام فرمود: خردمندترین مردم، نیکرفتارترین آنهاست.
[١٨]١٨-ابو هاشم جعفری گوید: نزد امام رضا علیه السّلام بودیم و از خرد و ادب سخن میگفتیم. امام علیه السّلام فرمود: ای ابو هاشم! خرد هدیهای از سوی خدا است و ادب با سختی فراهم آید؛ پس هرکه به سختی در پی ادبآموزی رود، آن را به دست آورد و هرکه در به دست آوردن خرد به سختی افتد بر نادانی خویش افزاید.
[١٩]١٩-اسحاق عمّار گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: قربانت گردم! من همسایهای دارم که نمازگزاری و صدقه دادن و حجّگزاریاش بسیار است و [به ظاهر]عیبی ندارد. فرمود: ای اسحاق! خردش چگونه است؟ گفتم: قربانت گردم! خرد درستی ندارد. فرمود: پس با آن کردارها، جایگاهش فرازتر نمیرود.
[٢٠]٢٠-ابن سکّیت گوید: به امام هادی علیه السّلام عرض کردم: چرا خدا حضرت موسی را با عصا و ید بیضا و وسایل جادوگری برانگیخت و حضرت عیسی را با طبابت و حضرت محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-را با گفتار و سخنرانی برانگیخت؟ حضرت فرمود: هنگامی که خدا موسی علیه السّلام را برانگیخت، جادوگری بر مردم روزگارش چیرهگر بود [و فراگیر شده بود]؛ پس او از خدا چیزی آورد که انجام دادن کاری مانند آن در توانشان نبود و با آن جادوی آنها را بیاثر ساخت و حجّت خویش را بر ایشان استوار نمود. و عیسی علیه السّلام هنگامی برانگیخت که بیماریهای ریشهدار پدیدار گشته بود و مردم به طبّ نیاز داشتند، پس او از جانب خدا چیزی آورد که مانندش را نداشتند، پس [به اجازۀ خدا]مردگان را زنده کرد
ص :۵٩
الموتی و أبرأ الأکمه و الأبرص بإذن اللّه و أثبت به الحجّة علیهم. و إنّ اللّه بعث محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فی وقت کان الغالب علی أهل عصره الخطب و الکلام و أظنّه قال: الشّعر فأتاهم من عند اللّه من مواعظه و حکمه ما أبطل به قولهم و أثبت به الحجّة علیهم، قال: فقال ابن السّکّیت: تاللّه ما رأیت مثلک قطّ فما الحجّة علی الخلق الیوم؟ قال: فقال علیه السّلام: العقل یعرف به الصّادق علی اللّه فیصدّقه و الکاذب علی اللّه فیکذّبه، قال: فقال ابن السّکّیت: هذا و اللّه هو الجواب.
[٢١]٢١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن المثنّی الحنّاط، عن قتیبة الأعشی، عن ابن أبی یعفور، عن مولی لبنی شیبان، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
إذا قام قائمنا وضع اللّه یده علی رءوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به أحلامهم.
[٢٢]٢٢-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن سلیمان، عن علیّ بن إبراهیم، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
حجّة اللّه علی العباد النّبیّ و الحجّة فیما بین العباد و بین اللّه العقل.
[٢٣]٢٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد مرسلا قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: دعامة الإنسان العقل و العقل منه الفطنة و الفهم و الحفظ و العلم و بالعقل یکمل و هو دلیله و مبصره و مفتاح أمره، فإذا کان تأیید عقله من النّور کان عالما، حافظا، ذاکرا، فطنا، فهما فعلم بذلک کیف و لم و حیث و عرف من نصحه و من غشّه، فإذا عرف ذلک عرف مجراه و موصوله و مفصوله و أخلص الوحدانیّة للّه و الإقرار بالطّاعة فإذا فعل ذلک کان مستدرکا لما فات و واردا علی ما هو آت، یعرف ما هو فیه و لأیّ شیء هو هاهنا و من
ص :۶٠
و کور مادرزاد و پیس را درمان نمود و حجّت را برایشان استوار نمود. و خدا حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را هنگامی برانگیخت که سخنرانی و سخنوری بر مردم روزگارش چیرهگر بود [و فراگیر شده بود]-به گمانم شعر را هم فرمود-پس آن حضرت از طرف خدا، پندها و حکمتهایی آورد که گفتار آنها را بیاثر ساخت و حجّت را بر آنها استوار نمود. ابن سکّیت گفت: به خدا سوگند هرگز مانند تو را ندیدم. بفرمایید امروزه، حجّت خدا بر مردم چیست؟ فرمود: خرد است که با آن راستگوی دربارۀ خدا را میشناسند و او را راستگو میانگارند و دروغگوی دربارۀ خدا را میشناسند و او را دروغگو میانگارند. ابن سکّیت گفت: به خدا سوگند، این سخن، همان پاسخ درست است!
[٢١]٢١-امام باقر علیه السّلام فرمود: چون قائم ما به پا خیزد، خداوند دست [رحمتش]را بر سر بندگان نهد؛ پس خردشان را گرد هم آورد [در پیروی از امام حقّ همرأی شوند]دانایی ایشان را به کمال رساند.
[٢٢]٢٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: پیامبر، حجّت خدا بر بندگان و خرد، حجّت میان بندگان و خدا است.
[٢٣]٢٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: انسان برپایۀ خرد استوار است و هوش و فهم و حافظه و دانش از خرد سرچشمه میگیرند. انسان با خرد به کمال رسد و خرد راهنما و روشنگر و کلید و گشایشگر کار اوست. آنگاه که خردش با فروغ الهی تأیید گردد؛ دانا، حافظ، یادآور، هوشیار و فهمیده باشد و از اینرو بداند چگونه و چرا و کجاست و آنکس را که نیکیاش را خواهد و آنکس را که گمراهش سازد بشناسد و وقتی آن را شناخت، روش زندگی، پیوسته شدن و گسسته شدن خود را بشناسد و در یگانگی خدا و فرمانپذیری از او پاکدل باشد. چون چنین کند از دست رفته را به دست آورد و آنچه را در پیش است دریابد و بداند در چه وضعیّتی است
ص :۶١
أین یأتیه و إلی ما هو صائر و ذلک کلّه من تأیید العقل.
[٢۴]٢۴-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن إسماعیل بن مهران، عن بعض رجاله، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
العقل دلیل المؤمن.
[٢۵]٢۵-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن حمّاد بن عثمان، عن السّریّ بن خالد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: یا علیّ لا فقر أشدّ من الجهل و لا مال أعود من العقل.
[٢۶]٢۶-محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن ابن أبی نجران، عن العلاء بن رزین، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
لمّا خلق اللّه العقل قال له: أقبل فأقبل ثمّ قال له: أدبر فأدبر فقال: و عزّتی و جلالی ما خلقت خلقا أحسن منک، إیّاک آمر و إیّاک أنهی و إیّاک أثیب و إیّاک أعاقب.
[٢٧]٢٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الهیثم بن أبی مسروق النّهدیّ، عن الحسین بن خالد، عن إسحاق بن عمّار قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: الرّجل آتیه و أکلّمه ببعض کلامی فیعرفه کلّه و منهم من آتیه فأکلّمه بالکلام فیستوفی کلامی کلّه ثمّ یردّه علیّ کما کلّمته و منهم من آتیه فأکلّمه فیقول: أعد علیّ فقال: یا إسحاق و ما تدری لم هذا؟ قلت: لا، قال: الّذی تکلّمه ببعض کلامک فیعرفه کلّه فذاک من عجنت نطفته بعقله و أمّا الّذی تکلّمه ببعض کلامک فیعرفه کلّه فذاک من عجنت نطفته بعقله و أمّا الّذی تکلّمه فیستوفی کلامک ثمّ یجیبک علی کلامک فذاک الّذی رکّب عقله فیه فی بطن أمّه، و أمّا الّذی تکلّمه بالکلام فیقول: أعد علیّ فذاک الّذی رکّب عقله فیه بعد ما کبر فهو یقول لک: أعد علیّ.
ص :۶٢
و برای چه در اینجاست و از کجا آمده و به کجا روی مینهد؟ اینها همه از تأیید خرد میباشد.
[٢۴]٢۴-امام صادق علیه السّلام فرمود: خرد راهنمای مؤمن است.
[٢۵]٢۵-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: ای علی، تهیدستیای سختتر از نادانی و هیچ مالی سودآورتر از خرد نیست.
[٢۶]٢۶-امام باقر علیه السّلام فرمود: چون خدا خرد را آفرید به او فرمود: پیش آی، پیش آمد؛ سپس فرمود: بازگرد، پس بازگشت؛ پس فرمود: به بزرگی و شکوهم سوگند، آفریدهای نیکوتر از تو نیافریدم. تنها تو را فرمان دهم و تو را بازدارم و تنها تو را پاداش دهم و تو را کیفر کنم.
[٢٧]٢٧-اسحاق بن عمّار گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: نزد مردی میروم و بخشی از سخنم را به او میگویم و او همۀ مقصودم را درمییابد و کسی هم هست که نزدش میروم و سخنم را میگویم و او همۀ سخنم را درمییابد و بنابر سخن من، پاسخ میدهد و نزد مرد دیگری میروم و سخنم را میگویم. او میگوید: بازگوی. امام علیه السّلام فرمود: ای اسحاق! میدانی چرا چنین است؟ عرض کردم: نه. فرمود: آنکه همۀ سخنت را با بخشی از گفتارت درمییابد، کسی است که نطفهاش با خردش در هم آمیخته است و آنکس که همۀ سخنت را به او میگویی و درمییابد و پاسخت را میدهد، کسی است که خردش در شکم مادر با او درآمیخته است و آنکه وقتی با او سخن گویی، میگوید: دیگربار بازگو، کسی است که پس از بزرگ شدن خردش با او آمیخته شده است؛ از اینرو اوست که میگوید: بازگوی.
ص :۶٣
[٢٨]٢٨-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن بعض من رفعه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: إذا رأیتم الرّجل کثیر الصّلاة کثیر الصّیام فلا تباهوا به حتّی تنظروا کیف عقله.
[٢٩]٢٩-بعض أصحابنا رفعه، عن مفضّل بن عمر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
یا مفضّل لا یفلح من لا یعقل و لا یعقل من لا یعلم و سوف ینجب من یفهم و یظفر من یحلم و العلم جنّة و الصّدق عزّ و الجهل ذلّ و الفهم مجد و الجود نجح و حسن الخلق مجلبة للمودّة و العالم بزمانه لا تهجم علیه اللّوابس و الحزم مساءة الظّنّ و بین المرء و الحکمة نعمة العالم و الجاهل شقیّ بینهما و اللّه ولیّ من عرفه و عدوّ من تکلّفه و العاقل غفور و الجاهل ختور و إن شئت أن تکرم فلن و إن شئت أن تهان فاخشن و من کرم أصله لان قلبه و من خشن عنصره غلظ کبده و من فرّط تورّط و من خاف العاقبة تثبّت عن التّوغّل فیما لا یعلم و من هجم علی أمر بغیر علم جدع أنف نفسه و من لم یعلم لم یفهم و من لم یفهم لم یسلم و من لم یسلم لم یکرم و من لم یکرم یهضم و من یهضم کان ألوم و من کان کذلک کان أحری أن یندم.
[٣٠]٣٠-محمّد بن یحیی، رفعه قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام من استحکمت لی فیه خصلة من خصال الخیر احتملته علیها و اغتفرت فقد ما سواها و لا أغتفر فقد عقل و لا دین، لأنّ مفارقة الدّین مفارقة الأمن فلا یتهنّأ بحیاة مع مخافة و فقد العقل فقد الحیاة و لا یقاس إلاّ بالأموات.
ص :۶۴
[٢٨]٢٨-امام صادق علیه السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت نموده که فرمود: وقتی مردی را دیدید که بسیار نماز میگزارد و بسیار روزه میدارد، به او ننازید تا آنگاه که دریابید خردش چگونه است.
[٢٩]٢٩-امام صادق علیه السّلام فرمود: ای مفضّل! آنکس که خرد نورزد، رستگار نشود و آنکس که نادان باشد خرد نورزد زودا که فهم یابد آنکس که والاتبار باشد و آنکه بردباری کند پیروز شود. و دانش سپر و راستی، ارجمندی و نادانی، خواری و فهمیدن بزرگواری و سخاوت کامیابی و خوشخویی دوستیآورنده است و آنکس که آگاه به زمانش باشد، ابهامها و تردیدها بر او هجوم نیاورد.
دوراندیشی، بدبینی است. نعمت وجود دانا واسطه میان انسان و حکمت است و نادان در این میان بدبخت میباشد. خدا دوست آنکس باشد که او را شناخت و دشمن کسی است که خودسرانه خویش را در زحمت شناختنش انداخت. بسیار بخشاینده و نادان فریبنده است. اگر خواهی گرامی باشی، نرمرفتار و آرام باش و اگر خواهی زبون گردی، درشتی کن. والاتبار نرمدل باشد و بداصل، سختدل.
کسی که کوتاهی کند به پرتگاه فروافتد و کسی که از سرانجام بیم دارد، از نسنجیدهکاری سالم ماند. هرکه ندانسته به کاری دست یازد، بینی خود را بریده است (خود را به نهایت خواری انداخته است) و هرکه دانایی نداشته باشد درنیابد و هرکه درنیابد، سالم نماند و آنکه سالم نماند، گرامی نگردد و آنکه گرامی نگردد، خرد شود و هرکس خرد گردد، سرزنش شود و کسی که چنین است، شایستۀ پشیمانی است.
[٣٠]٣٠-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: کسی را که آگاه شوم بر یکی از خصلتهای نیک استوار است، بپذیرم و از نداشتن خصلتهای نیک دیگر، چشم پوشم؛ ولی از نداشتن خرد و دین نگذرم؛ زیرا جدایی از دین، جدایی از امانیافتگی است و زندگی همراه با هراس [و ناامنی]، گوارا نباشد و نداشتن خرد، نداشتن زندگانی است و بیخردان تنها با مردگان مقایسه شوند.
ص :۶۵
[٣١]٣١-علیّ بن إبراهیم بن هاشم، عن موسی بن إبراهیم المحاربیّ، عن الحسن بن موسی، عن موسی بن عبد اللّه، عن میمون بن علیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: إعجاب المرء بنفسه دلیل علی ضعف عقله
[٣٢]٣٢-أبو عبد اللّه العاصمیّ، عن علیّ بن الحسن، عن علیّ بن أسباط، عن الحسن بن الجهم، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
ذکر عنده أصحابنا و ذکر العقل قال: فقال علیه السّلام لا یعبأ بأهل الدّین ممّن لا عقل له قلت: جعلت فداک إنّ ممّن یصف هذا الأمر قوما لا بأس بهم عندنا و لیست لهم تلک العقول فقال: لیس هؤلاء ممّن خاطب اللّه إنّ اللّه خلق العقل فقال له:
أقبل فأقبل و قال له أدبر فأدبر، فقال: و عزّتی و جلالی ما خلقت شیئا أحسن منک أو أحبّ إلیّ منک، بک آخذ و بک أعطی.
[٣٣]٣٣-علیّ بن محمّد، عن أحمد بن محمّد، بن خالد، عن أبیه، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
لیس بین الإیمان و الکفر إلاّ قلّة العقل قیل: و کیف ذاک یا ابن رسول اللّه؟ قال: إنّ العبد یرفع رغبته إلی مخلوق فلو أخلص نیّته للّه لأتاه الّذی یرید فی أسرع من ذلک.
[٣۴]٣۴-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن عبید اللّه الدّهقان، عن أحمد بن عمر الحلبیّ، عن یحیی بن عمران، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: بالعقل استخرج غور الحکمة و بالحکمة استخرج غور العقل و بحسن السّیاسة یکون الأدب الصّالح قال: و کان یقول: التّفکّر حیاة قلب البصیر کما یمشی الماشی فی الظّلمات بالنّور بحسن التّخلّص و قلّة التّربّص.
ص :۶۶
[٣١]٣١-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: خودبزرگبینی انسان، نشانۀ کمخردی اوست.
[٣٢]٣٢-حسن جهم گوید: نزد امام رضا علیه السّلام از یاران و شیعیان آن حضرت سخن به میان آمد و نیز از خرد سخن به میان آمد امام علیه السّلام فرمود: به دینداری که خرد ندارد، اعتنایی نکنند. عرض کردم: قربانت گردم! گروهی از مردمی امامت را باور دارند و ما بر آنها نقصی نمیبینیم درحالی که آن خرد را دارا نیستند.
فرمود: آنان مورد خطاب خدا نیستند. خدا خرد را آفرید و به او فرمود: پیش آی، پس پیش آمد و فرمود: بازگرد، پس بازگشت. آنگاه فرمود: به بزرگی و شکوهم سوگند، چیزی بهتر و دوستداشتنیتر از تو نیافریدم. به سبب تو، بندگان را بازخواست کنم و ببخشایم.
[٣٣]٣٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: میان ایمان و کفر جز کمخردی نباشد.
عرض شد: ای پسر پیغمبر، چگونه چنین باشد؟ فرمود: بندۀ خدا خواستهاش را نزد آفریدۀ خدا میبرد در حالی که اگر نیّتش را برای خدا پیراسته سازد آنچه را که میخواهد شتابانتر به دست آرد.
[٣۴]٣۴-امام صادق علیه السّلام روایت نموده که امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود: ژرفای حکمت، با خرد و ژرفای خرد با حکمت پدیدار شود. نیکتدبیری، مایۀ ادب شایسته است و نیز همواره میفرمود: اندیشه، مایۀ زندهمانی دل انسان بینا است؛ رونده در تاریکی به وسیله نور گام بردارد همانگونه که گامسپارندۀ در تاریکی، [چون]با نور گام سپارد به نیکی [از تاریکی]نجات یابد و درنگش اندک باشد.
ص :۶٧
[٣۵]٣۵-عدّة من أصحابنا، عن عبد اللّه البزّاز، عن محمّد بن عبد الرّحمن بن حمّاد، عن الحسن بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام:
فی حدیث طویل إنّ أوّل الأمور و مبدأها و قوّتها و عمارتها الّتی لا ینتفع بشیء إلاّ به العقل الّذی جعله اللّه زینة لخلقه و نورا لهم فبالعقل عرف العباد خالقهم و أنّهم مخلوقون و أنّه المدبّر لهم و أنّهم المدبّرون و أنّه الباقی و هم الفانون و استدلّوا بعقولهم علی ما رأوا من خلقه، من سمائه و أرضه و شمسه و قمره و لیله و نهاره و بأنّ له و لهم خالقا و مدبّرا لم یزل و لا یزول و عرفوا به الحسن من القبیح و أنّ الظّلمة فی الجهل و أنّ النّور فی العلم فهذا ما دلّهم علیه العقل. قیل له: فهل یکتفی العباد بالعقل دون غیره؟ قال: إنّ العاقل لدلالة عقله الّذی جعله اللّه قوامه و زینته و هدایته علم أنّ اللّه هو الحقّ و أنّه هو ربّه و علم أنّ لخالقه محبّة و أنّ له کراهیة و أنّ له طاعة و أنّ له معصیة فلم یجد عقله یدلّه علی ذلک و علم أنّه لا یوصل إلیه إلاّ بالعلم و طلبه و أنّه لا ینتفع بعقله إن لم یصب ذلک بعلمه فوجب علی العاقل طلب العلم و الأدب الّذی لا قوام له إلاّ به.
[٣۶]٣۶-علیّ بن محمّد، عن بعض أصحابه، عن ابن أبی عمیر، عن النّضر بن سوید، عن حمران و صفوان بن مهران الجمّال قالا:
سمعنا أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: لا غنی أخصب من العقل و لا فقر أحطّ من الحمق و لا استظهار فی أمر بأکثر من المشورة فیه.
و هذا آخر کتاب العقل [و الجهل]و الحمد للّه وحده و صلّی اللّه علی محمّد و آله و سلّم تسلیما.
ص :۶٨
[٣۵]٣۵-امام صادق علیه السّلام در حدیثی درازناک فرمود: آغاز کارها و سرچشمه و نیرو و آبادانی آن، خرد میباشد که هیچچیزی ثمر ندهد جز به خرد. خردی که خدا آن را آراستگی و روشنایی آفریدگانش نهاد. با خرد، بندگان آفریدگار خود را بشناسند و آگاه شوند که آنان آفریدهشدگانند و او تدبیرکننده و آنها تدبیرشدگان اویند و او پایدار و آنها ناپایدارند. با خردشان بر آنچه که از آفریدهاش، از آسمان و زمین، خورشید و ماه و شب و روزش میبینند برهان آورند که خود آنان و این آفریدهها، آفریننده و تدبیرکنندهای دارند که نابودی نیافته و نیابد. با خرد، زیبا را از زشت بازشناسند و دریابند که تاریکی در نادانی نهفته است و روشنی در دانش. این است آنچه خرد به آن راه نمود.
عرض کردند: آیا بندگان میتوانند تنها به خرد بسنده کنند؟ فرمود: همانا خردمند با راهنمایی همان خردی که خداوند آن را، استواری و آراستگی و مایۀ هدایتش قرار داده است، دریابد که خداوند حق و پروردگار اوست و دریابد که برای آفریدگارش، پسند و ناپسند و فرمانبری و نافرمانی است و خردش را به تنهایی، راهنمای بر اینها، نمیبیند و درمییابد که جز با جوییدن دانش به اینها دست نمییابد و اگر به وسیله دانشش به اینها نرسد، خردش او را سودی نبخشیده است، پس بر خردمند واجب است که دانش و ادب بجوید که بیآن، استوار نماند.
[٣۶]٣۶-امام صادق علیه السّلام میفرمود: توانگریای پربارتر از خرد و تنگدستیای پستتر از نابخردی نیست و در هر کاری، یاری جوییای فزونتر از مشورت نباشد.
و این پایان کتاب خرد [و نادانی است.]
و الحمد للّه وحده و صلّی اللّه علی محمّد و آله و سلّم تسلیما.
ص :۶٩
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
کتاب فضل العلم باب فرض العلم و وجوب طلبه و الحثّ علیه [٣٧]١-أخبرنا محمّد بن یعقوب، عن علیّ بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن الحسن بن أبی الحسین الفارسیّ، عن عبد الرّحمن بن زید، عن أبیه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: طلب العلم فریضة علی کلّ مسلم، ألا إنّ اللّه یحبّ بغاة العلم.
[٣٨]٢-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن عبد اللّه، عن عیسی بن عبد اللّه العمریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
طلب العلم فریضة.
[٣٩]٣-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن بعض أصحابه قال:
سئل أبو الحسن علیه السّلام: هل یسع النّاس ترک المسألة عمّا یحتاجون إلیه؟ فقال: لا.
[۴٠]۴-علیّ بن محمّد و غیره، عن سهل بن زیاد و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی جمیعا، عن ابن محبوب، عن هشام بن سالم، عن أبی حمزة، عن أبی إسحاق السّبیعیّ عمّن حدّثه قال:
ص :٧٠
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[٣٧]١-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: دانشجویی بر هر مسلمانی واجب است.
آگاه باشید که به راستی، خداوند جویندگان دانش را دوست دارد.
[٣٨]٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: دانشجویی واجب است.
[٣٩]٣-از امام کاظم علیه السّلام پرسیدند: آیا مردم را سزد که دربارۀ آنچه نیاز دارند نپرسند؟ فرمود: نه.
[۴٠]۴-امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود: ای مردم! بدانید همانا کمال دین، دانشجویی
ص :٧١
سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: أیّها النّاس اعلموا أنّ کمال الدّین طلب العلم و العمل به، ألا و إنّ طلب العلم أوجب علیکم من طلب المال إنّ المال مقسوم مضمون لکم قد قسمه عادل بینکم و ضمنه و سیفی لکم و العلم مخزون عند أهله و قد أمرتم بطلبه من أهله فاطلبوه.
[۴١]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن یعقوب بن یزید، عن أبی عبد اللّه رجل من أصحابنا رفعه قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: طلب العلم فریضة. و فی حدیث آخر قال: قال أبو عبد اللّه علیه السّلام قال: رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: طلب العلم فریضة علی کلّ مسلم، ألا و إنّ اللّه یحبّ بغاة العلم.
[۴٢]۶-علیّ بن محمّد بن عبد اللّه، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن عثمان بن عیسی، عن علیّ بن أبی حمزة قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: تفقّهوا فی الدّین فإنّه من لم یتفقّه منکم فی الدّین فهو أعرابیّ إنّ اللّه یقول [فی کتابه]: لِیَتَفَقَّهُوا فِی اَلدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ.
[۴٣]٧-الحسین بن محمّد، عن جعفر بن محمّد، عن القاسم بن الرّبیع، عن مفضّل بن عمر قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: علیکم بالتّفقّه فی دین اللّه و لا تکونوا أعرابا فإنّه من لم یتفقّه فی دین اللّه لم ینظر اللّه إلیه یوم القیامة و لم یزکّ له عملا.
[۴۴]٨-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن درّاج، عن أبان بن تغلب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
لوددت أنّ أصحابی ضربت رءوسهم بالسّیاط حتّی یتفقّهوا.
ص :٧٢
و عمل بدان است. آگاه باشید که دانشجویی از مالجویی بر شما لازمتر است؛ زیرا دارایی برای شما تقسیم شده و تضمین گشته است که دادگری، آن را میان شما تقسیم نموده و [پرداختش را]بر عهده گرفته است و به شما میرساند، ولی دانش نزد اهلش گرد آمده است و شما دستور دارید آن را از اهلش بجویید؛ پس در پیاش باشید.
[۴١]۵-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: دانشجویی واجب است و در حدیثی دیگر فرمود: دانشجویی بر هر مسلمانی واجب است. آگاه باشید که خداوند جویندگان دانش را دوست دارد.
[۴٢]۶-علی حمزه گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود: دین را نیکو بفهمید؛ زیرا هرکه از شما دین را نیک درنیابد بیابانگرد است. بهراستی، خداوند در کتابش فرماید: (تا دانش دین را نیکو بیاموزند و چون به سوی مردم خویش بازگشتند مردم خویش را بیم دهند، شاید آنها بترسند و بپرهیزند.) [توبه (٩) : آیۀ ١٢٢].
[۴٣]٧-امام صادق علیه السّلام میفرمود: بر شما باد که دین خدا را نیکو بیاموزید و بیابانگرد نباشید؛ زیرا هرکه دین خدا را نیکو نیاموزد و درنیابد، خداوند در روز رستاخیز به او روی نکند و کردارش را پاکیزه نشمارد.
[۴۴]٨-امام صادق علیه السّلام فرمود: دوست داشتم بر سر یارانم تازیانه مینواختند تا دین را نیکو بیاموزند و دریابند.
ص :٧٣
[۴۵]٩-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن عیسی عمّن رواه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال له رجل: جعلت فداک رجل عرف هذا الأمر، لزم بیته و لم یتعرّف إلی أحد من إخوانه؟ قال: فقال: کیف یتفقّه هذا فی دینه؟
باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء [۴۶]١-محمّد بن الحسن و علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن عیسی، عن عبید اللّه بن عبد اللّه الدّهقان، عن درست الواسطیّ، عن إبراهیم بن عبد الحمید، عن أبی الحسن موسی علیه السّلام قال:
دخل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المسجد فإذا جماعة قد أطافوا برجل فقال: ما هذا؟ فقیل: علاّمة فقال: و ما العلاّمة؟ فقالوا له: أعلم النّاس بأنساب العرب و وقائعها و أیّام الجاهلیّة و الأشعار العربیّة، قال: فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: ذاک علم لا یضرّ من جهله و لا ینفع من علمه، ثمّ قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: إنّما العلم ثلاثة آیة محکمة أو فریضة عادلة أو سنّة قائمة و ما خلاهنّ فهو فضل
[۴٧]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن خالد، عن أبی البختریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ العلماء ورثة الأنبیاء و ذاک أنّ الأنبیاء لم یورثوا درهما و لا دینارا و إنّما أورثوا أحادیث من أحادیثهم فمن أخذ بشیء منها فقد أخذ حظّا وافرا، فانظروا علمکم هذا عمّن تأخذونه؟ فإنّ فینا أهل البیت فی کلّ خلف عدولا ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین.
[۴٨]٣-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ
ص :٧۴
[۴۵]٩-مردی به امام صادق علیه السّلام گفت: قربانت گردم؛ مردی این مذهب (امامت) را شناخته و در خانه نشسته است و هیچ یک از برادران دینیش را نمیشناسد. فرمود: این مرد چگونه دینش را به نیکی میآموزد.
[۴۶]١-امام کاظم علیه السّلام فرمود: رسول خدا به مسجد وارد شد و ناگاه گروهی را دید گرد مردی را گرفتهاند. فرمود: چه خبر است؟ گفتند: علاّمه است. فرمود:
علاّمه یعنی چه؟ گفتند: دربارۀ دودمان عرب و رویدادهای ایشان و روزگار جاهلیّت و اشعار عرب و عربی فصیح، داناترین مردم است. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
اینها دانشی است که نادان به آن دانشها را زیانی نرساند و دانایش را سودی ندهد؛ سپس پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: همانا دانش سه چیز است آیۀ محکم (اصول عقاید) ، فریضۀ دادگرانه (اخلاق) و سنّت استوار (احکام) و غیر اینها، فضیلت است.
[۴٧]٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا دانشمندان میراثداران پیغمبرانند؛ برای اینکه پیامبران زر و سیم به ارث نگذارند و تنها سخنانی از سخنانشان را بر جای نهند. هرکه چیزی از آن سخنان برگرفت، بهرۀ فراوانی گرفته است. پس بنگرید که دانش خود را از چه کسی میگیرید؟ زیرا در خاندان ما اهل بیت، در هر روزگاری جانشینان دادگری هستند که غلوّکنندگان را بازدارند که دین را به کژی کشند و یاوهسرایان دین را به نام خویش سازند و نادانان آن را به نادرستی به تأویل برند.
[۴٨]٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: آنگاه که خدا نیکی بندهای را خواهد، او را در دین ژرفنگر و دانا سازد.
ص :٧۵
الوشّاء، عن حمّاد بن عثمان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إذا أراد اللّه بعبد خیرا فقّهه فی الدّین.
[۴٩]۴-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن حمّاد بن عیسی، عن ربعیّ بن عبد اللّه، عن رجل، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال الکمال کلّ الکمال التّفقّه فی الدّین و الصّبر علی النّائبة و تقدیر المعیشة.
[۵٠]۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن إسماعیل بن جابر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
العلماء أمناء و الأتقیاء حصون و الأوصیاء سادة. و فی روایة أخری:
العلماء منار و الأتقیاء حصون و الأوصیاء سادة.
[۵١]۶-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن حسّان، عن إدریس بن الحسن، عن أبی إسحاق الکندیّ، عن بشیر الدّهّان قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام، لا خیر فیمن لا یتفقّه من أصحابنا، یا بشیر إنّ الرّجل منهم إذا لم یستغن بفقهه احتاج إلیهم فإذا احتاج إلیهم أدخلوه فی باب ضلالتهم و هو لا یعلم.
[۵٢]٧-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام عن آبائه علیهم السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: لا خیر فی العیش إلاّ لرجلین عالم مطاع، أو مستمع واع.
[۵٣]٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبی عمیر، عن سیف بن عمیرة، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
ص :٧۶
[۴٩]۴-امام باقر علیه السّلام فرمود: اوج کمال انسان، دانشمند شدن در دین و شکیبایی در بلا و اندازهداری در هزینههای زندگی است.
[۵٠]۵-امام صادق علیه السّلام فرمود: دانشمندان، امین و پرهیزکاران، دژها و اوصیاء، سروراناند. در روایت دیگر آمده است: دانشمندان، برجهای پرتو افکن و پرهیزکاران، دژها و اوصیاء، سروراناند.
[۵١]۶-امام صادق علیه السّلام به بشیر فرمود: هریک از یاران ما که در دین ژرف نگر نیست و دینشناس نیست خیری ندارد. ای بشیر! هر مردی از یاران ما که در دینشناسی بینیاز نباشد، به دیگران (مخالفان) نیازمند شود و چون به آنها نیازمند شد او را به گمراهی خویش درآورند در حالی که خود نمیداند.
[۵٢]٧-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: در زندگی جز برای دو نفر خیری نیست:
دانشمندی که فرمانش برند و شنوندهای که سخننگهدار باشد.
[۵٣]٨-امام باقر علیه السّلام فرمود: دانشمندی که از دانشش بهره برند از هفتاد هزار عبادت پیشه برتر است.
ص :٧٧
عالم ینتفع بعلمه أفضل من سبعین ألف عابد.
[۵۴]٩-الحسین بن محمّد، عن أحمد بن إسحاق، عن سعدان بن مسلم، عن معاویة بن عمّار قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: رجل راویة لحدیثکم یبثّ ذلک فی النّاس و یشدّده فی قلوبهم و قلوب شیعتکم و لعلّ عابدا من شیعتکم لیست له هذه الرّوایة أیّهما أفضل؟ قال: الرّاویة لحدیثنا یشدّ به قلوب شیعتنا أفضل من ألف عابد.
باب أصناف النّاس [۵۵]١-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی جمیعا، عن ابن محبوب، عن أبی أسامة، عن هشام بن سالم، عن أبی حمزة، عن أبی إسحاق السّبیعیّ، عمّن حدّثه ممّن یوثق به قال:
سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: إنّ النّاس آلوا بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إلی ثلاثة: آلوا إلی عالم علی هدی من اللّه قد أغناه اللّه بما علم عن علم غیره و جاهل مدّع للعلم لا علم له معجب بما عنده قد فتنته الدّنیا و فتن غیره و متعلّم من عالم علی سبیل هدی من اللّه و نجاة ثمّ هلک من ادّعی و خاب من افتری.
[۵۶]٢-الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن أحمد بن عائذ، عن أبی خدیجة سالم بن مکرم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
النّاس ثلاثة: عالم و متعلّم و غثاء.
[۵٧]٣-محمّد بن یحیی، عن عبد اللّه بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن العلاء بن رزین، عن محمّد بن مسلم، عن أبی حمزة الثّمالیّ قال:
ص :٧٨
[۵۴]٩-معاویۀ عمّار گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: مردی است که سخنان شما را بسیار بازگو میکند و در میان مردم گسترش میدهد و آن را در دل مردم و دل شیعیانتان استوار میسازد و شاید عبادت پیشهای از شیعیان شما باشد که در روایت چون او نباشد، کدامیک برترند؟ فرمود: آنکه سخنان ما را بسیار بازگو کند و دلهای شیعیانمان را استوار سازد، از هزار عبادت پیشه برتر است.
[۵۵]١-امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود: مردم پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به سه جانب رو کردند: به دانشمندی که از سوی خدا هدایت یافته و خدا او را با دانش خویش، از دانش دیگران بینیاز ساخته بود. به نادانی که مدعی دانش بود و دانشی نداشت. به آنچه در دست داشت، مغرور بود و دنیا او را و او دیگران را فریفته بود. به دانشآموزی که دانش خود را از دانشمندی فراگرفته بود که در راه هدایت خدا و نجات گام برداشته بود. پس آنکس که ادّعای دانش نمود به هلاکت درافتاد و آنکس که دروغ بست ناکام ماند.
[۵۶]٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: مردم سه دستهاند: دانشمند، دانشجو و کف روی آب.
[۵٧]٣-ابو حمزه ثمالی گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: یا دانشمند باش
ص :٧٩
قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: اغد عالما أو متعلّما أو أحبّ أهل العلم و لا تکن رابعا فتهلک ببغضهم.
[۵٨]۴-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن جمیل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: یغدو النّاس علی ثلاثة أصناف عالم و متعلّم و غثاء، فنحن العلماء و شیعتنا المتعلّمون و سائر النّاس غثاء.
باب ثواب العالم و المتعلّم [۵٩]١-محمّد بن الحسن و علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد جمیعا، عن جعفر بن محمّد الأشعریّ، عن عبد اللّه بن میمون القدّاح و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن القدّاح، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: من سلک طریقا یطلب فیه علما سلک اللّه به طریقا إلی الجنّة و إنّ الملائکة لتضع أجنحتها لطالب العلم رضا به و إنّه یستغفر لطالب العلم من فی السّماء و من فی الأرض حتّی الحوت فی البحر و فضل العالم علی العابد کفضل القمر علی سائر النّجوم لیلة البدر و إنّ العلماء ورثة الأنبیاء، إنّ الأنبیاء لم یورّثوا دینارا و لا درهما و لکن ورّثوا العلم فمن أخذ منه أخذ بحظّ وافر.
[۶٠]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن جمیل بن صالح، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
إنّ الّذی یعلّم العلم منکم له أجر مثل أجر المتعلّم و له الفضل علیه، فتعلّموا
ص :٨٠
و یا دانشجو و یا دوستدار دانشمندان و چهارمی (یعنی دشمن اهل دانش) نباش که به سبب دشمنی آنها، به هلاکت درافتی.
[۵٨]۴-امام صادق علیه السّلام فرمود: مردم سه دسته شوند: دانشمند و دانشجو و کف روی آب. ما دانشمندانیم و شیعیان ما جویندگان دانش و دیگر مردمان، کف روی آب هستند.
[۵٩]١-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: هرکه راهی را پوید که در آن دانشی جوید، خدا برای او راهی به بهشت گشاید که در آن گام نهد و به راستی فرشتگان به سبب خرسندی از جویندۀ دانش، بالهای خویش را برای او فرونهند و به راستی، هرآنکس که در آسمان و زمین است برای جویندۀ دانش آمرزش جوید؛ حتّی ماهی در دریا. برتری دانشمند بر عبادتپیشه همچون برتری ماه در شب چهارده، بر دیگر ستارگان است و به راستی، دانشمندان میراثداران پیامبرانند و پیامبران زر و سیمی به ارث ننهند ولی دانش را به ارث گذارند؛ پس هرکه دانشی از آنان برگیرد ثمری فراوان برگرفته است.
[۶٠]٢-امام باقر علیه السّلام فرمود: هرکه از شما شیعیان به دیگری دانش آموزد، پاداش او بسان پاداش دانشجو است و بلکه فزونتر از پاداش دانشجو است؛
ص :٨١
العلم من حملة العلم و علّموه إخوانکم کما علّمکموه العلماء.
[۶١]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن علیّ بن الحکم، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: من علّم خیرا فله مثل أجر من عمل به، قلت:
فإن علّمه غیره یجری ذلک له؟ قال: إن علّمه النّاس کلّهم جری له، قلت: فإن مات؟ قال: و إن مات.
[۶٢]۴-و بهذا الإسناد، عن محمّد بن عبد الحمید، عن العلاء بن رزین، عن أبی عبیدة الحذاء، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
من علّم باب هدی فله مثل أجر من عمل به و لا ینقص أولئک من أجورهم شیئا و من علّم باب ضلال کان علیه مثل أوزار من عمل به و لا ینقص أولئک من أوزارهم شیئا.
[۶٣]۵-الحسین بن محمّد، عن علیّ بن محمّد بن سعد رفعه، عن أبی حمزة، عن علیّ بن الحسین علیه السّلام قال:
لو یعلم النّاس ما فی طلب العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللّجج إنّ اللّه تبارک و تعالی أوحی إلی دانیال أنّ أمقت عبیدی إلیّ الجاهل المستخفّ بحقّ أهل العلم التّارک للاقتداء بهم و أنّ أحبّ عبیدی إلیّ التّقیّ الطّالب للثّواب الجزیل اللاّزم للعلماء التّابع للحلماء القابل عن الحکماء.
[۶۴]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد، عن سلیمان بن داود المنقریّ، عن حفص بن غیاث قال:
قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: من تعلّم العلم و عمل به و علّم للّه دعی فی ملکوت السّماوات عظیما فقیل: تعلّم للّه و عمل للّه و علّم للّه.
ص :٨٢
پس، از دانشمندان، دانش آموزید و دانش را به برادران دینی خود بیاموزید، همانگونه که دانشمندان به شما آموختند.
[۶١]٣-ابو بصیر گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود: هرکه کار نیکی را به دیگری آموزد او را پاداشی همانند پاداش عملکنندۀ به آن کار باشد عرض کردم: اگر آن عملکنندۀ به کار نیک، کار نیک را به دیگری نیز بیاموزد همین پاداش از آن آموزندۀ نخست باشد؟ فرمود: اگر به همه مردم نیز بیاموزد، همان پاداش از آن او شود. گفتم: اگرچه آموزندۀ نخست بمیرد؟ فرمود: اگرچه بمیرد.
[۶٢]۴-امام باقر علیه السّلام فرمود: آنکس که [به مردم]دری از هدایت آموزد، او را پاداشی همچون پاداش عملکنندۀ به آن است و از پاداش آنان، چیزی کاسته نمیشود و هرکه (به مردم) دری از گمراهی آموزد، او را گناهی همانند گناه عمل کنندۀ به آن باشد و از گناه آنان چیزی کاسته نشود.
[۶٣]۵-امام سجّاد علیه السّلام فرمود: اگر مردم میدانستند که در جوییدن دانش چه نهفته است، در پیاش میرفتند؛ اگرچه با ریختن خون [دشمنان دانش]و فرو رفتن در گردابها بود. خداوند پرخیر و والا به دانیال وحی کرد که نفرتانگیزترین بندگانم نزد من نادانی است که حقّ دانشمندان را کوچک شمارد و پیروی از آنان را وارهد و دوستداشتنیترین بندگانم نزد من پرهیزکار جویندۀ پاداش فراوان و همراه همیشگی دانشمندان و پیرو بردباران و پذیرندۀ سخن حکیمان باشد.
[۶۴]۶-حفص بن غیاث گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: هرکه برای خدا دانش بیاموزد و بدان عمل کند و برای خدا به دیگران بیاموزد، در ملکوتهای آسمانها بزرگش خوانند و گویند: برای خدا آموخت؛ برای خدا عمل کرد و برای خدا یاد داد.
ص :٨٣
باب صفة العلماء [۶۵]١-محمّد بن یحیی العطّار، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن معاویة بن وهب قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: اطلبوا العلم و تزیّنوا معه بالحلم و الوقار و تواضعوا لمن تعلّمونه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم و لا تکونوا علماء جبّارین فیذهب باطلکم بحقّکم.
[۶۶]٢-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن حمّاد بن عثمان، عن الحارث بن المغیرة النّصریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: إِنَّمٰا یَخْشَی اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ قال:
یعنی بالعلماء من صدّق فعله قوله و من لم یصدّق فعله قوله فلیس بعالم.
[۶٧]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن إسماعیل بن مهران، عن أبی سعید القمّاط، عن الحلبیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: ألا أخبرکم بالفقیه حقّ الفقیه: من لم یقنّط النّاس من رحمة اللّه و لم یؤمنهم من عذاب اللّه و لم یرخّص لهم فی معاصی اللّه و لم یترک القرآن رغبة عنه إلی غیره، ألا لا خیر فی علم لیس فیه تفهّم، ألا لا خیر فی قراءة لیس فیها تدبّر، ألا لا خیر فی عبادة لیس فیها تفکّر، و فی روایة أخری:
ألا لا خیر فی علم لیس فیه تفهّم، ألا لا خیر فی قراءة لیس فیها تدبّر، ألا لا خیر فی عبادة لا فقه فیها، ألا لا خیر فی نسک لا ورع فیه
[۶٨]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان النّیسابوریّ جمیعا، عن صفوان بن یحیی عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
ص :٨۴
[۶۵]١-امام صادق علیه السّلام میفرمود: دانش آموزید و با آن، خویش را به بردباری و متانت بیارایید و با آنان که دانش میآموزید و با آنان که از ایشان دانش فرامیگیرید و فروتنی پیشه کنید. و از دانشمندان ستمگر نباشید که ستمگر، حقّ شما را از میان ببرد.
[۶۶]٢-امام صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای بزرگ و والا که: (از بندگان خدا، تنها دانشمندان از او میترسند) [فاطر (٣۵) : آیۀ ٢٨]فرمود: مقصود از دانشمند، کسی است که کردارش، گفتارش را تصدیق کند و آنکه کردارش، گفتارش را تصدیق نکند، دانشمند نیست.
[۶٧]٣-امام صادق علیه السّلام روایت نموده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: آیا شما را به دینشناس حقیقی آگاه نسازم؟ او کسی است که مردم را از رحمت خدا ناامید ننماید و از کیفر خدا آسودهدل نسازد و به آنها اجازۀ گناه ندهد و نیز قرآن را به سبب رغبتمندی به چیزی دیگر، واننهد. هان! در دانشی که فهمیدن نباشد، خیری نیست. همانا در خواندنی که ژرفنگری نباشد، خیری نیست. آگاه باشید! در عبادتی که اندیشهگری نباشد، خیری نباشد.
در روایت دیگر آمده است: هان! در دانشی که فهمیدن نباشد، خیری نیست.
آگاه باشید! همانا در خواندنی که ژرفنگری نباشد، خیری نیست. آگاه باشید! همانا در پرستشی که نیکفهمی نباشد، خیری نیست. همانا در زهدگراییای که در آن پرهیزکاری نباشد، خیری نباشد.
[۶٨]۴-امام رضا علیه السّلام فرمود: همانا از نشانههای نیکفهمی، بردباری و خاموشی است.
ص :٨۵
إنّ من علامات الفقه الحلم و الصّمت.
[۶٩]۵-أحمد بن عبد اللّه، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن بعض أصحابه رفعه قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: لا یکون السّفه و الغرّة فی قلب العالم.
[٧٠]۶-و بهذا الإسناد، عن محمّد بن خالد، عن محمّد بن سنان رفعه قال:
قال عیسی ابن مریم علیه السّلام: یا معشر الحواریّین لی إلیکم حاجة اقضوها لی قالوا: قضیت حاجتک یا روح اللّه، فقام فغسل أقدامهم فقالوا: کنّا نحن أحقّ بهذا یا روح اللّه! فقال: إنّ أحقّ النّاس بالخدمة العالم إنّما تواضعت هکذا لکیما تتواضعوا بعدی فی النّاس کتواضعی لکم، ثمّ قال عیسی علیه السّلام: بالتّواضع تعمر الحکمة لا بالتّکبّر و کذلک فی السّهل ینبت الزّرع لا فی الجبل.
[٧١]٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن علیّ بن معبد، عمّن ذکره، عن معاویة بن وهب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: یا طالب العلم إنّ للعالم ثلاث علامات: العلم و الحلم و الصّمت و للمتکلّف ثلاث علامات: ینازع من فوقه بالمعصیة و یظلم من دونه بالغلبة و یظاهر الظّلمة.
باب حقّ العالم [٧٢]١-علیّ بن محمّد بن عبد اللّه، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن خالد، عن سلیمان بن جعفر الجعفریّ، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: إنّ من حقّ العالم أن لا تکثر علیه السّؤال و لا تأخذ بثوبه و إذا دخلت علیه و عنده قوم فسلّم علیهم جمیعا و خصّه بالتّحیّة
ص :٨۶
[۶٩]۵-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: نابخردی و غفلت در دل دانا نباشد.
[٧٠]۶-حضرت عیسی علیه السّلام فرمود: ای گروه حواریّون! مرا به شما نیازی است، آن را برآورید. گفتند: ای روح الله، نیازت رواست؛ پس عیسی علیه السّلام برخاست و پاهای آنها را شست. آنها گفتند: ای روح الله، ما بر انجام این کار سزاوارتر بودیم. فرمود: همانا دانا شایستهترین مردم به خدمتگزاری است. من اینچنین فروتنی کردم تا شما نیز پس از من، در میان مردم من، بسان فروتنی کنید؛ سپس عیسی علیه السّلام فرمود: حکمت با فروتنی آباد و استوار گردد نه با سرکشی؛ چنانکه کشت در زمین نرم روید نه در کوه.
[٧١]٧-امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود: ای جویندۀ دانش دانا را سه نشانه باشد:
دانش و بردباری و خاموشی؛ و دانشمندنما را سه نشانه است: با نافرمانی نسبت به فرادست خویش کشمکش کند و با چیرهگری نسبت به فرودست خود ستم کند و ستمپیشگان را یاری رساند.
[٧٢]١-امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود: همانا از حقّ دانشمند بر عهدۀ دیگران آن است که از او بسیار نپرسی و جامهاش نگیری و چون به نزدش درآمدی و گروهی نزد او بودند، به همه سلام کن و او را با درودی دیگر ویژه دار.
ص :٨٧
دونهم و اجلس بین یدیه و لا تجلس خلفه و لا تغمز بعینک و لا تشر بیدک و لا تکثر من القول: قال فلان و قال فلان، خلافا لقوله و لا تضجر بطول صحبته فإنّما مثل العالم مثل النّخلة تنتظرها حتّی یسقط علیک منها شیء و العالم أعظم أجرا من الصّائم القائم الغازی فی سبیل اللّه.
باب فقد العلماء [٧٣]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن عثمان بن عیسی، عن أبی أیّوب الخزّاز، عن سلیمان بن خالد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ما من أحد یموت من المؤمنین أحبّ إلی إبلیس من موت فقیه.
[٧۴]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إذا مات المؤمن الفقیه ثلم فی الإسلام ثلمة لا یسدّها شیء.
[٧۵]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن علیّ بن أبی حمزة قال:
سمعت أبا الحسن موسی بن جعفر علیه السّلام یقول: إذا مات المؤمن بکت علیه الملائکة و بقاع الأرض الّتی کان یعبد اللّه علیها و أبواب السّماء الّتی کان یصعد فیها بأعماله و ثلم فی الإسلام ثلمة لا یسدّها شیء لأنّ المؤمنین الفقهاء حصون الإسلام کحصن سور المدینة لها
[٧۶]۴-و عنه، عن أحمد، عن ابن محبوب، عن أبی أیّوب الخزّاز، عن سلیمان بن خالد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ما من أحد یموت من المؤمنین أحبّ إلی إبلیس من موت فقیه.
ص :٨٨
پیش رویش بنشین و پشت سرش ننشین. چشمک نزن و با دست اشاره نکن و پرگویی نکن که فلانی و فلانی برخلاف نظر او چنین گفتهاند و از زیادی همنشینیاش دلتنگ نشو؛ زیرا مثل دانشمند، مثل درخت خرما است که باید در انتظار باشی تا چیزی از آن بر تو فروریزد و دانشمند بزرگپاداشتر از روزهدار شبزندهداری است که در راه خدا جهاد کند.
[٧٣]١-امام صادق علیه السّلام فرمود: جانسپاری هیچیک از مؤمنان نزد شیطان از جانسپاری دینشناس دوستداشتنیتر نیست.
[٧۴]٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: چون مؤمن دینشناسی جان سپارد شکافی در اسلام پدید آید که چیزی آن را نبندد.
[٧۵]٣-امام کاظم علیه السّلام فرمود: چون مؤمن جان سپارد، فرشتگان و جایگاههایی در زمین که خدا را در آن جایگاهها پرستش میکرد و درهای آسمانی که با کردارهایش از آنها بالا میرفت بر او بگریند و در اسلام شکافی پدید آید که چیزی آن را نبندد؛ زیرا مؤمنان دینشناس مانند دژ دیوار گرداگرد شهر، دژهای اسلامند.
[٧۶]۴-امام صادق علیه السّلام فرمود: جانسپاری هیچیک از مؤمنان نزد شیطان از جانسپاری دینشناس، دوستداشتنیتر نباشد.
ص :٨٩
[٧٧]۵-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن علیّ بن أسباط، عن عمّه یعقوب بن سالم، عن داود بن فرقد قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ أبی کان یقول: إنّ اللّه عزّ و جلّ لا یقبض العلم بعد ما یهبطه و لکن یموت العالم فیذهب بما یعلم فتلیهم الجفاة فیضلّون و یضلّون و لا خیر فی شیء لیس له أصل.
[٧٨]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن علیّ، عمّن ذکره، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
کان علیّ بن الحسین علیه السّلام یقول: إنّه یسخّی نفسی فی سرعة الموت و القتل فینا قول اللّه: أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَأْتِی اَلْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا و هو ذهاب العلماء.
باب مجالسة العلماء و صحبتهم [٧٩]١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس رفعه قال:
قال لقمان لابنه: یا بنیّ اختر المجالس علی عینک فإن رأیت قوما یذکرون اللّه جلّ و عزّ فاجلس معهم فإن تکن عالما نفعک علمک و إن تکن جاهلا علّموک و لعلّ اللّه أن یظلّهم برحمته فیعمّک معهم و إذا رأیت قوما لا یذکرون اللّه فلا تجلس معهم فإن تکن عالما لم ینفعک علمک و إن کنت جاهلا یزیدوک جهلا و لعلّ اللّه أن یظلّهم بعقوبة فیعمّک معهم.
[٨٠]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی جمیعا، عن ابن محبوب، عن درست بن أبی منصور، عن إبراهیم بن عبد الحمید، عن أبی الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام قال:
محادثة العالم علی المزابل خیر من محادثة الجاهل علی الزّرابیّ.
ص :٩٠
[٧٧]۵-امام صادق علیه السّلام فرمود: پدرم همواره میفرمود: خدای فرازمند پس از آنکه دانش را فروفرستاد بازنگرداند؛ ولی دانشمند که بمیرد، دانشش برود و به دنبال آنها مردم خشک و خشنی آیند که گمراه و گمراهگر هستند و چیزی که ریشه ندارد، خیری ندارد.
[٧٨]۶-امام باقر علیه السّلام روایت نموده که امام سجّاد علیه السّلام همواره میفرمود: زود مردن و کشته شدن در خاندان ما را گفتار خدا، بر من گوارا میکند، (آیا ندیدند که ما به زمین میپردازیم و از کنارههای آن میکاهیم.) [رعد (١٣) : آیۀ ۴١]کاهش اطراف زمین، از دست رفتن دانشمندان است.
[٧٩]١-امام معصوم علیه السّلام فرماید: لقمان به پسرش گفت: پسر دلبندم! مجلسها [ی گفتگوی خویش]را بینشمندانه برگزین. پس اگر دیدی گروهی، خدای بزرگ و والا را یاد میکنند با آنها بنشین که اگر تو دانا باشی، دانشت سودت دهد و اگر نادان باشی، تو را [خداشناسی آموزند]و شاید خدا بر آنها سایه رحمت افکند و [رحمت خدا]تو را نیز فراگیرد و چون دیدی گروهی به یاد خدا نیستند با آنان ننشین که اگر تو دانشمند باشی، دانشت سودت ندهد و اگر نادان باشی، بر نادانیات افزایند و شاید خدا سایۀ کیفر خویش را بر آنان افکند و تو را نیز فراگیرد.
[٨٠]٢-حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود: گفتوگو با دانا در خاکروبهدانها از گفتوگو با نادان روی قالیها بهتر است.
ص :٩١
[٨١]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن شریف بن سابق، عن الفضل بن أبی قرّة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: قالت الحواریّون لعیسی: یا روح اللّه! من نجالس؟ قال من یذکّرکم اللّه رؤیته و یزید فی علمکم منطقه و یرغّبکم فی الآخرة عمله.
[٨٢]۴-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن ابن أبی عمیر، عن منصور بن حازم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: مجالسة أهل الدّین شرف الدّنیا و الآخرة.
[٨٣]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد الأصبهانیّ، عن سلیمان بن داود المنقریّ، عن سفیان بن عیینة، عن مسعر بن کدام قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: لمجلس أجلسه إلی من أثق به أوثق فی نفسی من عمل سنة.
باب سؤال العالم و تذاکره [٨۴]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سألته عن مجدور أصابته جنابة فغسّلوه فمات قال: قتلوه ألاّ سألوا فإنّ دواء العیّ السّؤال.
[٨۵]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز، عن زرارة و محمّد بن مسلم و برید العجلیّ قالوا:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام لحمران بن أعین فی شیء سأله: إنّما یهلک النّاس لأنّهم لا یسألون.
ص :٩٢
[٨١]٣-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: حواریّون به عیسی علیه السّلام گفتند: ای روح اللّه، با چه کسی بنشینیم؟ فرمود: با آنکه دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش دانشتان را بیفزاید و کردارش شما را مشتاق سرای واپسین سازد.
[٨٢]۴-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: همنشینی با دینداران، ارجمندی دنیا و آخرت است.
[٨٣]۵-امام باقر علیه السّلام فرمود: همانا نشستن نزد کسی که به او اطمینان دارم از عبادت یک سال برایم اطمینانبخشتر است.
[٨۴]١-یکی از اصحاب گوید: از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم: مردی آبله رو را که جنب شده بود، غسل دادند و او مرد. فرمود: او را کشتند. چرا نپرسیدند؟ همانا دوای نادانی و درماندگی پرسش است.
[٨۵]٢-امام صادق علیه السّلام به حمران بن اعین دربارۀ پرسشی که کرده بود، فرمود: همانا مردم به هلاکت درافتند؛ چرا که آنان نپرسند.
ص :٩٣
[٨۶]٣-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن جعفر بن محمّد الأشعریّ، عن عبد اللّه بن میمون القدّاح، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال: إنّ هذا العلم علیه قفل و مفتاحه المسألة.
علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه مثله.
[٨٧]۴-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن أبی جعفر الأحول، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
لا یسع النّاس حتّی یسألوا و یتفقّهوا و یعرفوا إمامهم و یسعهم أن یأخذوا بما یقول و إن کان تقیّة.
[٨٨]۵-علیّ، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیهم السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: أفّ لرجل لا یفرّغ نفسه فی کلّ جمعة لأمر دینه فیتعاهده و یسأل عن دینه و فی روایة أخری لکلّ مسلم.
[٨٩]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: تذاکر العلم بین عبادی ممّا تحیا علیه القلوب المیتة إذا هم انتهوا فیه إلی أمری.
[٩٠]٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن أبی الجارود قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول رحم اللّه عبدا أحیا العلم قال: قلت: و ما إحیاؤه؟ قال: أن یذاکر به أهل الدّین و أهل الورع.
[٩١]٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن عبد اللّه بن محمّد
ص :٩۴
[٨۶]٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: بر در این دانش قفلی است که کلیدش پرسش است. (این روایت از طریق دیگر نیز وارد شده است.)
[٨٧]۴-امام صادق علیه السّلام فرمود: مردم گنجایش هیچ کاری را ندارند، مگر اینکه بپرسند و نیک دریابند و امام خویش را بشناسند و بر آنها رواست که فرمودۀ امام خویش را به کار گیرند؛ هرچند از روی تقیّه باشد.
[٨٨]۵-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: افّ بر مردی که هرروز جمعه برای [رسیدگی]امر دینش آماده نمیکند تا دیگربار با دینش پیمان بندد و از دینش بپرسد. در روایت دیگر است: افّ بر هر مسلمانی که. . . .
[٨٩]۶-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: خداوند بزرگ و والا فرماید: گفتوگوی علمی میان بندگانم، دلهای مرده را زنده کند؛ آنگاه که گفتگوی علمی ایشان به کار و فرمودۀ من منتهی شود.
[٩٠]٧-ابو جارود گوید: شنیدم که امام باقر علیه السّلام میفرمود: خدا بر بندهای که دانش را زنده کند رحمت آرد. عرض کردم: زنده کردن دانش چیست؟ فرمود:
این است که با دینداران و پارسایان گفتگو کند.
[٩١]٨-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: با یکدیگر سخن گویید و به دیدار یکدیگر
ص :٩۵
الحجّال، عن بعض أصحابه رفعه قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، تذاکروا و تلاقوا و تحدّثوا فإنّ الحدیث جلاء للقلوب إنّ القلوب لترین کما یرین السّیف جلاؤها الحدیث.
[٩٢]٩-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن فضالة بن أیّوب، عن عمر بن أبان، عن منصور الصّیقل قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: تذاکر العلم دراسة و الدّراسة صلاة حسنة
باب بذل العلم [٩٣]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن منصور بن حازم، عن طلحة بن زید، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قرأت فی کتاب علیّ علیه السّلام إنّ اللّه لم یأخذ علی الجهّال عهدا بطلب العلم حتّی أخذ علی العلماء عهدا ببذل العلم للجهّال، لأنّ العلم کان قبل الجهل.
[٩۴]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن أبیه، عن عبد اللّه بن المغیرة و محمّد بن سنان، عن طلحة بن زید، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی هذه الآیة: وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ قال:
لیکن النّاس عندک فی العلم سواء.
[٩۵]٣-و بهذا الإسناد، عن أبیه، عن أحمد بن النّضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
زکاة العلم أن تعلّمه عباد اللّه.
[٩۶]۴-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن یونس بن
ص :٩۶
روید و به گفتگو نشینید زیرا گفتگو، روشنیبخش دلها است. همانا دلها بسان شمشیر زنگار گیرد و روشنیبخش، آنها گفتگو است.
[٩٢]٩-امام باقر علیه السّلام میفرمود: گفتگوی علمی، درس است و درس، نماز و دعایی نیکوست.
[٩٣]١-امام صادق علیه السّلام فرمود: در کتاب علی علیه السّلام خواندم که خداوند از نادانان پیمانی برای جوییدن دانش نستانده است تا اینکه از دانشمندان پیمان گرفت که به نادانان دانش آموزند؛ زیرا [جایگاه]دانش پیش از نادانی است.
[٩۴]٢-امام صادق علیه السّلام درباره این آیه (روی خود را [به تکبّر]از مردم مگردان.) [لقمان (٣١) : آیۀ ١٨]فرمود: باید مردم نزد تو از نظر (دریافت) دانش برابر باشند.
[٩۵]٣-امام باقر علیه السّلام فرمود: زکات دانش این است که آن را به بندگان خدا بیاموزی.
[٩۶]۴-امام صادق علیه السّلام فرمود: عیسی بن مریم میان مردم به سخنرانی برخاست
ص :٩٧
عبد الرّحمن، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قام عیسی ابن مریم علیه السّلام خطیبا فی بنی إسرائیل فقال: یا بنی إسرائیل! لا تحدّثوا الجهّال بالحکمة فتظلموها و لا تمنعوها أهلها فتظلموهم.
باب النّهی عن القول بغیر علم [٩٧]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد و عبد اللّه ابنی محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن سیف بن عمیرة، عن مفضّل بن یزید قال:
قال [لی]أبو عبد اللّه علیه السّلام: أنهاک عن خصلتین فیهما هلاک الرّجال: أنهاک أن تدین اللّه بالباطل و تفتی النّاس بما لا تعلم.
[٩٨]٢-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن عبد الرّحمن بن الحجّاج قال:
قال لی، أبو عبد اللّه علیه السّلام إیّاک و خصلتین ففیهما هلک: من هلک إیّاک أن تفتی النّاس برأیک أو تدین بما لا تعلم.
[٩٩]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن أبی عبیدة الحذّاء، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
من أفتی النّاس بغیر علم و لا هدی لعنته ملائکة الرّحمة و ملائکة العذاب و لحقه و زر من عمل بفتیاه.
[١٠٠]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن أبان الأحمر، عن زیاد بن أبی رجاء، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
ما علمتم فقولوا و ما لم تعلموا فقولوا: اللّه أعلم، إنّ الرّجل لینتزع الآیة من القرآن یخرّ فیها أبعد ما بین السّماء و الأرض.
ص :٩٨
و گفت: ای بنی اسرائیل! حکمت را به نادانان نگویید که به ایشان ستم کرده باشید و از اهل حکمت، آن را بازندارید که به آنها ستم کرده باشید.
[٩٧]١-مفضّل گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: تو را از دو خصلت باز میدارم که نابودی مردان در آن است: تو را بازمیدارم از اینکه به نادرستی دینداری ورزی و دربارۀ آنچه که نمیدانی به مردم فتوا دهی.
[٩٨]٢-عبد الرحمن ابن حجّاج گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: از دو خصلت کنارهگیر که هرآنکس که به هلاکت فروافتاد در [گرداب]این دو خصلت به هلاکت درافتاد: از اینکه بنابر نظر خویش به مردم فتوا دهی یا نادانسته دینداری ورزی پروا دار.
[٩٩]٣-امام باقر علیه السّلام فرمود: هرکه نادانسته و راه نایافته، به مردم فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را نفرین کنند و گناه آنکس که به فتوایش عمل کند دامنگیرش شود.
[١٠٠]۴-امام باقر علیه السّلام فرمود: آنچه میدانید بگویید و آنچه نمیدانید بگویید:
خدا داناتر است. همانا مردی آیهای را از قرآن برمیگیرد (تا بنابر نظر خویش تفسیر کند) ؛ از اینرو به فاصلهای دورتر از میان آسمان و زمین واژگون گردد.
ص :٩٩
[١٠١]۵-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن حمّاد بن عیسی، عن ربعیّ بن عبد اللّه، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
للعالم إذا سئل عن شیء و هو لا یعلمه أن یقول: اللّه أعلم و لیس لغیر العالم أن یقول ذلک.
[١٠٢]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز بن عبد اللّه، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إذا سئل الرّجل منکم عمّا لا یعلم فلیقل: لا أدری و لا یقل: اللّه أعلم، فیوقع فی قلب صاحبه شکّا و إذا قال المسئول: لا أدری فلا یتّهمه السّائل.
[١٠٣]٧-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن علیّ بن أسباط، عن جعفر بن سماعة، عن غیر واحد، عن أبان، عن زرارة بن أعین قال:
سألت أبا جعفر علیه السّلام ما حقّ اللّه علی العباد؟ قال أن یقولوا ما یعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون.
[١٠۴]٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن أبی یعقوب إسحاق بن عبد اللّه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه خصّ عباده بآیتین من کتابه أن لا یقولوا حتّی یعلموا و لا یردّوا ما لم یعلموا و قال عزّ و جلّ: أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ اَلْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ و قال: بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ.
[١٠۵]٩-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن داود بن فرقد عمّن حدّثه، عن ابن شبرمة قال:
ما ذکرت حدیثا سمعته عن جعفر بن محمّد علیهما السّلام إلاّ کاد أن یتصدّع قلبی، قال: حدّثنی أبی عن جدّی عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قال ابن شبرمة و أقسم باللّه
ص :١٠٠
[١٠١]۵-امام صادق علیه السّلام فرمود: دانا را سزد که چون از او پرسند و نداند گوید که خدا داناتر است؛ ولی جز دانا را نسزد که چنین گوید (بلکه نادان میبایست با صراحت بگوید که نمیدانم) .
[١٠٢]۶-امام صادق علیه السّلام فرمود: چون از مردی از شما، دربارۀ آنچه نمیداند بپرسند، باید بگوید: نمیدانم و نگوید: خدا داناتر است تا در دل دوستش تردید افکند و اگر پرسششونده بگوید: نمیدانم. پرسشگر، او را متّهم نسازد.
[١٠٣]٧-زرارۀ اعین گوید: از امام باقر علیه السّلام پرسیدم: حقّ خداوند بر بندگان چیست؟ فرمود: آنچه را که میدانند بگویند و در آنچه که نمیدانند بازایستند.
[١٠۴]٨-امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا خدا بندگان خود را به دو آیه از کتابش مخصوص ساخته است. اینکه نگویند تا بدانند و تا آنجا که میدانند پرسنده را ردّ نکنند و خدای بزرگ و والا فرمود: (آیا از آنان در کتاب آسمانی پیمان نگرفتیم که جز به حق نسبت به خدا سخن نگویند) [اعراف (٧) : آیۀ ١۶٩]و فرمود: (بلکه چیزی را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند و از تأویل آن خبر ندارند.) [یونس (١٠) : آیۀ ٣٩].
[١٠۵]٩-ابن شبرمه گوید: حدیثی از امام صادق علیه السّلام شنیدم که هرگاه یادم میآید، نزدیک است دلم شکافته شود. فرمود: پدرم از جدّم و او از رسول خدا به من خبر داد-ابن شبرمه گوید: به خدا سوگند، نه پدرش بر جدّش دروغ بست
ص :١٠١
ما کذب أبوه علی جدّه و لا جدّه علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:
من عمل بالمقاییس فقد هلک و أهلک و من أفتی النّاس بغیر علم و هو لا یعلم النّاسخ من المنسوخ و المحکم من المتشابه فقد هلک و أهلک.
باب من عمل بغیر علم [١٠۶]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن محمّد بن سنان، عن طلحة بن زید قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: العامل علی غیر بصیرة کالسّائر علی غیر الطّریق لا یزیده سرعة السّیر إلاّ بعدا.
[١٠٧]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن ابن مسکان، عن حسین الصّیقل قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: لا یقبل اللّه عملا إلاّ بمعرفة و لا معرفة إلاّ بعمل فمن عرف دلّته المعرفة علی العمل و من لم یعمل فلا معرفة له؛ ألا إنّ الإیمان بعضه من بعض.
[١٠٨]٣-عنه، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عمّن رواه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: من عمل علی غیر علم کان ما یفسد أکثر ممّا یصلح.
باب استعمال العلم [١٠٩]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن حمّاد بن عیسی، عن عمر بن أذینة، عن أبان بن أبی عیّاش، عن سلیم بن قیس الهلالیّ قال:
سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یحدّث عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أنّه قال: فی کلام له العلماء
ص :١٠٢
و نه جدّش به رسول خدا-که رسول خدا فرمود: هرکس به قیاسها عمل کند، خودش هلاک شده و مردم را هلاک ساخته است و آنکه بدون آگاهی لازم به مردم فتوا دهد در حالی که ناسخ را از منسوخ و محکم را از متشابه تشخیص ندهد، سبب هلاک خود و دیگران است.
[١٠۶]١-طلحۀ زید گوید: شنیدم که حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: هرکه بدون بصیرت و بینش عمل میکند، همچون کسی است که بر راه درست پیش نمیرود، برای همین است که هرچه تندتر برود از مقصد دورتر میشود.
[١٠٧]٢-حسن صیقل گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود: خداوند عملی را جز با شناخت نپذیرد و شناختی پدید نمیآید مگر با عمل؛ پس کسی که شناخت دارد، همان شناخت او را به عمل رهبری کند و هرکه عمل نکند، شناخت ندارد. همانا بعضی از ایمان از بعضی دیگر آن پدید آید.
[١٠٨]٣-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: هرکه بدون علم به عمل برخیزد، ویرانگری او بیش از اصلاحگریش میشود.
[١٠٩]١-سلیم قیس هلالی گوید: از امیر مؤمنان [علیه السّلام]شنیدم که از رسول خدا خبر میداد که آن حضرت در سخنش میفرمود: دانشمندان دو قسماند:
ص :١٠٣
رجلان رجل عالم آخذ بعلمه فهذا ناج و عالم تارک لعلمه فهذا هالک و إنّ أهل النّار لیتأذّون من ریح العالم التّارک لعلمه و إنّ أشدّ أهل النّار ندامة و حسرة رجل دعا عبدا إلی اللّه فاستجاب له و قبل منه فأطاع اللّه فأدخله اللّه الجنّة و أدخل الدّاعی النّار بترکه علمه و اتّباعه الهوی و طول الأمل، أمّا اتّباع الهوی فیصدّ عن الحقّ و طول الأمل ینسی الآخرة.
[١١٠]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن إسماعیل بن جابر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
العلم مقرون إلی العمل، فمن علم عمل و من عمل علم و العلم یهتف بالعمل، فإن أجابه و إلاّ ارتحل عنه.
[١١١]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن علیّ بن محمّد القاسانیّ، عمّن ذکره، عن عبد اللّه بن القاسم الجعفریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ العالم إذا لم یعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب کما یزلّ المطر عن الصّفا.
[١١٢]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقریّ، عن علیّ بن هاشم بن البرید، عن أبیه قال:
جاء رجل إلی علیّ بن الحسین علیهما السّلام فسأله عن مسائل فأجاب ثمّ عاد لیسأل عن مثلها فقال علیّ بن الحسین علیهما السّلام: مکتوب فی الإنجیل لا تطلبوا علم ما لا تعلمون و لمّا تعملوا بما علمتم، فإنّ العلم إذا لم یعمل به لم یزدد صاحبه إلاّ کفرا و لم یزدد من اللّه إلاّ بعدا.
[١١٣]۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ص :١٠۴
دانشمندی که دانش خود را به کار بسته و این رستگار است و دانشمندی که دست از دانشاش گسسته و این هلاک شده است. همانا دوزخیان از بوی گند دانشمند بیعمل در آزارند و میان دوزخیان، پشیمانی و افسوس آنکس سختتر است که در دنیا بندهای را به سوی خدا فراخواند و او دعوتش را بپذیرد و اطاعت خدا نماید و خدا به بهشت راهش داده است و خود دعوتکننده را به سبب فروگذاشتن دانش و پیروی از هوس و درازی آرزویش به دوزخ افکنده است. پیروی از هوس از حق جلوگیری نماید و درازی آرزو آخرت را به فراموشی سپارد.
[١١٠]٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: دانش با عمل همدوش است. پس هرکس بداند، باید عمل کند و هرکس عمل کند، باید بداند، دانش، عمل را صدا زند؛ اگر پاسخش گوید بماند و گرنه کوچ کند.
[١١١]٣-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: چون دانشمند به دانش خود عمل نکند اندرز او در دلها کارگر نمیافتد و از آنها فرومیریزد، به همانگونه که دانۀ باران از سنگ صاف فرومیریزد.
[١١٢]۴-مردی خدمت امام چهارم آمد و از او مسایلی پرسید و آن حضرت پاسخ داد؛ سپس بازگشت تا همچنان بپرسد. علی بن حسین علیه السّلام فرمود: در انجیل نوشته است: تا وقتی که به آنچه دانستهاید عمل نکردهاید، از آنچه نمیدانید، نیاموزید. همانا دانشی که به آن عمل نشود جز کفر داننده و دوری او را از خدا نیفزاید.
[١١٣]۵-مفضّل عمر گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: رستگار به چه چیز
ص :١٠۵
قلت له: بم یعرف النّاجی؟ قال: من کان فعله لقوله موافقا فأثبت له الشّهادة و من لم یکن فعله لقوله موافقا فإنّما ذلک مستودع.
[١١۴]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه رفعه قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام فی کلام له خطب به علی المنبر: أیّها النّاس إذا علمتم فاعملوا بما علمتم لعلّکم تهتدون، إنّ العالم العامل بغیره کالجاهل الحائر الّذی لا یستفیق عن جهله بل قد رأیت أنّ الحجّة علیه أعظم و الحسرة أدوم علی هذا العالم المنسلخ من علمه منها علی هذا الجاهل المتحیّر فی جهله و کلاهما حائر بائر، لا ترتابوا فتشکّوا و لا تشکّوا فتکفروا و لا ترخّصوا لأنفسکم فتدهنوا و لا تدهنوا فی الحقّ فتخسروا و إنّ من الحقّ أن تفقّهوا و من الفقه أن لا تغترّوا و إنّ أنصحکم لنفسه أطوعکم لربّه و أغشّکم لنفسه أعصاکم لربّه و من یطع اللّه یأمن و یستبشر و من یعص اللّه یخب و یندم.
[١١۵]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عمّن ذکره، عن محمّد بن عبد الرّحمن بن أبی لیلی، عن أبیه قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إذا سمعتم العلم فاستعملوه و لتتّسع قلوبکم فإنّ العلم إذا کثر فی قلب رجل لا یحتمله، قدر الشّیطان علیه، فإذا خاصمکم الشّیطان فأقبلوا علیه بما تعرفون فإنّ کید الشّیطان کان ضعیفا، فقلت و ما الّذی نعرفه؟ قال، خاصموه بما ظهر لکم من قدرة اللّه عزّ و جلّ.
باب المستأکل بعلمه و المباهی به [١١۶]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه جمیعا، عن حمّاد بن عیسی عن عمر بن أذینة، عن أبان بن أبی عیّاش، عن سلیم بن قیس قال:
ص :١٠۶
شناخته شود؟ فرمود: آنکه کردارش موافق گفتارش باشد. گواهی نجات او قطعی است و هرکه کردارش موافق گفتارش نباشد، دین و ایمان او عاریتی است.
[١١۴]۶-امیر مؤمنان علیه السّلام بر فراز منبر فرمود: ای مردم! وقتی چیزی آموختید، دست به کار آرید؛ شاید هدایت شوید. دانشمندی که بر خلاف دانشش عمل کند، همچون نادان سرگردانی است که از بیهوشی نادانی خود به هوش نیامده، بلکه میدانم همانا حجّت بر او تمامتر و افسوس خوردن این دانشمند که از دانش خویش گسسته است از افسوس نادان سرگردان در نادانی، بیشتر است. هر دو حیران و در خوا (غفلت) اند. تردیدی به خود راه ندهید تا به شک نیفتید و شک نکنید تا کافر نگردید. نفسهای خود را رها نکنید تا سست نشوید و در راه حق سست نشوید تا زیان نکنید. همانا از جمله حق آن است که دین را عمیق فهم کنید و از فهم عمیق است که فریب نخورید. همانا خیرخواهترین شما نسبت به خود، فرمانبردارترین شما نسبت به خداست و خیانتکارترین شما به خود، نافرمانترین شما به خداست. هرکه فرمان خدا برد، ایمن گردد و مژده یابد و هرکس نافرمانی خدا کند، ناامید و پشیمان گردد.
[١١۵]٧-امام باقر علیه السّلام میفرمود: چون دانش را شنیدید. به عمل برخیزید و باید دلهای شما گنجایش داشته باشد؛ زیرا وقتی دانش در دل مرد به اندازهای زیاد شود که تاب تحمّل آن را نداشته باشد، شیطان بر او چیره گردد، پس چون شیطان با شما دشمنی کرد با آنچه میدانید به او روی آورید؛ زیرا نیرنگ شیطان ضعیف است. (راوی گوید) گفتم: آنچه میدانیم چیست؟ فرمود: به آنچه از نیروی خدای شکوهمند برای شما پدیدار گشته با او مبارزه کنید.
[١١۶]١-سلیم قیس گوید: شنیدم امیر مؤمنان علیه السّلام گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
ص :١٠٧
سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم منهومان لا یشبعان طالب دنیا و طالب علم فمن اقتصر من الدّنیا علی ما أحلّ اللّه له سلم و من تناولها من غیر حلّها هلک إلاّ أن یتوب أو یراجع و من أخذ العلم من أهله و عمل بعلمه نجا و من أراد به الدّنیا فهی حظّه.
[١١٧]٢-الحسین بن محمّد بن عامر، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن أحمد بن عائذ، عن أبی خدیجة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
من أراد الحدیث لمنفعة الدّنیا لم یکن له فی الآخرة نصیب و من أراد به خیر الآخرة أعطاه اللّه خیر الدّنیا و الآخرة.
[١١٨]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد الأصبهانیّ، عن المنقریّ، عن حفص بن غیاث، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
من أراد الحدیث لمنفعة الدّنیا لم یکن له فی الآخرة نصیب.
[١١٩]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم، عن المنقریّ، عن حفص بن غیاث، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إذا رأیتم العالم محبّا لدنیاه فاتّهموه علی دینکم فإنّ کلّ محبّ لشیء یحوط ما أحبّ و قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أوحی اللّه إلی داود علیه السّلام لا تجعل بینی و بینک عالما مفتونا بالدّنیا فیصدّک عن طریق محبّتی فإنّ أولئک قطّاع طریق عبادی المریدین، إنّ أدنی ما أنا صانع بهم أن أنزع حلاوة مناجاتی عن قلوبهم.
[١٢٠]۵-علیّ، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: الفقهاء أمناء الرّسل ما لم یدخلوا فی الدّنیا قیل یا رسول اللّه: و ما دخولهم فی الدّنیا؟ قال: اتّباع السّلطان فإذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی دینکم.
ص :١٠٨
فرمود: دو گرسنهاند که هیچگاه سیر نشوند: آنکه علم آموزد و آنکه مال دنیا اندوزد. هرکه از دنیا به آنچه خدا برایش حلال کرده است بسنده کند، سالم ماند و کسی که دنیا را از راه غیر حلالش به دست آورد، نابود شود، مگر اینکه توبه کند و بازگردد و آنکه دانش را از اهلش گرفته و به آن عمل کند، نجات یابد و آنکه منظورش از دانشجویی، دنیا باشد بهرهاش همان است.
[١١٧]٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: کسی که حدیث (ما) را برای سود دنیا خواهد در آخرت نصیبی نخواهد داشت و هرکس آن را برای خیر آخرت جوید، خداوند خیر دنیا و آخرت به او ارزانی دارد.
[١١٨]٣-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کسی که حدیث را برای سود دنیا خواهد در آخرت بهرهای ندارد.
[١١٩]۴-امام صادق علیه السّلام فرمود: هرگاه دانشمند را دوستدار دنیا یافتید، او را در کار دین خود متّهم دانید؛ زیرا دوستدار هرچیزی، گرد محبوبش میگردد و فرمود: خدا به داود علیه السّلام وحی کرد: میان من و خودت، دانشمند فریفته دنیا را واسطه قرار نده که تو را از راه دوستی من دور سازد؛ اینگونه دانشمندان راهزنان بندگان جویای من هستند. همانا کمترین کاری که با ایشان کنم این است که شیرینی مناجات با خودم را از دلشان برکنم.
[١٢٠]۵-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: فقیهان امانتدار پیامبرانند تا آن زمان که در دنیا داخل نشده باشند. گفتند: ای پیامبر خدا، داخل شدن آنان در دنیا به چیست؟ فرمود: پیروی از سلطان؛ پس چون چنین کنند، از ایشان بر دین خود بترسید.
ص :١٠٩
[١٢١]۶-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن حمّاد بن عیسی، عن ربعیّ بن عبد اللّه، عمّن حدّثه، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
من طلب العلم لیباهی به العلماء، أو یماری به السّفهاء أو یصرف به وجوه النّاس إلیه فلیتبوّأ مقعده من النّار إنّ الرّئاسة لا تصلح إلاّ لأهلها.
باب لزوم الحجّة علی العالم و تشدید الأمر علیه [١٢٢]١-علیّ بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقریّ، عن حفص بن غیاث، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال یا حفص! یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن یغفر للعالم ذنب واحد.
[١٢٣]٢-و بهذا الإسناد قال: قال أبو عبد اللّه علیه السّلام قال: عیسی ابن مریم علی نبیّنا و آله و علیه السّلام:
ویل للعلماء السّوء کیف تلظّی علیهم النّار؟ !
[١٢۴]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن درّاج قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إذا بلغت النّفس هاهنا و أشار بیده إلی حلقه لم یکن للعالم توبة ثمّ قرأ إِنَّمَا اَلتَّوْبَةُ عَلَی اَللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسُّوءَ بِجَهٰالَةٍ.
[١٢۵]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن یحیی الحلبیّ، عن أبی سعید المکاری، عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ. فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ اَلْغٰاوُونَ قال:
هم قوم و صفوا عدلا بألسنتهم ثمّ خالفوه إلی غیره.
ص :١١٠
[١٢١]۶-امام باقر علیه السّلام فرمود: هرکس به جستجوی دانش برآید برای اینکه بر دانشمندان ببالد یا با سفیهان بستیزد یا توجّه مردم را به خود جلب کند؛ باید جای خود را در آتش برگزیند. ریاست جز برای اهل آن شایسته نیست.
[١٢٢]١-امام صادق علیه السّلام به حفص بن غیاث فرمود: ای حفص! هفتاد گناه نادان آمرزیده شود، پیش از آنکه یک گناه دانا بخشیده شود.
[١٢٣]٢-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: عیسی بن مریم-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: وای بر دانشمندان بد که چگونه آتش دوزخ بر آنها زبانه کشد!
[١٢۴]٣-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: چون جان به اینجا رسد-با دست به گلویش اشاره کرد-برای دانشمند توبهای نیست؛ سپس این آیه را خواند: (توبه، نزد خداوند، تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه میشوند.) [نساء (۴) : آیۀ ١٧].
[١٢۵]۴-امام باقر علیه السّلام دربارۀ گفتار خدای بزرگ و والا که (گمراهکنندگان و گمراهشوندگان به دوزخ سرنگون گردند.) [شعراء (٢۶) : آیۀ ٩۴]میفرماید: ایشان گروهی باشند که عدالت را با زبان بستایند، سپس مخالفت کرده به ستم گرایند.
ص :١١١
باب النّوادر [١٢۶]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حفص بن البختریّ رفعه قال:
کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: روّحوا أنفسکم ببدیع الحکمة فإنّها تکلّ کما تکلّ الأبدان.
[١٢٧]٢-عدّة من أصحابنا. عن أحمد بن محمّد، عن نوح بن شعیب النّیسابوریّ، عن عبید اللّه بن عبد اللّه الدّهقان، عن درست بن أبی منصور، عن عروة بن أخی شعیب العقرقوفیّ، عن شعیب، عن أبی بصیر قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: یا طالب العلم! إنّ العلم ذو فضائل کثیرة: فرأسه التّواضع و عینه البراءة من الحسد و أذنه الفهم و لسانه الصّدق و حفظه الفحص و قلبه حسن النّیّة و عقله معرفة الأشیاء و الأمور و یده الرّحمة و رجله زیارة العلماء و همّته السّلامة و حکمته الورع و مستقرّه النّجاة و قائده العافیة و مرکبه الوفاء و سلاحه لین الکلمة و سیفه الرّضا و قوسه المداراة و جیشه محاورة العلماء و ماله الأدب و ذخیرته اجتناب الذّنوب و زاده المعروف و ماؤه الموادعة و دلیله الهدی و رفیقه محبّة الأخیار.
[١٢٨]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن حمّاد بن عثمان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نعم وزیر الإیمان العلم و نعم وزیر العلم الحلم و نعم وزیر الحلم الرّفق و نعم وزیر الرّفق الصّبر.
[١٢٩]۴-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن جعفر بن محمّد الأشعریّ،
ص :١١٢
[١٢۶]١-امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود: جان خود را با مطالب شگفت حکمت استراحت دهید؛ زیرا جان همچون تن خسته شود.
[١٢٧]٢-امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود: ای جویندۀ علم! همانا علم امتیازهای فراوانی دارد: سرّ علم فروتنی است، چشم آن تهی بودن از رشک، گوش آن فهمیدن، زبان آن راست گفتن، حافظۀ آن پژوهیدن، دل آن حسن نیّت، عقل آن شناخت اسباب امور، دست آن رحمت، پای آن دیدار دانشمندان، همّت آن سلامتی، حکمت آن پرهیزگاری، قرارگاه آن نجات، جلودار آن عافیت، مرکب آن وفاداری، اسلحۀ آن نرمزبانی، شمشیر آن خشنودی، کمال آن مدارا و لشکر آن گفتوگوی با دانشمندان، دارایی آن ادب، اندوختۀ آن دامن فروچیدن از گناهان، توشۀ آن نیکی، نوشاک آن سازگاری، رهبر آن رهیافتگی و دوست آن دوستی نیکان است.
[١٢٨]٣-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: دانش چه خوب وزیری برای ایمان و خویشتنداری چه خوب وزیری برای دانش و نرمرفتاری چه خوب وزیری برای خویشتنداری و شکیبایی چه خوب وزیری برای نرمرفتاری است.
[١٢٩]۴-امام صادق علیه السّلام از پدرانش نقل میکند که مردی خدمت رسول خدا آمد
ص :١١٣
عن عبد اللّه بن میمون القدّاح، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام، عن آبائه علیه السّلام، قال:
حاء رجل إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقال: یا رسول اللّه ما العلم؟ قال: الإنصات، قال: ثمّ مه؟ قال الاستماع، قال: ثمّ مه؟ قال الحفظ، قال: ثمّ مه؟ قال: العمل به، قال ثمّ مه یا رسول اللّه؟ ! قال نشره.
[١٣٠]۵-علیّ بن إبراهیم رفعه إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
طلبة العلم ثلاثة فاعرفهم بأعیانهم و صفاتهم: صنف یطلبه للجهل و المراء و صنف یطلبه للاستطالة و الختل و صنف یطلبه للفقه و العقل، فصاحب الجهل و المراء موذ ممار متعرّض للمقال فی أندیة الرّجال بتذاکر العلم و صفة الحلم، قد تسربل بالخشوع و تخلّی من الورع فدقّ اللّه من هذا خیشومه و قطع منه حیزومه، و صاحب الاستطالة و الختل ذو خبّ و ملق یستطیل علی مثله من أشباهه و یتواضع للأغنیاء من دونه فهو لحلوائهم هاضم و لدینه حاطم فأعمی اللّه علی هذا خبره و قطع من آثار العلماء أثره و صاحب الفقه و العقل ذوک آبة و حزن و سهر قد تحنّک فی برنسه و قام اللّیل فی حندسه یعمل و یخشی وجلا داعیا مشفقا مقبلا علی شأنه عارفا بأهل زمانه مستوحشا من أوثق إخوانه فشدّ اللّه من هذا أرکانه و أعطاه یوم القیامة أمانه.
و حدّثنی به محمّد بن محمود أبو عبد اللّه القزوینیّ عن عدّة من أصحابنا منهم جعفر بن محمّد الصّیقل بقزوین عن أحمد بن عیسی العلویّ، عن عبّاد بن صهیب البصریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام.
[١٣١]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن محمّد بن یحیی، عن طلحة بن زید قال:
ص :١١۴
و گفت: ای رسول خدا، دانش چیست؟ فرمود: سکوت کردن. گفت: سپس چه؟ فرمود: گوش فرادادن. پرسید: سپس چه؟ فرمود: حفظ کردن. گفت: سپس چه؟ فرمود: آن را به کار بستن. پرسید: ای رسول خدا، سپس چه؟ فرمود: انتشار دادن آن.
[١٣٠]۵-امام صادق علیه السّلام فرمود: جویندگان دانش بر سه گونهاند، پس آنان را از روی صفاتشان بشناس دستهای دانش را برای جهل ورزیدن و به منازعه برخاستن میخواهند و دستهای آن را برای بلندی جستن و فریب دادن دیگران و دستهای آن را برای فهمیدن و خرد ورزیدن میخواهند. دستۀ اول، موذی و جدالگر است و همواره در مجالس مردان سخنرانی کند. از اوصاف علم و حلم گوید لباس فروتنی بر تن پوشیده ولی از لباس تقوی خود را برهنه ساخته است.
خدا از این جهت، بینیاش را خرد کند و کمرش را بشکند. اهل بلندی جستن و فریفتن، نیرنگباز و چاپلوس است. بر همپایگان خود گردنفرازی و برای ثروتمندانی که از آن فروپایهترند سر تواضع فرود میآورند. حلوای آنها را بخورد و دین خود را درهم بشکند. خداوند او را بر این روش بینامونشان کند و اثرش را از میان آثار دانشمندان بیبهره گرداند. اهل فهم و عقل، نگران و غمگین و شبزندهدار است. تحت الحنک خویش انداخته و در تاریکی شب به پا ایستاده است. ترسان و دعاکنان و هراسان عمل کند؛ به خود مشغول است؛ مردم روزگارش را خوب میشناسد و از مطمئنترین برادرانش دهشتناک است خدا از این جهت، پایههای وجودش را محکم سازد و روز قیامت، امانش دهد.
(این روایت از طریق دیگری نیز وارد شده است.)
[١٣١]۶-امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا روایتکنندگان قرآن بسیار و
ص :١١۵
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ رواة الکتاب کثیر و إنّ رعاته قلیل و کم من مستنصح للحدیث مستغشّ للکتاب، فالعلماء یحزنهم ترک الرّعایة و الجهّال یحزنهم حفظ الرّوایة فراع یرعی حیاته و راع یرعی هلکته فعند ذلک اختلف الرّاعیان و تغایر الفریقان.
[١٣٢]٧-الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن عبد الرّحمن بن أبی نجران، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
من حفظ من أحادیثنا أربعین حدیثا بعثه اللّه یوم القیامة عالما فقیها.
[١٣٣]٨-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عمّن ذکره، عن زید الشّحّام، عن أبی جعفر علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: فَلْیَنْظُرِ اَلْإِنْسٰانُ إِلیٰ طَعٰامِهِ قال:
قلت ما طعامه؟ قال علمه الّذی یأخذه، عمّن یأخذه؟
[١٣۴]٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن النّعمان، عن عبد اللّه بن مسکان، عن داود بن فرقد، عن أبی سعید الزّهریّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
الوقوف عند الشّبهة خیر من الاقتحام فی الهلکة و ترکک حدیثا لم تروه خیر من روایتک حدیثا لم تحصه.
[١٣۵]١٠-محمّد، عن أحمد، عن ابن فضّال، عن ابن بکیر، عن حمزة بن الطّیّار أنّه عرض علی أبی عبد اللّه علیه السّلام بعض خطب أبیه حتّی إذا بلغ موضعا منها قال له: کفّ و اسکت، ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: لا یسعکم فیما ینزل بکم ممّا لا تعلمون إلاّ الکفّ عنه و التّثبّت و الرّدّ إلی أئمّة الهدی حتّی یحملوکم فیه علی القصد و یجلوا عنکم فیه العمی و یعرّفوکم فیه الحقّ قال اللّه تعالی: فَسْئَلُوا
ص :١١۶
رعایتکنندگان آن کماند. چه بسا مردمی که نسبت به حدیث خیرخواه و نسبت به قرآن خیانتگرند. دانشمندان از رعایت نکردن اندوهگین و نادانان از حفظ روایت غمگیناند. یکی در پی حفظ زندگانی خود و دیگری در پی هلاکت خویش است. در اینجاست که دو دسته رعایتکننده اختلاف پیدا کنند و از هم جدا شوند.
[١٣٢]٧-امام صادق علیه السّلام فرمود: هرکه چهل حدیث از احادیث ما را حفظ کند، خداوند او را روز قیامت، دانشمند و فقیه برانگیزد.
[١٣٣]٨-زید شحّام از امام باقر علیه السّلام درباره گفتار خدای بزرگ و والا که (باید انسان به خوراک خویش نگاه کند) [عبس (٨٠) : آیۀ ٢۴]پرسید: معنای خوراک چیست؟ فرمود: دانشی که فرامیگیرد، بنگرد که از چه کسی میگیرد.
[١٣۴]٩-حضرت باقر علیه السّلام فرمود: بازایستادن از امر مشتبه از به هلاکت افتادن بهتر است و واگذاردن حدیثی که روایت آن برایت ثابت نشده، از روایت کردن حدیثی که بر آن احاطه نداری، بهتر است.
[١٣۵]١٠-حمزۀ طیّار بر حضرت صادق بعضی از سخنرانیهای پدرش را عرضه کرد تا به جملهای رسید در این هنگام حضرت فرمود: دست نگهدار و ساکت باش. سپس فرمود: آنچه به دست شما میرسد و حکمش را نمیدانید، وظیفهای بر شما نیست جز دست نگهداشتن از آن و درنگ کردن و بازگرداندن آن به ائمّۀ هدی، تا ایشان شما را بر اعتدال وادارند و گمراهی را از شما دور سازند و حق را به شما بشناسانند. خدای فرازمند فرموده است:
ص :١١٧
أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ.
[١٣۶]١١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقریّ، عن سفیان بن عیینة قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: وجدت علم النّاس کلّه فی أربع: أوّلها أن تعرف ربّک و الثّانی أن تعرف ما صنع بک و الثّالث أن تعرف ما أراد منک و الرّابع أن تعرف ما یخرجک من دینک.
[١٣٧]١٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم قال:
قلت: لأبی عبد اللّه علیه السّلام: ما حقّ اللّه علی خلقه؟ فقال: أن یقولوا ما یعلمون و یکفّوا عمّا لا یعلمون، فإذا فعلوا ذلک فقد أدّوا إلی اللّه حقّه.
[١٣٨]١٣-محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن ابن سنان، عن محمّد بن مروان العجلیّ، عن علیّ بن حنظلة قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: اعرفوا منازل النّاس علی قدر روایتهم عنّا.
[١٣٩]١۴-الحسین بن الحسن، عن محمّد بن زکریّا الغلابیّ، عن ابن عائشة البصریّ رفعه أنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام قال فی بعض خطبه:
أیّها النّاس اعلموا أنّه لیس بعاقل من انزعج من قول الزّور فیه و لا بحکیم من رضی بثناء الجاهل علیه، النّاس أبناء ما یحسنون و قدر کلّ امرئ ما یحسن فتکلّموا فی العلم تبیّن أقدارکم.
[١۴٠]١۵-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن أبان بن عثمان، عن عبد اللّه بن سلیمان قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول و عنده رجل من أهل البصرة یقال له: عثمان الأعمی
ص :١١٨
(اگر نمیدانید، از اهل قرآن بپرسید.) [نحل (١۶) : آیۀ ۴٢].
[١٣۶]١١-امام صادق علیه السّلام میفرمود: همه دانش مردم را در چهار چیز یافتم:
نخست اینکه پروردگار خویش را بشناسی؛ دوم اینکه بدانی با تو چه کرده است؛ سوم اینکه بدانی از تو چه خواسته است؛ چهارم اینکه بدانی چه چیز تو را از دینت بیرون میکند.
[١٣٧]١٢-هشام سالم گوید: به امام صادق عرض کردم: حق خدا بر مردم چیست؟ فرمود: اینکه آنچه دانند بگویند و آنچه ندانند بازایستند. هرگاه چنین کنند حق خدا را به او ادا کردهاند.
[١٣٨]١٣-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: منزلت مردم را به اندازهای که از ما روایت کنند، بشناسید.
[١٣٩]١۴-امیر مؤمنان در بعضی از سخنرانیهایش فرمود: ای مردم! بدانید کسی که از سخن بیاساسی که به او گویند از جا کنده شود، خردمند نیست و آنکه به ستایش نادان خرسند گردد، فرزانه نیست. مردم فرزند کارهای ارزندۀ خویشاند و ارزش هرکس به اندازه کار ارزندهای است که به خوبی انجام میدهد. از دانش سخن گویید تا ارزشتان نمایان شود.
[١۴٠]١۵-عبد اللّه سلیمان گوید: مردی از اهل بصره که نامش عثمان اعمی بود
ص :١١٩
و هو یقول: إنّ الحسن البصریّ یزعم أنّ الّذین یکتمون العلم یؤذی ریح بطونهم أهل النّار، فقال: أبو جعفر علیه السّلام: فهلک إذن مؤمن آل فرعون ما زال العلم مکتوما منذ بعث اللّه نوحا علیه السّلام فلیذهب الحسن یمینا و شمالا فو اللّه ما یوجد العلم إلاّ هاهنا.
باب روایة الکتب و الحدیث و فضل الکتابة و التّمسّک بالکتب [١۴١]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن منصور بن یونس، عن أبی بصیر قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام قول اللّه جلّ ثناؤه: اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ؟ قال: هو الرّجل یسمع الحدیث فیحدّث به کما سمعه لا یزید فیه و لا ینقص منه.
[١۴٢]٢-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن محمّد بن مسلم قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: أسمع الحدیث منک فأزید و أنقص؟ قال: إن کنت ترید معانیه فلا بأس.
[١۴٣]٣-و عنه، عن محمّد بن الحسین، عن ابن سنان، عن داود بن فرقد قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّی أسمع الکلام منک فأرید أن أرویه کما سمعته منک فلا یجیء، قال: فتعمّد ذلک؟ قلت: لا فقال: ترید المعانی؟ قلت: نعم، قال فلا بأس.
[١۴۴]۴-و عنه، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید،
ص :١٢٠
به امام باقر علیه السّلام عرض کرد: حسن بصری عقیده دارد کسانی که دانش را نهان دارند، بوی گند شکمشان دوزخیان را آزار دهد. امام فرمود: بنابراین مؤمن آل فرعون [که پنهانسازی کرده]هلاک شده است؟ ! از زمان بعثت نوح علیه السّلام دانش نهان بوده است. حسن بصری به هر راهی که خواهد برود. به خدا سوگند! دانش جز در این خاندان یافت نشود.
[١۴١]١-ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السّلام راجع به فرمایش خدا (کسانی که سخن را میشنوند و از بهترینش پیروی میکنند) [زمر (٣٩) : آیۀ ١٨]پرسیدم، حضرت فرمود: او مردی است که حدیثی شنود و آن را آنگونه که شنیده، بیکم و زیاد بازگو نماید.
[١۴٢]٢-محمّد مسلم گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: از شما حدیث میشنوم آن را زیاد و کم میکنم فرمود: اگر معانی آن را برسانی اشکالی ندارد.
[١۴٣]٣-داود فرقد گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: سخنی از شما میشنوم و میخواهم همانطور که شنیدهام، روایت کنم ولی به خاطرم نمیآید.
فرمود: به عمد فراموش میکنی؟ گفتم: نه. فرمود: مقصودت معانی سخن من است؟ گفتم: آری. فرمود: اشکالی ندارد.
[١۴۴]۴-ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: حدیثی از شما بشنوم و از پدرتان روایت کنم یا از پدرتان بشنوم از شما روایت کنم (چطور است) ؟
ص :١٢١
عن القاسم بن محمّد، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: الحدیث أسمعه منک أرویه عن أبیک أو أسمعه من أبیک أرویه عنک؟ قال سواء إلاّ أنّک ترویه عن أبی أحبّ إلیّ و قال أبو عبد اللّه علیه السّلام لجمیل: ما سمعت منّی فاروه عن أبی.
[١۴۵]۵-و عنه، عن أحمد بن محمّد و محمّد بن الحسین، عن ابن محبوب، عن عبد اللّه بن سنان قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام یجیئنی القوم فیستمعون منّی حدیثکم فأضجر و لا أقوی، قال: فاقرأ علیهم من أوّله حدیثا و من وسطه حدیثا و من آخره حدیثا.
[١۴۶]۶-عنه بإسناده، عن أحمد بن عمر الحلاّل قال:
قلت لأبی الحسن الرّضا علیه السّلام: الرّجل من أصحابنا یعطینی الکتاب و لا یقول: اروه عنّی یجوز لی أن أرویه عنه؟ قال: فقال: إذا علمت أنّ الکتاب له فاروه عنه.
[١۴٧]٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: إذا حدّثتم بحدیث فأسندوه إلی الّذی حدّثکم فإن کان حقّا فلکم و إن کان کذبا فعلیه.
[١۴٨]٨-علیّ بن محمّد بن عبد اللّه، عن أحمد بن محمّد، عن أبی أیّوب المدنیّ، عن ابن أبی عمیر، عن حسین الأحمسیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال،
القلب یتّکل علی الکتابة
[١۴٩]٩-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن عاصم بن حمید، عن أبی بصیر قال:
ص :١٢٢
فرمود: فرق ندارد، جز اینکه به نام پدرم روایت کنی، دوستتر دارم. آن حضرت به جمیل فرمود: آنچه از من شنوی از طرف پدرم روایت کن.
[١۴۵]۵-عبد اللّه سنان گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: مردم میآیند و حدیث شما را از من میشنوند و من به تنگ میآیم و نمیتوانم (ادامه دهم) . فرمود: حدیثی از اول کتاب، حدیثی از وسط آن و حدیثی از آخرش برای آنان بخوان.
[١۴۶]۶-احمد عمر حلاّل گوید: به علی بن موسی الرضا علیهما السّلام عرض کردم:
مردی از یاران ما شیعیان به من کتابی میدهد و نمیگوید این کتاب را از من روایت کن. بر من رواست که از او روایت کنم؟ فرمود: اگر بدانی کتاب از آن اوست، از او روایت کن.
[١۴٧]٧-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: هرگاه حدیثی به شما گویند (در مقام نقل) به گویندهاش نسبت دهید. اگر درست باشد به سود شماست و اگر دروغ باشد به زیان اوست.
[١۴٨]٨-امام صادق علیه السّلام فرمود: دل به نوشتن آسودگی یابد.
[١۴٩]٩-ابو بصیر گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود: بنویسید زیرا تا ننویسید حفظ نمیکنید.
ص :١٢٣
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: اکتبوا فإنّکم لا تحفظون حتّی تکتبوا.
[١۵٠]١٠-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن علیّ بن فضّال، عن ابن بکیر، عن عبید بن زرارة قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: احتفظوا بکتبکم فإنّکم سوف تحتاجون إلیها.
[١۵١]١١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد البرقیّ، عن بعض أصحابه، عن أبی سعید الخیبریّ، عن المفضّل بن عمر قال:
قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: اکتب و بثّ علمک فی إخوانک فإن متّ فأورث کتبک بنیک فإنّه یأتی علی النّاس زمان هرج لا یأنسون فیه إلاّ بکتبهم.
[١۵٢]١٢-و بهذا الإسناد، عن محمّد بن علیّ رفعه قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إیّاکم و الکذب المفترع قیل له: و ما الکذب المفترع؟ قال: أن یحدّثک الرّجل بالحدیث فتترکه و ترویه عن الّذی حدّثک عنه.
[١۵٣]١٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن جمیل بن درّاج قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: أعربوا حدیثنا فإنّا قوم فصحاء.
[١۵۴]١۴-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن أحمد بن محمّد، عن عمر بن عبد العزیز، عن هشام بن سالم و حمّاد بن عثمان و غیره قالوا:
سمعنا أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: حدیثی حدیث أبی و حدیث أبی حدیث جدّی و حدیث جدّی حدیث الحسین و حدیث الحسین حدیث الحسن و حدیث الحسن حدیث أمیر المؤمنین علیه السّلام و حدیث أمیر المؤمنین حدیث رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و حدیث رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قول اللّه عزّ و جلّ.
[١۵۵]١۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن الحسن بن
ص :١٢۴
[١۵٠]١٠-امام صادق علیه السّلام فرمود: کتابها (نوشتههای) خود را نگهدارید که در آینده به آنها نیازمند شوید.
[١۵١]١١-مفضّل عمر گوید: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: بنویس و آموختههای خود را میان برادران دینی خویش منتشر کن و چون مرگت فرارسید، کتابهایت را به پسرانت ارث بده؛ چرا که برای مردم زمانهای پرآشوب فرارسد که آن هنگام جز با کتابهایش همدم نشوند.
[١۵٢]١٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: از دروغ شاخدار بپرهیزید. عرض شد:
دروغ شاخدار چیست؟ فرمود: اینکه مردی به تو حدیثی بازگوید و تو او را (در مقام نقل) رها کنی و آن را از کسی که گوینده از او خبر داده، بازگویی.
[١۵٣]١٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: حدیث ما را اعراب گذارید که ما مردمی فصیحزبانیم.
[١۵۴]١۴-هشام سالم و حمّاد بن عثمان و دیگران گویند: شنیدیم که امام صادق علیه السّلام میفرمود: حدیث من، حدیث پدرم و حدیث پدرم، حدیث جدّم و حدیث جدّم، حدیث حسین و حدیث حسین، حدیث حسن و حدیث حسن، حدیث امیر مؤمنان و حدیث امیر مؤمنان، حدیث رسول خدا و حدیث رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گفتار خدای بزرگ و والا میباشد.
[١۵۵]١۵-ابو خالد شینوله گوید: به ابو جعفر دوم (امام جواد) علیه السّلام عرض کردم:
ص :١٢۵
أبی خالد شینولة قال:
قلت لأبی جعفر الثّانی علیه السّلام: جعلت فداک إنّ مشایخنا رووا عن أبی جعفر و أبی عبد اللّه علیه السّلام و کانت التّقیّة شدیدة فکتموا کتبهم و لم ترو عنهم فلمّا ماتوا صارت الکتب إلینا فقال: حدّثوا بها فإنّها حقّ.
باب التّقلید [١۵۶]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن عبد اللّه بن یحیی، عن ابن مسکان، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قلت له: اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فقال: أما و اللّه ما دعوهم إلی عبادة أنفسهم و لو دعوهم ما أجابوهم و لکن أحلّوا لهم حراما و حرّموا علیهم حلالا فعبدوهم من حیث لا یشعرون.
[١۵٧]٢-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن إبراهیم بن محمّد الهمذانیّ، عن محمّد بن عبیدة قال:
قال لی أبو الحسن علیه السّلام: یا محمّد أنتم أشدّ تقلیدا أم المرجئة؟ قال: قلت:
قلّدنا و قلّدوا فقال: لم أسألک عن هذا، فلم یکن عندی جواب أکثر من الجواب الأوّل فقال أبو الحسن علیه السّلام: إنّ المرجئة نصبت رجلا لم تفرض طاعته و قلّدوه و أنتم نصبتم رجلا و فرضتم طاعته ثمّ لم تقلّدوه فهم أشدّ منکم تقلیدا.
[١۵٨]٣-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن حمّاد بن عیسی، عن ربعیّ بن عبد اللّه، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه جلّ و عزّ:
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فقال:
و اللّه ما صاموا لهم و لا صلّوا لهم و لکن أحلّوا لهم حراما و حرّموا علیهم
ص :١٢۶
قربانت گردم! استادان ما از امام باقر و امام صادق علیهما السّلام روایاتی دارند و چون تقیّه سخت بود، کتابهایشان را پنهان کردند و از آنان روایت نشد. زمانی که مردند، کتابهای ایشان به دست ما رسید. حضرت فرمود: به نقل آن روایات پردازید که آنها درستند.
[١۵۶]١-ابو بصیر گوید: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم که خداوند میفرماید: (دانشمندان و راهبان خود را. . . به جای خدا به الوهیّت گرفتند.) [توبه (٩) : آیۀ ٣١]فرمود: به خدا سوگند! دانشمندان و راهبان، مردم را به پرستش خویش فرانخواندند که اگر فرامیخواندند، آنها نمیپذیرفتند؛ ولی حرام را برای آنها حلال و حلال را برایشان حرام کردند و آنها ندانسته، آنان را میپرستیدند.
[١۵٧]٢-محمّد عبیده گوید: حضرت ابو الحسن علیه السّلام به من فرمود: ای محمّد! تقلید شما محکمتر است یا مرجئه (آنان که پس از پیغمبر مقام علی علیه السّلام را از ابو بکر به تأخیر انداختند) ؟ عرض کردم: ما هم تقلید کردیم و آنها هم تقلید کردند. فرمود: این را از تو نپرسیدم. (محمّد گوید:) من پاسخی بیشتر از پاسخ اول نداشتم؛ پس حضرت فرمود: مرجئه مردی را که اطاعتش واجب نبود به خلافت نصب کردند و از او تقلید نمودند و شما مردی را نصب کردید و اطاعتش را واجب دانستید، ولی تقلیدش نکردید؛ پس تقلید آنان از شما محکمتر باشد.
[١۵٨]٣-حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای بزرگ و والا که (دانشمندان و راهبان خود را. . . به جای خدا به الوهیّت گرفتند) فرمود: به خدا سوگند! برای آنها روزه نگرفتند و نماز نگزاردند، بلکه حرام را برای آنها حلال و حلال را برایشان حرام ساختند و آنها هم پیروی کردند.
ص :١٢٧
حلالا فاتّبعوهم.
باب البدع و الرّأی و المقاییس [١۵٩]١-الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء و عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال جمیعا، عن عاصم بن حمید، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
خطب أمیر المؤمنین علیه السّلام النّاس فقال: أیّها النّاس! إنّما بدء وقوع الفتن أهواء تتّبع و أحکام تبتدع یخالف فیها کتاب اللّه یتولّی فیها رجال رجالا فلو أنّ الباطل خلص لم یخف علی ذی حجی و لو أنّ الحقّ خلص لم یکن اختلاف و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فیجیئان معا فهنالک استحوذ الشّیطان علی أولیائه و نجا الّذین سبقت لهم من اللّه الحسنی.
[١۶٠]٢-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور العمّیّ یرفعه قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:
إذا ظهرت البدع فی أمّتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة اللّه.
[١۶١]٣-و بهذا الإسناد، عن محمّد بن جمهور رفعه قال:
من أتی ذا بدعة فعظّمه فإنّما یسعی فی هدم الإسلام.
[١۶٢]۴-و بهذا الإسناد، عن محمّد بن جمهور رفعه قال:
قال رسول اللّه أبی اللّه لصاحب البدعة بالتّوبة، قیل: یا رسول اللّه و کیف ذلک؟ قال: إنّه قد أشرب قلبه حبّها.
[١۶٣]۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن معاویة بن وهب قال:
ص :١٢٨
[١۵٩]١-امام باقر علیه السّلام فرمود: حضرت امیر مؤمنان علیه السّلام برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: ای مردم! جز این نیست، که آغاز پیدایش فتنهها، پیروی هوسها و بدعت گزاردن احکامی برخلاف دین خدا است که مردانی از مردان دیگر یاری خواهند تا بر خلاف دین خدا، اجرای آن را بر عهده گیرند. اگر باطل ناب و خالص بود بر هیچ خردمندی نهان نمیشد و اگر حقّ ناب و ناآمیخته بود، اختلافی در میان نبود؛ ولی همواره پارهای از حقّ و پارهای از باطل برگیرند و به هم درآمیزند و باهم آیند. اینجاست که شیطان بر دوستان خود چیره گردد و تنها کسانی رهایی یابند که لطف حقّ شامل حالشان گردد.
[١۶٠]٢-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: آنگاه که بدعتها در امت من پدید آید، بر عالم است که علم خود را هویدا کند و هرکه چنین نکند، نفرین خدا بر او باد.
[١۶١]٣-در حدیث است: هرکس نزد بدعتگذاری آید و او را بزرگ شمارد، همانا در ویرانی اسلام کوشیده است.
[١۶٢]۴-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: خداوند از پذیرش توبۀ بدعتگذار خودداری کرده است. عرض شد: ای رسول خدا، چطور؟ فرمود: زیرا بدعت دوستی، تمام وجودش را فراگرفته است.
[١۶٣]۵-پیامبر اسلام فرمود: برای هر بدعتی که پس از من با ایمان (برای
ص :١٢٩
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: إنّ عند کلّ بدعة تکون من بعدی یکاد بها الإیمان ولیّا من أهل بیتی موکّلا به یذبّ عنه، ینطق بإلهام من اللّه و یعلن الحقّ و ینوّره و یردّ کید الکائدین یعبّر عن الضّعفاء فاعتبروا یا أولی الأبصار و توکّلوا علی اللّه.
[١۶۴]۶-محمّد بن یحیی، عن بعض أصحابه و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب رفعه، عن أمیر المؤمنین علیه السّلام أنّه قال:
إنّ من أبغض الخلق إلی اللّه عزّ و جلّ لرجلین: رجل و کله اللّه إلی نفسه فهو جائر عن قصد السّبیل مشعوف بکلام بدعة، قد لهج بالصّوم و الصّلاة فهو فتنة لمن افتتن به، ضالّ عن هدی من کان قبله، مضلّ لمن اقتدی به فی حیاته و بعد موته، حمّال خطایا غیره، رهن بخطیئته و رجل قمش جهلا فی جهّال النّاس، عان بأغباش الفتنة قد سمّاه أشباه النّاس عالما و لم یغن فیه یوما سالما، بکّر فاستکثر، ما قلّ منه خیر ممّا کثر، حتّی إذا ارتوی من آجن و اکتنز من غیر طائل، جلس بین النّاس قاضیا ضامنا لتخلیص ما التبس علی غیره و إن خالف قاضیا سبقه لم یأمن أن ینقض حکمه من یأتی بعده، کفعله بمن کان قبله و إن نزلت به إحدی المبهمات المعضلات هیّأ لها حشوا من رأیه ثمّ قطع به فهو من لبس الشّبهات فی مثل غزل العنکبوت لا یدری أصاب أم أخطأ، لا یحسب العلم فی شیء ممّا أنکر و لا یری أنّ وراء ما بلغ فیه مذهبا، إن قاس شیئا بشیء لم یکذّب نظره و إن أظلم علیه أمر اکتتم به لما یعلم من جهل نفسه لکیلا یقال له: لا یعلم، ثمّ جسر فقضی، فهو مفتاح عشوات رکّاب شبهات، خبّاط جهالات،
لا یعتذر ممّا لا یعلم فیسلم و لا یعضّ فی العلم بضرس قاطع فیغنم، یذری
ص :١٣٠
نیرنگ) همراه شود، سرپرستی از خاندانم گماشته شده که از ایمان دفاع کند. با الهام خدا سخن گوید. حق را آشکار و روشن کند و نیرنگ نیرنگبازان را برگرداند و زبان ناتوانان باشد. ای صاحبان بینش! پند گیرید و خود را به خدا سپارید.
[١۶۴]۶-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: دشمنترین مردم در نزد خداوند بزرگ و والا دو کساند: (الف) مردی که خدا او را به حال خود وانهاده، پس از راه راست منحرف گشته و شیفته سخنان بدعتآمیز شده است. از نماز و روزه دم میزند.
[در حالی که]دیگران را به فتنه دراندازد و فریفته خود سازد. از راه درست پیشینیانش منحرف گشته و گمراهکننده پیروانش در زندگی و پس از مرگش شده است. دیگری، مردی که کولهبار نادانی فراهم ساخته و برگیرندۀ بار خطاهای دیگران و در گرو خطای خود باشد در میان نادانان به تلاش پرداخته و اسیر تاریکیهای فتنه و فساد گشته است. آدمی نمایان او را دانشمند نامند در حالی که یک روز تمام را صرف دانش نکرده است. صبح زود برخاسته و چیزی را بسیار فراهم آورده که اندکش بهتر از بسیارش است تا اینکه از آبی گندیده سیراب شده و مطالب بیهوده در گنجینۀ خاطر خود انباشته است. میان مردم به کرسی قضاوت نشست و متعهّد شد آنچه را بر دیگران مشتبه شده است، حلّ کند و اگر با قاضی پیش از خود مخالفت کرد، اطمینان ندارد که قاضی پس از او حکم او را نشکند همانطور که او با قاضی پیشین کرد. اگر به یکی از مطالب پیچیده و مشکل دچار شود، نظریات پوچی برای آن بافته و آماده میکند و سپس حکم قطعی میدهد.
شبههبافی او همانند تار بافتن عنکبوت است که نمیداند درست رفته یا اشتباه کرده است. نمیپندارد در آنچه او منکر شده، دانشی باشد و نداند در پس آنچه او به آن دست یافته، روش درستی وجود داشته باشد. اگر چیزی را به چیزی دیگر قیاس کند، نظر خویش را تکذیب نکند و اگر مطلبی بر او تاریک باشد به سبب نادانی که در خود سراغ دارد، آن را بپوشاند تا مبادا به او بگویند: نمیداند. سپس گستاخی کرده و حکم صادر نماید. او کلید تاریکیها است و شبههها را بسیار مرتکب شود. در نادانیها کورکورانه گام بردارد. از آنچه نداند، پوزش نخواهد تا
ص :١٣١
الرّوایات ذرو الرّیح الهشیم تبکی منه المواریث و تصرخ منه الدّماء، یستحلّ بقضائه الفرج الحرام و یحرّم بقضائه الفرج الحلال لا ملیء بإصدار ما علیه ورد و لا هو أهل لما منه فرط من ادّعائه علم الحقّ.
[١۶۵]٧-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن أبان بن عثمان، عن أبی شیبة الخراسانیّ قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ أصحاب المقاییس طلبوا العلم بالمقاییس فلم تزدهم المقاییس من الحقّ إلاّ بعدا و إنّ دین اللّه لا یصاب بالمقاییس
[١۶۶]٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان رفعه، عن أبی جعفر و أبی عبد اللّه علیهما السّلام قالا:
کلّ بدعة ضلالة و کلّ ضلالة سبیلها إلی النّار.
[١۶٧]٩-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن محمّد بن حکیم قال:
قلت لأبی الحسن موسی علیه السّلام: جعلت فداک فقّهنا فی الدّین و أغنانا اللّه بکم عن النّاس حتّی إنّ الجماعة منّا لتکون فی المجلس، ما یسأل رجل صاحبه، تحضره المسألة و یحضره جوابها فیما منّ اللّه علینا بکم فربّما ورد علینا الشّیء لم یأتنا فیه عنک و لا عن آبائک شیء فنظرنا إلی أحسن ما یحضرنا و أوفق الأشیاء لما جاءنا عنکم فنأخذ به؟ فقال هیهات هیهات، فی ذلک و اللّه هلک من هلک یا ابن حکیم، قال: ثمّ قال: لعن اللّه أبا حنیفة کان یقول: قال: علیّ و قلت.
قال محمّد بن حکیم لهشام بن الحکم: و اللّه ما أردت إلاّ أن یرخّص لی فی القیاس.
[١۶٨]١٠-محمّد بن أبی عبد اللّه رفعه، عن یونس بن عبد الرّحمن، قال:
قلت لأبی الحسن الأوّل علیه السّلام بما أوحّد اللّه؟ فقال: یا یونس! لا تکوننّ
ص :١٣٢
سالم ماند و در دانش ریشهدار و قاطع نیست تا بهرهای برد. روایات را پراکنده کند و بر باد دهد آنسان که گیاهان خشک را بر باد دهند. میراثهای به ناحق رفته گریان و خونهای به ناحق ریخته از ستم او در شیوناند. زناشویی حرام به حکم او حلال و زناشویی حلال به حکم او حرام گردد. برای پاسخ به مسائلی که بر او وارد میشود، سرشار نیست و برای ریاستی که با داشتن دانش حق ادّعا میکند، شایستگی ندارد.
[١۶۵]٧-امام صادق علیه السّلام میفرمود: همانا قیاسکنندگان از راه قیاس دانش را جستند؛ ولی قیاس جز دوری از حق بر آنها نیفزود و همانا با قیاس به دین خدا دست نتوان یافت.
[١۶۶]٨-حضرت محمد باقر و حضرت صادق علیهما السّلام فرمودند: هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی راهش به سوی دوزخ است.
[١۶٧]٩-محمّد حکیم گوید: به حضرت ابو الحسن موسی کاظم علیه السّلام عرض کردم: قربانت گردم؛ ما در دین دانشمند شدیم و خداوند به برکت شما ما را از مردم بینیاز کرد تا آنجا که جمعی از ما در انجمنی باشیم، کسی از دوستش چیزی نپرسد؛ زیرا آن مسأله و پاسخش را در خاطر دارد به واسطه منّتی که خدا از برکت شما بر ما نهاده است؛ ولی گاهی موضوعی برای ما پیش میآید که از شما و پدرانت درباره آن سخنی به ما نرسیده است و ما به بهترین وجهی که در خاطر داریم، توجّه کنیم و راهی را پی گیریم که با اخبار رسیده از شما موافقتر است.
حضرت فرمود: چه دور است، چه دور است این راه از حقیقت. ای پسر حکیم، به خدا سوگند! هرکس هلاک گردید از همین راه هلاک گردید. سپس فرمود: خدا ابو حنیفه را لعنت کند که میگفت: علی چنان گفت و من چنین گویم. محمد بن حکیم به هشام بن حکم گفت: به خدا سوگند! از این سخن منظوری نداشتم جز اینکه میخواستم مرا به قیاس اجازه دهد.
[١۶٨]١٠-یونس عبد الرحمن گوید: به امام ابو الحسن اول (امام کاظم علیه السّلام)
ص :١٣٣
مبتدعا، من نظر برأیه هلک و من ترک أهل بیت نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ضلّ و من ترک کتاب اللّه و قول نبیّه کفر.
[١۶٩]١١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الوشّاء، عن مثنّی الحنّاط، عن أبی بصیر قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: ترد علینا أشیاء لیس نعرفها فی کتاب اللّه و لا سنّة فننظر فیها؟ قال: لا: أما إنّک إن أصبت لم تؤجر و إن أخطأت کذبت علی اللّه عزّ و جلّ.
[١٧٠]١٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن عمر بن أبان الکلبیّ، عن عبد الرّحیم القصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کلّ بدعة ضلالة و کلّ ضلالة فی النّار.
[١٧١]١٣-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن سماعة بن مهران، عن أبی الحسن موسی علیه السّلام قال:
قلت أصلحک اللّه إنّا نجتمع فنتذاکر ما عندنا فلا یرد علینا شیء إلاّ و عندنا فیه شیء مسطّر و ذلک ممّا أنعم اللّه به علینا بکم، ثمّ یرد علینا الشّیء الصّغیر لیس عندنا فیه شیء فینظر بعضنا إلی بعض و عندنا ما یشبهه فنقیس علی أحسنه؟ فقال: و ما لکم و للقیاس إنّما هلک من هلک من قبلکم بالقیاس ثمّ قال:
إذا جاءکم ما تعلمون فقولوا به و إن جاءکم ما لا تعلمون فها و أهوی بیده إلی فیه ثمّ قال، لعن اللّه أبا حنیفة کان یقول قال علیّ و قلت أنا و قالت الصّحابة
و قلت، ثمّ قال، أکنت تجلس إلیه؟ فقلت: لا و لکن هذا کلامه، فقلت: أصلحک اللّه أتی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم النّاس بما یکتفون به فی عهده؟ قال، نعم و ما یحتاجون
ص :١٣۴
عرض کردم: با چه وسیلهای خدا را به یگانگی پرستم؟ فرمود: ای یونس! بدعتگذار نباش. هرکس به رأی خویش توجّه کند هلاک شود و آنکه خاندان پیغمبر را رها کند گمراه گردد و آنکه کتاب خدا و گفتار پیامبرش را وانهد، به کفر گرفتار آید.
[١۶٩]١١-ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: مسائلی برای ما پیش میآید که حکم آن را از قرآن نمیفهمیم و حدیثی نداریم که به آن بنگریم (میتوانیم به رأی خود قیاسگونه عمل کنیم) ؟ فرمود: نه. زیرا اگر درست رفتی، پاداش نداری و اگر اشتباه کردی، بر خدای عزّتمند دروغ بستهای.
[١٧٠]١٢-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: هر بدعتی، گمراهی و هر گمراهی در آتش است.
[١٧١]١٣-سماعۀ مهران گوید: به امام موسی کاظم علیه السّلام عرض کردم: ما گرد هم میآییم و دربارۀ آنچه در دست داریم (از اخبار و احکام) بحث میکنیم. هر مسألهای که پیش آید درباره آن نوشتهای داریم و این هم از برکت وجود شماست که خدا به ما لطف کرده است. گاهی مسأله کوچکی برایمان پیش میآید که در مورد آن حکمی نداریم و به یکدیگر نگاه میکنیم و چون نظیر آن مسأله را داریم، میتوانیم آن را به بهترین نظیرش قیاس کنیم؟ فرمود: شما را با قیاس چه کار؟ کسانی که پیش از شما هلاک شدند در اثر قیاس بود. سپس فرمود: هرگاه مسألهای برای شما پیش آمد که حکمش را میدانید، آن را بگویید و اگر مسألهای روی آورد که حکم آن را نمیدانید پس این کار را بکنید-با دستش به لبهایش اشاره فرمود-سپس فرمود: خداوند ابو حنیفه را لعنت کند که میگفت: علی چنان گفت و من چنین گویم. اصحاب چنان گفتند و من چنین گویم. پس فرمود: آیا در مجلسش بودهای؟ عرض کردم: نه؛ ولی این سخن اوست. گفتم:
خدا کارت را بسامان کند آیا رسول خدا نیازهای مردم زمانش را کامل آورد؟ فرمود: آری و آنچه را هم تا روز رستاخیز نیاز دارند آورده است. گفتم: آیا
ص :١٣۵
إلیه إلی یوم القیامة، فقلت: فضاع من ذلک شیء؟ فقال: لا هو عند أهله.
[١٧٢]١۴-عنه، عن محمّد، عن یونس، عن أبان، عن أبی شیبة قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول ضلّ علم ابن شبرمة عند الجامعة إملاء رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و خطّ علیّ علیه السّلام بیده إنّ الجامعة لم تدع لأحد کلاما، فیها علم الحلال و الحرام، إنّ أصحاب القیاس طلبوا العلم بالقیاس فلم یزدادوا من الحقّ إلاّ بعدا، إنّ دین اللّه لا یصاب بالقیاس.
[١٧٣]١۵-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن صفوان بن یحیی، عن عبد الرّحمن بن الحجّاج، عن أبان بن تغلب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ السّنّة لا تقاس ألا تری أنّ امرأة تقضی صومها و لا تقضی صلاتها؟ یا أبان! إنّ السّنّة إذا قیست محق الدّین.
[١٧۴]١۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن عثمان بن عیسی قال:
سألت أبا الحسن موسی علیه السّلام عن القیاس فقال: ما لکم و القیاس، إنّ اللّه لا یسأل کیف أحلّ و کیف حرّم.
[١٧۵]١٧-علیّ بن إبراهیم، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة قال:
حدّثنی جعفر، عن أبیه علیهما السّلام أنّ علیّا صلواة اللّه علیه قال: من نصب نفسه للقیاس لم یزل دهره فی التباس و من دان اللّه بالرّأی لم یزل دهره فی ارتماس قال: و قال أبو جعفر علیه السّلام: من أفتی النّاس برأیه فقد دان اللّه بما لا یعلم و من
دان اللّه بما لا یعلم فقد ضادّ اللّه حیث أحلّ و حرّم فیما لا یعلم.
[١٧۶]١٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن علیّ بن یقطین، عن الحسین بن میّاح، عن أبیه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ إبلیس قاس نفسه بآدم فقال: خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ و لو قاس
ص :١٣۶
چیزی هم از بین رفت؟ فرمود: نه، نزد اهلش محفوظ است.
[١٧٢]١۴-امام صادق علیه السّلام میفرمود: دانش ابن شبرمه در برابر «جامعه» که املای رسول خدا و دستخط علی میباشد، آنچنان ناچیز است که به چشم نمیآید. «جامعه» برای کسی سخنی فرونگذاشته است، دانش حلال و حرام در آن است. همانا قیاسکنندگان دانش را به وسیله قیاس جستند. و جز دوری از حقّ بر آنها نیفزود. همانا به دین خدا با قیاس دست نتوان یافت.
[١٧٣]١۵-امام صادق علیه السّلام به ابان بن تغلب فرمود: احکام اسلامی را نتوان قیاس کرد. نمیدانی که زن حائض روزهاش را قضا نکند و نمازش را قضا کند؟ ای ابان! اگر احکام اسلامی قیاس شود، دین از بین برود.
[١٧۴]١۶-عثمان عیسی گوید: از حضرت موسی کاظم علیه السّلام دربارۀ قیاس پرسیدم، فرمود: شما را با قیاس چه کار؟ همانا از خدا پرسش نشود که چگونه حلال و چگونه حرام کرده است.
[١٧۵]١٧-مسعدۀ صدقه گوید: حضرت صادق از پدرش خبر داد که علی صلوات الله علیه فرمود: هرکس خود را بر کرسی قیاس نشانید، همۀ عمرش در اشتباه است. آنکه با رأی خود خدا را بپرستد همۀ عمرش در باطل فرورفته است امام باقر علیه السّلام فرمود هرکه با رأی خود به مردم فتوا دهد، ندانسته خدا را پرستیده است و آنکه ندانسته خدا را بپرستد با خدا مخالفت کرده؛ زیرا آنچه را ندانسته، حلال و حرام کرده است.
[١٧۶]١٨-امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا شیطان خود را با آدم قیاس کرد و گفت:
(مرا از آتش و او را از گل آفریدی) [اعراف (٧) : آیۀ ١٢]و اگر گوهری را که خدا
ص :١٣٧
الجوهر الّذی خلق اللّه منه آدم علیه السّلام بالنّار کان ذلک أکثر نورا و ضیاء من النّار.
[١٧٧]١٩-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن یونس، عن حریز، عن زرارة قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الحلال و الحرام فقال: حلال محمّد حلال أبدا إلی یوم القیامة و حرامه حرام أبدا إلی یوم القیامة؟ لا یکون غیره و لا یجیء غیره و قال: قال علیّ علیه السّلام: ما أحد ابتدع بدعة إلاّ ترک بها سنّة.
[١٧٨]٢٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن أحمد بن عبد اللّه العقیلیّ، عن عیسی بن عبد اللّه القرشیّ قال:
دخل أبو حنیفة علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقال له: یا أبا حنیفة! بلغنی أنّک تقیس؟ قال: نعم قال: لا تقس فإنّ أوّل من قاس إبلیس حین قال خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ فقاس ما بین النّار و الطّین و لو قاس نوریّة آدم بنوریّة النّار عرف فضل ما بین النّورین و صفاء أحدهما علی الآخر.
[١٧٩]٢١-علیّ، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن قتیبة قال:
سأل رجل أبا عبد اللّه علیه السّلام عن مسألة فأجابه فیها، فقال الرّجل: أرأیت إن کان کذا و کذا ما یکون القول فیها؟ فقال له: مه، ما أجبتک فیه من شیء فهو عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لسنا من «أرأیت» فی شیء.
[١٨٠]٢٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه مرسلا قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام: لا تتّخذوا من دون اللّه ولیجة فلا تکونوا مؤمنین فإنّ کلّ سبب و نسب و قرابة و ولیجة و بدعة و شبهة منقطع إلاّ ما أثبته القرآن.
ص :١٣٨
آدم را از آن آفرید با آتش میسنجید، آن گوهر درخشندهتر و روشنتر از آتش بود.
[١٧٧]١٩-زراره گوید: از امام صادق علیه السّلام درباره حلال و حرام پرسیدم، فرمود: حلال محمّد همواره تا روز واپسین حلال و حرام او همواره تا روز واپسین حرام است. جز حکم او حکمی نیست و جز او پیغمبری نیاید و علی علیه السّلام فرمود: کسی بدعتی نگذاشت جز آنکه به سبب آن سنّتی را وانهاد.
[١٧٨]٢٠-عیسی عبد اللّه قرشی گوید: ابو حنفیه خدمت امام صادق علیه السّلام رسید. حضرت فرمود: ای ابو حنیفه! به من خبر رسیده که تو قیاس میکنی؟ گفت: آری. فرمود: قیاس نکن؛ زیرا نخستین کسی که قیاس کرد، شیطان بود آنجا که گفت (مرا از آتش و او را از گل آفریدی.) او میان آتش و گل قیاس کرد و اگر نورانیّت آدم را با نورانیّت آتش میسنجید، برتری میان دو نور و پاکیزگی یکی بر دیگری را درمییافت.
[١٧٩]٢١-قتیبه گوید: مردی از امام صادق علیه السّلام مسألهای پرسید و حضرت پاسخش را داد. آن مرد گفت: به نظر شما اگر چنینوچنان باشد، پاسخش چیست؟ حضرت فرمود: خاموش باش! هر پاسخی که به تو میدهم از گفتار رسول خدا است. ما از خود نظری نداریم.
[١٨٠]٢٢-امام باقر علیه السّلام فرمود: جز خدا برای خود تکیهگاه نگیرید که مؤمن نباشید؛ زیرا هر وسیله و نژاد و خویشی و تکیهگاه و بدعت و شبهه، بریده و بیاثر است جز آنچه را که قرآن اثبات کرده است.
ص :١٣٩
باب الرّدّ إلی الکتاب و السّنّة و أنّه لیس شیء من الحلال و الحرام و جمیع ما یحتاج النّاس إلیه إلاّ و قد جاء فیه کتاب أو سنّة [١٨١]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن حدید، عن مرازم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه تبارک و تعالی أنزل فی القرآن تبیان کلّ شیء حتّی و اللّه ما ترک اللّه شیئا یحتاج إلیه العباد حتّی لا یستطیع عبد یقول لو کان هذا أنزل فی القرآن، إلاّ و قد أنزله اللّه فیه.
[١٨٢]٢-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن حسین بن المنذر، عن عمر بن قیس، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
سمعته یقول: إنّ اللّه تبارک و تعالی لم یدع شیئا یحتاج إلیه الأمّة إلاّ أنزله فی کتابه و بیّنه لرسوله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و جعل لکلّ شیء حدّا و جعل علیه دلیلا یدلّ علیه و جعل علی من تعدّی ذلک الحدّ حدّا.
[١٨٣]٣-علیّ، عن محمّد، عن یونس، عن أبان، عن سلیمان بن هارون قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: ما خلق اللّه حلالا و لا حراما إلاّ و له حدّ کحدّ الدّار، فما کان من الطّریق فهو من الطّریق و ما کان من الدّار فهو من الدّار حتّی أرش الخدش فما سواه و الجلدة و نصف الجلدة.
[١٨۴]۴-علیّ، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن حمّاد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: ما من شیء إلاّ و فیه کتاب أو سنّة.
[١٨۵]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن محمّد بن عیسی، عن یونس،
ص :١۴٠
[١٨١]١-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: همانا خداوند فرازمند در قرآن، بیان هر چیزی را فروفرستاده است تا آنجا که به خدا سوگند، چیزی را از نیازهای بندگان فروگذار نکرده است و تا آنجا که بندهای نتواند بگوید: ای کاش! این در قرآن آمده بود جز اینکه خدا آن را در قرآن فروفرستاده است.
[١٨٢]٢-عمر قیس گوید: شنیدم که امام باقر علیه السّلام میفرمود: همانا خداوند فرازمند چیزی از نیازهای امّت را وانگذاشت جز آنکه آن را در قرآنش فروفرستاد و برای فرستادهاش بیان فرموده است و برای هرچیزی اندازهای قرار داد و برای راهنمایی آن، رهبری گماشت و برای کسی که از آن اندازه تجاوز کند، کیفری قرار داد.
[١٨٣]٣-امام صادق علیه السّلام میفرمود: خداوند حلال و حرامی نیافرید جز آنکه برای آن مرزی، مانند مرز خانه است و آنچه از راه راست، از راه محسوب میشود و آنچه از خانه است از خانه به شمار میآید تا آنجا که جریمه خراش و غیر خراش و یک تازیانه و نصف تازیانه معیّن شده است.
[١٨۴]۴-امام صادق علیه السّلام میفرمود: چیزی نیست جز آنکه دربارهاش آیۀ قرآن یا حدیث هست.
[١٨۵]۵-ابو جارود گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: هرگاه چیزی به شما بازگویم،
ص :١۴١
عن حمّاد، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی الجارود قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام إذا حدّثتکم بشیء فاسألونی من کتاب اللّه، ثمّ قال فی بعض حدیثه: إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نهی عن القیل و القال و فساد المال و کثرة السّؤال: فقیل له: یا ابن رسول اللّه أین هذا من کتاب اللّه؟ قال، إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَیْنَ اَلنّٰاسِ و قال: وَ لاٰ تُؤْتُوا اَلسُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ اَلَّتِی جَعَلَ اَللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً و قال:
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ.
[١٨۶]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن ثعلبة بن میمون، عمّن حدّثه، عن المعلّی بن خنیس قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: ما من أمر یختلف فیه اثنان إلاّ و له أصل فی کتاب اللّه عزّ و جلّ و لکن لا تبلغه عقول الرّجال.
[١٨٧]٧-محمّد بن یحیی، عن بعض أصحابه، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: أیّها النّاس! إنّ اللّه تبارک و تعالی أرسل إلیکم الرّسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أنزل إلیه الکتاب بالحقّ و أنتم أمّیّون عن الکتاب و من أنزله و عن الرّسول و من أرسله، علی حین فترة من الرّسل و طول هجعة من الأمم و انبساط من الجهل و اعتراض من الفتنة و انتقاض من المبرم و عمی عن الحقّ و اعتساف من الجور و امتحاق من الدّین و تلظّ من الحروب علی حین اصفرار من ریاض جنّات الدّنیا و یبس من أغصانها و انتثار من ورقها و یأس من ثمرها و اغورار من مائها، قد درست أعلام الهدی فظهرت أعلام الرّدی
فالدّنیا متهجّمة، فی وجوه أهلها مکفهرّة، مدبرة غیر مقبلة، ثمرتها الفتنة
ص :١۴٢
از من بپرسید کجای قرآن است. سپس حضرت ضمن گفتارش فرمود: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش از قیلوقال و تباه کردن مال و زیادی سؤال بازداشت. عرض شد: ای پسر رسول خدا، همین مطلب را که فرمودید در کجای قرآن است؟ فرمود: همانا خداوند بزرگ و والا میفرماید: (در بسیاری از سخنان درگوشی مردم خیری نیست جز آنکه به صدقه یا نیکی یا سازش میان مردم دستور دهد) [نساء (۴) : آیۀ ١١۴]و فرماید: (داراییهایتان را که خداوند وسیله بقای زندگیتان قرار داده به کمخردان ندهید) [نساء (۴) : آیۀ ۵]و نیز فرمود: (از چیزهایی نپرسید که اگر بر شما آشکار شود، غمگینتان کند.) [مائده (۵) : آیۀ ١٠١].
[١٨۶]۶-امام صادق علیه السّلام فرمود: هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف کند جز آنکه [پاسخ و]ریشۀ آن در قرآن است؛ ولی خردهای مردم به آن نمیرسد.
[١٨٧]٧-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: ای مردم! خدای فرازمند، پیغمبر را به سوی شما فرستاد و قرآن حقّ را بر او نازل فرمود در حالی که شما از قرآن و فرستنده آن و هم از پیامبر و فرستنده او بیخبر بودید. عصر گسستگی پیامبران بود و مردم زمانی دراز در خواب غفلت مینمودند و جهل و نادانی گسترش یافته بود و فتنه و فساد سر برداشته و ستون ایمان شکسته شده بود. و کوری از دریافت حقّ و فشار ستم و نابودی دیانت و شعلهوری آتش جنگ، همزمان با افسردگی و پژمردگی گلستانهای جهان که به زردی گرائیده و شاخههای آن خشکیده و برگهایش پراکنده شده بود و ناامیدی از میوه و فرورفتن آبهای آن؛ پرچمهای هدایت سرنگون و پرچمهای هلاکت افراشته بود؛ دنیا در آن روزگاران به رخسار مردم، عبوس و روی درهم کشیده بود؛ به آنها پشت گردانده و روی خوش نشان نمیداد؛ میوهاش آشوب
ص :١۴٣
و طعامها الجیفة و شعارها الخوف و دثارها السّیف، مزّقتم کلّ ممزّق و قد أعمت عیون أهلها و أظلمت علیها أیّامها، قد قطّعوا أرحامهم و سفکوا دماءهم و دفنوا فی التّراب الموءودة بینهم من أولادهم، یجتاز دونهم طیب العیش و رفاهیة خفوض الدّنیا، لا یرجون من اللّه ثوابا و لا یخافون و اللّه منه عقابا، حیّهم أعمی نجس و میّتهم فی النّار مبلس فجاءهم بنسخة ما فی الصّحف الأولی و تصدیق الّذی بین یدیه و تفصیل الحلال من ریب الحرام ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق لکم أخبرکم، عنه إنّ فیه علم ما مضی و علم ما یأتی إلی یوم القیامة و حکم ما بینکم و بیان ما أصبحتم فیه تختلفون فلو سألتمونی عنه لعلّمتکم.
[١٨٨]٨-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن فضّال، عن حمّاد بن عثمان، عن عبد الأعلی بن أعین قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: قد ولدنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أنا أعلم کتاب اللّه و فیه بدء الخلق و ما هو کائن إلی یوم القیامة و فیه خبر السّماء و خبر الأرض و خبر الجنّة و خبر النّار و خبر ما کان و [خبر]ما هو کائن، أعلم ذلک کما أنظر إلی کفّی، إنّ اللّه یقول فیه تبیان کلّ شیء.
[١٨٩]٩-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن النّعمان، عن إسماعیل بن جابر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
کتاب اللّه فیه نبأ ما قبلکم و خبر ما بعدکم و فصل ما بینکم و نحن نعلمه.
[١٩٠]١٠-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن إسماعیل بن مهران، عن سیف بن عمیرة، عن أبی المغراء، عن سماعة، عن أبی الحسن موسی علیه السّلام قال:
ص :١۴۴
و خوراکیش مردار و نهانش ترس و آشکارش شمشیر بود؛ بند از بند شما جدا گشته و پراکنده بودید؛ دیدگان مردم جهان نابینا و روزگارشان تیرهوتار بود؛ پیوند خویشیشان را بریده و خون یکدیگر را میریختند؛ دختران خود را در کنار خود زندهبهگور میکردند؛ زندگی خوش و آسایش و آرامش دنیا از ایشان رخت بربسته بود؛ به خدا سوگند! نه از خدا امید پاداشی داشتند و نه انتظار کیفر و زندهشان کوری پلید و مردهشان در آتش غلطان بود؛ آنگاه پیغمبر نسخهای از کتابهای آسمانی نخستین را برایشان آورد که کتابهای پیش از خود را تصدیق میکرد و حلال را از حرام جدا میساخت. این نسخه، همان قرآن است. از او بخواهید با شما سخن بگوید. او هرگز برای شما سخن نگوید؛ ولی من از او به شما خبر میدهم. همانا در قرآن دانش گذشته و دانش آینده تا روز بازپسین آمده است. قرآن میان شما حکم میدهد و اختلافهای شما را روشنگرانه بیان مینماید. اگر از من قرآن را بپرسید، به شما تعلیم میدهم.
[١٨٨]٨-عبد الاعلی گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود: من زادۀ رسول خدا و داناتر به کتاب خدایم، آغاز آفرینش و آنچه تا روز بازپسین رخ دهد، در قرآن آمده است. در آن خبر آسمان و زمین، بهشت و دوزخ و گذشته و آینده است. تمام آنها را میدانم همانطور که به کف دست خود مینگرم. همانا خداوند میفرماید: روشنگری هرچیزی در قرآن است.
[١٨٩]٩-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: این قرآن است که در آن هر خبری که پیش از شما بوده و هر خبری که پس از شما پدید آید در آن است و داور میان شما میباشد و ما آن را میدانیم.
[١٩٠]١٠-سماعه گوید: از حضرت ابو الحسن موسی کاظم علیه السّلام پرسیدم: آیا همهچیز در کتاب خدا و سنّت پیامبرش آمده است یا شما هم در آن گفتاری
ص :١۴۵
قلت له: أکلّ شیء فی کتاب اللّه و سنّة نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أو تقولون فیه؟ قال: بل کلّ شیء فی کتاب اللّه و سنّة نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
باب اختلاف الحدیث [١٩١]١-علیّ بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمر الیمانیّ، عن أبان بن أبی عیّاش، عن سلیم بن قیس الهلالیّ قال:
قلت لأمیر المؤمنین علیه السّلام: إنّی سمعت من سلمان و المقداد و أبی ذرّ شیئا من تفسیر القرآن و أحادیث عن نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم غیر ما فی أیدی النّاس ثمّ سمعت منک تصدیق ما سمعت منهم و رأیت فی أیدی النّاس أشیاء کثیرة من تفسیر القرآن و من الأحادیث عن نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أنتم تخالفونهم فیها و تزعمون أنّ ذلک کلّه باطل أفتری النّاس یکذبون علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم متعمّدین و یفسّرون القرآن بآرائهم؟ قال: فأقبل علیّ فقال: قد سألت فافهم الجواب إنّ فی أیدی النّاس حقّا و باطلا و صدقا و کذبا و ناسخا و منسوخا و عامّا و خاصّا و محکما و متشابها و حفظا و وهما و قد کذب علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علی عهده حتّی قام خطیبا فقال: أیّها النّاس قد کثرت علیّ الکذّابة فمن کذب علیّ متعمّدا فلیتبوّأ مقعده من النّار ثمّ کذب علیه من بعده و إنّما أتاکم الحدیث من أربعة لیس لهم خامس: رجل منافق یظهر الإیمان متصنّع بالإسلام لا یتأثّم و لا یتحرّج أن یکذب علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم متعمّدا فلو علم النّاس أنّه منافق کذّاب لم یقبلوا منه و لم یصدّقوه و لکنّهم قالوا هذا قد صحب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و رآه و سمع منه و أخذوا عنه و هم لا یعرفون حاله و قد أخبره اللّه عن المنافقین بما أخبره و وصفهم بما وصفهم فقال عزّ و جلّ: وَ إِذٰا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسٰامُهُمْ
ص :١۴۶
دارید؟ فرمود: بلکه همهچیز در کتاب خدا و سنّت پیامبر خدا آمده است.
[١٩١]١-سلیم قیس هلالی گوید: به امیر مؤمنان علیه السّلام عرض کردم: من از سلمان و مقداد و ابو ذر چیزی از تفسیر قرآن و احادیثی از پیامبر خدا شنیدهام که با آنچه در دست مردم است، مخالف است؛ سپس از شما شنیدهام که آنچه را از آنان شنیده بودم درست میدانید و در دست مردم مطالب بسیاری از تفسیر قرآن و احادیث پیامبر میبینم که شما با آنها مخالفت میورزید و بر آن باورید که همه آنها باطل است. آیا عقیده داری که مردم به عمد به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دروغ میبندند و قرآن را تفسیر به رأی میکنند؟ سلیم گوید: حضرت به من رو کرد و فرمود: پرسشی کردی پس پاسخ را خوب بفهم. همانا در دست مردم، حق است و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاصّ، محکم و متشابه و آنچه در خاطر سپرده شده و آنچه به وهم و اشتباه آمیخته شده است. در زمان رسول خدا آنقدر بر حضرتش دروغ بستند تا اینکه میان مردم به سخنرانی برخاست و فرمود: «ای مردم! همانا دروغبندان بر من زیاد شدهاند، هرکس به عمد بر من دروغ بندد، نشیمنگاه خود را برای آتش دوزخ آماده سازد!» ؛ سپس بعد از وی هم از این کار دست برنداشتند و بر او دروغ بستند.
همانا حدیث را یکی از چهار مرد برای تو نقل خواهد کرد که پنجمی ندارند:
منافقی که اظهار ایمان کند و اسلام او ظاهرسازی است و به عمد از دروغ بستن به پیغمبر پروا ندارد و آن را گناه نمیشمارد. اگر مردم بدانند که او منافق و دروغگو است، از او حدیث نپذیرند و گفتهاش را به راست نگیرند ولی مردم گویند: این شخص از اصحاب رسول خدا بوده و او را دیده و از او حدیث شنیده است؛ پس مردم گفتارش را بپذیرند با اینکه از حال و وضع او آگاهی ندارند. در صورتی که خداوند پیامبر را از وضعیّت منافقان خبر داده و ایشان را توصیف کرده و فرموده است: (و چون ایشان را ببینی از ظاهرشان خوشت آید و اگر سخن گویند به گفتارشان
ص :١۴٧
وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ثمّ بقوا بعده فتقرّبوا إلی أئمّة الضّلالة و الدّعاة إلی النّار بالزّور و الکذب و البهتان فولّوهم الأعمال و حملوهم علی رقاب النّاس و أکلوا بهم الدّنیا و إنّما النّاس مع الملوک و الدّنیا إلاّ من عصم اللّه فهذا أحد الأربعة و رجل سمع من رسول اللّه شیئا لم یحمله علی وجهه و وهم فیه و لم یتعمّد کذبا فهو فی یده یقول به و یعمل به و یرویه فیقول أنا سمعته من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فلو علم المسلمون أنّه و هم لم یقبلوه و لو علم هو أنّه و هم لرفضه و رجل ثالث سمع من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شیئا أمر به ثمّ نهی عنه و هو لا یعلم أو سمعه ینهی عن شیء ثمّ أمر به و هو لا یعلم، فحفظ منسوخه و لم یحفظ النّاسخ و لو علم أنّه منسوخ لرفضه و لو علم المسلمون إذ سمعوه منه أنّه منسوخ لرفضوه، و آخر رابع لم یکذب علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، مبغض للکذب خوفا من اللّه و تعظیما لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لم ینسه بل حفظ ما سمع علی وجهه فجاء به کما سمع لم یزد فیه و لم ینقص منه و علم النّاسخ من المنسوخ فعمل بالنّاسخ و رفض المنسوخ فإنّ أمر النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مثل القرآن ناسخ و منسوخ [و خاصّ و عامّ]و محکم و متشابه قد کان یکون من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم الکلام له وجهان:
کلام عامّ و کلام خاصّ مثل القرآن و قال اللّه عزّ و جلّ فی کتابه: مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فیشتبه علی من لم یعرف و لم یدر ما عنی اللّه به و رسوله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و لیس کلّ أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کان یسأله عن الشّیء فیفهم و کان منهم من یسأله و لا یستفهمه حتّی إن کانوا لیحبّون أن یجیء الأعرابیّ و الطّارئ فیسأل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حتّی یسمعوا و قد کنت أدخل علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کلّ یوم دخلة و کلّ لیلة دخلة فیخلّینی فیها أدور معه حیث دار و قد علم أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أنّه لم یصنع ذلک بأحد من
ص :١۴٨
گوش فرادهی.) [منافقون (۶٣) : آیۀ ٣]. اینان پس از پیغمبر زنده ماندند و به مدد دروغ و بهتان به حاکمان گمراهی و دعوتگران دوزخ تقرّب جستند و حاکمان نیز آنان را به کارهای حسّاس برگماشتند و بر گردن مردم سوارشان کردند و در سایۀ نام آنها به جهانخواری پرداختند؛ زیرا مردم همراه زمامداران و دنبال دنیادارانند جز آنکس را که خدا نگهدارد. این یکی از چهار نفر بود.
و دومی، کسی که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چیزی شنیده، امّا غلط دریافته و دچار اشتباه شده؛ ولی آگاهانه دروغ نگفته است. آن حدیث در دست اوست. به آن اعتقاد دارد و به کار میبندد و روایت میکند و میگوید من این را از رسول خدا شنیدم. اگر مسلمانان بدانند که او دچار اشتباه شده، نپذیرند و اگر خودش هم به اشتباهش پی برد آن را ترک میکند و به کار نمیبندد.
و سومی، شخصی است که چیزی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شنیده که به آن دستور داده و سپس از آن نهی کرده است بیآنکه او از آن نهی آگاه شده باشد، یا از پیامبر نهی چیزی را شنیده و سپس حضرت به آن دستور داده و او آگاهی نیافته است، پس نسخشده را حفظ کرده و ناسخ را حفظ نکرده است. اگر او بداند که آن نسخ شده است آن را رها میکند و اگر مسلمانان هنگام شنیدن از او بدانند آن منسوخ است، آن حدیث را ترک میگفتند.
چهارمی، شخصی که بر پیامبر دروغ نبسته و از ترس خدا و به احترام پیامبر، دروغ را دشمن میدارد، حدیث را فراموش نکرده، بلکه آنچه را شنیده به درستی حفظ کرده است. همانطور که شنیده، بازگو کرده، نه در آن افزوده و نه از آن کاسته است. ناسخ را از منسوخ شناخته و به ناسخ عمل کرده و منسوخ را ترک گفته است؛ زیرا دستور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هم مانند قرآن ناسخ و منسوخ [عام و خاص] محکم و متشابه دارد. گاهی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سخن میفرمود که دو جنبه داشت:
سخنی عام و سخنی خاص مانند قرآن. خدای بزرگ و والا در کتابش فرموده است: (آنچه را رسول خدا برایتان آورده، بگیرید و از آنچه شما را بازداشته، بازایستید.) [حشر (۵٩) : آیۀ ٧]و کسی بود که گفتۀ پیامبر را میشنید ولی نمیفهمید و نمیدانست مقصود خدا و پیامبر خدا از آن چیست امّا به همان صورت آن را به خاطر میسپرد. بیآنکه به معنی آن معرفتی پیدا کرده باشد و چنان نبود که هرکدام از اصحاب رسول خدا چیزی از او میپرسیدند، میفهمیدند.
بعضی از پیامبر میپرسیدند ولی در مقام فهمیدن نبودند تا آنجا که دوست داشتند عربی بادیهنشین یا تازهواردی بیاید و از رسول خدا چیزی بپرسد و آنها بشنوند. در حالی که من هرروز یکبار صبح و یکبار شب خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میرسیدم و با من خلوت میکرد و از هر موضوعی گفتوگو میکردیم. اصحاب پیامبر میدانستند که ایشان فقط با من چنین رفتار میکرد.
ص :١۴٩
النّاس غیری، فربّما کان فی بیتی یأتینی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أکثر ذلک فی بیتی و کنت إذا دخلت علیه بعض منازله أخلانی و أقام عنّی نساءه فلا یبقی عنده غیری و إذا أتانی للخلوة معی فی منزلی لم تقم عنّی فاطمة و لا أحد من بنیّ و کنت إذا سألته أجابنی و إذا سکتّ عنه و فنیت مسائلی ابتدأنی فما نزلت علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آیة من القرآن إلاّ أقرأنیها و أملاها علیّ فکتبتها بخطّی و علّمنی تأویلها و تفسیرها و ناسخها و منسوخها و محکمها و متشابهها و خاصّها و عامّها و دعا اللّه أن یعطینی فهمها و حفظها فما نسیت آیة من کتاب اللّه و لا علما أملاه علیّ و کتبته منذ دعا اللّه لی بما دعا و ما ترک شیئا علّمه اللّه من حلال و لا حرام و لا أمر و لا نهی کان أو یکون و لا کتاب منزل علی أحد قبله من طاعة أو معصیة إلاّ علّمنیه و حفظته فلم أنس حرفا واحدا، ثمّ وضع یده علی صدری و دعا اللّه لی أن یملأ قلبی علما و فهما و حکما و نورا فقلت:
یا نبیّ اللّه بأبی أنت و أمّی منذ دعوت اللّه لی بما دعوت لم أنس شیئا و لم یفتنی شیء لم أکتبه أفتتخوّف علیّ النّسیان فیما بعد؟ فقال: لا لست أتخوّف علیک النّسیان و الجهل.
[١٩٢]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن عثمان بن عیسی، عن أبی أیّوب الخزّاز، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قلت له ما بال أقوام یروون عن فلان و فلان عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لا یتّهمون بالکذب فیجیء منکم خلافه؟ قال: إنّ الحدیث ینسخ کما ینسخ القرآن.
[١٩٣]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی نجران، عن عاصم بن حمید، عن منصور بن حازم قال:
ص :١۵٠
چه بسیار که در خانه خودم بودم و رسول خدا نزدم میآمد و بیشتر این همنشینیها در خانه من بود. هرگاه در یکی از خانههای آن حضرت به خدمتش میرسیدم، خانه را برای من خلوت میکرد و از زنان خود میخواست تا ما را تنها بگذارند و آنجا را ترک نمایند و جز من کسی آنجا نماند و هرگاه برای خلوت به خانه من میآمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمیکرد. هروقت از او میپرسیدم، پاسخم میداد و چون پرسشم تمام میشد و خاموش میشدم، ایشان آغاز سخن میکرد. هیچ آیهای برای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل نشد جز اینکه برایم خواند و دیکته کرد و من با خطّ خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عامّ آن را به من آموخت و از خدا خواست که فهم و حفظ آن را برایم ارزانی کند. از زمانی که آن دعا را دربارۀ من کرد، هیچ آیهای از قرآن و علمی را که دیکته کرد و من نوشتم، فراموش نکردم و آنچه را که خداوند یادش داد از حلال و حرام و امر و نهی و گذشته و آینده و کتابی که بر هر پیامبر پیش از او نازل شده بود از فرمانبری و نافرمانی، به من آموخت و من حفظش کردم و حتی یک حرف آن را از یاد نبردم. سپس دستش را بر سینهام گذاشت و از خدا خواست که دلم را از دانش، فهم، حکم و نور پر کند. عرض کردم: ای پیامبر خدا، پدر و مادرم قربانت! از زمانی که آن دعا را دربارۀ من کردی، چیزی را فراموش نکردهام و آنچه ننوشتهام، از یادم نرفته است. آیا پس از این بیم فراموشی بر من داری؟ فرمود: هرگز! از فراموشی و نادانی نسبت به تو هیچ بیمی ندارم.
[١٩٢]٢-محمّد مسلم گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: چه میشود مردمی را که حدیثی با واسطه از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کنند در حالی که اهل دروغ نمیتوانند باشند ول خلاف آن حدیث از شما مطرح میشود؟ فرمود:
همانا حدیث هم مانند قرآن نسخ میشود.
[١٩٣]٣-منصور حازم گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: مرا چه میشود
ص :١۵١
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: ما بالی أسألک عن المسألة فتجیبنی فیها بالجواب ثمّ یجیئک غیری فتجیبه فیها بجواب آخر؟ فقال: إنّا نجیب النّاس علی الزّیادة و النّقصان، قال: قلت: فأخبرنی عن أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صدقوا علی محمّد [صلّی اللّه علیه و آله و سلّم]أم کذبوا؟ قال: بل صدقوا، قال: قلت: فما بالهم اختلفوا؟ فقال: أما تعلم أنّ الرّجل کان یأتی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فیسأله عن المسألة فیجیبه فیها بالجواب ثمّ یجیبه بعد ذلک ما ینسخ ذلک الجواب فنسخت الأحادیث بعضها بعضا.
[١٩۴]۴-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن ابن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن أبی عبیدة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال لی: یا زیاد! ما تقول لو أفتینا رجلا ممّن یتولاّنا بشیء من التّقیّة قال:
قلت له: أنت أعلم جعلت فداک، قال: إن أخذ به فهو خیر له و أعظم أجرا و فی روایة أخری: إن أخذ به أوجر و إن ترکه و اللّه أثم.
[١٩۵]۵-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن الحسن بن علیّ، عن ثعلبة بن میمون، عن زرارة بن أعین، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
سألته عن مسألة فأجابنی ثمّ جاءه رجل فسأله عنها فأجابه بخلاف ما أجابنی ثمّ جاء رجل آخر فأجابه بخلاف ما أجابنی و أجاب صاحبی فلمّا خرج الرّجلان قلت: یا ابن رسول اللّه! رجلان من أهل العراق من شیعتکم قدما یسألان فأجبت کلّ واحد منهما بغیر ما أجبت به صاحبه؟ فقال: یا زرارة! إنّ هذا خیر لنا و أبقی لنا و لکم و لو اجتمعتم علی أمر واحد لصدّقکم النّاس علینا و لکان أقلّ لبقائنا و بقائکم قال: ثمّ قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: شیعتکم لو حملتموهم علی الأسنّة أو علی النّار لمضوا و هم یخرجون من عندکم مختلفین، قال: فأجابنی بمثل جواب أبیه.
ص :١۵٢
که مسألهای از شما میپرسم و شما پاسخم را میگویید؛ سپس دیگری نزد شما میآید و به او پاسخ دیگری میفرمایید؟ فرمود: ما به مردم زیاد و کم (به اندازۀ خردشان) پاسخ دهیم. عرض کردم: پس بفرمایید آیا اصحاب رسول خدا بر ایشان راست گفتند یا دروغ بستند؟ فرمود: راست گفتند. گفتم: پس چرا اختلاف پیدا کردند؟ فرمود: مگر نمیدانی که مردی خدمت رسول خدا میآمد و از حضرت مسألهای میپرسید و او پاسخش میداد و پس از آن به او پاسخی میداد که پاسخ نخست را نسخ میکرد؛ بنابراین بعضی از احادیث، برخی دیگر را نسخ کرده است.
[١٩۴]۴-ابو عبیده گوید: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: ای زیاد! اگر ما از روی تقیّه به یکی از دوستداران خود فتوایی دهیم، چه میگویی؟ عرض کردم:
قربانت گردم، شما داناترید. فرمود: اگر به همان عمل کند، برایش بهتر است و از پاداش بزرگتری برخوردار میگردد. در روایت دیگر آمده است: اگر به آن عمل کند، پاداش یابد و اگر ترک نماید، به خدا سوگند که گناه کرده است.
[١٩۵]۵-زراره گوید: از امام صادق علیه السّلام مطلبی پرسیدم و پاسخم داد؛ سپس مردی آمد و همان مطلب را از او پرسید و بر خلاف پاسخ من به او جواب داد؛ سپس مردی دیگر آمد و به او پاسخی بر خلاف پاسخ هر دوی ما داد! چون آن دو مرد رفتند، عرض کردم: پسر رسول خدا، دو مرد عراقی از شیعیان شما آمدند و پرسشی کرد و شما به هریک برخلاف دیگری پاسخ دادید؟ فرمود: ای زراره! این رفتار برای ما بهتر است و ما و شما را پایدارتر نماید و اگر سخنتان یکی باشد، مردم پیروی شما را از ما راست دانند و زندگی ما و شما دستخوش تزلزل و عدم ثبات گردد. زراره گوید: سپس به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: شیعیان شما چناناند که اگر آنها را به طرف سرنیزه و آتش برانید، میروند، با این حال از شما پاسخهای مختلف میشنوند. گوید: آن حضرت هم مانند پدرش به من پاسخ داد.
ص :١۵٣
[١٩۶]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن نصر الخثعمیّ قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: من عرف أنّا لا نقول إلاّ حقّا فلیکتف بما یعلم منّا فإن سمع منّا خلاف ما یعلم فلیعلم أنّ ذلک دفاع منّا عنه.
[١٩٧]٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن عثمان بن عیسی و الحسن بن محبوب جمیعا، عن سماعة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سألته عن رجل اختلف علیه رجلان من أهل دینه فی أمر کلاهما یرویه أحدهما یأمر بأخذه و الآخر ینهاه عنه، کیف یصنع؟ فقال: یرجئه حتّی یلقی من یخبره، فهو فی سعة حتّی یلقاه؛ و فی روایة أخری: بأیّهما أخذت من باب التّسلیم و سعک.
[١٩٨]٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن عثمان بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
أرأیتک لو حدّثتک بحدیث العام ثمّ جئتنی من قابل فحدّثتک بخلافه بأیّهما کنت تأخذ؟ قال: قلت: کنت آخذ بالأخیر؛ فقال لی: رحمک اللّه.
[١٩٩]٩-و عنه، عن أبیه، عن إسماعیل بن مرّار، عن یونس، عن داود بن فرقد، عن المعلّی بن خنیس قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إذا جاء حدیث عن أوّلکم و حدیث عن آخرکم بأیّهما نأخذ؟ فقال: خذوا به حتّی یبلغکم عن الحیّ فإن بلغکم عن الحیّ فخذوا بقوله قال: ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّا و اللّه لا ندخلکم إلاّ فیما یسعکم و فی حدیث آخر: خذوا بالأحدث.
[٢٠٠]١٠-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن عیسی،
ص :١۵۴
[١٩۶]۶-نصر خثعمی گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود: کسی که بداند ما جز حقّ نگوییم، پس باید به آنچه از طرف ما میداند بسنده کند. اگر از ما خلاف آنچه را که میداند شنید، باید بداند که آن سخن برای دفاع ما از او است.
[١٩٧]٧-سماعه گوید: از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم: فردی است که دو نفر از همکیشهای او در مسئلهای دو روایت مختلف برایش نقل کنند. یکی به کاری دستور میدهد و دیگر از همان کار بازمیدارد. او چه کند؟ فرمود: به تأخیر اندازد تا آنکه را به واقع خبر میدهد، دیدار کند و او تا هنگام دیدارش مختار است. در روایت دیگری آمده است: به هرکدام از آن دو از روی فرمانبری (تسلیم) عمل کنی، رواست.
[١٩٨]٨-راوی گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: بگو بدانم اگر امسال حدیثی به تو گویم، سپس سال آینده که نزدم آیی، برخلاف آن به تو گویم؛ کدام یک از دو حدیث را به کار میبندی؟ عرض کردم: دومی را به کار میبندم. فرمود:
خداوند تو را بیامرزد.
[١٩٩]٩-معلاّی خنیس گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: اگر حدیثی از امام سابق و حدیثی برخلافش از امام پس از او به دستمان رسد به کدامیک عمل کنیم؟ فرمود: به یکی از آن دو عمل کنید تا از امام زنده بیانی رسد. هرگاه از امام زنده بیانی رسید به آن عمل کنید؛ سپس فرمود: به خدا سوگند، ما شما را به راهی درآوریم که در فراخی باشید. در روایت دیگر است: به حدیث تازهتر عمل کنید.
[٢٠٠]١٠-عمر حنظله گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: دو نفر از یاران ما
ص :١۵۵
عن صفوان بن یحیی، عن داود بن الحصین، عن عمر بن حنظلة قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن رجلین من أصحابنا بینهما منازعة فی دین أو میراث فتحاکما إلی السّلطان و إلی القضاة أیحلّ ذلک؟ قال: من تحاکم إلیهم فی حقّ أو باطل فإنّما تحاکم إلی الطّاغوت و ما یحکم له فإنّما یأخذ سحتا و إن کان حقّا ثابتا لأنّه أخذه بحکم الطّاغوت و قد أمر اللّه أن یکفر به قال اللّه تعالی:
یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی اَلطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ قلت فکیف یصنعان! قال ینظران [إلی]من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا فلیرضوا به حکما فإنّی قد جعلته علیکم حاکما فإذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فإنّما استخفّ بحکم اللّه و علینا ردّ و الرّادّ علینا الرّادّ علی اللّه و هو علی حدّ الشّرک باللّه. قلت فإن کان کلّ رجل اختار رجلا من أصحابنا فرضیا أن یکونا النّاظرین فی حقّهما و اختلفا فیما حکما و کلاهما اختلفا فی حدیثکم؟ قال الحکم ما حکم به أعدلهما و أفقههما و أصدقهما فی الحدیث و أورعهما و لا یلتفت إلی ما یحکم به الآخر. قال قلت فإنّهما عدلان مرضیّان عند أصحابنا لا یفضّل واحد منهما علی الآخر. قال فقال ینظر إلی ما کان من روایتهم عنّا فی ذلک الّذی حکما به المجمع علیه من أصحابک فیؤخذ به من حکمنا و یترک الشّاذّ الّذی لیس بمشهور عند أصحابک فإنّ المجمع علیه لا ریب فیه و إنّما الأمور ثلاثة: أمر بیّن رشده فیتّبع و أمر بیّن غیّه فیجتنب و أمر مشکل یردّ علمه إلی اللّه و إلی رسوله، قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: حلال بیّن و حرام بیّن و شبهات بین ذلک فمن ترک الشّبهات نجا من المحرّمات و من أخذ بالشّبهات ارتکب المحرّمات و هلک من حیث لا یعلم؛ قلت فإن کان الخبران عنکما مشهورین قد رواهما الثّقات عنکم؟ قال ینظر
ص :١۵۶
دربارۀ قرض و میراث اختلاف دارند و نزد سلطان و قاضیان وقت به محاکمه میروند. آیا این کار جایز است؟ فرمود: هرکس در موضوعی حق یا باطل نزد آنها به محاکمه رود، چنان است که نزد طاغوت به محاکمه رفته باشد و آنچه طاغوت برایش حکم کند، چنان است که مال حرامی را میگیرد، اگرچه حق مسلّم او باشد؛ زیرا آن را به حکم طاغوت گرفته است در حالی که خداوند دستور داده به طاغوت کفر ورزند. خداوند فرازمند فرماید: (میخواهند داوری میان خود را به سوی طاغوت ببرند، با آنکه قطعا فرمان یافتهاند که بدان کفر ورزند.) [نساء (۴) : آیۀ ۶٠]عرض کردم: پس چه کنند؟ فرمود: به شخصی از خود شما بنگرند که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر افکند و احکام ما را بفهمد. به داوری او خرسند شوند. همانا من چنین کسی را بر شما حاکم و داور قرار میدهم. اگر طبق دستور ما حکم داد و یکی از آنها نپذیرفت، حکم خدا را سبک شمرده و ما را ردّ کرده است و آنکه ما را رد کند خدا را رد کرده است و چنین کسی در مرز شرک به خدا قرار دارد.
عرض کردم: اگر هرکدام از آن دو یکی از یاران ما را برگزید و به نظارت او در حقّ خویش خرسند شد و آن دو در حکم اختلاف کردند و منشأ اختلافشان در حدیث شما بود؟ فرمود: حکم درست آن است که دادگرتر و فقیهتر و راستگوتر در حدیث و پرهیزکارتر آنها صادر کند و به حکم آن دیگری اعتنا نشود. عرض کردم: اگر هر دو نزد یاران ما عادل و پسندیده باشند و هیچیک بر دیگری برتری نداشته باشد (چه کنند) ؟ فرمود: به حدیثی توجّه شود که از ما در آن موضوع نقل شده و به وسیلۀ آن حکم دادهاند و مورد اتفاق یاران شما است. به آن حدیث عمل شود و حدیثی که تنها و نامشهور نزد یاران است رها شود؛ زیرا آنچه مورد اتفاق میباشد، تردیدناپذیر است. همانا امور سهگونهاند:١-امری که هدایت آن روشن است و باید پیروی شود؛٢-امری که گمراهی آن روشن است و باید دوری شود؛٣-امری که مشکل است و باید علم آن به خدا و رسولش برگردد.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: حلالی است روشن و حرامی است روشن و در میان آنها اموری مشتبه میباشد. هرکس امور مشتبه را رها کند از حرامها نجات یابد و آنکه امور مشتبه را بگیرد، مرتکب محرّمات گردد و از آنجا که نمیداند (و حدس نمیزند) هلاک شود. گفتم: اگر هر دو حدیث مشهور باشند و معتمدین از شما
ص :١۵٧
فما وافق حکمه حکم الکتاب و السّنّة و خالف العامّة فیؤخذ به و یترک ما خالف حکمه حکم الکتاب و السّنّة و وافق العامّة. قلت جعلت فداک أرأیت إن کان الفقیهان عرفا حکمه من الکتاب و السّنّة و وجدنا أحد الخبرین موافقا للعامّة و الآخر مخالفا لهم بأیّ الخبرین یؤخذ؟ قال ما خالف العامّة ففیه الرّشاد، فقلت جعلت فداک فإن وافقهما الخبران جمیعا. قال ینظر إلی ما هم إلیه أمیل حکّامهم و قضاتهم فیترک و یؤخذ بالآخر. قلت فإن وافق حکّامهم الخبرین جمیعا. قال إذا کان ذلک فأرجه حتّی تلقی إمامک فإنّ الوقوف عند الشّبهات خیر من الاقتحام فی الهلکات.
باب الأخذ بالسّنّة و شواهد الکتاب [٢٠١]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، إنّ علی کلّ حقّ حقیقة و علی کلّ صواب نورا فما وافق کتاب اللّه فخذوه و ما خالف کتاب اللّه فدعوه
[٢٠٢]٢-محمّد بن یحیی، عن عبد اللّه بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن أبان بن عثمان، عن عبد اللّه بن أبی یعفور قال:
و حدّثنی حسین بن أبی العلاء أنّه حضر ابن أبی یعفور فی هذا المجلس قال: سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن اختلاف الحدیث یرویه من نثق به و منهم من لا نثق به؟ قال: إذا ورد علیکم حدیث فوجدتم له شاهدا من کتاب اللّه أو من قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إلاّ فالّذی جاءکم به أولی به.
ص :١۵٨
روایت کرده باشند؟ فرمود: باید توجه شود، هرکدام مطابق قرآن و سنّت و مخالف عامّه باشد، به آن عمل شود و آنکه حکمش مخالف حکم قرآن و سنت و موافق عامّه باشد، رها شود. گفتم: قربانت گردم! بفرمایید اگر هر دو فقیه حکم را از قرآن و سنت تشخیص دهند ولی یکی از دو خبر را موافق عامّه و دیگری را مخالف عامّه بیابیم به کدامیک عمل شود؟ فرمود: آنچه مخالف عامّه است، درست میباشد. گفتم: قربانت گردم! اگر هر دو خبر موافق دو دسته از عامّه باشد؟ فرمود: دقت شود به خبری که حاکمان و قاضیان ایشان بیشتر توجه دارند، ترک شود و دیگری اخذ گردد. گفتم: اگر حاکمان عامّه با هر دو خبر موافق باشند؟ فرمود: هرگاه چنین شد، صبر کن تا اینکه امام را دیدار کنی؛ زیرا توقّف در برابر شبههها از افتادن در هلاکت بهتر است.
[٢٠١]١-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: همانا برای هر امر حقّی، حقیقتی است و برای هر امر درستی، نوری است؛ پس آنچه موافق قرآن است، عمل کنید و آنچه مخالف قرآن است، رهایش کنید.
[٢٠٢]٢-عبد اللّه ابی یعفور گوید: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ اختلاف در حدیث پرسیدم که آن را روایت کند کسی که به او اعتماد داریم و کسی که به او اعتماد نداریم. فرمود: هرگاه به دست شما حدیثی رسید که از کتاب خدا یا فرمایش رسول خدا بر آن گواهی یافتید (به آن عمل کنید) و گرنه برای آورندهاش سزاوارتر است.
ص :١۵٩
[٢٠٣]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن النّضر بن سوید، عن یحیی الحلبیّ، عن أیّوب بن الحرّ قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: کلّ شیء مردود إلی الکتاب و السّنّة و کلّ حدیث لا یوافق کتاب اللّه فهو زخرف.
[٢٠۴]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن فضّال، عن علیّ بن عقبة، عن أیّوب بن راشد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ما لم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف.
[٢٠۵]۵-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن الحکم و غیره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
خطب النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمنی فقال: أیّها النّاس ما جاءکم عنّی یوافق کتاب اللّه فأنا قلته و ما جاءکم یخالف کتاب اللّه فلم أقله.
[٢٠۶]۶-و بهذا الإسناد، عن ابن أبی عمیر، عن بعض أصحابه قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: من خالف کتاب اللّه و سنّة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقد کفر.
[٢٠٧]٧-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن یونس رفعه قال:
قال علیّ بن الحسین علیه السّلام إنّ أفضل الأعمال عند اللّه ما عمل بالسّنّة و إن قلّ
[٢٠٨]٨-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن إسماعیل بن مهران، عن أبی سعید القمّاط و صالح بن سعید، عن أبان بن تغلب، عن أبی جعفر علیه السّلام أنّه سئل عن مسألة فأجاب فیها قال:
فقال الرّجل: إنّ الفقهاء لا یقولون هذا، فقال: یا ویحک و هل رأیت فقیها قطّ؟ ! إنّ الفقیه حقّ الفقیه الزّاهد فی الدّنیا، الرّاغب فی الآخرة، المتمسّک بسنّة النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
ص :١۶٠
[٢٠٣]٣-ایّوب حرّ گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود: هرچیزی باید به قرآن و سنت برگردانده شود و هر حدیثی که با قرآن موافق نباشد، دروغی است خوشنما و آراسته.
[٢٠۴]۴-امام صادق علیه السّلام فرمود: حدیثی که با قرآن موافقت نکند، دروغی است آراسته.
[٢٠۵]۵-امام صادق علیه السّلام فرمود: پیامبر در منی سخنرانی کرد و فرمود: ای مردم! آنچه از طرف من به شما رسید و موافق قرآن بود، پس آن گفتۀ من است، و آنچه از طرف من به شما رسید و مخالف قرآن بود، آن گفتۀ من نیست.
[٢٠۶]۶-امام صادق علیه السّلام فرمود: هرکس با قرآن و سنّت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مخالفت ورزد، کافر است.
[٢٠٧]٧-امام سجّاد علیه السّلام فرمود: همانا بهترین اعمال نزد خدا، آن است که طبق سنّت عمل شود هرچند اندک باشد.
[٢٠٨]٨-ابان تغلب گوید: از امام باقر علیه السّلام مطلبی پرسش شد و حضرت پاسخ فرمود. مرد پرسشگر گفت: فقها چنین نگویند. فرمود: وای بر تو! تو هرگز فقیهی دیدهای؟ فقیه راستین؛ در دنیا پارسا، به آخرت مشتاق و به سنّت پیامبر چنگزننده است.
ص :١۶١
[٢٠٩]٩-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن أبی إسماعیل إبراهیم بن إسحاق الأزدیّ، عن أبی عثمان العبدیّ، عن جعفر، عن آبائه، عن أمیر المؤمنین علیهم السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: لا قول إلاّ بعمل و لا قول و لا عمل إلاّ بنیّة و لا قول و لا عمل و لا نیّة إلاّ بإصابة السّنّة.
[٢١٠]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن أحمد بن النّضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال: ما من أحد إلاّ و له شرّة و فترة فمن کانت فترته إلی سنّة فقد اهتدی و من کانت فترته إلی بدعة فقد غوی.
[٢١١]١١-علیّ بن محمّد، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن علیّ بن حسّان و محمّد بن یحیی، عن سلمة بن الخطّاب، عن علیّ بن حسّان، عن موسی بن بکر، عن زرارة بن أعین، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
کلّ من تعدّی السّنّة ردّ إلی السّنّة.
[٢١٢]١٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه، عن آبائه علیهم السّلام قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: السّنّة سنّتان: سنّة فی فریضة الأخذ بها هدی و ترکها ضلالة و سنّة فی غیر فریضة الأخذ بها فضیلة و ترکها إلی غیر خطیئة.
تمّ کتاب فضل العلم و الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی محمّد و آله الطّاهرین.
ص :١۶٢
[٢٠٩]٩-رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: هیچگفتاری جز با کردار و هیچگفتار و کرداری جز با نیّت ارزش نیابد و هیچگفتار و کردار و نیّتی جز با موافقت سنّت از ارزش برخوردار نگردد.
[٢١٠]١٠-امام باقر علیه السّلام فرمود: هرکسی را نشاطی است و آرامشی. آنکه سکون و آرامش او به طرف سنّت باشد، ره یافته است و آنکه آرامشاش به سوی بدعت باشد، به طور قطع گمراه گشته است.
[٢١١]١١-امام باقر علیه السّلام فرمود: هرکس از سنّت پای بیرون نهد، باید به سنّت برگردد.
[٢١٢]١٢-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: سنّت دو نوع است: سنت واجب که عمل به آن موجب رهیافتگی است و ترک آن موجب گمراهی است و سنّت غیر واجب که عمل به آن فضیلت است و ترک آن گناه به شمار نمیآید.
کتاب فضل دانش به پایان رسید. ستایش خدایی را که پروردگار جهانیان است و درود خداوند بر محمّد و خاندان پاکش باد.
ص :١۶٣
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
کتاب التّوحید باب حدوث العالم و إثبات المحدث [٢١٣]١-أخبرنا أبو جعفر محمّد بن یعقوب قال: حدّثنی علیّ بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن الحسن بن إبراهیم، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن علیّ بن منصور قال:
قال لی هشام بن الحکم کان بمصر زندیق تبلغه عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أشیاء فخرج إلی المدینة لیناظره فلم یصادفه بها و قیل له: إنّه خارج بمکّة فخرج إلی مکّة و نحن مع أبی عبد اللّه علیه السّلام فصادفنا و نحن مع أبی عبد اللّه علیه السّلام فی الطّواف و کان اسمه عبد الملک و کنیته أبو عبد اللّه فضرب کتفه کتف أبی عبد اللّه علیه السّلام فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: ما اسمک؟ فقال: اسمی عبد الملک، قال: فما کنیتک؟ قال: کنیتی أبو عبد اللّه: فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام فمن هذا الملک الّذی أنت عبده؟ أمن ملوک الأرض أم من ملوک السّماء و أخبرنی عن ابنک عبد إله السّماء أم عبد إله الأرض؟ قل ما شئت تخصم قال هشام بن الحکم: فقلت للزّندیق: أما تردّ علیه قال: فقبّح قولی، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إذا فرغت من الطّواف فأتنا فلمّا فرغ أبو عبد اللّه أتاه الزّندیق فقعد بین یدی أبی عبد اللّه علیه السّلام:
و نحن مجتمعون عنده، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام للزّندیق أتعلم أنّ للأرض تحتا
ص :١۶۴
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[٢١٣]١-هشام حکم گوید: زندیقی (خدانشناسی) در مصر به سر میبرد که سخنانی از امام صادق علیه السّلام به گوشش خورده بود، به مدینه آمد تا با آن حضرت به مناظره پردازد، ولی در آنجا حضرت را نیافت. به او گفتند: امام صادق علیه السّلام به مکه رفته است. او به آنجا آمد و ما همراه حضرت صادق علیه السّلام مشغول طواف بودیم که به ما رسید. نامش عبد الملک و کنیهاش ابو عبد الله بود. در حال طواف، شانهاش را به شانۀ امام صادق علیه السّلام زد. حضرت پرسید: نامت چیست؟ گفت: نام من عبد الملک (بندۀ سلطان) است. فرمود: کنیهات چیست؟ گفت: کنیهام ابو عبد الله (پدر بندۀ خدا) است. فرمود: این سلطانی که بندۀ او هستی، آیا از سلاطین زمین است یا آسمان؟ و نیز به من بگو که پسرت بندۀ خدای آسمان است یا بندۀ خدای زمین؟ اینک هر پاسخی بدهی، محکوم میشوی! هشام گوید: به آن زندیق (خدانشناس) گفتم چرا پاسخش را نمیدهی؟ او از سخن من بدش آمد. امام صادق علیه السّلام فرمود: وقتی طواف را تمام کردم، نزد ما بیا. او پس از پایان طواف امام علیه السّلام آمد و روبهروی حضرت نشست و ما هم گرد حضرت حلقه زده بودیم.
امام به زندیق فرمود: قبول داری که زمین پایین و بالایی دارد؟ گفت: آری
ص :١۶۵
و فوقا؟ قال: نعم؛ قال: فدخلت تحتها؟ قال: لا، قال: فما یدریک ما تحتها؟ قال: لا أدری إلاّ أنّی أظنّ أن لیس تحتها شیء فقال: أبو عبد اللّه علیه السّلام: فالظّنّ عجز لما لا تستیقن، ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: أفصعدت السّماء؟ قال: لا؛ قال: أفتدری ما فیها؟ قال: لا؛ قال: عجبا لک لم تبلغ المشرق و لم تبلغ المغرب و لم تنزل الأرض و لم تصعد السّماء و لم تجز هناک فتعرف ما خلفهنّ و أنت جاحد بما فیهنّ و هل یجحد العاقل ما لا یعرف؟ ! قال الزّندیق: ما کلّمنی بهذا أحد غیرک، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: فأنت من ذلک فی شکّ فلعلّه هو و لعلّه لیس هو؟ فقال الزّندیق و لعلّ ذلک؛ فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: أیّها الرّجل! لیس لمن لا یعلم حجّة علی من یعلم و لا حجّة للجاهل یا أخا أهل مصر! تفهم عنّی فإنّا لا نشکّ فی اللّه أبدا أما تری الشّمس و القمر و اللّیل و النّهار یلجان فلا یشتبهان و یرجعان، قد اضطرّا لیس لهما مکان إلاّ مکانهما فإن کانا یقدران علی أن یذهبا فلم یرجعان؟ و إن کانا غیر مضطرّین فلم لا یصیر اللّیل نهارا و النّهار لیلا؟ اضطرّا و اللّه یا أخا أهل مصر إلی دوامهما و الّذی اضطرّهما أحکم منهما و أکبر؛ فقال الزّندیق صدقت؛ ثمّ قال: أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا أخا أهل مصر! إنّ الّذی تذهبون إلیه و تظنّون أنّه الدّهر إن کان الدّهر یذهب بهم لم لا یردّهم و إن کان یردّهم لم لا یذهب بهم؟ القوم مضطرّون یا أخا أهل مصر! لم السّماء مرفوعة و الأرض موضوعة لم لا یسقط السّماء علی الأرض، لم لا تنحدر الأرض فوق طباقها و لا یتماسکان و لا یتماسک من علیها؟ قال الزّندیق: أمسکهما اللّه ربّهما و سیّدهما! قال: فآمن الزّندیق علی یدی أبی عبد اللّه علیه السّلام، فقال له حمران: جعلت فداک إن آمنت الزّنادقة علی یدک فقد آمن الکفّار علی یدی أبیک، فقال المؤمن الّذی آمن علی یدی أبی عبد اللّه علیه السّلام: اجعلنی من تلامذتک فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام:
ص :١۶۶
فرمود: زیر زمین رفتهای؟ گفت: نه. فرمود: پس چه میدانی که زیر زمین چیست؟ گفت: نمیدانم؛ ولی گمان میکنم زیر آن چیزی نیست. فرمود: گمان، درماندگی به چیزی است که به آن یقین نتوانی کرد. سپس فرمود: به آسمان رفتهای؟ گفت:
نه. فرمود: میدانی در آن چیست؟ گفت: نه. فرمود: شگفتا از تو که نه به مشرق رسیدی و نه به مغرب، نه به زمین فروشدی و نه به آسمان فراز گرفتی و نه از آنجا عبور کردی تا بدانی پشت آسمانها چیست و با این حال، انکار کردی آنچه را در آنها است (نظم و تدبیری که دلالت بر سازندۀ کاردان دارد) ؛ مگر خردمند چیزی را که نفهمیده، انکار میکند؟ ! زندیق گفت: تا حال کسی جز شما با من اینگونه سخن نگفته است. امام فرمود: بنابراین تو در این موضوع شکّ داری که شاید باشد و شاید نباشد؟ گفت: شاید چنین باشد. امام فرمود: ای مرد! کسی که نمیداند، برهانی ندارد بر آنکس که میداند. ای برادر مصری! نادان را حجّتی نیست. از من بشنو و دریاب که ما هرگز دربارۀ خدا شک نداریم. مگر خورشید و ماه و شب و روز را نمیبینی که به افق درآیند، مشتبه نشوند، بازگردند، ناچار و مجبورند و مسیری جز مدار خود ندارند. اگر توان رفتن دارند، پس چرا برمی گردند؟ و اگر ناچار نیستند، پس چرا شب، روز و روز، شب نمیگردد؟ ای برادر مصری! به خدا آنها برای همیشه ناچارند و آنکه ناچارشان کرده، از آنها فراتر و استوارتر و بزرگتر است. زندیق گفت: راست گفتی. سپس امام علیه السّلام فرمود: ای برادر اهل مصر! به راستی آنچه را به او گرویدهاید و گمان میکنید که دهر است؛ اگر دهر (روزگار) مردم را میبرد، چرا آنها را برنمیگرداند و اگر برمیگرداند، چرا نمیبرد؟ ای برادر مصری! همه ناچارند. چرا آسمان افراشته و زمین نهاده شده و چرا آسمان بر زمین فرونمیریزد؟ چرا طبقههایش سرازیر نمیشود و به آسمان نمیچسبد و کسانی که روی آن هستند بههم نمیچسبند؟ زندیق گفت:
خداوند که پروردگار و مولای زمین و آسمان است، آنها را نگه داشته است.
گوید: آنگاه زندیق به دست امام صادق علیه السّلام ایمان آورد. حمران (که در مجلس حاضر بود) گفت: قربانت گردم! اگر زندیقان به دست تو ایمان میآورند، کفار هم به دست پدرت مؤمن شدند. آن تازهمسلمان عرض کرد: مرا به شاگردی بپذیر.
ص :١۶٧
یا هشام بن الحکم خذه إلیک و علّمه، فعلّمه هشام فکان معلّم أهل الشّام و أهل مصر الإیمان و حسنت طهارته حتّی رضی بها أبو عبد اللّه علیه السّلام.
[٢١۴]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن محمّد بن علیّ، عن عبد الرّحمن بن محمّد بن أبی هاشم، عن أحمد بن محسّن المیثمیّ قال:
کنت عند أبی منصور المتطبّب فقال أخبرنی رجل من أصحابی قال کنت أنا و ابن أبی العوجاء و عبد اللّه بن المقفّع فی المسجد الحرام فقال ابن المقفّع، ترون هذا الخلق و أومأ بیده إلی موضع الطّواف ما منهم أحد أوجب له اسم الإنسانیّة إلاّ ذلک الشّیخ الجالس یعنی أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد فأمّا الباقون فرعاع و بهائم فقال له ابن أبی العوجاء: و کیف أوجبت هذا الاسم لهذا الشّیخ دون هؤلاء. قال: لأنّی رأیت عنده ما لم أره عندهم فقال له ابن أبی العوجاء: لا بدّ من اختبار ما قلت فیه منه، قال: فقال له ابن المقفّع: لا تفعل فإنّی أخاف أن یفسد علیک ما فی یدک؛ فقال: لیس ذا رأیک و لکن تخاف أن یضعف رأیک عندی فی إحلالک إیّاه المحلّ الّذی وصفت؛ فقال ابن المقفّع أمّا إذا توهّمت علیّ هذا فقم إلیه و تحفّظ ما استطعت من الزّلل و لا تثنی عنانک إلی استرسال فیسلّمک إلی عقال و سمه ما لک أو علیک؛ قال: فقام ابن أبی العوجاء و بقیت أنا و ابن المقفّع جالسین فلمّا رجع إلینا ابن أبی العوجاء قال: ویلک یا ابن المقفّع ما هذا ببشر و إن کان فی الدّنیا روحانیّ یتجسّد إذا شاء ظاهرا و یتروّح إذا شاء باطنا فهو هذا؛ فقال له: و کیف ذلک؟ قال: جلست إلیه فلمّا لم یبق عنده غیری ابتدأنی فقال: إن یکن الأمر علی ما یقول هؤلاء و هو علی ما یقولون یعنی أهل الطّواف فقد سلموا و عطبتم و إن یکن الأمر علی ما تقولون و لیس کما تقولون
ص :١۶٨
امام به هشام فرمود: او را نزد خود نگهدار و آموزش بده. هشام که معلم ایمان اهل شام و مصر بود به او آموزش داد تا پاک عقیده شد تا آنجا که امام علیه السّلام از او راضی و خشنود گشت.
[٢١۴]٢-مردی گوید: من و ابی العوجاء و ابن مقفّع در مسجد الحرام بودیم.
ابن مقفّع با دست به طوافگاه اشاره کرد و گفت: این مردم را که میبینید، کسی از آنها را شایستۀ نام انسانیت نمیدانم جز آن شیخ که آنجا نشسته است [امام صادق علیه السّلام بود]ولی دیگران فرومایگان و چهارپایانند. ابن ابی العوجاء گفت:
چگونه این نام را فقط شایستۀ این شیخ میدانی؟ گفت: برای اینکه آنچه را نزد او دیدم (از دانش و کیاست) در آنها نیافتم. ابن ابی العوجاء گفت: باید گفتهات را دربارۀ او بیازمایم. ابن مقفّع گفت: این کار را نکن که میترسم عقیدهات را تباه سازد. گفت: منظور تو این نیست، بلکه میترسی نظرت نسبت به مقام شامخی که برای او توصیف کردی، نزد من تضعیف شود. ابن مقفّع گفت: چون دربارۀ من چنین گمان داری، برخیز و نزد او برو و تا میتوانی خود را از لغزش نگهدار و مهار خود را از دست نده که تو را در بند کشد و راه فرار را بر تو ببندد. آنچه را میخواهی به او بگویی به طور کامل بررسی کن و پس از تشخیص سود و زیان گفتارت، آنچه به سود توست نشانه بگذار (و آن را بازگو نما) راوی گوید: ابن ابی العوجا برخاست و به خدمت امام صادق علیه السّلام رفت و من و ابن مقفّع نشسته بودیم.
وقتی ابن ابی العوجاء بازگشت، گفت: وای بر تو ای پسر مقفّع! این مرد از جنس بشر نیست، بلکه اگر در دنیا روحانیای باشد که هرگاه بخواهد با کالبد مجسّم شود و یا بخواهد روحی صرف و نامرئی گردد، این مرد است. ابن مقفّع گفت:
چطور؟ گفت: نزد او نشستم و هنگامی که دیگران رفتند و من تنها ماندم، بدون اینکه چیزی بپرسم فرمود: اگر حقیقت چنان باشد که آنها-مسلمانان طواف کننده-میگویند و همانطور هم هست، آنها رستگارند و شما در هلاکت گرفتارید و اگر چنان باشد که شما میگویید در صورتی که چنان نیست، شما با آنها برابرید.
ص :١۶٩
فقد استویتم و هم؛ فقلت له: یرحمک اللّه و أیّ شیء نقول و أیّ شیء یقولون؟ ما قولی و قولهم إلاّ واحدا؛ فقال: و کیف یکون قولک و قولهم واحدا؟ و هم یقولون: إنّ لهم معادا و ثوابا و عقابا و یدینون بأنّ فی السّماء إلها و أنّها عمران و أنتم تزعمون أنّ السّماء خراب لیس فیها أحد؛ قال: فاغتنمتها منه فقلت له: ما منعه إن کان الأمر کما یقولون أن یظهر لخلقه و یدعوهم إلی عبادته حتّی لا یختلف منهم اثنان و لم احتجب عنهم و أرسل إلیهم الرّسل؟ و لو باشرهم بنفسه کان أقرب إلی الإیمان به؟ فقال لی: ویلک و کیف احتجب عنک من أراک قدرته فی نفسک نشوءک و لم تکن و کبرک بعد صغرک و قوّتک بعد ضعفک و ضعفک بعد قوّتک و سقمک بعد صحّتک و صحّتک بعد سقمک و رضاک بعد غضبک و غضبک بعد رضاک و حزنک.
بعد فرحک و فرحک بعد حزنک و حبّک بعد بغضک و بغضک بعد حبّک و عزمک بعد أناتک و أناتک بعد عزمک و شهوتک بعد کراهتک و کراهتک بعد شهوتک و رغبتک بعد رهبتک و رهبتک بعد رغبتک و رجاءک بعد یأسک و یأسک بعد رجائک و خاطرک بما لم یکن فی وهمک و عزوب ما أنت معتقده عن ذهنک و ما زال یعدّد علیّ قدرته الّتی هی فی نفسی الّتی لا أدفعها حتّی ظننت أنّه سیظهر فیما بینی و بینه. عنه، عن بعض أصحابنا رفعه و زاد فی حدیث ابن أبی العوجاء حین سأله أبو عبد اللّه علیه السّلام قال: عاد ابن أبی العوجاء فی الیوم الثّانی إلی مجلس أبی عبد اللّه علیه السّلام فجلس و هو ساکت لا ینطق فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: کأنّک جئت تعید بعض ما کنّا فیه؟ فقال: أردت ذلک یا ابن رسول اللّه فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: ما أعجب هذا؟ تنکر اللّه و تشهد أنّی ابن رسول اللّه!
فقال: العادة تحملنی علی ذلک؛ فقال له العالم فما یمنعک من الکلام؟ قال:
ص :١٧٠
گفتم: خدایت تو را مورد رحمت قرار دهد؟ مگر ما چه میگوییم و آنها چه میگویند؟ گفتۀ ما و آنها یکی است. فرمود: چگونه گفتار تو با آنها یکی است در صورتی که آنها معتقدند معاد و پاداش و کیفری دارند و معتقدند در آسمان معبودی هست و آسمانها آباد است [و اهلی دارند]، در حالی که شما عقیده دارید آسمان ویران است و کسی در آن نیست.
ابن ابی العوجاء گوید: من فرصت را مغتنم شمرده و گفتم: اگر مطلب چنان است که اینها میگویند (که خدایی در کارست) چه مانعی دارد که بر آفریدهاش آشکار شود و آنها را به پرستش خود فراخواند تا دو نفر از آنها هم اختلاف نکنند. چرا از آنها پنهان شد و پیامبرانش را برای دعوت فرستاد؟ اگر خود بی واسطه این کار را میکرد، راه ایمان مردم به او نزدیکتر میشد. فرمود: وای بر تو! چگونه بر تو پنهان گشته کسی که آثار قدرتش را در وجود خودت به تو نمایان کرده است؛ هستی پیدا کردنت بعد از هیچ بودنت، بزرگیات بعد از کودکی، نیرومندیت بعد از ناتوانی و ناتوانیت پس از نیرومندی، بیماریت بعد از تندرستی و تندرستیات پس از بیماری، خشنودیات بعد از خشم و خشمت پس از خشنودی، اندوهت بعد از شادی و شادیت پس از اندوه، دوستیت بعد از دشمنی و دشمنیت پس از دوستی، تصمیمت بعد از درنگ و درنگت پس از تصمیم، شهوتت بعد از نخواستن و نخواستنت پس از شهوت، تمایلت بعد از هراس و هراست پس از تمایل، امیدت بعد از ناامیدی و ناامیدیت پس از امید، به یاد آمدنت آنچه را در ذهنت نبود و ناپیدا گشتن از ذهنت آنچه را نیک میدانی. به همین ترتیب، پشت سر هم قدرت خدا را که در وجودم بود و نمیتوانستم انکاری کنم، برایم میشمرد تا اینکه یقین کردم در این مباحثه بر من چیره خواهد آمد.
راوی گوید: روز دیگر ابن ابن العوجاء بازگشت و در مجلس امام صادق علیه السّلام خاموش نشست. لب فروبست. امام فرمود: گویا برای گفتگو در موضوع دیروز آمدهای؟ گفت: ای پسر رسول خدا، مقصودم همین است. امام به او فرمود: بسیار شگفتانگیز است که خدا را انکار کنی ولی گواهی میدهی که من پسر رسول خدایم؟ ! گفت: این جمله بر اثر عادت است که بر زبان راندم. امام فرمود: پس چرا
ص :١٧١
إجلالا لک و مهابة ما ینطلق لسانی بین یدیک فإنّی شاهدت العلماء و ناظرت المتکلّمین فما تداخلنی هیبة قطّ مثل ما تداخلنی من هیبتک، قال: یکون ذلک و لکن أفتح علیک بسؤال و أقبل علیه فقال له: أ مصنوع أنت أو غیر مصنوع؟ فقال عبد الکریم بن أبی العوجاء بل أنا غیر مصنوع فقال له العالم علیه السّلام: فصف لی لو کنت مصنوعا کیف کنت تکون؟ فبقی عبد الکریم ملیّا لا یحیر جوابا و ولع بخشبة کانت بین یدیه و هو یقول طویل عریض عمیق قصیر متحرّک ساکن کلّ ذلک صفة خلقه، فقال له العالم: فإن کنت لم تعلم صفة الصّنعة غیرها فاجعل نفسک مصنوعا لما تجد فی نفسک ممّا یحدث من هذه الأمور، فقال له عبد الکریم: سألتنی عن مسألة لم یسألنی عنها أحد قبلک و لا یسألنی أحد بعدک عن مثلها فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: هبک علمت أنّک لم تسأل فیما مضی فما علّمک أنّک لا تسأل فیما بعد علی أنّک یا عبد الکریم! نقضت قولک لأنّک تزعم أنّ الأشیاء من الأوّل سواء فکیف قدّمت و أخّرت؟ ثمّ قال؛ یا عبد الکریم! أزیدک وضوحا أرأیت لو کان معک کیس فیه جواهر فقال لک قائل: هل فی الکیس دینار فنفیت کون الدّینار فی الکیس، فقال لک صف لی الدّینار و کنت غیر عالم بصفته هل کان لک أن تنفی کون الدّینار عن الکیس و أنت لا تعلم؟ قال: لا، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام فالعالم أکبر و أطول و أعرض من الکیس فلعلّ فی العالم صنعة من حیث لا تعلم صفة الصّنعة من غیر الصّنعة، فانقطع عبد الکریم و أجاب إلی الإسلام بعض أصحابه و بقی معه بعض. فعاد فی الیوم الثّالث فقال: أقلب السّؤال؟ فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: سل عمّا شئت فقال: ما الدّلیل علی حدث الأجسام؟ فقال: إنّی ما وجدت شیئا صغیرا و لا کبیرا إلاّ و إذا ضمّ إلیه مثله صار أکبر و فی ذلک زوال و انتقال عن الحالة الأولی و لو کان قدیما
ص :١٧٢
سخن نمیگویی؟ عرض کرد: از جلال و هیبت شما است که در برابرتان زبان من نمیچرخد. من با دانشمندان و متکلّمان بسیاری ملاقات کرده و مناظره نمودهام ولی هیچگاه مانند هیبتی که در محضر شما به من دست داد برای من دست نداده بود. فرمود: چنین باشد؛ ولی من خودم در گفتگو را میگشایم. سپس به او روی کرد و فرمود: تو ساخته شدهای یا ساخته نشدهای؟ عبد الکریم بن العوجاء گفت:
ساخته نشدهام. امام فرمود: برایم بیان کن که اگر ساخته شده بودی، چگونه بودی؟ عبد الکریم مدتی دراز درماند و پاسخ نمیداد و با چوبی که در دست داشت بازی میکرد و میگفت: درازی، پهنایی، گودی، کوتاهی، حرکت و سکون، تمام اینها اوصاف آفریدههاست. اگر برای ساختهشدهای صفتی جز اینها ندانی، باید خودت را هم ساختهشده بدانی؛ زیرا در خود از این امور حادثشده مییابی. عبد الکریم گفت: از من پرسشی کردی که کسی پیش از تو نپرسیده و بعد از تو هم نخواهد پرسید. امام فرمود: بر فرض بدانی در گذشته از تو نپرسیدهاند؛ از کجا میدانی که در آینده نمیپرسند؟ ای عبد الکریم! افزون بر آن (با این سخن) گفتار خود را نقض کردی؛ زیرا تو ادّعا داری که همهچیز از روز اول برابر است، پس چگونه چیزی را مقدّم و چیزی را مؤخر میداری. سپس فرمود: ای عبد الکریم! برای توضیح بیشتر مثالی میزنم: بگو بدانم اگر کیسۀ جواهری داشته باشی و کسی به تو بگوید: آیا در این کیسه، سکۀ طلا هست؟ تو بگویی نیست؛ سپس بگوید سکۀ طلا را برای من وصف کن و تو اوصاف آن را ندانی؛ آیا میتوانی ندانسته بگویی سکّۀ طلا در کیسه نیست؟ گفت: نه. امام فرمود: جهان هستی که طول و عرض آن از کیسۀ جواهر بزرگتر است؛ شاید در این جهان، ساختهشدهای (مصنوعی) باشد؛ چرا که تو صفت ساختهشده را از ساختهنشده تشخیص نمیدهی. عبد الکریم از پاسخ عاجز شد و سکوت کرد، ولی برخی از یارانش اسلام آوردند و عدّهای هم با او بر کفر باقی ماندند. ابن ابی العوجاء روز سوم آمد و گفت: باز هم سؤال دارم؟ امام فرمود: هرچه خواهی بپرس. گفت: دلیل بر پدید آمدن اجسام چیست؟ فرمود: من هیچ چیز کوچک و بزرگ اجسام جهان را نمیبینم جز اینکه چون چیزی مانندش به آن پیوست شود، بزرگتر گردد و همین نابود شدن (چیز کوچک) و انتقال از حالت اوّل به حالت دوم و اگر اجسام قدیم بود، نابود و از حالی به حالی منتقل نمیگشت؛
ص :١٧٣
ما زال و لا حال لأنّ الّذی یزول و یحول یجوز أن یوجد و یبطل فیکون بوجوده بعد عدمه دخول فی الحدث و فی کونه فی الأزل دخوله فی العدم و لن تجتمع صفة الأزل و العدم و الحدوث و القدم فی شیء واحد فقال عبد الکریم: هبک علمت فی جری الحالتین و الزّمانین علی ما ذکرت و استدللت بذلک علی حدوثها فلو بقیت الأشیاء علی صغرها من أین کان لک أن تستدلّ علی حدوثهنّ؟ فقال العالم علیه السّلام: إنّما نتکلّم علی هذا العالم الموضوع فلو رفعناه و وضعنا عالما آخر کان لا شیء أدلّ علی الحدث من رفعنا إیّاه و وضعنا غیره و لکن أجیبک من حیث قدّرت أن تلزمنا فنقول: إنّ الأشیاء لو دامت علی صغرها لکان فی الوهم أنّه متی ضمّ شیء إلی مثله کان أکبر و فی جواز التّغییر علیه خروجه من القدم کما أنّ فی تغییره دخوله فی الحدث لیس لک وراءه شیء یا عبد الکریم فانقطع و خزی. فلمّا کان من العام القابل التقی معه فی الحرم فقال له بعض شیعته: إنّ ابن أبی العوجاء قد أسلم فقال العالم علیه السّلام:
هو أعمی من ذلک لا یسلم: فلمّا بصر بالعالم.
قال: سیّدی و مولای فقال له العالم علیه السّلام: ما جاء بک إلی هذا الموضع؟ فقال:
عادة الجسد و سنّة البلد و لننظر ما النّاس فیه من الجنون و الحلق و رمی الحجارة فقال له العالم علیه السّلام: أنت بعد علی عتوّک و ضلالک یا عبد الکریم فذهب یتکلّم فقال له علیه السّلام: لا جدال فی الحجّ و نفض رداءه من یده و قال: إن یکن الأمر کما تقول و لیس کما تقول نجونا و نجوت و إن یکن الأمر کما نقول و هو کما نقول نجونا و هلکت، فأقبل عبد الکریم علی من معه فقال: وجدت فی قلبی حزازة فردّونی فردّوه فمات لا رحمه اللّه.
[٢١۵]٣-حدّثنی محمّد بن جعفر الأسدیّ، عن محمّد بن إسماعیل البرمکیّ
ص :١٧۴
زیرا چیزی که زوال آن جایز است وجود و عدم آن جایز خواهد بود و پس با بود شدنش بعد از نابودی در حدوث وارد شود و با بودنش در ازل در عدم داخل گردد و هرگز صفت ازل و عدم و حدوث و قدم در یک چیز جمع نشود.
عبد الکریم گفت: بر فرض در صورت جریان حالت کوچکی و بزرگی و زمان پیشین و پسین مطلب چنان باشد که فرمودید و بر پدید آمدن اجسام استدلال کردید، ولی اگر چیزها همگی به کوچکی خود باقی بمانند، از چه راه بر حدوث آنها استدلال میکنید؟ امام علیه السّلام فرمود: ما دربارۀ همین جهان موجود بحث میکنیم. اگر این جهان موجود را برداریم و جهان دیگری به جای آن گذاریم، دلیلی روشنتر پدید آمدن جز همین برداشتن جهان و گذاشتن جهان دیگری به جای آن نیست؛ ولی (باز هم) از همین راه که فرض کردی بر ما احتجاج کنی، جوابت میگویم. ما میگوییم: اگر همهچیز پیوسته به حال کوچکی باقی بماند در عالم ذهن جایز است که وقتی به هرچیز کوچکی، چیزی مانندش پیوست شود، بزرگتر گردد و جایز بودن این تغییر، آن را از قدم بیرون آورد و در حدوث وارد کند. ای عبد الکریم! دیگر سخنی نداری؟ عبد الکریم درماند و خوار شد. وقتی سال آینده فرارسید، امام علیه السّلام در حرم مکّه او را دید.
یکی از شیعیان به حضرت عرض کرد: راستی! ابن ابی العوجاء اسلام اختیار کرد؟ امام فرمود: او نسبت به اسلام کوردل است، مسلمان نشود. هنگامی که ابن ابی العوجاء چشمش به امام افتاد، گفت: ای سرور و مولای من! امام فرمود: چرا اینجا آمدی؟ گفت: برای عادت تن و روش مردم شهر و اینکه دیوانگی و سرتراشی و سنگپرانی مردم را ببینم. امام علیه السّلام فرمود: ای عبد الکریم! تو هنوز بر سرکشی و گمراهیت پابرجایی؟ خواست سخنی بگوید که امام فرمود: در حج مجادله روا نیست، آنگاه عبای خود را از دستش کشید و فرمود: اگر حقیقت چنان باشد که گویی-در صورتی که چنان نیست-ما و تو رستگاریم و اگر حقیقت چنان باشد که ما گوییم-که همینطور هم هست-ما رستگاریم و تو هلاک! عبد الکریم رو به همراهان خود کرد و گفت: در دلم دردی احساس میکنم، مرا برگردانید. او را برگردانیدند و سپس جان سپرد و خدایش نیامرزد.
[٢١۵]٣-محمد بن عبد الله خراسانی، خادم حضرت رضا علیه السّلام گوید: مردی از
ص :١٧۵
الرّازیّ، عن الحسین بن الحسن بن برد الدّینوریّ، عن محمّد بن علیّ، عن محمّد بن عبد اللّه الخراسانیّ خادم الرّضا علیه السّلام قال:
دخل رجل من الزّنادقة علی أبی الحسن علیه السّلام و عنده جماعة فقال أبو الحسن علیه السّلام: أیّها الرّجل أرأیت إن کان القول قولکم و لیس هو کما تقولون أ لسنا و إیّاکم شرعا سواء، لا یضرّنا ما صلّینا و صمنا و زکّینا و أقررنا؟ فسکت الرّجل؛ ثمّ قال أبو الحسن علیه السّلام: و إن کان القول قولنا و هو قولنا ألستم قد هلکتم و نجونا؟ فقال رحمک اللّه أوجدنی کیف هو و أین هو؟ فقال: ویلک إنّ الّذی ذهبت إلیه غلط هو أیّن الأین بلا أین و کیّف الکیف بلا کیف فلا یعرف بالکیفوفیّة و لا بأینونیّة و لا یدرک بحاسّة و لا یقاس بشیء فقال الرّجل: فإذا إنّه لا شیء إذا لم یدرک بحاسّة من الحواسّ؟ فقال أبو الحسن علیه السّلام: ویلک لمّا عجزت حواسّک عن إدراکه أنکرت ربوبیّته و نحن إذا عجزت حواسّنا عن إدراکه أیقنّا أنّه ربّنا بخلاف شیء من الأشیاء قال الرّجل: فأخبرنی متی کان؟ قال أبو الحسن علیه السّلام: أخبرنی متی لم یکن فأخبرک متی کان. قال الرّجل: فما الدّلیل علیه؟ فقال أبو الحسن علیه السّلام: إنّی لمّا نظرت إلی جسدی و لم یمکنّی فیه زیادة و لا نقصان فی العرض و الطّول و دفع المکاره عنه و جرّ المنفعة إلیه علمت أنّ لهذا البنیان بانیا فأقررت به مع ما أری من دوران الفلک بقدرته و إنشاء السّحاب و تصریف الرّیاح و مجری الشّمس و القمر و النّجوم و غیر ذلک من الآیات العجیبات المبیّنات علمت أنّ لهذا مقدّرا و منشئا
[٢١۶]۴-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن إسحاق الخفّاف أو، عن أبیه، عن محمّد بن إسحاق قال:
إنّ عبد اللّه الدّیصانیّ سأل هشام بن الحکم فقال له: ألک ربّ؟ فقال: بلی!
ص :١٧۶
زندیقها خدمت امام آمد و عدهای هم نزد آن حضرت حضور داشتند. امام فرمود: ای مرد! بگو بدانم اگر سخن حق، گفتۀ شما باشد-با اینکه چنان نیست- آیا ما و شما همانند و برابر نیستیم؟ آنچه نماز گزاردیم و روزه گرفتیم و زکات دادیم و ایمان آوردیم به ما زیانی نداد و آن مرد خاموش ماند. سپس امام رضا علیه السّلام فرمود: و اگر سخن حق، گفتۀ ما باشد-با اینکه همان است-مگر نه این است که شما هلاک شدید و ما نجات یافتیم؟ گفت: خدایت رحمت کند. به من بفهمان که خدا چگونه و کجاست؟ فرمود: وای بر تو! این راه که رفتهای، نادرست است. او مکان را مکان قرار داد بیآنکه برای او مکانی باشد و چگونگی را پدید آورد بی آنکه برای او چگونگی باشد؛ پس خداوند به چگونگی و مکان گرفتن شناخته نشود و با هیچ حسّی درک نشود و با چیزی سنجیده نگردد.
آن مرد گفت: در صورتی که با هیچ حسی دریافت نشود، پس چیزی نیست.
امام فرمود: وای بر تو! آنگاه که حواس تو از ادراک او ناتوان گشت، منکر پروردگارش شدی؛ ولی ما چون حواسمان از ادراکش درماند، یقین کردیم او پروردگار ماست که بر خلاف همۀ چیزهاست. آن مرد گفت: برایم بگو از چه زمانی بوده است. امام فرمود: تو به من بگو چه زمانی نبوده تا بگویم از چه زمانی بوده است. آن مرد گفت: دلیل بر وجود او چیست؟ امام فرمود: من چون به تن خود نگریستم که نمیتوانم در طول و عرض آن زیاد و کم و بدیها را از او دور کنم و هر سودی را به او برسانم، یقین کردم این ساختمان را سازندهای است، پس به وجودش اعتراف کردم. افزون بر آن میبینم گردش فلک با توانایی اوست و پیدایش ابر و گردش بادها و جریان خورشید و ماه و ستارگان و نشانههای شگفتآور و آشکار دیگر را که دیدم، دانستم این دستگاه را حسابگر و پدید آورنده است.
[٢١۶]۴-عبد الله دیصانی از هشام پرسید: تو پروردگاری داری؟ گفت: آری.
ص :١٧٧
قال أ قادر هو؟ قال: نعم قادر قاهر، قال: یقدر أن یدخل الدّنیا کلّها البیضة لا تکبر البیضة و لا تصغر الدّنیا؟ قال هشام: النّظرة فقال له: قد أنظرتک حولا، ثمّ خرج عنه، فرکب هشام إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام فاستأذن علیه فأذن له فقال له: یا ابن رسول اللّه أتانی عبد اللّه الدّیصانیّ بمسألة لیس المعوّل فیها إلاّ علی اللّه و علیک، فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: عمّا ذا سألک؟ فقال: قال لی کیت و کیت، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا هشام! کم حواسّک؟ قال خمس قال: أیّها أصغر؟ قال النّاظر، قال: و کم قدر النّاظر؟ قال: مثل العدسة أو أقلّ منها فقال له: یا هشام! فانظر أمامک و فوقک و أخبرنی بما تری، فقال: أری سماء و أرضا و دورا و قصورا و براری و جبالا و أنهارا فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ الّذی قدر أن یدخل الّذی تراه العدسة أو أقلّ منها قادر أن یدخل الدّنیا کلّها البیضة لا تصغر الدّنیا و لا تکبر البیضة، فأکبّ هشام علیه و قبّل یدیه و رأسه و رجلیه و قال: حسبی یا ابن رسول اللّه و انصرف إلی منزله، و غدا علیه الدّیصانیّ فقال له یا هشام! إنّی جئتک مسلّما و لم أجئک متقاضیا للجواب فقال له هشام إن کنت جئت متقاضیا فهاک الجواب. فخرج الدّیصانیّ عنه حتّی أتی باب أبی عبد اللّه علیه السّلام فاستأذن علیه فأذن له فلمّا قعد قال له: یا جعفر بن محمّد! دلّنی علی معبودی؟ فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: ما اسمک؟ فخرج عنه و لم یخبره باسمه فقال له أصحابه: کیف لم تخبره باسمک؟ قال: لو کنت قلت له؟ عبد اللّه کان یقول: من هذا الّذی أنت له عبد، فقالوا له: عد إلیه و قل له: یدلّک علی معبودک و لا یسألک عن اسمک، فرجع إلیه فقال له: یا جعفر بن محمّد! دلّنی علی معبودی و لا تسألنی عن اسمی؟ فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: اجلس و إذا غلام له صغیر
فی کفّه بیضة یلعب بها فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: ناولنی یا غلام البیضة
ص :١٧٨
گفت: او توانا است؟ گفت: بلی، توانا و چیرهگر است. گفت: میتواند تمام جهان را در تخممرغی بگنجاند بدون اینکه تخممرغ بزرگتر یا جهان کوچکتر شود؟ هشام گفت: مرا مهلت ده. دیصانی گفت: یک سال به تو مهلت میدهم. سپس بیرون رفت و هشام به قصد تشرّف به خدمت امام صادق علیه السّلام بر چهارپائی سوار شد و آهنگ مدینه کرد و پس از ورود به مدینه از امام اجازه ملاقات خواست و حضرت به او اجازه داد و هشام عرض کرد: ای پسر رسول خدا، عبد اللّه دیصانی از من پرسشی کرده که در آن تکیهگاهی جز خدا و شما نباشد. امام فرمود: چه پرسشی کرده است؟ عرض کرد: چنینوچنان گفت. حضرت فرمود: ای هشام! چند حس داری؟ گفت: پنج حس. فرمود: کدامیک کوچکتر است؟ گفت:
چشم (حسّ باصره) . فرمود: اندازۀ این حس چقدر است؟ گفت: به اندازۀ یک عدس یا کمتر از آن. فرمود: ای هشام! بنگر به پیش رو و بالای سرت و آنچه میبینی بازگوی. گفت: آسمان، زمین، خانهها، کاخها، بیابانها، کوهها و رودخانهها را میبینم. امام علیه السّلام فرمود: آنکه توانست این دیدنیها را در کاسۀ چشم تو که به اندازۀ یک عدس یا کوچکتر از آن جای دهد، میتواند جهان را در تخممرغ درآورد بیآنکه جهان، کوچک و تخممرغ، بزرگ شود. آنگاه هشام خود را به روی دست و پای امام انداخت و سر و دست و پای امام را بوسید و عرض کرد: ای پسر رسول خدا، همین فرمایش مرا بس است و به خانهاش بازگشت. فردای آن روز دیصانی نزد هشام آمد و گفت: ای هشام! من آمدم که به تو سلام دهم، نه آنکه از تو پاسخ خواهم. هشام گفت: اگر به درخواست پاسخ هم آمدهای، این پاسخ تو است (جواب حضرت را به او گفت) . دیصانی از نزد او بیرون رفت و به در خانه امام صادق علیه السّلام آمد و اجازه خواست. حضرت به او اجازه داد. هنگامی که نشست، گفت: ای جعفر بن محمد، مرا به معبودم راهنمایی کن. امام صادق به او فرمود: نامت چیست؟ دیصانی بیرون رفت و نامش را نگفت. یارانش به او گفتند: چرا نامت را به حضرت نگفتی؟ گفت: اگر میگفتم نامم عبد الله (بنده خدا) است، میگفت: آنکه تو بندهاش هستی، کیست؟ گفتند:
بازگرد و بگو تو را به معبودت راهنمایی کند و نامت را نپرسد. او بازگشت و گفت: ای جعفر بن محمد، مرا به معبودم راهنمایی کن و نامم را نپرس.
حضرت به او فرمود: بنشین. در آنجا یکی از کودکان امام، تخممرغی در دست داشت که با آن بازی میکرد. حضرت به او فرمود: این تخممرغ را به من بده. آن را به
ص :١٧٩
فناوله إیّاها فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا دیصانیّ: هذا حصن مکنون له جلد غلیظ و تحت الجلد الغلیظ جلد رقیق و تحت الجلد الرّقیق ذهبة مائعة و فضّة ذائبة فلا الذّهبة المائعة تختلط بالفضّة الذّائبة و لا الفضّة الذّائبة تختلط بالذّهبة المائعة فهی علی حالها لم یخرج منها خارج مصلح فیخبر عن صلاحها و لا دخل فیها مفسد فیخبر عن فسادها لا یدری للذّکر خلقت أم للأنثی، تنفلق عن مثل ألوان الطّواویس أ تری لها مدبّرا؟ قال: فأطرق ملیّا ثمّ قال: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له و أنّ محمّدا عبده و رسوله و أنّک إمام و حجّة من اللّه علی خلقه و أنا تائب ممّا کنت فیه.
[٢١٧]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن عبّاس بن عمرو الفقیمیّ، عن هشام بن الحکم فی حدیث الزّندیق الّذی أتی أبا عبد اللّه علیه السّلام و کان من قول أبی عبد اللّه علیه السّلام:
لا یخلو قولک: إنّهما اثنان من أن یکونا قدیمین قویّین أو یکونا ضعیفین أو یکون أحدهما قویّا و الآخر ضعیفا، فإن کانا قویّین فلم لا یدفع کلّ واحد منهما صاحبه و یتفرّد بالتّدبیر و إن زعمت أنّ أحدهما قویّ و الآخر ضعیف ثبت أنّه واحد کما نقول، للعجز الظّاهر فی الثّانی، فإن قلت: إنّهما اثنان لم یخل من أن یکونا متّفقین من کلّ جهة أو مفترقین من کلّ جهة فلمّا رأینا الخلق منتظما و الفلک جاریا و التّدبیر واحدا و اللّیل و النّهار و الشّمس و القمر دلّ صحّة الأمر و التّدبیر و ائتلاف الأمر علی أنّ المدبّر واحد ثمّ یلزمک إن ادّعیت اثنین فرجة ما بینهما حتّی یکونا اثنین فصارت الفرجة ثالثا بینهما قدیما معهما فیلزمک ثلاثة، فإن ادّعیت ثلاثة لزمک ما قلت فی الاثنین حتّی تکون بینهم فرجة
فیکونوا خمسة ثمّ یتناهی فی العدد إلی ما لا نهایة له فی الکثرة، قال
ص :١٨٠
حضرت داد. امام فرمود: ای دیصانی! این تخم دژی پوشیده است که پوست کلفتی دارد و زیر پوست کلفت، پوست نازکی است و زیر پوست نازک، طلایی روان و نقرهای آب شده است که نه طلای روان با نقرۀ آبشده درآمیزد و نه نقرۀ آبشده با طلای روان درهم شود و به همین حال باقی است و نه مصلحی بیرون آمده تا بگوید من آن را اصلاح کردم و نه مفسدی به درون آن رفته تا بگوید من آن را تباه کردم. معلوم نیست برای تولید نر آفریده شده است یا ماده. ناگاه این تخم شکافته شده و طاوسهایی زیبا و رنگارنگ بیرون میدهد. آیا تصوّر میکنی که آن مدبّری نداشته باشد؟ دیصانی مدّتی سر به زیر افکند و سپس گفت: گواهی میدهم که جز خدای یگانۀ بیانباز نیست و اینکه محمد، بنده و فرستاده اوست و تو امام و حجّت خدا بر مردم هستی و من از اعتقاد پیشین خود دست بر میدارم و توبه مینمایم.
[٢١٧]۵-هشام حکم گوید: قسمتی از سخن امام صادق علیه السّلام به زندیقی که خدمتش رسید این بود: اینکه میگویی خدا دوتاست، از سه صورت خارج نیست یا هر دو قدیم و توانایند، یا هر دو ضعیف و ناتوانند، یا یکی توانا و دیگری ضعیف است. اگر هر دو توانا و نیرومندند، پس چرا یکی از آنها دیگری را نابود نمیکند تا در اداره جهان مستقل و تنها باشد و اگر یکی را نیرومند و دیگری را ضعیف پنداری، گفتار ما ثابت میشود که خدا یکی است به دلیل ناتوانی که در دیگری آشکار است. اگر بگویی خدا دوتاست، بیرون از این نیست که یا هر دو از هرجهت یگانهاند یا از هرجهت جدایند. چون ما خلقت را منظم و فلک را در گردش و تدبیر جهان را یکسان و شب و روز و خورشید و ماه را مرتب و منظم میبینیم، درستی کار و تدبیر و هماهنگی بین آن دلالت دارد که تدبیرکننده یکی است.
افزون بر این، اگر ادعای دو خدا کنی، بر تو لازم است به امتیازی میان آنها قائل شوی تا دوتا بودن آنها درست شود؛ بنابراین آن امتیاز و فرجه، خدای سوّمی قدیمی بین آن دو گردد؛ پس سه خدا گردنگیرت شود و اگر سه خدا ادّعا کنی، بر تو لازم میآید آنچه در دو خدا گفتیم که بین آنها فاصله باشد؛ آنگاه خدایان پنج میشوند و همینطور در شماره بالا میرود و عدد خدایان روی به فزونی گذارد و شمارۀ آنها پایانناپذیر میگردد. [این دلیل معروف به «برهان فرجه» است ر. ک: اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبائی جلد پنجم].
ص :١٨١
هشام: فکان من سؤال الزّندیق أن قال: فما الدّلیل علیه؟ فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام:
وجود الأفاعیل دلّت علی أنّ صانعا صنعها أ لا تری أنّک إذا نظرت إلی بناء مشیّد مبنیّ علمت أنّ له بانیا و إن کنت لم تر البانی و لم تشاهده، قال: فما هو؟ قال: شیء بخلاف الأشیاء ارجع بقولی إلی إثبات معنی و أنّه شیء بحقیقة الشّیئیّة غیر أنّه لا جسم و لا صورة و لا یحسّ و لا یجسّ و لا یدرک بالحواسّ الخمس، لا تدرکه الأوهام و لا تنقصه الدّهور و لا تغیّره الأزمان.
[٢١٨]۶-محمّد بن یعقوب قال: حدّثنی عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن أبیه، عن علیّ بن النّعمان، عن ابن مسکان، عن داود بن فرقد، عن أبی سعید الزّهریّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
کفی لأولی الألباب بخلق الرّبّ المسخّر و ملک الرّبّ القاهر و جلال الرّبّ الظّاهر و نور الرّبّ الباهر و برهان الرّبّ الصّادق و ما أنطق به ألسن العباد و ما أرسل به الرّسل و ما أنزل علی العباد دلیلا علی الرّبّ.
باب إطلاق القول بأنّه شیء [٢١٩]١-محمّد بن یعقوب، عن علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن عبد الرّحمن بن أبی نجران قال:
سألت أبا جعفر علیه السّلام: عن التّوحید فقلت: أتوهّم شیئا؟ فقال: نعم، غیر معقول و لا محدود، فما وقع وهمک علیه من شیء فهو خلافه، لا یشبهه شیء و لا تدرکه الأوهام، کیف تدرکه الأوهام و هو خلاف ما یعقل و خلاف ما یتصوّر فی الأوهام؟ ! إنّما یتوهّم شیء غیر معقول و لا محدود.
[٢٢٠]٢-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن إسماعیل، عن الحسین بن
ص :١٨٢
هشام گوید: از جمله پرسش زندیق این بود که گفت: دلیل بر وجود خدا چیست؟ امام صادق علیه السّلام فرمود: وجود ساخته دلالت دارد بر اینکه سازندهای آنها را ساخته است. مگر نمیدانی که وقتی ساختمان افراشته و استواری میبینی، یقین میکنی که سازندهای داشته است، اگرچه آن سازنده را ندیده و مشاهده نکرده باشی. زندیق گفت: خدا چیست؟ فرمود: خداوند چیزی است بر خلاف همه چیز؛ گفتۀ من برگشتش به اثبات معنایی (برای خدا) است و اینکه او چیزی است به حقیقت «چیزی بودن» ، جز اینکه جسم و شکل نیست، دیده نشود، لمس نگردد و با حواس پنجگانه درک نشود. خیالها او را درنیابند و روزگار از او نکاهد و زمانها دگرگونش نسازد.
[٢١٨]۶-امام باقر علیه السّلام فرمود: آفرینش پروردگار غالب، سلطنت پروردگار چیرهگر، شکوه پروردگار آشکار، نور پروردگار مسلّط، دلیل پروردگار راستگو، اعترافی که از زبان بندگان گذرد، آنچه پیغمبران آوردهاند و آنچه بر بندگان نازل شده، اینهمه، بر صاحبان بینش کافی است که رهنمون به پروردگار باشد.
[٢١٩]١-عبد الرحمن بن ابی نجران گوید: از امام جواد علیه السّلام درباره توحید پرسیدم و گفتم: آیا میتوانم خدا را به عنوان «چیز» تعقّل کنم؟ فرمود: آری؛ ولی در خرد نمیگنجد و حدّی ندارد؛ زیرا هرچه به ذهن تو خطور کند، خدا جز او باشد. چیزی مانند او نیست و خاطرها او را درک نکنند. چگونه اندیشهها و خاطرها او را درک کنند در صورتی که خلاف آنچه در خرد گنجد و در خاطر نقش بندد، میباشد؟ تنها همین اندازه به خاطر گذرد: چیزی که حقیقتش درک نشود و حدودی ندارد.
[٢٢٠]٢-حسین سعید گوید: از امام جواد علیه السّلام پرسش شد: آیا میشود گفت خدا
ص :١٨٣
الحسن، عن بکر بن صالح، عن الحسین بن سعید قال:
سئل أبو جعفر الثّانی علیه السّلام یجوز أن یقال للّه: إنّه شیء؟ قال: نعم یخرجه من الحدّین: حدّ التّعطیل و حدّ التّشبیه.
[٢٢١]٣-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن أبی المغراء رفعه، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال إنّ اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه و کلّ ما وقع علیه اسم شیء فهو مخلوق ما خلا اللّه.
[٢٢٢]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد البرقیّ، عن أبیه، عن النّضر بن سوید، عن یحیی الحلبیّ، عن ابن مسکان، عن زرارة بن أعین قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه و کلّ ما وقع علیه اسم شیء ما خلا اللّه فهو مخلوق و اللّه خالق کلّ شیء تبارک الّذی لیس کمثله شیء و هو السّمیع البصیر.
[٢٢٣]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن علیّ بن عطیّة، عن خیثمة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
إنّ اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه و کلّ ما وقع علیه اسم شیء ما خلا اللّه تعالی فهو مخلوق و اللّه خالق کلّ شیء.
[٢٢۴]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن العبّاس بن عمرو الفقیمیّ، عن هشام بن الحکم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه قال للزّندیق حین سأله:
ما هو؟ قال: هو شیء بخلاف الأشیاء ارجع بقولی إلی إثبات معنی و أنّه شیء بحقیقة الشّیئیّة غیر أنّه لا جسم و لا صورة و لا یحسّ و لا یجسّ
ص :١٨۴
«شیء» (چیز) است؟ فرمود: آری، این تعبیر او را از هردو حد بیرون میبرد، حدّ تعطیل و حدّ تشبیه.
[٢٢١]٣-امام باقر علیه السّلام فرمود: همانا ذات خداوند از آفریدگانش جدا و آفریدگانش از ذات او جدایند و هرآنچه نام «چیز» بر او صادق باشد، جز خدا مخلوق است.
[٢٢٢]۴-زرارۀ اعین گوید: که امام صادق علیه السّلام میفرمود: همانا ذات خداوند از آفریدگانش خلو و جدا و آفریدگانش از ذات او جدایند و هرآنچه نام «چیز» بر او واقع شود، آفریده و مخلوق است جز خدا و خدا آفرینندۀ همه چیز است.
خجسته و منزّه است آنکه چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست. [علامه سید محمد حسین طهرانی رحمه اللّه گوید: «. . . معنای خلو (جدائی) ، خلو حقیقی و بینونیّت ذاتی نیست، زیرا این موجود، مخلوق و معلول حق است و به تمام وجود خود قائم به اوست؛ و چگونه متصور است که خدا از او جدا باشد؟ و او از خدا جدا باشد؟]
[٢٢٣]۵-امام باقر علیه السّلام فرمود: همانا ذات خداوند از آفریدگانش جدا و آفریدگانش از ذات او جدایند و هرآنچه نام «چیز» اطلاق شود، آفریده شده است جز خدا و خدا آفرینندۀ همه چیز است.
[٢٢۴]۶-هشام حکم گوید: امام صادق علیه السّلام به زندیقی که از او پرسید: خدا چیست، فرمود: او چیزی بر خلاف چیزهاست. گفتار من برگشتش به اثبات معنایی (برای خدا) است. او چیزی است به حقیقت «چیز بودن» جز اینکه جسم و شکل نیست، دیده نشود، لمس نگردد و با حواس پنجگانه درک نشود.
ص :١٨۵
و لا یدرک بالحواسّ الخمس لا تدرکه الأوهام و لا تنقصه الدّهور و لا تغیّره الأزمان، فقال له السّائل: فتقول. إنّه سمیع بصیر؟ قال: هو سمیع بصیر: سمیع بغیر جارحة و بصیر بغیر آلة، بل یسمع بنفسه و یبصر بنفسه، لیس قولی: إنّه سمیع یسمع بنفسه و بصیر یبصر بنفسه أنّه شیء و النّفس شیء آخر و لکن أردت عبارة عن نفسی إذ کنت مسئولا و إفهاما لک إذ کنت سائلا، فأقول: إنّه سمیع بکلّه لا أنّ الکلّ منه له بعض و لکنّی أردت إفهامک و التّعبیر عن نفسی و لیس مرجعی فی ذلک إلاّ إلی أنّه السّمیع البصیر العالم الخبیر بلا اختلاف الذّات و لا اختلاف المعنی. قال له السّائل: فما هو؟ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: هو الرّبّ و هو المعبود و هو اللّه و لیس قولی: اللّه، إثبات هذه الحروف: ألف و لام و هاء و لا راء و لا باء و لکن ارجع إلی معنی و شیء خالق الأشیاء و صانعها و نعت هذه الحروف و هو المعنی سمّی به اللّه و الرّحمن و الرّحیم و العزیز و أشباه ذلک من أسمائه و هو المعبود جلّ و عزّ. قال له السّائل: فإنّا لم نجد موهوما إلاّ مخلوقا، قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: لو کان ذلک کما تقول لکان التّوحید عنّا مرتفعا لأنّا لم نکلّف غیر موهوم و لکنّا نقول: کلّ موهوم بالحواسّ مدرک به تحدّه الحواسّ و تمثّله فهو مخلوق، إذ کان النّفی هو الإبطال و العدم؛ و الجهة الثّانیة: التّشبیه إذ کان التّشبیه هو صفة المخلوق الظّاهر التّرکیب و التّألیف، فلم یکن بدّ من إثبات الصّانع لوجود المصنوعین و الاضطرار إلیهم أنّهم مصنوعون و أنّ صانعهم غیرهم و لیس مثلهم إذ کان مثلهم شبیها بهم فی ظاهر التّرکیب و التّألیف و فیما یجری علیهم من حدوثهم بعد إذ لم یکونوا و تنقّلهم من صغر إلی کبر و سواد إلی بیاض و قوّة إلی ضعف و أحوال موجودة لا حاجة بنا إلی تفسیرها لبیانها و وجودها. قال له السّائل: فقد حددته إذ أثبتّ وجوده،
ص :١٨۶
عقلها او را درنیابند و روزگار کاهشش ندهد و زمانها دگرگونش نسازد.
پرسشگر گفت: میگویید خدا شنوا و بیناست؟ فرمود: او شنوا و بیناست:
شنواست بیعضو گوش و بیناست بیابزار چشم، بلکه با ذات خود میشنود و با ذات خود میبیند. اینکه میگویم: شنواست و با ذات خود میشنود، بیناست و با ذات خود میبیند، معنایش این نیست که چیزی است و ذات چیز دیگری؛ بلکه خواستم آنچه در دل دارم به زبان آورم، چون از من پرسیدی و میخواهم به تو که پرسشگری بفهمانم؛ بنابراین میگویم: همانا او با تمام ذاتش شنواست و معنای تمام این نیست که برای او بعضی باشد و برگشت سخنم تنها به این است که او شنوا، بینا، دانا و آگاه است بیآنکه ذات و صفت، اختلاف و کثرت پیدا کند.
پرسشگر گفت: پس او چیست؟ امام فرمود: او ربّ و معبود و الله است.
منظور از اینکه میگویم: اللّه (یا ربّ است) ، اثبات این حروف یعنی الف، لام، هاء، راء و باء برای خدا نیست، لکن بازگشت گفتارم به این است که خداوند چیزی است که آفرینندۀ چیزها و سازندۀ آنها است و مصداق این حروف، معنایی است که با اللّه، رحمن، رحیم، عزیز و نامهای دیگرش نامیده میشود و اوست معبود شکوهمند و عزّتمند.
پرسشگر گفت: هرچیزی که در خاطر گذرد، آفریده شده است. حضرت فرمود: اگر چنین باشد که تو گویی، خداشناسی از ما ساقط است، زیرا ما مکلّف نیستیم به شناختن آنچه در خاطر گذرد، بلکه ما میگوییم: هرچیزی که به حواس درآید و درک شود و حواّس آن را محدود و تصوّر کند، مخلوق است [آفرینندۀ چیزها باید از دو جهت ناپسند برکنار باشد: یکی از آن دو نفی است چرا که]نفی، باطل کردن و نبودن است و جهت دوم، تشبیه (مانند چیزی بودن) است؛ چرا که تشبیه، صفت آفریده است که اجزایش به هم پیوستگی و هماهنگی آشکاری دارد. بنابراین جز اثبات سازنده چارهای نیست به دلیل بودن آفریدگان و ناگزیری آنها از اعتراف به اینکه آنها ساخته شدهاند و سازنده، جز آنها است و مانند آنها نیست؛ زیرا هرچیز مانند آنها باشد با آنها شباهت دارد در ظاهر پیوستگی و هماهنگی پیکر و در بودن پس از نبودن و انتقال از کودکی به بزرگی و از سیاهی به سفیدی و از نیرومندی به ناتوانی و حالتهای موجود و معلوم دیگری که به توضیح آنها نیازی نیست؛ چرا که روشن و موجودند.
پرسشگر گفت: چون وجود خدا را اثبات کردی، پس او را محدود ساختی.
ص :١٨٧
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: لم أحدّه و لکنّی أثبتّه إذ لم یکن بین النّفی و الإثبات منزلة.
قال له السّائل: فله إنّیّة و مائیّة؟ قال: نعم لا یثبت الشّیء إلاّ بإنّیّة و مائیّة قال له السّائل: فله کیفیّة؟ قال: لا لأنّ الکیفیّة جهة الصّفة و الإحاطة و لکن لا بدّ من الخروج من جهة التّعطیل و التّشبیه لأنّ من نفاه فقد أنکره و دفع ربوبیّته و أبطله و من شبّهه بغیره فقد أثبته بصفة المخلوقین المصنوعین الّذین لا یستحقّون الرّبوبیّة و لکن لا بدّ من إثبات أنّ له کیفیّة لا یستحقّها غیره و لا یشارک فیها و لا یحاط بها و لا یعلمها غیره. قال السّائل: فیعانی الأشیاء بنفسه؟ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: هو أجلّ من أن یعانی الأشیاء بمباشرة و معالجة لأنّ ذلک صفة المخلوق الّذی لا تجیء الأشیاء له إلاّ بالمباشرة و المعالجة و هو متعال نافذ الإرادة و المشیئة، فعّال لما یشاء.
[٢٢۵]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن محمّد بن عیسی، عمّن ذکره، قال:
سئل أبو جعفر علیه السّلام: أ یجوز أن یقال: إنّ اللّه شیء؟ قال: نعم یخرجه من الحدّین حدّ التّعطیل و حدّ التّشبیه.
باب أنّه لا یعرف إلاّ به [٢٢۶]١-علیّ بن محمّد، عمّن ذکره، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن حمران، عن الفضل بن السّکن، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: اعرفوا اللّه باللّه و الرّسول بالرّسالة و أولی الأمر بالأمر بالمعروف و العدل و الإحسان.
ص :١٨٨
حضرت فرمود: محدودش نکردم، بلکه اثباتش کردم؛ زیرا بین نفی و اثبات جایی نیست. پرسشگر به حضرت گفت: پس برای خدا انّیّت و ماهیت است؟
فرمود: آری؛ چیزی ثبوت پیدا نمیکند مگر با انّیّت و ماهیّت. پرسشگر گفت:
خدا چگونگی (کیفیّت) دارد؟ فرمود: نه؛ چون چگونگی جهت صفت و احاطه او میباشد، و لیکن چارهای نیست مگر آنکه «چگونگی» برای او اثبات گردد تا او را از دو جهت تعطیل و تشبیه بیرون برد و زیرا کسی که وی را نفی کند، او را انکار کرده است و ربوبیّتاش را فروچیده و وجودش را ابطال کرده است. و هر که وی را به غیر او تشبیه نماید، او را به صفات آفریدگانش که مصنوعات او هستند و استحقاق و لیاقت ربوبیّت را ندارند منتسب کرده است. و لیکن ناچار لازم میآید که برای وی اثبات کیفیّتی نمود که غیر او مستحقّ آن نباشد و در آن کیفیّت کسی با او مشارکت نداشته باشد و جز خداوند احاطه پیدا ننماید و غیر از خدا، کسی از حقیقت آن کیفیّت نتواند علم و اطلاع حاصل کند. پرسشگر گفت:
رنج کارها را خودش متحمّل میشود؟ امام فرمود: او برتر از این است که [مانند صنعتگران]کارها را با تصدّی خودش به عهده گیرد؛ زیرا این روش کار از صفات مخلوق است که انجام کارها بدون تصدی (مباشرت) و زحمت امکانپذیر نیست؛ ولی خداوند فرازمند است، اراده و خواستش نافذ است، آنچه را اراده نماید تحقّق یابد [چه با اسباب عادی و چه بدون اسباب و هیچ نیازی به مباشرت و تحمّل زحمت ندارد].
[٢٢۵]٧-از امام باقر علیه السّلام پرسیدند که آیا جایز است بر خدا «چیز» اطلاق نشود؟ فرمود: آری، این تعبیر، او را از هردو حدّ بیرون میبرد: حدّ تعطیل (یعنی هستی و صفات کمال را از خدا نفی کردن) و حدّ تشبیه (یعنی با ممکنات و آفریدگان در حقیقت صفات و عوارض، شبیه قرار دادن) .
[٢٢۶]١-امیر المومنین علیه السّلام فرمود: خدا را به خدا و رسول را به رسالت و صاحب امر را به [آثار و اعمال او از قبیل]امر به معروف و دادگری و نیکوکاری بشناسید.
ص :١٨٩
و معنی قوله علیه السّلام: اعرفوا اللّه باللّه یعنی أنّ اللّه خلق الأشخاص و الأنوار و الجواهر و الأعیان، فالأعیان: الأبدان و الجواهر: الأرواح و هو جلّ و عزّ لا یشبه جسما و لا روحا و لیس لأحد فی خلق الرّوح الحسّاس الدّرّاک أمر و لا سبب، هو المتفرّد بخلق الأرواح و الأجسام فإذا نفی عنه الشّبهین: شبه الأبدان و شبه الأرواح فقد عرف اللّه باللّه و إذا شبّهه بالرّوح أو البدن أو النّور فلم یعرف اللّه باللّه.
[٢٢٧]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن بعض أصحابنا، عن علیّ بن عقبة بن قیس بن سمعان بن أبی ربیحة مولی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قال:
سئل أمیر المؤمنین علیه السّلام: بم عرفت ربّک؟ قال: بما عرّفنی نفسه، قیل: و کیف عرّفک نفسه؟ قال: لا یشبهه صورة و لا یحسّ بالحواسّ و لا یقاس بالنّاس، قریب فی بعده، بعید فی قربه، فوق کلّ شیء و لا یقال شیء فوقه، أمام کلّ شیء و لا یقال له أمام، داخل فی الأشیاء لا کشیء داخل فی شیء و خارج من الأشیاء لا کشیء خارج من شیء، سبحان من هو هکذا و لا هکذا غیره و لکلّ شیء مبتدأ.
[٢٢٨]٣-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن صفوان بن یحیی، عن منصور بن حازم قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّی ناظرت قوما فقلت لهم: إنّ اللّه جلّ جلاله أجلّ و أعزّ و أکرم من أن یعرف بخلقه بل العباد یعرفون باللّه، فقال: رحمک اللّه.
باب أدنی المعرفة [٢٢٩]١-محمّد بن الحسن، عن عبد اللّه بن الحسن العلویّ و علیّ بن
ص :١٩٠
(مؤلف کتاب، مرحوم کلینی میفرماید:) معنای سخن حضرت که فرمود: خدا را به خدا بشناسید، این است که خداوند، اشخاص، انوار، جواهر و اعیان را آفریده است. اعیان، پیکرها (موجودات جسمانی) و جواهر، روحهاست و خداوند عزّتمند و شکوهمند، همانندگی به جسم و روح ندارد و هیچکس را در آفریدن روح حسّاس و درککننده، نه دستوری بوده و نه وسیلهای و خدا در آفریدن ارواح و اجسام یکتا بوده است. پس وقتی کسی خدا را از شباهت به موجودات جسمانی و روحانی تنزیه نماید، خدا را به خدا شناخته و وقتی او را به روح یا جسم (پیکر) یا نور تشبیه نماید، خدا را به خدا نشناخته است. [این حدیث شریف را امام خمینی قدّس سرّه در کتاب «چهل حدیث» خود، حدیث ٣٧، به تفصیل شرح کرده است به آنجا مراجعه شود]
[٢٢٧]٢-از امیر المومنین علیه السّلام پرسیدند: پروردگارت را به چه شناختی؟ فرمود: به آنچه خودش خود را برایم شناساند. عرض شد: چگونه خودش خود را به تو شناسانید؟ فرمود: هیچ شکلی (صورتی) شبیه او نیست و با حّواس درک نشود و با مردم مقایسه نشود؛ در عین دوری، نزدیک و در عین نزدیکی، دور است؛ برتر از همه چیز است و گفته نشود چیزی برتر از اوست؛ مقابل تمام چیزهاست و گفته نمیشود که وی دارای مقابل است؛ داخل در چیزها است، نه مانند داخل بودن چیزی در چیزی؛ از همه چیز بیرون است، نه مانند چیزی که از چیزی بیرون باشد؛ منزّه است آنکه چنین است و جز چنین نیست و او سرآغاز همه چیز است.
[٢٢٨]٣-منصور حازم گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: با مردم مناظره کردم و به آنها گفتم: همانا خداوندی جلیل بزرگوارتر و ارجمندتر و گرامیتر است از آنکه به وسیلۀ مخلوقاتش شناخته شود، بلکه بندگان به وسیلۀ خداوند شناخته میشوند. حضرت فرمود: خدا تو را رحمت فرماید.
[٢٢٩]١-فتح بن یزید گوید: از حضرت ابو الحسن علیه السّلام دربارۀ کمترین درجۀ
ص :١٩١
إبراهیم، عن المختار بن محمّد بن المختار الهمدانیّ جمیعا، عن الفتح بن یزید، عن أبی الحسن علیه السّلام قال:
سألته عن أدنی المعرفة فقال: الإقرار بأنّه لا إله غیره و لا شبه له و لا نظیر و أنّه قدیم مثبت موجود غیر فقید و أنّه لیس کمثله شیء.
[٢٣٠]٢-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن طاهر بن حاتم فی حال استقامته أنّه کتب إلی الرّجل ما الّذی لا یجتزأ فی معرفة الخالق بدونه؟ فکتب إلیه:
لم یزل عالما و سامعا و بصیرا و هو الفعّال لما یرید. و سئل أبو جعفر علیه السّلام عن الّذی لا یجتزأ بدون ذلک من معرفة الخالق فقال: لیس کمثله شیء و لا یشبهه شیء لم یزل عالما سمیعا بصیرا.
[٢٣١]٣-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن الحسن بن علیّ بن یوسف بن بقّاح، عن سیف بن عمیرة، عن إبراهیم بن عمر قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ أمر اللّه کلّه عجیب إلاّ أنّه قد احتجّ علیکم بما قد عرّفکم من نفسه
باب المعبود [٢٣٢]١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن الحسن بن محبوب، عن ابن رئاب و، عن غیر واحد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
من عبد اللّه بالتّوهّم فقد کفر و من عبد الاسم دون المعنی فقد کفر و من عبد الاسم و المعنی فقد أشرک و من عبد المعنی بإیقاع الأسماء علیه بصفاته الّتی وصف بها نفسه فعقد علیه قلبه و نطق به لسانه فی سرائره و علانیته فأولئک
ص :١٩٢
خداشناسی پرسیدم، فرمود: اقرار به اینکه جز او خدایی نیست و بیمانند و بی نظیر است و دیرینه و پایدار است و موجود غیر قابل مفقود است و چیزی مثل و مانند او نیست.
[٢٣٠]٢-طاهر حاتم، زمانی که از عقیده درست برخوردار بود (و افکار غلوّآمیز نداشت) به امام نوشت: در خداشناسی اندازهای که به کمتر از آن بسنده نشود، چیست؟ حضرت به او نوشت: اینکه خدا همیشه دانا، شنوا و بیناست و آنچه را اراده نماید تحقّق یابد. از امام باقر علیه السّلام از اندازهای که در خداشناسی به کمتر از آن بسنده نشود، پرسیدند. فرمود: اینکه چیزی مانند و شبیه او نیست.
همیشه دانا، شنوا و بیناست.
[٢٣١]٣-ابراهیم عمر گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: همه کارهای خداوند شگفتآور است جز اینکه به اندازهای که خود را به شما شناسانده بر شما احتجاج خواهد کرد
[٢٣٢]١-امام صادق علیه السّلام فرمود: کسی که خدا را از روی خیال بپرستد کفر ورزیده است و کسی که نام خدا را بدون صاحب نام پرستد، باز هم کفر ورزیده است و کسی که نام و صاحب نام را باهم (اسم و معنا) را با هم بپرستد، مشرک به شمار آید و کسی که صاحب نام را بپرستد و با صفتهای که خود را به وسیله آن ستوده، نامها را هم بر آن تطبیق دهد دل بدان استوار دارد و در نهان و آشکارش
ص :١٩٣
أصحاب أمیر المؤمنین علیه السّلام حقّا. و فی حدیث آخر: أولئک هم المؤمنون حقّا.
[٢٣٣]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّضر بن سوید، عن هشام بن الحکم أنّه سأل أبا عبد اللّه علیه السّلام، عن أسماء اللّه و اشتقاقها، اللّه ممّا هو مشتقّ؟ قال:
فقال لی: یا هشام! اللّه مشتقّ من إله و الإله یقتضی مألوها و الاسم غیر المسمّی، فمن عبد الاسم دون المعنی فقد کفر و لم یعبد شیئا و من عبد الاسم و المعنی فقد کفر و عبد اثنین و من عبد المعنی دون الاسم فذاک التّوحید أ فهمت یا هشام، قال فقلت زدنی قال: إنّ للّه تسعة و تسعین اسما فلو کان الاسم هو المسمّی لکان کلّ اسم منها إلها و لکنّ اللّه معنی یدلّ علیه بهذه الأسماء و کلّها غیره، یا هشام! الخبز اسم للمأکول و الماء اسم للمشروب و الثّوب اسم للملبوس و النّار اسم للمحرق أ فهمت یا هشام فهما تدفع به و تناضل به أعداءنا و المتّخذین مع اللّه جلّ و عزّ غیره؟ قلت: نعم، قال: فقال: نفعک اللّه به و ثبّتک یا هشام، قال هشام فو اللّه ما قهرنی أحد فی التّوحید حتّی قمت مقامی هذا.
[٢٣۴]٣-علیّ بن إبراهیم، عن العبّاس بن معروف، عن عبد الرّحمن بن أبی نجران قال:
کتبت إلی أبی جعفر علیه السّلام أو قلت له: جعلنی اللّه فداک نعبد الرّحمن الرّحیم الواحد الأحد الصّمد؟ قال فقال: إنّ من عبد الاسم دون المسمّی بالأسماء أشرک و کفر و جحد و لم یعبد شیئا بل اعبد اللّه الواحد الأحد الصّمد المسمّی بهذه الأسماء دون الأسماء، إنّ الأسماء صفات وصف بها نفسه.
باب الکون و المکان [٢٣۵]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب،
ص :١٩۴
به زبان آورد، اینها یاران حقیقی امیر مؤمنان علیه السّلام میباشند. در حدیث دیگر آمده است: ایشان مؤمنان حقیقی هستند.
[٢٣٣]٢-هشام حکم گوید: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ نامهای خدا و اشتقاق آنها پرسیدم که اللّه از چه مشتق است؟ فرمود: ای هشام! اللّه از «اله» مشتق است و اله، مألوهی (پرستششونده) لازم دارد و نام غیر صاحب نام میباشد.
پس کسی که نام را بدون صاحب نام بپرستد، بهطور قطع کافر است و چیزی را نپرستیده است و کسی که نام و صاحب نام را بپرستد باز هم کافر است و دو چیز را پرستیده است و هرکه صاحب نام و نه نام را بپرستد، این یگانهپرستی است.
ای هشام! فهمیدی؟ عرض کردم: بیشتر بفرمایید. فرمود: همانا خداوند نود و نه نام دارد. اگر هر نامی، همان صاحب نام باشد، باید هرکدام از نامها خدایی جداگانه باشد؛ ولی خداوند معنایی است که این نامها بر او دلالت کنند و همۀ نامها غیر خود او باشند. ای هشام! نان، نامی برای چیزی است که خورده میشود و آب نامی برای چیزی است که نوشیده میشود و لباس، نامی برای چیزی است که پوشیده میشود و آتش، نامی برای چیزی است که میسوزاند. ای هشام! طوری فهمیدی که بتوانی دفاع کنی و در مبارزه با دشمنان ما و کسانی که همراه خدای بزرگ و والا چیزی دیگری میپرستند (و برای او شریک میگیرند) پیروز شوی؟ عرض کردم: آری. فرمود: ای هشام! خدایت بدان سود دهد و پایدارت بدارد. هشام گوید: به خدا سوگند! از زمانی که از آن مجلس برخاستم تا امروز کسی در بحثهای توحید بر من چیره نشده است.
[٢٣۴]٣-عبد اللّه بن ابی نجران گوید: به امام باقر علیه السّلام نوشتم یا زبانی عرض کردم: خدا مرا فدایت گرداند، آیا ما میتوانیم رحمتگر مهربان و یگانۀ یکتا و بی نیاز را بپرستیم؟ فرمود: هرکس نام را بیآنکه بدان نامیده شده بپرستد، مشرک، کافر و منکر است و چیزی را نپرستیده، بلکه خدای یگانۀ یکتا و بینیازی را که به این نامها نامیده شده، پرستش کن، نه خود نامها را؛ زیرا نامها صفتهاییاند که خداوند خود را به وسیلۀ آنها معرفی کرده است.
[٢٣۵]١-ابو حمزه ثمالی گوید: نافع ازرق به امام علیه السّلام عرض کرد: به من
ص :١٩۵
عن أبی حمزة قال:
سأل نافع بن الأزرق أبا جعفر علیه السّلام فقال: أخبرنی عن اللّه متی کان؟ فقال: متی لم یکن حتّی أخبرک متی کان؟ سبحان من لم یزل و لا یزال فردا صمدا لم یتّخذ صاحبة و لا ولدا.
[٢٣۶]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر قال:
جاء رجل إلی أبی الحسن الرّضا علیه السّلام من وراء نهر بلخ فقال: إنّی أسألک عن مسألة فإن أجبتنی فیها بما عندی قلت بإمامتک. فقال أبو الحسن علیه السّلام: سل عمّا شئت فقال: أخبرنی عن ربّک متی کان؟ و کیف کان؟ و علی أیّ شیء کان اعتماده؟ فقال أبو الحسن علیه السّلام: إنّ اللّه تبارک و تعالی أیّن الأین بلا أین و کیّف الکیف بلا کیف و کان اعتماده علی قدرته، فقام إلیه الرّجل فقبّل رأسه و قال: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه و أنّ علیّا وصیّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و القیّم بعده بما قام به رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أنّکم الأئمّة الصّادقون و أنّک الخلف من بعدهم.
[٢٣٧]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمّد، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر قال:
جاء رجل إلی أبی جعفر علیه السّلام فقال له: أخبرنی عن ربّک متی کان؟ فقال: ویلک إنّما یقال لشیء لم یکن: متی کان، إنّ ربّی تبارک و تعالی کان و لم یزل حیّا بلا کیف و لم یکن له کان و لا کان لکونه کون کیف و لا کان له أین و لا کان فی شیء و لا کان علی شیء و لا ابتدع لمکانه مکانا و لا قوی بعد ما کوّن الأشیاء و لا کان ضعیفا قبل أن یکوّن شیئا و لا کان مستوحشا قبل أن یبتدع شیئا و لا یشبه شیئا مذکورا و لا کان خلوا من الملک قبل إنشائه و لا یکون منه خلوا
ص :١٩۶
بفرمایید خدا از چه زمانی بوده است؟ فرمود: مگر چه زمانی نبوده تا به تو بگویم از چه زمانی بوده است! منزّه باد آنکه همیشه بوده و همیشه خواهد بود. یکتا و بی نیاز است و برای خود نه همسری گرفته و نه فرزندی.
[٢٣۶]٢-محمد بن ابی نصر گوید: مردی از پشت رودخانه بلخ آمد و خدمت حضرت رضا علیه السّلام رسید و عرض کرد: من از شما مسألهای میپرسم اگر همان طور که میدانم پاسخگویی به امامت تو اقرار خواهم کرد. امام فرمود: هرچه خواهی بپرس. گفت: برایم بگو پروردگارت از چه زمانی بوده و چگونه بوده است و تکیهاش بر چیست؟ امام فرمود: همانا خدای بلندمرتبه و فرازمند مکان را مکان قرار داد بیآنکه برای او مکانی باشد و چگونگی را پدید آورد بیآنکه خود دارای چگونگی باشد و بر نیروی خود تکیه دارد. آن مرد برخاست و سر آن حضرت را بوسید و گفت: گواهی میدهم که قابل پرستشی جز خدا نیست و اینکه محمّد، فرستادۀ خدا و علی، وصیّ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و سرپرست دعوت او پس از وی میباشد و شمایید امامان راستگفتار و تو بعد از آنان جانشیناید.
[٢٣٧]٣-ابو بصیر گوید: مردی خدمت امام باقر علیه السّلام آمد و عرض کرد: برایم بگو پروردگارت از کی بوده است؟ فرمود: وای بر تو! به چیزی که در زمانی نبوده و بعد وجود یافته گویند از کی بوده است؟ همانا پروردگار بلندمرتبه و فرازمند من همیشه بوده و زنده است بدون چگونگی و برای او «بود شد» به کار نمیرود و بودنش را چگونه بودن نباشد. مکانی ندارد و چیزی نیست و روی چیزی قرار ندارد. برای منزلت خود مکانی پدید نیاورد، پس از آنکه چیزها را به عرصه وجود آورد نیرومند نگشت و پیش از آنکه چیزی را هستی دهد ناتوان نبود. پیش از آنکه چیزی آفریند، ترسان نبود. شباهتی به آنچه در لفظ آید و به خاطر گذرد، ندارد. پیش از ایجاد ملک از آن تهی نبود و پس از رفتن آفریدگان نیز از آن تهی نخواهد بود
ص :١٩٧
بعد ذهابه، لم یزل حیّا بلا حیاة و ملکا قادرا قبل أن ینشئ شیئا و ملکا جبّارا بعد إنشائه للکون، فلیس لکونه کیف و لا له أین و لا له حدّ و لا یعرف بشیء یشبهه و لا یهرم لطول البقاء و لا یصعق لشیء بل لخوفه تصعق الأشیاء کلّها، کان حیّا بلا حیاة حادثة و لا کون موصوف و لا کیف محدود و لا أین موقوف علیه و لا مکان جاور شیئا بل حیّ یعرف و ملک لم یزل له القدرة و الملک أنشأ ما شاء حین شاء بمشیئته، لا یحدّ و لا یبعّض و لا یفنی، کان أوّلا بلا کیف و یکون آخرا بلا أین و کلّ شیء هالک إلاّ وجهه، له الخلق و الأمر تبارک اللّه ربّ العالمین. ویلک أیّها السّائل إنّ ربّی لا تغشاه الأوهام و لا تنزل به الشّبهات و لا یحار [من شیء]و لا یجاوزه شیء و لا تنزل به الأحداث و لا یسأل عن شیء و لا یندم علی شیء و لا تأخذه سنة و لا نوم له ما فی السّماوات و ما فی الأرض و ما بینهما و ما تحت الثّری.
[٢٣٨]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه رفعه قال:
اجتمعت الیهود إلی رأس الجالوت فقالوا له: إنّ هذا الرّجل عالم یعنون أمیر المؤمنین علیه السّلام فانطلق بنا إلیه نسأله فأتوه فقیل لهم: هو فی القصر فانتظروه حتّی خرج، فقال له رأس الجالوت: جئناک نسألک فقال: سل یا یهودیّ عمّا بدا لک، فقال: أسألک عن ربّک متی کان؟ فقال: کان بلا کینونیّة کان بلا کیف، کان لم یزل بلاکمّ و بلا کیف کان لیس له قبل، هو قبل القبل بلا قبل و لا غایة و لا منتهی انقطعت عنه الغایة و هو غایة کلّ غایة، فقال رأس الجالوت: امضوا بنا فهو أعلم ممّا یقال فیه.
ص :١٩٨
همیشه بدون زندگی، زنده است و پیش از آنکه چیزی پدید آورد، پادشاه توانا بود و پس از ایجاد جهان هستی، پادشاه مقتدر است. بنابراین برای بودنش چگونگی نیست و مکان و اندازهای ندارد و به وسیله شباهت به چیزی شناخته نشود. هرچه بماند پیری به وجود او راه نیابد. برای چیزی بیهوش و مدهوش نگردد بلکه همۀ چیزها از ترس او بیهوش گردند. زنده است بدون زندگی و از «بودنی» برخوردار است که نه به وصف درآید و نه چگونگی او را محدود سازد و نه مکانی که اقامتگاهش باشد و مجاور چیزی به شمار آید. بلکه زندهای (که با آثار قدرت و زندگی) شناخته شده است و پادشاهی است که همیشه قدرت و پادشاهی دارد. آنچه را خواست به محض آنکه خواست با مشیّت خود پدید آورد. محدودشدنی و پارهپاره گشتنی و فناپذیر نیست. او سرآغاز هستی بی چگونگی و انجام هستی بدون مکان است. همه چیز جز ذات او نابودشدنی است. آفرینش و حکم نافذ از آن اوست. فرخنده خدایی است پروردگار جهانیان. ای پرسشگر، وای بر تو! همانا پروردگار من وجودی است که پندارها و اندیشهها او را فرانگیرند و شبههها بر او فرود نیایند از چیزی سرگردان و حیران نشود و چیزی مجاور او نگردد. پیشامدها بر او فرود نیاید و چیزی از او پرسیده و بازخواست نشود و بر چیزی پشیمان نگردد. چرت و خواب او را فرانگیرد.
هرچه در آسمانها و زمین و میان آنها و زیر خاک است از آن اوست.
[٢٣٨]۴-یهود اطراف رأس الجالوت (بزرگ عالم یهود) جمع شده و به او گفتند: این مرد، دانشمند است-مقصود آنها امیر مؤمنان علیه السّلام بود ما را نزد او ببر تا از او پرسش کنیم، آنگاه نزدش آمدند. به آنها گفته شد: حضرت در خانۀ خویش است. منتظر شدند تا بیرون آمد. رأس الجالوت گفت: آمدهایم از شما پرسشی کنیم. فرمود: ای یهودی! بپرس از هرچه در خاطرت گذرد. گفت: از پروردگارت میپرسم که از چه زمانی بوده است؟ فرمود: بدون پدید آمدن و بدون چگونگی بوده است. بدون کمیّت و کیفیّت زمانی، همیشگی است. چیزی بیش از او نبوده و او پیش از پیش بوده بیآنکه پیشی باشد و پیش از هر پیش خواهد بود. او پایان و انتهایی ندارد. پایان از او بریده شده و او پایان هر پایان است. رأس الجالوت گفت: بیایید برویم که او از آنچه دربارهاش گویند، دانشمندتر است.
ص :١٩٩
[٢٣٩]۵-و بهذا الإسناد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن أبی الحسن الموصلیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
جاء حبر من الأحبار إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال: یا أمیر المؤمنین! متی کان ربّک؟ فقال له: ثکلتک أمّک و متی لم یکن؟ حتّی یقال: متی کان؟ کان ربّی قبل القبل بلا قبل و بعد البعد بلا بعد و لا غایة و لا منتهی لغایته، انقطعت الغایات عنده فهو منتهی کلّ غایة، فقال: یا أمیر المؤمنین أفنبیّ أنت؟ فقال: ویلک إنّما أنا عبد من عبید محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم. و روی أنّه سئل علیه السّلام: أین کان ربّنا قبل أن یخلق سماء و أرضا؟ فقال علیه السّلام: أین سؤال عن مکان! و کان اللّه و لا مکان.
[٢۴٠]۶-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن عمرو بن عثمان، عن محمّد بن یحیی، عن محمّد بن سماعة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رأس الجالوت للیهود: إنّ المسلمین یزعمون أنّ علیّا من أجدل النّاس و أعلمهم اذهبوا بنا إلیه لعلّی أسأله عن مسألة و أخطّئه فیها فأتاه فقال: یا أمیر المؤمنین! إنّی أرید أن أسألک عن مسألة قال: سل عمّا شئت، قال یا أمیر المؤمنین متی کان ربّنا قال له: یا یهودیّ إنّما یقال: متی کان، لمن لم یکن، فکان متی کان، هو کائن بلا کینونیّة کائن، کان بلا کیف یکون، بلی یا یهودیّ ثمّ بلی یا یهودیّ کیف یکون له قبل؟ ! هو قبل القبل بلا غایة و لا منتهی غایة و لا غایة إلیها انقطعت الغایات عنده، هو غایة کلّ غایة فقال: أشهد أنّ دینک الحقّ و أنّ ما خالفه باطل.
[٢۴١]٧-علیّ بن محمّد رفعه، عن زرارة قال:
قلت لأبی جعفر علیه السّلام: أکان اللّه و لا شیء؟ قال نعم کان و لا شیء قلت: فأین کان یکون؟ قال: و کان متّکئا فاستوی جالسا و قال: أحلت یا زرارة و سألت
ص :٢٠٠
[٢٣٩]۵-امام صادق علیه السّلام فرمود: یکی از دانشمندان یهود نزد امیر المومنین علیه السّلام آمد. گفت: ای امیر مؤمنان، پروردگارت از چه زمانی بوده است؟ فرمود: مادرت به عزایت نشیند، خدا چه زمانی نبوده تا گفته شود از چه زمانی بوده است؟ فرمود: پروردگارم بدون پیشی، پیش از هر پیش بوده و بدون بعدی، پس از هر بعدی خواهد بود. برای پایانش، پایان و نهایتی نیست. پایانها نزد او قطع شوند؛ پس او نهایت هر پایان است. گفت: ای امیر مؤمنان، تو پیغمبری؟ فرمود: وای بر تو! من بندهای از بندگان محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستم. روایت شده که از آن حضرت پرسیدند: پروردگار ما پیش از آنکه آسمان و زمینی آفریند، کجا بود؟ فرمود: «کجا» پرسش از مکان است و خدا بوده و مکان هنوز وجود نیافته بود.
[٢٣٩]۶-امام صادق علیه السّلام فرمود: رأس الجالوت به یهود گفت: مسلمانان میپندارند علی در بحث و جدل از همه مردم توانا و داناتر است. اینک مرا نزد او ببرید تا شاید بتوانم سؤالی از او بپرسم و لغزش و خطای او را به اثبات رسانم.
خدمت حضرت آمد و عرض کرد: ای امیر مؤمنان، میخواهم از شما مسألهای بپرسم. فرمود: هرچه خواهی بپرس. گفت: ای امیر مؤمنان، پروردگارمان از کی بوده است؟ فرمود: ای یهودی! «از کی بوده» را به کسی گویند که زمانی نبوده است، پس، از کی بوده آنجا درست است؛ ولی خدا موجود بوده بیبودنی که حادث باشد و میباشد بدون هیچ چگونگی. آری ای یهودی! باز هم آری ای یهودی! چگونه برای او پیشی باشد در صورتی که او پیش از پیش است بدون پایان و پایانش بیپایان است. پایان به او نرسد و پایانها نزد او منقطع شوند و او پایانبخش هر پایان است. یهودی گفت: گواهی دهم که دین تو حقّ است و آنچه مخالف آن است، باطل است.
[٢۴٠]٧-زراره گوید: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: آیا خدا بوده و چیزی نبوده است؟ فرمود: آری، خدا بوده و چیزی نبوده است. گفتم: پس کجا بوده است؟ حضرت تکیه کرده بود که راست نشست و فرمود: ای زراره! سخن ناشدنی بر زبان راندی، چون از مکان پرسیدی، آنگاه که مکانی نبود.
ص :٢٠١
عن المکان إذ لا مکان.
[٢۴١]٨-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن الولید، عن ابن أبی نصر، عن أبی الحسن الموصلیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
أتی حبر من الأحبار أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال: یا أمیر المؤمنین! متی کان ربّک؟ قال: ویلک إنّما یقال: متی کان لما لم یکن فأمّا ما کان فلا یقال؛ متی کان، کان قبل القبل بلا قبل و بعد البعد بلا بعد و لا منتهی غایة لتنتهی غایته، فقال له: أنبیّ أنت؟ فقال: لأمّک الهبل إنّما أنا عبد من عبید رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
باب النّسبة [٢۴٢]١-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی، عن أبی أیّوب، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ الیهود سألوا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقالوا: انسب لنا ربّک فلبث ثلاثا لا یجیبهم ثمّ نزلت قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ إلی آخرها.
و رواه محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن أبی أیّوب.
[٢۴٣]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی و محمّد بن الحسین، عن ابن محبوب، عن حمّاد بن عمرو النّصیبیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سألت أبا عبد اللّه عن قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ فقال علیه السّلام: نسبة اللّه إلی خلقه، أحدا صمدا أزلیّا صمدیّا لا ظلّ له یمسکه و هو یمسک الأشیاء بأظلّتها، عارف بالمجهول، معروف عند کلّ جاهل، فردانیّا؛ لا خلقه فیه و لا هو فی خلقه، غیر محسوس و لا مجسوس، لا تدرکه الأبصار، علا فقرب و دنا فبعد و عصی فغفر و أطیع فشکر؛ لا تحویه أرضه و لا تقلّه سماواته، حامل الأشیاء بقدرته،
ص :٢٠٢
[٢۴١]٨-امام صادق علیه السّلام فرمود: یکی از دانشمندان یهود نزد امیر مؤمنان آمد و گفت: ای امیر مؤمنان پروردگارت از چه زمانی بوده است؟ فرمود: وای بر تو! از چه زمانی بوده را به چیزی گویند که زمانی نبوده است؛ ولی به آنچه بوده نگویند از کی بوده است. او بدون پیشی، پیش از هر پیش است و بدون بعدی، پس از هر بعدی است و پایانش انتها ندارد تا پایانش به انتها رسد. عرض کرد: تو پیغمبری؟ فرمود: مادرت به مرگت نشیند. همانا من بندهای از بندگان رسول خدا هستم.
[٢۴٢]١-امام صادق علیه السّلام فرمود: یهود از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرسیدند نسب پروردگارت را برای ما بیان کن. حضرت سه روز درنگ کرد و پاسخشان نداد؛ پس سورۀ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» نازل شد.
[٢۴٣]٢-حمّاد نصیبی گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» پرسیدم.
فرمود: نسبت خدا به آفریدهاش است. خدا یکتا است، بینیاز است؛ همیشگی است؛ آفریدهها به او نیازمندند، برای او سایهای نباشد که نگاهش دارد و او همهچیز را با دستآویزشان نگهدارد. مجهول را شناسد و نزد هر نادانی، شناخته شده است و یکتاست که نه آفریدهاش در او و نه او در آفریدهاش باشد و محسوس نیست و به لمس درنیاید. دیدگان او را درنیابند و بالاست تا آنجا که نزدیک است و نزدیک است تا آنجا که دور است. نافرمانی شود و بیامرزد و اطاعت شود و پاداش دهد و زمیناش او را فرانگیرد و آسمانهایش حامل او نگردند و او با توانش همهچیز
ص :٢٠٣
دیمومیّ أزلیّ لا ینسی و لا یلهو و لا یغلط و لا یلعب و لا لإرادته فصل و فصله جزاء و أمره واقع، لم یلد فیورث و لم یولد فیشارک و لم یکن له کفوا أحد.
[٢۴۴]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن عاصم بن حمید قال:
قال: سئل علیّ بن الحسین علیهما السّلام عن التّوحید فقال: إنّ اللّه عزّ و جلّ علم أنّه یکون فی آخر الزّمان أقوام متعمّقون فأنزل اللّه تعالی قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ و الآیات من سورة الحدید إلی قوله: وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ فمن رام وراء ذلک فقد هلک.
[٢۴۵]۴-محمّد بن أبی عبد اللّه رفعه، عن عبد العزیز بن المهتدی قال:
سألت الرّضا علیه السّلام عن التّوحید فقال: کلّ من قرأ: قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ و آمن بها فقد عرف التّوحید؛ قلت کیف یقرأها؟ قال: کما یقرأها النّاس و زاد فیه کذلک اللّه ربّی، کذلک اللّه ربّی.
باب النّهی عن الکلام فی الکیفیّة [٢۴۶]١-محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن الحسن بن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن أبی بصیر قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام: تکلّموا فی خلق اللّه و لا تتکلّموا فی اللّه فإنّ الکلام فی اللّه لا یزداد صاحبه إلاّ تحیّرا.
و فی روایة أخری عن حریز: تکلّموا فی کلّ شیء و لا تتکلّموا فی ذات اللّه.
[٢۴٧]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبی عمیر، عن عبد الرّحمن بن الحجّاج، عن سلیمان بن خالد قال:
ص :٢٠۴
را برداشته و بیپایان و بیآغاز است و فراموش و بیهودهگری نکند. غلط نرود و بازی نکند. برای خواستش منعی نیست و داوریش، پاداش و فرمانش شدنی است. فرزند ندارد تا ارثش برند و زاییده نشد تا شریکش باشند و هیچکس همتای او نیست.
[٢۴۴]٣-از امام زین العابدین دربارۀ توحید پرسش شد، فرمود: همانا خداوند شکوهمند میدانست که در پایان روزگار، گروههایی ژرفاندیش خواهند آمد، از اینرو «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» و آیاتی از سورۀ حدید تا «هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ» را فروفرستاد و اگر کسی سخنی بیرون از آن را قصد کند هلاک خواهد شد. [استاد مطهری میفرماید: «نظریات دقیق فلسفی و عرفانی ثابت کرده است که آیات «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» و آیات اول سورۀ حدید، قلّۀ نهایی توحید و معرفت است» (ر. ک: مجموعه آثار مطهری ۶/٨٨٣) . ملا صدرا نیز مطالبی مهمّی دربارۀ این حدیث فرموده است (ر. ک: شرح اصول کافی ملا صدرا ص ٢۵١ چاپ رحلی].
[٢۴۵]۴-عبد العزیز گوید: از حضرت رضا علیه السّلام دربارۀ توحید پرسیدم، فرمود: هرکه «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» را بخواند و به آن ایمان آورد، توحید را شناخته است. گفتم: چگونه آن را بخواند؟ فرمود: همانطور که مردم میخوانند و حضرت (این جمله را) افزود: پروردگارم چنین است، پروردگارم چنین است (افزودن جمله «کذلک اللّه بربّی» پس از پایان سوره مستحب است) .
[٢۴۶]١-امام باقر علیه السّلام فرمود: دربارۀ آفریدگان خدا سخن گویید و دربارۀ خدا سخن نگویید؛ زیرا سخن راجع به خدا، برای گوینده جز سرگردانی چیزی نیفزاید. در روایت دیگری از حریز آمده است: دربارۀ هرچیزی سخن رانید ولی درباره ذات خداوند لب فروبندید.
[٢۴٧]٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند عزّتمند فرماید: «و همانا پایان کار به
ص :٢٠۵
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ اَلْمُنْتَهیٰ فإذا انتهی الکلام إلی اللّه فأمسکوا.
[٢۴٨]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن أبی أیّوب، عن محمّد بن مسلم قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا محمّد إنّ النّاس لا یزال بهم المنطق حتّی یتکلّموا فی اللّه فإذا سمعتم ذلک فقولوا: لا إله إلاّ اللّه الواحد الّذی لیس کمثله شیء.
[٢۴٩]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن محمّد بن حمران، عن أبی عبیدة الحذّاء قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام: یا زیاد! إیّاک و الخصومات فإنّها تورث الشّکّ و تهبط العمل و تردی صاحبها و عسی أن یتکلّم بالشّیء فلا یغفر له إنّه کان فیما مضی قوم ترکوا علم ما وکّلوا به و طلبوا علم ما کفوه حتّی انتهی کلامهم إلی اللّه فتحیّروا حتّی إن کان الرّجل لیدعی من بین یدیه فیجیب من خلفه و یدعی من خلفه فیجیب من بین یدیه. و فی روایة أخری: حتّی تاهوا فی الأرض.
[٢۵٠]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن بعض أصحابه، عن الحسین بن المیّاح، عن أبیه قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: من نظر فی اللّه کیف هو هلک.
[٢۵١]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن فضّال، عن ابن بکیر، عن زرارة بن أعین، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ ملکا عظیم الشّأن کان فی مجلس له فتناول الرّبّ تبارک و تعالی ففقد فما یدری أین هو.
[٢۵٢]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن محمّد بن
ص :٢٠۶
سوی پروردگار توست (سورۀ نجم، آیۀ ۴٢) ؛» ؛ وقتی سخن به خدا رسید، باز ایستید.
[٢۴٨]٣-امام صادق علیه السّلام به محمد مسلم فرمود: ای محمّد! مردم همواره از هر دری سخن گویند تا آنجا که دربارۀ(ذات) خدا هم به سخن پردازند؛ پس وقتی آن را شنیدید، بگویید: شایستۀ پرستش جز خدای یکتای بیمانند نیست.
[٢۴٩]۴-امام باقر علیه السّلام به زیاد فرمود: ای زیاد! مبادا به گفتگوهای خصمآمیزپردازی که زمینه شک را فراهم آورد و عمل را تباه سازد و صاحبش را هلاک کند و ممکن است (در آن میان) کسی سخنی بر زبان راند که آمرزیده نشود. همانا در زمان گذشته، مردمی دانشی که واگذارشان شده بود، وارهاندند و در جستوجوی دانشی که از آن نهی شده بودند، برآمدند تا آنجا که سخنشان به خدا رسید پس سردرگم شدند و (کارشان در این سرگشتگی) به جایی رسید که وقتی مردی را از پیش رو صدا میزدند، او به پشت سرش پاسخ میداد و از پشت سرش صدا میکردند به پیش رو پاسخ میگفت!
در روایت دیگری آمده است؛ تا آنجا که در زمین به سرگشتگی گرفتار شدند
[٢۵٠]۵-امام صادق علیه السّلام فرمود: هرکه دربارۀ خدا اندیشه کند که او چگونه است، هلاک گردد.
[٢۵١]۶-امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا پادشاه قدرتمندی در محفل خود نسبت به پروردگار سخن ناروا گفت. پس از آن گم گشت و دانسته نشد کجا رفت.
[٢۵٢]٧-امام باقر علیه السّلام فرمود: از اندیشیدن دربارۀ خدا بپرهیزید؛ ولی اگر
ص :٢٠٧
عبد الحمید، عن العلاء بن رزین، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
إیّاکم و التّفکّر فی اللّه و لکن إذا أردتم أن تنظروا إلی عظمته فانظروا إلی عظیم خلقه.
[٢۵٣]٨-محمّد بن أبی عبد اللّه رفعه قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا ابن آدم! لو أکل قلبک طائر لم یشبعه، و بصرک لو وضع علیه خرق إبرة لغطّاه ترید أن تعرف بهما ملکوت السّماوات و الأرض؟ إن کنت صادقا فهذه الشّمس خلق من خلق اللّه فإن قدرت أن تملأ عینیک منها فهو کما تقول.
[٢۵۴]٩-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن الحسن بن علیّ، عن الیعقوبیّ، عن بعض أصحابنا، عن عبد الأعلی مولی آل سام، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ یهودیّا یقال له: سبخت جاء إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقال: یا رسول اللّه!
جئت أسألک عن ربّک، فإن أنت أجبتنی عمّا أسألک عنه و إلاّ رجعت قال: سل عمّا شئت، قال أین ربّک قال هو فی کلّ مکان و لیس فی شیء من المکان المحدود، قال: و کیف هو؟ قال: و کیف أصف ربّی بالکیف و الکیف مخلوق و اللّه لا یوصف بخلقه، قال فمن أین یعلم أنّک نبیّ اللّه؟ قال: فما بقی حوله حجر و لا غیر ذلک إلاّ تکلّم بلسان عربیّ مبین: یا سبخت إنّه رسول اللّه فقال سبخت: ما رأیت کالیوم أمرا أبین من هذا ثمّ قال: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أنّک رسول اللّه.
[٢۵۵]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن محمّد بن یحیی الخثعمیّ، عن عبد الرّحمن بن عتیک القصیر قال:
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن شیء من الصّفة فرفع یده إلی السّماء ثمّ قال: تعالی الجبّار، تعالی الجبّار، من تعاطی ما ثمّ هلک.
ص :٢٠٨
خواستید در عظمتش بیندیشید، به عظمت آفریدگان او نظر کنید.
[٢۵٣]٨-امام ششم فرمود: ای پسر آدم! اگر دل تو را پرندهای بخورد، سیرش نکند و اگر بر چشمت، سوراخ سوزنی نهند آن را بپوشان، (با این حال) تو میخواهی با این دو (عضو کوچک) سلطنت آسمانها و زمین را بشناسی؟ اگر راست میگویی، آن خورشید آفریدهای از آفریدگان خداست؛ اگر توانستی چشمت را به آن بدوزی، چنان است که تو میگویی.
[٢۵۴]٩-و فرمود: یک یهودی که نامش «سبحت» یا «سبخت» بود خدمت رسول خدا آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، آمدهام دربارۀ پروردگارت از تو بپرسم. اگر پاسخ پرسش مرا دادی، میپذیرم و گرنه برمیگردم. فرمود: هرچه خواهی بپرس. گفت: پروردگارت در کجاست؟ فرمود: آن در همهجا است و در جای محدودی نیست. گفت: او چگونه است؟ فرمود: چگونه پروردگارم را با چگونگی توصیف کنم در حالی که چگونگی، آفریده شده است و خداوند با آفریدهاش به وصف نیاید. گفت: از کجا بدانیم تو پیغمبر خدایی؟ وقتی این را گفت هر سنگ و چیز دیگری که در اطرافش بود با لغت عربی گویا گفتند ای سبحت! او فرستادۀ خداست. سبحت گفت: تا امروز مطلبی روشنتر از این ندیدهام؛ سپس گفت: گواهی دهم که سزاوار عبادتی جز خدا نیست و تو فرستادۀ خدایی.
[٢۵۵]١٠-عبد الرحمن بن عتیک گوید: دربارۀ صفت خدا از امام باقر علیه السّلام پرسیدم. حضرت دستش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خدای مقتدر، والا است. خدای مقتدر، والا است. هرکه به آنچه در آنجاست دستدرازی کند، هلاک گردد.
ص :٢٠٩
باب فی إبطال الرّؤیة [٢۵۶]١-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن علیّ بن أبی القاسم، عن یعقوب بن إسحاق قال:
کتبت إلی أبی محمّد علیه السّلام أسأله کیف یعبد العبد ربّه و هو لا یراه؟ فوقّع علیه السّلام:
یا أبا یوسف! جلّ سیّدی و مولای و المنعم علیّ و علی آبائی أن یری، قال: و سألته: هل رأی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ربّه؟ فوقّع علیه السّلام: إنّ اللّه تبارک و تعالی أری رسوله بقلبه من نور عظمته ما أحبّ.
[٢۵٧]٢-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی قال:
سألنی أبو قرّة المحدّث أن أدخله علی أبی الحسن الرّضا علیه السّلام فاستأذنته فی ذلک فأذن لی فدخل علیه فسأله عن الحلال و الحرام و الأحکام حتّی بلغ سؤاله إلی التّوحید فقال أبو قرّة: إنّا روّینا أنّ اللّه قسم الرّؤیة و الکلام بین نبیّین فقسم الکلام لموسی و لمحمّد الرّؤیة، فقال أبو الحسن علیه السّلام فمن المبلّغ عن اللّه إلی الثّقلین من الجنّ و الإنس؟ «لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ. وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً. و لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» ألیس محمّد قال: بلی؟ قال: کیف یجیء رجل إلی الخلق جمیعا فیخبرهم أنّه جاء من عند اللّه و أنّه یدعوهم إلی اللّه بأمر اللّه فیقول:
«لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ
وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً و لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» ثمّ یقول: أنا رأیته بعینی و أحطت به علما و هو علی صورة البشر؟ ! أما تستحون؟ ما قدرت الزّنادقة أن ترمیه بهذا أن یکون یأتی من عند اللّه بشیء ثمّ یأتی بخلافه من وجه آخر قال أبو قرّة: فإنّه یقول: «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ» فقال أبو الحسن علیه السّلام: إنّ بعد هذه الآیة ما یدلّ علی ما رأی حیث قال: «مٰا کَذَبَ اَلْفُؤٰادُ
ص :٢١٠
[٢۵۶]١-یعقوب بن اسحاق گوید: پرسشی به امام حسن عسکری علیه السّلام نوشتم که چگونه بنده پروردگارش را پرستد در صورتی که او را نمیتواند ببیند؟ آن حضرت نوشت: ای ابو یوسف! سرور و مولا و ولیّ نعمت من و پدرانم، والاتر از آن است که دیدگان او را ببیند. گوید: از آن حضرت پرسیدم: آیا پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پروردگارش را دیده است؟ در پاسخ نوشت: همانا خداوند خجسته و فرازمند از نور عظمت خود آنچه دوست داشت بر دل پیامبرش ارایه فرمود.
[٢۵٧]٢-صفوان بن یحیی گوید: ابو قرّۀ محدث از من خواست که او را به محضر امام رضا علیه السّلام ببرم. از آن حضرت اجازه ملاقات خواستم. به من اجازه داد. ابو قرّه به محضرش شرفیاب شد و از حلال و حرام و احکام دین پرسش کرد تا آنکه پرسش به توحید کشانده شد و عرض کرد: برای ما روایت کردهاند که خداوند، (توفیق) دیدار و همسخنی خویش را میان دو پیغمبر تقسیم فرمود.
قسمت همسخنی را نصیب موسی و دیدار را نصیب محمد کرد. حضرت فرمود:
پس آنکه از طرف خدا به جنّ و انس رسانید که «دیدهها او را درک نکند» (انعام، آیۀ ١٠٣) ، «دانش آفریدگان او را فرانگیرد» (نجم، آیۀ ١١) ، و «و چیزی مانند او نیست» (نجم، آیۀ ١٨) ، چه کسی بود؟ مگر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نبود؟ گفت: آری. فرمود: چگونه ممکن است مردی به سوی تمام آفریدگان آید و به آنها بگوید که از طرف خدا آمده است و آنها را به فرمان خدا، به سوی خدا خواند و بگوید: «دیدهها او را درک نکنند» ، «و دانش آفریدگان او را فرانگیرد» و «و چیزی مانند او نیست» ؛ سپس (همین مرد) بگوید: من با چشم خدا را دیدم و بر او احاطۀ علمی یافتم و او به شکل انسان است؟ [از این سخنان بیاساس]خجالت نمیکشید؟ زندیقها نتوانستند چنین نسبتی به او بدهند که او چیزی از طرف خدا آورد و سپس از راه دیگر، خلاف آن را گوید [و حرف خود را نقض نماید]. ابو قرّه گفت: خداوند خود فرماید: «قطعا بار دیگری هم او را دیده است» (نجم، آیۀ ١٣) . حضرت ابو الحسن علیه السّلام فرمود: همانا بعد از این آیه، آیهای دلالت دارد بر آنچه پیامبر، دیده است؛ آنجا که فرماید: «دل آنچه را دیده، دروغ نشمرد» ؛ (نجم، آیۀ ١١) ؛
ص :٢١١
مٰا رَأیٰ» یقول: ما کذب فؤاد محمّد ما رأت عیناه، ثمّ أخبر بما رأی فقال: «لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ اَلْکُبْریٰ» فآیات اللّه غیر اللّه و قد قال اللّه: «وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً» فإذا رأته الأبصار فقد أحاطت به العلم و وقعت المعرفة، فقال أبو قرّة:
فتکذّب بالرّوایات؟ فقال أبو الحسن علیه السّلام: إذا کانت الرّوایات مخالفة للقرآن کذّبتها و ما أجمع المسلمون علیه أنّه لا یحاط به علما و لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ و لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ.
[٢۵٨]٣-أحمد بن إدریس، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن سیف، عن محمّد بن عبید قال:
کتبت إلی أبی الحسن الرّضا علیه السّلام أسأله عن الرّؤیة و ما ترویه العامّة و الخاصّة و سألته أن یشرح لی ذلک، فکتب بخطّه: اتّفق الجمیع لا تمانع بینهم أنّ المعرفة من جهة الرّؤیة ضرورة فإذا جاز أن یری اللّه بالعین وقعت المعرفة ضرورة ثمّ لم تخل تلک المعرفة من أن تکون إیمانا أو لیست بإیمان فإن کانت تلک المعرفة من جهة الرّؤیة إیمانا فالمعرفة الّتی فی دار الدّنیا من جهة الاکتساب لیست بإیمان لأنّها ضدّه، فلا یکون فی الدّنیا مؤمن لأنّهم لم یروا اللّه عزّ ذکره و إن لم تکن تلک المعرفة الّتی من جهة الرّؤیة إیمانا لم تخل هذه المعرفة الّتی من جهة الاکتساب أن تزول و لا تزول فی المعاد فهذا دلیل علی أنّ اللّه عزّ و جلّ لا یری بالعین إذ العین تؤدّی إلی ما وصفناه.
[٢۵٩]۴-و عنه، عن أحمد بن إسحاق قال:
کتبت إلی أبی الحسن الثّالث أسأله عن الرّؤیة و ما اختلف فیه النّاس فکتب: لا تجوز الرّؤیة ما لم یکن بین الرّائی و المرئیّ هواء [لم]ینفذه البصر
فإذا انقطع الهواء عن الرّائی و المرئیّ لم تصحّ الرّؤیة و کان فی ذلک
ص :٢١٢
یعنی دل محمد آنچه را دیده، دروغ ندانست، سپس خدا آنچه را محمد دیده خبر دهد و فرماید: «پیغمبر از آیات بسیار بزرگ پروردگارش دید» (نجم، آیۀ ١٨) و آیههای خداوند، جز خداست و باز خدا فرماید: «دانش آفریدگان او را فرانگیرد» در حالی که اگر دیدگان او را ببینند، دانششان او را فراگرفته و شناختن حاصل شده است.
ابو قرّه گفت: پس روایات را تکذیب میکنید؟ فرمود: هرگاه روایات مخالف قرآن باشند، دروغشان میشمارم و آنچه مسلمانان بر آن اتّفاق دارند، این است که بر او احاطۀ علمی نیابند و دیدگان او را درنیابند و چیزی مانند او نباشد.
[٢۵٨]٣-محمّد عبید گوید: به حضرت رضا علیه السّلام نامه نوشتم دربارۀ دیدن خدا و آنچه عامّه و خاصه روایت کردهاند، پرسیدم و خواستم که آن را برایم شرح دهد. حضرت (در پاسخ) با خط خود نوشت: همه اتّفاق دارند و میان آنها اختلافی نیست که شناختن از راه دیدن ضروری است؛ پس اگر درست باشد که خدا (با چشم) دیده شود، به طور قطع شناختن او تحقّق یابد. آنگاه این شناختن، از دو حال خارج نیست یا ایمان است یا ایمان نیست. اگر این شناسایی از راه دیدن، ایمان به شمار آید، پس شناسایی در دنیا از راه کسب دلیل است، ایمان به شمار نیاید؛ زیرا این شناخت، ضّد آن است؛ پس باید در دنیا مؤمنی نباشد، چرا که ایشان خدا را که یاد او دوستداشتنی است ندیدهاند و اگر شناخت از راه دیدن، ایمان به شمار نیاید؛ شناسایی از راه کسب دلیل، بیرون از آن نیست که یا در آخرت نابود شود یا نابود نشود، پس این دلیل است بر اینکه خداوند شکوهمند با چشم دیده نشود؛ چون دیدن با چشم به آنچه بیان کردیم میانجامد.
[٢۵٩]۴-احمد اسحاق گوید: به امام حسن عسکری علیه السّلام نامه نوشتم و از دیدن خدا و اختلاف مردم در آن پرسیدم. حضرت نوشت: تا وقتی که بین بیننده و دیدهشده هوایی نباشد که در آن نفوذ کند، دیدن صورت نپذیرد.
اگر چنین هوایی از میان بیننده و دیده (هدف) از بین رود، دیدن درست نشود و در صورت درستی هم، مانند شدن بیننده با هدف روی میدهد؛
ص :٢١٣
الاشتباه، لأنّ الرّائی متی ساوی المرئیّ فی السّبب الموجب بینهما فی الرّؤیة وجب الاشتباه و کان ذلک التّشبیه لأنّ الأسباب لا بدّ من اتّصالها بالمسبّبات.
[٢۶٠]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن علیّ بن معبد، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبیه قال:
حضرت أبا جعفر علیه السّلام فدخل علیه رجل من الخوارج فقال له یا أبا جعفر! أیّ شیء تعبد؟ قال: اللّه تعالی، قال: رأیته؟ قال: بل لم تره العیون بمشاهدة الأبصار و لکن رأته القلوب بحقائق الإیمان، لا یعرف بالقیاس و لا یدرک بالحواسّ و لا یشبّه بالنّاس؛ موصوف بالآیات، معروف بالعلامات، لا یجور فی حکمه، ذلک اللّه، لا إله إلاّ هو، قال: فخرج الرّجل و هو یقول: اللّه أعلم حیث بجعل رسالته
[٢۶١]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن أبی الحسن الموصلیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
جاء حبر إلی أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه فقال: یا أمیر المؤمنین! هل رأیت ربّک حین عبدته؟ قال: فقال: ویلک ما کنت أعبد ربّا لم أره، قال: و کیف رأیته؟ قال: ویلک لا تدرکه العیون فی مشاهدة الأبصار و لکن رأته القلوب بحقائق الإیمان!
[٢۶٢]٧-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی، عن عاصم بن حمید، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ذاکرت أبا عبد اللّه علیه السّلام فیما یروون من الرّؤیة، فقال: الشّمس جزء من سبعین جزءا من نور الکرسیّ و الکرسیّ جزء من سبعین جزءا من نور العرش
و العرش جزء من سبعین جزءا من نور الحجاب و الحجاب جزء من سبعین
ص :٢١۴
زیرا وقتی بیننده برابر هدف قرار گرفت از نظر شرط دیدن میان آنها تشبیه صورت گیرد و این همان تشبیه ممتنع است؛ چرا که اتّصال بین اسباب و مسبّبها حتمی است.
[٢۶٠]۵-عبد اللّه سنان گوید: نزد امام باقر علیه السّلام بودم که مردی از خوارج خدمت حضرت رسید و عرض کرد: ای ابو جعفر، چه چیز را میپرستی؟ فرمود: خداوند فرازمند را میپرستم. گفت: او را دیدهای؟ فرمود: دیدگان او را با بینایی چشم نبینند ولی دلها او را با حقیقت ایمان دیدهاند. با سنجش شناخته نگردد و با حواس درک نشود و با مردم مانند نیست. با آیههایش توصیف شده و با نشانهها شناخته شده است. در داوریش ستم روا ندارد. او خدا است و شایستۀ پرستشی جز او نیست. مرد بیرون رفت در حالی که میگفت: خدا بهتر میداند رسالت خویش را کجا قرار دهد.
[٢۶١]۶-امام صادق علیه السّلام فرمود: دانشمندی یهودی خدمت امیر مؤمنان -درود خدا بر او باد-رسید و عرض کرد: ای امیر مؤمنان، هنگام پرستش، پروردگارت را دیدهای؟ فرمود: وای بر تو! من آنچنان نمیباشم که پروردگاری را که ندیدهام پرستش نمایم. پرسنده گفت: چگونه او را دیدهای؟ فرمود: وای بر تو! دیدگان او را با مشاهده نمیبینند ولی دلها به حقایق ایمان او را میبینند.
[٢۶٢]٧-عاصم حمید گوید: با حضرت صادق علیه السّلام پیرامون آنچه راجع به دیدن خدا روایت کنند مذاکره میکردم. حضرت فرمود: خورشید، یک هفتادم نور کرسی و کرسی، یک هفتادم نور عرش و عرش، یک هفتادم نور حجاب و حجاب،
ص :٢١۵
جزءا من نور السّتر فإن کانوا صادقین فلیملئوا أعینهم من الشّمس لیس دونها سحاب.
[٢۶٣]٨-محمّد بن یحیی و غیره، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن أبی نصر، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: لمّا أسری بی إلی السّماء بلغ بی جبرئیل مکانا لم یطأه قطّ جبرئیل فکشف له فأراه اللّه من نور عظمته ما أحبّ.
فی قوله تعالی: لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ.
[٢۶۴]٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن أبی نجران، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قوله لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ قال:
إحاطة الوهم، ألا تری إلی قوله قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ لیس یعنی بصر العیون «فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ» لیس یعنی من البصر بعینه «وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهٰا» لیس یعنی عمی العیون إنّما عنی إحاطة الوهم کما یقال: فلان بصیر بالشّعر و فلان بصیر بالفقه و فلان بصیر بالدّراهم و فلان بصیر بالثّیاب، اللّه أعظم من أن یری بالعین.
[٢۶۵]١٠-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن أبی هاشم الجعفریّ، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
سألته عن اللّه هل یوصف؟ فقال: أ ما تقرأ القرآن؟ قلت: بلی. قال: أ ما تقرأ قوله تعالی: لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ ؟ قلت: بلی، قال:
فتعرفون الأبصار؟ قلت: بلی، قال: ما هی؟ قلت: أبصار العیون، فقال: إنّ أوهام القلوب أکبر من أبصار العیون فهو لا تدرکه الأوهام و هو یدرک الأوهام.
[٢۶۶]١١-محمّد بن أبی عبد اللّه، عمّن ذکره، عن محمّد بن عیسی، عن
ص :٢١۶
یک هفتادم نور ستر است. اگر آنها راستگویند، چشم خود را به همین خورشید هنگامی که در برابر نباشد بدوزند!
[٢۶٣]٨-حضرت رضا علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرمود: وقتی مرا به آسمان بردند، جبرئیل مرا به جایی رسانید که خودش هیچگاه به آنجا گام ننهاده بود. سپس از پیش دیده پیامبر پرده برداشته شد و خداوند از نور عظمت خویش به آن حضرت آنچه دوست داشت، ارائه فرمود. (همانطورکه) در این آیه فرمود: «دیدگان او را درنیابند؛ ولی او دیدگان را دریابد» (انعام، آیۀ ١٠٣) .
[٢۶۴]٩-عبد اللّه سنان گوید: امام صادق علیه السّلام دربارۀ آیۀ «دیدگان او را در نیابند» فرمود: مقصود احاطۀ وهم و عقل است مگر نمیبینی که خدا میفرماید:
«از پروردگارتان بصیرتها سوی شما آمد» (انعام، آیۀ ١٠۴) که مقصود بینایی با چشم نیست (و نیز) فرماید: «هرکه بینا شد به سود خودش باشد» (انعام، آیۀ ١٠۴) که مقصود بینایی با چشم نیست. (سپس فرماید:) «هرکه کور گشت به زیان خودش باشد» (انعام، آیۀ ١٠۴) به معنای کوری چشم نیست، بلکه مقصود احاطۀ وهم و عقل است؛ چنانکه میگویند: فلانی به شعر، فلانی به فقه، فلانی به سکّه پول و فلانی به لباس بینا است و خداوند برتر از آن است که با چشم دیده شود.
[٢۶۵]١٠-ابو هاشم جعفری گوید: به امام رضا علیه السّلام عرض کردم: میتوان خدا را توصیف کرد؟ فرمود: مگر قرآن نمیخوانی؟ گفتم: البته میخوانم. فرمود:
مگر سخن خدای فرازمند را نخواندهای (که فرمود:) «دیدگان او را درنیابند ولی او دیدگان را دریابد» ؟ گفتم: البته خواندهام. فرمود: میدانید ابصار چیست؟ گفتم:
آری. فرمود: چیست؟ گفتم: دیدن با چشمها. فرمود: وهمها که در دلها پدید میآید از بینایی چشمها بیشتر است. خیالها او را درنیابند و او خیالها را دریابد.
[٢۶۶]١١-ابو هاشم گوید: از حضرت جواد علیه السّلام دربارۀ آیۀ «دیدگان او را درنیابند
ص :٢١٧
داود بن القاسم أبی هاشم الجعفریّ قال:
قلت لأبی جعفر علیه السّلام: لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ؟ فقال: یا أبا هاشم! أوهام القلوب أدقّ من أبصار العیون، أنت قد تدرک بوهمک السّند و الهند و البلدان الّتی لم تدخلها و لا تدرکها ببصرک و أوهام القلوب لا تدرکه فکیف أبصار العیون؟ !
[٢۶٧]١٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن بعض أصحابه، عن هشام بن الحکم قال:
الأشیاء [کلّها]لا تدرک إلاّ بأمرین: بالحواسّ و القلب؛ و الحواسّ إدراکها علی ثلاثة معان: إدراکا بالمداخلة و إدراکا بالمماسّة و إدراکا بلا مداخلة و لا مماسّة، فأمّا الإدراک الّذی بالمداخلة فالأصوات و المشامّ و الطّعوم و أمّا الإدراک بالمماسّة فمعرفة الأشکال من التّربیع و التّثلیث و معرفة اللّیّن و الخشن و الحرّ و البرد و أمّا الإدراک بلا مماسّة و لا مداخلة فالبصر فإنّه یدرک الأشیاء بلا مماسّة و لا مداخلة فی حیّز غیره و لا فی حیّزه و إدراک البصر له سبیل و سبب فسبیله الهواء و سببه الضّیاء فإذا کان السّبیل متّصلا بینه و بین المرئیّ و السّبب قائم أدرک ما یلاقی من الألوان و الأشخاص فإذا حمل البصر علی ما لا سبیل له فیه رجع راجعا فحکی ما وراءه کالنّاظر فی المرآة لا ینفذ بصره فی المرآة فإذا لم یکن له سبیل رجع راجعا، یحکی ما وراءه و کذلک النّاظر فی الماء الصّافی یرجع راجعا فیحکی ما وراءه إذ لا سبیل له فی إنفاذ بصره، فأمّا القلب فإنّما سلطانه علی الهواء فهو یدرک جمیع ما فی الهواء و یتوهّمه، فإذا حمل القلب علی ما لیس فی الهواء، موجودا رجع راجعا فحکی ما فی الهواء فلا ینبغی للعاقل أن یحمل قلبه علی ما لیس موجودا فی الهواء
ص :٢١٨
و او دیدگان را دریابد» پرسیدم. فرمود: ای ابو هاشم! فکر و خیالی که در دلها پدید آید از بینایی چشمها دقیقتر است؛ زیرا تو گاهی با خیال دلت، سند و هند و شهرهایی را که به آنها نرفتهای، درمییابی ولی با چشمت درنمییابی. فکر و خیالها که در دلها پدید آید خدا را نیابند چه رسد به بینایی چشمها.
[٢۶٧]١٢-هشام حکم گوید: تمام چیزها با دو چیز دریافت شوند: حواس پنجگانه و دل. ادراک حواس بر سه قسم است:١-ادراک با ورود؛٢-ادراک با تماس؛٣-ادراک بدون ورود و تماس. ادراک با ورود در صداها و بوییدنیها و چشیدنیها است و ادراک با تماس (لمس) در شناختن شکلها، مانند مربع و مثلث و نیز در شناختن نرمی و زبری و گرمی و سردی است و ادراک بدون تماس و ورود با چشم است که چیزها را بدون تماس و ورود در جانب خود و نه در جانب آنها درمییابد. ادراک با چشم، راه و وسیله ویژهای دارد. راهش هوا و وسیلهاش روشنی است که اگر راه بین چشم و هدف متصل شد و وسیله برجا بود، چشم آنچه را در دیدش باشد، مانند رنگها و پیکرها درک میکند.
اگر چشم را به چیزی وادارند که راهی برایش نیست، بازگشت کند و پشت سر بیننده را نشان دهد؛ مانند کسی که در آینه نگرد، چشمش در آینه نفوذ نکند و چون راه نفوذ ندارد، بازگشت کند و پشت سرش را نشان دهد. همچنین کسی که در آب صاف بنگرد، بینائیش برگردد و پشت سرش را نشان دهد؛ زیرا راهی برای نفوذ چشمش نیست و امّا دل، تسلّطش به هوا (و فضای) جهان است و او آنچه را در فضاست، درک کند و به خاطر گذراند. اگر دل را به آنچه در فضا نیست وادارند، برگشت کند و آنچه در فضاست، نشان دهد؛ بنابراین برای خردمند سزاوار نیست که دلش را بر آنچه در فضا نیست وادار کند
ص :٢١٩
من أمر التّوحید جلّ اللّه و عزّ فإنّه إن فعل ذلک لم یتوهّم إلاّ ما فی الهواء موجود کما قلنا فی أمر البصر تعالی اللّه أن یشبهه خلقه.
باب النّهی عن الصّفة بغیر ما وصف به نفسه تعالی [٢۶٨]١-علیّ بن إبراهیم، عن العبّاس بن معروف، عن ابن أبی نجران، عن حمّاد بن عثمان، عن عبد الرّحیم بن عتیک القصیر قال:
کتبت علی یدی عبد الملک بن أعین إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام: أنّ قوما بالعراق یصفون اللّه بالصّورة و بالتّخطیط فإن رأیت جعلنی اللّه فداک أن تکتب إلیّ بالمذهب الصّحیح من التّوحید؟ فکتب إلیّ سألت رحمک اللّه عن التّوحید و ما ذهب إلیه من قبلک فتعالی اللّه الّذی لیس کمثله شیء و هو السّمیع البصیر، تعالی عمّا یصفه الواصفون المشبّهون اللّه بخلقه المفترون علی اللّه، فاعلم رحمک اللّه أنّ المذهب الصّحیح فی التّوحید ما نزل به القرآن من صفات اللّه جلّ و عزّ فانف عن اللّه تعالی البطلان و التّشبیه فلا نفی و لا تشبیه، هو اللّه الثّابت الموجود تعالی اللّه عمّا یصفه الواصفون و لا تعدوا القرآن فتضلّوا بعد البیان.
[٢۶٩]٢-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن ابن أبی عمیر، عن إبراهیم بن عبد الحمید، عن أبی حمزة قال:
قال لی علیّ بن الحسین علیهما السّلام: یا أبا حمزة! إنّ اللّه لا یوصف بمحدودیّة، عظم ربّنا عن الصّفة فکیف یوصف بمحدودیّة من لا یحدّ و لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ و هو اللّطیف الخبیر.
[٢٧٠]٣-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن إسماعیل، عن الحسین بن الحسن، عن بکر بن صالح، عن الحسن بن سعید، عن إبراهیم بن محمّد الخزّاز
ص :٢٢٠
و آن عبارت است از شناختن خدای شکوهمند و عزّتمند زیرا کسی که چنین کند، جز آنچه در فضاست درک نکند؛ همانطور که دربارۀ چشم گفتیم. خداوند بزرگتر از آن است که مانند آفریدگانش باشد.
[٢۶٨]١-عبد الرحیم عتیک گوید: به امام صادق علیه السّلام نامه نوشتم و به وسیلۀ عبد الملک بن اعین فرستادم که: مردمی در عراق، خدا را با شکل و ترسیم وصف میکنند و خدا مرا قربانت کند، اگر صلاح میدانید، روش درست خداشناسی را برایم مرقوم فرمایید. حضرت به من چنین نوشت: خدایت رحمت کند، از خداشناسی و عقیده مردم همعصرت پرسیدی. خدا برتر است، آن خدایی که چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست. برتر است از آنچه توصیف کنند؛ توصیفکنندگانی که او را به آفریدگانش تشبیه نمایند و بر او تهمت زنند.
خدایت رحمت کند، بدانکه روش درست خداشناسی آن است که قرآن دربارۀ صفات خدای بزرگ و والا به آن نازل شده است. بطلان و تشبیه را از خدای فرازمند برکنار ساز. نه سلب (نفی خدا) و نه تشبیه [او به آفریدگانش] درست است. او خدای ثابت و موجود است. خداوند از آنچه توصیفکنندگان گویند، برتر است. از قرآن فراتر نروید که پس از توضیح حق، گمراه شوید.
[٢۶٩]٢-ابو حمزه گوید: امام چهارم علیه السّلام به من فرمود: ای ابو حمزه! همانا خداوند به هیچ محدودیّتی توصیف نشود. پروردگار ما بزرگتر از آن است که به وصف آید. چگونه به محدودیّت وصف شود آنکه حدّی ندارد و دیدگان آن را درنیابند و او دیدگان را دریابد و او لطیف و آگاه است.
[٢٧٠]٣-ابراهیم بن محمد خزّاز و محمد بن حسین گویند: خدمت حضرت
ص :٢٢١
و محمّد بن الحسین قالا:
دخلنا علی أبی الحسن الرّضا علیه السّلام فحکینا له أنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رأی ربّه فی صورة الشّابّ الموفّق فی سنّ أبناء ثلاثین سنة و قلنا: إنّ هشام بن سالم و صاحب الطّاق و المیثمیّ یقولون: إنّه أجوف إلی السّرّة و البقیّة صمد فخرّ ساجدا للّه ثمّ قال؟ سبحانک ما عرفوک و لا وحّدوک، فمن أجل ذلک وصفوک، سبحانک لو عرفوک لوصفوک بما وصفت به نفسک، سبحانک کیف طاوعتهم أنفسهم أن یشبّهوک بغیرک، اللّهمّ لا أصفک إلاّ بما وصفت به نفسک و لا أشبّهک بخلقک، أنت أهل لکلّ خیر، فلا تجعلنی من القوم الظّالمین! ثمّ التفت إلینا فقال:
ما توهّمتم من شیء فتوهّموا اللّه غیره ثمّ قال: نحن آل محمّد النّمط الأوسط الّذی لا یدرکنا الغالی و لا یسبقنا التّالی، یا محمّد إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حین نظر إلی عظمة ربّه کان فی هیئة الشّابّ الموفّق و سنّ أبناء ثلاثین سنة، یا محمّد! عظم ربّی عزّ و جلّ أن یکون فی صفة المخلوقین، قال: قلت: جعلت فداک من کانت رجلاه فی خضرة؟ قال: ذاک محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کان إذا نظر إلی ربّه بقلبه جعله فی نور مثل نور الحجب حتّی یستبین له ما فی الحجب، إنّ نور اللّه منه أخضر و منه أحمر و منه أبیض و منه غیر، ذلک یا محمّد ما شهد له الکتاب و السّنّة فنحن القائلون به.
[٢٧١]۴-علیّ بن محمّد و محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن أحمد بن بشیر البرقیّ قال:
حدّثنی عبّاس بن عامر القصبانیّ، قال: أخبرنی هارون بن الجهم، عن أبی حمزة، عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال: قال: لو اجتمع أهل السّماء و الأرض أن یصفوا اللّه بعظمته لم یقدروا.
ص :٢٢٢
رضا علیه السّلام شرفیاب شدیم و برای آن حضرت، روایتی نقل کردیم که: محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پروردگارش را به صورت جوان آراسته و خوشاندام سیساله دیده است و (نیز) گفتیم: هشام بن سالم و صاحب طاق و میثمی میگوید: خداوند تا ناف، میانتهی و باقی بدن او توپر است. حضرت برای عظمت خداوند به سجده افتاد و فرمود: تو پاک و منزّهی. تو را نشناختند و یگانهات ندانستند؛ از اینرو تو را اینچنین وصف نمودند. تو از هر عیب و نقص دوری. اگر تو را میشناختند آنسان که خود را وصف کردهای وصف میکردند. تو پاک و منزّهی. چگونه به خود اجازه دادند که تو را به دیگری تشبیه کنند. بارخدایا، من تو را جز به آنچه خود ستودهای نستایم و به آفریدهات مانند نسازم. تو برای هر خیری سزاواری.
مرا از مردم ستمگر قرار نده؛ سپس به ما توجه کرد و فرمود: هرچه به خاطرتان خطور نماید خدا را جز آن دانید. بعد فرمود: ما آل محمد میانهرو هستیم (و از افراط و تفریط میپرهیزیم) آنکه پیش تازد و غلوّ نماید به ما نرسد و آنکه عقب افتد ما را درنیابد. ای محمد! هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به عظمت پروردگارش نظر افکند، جوان آراسته و در سنّ سیسالگی بود. ای محمّد! پروردگار بزرگتر از آن است که در صفت آفریدگان باشد. عرض کردم: قربانت گردم، چه کسی دو پایش در سبزهزار بود؟ فرمود: او محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود که وقتی با دل به پروردگارش متوجّه شد، خدا او را نوری مانند نور حجابها قرار داد تا آنجا که آنچه در حجابها بود، برایش ظاهر گشت. همانا نور خدا، سبز و سرخ و سفید و رنگهای دیگر است. ای محمد! ما به چیزی عقیده داریم که قرآن و حدیث (سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) به آن گواهی دهد.
[٢٧١]۴-امام سجّاد علیه السّلام فرمود: اگر اهل آسمان و زمین گرد آیند که خدا را به عظمتش توصیف کنند، از عهدهاش برنیایند.
ص :٢٢٣
[٢٧٣]۵-سهل، عن إبراهیم بن محمّد الهمذانیّ قال:
کتبت إلی الرّجل علیه السّلام: أنّ من قبلنا من موالیک قد اختلفوا فی التّوحید، فمنهم من یقول: جسم و منهم من یقول: صورة، فکتب علیه السّلام بخطّه: سبحان من لا یحدّ و لا یوصف، لیس کمثله شیء و هو السّمیع العلیم، أو قال البصیر.
[٢٧۴]۶-سهل، عن محمّد بن عیسی، عن إبراهیم، عن محمّد بن حکیم قال:
کتب أبو الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام إلی أبی: أنّ اللّه أعلی و أجلّ و أعظم من أن یبلغ کنه صفته، فصفوه بما وصف به نفسه و کفّوا عمّا سوی ذلک.
[٢٧۵]٧-سهل، عن السّندیّ بن الرّبیع، عن ابن أبی عمیر، عن حفص أخی مرازم، عن المفضّل قال:
سألت أبا الحسن علیه السّلام عن شیء من الصّفة فقال: لا تجاوزوا ما فی القرآن.
[٢٧۶]٨-سهل، عن محمّد بن علیّ القاسانیّ قال:
کتبت إلیه علیه السّلام أنّ من قبلنا قد اختلفوا فی التّوحید قال: فکتب علیه السّلام: سبحان من لا یحدّ و لا یوصف، لیس کمثله شیء و هو السّمیع البصیر.
[٢٧٧]٩-سهل، عن بشر بن بشّار النّیسابوریّ قال:
کتبت إلی الرّجل علیه السّلام: أنّ من قبلنا قد اختلفوا فی التّوحید، فمنهم من یقول:
[هو]جسم و منهم من یقول: [هو]صورة؛ فکتب إلیّ: سبحان من لا یحدّ و لا یوصف و لا یشبهه شیء و لیس کمثله شیء و هو السّمیع البصیر.
[٢٧٨]١٠-سهل؛ قال کتبت إلی أبی محمّد علیه السّلام سنة خمس و خمسین و مائتین:
قد اختلف یا سیّدی أصحابنا فی التّوحید؛ منهم من یقول: هو جسم و منهم من یقول: هو صورة فإن رأیت یا سیّدی أن تعلّمنی من ذلک ما أقف علیه
ص :٢٢۴
[٢٧٢]۵-سهل از قول ابراهیم همدانی گوید: به امام نامه نوشتم که دوستداران شما در این شهر در خصوص توحید اختلاف دارند و بعضی گویند:
او جسم است و برخی گویند: صورت است. حضرت (در پاسخ) به خط خود نوشت: پاک و منزّه است آنکه محدود نباشد و به وصف درنیاید. چیزی مانند او نیست و او شنوا و دانا است (سهل گوید که همدانی گفت: دانا) یا گفت: بینا.
[٢٧٣]۶-محمد حکیم گوید: ابو الحسن موسی بن جعفر علیه السّلام به پدرم نوشت:
همانا خداوند بالاتر و والاتر و بزرگتر از آن است که به حقیقت صفتش بتوان رسید؛ پس او را آنسان که خودش خود را توصیف کرده بستایید و از جز آن بازایستید.
[٢٧۴]٧-مفضّل گوید: از حضرت ابو الحسن علیه السّلام مطلبی از صفت خدا پرسیدم. فرمود: از آنچه در قرآن است، فراتر نروید.
[٢٧۵]٨-سهل از قول محمد کاشانی گوید: به امام نوشتم که معاصران ما در بارۀ توحید اختلاف دارند. حضرت نوشت: منزّه است آنکه محدود نباشد و به وصف درنیاید. چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست.
[٢٧۶]٩-نیشابوری گوید: به امام علیه السّلام نوشتم که مردم زمان ما در توحید اختلاف دارند. بعضی گویند: او جسم است و برخی گویند: صورت است.
حضرت به من نوشت: پاک و منزّه است آنکه محدود نباشد و به وصف درنیاید.
چیزی مانند او نیست و او به چیزی نماند و او شنوای بیناست.
[٢٧٧]١٠-سهل گوید: در سال ٢۵۵ به حضرت عسکری علیه السّلام نوشتم: ای سرور من، اصحاب ما شیعیان در توحید اختلاف دارند. بعضی گویند: او جسم است و برخی گویند: صورت است. ای آقای من، اگر صلاح بدانید بر بندۀ خود لطف کنید
ص :٢٢۵
و لا أجوزه فعلت متطوّلا علی عبدک، فوقّع بخطّه علیه السّلام: سألت عن التّوحید و هذا عنکم معزول، اللّه واحد أحد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا أحد، خالق و لیس بمخلوق، یخلق تبارک و تعالی ما یشاء من الأجسام و غیر ذلک و لیس بجسم و یصوّر ما یشاء و لیس بصورة، جلّ ثناؤه و تقدّست أسماؤه أن یکون له شبه، هو لا غیره، لیس کمثله شیء و هو السّمیع البصیر.
[٢٧٨]١١-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن حمّاد بن عیسی، عن ربعیّ بن عبد اللّه، عن الفضیل بن یسار قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ اللّه لا یوصف و کیف یوصف و قد قال فی کتابه: وَ مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ فلا یوصف بقدر إلاّ کان أعظم من ذلک.
[٢٧٩]١٢-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد أو عن غیره، عن محمّد بن سلیمان، عن علیّ بن إبراهیم، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال: إنّ اللّه عظیم رفیع لا یقدر العباد علی صفته و لا یبلغون کنه عظمته، لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ و هو اللّطیف الخبیر و لا یوصف بکیف و لا أین و حیث و کیف أصفه بالکیف؟ ! و هو الّذی کیّف الکیف حتّی صار کیفا فعرفت الکیف بما کیّف لنا من الکیف، أم کیف أصفه بأین؟ ! و هو الّذی أیّن الأین حتّی صار أینا فعرفت الأین بما أیّن لنا من الأین، أم کیف أصفه بحیث؟ ! و هو الّذی حیّث الحیث حتّی صار حیثا فعرفت الحیث بما حیّث لنا من الحیث، فاللّه تبارک و تعالی داخل فی کلّ مکان و خارج من کلّ شیء، لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ، لا إله إلاّ هو العلیّ العظیم و هو اللّطیف الخبیر.
ص :٢٢۶
و به من بیاموزید آنچه را که بر آن بایستم و از آن فراتر نروم. حضرت به خط خود نوشت: از توحید پرسیدی در حالی که این امر از شما برکنار است (وظیفه شما نیست) . خداوند یگانه و یکتاست. نزاده و زاده نشده و چیزی همتای او نیست. آفریدگار است و آفریده نیست. خدای فرخنده و فرازمند، آنچه از جسم و جز جسم خواهد، بیافریند در حالیکه خود جسم نیست و آنچه خواهد صورتگری کند، در حالی که صورت نیست و سپاسش بزرگ و نامهایش مقدستر از آن است که برای او مانندی جز خود او باشد. چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست.
[٢٧٨]١١-فضیل یسار گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا خداوند به وصف درنیاید و چگونه به وصف درآید در حالی که در کتابش فرمود: «خدا را چنانکه شأن اوست نشناختند» ؛ [سورۀ انعام (۶) ، آیۀ ٩١]؛ پس با هیچ مقیاسی توصیف نگردد جز آنکه بزرگتر از آن است.
[٢٧٩]١٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند بزرگ و بلندمرتبه است. بندگان توانایی توصیفش ندارند و به حقیقت عظمتش نرسند. بیناییها او را درنیابند و او بیناییها را دریابد و او دقیق و آگاه است. با چگونگی و مکان و جهت توصیف نشود. چگونه او را با چگونگی وصف کنم در حالی که او چگونگی را آفرید تا چگونگی شد و به وسیلۀ چگونگی که برای ما قرار داد، چگونگی شناخته شد؛ یا چگونه او را با مکان توصیف کنم در حالی که او مکان را آفرید تا اینکه مکان، مکان گردید و به وسیلۀ مکانی که برای ما قرار داد، معنای مکان را دریافتیم؛ یا چگونه با جهت توصیفش کنم در حالی که او جهت را آفرید تا اینکه جهت محقّق شد و ما با جهتی که برای ما قرار داد، جهت را فهمیدیم؛ پس خداوند فرخنده و فرازمند در همهجا داخل و از همه چیز بیرون است. بیناییها او را در نیابند و او بیناییها را دریابد. شایستۀ پرستشی جز خدای فرازمند و بزرگ نیست و او دقیق و آگاه است.
ص :٢٢٧
باب النّهی عن الجسم و الصّورة [٢٨٠]١-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی، عن علیّ بن أبی حمزة قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: سمعت هشام بن الحکم یروی عنکم أنّ اللّه جسم صمدیّ نوریّ، معرفته ضرورة، یمنّ بها علی من یشاء من خلقه، فقال علیه السّلام:
سبحان من لا یعلم أحد کیف هو إلاّ هو، لیس کمثله شیء و هو السّمیع البصیر، لا یحدّ و لا یحسّ و لا یجسّ و لا تدرکه [الأبصار و لا]الحواسّ و لا یحیط به شیء و لا جسم و لا صورة و لا تخطیط و لا تحدید.
[٢٨١]٢-محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن حمزة بن محمّد قال:
کتبت إلی أبی الحسن علیه السّلام أسأله عن الجسم و الصّورة؛ فکتب: سبحان من لیس کمثله شیء لا جسم و لا صورة.
و رواه محمّد بن أبی عبد اللّه إلاّ أنّه لم یسمّ الرّجل.
[٢٨٢]٣-محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن محمّد بن زید قال جئت إلی الرّضا علیه السّلام أسأله عن التّوحید فأملی علیّ:
الحمد للّه فاطر الأشیاء إنشاء و مبتدعها ابتداعا بقدرته و حکمته، لا من شیء فیبطل الاختراع و لا لعلّة فلا یصحّ الابتداع، خلق ما شاء کیف شاء متوحّدا بذلک لإظهار حکمته و حقیقة ربوبیّته، لا تضبطه العقول و لا تبلغه الأوهام و لا تدرکه الأبصار و لا یحیط به مقدار، عجزت دونه العبارة و کلّت دونه الأبصار و ضلّ فیه تصاریف الصّفات، احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور، عرف بغیر رؤیة و وصف بغیر صورة و نعت بغیر جسم، لا إله إلاّ اللّه الکبیر المتعال.
ص :٢٢٨
[٢٨٠]١-علی بن ابی حمزه گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: از هشام حکم شنیدم که از شما روایت میکرد که خداوند جسمی توپر، نورانی و شناختش ضروری است. به هرکه از آفریدگانش بخواهد، منّت گذارد. حضرت فرمود: پاک و منزّه باد آنکه کسی جز او نداند که او چگونه است. چیزی مانندش نیست و او شنوای بیناست. محدود نگردد، به حسّ درنیاید، لمس نشود، حواس درکش نکنند و چیزی او را فرانگیرد. نه جسم است و نه صورت و نه قابل ترسیم است و نه امکان تعریف.
[٢٨١]٢-حمزۀ محمد گوید: به حضرت ابو الحسن علیه السّلام (نامهای) نوشتم و دربارۀ جسم و صورت پرسیدم. حضرت نوشت: منزّه است آنکه چیزی مانندش نیست. نه جسم است و نه صورت.
[٢٨٢]٣-محمد زید گوید: خدمت حضرت رضا علیه السّلام شرفیاب شدم و دربارۀ توحید پرسیدم. حضرت برایم دیکته کرد: ستایش خدای را که همه چیز را بدون نقشه پدید آورد و با قدرت و حکمت خویش اختراعشان کرد. از روی چیزی آنها را نپرداخت تا اختراع اطلاق نشود و زمینه و علّتی نداشت تا اطلاق ابتکار درست نباشد. آنچه را خواست چنانچه خواست به تنهایی به جهت اظهار حکمت و حقیقت پروردگاری خویش آفرید. خردها او را ضبط نتوانند کرد و خیالها و اندیشهها به او نتوانند رسید. دیدگان او را درنیابند و اندازه او را فرا نگیرد. عبارت و سخن در وصف او درمانده و دیدگان در آستان او واماندهاند.
هرگونه ستایشی در مقام او نارساست. بیپرده نهان و بیپوشش، پوشیده است.
شناخته شده بدون دیدن و وصف شده بدون صورت و توصیف گشته بدون جسم داشتن. نیست خدایی جز او که بزرگ است و فرازمند.
ص :٢٢٩
[٢٨٣]۴-محمّد بن أبی عبد اللّه، عمّن ذکره، عن علیّ بن العبّاس، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن محمّد بن حکیم قال:
وصفت لأبی إبراهیم علیه السّلام قول هشام بن سالم الجوالیقیّ و حکیت له: قول هشام بن الحکم أنّه جسم فقال إنّ اللّه تعالی لا یشبهه شیء، أیّ فحش أو خنا أعظم من قول من یصف خالق الأشیاء بجسم أو صورة أو بخلقة أو بتحدید و أعضاء، تعالی اللّه عن ذلک علوّا کبیرا.
[٢٨۴]۵-علیّ بن محمّد رفعه، عن محمّد بن الفرج الرّخّجیّ قال:
کتبت إلی أبی الحسن علیه السّلام أسأله عمّا قال هشام بن الحکم فی الجسم و هشام بن سالم فی الصّورة فکتب: دع عنک حیرة الحیران و استعذ باللّه من الشّیطان، لیس القول ما قال الهشامان.
[٢٨۵]۶-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن إسماعیل، عن الحسین بن الحسن، عن بکر بن صالح، عن الحسن بن سعید، عن عبد اللّه بن المغیرة، عن محمّد بن زیاد قال:
سمعت یونس بن ظبیان یقول: دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقلت له: إنّ هشام بن الحکم یقول قولا عظیما إلاّ أنّی أختصر لک منه أحرفا فزعم أنّ اللّه جسم لأنّ الأشیاء شیئان: جسم و فعل الجسم، فلا یجوز أن یکون الصّانع بمعنی الفعل و یجوز أن یکون بمعنی الفاعل؛ فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: ویحه أما علم أنّ الجسم محدود متناه و الصّورة محدودة متناهیة فإذا احتمل الحدّ احتمل الزّیادة و النّقصان و إذا احتمل الزّیادة و النّقصان کان مخلوقا قال: قلت:
فما أقول؟ قال: لا جسم و لا صورة و هو مجسّم الأجسام و مصوّر الصّور، لم یتجزّأ و لم یتناه و لم یتزاید و لم یتناقص؛ لو کان کما یقولون لم یکن بین
ص :٢٣٠
[٢٨٣]۴-محمّد حکیم گوید: برای موسی بن جعفر علیه السّلام گفتار هشام بن سالم جوالیقی را تعریف و سخن هشام بن حکم را حکایت کردم که: خدا جسم است.
حضرت فرمود: همانا چیزی به خدای فرازمند نمیماند. چه دشنام و ناسزایی بزرگتر از گفتۀ کسی است که آفریدگار همه چیز را به جسم یا صورت یا آفریدگان یا محدودیت یا اعضا توصیف کند. خداوند از این عیبها که آنها میگویند برتر و برکنار است، برتری بزرگ.
[٢٨۴]۵-محمّد رخّجی گوید: به حضرت ابو الحسن علیه السّلام نوشتم و دربارۀ قول هشام حکم که خدا جسم است و هشام سالم که او صورت است، پرسیدم، حضرت نوشت: سرگشتگی سرگشته را وارهان و از خود دور ساز و از شیطان به خدا پناه ببر. این سخنان، گفتار آن دو هشام نیست.
[٢٨۵]۶-یونس ظبیان گوید: خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم و عرض کردم:
همانا هشام بن حکم سخن بزرگی میگوید که من چند جمله از آن را خلاصه وار خدمتتان عرض میکنم او گمان کرده که خدا جسم است؛ زیرا همۀ چیزها دو قسمند: جسم و کار جسم. درست نیست که سازنده چیزها، کار باشد ولی جایز است که کنندۀ کار باشد. حضرت فرمود: وای بر او! مگر نمیداند که جسم، محدود و پایانپذیر و صورت هم محدود و پایانپذیر است؛ پس وقتی جسم محدود شد، فزونی و کاهش پیدا میکند و وقتی فزونی و کاهش پیدا کرد، آفریده خواهد بود. عرض کردم: پس من در این خصوص چه بگویم؟ حضرت فرمود: بگو نه جسم است و نه صورت و اوست که جسمها را جسم گردانیده و صورتها را صورتگری کرده است. جزء و نهایت ندارد و افزایش و کاهش نیابد.
ص :٢٣١
الخالق و المخلوق فرق و لا بین المنشئ و المنشإ لکن هو المنشئ فرق بین من جسّمه و صوّره و أنشأه إذ کان لا یشبهه شیء و لا یشبه هو شیئا.
[٢٨۶]٧-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن إسماعیل، عن علیّ بن العبّاس، عن الحسن بن عبد الرّحمن الحمّانیّ قال:
قلت لأبی الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام: إنّ هشام بن الحکم زعم أنّ اللّه جسم لیس کمثله شیء، عالم، سمیع، بصیر، قادر، متکلّم، ناطق. و الکلام و القدرة و العلم یجری مجری واحد، لیس شیء منها مخلوقا فقال قاتله اللّه أما علم أنّ الجسم محدود و الکلام غیر المتکلّم معاذ اللّه و أبرأ إلی اللّه من هذا القول، لا جسم و لا صورة و لا تحدید و کلّ شیء سواه مخلوق، إنّما تکوّن الأشیاء بإرادته و مشیئته، من غیر کلام و لا تردّد فی نفس و لا نطق بلسان.
[٢٨٧]٨-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن محمّد بن حکیم قال:
وصفت لأبی الحسن علیه السّلام قول هشام الجوالیقیّ و ما یقول فی الشّابّ الموفّق و وصفت له قول هشام بن الحکم فقال إنّ اللّه لا یشبهه شیء.
باب صفات الذّات [٢٨٨]١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن خالد الطّیالسیّ، عن صفوان بن یحیی، عن ابن مسکان، عن أبی بصیر قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول لم یزل اللّه عزّ و جلّ ربّنا و العلم ذاته و لا معلوم و السّمع ذاته و لا مسموع و البصر ذاته و لا مبصر و القدرة ذاته و لا مقدور، فلمّا أحدث الأشیاء و کان المعلوم، وقع العلم منه علی المعلوم و السّمع علی
ص :٢٣٢
اگر حقیقت چنان باشد که آنها گویند، میان آفریننده و آفریده و پدیدآورنده و پدیده فرقی نباشد؛ ولی او پدیدآورنده است. میان او و کسی که کالبدش داده و صورتگری کرده و پدیدش آورده، فرق است؛ زیرا چیزی مانند او نیست و او به چیزی نماند.
[٢٨۶]٧-حسن حمّانی گوید: به امام موسی بن جعفر علیه السّلام عرض کردم: همانا هشام حکم پنداشته که خدا جسمی است که چیزی مانند او نیست و او دانا، شنوا، بینا، توانا، متکلّم و ناطق است و کلام و توانایی و دانش او به یک روش جاری میشود و چیزی از آنها آفریده نیست. حضرت فرمود: خداوند او را بکشد؛ مگر نمیداند که جسم به اندازه درمیآید و کلام غیر از متکلّم است. به خدا پناه میبرم و از این سخن بیزاری میجویم. خدا جسم و صورت و اندازهپذیر نیست. و هر چیز جز او بیآنکه سخن گوید و بیآنکه در ذات او حرکتی آفریده شده است.
چیزها به محض اراده و خواستش صورت گیرد و سخنی بر زبان جاری گردد.
[٢٨٧]٨-محمد حکیم گوید: گفتار هشام جوالیقی را در مورد خدا که به صورت جوان خوشاندام است و نیز گفتار هشام بن حکم را بیان کردم، حضرت فرمود: بیشک چیزی مانند خدا نیست.
[٢٨٨]١-ابو بصیر گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود: خداوند عزّتمند و والا که پروردگار ماست همیشه بوده و علم عین ذاتش بوده است آنگاه که معلومی وجود نیافته بود و شنوائی عین ذاتش بود زمانی که شنیدهشدهای وجود پیدا نکرده بود و بینایی عین ذاتش بود وقتی که دیدهشدهای در حیطۀ دیدن در نیامده بود و توانایی عین ذاتش بود آنگاه که هیچ مقدوری نبود که در تحت قدرت و توانایی درآید؛ پس زمانی که چیزها را پدید آورد و معلوم موجود شد، دانشش
ص :٢٣٣
المسموع و البصر علی المبصر و القدرة علی المقدور، قال: قلت: فلم یزل اللّه متحرّکا؟ قال فقال: تعالی اللّه [عن ذلک]إنّ الحرکة صفة محدثة بالفعل، قال:
قلت: فلم یزل اللّه متکلّما؟ قال فقال: إنّ الکلام صفة محدثة لیست بأزلیّة، کان اللّه عزّ و جلّ و لا متکلّم.
[٢٨٩]٢-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
سمعته یقول: کان اللّه عزّ و جلّ و لا شیء غیره و لم یزل عالما بما یکون، فعلمه به قبل کونه کعلمه به بعد کونه.
[٢٩٠]٣-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن صفوان بن یحیی، عن الکاهلیّ قال:
کتبت إلی أبی الحسن علیه السّلام فی دعاء: الحمد للّه منتهی علمه، فکتب إلیّ لا تقولنّ منتهی علمه فلیس لعلمه منتهی و لکن قل: منتهی رضاه.
[٢٩١]۴-محمّد بن یحیی، عن سعد بن عبد اللّه، عن محمّد بن عیسی، عن أیّوب بن نوح أنّه کتب إلی أبی الحسن علیه السّلام:
یسأله عن اللّه عزّ و جلّ أکان یعلم الأشیاء قبل أن خلق الأشیاء و کوّنها أو لم یعلم ذلک حتّی خلقها و أراد خلقها و تکوینها فعلم ما خلق عند ما خلق و ما کوّن عند ما کوّن؟ فوقّع بخطّه: لم یزل اللّه عالما بالأشیاء قبل أن یخلق الأشیاء کعلمه بالأشیاء بعد ما خلق الأشیاء.
[٢٩٢]۵-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن جعفر بن محمّد بن حمزة قال:
کتبت إلی الرّجل علیه السّلام أسأله أنّ موالیک اختلفوا فی العلم فقال بعضهم: لم یزل
ص :٢٣۴
بر معلوم و شنیدنش بر شنیدهشده و بیناییش بر دیدهشده و تواناییش بر مقدور منطبق گشت. ابو بصیر گوید، عرض کردم: پس خداوند همیشه در حال حرکت است؟ فرمود: خداوند برتر از آن است. همانا حرکت، صفتی است که با فعل پدید آید. عرض کردم: پس خداوند همیشه در حال سخن گفتن است؟ فرمود:
همانا کلام، صفتی است که حادث میشود و ازلی و همیشگی نیست. خدای بزرگ و والا وجود داشت و هنوز متکلّم نبود.
[٢٨٩]٢-امام باقر علیه السّلام فرمود: خداوند عزتمند و شکوهمند همیشه بود و چیزی جز او نبود و همیشه دانا بود به آنچه به عرصۀ وجود میآید؛ علم او به آن پیش از بودنش، مانند علم او به آن بود پس از بودنش.
[٢٩٠]٣-کاهلی گوید: دربارۀ جمله «سپاس خدا راست تا نهایت علمش» که در دعایی است، به حضرت ابو الحسن علیه السّلام نوشتم و پرسیدم. حضرت برایم نوشت: البته نگو «نهایت علمش» ؛ زیرا برای علمش نهایتی نیست، بلکه بگو:
«نهایت خشنودیاش» .
[٢٩١]۴-ایوب نخعی گوید: نامهای به حضرت ابو الحسن علیه السّلام نوشتم و پرسیدم: آیا خدای بزرگ و والا قبل از آفرینش اشیاء به آنها عالم بود، یا آنکه در حال آفریدن به آنها علم پیدا کرد؟ حضرت با خط خویش مرقوم فرمود: علم خداوند به اشیاء ازلی است و علم خداوند به آنها قبل از آفرینش آنها مانند علم وی به آنها بعد از آفرینش است.
[٢٩٢]۵-محمد حمزه گوید: به امام علیه السّلام نوشتم و پرسیدم که دوستان شما دربارۀ
ص :٢٣۵
اللّه عالما قبل فعل الأشیاء و قال بعضهم: لا نقول: لم یزل اللّه عالما، لأنّ معنی یعلم یفعل فإن أثبتنا العلم فقد أثبتنا فی الأزل معه شیئا فإن رأیت جعلنی اللّه فداک أن تعلّمنی من ذلک ما أقف علیه و لا أجوزه؟ فکتب علیه السّلام بخطّه: لم یزل اللّه عالما تبارک و تعالی ذکره.
[٢٩٣]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمّد، عن عبد الصّمد بن بشیر، عن فضیل بن سکّرة قال:
قلت لأبی جعفر علیه السّلام: جعلت فداک إن رأیت أن تعلّمنی هل کان اللّه جلّ وجهه یعلم قبل أن یخلق الخلق أنّه وحده؟ فقد اختلف موالیک فقال بعضهم: قد کان یعلم قبل أن یخلق شیئا من خلقه و قال بعضهم: إنّما معنی یعلم یفعل فهو الیوم یعلم أنّه لا غیره قبل فعل الأشیاء فقالوا: إن أثبتنا أنّه لم یزل عالما بأنّه لا غیره فقد أثبتنا معه غیره فی أزلیّته؟ فإن رأیت یا سیّدی أن تعلّمنی ما لا أعدوه إلی غیره؟ فکتب علیه السّلام: ما زال اللّه عالما تبارک و تعالی ذکره.
باب آخر و هو من الباب الأوّل [٢٩۴]١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن حمّاد، عن حریز، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام أنّه قال فی صفة القدیم:
إنّه واحد صمد أحدیّ المعنی لیس بمعانی کثیرة مختلفة، قال: قلت: جعلت فداک یزعم قوم من أهل العراق أنّه یسمع بغیر الّذی یبصر و یبصر بغیر الّذی یسمع، قال: فقال: کذبوا و ألحدوا و شبّهوا تعالی اللّه عن ذلک، إنّه سمیع بصیر یسمع بما یبصر و یبصر بما یسمع، قال: قلت: یزعمون أنّه بصیر علی ما یعقلونه، قال: فقال: تعالی اللّه إنّما یعقل ما کان بصفة المخلوق و لیس اللّه کذلک.
ص :٢٣۶
علم خدا اختلاف دارند. بعضی گویند: خداوند پیش از آفریدن چیزها عالم است و برخی گویند: ما نمیگوییم: خدا همیشه عالم است؛ زیرا «میداند» به معنای «انجام میدهد» است، پس اگر علم ازلی و همیشگی برای او ثابت کنیم، لازم میآید که چیزی را در ازل با او بوده ثابت کرده باشیم. خدایم قربانت کند؛ اگر صلاح میدانید، نسبت به این موضوع چیزی به من بیاموزید تا بر آن بایستم و فراتر از آن نروم.
حضرت با خطّ خویش نوشت: همواره در ازل خداوند عالم بوده است. یاد او فرخنده و فرازمند است.
[٢٩٣]۶-فضیل سکّره گوید: به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: قربانت گردم، اگر مصلحت بدانید به من بفهمانید که آیا خدای-جلّ وجهه-پیش از اینکه آفریدگان را بیافریند، میدانست یکتاست؟ زیرا دوستان شما اختلاف دارند.
بعضی گویند: پیش از آنکه آفریدهای بیافریند، میدانست و دستهای گویند:
همانا «میداند» به معنای «میآفریند» است؛ پس خداوند امروز میداند که پیش از آفرینش چیزها تنها بوده است و اینان گویند که اگر ثابت کنیم که او در ازل عالم به وحدت خود بوده، لازم میآید که چیزی را در ازل با او ثابت کرده باشیم. ای مولای من، اگر صلاح بدانید به من چیزی را یاد دهید که از آن فراتر نروم.
حضرت نوشت: همواره در ازل خداوند عالم بوده است و یاد او فرخنده و فرازمند است.
[٢٩۴]١-محمّد مسلم گوید: امام باقر علیه السّلام دربارۀ صفت قدیم (بودن خدا) فرمود: همانا خداوند یگانه، بینیاز و همه به او نیازمند و یکتا معناست و معانی زیاد و مختلفی ندارد. عرض کردم: قربانت گردم؛ مردمی از اهل عراق گمان میکنند که او میشنود نه به وسیلۀ آنچه میبیند و میبیند نه به وسیلۀ آنچه میشنود.
فرمود: دروغ گفتند و به الحاد گرایدند و خدا را شبیه آفریدگان پنداشتند [در حالیکه]خداوند برتر از آن است. همانا خداوند شنوای بینا است؛ میشنود به وسیلۀ آنچه میبیند و میبیند به وسیله آنچه میشنود. عرض کردم: عقیده دارند که خدا بیناست با همان معنایی که آنها از بینایی میفهمند. فرمود: خداوند برتر است. هرچیز که صفت آفریده دارد به عقل آید و خداوند چنین نیست.
ص :٢٣٧
[٢٩۵]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن العبّاس بن عمرو، عن هشام بن الحکم قال فی حدیث الزّندیق الّذی سأل أبا عبد اللّه علیه السّلام:
أنّه قال له: أ تقول: إنّه سمیع بصیر؟ فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: هو سمیع بصیر، سمیع بغیر جارحة و بصیر بغیر آلة بل یسمع بنفسه و یبصر بنفسه و لیس قولی: إنّه سمیع بنفسه أنّه شیء و النّفس شیء آخر و لکنّی أردت عبارة عن نفسی إذ کنت مسئولا و إفهاما لک إذ کنت سائلا فأقول یسمع بکلّه لا أنّ کلّه له بعض لأنّ الکلّ لنا [له]بعض و لکن أردت إفهامک و التّعبیر عن نفسی و لیس مرجعی فی ذلک کلّه إلاّ أنّه السّمیع البصیر العالم الخبیر بلا اختلاف الذّات و لا اختلاف معنی.
باب الإرادة أنّها من صفات الفعل و سائر صفات الفعل [٢٩۶]١-محمّد بن یحیی العطّار، عن أحمد بن محمّد بن عیسی الأشعریّ، عن الحسین بن سعید الأهوازیّ، عن النّضر بن سوید، عن عاصم بن حمید، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قلت: لم یزل اللّه مریدا؟ قال: إنّ المرید لا یکون إلاّ لمراد معه؛ لم یزل [اللّه] عالما قادرا ثمّ أراد.
[٢٩٧]٢-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن إسماعیل، عن الحسین بن الحسن، عن بکر بن صالح، عن علیّ بن أسباط، عن الحسن بن الجهم، عن بکیر بن أعین قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: علم اللّه و مشیئته هما مختلفان أو متّفقان؟ فقال: العلم لیس هو المشیئة ألا تری أنّک تقول: سأفعل کذا إن شاء اللّه و لا تقول: سأفعل
ص :٢٣٨
[٢٩۵]٢-هشام حکم گوید: امام صادق علیه السّلام به زندیقی که از آن حضرت پرسید: آیا میگویید خدا شنوا و بیناست؟ فرمود: او شنوا و بیناست. بدون عضو، شنوا و بدون ابزار، بیناست، بلکه با ذات خود میشنود و با ذات خود میبیند و اینکه گویم با ذات خود میشنود، معنایش این نیست که او چیزی است و ذات چیز دیگر؛ ولی چون تو از من سؤال کردی من برای تفهیم مطلب به تو خواستم آنچه که در ذهن من است به عبارت درآورم.
پس گویم که خدا با تمام ذاتش میشنود ولی نه به آن معنا که تمام ذاتش، بعض داشته باشد؛ همانطور که تمام ما دارای بعض هستیم، بلکه مقصودم فهمانیدن به تو و تعبیر از ضمیرم بود و بازگشت سخنم در تمام ذاتش جز این نیست که او شنوا، بینا، دانا و آگاه است بیآنکه ذات و صفتش اختلاف و زیادتی پیدا کند.
[٢٩۶]١-عاصم حمید گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: خداوند همیشه بااراده است؟ فرمود: ارادهگر نباشد مگر با بودن اراده شده با او و خدا همیشه دانا و توانا است و سپس اراده کرده است.
[٢٩٧]٢-بکیر اعین گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: علم (دانستن) و مشیت (خواستن) خدا با هم فرق دارند یا یک چیزند؟ فرمود: علم، جز مشیت است؛ مگر نمیبینی که خودت میگویی: این کار را خواهم کرد اگر خدا خواهد
ص :٢٣٩
کذا إن علم اللّه فقولک إن شاء اللّه، دلیل علی أنّه لم یشأ فإذا شاء کان الّذی شاء کما شاء و علم اللّه السّابق للمشیئة.
[٢٩٨]٣-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی قال:
قلت لأبی الحسن علیه السّلام: أخبرنی عن الإرادة من اللّه و من الخلق قال: فقال:
الإرادة من الخلق: الضّمیر و ما یبدو لهم بعد ذلک من الفعل و أمّا من اللّه تعالی فإرادته إحداثه لا غیر ذلک لأنّه لا یروّی و لا یهمّ و لا یتفکّر و هذه الصّفات منفیّة عنه و هی صفات الخلق؛ فإرادة اللّه الفعل لا غیر ذلک یقول له: کن فیکون بلا لفظ و لا نطق بلسان و لا همّة و لا تفکّر و لا کیف لذلک؛ کما أنّه لا کیف له.
[٢٩٩]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عمر بن أذینة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
خلق اللّه المشیئة بنفسها ثمّ خلق الأشیاء بالمشیئة.
[٣٠٠]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن محمّد بن عیسی، عن المشرقیّ حمزة بن المرتفع، عن بعض أصحابنا قال:
کنت فی مجلس أبی جعفر علیه السّلام إذ دخل علیه عمرو بن عبید فقال له: جعلت فداک قول اللّه تبارک و تعالی: وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَویٰ ما ذلک الغضب فقال أبو جعفر علیه السّلام: هو العقاب یا عمرو إنّه من زعم أنّ اللّه قد زال من شیء إلی شیء فقد وصفه صفة مخلوق و إنّ اللّه تعالی لا یستفزّه شیء فیغیّره.
[٣٠١]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن العبّاس بن عمرو، عن هشام بن الحکم فی حدیث الزّندیق الّذی سأل أبا عبد اللّه علیه السّلام فکان من سؤاله أن قال له:
فله رضا و سخط؟ فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: نعم و لکن لیس ذلک علی ما یوجد
ص :٢۴٠
و نمیگویی: این کار را خواهم کرد اگر خدا بداند؛ پس اینکه گویی اگر خدا بخواهد، دلیل بر این است که خدا نخواسته و وقتی خواست آنچه را خواست همانطور که خواست، روی دهد و علم خداوند، پیش از مشیت اوست.
[٢٩٨]٣-صفوان یحیی گوید: به حضرت ابو الحسن علیه السّلام عرض کردم: ارادۀ خدا و ارادۀ آفریدگان را برایم توضیح دهید. فرمود: ارادۀ آفریدگان، آهنگ درونی (ضمیر) او است و آنچه پس از آن از او سر میزند؛ ولی اراده خدای فرازمند، همان ایجاد اوست نه چیز دیگر؛ زیرا او (مانند انسان) تأمّل نمیکند و از روی برنامه کار نمیکند و نیاز به تفکر ندارد. این صفتها از او سلب شده و صفات آفریدگان است؛ پس اراده خدا، همان انجام دادن است نه چیز دیگر. به هر چه بگوید: باش، پس وجود یابد و باشد و این کار بدون بهکارگیری لفظ و سخن گفتن با زبان و همّت و تفکّر صورت پذیرد و [باید دانست که]اراده خدا چگونگی ندارد، همانطور که ذاتش چگونگی ندارد.
[٢٩٩]۴-امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند مشیت را به خود مشیت آفرید، سپس چیزها را با مشیت خلق کرد.
[٣٠٠]۵-یکی از شیعیان در محضر امام باقر علیه السّلام شرفیاب بود که عمر بن عبید وارد شد و گفت: قربانت گردم؛ خداوند فرخنده و فرازمند که فرماید: «و هرکس خشم من بر او فرود آید سرنگون گردد» [سورۀ طه، آیۀ ٨١]
معنای این خشم چیست؟ فرمود: آن کیفر است. ای عمرو! کسی که بپندارد که خدا از حالی به حال دیگر درآید، او را با صفت آفریدگان توصیف کرده است و همانا خداوند فرازمند را چیزی از جا نکند تا دگرگونش سازد.
[٣٠١]۶-هشام حکم گوید: از جمله سؤالات زندیق از امام صادق علیه السّلام این بود که: خداوند دارای خشنودی و خشم است؟ حضرت فرمود: آری؛ ولی نه آنسان
ص :٢۴١
من المخلوقین و ذلک أنّ الرّضا حال تدخل علیه فتنقله من حال إلی حال لأنّ المخلوق أجوف معتمل مرکّب؛ للأشیاء فیه مدخل و خالقنا لا مدخل للأشیاء فیه لأنّه واحد واحدیّ الذّات واحدیّ المعنی فرضاه ثوابه و سخطه عقابه من غیر شیء یتداخله فیهیّجه و ینقله من حال إلی حال لأنّ ذلک من صفة المخلوقین العاجزین المحتاجین.
[٣٠٢]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
المشیئة محدثة.
(جملة القول فی صفات الذّات و صفات الفعل.) إنّ کلّ شیئین وصفت اللّه بهما و کانا جمیعا فی الوجود فذلک صفة فعل؛ و تفسیر هذه الجملة: أنّک تثبت فی الوجود ما یرید و ما لا یرید و ما یرضاه و ما یسخطه و ما یحبّ و ما یبغض فلو کانت الإرادة من صفات الذّات مثل العلم و القدرة کان ما لا یرید ناقضا لتلک الصّفة و لو کان ما یحبّ من صفات الذّات کان ما یبغض ناقضا لتلک الصّفة؛ ألا تری أنّا لا نجد فی الوجود ما لا یعلم و ما لا یقدر علیه و کذلک صفات ذاته الأزلیّ لسنا نصفه بقدرة [و عجز و علم و جهل و سفه و حکمة و خطإ و عزّ]و ذلّة و یجوز أن یقال: یحبّ من أطاعه و یبغض من عصاه و یوالی من أطاعه و یعادی من عصاه و إنّه یرضی و یسخط و یقال فی الدّعاء: اللّهمّ ارض عنّی و لا تسخط علیّ و تولّنی و لا تعادنی و لا یجوز أن یقال: یقدر أن یعلم و لا یقدر أن لا یعلم و یقدر أن یملک و لا یقدر أن لا یملک و یقدر أن یکون عزیزا حکیما و لا یقدر أن لا یکون عزیزا حکیما
و یقدر أن یکون جوادا و لا یقدر أن لا یکون جوادا و یقدر أن یکون غفورا
ص :٢۴٢
که در آفریدگان پیدا میشود؛ زیرا خشنودی حالتی است که به انسان وارد میشود و او را از حالی به حالی دیگر برمیگرداند، چرا که آفریده توخالی، ساخته شده و به هم آمیخته است. هرچیز در انسان راه ورودی دارد و آفریدگار ما را راه ورودی برای چیزها نیست؛ زیرا او یکتاست. دانش یگانه و صفتش یگانه است، پس خشنودی او پاداشش و خشم او کیفرش میباشد بیآنکه چیزی در او تأثیر گذارده و او را برانگیزاند و از حالی به حالی گرداند؛ چرا که این دگرگونیها از صفات آفریدگان ناتوان و نیازمند است.
[٣٠٢]٧-امام صادق علیه السّلام فرمود: مشیت پدید شده است.
هر دو صفتی که بتوانی خداوند را با آنها توصیف کنی و هر دو در وجود فراهم آمده باشند، صفت فعل (خدا) هستند. توضیح این جمله آن است که تو در عالم وجود ثابت میکنی آنچه را که میخواهد و آنچه را که نمیخواهد و چیزی که خشنودش میکند و چیزی را که به خشمش میآورد و آنچه را که دوست دارد و آنچه را که دشمن میدارد. (اراده هم مانند این صفات از صفات فعل به شمار میآید) ؛ زیرا اگر اراده هم مانند علم و توانایی از صفات ذات باشد، آنچه خدا اراده ندارد، ناقض این سخن میشود و نیز اگر آنچه را دوست دارد از صفات ذات باشد، آنچه دشمن میدارد، ناقض آن خواهد بود. مگر نمیبینی که ما در عالم وجود، چیزی را خدا نداند و آنچه را خدا بر آن توانایی ندارد، نمییابیم و همچنین است صفات ذات ازلی او که ما نمیتوانیم او را به توانایی و ناتوانی و خواری وصف کنیم؛ ولی درست است که بگوییم: اطاعتکنندهاش را دوست دارد و نافرمانش را دشمن میدارد. اطاعتکنندهاش را یاری و با نافرمانش دشمنی کند و اینکه خدا خشنود شود و خشم کند. در دعا گفته میشود: خدایا، از من خشنود باش و بر من خشم نکن و یاریم کن و با من دشمنی نورز و درست نیست گفته شود: میتواند بداند و نمیتواند نداند.
میتواند سلطان باشد و نمیتواند سلطان نباشد. میتواند عزّتمند و سنجیدهکار باشد و نمیتواند عزّتمند و سنجیدهکار نباشد. میتواند سخاوتمند باشد و نمیتواند سخاوتمند نباشد. میتواند آمرزنده باشد و نمیتواند آمرزنده نباشد
ص :٢۴٣
و لا یقدر أن لا یکون غفورا و لا یجوز أیضا أن یقال: أراد أن یکون ربّا و قدیما و عزیزا و حکیما و مالکا و عالما و قادرا لأنّ هذه من صفات الذّات و الإرادة من صفات الفعل، ألا تری أنّه یقال: أراد هذا و لم یرد هذا و صفات الذّات تنفی عنه بکلّ صفة منها ضدّها، یقال: حیّ و عالم و سمیع و بصیر و عزیز و حکیم، غنیّ، ملک، حلیم، عدل، کریم؛ فالعلم ضدّه الجهل و القدرة ضدّها العجز و الحیاة ضدّها الموت. و العزّة ضدّها الذّلّة و الحکمة ضدّها الخطأ و ضدّ الحلم العجلة و الجهل و ضدّ العدل الجور و الظّلم.
باب حدوث الأسماء [٣٠٣]١-علیّ بن محمّد، عن صالح بن أبی حمّاد، عن الحسین بن یزید، عن الحسن بن علیّ بن أبی حمزة، عن إبراهیم بن عمر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه تبارک و تعالی خلق اسما بالحروف غیر متصوّت و باللّفظ غیر منطق و بالشّخص غیر مجسّد و بالتّشبیه غیر موصوف و باللّون غیر مصبوغ، منفیّ عنه الأقطار، مبعّد عنه الحدود، محجوب عنه حسّ کلّ متوهّم، مستتر غیر مستور، فجعله کلمة تامّة علی أربعة أجزاء معا لیس منها واحد قبل الآخر، فأظهر منها ثلاثة أسماء لفاقة الخلق إلیها و حجب منها واحدا و هو الاسم المکنون المخزون، فهذه الأسماء الّتی ظهرت، فالظّاهر هو اللّه تبارک و تعالی و سخّر سبحانه لکلّ اسم من هذه الأسماء أربعة أرکان، فذلک اثنا عشر رکنا، ثمّ خلق لکلّ رکن منها ثلاثین اسما فعلا منسوبا إلیها فهو الرّحمن، الرّحیم، الملک، القدّوس، الخالق، البارئ، المصوّر، الحیّ، القیّوم، لا تأخذه سنة و لا نوم، العلیم، الخبیر، السّمیع، البصیر، الحکیم، العزیز، الجبّار، المتکبّر،
ص :٢۴۴
و همچنین درست نیست گفته شود که: اراده کرد پروردگار، قدیم، عزتمند، حکیم، مالک، دانا و توانا باشد؛ زیرا اینها صفات ذاتند و اراده صفت فعل است.
مگر نمیبینی که گفته میشود: خدا این را خواست و آن را نخواست؛ در صورتی که در برابر هر صفت ذات، ضد آن صفت از خدا نفی میشود. گفته میشود:
زنده، دانا، شنوا، بینا، عزّتمند، حکیم، بینیاز، سلطان، بردبار، دادگر و کرامتگر.
پس جهل ضد علم، ناتوانی ضد توانایی، مرگ ضد زنده بودن، خواری ضد عزّتمندی، اشتباه ضد حکمت، بیشکیبایی و نادانی ضد بردباری و جور و ستم ضد دادگری است.
[٣٠٣]١-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خدای فرخنده و فرازمند، اسمی را با حروفی که صدا ندارد خلق کرد؛ با لفظی که ادا نشود و با شخصی که کالبد ندارد و با تشبیهی که موصوف نگردد و با رنگی که آمیخته نباشد. ابعاد و اضلاع از آن دور و حدود و اطراف از آن برکنار است؛ حسّ هر خیالکنندهای به او دست نیابد؛ بیپرده نهان است. خدا آن را یک کلمه تمام، دارای چهار جزء مقارن قرار داد که هیچیک پیش از دیگری نیست؛ سپس سه نام آن را که آفریدگان به آن نیاز داشتند آشکار ساخت و یکی را نهان داشت و آن، همان نام مکنون در خزانه است. آن سه نامی که آشکار گشت، ظاهرشان «اللّه» فرخنده و فرازمند است و خدای منزّه برای هر نامی از این نامها چهار رکن مقرّر ساخت که جمعا دوازده رکن میشود. سپس برای هر رکنی سی نام آفرید که به آنها منسوب هستند و آنها عبارتند از: بخشنده، مهربان، فرمانروا، پیراسته، آفریدگار، پدیدآورنده، صورتگر، زنده، جاودان، بیچرت و بیخواب، دانا، آگاه، شنوا، بینا، سنجیدهکار، شکستناپذیر، نیرومند، شایستۀ عظمت،
ص :٢۴۵
العلیّ، العظیم، المقتدر، القادر، السّلام، المؤمن المهیمن، [البارئ]المنشئ، البدیع، الرّفیع، الجلیل، الکریم، الرّازق، المحیی، الممیت، الباعث، الوارث؛ فهذه الأسماء و ما کان من الأسماء الحسنی حتّی تتمّ ثلاث مائة و ستّین اسما فهی نسبة لهذه الأسماء الثّلاثة و هذه الأسماء الثّلاثة أرکان و حجب الاسم الواحد المکنون المخزون بهذه الأسماء الثّلاثة و ذلک قوله تعالی: قُلِ اُدْعُوا اَللّٰهَ أَوِ اُدْعُوا اَلرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ.
[٣٠۴]٢-أحمد بن إدریس، عن الحسین بن عبد اللّه، عن محمّد بن عبد اللّه و موسی بن عمر و الحسن بن علیّ بن عثمان، عن ابن سنان قال:
سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام: هل کان اللّه عزّ و جلّ عارفا بنفسه قبل أن یخلق الخلق؟ قال: نعم، قلت: یراها و یسمعها؟ قال: ما کان محتاجا إلی ذلک لأنّه لم یکن یسألها و لا یطلب منها، هو نفسه و نفسه هو، قدرته نافذة فلیس یحتاج أن یسمّی نفسه و لکنّه اختار لنفسه أسماء لغیره یدعوه بها لأنّه إذا لم یدع باسمه لم یعرف، فأوّل ما اختار لنفسه: العلیّ العظیم لأنّه أعلی الأشیاء کلّها، فمعناه اللّه و اسمه العلیّ العظیم هو أوّل أسمائه علا علی کلّ شیء.
[٣٠۵]٣-و بهذا الإسناد، عن محمّد بن سنان قال:
سألته عن الاسم ما هو؟ قال: صفة لموصوف.
[٣٠۶]۴-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن إسماعیل، عن بعض أصحابه، عن بکر بن صالح، عن علیّ بن صالح، عن الحسن بن محمّد بن خالد بن یزید، عن عبد الأعلی، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
اسم اللّه غیره و کلّ شیء وقع علیه اسم شیء فهو مخلوق ما خلا اللّه، فأمّا ما عبّرته الألسن أو عملت الأیدی فهو مخلوق و اللّه غایة من غایاته و المغیّا غیر
ص :٢۴۶
والا، بزرگ، مقتدر، توانا، بیعیب، ایمنیبخش، نگهبان [پدیدآورنده]، نوآور، بلندمرتبه، بزرگوار، سخاوتمند، روزیده، زندهکننده، میراننده، برانگیزنده و وارث میباشند.
پس این نامها با اسمای حسنی تا ٣۶٠ نام کامل شود که فروع این سه نام میباشند و آن سه نام رکن هستند و آن یک نام ذخیرهشدۀ در گنجینه به سبب این سه نام پنهان شده است و این است معنای سخن خداوند: «بگو: خداوند را بخوانید یا بخشنده را بخوانید. هرکدام را بخوانید نامهای نیکو از آن اوست» (اسراء، آیۀ ١١٠)
[٣٠۴]٢-ابن سنان گوید: از امام رضا علیه السّلام پرسیدم: آیا خدای بزرگ و والا پیش از آنکه آفریدگان را پدید آورد به ذات خود شناخت داشت؟ فرمود: آری.
گفتم: آن را میدید و میشنید؟ (خودش نام خود را میگفت و خودش میشنید؟) فرمود: به آن نیازی نداشت؛ چرا که نه از آن پرسشی داشت و نه خواهشی. او خودش و خودش او بود. توانش نفوذ داشت، پس نیازی نداشت که ذات خود را نام ببرد؛ ولی برای خود نامهایی برگزید تا دیگران او را با آن نامها بخوانند؛ زیرا اگر با نام خود خوانده نمیشود، شناخته نمیشد. نخستین نامی که برای خود برگزید، علیّ و عظیم بود؛ چرا که او برتر از همه چیز است. معنای آن، اللّه و نام آن، علیّ و عظیم میباشد که اوّل نامهای اوست و برتر از همه چیز است.
[٣٠۵]٣-ابن سنان گوید: از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم: نام خدا چیست؟ فرمود: صفت برای موصوفی است.
[٣٠۶]۴-امام صادق علیه السّلام فرمود: نام خداوند، جز خود اوست و هرچیزی که نام «چیز بر آن صدق نماید، آفریده شده است جز خدا؛ ولی آنچه با زبانها تعبیر شود (کلمۀ اللّه که به زبان آید) یا با دستها انجام گیرد (با خط نوشته شود) ، آن آفریده شده است و خداوند هدفی از اهداف اوست و صاحب هدف، جز هدف است؛
ص :٢۴٧
الغایة و الغایة موصوفة و کلّ موصوف مصنوع و صانع الأشیاء غیر موصوف بحدّ مسمّی، لم یتکوّن فیعرف کینونیّته بصنع غیره و لم یتناه إلی غایة إلاّ کانت غیره، لا یزلّ من فهم هذا الحکم أبدا و هو التّوحید الخالص فارعوه و صدّقوه و تفهّموه بإذن اللّه، من زعم أنّه یعرف اللّه بحجاب أو بصورة أو بمثال فهو مشرک لأنّ حجابه و مثاله و صورته غیره و إنّما هو واحد موحّد، فکیف یوحّده من زعم أنّه عرفه بغیره و إنّما عرف اللّه من عرفه باللّه، فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه، إنّما یعرف غیره، لیس بین الخالق و المخلوق شیء و اللّه خالق الأشیاء لا من شیء کان و اللّه یسمّی بأسمائه و هو غیر أسمائه و الأسماء غیره.
باب معانی الأسماء و اشتقاقها [٣٠٧]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن القاسم بن یحیی، عن جدّه الحسن بن راشد، عن عبد اللّه بن سنان قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن تفسیر «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ» قال: الباء بهاء اللّه و السّین سناء اللّه و المیم مجد اللّه؛ و روی بعضهم: المیم ملک اللّه و اللّه إله کلّ شیء الرّحمن بجمیع خلقه و الرّحیم بالمؤمنین خاصّة.
[٣٠٨]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّضر بن سوید، عن هشام بن الحکم أنّه سأل أبا عبد اللّه علیه السّلام عن أسماء اللّه و اشتقاقها، اللّه ممّا هو مشتقّ؟
فقال یا هشام! اللّه مشتقّ من إله و إله یقتضی مألوها و الاسم غیر المسمّی، فمن عبد الاسم دون المعنی فقد کفر و لم یعبد شیئا و من عبد الاسم و المعنی فقد أشرک و عبد اثنین و من عبد المعنی دون الاسم فذاک التّوحید، أفهمت یا هشام؟ ! قال: قلت: زدنی قال: للّه تسعة و تسعون اسما فلو کان الاسم هو
ص :٢۴٨
زیرا هدف توصیف میشود و هرچیز که توصیف گردد، ساخته شده است، ولی سازندۀ همه چیز با حدّی که قابل ذکر باشد توصیف نشود. پدید آورده نشده تا چگونگی پدید آمدنش با ساختهشدهای جز او شناخته شود. مردم در شناخت او به هر پایانی که رسند، او جز آن است. کسی که این حقیقت را بفهمد، نلغزد. این است توحید ناب؛ پس با موافقت خداوند، آن را بجویید و باور کنید و درست بفهمید. هرکه بپندارد که خدا را با حجاب یا شکل یا مثال شناخته است، او شرک ورزیده است؛ چرا که حجاب، مثال و شکلش جز خود اوست. همانا او یگانه و یکتاست، پس چگونه او را شناخته باشد کسی که گمان کند او را با دیگری جز او شناخته است و همانا کسی که خدا را با خدا شناسد، او را شناخته است و کسی که او را با خود او نشناسد، او را نشناخته است، بلکه جز او را شناخته است. میان آفریننده و آفریدهشده چیزی نیست و خدا آفریدگار همه چیز است بدون ماده.
خداوند با نامهایش خوانده شود و او جز نامهایش و نامهایش، جز اوست.
[٣٠٧]١-عبد اللّه بن سنان گوید: از امام صادق علیه السّلام تفسیر آیۀ «به نام خداوند بخشاینده مهربان» را پرسیدم، فرمود: [حرف]باء، بهاء (روشنی) خدا و سین، سناء (رفعت و شرف) خدا و میم، مجد (کرم و بزرگواری) خداست، بعضی روایت کردهاند: میم ملک خداست و خداوند، معبود هرچیزی است. مهربان (رحمن) به تمام آفریدگانش و مهربان (رحیم) فقط نسبت به مؤمنان است.
[٣٠٨]٢-هشام حکم از امام صادق علیه السّلام درباره نامهای خداوند و اشتقاق آنها پرسید که اللّه از چه مشتق شده است؟ فرمود: ای هشام! اللّه از «اله» مشتق است و اله، مألوهی (پرستششونده) لازم دارد و نام جز صاحب نام است. کسی که نام را بدون صاحب نام پرستد، کافر و چیزی پرستش نکرده است و کسی که نام و صاحب نام را پرستد، شرک ورزیده و دو چیز پرستش کرده است و هرکه صاحب نام و نه نام را پرستد، این یگانهپرستی است. ای هشام! فهمیدی؟ عرض کردم: مطلب را برای من بیشتر روشن سازید.
فرمود: همانا برای خداوند، نود و نه نام است. اگر هر نامی همان صاحب نام
ص :٢۴٩
المسمّی لکان کلّ اسم منها إلها و لکنّ اللّه معنی یدلّ علیه بهذه الأسماء و کلّها غیره، یا هشام الخبز اسم للمأکول و الماء اسم للمشروب و الثّوب اسم للملبوس و النّار اسم للمحرق، أفهمت یا هشام فهما تدفع به و تناضل به أعداءنا المتّخذین مع اللّه عزّ و جلّ غیره، قلت: نعم، فقال نفعک اللّه [به]و ثبّتک یا هشام! قال: فو اللّه ما قهرنی أحد فی التّوحید حتّی قمت مقامی هذا.
[٣٠٩]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن القاسم بن یحیی، عن جدّه الحسن بن راشد، عن أبی الحسن موسی بن جعفر علیه السّلام قال:
سئل عن معنی اللّه فقال: استولی علی ما دقّ و جلّ.
[٣١٠]۴-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن یعقوب بن یزید، عن العبّاس بن هلال قال:
سألت الرّضا علیه السّلام عن قول اللّه: «اللّه نور السّماوات و الأرض» فقال: هاد لأهل السّماء و هاد لأهل الأرض؛ و فی روایة البرقیّ هدی من فی السّماء و هدی من فی الأرض.
[٣١١]۵-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی، عن فضیل بن عثمان، عن ابن أبی یعفور قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «هو الأوّل و الآخر» و قلت: أمّا الأوّل فقد عرفناه و أمّا الآخر فبیّن لنا تفسیره، فقال: إنّه لیس شیء إلاّ یبید أو یتغیّر أو یدخله التّغیّر و الزّوال أو ینتقل من لون إلی لون و من هیئة إلی هیئة و من صفة إلی صفة و من زیادة إلی نقصان و من نقصان إلی زیادة إلاّ ربّ العالمین فإنّه لم یزل و لا یزال بحالة واحدة، هو الأوّل قبل کلّ شیء و هو الآخر علی ما لم یزل [و]لا تختلف علیه الصّفات و الأسماء کما تختلف علی غیره،
ص :٢۵٠
باشد، لازم آید هرکدام از نامها معبودی باشند؛ ولی خداوند معنائی است که این نامها بر او دلالت کنند و هریک از آنها جز او باشند. ای هشام! (واژۀ) نان، نامی برای خوردنی و (واژۀ) آب، نامی برای آشامیدنی و لباس، نامی برای پوشیدنی و آتش نامی برای سوزنده است. ای هشام! مطلب را طوری فهمیدی که بتوانی دفاع کنی و در مبارزه با دشمنان ما و کسانی که همراه خدای بزرگ و والا چیز دیگری پرستند، پیروز شوی؟ عرض کردم: آری. فرمود: ای هشام! خدایت بدان سود دهد و استوارت دارد. هشام گوید: به خدا سوگند، از زمانی که از آن مجلس برخاستم تا امروز کسی در بحثهای توحید بر من غلبه نکرده است.
[٣٠٩]٣-از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام درباره معنای اللّه پرسیده شد، فرمود: خدا بر هرچیز کوچک و بزرگ تسلّط دارد (و همه چیز تحت سیطرۀ اوست) .
[٣١٠]۴-عباس هلال گوید: از امام رضا علیه السّلام دربارۀ فرمایش خداوند که «خدا نور آسمانها و زمین است» پرسیدم، فرمود: (خدا) هدایتکننده اهل آسمانها و هدایتکننده اهل زمین است. در روایت برقی آمده است: هدایت کرد هرکه در آسمان و در زمین است.
[٣١١]۵-ابن ابی یعفور گوید: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدا که «او اوّل و آخر است» پرسیدم و گفتم: معنای اوّل را فهمیدم، ولی تفسیر آخر را شما برایم بیان فرمایید. حضرت فرمود: هرچیز جز پروردگار جهانیان نابود شود یا دگرگون گردد با یک نوع دگرگونی و زوال بر او راه یابد یا از رنگی به رنگی و از شکلی به شکلی و از صفتی به صفتی دیگر عوض شود و از زیادی به کمی و از کمی به زیادی گراید. تنها او است که همیشه در یک حالت بوده و خواهد بود. او اوّل و پیش از هرچیزی و آخر برای همیشه است.
صفات و نامهای مختلف به خود نگیرد، همانطور که بر جر او وارد شود؛
ص :٢۵١
مثل الإنسان الّذی یکون ترابا مرّة و مرّة لحما و دما و مرّة رفاتا و رمیما و کالبسر الّذی یکون مرّة بلحا و مرّة بسرا و مرّة رطبا و مرّة تمرا، فتتبدّل علیه الأسماء و الصّفات و اللّه جلّ و عزّ بخلاف ذلک.
[٣١٢]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن محمّد بن حکیم، عن میمون البان قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام و قد سئل عن الأوّل و الآخر، فقال: الأوّل لا عن أوّل قبله و لا عن بدء سبقه و الآخر لا عن نهایة کما یعقل من صفة المخلوقین و لکن قدیم أوّل آخر، لم یزل و لا یزول بلا بدء و لا نهایة، لا یقع علیه الحدوث و لا یحول من حال إلی حال، خالق کلّ شیء.
[٣١٣]٧-محمّد بن أبی عبد اللّه رفعه إلی أبی هاشم الجعفریّ قال:
کنت عند أبی جعفر الثّانی علیه السّلام فسأله رجل فقال: أخبرنی عن الرّبّ تبارک و تعالی له أسماء و صفات فی کتابه و أسماؤه و صفاته هی هو؟ فقال أبو جعفر علیه السّلام: إنّ لهذا الکلام وجهین إن کنت تقول: هی هو أی إنّه ذو عدد و کثرة فتعالی اللّه عن ذلک و إن کنت تقول: هذه الصّفات و الأسماء لم تزل فإنّ لم تزل محتمل معنیین فإن قلت: لم تزل عنده فی علمه و هو مستحقّها، فنعم و إن کنت تقول: لم یزل تصویرها و هجاؤها و تقطیع حروفها، فمعاذ اللّه أن یکون معه شیء غیره، بل کان اللّه و لا خلق؛ ثمّ خلقها وسیلة بینه و بین خلقه یتضرّعون بها إلیه و یعبدونه و هی ذکره و کان اللّه و لا ذکر و المذکور بالذّکر هو اللّه القدیم الّذی لم یزل و الأسماء و الصّفات مخلوقات و المعانی و المعنیّ بها هو اللّه الّذی لا یلیق به الاختلاف و لا الائتلاف و إنّما یختلف و یأتلف المتجزّئ فلا یقال، اللّه مؤتلف و لا اللّه قلیل و لا کثیر و لکنّه القدیم فی ذاته، لأنّ ما سوی
ص :٢۵٢
مانند انسان که گاهی خاک و گاهی گوشت و خون و زمانی استخوان پوسیده و نرم شده است و مانند غورۀ خرما که گاهی نیمرس و زمانی بسر (خارک) و گاهی خرمای تروتازه و گاهی خرمای خشک است که به نامها و صفات مختلف تبدیل میشود و خداوند بزرگ و والا به خلاف آن است.
[٣١٢]۶-میمون البان گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ اوّل و آخر پرسیدند.
حضرت فرمود: اوّلی که پیش از او اوّلی نبوده و آغازی بر او پیشی نگرفته است و آخری است بیآنکه نهایت و پایانی داشته باشد، چنانکه از صفت آفریدگان فهمیده میشود؛ ولی خدا قدیم، اوّل و آخر است. بدون آغاز و بدون پایان، همیشه بوده و همیشه خواهد بود. پدید آمدن شامل او نشود و از حالی به حالی نگردد و او آفریدگار همه چیز است.
[٣١٣]٧-ابو هشام جعفری گوید: خدمت حضرت جواد علیه السّلام بودم که مردی از آن حضرت پرسید: به من بفرمایید آیا نامها و صفتهایی که در قرآن برای پروردگار فرخنده و فرازمند ذکر شده، آن نامها و صفتها، خود پروردگارند؟ حضرت فرمود: این سخن، دو معنا دارد: اگر مقصود تو که گویی اینها خود او هستند این است که خدا از تعدّد و تکثّر برخوردار است که خداوند برتر از آن است که چنین باشد و اگر منظورت این است که این صفتها و نامها همیشگی هستند، همیشگی بودن (ازلی) دو معنا دارد: اول اینکه اگر بگویی خدا همیشه به آنها علم داشته و سزاوار آنها بوده، درست است؛ دوم اینکه اگر بگویی تصویر آنها و الفبای آنها و تکتک حروف آنها همیشگی بوده است، پس به خدا پناه میبرم که با خدا چیز دیگری بوده باشد، بلکه خود بود و آفریده شدهای نبود؛ سپس این نامها و صفتها را پدید آورد تا میان او و آفریدگانش واسطه باشند و با آنها به درگاه خدا تضرّع و زاری کنند و او را عبادت کنند و آنها ذکر او باشند [تا مردم او را فراموش نکنند]. خدا بود و ذکری نبود و آنکه با ذکر یاد شود، خداوند قدیم است که همیشه بوده و نامها و صفتها آفریده شدهاند و معانی آنها و آنچه از آنها مقصود است، همان خدایی است که جدایی و به هم پیوستگی سزاوارش نیست. چیزی که جزء دارد، جدایی و به هم پیوستگی دارد؛ پس نمیتوان گفت که خداوند به هم پیوسته است، خدا اندک است، زیاد است، بلکه او در ذات خود قدیم است؛ زیرا چیزی که یکتا نباشد، تجزیهپذیر است
ص :٢۵٣
الواحد متجزّئ و اللّه واحد لا متجزّئ و لا متوهّم بالقلّة و الکثرة و کلّ متجزّئ أو متوهّم بالقلّة و الکثرة فهو مخلوق دالّ علی خالق له فقولک: إنّ اللّه قدیر خبّرت أنّه لا یعجزه شیء، فنفیت بالکلمة العجز و جعلت العجز سواه و کذلک قولک: عالم إنّما نفیت بالکلمة الجهل و جعلت الجهل سواه و إذا أفنی اللّه الأشیاء أفنی الصّورة و الهجاء و التّقطیع و لا یزال من لم یزل عالما. فقال الرّجل: فکیف سمّینا ربّنا سمیعا؟ فقال: لأنّه لا یخفی علیه ما یدرک بالأسماع و لم نصفه بالسّمع المعقول فی الرّأس و کذلک سمّیناه بصیرا لأنّه لا یخفی علیه ما یدرک بالأبصار من لون أو شخص أو غیر ذلک و لم نصفه ببصر لحظة العین و کذلک سمّیناه لطیفا لعلمه بالشّیء اللّطیف مثل البعوضة و أخفی من ذلک و موضع النّشوء منها و العقل و الشّهوة للسّفاد و الحدب علی نسلها و إقام بعضها علی بعض و نقلها الطّعام و الشّراب إلی أولادها فی الجبال و المفاوز و الأودیة و القفار فعلمنا أنّ خالقها لطیف بلا کیف و إنّما الکیفیّة للمخلوق المکیّف و کذلک سمّینا ربّنا قویّا لا بقوّة البطش المعروف من المخلوق و لو کانت قوّته قوّة البطش المعروف من المخلوق لوقع التّشبیه و لا حتمل الزّیادة و ما احتمل الزّیادة احتمل النّقصان و ما کان ناقصا کان غیر قدیم و ما کان غیر قدیم کان عاجزا، فربّنا تبارک و تعالی لا شبه له و لا ضدّ و لا ندّ و لا کیف و لا نهایة و لا تبصار بصر و محرّم علی القلوب أن تمثّله و علی الأوهام أن تحدّه و علی الضّمائر أن تکوّنه، جلّ و عزّ عن أداة خلقه و سمات بریّته و تعالی عن ذلک علوّا کبیرا.
[٣١۴]٨-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن ابن محبوب، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ص :٢۵۴
و خدا یکتاست و تجزیهپذیر نیست و با کمی و زیادی تصوّر نشود و هرچیز که تجزیه پذیرد یا با کمی و زیادی تصور شود، آفریدهای است که بر آفریدگار خویش دلالت کند. اینکه بگویی خداوند توانا است، خبر دادهای که چیزی او را ناتوان نکند. پس با همین واژه، ناتوانی را از او دور کردهای و ناتوانی را جز او قرار دادهای و نیز اینکه گویی خدا دانا است؛ همانا با این واژه، نادانی را از او دور ساختهای و نادانی را جز او قرار دادهای. وقتی خداوند همه چیز را نابود گرداند، صورت، تلفظ و تکتک حروف را هم نابود کند و همیشه باشد آنکه علمش همیشگی است.
آن مرد گفت: (اگر الفاظ از بین رود) پس چگونه پروردگار خود را شنوا مینامیم؟
فرمود: زیرا آنچه با گوش دریافت شود بر او پوشیده نباشد؛ ولی او را با گوشی که در سر فهمیده میشود، توصیف نمیکنیم. همچنین او را بینا مینامیم از آن جهت که آنچه با چشم درک شود، مانند رنگ و شخص و جز اینها بر او پنهان نباشد؛ ولی او را با بینایی نگاه چشم توصیف نکنیم و همچنین او را لطیف نامیم؛ چرا که به هرچیز لطیفی (کوچک و دقیق) دانا است، مانند پشه و کوچکتر از آن و محل رشد او و شعور و شهوت جنسی او مهروندی به نوزادانش و سوار شدن بعضی بر بعضی دیگر و حمل خوراک و پوشاک برای نوزادانش در کوهها و کویرها و رودخانهها و خشکزارها.
از اینجا دانستیم که آفریدگار آنها، لطیف است بدون کیفیت و کیفیت تنها برای آفریدگان است که چگونگی دارند. همچنین پروردگار خود را نیرومند نامیم نه از جهت نیروی مشتکوبی که در میان آفریدگان معروف است. اگر نیرومندی او، نیروی مشتکوبی معمول میان آفریدگان باشد به آفریدگان تشبیه میشود و امکان زیادی دارد و آنچه امکان زیادی دارد، ممکن است کاهش یابد و آنچه کاستی دارد، قدیم نباشد و چیزی که قدیم نباشد، ناتوان است؛ پس پروردگار فرخنده و فرازمند مانند، ضد، همتا، چگونگی و پایان ندارد و با چشم دیده نشود. بر دلها تحریم شده است که تشبیهش نمایند و بر خاطرها که محدودش کنند و بر اندیشهها که پدیدآمدهاش دانند. او از ابزار آفریدگانش و نشانههای آفریدهاش بر فراز و برکنار است و از آن بسیار برتری دارد در نهایت برتری!
[٣١۴]٨-مردی خدمت امام صادق علیه السّلام عرض کرد: «خدا بزرگتر است» . فرمود:
ص :٢۵۵
قال رجل عنده: اللّه أکبر فقال اللّه أکبر من أیّ شیء؟ فقال: من کلّ شیء فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: حدّدته فقال الرّجل: کیف أقول؟ قال: قل: اللّه أکبر من أن یوصف.
[٣١۵]٩-و رواه محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن مروک بن عبید، عن جمیع بن عمیر قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: أیّ شیء اللّه أکبر؟ فقلت: اللّه أکبر من کلّ شیء، فقال: و کان ثمّ شیء فیکون أکبر منه؟ فقلت: و ما هو؟ قال: اللّه أکبر من أن یوصف.
[٣١۶]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن یونس، عن هشام بن الحکم قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن سبحان اللّه فقال أنفة للّه.
[٣١٧]١١-أحمد بن مهران، عن عبد العظیم بن عبد اللّه الحسنیّ، عن علیّ بن أسباط، عن سلیمان مولی طربال، عن هشام الجوالیقیّ قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «سبحان اللّه» ما یعنی به؟ قال تنزیهه.
[٣١٨]١٢-علیّ بن محمّد و محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی جمیعا، عن أبی هاشم الجعفریّ قال:
سألت أبا جعفر الثّانی علیه السّلام: ما معنی الواحد؟ فقال إجماع الألسن علیه بالوحدانیّة کقوله تعالی: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ» .
باب آخر و هو من الباب الأوّل إلاّ أنّ فیه زیادة و هو الفرق ما بین المعانی الّتی تحت أسماء اللّه و أسماء المخلوقین [٣١٩]١-علیّ بن إبراهیم، عن المختار بن محمّد بن المختار الهمدانیّ؛
ص :٢۵۶
خدا از چه بزرگتر است؟ عرض کرد: خدا از همهچیز بزرگتر است. فرمود: خدا را محدود ساختی. عرض کرد: پس چه بگویم؟ فرمود: بگو خدا بزرگتر از آن است که به وصف آید.
[٣١۵]٩-جمیع گوید: امام صادق علیه السّلام از من پرسید: معنای «خدا بزرگتر است» چیست؟ عرض کرد: خدا بزرگتر از همه چیز است. فرمود: آنجا چیزی بود که خدا بزرگتر از آن باشد؟ گفتم: پس معنایش چیست؟ فرمود: خدا بزرگتر از آن است که به وصف آید.
[٣١۶]١٠-هشام حکم گوید: از حضرت صادق علیه السّلام درباره «پاک و منزّه است خداوند» پرسیدم، فرمود: عار داشتن خداست (یعنی برکنار داشتن خدا از هر نقص و عیبی) .
[٣١٧]١١-هشام جوالیقی گوید: از حضرت صادق علیه السّلام معنای گفتۀ خدای بزرگ و والا «خداوند پاک و منزّه است» را پرسیدم، فرمود: او را برکنار داشتن از هر عیب و نقص است.
[٣١٨]١٢-ابو هاشم جعفری گوید: از امام جواد علیه السّلام پرسیدم: معنای یکتا چیست؟ فرمود: اتفاق همه زبانها بر یکتایی اوست، چنانچه فرماید: «اگر از آنها بپرسی چه کسی آنها را آفریده، محققا گویند: خداوند. [سورۀ زخرف (۴٣) : آیۀ ٨٧].
[٣١٩]١-فتح جرجانی گوید: شنیدم که حضرت ابو الحسن علیه السّلام میفرمود:
ص :٢۵٧
و محمّد بن الحسن، عن عبد اللّه بن الحسن العلویّ جمیعا عن الفتح بن یزید الجرجانیّ، عن أبی الحسن علیه السّلام قال:
سمعته یقول: و هو اللّطیف الخبیر السّمیع البصیر الواحد الأحد الصّمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا أحد لو کان کما یقول المشبّهة لم یعرف الخالق من المخلوق و لا المنشئ، من المنشإ لکنّه المنشئ فرق بین من جسّمه و صوّره و أنشأه إذ کان لا یشبهه شیء و لا یشبه هو شیئا، قلت: أجل جعلنی اللّه فداک لکنّک قلت الأحد الصّمد و قلت: لا یشبهه شیء و اللّه واحد و الإنسان واحد ألیس قد تشابهت الوحدانیّة؟ قال: یا فتح! أحلت ثبّتک اللّه إنّما التّشبیه فی المعانی، فأمّا فی الأسماء فهی واحدة و هی دالّة علی المسمّی و ذلک أنّ الإنسان و إن قیل: واحد فإنّه یخبر أنّه جثّة واحدة و لیس باثنین و الإنسان نفسه لیس بواحد لأنّ أعضاءه مختلفة و ألوانه مختلفة و من ألوانه مختلفة غیر واحد و هو أجزاء مجزّاة، لیست بسواء دمه غیر لحمه و لحمه غیر دمه و عصبه غیر عروقه و شعره غیر بشره و سواده غیر بیاضه و کذلک سائر جمیع الخلق، فالإنسان واحد فی الاسم و لا واحد فی المعنی و اللّه جلّ جلاله هو واحد لا واحد غیره لا اختلاف فیه و لا تفاوت و لا زیادة و لا نقصان، فأمّا الإنسان المخلوق المصنوع المؤلّف من أجزاء مختلفة و جواهر شتّی غیر أنّه بالاجتماع شیء واحد قلت: جعلت فداک فرّجت عنّی فرّج اللّه عنک، فقولک: اللّطیف الخبیر فسّره لی کما فسّرت الواحد فإنّی أعلم أنّ لطفه علی خلاف لطف خلقه للفصل، غیر أنّی أحبّ أن تشرح ذلک لی فقال: یا فتح! إنّما قلنا: اللّطیف، للخلق اللّطیف و لعلمه بالشّیء اللّطیف أو لا تری وفّقک اللّه و ثبّتک إلی أثر صنعه فی النّبات اللّطیف و غیر اللّطیف و من الخلق اللّطیف و من الحیوان الصّغار و من
ص :٢۵٨
خدا لطیف، آگاه، شنوا، بینا، یکتا، یگانه، بینیاز است و نزاده و زاده نشده و هیچ کس همتای او نیست.
اگر او چنان باشد که مشبّهه گویند، آنگاه آفریدگار از آفریده و پدیدآورنده از پدیدار شناخته نشود؛ ولی او پدیدآورنده است. میان او و کسی که کالبدش داده و صورتگری کرده و پدیدش آورده، فرق است؛ زیرا چیزی مانند او نیست و او به چیزی نماند. عرض کردم: آری. خداوند مرا قربانت گرداند؛ ولی شما فرمودید او یگانه و بینیاز است. و نیز فرمودید: چیزی مانند او نیست در صورتی که خدا یکتا و انسان هم یکتا است؛ مگر یکتایی او به یکتایی انسان شبیه نیست فرمود: ای فتح! محال گفتی، خداوند استوارت دارد؛ همانا تشبیه در معناهاست ولی در نامها همه یکی هستند و بر صاحب نام دلالت کنند. توضیح اینکه وقتی گفته شود انسان یکی است، خبر دادن از این است که انسان یک پیکر میباشد نه دو پیکر؛ ولی خود انسان هم از نظر معنا یکی نیست؛ زیرا اعضا و رنگهایش مختلف است و کسی که رنگهایش مختلف باشد، یکی نیست، اجزایش قابل تقسیم است و یکنواخت نیست. خونش جز گوشتش و گوشتش جز خونش و عصبش جز رگهایش و مویش جز پوستش و سیاهیش جز سفیدی او باشد و همانطور آفریدگان دیگر؛ پس انسان، نامش یکی است، معنایش یکی نیست و خداوند شکوهمند یکتاست و یکتایی جز او نیست؛ در او اختلاف، تفاوت، فزونی و کمی نیست؛ ولی انسان آفریده شده، ساخته شده و از اجزای مختلف و مواد گوناگون ترکیب شده، جز اینکه با جمع اجزا یک چیز است. عرض کردم: قربانت گردم، گره مرا گشودی، خداوند گشایش و آسودگیت نصیب فرماید. فرمودی خدا لطیف و آگاه است؛ آن را برایم تفسیر کن، همانطور که یکتایی او را توضیح دادی. من میدانم که لطف او به جهت فرق (میان آفریدگار و آفریده) جز لطف آفریدگان است؛ ولی دوست دارم برایم شرح دهید.
حضرت فرمود: ای فتح! اینکه گویم خدا لطیف است به جهت آفریدن چیز لطیف و دانایی او به چیز لطیف است. خدایت توفیق دهد و استوارت دارد، مگر اثر ساخت او را در گیاه لطیف و غیر لطیف و در آفرینش لطیف و جاندار کوچک و پشه و کوچک آن و کوچکتر از آن نمیبینی که به چشم نیایند،
ص :٢۵٩
البعوض و الجرجس و ما هو أصغر منها ما لا یکاد تستبینه العیون، بل لا یکاد یستبان لصغره الذّکر من الأنثی و الحدث المولود من القدیم، فلمّا رأینا صغر ذلک فی لطفه و اهتداءه للسّفاد و الهرب من الموت و الجمع لما یصلحه و ما فی لجج البحار و ما فی لحاء الأشجار و المفاوز و القفار و إفهام بعضها عن بعض منطقها و ما یفهم به أولادها عنها و نقلها الغذاء إلیها ثمّ تألیف ألوانها حمرة مع صفرة و بیاض مع حمرة و أنّه ما لا تکاد عیوننا تستبینه لدمامة خلقها لا تراه عیوننا و لا تلمسه أیدینا علمنا أنّ خالق هذا الخلق لطیف لطف بخلق ما سمّیناه بلا علاج و لا أداة و لا آلة و أنّ کلّ صانع شیء فمن شیء صنع و اللّه الخالق اللّطیف الجلیل خلق و صنع لا من شیء.
[٣٢٠]٢-علیّ بن محمّد مرسلا عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
قال: اعلم علّمک اللّه الخیر أنّ اللّه تبارک و تعالی قدیم و القدم صفته الّتی دلّت العاقل علی أنّه لا شیء قبله و لا شیء معه فی دیمومیّته فقد بان لنا بإقرار العامّة معجزة الصّفة أنّه لا شیء قبل اللّه و لا شیء مع اللّه فی بقائه و بطل قول من زعم أنّه کان قبله أو کان معه شیء و ذلک أنّه لو کان معه شیء فی بقائه لم یجز أن یکون خالقا له لأنّه لم یزل معه فکیف یکون خالقا لمن لم یزل معه و لو کان قبله شیء کان الأوّل ذلک الشّیء لا هذا و کان الأوّل أولی بأن یکون خالقا للأوّل ثمّ وصف نفسه تبارک و تعالی بأسماء دعا الخلق إذ خلقهم و تعبّدهم و ابتلاهم إلی أن یدعوه بها فسمّی نفسه سمیعا، بصیرا، قادرا، قائما، ناطقا، ظاهرا، باطنا، لطیفا، خبیرا، قویّا، عزیزا، حکیما، علیما و ما أشبه هذه الأسماء، فلمّا رأی ذلک من أسمائه القالون المکذّبون و قد سمعونا نحدّث عن اللّه أنّه لا شیء مثله و لا شیء من الخلق فی حاله قالوا: أخبرونا إذا زعمتم أنّه لا مثل
ص :٢۶٠
بلکه به واسطه کوچکی نر و ماده و نوزاد و پیر آن تشخیص داده نشود و ما چون کوچکی این حیوان را با لطافتش دیدیم و نیز رهبری شدنش به نزدیکی با ماده و گریز از مرگ و گردآوری منافع خویش و جاندارانی که در گردابهای دریا و پوستهای درختان و کویرها و بیابانها و فهمانیدن بعضی از آنها سخنش را به دیگری و آنچه به بچههای خود میفهماند و خوراک برایشان میبرد و با رنگآمیزی آنها، سرخ با زرد و سفید با سرخ و اینکه از خردی اندام به چشم ما دیده نشوند، چشمان ما آن را نبیند و دستهای ما آن را لمس نکند، از ملاحظه تمام اینها دانستیم که آفریدگار این آفریدگان لطیف در آفرینش آنچه نام بردیم، بدون رنج بردن و ابزار و آلات لطافت بهکار برده است و نیز دانستیم که هرکه چیزی سازد از مادهای سازد؛ ولی خداوند آفریدگار لطیف و شکوهمند، آفرینش و ساختنش از مادهای نبوده است.
[٣٢٠]٢-حضرت امام رضا علیه السّلام به یکی از اصحاب خود فرمود: خدایت خیر آموزد. بدان که خدای فرخنده و فرازمند قدیم است و قدیم بودن، صفت اوست که خردمند را راهنمایی کند به اینکه چیزی پیش از او نبوده و در همیشگی بودنش، شریک ندارد. پس با اعتراف عموم خردمندان، معجزه بودن این صفت (قدیم بودنی که از درک آن عاجزند) برای ما روشن گشت که چیزی پیش از خدا نبوده و در دوامش (باقی بودنش) هم چیزی با او نیست و گفتۀ آنکه معتقد است چیزی پیش از او با همراه او بوده است، باطل شد؛ زیرا اگر چیزی در بقاء با او باشد، درست نیست خدا آفریننده او باشد؛ چرا که همیشه با خدا بوده است و چگونه خدا آفریننده چیزی باشد که همیشه با او بوده است و اگر چیزی پیش از او باشد، او اوّل خواهد بود نه این و آنکه اول است سزاوارتر است که آفریننده دیگری باشد. آنگاه خدای فرخنده و فرازمند خود را با نامهایی معرفی کرد که وقتی آفریدگان را پدید آورد و آنها را به اطاعت خواند و آزمایششان کرد، آفریدگان را دعوت نمود تا او را با آن نامها بخوانند، پس خود را شنوا، بینا، توانا، برپا، گویا، نمایان، نهان، لطیف، آگاه، نیرومند، گرامی، حکیم، دانا و مانند اینها نامید و وقتی افراطگران تکذیبکنندهای نامها را ملاحظه کردند و (از طرفی) از ما شنیده بودند که از خداوند خبر میدهیم که چیزی مانند او نیست و آفریدهای، حالش چون او نباشد، گفتند: شما که معتقدید خداوند، مانند و نظیری ندارد،
ص :٢۶١
للّه و لا شبه له، کیف شارکتموه فی أسمائه الحسنی فتسمّیتم بجمیعها؟ فإنّ فی ذلک دلیلا علی أنّکم مثله فی حالاته کلّها أو فی بعضها دون بعض إذ جمعتم الأسماء الطّیّبة قیل لهم: إنّ اللّه تبارک و تعالی ألزم العباد أسماء من أسمائه علی اختلاف المعانی و ذلک کما یجمع الاسم الواحد معنیین مختلفین و الدّلیل علی ذلک قول النّاس الجائز عندهم الشّائع و هو الّذی خاطب اللّه به الخلق فکلّمهم بما یعقلون لیکون علیهم حجّة فی تضییع ما ضیّعوا فقد یقال للرّجل:
کلب و حمار و ثور و سکّرة و علقمة و أسد، کلّ ذلک علی خلافه و حالاته لم تقع الأسامی علی معانیها الّتی کانت بنیت علیه؛ لأنّ الإنسان لیس بأسد و لا کلب فافهم ذلک رحمک اللّه و إنّما سمّی اللّه تعالی بالعلم بغیر علم حادث علم به الأشیاء استعان به علی حفظ ما یستقبل من أمره و الرّویّة فیما یخلق من خلقه و یفسد ما مضی ممّا أفنی من خلقه ممّا لو لم یحضره ذلک العلم و یغیبه کان جاهلا ضعیفا، کما أنّا لو رأینا علماء الخلق إنّما سمّوا بالعلم لعلم حادث إذ کانوا فیه جهلة و ربّما فارقهم العلم بالأشیاء فعادوا إلی الجهل و إنّما سمّی اللّه عالما لأنّه لا یجهل شیئا، فقد جمع الخالق و المخلوق اسم العالم و اختلف المعنی علی ما رأیت و سمّی ربّنا سمیعا لا بخرت فیه یسمع به الصّوت و لا یبصر به کما أنّ خرتنا الّذی به نسمع لا نقوی به علی البصر و لکنّه أخبر أنّه لا یخفی علیه شیء من الأصوات، لیس علی حدّ ما سمّینا نحن، فقد جمعنا الاسم بالسّمع و اختلف المعنی و هکذا البصر لا بخرت منه أبصر کما أنّا نبصر بخرت منّا لا ننتفع به فی غیره و لکنّ اللّه بصیر لا یحتمل شخصا منظورا إلیه، فقد جمعنا الاسم و اختلف المعنی و هو قائم لیس علی معنی انتصاب و قیام علی ساق فی کبد کما قامت الأشیاء و لکن قائم یخبر أنّه حافظ کقول الرّجل:
ص :٢۶٢
پس چگونه خود را در اسمای حسنای او شریک قرار دادید و همه آن نامها را برای خود به کار گرفتید؟ این خود دلیل است که شما در تمام یا بعضی از حالتها مانند خدا هستید، چرا که نامهای خوب را برای خودتان فراهم آوردید و به کار گرفتید.
به آنها پاسخ دهیم که همانا خداوند فرخنده و فرازمند بندگانش را به نامهایی از نامهایش با اختلاف معانی متعهّد ساخته است؛ چنانکه یک اسم، دو معنای مختلف دارد و دلیل آن، گفتۀ خود مردم است که نزد آنها پذیرفته و رائج میباشد و به همین جهت، خداوند آفریدگانش را با همان گفته خطاب کرده و با آنچه میفهمند، سخن گفته است تا نسبت به آنچه ضایع کردند حجت بر آنها تمام باشد. گاهی به مردی گفته میشود: سگ، خر، گاو، شکر، تلخ و شیر؛ تمام اینها خلاف حالتهای مرد است و این نامها به معناهایی که برای آنها نهاده شده به کار نرفته است؛ چون انسان نه شیر و نه سگ است. این را خوب دریاب، خدایت مورد رحمتش قرار دهد.
خدا هم که دانا نامیده شده به واسطۀ علم پدیدآمدهای نیست که چیزها را به آن بداند و بر نگهداری امر آیندهاش و اندیشه در آنچه آفریند و تباه کند آنچه را از آفریدگانش نابود کرده، کمک بخواهد که اگر این علم نزدش حاضر نبود و از او غیبت کرده بود، نادان و ناتوان میشد؛ همچنانکه اگر میبینیم دانشمندان آفریدگان، دانشمند (عالم) نامیده میشوند به جهت دانش پدیدآمدۀ آنها است؛ چرا که پیش از آن نادان بودند و چه بسا دانش به وسیله چیزهایی از آنها جدا شود و به نادانی برگردند؛ ولی اینکه خداوند، عالم نامیده شد؛ چون به چیزی نادان نیست، پس آفریدگار و آفریده در نام عالم شریک شدند و همانطور که دانستی، معنا مختلف بود.
پروردگار ما شنوا نامیده شد نه اینکه دارای سوراخ گوش است که با آن صدا را میشنود و با آن چیزی نبیند؛ مانند سوراخ گوش ما که با آن میشنویم، ولی توانایی دیدن با آن را نداریم؛ ولی خدا خود خبر داده که هیچ آوازی بر او پوشیده نیست و این طبق آنچه ما خود را شنوا مینامیم، نیست؛ پس او هم در نام شنیدن با ما شریک است؛ ولی معنا متفاوت میباشد. همچنین دیدن او با سوراخ چشم نیست، چنانکه ما با سوراخ چشم ببینیم و از آن استفاده دیگری نکنیم؛ ولی خداوند بینا است و به هرچیز که بتوان نگاه کرد، نادان نیست؛ پس در نام بینایی با هم هستیم و معنا متفاوت است.
او برپا (قائم) است نه به این معنا که راست ایستاده و سنگینی روی ساق پا انداخته است، همانطور که چیزها ایستند، بلکه معنایش این است که خدا
ص :٢۶٣
القائم بأمرنا فلان و اللّه هو القائم علی کلّ نفس بما کسبت و القائم أیضا فی کلام النّاس: الباقی و القائم أیضا یخبر عن الکفایة کقولک للرّجل: قم بأمر بنی فلان أی اکفهم و القائم منّا قائم علی ساق، فقد جمعنا الاسم و لم نجمع المعنی؛ و أمّا اللّطیف فلیس علی قلّة و قضافة و صغر و لکن ذلک علی النّفاذ فی الأشیاء و الامتناع من أن یدرک، کقولک للرّجل: لطف عنّی هذا الأمر و لطف فلان فی مذهبه و قوله یخبرک أنّه غمض فیه العقل وفات الطّلب و عاد متعمّقا متلطّفا لا یدرکه الوهم فکذلک لطف اللّه تبارک و تعالی عن أن یدرک بحدّ أو یحدّ بوصف و اللّطافة منّا: الصّغر و القلّة، فقد جمعنا الاسم و اختلف المعنی و أمّا الخبیر فالّذی لا یعزب عنه شیء و لا یفوته لیس للتّجربة و لا للاعتبار بالأشیاء فعند التّجربة و الاعتبار علمان و لولاهما ما علم لأنّ من کان کذلک کان جاهلا و اللّه لم یزل خبیرا بما یخلق و الخبیر من النّاس المستخبر عن جهل المتعلّم، فقد جمعنا الاسم و اختلف المعنی و أمّا الظّاهر فلیس من أجل أنّه علا الأشیاء برکوب فوقها و قعود علیها و تسنّم لذراها و لکن ذلک لقهره و لغلبته الأشیاء و قدرته علیها کقول الرّجل: ظهرت علی أعدائی و أظهرنی اللّه علی خصمی یخبر عن الفلج و الغلبة، فهکذا ظهور اللّه علی الأشیاء و وجه آخر أنّه الظّاهر لمن أراده و لا یخفی علیه شیء و أنّه مدبّر لکلّ ما برأفأیّ ظاهر أظهر و أوضح من اللّه تبارک و تعالی، لأنّک لا تعدم صنعته حیثما توجّهت و فیک من آثاره ما یغنیک و الظّاهر منّا البارز بنفسه و المعلوم بحدّه، فقد جمعنا الاسم و لم یجمعنا المعنی و أمّا الباطن فلیس علی معنی الاستبطان للأشیاء بأن یغور فیها و لکن ذلک منه علی استبطانه للأشیاء علما و حفظا و تدبیرا، کقول القائل: أبطنته یعنی خبّرته و علمت مکتوم سرّه و الباطن منّا الغائب فی
ص :٢۶۴
نگهدار است؛ مانند کسی که گوید فلانی قائم به امر ماست و خداوند بر هرجانی نسبت به آنچه انجام دادهاند، قائم (نگهدارنده) است و نیز قائم در زبان مردم به معنای «باقی» میباشد و معنای «سرپرستی» هم میدهد؛ مانند سخن کسی که گوید: به امر فرزندان فلانی قیام کن؛ یعنی رسیدگی و سرپرستی آنان را به عهده بگیر و قائم از ما کسی است که روی ساق پا ایستاده است، پس در نام یکی و در معنا مختلف شدیم.
اما لطیف بودن به معنای کمی، نازکی و خردی نیست، بلکه به معنای باریک بینی و نفوذ در چیزها و درک نشدن اوست؛ مانند اینکه به مردی گویی: این امر از من لطیف شد و فلانی در راه و روش و گفتارش لطیف است، به او خبر میدهی که خرد در آن درمانده و طلب آن از دست رفته و طوری ژرف و بارک گشته است که اندیشه درکش نکند و همچنین خداوند فرخنده و فرازمند از این جهت لطیف است که با اندک، درک و با وصف، محدود نشود و لطافت ما به معنای خردی و کمی است، پس در نام شریک او شدیم و در معنا غیر او هستیم.
امّا آگاه و خبره کسی است که چیزی بر او پوشیده نیست و از دستش نرفته است. (آگاه بودن خدا) رای آزمایش و عبرت گرفتن از چیزها نیست که اگر آزمایش و عبرت باشند، بداند و اگر نباشند، نداند؛ زیرا کسی که چنین باشد نادان است؛ ولی خداوند همیشه به آفریدگانش آگاه است و آگاه از دیدگاه مردم کسی است که میخواهد اطلاعاتی از سطح نادانی دانش آموخته به دست آورد. پس در نام شریک او شدیم و در معنا غیر او هستیم.
امّا نمایان بودن خدا از آن جهت نیست که روی چیزها برآمده و سوار شده و بر آنها نشسته و بر فراز کنگره آن برآمده باشد، بلکه به سبب چیرگی، تسلط و تواناییش بر چیزهاست؛ مانند کسی که گوید: «بر دشمنانم نمایان شدم و خدا مرا بر دشمنم نمایان ساخت» که این نمایان از پیروزی و غلبه خبر میدهد. همچنین است نمایان شدن خداوند بر چیزها. معنای دیگر این است که برای کسی که او را بخواهد، نمایان و آشکار است و چیزی بر او پوشیده نیست و اوست تدبیرگر هر چیز که آفریده است، پس کدام آشکاری از خداوند فرخنده و فرازمند نمایانتر و روشنتر است؛ زیرا هرسو که بنگری، ساختۀ او موجود است و (حتی) در وجود خودت از آثار او به حدّ کافی وجود دارد؛ ولی نمایان و آشکار بودن ما آن است که خود شخص آشکار و اندازهاش معین باشد، پس در نام شریک او شدیم و در معنا غیر او هستیم.
اما نهان بودن به معنای درون چیزها بودن نیست که به درون آنها رود، بلکه به این معناست که علم و نگهداری و تدبیرش به درون چیزها راه دارد؛ چنانکه کسی گوید: ابطنته؛ یعنی خوب آگاه شدم و راز پنهانی او را فهمیدم
ص :٢۶۵
الشّیء المستتر و قد جمعنا الاسم و اختلف المعنی و أمّا القاهر فلیس علی معنی علاج و نصب و احتیال و مداراة و مکر، کما یقهر العباد بعضهم بعضا و المقهور منهم یعود قاهرا و القاهر یعود مقهورا و لکن ذلک من اللّه تبارک و تعالی علی أنّ جمیع ما خلق ملبّس به الذّلّ لفاعله و قلّة الامتناع لما أراد به لم یخرج منه طرفة عین أن یقول له: کن فیکون و القاهر منّا علی ما ذکرت و وصفت فقد جمعنا الاسم و اختلف المعنی و هکذا جمیع الأسماء و إن کنّا لم نستجمعها کلّها فقد یکتفی الاعتبار بما ألقینا إلیک و اللّه عونک و عوننا فی إرشادنا و توفیقنا.
باب تأویل الصّمد [٣٢١]١-علیّ بن محمّد و محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن الولید و لقبه شباب الصّیرفیّ، عن داود بن القاسم الجعفریّ قال:
قلت لأبی جعفر الثّانی علیه السّلام: جعلت فداک ما الصّمد؟ قال: السّیّد المصمود إلیه فی القلیل و الکثیر.
[٣٢٢]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن الحسن بن السّریّ، عن جابر بن یزید الجعفیّ قال:
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن شیء من التّوحید؛ فقال: إنّ اللّه تبارکت أسماؤه الّتی یدعا بها و تعالی فی علوّ کنهه واحد توحّد بالتّوحید فی توحّده، ثمّ أجراه علی خلقه، فهو واحد، صمد، قدّوس، یعبده کلّ شیء و یصمد إلیه کلّ شیء و وسع کلّ شیء علما.
ص :٢۶۶
و نهان در میان ما کسی است که در چیزی نهان و پوشیده گشته است، پس در نام شریکیم و در معنا نه.
امّا چیرهگر بودن به معنای نفوذ اراده بدون حرکت، خستگی در اثر برنامهریزی، چارهاندیشی، دشمنزدایی و نیرنگگستری نیست؛ چنانکه بعضی از بندگان بر بعضی تسلط یابند و مغلوب گشته غالب آید و غالب گشته مغلوب گردد؛ ولی مسلط بودن خداوند فرخنده و فرازمند این است که تمام آفریدگان در برابر آفریدگار لباس خواری و زبونی پوشیدهاند و از آنچه خدا نسبت به آنها اراده کند، توان سرپیچی ندارند. به اندازه چشم به هم زدنی از حکومت او که گوید:
باش، پس میباشد، بیرون نروند و چیرهگر در میان ما آنگونه است که بیان و وصف کردم، پس در نام شریکیم و در معنا نه. همچنین است تمام نامهای خدا و اگر ما تمام آنها را بیان نکردیم، برای آنکه به اندازهای که گفتیم برای پند گرفتن بسنده باشد. یاور من و تو در رهیافتگی و به دست آوردن توفیق، خداست.
[٣٢١]١-داود قاسم جعفری گوید: به حضرت جواد علیه السّلام عرض کردم:
قربانت گردم، معنای صمد چیست؟ فرمود: سروری که در هر کم و زیاد مورد توجه قرار میگیرد.
[٣٢٢]٢-جابر یزید جعفی گوید: از امام باقر علیه السّلام مطلبی از مطالب توحید را پرسیدم، فرمود: همانا خداوندی که نامهایش که با آنها خوانندش، فرخنده و مبارک است و در فرازمندی ذاتش برتر است؛ یکتاست و در حال یکتایی خودش به یگانه دانستن خود بیهمتا بود. سپس این توحید را میان آفریدگانش جاری ساخت؛ پس او یکتا، بینیاز و پاک است. همه چیز او را بپرستند و به سوی او نیاز برند و علم او همه چیز را در بر گرفته است.
ص :٢۶٧
فهذا هو المعنی الصّحیح فی تأویل الصّمد، لا ما ذهب إلیه المشبّهة: أنّ تأویل الصّمد: المصمت الّذی لا جوف له؛ لأنّ ذلک لا یکون إلاّ من صفة الجسم و اللّه جلّ ذکره متعال عن ذلک، هو أعظم و أجلّ من أن تقع الأوهام علی صفته أو تدرک کنه عظمته و لو کان تأویل الصّمد فی صفة اللّه عزّ و جلّ المصمت، لکان مخالفا لقوله عزّ و جلّ: «لیس کمثله شیء» لأنّ ذلک من صفة الأجسام المصمتة الّتی لا أجواف لها مثل الحجر و الحدید و سائر الأشیاء المصمتة الّتی لا أجواف لها، تعالی اللّه عن ذلک علوّا کبیرا، فأمّا ما جاء فی الأخبار من ذلک فالعالم علیه السّلام أعلم بما قال و هذا الّذی.
قال علیه السّلام: إنّ الصّمد هو السّیّد المصمود إلیه.
هو معنی صحیح موافق لقول اللّه عزّ و جلّ: «لیس کمثله شیء» و المصمود إلیه المقصود فی اللّغة قال أبو طالب فی بعض ما کان یمدح به النّبیّ من شعره:
و بالجمرة القصوی إذا صمدوا لها
یؤمّون قذفا رأسها بالجنادل
یعنی قصدوا نحوها یرمونها بالجنادل یعنی الحصی الصّغار الّتی تسمّی بالجمار و قال بعض شعراء الجاهلیّة شعرا:
ما کنت أحسب أنّ بیتا ظاهرا
للّه فی أکناف مکّة یصمد
یعنی یقصد و قال ابن الزّبرقان:
و لا رهیبة إلاّ سیّد صمد
و قال شدّاد بن معاویة فی حذیفة بن بدر.
علوته بحسام ثمّ قلت له
خذها حذیف فأنت السّیّد الصّمد
و مثل هذا کثیر و اللّه عزّ و جلّ هو السّیّد الصّمد الّذی جمیع الخلق من الجنّ و الإنس إلیه یصمدون فی الحوائج و إلیه یلجئون عند الشّدائد و منه یرجون
ص :٢۶٨
(کلینی فرماید:) معنای درست در تفسیر صمد این است نه آنچه مشبّهه معتقد شدهاند که صمد: توپری است که میانخالی نیست؛ زیرا توپری صفت جسم میباشد و خداوندی که یادش باشکوه است از آن برتر است. او بزرگتر و والاتر از آن است که خاطرها به وصفش رسد یا حقیقت عظمتش را دریابد و اگر تفسیر صمد به عنوان صفت خدای بزرگ و والا، توپر باشد، خلاف فرمایش خدای عزّتمند و والاست که: «چیزی مانند او نیست» ؛ چرا که توپری صفت اجسامی است که توپرند و میانخالی نیستند، مانند سنگ، آهن و چیزهای دیگر توپر و بدون میانخالی. مقام خدا از این صفت، بسیار بلند است.
اخباری که در اینباره وارد شده است خود امام علیه السّلام داناتر به گفته خویش است و اینکه فرمود: همانا معنای صمد، سرور مورد نیاز است، معنایی درست و موافق گفته خدای عزّتمند و والا است که: «چیزی مانند او نیست» و در لغت، مصمود به معنای مقصود میباشد. ابو طالب در بعضی از اشعارش که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را ستوده، گفته است: «به جمرة عقبه سوگند! زمانی که انداختن سنگها به سر آن را قصد نمایند» .
صمدوا لها، یعنی به سوی او متوجه گردند و سنگش زنند. جنادل، سنگهای ریزی است که جمار نامیده شود.
یکی از شاعران زمان جاهلیّت گوید: «گمان ندارم در اطراف مکه، خانه آشکاری برای خدا باشد که متوجّهش شوند.» ابن زبرقان گوید: رهیبه، جز سرور و آقای مورد نیاز نیست. (رهیبه نام مردی است و صمد، شاهد مثال میباشد که به معنای مورد توجه آمده است) .
شدّاد معاویه درباره حذیفة بن بدر گوید: «شمشیری روی سرش بلند کردم و گفتم: ای حذیفه! آن را بگیر که تویی مهتر مورد توجه واقع شده.» مانند این مثالها زیاد است و خداوند عزّتمند و والا سرور مورد نیازی است که تمام آفریدگان از جنّ و انسان در نیازها آهنگ او کنند و در گرفتاریها به او پناه آوردند و از او امید گشایش استمرار نعمت داشته باشند تا آن گرفتاری و سختیها را از آنان برطرف نماید. [پاسخ آیت اللّه حسنزاده آملی به مرحوم کلینی دربارۀ معنای صمد: «هزار و یک کلمه ۵/١٩۶»]
ص :٢۶٩
الرّخاء و دوام النّعماء لیدفع عنهم الشّدائد.
باب الحرکة و الانتقال [٣٢٣]١-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن إسماعیل البرمکیّ، عن علیّ بن عبّاس الخراذینیّ، عن الحسن بن راشد، عن یعقوب بن جعفر الجعفریّ، عن أبی إبراهیم علیه السّلام قال:
ذکر عنده قوم یزعمون أنّ اللّه تبارک و تعالی ینزل إلی السّماء الدّنیا، فقال:
إنّ اللّه لا ینزل و لا یحتاج إلی أن ینزل، إنّما منظره فی القرب و البعد سواء، لم یبعد منه قریب و لم یقرب منه بعید و لم یحتج إلی شیء بل یحتاج إلیه و هو ذو الطّول، لا إله إلاّ هو العزیز الحکیم، أمّا قول الواصفین: إنّه ینزل تبارک و تعالی فإنّما یقول ذلک من ینسبه إلی نقص أو زیادة و کلّ متحرّک محتاج إلی من یحرّکه أو یتحرّک به، فمن ظنّ باللّه الظّنون هلک، فاحذروا فی صفاته من أن تقفوا له علی حدّ تحدّونه بنقص أو زیادة أو تحریک أو تحرّک أو زوال أو استنزال أو نهوض أو قعود فإنّ اللّه جلّ و عزّ عن صفة الواصفین و نعت النّاعتین و توهّم المتوهّمین؛ و توکّل علی العزیز الرّحیم الّذی یراک حین تقوم و تقلّبک فی السّاجدین.
[٣٢۴]٢-و عنه رفعه، عن الحسن بن راشد، عن یعقوب بن جعفر، عن أبی إبراهیم علیه السّلام أنّه قال:
لا أقول: إنّه قائم فأزیله عن مکانه و لا أحدّه بمکان یکون فیه و لا أحدّه أن یتحرّک فی شیء من الأرکان و الجوارح و لا أحدّه بلفظ شقّ فم و لکن کما قال [اللّه]تبارک و تعالی: کن فیکون بمشیئته من غیر تردّد فی نفس، صمدا فردا،
ص :٢٧٠
[٣٢٣]١-جعفری گوید: در خدمت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام گفته شد:
مردمی عقیده دارند که خدای فرخنده و فرازمند به آسمان دنیا فرود آید.
حضرت فرمود: همانا خداوند فرود نیاید و از فرود آمدن بینیاز است (زیرا) دیدگاه او نسبت به نزدیک و دور یکسان است. هیچ نزدیکی از او دور و هیچ دوری به او نزدیک نیست. او به چیزی نیاز ندارد، بلکه نیاز همه به اوست و او عطاکننده است. شایستۀ پرستش جز خدای پیروزمند و سنجیدهکار نیست.
امّا گفتۀ وصفکنندگانی که گویند: خدای فرخنده و فرازمند فرود آید (درست نیست) و این سخن را کسی گوید که خدا را به کاهش و افزایش نسبت دهد؛ افزون بر آن، هر حرکتکنندهای به محرّک و وسیله حرکت نیاز دارد، پس کسی که این گمانها را به خدا برد، هلاک گردد. بپرهیزیید از اینکه درباره صفات خدا در حدّ معینی توقّف نمایید و او را به کاهش یا افزایش یا تحریک و تحرّک یا انتقال یا فرود آمدن یا برخاستن یا نشستن محدود سازید؛ پس همانا خداوند از وصف توصیفکنندگان و ستایش ستایشکنندگان و تخیّل خیالپردازان، والا و گرامی است و بر خدای عزیز و مهربانی توکل کن که تو را هنگام ایستادن و گشتنت میان سجدهکنان میبیند.
[٣٢۴]٢-امام کاظم علیه السّلام فرمود: اینکه گویم: خدا برپاست، نه اینکه او را از جایش جدا سازم و او را به مکان معینی که در آن باشد، محدود نکنم و به حرکت اعضا و جوارح محدودش نسازم و به تلفّظ از شکاف دهان محدود ننمایم؛ ولی چنان گویم که خدای فرخنده و فرازمند فرمود: باش، پس با خواستش وجود یابد بدون تردید در دل. او بینیاز است و یگانه
ص :٢٧١
لم یحتج إلی شریک یذکر له ملکه و لا یفتح له أبواب علمه.
[٣٢۵]٣-و عنه، عن محمّد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن إسماعیل، عن داود بن عبد اللّه، عن عمرو بن محمّد، عن عیسی بن یونس قال:
قال ابن أبی العوجاء لأبی عبد اللّه علیه السّلام فی بعض ما کان یحاوره: ذکرت اللّه فأحلت علی غائب، فقال أبو عبد اللّه: ویلک کیف یکون غائبا من هو مع خلقه شاهد و إلیهم أقرب من حبل الورید، یسمع کلامهم و یری أشخاصهم و یعلم أسرارهم، فقال ابن أبی العوجاء: أ هو فی کلّ مکان ألیس إذا کان فی السّماء کیف یکون فی الأرض و إذا کان فی الأرض کیف یکون فی السّماء؟ فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّما وصفت المخلوق الّذی إذا انتقل عن مکان اشتغل به مکان و خلا منه مکان فلا یدری فی المکان الّذی صار إلیه ما یحدث فی المکان الّذی کان فیه فأمّا اللّه العظیم الشّأن الملک الدّیّان فلا یخلو منه مکان و لا یشتغل به مکان و لا یکون إلی مکان أقرب منه إلی مکان.
[٣٢۶]۴-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن عیسی قال:
کتبت إلی أبی الحسن علیّ بن محمّد علیه السّلام: جعلنی اللّه فداک یا سیّدی! قد روی لنا: أنّ اللّه فی موضع دون موضع علی العرش استوی و أنّه ینزل کلّ لیلة فی النّصف الأخیر من اللّیل إلی السّماء الدّنیا و روی: أنّه ینزل عشیّة عرفة ثمّ یرجع إلی موضعه، فقال بعض موالیک فی ذلک: إذا کان فی موضع دون موضع، فقد یلاقیه الهواء و یتکنّف علیه و الهواء جسم رقیق یتکنّف علی کلّ شیء بقدره، فکیف یتکنّف علیه جلّ ثناؤه علی هذا المثال؟ فوقّع علیه السّلام: علم ذلک عنده و هو المقدّر له بما هو أحسن تقدیرا و اعلم أنّه إذا کان فی السّماء الدّنیا فهو کما هو علی العرش و الأشیاء کلّها له سواء علما و قدرة و ملکا و إحاطة.
ص :٢٧٢
و به شریکی نیاز ندارد که امور سلطنتش را یادآور شود و درهای دانشش را به رویش گشاید.
[٣٢۵]٣-عیسای یونس گوید: ابن ابی العوجاء در ضمن بحثهایی که با امام صادق علیه السّلام داشت به آن حضرت عرض کرد: شما نام خدا را بردید و به ناپیدایی حواله دادید. حضرت فرمود: وای بر تو! چگونه ناپیداست کسی که نزد آفریدگانش حاضر است و از رگ گردن به ایشان نزدیکتر است. سخنانشان را میشنود کالبدشان را میبیند و رازهایشان را میداند. ابن ابی العوجاء گفت: آیا او در همهجا هست؟ وقتی در آسمان است، چگونه در زمین باشد و هنگامی که در زمین است، چگونه در آسمان باشد؟ حضرت فرمود: آفریدهای را توصیف کردی که وقتی از جایی برود، جایی او را دربر گیرد و جایی از او خالی ماند و در جایی که آمد از جایی که بوده و آنچه پدید میآید، بیخبر باشد؛ ولی خداوند والامقام و سلطان جزابخش، هیچ جا از او تهی نیست و هیچجا او را در بر نگیرد و به جایی نزدیکتر از جای دیگر نیست.
[٣٢۶]۴-محمّد عیسی گوید: به حضرت امام علی النقی علیه السّلام نوشتم: ای آقای من، خداوند مرا قربانت گرداند؛ برای ما روایت کردهاند که: همانا خداوند در جای معینی از عرش قرار دارد و در نیمۀ آخر هرشب به آسمان دنیا فرود میآید و (نیز) روایت شده است که: خدا در شب عرفه فرود میآید و سپس به جای خود برمیگردد.
یکی از دوستان شما در اینباره گوید: اگر خدا در جای معینی باشد در مجاورت هوا قرار گیرد، در حالی که هوا جسم دقیقی است که هرچیز را به اندازه خودش فراگیرد، پس چگونه در این صورت هوا به خدا احاطه پیدا میکند؟
حضرت نوشت: خدا خود آن را میداند و اوست که نیکوتر آن را اندازهگیری کند. بدان که او اگر در آسمان دنیا باشد، همچنان در عرش است و علم و توانایی و سلطنت و احاطهاش بر همه چیز یکسان است.
ص :٢٧٣
و عنه، عن محمّد بن جعفر الکوفیّ، عن محمّد بن عیسی مثله
فی قوله تعالی: مٰا یَکُونُ مِنْ نَجْویٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ.
[٣٢٧]۵-عنه، عن عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن یعقوب بن یزید، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قوله تعالی: «مٰا یَکُونُ مِنْ نَجْویٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ وَ لاٰ خَمْسَةٍ إِلاّٰ هُوَ سٰادِسُهُمْ» فقال:
هو واحد واحدیّ الذّات؛ بائن من خلقه و بذاک وصف نفسه و هو بکلّ شیء محیط بالإشراف و الإحاطة و القدرة لا یعزب عنه مثقال ذرّة فی السّماوات و لا فی الأرض و لا أصغر من ذلک و لا أکبر بالإحاطة و العلم لا بالذّات، لأنّ الأماکن محدودة تحویها حدود أربعة فإذا کان بالذّات لزمها الحوایة.
فی قوله اَلرَّحْمٰنُ عَلَی اَلْعَرْشِ اِسْتَویٰ.
[٣٢٨]۶-علیّ بن محمّد و محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن الحسن بن موسی الخشّاب، عن بعض رجاله، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه سئل عن قول اللّه عزّ و جلّ: اَلرَّحْمٰنُ عَلَی اَلْعَرْشِ اِسْتَویٰ فقال:
استوی علی کلّ شیء، فلیس شیء أقرب إلیه من شیء.
[٣٢٩]٧-و بهذا الإسناد، عن سهل، عن الحسن بن محبوب؛ عن محمّد بن مارد أنّ أبا عبد اللّه علیه السّلام سئل عن قول اللّه عزّ و جلّ: اَلرَّحْمٰنُ عَلَی اَلْعَرْشِ اِسْتَویٰ فقال:
استوی من کلّ شیء فلیس شیء أقرب إلیه من شیء.
[٣٣٠]٨-و عنه؛ عن محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن صفوان
ص :٢٧۴
این روایت از طریق دیگر نیز وارد شده است.
دربارۀ فرمایش خداوند که فرمود: «هیچ گفتگوی محرمانهای میان سه تن نیست مگر اینکه خدا چهارمین آنهاست» .
[٣٢٧]۵-امام صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خداوند که «هیچ گفتگوی محرمانهای میان سه تن نباشد، جز اینکه خدا چهارمین آنهاست و نه میان پنج نفر جز اینکه او ششمین آنهاست [سورۀ مجادله (۵٨) ، آیۀ ٧]فرمود: او یکتا و ذاتش یگانه است و از آفریدگانش جدا میباشد و اینگونه خود را توصیف کرده است. او به همهچیز به صورت زیر نظر داشتن، فراگرفتن و توانایی احاطه دارد.
هموزن ذرهای، نه در زمین و نه در آسمانها از علم او پنهان نیست و نه کوچکتر و نه بزرگتر از آن چیزی نیست. از نظر احاطه و علم و نه از نظر ذات و حقیقت؛ زیرا اماکن محدودند که چهار حدّ آنها را در بر دارد و اگر از نظر ذات و حقیقت باشد بایست که در بر گرفته شود.
«دربارۀ فرمایش خداوند: خدای مهربان بر عرش استوا دارد»
[٣٢٨]۶-از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ گفته خدا که «خدای مهربان بر عرش استوا دارد» [سورۀ طه (٢٠) ، آیۀ ۵]پرسیدند، حضرت فرمود: او بر همه چیز مسلط است و چیزی به او از چیز دیگر نزدیکتر نیست.
[٣٢٩]٧-از امام صادق علیه السّلام دربارۀ گفتۀ خدا که «خدای مهربان بر عرش استوا دارد» پرسیدند، فرمود: نسبت به همهچیز برابر است و چیزی از چیز دیگر به او نزدیکتر نیست.
[٣٣٠]٨-عبد الرحمن بن حجّاج گوید: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش
ص :٢٧۵
بن یحیی، عن عبد الرّحمن بن الحجّاج قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه تعالی: اَلرَّحْمٰنُ عَلَی اَلْعَرْشِ اِسْتَویٰ فقال استوی فی کلّ شیء فلیس شیء أقرب إلیه من شیء، لم یبعد منه بعید و لم یقرب منه قریب، استوی فی کلّ شیء.
[٣٣١]٩-و عنه؛ عن محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن عاصم بن حمید، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
من زعم أنّ اللّه من شیء أو فی شیء أو علی شیء فقد کفر، قلت فسّر لی، قال: أعنی بالحوایة من الشّیء له أو بإمساک له أو من شیء سبقه و فی روایة أخری: من زعم أنّ اللّه من شیء فقد جعله محدثا و من زعم أنّه فی شیء فقد جعله محصورا و من زعم أنّه علی شیء فقد جعله محمولا.
فی قوله تعالی: وَ هُوَ اَلَّذِی فِی اَلسَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی اَلْأَرْضِ إِلٰهٌ.
[٣٣٢]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن الحکم قال: قال أبو شاکر الدّیصانیّ:
إنّ فی القرآن آیة هی قولنا، قلت: ما هی؟ فقال: «وَ هُوَ اَلَّذِی فِی اَلسَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی اَلْأَرْضِ إِلٰهٌ» فلم أدر بما أجیبه فحججت فخبّرت أبا عبد اللّه علیه السّلام فقال: هذا کلام زندیق خبیث إذا رجعت إلیه فقل له: ما اسمک بالکوفة؟ فإنّه یقول: فلان فقل له: ما اسمک بالبصرة؟ فإنّه یقول: فلان، فقل: کذلک اللّه ربّنا فی السّماء إله و فی الأرض إله و فی البحار إله و فی القفار إله و فی کلّ مکان إله، قال:
فقدمت فأتیت أبا شاکر فأخبرته، فقال: هذه نقلت من الحجاز.
ص :٢٧۶
خدای فرازمند که «خدای مهربان بر عرش استوا دارد» پرسیدم: فرمود: او در همه چیز برابر است. چیزی به او از چیز دیگر نزدیکتر نیست. هیچ دوری از او دور نیست و هیچ نزدیکی به او نزدیک نیست. نسبت به همه چیز برابر است.
[٣٣١]٩-امام صادق علیه السّلام فرمود: هرکس معتقد شود که خداوند از چیزی یا در چیزی یا روی چیزی قرار گرفته، کافر است. عرض کردم: برایم توضیح دهید.
فرمود: مقصودم این است که چیزی او را فراگیرد یا او را نگه دارد یا چیزی بر او پیشی گیرد.
در روایت دیگر آمده است: هرکه گمان کند خداوند از چیزی است، او را پدیده قرار داده است و هرکه گمان کند او در چیزی است، او را به حصار درآورده است و هرکس بپندارد که او روی چیزی است، او را قابل حمل قرار داده است.
دربارۀ فرمایش خدای برتر که «اوست که در آسمان معبود و در زمین معبود است.»
[٣٣٢]١٠-هشام حکم گوید: ابو شاکر دیصانی گفت: در قرآن آیهای است که گفتۀ ما را میرساند. گفتم: آن چیست؟ گفت: «اوست که در آسمان معبود و در زمین معبود است.» [سورۀ زخرف (۴٣) ، آیۀ ٨۴](هشام گوید) من ندانستم که چطور پاسخش گویم و مغلوب شدم [سپس به حجّ رفتم]و به امام صادق علیه السّلام گزارش آن را دادم. حضرت فرمود: این سخن زندیق پلید است. وقتی به سویش بازگشتی به او بگو: نام تو در کوفه چیست؟ او میگوید: فلان؛ سپس بگو: نام تو در بصره چیست؟ او گوید: همان فلان. آنگاه بگو: همچنین است خداوند و پروردگار ما که در آسمان معبود و در زمین معبود است و در دریاها معبود و در بیابان معبود و در همهجا معبود است. هشام گوید: من بازگشتم و این پاسخ را به ابو شاکر گفتم. او گفت: این پاسخ دستاورد حجاز است!
ص :٢٧٧
باب العرش و الکرسیّ [٣٣٣]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد البرقیّ رفعه قال:
سأل الجاثلیق أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال: أخبرنی عن اللّه عزّ و جلّ یحمل العرش أم العرش یحمله؟ فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام: اللّه عزّ و جلّ حامل العرش و السّماوات و الأرض و ما فیهما و ما بینهما و ذلک قول اللّه عزّ و جلّ: إِنَّ اَللّٰهَ یُمْسِکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً، قال: فأخبرنی عن قوله: وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ فکیف قال ذلک؟ و قلت: «إنّه یحمل العرش و السّماوات و الأرض» فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام: إنّ العرش خلقه اللّه تعالی من أنوار أربعة:
نور أحمر منه احمرّت الحمرة و نور أخضر منه اخضرّت الخضرة و نور أصفر منه اصفرّت الصّفرة و نور أبیض منه [ابیضّ]البیاض و هو العلم الّذی حمّله اللّه الحملة و ذلک نور من عظمته، فبعظمته و نوره أبصر قلوب المؤمنین و بعظمته و نوره عاداه الجاهلون و بعظمته و نوره ابتغی من فی السّماوات و الأرض من جمیع خلائقه إلیه الوسیلة بالأعمال المختلفة و الأدیان المشتبهة، فکلّ محمول یحمله اللّه بنوره و عظمته و قدرته لا یستطیع لنفسه ضرّا و لا نفعا و لا موتا و لا حیاة و لا نشورا، فکلّ شیء محمول و اللّه تبارک و تعالی الممسک لهما أن تزولا و المحیط بهما من شیء و هو حیاة کلّ شیء و نور کلّ شیء سبحانه و تعالی عمّا یقولون علوّا کبیرا. قال له: فأخبرنی عن اللّه عزّ و جلّ أین هو؟ فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام: هو هاهنا و هاهنا و فوق و تحت و محیط بنا و معنا و هو قوله: «مٰا یَکُونُ مِنْ نَجْویٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ وَ لاٰ خَمْسَةٍ إِلاّٰ هُوَ سٰادِسُهُمْ وَ لاٰ أَدْنیٰ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْثَرَ إِلاّٰ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مٰا کٰانُوا» فالکرسیّ
ص :٢٧٨
[٣٣٣]١-جاثلیق از امیر مؤمنان علیه السّلام پرسید: به من بگو آیا خداوند عزّتمند و والا عرش را حمل میکند یا عرش او را؟ حضرت فرمود: خدای عزّتمند و والا حاصل عرش، آسمانها، زمین و آنچه در آنها و میان آنهاست، میباشد و این فرمایش خداوند بزرگ و شکوهمند است که: «همانا خداوند، آسمانها و زمین را نگاه میدارد تا نیفتند و اگر بیفتند بعد از او هیچکس آنها را نگاه نمیدارد، اوست بردبار آمرزنده» [سورۀ فاطر (٣۵) ، آیۀ ۴١]جاثلیق گفت: پس برایم بگو چگونه خدا فرماید: «در آن روز هشت فرشته، عرش پروردگارت را بر سر خود بردارند» [سورۀ حاقه (۶٩) ، آیۀ ١٧]و شما گفتید که خدا عرش و آسمانها و زمین را حمل کند؟ امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: همانا خداوند فرازمند عرش را از چهار نور آفرید: نور سرخی که هر سرخی از آن سرخی گرفت و نور سبزی که هر سبزی از آن سبزی یافت و نور زردی که هر زردی از آن زردی گرفت و نور سفیدی که هر سفیدی از آن سفید شد و آن دانشی است که خداوند به حاملان عطا فرموده است و آن نوری از عظمت اوست، پس خداوند به سبب عظمت و نورش، دلهای مؤمنان را بینا کرده و به همان سبب، نادانان با او دشمن شده و به همان سبب، تمام آفریدگان او که در آسمانها و زمیناند با کردارهای گوناگون و دینهای همگون به سوی او وسیله جویند، پس هر محمولی را خدا با نور، عظمت و تواناییاش بردارد و آنها بر زیان و سود و مرگ و زندگی و برخاستن از گور توانایی ندارند.
همه چیز محمول است و خداوند فرخنده و فرازمند آسمان و زمین و آنچه آنها را فراگیرد از افتادن نگه دارد و خدا زندگی هرچیز و روشنی هرچیز است. منزّه است و پرتوی بزرگی دارد از آنچه گویند.
جاثلیق گفت: برایم بگو که خداوند بزرگ و شکوهمند کجاست؟ امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: او آنجا و آنجاست، بالا و پایین و فروگرفته ما را و همراه ماست و این فرمایش اوست: «گفتگوی محرمانهای میان سه نفر نباشد جز اینکه خدا چهارمین آنهاست و نه میان پنج نفر جز اینکه او ششمین آنها و نه کمتر از آن و نه بیشتر باشد، جز اینکه هرکجا باشند خدا با آنهاست.» ؛
ص :٢٧٩
محیط بالسّماوات و الأرض و ما بینهما و ما تحت الثّری و إن تجهر بالقول فإنّه یعلم السّرّ و أخفی و ذلک قوله تعالی: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ» فالّذین یحملون العرش هم العلماء الّذین حمّلهم اللّه علمه و لیس یخرج عن هذه الأربعة شیء خلق اللّه فی ملکوته الّذی أراه اللّه أصفیاءه و أراه خلیله علیه السّلام فقال: وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ اَلْمُوقِنِینَ و کیف یحمل حملة العرش اللّه و بحیاته حییت قلوبهم و بنوره اهتدوا إلی معرفته.
[٣٣۴]٢-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی قال:
سألنی أبو قرّة المحدّث أن أدخله علی أبی الحسن الرّضا علیه السّلام فاستأذنته فأذن لی، فدخل فسأله عن الحلال و الحرام ثمّ قال له: أ فتقرّ أنّ اللّه محمول؟ فقال أبو الحسن علیه السّلام: کلّ محمول مفعول به مضاف إلی غیره محتاج و المحمول اسم نقص فی اللّفظ و الحامل فاعل و هو فی اللّفظ مدحة و کذلک قول القائل:
فوق و تحت و أعلی و أسفل و قد قال اللّه: «وَ لِلّٰهِ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا» و لم یقل فی کتبه: إنّه المحمول بل قال: إنّه الحامل فی البرّ و البحر و الممسک السّماوات و الأرض أن تزولا و المحمول ما سوی اللّه و لم یسمع أحد آمن باللّه و عظمته قطّ قال فی دعائه: یا محمول، قال أبو قرّة: فإنّه قال: «وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ» و قال: «الّذین یحملون العرش» فقال أبو الحسن علیه السّلام: العرش لیس هو اللّه و العرش اسم علم و قدرة و عرش فیه کلّ شیء، ثمّ أضاف الحمل إلی غیره، خلق من خلقه؛ لأنّه استعبد خلقه بحمل عرشه و هم حملة علمه و خلقا یسبّحون حول عرشه و هم یعملون بعلمه
ص :٢٨٠
بنابراین کرسی به آسمانها و زمین و میان آنها و زیر خاک احاطه دارد و اگر با صدای بلند بگویی، او راز و پنهانت را میداند و همین، معنای سخن خدای برتر است: «کرسی او آسمانها و زمین را در بر گرفته و نگهداری آنها بر او دشوار نیست و اوست والای بزرگ» . [سورۀ بقره (٢) ، آیۀ ٢۵۵]
پس آنانی که عرش را حمل کنند، دانشمندانی هستند که خدا علمش را به آنها ارزانی داشته است و آنچه خداوند در ملکوتش آفریده و به برگزیدگانش و خلیلش ابراهیم علیه السّلام نشان داده از این چهار نور بیرون نیست که فرمود: «و این گونه، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از اهل یقین باشد» [سورۀ انعام، آیۀ ٧۵]و چگونه حاملان عرش، خدا را بردارند با آنکه به سبب زندگی او دلهای ایشان زنده گشته و با نور او به شناختش راهنمایی شدهاند.
[٣٣۴]٢-صفوان یحیی گوید: ابو قرّۀ محدّث از من خواست که او را خدمت امام رضا علیه السّلام ببرم. از حضرت اجازه خواستم و ایشان به من اجازه داد. ابو قرّه خدمت امام رسید و از مسائل حلال و حرام پرسید، سپس عرض کرد: شما قبول دارید که خداوند حملشدنی است؟ حضرت فرمود: هر حملشدنی، کاری بر او واقع شده که به دیگری نسبت دارد و نیازمند است و محمول، اسمی است که در تعبیر بر کمبود دلالت دارد و حامل، انجامدهنده میباشد که در تعبیر بر مدح دلالت دارد و چنین است سخن آنکه گوید: زبر و زیر و بالا و پایین (که زبر و بالا بر مدح و زیر و پایین بر کمبود دلالت دارد) و خداوند فرموده است: «و خدا را نامهای نیکوست، پس او را با آنها بخوانید» [سورۀ اعراف، آیۀ ١٨٠]
و در کتابهای آسمانیاش نفرموده است که او محمول است، بلکه گفته است: همانا او در خشکی و دریا بردارنده و نگهدار آسمانها و زمین از افتادن است و جز خدا محمول است و هیچگاه از کسی که به خدا و عظمتش ایمان دارد، شنیده نشده است که در دعای خود گوید: ای محمول. ابو قرّه گفت: خدا خود گوید: «در آن روز، عرش پروردگارت را هشت فرشته در بالایشان بردارند» و نیز فرماید: «آنانی که عرش را حمل کنند» . حضرت رضا علیه السّلام فرمود: عرش که خدا نیست. عرش تعبیر از علم و توانایی است که همهچیز در آن است، سپس کار حمل را به غیر خود، که آفریدهای از آفریدگانش باشد، نسبت داده است؛ بدان جهت که از آفریدهاش به سبب برداشتن عرشش عبادت خواسته است و آنان بردارندگان علم خداوند و آفریدهای هستند که گرد عرشش تسبیح گویند و با علم او کار کنند و فرشتگانی هستند که کردارهای بندگانش را نویسند
ص :٢٨١
و ملائکة یکتبون أعمال عباده و استعبد أهل الأرض بالطّواف حول بیته و اللّه علی العرش استوی کما قال: و العرش و من یحمله؛ و من حول العرش؛ و اللّه الحامل لهم؛ الحافظ لهم، الممسک القائم علی کلّ نفس و فوق کلّ شیء و علی کلّ شیء و لا یقال: محمول و لا أسفل قولا مفردا لا یوصل بشیء فیفسد اللّفظ و المعنی؛ قال أبو قرّة فتکذّب بالرّوایة الّتی جاءت أنّ اللّه إذا غضب إنّما یعرف غضبه أنّ الملائکة الّذین یحملون العرش یجدون ثقله علی کواهلهم، فیخرّون سجّدا؛ فإذا ذهب الغضب خفّ و رجعوا إلی مواقفهم؟ فقال أبو الحسن علیه السّلام:
أخبرنی عن اللّه تبارک و تعالی منذ لعن إبلیس إلی یومک هذا هو غضبان علیه؛ فمتی رضی؟ و هو فی صفتک لم یزل غضبان علیه و علی أولیائه و علی أتباعه کیف تجترئ أن تصف ربّک بالتّغییر من حال إلی حال و أنّه یجری علیه ما یجری علی المخلوقین! سبحانه و تعالی؛ لم یزل مع الزّائلین و لم یتغیّر مع لمتغیّرین و لم یتبدّل مع المتبدّلین و من دونه فی یده و تدبیره و کلّهم إلیه محتاج و هو غنیّ عمّن سواه.
[٣٣۵]٣-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن حمّاد بن عیسی، عن ربعیّ بن عبد اللّه، عن الفضیل بن یسار قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه جلّ و عزّ: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ» فقال: یا فضیل! کلّ شیء فی الکرسیّ، السّماوات و الأرض و کلّ شیء فی الکرسیّ.
[٣٣۶]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحجّال، عن ثعلبة بن میمون، عن زرارة بن أعین قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه جلّ و عزّ: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ
ص :٢٨٢
و از اهل زمین به سبب طواف گرد خانهاش عبادت خواسته است و خداوند بر عرش تسلّط و استیلاء دارد، چنانچه فرمود.
عرش و بردارندگانش و آنها که گردش باشند، خداوند حملکنندۀ آنها و نگه دارنده آنهاست؛ نگهدارنده و برپادارنده هر جان و بالای هرچیز و روی هرچیز میباشد و (نسبت به خدا) واژۀ محمول (برداشتهشده) و اسفل (پایین) به تنهایی بدون اینکه به چیز (واژه) دیگری بچسبد، نباید گفت تا لفظ و معنا تباه شود (مثلا میتوان گفت: عرش خدا محمول است یا زمین خدا پایین آسمان است) .
ابو قرّه گفت: پس آن روایت را دروغ میشمارید که میگوید: وقتی خداوند خشم کند، فرشتگانی که عرش را حمل میکنند از سنگینی آن بر دوش خود، خشم او را دریابند و به سجده افتند و وقتی خشم خدا فروکش کند، دوش آنها سبک شود و به جایگاه خویش برگردند؟ حضرت فرمود: برایم بگو از زمانی که خدا شیطان را لعنت کرده و بر او خشمگین شده است تا امروز کی از او خشنود گشته است؟ در حالی که طبق بیان تو که خدا همیشه بر شیطان و دوستان او خشمگین است (باید از آن زمان تا حال، بردارندگان عرش در سجده باشند) چگونه جرأت میکنی پروردگارت را به دگرگونی از حالتی به حالتی نسبت دهی و بگویی آنچه بر آفریده رخ میدهد بر او هم رخ میدهد. او منزّه و والاست. با نابودشوندگان، از بین نرود و با دگرگونشدگان، دگرگون نشود و با عوض شوندگان، عوض نشود و هرچیز جز اوست، در دست او و زیر تدبیر اوست و همگی به او نیازمند و او از غیر خودش بینیاز است.
[٣٣۵]٣-فضیل یسار گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای بزرگ و شکوهمند که «کرسیّ خدا آسمانها و زمین را در بر دارد» پرسیدم، فرمود: ای فضیل! همه چیز در کرسی است. آسمان و زمین و همه چیز در کرسی است.
[٣٣۶]۴-زراره گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ سخن خدای عزّتمند و والا که «کرسی خدا آسمانها و زمین را در بر دارد» ، پرسیدم که آیا آسمانها و زمین کرسی را در بر دارند یا کرسی، آسمانها و زمین را در بر دارد؟ فرمود:
ص :٢٨٣
وَ اَلْأَرْضَ» السّماوات و الأرض وسعن الکرسیّ أم الکرسیّ وسع السّماوات و الأرض؛ فقال: بل الکرسیّ وسع السّماوات و الأرض و العرش و کلّ شیء وسع الکرسیّ.
[٣٣٧]۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن فضالة بن أیّوب، عن عبد اللّه بن بکیر، عن زرارة بن أعین قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ» السّماوات و الأرض وسعن الکرسیّ أو الکرسیّ وسع السّماوات و الأرض؟ فقال: إنّ کلّ شیء فی الکرسیّ.
[٣٣٨]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
حملة العرش و العرش: العلم ثمانیة: أربعة منّا و أربعة ممّن شاء اللّه.
[٣٣٩]٧-محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن ابن محبوب، عن عبد الرّحمن بن کثیر، عن داود الرّقّیّ قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ «وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی اَلْمٰاءِ» فقال ما یقولون، قلت: یقولون: إنّ العرش کان علی الماء و الرّبّ فوقه، فقال: کذبوا، من زعم هذا فقد صیّر اللّه محمولا و وصفه بصفة المخلوق و لزمه أنّ الشّیء الّذی یحمله أقوی منه، قلت: بیّن لی جعلت فداک، فقال: إنّ اللّه حمّل دینه و علمه الماء قبل أن یکون أرض أو سماء أو جنّ أو إنس أو شمس أو قمر، فلمّا أراد اللّه أن یخلق الخلق نثرهم بین یدیه فقال لهم: من ربّکم؟ فأوّل من نطق:
رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أمیر المؤمنین علیه السّلام و الأئمّة صلوات اللّه علیهم فقالوا: أنت ربّنا، فحمّلهم العلم و الدّین؛ ثمّ قال للملائکة: هؤلاء حملة دینی و علمی و
ص :٢٨۴
بلکه کرسی آسمان و زمین و عرش را در بر دارد و کرسی همه چیز را فراگیرد.
[٣٣٧]۵-زراره گوید: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای بزرگ و شکوهمند که «کرسی او آسمانها و زمین را در بر دارد» ، پرسیدم که آیا آسمان و زمین کرسی را در بر دارند یا کرسی آسمانها و زمین را در بر دارد؟ فرمود: همانا همه چیز در کرسی گنجانده شده است.
[٣٣٨]۶-امام صادق علیه السّلام فرمود: بردارندگان عرش-و عرش به معنای علم است-هشت نفرند: چهار کس از ما و چهار کس از آنهایی که خدا خواهد.
[٣٣٩]٧-داود رقّی گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای بزرگ و والا که «و عرش خدا بر آب بود» پرسیدم، حضرت فرمود: در اینباره چه میگویند؟ گفتم: میگویند که عرش روی آب و پروردگار بالای آن قرار دارد. فرمود: دروغ میگویند. هرکس چنین گوید، خداوند را محمول قرار داده و او را با صفت آفریدگان توصیف کرده است و لازم آید چیزی که خدا را حمل میکند، نیرومندتر از او باشد. عرض کردم: قربانت گردم؛ پس (حقیقت مطلب را) برایم بیان کنید. فرمود:
پیش از آنکه زمینی یا آسمانی یا جنّ و انسانی یا خورشید و ماهی باشد، خداوند دینش و علمش را به آب ارزانی داشت؛ وقتی خدا خواست آفریدگان را پدید آورد، ایشان را در برابر خویش پراکنده ساخت و به آنها فرمود: پروردگارتان کیست؟ پس نخستین کسانی که سخن گفتند، رسول خدا، امیر مؤمنان و ائمه -درود خداوند بر آنها باد-بودند که گفتند: تویی پروردگار ما؛ آنگاه خدا به ایشان دانش و دین ارزانی کرد، سپس به فرشتگان فرمود: اینان حاملان دین و علم من
ص :٢٨۵
أمنائی فی خلقی و هم المسئولون، ثمّ قال لبنی آدم: أقرّوا للّه بالرّبوبیّة و لهؤلاء النّفر بالولایة و الطّاعة، فقالوا، نعم ربّنا أقررنا، فقال اللّه للملائکة:
اشهدوا، فقالت الملائکة شهدنا علی أن لا یقولوا غدا: إنّا کنّا عن هذا غافلین.
أو یقولوا: إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ اَلْمُبْطِلُونَ یا داود! ولایتنا مؤکّدة علیهم فی المیثاق.
باب الرّوح [٣۴٠]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن الأحول قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الرّوح الّتی فی آدم علیه السّلام، قوله: فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی قال هذه روح مخلوقة و الرّوح الّتی فی عیسی مخلوقة.
[٣۴١]٢-عدّة من أصحابنا؛ عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحجّال، عن ثعلبة، عن حمران قال: سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «و روح منه» قال: هی روح اللّه مخلوقة خلقها اللّه فی آدم و عیسی.
[٣۴٢]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن خالد، عن القاسم بن عروة، عن عبد الحمید الطّائیّ، عن محمّد بن مسلم قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» کیف هذا النّفخ؟ فقال: إنّ الرّوح متحرّک کالرّیح و إنّما سمّی روحا لأنّه اشتقّ اسمه من الرّیح و إنّما أخرجه عن لفظة الرّیح لأنّ الأرواح مجانسة للرّیح و إنّما أضافه إلی نفسه لأنّه اصطفاه علی سائر الأرواح، کما قال لبیت من البیوت:
ص :٢٨۶
و امانتداران من در میان آفریدگانم و مسؤول هستند؛ سپس به فرزندان آدم فرمود: به پروردگار بودن خدا و ولایت و پیروی این اشخاص اقرار کنید. گفتند:
آری ای پروردگار ما، اقرار کردیم. آنگاه خداوند به فرشتگان فرمود: گواه باشید.
فرشتگان گفتند: گواهی دهیم. این پیمان برای آن بود که مبادا روز قیامت بگویند ما از آن آگاه نبودیم یا بگویند: «پدران ما از پیش مشرک شدند و ما هم نسل پس از آنها بودیم. آیا ما را به خاطر آنچه باطلاندیشان انجام دادهاند هلاک میکنی؟» [سورۀ اعراف (٧) ، آیۀ ١٧٣]ای داود! ولایت ما در هنگام پیمان بر ایشان تأکید شده است.
[٣۴٠]١-احول گوید: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ روحی که در آدم دمیده شد، پرسیدم که خدا فرماید: «چون او را برابر ساختم و از روحم در او دمیدم» [سورۀ حجر (١۵) ، آیۀ ٢٩]. حضرت فرمود: آن روح آفریده شده است و نیز روحی که در عیسی بود، آفریده شده بود.
[٣۴١]٢-حمران گوید: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای بزرگ و شکوهمند که «روحی از او» پرسیدم، فرمود: آن روح آفریده شده است که خدا آن را در آدم و عیسی خلق کرد.
[٣۴٢]٣-محمّد مسلم گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ سخن خدای بزرگ و والا که «و از روح خود در او دمیدم» پرسیدم که آن دمیدن چگونه بود؟ فرمود: همانا روح مانند باد در جنبش است و از آن جهت روح نامند که نامش از ریح (باد) مشتق است و چون ارواح همجنس باد باشند، آن را از لفظ ریح بیرون آورد و آن را به خود نسبت داد؛ چرا که آن را بر ارواح دیگر برگزید؛ همانطور به خانهای از میان همه خانهها
ص :٢٨٧
بیتی و لرسول من الرّسل: خلیلی و أشباه ذلک و کلّ ذلک مخلوق مصنوع محدث مربوب مدبّر.
[٣۴٣]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن عبد اللّه بن بحر، عن أبی أیّوب الخزّاز، عن محمّد بن مسلم قال:
سألت أبا جعفر علیه السّلام عمّا یروون أنّ اللّه خلق آدم علی صورته، فقال: هی صورة محدثة مخلوقة و اصطفاها اللّه و اختارها علی سائر الصّور المختلفة، فأضافها إلی نفسه، کما أضاف الکعبة إلی نفسه و الرّوح إلی نفسه، فقال: بیتی «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» .
باب جوامع التّوحید [٣۴۴]١-محمّد بن أبی عبد اللّه و محمّد بن یحیی جمیعا رفعاه إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام استنهض النّاس فی حرب معاویة فی المرّة الثّانیة، فلمّا حشد النّاس قام خطیبا، فقال:
الحمد للّه الواحد الأحد الصّمد المتفرّد الّذی لا من شیء کان و لا من شیء خلق ما کان قدرة بان بها من الأشیاء و بانت الأشیاء منه، فلیست له صفة تنال و لا حدّ تضرب له فیه الأمثال، کلّ دون صفاته تحبیر اللّغات و ضلّ هناک تصاریف الصّفات و حار فی ملکوته عمیقات مذاهب التّفکیر و انقطع دون الرّسوخ فی علمه جوامع التّفسیر و حال دون غیبه المکنون حجب من الغیوب، تاهت فی أدنی أدانیها طامحات العقول فی لطیفات الأمور. فتبارک اللّه الّذی لا یبلغه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن و تعالی الّذی لیس له وقت معدود و لا أجل ممدود و لا نعت محدود، سبحان الّذی لیس له أوّل مبتدأ و لا غایة منتهی
ص :٢٨٨
فرمود: خانۀ من (که کعبه است) و نسبت به پیغمبری از میان پیامبران فرمود:
خلیل من و مانند اینها و همه اینها آفریده، ساختهشده، پدیدآمده، پروریده و تدبیرشده هستند.
[٣۴٣]۴-محمّد مسلم گوید: «از امام باقر علیه السّلام پرسیدم دربارۀ آنچه روایت کنند که: خداوند آدم را به شکل خود آفریده است.» حضرت فرمود: آن شکلی پدید آمده و آفریده شده است و خداوند آن را انتخاب کرده و بر شکلهای مختلف دیگر برگزیده است، پس آن را به خود نسبت داده است؛ چنانکه کعبه و روح را به خود نسبت داد و فرمود: «خانۀ من» و «و در او از روحم دمیدم» .
[٣۴۴]١-حضرت صادق علیه السّلام فرماید: امیر مؤمنان علیه السّلام برای مرتبۀ دوم، مردم را به جنگ با معاویه برانگیخت. وقتی مردم جمع شدند، برخاست و فرمود:
ستایش خدای را که یکتا و یگانه و بینیاز و تنهاست که بود او از چیزی نیست و آفرینشش از چیزی نبوده است. فقط با نیرویی آفریده که به سبب آن از همه چیز جدا شده و همه چیز از او جدا گشته است. نه برای او صفتی که بدان بتوان رسید، باشد و نه حدّی که برای آن مثال بتوان آورد.
آرایش لغتها از توصیف او درمانده و ستودنهای گوناگون در آنجا سرگردانند. راههای ژرف اندیشه نسبت به ملکوت او حیران است و تفسیرهای کامل از نفوذ در علمش ناتوان است. پردههای ناپیدا در حقیقت پنهانش حایل شده و خردهای تندرو و تیزبین نسبت به مطالب دقیق در پایینترین مراتب حضرتش گم گشتهاند.
فرخنده و برتر است خدایی که اندیشههای ژرفنگر به کنه شناخت او نرسد و حدس زیرکیها حقیقت او را درنیابد. فرازمند است آنکه در زمان نگنجد و مدت نپذیرد و صفاتش حدّپذیر نباشد.
منزّه است آنکه آغازی ندارد که از آن شروع شود و انجامی ندارد که به آن پایان یابد و آخری برای او نیست که به نیستی گراید.
ص :٢٨٩
و لا آخر یفنی، سبحانه هو کما وصف نفسه و الواصفون لا یبلغون نعته و حدّ الأشیاء کلّها عند خلقه، إبانة لها من شبهه و إبانة له من شبهها، لم یحلل فیها فیقال: هو فیها کائن و لم ینأ عنها فیقال: هو منها بائن و لم یخل منها فیقال له:
أین، لکنّه سبحانه أحاط بها علمه و أتقنها صنعه و أحصاها حفظه، لم یعزب عنه خفیّات غیوب الهواء و لا غوامض مکنون ظلم الدّجی و لا ما فی السّماوات العلی إلی الأرضین السّفلی، لکلّ شیء منها حافظ و رقیب و کلّ شیء منها بشیء محیط و المحیط بما أحاط منها، الواحد الأحد الصّمد الّذی لا یغیّره صروف الأزمان و لا یتکأّده صنع شیء کان إنّما قال لما شاء، کن فکان، ابتدع ما خلق بلا مثال سبق و لا تعب و لا نصب و کلّ صانع شیء فمن شیء صنع و اللّه لا من شیء صنع ما خلق و کلّ عالم فمن بعد جهل تعلّم و اللّه لم یجهل و لم یتعلّم، أحاط بالأشیاء علما قبل کونها، فلم یزدد بکونها علما؛ علمه بها قبل أن یکوّنها کعلمه بعد تکوینها، لم یکوّنها لتشدید سلطان و لا خوف من زوال و لا نقصان و لا استعانة علی ضدّ مناو و لا ندّ مکاثر و لا شریک مکابر، لکن خلائق مربوبون و عباد داخرون. فسبحان الّذی لا یئوده خلق ما ابتدأ و لا تدبیر ما برأ و لا من عجز و لا من فترة بما خلق اکتفی، علم ما خلق و خلق ما علم، لا بالتّفکیر فی علم حادث أصاب ما خلق و لا شبهة دخلت علیه فیما لم یخلق، لکن قضاء مبرم و علم محکم و أمر متقن، توحّد بالرّبوبیّة و خصّ نفسه بالوحدانیّة و استخلص بالمجد و الثّناء و تفرّد بالتّوحید و المجد و السّناء و توحّد بالتّحمید و تمجّد بالتّمجید و علا عن اتّخاذ الأبناء و تطهّر و تقدّس عن ملامسة النّساء و عزّ و جلّ عن مجاورة الشّرکاء، فلیس له فیما خلق ضدّ و لا له فیما ملک ندّ و لم یشرکه فی ملکه أحد، الواحد الأحد الصّمد المبید للأبد
ص :٢٩٠
او منزّه است آنگونه که خود را وصف کرده است و وصفکنندگان به ستایش او نرسند و خدایی که همهچیز را هنگام آفرینش محدود ساخت تا از همانندی خودش جدا باشند و او از همانندی آنها جدا باشد. در چیزها وارد نشده تا بتوان گفت در آنها جا دارد و از آنها دور نگشته تا بتوان گفت از آنها جدا است و از آنها خالی نشده تا توان گفت در کجاست؛ ولی خدای پاک و منزّه علمش همه چیز را فراگرفته و صنعش آنها را محکم ساخته و یادش آنها را شمرده است. پنهانیهای هوای ناپیدا و پوشیدههای نهان تاریکی شب و آنچه در آسمانهای بالا تا زمینهای پایین است از او نهان نیست. برای هرچیزی از آنها (از طرف او) نگهبان و گماشتهای است و هرچیزی از آنها به چیز دیگر احاطه دارد و آنکه به همه احاطهکنندگان احاطه دارد، خدای یکتای یگانۀ بینیازی است که گردش روزگار، دگرگونش نسازد و ساختن هیچ چیز او را خسته ننماید؛ تنها به آنچه خواهد گوید: باش، پس باشد (موجود شود) . آنچه را آفریده، بدون نمونه پیشین و بدون رنج و تلاش پدید آورده است. هرکه چیزی سازد از مادهای سازد و خداوند آنچه پدید آورد بیماده ساخته است. هر دانایی پس از نادانی دانا گشته و خداوند نه نادان بوده و نه دانش آموخته است.
علمش همه چیز را پیش از آفرینش آنها فراگرفته و با پیدایش آنها، علمش افزایش نیافته است. علمش به آنها پیش از پدید آمدنشان، همانند علمش به آنها پس از پدید آوردنشان است. چیزها را آفرید نه برای افزودن قدرت و سلطه خود و نه به خاطر بیم از نابودی و نه برای یاری جستن در دفع مخالفی ستیزهگر و نه همتایی افزونخواه بلکه همه این آفریدگان، پروردگان او هستند و بندگانی خرد و ناچیز.
منزه است آنکه نه آفرینش آنچه آفرید بر او دشوار بوده و نه تدبیر کار آفریدگان او را خسته نموده. از ناتوانی و سستی نیست که به همین اندازه که آفریده، بسنده کرده است. آنچه را آفریده، دانسته و آنچه را به صلاح دانسته، آفریده است. نه بر اثر اندیشه و علم تازه بوده است و نه در آفرینش خطا کرده و آنچه را نیافریده به سبب تردیدش نبوده است، بلکه آفرینش او قضایی استوار و دانشی محکم و فرمانی ثابت میباشد. او به پروردگار بودن یگانه گشت و خود را به یگانگی ویژه گردانید و بزرگواری و ستایش را از آن خود کرد. به توحید و بزرگی و نوربخشی، بینظیر (یگانه) و به ستایش، یکتا شده و به بزرگواری مخصوص است. فراتر از آن است که او را فرزندی باشد و منزّه از آن است که با زنان بیامیزد و عزّتمند و برتر از آن است که همسایگی انبازان را پذیرد.
در آنچه آفریده ضدّی، و در آنچه مالک شده، همانندی ندارد و هیچکس در ملک وی شریک او نباشد. یکتا، یگانه، بینیاز، روزگاربرانداز همیشگی و جایگزین
ص :٢٩١
و الوارث للأمد، الّذی لم یزل و لا یزال وحدانیّا أزلیّا، قبل بدء الدّهور و بعد صروف الأمور، الّذی لا یبید و لا ینفد بذلک أصف ربّی فلا إله إلاّ اللّه، من عظیم ما أعظمه و من جلیل ما أجلّه و من عزیز ما أعزّه و تعالی عمّا یقول الظّالمون علوّا کبیرا.
و هذه الخطبة من مشهورات خطبه علیه السّلام حتّی لقد ابتذلها العامّة و هی کافیة لمن طلب علم التّوحید إذا تدبّرها و فهم ما فیها، فلو اجتمع ألسنة الجنّ و الإنس لیس فیها لسان نبیّ علی أن یبیّنوا التّوحید بمثل ما أتی به بأبی و أمّی ما قدروا علیه و لو لا إبانته علیه السّلام ما علم النّاس کیف یسلکون سبیل التّوحید، ألا ترون إلی قوله: «لا من شیء کان و لا من شیء خلق ما کان» فنفی بقوله: «لا من شیء کان» معنی الحدوث و کیف أوقع علی ما أحدثه صفة الخلق و الاختراع بلا أصل و لا مثال، نفیا لقول من قال: إنّ الأشیاء کلّها محدثة بعضها من بعض و إبطالا لقول الثّنویّة الّذین زعموا أنّه لا یحدث شیئا إلاّ من أصل و لا یدبّر إلاّ باحتذاء مثال، فدفع علیه السّلام بقوله: «لا من شیء خلق ما کان» جمیع حجج الثّنویّة و شبههم، لأنّ أکثر ما یعتمد الثّنویّة فی حدوث العالم أن یقولوا لا یخلو من أن یکون الخالق خلق الأشیاء من شیء أو من لا شیء فقولهم من شیء خطأ و قولهم من لا شیء مناقضة و إحالة، لأنّ «من» توجب شیئا و «لا شیء» تنفیه، فأخرج أمیر المؤمنین علیه السّلام هذه اللّفظة علی أبلغ الألفاظ و أصحّها فقال علیه السّلام: لا من شیء خلق ما کان، فنفی من إذ کانت توجب شیئا و نفی الشّیء إذ کان کلّ شیء مخلوقا محدثا، لا من أصل أحدثه الخالق، کما قالت الثّنویّة:
إنّه خلق من أصل قدیم فلا یکون تدبیر إلاّ باحتذاء مثال. ثمّ قوله علیه السّلام: «لیست له صفة تنال و لا حدّ تضرب له فیه الأمثال، کلّ دون صفاته تحبیر اللّغات»
ص :٢٩٢
پایان است؛ آنکه همیشه بوده و همیشه باشد. یگانه و همیشگی است. پیش از آغاز روزگار و پس از گردش امور باشد؛ آنکه نه برافتد و نه پایان پذیرد. بدین گونه پروردگارم را میستایم، پس شایستۀ پرستشی جز خدا نیست.
شگفتا! از بزرگی که چه بزرگ و از شکوهمندی که چقدر باشکوه و از فرازمندی که چه اندازه فرازمند است و از آنچه ستمگران دربارهاش گویند، بسی والاتر است.
[مرحوم کلینی فرماید:]این خطبه از خطبههای مشهور آن حضرت است تا آنجایی که (از زیادی شهرت) مردم آن را کوچک شمردهاند و این خطبه برای کسی که خواهان علم توحید است بس است، اگر در آن بیندیشد و به عمق آن پی ببرد؛ زیرا اگر تمام جن و انس جز پیغمبران همزبان شوند که توحید را مانند آنچه آن حضرت-پدر و مادرم قربانش گردد-فرموده بیان کنند، نتوانند و اگر بیان آن حضرت علیه السّلام نبود، مردم نمیدانستند چگونه راه توحید را بپیمایند. مگر نمیبینی که میفرماید: «او از چیزی بود نشده و آنچه بوده از چیزی نیافریده است» که با گفته او از چیزی بود نشده» ، معنای حادث شدن خدا را نفی کرده است و نمیبینی که چگونه بر آنچه خدا پدید آورده، صفت آفریدگی و اختراع بدون ماده و نمونه ثابت کرده است تا سخن کسانی را که گویند هرچیزی از چیز دیگر پدید آمده، نفی کند و گفتار دوگانهپرستان را که اعتقاد دارند خدا چیزی را بیماده نیافریده و بدون نقشهگیری ایجاد نکرده، باطل کند. آن حضرت با جملۀ «آنچه بوده از چیزی نیافریده» همۀ دلیلها و شبهههای ثنویّه (دوگانهپرستان) را ردّ کرده است؛ زیرا دلیل مهمتری که ثنویه در پدید آمدن جهان هستی بدان تکیه دارند، این است که میگویند: از دو حال خارج نیست که خدا چیزها را یا از چیزی آفریده، یا از هیچ آفریده است. از چیزی آفریدن را قبول ندارید و از هیچ آفریدن هم تناقض و محال است؛ زیرا «از» (من) چیزی را ثابت مینماید و واژۀ «هیچ» (لا شیء) آن را نفی میکند، ولی امیر مؤمنان علیه السّلام این واژه را با رساترین و درستترین تعبیر ادا کرده و فرموده است: «آنچه بوده از چیزی نیافریده» (و فرق بسیاری بین از هیچ آفریده و از چیزی نیافریده وجود دارد) ، پس «از» را که دلالت بر اثبات چیزی میکند برداشته و چیزی را هم نفی کرده است؛ زیرا آنچه را خدا پدید آورده، از مایه و ماده نیافریده است؛ چنانکه ثنویه گویند: خدا چیزها را از مادهای قدیم آفریده و تدبیر چیزی بدون نقشهبرداری امکانپذیر نیست. نیز آن حضرت میفرماید: «برای او صفتی که بدان بتوان رسید، نباشد و حدّی که برای آن مثال آورند، نیست. آرایش لغتها از توصیف او درماند»
ص :٢٩٣
فنفی علیه السّلام أقاویل المشبّهة حین شبّهوه بالسّبیکة و البلّورة و غیر ذلک من أقاویلهم من الطّول و الاستواء و قولهم متی ما لم تعقد القلوب منه علی کیفیّة و لم ترجع إلی إثبات هیئة لم تعقل شیئا فلم تثبت صانعا؛ ففسّر أمیر المؤمنین علیه السّلام أنّه واحد بلا کیفیّة و أنّ القلوب تعرفه بلا تصویر و لا إحاطة. ثمّ قوله علیه السّلام: «الّذی لا یبلغه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن و تعالی الّذی لیس له وقت معدود و لا أجل ممدود و لا نعت محدود» ، ثمّ قوله علیه السّلام: «لم یحلل فی الأشیاء فیقال: هو فیها کائن و لم ینأ عنها فیقال: هو منها بائن» فنفی علیه السّلام بهاتین الکلمتین صفة الأعراض و الأجسام لأنّ من صفة الأجسام التّباعد و المباینة و من صفة الأعراض الکون فی الأجسام بالحلول علی غیر مماسّة و مباینة الأجسام علی تراخی المسافة. ثمّ قال علیه السّلام: «لکن أحاط بها علمه و أتقنها صنعه» أی هو فی الأشیاء بالإحاطة و التّدبیر و علی غیر ملامسة.
[٣۴۵]٢-علیّ بن محمّد، عن صالح بن أبی حمّاد، عن الحسین بن یزید، عن الحسن بن علیّ بن أبی حمزة، عن إبراهیم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه تبارک اسمه و تعالی ذکره و جلّ ثناؤه؛ سبحانه و تقدّس و تفرّد و توحّد و لم یزل و لا یزال و هو الأوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن فلا أوّل لأوّلیّته، رفیعا فی أعلی علوّه؛ شامخ الأرکان، رفیع البنیان، عظیم السّلطان، منیف الآلاء سنیّ العلیاء الّذی عجز الواصفون عن کنه صفته و لا یطیقون حمل معرفة إلهیّته و لا یحدّون حدوده؛ لأنّه بالکیفیّة لا یتناهی إلیه.
[٣۴۶]٣-علیّ بن إبراهیم، عن المختار بن محمّد بن المختار و محمّد بن الحسن، عن عبد اللّه بن الحسن العلویّ جمیعا، عن الفتح بن یزید الجرجانیّ قال:
ص :٢٩۴
با این جمله، گفتههای مشبّهه را باطل کرده است که گویند خدا مانند شمش و بلور است و گفتههای دیگری که درازی قامت و جایگزینی برایش ثابت کنند و نیز گویند تا دلها چگونگی را از او درک نکنند و شکلی ثابت نشود، چیزی نفهمند و سازندهای اثبات نکنند؛ پس امیر مؤمنان علیه السّلام تشریح کرد که: او بدون چگونگی یگانه است و دلها بدون تصویر و فراگرفتن به او شناخت دارد.
سپس گفتار آن حضرت را بنگر که: «اندیشههای ژرفنگر به کنه شناخت او نرسد و حدس زیرکیها حقیقت او را درنیابد. فرازمند است آنکه در زمان نگنجد و مدّت نپذیرد و صفاتش حدّپذیر نباشد.»
آن حضرت را که: «در چیزها وارد نشده تا بتوان گفت در آنها جا دارد و از آنها دور نگشته تا بتوان گفت از آنها جداست» با این دو جمله، دو صفت اعراض و اجسام را از خدا نفی کرده است؛ زیرا صفت اجسام، دوری و برکناری از یکدیگر و صفت اعراض، بودن در اجسام به طور بیتماس وارد شدن و فاصله گرفتن و دوری از آنها است. بعد از این فرمود: «ولی خدای پاک و منزّه علمش همه چیز را فراگرفته و صنعش آنها را محکم ساخته» ؛ یعنی بودن او در چیزها به معنای در بر گرفتن علم و تدبیر او بدون تماس جسمی است.
[٣۴۵]٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا خداوند که نامش فرخنده و یادش والا و ستایشش شکوهمند است، منزّه و مقدس و تنها و یگانه است؛ همیشه بوده و همیشه باشد؛ او اوّل و آخر و ظاهر و باطن است، پس برای اوّل بودنش آغازی نیست؛ در بالاترین درجۀ بلندی والامرتبه است، ارکانش بس والا، دستگاهش رفیع، سلطنتش بزرگ، نعمتهایش فراوان و بزرگواریش درخشان است که وصفکنندگان از حقیقت صفتش ناتوان گشته و توانایی تحمّل شناخت خدایی او را ندارند و نتوانند او را محدود سازند؛ زیرا با بیان چگونگی به او نتوان رسید.
[٣۴۶]٣-فتح جرجانی گوید: در بین راه بازگشتم از مکّه به خراسان و رفتن
ص :٢٩۵
ضمّنی و أبا الحسن علیه السّلام الطّریق فی منصرفی من مکّة إلی خراسان و هو سائر إلی العراق، فسمعته یقول: من اتّقی اللّه یتّقی و من أطاع اللّه یطاع، فتلطّفت فی الوصول إلیه، فوصلت فسلّمت علیه، فردّ علیّ السّلام ثمّ قال: یا فتح! من أرضی الخالق لم یبال بسخط المخلوق و من أسخط الخالق فقمن أن یسلّط اللّه علیه سخط المخلوق و إنّ الخالق لا یوصف إلاّ بما وصف به نفسه و أنّی یوصف الّذی تعجز الحواسّ أن تدرکه و الأوهام أن تناله و الخطرات أن تحدّه و الأبصار عن الإحاطة به، جلّ عمّا وصفه الواصفون و تعالی عمّا ینعته النّاعتون، نأی فی قربه و قرب فی نأیه فهو فی نأیه قریب و فی قربه بعید، کیّف الکیف فلا یقال: کیف؟ و أیّن الأین فلا یقال: أین؟ إذ هو منقطع الکیفوفیّة و الأینونیّة.
[٣۴٧]۴-محمّد بن أبی عبد اللّه رفعه عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
بینا أمیر المؤمنین علیه السّلام یخطب علی منبر الکوفة إذ قام إلیه رجل یقال له:
ذعلب ذو لسان بلیغ فی الخطب، شجاع القلب، فقال: یا أمیر المؤمنین! هل رأیت ربّک؟ قال: ویلک یا ذعلب! ما کنت أعبد ربّا لم أره، فقال: یا أمیر المؤمنین! کیف رأیته؟ قال: ویلک یا ذعلب! لم تره العیون بمشاهدة الأبصار و لکن رأته القلوب بحقائق الإیمان ویلک یا ذعلب! إنّ ربّی لطیف اللّطافة لا یوصف باللّطف، عظیم العظمة لا یوصف بالعظم کبیر الکبریاء لا یوصف بالکبر، جلیل الجلالة لا یوصف بالغلظ، قبل کلّ شیء لا یقال شیء قبله و بعد کلّ شیء لا یقال: له بعد، شاء الأشیاء لا بهمّة، درّاک لا بخدیعة فی الأشیاء کلّها غیر متمازج بها و لا بائن منها، ظاهر لا بتأویل المباشرة، متجلّ لا باستهلال رؤیة، ناء لا بمسافة، قریب لا بمداناة، لطیف لا بتجسّم، موجود لا بعد عدم،
ص :٢٩۶
حضرت ابو الحسن علیه السّلام به عراق با آن حضرت توفیق دیدار یافتم و از او شنیدم که میفرمود: هرکه حرمت خدا را نگهدارد حرمت او نگه دارند و هرکه از خدا اطاعت نماید از او اطاعت میکنند. در این هنگام من با ملایمت به سویش رفتم و وقتی نزدیکتر شدم سلام کردم و حضرت پاسخ مرا گفت و سپس فرمود: ای فتح! هرکه آفریدگار را خشنود کند، باید از خشم آفریدگان باک نداشته باشد و هرکه آفریدگار را به خشم آورد، سزاوار است که خداوند خشم آفریدگان را بر او چیره سازد.
همانا آفریدگار جز به آنچه خود را ستوده، وصف نشود و چگونه توصیف شود آنکه حواس از درکش، خیالها از رسیدنش، خاطرها از محدود کردنش و بیناییها از در خود گنجانیدنش واماندهاند. از آنچه توصیفکنندگان او را ستودهاند، بزرگتر و از آنچه مدحش کنند، برتر است. دور است در عین نزدیکی و نزدیک است در عین دوری؛ پس با وجود دوری، نزدیک و با وجود نزدیکی، دور میباشد. چگونگی را ایجاد کرده است؛ پس به او نتوان گفت: چگونه است و مکان را پدید آورده است، پس نتوان گفت: در کجاست؛ زیرا چطور بودن و در کجا بودن او قابل طرح نیست.
[٣۴٧]۴-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در آن میان که امیر مؤمنان علیه السّلام در کوفه بر فراز منبر سخنرانی میکرد، مردی که نامش ذعلب بود برخاست. او مردی سخنور و خطیبی توانا که رسا و بلیغ سخن میگفت و در قدرت دل شجاع بود، گفت: ای امیر مؤمنان، آیا پروردگارت را دیدهای؟ فرمود: وای بر تو، ای ذعلب! من پروردگاری که ندیدهام نپرستم. گفت: ای امیر مؤمنان، او را چگونه دیدهای؟ فرمود: ای ذعلب، وای بر تو! دیدگان سر به مشاهده او را ندیدهاند و لیکن دلها او را به حقایق ایمان دیدهاند. ای ذعلب، وای بر تو! پروردگارم در لطافت به گونهای لطیف است که نمیتوان او را به صفت لطافت وصف کرد و در عظمت به قدری عظیم است که نمیتوان او را به صفت عظمت توصیف نمود و در بزرگی آنچنان بزرگ است که نمیتوان وی را به بزرگی توصیف کرد و در جلالت به حدّی جلیل است که نمیتوان وی را به درشتی و غلظت وصف نمود. او پیش از هر چیزی وجود داشته است، پس نمیتوان گفت که چیزی پیش از وی بوده است. و بعد از هرچیزی خواهد بود، پس نمیتوان گفت که چیزی بعد از او خواهد بود.
او اشیاء را به وجود میآورد بدون تصمیم و عزم و بسیار تیزفهم است و بی نیرنگ و حیله. در همه چیز است بدون آنکه با آنها درآمیزد و بدون آنکه از آنها فاصله بگیرد. نمایان است نه به گونهای که با بازگشت مباشرت به وی بتوان به او دست یافت. متجلّی است نه بهگونهای که با بهکارگیری رؤیت دیدگان بتوان او را دید، از اشیاء دور است نه از نظر بعد مسافت و نزدیک است نه از نظر همجواری، لطیف است نه لطافت جسمانی، موجود است نه آنکه از عدم به وجود آمده باشد،
ص :٢٩٧
فاعل لا باضطرار، مقدّر لا بحرکة، مرید لا بهمامة، سمیع لا بآلة، بصیر لا بأداة، لا تحویه الأماکن و لا تضمنه الأوقات و لا تحدّه الصّفات و لا تأخذه السّنات، سبق الأوقات کونه و العدم وجوده و الابتداء أزله، بتشعیره المشاعر عرف أن لا مشعر له و بتجهیره الجواهر عرف أن لا جوهر له و بمضادّته بین الأشیاء عرف أن لا ضدّ له و بمقارنته بین الأشیاء عرف أن لا قرین له، ضادّ النّور بالظّلمة و الیبس بالبلل و الخشن باللّیّن و الصّرد بالحرور، مؤلّف بین متعادیاتها و مفرّق بین متدانیاتها، دالّة بتفریقها علی مفرّقها و بتألیفها علی مؤلّفها و ذلک قوله تعالی: «وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» ففرّق بین قبل و بعد لیعلم أن لا قبل له و لا بعد، شاهدة بغرائزها أن لا غریزة لمغرزها، مخبرة بتوقیتها أن لا وقت لموقّتها، حجب بعضها عن بعض لیعلم أن لا حجاب بینه و بین خلقه، کان ربّا إذ لا مربوب و إلها إذ لا مألوه و عالما إذ لا معلوم و سمیعا إذ لا مسموع.
[٣۴٨]۵-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن شباب الصّیرفیّ و اسمه محمّد بن الولید، عن علیّ بن سیف بن عمیرة قال: حدّثنی إسماعیل بن قتیبة قال:
دخلت أنا و عیسی شلقان علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فابتدأنا فقال: عجبا لأقوام یدّعون علی أمیر المؤمنین علیه السّلام ما لم یتکلّم به قطّ، خطب أمیر المؤمنین علیه السّلام النّاس بالکوفة فقال: الحمد للّه الملهم عباده حمده و فاطرهم علی معرفة ربوبیّته الدّالّ علی وجوده بخلقه و بحدوث خلقه علی أزله و باشتباههم علی أن لا شبه له؛ المستشهد بآیاته علی قدرته، الممتنعة من الصّفات ذاته و من الأبصار رؤیته و من الأوهام الإحاطة به؛ لا أمد لکونه و لا غایة لبقائه؛
ص :٢٩٨
فاعل کارها است نه به اجبار، اندازهکنندۀ موجودات است نه بواسطۀ حرکت و جنبشی که در او بوده باشد، ارادهکننده است نه با وسایل و تدبیر و تصمیم، شنواست نه با اندام شنوایی، بیناست نه با ابزار بینایی. مکانها و محلها نتوانند او را در بر گیرند، اوقات نتوانند با او همراهی نمایند، صفات نتوانند او را محدود سازند و به اندازه و حدّ درآورند و چرتها نتوانند او را فراگیرند. وی موجودی است که هستی او بر اوقات پیشی گرفته و وجود او بر عدم سبقت داشته است و از ازلیّت او بر آغاز عالم وجود جلو بوده است. چون او مشاعر آدمیان را بساخت، دانسته میشود که او را مشاعری همچون آدمیان که محلّ شعورشان مغز و اندیشه است نباشد و چون جواهر عالم را جوهر زد و با جوهر آفرید، دانسته میشود که او را جوهر نباشد و چون میان اشیاء تضاد برقرار ساخت، دانسته میشود که او را ضدّی نباشد و به قرین و مقابل انداختن در میان اشیاء فهمیده میشود که او را قرین و برابری نباشد. خداوند تضاد برقرار نمود: روشنی را ضد تاریکی ساخت و خشکی را ضد تری آفرید و درشتی را در برابر نرمی نهاد و سردی را ضدّ گرمی قرار داد.
خداوند الفتگر و هماهنگکننده است در میان چیزهایی که با یکدیگر دشمنی و جدایی دارند و دوری و جداییافکن است در میان چیزهایی که با هم الفت و نزدیکی دارند؛ به طوری که آن اشیایی که از هم جدا میشوند و پراکنده و دور میگردند دلالتکننده هستند بر خدایی که آنها را با وجود نزدیکی، جدا کرده و پراکنده ساخته است و آن اشیایی که به هم نزدیک میشوند و الفت میپذیرند دلالتکننده هستند بر خدایی که آنها را با وجود بعد و دوری و دشمنی، به هم پیوند داده است و آن است معنی فرمایش خداوند عزّتمند: «و از هرچیزی دو گونه آفریدیم، امید که شما متذکر شوید» [سورۀ ذاریات (۵١) ، آیۀ ۴٩]
پس خداوند در میان موجودات از جهت پیش بودن و پس بودن فرق گذاشت تا دانسته شود که پیشی برای وجود او نباشد و پسی برای وجود او نخواهد بود.
آن موجودات نیز به غرائز و صفات فطری و ذاتی که خداوند در آنها قرار داده گواهی دهند که غریزهدهندۀ آنها غریزه ندارد و همچنین گواهی دهند که آن خدایی که برای آنها اجل معلوم و وقت معدودی مقرّر کرده است خودش محدود به وقت و متعیّن به ساعات و زمان و دهر نخواهد بود. خداوند برخی از آفریدگان را از برخی دیگر پوشیده داشت تا دانسته شود که حجابی بین او و آفریدگانش غیر از خود آفریدگان، نباشد. او پروردگار و آفریدگار بود در حالی که پروریده و آفریدهای در میان نبود و شایسته پرستش و عبادت بود در حالی که پرستنده و عبادتگری وجود نداشت و خداوند عالم بود وقتی که هنوز معلومی در میان نبود و خداوند شنوا بود وقتی که صدایی که در عالم شنیده شود آفریده نشده بود.
[٣۴٨]۵-اسماعیل قتیبه گوید: من با عیسی شلقان خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدیم. حضرت سخن آغازید و فرمود: شگفتا از مردمی که چیزی به امیر مؤمنان علیه السّلام نسبت میدهند که هرگز او به آن لب نگشوده است (میگویند امیر مؤمنان خداست در حالی که) آن حضرت در کوفه برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: ستایش خدایی را که ستایشش را به بندگان خود الهام فرمود و شناخت پروردگار بودنش را سرشت ایشان ساخت، به وسیله آفریدگانش بر هستی خود و با پدید آوردن آفریدگانش بر ازلی بودن خود و همسانی آفریدههایش را بر بی همتایی خود راهنما قرار داد.
آیات و علامات خود را گواه قدرتش گرفت. ذاتش از پذیرش صفات (زائد بر آن) و دیدنش از بیناییها و فراگرفتن خاطرها و اندیشهها از او امتناع دارند.
ص :٢٩٩
لا تشمله المشاعر و لا تحجبه الحجب و الحجاب بینه و بین خلقه خلقه إیّاهم لامتناعه ممّا یمکن فی ذواتهم و لإمکان ممّا یمتنع منه و لافتراق الصّانع من المصنوع و الحادّ من المحدود و الرّبّ من المربوب، الواحد بلا تأویل عدد و الخالق لا بمعنی حرکة و البصیر لا بأداة و السّمیع لا بتفریق آلة و الشّاهد لا بمماسّة و الباطن لا باجتنان و الظّاهر البائن لا بتراخی مسافة، أزله نهیة لمجاول الأفکار و دوامه ردع لطامحات العقول قد حسر کنهه نوافذ الأبصار و قمع وجوده جوائل الأوهام، فمن وصف اللّه فقد حدّه و من حدّه فقد عدّه و من عدّه فقد أبطل أزله و من قال أین؟ فقد غیّاه و من قال علام؟ فقد أخلی منه و من قال فیم؟ فقد ضمّنه.
[٣۴٩]۶-و رواه محمّد بن الحسین، عن صالح بن حمزة، عن فتح بن عبد اللّه مولی بنی هاشم قال:
کتبت إلی أبی إبراهیم علیه السّلام أسأله عن شیء من التّوحید، فکتب إلیّ بخطّه:
الحمد للّه الملهم عباده حمده.
و ذکر مثل ما رواه سهل بن زیاد إلی قوله: و قمع وجوده جوائل الأوهام ثمّ زاد فیه: أوّل الدّیانة به معرفته و کمال معرفته توحیده و کمال توحیده نفی الصّفات عنه، بشهادة کلّ صفة أنّها غیر الموصوف و شهادة الموصوف أنّه غیر الصّفة و شهادتهما جمیعا بالتّثنیة الممتنع منه الأزل؛ فمن وصف اللّه فقد حدّه و من حدّه فقد عدّه و من عدّه فقد أبطل أزله و من قال: کیف؟ فقد استوصفه و من قال: فیم؟ فقد ضمّنه و من قال: علام؟ فقد جهله و من قال:
أین؟ فقد أخلی منه و من قال: ما هو؟ فقد نعته و من قال: إلام؟ فقد غایاه، عالم إذ لا معلوم و خالق إذ لا مخلوق و ربّ إذ لا مربوب و کذلک یوصف ربّنا
ص :٣٠٠
بودنش را سرآغازی و دوامش را انجامی نیست. مشاعر و حواس او را فرانگیرد و پردهها او را مستور نتواند ساخت. پردۀ میان او و آفریدگانش، همان آفرینش آنهاست؛ زیرا آنچه به ذات آفریدگان شایسته است، نسبت به او ممتنع میباشد و آنچه نسبت به وی ممتنع است، آفریدگان را سزاوار میباشد و نیز به جهت جدایی میان سازنده و ساختهشده و میان فراگیرنده و فراگرفته و میان پروردگار و پروریده.
خداوند یکتاست نه به معنای عدد، آفرینندهای است نه به معنای جنبش اعضا و استفاده از ابزار، بیناست بیآنکه ابزار بینایی برایش باشد و شنواست نه بدانگونه که گوش گشاید و حاضر است نه اینکه با چیزی مماس باشد و نهان است نه اینکه در پرده باشد و نمایان و جدا از هرچیزی است نه آنکه مسافتی در میان آید. ازلی بودنش، جلوگیر تاختن اندیشههاست (هرچه اندیشند آغازی برایش نیابند) پایدار بودنش مانع خردهای سرکش و تندرو است. حقیقت او، دیدگان تیزبین را درمانده کرد و وجودش اندیشهها و خاطرهای تیزرو را ریشهکن نمود.
هرکس خدا را توصیف کند، محدودش کرده و هرکه محدودش کند او را به شمار درآورده و هرکه او را به شمار درآورد، ازلی بودنش را باطل کرده است و هرکه گوید: کجاست، پایانی برایش قرار داده و هرکه گوید: روی چیست، جایی را از او تهی دانسته و هرکه گوید: در چیست، او را گنجانیده است.
[٣۴٩]۶-فتح گوید: به حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام نامهای نوشتم و مطلبی درباره توحید پرسیدم. حضرت با خطّ خود برایم نوشت: ستایش خدای را که ستایشش را به بندگانش الهام کرد. -و همان روایت سهل بن زیاد یعنی روایت پیشین را تا جمله «وجودش، اندیشهها و خاطرهای تیزرو را ریشهکن نمود» ذکر کرده-سپس افزوده است: سرلوحۀ اعتقاد به خدا، شناخت اوست و کمال شناختن او، یگانه دانستن اوست و کمال یگانه دانستن او، زدودن صفات (زائد) از ذات اوست. زیرا هر صفتی گواه کمال یگانه دانستن او، زدودن صفات (زائد) از ذات اوست. زیرا هر صفتی گواه بر این است که غیر از موصوف است و هر موصوفی گواه بر این است که از صفت خود جداست. و هر دو با هم (صفت و موصوف) گواه بر این هستند که دوتایند که چنین چیزی در وجود ازلی امکان ندارد. پس هرکه خداوند را به صفتی زاید بر ذات وصف کند، او را به چیزی محدود ساخته است و هرکه محدودش کند او را به شمار درآورده است و هرکه او را به شمار در آورد ازلی بودنش را باطل کرده است و هرکه گوید: چگونه است، خواسته وصفش نماید و هرکه گوید: در چیست، او را در چیزی گنجانیده و هرکه گوید: روی چیست، او را نشناخته و هرکه گوید: کجاست، جایی را از او تهی کرده و هرکه گوید:
ذات او چیست، تعریفش نموده و هرکه گوید: تا کی باشد، پایانی برایش قرار داده است. داناست آنگاه که دانستهای نبود و آفریدگار است زمانی که آفریدهای نبود و پروردگار است وقتی که پروریدهای نبود. اینگونه پروردگار ما توصیف شود،
ص :٣٠١
و فوق ما یصفه الواصفون.
[٣۵٠]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن أحمد بن النّضر و غیره، عمّن ذکره، عن عمرو بن ثابت، عن رجل سمّاه، عن أبی إسحاق السّبیعیّ، عن الحارث الأعور قال:
خطب أمیر المؤمنین علیه السّلام خطبة بعد العصر، فعجب النّاس من حسن صفته و ما ذکره من تعظیم اللّه جلّ جلاله؛ قال أبو إسحاق: فقلت للحارث: أ و ما حفظتها قال: قد کتبتها فأملاها علینا من کتابه: الحمد للّه الّذی لا یموت و لا تنقضی عجائبه، لأنّه کلّ یوم فی شأن من إحداث بدیع لم یکن، الّذی لم یلد فیکون فی العزّ مشارکا و لم یولد فیکون موروثا هالکا و لم تقع علیه الأوهام فتقدّره شبحا ماثلا و لم تدرکه الأبصار فیکون بعد انتقالها حائلا، الّذی لیست فی أوّلیّته نهایة و لا لآخریّته حدّ و لا غایة، الّذی لم یسبقه وقت و لم یتقدّمه زمان و لا یتعاوره زیادة و لا نقصان و لا یوصف بأین و لا بم؟ و لا مکان؛ الّذی بطن من خفیّات الأمور و ظهر فی العقول بما یری فی خلقه من علامات التّدبیر؛ الّذی سئلت الأنبیاء عنه فلم تصفه بحدّ و لا ببعض، بل وصفته بفعاله و دلّت علیه بآیاته، لا تستطیع عقول المتفکّرین جحده، لأنّ من کانت السّماوات و الأرض فطرته و ما فیهنّ و ما بینهنّ و هو الصّانع لهنّ، فلا مدفع لقدرته، الّذی نأی من الخلق فلا شیء کمثله، الّذی خلق خلقه لعبادته و أقدرهم علی طاعته بما جعل فیهم و قطع عذرهم بالحجج، فعن بیّنة هلک من هلک و بمنّه نجا من نجا و للّه الفضل مبدئا و معیدا، ثمّ إنّ اللّه و له الحمد افتتح الحمد لنفسه و ختم أمر الدّنیا و محلّ الآخرة بالحمد لنفسه؛ فقال: «وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِیلَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ» . الحمد للّه اللاّبس الکبریاء بلا تجسید و المرتدی
ص :٣٠٢
بلکه بالاتر از توصیف ستایشگران است.
[٣۵٠]٧-حارث اعور گوید: امیر مؤمنان علیه السّلام عصر یکی از روزها خطبهای خواند که مردم از خوب ستودن و یادآوری که در بزرگ انگاشتن خداوند شکوهمند فرمود، در شگفت شدند. ابو اسحاق گوید: به حارث گفتم: آن خطبه را به خاطر سپردهای؟ گفت: آن را نوشتهام پس آنگاه آن را از روی نوشتهاش برایمان دیکته کرد که: سپاس خدای را که نمیرد و شگفتیهایش تمامی ندارد؛ چرا که هرروز در کار تازهای است آن هم از پدید آوردن چیزهای تازهای که پیش از آن نبوده است؛ آن خدایی که نزاده تا در گرامی شدن شریک داشته باشد و زاده نشده تا در حال نابودی (مردن) ارث گذارد. وهمها او را اندازه نتوان گرفت تا به صورت دورنمایی ناپیدا برایش همانندی پنداشته شود و بیناییها او را در نیابد تا پس از برگرفتن دیده از وی، دگرگون شود؛ خدایی که در اول بودنش، انجامی و در آخر بودنش، حدّ و کرانهای نیست؛ خدایی که وقتی بر او پیشی نگرفته و زمانی از او جلوتر نبوده است.
دستخوش افزونی و کاهش نگردد و «با کجا» و «چرا» توصیف نشود و مکانی هم ندارد؛ خدایی که در امور پنهانی نفوذ دارد و به سبب نشانههای تدبیری که در آفریدگانش مشاهده میشود، در خردها آشکار است؛ خدایی که او را از پیغمبران پرسیدند و ایشان به اندازه و جزء توصیفش نکردند، بلکه او را به کارهایش ستودند و به وسیلۀ آیههایش او را نشان دادند. خردهای مردم اندیشمند، توانایی انکارش ندارند؛ زیرا کسی که آسمانها و زمین و آنچه درون آنها و میان آنها (فضا) است، آفرینش اویند و او سازندۀ آنها است. در برابر تواناییاش نتوان ایستاد؛ خدایی که از آفریده به دور است لذا چیزی مانندش نیست؛ خدایی که آفریدگانش را برای پرستش آفرید و به وسیله ابزاری که به ایشان داد، آنها را بر اطاعتش توانا ساخت و با در دسترس گذاشتن دلیلهایی (عقل و پیامبران و امامان) راه هرگونه عذر و بهانه را بر آنها بست؛ پس آنکه نابود شد با وجود دلیل روشن نابود گردید و آنکه نجات یافت با احسان و لطف خدا بود. از آغاز تا پایان، نیکی و بخشش بیپایان از آن خداست. سپس خداوند-که ستایش از آن اوست-ستایش را برای خود آغاز کرد و امر دنیا و مکان آخرت را با ستایش خود پایان بخشید و فرمود: «و میان آنها به حقّ داوری میگردد و گفته میشود: سپاس ویژۀ پروردگار جهانیان است [زمرّد (٣٩) ، آیۀ ٧۵].
سپاس خدای را که لباس بزرگی و کبریایی درپوشید بیآنکه دارای تن باشد
ص :٣٠٣
بالجلال بلا تمثیل و المستوی علی العرش بغیر زوال و المتعالی علی الخلق بلا تباعد منهم و لا ملامسة منه لهم، لیس له حدّ ینتهی إلی حدّه و لا له مثل فیعرف بمثله، ذلّ من تجبّر غیره و صغر من تکبّر دونه و تواضعت الأشیاء لعظمته و انقادت لسلطانه و عزّته و کلّت عن إدراکه طروف العیون و قصرت دون بلوغ صفته أوهام الخلائق، الأوّل قبل کلّ شیء و لا قبل له و الآخر بعد کلّ شیء و لا بعد له، الظّاهر علی کلّ شیء بالقهر له و المشاهد لجمیع الأماکن بلا انتقال إلیها، لا تلمسه لامسة و لا تحسّه حاسّة، هُوَ اَلَّذِی فِی اَلسَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی اَلْأَرْضِ إِلٰهٌ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْعَلِیمُ، أتقن ما أراد من خلقه من الأشباح کلّها، لا بمثال سبق إلیه و لا لغوب دخل علیه فی خلق ما خلق لدیه، ابتدأ ما أراد ابتداءه و أنشأ ما أراد إنشاءه؛ علی ما أراد من الثّقلین: الجنّ و الإنس، لیعرفوا بذلک ربوبیّته و تمکّن فیهم طاعته. نحمده بجمیع محامده کلّها؛ علی جمیع نعمائه کلّها و نستهدیه لمراشد أمورنا و نعوذ به من سیّئات أعمالنا و نستغفره للذّنوب الّتی سبقت منّا و نشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا عبده و رسوله؛ بعثه بالحقّ نبیّا دالاّ علیه و هادیا إلیه؛ فهدی به من الضّلالة و استنقذنا به من الجهالة، مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فٰازَ فَوْزاً عَظِیماً و نال ثوابا جزیلا و من یعص اللّه و رسوله فقد خسر خسرانا مبینا و استحقّ عذابا ألیما؛ فأنجعوا بما یحقّ علیکم من السّمع و الطّاعة و إخلاص النّصیحة و حسن المؤازرة و أعینوا علی أنفسکم بلزوم الطّریقة المستقیمة و هجر الأمور المکروهة و تعاطوا الحقّ بینکم و تعاونوا به دونی و خذوا علی ید الظّالم السّفیه و مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر و اعرفوا لذوی الفضل؛ فضلهم عصمنا اللّه و إیّاکم بالهدی و ثبّتنا و إیّاکم علی التّقوی و أستغفر اللّه لی و لکم.
ص :٣٠۴
و لباس شکوه و عزّت را در بر کرد بیآنکه صورتی داشته باشد و بر عرش تسلّط یافت بدون آنکه نابودی به او راه یابد و بر آفریدگانش فرازمند گشت بدون اینکه از آنها دور باشد. برای او نتوان اندازهای پنداشت که با آن اندازه پایان پذیرد و مانند و نظیری برایش نباشد تا با آن نظیر شناخته شود. هرکه جز او قدرتنمایی کند خوار گردد و هرکه جز او گردنفرازی نماید خرد شود. همه چیز در برابر عظمت او فروتن است و خوار. و در برابر اقتدار و عزّت او سر فرود آورده و رام است. گردش دیدگان از درک او ناتوان و اندیشهها و خاطرهای آفریدگان از نزدیک شدن به صفات او کوتاه است. آنکه اول است و پیش از هرچیزی بوده و آخر است و پس از هرچیزی خواهد بود؛ نه چیزی پیش از او بوده و نه پس از او خواهد بود. به واسطۀ چیرگی خود بر همه چیز غلبه یافته است و همه مکانها را بدون حرکت به سوی آنها، مشاهده نمایید و در آنها حضور دارد. هیچ لمسکنندهای او را لمس نکند و هیچ حسّی او را درنیابد. «اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست و هموست سنجیدهکار دانا» [سورۀ زخرف (۴٣) ، آیۀ ٨۴]آفرینش هرچیز را که اراده کرد بیآنکه نمودار و نمونهای داشته باشد در کمال استحکام و اتقان آفرید. نه نمونهای در کار بود و نه خستگی در او پدیدار. آنچه را خواست آغاز باشد، اول آن را آفرید و آنچه را خواست از دو ثقل هستی که جنّ و انساند آفرید تا به سبب این آفرینش به پروردگار بودن او پیببرند و فرمانبرداری او در آنان جای گیرد. او را با ستایشی بس بلند و فراگیر میستاییم و بر تمام نعمتهای او به طوری که یکی از آنها از نظر دور نباشد سپاس میگزاریم و از او درخواست میکنیم که ما را به اموری که موجب رستگاری است راهنمایی فرماید و ما از کردارهای ناشایست خویش به او پناه میبریم و نسبت به گناهانی که از ما سر زده از او آمرزش میخواهیم و گواهی میدهیم که شایان پرستشی جز خداوند نیست و همانا محمّد، بنده و فرستادۀ اوست. او را به حقّ برانگیخت تا نشانش دهد و همه را به سوی او هدایت نماید، پس خداوند به برکت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ما را از گمراهی به رهیافتگی آورد و از نادانی رهانید «هرکه خدا و پیامبرش را فرمان برد قطعا به رستگاری بزرگی نایل آمده است.» [سورۀ احزاب (٣٣) ، آیۀ ٧١]و به ثواب شایانی دست یابد و هرکه خدا و پیامبرش را نافرمانی نماید، قطعا دستخوش زیان آشکاری شود و سزاوار عذابی دردناک گردد. در انجاموظیفه خود که شنیدن و فرمان بردن و خیرخواهی خالصانه و همیاری نیکو باشد، به طور جدّ بکوشید و با جدا نشدن از راه راست و ترک کارهای زشت، خود را یاری کنید.
حقّ را میان خود جاری سازید و به خاطر من با آن یکدیگر را یاری کنید و دست ستمگر نادان را ببندید و امر به معروف و نهی از منکر نمایید. اهل فضل را قدر بشناسید. خداوند ما و شما را در راه هدایت نگهدارد و ما و شما را بر پرهیزکاری ثابتقدم بدارد. برای خود و شما از خداوند آمرزش میخواهم.
ص :٣٠۵
باب النّوادر [٣۵١]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن النّعمان، عن سیف بن عمیرة، عمّن ذکره، عن الحارث بن المغیرة النّصریّ قال:
سئل أبو عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه تبارک و تعالی: کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ فقال: ما یقولون فیه؟ قلت: یقولون یهلک کلّ شیء إلاّ وجه اللّه؛ فقال: سبحان اللّه؛ لقد قالوا قولا عظیما؛ إنّما عنی بذلک وجه اللّه الّذی یؤتی منه.
[٣۵٢]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن صفوان الجمّال، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ قال:
من أتی اللّه بما أمر به من طاعة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فهو الوجه الّذی لا یهلک و کذلک قال: مَنْ یُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ.
[٣۵٣]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن أبی سلاّم النّخّاس، عن بعض أصحابنا، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
نحن المثانی الّذی أعطاه اللّه نبیّنا محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و نحن وجه اللّه نتقلّب فی الأرض بین أظهرکم و نحن عین اللّه فی خلقه و یده المبسوطة بالرّحمة علی عباده؛ عرفنا من عرفنا و جهلنا من جهلنا و إمامة المتّقین.
[٣۵۴]۴-الحسین بن محمّد الأشعریّ و محمّد بن یحیی جمیعا عن أحمد بن إسحاق، عن سعدان بن مسلم، عن معاویة بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ لِلّٰهِ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا قال: نحن و اللّه الأسماء الحسنی الّتی لا یقبل اللّه من العباد عملا إلاّ بمعرفتنا.
[٣۵۵]۵-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن إسماعیل، عن الحسین بن
ص :٣٠۶
[٣۵١]١. حارث نصری میگوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای فرخنده و فرازمند که «همه چیز جز وجه خدا نابود است» [سورۀ قصص، آیۀ ٨٨] پرسش شد، حضرت فرمود: در اینباره چه میگویند؟ عرض کردم: میگویند همهچیز جز وجه خدا نابود شود. فرمود: خداوند منزّه است. همانا سخن درشتی گفتهاند. مقصود از وجه، راهی است که به سوی خداوند رهسپار شوند.
[٣۵٢]٢. امام صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خداوند عزّتمند و والا که «همه چیز جز وجه خدا نابود است» فرمود: هرکه از راه فرمانبری محمد با انجام آنچه دستور داده شده است به سوی خدا رود، آن همان وجهی است که نابود نگردد؛ چنانکه فرماید: «هرکه پیغمبر را فرمان برد، خداوند را فرمان برده است.» [سورۀ نساء (۴) ، آیۀ ٨٠].
[٣۵٣]٣-حضرت باقر علیه السّلام فرمود: ماییم آن مثانی که خداوند به پیامبر ما محمّد صلّی اللّه علیه و آله ارزانی کرده است و ماییم وجه خداوند که در زمین میان شما میگردیم. ما چشم خداوند در میان آفریدگانش و دست باز رحمت او بر بندگانش هستیم. شناخت، هرکه ما را شناخت و هرکه ما را نشناخت، پیشوایی تقواپیشگان را نشناخت.
[٣۵۴]۴-امام صادق علیه السّلام راجع به فرمایش خدای گرامی و شکوهمند که «نامهای نیک به خدا اختصاص دارد پس او را با آنها بخوانید» [سورۀ اعراف (٧) ، آیۀ ١٨١]فرمود: به خدا سوگند، آن نامهای نیک ماییم که خداوند کرداری را از بندگان نپذیرد مگر اینکه شناخت ما باشد.
[٣۵۵]۵-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: همانا خداوند ما را آفرید و آفرینش ما
ص :٣٠٧
الحسن، عن بکر بن صالح، عن الحسن بن سعید، عن الهیثم بن عبد اللّه، عن مروان بن صبّاح قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ اللّه خلقنا فأحسن خلقنا و صوّرنا فأحسن صورنا و جعلنا عینه فی عباده و لسانه النّاطق فی خلقه و یده المبسوطة علی عباده بالرّأفة و الرّحمة و وجهه الّذی یؤتی منه و بابه الّذی یدلّ علیه و خزّانه فی سمائه و أرضه؛ بنا أثمرت الأشجار و أینعت الثّمار و جرت الأنهار و بنا ینزل غیث السّماء و ینبت عشب الأرض و بعبادتنا عبد اللّه و لو لا نحن ما عبد اللّه.
[٣۵۶]۶-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن عمّه حمزة بن بزیع، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ:
فَلَمّٰا آسَفُونٰا اِنْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فقال: إنّ اللّه عزّ و جلّ لا یأسف کأسفنا و لکنّه خلق أولیاء لنفسه یأسفون و یرضون و هم مخلوقون مربوبون فجعل رضاهم رضا نفسه و سخطهم سخط نفسه، لأنّه جعلهم الدّعاة إلیه و الأدلاّء علیه، فلذلک صاروا کذلک و لیس أنّ ذلک یصل إلی اللّه کما یصل إلی خلقه لکن هذا معنی ما قال من ذلک و قد قال: «من أهان لی ولیّا فقد بارزنی بالمحاربة و دعانی إلیها و قال مَنْ یُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ و قال: إِنَّ اَلَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اَللّٰهَ یَدُ اَللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فکلّ هذا و شبهه علی ما ذکرت لک و هکذا الرّضا و الغضب و غیرهما من الأشیاء ممّا یشاکل ذلک و لو کان یصل إلی اللّه الأسف و الضّجر و هو الّذی خلقهما و أنشأهما لجاز لقائل هذا أن یقول؛ إنّ الخالق یبید یوما ما؛ لأنّه إذا دخله الغضب و الضّجر دخله التّغییر و إذا دخله التّغییر لم یؤمن علیه الإبادة، ثمّ لم یعرف المکوّن من المکوّن و لا القادر من المقدور علیه و لا الخالق من المخلوق، تعالی اللّه عن هذا القول علوّا کبیرا؛ بل هو الخالق للأشیاء
ص :٣٠٨
را نیکو ساخت و ما را صورتگری کرد و نیکو صورتگری کرد و ما را در میان بندگانش، چشم خویش در میان آفریدگانش، زبان گویا و دست محبّت و رحمت گشوده بر سر بندگانش قرار داد و وجه خود ساخت که از آن به سوی او آیند و ما را دری قرار داد که بر او ره نماید و گنجوران میان آسمان و زمینش کرد. به برکت وجود ما، باران از آسمان ببارد و گیاه از زمین بروید و به وسیلۀ عبادت ما، خداوند پرستش شد و اگر ما نبودیم، خداوند پرستش نمیشد.
[٣۵۶]۶-امام صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای گرامی و بزرگ که «پس چون ما را به خشم و افسوس آوردند از ایشان انتقام گرفتیم» [سورۀ زخرف (۴٣) ، آیۀ ۵۵] فرمود: خداوند عزّتمند و والا همانند ما افسوسناک و خشمناک نشود؛ او برای خود، دوستانی آفرید که آنها به خشم و افسوس درآیند و خشنود گردند و ایشان آفریدگان و پروریدگان هستند؛ پس خشنودی آنها را خشنودی خود و خشم آنها را خشم خود قرار داد؛ زیرا ایشان را دعوتکنندگان برای خود و راهنمایان به سوی خویش مقرّر داشت و از این جهت است که آن مقام را دارند. معنای آیه این نیست که خشم دامن خدا را گیرد چنانکه دامنگیر آفریدگان شود، بلکه معنای آن چنان میباشد که در اینباره گفته است: «هرکه یکی از دوستان مرا خوار شمارد به پیکار من آمده و مرا به مبارزه خوانده است» و فرمود: «هرکه پیامبر را فرمان برد، خدا را فرمان برده است» [سورۀ نساء (۴) ، آیۀ ٨٠]و نیز فرمود: «همانا کسانی که با تو بیعت کنند با خداوند بیعت کردهاند. دست خدا بالای دستهای آنان است» [سورۀ فتح (۴٨) ، آیۀ ١٠]پس تمام این عبادتها و مانند آنها معنایش همان است که برایت گفتم و نیز خشنودی و خشم و صفتهای دیگر و مانند آنها بهجز این دو همچنین است. اگر روا باشد که افسوس و دلتنگی خدا را فراگیرد درحالی که خود او آفریننده و پدیدآورندۀ آنهاست، روا باشد کسی بگوید: روزی شود که خدای آفریننده نابود شود؛ زیرا اگر خشم و دلتنگی بر او درآید، او دستخوش دگرگونی گردد و چون دگرگونی او را فراگیرد نابود شود؛ زیرا اگر خشم و دلتنگی بر او درآید، او دستخوش دگرگونی گردد و چون دگرگونی او را فراگیرد از نابودی ایمن نباشد؛ افزون بر آن میان پدیدآورنده و پدیدشونده و میان توانا و آنچه زیر توان است و میان آفریدگار و آفریدگان فرقی نباشد.
ص :٣٠٩
لا لحاجة، فإذا کان لا لحاجة استحال الحدّ و الکیف فیه؛ فافهم إن شاء اللّه تعالی.
[٣۵٧]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبی نصر، عن محمّد بن حمران، عن أسود بن سعید قال:
کنت عند أبی جعفر علیه السّلام فأنشأ یقول ابتداء منه من غیر أن أسأله: نحن حجّة اللّه و نحن باب اللّه و نحن لسان اللّه و نحن وجه اللّه و نحن عین اللّه فی خلقه و نحن ولاة أمر اللّه فی عباده.
[٣۵٨]٨-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن حسّان الجمّال قال: حدّثنی هاشم بن أبی عمارة الجنبیّ قال:
سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: أنا عین اللّه و أنا ید اللّه و أنا جنب اللّه و أنا باب اللّه.
[٣۵٩]٩-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن عمّه حمزة بن بزیع، عن علیّ بن سوید، عن أبی الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اَللّٰهِ قال:
جنب اللّه: أمیر المؤمنین علیه السّلام و کذلک ما کان بعده من الأوصیاء بالمکان الرّفیع إلی أن ینتهی الأمر إلی آخرهم.
[٣۶٠]١٠-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن علیّ بن الصّلت، عن الحکم و إسماعیل ابنی حبیب، عن برید العجلیّ قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: بنا عبد اللّه و بنا عرف اللّه و بنا وحّد اللّه تبارک و تعالی و محمّد حجاب اللّه تبارک و تعالی.
ص :٣١٠
خداوند از این گفتار (ناهنجار) برتری بسیار دارد، او بدون نیاز، آفریدگار همه چیز است و چون بینیاز است هرگز اندازه و چگونگی در او راه نیابد. مطلب را نیک بفهم، اگر خداوند فرازمند بخواهد.
[٣۵٧]٧-اسود سعید گوید: خدمت امام باقر علیه السّلام بودم که حضرت بدون آنکه من چیزی بپرسم، سخن آغاز کرد و فرمود: ما دلیل و در خداییم؛ ما زبان خدائیم؛ ما وجه خداییم؛ ما دیدۀ خدا در میان آفریدگانش باشیم و ما سرپرستان امر خدا در میان بندگانش به شمار آییم.
[٣۵٨]٨-ابو عماره جنبی گوید: از امیر مؤمنان علیه السّلام شنیدم که میفرمود: منم چشم خدا؛ منم دست خدا؛ منم کنار خدا و منم در خدا.
[٣۵٩]٩-امام موسی بن جعفر علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای عزّتمند و والا که «دریغا بر آنچه در کنار خدا کوتاهی ورزیدم» [سورۀ زمر (٣٩) ، آیۀ ۵۶]فرمود: کنار خدا، امیر مؤمنان است و همچنین اوصیای بعد از او تا آخرین آنها در مقام بلندی باشند.
[٣۶٠]١٠-برید عجلی گوید: شنیدم که امام باقر علیه السّلام فرمود: خداوند به وسیلۀ ما پرستش شد و به وسیلۀ ما شناخته شد و به واسطۀ ما خدای فرخنده و فرازمند یگانه دانسته شد و محمد، پردهدار خدای فرخنده و فرازمند است.
ص :٣١١
[٣۶١]١١-بعض أصحابنا، عن محمّد بن عبد اللّه، عن عبد الوهّاب بن بشر، عن موسی بن قادم، عن سلیمان، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: «وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» قال: إنّ اللّه تعالی أعظم و أعزّ و أجلّ و أمنع من أن یظلم و لکنّه خلطنا بنفسه فجعل ظلمنا ظلمه و ولایتنا ولایته، حیث یقول: «إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا» یعنی الأئمّة منّا. ثمّ قال: فی موضع آخر: «وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» ثمّ ذکر مثله.
باب البداء [٣۶٢]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحجّال، عن أبی إسحاق ثعلبة، عن زرارة بن أعین، عن أحدهما علیه السّلام قال:
ما عبد اللّه بشیء مثل البداء.
و فی روایة ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام ما عظّم اللّه بمثل البداء.
[٣۶٣]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم و حفص بن البختریّ و غیرهما، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
فی هذه الآیة «یَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ» قال: فقال: و هل یمحی إلاّ ما کان ثابتا و هل یثبت إلاّ ما لم یکن.
[٣۶۴]٣-علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ما بعث اللّه نبیّا حتّی یأخذ علیه ثلاث خصال: الإقرار له بالعبودیّة و خلع
ص :٣١٢
[٣۶١]١١-زراره گوید: از امام باقر علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای بزرگ و والا که «به ما ستم نکردند، بلکه به خودشان ستم کردند» [سورۀ بقره (٢) ، آیۀ ۵٧]پرسیدم، فرمود: همانا خداوند فرازمند بزرگتر، گرامیتر، برتر و ارجمندتر از آن است که مورد ستم واقع شود؛ ولی ما را به خودش پیوسته و از اینرو ستم به ما را ستم به خود دانسته و ولایت ما را ولایت خود قرار داده است، آنجا که میفرماید:
«همانا ولیّ شما تنها خداست و پیغمبر او و کسانی که ایمان دارند» [سورۀ مائده (۵) ، آیۀ ۵۶]که مراد از آنها امامان از خاندان ما هستند؛ سپس در جای دیگر (ستم به ما را ستم به خود شمار آورده و) فرمود: «به ما ستم نکردند، بلکه به خودشان ستم کردند» . سپس مانند آن را در قرآن ذکر کرد.
[٣۶٢]١-زراره از یکی از دو امام (پنجم یا ششم) نقل میکند که فرمود:
خداوند با چیزی مانند بدا پرستش نشده است.
پدر روایت دیگری ابن ابی عمیر از هشام بن سالم روایت میکند که امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند با چیزی مانند بدا بزرگ شمرده نشده است.
[٣۶٣]٢-امام صادق علیه السّلام دربارۀ آیۀ «خداوند آنچه را خواهد از بین برد و آنچه را خواهد اثبات کند» [سورۀ رعد (١٣) ، آیۀ ٣٩]فرمود: آیا خدا از بین برد مگر آنچه را که بوده و اثبات نموده مگر چیزی که نبوده است؟
[٣۶۴]٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخته جز اینکه سه چیز ویژه را از او پیمان گرفت: اعتراف به بندگی خدا، دل کندن
ص :٣١٣
الأنداد و أنّ اللّه یقدّم ما یشاء و یؤخّر ما یشاء.
[٣۶۵]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن ابن بکیر، عن زرارة، عن حمران، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: «قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ» قال هما أجلان: أجل محتوم و أجل موقوف.
[٣۶۶]۵-أحمد بن مهران، عن عبد العظیم بن عبد اللّه الحسنیّ، عن علیّ بن أسباط، عن خلف بن حمّاد، عن ابن مسکان، عن مالک الجهنیّ قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه تعالی: «أَ وَ لَمْ یَرَ اَلْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً» قال: فقال: لا مقدّرا و لا مکوّنا، قال: و سألته عن قوله: «هَلْ أَتیٰ عَلَی اَلْإِنْسٰانِ حِینٌ مِنَ اَلدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً» فقال: کان مقدّرا غیر مذکور.
[٣۶٧]۶-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن حمّاد بن عیسی، عن ربعیّ بن عبد اللّه، عن الفضیل بن یسار قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: العلم علمان: فعلم عند اللّه مخزون لم یطلع علیه أحدا من خلقه و علم علّمه ملائکته و رسله، فما علّمه ملائکته و رسله فإنّه سیکون لا یکذّب نفسه و لا ملائکته و لا رسله و علم عنده مخزون یقدّم منه ما یشاء و یؤخّر منه ما یشاء و یثبت ما یشاء.
[٣۶٨]٧-و بهذا الإسناد، عن حمّاد، عن ربعیّ، عن الفضیل قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: من الأمور أمور موقوفة عند اللّه یقدّم منها ما یشاء و یؤخّر منها ما یشاء.
[٣۶٩]٨-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن أبی عمیر،
ص :٣١۴
از بتها (که برای خدا همتا و شریک قرار دادهاند) و اینکه خداوند آنچه را خواهد پیش دارد و آنچه را خواهد پس اندازد.
[٣۶۵]۴-حمران گوید: از امام باقر علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای عزّتمند و والا که «مدتی را مقرر داشت و مدت معینی (هم) نزد اوست» [سورۀ انعام (۶) ، آیۀ ٢] پرسیدم، حضرت فرمود: مقصود دو مدت است؛ مدت حتمی و مدت مشروط.
[٣۶۶]۵-مالک جهنی گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای فرازمند که «مگر انسان به یاد ندارد که ما او را از پیش آفریدیم و چیزی نبود» [سورۀ مریم (١٩) ، آیۀ ۶٧]پرسیدم، فرمود: نه اندازهگیری و نه ایجاد شده بود. جهنی گوید: دربارۀ سخن خدا که «آیا بر انسان زمانی از روزگار آمد که چیز قابل ذکری نبود» [سورۀ دهر (٧٧) ، آیۀ ١]پرسیدم، فرمود: اندازهگیری شده بود؛ ولی قابل ذکر نبود.
[٣۶٧]۶-فضیل یسار گوید: شنیدم که امام باقر علیه السّلام میفرمود: علم دو گونه است: علمی که نزد خدا در گنجینه است و هیچ یک از آفریدگانش از آن علم آگاه نیست و علمی که خدا به فرشتگان و پیامبرانش یاد داده است. این علم تحقق خواهد یافت؛ زیرا خدا نه خودش را تکذیب نماید و نه فرشتگان و پیامبران خود را تکذیب کند و علمی که نزدش در گنجینه است، هرچه را خواهد پیش دارد و آنچه را خواهد تأخیر اندازد و هرچه را خواهد اثبات میکند.
[٣۶٨]٧-فضیل گوید: شنیدم که امام باقر علیه السّلام میفرمود: تأخیر بعضی از امور، نزد خدا مشروط است که هرچه از آنها خواهد، پیش دارد و آنچه از آنها خواهد، تأخیر اندازد.
[٣۶٩]٨-امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا خداوند دو علم دارد: علم نهفته و در
ص :٣١۵
عن جعفر بن عثمان، عن سماعة، عن أبی بصیر و وهیب بن حفص، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ للّه علمین: علم مکنون مخزون، لا یعلمه إلاّ هو، من ذلک یکون البداء و علم علّمه ملائکته و رسله و أنبیاءه فنحن نعلمه.
[٣٧٠]٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن الحسن بن محبوب، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ما بدا للّه فی شیء إلاّ کان فی علمه قبل أن یبدو له.
[٣٧١]١٠-عنه، عن أحمد، عن الحسن بن علیّ بن فضّال، عن داود بن فرقد، عن عمرو بن عثمان الجهنیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه لم یبد له من جهل
[٣٧٢]١١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن منصور بن حازم قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام هل یکون الیوم شیء لم یکن فی علم اللّه بالأمس؟ قال: لا، من قال هذا فأخزاه اللّه؛ قلت: أرأیت ما کان و ما هو کائن إلی یوم القیامة أ لیس فی علم اللّه؟ قال: بلی قبل أن یخلق الخلق.
[٣٧٣]١٢-علیّ، عن محمّد، عن یونس، عن مالک الجهنیّ قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: لو علم النّاس ما فی القول بالبداء من الأجر ما فتروا عن الکلام فیه.
[٣٧۴]١٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن بعض أصحابنا، عن محمّد بن عمرو الکوفیّ أخی یحیی، عن مرازم بن حکیم قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: ما تنبّأ نبیّ قطّ حتّی یقرّ للّه بخمس خصال:
ص :٣١۶
خزانه که جز او نداند و بدا از این علم به شمار آید و علمی که به فرشتگان و فرستادگان و پیامبرانش یاد داده است که ما از آن علم آگاهیم.
[٣٧٠]٩-امام صادق علیه السّلام فرمود: برای خدا نسبت به چیزی بدا حاصل نشد جز اینکه پیش از آنکه بدا پیش آید، خدا آن را میدانست.
[٣٧١]١٠-امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا بدا نسبت به خداوند، سرچشمهاش نادانی نیست.
[٣٧٢]١١-منصور حازم گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: آیا ممکن است امروز چیزی تحقّق یابد که دیروز در علم خدا نبوده باشد؟ فرمود: نه، هرکه چنین اعتقادی داشته باشد رسوایش سازد. عرض کردم: بفرمایید که آنچه تحقّق یافته و آنچه تا روز قیامت تحقّق مییابد آیا در علم خدا نیست؟ فرمود: آری، پیش از آنکه آفریدگان را پدید آورد (همه چیز را میدانست) .
[٣٧٣]١٢-مالک جهنی گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود: اگر مردم میدانستند چه پاداشی در اعتقاد به بدا هست از سخن گفتن دربارۀ آن سستی نمیکردند.
[٣٧۴]١٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: هرگز هیچکس پیامبر نشد تا اینکه به پنج
ص :٣١٧
بالبداء و المشیئة و السّجود و العبودیّة و الطّاعة.
[٣٧۵]١۴-و بهذا الإسناد، عن أحمد بن محمّد، عن جعفر بن محمّد، عن یونس، عن جهم بن أبی جهمة؛ عمّن حدّثه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه عزّ و جلّ أخبر محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بما کان منذ کانت الدّنیا و بما یکون إلی انقضاء الدّنیا و أخبره بالمحتوم من ذلک و استثنی علیه فیما سواه.
[٣٧۶]١۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن الرّیّان بن الصّلت قال:
سمعت الرّضا علیه السّلام یقول: ما بعث اللّه نبیّا قطّ إلاّ بتحریم الخمر و أن یقرّ للّه بالبداء.
[٣٧٧]١۶-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد قال:
سئل العالم علیه السّلام کیف علم اللّه؟ قال علم و شاء و أراد و قدّر و قضی و أمضی، فأمضی ما قضی و قضی ما قدّر و قدّر ما أراد، فبعلمه کانت المشیئة و بمشیئته کانت الإرادة و بإرادته کان التّقدیر و بتقدیره کان القضاء و بقضائه کان الإمضاء و العلم متقدّم علی المشیئة و المشیئة ثانیة و الإرادة ثالثة و التّقدیر واقع علی القضاء بالإمضاء، فللّه تبارک و تعالی البداء فیما علم متی شاء و فیما أراد لتقدیر الأشیاء، فإذا وقع القضاء بالإمضاء فلا بداء فالعلم فی المعلوم قبل کونه و المشیئة فی المنشإ قبل عینه و الإرادة فی المراد قبل قیامه و التّقدیر لهذه المعلومات قبل تفصیلها و توصیلها عیانا و وقتا و القضاء بالإمضاء هو المبرم من المفعولات ذوات الأجسام المدرکات بالحواسّ من ذوی لون و ریح و وزن و کیل و ما دبّ و درج من إنس و جنّ و طیر و سباع و غیر ذلک ممّا یدرک بالحواسّ، فللّه تبارک و تعالی فیه البداء ممّا لا، عین له فإذا وقع العین المفهوم المدرک فلا بداء و اللّه یفعل ما یشاء، فبالعلم
ص :٣١٨
ویژگی برای خدا اعتراف کرد: بدا، مشیت، سجود، بندگی، فرمانبری.
[٣٧۵]١۴-امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا خداوند بزرگ و شکوهمند به محمد صلّی اللّه علیه و آله خبر داد آنچه را از اول دنیا تحقّق یافته و آنچه را تا پایان دنیا تحقّق خواهد یافت و نیز به آنچه از این رویدادها حتمی است، آگاهانید و جز این را استثنا کرد (که حتمی نبود و به مشیت او مربوط است) .
[٣٧۶]١۵-حضرت رضا علیه السّلام فرمود: هرگز خداوند پیامبری برنینگیخته جز با حکم حرمت شراب و اقرار به بدا برای خدا.
[٣٧٧]١۶-معلاّی محمد گوید: از امام علیه السّلام پرسیدند: خدا چگونه داند؟ فرمود: خدا بداند، بخواهد، اراده کند، مقّدر سازد، حکم نماید و امضا فرماید، پس آنچه را حکم کرده، امضا کند و آنچه را مقدّر ساخته، حکم نماید و آنچه را اراده کرد، مقّدر سازد؛ بنابراین از علم خدا، مشیت و از مشیتش، اراده و از ارادهاش تقدیر و از تقدیرش، حکم و از حکمش، امضا خیزد و علمش پیش از مشیت و مشیت در مرتبه دوم و اراده در مرتبه سوم است و تقدیر بر حکم نزدیک به امضا واقع شود. برای خداوند فرخنده فرازمند بدا است نسبت به آنچه بداند هرگاه بخواهد و نسبت به آنچه برای تقدیر چیزها اراده کند؛ ولی اگر حکم به مرحله امضا و اجرا رسد، دیگر بدا نیست. علم نسبت به معلوم، پیش از بودن آن است و مشیت نسبت به خواستهشده، پیش از وجود آن است و اراده نسبت به ارادهشده، پیش از برپا شدن آن است و تقدیر این معلومها، پیش از آن است که بعضی از بعضی جدا شوند و پارهای از آنها به پاره دیگر همراه با امضا، محکم و درهم بافته است که قابل تبدیل و تغییر نمیباشد و آنچه که دارای جسماند و با حواسّ درک شوند؛ مانند آنچه رنگ، بو و وزن دارد و پیمانه شود و به وزن درآید و آنچه از انسان و جنّ و پرندگان و درندگان و جز اینها در زمین روان گردد و بخواهد و غیر آن از آنچه به حواسی دریافت شود که برای خدای فرخنده و فرازمند در هریک از آنها که در خارج وجود ندارد بدا میباشد. هرگاه عین مفهومی که دریافت میشود در خارج واقع گردد بدا نباشد و خداوند آنچه خواهد انجام دهد.
ص :٣١٩
علم الأشیاء قبل کونها و بالمشیئة عرّف صفاتها و حدودها و أنشأها قبل إظهارها و بالإرادة میّز أنفسها فی ألوانها و صفاتها و بالتّقدیر قدّر أقواتها و عرّف أوّلها و آخرها و بالقضاء أبان للنّاس أماکنها و دلّهم علیها و بالإمضاء شرح عللها و أبان أمرها و ذلک تقدیر العزیز العلیم.
باب فی أنّه لا یکون شیء فی السّماء و الأرض إلاّ بسبعة [٣٧٨]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید و محمّد بن خالد جمیعا، عن فضالة بن أیّوب، عن محمّد بن عمارة، عن حریز بن عبد اللّه و عبد اللّه بن مسکان جمیعا، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه قال:
لا یکون شیء فی الأرض و لا فی السّماء إلاّ بهذه الخصال السّبع: بمشیئة و إرادة و قدر و قضاء و إذن و کتاب و أجل، فمن زعم أنّه یقدر علی نقض واحدة فقد کفر
و رواه علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن محمّد بن حفص، عن محمّد بن عمارة، عن حریز بن عبد اللّه و ابن مسکان مثله.
[٣٧٩]٢-و رواه أیضا، عن أبیه، عن محمّد بن خالد، عن زکریّا بن عمران، عن أبی الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام قال:
لا یکون شیء فی السّماوات و لا فی الأرض إلاّ بسبع: بقضاء و قدر و إرادة و مشیئة و کتاب و أجل و إذن، فمن زعم غیر هذا فقد کذب علی اللّه أو ردّ علی اللّه عزّ و جلّ.
ص :٣٢٠
خدا با علم خود، چیزها را پیش از پدید آمدنشان دانسته و با مشیت خود، صفتها و حدود آنها را شناخته و پیش از اظهارشان، آنها را پدید آورده و به وسیله اراده، برای آنها رنگ و صفت تعیین کرده و با تقدیر، روزیشان را اندازهگیری و معیّن نموده است. آغاز و پایان آنها را شناخته و با امضا، علتهای آنها را بیان کرده و امرشان را آشکار نموده است. این (امور ششگانه) تقدیر خدای چیرهگر و دانا میباشد.
[٣٧٨]١-امام صادق علیه السّلام فرمود: چیزی در آسمان و زمین نباشد جز با این هفت ویژگی: مشیت، اراده، قدر، قضا، اذن (اجازه) ، کتاب و اجل (زمان) . هرکس گمان نماید که میتواند یکی از اینها را نقض کند، به طور قطع کافر است. این روایت از طریق دیگری هم وارد شده است.
[٣٧٩]٢-موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود: چیزی در آسمانها و زمین، جز با هفت ویژگی نباشد: قضا، قدر، اراده، مشیت، کتاب، اجل و اذن؛ هرکس جز این گمان برد بر خداوند دروغ بسته است یا (فرمود:) سخن خدای عزّتمند و والا را ردّ کرده است.
ص :٣٢١
باب المشیئة و الإرادة [٣٨٠]١-علیّ بن محمّد بن عبد اللّه، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن أبیه، عن محمّد بن سلیمان الدّیلمیّ، عن علیّ بن إبراهیم الهاشمیّ قال:
سمعت أبا الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام یقول: لا یکون شیء إلاّ ما شاء اللّه و أراد و قدّر و قضی، قلت: ما معنی شاء؟ قال: ابتداء الفعل؛ قلت: ما معنی قدّر؟ قال: تقدیر الشّیء من طوله و عرضه، قلت: ما معنی قضی؟ قال: إذا قضی أمضاه، فذلک الّذی لا مردّ له.
[٣٨١]٢-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن أبان، عن أبی بصیر قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: شاء و أراد و قدّر و قضی؟ قال: نعم؛ قلت: و أحبّ قال: لا، قلت: و کیف شاء و أراد و قدّر و قضی و لم یحبّ؟ قال: هکذا خرج إلینا.
[٣٨٢]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن علیّ بن معبد، عن واصل بن سلیمان، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: أمر اللّه و لم یشأ و شاء و لم یأمر، أمر إبلیس أن یسجد لآدم و شاء أن لا یسجد و لو شاء لسجد و نهی آدم عن أکل الشّجرة و شاء أن یأکل منها و لو لم یشأ لم یأکل.
[٣٨٣]۴-علیّ بن إبراهیم، عن المختار بن محمّد الهمدانیّ و محمّد بن الحسن، عن عبد اللّه بن الحسن العلویّ جمیعا، عن الفتح بن یزید الجرجانیّ، عن أبی الحسن علیه السّلام قال:
إنّ للّه إرادتین و مشیئتین: إرادة حتم و إرادة عزم، ینهی و هو یشاء و یأمر
ص :٣٢٢
[٣٨٠]١-علی بن ابراهیم هاشمی گوید: شنیدم که موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود: چیزی نباشد جز آنچه خدا خواهد و اراده نماید و اندازه گیرد و حکم دهد. گفتم: معنای خواست خدا چیست؟ فرمود: آغاز کار است. عرض کردم:
معنای اندازهگیری چیست؟ اندازه گرفتن درازا و پهنای چیزی است. گفتم:
معنای حکم کند چیست؟ فرمود: هرگاه حکم دهد، امضا کند و آن است که برگشتناپذیر است.
[٣٨١]٢-ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: خدا خواسته، اراده کرده، اندازه گرفته و حکم را جاری ساخته است؟ فرمود: آری. گفتم: و دوست هم دارد؟ فرمود: نه. گفتم: چگونه خواسته، اراده کرده، اندازه گرفته و حکم را جاری ساخته ولی دوست نداشته است؟ فرمود: اینچنین به ما رسیده است.
[٣٨٢]٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند دستور داد و نخواست و خواست و دستور نداد. به شیطان دستور داد که به آدم سجده کند و خواست که سجده نکند و اگر میخواست، سجده میکرد و آدم را از خوردن درخت بازداشت و خواست که از آن بخورد و اگر نمیخواست او نمیخورد.
[٣٨٣]۴-امام کاظم علیه السّلام فرمود: همانا خداوند دو اراده و دو مشیت دارد: اراده حتمی و اراده عزمی [و مشیت حتمی و مشیت عزمی]. خدا بازمیدارد و میخواهد
ص :٣٢٣
و هو لا یشاء، أو ما رأیت أنّه نهی آدم و زوجته أن یأکلا من الشّجرة و شاء ذلک و لو لم یشأ أن یأکلا لما غلبت مشیئتهما مشیئة اللّه تعالی و أمر إبراهیم أن یذبح إسحاق و لم یشأ أن یذبحه و لو شاء لما غلبت مشیئة إبراهیم مشیئة اللّه تعالی.
[٣٨۴]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن علیّ بن معبد، عن درست بن أبی منصور، عن فضیل بن یسار قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: شاء و أراد و لم یحبّ و لم یرض؛ شاء أن لا یکون شیء إلاّ بعلمه و أراد مثل ذلک و لم یحبّ أن یقال: ثالث ثلاثة و لم یرض لعباده الکفر
[٣٨۵]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر قال:
قال أبو الحسن الرّضا علیه السّلام قال اللّه: [یا]ابن آدم! بمشیئتی کنت أنت الّذی تشاء لنفسک ما تشاء و بقوّتی أدّیت فرائضی و بنعمتی قویت علی معصیتی؛ جعلتک سمیعا، بصیرا، قویّا، ما أصابک من حسنة فمن اللّه و ما أصابک من سیّئة فمن نفسک و ذاک أنّی أولی بحسناتک منک و أنت أولی بسیّئاتک منّی و ذاک أنّنی لا أسأل عمّا أفعل و هم یسألون.
باب الابتلاء و الاختبار [٣٨۶]١-علیّ بن إبراهیم بن هاشم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن حمزة بن محمّد الطّیّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ما من قبض و لا بسط إلاّ و للّه فیه مشیئة و قضاء و ابتلاء.
[٣٨٧]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن
ص :٣٢۴
و دستور میدهد و نمیخواهد. مگر نمیبینی که او آدم و همسرش را بازداشت که از آن درخت نخورند؛ ولی خوردن ایشان را خواست و اگر نمیخواست که بخورند، خواست آنها بر خواست خدای فرازمند چیره نمیگشت و به حضرت ابراهیم علیه السّلام دستور داد که اسحاق (و به قول مشهور، اسماعیل) را سر ببرد؛ ولی نخواست که سر او را ببرد و اگر میخواست، خواست ابراهیم بر خواست خدای فرازمند چیره نمیگشت.
[٣٨۴]۵-امام صادق علیه السّلام فرمود: خدا خواسته و اراده کرده، ولی دوست نداشته و نپسندیده است. خواسته است که چیزی نباشد مگر اینکه او بداند و اراده او هم، چنین بود و دوست نداشت که او را سومین سه گویند و کفر را برای بندگان خود نپسندیده است.
[٣٨۵]۶-امام رضا علیه السّلام فرمود: خداوند فرماید: ای پسر آدم! با خواست من است که تو هرچه برای خود خواهی، توانی خواست و با نیروی من است که واجبات مرا به جا میآوری و با نعمت من است که بر نافرمانی من توانایی مییابی. من تو را شنوا، بینا، نیرومند ساختم. هر نیکی که نصیب تو شود از طرف خداست و هر بدی که تو را فراگیرد از نفس تو است و این برای آن است که من به اعمال نیک تو از خودت سزاوارترم و تو به اعمال زشت و گناهانت از من سزاوارتر هستی و به این دلیل که من از آنچه میکنم بازخواست نشوم؛ ولی مردم بازخواست شوند.
[٣٨۶]١-امام صادق علیه السّلام فرمود: هیچ تنگی و فراخی نباشد جز آنکه خدا نسبت به آن، خواست و حکم و آزمایش دارد.
[٣٨٧]٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: از آنچه خدا به آن فرمان داده یا از آن برکنار
ص :٣٢۵
فضالة بن أیّوب، عن حمزة بن محمّد الطّیّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّه لیس شیء فیه قبض أو بسط ممّا أمر اللّه به أو نهی عنه إلاّ و فیه للّه عزّ و جلّ ابتلاء و قضاء.
باب السّعادة و الشّقاء [٣٨٨]١-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن صفوان بن یحیی، عن منصور بن حازم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه خلق السّعادة و الشّقاء قبل أن یخلق خلقه فمن خلقه اللّه سعیدا لم یبغضه أبدا و إن عمل شرّا أبغض عمله و لم یبغضه و إن کان شقیّا لم یحبّه أبدا و إن عمل صالحا أحبّ عمله و أبغضه لما یصیر إلیه؛ فإذا أحبّ اللّه شیئا لم یبغضه أبدا و إذا أبغض شیئا لم یحبّه أبدا.
[٣٨٩]٢-علیّ بن محمّد رفعه، عن شعیب العقرقوفیّ، عن أبی بصیر قال:
کنت بین یدی أبی عبد اللّه علیه السّلام جالسا و قد سأله سائل فقال: جعلت فداک یا ابن رسول اللّه! من أین لحق الشّقاء أهل المعصیة حتّی حکم اللّه لهم فی علمه بالعذاب علی عملهم؟ فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام أیّها السّائل! حکم اللّه عزّ و جلّ لا یقوم له أحد من خلقه بحقّه. فلمّا حکم بذلک وهب لأهل محبّته القوّة علی معرفته و وضع عنهم ثقل العمل بحقیقة ما هم أهله. و وهب لأهل المعصیة القوّة علی معصیتهم لسبق علمه فیهم و منعهم إطاقة القبول منه فوافقوا ما سبق لهم فی علمه و لم یقدروا أن یأتوا حالا تنجیهم من عذابه، لأنّ علمه أولی بحقیقة التّصدیق و هو معنی شاء ما شاء و هو سرّه
[٣٩٠]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن
ص :٣٢۶
داشته، چیزی که در آن قبضی یا بسطی (تنگی و گشایشی) باشد، نیست مگر آنکه برای خدای عزّتمند و شکوهمند نسبت به آن، آزمایش و حکمی باشد.
[٣٨٨]١-حضرت امام صادق علیه السّلام فرمود: بیشک خداوند خوشبختی و بدبختی را آفرید، پیش از آنکه آفریدگان را بیافریند. خداوند هرکس را خوشبخت آفرید، هرگز او را دشمن ندارد و اگر بدبخت باشد، هرگز او را دوست ندارد و اگر کار خوبی انجام دهد، کردارش را دوست دارد و خودش را به جهت سرانجامی که به سوی آن رهسپار است، دشمن میدارد، پس چون خدا چیزی را دوست داشته باشد، هرگز آن را دشمن ندارد و وقتی با چیزی دشمنی ورزد، هرگز دوستش ندارد.
[٣٨٩]٢-ابو بصیر گوید: خدمت حضرت صادق علیه السّلام نشسته بودم که شخصی از او پرسید: جانم به فدایت، ای پسر رسول خدا، به چه جهت بدبختی دامنگیر گناهکاران شد تا خداوند در علم خود بر کردار ایشان به عذاب حکم کرد؟ حضرت فرمود: ای پرسشگر! هیچکس از بندگان خدای عزّتمند و شکوهمند به حق و شایستگی نتواند نسبت به حکم او قیام کند و چون به آن حکم کرد به دوستداران خویش، نیروی شناختن را بخشید و سنگینی عمل را از ایشان برداشت به طوری که سزاوار آن بودند و به گناهکاران، نیروی گناه کردن، بخشید برای آنچه از پیش نسبت به ایشان میدانست و ایشان را از توانایی پذیرش از خود بازداشت و با آنچه در علم خدا گذشته، همآهنگ شدند و نتوانستند وضعیتی پیش آورند که ایشان را از عذاب او برهاند؛ چرا که علمش به باور حقیقی سزاوارتر است و این است معنای «خدا خواست هرچه را خواست» و این راز نهانی اوست.
[٣٩٠]٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: گاهی شخص خوشبخت به راه و روش بدبخت
ص :٣٢٧
النّضر بن سوید، عن یحیی بن عمران الحلبیّ، عن معلّی بن عثمان، عن علیّ بن حنظلة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام، أنّه قال:
یسلک بالسّعید فی طریق الأشقیاء حتّی یقول النّاس: ما أشبهه بهم بل هو منهم، ثمّ یتدارکه السّعادة و قد یسلک بالشّقیّ فی طریق السّعداء حتّی یقول النّاس: ما أشبهه بهم، بل هو منهم، ثمّ یتدارکه الشّقاء؛ إنّ من کتبه اللّه سعیدا و إن لم یبق من الدّنیا إلاّ فواق ناقة ختم له بالسّعادة.
باب الخیر و الشّرّ [٣٩١]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن ابن محبوب و علیّ بن الحکم، عن معاویة بن وهب قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ ممّا أوحی اللّه إلی موسی علیه السّلام و أنزل علیه فی التّوراة: أنّی أنا اللّه لا إله إلاّ أنا، خلقت الخلق و خلقت الخیر و أجریته علی یدی من أحبّ فطوبی لمن أجریته علی یدیه و أنا اللّه لا إله إلاّ أنا، خلقت الخلق و خلقت الشّرّ و أجریته علی یدی من أریده، فویل لمن أجریته علی یدیه.
[٣٩٢]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن محمّد بن حکیم، عن محمّد بن مسلم قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إنّ فی بعض ما أنزل اللّه من کتبه أنّی أنا اللّه لا إله إلاّ أنا، خلقت الخیر و خلقت الشّرّ، فطوبی لمن أجریت علی یدیه الخیر و ویل لمن أجریت علی یدیه الشّرّ و ویل لمن یقول: کیف ذا و کیف ذا.
[٣٩٣]٣-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن بکّار بن کردم، عن مفضّل بن عمر و عبد المؤمن الأنصاریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ص :٣٢٨
پیشگان گام گذارد تا آنجا که مردم گویند: چقدر مانند آنها شده، بلکه او هم از آنها است؛ سپس خوشبختی او را در بر گیرد و گذشته او را جبران نماید و گاهی شخص بدبخت راه و روش خوشبختپیشگان را در پیش گیرد تا آنجا که مردم گویند: چقدر مانند آنها شده، بلکه او هم از آنهاست؛ سپس بدبختی او را فراگیرد و اعمال نیک او را از بین ببرد. همانا هرکه را خداوند، خوشبخت نوشته است، پایان کارش به خوشبختی انجامد، اگرچه از دنیا به اندازۀ فاصله میان دو بار دوشیدن ماده شتر باقی نمانده باشد.
[٣٩١]١-امام صادق علیه السّلام فرمود: از جمله آنچه خداوند به حضرت موسی علیه السّلام وحی کرد و در کتاب تورات بر او فروفرستاد این بود: همانا که جز من شایان پرستشی نیست.
آفریدگان را آفریدم و نیکی را پدید آوردم و آن را با دست کسی که دوست داشتم، به اجرا درآوردم، پس خوشا به حال کسی که نیکی را با دست او به اجرا درآوردم. منم خدایی که جز من شایستۀ پرستشی نیست. آفریدگان را آفریدم و بدی را پدید آوردم و آن را با دست کسی که خواستم به اجرا درآوردم.
[٣٩٢]٢-محمّد مسلم گوید: شنیدم که امام باقر علیه السّلام فرمود: همانا در یکی از کتابهایی که خداوند فروفرستاده، این مطلب آمده است که: همانا منم خدایی که جز من شایان پرستشی نیست، نیکی را آفریدم و بدی را پدید آوردم، پس خوشا به حال آنکه نیکی را با دست او به اجرا درآوردم و وای بر کسی که بدی را با دست او به اجرا درآوردم و وای بر آنکه بگوید: چرا اینطور و چرا آنطور است.
[٣٩٣]٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند عزّتمند و والا فرماید: منم خدایی که
ص :٣٢٩
قال اللّه عزّ و جلّ: أنا اللّه لا إله إلاّ أنا خالق الخیر و الشّرّ فطوبی لمن أجریت علی یدیه الخیر و ویل لمن أجریت علی یدیه الشّرّ و ویل لمن یقول؛ کیف ذا و کیف هذا؟ قال یونس: یعنی من ینکر هذا الأمر بتفقّه فیه.
باب الجبر و القدر و الأمر بین الأمرین [٣٩۴]١-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد و إسحاق بن محمّد و غیرهما رفعوه قال:
کان أمیر المؤمنین علیه السّلام جالسا بالکوفة بعد منصرفه من صفّین إذ أقبل شیخ فجثا بین یدیه، ثمّ قال له: یا أمیر المؤمنین! أخبرنا عن مسیرنا إلی أهل الشّام أ بقضاء من اللّه و قدر؟ فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام أجل یا شیخ ما علوتم تلعة و لا هبطتم بطن واد إلاّ بقضاء من اللّه و قدر، فقال له الشّیخ: عند اللّه أحتسب عنائی یا أمیر المؤمنین فقال له: مه یا شیخ! فو اللّه لقد عظّم اللّه الأجر فی مسیرکم و أنتم سائرون و فی مقامکم و أنتم مقیمون و فی منصرفکم و أنتم منصرفون و لم تکونوا فی شیء من حالاتکم مکرهین و لا إلیه مضطرّین، فقال له الشّیخ: و کیف لم نکن فی شیء من حالاتنا مکرهین و لا إلیه مضطرّین و کان بالقضاء و القدر مسیرنا و منقلبنا و منصرفنا؟ فقال له: و تظنّ أنّه کان قضاء حتما و قدرا لازما، إنّه لو کان کذلک لبطل الثّواب و العقاب و الأمر و النّهی و الزّجر من اللّه و سقط معنی الوعد و الوعید فلم تکن لائمة للمذنب و لا محمدة للمحسن و لکان المذنب أولی بالإحسان من المحسن و لکان المحسن أولی بالعقوبة من المذنب، تلک مقالة إخوان عبدة الأوثان و خصماء الرّحمن و حزب الشّیطان و قدریّة هذه الأمّة و مجوسها، إنّ اللّه تبارک و تعالی کلّف تخییرا و نهی تحذیرا
ص :٣٣٠
شایان پرستشی جز من نیست. آفریدگار نیکی و بدی هستم، پس خوشا به حال آنکه نیکی را با دست او جاری ساختم و وای بر کسی که بدی را با دست او به اجرا گذاشتم و وای بر آنکه بگوید: چگونه این و چگونه آن شد؟ یونس گوید:
یعنی وای بر کسی که موشکافانه آن را انکار کند.
[٣٩۴]١-امیر مؤمنان علیه السّلام پس از بازگشت از جنگ صفّین در کوفه نشسته بود که پیرمردی جلو آمد و در برابر آن حضرت زانو زد و سپس به حضرت عرض کرد: ای امیر مؤمنان، بفرمایید که آیا رفتن ما به جنگ شامیان به قضا و قدر خدا بود؟ امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: آری ای پیرمرد؛ جز با قضا و قدر خدا از هیچ تپهای بالا نرفتید و به هیچ درّهای فرود نیامدید. پیرمرد گفت: ای امیر مؤمنان! رنجی که در اینباره بردم به حساب خدا گذارم؟ فرمود: ای پیرمرد! ساکت باش. به خدا سوگند که خداوند پاداش بزرگی به شما داده است نسبت به حرکتتان آنگاه که در حال حرکت بودید و به توقف در آنجا در حالی که خود توقف نمودید و به بازگشتن شما در صورتی که خود بازگشتید و شما نسبت به هیچ یک از حالتهایتان مجبور و ناچار نبودید. پیرمرد گفت: چگونه در هیچ یک از حالتها مجبور و ناچار نبودیم با آنکه رفتن و حرکتها و بازگشت ما به قضا و قدر خدا بوده است؟ حضرت فرمود: تو پنداشتهای که آن، قضای حتمی و قدر لازم بود (به طوری که اختیار از تو برداشته شود) ؟ اگر چنین بود، همانا پاداش، کیفر، امر، نهی و بازداشتن از سوی خدا بیهوده بود و معنای وعدههای نویدبخش و هشدارهای بیمناک بیهوده میشد و گناهکار سزاوار سرزنش و نیکوکار شایان ستایش نبود، بلکه گناهکار از نیکوکار به نیکی سزاوارتر و نیکوکار از گناهکار به کیفر دیدن شایستهتر بود. این سخن، گفتار برادران و همفکران بتپرستان و دشمنان خدای مهربان و پیروان شیطان و قدریان و مجوسیان این امّت است.
بیشک خداوند فرخنده و فرازمند، تکلیف کرده با اختیار و با بیم دادن بازداشته
ص :٣٣١
و أعطی علی القلیل کثیرا و لم یعص مغلوبا و لم یطع مکرها و لم یملّک مفوّضا و لم یخلق السّماوات و الأرض و ما بینهما باطلا و لم یبعث النّبیّین مبشّرین و منذرین عبثا. ذلک ظنّ الّذین کفروا فویل للّذین کفروا من النّار، فأنشأ الشّیخ یقول.
أنت الإمام الّذی نرجو بطاعته
یوم النّجاة من الرّحمن غفرانا
أوضحت من أمرنا ما کان ملتبسا
جزاک ربّک بالإحسان إحسانا
[٣٩۵]٢-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن حمّاد بن عثمان، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
من زعم أنّ اللّه یأمر بالفحشاء فقد کذب علی اللّه و من زعم أنّ الخیر و الشّرّ إلیه فقد کذب علی اللّه.
[٣٩۶]٣-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
سألته فقلت: اللّه فوّض الأمر إلی العباد؟ قال: اللّه أعزّ من ذلک، قلت:
فجبرهم علی المعاصی؟ قال: اللّه أعدل و أحکم من ذلک، قال: ثمّ قال: قال اللّه:
یا ابن آدم! أنا أولی بحسناتک منک و أنت أولی بسیّئاتک منّی، عملت المعاصی بقوّتی الّتی جعلتها فیک.
[٣٩٧]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن إسماعیل بن مرّار، عن یونس بن عبد الرّحمن قال:
قال لی أبو الحسن الرّضا علیه السّلام: یا یونس! لا تقل بقول القدریّة فإنّ القدریّة لم یقولوا بقول أهل الجنّة و لا بقول أهل النّار و لا بقول إبلیس فإنّ أهل الجنّة قالوا: اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لاٰ أَنْ هَدٰانَا اَللّٰهُ. و قال أهل
ص :٣٣٢
و بر کردار اندک، پاداش بسیار بخشیده است. نافرمانی از او، از روی چیرگی بر او نبوده و فرمانبری از او اجباری صورت نپذیرفته و اختیار را هم دربست به مردم واگذار ننموده است و آسمانها و زمین را و آنچه میان آن دو است بیهوده نیافریده است و پیامبران را بدون جهت بشارتگر و انذارگر برنینگیخته است.
این عقیده کافران است، پس وای بر کافران از آتش دوزخ. پیرمرد (در آن حال یک رباعی) بدین مضمون سرود: «تویی آن امامی که به سبب پیروی از او، از خدای مهربان در روز نجات، امید آمرزش داریم. آنچه از امر دین ما بر ما اشتباه شده بود روشن ساختی. پروردگارت در برابر این نیکی، به تو پاداش نیک عنایت فرماید» .
[٣٩۵]٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: هرکس معتقد باشد که خداوند، آفریدگانش را به زشتکاری فرمان میدهد، به خدا دروغ بسته است و هرکه معتقد شود که کار نیک و بد از طرف اوست، پس به خدا دروغ بسته است.
[٣٩۶]٣-حسن وشاء گوید: از امام رضا علیه السّلام پرسیدم: خداوند کار را به بندگان واگذاشته است؟ فرمود: خداوند تواناتر از آن است. عرض کردم: پس آنان را بر گناه وادار کرده است؟ فرمود: دادگرتر و داناتر از آن است، سپس فرمود: خداوند فرماید: ای پسر آدم! من به کارهای نیک تو از تو سزاوارترم و تو به کارهای زشتت از من شایستهتری. گناهان را به سبب نیرویی انجام دادی، که من در وجود تو نهادهام.
[٣٩٧]۴-یونس بن عبد الرحمن گوید: حضرت رضا علیه السّلام به من فرمود: ای یونس! گفتار قدریان (اهل تفویض) را مپذیر؛ چرا که قدریان نه به گفتار بهشتیان قائل شدند و نه به گفتار دوزخیان و نه به گفتار شیطان. همانا اهل بهشت گفتند:
«ستایش خدایی را که ما را بدین راه هدایت نمود و اگر خدا ما را رهبری نمیکرد ما خود
ص :٣٣٣
النّار: رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا وَ کُنّٰا قَوْماً ضٰالِّینَ. و قال إبلیس: رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی، فقلت: و اللّه ما أقول بقولهم و لکنّی أقول: لا یکون إلاّ بما شاء اللّه و أراد و قدّر و قضی؛ فقال: یا یونس! لیس هکذا، لا یکون إلاّ ما شاء اللّه و أراد و قدّر و قضی؛ یا یونس! تعلم ما المشیئة؟ قلت: لا، قال: هی الذّکر الأوّل، فتعلم ما الإرادة؟ قلت: لا، قال: هی العزیمة علی ما یشاء، فتعلم ما القدر؟ قلت: لا، قال: هی الهندسة و وضع الحدود من البقاء و الفناء، قال: ثمّ قال: و القضاء هو الإبرام و إقامة العین؛ قال: فاستأذنته أن أقبّل رأسه و قلت: فتحت لی شیئا کنت عنه فی غفلة.
[٣٩٨]۵-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن حمّاد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمر الیمانیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه خلق الخلق فعلم ما هم صائرون إلیه و أمرهم و نهاهم فما أمرهم به من شیء فقد جعل لهم السّبیل إلی ترکه و لا یکونون آخذین و لا تارکین إلاّ بإذن اللّه.
[٣٩٩]۶-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن حفص بن قرط، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: من زعم أنّ اللّه یأمر بالسّوء و الفحشاء فقد کذب علی اللّه و من زعم أنّ الخیر و الشّرّ بغیر مشیئة اللّه فقد أخرج اللّه من سلطانه و من زعم أنّ المعاصی بغیر قوّة اللّه فقد کذب علی اللّه و من کذب علی اللّه أدخله اللّه النّار.
[۴٠٠]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن عثمان بن عیسی، عن إسماعیل بن جابر قال:
کان فی مسجد المدینة رجل یتکلّم فی القدر و النّاس مجتمعون، قال:
ص :٣٣۴
هدایت نمییافتیم.» [سورۀ اعراف (٧) : آیۀ ۴٣]و دوزخیان گفتند: «ای پروردگار، شقاوت ما بر ما چیره گشت و ما گروهی گمراه بودیم» [سورۀ مؤمنون (٢٣) : آیۀ ١٠۶]و شیطان گفت: «پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی» [سورۀ حجر (١۵) : آیۀ ٣٩]. عرض کردم: به خدا سوگند، من به گفتار ایشان قائل نیستم؛ ولی میگویم:
چیزی نباشد جز به وسیله آنچه خدا خواهد، اراده کند و تقدیر و حکم نماید.
فرمود: ای یونس! چنین نیست. چیزی نباشد جز آنچه را خدا خواهد، اراده کند و تقدیر حکم نماید. ای یونس! میدانی مشیت چیست؟ گفتم: نه. فرمود: آن ذکر اول است. میدانی اراده چیست؟ گفتم: نه. فرمود: آن، تضمین است بر آنچه خواهد. میدانی قدر چیست؟ گفتم: نه. فرمود: آن اندازهگیری و مرزبندی است؛ مانند مقدار دوام و زمان از بین رفتن. سپس حضرت فرمود: و قضا (حکم) محکم ساختن و وجود خارجی دادن است. یونس گوید: از آن حضرت اجازه خواستم که سرش را ببوسم و عرض کردم: گرهی برایم گشودی که از آن غافل بودم.
[٣٩٨]۵-امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: همانا خداوند آفریدگان را آفرید و دانست که آنها به چه راهی میروند و آنان را امر و نهی نمود؛ پس ایشان را به چیزی دستور نداد مگر اینکه راهی برای ترک آن نیز مقرر داشت و آنان گیرنده و ترککننده نباشند مگر به اذن خدا.
[٣٩٩]۶-امام صادق علیه السّلام از قول رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: هرکس اعتقاد پیدا کند که خداوند به بدی و هرزگی فرمان داده، به طور قطع به خدا دروغ بسته است و هرکه ادّعا نماید که نیکی و بدی بدون خواست خدا صورت گیرد، بیشک خدا را از سلطنتش بیرون دانسته است و هرکس قائل باشد که انجام گناهان بدون نیروی خدا تحقّق مییابد، بهطور قطع به خدا دروغ بسته است و هرکس به خدا دروغ بندد، خدا او را به آتش اندازد.
[۴٠٠]٧-اسماعیل جابر گوید: مردی در مسجد مدینه نشسته بود و دربارۀ قدر
ص :٣٣۵
فقلت: یا هذا! أسألک؟ قال: سل؛ قلت: یکون فی ملک اللّه تبارک و تعالی ما لا یرید. قال: فأطرق طویلا ثمّ رفع رأسه إلیّ فقال [لی]: یا هذا! لئن قلت: إنّه یکون فی ملکه ما لا یرید إنّه لمقهور، و لئن قلت: لا یکون فی ملکه إلاّ ما یرید أقررت لک بالمعاصی، قال: فقلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام سألت هذا القدریّ فکان من جوابه کذا و کذا، فقال: لنفسه نظر أما لو قال غیر ما قال لهلک.
[۴٠١]٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن الحسن زعلان، عن أبی طالب القمّیّ، عن رجل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قلت: أجبر اللّه العباد علی المعاصی؟ قال: لا، قلت: ففوّض إلیهم الأمر؟ قال: لا، قال: قلت: فماذا؟ قال: لطف من ربّک بین ذلک.
[۴٠٢]٩-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن غیر واحد، عن أبی جعفر و أبی عبد اللّه علیهما السّلام قالا:
إنّ اللّه أرحم بخلقه من أن یجبر خلقه علی الذّنوب ثمّ یعذّبهم علیها و اللّه أعزّ من أن یرید أمرا فلا یکون قال: فسئلا علیهما السّلام هل بین الجبر و القدر منزلة ثالثة؟ قالا: نعم أوسع ممّا بین السّماء و الأرض.
[۴٠٣]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن صالح بن سهل، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سئل عن الجبر و القدر فقال: لا جبر و لا قدر و لکن منزلة بینهما، فیها الحقّ الّتی بینهما لا یعلمها إلاّ العالم أو من علّمها إیّاه العالم.
[۴٠۴]١١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد، عن یونس، عن عدّة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال له رجل: جعلت فداک أجبر اللّه العباد علی المعاصی؟ فقال: اللّه أعدل من
ص :٣٣۶
سخن میگفت و مردم گردش را گرفته بودند. من گفتم: ای فلانی! پرسشی دارم.
گفت: بپرس. گفتم: آیا در ملک خدای فرخنده و فرازمند چیزی هست که با اراده او نباشد؟ اسماعیل جابر گوید که آن مرد مدتی دراز سر به گریبان فروبرد و سپس سرش را به طرف من بلند کرد و گفت: ای فلانی! اگر بگویم در ملک او جز آنچه اراده کند نیست، اقراری خواهد بود بر اینکه گناهان نیز به اراده او انجام پذیرد. اسماعیل گوید: به امام جعفر صادق علیه السّلام عرض کردم: از این قدری مذهب چنین پرسیدم و او اینگونه پاسخ داد. حضرت فرمود: او به سود خویش اندیشید که [برخلاف مذهب خود گفت و]اگر جز این میگفت هلاک میشد.
[۴٠١]٨-مردی گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا خداوند بندگان را به انجام گناهان وامیدارد؟ فرمود: نه. گفتم: پس کار را به آنها واگذار میکند؟ فرمود: نه. گفتم: پس حقیقت چیست؟ فرمود: کاری ظریف و لطیف است از پروردگارت میان این دو موضوع (جبر و اختیار) .
[۴٠٢]٩-امام باقر علیه السّلام و امام صادق علیه السّلام فرمودند: همانا خداوند به آفریدگانش مهربانتر از آن است که آنها را بر گناهان وادار کند و سپس به جهت آن عذابشان نماید و خداوند والاتر (عزیزتر) از آن است که چیزی را بخواهد و انجام نشود.
راوی گوید: از آن دو حضرت سؤال شد: آیا بین جبر و تفویض، منزل سوّمی هم هست؟ فرمودند: آری، منزلی گستردهتر از میان آسمان و زمین وجود دارد.
[۴٠٣]١٠-از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ جبر و تفویض پرسیدند، حضرت فرمود: نه جبر است و نه تفویض، بلکه منزلی میان آن دو میباشد که حقّ آنجاست و آن منزلی را نداند جز عالم یا کسی که عالم آن را به وی آموخته باشد.
[۴٠۴]١١-مردی به امام صادق علیه السّلام عرض کرد؟ قربانت گردم؛ آیا خداوند
ص :٣٣٧
أن یجبرهم علی المعاصی ثمّ یعذّبهم علیها. فقال له: جعلت فداک ففوّض اللّه إلی العباد؟ قال: فقال: لو فوّض إلیهم لم یحصرهم بالأمر و النّهی؛ فقال له:
جعلت فداک فبینهما منزلة؟ قال: فقال: نعم أوسع ما بین السّماء و الأرض.
[۴٠۵]١٢-محمّد بن أبی عبد اللّه و غیره، عن سهل بن زیاد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر قال:
قلت لأبی الحسن الرّضا علیه السّلام: إنّ بعض أصحابنا یقول بالجبر و بعضهم یقول بالاستطاعة قال: فقال لی: اکتب: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم؛ قال علیّ بن الحسین: قال اللّه عزّ و جلّ: یا ابن آدم بمشیئتی کنت أنت الّذی تشاء و بقوّتی أدّیت إلیّ فرائضی و بنعمتی قویت علی معصیتی؛ جعلتک سمیعا؛ بصیرا؛ ما أصابک من حسنة فمن اللّه و ما أصابک من سیّئة فمن نفسک و ذلک أنّی أولی بحسناتک منک و أنت أولی بسیّئاتک منّی و ذلک أنّی لا أسأل عمّا أفعل و هم یسألون؛ قد نظمت لک کلّ شیء ترید.
[۴٠۶]١٣-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن حسین بن محمّد، عن محمّد بن یحیی، عمّن حدّثه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
لا جبر و لا تفویض و لکن أمر بین أمرین قال: قلت: و ما أمر بین أمرین؟ قال: مثل ذلک رجل رأیته علی معصیة فنهیته فلم ینته فترکته ففعل تلک المعصیة فلیس حیث لم یقبل منک فترکته کنت أنت الّذی أمرته بالمعصیة.
[۴٠٧]١۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن علیّ بن الحکم، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
اللّه أکرم من أن یکلّف النّاس ما لا یطیقون و اللّه أعزّ من أن یکون فی سلطانه ما لا یرید.
ص :٣٣٨
بندگانش را بر انجام گناهان وادار کرده است؟ فرمود: خداوند دادگرتر از آن است که آنها را بر گناهان وادارد و سپس به آن جهت عذابشان کند. آن مرد گفت:
قربانت گردم؛ پس خداوند کار را به بندگان واگذار نموده است؟ فرمود: اگر به ایشان واگذار نموده بود با امر و نهی کردن آنان را در تنگنا قرار نمیداد. گفت:
قربانت گردم؛ پس منزلی میان آن دو است؟ فرمود: آری. منزلی گستردهتر از میان آسمان و زمین است.
[۴٠۵]١٢-محمد بن ابی نصر گوید: به حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم: بعضی از یاران ما به جبر و برخی دیگر به استطاعت معتقدند. فرمود: بنویس: به نام خداوند رحمتگر مهربان. علی بن حسین فرمود که خداوند عزّتمند و والا فرماید: ای پسر آدم! آنچه برای خود میخواهی به خواست من است و با نیروی من، واجباتم را انجام میدهی و با نعمت من بر نافرمانی من نیرو یافتهای. من تو را شنوا و بینا قرار دادم. هر نیکی که به تو رسد از جانب خداست و هر بدی به تو رسد از نفس توست؛ چرا که من به نیکیهایت از خودت سزاوارترم و تو به بدیهایت از من شایستهتری؛ بدان جهت که من از آنچه کنم، بازخواست نشوم ولی مردم بازخواست شوند. هرچه میخواستی، برایت به رشته درآوردم.
[۴٠۶]١٣-حضرت جعفر صادق علیه السّلام فرمود: نه جبر است و نه تفویض، بلکه امری است میان این دو امر. راوی گوید، عرض کردم: امر میان دو امر چیست؟ فرمود: مثل آن مرد این است که او را در حال انجام گناه بینی و او را از آن نهی نمایی و او دست بازندارد، سپس تو او را به حال خود رها کنی و او آن گناه را انجام دهد؛ پس چون او از تو نپذیرفته و تو او را رها کردهای، نباید گفت تو او را به انجام گناه دستور دادهای.
[۴٠٧]١۴-امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند کریمتر از آن است که مردم را به آنچه توان ندارند، تکلیف کند و خداوند تواناتر از آن است که در عرصۀ فرمانروایی او چیزی باشد که آن را اراده نکرده باشد.
ص :٣٣٩
باب الإستطاعة [۴٠٨]١-علیّ بن إبراهیم، عن الحسن بن محمّد، عن علیّ بن محمّد القاسانیّ، عن علیّ بن أسباط قال:
سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام عن الاستطاعة، فقال: یستطیع العبد بعد أربع خصال: أن یکون مخلّی السّرب؛ صحیح الجسم؛ سلیم الجوارح له سبب وارد من اللّه؛ قال: قلت: جعلت فداک فسّر لی هذا قال: أن یکون العبد مخلّی السّرب؛ صحیح الجسم؛ سلیم الجوارح یرید أن یزنی فلا یجد امرأة ثمّ یجدها، فإمّا أن یعصم نفسه فیمتنع کما امتنع یوسف علیه السّلام أو یخلّی بینه و بین إرادته فیزنی فیسمّی زانیا و لم یطع اللّه بإکراه و لم یعصه بغلبة.
[۴٠٩]٢-محمّد بن یحیی و علیّ بن إبراهیم جمیعا، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم و عبد اللّه بن یزید جمیعا، عن رجل من أهل البصرة قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الاستطاعة، فقال: أ تستطیع أن تعمل ما لم یکوّن؟ قال: لا، قال: فتستطیع أن تنتهی عمّا قد کوّن؟ قال: لا، قال: فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: فمتی أنت مستطیع؟ قال: لا أدری، قال: فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ اللّه خلق خلقا فجعل فیهم آلة الاستطاعة ثمّ لم یفوّض إلیهم، فهم مستطیعون للفعل وقت الفعل مع الفعل إذا فعلوا ذلک الفعل، فإذا لم یفعلوه فی ملکه لم یکونوا مستطیعین أن یفعلوا فعلا لم یفعلوه، لأنّ اللّه عزّ و جلّ أعزّ من أن یضادّه فی ملکه أحد. قال البصریّ: فالنّاس مجبورون؟ قال: لو کانوا مجبورین کانوا معذورین، قال: ففوّض إلیهم؟ قال: لا، قال: فما هم؟ قال: علم منهم فعلا فجعل فیهم آلة الفعل فإذا فعلوه کانوا مع الفعل مستطیعین، قال البصریّ: أشهد أنّه الحقّ و أنّکم أهل بیت النّبوّة و الرّسالة.
ص :٣۴٠
[۴٠٨]١-علی اسباط گوید: از امام رضا علیه السّلام درباره استطاعت پرسیدم، فرمود:
استطاعت بنده، پس از چهار ویژگی حاصل میشود: اینکه راهش باز باشد، تندرست باشد، اعضایش سالم باشد و برای او سببی از طرف خدا برسد. گفتم:
جانم به فدایت. این موضوع را برایم توضیح دهید. فرمود: پس از آنکه بنده راهش باز و تندرست و اعضایش سالم باشد، میخواهد زنا کند و زنی را پیدا نمیکند و سپس به آن دست مییابد. آنگاه یا خود را نگه میدارد و از انجام آن خودداری میکند. همانطور که حضرت یوسف علیه السّلام خوداری نمود یا خود را تسلیم خواستش کرده و زنا میکند و زناکننده نام میگیرد. (و در صورت خودداری از زنا) خداوند را اجباری اطاعت نکرد و (در صورت زنا) با نافرمانی خود بر او چیره نگشت.
[۴٠٩]٢-مردی بصری گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ استطاعت پرسیدم.
حضرت فرمود: آیا میتوانی کاری انجام دهی که نبوده است؟ گفت: نه. فرمود:
میتوانی خود را از کاری بازداری که تحقّق یافته است؟ گفت: نه. حضرت فرمود؟ پس کی میتوانی؟ گفت: نمیدانم. فرمود: همانا خداوند، آفریدهای آفرید و ابزار استطاعت را در آنها قرار داد ولی کار را به آنها واگذار نکرد؛ پس آنان وقتی کار را انجام دهند، هنگام کار و همراه کار، توانایی انجام کار را دارند.
اگر کاری را در زیر سلطه خدا انجام ندادند، توانایی نداشتهاند و کار انجام نشده، استطاعت آن معلوم نیست؛ زیرا خداوند عزّتمند و والا، عزیزتر (تواناتر) از آن است که کسی در حوزۀ فرمانرواییاش با او به رقابت پردازد. مرد بصری گفت:
پس مردم مجبورند؟ فرمود: اگر مجبور بودند، معذور میشدند. گفت: پس به آنان واگذارده است؟ فرمود: نه. گفت: پس حقیقت چیست؟ فرمود: (پیش از آنکه خدا آنها را بیافریند) کار آنها را دانست، پس ابزارش را در وجود آنها نهاد و وقتی کاری را انجام دهند، همراه با انجام کار، استطاعت دارند. مرد بصری گفت:
گواهی دهم که این حقّ است و به طور یقین، شما خاندان نبّوت و رسالت هستید.
ص :٣۴١
[۴١٠]٣-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن سهل بن زیاد و علیّ بن إبراهیم، عن أحمد بن محمّد و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد جمیعا، عن علیّ بن الحکم، عن صالح النّیلیّ قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام: هل للعباد من الاستطاعة شیء؟ قال: فقال لی: إذا فعلوا الفعل کانوا مستطیعین بالاستطاعة الّتی جعلها اللّه فیهم، قال: قلت و ما هی؟ قال: الآلة مثل الزّانی إذا زنی کان مستطیعا للزّنا حین زنی و لو أنّه ترک الزّنا و لم یزن کان مستطیعا لترکه إذا ترک، قال: ثمّ قال: لیس له من الاستطاعة قبل الفعل قلیل و لا کثیر و لکن مع الفعل و التّرک کان مستطیعا، قلت: فعلی ما ذا یعذّبه؟ قال: بالحجّة البالغة و الآلة الّتی رکّب فیهم، إنّ اللّه لم یجبر أحدا علی معصیته و لا أراد-إرادة حتم-الکفر من أحد و لکن حین کفر کان فی إرادة اللّه أن یکفر و هم فی إرادة اللّه و فی علمه أن لا یصیروا إلی شیء من الخیر، قلت:
أراد منهم أن یکفروا؟ قال: لیس هکذا أقول و لکنّی أقول: علم أنّهم سیکفرون، فأراد الکفر لعلمه فیهم و لیست هی إرادة حتم إنّما هی إرادة اختیار.
[۴١١]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن بعض أصحابنا، عن عبید بن زرارة قال:
حدّثنی حمزة بن حمران قال: سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الاستطاعة فلم یجبنی فدخلت علیه دخلة أخری، فقلت: أصلحک اللّه إنّه قد وقع فی قلبی منها شیء لا یخرجه إلاّ شیء أسمعه منک، قال: فإنّه لا یضرّک ما کان فی قلبک قلت أصلحک اللّه إنّی أقول إنّ اللّه تبارک و تعالی لم یکلّف العباد ما لا یستطیعون و لم یکلّفهم إلاّ ما یطیقون و أنّهم لا یصنعون شیئا من ذلک إلاّ بإرادة اللّه و مشیئته و قضائه و قدره، قال: فقال: هذا دین اللّه الّذی أنا علیه و آبائی، أو کما قال.
ص :٣۴٢
[۴١٠]٣-صالح نیلی گوید: از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم: آیا بندگان از استطاعت سهمی دارند؟ حضرت به من فرمود: زمانی که کار را انجام دادند، توانایی (استطاعت) پیدا میکنند با توانایی که خدا در آنها قرار داده است. گفتم: و آن چیست؟ فرمود: ابزار است، مانند زناکار که وقتی زنا کند هنگام زنا، توانایی آن را داشته است و اگر زنا را ترک کند و مرتکب نشود؛ هنگام ترک، توانایی ترک زنا را داشته است. سپس فرمود: او را پیش از انجام کار هیچگونه توانایی نه کم و نه زیاد نباشد، بلکه با انجام و ترک، توانایی پیدا میکند. عرض کردم: پس چرا زناکار را عذاب میکنند؟ فرمود: به سبب برهان رسا و ابزاری که در بندگان ترکیب کرده است. همانا خداوند هیچکس را به نافرمانیش وادار نساخت و از هیچکس، کفر را با اراده (حتمی) نخواسته است؛ ولی هنگامی که کافر شود (پی میبریم که) کفر او در ارادۀ خدا بوده است و نیز در اراده و علم خداست که کفار به طرف خوبی نگرایند. عرض کردم: خدا نسبت به ایشان خواست که کافر شوند؟ فرمود: من چنین نمیگویم، بلکه میگویم: خدا دانست که آنها کافر میشوند، پس کفر را خواست به جهت آنچه نسبت به آنان میدانست و این اراده، ارادۀ حتمی نیست، بلکه ارادۀ اختیاری (بنده) است.
[۴١١]۴-حمزۀ حمران گوید: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ استطاعت پرسیدم، پاسخم نداد. بار دیگر به خدمت حضرت رسیدم و عرض کردم:
خداوند سامانت دهد، همانا مطلبی دربارۀ استطاعت در دلم به وجود آمده که جز آنچه از شما بشنوم، بیرونش نکند. فرمود: آنچه در دلت باشد به تو زیان نرساند.
گفتم: خداوند سامانت دهد، من میگویم: همانا خداوند فرخنده و فرازمند بندگانش را به چیزی تکلیف نمیکند که استطاعت ندارند و تکلیف نمیکند جز به آنچه طاقت دارند و آنان چیزی را جز با اراده و خواست و قضا و قدر خدا انجام ندهند. فرمود: این، همان دین خداست که من و پدرانم بر آن هستیم؛ یا مانند این تعبیر را فرمود.
ص :٣۴٣
باب البیان و التّعریف و لزوم الحجّة [۴١٢]١-محمّد بن یحیی و غیره، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن درّاج، عن ابن الطّیّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه احتجّ علی النّاس بما آتاهم و عرّفهم.
محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن درّاج مثله.
[۴١٣]٢-محمّد بن یحیی و غیره، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن أبی عمیر، عن محمّد بن حکیم قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: المعرفة من صنع من هی؟ قال: من صنع اللّه لیس للعباد فیها صنع.
[۴١۴]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن ابن فضّال، عن ثعلبة بن میمون، عن حمزة بن محمّد الطّیّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: «وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ» قال:
حتّی یعرّفهم ما یرضیه و ما یسخطه؛ و قال: «فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا» قال: بیّن لها ما تأتی و ما تترک؛ و قال: «إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ اَلسَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً» قال: عرّفناه، إمّا آخذ و إمّا تارک؛ و عن قوله: «وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا اَلْعَمیٰ عَلَی اَلْهُدیٰ» قال: عرّفناهم فاستحبّوا العمی علی الهدی و هم یعرفون. و فی روایة بیّنّا لهم.
[۴١۵]۴-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن ابن بکیر، عن حمزة بن محمّد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ص :٣۴۴
[۴١٢]١-امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند بر مردم با آنچه به آنها داده و معرفی کرده، احتجاج کند.
(این روایت از طریق دیگر نیز وارد شده است)
[۴١٣]٢-محمّد حکیم گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: شناخت، ساخت کیست؟ فرمود: ساخت خداست و برای بندگان در ساخت آن بهرهای نیست.
[۴١۴]٣-حمزۀ طیّار گوید: امام صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خداوند عزّتمند و والا که «خداوند بر آن نیست که گروهی را پس از آنکه هدایتشان نمود بیراه بگذارد، مگر آنکه چیزی را که باید از آن پروا کنند برایشان بیان کرده باشد» [سورۀ توبه (٩) : آیۀ ١١۵]فرمود: یعنی تا به آنها بشناساند آنچه او را خشنود کند و آنچه او را خشمگین سازد و در تفسیر «راه خلافکاری و پرهیزکاری را به نفس بشر الهام کرد» [سورۀ شمس (٩١) : آیۀ ٨]فرمود: یعنی برایش بیان کرد که چه چیز را به جا آورد و چه چیز را ترک کند و در تفسیر «ما راه را به انسان نشان دادیم یا سپاسگزار خواهد بود یا ناسپاسگزار» [سورۀ انسان (٧۶) : آیۀ ٣]فرمود: راه را به او شناساندیم؛ یا میگیرد یا ترک میکند. (طیّار) از فرمایش خدا که «و اما قوم ثمود را هدایت کردیم؛ ولی آنها کوردلی را بر هدایت برگزیدند» [سورۀ فصّلت (۴١) : آیۀ ١٧]پرسید، امام فرمود: به آنان شناساندیم و آنها کوردلی را بر هدایت برگزیدند در حالی که میشناختند. در روایت دیگر است: برای آنها بیان کردیم.
[۴١۵]۴-حمزۀ طیّار گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ فرمایش خدای عزّتمند و والا که «انسان را به هر دو راه راهنمایی نمودیم» [سورۀ بلد (٩٠) : آیۀ ١٠]پرسیدم، فرمود: یعنی راه نیکی و بدی.
ص :٣۴۵
سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: «وَ هَدَیْنٰاهُ اَلنَّجْدَیْنِ» قال: نجد الخیر و الشّرّ.
[۴١۶]۵-و بهذا الإسناد، عن یونس، عن حمّاد، عن عبد الأعلی قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: أصلحک اللّه هل جعل فی النّاس أداة ینالون بها المعرفة؟ قال: فقال: لا، قلت: فهل کلّفوا المعرفة؟ قال: لا، علی اللّه البیان، لاٰ یُکَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا، و لاٰ یُکَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا، قال: و سألته عن قوله: «وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ» قال:
حتّی یعرّفهم ما یرضیه و ما یسخطه.
[۴١٧]۶-و بهذا الإسناد، عن یونس، عن سعدان رفعه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه لم ینعم علی عبد نعمة إلاّ و قد ألزمه فیها الحجّة من اللّه، فمن منّ اللّه علیه فجعله قویّا فحجّته علیه القیام بما کلّفه و احتمال من هو دونه ممّن هو أضعف منه و من منّ اللّه علیه فجعله موسّعا علیه فحجّته علیه ماله، ثمّ تعاهده الفقراء بعد بنوافله و من منّ اللّه علیه فجعله شریفا فی بیته، جمیلا فی صورته فحجّته علیه أن یحمد اللّه تعالی علی ذلک و أن لا یتطاول علی غیره، فیمنع حقوق الضّعفاء لحال شرفه و جماله.
باب [اختلاف الحجّة علی عباده] [۴١٨]١-محمّد بن أبی عبد اللّه، عن سهل بن زیاد، عن علیّ بن أسباط، عن الحسین بن زید، عن درست بن أبی منصور، عمّن حدّثه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ستّة أشیاء لیس للعباد فیها صنع: المعرفة و الجهل و الرّضا و الغضب و النّوم و الیقظة.
ص :٣۴۶
[۴١۶]۵-عبد الاعلی گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: خداوند سامانت دهد، آیا در مردم ابزاری نهاده شده که با آن به شناخت دست یابند؟ فرمود: نه.
گفتم: آیا برای به دست آوردن شناخت تکلیف شدهاند؟ فرمود: نه. برای خداست که بیان کند. «خداوند هیچکس را جز به اندازۀ توانش تکلیف نکند» [سورۀ بقره (٢) : آیۀ ٢٨۶]و «خداوند هیچکس را جز به آنچه داده است، تکلیف نکند» [سورۀ طلاق (۶۵) : آیۀ ٧]
از آن حضرت دربارۀ فرمایش خداوند که «خداوند بر آن نیست که گروهی را پس از آنکه هدایتشان نمود بیراه بگذارد، مگر آنکه چیزی را که باید از آن پروا کنند برایشان بیان کرده باشد» [سورۀ توبه (٩) : آیۀ ١١۵]پرسیدم، فرمود: یعنی تا به آنها بشناساند آنچه او را خشنود کند و آنچه او را خشمگین سازد.
[۴١٧]۶-امام صادق علیه السّلام فرمود: به طور قطع، خداوند به بندهای نعمتی ندهد جز آنکه نسبت به آن حجّتی همراهش نماید، پس کسی که خداوند بر او منّت گذاشت و نیرومندش ساخت، حجّتش بر او انجام تکالیف الهی و به دوش کشیدن بار کسانی که از او ناتوانترند و خداوند هرکس را که بر او لطف کرد و مال او را گسترش داد، همان مالش بر او حجّت است و باید با بخشش خود به فقرا رسیدگی کند و هرکه خداوند بر او منت نهاد و در میان خویشانش، شریف و خوشسیما قرار داد، حجّت خدا بر او این است که خدای فرازمند را نسبت به آن نعمت سپاس گوید و بر دیگران گردنفرازی نکند و به واسطۀ شریف و خوشسیما بودنش از حقوق ناتوانان جلوگیری ننماید.
[۴١٨]١-امام صادق علیه السّلام فرمود: شش چیز است که بندگان را در سازندگی آن کاری نیست: شناخت، نادانی، خشنودی، خشم، خواب و بیداری.
ص :٣۴٧
باب حجج اللّه علی خلقه [۴١٩]١-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن أبی شعیب المحاملیّ، عن درست بن أبی منصور، عن برید بن معاویة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
لیس للّه علی خلقه أن یعرفوا و للخلق علی اللّه أن یعرّفهم و للّه علی الخلق إذا عرّفهم أن یقبلوا.
[۴٢٠]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحجّال، عن ثعلبة بن میمون، عن عبد الأعلی بن أعین قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام من لم یعرف شیئا هل علیه شیء؟ قال: لا.
[۴٢١]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن فضّال، عن داود بن فرقد، عن أبی الحسن زکریّا بن یحیی، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ما حجب اللّه عن العباد فهو موضوع عنهم.
[۴٢٢]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن علیّ بن الحکم، عن أبان الأحمر، عن حمزة بن الطّیّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال لی: اکتب فأملی علیّ: إنّ من قولنا: إنّ اللّه یحتجّ علی العباد بما آتاهم و عرّفهم ثمّ أرسل إلیهم رسولا و أنزل علیهم الکتاب فأمر فیه و نهی، أمر فیه بالصّلاة و الصّیام فنام رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عن الصّلاة فقال: أنا أنیمک و أنا أوقظک فإذا قمت فصلّ لیعلموا إذا أصابهم ذلک کیف یصنعون، لیس کما یقولون: إذا نام عنها هلک و کذلک الصّیام أنا أمرضک و أنا أصحّک فإذا شفیتک فاقضه، ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: و کذلک إذا نظرت فی جمیع الأشیاء لم تجد أحدا فی ضیق و لم تجد أحدا إلاّ و للّه علیه الحجّة و للّه فیه المشیئة و لا أقول: إنّهم ما شاءوا صنعوا: ثمّ قال: إنّ اللّه یهدی و یضلّ، و قال: و ما أمروا إلاّ بدون سعتهم و کلّ
ص :٣۴٨
[۴١٩]١-امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند بر آفریدگان حقّی ندارد که او را بشناسند، بلکه آفریدگان بر خدا حق دارند که به آنها بشناساند و خداوند به آفریدگان حق دارد که وقتی به آنها شناساند، بپذیرند.
[۴٢٠]٢-عبد الاعلی گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: کسی که چیزی را نشناسد، مسئولیتی دارد؟ فرمود: نه.
[۴٢١]٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: آنچه را خداوند از بندگان پوشیده داشته، تکلیف آن از دوش آنها برداشته است.
[۴٢٢]۴-حمزۀ طیّار گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: بنویس، سپس برایم دیکته کرد: از باورهای ما این است که خداوند بر بندگان اتمام حجتآوری نماید با آنچه به آنها داده و شناسانده است؛ سپس پیامبران را به سوی ایشان گسیل داشت و برایشان کتاب فروفرستاد که در آن فرمان داده و بازداشته است. در آن به نماز و روزه فرمان داد. (یک روز) پیامبر را از انجام نماز خواب ربود، پس خدا فرمود:
من تو را به خواب میبرم و من بیدارت میکنم. هروقت بیدار شدی، نماز بخوان تا مردم بدانند وقتی از نماز خوابشان ربود چه باید بکنند. چنان نیست که ایشان گویند: چون پیامبر از نماز خوابش برد، هلاک گشت و روزه نیز چنین است. من تو را مریض میکنم و من تو را بهبود میبخشم؛ پس وقتی شفایت دادم روزه را قضا کن. سپس امام صادق علیه السّلام فرمود: و همچنین هنگامی که در هرچیز بنگری، هیچکس را در تنگی و فشار نمیبینی و کسی را نمیبینی جز اینکه خداوند بر او حجت و در کار او مشیت دارد. من نمیگویم: مردم هرچه خواهد بکنند. سپس فرمود: همانا خداوند به راه آورد و گمراه کند و نیز فرمود: مردم به کمتر
ص :٣۴٩
شیء أمر النّاس به فهم یسعون له، و کلّ شیء لا یسعون له فهو موضوع عنهم و لکنّ النّاس لا خیر فیهم ثمّ تلا علیه السّلام: «لَیْسَ عَلَی اَلضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی اَلْمَرْضیٰ وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ» فوضع عنهم «مٰا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ» قال: فوضع عنهم لأنّهم لا یجدون.
باب الهدایة أنّها من اللّه عزّ و جلّ [۴٢٣]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن إسماعیل، عن إسماعیل السّرّاج، عن ابن مسکان، عن ثابت بن سعید قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا ثابت! ما لکم و للنّاس کفّوا عن النّاس و لا تدعوا أحدا إلی أمرکم، فو اللّه لو أنّ أهل السّماوات و أهل الأرضین اجتمعوا علی أن یهدوا عبدا یرید اللّه ضلالته ما استطاعوا علی أن یهدوه و لو أنّ أهل السّماوات و أهل الأرضین اجتمعوا علی أن یضلّوا عبدا یرید اللّه هدایته ما استطاعوا أن یضلّوه، کفّوا عن النّاس و لا یقول أحد: عمّی و أخی و ابن عمّی و جاری فإنّ اللّه إذا أراد بعبد خیرا طیّب روحه فلا یسمع معروفا إلاّ عرفه و لا منکرا إلاّ أنکره، ثمّ یقذف اللّه فی قلبه کلمة یجمع بها أمره.
[۴٢۴]٢-علیّ بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن محمّد بن حمران، عن سلیمان بن خالد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال: إنّ اللّه عزّ و جلّ إذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة من نور و فتح مسامع قلبه و وکّل به ملکا یسدّده و إذا أراد بعبد سوءا نکت فی قلبه نکتة سوداء و سدّ مسامع قلبه و وکّل به شیطانا یضلّه ثمّ تلا هذه الآیة: فَمَنْ یُرِدِ
ص :٣۵٠
از توانشان فرمان داده شدهاند و نسبت به هرچیز که فرمان داده شدهاند، توانایی دارند و هرچه از توانشان بیرون است از آنها برداشته شده است؛ ولی در مردم خیری نیست. سپس (این آیه را) خواند: «بر ناتوان و بیماران و کسانی که مالی ندارند تا انفاق کنند، تکلیفی نیست» [سورۀ توبه (٩) : آیۀ ٩١]پس، از ایشان (جهاد) برداشته شد «بر نیکوکاران اعتراضی نیست و خداوند آمرزندۀ مهربان است و بر کسانی که وقتی پیش تو آمدند تا سوارشان کنی (برای اعزام به جهاد) تکلیفی نیست» [سورۀ توبه (٩) : آیۀ ٩٢]پس (جهاد) از آنها برداشته شد؛ چون وسیلۀ سواری نداشتند.
[۴٢٣]١-ثابت سعید گوید: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ای ثابت! شما را با مردم چکار؟ از مردم دست بردارید و کسی را به امر خود (ولایت) فراخوانید. به خدا سوگند! اگر اهل آسمانها و اهل زمینها گرد آیند تا بندهای را که خداوند گمراهیش را خواسته، هدایت کنند، نتوانند هدایتش نمایند و اگر آسمانیان و زمینیان گرد آیند تا بندهای را که خداوند هدایتش را خواسته، گمراه کنند، نتوانند گمراهش نمایند. از مردم دست بردارید و کسی نگوید: این عموی من، برادر من، پسرعموی من و همسایۀ من است (و من نمیتوانم آنها را در گمراهی ببینم) ؛ زیرا خداوند نسبت به بندهای خوبی خواهد، روحش را پاکسازی نماید؛ بنابراین کار نیکی را نشنود جز آنکه آن را بشناسد و کار زشتی را نشنود جز آنکه انکارش نماید.
پس از آن خدا در دلش مطلبی اندازد که کارش را فراهم آورد.
[۴٢۴]٢-امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا خداوند عزّتمند و شکوهمند چون خوبی بندهای را خواهد، اثری از نور در دلش گذارد و گوشهای دلش را بگشاید و فرشتهای بر او بگمارد که نگهدارش باشد و چون برای بندهای بدی خواهد، اثری از سیاهی در دلش گذارد و گوشهای دلش را ببندد و شیطانی بر او بگمارد که گمراهش کند،
ص :٣۵١
اَللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمٰا یَصَّعَّدُ فِی اَلسَّمٰاءِ» .
[۴٢۵]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن علیّ بن عقبة، عن أبیه قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: اجعلوا أمرکم للّه و لا تجعلوه للنّاس فإنّه ما کان للّه فهو للّه و ما کان للنّاس فلا یصعد إلی اللّه و لا تخاصموا النّاس لدینکم فإنّ المخاصمة ممرضة للقلب، إنّ اللّه تعالی قال لنبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: «إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» و قال: «أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ اَلنّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» ذروا النّاس فإنّ النّاس أخذوا عن النّاس و إنّکم أخذتم عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، إنّی سمعت أبی علیه السّلام یقول: إنّ اللّه عزّ و جلّ إذا کتب علی عبد أن یدخل فی هذا الأمر کان أسرع إلیه من الطّیر إلی و کره.
[۴٢۶]۴-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی، عن محمّد بن مروان، عن فضیل بن یسار قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام ندعو النّاس إلی هذا الأمر؟ فقال: لا یا فضیل! إنّ اللّه إذا أراد بعبد خیرا أمر ملکا فأخذ بعنقه فأدخله فی هذا الأمر طائعا أو کارها.
تمّ کتاب العقل و العلم و التّوحید من کتاب الکافی و یتلوه کتاب الحجّة فی الجزء الثّانی من کتاب الکافی تألیف الشّیخ أبی جعفر محمّد بن یعقوب الکلینیّ رحمة اللّه علیه.
ص :٣۵٢
سپس حضرت این آیه را خواند: «پس کسی را که خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را به پذیرش اسلام میگشاید و هرکه را بخواهد گمراه کند دلش را سخت و تنگ میگرداند، چنانکه گویی به زحمت در آسمان بالا میرود» [سورۀ انعام (۶) : آیۀ ١٢۵]
[۴٢۵]٣-امام صادق علیه السّلام فرمود: کارتان (شیعه بودن) را برای خدا قرار دهید نه برای مردم؛ زیرا آنچه برای خداست، به حساب او گذارده شود و آنچه برای مردم است به سوی خداوند بالا نرود. به خاطر دینتان با مردم ستیزه نکنید که ستیزه کردن، دل را بیمار کند. خداوند فرازمند به پیامبرش فرمود: «تو نمیتوانی کسی را که دوست داری هدایت کنی؛ ولی خداوند کسی را که خواهد، هدایت کند» [سورۀ قصص () : آیۀ ۵۶]و فرمود: «مگر میتوانی مردم را وادار کنی که ایمان آورند» [سورۀ یونس () : آیۀ ٩٩]. مردم را رها کنید؛ زیرا آنها از مردم آموختند و شما از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله یاد گرفتید. من از پدرم شنیدم که میفرمود: همانا خدای عزّتمند و والا وقتی بر بندهای بنویسد که در این امر (تشیع) وارد شود از رفتن پرنده به آشیانهاش شتابتر باشد.
[۴٢۶]۴-فضیل یسار گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: مردم را به تشیّع دعوت کنیم؟ فرمود: ای فضیل! نه. هرگاه خداوند خوبی بندهای را خواهد به فرشتهای فرمان دهد که گردنش بگیرد و او را خواه یا ناخواه به امر تشیع وارد کند.
کتاب عقل و علم و توحید از کتاب کافی تمام شد و کتاب «حجت» در بخش دوم از کتاب کافی؛ تألیف شیخ ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی در پی آن بیابد.
ص :٣۵٣
کتاب الحجّة بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
باب الاضطرار إلی الحجّة [قال أبو جعفر محمّد بن یعقوب الکلینیّ مصنّف هذا الکتاب رحمه اللّه حدّثنا]
[۴٢٧]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن العبّاس بن عمر الفقیمیّ، عن هشام بن الحکم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام:
أنّه قال للزّندیق الّذی سأله من أین أثبتّ الأنبیاء و الرّسل؟ قال: إنّا لمّا أثبتنا أنّ لنا خالقا صانعا متعالیا عنّا و عن جمیع ما خلق و کان ذلک الصّانع حکیما متعالیا لم یجز أن یشاهده خلقه و لا یلامسوه فیباشرهم و یباشروه و یحاجّهم و یحاجّوه، ثبت أنّ له سفراء فی خلقه؛ یعبّرون عنه إلی خلقه و عباده و یدلّونهم علی مصالحهم و منافعهم و ما به بقاؤهم و فی ترکه فناؤهم؛ فثبت الآمرون و النّاهون عن الحکیم العلیم فی خلقه و المعبّرون عنه جلّ و عزّ و هم الأنبیاء علیه السّلام و صفوته من خلقه، حکماء مؤدّبین بالحکمة، مبعوثین بها، غیر مشارکین للنّاس علی مشارکتهم لهم فی الخلق و التّرکیب فی شیء من أحوالهم، مؤیّدین من عند الحکیم العلیم بالحکمة؛ ثمّ ثبت ذلک فی کلّ دهر و زمان ممّا أتت به الرّسل و الأنبیاء من الدّلائل و البراهین، لکیلا تخلو أرض اللّه من حجّة یکون معه علم یدلّ علی صدق مقالته و جواز عدالته.
ص :٣۵۴
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[ابو جعفر محمّد یعقوب کلینی مؤلّف این کتاب، خدایش بیامرزد، گفته است:]
[۴٢٧]١-هشام حکم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که ایشان به زندیقی که پرسید از کجا پیامبران و فرستادگان را ثابت میکنی؟ فرمود: ما وقتی ثابت کردیم که آفرینشگر و سازندهای داریم که برتر از خودمان و همۀ آنچه آفریده است، میباشد. و اینکه آن سازنده حکیم و والا است و جایز نیست آفریدگانش او را دیده، لمسش کنند، آنگاه او با آنان و آنان با او درآمیخته، با هم مباحثه کنند، ثابت میشود که باید در میان آفریدگانش سفیرانی داشته باشد که او را برای آفریدگان و بندگانش روشن کرده، به مصلحتها و سودهاشان راهنمایی کند، به آنچه ماندنشان به آن است و نابودیشان به واگذاشتناش. پس آمران و ناهیانی از سوی حکیم دانا در میان آفریدگانش و روشنگران از او ثابت میشود. و آنان، پیامبران و برگزیدۀ آفریدگانش هستند. حکیمان حکمت آموخته و برانگیختگان به آن، که با مردم در آفرینش انبازند و در چیزی از احوالشان، نه. به حکمت یاریشدگان از نزد حکیم دانا. سپس این در هرروزگار و زمانی، با نشانهها و برهانهایی که فرستادگان و پیامبران آوردهاند، ثابت میشود. تا زمین خدا از حجّتی که به همراهش دانشی است که بر راستی گفتارش و روا بودن عدالتش نشانه است خالی نماند.
ص :٣۵۵
[۴٢٨]٢-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن صفوان بن یحیی، عن منصور بن حازم قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّ اللّه أجلّ و أکرم من أن یعرف بخلقه، بل الخلق یعرفون باللّه؛ قال: صدقت، قلت: إنّ من عرف أنّ له ربّا: فقد ینبغی له أن یعرف أنّ لذلک الرّبّ رضا و سخطا و أنّه لا یعرف رضاه و سخطه إلاّ بوحی أو رسول، فمن لم یأته الوحی فقد ینبغی له أن یطلب الرّسل فإذا لقیهم عرف أنّهم الحجّة و أنّ لهم الطّاعة المفترضة و قلت للنّاس: تعلمون أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کان هو الحجّة من اللّه علی خلقه؟ قالوا: بلی قلت فحین مضی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من کان الحجّة علی خلقه؟ فقالوا: القرآن فنظرت فی القرآن فإذا هو یخاصم به المرجئ و القدریّ و الزّندیق الّذی لا یؤمن به حتّی یغلب الرّجال بخصومته فعرفت أنّ القرآن لا یکون حجّة إلاّ بقیّم فما قال فیه من شیء کان حقّا، فقلت لهم: من قیّم القرآن فقالوا ابن مسعود قد کان یعلم و عمر یعلم و حذیفة یعلم، قلت: کلّه؟ قالوا: لا، فلم أجد أحدا یقال: إنّه یعرف ذلک کلّه إلاّ علیّا علیه السّلام و إذا کان الشّیء بین القوم فقال هذا: لا أدری و قال هذا لا أدری و قال هذا: لا أدری و قال هذا: أنا أدری، فأشهد أنّ علیّا علیه السّلام کان قیّم القرآن و کانت طاعته مفترضة و کان الحجّة علی النّاس بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أنّ ما قال فی القرآن فهو حقّ؛ فقال: رحمک اللّه.
[۴٢٩]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن الحسن بن إبراهیم، عن یونس بن یعقوب قال:
کان عند أبی عبد اللّه علیه السّلام جماعة من أصحابه منهم حمران بن أعین و محمّد بن النّعمان و هشام بن سالم و الطّیّار و جماعة فیهم هشام بن الحکم و هو شابّ
ص :٣۵۶
[۴٢٨]٢-منصور حازم گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: خداوند بزرگتر و گرامیتر از آن است که به سبب آفریدگانش شناخته شود، بلکه این آفریدگانند که به سبب خداوند شناخته میشوند. فرمود: درست است. عرض کردم: کسی که فهمید پروردگاری دارد، سزاوار است که بداند برای آن پروردگار خشنودی و خشمی است. و خشنودی و خشمش جز با وحی یا فرستاده، شناخته نمیشود و آنکه به او وحی نمیشود سزاوار است که فرستاده را بجوید.
که چون ایشان را دیدار کند، درمییابد آنان حجّتاند و اطاعت کردن از ایشان واجب است. و من به مردم گفتم: میدانید که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-همان حجّت خدا بر آفریدگانش بود؟ گفتند: بله. گفتم: و چون رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-درگذشت، چه کسی حجّت او بر آفریدگانش بود؟ گفتند: قرآن. من به قرآن نگریستم و دیدم مرجئه و قدری و زندیقی که به آن ایمان نیاورده، به وسیلۀ آن با هم ستیز میکنند تا به کمک آن بر مردم غلبه کنند. پس دانستم که قرآن جز با یک مفسّر که آنچه دربارهاش گفت حقّ باشد حجّت نیست. پس به آنان گفتم: مفسّر قرآن کیست؟ گفتند: پسر مسعود میدانست، عمر میدانست و حذیفه هم. گفتم: همهاش را؟ گفتند: نه. و من جز علی، کسی را نیافتم که دربارهاش بگویند: او همهاش را میفهمد. و چون در میان مردم چیزی باشد که آن بگوید: نمیدانم. و این بگوید: نمیدانم. و آن دیگری هم، و این علی علیه السّلام گوید: من نمیدانم. پس من گواهی میدهم که علی علیه السّلام مفسّر قرآن بود و اطاعت از او واجب. و پس از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-او بر مردم حجّت بود. و آنچه او دربارۀ قرآن فرموده، همان حقّ است. حضرت فرمود: خدا تو را بیامرزد.
[۴٢٩]٣-یونس یعقوب گفته است: گروهی از اصحاب از جمله حمران اعین و محمّد نعمان و هشام سالم و طیّار و گروهی که هشام حکم جوان در میانشان بود،
ص :٣۵٧
فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا هشام! ألا تخبرنی کیف صنعت بعمرو بن عبید؟ و کیف سألته؟ فقال هشام: یا ابن رسول اللّه إنّی أجلّک و أستحییک و لا یعمل لسانی بین یدیک، فقال أبو عبد اللّه إذا أمرتکم بشیء فافعلوا قال هشام: بلغنی ما کان فیه عمرو بن عبید و جلوسه فی مسجد البصرة فعظم ذلک علیّ فخرجت إلیه و دخلت البصرة یوم الجمعة فأتیت مسجد البصرة فإذا أنا بحلقة کبیرة فیها عمرو بن عبید و علیه شملة سوداء متّزرا بها من صوف و شملة مرتدیا بها و النّاس یسألونه، فاستفرجت النّاس فأفرجوا لی، ثمّ قعدت فی آخر القوم علی رکبتیّ، ثمّ قلت: أیّها العالم! إنّی رجل غریب تأذن لی فی مسألة! فقال لی:
نعم؛ فقلت له ألک عین؟ فقال: یا بنیّ أیّ شیء هذا من السّؤال و شیء تراه کیف تسأل عنه؟ فقلت هکذا مسألتی، فقال: یا بنیّ سل و إن کانت مسألتک حمقاء قلت: أجبنی فیها؛ قال لی: سل، قلت: أ لک عین! قال: نعم، قلت: فما تصنع به؟ قال: أری بها الألوان و الأشخاص قلت فلک أنف قال نعم قلت فما تصنع به قال أشمّ به الرّائحة، قلت: أ لک فم؟ قال: نعم، قلت فما تصنع به؟ قال: أذوق به الطّعم، قلت: فلک أذن! قال: نعم؛ قلت: فما تصنع بها؟ قال: أسمع بها الصّوت؛ قلت: أ لک قلب، قال: نعم؛ قلت: فما تصنع به؟ قال: أمیّز به کلّ ما ورد علی هذه الجوارح و الحواسّ، قلت: أو لیس فی هذه الجوارح غنی عن القلب؟ فقال: لا؛ قلت: و کیف ذلک و هی صحیحة سلیمة؟ قال: یا بنیّ! إنّ الجوارح إذا شکّت فی شیء شمّته أو رأته أو ذاقته أو سمعته ردّته إلی القلب فیستیقن الیقین و یبطل الشّکّ؛ قال هشام: فقلت له: فإنّما أقام اللّه القلب لشکّ الجوارح؟ قال:
نعم؛ قلت: لا بدّ من القلب و إلاّ لم تستیقن الجوارح؟ قال: نعم فقلت له: یا أبا مروان فاللّه تبارک و تعالی لم یترک جوارحک حتّی جعل لها إماما یصحّح لها
ص :٣۵٨
نزد حضرت صادق علیه السّلام بودند. آنگاه حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ای هشام! آیا به من نمیگویی که با عمرو عبید چه کردی؟ و چگونه از او پرسش کردی؟ هشام گفت: ای پسر رسول خدا، بزرگی شما و شرم من نمیگذارد زبانم در پیشگاه شما بچرخد. حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: وقتی به چیزی فرمانتان دادیم، انجام دهید.
هشام گفت: موضوع عمرو بن عبید و جلوسش در مسجد بصره را شنیدم و آن بر من بزرگ آمد پس به سویش رفته، روز جمعه به بصره رسیدم. آنگاه به مسجد بصره آمده، با حلقۀ بزرگی که عمرو بن عبید با جامۀ پشمینه سیاه و کمر بسته در بر و عبا بر دوش در آن بود روبهرو شدم. که مردم از او میپرسیدند. از مردم راه خواستم، راهم دادند و آنگاه پشت مردم بر دو زانو نشستم و گفتم: ای دانشمند! من مردی غریبم، به من اجازه میدهی پرسشی بکنم؟ به من گفت: بله. من گفتم:
آیا تو چشم داری؟ گفت: پسرم این چه پرسشی است! از چیزی که آن را میبینی، چگونه میپرسی؟ گفتم: پرسش من اینگونه است. گفت: بپرس پسرم اگرچه پرسشت ابلهانه است. گفتم: پاسخم را ندادی. گفت: بپرس. گفتم: آیا چشم داری؟ گفت: بله. گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: با آن رنگها و اشخاص را میبینم. گفتم: و بینی داری؟ گفت: بله. گفتم: و با آن چه میکنی؟ گفت: با آن بوها را میبویم. گفتم: دهان داری؟ گفت: بله. گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: با آن مزهها را میچشم. گفتم: و تو گوش هم داری؟ گفت: بله. گفتم: با آنها چه میکنی؟ گفت: با آن صدا را میشنوم. گفتم: آیا قلب داری؟ گفت: بله. گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: با آن هرآنچه را بر این اعضا و حواس وارد شود، تشخیص میدهم.
گفتم: آیا آن اعضا از قلب بینیاز نیستند؟ گفت: نه. گفتم: چرا اینگونه است و حال آنکه تندرست و سالماند؟ گفت: پسرم! این اعضا وقتی در چیزی که بوییده یا دیده یا چشیده یا شنیده، شکّ کنند، آن را به قلب بازمیگردانند تا یقین ثابت شود و باطل از بین برود. هشام گفت: من به او گفتم: پس خداوند قلب را برای شکّ اعضا نهاده است؟ گفت: بله. گفتم: و قلب باید باشد، و گرنه اعضا به یقین نمیرسند؟ گفت: بله. آنگاه به او گفتم: ای ابو مروان خداوند پاک و والا اعضای تو را وانگذاشت چنانکه برایشان پیشوایی گذاشت تا برایشان درست را تشخیص دهد
ص :٣۵٩
الصّحیح و یتیقّن به ما شکّ فیه و یترک هذا الخلق کلّهم فی حیرتهم و شکّهم و اختلافهم؛ لا یقیم لهم إماما یردّون إلیه شکّهم و حیرتهم و یقیم لک إماما لجوارحک تردّ إلیه حیرتک و شکّک؟ ! قال فسکت و لم یقل لی شیئا، ثمّ التفت إلیّ فقال لی: أنت هشام بن الحکم فقلت: لا، قال: أ من جلسائه؟ قلت: لا، قال:
فمن أین أنت قال قلت: من أهل الکوفة قال: فأنت إذا هو، ثمّ ضمّنی إلیه و أقعدنی فی مجلسه و زال عن مجلسه و ما نطق حتّی قمت، قال: فضحک أبو عبد اللّه علیه السّلام و قال: یا هشام! من علّمک هذا؟ قلت: شیء أخذته منک و ألّفته، فقال: هذا و اللّه مکتوب فی صحف إبراهیم و موسی.
[۴٣٠]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عمّن ذکره، عن یونس بن یعقوب قال:
کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فورد علیه رجل من أهل الشّام فقال: إنّی رجل صاحب کلام و فقه و فرائض و قد جئت لمناظرة أصحابک، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: کلامک من کلام رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أو من عندک؟ فقال: من کلام رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و من عندی، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام، فأنت إذا شریک رسول اللّه؟ قال: لا، قال: فسمعت الوحی عن اللّه عزّ و جلّ یخبرک؟ قال: لا، قال: فتجب طاعتک کما تجب طاعة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم؟ قال: لا، فالتفت أبو عبد اللّه علیه السّلام إلیّ فقال: یا یونس بن یعقوب! هذا قد خصم نفسه قبل أن یتکلّم، ثمّ قال: یا یونس! لو کنت تحسن الکلام کلّمته، قال یونس فیا لها من حسرة فقلت: جعلت فداک إنّی سمعتک تنهی عن الکلام و تقول: ویل لأصحاب الکلام یقولون: هذا ینقاد و هذا لا ینقاد و هذا ینساق و هذا لا ینساق و هذا نعقله و هذا لا نعقله، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّما قلت، فویل لهم إن ترکوا ما أقول و ذهبوا إلی ما یریدون ثمّ قال لی: اخرج إلی الباب فانظر من تری من المتکلّمین فأدخله؛ قال: فأدخلت
ص :٣۶٠
و با آن، آنچه در آن تردید شده بود، یقینی شود ولی همۀ این آفریدگان را در سرگردانیشان و شکّ و اختلافشان وامیگذارد. برای آنان پیشوایی که شکّ و حیرتشان را به او بازگردانند، قرار نمیدهد و برای اعضای تو پیشوایی قرار میدهد که شکّ و حیرت خود را به آن بازگردانی؟ ! او خاموش شد و چیزی نگفت. سپس به من رو کرد و گفت: تو هشام حکمی؟ گفتم: نه. گفت: از همنشینان اویی؟ گفتم: نه.
گفت: پس از کجا آمدهای؟ گفتم: من اهل کوفهام. گفت: پس تو خود اویی. سپس مرا به آغوش کشیده، در جای خودش نشانده، خود به کناری نشست و چیزی نگفت تا من برخاستم. راوی گوید: حضرت صادق علیه السّلام خندید و فرمود: ای هشام چه کسی این را به تو آموخت؟ گفتم: چیزی بود که از شما گرفتم و تنظیمش کردم.
فرمود: به خدا سوگند این در صحف ابراهیم و موسی نوشته است.
[۴٣٠]۴-یونس یعقوب گفت: من نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که مردی شامی به نزدش آمده، گفت: من مردی کلام و فقه و فرائض دانم و برای مناظره با اصحابت آمدهام. حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کلام تو از کلام رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-است یا از نزد خودت؟ گفت: از کلام رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و از نزد خودم.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: پس تو شریک رسول خدایی؟ گفت: نه. فرمود: از خداوند عزّتمند وحی شنیدهای که تو را آگاهت گرداند؟ گفت: نه. فرمود: اطاعت از از تو مانند اطاعت از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله واجب است؟ گفت: نه. آنگاه حضرت صادق علیه السّلام به من رو کرد و فرمود: ای یونس یعقوب، این شخص پیش از آنکه سخن گوید، خودش را محکوم کرد. سپس فرمود: ای یونس! کاش کلام را به خوبی میدانستی و با او به سخن میپرداختی. یونس گوید: گفتم: بسیار افسوس، سپس من عرض کردم: جانم فدایت من از شما شنیدم که از کلام نهی میکنی و میفرمایی:
وای بر اصحاب کلام که میگویند: این پذیرفتنی است و این نه. آن روا است و آن نه. این را میفهمیم و آن را نمیفهمیم. حضرت صادق علیه السّلام فرمود: من گفتم:
وای بر آنان اگر گفتار مرا رها کرده، به سوی آنچه میخواهند، بروند. سپس به من فرمود: بیرون برو و بنگر چه کسی از کلامدانان را میبینی و او را بیاور.
ص :٣۶١
حمران بن أعین و کان یحسن الکلام و أدخلت الأحول و کان یحسن الکلام و أدخلت هشام بن سالم و کان یحسن الکلام و أدخلت قیس بن الماصر و کان عندی أحسنهم کلاما و کان قد تعلّم الکلام من علیّ بن الحسین علیهما السّلام، فلمّا استقرّ بنا المجلس و کان أبو عبد اللّه علیه السّلام قبل الحجّ یستقرّ أیّاما فی جبل فی طرف الحرم فی فازة له مضروبة قال فأخرج أبو عبد اللّه علیه السّلام رأسه من فازته فإذا هو ببعیر یخبّ فقال: هشام و ربّ الکعبة، قال فظننّا أنّ هشاما رجل من ولد عقیل کان شدید المحبّة له قال: فورد هشام بن الحکم و هو أوّل ما اختطّت لحیته و لیس فینا إلاّ من هو أکبر سنّا منه، قال: فوسّع له أبو عبد اللّه علیه السّلام و قال:
ناصرنا بقلبه و لسانه و یده، ثمّ قال: یا حمران! کلّم الرّجل، فکلّمه فظهر علیه حمران، ثمّ قال یا طاقیّ! کلّمه، فکلّمه فظهر علیه الأحول، ثمّ قال: یا هشام بن سالم کلّمه، فتعارفا ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام لقیس الماصر: کلّمه فکلّمه فأقبل أبو عبد اللّه علیه السّلام یضحک من کلامهما ممّا قد أصاب الشّامیّ فقال للشّامیّ: کلّم هذا الغلام یعنی هشام بن الحکم، فقال: نعم فقال لهشام: یا غلام! سلنی فی إمامة هذا؛ فغضب هشام حتّی ارتعد ثمّ قال للشّامیّ: یا هذا أ ربّک أنظر لخلقه أم خلقه لأنفسهم فقال الشّامیّ: بل ربّی أنظر لخلقه؛ قال ففعل بنظره لهم ما ذا؟ قال:
أقام لهم حجّة و دلیلا کیلا یتشتّتوا أو یختلفوا یتألّفهم و یقیم أودهم و یخبرهم بفرض ربّهم، قال: فمن هو؟ قال: رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قال هشام: فبعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم؟ قال: الکتاب و السّنّة، قال هشام: فهل نفعنا الیوم الکتاب و السّنّة فی رفع الاختلاف عنّا؟ قال الشّامیّ: نعم، قال: فلم اختلفنا أنا و أنت و صرت إلینا من الشّام فی مخالفتنا إیّاک؟ قال: فسکت الشّامیّ، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام للشّامیّ: ما لک لا تتکلّم؟ قال الشّامیّ: إن قلت: لم نختلف کذبت و إن قلت:
ص :٣۶٢
او گوید: من حمران اعین را آوردم که خوب کلام میدانست و احول را آوردم که خوب کلام میدانست و هشام سالم را آوردم که کلام را خوب میدانست. و قیس ماصر را آوردم که نزد من بهترین کلامدان بود و کلام را از حضرت سجّاد علیه السّلام آموخته بود. وقتی مجلس برقرار شد، حضرت صادق علیه السّلام سرشان را از چادر بیرون آوردند-حضرت صادق علیه السّلام چند روزی پیش از حجّ در کوهی کنار حرم در چادری که برایشان زده میشد، اقامت میکرد-و ناگاه شتری را دیدند که میدود. آنگاه فرمودند: به پروردگار کعبه، هشام است. او گوید: ما پنداشتیم که هشام مردی از فرزندان عقیل است که ایشان بسیار دوستش دارد. او گوید: آنگاه هشام حکم آمد که تازه خطّ موی صورتش سبز شده بود و در میان ما کسی نبود که از او بزرگتر نباشد.
او گوید: پس حضرت صادق علیه السّلام برای او جا باز کرده، فرمود: هشام، یاور ما با دل و زبان و دستش است. سپس فرمود: ای حمران با آن مرد به سخن بپرداز؛ او با وی به سخن پرداخته بر او چیره گشت. سپس فرمود: ای طاقی! تو با او سخن بگو. و او سخن گفته، بر او چیره شد. سپس فرمود: ای هشام سالم تو با او سخن بگو. آن دو، برابر آمدند. سپس حضرت صادق علیه السّلام به قیس ماصر فرمود: تو هم با او به سخن پرداز. او به سخن پرداخت. و حضرت صادق علیه السّلام را از سخنانشان خنده گرفت، از آنچه شامی گیر افتاده و دچارش شده بود. آنگاه به شامی فرمود: با این جوان-یعنی هشام حکم-سخن بگو. او گفت: باشد و به هشام گفت: جوان دربارۀ امامت این مرد، از من بپرس. هشام خشمگین شد، چنانکه لرزید. سپسبه شامی گفت: ای مرد! آیا پروردگارت به آفریدگانش خیراندیشتر است یا آفریدگان به خودشان؟ شامی گفت: البتّه پروردگارم برای آفریدگانش خیراندیشتر است. گفت: و با خیراندیشی برای آنان چه کرده است؟ گفت: برایشان حجّت و نشانهای قرار داده تا پراکنده نشوند یا اختلاف نداشته باشند. آنان را گرد آورد و کجیهاشان را راست کند و به واجب پروردگار آگاهشان گرداند. او گفت: و او چه کسی است؟ شامی گفت: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-هشام گفت: و پس از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-؟ گفت: کتاب و سنّت. هشام گفت: آیا امروز کتاب و سنّت در برطرف کردن اختلاف میان ما سودمند است؟ شامی گفت: بله. او گفت: پس چرا من و تو اختلاف داریم و تو از شام به جهت اختلافمان با خودت به سوی ما آمدهای؟ راوی گوید: پس شامی خاموش شد. آنگاه حضرت صادق علیه السّلام به شامی فرمود:
چرا سخن نمیگویی؟ شامی گفت: اگر بگویم اختلاف نداریم، دروغ گفتهام.
ص :٣۶٣
إنّ الکتاب و السّنّة یرفعان عنّا الاختلاف أبطلت لأنّهما یحتملان الوجوه و إن قلت: قد اختلفنا و کلّ واحد منّا یدّعی الحقّ فلم ینفعنا إذن الکتاب و السّنّة، إلاّ أنّ لی علیه هذه الحجّة، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: سله تجده ملیّا، فقال الشّامیّ: یا هذا! من أنظر للخلق أ ربّهم أو أنفسهم؟ فقال هشام: ربّهم أنظر لهم منهم لأنفسهم، فقال الشّامیّ: فهل أقام لهم من یجمع لهم کلمتهم و یقیم أودهم و یخبرهم بحقّهم من باطلهم؟ قال هشام: فی وقت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أو السّاعة؟
قال الشّامیّ: فی وقت رسول اللّه رسول اللّه و السّاعة من؟ فقال هشام: هذا القاعد الّذی تشدّ إلیه الرّحال و یخبرنا بأخبار السّماء [و الأرض]، وراثة عن أب عن جدّ، قال الشّامیّ: فکیف لی أن أعلم ذلک؟ قال هشام: سله عمّا بدا لک، قال الشّامیّ، قطعت عذری فعلیّ السّؤال، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا شامیّ، أخبرک کیف کان سفرک و کیف کان طریقک؟ کان کذا و کذا، فأقبل الشّامیّ یقول: صدقت، أسلمت للّه السّاعة، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: بل آمنت باللّه السّاعة، إنّ الإسلام قبل الإیمان و علیه یتوارثون و یتناکحون و الإیمان علیه یثابون، فقال الشّامیّ: صدقت فأنا السّاعة أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أنّک وصیّ الأوصیاء، ثمّ التفت أبو عبد اللّه علیه السّلام إلی حمران، فقال:
تجری الکلام علی الأثر فتصیب و التفت إلی هشام بن سالم؛ فقال: ترید الأثر و لا تعرفه، ثمّ التفت إلی الأحول، فقال: قیّاس روّاغ تکسر باطلا بباطل إلاّ أنّ باطلک أظهر، ثمّ التفت إلی قیس الماصر، فقال: تتکلّم و أقرب ما تکون من الخبر عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أبعد ما تکون منه، تمزج الحقّ مع الباطل و قلیل الحقّ یکفی عن کثیر الباطل أنت و الأحول قفّازان حاذقان، قال یونس: فظننت و اللّه أنّه یقول لهشام قریبا ممّا قال لهما، ثمّ قال: یا هشام! لا تکاد تقع تلوی
ص :٣۶۴
و اگر بگویم کتاب و سنّت اختلاف میان ما را برطرف میکند، یاوه گفتهام؛ زیرا گمان چند صورت در این دو است. و اگر بگویم: با هم اختلاف داریم و هرکدام از ما ادّعای حقّ میکند، دیگر کتاب و سنّت سودمند نیستند جز اینکه همین استدلال به سود من نیز هست. حضرت صادق علیه السّلام فرمود: از او بپرس که سرشارش مییابی. پس شامی گفت: ای مرد! چه کسی به آفریدگان خیراندیشتر است. پروردگار یا خودشان؟ هشام گفت: پروردگار به آنان از خودشان خیراندیشتر است. شامی گفت: و آیا برای آنان کسی که سخنشان را یگانه نماید، کجشان را راست گرداند و از حقّ و باطل آگاهشان کند، گذارده است؟ هشام گفت: در زمان رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-یا اینک؟ شامی گفت:
در زمان رسول خدا، ایشان بود، اینک چه کسی است؟ هشام گفت: همین کسی که نشسته است و کاروانها به سویش رهسپار شده، از اخبار آسمان [و زمین]به ارثی که از پدر و جدّش رسیده، ما را آگاه میکند. شامی گفت: من چگونه آن را بفهمم؟ هشام گفت: از او بپرس از آنچه که به نظرت میآید. شامی گفت: بهانه را بریدی، پس باید بپرسم. آنگاه حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ای شامی! به تو بگویم که سفرت چگونه بود و راهت چه؟ چنین بود و چنان! شامی تکانی خورد و گفت: راست گفتی، اکنون به پیشگاه خداوند اسلام آوردم. حضرت فرمود: بلکه اینک به خداوند ایمان آوردی. که اسلام پیش از ایمان است. با اسلام، از هم ارث میبرند و با هم ازدواج میکنند. ولی بنابر ایمان است که پاداش میگیرند. شامی گفت: راست گفتی. من هم اینک گواهی میدهم که خدایی جز اللّه نیست و محمّد فرستادۀ اوست و تو جانشین جانشینان اویی. آنگاه حضرت صادق علیه السّلام رو به حمران کرد و فرمود: تو کلام را به جای خود میرانی و به حقّ میرسی.
آنگاه به هشام سالم رو کرد و فرمود: تو راه را دنبال میکنی اما آن را نمییابی.
سپس به احول رو کرد و فرمود: تو بسیار قیاس میکنی و از موضوع بیرون میروی. باطل را با باطل میشکنی، اگرچه باطل تو آشکارتر است. سپس به قیس ماصر رو کرد و فرمود: تو سخن میگویی ولی آنچه را به روایتی از رسول خدا نزدیکتر است، از آن دور میکنی. درست را با نادرست میآمیزی و حال آن که اندکی از درست و حقّ، از بسیاری نادرست بسنده است. تو و احول دو گنجشک پرجستوخیز ماهر هستید. یونس گوید: به خدا سوگند گمان کردم حضرت برای هشام هم چیزی نزدیک به آنچه به آن دو گفته بود، خواهد گفت. امّا فرمود: ای هشام! تو با دو پای به هم پیچیده [به خاک]نمیافتی.
ص :٣۶۵
رجلیک إذا هممت بالأرض طرت، مثلک فلیکلّم النّاس؛ فاتّق الزّلّة و الشّفاعة من ورائها إن شاء اللّه.
[۴٣١]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن أبان قال:
أخبرنی الأحول: أنّ زید بن علیّ بن الحسین علیهما السّلام بعث إلیه و هو مستخف، قال: فأتیته فقال لی: یا أبا جعفر ما تقول إن طرقک طارق منّا أ تخرج معه؟ قال:
فقلت له: إن کان أباک أو أخاک، خرجت معه، قال: فقال لی: فأنا أرید أن أخرج أجاهد هؤلاء القوم فاخرج معی، قال: قلت: لا ما أفعل جعلت فداک، قال: فقال لی: أ ترغب بنفسک عنّی؟ قال: قلت له: إنّما هی نفس واحدة فإن کان للّه فی الأرض حجّة فالمتخلّف عنک ناج و الخارج معک هالک و إن لا تکن للّه حجّة فی الأرض فالمتخلّف عنک و الخارج معک سواء، قال فقال لی: یا أبا جعفر کنت أجلس مع أبی علی الخوان فیلقمنی البضعة السّمینة و یبرّد لی اللّقمة الحارّة حتّی تبرد شفقة علیّ و لم یشفق علیّ من حرّ النّار، إذا أخبرک بالدّین و لم یخبرنی به؟ فقلت له: جعلت فداک من شفقته علیک من حرّ النّار لم یخبرک؛ خاف علیک أن لا تقبله فتدخل النّار و أخبرنی أنا فإن قبلت نجوت و إن لم أقبل لم یبال أن أدخل النّار، ثمّ قلت له: جعلت فداک أنتم أفضل أم الأنبیاء؟ قال: بل الأنبیاء قلت: یقول یعقوب لیوسف علیهما السّلام: «یا بنیّ لا تقصص رؤیاک علی إخوتک فیکیدوا لک کیدا» لم لم یخبرهم حتّی کانوا لا یکیدونه و لکن کتمهم ذلک فکذا أبوک کتمک لأنّه خاف علیک، قال: فقال: أما و اللّه لئن قلت ذلک لقد حدّثنی صاحبک بالمدینة أنّی أقتل و أصلب بالکناسة و إنّ عنده لصحیفة فیها قتلی و صلبی. فحججت فحدّثت أبا عبد اللّه علیه السّلام بمقالة زید و ما قلت له، فقال
ص :٣۶۶
هنگامی که خواستی به زمین بیفتی پر کشیدی. چون تویی، باید با مردم سخن بگوید. پس از لغزش پروا کن که شفاعت به دنبال آن است اگر خدا بخواهد.
[۴٣١]۵-آبان گوید: احول به من گفت که زید پسر حضرت سجّاد علیه السّلام که پنهان بود، به دنبال او فرستاده است. او گفت: من به نزدش رفتم. به من گفت: ای ابو جعفر! اگر یکی از ما در خانۀ تو را بزند چه میگویی، آیا با او قیام میکنی؟ من به او گفتم: اگر پدر یا برادرت باشند، با او قیام میکنم. آنگاه او به من گفت: من میخواهم قیام کرده با این مردم جهاد کنم، با من همراهی کن! من گفتم: نه، جانم به فدایت این کار را نمیکنم. او گفت: آیا خودت را از من دریغ میکنی؟ من به او گفتم: جانی بیش نیست. امّا اگر در زمین برای خداوند پیشوایی باشد، آنکه از تو کناره گیرد، نجات یافته و آنکه با تو قیام کند نابود شده است. و اگر برای خداوند پیشوایی در زمین نباشد آنکه از تو کناره گرفت با آنکه همراه تو قیام کرد برابر است. او گفت: ای ابو جعفر! من با پدرم سر یک سفره مینشستم و او برای محبت به من پارههای آبدار گوشت را برایم لقمه میگرفت و لقمههای داغ را برایم خنک میکرد، در چنین حالی آیا او از آتش دوزخ دلسوز من نبوده است؟ او تو را از دین آگاه کرده و مرا نه؟ من گفتم: جانم فدایت! به خاطر دلسوزی بر تو، از آتش دوزخ آگاهت نکرد، ترسید که نپذیری و اندر آتش شوی. و مرا آگاه کرد.
که اگر بپذیرم نجات یافتهام و اگر نپذیرم، بر او باکی نیست که اندر آتش شوم.
سپس به او گفتم: جانم فدایت! شما برتر از پیامبران هستید یا ایشان برتر از شما؟ گفت: البتّه پیامبران. گفتم: یعقوب به یوسف علیهما السّلام فرمود: «پسرکم! قصّۀ خوابت را برای برادرانت مگو که برایت نیرنگی میسازند.» چرا به آنها نگفت؟ تا برایش نیرنگ نکنند. پس آن را پنهان کرد. همچنین پدر تو از تو پنهان کرد؛ چون بر تو ترسید.
او به من گفت: بدان به خدا سوگند-اکنون که این را گفتی-رهبرت در مدینه به من گفت که در کناسه کشته شده و به درختی بسته میشوم. او گفت که نزدش نوشتهای است که کشته شدن و به درخته بسته شدنم در آن هست. [راوی گوید:]من به حج رفتم و گفتار زید و آنچه را به او گفته بودم با حضرت صادق علیه السّلام بازگفتم،
ص :٣۶٧
لی: أخذته من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله و من فوق رأسه و من تحت قدمیه و لم تترک له مسلکا یسلکه.
باب طبقات الأنبیاء و الرّسل و الأئمّة علیهم السّلام [۴٣٢]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن أبی یحیی الواسطیّ، عن هشام بن سالم و درست بن أبی منصور، عنه قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام الأنبیاء و المرسلون علی أربع طبقات: فنبیّ منبّأ فی نفسه، لا یعدو غیرها و نبیّ یری فی النّوم و یسمع الصّوت و لا یعاینه فی الیقظة و لم یبعث إلی أحد و علیه إمام مثل ما کان إبراهیم علی لوط علیهما السّلام و نبیّ یری فی منامه و یسمع الصّوت و یعاین الملک و قد أرسل إلی طائفة قلّوا أو کثروا، کیونس قال اللّه لیونس: وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ قال:
یزیدون ثلاثین ألفا و علیه إمام و الّذی یری فی نومه و یسمع الصّوت و یعاین فی الیقظة و هو إمام مثل أولی العزم و قد کان إبراهیم علیه السّلام نبیّا و لیس بإمام حتّی قال اللّه: إنّی جاعلک للنّاس إماما، قال: و من ذرّیّتی، فقال اللّه: لا ینال عهدی الظّالمین، من عبد صنما أو وثنا لا یکون إماما.
[۴٣٣]٢-محمّد بن الحسن، عمّن ذکره، عن محمّد بن خالد، عن محمّد بن سنان، عن زید الشّحّام قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ اللّه تبارک و تعالی اتّخذ إبراهیم عبدا قبل أن یتّخذه نبیّا و إنّ اللّه اتّخذه نبیّا قبل أن یتّخذه رسولا و إنّ اللّه اتّخذه رسولا قبل أن یتّخذه خلیلا و إنّ اللّه اتّخذه خلیلا قبل أن یجعله إماما فلمّا جمع له الأشیاء قال: «إنّی جاعلک للنّاس إماما» قال: فمن عظمها فی عین إبراهیم قال: «و من
ص :٣۶٨
به من فرمود: تو راه او را از پیش رو و پشت سر، از راست و از چپ، از بالا سر و زیر پایش بستهای و برایش راه برونرفت نگذاشتهای.
[۴٣٢]١-هشام سالم گفت که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: پیامبران و فرستادگان چهار دستهاند:
-پیامبری که پیام برای شخص او داده میشود و به دیگری نمیرسد.
-پیامبری که در خواب میبیند و صدایی میشنود. ولی در بیداری با او روبهرو نمیشود. و به سوی هیچکسی برانگیخته نشده است. و خودش پیشوایی دارد.
چنانکه ابراهیم بر لوط علیهما السّلام پیشوا بود.
-پیامبری که در خوابش میبیند و صدایش را میشنود و با فرشته روبهرو میشود. و به سوی گروهی، اندک یا بسیار فرستاده شده است. مانند یونس.
خداوند دربارۀ یونس فرمود: (و او را بهسوی صد هزار یا بیشتر فرستادیم.) [صافات (٣٧) :١۴٧]حضرت فرمود: سی هزار نفر بیشتر بودند. و خود او امام و پیشوایی داشت.
-کسی که در خوابش میبیند و صدا را میشنود و در بیداری هم با شخص او روبهرو میشود. و این امام است. مانند اولو العزم ابراهیم علیه السّلام پیامبر بود و امام نه.
تا اینکه خداوند فرمود: من تو را برای مردم امام قرار میدهم. ابراهیم گفت: و از فرزندان من هم؟ آنگاه خداوند فرمود: (پیمان من به ستمکاران نمیرسد.) کسی که بت یا غیر خدا را پرستیده باشد امام نمیشود.
[۴٣٣]٢-زید شحّام گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید: خداوند پاک و والا ابراهیم را بندۀ خود ساخت پیش از آنکه پیامبرش گرداند. و او را پیامبر [خود]کرد پیش از آنکه فرستادهاش گرداند. و او را فرستادۀ خود کرد پیش از آنکه خلیل [خود]کند. و او را خلیل خود کرد پیش از آنکه امام و پیشوا قرارش دهد.
و آنگاه که همۀ اینها برای او گرد آمد، فرمود: (من تو را برای مردم امام و پیشوا قرار میدهم.) حضرت صادق علیه السّلام فرمود: و به جهت بزرگی مقام در چشم ابراهیم بود
ص :٣۶٩
ذرّیّتی، قال لا ینال عهدی الظّالمین» قال: لا یکون السّفیه إمام التّقیّ.
[۴٣۴]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن یحیی الخثعمیّ، عن هشام، عن ابن أبی یعفور قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: سادة النّبیّین و المرسلین خمسة و هم أولو العزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی نوح و إبراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و علی جمیع الأنبیاء.
[۴٣۵]۴-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن الحسین، عن إسحاق بن عبد العزیز أبی السّفاتج، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال سمعته یقول:
إنّ اللّه اتّخذ إبراهیم علیه السّلام عبدا قبل أن یتّخذه نبیّا و اتّخذه نبیّا قبل أن یتّخذه رسولا و اتّخذه رسولا قبل أن یتّخذه خلیلا و اتّخذه خلیلا قبل أن یتّخذه إماما فلمّا جمع له هذه الأشیاء و قبض یده قال له: یا إبراهیم إنّی جاعلک للنّاس إماما، فمن عظمها فی عین إبراهیم علیه السّلام قال: یا ربّ و من ذرّیّتی، قال: لا ینال عهدی الظّالمین.
باب الفرق بین الرّسول و النّبیّ و المحدّث [۴٣۶]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن ثعلبة بن میمون، عن زرارة قال:
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «و کان رسولا نبیّا» ما الرّسول و ما النّبیّ؟ قال: النّبیّ الّذی یری فی منامه و یسمع الصّوت و لا یعاین الملک و الرّسول الّذی یسمع الصّوت و یری فی المنام و یعاین الملک. قلت: الإمام
ص :٣٧٠
که گفت: (و از فرزندانم هم؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد.) حضرت فرمود: سفیه پیشوای پرهیزگاران نمیگردد.
[۴٣۴]٣-پسر ابو یعفور گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید:
سرور پیامبران و فرستادگان پنج تن هستند که اولو العزم فرستادگانند، و بر [محور]ایشان، آسیا میگردد: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-و بر همۀ پیامبران.
[۴٣۵]۴-جابر گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرماید: خداوند ابراهیم علیه السّلام را بنده کرد پیش از آنکه پیامبرش کند و پیامبرش ساخت پیش از آنکه فرستاده و رسولش گرداند. و فرستادهاش ساخت پیش از آنکه خلیل [خود]کند و او را خلیل [خود]کرد پیش از آنکه امامش گرداند و چون اینهمه برای او گرد آمد-حضرت دستش را مشت کرد-به او فرمود: ای ابراهیم من تو را برای مردم امام قرار میدهم. و از بزرگی آن مقام در چشم ابراهیم بود که گفت: (پروردگارا از فرزندان من هم؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد.)
[۴٣۶]١-زراره گفت: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این آیۀ خداوند بزرگ و گرامی (و او فرستاده و پیامبر بود.) پرسیدم که فرستاده چیست و پیامبر چه؟ فرمودند: پیامبر آن است که در خوابش میبیند و صدا را میشنود اما با فرشته رودررو نمیشود و فرستاده آن است که صدا را میشنود و در خواب میبیند و فرشته را رودررو
ص :٣٧١
ما منزلته؟ قال: یسمع الصّوت و لا یری و لا یعاین الملک، ثمّ تلا هذه الآیة: و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبیّ و لا محدّث.
[۴٣٧]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن إسماعیل بن مرّار قال:
کتب الحسن بن العبّاس المعروفیّ إلی الرّضا علیه السّلام: جعلت فداک أخبرنی ما الفرق بین الرّسول و النّبیّ و الإمام؟ قال: فکتب أو قال: الفرق بین الرّسول و النّبیّ و الإمام أنّ الرّسول الّذی ینزل علیه جبرئیل فیراه و یسمع کلامه و ینزل علیه الوحی و ربّما رأی فی منامه نحو رؤیا إبراهیم علیه السّلام و النّبیّ ربّما سمع الکلام و ربّما رأی الشّخص و لم یسمع و الإمام هو الّذی یسمع الکلام و لا یری الشّخص.
[۴٣٨]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن الأحول قال:
سألت أبا جعفر علیه السّلام، عن الرّسول و النّبیّ و المحدّث، قال: الرّسول الّذی یأتیه جبرئیل قبلا فیراه و یکلّمه فهذا الرّسول و أمّا النّبیّ فهو الّذی یری فی منامه نحو رؤیا إبراهیم علیه السّلام و نحو ما کان رأی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من أسباب النّبوّة قبل الوحی حتّی أتاه جبرئیل علیه السّلام من عند اللّه بالرّسالة و کان محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حین جمع له النّبوّة و جاءته الرّسالة من عند اللّه یجیئه بها جبرئیل و یکلّمه بها قبلا و من الأنبیاء من جمع له النّبوّة و یری فی منامه و یأتیه الرّوح و یکلّمه و یحدّثه، من غیر أن یکون یری فی الیقظة و أمّا المحدّث فهو الّذی یحدّث فیسمع و لا یعاین و لا یری فی منامه.
[۴٣٩]۴-أحمد بن محمّد و محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن علیّ بن حسّان، عن ابن فضّال، عن علیّ بن یعقوب الهاشمیّ، عن مروان بن
ص :٣٧٢
میبیند. گفتم: جایگاه امام چیست؟ فرمود: صدا را میشنود امّا فرشته را نه در خواب میبیند و نه در بیداری. سپس این آیه را خواند: (و پیش از تو هیچ فرستاده و پیامبری [و کسی که با او سخنی گفته شده باشد]نفرستادیم.) [حج (٢٢) :۵٢]
[۴٣٧]٢-اسماعیل مرّار گفت: حسن بن عباس معروفی به حضرت رضا علیه السّلام نوشت: جانم فدایت! مرا به فرق میان فرستاده و پیامبر و امام آگاه فرما. راوی گوید: پس حضرت نوشت یا فرمود: فرق میان فرستاده و پیامبر و امام این است که فرستاده کسی است که جبرییل بر او فرود میآید. او را میبیند و گفتارش را میشنود و وحی بر او نازل میشود. و چه بسا در خواب هم ببیند، مانند رؤیای ابراهیم علیه السّلام. و پیامبر گاهی سخن را میشنود و گاهی شخص را میبیند و سخن را نمیشنود. و امام آن است که گفتار را میشنود و شخص را نمیبیند.
[۴٣٨]٣-احول گفت: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ فرستاده و پیامبر و محدّث پرسیدم، فرمودند: فرستاده کسی است که جبرئیل نزدش بیاید و با او روبهرو شود. او را ببیند و با او سخن بگوید. این فرستاده است. امّا پیامبر کسی است که در خوابش میبیند. مانند رویای ابراهیم علیه السّلام و مانند آنچه رسول خدا پیش از دریافت وحی اسباب پیامبری را میدیدند. تا جبرئیل از نزد خداوند رسالت را برای او آورد و هنگامی که پیامبری برای محمّد صلّی اللّه علیه و آله فراهم شد و از نزد خدا رسالت آمد، جبرئیل به نزدش میآمد و با او رودررو سخن میگفت. و از پیامبران کسانی هستند که وقتی پیامبری برای او فراهم شد در خوابش میبیند و روح به نزدش آمده، با او سخن میگوید بیآنکه در بیداری بتواند ببیند. و امّا محدّث آن است که با او سخن گفته میشود و او میشنود ولی با او روبهرو نمیشود و در خواب هم نمیبیند.
[۴٣٩]۴-برید از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السّلام روایت کرده که دربارۀ
ص :٣٧٣
مسلم، عن برید، عن أبی جعفر و أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قوله عزّ و جلّ: «و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبیّ و لا محدّث» قلت:
جعلت فداک لیست هذه قراءتنا فما الرّسول و النّبیّ و المحدّث؟ قال:
الرّسول الّذی یظهر له الملک فیکلّمه و النّبیّ هو الّذی یری فی منامه و ربّما اجتمعت النّبوّة و الرّسالة لواحد و المحدّث الّذی یسمع الصّوت و لا یری الصّورة قال: قلت: أصلحک اللّه کیف یعلم أنّ الّذی رأی فی النّوم حقّ و أنّه من الملک؟ قال: یوفّق لذلک حتّی یعرفه، لقد ختم اللّه بکتابکم الکتب و ختم بنبیّکم الأنبیاء
باب أنّ الحجّة لا تقوم للّه علی خلقه إلاّ بإمام [۴۴٠]١-محمّد بن یحیی العطّار، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن أبی عمیر، عن الحسن بن محبوب، عن داود الرّقّیّ، عن العبد الصّالح علیه السّلام قال:
إنّ الحجّة لا تقوم للّه علی خلقه إلاّ بإمام حتّی یعرف.
[۴۴١]٢-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء قال:
سمعت الرّضا علیه السّلام یقول: إنّ أبا عبد اللّه علیه السّلام قال: إنّ الحجّة لا تقوم للّه عزّ و جلّ علی خلقه إلاّ بإمام حتّی یعرف.
[۴۴٢]٣-أحمد بن محمّد، عن محمّد بن الحسن، عن عبّاد بن سلیمان، عن سعد بن سعد، عن محمّد بن عمارة، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
إنّ الحجّة لا تقوم للّه علی خلقه إلاّ بإمام حتّی یعرف.
[۴۴٣]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن البرقیّ، عن خلف بن
ص :٣٧۴
سخن خداوند بزرگ و گرامی (و پیش از تو هیچ فرستاده و پیامبری [و محدّثی] نفرستادیم.) روایت کرده که من گفتم: جانم فدایت! این به قرائت ما نیست. ولی فرستاده و پیامبر و محدّث چیست؟ فرمودند: فرستاده کسی است که فرشته بر او نمایان میشود و با او سخن میگوید. پیامبر کسی است که در خوابش میبیند. و چه بسا پیامبری و رسالت [هر دو]برای یک نفر گرد آید. و محدّث کسی است که صدا را میشنود و صورت را نمیبیند. راوی گوید، من گفتم: خدا کارت را بسامان کند آنکه در خواب میبیند، چگونه بداند که حقّ است و از فرشته؟ فرمود: توفیق داده میشود تا آن را بشناسد. خداوند با کتاب شما، کتابها را پایان داد و با پیامبرتان پیامبران را.
[۴۴٠]١-داود رقّی از عبد صالح [امام کاظم علیه السّلام]روایت کرده که فرمود:
حجّت خداوند بر آفریدگانش برای اینکه شناخته شود جز با امام برپا نمیشود.
[۴۴١]٢-حسن بن علی وشّاء گفت: از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم که میفرماید:
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: حجّت خداوند عزّتمند و شکوهمند بر آفریدگانش برای شناخته شدنش جز با امام برپا نمیشود.
[۴۴٢]٣-محمّد عماره از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: حجّت خداوند بر آفریدگانش برای شناخته شدنش جز با امام برپا نمیشود.
[۴۴٣]۴-ابان تغلب گفت که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: حجّت خداوند
ص :٣٧۵
حمّاد، عن أبان بن تغلب قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: الحجّة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق.
باب أنّ الأرض لا تخلو من حجّة [۴۴۴]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن أبی عمیر، عن الحسین بن أبی العلاء قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: تکون الأرض لیس فیها إمام؟ قال: لا، قلت: یکون إمامان؟ قال: لا إلاّ و أحدهما صامت.
[۴۴۵]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن محمّد بن أبی عمیر، عن منصور بن یونس و سعدان بن مسلم، عن إسحاق بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: إنّ الأرض لا تخلو إلاّ و فیها إمام، کیما إن زاد المؤمنون شیئا ردّهم و إن نقصوا شیئا أتمّه لهم.
[۴۴۶]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن ربیع بن محمّد المسلیّ، عن عبد اللّه بن سلیمان العامریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ما زالت الأرض إلاّ و للّه فیها الحجّة، یعرّف الحلال و الحرام و یدعو النّاس إلی سبیل اللّه.
[۴۴٧]۴-أحمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن الحسین بن أبی العلاء، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قلت له: تبقی الأرض بغیر إمام؟ قال: لا.
[۴۴٨]۵-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن ابن مسکان،
ص :٣٧۶
پیش از آفریدگان بوده، با آفریدگان هست و پس از آفریدگان هم خواهد بود.
[۴۴۴]١-حسین ابو علا گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: ممکن است زمین باشد و امالمی در آن نباشد؟ فرمودند: نه. گفتم: ممکن است دو امام [در یک زمان]باشد؟ فرمودند: نه، مگر اینکه یکی از آن دو خاموش باشد.
[۴۴۵]٢-اسحاق عمّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده و گفته است:
از ایشان شنیدم که میفرمایند: زمین تهی نمیماند و هماره امامی در آن است.
تا اگر مومنان چیزی افزودند، بازشان گرداند و اگر چیزی کاستند برایشان کامل کند.
[۴۴۶]٣-عبد اللّه پسر سلیمان عامری از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: زمین همواره نپاید مگر اینکه در آن برای خداوند راهنمایی باشد که حلال و حرام را بشناساند و مردم را به راه خدا بخواند.
[۴۴٧]۴-حسین ابو علا گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام به گفتم: آیا زمین بیامام میماند؟ فرمودند: نه.
[۴۴٨]۵-ابو بصیر از یکی از صادقین علیهما السّلام روایت کرده که فرمود: خداوند
ص :٣٧٧
عن أبی بصیر، عن أحدهما علیهما السّلام قال:
قال: إنّ اللّه لم یدع الأرض بغیر عالم و لو لا ذلک لم یعرف الحقّ من الباطل.
[۴۴٩]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمّد، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه أجلّ و أعظم من أن یترک الأرض بغیر إمام عادل.
[۴۵٠]٧-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن الحسن بن محبوب، عن أبی أسامة و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن الحسن بن محبوب، عن أبی أسامة و هشام بن سالم، عن أبی حمزة، عن أبی إسحاق، عمّن یثق به من أصحاب أمیر المؤمنین علیه السّلام أنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:
اللّهمّ إنّک لا تخلی أرضک من حجّة لک علی خلقک.
[۴۵١]٨-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال: و اللّه ما ترک اللّه أرضا منذ قبض آدم علیه السّلام إلاّ و فیها إمام یهتدی به إلی اللّه و هو حجّته علی عباده و لا تبقی الأرض بغیر إمام حجّة للّه علی عباده.
[۴۵٢]٩-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن بعض أصحابنا، عن أبی علیّ بن راشد قال:
قال أبو الحسن علیه السّلام: إنّ الأرض لا تخلو من حجّة و أنا و اللّه ذلک الحجّة
[۴۵٣]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام، أ تبقی الأرض بغیر إمام؟ قال: لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت.
ص :٣٧٨
زمین را بیعالم نگذاشت. و اگر چنین نبود درست و حقّ از نادرست و یاوه شناخته نمیشد.
[۴۴٩]۶-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند بزرگتر و عظیمتر از آن است که زمین را بیامام عادل بگذارد.
[۴۵٠]٧-یکی از یاران مورد اطمینان امیر مؤمنان علیه السّلام روایت کرده که ایشان فرمودند: خداوندا تو زمینت را از حجّتی از جانب خود بر آفریدگانت تهی نمیکنی.
[۴۵١]٨-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: به خدا سوگند از هنگامی که آدم علیه السّلام درگذشت، خداوند زمین را فرونگذاشت، همواره در آن امامی بوده که به وسیلۀ او به سوی خداوند راهنمایی شوند. او حجّت خداوند بر بندگانش بود. و زمین بیامامی که حجّت خداوند بر بندگانش باشد، نمیماند.
[۴۵٢]٩-ابو علی راشد گفت که حضرت هادی علیه السّلام فرمودند: زمین از حجّت تهی نمیماند. و به خدا سوگند آن حجّت منم.
[۴۵٣]١٠-ابو حمزه گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا زمین بیامام میماند؟ فرمود: اگر زمین بیامام باشد از هم میپاشد.
ص :٣٧٩
[۴۵۴]١١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
قلت له: أ تبقی الأرض بغیر إمام؟ قال: لا، قلت: فإنّا نروّی عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّها لا تبقی بغیر إمام إلاّ أن یسخط اللّه تعالی علی أهل الأرض أو علی العباد؛ فقال: لا، لا تبقی إذا لساخت
[۴۵۵]١٢-علیّ، عن محمّد بن عیسی، عن أبی عبد اللّه المؤمن، عن أبی هراسة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
لو أنّ الإمام رفع من الأرض ساعة لماجت بأهلها کما یموج البحر بأهله.
[۴۵۶]١٣-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء قال:
سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام هل تبقی الأرض بغیر إمام؟ قال: لا، قلت: إنّا نروّی أنّها لا تبقی إلاّ أن یسخط اللّه عزّ و جلّ علی العباد؟ قال: لا تبقی إذا لساخت.
باب أنّه لو لم یبق فی الأرض إلاّ رجلان لکان أحدهما الحجّة [۴۵٧]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن ابن الطّیّار قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: لو لم یبق فی الأرض إلاّ اثنان لکان أحدهما الحجّة.
[۴۵٨]٢-أحمد بن إدریس و محمّد بن یحیی جمیعا، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن محمّد بن سنان، عن حمزة بن الطّیّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
لو بقی اثنان لکان أحدهما الحجّة علی صاحبه محمّد بن الحسن، عن
ص :٣٨٠
[۴۵۴]١١-محمّد فضیل گفت: به حضرت رضا علیه السّلام گفتم: آیا زمین بیامام میماند؟ فرمود: نه. گفتم: ما از حضرت صادق علیه السّلام روایتی داریم که زمین بیامام نمیماند مگر اینکه خداوند فرازمند به اهل زمین یا به بندگان خشمگین باشد.
حضرت رضا علیه السّلام فرمودند: نه، نمیماند. زمین بیامام از هم میپاشد.
[۴۵۵]١٢-ابو هراسه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: اگر امام به اندازۀ یک ساعت از زمین برداشته شود، با اهلش زیرورو میشود چنانکه دریا اهلش را زیرورو میکند.
[۴۵۶]١٣-وشّاء گفت: از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم: آیا زمین بیامام میماند؟ فرمودند: نه. گفتم: ما روایتی داریم که زمین [بیامام]نمیماند مگر این که خداوند گرامی و بزرگ بر بندگان خشمگین باشد. فرمود: نمیماند، بیامام زمین از هم میپاشد.
[۴۵٧]١-پسر طیّار گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید: اگر در زمین جز دو نفر نماند یکی از آن دو امام است.
[۴۵٨]٢-حمزۀ طیّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: اگر دو نفر [در زمین]بمانند، یکی از آن دو حجّت رفیقش است.
ص :٣٨١
سهل بن زیاد، عن محمّد بن عیسی مثله.
[۴۵٩]٣-محمّد بن یحیی، عمّن ذکره، عن الحسن بن موسی الخشّاب، عن جعفر بن محمّد، عن کرّام قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: لو کان النّاس رجلین لکان أحدهما الإمام و قال: إنّ آخر من یموت الإمام لئلاّ یحتجّ أحد علی اللّه عزّ و جلّ أنّه ترکه بغیر حجّة للّه علیه.
[۴۶٠]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد البرقیّ، عن علیّ بن إسماعیل، عن ابن سنان، عن حمزة بن الطّیّار قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: لو لم یبق فی الأرض إلاّ اثنان لکان أحدهما الحجّة أو الثّانی الحجّة.
الشّکّ من أحمد بن محمّد.
[۴۶١]۵-أحمد بن محمّد، عن محمّد بن الحسن، عن النّهدیّ، عن أبیه، عن یونس بن یعقوب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: لو لم یکن فی الأرض إلاّ اثنان لکان الإمام أحدهما.
باب معرفة الإمام و الرّدّ إلیه [۴۶٢]١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء قال: حدّثنا محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة قال:
قال لی: أبو جعفر علیه السّلام: إنّما یعبد اللّه من یعرف اللّه، فأمّا من لا یعرف اللّه فإنّما یعبده هکذا ضلالا قلت: جعلت فداک فما معرفة اللّه؟ قال: تصدیق اللّه عزّ و جلّ و تصدیق رسوله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و موالاة علیّ علیه السّلام و الائتمام به و بأئمّة الهدی علیهما السّلام و البراءة إلی اللّه عزّ و جلّ من عدوّهم، هکذا یعرف اللّه عزّ و جلّ.
ص :٣٨٢
محمّد عیسی هم مانند این را روایت کرده است.
[۴۵٩]٣-کرّام روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اگر [همه]مردم، دو نفر بودند یکی از آن دو امام بود. و فرمود: آخرین کسی که میمیرد امام است تا کسی بر خداوند عزّتمند استدلال نکند که او را بیحجّتی بر او، واگذارده است.
[۴۶٠]۴-حمزۀ طیّار گفت: شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرماید: اگر در زمین جز دو نفر نمانند، یکی از آن دو حجّت است یا دوّمی آنها حجّت است. تردید از یکی از راویان است.
[۴۶١]۵-یونس یعقوب گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنید میفرمود:
اگر در زمین جز دو تن نباشد، یکی از آن دو از امام خواهد بود.
[۴۶٢]١-ابو حمزه گفته است: حضرت باقر علیه السّلام به من فرمود: آنکه خداوند را بشناسد او را بندگی میکند. امّا آنکه خدا را نشناسد، او را همینطور گمراهانه بندگی میکند. گفتم: جانم فدایت! شناخت خداوند چیست؟ فرمود: تصدیق خداوند گرامی و بزرگ و تصدیق فرستادۀ او و دوستی حضرت علی علیه السّلام و پیروی از او و از امامان هدایتگر و بیزاری از دشمن ایشان. خداوند گرامی و بزرگ اینگونه شناخته میشود.
ص :٣٨٣
[۴۶٣]٢-الحسین، عن معلّی، عن الحسن بن علیّ، عن أحمد بن عائذ، عن أبیه، عن ابن أذینة قال: حدّثنا غیر واحد؛ عن أحدهما علیهما السّلام أنّه قال: لا یکون العبد مؤمنا حتّی یعرف اللّه و رسوله و الأئمّة کلّهم و إمام زمانه و یردّ إلیه و یسلّم له، ثمّ قال: کیف یعرف الآخر و هو یجهل الأوّل.
[۴۶۴]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن هشام بن سالم، عن زرارة قال:
قلت لأبی جعفر علیه السّلام: أخبرنی عن معرفة الإمام منکم واجبة علی جمیع الخلق؟ فقال: إنّ اللّه عزّ و جلّ بعث محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إلی النّاس أجمعین رسولا و حجّة للّه علی جمیع خلقه فی أرضه، فمن آمن باللّه و بمحمّد رسول اللّه و اتّبعه و صدّقه فإنّ معرفة الإمام منّا واجبة علیه و من لم یؤمن باللّه و برسوله و لم یتّبعه و لم یصدّقه و یعرف حقّهما فکیف یجب علیه معرفة الإمام و هو لا یؤمن باللّه و رسوله و یعرف حقّهما؟ ! قال: قلت: فما تقول فیمن یؤمن باللّه و رسوله و یصدّق رسوله فی جمیع ما أنزل اللّه؛ یجب علی أولئک حقّ معرفتکم؟ قال:
نعم أ لیس هؤلاء یعرفون فلانا و فلانا؟ قلت: بلی، قال: أ تری أنّ اللّه هو الّذی أوقع فی قلوبهم معرفة هؤلاء؟ و اللّه ما أوقع ذلک فی قلوبهم إلاّ الشّیطان، لا و اللّه ما ألهم المؤمنین حقّنا إلاّ اللّه عزّ و جلّ.
[۴۶۵]۴-عنه، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن عمرو بن أبی المقدام، عن جابر قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول إنّما یعرف اللّه عزّ و جلّ و یعبده من عرف اللّه و عرف إمامه منّا أهل البیت و من لا یعرف اللّه عزّ و جلّ و [لا]یعرف الإمام منّا أهل البیت فإنّما یعرف و یعبد غیر اللّه هکذا و اللّه ضلالا.
ص :٣٨۴
[۴۶٣]٢-پسر اذینه گفت: چند راوی از یکی از صادقین علیهما السّلام به ما روایت کردند که ایشان فرمود: بنده مؤمن نمیشود مگر خداوند و فرستادهاش و همۀ امامان و امام زمانش (علیهم السّلام) را بشناسد. و به او [امام زمانش]رجوع کند و تسلیمش باشد. سپس فرمود: [او]چگونه آخرین را بشناسد در حالی که نخستین را نمیشناسد.
[۴۶۴]٣-زراره گفته است: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: به من بفرمایید آیا شناخت امامی از شما بر همۀ مردم واجب است؟ فرمود: خداوند شکوهمند، محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-را به عنوان رسول همۀ مردم و حجّتی از سوی خداوند بر همۀ آفریدگان در زمین برانگیخت. پس آنکه به خداوند و به محمّد صلّی اللّه علیه و آله فرستادۀ او ایمان آورد و از او پیروی کرده، او را تصدیق کند. شناخت امامی از ما بر او بایسته است. امّا آنکه به خداوند و فرستادهاش ایمان نیاورده و از او پیروی نکرده و به او باور نیافته تا حقّ آن دو را بشناسد چگونه بر او شناخت امام واجب میشود در حالی که به خدا و فرستادهاش ایمان ندارد و حقّشان را نمیشناسد. زراره گوید، من گفتم: دربارۀ کسی که به خدا و فرستادهاش ایمان آورده و همۀ آنچه را خداوند به فرستادهاش نازل کرده باور دارد، چه میفرمایید، آیا بر آنان معرفت شما واجب است؟ فرمود: بله. مگر اینان فلان و فلان را نمیشناسند؟ گفتم: چرا. فرمود: آیا میپنداری خداوند شناخت آنان را در دل اینها گذاشته است؟ به خدا سوگند آن را جز شیطان در دلهاشان نگذاشته است. نه بخدا سوگند حقّ ما را جز خداوند به مؤمنان الهام نفرموده است.
[۴۶۵]۴-جابر گفت، از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم میفرماید: خداوند شکوهمند را کسی میشناسد و بندگی میکند که او و امامش را که از ما خاندان است، شناخته باشد. و آنکه خداوند عزّتمند و امامی از ما خاندان را نشناسد، کسی جز خداوند را شناخته و بندگی کرده است و به خدا سوگند در گمراهی است.
ص :٣٨۵
[۴۶۶]۵-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن فضالة بن أیّوب، عن معاویة بن وهب، عن ذریح قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الأئمّة بعد النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقال: کان أمیر المؤمنین علیه السّلام إماما ثمّ کان الحسن إماما، ثمّ کان الحسین علیه السّلام إماما، ثمّ کان علیّ بن الحسین إماما، ثمّ کان محمّد بن علیّ إماما، من أنکر ذلک کان کمن أنکر معرفة اللّه تبارک و تعالی و معرفة رسوله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، ثمّ قال: قلت: ثمّ أنت؟ جعلت فداک فأعدتها علیه ثلاث مرّات، فقال لی: إنّی إنّما حدّثتک لتکون من شهداء اللّه تبارک و تعالی فی أرضه.
[۴۶٧]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عمّن ذکره، عن محمّد بن عبد الرّحمن بن أبی لیلی، عن أبیه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّکم لا تکونون صالحین حتّی تعرفوا و لا تعرفوا حتّی تصدّقوا و لا تصدّقوا حتّی تسلّموا أبوابا أربعة لا یصلح أوّلها إلاّ بآخرها، ضلّ أصحاب الثّلاثة و تاهوا تیها بعیدا إنّ اللّه تبارک و تعالی لا یقبل إلاّ العمل الصّالح و لا یقبل اللّه إلاّ الوفاء بالشّروط و العهود، فمن و فی للّه عزّ و جلّ بشرطه و استعمل ما وصف فی عهده نال ما عنده و استکمل [ما]وعده، إنّ اللّه تبارک و تعالی أخبر العباد بطرق الهدی و شرع لهم فیها المنار و أخبرهم کیف یسلکون؛ فقال:
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اِهْتَدیٰ و قال: إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ فمن اتّقی اللّه فیما أمره لقی اللّه مؤمنا بما جاء به محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هیهات هیهات فات قوم و ماتوا قبل أن یهتدوا و ظنّوا أنّهم آمنوا و أشرکوا من حیث لا یعلمون، إنّه من أتی البیوت من أبوابها اهتدی و من أخذ فی غیرها سلک طریق الرّدی وصل اللّه طاعة ولیّ أمره بطاعة رسوله و طاعة رسوله
ص :٣٨۶
[۴۶۶]۵-ذریح گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ امامان پس از پیامبر گرامی پرسیدم. فرمودند: امیر مؤمنان علیه السّلام امام بود، سپس حضرت حسن علیه السّلام امام شد، سپس حضرت حسین علیه السّلام، سپس علی بن حسین علیهما السّلام، سپس محمّد بن علی علیهما السّلام. هرکه این را انکار کند مانند کسی است که شناخت خدای پاک و والا و شناخت فرستادۀ او را انکار کرده است. راوی گوید، من گفتم: و سپس شما هستید، جانم به فدایت. آنگاه سخنش را سه بار برایشان بازگفتم. به من فرمودند: همانا به تو گفتم تا از گواهان خداوند پاک و والا در زمینش باشی.
[۴۶٧]۶-ابو لیلی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: شما صالح نمیشوید مگر اینکه معرفت یابید و معرفت نمییابید مگر اینکه باور داشته باشید و باور نمییابید مگر اینکه تسلیم شوید. چهار در که جز به سبب آخرینشان کار نخستین در سامان نمییابد. اصحاب آن سه گمراه شدند و بسیار دور افتادند. همانا خداوند پاک و والا جز عمل صالح را نمیپذیرد. او جز وفا به شرط و پیمان را نمیپذیرد. پس هرکه برای خداوند عزّتمند به شرطش وفا کرد و آنچه را در پیمانش آمده بود، به کار بست، به آنچه نزد او است، میرسد و آنچه را وعده کرده بود، به تمامی درمییابد. همانا خداوند پاک و والا بندگان را به راههای هدایت آگاه کرد و در آن راهها برایشان چراغهای فروزان گذاشت و به آنان گفت که چگونه بپیمایند، فرمود: (و من بسیار آمرزندۀ کسی هستم که توبه کرده، ایمان آورد و عملی صالح انجام دهد و آنگاه راه را بیابد.) [طه (۵٢) :٨٣]و فرمود:
(خداوند تنها از پرهیزگاران میپذیرد.) [مائده (۵) :٣١]. پس هرکه از خدا-در آنچه که فرمانش داده بود-پروا کرد، خداوند را در حالی دیدار میکند که به آنچه محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-آورده مؤمن میباشد. هیهات هیها مردمی درگذشتند و مردند پیش از آنکه هدایت شوند و خود پنداشتند که ایمان آوردهاند در حالی که از جایی که نمیدانستند، شرک ورزیدند. که هرکس از راه در به خانه بیاید هدایت شده و آنکه جز آن را در پیش گیرد به راه نابود قدم گذاشته است. خداوند فرمانبری از ولی امرش را به فرمانبری از فرستادهاش و فرمانبری از فرستاده را به فرمانبری از خودش پیوسته است. پس هرکه فرمانبری از ولی امر را فروگذارد، نه خداوند را فرمانبری کرده و نه فرستادهاش را.
ص :٣٨٧
بطاعته فمن ترک طاعة ولاة الأمر لم یطع اللّه و لا رسوله و هو الإقرار بما أنزل من عند اللّه عزّ و جلّ، خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ و التمسوا البیوت الّتی أذن اللّه أن ترفع و یذکر فیها اسمه؛ فإنّه أخبرکم أنّهم رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ وَ إِقٰامِ اَلصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ اَلزَّکٰاةِ یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ اَلْقُلُوبُ وَ اَلْأَبْصٰارُ؛ إنّ اللّه قد استخلص الرّسل لأمره، ثمّ استخلصهم مصدّقین بذلک فی نذره؛ فقال: «وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ» تاه من جهل و اهتدی من أبصر و عقل. إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَی اَلْأَبْصٰارُ وَ لٰکِنْ تَعْمَی اَلْقُلُوبُ اَلَّتِی فِی اَلصُّدُورِ و کیف یهتدی من لم یبصر! و کیف یبصر من لم یتدبّر! اتّبعوا رسول اللّه و أهل بیته و أقرّوا بما نزل من عند اللّه و اتّبعوا آثار الهدی فإنّهم علامات الأمانة و التّقی و اعلموا أنّه لو أنکر رجل عیسی ابن مریم علیه السّلام و أقرّ بمن سواه من الرّسل لم یؤمن، اقتصّوا الطّریق بالتماس المنار و التمسوا من وراء الحجب الآثار تستکملوا أمر دینکم و تؤمنوا باللّه ربّکم.
[۴۶٨]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن محمّد بن الحسین بن صغیر، عمّن حدّثه، عن ربعیّ بن عبد اللّه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه قال:
أبی اللّه أن یجری الأشیاء إلاّ بأسباب؛ فجعل لکلّ شیء سببا و جعل لکلّ سبب شرحا و جعل لکلّ شرح علما و جعل لکلّ علم بابا ناطقا، عرفه من عرفه و جهله من جهله، ذاک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و نحن.
[۴۶٩]٨-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن صفوان بن یحیی، عن العلاء بن رزین، عن محمّد بن مسلم قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: کلّ من دان اللّه عزّ و جلّ بعبادة یجهد فیها نفسه
ص :٣٨٨
و این است اقرار به آنچه از سوی خداوند عزّتمند فرود آمده است که:
(زیورهاتان را در مساجد به بر کنید.) [اعراف (٧) :٣١]و از خانههایی بجویید که خداوند اجازه داد نامش در آنها گفته شود و بالا رود خدا به شما گفت که: (آنان مردانی هستند که نه تجارت و نه هیچ [خرید]و فروشی ایشان را از یاد خدا و نماز گزاردن و زکات دادن سرگرم نمیکند. از روزی میهراسند که در آن، دلها و دیدگان دگرگون میشود.) [نور (٢۴) :٣٧]خداوند فرستادگان را برای فرمانش برگزید سپس آنان را در باورمندان به فرمانش و بیمهای خود برگزید و فرمود: (و هیچ امّتی نیست که در آن بیمدهندهای نباشد.) [فاطر (٣۵) :٢۴]گمراه شد آنکه نادانی کرد و راه را یافت آنکه دید و اندیشید که خداوند عزّتمند میفرماید: (چنین است که دیدگان کور نمیشوند امّا دلهایی که در سینه است، کور میشوند.) [حج (٢٢) :۴۶]و چگونه راه بیابد آنکه ندیده است. و چگونه ببیند آنکه دور نیندیشیده است.
فرستادۀ خدا و خاندانش را پیروی کنید و به آنچه از نزد خداوند فروآمده اقرار کنید و به دنبال نشانههای هدایت بروید. که آنان نشانههای امانت و پرهیزگاریاند. و بدانید که اگر مردم، عیسای مریم را انکار کنند هرچند به فرستادگان دیگر اقرار کنند ایمان نیاوردهاند. با جستن چراغهای فروزان، راه بپیمایید و نشانههای پشت پرده را بجویید تا کار دینتان را کامل کنید و به خداوند، پروردگارتان، ایمان آرید.
[۴۶٨]٧-ربعی عبد اللّه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: خداوند نخواست که چیزها جز به واسطۀ اسباب جاری شوند، پس برای هرچیزی سببی گذاشت و برای هر سبب فهمی و برای هر فهم دانشی و برای هر دانش دری گویا. کسی به معرفت رسید که آن را شناخت و آنکه آن را نشناخت نادان ماند. و آن در رسول خدا است و ما.
[۴۶٩]٨-محمّد مسلم گفت: شنیدم که حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: هرکه
ص :٣٨٩
و لا إمام له من اللّه، فسعیه غیر مقبول و هو ضالّ متحیّر و اللّه شانئ لأعماله و مثله کمثل شاة ضلّت عن راعیها و قطیعها فهجمت ذاهبة و جائیة یومها، فلمّا جنّها اللّیل بصرت بقطیع غنم مع راعیها، فحنّت إلیها و اغترّت بها، فباتت معها فی مربضها فلمّا أن ساق الرّاعی قطیعه أنکرت راعیها و قطیعها، فهجمت متحیّرة تطلب راعیها و قطیعها فبصرت بغنم مع راعیها فحنّت إلیها و اغترّت بها، فصاح بها الرّاعی: الحقی براعیک و قطیعک فأنت تائهة متحیّرة عن راعیک و قطیعک فهجمت ذعرة؛ متحیّرة، تائهة، لا راعی لها یرشدها إلی مرعاها أو یردّها؛ فبینا هی کذلک إذا اغتنم الذّئب ضیعتها، فأکلها و کذلک و اللّه یا محمّد! من أصبح من هذه الأمّة لا إمام له من اللّه عزّ و جلّ ظاهر عادل أصبح ضالاّ تائها و إن مات علی هذه الحالة مات میتة کفر و نفاق و اعلم یا محمّد! أنّ أئمّة الجور و أتباعهم لمعزولون عن دین اللّه قد ضلّوا و أضلّوا فأعمالهم الّتی یعملونها کرماد اشتدّت به الرّیح فی یوم عاصف لا یقدرون ممّا کسبوا علی شیء، ذلک هو الضّلال البعید.
[۴٧٠]٩-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن عبد اللّه بن عبد الرّحمن، عن الهیثم بن واقد، عن مقرّن قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: جاء ابن الکوّاء إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال: یا أمیر المؤمنین! «وَ عَلَی اَلْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ» ؟ فقال: نحن علی الأعراف، نعرف أنصارنا بسیماهم و نحن الأعراف الّذی لا یعرف اللّه عزّ و جلّ إلاّ بسبیل معرفتنا و نحن الأعراف یعرّفنا اللّه عزّ و جلّ یوم القیامة علی الصّراط؛ فلا یدخل الجنّة إلاّ من عرفنا و عرفناه و لا یدخل النّار إلاّ من أنکرنا و أنکرناه، إنّ اللّه تبارک و تعالی لو شاء لعرّف العباد نفسه و لکن جعلنا أبوابه
ص :٣٩٠
با عبادتی خود را به زحمت اندازد تا از خدای عزّتمند اطاعت کند در حالی که پیشوایی از سوی خداوند ندارد، کوششاش پذیرفته نیاید و خودش گمراه و سرگردان باشد. بلکه خداوند اعمالش را دشمن میدارد. او همانند گوسفندی است که از چوپان و گله دور افتاده، روز را اینسو و آنسو برود و چون شب همهجا را فراگرفت، گلهای گوسفند و چوپانش را دیده با شوق به سویشان دویده و خود را با آنان بفریبد پس با آنان در خوابگاهشان بخوابد و هنگامی که چوپان بامدادان گلهاش را حرکت دهد نه چوپان را بشناسد و نه گله را. پس حیران به جستجوی چوپان و گلهاش بدود. آنگاه باز گوسفندانی را با چوپانش دیده با شوق به سویشان دویده خود را با آنان بفریبد امّا چوپان به سرش فریاد کشد که: به چوپان و گلّه خود بپیوند که تو حیرانی و از چوپان و گلهات دور افتادهای. پس او هراسان و پریشان و راه گم کرده بدود. چوپانی ندارد تا او را به چراگاهش راهنمایی کند یا برگرداند. در این میان گرگ فرصت را غنیمت شمرده، او را بخورد. و ای محمّد به خدا سوگند چنین است. از این امت کسی که بامداد برخیزد و از سوی خداوند شکوهمند پیشوایی آشکار و عادل نداشته باشد، گمراه و سرگردان صبح کرده است. و اگر براین حال بمیرد به مرگ کفر و نفاق مرده است. ای محمّد بدان که پیشوایان ستم و پیروانشان از دین خدا بر کنارند. که آنان گمراه شدند و گمراه کردند. و اعمالی که آنان انجام میدهند چون خاکستری است که در روزی طوفانی بادی سخت بر آن وزیده است، از آنچه به دست آوردهاند، چیزی برنمیگیرند. این است آن گمراهی ژرف.
[۴٧٠]٩-از مقرّن روایت شده که گفت: شنیدم حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: پسر کوّاء نزد امیر مؤمنان علیه السّلام آمد و گفت: ای امیر مؤمنان (و بر اعراف مردانی هستند که هرکسی را با سیمایش میشناسند) [اعراف (٧) :۴۶]چیست؟ فرمود:
بر اعراف ماییم که یارانمان را با سیمایشان میشناسیم. ماییم اعرافی که خداوند عزّتمند جز از راه شناختن ما شناخته نمیشود. و ماییم آن اعراف، که خداوند در روز رستاخیز بر صراط معرّفیمان میکند؛ پس جز کسی که ما را شناخته و ما او را شناختهایم به بهشت داخل نمیشود و کسی اندر دوزخ نمیشود جز کسی که ما را نشناخته و ما او را نشناختهایم. خداوند پاک و والا اگر میخواست خودش را به بندگان میشناساند ولی ما را در و راه و جهتی نهاد تا از آن وارد شوند.
ص :٣٩١
و صراطه و سبیله و الوجه الّذی یؤتی منه، فمن عدل عن ولایتنا أو فضّل علینا غیرنا، فإنّهم عن الصّراط لناکبون فلا سواء من اعتصم النّاس به و لا سواء حیث ذهب النّاس إلی عیون کدرة یفرغ بعضها فی بعض و ذهب من ذهب إلینا إلی عیون صافیة تجری بأمر ربّها؛ لا نفاد لها و لا انقطاع.
[۴٧١]١٠-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن علیّ بن محمّد، عن بکر بن صالح، عن الرّیّان بن شبیب، عن یونس، عن أبی أیّوب الخزّاز، عن أبی حمزة قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام: یا أبا حمزة! یخرج أحدکم فراسخ فیطلب لنفسه دلیلا و أنت بطرق السّماء أجهل منک بطرق الأرض، فاطلب لنفسک دلیلا.
[۴٧٢]١١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن أیّوب بن الحرّ، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ مَنْ یُؤْتَ اَلْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً فقال: طاعة اللّه و معرفة الإمام.
[۴٧٣]١٢-محمّد بن یحیی، عن عبد اللّه بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن أبان، عن أبی بصیر قال:
قال لی أبو جعفر علیه السّلام: هل عرفت إمامک؟ قال: قلت: إی و اللّه، قبل أن أخرج من الکوفة، فقال: حسبک إذا.
[۴٧۴]١٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن إسماعیل، عن منصور بن یونس، عن برید قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول فی قول اللّه تبارک و تعالی: أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی اَلنّٰاسِ فقال: میت لا یعرف شیئا و «نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی اَلنّٰاسِ» : إماما یؤتمّ به، «کَمَنْ مَثَلُهُ فِی اَلظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا»
ص :٣٩٢
پس هرکه از ولایت ما روی گرداند یا جز ما را به ما برتری دهد آنان با سر از صراط فروبیفتند. پس برابر نیستند کسانی که مردم به آنان چنگ میزنند، برابر نیستند، چنانکه مردم به سوی چشمههای تیرهای میروند که از یکی به دیگری میریزد، ولی باورمندان به ما، به سوی چشمههای زلالی میروند که به فرمان پروردگارشان رواناند و پایانیافتنی و خشکشدنی نیستند.
[۴٧١]١٠-ابو حمزه گفته است که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: ای ابو حمزه! از شما کسی چند فرسخی بیرون میرود و برای خود راهنمایی میجوید و تو که به راههای آسمان نسبت به راههای زمین نادانتری، برای خود راهنمایی بجوی.
[۴٧٢]١١-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ سخن خداوند گرامی و بزرگ: (و کسی که حکمت داده شود به راستی که خیر فراوانی داده شده است.) [بقره (٢) :٢٧٣]روایت کرده که فرمود: [آن حکمت]فرمانبرداری خداوند و شناخت امام است.
[۴٧٣]١٢-ابو بصیر گفته است: حضرت باقر علیه السّلام به من فرمود: آیا امام خود را شناختهای؟ من گفتم: آری به خدا سوگند، پیش از آنکه از کوفه بیرون بیایم.
حضرت فرمود: این تو را بس است.
[۴٧۴]١٣-برید گفت: شنیدم که حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ سخن خداوند پاک و والا: (آیا کسی که مرده بود و ما زندهاش کرده، برایش نوری نهادیم تا با آن در میان مردم حرکت کند.) [انعام (۶) :١٢٢]فرمود: مردهای که چیزی نمیفهمد و «نوری که با آن در مردم حرکت کند.» امامی است که از او پیروی میشود. (مانند کسی است که در تاریکهاست و راه برونشدی ندارد.) فرمود:
ص :٣٩٣
قال: الّذی لا یعرف الإمام.
[۴٧۵]١۴-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن أورمة و محمّد بن عبد اللّه، عن علیّ بن حسّان، عن عبد الرّحمن بن کثیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام: دخل أبو عبد اللّه الجدلیّ علی أمیر المؤمنین فقال علیه السّلام یا أبا عبد اللّه! أ لا أخبرک بقول اللّه عزّ و جلّ، مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ. وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی اَلنّٰارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؟ قال: بلی یا أمیر المؤمنین! جعلت فداک، فقال: الحسنة معرفة الولایة و حبّنا أهل البیت و السّیّئة إنکار الولایة و بغضنا أهل البیت، ثمّ قرأ علیه هذه الآیة.
باب فرض طاعة الأئمّة علیه السّلام [۴٧۶]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
ذروة الأمر و سنامه و مفتاحه و باب الأشیاء و رضا الرّحمن تبارک و تعالی الطّاعة للإمام بعد معرفته، ثمّ قال: إنّ اللّه تبارک و تعالی یقول: مَنْ یُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً.
[۴٧٧]٢-الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن أبان بن عثمان، عن أبی الصّبّاح قال:
أشهد أنّی سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: أشهد أنّ علیّا إمام فرض اللّه طاعته و أنّ الحسن إمام فرض اللّه طاعته و أنّ الحسین إمام فرض اللّه طاعته و أنّ علیّ بن
ص :٣٩۴
کسی که امام را نمیشناسد.
[۴٧۵]١۴-عبد الرحمن کثیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرموده است: ابو عبد اللّه جدلی به نزد امیر مؤمنان علیه السّلام آمد. حضرت به او فرمود: ای ابو عبد اللّه آیا تو را به این سخن خداوند عزّتمند آگاهت نکنم که فرمود: (هرکه نیکی آورد، برایش بهتر از آن باشد و هم آنان از هراس آن روز ایمن باشند. و هرکه زشتی آورد به صورت در دوزخ افتند. آیا شما جز به آنچه انجام میدادید جزا داده میشوید؟) [نمل (٢٧) :٩١ و ٩٢]او گفت: چرا ای امیر مؤمنان! جانم به فدایت. پس فرمود: نیکی، شناخت ولایت و دوستی ما خاندان است. و زشتی، انکار ولایت و دشمنی با خاندان ما. سپس آن آیه را بر او خواند.
[۴٧۶]١-زراره از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: والاترین و شریفترین کار و کلیدش و در همه چیز و خشنودی آن مهربان پاک و والا پس از شناخت او فرمانبرداری از امام است. سپس فرمود: خداوند پاک و والا میفرماید: (هرکس از رسول ما فرمانبرداری کند از خداوند فرمان برده و آنکه سرپیچد، ما تو را به نگهداریشان نفرستادهایم.) [نساء (۴) :٨٠]
[۴٧٧]٢-ابو الصّباح گفت: گواهی میدهم که شنیدم حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: من گواهی میدهم که علی امامی است که خداوند اطاعتش را بایسته کرد و حسن امامی است که خداوند فرمانبرداری از او را بایسته کرد و حسین امامی است که خداوند اطاعت از او را واجب کرد و علی بن حسین
ص :٣٩۵
الحسین إمام فرض اللّه طاعته و أنّ محمّد بن علیّ إمام فرض اللّه طاعته.
[۴٧٨]٣-و بهذا الإسناد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ قال:
حدّثنا حمّاد بن عثمان، عن بشیر العطّار قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: نحن قوم فرض اللّه طاعتنا و أنتم تأتمّون بمن لا یعذر النّاس بجهالته.
[۴٧٩]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن حمّاد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن بعض أصحابنا، عن أبی جعفر علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً قال:
الطّاعة المفروضة.
[۴٨٠]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن أبی خالد القمّاط، عن أبی الحسن العطّار قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: أشرک بین الأوصیاء و الرّسل فی الطّاعة.
[۴٨١]۶-أحمد بن محمّد، عن محمّد بن أبی عمیر، عن سیف بن عمیرة، عن أبی الصّبّاح الکنانیّ قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: نحن قوم فرض اللّه عزّ و جلّ طاعتنا، لنا الأنفال و لنا صفو المال و نحن الرّاسخون فی العلم و نحن المحسودون الّذین قال اللّه: «أَمْ یَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ» .
[۴٨٢]٧-أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن الحسین بن أبی العلاء قال:
ذکرت لأبی عبد اللّه علیه السّلام قولنا فی الأوصیاء إنّ طاعتهم مفترضة قال: فقال:
نعم هم الّذین قال اللّه تعالی: أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ و هم الّذین قال اللّه عزّ و جلّ «إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا» .
ص :٣٩۶
امامی است که خداوند فرمانبرداری از او را بایسته ساخت و محمّد بن علی امامی است که خداوند اطاعت از او را بایسته کرد.
[۴٧٨]٣-بشیر عطّار گفت: شنیدم حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: ما گروهی هستیم که خداوند اطاعت از ما را واجب کرد و شما از کسی پیروی میکنید که مردم برای نشناختن او بهانه ندارند.
[۴٧٩]۴-یکی از اصحاب ما از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند (و به آنان حکومت بزرگی دادیم.) [نساء (۴) :۵۴]روایت کرده که فرمود: آن، اطاعت بایسته است.
[۴٨٠]۵-ابو الحسن عطّار گفت: شنیدم حضرت صادق علیه السّلام میفرمود:
جانشینان و فرستادگان در اطاعت [بایسته]مشترکاند.
[۴٨١]۶-ابو الصّباح کنانی گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ما گروهی هستیم که خداوند عزّتمند اطاعت از ما را بایسته ساخت. انفال برای ما است و برگزیدۀ مال برای ماست. راسخان در علم ماییم. ماییم کسانی که مورد حسد واقع شدیم آنجا که خدا فرمود: (آیا مردم به خاطر آنچه خداوند از احسانش به آنان داده، حسد میبرند.) [نسا (۴) :۵۴]
[۴٨٢]٧-حسین ابو علا گفته است: برای حضرت صادق علیه السّلام باور خودمان دربارۀ اوصیا را که اطاعت از ایشان واجب است بیان کردم. فرمودند: آری آنان هستند کسانی که خداوند فرازمند فرمود: (از خدا فرمان برید و از فرستادۀ او و از صاحبان امر از میان خودتان، فرمان برید.) [نساء (۴) :۵٩]و آنان هستند کسانی که خدای گرامی و بزرگ فرمود: (همانا ولیّ شما، خداوند و فرستادۀ او و کسانی هستند که ایمان آوردند.) [مائده (۵) :۵۵].
ص :٣٩٧
[۴٨٣]٨-و بهذا الإسناد، عن أحمد بن محمّد، عن معمّر بن خلاّد قال:
سأل رجل فارسیّ أبا الحسن علیه السّلام فقال: طاعتک مفترضة؟ فقال: نعم، قال:
مثل طاعة علیّ بن أبی طالب علیه السّلام؟ فقال: نعم.
[۴٨۴]٩-و بهذا الإسناد، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سألته عن الأئمّة هل یجرون فی الأمر و الطّاعة مجری واحد؟ قال: نعم.
[۴٨۵]١٠-و بهذا الإسناد، عن مروک بن عبید، عن محمّد بن زید الطّبریّ قال:
کنت قائما علی رأس الرّضا علیه السّلام بخراسان و عنده عدّة من بنی هاشم و فیهم إسحاق بن موسی بن عیسی العبّاسیّ فقال: یا إسحاق! بلغنی أنّ النّاس یقولون: إنّا نزعم أنّ النّاس عبید لنا، لا و قرابتی من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما قلته قطّ و لا سمعته من آبائی قاله و لا بلغنی عن أحد من آبائی قاله؛ و لکنّی أقول:
النّاس عبید لنا فی الطّاعة، موال لنا فی الدّین، فلیبلّغ الشّاهد الغائب.
[۴٨۶]١١-علیّ بن إبراهیم، عن صالح بن السّندیّ، عن جعفر بن بشیر، عن أبی سلمة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: نحن الّذین فرض اللّه طاعتنا، لا یسع النّاس إلاّ معرفتنا و لا یعذر النّاس بجهالتنا، من عرفنا کان مؤمنا و من أنکرنا کان کافرا و من لم یعرفنا و لم ینکرنا کان ضالاّ حتّی یرجع إلی الهدی الّذی افترض اللّه علیه من طاعتنا الواجبة فإن یمت علی ضلالته یفعل اللّه به ما یشاء.
[۴٨٧]١٢-علیّ، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن محمّد بن الفضیل قال:
سألته عن أفضل ما یتقرّب به العباد إلی اللّه عزّ و جلّ، قال: أفضل ما یتقرّب به العباد إلی اللّه عزّ و جلّ طاعة اللّه و طاعة رسوله و طاعة أولی الأمر، قال:
ص :٣٩٨
[۴٨٣]٨-معمّر پسر خلاّد گفت: مردی پارسی از حضرت کاظم علیه السّلام پرسید:
فرمانبرداری از تو واجب است؟ فرمود: بله. گفت: مانند فرمانبرداری از علی بن ابی طالب علیه السّلام؟ فرمودند: بله.
[۴٨۴]٩-ابو بصیر گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ امامان پرسیدم که آیا در امر امامت و اطاعت در یک جایگاهند؟ فرمودند: آری.
[۴٨۵]١٠-محمّد بن زید طبری گفت: من در خراسان نزد حضرت رضا علیه السّلام ایستاده بودم و نزدشان گروهی از بنی هاشم و در میانشان اسحاق پسر موسی بن عیسای عباسی بودند. پس حضرت فرمود: ای اسحاق! شنیدهام مردم میگویند ما میپنداریم که مردم بندگان ما هستند. نه. سوگند به خویشاوندیام با رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-هرگز آن را نگفتهام و از پدرانم نشنیدهام که آن را بگویند و از کسی نشنیدهام که پدرانم آن را گفته باشند. ولی من میگویم:
مردم در اطاعت بندۀ ما هستند و در دین پیرو ما، پس حاضران این سخن را به غایبان برسانند.
[۴٨۶]١١-ابو سلمة گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود:
ماییم کسانی که خداوند اطاعت از ما را واجب کرد. برای مردم جز شناخت ما روا نیست و در نشناختنمان بهانه ندارند. هرکه ما را بشناسد مؤمن است و آنکه انکارمان کند، کافر. و کسی که ما را نشناخت و انکارمان نکرد گمراه است تا به هدایتی که عبارت از اطاعت بایستۀ ما است، بازگردد. اطاعتی که خداوند بر او واجب کرده است. ولی اگر بر همان گمراهیاش بمیرد خداوند با او هرچه خواهد، بکند.
[۴٨٧]١٢-محمّد فضیل گفت: از امام علیه السّلام دربارۀ برترین چیزی که بندگان به وسیلۀ آن به خداوند شکوهمند نزدیک میشوند، پرسیدم. فرمود: برترین چیزی که به وسیلۀ آن بندگان به سوی خداوند عزّتمند نزدیک میشوند، فرمانبری از او، فرمانبری از فرستادهاش و فرمانبری از صاحبان امر است.
ص :٣٩٩
أبو جعفر علیه السّلام: حبّنا إیمان و بغضنا کفر.
[۴٨٨]١٣-محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن عیسی، عن فضالة بن أیّوب، عن أبان، عن عبد اللّه بن سنان، عن إسماعیل بن جابر قال:
قلت لأبی جعفر علیه السّلام: أعرض علیک دینی الّذی أدین اللّه عزّ و جلّ به؟ قال:
فقال: هات قال: فقلت: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له و أنّ محمّدا عبده و رسوله و الإقرار بما جاء به من عند اللّه و أنّ علیّا کان إماما فرض اللّه طاعته، ثمّ کان بعده الحسن إماما فرض اللّه طاعته، ثمّ کان بعده الحسین إماما فرض اللّه طاعته، ثمّ کان بعده علیّ بن الحسین إماما فرض اللّه طاعته حتّی انتهی الأمر إلیه ثمّ قلت: أنت یرحمک اللّه، قال: فقال: هذا دین اللّه و دین ملائکته.
[۴٨٩]١۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن هشام بن سالم، عن أبی حمزة، عن أبی إسحاق، عن بعض أصحاب أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: اعلموا أنّ صحبة العالم و اتّباعه دین یدان اللّه به و طاعته مکسبة للحسنات ممحاة للسّیّئات و ذخیرة للمؤمنین و رفعة فیهم فی حیاتهم و جمیل بعد مماتهم.
[۴٩٠]١۵-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن صفوان بن یحیی، عن منصور بن حازم قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّ اللّه أجلّ و أکرم من أن یعرف بخلقه، بل الخلق یعرفون باللّه، قال: صدقت، قلت: إنّ من عرف أنّ له ربّا فقد ینبغی له أن یعرف أنّ لذلک الرّبّ رضا و سخطا و أنّه لا یعرف رضاه و سخطه إلاّ بوحی أو رسول، فمن لم یأته الوحی فینبغی له أن یطلب الرّسل فإذا لقیهم عرف أنّهم الحجّة و أنّ لهم الطّاعة المفترضة، فقلت للنّاس: أ لیس تعلمون أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
ص :۴٠٠
حضرت باقر علیه السّلام فرمود: دوست داشتن ما ایمان است و دشمنی با ما کفر.
[۴٨٨]١٣-اسماعیل جابر گفت: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: آیا دینم را که با آن از خداوند شکوهمند اطاعت میکنم به شما عرضه بکنم؟ فرمودند: بگو.
گفتم: گواهی میدهم که خدایی جز اللّه نیست، یکتاست و انبازی ندارد و محمّد -درود خدا بر او و بر خاندانش-بنده و فرستادۀ او است و به آنچه از نزد خداوند آورده اقرار دارم و علی علیه السّلام امامی است که خداوند اطاعتش را واجب کرده است.
پس از ایشان حسن علیه السّلام امامی است که خداوند اطاعتش را واجب کرده و پس از ایشان حسین علیه السّلام امامی است که خداوند اطاعت از او را واجب ساخته و پس از ایشان علی بن حسین علیهما السّلام امامی است که خداوند اطاعت از او را بایسته کرده تا به خودشان رسید پس گفتم: و شما که خداوند مورد رحمتش قرار دهد. فرمودند:
این است دین خدا و دین فرشتگان او.
[۴٨٩]١۴-یکی از اصحاب امیر مؤمنان علیه السّلام گفته است که حضرت امیر مؤمنان فرمودند: بدانید که همنشینی با عالم و پیروی از او آیینی است که خداوند به وسیلۀ آن اطاعت میشود. اطاعت از او تأمینگر نیکیها و محوکنندۀ زشتیها است و گنجینۀ مؤمنان است. در زندگانی سرافرازی و پس از مرگ، زیبایی است.
[۴٩٠]١۵-منصور حازم گفت: به حضرت صادق علیه السّلام گفتم: خداوند بزرگتر و گرامیتر از آن است که به واسطۀ آفریدگانش شناخته میشوند. فرمود:
درست است. گفتم: هرکه دانست پروردگاری دارد سزاوار است بداند که برای آن پروردگار خشنودی و خشمی هست و خشنودی و خشمش جز به واسطۀ وحی یا فرستادهای دانسته نمیشود، آنکه وحیی به او نیامده سزاوار است که فرستادگان را بجوید و آنگاه که دیدارشان کند بفهمد که ایشان حجّتند و اطاعت بایسته از آنان است. من به مردم گفتم: آیا نمیدانید که رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-از سوی خداوند حجّت بر آفریدگان بود؟
ص :۴٠١
کان هو الحجّة من اللّه علی خلقه؟ قالوا: بلی، قلت: فحین مضی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من کان الحجّة؟ قالوا: القرآن فنظرت فی القرآن فإذا هو یخاصم به المرجئ و القدریّ و الزّندیق الّذی لا یؤمن به حتّی یغلب الرّجال بخصومته، فعرفت أنّ القرآن لا یکون حجّة إلاّ بقیّم، فما قال فیه من شیء کان حقّا، فقلت لهم: من قیّم القرآن؟ قالوا ابن مسعود قد کان یعلم و عمر یعلم و حذیفة یعلم، قلت: کلّه قالوا: لا، فلم أجد أحدا یقال: إنّه یعلم القرآن کلّه إلاّ علیّا صلوات اللّه علیه و إذا کان الشّیء بین القوم فقال هذا: لا أدری و قال هذا: لا أدری و قال هذا: لا أدری و قال هذا:
أنا أدری، فأشهد أنّ علیّا علیه السّلام کان قیّم القرآن و کانت طاعته مفترضة و کان الحجّة علی النّاس بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أنّ ما قال فی القرآن فهو حقّ، فقال:
رحمک اللّه، فقلت: إنّ علیّا علیه السّلام لم یذهب حتّی ترک حجّة من بعده کما ترک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أنّ الحجّة بعد علیّ الحسن بن علیّ و أشهد علی الحسن أنّه لم یذهب حتّی ترک حجّة من بعده کما ترک أبوه و جدّه و أنّ الحجّة بعد الحسن الحسین و کانت طاعته مفترضة، فقال: رحمک اللّه، فقبّلت رأسه و قلت: و أشهد علی الحسین علیه السّلام أنّه لم یذهب حتّی ترک حجّة من بعده علیّ بن الحسین و کانت طاعته مفترضة فقال: رحمک اللّه فقبّلت رأسه و قلت و أشهد علی علیّ بن الحسین أنّه لم یذهب حتّی ترک حجّة من بعده محمّد بن علیّ أبا جعفر و کانت طاعته مفترضة، فقال: رحمک اللّه، قلت: أعطنی رأسک حتّی أقبّله، فضحک، قلت: أصلحک اللّه قد علمت أنّ أباک لم یذهب حتّی ترک حجّة من بعده کما ترک أبوه و أشهد باللّه أنّک أنت الحجّة و أنّ طاعتک مفترضة، فقال: کفّ رحمک اللّه، قلت: أعطنی رأسک أقبّله فقبّلت رأسه فضحک و قال: سلنی عمّا شئت، فلا أنکرک بعد الیوم أبدا.
ص :۴٠٢
گفتند: قرآن. به قرآن نگریستم دیدم اهل مرجئه و قدریها و زندیقی که به آن ایمان ندارد به وسیلۀ آن با هم میستیزند تا به یاری آن بر دیگران چیره شوند.
پس دانستم که قرآن جز با یک تفسیرگر حجّت نیست تا آنچه او دربارهاش بگوید حقّ و درست باشد. پس به آنان گفتم: تفسیرگر قرآن کیست؟ گفتند: پسر مسعود تفسیر میدانست، عمر میدانست و حذیفه هم. گفتم: همه آن را. گفتند:
نه. و من جز علی کسی را نیافتم که دربارهاش بگویند او همۀ قرآن را میداند.
هنگامی که چیزی در میان مردم رخ میداد، این میگفت: نمیدانم. آن میگفت:
نمیدانم و آن دیگری هم. و ایشان میفرمود: من میدانم. پس من گواهی میدهم که علی علیه السّلام تفسیرگر قرآن بود و اطاعت از او بایسته. و پس از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-او حجّت بر مردم بود. و آنچه او دربارۀ قرآن گفته حقّ است. حضرت فرمود: خداوند تو را بیامرزد. آنگاه گفتم: علی علیه السّلام درنگذشت تا حجّتی از پس خود گذاشت چنانکه رسول خدا گذاشته بود. و حجّت پس از علی، حسن بن علی علیهما السّلام بود و من گواهی میدهم که حسن علیه السّلام از دنیا نرفت تا حجّتی از پس خود گذاشت چنانکه پدر و جدّش گذاشته بودند و حجّت پس از حسن، حسین علیه السّلام است و اطاعت از او واجب.
حضرت فرمود: خدا تو را بیامرزد. پس من سرشان را بوسیدم و گفتم: و من گواهی میدهم که حسین [علیه السّلام]درنگذشت تا علی بن حسین علیهما السّلام را حجّت پس از خودش گذاشت که اطاعت از او واجب بود. حضرت فرمود: خدا تو را بیامرزد و من سرشان را بوسیدم و گفتم: و من علی بن حسین گواهی دهم که او درنگذشت تا محمّد بن علی ابو جعفر علیه السّلام را حجّت پس از خود گذاشت که اطاعتش واجب بود. حضرت فرمود: خداوند تو را بیامرزد. گفتم: اجازه بدهید سرتان را ببوسم. حضرت خندید. گفتم: خداوند کارت را بسامان گرداند و دانستم که پدرتان درنگذشت تا حجّت پس از خود را بر جای گذاشت. چنانکه پدرشان گذاشته بود و خدا را گواه میگیرم که آن حجّت تویی و اطاعت از تو بایسته است. فرمودند: بس است خدا تو را بیامرزد. گفتم: اجازه بدهید سرتان را ببوسم. آنگاه سرشان را بوسیدم. حضرت امام صادق علیه السّلام خندید و فرمود: هرچه خواهی بپرس که پس از این هرگز تو را بیگانه نمیشمارم.
ص :۴٠٣
[۴٩١]١۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن خالد البرقیّ، عن القاسم بن محمّد الجوهریّ، عن الحسین بن أبی العلاء قال قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:
الأوصیاء طاعتهم مفترضة؟ قال: نعم هم الّذین قال اللّه عزّ و جلّ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ و هم الّذین قال اللّه عزّ و جلّ: إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ.
[۴٩٢]١٧-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن حمّاد، عن عبد الأعلی قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: السّمع و الطّاعة أبواب الخیر، السّامع المطیع لا حجّة علیه و السّامع العاصی لا حجّة له و إمام المسلمین تمّت حجّته و احتجاجه یوم یلقی اللّه عزّ و جلّ، ثمّ قال: یقول اللّه تبارک و تعالی: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ» .
باب فی أنّ الأئمّة شهداء اللّه عزّ و جلّ علی خلقه [۴٩٣]١-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن یعقوب بن یزید، عن زیاد القندیّ، عن سماعة قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً قال: نزلت فی أمّة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خاصّة، فی کلّ قرن منهم إمام منّا شاهد علیهم و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شاهد علینا.
[۴٩۴]٢-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ
ص :۴٠۴
[۴٩١]١۶-حسین ابو علا گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام گفتم: اطاعت از اوصیا واجب است؟ فرمودند: بله، آنان کسانی هستند که خداوند شکوهمند فرمود: (خداوند را اطاعت کنید و رسول و صاحبان امر از میان خودتان را اطاعت کنید.) [نساء (۴) :۶٣]و آنان کسانی هستند که خداوند عزّتمند فرمود: (ولیّ شما خدا است و رسولش و کسانی که ایمان آوردند. آنان که نماز را به پا داشته و در حال رکوع زکات دادند.) [مائده (۵) :۶١]
[۴٩٢]١٧-عبد الاعلی گفت: شنیدم حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: شنیدن و اطاعت کردن درهای خیرند. به زیان شنوای مطیع دلیلی یافت نشود چنانکه به سود شنوای نافرمان هم. و دلیل و برهان پیشوای مسلمانان در روزی که خداوند را دیدار کند، کامل است. سپس فرمود: خداوند پاک و والا میفرماید: (روزی که همۀ مردم را با پیشوایشان بخوانیم.) [اسراء (١٧) :٧١]
[۴٩٣]١-از سماعة روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند (در آن روز که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را گواه آنها قرار دهیم، چگونه باشد.) [نساء (۴) :۴١]فرمودند: این آیه بهویژه دربارۀ امّت محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرود آمده است. در میان هر امّتی از ایشان امامی از ما بر آنان گواه است و محمّد صلّی اللّه علیه و آله بر گواه است.
[۴٩۴]٢-برید عجلی گفت: شنیدم حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن
ص :۴٠۵
الوشّاء، عن أحمد بن عائذ، عن عمر بن أذینة، عن برید العجلیّ قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام، عن قول اللّه عزّ و جلّ: وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی اَلنّٰاسِ قال: نحن الأمّة الوسطی و نحن شهداء اللّه علی خلقه و حججه فی أرضه، قلت: قول اللّه عزّ و جلّ: «مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ» قال:
إیّانا عنی خاصّة، «هُوَ سَمّٰاکُمُ اَلْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ» فی الکتب الّتی مضت «وَ فِی هٰذٰا» القرآن، لِیَکُونَ اَلرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ فرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم الشّهید علینا بما بلّغنا عن اللّه عزّ و جلّ و نحن الشّهداء علی النّاس فمن صدّق صدّقناه یوم القیامة و من کذّب کذّبناه یوم القیامة.
[۴٩۵]٣-و بهذا الإسناد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ، عن أحمد بن عمر الحلاّل قال:
سألت أبا الحسن علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ فقال: أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه الشّاهد علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علی بیّنة من ربّه.
[۴٩۶]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن محمّد بن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن برید العجلیّ قال:
قلت لأبی جعفر علیه السّلام قول اللّه تبارک و تعالی: «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ یَکُونَ اَلرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً» قال: نحن الأمّة الوسط و نحن شهداء اللّه تبارک و تعالی علی خلقه و حججه فی أرضه، قلت:
قوله تعالی: «یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِرْکَعُوا وَ اُسْجُدُوا وَ اُعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ اِفْعَلُوا اَلْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ* وَ جٰاهِدُوا فِی اَللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ هُوَ اِجْتَبٰاکُمْ» قال: إیّانا عنی و نحن المجتبون و لم یجعل اللّه تبارک و تعالی فی الدّین من حرج
ص :۴٠۶
خداوند عزّتمند (بدینسان شما را امّتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید.) [بقره (٢) :١۴٣]فرمودند: ما امّت میانهایم و ماییم گواهان خدا بر مردم و حجّت هایش در زمین. گفتم: این سخن خداوند شکوهمند چیست: (آیین پدرتان ابراهیم است.) ؟ فرمودند: دربارۀ ما است. (او از پیش شما را مسلمان نامید) یعنی در کتابهای گذشته (و در این) یعنی قرآن (تا رسول خدا بر شما گواه باشد.) [حجّ (٢٢) :٧٨]پس رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بر ما گواه است بنابر آنچه از سوی خداوند عزّتمند به ما رسانده است. و ما گواه بر مردم هستیم. هر که ما را باور کرد روز رستاخیز تصدیقش میکنیم و هرکه ما را باور نکند روز رستاخیز او را تکذیب میکنیم.
[۴٩۵]٣-احمد بن عمر حلاّل گفت: از ابو الحسن علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند گرامی پرسیدم: (آیا کسی که با دلیلی روشن از سوی پروردگارش بیاید و به دنبالش گواهی باشد.) [هود (١١) :١٧]فرمودند: امیر مؤمنان درود خدا بر او، گواه بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله است و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دلیلی روشن از پروردگارش داشت.
[۴٩۶]۴-برید عجلی گفته است: این سخن خداوند پاک و والا را برای حضرت باقر علیه السّلام خواندم: (و بدینسان شما را امّت میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و رسول خدا بر شما گواه باشد.) فرمودند: ما امّت میانهایم و ماییم گواهان خداوند پاک و والا بر آفریدگانش و حجّتهایش در زمین. من این آیه را خواندم: (ای کسانی که ایمان آوردید رکوع کنید و سجده کنید و پروردگارتان را بندگی کنید و کار نیک کنید. شاید که رستگار شوید. و در راه خدا به راستی بکوشید که او شما را برگزید.) [حجّ (٢٢) :٧٧ و ٧٨]فرمود: مقصود ماییم.
و ما آن برگزیدگانیم و خداوند پاک و والا در دین تنگنایی قرار نداد
ص :۴٠٧
فالحرج أشدّ من الضّبق «مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ» إیّانا عنی خاصّة و «سَمّٰاکُمُ اَلْمُسْلِمِینَ» اللّه سمّانا المسلمین «مِنْ قَبْلُ» فی الکتب الّتی مضت «وَ فِی هٰذٰا» القرآن «لِیَکُونَ اَلرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی اَلنّٰاسِ» فرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم الشّهید علینا بما بلّغنا عن اللّه تبارک و تعالی و نحن الشّهداء علی النّاس، فمن صدّق یوم القیامة صدّقناه و من کذّب کذّبناه.
[۴٩٧]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمر الیمانیّ، عن سلیم بن قیس الهلالیّ، عن أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه قال:
إنّ اللّه تبارک و تعالی طهّرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علی خلقه و حجّته فی أرضه و جعلنا مع القرآن و جعل القرآن معنا لا نفارقه و لا یفارقنا.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام هم الهداة [۴٩٨]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید و فضالة بن أیّوب، عن موسی بن بکر، عن الفضیل قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ» فقال: کلّ إمام هاد للقرن الّذی هو فیهم.
[۴٩٩]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن محمّد بن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن برید العجلیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ فقال: رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المنذر و لکلّ زمان منّا هاد یهدیهم إلی ما جاء به نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ثمّ الهداة من بعده علیّ ثمّ الأوصیاء واحد بعد واحد.
[۵٠٠]٣-الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن محمّد بن إسماعیل، عن سعدان، عن أبی بصیر قال:
ص :۴٠٨
و حرج سختتر از تنگناست. (آیین پدر شما ابراهیم است.) خصوص ما را قصد کرده است. و (شما را مسلمان نامید.) خداوند ما را مسلمان نامید. از پیش در کتابهای گذشته و در این قرآن تا رسول خدا بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بر ما گواه است بنابر آنچه از سوی خداوند پاک و والا به ما رسانده است. و ما بر مردم گواه هستیم. و هرکه ما را باور داشته باشد روز رستاخیز او را باور میکنیم و هرکه ما را باور نکند او را تکذیب میکنیم.
[۴٩٧]۵-سلیم قیس هلالی از امیر مؤمنان-درود خدا بر او باد-روایت کرده که فرمود: خداوند پاک و والا ما را پاک کرد و نگاهمان داشت و ما را بر آفریدگانش گواه و در زمینش حجّت قرار داد و ما را با قرآن و قرآن را با ما همراه کرد که ما از او جدا نشویم و او هم از ما جدا نشود.
[۴٩٨]١-فضیل گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند پرسیدم: (و برای هر قومی هدایتگری است) [سورۀ رعد (١٣) :٧] فرمودند: هر امامی هدایتگر امتی است که در میانشان است.
[۴٩٩]٢-برید عجلی از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند (همانا تو بیمدهندهای و برای هر مردمی، هدایتگری است.) روایت کرده که فرمودند: رسول خدا بیمدهنده است. و از ما برای هر دورهای هدایتگری است که به سوی آنچه پیامبر خدا آورده هدایت میکند. و هدایتگران پس از او علی علیه السّلام است و سپس جانشینان او یکی پس از دیگری.
[۵٠٠]٣-ابو بصیر گفت: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: مقصود از (همانا تو
ص :۴٠٩
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ فقال: رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المنذر و علیّ الهادی یا أبا محمّد! هل من هاد الیوم؟ قلت: بلی جعلت فداک ما زال منکم هاد بعد هاد حتّی دفعت إلیک، فقال: رحمک اللّه یا أبا محمّد! لو کانت إذا نزلت آیة علی رجل ثمّ مات ذلک الرّجل ماتت الآیة مات الکتاب و لکنّه حیّ یجری فیمن بقی کما جری فیمن مضی.
[۵٠١]۴-محمّد بن یحیی عن، أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن صفوان، عن منصور، عن عبد الرّحیم القصیر، عن أبی جعفر علیه السّلام فی قول اللّه تبارک و تعالی: إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ فقال:
رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المنذر و علیّ الهادی، أما و اللّه ما ذهبت منّا و ما زالت فینا إلی السّاعة.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام ولاة أمر اللّه و خزنة علمه [۵٠٢]١-محمّد بن یحیی العطّار، عن أحمد بن أبی زاهر، عن الحسن بن موسی، عن علیّ بن حسّان، عن عبد الرّحمن بن کثیر قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: نحن ولاة أمر اللّه و خزنة علم اللّه و عیبة وحی اللّه.
[۵٠٣]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن علیّ بن أسباط، عن أبیه أسباط، عن سورة بن کلیب قال:
قال لی أبو جعفر علیه السّلام: و اللّه إنّا لخزّان اللّه فی سمائه و أرضه، لا علی ذهب و لا علی فضّة إلاّ علی علمه.
[۵٠۴]٣-علیّ بن موسی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید و محمّد بن خالد البرقیّ، عن النّضر بن سوید رفعه، عن سدیر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
ص :۴١٠
بیمدهندهای و برای هر مردمی هدایتگری است) چیست؟ فرمودند: ای ابو محمد! رسول خدا بیمدهنده و علی علیه السّلام هدایتگر است. ای ابو محمّد! آیا امروز هدایتگری هست؟ گفتم: بله جانم به فدایت. پیوسته از میان شما هدایتگری پس از هدایتگر دیگر بود. تا به شما سپرده شد. فرمودند: ای ابو محمّد! خدا تو را بیامرزد. اگر چنین بود که وقتی آیهای بر کسی فروآید و آن شخص بمیرد و آیه هم بمیرد، همۀ کتاب میمرد در حالی که کتاب زنده است و دربارۀ کسی که مانده است جاری میشود چنانکه دربارۀ کسی که در گذشته، جاری بود.
[۵٠١]۴-عبد الرّحیم قصیر از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند پاک و والا (همانا تو بیمدهندهای و برای هر مردمی هدایتگری است.) روایت کرده که فرمودند: رسول خدا بیمدهنده است و علی علیه السّلام هدایتگر. هان به خدا سوگند که آن از میان ما نرفته و تاکنون پیوسته در میان ما بوده است.
[۵٠٢]١-عبد الرحمن کثیر گفت: شنیدم که حضرت صادق علیه السّلام میفرماید: ولیّ امر خدا و گنجوران دانش او و رازداران وحیاش ماییم.
[۵٠٣]٢-سورۀ کلیب گفت: حضرت باقر علیه السّلام به من فرمودند: به خدا سوگند گنجوران خدا در آسمان و زمینش ماییم. نه بر زر و سیم، بر دانشاش.
[۵٠۴]٣-سدیر گفته است: به حضرت باقر علیه السّلام گفتم: جانم به فدایت! شما
ص :۴١١
قلت له: جعلت فداک ما أنتم؟ قال: نحن خزّان علم اللّه و نحن تراجمة وحی اللّه و نحن الحجّة البالغة علی من دون السّماء و من فوق الأرض.
[۵٠۵]۴-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن النّضر بن شعیب، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: قال اللّه تبارک و تعالی:
استکمال حجّتی علی الأشقیاء من أمّتک من ترک ولایة علیّ و الأوصیاء من بعدک، فإنّ فیهم سنّتک و سنّة الأنبیاء من قبلک و هم خزّانی علی علمی من بعدک، ثمّ قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: لقد أنبأنی جبرئیل علیه السّلام بأسمائهم و أسماء آبائهم.
[۵٠۶]۵-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن محمّد بن خالد، عن فضالة بن أیّوب، عن عبد اللّه بن أبی یعفور قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا ابن أبی یعفور! إنّ اللّه واحد متوحّد بالوحدانیّة، متفرّد بأمره، فخلق خلقا فقدّرهم لذلک الأمر، فنحن هم یا ابن أبی یعفور! فنحن حجج اللّه فی عباده و خزّانه علی علمه و القائمون بذلک.
[۵٠٧]۶-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن موسی بن القاسم بن معاویة و محمّد بن یحیی، عن العمرکیّ بن علیّ جمیعا، عن علیّ بن جعفر، عن أبی الحسن موسی علیه السّلام قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ اللّه عزّ و جلّ خلقنا فأحسن خلقنا و صوّرنا فأحسن صورنا و جعلنا خزّانه فی سمائه و أرضه و لنا نطقت الشّجرة و بعبادتنا عبد اللّه عزّ و جلّ و لولانا ما عبد اللّه.
ص :۴١٢
کیستید؟ فرمود: ما گنجوران دانش خداییم. ما ترجمان وحی خداییم. ماییم حجّت رسا بر آنکه زیر آسمان و روی زمین است.
[۵٠۵]۴-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمود:
خدای پاک و والا میفرماید: کامل شدن برهان من بر ضدّ بدان امّت تو از فروگذاردن ولایت علی و جانشینان پس از تو [علیهم السّلام اجمعین]است؛ زیرا روش تو و روش پیامبران پیش از تو در آنان است. آنان گنجوران دانش من پس از تواند. سپس رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند:
جبرئیل علیه السّلام نام آنان و نام پدرانشان را به من خبر داده است.
[۵٠۶]۵-عبد اللّه ابو یعفور گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: ای پسر ابو یعفور! خداوند یکتا است و در یکتاییاش یگانه است. در فرمان تنهاست. تا آفریدگانی آفرید و برای آن فرمان قرارشان داد. ای پسر ابو یعفور ایشان ما هستیم. ماییم حجّتهای خدا در میان بندگانش و گنجوران بر دانشش و قیامکنندگان به آن.
[۵٠٧]۶-علی بن جعفر از حضرت ابو الحسن موسی علیهما السّلام روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرموده: خداوند بزرگ ما را آفرید و نیکو آفرید. برایمان صورتی قرار داد و نیکو صورتی ساخت و ما را گنجوران در میان آسمان و زمینش قرار داد. برای ما درخت به سخن آمد و با عبادت ما خداوند عبادت شد و اگر ما نبودیم خداوند عبادت نمیشد.
ص :۴١٣
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام خلفاء اللّه عزّ و جلّ فی أرضه و أبوابه الّتی منها یؤتی [۵٠٨]١-الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن أحمد بن محمّد، عن أبی مسعود، عن الجعفریّ قال:
سمعت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام یقول: الأئمّة خلفاء اللّه عزّ و جلّ فی أرضه.
[۵٠٩]٢-عنه، عن معلّی، عن محمّد بن جمهور، عن سلیمان بن سماعة، عن عبد اللّه بن القاسم، عن أبی بصیر قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: الأوصیاء هم أبواب اللّه عزّ و جلّ الّتی یؤتی منها و لولاهم ما عرف اللّه عزّ و جلّ و بهم احتجّ اللّه تبارک و تعالی علی خلقه.
[۵١٠]٣-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن عبد اللّه بن سنان قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه جلّ جلاله: وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی اَلْأَرْضِ کَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قال:
هم الأئمّة.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام نور اللّه عزّ و جلّ [۵١١]١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن علیّ بن مرداس قال:
حدّثنا صفوان بن یحیی و الحسن بن محبوب، عن أبی أیّوب، عن أبی خالد الکابلیّ قال:
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلنُّورِ اَلَّذِی أَنْزَلْنٰا فقال: یا أبا خالد النّور و اللّه الأئمّة من آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إلی یوم القیامة
ص :۴١۴
[۵٠٨]١-جعفری گفت: از ابو الحسن حضرت رضا علیه السّلام شنیدم میفرماید:
امامان [علیهم السّلام]جانشینان خدای شکوهمند در زمیناند.
[۵٠٩]٢-ابو بصیر گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اوصیا همان درهای خداوند عزّتمند هستند که از آنها داخل میشوند. و اگر ایشان نبودند خداوند شکوهمند شناخته نمیشد. و با ایشان خداوند بر آفریدگانش احتجاج میکند.
[۵١٠]٣-عبد اللّه سنان گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند وعده داده است که آنان را جانشینان در زمین گرداند چنانکه پیش از آنان کسانی را جانشین کرده بود.) [نور (٢۴) :۵۵]فرمودند: آنان امامان [علیهم السّلام]هستند.
[۵١١]١-ابو خالد کابلی گفت: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (به خداوند و فرستادهاش و نوری که فروفرستادیم ایمان آورید.) [تغابن (۶۴) :٨]فرمودند: ای ابو خالد به خدا سوگند مقصود از این نور تا روز قیامت، امامان از خاندان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-هستند.
ص :۴١۵
[۵٠٨]١-جعفری گفت: از ابو الحسن حضرت رضا علیه السّلام شنیدم میفرماید:
امامان [علیهم السّلام]جانشینان خدای شکوهمند در زمیناند.
[۵٠٩]٢-ابو بصیر گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اوصیا همان درهای خداوند عزّتمند هستند که از آنها داخل میشوند. و اگر ایشان نبودند خداوند شکوهمند شناخته نمیشد. و با ایشان خداوند بر آفریدگانش احتجاج میکند.
[۵١٠]٣-عبد اللّه سنان گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند وعده داده است که آنان را جانشینان در زمین گرداند چنانکه پیش از آنان کسانی را جانشین کرده بود.) [نور (٢۴) :۵۵]فرمودند: آنان امامان [علیهم السّلام]هستند.
[۵١١]١-ابو خالد کابلی گفت: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (به خداوند و فرستادهاش و نوری که فروفرستادیم ایمان آورید.) [تغابن (۶۴) :٨]فرمودند: ای ابو خالد به خدا سوگند مقصود از این نور تا روز قیامت، امامان از خاندان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-هستند.
ص :۴١۵
[۵٠٨]١-جعفری گفت: از ابو الحسن حضرت رضا علیه السّلام شنیدم میفرماید:
امامان [علیهم السّلام]جانشینان خدای شکوهمند در زمیناند.
[۵٠٩]٢-ابو بصیر گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اوصیا همان درهای خداوند عزّتمند هستند که از آنها داخل میشوند. و اگر ایشان نبودند خداوند شکوهمند شناخته نمیشد. و با ایشان خداوند بر آفریدگانش احتجاج میکند.
[۵١٠]٣-عبد اللّه سنان گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند وعده داده است که آنان را جانشینان در زمین گرداند چنانکه پیش از آنان کسانی را جانشین کرده بود.) [نور (٢۴) :۵۵]فرمودند: آنان امامان [علیهم السّلام]هستند.
[۵١١]١-ابو خالد کابلی گفت: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (به خداوند و فرستادهاش و نوری که فروفرستادیم ایمان آورید.) [تغابن (۶۴) :٨]فرمودند: ای ابو خالد به خدا سوگند مقصود از این نور تا روز قیامت، امامان از خاندان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-هستند.
ص :۴١۵
[۵٠٨]١-جعفری گفت: از ابو الحسن حضرت رضا علیه السّلام شنیدم میفرماید:
امامان [علیهم السّلام]جانشینان خدای شکوهمند در زمیناند.
[۵٠٩]٢-ابو بصیر گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اوصیا همان درهای خداوند عزّتمند هستند که از آنها داخل میشوند. و اگر ایشان نبودند خداوند شکوهمند شناخته نمیشد. و با ایشان خداوند بر آفریدگانش احتجاج میکند.
[۵١٠]٣-عبد اللّه سنان گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند وعده داده است که آنان را جانشینان در زمین گرداند چنانکه پیش از آنان کسانی را جانشین کرده بود.) [نور (٢۴) :۵۵]فرمودند: آنان امامان [علیهم السّلام]هستند.
[۵١١]١-ابو خالد کابلی گفت: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (به خداوند و فرستادهاش و نوری که فروفرستادیم ایمان آورید.) [تغابن (۶۴) :٨]فرمودند: ای ابو خالد به خدا سوگند مقصود از این نور تا روز قیامت، امامان از خاندان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-هستند.
ص :۴١۵
والا پرسیدم: (به خداوند و فرستادهاش و نوری که فروفرستادیم ایمان آورید.) فرمودند: ای ابو خالد! به خدا سوگند آن نور، امامان علیهم السّلام هستند. ای ابو خالد! همانا نور امام در دل مؤمنان روشنتر از خورشید درخشان روز است و آنان کسانی هستند که دل مؤمنان را روشن میکنند و خداوند نور آنان را از هرکه بخواهد بازمیدارد تا دلهاشان سیاه شود و با آن پوشیده شود.
[515]5-صالح سهل همدانی گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مقصود از این آیه که (خداوند نور آسمانها و زمین است. حکایت نور او چون فانوسی است) فاطمه علیها السّلام است (که چراغی در آن است.) حسن علیه السّلام است. (آن چراغ در بلوری است.) حسین علیه السّلام است. (آن بلور گویا که ستارهای فروزان است.) فاطمه علیها السّلام ستارۀ فروزان زنان اهل دنیا است. (از درخت پربرکتی افروخته میشود.) ابراهیم علیه السّلام است. (درخت زیتونی است که نه شرقی است و نه غربی.) نه یهودی است و نه نصرانی. (که نزدیک است روغنش شعلهور شود.) نزدیک است دانش از آن بجوشد. (و اگرچه آتشی به آن نگیرد. نوری افزون بر نور دیگر است.) امامی پس از امامی دیگر از آن بانو است. (خداوند هرکه را بخواهد به سوی نورش هدایت میکند.) خداوند هرکه را خواهد به سوی امامان [علیهم السّلام]هدایت میکند. (و خداوند این مثالها را برای مردم میزند.) [سورۀ نور (24) :35]من عرض کردم:
(یا مانند سیاهیها) چیست؟ فرمودند: اوّلی است و رفیق او. (موجی او را فرا گرفت) سومّی است. (از بالایش موجی است) دومّی است (سیاهیهایی یکی به روی دیگری) معاویه-خدا او را لعنت کند-و آشوب و فتنههای بنی امیّه است.
(هنگامی که دستش را بیرون آورد) مؤمنی در سیاهی فتنههای آنان (بعید است که آن را ببیند و کسی که خداوند برایش نوری قرار نداد) یعنی امامی از فرزندان فاطمه علیها السّلام (پس نوری نخواهد داشت.) یعنی امامی در روز رستاخیز. و دربارۀ این سخن خداوند (نوری آنان پیشاپیش و در جانب راستشان میشتابد.) [حدید (57) :12]فرمود: امام مؤمنان در روز رستاخیز است که پیشاپیش مؤمنان و در جانب راستشان میشتابد تا آنان را در منازل اهل بهشت فرود آورد. علی بن جعفر علیهما السّلام هم از برادرش حضرت موسی علیه السّلام مانند این را روایت کرده است.
والا پرسیدم: (به خداوند و فرستادهاش و نوری که فروفرستادیم ایمان آورید.) فرمودند: ای ابو خالد! به خدا سوگند آن نور، امامان علیهم السّلام هستند. ای ابو خالد! همانا نور امام در دل مؤمنان روشنتر از خورشید درخشان روز است و آنان کسانی هستند که دل مؤمنان را روشن میکنند و خداوند نور آنان را از هرکه بخواهد بازمیدارد تا دلهاشان سیاه شود و با آن پوشیده شود.
[515]5-صالح سهل همدانی گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مقصود از این آیه که (خداوند نور آسمانها و زمین است. حکایت نور او چون فانوسی است) فاطمه علیها السّلام است (که چراغی در آن است.) حسن علیه السّلام است. (آن چراغ در بلوری است.) حسین علیه السّلام است. (آن بلور گویا که ستارهای فروزان است.) فاطمه علیها السّلام ستارۀ فروزان زنان اهل دنیا است. (از درخت پربرکتی افروخته میشود.) ابراهیم علیه السّلام است. (درخت زیتونی است که نه شرقی است و نه غربی.) نه یهودی است و نه نصرانی. (که نزدیک است روغنش شعلهور شود.) نزدیک است دانش از آن بجوشد. (و اگرچه آتشی به آن نگیرد. نوری افزون بر نور دیگر است.) امامی پس از امامی دیگر از آن بانو است. (خداوند هرکه را بخواهد به سوی نورش هدایت میکند.) خداوند هرکه را خواهد به سوی امامان [علیهم السّلام]هدایت میکند. (و خداوند این مثالها را برای مردم میزند.) [سورۀ نور (24) :35]من عرض کردم:
(یا مانند سیاهیها) چیست؟ فرمودند: اوّلی است و رفیق او. (موجی او را فرا گرفت) سومّی است. (از بالایش موجی است) دومّی است (سیاهیهایی یکی به روی دیگری) معاویه-خدا او را لعنت کند-و آشوب و فتنههای بنی امیّه است.
(هنگامی که دستش را بیرون آورد) مؤمنی در سیاهی فتنههای آنان (بعید است که آن را ببیند و کسی که خداوند برایش نوری قرار نداد) یعنی امامی از فرزندان فاطمه علیها السّلام (پس نوری نخواهد داشت.) یعنی امامی در روز رستاخیز. و دربارۀ این سخن خداوند (نوری آنان پیشاپیش و در جانب راستشان میشتابد.) [حدید (57) :12]فرمود: امام مؤمنان در روز رستاخیز است که پیشاپیش مؤمنان و در جانب راستشان میشتابد تا آنان را در منازل اهل بهشت فرود آورد. علی بن جعفر علیهما السّلام هم از برادرش حضرت موسی علیه السّلام مانند این را روایت کرده است.
ص :419
والا پرسیدم: (به خداوند و فرستادهاش و نوری که فروفرستادیم ایمان آورید.) فرمودند: ای ابو خالد! به خدا سوگند آن نور، امامان علیهم السّلام هستند. ای ابو خالد! همانا نور امام در دل مؤمنان روشنتر از خورشید درخشان روز است و آنان کسانی هستند که دل مؤمنان را روشن میکنند و خداوند نور آنان را از هرکه بخواهد بازمیدارد تا دلهاشان سیاه شود و با آن پوشیده شود.
[515]5-صالح سهل همدانی گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مقصود از این آیه که (خداوند نور آسمانها و زمین است. حکایت نور او چون فانوسی است) فاطمه علیها السّلام است (که چراغی در آن است.) حسن علیه السّلام است. (آن چراغ در بلوری است.) حسین علیه السّلام است. (آن بلور گویا که ستارهای فروزان است.) فاطمه علیها السّلام ستارۀ فروزان زنان اهل دنیا است. (از درخت پربرکتی افروخته میشود.) ابراهیم علیه السّلام است. (درخت زیتونی است که نه شرقی است و نه غربی.) نه یهودی است و نه نصرانی. (که نزدیک است روغنش شعلهور شود.) نزدیک است دانش از آن بجوشد. (و اگرچه آتشی به آن نگیرد. نوری افزون بر نور دیگر است.) امامی پس از امامی دیگر از آن بانو است. (خداوند هرکه را بخواهد به سوی نورش هدایت میکند.) خداوند هرکه را خواهد به سوی امامان [علیهم السّلام]هدایت میکند. (و خداوند این مثالها را برای مردم میزند.) [سورۀ نور (24) :35]من عرض کردم:
(یا مانند سیاهیها) چیست؟ فرمودند: اوّلی است و رفیق او. (موجی او را فرا گرفت) سومّی است. (از بالایش موجی است) دومّی است (سیاهیهایی یکی به روی دیگری) معاویه-خدا او را لعنت کند-و آشوب و فتنههای بنی امیّه است.
(هنگامی که دستش را بیرون آورد) مؤمنی در سیاهی فتنههای آنان (بعید است که آن را ببیند و کسی که خداوند برایش نوری قرار نداد) یعنی امامی از فرزندان فاطمه علیها السّلام (پس نوری نخواهد داشت.) یعنی امامی در روز رستاخیز. و دربارۀ این سخن خداوند (نوری آنان پیشاپیش و در جانب راستشان میشتابد.) [حدید (57) :12]فرمود: امام مؤمنان در روز رستاخیز است که پیشاپیش مؤمنان و در جانب راستشان میشتابد تا آنان را در منازل اهل بهشت فرود آورد. علی بن جعفر علیهما السّلام هم از برادرش حضرت موسی علیه السّلام مانند این را روایت کرده است.
ص :419
والا پرسیدم: (به خداوند و فرستادهاش و نوری که فروفرستادیم ایمان آورید.) فرمودند: ای ابو خالد! به خدا سوگند آن نور، امامان علیهم السّلام هستند. ای ابو خالد! همانا نور امام در دل مؤمنان روشنتر از خورشید درخشان روز است و آنان کسانی هستند که دل مؤمنان را روشن میکنند و خداوند نور آنان را از هرکه بخواهد بازمیدارد تا دلهاشان سیاه شود و با آن پوشیده شود.
[515]5-صالح سهل همدانی گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مقصود از این آیه که (خداوند نور آسمانها و زمین است. حکایت نور او چون فانوسی است) فاطمه علیها السّلام است (که چراغی در آن است.) حسن علیه السّلام است. (آن چراغ در بلوری است.) حسین علیه السّلام است. (آن بلور گویا که ستارهای فروزان است.) فاطمه علیها السّلام ستارۀ فروزان زنان اهل دنیا است. (از درخت پربرکتی افروخته میشود.) ابراهیم علیه السّلام است. (درخت زیتونی است که نه شرقی است و نه غربی.) نه یهودی است و نه نصرانی. (که نزدیک است روغنش شعلهور شود.) نزدیک است دانش از آن بجوشد. (و اگرچه آتشی به آن نگیرد. نوری افزون بر نور دیگر است.) امامی پس از امامی دیگر از آن بانو است. (خداوند هرکه را بخواهد به سوی نورش هدایت میکند.) خداوند هرکه را خواهد به سوی امامان [علیهم السّلام]هدایت میکند. (و خداوند این مثالها را برای مردم میزند.) [سورۀ نور (24) :35]من عرض کردم:
(یا مانند سیاهیها) چیست؟ فرمودند: اوّلی است و رفیق او. (موجی او را فرا گرفت) سومّی است. (از بالایش موجی است) دومّی است (سیاهیهایی یکی به روی دیگری) معاویه-خدا او را لعنت کند-و آشوب و فتنههای بنی امیّه است.
(هنگامی که دستش را بیرون آورد) مؤمنی در سیاهی فتنههای آنان (بعید است که آن را ببیند و کسی که خداوند برایش نوری قرار نداد) یعنی امامی از فرزندان فاطمه علیها السّلام (پس نوری نخواهد داشت.) یعنی امامی در روز رستاخیز. و دربارۀ این سخن خداوند (نوری آنان پیشاپیش و در جانب راستشان میشتابد.) [حدید (57) :12]فرمود: امام مؤمنان در روز رستاخیز است که پیشاپیش مؤمنان و در جانب راستشان میشتابد تا آنان را در منازل اهل بهشت فرود آورد. علی بن جعفر علیهما السّلام هم از برادرش حضرت موسی علیه السّلام مانند این را روایت کرده است.
ص :419
والا پرسیدم: (به خداوند و فرستادهاش و نوری که فروفرستادیم ایمان آورید.) فرمودند: ای ابو خالد! به خدا سوگند آن نور، امامان علیهم السّلام هستند. ای ابو خالد! همانا نور امام در دل مؤمنان روشنتر از خورشید درخشان روز است و آنان کسانی هستند که دل مؤمنان را روشن میکنند و خداوند نور آنان را از هرکه بخواهد بازمیدارد تا دلهاشان سیاه شود و با آن پوشیده شود.
[515]5-صالح سهل همدانی گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مقصود از این آیه که (خداوند نور آسمانها و زمین است. حکایت نور او چون فانوسی است) فاطمه علیها السّلام است (که چراغی در آن است.) حسن علیه السّلام است. (آن چراغ در بلوری است.) حسین علیه السّلام است. (آن بلور گویا که ستارهای فروزان است.) فاطمه علیها السّلام ستارۀ فروزان زنان اهل دنیا است. (از درخت پربرکتی افروخته میشود.) ابراهیم علیه السّلام است. (درخت زیتونی است که نه شرقی است و نه غربی.) نه یهودی است و نه نصرانی. (که نزدیک است روغنش شعلهور شود.) نزدیک است دانش از آن بجوشد. (و اگرچه آتشی به آن نگیرد. نوری افزون بر نور دیگر است.) امامی پس از امامی دیگر از آن بانو است. (خداوند هرکه را بخواهد به سوی نورش هدایت میکند.) خداوند هرکه را خواهد به سوی امامان [علیهم السّلام]هدایت میکند. (و خداوند این مثالها را برای مردم میزند.) [سورۀ نور (24) :35]من عرض کردم:
(یا مانند سیاهیها) چیست؟ فرمودند: اوّلی است و رفیق او. (موجی او را فرا گرفت) سومّی است. (از بالایش موجی است) دومّی است (سیاهیهایی یکی به روی دیگری) معاویه-خدا او را لعنت کند-و آشوب و فتنههای بنی امیّه است.
(هنگامی که دستش را بیرون آورد) مؤمنی در سیاهی فتنههای آنان (بعید است که آن را ببیند و کسی که خداوند برایش نوری قرار نداد) یعنی امامی از فرزندان فاطمه علیها السّلام (پس نوری نخواهد داشت.) یعنی امامی در روز رستاخیز. و دربارۀ این سخن خداوند (نوری آنان پیشاپیش و در جانب راستشان میشتابد.) [حدید (57) :12]فرمود: امام مؤمنان در روز رستاخیز است که پیشاپیش مؤمنان و در جانب راستشان میشتابد تا آنان را در منازل اهل بهشت فرود آورد. علی بن جعفر علیهما السّلام هم از برادرش حضرت موسی علیه السّلام مانند این را روایت کرده است.
ص :419
بمثل ما أقرّت لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و لقد حملت علی مثل حمولة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هی حمولة الرّبّ و إنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یدعی فیکسی و یستنطق و أدعی فأکسی و أستنطق فأنطق علی حدّ منطقه و لقد أعطیت خصالا لم یعطهنّ أحد قبلی، علّمت علم المنایا و البلایا و الأنساب و فصل الخطاب، فلم یفتنی ما سبقنی و لم یعزب عنّی ما غاب عنّی أبشّر، بإذن اللّه و أؤدّی عن اللّه عزّ و جلّ، کلّ ذلک مکّننی اللّه فیه بإذنه.
[519]3-محمّد بن یحیی و أحمد بن محمّد جمیعا، عن محمّد بن الحسن، عن علیّ بن حسّان قال: حدّثنی أبو عبد اللّه الرّیاحیّ، عن أبی الصّامت الحلوانیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
فضل أمیر المؤمنین علیه السّلام ما جاء به آخذ به و ما نهی عنه أنتهی عنه، جری له من الطّاعة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الفضل لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المتقدّم بین یدیه کالمتقدّم بین یدی اللّه و رسوله و المتفضّل علیه کالمتفضّل علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الرّادّ علیه فی صغیرة أو کبیرة علی حدّ الشّرک باللّه، فإنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باب اللّه الّذی لا یؤتی إلاّ منه و سبیله الّذی من سلکه وصل إلی اللّه عزّ و جلّ و کذلک کان أمیر المؤمنین علیه السّلام من بعده و جری للأئمّة علیهم السّلام واحدا بعد واحد، جعلهم اللّه عزّ و جلّ أرکان الأرض أن تمید بأهلها و عمد الإسلام و رابطة علی سبیل هداه، لا یهتدی هاد إلاّ بهداهم و لا یضلّ خارج من الهدی إلاّ بتقصیر عن حقّهم، أمناء اللّه علی ما أهبط من علم أو عذر أو نذر و الحجّة البالغة علی من فی الأرض، یجری لآخرهم من اللّه مثل الّذی جری لأوّلهم و لا یصل أحد إلی ذلک إلاّ بعون اللّه و قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: أنا قسیم اللّه بین الجنّة و النّار، لا یدخلها داخل إلاّ علی حدّ قسمی و أنا الفاروق الأکبر
بمثل ما أقرّت لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و لقد حملت علی مثل حمولة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هی حمولة الرّبّ و إنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یدعی فیکسی و یستنطق و أدعی فأکسی و أستنطق فأنطق علی حدّ منطقه و لقد أعطیت خصالا لم یعطهنّ أحد قبلی، علّمت علم المنایا و البلایا و الأنساب و فصل الخطاب، فلم یفتنی ما سبقنی و لم یعزب عنّی ما غاب عنّی أبشّر، بإذن اللّه و أؤدّی عن اللّه عزّ و جلّ، کلّ ذلک مکّننی اللّه فیه بإذنه.
[519]3-محمّد بن یحیی و أحمد بن محمّد جمیعا، عن محمّد بن الحسن، عن علیّ بن حسّان قال: حدّثنی أبو عبد اللّه الرّیاحیّ، عن أبی الصّامت الحلوانیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
فضل أمیر المؤمنین علیه السّلام ما جاء به آخذ به و ما نهی عنه أنتهی عنه، جری له من الطّاعة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الفضل لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المتقدّم بین یدیه کالمتقدّم بین یدی اللّه و رسوله و المتفضّل علیه کالمتفضّل علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الرّادّ علیه فی صغیرة أو کبیرة علی حدّ الشّرک باللّه، فإنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باب اللّه الّذی لا یؤتی إلاّ منه و سبیله الّذی من سلکه وصل إلی اللّه عزّ و جلّ و کذلک کان أمیر المؤمنین علیه السّلام من بعده و جری للأئمّة علیهم السّلام واحدا بعد واحد، جعلهم اللّه عزّ و جلّ أرکان الأرض أن تمید بأهلها و عمد الإسلام و رابطة علی سبیل هداه، لا یهتدی هاد إلاّ بهداهم و لا یضلّ خارج من الهدی إلاّ بتقصیر عن حقّهم، أمناء اللّه علی ما أهبط من علم أو عذر أو نذر و الحجّة البالغة علی من فی الأرض، یجری لآخرهم من اللّه مثل الّذی جری لأوّلهم و لا یصل أحد إلی ذلک إلاّ بعون اللّه و قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: أنا قسیم اللّه بین الجنّة و النّار، لا یدخلها داخل إلاّ علی حدّ قسمی و أنا الفاروق الأکبر
ص :424
بمثل ما أقرّت لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و لقد حملت علی مثل حمولة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هی حمولة الرّبّ و إنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یدعی فیکسی و یستنطق و أدعی فأکسی و أستنطق فأنطق علی حدّ منطقه و لقد أعطیت خصالا لم یعطهنّ أحد قبلی، علّمت علم المنایا و البلایا و الأنساب و فصل الخطاب، فلم یفتنی ما سبقنی و لم یعزب عنّی ما غاب عنّی أبشّر، بإذن اللّه و أؤدّی عن اللّه عزّ و جلّ، کلّ ذلک مکّننی اللّه فیه بإذنه.
[519]3-محمّد بن یحیی و أحمد بن محمّد جمیعا، عن محمّد بن الحسن، عن علیّ بن حسّان قال: حدّثنی أبو عبد اللّه الرّیاحیّ، عن أبی الصّامت الحلوانیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
فضل أمیر المؤمنین علیه السّلام ما جاء به آخذ به و ما نهی عنه أنتهی عنه، جری له من الطّاعة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الفضل لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المتقدّم بین یدیه کالمتقدّم بین یدی اللّه و رسوله و المتفضّل علیه کالمتفضّل علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الرّادّ علیه فی صغیرة أو کبیرة علی حدّ الشّرک باللّه، فإنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باب اللّه الّذی لا یؤتی إلاّ منه و سبیله الّذی من سلکه وصل إلی اللّه عزّ و جلّ و کذلک کان أمیر المؤمنین علیه السّلام من بعده و جری للأئمّة علیهم السّلام واحدا بعد واحد، جعلهم اللّه عزّ و جلّ أرکان الأرض أن تمید بأهلها و عمد الإسلام و رابطة علی سبیل هداه، لا یهتدی هاد إلاّ بهداهم و لا یضلّ خارج من الهدی إلاّ بتقصیر عن حقّهم، أمناء اللّه علی ما أهبط من علم أو عذر أو نذر و الحجّة البالغة علی من فی الأرض، یجری لآخرهم من اللّه مثل الّذی جری لأوّلهم و لا یصل أحد إلی ذلک إلاّ بعون اللّه و قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: أنا قسیم اللّه بین الجنّة و النّار، لا یدخلها داخل إلاّ علی حدّ قسمی و أنا الفاروق الأکبر
ص :424
بمثل ما أقرّت لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و لقد حملت علی مثل حمولة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هی حمولة الرّبّ و إنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یدعی فیکسی و یستنطق و أدعی فأکسی و أستنطق فأنطق علی حدّ منطقه و لقد أعطیت خصالا لم یعطهنّ أحد قبلی، علّمت علم المنایا و البلایا و الأنساب و فصل الخطاب، فلم یفتنی ما سبقنی و لم یعزب عنّی ما غاب عنّی أبشّر، بإذن اللّه و أؤدّی عن اللّه عزّ و جلّ، کلّ ذلک مکّننی اللّه فیه بإذنه.
[519]3-محمّد بن یحیی و أحمد بن محمّد جمیعا، عن محمّد بن الحسن، عن علیّ بن حسّان قال: حدّثنی أبو عبد اللّه الرّیاحیّ، عن أبی الصّامت الحلوانیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
فضل أمیر المؤمنین علیه السّلام ما جاء به آخذ به و ما نهی عنه أنتهی عنه، جری له من الطّاعة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الفضل لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المتقدّم بین یدیه کالمتقدّم بین یدی اللّه و رسوله و المتفضّل علیه کالمتفضّل علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الرّادّ علیه فی صغیرة أو کبیرة علی حدّ الشّرک باللّه، فإنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باب اللّه الّذی لا یؤتی إلاّ منه و سبیله الّذی من سلکه وصل إلی اللّه عزّ و جلّ و کذلک کان أمیر المؤمنین علیه السّلام من بعده و جری للأئمّة علیهم السّلام واحدا بعد واحد، جعلهم اللّه عزّ و جلّ أرکان الأرض أن تمید بأهلها و عمد الإسلام و رابطة علی سبیل هداه، لا یهتدی هاد إلاّ بهداهم و لا یضلّ خارج من الهدی إلاّ بتقصیر عن حقّهم، أمناء اللّه علی ما أهبط من علم أو عذر أو نذر و الحجّة البالغة علی من فی الأرض، یجری لآخرهم من اللّه مثل الّذی جری لأوّلهم و لا یصل أحد إلی ذلک إلاّ بعون اللّه و قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: أنا قسیم اللّه بین الجنّة و النّار، لا یدخلها داخل إلاّ علی حدّ قسمی و أنا الفاروق الأکبر
ص :424
بمثل ما أقرّت لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و لقد حملت علی مثل حمولة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هی حمولة الرّبّ و إنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یدعی فیکسی و یستنطق و أدعی فأکسی و أستنطق فأنطق علی حدّ منطقه و لقد أعطیت خصالا لم یعطهنّ أحد قبلی، علّمت علم المنایا و البلایا و الأنساب و فصل الخطاب، فلم یفتنی ما سبقنی و لم یعزب عنّی ما غاب عنّی أبشّر، بإذن اللّه و أؤدّی عن اللّه عزّ و جلّ، کلّ ذلک مکّننی اللّه فیه بإذنه.
[519]3-محمّد بن یحیی و أحمد بن محمّد جمیعا، عن محمّد بن الحسن، عن علیّ بن حسّان قال: حدّثنی أبو عبد اللّه الرّیاحیّ، عن أبی الصّامت الحلوانیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
فضل أمیر المؤمنین علیه السّلام ما جاء به آخذ به و ما نهی عنه أنتهی عنه، جری له من الطّاعة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الفضل لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المتقدّم بین یدیه کالمتقدّم بین یدی اللّه و رسوله و المتفضّل علیه کالمتفضّل علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الرّادّ علیه فی صغیرة أو کبیرة علی حدّ الشّرک باللّه، فإنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باب اللّه الّذی لا یؤتی إلاّ منه و سبیله الّذی من سلکه وصل إلی اللّه عزّ و جلّ و کذلک کان أمیر المؤمنین علیه السّلام من بعده و جری للأئمّة علیهم السّلام واحدا بعد واحد، جعلهم اللّه عزّ و جلّ أرکان الأرض أن تمید بأهلها و عمد الإسلام و رابطة علی سبیل هداه، لا یهتدی هاد إلاّ بهداهم و لا یضلّ خارج من الهدی إلاّ بتقصیر عن حقّهم، أمناء اللّه علی ما أهبط من علم أو عذر أو نذر و الحجّة البالغة علی من فی الأرض، یجری لآخرهم من اللّه مثل الّذی جری لأوّلهم و لا یصل أحد إلی ذلک إلاّ بعون اللّه و قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: أنا قسیم اللّه بین الجنّة و النّار، لا یدخلها داخل إلاّ علی حدّ قسمی و أنا الفاروق الأکبر
ص :424
بمثل ما أقرّت لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و لقد حملت علی مثل حمولة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هی حمولة الرّبّ و إنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یدعی فیکسی و یستنطق و أدعی فأکسی و أستنطق فأنطق علی حدّ منطقه و لقد أعطیت خصالا لم یعطهنّ أحد قبلی، علّمت علم المنایا و البلایا و الأنساب و فصل الخطاب، فلم یفتنی ما سبقنی و لم یعزب عنّی ما غاب عنّی أبشّر، بإذن اللّه و أؤدّی عن اللّه عزّ و جلّ، کلّ ذلک مکّننی اللّه فیه بإذنه.
[519]3-محمّد بن یحیی و أحمد بن محمّد جمیعا، عن محمّد بن الحسن، عن علیّ بن حسّان قال: حدّثنی أبو عبد اللّه الرّیاحیّ، عن أبی الصّامت الحلوانیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
فضل أمیر المؤمنین علیه السّلام ما جاء به آخذ به و ما نهی عنه أنتهی عنه، جری له من الطّاعة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الفضل لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المتقدّم بین یدیه کالمتقدّم بین یدی اللّه و رسوله و المتفضّل علیه کالمتفضّل علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الرّادّ علیه فی صغیرة أو کبیرة علی حدّ الشّرک باللّه، فإنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باب اللّه الّذی لا یؤتی إلاّ منه و سبیله الّذی من سلکه وصل إلی اللّه عزّ و جلّ و کذلک کان أمیر المؤمنین علیه السّلام من بعده و جری للأئمّة علیهم السّلام واحدا بعد واحد، جعلهم اللّه عزّ و جلّ أرکان الأرض أن تمید بأهلها و عمد الإسلام و رابطة علی سبیل هداه، لا یهتدی هاد إلاّ بهداهم و لا یضلّ خارج من الهدی إلاّ بتقصیر عن حقّهم، أمناء اللّه علی ما أهبط من علم أو عذر أو نذر و الحجّة البالغة علی من فی الأرض، یجری لآخرهم من اللّه مثل الّذی جری لأوّلهم و لا یصل أحد إلی ذلک إلاّ بعون اللّه و قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: أنا قسیم اللّه بین الجنّة و النّار، لا یدخلها داخل إلاّ علی حدّ قسمی و أنا الفاروق الأکبر
ص :424
الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یذبّ عن دین اللّه و یدعو إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة. الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار، الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب الدّجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار، الإمام الماء العذب علی الظّمإ و الدّالّ علی الهدی و المنجی من الرّدی، الإمام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک. الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّماء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة، الإمام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّآد. الإمام أمین اللّه فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین، الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب؛ بل اختصاص من المفضل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسأت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو
الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یذبّ عن دین اللّه و یدعو إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة. الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار، الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب الدّجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار، الإمام الماء العذب علی الظّمإ و الدّالّ علی الهدی و المنجی من الرّدی، الإمام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک. الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّماء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة، الإمام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّآد. الإمام أمین اللّه فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین، الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب؛ بل اختصاص من المفضل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسأت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو
ص :430
الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یذبّ عن دین اللّه و یدعو إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة. الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار، الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب الدّجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار، الإمام الماء العذب علی الظّمإ و الدّالّ علی الهدی و المنجی من الرّدی، الإمام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک. الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّماء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة، الإمام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّآد. الإمام أمین اللّه فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین، الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب؛ بل اختصاص من المفضل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسأت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو
ص :430
الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یذبّ عن دین اللّه و یدعو إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة. الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار، الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب الدّجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار، الإمام الماء العذب علی الظّمإ و الدّالّ علی الهدی و المنجی من الرّدی، الإمام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک. الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّماء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة، الإمام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّآد. الإمام أمین اللّه فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین، الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب؛ بل اختصاص من المفضل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسأت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو
ص :430
الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یذبّ عن دین اللّه و یدعو إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة. الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار، الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب الدّجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار، الإمام الماء العذب علی الظّمإ و الدّالّ علی الهدی و المنجی من الرّدی، الإمام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک. الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّماء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة، الإمام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّآد. الإمام أمین اللّه فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین، الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب؛ بل اختصاص من المفضل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسأت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو
ص :430
الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یذبّ عن دین اللّه و یدعو إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة. الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار، الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب الدّجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار، الإمام الماء العذب علی الظّمإ و الدّالّ علی الهدی و المنجی من الرّدی، الإمام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک. الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّماء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة، الإمام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّآد. الإمام أمین اللّه فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین، الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب؛ بل اختصاص من المفضل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسأت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو
ص :430
الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یذبّ عن دین اللّه و یدعو إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة. الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار، الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب الدّجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار، الإمام الماء العذب علی الظّمإ و الدّالّ علی الهدی و المنجی من الرّدی، الإمام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک. الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّماء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة، الإمام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّآد. الإمام أمین اللّه فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین، الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب؛ بل اختصاص من المفضل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسأت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو
ص :430
الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یذبّ عن دین اللّه و یدعو إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة. الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار، الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب الدّجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار، الإمام الماء العذب علی الظّمإ و الدّالّ علی الهدی و المنجی من الرّدی، الإمام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک. الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّماء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة، الإمام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّآد. الإمام أمین اللّه فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین، الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب؛ بل اختصاص من المفضل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسأت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو
ص :430
الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یذبّ عن دین اللّه و یدعو إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة. الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار، الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب الدّجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار، الإمام الماء العذب علی الظّمإ و الدّالّ علی الهدی و المنجی من الرّدی، الإمام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک. الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّماء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة، الإمام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّآد. الإمام أمین اللّه فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین، الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب؛ بل اختصاص من المفضل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسأت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو
ص :430
الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یذبّ عن دین اللّه و یدعو إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة. الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار، الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب الدّجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار، الإمام الماء العذب علی الظّمإ و الدّالّ علی الهدی و المنجی من الرّدی، الإمام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک. الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّماء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة، الإمام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّآد. الإمام أمین اللّه فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین، الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب؛ بل اختصاص من المفضل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسأت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو
ص :430
الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یذبّ عن دین اللّه و یدعو إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة. الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار، الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب الدّجی و أجواز البلدان و القفار و لجج البحار، الإمام الماء العذب علی الظّمإ و الدّالّ علی الهدی و المنجی من الرّدی، الإمام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک. الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّماء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة، الإمام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّآد. الإمام أمین اللّه فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین، الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب؛ بل اختصاص من المفضل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة الإمام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسأت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء و حصرت الخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشّعراء و عجزت الأدباء و عییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو
ص :430
للکلام و دعائم للإسلام، جرت بذلک فیهم مقادیر اللّه علی محتومها، فالإمام هو المنتجب المرتضی و الهادی المنتجی و القائم المرتجی، اصطفاه اللّه بذلک و اصطنعه علی عینه فی الذّرّ حین ذرأه و فی البریّة حین برأه ظلاّ قبل خلق نسمة عن یمین عرشه محبوّا بالحکمة فی علم الغیب عنده اختاره بعلمه و انتجبه لطهره، بقیّة من آدم علیه السّلام و خیرة من ذرّیّة نوح علیه السّلام و مصطفی من آل إبراهیم علیه السّلام و سلالة من إسماعیل و صفوة من عترة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لم یزل مرعیّا بعین اللّه یحفظه و یکلؤه بستره، مطرودا عنه حبائل إبلیس و جنوده، مدفوعا عنه وقوب الغواسق و نفوث کلّ فاسق، مصروفا عنه قوارف السّوء، مبرّأ من العاهات؛ محجوبا عن الآفات معصوما من الزّلاّت مصونا عن الفواحش کلّها، معروفا بالحلم و البرّ فی یفاعه، منسوبا إلی العفاف و العلم و الفضل عند انتهائه، مسندا إلیه أمر والده، صامتا عن المنطق فی حیاته، فإذا انقضت مدّة والده إلی أن انتهت به مقادیر اللّه إلی مشیئته و جاءت الإرادة من اللّه فیه إلی محبّته و بلغ منتهی مدّة والده علیه السّلام فمضی و صار أمر اللّه إلیه من بعده و قلّده دینه و جعله الحجّة علی عباده و قیّمه فی بلاده و أیّده بروحه و آتاه علمه و أنبأه فصل بیانه و استودعه سرّه و انتدبه لعظیم أمره و أنبأه فضل بیان علمه و نصبه علما لخلقه و جعله حجّة علی أهل عالمه و ضیاء لأهل دینه و القیّم علی عباده، رضی اللّه به إماما، لهم استودعه سرّه و استحفظه علمه و استخبأه حکمته و استرعاه لدینه و انتدبه لعظیم أمره و أحیا به مناهج سبیله و فرائضه و حدوده؛ فقام بالعدل عند تحیّر أهل الجهل و تحییر أهل الجدل بالنّور السّاطع و الشّفاء النّافع بالحقّ الأبلج و البیان اللاّئح من کلّ مخرج، علی طریق المنهج الّذی مضی علیه الصّادقون من آبائه علیهم السّلام؛ فلیس یجهل حقّ هذا العالم إلاّ شقیّ
ص :438
سخن و ستونهای اسلام قرار داد. که تقدیرات خداوند در میان مردم به واسطۀ آنان در جایگاهش جاری شده است. پس امام همان برگزیدۀ مورد پسند و هدایتگر اختصاص یافته به نجواهای الهی و قیامکنندۀ مورد امید است. خداوند او را به این جهت برگزید. آنگاه که در عالم ذرّ از جانب راست عرش خود سایهاش را پیش از خلق روحش در این عالم میآفرید-در حالی که در علم غیب محضر حکمتآموز گشته بود-او را در برابر دیدگانش پرورش داد و در میان مردم توجّه ویژهای به او نمود و او را به علم خودش انتخاب کرد و به جهت پاکی اش برگزید. بقیّهای از آدم-درود بر او-بهترین فرزندان نوح-درود بر او-و برگزیدهای از خاندان ابراهیم علیه السّلام و شاخهای از درخت اسماعیل و برگزیدهای از عترت محمّد-درود خدا بر او و خاندانش-است. پیوسته در برابر دیدگان خداوند است تا او را با حفاظ خود حفظ و حراست کند. دامها و سربازان را ابلیس از او رانده و سایۀ شبهای سیاه و نفس هر فاسقی از او مانده. میل به بدی به او رو نمیکند و از آفات جسمی و روحی به دور است. از لغزشها، معصوم و از همۀ بدیها، مصون است. در سالهای آغازین به بردباری و نیکی معروف بوده و در هنگام پایان زندگانی به پاکدامنی و علم و فضیلت منسوب است. در حالیکه امامت پدرش به او سپرده خواهد شد از سخن گفتن در حیات او خاموش است. پس وقتی دوران پدرش که مقدّرات خداوند به سوی خواسته هایش پایان یافته، سپری شد و ارادۀ خداوند او را به سوی محبّتش رسانید و پایان دوران پدرش فرارسید و درگذشت و امر خدا پس از او به ایشان منتقل شد و دینش را به او سپرد و او را حجّت بر بندگانش و حاکم بر بلادش قرار داد. و با روح القدس تقویتش کرد. و علمش را به او داد و از گفتار حقّ آگاهش ساخت و سرّش را به او سپرد و برای امر بزرگ خود از او دعوت کرد و از فضیلت بیان علمش آگاه ساخت. و او را همچون پرچمی برای آفریدگانش برافراشت. و برای اهل جهان، حجّت و برای اهل دین، نور و بر بندگانش حاکم قرارش داد. خداوند او را برای پیشواییشان پسندیده، رازش را به او سپرد و او را نگاهبان علم خود ساخت و حکمتش را در جان او پنهان نموده، نگاهبان دینش کرد و برای امر بزرگ خود از او دعوت نمود و با او راه و فرایض و حدودش را آشکار ساخت. آنگاه او هنگام سرگردانی اهالی جهل و سخنآرایی اهل جدل با نوری فروزان و درمانی سودمند و حقّی روشن و بیانی آشکار از هرجهت، بر طریق روشنی که پدران صادقش علیهم السّلام آن را پیموده بودند، به عدالت به پا خاست. پس به حقّ این عالم جز شقّی،
ص :439
مرزها و نواحی مصون میماند. امام حلال خداوند را حلال کرده و حرامش را حرام میکند. حدودش را به اجرا میگذارد و از دینش حفاظت مینماید. و با حکمت و موعظۀ نیکو برهانی رسا به طریق پروردگارش میخواند.
امام، همچون آفتاب درخشانی است که با نورش همۀ عالم را فرامیگیرد، در حالی که خود در آسمان است و دستها و چشمها به آن نمیرسند. امام، ماه تابان و چراغ فروزان و نور گسترده و ستارۀ راهنما در تاریکیهای شب و گذرگاه سرزمینها و بیابانها و گرداب دریاها است. امام آب گوارایی برای تشنگی و راهنمایی برای حقّ و رهاییبخش از نابودی است. امام آتش بر بلندا است گرمابخش کسی که با آن گرم میشود و نشانهای در تاریکی پرتگاههاست که هرکس از آن جدا شود نابود گردد.
امام، ابری بارنده و بارانی شتابنده، آفتابی فروزنده و آسمانی سایهسار، زمینی گسترده و چشمهای جوشان و نهر و بوستان است. امام همدمی مهربان و پدری دلسوز و برادری از پارۀ تن و مادری سرشار از محبّت به کودک و پناه بندگان، در گرفتاریهای کمرشکن است.
امام، امین خداوند در آفریدگان و حجّتش بر بندگان و جانشینش در بلا و دعوتگر به او و نگهبان حرامهای او است. امام، پاک از گناهان و دور از عیبها، مخصوص به علم و نشانشده به بردباری و قوام دین و عزّت مسلمانان و خشم منافقان و هلاکت کافران است. امام یگانۀ روزگار خویش است که کسی به پای او نرسد و هیچ عالمی با او برابری نکند. نه جایگزینی دارد و نه مانند و نظیری. به تمام فضیلتها مخصوص است، بیآنکه به جستجویش برود و آن را به دست آورد. بلکه امتیازی از سوی احسانگر بخشنده است. پس چه کسی به شناخت امام دست مییابد یا میتواند او را انتخاب کند؟ هیهات و هیهات! که دلها گمراه شدند و عقلها سرگردان. اندیشهها حیران شدند و دیدگان خسته. بزرگان، حقیر شدند و حکیمان آشفته. اندیشمندان عاجز شدند و سخنوران درمانده. عاقلان نادان شدند و شاعران وامانده. ادیبان ناتوان و سخندانان خسته از اینکه شأن و فضیلتی از او را به وصف آورند. و آنان به عجز و کوتاهی اقرار کردند. چگونه همۀ جوانب او یا حقیقتش به وصف درآید یا چیزی از شأنش فهمیده شود
ص :۴٣١
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام هم العلامات الّتی ذکرها اللّه عزّ و جلّ فی کتابه [۵٢٧]١-الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن أبی داود المسترقّ قال: حدّثنا داود الجصّاص قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: وَ عَلاٰمٰاتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ قال: النّجم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و العلامات هم الأئمّة علیهم السّلام.
[۵٢٨]٢-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن أسباط بن سالم قال:
سأل الهیثم أبا عبد اللّه علیه السّلام و أنا عنده عن قول اللّه عزّ و جلّ: «وَ عَلاٰمٰاتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» فقال: رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم النّجم و العلامات [هم]الأئمّة علیهم السّلام.
[۵٢٩]٣-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء قال:
سألت الرّضا علیه السّلام عن قول اللّه تعالی: «وَ عَلاٰمٰاتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» قال: نحن العلامات و النّجم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
باب أنّ الآیات الّتی ذکرها اللّه عزّ و جلّ فی کتابه هم الأئمّة علیهم السّلام [۵٣٠]١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن أحمد بن محمّد بن عبد اللّه، عن أحمد بن هلال، عن أمیّة بن علیّ، عن داود الرّقّیّ قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه تبارک و تعالی: وَ مٰا تُغْنِی اَلْآیٰاتُ وَ اَلنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ قال: الآیات هم الأئمّة و النّذر هم الأنبیاء علیه السّلام.
[۵٣١]٢-أحمد بن مهران، عن عبد العظیم بن عبد اللّه الحسنیّ، عن موسی بن محمّد العجلیّ، عن یونس بن یعقوب رفعه، عن أبی جعفر علیه السّلام:
فی قول اللّه عزّ و جلّ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کُلِّهٰا یعنی الأوصیاء کلّهم.
ص :۴۴۴
[۵٢٧]١-داود جصّاص گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که دربارۀ آیۀ(و علاماتی قرار داد و آنان با ستاره هدایت میشوند.) [نحل (١۶) :١۶]فرمود: ستاره، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و علامات، امامان علیهم السّلام هستند.
[۵٢٨]٢-اسباط سالم گفت: من نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که میثم دربارۀ سخن خداوند فرازمند (و نشانههایی قرار داد و آنان با ستاره هدایت میشوند.) پرسید. حضرت فرمود: رسول خدا، ستاره است و علامتها، امامان علیهم السّلام.
[۵٢٩]٣-وشّاء گفت: از حضرت رضا علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند والا (و علاماتی قرار داد و آنان با ستاره هدایت میشوند.) پرسیدم. فرمودند: ما آن علامتهاییم و ستاره، رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-است.
[۵٣٠]١-داود رقّی گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند پاک و والا (و این آیهها و بیمها به حال کسانی که ایمان نمیآورند سودی نبخشد.) [یونس (١٠) :١٠١]پرسیدم. فرمودند: آیهها امامان علیهم السّلام و بیمها، پیامبران علیهم السّلام هستند.
[۵٣١]٢-یونس یعقوب روایتی مرفوعه از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند گرامی (آنان همۀ آیات ما را تکذیب کردند.) [قمر (۵۴) :۴٢]آورده است که: یعنی همۀ اوصیا را (تکذیب کردند.)
ص :۴۴۵
[۵٣٢]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن أبی عمیر أو غیره، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قلت له: جعلت فداک إنّ الشّیعة یسألونک عن تفسیر هذه الآیة عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ عَنِ اَلنَّبَإِ اَلْعَظِیمِ قال: ذلک إلیّ إن شئت أخبرتهم و إن شئت لم أخبرهم ثمّ قال: لکنّی أخبرک بتفسیرها، قلت: «عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ» ؟ قال: فقال هی فی أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه، کان أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه یقول:
ما للّه عزّ و جلّ آیة هی أکبر منّی و لا للّه من نبإ أعظم منّی.
باب ما فرض اللّه عزّ و جلّ و رسوله ص من الکون مع الأئمّة علیهم السّلام [۵٣٣]١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن أحمد بن عائذ، عن ابن أذینة، عن برید بن معاویة العجلیّ قال:
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِینَ قال: إیّانا عنی.
[۵٣۴]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبی نصر، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: «یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِینَ» قال: الصّادقون هم الأئمّة و الصّدّیقون بطاعتهم.
[۵٣۵]٣-أحمد بن محمّد و محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن عبد الحمید، عن منصور بن یونس، عن سعد بن طریف، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من أحبّ أن یحیا حیاة تشبه حیاة الأنبیاء و یموت میتة
ص :۴۴۶
[۵٣٢]٣-ابو حمزه گفته است، به حضرت باقر علیه السّلام گفتم: جانم به فدایت.
شیعیان از شما تفسیر این آیه را میپرسند: (آنان از چه چیز از یکدیگر پرسش میکنند؟ از خبر بزرگ و پراهمیّت.) [نباء (٧٨) :١ و ٢]فرمودند: آن به من باز میگردد: اگر خواستم آگاهشان میکنم و اگر نخواستم آگاهشان نمیکنم. سپس فرمود: امّا تو را از تفسیر آن آگاه میکنم. گفتم: «از چهچیز از یکدیگر پرسش میکنند؟» فرمود: این آیه دربارۀ امیر مؤمنان-درود خداوند بر او-است. امیر مومنان-درود خدا بر او-میفرمود: برای خداوند آیهای که بزرگتر از من باشد، نیست. و برای خداوند خبری عظیمتر از من نیست.
[۵٣٣]١-برید بن معاویه عجلی گفت است: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند گرامی (از خدا پروا کنید و با صداقتپیشگان باشید.) [توبه (٩) :
١١٩]پرسیدم، فرمودند: مقصود ماییم.
[۵٣۴]٢-پسر ابو نصر گفت: از حضرت ابو الحسن رضا علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند گرامی (ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و با صادقان باشید.) پرسیدم. فرمودند: صادقان و راستکرداران در اطاعت، همان امامان علیهم السّلام هستند.
[۵٣۵]٣-سعد طریف از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا -درود خدا بر او و خاندانش-فرمود: هرکس دوست داشت همانند زندگانی پیامبران بزید و همانند مرگ شهیدان بمیرد و در باغهایی که حضرت رحمان
ص :۴۴٧
تشبه میتة الشّهداء و یسکن الجنان الّتی غرسها الرّحمن فلیتولّ علیّا و لیوال ولیّه و لیقتد بالأئمّة من بعده فإنّهم عترتی خلقوا من طینتی، اللّهمّ ارزقهم فهمی و علمی و ویل للمخالفین لهم من أمّتی، اللّهمّ لا تنلهم شفاعتی.
[۵٣۶]۴-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن النّضر بن شعیب، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة الثّمالیّ قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إنّ اللّه تبارک و تعالی یقول:
استکمال حجّتی علی الأشقیاء من أمّتک من ترک ولایة علیّ و والی أعداءه و أنکر فضله و فضل الأوصیاء من بعده، فإنّ فضلک فضلهم و طاعتک طاعتهم و حقّک حقّهم و معصیتک معصیتهم و هم الأئمّة الهداة من بعدک جری فیهم روحک و روحک [ما]جری فیک من ربّک و هم عترتک من طینتک و لحمک و دمک و قد أجری اللّه عزّ و جلّ فیهم سنّتک و سنّة الأنبیاء قبلک و هم خزّانی علی علمی من بعدک حقّ علیّ لقد اصطفیتهم و انتجبتهم و أخلصتهم و ارتضیتهم و نجا من أحبّهم و والاهم و سلّم لفضلهم و لقد أتانی جبرئیل علیه السّلام بأسمائهم و أسماء آبائهم و أحبّائهم و المسلّمین لفضلهم.
[۵٣٧]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن فضالة بن أیّوب، عن أبی المغراء، عن محمّد بن سالم، عن أبان بن تغلب قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: من أراد أن یحیا حیاتی و یموت میتتی و یدخل جنّة عدن الّتی غرسها اللّه ربّی بیده فلیتولّ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و لیتولّ ولیّه و لیعاد عدوّه و لیسلّم للأوصیاء من بعده، فإنّهم عترتی من لحمی و دمی، أعطاهم اللّه فهمی و علمی، إلی اللّه أشکو أمر أمّتی،
ص :۴۴٨
کاشته، خانه کند باید ولایت علی را بپذیرد و دوستدار او را دوست داشته باشد و از امامان پس از او پیروی کند. آنان عترت منند که از طینت من آفریده شدهاند.
خدایا به آنان فهم و دانش مرا روزی کن. و وای بر کسانی از امّت من که با آنان مخالف باشند. خداوندا شفاعت مرا به آنان نرسان.
[۵٣۶]۴-ابو حمزۀ ثمالی گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که به نقل از رسول خدا میفرمود: خداوند پاک و والا میفرماید: حجّت من بر اشقیای امّت تو کامل است. کسانی اشقیاءاند که ولایت علی علیه السّلام را واگذاشته و دشمنانش را یاری کرده و برتری او و اوصیای پس از او را انکار کردند. برای اینکه برتری تو، برتری آنان است و اطاعت تو، اطاعت آنان. و حقّ تو حقّ ایشان است. و معصیتات معصیت آنان. و ایشان پیشوایان هدایت پس از تو هستند که روح تو در کالبد آنان است و روح تو همان است که از سوی پروردگارت در تو جاری شده است و آنان عترتت از طینت و گوشت و خون تو هستند و خداوند گرامی سنّت تو و سنّت پیامبران پیش از تو را در میان آنان جاری کرده است. ایشان خزانهداران علم من پس از تو هستند که حقّی است بر عهدۀ من. آنان را برگزیده و انتخابشان کرده و پسندیدم. و آنکه ایشان را دوست بداشت و یاری کرد و به برتریشان سر فرود آورد، نجات یافت. جبرئیل علیه السّلام نامهای ایشان و نام پدران و دوستداران و سر فرودآورندگان به برتریشان را نزد من آورده است.
[۵٣٧]۵-ابان تغلب گفت: شنیدم که حضرت صادق علیه السّلام به نقل از رسول خدا -درود خداوند بر او و بر خاندانش-میفرمود: هرکه خواست همچون زندگانی من بزید و چونان مرگ من بمیرد و به باغ جاودانهای که پروردگارم، خداوند به دست خود کاشته است، وارد شود پس علی بن ابی طالب و یاور او را دوست بدارد. با دشمنش، دشمنی کند و از اوصیای پس از او پیروی کند. که آنان عترت من و از گوشت و خون منند و خداوند فهم و دانش مرا به آنان داده است.
ص :۴۴٩
المنکرین لفضلهم، القاطعین فیهم صلتی و ایم اللّه لیقتلنّ ابنی لا أنالهم اللّه شفاعتی.
[۵٣٨]۶-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن موسی بن سعدان، عن عبد اللّه بن القاسم، عن عبد القهّار، عن جابر الجعفیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: من سرّه أن یحیا حیاتی و یموت میتتی و یدخل الجنّة الّتی وعدنیها ربّی و یتمسّک بقضیب غرسه ربّی بیده فلیتولّ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و أوصیاءه من بعده، فإنّهم لا یدخلونکم فی باب ضلال و لا یخرجونکم من باب هدی، فلا تعلّموهم فإنّهم أعلم منکم و إنّی سألت ربّی ألاّ یفرّق بینهم و بین الکتاب حتّی یردا علیّ الحوض، هکذا و ضمّ بین إصبعیه و عرضه ما بین صنعاء إلی أیلة، فیه قدحان فضّة و ذهب عدد النّجوم.
[۵٣٩]٧-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن فضالة بن أیّوب عن، الحسن بن زیاد، عن الفضیل بن یسار قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام: و إنّ الرّوح و الرّاحة و الفلج و العون و النّجاح و البرکة و الکرامة و المغفرة و المعافاة و الیسر و البشری و الرّضوان و القرب و النّصر و التّمکّن و الرّجاء و المحبّة من اللّه عزّ و جلّ لمن تولّی علیّا و ائتمّ به و برئ من عدوّه و سلّم لفضله و للأوصیاء من بعده، حقّا علیّ أن أدخلهم فی شفاعتی و حقّ علی ربّی تبارک و تعالی أن یستجیب لی فیهم، فإنّهم أتباعی و من تبعنی فإنّه منّی.
باب أنّ أهل الذّکر الّذین أمر اللّه الخلق بسؤالهم هم الأئمّة علیهم السّلام [۵۴٠]١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن عبد اللّه
ص :۴۵٠
از امّتم که انکارگر برتری آنان و قطعکنندگان پیوند من با ایشان هستند، به خداوند شکایت میکنم. و به خدا سوگند که آنان پسرم را خواهند کشت. خدا شفاعت مرا به آنان نرساند.
[۵٣٨]۶-جابر جعفی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: هرکه دوست دارد که چون زندگانی من زیسته و چونان مرگ من بمیرد و به بهشتی که پروردگارم به آن وعده کرده است وارد شده به شاخهای که پروردگارم به دست خودش کاشته درآویزد، پس علی بن ابی طالب علیه السّلام و اوصیای پس از او را دوست دارد. که آنان شما را به در گمراهی نبرده و از در هدایت بیرون نمیکنند. و به آنان تعلیم نکنید که عالمتر از شمایند.
و من از پروردگارم خواستم که میان ایشان و کتاب جدایی نیندازد تا هر دو در کنار حوض نزد من آیند. اینچنین-و دو انگشت را به هم چسباند. -و پهنای آن حوض فاصلۀ میان صنعا (در یمن) و ایله (در اطراف مصر) است و جامهایی سیمین و زرّین به شمار ستارگان دارد.
[۵٣٩]٧-فضیل یسار گفته است: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: همانا نسیم بهشت و آرامش و پیروزی و یاری و غلبه و برکت و کرامت و مغفرت و دفع ناپسندیها و آسایش و بشارت و خرسندی و قرب و نصرت و توانمندی و امیدواری و محبّت خداوند عزّتمند برای کسی است که علی را دوست بدارد و از او پیروی کرده، از دشمنش بیزاری جوید و به برتری او و اوصیای پس از او سر فرود آورد. از دشمنش بیزاری جوید و به برتری او و اوصیای پس از او سر فرود آورد. این حقّی است بر عهدۀ من که آنان را در شفاعتم داخل کنم و حقّی است بر عهدۀ پروردگار پاک و فرازمندم که شفاعت مرا دربارۀ آنان بپذیرد. که آنان پیروان منند. و هرکه از من پیروی کرد، از من است.
[۵۴٠]١-عبد اللّه بن عجلان از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند
ص :۴۵١
بن عجلان، عن أبی جعفر علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ [قال]:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: «الذّکر أنا و الأئمّة أهل الذّکر» و قوله عزّ و جلّ: وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ قال أبو جعفر علیه السّلام: نحن قومه و نحن المسئولون.
[۵۴١]٢-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن أورمة، عن علیّ بن حسّان، عن عمّه عبد الرّحمن بن کثیر قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» قال: الذّکر محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و نحن أهله المسئولون، قال: قلت: قوله: «وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» قال: إیّانا عنی و نحن أهل الذّکر و نحن المسئولون.
[۵۴٢]٣-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء قال:
سألت الرّضا علیه السّلام فقلت له: جعلت فداک «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» ؟ فقال: نحن أهل الذّکر و نحن المسئولون، قلت: فأنتم المسئولون و نحن السّائلون؟ قال: نعم، قلت: حقّا علینا أن نسألکم؟ قال: نعم، قلت: حقّا علیکم أن تجیبونا؟ قال: لا، ذاک إلینا إن شئنا فعلنا و إن شئنا لم نفعل، أ ما تسمع قول اللّه تبارک و تعالی: هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ.
[۵۴٣]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن عاصم بن حمید، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ:
«وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» فرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم الذّکر و أهل بیته علیهم السّلام المسئولون و هم أهل الذّکر.
ص :۴۵٢
شکوهمند (از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید) [نحل (١۶) :۴٣]روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: ذکر منم و ائمّه اهل ذکرند. و دربارۀ این سخن آن گرامی (و آن، ذکری برای تو و قوم تو است و به زودی سوال خواهید شد) [زخرف (۴٣) :۴۴]حضرت باقر علیه السّلام فرمود: ما قوم او هستیم و ماییم که مورد سوال قرار میگیریم.
[۵۴١]٢-عبد الرّحمان کثیر گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ(از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید.) پرسیدم. فرمود: ذکر، محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-است و ما، اهل او که مورد سؤال قرار میگیریم. او گوید، گفتم: و این آیه (و آن ذکری برای تو و قوم توست و به زودی سؤال خواهید شد.) فرمود:
مقصودش ماییم و ما اهل ذکریم و ما مورد سؤال قرار میگیریم.
[۵۴٢]٣-وشّاء گفت: به حضرت رضا علیه السّلام گفتم: جانم به فدایت! مقصود از این آیه (از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید) چیست؟ فرمود: ما اهل ذکریم و ماییم که مورد سؤال قرار میگیریم. گفتم: پس شما سوالشوندهاید و ما سوالکننده؟ فرمود: بله. گفتم: این حقّ ما است که از شما بپرسیم؟ فرمود: بله. گفتم: حقّی است بر عهدۀ شما که به ما جواب بگویید؟ فرمود: نه، این به ما بازمیگردد اگر خواستیم پاسخ میدهیم و اگر نخواستیم نه. آیا این سخن خداوند پاک و والا را نشنیدهای: (این عطای ما است، پس ببخش یا دریغ کن، بدون حساب) [ص (٣٨) :٣٩]
[۵۴٣]۴-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند گرامی (و آن ذکری برای تو و قوم تو است و به زودی سؤال میشوید.) روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-ذکر و خاندانش علیهم السّلام کسانی هستند که سؤال میشوند و آنان، اهل ذکرند.
ص :۴۵٣
[۵۴۴]۵-أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن حمّاد، عن ربعیّ، عن الفضیل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه تبارک و تعالی: «وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» قال:
الذّکر القرآن و نحن قومه و نحن المسئولون
[۵۴۵]۶-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن إسماعیل، عن منصور بن یونس، عن أبی بکر الحضرمیّ قال:
کنت عند أبی جعفر علیه السّلام و دخل علیه الورد أخو الکمیت فقال: جعلنی اللّه فداک اخترت لک سبعین مسألة ما تحضرنی منها مسألة واحدة قال و لا واحدة؛ یا ورد؟ قال: بلی قد حضرنی منها واحدة، قال: و ما هی؟ قال: قول اللّه تبارک و تعالی «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» من هم؟ قال: نحن، قال:
قلت: علینا أن نسألکم؟ قال: نعم قلت: علیکم أن تجیبونا؟ قال: ذاک إلینا.
[۵۴۶]٧-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن صفوان بن یحیی، عن العلاء بن رزین، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
إنّ من عندنا یزعمون أنّ قول اللّه عزّ و جلّ: «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» أنّهم الیهود و النّصاری، قال: إذا یدعونکم إلی دینهم قال: قال بیده إلی صدره: نحن أهل الذّکر و نحن المسئولون.
[۵۴٧]٨-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الوشّاء، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
سمعته یقول: قال علیّ بن الحسین علیه السّلام: علی الأئمّة من الفرض ما لیس علی شیعتهم و علی شیعتنا ما لیس علینا، أمرهم اللّه عزّ و جلّ أن یسألونا، قال:
«فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» فأمرهم أن یسألونا و لیس علینا الجواب،
ص :۴۵۴
[۵۴۴]۵-فضیل از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند پاک و فرازمند (و آن، ذکری برای تو و قوم تو است و به زودی سؤال میشوید) روایت کرده که فرمود: ذکر، قرآن است و ما قوم اوییم و ماییم سؤالشوندگان.
[۵۴۵]۶-ابو بکر حضرمی گفته است: من نزد حضرت باقر علیه السّلام بودم که ورد برادر کمیت آمد. آنگاه گفت: خدا مرا فدای شما کند، هفتاد سوال آماده کرده بودم که از شما بپرسم و حالا یکی از آنها در خاطرم نمانده است. حضرت فرمود: ای ورد حتّی یکی؟ گفت: چرا، یکی از آنها به خاطرم آمد. فرمود: و آن چیست؟ گفت: این سخن خداوند پاک و والا: (از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید.) آنان کیستند؟ فرمود: ما. راوی گوید: گفتم: بر ما است که از شما بپرسیم؟ فرمود:
بله. گفتم: بر شما است که به ما پاسخ گویید؟ فرمود: آن به ما بازمیگردد.
[۵۴۶]٧-محمّد مسلم گفته است به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: کسانی هستند که گمان میکنند مقصود از سخن خداوند گرامی (از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید.) همانا یهود و نصرانیان هستند. حضرت فرمود: پس به دین آنان دعوتتان میکنند. راوی گوید: حضرت در حالی که با دستش به سینهاش اشاره میکرد، فرمود: ما اهل ذکریم و ماییم که سؤال میشویم.
[۵۴٧]٨-وشّاء گفته است: از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم که به نقل از حضرت سجّاد علیه السّلام میفرمود: بر امامان واجبی است که بر شیعیانشان نیست و بر شیعیانمان واجبی است که بر ما نیست. خداوند عزّتمند به آنان فرمان داد که از ما بپرسند آنجا که فرمود: (از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید.) پس به آنان فرمان داد که از ما بپرسند در حالی که جواب بر ما واجب نیست.
ص :۴۵۵
إن شئنا أجبنا و إن شئنا أمسکنا.
[۵۴٨]٩-أحمد بن محمّد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر قال:
کتبت إلی الرّضا علیه السّلام کتابا فکان فی بعض ما کتبت: قال اللّه عزّ و جلّ:
«فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» و قال اللّه عزّ و جلّ: «وَ مٰا کٰانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً، فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی اَلدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ» فقد فرضت علیهم المسألة و لم یفرض علیکم الجواب؟ قال: قال اللّه تبارک و تعالی: «فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ» .
باب أنّ من وصفه اللّه تعالی فی کتابه بالعلم هم الأئمّة علیهم السّلام [۵۴٩]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن عبد اللّه بن المغیرة، عن عبد المؤمن بن القاسم الأنصاریّ، عن سعد، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: «هَلْ یَسْتَوِی اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ» قال أبو جعفر علیه السّلام:
إنّما نحن الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون عدوّنا و شیعتنا أولو الألباب.
[۵۵٠]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام فی قوله عزّ و جلّ: «هَلْ یَسْتَوِی اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ» قال:
نحن الّذین یعلمون و عدوّنا الّذین لا یعلمون و شیعتنا أولو الألباب.
باب أنّ الرّاسخین فی العلم هم الأئمّة علیهم السّلام [۵۵١]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن
ص :۴۵۶
اگر خواستیم پاسخ میدهیم و اگر خواستیم دریغ میکنیم.
[۵۴٨]٩-محمّد ابو نصر گفت: به حضرت رضا علیه السّلام نامهای نوشتم که برخی از آن چنین است: خداوند گرامی فرمود: (از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید.) و باز فرمود: (شایسته نیست مؤمنان همگی کوچ کنند؛ چرا از هر گروهی، طایفهای نمیکوچند تا در دین آگاهی یافته هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را بیم دهند؟ شاید که بترسند و خودداری کنند.) [توبه (٩) :١٢٢]بر مردم پرسش واجب شده ولی بر شما پاسخ واجب نشده؟ فرمود: خداوند پاک و والا فرموده است: (اگر پیشنهاد تو را نپذیرند بدان که آنان تنها از هوسهای خود پیروی میکنند و گمراهتر از کسی که از هوسش پیروی کرده، کیست؟) [قصص (٢٨) :۵٠](مقصود این است که گاهی پرسشگران پیشنهاد ما را نپذیرفته و به فضیلت ما اعتراف نمیکنند.)
[۵۴٩]١-جابر از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند گرامی: (آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟ تنها خردمندان پند میگیرند.) [زمر (٣٩) :٩]روایت کرده که فرمودند: همانا کسانی که میدانند، ماییم و کسانی که نمیدانند، دشمنانمان هستند و شیعۀ ما خردمندانند.
[۵۵٠]٢-جابر از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند: (آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟) تنها خردمندان پند میگیرند.
روایت کرده که فرمودند: ماییم کسانی که میدانند و دشمنانمان کسانی هستند که نمیدانند و خردمندان، شیعیان ما هستند.
[۵۵١]١-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: ما راسخان
ص :۴۵٧
النّضر بن سوید، عن أیّوب بن الحرّ و عمران بن علیّ، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
نحن الرّاسخون فی العلم و نحن نعلم تأویله.
[۵۵٢]٢-علیّ بن محمّد، عن عبد اللّه بن علیّ، عن إبراهیم بن إسحاق، عن عبد اللّه بن حمّاد، عن برید بن معاویة، عن أحدهما علیهم السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ:
«وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ»
فرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أفضل الرّاسخین فی العلم، قد علّمه اللّه عزّ و جلّ جمیع ما أنزل علیه من التّنزیل و التّأویل و ما کان اللّه لینزل علیه شیئا لم یعلّمه تأویله و أوصیاؤه من بعده یعلمونه کلّه و الّذین لا یعلمون تأویله إذا قال العالم فیهم بعلم، فأجابهم اللّه بقوله: «یَقُولُونَ: آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا» و القرآن خاصّ و عامّ و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ، فالرّاسخون فی العلم یعلمونه.
[۵۵٣]٣-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن أورمة، عن علیّ بن حسّان، عن عبد الرّحمن بن کثیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
الرّاسخون فی العلم أمیر المؤمنین و الأئمّة من بعده علیهم السّلام.
باب أنّ الأئمّة قد أوتوا العلم و أثبت فی صدورهم [۵۵۴]١-أحمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن حمّاد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن أبی بصیر قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول فی هذه الآیة: «بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ فِی صُدُورِ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ» فأومأ بیده إلی صدره.
[۵۵۵]٢-عنه، عن محمّد بن علیّ، عن ابن محبوب، عن عبد العزیز
ص :۴۵٨
در علم هستیم و ماییم که تأویل قرآن را میدانیم.
[۵۵٢]٢-برید معاویه از یکی از صادقین علیهما السّلام دربارۀ این سخن خداوند گرامی: (و تأویلش را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند.) [آل عمران (٣) :٧] روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-افضل راسخان در علم است که خداوند گرامی ترتیب و تأویل همۀ آنچه را نازل کرده به او آموخته است. و خداوند چیزی بر او نازل نکرد که تأویلش را نیاموخته باشد. و پس از او، اوصیایش همۀ آن را میدانند. و کسانی که تأویلش را نمیدانند هرگاه عالمشان از روی علم، چیزی بگوید میپذیرند، خداوند با این سخن (میگویند ما به همۀ آن ایمان آوردیم. همه از سوی پروردگار ما است.) [آل عمران (٣) :٧]به آنان پاسخ میدهد. و قرآن خاصّ و عامّ و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد که راسخان در علم همۀ آنها را میدانند.
[۵۵٣]٣-عبد الرحمان کثیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود:
راسخان در علم امیر مؤمنان و أئمّه پس از او علیهم السّلام هستند.
[۵۵۴]١-ابو بصیر گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که این آیه را میخواند:
(بلکه آن آیههای روشنی است در سینۀ کسانی که علم داده شدهاند.) [عنکبوت (٢٩) :
۴٩]و با دست به سینهاش اشاره میکرد.
[۵۵۵]٢-عبد العزیز عبدی از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند
ص :۴۵٩
العبدیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: «بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ فِی صُدُورِ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ» قال:
هم الأئمّة علیهم السّلام.
[۵۵۶]٣-و عنه، عن محمّد بن علیّ، عن عثمان بن عیسی، عن سماعة، عن أبی بصیر قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام فی هذه الآیة: بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ فِی صُدُورِ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ . . . ثمّ قال: أما و اللّه یا أبا محمّد ما قال: بین دفّتی المصحف، قلت: من هم جعلت فداک؟ قال: من عسی أن یکونوا غیرنا؟
[۵۵٧]۴-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن یزید شغر، عن هارون بن حمزة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: «بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ فِی صُدُورِ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ» قال: هم الأئمّة علیهم السّلام خاصّة.
[۵۵٨]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن محمّد بن الفضیل قال:
سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: «بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ فِی صُدُورِ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ» قال: هم الأئمّة علیهم السّلام خاصّة.
باب فی أنّ من اصطفاه اللّه من عباده و أورثهم کتابه هم الأئمّة علیهم السّلام [۵۵٩]١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن حمّاد بن عیسی، عن عبد المؤمن، عن سالم قال:
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْکِتٰابَ اَلَّذِینَ
ص :۴۶٠
عزّتمند: (بلکه آن آیههای روشنی است در سینۀ کسانی که علم داده شدهاند.) روایت کرده که فرمود: آنان، ائمّه علیهم السّلام هستند.
[۵۵۶]٣-ابو بصیر گفته است: حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این آیه: (بلکه آن آیههای روشنی است در سینۀ کسانی که علم داده شدهاند. . .) سپس فرمود: ای ابو محمّد به خدا سوگند، نفرمود میان دو جلد قرآن است. گفتم: فدایت شوم آنان کیستند؟ فرمودند: انتظار میرود است چه کسی جز ما باشد.
[۵۵٧]۴-هارون حمزه گفته است: شنیدم که حضرت صادق علیه السّلام آیۀ(بلکه آن آیههای روشنی است در سینۀ کسانی که علم داده شدهاند.) را خواند و فرمود: آنان تنها ائمّه علیهم السّلام هستند.
[۵۵٨]۵-محمّد فضیل گفت: از حضرت دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند: (بلکه آن آیههای روشنی است در سینۀ کسانی که علم داده شدهاند.) پرسیدم. فرمودند: آنان، تنها ائمّه علیهم السّلام هستند.
[۵۵٩]١-سالم گفته است، از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند پرسیدم: (سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیدۀ خود به ارث دادیم؛
ص :۴۶١
اِصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا، فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ بِإِذْنِ اَللّٰهِ» قال: السّابق بالخیرات: الإمام و المقتصد: العارف للإمام و الظّالم لنفسه، الّذی لا یعرف الإمام.
[۵۶٠]٢-الحسین، عن معلّی، عن الوشّاء، عن عبد الکریم، عن سلیمان بن خالد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سألته عن قوله تعالی: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْکِتٰابَ اَلَّذِینَ اِصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا» فقال:
أیّ شیء تقولون أنتم؟ قلت: نقول: إنّها فی الفاطمیّین؟ قال: لیس حیث تذهب لیس یدخل فی هذا من أشار بسیفه و دعا النّاس إلی خلاف، فقلت: فأیّ شیء الظّالم لنفسه؟ قال: الجالس فی بیته لا یعرف حقّ الإمام و المقتصد: العارف بحقّ الإمام و السّابق بالخیرات: الإمام
[۵۶١]٣-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن، عن أحمد بن عمر قال:
سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْکِتٰابَ اَلَّذِینَ اِصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا» الآیة قال: فقال: ولد فاطمة علیها السّلام و السّابق بالخیرات:
الإمام و المقتصد: العارف بالإمام و الظّالم لنفسه الّذی لا یعرف الإمام.
[۵۶٢]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن أبی ولاّد قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ قال: هم الأئمّة علیهم السّلام.
ص :۴۶٢
از میان آنها عدّهای به خود ستم کردند و عدّهای میانهرو بودند و گروهی به اذن خدا در نیکیها پیشی گرفتند.) [فاطر (٣۵) :٣٢]فرمودند: شتابکنندۀ در نیکیها امام است و میانهرو کسی که امام را شناخته است و آنکه به خودش ستم کرد کسی است که امام را نمیشناسد.
[۵۶٠]٢-سلیمان خالد گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن آن والا (سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیدۀ خود به ارث دادیم.) پرسیدم.
فرمودند: شما چه میگویید؟ گفتم، ما میگوییم آن در میان فرزندان فاطمه است.
فرمود: چنان است که تو معتقدی کسی که به شمشیرش اشاره کرده و مردم را به اختلاف دعوت کرد در این مسأله داخل نیست. گفتم: پس ستمکار به خویشتن کیست؟ فرمود: کسی که در خانهاش نشسته، حقّ امام را نشناسد و مقتصد کسی است که حقّ امام را میشناسد و شتابندۀ به نیکیها، امام است.
[۵۶١]٣-احمد عمر گفته است: از حضرت رضا علیه السّلام از این سخن خداوند عزّتمند پرسیدم: (سپس این کتاب را به بندگان برگزیده خود به ارث دادیم.) تا آخر آیه. فرمودند [آنان]فرزندان فاطمه علیها السّلام هستند و شتابندۀ به نیکیها، امام است و میانهرو، عارف به امام است و ستمکار به خویشتن کسی است که امام را نمیشناسد.
[۵۶٢]۴-ابو ولاّد گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام از این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (آنان که کتابشان دادهایم و آن را به راستی میخوانند به آن ایمان میآورند.) [بقره (٢) :١٢١]فرمودند: آنان، ائمّه علیهم السّلام هستند.
ص :۴۶٣
باب أنّ الأئمّة فی کتاب اللّه إمامان: إمام یدعو إلی اللّه و إمام یدعو إلی النّار [۵۶٣]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن عبد اللّه بن غالب، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال لمّا نزلت هذه الآیة: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ قال المسلمون: یا رسول اللّه أ لست إمام النّاس کلّهم أجمعین؟ قال: فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: أنا رسول اللّه إلی النّاس أجمعین و لکن سیکون من بعدی أئمّة علی النّاس من اللّه من أهل بیتی، یقومون فی النّاس فیکذّبون و یظلمهم أئمّة الکفر و الضّلال و أشیاعهم، فمن والاهم و اتّبعهم و صدّقهم فهو منّی و معی و سیلقانی، ألا و من ظلمهم و کذّبهم فلیس منّی و لا معی و أنا منه بریء.
[۵۶۴]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد و محمّد بن الحسین، عن محمّد بن یحیی، عن طلحة بن زید، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال إنّ الأئمّة فی کتاب اللّه عزّ و جلّ إمامان قال اللّه تبارک و تعالی: وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لا بأمر النّاس یقدّمون أمر اللّه قبل أمرهم و حکم اللّه قبل حکمهم قال: وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی اَلنّٰارِ یقدّمون أمرهم قبل أمر اللّه و حکمهم قبل حکم اللّه و یأخذون بأهوائهم خلاف ما فی کتاب اللّه عزّ و جلّ.
باب أنّ القرآن یهدی للإمام [۵۶۵]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب قال:
سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام عن قوله عزّ و جلّ: وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ مِمّٰا تَرَکَ
ص :۴۶۴
[۵۶٣]١-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: هنگامی که این آیه (روزی که هر گروهی را با پیشوایشان بخوانیم.) [اسراء (١٧) :٧١]نازل شد، مسلمانان گفتند: ای رسول خدا آیا تو امام همۀ مردم نیستی؟ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: من رسول خدا برای همۀ مردم هستم ولی پس از من و از خاندان من از سوی خداوند امامانی بر مردم خواهند بود که در میان مردم قیام میکند و تکذیب میشوند و پیشوایان کفر و گمراهی و پیروانشان به ایشان ستم میکنند. پس هر کس آنان را دوست داشته، پیرویشان کرده، تصدیقشان کند او از من و با من است و به زودی مرا دیدار میکند. هان! و هرکس به آنان ستم کرده، تکذیبشان کند از من و با من نیست و من از او بیزارم.
[۵۶۴]٢-طلحة بن زید از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: امامان در کتاب خداوند گرامی دو دستهاند. خداوند پاک و والا فرمود: (و از آنها پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند.) [سجده (٣٢) :٢۴]نه به فرمان مردم. امر خدا را بر امر مردم مقدّم میکردند و حکم خدا را بر حکمشان. و فرمود: (و آنها را از پیشوایانی قرار دادیم که به آتش دعوت میکنند.) [قصص (٢٨) :
۴١]که امر آنان را بر امر خداوند و حکمشان را بر حکم خداوند مقدّم کرده و به خلاف آنچه در کتاب خداوند عزّتمند است از هوسهاشان پیروی میکردند.
[۵۶۵]١-حسن محبوب گفت: از حضرت رضا علیه السّلام از این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (و برای هرکس ارثبرانی قرار دادیم که از به جا گذاشتۀ پدر و مادر و نزدیکان ارث ببرند و کسانی که با آنها پیمان بستهاید.) [نساء (۴) :٣٣]
ص :۴۶۵
اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ اَلَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ قال: إنّما عنی بذلک الأئمّة علیهم السّلام بهم عقد اللّه عزّ و جلّ أیمانکم.
[۵۶۶]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن إبراهیم بن عبد الحمید، عن موسی بن أکیل النّمیریّ، عن العلاء بن سیابة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قوله تعالی: إِنَّ هٰذَا اَلْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ قال:
یهدی إلی الإمام
باب أنّ النّعمة الّتی ذکرها اللّه عزّ و جلّ فی کتابه الأئمّة علیهم السّلام [۵۶٧]١-الحسین بن محمّد، عن المعلّی بن محمّد، عن بسطام بن مرّة، عن إسحاق بن حسّان، عن الهیثم بن واقد، عن علیّ بن الحسین العبدیّ، عن سعد الإسکاف، عن الأصبغ بن نباتة قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: ما بال أقوام غیّروا سنّة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و عدلوا عن وصیّه لا یتخوّفون أن ینزل بهم العذاب، ثمّ تلا هذه الآیة: أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ اَلْبَوٰارِ جَهَنَّمَ ثمّ قال: نحن النّعمة الّتی أنعم اللّه بها علی عباده و بنا یفوز من فاز یوم القیامة
[۵۶٨]٢-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد رفعه فی قول اللّه عزّ و جلّ:
فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ أ بالنّبیّ أم بالوصیّ تکذّبان؟
نزلت فی الرّحمن.
[۵۶٩]٣-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن عبد اللّه بن عبد الرّحمن، عن الهیثم بن واقد، عن أبی یوسف البزّاز قال:
تلا أبو عبد اللّه علیه السّلام هذه الآیة: فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اَللّٰهِ قال: أ تدری ما آلاء اللّه؟
ص :۴۶۶
فرمودند: مقصود، ائمّه علیهم السّلام هستند که خداوند گرامی به واسطۀ آنان پیمانهای شما را بست.
[۵۶۶]٢-علاء بن سیابة از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن آن والا:
(همانا این قرآن به آنچه استوارتر است هدایت میکند.) [اسراء (١٧) :٩]روایت کرده که فرمودند: قرآن به سوی امام هدایت میکند.
[۵۶٧]١-اصبغ نباته گفته است: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند: چگونه خواهد بود حال گروههایی که سنّت رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-را دگرگون کرده، از وصیّت او سر برتافتند. آیا نمیترسند که عذابی بر آنان فرود آید؟ سپس این آیه را خواندند: (آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کرده، قوم خود را به سرای نابودی، دوزخ، کشاندند؟) [ابراهیم (١۴) :٢٨]سپس فرمود: ماییم آن نعمتی که خداوند به بندگانش انعام کرد و به وسیلۀ ما است که در رستاخیز کامیاب میشوند.
[۵۶٨]٢-از معلّی بن محمّد حدیثی که سندش را به امام رسانده دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند: (پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید.) روایت شده که آیا پیامبر را تکذیب میکنید یا وصیاش را؟ این آیه در الرحمن [(۵۵) :١٣]نازل شده است.
[۵۶٩]٣-ابو یوسف بزّاز گفته است: حضرت صادق علیه السّلام این آیه را خواند (پس نعمتهای خداوند را به یاد آرید.) [اعراف (٧) :٧۴]و فرمود: آیا میدانی نعمتهای
ص :۴۶٧
قلت: لا، قال: هی أعظم نعم اللّه علی خلقه و هی ولایتنا.
[۵٧٠]۴-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن أورمة، عن علیّ بن حسّان، عن عبد الرّحمن بن کثیر قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ «أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ کُفْراً الآیة» قال عنی بها قریشا قاطبة الّذین عادوا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و نصبوا له الحرب و جحدوا وصیّة وصیّه.
باب أنّ المتوسّمین الّذین ذکرهم اللّه تعالی فی کتابه هم الأئمّة: و السّبیل فیهم مقیم [۵٧١]١-أحمد بن مهران، عن عبد العظیم بن عبد اللّه الحسنیّ، عن ابن أبی عمیر قال: أخبرنی أسباط بیّاع الزّطّیّ قال:
کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فسأله رجل عن قول اللّه عزّ و جلّ: إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ* وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ قال: فقال: نحن المتوسّمون و السّبیل فینا مقیم.
[۵٧٢]٢-محمّد بن یحیی، عن سلمة بن الخطّاب، عن یحیی بن إبراهیم قال: حدّثنی أسباط بن سالم قال:
کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فدخل علیه رجل من أهل هیت فقال له: أصلحک اللّه ما تقول فی قول اللّه عزّ و جلّ: «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» ؟ قال: نحن المتوسّمون و السّبیل فینا مقیم.
[۵٧٣]٣-محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن حمّاد بن عیسی، عن ربعیّ بن عبد اللّه، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و
ص :۴۶٨
خداوند کدام است؟ گفتم: نه. فرمودند: آن بزرگترین نعمتهای خداوند بر آفریدگان است و آن ولایت ما است.
[۵٧٠]۴-عبد الرحمان کثیر گفت: از حضرت صادق علیه السّلام از این سخن خداوند گرامی: (آیا ندیدی کسانی را که نعمت خداوند را به کفران دگرگون کردند. . .) پرسیدم.
فرمودند: مقصود، همۀ قریش است. کسانی که با رسول خدا-درود خداوند بر او و بر خاندانش-دشمنی کرده، جنگ به پا کردند و وصیّت درباره وصیاش را انکار کردند.
[۵٧١]١-اسباط فروشندۀ لباس هندی گفته است: من نزد حضرت صادق بودم که مردی از این سخن خداوند شکوهمند پرسید: (در آن، نشانههایی برای هشیاران است. و آن بر سر راه برقرار است.) [حجر (١۵) :٧۵ و ٧۶]راوی گوید، حضرت فرمودند: آن هشیاران ماییم و راه در میان ما برقرار است.
[۵٧٢]٢-اسباط سالم گفته است: من نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که مردی از اهل هیت (سرزمینی بر ساحل فرات) وارد شد و به ایشان عرض کرد: اصلحک اللّه دربارۀ این سخن خداوند گرامی چه میگویی (در آن، نشانههایی برای هشیاران است.) ؟ فرمودند: آن هشیاران ماییم و راه در میان ما برقرار است.
[۵٧٣]٣-محمّد مسلم از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند:
ص :۴۶٩
جلّ: «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» قال: هم الأئمّة علیهم السّلام، قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:
اتّقوا فراسة المؤمن فإنّه ینظر بنور اللّه عزّ و جلّ فی قول اللّه تعالی: «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» .
[۵٧۴]۴-محمّد بن یحیی، عن الحسن بن علیّ الکوفیّ، عن عبیس بن هشام، عن عبد اللّه بن سلیمان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» فقال:
هم الأئمّة علیهم السّلام «وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ» قال: لا یخرج منّا أبدا.
[۵٧۵]۵-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن أسلم، عن إبراهیم بن أیّوب، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام فی قوله تعالی: «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» قال: کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المتوسّم و أنا من بعده و الأئمّة من ذرّیّتی:
المتوسّمون.
و فی نسخة أخری: عن أحمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن محمّد بن أسلم، عن إبراهیم بن أیّوب بإسناده مثله.
باب عرض الأعمال علی النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الأئمّة علیهم السّلام [۵٧۶]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمّد، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
تعرض الأعمال علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أعمال العباد کلّ صباح أبرارها و فجّارها فاحذروها و هو قول اللّه تعالی: اِعْمَلُوا فَسَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ و سکت.
[۵٧٧]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن
ص :۴٧٠
(همانا در آن نشانههایی برای هشیاران است.) روایت کرده که فرمودند آنان، ائمّه علیهم السّلام هستند. رسول خدا-درود خداوند بر او و بر خاندانش-دربارۀ سخن خداوند والا: (همانا در آن نشانههایی برای هشیاران است.) فرمود: از هشیاری مؤمن پروا کنید. که او با نور خداوند شکوهمند نظر میکند.
[۵٧۴]۴-عبد اللّه سلیمان از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ سخن خداوند گرامی:
(همانا در آن نشانههایی برای هشیاران است) روایت کرده که فرمود: آنان، ائمّه علیهم السّلام هستند. و دربارۀ(و آن بر سر راه برقرار است) فرمود: هیچگاه از میان ما بیرون نمیرود.
[۵٧۵]۵-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام دربارۀ این سخن آن والا: (همانا در آن نشانههایی برای هشیاران است.) فرمود: هشیار رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-است و پس از او من و ائمّه از فرزندان من، هشیارانیم.
و در نسخۀ دیگری از ابراهیم ایّوب که سندش را به امام رسانده، مانند همین روایت شده است.
[۵٧۶]١-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: اعمال بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله عرضه میشود. عرضۀ اعمال بندگان-نیکوکاران و بدکارانشان- در هرصبح صورت میپذیرد، پس، از آن پروا کنید. و این معنی همان سخن خداوند والا است: (عمل کنید که خداوند و رسولش عملتان را میبینند.) [توبه (٩) :
١٠۵]و سکوت کرد.
[۵٧٧]٢-یعقوب شعیب گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام از این سخن
ص :۴٧١
النّضر بن سوید، عن یحیی الحلبیّ، عن عبد الحمید الطّائیّ، عن یعقوب بن شعیب قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «اِعْمَلُوا فَسَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ» قال: هم الأئمّة.
[۵٧٨]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن عثمان بن عیسی، عن سماعة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: ما لکم تسوءون رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم؟ ! فقال رجل: کیف نسوؤه؟ فقال: أ ما تعلمون أنّ أعمالکم تعرض علیه فإذا رأی فیها معصیة ساءه ذلک فلا تسوءوا رسول اللّه و سرّوه.
[۵٧٩]۴-علیّ، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد، عن الزّیّات، عن عبد اللّه بن أبان الزّیّات و کان مکینا عند الرّضا علیه السّلام قال:
قلت للرّضا علیه السّلام ادع اللّه لی و لأهل بیتی فقال: أو لست أفعل و اللّه إنّ أعمالکم لتعرض علیّ فی کلّ یوم و لیلة قال: فاستعظمت ذلک، فقال لی: أ ما تقرأ کتاب اللّه عزّ و جلّ: «وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ» ؟ قال: هو و اللّه علیّ بن أبی طالب علیه السّلام.
[۵٨٠]۵-أحمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن أبی عبد اللّه الصّامت، عن یحیی بن مساور، عن أبی جعفر علیه السّلام أنّه ذکر هذه الآیة: «فَسَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ» قال: هو و اللّه علیّ بن أبی طالب علیه السّلام.
[۵٨١]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الوشّاء قال:
سمعت الرّضا علیه السّلام یقول: إنّ الأعمال تعرض علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أبرارها و فجّارها.
ص :۴٧٢
خداوند عزّتمند پرسیدم: (عمل کنید که خداوند و رسولش و مؤمنان عملتان را میبینند.) فرمودند: آنان، ائمّه علیهم السّلام هستند.
[۵٧٨]٣-سماعه گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید:
بر شما چه پیش آمده که رسول خدا-درود خداوند بر او و بر خاندانش-را اندوهگین میکنید؟ مردی گفت: چگونه ایشان را اندوهگین میکنیم؟ فرمودند:
آیا نمیدانید که اعمالتان بر ایشان عرضه میشود. و هنگامی که در آنها معصیتی دید، او را اندوهگین میکند؟ پس رسول خدا را اندوهگین نکنید و او را شاد کنید.
[۵٧٩]۴-عبد اللّه بن ابان روغنفروش که نزد حضرت رضا علیه السّلام صاحب منزلت و احترام بود، گفته است: به حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم: برای من و خانوادهام به درگاه خداوند دعا بفرمایید! فرمودند: مگر نمیکنم. به خدا سوگند اعمالتان هماره در هرشب و روز بر من عرضه میشود. او گفته است: من این موضوع را بزرگ شمردم. پس به من فرمود: آیا کتاب خداوند عزّتمند را نمیخوانی. (و بگو عمل کنید که خداوند و رسولش و مؤمنان عملتان را میبینند.) [؟] به خدا سوگند او علی ابن ابی طالب علیه السّلام است.
[۵٨٠]۵-یحیی بن مساور از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که ایشان این آیه را (که خداوند و رسولش و مؤمنان عملتان را میبینند.) ذکر کرد و فرمود: او به خدا سوگند علی ابن ابی طالب علیه السّلام است.
[۵٨١]۶-وشّاء گفته است: از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم که میفرمود: همانا اعمال بر رسول خدا-درود خداوند بر او و بر خاندانش-عرضه میشود، هم از خوبان و هم از بدان.
ص :۴٧٣
باب أنّ الطّریقة الّتی حثّ علی الاستقامة علیها ولایة علیّ علیه السّلام [۵٨٢]١-أحمد بن مهران، عن عبد العظیم بن عبد اللّه الحسنیّ، عن موسی بن محمّد، عن یونس بن یعقوب، عمّن ذکره، عن أبی جعفر علیه السّلام فی قوله تعالی:
وَ أَنْ لَوِ اِسْتَقٰامُوا عَلَی اَلطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً قال:
یعنی لو استقاموا علی ولایة علیّ بن أبی طالب أمیر المؤمنین و الأوصیاء من ولده علیهم السّلام و قبلوا طاعتهم فی أمرهم و نهیهم «لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً» یقول:
لأشربنا قلوبهم الإیمان و الطّریقة هی الإیمان بولایة علیّ و الأوصیاء.
[۵٨٣]٢-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن فضالة بن أیّوب، عن الحسین بن عثمان، عن أبی أیّوب، عن محمّد بن مسلم قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «اَلَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا» فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: استقاموا علی الأئمّة واحد بعد واحد تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام معدن العلم و شجرة النّبوّة و مختلف الملائکة [۵٨۴]١-أحمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن غیر واحد، عن حمّاد بن عیسی، عن ربعیّ بن عبد اللّه، عن أبی الجارود قال:
قال علیّ بن الحسین علیه السّلام: ما ینقم النّاس منّا؟ فنحن و اللّه شجرة النّبوّة و بیت الرّحمة و معدن العلم و مختلف الملائکة.
[۵٨۵]٢-محمّد بن یحیی، عن عبد اللّه بن محمّد بن عیسی، عن أبیه، عن عبد اللّه بن المغیرة، عن إسماعیل بن أبی زیاد، عن جعفر بن محمّد، عن أبیه علیهما السّلام قال:
ص :۴٧۴
[۵٨٢]١-حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند فرازمند: (اگر پایداری کنند، به آب فراوان سیرابشان میکنیم.) [جنّ (٧٢) :١۶]فرمودند: مقصود این است که اگر بر ولایت علی ابن ابی طالب امیر مؤمنان و اوصیای از فرزندانش-سلام بر آنان-پایداری کرده، فرمانبری در امر و نهیشان را بپذیرند، (به آب فراوان سیرابشان میکنیم.) میفرماید: هرآینه دلهاشان را از ایمان سیراب میکنیم. و راه همان ایمان به ولایت علی و اوصیای او-درود بر آنان-است.
[۵٨٣]٢-محمّد مسلم گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام از این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (آنان که گفتند پروردگار ما خدای یکتا است، سپس پایداری کردند.) [فصّلت (۴١) :٣٠]حضرت فرمودند: بر ائمّه یکی پس از دیگری پایداری کردند. (فرشتگان بر آنان نازل میشوند که نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد به شما به بهشتی که وعده داده میشدید.)
[۵٨۴]١-ابو جارود گفته است: حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند: مردم چه عیبی از ما میگیرند؟ ما به خدا سوگند، درخت نبوّت و خاندان رحمت و معدن علم و فرودگاه فرشتگانیم.
[۵٨۵]٢-اسماعیل ابو زیاد از حضرت صادق علیه السّلام به نقل از پدرشان روایت کرده
ص :۴٧۵
قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: إنّا أهل البیت شجرة النّبوّة و موضع الرّسالة و مختلف الملائکة و بیت الرّحمة و معدن العلم.
[۵٨۶]٣-أحمد بن محمّد، عن محمّد بن الحسین، عن عبد اللّه بن محمّد، عن الخشّاب قال: حدّثنا بعض أصحابنا، عن خیثمة قال:
قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا خیثمة! نحن شجرة النّبوّة و بیت الرّحمة و مفاتیح الحکمة و معدن العلم و موضع الرّسالة و مختلف الملائکة و موضع سرّ اللّه و نحن ودیعة اللّه فی عباده و نحن حرم اللّه الأکبر و نحن ذمّة اللّه و نحن عهد اللّه، فمن وفی بعهدنا فقد وفی بعهد اللّه و من خفرها فقد خفر ذمّة اللّه و عهده.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام ورثة العلم، یرث بعضهم بعضا العلم [۵٨٧]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن یحیی الحلبیّ، عن برید بن معاویة، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ علیّا علیه السّلام کان عالما و العلم یتوارث و لن یهلک عالم إلاّ بقی من بعده من یعلم علمه أو ما شاء اللّه
[۵٨٨]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز، عن زرارة و الفضیل، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
إنّ العلم الّذی نزل مع آدم علیه السّلام لم یرفع و العلم یتوارث و کان علیّ علیه السّلام عالم هذه الأمّة و إنّه لم یهلک منّا عالم قطّ إلاّ خلفه من أهله من علم مثل علمه أو ما شاء اللّه.
[۵٨٩]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن البرقیّ، عن النّضر بن
ص :۴٧۶
که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند: ما اهل بیت، درخت نبوّت و جایگاه رسالت و فرودگاه فرشتگان و خانۀ رحمت و معدن علم هستیم.
[۵٨۶]٣-خیثمه گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند: ای خیثمه! ما درخت نبوّت، خانۀ رحمت، کلیدهای حکمت، معدن علم، جایگاه رسالت، آمد و شدگاه فرشتگان و جایگاه سرّ خداوندیم. ما ودیعۀ خداوند در میان بندگان و حرم بزرگ خداوندیم. ما حقّ و پیمان خداوندیم. پس هرکه به پیمان ما وفا کرد به راستی به پیمان خداوند وفا کرده است و هرکه آن را شکست، حقّ و پیمان او را شکسته است.
[۵٨٧]١-محمّد مسلم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:
علی علیه السّلام عالم بود و علم به ارث میرسد. و هرگز عالمی نمیمیرد جز اینکه پس از او کسی هست که علم او یا آنچه را خدا خواست بداند.
[۵٨٨]٢-زراره و فضیل از حضرت باقر علیه السّلام روایت کردهاند که فرمود: علمی که با آدم علیه السّلام فرود آمد، بالا نرفت. و علم به ارث میرسد. علی علیه السّلام عالم این امّت بود و همانا از ما هیچگاه عالمی نمیمیرد جز اینکه از خاندان او کسی جانشیناش شود که مانند علم او یا آنچه را خدا خواست، بداند.
[۵٨٩]٣-محمّد مسلم گفته است: حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: علم به ارث
ص :۴٧٧
سوید، عن یحیی الحلبیّ، عن عبد الحمید الطّائیّ، عن محمّد بن مسلم قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام: إنّ العلم یتوارث و لا یموت عالم إلاّ و ترک من یعلم مثل علمه أو ما شاء اللّه.
[۵٩٠]۴-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان، عن موسی بن بکر، عن الفضیل بن یسار قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ فی علیّ سنّة ألف نبیّ من الأنبیاء و إنّ العلم الّذی نزل مع آدم علیه السّلام لم یرفع و ما مات عالم فذهب علمه و العلم یتوارث.
[۵٩١]۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن فضالة بن أیّوب، عن عمر بن أبان قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إنّ العلم الّذی نزل مع آدم علیه السّلام لم یرفع و ما مات عالم فذهب علمه.
[۵٩٢]۶-محمّد، عن أحمد، عن علیّ بن النّعمان رفعه، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام: یمصّون الثّماد و یدعون النّهر العظیم، قیل له: و ما النّهر العظیم؟ قال: رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و العلم الّذی أعطاه اللّه، إنّ اللّه عزّ و جلّ جمع لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سنن النّبیّین من آدم و هلمّ جرّا إلی محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قیل له: و ما تلک السّنن؟ قال: علم النّبیّین بأسره و إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صیّر ذلک کلّه عند أمیر المؤمنین علیه السّلام، فقال له رجل یا ابن رسول اللّه! فأمیر المؤمنین أعلم أم بعض النّبیّین فقال أبو جعفر علیه السّلام: اسمعوا ما یقول؟ ! إنّ اللّه یفتح مسامع من یشاء، إنّی حدّثته: أنّ اللّه جمع لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علم النّبیّین و أنّه جمع ذلک کلّه عند أمیر المؤمنین علیه السّلام و هو یسألنی أ هو أعلم أم بعض النّبیّین.
[۵٩٣]٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن البرقیّ، عن النّضر بن
ص :۴٧٨
میرسد و عالمی نمیمیرد جز اینکه کسی را به جای خود میگذارد که مانند علم او یا آنچه را خدا خواست، دارد.
[۵٩٠]۴-فضیل یسار گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: همانا در علی علیه السّلام سنّت هزار پیامبر است و علمی که با آدم علیه السّلام فرود آمد، بالا نرفت. و با مرگ عالم علم از میان نرفت. که علم به ارث میرسد.
[۵٩١]۵-عمر بن ابان گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: علمی که با آدم علیه السّلام فرود آمد، بالا نرفت و با مرگ عالم علمش از میان نرفت.
[۵٩٢]۶-علی نعمان حدیثی که سندش را به حضرت باقر علیه السّلام رسانده، روایت کرده که آن حضرت فرمود: مردم نمی را میمکند و نهر عظیم را رها میکنند. پرسیدند: نهر عظیم چیست؟ فرمودند: رسول خدا-درود خداوند بر او و بر خاندانش-و علمی که خداوند به او داده بود خداوند عزّتمند برای محمّد صلّی اللّه علیه و آله سنّتهای پیامبران از آدم تا محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-را جمع کرده است. پرسیدند: و آن سنّتها کدام است؟ فرمود: تمام علم پیامبران و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-همۀ آن را به امیر مؤمنان علیه السّلام منتقل کرد. مردی پرسید: ای پسر رسول خدا! امیر مؤمنان داناتر است یا برخی پیامبران؟ حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: بشنوید چه میگوید! خداوند گوش کسانی را که بخواهد باز میکند. همانا من به او گفتم خداوند علم پیامبران را برای محمّد -درود خدا بر او و بر خاندانش-جمع کرد و او همۀ آن را نزد امیر مؤمنان علیه السّلام جمع کرد و او از من میپرسد که آیا او داناتر است یا برخی پیامبران.
[۵٩٣]٧-محمّد مسلم گفته است: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: علم به ارث میرسد.
ص :۴٧٩
سوید، عن یحیی الحلبیّ، عن عبد الحمید الطّائیّ، عن محمّد بن مسلم قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام: إنّ العلم یتوارث فلا یموت عالم إلاّ ترک من یعلم مثل علمه أو ما شاء اللّه.
[۵٩۴]٨-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن الحارث بن المغیرة قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ العلم الّذی نزل مع آدم علیه السّلام لم یرفع و ما مات عالم إلاّ و قد ورّث علمه إنّ الأرض لا تبقی بغیر عالم.
باب أنّ الأئمّة ورثوا علم النّبیّ و جمیع الأنبیاء و الأوصیاء الّذین من قبلهم [۵٩۵]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن عبد العزیز بن المهتدی، عن عبد اللّه بن جندب أنّه کتب إلیه الرّضا علیه السّلام:
أمّا بعد فإنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کان أمین اللّه فی خلقه فلمّا قبض صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کنّا أهل البیت ورثته، فنحن أمناء اللّه فی أرضه، عندنا علم البلایا و المنایا و أنساب العرب و مولد الإسلام و إنّا لنعرف الرّجل إذا رأیناه بحقیقة الإیمان و حقیقة النّفاق و إنّ شیعتنا لمکتوبون بأسمائهم و أسماء آبائهم، أخذ اللّه علینا و علیهم المیثاق، یردون موردنا و یدخلون مدخلنا، لیس علی ملّة الإسلام غیرنا و غیرهم نحن النّجباء النّجاة و نحن أفراط الأنبیاء و نحن أبناء الأوصیاء و نحن المخصوصون فی کتاب اللّه عزّ و جلّ و نحن أولی النّاس بکتاب اللّه و نحن أولی النّاس برسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و نحن الّذین شرع اللّه لنا دینه فقال فی کتابه:
شَرَعَ لَکُمْ (یا آل محمّد) مِنَ اَلدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً (قد وصّانا بما وصّی به
ص :۴٨٠
پس عالمی نمیمیرد، جز اینکه کسی را به جا میگذارد که مانند علم او یا آنچه را خداوند خواست، میداند.
[۵٩۴]٨-حارث مغیره گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید:
علمی که با آدم علیه السّلام فرود آمد، بالا نرفت. و عالمی نمرد جز اینکه علمش را به ارث گذاشت. که زمین بیعالم نمیماند.
[۵٩۵]١-عبد اللّه جندب گفته است: حضرت رضا علیه السّلام به او نوشت: امّا بعد همانا محمّد-درود خداوند بر او و بر خاندانش-امین خداوند در آفریدگانش بود. و آنگاه که درگذشت ما اهل بیت وارثانش بودیم. پس ما امینان خداوند در زمینیم. که عالم بلایا و مرگها و نسبهای عرب و جایگاه اسلام [در میان انسانها] نزد ما است. و ما هر مردی را ببینیم، حقیقت ایمان و حقیقت نفاق را در او میدانیم. و شیعیان ما با نامهاشان و نام پدرانشان ثبت شدهاند. خداوند از ما و از آنان پیمان گرفته است که در طریق ما رفته، از روش ما پیروی کنند. جز ما و ایشان کسی بر آیین اسلام نیست. ماییم والاتباران رهاییبخش. ماییم سبقتگیرندگان از پیامبران.
ماییم فرزندان اوصیا. ماییم ویژگان در کتاب خدای شکوهمند. ماییم سزاوارترین مردم به کتاب خداوند و به رسول خدا-درود خداوند بر او و بر خاندانش-و ماییم کسانی که خداوند دینش را در کتابش برای آنان قرار داد: (آیینی را برای شما (ای خاندان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-) مقرّر داشت که نوح را بدان سفارش کرد.
ص :۴٨١
نُوحاً) وَ اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ (یا محمّد) وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ (فقد علّمنا و بلّغنا علم ما علمنا و استودعنا علمهم؛ نحن ورثة أولی العزم من الرّسل) أَنْ أَقِیمُوا اَلدِّینَ (یا آل محمّد) وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ (و کونوا علی جماعة) کَبُرَ عَلَی اَلْمُشْرِکِینَ (من أشرک بولایة علیّ) مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ (من ولایة علیّ) (إنّ) اَللّٰهُ (یا محمّد) یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ من یجیبک إلی ولایة علیّ علیه السّلام.
[۵٩۶]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن عبد الرّحمن بن کثیر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إنّ أوّل وصیّ کان علی وجه الأرض هبة اللّه بن آدم و ما من نبیّ مضی إلاّ و له وصیّ و کان جمیع الأنبیاء مائة ألف نبیّ و عشرین ألف نبیّ منهم خمسة أولو العزم: نوح و إبراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إنّ علیّ بن أبی طالب کان هبة اللّه لمحمّد و ورث علم الأوصیاء و علم من کان قبله، أما إنّ محمّدا ورث علم من کان قبله من الأنبیاء و المرسلین، علی قائمة العرش مکتوب: حمزة أسد اللّه و أسد رسوله و سیّد الشّهداء و فی ذؤابة العرش علیّ أمیر المؤمنین علیه السّلام، فهذه حجّتنا علی من أنکر حقّنا و جحد میراثنا و ما منعنا من الکلام و أمامنا الیقین فأیّ حجّة تکون أبلغ من هذا.
[۵٩٧]٣-محمّد بن یحیی، عن سلمة بن الخطّاب، عن عبد اللّه بن محمّد، عن عبد اللّه بن القاسم، عن زرعة بن محمّد، عن المفضّل بن عمر قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ سلیمان ورث داود و إنّ محمّدا ورث سلیمان و إنّا ورثنا محمّدا و إنّ عندنا علم التّوراة و الإنجیل و الزّبور و تبیان ما فی الألواح قال: قلت: إنّ هذا لهو العلم؟ قال: لیس هذا هو العلم، إنّ العلم الّذی یحدث یوما بعد یوم و ساعة بعد ساعة.
ص :۴٨٢
(ما را به سفارشی که به نوح کرده بود، سفارش کرد.) و آنچه را به تو (ای محمّد) وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم (پس به ما آموخت و دانش آنچه را آموخت به ما رساند و علم آنان را به ما سپرد؛ ماییم وارثان فرستادگان اولو العزم) این است که ای خاندان محمّد دین را برپا دارید و در آن تفرقه نکنید. (و یگانه باشید.) بر مشرکان گران است (آنکه به ولایت علی علیه السّلام شرک ورزید) آنچه بدان دعوت میکنید (که ولایت علی است.) ای محمّد (همانا) خداوند کسی را که به سوی او بازگردد هدایت میکند.) [شورا (۴٢) :١٣]کسی که ولایت علی علیه السّلام را از تو بپذیرد.
[۵٩۶]٢-عبد الرحمان کثیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: نخستین وصیّ بر روی زمین هبة اللّه آدم (شبیث) بود و پیامبری درنگذشت جز اینکه وصیای داشت و تمام پیامبران ١٢۴٠٠٠ تن بودند و از ایشان پنج تن اولو العزم بودند: نوح، ابراهیم، موسی، و محمّد-درود بر آنان-و همانا علی بن ابی طالب موهبت و بخششی است که خداوند به محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]عنایت کرده است. و او علم اوصیا و علم آنکه پیش از او بود را به ارث برد. هان! به راستی محمّد [درود خداوند بر او و بر خاندانش]علم پیامبران و فرستادگان پیش از خود را به ارث برد. بر ستون عرش نوشته است: حمزه، شیر خدا و رسول او و سرور شهیدان است. و بر پیشانی عرش است که: علی علیه السّلام امیر مؤمنان است. و این حجّت ما است بر کسی که حقّ ما را انکار کرده، میراثمان را نفی کرد. و چه چیزی ما را از سخن گفتن بازمیدارد در حالی که یقینی پیش روی ما است و چه حجّتی رساتر از این.
[۵٩٧]٣-مفضّل عمر گفته است: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سلیمان وارث داود بود و محمّد-درود خداوند بر او و بر خاندانش-وارث سلیمان. و ما وارثان محمّدیم. علم تورات و انجیل و زبور و بیان آنچه در الواح (موسی) بود، نزد ما است. راوی گوید؛ من گفتم: آن علم [کامل]همین است؟ فرمود: آن علم، این نیست. آن، علمی است که روزبهروز و ساعتبهساعت پدید میآید.
ص :۴٨٣
[۵٩٨]۴-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی، عن شعیب الحدّاد، عن ضریس الکناسیّ قال:
کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام و عنده أبو بصیر فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ داود ورث علم الأنبیاء و إنّ سلیمان ورث داود و إنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ورث سلیمان و إنّا ورثنا محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إنّ عندنا صحف إبراهیم و ألواح موسی فقال أبو بصیر:
إنّ هذا لهو العلم فقال: یا أبا محمّد! لیس هذا هو العلم، إنّما العلم ما یحدث باللّیل و النّهار یوما بیوم و ساعة بساعة.
[۵٩٩]۵-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن محمّد بن إسماعیل، عن علیّ بن النّعمان، عن ابن مسکان، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال لی: یا أبا محمّد! إنّ اللّه عزّ و جلّ لم یعط الأنبیاء شیئا إلاّ و قد أعطاه محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، قال: و قد أعطی محمّدا جمیع ما أعطی الأنبیاء و عندنا الصّحف الّتی قال اللّه عزّ و جلّ: صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ قلت: جعلت فداک هی الألواح؟ قال: نعم.
[۶٠٠]۶-محمّد، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام:
أنّه سأله عن قول اللّه عزّ و جلّ: وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی اَلزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ اَلذِّکْرِ ما الزّبور و ما الذّکر؟ قال: الذّکر عند اللّه و الزّبور الّذی أنزل علی داود و کلّ کتاب نزل فهو عند أهل العلم و نحن هم.
[۶٠١]٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن أبی زاهر أو غیره، عن محمّد بن حمّاد، عن أخیه أحمد بن حمّاد، عن إبراهیم، عن أبیه، عن أبی الحسن الأوّل علیه السّلام قال:
قلت له: جعلت فداک أخبرنی عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ورث النّبیّین کلّهم؟ قال: نعم،
ص :۴٨۴
[۵٩٨]۴-ضریس کرناسی گفت: نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم و ابو بصیر هم بود. پس حضرت صادق علیه السّلام فرمود: داود وارث علم انبیا بود و سلیمان وارث داود و محمّد [درود خداوند بر او و بر خاندانش]وارث سلیمان. و ما وارثان محمّدیم. و صحف ابراهیم و الواح موسی علیهما السّلام نزد ما است. آنگاه ابو بصیر گفت:
آن علم کامل همین است. حضرت فرمود: ای پدر محمّد! آن علم این نیست. علم آن است که شبانهروز، روزبهروز و ساعتبهساعت پدید میشود.
[۵٩٩]۵-ابو بصیر گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود، ای ابو محمّد خداوند عزّتمند، چیزی به پیامبران نداد جز اینکه به محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-داد. و تمام دادههای به پیامبران را به محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]داد. و آن صحفی که خداوند شکوهمند فرمود: صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ [اعلی (٨٧) :١٩]نزد ما است. من گفتم: جانم به فدایت! این همان الواح است؟ فرمود: بله.
[۶٠٠]۶-از عبد اللّه سنان است که از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیۀ خداوند گرامی پرسید: (در زبور پس از ذکر (تورات) نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به ارث میبرند.) [انبیا (٢١) :١٠۵]که زبور و ذکر چیست؟ و حضرت فرمودند: ذکر نزد خداوند است. و زبور آن است که بر داود [علیه السّلام]نازل شده است. و هر کتابی که نازل شده نزد اهل علم است و آنان ماییم.
[۶٠١]٧-ابو ابراهیم گفته است: به ابو الحسن اوّل (حضرت کاظم) علیه السّلام عرض کردم جانم به فدایت به من بفرمایید آیا پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-وارث همۀ پیامبران است؟ فرمود: بله. گفتم: از روزگار آدم تا خودش؟
ص :۴٨۵
قلت: من لدن آدم حتّی انتهی إلی نفسه؟ قال: ما بعث اللّه نبیّا إلاّ و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أعلم منه، قال: قلت: إنّ عیسی ابن مریم کان یحیی الموتی بإذن اللّه قال:
صدقت و سلیمان بن داود کان یفهم منطق الطّیر و کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یقدر علی هذه المنازل، قال: فقال: إنّ سلیمان بن داود قال للهدهد حین فقده و شکّ فی أمره فقال: «مٰا لِیَ لاٰ أَرَی اَلْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ اَلْغٰائِبِینَ» حین فقده فغضب علیه فقال: لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ و إنّما غضب لأنّه کان یدلّه علی الماء فهذا و هو طائر قد أعطی ما لم یعط سلیمان و قد کانت الرّیح و النّمل و الإنس و الجنّ و الشّیاطین [و]المردة له طائعین و لم یکن یعرف الماء تحت الهواء و کان الطّیر یعرفه و إنّ اللّه یقول فی کتابه: وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ اَلْجِبٰالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ اَلْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ اَلْمَوْتیٰ و قد ورثنا نحن هذا القرآن الّذی فیه ما تسیّر به الجبال و تقطّع به البلدان و تحیا به الموتی و نحن نعرف الماء تحت الهواء و إنّ فی کتاب اللّه لآیات ما یراد بها أمر إلاّ أن یأذن اللّه به مع ما قد یأذن اللّه ممّا کتبه الماضون جعله اللّه لنا فی أمّ الکتاب، إنّ اللّه یقول: وَ مٰا مِنْ غٰائِبَةٍ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ ثمّ قال: ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْکِتٰابَ اَلَّذِینَ اِصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا فنحن الّذین اصطفانا اللّه عزّ و جلّ و أورثنا هذا الّذی فیه تبیان کلّ شیء.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام عندهم جمیع الکتب الّتی نزلت من عند اللّه عزّ و جلّ و أنّهم یعرفونها علی اختلاف ألسنتها [۶٠٢]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن الحسن بن إبراهیم، عن یونس، عن هشام بن الحکم فی حدیث بریه أنّه لمّا جاء معه إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام فلقی أبا
ص :۴٨۶
فرمود: خداوند پیامبری برنینگیخت جز اینکه محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]عالمتر از او بود. راوی گوید، گفتم: همانا عیسای مریم به اذن خداوند مردگان را زنده میکرد. حضرت فرمود: راست گفتی و سلیمان داود زبان پرندگان را میفهمید و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به این شیوهها توانا بود. راوی گوید، آنگاه حضرت فرمود: سلیمان داود هنگامی که هدهد را نیافت و دربارهاش تردید کرد، گفت: (چرا هدهد را نمیبینیم؟ آیا غایب است؟) [نمل (٢٧) :٢٠]وقتی او را نیافت بر او خشمگین شد و فرمود: (قطعا او را کیفر شدیدی خواهم کرد یا او را ذبح میکنم مگر دلیل روشنی برایم بیاورد.) [نمل (٢٧) :٢١]او خشمگین شد؛ زیرا هدهد او را به آب راهنمایی میکرد. بنابراین به آن پرنده چیزی داده شده بود که به سلیمان داده نشده بود. در حالی که باد و مورچه و آدمیان و جنّیان و شیاطین [و]سرکشان فرمانبرش بودند، به آب در سینۀ زمین علم نداشت و پرنده آن را میدانست. و همانا خداوند در کتابش میفرماید: (و اگر قرآنی بود که کوهها را به حرکت درآورد یا زمین را شکاف دهد یا مردگان را به سخن درآورد.) [رعد (١٣) :٣١]و ما این قرآن را که با آن کوهها به حرکت درمیآید و سرزمینها قطعهقطعه میشود و با مردگان سخن گفته میشود، به ارث بردیم. و ما به آب در سینۀ زمین عالم هستیم. همانا در کتاب خداوند، آیاتی است که با آن چیزی خواسته نمیشود جز اینکه خداوند به آن اجازه میدهد. علاوه بر آنچه خداوند از چیزی که پیشینیان نوشتهاند اجازه داده است که خداوند آن را در قرآن برای ما نهاده است. خداوند میفرماید: (و هیچ پنهانی در آسمانها و زمین نیست جز اینکه در کتاب روشنگری است.) [نمل (٢٧) :٧۵] سپس فرمود: (کتاب را به کسانی میراث دادیم که از بندگان برگزیدۀ ما بودند.) [فاطر (٣۵) :٣٢]و ماییم کسانی که خداوند شکوهمند آنان را برگزیده و این را که در آن بیان هرچیزی در آن است، میراث داده.
[۶٠٢]١-از هشام حکم در حدیث بریه است که وقتی با او نزد حضرت صادق علیه السّلام میآمد به ابو الحسن، موسای جعفر-درود بر آنان-برخوردند.
ص :۴٨٧
الحسن موسی بن جعفر علیه السّلام فحکی له هشام الحکایة فلمّا فرغ قال أبو الحسن علیه السّلام:
لبریه یا بریه! کیف علمک بکتابک؟ قال: أنا به عالم، ثمّ قال: کیف ثقتک بتأویله؟ قال: ما أوثقنی بعلمی فیه، قال: فابتدأ أبو الحسن علیه السّلام یقرأ الإنجیل؟ فقال بریه: إیّاک کنت أطلب منذ خمسین سنة أو مثلک، قال: فآمن بریه و حسن إیمانه و آمنت المرأة الّتی کانت معه، فدخل هشام و بریه و المرأة علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فحکی له هشام الکلام الّذی جری بین أبی الحسن موسی علیه السّلام و بین بریه فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، فقال بریه:
أنّی لکم التّوراة و الإنجیل و کتب الأنبیاء؟ قال: هی عندنا وراثة من عندهم نقرؤها کما قرءوها و نقولها کما قالوا، إنّ اللّه لا یجعل حجّة فی أرضه یسأل عن شیء فیقول لا أدری.
[۶٠٣]٢-علیّ بن محمّد و محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن بکر بن صالح، عن محمّد بن سنان، عن مفضّل بن عمر قال:
أتینا باب أبی عبد اللّه و نحن نرید الإذن علیه فسمعناه یتکلّم بکلام لیس بالعربیّة فتوهّمنا أنّه بالسّریانیّة ثمّ بکی فبکینا لبکائه ثمّ خرج إلینا الغلام فأذن لنا فدخلنا علیه فقلت: أصلحک اللّه أتیناک نرید الإذن علیک فسمعناک تتکلّم بکلام لیس بالعربیّة فتوهّمنا أنّه بالسّریانیّة ثمّ بکیت فبکینا لبکاءک، فقال: نعم ذکرت إلیاس النّبیّ و کان من عبّاد أنبیاء بنی إسرائیل فقلت کما کان یقول فی سجوده، ثمّ اندفع فیه بالسّریانیّة فلا و اللّه ما رأینا قسّا و لا جاثلیقا أفصح لهجة منه به ثمّ فسّره لنا بالعربیّة فقال: کان یقول فی سجوده: أ تراک معذّبی و قد أظمأت لک هواجری، أ تراک معذّبی و قد عفّرت لک فی التّراب وجهی، أ تراک معذّبی و قد اجتنبت لک المعاصی أ تراک معذّبی و قد أسهرت لک لیلی، قال:
ص :۴٨٨
هشام، حکایت را به ایشان گفت. وقتی به پایان رسید. ابو الحسن علیه السّلام به بریه فرمود: ای بریه! دانش تو به کتابت چگونه است؟ عرض کرد: من به آن عالمم.
حضرت فرمود: اعتمادت به تأویلش چگونه است؟ گفت: به دانشم در آن اعتمادی خوب دارم. [هشام]گوید: پس ابو الحسن علیه السّلام شروع به خواندن انجیل کرد. آنگاه بریه گفت: پنجاه سال است تو یا همچون تویی را میجستم. [هشام] گوید: پس بریه ایمان آورد-و نیکو ایمانی آورد-و زنی که با او بود، ایمان آورد.
سپس هشام و بریه و آن زن به خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیدند و هشام سخنانی را که میان ابو الحسن موسی علیه السّلام و بریه رفته بود، بازگفت. حضرت صادق علیه السّلام فرمود: (دودمانی است که برخی از برخی دیگرند و خداوند شنوا و دانا است.) [آل عمران (٣) :٣۴]آنگاه بریه گفت: تورات و انجیل و کتب پیامبران از کجا به شما رسیده است؟ حضرت فرمود: از آنان به ارث به ما رسیده است. چنان میخوانیم که آنان خواندند و چنان بیانش میکنیم که آنان بیان کردند. خداوند حجّتی بر زمین قرار نمیدهد که وقتی از او چیزی بپرسند، بگوید «نمیدانم» .
[۶٠٣]٢-مفضّل عمر گفت: ما به در منزل حضرت صادق علیه السّلام رفته، خواستیم اجازۀ ورود بگیریم که شنیدیم حضرت به کلماتی غیر عربی سخن میگوید.
گمان کردیم که زبان سریانی است. سپس گریست و ما به گریۀ ایشان گریستیم.
آنگاه غلامشان بیرون آمده و به ما اجازه داد پس به خدمتش رسیدیم و من گفتم:
أصلحک اللّه به نزد شما آمدیم میخواستیم اجازه بگیریم که شنیدیم به کلماتی غیر از عربی سخن میگوئید و گمان کردیم که زبان سریانی است سپس گریه کردید و ما به گریۀ شما گریستیم. حضرت فرمود: بله، به یاد الیاس پیامبر افتادم -او از پیامبران عابد بنی اسرائیل بود-و آنچه را او در سجدهاش میگفت، گفتم. سپس به زبان سریانی شروع به خواندن آن کرد. به خدا سوگند هیچ کشیش و جاثلیقی در آن زبان فصیحتر از او نبود. سپس آن را برای ما به عربی تفسیر کرد و فرمود: او در سجدههایش میگفت: آیا باور کنم که تو مرا عذاب میکنی در حالی که من در گرمای سخت برای تو تشنه ماندم؟ آیا باور کنم که تو مرا عذاب میکنی در حالی که من برای تو صورتم را به خاک مالیدم؟ آیا باور کنم که تو مرا عذاب میکنی در حالی که برای تو از گناهان دوری کردم؟ آیا باور کنم که تو مرا عذاب میکنی در حالی که من برای تو شبم را بیدار ماندم؟
ص :۴٨٩
فأوحی اللّه إلیه أن ارفع رأسک فإنّی غیر معذّبک قال: فقال: إن قلت: لا أعذّبک ثمّ عذّبتنی ما ذا؟ أ لست عبدک و أنت ربّی [قال]: فأوحی اللّه إلیه أن ارفع رأسک فإنّی غیر معذّبک، إنّی إذا وعدت وعدا وفیت به.
باب أنّه لم یجمع القرآن کلّه إلاّ الأئمّة علیهم السّلام و أنّهم یعلمون علمه کلّه [۶٠۴]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن عمرو بن أبی المقدام، عن جابر قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: ما ادّعی أحد من النّاس أنّه جمع القرآن کلّه کما أنزل إلاّ کذّاب و ما جمعه و حفظه کما نزّله اللّه تعالی إلاّ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و الأئمّة من بعده علیه السّلام
[۶٠۵]٢-محمّد بن الحسین، عن محمّد بن الحسن، عن محمّد بن سنان، عن عمّار بن مروان، عن المنخّل، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام أنّه قال:
ما یستطیع أحد أن یدّعی أنّ عنده جمیع القرآن کلّه ظاهره و باطنه غیر الأوصیاء.
[۶٠۶]٣-علیّ بن محمّد و محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن القاسم بن الرّبیع، عن عبید بن عبد اللّه بن أبی هاشم الصّیرفیّ، عن عمرو بن مصعب، عن سلمة بن محرز قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إنّ من علم ما أوتینا تفسیر القرآن و أحکامه و علم تغییر الزّمان و حدثانه، إذا أراد اللّه بقوم خیرا أسمعهم و لو أسمع من لم یسمع لولّی معرضا کأن لم یسمع ثمّ أمسک هنیئة، ثمّ قال: و لو وجدنا أوعیة أو مستراحا لقلنا و اللّه المستعان.
ص :۴٩٠
حضرت فرمود: آنگاه خداوند به او وحی فرستاد که سرت را بلند کن، من تو را عذاب نمیکنم. و او عرض کرد: اگر گفتی عذابت نمیکنم، سپس عذابم کردی چه؟ آیا من بندۀ تو نیستم و تو پروردگار من؟ حضرت فرمود: آنگاه خداوند به او وحی کرد که سرت را بلند کن، من تو را عذاب نمیکنم. من وقتی وعدهای بدهم به آن وفا میکنم.
[۶٠۴]١-جابر گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: کسی از مردم ادّعا نکرد که تمام قرآن را چنانچه نازل شده، جمع کرده است جز اینکه دروغزن باشد. و آن را چنانکه خداوند والا فروفرستاد جمع و حفظ نکرد جز علی ابو طالب علیه السّلام و امامان پس از او علیهم السّلام.
[۶٠۵]٢-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: کسی نمیتواند ادّعا کند که تمام قرآن، همۀ ظاهر و باطنش نزد او است مگر اوصیا.
[۶٠۶]٣-سلمۀ محرز گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: از علومی که به ما داده شده تفسیر قرآن و احکام آن و تغییر زمان و حوادث آن است. خداوند وقتی نیکی گروهی را بخواهد، شنواشان میکند. و اگر کسی را که نمیشنود، شنوا کند، روگردان پشت میکند گویا که نشنیده است. سپس اندکی سکوت کرده فرمودند: و اگر ما دلهای آسودهای مییافتیم، از آنها بیان میکردیم. و خداوند یاریرسان است.
ص :۴٩١
[۶٠٧]۴-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن عیسی، عن أبی عبد اللّه المؤمن، عن عبد الأعلی مولی آل سام قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: و اللّه إنّی لأعلم کتاب اللّه من أوّله إلی آخره کأنّه فی کفّی فیه خبر السّماء و خبر الأرض و خبر ما کان و خبر ما هو کائن، قال اللّه عزّ و جلّ: فیه تبیان کلّ شیء.
[۶٠٨]۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن أبی زاهر، عن الخشّاب، عن علیّ بن حسّان، عن عبد الرّحمن بن کثیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قٰالَ اَلَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ قال: ففرّج أبو عبد اللّه ع بین أصابعه فوضعها فی صدره، ثمّ قال: و عندنا و اللّه علم الکتاب کلّه.
[۶٠٩]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسن، عمّن ذکره جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن برید بن معاویة قال:
قلت لأبی جعفر علیه السّلام: قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْکِتٰابِ قال: إیّانا عنی و علیّ أوّلنا و أفضلنا و خیرنا بعد النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
باب ما أعطی الأئمّة علیهم السّلام من اسم اللّه الأعظم [۶١٠]١-محمّد بن یحیی و غیره، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن محمّد بن الفضیل قال: أخبرنی شریس الوابشیّ، عن جابر، عن أبی جعفر قال:
إنّ اسم اللّه الأعظم علی ثلاثة و سبعین حرفا و إنّما کان عند آصف منها حرف واحد فتکلّم به فخسف بالأرض ما بینه و بین سریر بلقیس حتّی تناول
ص :۴٩٢
[۶٠٧]۴-عبد الاعلی غلام خاندان سام گفته است: از حضرت صادق شنیدم که میفرمود: به خدا سوگند من به کتاب خدا از اوّل تا آخرش عالمم. گویا که خبرهای آسمان و زمین و خبر آنچه بود و خواهد شد در کف دست من است. که خداوند عزّتمند فرمود: بیان هرچیزی در آن است. وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ [نحل (١۶) :٨٩]
[۶٠٨]۵-عبد الرحمان کثیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که ایشان این آیه را خواند: (کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد.) [نمل (٢٧) :۴٠]راوی گوید: آنگاه میان انگشتانش را باز کرده، بر سینه گذاشت و فرمود: به خدا سوگند همۀ دانش کتاب در نزد ما است.
[۶٠٩]۶-برید معاویه گفته است: برای حضرت باقر علیه السّلام این آیه را خواندم:
(بگو کافی است که خداوند و کسی که علم و کتاب نزد او است میان من و شما گواه باشند.) [رعد (١٣) :۴٣]فرمودند: مقصود ماییم. و علی علیه السّلام نخستین و افضل و برترین ما پس از پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-است.
[۶١٠]١-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است، و یک حرف از آن نزد آصف بود که آن را به زبان آورد و زمین میان او و تخت بلقیس ناپدید شد تا تخت به او رسید.
ص :۴٩٣
السّریر بیده ثمّ عادت الأرض کما کانت أسرع من طرفة عین و نحن عندنا من الاسم الأعظم اثنان و سبعون حرفا و حرف واحد عند اللّه تعالی استأثر به فی علم الغیب عنده و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلیّ العظیم.
[۶١١]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید و محمّد بن خالد، عن زکریّا بن عمران القمّیّ، عن هارون بن الجهم، عن رجل من أصحاب أبی عبد اللّه علیه السّلام لم أحفظ اسمه قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ عیسی ابن مریم علیه السّلام أعطی حرفین کان یعمل بهما و أعطی موسی أربعة أحرف و أعطی إبراهیم ثمانیة أحرف و أعطی نوح خمسة عشر حرفا و أعطی آدم خمسة و عشرین حرفا و إنّ اللّه تعالی جمع ذلک کلّه لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إنّ اسم اللّه الأعظم ثلاثة و سبعون حرفا، أعطی محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اثنین و سبعین حرفا و حجب عنه حرف واحد.
[۶١٢]٣-الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن أحمد بن محمّد بن عبد اللّه، عن علیّ بن محمّد النّوفلیّ، عن أبی الحسن صاحب العسکر علیه السّلام قال:
سمعته یقول: اسم اللّه الأعظم ثلاثة و سبعون حرفا، کان عند آصف حرف فتکلّم به فانخرقت له الأرض فیما بینه و بین سبإ فتناول عرش بلقیس حتّی صیّره إلی سلیمان، ثمّ انبسطت الأرض فی أقلّ من طرفة عین و عندنا منه اثنان و سبعون حرفا و حرف عند اللّه، مستأثر به فی علم الغیب.
باب ما عند الأئمّة من آیات الأنبیاء علیهم السّلام [۶١٣]١-محمّد بن یحیی، عن سلمة بن الخطّاب، عن عبد اللّه بن محمّد،
ص :۴٩۴
سپس زمین چنانکه بود، شد. سریعتر از چشم برهمزدنی. و از اسم اعظم هفتاد و دو حرف آن نزد ما است. و یک حرف دیگر نزد خدای والا است که در علم غیب مخصوص به او است. و هیچ حرکتی و توانایی جز با خدای والای بزرگ نیست.
[۶١١]٢-هارون جهم گفته است: مردی از اصحاب حضرت صادق علیه السّلام، که نامش در خاطرم نمانده گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود:
به عیسای مریم دو حرف داده شد که با آنها عمل میکرد. و به موسی چهار حرف و به ابراهیم هشت حرف و به نوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داد. و خداوند والا همۀ آنها را برای محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-جمع کرد. و اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است که هفتاد و دو حرف آن به محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-داده شد و یک حرف از او نهان ماند.
[۶١٢]٣-علی بن محمّد نوفلی گفت: از ابو الحسن عسکری علیه السّلام شنیدم که می فرماید: اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است. یک حرف از آن نزد آصف بود که آن را به زبان آورد و زمین میان او و سبا در نور دیده شد تا به تخت بلقیس دست یافت و به نزد سلیمان آورد سپس در کمتر از چشم بههمزدنی زمین گسترده شد. و نزد ما از آن، هفتاد و دو حرف است و یک حرف دیگر نزد خداوند است. که در علم غیب به او مخصوص است.
[۶١٣]١-محمّد فیض از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: عصای موسی
ص :۴٩۵
عن منیع بن الحجّاج البصریّ، عن مجاشع، عن معلّی، عن محمّد بن الفیض، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
کانت عصا موسی لآدم علیه السّلام فصارت إلی شعیب ثمّ صارت إلی موسی بن عمران و إنّها لعندنا و إنّ عهدی بها آنفا و هی خضراء کهیئتها حین انتزعت من شجرتها و إنّها لتنطق إذا استنطقت، أعدّت لقائمنا علیه السّلام یصنع بها ما کان یصنع موسی و إنّها لتروع و تلقف ما یأفکون و تصنع ما تؤمر به، إنّها حیث أقبلت تلقف ما یأفکون، یفتح لها شعبتان، إحداهما فی الأرض و الأخری فی السّقف و بینهما أربعون ذراعا تلقف ما یأفکون بلسانها.
[۶١۴]٢-أحمد بن إدریس، عن عمران بن موسی، عن موسی بن جعفر البغدادیّ، عن علیّ بن أسباط، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة الثّمالیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: ألواح موسی علیه السّلام عندنا و عصا موسی عندنا و نحن ورثة النّبیّین.
[۶١۵]٣-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن موسی بن سعدان، عن عبد اللّه بن القاسم، عن أبی سعید الخراسانیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام إنّ القائم إذا قام بمکّة و أراد أن یتوجّه إلی الکوفة نادی منادیه: ألا لا یحمل أحد منکم طعاما و لا شرابا و یحمل حجر موسی بن عمران و هو وقر بعیر، فلا ینزل منزلا إلاّ انبعث عین منه، فمن کان جائعا شبع و من کان ظامئا روی، فهو زادهم حتّی ینزلوا النّجف من ظهر الکوفة.
[۶١۶]۴-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن موسی بن سعدان، عن أبی الحسن الأسدیّ، عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
خرج أمیر المؤمنین علیه السّلام ذات لیلة بعد عتمة و هو یقول همهمة همهمة و لیلة
ص :۴٩۶
برای آدم علیه السّلام بود. آنگاه به شعیب رسید. سپس به موسای عمران منتقل شد. و آن اینک نزد ما است. و اندکی پیش از این با من بود. و آن سبز است. به همان صورت که از درختش جدا شده است. و به سخن درمیآید وقتی پرسش شود. برای قائم [علیه السّلام]ما آماده شده است تا با آن، آنچه موسی میکرد، بکند. آن میترساند و آنچه را به نیرنگ درانداختهاند به سرعت برمیچینند و آنچه فرمان داده شود، میکند. چون به پیش رود تا آنچه را درانداختهاند، برچیند، برایش دو شاخه باز میشود یکی در زمین و دیگری در سقف [آسمان]و میانشان چهل ذراع [بیست متر]فاصله است که با زبانش آنچه را درانداختهاند، برمیچیند.
[۶١۴]٢-ابو حمزۀ ثمالی گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود:
الواح موسی علیه السّلام نزد ما است و عصای موسی نزد ما است. و ما وارثان پیامبرانیم.
[۶١۵]٣-ابو سعید خراسانی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمود: قائم [علیه السّلام]وقتی در مکّه قیام کرد و خواست به سوی کوفه رود، منادیاش فریاد میکند: هان! کسی از شما با خود خوردنی و آشامیدنی برندارد.
و سنگ موسای عمران که به اندازۀ بار یک شتر است با ایشان است. در منزلی فرود نمیآیند جز اینکه از آن چشمهای میجوشد. هرکه گرسنه بود، سیر میشود و هرکه تشنه بود سیراب. و آن توشۀ آنان است تا در نجف که در پشت کوفه است، فرود آیند.
[۶١۶]۴-ابو بصیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: امیر مؤمنان علیه السّلام شبی پیش از نیمهشب بیرون آمد. در حالی که میفرمود: همهمه و همهمه است و شبی مظلمة (تار) امامی بر شما قیام کرده که پیراهن آدم در برش و انگشتر
ص :۴٩٧
مظلمة خرج علیکم الإمام علیه قمیص آدم و فی یده خاتم سلیمان و عصا موسی علیهما السّلام.
[۶١٧]۵-محمّد، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن إسماعیل، عن أبی إسماعیل السّرّاج، عن بشر بن جعفر، عن مفضّل بن عمر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: أ تدری ما کان قمیص یوسف علیه السّلام؟ قال: قلت: لا، قال: إنّ إبراهیم علیه السّلام لمّا أوقدت له النّار أتاه جبرئیل علیه السّلام بثوب من ثیاب الجنّة فألبسه إیّاه، فلم یضرّه معه حرّ و لا برد فلمّا حضر إبراهیم الموت جعله فی تمیمة و علّقه علی إسحاق و علّقه إسحاق علی یعقوب، فلمّا ولد یوسف علیه السّلام علّقه علیه فکان فی عضده حتّی کان من أمره ما کان، فلمّا أخرجه یوسف بمصر من التّمیمة وجد یعقوب ریحه و هو قوله: إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لاٰ أَنْ تُفَنِّدُونِ فهو ذلک القمیص الّذی أنزله اللّه من الجنّة، قلت: جعلت فداک فإلی من صار ذلک القمیص قال: إلی أهله، ثمّ قال: کلّ نبیّ ورث علما أو غیره فقد انتهی إلی آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
باب ما عند الأئمّة من سلاح رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و متاعه [۶١٨]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن معاویة بن وهب، عن سعید السّمّان قال:
کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام إذ دخل علیه رجلان من الزّیدیّة فقالا له: أ فیکم إمام مفترض الطّاعة؟ قال: فقال: لا قال: فقالا: له: قد أخبرنا عنک الثّقات أنّک تفتی و تقرّ و تقول به و نسمّیهم لک فلان و فلان و هم أصحاب ورع و تشمیر
ص :۴٩٨
سلیمان و عصای موسی علیه السّلام در دست او است.
[۶١٧]۵-مفضّل عمر گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: آیا میدانی پیراهن یوسف علیه السّلام چه بود؟ عرض کردم، نه. فرمود: وقتی برای ابراهیم علیه السّلام آتش افروختند، جبرئیل علیه السّلام لباسی از لباسهای بهشت آورد و او را با آن پوشاند. که با آن نه گرما و نه سرما به او زیان نمیرساند. هنگامی که مرگ به سراغ ابراهیم علیه السّلام آمد آن را در حرزی نهاد و به اسحاق آویخت و اسحاق، آن را به یعقوب آویخت. و وقتی یوسف علیه السّلام متولّد شد یعقوب علیه السّلام آن را به او آویخت. و آن بر بازوی او بود تا کارش چنان شد که شد. آنگاه وقتی یوسف آن را در مصر از حرز بیرون آورد، یعقوب بوی آن را دریافت چنانکه گفت: (من بوی یوسف را در مییابم اگر مرا به پیری و بیعقلی نسبت ندهید.) [یوسف (١٢) :٩۴]و این همان پیراهن بود که خداوند از بهشت فرود آورده بود. گفتم: جانم فدایت! آن پیراهن به چه کسی رسید؟ فرمود: به اهلش. سپس فرمود: هر پیامبری که علم یا جز آن را به ارث گذاشت به خاندان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-رسید.
[۶١٨]١-سعید سمّان گفته است: نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که دو مرد از زیدیه وارد شدند و به حضرت گفتند: آیا امامی واجب الاطاعه در میان شما هست؟ راوی گوید حضرت فرمود: نه. آن دو گفتند: کسان مورد اطمینانی از توبه ما خبر دادهاند که همانا تو به آن فتوا داده، به آن اقرار داشته و معتقدی. و نام آنان اینها است که برایت میگوییم: فلانی و فلانی. و آنان اصحاب ورع و کوششاند
ص :۴٩٩
و هم ممّن لا یکذب فغضب أبو عبد اللّه علیه السّلام فقال: ما أمرتهم بهذا، فلمّا رأیا الغضب فی وجهه خرجا، فقال لی: أ تعرف هذین؟ قلت: نعم هما من أهل سوقنا و هما من الزّیدیّة و هما یزعمان أنّ سیف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عند عبد اللّه بن الحسن، فقال: کذبا لعنهما اللّه و اللّه ما رآه عبد اللّه بن الحسن بعینیه و لا بواحدة من عینیه و لا رآه أبوه، اللّهمّ إلاّ أن یکون رآه عند علیّ بن الحسین فإن کانا صادقین فما علامة فی مقبضه؟ و ما أثر فی موضع مضربه؟ و إنّ عندی لسیف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إنّ عندی لرایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و درعه و لامته و مغفره، فإن کانا صادقین فما علامة فی درع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إنّ عندی لرایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المغلبة و إنّ عندی ألواح موسی و عصاه و إنّ عندی لخاتم سلیمان بن داود و إنّ عندی الطّست الّذی کان موسی یقرّب به القربان و إنّ عندی الاسم الّذی کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إذا وضعه بین المسلمین و المشرکین لم یصل من المشرکین إلی المسلمین نشّابة و إنّ عندی لمثل الّذی جاءت به الملائکة و مثل السّلاح فینا کمثل التّابوت فی بنی إسرائیل، کانت بنو إسرائیل فی أیّ أهل بیت وجد التّابوت علی أبوابهم أوتوا النّبوّة و من صار إلیه السّلاح منّا أوتی الإمامة و لقد لبس أبی درع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فخطّت علی الأرض خطیطا و لبستها أنا فکانت و کانت و قائمنا من إذا لبسها ملأها إن شاء اللّه.
[۶١٩]٢-الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن حمّاد بن عثمان، عن عبد الأعلی بن أعین قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: عندی سلاح رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لا أنازع فیه، ثمّ قال: إنّ السّلاح مدفوع عنه لو وضع عند شرّ خلق اللّه لکان خیرهم ثمّ قال: إنّ هذا الأمر یصیر إلی من یلوی له الحنک فإذا کانت من اللّه فیه المشیئة خرج
ص :۵٠٠
و از کسانیاند که دروغ نمیگویند. حضرت صادق علیه السّلام خشمگین شد و فرمود:
آنان را به این کار فرمان ندادهام. آن دو وقتی خشم را در چهرۀ حضرت دیدند، بیرون رفتند. آنگاه حضرت به من فرمود: آیا این دو را میشناسی؟ گفتم: بله، آن دو اهل بازار ما و از زیدیّهاند و گمان میکنند که شمشیر رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-نزد عبد اللّه حسن است. حضرت فرمود: دروغ میگویند، خدا لعنتشان کند. به خدا سوگند عبد اللّه حسن آن را نه با دو چشم و نه با یک چشم ندیده است. پدر او هم آن را ندیده است. مگر اینکه آن را نزد علی بن حسین علیهما السّلام دیده باشد. اگر اینان راست میگویند نشانی از دستهاش بدهند. و اثری از تیغهاش. همانا شمشیر رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-و نزد من است علم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و زره و جوشن و کلاهخودشان نزد من است. اگر راست میگویند نشانی از زره رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش- بدهند. همانا علم ظفرمند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله با من است. الواح موسی و عصای او نزد من است. انگشتری سلیمان داود نزد من است. تشتی که موسی با آن تقدیم قربانی میکرد نزد من است. اسمی که وقتی رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-آن را میان مسلمانان و مشرکان مینهاد، تیری از سوی مشرکان به مسلمانان نمیرسید، نزد من است. نظیر آنچه فرشتگان برای او آوردند، نزد من است. حکایت سلاح در نزد ما مانند حکایت تابوت در بنی اسراییل است. در بنی اسراییل چنان بود که تابوت بر در هر خاندانی یافت میشد، نبوّت به آنان داده شده بود. و از ما هرکه سلاح به او رسید امامت به او داده شد. پدرم زره رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-را پوشید و دامنش بر زمین خط کشید. و من آن را پوشیدم و چنان بود و شد و قائم [علیه السّلام]ما کسی است که چون آن را پوشید به اندازۀ قامتش باشد. ان شاء اللّه.
[۶١٩]٢-عبد الاعلای اعین گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود:
سلاح رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-نزد من است که کسی دربارۀ آن با من نزاع نمیکند. سپس فرمود: سلاحی است آسیبناپذیر که اگر نزد بدترین خلق خدا نهاده شود بهترین آنان میشود. سپس فرمود: همانا این امر [امامت]به کسی میرسد که گردنها برایش خم میشود. و چون مشیّت او دربارهاش تحقّق یابد،
ص :۵٠١
فیقول النّاس: ما هذا الّذی کان؟ و یضع اللّه له یدا علی رأس رعیّته.
[۶٢٠]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن یحیی الحلبیّ، عن ابن مسکان، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال ترک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فی المتاع سیفا و درعا و عنزة و رحلا و بغلته الشّهباء فورث ذلک کلّه علیّ بن أبی طالب علیه السّلام.
[۶٢١]۴-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن أبان بن عثمان، عن فضیل بن یسار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
لبس أبی درع رسول اللّه ص ذات الفضول فخطّت و لبستها أنا ففضلت.
[۶٢٢]۵-أحمد بن محمّد و محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسن، عن محمّد بن عیسی، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
سألته عن ذی الفقار سیف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من أین هو؟ قال: هبط به جبرئیل علیه السّلام من السّماء و کانت حلیته من فضّة و هو عندی.
[۶٢٣]۶-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن محمّد بن حکیم، عن أبی إبراهیم علیه السّلام قال:
السّلاح موضوع عندنا، مدفوع عنه، لو وضع عند شرّ خلق اللّه کان خیرهم، لقد حدّثنی أبی أنّه حیث بنی بالثّقفیّة و کان قد شقّ له فی الجدار فنجّد البیت فلمّا کانت صبیحة عرسه رمی ببصره فرأی حذوه خمسة عشر مسمارا ففزع لذلک و قال لها: تحوّلی فإنّی أرید أن أدعو موالیّ فی حاجة فکشطه فما منها مسمار إلاّ وجده مصرفا طرفه عن السّیف و ما وصل إلیه منها شیء.
[۶٢۴]٧-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن صفوان بن یحیی،
ص :۵٠٢
قیام میکند. آنگاه مردم میگویند: عجب واقعهای! و خداوند برای او دستی بر سر مردمش قرار میدهد.
[۶٢٠]٣-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-از وسایل، شمشیر و زره و نیزهای کوتاه و زین اشتر و استرش شهبا را به جا گذاشت و همۀ آنها را ارث علی ابن ابی طالب قرار داد.
[۶٢١]۴-فضیل یسار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: پدرم زره ذات الفضول رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-را پوشید، به زمین کشیده شد. و من آن را در بر کردم و بلند آمد.
[۶٢٢]۵-احمد ابو عبد اللّه گفت: از حضرت رضا علیه السّلام دربارۀ شمشیر رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش- «ذوالفقار» پرسیدم که از کجا آمده است؟ فرمود: جبرئیل علیه السّلام آن را از آسمان فرود آورد. که به نقره زینت شده بود و آن نزد من است.
[۶٢٣]۶-محمّد حکیم از ابو ابراهیم [حضرت موسای کاظم]علیه السّلام روایت کرده که فرمود: سلاح نزد ما است که آسیبناپذیر است. اگر نزد بدترین خلق خدا نهاده شود بهترین آنان میشود. پدرم به من فرمود وقتی با زن ثقفی ازدواج کرد. روز عروسی چشمش به دیواری که برای شمشیر شکافته، سپس تزیین شده بود، افتاد و دید که بر روی آن پانزده میخ است. نگران شد و به عروس گفت:
مرا تنها بگذار که میخواهم برای حاجتی غلامان را بخوانم. آنگاه روی شکاف را باز کرد. میخی نبود که نوکش از شمشیر برنگشته باشد. هیچکدام از آنها به شمشیر نرسیده بود.
[۶٢۴]٧-حمران گفت: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ آنچه مردم صحبت میکردند،
ص :۵٠٣
عن ابن مسکان، عن حجر، عن حمران، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
سألته عمّا یتحدّث النّاس أنّه دفعت إلی أمّ سلمة صحیفة مختومة فقال إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لمّا قبض ورث علیّ علیه السّلام علمه و سلاحه و ما هناک ثمّ صار إلی الحسن ثمّ صار إلی الحسین علیهما السّلام فلمّا خشینا أن نغشی استودعها أمّ سلمة ثمّ قبضها بعد ذلک علیّ بن الحسین علیهما السّلام، قال: فقلت: نعم ثمّ صار إلی أبیک ثمّ انتهی إلیک و صار بعد ذلک إلیک؟ قال: نعم.
[۶٢۵]٨-محمّد، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن فضالة، عن عمر بن أبان قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عمّا یتحدّث النّاس أنّه دفع إلی أمّ سلمة صحیفة مختومة فقال: إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لمّا قبض ورث علیّ علیه السّلام علمه و سلاحه و ما هناک ثمّ صار إلی الحسن ثمّ صار إلی الحسین علیهما السّلام، قال: قلت: ثمّ صار إلی علیّ بن الحسین، ثمّ صار إلی ابنه، ثمّ انتهی إلیک فقال: نعم.
[۶٢۶]٩-محمّد بن الحسین و علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن الولید شباب الصّیرفیّ، عن أبان بن عثمان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
لمّا حضرت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم الوفاة دعا العبّاس بن عبد المطّلب و أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال للعبّاس: یا عمّ محمّد! تأخذ تراث محمّد و تقضی دینه و تنجز عداته، فردّ علیه فقال: یا رسول اللّه بأبی أنت و أمّی إنّی شیخ کثیر العیال قلیل المال من یطیقک و أنت تباری الرّیح قال: فأطرق صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هنیئة ثمّ قال: یا عبّاس أ تأخذ تراث محمّد و تنجز عداته و تقضی دینه؟ فقال بأبی أنت و أمّی شیخ کثیر العیال قلیل المال و أنت تباری الرّیح قال: أما إنّی سأعطیها من یأخذها بحقّها ثمّ قال: یا علیّ یا أخا محمّد أ تنجز عدات محمّد و تقضی دینه
ص :۵٠۴
که نامۀ مهرشدهای به امّ سلمه داده شده، پرسیدم: فرمودند: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-وقتی درگذشت، دانش او و سلاحش و آنچه را بود علی علیه السّلام به ارث برد. سپس به حسن رسید و سپس به حسین علیهما السّلام، آنگاه که ترسیدیم بر ما غلبه کنند، آن را به امّ سلمه سپردند و پس از آن علی بن حسین علیهما السّلام آن را تحویل گرفت. راوی گوید من گفتم: بله، سپس به پدرتان رسید. سپس به شما منتهی شد و به شما رسید؟ فرمود: بله.
[۶٢۵]٨-عمر ابان گفت: از حضرت صادق علیه السّلام از آنچه مردم میگفتند که نامهای مهرشده به امّ سلمه سپرده شده، پرسیدم. فرمودند: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-وقتی درگذشت علم و سلاحش و آنچه را بود، ارث علی علیه السّلام گذاشت. سپس به حسن رسید، سپس به حسین علیهما السّلام رسید. راوی گوید، من گفتم: سپس به علی بن حسین رسید، سپس به پسرش و سپس به شما منتهی شد. حضرت فرمود: بله.
[۶٢۶]٩-ابان عثمان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: چون وفات حضرت رسول فرارسید، عبّاس عبد المطّلب و امیر مؤمنان علیه السّلام را خواند.
آنگاه به عبّاس فرمود: ای عموی محمّد! آیا میراث محمّد را میگیری و قرضش را پرداخته، به وعدههایش وفا میکنی؟ او نپذیرفت و گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت! من پیرمردی عیالوار و ندار هستم. چه کسی توان برابری با تو دارد که با باد مسابقه میدهی [در بخشش]. حضرت لختی سر به زیر انداخت و سپس فرمود: ای عبّاس! آیا میراث محمّد را میگیری و به وعدههایش وفا کرده، قرضهایش را میپردازی؟ و او گفت: پدر و مادرم به فدایت! پیرمردی عیالوار و ندارم و تو با باد مسابقه میدهی. حضرت فرمود: هان آن را به کسی میدهم که حقّش را به انجام رساند سپس فرمود: ای علی، ای برادر محمّد! آیا به وعدههای محمّد وفا میکنی و قرضش را ادا کرده، میراثش را میگیری؟
ص :۵٠۵
و تقبض تراثه؟ فقال: نعم بأبی أنت و أمّی ذاک علیّ و لی، قال: فنظرت إلیه حتّی نزع خاتمه من إصبعه فقال: تختّم بهذا فی حیاتی، قال: فنظرت إلی الخاتم حین وضعته فی إصبعی فتمنّیت من جمیع ما ترک الخاتم ثمّ صاح یا بلال! علیّ بالمغفر و الدّرع و الرّایة و القمیص و ذی الفقار و السّحاب و البرد و الأبرقة و القضیب قال فو اللّه ما رأیتها غیر ساعتی تلک یعنی الأبرقة فجیء بشقّة کادت تخطف الأبصار فإذا هی من أبرق الجنّة فقال: یا علیّ! إنّ جبرئیل أتانی بها و قال: یا محمّد اجعلها فی حلقة الدّرع و استذفر بها مکان المنطقة ثمّ دعا بزوجی نعال عربیّین جمیعا أحدهما مخصوف و الآخر غیر مخصوف و القمیصین: القمیص الّذی أسری به فیه و القمیص الّذی خرج فیه یوم أحد و القلانس الثّلاث: قلنسوة السّفر و قلنسوة العیدین و الجمع و قلنسوة کان یلبسها و یقعد مع أصحابه، ثمّ قال: یا بلال علیّ بالبغلتین الشّهباء و الدّلدل و النّاقتین العضباء و القصواء و الفرسین: الجناح کانت توقف بباب المسجد لحوائج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یبعث الرّجل فی حاجته فیرکبه فیرکضه فی حاجة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و حیزوم و هو الّذی کان یقول: أقدم حیزوم و الحمار عفیر فقال: اقبضها فی حیاتی فذکر أمیر المؤمنین علیه السّلام أنّ أوّل شیء من الدّوابّ توفّی عفیر ساعة قبض رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قطع خطامه ثمّ مرّ یرکض حتّی أتی بئر بنی خطمة بقبا فرمی بنفسه فیها فکانت قبره و روی أنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:
إنّ ذلک الحمار کلّم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقال: بأبی أنت و أمّی إنّ أبی حدّثنی، عن أبیه، عن جدّه، عن أبیه أنّه کان مع نوح فی السّفینة فقام إلیه نوح فمسح علی کفله ثمّ قال: یخرج من صلب هذا الحمار حمار یرکبه سیّد النّبیّین و خاتمهم، فالحمد للّه الّذی جعلنی ذلک الحمار.
ص :۵٠۶
و او عرض کرد: بله، پدر و مادرم به فدایت! اینها به گردن من و برای من است.
امیر مؤمنان گوید: آنگاه به او نگریستم که انگشترش را از انگشت درآورد و فرمود:
این را در حیات من به دست کن. امیر مؤمنان گوید: هنگامی که انگشتر را به دست میکردم به آن نگریستم و از همۀ آنچه حضرت به جا گذاشته بود، آن را آرزو کردم.
سپس حضرت رسول فریاد زد: ای بلال! کلاهخود و زره و پرچم و پیراهن و ذوالفقار و عمامۀ سحاب و عبای برد و شال ابرقه و عصا را برایم بیاور. امیر مؤمنان گوید: به خدا سوگند، آن را جز در آن ساعت ندیده بودم. و مقصودش ابرقه بود.
آنگاه تکّه لباسی آوردند که چشمها را خیره میکرد و معلوم شد شال بهشتی است.
آنگاه حضرت فرمود: ای علی! این را جبرئیل برایم آورد و گفت: ای محمّد آن را در میان حلقۀ زره بگذار و کمرت را محکم ببند. سپس دو جفت نعلین عربی، که یکی وصلهدار بود و جفت دیگر بیوصله، و دو پیراهن که با یکی به معراج رفته بود و با دیگری به جنگ احد، و سه عرقچین را که برای سفر، برای عیدهای فطر و قربان و جمعهها و برای استفاده در جمع اصحابش بوده خواست. سپس فرمود: ای بلال! دو استرم شهبا و دلدل و دو شترم عضبا و قصوا و دو اسبم جناح -اسبی که برای نیازمندیهای حضرت بر در مسجد نگاه داشته میشد. تا وقتی مردی را به سوی کاری میفرستد، بر آن سوار شده، پی حاجت حضرت برود. - و حیزوم-همان اسبی که حضرت میفرمود: حیزوم به پیش. -و الاغ عفیر نام را بیاور. -آنگاه فرمود: آنها را در حیات من دریافت کن. و امیر مؤمنان علیه السّلام گفته است: اوّلین چارپایی که مرد، عفیر بود. در ساعتی که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-درگذشت، افسارش را پاره کرده، تاخت تا به چاه بنیخطمه در قبا رسید، آنگاه خودش را در آن انداخت و همانجا گورش شد. و روایت شده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: همانا این الاغ با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به سخن پرداخته، و آن الاغ گفته است: پدر و مادرم به فدایت. پدرم از پدرش و او از جدّش و او از پدرش نقل کرده که در کشتی با نوح بوده است. که نوح به سویش رفته، دستی به کفلش کشیده، سپس گفته است: از پشت این الاغ، الاغی میآید که سرور پیامبران و خاتمشان بر آن سوار میشود. پس خدا را سپاس که مرا آن الاغ قرار داد.
ص :۵٠٧
باب أنّ مثل سلاح رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مثل التّابوت فی بنی إسرائیل [۶٢٧]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن معاویة بن وهب، عن سعید السّمّان قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّما مثل السّلاح فینا مثل التّابوت فی بنی إسرائیل، کانت بنو إسرائیل أیّ أهل بیت وجد التّابوت علی بابهم أوتوا النّبوّة فمن صار إلیه السّلاح منّا أوتی الإمامة.
[۶٢٨]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن محمّد بن السّکین، عن نوح بن درّاج، عن عبد اللّه بن أبی یعفور قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول إنّما مثل السّلاح فینا مثل التّابوت فی بنی إسرائیل حیثما دار التّابوت دار الملک فأینما دار السّلاح فینا دار العلم.
[۶٢٩]٣-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن صفوان، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال: کان أبو جعفر علیه السّلام یقول:
إنّما مثل السّلاح فینا مثل التّابوت فی بنی إسرائیل حیثما دار التّابوت أوتوا النّبوّة و حیثما دار السّلاح فینا فثمّ الأمر، قلت: فیکون السّلاح مزائلا للعلم؟ قال: لا.
[۶٣٠]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبی نصر، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام إنّما مثل السّلاح فینا کمثل التّابوت فی بنی إسرائیل أینما دار التّابوت دار الملک و أینما دار السّلاح فینا دار العلم.
ص :۵٠٨
[۶٢٧]١-سعید سمّان گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید: همانا حکایت سلاح در میان ما، حکایت تابوت در بنی اسرائیل است. در بنی اسرائیل چنان بود که تابوت بر در هر خاندانی یافت میشد، پیامبری به آنان داده شده بود.
و از ما هرکه سلاح به او رسیده، امامت به او داده شده است.
[۶٢٨]٢-عبد اللّه ابو یعفور گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید:
همانا حکایت سلاح در میان ما، حکایت تابوت در بنی اسرائیل است. هرکجا تابوت میگشت، حکومت هم میگشت و در میان ما هرکجا سلاح بگردد، علم نیز میگردد.
[۶٢٩]٣-صفوان از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که حضرت باقر میفرمود:
همانا حکایت سلاح در میان ما، حکایت تابوت در بنی اسرائیل است. هرکجا تابوت گشت، نبوّت داده شد و در میان ما هرکجا سلاح گشت، امر [امامت]آن جا است. من گفتم: پس سلاح از علم جدا است؟ فرمودند: نه.
[۶٣٠]۴-ابو نصر از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمود: همانا حکایت سلاح در میان ما حکایت تابوت در بنی اسرائیل است.
که هرکجا تابوت گشت، حکومت نیز گشت و در میان ما هرکجا سلاح گشت، علم هم گشت.
ص :۵٠٩
باب فیه ذکر الصّحیفة و الجفر و الجامعة و مصحف فاطمة علیها السّلام [۶٣١]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن عبد اللّه بن الحجّال، عن أحمد بن عمر الحلبیّ، عن أبی بصیر قال:
دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقلت له: جعلت فداک إنّی أسألک عن مسألة هاهنا أحد یسمع کلامی؟ قال: فرفع أبو عبد اللّه علیه السّلام سترا بینه و بین بیت آخر فاطّلع فیه ثمّ قال یا أبا محمّد! سل عمّا بدا لک، قال: قلت: جعلت فداک إنّ شیعتک یتحدّثون أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علّم علیّا علیه السّلام بابا یفتح له منه ألف باب؟ قال: فقال: یا أبا محمّد! علّم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علیّا علیه السّلام ألف باب یفتح من کلّ باب ألف باب قال: قلت: هذا و اللّه العلم، قال: فنکت ساعة فی الأرض ثمّ قال: إنّه لعلم و ما هو بذاک قال: ثمّ قال: یا أبا محمّد! و إنّ عندنا الجامعة و ما یدریهم ما الجامعة؟ قال: قلت: جعلت فداک و ما الجامعة؟ قال: صحیفة طولها سبعون ذراعا بذراع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إملائه من فلق فیه و خطّ علیّ بیمینه، فیها کلّ حلال و حرام و کلّ شیء یحتاج النّاس إلیه حتّی الأرش فی الخدش و ضرب بیده إلیّ فقال: تأذن لی یا أبا محمّد؟ قال: قلت: جعلت فداک إنّما أنا لک فاصنع ما شئت، قال: فغمزنی بیده و قال: حتّی أرش هذا، کأنّه مغضب، قال: قلت: هذا و اللّه العلم! قال: إنّه لعلم و لیس بذاک، ثمّ سکت ساعة، ثمّ قال: و إنّ عندنا الجفر و ما یدریهم ما الجفر؟ قال: قلت: و ما الجفر؟ قال: وعاء من أدم فیه علم النّبیّین و الوصیّین و علم العلماء الّذین مضوا من بنی إسرائیل، قال: قلت: إنّ هذا هو العلم، قال: إنّه لعلم و لیس بذاک، ثمّ سکت ساعة ثمّ قال: و إنّ عندنا لمصحف فاطمة علیها السّلام و ما یدریهم ما مصحف فاطمة علیها السّلام، قال: قلت: و ما مصحف
ص :۵١٠
[۶٣١]١-ابو بصیر گفته است: به خدمت حضرت صادق علیه السّلام رفتم و عرض کردم: جانم به فدایت! میخواهم از مسألهای پرسش کنم. آیا اینجا کسی است که سخنم را بشنود؟ او گوید: حضرت صادق علیه السّلام پردۀ میان او و اتاق دیگر را به کناری زده، نگاهی به آنجا انداخت. سپس فرمود: ای ابو محمّد! بپرس از آنچه برایت پیش آمده است. او گوید، من گفتم: جانم به فدایت! شیعیان شما میگویند که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بابی از دانش به علی علیه السّلام آموخت که از آن هزار باب دیگر باز میشود. او گوید، پس حضرت فرمود: ای ابو محمّد رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به علی علیه السّلام هزار باب آموخت که از هرکدام، هزار باب باز میشود. او گوید، من گفتم: به خدا سوگند آن علم این است. حضرت ساعتی با انگشت خود بر روی زمین خطوطی در حال تأمّل و تفکّر کشیده و سپس فرمود: این، علم است. امّا آن نیست. سپس فرمود: ای ابو محمّد! جامعه نزد ما است. و آنان چه میدانند که جامعه چیست؟ او گوید، من گفتم: جانم به فدایت. جامعه چیست؟ فرمود: دفتری است به طول هفتاد ذراع-با ذراع رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-با املای شفاهی ایشان و خطّ علی علیه السّلام با دست راستش که هر حلال و حرام و هرآنچه مردم به آن نیازمندند حتّی دیۀ خراش در آن است. آنگاه با دست به من اشاره کرد و فرمود: ای ابو محمّد به من اجازه میدهی؟ او گوید من گفتم: جانم به فدایت! من از آن شمایم، آنچه خواهی انجام ده. او گوید: آنگاه حضرت مرا نشگون گرفت و فرمود: حتّی دیۀ این نیز در آن ذکر شده است. و گویا حضرت خشمگین بود. او گوید من گفتم: به خدا سوگند آن علم، این است. حضرت فرمود: این، علم هست امّا آن [علم حقیقی و کامل]نیست. سپس ساعتی خاموش شد و آنگاه فرمود: همان جفر نزد ما است و آنان چه میدانند که جفر چیست. او گوید من گفتم: و جفر چیست؟ فرمود:
ظرفی چرمین است که علم پیامبران و اوصیا و علم علمای درگذشتۀ بنی اسرائیل در آن است. او گوید من گفتم: آن علم همین است. حضرت فرمود: این، علم است امّا آن نیست. سپس ساعتی خاموش ماند و آنگاه فرمود: و مصحف فاطمه علیها السّلام در نزد ما است و آنان چه میدانند که مصحف فاطمه علیها السّلام چیست؟
ص :۵١١
فاطمة علیها السّلام؟ قال: مصحف فیه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرّات و اللّه ما فیه من قرآنکم حرف واحد، قال: قلت: هذا و اللّه العلم، قال: إنّه لعلم و ما هو بذاک، ثمّ سکت ساعة ثمّ قال: إنّ عندنا علم ما کان و علم ما هو کائن إلی أن تقوم السّاعة، قال: قلت: جعلت فداک هذا و اللّه هو العلم، قال: إنّه لعلم و لیس بذاک، قال: قلت: جعلت فداک فأیّ شیء العلم؟ قال: ما یحدث باللّیل و النّهار الأمر من بعد الأمر و الشّیء بعد الشّیء إلی یوم القیامة.
[۶٣٢]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن عمر بن عبد العزیز، عن حمّاد بن عثمان قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: تظهر الزّنادقة فی سنة ثمان و عشرین و مائة و ذلک أنّی نظرت فی مصحف فاطمة علیها السّلام، قال: قلت: و ما مصحف فاطمة؟ قال: إنّ اللّه تعالی لمّا قبض نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دخل علی فاطمة علیها السّلام من وفاته من الحزن ما لا یعلمه إلاّ اللّه عزّ و جلّ فأرسل اللّه إلیها ملکا یسلّی غمّها و یحدّثها، فشکت ذلک إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال: إذا أحسست بذلک و سمعت الصّوت قولی لی، فأعلمته بذلک فجعل أمیر المؤمنین علیه السّلام یکتب کلّ ما سمع حتی أثبت من ذلک مصحفا قال: ثمّ قال: أما إنّه لیس فیه شیء من الحلال و الحرام و لکن فیه علم ما یکون
[۶٣٣]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن الحسین بن أبی العلاء قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ عندی الجفر الأبیض، قال: قلت: فأیّ شیء فیه؟ قال: زبور داود و توراة موسی و إنجیل عیسی و صحف إبراهیم علیه السّلام و الحلال و الحرام؛ و مصحف فاطمة، ما أزعم أنّ فیه قرآنا و فیه ما یحتاج النّاس
ص :۵١٢
او گوید من گفتم: و مصحف فاطمه علیها السّلام چیست؟ فرمود: مصحفی است به اندازۀ سه برابر قرآن شما. و به خدا سوگند در آن از قرآن شما یک حرف هم نیست. او گوید من گفتم: به خدا سوگند آن علم این است. حضرت فرمود: این، علم است امّا، آن نیست. سپس ساعتی خاموش ماند و آنگاه فرمود: همانا علم آنچه بوده و آنچه میشود تا برپایی رستاخیز نزد ما است. او گوید من گفتم: جانم به فدایت! به خدا سوگند آن علم همین است. حضرت فرمود: این، علم است امّا، آن نیست. او گوید من گفتم: جانم به فدایت! پس آن علم [حقیقی و واقعی]چیست؟ فرمود:
علم به آنچه در شب و روز حادث میشود، امری پس از امر دیگری و چیزی پس از چیز دیگری تا روز قیامت.
[۶٣٢]٢-حمّاد عثمان گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید:
زندیقها در سال صد و بیست و هشت ظاهر میشوند. و این را در مصحف فاطمه علیها السّلام دیدم. او گوید من گفتم: و مصحف فاطمه علیها السّلام چیست؟ فرمود:
خداوند والا وقتی جان پیامبرش صلّی اللّه علیه و آله را گرفت از وفاتش اندوهی به فاطمه رسید که آن را جز خداوند عزّتمند نمیداند. پس خداوند فرشتهای به سویش فرستاد تا اندوهش را تسلیت داده، با او سخن بگوید. ایشان از این موضوع به امیر مؤمنان علیه السّلام شکوه کرد و او فرمود: وقتی آن را احساس کردی و صدا را شنیدی به من بگو. و ایشان از آن خبر داد. و امیر مؤمنان علیه السّلام شروع کرد به نوشتن هرآنچه شنید تا از آن مصحفی درست شد. او گوید: سپس حضرت فرمود: هان! همانا در آن چیزی از حلال و حرام نیست. امّا علم آنچه میشود در آن است.
[۶٣٣]٣-حسین ابو علا گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید:
همانا جفر سفید نزد من است. او گوید من گفتم: چه چیزی در آن است؟ فرمودند: زبور داود و تورات موسی و انجیل عیسی و صحف ابراهیم و حلال و حرام و مصحف فاطمه علیها السّلام که گمان نمیکنم در آن چیزی از قرآن باشد. و آنچه مردم به آن نیازمندند در آن است و ما به کسی نیاز نداریم.
ص :۵١٣
إلینا و لا نحتاج إلی أحد حتّی فیه الجلدة و نصف الجلدة و ربع الجلدة و أرش الخدش؛ و عندی الجفر الأحمر، قال: قلت: و أیّ شیء فی الجفر الأحمر؟ قال:
السّلاح و ذلک إنّما یفتح للدّم یفتحه صاحب السّیف للقتل، فقال له عبد اللّه بن أبی یعفور: أصلحک اللّه أ یعرف هذا بنو الحسن؟ فقال: إی و اللّه کما یعرفون اللّیل أنّه لیل و النّهار أنّه نهار و لکنّهم یحملهم الحسد و طلب الدّنیا علی الجحود و الإنکار و لو طلبوا الحقّ بالحقّ لکان خیرا لهم.
[۶٣۴]۴-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس عمّن ذکره، عن سلیمان بن خالد قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ فی الجفر الّذی یذکرونه لما یسوؤهم، لأنّهم لا یقولون الحقّ و الحقّ فیه، فلیخرجوا قضایا علیّ و فرائضه إن کانوا صادقین و سلوهم عن الخالات و العمّات و لیخرجوا مصحف فاطمة علیها السّلام فإنّ فیه وصیّة فاطمة علیها السّلام و معه سلاح رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: «فأتوا بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» .
[۶٣۵]۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن أبی عبیدة قال:
سأل أبا عبد اللّه علیه السّلام بعض أصحابنا عن الجفر فقال: هو جلد ثور مملوء علما، قال له: فالجامعة؟ قال: تلک صحیفة طولها سبعون ذراعا فی عرض الأدیم مثل فخذ الفالج فیها کلّ ما یحتاج النّاس إلیه و لیس من قضیّة إلاّ و هی فیها حتّی أرش الخدش، قال: فمصحف فاطمة؟ قال: فسکت طویلا ثمّ قال: إنّکم لتبحثون عمّا تریدون و عمّا لا تریدون إنّ فاطمة مکثت بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خمسة و سبعین یوما و کان دخلها حزن شدید علی أبیها و کان جبرئیل علیه السّلام
ص :۵١۴
حتی مجازات یک تازیانه و نصف تازیانه و یکچهارم تازیانه و دیۀ خراش در آن است. و نزد من است جفر سرخ. او گوید من گفتم: و در جفر سرخ چهچیزی است؟ فرمود: سلاح است. و آن برای خونخواهی گشوده میشود. صاحب شمشیر [حضرت مهدی علیه السّلام]آن را برای کشتن میگشاید. عبد اللّه ابو یعفور به ایشان عرض کرد، اصلحک اللّه، آیا فرزندان حسن این را میدانند؟ و حضرت فرمود: بله به خدا سوگند چنانکه شبوروز را میشناسند، امّا حسد و دنیا خواهی آنان را به انکار وامیدارد. و اگر حقّ [آخرت]را به همراه حقّ [محبّت امام]میخواستند برایشان بهتر بود.
[۶٣۴]۴-سلیمان خالد گفته است: حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: همانا در جفری که آنان میگویند چیزی است که آنان را خوش نمیآید. ؛ زیرا حقّ در آن است و آنان حق را نمیگویند. اگر راست میگویند داوریهای علی علیه السّلام و احکام میراثش را درآوردند. از آنان از [میراث]خالهها و عمّهها بپرسید و مصحف فاطمه علیها السّلام را بیرون آورند که وصیّت فاطمه [علیها السّلام]در آن است و سلاح رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-با آنکه خداوند شکوهمند میفرماید: (اگر راست میگویید کتابی آسمانی پیش از این یا اثری علمی از پیشینیان [برایم]بیاورید.) [ر. ک: احقاف (۴۶) :۴][حضرت آیه را نقل به معنا کرده است.]
[۶٣۵]۵-ابو عبیده گفته است: برخی از یاران ما از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ جفر پرسیدند. و ایشان فرمود: آن، پوست گاوی پرشده از علم است. پرسیدند: و جامعه چیست؟ فرمود: آن نامهای است به طول هفتاد ذراع به عرض پوستی همچون ران شتری بزرگ. که هرچه مردم به آن نیازمندند در آن است. و حکمی نیست که در آن نباشد حتی دیۀ خراش. پرسیدند: و مصحف فاطمه [علیها السّلام] چیست؟ راوی گوید: حضرت مدّتی دراز خاموش شد. سپس فرمود: شما از آنچه میخواهید و آنچه نمیخواهید جستجو میکنید. همانا فاطمه علیها السّلام پس از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-هفتاد و پنج روز [در دنیا]ماند.
در حالی که برای پدرش، اندوهی سخت بر او رسیده بود. و جبرئیل علیه السّلام
ص :۵١۵
یأتیها فیحسن عزاءها علی أبیها و یطیّب نفسها و یخبرها عن أبیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فی ذرّیّتها و کان علیّ علیه السّلام یکتب ذلک، فهذا مصحف فاطمة علیها السّلام.
[۶٣۶]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن صالح بن سعید، عن أحمد بن أبی بشر، عن بکر بن کرب الصّیرفیّ قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ عندنا ما لا نحتاج معه إلی النّاس و إنّ النّاس لیحتاجون إلینا و إنّ عندنا کتابا إملاء رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و خطّ علیّ علیه السّلام، صحیفة فیها کلّ حلال و حرام و إنّکم لتأتونّا بالأمر، فنعرف إذا أخذتم به و نعرف إذا ترکتموه.
[۶٣٧]٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عمر بن أذینة، عن فضیل بن یسار و برید بن معاویة و زرارة أنّ عبد الملک بن أعین قال:
لأبی عبد اللّه علیه السّلام:
إنّ الزّیدیّة و المعتزلة قد أطافوا بمحمّد بن عبد اللّه فهل له سلطان؟ فقال: و اللّه إنّ عندی لکتابین فیهما تسمیة کلّ نبیّ و کلّ ملک یملک الأرض، لا و اللّه ما محمّد بن عبد اللّه فی واحد منهما.
[۶٣٨]٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمّد، عن عبد الصّمد بن بشیر، عن فضیل بن سکّرة قال:
دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقال: یا فضیل أ تدری فی أیّ شیء کنت أنظر قبیل، قال: قلت: لا قال: کنت أنظر فی کتاب فاطمة علیها السّلام، لیس من ملک یملک [الأرض]إلاّ و هو مکتوب فیه باسمه و اسم أبیه و ما وجدت لولد الحسن فیه شیئا.
ص :۵١۶
به نزدش میآمد و عزایش بر پدر را نیکو قرار میداد و جانش را تسکین داده، از پدرش و جایش خبر میداد. و از آنچه پس از او در فرزندانش رخ میدهد، آگاهش میکرد. و علی علیه السّلام آنها را مینوشت. و این مصحف فاطمه علیها السّلام است.
[۶٣۶]۶-بکر بن کرب صیرفی گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید: نزد ما چیزی است که با آن به مردم نیازمند نمیشویم. و مردم به ما نیازمند میشوند. نزد ما کتابی است به خطّ علی علیه السّلام و املاء رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-دفتری است که هر حلال و حرامی در آن است. شما برای احکام نزد ما میآیید و هنگامی که به آن عمل میکنید یا وامیگذارید، میفهمیم.
[۶٣٧]٧-عبد الملک اعین به حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد: زیدیه و معتزله گرد محمّد عبد اللّه [نفس زکیّه]را گرفتهاند. آیا او به سلطهای میرسد؟ و حضرت فرمود: به خدا سوگند نزد من دو کتاب است که نام هر پیامبر و هر شهریاری که بر زمین حکومت کند در آنها است. نه به خدا سوگند محمّد عبد اللّه در هیچکدام از آنها نیست.
[۶٣٨]٨-فضیل سکّرة گفت: به خدمت حضرت صادق علیه السّلام رفتم و حضرت فرمود: ای فضیل میدانی اندکی پیش به چه چیزی نگاه میکردم؟ او گوید من عرض کردم: نه. فرمود: به کتاب فاطمه علیها السّلام نگاه میکردم. شهریاری نیست که بر زمین حکومت کند جز اینکه نام خودش و نام پدرش در آن نوشته است. و من چیزی از فرزندان حسن [علیه السّلام]در آن نیافتم.
ص :۵١٧
باب فی شأن إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ و تفسیرها [۶٣٩]١-محمّد بن أبی عبد اللّه و محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد جمیعا، عن الحسن بن العبّاس بن الحریش، عن أبی جعفر الثّانی علیه السّلام قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: بینا أبی علیه السّلام یطوف بالکعبة إذا رجل معتجر قد قیّض له فقطع علیه أسبوعه حتّی أدخله إلی دار جنب الصّفا فأرسل إلیّ فکنّا ثلاثة فقال: مرحبا یا ابن رسول اللّه ثمّ وضع یده علی رأسی و قال: بارک اللّه فیک یا أمین اللّه بعد آبائه. یا أبا جعفر إن شئت فأخبرنی و إن شئت فأخبرتک و إن شئت سلنی و إن شئت سألتک و إن شئت فاصدقنی و إن شئت صدقتک؟ قال: کلّ ذلک أشاء قال: فإیّاک أن ینطق لسانک عند مسألتی بأمر تضمر لی غیره قال:
إنّما یفعل ذلک من فی قلبه علمان یخالف أحدهما صاحبه و إنّ اللّه عزّ و جلّ أبی أن یکون له علم فیه اختلاف قال: هذه مسألتی و قد فسّرت طرفا منها، أخبرنی عن هذا العلم الّذی لیس فیه اختلاف من یعلمه؟ قال: أمّا جملة العلم فعند اللّه جلّ ذکره و أمّا ما لا بدّ للعباد منه فعند الأوصیاء قال: ففتح الرّجل عجیرته و استوی جالسا و تهلّل وجهه و قال: هذه أردت و لها أتیت، زعمت أنّ علم ما لا اختلاف فیه من العلم عند الأوصیاء فکیف یعلمونه؟ قال: کما کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یعلمه إلاّ أنّهم لا یرون ما کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یری، لأنّه کان نبیّا و هم محدّثون و أنّه کان یفد إلی اللّه عزّ و جلّ فیسمع الوحی و هم لا یسمعون، فقال:
صدقت یا ابن رسول اللّه! سآتیک بمسألة صعبة، أخبرنی عن هذا العلم ما له لا یظهر کما کان یظهر مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم؟ قال: فضحک أبی علیه السّلام و قال: أبی اللّه عزّ و جلّ أن یطلع علی علمه إلاّ ممتحنا للإیمان به کما قضی علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
ص :۵١٨
[۶٣٩]١-حسن بن عباس حریش از ابو جعفر دوم (حضرت جواد) روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که پدرم طواف کعبه میکرد، ناگاه مردی نقاب بر چهره دررسید شوط هفتم طواف را قطع کرده، ایشان را به خانهای در کنار صفا رساند. سپس دنبال من فرستاد و سه نفر شدیم. و او گفت: خوش آمدی ای پسر پیامبر. سپس دستش را بر سرم گذاشت و گفت: خداوند برکتش را در تو پایدار کند ای امین خدا پس از پدرانش. [آنگاه رو به پدرم گفت:]ای ابو جعفر [علیه السّلام]اگر خواهی تو به من خبر ده و اگر خواهی من به تو خبر دهم. اگر خواهی تو از من بپرس و اگر خواهی من از تو بپرسم. اگر خواهی تو مرا تصدیق کن و اگر خواهی من تو را تصدیق کنم؟ حضرت فرمود: همۀ آنرا میخواهم. او گفت: مبادا در پرسش من از مسألهای زبانت چیزی گوید که جز آن را در دل داری. [و پدرم]فرمود: کسی که در دلش دو علم مخالف هم دارد چنان میکند. و خداوند عزّتمند از اینکه علمی داشته باشد که اختلافی در آن است، ابا دارد. او گفت: پرسشم همین است که شما بخشی از آن را تفسیر کردی. از این علمی که اختلافی در آن نیست برایم بگو که چه کسی آن را میداند؟ فرمود: تمام علم نزد خداوند بزرگ یاد است و امّا آنچه مردم از آن ناچارند، نزد اوصیا است. حضرت [صادق علیه السّلام]میفرماید: پس مرد اندکی پارچه را از چهره برداشته، از شادی شکفت و گفت: این را میخواستم و برای این آمدهام. گفتی علمی که اختلافی در آن نیست نزد اوصیا است. آن را چگونه میآموزند؟ فرمود: چنانکه رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-میآموخت جز اینکه آنچه رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-میدید آنان نمیبینند؛ زیرا او پیامبر بود و با اوصیا سخن گفته میشد. او نزد خداوند عزّتمند رفته، وحی را میشنید و آنان نمیشنوند. آنگاه او گفت: راست گفتی ای پسر رسول خدا! اکنون پرسش دشواری میکنم. از این علم برایم بگو که چرا چنانکه با رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-ظاهر میشد، ظاهر نمیشود؟ حضرت میفرماید: پدرم خندید و فرمود: خداوند شکوهمند راضی نشد که بر علمش جز آنکه در ایمان به او امتحان شده آگاهی یابد. چنانکه به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش- حکم کرد که بر آزار قومش شکیبایی ورزد و با آنان جز به امر او جهاد نکند.
ص :۵١٩
أن یصبر علی أذی قومه و لا یجاهدهم إلاّ بأمره، فکم من اکتتام قد اکتتم به حتّی قیل له: فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْمُشْرِکِینَ و ایم اللّه أن لو صدع قبل ذلک لکان آمنا و لکنّه إنّما نظر فی الطّاعة و خاف الخلاف فلذلک کفّ فوددت أنّ عینک تکون مع مهدیّ هذه الأمّة و الملائکة بسیوف آل داود بین السّماء و الأرض تعذّب أرواح الکفرة من الأموات و تلحق بهم أرواح أشباههم من الأحیاء ثمّ أخرج سیفا ثمّ قال: ها إنّ هذا منها، قال: فقال: أبی إی و الّذی اصطفی محمّدا علی البشر، قال: فردّ الرّجل اعتجاره و قال: أنا إلیاس ما سألتک عن أمرک و بی منه جهالة غیر أنّی أحببت أن یکون هذا الحدیث قوّة لأصحابک و سأخبرک بآیة أنت تعرفها إن خاصموا بها فلجوا.
قال فقال له أبی علیه السّلام إن شئت أخبرتک بها، قال قد شئت، قال: إنّ شیعتنا إن قالوا لأهل الخلاف لنا: إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول لرسوله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ إلی آخرها فهل کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یعلم من العلم شیئا لا یعلمه فی تلک اللّیلة أو یأتیه به جبرئیل علیه السّلام فی غیرها؟ فإنّهم سیقولون: لا، فقل لهم: فهل کان لما علم بدّ من أن یظهر؟ فیقولون: لا، فقل لهم: فهل کان فیما أظهر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من علم اللّه عزّ ذکره اختلاف؟ فإن قالوا: لا فقل لهم: فمن حکم بحکم اللّه فیه اختلاف فهل خالف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم؟ فیقولون: نعم فإن قالوا: لا، فقد نقضوا أوّل کلامهم فقل لهم: ما یعلم تأویله إلاّ اللّه و الرّاسخون فی العلم، فإن قالوا: من الرّاسخون فی العلم؟ فقل: من لا یختلف فی علمه، فإن قالوا: فمن هو ذاک؟ فقل: کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صاحب ذلک، فهل بلّغ أو لا؟ فإن قالوا: قد بلّغ فقل: فهل مات صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الخلیفة من بعده یعلم علما لیس فیه اختلاف؟ فإن قالوا:
لا، فقل: إنّ خلیفة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مؤیّد و لا یستخلف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إلاّ من
ص :۵٢٠
چه بسیار رازداری کرد تا به او گفته شد: (آنچه را مأموریت داری آشکارا بیان کن و از مشرکان روی بگردان.) [حجر (١۵) :٩۴]و به خدا سوگند اگر پیش از آن آشکار کرده بود هرآینه ایمن بود. امّا او به اطاعت نظر داشت و از مخالفت میترسید. و برای همین خودداری کرد. دوست داشتم چشمت به مهدی این امّت میافتاد.
در حالی که فرشتگان با شمشیرهای خاندان داود در میان آسمان و زمین ارواح کافران مرده را عذاب کرده، ارواح زندگان همانندشان را به آنان ملحق میکنند.
پس آن مرد شمشیری بیرون آورد و گفت: این است یکی از آنها. حضرت [صادق علیه السّلام]میفرماید: و پدرم فرمود: بله، سوگند به آنکه محمّد را [درود خدا بر او و بر خاندانش]بر آدمیان برگزید. حضرت میفرماید: آنگاه مرد روپوش را به کناری زد و گفت: من الیاسم. به امر تو [امامتت]جاهل نبودم که دربارهاش از شما بپرسم. جز اینکه دوست داشتم این سخنان قوّتی برای اصحابتان باشد. و از آیهای که خودتان آن را میدانید، برایتان بگویم که اگر آنان با آن به میدان دشمن بروند، چیره میشوند. حضرت [صادق علیه السّلام]میفرماید: پدرم علیه السّلام به او فرمود:
اگر خواهی آن را برایت میخوانم. او گفت: بله میخواهم. فرمود: اگر شیعیانمان به مخالفانمان بگویند: خداوند عزّتمند به رسول گرامیاش میفرماید: (ما آن را در شب قدر فروفرستادیم. . .) تا آخر سوره، آیا رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-چیزی از علم میدانست که آن را در آن شب نداند یا جبرئیل علیه السّلام آن را در جز آن شب برایش بیاورد؟ آنان خواهند گفت: نه. پس به آنان بگو: آیا برای آنچه دانسته، چارهای از اظهار بود؟ آنان میگویند: نه پس به آنان بگو: آیا در آنچه رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-از علم خداوند گرامی یاد اظهار کرده، اختلافی هست؟ اگر گفتند: نه. به آنان بگو: پس آیا کسی که در مخالفت با حکم خدا حکم کرده، با رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-مخالفت کرده است؟ آنان میگویند: بله-چون اگر بگویند: نه، سخن آغازین کلامشان را نقض کردهاند. -پس به آنان بگو: «تأویلش را جز خداوند و راسخان در علم نمیدانند.» اگر گفتند: چه کسانی راسخان در علمند؟ بگو: کسی که در علمش اختلافی نیست.
اگر گفتند: و او کیست؟ بگو: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-صاحب آن علم بود. و آیا آن را به کسی رساند. اگر گفتند: البتّه که رساند. بگو: آیا او که در گذشت، خلیفۀ پس از او علمی میدانست که اختلافی در آن نباشد؟ اگر گفتند: نه.
بگو: خلیفۀ رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-تأیید شده است. و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-جز کسی را که به حکم او فرمان دهد [و]جز کسی را که غیر از پیامبری همانند او باشد، به جانشینی نمیگذارد.
ص :۵٢١
یحکم بحکمه و إلاّ من یکون مثله إلاّ النّبوّة و إن کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لم یستخلف فی علمه أحدا فقد ضیّع من فی أصلاب الرّجال ممّن یکون بعده فإن قالوا لک: فإنّ علم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کان من القرآن فقل «حم. * وَ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ. * إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ [إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ* فِیهٰا] إلی قوله: إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ» فإن قالوا لک لا یرسل اللّه عزّ و جلّ إلاّ إلی نبیّ فقل: هذا الأمر الحکیم الّذی یفرق فیه هو من الملائکة و الرّوح الّتی تنزل من سماء إلی سماء أو من سماء إلی أرض فإن قالوا من سماء إلی سماء فلیس فی السّماء أحد یرجع من طاعة إلی معصیة، فإن قالوا من سماء إلی أرض و أهل الأرض أحوج الخلق إلی ذلک فقل: فهل لهم بدّ من سیّد یتحاکمون إلیه؟ فإن قالوا: فإنّ الخلیفة هو حکمهم فقل: «اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ إلی قوله:
خٰالِدُونَ» لعمری ما فی الأرض و لا فی السّماء ولیّ للّه عزّ ذکره إلاّ و هو مؤیّد و من أیّد لم یخط و ما فی الأرض عدوّ للّه عزّ ذکره إلاّ و هو مخذول و من خذل لم یصب، کما أنّ الأمر لا بدّ من تنزیله من السّماء یحکم به أهل الأرض کذلک لا بدّ من وال، فإن قالوا: لا نعرف هذا فقل: [لهم]قولوا ما أحببتم؛ أبی اللّه عزّ و جلّ بعد محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أن یترک العباد و لا حجّة علیهم؛ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: ثمّ وقف فقال: هاهنا یا ابن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم! باب غامض أرأیت إن قالوا: حجّة اللّه، القرآن؟ قال: إذن أقول لهم، إنّ القرآن لیس بناطق یأمر و ینهی و لکن للقرآن أهل یأمرون و ینهون و أقول: قد عرضت لبعض أهل الأرض مصیبة ما هی فی السّنّة و الحکم الّذی لیس فیه اختلاف و لیست فی القرآن أبی اللّه لعلمه بتلک الفتنة أن تظهر فی الأرض و لیس فی حکمه رادّ لها و مفرّج عن أهلها فقال:
هاهنا تفلجون یا ابن رسول اللّه أشهد أنّ اللّه عزّ ذکره قد علم بما یصیب الخلق
ص :۵٢٢
و اگر رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-در علمش کسی را به جانشینی نگذارد، البتّه کسانی را که در پشت پدرانشان هستند و پس از او میآیند، تباه کرده است. آنگاه اگر به تو گفتند: «علم رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-از قرآن بود.» بگو: (حم. سوگند به این کتاب روشنگر که ما آن را در شبی پربرکت فرو فرستادیم؛ ما همواره بیمدهنده بودهایم. در آن. . . همواره فروفرستنده بودهایم.) [دخان (۴۴) :١ تا ۵]اگر گفتند: خداوند شکوهمند جز بر پیامبر فرونمیفرستد. بگو: آیا این امر حکمتآمیز که در آن شب بیان میشود از سوی فرشتگان و روحی است که از آسمانی به آسمان دیگر فرود میآیند یا فرشتگان و روحی که از آسمان به زمین نازل میشوند؟ اگر گفتند: از آسمان به آسمان. در آسمان کسی نیست که از فرمانبری به نافرمانی برود. و اگر گفتند از آسمان به زمین [میروند]و اهل زمین نیازمندترین آفریدگان به آن هستند. بگو: و آیا آنان (اهل زمین) از داشتن بزرگی که دعواهاشان را نزدش ببرند، ناچار نیستند؟ اگر گفتند: همانا خلیفه داور ایشان است. بگو (خداوند یاور کسانی است که ایمان آوردهاند. که آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد. و کسانی که کفر ورزیدند یاورانشان طاغوت است که آنان را از نور به سوی تاریکیها میبرند. آنان اهل آتشند و در آن جاودانه.) [بقره (٢) :٢۵٧]به جانم سوگند نه در زمین و نه در آسمان برای خدای-گرامی یاد-یاوری نیست جز اینکه تأیید شده است و کسی که تایید شده، خطا نمیکند. و در زمین دشمنی برای خداوند-گرامی یاد-نیست جز اینکه بییاور است و آنکه بییاور شد، به هدف نمیرسد. چنانکه از فروفرستادن فرمان از آسمان چارهای نیست تا اهل زمین با آن حکم کنند، همچنین چارهای از والی و سرپرست نیست. آنگاه اگر گفتند: این را نمیفهمیم. [به آنان]بگو: هرچه دوست دارید بگویید که خداوند عزّتمند راضی نشد پس از محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-بندگان را بدون حجّت واگذارد. حضرت صادق علیه السّلام میفرماید: پس او ایستاد و گفت: ای پسر رسول خدا! در اینجا موضوعی روشن نیست به من بفرمایید اگر آنان گفتند حجّت خداوند قرآن است چه؟ فرمود: آنگاه من به آنان میگویم قرآن، ناطق نیست که امر و نهی کند ولی برایش اهلی است که امر و نهی کنند. و میگویم گاهی برخی از اهل زمین به مصیبتی دچار میشوند که در سنّت [رسول خدا]و احکامی که اختلافی در آنها نیست یافته نمیشوند و در قرآن هم نیست. خداوند با وجود علمش به آن امتحان، راضی نشد که چنین چیزی در زمین پیدا شود و پاسخی در فرمانش برای آن و کارگشایندهای برای گرفتاران به آن نباشد. آنگاه الیاس عرض کرد: ای پسر رسول خدا! در اینجا شما چیره میشوید، گواهی میدهم که خداوند-گرامی یاد-میدانست در زمین چه مصیبتی به آفریدگان میرسد
ص :۵٢٣
من مصیبة فی الأرض أو فی أنفسهم من الدّین أو غیره فوضع القرآن دلیلا، قال: فقال الرّجل: هل تدری یا ابن رسول اللّه! دلیل ما هو؟ قال أبو جعفر علیه السّلام، نعم فیه جمل الحدود و تفسیرها عند الحکم فقال أبی اللّه أن یصیب عبدا بمصیبة فی دینه أو [فی]نفسه أو فی ماله لیس فی أرضه من حکمه قاض بالصّواب فی تلک المصیبة قال: فقال الرّجل: أمّا فی هذا الباب فقد فلجتهم بحجّة إلاّ أن یفتری خصمکم علی اللّه فیقول: لیس للّه جلّ ذکره حجّة و لکن أخبرنی عن تفسیر «لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ» ؟ ممّا خصّ به علیّ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ قال: فی أبی فلان و أصحابه واحدة مقدّمة و واحدة مؤخّرة «لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ» ممّا خصّ به علیّ علیه السّلام «وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ» من الفتنة الّتی عرضت لکم بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، فقال الرّجل: أشهد أنّکم أصحاب الحکم الّذی لا اختلاف فیه ثمّ قام الرّجل و ذهب فلم أره.
[۶۴٠]٢-عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
بینا أبی جالس و عنده نفر إذا استضحک حتّی اغرورقت عیناه دموعا ثمّ قال: هل تدرون ما أضحکنی؟ قال: فقالوا: لا، قال: زعم ابن عبّاس أنّه من الّذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا فقلت له: هل رأیت الملائکة یا ابن عبّاس! تخبرک بولایتها لک فی الدّنیا و الآخرة مع الأمن من الخوف و الحزن قال:
فقال: إنّ اللّه تبارک و تعالی یقول: إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ و قد دخل فی هذا جمیع الأمّة فاستضحکت ثمّ قلت: صدقت یا ابن عبّاس أنشدک اللّه هل فی حکم اللّه جلّ ذکره اختلاف؟ قال: فقال: لا، فقلت: ما تری فی رجل ضرب رجلا أصابعه بالسّیف حتّی سقطت ثمّ ذهب و أتی رجل آخر فأطار کفّه فأتی به إلیک و أنت قاض کیف أنت صانع؟ قال: أقول لهذا القاطع: أعطه دیة کفّه و أقول
ص :۵٢۴
یا از مسائل دینی و غیر آنچه برایشان پیشامد میکند. پس قرآن را راهنما قرار داد. حضرت [صادق علیه السّلام]میفرماید: آنگاه آن مرد گفت: ای پسر رسول خدا! آیا میدانی قرآن راهنمای چه چیز است؟ حضرت باقر علیه السّلام فرمود: بله، همۀ حدود در آن است و تفسیرشان نزد حکم [امام معصوم علیه السّلام]است. و او گفت: خدا راضی نشد که به بندهای در دینش یا در جان و مالش مصیبتی برسد و در زمینش داوری از قرآنش دربارۀ آن مصیبت نباشد. آنگاه ادامه داد: بله. در این باب شما به وسیلۀ دلیل چیره میشوید مگر اینکه مخالف شما به خدا دروغ بسته، بگوید:
خداوند-گرامی یاد-حجّتی ندارد. امّا از تفسیر این آیه (تا برای آنچه از دست دادید، افسوس نخورید.) [حدید (۵٧) :٢٣]که به علی [علیه السّلام]اختصاص دارد. (و به آنچه به شما داده است، شادمان نشوید، تا برای آنچه از دست دادید، افسوس نخورید.) برایم بفرمایید. فرمود: دربارۀ ابو فلان و یاران او است. یکی مقدّمه است و دیگری مؤخّره. (تا بر آنچه از دست دادید، افسوس نخورید) از چیزهایی است که به علی علیه السّلام اختصاص دارد. (و به آنچه به شما داد، شادمان نشوید.) فتنه و آزمایشی است که پس از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بر شما روی نموده است. پس آن مرد [الیاس]گفت: گواهی میدهم که شما صاحبان حکمی هستید که اختلافی در آن نیست. سپس برخاست و رفت، و من او را ندیدم.
[۶۴٠]٢-[همو]از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: پدرم نشسته بود و تنی چند نزدش بودند. ناگاه چنان به خنده افتادند که چشمانشان از اشک پر شد. سپس فرمود: میدانید چهچیزی مرا به خنده آورد؟ گفتند: نه. فرمود:
ابن عبّاس پنداشت که او از (کسانی است که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است. سپس پایداری کردند.) من به او گفتم: ای پسر عبّاس! تو فرشتگان را دیدهای که از دوستیشان با تو در دنیا و آخرت و ایمنی از هراس و اندوه سخن بگویند؟ او گفت: خداوند پاک و والا میفرماید: (مؤمنان برادرند.) [حجرات (۴٩) :١٠]و همۀ امّت در آن داخلند. پس من به خنده افتادم و گفتم: ای ابن عبّاس راست گفتی. تو را به خدا سوگند میدهم آیا در حکم خداوند-گرامی یاد- اختلافی هست؟ او گفت: نه. من گفتم: دربارۀ مردی که کسی با شمشیر انگشتانش را قطع کرده و انداخته، سپس فرار کرده است و مردی دیگر کف دستش را جدا کرده چه نظری میدهی؟ اگر تو قاضی باشی و نزدت بیایند چه میکنی؟ گفت: به این قطعکننده میگویم: به او دیۀ کف دستش را بده.
ص :۵٢۵
لهذا المقطوع: صالحه علی ما شئت؛ و ابعث به إلی ذوی عدل، قلت: جاء الاختلاف فی حکم اللّه عزّ ذکره و نقضت القول الأوّل، أبی اللّه عزّ ذکره أن یحدث فی خلقه شیئا من الحدود [و]لیس تفسیره فی الأرض، اقطع قاطع الکفّ أصلا ثمّ أعطه دیة الأصابع هکذا حکم اللّه لیلة ینزل فیها أمره، إن جحدتها بعد ما سمعت من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فأدخلک اللّه النّار کما أعمی بصرک یوم جحدتها علی ابن أبی طالب قال: فلذلک عمی بصری قال: و ما علمک بذلک؟ فو اللّه إن عمی بصری إلاّ من صفقة جناح الملک، قال: فاستضحکت ثمّ ترکته یومه ذلک لسخافة عقله ثمّ لقیته فقلت: یا ابن عبّاس ما تکلّمت بصدق مثل أمس، قال لک علیّ بن أبی طالب علیه السّلام: إنّ لیلة القدر فی کلّ سنة و إنّه ینزل فی تلک اللّیلة أمر السّنة و إنّ لذلک الأمر ولاة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، فقلت: من هم؟ فقال: أنا و أحد عشر من صلبی أئمّة محدّثون فقلت: لا أراها کانت إلاّ مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فتبدّی لک الملک الّذی یحدّثه فقال: کذبت یا عبد اللّه رأت عینای الّذی حدّثک به علیّ و لم تره عیناه و لکن وعی قلبه و وقر فی سمعه ثمّ صفقک بجناحه فعمیت قال: فقال ابن عبّاس: ما اختلفنا فی شیء فحکمه إلی اللّه فقلت له: فهل حکم اللّه فی حکم من حکمه بأمرین؟ قال: لا، فقلت هاهنا هلکت و أهلکت.
[۶۴١]٣-و بهذا الإسناد، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال اللّه عزّ و جلّ فی لیلة القدر: «فیها یفرق کلّ أمر حکیم» یقول: ینزل فیها کلّ أمر حکیم و المحکم لیس بشیئین إنّما هو شیء واحد فمن حکم بما لیس فیه اختلاف فحکمه من حکم اللّه عزّ و جلّ و من حکم بأمر فیه اختلاف فرأی أنّه مصیب فقد حکم بحکم الطّاغوت، إنّه لینزل فی لیلة القدر إلی ولیّ الأمر
ص :۵٢۶
و به دست بریده میگویم: بنابر آنچه میخواهی با او آشتی کن. و به نزد دو عادل میفرستم. گفتم: در حکم خدای گرامی یاد اختلاف شد و تو سخن نخست را نقض کردی. خداوند-گرامی یاد-نخواست که با آفریدگانش از حدود سخن بگوید و تفسیرش در زمین نباشد. دست برندۀ کف را قطع کن و سپس دیۀ انگشتانش را بده. این است حکم خداوند در شبی که امرش را نازل میکند. اگر تو آن را پس از شنیدنت از رسول خدا انکار کنی خداوند تو را به آتش میاندازد.
چنانکه دیدگانت را کور کرد روزی که علی ابو طالب [علیه السّلام]را انکار کردی. او گفت: پس برای همین چشمانم کور شد. و گفت: این را از کجا دانستی؟ به خدا سوگند چشمانم جز به جهت ضربۀ بال فرشته کور نشد. حضرت میفرماید: من به خنده افتادم و او را در آن روز به جهت ناتوانی عقلش واگذاشتم. سپس دیدارش کردم و گفتم: ای پسر عبّاس! مثل دیروز به راستی سخن نگفتی. علی ابو طالب علیه السّلام به تو فرمود: شب قدر در هر سال است. و در آن امر سال نازل میشود. و برای آن امر پس از رسول خدا سرپرستانی است. تو گفتی: آنان کیستند؟ فرمود: من و یازده نفر از فرزندانم که با همه سخن گفته میشود. تو گفتی: گمان نمیکنم شب قدر جز با رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش- باشد. آنگاه فرشتهای که با او سخن میگفت آشکار شد و گفت: ای عبد اللّه دروغ گفتی. چشمان من آنچه را علی [علیه السّلام]با تو گفت، دیده است-اگرچه چشمان او آن را ندیده، امّا دلش آن را دریافته، در گوشش قرار گرفته است-سپس با بالش به تو ضربهای زد و تو کور شدی. حضرت میفرماید: آنگاه ابن عبّاس گفت: هنگامی که در چیزی اختلاف داشتیم حکمش با خدا است. من به او گفتم: آیا خداوند در موضوعی دو فرمان داده است؟ گفت: نه. من گفتم: اینجا است که خود هلاک شدی و دیگران را هم هلاک کردی. [ابن عبّاس در خلافت امیر مؤمنان علیه السّلام کور نشد. این در دورۀ عبد اللّه زبیر بود. و این از نشانههای ضعف روایت است.]
[۶۴١]٣-با همان سند از حضرت باقر علیه السّلام روایت شده که خداوند عزّتمند در شب قدر فرمود: (در آن هر امر حکمتآمیزی بیان میشود.) یعنی در آن هر امر حکمتآمیزی نازل میشود. و آنچه دارای حکمت است دو چیز نیست.
یک چیز است. پس آنکه به چیزی بیاختلاف حکم کرد حکمش از حکم خدای شکوهمند است. و کسی که به چیزی که در آن اختلاف است حکم کرد، آنگاه گمان کرد که آن درست است، او به حکم طاغوت، داوری کرده است. همانا تفسیر امور سالبهسال در شب قدر به ولیّ امر نازل میشود.
ص :۵٢٧
تفسیر الأمور سنة سنة، یؤمر فیها فی أمر نفسه بکذا و کذا و فی أمر النّاس بکذا و کذا؛ و إنّه لیحدث لولیّ الأمر سوی ذلک کلّ یوم علم اللّه عزّ و جلّ الخاصّ و المکنون العجیب المخزون مثل ما ینزل فی تلک اللّیلة من الأمر، ثمّ قرأ: وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ وَ اَلْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ، عَزِیزٌ حَکِیمٌ.
[۶۴٢]۴-و بهذا الإسناد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
کان علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیه یقول: «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ» صدق اللّه عزّ و جلّ أنزل اللّه القرآن فی لیلة القدر «وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ» قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: لا أدری، قال اللّه عزّ و جلّ: «لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ:
لیس فیها لیلة القدر قال لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: و هل تدری لم هی خیر من ألف شهر؟ قال: لا، قال: لأنّها «تَنَزَّلُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ اَلرُّوحُ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» و إذا أذن اللّه عزّ و جلّ بشیء فقد رضیه «سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰی مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ» یقول:
تسلّم علیک یا محمّد ملائکتی و روحی بسلامی من أوّل ما یهبطون إلی مطلع الفجر، ثمّ قال فی بعض کتابه: وَ اِتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً فی إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ و قال فی بعض کتابه: وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اَللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اَللّٰهُ اَلشّٰاکِرِینَ یقول فی الآیة الأولی: إنّ محمّدا حین یموت، یقول أهل الخلاف لأمر اللّه عزّ و جلّ: مضت لیلة القدر مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فهذه فتنة أصابتهم خاصّة و بها ارتدّوا علی أعقابهم لأنّهم إن قالوا: لم تذهب فلا بدّ أن یکون للّه عزّ و جلّ فیها أمر و إذا أقرّوا بالأمر لم یکن له من صاحب بدّ.
ص :۵٢٨
در آن شب او دربارۀ کار خودش چنینوچنان فرمان داده میشود و دربارۀ کار مردم به چنینوچنان. و همانا برای ولیّ امر در هرروز-غیر از آنچه گفته شد-علم ویژه و پنهان و شگفت و نوشتهشده بر لوح محفوظ خداوند شکوهمند پدید میشود.
همانگونه که آن شب امر نازل میشود. سپس [این آیه را]خواند: (و اگر همۀ درختان روی زمین قلم شود و دریا برای آن مرکّب گردد و هفت دریا به آن افزوده شود، کلمات خداوند تمام نمیشود. که خداوند شکوهمند و حکیم است.) [لقمان (٣١) :٢٧]
[۶۴٢]۴-و با همان سند از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده که حضرت سجّاد-درود خدا بر او-میفرمود: (ما آن را در شب قدر فروفرستادیم.) راست فرمود خداوند عزّتمند که خداوند قرآن را در شب قدر فروفرستاد. (و تو چه میدانی که شب قدر چیست.) رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود:
نمیدانم. خداوند گرامی فرمود: (شب قدر بهتر از هزار ماه است.) [هزار ماهی]که شب قدر ندارد. [و]به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: آیا میدانی چرا آن از هزار ماه بهتر است؟ عرض کرد: نه. فرمود: چون (در آن فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان از برای هر امری نازل میشوند.) و وقتی خداوند عزّتمند به چیزی اذن دهد، به آن راضی است.
«آن تا سپیدهدم سلامت و ایمنی است.» میفرماید: ای محمّد! فرشتگانم و روحم از وقتی فرود میآیند تا سپیدهدم سلام مرا به تو میرسانند. سپس در بخشی از کتابش فرمود: (و از فتنهای پروا کنید که تنها به ستمکاران شما نمیرسد.) [انفال (٨) :٢۵]که دربارۀ إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ است. و در بخشی از کتابش فرمود: (و محمّد جز فرستاده نیست و پیش از او فرستادگانی بودند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود شما به عقب برمیگردید. و هرکس به عقب بازگردد هرگز به خدا ضرری نمیزند. و خداوند به زودی سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.) [آل عمران (٣) :١۴۴] در آیۀ نخست میفرماید: وقتی محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]بمیرد، مخالفان امر خداوند شکوهمند میگویند: شب قدر با رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-سپری شد. و این فتنهای بود که تنها به آنان رسید و به سبب آن به عقب برگشتند. چون آنان اگر میگفتند آن شب سپری نشده است و ناچار در آن برای خداوند گرامی امری هست. وقتی به امر اعتراف کردند حتما صاحب امر نیز هست.
ص :۵٢٩
[۶۴٣]۵-و عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
کان علیّ علیه السّلام کثیرا ما یقول: [ما]اجتمع التّیمیّ و العدویّ عند رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هو یقرأ: «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ» بتخشّع و بکاء فیقولان: ما أشدّ رقّتک لهذه السّورة فیقول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: لما رأت عینی و وعی قلبی و لما یری قلب هذا من بعدی فیقولان: و ما الّذی رأیت و ما الّذی یری؟ قال: فیکتب لهما فی التّراب «تَنَزَّلُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ اَلرُّوحُ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» قال: ثمّ یقول: هل بقی شیء بعد قوله عزّ و جلّ: «کُلِّ أَمْرٍ» فیقولان: لا، فیقول: هل تعلمان من المنزل إلیه بذلک فیقولان: أنت یا رسول اللّه فیقول نعم فیقول: هل تکون لیلة القدر من بعدی؟ فیقولان: نعم، قال: فیقول: فهل ینزل ذلک الأمر فیها؟ فیقولان: نعم، قال: فیقول: إلی من؟ فیقولان: لا ندری فیأخذ برأسی و یقول: إن لم تدریا فادریا، هو هذا من بعدی قال: فإن کانا لیعرفان تلک اللّیلة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من شدّة ما یداخلهما من الرّعب! .
[۶۴۴]۶-و عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
یا معشر الشّیعة! خاصموا بسورة إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ [فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ] تفلجوا، فو اللّه إنّها لحجّة اللّه تبارک و تعالی علی الخلق بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، و إنّها لسیّدة دینکم و إنّها لغایة علمنا، یا معشر الشّیعة خاصموا ب «حم* وَ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ * إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ» فإنّها لولاة الأمر خاصّة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یا معشر الشّیعة! یقول اللّه تبارک و تعالی وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ قیل: یا أبا جعفر نذیرها محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قال: صدقت فهل کان نذیر و هو حیّ من البعثة فی أقطار الأرض؟ فقال السّائل: لا، قال أبو جعفر علیه السّلام: أرأیت بعیثه أ لیس نذیره کما أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فی بعثته من اللّه عزّ و جلّ نذیر، فقال:
ص :۵٣٠
[۶۴٣]۵-و از حضرت صادق علیه السّلام است که علی علیه السّلام بسیار میفرمود: [هرگاه] آن تیمی و عدوی نزد رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-گرد میآمدند، ایشان «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ» را با آه و گریه میخواند. آنگاه آن دو میگفتند: چه بسیار دل نازک هستی دربارۀ این سوره. و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش- میفرمود: برای این است که چشمم دیده و دلم دریافته است. و برای اینکه قلب این [علی علیه السّلام]پس از من میبیند. آن دو [یعنی ابو بکر و عمر]گفتند: چیست آنچه شما دیدی و آنچه او میبیند؟ و حضرت برای آن دو روی خاک مینوشت:
(در آن شب فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان از برای هر کاری نازل میشوند.) سپس میفرمود: آیا پس از اینکه خداوند عزّتمند فرمود: «کُلِّ أَمْرٍ» چیزی باقی میماند؟ و آن دو میگفتند: نه. و ایشان میفرمود: آیا میدانی چه کسی است که آن امر به او نازل میشود؟ میگفتند: شما ای رسول خدا. و ایشان میفرمود: بله.
سپس میفرمود: آیا شب قدر پس از من هست؟ میگفتند: بله. میفرمود: و آیا آن امر در آن شب نازل میشود؟ میگفتند: بله. میفرمود: به چه کسی؟ میگفتند:
نمیدانیم. پس حضرت دست بر سر من میگذاشت و میفرمود: اگر نمیدانید، بدانید که آن شخص پس از من همین است. [علی علیه السّلام]میفرمود: و همانا آن دو آن شب را پس از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-میشناختند به جهت هراس سختی که به جانشان میافتاد.
[۶۴۴]۶-و از حضرت باقر علیه السّلام روایت شده که فرمود: ای شیعیان! به وسیلۀ سورۀ إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ [فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ] مبارزه کنید تا چیره شوید. به خدا سوگند آن حجّت خداوند پاک و والا بر آفریدگان پس از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-است. همانا آن فرمانروای دین شما است. همانا آن نهایت علم ما است. ای گروه شیعه به وسیلۀ(حم. سوگند به کتاب روشنگر. ما آنرا در شبی پربرکت فروفرستادیم، ما همواره بیمدهنده بودهایم.) [سورۀ دخان (۴۴) :١ الی ٣]مبارزه کنید.
که آن مخصوص صاحبان امر پس از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش- است. ای گروه شیعه! خداوند پاک و والا میفرماید: (و هیچ امّتی نیست مگر اینکه بیمدهندهای در میانشان بوده است.) [فاطر (٣۵) :٢۴]کسی گفت: یا ابا جعفر! بیم دهندۀ اینان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-است. فرمود: راست گفتی. و آیا بیمدهندهای هست که درحالی که زنده است چارهای از فرستادن کسی در بخشهای مختلف زمین داشته باشد؟ پرسنده گفت: نه. حضرت صادق علیه السّلام فرمود:
به من بگو آیا فرستادۀ او بیمدهندهاش نیست، چنانکه رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-در برانگیختگیاش از سوی خداوند شکوهمند بیمدهنده است؟
ص :۵٣١
بلی، قال: فکذلک لم یمت محمّد إلاّ و له بعیث نذیر قال: فإن قلت: لا، فقد ضیّع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من فی أصلاب الرّجال من أمّته قال: و ما یکفیهم القرآن؟ قال:
بلی إن وجدوا له مفسّرا قال: و ما فسّره رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، قال: بلی قد فسّره لرجل واحد و فسّر للأمّة شأن ذلک الرّجل و هو علیّ بن أبی طالب علیه السّلام قال السّائل: یا أبا جعفر! کان هذا أمر خاصّ لا یحتمله العامّة قال: أبی اللّه أن یعبد إلاّ سرّا حتّی یأتی إبّان أجله الّذی یظهر فیه دینه کما أنّه کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مع خدیجة مستترا حتّی أمر بالإعلان، قال السّائل: ینبغی لصاحب هذا الدّین أن یکتم؟ قال: أو ما کتم علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یوم أسلم مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حتّی ظهر أمره؟ قال: بلی؛ قال: فکذلک أمرنا حتّی یبلغ الکتاب أجله.
[۶۴۵]٧-و عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
لقد خلق اللّه جلّ ذکره لیلة القدر أوّل ما خلق الدّنیا و لقد خلق فیها أوّل نبیّ یکون و أوّل وصیّ یکون و لقد قضی أن یکون فی کلّ سنة لیلة یهبط فیها بتفسیر الأمور إلی مثلها من السّنة المقبلة، من جحد ذلک فقد ردّ علی اللّه عزّ و جلّ علمه لأنّه لا یقوم الأنبیاء و الرّسل و المحدّثون إلاّ أن تکون علیهم حجّة بما یأتیهم فی تلک اللّیلة مع الحجّة الّتی یأتیهم بها جبرئیل علیه السّلام قلت: و المحدّثون أیضا یأتیهم جبرئیل أو غیره من الملائکة علیهم السّلام، قال: أمّا الأنبیاء و الرّسل صلّی اللّه علیهم فلا شکّ و لا بدّ لمن سواهم من أوّل یوم خلقت فیه الأرض إلی آخر فناء الدّنیا أن تکون علی أهل الأرض حجّة ینزل ذلک فی تلک اللّیلة إلی من أحبّ من عباده و ایم اللّه لقد نزل الرّوح و الملائکة بالأمر فی لیلة القدر علی آدم، و ایم اللّه ما مات آدم إلاّ و له وصیّ و کلّ من بعد آدم من الأنبیاء قد أتاه الأمر فیها و وضع لوصیّه من بعده و ایم اللّه إن کان النّبیّ لیؤمر
ص :۵٣٢
و او گفت: چرا. فرمود: و همینطور محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]در نگذشت جز اینکه برایش برانگیختهای بیمدهنده است. و اگر بگویی نه، پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آنان را که در پشت مردان امّتش هستند، تباه ساخته است. او گفت: و آیا قرآن کفایتشان نمیکند؟ فرمود: چرا اگر برایش تفسیرگری یافتند، او گفت: و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-آن را تفسیر نکرده است؟ فرمود:
چرا، آن را برای یک مرد تفسیر کرد و شأن و مقام آن مرد را برای امّت تفسیر کرد.
و او علی بن ابی طالب علیه السّلام است. پرسنده عرض کرد: یا ابا جعفر! این موضوعی خصوصی است و عامّۀ مردم زیر بارش نروند. فرمود: خداوند راضی نشد که جز در نهان بندگی شود تا وقت و قرار گاهی که دینش را در آن آشکار میکند، برسد.
چنانکه رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-و خدیجه پنهانکاری میکردند تا فرمان اعلان آمد. پرسنده گفت: برای صاحب این دین سزاوار است که [آن را]پنهان کند؟ فرمود: مگر علی بن ابی طالب علیه السّلام در روزی که با رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-اسلام آورد آن را پنهان نساخت تا کار آشکار شد؟ گفت: چرا. فرمود: کار ما نیز چنین است تا هنگام نوشتۀ[خداوند]برسد.
[۶۴۵]٧-و از حضرت باقر علیه السّلام روایت شده که فرمودند: خداوند-گرامی یاد- در آغاز آفرینش دنیا شب قدر را آفرید. و در آن نخستین پیامبر و نخستین وصی را آفرید. و حکم کرد در هر سال شبی باشد که در آن تفسیر امور تا همانشب از سال آینده نازل شود. هرکه آن را انکار کند، علم خداوند عزّتمند را نپذیرفته است؛ زیرا پیامبران و فرستادگان و محدّثان (سخن گفتهشدگان) قیام نمیکنند مگر حجّتی داشته باشند که در آن شب برایشان آورده میشود و حجّتی که جبرئیل علیه السّلام میآورد. راوی گوید، من گفتم: و برای سخن گفتهشدگان هم جبرئیل میآورد یا فرشتهای دیگر علیهم السّلام؟ فرمود: دربارۀ پیامبران و فرستادگان-درود خداوند بر آنان-که شکّی نیست، دربارۀ کسانی جز ایشان-از روزی که زمین آفریده شد تا پایان دنیا باید بر اهل زمین حجّتی باشد که آن را در آن شب به کسی از بندگانش که دوست دارد، نازل کند. و به خدا سوگند روح و فرشتگان، آن امر را در شب قدر بر آدم نازل کردند. و به خدا سوگند آدم درنگذشت جز اینکه وصیای داشت.
و هر پیامبری پس از آدم در آن شب امر داده شد و او برای وصی پس از خودش نهاد.
ص :۵٣٣
فیما یأتیه من الأمر فی تلک اللّیلة من آدم إلی محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أن أوص إلی فلان و لقد قال اللّه عزّ و جلّ فی کتابه لولاة الأمر من بعد محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خاصّة: وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی اَلْأَرْضِ کَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ إلی قوله فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ یقول: أستخلفکم لعلمی و دینی و عبادتی بعد نبیّکم کما استخلف وصاة آدم من بعده حتّی یبعث النّبیّ الّذی یلیه «یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً» یقول: یعبدوننی بإیمان لا نبیّ بعد محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فمن قال غیر ذلک «فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ» فقد مکّن ولاة الأمر بعد محمّد بالعلم و نحن هم، فاسألونا فإن صدقناکم فأقرّوا و ما أنتم بفاعلین، أمّا علمنا فظاهر و أمّا إبّان أجلنا الّذی یظهر فیه الدّین منّا حتّی لا یکون بین النّاس اختلاف، فإنّ له أجلا من ممرّ اللّیالی و الأیّام، إذا أتی ظهر و کان الأمر واحدا.
و ایم اللّه لقد قضی الأمر أن لا یکون بین المؤمنین اختلاف و لذلک جعلهم شهداء علی النّاس لیشهد محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علینا و لنشهد علی شیعتنا و لتشهد شیعتنا علی النّاس، أبی اللّه عزّ و جلّ أن یکون فی حکمه اختلاف أو بین أهل علمه تناقض، ثمّ قال أبو جعفر علیه السّلام: فضل إیمان المؤمن بجملة إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ و بتفسیرها علی من لیس مثله فی الإیمان بها کفضل الإنسان علی البهائم و إنّ اللّه عزّ و جلّ لیدفع بالمؤمنین بها عن الجاحدین لها فی الدّنیا لکمال عذاب الآخرة لمن علم أنّه لا یتوب منهم ما یدفع بالمجاهدین عن القاعدین و لا أعلم أنّ فی هذا الزّمان جهادا إلاّ الحجّ و العمرة و الجوار.
[۶۴۶]٨-قال: و قال رجل لأبی جعفر علیه السّلام: یا ابن رسول اللّه لا تغضب علیّ قال: لما ذا؟ قال: لما أرید أن أسألک عنه، قال: قل، قال: و لا تغضب؟ قال: و لا أغضب، قال: أرأیت قولک فی لیلة القدر و تنزّل الملائکة و الرّوح فیها إلی
ص :۵٣۴
و به خدا سوگند هر پیامبری از آدم تا محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-در آن امری که در آن شب به او داده میشد، امر میشد که آن را به فلانی وصیّت کن.
و خداوند شکوهمند در کتابش به صاحبان امر پس از محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-به خصوص فرموده است: (خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده، کارهای شایسته انجام دادند وعده داده است که قطعا آنان را حکمران روی زمین گرداند، چنانکه به پیشینیان آنها خلافت زمین را بخشید. . .) [نور (٢۴) :۵۵]میفرماید: شما را برای علم و دین و عبادتم پس از پیامبرتان جانشین میکنم. چنانکه اوصیای آدم را پس از او جانشین کرد تا پیامبری را به دنبالش برانگیزد. (مرا میپرستند و برایم شریکی نمیگزینند.) [نور (٢۴) :۵۵]میفرماید: مرا با ایمان به اینکه پیامبری پس از محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-نیست، بندگی میکنند. پس هرکه جز آن را معتقد باشد (آنان فاسقانند) پس به صاحبان امر پس از محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]سلطنت علم داد. و آنان ماییم. از ما بپرسید و اگر راست گفتیم، اعتراف کنید امّا شما چنین نمیکنید. علم ما آشکار است و هنگام و وقتی که در آن دین به وسیلۀ ما آشکار میشود تا اختلافی میان مردم نباشد زمانی در گذر شبها و روزها است. وقتی رسید، ظاهر میشود و امر یگانه میشود. و به خدا سوگند امر چنان است که میان مؤمنان اختلافی نباشد. و برای همین آنان را شاهدان بر مردم قرار داد. تا محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-بر ما گواهی دهد و ما بر شیعیانمان گواهی دهیم و شیعیانمان بر مردم گواهی دهند. خدای عزّتمند راضی نشد که در حکمش اختلافی باشد یا میان اهل علمش مخالفتی درافتد. سپس حضرت جواد علیه السّلام فرمود: برتری ایمان مؤمن به جملۀ إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ و به تفسیرش بر کسی که در ایمان به آن همچون او نیست، مانند برتری انسان بر چارپایان است. و خداوند گرامی به سبب مؤمنان به آن از منکران آن در دنیا دفع میکند-به جهت کامل شدن عذاب آخرت برای کسانی که میداند از انکارشان توبه نمیکنند-آنچه را که به سبب مجاهدان از قاعدین دفع میکند. و من در این زمان جهادی جز حجّ و عمره و همسایگی نمیشناسم.
[۶۴۶]٨-و مردی به حضرت باقر علیه السّلام عرض کرد: ای پسر رسول خدا بر من خشمگین نمیشوید؟ فرمود: برای چه؟ گفت: برای چیزی که میخواهم از شما بپرسم. فرمود: بگو. گفت: خشمگین نمیشوید؟ فرمود: خشمگین نمیشوم.
گفت: شما دربارۀ شب قدر میگویید که فرشتگان و روح بر اوصیا نازل میشوند.
ص :۵٣۵
الأوصیاء یأتونهم بأمر لم یکن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قد علمه أو یأتونهم بأمر کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یعلمه؟ و قد علمت أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مات و لیس من علمه شیء إلاّ و علیّ علیه السّلام له واع، قال أبو جعفر علیه السّلام: ما لی و لک أیّها الرّجل و من أدخلک علیّ؟ قال: أدخلنی علیک القضاء لطلب الدّین، قال: فافهم ما أقول لک:
إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لمّا أسری به لم یهبط حتّی أعلمه اللّه جلّ ذکره علم ما قد کان و ما سیکون و کان کثیر من علمه ذلک جملا یأتی تفسیرها فی لیلة القدر و کذلک کان علیّ بن أبی طالب علیه السّلام قد علم جمل العلم و یأتی تفسیره فی لیالی القدر کما کان مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، قال السّائل: أو ما کان فی الجمّل تفسیر؟ قال: بلی و لکنّه إنّما یأتی بالأمر من اللّه تعالی فی لیالی القدر إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إلی الأوصیاء افعل کذا و کذا، لأمر قد کانوا علموه، أمروا کیف یعملون فیه، قلت: فسّر لی هذا؟ قال لم یمت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إلاّ حافظا لجملة العلم و تفسیره، قلت: فالّذی کان یأتیه فی لیالی القدر علم ما هو؟ قال: الأمر و الیسر فیما کان قد علم، قال السّائل: فما یحدث لهم فی لیالی القدر علم سوی ما علموا؟ قال: هذا ممّا أمروا بکتمانه و لا یعلم تفسیر ما سألت عنه إلاّ اللّه عزّ و جلّ، قال السّائل: فهل یعلم الأوصیاء ما لا یعلم الأنبیاء؟ قال: لا و کیف یعلم وصیّ غیر علم ما أوصی إلیه، قال السّائل: فهل یسعنا أن نقول: إنّ أحدا من الوصاة یعلم ما لا یعلم الآخر؟ قال: لا لم یمت نبیّ إلاّ و علمه فی جوف وصیّه و إنّما تنزّل الملائکة و الرّوح فی لیلة القدر بالحکم الّذی یحکم به بین العباد، قال السّائل: و ما کانوا علموا ذلک الحکم؟ قال: بلی قد علموه و لکنّهم لا یستطیعون إمضاء شیء منه حتّی یؤمروا فی لیالی القدر کیف یصنعون إلی السّنة المقبلة، قال السّائل: یا أبا جعفر! لا أستطیع إنکار هذا؟ قال أبو جعفر علیه السّلام:
ص :۵٣۶
آیا برای آنان امری میآوردند که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-آن را نمیدانست یا امری میآورند که او میدانست؟ و من دانستم که رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-درگذشت و چیزی از علمش نبود که علی علیه السّلام آن را درنیافته باشد؟ حضرت باقر علیه السّلام فرمود: ای مرد! مرا با تو چه کاری است. چه کسی تو را به نزد من آورده است؟ او گفت: سرنوشت، مرا برای جستجوی دین به نزد شما آورد. فرمود: پس دریاب آنچه را به تو میگویم. همانا وقتی رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به معراج برده شد، فرود نیامد تا خداوند- گرامی یاد-علم آنچه را بود و آنچه را میشود، به او آموخت و بسیاری از آن علم، جملههایی است که تفسیرش در شب قدر میآید. و همینطور علی بن ابی طالب علیه السّلام جملات علم را میدانست و تفسیرش در شبهای قدر میآمد.
چنانکه با رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-چنین بود. پرسنده گفت:
مگر در آن جملهها تفسیری نبود؟ فرمود: چرا، امّا در شبهای قدر امر از سوی خداوند والا به پیامبر و به اوصیا میآمد که چنینوچنان کن. برای امری که آن را میدانستند فرمان داده میشدند که دربارهاش چگونه عمل کنند. [راوی گوید] من گفتم: این را برایم تفسیر کنید! فرمود: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-درنگذشت جز اینکه جملات علم و تفسیرش را دریافت کرد. من گفتم: پس آنچه در شبهای قدر بر او میآمد چه علمی بود؟ فرمود: فرمان و آسانی در آن چیزی که میدانستند. پرسنده عرض کرد: علمی غیر از آنچه آموختهاند برای آنان در شبهای قدر پدید میآید؟ فرمود: این از چیزهایی است که به پنهان داشتنش فرمان داده شدند و تفسیر آنچه را از آن پرسیدی جز خداوند شکوهمند نمیداند. پرسنده عرض کرد: آیا آنچه را پیامبران نمیدانند اوصیا میدانند؟ فرمود: نه، چگونه وصی جز علمی را که به او سپرده شده است، بداند. پرسنده گفت: و آیا ما میتوانیم بگوییم: یکی از اوصیا چیزی میداند که دیگری نمیداند؟ فرمود: نه، پیامبری درنگذشت جز اینکه علمش در سینۀ وصیاش بود. و همانا فرشتگان و روح در شب قدر با حکمی که او با آن میان بندگان داوری میکرد فرود میآمدند. پرسنده گفت: و آن حکم را نمیدانستند؟ فرمود: چرا، آن را میدانستند امّا نمیتوانستند چیزی از آن را اجرا کنند تا در شبهای قدر فرمان داده شوند که تا سال آینده چه بکنند.
پرسنده گفت: یا ابا جعفر! میتوانم این را انکار کنم؟ حضرت باقر علیه السّلام فرمود:
ص :۵٣٧
من أنکره فلیس منّا، قال السّائل: یا أبا جعفر! أرأیت النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هل کان یأتیه فی لیالی القدر شیء لم یکن علمه؟ قال: لا یحلّ لک أن تسأل عن هذا، أمّا علم ما کان و ما سیکون فلیس یموت نبیّ و لا وصیّ إلاّ و الوصیّ الّذی بعده یعلمه، أمّا هذا العلم الّذی تسأل عنه فإنّ اللّه عزّ و جلّ أبی أن یطلع الأوصیاء علیه إلاّ أنفسهم، قال السّائل: یا ابن رسول اللّه! کیف أعرف أنّ لیلة القدر تکون فی کلّ سنة؟ قال: إذا أتی شهر رمضان فاقرأ سورة الدّخان فی کلّ لیلة مائة مرّة فإذا أتت لیلة ثلاث و عشرین فإنّک ناظر إلی تصدیق الّذی سألت عنه.
[۶۴٧]٩-و قال: قال أبو جعفر علیه السّلام:
لما ترون من بعثه اللّه عزّ و جلّ للشّقاء علی أهل الضّلالة من أجناد الشّیاطین و أزواجهم أکثر ممّا ترون خلیفة اللّه الّذی بعثه للعدل و الصّواب من الملائکة، قیل: یا أبا جعفر! و کیف یکون شیء أکثر من الملائکة؟ قال: کما شاء اللّه عزّ و جلّ، قال السّائل: یا أبا جعفر! إنّی لو حدّثت بعض الشّیعة بهذا الحدیث لأنکروه قال: کیف ینکرونه؟ قال: یقولون: إنّ الملائکة علیهم السّلام أکثر من الشّیاطین قال: صدقت افهم عنّی ما أقول: إنّه لیس من یوم و لا لیلة إلاّ و جمیع الجنّ و الشّیاطین تزور أئمّة الضّلالة و یزور إمام الهدی عددهم من الملائکة حتّی إذا أتت لیلة القدر فیهبط فیها من الملائکة إلی ولیّ الأمر، خلق اللّه أو قال قیّض اللّه عزّ و جلّ من الشّیاطین بعددهم ثمّ زاروا ولیّ الضّلالة فأتوه بالإفک و الکذب حتّی لعلّه یصبح فیقول: رأیت کذا و کذا فلو سأل ولیّ الأمر عن ذلک لقال: رأیت شیطانا أخبرک بکذا و کذا حتّی یفسّر له تفسیرا و یعلمه الضّلالة الّتی هو علیها و ایم اللّه إنّ من صدّق بلیلة القدر لیعلم أنّها لنا خاصّة لقول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لعلیّ علیه السّلام حین دنا موته: هذا ولیّکم من بعدی فإن أطعتموه رشدتم
ص :۵٣٨
هرکه آن را انکار کند از ما نیست. پرسنده عرض کرد: یا ابا جعفر! بفرمایید آیا به پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-چیزی در شبهای قدر میآمد که آن را نداند؟ فرمود: این پرسش برای تو روا نیست. امّا علم آنچه بوده و آنچه میشود پیامبر و وصیای نیست که درگذرد جز اینکه وصی پس از او آن را میداند. امّا این علمی که تو از آن میپرسی، همانا خداوند عزّتمند راضی نشد که اوصیا جز خودشان را بر آن آگاه گردانند. پرسنده گفت: ای پسر رسول خدا! چگونه بدانم که شب قدر در هر سالی هست؟ فرمود: وقتی ماه رمضان آمد در هرشبی صد بار سورۀ دخان را بخوا. پس آنگاه که شب بیست و سوم رسید درستی آنچه را پرسیدی، میبینی.
[۶۴٧]٩-و گفته است که حضرت باقر علیه السّلام فرمود: آنچه از سربازان شیاطین و همسرانشان که خداوند شکوهمند برای شقاوت گمراهان فرستاده، میبینید بیشتر از فرشتگانی جانشین خدا است که میبینید. که برای عدل و درستی فرستاده است. پرسیدند: ای ابا جعفر! چگونه چیزی از فرشتگان بیشتر میباشد؟ فرمود: چنانکه خداوند گرامی خواست. پرسنده گفت: ای ابا جعفر اگر من این حدیث را به شیعهای بازگویم آن را انکار میکند. فرمود: چگونه انکارش میکنند؟ گفت: میگویند: فرشتگان علیهم السّلام بیشتر از شیاطیناند. فرمود:
راست گفتی دریاب که من چه میگویم. همانا روزی و شبی نیست جز اینکه تمام جنّیان و شیاطین، پیشوایان گمراهی را زیارت میکنند. و به شمار آنان، فرشتگان پیشوای هدایت را زیارت میکنند. تا شب قدر میرسد، پس در آن شب فرشتگان بر صاحب امر فرود آیند. خداوند عزّتمند به شمار آنان از شیاطین آفرید-یا فرمود آماده کرد-سپس صاحب گمراهی را زیارت کرده، دروغپردازی میکنند تا صبح شود. آنگاه او میگوید: چنینوچنان دیدم. و اگر از صاحب امر در اینباره بپرسد میفرماید: شیطانی دیدی که به تو چنینوچنان گفت. و برایش تفسیر میکند و از گمراهیای که در آن است آگاهش میسازد. و به خدا سوگند هرکس شب قدر را بپذیرد، میفهمد که آن مخصوص به ما است. برای سخنی که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به علی علیه السّلام به هنگام رحلت فرمود:
این صاحب و ولیّ شما پس از من است. اگر از او فرمان بردید، هدایت میشوید،
ص :۵٣٩
و لکن من لا یؤمن بما فی لیلة القدر منکر و من آمن بلیلة القدر ممّن علی غیر رأینا فإنّه لا یسعه فی الصّدق إلاّ أن یقول: إنّها لنا و من لم یقل فإنّه کاذب، إنّ اللّه عزّ و جلّ أعظم من أن ینزّل الأمر مع الرّوح و الملائکة إلی کافر فاسق، فإن قال: إنّه ینزّل إلی الخلیفة الّذی هو علیها فلیس قولهم ذلک بشیء و إن قالوا:
إنّه لیس ینزّل إلی أحد فلا یکون أن ینزّل شیء إلی غیر شیء و إن قالوا [و] سیقولون: لیس هذا بشیء، فقد ضلّوا ضلالا بعیدا.
باب فی أنّ الأئمّة علیهم السّلام یزدادون فی لیلة الجمعة [۶۴٨]١-حدّثنی أحمد بن إدریس القمّیّ و محمّد بن یحیی، عن الحسن بن علیّ الکوفیّ، عن موسی بن سعدان، عن عبد اللّه بن أیّوب، عن أبی یحیی الصّنعانیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال لی: یا أبا یحیی إنّ لنا فی لیالی الجمعة لشأنا من الشّأن، قال قلت:
جعلت فداک و ما ذاک الشّأن؟ قال: یؤذن لأرواح الأنبیاء الموتی علیه السّلام و أرواح الأوصیاء الموتی علیهم السّلام و روح الوصیّ الّذی بین ظهرانیکم یعرج بها إلی السّماء حتّی توافی عرش ربّها فتطوف به أسبوعا و تصلّی عند کلّ قائمة من قوائم العرش رکعتین ثمّ تردّ إلی الأبدان الّتی کانت فیها فتصبح الأنبیاء و الأوصیاء قد ملئوا سرورا و یصبح الوصیّ الّذی بین ظهرانیکم و قد زید فی علمه مثل جمّ الغفیر.
[۶۴٩]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن أبی زاهر، عن جعفر بن محمّد الکوفیّ، عن یوسف الأبزاریّ، عن المفضّل قال:
قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام ذات یوم و کان لا یکنّینی قبل ذلک: یا أبا عبد اللّه!
ص :۵۴٠
امّا کسی که به آنچه در شب قدر است ایمان ندارد، انکار میکند. و کسی که به شب قدر ایمان دارد و هم نظر ما نیست نمیتواند راستگو باشد جز اینکه بگوید: آن برای ما است. و هرکه نگوید او دروغزن است. خداوند عزّتمند بزرگتر از آن است که امر را با روح و فرشتگان بر کافری فاسق نازل کند. و اگر گفتند که آن بر خلیفۀ گمراه نازل میشود، سخنی بیهوده گفتهاند. و اگر گفتند که آن بر هیچکس نازل نمیشود، ممکن نیست که او چیزی را بر هیچ چیز نازل کند.
و اگر گفتند [و]میگویند: این سخن راست نیست، به گمراهی ژرفی افتادهاند.
[۶۴٨]١-ابو یحیی صنعانی گفت: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند: ای ابو یحیی! برای ما در شبهای جمعه، امر بزرگی هست. او گوید، من گفتم: جانم به فدایت! چه امری هست؟ فرمود: به ارواح پیامبران گذشته و اوصیای درگذشته و روح وصیای که در میان شما است، اجازه داده میشود که به آسمان بالا بروند و به عرش پروردگار برسند. آنگاه آن را هفت بار طواف کرده، در پای هریک از ستونهای عرش دو رکعت نماز بگزارند، سپس به بدنهایی که بودند بازگردند.
پس پیامبران و اوصیا صبح میکنند در حالی که سرشار از سرورند. و وصیای که در میان شما است صبح میکند در حالی که بسیار به علمش افزوده شده است.
[۶۴٩]٢-مفضّل گفته است: روزی حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: ای ابو عبد اللّه-و پیش از این مرا با کنیه صدا نزده بود-گفتم: امر بفرمایید.
ص :۵۴١
قال: قلت: لبّیک، قال: إنّ لنا فی کلّ لیلة جمعة سرورا قلت: زادک اللّه و ما ذاک؟ قال: إذا کان لیلة الجمعة وافی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم العرش و وافی الأئمّة علیهم السّلام معه و وافینا معهم فلا تردّ أرواحنا إلی أبداننا إلاّ بعلم مستفاد و لو لا ذلک لأنفدنا.
[۶۵٠]٣-محمّد بن یحیی، عن سلمة بن الخطّاب، عن عبد اللّه بن محمّد، عن الحسین بن أحمد المنقریّ، عن یونس أو المفضّل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ما من لیلة جمعة إلاّ و لأولیاء اللّه فیها سرور قلت: کیف ذلک؟ جعلت فداک قال: إذا کان لیلة الجمعة وافی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم العرش و وافی الأئمّة علیهم السّلام و وافیت معهم فما أرجع إلاّ بعلم مستفاد و لو لا ذلک لنفد ما عندی.
باب لو لا أنّ الأئمّة علیهم السّلام یزدادون لنفد ما عندهم [۶۵١]١-علیّ بن محمّد و محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن صفوان بن یحیی قال:
سمعت أبا الحسن علیه السّلام یقول: کان جعفر بن محمّد علیه السّلام یقول: لو لا أنّا نزداد لأنفدنا.
محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن خالد، عن صفوان، عن أبی الحسن علیه السّلام مثله.
[۶۵٢]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن یحیی الحلبیّ، عن ذریح المحاربیّ قال:
قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا ذریح! لو لا أنّا نزداد لأنفدنا.
[۶۵٣]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبی نصر، عن ثعلبة، عن زرارة قال:
ص :۵۴٢
فرمود: همانا برای ما در هرشب جمعه سروری است. گفتم: خدا بسیارش کند. و آن چیست؟ فرمود: وقتی شب جمعه میشود، رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به عرش میروند و ائمّه علیهم السّلام با او میروند و ما با آنان میرویم. و ارواحمان به بدنهامان بازنمیگردند مگر با علمی تحصیلشده، و اگر آن نباشد آنچه با ما است از میان میرود.
[۶۵٠]٣-یونس یا مفضّل از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود:
شب جمعهای نیست جز اینکه در آن برای اولیای خدا سروری است. گفتم:
جانم به فدایت! چگونه است؟ فرمود: وقتی شب جمعه میشود، رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-به عرش میروند و ائمّه علیهم السّلام هم میروند و من نیز میروم و جز با علم مستفاد بازنمیگردم. و اگر این نباشد آنچه نزد من است از میان میرود.
[۶۵١]١-صفوان یحیی گفت: از حضرت ابو الحسن علیه السّلام شنیدم که حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: اگر به علم ما افزوده نمیشد، پایان مییافت. مانند این روایت را صفوان از ابو الحسن علیه السّلام روایت کرده است.
[۶۵٢]٢-ذریح محاربی گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: ای ذریح! اگر به علم ما افزوده نمیشد، از میان میرفت.
[۶۵٣]٣-زراره گفته است: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: اگر به
ص :۵۴٣
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: لو لا أنّا نزداد لأنفدنا، قال: قلت: تزدادون شیئا لا یعلمه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم؟ قال: أما إنّه إذا کان ذلک عرض علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ثمّ علی الأئمّة ثمّ انتهی الأمر إلینا.
[۶۵۴]۴-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
لیس یخرج شیء من عند اللّه عزّ و جلّ حتّی یبدأ برسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ثمّ بأمیر المؤمنین علیه السّلام ثمّ بواحد بعد واحد لکیلا یکون آخرنا أعلم من أوّلنا.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام یعلمون جمیع العلوم الّتی خرجت إلی الملائکة و الأنبیاء و الرّسل علیهم السّلام [۶۵۵]١-علیّ بن محمّد و محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن الحسن بن شمّون، عن عبد اللّه بن عبد الرّحمن، عن عبد اللّه بن القاسم، عن سماعة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه تبارک و تعالی علمین: علما أظهر علیه ملائکته و أنبیاءه و رسله فما أظهر علیه ملائکته و رسله و أنبیاءه فقد علمناه و علما استأثر به فإذا بدا للّه فی شیء منه أعلمنا ذلک و عرض علی الأئمّة الّذین کانوا من قبلنا.
علیّ بن محمّد و محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن موسی بن القاسم و محمّد بن یحیی، عن العمرکیّ بن علیّ جمیعا، عن علیّ بن جعفر، عن أخیه موسی بن جعفر علیهما السّلام مثله.
[۶۵۶]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمّد، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام
ص :۵۴۴
علم ما افزوده نمیشد، از میان میرفت. او گوید، من گفتم: آیا چیزی افزوده میشود که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-آن را نمیدانست؟ فرمود: بدان! وقتی چنین چیزی باشد، بر رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-عرضه شده، سپس به ائمّه رسیده سپس این امر به ما میانجامد.
[۶۵۴]۴-یونس عبد الرّحمان از یکی از یارانش از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: چیزی از نزد خداوند عزّتمند صادر نمیشود تا به رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-آغاز شود سپس با امیر مؤمنان علیه السّلام سپس [ائمّه علیهم السّلام]یکی پس از دیگری. تا آخرینمان عالمتر از نخستین نباشد.
[۶۵۵]١-سماعة از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: برای خداوند پاک و والا دو علم است: علمی که فرشتگان و پیامبران و فرستادگانش را بر آن آگاه ساخته است. و آنچه فرشتگان و پیامبران و فرستادگانش را به آن آگاه ساخته ما میدانیم. و علمی که به خودش اختصاص داده است، که وقتی برای خداوند در چیزی از آن بدا حاصل شود ما را به آن آگاه میکند. و بر امامان پیش از ما نیز عرضه میشود. مانند این را علی بن جعفر از برادرش موسای جعفر علیهما السّلام روایت کرده است.
[۶۵۶]٢-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: برای
ص :۵۴۵
قال: إنّ للّه عزّ و جلّ علمین: علما عنده لم یطلع علیه أحدا من خلقه و علما نبذه إلی ملائکته و رسله فما نبذه إلی ملائکته و رسله فقد انتهی إلینا.
[۶۵٧]٣-علیّ بن إبراهیم، عن صالح بن السّندیّ، عن جعفر بن بشیر، عن ضریس قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إنّ للّه عزّ و جلّ علمین: علم مبذول و علم مکفوف فأمّا المبذول فإنّه لیس من شیء تعلمه الملائکة و الرّسل إلاّ نحن نعلمه و أمّا المکفوف فهو الّذی عند اللّه عزّ و جلّ فی أمّ الکتاب إذا خرج نفذ.
[۶۵٨]۴-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن محمّد بن إسماعیل، عن علیّ بن النّعمان، عن سوید القلاّء، عن أبی أیّوب، عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
إنّ للّه عزّ و جلّ علمین: علم لا یعلمه إلاّ هو و علم علّمه ملائکته و رسله فما علّمه ملائکته و رسله علیهم السّلام فنحن نعلمه.
باب نادر فیه ذکر الغیب [۶۵٩]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن معمّر بن خلاّد قال:
سأل أبا الحسن علیه السّلام رجل من أهل فارس فقال له: أ تعلمون الغیب؟ فقال:
قال أبو جعفر علیه السّلام: یبسط لنا العلم فنعلم و یقبض عنّا فلا نعلم و قال: سرّ اللّه عزّ و جلّ أسرّه إلی جبرئیل علیه السّلام و أسرّه جبرئیل إلی محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أسرّه محمّد إلی من شاء اللّه.
[۶۶٠]٢-محمّد بن یحیی، عن عبد اللّه بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن
ص :۵۴۶
خداوند شکوهمند دو علم است: علمی نزد خودش که کسی از آفریدگان را بر آن آگاه نساخته است و علمی که آن را به فرشتگان و فرستادگانش القا کرده که به ما منتهی گشته است.
[۶۵٧]٣-ضریس گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم میفرماید: برای خداوند گرامی دو علم است: علمی بذلشده و علمی حفظشده. امّا بذلشده: چیزی نیست که فرشتگان و فرستادگان آن را بدانند مگر اینکه ما میدانیم. و حفظشده چیزی است که در امّالکتاب نزد خداوند است. هرگاه صادر شود اجرا میشود.
[۶۵٨]۴-ابو بصیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: برای خداوند عزّتمند دو علم است: علمی که آن را جز او نمیداند و علمی که به فرشتگان و فرستادگانش آموخته است. و آنچه را به فرشتگان و فرستادگانش علیهم السّلام آموخت، ما میدانیم.
[۶۵٩]١-معمّر خلاّد گفته است: مردی از اهل فارس از حضرت ابو الحسن پرسید: آیا شما غیب میدانید؟ و حضرت فرمود: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: اگر علم برای ما گشوده شود، میدانیم و اگر از ما بازداشته شود، نمیدانیم. و فرمود: راز خداوند شکوهمند است که آن را به جبرئیل علیه السّلام آشکار کرد و جبرئیل آن را برای محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]آشکار کرد و محمّد صلّی اللّه علیه و آله به کسی که خدا میخواست آشکارش ساخت.
[۶۶٠]٢-سدیر صیرفی گفت: شنیدم حمران اعین از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ
ص :۵۴٧
محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن سدیر الصّیرفیّ قال:
سمعت حمران بن أعین یسأل أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: بَدِیعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قال أبو جعفر علیه السّلام إنّ اللّه عزّ و جلّ ابتدع الأشیاء کلّها بعلمه علی غیر مثال کان قبله، فابتدع السّماوات و الأرضین و لم یکن قبلهنّ سماوات و لا أرضون أما تسمع لقوله تعالی: وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی اَلْمٰاءِ فقال له حمران: أرأیت قوله جلّ ذکره: عٰالِمُ اَلْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً فقال أبو جعفر علیه السّلام: إِلاّٰ مَنِ اِرْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ و کان و اللّه محمّد ممّن ارتضاه و أمّا قوله «عٰالِمُ اَلْغَیْبِ» فإنّ اللّه عزّ و جلّ عالم بما غاب عن خلقه فیما یقدر من شیء و یقضیه فی علمه قبل أن یخلقه و قبل أن یفضیه إلی الملائکة فذلک یا حمران! علم موقوف عنده إلیه فیه المشیئة فیقضیه إذا أراد و یبدو له فیه فلا یمضیه، فأمّا العلم الّذی یقدّره اللّه عزّ و جلّ فیقضیه و یمضیه فهو العلم الّذی انتهی إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ثمّ إلینا.
[۶۶١]٣-أحمد بن محمّد، عن محمّد بن الحسن، عن عبّاد بن سلیمان، عن محمّد بن سلیمان، عن أبیه، عن سدیر قال:
کنت أنا و أبو بصیر و یحیی البزّاز و داود بن کثیر فی مجلس أبی عبد اللّه علیه السّلام إذ خرج إلینا و هو مغضب، فلمّا أخذ مجلسه قال: یا عجبا لأقوام یزعمون أنّا نعلم الغیب ما یعلم الغیب إلاّ اللّه عزّ و جلّ، لقد هممت بضرب جاریتی فلانة، فهربت منّی فما علمت فی أیّ بیوت الدّار هی؟ قال سدیر: فلمّا أن قام من مجلسه و صار فی منزله دخلت أنا و أبو بصیر و میسّر و قلنا له: جعلنا فداک سمعناک و أنت تقول کذا و کذا فی أمر جاریتک و نحن نعلم أنّک تعلم علما کثیرا و لا ننسبک إلی علم الغیب قال: فقال: یا سدیر ألم تقرأ القرآن؟ قلت: بلی، قال:
ص :۵۴٨
این سخن خداوند عزّتمند پرسید: (او پدیدآورندۀ آسمانها و زمین است.) [انعام (۶) :١٠١][و]حضرت فرمود: خداوند شکوهمند همهچیز را با علمش پدید آورد. بدون اینکه پیش از آن نمونهای داشته باشد. پس آسمانها و زمینها را پدید آورد در حالی که آسمان و زمینی پیش از آن نبود. مگر نشنیدهای این سخن آن والا را: (و عرش او بر آب قرار داشت.) [هود (١١) :٧]آنگاه حمران گفت: از این سخن آن گرامی یاد بفرمایید: (دانای نهان است و کسی را بر نهانش آگاه نمیسازد.) [جنّ (٧٢) :٢۶]و حضرت باقر علیه السّلام فرمود: (مگر فرستادگانی که برگزیده است.) [جنّ (٧٢) :٢٧]و به خدا سوگند محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]از کسانی است که او برگزیده است. و امّا این سخنش دانای غیب و نهان همانا خداوند گرامی به آنچه از آفریدگانش نهان است به آنچه در علمش تقدیر کرده، حکم میکند. پیش از آنکه آن را بیافریند و به فرشتگان القایش کند، دانا است. و آن ای حمران علمی حفظشده در نزد او است که مشیّت آن با او است.
وقتی اراده کرد به آن حکم میکند و گاهی در آن بدا پیش آمده، اجرایش نمیکند.
امّا علمی که خداوند عزّتمند آن را تقدیر کرده، به آن حکم کرده، اجرایش میکند همان علمی است که به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-و سپس به ما انجامید.
[۶۶١]٣-سدیر گفت: من و ابو بصیر و یحیای بزّاز و داود کثیر در مجلس حضرت صادق علیه السّلام بودیم که حضرت خشمگین وارد شدند. و هنگامی که نشستند، فرمودند: شگفتا از این مردمی که میپندارند ما غیب میدانیم! غیب را جز خداوند شکوهمند نمیداند. من خواستم فلان کنیزم را بزنم، از دستم گریخت و من ندانستم که او در کدامیک از اتاقهای خانه است؟ سدیر گفته است: وقتی حضرت از مجلس برخاسته، به سوی منزل رفت، من و ابو بصیر و میسر به نزدش رفته، گفتیم: جان ما به فدایت. شنیدیم که شما در کار کنیزتان چنان فرمودید و ما میدانیم که شما علم فراوان و بسیاری دارید اما به علم غیب نسبتتان نمیدهیم. او گوید: و حضرت فرمود: ای سدیر آیا قرآن نخواندهای؟ عرض کردم: چرا. فرمود: آیا در آنچه از کتاب خداوند گرامی خواندهای، این را هم دیدهای: (کسی که دانشی از کتاب داشت، گفت: پیش از آنکه چشم برهم زنی آن را نزد تو خواهم آورد.) [نمل (٢٧) :۴٠]عرض کردم: جانم فدایت! آن را خواندهام. فرمود: آیا آن مرد را شناختی؟ و آیا دانستی چقدر از دانش کتاب نزد او بود؟ عرض کردم: مرا از آن آگاه کنید. فرمود: به اندازۀ قطرهای آب نسبت به دریای سبز. و این از دانش کتاب چقدر میشود؟ عرض کردم: خیلی کم است. پس فرمود: ای سدیر! چه بسیار است که خداوند عزّتمند به علمی
ص :۵۴٩
فهل وجدت فیما قرأت من کتاب اللّه عزّ و جلّ: قٰالَ اَلَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْکِتٰابِ: أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ قال: قلت: جعلت فداک قد قرأته، قال: فهل عرفت الرّجل؟ و هل علمت ما کان عنده من علم الکتاب؟ قال: قلت: أخبرنی به؟ قال: قدر قطرة من الماء فی البحر الأخضر فما یکون ذلک من علم الکتاب؟ قال: قلت جعلت فداک ما أقلّ هذا فقال: یا سدیر! ما أکثر هذا أن ینسبه اللّه عزّ و جلّ إلی العلم الّذی أخبرک به یا سدیر فهل وجدت فیما قرأت من کتاب اللّه عزّ و جلّ أیضا: قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْکِتٰابِ قال: قلت: قد قرأته جعلت فداک قال: أ فمن عنده علم الکتاب کلّه أفهم أم من عنده علم الکتاب بعضه؟ قلت: لا، بل من عنده علم الکتاب کلّه، قال: فأومأ بیده إلی صدره و قال: علم الکتاب و اللّه کلّه عندنا، علم الکتاب و اللّه کلّه عندنا.
[۶۶٢]۴-أحمد بن محمّد، عن محمّد بن الحسن، عن أحمد بن الحسن بن علیّ، عن عمرو بن سعید، عن مصدّق بن صدقة، عن عمّار السّاباطیّ قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام، عن الإمام؟ یعلم الغیب؟ فقال: لا و لکن إذا أراد أن یعلم الشّیء أعلمه اللّه ذلک.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام إذا شاءوا أن یعلموا علّموا [۶۶٣]١-علیّ بن محمّد و غیره، عن سهل بن زیاد، عن أیّوب بن نوح، عن صفوان بن یحیی، عن ابن مسکان، عن بدر بن الولید، عن أبی الرّبیع الشّامیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ الإمام إذا شاء أن یعلم علّم.
ص :۵۵٠
خدای شکوهمند خواندهای این را دریافتهای؟ (بگو کافی است که خداوند و کسی که دانش کتاب نزد او است میان من و شما گواه باشند.) [رعد (١٣) :۴٣]عرض کردم:
آن را خواندهام جانم به فدایت. فرمودند: آیا کسی که همۀ دانش کتاب نزد او است عالمتر است یا کسی که بعضی از دانش کتاب نزد او است؟ عرض کردم: نه، بلکه کسی که همۀ دانش کتاب نزد او است. او گوید: پس حضرت با دست به سینهاش اشاره کرد و فرمود: به خدا سوگند همۀ دانش کتاب نزد ما است. به خدا سوگند همۀ علم کتاب نزد ما است.
[۶۶٢]۴-عمّار ساباطی گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ امام پرسیدم که آیا غیب میداند؟ فرمودند: نه، ولی وقتی خواست چیزی را بداند خداوند او را به آن آگاه میکند.
[۶۶٣]١-ابو ربیع شامی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: امام وقتی خواست بداند، آگاهانده میشود.
ص :۵۵١
[۶۶۴]٢-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان، عن ابن مسکان، عن بدر بن الولید، عن أبی الرّبیع، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ الإمام إذا شاء أن یعلم أعلم.
[۶۶۵]٣-محمّد بن یحیی، عن عمران بن موسی، عن موسی بن جعفر، عن عمرو بن سعید المدائنیّ، عن أبی عبیدة المدائنیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إذا أراد الإمام أن یعلم شیئا أعلمه اللّه ذلک.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام یعلمون متی یموتون و أنّهم لا یموتون إلاّ باختیار منهم [۶۶۶]١-محمّد بن یحیی، عن سلمة بن الخطّاب، عن سلیمان بن سماعة و عبد اللّه بن محمّد، عن عبد اللّه بن القاسم البطل، عن أبی بصیر قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: أیّ إمام لا یعلم ما یصیبه و إلی ما یصیر، فلیس ذلک بحجّة [ا]للّه علی خلقه.
[۶۶٧]٢-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محمّد بن بشّار قال:
حدّثنی شیخ من أهل قطیعة الرّبیع من العامّة ببغداد ممّن کان ینقل عنه، قال: قال لی: قد رأیت بعض من یقولون بفضله من أهل هذا البیت، فما رأیت مثله قطّ فی فضله و نسکه. فقلت له: من؟ و کیف رأیته؟ قال: جمعنا أیّام السّندیّ بن شاهک ثمانین رجلا من الوجوه المنسوبین إلی الخیر، فأدخلنا علی موسی بن جعفر علیهما السّلام فقال لنا السّندیّ: یا هؤلاء انظروا إلی هذا الرّجل هل حدث به حدث؟ فإنّ النّاس یزعمون أنّه قد فعل به و یکثرون فی ذلک و هذا
ص :۵۵٢
[۶۶۴]٢-ابو ربیع از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: امام وقتی خواست بداند، آگاهانده میشود.
[۶۶۵]٣-ابو عبیده مدائنی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:
وقتی امام خواست چیزی را بداند خداوند او را به آن آگاه میکند.
[۶۶۶]١-ابو بصیر گفته است: حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: هر پیشوایی که نداند به او چه پیشامد میکند و به کجا میرود، او حجّت خداوند بر آفریدگانش نیست.
[۶۶٧]٢-محمّد بشّار گفته است: شیخی سنّی از قطیعة الربیع بغداد که از او حدیث نقل میکنند، به من گفت: من یکی از این خاندان را که در برتریاش سخن گفته میشد، دیدم. و هرگز در فضیلت و عبادت همچون او را ندیدم.
به او گفتم: او که بود و چگونه دیدیاش؟ گفت: در دوران سندی شاهک هشتاد مرد از بزرگان نیکان را جمع کرده، به نزد موسای جعفر علیهما السّلام بردند.
آنگاه سندی به ما گفت: آقایان! به این مرد بنگرید که آیا چیزی بر او رخ داده است؟ مردم میپندارند که او کشته شده است و سخنان بسیار میگویند.
ص :۵۵٣
منزله و فراشه موسّع علیه غیر مضیّق و لم یرد به أمیر المؤمنین سوءا و إنّما ینتظر به أن یقدم فیناظر أمیر المؤمنین و هذا هو صحیح موسّع علیه فی جمیع أموره، فسلوه، قال: و نحن لیس لنا همّ إلاّ النّظر إلی الرّجل و إلی فضله و سمته؛ فقال موسی بن جعفر علیه السّلام: أمّا ما ذکر من التّوسعة و ما أشبهها فهو علی ما ذکر غیر أنّی أخبرکم أیّها النّفر أنّی قد سقیت السّمّ فی سبع تمرات و أنا غدا أخضرّ و بعد غد أموت قال: فنظرت إلی السّندیّ بن شاهک یضطرب و یرتعد مثل السّعفة.
[۶۶٨]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن أبی جمیلة، عن عبد اللّه بن أبی جعفر قال:
حدّثنی أخی، عن جعفر، عن أبیه أنّه أتی علیّ بن الحسین علیه السّلام لیلة قبض فیها بشراب فقال: یا أبت اشرب هذا فقال: یا بنیّ إنّ هذه اللّیلة الّتی أقبض فیها و هی اللّیلة الّتی قبض فیها رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
[۶۶٩]۴-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن عبد الحمید، عن الحسن بن الجهم قال: قلت للرّضا علیه السّلام:
إنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام قد عرف قاتله و اللّیلة الّتی یقتل فیها و الموضع الّذی یقتل فیه و قوله لمّا سمع صیاح الإوزّ فی الدّار: صوائح تتبعها نوائح و قول أمّ کلثوم: لو صلّیت اللّیلة داخل الدّار و أمرت غیرک یصلّی بالنّاس، فأبی علیها و کثر دخوله و خروجه تلک اللّیلة بلا سلاح و قد عرف علیه السّلام أنّ ابن ملجم لعنه اللّه قاتله بالسّیف کان هذا ممّا لم یجز تعرّضه؛ فقال: ذلک کان و لکنّه خیّر فی تلک اللّیلة لتمضی مقادیر اللّه عزّ و جلّ.
[۶٧٠]۵-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن بعض أصحابنا،
ص :۵۵۴
در حالی که این منزل و بستر فراخ او است. در تنگنا نیست و امیر مؤمنین [هارون رشید لعنه اللّه]نسبت به او قصد بدی ندارد. و اینک او منتظر است که امیر مؤمنین بیاید تا با او مناظره کند. او سالم است و در همهچیز برایش گشادهدستی شده است. از خودش بپرسید. او میگفت: در حالی که ما کاری جز نگریستن به آن مرد و به فضل و منشاش نداشتیم. پس موسای جعفر علیهما السّلام فرمود: امّا آنچه دربارۀ فراخی منزل و مانند آن گفت، همینطور است. جز اینکه ای جماعت به شما میگویم به من در هفت خرما زهر خوراندند. من فردا رنگم سبز میشود و پسفردا میمیرم. او گفت: من به سندی شاهک نگریستم که دگرگون شده، مانند شاخۀ نخل میلرزید.
[۶۶٨]٣-حضرت صادق علیه السّلام از پدرشان روایت کردهاند: شبی که حضرت سجّاد درگذشت شربتی برایشان برده و گفته است: پدر جانم این را بنوشید. و او فرموده است: پسرم! امشب شبی است که جانم گرفته میشود. و این همانشبی است که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-در آن درگذشت.
[۶۶٩]۴-حسن جهم گفته است: به حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم: امیر مؤمنان علیه السّلام قاتلش را میشناخت. و شبی که در آن کشته میشد و جایی را که در آن کشته میشد، میشناخت. و این سخن او است وقتی فریاد مرغابیها را در خانه شنید: «فریادزنانیاند که به دنبالشان نوحهخوانان میآیند. و سخن امّ کلثوم که «کاش شب را در خانه نماز میگزاردی و برای نماز مردم به دیگری فرمان میدادی. که او به آن راضی نشد و در آن شب بیسلاح رفت و آمدش بسیار شد.
در حالی که میدانست ابن ملجم-خدا لعنتش کند-قاتل او با شمشیر است. و این چیزی است که اقدام به آن جایز نیست. پس حضرت فرمودند: همینطور است. امّا در آن شب او آن را اختیار کرد تا تقدیر خداوند گرامی جاری شود.
[۶٧٠]۵-برخی از اصحاب ما از ابو الحسن حضرت موسی علیه السّلام روایت
ص :۵۵۵
عن أبی الحسن موسی علیه السّلام قال:
إنّ اللّه عزّ و جلّ غضب علی الشّیعة فخیّرنی نفسی أو هم؛ فوقیتهم و اللّه بنفسی.
[۶٧١]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الوشّاء، عن مسافر أنّ أبا الحسن الرّضا علیه السّلام قال له:
یا مسافر هذا القناة فیها حیتان؟ قال: نعم جعلت فداک، فقال: إنّی رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم البارحة و هو یقول: یا علیّ ما عندنا خیر لک.
[۶٧٢]٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الوشّاء، عن أحمد بن عائذ، عن أبی خدیجة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
کنت عند أبی فی الیوم الّذی قبض فیه فأوصانی بأشیاء فی غسله و فی کفنه و فی دخوله قبره، فقلت: یا أباه و اللّه ما رأیتک منذ اشتکیت أحسن منک الیوم، ما رأیت علیک أثر الموت، فقال: یا بنیّ! أ ما سمعت علیّ بن الحسین علیه السّلام ینادی من وراء الجدار: یا محمّد؟ تعال، عجّل؟ .
[۶٧٣]٨-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن سیف بن عمیرة، عن عبد الملک بن أعین، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
أنزل اللّه تعالی النّصر علی الحسین علیه السّلام حتّی کان [ما]بین السّماء و الأرض ثمّ خیّر: النّصر أو لقاء اللّه فاختار لقاء اللّه تعالی.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام یعلمون علم ما کان و ما یکون و أنّه لا یخفی علیهم الشّیء صلوات اللّه علیهم [۶٧۴]١-أحمد بن محمّد و محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن
ص :۵۵۶
کردهاند که فرمود: خداوند عزّتمند بر شیعه خشمگین شد. پس مرا میان خودم یا ایشان مخیّر کرد. و من به خدا سوگند آنان را با جان خودم حفظ کردم.
[۶٧١]۶-از مسافر روایت شده که ابو الحسن حضرت رضا علیه السّلام به او فرموده است: ای مسافر! آیا در این جویبار ماهی هست؟ او گفته: بله، جانم به فدایت.
پس فرمود: دیشب رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-را دیدم که میفرمود: ای علی آنچه نزد ما است برای تو بهتر است.
[۶٧٢]٧-ابو خدیجه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در روزی که جان پدرم گرفته شد نزدش بودم پس مرا به کارهایی در غسل و کفن و گذاشتن در قبر سفارش کرد. من گفتم: پدر جان از وقتی بیمار شدهای شما را بهتر از امروز ندیدهام. من اثری از مرگ در شما نمیبینم. و ایشان فرمود: ای پسرم! آیا نمیشنوی علی بن حسین علیهما السّلام از پشت دیوار صدا میزند: محمّد! بیا، شتاب کن؟
[۶٧٣]٨-عبد الملک اعین از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود:
خداوند والا یاری را بر حسین علیه السّلام نازل کرد تا میان آسمان و زمین آمد. سپس میان یاری و دیدار خداوند مخیّر شد و او دیدار خدا را برگزید.
[۶٧۴]١-سیف تمّار گفته است: ما گروهی از شیعیان در حجر [اسماعیل]
ص :۵۵٧
إبراهیم بن إسحاق الأحمر، عن عبد اللّه بن حمّاد، عن سیف التّمّار قال:
کنّا مع أبی عبد اللّه علیه السّلام جماعة من الشّیعة فی الحجر فقال: علینا عین، فالتفتنا یمنة و یسرة فلم نر أحدا فقلنا: لیس علینا عین فقال: و ربّ الکعبة و ربّ البنیّة ثلاث مرّات لو کنت بین موسی و الخضر لأخبرتهما أنّی أعلم منهما و لأنبأتهما بما لیس فی أیدیهما، لأنّ موسی و الخضر علیهما السّلام أعطیا علم ما کان و لم یعطیا علم ما یکون و ما هو کائن حتّی تقوم السّاعة و قد ورثناه من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وراثة.
[۶٧۵]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن یونس بن یعقوب، عن الحارث بن المغیرة و عدّة من أصحابنا منهم عبد الأعلی و أبو عبیدة و عبد اللّه بن بشر الخثعمیّ سمعوا أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:
إنّی لأعلم ما فی السّماوات و ما فی الأرض و أعلم ما فی الجنّة و أعلم ما فی النّار و أعلم ما کان و ما یکون، قال: ثمّ مکث هنیئة فرأی أنّ ذلک کبر علی من سمعه منه فقال: علمت ذلک من کتاب اللّه عزّ و جلّ، إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول:
فیه تبیان کلّ شیء.
[۶٧۶]٣-علیّ بن محمّد، عن سهل، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن عبد الکریم، عن جماعة بن سعد الخثعمیّ أنّه قال:
کان المفضّل عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فقال له المفضّل: جعلت فداک یفرض اللّه طاعة عبد علی العباد و یحجب عنه خبر السّماء؟ قال: لا، اللّه أکرم و أرحم و أرأف بعباده من أن یفرض طاعة عبد علی العباد ثمّ یحجب عنه خبر السّماء صباحا و مساء.
[۶٧٧]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن
ص :۵۵٨
با حضرت صادق علیه السّلام بودیم. که فرمود: جاسوسی مراقب ما است [؟]پس ما به چپ و راست نگریستیم و کسی را ندیدیم پس گفتیم: جاسوسی مراقبمان نیست. آنگاه فرمود: به پروردگار این بنا سوگند-سه بار فرمود-اگر میان موسی و خضر بودم به آنها خبر میدادم که من عالمتر از ایشان هستم. و به آنچه در دستشان نبود آگاهشان میکردم؛ زیرا به موسی و خضر علیهما السّلام دانش آنچه بود داده شده بود در حالی که دانش آنچه میشود و خواهد شد تا وقتی قیامت برپا شود به آنان داده نشده بود و ما آن را از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به ارث بردهایم.
[۶٧۵]٢-عدّهای از اصحاب ما از جمله. . . عبد اللّه بشر خثعمی از حضرت صادق علیه السّلام شنیدهاند که میفرماید: همانا من به آنچه در آسمانها و زمین است آگاهم و به آنچه در بهشت است آگاهم و به آنچه در دوزخ است آگاهم و به آنچه بوده و میشود آگاهم. او گوید: سپس اندکی مکث کرد و دید که آن بر کسانی که شنیدهاند بزرگ نموده است. پس فرمود: آنها را از کتاب خدای شکوهمند دریافتهام. خداوند گرامی میفرماید: بیان هرچیزی در آن است. [نقل به معنا است.)
[۶٧۶]٣-جماعة بن سعد خثعمی گفته است: مفضّل نزد حضرت صادق علیه السّلام بود. که گفت: جانم به فدایت! آیا خداوند اطاعت از بندهای را بر بندگان واجب میکند و خبر آسمان را از او بازدارد؟ فرمود: نه، خداوند به بندگانش کریمتر و مهربانتر و رؤوفتر از آن است که اطاعت از بندهای را بر آنان واجب کند سپس خبر آسمان را در بامداد و شامگاه از او بازدارد.
[۶٧٧]۴-ضریس کناسی گفته است: شنیدم حضرت باقر علیه السّلام میفرماید:
ص :۵۵٩
ابن رئاب، عن ضریس الکناسیّ قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول و عنده أناس من أصحابه: عجبت من قوم یتولّونا و یجعلونا أئمّة و یصفون أنّ طاعتنا مفترضة علیهم کطاعة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ثمّ یکسرون حجّتهم و یخصمون أنفسهم بضعف قلوبهم، فینقصونا حقّنا و یعیبون ذلک علی من أعطاه اللّه برهان حقّ معرفتنا و التّسلیم لأمرنا، أ ترون أنّ اللّه تبارک و تعالی افترض طاعة أولیائه علی عباده، ثمّ یخفی عنهم أخبار السّماوات و الأرض و یقطع عنهم موادّ العلم فیما یرد علیهم ممّا فیه قوام دینهم؟ ! فقال له حمران: جعلت فداک أرأیت ما کان من أمر قیام علیّ بن أبی طالب و الحسن و الحسین علیهم السّلام و خروجهم و قیامهم بدین اللّه عزّ ذکره و ما أصیبوا من قتل الطّواغیت إیّاهم و الظّفر بهم حتّی قتلوا و غلبوا؟ فقال أبو جعفر علیه السّلام: یا حمران! إنّ اللّه تبارک و تعالی قد کان قدّر ذلک علیهم و قضاه و أمضاه و حتمه علی سبیل الاختیار ثمّ أجراه. فبتقدّم علم إلیهم من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قام علیّ و الحسن و الحسین علیهم السّلام و بعلم صمت من صمت منّا و لو أنّهم یا حمران! حیث نزل بهم ما نزل من أمر اللّه عزّ و جلّ و إظهار الطّواغیت علیهم سألوا اللّه عزّ و جلّ أن یدفع عنهم ذلک و ألحّوا علیه فی طلب إزالة ملک الطّواغیت و ذهاب ملکهم إذا لأجابهم و دفع ذلک عنهم، ثمّ کان انقضاء مدّة الطّواغیت و ذهاب ملکهم أسرع من سلک منظوم انقطع فتبدّد و ما کان ذلک الّذی أصابهم یا حمران لذنب اقترفوه و لا لعقوبة معصیة خالفوا اللّه فیها و لکن لمنازل و کرامة من اللّه أراد أن یبلغوها، فلا تذهبنّ بک المذاهب فیهم.
[۶٧٨]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن علیّ بن معبد، عن هشام بن الحکم قال:
ص :۵۶٠
-در حالی که مردمی از اصحابش در نزدش بودند-در شگفتم از مردمی که ما را دوست دارند و امامان [خود]قرارمان میدهند و میگویند که اطاعت از ما برایشان همچون اطاعت از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-واجب است، سپس از حجّتشان چشم میپوشند و به سبب ناتوانی دلهاشان با خودشان مبارزه میکنند. پس حقّ ما را کاهش داده کسی را که خداوند برهان معرفت راستین ما و تسلیم به فرمان ما را به او داده است نکوهش میکنند. آیا میپندارید خداوند پاک و والا اطاعت از اولیایش را بر بندگانش واجب کرده، سپس اخبار آسمانها و زمین را از آنان پنهان کرده، اصول علم را دربارۀ آنچه استواری دینشان در آن است و از آنان پرسش میشود قطع میکند؟ ! آنگاه حمران عرض کرد: جانم به فدایت. بفرمایید موضوع قیام علی ابو طالب و حسن و حسین علیهم السّلام و قیامشان برای دین خداوند گرامی یاد چیست؟ و آنچه از کشته شدن به دست طاغوتها و چیرگیشان بر آنان رسید. که کشته شدند و مغلوب.
پس حضرت باقر علیه السّلام فرمود: ای حمران خداوند پاک و والا آن را بر ایشان مقدّر کرده و به اختیار خودشان حکم داده، امضا کرده و حتمیاش ساخته، سپس اجرایش کرد. پس به علمی پیشین که از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به ایشان رسیده بود علی و حسن و حسین علیهم السّلام قیام کردند. و به علم است که کسی از ما سکوت میکند. ای حمران! اگر ایشان زمانی که چیزی از فرمان خداوند بر آنان نازل شده، طاغوتها بر ایشان چیره شدهاند از خداوند عزّتمند بخواهند که آن را از ایشان بردارد و در درخواست نابودی حکومت طاغوتها و از بین رفتن آن پافشاری کنند، آنگاه، تقاضای ایشان را اجابت کرده، آن را از سرشان برطرف میکند و سپری شدن دوران طاغوتها و از بین رفتن حکومتشان سریعتر از رشتهای گوهر چند است که پاره شده، از هم میپاشد. ای حمران! آنچه به ایشان میرسد نه برای گناهی است که به آن دست یازیدهاند و نه برای عذاب معصیتی است که با خداوند مخالفت کرده باشند. بلکه برای درجات و کرامت خداوند است که خدا خواسته به آن دست یابند. پس دربارۀ ایشان گمانهای دیگر مبر.
[۶٧٨]۵-هشام حکم گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام در منا از پانصد
ص :۵۶١
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام بمنی عن خمسمائة حرف من الکلام فأقبلت أقول:
یقولون کذا و کذا قال: فیقول: قل کذا و کذا، قلت: جعلت فداک هذا الحلال و هذا الحرام، أعلم أنّک صاحبه و أنّک أعلم النّاس به و هذا هو الکلام؟ فقال لی، ویک یا هشام [لا]یحتجّ اللّه تبارک و تعالی علی خلقه بحجّة لا یکون عنده کلّ ما یحتاجون إلیه.
[۶٧٩]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن عمر بن عبد العزیز، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة قال: سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول:
لا و اللّه لا یکون عالم جاهلا أبدا، عالما بشیء جاهلا بشیء ثمّ قال: اللّه أجلّ و أعزّ و أکرم من أن یفرض طاعة عبد یحجب عنه علم سمائه و أرضه، ثمّ قال:
لا یحجب ذلک عنه.
باب أنّ اللّه عزّ و جلّ لم یعلّم نبیّه علما إلاّ أمره أن یعلّمه أمیر المؤمنین علیه السّلام و أنّه کان شریکه فی العلم [۶٨٠]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن عبد اللّه بن سلیمان، عن حمران بن أعین، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ جبرئیل علیه السّلام أتی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برمّانتین فأکل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إحداهما و کسر الأخری بنصفین فأکل نصفا و أطعم علیّا علیه السّلام نصفا ثمّ قال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: یا أخی هل تدری ما هاتان الرّمّانتان؟ قال: لا، قال: أمّا الأولی فالنّبوّة، لیس لک فیها نصیب و أمّا الأخری فالعلم أنت شریکی فیه، فقلت:
أصلحک اللّه کیف کان؟ یکون شریکه فیه؟ قال: لم یعلّم اللّه محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علما إلاّ و أمره أن یعلّمه علیّا علیه السّلام.
ص :۵۶٢
مسألهای کلامی پرسیدم. و شروع کرده، گفتم: آنها چنینوچنان میگویند. و حضرت فرمود: تو چنینوچنان بگو. عرض کردم: جانم به فدایت! دربارۀ حلال و حرام میدانم که شما صاحب آن هستی و داناترین مردم به آن. امّا دربارۀ علم کلام؟ پس به من فرمود: وای بر تو ای هشام! خداوند پاک و والا با حجّتی که همۀ آنچه به آن نیاز پیدا میشود در نزدش نیست بر آفریدگانش استدلال نمیکند [؟]
[۶٧٩]۶-ابو حمزه گفت: شنیدم حضرت باقر علیه السّلام میفرمود: نه، به خدا سوگند، عالم هرگز جاهل نمیشود. عالم به چیزی باشد و جاهل به چیزی. سپس فرمود: خداوند بزرگتر و گرامیتر و کریمتر از آن است که اطاعت از بندهای را واجب کند که علم آسمان و زمینش را از او بازداشته است. سپس فرمود: آن را از او بازنمیدارد.
[۶٨٠]١-حمران اعین از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود:
جبرئیل برای رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دو انار آورد. و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-یکی را خورد و دیگری را دو نیم کرد، آن گاه نیمی را خورد و نیم دیگر را به علی علیه السّلام خوراند. سپس رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به او فرمود: ای برادرم میدانی این دو انار چه بود؟ عرض کرد: نه. فرمود: نخستین انار، پیامبری بود که تو را در آن نصیبی نیست و دیگری علم بود که تو در آن با من شریکی. من گفتم: أصلحک اللّه چگونه با ایشان شریک است؟ چگونه است؟ فرمود: خداوند به محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-علمی نیاموخت جز اینکه به او فرمان داد آن را به علی علیه السّلام بیاموزد.
ص :۵۶٣
[۶٨١]٢-علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
نزل جبرئیل علیه السّلام علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برمّانتین من الجنّة فأعطاه إیّاهما فأکل واحدة و کسر الأخری بنصفین فأعطی علیّا علیه السّلام نصفها فأکلها؛ فقال: یا علیّ أمّا الرّمّانة الأولی الّتی أکلتها فالنّبوّة لیس لک فیها شیء و أمّا الأخری فهو العلم فأنت شریکی فیه.
[۶٨٢]٣-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسن، عن محمّد بن عبد الحمید، عن منصور بن یونس، عن ابن أذینة، عن محمّد بن مسلم قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: نزل جبرئیل علی محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برمّانتین من الجنّة، فلقیه علیّ علیه السّلام فقال: ما هاتان الرّمّانتان اللّتان فی یدک؟ فقال: أمّا هذه فالنّبوّة، لیس لک فیها نصیب، و أمّا هذه فالعلم، ثمّ فلقها رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بنصفین فأعطاه نصفها و أخذ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نصفها ثمّ قال: أنت شریکی فیه و أنا شریکک فیه، قال: فلم یعلم و اللّه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حرفا ممّا علّمه اللّه عزّ و جلّ إلاّ و قد علّمه علیّا علیه السّلام ثمّ انتهی العلم إلینا، ثمّ وضع یده علی صدره.
باب جهات علوم الأئمّة علیهم السّلام [۶٨٣]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن إسماعیل، عن عمّه حمزة بن بزیع، عن علیّ السّائیّ، عن أبی الحسن الأوّل موسی علیه السّلام قال:
قال: مبلغ علمنا علی ثلاثة وجوه: ماض و غابر و حادث فأمّا الماضی فمفسّر و أمّا الغابر فمزبور و أمّا الحادث فقذف فی القلوب و نقر فی الأسماع و هو أفضل علمنا و لا نبیّ بعد نبیّنا.
ص :۵۶۴
[۶٨١]٢-زراره از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: جبرئیل علیه السّلام برای رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دو انار از بهشت آورده، به ایشان داد.
و ایشان یکی را خورده، دیگری را دو نیم کرده، نیمش را به علی علیه السّلام داد و او آن را خورد. آنگاه فرمود: ای علی! انار نخستین که من خوردم پیامبری بود که برای تو در آن چیزی نیست امّا دیگری علم بود که تو در آن با من شریکی.
[۶٨٢]٣-محمّد مسلم گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرماید:
جبرئیل برای محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-دو انار از بهشت آورد.
آنگاه علی علیه السّلام به دیدارش آمد و عرض کرد: این دو اناری که در دست شما است، چیست؟ و ایشان فرمودند: این، پیامبری است که برای تو در آن نصیبی نیست و این علم است. سپس رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-آن را دو پاره کرده، نیمی را به او داده، نیمی را خود برداشت. سپس فرمود: در این تو شریک من و من شریک توام. امام باقر علیه السّلام فرمود: به خدا سوگند رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-حرفی از آنچه خداوند شکوهمند به او آموخت، نیاموخت جز اینکه آن را به علی علیه السّلام آموخت. سپس آن علم به ما منتهی شده و دستش را بر سینهاش گذاشت.
[۶٨٣]١-علی سائی از ابو الحسن اوّل حضرت موسی علیه السّلام روایت کرده که فرمود: نهایت دانش ما بر سه جهت است: گذشته و آینده و پدیده. گذشته، [به وسیلۀ پیامبر برای ما]تفسیر شده است، آینده [در جامعه و مصحف فاطمه علیها السّلام] نوشته شده و پدیده، القایی در دلها و صدایی در گوشها است و آن برترین علم ما است و پیامبری پس از پیامبر ما نیست.
ص :۵۶۵
[۶٨۴]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن أبی زاهر، عن علیّ بن موسی، عن صفوان بن یحیی، عن الحارث بن المغیرة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام:
[قال]قلت: أخبرنی عن علم عالمکم؟ قال: وراثة من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و من علیّ علیه السّلام قال: قلت: إنّا نتحدّث أنّه یقذف فی قلوبکم و ینکت فی آذانکم؟ قال:
أو ذاک.
[۶٨۵]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عمّن حدّثه، عن المفضّل بن عمر قال:
قلت لأبی الحسن علیه السّلام: روّینا، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه قال:
إنّ علمنا غابر و مزبور و نکت فی القلوب و نقر فی الأسماع، فقال: أمّا الغابر فما تقدّم من علمنا و أمّا المزبور فما یأتینا و أمّا النّکت فی القلوب فإلهام و أمّا النّقر فی الأسماع فأمر الملک.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام لو ستر علیهم لأخبروا کلّ امری بما له و علیه [۶٨۶]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن فضالة بن أیّوب، عن أبان بن عثمان، عن عبد الواحد بن المختار قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام: لو کان لألسنتکم أوکیة لحدّثت کلّ امری بما له و علیه.
[۶٨٧]٢-و بهذا الإسناد، عن أحمد بن محمّد، عن ابن سنان، عن عبد اللّه بن مسکان قال: سمعت أبا بصیر یقول:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: من أین أصاب أصحاب علیّ ما أصابهم مع علمهم بمنایاهم و بلایاهم؟ قال: فأجابنی شبه المغضب: ممّن ذلک إلاّ منهم؟ ! فقلت:
ما یمنعک جعلت فداک؟ قال: ذلک باب أغلق إلاّ أنّ الحسین بن علیّ صلوات اللّه علیهما فتح منه شیئا یسیرا ثمّ قال: یا أبا محمّد! إنّ أولئک کانت علی أفواههم أوکیة.
ص :۵۶۶
[۶٨۴]٢-از حارث مغیره روایت شده که به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:
به من از علم عالمتان بفرمایید. فرمودند: ارثی از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-و علی علیه السّلام است. عرض کردم: ما چنین میگوییم که آن در دلهاتان القا شده، و در گوشتان گفته میشود. فرمود: یا چنین است [یا چنانکه گفتم.]
[۶٨۵]٣-مفضّل عمر گفت: به حضرت ابو الحسن علیه السّلام عرض کردم: برای ما از حضرت صادق علیه السّلام روایت کردهاند که فرموده است: همانا علم ما گذشته و نوشته شده، القایی در قلوب و صدایی در گوش است. فرمود: امّا گذشته، دانش پیشین ما است و نوشته شده، آن است که خواهد آمد و القا در دل، الهام است و صدای در گوش، امر فرشته.
[۶٨۶]١-عبد الواحد مختار گفته است: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: اگر برای زبانهاتان بندی بود [که آن را ببندد]سود و زیان هر مردی را برایش میگفتم.
[۶٨٧]٢-عبد اللّه مسکان گفت: شنیدم ابو بصیر میگوید: به حضرت صادق عرض کردم: از کجا به اصحاب علی علیه السّلام آنچه رسید، رسید در حالی که آنان به مرگ و مصیبتشان آگاه بودند؟ او گوید: حضرت خشمگینانه پاسخم داد: جز از خودشان، از چه کسی میرسد؟ پس عرض کردم: آنچه مانع شما از آن میشود چیست جانم به فدایت؟ فرمود: آن دری بسته شده است که جز حسین بن علی -درود خداوند بر آنان-اندکی از آن را نگشود. سپس فرمود: ای ابو محمّد! همانا بر زبان آنان بندهایی بود.
ص :۵۶٧
باب التّفویض إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إلی الأئمّة علیهم السّلام فی أمر الدّین [۶٨٨]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن أبی زاهر، عن علیّ بن إسماعیل، عن صفوان بن یحیی، عن عاصم بن حمید، عن أبی إسحاق النّحویّ قال:
دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فسمعته یقول: إنّ اللّه عزّ و جلّ أدّب نبیّه علی محبّته فقال: وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ ثمّ فوّض إلیه فقال عزّ و جلّ: وَ مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا و قال عزّ و جلّ: مَنْ یُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ [قال:]ثمّ قال: و إنّ نبیّ اللّه فوّض إلی علیّ و ائتمنه فسلّمتم و جحد النّاس فو اللّه لنحبّکم أن تقولوا إذا قلنا و أن تصمتوا إذا صمتنا و نحن فیما بینکم و بین اللّه عزّ و جلّ، ما جعل اللّه لأحد خیرا فی خلاف أمرنا.
عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبی نجران، عن عاصم بن حمید، عن أبی إسحاق قال: سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: ثمّ ذکر نحوه.
[۶٨٩]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن یحیی بن أبی عمران، عن یونس، عن بکّار بن بکر، عن موسی بن أشیم قال:
کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فسأله رجل عن آیة من کتاب اللّه عزّ و جلّ فأخبره بها ثمّ دخل علیه داخل فسأله عن تلک الآیة فأخبره بخلاف ما أخبر [به]الأوّل فدخلنی من ذلک ما شاء اللّه حتّی کأنّ قلبی یشرح بالسّکاکین فقلت فی نفسی:
ترکت أبا قتادة بالشّام لا یخطئ فی الواو و شبهه و جئت إلی هذا، یخطئ هذا الخطأ کلّه، فبینا أنا کذلک إذ دخل علیه آخر فسأله عن تلک الآیة فأخبره بخلاف ما أخبرنی و أخبر صاحبیّ، فسکنت نفسی فعلمت أنّ ذلک منه تقیّة، قال: ثمّ التفت إلیّ فقال لی: یا ابن أشیم إنّ اللّه عزّ و جلّ فوّض إلی سلیمان بن داود فقال: «هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» و فوّض إلی نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقال:
ص :۵۶٨
[۶٨٨]١-ابو اسحاق نحوی گفته است: به نزد حضرت صادق علیه السّلام رفتم و شنیدم که میفرماید: همانا خدای عزّتمند پیامبرش را بر محبّت خودش ادب آموخت و فرمود (و تو اخلاق بزرگ و برجستهای داری.) [قلم (۶٨) :۴]سپس آن گرامی به او تفویض کرد و فرمود (و آنچه را رسول خدا برایتان آورده برگیرید و از آنچه بازداشته بپرهیزید.) [حشر (۵٩) :٧]و فرمود: (هرکس از این رسول اطاعت کند، از خداوند اطاعت کرده است.) [نساء (۴) :٨٠]او گوید: سپس حضرت فرمود: و همانا پیامبر خدا به علی [علیه السّلام]تفویض کرده، او را امین قرار داد. آنگاه شما پذیرفتید و مردم انکار کردند. و به خدا سوگند ما شما را چنان دوست داریم که وقتی گفتیم بگویید و وقتی ساکت شدیم، ساکت شوید. و ما در میان شما و خداوند عزّتمند هستیم که خداوند برای کسی در مخالفت با امر ما خیری قرار نداده است.
[در سندی دیگر]ابو اسحاق گفته است: شنیدم حضرت باقر میفرماید. . . و مانند همین را روایت کرده است.
[۶٨٩]٢-موسای اشیم گفته است: نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که مردی از آیهای از کتاب خداوند عزّتمند پرسید و حضرت از آن با او سخن گفت. سپس کسی دیگر آمد و از همان آیه پرسید و حضرت با او غیر از آنچه با اوّلی فرموده بود، سخن گفت. پس، از آن هرچه خدا خواست به دلم خطور کرد چنانکه گویا با چندین چاقو قطعهقطعه میشود. با خودم گفتم: ابو قتاده را که در یک «واو» و مثل آن اشتباه نمیکرد در شام واگذاشتم و به نزد چنین کسی آمدم که به کلّی اشتباه میکند. در این ناحوال بودم که مرد دیگری به نزدش آمد و از آن آیه پرسید و او بار دیگر غیر از آنچه به من و آن دو دیگر فرموده بود، سخن گفت. جانم آرام شد و دانستم که این از جهت تقیّه است. او گوید: سپس حضرت به من رو کرد و فرمود: ای پسر اشیم همانا خداوند شکوهمند به سلیمان داود تفویض کرد و فرمود: (این عطای ما است آن را بیشمارد خواهی ببخش یا دریغ کن.) [سورۀ ص (٣٨) :٣٩]و به پیامبرش-درود خدا بر او و بر خاندانش-تفویض کرده،
ص :۵۶٩
«مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» فما فوّض إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقد فوّضه إلینا.
[۶٩٠]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحجّال، عن ثعلبة، عن زرارة قال: سمعت أبا جعفر و أبا عبد اللّه یقولان:
إنّ اللّه عزّ و جلّ فوّض إلی نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أمر خلقه لینظر کیف طاعتهم، ثمّ تلا هذه الآیة: مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.
[۶٩١]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عمر بن أذینة، عن فضیل بن یسار قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول لبعض أصحاب قیس الماصر: إنّ اللّه عزّ و جلّ أدّب نبیّه فأحسن أدبه فلمّا أکمل له الأدب قال: إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ ثمّ فوّض إلیه أمر الدّین و الأمّة لیسوس عباده، فقال عزّ و جلّ: مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا و إنّ رسول اللّه کان مسدّدا موفّقا مؤیّدا بروح القدس، لا یزلّ و لا یخطئ فی شیء ممّا یسوس به الخلق، فتأدّب بآداب اللّه، ثمّ إنّ اللّه عزّ و جلّ فرض الصّلاة رکعتین رکعتین، عشر رکعات، فأضاف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إلی الرّکعتین رکعتین و إلی المغرب رکعة فصارت عدیل الفریضة لا یجوز ترکهنّ إلاّ فی سفر و أفرد الرّکعة فی المغرب فترکها قائمة فی السّفر و الحضر فأجاز اللّه عزّ و جلّ له ذلک کلّه فصارت الفریضة سبع عشرة رکعة، ثمّ سنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم النّوافل أربعا و ثلاثین رکعة مثلی الفریضة فأجاز اللّه عزّ و جلّ له ذلک و الفریضة و النّافلة إحدی و خمسون رکعة منها رکعتان بعد العتمة جالسا تعدّ برکعة مکان الوتر و فرض اللّه فی السّنة صوم شهر رمضان و سنّ رسول اللّه صوم شعبان و ثلاثة أیّام فی کلّ شهر مثلی الفریضة فأجاز اللّه عزّ و جلّ
ص :۵٧٠
فرمود: (آنچه این رسول برایتان آورده، برگیرید و از آنچه بازداشته بپرهیزید.) [سورۀ حشر (۵٩) :٧]و آنچه را به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-تفویض کرده بود، به ما تفویض کرد.
[۶٩٠]٣-زراره گفته است از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السّلام شنیدم که میفرمودند: همانا خدای عزّتمند امر آفریدگانش را به پیامبرش-درود خدا بر او و بر خاندانش-سپرد تا ببیند اطاعتشان چگونه است. سپس این آیه را خواندند:
(آنچه را رسول خدا برایتان آورده برگیرید و از آنچه نهیتان کرده بپرهیزید.) [سورۀ حشر (۵٩) :٧]
[۶٩١]۴-فضیل یسار گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که به یکی از اصحاب قیس ماصر میفرمود: همانا خدای شکوهمند به پیامبرش ادب آموخت و ادبش را نیکو کرد. و آنگاه که ادبش را به کمال رساند، فرمود: (تو اخلاق بزرگ و برجستهای داری.) [سورۀ قلم (۶٨) :۴]سپس امر دین و امّت را به او سپر تا بندگانش را رهبری کند و آنگاه فرمود: (آنچه را رسول خدا برایتان آورده برگیرید و از آنچه نهیتان کرده بپرهیزید.) [سورۀ حشر (۵٩) :٧]و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-آموختۀ فیروز یاریشده توسّط روح القدس بود که در چیزی از آنچه با آن آفریدگان را رهبری میکرد لغزش و خطا ندارد. او آداب خدا را آموخت. سپس خداوند گرامی نماز را دو رکعت، دو رکعت تا ده رکعت واجب کرد و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به دو رکعتها، دو رکعت دیگر و به نماز مغرب رکعتی دیگر افزود و همچون آن، واجب شد. جز در سفر ترکشان جایز نیست. و آن یک رکعت مغرب را جدا کرد و آن را در سفر و در اقامت بهپا داشت. پس خدای عزّتمند همۀ آنها را برای او اجازه داده، نماز واجب هفده رکعت شد. سپس رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دو برابر نماز واجب، سی و چهار رکعت نافله را وضع کرد. و خداوند شکوهمند آن را برای او اجازه داد. و واجب و نافله، پنجاه و یک رکعت است که یک رکعت آن همان دو رکعت نشستۀ پس از نماز عشا است که به جای وتر یک رکعت شمرده میشود. و خداوند در سال روزۀ ماه رمضان را واجب کرد و رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-دو برابر روزۀ واجب روزۀ[مستحبّی]شعبان و سه روز در هر ماه را وضع کرد و خداوند گرامی به او اجازهاش را داد.
ص :۵٧١
له ذلک و حرّم اللّه عزّ و جلّ الخمر بعینها و حرّم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المسکر من کلّ شراب فأجاز اللّه له ذلک کلّه و عاف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أشیاء و کرهها و لم ینه عنها نهی حرام إنّما نهی عنها نهی إعافة و کراهة، ثمّ رخّص فیها فصار الأخذ برخصه واجبا علی العباد کوجوب ما یأخذون بنهیه و عزائمه و لم یرخّص لهم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فیما نهاهم عنه نهی حرام و لا فیما أمر به أمر فرض لازم فکثیر المسکر من الأشربة نهاهم عنه نهی حرام لم یرخّص فیه لأحد و لم یرخّص رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لأحد تقصیر الرّکعتین اللّتین ضمّهما إلی ما فرض اللّه عزّ و جلّ، بل ألزمهم ذلک إلزاما واجبا، لم یرخّص لأحد فی شیء من ذلک إلاّ للمسافر و لیس لأحد أن یرخّص [شیئا]ما لم یرخّصه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، فوافق أمر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أمر اللّه عزّ و جلّ و نهیه نهی اللّه عزّ و جلّ و وجب علی العباد التّسلیم له کالتّسلیم للّه تبارک و تعالی.
[۶٩٢]۵-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن فضّال، عن ثعلبة بن میمون، عن زرارة أنّه سمع أبا جعفر و أبا عبد اللّه علیهما السّلام یقولان:
إنّ اللّه تبارک و تعالی فوّض إلی نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أمر خلقه لینظر کیف طاعتهم، ثمّ تلا هذه الآیة مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.
محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحجّال، عن ثعلبة بن میمون، عن زرارة مثله
[۶٩٣]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن إسحاق بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه تبارک و تعالی أدّب نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فلمّا انتهی به إلی ما أراد، قال له:
إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ ففوّض إلیه دینه فقال: وَ مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ
ص :۵٧٢
و خداوند عزّتمند شراب را به طور معیّن حرام کرد و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-هر نوشیدنی مستکنندهای را حرام کرد. و خداوند همۀ آن را به او اجازه داد. و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-چیزهایی را ناپسند میشمرد ولی از آنها همچون حرام نهی نکرد. و از آنها نهی کراهتی کرد. سپس در آنها رخصت داد. پس پذیرفتن تسهیلات او همچون پذیرفتن نهی و واجباتش بر بندگان واجب است. و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-نه در آنچه به طور حرام از آن نهی کرده بود و نه در آنچه به طور واجب امر کرده بود به آنان رخصت نداد. و بسیار نوشیدنی مستکننده که آنان را به طور حرام از آن نهی کرده، در آن به کسی رخصت نداد. رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به کسی در کوتاه کردن دو رکعتی که خود به واجب خداوند گرامی افزوده بود رخصت نداد. بلکه آن را به طور واجب بر آنان الزامی ساخته، به کسی در هیچ چیز آن-جز برای مسافر-رخصت نداد. و کسی نمیتواند در آنچه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله رخصت نداده، به خود رخصت دهد. پس فرمان رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-با فرمان خداوند عزّتمند و نهیاش با نهی آن شکوهمند یکی است. و تسلیم به او همچون تسلیم به خداوند پاک و فرازمند بر بندگان واجب است.
[۶٩٢]۵-به روایت زراره، او از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السّلام شنیده که میفرمودند: همانا خداوند پاک و والاامر آفریدگانش را به پیامبرش-درود خدا بر او و بر خاندانش-سپرد تا ببیند اطاعت آنان چگونه است. سپس این آیه را خواندند: (آنچه را رسول خدا برایتان آورده برگیرید و از آنچه نهیتان کرده بپرهیزید.) [سورۀ حشر (۵٩) :٧]
با سلسله سندی دیگر همانند آن از زراره روایت شده است.
[۶٩٣]۶-اسحاق عمّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود:
خداوند پاک و والا پیامبرش-درود خدا بر او و بر خاندانش-را ادب آموخت.
و چون به آنچه میخواست منتهی شد، فرمود: (تو اخلاق بزرگ و برجستهای داری.) [سورۀ قلم (۶٨) :۴]و دینش را به او سپرد و فرمود: (و آنچه را رسول خدا برایتان آورده برگیرید و از آنچه نهی کرده بپرهیزید.) و خداوند گرامی فرایض
ص :۵٧٣
وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا و إنّ اللّه عزّ و جلّ فرض الفرائض و لم یقسم للجدّ شیئا و إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أطعمه السّدس فأجاز اللّه جلّ ذکره له ذلک و ذلک قول اللّه عزّ و جلّ: هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ.
[۶٩۴]٧-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن حمّاد بن عثمان، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام:
قال وضع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دیة العین و دیة النّفس و حرّم النّبیذ و کلّ مسکر، فقال له رجل: وضع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من غیر أن یکون جاء فیه شیء؟ قال: نعم لیعلم من یطیع الرّسول ممّن یعصیه.
[۶٩۵]٨-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسن قال: وجدت فی نوادر محمّد بن سنان عن عبد اللّه بن سنان، قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: لا و اللّه ما فوّض اللّه إلی أحد من خلقه إلاّ إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إلی الأئمّة، قال عزّ و جلّ: إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ اَلنّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اَللّٰهُ و هی جاریة فی الأوصیاء علیهما السّلام.
[۶٩۶]٩-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسن، عن یعقوب بن یزید، عن الحسن بن زیاد، عن محمّد بن الحسن المیثمیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: إنّ اللّه عزّ و جلّ أدّب رسوله حتّی قوّمه علی ما أراد، ثمّ فوّض إلیه فقال عزّ ذکره: مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فما فوّض اللّه إلی رسوله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقد فوّضه إلینا.
[۶٩٧]١٠-علیّ بن محمّد، عن بعض أصحابنا، عن الحسین بن عبد الرّحمن، عن صندل الخیّاط، عن زید الشّحّام قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام فی قوله تعالی: هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ
ص :۵٧۴
را واجب کرد و نصیبی به نیا [با وجود پدر و مادر میّت]نداد. ولی رسول خدا -درود خداوند بر او و بر خاندانش-یک ششم به او داد و خداوند-گرامی یاد- آن را به او اجازه داد. و این سخن خداوند عزّتمند است که فرمود: (این عطای ما است آن را بیشمار خواهی ببخش یا دریغ کن.)
[۶٩۴]٧-زراره از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-دیۀ چشم و دیۀ جان را وضع کرده، نبیذ و هر مستکنندهای را حرام کرد. مردی به او عرض کرد: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بدون اینکه چیزی دربارهاش آمده باشد، وضع کرد؟ فرمودند:
بله. تا معلوم شود چه کسی از حضرت رسول اطاعت میکند و چه کسی نافرمانی.
[۶٩۵]٨-عبد اللّه سنان گفته است که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: نه به خدا سوگند! خداوند جز به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-و به امامان [علیهم السّلام]به کسی از آفریدگانش تفویض [امر]نکرد. آن گرامی فرمود: (ما این کتاب را به حقّ بر تو نازل کردیم، تا میان مردم به موجب آنچه خدا به تو آموخته داوری کنی) [سوره نساء (۴) :١٠۵]و این دربارۀ اوصیا علیهم السّلام نیز جاری است.
[۶٩۶]٩-محمّد بن حسن میثمی گفته است که شنیدم حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: همانا خدای عزّتمند به رسولش ادب آموخت تا او را بر آنچه میخواست استوار کرد سپس به او تفویض [امر]کرد و فرمود: (آنچه را رسول خدا برایتان آورده برگیرید و از آنچه نهیتان کرده بپرهیزید.) [سوره حشر (۵٩) :٧]و آنچه را خداوند به رسولش-درود خدا بر او و بر خاندانش-تفویض کرد او آن را به ما تفویض کرد.
[۶٩٧]١٠-زید شحّام گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن آن والا پرسیدم: (این عطای ما است آن را بیشمار خواهی ببخش یا دریغ کن.)
ص :۵٧۵
حِسٰابٍ) قال: أعطی سلیمان ملکا عظیما ثمّ جرت هذه الآیة فی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فکان له أن یعطی ما شاء من شاء و یمنع من شاء و أعطاه [اللّه]أفضل ممّا أعطی سلیمان لقوله: مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.
باب فی أنّ الأئمّة بمن یشبهون ممّن مضی و کراهیة القول فیهم بالنّبوّة [۶٩٨]١-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی، عن حمران بن أعین قال:
قلت لأبی جعفر علیه السّلام: ما موضع العلماء؟ قال: مثل ذی القرنین و صاحب سلیمان و صاحب موسی علیهم السّلام.
[۶٩٩]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن الحسین بن أبی العلاء قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّما الوقوف علینا فی الحلال و الحرام فأمّا النّبوّة فلا.
[٧٠٠]٣-محمّد بن یحیی الأشعریّ، عن أحمد بن محمّد، عن البرقیّ، عن النّضر بن سوید، عن یحیی بن عمران الحلبیّ، عن أیّوب بن الحرّ قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ اللّه عزّ ذکره ختم بنبیّکم النّبیّین فلا نبیّ بعده أبدا و ختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده أبدا و أنزل فیه تبیان کلّ شیء و خلقکم و خلق السّماوات و الأرض و نبأ ما قبلکم و فصل ما بینکم و خبر ما بعدکم و أمر الجنّة و النّار و ما أنتم صائرون إلیه.
[٧٠١]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن حمّاد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن الحارث بن المغیرة قال:
ص :۵٧۶
فرمود: به سلیمان حکومتی بزرگ داد. سپس این آیه دربارۀ رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-جاری شد. پس با او بود که آنچه میخواهد و به هرکس میخواهد بدهد و از هرکس که بخواهد بازدارد و [خداوند]از آنچه به سلیمان داده بود برترش را به او داد آنجا که فرمود: (آنچه را رسول خدا برایتان آورده برگیرید و از آنچه شما را بازداشته بپرهیزید.) [سورۀ حشر (۵٩) :٧]
[۶٩٨]١-حمران اعین گفته است: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: منزلت عالمان [ائمّه علیهم السّلام]چگونه است؟ فرمود: مثل ذوالقرنین و یاور سلیمان و موسی علیهم السّلام.
[۶٩٩]٢-حسین ابو علا گفته است: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: تبیین حلال و حرام به عهدۀ ما است امّا پیامبری نیست.
[٧٠٠]٣-ایّوب حرّ گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم میفرمود: همانا خداوند-گرامی یاد-با پیامبر شما پیامبران را ختم کرد. پس هرگز پیامبری پس از او نیست. و به کتاب شما کتب [آسمانی]را ختم کرد و هرگز پس از آن کتابی نیست. و در آن تبیین هرچیزی و آفرینش شما و آفرینش آسمانها و زمین و خبر پیشینیان و احکام دین و دنیاتان و خبر آیندگان و امر بهشت و دوزخ و آنچه را به سوی آن میروید، فروفرستاد.
[٧٠١]۴-حارث مغیره گفته است: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: علی علیه السّلام محدّث
ص :۵٧٧
قال أبو جعفر علیه السّلام: إنّ علیّا علیه السّلام کان محدّثا فقلت: فتقول: نبیّ؟ قال: فحرّک بیده هکذا ثمّ قال: أو کصاحب سلیمان أو کصاحب موسی أو کذی القرنین أو ما بلغکم أنّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قال: و فیکم مثله؟ .
[٧٠٢]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن برید بن معاویة، عن أبی جعفر و أبی عبد اللّه علیهما السّلام قال:
قلت له: ما منزلتکم و من تشبهون ممّن مضی؟ قال: صاحب موسی و ذو القرنین کانا عالمین و لم یکونا نبیّین.
[٧٠٣]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن البرقیّ، عن أبی طالب، عن سدیر قال: قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:
إنّ قوما یزعمون أنّکم آلهة، یتلون بذلک علینا قرآنا: وَ هُوَ اَلَّذِی فِی اَلسَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی اَلْأَرْضِ إِلٰهٌ فقال: یا سدیر سمعی و بصری و بشری و لحمی و دمی و شعری من هؤلاء براء و برئ اللّه منهم، ما هؤلاء علی دینی و لا علی دین آبائی و اللّه لا یجمعنی اللّه و إیّاهم یوم القیامة إلاّ و هو ساخط علیهم، قال:
قلت: و عندنا قوم یزعمون أنّکم رسل یقرءون علینا بذلک قرآنا: یٰا أَیُّهَا اَلرُّسُلُ کُلُوا مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ اِعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ فقال: یا سدیر سمعی و بصری و شعری و بشری و لحمی و دمی من هؤلاء براء و برئ اللّه منهم و رسوله ما هؤلاء علی دینی و لا علی دین آبائی و اللّه لا یجمعنی اللّه و إیّاهم یوم القیامة إلاّ و هو ساخط علیهم، قال: قلت: فما أنتم؟ قال: نحن خزّان علم اللّه، نحن تراجمة أمر اللّه، نحن قوم معصومون، أمر اللّه تبارک و تعالی بطاعتنا و نهی عن معصیتنا، نحن الحجّة البالغة علی من دون السّماء و فوق الأرض.
ص :۵٧٨
(سخن گفته شده) است. عرض کردم: میفرمایی پیامبر است؟ او گوید: حضرت دستش را چنین [به نشانۀ نفی]تکان داده، سپس فرمود: یا همچون [آصف]یاور سلیمان یا [خضر]یاور موسی یا همچون ذوالقرنین یا آنچه از حضرتش-درود خدا بر او و بر خاندانش-به شما رسیده که مثل او در میان شما است [یعنی خود علی علیه السّلام].
[٧٠٢]۵-برید معاویه گفته است: به حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السّلام عرض کردم: منزلت شما کجا است و به چه کسی از پیشینیان مانندید؟ فرمودند:
یاور موسی [یعنی خضر]و ذوالقرنین که عالم بودند و پیامبر نبودند.
[٧٠٣]۶-سدیر گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: مردمی میپندارند که شما خدایانید و برای آن بر ما از قرآن میخوانند. : (او کسی است که در آسمان معبود است و در زمین معبود.) [زخرف (۴٣) :٨۴]فرمود: ای سدیر! گوش و چشم و پوست و گوشت و خون و موی من از اینان بیزار است و خداوند از آنان بیزار است. اینان نه بر دین من و نه بر دین پدران منند. به خدا سوگند، خداوند مرا و آنان را در روز قیامت گرد هم نمیآورد جز اینکه او بر آنان خشمگین است. او گوید: من گفتم: و در میان ما مردمی هستند که میپندارند شما رسولانید و برای آن بر ما از قرآن میخوانند: (ای فرستادگان از غذاهای پاکیزه بخورید و عمل صالح انجام دهید که من به آنچه میکنید آگاهم.) [مؤمنون (٢٣) :۵١]پس فرمود: ای سدیر! گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خون من از اینان بیزار است. و خداوند و رسولش از آنان بیزارند. آنان بر دین من و دین پدرانم نیستند. به خدا سوگند، خداوند مرا با آنان در روز قیامت گرد نمیآورد جز اینکه بر آنان خشمگین است. او گوید: من گفتم: پس شما کیستید؟ فرمود: ما گنجوران علم خداوندیم. ما تبیینگران فرمان خداوندیم. ما مردمی معصوم هستیم که خداوند پاک و والا به اطاعت از ما فرمان داده، از نافرمانیمان بازداشته است. ما حجّتی رسا بر کسی هستیم که زیر آسمان و روی زمین قرار دارد.
ص :۵٧٩
[٧٠۴]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن عبد اللّه بن بحر، عن ابن مسکان، عن عبد الرّحمن بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن مسلم قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: الأئمّة بمنزلة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إلاّ أنّهم لیسوا بأنبیاء و لا یحلّ لهم من النّساء ما یحلّ للنّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فأمّا ما خلا ذلک فهم فیه بمنزلة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام محدّثون مفهّمون [٧٠۵]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحجّال، عن القاسم بن محمّد، عن عبید بن زرارة قال:
أرسل أبو جعفر علیه السّلام إلی زرارة أن یعلم الحکم بن عتیبة أنّ أوصیاء محمّد علیه و علیهم السّلام محدّثون.
[٧٠۶]٢-محمّد، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن جمیل بن صالح، عن زیاد بن سوقة، عن الحکم بن عتیبة قال:
دخلت علی علیّ بن الحسین علیها السّلام یوما فقال: یا حکم هل تدری الآیة الّتی کان علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یعرف قاتله بها و یعرف بها الأمور العظام الّتی کان یحدّث بها النّاس؟ قال الحکم: فقلت فی نفسی: قد وقعت علی علم من علم علیّ بن الحسین، أعلم بذلک تلک الأمور العظام، قال: فقلت: لا و اللّه لا أعلم، قال: ثمّ قلت: الآیة تخبرنی بها یا ابن رسول اللّه؟ قال: هو و اللّه قول اللّه عزّ ذکره: و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبیّ و لا محدّث و کان علیّ بن أبی طالب علیه السّلام محدّثا فقال له رجل یقال له: عبد اللّه بن زید، کان أخا علیّ لأمّه،
ص :۵٨٠
[٧٠۴]٧-محمّد مسلم گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود:
امامان [علیهم السّلام]به منزلۀ رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-هستند جز اینکه پیامبر نیستند و آنچه از زنان بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله حلال است بر آنان حلال نیست.
اما هرچه غیر از این باشد آنان در آن به منزلۀ رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-هستند.
[٧٠۵]١-عبید زراره گفت: حضرت باقر علیه السّلام زراره را فرستاد تا به حکم عتیبّه بگوید همانا اوصیای محمّد علیه و علیهم السلام سخن گفتهشدگانند.
[٧٠۶]٢-حکم عتیبه گفته است: روزی به نزد حضرت سجّاد علیه السّلام رفتم.
فرمودند: ای حکم آیا آیهای را که علی بن ابی طالب علیه السّلام با آن قاتلش را میشناخت و با آن دربارۀ امور بزرگ با مردم سخن میگفت، بلدی؟ حکم گوید:
من با خودم گفتم: بر علمی از علی بن حسین [علیهما السّلام]قرار گرفتهام تا بدان آن امور بزرگ را بفهمم. پس گفتم: نه به خدا سوگند نمیدانم. سپس گفتم: ای پسر رسول خدا، آیا از آن آیه مرا آگاه میکنید؟ فرمود: آن به خدا سوگند این سخن خداوند گرامی یاد است: (و هیچ فرستاده و پیامبری [و محدّثی]را پیش از تو نفرستادیم.) [حجّ (٢٢) :۵٢]و علی بن ابی طالب علیه السّلام محدّث (سخن گفتهشده) بود. مردی که به او عبد اللّه زید گفته میشد و برادر مادری حضرت بود،
ص :۵٨١
سبحان اللّه! محدّثا؟ ! کأنّه ینکر ذلک، فأقبل علینا أبو جعفر علیه السّلام فقال: أما و اللّه إنّ ابن أمّک بعد قد کان یعرف ذلک، قال: فلمّا قال ذلک سکت الرّجل، فقال: هی الّتی هلک فیها أبو الخطّاب فلم یدر ما تأویل المحدّث و النّبیّ.
[٧٠٧]٣-أحمد بن محمّد و محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسن، عن یعقوب بن یزید، عن محمّد بن إسماعیل قال:
سمعت أبا الحسن علیه السّلام یقول: الأئمّة علماء صادقون مفهّمون محدّثون.
[٧٠٨]۴-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن رجل، عن محمّد بن مسلم قال: ذکر المحدّث عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فقال:
إنّه یسمع الصّوت و لا یری الشّخص فقلت له: جعلت فداک کیف یعلم أنّه کلام الملک؟ قال: إنّه یعطی السّکینة و الوقار حتّی یعلم أنّه کلام ملک.
[٧٠٩]۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن حمّاد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن الحارث بن المغیرة، عن حمران بن أعین قال:
قال أبو جعفر علیه السّلام إنّ علیّا علیه السّلام کان محدّثا، فخرجت إلی أصحابی فقلت:
جئتکم بعجیبة، فقالوا: و ما هی؟ فقلت: سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: کان علیّ علیه السّلام محدّثا، فقالوا: ما صنعت شیئا إلاّ سألته من کان یحدّثه، فرجعت إلیه فقلت:
إنّی حدّثت أصحابی بما حدّثتنی فقالوا: ما صنعت شیئا إلاّ سألته من کان یحدّثه، فقال لی: یحدّثه ملک، قلت: تقول: إنّه نبیّ؟ قال فحرّک یده هکذا:
أو کصاحب سلیمان أو کصاحب موسی أو کذی القرنین أو ما بلغکم أنّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قال: و فیکم مثله.
ص :۵٨٢
گفت: سبحان اللّه! محدّث بود؟ ! گویا که انکار میکند. پس حضرت باقر علیه السّلام به ما رو کرد و فرمود: هان. به خدا سوگند سپس پسر مادرت (حضرت سجّاد علیه السّلام از مادر او شیر خورده بود.) آن را میدانست. او گوید: وقتی این را فرمود، مرد خاموش شد. آنگاه فرمود: این همان است که ابو خطّاب دربارهاش به نابودی افتاد و معنای محدّث و پیامبر را ندانست.
[٧٠٧]٣-محمّد اسماعیل گفت: از حضرت ابو الحسن علیه السّلام شنیدم میفرماید:
امامان [علیهم السّلام]عالمانی صادق، مفهّم و محدّثند.
[٧٠٨]۴-محمّد مسلم گفته است: نزد حضرت صادق علیه السّلام از «محدّث» سخن به میان آمد. حضرت فرمود: او صدا را میشنود و شخص [صاحب صدا]را نمیبیند. من عرض کردم: جانم به فدایت! چگونه میفهمد که آن سخن فرشته است. فرمود: آرامش و وقاری داده میشود تا بداند که آن سخن فرشته است.
[٧٠٩]۵-حمران اعین گفت: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: علی علیه السّلام محدّث بود.
من به نزد یارانم رفتم و گفتم: چیز شگفتی برایتان آوردهام. گفتند: و آن چیست؟ گفتم: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که فرمود: علی علیه السّلام محدّث بود. گفتند: کاری نکردهای مگر اینکه از ایشان بپرسی چه کسی با او سخن میگفت. پس به نزد حضرت بازگشتم و عرض کردم: من آنچه را با من فرمودید به یارانم بازگفتم.
آنان گفتند: کاری نکردهای مگر اینکه از ایشان بپرسی چه کسی با او سخن میگفت. حضرتش به من فرمود: فرشتهای با او سخن میگفت. گفتم: میفرمایی او پیامبر است؟ او گوید حضرت دستش را چنین [به علامت نفی]تکان داده، فرمود: یا مانند [آصف]یاور سلیمان یا [خضر]یاور موسی یا همچون ذوالقرنین آیا نشنیدهاید که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: و مثل او (ذو القرنین) در میان شما است.
ص :۵٨٣
باب فیه ذکر الأرواح الّتی فی الأئمّة علیهم السّلام [٧١٠]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن حمّاد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمر الیمانیّ، عن جابر الجعفیّ قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا جابر! إنّ اللّه تبارک و تعالی خلق الخلق ثلاثة أصناف و هو قول اللّه عزّ و جلّ: وَ کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً فَأَصْحٰابُ اَلْمَیْمَنَةِ مٰا أَصْحٰابُ اَلْمَیْمَنَةِ وَ أَصْحٰابُ اَلْمَشْئَمَةِ مٰا أَصْحٰابُ اَلْمَشْئَمَةِ وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلسّٰابِقُونَ أُولٰئِکَ اَلْمُقَرَّبُونَ فالسّابقون هم رسل اللّه علیهم السّلام و خاصّة اللّه من خلقه، جعل فیهم خمسة أرواح أیّدهم بروح القدس فبه عرفوا الأشیاء و أیّدهم بروح الإیمان فبه خافوا اللّه عزّ و جلّ و أیّدهم بروح القوّة فبه قدروا علی طاعة اللّه و أیّدهم بروح الشّهوة فبه اشتهوا طاعة اللّه عزّ و جلّ و کرهوا معصیته و جعل فیهم روح المدرج الّذی به یذهب النّاس و یجیئون و جعل فی المؤمنین: أصحاب المیمنة روح الإیمان فبه خافوا اللّه و جعل فیهم روح القوّة فبه قدروا علی طاعة اللّه و جعل فیهم روح الشّهوة فبه اشتهوا طاعة اللّه و جعل فیهم روح المدرج الّذی به یذهب النّاس و یجیئون.
[٧١١]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن موسی بن عمر، عن محمّد بن سنان، عن عمّار بن مروان، عن المنخّل، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
سألته عن علم العالم، فقال لی: یا جابر! إنّ فی الأنبیاء و الأوصیاء خمسة أرواح: روح القدس و روح الإیمان و روح الحیاة و روح القوّة و روح الشّهوة، فبروح القدس یا جابر! عرفوا ما تحت العرش إلی ما تحت الثّری، ثمّ قال: یا جابر! إنّ هذه الأربعة أرواح یصیبها الحدثان إلاّ روح القدس فإنّها لا تلهو و لا تلعب.
ص :۵٨۴
[٧١٠]١-خداوند پاک و والا آفریدگان را بر سه دسته آفرید و این سخن خداوند عزّتمند است: (و شما سه گروه خواهید بود. سعادتمندان و خجستگان. چه سعادتمندان و خجستگانی. و شقاوتمندان و تیرهروزان. چه شقاوتمندان و تیرهروزانی. و پیشگامان پیشرو. که آنان مقرّبانند.) [واقعه (۵۶) :۵ الی ١١]پیشگامان، فرستادگان خداوند علیهم السّلام و خواصّ آفریدگان خداوندند که در میانشان پنج روح نهاد با روح القدس یاریشان کرد. پس با او چیزها را شناختند. با روح ایمان یاریشان کرده، با آن از خدای شکوهمند هراسیدند. با روح قوّت یاریشان کرد پس با آن بر اطاعت خداوند توانا شدند و با روح شهوت (میل شدید) یاریشان کرد که با آن بر اطاعت خداوند گرامی رغبت کرده، نافرمانیاش را نپسندند. و روح مدرج را در میانشان نهاد که مردم با آن میروند و میآیند. و در مؤمنان که سعادتمندان هستند روح ایمان را نهاد که با آن از خداوند هراسیدند و در میانشان روح قوّت را نهاد که با آن بر اطاعت خداوند توانا شدند و در میانشان روح شهوت (میل شدید) را نهاد که با آن به اطاعت از خداوند رغبت کردند و در میانشان روح مدرج را نهاد که مردم با آن میروند و میآیند.
[٧١١]٢-جابر گفته است: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ علم عالم (امام) پرسیدم. پس به من فرمود: ای جابر! در میان پیامبران و اوصیا پنج روح است:
روح القدس، روح ایمان، روح زندگانی، روح قوّت و روح شهوت. ای جابر با روح القدس از آنچه زیر آسمان است تا آنچه را زیر خاک است، شناختند. سپس فرمود: ای جابر! آن چهار تا روحهایی هستند که دچار حوادث میشوند جز روح القدس که بازی و بیهودگی ندارد.
ص :۵٨۵
[٧١٢]٣-الحسین بن محمّد، عن المعلّی بن محمّد، عن عبد اللّه بن إدریس، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سألته عن علم الإمام بما فی أقطار الأرض و هو فی بیته مرخی علیه ستره، فقال: یا مفضّل! إنّ اللّه تبارک و تعالی جعل فی النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خمسة أرواح: روح الحیاة فبه دبّ و درج و روح القوّة فبه نهض و جاهد و روح الشّهوة فبه أکل و شرب و أتی النّساء من الحلال و روح الإیمان فبه آمن و عدل و روح القدس فبه حمل النّبوّة فإذا قبض النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم انتقل روح القدس فصار إلی الإمام و روح القدس لا ینام و لا یغفل و لا یلهو و لا یزهو و الأربعة الأرواح تنام و تغفل و تزهو و تلهو و روح القدس کان یری به.
باب الرّوح الّتی یسدّد اللّه بها الأئمّة علیهم السّلام [٧١٣]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن یحیی الحلبیّ، عن أبی الصّبّاح الکنانیّ، عن أبی بصیر قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه تبارک و تعالی: وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا اَلْکِتٰابُ وَ لاَ اَلْإِیمٰانُ قال: خلق من خلق اللّه عزّ و جلّ أعظم من جبرئیل و میکائیل، کان مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یخبره و یسدّده و هو مع الأئمّة من بعده.
[٧١۴]٢-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن علیّ بن أسباط، عن أسباط بن سالم قال:
سأله رجل من أهل هیت و أنا حاضر عن قول اللّه عزّ و جلّ وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا فقال: منذ أنزل اللّه عزّ و جلّ ذلک الرّوح علی محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
ص :۵٨۶
[٧١٢]٣-مفضّل عمر گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ دانش امام به آنچه در اطراف زمین است پرسیدم در حالی که خودش در میان خانهای است که پردهاش افکنده است. فرمودند: ای مفضّل! همانا خدای پاک و والا در پیامبر -درود خدا بر او و بر خاندانش-پنج روح نهاد: روح زندگانی که با آن راه افتاده، حرکت میکند. و روح قوّت که با آن قیام کرده، جهاد میکند. و روح شهوت که با آن میخورد و میآشامد و بر زنان حلالش وارد میشود و روح ایمان که با آن ایمان آورده، عدالت میورزد و روح القدس که با آن پیامبری را به عهده میگیرد.
وقتی پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-درگذشت روح القدس به امام منتقل شد. روح القدس نمیخوابد و غفلت نمیکند. و بیهودگی و آرزوی یاوه ندارد.
در حالی که چهار روح دیگر خواب و غفلت و بیهودگی و آرزوهای باطل میکنند، روح القدس [همه چیز را]به او نشان میدهد.
[٧١٣]١-ابو بصیر گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند پاک و فرازمند پرسیدم: (و همینگونه، روحی از امر خود را بر تو وحی کردیم.
تو که نمیدانستی کتاب و ایمان چیست؟) [شورا (۴٢) :۵٢]فرمودند: آفریدهای از آفریدگان خداوند عزّتمند که بزرگتر از جبرئیل و میکائیل است، همراه رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بود. که به او خبر میداد و استوارش میکرد. و پس از او با ائمّه [علیهم السّلام]است.
[٧١۴]٢-اسباط سالم گفت: من نزد امام علیه السّلام بودم که مردی از هیت (در عراق) از ایشان دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند پرسید: (و همینگونه، روحی از امر خود را بر تو وحی کردیم.) حضرت فرمودند: از آن هنگام که خداوند گرامی آن روح را به محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-نازل کرده، به
ص :۵٨٧
ما صعد إلی السّماء و إنّه لفینا.
[٧١۵]٣-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن ابن مسکان، عن أبی بصیر قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلرُّوحِ قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی قال: خلق أعظم من جبرئیل و میکائیل، کان مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هو مع الأئمّة و هو من الملکوت.
[٧١۶]۴-علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن أبی أیّوب الخزّاز، عن أبی بصیر قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلرُّوحِ قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی قال: خلق أعظم من جبرئیل و میکائیل، لم یکن مع أحد ممّن مضی، غیر محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هو مع الأئمّة یسدّدهم و لیس کلّ ما طلب وجد.
[٧١٧]۵-محمّد بن یحیی، عن عمران بن موسی، عن موسی بن جعفر، عن علیّ بن أسباط، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن العلم، أ هو علم یتعلّمه العالم من أفواه الرّجال أم فی الکتاب عندکم تقرءونه فتعلمون منه؟ قال: الأمر أعظم من ذلک و أوجب، أ ما سمعت قول اللّه عزّ و جلّ: وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا اَلْکِتٰابُ وَ لاَ اَلْإِیمٰانُ ثمّ قال: أیّ شیء یقول أصحابکم فی هذه الآیة؟ أ یقرّون أنّه کان فی حال لا یدری ما الکتاب و لا الإیمان؟ فقلت: لا أدری جعلت فداک ما یقولون، فقال [لی]: بلی قد کان فی حال لا یدری ما الکتاب و لا الإیمان حتّی بعث اللّه تعالی الرّوح الّتی ذکر فی الکتاب، فلمّا أوحاها إلیه علّم بها العلم و الفهم و هی الرّوح الّتی یعطیها اللّه تعالی من شاء،
ص :۵٨٨
آسمان نرفته است و در میان ما است.
[٧١۵]٣-ابو بصیر گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: (و از تو دربارۀ روح میپرسند. بگو روح از امر پروردگارم است.) [اسرا (١٧) :٨۵] آفریدهای بزرگتر از جبرئیل و میکائیل که همراه رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بود. و اینک با امامان [علیهم السّلام]است. و او از ملکوت است.
[٧١۶]۴-ابو بصیر گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: (از تو دربارۀ روح میپرسند بگو روح از امر پروردگارم است) آفریدهای بزرگتر از جبرئیل و میکائیل که با کسی از پیشینیان جز محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-نبوده است. و او با ائمّه [علیهم السّلام]است که ایشان را استوار میکند. و چنین نیست که هرچه جسته شود، دست یافته شود.
[٧١٧]۵-ابو حمزه گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ علم پرسیدم که آیا آن علمی است که عالم از زبان مردانی میآموزد یا از کتابی در نزد خودتان است که آن را میخوانید و میآموزید؟ فرمود: این امر بزرگتر و کاملتر از آن است. مگر این سخن خداوند عزّتمند را نخواندهای: (و همینگونه، روحی از امر خود را بر تو وحی کردیم. که تو نمیدانستی کتاب و ایمان چیست.) سپس فرمود: یاران شما دربارۀ این آیه چه میگویند؟ آیا اقرار میکنند که او درحالی بوده که نمیدانسته کتاب و ایمان چیست؟ گفتم: نمیدانم-جانم به فدایت-چه میگویند. پس [به من]فرمود: چرا. آن حضرت در حالی بوده که نمیدانسته کتاب و ایمان چیست. تا خداوند والا روحی را که در کتاب گفته شده برانگیخته است. پس وقتی آن را به او وحی کرد، با آن، علم و فهم را به او آموخت و آن روحی است که خداوند فرازمند به هرکه خواهد، میدهد.
ص :۵٨٩
فإذا أعطاها عبدا علّمه الفهم.
[٧١٨]۶-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن علیّ بن أسباط، عن الحسین بن أبی العلاء، عن سعد الإسکاف قال:
أتی رجل أمیر المؤمنین یسأله عن الرّوح، أ لیس هو جبرئیل؟ فقال له أمیر المؤمنین علیه السّلام جبرئیل علیه السّلام من الملائکة و الرّوح غیر جبرئیل فکرّر ذلک علی الرّجل فقال له: لقد قلت عظیما من القول، ما أحد یزعم أنّ الرّوح غیر جبرئیل فقال له أمیر المؤمنین علیه السّلام: إنّک ضالّ تروی عن أهل الضّلال، یقول اللّه تعالی لنبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أَتیٰ أَمْرُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ یُنَزِّلُ اَلْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ و الرّوح غیر الملائکة صلوات اللّه علیهم.
باب وقت ما یعلم الإمام جمیع علم الإمام الّذی کان قبله علیهم السّلام [٧١٩]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن علیّ بن أسباط، عن الحکم بن مسکین، عن بعض أصحابنا قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام متی یعرف الأخیر ما عند الأوّل؟ قال: فی آخر دقیقة تبقی من روحه.
[٧٢٠]٢-محمّد، عن محمّد بن الحسین، عن علیّ بن أسباط، عن الحکم بن مسکین، عن عبید بن زرارة و جماعة معه قالوا:
سمعنا أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: یعرف الّذی بعد الإمام علم من کان قبله فی آخر دقیقة تبقی من روحه.
[٧٢١]٣-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن یعقوب بن یزید، عن علیّ بن أسباط، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ص :۵٩٠
و وقتی آن را به بندهای داد فهم را به او آموخته است.
[٧١٨]۶-سعد اسکاف گفته است: مردی نزد امیر مؤمنان علیه السّلام آمده، از روح پرسید که آیا آن همان جبرئیل نیست؟ امیر مؤمنان علیه السّلام به او فرمود: جبرئیل علیه السّلام از فرشتگان است و روح غیر از جبرئیل است-و این را برای آن مرد تکرار کرد-او به حضرت عرض کرد: سخن بزرگی گفتی، کسی نیست که گمان کند روح غیر از جبرئیل است. امیر مؤمنان [علیه السّلام]به او فرمود: تو گمراهی هستی که از اهل گمراهی روایت میکنی. خداوند والا به پیامبرش-درود خدا بر او و بر خاندانش- میفرماید: (فرمان خدا فرارسید؛ برای آن شتاب نکنید. او از آنچه همتای او قرار میدهند منزّه است. فرشتگان را با روحی از امرش فرومیفرستد.) [نحل (١۶) :١ و ٢] و روح غیر از فرشتگان است. درود خدا بر آنان.
[٧١٩]١-یکی از اصحاب ما گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:
چه وقت امام پسین به آنچه نزد امام پیشین است آگاه میشود؟ فرمودند: در آخرین دقیقۀ باقیمانده از روحش.
[٧٢٠]٢-عبید زراره و گروهی همراه او گفتهاند: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدیم که میفرمود: امام بعدی به علم آنکه پیش از او بوده در آخرین دقیقۀ باقیمانده از روحش آگاه میشود.
[٧٢١]٣-علی اسباط از یکی از یارانش روایت کرده که به حضرت صادق علیه السّلام
ص :۵٩١
قلت له: الإمام متی یعرف إمامته و ینتهی الأمر إلیه؟ قال: فی آخر دقیقة من حیاة الأوّل.
باب فی أنّ الأئمّة صلوات اللّه علیهم فی العلم و الشّجاعة و الطّاعة سواء [٧٢٢]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن أبی زاهر، عن الخشّاب، عن علیّ بن حسّان، عن عبد الرّحمن بن کثیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قال [اللّه تعالی] اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ قال: الّذین آمنوا: النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أمیر المؤمنین علیه السّلام و ذرّیّته الأئمّة و الأوصیاء صلوات اللّه علیهم، ألحقنا بهم و لم ننقص ذرّیّتهم الحجّة الّتی جاء بها محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فی علیّ علیه السّلام و حجّتهم واحدة و طاعتهم واحدة.
[٧٢٣]٢-علیّ بن محمّد بن عبد اللّه، عن أبیه، عن محمّد بن عیسی، عن داود النّهدیّ، عن علیّ بن جعفر، عن أبی الحسن علیه السّلام قال:
قال لی: نحن فی العلم و الشّجاعة سواء و فی العطایا علی قدر ما نؤمر
[٧٢۴]٣-أحمد بن محمّد، عن محمّد بن الحسن، عن علیّ بن إسماعیل، عن صفوان بن یحیی، عن ابن مسکان، عن الحارث بن المغیرة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
سمعته یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: نحن فی الأمر و الفهم و الحلال و الحرام نجری مجری واحدا، فأمّا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علیّ علیه السّلام فلهما فضلهما.
ص :۵٩٢
عرض کردم: امام چه وقت به امامتش آگاه شده، امر [امامت]به او منتقل میشود؟ فرمود: در آخرین دقیقۀ زندگانی امام پیشین.
[٧٢٢]١-عبد الرحمان کثیر گفته است: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: [خداوند والا]فرموده است: (کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان را برگزیدند، فرزندانشان را به آنان ملحق میکنیم و از عملشان، چیزی نمیکاهیم.) [طور (۵٢) :٢١]کسانی که ایمان آوردند، پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-و امیر مؤمنان علیه السّلام هستند. و فرزندانش امامان و اوصیا-درود خدا بر آنان-هستند.
که [میفرماید]ما آنان را به ایشان ملحق کرده، حجّتی را که محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-دربارۀ علی علیه السّلام آورده، در فرزندانشان نمیکاهیم. حجّتشان یکی است و اطاعتشان هم یکی.
[٧٢٣]٢-علی بن جعفر [علیه السّلام]گفته است: حضرت ابو الحسن علیه السّلام به من فرمود:
ما در علم و شجاعت برابریم. و در داد و دهش به اندازهای که فرمان داریم.
[٧٢۴]٣-حارث مغیره گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید:
رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: «ما در امر [امامت]و فهم و حلال و حرام بر یک حال هستیم.» امّا رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-و علی [علیه السّلام]برایشان فضیلتی هست.
ص :۵٩٣
باب أنّ الإمام علیه السّلام یعرف الإمام الّذی یکون من بعده و أنّ قول اللّه تعالی إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا فیهم علیهم السّلام نزلت [٧٢۵]١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن أحمد بن عائذ، عن ابن أذینة، عن برید العجلیّ قال:
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ اَلنّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ قال: إیّانا عنی، أن یؤدّی الأوّل إلی الإمام الّذی بعده الکتب و العلم و السّلاح وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ اَلنّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ الّذی فی أیدیکم، ثمّ قال للنّاس: یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ إیّانا عنی خاصّة، أمر جمیع المؤمنین إلی یوم القیامة بطاعتنا، فإن خفتم تنازعا فی أمر فردّوه إلی اللّه و إلی الرّسول و إلی أولی الأمر منکم، کذا نزلت و کیف یأمرهم اللّه عزّ و جلّ بطاعة ولاة الأمر و یرخّص فی منازعتهم؟ ! إنّما قیل ذلک للمأمورین الّذین قیل لهم: أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ.
[٧٢۶]٢-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن أحمد بن عمر قال:
سألت الرّضا علیه السّلام، عن قول اللّه عزّ و جلّ: إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا قال: هم الأئمّة من آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أن یؤدّی الإمام الأمانة إلی من بعده و لا یخصّ بها غیره و لا یزویها عنه.
[٧٢٧]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: إِنَّ اَللّٰهَ
ص :۵٩۴
[٧٢۵]١-برید عجلی گفت: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند پرسیدم: (خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهلش برسانید و وقتی در میان مردم داوری میکنید، به عدالت حکم دهید.)
[نساء (۴) :۵٨]فرمود: مقصود ماییم. که امام پیشین کتابها و علم و سلاح را به امام پس از خود برساند. «و وقتی میان مردم داوری کردید با عدلی» که در دستان شما است «حکم دهید.» سپس به مردم فرموده است: (ای کسانی که ایمان آوردهاید از خداوند اطاعت کنید و از رسول و صاحبان امر [نیز]خودتان اطاعت کنید.) [نساء (۴) :۵٩]که مقصودش تنها ماییم. که همۀ مؤمنان تا روز قیامت را به اطاعت از ما فرمان داده است. که اگر از درگیری در موضوعی هراس کردید، آن را به خداوند و به رسول [و صاحبان امر خودتان]بسپارید. چنین نازل شده است. و چگونه میشود خداوند شکوهمند آنان را به اطاعت از صاحبان امر فرمان دهد و به نزاع با ایشان اجازه دهد؟ ! همانا این به امرشدگانی که به آنان گفته شده بود:
(از خداوند اطاعت کنید و از رسول و صاحبان امر خودتان [نیز]اطاعت کنید.) گفته شده است.
[٧٢۶]٢-احمد عمر گفته است: از حضرت رضا علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند والا: (همانا خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهلش برسانید.) پرسیدم. فرمودند: آنان امامان از خاندان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش- هستند. تا امام امانت را به پس از خودش برساند و جز او را برای آن برنگزیند و از او پنهان نکند.
[٧٢٧]٣-محمّد فضیل از حضرت ابو الحسن رضا علیه السّلام دربارۀ این سخن
ص :۵٩۵
یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا قال:
هم الأئمّة یؤدّی الإمام إلی الإمام من بعده و لا یخصّ بها غیره و لا یزویها عنه.
[٧٢٨]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن إسحاق بن عمّار، عن ابن أبی یعفور، عن المعلّی بن خنیس قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا قال: أمر اللّه الإمام الأوّل أن یدفع إلی الإمام الّذی بعده کلّ شیء عنده.
[٧٢٩]۵-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن ابن محبوب، عن العلاء بن رزین، عن عبد اللّه بن أبی یعفور، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
لا یموت الإمام حتّی یعلم من یکون من بعده فیوصی [إلیه].
[٧٣٠]۶-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی، عن ابن أبی عثمان، عن المعلّی بن خنیس، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ الإمام یعرف الإمام الّذی من بعده فیوصی إلیه.
[٧٣١]٧-أحمد، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن أبی عبد اللّه البرقیّ، عن فضالة بن أیّوب، عن سلیمان بن خالد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
ما مات عالم حتّی یعلمه اللّه عزّ و جلّ إلی من یوصی؟ .
باب أنّ الإمامة عهد من اللّه عزّ و جلّ معهود من واحد إلی واحد علیهم السّلام [٧٣٢]١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء قال: حدّثنی عمر بن أبان، عن أبی بصیر قال:
ص :۵٩۶
خداوند فرازمند: (همانا خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهلش برسانید.) روایت کرده که فرمودند: آنان ائمّه [علیهم السّلام]هستند. که امام، به امام پس از خود میرساند و دیگری را برای آن برنمیگزیند و از او پنهان نمیکند.
[٧٢٨]۴-معلّی بن خنیس گفت: از حضرت صادق علیه السّلام از این سخن خداوند گرامی پرسیدم: (همانا خدا به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهلش برسانید.) فرمود: خداوند به امام پیشین فرمان میدهد که هرچه را نزد خودش است به امام پس از خودش بدهد.
[٧٢٩]۵-عبد اللّه ابو یعفور از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: امام نمیمیرد تا بداند چه کسی پس از او است تا [به او]وصیّت کند.
[٧٣٠]۶-معلّی بن خنیس از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:
همانا امام، امام پس از خودش را میشناسد و به او وصیّت میکند.
[٧٣١]٧-سلیمان خالد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:
عالمی نمیمیرد تا خداوند عزّتمند او را آگاه کند که به چه کسی وصیّت کند.
[٧٣٢]١-ابو بصیر گفته است: نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که از اوصیا
ص :۵٩٧
کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فذکروا الأوصیاء و ذکرت إسماعیل، فقال: لا و اللّه یا أبا محمّد ما ذاک إلینا و ما هو إلاّ إلی اللّه عزّ و جلّ ینزل واحدا بعد واحد.
[٧٣٣]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن ابن أبی عمیر، عن حمّاد بن عثمان، عن عمرو بن الأشعث قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: أ ترون الموصی منّا یوصی إلی من یرید؟ ! لا و اللّه و لکن عهد من اللّه و رسوله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لرجل فرجل حتّی ینتهی الأمر إلی صاحبه.
الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن حمّاد بن عیسی، عن منهال، عن عمرو بن الأشعث، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام مثله.
[٧٣۴]٣-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن علیّ بن محمّد، عن بکر بن صالح، عن محمّد بن سلیمان، عن عیثم بن أسلم، عن معاویة بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ الإمامة عهد من اللّه عزّ و جلّ معهود لرجال مسمّین، لیس للإمام أن یزویها عن الّذی یکون من بعده، إنّ اللّه تبارک و تعالی أوحی إلی داود علیه السّلام أن اتّخذ وصیّا من أهلک فإنّه قد سبق فی علمی أن لا أبعث نبیّا إلاّ و له وصیّ من أهله و کان لداود علیه السّلام أولاد عدّة و فیهم غلام کانت أمّه عند داود و کان لها محبّا فدخل داود علیه السّلام علیها حین أتاه الوحی فقال لها: إنّ اللّه عزّ و جلّ أوحی إلیّ یأمرنی أن أتّخذ وصیّا من أهلی، فقالت له امرأته: فلیکن ابنی، قال: ذلک أرید و کان السّابق فی علم اللّه المحتوم عنده أنّه سلیمان، فأوحی اللّه تبارک و تعالی إلی داود: أن لا تعجل دون أن یأتیک أمری، فلم یلبث داود علیه السّلام أن ورد علیه رجلان یختصمان فی الغنم و الکرم فأوحی اللّه عزّ و جلّ إلی داود أن اجمع ولدک فمن قضی بهذه القضیّة فأصاب فهو وصیّک من بعدک، فجمع داود علیه السّلام
ص :۵٩٨
سخن گفتند و من اسماعیل [یکی از پسران حضرت]را گفتم. پس فرمود: نه، به خدا سوگند ای ابو محمّد آن با ما نیست. و آن جز با خداوند گرامی نیست که یکی پس از دیگری نازل میکند.
[٧٣٣]٢-عمرو بن اشعث گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید: آیا گمان میکنید وصیّتکنندۀ ما به هرکه میخواهد وصیّت میکند؟ ! نه به خدا سوگند، بلکه آن پیمان خداوند و رسولش-درود خدا بر او و بر خاندانش-برای مردی پس از مردی دیگر است. تا امر به صاحبش بینجامد.
همانند این روایت با سلسله سند دیگری هم آمده است.
[٧٣۴]٣-معاویۀ عمّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: امامت پیمان خداوند عزّتمند است که به مردانی نام و نشاندار سپرده شده است. امام نمیتواند آن را از کسی که پس از خودش است پنهان دارد. خداوند پاک و والا به داود علیه السّلام وحی کرد که از خاندانت وصیای برگیر؛ زیرا در علم من گذشته که پیامبری را مبعوث نکنم جز اینکه برایش وصیای از خاندانش باشد. و داود فرزندانی داشت و در میانشان جوانکی که مادرش نزد داود بود و داود او را دوست میداشت. هنگامی که این وحی به او رسید به نزد او رفت و گفت:
خداوند شکوهمند به من وحی کرده، فرمانم میدهد که وصیای از خاندانم برگیرم. زن به او گفت: باید پسر من باشد. گفت: من هم این را میخواهم. ولی در علم حتمی و گذشته در نزد خداوند، سلیمان بود. پس خداوند پاک و والا به داود وحی کرد که تا فرمان من نیامده شتاب نکن. مدّتی بر داود نگذشت که دو مرد به نزد داود آمدند و دربارۀ گوسفند و باغ دعوا داشتند. آنگاه خداوند گرامی به داود وحی کرد که فرزندانت را جمع کن. هرکس دربارۀ این قضیّه به درستی حکم کرد او وصی پس از تو است. پس داود علیه السّلام فرزندانش را جمع کرد
ص :۵٩٩
ولده، فلمّا أن قصّ الخصمان قال سلیمان علیه السّلام: یا صاحب الکرم! متی دخلت غنم هذا الرّجل کرمک؟ قال: دخلته لیلا، قال: قضیت علیک یا صاحب الغنم! بأولاد غنمک و أصوافها فی عامک هذا ثمّ قال له داود، فکیف لم تقض برقاب الغنم و قد قوّم ذلک علماء بنی إسرائیل و کان ثمن الکرم قیمة الغنم؟ فقال سلیمان: إنّ الکرم لم یجتثّ من أصله و إنّما أکل حمله و هو عائد فی قابل، فأوحی اللّه عزّ و جلّ إلی داود: إنّ القضاء فی هذه القضیّة ما قضی سلیمان به، یا داود! أردت أمرا و أردنا أمرا غیره، فدخل داود علی امرأته فقال: أردنا أمرا و أراد اللّه عزّ و جلّ أمرا غیره و لم یکن إلاّ ما أراد اللّه عزّ و جلّ، فقد رضینا بأمر اللّه عزّ و جلّ و سلّمنا و کذلک الأوصیاء علیهم السّلام، لیس لهم أن یتعدّوا بهذا الأمر فیجاوزون صاحبه إلی غیره.
قال الکلینیّ معنی الحدیث الأوّل: أنّ الغنم لو دخلت الکرم نهارا، لم یکن علی صاحب الغنم شیء لأنّ لصاحب الغنم أن یسرّح غنمه بالنّهار ترعی و علی صاحب الکرم حفظه و علی صاحب الغنم أن یربط غنمه لیلا و لصاحب الکرم أن ینام فی بیته.
[٧٣۵]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبی عمیر، عن ابن بکیر و جمیل، عن عمرو بن مصعب قال:
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: أ ترون أنّ الموصی منّا یوصی إلی من یرید؟ ! لا و اللّه و لکنّه عهد من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إلی رجل فرجل حتّی انتهی إلی نفسه.
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام لم یفعلوا شیئا و لا یفعلون إلاّ بعهد من اللّه عزّ و جلّ و أمر منه لا یتجاوزونه [٧٣۶]١-محمّد بن یحیی و الحسین بن محمّد، عن جعفر بن محمّد، عن
ص :۶٠٠
و وقتی دو سوی دعوا قصّه را گفتند سلیمان علیه السّلام گفت: ای صاحب باغ انگور، گوسفندان این مرد چه وقتی به باغت داخل شدند؟ گفت: شبانه داخل شدهاند.
[سلیمان]گفت: ای صاحب گوسفند! من به بچّههای گوسفندانت و پشمهاشان در این سال [برای صاحب باغ]حکم کردم. سپس داود به او گفت: چگونه به خود گوسفندان حکم ندادی که علمای بنی اسرائیل آن را قیمت کردهاند و نرخ باغ انگور همان نرخ گوسفند است؟ سلیمان گفت: باغ انگور که از ریشه برنیفتاده است آنها میوههایش را خوردهاند و آن در سال بعد هم بار میدهد. پس خداوند عزّتمند به داود وحی کرد که حکم این قضیّه همان است که سلیمان حکم داد. ای داود! تو چیزی خواستی و ما چیزی جز آن را خواستیم. آنگاه داود به نزد زنش رفت و گفت: ما چیزی خواستیم و خداوند شکوهمند چیزی جز آن را خواست و جز آنچه خدای گرامی بخواهد انجام نمیشود. و ما به فرمان خدای عزّتمند خرسندیم و آن را پذیرفتهایم. و اوصیا علیهم السّلام همینگونهاند. که نمیتوانند از این فرمان درگذشته و جانشینی را بهجز صاحبش بسپارند.
مرحوم کلینی گوید: معنای نخستین حدیث این است: اگر گوسفند در روز وارد باغ شود بر صاحب گوسفند چیزی نیست؛ زیرا صاحب گوسفند حقّ دارد که گوسفندش را در روز آزاد بگذارد تا بچرد و صاحب باغ هم باید از باغش نگهبانی کند در حالی که صاحب گوسفند باید در شب گوسفندش را ببندد. و صاحب باغ حقّ دارد که در خانهاش بخوابد.
[٧٣۵]۴-عمرو مصعب گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرماید: آیا گمان میکنید که وصیّتکنندۀ ما به هرکه میخواهد وصیّت میکند؟ ! نه به خدا سوگند. بلکه آن پیمان رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به مردی پس از مردی دیگر است تا به خود آن حضرت رسید.
[٧٣۶]١-معاذ کثیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وصیّت
ص :۶٠١
علیّ بن الحسین بن علیّ، عن إسماعیل بن مهران، عن أبی جمیلة، عن معاذ بن کثیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ الوصیّة نزلت من السّماء علی محمّد کتابا، لم ینزل علی محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کتاب مختوم إلاّ الوصیّة فقال جبرئیل علیه السّلام: یا محمّد! هذه وصیّتک فی أمّتک عند أهل بیتک، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: أیّ أهل بیتی یا جبرئیل؟ قال: نجیب اللّه منهم و ذرّیّته لیرثک علم النّبوّة کما ورّثه إبراهیم علیه السّلام و میراثه لعلیّ علیه السّلام و ذرّیّتک من صلبه، قال: و کان علیها خواتیم، قال: ففتح علیّ علیه السّلام الخاتم الأوّل و مضی لما فیها ثمّ فتح الحسن علیه السّلام الخاتم الثّانی و مضی لما أمر به فیها فلمّا توفّی الحسن و مضی، فتح الحسین علیه السّلام الخاتم الثّالث فوجد فیها أن قاتل فاقتل و تقتل و اخرج بأقوام للشّهادة لا شهادة لهم إلاّ معک، قال: ففعل علیه السّلام، فلمّا مضی دفعها إلی علیّ بن الحسین علیه السّلام قبل ذلک، ففتح الخاتم الرّابع فوجد فیها أن اصمت و أطرق لما حجب العلم، فلمّا توفّی و مضی دفعها إلی محمّد بن علیّ علیه السّلام ففتح الخاتم الخامس فوجد فیها أن فسّر کتاب اللّه تعالی و صدّق أباک و ورّث ابنک و اصطنع الأمّة و قم بحقّ اللّه عزّ و جلّ و قل الحقّ فی الخوف و الأمن و لا تخش إلاّ اللّه، ففعل، ثمّ دفعها إلی الّذی یلیه، قال: قلت له: جعلت فداک فأنت هو؟ قال: فقال: ما بی إلاّ أن تذهب یا معاذ فتروی علیّ قال: فقلت: أسأل اللّه الّذی رزقک من آبائک هذه المنزلة أن یرزقک من عقبک مثلها قبل الممات، قال: قد فعل اللّه ذلک یا معاذ، قال: فقلت: فمن هو جعلت فداک؟ قال: هذا الرّاقد -و أشار بیده إلی العبد الصّالح-و هو راقد.
[٧٣٧]٢-أحمد بن محمّد و محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن أحمد بن محمّد، عن أبی الحسن الکنانیّ، عن جعفر بن نجیح الکندیّ، عن
ص :۶٠٢
از آسمان به صورت کتاب بر محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-نازل شد.
کتاب سر به مهری جز وصیّت، بر محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-نازل نشد. پس جبرئیل علیه السّلام گفت: ای محمّد! این وصیّت تو دربارۀ خاندانت در میان امّت است. رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: ای جبرئیل کدام خاندانم؟ گفت: آنکه برگزیدۀ خدا از میان آنان است و فرزندانش تا علم نبوّت را از تو ارث ببرند چنانکه ابراهیم علیه السّلام آن را به ارث گذاشت. و میراث او برای علی علیه السّلام و فرزندان تو از صلب او است. حضرت [صادق علیه السّلام]میفرماید: و بر آن نامه مهرهایی بود. علی علیه السّلام مهر نخست را گشود و به آنچه در آن بود عمل کرد.
سپس حسن علیه السّلام مهر دوم را گشود و به آنچه در آن فرمان داده شده بود عمل کرد هنگامی که حسن علیه السّلام وفات کرد، حسین علیه السّلام مهر سوم را گشوده، در آن چنین یافت: جهاد کن و بکش و تو کشته میشوی. و گروههایی را با خود برای شهادت ببر. که برای آنان شهادتی جز با تو نیست. حضرت فرمود: و او علیه السّلام چنین کرد. و وقتی درگذشت، پیش از آن، آن را به حضرت سجّاد علیه السّلام داد. پس او مهر چهارم را گشود و آن را چنین یافت که: سکوت کن و چون علم پوشیده شده سر به زیر انداز و سخن نگو. و وقتی او درگذشت آن را به حضرت باقر علیه السّلام داد. و او مهر پنجم را گشود و در آن چنین یافت: کتاب خداوند والا را تفسیر کرده [روش] پدرت را تصدیق کن و ارث پسرت کن و امّت را تربیت کن و حقّ خداوند عزّتمند را آشکار ساز. و در هراس و ایمنی حقّ را بگو و جز از خداوند نترس. و او چنین کرد. سپس آن را به کسی که پس از او بود، داد. راوی گوید: من به حضرت عرض کردم: جانم به فدایت! آیا شما آن شخص هستید؟ فرمود: گفتن آن برایم چیزی نیست جز اینکه ای معاذ تو میروی و آن را به دشمنانم باز میگویی. من عرض کردم: از خداوندی که این منزلت را از پدرانت به شما روزی کرد میخواهم که مانند آن را پیش از مرگ به فرزندان شما روزی کند. فرمودند:
ای معاذ! خداوند چنین کرده است. من عرض کردم: او کیست جانم به فدایت؟ فرمود: همینکه خوابیده است. و با دستش به آن بندۀ صالح اشاره کرد که خوابیده بود.
[٧٣٧]٢-نیای محمّد عمری از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:
ص :۶٠٣
محمّد بن أحمد بن عبید اللّه العمریّ، عن أبیه، عن جدّه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ اللّه عزّ و جلّ أنزل علی نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کتابا قبل وفاته، فقال: یا محمّد! هذه وصیّتک إلی النّجبة من أهلک، قال: و ما النّجبة یا جبرئیل؟ فقال: علیّ بن أبی طالب و ولده علیهم السّلام، و کان علی الکتاب خواتیم من ذهب فدفعه النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام و أمره أن یفکّ خاتما منه و یعمل بما فیه، ففکّ أمیر المؤمنین علیه السّلام خاتما و عمل بما فیه، ثمّ دفعه إلی ابنه الحسن علیه السّلام، ففکّ خاتما و عمل بما فیه، ثمّ دفعه إلی الحسین علیه السّلام، ففکّ خاتما فوجد فیه أن اخرج بقوم إلی الشّهادة، فلا شهادة لهم إلاّ معک و اشر نفسک للّه عزّ و جلّ، ففعل، ثمّ دفعه إلی علیّ بن الحسین علیه السّلام ففکّ خاتما فوجد فیه أن أطرق و اصمت و الزم منزلک و اعبد ربّک حتّی یأتیک الیقین، ففعل: ثمّ دفعه إلی ابنه محمّد بن علیّ علیه السّلام، ففکّ خاتما فوجد فیه حدّث النّاس و أفتهم و لا تخافنّ إلاّ اللّه عزّ و جلّ فإنّه لا سبیل لأحد علیک [ففعل]ثمّ دفعه إلی ابنه جعفر علیه السّلام ففکّ خاتما فوجد فیه حدّث النّاس و أفتهم و انشر علوم أهل بیتک و صدّق آباءک الصّالحین و لا تخافنّ إلاّ اللّه عزّ و جلّ و أنت فی حرز و أمان، ففعل، ثمّ دفعه إلی ابنه موسی علیه السّلام و کذلک یدفعه موسی إلی الّذی بعده ثمّ کذلک إلی قیام المهدیّ صلّی اللّه علیه.
[٧٣٨]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن ضریس الکناسیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
قال له حمران: جعلت فداک أرأیت ما کان من أمر علیّ و الحسن و الحسین علیهم السّلام و خروجهم و قیامهم بدین اللّه عزّ و جلّ و ما أصیبوا من قتل الطّواغیت إیّاهم و الظّفر بهم حتّی قتلوا و غلبوا؟ فقال أبو جعفر علیه السّلام: یا حمران!
ص :۶٠۴
خداوند شکوهمند بر پیامبرش-درود خدا بر او و بر خاندانش-پیش از وفاتش کتابی نازل کرد و فرمود: ای محمّد! این وصیّت تو به والاتباران و برگزیدگان از خاندان تو است. او فرمود: ای جبرئیل آن والاتباران چه کسانیاند؟ او گفت: علی بن ابی طالب و فرزندانش علیهم السّلام. و بر آن کتاب مهرهایی زرّین بود. پس پیامبر- درود خدا بر او و بر خاندانش-آن را به امیر مؤمنان علیه السّلام داده، فرمان داد که مهری از آن را گشوده، به آنچه در آن است عمل کند. امیر مؤمنان علیه السّلام مهری گشود. و به آنچه در آن بود عمل کرد. سپس آن را به پسرش حسن علیه السّلام داد و او مهری گشود و به آنچه در آن بود عمل کرد. سپس آن را به حسین علیه السّلام داد و مهری گشود و در آن چنین یافت: گروهی را با خودت به سوی شهادت ببر که برای آنان شهادتی جز با تو نیست. و خودت را به خداوند عزّتمند بفروش. و او چنین کرد. سپس آن را به حضرت سجّاد علیه السّلام داد. و او مهری گشود و در آن چنین یافت: سر به زیر انداز و سکوت کن. و در خانهات بمان و پروردگارت را عبادت کن تا آنچه یقینی است به تو برسد. و او چنین کرد. سپس آن را به پسرش حضرت باقر علیه السّلام داد. و او مهری گشود و در آن چنین یافت: به مردم حدیث بگو و فتوایشان ده و جز از خداوند شکوهمند نترس. که کسی بر تو راهی نیابد. [و او چنین کرد.]سپس آن را به پسرش جعفر علیه السّلام داد. و او مهری گشود و در آن چنین یافت: به مردم حدیث بگو و فتوایشان ده و علوم خاندانت را منتشر کن و [روش]پدران صالحت را تصدیق کن. و جز از خداوند عزّتمند نترس و تو در حفظ و امان هستی. و او چنین کرد.
سپس آن را به پسرش موسی علیه السّلام داد. و همینگونه موسی [علیه السّلام]آن را به کسی که پس از او است، میدهد. و همینگونه است تا قیام مهدی-درود خدا بر او-
[٧٣٨]٣-ضریس کناسی گفت: حمران به حضرت باقر علیه السّلام عرض کرد: جانم به فدایت! بفرمایید امر علی و حسن و حسین علیهم السّلام و خروج و قیامشان برای دین خداوند عزّتمند و آنچه از کشته شدن توسط طاغوتها و پیروزی آنان به ایشان رسید چنانکه کشته و مغلوب شدند، چه بود؟ حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:
ص :۶٠۵
إنّ اللّه تبارک و تعالی [قد]کان قدّر ذلک علیهم و قضاه و أمضاه و حتمه، ثمّ أجراه، فبتقدّم علم ذلک إلیهم من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قام علیّ و الحسن و الحسین و بعلم صمت من صمت منّا.
[٧٣٩]۴-الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن أحمد بن محمّد، عن الحارث بن جعفر، عن علیّ بن إسماعیل بن یقطین، عن عیسی بن المستفاد أبی موسی الضّریر قال: حدّثنی موسی بن جعفر علیه السّلام قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام، أ لیس کان أمیر المؤمنین علیه السّلام کاتب الوصیّة و رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المملی علیه و جبرئیل و الملائکة المقرّبون علیهم السّلام شهود؟ قال: فأطرق طویلا ثمّ قال: یا أبا الحسن! قد کان ما قلت و لکن حین نزل برسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم الأمر، نزلت الوصیّة من عند اللّه کتابا مسجّلا، نزل به جبرئیل مع أمناء اللّه تبارک و تعالی من الملائکة، فقال جبرئیل: یا محمّد! مر بإخراج من عندک إلاّ وصیّک، لیقبضها منّا و تشهدنا بدفعک إیّاها إلیه ضامنا لها یعنی علیّا علیه السّلام؛ فأمر النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بإخراج من کان فی البیت ما خلا علیّا علیه السّلام؛ و فاطمة فیما بین السّتر و الباب، فقال جبرئیل: یا محمّد! ربّک یقرئک السّلام و یقول: هذا کتاب ما کنت عهدت إلیک و شرطت علیک و شهدت به علیک و أشهدت به علیک ملائکتی و کفی بی یا محمّد شهیدا، قال: فارتعدت مفاصل النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقال: یا جبرئیل! ربّی هو السّلام و منه السّلام و إلیه یعود السّلام صدق-عزّ و جلّ-و برّ، هات الکتاب، فدفعه إلیه و أمره بدفعه إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال له: اقرأه، فقرأه حرفا حرفا، فقال: یا علیّ! هذا عهد ربّی تبارک و تعالی إلیّ و شرطه علیّ و أمانته، و قد بلّغت و نصحت و أدّیت فقال علیّ علیه السّلام: و أنا أشهد لک [بأبی أنت و أمّی]بالبلاغ و النّصیحة و التّصدیق علی ما قلت و یشهد لک به سمعی و
ص :۶٠۶
ای حمران! خداوند پاک و والا آن را بر ایشان تقدیر کرد و حکم داد و امضا کرد و حتمی ساخت. سپس اجرایش کرد. پس به علم پیشینی که از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به ایشان رسیده بود علی و حسن و حسین [علیهم السّلام]قیام کردند. و از ما آنکه سکوت میکند به علم سکوت میکند.
[٧٣٩]۴-ابو موسای ضریر گفته است: موسای جعفر علیهما السّلام با من فرمود: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا مگر امیر مؤمنان علیه السّلام نویسندۀ وصیّت و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-املاکننده و جبرئیل و فرشتگان مقرّب علیهم السّلام شاهدها نبودند؟ حضرت مدّتی دراز سر به زیر انداخت. سپس فرمود: ای ابو الحسن! همین بود که گفتی. امّا وقتی امر به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-نازل شد، وصیّت به صورت کتابی ارسال شده فرود آمد. آن را جبرئیل به همراه امینان خداوند پاک و فرازمند از میان فرشتگان فروآوردند.
آنگاه جبرئیل عرض کرد: ای محمّد! فرمان بده که هرکس در نزد تو است بهجز وصیات بیرون بروند. تا او آن را از ما تحویل بگیرد و تو ما را به دادن آن به او گواه بگیری و او ضامن آن شود. [و]مقصودش علی علیه السّلام بود. پس پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-به خارج شدن هرکه در خانه بود جز علی علیه السّلام دستور داد. و فاطمه [علیها السّلام]میان پرده و در بود. آنگاه جبرئیل گفت: ای محمّد! پروردگارت به تو سلام میرساند و میفرماید: این کتابی است که با تو عهد کرده، بر تو شرط کرده بودم. با آن بر تو شهادت داده، فرشتگانم را بر تو شاهد گرفته بودم. و ای محمّد! همینکه من شاهد باشم کافی است. حضرت فرمود: پس بندهای استخوان پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-لرزید و فرمود: ای جبرئیل! سلام، پروردگار من است. سلام از او است و به او بازمیگردد. خداوند عزّتمند راست گفت و وفا کرد، کتاب را بده. پس او آن را به حضرت داده، به دادنش به امیر مؤمنان فرمانش داد. آنگاه حضرت به علی [علیه السّلام]فرمود: آن را بخوان. و او حرف به حرفش را خواند. آنگاه حضرت فرمود: ای علی! این عهد پروردگار پاک و والایم با من و شرطش بر من و امانت او است که من [به مردم] ابلاغ کرده، نصیحت کردم و به اهلش رساندم. علی علیه السّلام عرض کرد: و من [-ای پدر و مادرم به فدایت-]به ابلاغ و نصیحت تو و پذیرشت برای آنچه گفتی گواهی میدهم و گوش و چشم و گوشت و خونم به آن شهادت میدهد.
ص :۶٠٧
بصری و لحمی و دمی، فقال جبرئیل علیه السّلام: و أنا لکما علی ذلک من الشّاهدین، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: یا علیّ أخذت وصیّتی و عرفتها و ضمنت للّه و لی الوفاء بما فیها، فقال علیّ علیه السّلام: نعم بأبی أنت و أمّی علیّ ضمانها و علی اللّه عونی و توفیقی علی أدائها، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: یا علیّ إنّی أرید أن أشهد علیک بموافاتی بها یوم القیامة، فقال علیّ علیه السّلام: نعم أشهد، فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: إنّ جبرئیل و میکائیل فیما بینی و بینک الآن و هما حاضران معهما الملائکة المقرّبون لأشهدهم علیک، فقال: نعم لیشهدوا و أنا-بأبی أنت و أمّی- أشهدهم، فأشهدهم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و کان فیما اشترط علیه النّبیّ بأمر جبرئیل علیه السّلام فیما أمر اللّه عزّ و جلّ أن قال له: یا علیّ! تفی بما فیها من موالاة من والی اللّه و رسوله و البراءة و العداوة لمن عادی اللّه و رسوله و البراءة منهم علی الصّبر منک [و]علی کظم الغیظ و علی ذهاب حقّی و غصب خمسک و انتهاک حرمتک؟ فقال: نعم یا رسول اللّه! فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام: و الّذی فلق الحبّة و برأ النّسمة لقد سمعت جبرئیل علیه السّلام یقول للنّبیّ: یا محمّد! عرّفه أنّه ینتهک الحرمة و هی حرمة اللّه و حرمة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی أن تخضب لحیته من رأسه بدم عبیط قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: فصعقت حین فهمت الکلمة من الأمین جبرئیل حتّی سقطت علی وجهی و قلت: نعم قبلت و رضیت و إن انتهکت الحرمة و عطّلت السّنن و مزّق الکتاب و هدّمت الکعبة و خضبت لحیتی من رأسی بدم عبیط صابرا محتسبا أبدا حتّی أقدم علیک، ثمّ دعا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فاطمة و الحسن و الحسین و أعلمهم مثل ما أعلم أمیر المؤمنین، فقالوا مثل قوله فختمت الوصیّة بخواتیم من ذهب، لم تمسّه النّار و دفعت إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام، فقلت لأبی الحسن علیه السّلام: بأبی أنت و أمّی أ لا تذکر ما کان فی
ص :۶٠٨
و جبرئیل علیه السّلام گفت: و من شاهد هر دوی شما بر آن هستم. آنگاه رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: ای علی وصیّتم را برگرفتی و آن را دانستی؟ و وفای به آنچه را در آن است برای خدا و من ضمانت کردی؟ و علی علیه السّلام گفت: بله پدر و مادرم به فدایت! ضمانت آن به گردن من است. و خدا یار و توفیقدهندۀ من بر آن باشد. رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: ای علی! میخواهم برای وفایت به من در روز قیامت شاهد بگیرم. و علی علیه السّلام گفت: بله، شاهد بگیر. و پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: جبرئیل و میکائیل که الآن این جایند و فرشتگان مقرّب پروردگار را که با آنان همراهند بر آنچه میان من و تو است شاهد میگیرم. او عرض کرد: بله شاهد باشند. و من نیز-پدر و مادرم به فدایت-آنان را گواه میگیرم. پس رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش- آنان را شاهد گرفت. و در آنچه پیامبر به فرمان جبرئیل و به فرمان خداوند عزّتمند بر او شرط کرده بود چنین بود که به او فرمود: ای علی! آیا به آنچه در آن است از دوست داشتن کسی که خداوند و رسولش را دوست داشت و بیزاری و دشمنی با کسی که با خداوند و رسولش دشمن است و بیزاری از آنان با صبر از جانب تو و فروخوردن خشم بر از بین بردن حقّت و غصب خمس و بیحرمتی ات وفا میکنی؟ عرض کرد: بله، ای رسول خدا. آنگاه امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:
سوگند به آنکه دانه را شکافت و جان را پدید آورد که از جبرئیل شنیدم که به پیامبر میگوید: ای محمّد! او را آگاه کن که حرمتش از میان خواهد رفت درحالی که او حرمت خدا و حرمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله است و به اینکه از سر تا محاسنش با خون تازه رنگین خواهد شد. امیر مؤمنان علیه السّلام فرموده است: چون سخن جبرئیل امین را فهمیدم چون برقزدگان شده با صورت بر زمین افتادم و گفتم: بله، پذیرفتم و راضی شدم-اگرچه بیحرمتی بشود و سنّتها تعطیل شده، قرآن پاره شود. کعبه خراب شده، از سر تا به محاسنم با خون تازه رنگین شود-که روزگار را صبر کرده، به حساب خدا بگذارم تا به نزد تو بیایم. سپس رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-فاطمه و حسن و حسین [علیهم السّلام]را صدا زد و چنانکه امیر مؤمنان را آگاه کرده بود، آنان را آگاه ساخت. و آنان سخنی همچون او گفتند. آنگاه وصیّت به مهرهایی زرین که آتشی بدان نخورده بود مهر زده شده، به امیر مؤمنان علیه السّلام داده شد. من به حضرت ابو الحسن علیه السّلام عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت! آیا به یادت هست که در وصیّت چه بود؟
ص :۶٠٩
الوصیّة؟ فقال: سنن اللّه و سنن رسوله فقلت أ کان فی الوصیّة توثّبهم و خلافهم علی أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال نعم و اللّه شیئا شیئا و حرفا حرفا: أما سمعت قول اللّه عزّ و جلّ إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ و اللّه لقد قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لأمیر المؤمنین و فاطمة علیهما السّلام: أ لیس قد فهمتما ما تقدّمت به إلیکما و قبلتماه، فقالا: بلی و صبرنا علی ما ساءنا و غاظنا.
و فی نسخة الصّفوانیّ زیادة.
[٧۴٠]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن عبد اللّه بن عبد الرّحمن الأصمّ، عن أبی عبد اللّه البزّاز، عن حریز قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: جعلت فداک ما أقلّ بقاءکم أهل البیت و أقرب آجالکم بعضها من بعض مع حاجة النّاس إلیکم؟ ! فقال: إنّ لکلّ واحد منّا صحیفة فیها ما یحتاج إلیه أن یعمل به فی مدّته، فإذا انقضی ما فیها ممّا أمر به عرف أنّ أجله قد حضر. فأتاه النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ینعی إلیه نفسه و أخبره بما له عند اللّه و أنّ الحسین علیه السّلام قرأ صحیفته الّتی أعطیها، و فسّر له ما یأتی بنعی و بقی فیها أشیاء لم تقض، فخرج للقتال و کانت تلک الأمور الّتی بقیت أنّ الملائکة سألت اللّه فی نصرته، فأذن لها و مکثت تستعدّ للقتال و تتأهّب لذلک حتّی قتل فنزلت و قد انقطعت مدّته و قتل علیه السّلام، فقالت الملائکة: یا ربّ أذنت لنا فی الانحدار و أذنت لنا فی نصرته، فانحدرنا و قد قبضته، فأوحی اللّه إلیهم: أن الزموا قبره حتّی تروه و قد خرج فانصروه و ابکوا علیه و علی ما فاتکم من نصرته فإنّکم قد خصّصتم بنصرته و بالبکاء علیه، فبکت الملائکة تعزّیا و حزنا علی ما فاتهم من نصرته، فإذا خرج یکونون أنصاره.
ص :۶١٠
فرمود: سنّتهای خدا و رسولش. عرض کردم: آیا چیرگی آنان و مخالفتشان با امیر مؤمنان علیه السّلام در وصیّت بود؟ فرمود: بله به خدا سوگند همه چیز آن و حرف به حرفش. مگر این سخن خداوند شکوهمند را نشنیدهای که (همانا ما مردگان را زنده میکنیم و آنچه را از پیش فرستادهاند و آثارشان را مینویسیم و همهچیز را در کتاب آشکاری برشمردهایم.) [یس (٣۶) :١٢]به خدا سوگند! رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به امیر مؤمنان و فاطمه فرمود: آیا چنین نیست که آنچه را به شما فرمان دادم فهمیده و پذیرفتید؟ گفتند: چرا و بر آنچه ما را ناپسند آید و به خشم آورد شکیبایی میکنیم. و در نسخۀ صفوانی زیادتی است [که در ذیل میآید:]
[٧۴٠]۵-حریز گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: جانم به فدایت! با وجود نیاز مردم به شما چقدر عمر اهل بیت اندک است و اجل هریک به دیگری نزدیک؟ فرمود: برای هرکدام از ما دفتری است که آنچه نیاز دارد تا در روزگارش به آن عمل کند در آن است. و وقتی فرمانهایی که در آن است به پایان رسید میداند که اجلش رسیده است. آنگاه پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-به نزدش آمده، به نزدیک بودن مرگش و به آنچه نزد خداوند دارد خبر میدهد. و همانا حسین علیه السّلام در دفتری که به او داده شده بود آنچه را تا مرگ به او میرسید، خواند. و در آن چیزهایی مانده بود که حتمی نشده بود. آنگاه برای جنگ خارج شد. و آن چیزهایی که مانده بود اینکه فرشتگان از خداوند یاری اش را خواستند. پس به آنها اجازه داد. و آنان منتظر شدند تا برای جنگ آماده شوند. تا [حسین علیه السّلام]کشته شد. آنان فرود آمدند در حالی که زمان او علیه السّلام سپری شده و کشته شده بود. پس فرشتگان عرض کردند: پروردگارا به ما اجازۀ فرود آمدن و یاریاش را دادی و ما فرود آمدیم ولی تو روحش را گرفته بودی.
خداوند به آنان وحی کرد که: در کنار قبرش باشید تا ببینید که بیرون آمده پس یاریاش کنید. و [اینک]بر او و بر از دست دادن یاریاش بگریید که شما به یاری و گریه بر او اختصاص داده شدهاید پس فرشتگان در عزا و اندوه بر از دست دادن یاریاش گریستند. و هنگامی که [در ایام رجعت از قبرش]خارج شود آنان یاوران او خواهند بود.
ص :۶١١
باب الأمور الّتی توجب حجّة الإمام علیه السّلام [٧۴١]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبی نصر قال: قلت لأبی الحسن الرّضا علیه السّلام:
إذا مات الإمام بم یعرف الّذی بعده؟ فقال: للإمام علامات منها أن یکون أکبر ولد أبیه و یکون فیه الفضل و الوصیّة، و یقدم الرّکب، فیقول: إلی من أوصی فلان؟ فیقال: إلی فلان، و السّلاح فینا بمنزلة التّابوت فی بنی إسرائیل، تکون الإمامة مع السّلاح حیثما کان.
[٧۴٢]٢-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن یزید شعر، عن هارون بن حمزة، عن عبد الأعلی قال:
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: المتوثّب علی هذا الأمر المدّعی له، ما الحجّة علیه؟ قال: یسأل عن الحلال و الحرام، قال: ثمّ أقبل علیّ فقال: ثلاثة من الحجّة لم تجتمع فی أحد إلاّ کان صاحب هذا الأمر: أن یکون أولی النّاس بمن کان قبله و یکون عنده السّلاح و یکون صاحب الوصیّة الظّاهرة الّتی إذا قدمت المدینة سألت عنها العامّة و الصّبیان، إلی من أوصی فلان؟ فیقولون: إلی فلان بن فلان.
[٧۴٣]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم و حفص بن البختریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قیل له: بأیّ شیء یعرف الإمام؟ قال: بالوصیّة الظّاهرة و بالفضل، إنّ الإمام لا یستطیع أحد أن یطعن علیه فی فم و لا بطن و لا فرج، فیقال: کذّاب و یأکل أموال النّاس، و ما أشبه هذا.
[٧۴۴]۴-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن إسماعیل، عن علیّ بن الحکم، عن معاویة بن وهب قال:
ص :۶١٢
[٧۴١]١-پسر ابو نصر گفت: به حضرت ابو الحسن رضا علیه السّلام عرض کردم:
وقتی امام درگذشت، با چهچیزی امام پس از او شناخته میشود؟ فرمود: برای امام نشانههایی است. از آن جمله اینکه بزرگترین فرزند پدرش باشد و فضیلت و وصیّت در او باشد. و جماعت سواران بیایند و بگویند: فلانی به چه کسی وصیّت کرد؟ و گفته شود: به فلانی. و سلاح در میان ما به منزلۀ تابوت در میان بنی اسرائیل است. امامت به همراه سلاح است. هرکجا باشد.
[٧۴٢]٢-عبد الاعلی گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: برهان علیه آن که بر این امر استیلا یافته، ادعای آن را دارد چهچیز است؟ فرمود: از حلال و حرام پرسیده میشود. او گوید: سپس به من رو کرد و فرمود: سه دلیل است که در کسی گرد نمیآید مگر اینکه صاحب این امر باشد: اینکه سزاوارترین مردم به کسی که پیش از خودش بود باشد. سلاح نزد او باشد. و دارندۀ وصیّت آشکار باشد که وقتی به شهر آمده، دربارۀ آن از بزرگ و کوچک پرسیدی که: فلانی به چه کسی وصیّت کرده است؟ بگویند: به فلانی پسر فلانی.
[٧۴٣]٣-حفص بختری گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدند: امام با چهچیزی شناخته میشود؟ فرمود: با وصیّت آشکار و فضیلت. کسی نمیتواند به امام دربارۀ زبان و شکم و عورت طعنه بزند و [یا]بگویند: او دروغگو است و مال مردم را میخورد و مانند این.
[٧۴۴]۴-معاویۀ وهب گفت: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: نشانۀ امام
ص :۶١٣
قلت لأبی جعفر علیه السّلام: ما علامة الإمام الّذی بعد الإمام؟ فقال: طهارة الولادة و حسن المنشإ و لا یلهو و لا یلعب.
[٧۴۵]۵-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن أحمد بن عمر، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:
سألته عن الدّلالة علی صاحب هذا الأمر، فقال: الدّلالة علیه: الکبر و الفضل و الوصیّة، إذا قدم الرّکب المدینة فقالوا: إلی من أوصی فلان؟ قیل: إلی فلان بن فلان و دوروا مع السّلاح حیثما دار، فأمّا المسائل فلیس فیها حجّة.
[٧۴۶]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن أبی یحیی الواسطیّ، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
إنّ الأمر فی الکبیر ما لم تکن فیه عاهة.
[٧۴٧]٧-أحمد بن مهران، عن محمّد بن علیّ، عن أبی بصیر قال:
قلت لأبی الحسن علیه السّلام: جعلت فداک بم یعرف الإمام؟ قال: فقال: بخصال أمّا أوّلها فإنّه بشیء قد تقدّم من أبیه فیه بإشارة إلیه لتکون علیهم حجّة و یسأل فیجیب و إن سکت عنه ابتدأ و یخبر بما فی غد و یکلّم النّاس بکلّ لسان، ثمّ قال لی: یا أبا محمّد! أعطیک علامة قبل أن تقوم فلم ألبث أن دخل علینا رجل من أهل خراسان، فکلّمه الخراسانیّ بالعربیّة فأجابه أبو الحسن علیه السّلام بالفارسیّة، فقال له الخراسانیّ: و اللّه جعلت فداک ما منعنی أن أکلّمک بالخراسانیّة غیر أنّی ظننت أنّک لا تحسنها، فقال: سبحان اللّه إذا کنت لا أحسن أجیبک فما فضلی علیک؟ ثمّ قال لی: یا أبا محمّد! إنّ الإمام لا یخفی علیه کلام أحد من النّاس و لا طیر و لا بهیمة و لا شیء فیه الرّوح، فمن لم یکن هذه الخصال فیه فلیس هو بإمام.
ص :۶١۴
پس از امام چیست؟ فرمود: حلالزاده بودن (یا ختنه شده بودن و به خونآلوده نبودن) و نیک ذات بودن و اینکه بیهودگی نکرده، بازی نمیکند.
[٧۴۵]۵-احمد عمر گفت: از حضرت ابو الحسن رضا علیه السّلام از راهنمایی به صاحب این امر پرسیدم. فرمود: راهنمای بر آن: بزرگی از جهت سنّ و سال، فضیلت و وصیّت است. [چنانکه]وقتی سوارانی به شهر آمده، گفتند: فلانی به چه کسی وصیّت کرد؟ بگویند: به فلانی پسر فلانی. و سلاح هرکجا گشت با آن بگردید. امّا در مسألهها حجّتی نیست.
[٧۴۶]۶-هشام سالم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: همانا امر [امامت]در فرزند بزرگ است وقتی در او عیب و نقصی نباشد.
[٧۴٧]٧-ابو بصیر گفت: به ابو الحسن علیه السّلام عرض کردم: جانم به فدایت! امام با چهچیزی شناخته میشود؟ فرمودند: به چند خصلت. نخست اینکه چیزی از پدرش که اشاره به او باشد، رسیده باشد تا حجّتی بر آنان باشد. و از او بپرسند و پاسخ بگوید. اگر در حضورش سکوت کنند، او آغاز کند و از فردا خبر دهد و با مردم به هر زبانی سخن بگوید. سپس به من فرمود: ای پدر محمّد! پیش از آنکه برخیزی نشانهای به تو میدهم. در این هنگام چیزی نگذشت که مردی از خراسان وارد شد. خراسانی به عربی با ایشان سخن گفت و ابو الحسن علیه السّلام به فارسی پاسخش داد. آنگاه خراسانی به حضرت عرض کرد: به خدا سوگند -جانم به فدایت-چیزی مانع من نشد از اینکه با شما به خراسانی سخن بگویم جز اینکه گمان کردم شما آن را به خوبی نمیدانید. حضرت فرمود:
سبحان اللّه! وقتی من نتوانم پاسخ تو را بدهم فضیلت من بر تو چه خواهد بود؟ سپس به من فرمود: ای پدر محمّد! سخن هیچ یک از مردم و نه پرنده و چارپایی و نه چیزی که روحی دارد از امام پنهان نیست. و هرکه در او این خصلتها نباشد، امام نیست.
ص :۶١۵
باب ثبات الإمامة فی الأعقاب و أنّها لا تعود فی أخ و لا عمّ و لا غیرهما من القرابات [٧۴٨]١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن الحسین بن ثویر بن أبی فاختة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
لا تعود الإمامة فی أخوین بعد الحسن و الحسین أبدا، إنّما جرت من علیّ بن الحسین کما قال اللّه تبارک و تعالی وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ فلا تکون بعد علیّ بن الحسین علیه السّلام إلاّ فی الأعقاب و أعقاب الأعقاب.
[٧۴٩]٢-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن الولید، عن یونس بن یعقوب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه سمعه یقول:
أبی اللّه أن یجعلها لأخوین بعد الحسن و الحسین علیه السّلام.
[٧۵٠]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام أنّه سئل أ تکون الإمامة فی عمّ أو خال؟
فقال: لا؟ فقلت: ففی أخ؟ قال: لا، قلت: ففی من؟ قال: فی ولدی-و هو یومئذ لا ولد له-.
[٧۵١]۴-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن عبد الرّحمن بن أبی نجران، عن سلیمان بن جعفر الجعفریّ، عن حمّاد بن عیسی، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه قال:
لا تجتمع الإمامة فی أخوین بعد الحسن و الحسین إنّما هی فی الأعقاب و أعقاب الأعقاب.
ص :۶١۶
[٧۴٨]١-ثویر ابو فاخته از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:
امامت پس از حسن و حسین علیهما السّلام هرگز به دو برادر نمیرسد. [و این]از علی بن حسین علیهما السّلام آغاز شده است. چنانکه خداوند پاک و فرازمند فرمود:
(و خویشاوندان در کتاب نسبت به یکدیگر سزاوارترند.) [انفال (٨) :٧۵ و احزاب (٣٣) :۶]پس آن بعد از حضرت سجّاد علیه السّلام جز در فرزندان و فرزندان فرزندان نمیباشد.
[٧۴٩]٢-از یونس یعقوب روایت است که از حضرت صادق علیه السّلام شنیده میفرماید: خداوند راضی نشد که آن [امامت]را پس از حسن و حسین برای دو برادر قرار دهد.
[٧۵٠]٣-از محمّد بن اسماعیل بزیع روایت شده که از حضرت ابو الحسن رضا علیه السّلام پرسیدند: آیا امامت در عمو و دایی میباشد؟ فرمودند: نه. من گفتم: و در برادر؟ فرمودند: نه. گفتم: پس در چه کسی است؟ فرمودند: در فرزندم-درحالی که آن روز برای او فرزندی نبود-
[٧۵١]۴-حمّاد عیسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: امامت پس از حسن و حسین [علیهما السّلام]در دو برادر گرد نمیآید. همانا آن در فرزندان و فرزندان فرزندان است.
ص :۶١٧
[٧۵٢]۵-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن ابن أبی نجران، عن عیسی بن عبد اللّه بن عمر بن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
قلت له: إن کان کون و لا أرانی اللّه فبمن أئتمّ؟ فأومأ إلی ابنه موسی علیه السّلام قال: قلت: فإن حدث بموسی حدث فبمن أئتمّ؟ قال: بولده، قلت: فإن حدث بولده حدث و ترک أخا کبیرا و ابنا صغیرا فبمن أئتمّ، قال: بولده ثمّ واحدا فواحدا.
-و فی نسخة الصّفوانیّ-ثمّ هکذا أبدا.
باب ما نصّ اللّه عزّ و جلّ و رسوله علی الأئمّة علیهم السّلام واحدا فواحدا [٧۵٣]١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس و علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد أبی سعید، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن ابن مسکان، عن أبی بصیر قال:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ فقال: نزلت فی علیّ بن أبی طالب و الحسن و الحسین علیهم السّلام، فقلت له: إنّ النّاس یقولون: فما له لم یسمّ علیّا و أهل بیته علیهم السّلام فی کتاب اللّه عزّ و جلّ؟ قال: فقال: قولوا لهم: إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نزلت علیه الصّلاة و لم یسمّ اللّه لهم ثلاثا و لا أربعا، حتّی کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هو الّذی فسّر ذلک لهم و نزلت علیه الزّکاة و لم یسمّ لهم من کلّ أربعین درهما درهم، حتّی کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هو الّذی فسّر ذلک لهم و نزل الحجّ فلم یقل لهم:
طوفوا أسبوعا حتّی کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هو الّذی فسّر ذلک لهم و نزلت أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ و نزلت فی علیّ و الحسن و الحسین، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فی علیّ: من کنت مولاه، فعلیّ مولاه؛ و
ص :۶١٨
[٧۵٢]۵-عیسای عبد اللّه گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: اگر حادثهای رخ دهد و خداوند آن را به من نشان ندهد از چه کسی پیروی کنم؟ حضرت به پسرش موسی علیه السّلام اشاره کرد. عرض کردم: و اگر برای موسی حادثهای رخ داد از چه کسی پیروی کنم! فرمود: از فرزندش. عرض کردم:
و اگر برای فرزندش حادثهای رخ دهد و برادری بزرگ و پسری کوچک به جا گذارد از چه کسی پیروی کنم؟ فرمود: از پسرش. سپس یکی پس از دیگری. و در نسخۀ صفوانی [یکی از راویان کافی]است: سپس همینطور تا همیشه.
[٧۵٣]١-ابو بصیر گفت: از حضرت صادق علیه السّلام از این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (از خداوند اطاعت کنید و از رسول خدا و صاحبان امر خودتان اطاعت کنید.) فرمودند: دربارۀ علی بن ابی طالب و حسن و حسین علیهم السّلام نازل شد. من عرض کردم: مردم میگویند: پس چرا از علی و خاندانش در کتاب خداوند گرامی نام برده نشده است؟ فرمودند: به آنان بگویید: همانا نماز به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نازل شد و خدا برایشان از سه رکعت و چهار رکعت نام نبرد. و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بود که آن را برایشان تفسیر کرد. و زکات بر او نازل شد و نامی از یک درهم از چهل درهم برده نشد و رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-بود که آن را برای ایشان تفسیر کرد. و حجّ نازل شد و به آنان گفته نشد که هفتبار طواف کنید و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بود که آن را برایشان تفسیر کرد. و (از خداوند اطاعت کنید و از رسول او و صاحبان امر خودتان اطاعت کنید.) نازل شد. و دربارۀ علی و حسن و حسین [علیهم السّلام]نازل شد.
ص :۶١٩
قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: أوصیکم بکتاب اللّه و أهل بیتی، فإنّی سألت اللّه عزّ و جلّ أن لا یفرّق بینهما حتّی یوردهما علیّ الحوض، فأعطانی ذلک، و قال: لا تعلّموهم، فهم أعلم منکم؛ و قال: إنّهم لن یخرجوکم من باب هدی و لن یدخلوکم فی باب ضلالة، فلو سکت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فلم یبیّن من أهل بیته لادّعاها آل فلان و آل فلان و لکنّ اللّه عزّ و جلّ أنزله فی کتابه تصدیقا لنبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فکان علیّ و الحسن و الحسین و فاطمة فأدخلهم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تحت الکساء فی بیت أمّ سلمة، ثمّ قال: اللّهمّ إنّ لکلّ نبیّ أهلا و ثقلا و هؤلاء أهل بیتی و ثقلی، فقالت أمّ سلمة:
أ لست من أهلک؟ فقال: إنّک إلی خیر و لکنّ هؤلاء أهلی و ثقلی، فلمّا قبض رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کان علیّ أولی النّاس بالنّاس لکثرة ما بلّغ فیه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إقامته للنّاس و أخذه بیده، فلمّا مضی علیّ لم یکن یستطیع علیّ-و لم یکن لیفعل-أن یدخل محمّد بن علیّ و لا العبّاس بن علیّ و لا واحدا من ولده إذا لقال الحسن و الحسین: إنّ اللّه تبارک و تعالی أنزل فینا کما أنزل فیک فأمر بطاعتنا کما أمر بطاعتک و بلّغ فینا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کما بلّغ فیک و أذهب عنّا الرّجس کما أذهبه عنک، فلمّا مضی علیّ علیه السّلام کان الحسن علیه السّلام أولی بها لکبره، فلمّا توفّی لم یستطع أن یدخل ولده و لم یکن لیفعل ذلک و اللّه عزّ و جلّ یقول وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ فیجعلها فی ولده إذا لقال الحسین: أمر اللّه بطاعتی کما أمر بطاعتک و طاعة أبیک و بلّغ فیّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کما بلّغ فیک و فی أبیک و أذهب اللّه عنّی الرّجس کما أذهب عنک و عن أبیک، فلمّا صارت إلی الحسین علیه السّلام لم یکن أحد من أهل بیته یستطیع أن یدّعی علیه کما کان هو یدّعی علی أخیه و علی أبیه، لو أرادا أن یصرفا الأمر عنه و
ص :۶٢٠
آنگاه رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دربارۀ علی [علیه السّلام]فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست. و فرمود: شما را به کتاب خدا و خاندانم وصیّت میکنم. من از خداوند عزّتمند خواستم که میانشان جدایی نیندازد تا هر دو کنار حوض نزد من آیند. پس آن را به من عطا کرد. و فرمود: به آنان تعلیم ندهید که ایشان عالمتر از شمایند. و فرمود: آنان هرگز شما را از در هدایت بیرون نبرده از در گمراهی وارد نمیکنند. اگر رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-خاموش میماند و روشن نمیکرد که خاندانش چه کسانیاند، آل فلان و فلان ادّعایش میکردند. امّا خداوند شکوهمند برای تصدیق پیامبرش این را نازل کرد: (همانا خداوند میخواهد پلیدی را از شما خاندان دور کرده، شما را کاملا پاک کند.) [احزاب (٣٣) :٣٣]و آنان علی و حسن و حسین و فاطمه علیهم السّلام بودند که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-در خانۀ امّ سلمه به زیر عبا گرد آورده، سپس فرمود: خداوندا، برای هر پیامبری، اهل و خاندانی است. و اینان اهل و خاندان منند. امّ سلمه گفت: آیا من از اهل تو نیستم؟ فرمود: تو رو به خیر داری امّا اینان اهل و خاندان منند. و وقتی رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-درگذشت، علی سزاوارترین مردم به خودشان بود. که رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-به فراوانی دربارۀ او ابلاغ کرده، دست او را گرفته و در میان مردم بالا برده بود. و وقتی علی [علیه السّلام]درمیگذشت، نمیتوانست-و نباید-محمّد و عباس و نه یکی از فرزندانش را داخل کند؛ زیرا حسن و حسین [علیهما السّلام]میگفتند: خداوند پاک و والا [آنرا]دربارۀ ما نازل کرده است، چنانکه دربارۀ تو نازل کرد. و به اطاعت از ما فرمان داده است، چنانکه به اطاعت از تو فرمان داد-و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دربارۀ ما ابلاغ کرده، چنانکه دربارۀ تو ابلاغ کرد-و از ما پلیدی را دور ساخته، چنانکه از تو دور ساخت. پس وقتی علی علیه السّلام درگذشت، حسن علیه السّلام سزاوارترین شخص [به آن امر]بود. که بزرگتر بود. و وقتی او وفات کرد نمیتوانست فرزندش را داخل کند و نباید چنان میکرد که خداوند گرامی میفرماید: (و خویشاوندان در کتاب خدا نسبت به یکدیگر سزاوارترند.) و آن را در فرزندش مینهاد؛ زیرا حسین [علیه السّلام] میفرمود: خداوند به اطاعت از من فرمان داده، چنانکه به اطاعت از تو و پدرت فرمان داد. و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دربارۀ من ابلاغ کرده، چنانکه دربارۀ تو و پدرت ابلاغ کرد. و خداوند پلیدی را از من دور ساخته، چنانکه از تو و پدرت دور کرد. و وقتی به حسین [علیه السّلام]رسید کسی از خاندانش نمیتوانست بر او ادّعایی داشته باشد چنانکه او بر برادر و پدرش ادّعا داشت اگر میخواستند امر را از او برگردانند. که نباید چنین میکردند
ص :۶٢١
لم یکونا لیفعلا ثمّ صارت حین أفضت إلی الحسین علیه السّلام فجری تأویل هذه الآیة وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ ثمّ صارت من بعد الحسین لعلیّ بن الحسین، ثمّ صارت من بعد علیّ بن الحسین إلی محمّد بن علیّ علیه السّلام. و قال: الرّجس هو الشّکّ، و اللّه لا نشکّ فی ربّنا أبدا.
محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن خالد و الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن یحیی بن عمران الحلبیّ، عن أیّوب بن الحرّ و عمران بن علیّ الحلبیّ، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام مثل ذلک.
[٧۵۴]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن أبیه، عن عبد اللّه بن المغیرة، عن ابن مسکان، عن عبد الرّحیم بن روح القصیر، عن أبی جعفر علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ اَلنَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ فیمن نزلت؟ فقال:
نزلت فی الإمرة إنّ هذه الآیة جرت فی ولد الحسین علیه السّلام من بعده، فنحن أولی بالأمر و برسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من المؤمنین و المهاجرین و الأنصار، قلت:
فولد جعفر لهم فیها نصیب؟ قال: لا، قلت: فلولد العبّاس فیها نصیب؛ فقال: لا:
فعددت علیه بطون بنی عبد المطّلب کلّ ذلک یقول: لا، قال: و نسیت ولد الحسن علیه السّلام فدخلت بعد ذلک علیه فقلت له: هل لولد الحسن علیه السّلام فیها نصیب؟ فقال: لا، و اللّه یا عبد الرّحیم! ما لمحمّدیّ فیها نصیب غیرنا.
[٧۵۵]٣-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محمّد الهاشمیّ، عن أبیه، عن أحمد بن عیسی، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا قال:
إنّما یعنی أولی بکم أی أحقّ بکم و بأمورکم و أنفسکم و أموالکم؛ اللّه و رسوله
ص :۶٢٢
سپس وقتی به حسین علیه السّلام رسید، منتقل شد. و معنای این آیه جاری شد که (و خویشان در کتاب خدا نسبت به یکدیگر سزاوارترند.) سپس بعد از حسین [علیه السّلام] به علی بن حسین [علیهما السّلام]رسید، سپس بعد از علی بن حسین [علیهم السّلام]به محمّد بن علی [علیهما السّلام]رسید. و سپس فرمود: پلیدی همان شکّ است [و]به خدا سوگند ما هیچگاه دربارۀ پروردگارمان شکّ نمیکنیم.
و عمران بن علی حلبی نیز مانند این را از آن حضرت روایت کرده است.
[٧۵۴]٢-از عبد الرحیم بن روح قصیر روایت شده که از حضرت باقر پرسیده است این سخن خداوند عزّتمند (پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسرانش مادران آنان هستند. و خویشان در کتاب خدا نسبت به یکدیگر سزاوارترند.) دربارۀ چه کسانی نازل شده است؟ و حضرت فرموده: دربارۀ امارت نازل شده است. همانا این آیه پس از حسین علیه السّلام دربارۀ فرزندان او جاری شد. و ما نسبت به مؤمنان و مهاجر و انصار به امارت و به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-سزاوارتریم. من عرض کردم: برای فرزندان جعفر [بن ابی طالب]در آن نصیبی هست؟ فرمود: نه. گفتم: برای فرزندان عبّاس در آن نصیبی هست؟ فرمود: نه. و من همۀ شاخههای فرزندان عبد المطّلب را برایش شمردم و او فرمود: نه. او گوید: و فرزندان حسن علیه السّلام را فراموش کردم. بعدا به خدمتش رفته، عرض کردم: آیا برای فرزندان حسن [علیه السّلام]در آن نصیبی هست؟ فرمود: نه به خدا سوگند ای عبد الرحیم! جز ما برای هیچ محمّدزادهای در آن نصیبی نیست.
[٧۵۵]٣-احمد عیسی از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند (همانا سرپرست شما خداوند و رسولش و کسانیاند که ایمان آوردند.) روایت کرده که فرمود: یعنی سزاوارتر به شما، یعنی سزاوارتر به شما و کارهاتان و جان و مالتان، خدا و رسولش و کسانیاند که ایمان آوردند. یعنی علی و
ص :۶٢٣
و الّذین آمنوا یعنی علیّا و أولاده الأئمّة علیهم السّلام إلی یوم القیامة، ثمّ وصفهم اللّه عزّ و جلّ فقال اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ و کان أمیر المؤمنین علیه السّلام فی صلاة الظّهر و قد صلّی رکعتین و هو راکع و علیه حلّة قیمتها ألف دینار و کان النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کساه إیّاها و کان النّجاشیّ أهداها له فجاء سائل فقال: السّلام علیک یا ولیّ اللّه و أولی بالمؤمنین من أنفسهم تصدّق علی مسکین، فطرح الحلّة إلیه و أومأ بیده إلیه أن احملها، فأنزل اللّه عزّ و جلّ فیه هذه الآیة و صیّر نعمة أولاده بنعمته فکلّ من بلغ من أولاده مبلغ الإمامة، یکون بهذه الصّفة مثله فیتصدّقون و هم راکعون و السّائل الّذی سأل أمیر المؤمنین علیه السّلام من الملائکة و الّذین یسألون الأئمّة من أولاده یکونون من الملائکة.
[٧۵۶]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عمر بن أذینة، عن زرارة و الفضیل بن یسار و بکیر بن أعین و محمّد بن مسلم و برید بن معاویة و أبی الجارود جمیعا، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
أمر اللّه عزّ و جلّ رسوله بولایة علیّ و أنزل علیه إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ و فرض ولایة أولی الأمر، فلم یدروا ما هی، فأمر اللّه محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أن یفسّر لهم الولایة کما فسّر لهم الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ، فلمّا أتاه ذلک من اللّه، ضاق بذلک صدر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و تخوّف أن یرتدّوا عن دینهم و أن یکذّبوه، فضاق صدره و راجع ربّه عزّ و جلّ فأوحی اللّه عزّ و جلّ إلیه یٰا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اَللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ اَلنّٰاسِ فصدع بأمر اللّه تعالی ذکره فقام بولایة علیّ علیه السّلام یوم غدیر خمّ فنادی الصّلاة جامعة و أمر النّاس أن یبلّغ الشّاهد الغائب-قال عمر بن أذینة: قالوا جمیعا غیر أبی الجارود-
ص :۶٢۴
فرزندانش علیهم السّلام امامان تا روز قیامتند. سپس خداوند شکوهمند آنان را وصف کرده، فرمود: (کسانی که نماز را به پا داشته، در حال رکوع زکات میدهند.) امیر مؤمنان [علیه السّلام]در نماز ظهر بود. دو رکعت خوانده، در حال رکوع بود. و لباسی که هزار دینار قیمت داشت در برش بود. و آن را پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-که نجاشی به ایشان هدیه کرد، به او پوشانده بود. آنگاه مرد سائلی آمد و گفت: سلام بر تو ای ولیّ خدا و سزاوارتر به مؤمنان از خودشان، به بیچارهای صدقه بده. و حضرت لباس را به سوی انداخت و با دستش اشاره کرد که آن را بردارد. آنگاه خداوند گرامی این آیه را دربارۀ او نازل کرده، نعمت فرزندانش را به نعمت او وصل کرد. پس، از فرزندان او آنکه به درجۀ امامت رسید مانند او به این صفت میباشد. در حالی که در رکوعند، صدقه میدهند. و سائلی که از امیر مؤمنان درخواست کرد از فرشتگان بود. و آنان که از ائمّه فرزندان او درخواست میکنند، از فرشتگان میباشند.
[٧۵۶]۴-زراره و فضیل یسار و. . . همگی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کردهاند که فرمود: خداوند عزّتمند رسولش را به ولایت علی [علیه السّلام]فرمان داده، چنین نازل کرد: (سرپرست شما تنها خدا و رسولش و کسانیاند که ایمان آوردند. کسانی که نماز را به پا داشته، زکات میدهند.) و ولایت صاحبان امر را واجب کرد. و آنان ندانستند که آن چیست. پس خداوند محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-را فرمان داد که ولایت را برایشان تفسیر کند، چنانکه نماز و زکات و روزه و حجّ را برایشان تفسیر کرد. وقتی این فرمان از سوی خداوند آمد، رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دلتنگ شد و ترسید که آنان از دینشان برگشته، او را تکذیب کنند. پس دلتنگ شد و برای مشورت به پروردگارش مراجعه کرد.
آنگاه خداوند شکوهمند به او چنین وحی کرد: (ای رسول [ما]آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ کن. و اگر انجام ندهی، رسالتش را ابلاغ نکردهای.
خداوند تو را از (گزند) مردم نگاه میدارد.) [مائده (۵) :۶٧]پس او فرمان خداوند والا یاد را آشکار کرده، ولایت علی علیه السّلام را در روز غدیر خم استقرار بخشید.
به نماز گردآورنده ندا داد و مردم را فرمان داد که شاهد و حاضر به غایب برساند. -عمر اذینه گفت: آنان همگی جز ابو جارود گفتهاند: -و حضرت
ص :۶٢۵
و قال أبو جعفر علیه السّلام: و کانت الفریضة تنزل بعد الفریضة الأخری و کانت الولایة آخر الفرائض، فأنزل اللّه عزّ و جلّ اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی قال أبو جعفر علیه السّلام: یقول اللّه عزّ و جلّ: لا أنزل علیکم بعد هذه فریضة، قد أکملت لکم الفرائض.
[٧۵٧]۵-علیّ بن إبراهیم، عن صالح بن السّندیّ، عن جعفر بن بشیر، عن هارون بن خارجة، عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
کنت عنده جالسا، فقال له رجل: حدّثنی عن ولایة علیّ، أ من اللّه أو من رسوله؟ فغضب ثمّ قال: ویحک کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أخوف للّه من أن یقول ما لم یأمره به اللّه، بل افترضه کما افترض اللّه الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ.
[٧۵٨]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد و محمّد بن الحسین جمیعا، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن منصور بن یونس، عن أبی الجارود، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: فرض اللّه عزّ و جلّ علی العباد خمسا، أخذوا أربعا و ترکوا واحدا، قلت: أ تسمّیهنّ لی جعلت فداک؟ فقال: الصّلاة و کان النّاس لا یدرون کیف یصلّون، فنزل جبرئیل علیه السّلام فقال: یا محمّد أخبرهم بمواقیت صلاتهم، ثمّ نزلت الزّکاة فقال: یا محمّد أخبرهم من زکاتهم ما أخبرتهم من صلاتهم، ثمّ نزل الصّوم فکان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إذا کان یوم عاشوراء بعث إلی ما حوله من القری فصاموا ذلک الیوم فنزل [صوم]شهر رمضان بین شعبان و شوّال، ثمّ نزل الحجّ فنزل جبرئیل علیه السّلام فقال: أخبرهم من حجّهم ما أخبرتهم من صلاتهم و زکاتهم و صومهم، ثمّ نزلت الولایة و إنّما أتاه ذلک فی یوم الجمعة بعرفة، أنزل اللّه عزّ و جلّ: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ
ص :۶٢۶
باقر علیه السّلام فرمود: واجبات یکی پس از دیگر نازل میشد. و ولایت آخرین از واجبات بود. که خداوند گرامی فرمود: (امروز دینتان را برایتان کامل کرده، نعمتم را بر شما تمام گردانیدم.) [سورۀ مائده (۵) :٣]حضرت باقر علیه السّلام فرمود: خداوند عزّتمند میفرماید: پس از این واجبی را بر شما نازل نمیکنم. که واجبات را بر شما کامل کردم.
[٧۵٢]۵-ابو بصیر گفته است: نزد حضرت باقر علیه السّلام بودم که مردی گفت: از ولایت علی [علیه السّلام]برایم سخن بگویید که آیا از سوی خداوند است یا از سوی رسولش؟ حضرت خشمگین شد. سپس فرمود: وای بر تو! رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-ترسانتر از آن بود که آنچه را خداوند به آن فرمان نداده، بگوید. بلکه آن را واجب کرد؛ چنانکه نماز و زکات و روزه و حجّ را واجب کرده بود.
[٧۵٣]۶-ابو جارود گفته است: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرماید:
خداوند گرامی پنج چیز را بر بندگان واجب کرد. چهارتای آن را برگرفتند و یکی را واگذاشتند. عرض کردم: آیا آنها را برای من نام میبری جانم به فدایت؟ فرمود: نماز. و مردم نمیدانستند چگونه نماز بگزارند. پس جبرئیل علیه السّلام فرود آمد و گفت: ای محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]آنان را از اوقات نمازشان آگاه کن. سپس زکات نازل شد و گفت: ای محمّد! آنان را از زکاتشان آگاه کن چنانکه از نمازشان آگاه کردی. سپس روزه نازل شد. و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-وقتی روز عاشورا میشد، پیامبر افرادی را به روستاهای اطرافش میفرستاد تا آن روز را روزه بگیرند. پس [روزۀ]ماه رمضان در میان شعبان و شوّال نازل شد. سپس حجّ نازل شد. و جبرئیل علیه السّلام فرود آمد و گفت: آنان را از حجّتشان آگاه کن چنانکه از نماز و زکات و روزه آگاهشان کردی. سپس ولایت نازل شد. و آن روز جمعه در عرفه آمد. و خداوند عزّتمند (امروز دینتان را برایتان کامل کرده، نعمتم را بر شما به اتمام رساندم.) را نازل کرد. و
ص :۶٢٧
أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی و کان کمال الدّین بولایة علیّ بن أبی طالب علیه السّلام، فقال عند ذلک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: أمّتی حدیثوا عهد بالجاهلیّة و متی أخبرتهم بهذا فی ابن عمّی یقول قائل-و یقول قائل فقلت فی نفسی من غیر أن ینطق به لسانی -فأتتنی عزیمة من اللّه عزّ و جلّ بتلة أوعدنی إن لم أبلّغ أن یعذّبنی، فنزلت:
یٰا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اَللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ اَلنّٰاسِ، إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ فأخذ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بید علیّ علیه السّلام فقال: [یا]أیّها النّاس إنّه لم یکن نبیّ من الأنبیاء ممّن کان قبلی إلاّ و قد عمّره اللّه، ثمّ دعاه فأجابه، فأوشک أن أدعی فأجیب و أنا مسئول و أنتم مسئولون، فما ذا أنتم قائلون؟ فقالوا نشهد أنّک قد بلّغت و نصحت و أدّیت ما علیک، فجزاک اللّه أفضل جزاء المرسلین، فقال: اللّهمّ اشهد-ثلاث مرّات-ثمّ قال: یا معشر المسلمین هذا ولیّکم من بعدی فلیبلّغ الشّاهد منکم الغائب، قال أبو جعفر علیه السّلام: کان و اللّه [علیّ علیه السّلام]أمین اللّه علی خلقه و غیبه و دینه الّذی ارتضاه لنفسه، ثمّ إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حضره الّذی حضر فدعا علیّا فقال: یا علیّ إنّی أرید أن أئتمنک علی ما ائتمننی اللّه علیه من غیبه و علمه و [من] خلقه و من دینه الّذی ارتضاه لنفسه، فلم یشرک و اللّه فیها یا زیاد! أحدا من الخلق ثمّ إنّ علیّا علیه السّلام حضره الّذی حضره فدعا ولده و کانوا اثنی عشر ذکرا فقال لهم: یا بنیّ إنّ اللّه عزّ و جلّ قد أبی إلاّ أن یجعل فیّ سنّة من یعقوب و إنّ یعقوب دعا ولده و کانوا اثنی عشر ذکرا، فأخبرهم بصاحبهم، ألا و إنّی أخبرکم بصاحبکم، ألا إنّ هذین ابنا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم الحسن و الحسین علیهما السّلام فاسمعوا لهما و أطیعوا و وازروهما فإنّی قد ائتمنتهما علی ما ائتمننی علیه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ممّا ائتمنه اللّه علیه من خلقه و من غیبه و من دینه الّذی ارتضاه لنفسه.
ص :۶٢٨
کامل شدن دین با ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام بود. در این هنگام رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-گفت: امّت من زمان زیادی از جاهلیّت نگذشتهاند. و وقتی این را دربارۀ پسرعمویم به آنان بگویم، هریک چیزی میگویند. -و این را با خودم گفتم بدون اینکه زبانم به آن بچرخد-که فرمانی حتمی از سوی خداوند عزّتمند بر من آمد که تهدیدم کرد اگر آن را ابلاغ نکنم عذابم خواهد کرد. و چنین نازل شد: (ای رسول [ما]آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنی رسالتش را ابلاغ نکردهای و خداوند تو را از (گزند) مردم نگاه میدارد. که خداوند مردمان کافر را هدایت نمیکند.) پس رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود: ای مردم! پیامبری از پیامبران پیش از من نبوده جز اینکه خداوند او را عمر داد، سپس او را خواند و او اجابت کرد. و من نزدیک است که خوانده شوم و اجابت کنم. من مسئوولید و شما هم مسئوولیت. حال شما چه میگویید؟ آنان گفتند: ما شهادت میدهیم که تو ابلاغ و نصیحت کردی و آنچه را به عهدهات بود، رساندی. خدا برترین پاداشهای فرستادگان را به تو دهد. و حضرت-سه بار-فرمود: خداوندا، تو شاهد باش. سپس فرمود: ای مسلمانان این ولیّ شما پس از من است. و باید که حاضرتان به غائبان برساند. حضرت باقر علیه السّلام فرمود: و به خدا سوگند [علی علیه السّلام] امین خداوند بر آفریدگانش و بر غیب و دینی بود که به آن راضی شده بود. سپس وفات رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-رسید، پس علی [علیه السّلام]را خواند و فرمود: ای علی من میخواهم تو را امین قرار دهم. بر آنچه خداوند مرا بر آن-از غیب و علم و بر آفریدگانش و دینی که به آن راضی شده-امین قرار داد.
و به خدا سوگند ای زیاد او کسی از مردم را در آن شریک نکرد. سپس وفات علی علیه السّلام رسید. پس فرزندانش را فراخواند. که دوازده پسر بودند. و به ایشان فرمود: ای فرزندان من خداوند عزّتمند راضی نشد که در من جز سنّت یعقوب را قرار دهد. همانا یعقوب و فرزندانش را که دوازده پسر بودند فراخواند و حاکمشان را به آنان معرّفی کرد. هان و من هم حاکمتان را به شما معرّفی میکنم.
هان این دو فرزندان رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-حسن و حسین علیهما السّلام هستند. پس به ایشان گوش بسپارید و از آنان اطاعت کنید. و پشتیبانیشان نمایید. که من آنان را امین قرار میدهم و آنچه رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-مرا بر آن این قرار داده بود و او را خداوند بر آن-از آفریدگانش و غیبش و دینی که به آن راضی شده بود-امین قرار داده بود
ص :۶٢٩
فأوجب اللّه لهما من علیّ علیه السّلام ما أوجب لعلیّ علیه السّلام من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فلم یکن لأحد منهما فضل علی صاحبه إلاّ بکبره و إنّ الحسین کان إذا حضر الحسن علیهما السّلام لم ینطق فی ذلک المجلس حتّی یقوم، ثمّ إنّ الحسن علیه السّلام حضره الّذی حضره فسلّم ذلک إلی الحسین علیه السّلام، ثمّ إنّ حسینا علیه السّلام حضره الّذی حضره فدعا ابنته الکبری فاطمة بنت الحسین علیه السّلام فدفع إلیها کتابا ملفوفا و وصیّة ظاهرة و کان علیّ بن الحسین علیه السّلام مبطونا لا یرون إلاّ أنّه لما به، فدفعت فاطمة الکتاب إلی علیّ بن الحسین ثمّ صار و اللّه ذلک الکتاب إلینا
الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن منصور بن یونس، عن أبی الجارود، عن أبی جعفر علیه السّلام مثله.
[٧۵٩]٧-محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن عیسی، عن صفوان بن یحیی، عن صبّاح الأزرق، عن أبی بصیر قال:
قلت لأبی جعفر علیه السّلام: إنّ رجلا من المختاریّة لقینی فزعم أنّ محمّد بن الحنفیّة إمام، فغضب أبو جعفر علیه السّلام، ثمّ قال: أ فلا قلت له؟ قال: قلت: لا و اللّه ما دریت ما أقول، قال: أ فلا قلت له: إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أوصی إلی علیّ و الحسن و الحسین فلمّا مضی علیّ علیه السّلام أوصی إلی الحسن و الحسین و لو ذهب یزویها عنهما لقالا له: نحن وصیّان مثلک و لم یکن لیفعل ذلک و أوصی الحسن إلی الحسین و لو ذهب یزویها عنه لقال أنا وصیّ مثلک من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و من أبی و لم یکن لیفعل ذلک، قال اللّه عزّ و جلّ: وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ هی فینا و فی أبنائنا.
ص :۶٣٠
پس خداوند از سوی علی علیه السّلام برای آن دو واجب کرد آنچه را از سوی رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-برای علی علیه السّلام واجب کرده بود. و برای هیچ یک از آن دو فضیلتی بر دیگری نبود جز به بزری سال. و حسین [علیه السّلام]تا وقتی حسن علیه السّلام در مجلسی حاضر بود، سخن نمیگفت تا برمیخاست. سپس حسن علیه السّلام وفات کرده و آن را به حسین [علیه السّلام]تسلیم کرد. سپس [وقتی] حسین علیه السّلام وفاتش رسید، دختر بزرگش فاطمه را خوانده، کتابی پیچیدهشده و وصیّتی آشکار به او سپرد. و علی بن حسین در شکم بیماریی داشت و در حال مرگش میپنداشتند. که فاطمه کتاب را به او داد. سپس به خدا سوگند آن کتاب به ما رسید.
مانند این روایت از حضرت باقر علیه السّلام با سندی اندک متفاوت نقل شده است.
[٧۵٩]٧-ابو بصیر گفت: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: مردی از مختاریه مرا دیدار کرد که میپنداشت محمّد حنفیّه امام است. حضرت باقر علیه السّلام خشمگین شده، سپس فرمود: آیا [پاسخی]به او نگفتی؟ من عرض کردم: نه به خدا سوگند ندانستم چه بگویم. فرمود: آیا به او نگفتی که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به علی و حسن و حسین [علیهم السّلام]وصیّت کرد. و چون علی علیه السّلام درگذشت به حسن و حسین علیهما السّلام وصیّت کرد و اگر میخواست آن را از ایشان باز دارد، آنان به او میگفتند: ما وصیّانی چو توییم. و او چنین نمیکرد. و حسن به حسین [علیهما السّلام]وصیّت کرد و اگر میخواست آن را از او برگرداند، میگفت: من از سوی رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-و پدرم، مانند تو وصیام. و او چنین نمیکرد. خداوند شکوهمند فرمود: (و خویشاوندان نسبت به یکدیگر سزاوارترند.) که دربارۀ ما و فرزندان ما است.
ص :۶٣١
ص :۶٣٢
اتّخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون اللّه، ١٢۶
اتّقوا اللّه و کونوا مع الصّادقین، ۴۴۶
أتی أمر اللّه فلا تستعجلوه سبحانه و تعالی عمّا یشرکون ینزّل الملائکة بالرّوح، ۵٩٠
أطیعوا اللّه و أطیعوا الرّسول و أولی الأمر منکم، ٣٩۶،۴٠۴،۴۴٠،۶١٨
اعملوا فسیری اللّه عملکم و رسوله، ۴٧٠
أ فأنت تکره النّاس حتّی یکونوا مؤمنین، ٣۵٢
أ فلا یتدبّرون القرآن أم علی قلوب أقفالها، ۴٣٢
أ فمن کان علی بیّنة من ربّه و یتلوه شاهد منه، ۴٠۶
أ فمن یعلم أنّما أنزل إلیک من ربّک الحقّ کمن هو أعمی إنّما یتذکّر أولوا الألباب، ۴۶
أ فمن یهدی إلی الحقّ أحقّ أن یتّبع أمّن لا یهدّی إلاّ أن یهدی، ۴٣۴
إلاّ من شهد بالحقّ و هم یعلمون، ٢۶
الّذین آتیناهم الکتاب من قبله هم به یؤمنون إلی قوله أولئک یؤتون أجرهم، ۴١۶
الّذین آتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به، ۴۶٢
الّذین آمنوا و اتّبعتهم ذرّیّتهم بإیمان ألحقنا بهم ذرّیّتهم، ۵٩٢
الّذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا، ۴٧۴
ص :۶٣٣
الّذین یتّبعون الرّسول النّبیّ الأمّیّ الّذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التّوراة، ۴١۶
الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه، ١٢٠
الّذین یقیمون الصّلاة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون، ۶٢۴
الرّحمن علی العرش استوی، ٢٧۴
أ لم تر إلی الّذین بدّلوا نعمت اللّه کفرا الآیة، ۴۶٨
أ لم تر إلی الّذین بدّلوا نعمت اللّه کفرا و أحلّوا قومهم دار البوار جهنّم، ۴۶۶
أ لم یؤخذ علیهم میثاق الکتاب ألاّ یقولوا علی اللّه إلاّ الحقّ، ٢۴
أ لم یؤخذ علیهم میثاق الکتاب أن لا یقولوا علی اللّه إلاّ الحقّ، ١٠٠
النّبیّ أولی بالمؤمنین من أنفسهم و أزواجه أمّهاتهم، ۶٢٢
الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی، ۶٢۶
الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا، ۴٢۶
أمّن هو قانت آناء اللّیل ساجدا و قائما یحذر الآخرة و یرجوا رحمة ربّه، ۴۶
أم یحسدون النّاس علی ما آتاهم اللّه من فضله، ۴۴٢
أم یحسدون النّاس علی ما آتاهم اللّه من فضله، فقد آتینا آل إبراهیم الکتاب، ۴٣۴
إنّا أنزلنا إلیک الکتاب بالحقّ لتحکم بین النّاس بما أراک اللّه، ۵٧۴
إنّا کنّا مرسلین، ۵٢٢
إنّ الّذین یبایعونک إنّما یبایعون اللّه ید اللّه فوق أیدیهم، ٣٠٨
إنّ اللّه اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم، ۴٣۴
إنّ اللّه یأمرکم أن تؤدّوا الأمانات إلی أهلها، ۵٩۴
إنّ اللّه یأمرکم أن تؤدّوا الأمانات إلی أهلها و إذا حکمتم بین النّاس، ۵٩۴
إنّ اللّه یمسک السّماوات و الأرض أن تزولا و لئن زالتا، ٢٧٨
ص :۶٣۴
إنّا منزلون علی أهل هذه القریة رجزا من السّماء، بما کانوا یفسقون، ۴٢
إنّا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدّموا و آثارهم، ۶١٠
إنّ أولی النّاس بإبراهیم للّذین اتّبعوه و هذا النّبیّ، ۴٢٨
إنّا هدیناه السّبیل إمّا شاکرا و إمّا کفورا، ٣۴۴
أنزل علیک الکتاب و الحکمة و علّمک ما لم تکن تعلم و کان فضل اللّه علیک عظیما، ۴٣۴
إنّ فی اختلاف اللّیل و النّهار و ما أنزل اللّه من السّماء من رزق فأحیا به الأرض، ۴٢
إنّ فی خلق السّماوات و الأرض و اختلاف اللّیل و النّهار لآیات، ۴۴
إنّ فی ذلک لآیات للمتوسّمین*و إنّها لبسبیل مقیم، ۴۶٨
إنّ فی ذلک لذکری لمن کان له قلب، ۴۶
إنّما أنت منذر و لکلّ قوم هاد، ۴٠٨،۴١٠
إنّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا، ۶٢٢
إنّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة و یؤتون الزّکاة، ۶٢۴
إنّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون، ۴٠۴
إنّما یتذکّر أولوا الألباب، ۵٠
إنّما یتقبّل اللّه من المتّقین، ٣٨۶
إنّما یخشی اللّه من عباده العلماء، ٨۴
إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیرا، ۶٢٠
إنّ هذا القرآن یهدی للّتی هی أقوم، ۴۶۶
إنّی جاعلک للنّاس إماما، ٣٧٠
إنّی لأجد ریح یوسف لو لا أن تفنّدون، ۴٩٨
أ و لم یر الإنسان أنّا خلقناه من قبل و لم یک شیئا، ٣١۴
ص :۶٣۵
أ و من کان میتا فأحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی النّاس، ٣٩٢
بدیع السّماوات و الأرض، ۵۴٨
بل کذّبوا بما لم یحیطوا بعلمه، ٢۴
بل کذّبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لمّا یأتهم تأویله، ١٠٠
بل هو آیات بیّنات فی صدور الّذین أوتوا العلم، ۴۵٨
تتنزّل علیهم الملائکة ألاّ تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنّة، ۴٧۴
تحسب أنّ أکثرهم یسمعون أو یعقلون إن هم إلاّ کالأنعام بل هم أضلّ سبیلا، ۴۴
ثمّ أورثنا الکتاب الّذین اصطفینا من عبادنا، ۴٨۶
ثمّ أورثنا الکتاب الّذین اصطفینا من عبادنا، فمنهم ظالم لنفسه، ۴۶٢
ثمّ دمّرنا الآخرین. و إنّکم لتمرّون علیهم مصبحین. و باللّیل أ فلا تعقلون، ۴٢
حم. *و الکتاب المبین. *إنّا أنزلناه فی لیلة مبارکة، ۵٢٢
راسخون فی العلم یقولون آمنّا به کلّ من عند ربّنا و ما یذّکّر إلاّ أولوا الألباب، ۴۴
ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة إنّک أنت الوهّاب، ۴٨
شرع لکم (یا آل محمّد) من الدّین ما وصّی به نوحا، ۴٨٠
طبع اللّه علی قلوبهم فهم لا یفقهون، ۴٣٢
عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحدا، ۵۴٨
عمّ یتساءلون عن النّبإ العظیم، ۴۴۶
فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحی، ٢٨۶
فإذا لا یؤتون النّاس نقیرا، ۴۴٠
فاذکروا آلاء اللّه قلت: لا، قال: هی أعظم نعم اللّه، ۴۶۶
فاسألوا أهل الذّکر إن کنتم لا تعلمون، ٢۴
ص :۶٣۶
فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکین، ۵٢٠
فألهمها فجورها و تقواها، ٣۴۴
فآمنوا باللّه و رسوله و النّور الّذی أنزلنا، ۴١۴
فإنّها لا تعمی الأبصار و لکن تعمی القلوب الّتی فی الصّدور، ٣٨٨
فبأیّ آلاء ربّکما تکذّبان، ۴۶۶
فبشّر عباد الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه، ۴٠
فتعسا لهم و أضلّ أعمالهم، ۴٣۶
فسئلوا أهل الذّکر إن کنتم لا تعلمون، ١١٨،۴۵٢،۴۵۴
فقد آتینا آل إبراهیم الکتاب، ۴۴٢
فقد آتینا آل إبراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عظیما، ۴۴٢
فکبکبوا فیها هم و الغاوون، ١١٠
فکیف إذا جئنا من کلّ أمّة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا، ۴٠۴
فلمّا آسفونا انتقمنا منهم، ٣٠٨
فلو لا نفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدّین و لینذروا قومهم إذا رجعوا، ٢۴
فلینظر الإنسان إلی طعامه، ١١۶
فمن یرد اللّه أن یهدیه یشرح صدره للإسلام و من یرد أن یضلّه، ٣۵٢
فیها یفرق کلّ أمر حکیم، ۵٢۶
قال الّذی عنده علم من الکتاب: أنا آتیک به قبل، ۵۵٠
قالوا سمعنا و عصینا، ۴٣٢
قالوا سمعنا و هم لا یسمعون إنّ شرّ الدّوابّ عند اللّه الصّمّ البکم، ۴٣٢
قد جاءکم بصائر من ربّکم، ٢١۶
ص :۶٣٧
قضی أجلا و أجل مسمّی عنده، ٣١۴
قل تعالوا أتل ما حرّم ربّکم علیکم ألاّ تشرکوا به شیئا و بالوالدین إحسانا، ۴٢
قل کفی باللّه شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب، ۵۵٠
کبر مقتا عند اللّه و عند الّذین آمنوا کذلک یطبع اللّه علی کلّ قلب متکبّر جبّار، ۴٣۶
کتاب أنزلناه إلیک مبارک لیدّبّروا آیاته و لیتذکّر أولوا الألباب، ۴۶
کذّبوا بآیاتنا کلّها، ۴۴۴
کلّ شیء هالک إلاّ وجهه، ٣٠۶
لا تدرکه الأبصار، ٢١۶
لا تسئلوا عن أشیاء إن تبد لکم تسؤکم، ١۴٢
لا خیر فی کثیر من نجواهم إلاّ من أمر بصدقة أو معروف أو إصلاح بین النّاس، ١۴٢
لأعذّبنّه عذابا شدیدا أو لأذبحنّه أو لیأتینّی بسلطان مبین، ۴٨۶
لا یقاتلونکم جمیعا إلاّ فی قری محصّنة أو من وراء جدر، ۴۴
لا ینال عهدی الظّالمین، ٣٧٠
لکیلا تأسوا علی ما فاتکم، ۵٢۴
لیتفقّهوا فی الدّین و لینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم لعلّهم یحذرون، ٧٢
لیکون الرّسول شهیدا علیکم، ۴٠۶
لیکون الرّسول شهیدا علیکم و تکونوا شهداء علی النّاس، ۴٠٨
ما آتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا، ۵٧۴
ما فرّطنا فی الکتاب من شیء، ۴٢۶
ما لکم کیف تحکمون*أم لکم کتاب فیه تدرسون إنّ لکم فیه لما تخیّرون، ۴٣٢
ما یکون من نجوی ثلاثة إلاّ هو رابعهم، ٢٧۴
ص :۶٣٨
ما یکون من نجوی ثلاثة إلاّ هو رابعهم و لا خمسة إلاّ هو سادسهم، ٢٧۴
من یطع الرّسول فقد أطاع اللّه، ٣٠۶،۵۶٨
إنّما أشرک آباؤنا من قبل و کنّا ذرّیّة من بعدهم أ فتهلکنا بما فعل المبطلون، ٢٨۶
و اتّقوا فتنة لا تصیبنّ الّذین ظلموا منکم خاصّة، ۵٢٨
و إذا رأیتهم تعجبک أجسامهم و إن یقولوا تسمع لقولهم، ١۴۶
و إذا قیل لهم اتّبعوا ما أنزل اللّه قالوا بل نتّبع ما ألفینا علیه، ۴۴
و أکثرهم لا یشعرون، ۴۴
و أکثرهم لا یعقلون، ۴۴
و إلهکم إله واحد، لا إله إلاّ هو الرّحمن الرّحیم، ۴٠
و أمّا ثمود فهدیناهم فاستحبّوا العمی علی الهدی، ٣۴۴
و أنّ إلی ربّک المنتهی، ٢٠۶
و إن تطع أکثر من فی الأرض یضلّوک عن سبیل اللّه، ۴۴
و إنّک لعلی خلق عظیم، ۵۶٨
و أن لو استقاموا علی الطّریقة لأسقیناهم ماء غدقا، ۴٧۴
و إن من أمّة إلاّ خلا فیها نذیر، ۵٣٠
و إنّه لذکر لک و لقومک و سوف تسئلون، ۴۵٢
و إنّی لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثمّ اهتدی، ٣٨۶
و أولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب اللّه، ۶١۶،۶٢٠،۶٢٢
و تلک الأمثال نضربها للنّاس و ما یعقلها إلاّ العالمون، ۴٢
و تنسون أنفسکم و أنتم تتلون الکتاب أ فلا تعقلون، ۴۴
و جعلناهم أئمّة یدعون إلی النّار، ۴۶۴
ص :۶٣٩
و جعلناهم أئمّة یهدون بأمرنا، ۴۶۴
و جعلناهم أئمّة یهدون بأمرنا و أوحینا إلیهم فعل الخیرات و إقام الصّلاة، ۴٢٨
و جنّات من أعناب و زرع و نخیل، صنوان و غیر صنوان یسقی بماء واحد، ۴٢
و ذکّر فإنّ الذّکری تنفع المؤمنین، ۴۶
و ربّک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة سبحان اللّه و تعالی، ۴٣٢
و سخّر لکم اللّیل و النّهار و الشّمس و القمر و النّجوم مسخّرات بأمره، ۴٠
وعد اللّه الّذین آمنوا منکم و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فی الأرض، ۴١۴،۵٣۴
و علامات و بالنّجم هم یهتدون، ۴۴۴
و قال الّذین أوتوا العلم و الإیمان لقد لبثتم فی کتاب اللّه إلی یوم البعث، ۴٢٨
و قال رجل مؤمن من آل فرعون یکتم إیمانه أ تقتلون رجلا أن یقول ربّی اللّه، ۴۴
و قل اعملوا فسیری اللّه عملکم و رسوله و المؤمنون، ۴٧٢
و قلیل ما هم، ۴۴
و قلیل من عبادی الشّکور، ۴۴
و کان عرشه علی الماء، ٢٨۴
و کذلک أوحینا إلیک روحا من أمرنا، ۵٨۶
و کذلک أوحینا إلیک روحا من أمرنا ما کنت تدری ما الکتاب، ۵٨۶
و کذلک جعلناکم أمّة وسطا لتکونوا شهداء علی النّاس، ۴٠۶
و کذلک جعلناکم أمّة وسطا لتکونوا شهداء علی النّاس و یکون الرّسول علیکم شهیدا، ۴٠۶
و کذلک نری إبراهیم ملکوت السّماوات و الأرض و لیکون من الموقنین، ٢٨٠
و کنتم أزواجا ثلاثة فأصحاب المیمنة ما أصحاب المیمنة و أصحاب المشئمة، ۵٨۴
و لئن سألتهم من خلق السّماوات و الأرض لیقولنّ اللّه: قل الحمد للّه، ۴۴
ص :۶۴٠
و لئن سألتهم من نزّل من السّماء ماء فأحیا به الأرض من بعد موتها، ۴۴
و لا تصعّر خدّک للنّاس، ٩۶
و لا تفرحوا بما آتاکم، ۵٢۴
و لا تؤتوا السّفهاء أموالکم الّتی جعل اللّه لکم قیاما، ١۴٢
و لقد آتینا لقمان الحکمة، ۴۶
و لقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر، ۴٨۴
و لکلّ جعلنا موالی ممّا ترک الوالدان و الأقربون و الّذین عقدت أیمانکم، ۴۶۶
و لکلّ قوم هاد، ۴٠٨
و لکنّ أکثرهم لا یعلمون، ۴۴
و للّه الأسماء الحسنی فادعوه بها، ٣٠۶
و لو أنّ قرآنا سیّرت به الجبال أو قطّعت به الأرض أو کلّم به الموتی، ۴٨۶
و لو أنّ ما فی الأرض من شجرة أقلام و البحر یمدّه من بعده سبعة أبحر، ۵٢٨
و ما آتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا، ۵۶٨
و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبیّ و لا محدّث، ۵٨٠
و ما الحیاة الدّنیا إلاّ لعب و لهو و للدّار الآخرة خیر للّذین یتّقون، ۴٢
و ما تغنی الآیات و النّذر عن قوم لا یؤمنون، ۴۴۴
و ما ظلمونا و لکن کانوا أنفسهم یظلمون، ٣١٢
و ما قدروا اللّه حقّ قدره، ٢٢۶
و ما کان اللّه لیضلّ قوما بعد إذ هداهم حتّی یبیّن لهم ما یتّقون، ٣۴۴،٣۴۶
و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضی اللّه و رسوله أمرا، ۴٣٢
و ما محمّد إلاّ رسول قد خلت من قبله الرّسل أ فإن مات أو قتل انقلبتم، ۵٢٨
ص :۶۴١
و ما من غائبة فی السّماء و الأرض إلاّ فی کتاب مبین، ۴٨۶
و ما یتذکّر إلاّ أولوا الألباب، ۴٠
و ما یعلم تأویله إلاّ اللّه و الرّاسخون فی العلم، ۴۵٨
و مثل الّذین کفروا کمثل الّذی ینعق بما لا یسمع إلاّ دعاء، ۴۴
و من آمن و ما آمن معه إلاّ قلیل، ۴۴
و من آیاته یریکم البرق خوفا و طمعا و ینزّل من السّماء ماء، ۴٢
و من أضلّ ممّن اتّبع هواه بغیر هدی من اللّه إنّ اللّه لا یهدی القوم الظّالمین، ۴٣۶
و منهم من یستمع إلیک أفأنت تسمع الصّمّ و لو کانوا لا یعقلون، ۴۴
و من یحلل علیه غضبی فقد هوی، ٢۴٠
و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا، ٣٩٢
و وهبنا له إسحاق و یعقوب نافلة و کلاّ جعلنا صالحین، ۴٢٨
و هو الّذی فی السّماء إله و فی الأرض إله، ٢٧۶،۵٧٨
و یحمل عرش ربّک فوقهم یومئذ ثمانیة، ٢٧٨
هذا عطاؤنا فامنن أو أمسک بغیر، ۵٧۴
هذا عطاؤنا فامنن أو أمسک بغیر حساب، ۴۵٢
هل أتی علی الإنسان حین من الدّهر لم یکن شیئا مذکورا، ٣١۴
هل لکم من ما ملکت أیمانکم من شرکاء فی ما رزقناکم فأنتم فیه سواء، ۴٢
هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون إنّما یتذکّر أولوا الألباب، ۴۵۶
هو الّذی خلقکم من تراب ثمّ من نطفة ثمّ من علقة، ۴٠
یا أیّها الّذین آمنوا ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربّکم و افعلوا، ۴٠۶
یا أیّها الرّسل کلوا من الطّیّبات و اعملوا صالحا إنّی بما تعملون علیم، ۵٧٨
ص :۶۴٢
یا أیّها الرّسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته، ۶٢۴،۶٢٨
یا حسرتی علی ما فرّطت فی جنب اللّه، ٣١٠
یحی الأرض بعد موتها، قد بیّنا لکم الآیات لعلّکم تعقلون، ۴٢
یریدون لیطفؤا نور اللّه بأفواههم، ۴٢٠
یسئلونک عن الرّوح قل الرّوح من أمر ربّی، ۵٨٨
یمحوا اللّه ما یشاء و یثبت، ٣١٢
یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا، ۴۴
یوم ندعوا کلّ أناس بإمامهم، ۴۶۴
ص :۶۴٣
أ بالنّبیّ أم بالوصیّ تکذّبان؟ نزلت فی الرّحمن،۴۶۶
ابن آدم! لو أکل قلبک طائر لم یشبعه، و بصرک لو وضع علیه خرق إبرة لغطّاه،٢٠٨
أبی اللّه أن یجری الأشیاء إلاّ بأسباب،٣٨٨
أبی اللّه أن یجعلها لأخوین بعد الحسن و الحسین علیهما السّلام،۶١۶
أبی اللّه لصاحب البدعة بالتّوبة، قیل: یا رسول،١٢٨
أ تبقی الأرض بغیر إمام؟ قال: لا، قلت: فإنّا نروّی،٣٨٠
أ تبقی الأرض بغیر إمام؟ قال: لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت،٣٧٨
أ تدری ما آلاء اللّه؟ ،۴۶۶
أ تدری ما کان قمیص یوسف؟ قال: قلت: لا، قال: إنّ إبراهیم لمّا أوقدت له النّار،۴٩٨
أ ترون الموصی منّا یوصی إلی من یرید؟ ! لا و اللّه،۵٩٨
أ ترون أنّ الموصی منّا یوصی إلی من یرید؟ ! لا و اللّه،۶٠٠
اتّقوا فراسة المؤمن فإنّه ینظر بنور اللّه عزّ و جلّ،۴٧٠
أتی رجل أمیر المؤمنین یسأله عن الرّوح، أ لیس هو جبرئیل،۵٩٠
أتینا باب أبی عبد اللّه و نحن نرید الإذن علیه فسمعناه یتکلّم بکلام لیس،۴٨٨
اجتمعت الیهود إلی رأس الجالوت فقالوا له: إنّ هذا الرّجل عالم،١٩٨
ص :۶۴۴
اجعلوا أمرکم للّه و لا تجعلوه للنّاس فإنّه ما کان للّه فهو للّه،٣۵٢
احتفظوا بکتبکم فإنّکم سوف تحتاجون إلیها،١٢۴
أخبرنا عن مسیرنا إلی أهل الشّام أ بقضاء من اللّه و قدر،٣٣٠
أخبرنی عن اللّه عزّ و جلّ یحمل العرش أم العرش یحمله،٢٧٨
أخبرنی عن اللّه متی کان؟ فقال: متی لم یکن حتّی أخبرک،١٩۶
أخبرنی عن علم عالمکم؟ قال: وراثة من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،۵۶۶
أخبرنی عن معرفة الإمام منکم واجبة علی جمیع الخلق،٣٨۴
أخبرنی ما الفرق بین الرّسول و النّبیّ و الإمام،٣٧٢
إذا أراد الإمام أن یعلم شیئا أعلمه اللّه ذلک،۵۵٢
إذا أراد اللّه بعبد خیرا فقّهه فی الدّین،٧۶
إذا بلغکم عن رجل حسن حال فانظروا فی حسن عقله،٣٨
إذا حدّثتکم بشیء فاسألونی من کتاب اللّه،١۴٢
إذا حدّثتم بحدیث فأسندوه إلی الّذی حدّثکم،١٢٢
إذا رأیتم الرّجل کثیر الصّلاة کثیر الصّیام فلا تباهوا به،۶۴
إذا رأیتم العالم محبّا لدنیاه فاتّهموه علی دینکم،١٠٨
إذا سئل الرّجل منکم عمّا لا یعلم فلیقل،١٠٠
إذا سمعتم العلم فاستعملوه و لتتّسع قلوبکم،١٠۶
إذا ظهرت البدع فی أمّتی فلیظهر العالم علمه فمن،١٢٨
إذا علمت أنّ الکتاب له فاروه عنه،١٢٢
إذا قام قائمنا وضع اللّه یده علی رءوس العباد فجمع بها،۶٠
إذا مات المؤمن الفقیه ثلم فی الإسلام ثلمة،٨٨
ص :۶۴۵
إذا مات المؤمن بکت علیه الملائکة و بقاع الأرض،٨٨
إذا ورد علیکم حدیث فوجدتم له شاهدا من کتاب اللّه،١۵٨
أرأیتک لو حدّثتک بحدیث العام ثمّ جئتنی،١۵۴
أرسل أبو جعفر علیه السّلام إلی زرارة أن یعلم الحکم بن عتیبة أنّ أوصیاء محمّد،۵٨٠
استکمال حجّتی علی الأشقیاء من أمّتک من ترک ولایة علیّ،۴١٢
استوی من کلّ شیء فلیس شیء أقرب إلیه من شیء،٢٧۴
اسم اللّه الأعظم ثلاثة و سبعون حرفا، کان عند آصف حرف،۴٩۴
اسم اللّه غیره و کلّ شیء وقع علیه اسم شیء فهو مخلوق،٢۴۶
أصلحک اللّه إنّا نجتمع فنتذاکر ما عندنا فلا یرد علینا شیء،١٣۴
أصلحک اللّه ما تقول فی قول اللّه عزّ و جلّ: «إنّ فی ذلک لآیات للمتوسّمین» ؟ ، ۴۶٨
اطلبوا العلم و تزیّنوا معه بالحلم و الوقار،٨۴
إعجاب المرء بنفسه دلیل علی ضعف عقله،۶۶
أعربوا حدیثنا فإنّا قوم فصحاء،١٢۴
اعرضوها علی کتاب اللّه فما وافق کتاب اللّه عزّ و جلّ فخذوه،٣٠
اعرفوا العقل و جنده و الجهل و جنده تهتدوا،۵٢
اعرفوا اللّه باللّه و الرّسول بالرّسالة و أولی الأمر بالأمر،١٨٨
اعرفوا منازل النّاس علی قدر روایتهم عنّا،١١٨
أعطی سلیمان ملکا عظیما ثمّ جرت هذه الآیة فی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،۵٧۶
اعلم علّمک اللّه الخیر أنّ اللّه تبارک و تعالی قدیم و القدم صفته،٢۶٠
اعلموا أنّ صحبة العالم و اتّباعه دین یدان اللّه به،۴٠٠
اغد عالما أو متعلّما أو أحبّ أهل العلم،٨٠
ص :۶۴۶
أفّ لرجل لا یفرّغ نفسه فی کلّ جمعة لأمر دینه،٩۴
أ کان اللّه و لا شیء؟ قال نعم کان و لا شیء،٢٠٠
اکتبوا فإنّکم لا تحفظون حتّی تکتبوا،١٢۴
اکتب و بثّ علمک فی إخوانک فإن متّ فأورث،١٢۴
أکمل النّاس عقلا أحسنهم خلقا،۵٨
الأئمّة بمنزلة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إلاّ أنّهم لیسوا بأنبیاء،۵٨٠
الأئمّة خلفاء اللّه عزّ و جلّ فی أرضه،۴١۴
الأئمّة علماء صادقون مفهّمون محدّثون،۵٨٢
ألا أخبرکم بالفقیه حقّ الفقیه: من لم یقنّط،٨۴
الإرادة من الخلق: الضّمیر و ما یبدو لهم بعد ذلک،٢۴٠
الإمام متی یعرف إمامته و ینتهی الأمر إلیه؟ قال: فی آخر دقیقة،۵٩٢
الأنبیاء و المرسلون علی أربع طبقات: فنبیّ منبّأ فی نفسه،٣۶٨
الأوصیاء هم أبواب اللّه عزّ و جلّ الّتی یؤتی منها،۴١۴
الحجّة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق،٣٧۶
الحدیث أسمعه منک أرویه عن أبیک أو أسمعه،١٢٢
الحمد للّه الملهم عباده حمده و فاطرهم علی معرفة،٢٩٨
الحمد للّه الواحد الأحد الصّمد المتفرّد الّذی لا من شیء،٢٨٨
الذّکر القرآن و نحن قومه و نحن المسئولون،۴۵۴
الذّکر محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و نحن أهله المسئولون،۴۵٢
الذّکر و أهل بیته: المسئولون و هم أهل الذّکر،۴۵٢
الّذین آمنوا: النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و أمیر المؤمنین علیه السّلام و ذرّیّته الأئمّة،۵٩٢
ص :۶۴٧
الرّاسخون فی العلم أمیر المؤمنین و الأئمّة من بعده: ،۴۵٨
الرّسول الّذی یظهر له الملک فیکلّمه و النّبیّ هو الّذی یری فی منامه،٣٧۴
السّابق بالخیرات: الإمام و المقتصد: العارف للإمام،۴۶٢
السّلاح موضوع عندنا، مدفوع عنه، لو وضع عند شرّ خلق اللّه،۵٠٢
السّنّة سنّتان: سنّة فی فریضة الأخذ بها هدی،١۶٢
الصّادقون هم الأئمّة و الصّدّیقون بطاعتهم،۴۴۶
العامل علی غیر بصیرة کالسّائر علی غیر الطّریق،١٠٢
العقل دلیل المؤمن،۶٢
العقل غطاء ستیر و الفضل جمال ظاهر فاستر خلل خلقک،۵٢
العلماء أمناء و الأتقیاء حصون و الأوصیاء سادة،٧۶
العلم علمان: فعلم عند اللّه مخزون لم یطلع علیه أحدا،٣١۴
العلم مقرون إلی العمل، فمن علم عمل و من عمل علم،١٠۴
الفقهاء أمناء الرّسل ما لم یدخلوا فی الدّنیا،١٠٨
القلب یتّکل علی الکتابة،١٢٢
اللّه أکرم من أن یکلّف النّاس ما لا یطیقون و اللّه أعزّ من أن یکون،٣٣٨
اللّهمّ إنّک لا تخلی أرضک من حجّة لک علی خلقک،٣٧٨
اللّهمّ إنّ لکلّ نبیّ أهلا و ثقلا و هؤلاء أهل بیتی،۶٢٠
«اللّه نور السّماوات و الأرض، مثل نوره کمشکاة» فاطمة علیها السّلام،۴١٨
المتوثّب علی هذا الأمر المدّعی له، ما الحجّة علیه،۶١٢
المشیئة محدثة،٢۴٢
النّاس ثلاثة: عالم و متعلّم و غثاء،٧٨
ص :۶۴٨
النّبیّ الّذی یری فی منامه و یسمع الصّوت و لا یعاین الملک،٣٧٠
النّجم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و العلامات هم الأئمّة علیهم السّلام،۴۴۴
النّور فی هذا الموضع [علیّ]أمیر المؤمنین و الأئمّة علیهم السّلام،۴١۶
الوقوف عند الشّبهة خیر من الاقتحام فی الهلکة،١١۶
أ لیس کان أمیر المؤمنین علیه السّلام کاتب الوصیّة و رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،۶٠۶
أمّا بعد فإنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کان أمین اللّه فی خلقه،۴٨٠
أما تعلمون أنّ أعمالکم تعرض علیه فإذا رأی فیها معصیة ساءه ذلک،۴٧٢
أما و اللّه ما دعوهم إلی عبادة أنفسهم و لو دعوهم ما أجابوهم،١٢۶
أما و اللّه یا أبا محمّد ما قال: بین دفّتی المصحف،۴۶٠
أمر اللّه عزّ و جلّ رسوله بولایة علیّ و أنزل علیه إنّما ولیّکم اللّه،۶٢۴
أمر اللّه و لم یشأ و شاء و لم یأمر، أمر إبلیس أن یسجد لآدم،٣٢٢
أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه الشّاهد علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،۴٠۶
إنّا أهل البیت شجرة النّبوّة و موضع الرّسالة،۴٧۶
إنّ إبلیس قاس نفسه بآدم فقال: خلقتنی من نار،١٣۶
إنّ أبی کان یقول: إنّ اللّه عزّ و جلّ لا یقبض العلم،٩٠
أنا رسول اللّه إلی النّاس أجمعین و لکن سیکون من بعدی أئمّة علی النّاس،۴۶۴
إنّ اسم اللّه الأعظم علی ثلاثة و سبعین حرفا و إنّما کان عند آصف منها حرف،۴٩٢
إنّ أصحاب المقاییس طلبوا العلم بالمقاییس فلم تزدهم المقاییس،١٣٢
أنا عین اللّه و أنا ید اللّه و أنا جنب اللّه و أنا باب اللّه،٣١٠
إنّ أفضل الأعمال عند اللّه ما عمل بالسّنّة و إن قلّ،١۶٠
إنّ الأئمّة فی کتاب اللّه عزّ و جلّ إمامان قال اللّه تبارک و تعالی،۴۶۴
ص :۶۴٩
إنّ الأرض لا تخلو إلاّ و فیها إمام، کیما إن زاد المؤمنون شیئا،٣٧۶
إنّ الأرض لا تخلو من حجّة و أنا و اللّه ذلک الحجّة،٣٧٨
إنّ الأعمال تعرض علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أبرارها و فجّارها،۴٧٢
إنّ الإمام إذا شاء أن یعلم أعلم،۵۵٢
إنّ الإمام إذا شاء أن یعلم علّم،۵۵٠
إنّ الإمامة عهد من اللّه عزّ و جلّ معهود لرجال مسمّین، لیس للإمام أن یزویها،۵٩٨
إنّ الإمام یعرف الإمام الّذی من بعده فیوصی إلیه،۵٩۶
إنّ الأمر فی الکبیر ما لم تکن فیه عاهة،۶١۴
إنّ الحجّة لا تقوم للّه عزّ و جلّ علی خلقه إلاّ بإمام حتّی یعرف،٣٧۴
إنّ الحجّة لا تقوم للّه علی خلقه إلاّ بإمام حتّی یعرف،٣٧۴
إنّ الحدیث ینسخ کما ینسخ القرآن،١۵٠
إنّ الحسن البصریّ یزعم أنّ الّذین یکتمون العلم یؤذی،١٢٠
إنّ الّذی یعلّم العلم منکم له أجر مثل أجر المتعلّم،٨٠
إنّ الزّیدیّة و المعتزلة قد أطافوا بمحمّد بن عبد اللّه فهل له سلطان،۵١۶
إنّ السّنّة لا تقاس أ لا تری أنّ امرأة تقضی صومها،١٣۶
إنّ العالم إذا لم یعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب،١٠۴
إنّ العلم الّذی نزل مع آدم علیه السّلام لم یرفع و العلم یتوارث،۴٧۶
إنّ العلم الّذی نزل مع آدم علیه السّلام لم یرفع و ما مات عالم،۴٨٠
إنّ العلم الّذی نزل مع آدم علیه السّلام لم یرفع و ما مات عالم فذهب علمه،۴٧٨
إنّ العلماء ورثة الأنبیاء و ذاک أنّ الأنبیاء لم یورثوا درهما،٧۴
إنّ العلم یتوارث فلا یموت عالم إلاّ ترک،۴٨٠
ص :۶۵٠
إنّ العلم یتوارث و لا یموت عالم إلاّ و ترک من یعلم،۴٧٨
إنّ القائم إذا قام بمکّة و أراد أن یتوجّه إلی الکوفة نادی منادیه،۴٩۶
إنّ اللّه اتّخذ إبراهیم علیه السّلام عبدا قبل أن یتّخذه نبیّا،٣٧٠
إنّ اللّه أجلّ و أعظم من أن یترک الأرض بغیر إمام عادل،٣٧٨
إنّ اللّه أجلّ و أکرم من أن یعرف بخلقه، بل الخلق یعرفون باللّه،٣۵۶
إنّ اللّه احتجّ علی النّاس بما آتاهم و عرّفهم،٣۴۴
إنّ اللّه أرحم بخلقه من أن یجبر خلقه علی الذّنوب،٣٣۶
أنّ اللّه أعلی و أجلّ و أعظم من أن یبلغ کنه صفته،٢٢۴
إنّ اللّه تبارک اسمه و تعالی ذکره و جلّ ثناؤه؛ سبحانه و تقدّس،٢٩۴
إنّ اللّه تبارک و تعالی اتّخذ إبراهیم عبدا قبل أن یتّخذه نبیّا،٣۶٨
إنّ اللّه تبارک و تعالی أدّب نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فلمّا انتهی به إلی ما أراد،۵٧٢
إنّ اللّه تبارک و تعالی أنزل فی القرآن تبیان کلّ شیء،١۴٠
إنّ اللّه تبارک و تعالی خلق اسما بالحروف غیر متصوّت،٢۴۴
إنّ اللّه تبارک و تعالی طهّرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علی خلقه،۴٠٨
إنّ اللّه تبارک و تعالی فوّض إلی نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أمر خلقه لینظر کیف طاعتهم،۵٧٢
إنّ اللّه تبارک و تعالی لم یدع شیئا یحتاج إلیه الأمّة،١۴٠
إنّ اللّه تعالی أعظم و أعزّ و أجلّ و أمنع من أن یظلم،٣١٢
إنّ اللّه خصّ عباده بآیتین من کتابه أن لا یقولوا،١٠٠
إنّ اللّه خلق الخلق فعلم ما هم صائرون إلیه و أمرهم،٣٣۴
إنّ اللّه خلق السّعادة و الشّقاء قبل أن یخلق خلقه فمن خلقه اللّه سعیدا،٣٢۶
إنّ اللّه خلقنا فأحسن خلقنا و صوّرنا فأحسن صورنا،٣٠٨
ص :۶۵١
إنّ اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه و کلّ ما وقع علیه،١٨۴
إنّ اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه و کلّ ما وقع علیه اسم شیء،١٨۴
إنّ اللّه عزّ ذکره ختم بنبیّکم النّبیّین فلا نبیّ بعده أبدا،۵٧۶
إنّ اللّه عزّ و جلّ ابتدع الأشیاء کلّها بعلمه علی غیر مثال،۵۴٨
إنّ اللّه عزّ و جلّ أخبر محمّدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بما کان منذ کانت الدّنیا،٣١٨
إنّ اللّه عزّ و جلّ أدّب رسوله حتّی قوّمه علی ما أراد، ثمّ فوّض إلیه،۵٧۴
إنّ اللّه عزّ و جلّ أدّب نبیّه علی محبّته فقال: و إنّک لعلی خلق عظیم،۵۶٨
إنّ اللّه عزّ و جلّ أدّب نبیّه فأحسن أدبه فلمّا أکمل له الأدب قال،۵٧٠
إنّ اللّه عزّ و جلّ إذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة من نور،٣۵٠
إنّ اللّه عزّ و جلّ أنزل علی نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کتابا قبل وفاته، فقال: یا محمّد! ،۶٠۴
إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق النّبیّین علی النّبوّة فلا یکونون إلاّ أنبیاء،٢٨
إنّ اللّه عزّ و جلّ خلقنا فأحسن خلقنا و صوّرنا فأحسن صورنا،۴١٢
إنّ اللّه عزّ و جلّ غضب علی الشّیعة فخیّرنی نفسی أو هم،۵۵۶
إنّ اللّه عزّ و جلّ فرض الفرائض و لم یقسم للجدّ شیئا و إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،۵٧۴
إنّ اللّه عزّ و جلّ فوّض إلی نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أمر خلقه لینظر کیف طاعتهم،۵٧٠
إنّ اللّه عزّ و جلّ لا یأسف کأسفنا و لکنّه خلق أولیاء لنفسه یأسفون،٣٠٨
إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: تذاکر العلم بین عبادی ممّا،٩۴
إنّ اللّه عظیم رفیع لا یقدر العباد علی صفته،٢٢۶
إنّ اللّه لا یوصف و کیف یوصف و قد قال فی کتابه،٢٢۶
إنّ اللّه لم یبد له من جهل،٣١۶
إنّ اللّه لم یدع الأرض بغیر عالم و لو لا ذلک لم یعرف الحقّ من الباطل،٣٧٨
ص :۶۵٢
إنّ اللّه لم ینعم علی عبد نعمة إلاّ و قد ألزمه فیها الحجّة من اللّه،٣۴۶
إنّ اللّه یحتجّ علی العباد بما آتاهم و عرّفهم ثمّ أرسل إلیهم رسولا،٣۴٨
إنّا لمّا أثبتنا أنّ لنا خالقا صانعا متعالیا عنّا و عن جمیع ما خلق،٣۵۴
إنّ الوصیّة نزلت من السّماء علی محمّد کتابا، لم ینزل،۶٠٢
إنّ الیهود سألوا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقالوا: انسب لنا ربّک فلبث ثلاثا،٢٠٢
إنّ أمر اللّه کلّه عجیب إلاّ أنّه قد احتجّ علیکم،١٩٢
إنّا معاشر الأنبیاء أمرنا أن نکلّم النّاس علی قدر عقولهم،۵۶
أنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام استنهض النّاس فی حرب معاویة،٢٨٨
إنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام قد عرف قاتله و اللّیلة الّتی یقتل فیها،۵۵۴
إنّا نجیب النّاس علی الزّیادة و النّقصان،١۵٢
إنّ أوّل الأمور و مبدأها و قوّتها و عمارتها الّتی لا ینتفع،۶٨
إنّ أوّل وصیّ کان علی وجه الأرض هبة اللّه بن آدم،۴٨٢
إنّ بعض أصحابنا یقول بالجبر و بعضهم یقول بالاستطاعة،٣٣٨
إنّ جبرئیل علیه السّلام أتی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برمّانتین فأکل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،۵۶٢
إنّ داود ورث علم الأنبیاء و إنّ سلیمان ورث داود،۴٨۴
إنّ رجلا من المختاریّة لقینی فزعم أنّ محمّد بن الحنفیّة إمام، فغضب،۶٣٠
إنّ رواة الکتاب کثیر و إنّ رعاته قلیل و کم من مستنصح،١١۶
أنزل اللّه تعالی النّصر علی الحسین علیه السّلام حتّی کان [ما]بین السّماء،۵۵۶
إنّ سلیمان ورث داود و إنّ محمّدا ورث سلیمان،۴٨٢
إنّ عبد اللّه الدّیصانیّ سأل هشام بن الحکم،١٧۶
إنّ علمنا غابر و مزبور و نکت فی القلوب و نقر فی الأسماع،۵۶۶
ص :۶۵٣
إنّ علیّا علیه السّلام کان عالما و العلم یتوارث و لن یهلک عالم،۴٧۶
إنّ علیّا علیه السّلام کان محدّثا، فخرجت إلی أصحابی فقلت: جئتکم بعجیبة،۵٨٢
إنّ علیّا علیه السّلام کان محدّثا فقلت: فتقول: نبیّ؟ قال: فحرّک بیده،۵٧٨
إنّ علی کلّ حقّ حقیقة و علی کلّ صواب نورا،١۵٨
إنّ عند کلّ بدعة تکون من بعدی یکاد بها الإیمان،١٣٠
إنّ عندنا ما لا نحتاج معه إلی النّاس و إنّ النّاس لیحتاجون إلینا،۵١۶
إنّ عندی الجفر الأبیض، قال: قلت: فأیّ شیء فیه؟ قال: زبور داود،۵١٢
إنّ عیسی ابن مریم علیه السّلام أعطی حرفین کان یعمل بهما،۴٩۴
إنّ فی الجفر الّذی یذکرونه لما یسوؤهم، لأنّهم لا یقولون الحقّ،۵١۴
إنّ فی بعض ما أنزل اللّه من کتبه أنّی أنا اللّه لا إله إلاّ أنا،٣٢٨
إنّ فی علیّ سنّة ألف نبیّ من الأنبیاء و إنّ العلم،۴٧٨
إنّ قلوب الجهّال تستفزّها الأطماع و ترتهنها المنی،۵۶
إنّ قوما یزعمون أنّکم آلهة، یتلون بذلک علینا قرآنا،۵٧٨
إن کان کون و لا أرانی اللّه فبمن أئتمّ؟ فأومأ إلی ابنه موسی علیه السّلام،۶١٨
إنّکم لا تکونون صالحین حتّی تعرفوا و لا تعرفوا حتّی تصدّقوا،٣٨۶
إنّ للّه إرادتین و مشیئتین: إرادة حتم و إرادة عزم،٣٢٢
إنّ للّه تبارک و تعالی علمین: علما أظهر علیه ملائکته و أنبیاءه،۵۴۴
إنّ للّه عزّ و جلّ علمین: علما عنده لم یطلع علیه أحدا من خلقه،۵۴۶
إنّ للّه عزّ و جلّ علمین: علم لا یعلمه إلاّ هو و علم علّمه،۵۴۶
إنّ للّه عزّ و جلّ علمین: علم مبذول و علم مکفوف،۵۴۶
إنّ للّه علمین: علم مکنون مخزون، لا یعلمه إلاّ هو،٣١۶
ص :۶۵۴
إنّ لنا فی کلّ لیلة جمعة سرورا قلت: زادک اللّه و ما ذاک،۵۴٢
إنّما مثل السّلاح فینا کمثل التّابوت فی بنی إسرائیل أینما دار التّابوت،۵٠٨
إنّما مثل السّلاح فینا مثل التّابوت فی بنی إسرائیل حیثما دار التّابوت،۵٠٨
إنّما مثل السّلاح فینا مثل التّابوت فی بنی إسرائیل، کانت بنو إسرائیل،۵٠٨
إنّما نحن الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون عدوّنا و شیعتنا،۴۵۶
إنّما یداقّ اللّه العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما آتاهم،٣۶
إنّما یعبد اللّه من یعرف اللّه، فأمّا من لا یعرف اللّه،٣٨٢
إنّما یعرف اللّه عزّ و جلّ و یعبده من عرف اللّه و عرف إمامه،٣٨۴
إنّما یعنی أولی بکم أی أحقّ بکم و بأمورکم و أنفسکم و أموالکم،۶٢٢
إنّ ملکا عظیم الشّأن کان فی مجلس له فتناول الرّبّ تبارک،٢٠۶
إنّ ممّا أوحی اللّه إلی موسی علیه السّلام و أنزل علیه فی التّوراة،٣٢٨
إنّ من أبغض الخلق إلی اللّه عزّ و جلّ لرجلین،١٣٠
إنّ من علامات الفقه الحلم و الصّمت،٨۶
إنّ من علم ما أوتینا تفسیر القرآن و أحکامه و علم تغییر الزّمان،۴٩٠
إنّ من عندنا یزعمون أنّ قول اللّه عزّ و جلّ: «فسئلوا أهل الذّکر، ۴۵۴
أنّه أتی علیّ بن الحسین علیه السّلام لیلة قبض فیها بشراب،۵۵۴
أنّه سئل أ تکون الإمامة فی عمّ أو خال؟ فقال: لا؟ فقلت: ففی أخ،۶١۶
أنّه سئل عن قول اللّه عزّ و جلّ: (الرّحمن علی العرش استوی) ، ٢٧۴
أنّه سئل عن مسألة فأجاب فیها قال: فقال الرّجل: إنّ الفقهاء لا یقولون،١۶٠
أنّه سأله عن قول اللّه عزّ و جلّ: و لقد کتبنا فی الزّبور، ۴٨۴
إنّ هشام بن الحکم زعم أنّ اللّه جسم لیس کمثله شیء، عالم،٢٣٢
ص :۶۵۵
إنّ هشام بن الحکم یقول قولا عظیما إلاّ أنّی أختصر لک منه،٢٣٠
أنّه قال فی صفة القدیم: إنّه واحد صمد أحدیّ المعنی،٢٣۶
أنّه قال: لا أقول: إنّه قائم فأزیله عن مکانه و لا أحدّه بمکان،٢٧٠
أنّه قال للزّندیق حین سأله: ما هو؟ قال: هو شیء بخلاف الأشیاء،١٨۴
أنّه کتب إلی أبی الحسن علیه السّلام: یسأله عن اللّه عزّ و جلّ أ کان یعلم الأشیاء،٢٣۴
إنّه لیس شیء فیه قبض أو بسط ممّا أمر اللّه به أو نهی عنه،٣٢۶
إنّه یسخّی نفسی فی سرعة الموت و القتل فینا،٩٠
إنّی أسمع الکلام منک فأرید أن أرویه کما سمعته منک،١٢٠
إنّی رجل صاحب کلام و فقه و فرائض و قد جئت لمناظرة،٣۶٠
إنّی لأعلم ما فی السّماوات و ما فی الأرض و أعلم ما فی الجنّة،۵۵٨
إنّی ناظرت قوما فقلت لهم: إنّ اللّه جلّ جلاله أجلّ و أعزّ،١٩٠
إنّ یهودیّا یقال له: سبخت جاء إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقال: یا رسول اللّه! جئت،٢٠٨
إیّاکم و التّفکّر فی اللّه و لکن إذا أردتم أن تنظروا،٢٠٨
إیّاکم و الکذب المفترع قیل له: و ما الکذب المفترع،١٢۴
أیّ إمام لا یعلم ما یصیبه و إلی ما یصیر،۵۵٢
إیّانا عنی و علیّ أوّلنا و أفضلنا و خیرنا بعد النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،۴٩٢
إیّانا عنی و نحن المجتبون و لم یجعل اللّه تبارک و تعالی فی الدّین،۴٠۶
أ یجوز أن یقال: إنّ اللّه شیء؟ قال: نعم یخرجه من الحدّین،١٨٨
أیّ شیء اللّه أکبر؟ فقلت: اللّه أکبر من کلّ شیء،٢۵۶
أیّها النّاس إذا علمتم فاعملوا بما علمتم،١٠۶
أیّها النّاس اعلموا أنّه لیس بعاقل من انزعج،١١٨
ص :۶۵۶
أیّها النّاس! إنّ اللّه تبارک و تعالی أرسل إلیکم الرّسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،١۴٢
أیّها النّاس! إنّما بدء وقوع الفتن أهواء تتّبع و أحکام،١٢٨
أیّها النّاس ما جاءکم عنّی یوافق کتاب اللّه فأنا قلته،١۶٠
بأیّ شیء یعرف الإمام؟ قال: بالوصیّة الظّاهرة و بالفضل،۶١٢
بل لم تره العیون بمشاهدة الأبصار و لکن رأته القلوب بحقائق الإیمان،٢١۴
بم یعرف النّاجی؟ قال: من کان فعله لقوله موافقا،١٠۶
بنا عبد اللّه و بنا عرف اللّه و بنا وحّد اللّه تبارک و تعالی،٣١٠
بینا أبی جالس و عنده نفر إذا استضحک حتّی اغرورقت عیناه دموعا،۵٢۴
بینا أبی علیه السّلام یطوف بالکعبة إذا رجل معتجر قد قیّض له،۵١٨
بینا أمیر المؤمنین علیه السّلام یخطب علی منبر الکوفة إذ قام إلیه رجل،٢٩۶
تبارک و تعالی یقول: استکمال حجّتی علی الأشقیاء من أمّتک،۴۴٨
تذاکر العلم دراسة و الدّراسة صلاة حسنة،٩۶
تذاکروا و تلاقوا و تحدّثوا فإنّ الحدیث جلاء للقلوب،٩۶
ترک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فی المتاع سیفا و درعا و عنزة و رحلا،۵٠٢
تظهر الزّنادقة فی سنة ثمان و عشرین و مائة و ذلک أنّی نظرت،۵١٢
تعرض الأعمال علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أعمال العباد کلّ صباح أبرارها و فجّارها،۴٧٠
تفقّهوا فی الدّین فإنّه من لم یتفقّه منکم فی الدّین،٧٢
تکلّموا فی خلق اللّه و لا تتکلّموا فی اللّه،٢٠۴
تکون الأرض لیس فیها إمام؟ قال: لا، قلت: یکون إمامان،٣٧۶
جئت إلی الرّضا علیه السّلام أسأله عن التّوحید فأملی علیّ: الحمد للّه فاطر الأشیاء،٢٢٨
جاء رجل إلی أبی الحسن الرّضا علیه السّلام من وراء نهر بلخ فقال: إنّی أسألک،١٩۶
ص :۶۵٧
جاء رجل إلی أبی جعفر علیه السّلام فقال له: أخبرنی عن ربّک متی کان،١٩۶
جاء رجل إلی علیّ بن الحسین علیهما السّلام فسأله عن مسائل فأجاب،١٠۴
جعلت فداک أجبر اللّه العباد علی المعاصی؟ فقال: اللّه أعدل من أن یجبرهم،٣٣۶
جعلت فداک أخبرنی عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ورث النّبیّین کلّهم؟ قال: نعم،۴٨۴
جعلت فداک أرأیت ما کان من أمر علیّ و الحسن و الحسین علیهم السّلام،۶٠۴
جعلت فداک إنّ الشّیعة یسألونک عن تفسیر هذه الآیة: عمّ،۴۴۶
جعلت فداک إن رأیت أن تعلّمنی هل کان اللّه جلّ وجهه،٢٣۶
جعلت فداک إنّی أسألک عن مسألة هاهنا أحد یسمع کلامی،۵١٠
جعلت فداک بم یعرف الإمام؟ قال: فقال: بخصال أمّا أوّلها فإنّه بشیء،۶١۴
جعلت فداک ما أقلّ بقاءکم أهل البیت و أقرب آجالکم،۶١٠
جعلت فداک یا ابن رسول اللّه! من أین لحق الشّقاء أهل المعصیة،٣٢۶
جعلت فداک یفرض اللّه طاعة عبد علی العباد و یحجب عنه خبر السّماء،۵۵٨
جعل منهم الرّسل و الأنبیاء و الأئمّة، فکیف یقرّون فی آل إبراهیم علیه السّلام،۴۴٢
جنب اللّه: أمیر المؤمنین علیه السّلام و کذلک ما کان بعده من الأوصیاء،٣١٠
حتّی یعرّفهم ما یرضیه و ما یسخطه،٣۴۴
حجّة اللّه علی العباد النّبیّ و الحجّة فیما بین العباد،۶٠
حدّثنی عن ولایة علیّ، أ من اللّه أو من رسوله؟ فغضب،۶٢۶
حضرت أبا جعفر علیه السّلام فدخل علیه رجل من الخوارج،٢١۴
حلال محمّد حلال أبدا إلی یوم القیامة و حرامه حرام أبدا،١٣٨
حمزة بن الطّیّار أنّه عرض علی أبی عبد اللّه علیه السّلام بعض خطب أبیه،١١۶
حملة العرش و العرش: العلم ثمانیة: أربعة منّا و أربعة ممّن شاء اللّه،٢٨۴
ص :۶۵٨
خذوا بالمجمع علیه، فإنّ المجمع علیه لا ریب فیه،٣٠
خرج أمیر المؤمنین علیه السّلام ذات لیلة بعد عتمة و هو یقول همهمة همهمة،۴٩۶
خطب أمیر المؤمنین علیه السّلام خطبة بعد العصر، فعجب النّاس من حسن صفته،٣٠٢
خلق أعظم من جبرئیل و میکائیل، کان مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،۵٨٨
خلق اللّه المشیئة بنفسها ثمّ خلق الأشیاء بالمشیئة،٢۴٠
دخل أبو حنیفة علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقال له: یا أبا حنیفة! بلغنی،١٣٨
دخلت أنا و عیسی شلقان علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فابتدأنا فقال،٢٩٨
دخل رجل من الزّنادقة علی أبی الحسن علیه السّلام و عنده جماعة،١٧۶
دخل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المسجد فإذا جماعة قد أطافوا،٧۴
دعامة الإنسان العقل و العقل منه الفطنة و الفهم،۶٠
دعوا ما وافق القوم فإنّ الرّشد فی خلافهم،٣٠
ذاکرت أبا عبد اللّه علیه السّلام فیما یروون من الرّؤیة،٢١۴
ذکر المحدّث عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فقال: إنّه یسمع الصّوت،۵٨٢
ذکرت لأبی عبد اللّه علیه السّلام رجلا مبتلی بالوضوء و الصّلاة،٣٨
ذکر عنده أصحابنا و ذکر العقل قال: فقال علیه السّلام لا یعبأ بأهل الدّین،۶۶
ذکر عنده قوم یزعمون أنّ اللّه تبارک و تعالی ینزل إلی السّماء الدّنیا،٢٧٠
رجل راویة لحدیثکم یبثّ ذلک فی النّاس،٧٨
رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: «الذّکر أنا و الأئمّة أهل الذّکر» ،۴۵٢
رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المنذر و علیّ الهادی، أما و اللّه ما ذهبت منّا،۴١٠
رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم المنذر و لکلّ زمان منّا هاد یهدیهم إلی ما جاء به،۴٠٨
رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم النّجم و العلامات [هم]الأئمّة علیهم السّلام،۴۴۴
ص :۶۵٩
روّحوا أنفسکم ببدیع الحکمة فإنّها تکلّ کما تکلّ الأبدان،١١٢
زکاة العلم أن تعلّمه عباد اللّه،٩۶
سئل أبو جعفر الثّانی علیه السّلام: یجوز أن یقال للّه: إنّه شیء،١٨۴
سئل أبو عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه تبارک و تعالی: (کلّ شیء هالک إلاّ وجهه) ، ٣٠۶
سئل العالم علیه السّلام کیف علم اللّه؟ قال علم و شاء و أراد و قدّر،٣١٨
سئل أمیر المؤمنین علیه السّلام: بم عرفت ربّک؟ قال: بما عرّفنی نفسه،١٩٠
سئل علیّ بن الحسین علیهما السّلام عن التّوحید فقال: إنّ اللّه عزّ و جلّ علم،٢٠۴
سئل عن الجبر و القدر فقال: لا جبر و لا قدر و لکن منزلة بینهما،٣٣۶
سئل عن معنی اللّه فقال: استولی علی ما دقّ و جلّ،٢۵٠
سادة النّبیّین و المرسلین خمسة و هم أولو العزم من الرّسل،٣٧٠
سأل أبا عبد اللّه علیه السّلام بعض أصحابنا عن الجفر فقال: هو جلد ثور مملوء علما،۵١۴
سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام عن الاستطاعة، فقال: یستطیع العبد،٣۴٠
سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام عن قوله عزّ و جلّ: و لکلّ جعلنا موالی، ۴۶۴
سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام: هل کان اللّه عزّ و جلّ عارفا بنفسه قبل أن یخلق،٢۴۶
سألت أبا الحسن علیه السّلام عن شیء من الصّفة فقال: لا تجاوزوا،٢٢۴
سألت أبا جعفر الثّانی علیه السّلام: ما معنی الواحد؟ فقال إجماع الألسن علیه،٢۵۶
سألت أبا جعفر علیه السّلام عمّا یروون أنّ اللّه خلق آدم علی صورته،٢٨٨
سألت أبا جعفر علیه السّلام: عن التّوحید فقلت: أتوهّم شیئا،١٨٢
سألت أبا جعفر علیه السّلام، عن الرّسول و النّبیّ و المحدّث،٣٧٢
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن شیء من التّوحید؛ فقال: إنّ اللّه تبارکت أسماؤه،٢۶۶
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن شیء من الصّفة فرفع یده إلی السّماء،٢٠٨
ص :۶۶٠
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه تعالی: «فآمنوا باللّه، ۴١٨
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: اتّقوا اللّه و کونوا مع الصّادقین، ۴۴۶
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: أطیعوا اللّه و، ۴۴٠
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ إنّ اللّه یأمرکم أن تؤدّوا، ۵٩۴
سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: فآمنوا باللّه و رسوله، ۴١۴
سألت أبا جعفر علیه السّلام ما حقّ اللّه علی العباد؟ ،١٠٠
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام بمنی عن خمسمائة حرف من الکلام فأقبلت،۵۶٢
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عمّا یتحدّث النّاس أنّه دفع إلی أمّ سلمة صحیفة،۵٠۴
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الأئمّة بعد النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقال: کان أمیر المؤمنین علیه السّلام،٣٨۶
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الاستطاعة، فقال: أ تستطیع أن تعمل،٣۴٠
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الاستطاعة فلم یجبنی فدخلت علیه دخلة أخری،٣۴٢
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام، عن الإمام؟ یعلم الغیب؟ فقال: لا و لکن إذا أراد،۵۵٠
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الرّوح الّتی فی آدم علیه السّلام، قوله: فإذا سوّیته،٢٨۶
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن العلم، أ هو علم یتعلّمه العالم من أفواه الرّجال،۵٨٨
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن تفسیر «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» قال: الباء بهاء اللّه،٢۴٨
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن رجلین من أصحابنا بینهما منازعة،١۵۶
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن سبحان اللّه فقال أنفة للّه،٢۵۶
سألت أبا عبد اللّه عن قل هو اللّه أحد فقال علیه السّلام: نسبة اللّه،٢٠٢
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه تبارک و تعالی: و کذلک أوحینا إلیک، ۵٨۶
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه تبارک و تعالی: و ما تغنی الآیات، ۴۴۴
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه تعالی: (الرّحمن علی العرش استوی) ، ٢٧۶
ص :۶۶١
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه جلّ و عزّ: وسع کرسیّه السّماوات، ٢٨٢
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: أطیعوا اللّه و أطیعوا الرّسول، ۶١٨
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «الّذین قالوا ربّنا اللّه، ۴٧۴
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ «أ لم تر إلی الّذین بدّلوا، ۴۶٨
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «أم یحسدون النّاس، ۴۴٢
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: إنّ اللّه یأمرکم أن تؤدّوا، ۵٩۶
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «سبحان اللّه» ما یعنی به،٢۵۶
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «و روح منه» ، ٢٨۶
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «وسع کرسیّه السّماوات، ٢٨۴
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: و کان عرشه علی الماء، ٢٨۴
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «و لکلّ قوم هاد، ۴٠٨
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «و نفخت فیه من روحی» ، ٢٨۶
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: «هو الأوّل و الآخر» و قلت،٢۵٠
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام من لم یعرف شیئا هل علیه شیء؟ قال: لا،٣۴٨
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام: هل للعباد من الاستطاعة شیء؟ قال: فقال لی،٣۴٢
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام هل یکون الیوم شیء لم یکن فی علم اللّه بالأمس،٣١۶
سألت الرّضا علیه السّلام عن التّوحید فقال: کلّ من قرأ: (قل هو اللّه أحد) ، ٢٠۴
سألت الرّضا علیه السّلام عن قول اللّه: «اللّه نور السّماوات و الأرض» فقال: هاد،٢۵٠
سألت الرّضا علیه السّلام، عن قول اللّه عزّ و جلّ: إنّ اللّه یأمرکم أن تؤدّوا الأمانات، ۵٩۴
سألته عمّا یتحدّث النّاس أنّه دفعت إلی أمّ سلمة صحیفة مختومة،۵٠۴
سألته عن أدنی المعرفة فقال: الإقرار بأنّه لا إله غیره،١٩٢
ص :۶۶٢
سألته عن أفضل ما یتقرّب به العباد إلی اللّه عزّ و جلّ،٣٩٨
سألته عن الأئمّة هل یجرون فی الأمر و الطّاعة مجری واحد،٣٩٨
سألته عن الدّلالة علی صاحب هذا الأمر، فقال: الدّلالة علیه: الکبر،۶١۴
سألته عن اللّه هل یوصف؟ فقال: أ ما تقرأ القرآن؟ قلت: بلی،٢١۶
سألته عن ذی الفقار سیف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من أین هو؟ قال: هبط به،۵٠٢
سألته عن رجل اختلف علیه رجلان من أهل دینه فی أمر،١۵۴
سألته عن علم الإمام بما فی أقطار الأرض و هو فی بیته،۵٨۶
سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: «و هدیناه النّجدین» قال: نجد الخیر و الشّرّ،٣۴۶
سألته عن قوله تعالی: «ثمّ أورثنا الکتاب الّذین اصطفینا من عبادنا» ، ۴۶٢
سألته عن مجدور أصابته جنابة فغسّلوه فمات،٩٢
سألته عن مسألة فأجابنی ثمّ جاءه رجل فسأله عنها فأجابه بخلاف،١۵٢
سألته فقلت: اللّه فوّض الأمر إلی العباد؟ قال: اللّه أعزّ من ذلک،٣٣٢
سأل رجل أبا عبد اللّه علیه السّلام عن مسألة فأجابه فیها، فقال الرّجل: أرأیت،١٣٨
سأل رجل فارسیّ أبا الحسن علیه السّلام فقال: طاعتک مفترضة؟ فقال: نعم،٣٩٨
سألنی أبو قرّة المحدّث أن أدخله علی أبی الحسن الرّضا علیه السّلام،٢١٠،٢٨٠
سأله رجل من أهل بیت و أنا حاضر عن قول اللّه عزّ و جلّ،۵٨۶
ستّة أشیاء لیس للعباد فیها صنع: المعرفة و الجهل،٣۴۶
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول رحم اللّه عبدا أحیا العلم،٩۴
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: فرض اللّه عزّ و جلّ علی العباد خمسا، أخذوا،۶٢۶
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول فی هذه الآیة: «بل هو آیات بیّنات فی صدور، ۴۵٨
سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: لا و اللّه لا یکون عالم جاهلا أبدا،۵۶٢
ص :۶۶٣
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام و قد سئل عن الأوّل و الآخر، فقال: الأوّل لا عن،٢۵٢
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إذا بلغت النّفس هاهنا و أشار بیده إلی حلقه،١١٠
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: السّمع و الطّاعة أبواب الخیر،۴٠۴
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول ضلّ علم ابن شبرمة عند الجامعة،١٣۶
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: علیکم بالتّفقّه فی دین اللّه،٧٢
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: قد ولدنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،١۴۴
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: من نظر فی اللّه کیف هو هلک،٢٠۶
سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: یسئلونک عن الرّوح قل الرّوح،۵٨٨
سمعت الرّضا علیه السّلام یقول: صدیق کلّ امرئ عقله و عدوّه جهله،٣۶
سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یحدّث عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أنّه قال،١٠٢
سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: إنّ النّاس آلوا بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،٧٨
سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: أیّها النّاس اعلموا،٧٢
سمعت هشام بن الحکم یروی عنکم أنّ اللّه جسم صمدیّ نوریّ،٢٢٨
سمعته یقول: یغدو النّاس علی ثلاثة أصناف عالم،٨٠
سمعنا أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: حدیثی حدیث أبی و حدیث أبی،١٢۴
سمعنا أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: لا غنی أخصب من العقل،۶٨
شاء و أراد و لم یحبّ و لم یرض؛ شاء أن لا یکون شیء إلاّ بعلمه،٣٢۴
طاعة اللّه و معرفة الإمام،٣٩٢
طلب العلم فریضة،٧٠،٧٢
طلب العلم فریضة علی کلّ مسلم،٧٠
طلبة العلم ثلاثة فاعرفهم بأعیانهم و صفاتهم،١١۴
ص :۶۶۴
عالم ینتفع بعلمه أفضل من سبعین ألف عابد،٧٨
عجبت من قوم یتولّونا و یجعلونا أئمّة و یصفون أنّ طاعتنا مفترضة،۵۶٠
علی الأئمّة من الفرض ما لیس علی شیعتهم،۴۵۴
عندنا علم البلایا و المنایا و أنساب العرب و مولد الإسلام،۴٨٠
عندی سلاح رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لا أنازع فیه،۵٠٠
عن هشام بن الحکم فی حدیث الزّندیق الّذی أتی أبا عبد اللّه علیه السّلام،١٨٠
فإذا انتهی الکلام إلی اللّه فأمسکوا،٢٠۶
فرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أفضل الرّاسخین فی العلم، قد علّمه اللّه عزّ و جلّ جمیع،۴۵٨
فرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم الشّهید علینا بما بلّغنا عن اللّه تبارک و تعالی،۴٠٨
فضل أمیر المؤمنین علیه السّلام ما جاء به آخذ به و ما نهی عنه أنتهی عنه،۴٢۴
ففرّج أبو عبد اللّه علیه السّلام بین أصابعه فوضعها فی صدره، ثمّ قال،۴٩٢
فنحن و اللّه شجرة النّبوّة و بیت الرّحمة و معدن العلم،۴٧۴
فی حدیث الزّندیق الّذی سأل أبا عبد اللّه علیه السّلام فکان من سؤاله،٢۴٠
قال ابن أبی العوجاء لأبی عبد اللّه علیه السّلام فی بعض ما کان یحاوره،٢٧٢
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: من کان عاقلا کان له دین، و من کان له دین،٣۶
قال الکمال کلّ الکمال التّفقّه فی الدّین،٧۶
قال اللّه عزّ و جلّ: أنا اللّه لا إله إلاّ أنا خالق الخیر و الشّرّ فطوبی لمن،٣٣٠
قال: إنّ هذا العلم علیه قفل و مفتاحه المسألة،٩۴
قالت الحواریّون لعیسی: یا روح اللّه! من نجالس؟ ،٩٢
قال رأس الجالوت للیهود: إنّ المسلمین یزعمون أنّ علیّا من أجدل،٢٠٠
قال رجل عنده: اللّه أکبر فقال اللّه أکبر من أیّ شیء؟ فقال: من کلّ شیء،٢۵۶
ص :۶۶۵
قال لقمان لابنه: یا بنیّ اختر المجالس علی عینک،٩٠
قال له رجل: جعلت فداک رجل عرف هذا الأمر،٧۴
قال لی، أبو عبد اللّه علیه السّلام إیّاک و خصلتین ففیهما،٩٨
قال لی هشام بن الحکم کان بمصر زندیق تبلغه،١۶۴
قال [لی]أبو عبد اللّه علیه السّلام: أنهاک عن خصلتین فیهما،٩٨
قام عیسی ابن مریم علیه السّلام خطیبا فی بنی إسرائیل فقال،٩٨
قد اختلف یا سیّدی أصحابنا فی التّوحید؛ منهم من یقول،٢٢۴
قد رأیت بعض من یقولون بفضله من أهل هذا البیت، فما رأیت مثله،۵۵٢
قرأت فی کتاب علیّ علیه السّلام إنّ اللّه لم یأخذ علی الجهّال عهدا،٩۶
قلت لأبی الحسن علیه السّلام: إنّ عندنا قوما لهم محبّة و لیست لهم تلک العزیمة،٣۶
قلت لأبی الحسن موسی علیه السّلام: جعلت فداک فقّهنا فی الدّین،١٣٢
قلت لأبی جعفر علیه السّلام: أعرض علیک دینی الّذی أدین اللّه عزّ و جلّ به،۴٠٠
قلت لأبی جعفر الثّانی علیه السّلام: جعلت فداک إنّ مشایخنا رووا عن أبی جعفر،١٢۶
قلت لأبی جعفر الثّانی علیه السّلام: جعلت فداک ما الصّمد؟ قال: السّیّد،٢۶۶
قلت لأبی جعفر علیه السّلام لقد آتی اللّه أهل الکتاب خیرا کثیرا،۴١۶
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إذا جاء حدیث عن أوّلکم و حدیث عن آخرکم،١۵۴
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: الأوصیاء طاعتهم مفترضة؟ قال: نعم،۴٠۴
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: الرّجل آتیه و أکلّمه ببعض کلامی،۶٢
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: المعرفة من صنع من هی؟ قال: من صنع اللّه،٣۴۴
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّ اللّه أجلّ و أکرم من أن یعرف بخلقه،۴٠٠
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: (إنّما أنت منذر و لکلّ قوم هاد) فقال: رسول اللّه،۴١٠
ص :۶۶۶
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: ترد علینا أشیاء لیس نعرفها فی کتاب اللّه،١٣۴
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: شاء و أراد و قدّر و قضی،٣٢٢
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: علم اللّه و مشیئته هما مختلفان أو متّفقان،٢٣٨
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام فلان من عبادته و دینه و فضله! فقال: کیف عقله؟ ،٣۶
قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام متی یعرف الأخیر ما عند الأوّل،۵٩٠
قلت لأمیر المؤمنین علیه السّلام: إنّی سمعت من سلمان و المقداد و أبی ذرّ شیئا،١۴۶
قلت للرّضا علیه السّلام ادع اللّه لی و لأهل بیتی فقال: أو لست أفعل،۴٧٢
قلت له: أکلّ شیء فی کتاب اللّه و سنّة نبیّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أو تقولون،١۴۶
قلت له: تبقی الأرض بغیر إمام؟ قال: لا،٣٧۶
قلت له: ما العقل؟ قال: ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان،٣۴
قلت ما طعامه؟ قال علمه الّذی یأخذه، عمّن یأخذه؟ ،١١۶
کان اللّه عزّ و جلّ و لا شیء غیره و لم یزل عالما بما یکون،٢٣۴
کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: إنّ من حقّ العالم أن لا تکثر،٨۶
کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: بالعقل استخرج غور الحکمة،۶۶
کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: یا طالب العلم! إنّ العلم ذو فضائل،١١٢
کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: یا طالب العلم إنّ للعالم ثلاث علامات،٨۶
کانت عصا موسی لآدم علیه السّلام فصارت إلی شعیب ثمّ صارت إلی موسی،۴٩۶
کان جعفر بن محمّد علیه السّلام یقول: لو لا أنّا نزداد لأنفدنا،۵۴٢
کان علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیه یقول: إنّا أنزلناه ۵٢٨
کان علیّ علیه السّلام کثیرا ما یقول: [ما]اجتمع التّیمیّ و العدویّ عند رسول اللّه،۵٣٠
کان فی مسجد المدینة رجل یتکلّم فی القدر و النّاس مجتمعون،٣٣۴
ص :۶۶٧
کتاب اللّه فیه نبأ ما قبلکم و خبر ما بعدکم و فصل،١۴۴
کتبت إلی أبی إبراهیم علیه السّلام أسأله عن شیء من التّوحید،٣٠٠
کتبت إلی أبی الحسن علیه السّلام أسأله عمّا قال هشام بن الحکم فی الجسم،٢٣٠
کتبت إلی أبی الحسن علیه السّلام أسأله عن الجسم و الصّورة؛ فکتب: سبحان،٢٢٨
کتبت إلی أبی الحسن الثّالث أسأله عن الرّؤیة و ما اختلف فیه النّاس فکتب،٢١٢
کتبت إلی أبی الحسن الرّضا علیه السّلام أسأله عن الرّؤیة و ما ترویه العامّة،٢١٢
کتبت إلی أبی الحسن علیّ بن محمّد علیهما السّلام: جعلنی اللّه فداک یا سیّدی،٢٧٢
کتبت إلی أبی الحسن علیه السّلام فی دعاء: الحمد للّه منتهی علمه،٢٣۴
کتبت إلی أبی جعفر علیه السّلام أو قلت له: جعلنی اللّه فداک نعبد الرّحمن الرّحیم،١٩۴
کتبت إلی أبی محمّد علیه السّلام أسأله کیف یعبد العبد ربّه و هو لا یراه،٢١٠
کتبت إلی الرّجل علیه السّلام أسأله أنّ موالیک اختلفوا فی العلم فقال بعضهم،٢٣۴
کتبت إلی الرّجل علیه السّلام: أنّ من قبلنا قد اختلفوا فی التّوحید،٢٢۴
کتبت إلی الرّجل علیه السّلام: أنّ من قبلنا من موالیک قد اختلفوا،٢٢۴
کتبت إلیه علیه السّلام أنّ من قبلنا قد اختلفوا فی التّوحید،٢٢۴
کتبت علی یدی عبد الملک بن أعین إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام،٢٢٠
کفی لأولی الألباب بخلق الرّبّ المسخّر و ملک الرّبّ القاهر،١٨٢
کلّ بدعة ضلالة و کلّ ضلالة سبیلها إلی النّار،١٣٢
کلّ بدعة ضلالة و کلّ ضلالة فی النّار،١٣۴
کلّ شیء مردود إلی الکتاب و السّنّة و کلّ حدیث لا یوافق،١۶٠
کلّ من تعدّی السّنّة ردّ إلی السّنّة،١۶٢
کلّ من دان اللّه عزّ و جلّ بعبادة یجهد فیها نفسه،٣٨٨
ص :۶۶٨
کنّا مع أبی عبد اللّه علیه السّلام جماعة من الشّیعة فی الحجر فقال: علینا عین،۵۵٨
کنّا مع الرّضا علیه السّلام بمرو فاجتمعنا فی الجامع یوم الجمعة فی بدء مقدمنا،۴٢۶
کنت عند أبی جعفر الثّانی علیه السّلام فسأله رجل فقال: أخبرنی عن الرّبّ،٢۵٢
کنت عند أبی جعفر علیه السّلام و دخل علیه الورد أخو الکمیت،۴۵۴
کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام إذ دخل علیه رجلان من الزّیدیّة فقالا له،۴٩٨
کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فسأله رجل عن آیة من کتاب اللّه عزّ و جلّ،۵۶٨
کنت عند أبی فی الیوم الّذی قبض فیه فأوصانی بأشیاء،۵۵۶
کنت عند أبی منصور المتطبّب فقال أخبرنی رجل من أصحابی،١۶٨
کنت فی مجلس أبی جعفر علیه السّلام إذ دخل علیه عمرو بن عبید،٢۴٠
لا تتّخذوا من دون اللّه ولیجة فلا تکونوا،١٣٨
لا تجتمع الإمامة فی أخوین بعد الحسن و الحسین،۶١۶
لا تعود الإمامة فی أخوین بعد الحسن و الحسین أبدا،۶١۶
لا جبر و لا تفویض و لکن أمر بین أمرین،٣٣٨
لا خیر فی العیش إلاّ لرجلین عالم مطاع،٧۶
لا خیر فیمن لا یتفقّه من أصحابنا، یا بشیر،٧۶
لا قول إلاّ بعمل و لا قول و لا عمل إلاّ بنیّة،١۶٢
لا مقدّرا و لا مکوّنا،٣١۴
لا و اللّه ما فوّض اللّه إلی أحد من خلقه إلاّ إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،۵٧۴
لا و اللّه یا أبا محمّد ما ذاک إلینا و ما هو إلاّ إلی اللّه عزّ و جلّ ینزل،۵٩٨
لا یسع النّاس حتّی یسألوا و یتفقّهوا و یعرفوا إمامهم،٩۴
لا یقبل اللّه عملا إلاّ بمعرفة و لا معرفة إلاّ بعمل ١٠٢
ص :۶۶٩
لا یکون السّفه و الغرّة فی قلب العالم،٨۶
لا یکون العبد مؤمنا حتّی یعرف اللّه و رسوله و الأئمّة کلّهم،٣٨۴
لا یکون شیء إلاّ ما شاء اللّه و أراد و قدّر و قضی،٣٢٢
لا یکون شیء فی الأرض و لا فی السّماء إلاّ بهذه الخصال السّبع،٣٢٠
لا یکون شیء فی السّماوات و لا فی الأرض إلاّ بسبع: بقضاء،٣٢٠
لا یموت الإمام حتّی یعلم من یکون من بعده فیوصی [إلیه]،۵٩۶
لبس أبی درع رسول اللّه ص ذات الفضول فخطّت،۵٠٢
لقد خلق اللّه جلّ ذکره لیلة القدر أوّل ما خلق الدّنیا و لقد خلق فیها،۵٣٢
للعالم إذا سئل عن شیء و هو لا یعلمه أن یقول،١٠٠
لمّا أسری بی إلی السّماء بلغ بی جبرئیل مکانا لم یطأه قطّ ٢١۶
لما ترون من بعثه اللّه عزّ و جلّ للشّقاء علی أهل الضّلالة من أجناد،۵٣٨
لمّا حضرت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم الوفاة دعا العبّاس بن عبد المطّلب،۵٠۴
لمّا خلق اللّه العقل استنطقه ثمّ قال له: أقبل فأقبل،٣۴
لمّا خلق اللّه العقل قال له: أقبل فأقبل،۶٢
لمجلس أجلسه إلی من أثق به،٩٢
لم یزل اللّه عزّ و جلّ ربّنا و العلم ذاته و لا معلوم و السّمع،٢٣٢
لم یزل اللّه مریدا؟ قال: إنّ المرید لا یکون إلاّ لمراد معه،٢٣٨
لم یزل عالما و سامعا و بصیرا و هو الفعّال لما یرید،١٩٢
لو اجتمع أهل السّماء و الأرض أن یصفوا اللّه بعظمته،٢٢٢
لو استقاموا علی ولایة علیّ بن أبی طالب أمیر المؤمنین،۴٧۴
لو أنّ الإمام رفع من الأرض ساعة لماجت بأهلها،٣٨٠
ص :۶٧٠
لو بقی اثنان لکان أحدهما الحجّة علی صاحبه،٣٨٠
لوددت أنّ أصحابی ضربت رءوسهم بالسّیاط حتّی یتفقّهوا،٧٢
لو علم النّاس ما فی القول بالبداء من الأجر ما فتروا،٣١۶
لو کان النّاس رجلین لکان أحدهما الإمام،٣٨٢
لو کان لألسنتکم أوکیة لحدّثت کلّ امرئ بما له و علیه،۵۶۶
لو لا أنّا نزداد لأنفدنا، قال: قلت: تزدادون شیئا،۵۴۴
لو لم یبق فی الأرض إلاّ اثنان لکان أحدهما الحجّة،٣٨٠،٣٨٢
لو لم یکن فی الأرض إلاّ اثنان لکان الإمام أحدهما،٣٨٢
لو یعلم النّاس ما فی طلب العلم لطلبوه و لو بسفک المهج،٨٢
لیس بین الإیمان و الکفر إلاّ قلّة العقل،۶۶
لیس کمثله شیء و لا یشبهه شیء،١٩٢
لیس للّه علی خلقه أن یعرفوا و للخلق علی اللّه أن یعرّفهم،٣۴٨
لیس یخرج شیء من عند اللّه عزّ و جلّ حتّی یبدأ برسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم،۵۴۴
لیس یعنی من البصر بعینه «و من عمی فعلیها» لیس،٢١۶
لیکن النّاس عندک فی العلم سواء،٩۶
ما ادّعی أحد من النّاس أنّه جمع القرآن کلّه کما أنزل إلاّ کذّاب،۴٩٠
ما بال أقوام غیّروا سنّة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و عدلوا عن وصیّه،۴۶۶
ما بدا للّه فی شیء إلاّ کان فی علمه قبل أن یبدو له،٣١۶
ما بعث اللّه نبیّا حتّی یأخذ علیه ثلاث خصال: الإقرار له،٣١٢
ما بعث اللّه نبیّا قطّ إلاّ بتحریم الخمر و أن یقرّ للّه بالبداء،٣١٨
ما تنبّأ نبیّ قطّ حتّی یقرّ للّه بخمس خصال: بالبداء و المشیئة،٣١۶
ص :۶٧١
ما جاء به علیّ علیه السّلام آخذ به و ما نهی عنه أنتهی عنه،۴٢٠
ما حجب اللّه عن العباد فهو موضوع عنهم،٣۴٨
ما حقّ اللّه علی خلقه؟ فقال: أن یقولوا ما یعلمون،١١٨
ما خلق اللّه حلالا و لا حراما إلاّ و له حدّ کحدّ الدّار،١۴٠
ما ذکرت حدیثا سمعته عن جعفر بن محمّد علیهما السّلام إلاّ کاد،١٠٠
ما زالت الأرض إلاّ و للّه فیها الحجّة، یعرّف الحلال و الحرام،٣٧۶
ما عبد اللّه بشیء مثل البداء،٣١٢
ما عظّم اللّه بمثل البداء،٣١٢
ما علامة الإمام الّذی بعد الإمام؟ فقال: طهارة الولادة و حسن المنشإ،۶١۴
ما علمتم فقولوا و ما لم تعلموا فقولوا: اللّه أعلم،٩٨
ما قسم اللّه للعباد شیئا أفضل من العقل، فنوم العاقل أفضل من سهر الجاهل،۴٠
ما کلّم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم العباد بکنه عقله قطّ ۵۶
ما لکم و القیاس، إنّ اللّه لا یسأل کیف أحلّ و کیف حرّم،١٣۶
ما لم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف،١۶٠
ما مات عالم حتّی یعلمه اللّه عزّ و جلّ إلی من یوصی،۵٩۶
ما من أحد إلاّ و له شرّة و فترة فمن کانت فترته،١۶٢
ما من أحد یموت من المؤمنین أحبّ إلی إبلیس من موت فقیه،٨٨
ما من أمر یختلف فیه اثنان إلاّ و له أصل فی کتاب اللّه عزّ و جلّ،١۴٢
ما منزلتکم و من تشبهون ممّن مضی؟ قال: صاحب موسی،۵٧٨
ما من شیء إلاّ و فیه کتاب أو سنّة،١۴٠
ما من قبض و لا بسط إلاّ و للّه فیه مشیئة و قضاء و ابتلاء،٣٢۴
ص :۶٧٢
ما من لیلة جمعة إلاّ و لأولیاء اللّه فیها سرور قلت: کیف ذلک،۵۴٢
ما موضع العلماء؟ قال: مثل ذی القرنین و صاحب سلیمان،۵٧۶
ما یستطیع أحد أن یدّعی أنّ عنده جمیع القرآن کلّه ظاهره،۴٩٠
مبتدعا، من نظر برأیه هلک،١٣٢
مبلغ علمنا علی ثلاثة وجوه: ماض و غابر و حادث،۵۶۴
مجالسة أهل الدّین شرف الدّنیا و الآخرة،٩٢
محادثة العالم علی المزابل خیر من محادثة الجاهل،٩٠
من اتّقی اللّه یتّقی و من أطاع اللّه یطاع، فتلطّفت،٢٩۶
من أتی اللّه بما أمر به من طاعة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فهو الوجه الّذی لا یهلک،٣٠۶
من أتی ذا بدعة فعظّمه فإنّما یسعی فی هدم الإسلام،١٢٨
من أحبّ أن یحیا حیاة تشبه حیاة الأنبیاء و یموت میتة تشبه،۴۴۶
من أخذ دینه من کتاب اللّه و سنّة نبیّه صلوات اللّه علیه و آله،٢٨
من أراد الحدیث لمنفعة الدّنیا لم یکن له فی الآخرة،١٠٨
من أراد الحدیث لمنفعة الدّنیا لم یکن له فی الآخرة نصیب،١٠٨
من أراد أن یحیا حیاتی و یموت میتتی و یدخل جنّة عدن،۴۴٨
من استحکمت لی فیه خصلة من خصال الخیر،۶۴
من أفتی النّاس بغیر علم و لا هدی لعنته ملائکة الرّحمة،٩٨
من الأمور أمور موقوفة عند اللّه یقدّم منها ما یشاء،٣١۴
من أهان لی ولیّا فقد بارزنی بالمحاربة و دعانی إلیها،٣٠٨
من أین أصاب أصحاب علیّ ما أصابهم مع علمهم بمنایاهم و بلایاهم،۵۶۶
من تعلّم العلم و عمل به و علّم للّه دعی فی ملکوت،٨٢
ص :۶٧٣
من حفظ من أحادیثنا أربعین حدیثا بعثه اللّه یوم القیامة،١١۶
من خالف کتاب اللّه و سنّة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقد کفر،١۶٠
من دخل فی الإیمان بعلم ثبت فیه و نفعه إیمانه،٢٨
من زعم أنّ اللّه من شیء أو فی شیء أو علی شیء فقد کفر،٢٧۶
من زعم أنّ اللّه یأمر بالسّوء و الفحشاء فقد کذب علی اللّه،٣٣۴
من زعم أنّ اللّه یأمر بالفحشاء فقد کذب علی اللّه،٣٣٢
من سرّه أن یحیا حیاتی و یموت میتتی و یدخل الجنّة،۴۵٠
من سلک طریقا یطلب فیه علما سلک اللّه به طریقا،٨٠
من طلب العلم لیباهی به العلماء، أو یماری،١١٠
من عبد اللّه بالتّوهّم فقد کفر و من عبد الاسم دون المعنی فقد کفر،١٩٢
من عرف أنّا لا نقول إلاّ حقّا فلیکتف بما یعلم منّا،١۵۴
من علّم باب هدی فله مثل أجر من عمل به،٨٢
من علّم خیرا فله مثل أجر من عمل به،٨٢
من عمل علی غیر علم کان ما یفسد أکثر ممّا یصلح،١٠٢
من لم یعرف أمرنا من القرآن لم یتنکّب الفتن،٢٨
من نصب نفسه للقیاس لم یزل دهره فی التباس،١٣۶
منهومان لا یشبعان طالب دنیا و طالب علم،١٠٨
میت لا یعرف شیئا و «نورا یمشی به فی النّاس» ، ٣٩٢
نحن الأمّة الوسط و نحن شهداء اللّه تبارک و تعالی علی خلقه،۴٠۶
نحن الأمّة الوسطی و نحن شهداء اللّه علی خلقه،۴٠۶
ص :۶٧۴
نحن الّذین فرض اللّه طاعتنا، لا یسع النّاس إلاّ معرفتنا،٣٩٨
نحن الّذین یعلمون و عدوّنا الّذین لا یعلمون و شیعتنا أولو الألباب،۴۵۶
نحن الرّاسخون فی العلم و نحن نعلم تأویله،۴۵٨
نحن المتوسّمون و السّبیل فینا مقیم،۴۶٨
نحن المحسودون،۴۴٢
نحن أهل الذّکر و نحن المسئولون،۴۵٢
نحن حجّة اللّه و نحن باب اللّه و نحن لسان اللّه و نحن وجه اللّه،٣١٠
نحن خزّان علم اللّه، نحن تراجمة أمر اللّه، نحن قوم معصومون،۵٧٨
نحن خزّان علم اللّه و نحن تراجمة وحی اللّه و نحن الحجّة البالغة،۴١٢
نحن فی الأمر و الفهم و الحلال و الحرام نجری مجری واحدا،۵٩٢
نحن قوم فرض اللّه عزّ و جلّ طاعتنا، لنا الأنفال و لنا صفو المال،٣٩۶
نحن و اللّه الأسماء الحسنی الّتی لا یقبل اللّه من العباد عملا،٣٠۶
نحن ولاة أمر اللّه و خزنة علم اللّه و عیبة وحی اللّه،۴١٠
ندعو النّاس إلی هذا الأمر؟ فقال: لا یا فضیل! إنّ اللّه إذا أراد بعبد خیرا،٣۵٢
نزلت فی الإمرة إنّ هذه الآیة جرت فی ولد الحسین علیه السّلام،۶٢٢
نزل جبرئیل علیه السّلام علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برمّانتین من الجنّة فأعطاه،۵۶۴
نزل جبرئیل علی محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برمّانتین من الجنّة، فلقیه علیّ علیه السّلام،۵۶۴
نعم وزیر الإیمان العلم و نعم وزیر العلم الحلم،١١٢
و السّلاح فینا بمنزلة التّابوت فی بنی إسرائیل،۶١٢
و العلم الّذی أعطاه اللّه، إنّ اللّه عزّ و جلّ جمع لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سنن،۴٧٨
ص :۶٧۵
و اللّه إنّا لخزّان اللّه فی سمائه و أرضه، لا علی ذهب،۴١٠
و اللّه إنّی لأعلم کتاب اللّه من أوّله إلی آخره کأنّه فی کفّی فیه خبر السّماء،۴٩٢
و اللّه ما ترک اللّه أرضا منذ قبض آدم علیه السّلام إلاّ و فیها إمام یهتدی به،٣٧٨
و اللّه ما صاموا لهم و لا صلّوا لهم و لکن أحلّوا لهم حراما،١٢۶
و إنّ الرّوح و الرّاحة و الفلج و العون و النّجاح و البرکة،۴۵٠
وجدت علم النّاس کلّه فی أربع: أوّلها أن تعرف ربّک،١١٨
وصفت لأبی إبراهیم علیه السّلام قول هشام بن سالم الجوالیقیّ،٢٣٠
وصفت لأبی الحسن علیه السّلام قول هشام الجوالیقیّ و ما یقول فی الشّابّ،٢٣٢
وضع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دیة العین و دیة النّفس و حرّم النّبیذ و کلّ مسکر،۵٧۴
و هو اللّطیف الخبیر السّمیع البصیر الواحد الأحد الصّمد،٢۵٨
ویلک لا تدرکه العیون فی مشاهدة الأبصار و لکن رأته القلوب،٢١۴
ویل للعلماء السّوء کیف تلظّی علیهم النّار؟ ! ،١١٠
هبط جبرئیل علی آدم علیه السّلام فقال: یا آدم إنّی أمرت أن أخیّرک،٣۴
هذا کلام زندیق خبیث إذا رجعت إلیه فقل له: ما،٢٧۶
هشام بن الحکم قال: الأشیاء [کلّها]لا تدرک إلاّ بأمرین: بالحواسّ،٢١٨
هل تبقی الأرض بغیر إمام؟ قال: لا، قلت: إنّا نروّی،٣٨٠
هل عرفت إمامک؟ قال: قلت: إی و اللّه، قبل أن أخرج من الکوفة،٣٩٢
هل یسع النّاس ترک المسألة عمّا یحتاجون إلیه؟ فقال: لا،٧٠
هل یمحی إلاّ ما کان ثابتا و هل یثبت إلاّ ما لم یکن،٣١٢
هما أجلان: أجل محتوم و أجل موقوف،٣١۴
ص :۶٧۶
هم الأئمّة یؤدّی الإمام إلی الإمام من بعده،۵٩۶
هم قوم وصفوا عدلا بألسنتهم ثمّ خالفوه إلی غیره،١١٠
هو الرّجل یسمع الحدیث فیحدّث به کما سمعه،١٢٠
هو سمیع بصیر، سمیع بغیر جارحة و بصیر بغیر آلة،٢٣٨
یا أبا جعفر ما تقول إن طرقک طارق منّا أ تخرج معه،٣۶۶
یا أبا حمزة! إنّ اللّه لا یوصف بمحدودیّة، عظم ربّنا عن الصّفة،٢٢٠
یا أبا حمزة! یخرج أحدکم فراسخ فیطلب لنفسه دلیلا،٣٩٢
یا أبا خالد! النّور و اللّه الأئمّة علیه السّلام یا أبا خالد لنور الإمام فی قلوب،۴١٨
یا أبا محمّد! إنّ اللّه عزّ و جلّ لم یعط الأنبیاء شیئا إلاّ و قد أعطاه محمّدا،۴٨۴
یا أبا هاشم! أوهام القلوب أدقّ من أبصار العیون،٢١٨
یا أبا یحیی إنّ لنا فی لیالی الجمعة لشأنا من الشّأن،۵۴٠
یا ابن آدم! بمشیئتی کنت أنت الّذی تشاء لنفسک ما تشاء،٣٢۴
یا ابن أبی یعفور! إنّ اللّه واحد متوحّد بالوحدانیّة، متفرّد بأمره،۴١٢
یا ابن رسول اللّه لا تغضب علیّ قال: لماذا؟ قال: لما أرید أن،۵٣۴
یا إسحاق! بلغنی أنّ النّاس یقولون: إنّا نزعم أنّ النّاس عبید لنا،٣٩٨
یا أمیر المؤمنین! متی کان ربّک؟ قال: ویلک إنّما یقال: متی،٢٠٢
یا أمیر المؤمنین! «و علی الأعراف رجال یعرفون کلاّ بسیماهم» ؟ ، ٣٩٠
یا أمیر المؤمنین! هل رأیت ربّک حین عبدته؟ ،٢١۴
یا بریه! کیف علمک بکتابک؟ قال: أنا به عالم،۴٨٨
یا ثابت! ما لکم و للنّاس کفّوا عن النّاس و لا تدعوا أحدا إلی أمرکم،٣۵٠
ص :۶٧٧
یا جابر! إنّ اللّه تبارک و تعالی خلق الخلق ثلاثة أصناف و هو قول اللّه،۵٨۴
یا جابر! إنّ فی الأنبیاء و الأوصیاء خمسة أرواح: روح القدس،۵٨۴
یا حفص! یغفر للجاهل سبعون ذنبا،١١٠
یا حکم هل تدری الآیة الّتی کان علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یعرف،۵٨٠
یا خیثمة! نحن شجرة النّبوّة و بیت الرّحمة و مفاتیح الحکمة،۴٧۶
یا ذریح! لو لا أنّا نزداد لأنفدنا،۵۴٢
یا رسول اللّه ما العلم؟ قال: الإنصات، قال: ثمّ مه؟ ،١١۴
یا زیاد! إیّاک و الخصومات فإنّها تورث الشّکّ و تهبط العمل،٢٠۶
یا زیاد! ما تقول لو أفتینا رجلا ممّن یتولاّنا بشیء،١۵٢
یا سلیمان! ما جاء عن أمیر المؤمنین علیه السّلام یؤخذ به و ما نهی عنه،۴٢٢
یا عجبا لأقوام یزعمون أنّا نعلم الغیب ما یعلم الغیب إلاّ اللّه،۵۴٨
یا علیّ لا فقر أشدّ من الجهل و لا مال أعود من العقل،۶٢
یا فضیل أ تدری فی أیّ شیء کنت أنظر قبیل،۵١۶
یا محمّد إنّ النّاس لا یزال بهم المنطق حتّی یتکلّموا فی اللّه،٢٠۶
یا محمّد أنتم أشدّ تقلیدا أم المرجئة؟ قال: قلت: قلّدنا و قلّدوا،١٢۶
یا مسافر هذا القناة فیها حیتان؟ قال: نعم جعلت فداک،۵۵۶
یا معشر الحواریّین لی إلیکم حاجة اقضوها لی،٨۶
یا مفضّل! إنّ اللّه تبارک و تعالی جعل فی النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خمسة أرواح،۵٨۶
یا مفضّل لا یفلح من لا یعقل و لا یعقل من لا یعلم،۶۴
یا هشام! ألا تخبرنی کیف صنعت بعمرو بن عبید؟ و کیف سألته،٣۵٨
ص :۶٧٨
یا هشام! اللّه مشتقّ من إله و الإله یقتضی مألوها،١٩۴
یا هشام! اللّه مشتقّ من إله و إله یقتضی مألوها،٢۴٨
یا هشام إنّ اللّه تبارک و تعالی بشّر أهل العقل و الفهم فی کتابه،۴٠
یا یونس! لا تقل بقول القدریّة فإنّ القدریّة لم یقولوا،٣٣٢
یبسط لنا العلم فنعلم و یقبض عنّا فلا نعلم،۵۴۶
یجیئنی القوم فیستمعون منّی حدیثکم فأضجر و لا أقوی،١٢٢
یریدون لیطفئوا ولایة أمیر المؤمنین علیه السّلام بأفواههم،۴٢٠
یسلک بالسّعید فی طریق الأشقیاء حتّی یقول النّاس: ما أشبهه بهم،٣٢٨
یعرف الّذی بعد الإمام علم من کان قبله فی آخر دقیقة تبقی من روحه،۵٩٠
ینزل فیها کلّ أمر حکیم و المحکم لیس بشیئین إنّما هو شیء واحد،۵٢۶
ص :۶٧٩
أنت الإمام الّذی نرجو بطاعته
یوم النّجاة من الرّحمن غفرانا،
٣٣٢
أوضحت من أمرنا ما کان ملتبسا
جزاک ربّک بالإحسان إحسانا،
٣٣٢
علوته بحسام ثمّ قلت له
خذها حذیف فأنت السّیّد الصّمد،
٢۶٨
ما کنت أحسب أنّ بیتا ظاهرا
للّه فی أکناف مکّة یصمد،
٢۶٨
و بالجمرة القصوی إذا صمدوا لها
یؤمّون قذفا رأسها بالجنادل،
٢۶٨
ص :۶٨٠
خطبة الکتاب کتاب العقل و الجهل کتاب فضل العلم باب فرض العلم و وجوب طلبه و الحثّ علیه ٧٠
باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء ٧۴
باب أصناف النّاس ٧٨
باب ثواب العالم و المتعلّم ٨٠
باب صفة العلماء ٨۴
باب حقّ العالم ٨۶
باب فقد العلماء ٨٨
باب مجالسة العلماء و صحبتهم ٩٠
باب سؤال العالم و تذاکره ٩٢
باب بذل العلم ٩۶
باب النّهی عن القول بغیر علم ٩٨
باب من عمل بغیر علم ١٠٢
ص :۶٨١
باب استعمال العلم ١٠٢
باب المستأکل بعلمه و المباهی به ١٠۶
باب لزوم الحجّة علی العالم و تشدید الأمر علیه ١١٠
باب النّوادر ١١٢
باب روایة الکتب و الحدیث و فضل الکتابة و التّمسّک بالکتب ١٢٠
باب التّقلید ١٢۶
باب البدع و الرّأی و المقاییس ١٢٨
باب الرّدّ إلی الکتاب و السّنّة و أنّه لیس شیء. . .١۴٠
باب اختلاف الحدیث ١۴۶
باب الأخذ بالسّنّة و شواهد الکتاب ١۵٨
کتاب التّوحید باب حدوث العالم و إثبات المحدث ١۶۴
باب إطلاق القول بأنّه شیء ١٨٢
باب أنّه لا یعرف إلاّ به ١٨٨
باب أدنی المعرفة ١٩٠
باب المعبود ١٩٢
باب الکون و المکان ١٩۴
باب النّسبة ٢٠٢
باب النّهی عن الکلام فی الکیفیّة ٢٠۴
باب فی إبطال الرّؤیة ٢١٠
ص :۶٨٢
باب النّهی عن الصّفة بغیر ما وصف به نفسه تعالی ٢٢٠
باب النّهی عن الجسم و الصّورة ٢٢٨
باب صفات الذّات ٢٣٢
باب آخر و هو من الباب الأوّل ٢٣۶
باب الإرادة أنّها من صفات الفعل و سائر صفات الفعل ٢٣٨
باب حدوث الأسماء ٢۴۴
باب معانی الأسماء و اشتقاقها ٢۴٨
باب آخر و هو من الباب الأوّل إلاّ أنّ فیه زیادة. . .٢۵۶
باب تأویل الصّمد ٢۶۶
باب الحرکة و الانتقال ٢٧٠
باب العرش و الکرسیّ ٢٧٨
باب الرّوح ٢٨۶
باب جوامع التّوحید ٢٨٨
باب النّوادر ٣٠۶
باب البداء ٣١٢
باب فی أنّه لا یکون شیء فی السّماء و الأرض إلاّ بسبعة ٣٢٠
باب المشیئة و الإرادة ٣٢٢
باب الابتلاء و الاختبار ٣٢۴
باب السّعادة و الشّقاء ٣٢۶
باب الخیر و الشّرّ ٣٢٨
ص :۶٨٣
باب الجبر و القدر و الأمر بین الأمرین ٣٣٠
باب الاستطاعة ٣۴٠
باب البیان و التّعریف و لزوم الحجّة ٣۴۴
باب [اختلاف الحجّة علی عباده]٣۴۶
باب حجج اللّه علی خلقه ٣۴٨
باب الهدایة أنّها من اللّه عزّ و جلّ ٣۵٠
کتاب الحجّة باب الاضطرار إلی الحجّة ٣۵۴
باب طبقات الأنبیاء و الرّسل و الأئمّة علیهم السّلام ٣۶٨
باب الفرق بین الرّسول و النّبیّ و المحدّث ٣٧٠
باب أنّ الحجّة لا تقوم للّه علی خلقه إلاّ بإمام ٣٧۴
باب أنّ الأرض لا تخلو من حجّة ٣٧۶
باب أنّه لو لم یبق فی الأرض إلاّ رجلان لکان أحدهما الحجّة ٣٨٠
باب معرفة الإمام و الرّدّ إلیه ٣٨٢
باب فرض طاعة الأئمّة علیهم السّلام ٣٩۴
باب فی أنّ الأئمّة شهداء اللّه عزّ و جلّ علی خلقه ۴٠۴
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام هم الهداة ۴٠٨
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام ولاة أمر اللّه و خزنة علمه ۴١٠
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام خلفاء اللّه عزّ و جلّ فی أرضه. . .۴١۴
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام نور اللّه عزّ و جلّ ۴١۴
ص :۶٨۴
باب أنّ الأئمّة هم أرکان الأرض ۴٢٠
باب نادر جامع فی فضل الإمام و صفاته ۴٢۶
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام ولاة الأمر و هم النّاس المحسودون الّذین ذکرهم اللّه عزّ و جلّ ۴۴٠
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام هم العلامات الّتی ذکرها اللّه عزّ و جلّ فی کتابه ۴۴۴
باب أنّ الآیات الّتی ذکرها اللّه عزّ و جلّ فی کتابه هم الأئمّة علیهم السّلام ۴۴۴
باب ما فرض اللّه عزّ و جلّ و رسوله ص من الکون مع الأئمّة علیهم السّلام ۴۴۶
باب أنّ أهل الذّکر الّذین أمر اللّه الخلق بسؤالهم هم الأئمّة علیهم السّلام ۴۵٠
باب أنّ من وصفه اللّه تعالی فی کتابه بالعلم هم الأئمّة علیهم السّلام ۴۵۶
باب أنّ الرّاسخین فی العلم هم الأئمّة علیهم السّلام ۴۵۶
باب أنّ الأئمّة قد أوتوا العلم و أثبت فی صدورهم ۴۵٨
باب فی أنّ من اصطفاه اللّه من عباده و أورثهم کتابه هم الأئمّة علیهم السّلام ۴۶٠
باب أنّ الأئمّة فی کتاب اللّه إمامان علیهم السّلام إمام یدعو إلی اللّه و إمام یدعو إلی النّار ۴۶۴
باب أنّ القرآن یهدی للإمام ۴۶۴
باب أنّ النّعمة الّتی ذکرها اللّه عزّ و جلّ فی کتابه الأئمّة علیهم السّلام ۴۶۶
باب أنّ المتوسّمین الّذین ذکرهم اللّه تعالی فی کتابه هم الأئمّة علیهم السّلام و السّبیل. . .۴۶٨
باب عرض الأعمال علی النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و الأئمّة علیهم السّلام ۴٧٠
باب أنّ الطّریقة الّتی حثّ علی الاستقامة علیها ولایة علیّ علیه السّلام ۴٧۴
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام معدن العلم و شجرة النّبوّة و مختلف الملائکة ۴٧۴
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام ورثة العلم، یرث بعضهم بعضا العلم ۴٧۶
باب أنّ الأئمّة ورثوا علم النّبیّ و جمیع الأنبیاء و الأوصیاء الّذین من قبلهم ۴٨٠
ص :۶٨۵
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام عندهم جمیع الکتب الّتی نزلت من عند اللّه عزّ و جلّ. . .۴٨۶
باب أنّه لم یجمع القرآن کلّه إلاّ الأئمّة علیهم السّلام و أنّهم یعلمون علمه کلّه ۴٩٠
باب ما أعطی الأئمّة علیهم السّلام من اسم اللّه الأعظم ۴٩٢
باب ما عند الأئمّة من آیات الأنبیاء علیهم السّلام ۴٩۴
باب ما عند الأئمّة من سلاح رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و متاعه ۴٩٨
باب أنّ مثل سلاح رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مثل التّابوت فی بنی إسرائیل ۵٠٨
باب فیه ذکر الصّحیفة و الجفر و الجامعة و مصحف فاطمة ۵١٠
باب فی شأن إنّا أنزلناه فی لیلة القدر و تفسیرها ۵١٨
باب فی أنّ الأئمّة علیهم السّلام یزدادون فی لیلة الجمعة ۵۴٠
باب لو لا أنّ الأئمّة علیهم السّلام یزدادون لنفد ما عندهم ۵۴٢
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام یعلمون جمیع العلوم. . .۵۴۴
باب نادر فیه ذکر الغیب ۵۴۶
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام إذا شاءوا أن یعلموا علّموا ۵۵٠
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام یعلمون متی یموتون و أنّهم لا یموتون إلاّ باختیار منهم ۵۵٢
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام یعلمون علم ما کان و ما یکون و أنّه لا یخفی علیهم الشّیء. . .۵۵۶
باب أنّ اللّه عزّ و جلّ لم یعلّم نبیّه علما إلاّ أمره أن یعلّمه أمیر المؤمنین علیه السّلام و أنّه کان. . .۵۶٢
باب جهات علوم الأئمّة علیهم السّلام ۵۶۴
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام لو ستر علیهم لأخبروا کلّ امرئ بما له و علیه ۵۶۶
باب التّفویض إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و إلی الأئمّة علیهم السّلام فی أمر الدّین ۵۶٨
باب فی أنّ الأئمّة بمن یشبهون ممّن مضی و کراهیة القول فیهم بالنّبوّة ۵٧۶
ص :۶٨۶
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام محدّثون مفهّمون ۵٨٠
باب فیه ذکر الأرواح الّتی فی الأئمّة علیهم السّلام ۵٨۴
باب الرّوح الّتی یسدّد اللّه بها الأئمّة علیهم السّلام ۵٨۶
باب وقت ما یعلم الإمام جمیع علم الإمام الّذی کان قبله ۵٩٠
باب فی أنّ الأئمّة صلوات اللّه علیهم فی العلم و الشّجاعة و الطّاعة سواء ۵٩٢
باب أنّ الإمام علیه السّلام یعرف الإمام الّذی یکون من بعده و أنّ قول اللّه تعالی. . .۵٩۴
باب أنّ الإمامة عهد من اللّه عزّ و جلّ معهود من واحد إلی واحد ۵٩۶
باب أنّ الأئمّة علیهم السّلام لم یفعلوا شیئا و لا یفعلون إلاّ بعهد من اللّه عزّ و جلّ و أمر منه. . .۶٠٠
باب الأمور الّتی توجب حجّة الإمام علیه السّلام ۶١٢
باب ثبات الإمامة فی الأعقاب و أنّها لا تعود فی أخ و لا عمّ و لا غیرهما. . .۶١۶
باب ما نصّ اللّه عزّ و جلّ و رسوله علی الأئمّة علیهم السّلام واحدا فواحدا ۶١٨
ص :۶٨٧