دانشنامه عقاید اسلامی جلد 2

ghaemiyeh.com

مشخصات كتاب

سرشناسه : محمدي ري‌شهري، محمد، ۱۳۲۵ -

عنوان قراردادي : موسوعه‌العقائد الاسلاميه . فارسي

عنوان و نام پديدآور : دانش‌نامه عقايد اسلامي/ محمدي‌ري‌شهري، همكار رضا برنجكار ؛ مترجم مهدي مهريزي ؛ براي موسسه علمي و فرهنگي دارالحديث، سازمان چاپ و نشر.

مشخصات نشر : قم: موسسه علمي فرهنگي دارالحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۸۵ -

مشخصات ظاهري : ج.

فروست : مركز تحقيقات دارالحديث؛ ۱۰۲.

شابك : ۲۴۵۰۰۰ريال: دوره 964-493-117-3 : ؛ ۵۵۰۰۰۰ ريال: دوره، چاپ سوم 978-964-493-117-8 : ؛ ج.۱ 964-493-118-1 : ؛ ج.۱، چاپ دوم: 9789644931178 ؛ ج.۱، چاپ سوم 978-964-493-118-5 : ؛ ج.۲ 964-493-119-X : ؛ ج.۲، جاپ دوم: 978-964-493-119-2 ؛ ج.۳ 964-493-120-3 : ؛ ج.۳، چاپ دوم: 978-964-493-120-8 ؛ ج.۴ 964-493-121-1 : ؛ ج.۴، چاپ سوم 978-964-493-121-5 : ؛ ج.۵ 964-493-123-X : ؛ ج.۵، چاپ سوم 978-964-493-122-2 : ؛ ج.۶ 964-493-123-8 : ؛ ج.۶ 978-964-493-123-9 : ؛ ۵۵۰۰۰۰ ريال (دوره، چاپ دوم) ؛ ج.۷ 964-493-124-6 : ؛ ج.۷ 978-964-493-124-6 : ؛ ۵۵۰۰۰۰ ريال(ج.٬۷چاپ دوم٬دوره) ؛ ۵۰۰۰۰ ريال (ج. ۸) ؛ ج.۸، چاپ سوم 978-964-493-252-6 : ؛ ۵۰۰۰۰ ريال: ج. ۹ 978-964-493-253-3 : ؛ ۵۵۰۰۰۰ ريال (ج.۹، چاپ دوم)

يادداشت : فارسي- عربي.

يادداشت : هر يك از جلد هاي اين كتاب با همكاري و ترجمه افراد مختلف انجام شده است.

يادداشت : ج. ۸ و ۹ (چاپ اول: ۱۳۸۶).

يادداشت : ج.۱تا ۷، ۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).

يادداشت : ج. ۱، ۲، ۴ تا ۹ (چاپ سوم: ۱۳۸۷).

يادداشت : كتابنامه.

مندرجات : ج.۱-۳. معرفت‌شناسي.- ج.۴-۷. خداشناسي.- ج.۸ - ۹ عدالت خداوند

موضوع : اسلام -- عقايد -- احاديث

موضوع : احاديث شيعه -- قرن ۱۴

شناسه افزوده : برنجكار، رضا، ۱۳۴۲ -

شناسه افزوده : مهريزي، مهدي، ۱۳۴۱ -، مترجم

شناسه افزوده : دار الحديث. مركز تحقيقات

شناسه افزوده : دار الحديث. مركز چاپ و نشر

رده بندي كنگره : BP۲۱۱/۵م۳۳۴م۸۰۴۱ ۱۳۸۵/

رده بندي ديويي : ۲۹۷/۴۱۷۲

شماره كتابشناسي ملي : ۱۰۴۷۲۸۱

اشاره

بخش سوم : نادانى

اشاره

بخش سوم : نادانىفصل يكم : پرهيز دادن از نادانىفصل دوم : انواع نادانانفصل سوم : نشانه‌هاى نادانىفصل چهارم : وظايف نادانفصل پنجم : جاهليّت نخستفصل ششم : جاهليّت ديگرفصل هفتم : پايان جاهليّت

.

. .

پژوهشى درباره معناى «جهل»

اشاره

پژوهشى درباره معناى «جهل»ملاحظه آنچه اسلام در ابواب مختلف معرفت شناختى آورده، نشان مى دهد كه اين آيين الهى، براى ساختن جامعه ارزشىِ مورد نظر خود، پيش و بيش از هر چيز ديگر ، به انديشه و شناخت و آگاهى ، اهمّيت داده و انسان ها را از خطر «جهل» و به كار نينداختن انديشه، بر حذر داشته است . از منظر اسلام ، جهل، آفت شكوفايى انسانيت و ريشه همه مفاسد فردى و اجتماعى است (1)(2)و تا اين آفت، ريشه كن نشود، ارزش ها شكوفا نمى گردند و جامعه انسانى تحقّق نمى يابد. از ديدگاه اسلام ، جهل، ريشه همه بدى ها ، (3)بزرگ ترين مصيبت ، (4)زيانبارترين بيمارى (5)و خطرناك ترين دشمن (6)است و شخص جاهل، بدترينِ جنبنده ها، بلكه مرده اى در ميان زندگان است . ۷

.


1) .ر . ك : ج ۲ ص ۹ (آثار نادانى) .

2) .ر . ك : ج ۲ ص ۱۳ ح ۹۱۰ .

3) .ر . ك : ص ۵۱۵ (بزرگ ترينِ مصيبت) .

4) .ر . ك : ص ۵۱۷ (ناگوارترين بيمارى) .

5) .ر . ك : ص ۵۱۹ (زيانبارترين دشمن) .

6) .ر . ك : ج ۲ ص ۱۵ ح ۹۲۲ .

معانى واژه «جهل»

۱ . مطلق نادانى

براى فهم درست آيات و احاديثى كه درباره مذمّت جهل و جاهل و علائم و احكام آن ، و در يك جمله، ضرورتِ «جهل زدايى» وارد شده، نخستين مسئله اين است كه: جهل چيست؟ و آيا از منظر اسلام، مطلق جهل ، مذموم و خطرناك است ، يا معناى خاصّى از آن ؟ و در صورت دوم، آن معناى خاص كدام است ؟ به عبارت ديگر ، بايد فهميد كه: كدام جهل، ريشه همه شرور است ؟ كدام جهل، بزرگ ترين مصيبت است ؟ كدام جهل، بدترين و زيانبارترينِ دردها است ؟ كدام جهل، شديدترين فقر است ؟ كدام جهل، خطرناك ترين دشمن است ؟ وكدام جاهل به فرموده قرآن كريم، «شرّ الدّواب (بدترين جنبنده)» است و به گفته امام على عليه السلام : مرده اى در ميان زندگان است.

معانى واژه «جهل»به طور كلّى، براى جهلِ مذموم، چهار معنا متصوّر است: اوّل، مطلق نادانى ، دوم، نادانى نسبت به علوم و معارف مفيد و سازنده، سوم، نادانى نسبت به ضرورى ترين معارف مورد نياز انسان ، چهارم ، نيرويى در مقابل خِرد . و اينك ، توضيح اين معانى :

۱ . مطلق نادانىهر چند در نگاه ابتدايى ، به نظر مى رسد كه مطلق نادانى، زيانبار و مذموم است،

.

۲ . نادانى نسبت به معارف مفيد

ولى با تأمّل ، معلوم مى شود كه حقيقت ، اين است كه هر ندانستنى، نكوهيده و هر دانستنى، پسنديده نيست؛ بلكه بر عكس، برخى از دانستن ها زيانبار ، و برخى از ندانستن ها مفيد و سازنده اند و درست به همين دليل، در اسلام، تلاش براى تحقيق و كشف برخى از امور و اسرار، ممنوع شده است. توضيح بيشتر اين موضوع، در متن احاديث باب «وظايف نادان» از اين بخش (1)، و نيز در بند «آنچه آموختنش ، حرام است» از احكام تعلّم، (2)و همچنين در بند «پرسيدن از چيزهايى كه پاسخش زيانبار است» از آداب پرسش، (3)آمده است .

۲ . نادانى نسبت به معارف مفيدبى ترديد، اسلام براى همه علوم و معارفى كه در خدمت انسان اند، ارزش قائل است وتحصيل آنها را ، در صورتى كه جامعه نيازمند به آنها باشد و افرادِ آگاه به آنها به اندازه كافى وجود نداشته باشند، واجب مى داند؛ (4)ليكن اين ، بدان معنا نيست كه نادانى نسبت به همه اين علوم، براى همه مردم، مذموم يا خطرناك است . به بيان ديگر، ادبيات، صرف و نحو، منطق، كلام، فلسفه، رياضى، فيزيك، شيمى و ساير رشته هاى علوم و فنون ، در خدمت انسان ، و از منظر اسلام، ارزشمندند؛ ولى نمى توان پذيرفت كه ندانستن اين علوم، ريشه همه شرور، بزرگ ترين مصيبت، زيانبارترينِ دردها، خطرناك ترين دشمن و شديدترين فقر است و چنانچه كسى برخى از اين علوم و يا همه آنها را نداند، بدترينِ جنبندگان

.


1) .ر . ك : ج ۲ ص ۵۷ (وظايف نادان) .

2) .ر . ك : ج ۳ ص ۲۰۳ (آنچه آموختنش حرام است) .

3) .ر . ك : ج ۳ ص ۱۵۱ (پرسيدن از چيزهايى كه پاسخش زيانبار است) .

4) .ر . ك : ج ۳ ص ۲۱۳ (توضيحى درباره احكام آموختن است) .

۳ . نادانى نسبت به ضرورى ترين معارفِ مورد نياز انسان

۴ . نيرويى در مقابل خرد

بر روى زمين و همانند مرده اى در ميان زنده هاست .

۳ . نادانى نسبت به ضرورى ترين معارفِ مورد نياز انسانعلوم و معارفى كه انسان را با مبدأ و مقصد خود آشنا مى كنند و راه رسيدن به فلسفه آفرينش خود را به او نشان مى دهند ، ضرورى ترين معارفِ مورد نياز اويند . انسان بايد بداند كه چگونه پديد آمده و هدف از آفرينش او چه بوده است ؟ چه بايد بكند تا به فلسفه آفرينش خود برسد ؟ به كجا مى رود ؟ و چه خطرهايى، او را تهديد مى كنند ؟ معارفى كه به اين مسائل پاسخ مى دهند، ميراث پيامبران الهى اند. اين معارف، مبدأ همه خيرها و مقدّمه شكوفايى عقل عملى و جوهر علم اند و جهل به اين معارف، جامعه انسانى را در معرض دشوارترين مصيبت ها و شرور ، قرار مى دهد . البتّه تنها ، شناخت اين معارف، كارساز نيست؛ بلكه اين معارف ، در صورتى كارآيى دارند كه «جهلِ» به مفهوم چهارم، به وسيله خرد ، مهار شود .

۴ . نيرويى در مقابل خرددر متون اسلامى، جهل ، مفهومى دارد كه بر خلاف معانى گذشته، امرى وجودى است نه عدمى ، و آن، شعور مرموزى در مقابل خرد است كه همانند خرد ، آفريده خداوند متعال است (1)و آثار و پيامدهايى دارد كه از آنها به «سپاهيان نادانى» (در برابر «سپاهيان خرد») تعبير شده است . (2)

.


1) .ر . ك : ص ۱۹۵ (آفرينش خرد و نادانى) .

2) .ر . ك : ص ۳۳۱ (سپاهيان خرد و نادانى) .

وجه تسميه اين نيرو به «جهل» ، دقيقا همان وجه تسميه ناميدن نيروى مقابل آن به «عقل» است . اين نيرو، نام هاى ديگرى نيز دارد كه شرح آن در مبحث آفرينش نادانى آمد . چنان كه در باب اوّل از «نشانه هاى خرد» آمد، همه زيبايى هاى اعتقادى ، اخلاقى و عملى (مانند : خير ، علم ، معرفت ، حكمت ، ايمان ، عدالت ، انصاف ، اُلفت ، رحمت ، مودّت ، رأفت ، بركت ، قناعت ، سخاوت ، امانت ، شهامت ، حيا ، پاكيزكى ، اميد ، پيمان دارى ، صدق ، بردبارى ، صبر ، فروتنى ، غنا و نشاط) از سپاهيان خرد ، شمرده شده اند. در مقابل آنها نيز همه زشتى هاى اعتقادى ، اخلاقى و عملى (مانند : شر ، جهل، (1)حماقت ، كفر ، ستم ، جدايى، قساوت ، قطع رحم ، عداوت ، بغض ، غضب ، مَحق ، حرص ، بخل ، خيانت ، كودنى ، جَلع ، پرده درى ، پليدى ، نااميدى ، خيانت ، دروغگويى ، ناشكيبايى ، بى تابى ، تكبّر ، فقر و كسالت) از سپاهيان نادانى ، شمرده شده اند . انسان در انتخاب و پرورش هر يك از اين دو نيرو و پيروى از آن ، آزاد است . او مى تواند از نيروى خرد خود پيروى كند و با احياى آن، نيروى نادانى و يا نفْس امّاره و شهوت را بميراند (2)و با پرورش سپاهيان خرد ، به مقصد اعلاى انسانيت برسد و خليفه خداوند متعال شود ، و نيز مى تواند با پيروى از نيروى نادانى و پرورش سپاهيان آن ، به اسفل السافلين، سقوط كند . (3)

.


1) .. مقصود از جهلى كه از «سپاهيان نادانى» شمرده مى شود ، جهلى است كه از جهل به معناى چهارم ـ كه جهل اصلى و در مقابل «خرد» است ـ سرچشمه مى گيرد و در مقابل «علم» قرار دارد .

2) .ر . ك : ص ۴۴۱ ح ۶۴۷ .

3) .تين : آيه ۵ : «ثُمَّ رَدَدْنَـهُ أَسْفَلَ سَـفِلِينَ ؛ سپس او را به پست ترين [ مراتب] پستى باز گردانيد» .

دو نكته قبل توجّه

۱ . خطرناك ترين جهل

دو نكته قابل توجّهبا عنايت به اين شرح، دو نكته مهم و قابل توجّه روشن مى گردد :

۱ . خطرناك ترين جهلهر چند اسلام با جهلِ مذموم، بويژه با مفهوم سوم آن، به شدّت مبارزه مى كند ، ليكن خطرناك ترين جهل از منظر اين مكتب، جهل به مفهوم چهارم است ؛ يعنى انتخاب راهى كه نيروى نادانى ، انسان را بدان دعوت مى كند و پيروى از آن؛ زيرا اگر انسان، راهى را كه خرد براى او ترسيم كرده، انتخاب كند ، بى ترديد، علم و حكمت و ساير سپاهيان خرد، او را به مبدأ و مقصد انسانيت و راه وصول به آن و نيز همه معارف مفيد و سازنده، هدايت خواهند كرد و او به ميزان استعداد و تلاش خود، به فلسفه آفرينش خويش خواهد رسيد . امّا اگر انسان ، از روى نادانى ، راهى را انتخاب كرد سپاهيان نادانى، راه شناخت معارف سازنده و حقايق والاى انسانى و رسيدن به مقصد اعلاى انسانيت را بر او مسدود مى نمايند و در اين حال، اگر كسى بزرگ ترين دانشمند روى زمين هم بشود ، دانش او براى هدايتش سودى نمى بخشد و بيمارى نادانى ، او را از پاى در خواهد آورد: «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ . (1)و خداوند ، او را دانسته، گم راه گردانيده است» . بر اين اساس، محور اصلى سخن در نصوص اسلامى ، هنگامى كه «جهل» مورد بررسى قرار مى گيرد ، معناى چهارم آن است و ساير معانى جهل ، به ترتيب اهمّيت ، مورد توجّه اند .

.


1) .جاثيه : آيه ۲۳ .

۲ . رويارويى عقل و جهل

۲ . رويارويى عقل و جهلنكته دوم ، روشن شدن سرّ تقابل «عقل» و «جهل» در متون اسلامى است . سؤال ، اين است كه: چرا بر خلاف متعارف كه «جهل» در مقابل «علم» مطرح مى شود، در متون اسلامى و به تبع آن در كتب حديث ، «جهل» در برابر «عقل» قرار گرفته است؟ وقتى به كتب حديثى مراجعه كنيد، عنوان «علم و جهل» را نخواهيد يافت، بر خلاف عنوان «عقل و جهل» كه در اغلب مجموعه هاى حديثى وجود دارد . راز اين مسئله، آن است كه اسلام ، «جهل» به مفهوم چهارم را ـ كه امرى وجودى و در برابر «عقل» است ـ خطرناك تر از «جهلِ» به مفهوم دوم و سوم ـ كه امرى عدمى و در برابر «علم» است ـ مى داند . به تعبير ديگر، تقابل ميان «عقل» و «جهل» در متون اسلامى، نشانه آن است كه اسلام، جهلِ در مقابل عقل را خطرناك تر از جهلِ در مقابل علم مى داند و تا اين جهل ، ريشه كن نشود ، ريشه كن شدنِ جهلِ در مقابل علم ، براى جامعه سودى اساسى در بر نخواهد داشت و اين، نكته اى است بسيار ظريف و مهم .

.

الفصل الأوّل : التحذير من الجهل۱ / ۱ذَمُّ الجَهلِالكتاب«إنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أن يَحْمِلْنَهَا وَ أشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا الاْءِنسَـنُ إنَّهُ كَانَ ظَـلُومًا جَهُولاً» . (1)

أ ـ أعظَمُ المَصائِبِالحديث۴۰۸۷.الكافى ( ـ به نقل از سَماعة بن مهران ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :أعظَمُ المَصائِبِ الجَهلُ. (2)۴۰۸۸.الكافى ( ـ به نقل از مَسعَدة بن صَدَقه ـ ) عنه عليه السلام :مِن أشَدِّ المَصائِبِ غَلَبَةُ الجَهلِ. (3)۴۰۸۹.دعائم الإسلام عن الإمام الصادق عليه السلام ( ـ لِسائلٍ ، في قَولِهِ تَعالى : {Q} «كُنتُمْ خَيْ ) عنه عليه السلام :شَرُّ المَصائِبِ الجَهلُ. (4).


1) .الأحزاب: ۷۲ .

2) .غرر الحكم : ح ۲۸۴۴ .

3) .غرر الحكم : ح ۹۳۰۱ .

4) .غرر الحكم : ح ۵۶۸۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۹۳ ح ۵۲۲۷ .

فصل يكم : پرهيز دادن از نادانى

۱ / ۱ سرزنش نادانى

الف ـ بزرگ ترين مصيبت

فصل يكم : پرهيز دادن از نادانى۱ / ۱سرزنش نادانىقرآن«ما امانت [الهى و بار تكليف] را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم . پس ، از برداشتن آن ، سر باز زدند و از آن ، هراسناك شدند ؛ و[لى] انسان ، آن را برداشت . به راستى كه او ستمگرى نادان بود» .

الف ـ بزرگ ترين مصيبتحديث۴۰۹۴.الأمالي للمفيد عن ابن عبّاس :امام على عليه السلام :بزرگ ترين مصيبت ، نادانى است .۴۰۹۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :از بزرگ ترين مصيبت ها ، چيرگىِ نادانى است .۴۰۹۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :بدترينِ مصيبت ها ، نادانى است .

.

۴۰۹۴.الأمالى ، مفيد ( ـ به نقل از ابن عبّاس ـ ) الإمام الصادق عليه السلام :لا مُصيبَةَ أعظَمُ مِنَ الجَهلِ. (1)ب ـ أسوَأُ السُّقمِ۴۰۹۵.كمال الدين ( ـ به نقل از عبد الرحمان بن عبد اللّه [بن] حُصَين ) الإمام عليّ عليه السلام :أسوَأُ السُّقمِ الجَهلُ. (2)۴۰۹۶.كمال الدين عن محمّد بن إسحاق بن يسار المدني :عنه عليه السلام :الجَهلُ أدوَأُ الدّاءِ. (3)۴۰۹۶.كمال الدين ( ـ به نقل از محمّد بن اسحاق بن يسار مدنى ـ ) عنه عليه السلام :لا داءَ أعيى مِنَ الجَهلِ. (4)۴۰۹۷.اُسد الغابة ( ـ في تَرجَمَةِ زيدِ بنِ عَمرِو بنِ نُفَيلٍ ـ ) عنه عليه السلام :الجَهلُ داءٌ وعَياءٌ. (5)۴۰۹۸.السيرة النبويّة لابن هشام عن أسماء بنت أبي بكر :عنه عليه السلام :الجَهلُ فِي الإِنسانِ أضَرُّ مِنَ الآكِلَةِ فِي البَدَنِ. (6)ج ـ أشَدُّ الفَقرِ۴۰۹۸.السيرة النبوية ، ابن هشام ( ـ به نقل از اسماء دختر ابو بكر ـ ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :يا عَلِيُّ ، لا فَقرَ أشَدُّ مِنَ الجَهلِ ، ولا مالَ أعوَدُ مِنَ العَقلِ. (7)۴۰۹۹.صحيح البخاري عن أسماء بنت أبي بكر :الإمام عليّ عليه السلام :لا غِنى كَالعَقلِ ، ولا فَقرَ كَالجَهلِ. (8).


1) .الاختصاص : ص ۲۴۶ ، غرر الحكم : ح ۱۰۶۷۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۸ ح ۹۹۵۱ وفيهما «أشدّ» بدل «أعظم» ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۹۴ ح ۲۴ .

2) .غرر الحكم : ح ۲۸۸۲ .

3) .غرر الحكم : ح ۸۲۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲ ح ۹۹۶ .

4) .مئة كلمة للجاحظ : ص ۴۵ ح ۲۹ .

5) .غرر الحكم: ح ۶۸۹.

6) .غرر الحكم: ح ۱۸۳۰ .

7) .الكافي : ج ۱ ص ۲۵ ح ۲۵ عن السريّ بن خالد عن الإمام الصادق عليه السلام و ج ۸ ص ۲۰ ح ۴ عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عن الإمام عليّ عليهماالسلام ، تحف العقول : ص ۶ و ص ۱۰ و ص ۹۴ و ص ۲۰۱ والأخيران عن الإمام عليّ عليه السلام ، الأمالي للطوسي : ص ۱۴۶ ح ۲۴۰ عن أبي وجزة السعدي عن أبيه عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۶۱ ح ۴ ؛ المعجم الكبير : ج ۳ ص ۶۹ ح ۲۶۸۸ عن الحارث عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله ، شُعب الإيمان : ج ۴ ص ۱۵۷ ح ۴۶۴۷ عن عاصم بن ضمرة عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله .

8) .نهج البلاغة : الحكمة ۵۴ ، غرر الحكم : ح ۱۰۴۷۲ و ۱۰۴۷۳ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۹۵ ح ۳۰ .

ب ـ ناگوارترين بيمارى
ج ـ بدترين تنگ دستى

۴۱۰۰.اُسد الغابة عن زيد بن حارثة :امام صادق عليه السلام :هيچ بدبختى اى ، بزرگ تر از نادانى نيست .ب ـ ناگوارترين بيمارى۴۱۰۰.اُسْدُ الغابَة ( ـ به نقل از زيد بن حارثه ـ ) امام على عليه السلام :ناگوارترين بيمارى ، نادانى است .۴۱۰۱.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :نادانى ، بدترين بيمارى است .۴۱۰۲.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :هيچ بيمارى اى ، ناتوان كننده تر از نادانى نيست .۴۱۰۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نادانى ، بيمارى و درماندگى است .۴۱۰۱.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :نادانى در انسان ، از خوره براى بدن ، زيانبارتر است .ج ـ بدترين تنگ دستى۴۱۰۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اى على ! هيچ تنگ دستى اى ، بدتر از نادانى نيست و هيچ سرمايه اى سودمندتر از خردمندى نيست .۴۱۰۴.الأمالي للطوسي عن حمّاد السمدري :امام على عليه السلام :هيچ سرمايه اى به سانِ خردمندى ، و هيچ تنگ دستى اى مانند نادانى نيست .

.

۴۱۰۴.الأمالى ، طوسى ( ـ به نقل از حمّاد سمدرى ـ ) عنه عليه السلام :لا غِنى لِجاهِلٍ. (1)د ـ أضَرُّ الأَعداءِ۴۱۰۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :صَديقُ كُلِّ امرِىً عَقلُهُ ، وعَدُوُّهُ جَهلُهُ. (2)۴۱۰۶.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :مَن لَم يَنفَعهُ فِقهُهُ ضَرَّهُ جَهلُهُ. (3)۴۱۰۷.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :لا عَدُوَّ أضَرُّ مِنَ الجَهلِ. (4)۴۱۰۸.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :الجَهلُ أنكى عَدُوٍّ. (5)۴۱۰۹.الإمام الباقر عليه السلام :الإمام العسكريّ عليه السلام :الجَهلُ خَصمٌ ، وَالحِلمُ حُكمٌ. (6)ه ـ أشيَنُ سَوءَةٍ۴۱۰۷.امام على عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :لا سَوءَةَ أشيَنُ مِنَ الجَهلِ. (7)۴۱۰۸.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :كَفى بِالجَهلِ ذَمًّا أن يَبرَأ مِنهُ مَن هُوَ فيهِ ! (8).


1) .غرر الحكم : ح ۱۰۴۵۰ .

2) .المحاسن : ج ۱ ص ۳۰۹ ح ۶۱۰ عن الحسن بن جهم عن الإمام الرضا عليه السلام ، الكافي : ج ۱ ص ۱۱ ح ۴ ، عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۲۴ ح ۱ ، علل الشرائع : ص ۱۰۱ ح ۲ كلّها عن الحسن بن الجهم عن الإمام الرضا عليه السلام ، تحف العقول : ص ۴۴۳ عن الإمام الرضا عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۸۷ ح ۱۱ .

3) .الفردوس : ج ۲ ص ۲۶۹ ح ۴۲۵۱ عن عبداللّه بن عمرو ، كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۱۹۱ ح ۲۹۰۰۴ نقلاً عن المعجم الكبير عن ابن عمر وفيه «علمه» بدل «فقهه» .

4) .الإرشاد : ج ۱ ص ۳۰۴ ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۱۹۹ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۹۵ ح ۳۵ ؛ حلية الأولياء : ج ۳ ح ۱۹۶ عن عائذ بن حبيب عن الإمام الصادق عليه السلام .

5) .غرر الحكم : ح ۴۸۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶ ح ۲۹۰ .

6) .الدرّة الباهرة : ص ۴۴ ، أعلام الدين : ص ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۷۷ ح ۳ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۰۶۴۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۴ ح ۹۷۶۲ .

8) .منية المريد : ص ۱۱۰ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۸۵ ح ۱۰۷ وراجع المحاسن والمساوئ : ص ۳۹۹ .

د ـ زيانبارترين دشمن
ه ـ رسواترين كار زشت

۴۱۰۹.امام باقر عليه السلام :امام على عليه السلام :نادان ، توانگرى ندارد .د ـ زيانبارترين دشمن۴۱۱۱.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ في وَصاياهُ لِكُمَيلِ بنِ زِيادٍ ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دوست هر انسانى ، خِرد اوست و دشمن او نادانى اش .۴۱۱۲.الإمام الصادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه فهمش به او سود نرساند ، نادانى اش به او آسيب مى رساند .۴۱۱۰.امام باقر عليه السلام :امام على عليه السلام :هيچ دشمنى ، زيانبارتر از نادانى نيست .۴۱۱۱.امام على عليه السلام ( ـ در سفارش هايش به كميل بن زياد ـ ) امام على عليه السلام :نادانى ، كشنده ترين دشمن است .۴۱۱۲.امام صادق عليه السلام :امام عسكرى عليه السلام :نادانى ، دشمن است و بردبارى ، حكمت .ه ـ رسواترين كار زشت۴۱۱۴.تهذيب الأحكام عن ابن أخ الفضيل بن يسار :امام على عليه السلام :هيچ كار زشتى ، رسوايى اش بيش از نادانى نيست .۴۱۱۵.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :در زشتى نادانى ، همان بس كه نادان ، از آن بيزارى مى جويد .

.

۴۱۱۶.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: ما أقبَحَ بِالصَّبيحِ الوَجهِ أن يَكونَ جاهِلاً ! كَدارٍ حَسَنَةِ البِناءِ وساكِنُها شَرٌّ ، وكَجَنَّةٍ يَعمُرُها بومٌ ، أو صِرمَةٍ يَحرُسُها ذِئبٌ. (1)۱ / ۲ذَمُّ الجاهِلِالكتاب«إنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ» . (2)

الحديث۴۱۱۷.امام صادق عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَا استَرذَلَ اللّهُ تَعالى عَبدًا إلاّ حَظَرَ عَلَيهِ العِلمَ وَالأَدَبَ. (3)۴۱۱۸.تفسير الطبري عن سعيد بن جبير :الإمام عليّ عليه السلام :إذا أرذَلَ اللّهُ عَبدًا حَظَرَ عَلَيهِ العِلمَ. (4)۴۱۱۹.الإمام الباقر عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :قَلبٌ لَيسَ فيهِ شَيءٌ مِنَ الحِكمَةِ كَبَيتٍ خَرِبٍ ، فَتَعَلَّموا وعَلِّموا ، وتَفَقَّهوا ولا تَموتوا جُهّالاً ، فَإِنَّ اللّهَ لا يَعذِرُ عَلَى الجَهلِ. (5)۴۱۲۰.الإمام الصادق عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :الزّاهِدُ الجاهِلُ مَسخَرَةُ الشَّيطانِ. (6)۴۱۲۱.الأمالي عن يحيى بن العلاء وإسحاق بن عمّار جميعا عالإمام عليّ عليه السلام :عِظَمُ الجَسَدِ وطُولُهُ لا يَنفَعُ إذا كانَ القَلبُ خاوِيًا. (7)۴۱۲۲.الإمام العسكريّ عليه السلام ( ـ لِشيعَتِهِ ـ ) عنه عليه السلام :أبغَضُ الخَلائِقِ إلَى اللّهِ تَعالى الجاهِلُ ؛ لِأَنَّهُ حَرَمَهُ ما مَنَّ بِهِ عَلى خَلقِهِ وهُوَ العَقلُ. (8).


1) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۰۶ ح ۵۰۷ .

2) .الأنفال : ۲۲ .

3) .كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۱۵۷ ح ۲۸۸۰۶ نقلاً عن ابن النجّار عن أبي هريرة .

4) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۸۸ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۹۶ ح ۱۸ .

5) .كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۱۴۷ ح ۲۸۷۵۰ نقلاً عن ابن السني عن ابن عمر .

6) .عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۲۷۲ ح ۹۳ .

7) .غرر الحكم : ح ۶۳۰۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴۱ ح ۵۸۳۲ .

8) .غرر الحكم : ح ۳۳۵۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۶ ح ۲۸۸۵ .

۱ / ۲ نكوهش نادان

۴۱۱۸.تفسير الطبرى ( ـ به نقل از سعيد بن جُبَير ـ ) امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: چه قدر زشت است براى انسانِ خوش چهره كه نادان باشد ، مانند خانه زيبايى كه انسان شرور در آن سكونت گزيند، يا باغى كه جغد ، آن را آباد كند و يا گله شترانى كه گرگى از آن پاسدارى نمايد!۱ / ۲نكوهش نادانقرآن«قطعا بدترين جنبندگان در نزد خدا ، كَران و لالانى هستند كه نمى انديشند» .

حديث۴۱۲۴.تهذيب الأحكام عن محمّد بن عليّ الحلبيّ :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند متعال، بنده اى را فرومايه نكرد، مگر آن كه او را از دانش و ادب ، محروم ساخت .۴۱۲۵.الكافي عن محمّد بن القاسم :امام على عليه السلام :هنگامى كه خداوند بنده اى را فرومايه كند ، دانش را از او باز مى دارد .۴۱۲۳.امام صادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دلى كه در آن حكمت نيست ، مانند خانه اى ويران است . پس بياموزيد و آموزش دهيد ، و بفهميد و نادان نميريد . به راستى كه خداوند، بهانه نادانى (ناآگاهى) را نمى پذيرد .۴۱۲۴.تهذيب الأحكام ( ـ به نقل از محمّد بن على حلبى ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پارساى نادان ، [ مايه] ريشخند شيطان است .۴۱۲۵.الكافى ( ـ به نقل از محمّد بن قاسم ـ ) امام على عليه السلام :بزرگى و بلندى جسم، سودى ندارد، هنگامى كه دل ، ويران است .۴۱۲۶.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :مبغوض ترينِ بندگان در نزد خداوند متعال ، نادان است ؛ چرا كه خداوند، او را از نعمت خردكه بر همه بندگانش ارزانى داشته، محروم كرده است .

.

۴۱۲۷.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :عَمَلُ الجاهِلِ وَبالٌ ، وعِلمُهُ ضَلالٌ. (1)۴۱۲۸.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :أشقَى النّاسِ الجاهِلُ. (2)۴۱۲۹.عنه عليه السلام ( ـ في وَصِيَّةٍ لَهُ ـ ) عنه عليه السلام :الجاهِلُ مَيِّتٌ بَينَ الأَحياءِ. (3)۴۱۲۶.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :الجاهِلُ صَغيرٌ وإن كانَ شَيخًا ، وَالعالِمُ كَبيرٌ وإن كانَ حَدَثًا. (4)۴۱۲۷.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :الجاهِلُ صَخرَةٌ لا يَنفَجِرُ ماؤُها ، وشَجَرَةٌ لا يَخضَرُّ عودُها ، وأرضٌ لا يَظهَرُ عُشبُها. (5)۴۱۲۸.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :لِلجاهِلِ في كُلِّ حالَةٍ خُسرانٌ. (6)۴۱۲۹.امام صادق عليه السلام ( ـ در يكى از سفارش هايش ـ ) عنه عليه السلام :كُلُّ جاهِلٍ مَفتونٌ. (7)۴۱۳۰.مشكاة الأنوار عن عبد اللّه بن سنان :عنه عليه السلام :الجاهِلُ حَيرانُ. (8)۴۱۳۱.الإمام زين العابدين عليه السلام ( ـ يوصي شيعَتَهُ ـ ) عنه عليه السلام :سُلطانُ الجاهِلِ يُبدي مَعايِبَهُ. (9)۴۱۳۲.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :نِعمَةُ الجاهِلِ كَرَوضَةٍ عَلى مَزبَلَةٍ. (10)۴۱۳۳.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :كُلَّما حَسُنَت نِعمَةُ الجاهِلِ ازدادَ قُبحًا فيها. (11).


1) .غرر الحكم : ح ۶۳۲۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴۲ ح ۵۸۵۳ .

2) .غرر الحكم : ح ۲۸۹۴ .

3) .غرر الحكم : ح ۲۱۱۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۵ ح ۱۶۵۸ .

4) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۳۱۸ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۸۳ ح ۸۵ ؛ شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۲۷ ح ۷۵۰ .

5) .غرر الحكم : ح ۲۰۸۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۳ ح ۱۶۳۸ .

6) .غرر الحكم : ح ۷۳۲۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۰۳ ح ۶۸۲۱ .

7) .غرر الحكم : ح ۶۸۴۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۷۷ ح ۶۳۹۲ .

8) .غرر الحكم : ح ۱۹۸ .

9) .غرر الحكم : ح ۵۵۷۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۳ ح ۵۰۹۹ .

10) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۷ ، غرر الحكم : ح ۹۹۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۹۷ ح ۹۱۵۷ وفيهما «نِعَم الجهّال» بدل «نعمة الجاهل» ؛ ينابيع المودّة : ج ۲ ص ۴۱۴ ح ۱۱۷ ، مائة كلمة للجاحظ : ص ۵۷ ح ۴۱ .

11) .غرر الحكم : ح ۷۱۹۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹۶ ح ۶۶۹۹ ؛ شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۴۳ ح ۹۴۳ .

۴۱۳۴.الكافي عن إسماعيل بن عبد اللّه القرشيّ :امام على عليه السلام :كار نادان ، همراه با دشوارى ، و دانش او ، گم راهى است .۴۱۳۰.مشكاة الأنوار ( ـ به نقل از عبد اللّه بن سنان ـ ) امام على عليه السلام :بدبخت ترينِ مردمان ، نادان است .۴۱۳۱.امام زين العابدين عليه السلام ( ـ در حالى كه به شيعيانش سفارش مى فرمود ـ ) امام على عليه السلام :نادان ، مرده اى در ميان زندگان است .۴۱۳۲.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :نادان، كوچك است ، گرچه پير باشد، و دانشمند، بزرگ است، گرچه خردسال باشد .۴۱۳۳.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :نادانى، سنگى است كه از آن ، آب نمى جوشد ، و درختى است كه چوبش سبز نمى گردد و زمينى است كه در آن ، سبزه نمى رويد .۴۱۳۴.الكافى ( ـ به نقل از اسماعيل بن عبد اللّه قُرَشى ـ ) امام على عليه السلام :نادان، در هر حالتى ، در زيان است .۴۱۳۵.الكافي عن الحسين الشّيباني عن الإمام الصادق عليهامام على عليه السلام :هر نادانى، فتنه زده است .۴۱۳۵.الكافى ( ـ به نقل از حسين شيبانى ـ ) امام على عليه السلام :نادان، سرگردان است .۴۱۳۶.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :سيطره يافتن نادان ، عيب هايش را آشكار مى كند .۴۱۳۷.دلائل النبوّة عن موسى بن عقبة :امام على عليه السلام :نعمت در دست نادان ، مانند گلزارى در زباله دان است .۴۱۳۶.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :هر چه نعمت ها در دست نادانْ نيكوتر باشند، بر زشتى او [ بيشتر ]مى افزايند . .

۴۱۳۷.دلائل النبوة ( ـ به نقل از موسى بن عقبه ـ ) عنه عليه السلام :دولَةُ الجاهِلِ كَالغَريبِ المُتَحَرِّكِ إلَى النُّقلَةِ. (1)۴۱۳۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :مَن لا عَقلَ لَهُ لا تَرتَجيهِ. (2)۴۱۳۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لِسانُ البَرِّ يَأبى سَفَهَ الجُهّالِ. (3)۴۱۳۹.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لا يَردَعُ الجَهولَ إلاّ حَدُّ الحُسامِ. (4)۴۱۴۰.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلامـ في ذَمِّ أهلِ البَصرَةِ بَعدَ وَقعَةِ الجَمَلِ ـ: أرضُكُم قَريبَةٌ مِنَ الماءِ ، بَعيدَةٌ مِنَ السَّماءِ ، خَفَّت عُقولُكُم ، وسَفِهَت حُلومُكُم ، فَأَنتُم غَرَضٌ لِنابِلٍ ، واُكلَةٌ لاِكِلٍ ، وفَريسَةٌ لِصائِلٍ. (5)۴۱۴۱.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام : لا تَصحَب أخَا الجَهلِ

وإيّاكَ وإيّاهُ فَكَم مِن جاهِلٍ أردى

حَليمًا حينَ آخاهُ (6)۴۱۴۲.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام الباقر عليه السلام :إنَّ قَلبًا لَيسَ فيهِ شَيءٌ مِنَ العِلمِ كَالبَيتِ الخَرابِ الَّذي لا عامِرَ لَهُ. (7)۴۱۴۳.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام العسكريّ عليه السلام :رِياضَةُ الجاهِلِ ورَدُّ المُعتادِ عَن عادَتِهِ كَالمُعجِزِ. (8).


1) .غرر الحكم : ح ۵۱۰۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵۰ ح ۴۶۹۴ .

2) .غرر الحكم : ح ۸۰۸۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۲ ح ۷۴۵۶ .

3) .غرر الحكم : ح ۷۶۳۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۰ ح ۷۱۰۶ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۰۸۱۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۴۱ ح ۱۰۰۳۵ .

5) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۴ ، بحار الأنوار : ج ۳۲ ص ۲۴۶ ح ۱۹۴ .

6) .كنز العمّال : ج ۹ ص ۱۷۹ ح ۲۵۵۹۲ نقلاً عن الشعبيّ .

7) .الأمالي للطوسي : ص ۵۴۳ ح ۱۱۶۵ عن مسعدة بن زياد الربعي عن الإمام الصادق عليه السلام ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۵۷ ح ۷۵۹ عن أبي بصير عن الإمام الباقر عليه السلام وفيه «الخرب» بدل «الخراب الذي» ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۵۲ ح ۱۷ .

8) .تحف العقول: ص ۴۸۹ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۷۴ ح ۳۰ .

۴۱۴۴.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نعمت نادان، مانند غريبه اى است كه براى نقل مكان ، در حركت است .۴۱۳۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :به آن كه از خِرد ، بى بهره است، اميدوار مباش .۴۱۴۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :زبان نيكوكار ، از سفاهت نادان، جلوگيرى مى كند . (1)۴۱۴۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :جز تيزى شمشير، نادان را باز نمى دارد .۴۱۴۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ در توبيخ مردمان بصره پس از واقعه جَمَل ـ: زمين شهر شما به آب، نزديك ، و از آسمان، دور است و خردهاى شما سبُك ، و انديشه هايتان فرومايه است . پس براى تيرانداز ، نشانه و براى خورنده ، لقمه، و براى درنده ، شكاريد .۴۱۴۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :با دوست نادان ، همنشينى /

مكن و از او بپرهيز .چه بسيار نادانى كه هنگام دوستى /

انسان هاى بردبار را به نابودى كشاند !۴۱۴۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام باقر عليه السلام :به راستى ، دلى كه در آن دانش نيست، مانند سراى ويرانى است كه آباد كننده اى ندارد .۴۱۴۵.عنه صلى الله عليه و آله :امام عسكرى عليه السلام :تربيت نادان و باز گرداندن عادت كرده [ به چيزى] از عادتش ، مانند معجزه است . .


1) .زيرا نيكوكار، در برابر درشتى هاى نادان ، يا خاموش مى شود و يا به نرمى پاسخ مى دهد . م .

۴۱۴۶.عنه صلى الله عليه و آله :لقمان عليه السلام :لَأَن يَضرِبَكَ الحَكيمُ فَيُؤذِيَكَ خَيرٌ مِن أن يُدهِنَكَ الجاهِلُ بِدُهنٍ طَيِّبٍ. (1)راجع: ج ۱ ص ۲۸۲ (التحذير من ترك التعقّل) .

۱ / ۳النَّوادِر۴۱۴۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :ما أعَزَّ اللّهُ بِجَهلٍ قَطُّ ، ولا أذَلَّ بِحِلمٍ قَطُّ. (2)۴۱۴۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :الجَهلُ بِالفَضائِلِ مِن أقبَحِ الرَّذائِلِ. (3)۴۱۴۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :الجَهلُ وَالبُخلُ مَساءَةٌ ومَضَرَّةٌ. (4)۴۱۴۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لا قَرينَ شَرٌّ مِنَ الجَهلِ. (5)۴۱۴۹.صحيح البخارى ( ـ به نقل از عبد اللّه بن عبّاس ـ ) عنه عليه السلام :الجَهلُ وَبالٌ. (6)۴۱۵۰.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :لا يَزكو مَعَ الجَهلِ مَذهَبٌ. (7)۴۱۵۱.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :إنَّكُم لَن تُحَصِّلوا بِالجَهلِ أرَبًا ، ولَن تَبلُغوا بِهِ مِنَ الخَيرِ سَبَبًا ، ولَن تُدرِكوا بِهِ مِنَ الآخِرَةِ مَطلَبًا. (8)۴۱۵۲.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :إنَّ الزُّهدَ فِي الجَهلِ بِقَدرِ الرَّغبَةِ فِي العَقلِ. (9).


1) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۶ ، بحار الأنوار : ج ۱۳ ص ۴۲۶ ح ۲۱ .

2) .الكافي: ج ۲ ص ۱۱۲ ح ۵ ، مشكاه الأنوار : ص ۳۷۹ ح ۱۲۴۵ كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۱ ص ۴۰۴ ح ۱۵ ؛ كنز العمّال : ج ۳ ص ۱۳۲ ح ۵۸۳۰ نقلاً عن ابن شاهين عن ابن مسعود .

3) .غرر الحكم : ح ۲۰۵۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۰ ح ۱۱۳ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۵۸۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۹ ح ۱۲۵۷ وفيه «الحسد» بدل «البخل» .

5) .تحف العقول : ص ۹۳ ، كنز الفوائد: ج ۱ ص ۳۱۹ وفيه «سوء شرّ» بدل «شرّ»، بحارالأنوار: ج۱ ص۱۸۳ ح ۸۸ .

6) .غرر الحكم : ح ۲۳۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۷ ح ۳۶۲ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۰۵۴۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۷ ح ۹۸۶۴ .

8) .غرر الحكم : ح ۳۸۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۷۵ ح ۳۶۳۸ .

9) .غرر الحكم : ح ۳۴۴۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۵۰ ح ۳۲۹۳ .

۱ / ۳ گوناگون

۴۱۵۳.عنه عليه السلام ( ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ ) لقمان عليه السلام :اگر حكيمى تو را كتك بزند و بيازارد ، بهتر از آن است كه شخصى نادان ، تن تو را با روغنى خوش بو روغن مالى كند .ر . ك : ج ۱ ص ۲۸۳ (زنهار از كنار نهادن خردورزى) .

۱ / ۳گوناگون۴۱۵۱.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند ، هيچ كس را به سبب نادانى ، عزيز نكرد و هيچ كس را به سبب بردبارى، خوار ننمود .۴۱۵۲.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :ناآگاهى به فضيلت ها ، از زشت ترينْ رذيلت هاست .۴۱۵۳.امام على عليه السلام ( ـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ ) امام على عليه السلام :نادانى و بُخل ، بدى و زيان است .۴۱۵۴.امام صادق عليه السلام : ( در اندرز به يكى از يارانش ـ ) امام على عليه السلام :هيچ همراهى ، بدتر از نادانى نيست .۴۱۵۵.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از حسين بن ابى العلاء ـ ) امام على عليه السلام :نادانى ، وبال [ و زمينه گرفتارى و بدفرجامى] است .۴۱۵۶.الإمام الكاظم عليه السلام :امام على عليه السلام :هيچ روشى، با نادانى ، پاكيزه (سالم) نيست .۴۱۵۷.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :به راستى كه شما با نادانى ، به هيچ خواسته اى نمى رسيد و با آن ، به هيچ سببى از اسباب خوبى دست نمى يابيد و به هيچ مقصد آخرتى هم نائل نمى گرديد .۴۱۵۸.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :به راستى كه بى رغبتى به نادانى ، به اندازه رغبت به خردمندى است .

.

الفصل الثّاني : أصناف الجهّال۴۱۵۶.امام كاظم عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :الرِّجالُ أربَعَةٌ : رَجُلٌ يَدري ويَدري أنَّهُ يَدري فَذاكَ عالِمٌ فَاسأَلوهُ ، ورَجُلٌ لا يَدري ويَدري أنَّهُ لا يَدري فَذاكَ مُستَرشِدٌ فَأَرشِدوهُ ، ورَجُلٌ لا يَدري ولا يَدري أنَّهُ لا يَدري فَذاكَ جاهِلٌ فَارفُضوهُ ، ورَجُلٌ يَدري ولا يَدري أنَّهُ يَدري فَذاكَ نائِمٌ فَأَنبِهوهُ. (1)۴۱۵۷.امام على عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :الرِّجالُ أربَعَةٌ : رَجُلٌ يَعلَمُ ويَعلَمُ أنَّهُ يَعلَمُ فَذاكَ عالِمٌ فَتَعَلَّموا مِنهُ ، ورَجُلٌ يَعلَمُ ولا يَعلَمُ أنَّهُ يَعلَمُ فَذاكَ نائِمٌ فَأَنبِهوهُ ، ورَجُلٌ لا يَعلَمُ ويَعلَمُ أنَّهُ لا يَعلَمُ فَذاكَ جاهِلٌ فَعَلِّموهُ ، ورَجُلٌ لا يَعلَمُ ولا يَعلَمُ أنَّهُ لا يَعلَمُ فَذاكَ أحمَقٌ فَاجتَنِبوهُ. (2).


1) .معدن الجواهر : ص ۴۱ .

2) .أخبار الحمقى والمغفّلين : ص ۴۶ ؛ عوالي اللآلي : ج ۴ ص ۷۹ ح ۷۴ عن بعضهم عليهم السلام نحوه ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۹۵ ح ۱۵ .

فصل دوم : انواع نادانان

اشاره

فصل دوم : انواع نادانان۴۱۵۹.امام على عليه السلام ( ـ از خطبه ايشان پس از آن كه بسر بن ارطات، يمن را ) امام على عليه السلام :انسان ها چهار دسته اند: شخصى كه مى داند و به آگاهى اش علم دارد . چنين شخصى حقيقتا دانشمند است . از او بپرسيد ؛ شخصى كه نمى داند و مى داند كه نمى داند . او جوينده است. پس راهنمايى اش كنيد ؛ شخصى كه نمى داند و نمى داند كه نمى داند . او نادان است. كنارش بگذاريد ؛ شخصى كه مى داند و نمى داند كه مى داند . او خواب است . بيدارش كنيد .۴۱۶۰.تهذيب الأحكام عن إسحاق :امام صادق عليه السلام :انسان ها چهار دسته اند : شخصى كه مى داند و مى داند كه مى داند . او عالِم است . از او بياموزيد ؛ شخصى كه مى داند و نمى داند كه مى داند . اين شخص ، خواب است . بيدارش كنيد ؛ شخصى كه نمى داند و مى داند كه نمى داند . او نادان است . تعليمش دهيد ؛ شخصى كه نمى داند و نمى داند كه نمى داند . او احمق است . از او دورى كنيد .

.

. .

پژوهشى درباره انواع نادانى

۱ . علم
۲ . غفلت

پژوهش درباره انواع نادانىهمان طور كه در اين احاديث اشاره شده است، انسان در معرفت حقايق، چهار حالت دارد كه هر يك از اين حالات، احكام و تكاليف ويژه اى براى فرد يا جامعه ايجاب مى نمايد . اين حالات ، عبارت اند از:

۱ . علمحالت اوّل، علم و آگاهى است. كسى كه مى داند و مى داند كه مى داند ، «عالِم» گفته مى شود. چنين فردى ، شايستگى دارد كه معلّم ديگران باشد و از منظر اسلام ، وظيفه او تعليم ، و وظيفه مردم، تعلّم و پرسش از اوست: «فَسْـئلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ. (1)از اهل ذكر (اهل دانش) بپرسيد، اگر نمى دانيد» .

۲ . غفلتحالت دوم، غفلت است. غافل، كسى است كه مى داند و نمى داند كه مى داند.

.


1) .انبياء : آيه ۷ .

۳ . جهل بسيط
۴ . جهل مركّب

در اين جا وظيفه كسانى كه هشيار هستند، اين است كه او را از خواب غفلت، بيدار كنند: «وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ . (1)يادآورى كن؛ زيرا يادآورى ،مؤمنان را سود مى بخشد» .

۳ . جهل بسيطحالت سوم، جهل بسيط است. جاهل بسيط، كسى است كه چيزى رانمى داند، اعم از اين كه بداند كه نمى داند و يا نداند كه نمى داند. وظيفه عالِم نسبت به چنين شخصى ، تعليم ، و تكليف او تعلّم است و مشمول آيه شريف: «فَسْـئلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ؛ از اهل ذكر (آگاهان) بپرسيد ، اگر نمى دانيد» است .

۴ . جهل مركّبحالت چهارم، جهل مركّب است. اين جهل، تركيبى از دو جهل است : ندانستن و تصوّر دانستن. جاهل مركّب ، كسى است كه نمى داند و تصوّر مى كند كه مى داند. ظاهرا همين معنا مقصود احاديث ذكر شده است كه در يكى آمده: «لا يَعلَمُ و لا يَعلَمُ أنَّهُ لا يَعلَمُ» و در ديگرى آمده : «لا يَدري ولا يَدري أنَّهُ لا يَدري» ۲ . از اين رو ، امام على عليه السلام تكليف مردم را در مورد برخورد با چنين نادانى، «كنار نهادن» دانسته است :

.


1) .ذاريات : آيه ۵۵ .

درد بى درمان !

فَذاكَ جاهِلٌ فَارفُضوهُ . او نادان است . كنارش بگذاريد . امام صادق عليه السلام نيز وظيفه مردم را اجتناب از چنين كسى مى داند: فَذاكَ أحمَقُ فَاجتَنِبوهُ. او نادان است . از او دورى كنيد .

درد بى درمان !سؤال اصلى در زمينه رهنمودى كه در احاديث اين باب ، در مورد برخورد با انواع نادانان ، ارائه شده، اين است كه: چرا آگاهان جامعه موظّف اند كه غافل و جاهل بسيط را آگاه كنند؛ ولى در مورد جاهل مركّب، نه تنها وظيفه اى ندارند، بلكه وظيفه آنها اجتناب از اوست ؟ جواب ، اين است كه جهل مركّب، خطرناك ترين انواع نادانى است و در حقيقت، دردى است بى درمان . از اين رو ، كسى كه نمى داند و تصوّر مى كند كه مى داند ، مبتلا به بيمارى خطرناك خود دانابينى است و اين بيمارى، بخصوص در صورتى كه مزمن شده باشد، قابل علاج نيست . ۱ امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد: مَن اُعجِبَ بِنَفسِهِ هَلَكَ ، وَمَن اُعجِبَ بِرَأيِهِ هَلَكَ ، وإنَّ عيسَى بنَ مَريَمَ عليه السلام قالَ : داوَيتُ المَرضى فَشَفَيتُهُم بِإذنِ اللّهِ ، وأبرَأتُ الأَكمَهَ وَالأَبرَصَ بِإِذنِ اللّهِ ، وعالَجتُ المَوتى فَأَحيَيتُهُم بِإِذنِ اللّهِ ، وعالَجتُ الأَحمَقَ فَلَم أقدِر عَلى إصلاحِهِ ! فَقيلَ : ياروحَ اللّه وما الأحمَقُ؟ قالَ : المُعجَبُ بِرَأيِهِ ونَفسِهِ ، الَّذي يَرَى الفَضلَ كُلَّهُ لَهُ لا عَلَيهِ ،

.

ويوجِبُ الحَقَّ كُلَّهُ لِنَفسِهِ ولا يوجِبُ عَلَيها حَقّا ، فَذاكَ الأَحمَقُ الَّذي لا حيلَةَ في مُداواتِهِ. (1)آن كه از خود راضى باشد، تباه مى گردد و آن كه از رأى خود، راضى باشد، هلاك مى شود و به درستى كه عيسى ، فرزند مريم ، فرمود: «بيماران را با اجازه خداوند، مداوا كردم و نابينا و پيس را به اذن خداوند ، بهبود بخشيدم و مردگان را با اذن الهى زنده كردم . به مداواى احمق [ نيز ]پرداختم؛ ولى نتوانستم او را اصلاح كنم . گفته شد : اى روح خدا! احمق كيست؟ فرمود: آن كه از خود و رأى خود، راضى باشد ، آن كه فضيلت ها را از آنِ خود مى داند [و كاستى اى بر خود نمى پذيرد] و حق را به خود مى دهد و تكليف و حقّى را بر خويش باور ندارد . اين ، احمقى است كه چاره اى براى درمانش نيست . بنا بر اين تفسير ، احمقِ حقيقى ، كسى نيست كه دچار آفت مغزى است و به دليل بيمارى جسمى، قادر به فهم مسائل نيست، كه بيمارِ اين گونه، اگر از طُرُق طبيعى ، قابل درمان نباشد، معالجه اش از طريق اعجاز، امكان پذير است . احمق حقيقى، كسى است كه مغز او سالم است؛ ولى بيمارى روانىِ عُجب و خوددانابينى، خرد و انديشه او را فاسد كرده و در نتيجه پاسخ مثبت ندادن به دعوت عقلِ عملى ، مرگ عقلى او فرا رسيده است . علاج چنين بيمارى ، ممكن نيست و عيسى عليه السلام هم نمى تواند چنين مرده اى را زنده كند . عيسى عليه السلام به اذن خداى متعال، انواع بيمارى هاى جسمى را بدون استفاده از ابزار پزشكى ، علاج مى كرد و حتّى مردگان را زنده مى ساخت ؛ ليكن قادر به زنده كردن انديشه مرده نبود . هيچ پيامبرى ، چنين قدرتى ندارد . قرآن كريم خطاب به خاتم انبيا صلى الله عليه و آله مى فرمايد :

.


1) .الاختصاص : ص ۲۲۱ .

«إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَ لاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ. (1)در حقيقت، تو مردگان را شنوا نمى گردانى و اين دعوت را به كَران نمى توانى بشنوانى» . اين گونه انسان ها ، تنها ظاهر دنيا را مى بيند ؛ ولى از باطن آن ـ كه آخرت است ـ غافل اند : «يَعْلَمُونَ ظَـهِرًا مِّنَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ عَنِ الْأَخِرَةِ هُمْ غَـفِلُونَ. (2)از زندگى دنيا، ظاهرى را مى شناسند و حال آن كه از آخرت ، غافل اند» . اين جاست كه تعليم مرده، سودى ندارد . كسى كه به مرگِ انديشه گرفتار شد، تبديل به خطرناك ترين جنبندگان مى گردد و به گفته قرآن كريم: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَآبِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ . (3)قطعا بدترين جنبندگان در نزد خدا ، كران و لالانى هستند كه نمى انديشند» . از سوى ديگر، حتّى نزديك شدن به چنين كسى ، خطرناك است؛ زيرا بيمارى انديشه، واگير دارد و ممكن است به ديگران نيز سرايت كند. از اين رو ، وظيفه مردم در برخورد با بيمارانى اينچنين ، اجتناب و روى برتابيدن است، همان طور كه خداوند سبحان مى فرمايد : «فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا وَ لَمْ يُرِدْ إِلاَّ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا . (4)پس ، از هر كس كه از ياد ما روى برتافته و جز زندگى دنيا را خواستار نيست، روى برتاب» .

.


1) .روم : آيه ۵۲ .

2) .روم : آيه ۷ .

3) .انفال : آيه ۲۲ .

4) .نجم : آيه ۲۹ .

الفصل الثّالث : علامات الجهل۳ / ۱آثارُ الجَهلِأ ـ الكُفرالكتاب« وَ إذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُواْ مَا أنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا ألْفَيْنَا عَلَيْهِ ءَابَاءَنَا أوَ لَوْ كَانَ ءَابَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْـئا وَلاَ يَهْتَدُونَ » . (1)

« وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِى يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إلاَّ دُعَاءً وَ نِدَاءً صُمُّم بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ » . (2)

« وَإذَا نَادَيْتُمْ إلَى الصَّلَوةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَ لِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْقِلُونَ » . (3)

الحديث۴۱۷۳.عنه عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّما يُدرَكُ الخَيرُ كُلُّهُ بِالعَقلِ ، ولا دينَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ. (4).


1) .البقرة : ۱۷۰ .

2) .البقرة : ۱۷۱ .

3) .المائدة : ۵۸ .

4) .تحف العقول : ص ۵۴ ، غرر الحكم : ح ۱۰۷۶۸ وليس فيه صدره ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۵۸ ح ۱۴۳ ؛ الفردوس : ج ۲ ص ۱۵۰ ح ۲۷۶۴ ، حلية الأولياء : ج ۳ ص ۲۲۰ عن أبي هريرة وليس فيه صدره .

فصل سوم : نشانه هاى نادانى

۳ / ۱ آثار نادانى

الف ـ كفر

فصل سوم : نشانه هاى نادانى۳ / ۱آثار نادانىالف ـ كفرقرآن«و چون به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد ، مى گويند : «نه ، بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته ايم ، پيروى مى كنيم» . آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمى كرده و به راه صواب نمى رفته اند [، باز هم در خور پيروى هستند]؟» .

«و مَثَل [دعوت كننده] كافران، چون مَثَل كسى است كه حيوانى را كه جز صدا و ندايى [مبهم ، چيزى] نمى شنود، بانگ مى زند . [آرى،] كرند ، لال اند ، كورند [و ]در نمى يابند» .

«و هنگامى كه [با اذان ، مردم را] به نماز مى خوانيد ، آن را به مسخره و بازى مى گيرند ؛ زيرا آنان مردمى هستند كه نمى انديشند» .

حديث۴۱۷۷.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :تمام خوبى ها ، با خرد به دست مى آيد و كسى كه خردمند نيست ، دين ندارد .

.

۴۱۷۸.عنه عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :قِوامُ المَرءِ عَقلُهُ ، ولا دينَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ. (1)۴۱۷۹.عنه عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :دينُ المَرءِ عَقلُهُ ، ومَن لا عَقلَ لَهُ لا دينَ لَهُ. (2)۴۱۸۰.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :ما كَفَرَ الكافِرُ حَتّى جَهِلَ. (3)۴۱۸۱.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :الكافِرُ خَبٌّ (4)، لَئيمٌ ، خَؤونٌ ، مَغرورٌ ، بِجَهلِهِ مَغبونٌ. (5)۴۱۸۲.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :الكافِرُ فاجِرٌ جاهِلٌ. (6)۴۱۸۳.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :الجاهِلُ إذا جَمَدَ وَجَدَ ، وإذا وَجَدَ ألحَدَ. (7)۴۱۷۵.امام على عليه السلام :الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم عليهم السلام: فيما وَعَظَ اللّهُ عز و جل بِهِ عيسى عليه السلام : ... يا عيسى ، لا تُشرِك بي شَيئاً . . . وكُن مَعَ الحَقِّ حَيثُما كانَ وإن قُطِّعتَ واُحرِقتَ بِالنّارِ ، فَلا تَكفُر بي بَعدَ المَعرِفَةِ ، فَلا تَكونَنَّ مِنَ الجاهِلينَ. (8)راجع : ص ۹۴ (الوقوف عند الشبهة) ، ج ۱ ص ۳۴۸ (معرفة اللّه ) و ۳۵۲ (الدين) .

.


1) .شُعب الإيمان : ج ۴ ص ۱۵۷ ح ۴۶۴۴ ، الفردوس : ج ۳ ص ۲۱۷ ح ۴۶۲۹ كلاهما عن جابر بن عبداللّه ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۳۷۹ ح ۷۰۳۴ ؛ كنز الفوائد : ج ۲ ص ۳۱ ، روضة الواعظين : ص ۹ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۹۴ ح ۱۹ .

2) .الجامع الصغير : ج ۱ ص ۶۵۲ ح ۴۲۴۲ ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۳۷۹ ح ۷۰۳۳ كلاهما نقلاً عن أبي الشيخ في الثواب وابن النجّار عن جابر .

3) .غرر الحكم : ح ۹۵۵۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷۶ ح ۸۷۴۶ .

4) .الخَبّ ـ بالفتح ـ : الخدّاع الذي يسعى بين الناس بالفساد (النهاية : ج ۲ ص ۴) .

5) .غرر الحكم : ح ۱۹۰۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۷ ح ۱۴۵۶ .

6) .غرر الحكم : ح ۷۱۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۰ ح ۴۶۳ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۵۳۴ وفي نسخة «الجاهل إذا جحد وحد ، وإذا وحد ألحد» .

8) .الكافي : ج ۸ ص ۳۱ ـ ۱۴۱ ح ۱۰۳ ، تحف العقول : ص ۵۰۰ نحوه من دون إسناد ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۲۹۹ ح ۱۴ .

۴۱۷۷.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اصل آدمى ، خرد است و آن كه خردمند نيست ، ديندار نيست .۴۱۷۸.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ديندارىِ آدمى ، به خرد اوست و آن كه خردمند نيست ، دين ندارد .۴۱۷۹.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :هيچ كس كافر نگشت ، مگر آن كه نادان بود .۴۱۸۰.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :كافر ، حيله گرى پَست و خيانت پيشه اى خودبين است كه فريفته نادانى اش شده است .۴۱۸۱.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :كافر ، تبهكارى نادان است .۴۱۸۲.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :نادان ، هر گاه بخل بورزد ، صاحب مال مى شود و هر گاه صاحب ثروت شود، سر از الحاد در مى آورد .۴۱۸۳.امام على عليه السلام :الكافىـ به نقل از على بن اسباط ، از يكى از معصومان عليهم السلام ـ: در پندهاى خداوند به عيسى عليه السلام چنين آمده است : «اى عيسى ! چيزى را شريك من مساز . . . هميشه با حق باش ، هر جا كه باشد ، گرچه پاره پاره شوى و به آتش ، سوزانده شوى . پس از شناخت، به من كفر مورز تا در زمره نادانان نباشى» .ر . ك : ص ۹۵ (درنگ كردن به هنگام شبهه) ، ج ۱ ص ۳۴۹ (شناخت خدا) و ۳۵۳ (دين) .

.

ب ـ الشُّرور۴۱۸۶.عنه عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الجَهلُ رَأسُ الشَّرِّ كُلِّهِ. (1)۴۱۸۷.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :الجَهلُ أصلُ كُلِّ شَرٍّ. (2)۴۱۸۸.الإمام الرضا عليه السلام :عنه عليه السلام :الجَهلُ فَسادُ كُلِّ أمرٍ. (3)۴۱۸۹.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :بِالجَهلِ يُستَثارُ ، كُلُّ شَرٍّ. (4)۴۱۸۴.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :الجَهلُ مَعدِنُ الشَّرِّ. (5)ج ـ عَداوَةُ العِلمِ وَالعالِمِ۴۱۸۶.امام على عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :النّاسُ أعداءُ ما جَهِلوا. (6)۴۱۸۷.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :مَن جَهِلَ شَيئاً عاداهُ. (7)۴۱۸۸.امام رضا عليه السلام :عنه عليه السلام :مَن جَهِلَ شَيئاً عابَهُ. (8).


1) .جامع الأحاديث للقمّي : ۱۰۲ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۷۵ ح ۹ نقلاً عن الإمامة والتبصرة .

2) .غرر الحكم : ح ۸۱۹ .

3) .غرر الحكم : ح ۹۳۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۱ ح ۵۱۴ .

4) .غرر الحكم : ح ۴۳۲۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۹ ح ۳۹۰۲ .

5) .غرر الحكم : ح ۶۵۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۹ ح ۷۳ .

6) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۷۲ و ۴۳۸ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۱۰ ، الاختصاص : ص ۲۴۵ ، غرر الحكم : ح ۲۸۸ ؛ المناقب للخوارزمي : ص ۳۷۵ ح ۳۹۵ عن الجاحظ وفيه «المرء عدوّ ما جهله» ، ينابيع المودّة : ج ۲ ص ۴۱۴ ح ۱۱۳ وفيه «المرء عدوّ لما جهل» .

7) .الأمالي للطوسي : ص ۴۹۴ ح ۱۰۸۲ عن عبدالعظيم بن عبداللّه الحسني عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام ، كنز الفوائد : ج ۲ ص ۱۸۲ ، تحف العقول : ص ۴۰۶ عن الإمام الكاظم عليه السلام وفيه «أمرا» بدل «شيئًا» ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۹۳ ح ۱۰۴ .

8) .كشف الغمّة : ج ۳ ص ۱۳۷ عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۷۹ ح ۶۱ .

ب ـ بدى ها
ج ـ دشمنى با دانش و دانشمند

ب ـ بدى ها۴۱۹۰.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :نادانى ، رأس همه بدى هاست .۴۱۹۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :نادانى، ريشه هر بدى است .۴۱۹۲.الاختصاص عن صفوان بن مهران الجمّال عن الإمام الصاامام على عليه السلام :نادانى ، تباه كننده هر كارى است .۴۱۹۳.الإمام الباقر عليه السلام :امام على عليه السلام :با نادانى، هر بدى اى برانگيخته مى شود .۴۱۹۴.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نادانى ، سرچشمه بدى است .ج ـ دشمنى با دانش و دانشمند۴۱۹۰.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :مردم، دشمن چيزى هستند كه نمى دانند .۴۱۹۱.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :آن كه چيزى را نداند ، با آن دشمنى مى ورزد .۴۱۹۲.الاختصاص ( ـ به نقل از صفوان بن مهران جمّال ـ ) امام على عليه السلام :آن كه چيزى را نداند ، از آن عيبجويى مى كند .

.

۴۱۹۳.امام باقر عليه السلام :عنه عليه السلام :مَن قَصُرَ عَن مَعرِفَةِ شَيءٍ عابَهُ. (1)۴۱۹۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :ما ضادَّ العُلَماءَ كَالجُهّالِ. (2)۴۱۹۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لا تُعادوا ما تَجهَلونَ ، فَإِنَّ أكثَرَ العِلمِ فيما لا تَعرِفونَ. (3)راجع : ص ۱۰۶ (إنكار ما يجهل) ، ج ۱ ص ۳۴۲ (العلم والحكمة) .

د ـ مَوتُ النَّفسِ۴۱۹۶.امام باقر عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :الجَهلُ مُميتُ الأَحياءِ ومُخَلِّدُ الشَّقاءِ. (4)۴۱۹۷.دعائم الإسلام :عنه عليه السلام :الجَهلُ مَوتٌ ، التَّواني فَوتٌ. (5)۴۱۹۸.صفات الشيعة عن عبد اللّه بن زياد :عنه عليه السلام :الجاهِلُ مَيِّتٌ وإن كانَ حَيًّا. (6)۴۱۹۹.الكافي عن زيد الشحّام :عنه عليه السلام :العالِمُ حَيٌّ بَينَ المَوتى ، الجاهِلُ مَيِّتٌ بَينَ الأَحياءِ. (7)۴۱۹۸.صفات الشيعة ( ـ به نقل از عبد اللّه بن زياد ـ ) عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: الجَهلُ بِالفَضائِلِ عِدلُ المَوتِ. (8)۴۱۹۹.الكافى ( ـ به نقل از زيد شحّام ـ ) عنه عليه السلام :مَنِ استَحكَمَت لي فيهِ خَصلَةٌ مِن خِصالِ الخَيرِ احتَمَلتُهُ عَلَيها وَاغتَفَرتُ فَقدَ ما سِواها ، ولا أغتَفِرُ فَقدَ عَقلٍ ولا دينٍ ؛ لِأَنَّ مُفارَقَةَ الدّينِ مُفارَقَةُ الأَمنِ ، فَلا يُتَهَنَّأُ بِحَياةٍ مَعَ مَخافَةٍ ، وفَقدَ العَقلِ فَقْدُ الحَياةِ ، ولا يُقاسُ إلاّ بِالأَمواتِ. (9).


1) .الإرشاد: ج ۱ ص ۳۰۱، الدرّة الباهرة: ص ۳۳ عن الإمام الصادق عليه السلام وليس فيه «معرفة» ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۲۲۸ ح ۱۰۶ .

2) .غرر الحكم : ح ۹۶۱۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۸۰ ح ۸۸۲۷ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۰۲۴۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۱ ح ۹۴۷۹ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۴۶۴ .

5) .غرر الحكم : ح ۴۷ و ۴۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶ ح ۷۵۴ و ۷۵۵ .

6) .غرر الحكم : ح ۱۱۲۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵ ح ۱۰۹۴ .

7) .غرر الحكم : ح ۲۱۱۷ و ۲۱۱۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۵ ح ۱۶۵۷ و ۱۶۵۸ .

8) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۵۸ ح ۲۳ .

9) .الكافي : ج ۱ ص ۲۷ ح ۳۰ ، تحف العقول : ص ۲۱۹ ، غرر الحكم : ح ۳۷۸۵ كلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۵۹ ح ۱۳۱ .

د ـ مرگ جان

۴۲۰۰.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :آن كه از درك چيزى ناتوان شود ، از آن ، عيبجويى مى كند .۴۲۰۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :هيچ كس مانند نادانان ، با دانشمندان ، مخالفت نكرد .۴۲۰۰.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :با آنچه نمى دانيد ، دشمنى مَوَرزيد ؛ چرا كه بيشترِ دانش ، در آن چيزهايى است كه شما نمى دانيد .ر . ك : ص ۱۰۷ (انكار آنچه نمى داند) ، ج ۱ ص ۳۴۳ (دانش و حكمت).

د ـ مرگ جان۴۲۰۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ في بَيانِ ما يَتَشَعَّبُ مِنَ العَقلِ ـ ) امام على عليه السلام :نادانى ، زنده ها را مى ميراند و بدبختى را جاودانه مى سازد.۴۲۰۴.عنه صلى الله عليه و آله ( ـ في صِفَةِ الجاهِلِ ـ ) امام على عليه السلام :نادانى، مرگ است و سستى ، از دست دادن .۴۲۰۵.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ في بَيانِ جُنودِ العَقلِ ـ ) امام على عليه السلام :نادان، مرده است ، گرچه زنده باشد .۴۲۰۲.امام رضا عليه السلام ( ـ در بيان خصوصيات اهل بيت عليهم السلام ـ ) امام على عليه السلام :دانشمند، زنده اى در ميان مردگان است و نادان، مرده اى در ميان زندگان .۴۲۰۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در بيان آنچه از خِرد شاخه شاخه مى شود ـ ) امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: ناآگاهى به فضيلت ها، برابر مرگ است .۴۲۰۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در توصيف نادان ـ ) امام على عليه السلام :آن كه صفتى از صفات نيك در او پابرجا شود، او را بدان جهت ، تحمّل مى كنم و نبودِ ساير صفات [ نيك] را بر او مى بخشم ؛ امّا نبودِ خرد و دين را نمى بخشم ؛ چرا كه از دست دادن دين، از ميان رفتن امنيت است و زندگى با ترس [ حاصل از نبود امنيّت]، گوارا نيست ، و از دست دادن خِرد، از دست دادن زندگى است و [ بى خرد،] جز با مردگان ، سنجيده نمى شود.

.

ه ـ مَساوِئُ الأَخلاقِ۴۲۰۶.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ في عَهدِهِ إلى مالِكٍ الأَشتَرِ ـ ) الدرّ المنثور عن صالح بن مسمار :بَلَغَني أنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله تَلا هذِهِ الآيَةَ «يَـأَيُّهَا الاْءِنسَـنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» (1)ثُمَّ قالَ : جَهلُهُ. (2)۴۲۰۷.عنه عليه السلام ( ـ فيما أوصى بِهِ رَجُلاً بَعَثَهُ مِنَ الكوفَةِ إ ) الإمام عليّ عليه السلام :الحِرصُ وَالشَّرَهُ وَالبُخلُ نَتيجَةُ الجَهلِ. (3)۴۲۰۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ مِمّا كانَ يَدعو بِهِ كَثيرا ـ ) عنه عليه السلام :رَأسُ الجَهلِ الخُرقُ. (4)۴۲۰۶.امام على عليه السلام ( ـ در فرمانش به مالك اشتر ـ ) عنه عليه السلامـ في دُعائِهِ ـ: أنتَ العالِمُ وأنَا الجاهِلُ ، عَصَيتُكَ بِجَهلي ، وَارتَكَبتُ الذُّنوبَ بِجَهلي ، وألهَتنِي الدُّنيا بِجَهلي ، وسَهَوتُ عَن ذِكرِكَ بِجَهلي ، ورَكَنتُ إلَى الدُّنيا بِجَهلي. (5)۴۲۰۷.امام على عليه السلام ( ـ در سفارش به مردى كه او را براى جمع آورى زكات از ) الإمام الصادق عليه السلام :الجَهلُ في ثَلاثٍ : الكِبرِ ، وشِدَّةِ المِراءِ ، وَالجَهلِ بِاللّهِ ، فَاُولئِكَ هُمُ الخاسِرونَ. (6)۴۲۰۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در دعايى كه بسيار آن را مى خواند ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :ما عَقَلَ مَن بَخِلَ بِإِحسانِهِ. (7)راجع: ج ۱ ص ۳۵۶ (مكارم الأخلاق) .

و ـ الفُرقَةالكتاب« لاَ يُقَـتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إلاَّ فِى قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أوْ مِن وَرَاءِ جُدُرِم بَأْسُهُم بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّىذَ لِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْقِلُونَ » . (8)

.


1) .الانفطار : ۶ .

2) .الدرّ المنثور : ج ۸ ص ۴۳۹ نقلاً عن عبد بن حميد ؛ مجمع البيان : ج ۱۰ ص ۶۸۲ نحوه .

3) .غرر الحكم : ح ۱۶۹۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶ ح ۳۰۴ .

4) .غرر الحكم : ح ۵۲۲۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۴ ح ۴۸۰۴ .

5) .الدروع الواقية : ص ۲۴۹ ، بحار الأنوار : ج ۹۷ ص ۲۱۹ .

6) .الاختصاص : ص ۲۴۴ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۳۱ ح ۲۶ .

7) .غرر الحكم : ح ۹۵۸۸ .

8) .الحشر : ۱۴ .

ه ـ اخلاق زشت
و ـ اختلاف و جدايى

ه ـ اخلاق زشت۴۲۱۰.امام صادق عليه السلام :الدرّ المنثورـ به نقل از صالح بن مِسمار ـ: به من خبر رسيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين آيه را تلاوت كرد : «اى انسان ! چه چيزى تو را درباره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است ؟» . آن گاه فرمود : «نادانى اش» .۴۲۱۱.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :آز و شهوت و بخل، نتيجه نادانى است .۴۲۱۲.الكافى ( ـ به نقل از زيد بن صائغ ـ ) امام على عليه السلام :بنياد نادانى ، حماقت است .۴۲۱۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ در دعايش ـ: تو دانايى و من نادانم . با نادانى ام ، تو را نافرمانى كردم ، و با نادانى ام، گناهانى را مرتكب شدم، و دنيا با نادانى ام، مرا سرگرم كرد، و از ياد تو ، به جهت نادانى ، غفلت ورزيدم ، و بر اثر نادانى ، به دنيا روى آوردم .۴۲۱۴.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ في وَصِيَّتِهِ لِعَبدِ اللّه ِ بنِ أبي يَعفورٍ ) امام صادق عليه السلام :نادانى ، در سه چيز است : خودخواهى ، جَدَل بسيار و نشناختن خداوند . و اينان اند زيانكاران .۴۲۱۵.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :آن كه از نيكى كردنْ بخل بورزد ، خردمند نيست .ر . ك : ج ۱ ص ۳۵۷ (مكارم اخلاق).

و ـ اختلاف و جدايىقرآن«[آنان ، به صورت] دسته جمعى ، جز در قريه هايى كه داراى استحكامات اند ، يا از پشت ديوارها ، با شما نخواهند جنگيد . جنگشان ميان خودشان ، سخت است . آنان را متحد مى پندارى، و[لى ]دل هايشان پراكنده است ؛ زيرا آنان مردمانى هستند كه نمى انديشند» .

.

الحديث۴۲۱۶.امام على عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :لَو سَكَتَ الجاهِلُ مَا اختَلَفَ النّاسُ. (1)۴۲۱۷.الكافى ( ـ به نقل از عبد الرحمان بن سيابه ـ ) عنه عليه السلامـ مِن كَلامِهِ لِأَهلِ الكوفَةِ ـ: أيُّهَا القَومُ ، الشّاهِدَةُ أبدانُهُمُ ، الغائِبَةُ عَنهُم عُقولُهُمُ ، المُختَلِفَةُ أهواؤُهُمُ ، المُبتَلى بِهِم اُمَراؤُهُم ، صاحِبُكُم يُطيعُ اللّهَ وأنتُم تَعصونَهُ ! وصاحِبُ أهلِ الشّامِ يَعصِي اللّهَ وهُم يُطيعونَهُ ! (2)۴۲۱۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :أيَّتُهَا النُّفوسُ المُختَلِفَةُ ، وَالقُلوبُ المُتَشَتِّتَةُ ، الشّاهِدَةُ أبدانُهُم ، وَالغائِبَةُ عَنهُم عُقولُهُم ، أظأَرُكُم عَلَى الحَقِّ وأنتُم تَنفِرونَ عَنهُ نُفورَ المِعزى مِن وَعوَعَةِ الأَسَدِ ! (3)ز ـ الزَّلَّة۴۲۱۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :مَن جَهِلَ مَوضِعَ قَدَمِهِ زَلَّ. (4)۴۲۱۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :الجَهلُ يُزِلُّ القَدَمَ ويورِثُ النَّدَمَ. (5)۴۲۲۰.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :الجَهلُ مَطِيَّةٌ شَموسٌ (6)، مَن رَكِبَها زَلَّ ومَن صَحِبَها ضَلَّ. (7)۴۲۲۱.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :الجاهِلُ كَزَلَّةِ العالِمِ صَوابُهُ. (8).


1) .كشف الغمّة : ج ۳ ص ۱۳۹ عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۸۱ ح ۷۵ .

2) .نهج البلاغة : الخطبة ۹۷ ، الإرشاد : ج ۱ ص ۲۷۹ ، الاحتجاج : ج ۱ ص ۴۱۱ ح ۸۹ وفيهما صدره إلى «أهواؤهم» .

3) .نهج البلاغة: الخطبة ۱۳۱، بحار الأنوار: ج ۷۷ ص ۲۹۵ ح ۳ ؛ تذكرة الخواصّ : ص ۱۲۰ عن عبداللّه بن صالح العجلي نحوه.

4) .غرر الحكم : ح ۷۹۲۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۴ ح ۷۱۷۲ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۳۳۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۸ ح ۱۲۱۲ .

6) .شَمَسَ الفرس شُمُوسًا : أي منع ظهره (الصحاح : ج ۳ ص ۹۴۰) .

7) .غرر الحكم : ح ۱۹۶۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۹ ح ۱۵۰۰ .

8) .غرر الحكم : ح ۱۱۶۲ .

ز ـ لغزش

حديث۴۲۲۳.الأمالي عن يحيى بن العلاء وإسحاق بن عمّار عن الإمامام على عليه السلام :اگر نادانْ سكوت اختيار كند ، مردم با يكديگر اختلاف نمى كنند .۴۲۲۴.الإمام الكاظم عليه السلام :امام على عليه السلامـ در سخنى خطاب به اهل كوفه ـ: اى گروهى كه تن هايشان حاضر، و خردهايشان غايب و خواست هايشان گوناگون است و فرمان روايانشان بِديشان گرفتار! فرمانده شما ، خدا را اطاعت مى كند؛ ولى شما او را نافرمانى مى كنيد و فرمانده شام، خدا را نافرمانى مى كند؛ ولى اهل شام ، مطيع او هستند .۴۲۲۵.الكافي عن حفص بن قرط :امام على عليه السلام :اى جان هاى گوناگون و اى دل هاى پراكنده كه بدن هايشان حاضر و خردهايشان از آنها غايب است ! با مهربانىِ تمام، شما را به طرف حق سوق مى دهم ، و[ لى] شما از آن گريزانيد ، مانند رميدن بُز از غرّش شير .ز ـ لغزش۴۲۲۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :آن كه جاى پايش را نبيند، خواهد لغزيد .۴۲۲۱.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :نادانى، پا را مى لغزاند و پشيمانى به جاى مى گذارد .۴۲۲۲.امام على عليه السلام ( ـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ ) امام على عليه السلام :نادانى ، مَركبى چموش است ؛ آن كه بر آن سوار شود، مى لغزد و آن كه با آن همراه شود، گم راه مى گردد .۴۲۲۳.الأمالى ، طوسى ( ـ به نقل از يحيى بن علاء و اسحاق بن عمّار ـ ) امام على عليه السلام :به حقيقت رسيدن نادان، به اندازه لغزش هاى دانشمند [، اندك ]است .

.

۴۲۲۴.امام كاظم عليه السلام :عنه عليه السلام :صَوابُ الجاهِلِ كَالزَّلَّةِ مِنَ العاقِلِ. (1)۴۲۲۵.الكافى ( ـ به نقل از حفص بن قرط ـ ) عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: مَوقِعُ الصَّوابِ مِنَ الجُهّالِ مِثلُ مَوقِعِ الخَطَاَءمِنَ العُلَماءِ . (2)ح ـ الذِّلَّة۴۲۲۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :مَن فاتَهُ العَقلُ لَم يَعدُهُ الذُّلُّ. (3)۴۲۲۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :كَم مِن عَزيزٍ أذَلَّهُ جَهلُهُ ! (4)۴۲۲۹.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :ذِلَّةُ الجَهلِ أعظَمُ ذِلَّةٍ. (5)۴۲۲۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :كَفى بِالجَهلِ ضَعَةً ! (6)۴۲۲۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :الجاهِلُ يَرفَعُ نَفسَهُ فَيَتَّضِعُ. (7)۴۲۲۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :جَهلُ الغَنِيِّ يَضَعُهُ ، وعِلمُ الفَقيرِ يَرفَعُهُ. (8)۴۲۳۰.سنن أبي داوود عن أبي الدرداء :الإمام الصادق عليه السلام :الجَهلُ ذُلٌّ. (9)ط ـ الإِفراطُ وَالتَّفريطُ۴۲۳۲.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :لا يُرَى الجاهِلُ إلاّ مُفَرِّطاً. (10).


1) .غرر الحكم : ح ۵۸۲۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۰۳ ح ۵۳۸۳ .

2) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۷۱ ح ۱۳۰ .

3) .غرر الحكم : ح ۸۷۰۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶۱ ح ۸۳۸۰ .

4) .غرر الحكم : ح ۶۹۲۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۷۹ ح ۶۴۲۲ .

5) .غرر الحكم : ح ۵۹۳۵ .

6) .غرر الحكم : ح ۷۰۱۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۶ ح ۶۵۲۵ .

7) .غرر الحكم : ح ۶۷۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۴ ح ۲۳۵ .

8) .غرر الحكم : ح ۴۷۶۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۲۳ ح ۴۳۳۷ .

9) .الكافي : ج ۱ ص ۲۶ ح ۲۹ عن مفضّل بن عمر .

10) .غرر الحكم : ح ۱۰۶۹۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۹ ح ۹۹۹۱ .

ح ـ خوارى
ط ـ افراط و تفريط

۴۲۳۳.المعجم الأوسط عن أبي هريرة عن رسول اللّه صلى الله ( ـ أنَّهُ قالَ لِمَن حَولَهُ مِن اُمَّتِهِ ـ ) امام على عليه السلام :[ سر زدنِ] درستى از نادان ، به اندازه [ سر زدنِ] لغزش از خردمند [، اندك ]است .۴۲۳۰.سنن أبى داوود ( ـ به نقل از ابو درداء ـ ) امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: ميزان درستى نادانان ، به اندازه اشتباه دانشمندان است .ح ـ خوارى۴۲۳۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :آن كه خرد را از دست دهد ، خوارى از او نمى گذرد .۴۲۳۳.المعجم الأوسط ( ـ به نقل از ابو هريره ـ ) امام على عليه السلام :چه بسيار عزيزى كه نادانى ، خوارش ساخت !۴۲۳۴.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :خوارى نادانى ، بزرگ ترين خوارى است .۴۲۳۵.صحيح البخاري عن أبي موسى عن رسول اللّه صلى الله عامام على عليه السلام :نادانى ، براى پستى ، بس است .۴۲۳۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نادان، خود را بلند مى گرداند ؛ امّا پست مى شود .۴۲۳۷.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نادانىِ ثروتمند، او را پست مى گرداند و دانايىِ فقير، او را رفعت مى بخشد .۴۲۳۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلام :نادانى ، خوارى است .ط ـ افراط و تفريط۴۲۳۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نادان، جز در حال كوتاهى كردن ، ديده نمى شود .

.

۴۲۳۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لا تَرَى الجاهِلَ إلاّ مُفرِطاً أو مُفَرِّطاً. (1)راجع : موسوعة الإمام عليّ بن أبي طالب عليه السلام : الحرب الثالثة : وقعة النهروان / المدخل : دراسة حول المارقين وجذور انحرافهم .

ي ـ شَرُّ الدُّنيا وَالآخِرَةِ۴۲۴۰.عنه صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :شَرُّ الدُّنيا وَالآخِرَةِ مَعَ الجَهلِ. (2)۴۲۳۸.لقمان عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :الجَهلُ يُفسِدُ المَعادَ. (3)ك ـ النَّوادِر۴۲۴۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن قالَ : «أنَا عالِمٌ» فَهُوَ جاهِلٌ. (4)۴۲۴۱.الإمام عليّ عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :الجَهلُ ضَلالَةٌ. (5)۴۲۴۲.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :الحُمقُ مِن ثِمارِ الجَهلِ. (6)۴۲۴۳.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :سِلاحُ الجَهلِ السَّفَهُ. (7)۴۲۴۴.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :مَن كَثُرَ نِزاعُهُ بِالجَهلِ دامَ عَماهُ عَنِ الحَقِّ. (8)۴۲۴۵.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :مَن جَهِلَ اُهمِلَ. (9).


1) .نهج البلاغة : الحكمة ۷۰ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۵۹ ح ۳۵ .

2) .روضة الواعظين : ص ۱۷ .

3) .غرر الحكم : ح ۸۴۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵ ح ۷۱۰ .

4) .المعجم الأوسط : ج ۷ ص ۵۹ ح ۶۸۴۶ عن ابن عمر ، كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۲۴۳ ح ۲۹۲۹۰ ؛ منية المريد : ص ۱۳۷ ، بحار ج الأنوار : ج ۲ ص ۱۱۰ ح ۲۳ .

5) .جامع الأحاديث للقمّي : ص ۷۰ ؛ الفردوس : ج ۳ ص ۱۵۵ ح ۴۴۱۹ عن عائشة .

6) .غرر الحكم : ح ۱۱۹۷ .

7) .غرر الحكم : ح ۵۵۵۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۴ ح ۵۱۲۰ .

8) .نهج البلاغة : الحكمة ۳۱ ، بحار الأنوار : ج ۶۸ ص ۳۴۸ ح ۱۷ .

9) .غرر الحكم : ح ۷۶۸۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۱ ح ۸۰۴۷ .

ى ـ بدى دنيا و آخرت
ك ـ گوناگون

۴۲۴۶.ربيع الأبرار :امام على عليه السلام :نادان را جز در حال زياده روى يا كوتاهى كردن نمى بينى .ر . ك : دانش نامه امير المؤمنين بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ : نبرد سوم : جنگ نهروان / درآمد : پژوهشى درباره مارقين و ريشه هاى انحراف آن .

ى ـ بدى دنيا و آخرت۴۲۴۳.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بدى دنيا و آخرت ، با نادانى است .۴۲۴۴.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :نادانى ، آخرت را تباه مى سازد .ك ـ گوناگون۴۲۴۶.ربيع الأبرار :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركه بگويد : من دانايم ، او نادان است .۴۲۴۷.الإمام الباقر عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :نادانى، گم راهى است .۴۲۴۸.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :حماقت ، از ميوه هاى نادانى است .۴۲۴۷.امام باقر صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :سلاح نادانى ، ناشكيبايى است .۴۲۴۸.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :آن كه از روى نادانى، درگيرى اش زياد شود ، كورى اش نسبت به حقيقت، طولانى مى گردد .۴۲۴۹.الإمام الهادي عليه السلام ( ـ فِي زِيارَةِ الجامِعَةِ الكَبيرَةِ ـ ) امام على عليه السلام :هر كه نادان شود ، بدو اعتنا نمى شود .

.

۴۲۵۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :الجَهلُ يَجلِبُ الغَرَرَ. (1)۴۲۵۱.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ ) عنه عليه السلام :مَن ضَيَّعَ عاقِلاً دَلَّ عَلى ضَعفِ عَقلِهِ. (2)۴۲۵۲.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :مَن قَلَّ عَقلُهُ ساءَ خِطابُهُ. (3)۴۲۵۳.الإمام الحسين عليه السلام ( ـ فِي الأَمرِ بِالمَعروفِ وَالنَّهيِ عَنِ المُنكَ ) عنه عليه السلام :مَن قَلَّ عَقلُهُ كَثُرَ هَزلُهُ. (4)۴۲۴۹.امام هادى عليه السلام ( ـ در زيارت «جامعه كبيره» ـ ) عنه عليه السلام :الطُّمَأنينَةُ إلى كُلِّ أحَدٍ قَبلَ الاِختِبارِ مِن قُصورِ العَقلِ. (5)۴۲۵۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :مَن وادَّ السَّخيفَ أعرَبَ عَن سُخفِهِ. (6)۴۲۵۱.امام على عليه السلام ( ـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ ) عنه عليه السلام :طالِبُ الخَيرِ بِعَمَلِ الشَّرِّ فاسِدُ العَقلِ وَالحِسِّ. (7)۴۲۵۲.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :العَقلُ يَهدي ويُنجي ، وَالجَهلُ يُغوي ويُردي. (8)۴۲۵۳.امام حسين عليه السلام ( ـ درباره امر به معروف و نهى از منكر ـ ) الإمام زين العابدين عليه السلام :رَأيتُ أنَّ طَلَبَ المُحتاجِ إلَى المُحتاجِ سَفَهٌ مِن رَأيِهِ وضَلَّةٌ مِن عَقلِهِ. (9)۴۲۵۴.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام الباقر عليه السلام :المُرُوَّةُ أن لا تَطمَعَ فَتَذِلَّ ، وتَسأَلَ فَتُقِلَّ ، ولا تَبخَلَ فَتُشتَمَ ، ولا تَجهَلَ فَتُخصَمَ. (10)۴۲۵۵.الإمام عليّ عليه السلام :الكافي عن محمّد بن خالد عن بعض أصحابنا عن الإمام الصّادق عليه السلام :لَيسَ بَينَ

الإِيمانِ وَالكُفرِ إلاّ قِلَّةُ العَقلِ ، قيلَ : وكَيفَ ذاكَ يَا ابنَ رَسولِ اللّهِ ؟ قالَ : إنَّ العَبدَ يَرفَعُ رَغبَتَهُ إلى مَخلوقٍ، فَلَو أخلَصَ نِيَّتَهُ للّهِِ لَأَتاهُ الَّذي يُريدُ فيأسرَعَ مِن ذلِكَ. (11).


1) .غرر الحكم : ح ۸۱۵ .

2) .غرر الحكم : ح ۸۲۴۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۵ ح ۷۸۳۰ .

3) .غرر الحكم : ح ۷۹۸۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۰ ح ۷۳۶۵ .

4) .غرر الحكم : ح ۸۵۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۷ ح ۸۲۶۵ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۹۸۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۹ ح ۱۵۰۹ .

6) .غرر الحكم : ح ۸۲۲۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۵ ح ۷۸۳۷ .

7) .غرر الحكم : ح ۵۹۹۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۱۷ ح ۵۵۳۴ .

8) .غرر الحكم : ح ۲۱۵۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۷ ح ۱۷۱۲ .

9) .الصحيفة السجّاديّة : ص ۱۱۷ الدعاء ۲۸ .

10) .تحف العقول : ص ۲۹۳ ، بحار الأنوار : ج ۸۷ ص ۱۷۲ ح ۵ .

11) .الكافي : ج ۱ ص ۲۸ ح ۳۳ .

۴۲۵۶.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :نادانى ، فريب را جلب مى كند .۴۲۵۷.تفسير العيّاشي عن أبان بن تغلب :امام على عليه السلام :هركه خردمندى را خوار سازد ، بر كم خردىِ خود ، دليل آورده است.۴۲۵۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :هر كه كم خرد باشد ، بد سخن مى گويد .۴۲۵۵.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :هر كه خردش كم شود ، شوخى اش بسيار مى گردد .۴۲۵۶.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :اعتماد به هر كسى پيش از آزمودن ، نشانه كم خردى است .۴۲۵۷.تفسير العيّاشى ( ـ به نقل از ابان بن تَغلِب ـ ) امام على عليه السلام :هر كه با سبُك سر ، دوستى كند ، سبُك سرى خويش را نشان داده است .۴۲۵۸.مصباح المتهجّد ( ـ في دُعاءِ يَومِ الإِثنَينِ ـ ) امام على عليه السلام :آن كه با رفتار بد، در جستجوى خوبى باشد ، خرد واحساسش فاسد است .۴۲۵۹.الخصال عن الأصبغ بن نباتة :امام على عليه السلام :خرد، راهنمايى مى كند و نجات مى دهد، و نادانى ، گم راه مى سازد و نابود مى گرداند .۴۲۵۸.مصباح المتهجّد ( ـ در دعاى روز دوشنبه ـ ) امام سجاد عليه السلام :بر اين عقيده ام كه به راستى ، درخواست نيازمند از نيازمند، نشانه كوته فكرى و گم گشتگىِ خرد اوست .۴۲۵۹.الخصال ( ـ به نقل از اصبغ بن نُباته ـ ) امام باقر عليه السلام :جوان مردى ، آن است كه طمع نَوَرزى تا خوار نشوى، و درخواست نكنى تا سبُك نشوى، و بُخل نورزى تا ناسزايت نگويند، و نادانى نكنى كه دشمنت نشوند .۴۲۶۰.الإمام عليّ عليه السلام :الكافىـ به نقل از محمّد بن خالد ، از يكى از شيعيان ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: «بين ايمان و كفر، جز كم خردى ، فاصله نيست» .

گفته شد : چگونه است ، اى فرزند پيامبر؟

فرمود : «به راستى ، بنده، خواسته اش را نزد بنده ديگر مى برد ، با آن كه اگر خداوند را با نيّتى خالص مى خوانْد ، خواسته اش را در زمانى كوتاه تر برآورده مى ساخت» . .

۴۲۶۱.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام الصادق عليه السلام :لا يُفلِحُ مَن لا يَعقِلُ ، ولا يَعقِلُ مَن لا يَعلَمُ. (1)۴۲۶۲.قصص الأنبياء عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر :الإمام الجواد عليه السلام :مَن لَم يَعرِفِ المَوارِدَ أعيَتهُ المَصادِرُ. (2)۳ / ۲صِفاتُ الجُهّالِالكتاب«وَ إذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أن تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أعُوذُ بِاللَّهِ أنْ أكُونَ مِنَ الْجَـهِلِينَ» . (3)

«قَالَ يَـنُوحُ إنَّهُ لَيْسَ مِنْ أهْلِكَ إنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَــلِحٍ فَلاَ تَسْـئلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إنِّى أعِظُكَ أن تَكُونَ مِنَ الْجَـهِلِينَ» . (4)

«قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أحَبُّ إلَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنِى إلَيْهِ وَ إلاَّ تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أصْبُ إلَيْهِنَّ وَ أكُن مِّنَ الْجَـهِلِينَ» . (5)

راجع : البقرة : ۱۷۰ ـ ۱۷۱ ، المائدة : ۵۸ ، الحشر : ۱۴ .

.


1) .الكافي : ج ۱ ص ۲۶ ح ۲۹ عن مفضّل بن عمر .

2) .الدرّة الباهرة : ص ۳۹ ، أعلام الدين : ص ۳۰۹ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۶۴ ح ۴ .

3) .البقرة : ۶۷ .

4) .هود : ۴۶ . النهي عن السؤال بغير علمٍ لا يستلزم تحقّق السؤال ... لأنّ النهي عن الشيء لا يستلزم الارتكاب قبلاً ... ومن الدليل عليه قول نوح عليه السلام : «رَبِّ إنِّى أعُوذُ بِكَ أنْ أسْـئلَكَ مَا لَيْسَ لِى بِهِ عِلْمٌ» في الآية التالية ، ولو كان سأل شيئًا لقال : أعوذ بك من سؤالي ذلك ، ليفيد المصدر المضاف إلى المفعول التحقّق والارتكاب (راجع الميزان في تفسير القرآن : ج ۱۰ ص ۲۳۶ و۲۳۷) .

5) .يوسف : ۳۳ .

۳ / ۲ ويژگى هاى نادانان

۴۲۶۵.ربيع الأبرار :امام صادق عليه السلام :آن كه خرد نورزد، رستگار نمى گردد ، و آن كه چيزى نمى داند ، خرد نمى ورزد.۴۲۶۶.الإمام عليّ عليه السلام :امام جواد عليه السلام :آن كه جايگاه ورود را نشناسد ، خارج شدن ، او را خسته مى كند .۳ / ۲ويژگى هاى نادانانقرآن«و هنگامى كه موسى به قوم خود گفت : «خدا به شما فرمان مى دهد كه ماده گاوى را سر ببريد» ، گفتند : «آيا ما را به ريشخند مى گيرى ؟». گفت : «پناه مى برم به خدا كه [مبادا] از نادانان باشم»» .

«فرمود : «اى نوح! او در حقيقت ، از كسان تو نيست؛ او [داراى] كردارى ناشايسته است. پس ، چيزى را كه بدان علم ندارى، از من مخواه . من به تو اندرز مى دهم كه مبادا از نادانان باشى»» .

«[يوسف] گفت : پروردگارا ! زندان براى من ، دوست داشتنى تر است از آنچه مرا به آن مى خوانند ، و اگر نيرنگ آنان را از من باز نگردانى ، به سوى آنان خواهم گراييد و از [جمله ]نادانان خواهم شد» .

ر . ك : بقره : آيه ۱۷۰ ـ ۱۷۱ ، مائده : آيه ۵۸ ، حشر : آيه ۱۴ .

.

الحديث۴۲۶۸.امام على عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :أطِع رَبَّكَ تُسَمّى عاقِلاً ، ولا تَعصِهِ تُسَمّى جاهِلاً. (1)۴۲۶۹.امام حسين عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ الجاهِلَ مَن عَصَى اللّهَ وإن كانَ جَميلَ المَنظَرِ عَظيمَ الخَطَرِ. (2)۴۲۷۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آلهـ لِمَن سَأَلَهُ عَن أعلامِ الجاهِلِ ـ: إن صَحِبتَهُ عَنّاكَ (3)وإنِ اعتَزَلتَهُ شَتَمَكَ ، وإن أعطاكَ مَنَّ عَلَيكَ ، وإن أعطَيتَهُ كَفَرَكَ ، وإن أسرَرتَ إلَيهِ خانَكَ ، وإن أسَرَّ إلَيكَ اتَّهَمَكَ ، وإنِ استَغنى بَطِرَ وكانَ فَظًّا غَليظاً ، وإنِ افتَقَرَ جَحَدَ نِعمَةَ اللّهِ ولَم يَتَحَرَّج ، وإن فَرِحَ أسرَفَ وطَغى ، وإن حَزِنَ أيِسَ ، وإن ضَحِكَ فَهَقَ (4)، وإن بَكى خارَ (5)، يَقَعُ فِي الأَبرارِ ، ولا يُحِبُّ اللّهَ ولا يُراقِبُهُ ، ولا يَستَحيي مِنَ اللّهِ ولا يَذكُرُهُ ، وإن أرضَيتَهُ مَدَحَكَ وقالَ فيكَ مِنَ الحَسَنَةِ ما لَيسَ فيكَ ، وإن سَخِطَ عَلَيكَ ذَهَبَت مِدحَتُهُ ووَقَعَ مِنَ السّوءِ ما لَيسَ فيكَ ، فَهذا مَجرَى الجاهِلِ. (6)۴۲۷۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :الدُّنيا دارُ مَن لا دارَ لَهُ ، ومالُ مَن لا مالَ لَهُ ، ولَها يَجمَعُ مَن لا عَقلَ لَهُ ، وشَهَواتِها يَطلُبُ مَن لا فَهمَ لَهُ ، وعَلَيها يُعادي مَن لا عِلمَ لَهُ ، وعَلَيها يَحسُدُ مَن لا فِقهَ لَهُ ، ولَها يَسعى مَن لا يَقينَ لَهُ. (7)۴۲۷۲.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :صِفَةُ الجاهِلِ : أن يَظلِمَ مَن خالَطَهُ ، ويَتَعَدّى عَلى مَن هُوَ دونَهُ ، ويَتَطاوَلَ

عَلى مَن هُوَ فَوقَهُ ، كَلامُهُ بِغَيرِ تَدَبُّرٍ ، إن تَكَلَّمَ أثِمَ ، وإن سَكَتَ سَها، وإن عَرَضَت لَهُ فِتنَةٌ سارَعَ إلَيها فَأَردَتهُ ، وإن رَأى فَضيلَةً أعرَضَ وأبطَأَ عَنها ، لا يَخافُ ذُنوبَهُ القَديمَةَ ولا يَرتَدِعُ فيما بَقِيَ مِن عُمُرِهِ مِنَ الذُّنوبِ ، يَتَوانى عَنِ البِرِّ ويُبطِئُ عَنهُ ، غَيرُ مُكتَرِثٍ لِما فاتَهُ مِن ذلِكَ أو ضَيَّعَهُ . فَتِلكَ عَشرُ خِصالٍ مِن صِفَةِ الجاهِلِ الَّذي حُرِمَ العَقلَ. (8).


1) .حلية الأولياء: ج ۶ ص ۳۴۵ عن أبي هريرة وأبي سعيد الخدري ، إتحاف السادة المتّقين : ج ۱ ص ۴۵۲ نقلاً عن الخطيب ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۳۸۰ ح ۷۰۴۰ .

2) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۵۶ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۶۰ ح ۳۹ .

3) .يقال: لَقِيتُ من فلانٍ عَنْيةً وعَناءً: أي تَعَبًا (لسان العرب: ج ۱۵ ص ۱۰۴).

4) .الفهق : الامتلاء (الصحاح: ج ۴ ص ۱۵۴۵) والمراد به هنا أنّه فتح فاه وامتلأ من الضحك .

5) .خار الحَرُّ والرجل يخور خُؤُورةً: ضعف وانكسر ، خار الثَور يخُور خُواراً: صاح (الصحاح: ج ۲ ص ۶۵۱) .

6) .تحف العقول : ص ۱۸ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۱۹ ح ۱۱ .

7) .روضة الواعظين : ص ۴۹۱ ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۱۲۲ .

8) .تحف العقول : ص ۲۹ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۲۹ ح ۱۲ .

حديث۴۲۷۴.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پروردگارت را اطاعت كن تا خردمند ناميده شوى ، و او را نافرمانى مكن كه نادان ناميده مى شوى .۴۲۷۵.الإمام زين العابدين عليه السلام ( ـ في صِفَةِ المُؤمِنِ ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :نادان ، كسى است كه از خدا نافرمانى كند ، گرچه زيباچهره و [ داراى ]موقعيتى بزرگ باشد .۴۲۷۶.رجال الكشّي عن أسلم مولى محمّد بن الحنفيّة :پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ كسى كه از نشانه هاى نادان پرسيد ـ: اگر با او همنشين شوى، تو را خسته مى كند و اگر از او كناره گيرى كنى، تو را دشنام مى دهد؛ اگر چيزى را به تو ببخشد ، منّت مى گذارد و اگر چيزى را به او ببخشى ، ناسپاسى مى كند ؛ اگر رازى را در اختيارش بگذارى ، خيانت مى كند و اگر رازى را در اختيار تو نهد ، تو را [به افشاى آن،] متّهم مى سازد ؛ اگر بى نياز شود ، ناسپاسى مى كند و سرسخت و خشن مى گردد و اگر تنگ دست شود ، بى پروا نعمت هاى خدا را انكار مى كند ؛ اگر شاد باشد ، زياده روى مى كند و طغيان مى ورزد ، و اگر غمين باشد، نااميد مى گردد؛ اگر بخندد، قهقهه مى زند و اگر گريه كند، در هم شكسته مى شود. از نيكانْ بدگويى مى كند، خدا را دوست نمى دارد و در رفتارش مراقب او نيست، از خداوند حيا نمى كند و به ياد او نيست. اگر او را خشنود كنى، تو را مى ستايد و آنچه از خوبى ها در تو نيست ، به تو نسبت مى دهد ، و اگر ناراضى گردد ، ستايش او مى رود و آنچه از بدى در تو نيست ، به تو نسبت مى دهد . اين ، روش نادان است .۴۲۷۷.ثواب الأعمال عن أبي هريرة وابن عبّاس :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دنيا ، سراى كسى است كه سرا ندارد و ثروتِ كسى است كه ثروت ندارد . آن كه خردمند نيست ، براى دنيا گردآورى مى كند ، و آن كه فهم ندارد ، در پى شهوت هاى دنيايى مى رود، و آن كه عالِم نيست ، براى دنيا دشمنى مى كند ، و آن كه ژرف انديش نيست ، براى دنيا حسادت مى ورزد، و آن كه اهل يقين نيست ، براى دنيا تلاش مى كند .۴۲۷۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ويژگى نادان ، آن است كه بر كسى كه با او رفت و آمد دارد ،

ستم مى كند ؛ بر زيردستان، تجاوز روا مى دارد ؛ در برابر بالادستان ، گردنكشى مى كند ؛ سخن او بدون انديشه است ؛ اگر سخن بگويد، گناه مى كند و اگر خاموش باشد، غفلت مى ورزد ؛ اگر فتنه اى (بحرانى) برايش پيش آيد ، به سويش مى شتابد و به وسيله آن هلاك مى شود؛ و اگر فضيلتى را ببيند، از آن ، رو مى گرداند و به آن ، كاهلى مى كند ؛ از گناهان گذشته اش هراس ندارد و در باقى مانده عمر، از گناهان ، دست نمى كشد ؛ در كار نيك سُستى مى كند و كاهلى مى نمايد و باكى ندارد كه آن را انجام ندهد و يا آن را تباه گرداند . اينها ده خصلت از خصلت هاى نادان است ، همو كه از نعمت خرد، محروم است . .

۴۲۷۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :سِتُّ خِصالٍ يُعرَفُ فِي الجاهِلِ : الغَضَبُ مِن غَيرِ شَرٍّ ، وَالكَلامُ مِن غَيرِ نَفعٍ ، وَالعَطِيَّةُ في غَيرِ مَوضِعِها ، وإفشاءُ السِّرِّ ، وَالثِّقَةُ بِكُلِّ أحَدٍ ، لا يَعرِفُ صَديقَهُ مِن عَدُوِّهِ. (1)۴۲۷۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ الجاهِلَ لا يَكشِفُ إلاّ عَن سَوءَةٍ وإن كانَ حَصيفاً (2)ظَريفاً عِندَ النّاسِ. (3)۴۲۷۵.امام زين العابدين عليه السلام ( ـ در توصيف مؤمن ـ ) عيسى عليه السلامـ لِلحَوارِيّينَ ـ: اِعلَموا أنَّ فيكُم خَصلَتَينِ مِنَ الجَهلِ : الضِّحكَ مِن غَيرِ عَجَبٍ ، وَالصُّبحَةَ (4)مِن غَيرِ سَهَرٍ. (5)۴۲۷۶.رجال الكشّى ( ـ به نقل از اسلم ، وابسته محمّد بن حنفيه ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :لا يَجتَرِئُ عَلَى اللّهِ إلاّ جاهِلٌ شَقِيٌّ. (6).


1) .معدن الجواهر : ص ۵۳ ؛ شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۰۲ ح ۴۵۳ عن الإمام عليّ عليه السلام وفيه «شيء» بدل «شرّ» و ص ۲۷۷ ح ۱۹۳ نحوه .

2) .الحصيف : المحكم العقل (الصحاح: ج ۴ ص ۱۳۴۴) .

3) .المطالب العالية : ج ۳ ص ۱۷ ح ۲۷۵۸ ، تاريخ بغداد : ج ۱۳ ص ۲۲۳ وفيه «سوء» بدل «سوءة» و «خصيفًا» بدل «حصيفًا» وكلاهما عن أبي الدرداء .

4) .الصُّبْحَة : النوم أوّل النهار ، لأنّه وقت الذِّكر ثمّ وقت طلب الكسب (النهاية : ج ۳ ص ۷) .

5) .الزهد لابن المبارك : ص ۹۶ ح ۲۸۳ عن عمران الكوفي ، البداية والنهاية : ج ۲ ص ۹۱ عن عكرمة وراجع حلية الأولياء : ج ۵ ص ۷۳.

6) .نهج البلاغة : الكتاب ۵۳ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۲۳ ، بحار الأنوار : ج ۱۰۰ ص ۴۷ ح ۹ .

۴۲۷۷.ثواب الأعمال ( ـ به نقل از ابو هريره و ابن عبّاس ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :شش خصلت است كه در نادان يافت مى شود : خشم بدون [زمينه ]بدى ، سخن بيهوده ، بخشش در غير جايگاهش ، آشكار ساختن رازها ، اعتماد به هر كس ، و [ اين كه ]دوستش را از دشمنش باز نمى شناسد .۴۲۷۸.الكافي عن سعد بن طريف عن الإمام الباقر عليه السلاپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :نادان ، تنها بدى ها را آشكار مى كند، گرچه در ميان مردمان ، دورانديش [ در برخى نسخه ها: ريش سفيد و جا افتاده] و خوش محضر باشد .۴۲۷۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عيسى عليه السلامـ خطاب به حواريان ـ: بدانيد كه در ميان شما ، دو نشانه نادانى وجود دارد : خنديدن بدون شگفت زدگى، و خوابيدن در صبح بدون شب زنده دارى .۴۲۸۰.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :بر خداوند ، جز نادان بدبخت ، جرئت نمى كند . .

۴۲۸۱.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :الجاهِلُ مَن أطاعَ هَواهُ في مَعصِيَةِ رَبِّهِ. (1)۴۲۷۸.الكافى ( ـ به نقل از سعد بن طريف ـ ) عنه عليه السلام :الجاهِلُ لا يَرعَوي. (2)۴۲۷۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :الجاهِلُ مَنِ انخَدَعَ لِهَواهُ وغُرورِهِ. (3)۴۲۸۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :الجاهِلُ مَن خَدَعَتهُ المَطالِبُ. (4)۴۲۸۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :إنَّمَا الجاهِلُ مَنِ استَعبَدَتهُ المَطالِبُ. (5)۴۲۸۲.عنه صلى الله عليه و آله ( ـ لِعَلِيٍّ عليه السلام ـ ) عنه عليه السلام :غُرورُ الجاهِلِ بِمُحالاتِ الباطِلِ. (6)۴۲۸۳.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العاقِلُ يَعتَمِدُ عَلى عَمَلِهِ ، الجاهِلُ يَعتَمِدُ عَلى أمَلِهِ. (7)۴۲۸۴.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :الجاهِلُ يَعتَمِدُ عَلى أمَلِهِ ، ويُقَصِّرُ في عَمَلِهِ. (8)۴۲۸۵.تهذيب الأحكام عن الحسين بن المختار :عنه عليه السلام :الجاهِلُ يَميلُ إلى شِكلِهِ. (9)۴۲۸۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ به على عليه السلام ـ ) عنه عليه السلام :العاقِلُ يَطلُبُ الكَمالَ ، الجاهِلُ يَطلُبُ المالَ. (10)۴۲۸۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :الجاهِلُ يَستَوحِشُ مِمّا يَأنَسُ بِهِ الحَكيمُ. (11).


1) .غرر الحكم : ح ۱۷۴۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳ ح ۱۶۷ .

2) .غرر الحكم : ح ۶۴۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۲ ح ۵۵۲ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۲۸۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷ ح ۱۱۸۱ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۱۹۰ .

5) .غرر الحكم : ح ۳۸۶۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۷۷ ح ۳۶۵۱ .

6) .غرر الحكم : ح ۳۹۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴۹ ح ۵۹۲۲ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۲۴۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸ ح ۲۳ و ۲۴ .

8) .غرر الحكم : ح ۱۹۶۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۹ ح ۱۴۹۸ .

9) .غرر الحكم : ح ۳۲۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹ ح ۸۶۳ .

10) .غرر الحكم : ح ۵۷۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳ ح ۵۷۰ و ۵۷۱ .

11) .غرر الحكم : ح ۱۷۷۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳ ح ۱۳۷۵ وفيه «يستأنس» بدل «يأنس» .

۴۲۸۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نادان، كسى است كه در نافرمانى از پروردگارش ، از هوس خود فرمان برد.۴۲۸۵.تهذيب الأحكام ( ـ به نقل از حسين بن مختار ـ ) امام على عليه السلام :نادان ، پشيمان نمى شود و از كار زشت، دست نمى كشد .۴۲۸۶.الإمام الباقر عليه السلام ( ـ في قَولِهِ تَعالى : {Q} «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ) امام على عليه السلام :نادان، كسى است كه فريفته هوس و فريبندگى آن گردد .۴۲۸۷.الفصول المختارة عن أبي رافع :امام على عليه السلام :نادان، كسى است كه خواسته ها او را فريب دهند .۴۲۸۶.امام باقر عليه السلام ( ـ درباره اين سخن خداوند متعال : {Q} «اى كسانى كه ) امام على عليه السلام :همانا نادان، كسى است كه خواسته ها او را به بردگى گيرند .۴۲۸۷.الفصول المختارة ( ـ به نقل از ابو رافع ـ ) امام على عليه السلام :نادان ، فريفته كارهاى به دست نيامدنى و بيهوده مى گردد .۴۲۸۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :خردمند، بر كار خود تكيه مى كند و نادان ، بر آرزوهايش .۴۲۸۹.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نادان، بر آرزو تكيه مى كند و در كارش كوتاهى مى كند .۴۲۹۰.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نادان به همانند خود ، گرايش دارد .۴۲۹۱.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :خردمند، در جستجوى كمال است و نادان ، در پى ثروت .۴۲۹۲.عوالي اللآلي :امام على عليه السلام :نادان از آنچه حكيم و خردمند با آن مأنوس اند ، وحشت دارد . .

۴۲۸۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :اللِّسانُ مِعيارٌ أطاشَهُ (1)الجَهلُ وأرجَحَهُ العَقلُ. (2)۴۲۸۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :الجاهِلُ مَنِ استَغَشَّ النَّصيحَ. (3)۴۲۹۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :قَد جَهِلَ مَنِ استَنصَحَ أعداءَهُ. (4)۴۲۹۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :طاعَةُ الجَهولِ تَدُلُّ عَلَى الجَهلِ. (5)۴۲۹۲.عوالى اللآلى :عنه عليه السلام :طاعَةُ الجَهولِ وكَثرَةُ الفُضولِ تَدُلاّنِ عَلَى الجَهلِ. (6)۴۲۹۳.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: إثباتُ الحُجَّةِ عَلَى الجاهِلِ سَهلٌ ، ولكِنَّ إقرارَهُ بِها صَعبٌ. (7)۴۲۹۳.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلامـ أيضاً ـ: يَمنَعُ الجاهِلَ أن يَجِدَ ألَمَ الحُمقِ المُستَقِرِّ في قَلبِهِ ما يَمنَعُ السَّكرانَ أن يَجِدَ مَسَّ الشَّوكَةِ في يَدِهِ. (8)۴۲۹۴.مجمع البيان عن ابن عبّاس والضحّاك والجبائي ( ـ في قَولِهِ تَعالى : {Q} «الْمُهَيْمِنُ» {/Q} ـ ) عنه عليه السلام :مُعاداةُ الرِّجالِ مِن شِيَمِ الجُهّالِ. (9)۴۲۹۵.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ ـ ) عنه عليه السلام :الجاهِلُ لا يَعرِفُ تَقصيرَهُ ، ولا يَقبَلُ مِنَ النَّصيحِ لَهُ. (10).


1) .الطيش : الخِفّة (النهاية: ج ۳ ص ۱۵۳) .

2) .تحف العقول : ص ۲۰۷ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۴۵ ح ۴۷ ؛ ربيع الأبرار : ج ۴ ص ۲۵۳ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۳۹۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸ ح ۳۹۷ .

4) .غرر الحكم : ح ۶۶۶۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶۷ ح ۶۱۷۷ .

5) .غرر الحكم : ح ۵۹۸۸ .

6) .غرر الحكم : ح ۵۹۹۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۱۸ ح ۵۵۳۶ .

7) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۹۴ ح ۳۶۲.

8) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۳۳ ح ۸۲۲ .

9) .غرر الحكم: ح ۹۷۸۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۸۸ ح ۹۰۴۱ وراجع : ج ۲ ص ۴۰ ح ۱۰۲۵ و ۱۰۲۶ .

10) .غرر الحكم : ح ۱۸۰۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۴ ح ۱۳۹۸ وفيه «الناصح» بدل «النصيح» .

۴۲۹۶.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :زبان، ترازويى است كه نادانى ، آن را سبُك مى كند و خردمندى ، آن را سنگين مى گرداند .۴۲۹۴.مجمع البيان ( ـ به نقل از ابن عبّاس و ضحّاك و جبايى درباره اين ) امام على عليه السلام :نادان، كسى است كه به خيرخواه ، نيرنگ زند .۴۲۹۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در دعاى «جوشن كبير» ـ ) امام على عليه السلام :آن كه از دشمنانش طلب خيرخواهى كند ، نادان است .۴۲۹۶.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :پيروى از نادان ، نشانه نادانى است .۴۲۹۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :پيروى از نادان و بسيارىِ كارهاى بيهوده، بر نادانى ، دلالت دارد .۴۲۹۸.عنه صلى الله عليه و آله ( ـ في دُعاءِ السَّفَرِ ـ ) امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: دليل اقامه كردن بر نادان، آسان است ؛ امّا اعتراف نادان بدان ، سخت است .۴۲۹۹.الإمام الباقر عليه السلام :امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: همان چيزى كه مست را از حس كردن خار فرو رفته در دستش باز مى دارد ، نادان را از اين كه درد حماقت را در جان خود احساس كند ، باز مى دارد .۴۳۰۰.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ في بَيانِ بَعضِ مَناسِكِ الحَجِّ ـ ) امام على عليه السلام :دشمنى با مردمان ، خصلت نادانان است .۴۳۰۱.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نادان، كوتاهى خود را در نمى يابد و سخن خيرخواهش را نمى پذيرد . .

۴۲۹۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :ما أعجَبَ بِرَأيِهِ إلاّ جاهِلٌ (1)۴۲۹۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در دعاى سفر ـ ) عنه عليه السلام :الجاهِلُ لا يَعرِفُ العالِمَ ؛ لِأَنَّهُ لَم يَكُن قَبلُ عالِماً. (2)۴۲۹۹.امام باقر عليه السلام :عنه عليه السلام :الجاهِلُ لا يَرتَدِعُ ، وبِالمَواعِظِ لا يَنتَفِعُ. (3)۴۳۰۰.امام صادق عليه السلام ( ـ در بيان برخى آيين هاى حج ـ ) عنه عليه السلام :فِكرُ الجاهِلِ غَوايَةٌ. (4)۴۳۰۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العالِمُ يَنظُرُ بِقَلبِهِ وخاطِرِهِ ، الجاهِلُ يَنظُرُ بِعَينِهِ وناظِرِهِ. (5)۴۳۰۲.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :غَضَبُ الجاهِلِ في قَولِهِ ، وغَضَبُ العاقِلِ في فِعلِهِ (6).۴۳۰۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ لِجَبرَئيلَ عليه السلام ـ ) عنه عليه السلام :رَأيُ الجاهِلِ يُردي. (7)۴۳۰۴.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :ضالَّةُ الجاهِلِ غَيرُ مَوجودَةٍ. (8)۴۳۰۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :زُهدُكَ في راغِبٍ فيكَ نُقصانُ عَقلٍ ، ورَغبَتُكَ في زاهِدٍ فيكَ ذُلُّ نَفسٍ. (9)۴۳۰۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ به جبرئيل عليه السلام ـ ) عنه عليه السلام :مِن عَدَمِ العَقلِ مُصاحَبَةُ ذَوِي الجَهلِ. (10)۴۳۰۴.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :كَثرَةُ الأَماني مِن فَسادِ العَقلِ. (11).


1) .غرر الحكم : ح ۹۴۷۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷۶ ح ۸۷۲۷ .

2) .غرر الحكم : ح ۱۷۸۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳ ح ۱۳۸۱ ؛ شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۳۲ ح ۸۱۳ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۷۲۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۷ ح ۸ وفيه صدره إلى قوله «لا يرتدع» .

4) .غرر الحكم : ح ۶۵۳۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵۸ ح ۶۰۶۷ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۲۴۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶ ح ۱۱۴۹ و ۱۱۵۰ .

6) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۱۹۹ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۶۰ ح ۴۳ .

7) .غرر الحكم : ح ۵۴۲۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۹ ح ۴۹۴۱ .

8) .غرر الحكم : ح ۵۸۹۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۱۰ ح ۵۴۵۷ .

9) .بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۱۶۴ ح ۲۸ ، نهج البلاغة : الحكمة ۴۵۱ وفيه «نُقصان حظٍّ» بدل «نُقصان عقلٍ» .

10) .غرر الحكم : ح ۹۲۹۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷۲ ح ۸۶۴۲ .

11) .غرر الحكم : ح ۷۰۹۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۹ ح ۶۵۶۶ .

۴۳۰۵.عنه عليه السلام ( ـ في صِفَةِ المَلائِكَةِ ـ ) امام على عليه السلام :تنها نادان ، به رأى خود، خوشبين است .۴۳۰۶.الإمام زين العابدين عليه السلام ( ـ فِي الصَّلاة عَلى حَمَلَةِ العَرشِ وَالمَلائِكَ ) امام على عليه السلام :نادان ، دانشمند را نمى شناسد ؛ زيرا پيش از آن ، دانشمند نبوده است .۴۳۰۵.امام على عليه السلام ( ـ در توصيف فرشتگان ـ ) امام على عليه السلام :نادان ، [ از انجام دادن كار زشت،] باز نمى ايستد و از پندها بهره نمى گيرد .۴۳۰۶.امام زين العابدين عليه السلام ( ـ در درود فرستادن بر حاملان عرش و فرشتگان مقرّب ـ ) امام على عليه السلام :انديشه نادان ، گم راهى است .۴۳۰۷.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ في صِفَةِ الأَرضِ ـ ) امام على عليه السلام :دانشمند، با دل و حافظه اش مى نگرد و نادان، با چشم و ديده اش .۴۳۰۷.امام على عليه السلام ( ـ در توصيف زمين ـ ) امام على عليه السلام :خشم نادان ، در سخن اوست و خشمِ خردمند، در رفتارش .۴۳۰۸.تفسير القميّ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه ال ( ـ في قَولِهِ تَعالى : {Q} «ذِى قُوَّةٍ عِندَ ذِى ) امام على عليه السلام :رأى نادان، پست مى كند .۴۳۰۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :گم شده نادان ، وجود ندارد .۴۳۱۰.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ في خُطبَةٍ لَهُ يُبَيِّنُ فيها فَضلَ الرَّسولِ ) امام على عليه السلام :كناره گيرى ات از كسى كه به تو ميل دارد ، كم خردى است و ميل تو به كسى كه از تو كناره مى گيرد ، خوارىِ نفْس است .۴۳۱۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :همنشينى با نادانان، نشانه بى خردى است .۴۳۱۲.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :آرزوهاى بسيار، از تباهى خرد است . .

۴۳۰۸.تفسير القمى ( ـ به نقل از ابو بصير ـ ) عنه عليه السلام :غِنَى العاقِلِ بِعِلمِهِ ، غِنَى الجاهِلِ بِمالِهِ. (1)۴۳۰۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :ثَروَةُ الجاهِلِ في مالِهِ وأمَلِهِ. (2)۴۳۱۰.امام على عليه السلام ( ـ در سخنرانى اى كه طىّ آن ، برترى پيامبر گرامى را ) عنه عليه السلام :إنَّ الجاهِلَ مِن جَهلِهِ في إغواءٍ ، ومِن هَواهُ في إغراءٍ ، فَقَولُهُ سَقيمٌ وفِعلُهُ ذَميمٌ. (3)۴۳۱۱.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :إنَّ قُلوبَ الجُهّالِ تَستَفِزُّهَا الأَطماعُ ، وتَرتَهِنُهَا المُنى ، وتَستَعلِقُهَا الخَدائِعُ. (4)۴۳۱۲.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :أيُّهَا النّاسُ ! اِعلَموا أنَّهُ لَيسَ بِعاقِلٍ مَنِ انزَعَجَ مِن قَولِ الزّورِ فيهِ ، ولا بِحَكيمٍ مَن رَضِيَ بِثَناءِ الجاهِلِ عَلَيهِ ، النّاسُ أبناءُ ما يُحسِنونَ ، وقَدرُ كُلِّ امرِىًءما يُحسِنُ ، فَتَكَلَّموا فِي العِلمِ تَبَيَّن أقدارُكُم. (5)۴۳۱۳.عنه عليه السلام ( ـ في خُطبَةٍ لَهُ في صِفَةِ رَسولِ اللّه ِ صلى ال ) عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: الجاهِلُ يَذُمُّ الدُّنيا ولا يَسخو بِإِخراجِ أقَلِّها ، يَمدَحُ الجودَ ويَبخَلُ بِالبَذلِ ، يَتَمَنَّى التَّوبَةَ بِطولِ الأَمَلِ ولا يُعَجِّلُها لِخَوفِ حُلولِ الأَجَلِ ، يَرجو ثَوابَ عَمَلٍ لَم يَعمَل بِهِ ، ويَفِرُّ مِنَ النّاسِ لِيُطلَبَ ، ويُخفي شَخصَهُ لِيَشتَهِرَ ، ويَذُمُّ نَفسَهُ لِيُمدَحَ ، ويَنهى عَن مَدحِهِ وهُوَ يُحِبُّ أن لا يُنتَهى مِنَ الثَّناءِ عَلَيهِ. (6)۴۳۱۴.عنه عليه السلام ( ـ مِن خُطبَةٍ لَهُ عليه السلام يَذكُرُ فيها بَعضَ ) عنه عليه السلام :رَغبَتُكَ فِي المُستَحيلِ جَهلٌ. (7)۴۳۱۵.عنه عليه السلام ( ـ في صِفَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ ) عنه عليه السلام :الرُّكونُ إلَى الدُّنيا مَعَ ما تُعايِنُ مِنها جَهلٌ. (8).


1) .غرر الحكم : ح ۶۳۸۱ و ۶۳۸۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴۷ ح ۵۸۶۷ و ۵۸۶۸ .

2) .غرر الحكم : ح ۴۷۰۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۱۸ ح ۴۲۷۷ .

3) .غرر الحكم : ح ۳۵۴۸ .

4) .الكافي : ج ۱ ص ۲۳ ح ۱۶ عن السكوني عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام ، تحف العقول : ص ۲۱۹ ، الجعفريّات : ص ۲۴۰ عن الإمام الصادق عن آبائه عنه عليهم السلاموفيه «تشتغل بالخدايع» ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۵۸ ح ۱۳۰ .

5) .الكافي: ج ۱ ص ۵۰ ح ۱۴ ، الاختصاص: ص ۱ ، تحف العقول: ص ۲۰۸ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۲۰۴ ح ۲۵ .

6) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۲۰ ح ۶۷۰ .

7) .غرر الحكم : ح ۵۳۸۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۹ ح ۴۹۵۰ .

8) .نهج البلاغة : الحكمة ۳۸۴ ؛ مطالب السؤول : ص ۵۷ ، بحار الأنوار : ج ۷۱ ص ۱۹۰ ح ۵۶ .

۴۳۱۶.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :سرمايه خردمند، دانش اوست و سرمايه نادان، ثروت او .۴۳۱۷.السيرة النبوية لابن هشام:امام على عليه السلام :سرمايه نادان ، در ثروت و آرزوهاى اوست .۴۳۱۸.كشف الغمّة :امام على عليه السلام :نادان ، به دليل نادانى اش ، در جهت گم راه كردن است و به دليل هوسش ، در مسير فريب دادن. از اين رو، گفتار او نادرست و رفتارش نكوهيده است .۴۳۱۳.امام على عليه السلام ( ـ در سخنرانى اى در معرّفى پيامبر خدا صلى الله علي ) امام على عليه السلام :آزمندى ها دل هاى نادانان را بر مى انگيزند و آرزوها آنها را در گرو مى گيرند، و نيرنگ ها آنها را بسته به خود مى سازند .۴۳۱۴.امام على عليه السلام ( ـ از سخنرانى اى كه در آن ، پاره اى ويژگى هاى پيام ) امام على عليه السلام :اى مردم ! بدانيد كه آن كه از سخنى ناروا درباره خويش ناراحت گردد، خردمند نيست و آن كه از ستايش نادان ، خشنود گردد ، حكيم نيست . مردم، فرزند چيزى هستند كه به نيكى از عهده انجام دادن آن بر مى آيند و منزلت هر شخص ، به اندازه كارى است كه به نيكى از عهده آن بر مى آيد . پس در حوزه دانش ، سخن بگوييد تا منزلَتتان آشكار گردد .۴۳۱۵.امام على عليه السلام ( ـ در توصيف پيامبر صلى الله عليه و آله ـ ) امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: نادان، دنيا را مذمّت مى كند و به بخشيدن كمترين مقدار از آن ، تن نمى دهد ؛ جود را مى ستايد و در بخشيدن، بخل مى ورزد ؛ با آرزوهاى طولانى ، توبه را آرزو مى كند و توبه را از ترس آمدن مرگ، جلو نمى اندازد ؛ به اميد پاداش كارى است كه انجام نداده است ؛ از مردم فرار مى كند تا مردم به دنبال او بيايند ؛ خود را پنهان مى دارد تا مشهور گردد ؛ خود را سرزنش مى كند تا مدحش گويند ؛ و ديگران را از ثناگويى نهى مى كند، با آن كه دوست دارد كه ستايش كردن از او ، ادامه پيدا كند .۴۳۱۶.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :ميل تو به كارهاى محال، نادانى است.۴۳۱۷.السيرة النبوية ، ابن هشام :امام على عليه السلام :اعتماد به دنيا، با آنچه از آن مى بينى، نادانى است. .

۴۳۱۸.كشف الغُمّة :عنه عليه السلام :طَلَبُ المَراتِبِ وَالدَّرَجاتِ بِغَيرِ عَمَلٍ جَهلٌ. (1)۴۳۱۹.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ وقَد سَأَلَهُ بَعضُ الزَّنادِقَةِ عَن قَولِ الل ) عنه عليه السلام :إنَّ مِنَ الجَهلِ النَّومَ مِن غَيرِ سَهَرٍ. (2)۴۳۲۰.الإمام الباقر عليه السلام ( ـ لَمّا سُئِلَ عَن قَولِ اللّه ِ عَزَّ وجَلَّ : { ) الإمام الحسن عليه السلامـ في جَوابِ أبيهِ لَمّا سَأَلَهُ عَن تَفسيرِ الجَهلِ ـ: سُرعَةُ الوُثوبِ عَلَى الفُرصَةِ قَبلَ الاِستِمكانِ مِنها ، وَالاِمتِناعُ عَنِ الجَوابِ. (3)۴۳۱۹.امام على عليه السلام ( ـ در پاسخ به زنديقى كه از اين سخن خداى عز و جل : ) الإمام الصادق عليه السلام :مِن أخلاقِ الجاهِلِ الإِجابَةُ قَبلَ أن يَسمَعَ ، وَالمُعارَضَةُ قَبلَ أن يَفهَمَ ، وَالحُكمُ بِما لا يَعلَمُ. (4)۴۳۲۰.امام باقر عليه السلام ( ـ در پاسخ به سؤال درباره اين سخن خداى عز و جل : { ) عنه عليه السلام :العاقِلُ غَفورٌ ، وَالجاهِلُ خَتورٌ (5). (6)۴۳۲۱.الكافي عن بريد العجلي :مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: أدنى صِفَةِ الجاهِلِ دَعواهُ بِالعِلمِ بِلاَ استِحقاقٍ ، وأوسَطُهُ الجَهلُ بِالجَهلِ ، وأقصاهُ جُحودُهُ. (7)۴۳۲۲.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ في قَولِ اللّه ِ عَزَّ وجَلَّ : {Q} «إِنَّ اللّ ) الإمام الصادق عليه السلام :إنَّ مِنَ الجَهلِ الضِّحكَ مِن غَيرِ عَجَبٍ. (8)۴۳۲۳.عنه عليه السلام ( ـ في قَولِهِ تَعالى : {Q} «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ ) عنه عليه السلام :الجَهلُ في ثَلاثٍ : في تَبَدُّلِ الإِخوانِ ، وَالمُنابَذَةِ بِغَيرِ بَيانٍ ، وَالتَّجَسُّسِ عَمّا لا يَعني. (9).


1) .غرر الحكم : ح ۵۹۹۷ .

2) .الجعفريّات : ۲۳۷ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام .

3) .معاني الأخبار : ص ۴۰۱ ح ۶۲ عن شريح بن هانئ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۱۶ ح ۱۰ .

4) .الدرّة الباهرة : ص ۳۱ ، أعلام الدين : ص ۳۰۳ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۲۷۸ ح ۱۱۳ .

5) .الخترُ : شبيه بالغدر والخديعة ؛ وقيل : هو الخديعة بعينها (لسان العرب : ج ۴ ص ۲۲۹) .

6) .الكافي : ج ۱ ص ۲۷ ح ۲۹ عن مفضّل بن عمر ، تحف العقول : ص ۳۵۶ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۲۶۹ ح ۱۰۹ .

7) .مصباح الشريعة : ص ۴۲۷ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۹۳ ح ۱۵ .

8) .الكافي : ج ۲ ص ۶۶۴ ح ۷ عن السكوني ، تحف العقول : ص ۴۸۷ عن الإمام العسكريّ عليه السلام ، مشكاة الأنوار: ص ۳۳۶ ح ۱۰۷۳ عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحار الأنوار: ج ۷۶ ص ۵۹ ح ۱۰ وراجع: ج ۲ ص ۵۰ علامات الجهل / كفى بذلك جهلاً / الضحك من غير عجب.

9) .تحف العقول : ص ۳۱۷ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۲۳۰ ح ۲۱ .

۴۳۲۱.الكافى ( ـ به نقل از بريد عِجلى ـ ) امام على عليه السلام :آرزوى رتبه و درجه، بدون كار و تلاش ، نادانى است.۴۳۲۲.امام صادق عليه السلام ( ـ درباره اين سخن خداوند عز و جل : {Q} «خدا به شما ) امام على عليه السلام :از نشانه هاى نادانى است خوابيدن [ در صبحگاهان] بدون شب زنده دارى.۴۳۲۳.امام صادق عليه السلام ( ـ درباره اين سخن خداوند متعال : {Q} «خدا به شما ف ) امام حسن عليه السلامـ در پاسخ پدرش ، آن گاه كه از وى از تفسير نادانى پرسيد ـ: شتاب در چنگ انداختن بر فرصت ها، پيش از اطمينان از امكان بهره گيرى از آنها و خوددارى از پاسخگويى.۴۳۲۴.الإمام الكاظم عليه السلام ( ـ في قَولِهِ تَعالى : {Q} «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ ) امام صادق عليه السلام :از خلق و خوى نادان است: پاسخ گفتن پيش از شنيدن [سؤال] ؛ و به نزاع برخاستن ، پيش از آن كه بفهمد؛ و داورى كردن در آنچه نمى داند .۴۳۲۵.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلام :خردمند، گذشت مى كند و نادان، نيرنگ مى زند .۴۳۲۶.عنه صلى الله عليه و آله :مصباح الشريعةـ در سخنى منسوب به امام صادق عليه السلام ـ: كمترين ويژگى نادان، ادّعاى دانايى است، بدون آن كه مستحقّ آن باشد، و بالاتر از آن ، ناآگاهى از نادانى خويش است ، و بالاترين ويژگى اش ، انكار كردن اوست .۴۳۲۷.الإمام عليّ عليه السلام :امام صادق عليه السلام :از نشانه هاى نادانى، خنديدن بدون شگفت زدگى است.۴۳۲۸.الإمام الباقر عليه السلام ( ـ في وَصفِ الأَئِمَّةِ عليهم السلام ـ ) امام صادق عليه السلام :نادانى ، در سه چيز است: تغيير دادن برادران، دشمنى (كينه ورزى) بدون توضيح ، و تجسس در آنچه سودمند نيست . .

۴۳۲۹.الإمام الصادق عليه السلام :مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: الجَهلُ صورَةٌ رُكِّبَت في بَني آدَمَ ، إقبالُها ظُلمَةٌ وإدبارُها نورٌ ، وَالعَبدُ مُتَقَلِّبٌ مَعَها كَتَقَلُّبِ الظِّلِّ مَعَ الشَّمسِ ، ألا تَرى إلَى الإِنسانِ تارَةً تَجِدُهُ جاهِلاً بِخِصالِ نَفسِهِ حامِداً لَها ، عارِفاً بِعَيبِها في غَيرِهِ ساخِطاً لَها ! وتارَةً تَجِدُهُ عالِماً بِطِباعِهِ ساخِطاً لَها ، حامِداً لَها في غَيرِهِ ! فَهُوَ مِنهُ مُتَقَلِّبٌ (1)بَينَ العِصمَةِ وَالخِذلانِ ، فَإِن قابَلَتهُ العِصمَةُ أصابَ ، وإن قابَلَهُ الخِذلانُ أخطَأَ .

ومِفتاحُ الجَهلِ الرِّضا وَالاِعتِقادُ بِهِ ، ومِفتاحُ العِلمِ الاِستِبدالُ مَعَ إصابَةِ مُوافَقَةِ التَّوفيقِ . وأدنى صِفَةِ الجاهِلِ دَعواهُ بِالعِلمِ بِلاَ استِحقاقٍ ، وأوسَطُهُ الجَهلُ بِالجَهلِ ، وأقصاهُ جُحودُهُ . ولَيسَ شَيءٌ إثباتُهُ حَقيقَةً نَفيُهُ إلاَّ الجَهلُ وَالدُّنيا وَالحِرصُ ، فَالكُلُّ مِنهُم كَواحِدٍ ، وَالواحِدُ مِنهُم كَالكُلِّ (2). ۳۴۳۲۴.امام كاظم عليه السلام ( ـ درباره سخن خداوند متعال كه : {Q} «خدا به شما فر ) الإمام الكاظم عليه السلام :تَعَجُّبُ الجاهِلِ مِنَ العاقِلِ أكثَرُ مِن تَعَجُّبِ العاقِلِ مِنَ الجاهِلِ. (3).


1) .في الطبعة المعتمدة «منقلب» والتصويب من طبعة المصطفوي وبحار الأنوار .

2) .مصباح الشريعة : ص ۴۲۵ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۹۳ ح ۱۵ .

3) .تحف العقول : ص ۴۱۴ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۲۶ ح ۳۳ .

۴۳۲۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مصباح الشريعةـ در سخنان منسوب به امام صادق عليه السلام ـ: نادانى ، صورتى است كه در فرزندان آدم تركيب شده است . رو آوردنش ، سبب تاريكى و دور شدنش ، مايه روشنايى است و آدمى با آن ، همچون سايه با خورشيد است . مگر نمى بينى كه انسان ، گاهى به خصلت هاى خويش ناآگاه است ؛ ولى خود را ستايش مى كند ، و همان عيب را در ديگران مى بيند و نسبت بدان خشمگين است؟ و گاه به عيب خويش آگاه است و نسبت بدان خشمگين است؛ ولى ديگران را با داشتن همان عيب ، ستايش مى كند؟

آدمى ، ميان عصمت (مصونيت الهى) و خذلان (بى توفيقى) در چرخش است. اگر عصمت [ و دانايى] به وى روى آورد، به حقيقت مى رسد و اگر بى توفيقى به او روى آورد ، به خطا مى رود.

كليد نادانى ، از خود راضى بودن و بدان باور داشتن است، و كليد دانايى، انعطاف داشتن [ و تغيير رأى دادن] است ، اگر توفيق رسيدن به حقيقت ، دست دهد.

پايين ترين مرتبه نادانى ، ادّعاى علم كردن است بدون آن كه شايسته آن باشد، و مرتبه وسط آن، ناآگاهى به نادانى است، و بالاترين مرتبه آن ، انكار كردن است. و چيزى نيست كه اثبات آن ، در حقيقت ، عين نفى باشد، مگر نادانى و دنيا و حرص. پس همه اينها به منزله يكى هستند و يكى از اينها به منزله تمام آنهاست.۴۳۲۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام كاظم عليه السلام :شگفتى نادان از خردمند، بيشتر از شگفتى خردمند از نادان است . .

۴۳۲۷.امام على عليه السلام :الإمام الهادي عليه السلام :الجاهِلُ أسيرُ لِسانِهِ. (1)۴۳۲۸.امام باقر عليه السلام ( ـ در توصيف امامان عليهم السلام ـ ) عنه عليه السلام :الهُزءُ فُكاهَةُ السُّفَهاءِ ، وصِناعَةُ الجُهّالِ. (2)۴۳۲۹.امام صادق عليه السلام :عيسى عليه السلام :بِحَقٍّ أقولُ لَكُم ، إنَّ الحَكيمَ يَعتَبِرُ بِالجاهِلِ ، وَالجاهِلُ يَعتَبِرُ بِهَواهُ. (3)۳ / ۳كَفى بِذلِكَ جَهلاًأ ـ الإِعجابُ بِالرَّأيِ۴۳۳۳.الإمام الرضا عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :كَفى بِالمَرءِ فِقهاً إذا عَبَدَ اللّهَ ، وكَفى بِالمَرءِ جَهلاً إذا اُعجِبَ بِرَأيِهِ. (4)۴۳۳۴.الإمام العسكريّ عليه السلام ( ـ فِي الصَّلاةِ عَلَى الحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهما ) الإمام عليّ عليه السلام :حَسبُكَ مِنَ العِلمِ أن تَخشَى اللّهَ ، وحَسبُكَ مِنَ الجَهلِ أن تُعجَبَ بِعِلمِكَ. (5)ب ـ الرِّضا عَنِ النَّفسِ۴۳۳۱.امام صادق عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :كَفى بِالمَرءِ عِلماً أن يَخشَى اللّهَ ، وكَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن يُعجَبَ بِنَفسِهِ. (6)۴۳۳۲.امام صادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :كَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن يَرضى عَن نَفسِهِ. (7).


1) .الدرّة الباهرة : ص ۴۱ ، أعلام الدين : ص ۳۱۱ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۶۸ ح ۳ .

2) .الدرّة الباهرة : ص ۴۲ ، أعلام الدين : ح ۳۱۱ وفيه «الهزل» بدل «الهزء» ، بحار الأنوار : ج ۷۵ ص ۱۴۷ ح ۲۰ .

3) .تحف العقول : ص ۵۱۱ ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۳۱۵ ح ۱۷ وراجع ص ۲۰۳ ح ۹۸۳ .

4) .المعجم الأوسط : ج ۸ ص ۳۰۲ ح ۸۶۹۸ ، حلية الأولياء : ج ۵ ص ۱۷۴ ، الفردوس : ج ۳ ص ۲۸۴ ح ۴۸۵۵ كلّها عن عبداللّه بن عمرو ، كنز العمّال : ج ۱ ص ۱۵۵ ح ۲۸۷۹۴ ؛ جامع الأحاديث للقمّي : ص ۱۱۰ .

5) .الأمالي للطوسي : ص ۵۶ ح ۷۸ عن سليمان الغازي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۷۸ وفيه «بعقلك ، أو قال : بعلمك» .

6) .كنز العمّال : ج ۳ ص ۱۴۲ ح ۵۸۸۰ عن مسروق ، جامع بيان العلم وفضله : ج ۱ ص ۲۱ عن عبداللّه بن عمرو نحوه .

7) .غرر الحكم : ح ۷۰۴۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۵ ح ۶۵۱۸ .

۳ / ۳ براى نادانى همين بس!

الف ـ شيفته رأى خود بودن
ب ـ از خود راضى بودن

۴۳۳۳.امام رضا عليه السلام :امام هادى عليه السلام :نادان، اسير زبان خويش است .۴۳۳۴.امام عسكرى عليه السلام ( ـ در درود فرستادن بر حسن و حسين عليهماالسلام ـ ) امام هادى عليه السلام :مسخره كردن ، شوخى ابلهان و كار نادان هاست .۴۳۳۵.الإمام المهدي عليه السلام ( ـ فِي الزِّيارَةِ المَعروفَةِ بِزِيارَةِ النّاحِي ) عيسى عليه السلام :به درستى ، برايتان مى گويم كه : حكيم ، از نادان ، پند مى گيرد و نادان ، از هوس خود .۳ / ۳براى نادانى همين بس!الف ـ شيفته رأى خود بودن۴۳۳۷.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :براى فهم آدمى، همين بس كه بندگىِ خدا كند ، و براى نادانى او ، همين بس كه شيفته رأى خود (خودْرأى) باشد .۴۳۳۸.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :براى آگاهى تو، همين بس كه از خدا بترسى ، و براى نادانى ات ، همين بس كه شيفته دانش خود باشى .ب ـ از خود راضى بودن۴۳۴۰.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :براى آگاهى آدمى، همين بس كه از خدا بترسد ، و براى نادانى او، همين بس كه از خود ، راضى باشد .۴۳۴۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :براى نادانى آدمى، همين بس كه از خود ، راضى باشد .

.

ج ـ الجَهلُ بِعُيوبِ النَّفسِ۴۳۳۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :كَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن يَجهَلَ عُيوبَ نَفسِهِ ، ويَطعَنَ عَلَى النّاسِ بِما لا يَستَطيعُ التَّحَوُّلَ عَنهُ. (1)۴۳۳۹.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :كَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن يَجهَلَ عَيبَهُ. (2)د ـ الجَهلُ بِقَدرِ النَّفسِ۴۳۴۱.امام على عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :العالِمُ مَن عَرَفَ قَدرَهُ ، وكَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن لا يَعرِفَ قَدرَهُ. (3)۴۳۴۲.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العالِمُ مَن عَرَفَ قَدرَهُ ، الجاهِلُ مَن جَهِلَ أمرَهُ. (4)۴۳۴۳.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العاقِلُ مَن أحرَزَ أمرَهُ ، الجاهِلُ مَن جَهِلَ قَدرَهُ. (5)۴۳۴۴.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :كَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن يَجهَلَ قَدرَهُ. (6)۴۳۴۵.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلامـ في بَيانِ الصِّفاتِ اللاّزِمَةِ لِكاتِبِ الوالي ـ: لا يَجهَلُ مَبلَغَ قَدرِ نَفسِهِ فِي الاُمورِ ، فَإِنَّ الجاهِلَ بِقَدرِ نَفسِهِ يَكونُ بِقَدرِ غَيرِهِ أجهَلَ. (7)۴۳۴۶.جامع بيان العلم وفضله عن أنس :عنه عليه السلام :مَن جَهِلَ قَدرَهُ عَدا طَورَهُ. (8)راجع: ص ۸۲ (أجهل الناس) .

.


1) .غرر الحكم : ح ۷۰۷۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۶ ح ۶۵۲۱ .

2) .غرر الحكم : ح ۷۰۶۱ .

3) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۳ ، إرشاد القلوب : ص ۳۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۹ ح ۴۱۸ ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۵۸ ح ۳۷ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۲۳۸ و ۱۲۳۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۹ ح ۴۱۸ و ۴۱۹ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۱۱۳ و ۱۱۱۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴ ح ۱۰۸۴ و ۱۰۸۵ .

6) .غرر الحكم : ح ۷۰۵۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۵ ح ۶۵۱۷ .

7) .نهج البلاغة : الكتاب ۵۳ ، تحف العقول : ص ۱۳۹ ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۶۰۷ ح ۷۴۴ .

8) .غرر الحكم : ح ۷۹۶۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۰ ح ۷۳۷۹ .

ج ـ بى خبرى از عيب هاى خويش
د ـ نشناختن حدّ خويش

ج ـ بى خبرى از عيب هاى خويش۴۳۴۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :براى نادانى آدمى، همين بس كه از عيب هاى خويش بى خبر باشد و در آنچه نمى تواند خود را از آن جدا سازد ، بر مردم طعنه زند .۴۳۴۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :براى نادانى آدمى، همين بس كه از عيب هاى خود ، بى خبر باشد .د ـ نشناختن حدّ خويش۴۳۴۶.جامع بيان العلم وفضله ( ـ به نقل از اَ نَس ـ ) امام على عليه السلام :آگاه، كسى است كه حدّ خود را بشناسد و براى نادانى، همين بس كه آدمى ، حدّ خود را نشناسد .۴۳۴۷.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :آگاه، كسى است كه حدّ خود را بشناسد و نادان، كسى است كه از خويش بى خبر باشد .۴۳۴۸.مصباح الشريعة ( ـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السل ) امام على عليه السلام :خردمند، كسى است كه جايگاه خود را بشناسد و نادان، كسى است كه حدّ خويش را نشناسد .۴۳۴۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :براى نادانى، همين بس كه آدمى ، حدّ خود را نشناسد .۴۳۵۰.صحيح مسلم عن أبي ذرّ :امام على عليه السلامـ در بيان ويژگى هاى مُنشى حاكم ـ: از جايگاه خويش در كارها بى خبر نباشد ؛ زيرا كسى كه حدّ خود را نمى شناسد، از منزلت ديگران بى خبرتر است .۴۳۵۱.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ مِن كِتابٍ لَهُ إلَى الأَشعَثِ بنِ قَيسٍ ـ ) امام على عليه السلام :آن كه حدّ خود را نشناسد ، از مرز خود مى گذرد .ر . ك : ص ۸۳ (نادان ترين مردم ).

.

ه ـ تنافي العِلمِ وَالعَمَلِ۴۳۵۰.صحيح مسلم ( ـ به نقل از ابو ذر ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :كَفى بِالعالِمِ جَهلاً أن يُنافِيَ عِلمُهُ عَمَلَهُ. (1)و ـ إنكارُ ما يَأتي مِثلَهُ۴۳۵۲.عنه عليه السلام ( ـ مِن كِتابٍ لَهُ إلى بَعضِ عُمّالِهِ ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :كَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن يُنكِرَ عَلَى النّاسِ ما يَأتي مِثلَهُ. (2)۴۳۵۲.امام على عليه السلام ( ـ از نامه ايشان به يكى از كارگزارانش ـ ) لقمان عليه السلام :كَفى بِكَ جَهلاً أن تَنهى عَمّا تَركَبُ ، وكَفى بِكَ عَقلاً أن يَسلَمَ النّاسُ مِن شَرِّكَ. (3)ز ـ رُكوبُ المَناهي (4)۴۳۵۴.عنه عليه السلام ( ـ مِمّا كَتَبَ إلى رِفاعَةَ ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :كَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن يَرتَكِبَ ما نُهِيَ عَنهُ. (5)۴۳۵۵.عنه عليه السلام ( ـ مِن كِتابٍ لَهُ إلى بَعضِ عُمّالِهِ ـ ) الإمام الكاظم عليه السلام :كَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ. (6)ح ـ إظهارُ كُلِّ ما يَعلَمُ۴۳۵۷.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ مِن عَهدٍ لَهُ إلى بَعضِ عُمّالِهِ ، وقَد بَعَث ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :حَسبُكَ مِنَ الكَذِبِ أن تُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سَمِعتَ ، [ و ] (7)مِنَ الجَهلِ أن تُظهِرَ كُلَّ ما عَلِمتَ. (8)۴۳۵۳.امام على عليه السلام ( ـ از نامه ايشان به رفاعه ، قاضى اش در اهواز ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :لا تَتَكَلَّم بِكُلِّ ما تَعلَمُ ، فَكَفى بِذلِكَ جَهلاً. (9).


1) .غرر الحكم : ح ۷۰۶۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۵ ح ۶۵۱۹ وفيه «بالمرء» بدل «بالعالم» .

2) .غرر الحكم : ح ۷۰۷۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۶ ح ۶۵۲۴ .

3) .حلية الأولياء : ج ۶ ص ۶ عن كعب .

4) .يمكن دمج هذا العنوان تحت العنوان السابق إن لم يقرأ «نهي» على بناء المجهول .

5) .مطالب السؤول : ص ۵۵ ؛ بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۸ ح ۶۴ .

6) .الكافي : ج ۱ ص ۱۶ ح ۱۲ عن هشام بن الحكم ، تحف العقول : ص ۳۸۶ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۰۰ ح ۱ .

7) .ما بين المعقوفين إضافة يقتضيها السياق وقد سقطت من المصدر .

8) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۲۲ ، مصباح الشريعة : ص ۴۲۵ عن الإمام الصادق عليه السلام وليس فيه صدره .

9) .غرر الحكم : ح ۱۰۱۸۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۸ ح ۹۳۹۸ .

ه ـ منافات داشتنِ دانش و عمل
و ـ زشت دانستن آنچه خود، مانندش را انجام مى دهد
ز ـ مُرتكب شدن گناهان
ح ـ اظهار كردن هر آنچه مى داند

ه ـ منافات داشتنِ دانش و عمل۴۳۵۵.امام على عليه السلام ( ـ از نامه ايشان به يكى از كارگزارانش ـ ) امام على عليه السلام :براى ناآگاهى عالِم، همين بس كه دانش او با عملش مُنافات داشته باشد .و ـ زشت دانستن آنچه خود، مانندش را انجام مى دهد۴۳۵۷.امام على عليه السلام ( ـ از فرمان ايشان به يكى از كارگزارانش كه براى جمع ) امام على عليه السلام :براى نادانى آدمى، همين بس كه در آنچه خود انجام مى دهد ، بر ديگران خُرده بگيرد.۴۳۵۸.الإمام عليّ عليه السلام :لقمان عليه السلام :براى ناآگاهى ات، همين بس كه ديگران را از آنچه خود انجام مى دهى، نهى كنى، و براى خردمندى ات، همين بس كه مردم از بدى تو ، در امان باشند.ز ـ مُرتكب شدن گناهان۴۳۶۰.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :براى نادانى آدمى، همين بس كه آنچه را از آن نهى مى كند ، خود انجام دهد .۴۳۶۱.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام كاظم عليه السلام :براى نادانى ات ، همين بس كه آنچه را از آن نهى شده اى ، انجام دهى .ح ـ اظهار كردن هر آنچه مى داند۴۳۵۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :براى دروغگويى، همين بس كه هر آنچه را مى شنوى ، بر زبان آورى، و از نادانى است كه هر آنچه را مى دانى، اظهار كنى .۴۳۶۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :هر آنچه را مى دانى، مگو ؛ زيرا براى نادانى، همين كفايت مى كند .

.

ط ـ رَدُّ كُلِّ ما يَسمَعُ۴۳۶۲.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :لا تَرُدَّ عَلَى النّاسِ كُلَّ ما حَدَّثوكَ بِهِ ، فَكَفى بِذلِكَ جَهلاً. (1)ي ـ الاِغتِرارُ بِاللّهِ۴۳۶۴.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ قالَ لُقمانُ لِابنِهِ ـ ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :كَفى بِالاِغتِرارِ بِاللّهِ جَهلاً. (2)ك ـ الضِّحكُ مِن غَيرِ عَجَبٍ۴۳۶۲.امام صادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :كَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن يَضحَكَ مِن غَيرِ عَجَبٍ. (3)راجع : ص ۷۲ ح ۱۰۲۵ .

۳ / ۴أجهَلُ النّاسِ۴۳۶۶.عنه صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :أنقَصُ النّاسِ عَقلاً أخوَفُهُم لِلسُّلطانِ وأطوَعُهُم لَهُ. (4)۴۳۶۷.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :أنقَصُ النّاسِ عَقلاً أطوَعُهُم لِلشَّيطانِ وأعمَلُهُم بِطاعَتِهِ. (5)۴۳۶۸.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :أنقَصُ النّاسِ عَقلاً مَن ظَلَمَ دونَهُ ولَم يَصفَح عَمَّنِ اعتَذَرَ إلَيهِ. (6).


1) .نهج البلاغة : الكتاب ۶۹ ، غرر الحكم : ح ۱۰۲۵۱ وفيه «حمقًا» بدل «جهلاً» ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۶۰ ح ۹ .

2) .شُعب الإيمان : ج ۱ ص ۴۷۲ ح ۷۴۶ عن عبداللّه ؛ تحف العقول : ص ۳۶۴ ، إرشاد القلوب : ص ۱۰۶ كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام ، تفسير القمّي : ج ۲ ص ۱۴۶ عن حفص بن غياث ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۶ ح ۶۵۳۸ وليس فيه «باللّه » ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۲۷ ح ۵ .

3) .غرر الحكم : ح ۷۰۵۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۵ ح ۶۵۰۴ وفيه «ضحكه» بدل «أن يضحك» .

4) .تحف العقول : ص ۵۰ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۵۴ ح ۱۲۶ .

5) .تاريخ بغداد: ج ۱۳ ص ۴۰ عن زيد بن علي عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهم السلام ، تاريخ دمشق: ج ۵۶ ص ۲۰۸ ح ۱۱۸۲۰ عن أبي هريرة .

6) .الدرّة الباهرة : ص ۳۱ ، نزهة الناظر : ص ۱۱۲ ح ۴۲ ، أعلام الدين : ص ۳۰۳ .

ط ـ انكار كردن هر آنچه مى شنود
ى ـ فريفتگى به مُهلت خداوند
ك ـ خنده بدون شگفتى

۳ / ۴ نادان ترينِ مردم

ط ـ انكار كردن هر آنچه مى شنود۴۳۷۰.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :هر آنچه را مردم به تو گفتند ، انكار منما كه براى نادانى، همين بس است.ى ـ فريفتگى به مُهلت خداوند۴۳۷۲.الكافي عن سماعة :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :براى نادانى، همين بس كه [ آدمى ]به [ مهلتى كه] خداوند [ داده و در كيفر گناهان عجله نكرده،] فريفته شود .ك ـ خنده بدون شگفتى۴۳۶۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :براى نادانى آدمى، همين بس كه بدون شگفتى بخندد .ر . ك : ص ۷۳ ح ۱۰۲۵ .

۳ / ۴نادان ترينِ مردم۴۳۷۱.الكافى ( ـ به نقل از سليمان بن خالد ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كم خردترينِ مردم ، كسى است كه از پادشاهان ، بيشتر بترسد و از آنان، بيشتر پيروى كند .۴۳۷۲.الكافى ( ـ به نقل از سماعة ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كم خردترينِ مردمان ، رام ترينِ آنان در برابر شيطان و عامل ترينِ آنان به دستورات وى است .۴۳۷۳.الإمام عليّ عليه السلام :امام صادق عليه السلام :كم خردترينِ مردم ، كسى است كه به زيردستان، ستم روا دارد و از كسى كه عذر آورده، نگذرد .

.

۴۳۷۴.تفسير العيّاشي عن أبي بصير :الإمام عليّ عليه السلام :إنَّ أجهَلَ النّاسِ مَن لَم يَعرِف قَدرَهُ ، وكَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن لا يَعرِفَ قَدرَهُ. (1)۴۳۷۵.دعائم الإسلام عن الإمام الباقر عليه السلام :عنه عليه السلام :أعظَمُ الجَهلِ جَهلُ الإِنسانِ أمرَ نَفسِهِ. (2)۴۳۷۳.امام على عليه السلام :عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: أجهَلُ الجُهّالِ مَن عَثَرَ بِحَجَرٍ مَرَّتَينِ. (3)۴۳۷۴.تفسير العيّاشى ( ـ به نقل از ابو بصير ـ ) عنه عليه السلام :أجهَلُ النّاسِ مُسيءٌ مُستَأنِفٌ. (4)۴۳۷۵.دعائم الإسلام :عنه عليه السلام :أجهَلُ النّاسِ المُغتَرُّ بِقَولِ مادِحٍ مُتَمَلِّقٍ ، يُحَسِّنُ لَهُ القَبيحَ ويُبَغِّضُ إلَيهِ النَّصيحَ. (5)۴۳۷۶.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :غايَةُ الجَهلِ تَبَجُّحُ (6)المَرءِ بِجَهلِهِ. (7)۴۳۷۷.عنه عليه السلام ( ـ في حَقيقَةِ الحَجَرِ الأَسوَدِ ـ ) عنه عليه السلام :أعظَمُ الجَهلِ مُعاداةُ القادِرِ ، ومُصادَقَةُ الفاجِرِ ، وَالثِّقَةُ بِالغادِرِ. (8)۴۳۷۶.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :رَأسُ الجَهلِ مُعاداةُ النّاسِ. (9)۴۳۷۷.امام صادق عليه السلام ( ـ درباره حقيقت حجر الأسود ـ ) عنه عليه السلام :تَكَثُّرُكَ بِما لا يَبقى لَكَ ولا تَبقى لَهُ مِن أعظَمِ الجَهلِ. (10).


1) .تاريخ دمشق : ج ۴۲ ص ۵۰۵ عن طليق ؛ نهج البلاغة : الخطبة ۱۶ و ۱۰۳ ، الإرشاد : ج ۱ ص ۲۳۱ ، الأمالي للطوسي : ص ۲۳۵ ح ۴۱۶ عن خالد بن طليق ، دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۹۷ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۱۵ وفيها ذيله .

2) .غرر الحكم : ح ۲۹۳۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۱۸ ح ۲۶۳۹ وليس فيه «أمر» .

3) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۳۲ ح ۸۱۱ .

4) .غرر الحكم : ح ۲۹۳۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۱۴ ح ۲۵۰۰ .

5) .غرر الحكم : ح ۳۲۶۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۳ ح ۲۷۹۷ .

6) .يتبجّح : أي يتعظّم ويفتخر (النهاية : ج ۱ ص ۹۶) .

7) .غرر الحكم : ح ۶۳۷۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵۰ ح ۵۹۵۰ .

8) .غرر الحكم : ح ۳۳۵۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۶ ح ۲۸۷۸ .

9) .غرر الحكم : ح ۵۲۴۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۴ ح ۴۸۱۴ .

10) .غرر الحكم : ح ۴۵۷۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۹۹ ح ۴۰۳۴ وفيه «تكبّرك» بدل «تكثّرك» و «جهل» بدل «من أعظم الجهل» .

۴۳۷۸.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ مِن وَصِيَّةٍ لَهُ عليه السلام كانَ يَكتُبُها ل ) امام على عليه السلام :نادان ترينِ مردم، كسى است كه اندازه خود را نداند ، و براى نادانى آدمى ، همين بس كه اندازه خويش را نداند .۴۳۷۹.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :بزرگ ترين نادانى ، نادانى انسان به حال خويش است .۴۳۸۰.عنه عليه السلام :امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: نادان ترينِ نادانان ، كسى است كه بر يك سنگ، دو بار بلغزد .۴۳۷۸.امام على عليه السلام ( ـ از سفارش هاى ايشان كه به متصدّيان جمع آورى زكات ) امام على عليه السلام :نادان ترينِ مردم ، بدكارِ تكرار كننده است .۴۳۷۹.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :نادان ترينِ مردم ، كسى است كه فريب سخن ستايشگران چاپلوس را بخورد ؛ آن كه زشت را برايش زيبا و خيرخواه را برايش دشمن جلوه مى دهد .۴۳۸۰.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :نهايتِ نادانى، آن است كه آدمى به نادانى اش فخر كند .۴۳۸۱.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :بزرگ ترين نادانى ها، دشمنى با توانمند ، دوستى با تبهكار و اعتماد به نيرنگباز است .۴۳۸۲.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :اوج نادانى، دشمنى با مردم است .۴۳۸۱.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :بسيار جستنِ آنچه برايت نمى ماند و تو براى آن نمى مانى ، بزرگ ترين نادانى است . .

۴۳۸۲.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :مَنِ ادَّعى مِنَ العِلمِ غايَتَهُ فَقَد أظهَرَ مِن جَهلِهِ نِهايَتَهُ. (1)۴۳۸۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :مَنِ اصطَنَعَ (2)جاهِلاً بَرهَنَ عَن وُفورِ جَهلِهِ. (3)۴۳۸۴.الإمام الصادق عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن لَم يَرَ أنَّ للّهِِ عِندَهُ نِعمَةً إلاّ في مَطعَمٍ ومَشرَبٍ ، قَلَّ عِلمُهُ وكَثُرَ جَهلُهُ. (4)۴۳۸۵.الإمام الباقر عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :كَثرَةُ الخَطَاَءتُنذِرُ بِوُفورِ الجَهلِ. (5)۴۳۸۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :رَأسُ الجَهلِ الجَورُ. (6)۴۳۸۷.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :رَأسُ السُّخفِ العُنفُ. (7)راجع : ص ۷۶ (كفى بذلك جهلا) ، ج ۱ ص ۴۴۲ (أعقل الناس) .

.


1) .غرر الحكم : ح ۹۱۹۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۳ ح ۷۴۶۲ .

2) .اصطنعه : اتّخذه ، وقوله تعالى : «وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِى» تأويله : اخترتُك لإقامة حجّتي وجعلتُك بيني وبين خلقي . وقال الأزهري : أي ربّيتُك لخاصّة أمري ، اصطنعتُ عند فلان صنيعة ، واصطنعتُ فلانًا لنفسي ، وهو صنيعتي ، إذا اصطنعته وخرّجته (لسان العرب : ج ۸ ص ۲۰۹ ، الصحاح : ج ۳ ص ۱۲۴۶) .

3) .غرر الحكم : ح ۸۲۴۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۵ ح ۷۸۳۱ .

4) .أعلام الدين : ص ۲۹۴ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۷۲ ح ۸ وفيه «قلّ عمله وكبر» بدل «قلّ علمه وكثر» وراجع تحف العقول : ص ۵۲ ومشكاة الأنوار : ص ۴۶۷ ح ۱۵۵۷ .

5) .غرر الحكم : ح ۷۰۹۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۹ ح ۶۵۶۷ .

6) .غرر الحكم : ح ۵۲۳۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۳ ح ۴۷۷۷ .

7) .غرر الحكم : ح ۵۲۴۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۴ ح ۴۷۹۹ .

۴۳۸۹.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :آن كه [ كسب] بالاترين درجه دانش را ادّعا كند ، نهايت نادانىِ خويش را آشكار كرده است .۴۳۸۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :آن كه نادان را [ به دوستى] برگزيند ، بر زيادى نادانى اش دليل آورده است .۴۳۸۴.امام صادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه نعمت خداوند را جز در خوراكى و نوشيدنى نمى بيند ، دانشش اندك و نادانى اش بسيار است .۴۳۸۵.امام باقر عليه السلام :امام على عليه السلام :خطاى بسيار ، از فراوانى نادانى ، خبر مى دهد .۴۳۸۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :اوج نادانى ، ستمگرى است .۴۳۸۷.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :اوج سبُك مغزى ، خشونت است .ر . ك : ص ۷۷ (براى نادانى همين بس)، ج ۱ ص ۴۴۳ (خردمندترين انسان) .

.

الفصل الرابع : أحكام الجاهل۴ / ۱ما يَجِبُ عَلَى الجاهِلِأ ـ التَّعَـلُّم۴۳۹۳.عنه صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن لَم يَصبِر عَلى ذُلِّ التَّعَلُّمِ ساعَةً ، بَقِيَ في ذُلِّ الجَهلِ أبَداً. (1)۴۳۹۴.مصباح الشريعة ( ـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السل ) عنه صلى الله عليه و آله :لا يَنبَغي لِلعالِمِ أن يَسكُتَ عَلى عِلمِهِ ، ولا يَنبَغي لِلجاهِلِ أن يَسكُتَ عَلى جَهلِهِ ، قالَ اللّهُ جَلَّ ذِكرُهُ : «فَسْـئلُواْ أهْلَ الذِّكْرِ إن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» (2). (3)۴۳۹۵.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :قالَ رَجُلٌ : يا رَسولَ اللّهِ ، ما يَنفي عَنّي حُجَّةَ الجَهلِ ؟ قالَ : العِلمُ .

قالَ : فَما يَنفي عَنّي حُجَّةَ العِلمِ؟

قالَ : العَمَلُ. (4)۴۳۹۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :اِعلَموا أيُّهَا النّاسُ ! أنَّهُ مَن لَم يَملِك لِسانَهُ يَندَم ، ومَن لا يَتَعَلَّم يَجهَل ، ومَن

لا يَتَحَلَّم لا يَحلُم. (5).


1) .عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۲۸۵ ح ۱۳۵ ، غرر الحكم : ح ۸۹۷۱ وفيه «مضض التعليم» بدل «ذلّ التعلّم ساعة» ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۷۷ ح ۵۰ .

2) .النحل : ۴۳ و الأنبياء : ۷ .

3) .المعجم الأوسط : ج ۵ ص ۲۹۸ ح ۵۳۶۵ ، الفردوس : ج ۵ ص ۱۳۹ ح ۷۷۴۸ كلاهما عن جابر بن عبداللّه ، كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۲۳۸ ح ۲۹۲۶۴ .

4) .كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۲۵۴ ح ۲۹۳۶۱ نقلاً عن الخطيب في الجامع عن عبداللّه بن خراش .

5) .تحف العقول : ص ۹۴ ، الكافي : ج ۸ ص ۲۰ ح ۴ عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام وفيه «لا يعلم» بدل «لا يتعلّم» ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۲۸۳ ح ۱ .

فصل چهارم : وظايف نادان

۴ / ۱ آنچه بر نادان واجب است

الف ـ آموختن

فصل چهارم : وظايف نادان۴ / ۱آنچه بر نادان واجب استالف ـ آموختن۴۳۹۵.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه ساعتى، خوارىِ آموختن را تحمّل نكند ، هميشه در خوارىِ نادانى خواهد ماند .۴۳۹۶.الإمام عليّ عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :سزاوار نيست كه عالم بر دانش خويش، و نادان بر نادانى خويش ، سكوت كند. خداوندِبزرگ ياد، مى فرمايد: «پس، از دانايان بپرسيد، اگرنمى دانيد» .۴۳۹۷.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :مردى گفت : اى پيامبر خدا! چه چيزى حجّت نادانى را از من دور مى كند ؟

فرمود : «دانش» .

گفت: چه چيزى حجّت دانش را از من دور مى سازد؟

فرمود: «عمل كردن».۴۳۹۸.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :اى مردم! بدانيد كه هر كس زبانش را كنترل نكند ، پشيمان مى گردد

و هر كس نياموزد ، نادان مى شود ، و هر كس خود را به بردبارى وا ندارد ، بردبار نمى گردد .

.

۴۳۹۹.عيون أخبار الرضا عليه السلام عن أبي هاشم الجعفريعنه عليه السلام :مَن لَم يَتَعَلَّم لَم يَعلَم. (1)۴۳۹۶.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :لا يَستَحيِ الجاهِلُ إذا لَم يَعلَم أن يَتَعَلَّمَ. (2)۴۳۹۷.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :لا يَستَنكِفَنَّ مَن لَم يَكُن يَعلَمُ أن يَتَعَلَّمَ. (3)۴۳۹۸.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :عِلَّةُ الجَهلِ تُعرَضُ عَلَى العالِمِ. (4)۴۳۹۹.عيون أخبار الرضا عليه السلام ( ـ به نقل از ابو هاشم جعفرى ـ ) عنه عليه السلام :لَولا خَمسُ خِصالٍ لَصارَ النّاسُ كُلُّهُم صالِحينَ : أوَّلُهَا القَناعَةُ بِالجَهلِ ، وَالحِرصُ عَلَى الدُّنيا ، وَالشُّحُّ بِالفَضلِ ، وَالرِّياءُ فِي العَمَلِ ، وَالإِعجابُ بِالرَّأيِ. (5)۴۴۰۰.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ مِن كِتابٍ لَهُ إلَى المُنذِرِ بنِ الجارودِ الع ) الجمل عن ابن جريج :كانَ مُحَمَّدُ بنُ الحَنَفِيَّةِ رضى الله عنه يَحمِلُ رايَةَ أبيهِ عليه السلام يَومَ الجَمَلِ ، ورَأى مِنهُ بَعضَ النُّكوصِ (6)فَأَخَذَ الرّايَةَ مِنهُ ، قالَ مُحَمَّدٌ : فَأَدرَكتُهُ وعالَجتُهُ عَلى أن يَرُدَّها فَأَبى عَلَيَّ طَويلاً ، ثُمَّ رَدَّها وقالَ : خُذها وأحسِن حَملَها وتَوَسَّط أصحابَكَ ولا تَخفِض عالِيَها ، وَاجعَلها مُستَشرِفَةً يَراها أصحابُكَ . فَفَعَلتُ ما قالَ لي ، فَقالَ عَمّارُ ابنُ ياسِرٍ : يا أبَا القاسِمِ ، ما أحسَنَ ما حَمَلتَ الرّايَةَ اليَومَ ! فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام :

«بَعدَ ماذا !!» . فَقالَ عَمّارٌ : مَا العِلمُ إلاّ بِالتَّعَلُّمِ. (7).


1) .غرر الحكم : ح ۸۱۸۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۴ ح ۷۷۷۸ .

2) .المحاسن : ج ۱ ص ۳۵۸ ح ۷۶۴ عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام ، نهج البلاغة : الحكمة ۸۲ وفيه «لا يستحينّ أحد» بدل «لا يستحي الجاهل» ، الخصال : ص ۳۱۵ ح ۹۶ عن الشعبي وفيه «لا يستحيي العالم» بدل «لا يستحي الجاهل» ، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام : ص ۲۵۴ ح ۱۷۸ ، قرب الإسناد : ص ۱۵۶ ح ۵۷۲ كلاهما عن الإمام الباقر عن الإمام عليّ عليهماالسلامنحوه ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۷۶ ح ۴۵ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۰۲۴۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۱ ح ۹۴۷۵ .

4) .جامع الأخبار : ص ۳۸۳ ح ۱۰۷۲ ، بحار الأنوار : ج ۴۱ ص ۴۳ ح ۲۱ .

5) .المواعظ العدديّة : ص ۲۶۳ .

6) .النُّكُوصُ : الإحجام والانقداعُ عن الشيء (لسان العرب : ج ۷ ص ۱۰۱) .

7) .الجمل : ص ۳۶۱ .

۴۴۰۱.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :آن كه نياموزد ، نمى داند .۴۴۰۲.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نادان ، وقتى [ چيزى را] نمى داند ، نبايد از آموختن ، شرم كند .۴۴۰۰.امام على عليه السلام ( ـ از نامه ايشان به مُنذر بن جارود عبدى كه در حكوم ) امام على عليه السلام :آن كه نمى داند، نبايد از آموختن ، ننگ داشته باشد .۴۴۰۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :بيمارىِ نادانى، بر دانا [ نيز] عارض مى شود .۴۴۰۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :اگر پنج خصلت نبود، همه مردم ، جزوِ صالحان مى شدند : قانع بودن به نادانى ، آزمندى به دنيا ، بخل ورزى در زيادى (افزون بر نياز) ، رياكارى در عمل، و خودپسندى (خودْرأيى) در انديشه .۴۴۰۳.الإمام الصادق عليه السلام :الجملـ به نقل از ابن جريج ـ: محمّد بن حنفيه در جنگ جمل، پرچم پدر (امام على عليه السلام ) را بر دوش داشت. پدر، چون كمى سستى از او ديد ، پرچم را گرفت .

محمّد مى گويد : خود را به پدر رساندم و تقاضا كردم كه آن را به من باز گرداند . زمانى طولانى از باز گرداندن ، خوددارى كرد . پس باز گرداند و فرمود : «آن را بگير و خوبْ پرچمدارى كن و در ميان يارانت قرار بگير و بالاى پرچم را پايين مياور و آن را به گونه اى بر افراز كه همراهانت آن را ببينند» .

[محمّد مى گويد:] آنچه را گفت ، انجام دادم . عمّار ياسر [ به من ]گفت : «اى محمّد ! امروز، چه نيكو پرچمدارى كردى!

امير مؤمنان فرمود : «پس از چه ؟».

عمّار گفت : دانش، جز با آموختن ، به دست نمى آيد . .

۴۴۰۴.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام زين العابدين عليه السلام :إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أوحى إلى دانِيالَ . . . إنَّ أحَبَّ عَبيدي إلَيَّ التَّقِيُّ الطّالِبُ لِلثَّوابِ الجَزيلِ ، اللاّزِمُ لِلعُلَماءِ ، التّابِعُ لِلحُلَماءِ ، القابِلُ عَنِ الحُكَماءِ. (1)۴۴۰۵.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلامـ في خُطبَةِ أبي ذَرٍّ ـ: يا جاهِلُ تَعَلَّم ، فَإِنَّ قَلباً لَيسَ فيهِ شَيءٌ مِنَ العِلمِ كَالبَيتِ الخَرابِ الَّذي لا عامِرَ لَهُ. (2)۴۴۰۳.امام صادق عليه السلام :منية المريد :فِي الإِنجيلِ قالَ اللّهُ تَعالى فِي السّورَةِ السّابِعَةَ عَشرَةَ مِنهُ : وَيلٌ لِمَن سَمِعَ بِالعِلمِ ولَم يَطلُبهُ كَيفَ يُحشَرُ مَعَ الجُهّالِ إلَى النّارِ ؟! اُطلُبُوا العِلمَ وتَعَلَّموهُ ، فَإِنَّ العِلمَ إن لَم يُسعِدكُم لَم يُشقِكُم ، وإن لَم يَرفَعكُم لَم يَضَعكُم ، وإن لَم يُغنِكُم لَم يُفقِركُم ، وإن لَم يَنفَعكُم لَم يَضُرَّكُم. (3)راجع: ج ۳ ص ۸ (وجوب التعلّم) .

ب ـ التَّوبَة۴۴۰۶.الإمام الباقر عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :مَن لَم يَرتَدِع يَجهَل . (4)۴۴۰۶.امام باقر عليه السلام :الإمام زين العابدين عليه السلام :اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ، وَاجعَلنا مِنَ الَّذينَ اشتَغَلوا بِالذِّكرِ عَنِ الشَّهَواتِ ، وخالَفوا دَواعِيَ العِزَّةِ بِواضِحاتِ المَعرِفَةِ ، وقَطَعوا أستارَ نارِ الشَّهَواتِ بِنَضحِ ماءِ التَّوبَةِ ، وغَسَلوا أوعِيَةَ الجَهلِ بِصَفوِ ماءِ الحَياةِ. (5).


1) .الكافي: ج۱ ص۳۵ ح ۵ عن أبيحمزة، منية المريد: ص۱۱۱، جامع الأحاديثللقمّي: ص۱۹۸ وفيه «للحكماء» بدل «للحلماء» وزاد في ذيله : «وإنّي خلقت عامّة الناس من جهل» ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۳۷۹ ح ۲۳ .

2) .الأمالي للطوسي : ص ۵۴۳ ح ۱۱۶۵ عن مسعدة بن زياد الربعي عن الإمام الصادق عليه السلام ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۵۷ ح ۷۵۹ عن أبي بصير ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۶۹ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۸۲ ح ۷۴ .

3) .منية المريد : ص ۱۲۰ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۸۶ ح ۱۱۰ .

4) .غرر الحكم : ح ۸۱۸۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۴ ح ۷۷۸۰ .

5) .بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۱۲۷ ح ۱۹ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي .

ب ـ توبه

۴۴۰۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ في قَولِهِ تَعالى : {Q} «ثُمَّ لَتُسْـئلُنَّ يَ ) امام زين العابدين عليه السلام :خداوند متعال ، به دانيال وحى فرستاد كه : « . . . به راستى كه دوست داشتنى ترينِ بندگان در نزد من ، پارساى جوينده ثوابِ بيشتر است ؛ آن كه هميشه همراه عالمان است و از خردمندان پيروى كند و از آنان مى پذيرد».۴۴۰۸.تفسير القمّي ( ـ في قَولِهِ تَعالى : {Q} «وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَن ) امام باقر عليه السلامـ در خطبه ابو ذر ـ: اى نادان! بياموز . به راستى ، جانى كه در آن دانش نيست، مانند سراى خرابى است كه آباد كننده ندارد .۴۴۰۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ درباره اين سخن خداوند متعال : {Q} «سپس ، در آن ) مُنيَةُ المُريد :در انجيل آمده كه خداوند متعال در هفدهمين سوره آن فرمود : «واى بر كسى كه دانش به گوشش برسد و آن را نجويد! چگونه همراه نادانان ، به سوى آتش ، محشور مى گردد ! دانش بجوييد و آن را بياموزيد ؛ زيرا دانش، اگر شما را خوش بخت نكند ، بدبخت نخواهد كرد ؛ اگر شما را بلند نگرداند ، پست نخواهد نمود ؛ اگر شما را بى نياز نكند ، تنگ دست نخواهد ساخت ؛ و اگر به شما سود نرساند ، زيان نخواهد رساند» .ر . ك : ج ۳ ص ۹ (وجوب آموختن) .

ب ـ توبه۴۴۱۰.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :هر كه [از گناهان،] باز نايستد، نادان خواهد بود .۴۴۱۱.الإمام عليّ عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلامـ در دعايش ـ: بار خدايا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و ما را از كسانى قرار ده كه با ياد تو ، از هوس ها روى گرداندند و با معرفت روشن، به مخالفت با ريشه هاى كبر برخاستند و پرده هاى آتش شهوت را با پاشيدن آب توبه ، [ از دل،] جدا كردند و ظرف هاى نادانى را با آب خالص زندگى، شستشو دادند .

.

ج ـ التَّقوى۴۴۱۳.عنه عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام :إنَّ اللّهَ عز و جل يَقي بِالتَّقوى عَنِ العَبدِ ما عَزَبَ عَنهُ عَقلُهُ ، ويَجلي بِالتَّقوى عَنهُ عَماهُ وجَهلَهُ. (1)د ـ الوُقوفُ عِندَ الشُّبهَةِ۴۴۱۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لِعَلِيٍّ عليه السلام ـ: يا عَلِيُّ ، مِن صِفاتِ المُؤمِنِ أن يَكونَ . . . بَرِيًّا مِنَ المُحَرَّماتِ ، واقِفاً عِندَ الشُّبُهاتِ. (2)۴۴۱۱.امام على عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :أصلُ الحَزمِ الوُقوفُ عِندَ الشُّبهَةِ. (3)۴۴۱۲.امام على عليه السلام :عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: أفضَلُ العِبادَةِ الإِمساكُ عَنِ المَعصِيَةِ وَالوُقوفُ عِندَ الشُّبهَةِ. (4)۴۴۱۳.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :لا وَرَعَ كَالوُقوفِ عِندَ الشُّبهَةِ. (5)۴۴۱۴.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :أفضَلُ الحَقِّ وُقوفُ الرَّجُلِ عِندَ عِلمِهِ. (6)۴۴۱۵.عنه عليه السلام :عنه عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ عليه السلام عِندَ الوَفاةِ ـ: اُوصيكَ يا بُنَيَّ بِالصَّلاةِ عِندَ وَقتِها ، وَالزَّكاةِ في أهلِها عِندَ مَحَلِّها ، وَالصَّمتِ عِندَ الشُّبهَةِ. (7)۴۴۱۶.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :لَو أنَّ العِبادَ حينَ جَهِلوا وَقَفوا لَم يَكفُروا ولَم يَضِلّوا. (8).


1) .الكافي : ج ۸ ص ۵۲ ح ۱۶ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۵۹ ح ۲ .

2) .التمحيص : ص ۷۴ ح ۱۷۱ ، بحار الأنوار : ج ۶۷ ص ۳۱۰ ح ۴۵ .

3) .تحف العقول: ص ۲۱۴، عيون الحكم والمواعظ: ص ۴۷۰ ح ۸۵۹۳ وفيه «من» بدل «أصل» ، بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۵۳ ح ۸۶ .

4) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۳۶ ح ۸۴۹ .

5) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۱۳ ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۲۶۰ ح ۱۵ .

6) .مطالب السؤول : ص ۵۰ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۷ ح ۶۰ .

7) .الأمالي للمفيد : ص ۲۲۱ ح ۱ ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۲۵۸ ح ۳ .

8) .غرر الحكم : ح ۷۵۸۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۱۶ ح ۷۰۷۶ .

ج ـ تقوا
د ـ درنگ كردن به هنگام شبهه

ج ـ تقوا۴۴۱۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام باقر عليه السلام :خداوند عز و جل به سبب تقوا ، بنده [ خود ]را از خطرهايى كه از ديده خِردش پنهان مانده ، نگه مى دارد و با تقوا ، كورى و نادانى را از او دور مى گرداند .د ـ درنگ كردن به هنگام شبهه۴۴۲۰.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ خطاب به على عليه السلام ـ: اى على ! از ويژگى هاى مؤمن، آن است كه . . . از مُحرّمات به دور باشد و در امور شُبهه ناك (ترديدآميز)، درنگ كند .۴۴۱۴.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :اساس دورانديشى ، درنگ كردن در برابر امور شبهه ناك است .۴۴۱۵.امام على عليه السلام :امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: برترين عبادت ، خود نگه دارى از گناه و درنگ كردن به هنگام برخورد با امور شبهه ناك است .۴۴۱۶.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :هيچ تقوايى، مانند درنگ در امور شبهه ناك نيست .۴۴۱۷.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :باارزش ترينْ حق ، ايستادن آدمى در جايى است كه بدان علم دارد.۴۴۱۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ در سفارش به فرزندش حسن عليه السلام در هنگام مرگ ـ: پسرم ! تو را به گزاردن نماز در وقتش ، دادن زكات به اهلش و در جايش، و به سكوت در امور شبهه ناك، سفارش مى كنم .۴۴۱۹.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :اگر بندگان به هنگام ندانستن ، درنگ مى كردند ، نه كافر مى شدند و نه گم راه .

.

۴۴۲۰.امام على عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :لَو أنَّ العِبادَ إذا جَهِلوا وَقَفوا ولَم يَجحَدوا لَم يَكفُروا. (1)۴۴۲۱.عنه عليه السلام :الإمام زين العابدين عليه السلام :إن وَضَحَ لَكَ أمرٌ فَاقبَلهُ ، وإلاّ فَاسكُت تَسلَم ، ورُدَّ عِلمَهُ إلَى اللّهِ ، فَإِنَّكَ في أوسَعَ مِمّا بَينَ السَّماءِ وَالأَرضِ. (2)۴۴۲۲.الخصال عن أبي خالد السجستاني عن الإمام الصادق عليالإمام الباقر عليه السلام :الوُقوفُ عِندَ الشُّبهَةِ خَيرٌ مِنَ الاِقتِحامِ فِي الهَلَكَةِ ، وتَركُكَ حَديثاً لَم تَروِهِ خَيرٌ مِن رِوايَتِكَ حَديثاً لَم تُحصِهِ. (3)۴۴۲۳.مسند ابن حنبل عن عمرو بن عبسة السلمي :عنه عليه السلام :إنَّ اللّهَ عز و جل أحَلَّ حَلالاً ، وحَرَّمَ حَراماً ، وفَرَضَ فَرائِضَ ، وضَرَبَ أمثالاً ، وسَنَّ سُنَناً . . . فَإِن كُنتَ عَلى بَيِّنَةٍ مِن رَبِّكَ ويَقينٍ مِن أمرِكَ وتِبيانٍ مِن شَأنِكَ ، فَشَأنُكَ ، وإلاّ فَلا تَرومَنَّ (4)أمراً أنتَ مِنهُ في شَكٍّ وشُبهَةٍ. (5)۴۴۲۱.امام على عليه السلام :الكافي عن زرارة بن أعين :سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ عليه السلام : ما حَقُّ اللّهِ عَلَى العِبادِ؟

قالَ : أن يَقولوا ما يَعلَمونَ ، ويَقِفوا عِندَ ما لا يَعلَمونَ. (6)۴۴۲۲.الخصال ( ـ به نقل از ابو خالد سجستانى ـ ) الكافي عن هاشم بن سالم :قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام : ما حَقُّ اللّهِ عَلى خَلقِهِ؟

فَقالَ : أن يَقولوا ما يَعلَمونَ ، ويَكُفّوا عَمّا لا يَعلَمونَ ، فَإِذا فَعَلوا ذلِكَ فَقَد أدَّوا إلَى اللّهِ حَقَّهُ. (7).


1) .الكافي : ج ۲ ص ۳۸۸ ح ۱۹ عن زرارة ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۴۰ ح ۷۰۰ عن زرارة عن الإمام الباقر عليه السلام وفيه «وقفوا ، لم يجحدوا ولم يكفروا» ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۲۰ ح ۳۱ .

2) .كتاب سُليم بن قيس : ج ۲ ص ۵۶۱ عن أبان بن أبي عيّاش ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۲۱۱ ح ۱۰۷ .

3) .الكافي : ج ۱ ص ۵۰ ح ۹ عن أبي سعيد الزهري ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۴۰ ح ۶۹۹ عن أبي سعيد الزهري عن أحدهما عليهماالسلام ، تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۱۱۵ ح ۱۵۰ عن عبد الأعلى عن الإمام الصادق عليه السلام وفيه «لم تحفظ» بدل «لم تروه» ، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ۳ ص ۱۱ ح ۳۲۳۳ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۲۶۳ ح ۲۳۲ كلاهما عن عمر بن حنظلة عن الإمام الصادق عليه السلام ، الزهد للحسين بن سعيد : ص ۱۹ ح ۴۱ عن أبي شيبة عن أحدهما عليهماالسلاموفي الثلاثة الأخيرة صدره ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۲۵۹ ح ۷ .

4) .رام الشيء : طلبه (لسان العرب : ج ۱۲ ص ۲۵۸) .

5) .الكافي : ج ۱ ص ۳۵۷ ح ۱۶ ، بحار الأنوار : ج ۴۶ ص ۲۰۴ ح ۷۹ .

6) .الكافي : ج ۱ ص ۴۳ ح ۷ ، منية المريد : ص ۲۱۵ ، التوحيد : ص ۴۵۹ ح ۲۷ وفيه «حجّة اللّه » بدل «حقّ اللّه » ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۱۳ ح ۲ .

7) .الكافي : ج ۱ ص ۵۰ ح ۱۲ ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۲۴ ح ۶۵۱ ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۱۸ ح ۲۰ وراجع التوحيد : ص ۴۵۹ ح ۲۷ ومنية المريد : ص ۲۱۵ و ص ۲۸۲ .

۴۴۲۳.مسند ابن حنبل ( ـ به نقل از عمرو بن عبسه سلمى ـ ) امام صادق عليه السلام :اگر بندگان به هنگام ندانستن ، درنگ مى كردند و انكار نمى كردند ، كافر نمى شدند .۴۴۲۴.الإمام عليّ عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام :اگر امرى برايت آشكار شد ، آن را بپذير، و گرنه سكوت كن تا سالم بمانى و دانش آن را به خداوند بسپار ، كه در اين باره فراخ تر از فاصله ميان آسمان و زمين ، ميدان براى تو باز است .۴۴۲۵.عنه عليه السلام :امام باقر عليه السلام :درنگ كردن به هنگام شُبهه (ترديد)، از فرو غلتيدن در هلاكت ، بهتر است و رها كردن حديثى كه خودْ آن را روايت نمى كنى، بهتر از روايت كردن حديثى است كه آن را ضبط نكرده اى .۴۴۲۶.المَزار ( ـ مِن زِيارَةٍ يُزارُ بِها أميرُ المُؤمِنينَ عليه ) امام باقر عليه السلام :به راستى كه خداوند عز و جل ، امورى را حلال و امورى ديگر را حرام كرد ؛ كارهايى را واجب ساخت و مثال هايى را بيان نمود و سنّت هايى را پايه گذارى كرد ... . اگر بيّنه اى از سوى خداوند دارى و به كارَت يقين دارى و كارهايت روشن است، [دنبال كن،]، و گرنه دنبال كار شُبهه ناك مرو .۴۴۲۷.الإمام زين العابدين عليه السلام ( ـ مِن دُعائِهِ لِأَهلِ الثُّغورِ ـ ) الكافىـ به نقل از زرارة بن اعيَن ـ: از امام باقر عليه السلام پرسيدم : حقّ خداوند بر بندگان چيست ؟

فرمود : «اين كه آنچه را مى دانند ، بر زبان آورند و آن جا كه نمى دانند، درنگ كنند» .۴۴۲۸.الإمام الرضا عليه السلام :الكافىـ به نقل از هشام بن سالم ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم : حقّ خداوند بر بندگان چيست ؟

فرمود : «اين كه آنچه را مى دانند، بر زبان آورند و از آنچه نمى دانند ، بازايستند . اگر چنين كنند ، حقّ خداوند را ادا كرده اند» . .

۴۴۲۴.امام على عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :الصَّمتُ كَنزٌ وافِرٌ ، وزَينُ الحَليمِ ، وسِترُ الجاهِلِ. (1)ه ـ الاِعتِرافُ بِالجَهلِ۴۴۲۶.المزار ( ـ از زيارتى كه با آن امير مؤمنان در شب بيست و هفت ) الإمام عليّ عليه السلام :غايَةُ العَقلِ الاِعتِرافُ بِالجَهلِ. (2)۴۴۲۷.امام زين العابدين عليه السلام ( ـ از دعاى ايشان براى مرزداران ـ ) عنه عليه السلام :إنَّ الدُّنيا لَم تَكُن لِتَستَقِرَّ إلاّ عَلى ما جَعَلَهَا اللّهُ عَلَيهِ مِنَ النَّعماءِ وَالاِبتِلاءِ وَالجَزاءِ فِي المَعادِ أو ما شاءَ مِمّا لا تَعلَمُ ، فَإِن أشكَلَ عَلَيكَ شَيءٌ مِن ذلِكَ فَاحمِلهُ عَلى جَهالَتِكَ ، فَإِنَّكَ أوَّلُ ما خُلِقتَ بِهِ (3)جاهِلاً ثُمَّ عُلِّمتَ . وما أكثَرَ ما تَجهَلُ مِنَ الأَمرِ ( الأُمورِ ) ويَتَحَيَّرُ فيهِ رَأيُكَ ويَضِلُّ فيهِ بَصَرُكَ ، ثُمَّ تُبصِرُهُ بَعدَ ذلِكَ ! (4)۴۴۲۸.امام رضا عليه السلام :عنه عليه السلام :اِعلَم أنَّ الرَّاسِخينَ فِي العِلمِ هُمُ الَّذينَ أغناهُم عَنِ اقتِحامِ السُّدَدِ المَضروبَةِ دونَ الغُيوبِ الإِقرارُ بِجُملَةِ ما جَهِلوا تَفسيرَهُ مِنَ الغَيبِ المَحجُوبِ ، فَمَدَحَ اللّهُ تَعالَى اعتِرافَهُم بِالعَجزِ عَن تَناوُلِ ما لَم يُحيطوا بِهِ عِلماً ، وسَمّى تَركَهُمُ التَّعَمُّقَ فيما لَم يُكَلِّفهُمُ البَحثَ عَن كُنهِهِ رُسوخاً. (5).


1) .كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ۴ ص ۳۹۶ ح ۵۸۴۳ ، الاختصاص: ص ۲۳۲ عن داوود الرقّي، بحار الأنوار: ج ۷۱ ص۲۸۸ ح ۵۰ .

2) .غرر الحكم : ح ۶۳۷۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴۸ ح ۵۹۰۰ .

3) .الظاهر زيادة «به» كما في تحف العقول : ص ۷۲ .

4) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ص ۷۲ وفيه «لتستقيم» بدل «لتستقرّ» و «خلقها» بدل «جعلها» و «تعلم» بدل «نعلم» ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۲۲۰ ح ۲ .

5) .نهج البلاغة: الخطبة ۹۱، التوحيد : ص ۵۵ ح ۱۳ كلاهما عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه السلام ، تفسير العيّاشي: ج ۱ ص ۱۶۳ ح ۵ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام وكلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ج ۵۷ ص ۱۰۷ ح ۹۰ .

ه ـ اعتراف به نادانى

۴۴۲۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ مِن دُعائِهِ عَقيبَ صَلاةِ الظُّهرِ ـ ) امام صادق عليه السلام :سكوت ، گنجى فراوان و [ مايه ]آراستگىِ بردبار و پوشيدگىِ نادان است .ه ـ اعتراف به نادانى۴۴۳۰.سنن الدارمي عن ابن عمر :امام على عليه السلام :نهايت خردمندى ، اعتراف به نادانى است .۴۴۳۱.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :دنيا پابرجا نمى ماند، مگر بر آنچه خدا (از نعمت ها و آزمايش و پاداش در روز رستاخيز) در آن مقرّر داشته است ، يا بر آنچه او خواسته و تو نمى دانى . پس اگر فهم چيزى از اين امور بر تو مشكل شد ، آن را به حساب نادانى خود بگذار ؛ زيرا تو نخستين بار كه آفريده شدى ، نادان بودى و سپس دانا شدى؛ و چه بسيار چيزهايى كه تو بدانها نادانى و انديشه ات و بينايى ات در آنها سرگردان است و سپس در آنها بينا مى شوى .۴۴۳۲.عنه عليه السلام ( ـ مِن دُعائِهِ فِي اليَومِ السّادِسِ مِنَ الشَّهر ) امام على عليه السلام :بدان كه استواران در دانش، كسانى هستند كه اقرار به نادانى در تفسير آنچه پوشيده و در پرده است، آنان را از داخل شدن به درهايى كه جلوى پوشيده ها نصب شده ، بى نياز كرده است . پس خداوند متعال، اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آنچه احاطه به دانش آن ندارند ، ستوده است و انديشه نكردن آنان را در چيزى كه جستجو از كُنه آن ، تكليفشان نيست ، استوارى ناميده است .

.

۴۴۳۳.عنه عليه السلام ( ـ أيضا ـ ) الإمام الباقر عليه السلام :ما عَلِمتُم فَقولوا ، وما لَم تَعلَموا ، فَقولوا : اللّهُ أعلَمُ. (1)و ـ الاِعتِذارُ مِنَ الجَهلِ۴۴۳۵.عنه عليه السلام ( ـ في دُعائِهِ ـ ) الإمام زين العابدين عليه السلام :اللّهُمَّ إنّي أعتَذِرُ إلَيكَ مِن جَهلي ، وأستَوهِبُكَ سوءَ فِعلي. (2)ز ـ الاِستِعاذَةُ مِنَ الجَهلِ۴۴۳۰.سنن الدارمى ( ـ به نقل از ابن عمر ـ ) سنن النسائي عن أمّ سلمة :إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كانَ إذا خَرَجَ مِن بَيتِهِ قالَ : باسمِ اللّهِ ، رَبِّ أعوذُ بِكَ مِن أن أزِلَّ ، أو أضِلَّ ، أو أظلِمَ أو اُظلَمَ ، أو أجهَلَ أو يُجهَلَ عَلَيَّ. (3)۴۴۳۱.امام على عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :اللّهُمَّ إنّي . . . أعوذُ بِكَ مِنَ الجَهلِ وَالهَزلِ ، ومِن شَرِّ القَولِ وَالفِعلِ. (4)۴۴۳۲.امام على عليه السلام ( ـ از دعاى ايشان در روز ششم ماه ـ ) عنه عليه السلام :إلهي . . . أعوذُ بِكَ مِن قُوَّتي ، وألوذُ بِكَ مِن جُرأتي ، وأستَجيرُ بِكَ مِن جَهلي ، وأتَعَلَّقُ بِعُرى أسبابِكَ مِن ذَنبي. (5)۴۴۳۳.امام على عليه السلام ( ـ از دعاى ايشان در روز ششم ماه ـ ) عنه عليه السلام :أعوذُ بِكَ رَبّي أن أشتَرِيَ الجَهلَ بِالعِلمِ كَمَا اشتَرى غَيري ، أو السَّفَهَ بِالحِلمِ. (6)۴۴۳۴.امام زين العابدين عليه السلام ( ـ از دعاى ايشان براى عافيت ـ ) الإمام الصادق عليه السلام :اللّهُمَّ بِكَ نُمسي وبِكَ نُصبِحُ ، وبِكَ نَحيا ، وبِكَ نَموتُ ، وإلَيكَ نَصيرُ ، وأعوذُ بِكَ مِن أن أذِلَّ أو اُذَلَّ ، أو أضِلَّ أو اُضَلَّ ، أو أظلِمَ أو اُظلَمَ ، أو أجهَلَ أو يُجهَلَ عَلَيَّ. (7).


1) .الكافي : ج ۱ ص ۴۲ ح ۴ ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۲۷ ح ۶۶۰ كلاهما عن زياد بن أبي رجاء ، منية المريد : ص ۲۱۵ ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۱۹ ح ۲۵ .

2) .الصحيفة السجّاديّة : ص ۱۲۶ الدعاء ۳۱ .

3) .سنن النسائي : ج ۸ ص ۲۶۸ ، سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۲۷۸ ح ۳۸۸۴ ، مسند ابن حنبل : ج ۱۰ ص ۲۲۰ ح ۲۶۷۶۶ ، كنز العمّال : ج ۷ ص ۱۴۳ ح ۱۸۴۱۹ .

4) .مهج الدعوات: ص۱۳۲ عن محمّد بن النعمان الأحول عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۲۴۰ ح۹.

5) .بحار الأنوار : ج ۸۷ ص ۲۴۶ ح ۵۶ نقلاً عن كتاب اختيار ابن الباقي .

6) .مهج الدعوات : ص ۱۲۶ ، بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۲۳۵ ح ۹ .

7) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۱ ص ۳۳۷ ح ۹۸۲ عن عمّار بن موسى ، بحار الأنوار : ج ۸۶ ص ۲۸۷ ح ۴۸ .

و ـ عذرخواهى از نادانى
ز ـ به خدا پناه بردن از نادانى

۴۴۳۵.امام زين العابدين عليه السلام ( ـ در دعاى ايشان ـ ) امام باقر عليه السلام :آنچه مى دانيد، بگوييد و آنچه را نمى دانيد ، [ درباره اش ]بگوييد : خداوند، داناتر است .و ـ عذرخواهى از نادانى۴۴۳۷.عنه عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام :بار خدايا! از تو به سبب نادانى ام ، عذر مى خواهم و به خاطر كارهاى زشتم، طلب بخشش دارم .ز ـ به خدا پناه بردن از نادانى۴۴۳۹.الإمام الهادي عليه السلام ( ـ في قُنوتِهِ ـ ) سنن النسائىـ به نقل از اُمّ سلمه ـ: پيامبر خدا ، هر گاه از خانه بيرون مى رفت ، مى گفت : «به نام خدا . پروردگارا! به تو پناه مى برم از اين كه بلغزم يا گم راه شوم ، ستم كنم يا مورد ستم واقع شوم ، و يا ندانم يا مورد آزار نادان قرار گيرم».۴۴۴۰.الإمام المهدي عليه السلام ( ـ فِي الدُّعاءِ ـ ) امام على عليه السلام :بار خدايا! . . . به تو پناه مى برم از نادانى و بيهودگى، و از سخن و رفتار زشت .۴۴۳۷.امام زين العابدين عليه السلام :امام على عليه السلام :خدايا! . . . از توانايى ام ، به تو پناه مى برم و از جسارتم ، به تو پناهنده مى شوم و به سبب نادانى ام ، از تو پناه مى جويم و از [ عواقب ]گناهانم ، به دستگيره هاى آمرزشت چنگ مى زنم .۴۴۳۸.امام رضا عليه السلام ( ـ در دعا ـ ) امام على عليه السلام :پروردگارا! از اين كه نادانى را با دانش معامله كنم ـ چنان كه ديگران چنين كردند ـ يا اين كه ابلهى را به بردبارى بخرم ، به تو پناه مى برم .۴۴۳۹.امام هادى عليه السلام ( ـ در قنوتش ـ ) امام صادق عليه السلام :بار خدايا! با كمك تو ، صبح و شام مى كنيم و با كمك تو ، زنده مى شويم و مى ميريم ، و به سوى تو باز مى گرديم . به تو پناه مى برم از اين كه خوار كنم يا خوار شوم ، گم راه كنم يا گم راه شوم ، ستم كنم يا مورد ستم واقع شوم، ندانم يا مورد آزار نادان قرار گيرم .

.

۴۴۴۰.امام مهدى عليه السلام ( ـ در دعا ـ ) الكافي عن عبدالرّحمن بن سيابة :أعطاني أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام هذَا الدُّعاءَ :

الحَمدُ للّهِِ وَلِيِّ الحَمدِ وأهلِهِ ومُنتَهاهُ ومَحَلِّهِ . . . وأعوذُ بِكَ مِن أن أشتَرِيَ الجَهلَ بِالعِلمِ ، وَالجَفاءَ بِالحِلمِ ، وَالجَورَ بِالعَدلِ ، وَالقَطيعَةَ بِالبِرِّ ، وَالجَزَعَ بِالصَّبرِ. (1)ح ـ الاِستِغفارُ مِنَ الجَهلِ۴۴۴۲.عنه صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ أنَّهُ كانَ يَدعو ـ: اللّهُمَّ اغفِر لي خَطيئَتي وجَهلي ، وإسرافي في أمري ، وما أنتَ أعلَمُ بِهِ مِنّي ، اللّهُمَّ اغفِر لي هَزلي وجِدّي وخَطايايَ وعَمدي ، وكُلُّ ذلِكَ عِندي. (2)۴ / ۲ما يَحرُمُ عَلَى الجاهِلِأ ـ القَولُ بِغَيرِ عِلمٍالكتاب«وَ تَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ» . (3)

الحديث۴۴۴۷.عنه عليه السلام ( ـ عِندَما سُئِل عَن ظَبيٍ دَخَلَ الحَرَمَ ـ ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن أفتَى النّاسَ بِغَيرِ عِلمٍ كانَ ما يُفسِدُهُ مِنَ الدّينِ أكثَرَ مِمّا يُصلِحُهُ. (4).


1) .الكافي : ج ۲ ص ۵۹۰ و ص ۵۹۲ ح ۳۱ وراجع مصباح المتهجّد : ص ۲۷۷ .

2) .صحيح البخاري : ج ۵ ص ۲۳۵۰ ح ۶۰۳۶ عن أبي موسى الأشعري ، كنز العمّال : ج ۲ ص ۱۷۷ ح ۳۶۲۰ .

3) .النور : ۱۵ .

4) .عوالي اللآلي : ج ۴ ص ۶۵ ح ۲۲ ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۲۱ ح ۳۵ .

ح ـ طلب آمرزش به خاطر نادانى

۴ / ۲ آنچه بر نادان حرام است

الف ـ ندانسته سخن گفتن

۴۴۴۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الكافىـ به نقل از عبد الرحمان بن سيابه ـ: امام صادق عليه السلام اين دعا را به من [تعليم ]داد : «ستايش، سزاوار خدايى است كه صاحبِ ستايش و اهل آن و نهايت و جايگاه آن است ... . [ خدايا ]از اين كه نادانى را با دانش ، خشونت را با بردبارى ، ستم را با عدل ، قطع دوستى را با نيكى [ به دوستان] و ناشكيبايى را با شكيبايى معامله كنم ، به تو پناه مى برم» .ح ـ طلب آمرزش به خاطر نادانى۴۴۴۵.الكافى ( ـ به نقل از عبد اللّه بن سنان ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ چنين دعا مى نمود ـ: بار خدايا! خطا و نادانى و زياده روى ام را در كارهايم و آنچه را تو بدان از من داناترى، بر من ببخشاى. بار خدايا! بر من ببخشاى شوخى و جِدّى و خطا و عمدم را ، كه تمام آنها را مرتكب شده ام .۴ / ۲آنچه بر نادان حرام استالف ـ ندانسته سخن گفتنقرآن«با زبان هايتان ، چيزى را مى گوييد كه بدان علم نداريد» .

حديث۴۴۴۹.امام صادق عليه السلام ( ـ درباره اين سخن خداوند عز و جل : {Q} «خدا به كسا ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه ندانسته براى مردم فتوا دهد ، آنچه را از دين تباه مى كند، بيش از آن است كه اصلاح مى كند .

.

۴۴۵۰.بحار الأنوار :عنه صلى الله عليه و آله :مَن أفتَى النّاسَ بِغَيرِ عِلمٍ وهُوَ لا يَعلَمُ النّاسِخَ مِنَ المَنسوخِ ، وَالمُحكَمَ مِنَ المُتَشابِهِ فَقَد هَلَكَ وأهلَكَ. (1)۴۴۵۱.الإمام الصادق عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :مَن أفتَى النّاسَ بِغَيرِ عِلمٍ لَعَنَتهُ مَلائِكَةُ السَّماواتِ وَالأَرضِ. (2)۴۴۵۲.صحيح البخاري عن خبّاب بن الأرت :عنه صلى الله عليه و آله :مَن اُفتِي بِفُتيا غَيرَ ثَبتٍ فَإِنَّما إثمُهُ عَلى مَن أفتاهُ. (3)۴۴۵۱.امام صادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :لا تُخبِر بِما لَم تُحِط بِهِ عِلماً. (4)۴۴۵۲.صحيح البخارى ( ـ به نقل از خبّاب بن اَرَت ـ ) عنه عليه السلام :لا تَقولوا بِما لا تَعرِفونَ ، فَإِنَّ أكثَرَ الحَقِّ فيما تُنكِرونَ. (5)۴۴۵۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام زين العابدين عليه السلام :اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن... أن نَعضُدَ ظالِماً... أو نَقولَ فِي العِلمِ بِغَيرِ عِلمٍ. (6)۴۴۵۴.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام :مَن أفتَى النّاسَ بِغَيرِ عِلمٍ ولا هُدًى مِنَ اللّهِ لَعَنَتهُ مَلائِكَةُ الرَّحمَةِ ومَلائِكَةُ العَذابِ ، ولَحِقَهُ وِزرُ مَن عَمِلَ بِفُتياهُ. (7).


1) .الكافي : ج ۱ ص ۴۳ ح ۹ عن ابن شرمة عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۲۱ ح ۳۶ .

2) .عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۴۶ ح ۱۷۳ ، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام : ص ۸۳ ح ۷ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۲۵ ح ۶۵۷ عن إسماعيل بن زياد عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلامعنه صلى الله عليه و آله ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۱۶ ح ۱۲ ؛ تاريخ دمشق : ج ۵۲ ص ۲۰ ح ۱۰۹۱۴ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله وليس فيه «الناس» ، الفقيه والمتفقّه : ج ۲ ص ۱۵۵ عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله نحوه ، كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۱۹۳ ح ۲۹۰۱۸ .

3) .سنن ابن ماجة : ج ۱ ص ۲۰ ح ۵۳ عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۱۹۳ ح ۲۹۰۱۹ ؛ منية المريد : ص ۲۸۱ نحوه .

4) .غرر الحكم : ح ۱۰۱۷۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۰ ح ۹۴۵۵ .

5) .نهج البلاغة : الخطبة ۸۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۱ ح ۹۴۷۸ .

6) .الصحيفة السجّاديّة : ص ۴۵ الدعاء ۸ .

7) .الكافي : ج ۷ ص ۴۰۹ ح ۲ عن أبي عبيدة ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۲۶ ح ۶۵۸ ، بحار الأنوار: ج ۲ ص۱۱۸ ح۲۳ .

۴۴۵۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه ندانسته براى مردم فتوا دهد ، در حالى كه ناسخ و منسوخ ، و محكم و متشابه را نمى داند ، هلاك مى شود و هلاك مى گرداند .۴۴۵۴.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه ندانسته براى مردم فتوا دهد، فرشتگان آسمان ها و زمين ، او را نفرين مى كنند .۴۴۵۵.الإمام عليّ عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه فتوايى تحقيق نشده به وى داده شود ، همانا گناهش به گردن كسى است كه فتوا داده است .۴۴۵۵.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :از آنچه بر آن آگاه نيستى ، خبر مده .۴۴۵۶.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :درباره آنچه نمى شناسيد ، چيزى بر زبان مرانيد ؛ زيرا بيشترين حقيقت، در چيزهايى است كه انكار مى كنيد .۴۴۵۷.عنه عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام :بار خدايا! به تو پناه مى برم از اين كه ... به ستمگرى يارى رسانيم ... يا در مسائل علمى ، سخنى ندانسته بر زبان آوريم .۴۴۵۶.امام على عليه السلام :امام باقر عليه السلام :آن كه براى مردم از روى ناآگاهى و بدون هدايتى الهى ، فتوا دهد ، فرشتگانِ رحمت و فرشتگانِ عذاب، او را نفرين مى كنند ، و عقوبت كسانى كه بدان فتوا عمل كنند، به او مى رسد . .

ب ـ إنكارُ ما يَجهَلُالكتاب«بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ» . (1)

الحديث۴۴۶۰.الكافي عن سدير :الإمام عليّ عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ عليه السلام ـ: إنَّ الجاهِلَ مَن عَدَّ نَفسَهُ بِما جَهِلَ مِن مَعرِفَةِ العِلمِ عالِماً وبِرَأيِهِ مُكتَفِياً ، فَما يَزالُ لِلعُلَماءِ مُباعِدا وعَلَيهِم زارِياً ، ولِمَن خالَفَهُ مُخَطِّئاً ، ولِما لَم يَعرِف مِنَ الأُمورِ مُضَلِّلاً ، فَإِذا وَرَدَ عَلَيهِ مِنَ الاُمورِ ما لَم يَعرِفهُ أنكَرَهُ وكَذَّبَ بِهِ وقالَ بِجَهالَتِهِ : ما أعرِفُ هذا ، وما أراهُ كانَ ، وما أظُنُّ أن يَكونَ ، وأنّى كانَ ؟ وذلِكَ لِثِقَتِهِ بِرَأيِهِ وقِلَّةِ مَعرِفَتِهِ بِجَهالَتِهِ .

فَما يَنفَكُّ بِما يَرى مِمّا يَلتَبِسُ عَلَيهِ رَأيُهُ مِمّا لا يَعرِفُ لِلجَهلِ مُستَفيداً ، ولِلحَقِّ مُنكِراً ، وفِي الجَهالَةِ مُتَحَيِّراً ، وعَن طَلَبِ العِلمِ مُستَكبِراً. (2)۴۴۵۹.دعائم الإسلام :عنه عليه السلام :مَن جَهِلَ شَيئاً عاداهُ. (3)۴۴۶۰.الكافى ( ـ به نقل از سدير ـ ) عنه عليه السلام :قُلتُ أربَعاً أنزَلَ اللّهُ تَعالى تَصديقي بِها في كِتابِهِ:

قُلتُ: المَرءُ مَخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ فَإِذا تَكَلَّمَ ظَهَرَ ، فَأَنزَلَ اللّهُ تَعالى: «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِى لَحْنِ الْقَوْلِ». (4)

قُلتُ : مَن جَهِلَ شَيئاً عاداهُ ، فَأَنزَلَ اللّهُ : «بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ» . قُلتُ : قَدرُ ـ أو قالَ: ـ قيمَةُ كُلِّ امرِىًءما يُحسِنُ ، فَأَنزَلَ اللّهُ في قِصَّةِ طالوتَ: «إنَّ اللَّهَ اصْطَفَـلـهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ». (5)

قُلتُ : القَتلُ يُقِلُّ القَتلَ، فَأَنزَلَ اللّهُ: «وَ لَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَيَوةٌ يَـأُوْلِى الْأَلْبَـبِ» (6). (7).


1) .يونس : ۳۹ .

2) .تحف العقول : ص ۷۳ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۲۰۳ ح ۱ نقلاً عن كتاب الرسائل للكليني وفيه «وفي اللجاجة متجرّيًا» بدل «وفي الجهالة متحيّراً» .

3) .كنز الفوائد : ج ۲ ص ۱۸۲ .

4) .محمّد: ۳۰.

5) .البقرة: ۲۴۷.

6) .البقرة : ۱۷۹ .

7) .الأمالي للطوسي : ص ۴۹۴ ح ۱۰۸۲ عن عبدالعظيم بن عبداللّه الحسني عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۱ ص ۲۸۳ ح ۳۳ .

ب ـ انكار كردن آنچه نمى داند

ب ـ انكار كردن آنچه نمى داندقرآن«بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به دانش آن ، احاطه نداشتند» .

حديث۴۴۶۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ در سفارش به فرزندش حسن عليه السلام ـ: به راستى كه نادان، كسى است كه خود را در آنچه نمى داند ، دانا شمرد و به انديشه و رأى خويش، اكتفا ورزد ، و هميشه از عالمان ، دورى گزيند و آنان را نكوهش كند ، و آن كه را با او مخالفت ورزد ، خطاكار قلمداد كند ، و هر چيزى را نمى شناسد ، گم راه كننده معرفى نمايد ؛ پس هر زمان كه بر او چيزى عرضه شود كه آن را نمى شناسد، انكار كند و دروغ شمرَد و از روى نادانى بگويد : اين را نمى شناسم و گمان نكنم در گذشته وجود داشته يا اين كه در آينده محقّق گردد . اين همه ، بر پايه اعتماد به انديشه خويش و شناخت اندك از نادانى خويش است.

در نتيجه ، به دليل خوددانابينى خيالى، (1)پيوسته از نادانى ، بهره مى برد و منكِر حقيقت مى گردد و در نادانىِ خويش سرگردان مى شود و از طلب دانش، سر باز مى زند .۴۴۶۳.الاحتجاج :امام على عليه السلام :آن كه چيزى را نداند، با آن دشمنى مى ورزد .۴۴۶۴.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :چهار چيز گفتم كه خداوند در كتابش مرا تصديق كرد :

گفتم : «آدمى ، به زير زبانش پنهان است و هر گاه سخن بگويد، آشكار مى شود». پس خداوند فرمود : «آنان را از چگونگى سخن گفتن مى شناسى» .

گفتم : «آن كه چيزى را نداند ، با آن دشمنى مى كند» . خداوند فرمود : «بلكه

آنچه را كه به دانش آن احاطه پيدا نكردند و هنوز تأويلش به آنان نرسيده است، دروغ شمردند» .

گفتم : «ارزش هر كسى ، به كارى است كه به نيكى از عهده اش بر آيد» . خداوند در داستان طالوت فرمود : «خداوند ، او را برگزيد و او را زيادتى در دانش و جسم بخشيد» .

گفتم : «كُشتن ، كُشتن را كَم مى كند» . خداوند فرمود : «براى شما در قصاص كردن، زندگى است ، اى خردمندان!» .

.


1) .از آن جا كه ترجمه تحت اللفظى اين عبارت ، براى خواننده فارسى زبانْ نامفهوم بود ، مضمون آن به فارسى برگردانده شد .

۴۴۶۵.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ في ذِكرِ جُنودِ العَقلِ وَالجَهلِ ـ ) عنه عليه السلام :لَو حَدَّثتُكُم ما سَمِعتُ مِن فَمِ أبِي القاسِمِ صلى الله عليه و آله لَخَرَجتُم مِن عِندي وأنتُم تَقولونَ : إنَّ عَلِيًّا مِن أكذَبِ الكَذّابينَ وأفسَقِ الفاسِقينَ ، قالَ تَعالى : «بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ». (1)۴۴۶۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام الصادق عليه السلام :إنَّ اللّهَ خَصَّ عِبادَهُ بِآيَتَينِ مِن كِتابِهِ : ألاّ يَقولوا حَتّى يَعلَموا ، ولا يَرُدّوا ما لَم يَعلَموا ، وقالَ عز و جل : «ألَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَـقُ الْكِتَـبِ أن لاَّ يَقُولُواْ عَلَى اللَّهِ إلاَّ الْحَقَّ» (2)وقالَ : «بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ» . (3)راجع: ص ۱۲ (عداوة العلم والعالم) .

۴ / ۳ما مُدِحَ مِنَ الجَهلِ۴۴۶۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :رُبَّ جاهِلٍ نَجاتُهُ جَهلُهُ. (4).


1) .ينابيع المودّة : ج ۳ ص ۲۰۳ .

2) .الأعراف : ۱۶۹ .

3) .الكافي : ج ۱ ص ۴۳ ح ۸ ، الأمالي للصدوق : ص ۵۰۶ ح ۷۰۲ كلاهما عن أبي يعقوب بن إسحاق بن عبداللّه وفيه «عيّر» بدل «خصّ» ، تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۱۲۳ ح ۲۲ عن إسحاق بن عبدالعزيز ، منية المريد : ص ۲۱۶ ، بصائر الدرجات : ص ۵۳۷ ح ۲ عن أبي يعقوب بن إسحاق بن عبداللّه وفيه «حصر» بدل «خصّ» ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۱۱۳ ح ۳ .

4) .غرر الحكم : ح ۵۳۰۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۶ ح ۴۸۵۱ وفيه «نجّاه» بدل «نجاته» .

۴ / ۳ نادانىِ پسنديده

۴۴۶۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :اگر آنچه را از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم ، برايتان بگويم ، از نزد من خارج مى شويد، در حالى كه مى گوييد : به راستى كه على، دروغگوترين دروغگويان و بدكارترينِ بدكاران است . خداوند متعال فرمود : «بلكه چيزى را دروغ شمرند كه به دانش آن ، احاطه نداشتند» .۴۴۶۸.عنه صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلام :خداوند، بندگانش را به دو آيه از كتابش اختصاص داده است كه بر زبان نياورند، تا [ آن گاه كه] بدانند ، و انكار نكنند، آنچه را نمى دانند . خداوند عز و جلفرمود : «آيا از آنان، پيمان كتاب [آسمانى] گرفته نشده كه جز به حق، درباره خدا سخن نگويند» و فرمود : «بلكه آنچه را كه به دانش آن ، احاطه پيدا نكردند و هنوز تأويلش به آنان نرسيده است ، دروغ شمردند» .ر . ك : ص ۱۳ (دشمنى با دانش و دانشمند ).

۴ / ۳نادانىِ پسنديده۴۴۷۲.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :چه بسا نادانى كه نجاتش در نادانى اوست !

.

۴۴۶۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :رُبَّ جَهلٍ أنفَعُ مِن علم. (1)۴۴۶۹.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :شَرُّ العِلمِ ما أفسَدتَ بِهِ رَشادَكَ. (2)۴۴۷۰.معانى الأخبار ( ـ به نقل از اباصلت هروى ـ ) تاريخ دمشق عن إبراهيم بن محمّد بن عرفة :أنشَدَني أحمَدُ بنُ يَحيى ثَعلَبُ ، وذَكَرَ أنَّهُ لِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام :

لَئِن كُنتُ مُحتاجًا إلَى الحِلمِ (3)إنَّني

إلَى الجَهلِ فيبَعضِ الأَحايينِ أحوَجُ وما كُنتُ أرضَى الجَهلَ خِدنًا وصاحِبًا

ولكِنَّني أرضى بِهِ حينَ أحوَجُ ولي فَرَسٌ لِلحِلمِ بِالحِلمِ مُلجَمٌ

ولي فَرَسٌ لِلجَهلِ بِالجَهلِ مُسرَجُ فَمَن شاءَ تَقويمي فَإِنّي مُقَوَّمٌ

ومَن شاءَ تَعويجي فَإِنّي مُعَوَّجُ (4)۴۴۷۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: اِثنانِ يَهونُ عَلَيهِما كُلُّ شَيءٍ : عالِمٌ عَرَفَ العَواقِبَ ، وجاهِلٌ يَجهَلُ ما هُوَ فيهِ. (5)۴۴۷۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلامـ أيضاً ـ: إذا كانَ العَقلُ تِسعَةَ أجزاءٍ اِحتاجَ إلى جُزءٍ مِن جَهلٍ لِيُقدِمَ بِهِ صاحِبُهُ عَلَى الاُمورِ ، فَإِنَّ العاقِلَ أبَداً مُتَوانٍ (6)مُتَرَقِّبٌ مُتَخَوِّفٌ. (7)۴۴۷۳.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام الحسين عليه السلام :لَو عَقَلَ النّاسُ وتَصَوَّرُوا المَوتَ بِصورَتِهِ لَخَرِبَتِ الدُّنيا. (8)۴۴۷۴.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام العسكريّ عليه السلام :لَو عَقَلَ أهلُ الدُّنيا خَرِبَت. (9).


1) .عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۷ ح ۴۸۸۹ ، غرر الحكم : ح ۵۳۱۹ وفيه «حلم» بدل «علم» .

2) .غرر الحكم : ح ۵۶۹۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۹۴ ح ۵۲۵۶ .

3) .في المصدر : «الحكم» والصحيح ما أثبتناه .

4) .تاريخ دمشق : ج ۴۲ ص ۵۲۹ .

5) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۹۱ ح ۳۳۳ .

6) .مُتَوان : أي غيرُ مُهتمٍّ ولا مُحتفِلٍ (المصباح المنير : ص ۶۷۳) .

7) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۹۵ ح ۳۷۵ .

8) .محاضرات الاُدباء ومحاورات الشعراء والبلغاء : ج ۲ ص ۴۵۸ ؛ إحقاق الحقّ : ص ۱۱ ح ۵۹۲ .

9) .الدرّة الباهرة: ص ۴۳ ، نزهة الناظر: ص ۱۴۵ ح ۶ ، أعلام الدين : ص ۳۱۳ ، غرر الحكم : ح ۷۵۷۴ عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۹۵ ح ۲۸ .

۴۴۷۵.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :چه بسا نادانى اى كه از دانايى ، سودمندتر است .۴۴۷۶.صحيح البخاري عن أبي جمرَةَ [نصر بن عمران الضبعي]امام على عليه السلام :بدترين دانايى ، آن است كه هدايت خود را بدان تباه سازى.۴۴۷۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :تاريخ دمشقـ به نقل از ابراهيم بن محمّد بن عرفه ـ: احمد بن يحيى ثعلب ، اين شعر را برايم خواند و يادآور شد كه از على بن ابى طالب عليه السلام است :

اگر به بردبارى نياز داشته باشم

به درستى كه در پاره اى وقت ها به نادانى نيازمندترم .من «نادانى» را به عنوان دوست و همنشين نمى پسندم

ليكن براى هنگام نيازمندى ، آن را مى پسندم .مرا مَركبى است براى بردبارى كه با بردبارى، افسار شده

و مَركبى است براى نادانى كه با نادانى، زين شده است .هر كس استوارى مرا مى خواهد، من استوارم

و هر كس كجى مرا مى خواهد ، من كجم .۴۴۷۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: دو كس، هر چيزى برايشان آسان است : دانايى كه پايان كارها را مى داند و نادانى كه آنچه را در آن است ، نمى داند .۴۴۷۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: اگر خرد، نُه قسمت باشد ، به يك قسمت نادانى [ نيز] نياز دارد تا خردمند به كارها اقدام كند ؛ زيرا خردمند، هميشه سهل انگار و مراقب و ترسان است .۴۴۷۶.صحيح البخارى ( ـ به نقل از ابو جمره نصر بن عمران ضبعى ـ ) امام حسين عليه السلام :اگر مردم تعقّل مى كردند و مرگ را به صورت واقعى ، تصوّر مى نمودند ، دنيا ويرانه مى شد.۴۴۷۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام عسكرى عليه السلام :اگر همه اهل دنيا خردمند مى شدند ، دنيا ويران مى گشت . .

۴۴۷۸.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام الصادق عليه السلامـ لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ ـ: ولَو كانَ المَولودُ يولَدُ فَهِماً عاقِلاً لأَنكَرَ العالَمَ عِندَ وِلادَتِهِ ، ولَبَقِيَ حَيرانَ تائِهَ العَقلِ إذا رَأى ما لَم يَعرِف ، ووَرَدَ عَلَيهِ ما لَم يَرَ مِثلَهُ مِنِ اختِلافِ صُوَرِ العالَمِ مِنَ البَهائِمِ وَالطَّيرِ إلى غَيرِ ذلِكَ ، مِمّا يُشاهِدُهُ ساعَةً بَعدَ ساعَةٍ ويَوماً بَعدَ يَومٍ ، وَ اعتَبِر ذلِكَ بِأَنَّ مَن سُبِيَ مِن بَلَدٍ إلى بَلَدٍ ، وهُوَ عاقِلٌ يَكونُ كَالوالِهِ الحَيرانِ ، فَلا يُسرِعُ في تَعَلُّمِ الكَلامِ وقَبولِ الأَدَبِ ، كَما يُسرِعُ الَّذي يُسبى صَغيراً غَيرَ عاقِلٍ ، ثُمَّ لَو وُلِدَ عاقِلاً كانَ يَجِدُ غَضاضَةً إذا رَأى نَفسَهُ مَحمولاً مُرضَعاً مُعَصَّباً بِالخِرَقِ مُسَجّىً فِي المَهدِ؛ لِأَنَّهُ لا يَستَغني عَن هذا كُلِّهِ لِرِقَّةِ بَدَنِهِ ورُطوبَتِهِ حينَ يولَدُ ، ثُمَّ كانَ لا يوجَدُ لَهُ مِنَ الحَلاوَةِ وَالوَقعِ مِنَ القُلوبِ ما يوجَدُ لِلطِّفلِ ، فَصارَ يَخرُجُ إلَى الدُّنيا غَبِيّاً غافِلاً عَمّا فيهِ أهلُهُ فَيَلقَى الأَشياءَ بِذِهنٍ ضَعيفٍ ومَعرِفَةٍ ، ناقِصَةٍ ثُمَّ لا يَزالُ يَتَزايَدُ فِي المَعرِفَةِ قَليلاً قَليلاً وشَيئاً بَعدَ شَيءٍ وحالاً بَعدَ حالٍ ، حَتّى يَألَفَ الأَشياءَ ويَتَمَرَّنَ ويَستَمِرَّ عَلَيها ، فَيَخرُجُ مِن حَدِّ التَّأَمُّلِ لَها وَالحَيرَةِ فيها إلَى التَّصَرُّفِ وَالاِضطِرابِ إلَى المَعاشِ بِعَقلِهِ وحيلَتِهِ ، وإلَى الاِعتِبارِ وَالطّاعَةِ وَالسَّهوِ وَالغَفلَةِ وَالمَعصِيَةِ .

وفي هذا أيضاً وُجوهٌ اُخَرُ ؛ فَإِنَّهُ لَو كانَ يولَدُ تامَّ العَقلِ مُستَقِلاًّ بِنَفسِهِ ، لَذَهَبَ مَوضِعُ حَلاوَةِ تَربِيَةِ الأَولادِ وما قُدِّرَ أن يَكونَ لِلوالِدَينِ فِي الاِشتِغالِ بِالوَلَدِ مِنَ المَصلَحَةِ ، وما يوجِبُ تَربِيَةً لِلآباءِ عَلَى الأَبناءِ مِنَ المُكَلَّفاتِ بِالبِرِّ وَالعَطفِ عَلَيهِم عِندَ حاجَتِهِم إلى ذلِكَ مِنهُم ، ثُمَّ كانَ الأَولادُ لا يَألَفُونَ آباءَهُم ولا يَألَفُ الآباءُ أبنَاءَهُم ؛ لِأَنَّ الأَولادَ كانوا يَستَغنونَ عَن تَربِيَةِ الآباءِ وحِياطَتِهِم فَيَتَفَرَّقونَ عَنهُم حينَ يولَدونَ ، فَلا يَعرِفُ الرَّجُلُ أباهُ واُمَّهُ ، ولا يَمتَنِعُ مِن نِكاحِ اُمِّهِ واُختِهِ وذَواتِ المَحارِمِ مِنهُ إذا كانَ لا يَعرِفُهُنَّ ، وأقَلُّ ما في ذلِكَ مِنَ القَباحَةِ ، بَل هُوَ أشنَعُ وأعظَمُ وأفظَعُ

وأقبَحُ وأبشَعُ لَو خَرَجَ المَولودُ مِن بَطنِ اُمِّهِ ، وهُوَ يَعقِلُ أن يَرى مِنها ما لا يَحِلُّ لَهُ ولا يُحسِنُ بِهِ أن يَراهُ ، أفَلا تَرى كَيفَ اُقيمَ كُلُّ شَيءٍ مِنَ الخِلقَةِ عَلى غايَةِ الصَّوابِ وخَلا مِنَ الخَطَاَءدَقيقُهُ وجَليلُهُ؟!

تَأَمَّلِ الآنَ ـ يا مُفَضَّلُ ـ ما سُتِرَ عَنِ الإِنسانِ عِلمُهُ مِن مُدَّةِ حَياتِهِ ؛ فَإِنَّهُ لَو عَرَفَ مِقدارَ عُمُرِهِ وكانَ قَصيرَ العُمُرِ لَم يَتَهَنَّأ بِالعَيشِ مَعَ تَرَقُّبِ المَوتِ وتَوَقُّعِهِ لِوَقتٍ قَد عَرَفَهُ ، بَل كانَ يَكونُ بِمَنزِلَةِ مَن قَد فَني مالُهُ أو قارَبَ الفَناءَ فَقَدِ استَشعَرَ الفَقرَ وَالوَجَلَ مِن فَناءِ مالِهِ وخَوفِ الفَقرِ ، عَلى أنَّ الَّذي يَدخُلُ عَلَى الإِنسانِ مِن فَناءِ العُمُرِ أعظَمُ مِمّا يَدخُلُ عَلَيهِ مِن فَناءِ المالِ ؛ لِأَنَّ مَن يَقِلُّ مالُهُ يَأمُلُ أن يُستَخلَفَ مِنهُ فَيَسكُنَ إلى ذلِكَ ، ومَن أيقَنَ بِفَناءِ العُمُرِ استَحكَمَ عَلَيهِ اليَأسُ وإن كانَ طَويلَ العُمُرِ ، ثُمَّ عَرَفَ ذلِكَ وَثِقَ بِالبَقاءِ وَانهَمَكَ فِي اللَّذّاتِ وَالمَعاصي ، وعَمِلَ عَلى أنَّهُ يَبلُغُ مِن ذلِكَ شَهوَتَهُ ، ثُمَّ يَتوبُ في آخِرِ عُمُرِهِ ، وهذا مَذهَبٌ لا يَرضاهُ اللّهُ مِن عِبادِهِ ولا يَقبَلُهُ . . .

فَإِن قُلتَ : أوَلَيسَ قَد يُقيمُ الإِنسانُ عَلَى المَعصِيَةِ حيناً ، ثُمَّ يَتوبُ فَتُقبَلُ تَوبَتُهُ ؟!

قُلنا : إنَّ ذلِكَ شَيءٌ يَكونُ مِنَ الإِنسانِ لِغَلَبَةِ الشَّهَواتِ وتَركِهِ مُخالَفَتَها مِن غَيرِ أن يُقَدِّرَها في نَفسِهِ ويَبنِيَ عَلَيهِ أمرَهُ فَيَصفَحُ اللّهُ عَنهُ ويَتَفَضَّلُ عَلَيهِ بِالمَغفِرَةِ ، فَأَمّا مَن قَدَّرَ أمرَهُ عَلى أن يَعصِيَ ما بَدا لَهُ ، ثُمَّ يَتوبَ آخِرَ ذلِكَ فَإِنَّما يُحاوِلُ خَديعَةَ مَن لا يُخادَعُ بِأَن يَتَسَلَّفَ التَّلَذُّذَ فِي العاجِلِ ويَعِدَ ويُمَنِّيَ نَفسَهُ التَّوبَةَ فِي الآجِلِ ، ولِأَنَّهُ لا يَفي بِما يَعِدُ مِن ذلِكَ فَإِنَّ النُّزوعَ مِنَ التَّرَفُّهِ وَالتَّلَذُّذِ ومُعاناةِ التَّوبَةِ ـ ولا سِيَّما عِندَ الكِبَرِ وضَعفِ البَدَنِ ـ أمرٌ صَعبٌ ، ولا يُوئنُ عَلَى الإِنسانِ مَعَ مُدافَعَتِهِ بِالتَّوبَةِ أن يُرهِقَهُ المَوتُ فَيَخرُجَ مِنَ الدُّنيا غَيرَ تائِبٍ ، كَما قَد يَكونُ عَلَى الواحِدِ دَينٌ إلى أجَلٍ

وقَد يَقدِرُ عَلى قَضائِهِ ، فَلا يَزالُ يُدافِعُ بِذلِكَ حَتّى يَحِلَّ الأَجَلُ وقَد نَفِدَ المالُ فَيَبقَى الدَّينُ قائِماً عَلَيهِ . فَكانَ خَيرُ الأَشياءِ لِلإِنسانِ أن يُستَرَ عَنهُ مَبلَغُ عُمُرِهِ ، فَيَكونَ طولَ عُمُرِهِ يَتَرَقَّبُ المَوتَ ، فَيَترُكَ المَعاصِيَ ويُوئرَ العَمَلَ الصّالِحَ .

فَإِن قُلتَ : وها هُوَ الآنَ قَد سُتِرَ عَنهُ مِقدارُ حَياتِهِ ، وصارَ يَتَرَقَّبُ المَوتَ في كُلِّ ساعَةٍ ، يُقارِفُ الفَواحِشَ ويَنتَهِكُ المَحارِمَ !

قُلنا : إنَّ وَجهَ التَّدبيرِ في هذَا البابِ هُوَ الَّذي جَرى عَلَيهِ الأَمرُ فيهِ ، فَإِن كانَ الإِنسانُ مَعَ ذلِكَ لا يَرعَوي ولا يَنصَرِفُ عَنِ المَساوىَ فَإِنَّما ذلِكَ مِن مَرَحِهِ ومِن قَساوَةِ قَلبِهِ لا مِن خَطَاًءفِي التَّدبيرِ ؛ كَما أنَّ الطَّبيبَ قَد يَصِفُ لِلمَريضِ ما يَنتَفِعُ بِهِ ، فَإِن كانَ المَريضُ مُخالِفاً لِقَولِ الطَّبيبِ لا يَعمَلُ بِما يَأمُرُهُ ولا يَنتَهي عَمّا يَنهاهُ عَنهُ لَم يَنتَفِع بِصِفَتِهِ ، ولَم يَكُنِ الإِساءَةُ في ذلِكَ لِلطَّبيبِ ، بَل لِلمَريضِ حَيثُ لَم يَقبَل مِنهُ . ولَئِن كانَ الإِنسانُ مَعَ تَرَقُّبِهِ لِلمَوتِ كُلَّ ساعَةٍ لا يَمتَنِعُ عَنِ المَعاصي فَإِنَّهُ لَو وَثِقَ بِطولِ البَقاءِ كانَ أحرى بِأَن يَخرُجَ إلَى الكَبائِرِ الفَظيعَةِ ، فَتَرَقُّبُ المَوتِ عَلى كُلِّ حالٍ خَيرٌ لَهُ مِنَ الثِّقَةِ بِالبَقاءِ ، ثُمَّ إنَّ تَرَقُّبَ المَوتِ وإن كانَ صِنفٌ مِنَ النّاسِ يَلهَونَ عَنهُ ولا يَتَّعِظونَ بِهِ ، فَقَد يَتَّعِظُ بِهِ صِنفٌ آخَرُ مِنهُم ويَنزَعونَ عَنِ المَعاصي ، ويُوئرونَ العَمَلَ الصّالِحَ ، ويَجودونَ بِالأَموالِ وَالعَقائِلِ النَّفيسَةِ فِي الصَّدَقَةِ عَلَى الفُقَراءِ وَالمَساكينِ ، فَلَم يَكُن مِنَ العَدلِ أن يُحرَمَ هؤلاءِ الاِنتِفاعَ بِهذِهِ الخَصلَةِ لِتَضييعِ اُولئِكَ حَظَّهُم مِنها. (1).


1) .بحار الأنوار: ج ۳ ص ۸۳ نقلاً عن الخبر المشتهر بتوحيد المفضّل .

۴۴۷۹.الإمام عليّ عليه السلام :امام صادق عليه السلامـ خطاب به مفضّل بن عمر ـ: اگر كودك ، دانا و خردمند زاده مى شد ، به هنگام ولادت ، جهان را انكار مى كرد و سرگردان مى ماند ؛ چرا كه چيزهايى را مى ديد كه نمى شناخت و از شگفتى هاى جهان (از قبيل : حيوانات و پرندگان) امورى بر او عرضه مى گشت كه پيش از آن ، نديده بود كه لحظه به لحظه و روز به روز مى ديد. براى مثال، اگر آدمى خردمند را از شهرى به اسيرى بگيرند و به شهر ديگر ببرند ، او سرگردان مى ماند و نمى تواند به سرعت ، زبان آنان را بياموزد و فرهنگ و آداب و رسوم آنان را بپذيرد ، بر خلاف كودك نادانى كه به اسارت برده مى شود ، كه به سرعت ، امور تازه را مى آموزد .

از سوى ديگر، اگر كودك ، خردمند زاده مى شد، احساس شرم و خوارى مى كرد ؛ زيرا مى ديد كه او را بغل مى كنند ، شير مى دهند ، او را قنداق مى كنند و در گهواره مى گذارند ، با اين كه كودك به آنها نيازمند است ؛ چرا كه به هنگام ولادت جسمى ناتوان دارد. همچنين شيرينى كودكانه را براى اطرافيان نداشت.

از اين رو ، كودك ، غافل و نادان به دنيا مى آيد و با درك ضعيف و آگاهى اندك ، با امور برخورد مى كند و اندك اندك ، دانش او افزايش مى يابد تا با جهان بيرون انس مى گيرد و با تمرين و انس گرفتن از تأمل و حيرت به دخل و تصرّف در جهان مى پردازد و با عقل و تدبير ، وارد عرصه زندگى مى شود. و گرفتار اطاعت و عصيان ، غفلت و پند گرفتن مى شود.

از سوى ديگر ، اگر كودك خردمند زاده مى شد ، شيرينى تربيت فرزند ، از ميان مى رفت و در پرداختن پدر و مادر به فرزندان ، مصلحتى نبود ، چنان كه زحمت و مهربانى اى در ميان نبود. بنا بر اين ، فرزندان با پدران ، انس نمى گرفتند و پدران نيز با فرزندان؛ زيرا فرزندان ، نيازى به تربيت پدران و نگهدارى آنان نداشتند و بدين جهت ، به هنگام تولّد ، از پدران جدا مى شدند . در اين صورت ، كسى پدر و مادر خود را نمى شناخت و از ازدواج با محارم پروا نداشت؛ زيرا آنان را نمى شناخت. و از همه زشت تر و ناپسندتر ، اين كه: كودك خردمند ، از مادر

متولّد مى گردد ، در حالى كه همه چيز را مى بيند و مى فهمد . حال ، نمى فهمى چگونه همه چيزِ آفرينش ، در نهايت درستى است و بزرگ و كوچك عالم ، از خطا به دور است؟ اى مفضّل ! در آنچه آگاهى اش از آدمى پوشيده شده است (از قبيل: مدّت زندگانى) ، بينديش؛ زيرا اگر انسان از اندازه عمرش باخبر مى شد و زندگى كوتاهى داشت، با ترس از مرگ ـ كه زمانش را مى دانست ـ زندگى ، ناگوار بود؛ بلكه مانند كسى مى شد كه سرمايه اش از كف رفته يا رو به فناست ، كه چنين شخصى، تنگ دستى و ترس از كف دادن سرمايه و هراس از تنگ دستى را احساس مى كند ، با آن كه ناگوارى اى كه از پايان يافتن عمر به آدمى مى رسد، بيش از ناگوارى نابودى سرمايه است ؛ چرا كه انسانى كه ثروتش كم مى شود، اميد جايگزين شدن آن را دارد و با اين اميد، آرامش مى يابد ؛ امّا كسى كه به نابودىِ عمر[ ش] يقين دارد ، يأس بر او مستولى مى گردد .

امّا اگر عمرش طولانى مى بود و بدان آگاه مى شد ، به بقا اعتماد پيدا مى كرد و غرق در لذّت ها و گناهان مى شد و بر اين ديدگاه ، عمل مى كرد كه به لذّت هايش مى رسد، آن گاه در پايان عمر ، توبه مى كند . و اين ، روشى است كه خداوند، آن را براى بندگان نمى پسندد و نمى پذيرد .

اگر بگويى : «آيا چنين نيست كه گاهى انسان، مدّتى معصيت مى كند و سپس توبه مى نمايد و توبه اش پذيرفته مى شود ؟»، مى گوييم : اين، از آن روست كه شهوت بر انسان غالب شده است، بدون اين كه آن را با برنامه ريزى انجام دهد و كارش را بر آن بنا كند . از اين رو، خداوند ، گذشت مى كند و با آمرزش ، بر او تفضّل مى نمايد ؛ امّا كسى كه زندگى را بر اين بنا نهاده كه معصيت كند و در پايان عمر ، توبه كند ، در پى فريفتنِ كسى است كه فريفته نمى شود ، و تلاش مى كند از لذّت هاى نقد ، بهره ببرد و به خود وعده مى دهد كه در آينده، توبه خواهد كرد ، كه البته به وعده وفا نخواهد نمود ؛ زيرا رها شدن از رفاه و لذّت ، و انجام دادن توبه، بويژه در پيرى و ناتوانى بدن ، امرى بس دشوار است، و براى انسان، اين خطر هست كه با پس انداختن توبه ، مرگش فرا رسد و بدون توبه از دنيا خارج

شود . [اين شخص،] مانند كسى است كه بِدِهى مدّتدار، بر عهده اوست و توان بازپرداخت بدهى اش را دارد ؛ ولى هميشه آن را به تأخير مى اندازد تا زمان پرداخت فرا رسد ؛ امّا [ بى اختيار،] سرمايه، از دست مى رود و قرض ، بر گردنش باقى مى ماند .

پس براى انسان ، بهتر ، آن است كه اندازه عمر خود را نداند و در تمام مدت، از مرگ هراس داشته باشد تا از گناهان بپرهيزد و عمل صالح را برگزيند .

اگر بگويى : «اينك نيز كه از مقدار عمر ، باخبر نيست و از مرگ مى هراسد ، هر ساعت ، مرتكب فحشا مى شود و دست به گناه مى زند» ، مى گوييم : تدبير درست، همان است كه اكنون جريان دارد . اگر انسان با اين تدبير ، از گناهان و بدى ها سر باز نمى زند ، اين ، از خوش گذرانى و قساوت قلب اوست، نه از خطاى در تدبير ، همان گونه كه پزشك، گاهى دوايى را براى بيمار ، تجويز مى كند كه سودمند است . حال اگر بيمار بر خلاف دستور پزشك رفتار كند و به امر و نهى او اعتنايى نداشته باشد ، از تجويز پزشك، سود نخواهد برد و البته زيان آن به پزشك بر نمى گردد ؛ بلكه متوجّه بيمار است كه سخن او را نپذيرفته است .

آدمى كه هر ساعت در انتظار مرگ به سر مى برد ، [ ولى] از گناهانْ دست بر نمى دارد ، در صورتى كه به طولانى بودن زندگانى اطمينان داشته باشد ، سزاوارتر است كه مرتكب گناهان بزرگ شود . از اين رو ، در انتظار مرگ بودن، برايش بهتر است از اطمينان به بقا در دنيا.

از اين گذشته، اگر انتظار مرگ براى دسته اى از مردم، سودمند نيست و به لهو و لعب مشغول مى شوند و از آن پند نمى گيرند ، گروهى ديگر پند مى گيرند و از گناهان، كناره گيرى مى كنند و رفتار شايسته را ترجيح مى دهند و اموال و اجناس گران بهاى خود را در انفاق بر فقرا و مساكين ، مصرف كنند . پس ، عادلانه نيست كه اين گروه ، از اين فضيلت ، بهره مند نشوند ، به اين دليل كه گروهى ديگر ، از آن ، بهره مند نمى شوند . .

. .

. .

راجع: ج ۳ ص ۱۵۰ (السؤال عمّا قد يضرّ جوابه) .

.

ر . ك : ج ۳ ص ۱۵۱ (پرسيدن از چيزهايى كه پاسخش زيانبار است) .

.

۴ / ۴ما يَنبَغي في مُعاشَرَةِ الجاهِلِأ ـ السَّلامُ عِندَ المُخاطَبَةِالكتاب«وَ عِبَادُ الرَّحْمَـنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إذَا خَاطَبَهُمُ الْجَـهِلُونَ قَالُواْ سَلَـمًا» . (1)

«وَ إذَا سَمِعُواْ اللَّغْوَ أعْرَضُواْ عَنْهُ وَ قَالُواْ لَنَا أعْمَــلُنَا وَ لَكُمْ أعْمَــلُكُمْ سَلَـمٌ عَلَيْكُمْ لاَ نَبْتَغِى الْجَـهِلِينَ» . (2)

الحديث۴۴۸۲.الكافى ( ـ به نقل از جميل بن درّاج ـ ) مسند ابن حنبل عن النّعمان بن مُقرّن :سَبَّ رَجُلٌ رَجُلاً عِندَهُ [ صلى الله عليه و آله ] فَجَعَلَ الرَّجُلُ المَسبوبُ ، يَقولُ : عَلَيكَ السَّلامُ .

قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : أما إنَّ مَلَكاً بَينَكُما يَذُبُّ عَنكَ كُلَّما يَشتِمُكَ هذا .

قالَ لَهُ : بَل أنتَ ، وأنتَ أحَقُّ بِهِ ، وإذا قالَ لَهُ : عَلَيكَ السَّلامُ قالَ : لا ، بَل لَكَ ، أنتَ أحَقُّ بِهِ. (3)۴۴۸۳.امام صادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلامـ في وَصفِ أصحابِهِ ـ: لَو رَأيتَهُم في نَهارِهِم إذاً لَرَأيتَ قَوماً «يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا » ويَقولونَ لِلنّاسِ حُسناً ، «وَ إذَا خَاطَبَهُمُ الْجَـهِلُونَ قَالُواْ سَلَـمًا » ، «وَ إذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ كِرَامًا » . (4)۴۴۸۴.تفسير ابن كثير عن الحسن :الإمام الصادق عليه السلامـ في وَصفِ الشِّيعَةِ ـ: إن خاطَبَهُم جاهِلٌ سَلَّمُوا ، وإن لَجَأَ إلَيهِم ذُو الحاجَةِ مِنهُم رَحِمُوا ، وعِندَ المَوتِ هُم لا يَحزَنونَ. (5).


1) .الفرقان : ۶۳ .

2) .القصص : ۵۵ .

3) .مسند ابن حنبل : ج ۹ ص ۱۹۱ ح ۲۳۸۰۶ ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۶۴۲ ح ۸۳۰۲ .

4) .صفات الشيعة : ص ۱۲۰ ح ۶۳ عن محمّد بن الحنفيّة ، بحار الأنوار : ج ۷ ص ۲۲۰ ح ۱۳۲ .

5) .تحف العقول : ص ۳۷۸ ، مشكاة الأنوار : ص ۱۲۶ ح ۲۹۱ عن مهزم وفيه «لا يجزعون» بدل «لا يحزنون» مع تقديم وتأخير ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۲۶۴ ح ۱۶۹ .

۴ / ۴ رفتار شايسته با نادان

الف ـ سلام گفتن به هنگام گفتگو

۴ / ۴رفتار شايسته با نادانالف ـ سلام گفتن به هنگام گفتگوقرآن«و بندگانِ خداى رحمان ، كسانى هستند كه بر روى زمين با فروتنى گام بر مى دارند ، و چون نادانانْ آنان را طرف خطاب قرار دهند، به ملايمت ، پاسخ مى گويند» .

«و چون [ سخن] بيهوده اى بشنوند، از آن ، روى بر مى تابند و مى گويند : كردارهاى ما از آنِ ما و كردارهاى شما از آنِ شماست. سلام بر شما ! جوياى [مصاحبت با ]نادانان نيستيم» .

حديث۴۴۸۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مسند ابن حنبلـ به نقل از نعمان بن مقرّن ـ: مردى ، شخصى را در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله دشنام مى داد و او در جواب مى گفت: بر تو سلام!

پيامبر صلى الله عليه و آله [ خطاب به فردى كه با سلام ، به دشنام دهنده جواب مى داد، ]فرمود : «آگاه باش! فرشته اى در ميان شما دو نفر است كه از تو دفاع مى كند. هر گاه او تو را دشنام مى دهد و مى گويد : تو چنينى، فرشته مى گويد : تو چنينى؛ بلكه تو سزاوارترى ، و وقتى تو در پاسخ مى گويى : بر تو سلام، [آن فرشته ]مى گويد: نه؛ بلكه تو سزاوار [ سلام] هستى ».۴۴۸۷.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلامـ در توصيف يارانش ـ: اگر آنان را در روز ببينى، آنها را گروهى خواهى يافت كه «بر روى زمين ، با فروتنى گام بر مى دارند» و به نيكى با مردم سخن مى گويند «و اگر نادانان ، آنان را طرف خطاب قرار دهند ، به ملايمت ، پاسخ مى گويند» ، «و اگر به كارى بيهوده برخورد كنند ، با بزرگوارى از آن مى گذرند» .۴۴۸۸.امام صادق عليه السلام :امام صادق عليه السلامـ در توصيف شيعيان ـ: اگر فرد نادانى، آنان را طرف خطاب قرار دهد، سلام مى كنند ، و اگر نيازمندى به آنان پناه برد، بر او ترحّم مى نمايند . آنان در هنگام مرگ، غمگين نيستند .

.

۴۴۸۹.امام صادق عليه السلام :الأغاني :كانَ إبراهيمُ (1)شَديدَ الاِنحِرافِ عَن عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام ، فَحَدَّثَ المَأمونَ يَوماً أنَّهُ رَأى عَلِيًّا فِي النَّومِ ، فَقالَ لَهُ : مَن أنتَ ؟ فَأَخبَرَهُ أنَّهُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ ، فَمَشَينا حَتّى جِئنا قَنطَرَةً ، فَذَهَبَ يَتَقَدَّمُني لِعُبورِها فَأَمسَكتُهُ ، وقُلتُ لَهُ : إنَّما أنتَ رَجُلٌ تَدَّعي هذَا الأَمرَ بِإِمرَةٍ ونَحنُ أحَقُّ بِهِ مِنكَ ! فَما رَأيتُ لَهُ فِي الجَوابِ بَلاغَةً كَما يوصَفُ عَنهُ .

فَقالَ : وأيُّ شَيءٍ قالَ لَكَ ؟

فَقالَ : ما زادَني عَلى أن قالَ : سَلاماً سَلاماً !

فَقالَ لَهُ المَأمونُ : قَد وَاللّهِ أجابَكَ أبلَغَ جَوابٍ .

قالَ : وكَيفَ ؟!

قالَ : عَرَّفَكَ أنَّكَ جاهِلٌ لا يُجاوَبُ مِثلُكَ ، قالَ اللّهُ عز و جل : «وَ إذَا خَاطَبَهُمُ الْجَـهِلُونَ قَالُواْ سَلَـمًا» .

فَخَجِلَ إبراهيمُ ، وقالَ : لَيتَني لَم اُحَدِّثكَ بِهذَا الحَديثِ. (2)راجع: ج ۱ ص ۴۰۴ ح ۵۲۸ و ۴۱۶ ح ۵۸۲ .

ب ـ السُّكوتُ عِندَ المُنازَعَةِ۴۴۹۲.الإمام الباقر عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ موسى عليه السلام لَقِيَ الخِضرَ عليه السلام فَقالَ : أوصِني .

فَقالَ الخِضرُ : . . . يا موسى ، تَفَرَّغ لِلعِلمِ إن كُنتَ تُريدُهُ، فَإِنَّمَا العِلمُ لِمَن تَفَرَّغَ

لَهُ . . . وأعرِض عَنِ الجُهّالِ ، وَاحلُم عَنِ السُّفَهاءِ ، فَإِنَّ ذلِكَ فَضلُ الحُلَماءِ وزَينُ العُلَماءِ ، إذا شَتَمَكَ الجاهِلُ فَاسكُت عَنهُ سَلَماً وجانِبهُ حَزماً ، فَإِنَّ ما بَقِيَ مِن جَهلِهِ عَلَيكَ وشَتمِهِ إيّاكَ أكثَرُ. (3).


1) .هو إبراهيم بن المهدي ، الخليفة العبّاسي ، المكنّى بأبي إسحاق (الأغاني: ج ۱۰ ح ۱۱۹) .

2) .الأغاني : ج ۱۰ ص ۱۵۷ ؛ المناقب لابن شهرآشوب : ج ۳ ص ۲۷۰ ، بحار الأنوار : ج ۳۹ ص ۸۶ .

3) .منية المريد : ص ۱۴۰ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۲۲۶ ح ۱۸ ؛ المعجم الأوسط : ج ۷ ص ۷۸ ح ۶۹۰۸ وفيه «الحكماء» بدل «الحلماء» ، تاريخ دمشق : ج ۱۶ ص ۴۱۴ ، البداية والنهاية : ج ۱ ص ۳۲۹ كلاهما نحوه وكلّها عن عمر بن الخطّاب وراجع كنز العمّال : ج ۱۶ ص ۱۴۳ ح ۴۴۱۷۶ .

ب ـ سكوت به هنگام نزاع

۴۴۹۳.الإمام الصادق عليه السلام :الأغانى :ابراهيم، فرزند خليفه عبّاسى، با امير مؤمنان ، بسيار دشمن بود . روزى به مأمون گفت كه على[ عليه السلام ] را در خواب ديده و از او پرسيده است كه: «كيستى ؟» و وى جواب داده كه على بن ابى طالب است .

[ابراهيم گفت:] مقدارى [ به همراه على عليه السلام ]راه رفتيم تا به پلى رسيديم . خواست زودتر از من عبور كند . او را گرفتم و گفتم : تو ادّعاى فرمان روايى دارى، با آن كه ما شايسته تريم . او در جواب، پاسخى بليغانه ، آن گونه كه او را توصيف مى كنند ، نداد .

مأمون گفت : مگر چه پاسخ داد ؟

ابراهيم گفت : چيزى جز «سلاما سلاما» نگفت .

مأمون گفت: به خدا سوگند، بليغ ترين پاسخ را داده است.

ابراهيم گفت: چه طور ؟!

مأمون گفت : به تو فهمانده كه نادانى و در خور گفتگو نيستى . خداوند عز و جلفرموده است : «چون نادانان آنان را طرف خطاب قرار دهند، مى گويند : سلام!» .

ابراهيم، شرمنده گشت و گفت : كاش اين قصّه را برايت نمى گفتم .ر . ك : ج ۱ ص ۴۰۵ ح ۵۲۸ و ۴۱۷ ح ۵۸۲ .

ب ـ سكوت به هنگام نزاع۴۴۹۶.التوحيد عن عمرو بن شمر عن جابر بن يزيد الجعفي عن ( ـ في حَديثٍ يَقولُ فيهِ ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :موسى عليه السلام ، خضر عليه السلام را ملاقات كرد و گفت : مرا پند ده . خضر گفت : «اى موسى ! اگر دانش مى خواهى ، خودت را وقف آن ساز ؛ زيرا دانش، از آنِ كسى است كه خود را وقف آن سازد ... ، و از نادانان ، كناره گيرى

كن و در برابر ابلهان، بردبار باش؛ زيرا اين براى بردباران، فضيلت و براى آگاهان، زينت است . اگر نادانى ، تو را دشنام داد، به ملايمت ، سكوت كن و با دورانديشى ، از او دورى كن ؛ زيرا ثوابى كه از نادانى و دشنام او به تو برايت باقى مانده، بيشتر است .

.

۴۴۹۰.الكافى ( ـ به نقل از سلام جُعفى ـ ) الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: لا تُنازِع جاهِلاً. (1)۴۴۹۱.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :لا تُنازِعِ السُّفَهاءَ ولا تَستَهتِر بِالنِّساءِ ؛ فَإِنَّ ذلِكَ يُزري بِالعُقَلاءِ. (2)۴۴۹۲.امام باقر عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام :النّاسُ رَجُلانِ : مُؤمِنٌ وجاهِلٌ ، فَلا تُؤذِ المُؤمِنَ ، ولا تُجَهِّلِ الجاهِلَ فَتَكونَ مِثلَهُ. (3)ج ـ الحِلم۴۴۹۴.امام صادق عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :ثَلاثٌ مَن لَم يَكُنَّ فيهِ لَم يَتِمَّ لَهُ عَمَلٌ : وَرَعٌ يَحجِزُهُ عَن مَعاصِي اللّهِ ، وخُلُقٌ يُداري بِهِ النّاسَ ، وحِلمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهلَ الجاهِلِ. (4)۴۴۹۵.كمال الدين ( ـ به نقل از ابان بن تغلب ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :لا تَفضَحوا أنفُسَكُم لِتَشفوا غَيظَكُم ، و إن جَهِلَ عَلَيكُم جاهِلٌ فَليَسَعهُ حِلمُكُم. (5).


1) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۵۹ ح ۳۹ .

2) .غرر الحكم : ح ۱۰۴۲۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۹ ح ۹۴۲۱ .

3) .الخصال : ص ۴۹ ح ۵۷ عن أبي حمزة الثمالي ، بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۱۵۸ ح ۷ .

4) .الكافي: ج ۲ ص ۱۱۶ ح ۱ ، المحاسن: ج ۱ ص ۶۶ ح ۱۳ وفيه «لم يقم» بدل «لم يتمّ» وكلاهما عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۶۰ ح ۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو وأنس بن محمّد عن أبيه جميعًا عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله ، بحار الأنوار: ج ۷۱ ص ۴۲۲ ص ۵۹ وراجع شعب الإيمان: ج ۶ ص ۳۳۹ ح ۸۴۲۳ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۰۲۴۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۱ ح ۹۴۷۳ .

ج ـ بردبارى

۴۴۹۶.التوحيد ( ـ به نقل از عمرو بن شمر ، از جابر بن يزيد جعفى در ) امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: با نادان، نزاع مكن .۴۴۹۷.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :با ابلهان، نزاع مكن و دل باخته زنان مشو ؛ زيرا اين خصلت ها ، خردمندان را خوار مى گرداند .۴۴۹۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام باقر عليه السلام :مردمان ، دو گروه اند : مؤمن و نادان؛ به مؤمن، آزار مرسان و به نادان ، نسبت نادانى مده، كه مانند او مى شوى .ج ـ بردبارى۴۴۹۷.امام صادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :سه خصلت است كه اگر در كسى نباشد ، كارى [درست] از او به انجام نمى رسد : تقوايى كه او را از نافرمانى از خداوند ، باز دارد ؛ خُلق و خويى كه با آن با مردم، مدارا كند ؛ و بردبارى اى كه با آن، نادانىِ نادان را پاسخ دهد .۴۴۹۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :خود را رسوا مسازيد، تا خشمتان را فرو نشانيد . اگر نادانى با شما نادانى كرد، بردبارىِ شما بايد آن را فرا بگيرد .

.

۴۴۹۹.التوحيد ( ـ به نقل از اسحاق بن راهويه ـ ) عنه عليه السلامـ مِن وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَن عليه السلام ـ: اُوصيكَ بِمَغفِرَةِ الذَّنبِ ، وكَظمِ الغَيظِ ، وصِلَةِ الرَّحِمِ ، وَالحِلمِ عِندَ الجاهِلِ. (1)۴۵۰۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :اِحتِمالُ الجاهِلِ صَدَقَةٌ. (2)۴۵۰۱.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :المُؤمِنُ حَليمٌ لا يَجهَلُ ، وإن جُهِلَ عَلَيهِ يَحلُمُ. (3)۴۵۰۲.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عيون أخبار الرضا عن موسى بن محمّد المحاربي عن رجل :إنَّ المَأمونَ قالَ لَهُ [أيِ الإِمامِ الرِّضا عليه السلام ] : هَل رُوِّيتَ مِنَ الشِّعرِ شَيئاً ؟

فَقالَ : قَد رُوِّيتُ مِنهُ الكَثيرَ .

فَقالَ : أنشِدني أحسَنَ ما رُوِّيتَهُ فِي الحِلمِ .

فَقالَ عليه السلام :

إذا كانَ دوني مَن بُليتُ بِجَهلِهِ

أبَيتُ لِنَفسي أن تُقابِلَ بِالجَهلِ وإن كانَ مِثلي في مَحَلّي مِنَ النُّهى

أخَذتُ بِحِلمي كَي أجِلَّ عَنِ المِثلِ وإن كُنتُ أدنى مِنهُ فِي الفَضلِ وَالحِجى

عَرَفتُ لَهُ حَقَّ التَّقَدُّمِ وَالفَضلِ

فَقالَ لَهُ المَأمونُ : ما أحسَنَ هذا ، مَن قالَهُ ؟!

فَقالَ : بَعضُ فِتيانِنا. (4)راجع: ج ۳ ص ۳۶۸ (الحلم) .

.


1) .تحف العقول : ص ۲۲۲ ، شرح الأخبار : ج ۲ ص ۴۴۳ ح ۷۹۴ عن محمّد بن حنيف ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۶۲ ح ۱۴۲ ؛ البداية والنهاية : ج ۷ ص ۳۲۸ وليس فيه صدره ، المناقب للخوارزمي : ص ۳۸۴ عن محمّد بن الحنفيّة .

2) .بحار الأنوار : ج ۵۷ ص ۳۴۵ ح ۳۶ ، مدينة المعاجز : ج ۱ ص ۵۴۷ ح ۳۵۰ نقلاً عن كتاب عيون المعجزات للسيّد المرتضى رحمه الله وكلاهما عن ميثم .

3) .الكافي : ج ۲ ص ۲۳۵ ح ۱۷ و ص ۲۲۹ ح ۱ عن عبداللّه بن يونس عن الإمام الصادق عن الإمام عليّ عليهماالسلام ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۰۲ ، أعلام الدين : ص ۱۱۰ ، بحار الأنوار : ج ۶۷ ص ۳۵۸ ح ۶۱ .

4) .عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۱۷۴ ح ۱ ، العُدد القويّة : ص ۲۹۳ ح ۲۱ ، بحار الأنوار : ج ۴۹ ص ۱۰۷ ح ۲ .

۴۵۰۴.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ در سفارش به فرزندش حسن عليه السلام ـ: سفارش مى كنم تو را به بخشيدن گناه[ ديگران]، فرو خوردن خشم ، ارتباط با خويشاوندان، و بردبارى به هنگام برخورد با نادان .۴۵۰۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :تحمّل نادان ، صدقه است .۴۵۰۱.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :مؤمن، بردبار است و نادانى نمى كند ، و اگر به نادانى با او رفتار شود، بردبارى به خرج مى دهد .۴۵۰۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به نقل از موسى بن محمّد محاربى ، از مردى ـ: مأمون به امام رضا عليه السلام گفت : آيا شعر ، نقل مى كنى؟

فرمود : «بسيار در خاطر دارم» .

گفت : بهترين شعرى كه درباره بردبارى، در خاطر دارى، بيان كن .

امام رضا عليه السلام فرمود :

«اگر به نادانى پايين تر از خود، گرفتار گردم

مانع از آن مى شوم كه نفْسم با نادانى پاسخ دهدو اگر با همتاى خود در خردمندى ، برخورد كنم

بردبارى پيشه مى سازم تا از همانندم ، برتر باشمو اگر با بالاتر از خويش در دانش و خرد، مواجه گردم

براى او حقّ پيشتازى و فضيلت قائل ام» .

مأمون گفت : چه زيباست اين شعر ! چه كسى آن را سروده است ؟

امام عليه السلام فرمود : «برخى جوانان ما» .ر . ك : ج ۳ ص ۳۶۹ (بردبارى) .

.

د ـ التَّعليم۴۵۰۵.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ ، تَعَلَّم مِنَ العِلمِ ما جَهِلتَ ، وعَلِّمِ الجاهِلَ مِمّا عُلِّمتَ . عَظِّمِ العالِمَ لِعِلمِهِ ودَع مُنازَعَتَهُ ، وصَغِّرِ الجاهِلَ لِجَهلِهِ ولا تَطرُدهُ ولكِن قَرِّبهُ وعَلِّمهُ. (1)۴۵۰۶.مختصر بصائر الدرجات عن الهيثم بن عروة التميمي :الإمام الصادق عليه السلام :قَرَأتُ في كِتابِ عَلِيٍّ عليه السلام : إنَّ اللّهَ لَم يَأخُذ عَلَى الجُهّالِ عَهداً بِطَلَبِ العِلمِ حَتّى أخَذَ عَلَى العُلَماءِ عَهداً بِبَذلِ العِلمِ لِلجُهّالِ ؛ لِأَنَّ العِلمَ كانَ قَبلَ الجَهلِ. (2)راجع : ج ۳ ص ۲۱۸ (وجوب التعليم) و ۲۳۰ (فضل التعليم) .

ه ـ عَدَمُ الوُثوقِ۴۵۰۶.امام صادق عليه السلام ( ـ خطاب به هيثم بن عروه تميمى ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :كُن بِعَدُوِّكَ العاقِلِ أوثَقَ مِنكَ بِصَديقِكَ الجاهِلِ. (3)۴۵۰۷.الكافى ( ـ به نقل از ابو بصير ـ ) عنه عليه السلام :لا يوثَقُ بِعَهدِ مَن لا عَقلَ لَهُ. (4)و ـ العِصيان۴۵۰۹.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :اِعصِ الجاهِلَ تَسلَم. (5).


1) .تحف العقول : ص ۳۹۴ و ۵۰۲ عن عيسى عليه السلام نحوه ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۴۸ ح ۳۰ .

2) .الكافي : ج ۱ ص ۴۱ ح ۱ عن طلحة بن زيد ، الأمالي للمفيد : ص ۶۶ ح ۱۲ عن محمّد بن أبي عمير العبدي عن الإمام عليّ عليه السلام نحوه ، منية المريد : ص ۱۸۵ ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۶۷ ح ۱۴ .

3) .غرر الحكم : ح ۷۱۷۸ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۰۸۰۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۴۰ ح ۱۰۰۱۹ .

5) .غرر الحكم : ح ۲۲۶۴ .

د ـ تعليم
ه ـ عدم اطمينان
و ـ نافرمانى

د ـ تعليم۴۵۱۱.الإمام عليّ عليه السلام :امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام ! آنچه را نمى دانى، بياموز ؛ از آنچه آموختى، به نادان بياموز . عالم را براى علمش بزرگ بشمار و با او درگير مشو، و نادان را براى نادانى اش كوچك بشمار و او را طرد مكن ؛ بلكه او را به خود، نزديك ساز و به او بياموز .۴۵۱۲.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام :در كتاب على عليه السلام خواندم كه خداوند، از نادانان ، پيمان نگرفته كه دانش بياموزند، آنچنان كه از عالمان ، پيمان گرفته كه به نادانان بياموزند ؛ زيرا دانش، پيش از نادانى است .ر . ك : ج ۳ ص ۲۱۹ (ضرورت آموزش) و ۲۳۱ (فضيلت آموزش) .

ه ـ عدم اطمينان۴۵۱۰.الكافى ( ـ به نقل از ابو صباح كنانى ـ ) امام على عليه السلام :به دشمنِ خردمند، بيش از دوست نادان ، اعتماد كن .۴۵۱۱.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :به پيمان كسى كه خردمند نيست ، اعتماد نمى شود .و ـ نافرمانى۴۵۱۳.مروج الذهب عن أبي دعامة :امام على عليه السلام :از نادان ، نافرمانى كن تا سالم بمانى .

.

ز ـ الإِعراضالكتاب«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأعْرِضْ عَنِ الْجَـهِلِينَ» . (1)

الحديث۴۵۱۶.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ لَمّا سُئِلَ : مَا الإِسلامُ ؟ ـ ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :أحكَمُ النّاسِ مَن فَرَّ مِن جُهّالِ النّاسِ. (2)۴۵۱۷.الخصال عن أبي بصير :عنه صلى الله عليه و آله :إنَّمَا النّاسُ رَجُلانِ : مُؤمِنٌ وجاهِلٌ ، فَلا تُؤذِ المُؤمِنَ ، ولا تُجاوِرِ الجاهِلَ. (3)۴۵۱۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :كُفرُ النِّعمَةِ لُؤمٌ ، وصُحبَةُ الجاهِلِ شُؤمٌ. (4)۴۵۱۶.امام صادق عليه السلام ( ـ در پاسخ به اين پرسش كه : اسلام چيست؟ ـ ) عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: لا يُؤمِنَنَّكَ مِن شَرِّ جاهِلٍ قَرابَةٌ ولا جِوارٌ ، فَإِنَّ أخوَفَ ما تَكونُ لِحَريقِ النّارِ أقرَبُ ما تَكونُ إلَيها. (5)۴۵۱۷.الخصال ( ـ به نقل از ابو بصير ـ ) عنه عليه السلام :لا تَصحَب مَن فاتَهُ العَقلُ ، ولا تَصطَنِع مَن خانَهُ الأَصلُ ، فَإِنَّ مَن لا عَقلَ لَهُ يَضُرُّكَ مِن حَيثُ يَرى أنَّهُ يَنفَعُكَ ، ومَن لا أصلَ لَهُ يُسيءُ إلى مَن يُحسِنُ إلَيهِ. (6)۴۵۱۸.الأمالي للطوسي عن أبي بصير :عنه عليه السلام :لا تَنتَصِح بِمَن فاتَهُ العَقلُ ، ولا تَثِق بِمَن خانَهُ الأَصلُ ، فَإِنَّ مَن فاتَهُ العَقلُ

يَغُشُّ مِن حَيثُ يَنصَحُ ، ومَن خانَهُ الأَصلُ يُفسِدُ مِن حَيثُ يُصلِحُ. (7).


1) .الأعراف : ۱۹۹ .

2) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۹۵ ح ۵۸۴۰ ، الأمالي للصدوق : ج ۷۳ ص ۴۱ وفيه «أحلم» بدل «أحكم» وكلاهما عن يونس بن ظبيان عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، معاني الأخبار : ص ۱۹۶ ح ۱ عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله ، مشكاة الأنوار : ص ۲۴۱ ح ۶۹۸ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۲۰۲ ح ۱۳ .

3) .المعجم الأوسط : ج ۸ ص ۳۰۲ ح ۸۶۹۸ ، حلية الأولياء : ج ۵ ص ۱۷۴ كلاهما عن عبداللّه بن عمرو .

4) .تحف العقول : ص ۸۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹۶ ح ۶۷۰۱ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۲۸۷ ح ۱ .

5) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۰۵ ح ۴۹۸ .

6) .غرر الحكم : ح ۱۰۳۸۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۶ ح ۹۵۸۴ وفيه «تصاحب» بدل «تصحب» .

7) .غرر الحكم : ح ۱۰۳۹۹ ، وفي طبعة النجف : ص ۳۴۱ «لا تنصح» ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲۷ ح ۹۵۹۳ نحوه.

ز ـ روگردانى

ز ـ روگردانىقرآن«گذشت ، پيشه كن و به [ كار] پسنديده فرمان بده و از نادان، رُخ برتاب» .

حديث۴۵۲۰.امام رضا عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :حكيم ترين انسان ، كسى است كه از مردمِ نادان بگريزد .۴۵۲۱.الإمام الصادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مردمان ، دو گروه اند : مؤمن و نادان . مؤمن را ميازار و با نادان، همنشينى مكن .۴۵۲۲.عنه عليه السلام ( ـ في صِفَةِ الإِسلامِ ـ ) امام على عليه السلام :ناسپاسى كردن نعمت، پستى است و همنشينى با نادان، ناخجستگى .۴۵۲۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: نزديكى به نادان و همسايگى با او، تو را از شرّش ايمن نمى دارد ؛ زيرا هر چه به آتشْ نزديك تر باشى ، خطر سوختن برايت بيشتر است .۴۵۲۴.مسند ابن حنبل عن أنس :امام على عليه السلام :با كسى كه از خرد ، بى بهره است ، مصاحبت مكن و كسى را كه بى ريشه است، يار خود مگير؛ زيرا آن كه خردمند نيست، از جايى كه گمان مى كند به تو سود مى رساند، به تو زيان خواهد زد و آن كه بى ريشه است، به هر كه به او خوبى كند، بدى روا مى دارد .۴۵۲۱.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :درباره كسى كه از خرد ، بى بهره است، خيرخواهى مكن و به كسى

كه بى ريشه است، اعتماد منما ؛ زيرا آن كه خرد ندارد، از جايى كه گمان مى كند خيرخواهى مى كند ، ضرر مى زند ، و كسى كه بى ريشه است، به جاى درست كردن ، ويران مى سازد .

.

۴۵۲۲.امام صادق عليه السلام ( ـ در وصف اسلام ـ ) عنه عليه السلام :شَرُّ مَن صاحَبتَ الجاهِلُ. (1)۴۵۲۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :شَرُّ الأَصحابِ الجاهِلُ. (2)۴۵۲۴.مسند ابن حنبل ( ـ به نقل از اَنس ـ ) عنه عليه السلام :قَطيعَةُ الجاهِلِ تَعدِلُ صِلَةَ العاقِلِ. (3)۴۵۲۵.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :اِحذَرِ العاقِلَ إذا أغضَبتَهُ ، وَالكَريمَ إذا أهَنتَهُ ، وَالنَّذلَ إذا أكرَمتَهُ ، وَالجاهِلَ إذا صاحَبتَهُ. (4)۴۵۲۶.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :صَديقُ الجاهِلِ مَعرِضٌ لِلعَطَبِ. (5)۴۵۲۷.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :صَديقُ الجاهِلِ مَتعوبٌ مَنكوبٌ. (6)۴۵۲۸.تحف العقول عن الإمام الصادق عليه السلام ( ـ أنَّهُ دَخَلَ عَلَيهِ رَجُلٌ فَقالَ عليه السلام ) الإمام العسكريّ عليه السلام :صَديقُ الجاهِلِ تَعِبٌ. (7)۴۵۲۵.امام على عليه السلام :الإمام الكاظم عليه السلام :مُحادَثَةُ العالِمِ عَلَى المَزابِلِ خَيرٌ مِن مُحادَثَةِ الجاهِلِ عَلَى الزَّرابِيِّ. (8).


1) .غرر الحكم : ح ۵۶۹۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۹۳ ح ۵۲۱۶ .

2) .غرر الحكم : ح ۵۷۰۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۹۴ ح ۵۲۵۹ .

3) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۱۷ ، الدرّة الباهرة : ص ۲۰ ، غرر الحكم : ح ۶۷۸۶ .

4) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۳۶۸ ، بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۱۶۶ ح ۳۰ .

5) .غرر الحكم : ح ۵۸۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۰۲ ح ۵۳۶۵ .

6) .غرر الحكم : ح ۵۸۲۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۰۱ ح ۵۳۴۱ .

7) .تحف العقول : ص ۴۸۹ ، العُدد القويّة : ص ۳۰۰ عن الإمام الرضا عليه السلام وفيه «في تعب» ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۵۵ نقلاً عن كتاب الدرّ .

8) .الكافي : ج ۱ ص ۳۹ ح ۲ عن إبراهيم بن عبدالحميد ، الاختصاص : ص ۳۳۵ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۲۰۵ ح ۲۷ .

۴۵۲۶.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :بدترين كسى كه با او همنشين مى شوى ، نادان است .۴۵۲۷.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :بدترينِ ياران ، نادان است .۴۵۲۸.تحف العقول :امام على عليه السلام :بريدن از نادان ، برابر با پيوستن به خردمند است .قالَ عليه السلام :امام على عليه السلام :برحذر باش از خردمند، هنگامى كه او را به خشم آوردى ، و از فرد بزرگوار، هنگامى كه به او اهانت كردى، و از فرومايه، هنگامى كه او را گرامى داشتى، و از نادان، هنگامى كه با او همنشين شدى .امام صادق عليه السلام فرمود :امام على عليه السلام :دوستِ [ آدم] نادان ، در معرض نابودى است .۴۵۲۹.مشكاة الأنوار :امام على عليه السلام :دوستِ [ آدم] نادان ، در معرض رنج و سركوب است .۴۵۲۹.مشكاة الأنوار :امام عسكرى عليه السلام :دوستِ[ آدم] نادان ، رنجه است .۴۵۳۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام كاظم عليه السلام :گفتگو با عالم در مَزبَله ها، بهتر از گفتگو با نادان بر فرش هاى گران بهاست . .

۴۵۳۱.الإمام الباقر عليه السلام :الإمام الرضا عليه السلامـ في كِتابِهِ إلى مُحَمَّدِ بنِ سِنانٍ ـ: حَرَّمَ اللّهُ عز و جل التَّعَرُّبَ بَعدَ الهِجرَةِ لِلرُّجوعِ عَنِ الدّينِ وتَركِ المُؤازَرَةِ لِلأَنبِياءِ وَالحُجَجِ عليهم السلام ، وما في ذلِكَ مِنَ الفَسادِ وإبطالِ حَقِّ كُلِّ ذي حَقٍّ ، لا لِعِلَّةِ سُكنَى البَدوِ ، ولِذلِكَ لَو عَرَفَ الرَّجُلُ الدّينَ كامِلاً لَم يَجُز لَهُ مُساكَنَةُ أهلِ الجَهلِ ، وَالخَوفُ عَلَيهِ لِأَنَّهُ لا يُؤمَنُ أن يَقَعَ مِنهُ تَركُ العِلمِ وَالدُّخولُ مَعَ أهلِ الجَهلِ وَالتَّمادي في ذلِكَ. (1)راجع: ص ۱۲۰ ح ۱۱۴۰ .

.


1) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۳ ص ۵۶۶ ح ۴۹۳۴ ، عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۹۲ ح ۱ ، علل الشرائع : ص ۴۸۱ ح ۱ ، بحار الأنوار : ج ۷۹ ص ۹ ح ۱۰ .

۴۵۳۳.عنه صلى الله عليه و آله :امام رضا عليه السلامـ در نامه اى به محمّد بن سنان ـ: خداوند متعال، تعرّب پس از هجرت (1)را حرام كرد تا كسى از دين بر نگردد و كمك كردن به پيامبران و پيشوايان، رها نشود و [ نيز] براى آن كه اين، سبب تباهى و از ميان رفتن حقوق صاحبان حق است ، نه از آن رو كه باديه نشينى ، نارواست .

بدين جهت، اگر مردى دين را به كمال بشناسد، روا نيست كه در ميان نادانان، سُكنا گزيند؛ زيرا بيم آن است كه دانش را رها كند و در جرگه نادانان قرار گيرد و در اين راه، پيش رود .ر . ك : ص ۱۲۰ ح ۱۱۴۰ .

.


1) .. مقصود از تعرّب پس از هجرت ، سكونت در باديه اى است كه مسلمان نتواند در آن جا از آگاهى هاى دينى برخوردار گردد .

الفصل الخامس : الجاهليّة الاُولى۵ / ۱مَعنَى الجاهِلِيَّةِالكتاب«وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَـهِلِيَّةِ الْأُولَى» . (1)

«وَ مَا ءَاتَيْنَـهُم مِّن كُتُبٍ يَدْرُسُونَهَا وَ مَا أرْسَلْنَا إلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِن نَّذِيرٍ» . (2)

«وَ مَا كُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إذْ نَادَيْنَا وَ لَـكِن رَّحْمَةً مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أتَـلـهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ» . (3)

راجع: المائدة : ۱۹ ، السجدة : ۳ .

الحديث۴۵۳۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّما سُمِّيَتِ الجاهِلِيَّةُ لِضَعفِ أعمالِها ، وجَهالَةِ أهلِها ... ، إنَّ أهلَ الجاهِلِيَّةِ عَبَدوا غَيرَ اللّهِ ، ولَهُم أجَلٌ يَنتَهونَ إلى مُدَّتِهِ ويَصيرونَ إلى نِهايَتِهِ ، مُؤَخَّرٌ عَنهُمُ العِقابُ إلى يَومِ الحِسابِ ، أمهَلَهُمُ اللّهُ بِقُدرَتِهِ وجَلالِهِ وعِزَّتِهِ ، فَغَلَبَ الأَعَزُّ الأَذَلَّ ، وأكَلَ الكَبيرُ فيهَا الأَقَلَّ. (4).


1) .الأحزاب : ۳۳ .

2) .سبأ : ۴۴ .

3) .القصص : ۴۶ .

4) .تاريخ المدينة : ج ۲ ص ۵۵۸ عن الشعبي وراجع المفصّل في تاريخ العرب : ج ۱ ص ۳۷ وبلوغ الإرب : ج ۱ ح ۱۵ .

فصل پنجم : جاهليّت نخست

۵ / ۱ معناى جاهليّت

اشاره

فصل پنجم : جاهليّت نخست۵ / ۱معناى جاهليّتقرآن«و مانند روزگار جاهليّت نخست ، زينت هاى خود را آشكار مكنيد» .

«و ما كتاب هايى به آنان نداده بوديم كه آن را بخوانند و پيش از تو، هشدار دهنده اى به سويشان نفرستاده بوديم» .

«و آن دم كه [موسى را] ندا در داديم ، تو در جانب طور نبودى ؛ ولى [اين اطّلاع تو،] رحمتى است از پروردگارت ، تا قومى را كه هيچ هشدار دهنده اى پيش از تو برايشان نيامده است، بيم دهى ؛ باشد كه آنان پند پذيرند» .

ر . ك : مائده : آيه ۱۹ ، سجده : آيه ۳ .

حديث۴۵۴۲.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :[ دوران قبل از اسلام،] به جهت سستى كارها و نادانى مردمان، جاهليّت ناميده شد ... . به درستى كه اهل جاهليّت، غير خدا را پرستش كردند و آنان دورانى دارند كه آن را سر كنند و به پايانش برسند.

كيفر آنان تا روز رستاخيز ، به تأخير افتاده است. خداوند، آنان را از روى توان ، بزرگى و عزّتش ، مهلت داد . پس نيرومندان ، بر ضعيفان پيروز شدند و بزرگان ، كوچك ها را در اين دوران خوردند .

.

۴۵۴۳.الإمام الصادق عليه السلام :مسند ابن حنبل عن جعفر بن أبي طالبـ فيما وَصَفَ بِهِ قَومَهُ لِلنَّجاشِيِّ مَلِكِ الحَبَشَةِ ـ: أيُّهَا المَلِكُ ، كُنّا قَوماً أهلَ جاهِلِيَّةٍ ؛ نَعبُدُ الأَصنامَ ، ونَأكُلُ المَيتَةَ ، ونَأتِي الفَواحِشَ ، ونَقطَعُ الأَرحامَ ، ونُسيءُ الجِوارَ ، يَأكُلُ القَوِيُّ مِنَّا الضَّعيفَ ، فَكُنّا عَلى ذلِكَ حَتّى بَعَثَ اللّهُ إلَينا رَسولاً مِنّا ، نَعرِفُ نَسَبَهُ وصِدقَهُ ، وأمانَتَهُ وعَفافَهُ ، فَدَعانا إلَى اللّهِ لِنُوَحِّدَهُ ونَعبُدَهُ ونَخلَعَ ما كُنّا (نَعبُدُ) (1)نَحنُ وآباؤُنا مِن دونِهِ مِنَ الحِجارَةِ وَالأَوثانِ ، وأمَرَنا بِصِدقِ الحَديثِ ، وأداءِ الأَمانَةِ ، وصِلَةِ الرَّحِمِ ، وحُسنِ الجِوارِ ، وَالكَفِّ عَنِ المَحارِمِ وَالدِّماءِ ، ونَهانا عَنِ الفَواحِشِ ، وقَولِ الزّورِ ، وأكلِ مالِ اليَتيمِ ، وقَذفِ المُحصَنَةِ ، وأمَرَنا أن نَعبُدَ اللّهَ وَحدَهُ لا نُشرِكُ بِهِ شَيئاً ، وأمَرَنا بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصِّيامِ ... فَصَدَّقناهُ ، وآمَنّا بِهِ ، وَاتَّبَعناهُ عَلى ما جاءَ بِهِ ، فَعَبَدنَا اللّهَ وَحدَهُ فَلَم نُشرِك بِهِ شَيئاً ، وحَرَّمنا ما حَرَّمَ عَلَينا ، وأحلَلنا ما أحَلَّ لَنا ، فَعَدا عَلَينا قَومُنا فَعَذَّبونا وفَتَنونا عَن دينِنا، لِيَرُدّونا إلى_'feعِبادَةِ الأَوثانِ مِن عِبادَةِ اللّهِ، وأن نَستَحِلَ ما كُنّا نَستَحِلُّ مِنَ الخَبائِثِ. (2)۴۵۴۴.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :أمّا بَعدُ ، فَإِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله ولَيسَ أحَدٌ مِنَ العَرَبِ يَقرَاُ كِتاباً ، ولا يَدَّعي نُبُوَّةً ولا وَحياً. ۳ .


1) .سقط ما بين القوسين من الطبعة المعتمدة وأثبتناه من طبعة اُخرى .

2) .مسند ابن حنبل : ج ۱ ص ۴۳۲ ح ۱۷۴۰ ، السيرة النبويّة لابن هشام : ج ۱ ص ۳۵۹ وراجع دلائل النبوّة للبيهقي : ج ۲ ص ۳۰۲ وتاريخ اليعقوبي : ج ۲ ص ۲۹ وتفسير القمّي : ج ۱ ص ۱۷۷ .

۴۵۴۵.عنه صلى الله عليه و آله :مسند ابن حنبلـ به نقل از جعفر بن ابى طالب ، هنگامى كه قومش را براى نجاشى، پادشاه حبشه، توصيف كرد ـ: اى پادشاه ! ما مردمانى نادان بوديم كه بُتان را پرستش مى كرديم ، مُردار مى خورديم ، مرتكب زشتى ها مى شديم ، از خويشاوندان مى بريديم و به همسايگان ، بدى روا مى داشتيم . زورمندان ما ، ضعيفان را مى خوردند .

ما اينچنين بوديم ، تا اين كه خداوند ، پيامبرى را از ميان ما به سوى ما برانگيخت كه نَسَب او ، راستگويى اش ، امانتدارى و پاك دامنى اش را مى شناختيم . ما را به سوى خدا فرا خواند تا او را يگانه بدانيم و تنها او را بپرستيم و سنگ ها و بُت هايى را كه ما و پدرانمان مى پرستيديم، كنار بگذاريم .

ما را به راستى در سخن ، اداى امانت ، ارتباط با خويشاوندان ، نيك همسايه دارى كردن ، خوددارى از گناه و خونريزى ، فرمان داد و ما را از زشتى ها، سخن باطل ، خوردن مال يتيم و اتّهام زدن به پاك دامنان نهى نمود و ما را فرمان داد تا خدا را به يگانگى بپرستيم و برايش شريك نسازيم و ما را به نماز و زكات و روزه . . . فرمان داد .

پس ، ما او را تصديق كرديم و به او ايمان آورديم و در آنچه آورده بود، پيروى اش نموديم و خدا را به يگانگى ، پرستش كرديم و چيزى را با او شريك نساختيم ، و آنچه را بر ما حرام كرد، حرام نموديم و آنچه را حلال كرد، حلال دانستيم . پس، قوم ما بر ما ستم نمودند و براى بازگرداندنمان از دين خود، شكنجه مان داده ، تطميع كردند تا از عبادت خدا به بت پرستى برگرديم و آنچه از بدى ها حلال مى دانستيم، [باز ]حلال بدانيم .۴۵۴۶.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :پس [ از حمد و ستايش خداوند] ، به راستى كه خداوند سبحان، محمّد صلى الله عليه و آله را برانگيخت، در شرايطى كه كسى از عرب، كتاب نمى خواند و مدّعى وحى و پيامبرى نبود . .

۴۵۴۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :أرسَلَهُ عَلى حينِ فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ ، وهَفوَةٍ عَنِ العَمَلِ ، وغَباوَةٍ مِنَ الاُمَمِ. (1)۴۵۴۳.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :أشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ ، أرسَلَهُ وأعلامُ الهُدى دارِسَةٌ ، ومَناهِجُ الدّينِ طامِسَةٌ ، فَصَدَعَ بِالحَقِّ ، ونَصَحَ لِلخَلقِ. (2)۴۵۴۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :بَعَثَهُ حينَ لا عَلَمٌ قائِمٌ ، ولا مَنارٌ ساطِعٌ ، ولا مَنهَجٌ واضِحٌ. (3)۴۵۴۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله بِالحَقِّ حينَ دَنا مِنَ الدُّنيا الاِنقِطاعُ ، وأقبَلَ مِنَ الآخِرَةِ الاِطِّلاعُ ، وأظلَمَت بَهجَتُها بَعدَ إشراقٍ ، وقامَت بِأَهلِها عَلى ساقٍ ، وخَشُنَ مِنها مِهادٌ ، وأزِفَ (4)مِنها قِيادٌ ، فِي انقِطاعٍ مِن مُدَّتِها ، وَاقتِرابٍ مِن أشراطِها ، وتَصَرُّمٍ (5)مِن أهلِها ، وَانفِصامٍ مِن حَلقَتِها ، وَانتِشارٍ مِن سَبَبِها ، وعَفاءٍ (6)مِن أعلامِها ، وتَكَشُّفٍ مِن عَوراتِها ، وقِصَرٍ مِن طولِها. (7)۴۵۴۶.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :بَعَثَهُ وَالنّاسُ ضُلاّلٌ في حَيرَةٍ ، وحاطِبونَ في فِتنَةٍ ، قَدِ استَهوَتهُمُ الأَهواءُ ، وَاستَزَلَّتهُمُ الكِبرِياءُ ، وَاستَخَفَّتهُمُ الجاهِلِيَّةُ الجَهلاءُ ، حَيارى في زَلزالٍ مِنَ الأَمرِ وبَلاءٍ مِنَ الجَهلِ ، فَبالَغَ صلى الله عليه و آله فِي النَّصيحَةِ ، ومَضى عَلَى الطَّريقَةِ ، ودَعا إلَى الحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ. (8)۴۵۴۷.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :أيُّهَا النّاسُ ! إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أرسَلَ إلَيكُمُ الرَّسولَ صلى الله عليه و آله وأنزَلَ إلَيهِ الكِتابَ بِالحَقِّ وأنتُم اُمِّيّونَ عَنِ الكِتابِ ومَن أنزَلَهُ ، وعَنِ الرَّسولِ ومَن أرسَلَهُ ، عَلى حينِ فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ ، وطولِ هَجعَةٍ (9)مِنَ الاُمَمِ ، وَانبِساطٍ مِنَ الجَهلِ ، وَاعتِراضٍ مِنَ الفِتنَةِ ، وَانتِقاضٍ مِنَ المُبرَمِ (10)، وعَمًى عَنِ الحَقِّ ، وَاعتِسافٍ (11)مِنَ الجَورِ ، وَامتِحاقٍ مِنَ الدّينِ ، وتَلَظٍّ (ي) مِنَ الحُروبِ ، عَلى حينِ اصفِرارٍ مِن رِياضِ جَنّاتِ الدُّنيا ، ويُبسٍ مِن أغصانِها ، وَانتِثارٍ مِن وَرَقِها ، ويَأسٍ مِن ثَمَرِها ، وَاغوِرارٍ مِن مائِها ، قَد دَرَسَت أعلامُ الهُدى ، فَظَهَرت أعلامُ الرَّدى .

فَالدُّنيا مُتَهَجِّمَةٌ في وُجوهِ أهلِها مُكفَهِرَّةٌ (12)، مُدبِرَةٌ غَيرُ مُقبِلَةٍ ، ثَمَرَتُهَا الفِتنَةُ ، وطَعامُهَا الجيفَةُ ، وشِعارُهَا الخَوفُ ، ودِثارُهَا السَّيفُ ، مُزِّقتُم كُلَّ مُمَزَّقٍ وقَد أعمَت عُيونَ أهلِها ، وأظلَمَت عَلَيها أيّامُها ، قَد قَطَعوا أرحامَهُم ، وسَفَكوا دِماءَهُم ، ودَفَنوا فِي التُّرابِ المَوؤودَةَ بَينَهُم مِن أولادِهِم ، يَجتازُ دونَهُم طيبُ العَيشِ ورَفاهِيَةُ خُفوضِ الدُّنيا . لا يَرجونَ مِنَ اللّهِ ثَواباً ، ولا يَخافونَ وَاللّهِ مِنهُ عِقاباً . حَيُّهُم أعمى نَجِسٌ ، ومَيِّتُهُم فِي النّارِ مُبلِسٌ (13)، فَجاءَهُم بِنُسخَةِ ما فِي الصُّحُفِ الاُولى ، وتَصديقِ الَّذي بَينَ يَدَيهِ ، وتَفصيلِ الحَلالِ مِن رَيبِ الحَرامِ. (14).


1) .نهج البلاغة : الخطبة ۹۴ ، بحار الأنوار : ج ۱۹ ص ۳۷۹ ح ۹۱ .

2) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۵ ، بحار الأنوار : ج ۱۸ ص ۲۲۴ ح ۶۳ .

3) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۶ ، بحار الأنوار : ج ۱۸ ص ۲۲۴ ح ۶۴ .

4) .أي دنا وقَرُب (النهاية : ج ۱ ص ۴۵) .

5) .الانصرام : الانقطاع (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۱۰۲۸) .

6) .العفاء : الدروس والهلاك (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۱۲۳۹) .

7) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۸ ، بحار الأنوار : ج ۱۸ ص ۲۲۵ ح ۶۵ .

8) .نهج البلاغة : الخطبة ۹۵ ، بحار الأنوار : ج ۱۸ ص ۲۱۹ ح ۵۱ .

9) .أي على طول مُدّة من بعد الاُمم السالفة ، والهجعة قد يراد بها : الغفلة والجهل والموت (مجمع البحرين: ج ۳ ص ۱۸۶۲) .

10) .أبرم الأمر : أي أحكمه ، ومنه القضاء المبرم (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۱۴۵) .

11) .العَسْف : الأخذ على غير الطريق ، والظلم (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۱۲۱۵).

12) .مكفهرّ : أي عابس قطوب (النهاية : ج ۴ ص ۱۹۳) .

13) .المُبْلِس : الساكت من الحزن أو الخوف (النهاية : ج ۱ ص ۱۵۲) .

14) .الكافي : ج ۱ ص ۶۰ ح ۷ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه السلام ، تفسير القمّي : ج ۱ ص ۲ وراجع نهج البلاغة : الخطبة ۸۹ .

۴۵۴۸.الإمام الباقر عليه السلام :امام على عليه السلام :[ خداوند،] او را هنگامى به رسالت مبعوث كرد كه مدّت ها بود كه كسى به رسالت برانگيخته نشده بود و مردم در انجام دادن وظيفه ، از راه حق ، منحرف گشته بودند و امّت هاى پيامبران پيشين، در غفلت و نادانى ، سرگردان بودند .۴۵۴۹.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :گواهى مى دهم كه محمّد صلى الله عليه و آله ، بنده و فرستاده اوست . او را هنگامى فرستاد كه نشانه هاى هدايت ، از ميان رفته بود و روش هاى ديندارى، محو گشته بود . او آشكارا به سوى حق فرا خواند و براى بندگان، خيرخواهى نمود .۴۵۵۰.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :[ خداوند،] هنگامى او را برانگيخت كه هيچ نشانه اى بر پا نبود و هيچ نورى نمى درخشيد و هيچ راهِ روشنى وجود نداشت .۴۵۵۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :خداوند سبحان، محمّد صلى الله عليه و آله را به راستى و درستى برانگيخت، هنگامى كه پايان دنيا ، نزديك ، و آخرت ، رو آورده بود و جهان ، پس از روشنى و زيبايى، تاريك شده بود و زندگى مردمش ، دشوار و حمل آرام آنان ، ناهموار گرديده و مهارشدنى به دست كِشنده اى سپرده شده بود و [ هنگامى كه] جهان به نيستى ، نزديك و نشانه هاى خرابى آن ، آشكار ، و پيوند مردم با زندگى ، بريده و حلقه هاى پيوند مردم با يكديگر ، از هم دريده و اسباب اين از هم گسيختگى، بر ملا و نشانه هاى رستگارى ، ناپايدار ، و زشتى هاى دنيا ، آشكار ، و رشته عمرش كوتاه گرديده بود.۴۵۵۲.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :خداوند، او را به پيامبرى برگزيد ، هنگامى كه مردم، گم راه شده، سرگردان بودند و در راه فساد، از روى نادانى ، قدم مى نهادند و هوس ها آنان را به سقوط كشانيده بود و كبر و نخوت، آنان را به لغزش وا داشته و نادانى ، آنها را سبُك سر و نفهم نموده بود ، در حالتى كه پريشان حال و در كار خويش، مضطرب و نگران و مبتلا به نادانى بودند . پس ، پيامبر صلى الله عليه و آله در خيرخواهى [ براى آنان ]كوشيد و بر راه راست ، حركت نمود و به سوى حكمت و دانش و پندِ نيكو، دعوت كرد .۴۵۵۳.عيسى عليه السلام :امام على عليه السلام :اى مردم ! خداوند متعال ، پيامبر صلى الله عليه و آله را به سوى شما فرستاده و به راستى و درستى، كتاب را بر او فرو فرستاده است ، در حالى كه شما از خواندن كتاب و فرو فرستنده آن ، و از رسول و فرستنده اش ، بيگانه و ناآگاه بوديد ، به هنگام توقّفِ آمدن رسولان ، و خواب طولانى و عميق ملّت ها، و فراگيرى نادانى و بروز آشوب ها ، و شكسته شدن پيمان هاى محكم ، و نابينايى نسبت به حقيقت ، و انحراف بر اثر ستم ، و زير پرده شدن ديندارى ، و شعله ور شدن آتش جنگ ، همزمان با پژمردگى و زردى گل هاى باغ هاى جهان و خشكيدن شاخه هاى درختان آنها، و خزان شدن و ريختن برگ هاى آنها، و نوميدى از ميوه دادن آنها ، و فرو كشيدن آب چشمه سارها ، در حالى كه پرچم هاى هدايت، سرنگون شده بودند و به جاى آنها، پرچم هاى هلاكت ، برافراشته بودند .

دنيا با چهره رو دَر هم كشيده، به آنان پشت كرده بود و روى خوش ، نشان نمى داد ؛ ميوه اش آشوب بود، و خوراكش مردارِ گنديده، و لباس زيرينش هراس، و لباسِ رويين او، همه تيغ .

شما مردم، قطعه قطعه شده بوديد . ديده هاى مردم جهان، همه نابينا و روزگار همه ، سياه بود ؛ از خويشاوندان ، بريده بودند و خون يكديگر را مى ريختند و نوزادان دختر را زنده به گور مى كردند . زندگى خوش ، و آسايش و آرامش ، از ميان آنان رخت بر بسته بود . نه از درگاه حق، اميد ثوابى داشتند و نه از قهر او مى ترسيدند. زنده آنان، كورى پليد بود و مرده شان در لا به لاى آتش غلطان .

پس ، پيامبر صلى الله عليه و آله نسخه اى از كتاب هاى پيشين را برايشان آورد و چيزهاى درستى را كه در دست داشتند، تأييد كرد و حلال و حرام را به خوبى از هم جدا نمود . .

۴۵۴۷.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :أشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ ، أرسَلَهُ بِالدّينِ المَشهورِ ... وَالنّاسُ في فِتَنٍ اِنجَذَمَ فيها حَبلُ الدّينِ ، وتَزَعزَعَت سَوارِي (1)اليَقينِ ، وَاختَلَفَ النَّجرُ (2)، وتَشَتَّتَ الأَمرُ ، وضاقَ المَخرَجُ ، وعَمِيَ المَصدَرُ ، فَالهُدى خامِلٌ ، وَالعَمى شامِلٌ . عُصِيَ الرَّحمنُ ، ونُصِرَ الشَّيطانُ ، وخُذِلَ الإِيمانُ ، فَانهارَت دَعائِمُهُ ، وتَنَكَّرَت مَعالِمُهُ ، ودَرَسَت سُبُلُهُ ، وعَفَت شُرُكُهُ . أطاعُوا الشَّيطانَ فَسَلَكوا مَسالِكَهُ ، ووَرَدوا مَناهِلَهُ ، بِهِم سارَت أعلامُهُ ، وقامَ لِواؤُهُ ، في فِتَنٍ داسَتهُم بِأَخفافِها ، ووَطِئَتهُم بِأَظلافِها ، وقامَت عَلى سَنابِكِها. (3)فَهُم فيها تائِهونَ حائِرونَ جاهِلونَ مَفتونونَ ، في خَيرِ دارٍ وشَرِّ جيرانٍ . نَومُهُم سُهودٌ وكُحلُهُم دُموعٌ ، بِأَرضٍ عالِمُها مُلجَمٌ وجاهِلُها مُكرَمٌ. (4).


1) .السارية : الاُسطوانة والجمع سوارٍ (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۸۴۳) .

2) .النجر : الطبع والأصل (النهاية : ج ۵ ص ۲۱) .

3) .السُنْبك : طرف مقدّم الحافر ، الجمع سنابك (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۸۸۹) .

4) .نهج البلاغة : الخطبة ۲ ، بحار الأنوار : ج ۱۸ ص ۲۱۷ ح ۴۹ .

۴۵۴۸.امام باقر عليه السلام :امام على عليه السلام :گواهى مى دهم كه محمّد صلى الله عليه و آله ، بنده و فرستاده خداست. او را با دينى كه شهرت عالمگير دارد، فرستاد . . . ، در حالى كه مردم به فتنه هاى بسيارى مبتلا بودند كه در آنها، ريسمان دين ، پاره ، ستون هاى يقين ، متزلزل ، آهنگ ها گوناگون ، امور ، پراكنده ، و راه خارج شدن، تنگ شده بود و وسيله اى براى هدايت نبود ؛ راهنمايى و هدايت ، از بين رفته بود و كورى و گم راهى ، شيوع داشت ؛ خداوند رحمان، نافرمانى مى شد و شيطان ، يارى مى گشت؛ ايمان ، خوار و ستون هاى آن، ويران گشته بود و نشانه هاى آن ، تغيير كرده و راه هاى آن ، خراب و نابود شده بود .

مردم، پيرو شيطان بودند و در راه هاى او قدم نهاده ، به سرچشمه هايش وارد مى شدند . به كمك آنان، حيله هاى شيطان به كار افتاد و بيرق كفر و ضلالتش افراشته گرديد ، در فتنه هايى كه مردم را پايمال كرد و همگى در آن ، سرگردان و حيران و نادان و گرفتار بودند ، در بهترين خانه دنيا و ميان بدترين همسايه ها . خواب آنان، بى خوابى و سرمه چشمانشان، گريه بود ، در سرزمينى كه دهان داناى آن ، بسته و نادانش ارجمند بود . .

۴۵۴۹.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :أشهَدُ أن لا إلهَ إلاَّ اللّهَ ، وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ ونَجيبُهُ وصَفوَتُهُ . لا يُؤازى فَضلُهُ ، ولا يُجبَرُ فَقدُهُ . أضاءَت بِهِ البِلادُ بَعدَ الضَّلالَةِ المُظلِمَةِ ، وَالجَهالَةِ الغالِبَةِ ، وَالجَفوَةِ الجافِيَةِ ، وَالنّاسُ يَستَحِلّونَ الحَريمَ ويَستَذِلّونَ الحَكيمَ ، يَحيَونَ عَلى فَترَةٍ ويَموتونَ عَلى كَفرَةٍ. (1)۴۵۵۰.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :إنَّ اللّهَ تَعالى بَعَثَ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله وأنتُم مَعاشِرَ العَرَبِ عَلى شَرِّ حالٍ ، يَغذو أحَدُكُم كَلبَهُ ، ويَقتُلُ وَلَدَهُ ، ويُغيرُ عَلى غَيرِهِ فَيَرجِعُ وقَد اُغيرَ عَلَيهِ ، تَأكُلونَ العِلهِزَ (2)وَالهَبيدَ (3)وَالمَيتَةَ وَالدَّمَ ، تُنيخونَ عَلى أحجارٍ خُشنٍ وأوثانٍ مُضِلَّةٍ ، وتَأكُلونَ الطَّعامَ الجَشِبَ ، وتَشرَبونَ الماءَ الآجِنَ ، تَسافَكونَ دِماءَكُم ويَسبي بَعضُكُم بَعضاً. (4)۴۵۵۱.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلامـ مِن رِسالَتِهِ إلى أصحابِهِ بَعدَ مَقتَلِ مُحَمَّدِ بنِ أبي بَكرٍ ـ: إنَّ اللّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله نَذيراً لِلعالَمينَ ، وأميناً عَلَى التَّنزيلِ ، وشَهيداً عَلى هذِهِ الاُمَّةِ ، وأنتُم يا مَعشَرَ العَرَبِ يَومَئِذٍ عَلى شَرِّ دينٍ وفي شَرِّ دارٍ ، مُنيخونَ عَلى حِجارَةٍ خُشنٍ وحَيّاتٍ صُمٍّ وشَوكٍ مَبثوثٍ فِي البِلادِ ، تَشرَبونَ الماءَ الخَبيثَ ، وتَأكُلونَ الطَّعامَ الجَشيبَ ، وتَسفِكونَ دِماءَكُم ، وتَقتُلونَ أولادَكُم ، وتَقطَعونَ أرحامَكُم ، وتَأكُلونَ أموالَكُم بَينَكُم بِالباطِلِ ، سُبُلُكُم خائِفَةٌ ، وَالأَصنامُ فيكُم مَنصوبَةٌ ، وَالآثامُ بِكُم مَعصوبَةٌ ، ولا يُؤمِنُ أكثَرُهُم بِاللّهِ إلاّ وهُم مُشرِكونَ. (5).


1) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۵۱ ، بحار الأنوار : ج ۱۸ ص ۲۲۱ ح ۵۶ .

2) .العلهز: يتّخذونه في سنيالمجاعة، يخلطون الدم بأوبار الإبل ثمّ يشوونه بالنار ويأكلونه (النهاية: ج ۳ ص ۲۹۳) .

3) .الهبيد : الحنظل يُكسر ويستخرج حبّه ويُنقع لتذهب مرارته ويتّخذ منه طبيخ يؤكل عند الضرورة (النهاية: ج ۵ ص ۲۳۹) .

4) .كشف المحجّة : ص ۲۳۶ نقلاً عن الكليني في الرسائل ، بحار الأنوار : ج ۳۰ ص ۸ ح ۱ .

5) .الغارات : ج ۱ ص ۳۰۳ عن جندب ، نهج البلاغة : الخطبة ۲۶ نحوه ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۵۶۷ ح ۷۲۲ .

۴۵۵۲.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :گواهى مى دهم كه جز خداى يگانه، خدايى نيست و گواهى مى دهم كه محمّد صلى الله عليه و آله ، بنده و فرستاده و پسنديده و برگزيده اوست . چيزى به پايه فضلش نمى رسد و فقدانش جبران پذير نيست .

شهرها پس از گم راهى و تاريك و نادانى بسيار و بدخويى در معاشرت، به نور او روشن شد ، هنگامى كه مردم، حرام را حلال مى شمردند و خردمند را خوارمى داشتند [ و آن هنگام كه ]بدون پيامبر، زندگى مى كردند وبر كفر مى مردند.۴۵۵۳.عيسى عليه السلام :امام على عليه السلام :[خداوند متعال،] محمّد صلى الله عليه و آله را به پيامبرى برانگيخت، در حالى كه شما عربها در بدترين حالت ، زندگى مى كرديد : يكى از شما سگش را مى خورد و فرزندش را مى كشت و ديگران را غارت مى كرد و برمى گشت، در حالى كه ديگران وى را غارت كرده بودند . شما دانه حنظل و خون و كُرك شتران و مردار و خوك مى خورديد . پناهگاهتان ، سنگ هاى خشن و بت هاى گم راه كننده بود و غذاهاى زُمُخت مى خورديد و آب هاى متعفّن مى آشاميديد . خون يكديگر را مى ريختيد ويكديگر را به اسارت مى گرفتيد.۴۵۵۴.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ بخشى از نامه ايشان به يارانش ، پس از كشته شدن محمّد بن ابى بكر ـ: خداوند ، محمّد صلى الله عليه و آله را هشدار دهنده به جهانيان برانگيخت و امينِ بر كتاب و گواهِ بر اين امّت، قرار داد . شما ـ اى جماعت عرب! ـ در آن روز، بدترين آيين را داشتيد و در بدترين منزل بوديد. اقامتگاه شما ، سرزمين هاى سنگلاخ و در ميان مارهاى كَر و خارهاى مُغيلان بود . آب كثيف مى آشاميديد و غذاى خشن مى خورديد و خون يكديگر را مى ريختيد و فرزندانتان را مى كشتيد و از خويشاوندانتان مى بريديد و اموالتان را به ستم و غصب مى خورديد . راه هايتان ترسناك بود و بُتان در ميان شما بر پا بودند و از گناهان ، اجتناب نمى كرديد و ايمان بيشترتان به خدا، شرك آلود بود . .

۴۵۵۵.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلامـ فِي الاِعتِبارِ بِالاُمَمِ السّابِقَةِ وتَحذيرِ العُصاةِ المُتَكَبِّرينَ ـ: اِعتَبِروا بِحالِ وُلدِ إسماعيلَ وبَني إسحاقَ وبَني إسرائيلَ عَلَيهِمُ السَّلامُ . فَما أشَدَّ اعتِدالَ الأَحوالِ ، وأقرَبَ اشتِباهَ الأَمثالِ ! تَأَمَّلوا أمرَهُم في حالِ تَشَتُّتِهِم وتَفَرُّقِهِم ، لَيالِيَ كانَتِ الأَكاسِرَةُ وَالقَياصِرَةُ أرباباً لَهُم ، يَحتازونَهُم (1)عَن ريفِ الآفاقِ ، وبَحرِ العِراقِ ، وخُضرَةِ الدُّنيا ، إلى مَنابِتِ الشّيحِ (2)، ومَهافِي الرّيحِ ، ونَكَدِ (3)المَعاشِ ، فَتَرَكوهُم عالَةً مَساكينَ إخوانَ دَبَرٍ ووَبَرٍ (4)، أذَلَّ الاُمَمِ داراً ، وأجدَبَهُم قَراراً ، لا يَأوونَ إلى جَناحِ دَعوَةٍ يَعتَصِمونَ بِها ، ولا إلى ظِلِّ اُلفَةٍ يَعتَمِدونَ عَلى عِزِّها ، فَالأَحوالُ مُضطَرِبَةٌ ، وَالأَيدي مُختَلِفَةٌ ، وَالكَثرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ ، في بَلاءِ أزلٍ وأطباقِ جَهلٍ ! مِن بَناتٍ مَوؤودَةٍ ، وأصنامٍ مَعبودَةٍ ، وأرحامٍ مَقطوعَةٍ ، وغاراتٍ مَشنونَةٍ .

فَانظُروا إلى مَواقِعِ نِعَمِ اللّهِ عَلَيهِم حينَ بَعَثَ إلَيهِم رَسولاً ـ فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طاعَتَهُم ، وجَمَعَ عَلى دَعوَتِهِ اُلفَتَهُم ـ كَيفَ نَشَرَتِ النِّعمَةُ عَلَيهِم جَناحَ كَرامَتِها ، وأسالَت لَهُم

جَداوِلَ نَعيمِها ، وَالتَفَّتِ المِلَّةُ بِهِم في عَوائِدِ بَرَكَتِها ، فَأَصبَحوا في نِعمَتِها غَرِقينَ ، وفي خُضرَةِ عَيشِها فَكِهينَ .

قَد تَرَبَّعَتِ الاُمورُ بِهِم في ظِلِّ سُلطانٍ قاهِرٍ ، وآوَتهُمُ الحالُ إلى كَنَفِ عِزٍّ غالِبٍ ، وتَعَطَّفَتِ الاُمورُ عَلَيهِم في ذُرى (5)مُلكٍ ثابِتٍ . فَهُم حُكّامٌ عَلَى العالَمينَ ، ومُلوكٌ في أطرافِ الأَرَضينَ . يَملِكونَ الاُمورَ عَلى مَن كانَ يَملِكُها عَلَيهِم ، ويُمضونَ الأَحكامَ فيمَن كانَ يُمضيها فيهِم ! لا تُغمَزُ (6)لَهُم قَناةٌ ، ولا تُقرَعُ لَهُم صَفاةٌ (7)ألا وإنَّكُم قَد نَفَضتُم أيدِيَكُم مِن حَبلِ الطّاعَةِ ، وثَلَمتُم حِصنَ اللّهِ المَضروبَ عَلَيكُم ، بِأَحكامِ الجاهِلِيَّةِ. (8).


1) .الحَوز : السير الشديد والرّويد ، وقيل : الحوز والحيز : السوق الليّن (لسان العرب : ج ۵ ص ۳۳۹) .

2) .نبات سهلي يتّخذ من بعضه المكانس ، وهو من الأمرار ، له رائحة طيّبة وطعم مر (لسان العرب : ج ۲ ص ۵۰۲) .

3) .عيش نكِدٌ : أي قليل عَسِرٌ (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۸۳۱) .

4) .وبر الرجل : تشرّد فصار مع الوبر [ حيوان] في التوحّش (لسان العرب : ج ۵ ص ۲۷۲) .

5) .الذُّرى : جمع ذروة : وهي أعلى سنام البعير (لسان العرب : ج ۱۴ ص ۲۸۴) .

6) .يكنى عن العزيز الذي لا يضام فيقال : لا يغمز له قناة ؛ أي هو صلب والقناة إذا لم تلن في يد الغامز كانت أبعد عن الحطم والكسر (شرح نهج البلاغة : ج ۱۳ ص ۱۷۹) .

7) .لا تقرع لهم صفاة : أي لا ينالهم أحد بسوء (النهاية : ج ۳ ص ۴۱) .

8) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۲ ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۴۷۳ ح ۳۷ .

۴۵۵۶.عنه عليه السلام :امام على عليه السلامـ در موضوع خصوص عبرت گرفتن از امّت هاى پيشين و هشدار به عصيانگران گردنكش ـ: پس ، از سرنوشت فرزندان اسماعيل و اسحاق و اولاد اسرائيل، عبرت بگيريد ، كه چه بسيار متناسب اند سرگذشت ها، و چه شبيه و نزديك اند داستان ها !

در سرگذشت آنان و چگونگى پراكندگى و جدايى شان از يكديگر، انديشه نماييد ، در شب هايى كه كسراها (پادشاهان عجم) و قيصرها (پادشاهان روم)، سَرور آنان بودند . آنها را از كشتزارها و درياى عراق و سبزه زار جهان ، به جاهايى راندند كه دَرْمَنه مى روييد و

بادهاى تُند مى وزيد و زندگانى ، سخت بود . پس ، آنان را درويش و مستمند و باديه نشين و چراننده شتران پشتْ ريش ، رها كردند ، در حالى كه خوارترينِ امّت ها از جهت جايگاه، و بدبخت ترينِ آنان از جهت آسايشگاه بودند .

[ آنان] به زير بار مِهترى گرد نمى آمدند كه به آن پناه برند، و به زير سايه اُلفتى نمى رفتند كه بر عزّت آن، تكيه كنند . پس با حالات نگران و دست هاى پراكنده مختلف و جمع پريشان ، در رنج و نادانى (از قبيل: زنده به گور كردن دختران و پرستيدن بت ها و دورى جستن از خويشان و حمله هاى غارتگرانه) به سر مى بردند.

پس به فرود آمدن نعمت هاى خداوند بر آنها ـ هنگامى كه بر آنان پيامبرى فرستاد و آنها را فرمانبر شريعت او گردانيد و آنان را بر دعوت او با هم مهربان ساخت ـ بنگريد كه چگونه نعمت [ و آسايش]، بال بزرگوارى خود را به روى

آنها گسترد و نهرهاى نعمت را براى آنان روان كرد و شريعت [او ]آنها را در سودهاى پُربركت خود، گرد آورد ؛ پس ، غرق نعمت او شدند و از خرّمى زندگانى، خشنود گرديدند .

زندگانى آنان ، در سايه دولتى نيرومند، برقرار شد و نيكويىِ حالشان آنان را به عزّت رسانيد و كارها برايشان در سايه دولتى استوار، آسان گرديد. پس آنان، فرمان دهنده جهانيان و حاكم اطراف زمين بودند . بر كسانى كه بر آنها تسلّط داشتند ، مسلّط شدند و بر كسانى كه فرمانده بودند ، فرمان مى راندند . نه نيزه شان مى شكست و نه سنگ سختشان خُرد مى شد (كسى نمى توانست به آنان آسيبى برساند).

آگاه باشيد! شما دست هايتان را از ريسمان طاعت رهانيديد و به وسيله حكم هاى جاهليّت ، در حصار خدا كه به اطراف شما كشيده شده بود ، رخنه كرديد . .

۴۵۵۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :فاطمة عليهاالسلامـ في خِطابِها لِلمُسلِمينَ بَعدَ أبيها ـ: كُنتُم عَلى شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ مَذقَةَ الشّارِبِ ، ونُهزَةَ (1)الطّامِعِ ، وقَبسَةَ العَجلانِ ، ومَوطِئَ الأَقدامِ ، تَشرَبونَ الطَّرقَ (2)، وتَقتاتونَ القَدَّ (3)، أذِلَّةً خاسِئينَ صاغِرينَ ، تَخافونَ أن يَتَخَطَّفَكُمُ النّاسُ مِن حَولِكُم ، فَأَنقَذَكُمُ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى بِأَبي مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله . (4)۴۵۵۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام الهادي عليه السلامـ في خُطبَتِهِ ـ: الحَمدُ للّهِِ العالِمِ بِما هُوَ كائِنٌ مِن قَبلِ أن يَدينَ لَهُ مِن خَلقِهِ دائِنٌ . . . وأنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ المُصطَفى ووَلِيُّهُ المُرتَضى وبَعيثُهُ بِالهُدى ، أرسَلَهُ عَلى حينِ فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ ، وَاختِلافٍ مِنَ المِلَلِ ، وَانقِطاعٍ مِنَ السُّبُلِ ، ودُروسٍ مِنَ الحِكمَةِ ، وطُموسٍ مِن أعلامِ الهُدى وَالبَيِّناتِ ، فَبَلَّغَ رِسالَةَ رَبِّهِ ، وصَدَعَ بِأَمرِهِ ، وأدَّى الحَقَّ الَّذي عَلَيهِ ، وتُوُفِّيَ فَقيداً مَحموداً صلى الله عليه و آله . (5).


1) .النُّهزة : الفرصة ، وانتهزتها : اغتنمتها (النهاية : ج ۵ ص ۱۳۵) .

2) .الطَّرق : الماء الذي خاضته الإبل وبالت فيه وبعرت (النهاية : ج ۳ ص ۱۲۳) .

3) .هو جلد السخلة في الجدب (النهاية : ج ۴ ص ۲۱) .

4) .الاحتجاج : ج ۱ ص ۲۶۰ ح ۴۹ عن عبداللّه بن الحسن عن آبائه عليهم السلام ، شرح الأخبار : ج ۳ ص ۳۵ ح ۹۷۴ ، الشافي : ج ۴ ح ۷۲ عن ابن عائشة ، دلائل الإمامة : ص ۱۱۴ ح ۳۶ عن زيد بن عليّ عن آبائه عليهم السلامنحوه ، بحار الأنوار : ج ۲۹ ص ۲۲۴ ح ۸ ؛ بلاغات النساء: ص ۲۴ عن زيد بن عليّ عن آبائه عليهم السلامنحوه .

5) .الكافي : ج ۵ ص ۳۷۲ ح ۶ عن عبدالعظيم بن عبداللّه [ الحسني].

۴۵۵۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :فاطمه عليهاالسلامـ در سخنرانى براى مسلمان ها پس از رحلت پدرش ـ: شما بر لب پرتگاه آتش بوديد و جرعه شيرِ به آب آميخته براى نوشندگان، و فرصتى براى فرصتجويان و شتاب زدگان، و لگدمال ديگران بوديد . آب هاى آميخته به سرگين و ادرار شتران مى آشاميديد و پوست برّه ، غذايتان بود . خوار و پست بوديد و هراس داشتيد كه شما را از اطراف بربايند . پس ، خداوند متعال، شما را به واسطه پدرم محمّد صلى الله عليه و آله ، نجات داد .۴۵۵۵.امام على عليه السلام :امام هادى عليه السلامـ در خطبه اش ـ: ستايش ، از آنِ خداوندى است كه به آنچه هست، آگاه است ، پيش از آن كه كسى به دينش گردن نهد؛ و به راستى كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده برگزيده او، و دوست پسنديده، و مبعوث شده به هدايت است . او را در زمان نيامدن پيامبران و اختلاف ملّت ها و بريدگى راه ها و كهنه شدن حكمت و محو شدن نشانه ها و شواهد هدايت فرستاد . او رسالت پروردگار را ابلاغ كرد و فرمانش را آشكار ساخت و وظيفه اى كه بر او بود، به انجام رسانيد و دنيا را ترك كرد، در حالى كه ستوده بود . .

راجع : الإسراء : ۳۱ ـ ۳۵ ، الأنعام : ۱۵۲ ، الممتحنة : ۱۲ .

.

ر . ك : اسراء : آيه ۳۱ ـ ۳۵ ، انعام : آيه ۱۵۲ ، ممتحنه : آيه ۱۲ .

.

. .

سخنى درباره جاهليّت

سخنى درباره جاهليّتقرآن، روزگار قبل از اسلامِ عرب را «دوره جاهليّت» ناميده است و اين، از آن جهت است كه در آن روزگار، به جاى علم، جهل و به جاى حق، يك سلسله آراى سفيهانه و باطل ، بر آنان حكومت مى كرده است. قرآن، خصوصيات آنان را چنين بيان مى كند: «يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَـهِلِيَّةِ . (1)درباره خدا، گمان هاى ناروا، همچون گمان هاى [دوران] جاهليّت مى برند» . «أَفَحُكْمَ الْجَـهِلِيَّةِ يَبْغُونَ . (2)آيا خواستار حكم جاهليّت اند؟» . «إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ فِى قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَـهِلِيَّةِ . (3)آن گاه كه كافران در دل هاى خود، تعصّب [، آن هم] از نوع تعصّب جاهليّت ورزيدند ...» .

.


1) .آل عمران : آيه ۱۵۴ .

2) .مائده : آيه ۵۰ .

3) .فتح : آيه ۲۶ .

«وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَـهِلِيَّةِ الْأُولَى . (1)و مانند روزگار جاهليّت نخست، زينت هاى خود را آشكار مكنيد» . جامعه عرب در آن روزگار ، از طرف جنوب، به حبشه ـ كه مردمش نصرانى بودند ـ و از طرف مغرب ، به امپراتورى روم ـ كه آنان نيز نصرانى بودند ـ و از طرف شمال به ايران ـ كه زردشتى بودند ـ محدود مى گشت و با سرزمين هاى هند و مصر ـ كه اكثر مردمشان بت پرست بودند ـ ارتباط داشت. در ميان خود عرب ها ، طوايفى از يهود زندگى مى كردند و خود عرب ها نيز داراى آيين بت پرستى بودند و اغلب ، زندگى قبيلگى داشتند. اين اوضاع و شرايط، براى آنان جامعه اى بى قانون و دور از تمدّن و باورهايى بى اساس ـ كه مخلوطى از آداب و رسوم يهود و نصارا و مجوس بود ـ ، به وجود آورده بود و مردم در نادانى و بى خبرى كامل به سر مى بردند ، كه خداوند [درباره آنها ]چنين فرموده است: «وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِى الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ . (2)و اگر از بيشتر كسانى كه در [اين سر]زمين اند، پيروى كنى، تو را از راه خدا گم راه مى كنند. آنان جز از گمانِ [خود،] پيروى نمى كنند و جز به حدس زدن نمى پردازند» . اين قبايل بيابانگرد، زندگى پستى داشتند و پيوسته گرفتار جنگ و غارت و چپاول اموال و تجاوز به نواميس يكديگر بودند و هيچ گونه امنيت ، امانتدارى و

.


1) .احزاب : آيه ۳۳ .

2) .انعام : آيه ۱۱۶ .

صلح و صفايى در بين آنان نبود . در آن شرايط ، كسى پيش مى افتاد كه چنگالى تيزتر مى داشت و رياست، از آنِ كسى بود كه مى توانست با زور ، ناحيه اى را تسخير كند. در بين مردان، فضيلت ، اين بود كه : خونريزى كنند ، تعصّب جاهلى داشته باشند ، متكبّر و مغرور باشند، از ستمكاران پيروى نمايند، حقوق ستم ديدگان را پايمال كنند، ظلم و تجاوز نمايند قمار ببازند، شراب بنوشند ، زنا كنند ، و مردار و خون و خُرماى پَست بخورند. زنان آنان هم از مزاياى انسانى ، محروم بودند و به هيچ وجه ، مالك اراده و اعمال خود نبودند و به آنها ارث نمى رسيد . مردان ، بى حساب ، زن مى گرفتند، همان طور كه يهود و بعضى از بت پرستان عادت داشتند. در عين حال، زنها خود را مى آراستند و هر كه را دوست مى داشتند ، به خود مى خواندند. زنا و بى ناموسى، در بين آنان رايج بود و حتّى زن هاى شوهردار هم آلوده بودند و بسا كه در مراسم حج هم با بدن برهنه شركت مى كردند. فرزندان آنها به پدران ، منتسب مى شدند؛ ولى به هنگام كودكى، از ارث محروم بودند و تنها فرزندان بزرگ، ميراث را تصرّف مى كردند و از جمله چيزهايى كه آنان به ارث مى بردند، زنِ شخص متوفّا بود . به طور كلّى، دختران، چه كوچك و چه بزرگ، و همچنين پسران كوچك، از ارث ، حقّى نداشتند . آرى، اگر كسى مى مرد و تنها فرزند نابالغى از خود باقى مى گذارد، او ارث مى بُرد؛ ليكن اشخاص زورمند ، سرپرستى اموال يتيم را به عهده گرفته، اموال وى را مى خوردند، و اگر اين فرزند يتيم، دختر مى بود، با او ازدواج كرده، اموالش را تصرّف مى كردند و سپس او را طلاق مى دادند و رهايش مى نمودند. در اين

.

موقع، آن دختر، نه ثروتى داشت كه گذران زندگى كند، و نه كسى به ازدواج با او رغبت مى كرد تا مخارجش را متحمّل شود. مسئله غصب حقوق ايتام، از بزرگ ترين كارهاى شايع در ميان آنان بود؛ چرا كه دائما دست به گريبان جنگ و غارت بودند و طبعا چون قتل و كشتارْ زياد بود ، ماجراى يتيمان بى سرپرست، تكرار مى شد. از بدبختى هاى فرزندانشان، يكى هم اين بود كه شهرهاى خراب و اراضى بى آب و علف آنها ، به سرعت ، گرفتار قحطى مى شد و كار به جايى مى رسيد كه مردم از ترس فقر، فرزندان خود را مى كشتند. آنان دختران را زنده به گور مى كردند و بزرگ ترين خبر ناگوار، اين بود كه به كسى خبر دهند كه زنش دختر زاييده است. امّا از نظر حكومت ، اگرچه در اطراف شبه جزيره عربستان، پادشاهانى حكومت مى كردند و اين مردمان، تحت الحمايه همسايگان زورمند و نزديك خود (مثل: ايران براى نواحى شمال ، روم براى نواحى مغرب ، و حبشه براى نواحى مشرق) بودند ، ليكن قسمت هاى مركزى (مانند: مكّه ، يثرب و طائف)، در وضعيتى به سر مى بردند كه شبيه جمهورى بود، هر چند جمهورى هم نبود و قبايل در بيابان ها و حتّى گاهى هم در شهرها ، به وسيله رؤسا و بزرگان قبيله اداره مى شدند و گاهى اين وضع، تبديل به حكومت پادشاهى مى شد. اين هرج و مرج عجيب ، در بين هر جمعى از آنان، به صورتى جلوه مى كرد و در هر ناحيه اى از سرزمين شبه جزيره عربستان، با آداب و رسوم عجيب و عقايد خرافى ، آشكار مى شده است، گذشته از اين، همه آنها گرفتار بلاى بزرگ بى سوادى بودند و آموزاندن و آموختن، حتّى در شهرهاى آنان وجود نداشت ، تا

.

چه رسد به عشاير و قبايل. تمام اين احوال و اعمال و عادات و رسومى كه براى آنان ذكر شد، به خوبى از آيات قرآن و خطاباتى كه متوجّه آنان شده، استفاده مى شود. از اين رو ، بايد در آيات و خطاباتى كه نخست در مكّه و سپس بعد از قدرت يافتن اسلام در مدينه نازل شده و اوصاف آنها را مورد بررسى قرار داده است، همچنين در آيات و خطاباتى كه سرزنش ها و نهى هاى شديد و ضعيفى را متوجّه آنان ساخته تدبّر نمود . تدبّر، بزرگ ترين سند صحّت مطالبى است كه به آنان نسبت داديم، گذشته از آن كه تاريخ نيز تمام اين مطالب را ذكر كرده است و آنچه را هم كه ما به موجب اجمال و اختصار آيات قرآن، بيان نكرديم، به طور مفصّل تذكّر مى دهد. مختصرترين كلمه اى كه به خوبى ، همه اين امور را مى رساند، «دوره جاهليّت» است كه قرآن براى اين دوره نام نهاده است و همين تعبير مختصر، تمام آن معانى دامنه دار را در بر دارد. اين بود وضع عرب در آن روزگار. (1)

.


1) .الميزان فى تفسير القرآن : ج ۴ ص ۱۵۱ . همچنين ، ر . ك : فصل نامه پژوهش هاى قرآنى : ش ۳۲ ص ۲۱۶ (پژوهش درباره جاهليّت) .

۵ / ۲دينُ الجاهِلِيَّةِأ ـ عِبادَةُ غَيرِ اللّهِ«وَ اتَّخَذُواْ مِن دُونِهِ ءَالِهَةً لاَّ يَخْلُقُونَ شَيْـئا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لاَ نَفْعًا وَ لاَ يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَ لاَ حَيَوةً وَلاَ نُشُورًا» . (1)

راجع: الأعراف : ۱۹۱ ـ ۱۹۵ ، سبأ : ۲۲ .

ب ـ جَعلُ الوَلَدِ للّهِِالكتاب«وَ يُنذِرَ الَّذِينَ قَالُواْ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا * مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لاَ لاِبَالـءِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أفْوَ هِهِمْ إن يَقُولُونَ إلاَّ كَذِبًا» . (2)

«وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَـتِ سُبْحَـنَهُ وَ لَهُم مَّا يَشْتَهُونَ» . (3)

«أفَأَصْفَـلـكُمْ رَبُّكُم بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلَـلـءِكَةِ إنَـثًا إنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيمًا» . (4)

«أمْ لَهُ الْبَنَـتُ وَ لَكُمُ الْبَنُونَ» . (5)

.


1) .الفرقان : ۳ .

2) .الكهف : ۴ و ۵ . قال العلاّمة الطباطبائي قدس سره : قوله تعالى : «وَ يُنذِرَ الَّذِينَ قَالُواْ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» وهم عامّة الوثنيّين القائلين بأنّ الملائكة أبناء أو بنات له ، وربّما قالوا بذلك في الجنّ والمصلحين من البشر ، والنصارى القائلين بأنّ المسيح ابن اللّه ، وقد نسب القرآن إلى اليهود أنّهم قالوا : عزير ابن اللّه (الميزان في تفسير القرآن : ج ۱۳ ص ۲۳۸ وراجع تفسير القمّي : ج ۲ ص ۳۰ وتفسير الطبريّ : ج ۹ الجزء ۱۵ ح ۱۹۳ والدرّ المنثور : ج ۳ ص ۳۳۴) .

3) .النحل : ۵۷ .

4) .الإسراء : ۴۰ .

5) .الطور: ۳۹ .

۵ / ۲ دين جاهليّت

الف ـ عبادت كردن غير خدا
ب ـ فرزند قرار دادن براى خداوند

۵ / ۲دين جاهليّتالف ـ عبادت كردن غير خدا«و به جاى او، خدايانى براى خود گرفته اند كه چيزى را خلق نمى كنند و خود، خلق شده اند و براى خود، نه زيانى در اختيار دارند و نه سودى را و نه مرگى در اختيار دارند و نه حياتى و نه رستاخيزى را» .

ر . ك : اعراف : آيه ۱۹۱ ـ ۱۹۵ ، سبأ : آيه ۲۲ .

ب ـ فرزند قرار دادن براى خداوندقرآن«... و تا كسانى را كه گفته اند : «خداوند ، فرزندى گرفته است» ، هشدار دهد . نه آنان و نه پدرانشان ، به اين [ادّعا]، دانشى ندارند . بزرگ سخنى است كه از دهانشان بر مى آيد ؛ [آنان ]جز دروغ نمى گويند» . (1)

«و براى خدا دخترانى قرار مى دهند ـ منزّه است او ـ و [ نيز] براى خودشان ، آنچه را ميل دارند» .

«آيا [پنداشتيد كه] پروردگارتان ، [داشتن] پسران را مخصوص شما گردانيده و خود از فرشتگان، دخترانى بر گرفته است ؟ راستى كه شما سخنى بس بزرگ مى گوييد» .

«آيا خدا را دختران است و شما را پسران؟» .

.


1) .علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى در تفسير و توضيح اين آيه مى گويد : يعنى تمامى بت پرستان را كه مى گفتند : «فرشتگان ، پسران يا دختران خدايند» و گاه درباره جِن يا برخى مصلحان بشرى ، چنين عقيده اى داشتند ، و نيز مسيحيان را كه معتقد بودند : «مسيح ، پسر خداست» ، هشدار دهد و قرآن حتّى به يهوديان ، نسبت داده كه مى گفتند : «عُزَير ، پسر خداست» .

«أفَرَءَيْتُمُ اللَّـتَ وَ الْعُزَّى * وَمَنَوةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى * ألَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنثَى * تِلْكَ إذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى» . ۱

راجع: الأنعام : ۱۰۰ ـ ۱۰۱ ، الصافّات : ۱۴۹ ـ ۱۵۴ ، الزخرف : ۱۶ .

الحديث۴۵۷۰.امام باقر و امام صادق عليهماالسلام ( ـ در زيارت جامعه ـ ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :قالَ اللّهُ : كَذَّبَنِي ابنُ آدَمَ ولَم يَكُن لَهُ ذلِكَ ، وشَتَمَني ولَم يَكُن لَهُ ذلِكَ . فَأَمّا تَكذيبُهُ إيّايَ فَزَعَمَ أنّي لا أقدِرُ أن اُعيدَهُ كَما كانَ ، وأمّا شَتمُهُ إيّايَ فَقَولُهُ : لي وَلَدٌ ، فَسُبحاني أن أتَّخِذَ صاحِبَةً أو وَلَداً. (1)۴۵۷۱.امام هادى عليه السلام ( ـ در زيارت جامعه كبيره ـ ) صحيح البخاري عن مجاهد :قالَ كُفّارُ قُرَيشٍ : المَلائِكَةُ بَناتُ اللّهِ ، واُمَّهاتُهُم بَناتُ سَرَواتِ (2)الجِنِّ. (3)۴۵۷۲.امام مهدى عليه السلام ( ـ در زيارت ، خطاب به أئمّه عليهم السلام ـ ) تفسير الطبري عن ابن عبّاسـ في تَفسيرِ قَولِهِ تَعالى : «وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَـتِ ...» الآية ـ: يَجعَلونَ للّهِِ البَناتِ ، تَرضَونَهُنَّ لي ولا تَرضَونَهُنَّ لِأَنفُسِكُم . وذلِكَ أنَّهُم كانوا فِي الجاهِلِيَّةِ إذا وُلِدَ لِلرَّجُلِ مِنهُم جارِيَةٌ أمسَكَها عَلى هونٍ أو دَسَّها فِي التُّرابِ وهِيَ حَيَّةٌ. (4).


1) .صحيح البخاري : ج ۴ ص ۱۶۲۹ ح ۴۲۱۲ عن ابن عبّاس وص ۱۹۰۳ ح ۴۶۹۰ ، سنن النسائي : ج ۴ ص ۱۱۲ ، مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۱۹۹ ح ۸۲۲۷ و ص ۲۶۴ ح ۸۶۱۸ كلّها عن أبي هريرة نحوه ، كنز العمّال : ج ۱۴ ص ۳۵۳ ح ۳۸۹۱۳ .

2) .سروات الجنّ : أي أشرافهم (النهاية : ج ۲ ص ۳۶۳) .

3) .صحيح البخاري : ج ۳ ص ۱۲۰۰ وراجع تفسير الطبريّ : ج ۱۲ الجزء ۲۳ ح ۱۰۸ .

4) .تفسير الطبريّ : ج ۸ الجزء ۱۴ ح ۱۲۳ ، الدرّ المنثور : ج ۵ ص ۱۳۸ وفيه «يرضونهنّ له ولا يرضونهنّ لأنفسهم» .

«به من خبر دهيد از لات و عزّى ، و مَنات، آن سومين ديگر . آيا [به خيالتان ]براى شما پسران است و براى او دختر ؟ در اين صورت ، اين ، تقسيمى نادرست است» .

ر . ك : انعام : آيه ۱۰۰ ـ ۱۰۱ ، صافّات : آيه ۱۴۹ ـ ۱۵۴ ، زخرف : آيه ۱۶ .

حديث۴۵۷۶.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ بَعدَ انصِرافِهِ مِن صِفّينَ ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند فرمود : «فرزند آدم، مرا تكذيب كرد ، با اين كه اين حق را نداشت ، و مرا دشنام داد، با آن كه چنين حقّى نداشت . و امّا تكذيبش درباره من ، اين بود كه گمان مى كرد كه نمى توانم او را آن گونه [ كه در دنيا بوده،] باز گردانم ، و امّا دشنامش به من ، اين بود كه براى من، فرزند قرار داد . منزّهم از اين كه همسر يا فرزندى داشته باشم» .۴۵۷۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :صحيح البخارىـ به نقل از مجاهد ـ: كافران قريش مى گفتند : فرشتگان، دختران خدايند و مادرانشان، دختران بزرگان پريان اند .۴۵۷۴.امام على عليه السلام :تفسير الطبرىـ به نقل از ابن عبّاس ، در تفسير آيه «و براى خدا دخترانى قرار مى دهند» ـ: [ يعنى ]آنان را براى من (خداوند) مى پسنديد و براى خود نمى پسنديد؛ زيرا در جاهليّت ، هنگامى كه دخترى براى كسى به دنيا مى آمد، او را با سبُكى (خوارى) ، نگاه مى داشتند و يا زنده به گورش مى كردند . .

ج ـ جَعلُ الجِنِّ شُرَكاءَ للّهِِ«وَجَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُواْ لَهُ بَنِينَ وَبَنَـتِ م بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَـنَهُ وَتَعَــلَى عَمَّا يَصِفُونَ» . (1)

«وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَـلـءِكَةِ أهَـؤُلاَءِ إيَّاكُمْ كَانُواْ يَعْبُدُونَ * قَالُواْ سُبْحَـنَكَ أنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِم بَلْ كَانُواْ يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أكْثَرُهُم بِهِم مُّؤْمِنُونَ» . (2)

د ـ جَعلُ النَّسَبِ بَينَ اللّهِ وَالجِنِّ«وَ جَعَلُواْ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ» . (3)

ه ـ تَحريمُ بَعضِ الأَنعامِالكتاب«قُلْ أرَءَيْتُم مَّا أنزَلَ اللَّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَ حَلَـلاً قُلْ ءَاللَّهُ أذِنَ لَكُمْ أمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ» . (4)

.


1) .الأنعام : ۱۰۰ .

2) .سبأ : ۴۰ و ۴۱ .

3) .الصافّات : ۱۵۸ . اختلفت أقوال المفسّرين في تعيين هذا النسب ؛ فابن عبّاس يذهب إلى أنّها تختصّ بثلاثة أحياء من قريش وهم : سليم ، وخزاعة ، وجهينة ، حيث يقولون : صاهر إلى كرام الجنّ . ونُقل عن ابن عبّاس أيضًا : زعم أعداء اللّه أنّه تبارك وتعالى وإبليس أخوان . وطبقًا لنقل بعض المفسّرين أنّ جماعة من العرب يعتبرون الجنّ ملائكة ، وأنّ الملائكة هم بنات اللّه ! لكن الذي يقوى في النظر هو أنّ الآية عامّة وهي تشمل كلّ العلاقات حتّى العلاقة النسبيّة ، راجع الدرّ المنثور : ج ۷ ص ۱۳۳ وتفسير الطبريّ : ج ۱۲ الجزء ۲۳ ح ۱۰۸ والميزان في تفسير القرآن : ج ۱۷ ص ۱۷۳ وتفسير نمونه (بالفارسية) : ج ۱۹ ص ۱۷۴ وص ۲۲۲ ح ۱۱۲۹ .

4) .يونس : ۵۹ .

ج ـ جن را شريك خداوند قرار دادن
د ـ اعتقاد به خويشاوندى خداوند با جِن
ه ـ برخى چارپايان را حرام كردن

ج ـ جن را شريك خداوند قرار دادن«و براى خدا شريكانى از جِن قرار دادند ، با اين كه خدا آنها را خلق كرده است ، و براى او بى هيچ دانشى، پسران و دخترانى تراشيدند . او برتر است از آنچه توصيف مى كنند» .

«و [ياد كن] روزى را كه همه آنان را محشور مى كند . آن گاه به فرشتگان مى فرمايد : «آيا اينها بودند كه شما را مى پرستيدند ؟». مى گويند : «منزّهى تو . سرپرست ما ، تويى ، نه آنها؛ بلكه جنّيان را مى پرستيدند . بيشترشان به آنها اعتقاد داشتند»» .

د ـ اعتقاد به خويشاوندى خداوند با جِن«و ميان خدا و جِن ها پيوندى انگاشتند، حال آن كه جِنّيان ، نيك دانسته اند كه خودشان [براى حساب پس دادن،] احضار خواهند شد» .

ه ـ برخى چارپايان را حرام كردنقرآن«بگو : روزى اى را كه خدا براى شما فرود آورده است، [چرا ]بخشى از آن را حرام و [بخشى] را حلال گردانيده ايد؟ بگو : آيا خدا به شما اجازه داده است ، يا بر خدا دروغ مى بنديد؟» .

.

«فَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَـلاً طَيِّبًا وَ اشْكُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ إن كُنتُمْ إيَّاهُ تَعْبُدُونَ * إنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنزِيرِ وَ مَا اُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَ لاَ عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * وَ لاَ تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ ألْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَـذَا حَلَـلٌ وَ هَـذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لاَ يُفْلِحُونَ» . (1)

«وَقَالُواْ هَـذِهِ أنْعَـمٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لاَّ يَطْعَمُهَا إلاَّ مَن نَّشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَأنْعَـمٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأنْعَـمٌ لاَّ يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِم بِمَا كَانُواْ يَفْتَرُونَ * وَقَالُواْ مَا فِى بُطُونِ هَـذِهِ الْأَنْعَـمِ خَالِصَةٌ لِّذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَى أزْوَ جِنَا وَإن يَكُن مَّيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ» . (2)

«مَا جَعَلَ اللَّهُ مِنم بَحِيرَةٍ وَلاَ سَالـءِبَةٍ وَلاَ وَصِيلَةٍ وَلاَ حَامٍ وَ لَـكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَأكْثَرُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ» . (3)

الحديث۴۵۸۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام الصادق عليه السلام :البَحيرَةُ إذا وَلَدَت ووَلَدَ وَلَدُها بُحِرَت. (4)۴۵۸۸.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ تَعالى : «مَا جَعَلَ اللَّهُ مِنم بَحِيرَةٍ وَلاَ سَالـءِبَةٍ وَلاَ وَصِيلَةٍ وَلاَ حَامٍ» ـ: إنَّ أهلَ الجاهِلِيَّةِ كانوا إذا وَلَدَتِ النّاقَةُ وَلَدَينِ في بَطنٍ واحِدٍ قالوا : وَصَلَت ، فَلا يَستَحِلّونَ ذَبحَها ولا أكلَها ، وإذا وَلَدَت عَشراً جَعَلوها سائِبَةً ، ولا يَستَحِلّونَ ظَهرَها ولا أكلَها ، وَالحامُ : فَحلُ الإِبِلِ لَم يَكونوا يَستَحِلّونَهُ ، فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل : أنَّهُ لَم يُحَرِّم شَيئاً مِن ذلِكَ (5). (6).


1) .النحل : ۱۱۴ ـ ۱۱۶ .

2) .الأنعام : ۱۳۸ و ۱۳۹ .

3) .المائدة : ۱۰۳ .

4) .تفسير العيّاشي: ج ۱ ص ۳۴۸ ح ۲۱۵ عن عمّار بن أبي الأحوص ، بحار الأنوار : ج ۹ ص ۱۹۹ ح ۵۶ .

5) .معاني الأخبار : ج ۱۴۸ ص ۱ ، تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۳۴۷ ح ۲۱۳ كلاهما عن محمّد بن مسلم وراجع مجمع البيان : ج ۳ ص ۳۹۰ والتبيان في تفسير القرآن : ج ۴ ص ۴۱ وتفسير القمّي : ج ۱ ص ۱۸۸ .

6) .قال الشيخ الصدوق قدس سره بعد ذكره للحديث الشريف : «وقد روي أنّ البحيرة الناقة إذا أنتجت خمسة أبطن ، فإن كان الخامس ذكراً نحروه فأكله الرجال والنساء ، وإن كان الخامس اُنثى بحروا اُذنها أي شقّوه ، وكانت حرامًا على النساء والرجال لحمها ولبنها ، وإذا مات حلّت للنساء . والسائبة البعير يسيب بنذر يكون على الرجل إن سلّمه اللّه عز و جل من مرض أو بلّغه منزله أن يفعل ذلك . والوصيلة من الغنم كانوا إذا ولدت الشاة سبعة أبطن ، فإن كان السابع ذكراً ذبح فأكل منه الرجال والنساء ، وإن كانت اُنثى تركت في الغنم ، وإن كان ذكراً واُنثى قالوا : وصلت أخاها فلم تذبح ، وكان لحومها حرامًا على النساء إلاّ أن يكون يموت منها شيء فيحلّ أكلها للرجال والنساء . والحام الفحل إذا ركب ولد ولده قالوا : قد حمى ظهره . وقد يروى أنّ الحام هو من الإبل إذا أنتج عشرة أبطن ، قالوا : قد حمى ظهره فلا يركب ولا يمنع من كلاء ولا ماء (معاني الأخبار: ص ۱۴۸ ح ۱) .

«پس ، از آنچه خدا شما را روزى كرده است ، حلال [و] پاكيزه بخوريد و نعمت خدا را شكر بگزاريد، اگر تنها او را مى پرستيد . جز اين نيست كه [خدا،]، مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه نام غير خدا بر آن برده شده، حرام گردانيده است . [البتّه] هر كس كه [به خوردن آنها] ناگزير شود و سركش و زياده خواه نباشد ، قطعا خدا آمرزنده مهربان است . و براى آنچه زبان شما به دروغ مى پردازد ، مگوييد : «اين حلال است و آن حرام» تا [ اين چنين ]بر خدا دروغ ببنديد ؛ زيرا كسانى كه بر خدا دروغ مى بندند، رستگار نمى شوند» .

«و به گمان خودشان گفتند: «اينها دام ها و كشتزار[هاى] ممنوع است كه جز كسى كه ما بخواهيم، نبايد از آن بخورد، و دام هايى است كه [سوار شدن بر] پشت آنها حرام شده است» و دام هايى [داشتند] كه [هنگام ذبح،] نام خدا را بر آنها نمى بردند، به صِرف افترا [بر خدا] . به زودى [خدا] آنان را به خاطر آنچه افترا مى بستند، جزا مى دهد. و گفتند: «آنچه در شكم اين دام هاست، اختصاص به مردان ما دارد و بر همسران ما حرام شده است، و اگر [آن جنين، ]مرده باشد، همه آنان [از زن و مرد] در آن شريك اند. به زودى [خدا ]توصيف آنان را سزا خواهد داد؛ زيرا او حكيم داناست» .

«خدا [چيزهايى از قبيل:] بَحيره (ماده شترى كه پنج بار زاييده است) و سائبه (ماده شترى كه دوازده بار زاييده است) و وَصيله (ماده گوسفندى كه هفت بار بچّه آورده است) و حام (حيوان نرى كه براى آبستن كردن حيوانات ماده از آن استفاده مى شود) را [ ممنوع] قرار نداده است؛ ولى كسانى كه كفر ورزيدند، بر خدا دروغ مى بندند و بيشترشان تعقّل نمى كنند» .

حديث۴۵۸۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلام :هنگامى كه شتر ماده بزايد و فرزند او هم بزايد، بَحيره ناميده مى شود.۴۵۸۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلامـ در تفسير سخن خداوند كه: «خدا [چيزهاى ممنوعى از قبيل: ]بحيره و سائبه و وصيله و حام را قرار نداده است» ـ: مردمان جاهلى، شتر ماده اى را كه دوقلو بزايد، «وصيله» مى دانستند . از اين رو، كُشتن و خوردن آن را جايز نمى شمردند؛ و اگر ده بچه مى زاييد، آن را «سائبه» مى ناميدند وسوارى گرفتن از آن و خوردن آن را حلال نمى دانستند. و «حام»، حيوان نرى بود [كه براى آبستن كردن حيوانات ماده از آن استفاده مى شد] كه آن را نيز حلال نمى دانستند. سپس خداوند [ اين آيه را] نازل كرد كه هيچ يك از اينها را حرام ننموده است. .

تعليق :كان الجهل المُطبِق الذي خيّم على العرب قبل الإسلام قد مهّد الأجواء لشيوخهم ورؤسائهم لاستغلال تلك الظروف ؛ فانتهزوا تلك الفترة من الرسل وسخّروا عواطف الناس الصادقة ومشاعرهم وسنّوا أحكاماً وعادات اجتماعيّة تعود عليهم بالمنفعة ، وابتدعوا الكثير من البدع ، وكان من جملة هؤلاء شخص اسمه عمر بن لحي ، وكان هذا الشخص قد استحوذ حينذاك على واحدة من أهمّ ثروات العرب ، ألا وهي الإبل ، وابتدع لها سنناً وأضفى عليها طابعاً قدسيًّا قيّد بموجبه سبل الاستفادة والانتفاع من أربعة أنواع من الإبل كانت تُسمّى : البحيرة ، والسائبة ، والوصيلة ، والحامي ، وكانت لها دلالات متباينة ولكنّها على نحو متقارب. (1)وتشترك جميعها في نقطة واحدة هي إضفاء نوع من الحرمة على هذه الإبل وتحريم لبنها ولحمها ووبرها وظهرها على الكثير من الناس ، فيما أباحها للبعض الآخر كسدنة بيوت الأصنام وخدّامها . لقد اقترنت هذه البدعة بنظرة الاستخفاف التي كان العرب يعاملون بها المرأة ، فنجم عن ذلك تشديد هذا الحكم على النساء ، فكان لا يحقّ لهنّ أكل لحم هذه الإبل إلاّ بعد موتها . وكان من نتيجة هذا التقليد أنّ السدنة وخدمة الأصنام اُبيحت لهم الاستفادة من المراعي والعيون والآبار على ندرتها في الجزيرة العربيّة ، ونجم عن ذلك أيضاً أنّهم صاروا ينذرون الإبل للأصنام وسدنتها من باب الشكر أو لقضاء حاجة معيّنة ، إلاّ أنّ القرآن انبرى لمحاربة هذه البدعة الجاهليّة بأربع آيات بيّنات ، واعتبر ـ في سياق مكافحته لعبادة الأصنام والسنن البالية المرتبطة بها ـ هذه الادّعاءات افتراءات محضة ، وفَضَحَ حقيقة سدنة الآلهة والأصنام وعبدتها ، وأعلن أنّ تحريم الإبل وتحليلها منوط بحكم اللّه سبحانه وتعالى الذي لم يحرّم هذه الأنواع الأربعة من الإبل ، وإنّما حرّم ـ وخلافاً لمعتقدات العرب في الجاهليّة ـ الميتة وما اُهلّ لغير اللّه به .

.


1) .وردت بعض معاني هذه الكلمات في النصّ وفي الهوامش ، وللاطّلاع على مزيد من المعاني راجع كتب التفسير ، ومنها : مجمع البيان : ج ۳ ص ۳۹۰ والتبيان في تفسير القرآن : ج ۴ ص ۴۱ وتفسير القمّي : ج ۱ ص ۱۸۸ والميزان في تفسير القرآن : ج ۶ ص ۱۵۶ وتفسير الطبريّ : ج ۵ الجزء ۷ ح ۸۶ والدرّ المنثور : ج ۳ ص ۲۱۱ وأيضًا : السيرة النبويّة لابن هشام : ج ۱ ص ۹۱ .

توضيحجهالت عميق اعراب پيش از اسلام، زمينه سودجويى سران و شيوخ آنان را فراهم آورده بود. طاغوت هاى جاهلى، در دوران فترت رسولان الهى، با نام سنّت هاى دينى و رسوم اجتماعى، از احساسات پاك مردم، سوء استفاده مى كردند و در جهت تأمين منافع خود، بدعتهايى را بنا نهادند. يكى از آنان كه تاريخ، او را به نام عمرو بن لحى مى شناسد، بر يكى از مهمترين دارايى هاى عرب، يعنى شتر دست نهاد و احكامى را براى آن وضع كرد و به صورت سنّتى مقدّس درآورد. در نتيجه اين بدعت، استفاده از چهار دسته شتر محدود گشت. اين چهار دسته كه به نام «بحيره»، «سائبه»، «وصيله» و «حام» خوانده مى شدند، به معانى متفاوت، ولى متقارب، تفسير شده اند؛ (1)امّا همه آنها در اين نكته مشترك اند كه براى اين شتران، حرمتى خودْ ساخته قائل شده و استفاده از شير و گوشت و پشم و قدرت حمل اين چهار دسته، براى بسيارى حرام و براى بعضى و از جمله متولّيان و خدمتگزار بتها حلال خوانده مى شد. پيوند اين بدعت با ديدگاه تحقيرآميز اعراب جاهلى به زن، موجب تشديد و غلظت اين حكم بر زنان شد و آنان، فقط در صورت مردار شدن شتر، حق خوردن گوشت آن را پيدا مى كردند. اين حرمت تخيّلى، دست متولّيان و خدمتگزاران بتها را در استفاده بى محابا از مرتعها و آب چشمه ها و چاه هاى كمياب عربستان باز مى گذاشت؛ همچنين موجب مى گشت كه شتران را براى شكرگزارى و يا برآورده شدن حاجات، نذر بت هاى سنگى و متولّيان آن كنند. قرآن مجيد با چهار آيه روشن به پيكار با اين بدعت جاهلى برخاست و در جهت مبارزه با بت و بت پرستى و انهدام سنّت هاى پوشالىِ گره خورده به آن، ادّعاى آنان را افترايى بيش ندانسته، چهره متولّيان و بت پرستان و بت سازان را افشا كرده و اعلان نموده است كه تحليل و تحريم چارپايان منحصرا در اختيار خداى سبحان است و او اين چهار دسته را ـ درست بر خلاف عقيده جاهلانه اعراب ـ حرام ندانسته و مردار و هر آنچه را براى بتها و غير خدا سر مى برند، حرام كرده است.

.


1) .برخى معانى اين الفاظ در متن و پاورقى آمد و براى اطلاع از معانى ديگر به كتب تفسيرى مراجعه كنيد. ر . ك : از جمله تفسير مجمع البيان : ج ۳ ص ۳۹۰ ، تفسير التبيان : ج ۴ ص ۴۱ ، تفسير القمّي : ج ۱ ص ۱۸۸ ، تفسير الميزان : ج ۶ ص ۱۵۶ ، تفسير الطبري : ج ۵ جزء ۷ ص ۸۶ ، تفسير الدرّ المنثور : ج ۳ ص ۲۱۱ و نيز سيره ابن هشام ، ج ۱ ص ۹۱ .

و ـ تَقسيمُ الحَرثِ وَالأَنعامِ بَينَ اللّهِ وَالأَصنامِ«وَجَعَلُواْ لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأ مِنَ الْحَرْثِ وَالْأَنْعَـمِ نَصِيبًا فَقَالُواْ هَـذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهَـذَا لِشُرَكَالـءِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَالـءِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إلَى اللَّهِ وَمَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إلَى شُرَكَالـءِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ» . (1)

«وَقَالُواْ هَـذِهِ أنْعَـمٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لاَّ يَطْعَمُهَا إلاَّ مَن نَّشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَأنْعَـمٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأنْعَـمٌ لاَّ يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِم بِمَا كَانُواْ يَفْتَرُونَ» . (2)

.


1) .الأنعام : ۱۳۶ .

2) .الأنعام : ۱۳۸ .

و ـ كشتزارها و دام ها را بين خدا و بُتان تقسيم كردن

و ـ كشتزارها و دام ها را بين خدا و بُتان تقسيم كردنقرآن«و [مشركان] براى خدا از كِشت و دام هايى كه آفريده است، سهمى گذاشتند و به پندار خودشان گفتند : «اين، ويژه خداست و اين، ويژه بُتان ما» . پس آنچه خاصّ بتانشان بود ، به خدا نمى رسيد ، و[لى] آنچه خاصّ خدا بود، به بتانشان مى رسيد . چه بد داورى مى كنند!» .

«و به گمان خودشان گفتند : «اينها دام ها و كشتزار[هاى] ممنوع است كه جز كسى كه ما بخواهيم، نبايد از آن بخورد ، و دام هايى است كه [سوار شدن بر] پشت آنها حرام شده است» و دام هايى [داشتند] كه [هنگام ذبح،] نام خدا را بر آنها نمى بردند، به خاطر افترا بر خدا . به زودى [خدا ]آنان را به خاطر آنچه افترا مى بستند، جزا مى دهد» .

.

«وَ يَجْعَلُونَ لِمَا لاَ يَعْلَمُونَ نَصِيبًا مِّمَّا رَزَقْنَـهُمْ تَاللَّهِ لَتُسْـئلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَفْتَرُونَ» . (1)

تعليق :إنّ المعتقدات الجاهليّة التي كانت تسود أوساط المجتمع العربي الجاهلي دفعت العرب ـ باعتبارهم يؤمنون بوجود شركاء للّه (الأصنام) ـ إلى بناء بيوت للآلهة والأصنام وتوفير المعاش لسدنتها وإشراكهم في حياتهم وأرزاقهم وممتلكاتهم من الزرع والماشية وتعيين سهم لهم إلى جانب سهم اللّه ، وجعلوا سهم اللّه ، للنفقات العامّة كإطعام الضيف وابن السبيل ، في حين جعلوا سهم الأصنام تحت تصرّف السدنة . وكان السدنة الطمّاعون كلّما أصابت الزرع آفة أو أعطى محصولاً أقلّ أو اختلط سهمهم بسهم اللّه ، يتذرّعون بخدعة مفادها «إنّ اللّه غنيّ» ، فيستوفون سهمهم كاملاً غير منقوص ، ويعوّضون نقص أسهمهم من سهم اللّه ، ولا يعوّضون بأيّ حال من الأحوال سهم اللّه من سهم الأصنام . ربّما كانت الزيادة والنقصان في المحصول تقع أحياناً نتيجة لأساليب التحايل التي سبقت الإشارة إليها ، وهي أنّ الماء كان إذا انساب عند السقي من الأرض التي زرع فيها سهم اللّه إلى الأرض التي فيها سهم الأصنام لم يكونوا يحولون دونه ، وإذا حصل العكس كانوا يمنعونه . إنّ هذه السنّة البالية كانت سائدة أيضاً في المشاركة في الماشية وتقسيمها ، وهو ما اُشير إليه في الفصل السابق .

راجع : مجمع البيان : ج ۴ ص ۵۷۱ ، تفسير القمّيّ : ج ۱ ص ۲۱۷ ؛ تفسير الطبريّ : ج ۵ الجزء ۸ ص ۴۰ ، الدرّ المنثور : ج ۳ ص ۳۶۲ ، المفصّل في تاريخ العرب قبل الإسلام : ج ۶ ص ۱۹۳ .

.


1) .النحل : ۵۶ .

«و از آنچه به آنان روزى داديم ، سهمى براى آن [خدايانى] كه نمى دانند [چيست]، مى نهند . به خدا سوگند كه از آنچه دروغ بر مى بافتيد ، حتما سؤال خواهيد شد» .

توضيحعقيده جاهلانه به وجود شريكان متعدّد براى خداوند ـ كه همان بت ها بودند ـ عرب ها را بر آن مى داشت تا به ساختن بتكده ها و تأمين معاش خدمت گزاران آنها روى آورده، آنها را شريك زندگى خود قرار دهند و دارايى عمده خود (دام و زراعت) را با آنها تقسيم و سهمى را براى آنها در كنار سهم خداوند، معيّن كنند . آنان سهم خداوند را به مصارف عمومى (همچون : اِطعام مهمانان و در راه ماندگان) مى رساندند و سهم بتان را در اختيار خدمت گزاران آنها مى گذاردند. افزون بر اين، خدمت گزارانِ پُر طمع بتكده ها، هر گاه آفتى به زراعت مربوط به بت ها مى رسيد و يا رشد آن كمتر مى شد و يا با سهم خداوند مخلوط مى گشت، با ترفند مكّارانه «خدا بى نياز است»، سهم خود را به تمام و كمال، استيفا مى كردند و كسرىِ آن را از سهم خداوند، جبران مى نمودند و هيچ گاه در جهت جبران سهم خداوند از سهم بت ها بر نمى آمدند. اين كاهش و افزونى در محصول، گاه نتيجه ترفندهاى پيشين بود ، بدين گونه كه هنگام آبيارى، اگر آب زمينى كه در آن ، سهم خداوند كِشت شده بود، به زمين بت ها مى رفت، جلوى آن را نمى گرفتند؛ امّا در حالت عكس آن، آب را مى بستند. سنّت پوشالى تقسيم، در «دام» نيز جريان داشت كه در بيان فصل پيشين به آن اشاره شد.

.

ز ـ الطَّوافُ عُريًا۴۶۰۱.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :كانَتِ العَرَبُ فِي الجاهِلِيَّةِ عَلى فِرقَتَينِ : الحِلِّ وَالحُمسِ ، فَكانَتِ الحُمسُ قُرَيش اً ، وكانَتِ الحِلُّ سائِرَ العَرَبِ ، فَلَم يَكُن أحَدٌ مِنَ الحِلِّ إلاّ ولَهُ حِرمِيٌّ مِنَ الحُمسِ ، ومَن لَم يَكُن لَهُ حِرمِيٌّ مِنَ الحُمسِ لَم يُترَك أن يَطوفَ بِالبَيتِ إلاّ عُرياناً .

وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حِرمِيًّا لِعِياضِ بنِ حِمارٍ المُجاشِعِيِّ ، وكانَ عِياضٌ رَجُلاً عَظيمَ الخَطَرِ ، وكانَ قاضِياً لِأَهلِ عُكاظٍ فِي الجاهِلِيَّةِ ، فَكانَ عِياضٌ إذا دَخَلَ مَكَّةَ ألقى عَنهُ ثِيابَ الذُّنوبِ وَالرَّجاسَةِ وأخَذَ ثِيابَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِطُهرِها فَلَبِسَها وطافَ بِالبَيتِ ، ثُمَّ يَرُدُّها عَلَيهِ إذا فَرَغَ مِن طَوافِهِ . فَلَمّا أن ظَهَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أتاهُ عِياضٌ بِهَدِيَّةٍ فَأَبى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يَقبَلَها وقالَ : يا عِياضُ ، لَو أسلَمتَ لَقَبِلتُ هَدِيَّتَكَ ، إنَّ اللّهَ عز و جلأبى لي زَبدَ (1)المُشرِكينَ . ثُمَّ إنَّ عِياضاً بَعدَ ذلِكَ أسلَمَ وحَسُنَ إسلامُهُ فَأَهدى إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله هَدِيَّةً فَقَبِلَها مِنهُ. (2)۴۶۰۲.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :كانَ سُنَّةً فِي العَرَبِ فِي الحَجِّ أنَّهُ مَن دَخَلَ مَكَّةَ وطافَ بِالبَيتِ في ثِيابِهِ لَم يَحِلَّ لَهُ إمساكُها ، وكانوا يَتَصَدَّقونَ بِها ولا يَلبَسونَها بَعدَ الطَّوافِ ، وكانَ مَن وافى مَكَّةَ يَستَعيرُ ثَوباً ويَطوفُ فيهِ ثُمَّ يَرُدُّهُ ، ومَن لَم يَجِد عارِيَةً اِكتَرى ثِياباً ، ومَن لَم يَجِد عارِيَةً ولا كِراءً ولَم يَكُن لَهُ إلاّ ثَوبٌ واحِدٌ طافَ بِالبَيتِ عُرياناً . فَجاءَتِ امرَأةٌ مِنَ العَرَبِ وَسيمَةٌ جَميلَةٌ فَطَلَبَت ثَوباً عارِيَةً أو كِراءً فَلَم تَجِدهُ ، فَقالوا لَها: إن طُفتِ في ثِيابِكِ احتَجتِ أن تَتَصَدَّقي بِها .

فَقالَت : وكَيفَ أتَصَدَّقُ بِها ولَيسَ لي غَيرُها ؟! فَطافَت بِالبَيتِ عُريانَةً ، وأشرَفَ عَلَيهَا النّاسُ فَوَضَعَت إحدى يَدَيها عَلى قُبُلِها وَالاُخرى عَلى دُبُرِها ، فَقالَت مُرتَجِزَةً :

اليَومَ يَبدو بَعضُهُ أو كُلُّهُ

فَما بَدا مِنهُ فَلا اُحِلُّهُ

فَلَمّا فَرَغَت مِنَ الطَّوافِ خَطَبَها جَماعَةٌ فَقالَت: إنَّ لي زَوجاً. (3).


1) .الزَبْد: الرفد والعطاء (النهاية: ج ۲ ص ۲۹۳).

2) .الكافي : ج ۵ ص ۱۴۲ ح ۳ عن أبي بكر الحضرمي ، بحار الأنوار : ج ۲۲ ص ۲۹۴ ح ۴ وراجع الدرّ المنثور : ج ۳ ص ۴۴۰ .

3) .تفسير القمّي : ج ۱ ص ۲۸۱ عن أبي الصباح الكناني ، بحار الأنوار : ج ۳۵ ص ۲۹۱ ح ۷ وراجع أخبار مكّة للأزرقي : ج ۱ ص ۱۸۱ و ۱۸۲ .

ز ـ برهنه طواف كردن

ز ـ برهنه طواف كردن۴۶۰۴.الإمام الصادق عليه السلام :امام صادق عليه السلام :مردم در جاهليّت ، دو گروه بودند : حِل و حُمْس . حُمْس، همان قريش بودند و حِل، ساير طوايف عرب . هر يك از [ افراد ]حِل، بايد پناه دهنده اى از حُمْسيان مى داشت [تا لباسش را به عاريت بگيرد]، و گرنه مى بايست برهنه بر گِرد خانه طواف كند .

پيامبر صلى الله عليه و آله پناه دهنده عياض بن حمارِ مجاشعى بود . عياض، مردى داراى منزلت زياد بود و در جاهليّت، قاضى اهل عُكاظ بود. او هر گاه وارد مكّه مى شد، لباس هاى گناه آلود خود را كنار مى گذاشت و لباس پيامبر صلى الله عليه و آله را ـ چون پاك بود ـ مى گرفت و مى پوشيد و طواف مى كرد و پس از طواف، آن را بر مى گرداند .

وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله به رسالت مبعوث شد، عياض ، هديه اى براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد؛ ولى ايشان نپذيرفت و فرمود : «اى عياض! اگر مسلمان شوى، هديه ات را قبول مى كنم . به راستى كه خداوند، [ پذيرفتن] بخشش مشركان را براى من نمى پسندد» .

پس از آن، عياض ، اسلام آورد و مسلمانى اش نيكو شد و هديه اى براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد و ايشان نيز پذيرفت .۴۶۰۵.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام :در ميان عرب، سنّتى بود كه هر كس وارد مكّه مى شد و با لباسش طواف مى كرد، جايز نبود آن لباس ها را نگه بدارد؛ بلكه آن را ديگر نمى پوشيد و صدقه مى داد. كسانى كه وارد مكّه مى شدند ، لباسى را عاريه مى گرفتند و پس از طواف ، باز مى گرداندند و اگر لباسِ عاريه اى پيدا نمى شد، اجاره مى كردند و اگر اين هم ميسّر نمى شد و جز يك لباس نداشتند ، برهنه طواف مى كردند .

زنى عرب كه زيبا و خوب رو بود، وارد مكّه شد و لباس عاريه اى و اجاره پيدا نكرد . بدو گفتند: «اگر در لباست طواف كنى، بايد آن را صدقه دهى» . زن گفت : «چگونه صدقه دهم ، با اين كه لباس ديگرى ندارم ؟». پس ، برهنه طواف كرد و مردم به تماشا پرداختند . پس ، او با يك دست ، جلو و با دستى ، پشت خود را پوشاند و چنين رجز خواند :

امروز قسمتى از عورت يا تمامش آشكار مى شود /

و آنچه آشكار شد، آن را حلال نمى دانم .

پس از آن كه زن ، طواف را تمام كرد، گروهى از او خواستگارى كردند؛ ولى وى گفت: «همسر دارم» .

.

ح ـ إنكارُ المَعادِ«وَ أمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ أفَلَمْ تَكُنْ ءَايَـتِى تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَ كُنتُمْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ * وَ إذَا قِيلَ إنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَةُ لاَ رَيْبَ فِيهَا قُلْتُم مَّا نَدْرِى مَا السَّاعَةُ إن نَّظُنُّ إلاَّ ظَنًّا وَ مَا نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ * وَ بَدَا لَهُمْ سَيِّـئاتُ مَا عَمِلُواْ وَ حَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ * وَ قِيلَ الْيَوْمَ نَنسَـلـكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَـذَا وَ مَأْوَلـكُمُ النَّارُ وَ مَا لَكُم مِّن نَّـصِرِينَ * ذَ لِكُم بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ ءَايَـتِ اللَّهِ هُزُوًا وَ غَرَّتْكُمُ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ لاَيُخْرَجُونَ مِنْهَا وَلاَ هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ» . (1)

.


1) .الجاثية : ۳۱ ـ ۳۵ .

ح ـ انكار رستاخيز

ح ـ انكار رستاخيز«و امّا كسانى كه كافر شدند، [در قيامت بدانها مى گويند:] «پس مگر آيات من بر شما خوانده نمى شد؟ و[لى] تكبّر نموديد و مردمى بدكار بوديد». و چون گفته شد : «وعده خدا راست است و شكّى در رستاخيز نيست» ، گفتيد : «ما نمى دانيم كه رستاخيز چيست . جز گمان نمى ورزيم و ما يقين نداريم» و [حقيقتِ] بدى هايى كه كرده اند ، بر آنان پديدار مى شود و آنچه بدان ريشخند مى زدند ، آنان را فرو مى گيرد و گفته مى شود : «همان گونه كه ديدار امروزتان را فراموش كرديد ، امروز ، شما را فراموش خواهيم كرد و جايگاهتان در آتش است و براى شما ياورانى نخواهد بود»» .

.

. .

پژوهشى در عقايد جاهليّت

پژوهشى در عقايد جاهليّتاعراب زمان جاهليّت، در زمانى كه آمدن پيامبر و وحى به تأخير افتاده بود ، به وادى ضلالت فرو رفته ، سرگردان و دچار تشتّتِ مذهبى و فكرى بودند . اينك به صورت اشاره ، اين دسته ها و مذاهب را معرّفى مى كنيم : دسته اوّل ، به خدا و معاد معتقد نبودند و هستى را محدود به همين دنيا مى پنداشتند و مى گفتند: «وَ مَا هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَ نَحْيَا وَ مَا يُهْلِكُنَآ إِلاَّ الدَّهْرُ . (1)غير از زندگانى دنياى ما [ چيز ديگرى] نيست. مى ميريم و زنده مى شويم و ما را جز طبيعت، هلاك نمى كند» . دسته دوم ، معاد را باور نداشتند، چنان كه از اين آيه استفاده مى شود: «وَ إِذَا قِيلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَةُ لاَ رَيْبَ فِيهَا قُلْتُم مَّا نَدْرِى مَا السَّاعَةُ. (2)و چون گفته شد: «وعده خدا راست است و شكّى در رستاخيز نيست»، گفتيد: ما نمى دانيم كه رستاخيز چيست» . همچنين از آيه زير ، مى توان استفاده كرد كه اين دسته ، به آفرينش نخستينِ

.


1) .جاثيه : آيه ۲۳.

2) .جاثيه : آيه ۳۲ .

عالم معتقد بوده و به تعبير حديث، (1)خدا را پذيرفته بودند؛ ولى به پاداش خداوند ، اميد نداشتند و از كيفر او نمى هراسيدند : «وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَ نَسِىَ خَلْقَهُ قَالَ مَن يُحْىِ الْعِظَـمَ وَ هِىَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِى أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٍ. (2)و براى ما مَثَلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد. گفت: چه كسى اين استخوان ها را كه چنين پوسيده است ، زندگى مى بخشد؟ بگو: همان كسى كه نخستين بار آن را پديد آورد، و اوست كه به هر [گونه ]آفرينشى داناست» . دسته سوم ، خداوند را همراه با شريكانى براى او مى پذيرفتند؛ شريكانى كه گاه از ملائكه و جِنّيان بودند و گاه از بت ها و شياطين. آنان شريك را گاه در اصل آفرينش ، دخالت مى دادند و گاه در تدبير امور ، يا او را به موجودات مادّى تشبيه مى كردند و يا يكى از همان موجودات مادّى (همچون: كرات آسمانى، حيوانات و درختان) را به عنوان خداى جهان مى پرستيدند . صاحبان اين عقيده كه با دسته قبل اشتراك هم داشته اند، بيشترين تعداد را در عربستان جاهليّت داشته اند: (3)«وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُم مُّشْرِكُونَ . (4)بيشتر آنان ، ايمانشان به شرك ، آلوده بود» . دسته چهارم ، اهل كتاب يعنى يهوديان و مسيحيان بودند كه در بعضى از مناطق جزيرة العرب وجود داشتند . از جمله دلايل تاريخىِ وجود اهل كتاب در جزيرة العرب، يكى: آيه مباهله (5)است كه بر وجود علما و مردمان مسيحى ـ كه

.


1) .«لا يَرجونَ مِنَ اللّه ِ ثَوابا ولا يَخافونَ اللّه َ مِنهُ عِقابا ». (الكافى : ج ۱ ص ۶۱ ح ۵۷) .

2) .يس : آيه ۷۸ ـ ۷۹.

3) .الغارات : ج ۱ ص ۳۰۳ .

4) .يوسف : آيه ۱۰۶ .

5) .آل عمران : آيه ۶۱ .

در نجران (در جنوب مدينه) مى زيسته اند ـ دلالت مى كند ، و ديگرى: جنگ هاى بزرگ صدر اسلام است كه در آنها يهوديان ، نقش اساسى داشتند، مثل: غزوه احزاب (خندق) و كشمكش هاى پس از آن (بنى قينقاع و بنى قريظه) تا خيبر . دسته پنجم ، افراد مجوسى و صابئى بودند كه البتّه قابل توجّه نبوده اند . دسته ششم ، كسانى بودند كه به دين حنيف ابراهيم اعتقاد داشتند و تعدادشان اندك بوده است . در اين جا اسامى آنان را مى آوريم : ۱ . ابو طالب (عموى حضرت محمّد صلى الله عليه و آله ) ۱۲ . عامر بن ضرب عدوانى ۲ . ابو قيس ، صرمة بن ابى اَنَس ۱۳ . عبد الطانجة بن ثعلب بن وبرة بن قضاعه ۳ . ارباب بن رئاب ۱۴ . عبد اللّه قضاعى ۴ . اسعد ، ابو كرب حميرى ۱۵ . عبد اللّه (پدر حضرت محمّد صلى الله عليه و آله ) ۵ . اُميّة بن ابى صلت ۱۶ . عبد المطّلب (جدّ حضرت محمّد صلى الله عليه و آله ) ۶ . بحيراى راهب ۱۷ . عبيد بن ابرص اسدى ۷ . خالد بن سِنان عبسى ۱۸ . علاف بن شهاب تميمى ۸ . زهير بن ابى سلمى ۱۹ . عمير بن جندب جهنى ۹ . زيد بن عمرو بن نفيل بن عبد العُزّى ۲۰ . كعب بن لُؤَى بن غالب ۱۰ . سويد بن عامر مصطلقى ۲۱ . ملتمس بن اُميّه كِنانى ۱۱ . سيف بن ذى يزن ۲۲ . وكيع بن زهير ايادى .

.

۵ / ۳أخلاقُ الجاهِلِيَّةِالكتاب«إذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ فِى قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَـهِلِيَّةِ» . (1)

«أرَءَيْتَ الَّذِى يُكَذِّبُ بِالدِّينِ * فَذَ لِكَ الَّذِى يَدُعُ الْيَتِيمَ * وَ لاَ يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ» . (2)

الحديث۴۶۰۶.امام باقر و امام صادق عليهماالسلام ( ـ درباره اين فرموده خداوند : {Q} «دستگيره محكم» { ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن كانَ في قَلبِهِ حَبَّةٌ مِن خَردَلٍ مِن عَصَبِيَّةٍ بَعَثَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ مَعَ أعرابِ الجاهِلِيَّةِ . (3)۴۶۰۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :مَن قاتَلَ تَحتَ رايَةٍ عُمِّيَّةٍ (4)يَغضَبُ لِعَصَبَةٍ ، أو يَدعو إلى عَصَبَةٍ ، أو يَنصُرُ عَصَبَةً ، فَقُتِلَ ، فَقِتلَةٌ جاهِلِيَّةٌ. (5)۴۶۰۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ اللّهَ أذهَبَ فَخرَ الجاهِلِيَّةِ وتَكَبُّرَها بِآبائِها ، كُلُّكُم لاِدَمَ وحَوّاءَ كَطَفِّ الصّاعِ (6)

بِالصّاعِ ، وإنَّ أكرَمَكُم عِندَ اللّهِ أتقاكُم ، فَمَن أتاكُم تَرضَونَ دينَهُ وأمانَتَهُ فَزَوِّجوهُ. (7).


1) .الفتح : ۲۶ .

2) .الماعون : ۱ ـ ۳ ، وقال عليّ بن إبراهيم في تفسيره : نزلت في أبي جهل وكفّار قريش (تفسير القمّي : ج ۲ ص ۴۴۴) .

3) .الكافي : ج ۲ ص ۳۰۸ ح ۳ ، ثواب الأعمال : ص ۲۶۴ ح ۵ ، الأمالي للصدوق : ص ۷۰۴ ح ۹۶۶ كلّها عن إسماعيل بن أبي زياد السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، الجعفريّات : ص ۱۶۳ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۲۸۴ ح ۲ .

4) .العمّيّة : قيل : هو فِعِّيلة ، من العماء : الضلالة ، وحكى بعضهم فيها ضمّ العين (النهاية : ج ۳ ص ۳۰۴) .

5) .صحيح مسلم: ج ۳ ص ۱۴۷۶ ح ۵۳ ، سنن ابن ماجة: ج ۲ ص ۱۳۰۲ ح ۳۹۴۸، مسند ابن حنبل: ج ۳ ص ۱۷۴ ح ۸۰۶۷ ، سنن النسائي: ج ۷ ص ۱۲۳ كلّها عن أبيهريرة والثلاثة الأخيرة نحوه؛ المجازات النبويّة: ص ۳۳۳ ح ۲۵۷، كنزالعمّال: ج ۳ ص ۵۰۹ ح ۷۶۵۵ .

6) .طفّ الصاع : أي قريب بعضكم من بعض ، والمعنى : كلّكم في الانتساب إلى أب واحد بمنزلة واحدة (النهاية : ج ۳ ص ۱۲۹) .

7) .شعب الإيمان : ج ۴ ص ۲۸۸ ح ۵۱۳۶ عن أبي أمامة ، كنز العمّال : ج ۱۶ ص ۴۵۹ ح ۴۵۴۲۷ وراجع شرح نهج البلاغة : ج ۱۷ ص ۲۸۱ ودعائم الإسلام : ج ۲ ص ۱۹۹ ح ۷۲۹ .

۵ / ۳ اخلاق جاهليّت

۵ / ۳اخلاق جاهليّتقرآن«آن گاه كه كافران در دل هاى خود ، تعصّب [، آن هم] از نوع تعصّب جاهليّت ورزيدند ...» .

«آيا كسى را كه [روزِ] جزا را دروغ مى خواند ، ديدى ؟ اين ، همان كسى است كه يتيم را به سختى مى رانَد و به خوراك [ دادن به] بينوا ترغيب نمى كند» .

حديث۴۶۱۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كه در دل او به اندازه دانه خَردَلى تعصّب باشد ، خداوند ، او را در روز رستاخيز ، با عرب هاى [ عصر] جاهليّت محشور مى گرداند .۴۶۱۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه زير پرچم گم راهى پيكار كند و براى تعصّبى ، خشمگين شود ، يا به تعصّبى فرا بخواند و يا تعصّبى را يارى كند و كشته شود ، به مرگ جاهليّت از دنيا رفته است .۴۶۱۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :به درستى كه خداوند، غرور جاهليّت و تكبّرورزى به پدران را از

ميان بُرد . همه شما فرزندان آدم و حوّا ، و نزديك به يكديگر هستيد . به راستى كه بهترينِ شما در نزد خداوند، پارساترينِ شماست . پس اگر كسى [ براى خواستگارى] آمد كه ديندارى و امانتدارى اش را مى پسنديد ، به او زن بدهيد .

.

۴۶۱۴.امام رضا عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام :صَعِدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المِنبَرَ يَومَ فَتحِ مَكَّةَ فَقالَ : أيُّهَا النّاسُ ! إنَّ اللّهَ قَد أذهَبَ عَنكُم نَخوَةَ الجاهِلِيَّةِ وتَفاخُرَها بِآبائِها . ألا إنَّكُم مِن آدَمَ عليه السلام وآدَمُ مِن طينٍ ، ألا إنَّ خَيرَ عِبادِ اللّهِ عَبدٌ اِتَّقاهُ ، إنَّ العَرَبِيَّةَ لَيسَت بِأَبٍ والِدٍ ولكِنَّها لِسانٌ ناطِقٌ ، فَمَن قَصُرَ بِهِ عَمَلُهُ لَم يُبلِغهُ حَسَبُهُ. (1)۴۶۱۵.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ في جَوابِ مَن سَأَلَهُ عَن عَلامَةِ الإِيمانِ ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :أطفِئوا ما كَمَنَ في قُلوبِكُم مِن نيرانِ العَصَبِيَّةِ وأحقادِ الجاهِلِيَّةِ ، فَإِنَّما تِلكَ الحَمِيَّةُ تَكونُ فِي المُسلِمِ مِن خَطَراتِ الشَّيطانِ ونَخَواتِهِ ونَزَغاتِهِ ونَفَثاتِهِ (2). (3)۴۶۱۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در پاسخ شخصى كه از وى درباره نشانه ايمان پرسيد ) عنه عليه السلام :إيّاكُم وَالتَّحاسُدَ وَالأَحقادَ ، فَإِنَّهُما مِن فِعلِ الجاهِلِيَّةِ «وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إنَّ اللَّهَ خَبِيرُم بِمَا تَعْمَلُونَ» (4). (5)۴۶۱۶.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :اللّهَ اللّهَ في كِبرِ الحَمِيَّةِ وفَخرِ الجاهِلِيَّةِ ! فَإِنَّهُ مَلاقِحُ الشَّنَآنِ ومَنافِخُ الشَّيطانِ الَّتي خَدَعَ بِهَا الاُمَمَ الماضِيَةَ وَالقُرونَ الخالِيَةَ ، حَتّى أعنَقوا في حَنادِسِ (6)جَهالَتِهِ ومَهاوي ضَلالَتِهِ ، ذُلُلاً عَن سِياقِهِ ، سُلُساً في قِيادِهِ . أمراً تَشابَهَتِ القُلوبُ فيهِ ، وتَتابَعَتِ القُرونُ عَلَيهِ ، وكِبراً تَضايَقَتِ الصُّدورُ بِهِ .

ألا فَالحَذَرَ الحَذَرَ مِن طاعَةِ ساداتِكُم وكُبَرائِكُمُ الَّذينَ تَكَبَّروا عَن حَسَبِهِم ، وتَرَفَّعوا فَوقَ نَسَبِهِم ، وألقَوُا الهَجينَةَ (7)عَلى رَبِّهِم ، وجاحَدُوا اللّهَ عَلى ما صَنَعَ بِهِم ، مُكابَرَةً لِقَضائِهِ ، ومُغالَبَةً لاِلائِهِ ! فَإِنَّهُم قَواعِدُ أساسِ العَصَبِيَّةِ ، ودَعائِمُ أركانِ الفِتنَةِ ، وسُيوفُ اعتِزاءِ (8)الجاهِلِيَّةِ. (9).


1) .الكافي : ج ۸ ص ۲۴۶ ح ۳۴۲ ، معاني الأخبار : ص ۲۰۷ ح ۱ كلاهما عن حنّان عن أبيه ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۶۳ ح ۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو وأنس بن محمّد عن أبيه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله ، الزهد للحسين بن سعيد : ص ۵۶ ح ۱۵۰ عن أبي عبيدة الحذّاء عن الإمام الباقر عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله ، تفسير القمّي : ج ۲ ص ۳۲۲ والثلاثة الأخيرة نحوه ، بحار الأنوار : ج ۲۱ ص ۱۳۷ ح ۳۱ ؛ كنز العمّال : ج ۱ ص ۲۵۷ و۴۰۲ .

2) .نفث الشيطان : هو ما يُلقيه في قلب الإنسان ويُوقعه في باله ممّا يصطاده به (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۸۰۸) .

3) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۲ ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۴۶۶ ح ۳۷ .

4) .الحشر : ۱۸ .

5) .تحف العقول : ص ۱۵۵ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۴۰۸ ح ۳۸ .

6) .ليلة ظلماء حِندس : أي شديدة الظلمة والجمع حنادس (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۴۶۵) .

7) .الهجين : مأخوذ من الهجنة وهي الغِلظ ، وتهجين الأمر : تقبيحه (لسان العرب : ج ۱۳ ص ۴۳۳ و ۴۳۴) .

8) .التعزّي : الانتماء والانتساب إلى القوم (النهاية : ج ۳ ص ۲۳۳) .

9) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۲ ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۴۶۷ ح ۳۷ .

۴۶۱۷.عنه صلى الله عليه و آله :امام باقر عليه السلام :پيامبر صلى الله عليه و آله در روز فتح مكّه ، بر منبر رفت و فرمود : «اى مردم! خداوند، غرور جاهليّت و فخرفروشى به پدران را از ميان بُرد . بدانيد كه همه شما از آدم هستيد و آدم ، از گِل است . بدانيد كه بهترين بنده خدا ، بنده اى است كه از خداوند پروا داشته باشد . عربيّت ، پدر [و تبار] نيست ؛ بلكه زبانى است گويا . آن كه در كارش كاستى باشد، تبارش آن را جبران نمى كند» .۴۶۱۸.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :آنچه در دل هايتان از شعله هاى تعصّب و كينه هاى جاهليّتْ پنهان شده، خاموش كنيد . چنين تعصّبى در مسلمان ، [ ناشى] از وسوسه ، تكبّر ، عيبجويى و القاى شيطان است .۴۶۱۹.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :بپرهيزيد از حسادت و كينه ؛ زيرا اين دو ، از خصلت هاى جاهليّتْ اند . [خداوند فرمود :] «و هر كسى بايد بنگرد كه براى فردا[ى خود] از پيش ، چه فرستاده است . از خدا بترسيد . در حقيقت ، خدا به آنچه مى كنيد، آگاه است» .۴۶۲۰.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :خدا را ، خدا را [در نظر بگيريد] در گردنكشىِ ناشى از تعصّب و خودپسندى جاهليّت؛ زيرا آبستنگاه دشمنى و جايگاه دميدن شيطان است ، كه او امّت هاى پيشين و گذشتگان را بدان فريب داد، چنان كه در تاريكى هاى شَديدِ نادانى و دام هاى گم راهى او ، پنهان، و در برابر راندن او رام ، و در برابر رهبرى اش تسليم شدند . او كارى را در پيش گرفت كه دل ها در آن يكسان ، و قرن ها در پىِ آن ، روان بودند ، با تكبّرى كه بر دل ها سنگينى مى كرد .

هان ! حذر كنيد ، حذر كنيد از فرمانبرى از مِهتران و بزرگانتان كه به تبار خود نازيدند و نژاد خويش را برتر ديدند و چيزى را كه ناپسند بود، به پروردگار نسبت دادند و آنچه را خداوند با آنان انجام داد ، از روى ستيز با قضا و قدر و پيروزيجويى بر نعمت هايش انكار كردند . به راستى كه اينان ، پايه هاى اساسى تعصّب و ستون هاى اساسى آشوب و شمشيرهاى غرور و تفاخر جاهليّت اند . .

۴۶۱۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لِيَتَأَسَّ صَغيرُكُم بِكَبيرِكُم ، وَليَرأف كَبيرُكُم بِصَغيرِكُم ، ولا تَكونوا كَجُفاةِ الجاهِلِيَّةِ : لا فِي الدّينِ يَتَفَقَّهونَ ، ولا عَنِ اللّهِ يَعقِلونَ ، كَقَيضِ (1)بَيضٍ في أداحٍ (2)يَكونُ كَسرُها وِزراً ، ويُخرِجُ حِضانُها شَرًّا. (3)۴۶۱۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :تفسير العيّاشي عن محمّد القصريّ عن الإمام الصّادق عليه السلام ، قال :سَأَلتُهُ عَنِ الصَّدَقَةِ .

فَقالَ : اِقسِمها فيمَن قالَ اللّهُ ، ولا يُعطى مِن سَهمِ الغارِمينَ الَّذينَ يَغرَمونَ في مُهورِ النِّساءِ ، ولاَ الَّذينَ يُنادونَ بِنِداءِ الجاهِلِيَّةِ .

قُلتُ : وما نِداءُ الجاهِلِيَّةِ ؟

قالَ : الرَّجُلُ يَقولُ : يا آلَ بَني فُلانٍ ، فَيَقَعُ بَينَهُمُ القَتلُ ! ولا يُؤَدّى ذلِكَ مِن سَهمِ الغارِمينَ ، وَالَّذينَ لا يُبالونَ ما صَنَعوا بِأَموالِ النّاسِ. (4)۴۶۱۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :صحيح مسلم عن جابر :اِقتَتَلَ غُلامانِ ؛ غُلامٌ مِنَ المُهاجِرينَ وغُلامٌ مِنَ الأَنصارِ ، فَنادَى المُهاجِرُ أوِ المُهاجِرونَ : يالَلمُهاجِرينَ ! ونادَى الأَنصارِيُّ : يالَلأَنصارِ ! فَخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ : ما هذا دَعوى أهلِ الجاهِلِيَّةِ ؟

قالوا : لا يا رَسولَ اللّهِ ، إلاّ أنَّ غُلامَينِ اقتَتَلا فَكَسَعَ أحَدُهُمَا الآخَرَ .

قالَ : فَلا بَأسَ ، وَليَنصُرِ الرَّجُلُ أخاهُ ظالِماً أو مَظلوماً ، إن كانَ ظالِماً فَليَنهَهُ ، فَإِنَّهُ لَهُ نَصرٌ ، وإن كانَ مَظلوماً فَليَنصُرهُ. (5).


1) .القيض : قشر البيض (النهاية : ج ۴ ص ۱۳۲) .

2) .الأداحيّ جمع الاُدحيّ : وهو الموضع الذي تبيض فيه النعامة وتُفرّخ (النهاية : ج ۲ ص ۱۰۶) .

3) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۶۶ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۲۱۹ ح ۴۷ .

4) .تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۹۴ ح ۸۰ ، بحار الأنوار : ج ۹۶ ص ۶۰ ح ۱۴ .

5) .صحيح مسلم : ج ۴ ص ۱۹۹۸ ح ۶۲ ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۴۱۴ ح ۷۲۰۶ .

۴۶۱۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :كوچكِ شما بايد به بزرگتان تأسّى كند و بزرگتان، بايد با كوچكتان مهربان باشد ، و مانند ستمكاران زمان جاهليّت نباشيد ؛ آنان كه نه در دين ، فهمى داشتند و نه از خداوند ، دركى ، همانند پوست تخمى كه در لانه مرغان پيدا مى شود: شكستن آن ، وزر و وبال است و نگه داشتن آن ، شَرّ .۴۶۲۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :تفسير العيّاشىـ به نقل از محمّد قصرى ، در گفتگو با امام صادق عليه السلام ـ: درباره زكات سؤال كردم . فرمود : «آن را در ميان كسانى كه خداوند دستور داده است ، قسمت كن ؛ ليكن از سهم بدهكاران ، به كسانى كه به سبب مهريه زنان ، بدهكار شده اند و آنان كه به فرياد جاهليّت ، فرياد مى كنند ، داده نمى شود» .

گفتم : فرياد جاهليّت چيست ؟

فرمود : «كسى كه مى گويد : اى فرزندان فلان قبيله ! و كشتار ميانشان در مى گيرد، به چنين كسى نبايد از سهم بدهكاران پرداخت . همچنين نبايد از اين سهم ، به كسانى كه در اموال مردم ، بى مبالات اند ، پرداخت شود» .۴۶۲۱.الإمام الصادق عليه السلام :صحيح مسلمـ به نقل از جابر ـ: دو جوان از طايفه مهاجران و انصار ، با يكديگر پيكار مى كردند. جوان مهاجر ، فرياد بر آورد : «اى مهاجران! [كمك]» و جوان انصارى فرياد زد: «اى انصار! [كمك]».

پيامبر خدا بيرون آمد و فرمود: «اين فرياد جاهليّت چيست؟».

گفتند: نه ، [فرياد جاهليّت نيست]، جز اين كه دو جوان، پيكار مى كردند و يكى از آنان، ديگرى را بر زمين زد.

پيامبر خدا فرمود: «باكى نيست . هر مردى بايد برادرش را يارى كند ، چه ستمگر باشد و چه ستم ديده. اگر ستمگر است، او را از ستم ، باز دارد و اين ، براى وى كمك است ، و اگر ستم ديده است، يارى اش رساند». .

۴۶۲۲.عنه عليه السلام :تفسير القمّي :كانَ أصحابُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَأتونَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَيَسأَلونَهُ أن يَسأَلَ اللّهَ لَهُم ، وكانوا يَسأَلونَ ما لا يَحِلُّ لَهُم ، فَأَنزَلَ اللّهُ «وَ يَتَنَـجَوْنَ بِالاْءِثْمِ وَالْعُدْوَ نِ وَ مَعْصِيَتِ الرَّسُولِ» وقَولُهُم لَهُ إذا أتَوهُ : أنعِم صَباحاً ، وأنعِم مَساءً ، وهِيَ تَحِيَّةُ أهلِ الجاهِلِيَّةِ ، فَأَنزَلَ اللّهُ «وَ إذَا جَاءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ» فَقالَ لَهُم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : وقَد أبدَلَنَا اللّهُ بِخَيرٍ مِن ذلِكَ تَحِيَّةِ أهلِ الجَنَّةِ «السَّلامُ عَلَيكُم». (1)۵ / ۴أعمالُ الجاهِلِيَّةِأ ـ وَأدُ البَناتِالكتاب«وَإذَا بُشِّرَ أحَدُهُم بِالْأُنثَى ظَـلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ * يَتَوَ رَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أمْ يَدُسُّهُ فِى التُّرَابِ ألاَ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ» . (2)

«وَ إذَا الْمَوْءُودَةُ سُـلـءِلَتْ * بِأَىِّ ذَمنبٍ قُتِلَتْ» . (3)

.


1) .تفسير القمّي : ج ۲ ص ۳۵۴ ، بحار الأنوار : ج ۱۷ ص ۲۸ ح ۴ .

2) .النحل : ۵۸ و ۵۹ .

3) .التكوير : ۸ و ۹ . قال ابن شهرآشوب نقلاً عن ابن الحريري البصري في درّة الغوّاص وابن فيّاض في شرح الأخبار : إنّ الصحابة قد اختلفوا في «الموؤودة» فقال لهم عليّ عليه السلام : إنّها لا تكون موؤودة حتّى يأتي عليها الثارات السبع ، فقال له عمر : صدقت أطال اللّه بقاك ، أراد بذلك المبيّنة في قوله : «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَـنَ مِن سُلَــلَةٍ ...» الآية ، المؤمنون : ۱۲ ـ ۱۴ ، فأشار أنّه إذا استهلّ بعد الولادة ثمّ دفن فقد وئد (المناقب لابن شهرآشوب : ج ۲ ص ۴۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۰ ص ۱۶۴) .

۵ / ۴ كارهاى جاهليّت

الف ـ زنده به گور كردن دختران

۴۶۲۴.الكافى ( ـ به نقل از اسماعيل جُعفى ـ ) تفسير القمّى :ياران پيامبر صلى الله عليه و آله مى آمدند و از ايشان مى خواستند كه از خدا بخواهد كه خواسته شان را بر آورد . آنان تقاضاى آنچه برايشان روا نبود، مى داشتند . از اين رو ، خداوند اين آيه را نازل كرد : «با يكديگر نجوا مى كنند، درباره گناهان ، سركشى و نافرمانى از پيامبر» .

نيز اين سخن آنان كه : «أنعم صباحا و أنعم مساءً؛ صبح خوبى داشته باشى و شب خوبى داشته باشى» در هنگامى كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آمدند ، در حالى كه اين، تحيّت جاهليّت بود. از اين رو ، خداوند چنين نازل كرد : «و آن گاه كه نزد تومى آيند، تحيّتى غير از تحيّتِ خداوند بر زبان مى آورند» . پس ، پيامبر خدا فرمود: «خدا جايگزين بهترى برايمان قرار داد و آن، تحيّت بهشتيان است: سلامٌ عليكم».۵ / ۴كارهاى جاهليّتالف ـ زنده به گور كردن دخترانقرآن«و هر گاه يكى از آنان را به دخترْ مژده آورند ، از تلخىِ مژده اى كه به او داده اند، چهره اش سياه مى گردد . او خشم [و اندوه] خود را فرو مى خورد [و با خود مى انديشد كه: ]آيا او را با خوارى نگه دارد ، يا آن كه در خاك ، پنهانش كند ؟ هان ! بد ، داورى مى كنند» .

«و چون از آن دختركِ زنده به گور شده بپرسند كه : به كدامين گناه، كشته شده است» . ۱

.

الحديث۴۶۲۹.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ في قَولِ اللّه ِ عز و جل : {Q} «صِبْغَةَ اللَّه ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ اللّهَ حَرَّمَ عَلَيكُم : عُقوقَ الاُمَّهاتِ ، ووَأدَ البَناتِ ، ومَنعَ وَهاتِ (1)، وكَرِهَ لَكُم قيلَ وقالَ ، وكَثرَةَ السُّؤالِ ، وإضاعَةَ المالِ. (2)۴۶۳۰.الكافي عن زرارة عن الإمام الباقر عليه السلام ، قاالإمام الصادق عليه السلام :جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ : إنّي قَد وَلَدتُ بِنتاً ورَبَّيتُها حَتّى إذا بَلَغَت فَأَلبَستُها وحَلَّيتُها ، ثُمَّ جِئتُ بِها إلى قَليبٍ (3)فَدَفَعتُها في جَوفِهِ ، وكانَ آخِرُ ما سَمِعتُ مِنها وهِيَ تَقولُ : يا أبَتاه ، فَما كَفّارَةُ ذلِكَ ؟

قالَ : ألَكَ اُمٌّ حَيَّةٌ ؟

قالَ : لا .

قالَ : فَلَكَ خالَةٌ حَيَّةٌ ؟

قالَ : نَعَم .

قالَ : فَابرَرها فَإِنَّها بِمَنزِلَةِ الاُمِّ يُكَفَّرُ عَنكَ ما صَنَعتَ .

قالَ أبو خَديجَةَ : فَقُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام : مَتى كانَ هذا ؟

فَقالَ : كانَ فِي الجاهِلِيَّةِ ، وكانوا يَقتُلونَ البَناتِ مَخافَةَ أن يُسبَينَ فَيَلِدنَ في قَومٍ آخَرينَ. (4)راجع: ص ۱۳۸ ح ۱۱۷۸ و ۱۴۲ ح ۱۱۸۱ ـ ۱۱۸۲ .

.


1) .أي : منع الواجبات من الحقوق وأخذ ما لا يحلّ لكم من الأموال أو طلب ما ليس لكم فيه حقّ (هامش المصدر) .

2) .صحيح البخاري : ج ۲ ص ۸۴۸ ح ۲۲۷۷ و ج ۵ ص ۲۲۲۹ ح ۵۶۳۰ ، صحيح مسلم : ج ۳ ص ۱۳۴۱ ح ۱۲ ، السنن الكبرى : ج ۶ ص ۱۰۳ ح ۱۱۳۴۰ كلّها عن المغيرة ، كنز العمّال : ج ۱۵ ص ۸۹۵ ح ۴۳۵۴۰ وراجع معاني الأخبار : ص ۲۷۹ و ۲۸۰ .

3) .القليب : البئر التي لم تُطْوَ (النهاية : ج ۴ ص ۹۸) .

4) .الكافي : ج ۲ ص ۱۶۲ ح ۱۸ عن أبي خديجة ، بحار الأنوار : ج ۱۵ ص ۱۷۳ ح ۹۹ .

حديث۴۶۳۰.الكافى ( ـ به نقل از زراره ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند ، نافرمانى از مادران [ عاق مادران] ، زنده به گور كردن دختران ، و ادا نكردن حقوق واجب (1)را بر شما حرام ساخت و قيل و قال نمودن ، زياد درخواست كردن ، و ضايع ساختن مال را براى شما نمى پسندد .۴۶۳۱.امام باقر عليه السلام ( ـ در تفسير اين فرموده خداوند عز و جل : {Q} «با هم ) امام صادق عليه السلام :مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : دخترى برايم زاده شد و او را تا سنّ بلوغ ، تربيت كردم. پس بر او لباس پوشاندم و زينتش كردم . سپس او را به نزد چاهى بردم و وى را در آن انداختم. آخرين سخنى كه از او شنيدم، اين بود : «پدر !» كفّاره اين رفتار چيست ؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «آيا مادرت زنده است ؟».

گفت : نه .

فرمود : «آيا خاله ات زنده است ؟».

گفت : آرى .

فرمود : «به وى نيكى كن كه خاله به سانِ مادر است و كفّاره گناهت خواهد بود» .

ابو خديجه مى گويد كه از امام صادق عليه السلام پرسيدم : اين در چه زمانى رُخ داد ؟

فرمود : «در جاهليّت . آنان دختران را مى كُشتند ، از ترس اين كه به اسارت گرفته شوند و در طوايف ديگر ، فرزند بياورند» .ر . ك : ص ۱۳۹ ح ۱۱۷۸ و ۱۴۳ ح ۱۱۸۱ ـ ۱۱۸۲ .

.


1) .يعنى از حقوق واجب ، جلوگيرى كند ، يا مالى را كه حلال نيست ، بستاند و يا آنچه را حقّ او نيست ، مطالبه نمايد .

ب ـ قَتلُ الأَولادِ«وَكَذَ لِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أوْلَـدِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُواْ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ» . (1)

«قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُواْ أوْلَـدَهُمْ سَفَهَام بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّواْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ» . (2)

«يَـأَيُّهَا النَّبِىُّ إذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَـتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أن لاَّ يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْـئا وَ لاَ يَسْرِقْنَ وَ لاَ يَزْنِينَ وَ لاَ يَقْتُلْنَ أوْلَـدَهُنَّ وَ لاَ يَأْتِينَ بِبُهْتَـنٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أيْدِيهِنَّ وَ أرْجُلِهِنَّ وَلاَ يَعْصِينَكَ فِى مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» . (3)

«وَ لاَ تَقْتُلُواْ أوْلَـدَكُمْ خَشْيَةَ إمْلَـقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إيَّاكُمْ إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْـئا كَبِيرًا» . (4)

ج ـ الزِّناالكتاب«قُلْ إنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الْفَوَ حِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِْثْمَ وَ الْبَغْىَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأن تُشْرِكُواْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَـنًا وَأن تَقُولُواْ عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» . (5)

الحديث۴۶۳۶.الكافى ( ـ به نقل از حسن بن عمّار ـ ) الإمام زين العابدين عليه السلامـ لَمّا سُئِلَ عَنِ «الْفَوَ حِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ» ـ: «مَا

ظَهَرَ» : نِكاحُ امرَأةِ الأَبِ ، و «مَا بَطَنَ» : الزِّنا. (6).


1) .الأنعام : ۱۳۷ .

2) .الأنعام : ۱۴۰ .

3) .الممتحنة : ۱۲ .

4) .الإسراء : ۳۱ وراجع الأنعام : ۱۵۱ . روى الطبريّ في تفسيره : ج ۹ الجزء ۱۵ ص ۷۹ عن ابن عبّاس أنّ الإملاق الفقر ، وروي: قتلوا أولادهم خشية الفقر ، ونحوه عن قتادة والسدي وابن جريج والضحّاك . وفي الدرّ المنثور : ج ۵ ص ۲۷۸ روي ذلك عن قتادة وقال : كان أهل الجاهليّة يقتلون البنات خشية الفاقة . وقال في مجمع البيان : ج ۶ ص ۶۳۷ : أي بناتكم ، خوف فقر وعجز عن النفقة عليهنّ .

5) .الأعراف : ۳۳ وراجع الأنعام : ۱۵۱ .

6) .الكافي : ج ۵ ص ۵۶۷ ح ۴۷ ، تهذيب الأحكام: ج ۷ ص ۴۷۲ ح ۱۸۹۴ ، تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۳۸۳ ح ۱۲۴ كلّها عن عمرو بن أبي المقدام عن أبيه .

ب ـ فرزند كُشى
ج ـ زنا

ب ـ فرزند كُشى«و اين گونه ، بُتانِ مشركان ، براى بسيارى از آنان ، كشتن فرزندان را آراستند ، تا هلاكشان كنند و دينشان را بر آنان مشتبه سازند ؛ و اگر خدا مى خواست، چنين نمى كردند . پس ، آنان را با آنچه به دروغ مى سازند، رها كن» .

«كسانى كه از روى بى خردى و نادانى ، فرزندان خود را كشتند و آنچه را خدا روزى شان كرده بود ، از راه افترا به خدا ، حرام شمردند ، سخت زيان كرده اند . آنان به راستى ، گم راه شده اند و هدايت نيافته اند» .

«اى پيامبر ! چون زنانِ باايمان ، نزد تو آمدند كه [با اين شرط] با تو بيعت كنند كه چيزى را با خدا شريك نسازند و دزدى ننمايند و زنا نكنند و فرزندان خود را نكشند و بچه هاى حرام زاده در پيش دست و پاى خود را با بُهتان [و حيله] به شوهر نبندند و در [كار] نيك ، از تو نافرمانى نكنند ، با آنان بيعت كن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه ؛ زيرا خداوند، آمرزنده مهربان است» .

«و از بيم تنگ دستى، فرزندان خود را مكشيد ؛ ماييم كه به آنها و شما روزى مى بخشيم . آرى ! كشتن آنان، همواره خطايى بزرگ است» .

ج ـ زناقرآن«بگو : پروردگار من ، فقط زشتكارى ها را ـ چه آشكارش [باشد] و چه پنهان ـ و گناه و ستم ناحق را حرام گردانيده است ، و [نيز] اين كه چيزى را شريك خدا سازيد كه دليلى بر [حقّانيت] آن نازل نكرده است ، و [ نيز] اين كه چيزى را كه نمى دانيد، به خدا نسبت دهيد» .

حديث۴۶۴۲.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام زين العابدين عليه السلامـ چون درباره «زشتى هاى آشكار و پنهان» از او سؤال شد ـ:

«زشتى آشكار» : ازدواج با زن پدر و «زشتى پنهان» : زناست .

.

۴۶۴۳.عنه صلى الله عليه و آله ( ـ في حَديثٍ طَويلٍ ـ ) الإمام الكاظم عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ عز و جل : «قُلْ إنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الْفَوَ حِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِْثْمَ وَ الْبَغْىَ بِغَيْرِ الْحَقِّ» ـ: فَأَمّا قَولُهُ «ما ظَهَرَ مِنْها» يَعنِي الزِّنَا المُعلَنَ ، ونَصبَ الرّاياتِ الَّتي كانَت تَرفَعُهَا الفَواجِرُ لِلفَواحِشِ فِي الجاهِلِيَّةِ . وأمّا قَولُهُ عز و جل : «وَمَا بَطَنَ» يَعني ما نُكِحَ مِنَ الآباءِ ؛ لِأَنَّ النّاسَ كانوا قَبلَ أن يُبعَثَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إذا كانَ لِلرَّجُلِ زَوجَةٌ وماتَ عَنها تَزَوَّجَهَا ابنُهُ مِن بَعدِهِ إذا لَم تَكُن اُمَّهُ ، فَحَرَّمَ اللّهُ عز و جلذلِكَ. (1)راجع: ص ۱۳۶ ح ۱۱۷۱ .

د ـ إكراهُ الفَتَياتِ عَلَى البِغاءِالكتاب«وَ لاَ تُكْرِهُواْ فَتَيَـتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إنْ أرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُواْ عَرَضَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ مَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنم بَعْدِ إكْرَ هِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» . (2)

الحديث۴۶۴۴.امام على عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام :كانَتِ العَرَبُ وقُرَيشٌ يَشتَرونَ الإِماءَ ، ويَجعَلونَ عَلَيهِنَّ الضَّريبَةَ الثَّقيلَةَ ، ويَقولونَ : اِذهَبنَ وَازنينَ وَاكتَسِبنَ ، فَنَهاهُمُ اللّهُ عز و جلعَن ذلِكَ. (3).


1) .الكافي : ج ۶ ص ۴۰۶ ح ۱ ، تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۱۷ ح ۳۸ كلاهما عن عليّ بن يقطين ، بحار الأنوار : ج ۷۹ ص ۱۴۵ ح ۵۹ .

2) .النور : ۳۳ .

3) .تفسير القمّي : ج ۲ ص ۱۰۲ عن أبي الجارود ، بحار الأنوار : ج ۷۹ ص ۱۳۲ ح ۲۰ .

د ـ وا داشتن كنيزان به فاحشگى

۴۶۴۵.امام على عليه السلام :امام كاظم عليه السلامـ در تفسير اين سخن خداوند عز و جل : «بگو : پروردگار من ، فقط زشتكارى ها را ـ چه آشكارش [ باشد] و چه پنهان ـ و گناه و ستم ناحق را حرام گردانيده است» ـ: «چه آشكارش» ، يعنى زناى آشكار و نصب كردن پرچم كه بدكاران در جاهليّت براى روسپيان بر مى افراشتند ، و امّا فرموده خدا : «چه پنهانش» ، يعنى ازدواج با زن پدر ؛ چرا كه پيش از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله ، اگر مردِ همسردارى از دنيا مى رفت، پسرش با او ازدواج مى كرد، [البتّه] اگر مادرش نبود . پس خداوند، اين كار را حرام كرد .ر . ك : ص ۱۳۷ ح ۱۱۷۱ .

د ـ وا داشتن كنيزان به فاحشگىقرآن«و كنيزان خود را ـ در صورتى كه تمايل به پاك دامنى دارند ـ براى اين كه متاع زندگى دنيا را بجوييد ، به زنا وادار مكنيد ، و هر كس آنان را به زور وادار كند ، در حقيقت ، خدا پس از اجبار شدن آنان ، [نسبت به آنان] آمرزنده مهربان است» .

حديث۴۶۴۷.امام على عليه السلام :امام باقر عليه السلام :عرب و قريش ، كنيزان را خريدارى مى كردند و براى آنان ماليات هاى سنگين قرار مى دادند . آن گاه به آنان مى گفتند : «برويد فاحشه گرى كنيد و درآمد كسب نماييد» . پس خداوند، آنان را از اين كار ، باز داشت .

.

ه ـ الخَمرُ وَالمَيسِرُ وَالأَنصابُ وَالأَزلامُالكتاب«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » . (1)

الحديث۴۶۵۲.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ مِن خُطبَتِهِ في وَصفِ القُرآنِ ـ ) الإمام الباقر عليه السلام :لَمّا أنزَلَ اللّهُ عز و جل عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ» قيلَ : يا رَسولَ اللّهِ ، مَا المَيسِرُ ؟

فَقالَ : كُلُّ ما تُقومِرَ بِهِ حَتَّى الكِعابُ وَالجَوزُ .

قيلَ : فَمَا الأَنصابُ ؟

قالَ : ما ذَبَحوهُ لاِلِهَتِهِم .

قيلَ : فَمَا الأَزلامُ ؟

قالَ : قِداحُهُمُ الَّتي يَستَقسِمونَ بِها. (2)۴۶۵۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلامـ في قَولِهِ تَعالى : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» ـ: ... أمَّا الأَنصابُ فَالأَوثانُ الَّتي كانوا يَعبُدونَها المُشرِكونَ ، وأمَّا الأَزلامُ فَالأَقداحُ الَّتي كانَت تَستَقسِمُ بِها مُشرِكُو العَرَبِ فِي الجاهِلِيَّةِ. (3).


1) .المائدة : ۹۰ وراجع الآية ۳ .

2) .الكافي : ج ۵ ص ۱۲۲ ح ۲ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۳ ص ۱۶۰ ح ۳۵۸۷ ، تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۳۷۱ ح ۱۰۷۵ وفيه «يقتمر» بدل «تقومر» وكلّها عن جابر .

3) .تفسير القمّي : ج ۱ ص ۱۸۱ عن أبي الجارود .

ه ـ شراب و قمار و قربانى بت ها و تيرهاى قرعه

ه ـ شراب و قمار و قربانى بت ها و تيرهاى قرعهقرآن«اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، شراب و قمار و بت ها و تيرهاى قرعه پليدند [و ]از عمل شيطان اند . پس ، از آنها دورى گزينيد ؛ باشد كه رستگار شويد» .

حديث۴۶۵۴.امام زين العابدين عليه السلام ( ـ در مناجات انجيليه ـ ) امام باقر عليه السلام :آن زمان كه خداوند ، اين آيه را : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، شراب و مَيْسِر و انصاب و اَزلام ، پليدند [و] از عمل شيطان اند . پس ، از آنها دورى گزينيد» بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل كرد ، گفته شد : اى پيامبر خدا ! مَيسر چيست ؟

فرمود : «هر چيزى كه با آن قمار كنند، حتّى قاپ و گردو» .

گفته شد : انصاب چيست ؟

فرمود : «آنچه براى بُتان قربانى مى كردند» .

گفته شد : ازلام چيست ؟

فرمود : «تيرهايى كه با آنها قسمت مى كنند» .۴۶۵۵.الإمام عليّ عليه السلام :امام باقر عليه السلامـ در تفسير آيه : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، شراب و قمار و انصاب و ازلام پليدند [و] از عمل شيطان اند . پس ، از آنها دورى گزينيد ؛ باشد كه رستگار شويد» ـ: انصاب ، بُتانى بودند كه مشركان مى پرستيدند و ازلام، تيرهايى بودند كه مشركان عرب در جاهليّت با آنها قرعه مى زدند .

.

و ـ لَطخُ المَولودِ بِالدَّمِ۴۶۵۶.تفسير العيّاشي عن سعيد بن أبي الأصبغ :عيون أخبار الرضا عن أسماء بنت عميسـ في بَيانِ وِلادَةِ الإِمامِ الحَسَنِ عليه السلام ـ: لَمّا كانَ يَومُ سابِعِهِ عَقَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عَنهُ بِكَبشَينِ أملَحَينِ ، وأعطَى القابِلَةَ فَخِذاً وديناراً ، ثُمَّ حَلَقَ رَأسَهُ وتَصَدَّقَ بِوَزنِ الشَّعرِ وَرِقاً ، وطَلى رَأسَهُ بِالخَلوقِ ثُمَّ قالَ : يا أسماءُ ، الدَّمُ فِعلُ الجاهِلِيَّةِ. (1)۴۶۵۷.الإمام الكاظم عليه السلام ( ـ لَمّا سُئِلَ عَن قَولِهِ تَعالى : {Q} «فَمُسْتَ ) الكافي عن عاصم الكوزيّ :سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام يَذكُرُ عَن أبيهِ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَقَّ عَنِ الحَسَنِ عليه السلام بِكَبشٍ وعَنِ الحُسَينِ عليه السلام بِكَبشٍ ، وأعطَى القابِلَةَ شَيئاً ، وحَلَقَ رُؤوسَهُما يَومَ سابِعِهِما ، ووَزَنَ شَعرَهُما فَتَصَدَّقَ بِوَزنِهِ فِضَّةً .

قالَ : فَقُلتُ لَهُ : يُؤخَذُ الدَّمُ فَيُلَطَّخُ بِهِ رَأسُ الصَّبِيِّ ؟

فَقالَ : ذاكَ شِركٌ .

فَقُلتُ : سُبحانَ اللّهِ ! شِركٌ ؟

فَقالَ : لَو لَم يَكُن ذاكَ شِركاً فَإِنَّهُ كانَ يُعمَلُ فِي الجاهِلِيَّةِ ونُهِيَ عَنهُ فِي الإِسلامِ . (2)ز ـ الطِّيَرَة۴۶۵۹.الكافي عن عيسى شلقان :مسند ابن حنبل عن أبي حسّان :إنَّ رَجُلاً قالَ لِعائِشةَ : إنَّ أبا هُرَيرَةَ يُحَدِّثُ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ : إنَّ الطِّيَرَةَ فِي المَرأةِ وَالدّارِ وَالدّابَّةِ ، فَغَضِبَت غَضَباً شَديداً فَطارَت شِقَّةٌ مِنها فِيالسَّماءِ وشِقَّةٌ فِيالأَرضِ.

فَقالَت: إنَّما كانَ أهلُ الجاهِلِيَّةِ يَتَطَيَّرونَ مِن ذلِكَ. (3).


1) .عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۲۵ ح ۵ ، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام : ص ۲۴۱ ح ۱۴۶ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عن الإمام زين العابدين عليهم السلام ، روضة الواعظين : ص ۱۷۰ ، المناقب لابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۲۶ ، بحار الأنوار : ج ۴۳ ص ۲۳۹ ح ۴ ؛ ذخائر العقبى : ص ۲۰۷ .

2) .الكافي : ج ۶ ص ۳۳ ح ۳ ، بحار الأنوار : ج ۴۳ ص ۲۵۷ ح ۳۸ .

3) .مسند ابن حنبل : ج ۹ ص ۴۸۷ ح ۲۵۲۲۳ و ج ۱۰ ص ۸۳ ح ۲۶۰۹۳ ، مسند إسحاق بن راهويه: ج ۳ ص ۷۵۱ ح ۱۳۶۵ كلاهما نحوه .

و ـ خون آلود كردن كودك
ز ـ فال بد زدن

و ـ خون آلود كردن كودك۴۶۵۷.امام كاظم عليه السلام ( ـ در پاسخ به پرسش از اين سخن خداوند متعال : {Q} « ) عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به نقل از اسماء ، دختر عُمَيس ، در چگونگى ولادت امام حسن عليه السلام ـ: وقتى روز هفتمش شد ، پيامبر صلى الله عليه و آله براى او دو قوچ سياه عقيقه كرد و يك ران و يك دينار به قابله داد. آن گاه سرِ او را تراشيد و به اندازه وزنش ، سكه صدقه داد و سرش را با خَلُوق (گياهى خوش بو كننده) شستشو داد و فرمود: «اى اسماء ! خون آلود كردن، كار [ روزگار] جاهليّت است» .۴۶۵۸.امام كاظم عليه السلام ( ـ در باره آيه : {Q} «او كسى است كه شما را از يك ت ) الكافىـ به نقل از عاصم كوزى ـ: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه از پدرش نقل مى نمود كه پيامبر خدا براى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام دو قوچ عقيقه كرد و به قابله هديه اى داد و روز هفتم تولدشان، سرِ آن دو را تراشيد و به اندازه وزن موهايشان نقره صدقه داد .

به امام صادق عليه السلام گفتم : [ برخى] خون مى گيرند و سر كودك را بدان آغشته مى كنند .

امام عليه السلام فرمود : «اين ، شرك است» .

گفتم : سبحان اللّه ! شرك است ؟

فرمود : «اگر شرك هم نباشد ، به درستى كه رفتارى بوده كه در جاهليّت انجام مى شده و در اسلام از آن نهى شده است» .ز ـ فال بد زدن۴۶۶۰.تفسير العيّاشي عن أحمد بن محمّد :مسند ابن حنبلـ به نقل از ابوحسّان ـ: مردى به عايشه گفت كه ابو هريره از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود : ناخجستگى ، در زن است و خانه و مَركب .

عايشه به شدّت خشمگين شد، گويى كه نيمه اش به آسمان رفت و نيمه ديگرش در زمين ماند. سپس گفت : به درستى كه مردمان جاهليّت ، به اين امور، فال بد مى زدند .

.

۴۶۶۰.تفسير العياشى ( ـ به نقل از احمد بن محمّد ـ ) المستدرك على الصحيحين عن عائشة :كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ : كانَ أهلُ الجاهِلِيَّةِ يَقولونَ : إنَّمَا الطِّيَرَةُ فِي المَرأةِ وَالدّابَّةِ وَالدّارِ ، ثُمَّ قَرَأت : «مَا أصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِى الْأَرْضِ وَ لاَ فِى أنفُسِكُمْ إلاَّ فِى كِتَـبٍ مِّن قَبْلِ أن نَّبْرَأهَا إنَّ ذَ لِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ» (1). (2)ح ـ الاِستِعاذَةُ بِالجِنِّالكتاب«وَ أنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الاْءِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا» . (3)

الحديث۴۶۶۳.الإمام عليّ عليه السلام :تفسير القمّي عن زرارة :سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ عليه السلام عَن قَولِ اللّهِ: «أنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الاْءِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا» قالَ : الرَّجُلُ يَنطَلِقُ إلَى الكاهِنِ الَّذي كانَ يوحي إلَيهِ الشَّيطانُ فَيَقولُ : قُل لِشَيطانِكَ : إنَّ فُلاناً قَد (4)عاذَ بِكَ. (5)ط ـ الذَّبحُ لِلجِنِّ۴۶۶۵.الكافي عن سعدان عن الإمام الصادق عليه السلام قال:الإمام عليّ عليه السلام :إنَّ رَسولَ اللّهِ نَهى عَن ذَبائِحِ الجِنِّ ، قيلَ : يا رَسولَ اللّهِ ، وما ذَبائِحُ الجِنِّ ؟

قالَ صلى الله عليه و آله : يَتَخَوَّفُ القَومُ مِن سُكّانِ الدّارِ فَيَذبَحونَ لَهُمُ الذَّبيحَةَ. (6).


1) .الحديد : ۲۲ .

2) .المستدرك على الصحيحين: ج ۲ ص۵۲۱ ح ۳۷۸۸، مسند ابن حنبل: ج ۱۰ ص ۹۳ ح ۲۶۱۴۷ ، السنن الكبرى: ج ۸ ص ۲۴۱ ح ۱۶۵۲۵ ، كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۱۱۶ ح ۲۸۵۸۵ .

3) .الجنّ : ۶ .

4) .في المصدر : «فقد» والتصحيح من بحار الأنوار .

5) .تفسير القمّي : ج ۲ ص ۳۸۹ ، بحار الأنوار : ج ۶۳ ص ۹۸ ح ۶۱ .

6) .الجعفريّات: ص ۷۲ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام وراجع معاني الأخبار: ص ۲۸۲ والسنن الكبرى: ج ۹ ص ۵۲۷ ح ۱۹۳۵۲.

ح ـ به جن پناه بردن
ط ـ قربانى كردن براى جن

۴۶۶۳.امام على عليه السلام :المستدرك على الصحيحين :عايشه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود : «مردمان جاهليّت مى گفتند كه شومى ، در سه چيز است : زن ، مَركب و خانه». سپس اين آيه را خواند : «هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفْس هاى شما [ به شما ]نمى رسد ، مگر آن كه پيش از اين كه آن را پديد آوريم، در كتابى هست. اين [كار ]براى خدا آسان است» .ح ـ به جن پناه بردنقرآن«و مردانى از آدميان ، به مردانى از جِنّيان پناه مى بردند و بر سركشى آنها مى افزودند» .

حديث۴۶۶۸.الإمام الصادق عليه السلام :تفسير القمّىـ به نقل از زراره ـ: از امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه پرسيدم : «و مردانى از آدميان ، به مردانى از جِنّيان پناه مى بردند و بر سركشى آنها مى افزودند» .

فرمود : «مردى نزد فالگيران و طالع بينان كه شيطان با آنها نجوا مى كرد ، مى رفت و مى گفت : به شيطانت بگو: فلانى به تو پناه آورده است» .ط ـ قربانى كردن براى جن۴۶۶۶.امام على عليه السلام ( ـ به كميل بن زياد ـ ) امام على عليه السلام :به راستى كه پيامبر خدا از قربانى كردن براى جن ، نهى كرد .

گفته شد : اى پيامبر خدا! قربانى كردن براى جن چيست ؟

فرمود : «گروهى از مردم، از جِنّيانى كه در خانه ها سكنا مى گزينند، هراس داشتند . از اين رو، برايشان قربانى مى كردند» .

.

ي ـ التِّوَل۴۶۶۸.امام صادق عليه السلام :دعائم الإسلام :إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله نَهى عَنِ التَّمائِمِ وَالتِّوَلِ. ۱ فَالتَّمائِمُ : ما يُعَلَّقُ مِنَ الكُتُبِ وَالخَرَزِ وغَيرِ ذلِكَ ، وَالتِّوَلُ : ما تَتَحَبَّبُ بِهِ النِّساءُ إلى أزواجِهِنَّ كَالكَهانَةِ وأشباهِها . ونَهى عَنِ السِّحرِ. (1)ك ـ النِّياحَة۴۶۷۰.الإمام الصادق عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :النِّياحَةُ مِن عَمَلِ الجاهِلِيَّةِ. (2)۴۶۷۱.عنه عليه السلام ( ـ فِي الدُّعاءِ بَينَ الرَّكَعاتِ ـ ) عنه صلى الله عليه و آله :مِن أمرِ الجاهِلِيَّةِ النِّياحَةُ ، وتَبَرُّؤُ امرِىًء مِنِ ابنِهِ ، وفَخرُهُ عَلَى النّاسِ. (3)۴۶۷۲.الإمام عليّ عليه السلام :سنن النسائي عن أنس :إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أخَذَ عَلَى النِّساءِ حينَ بايَعَهُنَّ أن لا يَنُحنَ ،

فَقُلنَ : يا رَسولَ اللّهِ ، إنَّ نِساءً أسعَدنَنا فِي الجاهِلِيَّةِ أفَنُسعِدُهُنَّ ؟ فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : لا إسعادَ فِي الإِسلامِ . (4).


1) .دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۱۴۲ ح ۴۹۷ ، بحار الأنوار : ج ۶۳ ص ۱۸ ح ۱۱ .

2) .كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ۴ ص ۳۷۶ ح ۵۷۶۹ ، تفسير القمّي : ج ۱ ص ۲۹۱ ، الاختصاص : ص ۳۴۳ ، بحار الأنوار : ج ۸۲ ص ۱۰۳ ح ۵۰ ؛ سنن ابن ماجة : ج ۱ ص ۵۰۴ ح ۱۵۸۱ عن أبي مالك الأشعري و ح ۱۵۸۲ عن ابن عبّاس وفيهما «أمر» بدل «عمل» ، التاريخ الكبير: ج ۲ ص ۲۳۳ ح ۲۲۹۸ عن جنادة الأزدي عن أبيه عن جدّه نحوه وراجع اُمور من الجاهليّة لن يدعها المسلمون .

3) .مسند إسحاق بن راهويه : ج ۱ ص ۳۷۱ ح ۳۸۲ عن أبي هريرة .

4) .سنن النسائي : ج ۴ ص ۱۶ ، مسند ابن حنبل : ج ۴ ص ۳۹۲ ح ۱۳۰۳۱ ، المصنّف لعبدالرزّاق : ج ۳ ص ۵۶۰ ح ۶۶۹۰ .

ى ـ مُهره بستن
ك ـ نوحه گرى

ى ـ مُهره بستن۴۶۷۰.امام صادق عليه السلام ( ـ در نيايش ـ ) دعائم الإسلام :پيامبر صلى الله عليه و آله از تَمائم و تِوَل منع كرد . «تَمائم»، مهره ها يا نوشته هايى است كه به خود ، آويزان مى كنند ، و «تِوَل»، كارى است كه زنان، براى محبوب بودن در نزد شوهرانشان انجام مى دهند (از قبيل: فالگيرى ، طالع بينى و مانند آن) . و پيامبر صلى الله عليه و آله از سِحر [نيز] منع فرمود .ك ـ نوحه گرى۴۶۷۲.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :نوحه گرى [ بر مردگان،] از رفتارهاى جاهليّت است .۴۶۷۳.امام صادق عليه السلام ( ـ به يكى از مردم ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از سنّت هاى جاهليّت است : نوحه گرى ، بيزارى جستن شخص از فرزندش، و فخرفروشى و تكبّرورزى بر مردم .۴۶۷۴.الاحتجاج :سنن النسائىـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر خدا هنگامى كه با زنان بيعت نمود، از آنان پيمان گرفت كه نوحه گرى نكنند .

زنان گفتند : اى پيامبر! در جاهليّت ، زمانى ما را در نوحه گرى يارى رسانده اند . آيا آنان را يارى رسانيم ؟

پيامبر خدا فرمود : «اين كار در اسلام روا نيست» .

.

۴۶۷۴.الاحتجاج :رسول اللّه صلى الله عليه و آله : «وَلاَ يَعْصِينَكَ فِى مَعْرُوفٍ» (1)قالَ : النَّوحُ. (2)ل ـ الحَلفُ بِغَيرِ اللّهِ۴۶۷۶.تفسير الطبري عن أبي صالح :تفسير العيّاشي عن زرارة عن الإمام الباقر عليه السلام ، قال :سَأَلتُهُ عَن قَولِهِ : «فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أوْ أشَدَّ ذِكْرًا» (3).

قالَ : إنَّ أهلَ الجاهِلِيَّةِ كانَ مِن قَولِهِم : كَلاّ وأبيكَ ، بَلى وأبيكَ ، فَاُمِروا أن يَقولوا : لا وَاللّهِ ، وبَلى وَاللّهِ. (4)۴۶۷۵.امام صادق عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :لا أرى أن يَحلِفَ الرَّجُلُ إلاّ بِاللّهِ ، فَأَمّا قَولُ الرَّجُلِ : «لا بَل شانِئُكَ» فَإِنَّهُ مِن قَولِ أهلِ الجاهِلِيَّةِ ، ولَو حَلَفَ الرَّجُلُ بِهذا وأشباهِهِ لَتَرَكَ الحَلفَ بِاللّهِ. (5).


1) .الممتحنة : ۱۲ .

2) .سنن ابن ماجة : ج ۱ ص ۵۰۳ ح ۱۵۷۹ ، مسند ابن حنبل : ج ۱۰ ص ۲۲۳ ح ۳۶۷۸۲ كلاهما عن اُمّ سلمة ، الفردوس : ج ۴ ص ۴۱۷ ح ۷۲۱۰ عن ابن المليح .

3) .البقرة : ۲۰۰ .

4) .تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۹۸ ح ۲۷۲ ، بحار الأنوار : ج ۱۰۴ ص ۲۱۱ ح ۲۹ .

5) .الكافي : ج ۷ ص ۴۴۹ ح ۲ عن الحلبيّ وص ۴۵۰ ح ۳ ، تهذيب الأحكام : ج ۸ ص ۲۷۸ ح ۱۰۱۱ كلاهما عن سماعة و ح ۱۰۱۰ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۳ ص ۳۶۳ ح ۴۲۸۸ كلاهما عن الحلبيّ ، بحار الأنوار : ج ۱۰۴ ص ۲۰۷ ح ۴ .

ل ـ سوگند به غير خدا

۴۶۷۶.تفسير الطبرى ( ـ به نقل از ابو صالح ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در تفسير آيه : «تو را در هيچ معروفى ، نافرمانى نكنند» ـ: مقصود، نوحه گرى است .ل ـ سوگند به غير خدا۴۶۷۸.الإمام عليّ عليه السلام :تفسير العياشىـ به نقل از زراره ـ: از امام باقر عليه السلام درباره تفسير آيه : «خدا را ياد كنيد، مانند ياد كردن پدرانتان يا بيشتر» پرسيدم .

فرمود : «مردمان جاهليّت، تكيه كلامشان اين بود : نه ؛ به پدرت سوگند ، آرى به پدرت سوگند . از آن پس ، دستور داده شد كه بگويند: نه، به خدا سوگند ، آرى ، به خدا سوگند ».۴۶۷۹.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام :روا نمى بينم كه به غير خدا ، سوگند ياد شود . اين سخنِ برخى كه مى گويند: «نه ؛ بلكه بدخواهَت چنين شود» ، از گفته هاى جاهليّت است و سوگند خوردن با اين عبارت ها و مانند آن، كنار نهادن سوگند خوردن به خداوند است .

.

۵ / ۵مَحقُ الإِسلامِ لِعاداتِ الجاهِلِيَّةِ۴۶۷۹.امام على عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ اللّهَ عز و جل بَعَثَني رَحمَةً لِلعالَمينَ ، ولِأَمحَقَ المَعازِفَ وَالمَزاميرَ ، واُمورَ الجاهِلِيَّةِ ، وَالأَوثانَ. (1)۴۶۸۰.الإمام الصادق عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :أبغَضُ النّاسِ إلَى اللّهِ ثَلاثَةٌ : مُلحِدٌ فِي الحَرَمِ ، ومُبتَغٍ فِي الإِسلامِ سُنَّةَ الجاهِلِيَّةِ ، ومُطَّلِبٌ دَمَ امرِىًءبِغَيرِ حَقٍّ لِيُهريقَ دَمَهُ. (2)۴۶۸۱.صحيح البخاري عن عبد اللّه :عنه صلى الله عليه و آلهـ مِن خُطبَتِهِ في عَرَفَةَ ـ: ألا كُلُّ شَيءٍ مِن أمرِ الجاهِلِيَّةِ تَحتَ قَدَمَيَّ مَوضوعٌ (3)، ودِماءُ الجاهِلِيَّةِ مَوضوعَةٌ ، وإنَّ أوَّلَ دَمٍ أضَعُ مِن دِمائِنا دَمُ ابنِ رَبيعَةَ بنِ الحارِثِ ـ كانَ مُستَرضِعاً في بَني سَعدٍ فَقَتَلَتهُ هُذَيلٌ ـ ورِبَا الجاهِلِيَّةِ مَوضوعٌ ، وأوَّلُ رِباً أضَعُ رِبانا رِبا عَبّاسِ بنِ عَبدِالمُطَّلِبِ فَإِنَّهُ مَوضوعٌ كُلُّهُ. (4)۴۶۸۲.الإمام عليّ عليه السلام :الإصابة عن أبي عبيدة :كانَ مِن مَآثِرِ (5)يَشكُرَ فِي الجاهِلِيَّةِ أنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله خَطَبَ يَومَ الفَتحِ

فَقالَ : ألا إنَّ كُلَّ مَكرُمَةٍ كانَت فِي الجاهِلِيَّةِ فَقَد جَعَلتُها تَحتَ قَدَمَيَّ إلاَّ السِّقايَةَ وَالسَّدانَةَ. (6)

فَقامَ إلَيهِ الأَسوَدُ بنُ رَبيعَةَ بنِ أبِي الأَسوَدِ بنِ مالِكِ بنِ رَبيعَةَ بنِ جُمَيلِ بنِ ثَعلَبَةَ بنِ عَمرِو بنِ عُثمانَ بنِ حَبيبِ بنِ يَشكُرَ فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، إنَّ أبي كانَ تَصَدَّقَ بِمالٍ مِن مالِهِ عَلَى ابنِ السَّبيلِ فِي الجاهِلِيَّةِ ، فَإِن تَكُن لي تَكرِمَةً تَرَكتُها ، وإن لا تَكُن لي مَكرُمَةً فَأَنَا أحَقُّ بِها . فَقالَ : بَل هِيَ لَكَ مَكرُمَةٌ فَتَقَبَّلها. (7).


1) .الكافي : ج ۶ ص ۳۹۶ ح ۱ عن أبي الربيع الشامي عن الإمام الصادق عليه السلام ، الأمالي للصدوق : ص ۵۰۲ ح ۶۸۸ عن محمّد ابن مسلم عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله ، روضة الواعظين : ص ۵۰۹ ، بحار الأنوار : ج ۷۹ ص ۱۲۶ ح ۴ ؛ مسند ابن حنبل : ج ۸ ص ۳۰۷ ح ۲۲۳۷۰ ، المعجم الكبير : ج ۸ ص ۱۹۷ ح ۷۸۰۳ كلاهما عن أبي اُمامة نحوه ، شُعب الإيمان : ج ۵ ص ۲۴۳ ح ۶۵۲۹ عن أنس .

2) .صحيح البخاري : ج ۶ ص ۲۵۲۳ ح ۶۴۸۸ ، السنن الكبرى : ج ۸ ص ۵۱ ح ۱۵۹۰۲ كلاهما عن ابن عبّاس ، كنز العمّال : ج ۱۶ ص ۳۷ ح ۴۳۸۳۳ ؛ عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۱۷۶ ح ۲۱۶ .

3) .قال الشريف الرضي رحمه اللهفي المجازات النبويّة : ص ۱۳۵ ح ۱۰۲ بعد نقله للمقطع الأوّل من الحديث : هذا القول مجاز ، والمراد به إذلال أمر الجاهليّة ، وحطّ أعلامها ونقض أحكامها ، كما يستذلّ الشيء الموطوء الذي تدوسه الأخامص الساعية والأقدام الواطئة ، فلا يبقى منه مرفوع إلاّ وضع ولا قائم إلاّ صرع .

4) .صحيح مسلم: ج ۲ ص ۸۸۹ ح ۱۴۷ ، سنن أبي داود: ج ۲ ص ۱۸۵ ح ۱۹۰۵ ، سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۰۲۵ ح ۳۰۷۴ ، سنن الدارمي : ج ۱ ص ۴۷۶ ح ۱۷۹۳ كلّها عن حاتم بن إسماعيل عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلامعن جابر بن عبداللّه ، كنز العمّال : ج ۵ ص ۱۱۷ ح ۱۲۳۰۴ .

5) .مآثر العرب : مكارمها ومفاخرها التي تؤثر عنها وتُروى (النهاية : ج ۴ ص ۲۸۸) .

6) .سدانة الكعبة : خدمتها وتولّي أمرها وفتح بابها وإغلاقه (تاج العروس : ج ۱۸ ص ۲۷۶) .

7) .الإصابة : ج ۱ ص ۲۲۵ ح ۱۵۸ وراجع اُسد الغابة : ج ۱ ص ۲۲۸ ح ۱۴۱ .

۵ / ۵ اسلام، نابود كننده سنّت هاى جاهليّت

۵ / ۵اسلام، نابود كننده سنّت هاى جاهليّت۴۶۸۲.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :به راستى كه خداوند عز و جل مرا رحمتى براى جهانيان مبعوث كرد ، و بدان جهت كه ساز و چنگ و نى و سنّت هاى جاهليّت و بُتان را نابود كنم .۴۶۸۳.الإمام الباقر عليه السلام ( ـ في قَولِهِ تَعالى : {Q} «وَ الَّذِينَ كَسَبُواْ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مبغوض ترين انسان ها در نزد خداوند، سه كس اند: كسى كه در حَرَم، اِلحاد (1)ورزد ؛ كسى كه در اسلام به دنبال سنّت هاى جاهليّت باشد؛ و كسى كه تلاش كند خون كسى را به ناحق بريزد .۴۶۸۴.عنه عليه السلام ( ـ في قَولِهِ تَعالى : {Q} «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سخنرانى در روز عرفه ـ: بدانيد كه هر سنّتى از سنّت هاى جاهليّت را زير پا گذاشتم (2)و كنار نهادم . خونخواهى جاهليّت نيز كنار نهاده مى شود ، و اوّلْ خونى كه كنار مى نهم، خون ابن ربيعه، پسر حارث است ـ كه در قبيله بنى سعد، دوران شيرخوارگى را مى گذرانْد و قبيله هُذَيل ، او را كشتند ـ و رباى جاهليّت، مُلغى است و اوّلْ ربايى كه لغو مى كنم ، رباى عبّاس ، پسر عبد المطّلب است . به درستى كه همه اينها مُلغى هستند .۴۶۸۵.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ في قَولِ اللّه ِ تَعالى : {Q} «وَ مَنْ أَضَلُّ ) الإصابةـ به نقل از ابو عبيد ـ: از كارهاى برجسته [ قبيله] يَشْكُر در جاهليّت ، اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز فتح مكّه، سخنرانى كرد و فرمود : «بدانيد كه همه كارهاى افتخارآميز جاهليّت را زير پا گذاردم، جز آب رسانى به حاجيان و پرده دارى كعبه را» .

آن گاه، اسود بن ربيعة بن ابو الأسود بن مالك بن ربيعة بن جميل بن ثعلبة بن عمرو بن عثمان بن حبيب بن يَشكُر به پا خاست و گفت : اى پيامبر خدا! به راستى كه پدرم در جاهليّت، اموالى را به در راه ماندگان ، بخشش مى كرد . اگر اين براى من بزرگى است، رهايش كنم و اگر شرافتى نيست، من سزاوارترم كه آن را ادامه دهم .

پيامبر خدا فرمود : «اين ، براى تو افتخارى است» . پس ، آن را پذيرفت .

.


1) .اِلحاد ، به معناى انحراف از حق است . ظاهرا مقصود از اِلحاد در حرم ، رعايت نكردن حقوق حرم و هتك حرمت آن است . در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است كه: هر ستمى در مكّه و حرم ، اِلحاد است (ر . ك : الكافى: ج ۸ ص ۳۳۷ ح ۵۳۳) .

2) .سيّد رضى در كتاب المجازات النبويّة نوشته است : اين سخن ، مجاز است و مراد ، ناچيز انگاشتن فرهنگ جاهليّت و از ميان برداشتن قوانين آن است ؛ چرا كه هر چيزى كه زير پا نهاده شود ، خوار وناچيز شمرده شده است .

۴۶۸۶.الكافي عن ابن أبي نصر عن أبي الحسن عليه السلام ( ـ في قَولِ اللّه ِ تَعالى : {Q} «وَ مَنْ أَضَلُّ ) تفسير القمّي :حَجَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَجَّةَ الوَداعِ لِتَمامِ عَشرِ حِجَجٍ مِن مَقدَمِهِ المَدينَةَ ، فَكانَ مِن قَولِهِ بِمِنى أن حَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ثُمَّ قالَ : ... ألا وكُلُّ مَأثَرَةٍ أو بِدعَةٍ كانَت فِي الجاهِلِيَّةِ أو دَمٍ أو مالٍ فَهُوَ تَحتَ قَدَمَيَّ هاتَينِ ، لَيسَ أحَدٌ أكرَمَ مِن أحَدٍ إلاّ بِالتَّقوى ، ألا هَل بَلَّغتُ ؟

قالوا : نَعَم .

قالَ : اللّهُمَّ اشهَد . ثُمَّ قالَ : ألا وكُلُّ رِباً كانَ فِي الجاهِلِيَّةِ فَهُوَ مَوضوعٌ ، وأوَّلُ مَوضوعٍ مِنهُ رِبَا العَبّاسِ بنِ عَبدِالمُطَّلِبِ ، ألا وكُلُّ دَمٍ كانَ فِي الجاهِلِيَّةِ فَهُوَ مَوضوعٌ ، وأوَّلُ مَوضوعٍ دَمُ رَبيعَةَ ، ألا هَل بَلَّغتُ ؟

قالوا : نَعَم .

قالَ : اللّهُمَّ اشهَد. (1)۴۶۸۳.امام باقر عليه السلام ( ـ درباره اين فرموده خداوند متعال كه : {Q} «و آنان ) رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ مِن خُطبَتِهِ في حَجَّةِ الوَداعِ ـ: إنَّ رِبَا الجاهِلِيَّةِ مَوضوعٌ وإنَّ أوَّلَ رِباً أبدَأُ بِهِ رِبَا العَبّاسِ بنِ عَبدِ المُطَّلِبِ ، وإنَّ دِماءَ الجاهِلِيَّةِ مَوضوعَةٌ وإنَّ أوَّلَ دَمٍ أبدَأُ بِهِ دَمُ عامِرِ بنِ رَبيعَةَ بنِ الحارِثِ بنِ عَبدِ المُطَّلِبِ ، وإنَّ مَآثِرَ الجاهِلِيَّةِ مَوضوعَةٌ غَيرَ السَّدانَةِ وَالسِّقايَةِ ، وَالعَمدُ قَوَدٌ وشِبهُ العَمدِ ما قُتِلَ بِالعَصا وَالحَجَرِ وفيهِ مِئَةُ بَعيرٍ ، فَمَنِ ازدادَ فَهُوَ مِنَ الجاهِلِيَّةِ. (2).


1) .تفسير القمّي : ج ۱ ص ۱۷۱ ، بحار الأنوار : ج ۳۷ ص ۱۱۳ ح ۶ .

2) .تحف العقول : ص ۳۱ ، بحار الأنوار : ج ۷۶ ص ۳۴۹ ح ۱۳ .

۴۶۸۴.امام باقر عليه السلام ( ـ درباره اين فرموده خداوند متعال : {Q} «بگو : آيا ) تفسير القمّى :پيامبر خدا در دهمين سال ورود به مدينه، حجّة الوداع (حجّ خداحافظى) را به جاى آورد. بخشى از سخنان ايشان كه در سرزمين مِنا پس از حمد و سپاس الهى ايراد نمود، چنين است :

«بدانيد كه هر افتخار يا بدعت جاهليّت و هر خون و سنّت جاهليّت، در زير پاى من است . هيچ كس شرافتى بر ديگرى ندارد، جز به تقوا . آيا ابلاغ كردم ؟» .

گفتند : آرى .

فرمود : «خدايا! گواه باش» .

سپس فرمود : «بدانيد هر رباى جاهليّت، مُلغى است و اوّلين رباى لغو شده ، رباى عبّاس ، پسر عبد المطّلب است . آگاه باشيد كه هرگونه خونخواهىِ جاهليّت را ملغى كردم و اوّلين خونخواهىِ لغو شده، خون ربيعه است . آيا ابلاغ كردم ؟».

گفتند : آرى .

فرمود : «بار خدايا! گواه باش» .۴۶۸۵.امام صادق عليه السلام ( ـ درباره اين سخن خداى تعالى : {Q} «و كيست گم راه ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سخنرانى در حجّة الوداع ـ: به راستى كه رباى جاهليّت كنار نهاده شد و اوّلين ربايى كه از آن شروع مى كنم، رباى عبّاس ، پسر عبد المطّلب است ؛ و به راستى كه خون هاى جاهليّت، كنار نهاده شد و اوّلين خونى كه از آن شروع مى كنم ، خون عامر بن ربيعة بن حارث بن عبد المطّلب است؛ و به راستى كه افتخارات جاهليّت، كنار نهاده شد، جز پرده دارى و آب رسانى به حاجيان . قتل عمد، قصاص دارد و قتل شبه عمد ـ كه با كسى سنگ و عصا كشته شده باشد ـ ، صد شتر ديه دارد . هر كه بر اين بيفزايد ، از جاهليّت است . .

۴۶۸۶.الكافى ( ـ به نقل از ابن ابى نصر ، از امام رضا عليه السلام ) الإمام الباقر عليه السلام :صَعِدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المِنبَرَ يَومَ فَتحِ مَكَّةَ فَقالَ : أيُّهَا النّاسُ ، إنَّ اللّهَ قَد أذهَبَ عَنكُم نَخوَةَ الجاهِلِيَّةِ وتَفاخُرَها بِآبائِها . ألا إنَّكُم مِن آدَمَ عليه السلام وآدَمُ مِن طينٍ . ألا إنَّ خَيرَ عِبادِ اللّهِ عَبدٌ اِتَّقاهُ ، إنَّ العَرَبِيَّةَ لَيسَت بِأَبٍ والِدٍ ولكِنَّها لِسانٌ ناطِقٌ ، فَمَن قَصُرَ بِهِ عَمَلُهُ لَم يُبلِغهُ حَسَبُهُ . ألا إنَّ كُلَّ دَمٍ كانَ فِي الجاهِلِيَّةِ أو إحنَةٍ ـ وَالإِحنَةُ : الشَّحناءُ ـ فَهِيَ تَحتَ قَدَمي هذِهِ إلى يَومِ القِيامَةِ. (1)۴۶۸۷.بصائر الدرجات عن محمّد بن الفضيل عن أبي الحسن علي ( ـ في قَولِ اللّه ِ تَعالى : {Q} «وَ مَنْ أَضَلُّ ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ اللّهَ قَد وَضَعَ بِالإِسلامِ مَن كانَ فِي الجاهِلِيَّةِ شَريفاً ، وشَرَّفَ بِالإِسلامِ مَن كانَ فِي الجاهِلِيَّةِ وَضيعاً ، وأعَزَّ بِالإِسلامِ مَن كانَ فِي الجاهِلِيَّةِ ذَليلاً ، وأذهَبَ بِالإِسلامِ ما كانَ مِن نَخوَةِ الجاهِلِيَّةِ وتَفاخُرِها بِعَشائِرِها وباسِقِ أنسابِها . فَالنّاسُ اليَومَ كُلُّهُم ـ أبيَضُهُم وأسوَدُهُم ، وقُرَشِيُّهُم وعَرَبِيُّهُم وعَجَمِيُّهُم ـ مِن آدَمَ ، وإنَّ آدَمَ خَلَقَهُ اللّهُ مِن طينٍ ، وإنَّ أحَبَّ النّاسِ إلَى اللّهِ عز و جل يَومَ القِيامَةِ أطوَعُهُم لَهُ وأتقاهُم. (2)۴۶۸۸.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :إنَّما أفاضَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله خِلافَ أهلِ الجاهِلِيَّةِ كانوا يُفيضونَ بِإِيجافِ (3)الخَيلِ وإيضاعِ الإِبِلِ ، فَأَفاضَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله خِلافَ ذلِكَ بِالسَّكينَةِ وَالوَقارِ وَالدَّعَةِ ، فَأَفِض بِذِكرِ اللّهِ وَالاِستِغفارِ وحَرِّك بِهِ لِسانَكَ ، فَإِذا مَرَرتَ بِوادي مُحَسِّرٍ ـ وهُوَ وادٍ عَظيمٌ بَينَ جَمعٍ ومِنى وهُوَ إلى مِنى أقرَبُ ـ فَاسعَ فيهِ حَتّى تُجاوِزَهُ. (4).


1) .الكافي : ج ۸ ص ۲۴۶ ح ۳۴۲ ، معاني الأخبار : ص ۲۰۷ ح ۱ كلاهما عن حنّان بن سدير عن أبيه ، الزهد للحسين بن سعيد : ص ۵۶ ح ۱۵۰ عن أبي عبيدة الحذّاء نحوه ، دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۱۹۸ ح ۷۲۹ ، بحار الأنوار : ج ۲۱ ص ۱۳۷ ح ۳۱ .

2) .الكافي : ج ۵ ص ۳۴۰ ح ۱ عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۲۲ ص ۱۱۸ ح ۸۹ .

3) .الإيجاف : سُرعة السير ، وإيضاع الإبل : حملها على سرعة السير (النهاية : ج ۵ ص ۱۵۷ وص ۱۹۶) .

4) .تهذيب الأحكام : ج ۵ ص ۱۹۲ ح ۶۳۷ ، علل الشرائع : ص ۴۴۴ ح ۱ نحوه وكلاهما عن معاوية بن عمّار ، بحار الأنوار : ج ۹۹ ص ۲۶۷ ح ۵ .

۴۶۸۹.معاني الأخبار عن الحلبي :امام باقر عليه السلام :پيامبر خدا در روز فتح مكّه، بر منبر رفت و فرمود : «اى مردم ! خداوند، غرور جاهليّت و فخرفروشى را از ميان برداشت . آگاه باشيد كه همه شما از آدم و آدم از خاك آفريده شد . بدانيد كه بهترين بنده خدا، كسى است كه از خدا پروا كند . عربيّت، پدر [ و تبار] نيست؛ بلكه زبانى است گويا . آن كه در كردارش كوتاهى باشد ، تبار او جبران نمى كند . آگاه باشيد كه هر خون جاهليّت يا كينه جاهليّت ، زير پاى من است تا روز قيامت» .۴۶۹۰.معاني الأخبار عن بريد العجلي :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :به راستى كه خداوند ، به سبب اسلام ، آن كه را در جاهليّتْ شريف بود ، پست كرد و به سبب اسلام، كسانى را كه در جاهليّتْ پست بودند، شرافت بخشيد و به واسطه اسلام، كسانى را كه در جاهليّتْ خوار بودند، عزيز ساخت و به واسطه اسلام، غرور جاهليّت و فخرفروشى به قبيله ها و تبارهاى برجسته را از بين برد .

امروز ، همه مردم ، سياه و سفيد ، قُريشى و عرب و غير عرب، از آدم و خداوند، آدم را از خاك آفريد . به درستى كه محبوب ترين كسان در نزد خداوند در روز رستاخيز، پارساترين و پيروترينِ آنها نسبت به خداوند است .۴۶۸۷.بصائر الدرجات ( ـ به نقل از محمّد بن فُضَيل از امام ابو الحسن علي ) امام صادق عليه السلام :پيامبر خدا بر خلاف رسم جاهليّت، حركت كرد . در جاهليّت، از مشعر ، اسبان و شتران را با سرعت به حركت در مى آوردند؛ ولى پيامبر خدا با آرامش و متانت و فروتنى، از مشعر به سوى مِنا حركت نمود .

پس ، در حال فرود آمدن ، در ياد خدا و استغفار باش و زبان را به ياد خدا حركت بده . هنگامى كه به وادى مُحَسَّر ـ كه منطقه اى بزرگ ميان «جَمع» و «مِنا»ست و به مِنا نزديك تر است ـ رسيدى، با سرعت حركت كن تا از آن بگذرى . .

۴۶۸۸.امام على عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام :قالَ [ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ] لِعَلِيٍّ عليه السلام : يا عَلِيُّ ائتِ بَني خُزَيمَةَ مِن بَنِي المُصطَلِقِ فَأَرضِهِم مِمّا صَنَعَ خالِدُ بنُ الوَليدِ . ثُمَّ رَفَعَ صلى الله عليه و آله قَدَمَيهِ فَقالَ : يا عَلِيُّ ، اِجعَل قَضاءَ أهلِ الجاهِلِيَّةِ تَحتَ قَدَمَيكَ .

فَأَتاهُم عَلِيٌّ عليه السلام ، فَلَمَّا انتَهى إلَيهِم حَكَمَ فيهِم بِحُكمِ اللّهِ عز و جل . فَلَمّا رَجَعَ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قالَ : يا عَلِيُّ ، أخبِرني بِما صَنَعتَ . . .. (1)۴۶۸۹.معانى الأخبار ( ـ به نقل از حلبى ـ ) عنه عليه السلام :دَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ عليه السلام فَقالَ : يا عَلِيُّ ، اُخرُج إلى هؤُلاءِ القَومِ [ يَعني بَني جَذيمَةَ ] فَانظُر في أمرِهِم ، وَاجعَل أمرَ الجاهِلِيَّةِ تَحتَ قَدَمَيكَ .

فَخَرَجَ عَلِيٌّ حَتّى جاءَهُم ومَعَهُ مالٌ قَد بَعَثَ بِهِ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، فَوَدى لَهُمُ الدِّماءَ وما اُصيبَ لَهُم مِنَ الأَموالِ حَتّى إنَّهُ لَيَدي لَهُم ميلَغَةَ الكَلبِ. (2)۴۶۹۰.معانى الأخبار ( ـ به نقل از بريد عجلى ـ ) الإمام زين العابدين عليه السلام :إنَّ اللّهَ عز و جل رَفَعَ بِالإِسلامِ الخَسيسَةَ ، وأتَمَّ بِهِ النّاقِصَةَ ، وأكرَمَ بِهِ اللُّؤمَ ، فَلا لُؤمَ عَلَى المُسلِمِ ، إنَّمَا اللُّؤمُ لُؤمُ الجاهِلِيَّةِ. (3)۴۶۹۱.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :الأَكلُ عِندَ أهلِ المُصيبَةِ مِن عَمَلِ أهلِ الجاهِلِيَّةِ ، وَالسُّنَّةُ البَعثُ إلَيهِم بِالطَّعامِ كَما أمَرَ بِهِ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله في آلِ جَعفَرِ بنِ أبي طالِبٍ لَمّا جاءَ نَعيُهُ. (4).


1) .علل الشرائع : ص ۴۷۴ ح ۳۵ ، الأمالي للصدوق : ص ۲۳۸ ح ۲۵۲ وفيه «بني جذيمة» بدل «بني خزيمة» وكلاهما عن محمّد بن مسلم ، بحار الأنوار : ج ۲۱ ص ۱۴۲ ح ۵ .

2) .السيرة النبويّة لابن هشام : ج ۴ ص ۷۲ عن حكيم بن حكيم .

3) .الكافي : ج ۵ ص ۳۴۴ ح ۳ ، الزهد للحسين بن سعيد : ص ۵۹ ح ۱۵۸ كلاهما عن زرارة بن أعين عن الإمام الباقر عليه السلام ، تهذيب الأحكام : ج ۷ ص ۳۹۷ ح ۱۵۸۷ عن محمّدبن مسلم عن أحدهما عليهماالسلام ، دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۱۹۸ ح ۷۲۸ عن الإمام الباقر عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۴۶ ص ۱۰۵ ح ۹۴ .

4) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۱ ص ۱۸۲ ح ۵۴۸ .

۴۶۹۲.الإمام الصادق عليه السلام :امام باقر عليه السلام :پيامبر خدا به على عليه السلام فرمود : «نزد طايفه بنى خُزَيمه از بنى مُصطَلِق برو و آنان را درباره كارى كه خالد بن وليد انجام داد ، راضى كن» . آن گاه پايش را بلند كرد و فرمود : «داورىِ جاهليّت را زير پا بگذار» .

على عليه السلام نزد آنان آمد و با حكم خداوند، در ميانشان داورى كرد . هنگامى كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله برگشت ، پيامبر خدا فرمود : «اى على! به من بگو چه كردى ؟» .۴۶۹۳.عيون أخبار الرضا عليه السلام عن إبراهيم بن أبي محامام باقر عليه السلام :پيامبر خدا ، على بن ابى طالب عليه السلام را فرا خواند و فرمود : «اى على! به سوى اين گروه (بنى خُزَيمه)، حركت كن و در كارهايشان بنگر و رسم هاى جاهليّت را زير پا بگذار» .

على عليه السلام خارج شد و نزد آنان آمد . با او اموالى بود كه پيامبر خدا فرستاده بود . پس خون بهاى خون هاى ريخته شده و خسارت اموالِ تلف شده، حتّى كاسه آبخورى سگ را پرداخت كرد .۴۶۹۱.امام على عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام :به راستى كه خداوند، به واسطه اسلام، پستى را از ميان برداشت و به واسطه آن ، كاستى را كامل كرد و به سبب آن، فرومايگى به بزرگوارى تبديل شد . پس ، هيچ فرومايگى اى بر مسلمان نيست . همانا فرومايگى ، فرومايگى جاهليّت است .۴۶۹۲.امام صادق عليه السلام :امام صادق عليه السلام :خوردن در نزد صاحبان عزا، رفتار مردمان جاهليّت است . سنّت اسلامى، فرستادن غذا براى صاحبان عزاست ، همان گونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه خبر مرگ جعفر بن ابى طالب را شنيد ، دستور داد براى خاندان او غذا ببرند . .

۵ / ۶ما اُبرِمَ مِن السُّنَنِ۴۶۹۴.المحاسن ( ـ به نقل از ابو ربيع شامى ـ ) رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في وَصِيَّتِهِ لِمُعاذِ بنِ جَبَلٍ لَمّا بَعَثَهُ إلَى اليَمَنِ ـ: أمِت أمرَ الجاهِلِيَّةِ إلاّ ما سَنَّهُ الإِسلامُ ، وأظهِر أمرَ الإِسلامِ كُلَّهُ صَغيرَهُ وكَبيرَهُ. (1)۴۶۹۵.الإمام الباقر عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آلهـ أيضاً ـ: أمِت أمرَ الجاهِلِيَّةِ إلاّ ما حَسُنَ (2). (3)۴۶۹۶.الإمام الصادق عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ عَبدَ المُطَّلِبِ عليه السلام سَنَّ فِي الجاهِلِيَّةِ خَمسَ سُنَنٍ أجراهَا اللّهُ عز و جل فِي الإِسلامِ : حَرَّمَ نِساءَ الآباءِ عَلَى الأَبناءِ ، فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل: «وَلاَ تَنكِحُواْ مَا نَـكَحَ ءَابَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاءِ» (4)، ووَجَدَ كَنزاً فَأَخرَجَ مِنهُ الخُمسَ وتَصَدَّقَ بِهِ ، فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل : «وَاعْلَمُواْ أنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَىْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ ...» (5)الآيَةَ ، ولَمّا حَفَرَ بِئرَ زَمزَمَ سَمّاها سِقايَةَ الحاجِّ ، فَأَنزَلَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: «أجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ...» (6)الآيَةَ ، وسَنَّ فِي القَتلِ مِئَةً مِنَ الإِبِلِ ، فَأَجرَى اللّهُ عز و جلذلِكَ فِي الإِسلام ، ولَم يَكُن لِلطَّوافِ عَدَدٌ عِندَ قُرَيشٍ فَسَنَّ لَهُم عَبدُ المُطَّلِبِ سَبعَةَ أشواطٍ ، فَأَجرَى اللّهُ عز و جلذلِكَ فِي الإِسلامِ . (7).


1) .تحف العقول : ص ۲۵ .

2) .المجازات النبويّة : ص ۱۸۸ ح ۱۴۷ ؛ مختصر تاريخ دمشق : ج ۲۴ ص ۳۷۱ ح ۳۲۱ عن عبيد بن صخر ، كنز العمّال : ج ۱۵ ص ۸۷۱ ح ۴۳۴۶۴ وفيهما «ما حسّنه الإسلام» .

3) .قال الشريف الرضيّ رحمه الله بعد ذكره للحديث : هذه استعارة ، والمراد توصيته بأن يحيل أمر الجاهليّة بنقض أحكامها وخفض أعلامها ، حتّى ينسى ذكرها ويعفو أثرها ، فتكون كالميّت الذي نسي ذكره وانقطع خبره .

4) .النساء : ۲۲ .

5) .الأنفال : ۴۱ .

6) .التوبة : ۱۹ .

7) .كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ۴ ص ۳۶۵ ح ۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو وأنس بن محمّد عن أبيه جميعًا عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، الخصال : ص ۳۱۲ ح ۹۰ عن أنس بن محمّد عن أبيه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله ، بحار الأنوار : ج ۱۵ ص ۱۲۷ ح ۶۷ وراجع عيون أخبار الرضا : ج ۱ ص ۲۱۲ ح ۱ .

۵ / ۶ سنّت هايى كه مورد تأييد اسلام قرار گرفت

۵ / ۶سنّت هايى كه مورد تأييد اسلام قرار گرفت۴۶۹۶.امام صادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش به معاذ بن جبل ، هنگامى كه او را به يمن فرستاد ـ: رسم هاى جاهليّت را نابود كن ، جز آنچه را كه اسلام تأييد كرده است ؛ و شئون اسلامى را آشكار كن، بزرگ و كوچك آن را .۴۶۹۷.كنز العمّال ( ـ به نقل از عبداللّه بن جراد ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش به معاذ بن جبل ، هنگامى كه او را به يمن فرستاد ـ: عادات جاهليّت را بميران ؛ جز آنچه را كه نيكوست .۴۶۹۸.تفسير العيّاشي عن العبّاس بن هلال عن الإمام الرضا ( ـ أنَّهُ ذَكَرَ رَجُلاً كَذّاباً ثُمَّ قالَ ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :به راستى كه عبد المطّلب عليه السلام در جاهليّت ، پنج سنّت بنا نهاد كه خداوند عز و جل آنها را در اسلام نيز جارى ساخت :

زنِ پدران را بر فرزندان حرام كرد . پس خداوند عز و جل اين آيه را نازل كرد : «با زنانى كه پدرانتان به ازدواج در آورده اند ، ازدواج مكنيد» ؛

و گنجى را [ كه] يافت، يك پنجمِ آن را جدا كرد و صدقه داد . پس خداوند عز و جلاين آيه را نازل فرمود : «بدانيد كه اگر غنيمت (بهره اى) به دست مى آوريد، يك پنجم آن براى خدا و رسول است» ؛

و هنگامى كه چاه زمزم را حفر كرد، آن را «آب دادن حاجيان (سقاية الحاجّ)» ناميد . پس خداوند عز و جل اين آيه را فرود آورد : «آيا آب دادن به حاجيان و آبادانى مسجدالحرام را مانند ايمان به خدا و روز آخرت مى دانيد؟» ؛

و در كشتن ، صد شتر را به عنوان ديه سنّت نهاد . پس خداوند، همان را در اسلام جارى ساخت؛

و قريش، براى طواف ، عددى خاص نداشتند . پس عبد المطّلب ، هفت دور را سنّت كرد و خداوند عز و جل همان را در اسلام اجرا ساخت .

.

۴۶۹۹.الكافي عن بعض الأصحاب عن الإمام الكاظم عليه السلاعنه صلى الله عليه و آله :لا حِلفَ فِي الإِسلامِ ، وأيُّما حِلفٍ كانَ فِي الجاهِلِيَّةِ لَم يَزِدهُ الإِسلامُ إلاّ شِدَّةً. (1)۴۷۰۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الأدب المفرد عن عمرو بن شعيب عن أبيه عن جدّه :جَلَسَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عامَ الفَتحِ عَلى دَرَجِ الكَعبَةِ ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ، ثُمَّ قالَ : مَن كانَ لَهُ حِلفٌ فِي الجاهِلِيَّةِ لَم يَزِدهُ الإِسلامُ إلاّ شِدَّةً. (2)۴۷۰۱.تاريخ بغداد عن علقمة :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :كُلُّ قَسمٍ قُسِمَ فِي الجاهِلِيَّةِ فَهُوَ عَلى ما قُسِمَ لَهُ ، وكُلُّ قَسمٍ أدرَكَهُ الإِسلامُ فَهُوَ عَلى قَسمِ الإِسلامِ . (3)۴۶۹۸.تفسير العيّاشى ( ـ به نقل از عبّاس بن هلال ـ ) عنه صلى الله عليه و آله :أيُّما دارٍ أو أرضٍ قُسِمَت فِي الجاهِلِيَّةِ فَهِيَ عَلى قَسمِ الجاهِلِيَّةِ ، وأيُّما دارٍ أو أرضٍ أدرَكَهَا الإِسلامُ ولَم تُقسَم فَهِيَ عَلى قَسمِ الإِسلامِ . (4)۴۶۹۹.الكافى ( ـ به نقل از يكى از شيعيان ـ ) عنه صلى الله عليه و آله :ما كانَ مِن ميراثٍ قُسِمَ فِي الجاهِلِيَّةِ فَهُوَ عَلى قِسمَةِ الجاهِلِيَّةِ ، وما كانَ مِن ميراثٍ أدرَكَهُ الإِسلامُ ، فَهُوَ عَلى قِسمَةِ الإِسلامِ . (5)۴۷۰۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :المعجم الكبير عن ابن عبّاس :كانَتِ القَسامَةُ فِي الجاهِلِيَّةِ حِجازاً بَينَ النّاسِ ، وكانَ مَن حَلَفَ عَلى يَمينِ صَبرٍ أثِمَ فيها اُرِيَ عُقوبَةً مِنَ اللّهِ يُنكَلُ بِها مِنَ الجُرأةِ عَلَى المَحارِمِ ، فَكانوا يَتَوَرَّعونَ عَن أيمانِ الصَّبرِ ويَخافونَها ، فَلَمّا بَعَثَ اللّهُ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله أقَرَّ القَسامَةَ. (6).


1) .صحيح مسلم: ج ۴ ص ۱۹۶۱ ح ۲۰۶ ، سنـن أبي داود: ج ۳ ص ۱۲۹ ح ۲۹۲۵ ، مسند ابن حنبل : ج ۵ ص ۶۲۰ ح ۱۶۷۶۱ كلّها عن جبير بن مطعم و ج ۲ ص ۶۵۳ ح ۶۹۳۴ عن عمرو بن شعيب عن أبيه عن جدّه ، سنن الدارمي : ج ۲ ص ۶۹۳ ح ۲۴۳۱ عن ابن عبّاس وكلاهما نحوه ، كنز العمّال : ج ۱۶ ص ۷۰۴ ح ۴۶۴۳۲ ؛ الأمالي للطوسي : ص ۲۶۳ ح ۴۸۱ عن عمرو بن شعيب عن أبيه عن جدّه .

2) .الأدب المفرد : ص ۱۷۳ ح ۵۷۰ ، مسند ابن حنبل : ج ۲ ص ۶۷۲ ح ۷۰۳۲ نحوه .

3) .سنن أبي داود : ج ۳ ص ۱۲۶ ح ۲۹۱۴ ، سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۸۳۱ ح ۲۴۸۵ ، السنن الكبرى : ج ۹ ص ۲۰۵ ح ۱۸۲۸۶ كلّها عن ابن عبّاس ، كنز العمّال : ج ۴ ص ۳۷۳ ح ۱۰۹۷۴ .

4) .الموطّأ : ج ۲ ص ۷۴۶ ح ۳۵ ، السنن الكبرى : ج ۹ ص ۲۰۵ ح ۱۸۲۸۵ كلاهما عن ثور بن زيد الديلي .

5) .سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۹۱۸ ح ۲۷۴۹ عن عبداللّه بن عمر ، المصنّف لعبدالرزّاق : ج ۷ ص ۱۶۷ ح ۱۲۶۳۸ عن نافع نحوه ، كنز العمّال : ج ۱۱ ص ۶ ح ۳۰۳۸۶ .

6) .المعجم الكبير : ج ۱۰ ص ۳۰۴ ح ۱۰۷۳۷ .

۴۷۰۱.تاريخ بغداد ( ـ به نقل از علقمه ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هيچ پيمانى [ كه در جاهليّت براى همكارى در قتل و غارت بوده]، در اسلام [ معتبر ]نيست ، و هر پيمانى كه در جاهليّت [ در امر خير و يارى كردن حق] بود ، اسلام آن را محكم ساخت .۴۷۰۲.الكافي عن عبد اللّه بن سنان :الأدب المفردـ به نقل از عمرو بن شعيب ، از پدرش ، از جدّش ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله در سال فتح مكّه، بر پلكان كعبه نشست . پس خدا را حمد كرد و او را ستايش نمود و فرمود : «هر كه در جاهليّت ، پيمانى [ بر امر خير] داشته، اسلامْ آن را شدّت بخشيده است» .۴۷۰۳.الإمام زين العابدين عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر سهمى كه در جاهليّت تقسيم شده ، به همان صورت ، باقى است ، و هر سهمى كه در دوران اسلام انجام مى شود ، بر طبق دستور اسلام خواهد بود.۴۷۰۴.الإمام الصادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر خانه و زمينى كه در جاهليّت تقسيم شده ، به همان تقسيم جاهليّت ، باقى است، و هر خانه و زمينى كه اسلام ، آن را درك كرد و [ هنوز ]تقسيم نشده ، به دستور اسلام ، تقسيم مى شود .۴۷۰۲.الكافى ( ـ به نقل از عبداللّه بن سنان ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر ميراثى كه در جاهليّت تقسيم شده ، به همان قسمت ، باقى است و هر ميراثى كه اسلامْ آن را [ قبل از تقسيم] درك كرد ، بر طبق دستور اسلام خواهد بود.۴۷۰۳.امام زين العابدين عليه السلام :المعجم الكبيرـ به نقل از ابن عبّاس ـ: قَسامه (سوگند گروهى)، مانعى براى مردم ، در جاهليّت بود . و هر كس سوگند صبر (1)ياد مى كرد ، به سبب گناهى كه مرتكب شده بود ، كيفرى از سوى خداوند به او نمايانده مى شد كه از جرئت يافتن بر انجام دادن امور حرام، سر باز زند . از اين رو، از سوگند صبر ، اجتناب كرده، مى ترسيدند . هنگامى كه خداوند ، محمّد صلى الله عليه و آله را مبعوث كرد ، قَسامه را امضا (تأييد) نمود . .


1) .سوگند صبر، سوگندى است كه كسى به دروغ وبراى بردن مال كسى، آن را ياد كند و از اين رو، «سوگند صبر» ناميده شده كه صاحب آن با وجود ناراحتى خاطر ، در اقدام به اين كار خلاف ، شكيبايى ورزيده است . (م)

۴۷۰۴.امام صادق عليه السلام :علل الشرائع عن فضيل بن عياض :قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام : أفَيُعتَدُّ بِشَيءٍ مِن أمرِ الجاهِلِيَّةِ ؟

فَقالَ : إنَّ أهلَ الجاهِلِيَّةِ ضَيَّعوا كُلَّ شَيءٍ مِن دينِ (1)إبراهيمَ عليه السلام إلاَّ الخِتانَ وَالتَّزويجَ وَالحَجَّ ، فَإِنَّهُم تَمَسَّكوا بِها ولَم يُضَيِّعوها. (2)۴۷۰۵.رسول اللّه عليه السلام :صحيح البخاري عن عبداللّه بن عمر :إنَّ عُمَرَ قالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، إنّي نَذَرتُ فِي الجاهِلِيَّةِ أن أعتَكِفَ لَيلَةً فِي المَسجِدِ الحَرامِ .

قالَ : فَأَوفِ بِنَذرِكَ. (3)۴۷۰۶.الإمام الصادق عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :ألا إنَّ رَجَباً شَهرُ اللّهِ الأَصَمُّ ، وهُوَ شَهرٌ عَظيمٌ ، وإنَّما سُمِّيَ الأَصَمَّ لِأَنَّهُ لا يُقارِنُهُ شَهرٌ مِنَ الشُّهورِ عِندَ اللّهِ عز و جلحُرمَةً وفَضلاً ، وكانَ أهلُ الجاهِلِيَّةِ يُعَظِّمونَهُ في جاهِلِيَّتِها ، فَلَمّا جاءَ الإِسلامُ لَم يَزدَد إلاّ تَعظيماً وفَضلاً. (4)۴۷۰۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مسند ابن حنبل عن السائب بن عبداللّه :جيءَ بي إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله يَومَ فَتحِ مَكَّةَ ، جاءَ بي عُثمانُ بنُ عَفّانٍ وزُهَيرٌ ، فَجَعَلوا يُثنونَ عَلَيهِ ، فَقالَ لَهُم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : لا تُعلِموني بِهِ قَد كانَ صاحِبي فِي الجاهِلِيَّةِ .

قالَ : قالَ : نَعَم يا رَسولَ اللّهِ ، فَنِعمَ الصّاحِبُ كُنتَ .

قالَ : فَقالَ : يا سائِبُ ، اُنظُر أخلاقَكَ الَّتي كُنتَ تَصنَعُها فِي الجاهِلِيَّةِ فَاجعَلها فِي الإِسلامِ ؛ أقرِ الضَّيفَ ، وأكرِمِ اليَتيمَ ، وأحسِن إلى جارِكَ. (5).


1) .في المصدر «من دون» ، والتصويب من بحار الأنوار .

2) .علل الشرائع : ص ۴۱۴ ح ۳ ، بحار الأنوار : ج ۹۹ ص ۹۱ ح ۹ وراجع المفصّل في تاريخ العرب : ج ۶ ص ۴۵۱ .

3) .صحيح البخاري : ج ۶ ص ۲۴۶۴ ح ۶۳۱۹ و ج ۲ ص ۷۱۴ ح ۱۹۲۷ و ص ۷۱۸ ح ۱۹۳۷ ، صحيح مسلم: ج ۳ ص ۱۲۷۷ ح ۲۷ ، مسند ابن حنبل : ج ۱ ص ۸۷ ح ۲۵۵ ، السنن الكبرى : ج ۴ ص ۵۲۲ ح ۸۵۸۶ .

4) .فضائل الأشهر الثلاثة : ص ۲۴ ح ۱۲ ، ثواب الأعمال : ص ۷۸ ح ۴ كلاهما عن أبي سعيد الخدري ، روضة الواعظين : ص ۴۳۵ ، بحار الأنوار : ج ۹۷ ص ۲۶ ح ۱ وراجع المفصّل في تاريخ العرب : ج ۶ ص ۱۹۹ .

5) .مسند ابن حنبل : ج ۵ ص ۲۸۰ ح ۱۵۵۰۰ ، اُسد الغابة : ج ۲ ص ۳۹۵ ح ۱۹۱۳ ، الفردوس : ج ۵ ص ۴۰۳ ح ۸۵۵۹ عن السائب ابن يزيد وفيه ذيله من «يا سائب» ، كنز العمّال : ج ۱۵ ص ۸۵۴ ح ۴۳۳۹۶ .

۴۷۰۸.عنه صلى الله عليه و آله :علل الشرائعـ به نقل از فضيل بن عياض ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم : آيا چيزى از سنّت هاى جاهليّت محترم است ؟

فرمود : «اهل جاهليّت، هر آنچه را از دين ابراهيم عليه السلام بود، تباه ساختند، جز ختنه كردن ، ازدواج و حج را . آنان به اين سه ، تمسّك جُستند و آنها را تباه نكردند» .۴۷۰۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :صحيح البخارىـ به نقل از عبداللّه بن عمر ـ: عمر به پيامبر خدا گفت : اى پيامبر خدا ! در جاهليّت ، نذر كردم كه يك شب در مسجد الحرام معتكف شوم .

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «به نذر خود، وفا كن» .۴۷۰۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بدانيد كه رجب، «شهر اللّه الأصمّ (ماه بزرگ خدا)» است و آن، ماهى بزرگ است و ماه رجب را «اَصمّ» ناميده اند؛ زيرا هيچ ماهى در احترام و فضيلت ، به پايه اش نمى رسد . مردمان جاهليّت، اين ماه را بزرگ مى شمردند . پس هنگامى كه اسلام آمد، بر بزرگى و فضيلت آن افزود .۴۷۰۶.امام صادق عليه السلام :مسند ابن حنبلـ به نقل از سائب بن عبد اللّه ـ: روز فتح مكّه، مرا نزد پيامبر خدا آوردند . عثمان بن عَفّان و زُهَير، مرا آوردند . آنها شروع به مدح من كردند.

آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود : «درباره او به من خبر مدهيد . او در جاهليّت، همنشين من بود» .

سائب گفت: «آرى، اى پيامبر خدا! خوب همنشينى بودى!» .

آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «اى سائب! به خلق و خويى كه در جاهليّت داشتى، بنگر ؛ همه آنها را در اسلام ، حفظ كن ؛ به ميهمان ، غذا بخوران ؛ يتيمان را گرامى بدار و به همسايگان ، نيكى كن» . .

۴۷۰۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الزهد للحسين بن سعيد عن زرارة :قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه السلام : النّاسُ يَروونَ عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أنَّهُ قالَ : أشرَفُكُم فِي الجاهِلِيَّةِ أشرَفُكُم فِي الإِسلامِ .

فَقالَ عليه السلام : صَدَقوا ، ولَيسَ حَيثُ تَذهَبونَ ، كانَ أشرَفُهُم فِي الجاهِلِيَّةِ أسخاهُم نَفساً ، وأحسَنَهُم خُلقاً ، وأحسَنَهُم جِواراً ، وأكَفَّهُم أذًى ، فَذلِكَ الَّذي إذا أسلَمَ لَم يَزِدهُ إسلامُهُ إلاّ خَيراً. (1)۴۷۰۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اُسد الغابة عن سويد بن الحارث :وَفَدتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله سابِعَ سَبعَةٍ مِن قَومي ، فَأَعجَبَهُ ما رَأى مِن سَمتِنا وزِيِّنا ، فَقالَ : ما أنتُم ؟

قُلنا : مُؤمِنونَ .

فَتَبَسَّمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وقالَ : إنَّ لِكُلِّ قَولٍ حَقيقَةً ، فَما حَقيقَةُ إيمانِكُم ؟

قالَ سُوَيدٌ : قُلنا : خَمسَ عَشرَةَ خَصلَةً ، خَمسٌ مِنها أمَرَتنا رُسُلُكَ أن نُؤمِنَ بِها ، وخَمسٌ أمَرَتنا رُسُلُكَ أن نَعمَلَ بِها ، وخَمسٌ مِنها تَخَلَّقنا بِها فِي الجاهِلِيَّةِ فَنَحنُ عَلَيها إلاّ أن تَكرَهَ مِنها شَيئاً .

فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : مَا الخَمسُ الَّتي أمَرَكُم رُسُلي أن تُؤمِنوا بِها ؟

قُلنا : أن نُؤمِنَ بِاللّهِ ، ومَلائِكَتِهِ ، وكُتُبِهِ ، ورُسُلِهِ ، وَالبَعثِ بَعدَ المَوتِ .

قالَ : ومَا الخَمسُ الَّتي أمَرَتكُم رُسُلي أن تَعمَلوا بِها ؟

قُلنا : نَقولُ : لا إلهَ إلاَّ اللّهُ ومُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ ، ونُقيمُ الصَّلاةَ ، ونُؤتِي الزَّكاةَ ، ونَحُجُّ البَيتَ ، ونَصومُ رَمَضانَ .

قالَ : ومَا الخَمسُ الَّتي تَخَلَّقتُم بِها فِي الجاهِلِيَّةِ ؟

قُلنا : الشُّكرُ عِندَ الرَّخاءِ ، وَالصَّبرُ عِندَ البَلاءِ ، وَالصَّبرُ في مَواطِنِ اللِّقاءِ ، وَالرِّضا بِمُرِّ القَضاءِ ، وَالصَّبرُ عِندَ شَماتَةِ الأَعداءِ .

فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله : حُلَماءُ عُلَماءُ ، كادوا مِن صِدقِهِم أن يَكونوا أنبِياءَ . (2).


1) .الزهد للحسين بن سعيد : ص ۵۹ ح ۱۵۷ ، مستدرك الوسائل : ج ۸ ص ۳۹۵ ح ۹۷۸۱ نقلاً عن الكوفي في كتاب الأخلاق ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۲۹۳ ح ۲۶ .

2) .اُسد الغابة : ج ۲ ص ۵۹۳ الرقم ۲۳۴۴ ، تاريخ دمشق : ج ۴۱ ص ۲۰۱ ح ۸۲۳۵ ، كنز العمّال : ج ۱ ص ۲۷۴ ح ۱۳۶۳ .

۴۷۰۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الزهد ، حسين بن سعيد ـ به نقل از زراره ـ:به امام باقر عليه السلام گفتم : مردم ، نقل مى كنند كه پيامبر خدا فرمود : «گرامى ترينِ شما در جاهليّت ، گرامى ترينِ شما در دوران اسلام است» .

امام باقر عليه السلام فرمود : «راست مى گويند ؛ ولى نه آن گونه كه شما گمان مى كنيد . شريف ترين مردمان در جاهليّت، كسانى بودند كه از همه بخشنده تر ، خوشْ اخلاق تر ، همسايه دارتر و بى آزارتر بودند . اينان اگر اسلام بياورند ، اسلام جز بر خوبى شان نمى افزايد» .۴۷۱۰.الإمام الصادق عليه السلام :اُسد الغابةـ به نقل از سويد بن حارث ـ: من هفتمين نفر قبيله ام بودم كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شدم . پيامبر خدا از راه و روش ما خوشش آمد و فرمود : «چگونه ايد ؟».

گفتيم : مؤمن هستيم .

پيامبر خدا تبسّم كرد و فرمود : «هر سخنى را حقيقتى است . حقيقت ايمان چيست؟» .

گفتيم: [حقيقت ايمان ما،] پانزده خصلت است : پنج خصلت را فرستادگانت فرمان دادند كه بدان ايمان بياوريم، و پنج خصلت را فرمان دادند كه بدان عمل كنيم ، و پنج خصلت را در جاهليّت بدان خو گرفتيم و اكنون هم بدان پايبنديم، مگر آن كه شما آن را ناپسند بشمريد .

پيامبر خدا فرمود : «پنج خصلتى كه فرستادگان من ، دستور دادند كه بدان ايمان بياوريد، چيست ؟».

گفتيم: اين كه به خدا ، فرشتگانش ، كتب آسمانى اش ، پيامبرانش ، و زنده شدن پس از مرگ ، ايمان آوريم» .

فرمود : «پنج خصلتى كه به عمل كردن بدانها مأمور شديد، چيست ؟».

گفتيم : اين كه بگوييم: «لا إله إلاّ اللّه و محمّد رسول اللّه » ، نماز بر پا داريم ، زكات بدهيم ، حجّ خانه [ ى خدا] به جا آوريم ، و ماه رمضان را روزه بداريم .

فرمود : «پنج خصلتى كه در جاهليّت ، بدان خو كرديد، چيست ؟».

گفتيم : «سپاس به هنگام ناز و نعمت ، شكيبايى در سختى ، شكيبايى به هنگام برخورد [ با دشمن]، خشنودى به تلخى قضا و قدر ، و شكيبايى به هنگام سرزنش كردن دشمنان .

آن گاه پيامبر خدا فرمود : «بردبارانى دانشمند ، كه نزديك است از صداقت ، به پيامبرى رسند» . .

. .

. .

الفصل السادس : الجاهليّة الاُخرى۶ / ۱الاِنقِلابُ عَلَى الأَعقابِالكتاب«وَمَا مُحَمَّدٌ إلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِيْن مَّاتَ أوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أعْقَـبِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّهَ شَيْـئا وَسَيَجْزِى اللَّهُ الشَّـكِرِينَ » . (1)

الحديث۴۷۱۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام الباقر عليه السلامـ في قَولِهِ تَعالى : «وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَـهِلِيَّةِ الْأُولَى» (2)ـ: أي سَيَكونُ جاهِلِيَّةٌ اُخرى. (3)۴۷۱۴.عنه صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :بُعِثتُ بَينَ جاهِلِيَّتَينِ ، لاَُخراهُما شَرٌّ مِن اُولاهُما. (4).


1) .آل عمران : ۱۴۴ .

2) .الأحزاب : ۳۳ .

3) .تفسير القمّي : ج ۲ ص ۱۹۳ عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام ؛ الدرّ المنثور : ج ۶ ص ۶۰۱ نقلاً عن ابن أبي حاتم عن ابن عبّاس .

4) .الأمالي للشجري : ج ۲ ص ۲۷۷ عن حصين بن مخارق عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام .

فصل ششم : جاهليّت ديگر

۶ / ۱ بازگشت به عقب

فصل ششم : جاهليّت ديگر۶ / ۱بازگشت به عقبقرآن«و محمّد ، جز فرستاده اى كه پيش از او [هم] پيامبرانى [آمدند و] گذشتند ، نيست . آيا اگر او بميرد و يا كشته شود ، از عقيده خود بر مى گرديد ؟ و هر كس از عقيده خود باز گردد ، هرگز هيچ زيانى به خدا نمى رساند ، و به زودى ، خداوند، سپاس گزاران را پاداش مى دهد» .

حديث۴۷۱۷.المحاسن :امام باقر عليه السلامـ در تفسير آيه: «مانند دوران جاهليّت، خودآرايى و خودنمايى مكنيد» ـ: به زودى، جاهليّت ديگرى اتّفاق خواهد افتاد .۴۷۱۸.الإمام الباقر عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ميان دو جاهليّت ، برانگيخته شدم كه دومينِ آن، بدتر از اوّلى است .

.

۴۷۱۹.الكافي عن عليّ بن سويد :عنه صلى الله عليه و آله :لا تَقومُ السّاعَةُ حَتّى يُقبَضَ العِلمُ. (1)۴۷۲۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :مِن أشراطِ السّاعَةِ أن يَقِلَّ العِلمُ ، ويَظهَرَ الجَهلُ. (2)۴۷۲۱.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ مِن أشراطِ السّاعَةِ أن يُرفَعَ العِلمُ ، ويَثبُتَ الجَهلُ. (3)۴۷۲۲.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ بَينَ يَدَيِ السّاعَةِ لَأَيّاماً يَنزِلُ فيهَا الجَهلُ ، ويُرفَعُ فيهَا العِلمُ. (4)۴۷۲۳.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :ألا وإنَّكُم قَد نَفَضتُم أيدِيَكُم مِن حَبلِ الطّاعَةِ ، وثَلَمتُم حِصنَ اللّهِ المَضروبَ عَلَيكُم بِأَحكامِ الجاهِلِيَّةِ ، فَإِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ قَدِ امتَنَّ عَلى جَماعَةِ هذِهِ الاُمَّةِ فيما عَقَدَ بَينَهُم مِن حَبلِ هذِهِ الاُلفَةِ الَّتي يَنتَقِلونَ في ظِلِّها ، ويَأوونَ إلى كَنَفِها ، بِنِعمَةٍ لا يَعرِفُ أحَدٌ مِنَ المَخلوقينَ لَها قيمَةً ، لِأَ نَّها أرجَحُ مِن كُلِّ ثَمَنٍ ، وأجَلُّ مِن كُلِّ خَطَرٍ ، وَاعلَموا أ نَّكُم صِرتُم بَعدَ الهِجرَةِ أعراباً ، وبَعدَ المُوالاةِ أحزاباً ، ما تَتَعَلَّقونَ مِنَ الإِسلامِ إلاّ بِاسمِهِ ، ولا تَعرِفونَ مِنَ الإِيمانِ إلاّ رَسمَهُ. (5).


1) .صحيح البخاري : ج ۱ ص ۳۵۰ ح ۹۸۹ ، مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۶۸ ح ۷۴۹۱ كلاهما عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ج ۱۴ ص ۲۰۴ ح ۳۸۴۰۰ .

2) .صحيح البخاري : ج ۱ ص ۴۳ ح ۸۱ و ج ۵ ص ۲۱۲۰ ح ۵۲۵۵ كلاهما عن أنس .

3) .صحيح البخاري : ج ۱ ص ۴۳ ح ۸۰ ، صحيح مسلم : ج ۴ ص ۲۰۵۶ ح ۸ ، سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۳۴۳ ح ۴۰۴۵ وفيه «يظهر» بدل «يثبت» ، مسند ابن حنبل : ج ۴ ص ۳۰۲ ح ۱۲۵۲۹ كلّها عن أنس ، كنز العمّال : ج ۱۴ ص ۲۱۰ ح ۳۸۴۲۴ .

4) .صحيح البخاري: ج ۶ ص ۲۵۹۰ ح ۶۶۵۳ ، صحيح مسلـم: ج ۴ ص ۲۰۵۶ ح ۱۰ ، مسند ابن حنبـل : ج ۲ ص ۳۷ ح ۳۶۹۵ وص ۱۶۵ ح ۴۳۰۶ وفيه «قبل» بدل «إنّ بين يدي» وكلّها عن عبداللّه و أبي موسى ، سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۳۴۵ ح ۴۰۵۰ عن عبداللّه وح ۴۰۵۱ عن أبي موسى وفيه «من ورائكم» بدل «بين يدي الساعة»، كنزالعمّال: ج ۱۴ ص ۱۹۸ ح ۳۸۳۶۹.

5) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۲ ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۴۷۴ ح ۳۷ .

۴۷۱۸.امام باقر عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :رستاخيز ، بر پا نمى شود ، مگر آن كه دانش ، محدود گردد .۴۷۱۹.الكافى ( ـ به نقل از على بن سويد ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از نشانه هاى رستاخيز، اندك شدن دانش و آشكار شدن نادانى است .۴۷۲۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از نشانه هاى رستاخيز، آن است كه دانش، برچيده مى شود و نادانى، پا برجا مى گردد .۴۷۲۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :به درستى كه پيش از رستاخيز ، روزگارى خواهد بود كه نادانى، فرود مى آيد و دانش ، برچيده مى شود .۴۷۲۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :آگاه باشيد كه شما دستانتان را از ريسمان طاعت برگرفتيد و حصارهاى كشيده شده از سوى خداوند را با دستورهاى جاهليّت شكستيد . به درستى كه خداوند سبحان، بر اين امّت ، منّت نهاد ، با ريسمانِ اُلفتى كه در ميان آنان برقرار ساخت ؛ اُلفتى كه به سايه اش وارد مى شوند و در پناه آن جاى مى گيرند ، و با نعمتى كه كسى از آفريدگان ، بهايش را نمى داند ؛ زيرا از هر بهايى باارزش تر و از هر بزرگى، بزرگ تر است . بدانيد كه پس از هجرت، نادان و گم راه شُديد ، و بعد از دوستى [ و اتّحاد]، گروه گروه [ و دشمنِ هم ]گرديديد . با اسلام، پيوندى جز به نامش ، نداريد و از ايمان ، جز نشانش را نمى شناسيد . .

۶ / ۲ما يوجِبُ الرَّجعَةَ إلَى الجاهِلِيَّةِأ ـ عَدَمُ مَعرِفَةِ الإِمامِ۴۷۲۶.الإمام الصادق عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن ماتَ بِغَيرِ إمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. (1)۴۷۲۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :مَن ماتَ ولَيسَ عَلَيهِ إمامٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. (2)۴۷۲۸.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :مَن ماتَ ولا يَعرِفُ إمامَهُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. (3)۴۷۲۹.الإمام عليّ عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :مَن ماتَ ولَيسَ في عُنُقِهِ بَيعَةٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. (4)۴۷۳۰.عنه عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :مَن ماتَ ولَيسَ لَهُ إمامٌ مِن وُلدي ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً ، ويُؤخَذُ بِما عَمِلَ فِي الجاهِلِيَّةِ وَالإِسلامِ . (5).


1) .مسند ابن حنبل : ج ۶ ص ۲۲ ح ۱۶۸۷۶ ، المعجم الكبير : ج ۱۹ ص ۳۸۸ ح ۹۱۰ كلاهما عن معاوية ، مسند أبي داود الطيالسي : ص ۲۵۹ ح ۱۹۱۳ عن ابن عمر ، كنز العمّال : ج ۱ ص ۱۰۳ ح ۴۶۴ ؛ الملاحم والفتن : ص ۳۲۷ ح ۴۷۵ عن معاوية ، تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۳۰۳ ح ۱۱۹ عن عمّار الساباطي عن الإمام الصادق عليه السلام ، الاختصاص : ص ۲۶۸ عن عمر بن يزيد عن الإمام الكاظم عليه السلام .

2) .الكافي : ج ۱ ص ۳۹۷ ح ۱ عن سالم بن أبي حفصة عن الإمام الباقر عليه السلام وج ۸ ص ۱۴۶ ح ۱۲۳ عن بشير الكُناسي عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۲۳ ص ۸۶ ح ۲۸ ؛ المعجم الأوسط : ج ۶ ص ۷۰ ح ۵۸۲۰ ، مسند أبي يعلى : ج ۱۳ ص ۳۶۶ ح ۷۳۷۵ كلاهما عن معاوية ، المعجم الكبير : ج ۱۰ ص ۲۸۹ ح ۱۶۸۷ عن ابن عبّاس .

3) .الكافي : ج ۲ ص ۲۰ ح ۶، المحاسن : ج ۱ ص ۲۵۲ ح ۴۷۵ ، ثواب الأعمال : ص ۲۴۴ ح ۱ كلّها عن عيسى بن السري عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۲۳ ص ۹۰ ح ۳۵ .

4) .صحيح مسلم : ج ۳ ص ۱۴۷۸ ح ۵۸ ، السنن الكبرى : ج ۸ ص ۲۷۰ ح ۱۶۶۱۲ كلاهما عن عبداللّه بن عمر ، المعجم الكبير : ج ۱۹ ص ۳۳۴ ح ۷۶۹ عن معاوية ، كنز العمّال : ج ۶ ص ۵۲ ح ۱۴۸۱۰ .

5) .عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۵۸ ح ۲۱۴ عن الحسن بن عبداللّه الرازي التميمي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۳۲۷ عن الحسن بن محمّد بن عبداللّه الرازي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، عنه صلى الله عليه و آله ، بحار الأنوار : ج ۲۳ ص ۸۱ ح ۱۸ .

۶ / ۲ اسباب بازگشت به جاهليّت

الف ـ نشناختن امام

۶ / ۲اسباب بازگشت به جاهليّتالف ـ نشناختن امام۴۷۲۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه بدون امام بميرد، به مرگ جاهليّت از دنيا رفته است .۴۷۲۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه بميرد و امامى نداشته باشد ، به مرگ جاهليّت از دنيا رفته است .۴۷۲۹.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه بميرد و امامش را نشناسد ، به مرگ جاهليّت از دنيا رفته است .۴۷۳۰.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه بميرد و بر گردنش بيعت [ امامى] نباشد، با مرگ جاهليّت از دنيا رفته است.۴۷۳۱.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ في صِفَةِ الخُروجِ مِنَ الإِيمانِ ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه بميرد و امامى از فرزندان من نداشته باشد ، به مرگ جاهليّت مُرده است و به خاطر كارهايى كه در جاهليّت و اسلام انجام داده ، مؤاخذه خواهد شد .

.

۴۷۳۲.الأمالي للطوسي عن عمار بن موسى الساباطيّ :الإمام عليّ عليه السلام :لا يَخرُجُ المُسلِمُ فِي الجِهادِ مَعَ مَن لا يُؤمَنُ عَلَى الحُكمِ ولا يُنَفِّذُ فِي الفَيءِ أمرَ اللّهِ عز و جل ، فَإِن ماتَ في ذلِكَ كانَ مُعيناً لِعَدُوِّنا في حَبسِ حُقوقِنا وَالإِشاطَةِ بِدِمائِنا ، وميتَتُهُ ميتَةٌ جاهِلِيَّةٌ. (1)راجع: أهل البيت في الكتاب والسُّنّة: القسم الثاني / الفصل الثالث : التحذير من عدم معرفتهم .

ب ـ شُربُ المُسكِرِ۴۷۳۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ في قَولِهِ تَعالى : {Q} « فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِ ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :ما مِن أحَدٍ يَشرَبُها [أيِ الخَمرَ] فَيَقبَلَ اللّهُ لَهُ صَلاةَ أربَعينَ لَيلَةً ، ولا يَموتُ وفي مَثانَتِهِ مِنها شَيءٌ إلاّ حُرِّمَت عَلَيهِ بِهَا الجَنَّةُ ، فَإِن ماتَ في أربَعينَ لَيلَةً ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. (2)۴۷۳۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ درباره اين فرموده خداوند : {Q} «و برخى از ايشان ) عنه صلى الله عليه و آله :الخَمرُ اُمُّ الفَواحِشِ وَالكَبائِرِ. (3)۴۷۳۴.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ أيضاً ـ ) عنه صلى الله عليه و آله :الخَمرُ جِماعُ الإِثمِ ، واُمُّ الخَبائِثِ ، ومِفتاحُ الشَّرِّ. (4)۴۷۳۵.الإمام الباقر عليه السلام ( ـ أيضاً ـ ) عنه صلى الله عليه و آله :مُدمِنُ الخَمرِ يَلقَى اللّهَ عز و جل كَعابِدِ وَثَنٍ. (5)۴۷۳۶.الكافي عن سالم :عنه صلى الله عليه و آله :شارِبُ الخَمرِ كَعابِدِ وَثَنٍ ، وشارِبُ الخَمرِ كَعابِدِ اللاّتِ وَالعُزّى. (6).


1) .الخصال: ص ۶۲۵ ح ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: ص ۱۱۴؛ بحار الأنوار : ج ۱۰ ص ۱۰۴ ح ۱ .

2) .المستدرك على الصحيحين : ج ۴ ص ۱۶۳ ح ۷۲۳۶ ، المعجم الأوسط : ج ۱ ص ۱۱۷ ح ۳۶۳ كلاهما عن عبداللّه بن عمر .

3) .كنز العمّال : ج ۵ ص ۳۴۹ ح ۱۳۱۸۱ نقلاً عن الطبراني عن ابن عبّاس .

4) .بحار الأنوار : ج ۷۹ ص ۱۴۹ ح ۶۴ نقلاً عن جامع الأخبار .

5) .الكافي : ج ۶ ص ۴۰۴ ح ۲ عن زيد الشحام عن الإمام الصادق عليه السلام ، تهذيب الأحكام : ج ۹ ص ۱۲۸ ح ۵۵۳ عن الإمام الصادق عليه السلام وليس فيه «يلقى اللّه » ، الخصال : ص ۶۳۲ عن الإمام على عليه السلام وزاد فيه «حين يلقاه» بعد «يلقى اللّه » ، بحار الأنوار : ج ۷۹ ص ۱۳۸ ح ۴۰ .

6) .الجامع الصغير: ج ۲ ص ۷۴ ح ۴۸۵۳، الفردوس: ج ۲ ص ۳۶۷ ح ۳۶۳۶ عن أنس وفيه ذيله ، كنز العمّال : ج ۵ ص ۳۴۸ ح ۱۳۱۷۶؛ كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۵۴ ح ۵۷۶۲ عن الإمام عليّ عليه السلام وفيه صدره ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۴۷ ح ۱ .

ب ـ باده نوشى

۴۷۳۷.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ لَمّا سُئِلَ عَن قَولِ اللّه ِ عز و جل : {Q} «ث ) امام على عليه السلام :مسلمان براى جهاد ، به همراه كسى (حاكمى) كه در حكمرانى ، امين نيست و در مصرف فَى ء (اموال عمومى) ، دستور خداوند را در نظر ندارد، بيرون نخواهد رفت . پس اگر [ برود و ]در اين راه بميرد، در جلوگيرى از حقوقمان و ريختن خونمان، ياور دشمن ما خواهد بود و مرگ او، مرگ جاهليّت خواهد بود .ر . ك : اهل بيت در قرآن و حديث : بخش دوم / فصل سوم : پرهيزاندن از نشناختن اهل بيت .

ب ـ باده نوشى۴۷۳۶.الكافى ( ـ به نقل از سالم ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كسى نيست كه باده بنوشد و خداوند، نمازش را تا چهل شبانه روز بپذيرد . اگر بميرد و در مثانه او آثار شراب باشد ، بهشت بر او حرام خواهد شد، و اگر در اين چهل شبانه روز بميرد، به مرگ جاهليّت از دنيا رفته است .۴۷۳۷.امام صادق عليه السلام ( ـ در پاسخ به سؤال از اين آيه شريفه : {Q} «سپس كتا ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :شراب، سرچشمه پليدى ها و گناهان بزرگ است .۴۷۳۸.الإمام الرضا عليه السلام ( ـ في قَولِ اللّه ِ تَعالى : {Q} «هُمْ دَرَجَـتٌ ع ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :شراب، گردآورنده همه گناهان، و سرچشمه پليدى ها و كليد زشتى هاست .۴۷۳۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مى گسار ، خداوند عز و جل را مانند بت پرست ، ملاقات مى كند .۴۷۴۰.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مى گسار ، مانند بت پرست است و مى گسار، مانند پرستنده لات و عُزّى [از بُتان جاهليّت] است .

.

۴۷۴۱.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :مَن شَرِبَ الخَمرَ مَساءً أصبَحَ مُشرِكاً ، ومَن شَرِبَ صَباحاً أمسى مُشرِكاً. (1)۴۷۴۲.الإمام عليّ عليه السلام :أبوالحسن عليه السلام :شارِبُ الخَمرِ كافِرٌ. (2)۴۷۳۸.امام رضا عليه السلام ( ـ درباره اين فرموده خداوند بزرگ : {Q} «ايشان نزد ) الإمام الصادق عليه السلام :مَن شَرِبَ مُسكِراً فَأَذهَبَ عَقلَهُ، خَرَجَ مِنهُ روحُ الإِيمانِ. (3).


1) .جامع الأخبار : ص ۴۲۷ ح ۱۱۹۳ ، بحار الأنوار : ج ۷۹ ص ۱۵۱ ح ۵۸ .

2) .الكافي : ج ۶ ص ۴۰۵ ح ۹ عن محمّد بن داذويه .

3) .دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۱۳۳ ح ۴۶۷ .

۴۷۳۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه در شامگاهانْ مى گسارى كند، در صبح ، مشرك خواهد شد و آن كه در صبحگاهانْ باده بنوشد ، در شامگاهان ، مشرك خواهد شد .۴۷۴۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ابوالحسن عليه السلام :مى گسار ، كافر است .۴۷۴۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلام :آن كه مى گسارى كند و خرد را از كف بدهد ، روح ايمان از او بيرون مى رود . .

. .

پژوهشى درباره عوامل بازگشت به جاهليّت

اشاره

پژوهشى درباره عوامل بازگشت به جاهليّتاز ديدگاه قرآن كريم و احاديث اسلامى، دوران رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، عصر حاكميّت خرد و دانش، و دوران پيش از بعثت آن حضرت ، عصر جاهليّت است . فلسفه اين نام گذارى، آن است كه پيش از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله ، به دليل تحريف اديان آسمانى، مردم، راهى براى شناخت حقايق هستى و برنامه صحيح زندگى نداشتند و آنچه به نام دين بر جوامع مختلف بشرى تحميل مى شد ، همراه با موهومات و خرافات بود و اديان تحريف شده، ابزارى براى حكومت و سودجويى سلطه جويان مستكبر و مرفّهان بى دردى بودند كه رنج مردم را احساس نمى كردند . بعثت پيامبر خدا، آغاز عصر دانش بود و اساسى ترين مسئوليت ايشان، روشن كردن حقايق براى مردم و آشنا ساختن آنان با برنامه هاى صحيح زندگى و مبارزه با تحريف اديان گذشته و موهوماتى بود كه به نام دين به جامعه عرضه مى شد. پيامبر صلى الله عليه و آله خود را براى مردم، پدرى مهربان و معلّمى دلسوز مى دانست و مى فرمود: إنَّما أنَا لَكُم مِثلُ الوالِدِ، اُعَلِّمُكُم . (1)

.


1) .مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۵۳ ح ۷۴۱۳ ، سنن النسائى: ج ۱ ص ۳۸ ، سنن ابن ماجة : ج ۱ ص ۱۱۳ و ۳۱۴ .

هشدار قرآن

همانا من براى شما مانند پدرم؛ شما را آموزش مى دهم. نبوّت پيامبر اكرم و برنامه هايى كه ايشان براى روش صحيح زندگى آورد ، منطبق با موازين عقلى وعلمى بود كه اگر دانشمندان در صدد شناخت آن برآيند، به روشنى مى توانند صداقت او را درباره ارتباطش با مبدأ هستى ، درك كنند: «وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ الَّذِى أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ يَهْدِى إِلَى صِرَ طِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ . (1)و كسانى كه از دانش ، بهره يافته اند، مى دانند كه آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، حق است وبه راهِ آن عزيزِستوده[صفات]،راهبرى مى كند» . بر اين اساس، پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را از پيروى از آنچه بدان علم ندارند، به شدّت بر حذر مى داشت و اين آيه را براى آنان تلاوت مى فرمود : «وَ لاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَـلـءِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْـئولاً. (2)و چيزى را كه بدان علم ندارى، دنبال مكن؛ زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش ، واقع خواهند شد» .

هشدار قرآنقرآن كريم، با تأكيد بر ضرورت تداوم نهضت علمى ـ فرهنگى اسلام، به مسلمانان هشدار داده كه مبادا پس از پيامبر اسلام، به عصر جاهليّتِ قبل از اسلام بازگردند : «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِيْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَـبِكُمْ . (3)

.


1) .سبأ : آيه ۶ .

2) .اسراء : آيه ۳۶ .

3) .آل عمران : آيه ۱۴۴.

عوامل بازگشت جاهليّت
الف ـ عوامل فردى بازگشت

و محمّد، جز فرستاده اى كه پيش از او [ هم] پيامبرانى [آمدند و ]گذشتند، نيست. آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، از عقيده خود بر مى گرديد؟» . اين آيه و نيز مفهوم آيه زير (طبق تفسير امام باقر عليه السلام ) (1)ناظر به تجديد حيات «نادانى» در تاريخ اسلام است : «وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَـهِلِيَّةِ الْأُولَى. (2)و مانند روزگار جاهليّت قديم، زينت هاى خود را آشكار مكنيد» . پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد : بُعِثتُ بَينَ جاهِلِيَّتَينِ، لاَُخراهُما شَرٌّ مِن اُولاهُما. (3)ميان دو جاهليّت ، برانگيخته شدم كه دومينِ آن ، بدتر از اوّلى است.

عوامل بازگشت جاهليّتمسئله مهم، شناخت عوامل بازگشت به جاهليّت و به فرموده قرآن، «بازگشت به گذشته ها (انقلاب إلى الأعقاب)» است . در يك نگاه كلّى، عوامل بازگشت (ارتجاع) را به دو دسته مى توان تقسيم كرد : عوامل فردى و عوامل اجتماعى .

الف ـ عوامل فردى بازگشتهمه آنچه با عنوان «موانع علم و حكمت» و «آفت هاى خرد» ذكر شده، از عوامل فردى بازگشت به جاهليّتِ نخستين ، به شمار مى روند، كه پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام مبارزه با آنها، نشانه هايى برايش قرار داد . اين آفاتِ خردمندى ، به هر ميزان كه در كسى تحقّق يابد، او را به مرز

.


1) .امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه مى فرمايد : «أى سيكون جاهلية اخرى ؛ يعنى جاهليّتى ديگر خواهد آمد» (ر . ك : تفسير القمّي : ج ۲ ص ۱۹۳) .

2) .احزاب : آيه ۳۳ .

3) .الأمالى ، شجرى : ج ۲ ص ۲۷۷.

ب ـ عوامل اجتماعى بازگشت

جاهليّت سوق مى دهد؛ ليكن در ميان همه عوامل فردى ارتجاع، احاديث بسيارى ، (1)مى گسارى را مورد تأكيد قرار داده اند. دليل اين امر، در احاديث بعدى آمده است كه «شراب»، اُمّ الفواحش و كليد هر پليدى است. در واقع، اعتياد به مسكرات و موادّ تخدير كننده خرد، زمينه را براى انواع موانع معرفت ، آماده مى كند و موجبات ابتلاى انسان را به عقايد، اخلاق و اعمال جاهليّت، فراهم مى سازد.

ب ـ عوامل اجتماعى بازگشتعوامل اجتماعى بازگشت به جاهليّت، آفاتى هستند كه اساس نظام اسلامى را تهديد مى كنند كه از بارزترينِ آنها «اختلاف» است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله درباره اش مى فرمايد: مَا اختَلَفَت اُمَّةٌ بَعدَ نَبيِّها إلاّ ظَهَرَ أهلُ باطِلِها عَلى أهلِ حَقِّها. (2)هيچ امّتى پس از پيامبر خود، اختلاف نكرد، مگر آن كه پيروان باطل بر پيروان حق پيروز شدند . از عوامل اجتماعى بازگشت به جاهليّت و به فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله ، خطرناك ترينِ آنها ، رهبرى امامانِ گم راه كننده است : إنَّ أخوَفَ ما أخافُ عَلى اُمَّتي الأَئِمَّةُ المُضِلّونَ. (3)بيشترين چيزى كه بر امّت خويش مى ترسم، پيشوايان گم راه كننده اند. در روايت است كه عمر بن خطّاب از كعب پرسيد : از مسئله اى مى پرسم؛ آن را كتمان مكن. كعب گفت: به خدا سوگند كه، چيزى را كه مى دانم، كتمان نمى كنم. عمر گفت: از چه چيزى بيش از همه ، بر امّت پيامبر صلى الله عليه و آله مى ترسى؟ كعب

.


1) .. ر . ك : ص ۲۲۶ (شرب المسكر) .

2) .كنز العمّال : ج ۱ ص ۱۸۳ ح ۹۲۹ ، نهج البلاغة : خطبه ۱۹۲ .

3) .همان، ج ۱۰ ص ۱۸۸ ح ۲۸۹۸۶ و ج ۵ ص ۷۵۶ ح ۱۴۲۹۳ .

گفت: «پيشوايان گم راه كننده». عمر گفت: درست مى گويى. پيامبر خدا اين را پنهانى به من فرمود. (1)خطر پيشوايان گمراهى براى اسلام و نقش آنان در بازگشت جامعه اسلامى به دوران جاهليّت، به اندازه اى است كه پيامبر خدا در حديث معتبر و مورد اتّفاق مسلمانان ، تأكيد مى فرمايد كه : مَن ماتَ بِغَيرِ إمامٍ ، ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. آن كه بدون امام بميرد، به مرگ جاهليّت مرده است. اين، بدان معناست كه امامتِ پيشوايانِ حق و عدل، پشتوانه و ضامن تداوم عصر دانش و يا عصر اسلام راستين است و بدون آن، جامعه اسلامى به جاهليّتِ پيش از اسلام، باز مى گردد. متأسّفانه اين واقعيت بسيار تلخ، در تاريخ اسلام ، تحقّق يافت و امروز، نه تنها جوامع اسلامى، بلكه جهان ، با وجود همه پيشرفت هاى شگفت انگيز علوم تجربى، (2)در جاهليّت نوين به سر مى برد. پيامبر اسلام، به مردم جهان ، مژده داد كه اين دوران نيز پايانى دارد و با قيام فردى از خاندان او (مهدى آل محمّد)، جاهليّت در جهان ، پايان خواهد يافت و با هدايت و رهبرى او، نور دانش حقيقى ، جهان را فرا خواهد گرفت و فساد و تباهى از جهان ، رخت بر خواهد بست و عدالت، سراسر گيتى را فرا خواهد گرفت. فصل هفتم اين بخش، به اين بشارت ها اشاره دارد . اميدواريم كه تجديد حيات اسلام در ايران، مقدّمه تحقّق آن بشارت ها باشد.

.


1) .كنز العمّال : ج ۵ ص ۷۵۶ ح ۱۴۲۹۳ .

2) .ر . ك : ص ۲۴۷ (پژوهشى درباره معناى «دانش») .

الفصل السابع : ختام الجاهليّة۴۷۴۹.الكافي عن سليم بن قيس :رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في ذِكرِ الأَئِمَّةِ عليهم السلام ـ: تاسِعُهُمُ القائِمُ الَّذي يَملَأُ اللّهُ عز و جل بِهِ الأَرضَ نوراً بَعدَ ظُلمَتِها ، وعَدلاً بَعدَ جَورِها ، وعِلماً بَعدَ جَهلِها. (1)۴۷۴۷.تفسير العيّاشى ( ـ به نقل از عبد الرحمن بن كثير هاشمى ـ : امام صاد ) الإمام عليّ عليه السلامـ بَعدَ بَيانِ المَلاحِمِ وَالفِتَنِ ـ: فَكَذلِكَ حَتّى يَبعَثَ اللّهُ رَجُلاً في آخِرِ الزَّمانِ ، وكَلَبٍ (2)مِنَ الدَّهرِ ، وجَهلٍ مِنَ النّاسِ ، يُؤَيِّدُهُ اللّهُ بِمَلائِكَتِهِ ، ويَعصِمُ أنصارَهُ ، ويَنصُرُهُ بِآياتِهِ ، ويُظهِرُهُ عَلى أهلِ الأَرضِ حَتّى يَدينوا طَوعاً وكَرهاً ، يَملَأُ الأَرضَ قِسطاً وعَدلاً ونوراً وبُرهاناً ، يَدينُ لَهُ عَرضُ البِلادِ وطولُها ، لا يَبقى كافِرٌ إلاّ آمَنَ بِهِ ولا طالِحٌ إلاّ صَلَحَ ، وتَصطَلِحُ في مُلكِهِ السِّباعُ ، وتُخرِجُ الأَرضُ نَبتَها ، وتُنزِلُ السَّماءُ بَرَكَتَها ، وتَظهَرُ لَهُ الكُنوزُ ، يَملِكُ ما بَينَ الخافِقَينِ أربَعينَ عاماً . فَطوبى لِمَن أدرَكَ أيّامَهُ وسَمِعَ كَلامَهُ. (3).


1) .كمال الدين : ص ۲۵۹ ح ۵ ، إعلام الورى : ج ۲ ص ۱۸۵ كلاهما عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۳۶ ص ۲۵۳ ح ۶۹ .

2) .كَلِب الدهر على أهله : إذا ألحَّ عليهم واشتدّ (النهاية : ج ۴ ص ۱۹۵) .

3) .الاحتجاج : ج ۲ ص ۷۰ ح ۱۵۸ عن زيد بن وهب الجهنيّ عن الإمام الحسن عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۴۴ ص ۲۰ ح ۴ .

فصل هفتم : پايان جاهليّت

فصل هفتم : پايان جاهليّت۴۷۴۹.الكافى ( ـ به نقل از سليم بن قيس ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در يادكرد امامان عليهم السلام ـ: نهمينِ آنان ، قائم است كه خداوند به وسيله او ، زمين را پس از تاريكى، از فروغ ، و پس از ستم، از عدالت، و پس از نادانى، از دانش ، پُر خواهد ساخت .۴۷۵۰.معاني الأخبار عن حفص الكناسي :امام على عليه السلامـ پس از بيان فتنه ها و حوادث ـ: اينچنين خواهد بود تا آن كه خداوند ، در آخرْ زمان و به هنگام سختى روزگار و نادانى مردم ، مردى را بر مى انگيزد كه او را با فرشتگان، تأييد مى كند و يارانش را مصون مى دارد و با آيات خويش، او را يارى مى نمايد و او را بر مردم زمين ، پيروز مى گرداند تا همه، به رغبت يا اكراه ، ديندار شوند .

[ او] زمين را پُر از قسط و عدل و روشنى و برهان مى گرداند . گستره زمين، فرمانبر او مى شوند . كافرى باقى نمى ماند، مگر آن كه ايمان آورد، و بدكارى [ مى ماند]، مگر آن كه صالح گردد . در حكومت وى ، درندگان ، سازش مى كنند و زمين، روييدنى هايش را بيرون مى ريزد و آسمان، بركتش را فرو مى فرستد و گنج ها برايش آشكار مى گردند . [ او] چهل سال بر خاور و باختر ، حكم مى راند . خوشا به حال كسى كه آن روزگار را درك كند و سخن او را بشنود !

.

۴۷۵۱.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلامـ في خُطبَةٍ لَهُ يومِئُ فيها إلَى المَلاحِمِ ـ: وأخَذوا يَميناً وشِمالاً ظَعناً (طَعناً) في مَسالِكِ الغَيِّ وتَركاً لِمَذاهِبِ الرُّشدِ . فَلا تَستَعجِلوا ما هُوَ كائِنٌ مُرصَدٌ ، ولا تَستَبطِئوا ما يَجيءُ بِهِ الغَدُ . فَكَم مِن مُستَعجِلٍ بِما إن أدرَكَهُ وَدَّ أنَّهُ لَم يُدرِكهُ ! وما أقرَبَ اليَومَ مِن تَباشيرِ غَدٍ ! يا قَومِ ، هذا إبّانُ (إيّانُ) وُرودِ كُلِّ مَوعودٍ ، ودُنُوٍّ مِن طَلعَةِ ما لا تَعرِفونَ . ألا وإنَّ مَن أدرَكَها مِنّا يَسري فيها بِسِراجٍ مُنيرٍ ، ويَحذو فيها عَلى مِثالِ الصّالِحينَ ؛ لِيَحُلَّ فيها رِبقاً ، ويُعتِقَ فيها رِقًّا ، ويَصدَعَ شَعباً (1)ويَشعَبَ صَدعاً في سُترَةٍ عَنِ النّاسِ ، لا يُبصِرُ القائِفُ أثَرَهُ ولَو تابَعَ نَظَرَهُ . ثُمَّ لَيُشحَذَنَّ فيها قَومٌ شَحذَ القَينِ (2)النَّصلَ (3)، تُجلى بِالتَّنزيلِ أبصارُهُم ، ويُرمى بِالتَّفسيرِ في مَسامِعِهِم ، ويُغبَقونَ (4)كَأسَ الحِكمَةِ بَعدَ الصَّبوحِ. (5)۴۷۵۲.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام الباقر عليه السلام :إذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللّهُ يَدَهُ عَلى رُؤسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقولَهُم وكَمُلَت بِهِ أحلامُهُم. (6)۴۷۵۰.معانى الأخبار ( ـ به نقل از حفص كُناسى ـ ) الغيبة للنعماني عن الفضيل بن يسار :سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام يَقولُ : إنَّ قائِمَنا إذا قامَ استَقبَلَ مِن جَهلِ النّاسِ أشَدَّ مِمَّا استَقبَلَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن جُهّالِ الجاهِلِيَّةِ .

قُلتُ : وكَيفَ ذاكَ ؟

قالَ : إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أتَى النّاسَ وهُم يَعبُدونَ الحِجارَةَ وَالصُّخورَ وَالعيدانَ وَالخَشَبَ المَنحوتَةَ ، وإنَّ قائِمَنا إذا قامَ أتَى النّاسَ وكُلُّهُم يَتَأَوَّلُ عَلَيهِ كِتابَ اللّهِ يَحتَجُّ عَلَيهِ بِهِ . ثُمَّ قالَ : أما وَاللّهِ لَيُدخِلَنَّ عَلَيهِم عَدلَهُ جَوفَ بُيوتِهِم كَما يَدخُلُ الحَرُّ وَالقُرُّ ! (7).


1) .الشَعب : الإصلاح والإفساد ، وهو من الأضداد (النهاية : ج ۲ ص ۴۷۷) .

2) .القين: الحدّاد (لسان العرب : ج ۱۳ ص ۳۵۰) .

3) .النَّصْلُ: حديدةُ السهمِ والرمح (لسان العرب : ج ۱۱ ص ۶۶۲) .

4) .الغَبُوق : شُرب آخر النهار مقابل الصبوح (النهاية : ج ۳ ص ۳۴۱) .

5) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۵۰ ، بحار الأنوار : ج ۲۹ ص ۵۱۶ ح ۲۹ .

6) .الكافي : ج ۱ ص ۲۵ ح ۲۱ ، كمال الدين : ص ۶۷۵ ح ۳۰ كلاهما عن ابن أبي يعفور عن مولى لبني شيبان ، مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۱۷ ، الخرائج والجرائح : ج ۲ ص ۸۴۰ ح ۵۷ وفيه «أخلاقهم» بدل «أحلامهم» وكلاهما عن أبي خالد الكابلي وليس فيها «اللّه » ، بحار الأنوار : ج ۵۲ ص ۳۲۸ ح ۴۷ .

7) .الغيبة للنعماني : ص ۲۹۶ ح ۱ ، بحار الأنوار : ج ۵۲ ص ۳۶۲ ح ۱۳۱ .

۴۷۵۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ در سخنرانى اى كه به حوادث روزگار ، اشاره مى كند ـ: راه راست و چپ را در پيش گرفتند تا در راه هاى فتنه فرو روند و راه هاى هدايت را كنار بگذارند . شتاب مكنيد نسبت بدانچه در كمين است ، و دير مشماريد آنچه را فردا خواهد آورد ، كه چه بسيار شتاب كننده به چيزى كه چون بدان رسد، دوست مى دارد كه بدان نمى رسيد ، و چه قدر امروز ، به مژده هاى فردا نزديك است !

اى قوم من ! اين ، زمان رسيدن وعده ها و هنگام نزديك شدن فتنه هايى است كه نمى شناسيد . آگاه باشيد! آن كه از ما آن فتنه ها را در يابد، با چراغى روشن آن را در مى نوردد و به شيوه نيكان ، رفتار مى كند تا بندى را بگشايد و اسيرى را آزاد كند و جمعيّتى را پراكنده سازد و پراكندگانى را گرد آورد و [اين همه] ناپيدا از چشم مردم است كه جوينده اثرش را نمى بيند ، هر چه در آن نظر افكند .

پس ، گروهى در آن فتنه ها ، آن گونه كه آهنگر ، پيكان تير را صيقل مى دهد ، صيقل داده مى شوند . چشمانشان با قرآن، جلا مى يابد و تفسير ، در گوش هايشان جاى مى گيرد و پس از جام هاى صبحگاهان ، در پايان روز، جام حكمت به آنان نوشانيده مى شود .۴۷۵۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام باقر عليه السلام :هنگامى كه قائمِ ما قيام كند ، خداوند دست [ مِهر] او را بر سر بندگان مى گذارد . پس از آن، عقلهايشان فراهم مى گردد و خردهايشان به كمال مى رسد .۴۷۵۳.عنه صلى الله عليه و آله :الغيبة ، نعمانىـ به نقل از فضيل بن يسار ـ: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود : «هنگامى كه قائمِ ما به پا خيزد، با نادانىِ مردم مواجه مى شود، بيش از آنچه پيامبر با نادانانِ جاهليّت مواجه گشت» .

گفتم : چگونه ؟

فرمود : «به درستى كه پيامبر صلى الله عليه و آله نزد مردم آمد، در حالى كه آنان سنگ ها و صخره ها و چوب هاى تراشيده را مى پرستيدند ؛ امّا هنگامى كه قائم ما قيام كند و نزد آنان بيايد ، تمامى مردم، كتاب خدا را به تأويل مى برند و با آن بر او احتجاج مى ورزند» .

سپس فرمود : «سوگند به خدا ! بدانيد عدالتِ او تا درون خانه ها وارد مى شود، همان گونه كه سرما و گرما وارد مى شود». .

۴۷۵۴.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :العِلمُ سَبعَةٌ وعِشرونَ حَرفاً ، فَجَميعُ ما جاءَت بِهِ الرُّسُلُ حَرفانِ ، فَلَم يَعرِفِ النّاسُ حَتَّى اليَومِ غَيرَ الحَرفَينِ ، فَإِذا قامَ القائِمُ عليه السلام أخرَجَ الخَمسَةَ وَالعِشرينَ حَرفاً فَبَثَّها فِي النّاسِ ، وضَمَّ إلَيهَا الحَرفَينِ حَتّى يَبُثَّها سَبعَةً وعِشرينَ حَرفاً. (1)۴۷۵۵.عنه عليه السلام :عنه عليه السلامـ حينَما ذَكَرَ الكوفَةَ ـ: سَتَخلو كوفَةُ مِنَ المُؤمنينَ ويَأرِزُ عَنهَا العِلمُ كَما تَأرِزُ الحَيَّةُ في جُحرِها . ثُمَّ يَظهَرُ العِلمُ بِبَلدَةٍ يُقالُ لَها : قُمُّ ، وتَصيرُ مَعدِناً لِلعِلمِ وَالفَضلِ حَتّى لا يَبقى فِي الأَرضِ مُستَضعَفٌ فِي الدّينِ حَتَّى المُخَدَّراتُ فِي الحِجالِ (2)، وذلِكَ عِندَ قُربِ ظُهورِ قائِمِنا ، فَيَجعَلُ اللّهُ قُمَّ وأهلَهُ قائِمينَ مَقامَ الحُجَّةِ ، ولَولا ذلِكَ لَساخَتِ الأَرضُ بِأَهلِها ولَم يَبقَ فِي الأَرضِ حُجَّةٌ ، فَيَفيضُ العِلمُ مِنهُ إلى سائِرِ البِلادِ فِي المَشرِقِ وَالمَغرِبِ ، فَيَتِمُّ حُجَّةُ اللّهِ عَلَى الخَلقِ حَتّى لا يَبقى أحَدٌ عَلَى الأَرضِ لَم يَبلُغ إلَيهِ الدّينُ وَالعِلمُ ، ثُمَّ يَظهَرُ القائِمُ عليه السلام ويَصيرُ (3)سَبَباً لِنِقمَةِ اللّهِ وسَخَطِهِ عَلَى العِبادِ ، لِأَنَّ اللّهَ لا يَنتَقِمُ مِنَ العِبادِ إلاّ بَعدَ إنكارِهِم حُجَّةً. (4).


1) .مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۱۷ ، الخرائج والجرائح : ج ۲ ص ۸۴۱ ح ۵۹ وفيه «جزء» بدل «حرف» في جميع المواضع وكلاهما عن أبان ، بحار الأنوار : ج ۵۲ ص ۳۳۶ ح ۷۳ .

2) .الحَجَلَة : بيت كالقُبّة يُستر بالثياب وتكون له أزرار كبار ، وتجمع على حجال (النهاية : ج ۱ ص ۳۴۶) .

3) .في المصدر «يسير» وما أثبتناه هو الصحيح.

4) .بحار الأنوار : ج ۶۰ ص ۲۱۳ ح ۲۳ نقلاً عن تاريخ قم للحسن بن محمّد بن الحسن القمّي .

۴۷۵۶.الكافي عن أبي بصير :امام صادق عليه السلام :دانش، بيست و هفت حرف است و تمام آنچه پيامبران آوردند، دو حرف است و مردم تا امروز، جز آن دو حرف را نمى شناسند. پس هنگامى كه «قائم» به پا خيزد ، بيست و پنج حرف ديگر را بيرون مى آورد و در ميان مردم، منتشر مى سازد . آن دو حرف را نيز ضميمه مى كند تا بيست و هفت حرف [ِ دانش] را منتشر ساخته باشد .۴۷۵۷.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ لِجابِرٍ الجُعفِيِّ ـ ) امام صادق عليه السلامـ هنگامى كه از كوفه ياد كرد ـ: به زودى ، كوفه از مؤمنان تخليه مى گردد و دانش در آن فرو مى رود، همان گونه كه مار در سوراخش فرو مى رود. پس دانش ، در شهرى كه قُم ناميده مى شود، آشكار مى گردد و آن شهر، جايگاه دانش و فضيلت مى گردد ، چنان كه ناتوان در [ شناخت] دين ، بر روى زمين يافت نمى شود ، حتّى زنان پرده نشين ؛ و اين پيشگويى ، در نزديكى آشكار شدن قائم ما تحقّق مى يابد .

پس خداوند، قم و مردمانش را جانشينان حجّت مى گرداند . اگر چنين نباشد ، زمين ، اهلش را فرو مى بلعد ، در حالى كه حجّتى در زمين نيست .

[ از آن] پس، دانش از شهر قم به همه شهرها در شرق و غرب ، سرازير مى گردد تا حجّت خداوند بر مردم ، تمام شود و كسى نباشد كه دين و دانش ، به او نرسيده باشد . پس از آن، «قائم» آشكار مى شود و وسيله خشم و غضب الهى بر بندگان مى گردد ؛ چرا كه خداوند، از بندگانش انتقام نمى گيرد، مگر زمانى كه آنان، حجّت را منكِر شوند . .

۴۷۵۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بحار الأنوار عن السّيّد ابن طاووسـ في زِيارَةِ الإِمامِ المَهدِيِّ عَجَّلَ اللّهُ فَرَجَهُ ـ: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وأهلِ بَيتِهِ ، وأرِنا سَيِّدَنا وصاحِبَنا وإمامَنا ومَولانا صاحِبَ الزَّمانِ ، ومَلجَأَ أهلِ عَصرِنا ، ومَنجى أهلِ دَهرِنا ، ظاهِرَ المَقالَةِ ، واضِحَ الدَّلالَةِ ، هادِياً مِنَ الضَّلالَةِ ، مُنقِذاً مِنَ الجَهالَةِ. (1).


1) .بحار الأنوار: ج ۱۰۲ ص ۸۷ ح ۲ .

۴۷۵۴.امام على عليه السلام :بحار الأنوارـ به نقل از سيّد ابن طاووس ، در زيارت امام مهدى (عج) ـ: بار خدايا! بر محمّد و دودمانش درود فرست و سَرور ، صاحب ، امام و مولاى ما ، صاحب زمان را به ما بنمايان ؛ او كه پناهگاه مردمِ زمان ما و نجات دهنده مردمِ روزگار ماست و گفتارش آشكار و راهنمايى اش روشن است و هدايت كننده از گم راهى، و نجات دهنده از نادانى است . .

. .

بخش چهارم : دانش

اشاره

بخش چهارم : دانشفصل يكم : حقيقت دانشفصل دوم : فضيلت دانشفصل سوم : آثار دانشفصل چهارم : انواع دانش

.

. .

پژوهشى درباره معناى «دانش»

اشاره

پژوهشى درباره معناى «دانش»«قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ. (1)

بگو آيا دانايان و نادانان با هم برابرند ؟ تنها خردمندان متذكّر مى شوند» .

هيچ مكتبى مانند اسلام براى دانش و معرفت و آگاهى ارزش قائل نيست و هيچ دينى مانند اسلام ، مردم را از خطر جهل بر حذر نداشته است . از نظر اسلام ، علم (دانش) ، اساس همه ارزش ها و جهل (نادانى و ناآگاهى)، ريشه همه معايب و مفاسد فردى و اجتماعى است . (2)همچنين از نظر اسلام ، انسان در هر حركتى نياز به شناخت و آگاهى دارد (3)و عقايد ، اخلاق و اعمال انسان بايد مبناى علمى داشته باشد . (4)آنچه در مقدّمه طرح ديدگاه هاى اسلام درباره دانش و معرفت بيش از هر چيز اهمّيت دارد ، اين است كه : اسلام براى كدام رشته از دانش ها، اهمّيت و ارزش قائل است؟

.


1) .زمر : آيه ۹ .

2) .ر . ك : ص ۲۷۵ (بنياد هر نيكى).

3) .ر . ك : ص ۳۱۱ ح ۱۴۳۱ .

4) .«وَ لاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (اسراء: آيه ۳۶).

مفهوم «دانش» در متون اسلامى

كدام دانش ، معيار ارزش انسان و اساس همه ارزش هاست؟ (1)كدام دانش ، دل را زنده مى كند و انسان را راهنمايى مى نمايد؟ (2)كدام دانش ، سودمندترين گنج ، ميراث انبياى الهى ، شرط عمل و موجب كمال ايمان است؟ (3)كدام دانش ، موجب علاقه مند شدن خداوند منّان به انسان و احترام فرشتگان به او و استغفار همه موجودات براى او و آسان شدن راه بهشت براى عالِم است؟ (4)خلاصه اين كه آن همه تأكيد اسلام نسبت به تعليم و تعلّم ، و آن همه فضائلى كه در متون اسلامى براى دانش و دانشمند ذكر شده است و در اين كتاب ملاحظه خواهيد كرد ، مربوط به كدام رشته از دانش هاست؟ آيا رشته خاصّى از دانش ها مورد نظر اسلام است يا اين كه مطلقِ دانش از نظر اسلام ارزشمند است و از اين همه فضيلت برخوردار است؟

مفهوم «دانش» در متون اسلامىبررسى دقيق موارد كاربرد واژه دانش و معرفت در متون اسلامى نشان مى دهد كه دانش در اسلام به طور كلّى در دو مفهوم به كار رفته است : يكى را حقيقت و اصل دانش مى ناميم ، و ديگرى را ظاهر و فرع آن . از نظر اسلام ، دانش ، حقيقت و جوهرى دارد و ظاهر و پوسته اى . انواع دانش هاى رسمى ، اعم از اسلامى

.


1) .ر . ك : ص ۲۶۹ (فضيلت دانش) .

2) .ر . ك : ص ۲۸۱ (حقيقت زندگى) و ۲۸۷ (بهترين هدايت).

3) .ر . ك : ص ۲۹۷ (پرسودترين گنج) و ۲۹۹ (ميراث پيامبران) و ۳۰۷ (كمال ايمان) و ۳۰۹ (شرط عمل) .

4) .ر . ك : ج ۳ ص ۵۵ (دوستى خدا) و (احترام فرشتگان) و ۶۱ (آمرزش خواهى همه چيز) و ۶۳ (هموار شدن راه بهشت) .

و غير اسلامى ، پوسته دانش محسوب مى شوند و حقيقت دانش و معرفت ، چيز ديگرى است . آن جا كه گفته مى شود : «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلَـلـءِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ. (1)خدا وفرشتگان ودانشمندان، گواهى مى دهند كه جز او هيچ معبودى نيست» . و يا «وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ الَّذِى أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ. (2)آنان كه دانش يافته اند ، مى دانند كه آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ، حقّ است» . و يا «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَـؤُاْ . (3)از ميان بندگان خدا ، تنها دانايان از او بيم دارند» . سخن از حقيقت و جوهر دانش است . وآن جا كه گفته مى شود : «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ. (4)خدا او را دانسته گم راه گردانيد» . و يا «وَ مَا تَفَرَّقُواْ إِلاَّ مِنم بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ الْعِلْمُ . (5)

.


1) .آل عمران: آيه ۱۸ .

2) .سبأ : آيه ۶ .

3) .فاطر : آيه ۲۸ .

4) .جاثيه : آيه ۲۳ .

5) .شورا : آيه ۱۴ .

حقيقت «دانش»

فقط پس از آن كه دانش برايشان حاصل آمد ، راه تفرقه پيمودند» . و يا « وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَـبَ إِلاَّ مِنم بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ الْعِلْمُ . (1)كسانى كه كتابِ آسمانى به آنان داده شده ، با يكديگر به اختلاف نپرداختند ، مگر پس از آن كه دانش براى آنان حاصل آمد» . سخن از ظاهر و پوسته دانش است . در اين جا اين سؤال مطرح مى شود كه حقيقت دانش چيست؟ و چگونه مى توان حقيقت دانش را از ظاهر و پوسته آن تميز داد؟ و چگونه مى توان آن را به دست آورد؟

حقيقت «دانش»حقيقت دانش ، نورى است كه در پرتو آن ، انسان ، جهان را آن گونه كه هست ، مى بيند و جايگاه خود را در هستى مى يابد . نور دانش ، مراتبى دارد كه بالاترين آن ، نه تنها انسان را با راه تكامل خود آشنا مى كند ؛ بلكه او را در اين مسير حركت مى دهد و به مقصد اعلاى انسانيّت مى رساند . قرآن كريم ، با صراحت از اين نور سخن مى گويد : «أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَـهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِى الظُّـلُمَـتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا (2)؟ ! آيا كسى كه مُرده دل بود و زنده اش كرديم و براى او نورى پديد آورديم ، تا در پرتو آن در ميان مردم برود ، چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكى هاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟» .

.


1) .آل عمران : آيه ۱۹ .

2) .انعام : آيه ۱۲۲ .

و به عبارت ديگر «قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ (1)؟ ! آيا كسانى كه مى دانند با كسانى كه نمى دانند يكسان اند » . امام على عليه السلام درباره اين نور و مهم ترين خواص آن ، كه رساندن انسان به مقصد اعلاى انسانيت است ، مى فرمايد كه صاحب چنين نورى : قَد أحيا بعَقلِهِ ، وأماتَ نَفسَهُ ، حَتّى دَقَّ جَليلُهُ ، ولَطُفَ غَليظُهُ ، وبَرَقَ لَهُ لامِعٌ كَثيرُ البَرقِ ، فَأبانَ لَهُ الطَّريقَ ، وسَلَكَ بِهِ السَّبيلَ ، وتَدافَعَتهُ الأبوابُ إلى بابِ السَّلامَةِ ، ودارِ الإقامَةِ ، وثَبَتَت رِجلاهُ بِطُمَأنينَةِ بَدَنِهِ في قَرارِ الأمنِ وَالرّاحَةِ ، بِمَا استَعمَلَ قَلبَهُ ، وأرضى رَبَّهُ (2). عقلش را زنده داشته و نفسش را كشته است ، تا آن جا كه درشتى هايش خُرد ، و خشونت هايش نرم شده ، و نورى پُرفروغ برايش درخشيدن گرفته است كه شاه راه توحيد را روشن مى سازد و در پرتوش راه پيموده مى شود . بدين سان ، درها يكى پس از ديگرى ، او را به آستانِ سلامت مطلق و براى اقامت جاويد ، مى راند و ثابت قدم و استوار در جايگاه امنيت و آسايش ثبات مى يابد؛ زيرا كه او قلب خود را به كار گرفت و پروردگارش را خشنود كرد . آيات و احاديثى كه نورانيت انسان را مقدّمه حركت صحيح او در جامعه و به سوى كمال مطلق مى دانند ، و يا دانش را به نور تفسير مى كنند ، و يا دانش را ملازم با ايمان به خدا و رسالت انبياى الهى ، و همراه با صفات پسنديده و اعمال شايسته مى دانند ، در واقع ، جوهر و حقيقت دانش را توضيح مى دهند . دليل اين كه اين نور را مغز دانش و همه دانش هاى رسمى را پوسته دانش مى شماريم ، آن

.


1) .زمر : آيه ۹.

2) .نهج البلاغة : خطبه ۲۲۰ ؛ بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۳۱۶ ح ۳۴ .

است كه ارزش دانش هاى رسمى وابسته به آن است . جوهر دانش است كه به دانش ، ارزش حقيقى مى بخشد؛ يعنى دانش را در خدمت انسان و در جهت تكامل و بِهْ روزى او قرار مى دهد و بدون آن ، نه تنها دانش ، فاقد خواص و آثار دانش مى شود ، بلكه تبديل به يك عنصر ضدّ ارزش و ضدّ انسانيت مى گردد . اين است معناى آنچه بدان اشارت رفت كه ارزش حقيقت دانش ، مطلق است و ارزش دانش هاى رسمى ، مشروط . شرط ارزشمند بودن دانش هاى رسمى اين است كه در خدمت انسان باشند و بدون جوهر دانش ، دانش هاى رسمى نمى توانند در خدمت انسان قرار گيرند و چه بسا بر ضدّ انسان به كار گرفته مى شوند . نكته مهم و قابل توجّه اين است كه وقتى دانش ، جوهر و خاصيت خود را از دست داد ، نه تنها با جهل مساوى مى شود ، بلكه از جهل زيانبارتر مى گردد؛ زيرا حركت انسان را به سوى انحطاط و سقوط ، تسريع مى بخشد . دانش ، وقتى جوهر و جهت حقيقى خود را از دست داد ، درست مانند راهنمايى است كه به جاى آن كه انسان را در مسير قرار دهد ، او را به سوى چاه سوق مى دهد . اين جاست كه دانش هر چه بيشتر پيشرفت كند ، براى جامعه انسانى خطرناك تر خواهد بود . خطر بزرگى كه امروز جامعه بشر را تهديد مى كند ، اين است كه دانش ، رشد كرده ، ولى جوهر و جهت و خاصيت خود را از دست داده و در مسير انحطاط و سقوط انسانى به كار گرفته شده است . با اندكى تأمّل ، به سادگى مى توان دريافت كه در جهان امروز ، دانش ، چه

.

آفاتى را بر جامعه بشرى تحميل كرده است و شمشير دانش در كف قدرت هاى بزرگ جهان ، چه به روز انسان آورده است . دزدهايى كه براى غارت مادّه و معناى انسان از چراغ دانش بهره مى گيرند ، چگونه با قساوت عمل مى كنند و به هيچ چيز و به هيچ كس ، رحم نمى كنند . سنايى غزنوى ، شاعر برجسته قرن ششم ، چه زيبا سروده است : چو علم آموختى از حرص، آن گه ترس ، كاندر شب چو دزدى با چراغ آيد ، گزيده تر بَرَد كالا. بِرِشت ، درباره دانش امروزى گفته است : انسان امروز از علم بيزار است؛ زيرا علم بود كه فاشيسم را به وجود آورد و به بشريّت تحميل كرد ، و علم بود كه براى نخستين بار ، مسئله گرسنگى را در سطحى به اين وسعت كه از هر سه تن ، دو تن در جهان گرسنه اند ، ايجاد كرد . (1)آيا فنون و ابزار دزدى ، گرسنگى ، قتل و فساد را مى توان دانش ناميد؟ آيا دانشى كه جامعه را به فساد و تباهى مى كشد ، دانش است و نور ، يا جهل است و ظلمت؟ اين جاست كه معناى سخن دقيق پيامبر خدا مشخّص مى گردد كه فرمود : إنَّ مِنَ العِلمِ جَهلاً . (2)برخى از دانش ها ، نادانى است . اين سؤال به نظر مى رسد كه : چگونه دانش مى تواند موجب جهل گردد؟ آيا اين سخن ، تناقض گويى نيست ؟ با اندكى تأمّل ، روشن مى شود كه نه تنها اين سخن ، تناقض گويى نيست ، بلكه كلامى نغز و دقيق است . هنگامى كه دانش ،

.


1) .تاريخ و شناخت اديان : ص ۳۴ .

2) .ر. ك : ج ۳ ص ۵۱۰ ح ۳۲۳۹ .

جوهر و خاصيت نداشته باشد ، با جهل ، يكى است . از همين رو ، امام على عليه السلام مى فرمايد : لا تَجعَلوا عِلمَكُم جَهلاً . (1)دانش خود را به نادانى تبديل نكنيد . يعنى كارى نكنيد كه دانش ، بى خاصيت شود و ويژگى هاى دانش از آن سلب شود . دانش در دنياى امروز با از دست دادن جوهر و جهت راستين خود ، به اين سرنوشت شوم گرفتار شده كه همچون جهل ، كُشنده و فاسد كننده و خانمانسوز گرديده است ؛ بلكه از جهل نيز زيانبارتر شده است . امام على عليه السلام چه زيبا و دقيق فرموده است : رُبَّ عالِمٍ قد قَتَلَهُ جَهلُهُ ، وعِلمُهُ مَعَهُ لا يَنفَعُهُ . (2)بسى دانشمند كه نادانى اش او را كشته و دانشى كه به همراه داشته ، او را سودى نبخشيده است . سرنوشت تأسّفبار و رقّت انگيز دانشمندى كه از جهل هلاك مى شود ، حقيقتا موجب شگفتى است . هنگامى كه سعد بن ابى وقّاص ، گزارش سفرى را براى پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند ، جهل آنان را چنين به تصوير مى كشد : اى پيامبر خدا ! من از نزد قومى به سوى تو مى آيم كه آنان و چارپايانشان يكسان اند . پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : يا سَعدُ ، ألا اُخبِرُكَ بِأعجَبَ مِن ذلِكَ ؟ قَومٌ عَلِموا ما جَهِلَ هؤُلاءِ ثُمَّ جَهِلوا كَجَهلِهِم . (3)

.


1) .ر.ك : ج ۳ ص ۵۱۲ ح ۳۲۴۳ .

2) .ر.ك : ج ۳ ص ۵۱۲ ح ۳۲۴۵ .

3) .ر.ك : ج ۳ ص ۵۱۲ ح ۳۲۴۱ .

ويژگى هاى جوهر «دانش»

۱ . ريشه داشتن نور دانش در فطرت انسان

اى سعد! آيا تو را به شگفت تر از اين ، آگاه كنم ؛ قومى كه آنچه را اينان نمى دانند ، مى دانند و سپس به مانند ايشان ، نادانى مى كنند ؟. اين سخن ، بيانگر سرنوشت دانش در جهان امروز است . جامعه متمدّن و داناى امروز ، حقيقتا از نادانى در سختى است و قربانى جهل خويش است . اين چنين است كه دانش ، بشر را به كره ماه مى رساند ، امّا نمى تواند كمترين نقشى در حركت انسان به سوى كمال مطلق و رشد و تكامل انسانيت او داشته باشد .

ويژگى هاى جوهر «دانش»ويژگى ها و آثار و علايم جوهر دانش (1)در قرآن و روايات اسلامى ، مشابه ويژگى ها و آثار و علايم حقيقت حكمت (2)و جوهر عقل (3)است . اين تشابه ، كمك فراوانى در راه شناخت حقيقت دانش و عقل از نظر اسلام مى كند . در اين جا تنها به فهرست مهم ترينِ اين ويژگى ها اشاره مى كنيم :

۱ . ريشه داشتن نور دانش در فطرت انساناحاديثى كه دانش را «سرشته در قلب» (4)مى دانند و يا آن را به «فطرى» و «اكتسابى» (5)تقسيم مى كنند و يا از آن به «نورى كه خداوند متعال به دل افاضه مى نمايد» تعبير مى نمايند (6)و همچنين ، همه آيات و رواياتى كه خداشناسى را

.


1) .ر . ك : ص ۲۶۱ (حقيقت دانش) .

2) .ر . ك : ص ۳۵۹ (پژوهشى درباره معناى «حكمت» و اقسام آن) .

3) .ر.ك : ج ۱ ص ۱۹۳ (شناخت خرد) و ۳۳۱ (نشانه هاى خرد) .

4) .ر . ك : ص ۲۶۱ (حقيقت دانش) .

5) .. ر.ك : همان .

6) .ر.ك : همان .

۲ . يكى بودن جوهر دانش
۳ . تفكيك ناپذيرى حقيقت دانش از ايمان
۴ . همراهى دانش با خشيت از خدا

فطرى مى دانند ، (1)بدين ويژگى دانش ، اشاره دارند .

۲ . يكى بودن جوهر دانشبه عكس دانش هاى رسمى و يا به تعبير روايات ، دانش هاى سمعى كه رشته هاى مختلف دارد ، جوهر دانش ، يك حقيقت بيش نيست و شايد اين سخن كه «العِلمُ نُقطَةٌ كَثَّرَهَا الجاهِلونَ ؛ دانش ، نقطه اى بود . نادانان آن را زياد كردند» (2)، اشاره به اين ويژگى باشد .

۳ . تفكيك ناپذيرى حقيقت دانش از ايماناين ويژگى در آيات و روايات فراوانى مورد توجّه قرار گرفته است و حاصل آن ، اين است كه انسان ، نمى تواند عالم به مفهوم حقيقى آن باشد و مؤمن نباشد . به گفته امام على عليه السلام : الإيمانُ وَالعِلمُ أخَوانِ تَوأمانِ ، ورَفيقانِ لا يَفتَرِقانِ . (3)ايمان و دانش ، برادران هم زادند و دو رفيق اند كه از هم جدا نمى شوند .

۴ . همراهى دانش با خشيت از خدااز نظر قرآن كريم ، دانش همراه با خشيت از خداوند متعال است . اين كتاب آسمانى با صراحت و با قاطعيت اعلام كرده است كه : «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَـؤُاْ . از بندگان خدا تنها دانايان اند كه از خدا مى ترسند» .

.


1) .. ر . ك : مبانى خداشناسى ، محمّد محمّدى رى شهرى .

2) .ر.ك : ص ۲۶۴ ح ۱۲۸۹.

3) .ر . ك : ص ۳۲۸ ح ۱۴۸۹.

۵ . اخلاق شايسته از بركات نور دانش

نكته قابل تأمّل اين است كه اثبات ملازم بودن دانش با خشيت خدا از سوى قرآن ، در ادامه سخن درباره چند رشته از دانش هاى ، طبيعى است . خداوند در قرآن چنين مى فرمايد : «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَ تٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَ نُهَا وَ مِنَ الْجِبَالِ جُدَدُم بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَ نُهَا وَ غَرَابِيبُ سُودٌ * وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعَـمِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَ نُهُ كَذَ لِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَـؤُاْ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ . (1)آيا نديده اى كه خدا از آسمان ، آبى فرود آورد و به وسيله آن ، ميوه هايى كه رنگ هاى آنها گوناگون است ، بيرون آورديم؟ و از برخى كوه ها ، راه ها و رگه هاى سپيد و گلگون به رنگ هاى مختلف و سياه پُررنگ آفريديم ، و از مردمان و جانوران و دام ها كه رنگ هايشان همان گونه مختلف است ، پديد آورديم . از ميان بندگان خدا ، تنها دانايان اند كه از او مى ترسند . آرى ! خدا ، پيروزِ آمرزنده است» . بنا بر اين دانش هاى طبيعى نيز مى توانند موجب خشيت در مقابل خدا شوند ، به شرط آن كه نور هدايتگر حقيقت دانش ، همراه آن گردد و دانشمند با نور دانش به طبيعت بنگرد و در پديده هاى اعجاب انگيزش تأمّل نمايد .

۵ . اخلاق شايسته از بركات نور دانشيكى از آثار و بركات حقيقت نورانى دانش ، خودسازى ، اخلاق نيكو و صفات پسنديده است . اين ويژگى مهم در روايات فراوانى مورد توجّه قرار گرفته است . به گفته امام على عليه السلام : كُلَّمَا ازدادَ عِلمُ الرَّجُلِ زادَت عِنايَتُهُ بِنَفسِهِ ، وبَذَلَ في رِياضَتِها وصَلاحِها جُهدَهُ . (2)

.


1) .فاطر : آيه ۲۷ ـ ۲۸ .

2) .ر . ك : ص ۳۴۲ ح ۱۵۳۵ .

۶ . جدا ناپذيرى جوهر دانش از عمل شايسته

راه كسب نور دانش

هر اندازه دانش انسان افزون گردد ، توجّه وى نسبت به نفس خود ، بيشتر گردد و در رياضت و اصلاح آن ، كوشش بيشترى مبذول كند .

۶ . جدا ناپذيرى جوهر دانش از عمل شايستهيكى از ويژگى هاى برجسته نور دانش كه در روايات فراوانى مورد تأكيد قرار گرفته ، عمل صالح است . (1)از نظر اين احاديث ، اعمال شايسته ، ثمره دانش است و بدون عمل ، چراغ دانش در وجود انسان ، خاموش مى شود .

راه كسب نور دانشدر اين كتاب ملاحظه خواهيد كرد كه مبدأ دانش هاى رسمى ، حسّ و عقل (2)و راه به دست آوردن آنها تعليم وتعلّم است (3)و مبدأ نور دانش ، قلب است . (4)امّا اين دانش ، آموختنى نيست و راه تحصيل آن در گام نخست ، زايل كردن موانع و در گام دوم ، فراهم ساختن زمينه هاى پيدايش آن است . (5)نور دانش ، ريشه در فطرت انسان دارد و تحصيل آن به معناى فراهم ساختن شرايط شكوفايى فطرت است كه در اين حالت ، دانش خود آشكار مى گردد . امام على عليه السلام مى فرمايد : العِلمُ مَجبولٌ في قُلوبِكُم ، تَأدَّبوا بِآدابِ الرَّوحانِيّينَ يَظهَرُ لَكُم . (6)

.


1) .ر . ك : ص ۳۳۵ (عمل) .

2) .ر . ك : ص ۴۲۷ (ابزارهاى دانش و حكمت) و ۴۴۳ (راه هاى معرفت عقلى) .

3) .ر . ك : ص ۴۴۳ (راه هاى معرفت عقلى) .

4) .ر . ك : ص ۴۳۳ (دل) و ۴۳۷ (خاستگاه اصلى همه ادراكات) و ۴۴۳ (راه هاى معرفت عقلى) .

5) .ر . ك : ص ۵۱۹ (حجاب هاى دانش و حكمت) و ۵۷۷ (آنچه حجابها را مى زدايد) .

6) .ر . ك : ص ۲۶۳ ح ۱۲۸۵ .

دانش در دل هاى شما سرشته است . به آداب روحانيان متأدِّب شويد ، تا برايتان آشكار مى گردد . نقشِ محصِّل در تحصيل نور دانش ، تنها در فراهم ساختن زمينه پيدايش آن است ، وگرنه چراغ پر فروغ نور دانش ، هديه اى است الهى به انسان هاى شايسته كه از عالم غيب ، فيض مى گيرد و كانون جان را روشن مى سازد : العِلمُ نورٌ وضياءٌ يَقذِفُهُ اللّهُ في قُلوبِ أولِيائِهِ . (1)دانش ، پرتوى است كه خدا در دل هاى دوستانش مى اندازد . نكته مهم و قابل توجّه اين كه هر چند نور دانش ، قابل تعليم و تعلّم نيست ؛ امّا بى ترديد ، مقدّمات آن نياز به تعليم و تعلّم دارد و واجب ترين وظيفه انبياى الهى و اوصيا و وارثان آنان ، يعنى عالمان ربّانى به شمار مى آيد . (2)آنچه در آداب تعليم و تعلّم و احكام آن در اين كتاب آمده است ، سخنانى در باب مقدّمات تحصيل نور دانش است كه مورد نياز استادان و دانشجويان علوم اسلامى است . اميد آن كه استادان و دانشجويان در همه رشته هاى علمى با در نظر گرفتن اين آداب و احكام ، بتوانند به نور دانش دست يابند . إن شاء اللّه !

.


1) .ر . ك : ص ۲۶۲ ح ۱۲۸۲ .

2) .ر.ك : ج ۳ ص ۲۹۹ (وارثان پيامبران) .

الفصل الأوّل : حقيقة العلمالكتاب«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلَـلـءِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَالـءِمَام بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» . (1)

«وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ الَّذِى أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ يَهْدِى إِلَى صِرَ طِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» . (2)

«وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُواْ بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِلَى صِرَ طٍ مُّسْتَقِيمٍ» . (3)

«إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَـؤُاْ» . (4)

الحديث۴۷۷۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :العِلمُ عِلمانِ : عِلمٌ فِي القَلبِ فَذاكَ العِلمُ النّافِعُ ، وعِلمٌ عَلَى اللِّسانِ فَتِلكَ حُجَّةُ اللّهِ عَلى عِبادِهِ. (5).


1) .آل عمران : ۱۸ .

2) .سبأ: ۶.

3) .الحجّ: ۵۴.

4) .فاطر: ۲۸.

5) .المصنّف لابن أبي شيبة: ج ۸ ص ۱۳۳ ح ۶۰ عن الحسن ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۸۲ ح ۲۸۹۴۶ ؛ كنزالفوائد: ج ۲ ص ۱۰۷ ، معدن الجواهر: ص ۲۵ ، منية المريد : ص ۱۳۶ ، عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۲۷۴ ح ۹۹ وفيهما «ابن آدم» بدل «عباده» ، تنبيه الخواطر: ج ۲ ص ۲۱۴ ، إرشاد القلوب: ص ۱۵ كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۳۷ ح ۴۶ .

فصل يكم : حقيقت دانش

فصل يكم : حقيقت دانشقرآن«خدا ، كه همواره به عدل قيام دارد ، و فرشتگان و دانشمندانْ گواهى مى دهند كه جز او ، كه توانا و حكيم است ، هيچ معبودى نيست» .

«و آنان كه از دانش بهره يافته اند ، مى دانند كه آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ، حقّ است و به راه خداى پيروز ستوده، راهبرى مى كند» .

«و تا آنان كه دانش يافته اند ، بدانند كه اين [قرآن] حقّ است [و ]از جانب پروردگار توست ، و بدان ايمان آورند و دل هايشان براى او خاشع گردد . و به راستى خداوند ، راهنماى مومنان به راه راست است» .

«از بندگان خدا ، تنها دانايان اند كه از او بيم دارند» .

حديث۴۷۷۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( - به نقل از جبرئيل عليه السلام ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، دو گونه است : دانشِ در دل ، كه دانشى سودمند است ، و دانشِ بر زبان ، كه حجّت خدا بر بندگانش است .

.

۴۷۷۸.المعجم الكبير ( ـ به نقل از ابن عبّاس ـ ) عنه صلى الله عليه و آله :العِلمُ نورٌ وضياءٌ يَقذِفُهُ اللّهُ في قُلوبِ أولِيائِهِ، ونَطَقَ بِهِ عَلى لِسانِهِم. (1)۴۷۷۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام الصادق عليه السلام :لَيسَ العِلمُ بِكَثرَةِ التَّعَلُّمِ ، إنَّما هُوَ نورٌ يَقَعُ في قَلبِ مَن يُريدُ اللّهُ أن يَهدِيَهُ ، فَإِذا أرَدتَ العِلمَ فَاطلُب أوَّلاً في نَفسِكَ حَقيقَةَ العُبودِيَّةِ ، وَاطلُبِ العِلمَ بِاستِعمالِهِ ، وَاستَفهِمِ اللّهَ يُفهِمكَ. (2)۴۷۸۰.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ عِلمانِ : مَطبوعٌ ومَسموعٌ ، ولا يَنفَعُ المَسموعُ إذا لَم يَكُنِ المَطبوعُ. (3)۴۷۸۱.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لَيسَ العِلمُ فِي السَّماءِ فَيُنزَلُ إلَيكُم ، ولا في تُخومِ الأَرضِ فَيُخرَجُ لَكُم ، ولكِنَّ العِلمَ مَجبولٌ في قُلوبِكُم ، تَأَدَّبوا بِآدابِ الرّوحانِيّينَ يَظهَر لَكُم. (4)۴۷۸۲.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ مِصباحُ العَقلِ. (5).


1) .قرّة العيون للفيض الكاشاني : ص ۴۳۸ ، ولم نجده في المصادر الأصليّة .

2) .منية المريد: ص ۱۴۹ عن عنوان البصري وص ۱۶۷ وفيه «يقذفه اللّه تعالى» بدل «يقع» وليس فيه ذيله «فإذا ...» ، مشكاة الأنوار : ص ۵۶۳ ح ۱۹۰۱ عن عنوان البصري وفيه «ليس العلم بالتعلّم...» ، بحارالأنوار: ج ۱ ص ۲۲۵ ح ۱۷ ؛الدرّ المنثور : ج ۷ ص ۲۰ وفيه «عن مالك بن أنس قال : إنّ العِلمَ لَيسَ بِكَثرَةِ الرِّوايةِ ، إنّما العِلمُ نُورٌ يَقذِفُه اللّه ُ في القلبِ» فقط .

3) .نهج البلاغة : الحكمة ۳۳۸ ، كشف الغمّة : ج ۳ ص ۱۳۷ ، غررالحكم : ح ۲۱۰۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۴ ح ۱۶۵۱ وفيهما «ولا يَنفَعُ المَطبوعُ إذا لَم يَكُ مَسموعٌ» والظاهر أنّ الصحيح ما في المتن ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۸۰ ح ۶۴ .

4) .قرّة العيون للفيض الكاشاني : ص ۴۳۹ ، ولم نجده في المصادر الأصليّة .

5) .غرر الحكم : ح ۱۵۸۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۰ ص ۱۲۸۰ .

۴۷۸۳.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، نور و پرتوى است كه خداوند ، در دل هاى دوستانش مى تابانَد و بدان بر زبان آنان ، سخن مى رانَد .۴۷۸۴.عيسى عليه السلام :امام صادق عليه السلام :دانش به فراوانىِ آموختن نيست ؛ بلكه نورى است كه در دل آن كه خدا هدايتش را بخواهد ، مى تابد . پس هرگاه در پى دانش بودى ، ابتدا جوهره بندگى را در جانت بجوى و با به كار بستن دانش ، آن را به دست آور و فهم را از خدا بطلب تا به تو بفهمانَد . (1)۴۷۸۵.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، دو گونه است : سرشته [ در طبيعت] و شنيده [ به گوش] ، و تا سرشته نباشد ، شنيده سود نمى دهد .۴۷۸۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، نه در آسمان است كه بر شما فرود آيد ، و نه در زير زمين تا برايتان بيرون آيد؛ بلكه دانش در دل هايتان سرشته شده است . به آداب روحانيان ، متأدّب شويد تا برايتان آشكار گردد .۴۷۸۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، چراغى براى خرد است . .


1) .و در الدرّ المنثور ، از مالك بن اَنَس، چنين نقل شده است : «دانش ، به فراوانى نقل نيست ؛ بلكه نورى است كه خداوند در دل مى اندازد» .

۴۷۸۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ حِجابٌ مِنَ الآفاتِ. (1)۴۷۸۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلامـ في صِفَةِ مَن يَحفَظُ اللّهُ بِهِم حُجَجَهُ وبَيِّناتِهِ ـ: هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلى حَقيقَةِ البَصيرَةِ ، وباشَروا روحَ اليَقينِ ، وَاستَلانوا مَا استَوعَرَهُ (2)المُترَفونَ ، وأنِسوا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجاهِلونَ ، وصَحِبُوا الدُّنيا بِأَبدانٍ أرواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالمَحَلِّ الأَعلى . اُولئِكَ خُلَفاءُ اللّهِ في أرضِهِ ، وَالدُّعاةُ إلى دينِهِ . آهِ آهِ شَوقاً إلى رُؤيَتِهِم. (3)۴۷۸۴.عيسى عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ نُقطَةٌ كَثَّرَهَا الجاهِلونَ. (4)۴۷۸۵.امام على عليه السلام :تنبيه الخواطر :سُئِلَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام عَنِ العِلمِ فَقالَ : أربَعُ كَلِماتٍ : أن تَعبُدَ اللّهَ بِقَدرِ حاجَتِكَ إلَيهِ ، وأن تَعصِيَهُ بِقَدرِ صَبرِكَ عَلَى النّارِ ، وأن تَعمَلَ لِدُنياكَ بِقَدرِ عُمُرِكَ فيها ، وأن تَعمَلَ لاِخِرَتِكَ بِقَدرِ بَقائِكَ فيها. (5)۴۷۸۶.عنه عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :وَجَدتُ عِلمَ النّاسِ كُلَّهُ في أربَعٍ : أوَّلُها : أن تَعرِفَ رَبَّكَ ، وَالثّاني : أن تَعرِفَ ما صَنَعَ بِكَ ، وَالثّالِثُ : أن تَعرِفَ ما أرادَ مِنكَ ، وَالرّابِعُ : أن تَعرِفَ ما يُخرِجُكَ مِن دينِكَ. (6)۴۷۸۷.عنه عليه السلام :قصص الأنبياء عن وهب بن منبّه اليمانيّ :أوحَى اللّهُ تَعالى إلى آدَمَ عليه السلام : إنّي أجمَعُ لَكَ العِلمَ كُلَّهُ في أربَعِ كَلِماتٍ : واحِدَةٌ لي ، وواحِدَةٌ لَكَ ، وواحِدَةٌ فيما بَيني وبَينَكَ ، وواحِدَةٌ فيما بَينَكَ وبَينَ النّاسِ .

فَأَمَّا الَّتي لي فَتَعبُدُني ولا تُشرِكُ بي شَيئاً ، وأمَّا الَّتي لَكَ فَأَجزيكَ بِعَمَلِكَ أحوَجَ ما تَكونُ إلَيهِ ، وأمَّا الَّتي فيما بَيني وبَينَكَ فَعَلَيكَ الدُّعاءُ وعَلَيَّ الإِجابَةُ ، وأمَّا الَّتي فيما بَينَكَ وبَينَ النّاسِ فَتَرضى لِلنّاسِ ما تَرضى لِنَفسِكَ. (7).


1) .غرر الحكم : ح ۷۲۰ .

2) .في المصدر : «استعوَرَه» والصحيح ما أثبتناه بقرينة السياق و شرح نهج البلاغة .

3) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۴۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۴ ح ۹۳۵۱ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۸۸ ح ۴ ؛ كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۲۶۴ ح ۲۹۳۹۱ نقلاً عن ابن الأنباري في المصاحف .

4) .مستدرك نهج البلاغة لكاشف الغطاء : ص ۱۸۵ ، عوالي اللآلي : ج ۴ ص ۱۲۹ ح ۲۲۳ .

5) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۳۷ .

6) .الكافي : ج ۱ ص ۵۰ ح ۱۱ ، الخصال : ص ۲۳۹ ح ۸۷ ، معاني الأخبار : ص ۳۹۴ ح ۴۹ ، الأمالي للطوسي : ص ۶۵۱ ح ۱۳۵۱ ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۶۵ ح ۷۸۸ كلّها عن سفيان بن عيينة ، الإرشاد : ج ۲ ص ۲۰۳ ، مشكاة الأنوار : ص ۴۵۳ ص ۱۵۱۲ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۷۳ ، عدّة الداعي : ص ۷۲ ، أعلام الدين : ص ۴۰ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۱۲ ص ۶ .

7) .قصص الأنبياء : ص ۶۹ ح ۵۰ ، بحارالأنوار : ج ۱۱ ص ۱۱۵ ح ۴۲ .

۴۷۸۸.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، حجابى در برابر آفات است .۴۷۸۹.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :در توصيف آنان كه خداوند ، حجّت ها و نشانه هايش را به واسطه ايشان نگاه مى دارد ـ : دانش ، آنان را به نهايت بصيرت رسانده است و به روح يقين رسيده اند . آنچه را نازپروردگان دشوار ديده اند ، به راحتى پذيرفته اند و بدانچه نادانان از آن رميده اند ، انس گرفته اند . با كالبدهايشان با دنيا همراه گشته اند ؛ ولى جان هايشان به جهان برتر آويخته است . اينان ، جانشينان خداوند در زمين و دعوتگران به دينش هستند . وه كه چه مشتاق ديدار آنانم!۴۷۹۰.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، نقطه اى است . نادانان آن را زياد كردند .۴۷۹۱.عنه عليه السلام ( ـ في دُعائِهِ في قُنوتِ الوَترِ ـ ) تنبيه الخواطر :از امير مؤمنان درباره دانش پرسيدند . فرمود : «چهار كلمه است : خدا را به اندازه نيازت به او بپرستى ؛ او را به اندازه مقاومتت بر آتش سرپيچى كنى ؛ براى دنيايت به اندازه عمرت كار كنى ؛ براى آخرتت به اندازه ماندنت در آن ، تلاش كنى» .۴۷۹۲.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام :همه دانش مردم را در چهار چيز يافتم : نخست اين كه پروردگارت را بشناسى ؛ دوم اين كه بدانى با تو چه كرده است ؛ سوم اين كه بدانى چه از تو مى خواهد ؛ و چهارم اين كه بدانى چه چيزى تو را از دينت بيرون مى بَرَد .۴۷۸۶.امام على عليه السلام :قصص الأنبياءـ به نقل از وَهب بن مُنَبّه يمانى ـ: خداوند متعال به آدم وحى كرد : «من ، همه دانش را برايت در چهار عبارت ، گِرد مى آورم : يكى براى خودم؛ يكى براى تو؛ يكى ميان من و تو؛ و يكى هم ميان تو و مردم . آنچه براى من است ، اين كه مرا بپرستى و هيچ چيز را شريك من نكنى؛ و آنچه براى توست اين كه من در برابر عمل تو هنگامى به تو پاداش مى دهم كه بيشترين نياز را به آن دارى ؛ و آنچه ميان من و توست ، اين كه وظيفه تو دعا كردن است و اجابت كردن بر عهده من؛ و آنچه ميان تو و مردم است ، اين كه براى مردم ، همان را بپسندى كه براى خود مى پسندى» . .

راجع : ص ۳۲۶ (آثار العلم) و ۳۴۶ (أقسام العلوم) و ۴۶۶ (الإلهام) .

.

ر . ك : ص ۲۴۷ (پژوهشى درباره معناى «دانش») و ۳۲۷ (آثار دانش) و ۳۴۷ (انواع دانش) و ۴۶۷ (الهام) .

.

الفصل الثاني : فضل العلم۲ / ۱مِعيارُ قيمَةِ الإِنسانِالكتاب«قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ» . (1)

الحديث۴۷۹۵.الإمام الباقر عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :أكثَرُ النّاسِ قيمَةً أكثَرُهُم عِلماً ، وأقَلُّ النّاسِ قيمَةً أقَلُّهُم عِلماً. (2)۴۷۹۳.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از اصبغ بن نباته ـ ) صفات الشيعة عن ابن أبي عمير يرفعه إلى أحدهم عليهم السلام، أنّه قال : بَعضُكُم أكثَرُ صَلاةً مِن بَعضٍ ، وبَعضُكُم أكثَرُ حَجّا مِن بَعضٍ ، وبَعضُكُم أكثَرُ صَدَقَةً مِن بَعضٍ ، وبَعضُكُم أكثَرُ صِياما مِن بَعضٍ ، وأفضَلُكُم أفضَلُكُم (3)مَعرِفَةً. (4).


1) .الزمر: ۹.

2) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۹۵ ح ۵۸۴۰ ، الأمالي للصدوق: ص ۷۳ ح ۴۱ كلاهما عن يونس بن ظبيان عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، معاني الأخبار : ص ۱۹۵ ح ۱ عن أبي حمزة الثمالي ، كنزالفوائد : ج ۱ ص ۳۰۰ كلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله .

3) .في المصدر : «أفضل» والتصويب من بحارالأنوار .

4) .صفات الشيعة : ج ۹۳ ص ۲۸ ، بحارالأنوار : ج ۳ ص ۱۴ ح ۳۸ ؛ ربيع الأبرار : ج ۳ ص ۲۰۳ ، مروج الذهب : ج ۲ ص ۳۰۲ كلاهما عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله وفيهما ذيله .

فصل دوم : فضيلت دانش

۲ / ۱ معيار ارزش انسان

فصل دوم : فضيلت دانش۲ / ۱معيار ارزش انسانقرآن«بگو : آيا آنان كه مى دانند با آنان كه نمى دانند برابرند؟» .

حديث۴۸۰۰.الإمام الصادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :باارزش ترينِ مردم ، دانشمندترينِ آنهاست و كم ارزش ترينِ مردم ، نادان ترين ايشان .۴۸۰۱.عنه عليه السلام :صفات الشيعةـ به نقل از ابن ابى عمير ، كه سند حديث را به يكى از معصومان رسانده است ـ: برخى از شما نمازهاى بيشترى دارند ، برخى حجّ بيشتر ، برخى صدقه افزون تر ، و برخى نيز بيشتر روزه مى گيرند ، و برترينِ شما ، كسى است كه شناخت فزون ترى دارد .

.

۴۸۰۲.عنه عليه السلام ( ـ لِأَبى بَصيرٍ ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :قيمَةُ كُلِّ امرِىًءما يَعلَمُهُ. (1)۴۷۹۶.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :ألا لا يَستَحيِيَنَّ مَن لا يَعلَمُ أن يَتَعَلَّمَ ، فَإِنَّ قيمَةَ كُلِّ امرِىًءما يَعلَمُ. (2)۴۷۹۷.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :قيمَةُ كُلِّ امرِىًءما يُحسِنُ (3). ۴۴۷۹۸.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :النّاسُ أبناءُ ما يُحسِنونَ ، وقَدرُ كُلِّ امرِىًءما يُحسِنُ ، فَتَكَلَّموا فِي العِلمِ تَبَيَّن أقدارُكُم. (4)۴۷۹۹.عدّة الداعى ( ـ به نقل از معصومين عليهم السلام ـ ) عنه عليه السلام :يُنبِئُ عَن قيمَةِ كُلِّ امرِىًءعِلمُهُ وعَقلُهُ. (5).


1) .منية المريد : ص ۱۱۰ ، غرر الحكم : ح ۶۷۵۲ ، المحجّة البيضاء: ج ۱ ص ۲۶ .

2) .غرر الحكم : ح ۲۷۸۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۰۹ ح ۲۳۹۵ .

3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۸۹ ح ۵۸۳۴ ، نهج البلاغة : الحكمة ۸۱ ، الخصال : ص ۴۲۰ ح ۱۴ عن عامر الشعبي ، تحف العقول : ص ۲۰۱ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۸۲ ح ۷۷ ؛ كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۲۶۸ ح ۴۴۳۹۰ نقلاً عن ابن النجار .

4) .الكافي : ج ۱ ص ۵۰ ح ۱۴ ، الاختصاص : ص ۲ ، تحف العقول : ص ۲۰۸ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۰۴ ح ۲۵ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۱۰۲۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۴۹ ح ۱۰۱۳۷ .

۴۸۰۰.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :ارزش هر انسان ، [ به] چيزى است كه مى داند .۴۸۰۱.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :هان! مبادا كسى كه نمى داند ، از فرا گرفتن شرم بدارد ؛ چرا كه ارزش هر انسان ، چيزى است كه مى داند .۴۸۰۲.امام صادق عليه السلام ( ـ به ابو بصير ـ ) امام على عليه السلام :ارزش هر انسان ، [ به] چيزى است كه نيك مى داند . ۱۴۸۰۳.الكافي عن أيّوب بن يقطين أو غيره عنهم عليهم السلاامام على عليه السلام :مردم ، فرزندانِ آن چيزند كه نيك مى دانند و ارزش هر انسان ، [ به ]چيزى است كه نيك مى داند . پس در دانش سخن بگوييد تا ارزش شما آشكار شود .۴۸۰۴.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :به ارزش هر انسان ، دانش و خردش خبر مى دهند . .

۴۸۰۵.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :يُنبِئُ عَن فَضلِكَ عِلمُكَ ، وعَن إفضالِكَ بَذلُكَ. (1)۴۸۰۳.الكافى ( ـ به نقل از ايّوب بن يقطين يا شخصى ديگر ، از معصو ) عنه عليه السلام :يا مُؤمِنُ ، إنَّ هذَا العِلمَ وَالأَدَبَ ثَمَنُ نَفسِكَ فَاجتَهِد في تَعَلُّمِهِما ، فَما يَزيدُ مِن عِلمِكَ وأدَبِكَ يَزيدُ في ثَمَنِكَ وقَدرِكَ، فَإِنَّ بِالعِلمِ تَهتَدي إلى رَبِّكَ. (2)۴۸۰۴.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :يَتَفاضَلُ النّاسُ بِالعُلومِ وَالعُقولِ ، لا بِالأَموالِ ، والاُصولِ. (3)۴۸۰۵.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :لا يُعرَفُ الرَّجُلُ إلاّ بِعِلمِهِ ، كَما لا يُعرَفُ الغَريبُ مِنَ الشَّجَرِ إلاّ عِندَ حُضورِ الثَّمَرِ ، فَتَدُلُّ الأَثمارُ عَلى اُصولِها. (4)۴۸۰۶.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :لا تَستَعظِمَنَّ أحَداً حَتّى تَستَكشِفَ مَعرِفَتَهُ. (5)۴۸۰۷.الإمام الباقر عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلام :يا بُنَيَّ ، اعرِف مَنازِلَ الشّيعَةِ عَلى قَدرِ رِوايَتِهِم ومَعرِفَتِهِم، فَإِنَّ المَعرِفَةَ هِيَ الدِّرايَةُ لِلرِّوايَةِ ، وبِالدِّراياتِ لِلرِّواياتِ يَعلُو المُؤمِنُ إلى أقصى دَرَجاتِ الإِيمانِ . إنّي نَظَرتُ في كِتابٍ لِعَلِيٍّ عليه السلام فَوَجَدتُ فِي الكِتابِ : إنَّ قيمَةَ كُلِّ امرِىًءوقَدرَهُ مَعرِفَتُهُ ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يُحاسِبُ النّاسَ عَلى قَدرِ ما آتاهُم مِنَ العُقولِ في دارِ الدُّنيا. (6)۴۸۰۸.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :المُؤمِنُ عُلوِيٌّ ؛ لِأَ نَّهُ عَلا فِي المَعرِفَةِ. (7)۴۸۰۶.امام على عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ:

لا فَضلَ إلاّ لِأَهلِ العِلمِ ، إنَّهُمُ

عَلَى الهُدى لِمَنِ استَهدى أدِلاّءُ وقيمَةُ المَرءِ ما قَد كانَ يُحسِنُهُ

وَالجاهِلونَ لِأَهلِ العِلمِ أعداءُ (8).


1) .غرر الحكم : ح ۱۱۰۳۱ .

2) .روضة الواعظين : ص ۱۶ ، مشكاة الأنوار : ص ۲۳۹ ح ۶۸۹ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۸۰ ح ۶۴ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۱۰۰۹ .

4) .غرر الحكم : ح ۹۶۹۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۸۴ ح ۸۹۲۳ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۰۲۰۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۸ ح ۹۳۸۷ .

6) .معاني الأخبار : ج ۱ ص ۲ عن بريد الرزّاز عن الإمام الصادق عليه السلام ، الاُصول الستّة عشر : ص ۳ عن زيد الزرّاد عن الإمام الصادق عنه عليهماالسلام ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۰۶ ح ۲ .

7) .علل الشرائع : ص ۴۶۷ ح ۲۲ عن محمّد بن محمّد بن عمارة ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۱۷۱ ح ۳ .

8) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام : ص ۳۰ ح ۱ .

۴۸۰۷.امام باقر عليه السلام :امام على عليه السلام : از فضلت ، دانش تو و از كَرَمت ، بخشش تو خبر مى دهند . ۱۳۰۱ . امام على عليه السلام :امام على عليه السلام : از فضلت ، دانش تو و از كَرَمت ، بخشش تو خبر مى دهند . ۱۳۰۱ . امام على عليه السلام : اى مؤمن! همانا اين دانش و ادب ، بهاى نفس توست . پس در آموختن آن بكوش كه هر آنچه بر دانش و ادبت بيفزايد ، بر بهاى تو مى فزايد كه با دانش ، به سوى پروردگارت ره مى برى .۴۸۰۸.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :مردم با دانايى ها و خردها ، و نه دارايى ها و نَسَب ها ، بر يكديگر برترى مى يابند .۴۸۰۹.الكافي عن عبد العزيز القراطيسي :امام على عليه السلام :مرد ، جز به دانش خويش شناخته نمى گردد ، همان گونه كه درخت ناآشنا را از ميوه اش مى شناسند . پس ميوه ها بر ريشه ها دلالت مى كنند .۴۸۱۰.الخصال عن عمّار بن أبي الأحوص :امام على عليه السلام :كسى را بزرگ مشمار تا آن گاه كه به معرفتش پى ببرى .۴۸۰۹.امام صادق عليه السلام ( ـ به عبد العزيز قراطيسى ـ ) امام باقر عليه السلام :اى فرزندم! مراتب فضل شيعيان را بر مبناى روايت و معرفت ايشان باز شناس ، كه همانا معرفت ، درك روايت است و مؤمن با درك درست روايات به ستيغ درجات ايمان مى رسد . من در كتاب على عليه السلام نگريستم و در آن ، چنين يافتم : ارزش هر انسان و منزلتش ، در معرفت اوست و بى گمان ، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مردمان را به مقدار خردهايى كه در سراى دنيا به آنها داده ، بازخواست مى كند .۴۸۱۰.الخصال ( ـ به نقل از عمّار بن ابى احوص ـ ) امام صادق عليه السلام :مؤمن ، از عالَم بالاست؛ زيرا كه در معرفت ، اوج گرفته است .۴۸۱۱.الكافي عن يعقوب بن الضحّاك عن رجل من أصحابنا سرّا ( ـ وكانَ خادِما لِلإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ، ) امام على عليه السلامـ در اشعار منسوب به ايشان ـ:

جز براى اهل دانش، فضيلتى نباشد

چه ، آنان اند كه ره جويان را رهنمايان اند. ارزش انسان [ به] چيزى است كه نيك مى داند

و نادانان با اهل دانش ، دشمن اند . .

راجع : ص ۲۷۴ (رفعة الدارين) و ۲۸۸ (أفضل شرف)، ج ۱ ص ۲۵۴ (تأكيد التعقّل) .

۲ / ۲أصلُ كُلِّ خَيرٍ۴۸۱۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :خَيرُ الدُّنيا وَالآخِرَةِ مَعَ العِلمِ ، وشَرُّ الدُّنيا وَالآخِرَةِ مَعَ الجَهلِ. (1)۴۸۱۳.امام على عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :العِلمُ رَأسُ الخَيرِ كُلِّهِ. (2)۴۸۱۴.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ أصلُ كُلِّ خَيرٍ ، الجَهلُ أصلُ كُلِّ شَرٍّ. (3)۴۸۱۵.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: العِلمُ أصلُ كُلِّ حالٍ سَنِيٍّ ، ومُنتَهى كُلِّ مَنزِلَةٍ رَفيعَةٍ. (4)۲ / ۳رِفعَةُ الدّارَينِالكتاب«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ دَرَجَـتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» . (5)

.


1) .روضة الواعظين : ص ۱۷ .

2) .جامع الأحاديث للقمّي : ص ۱۰۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۷۵ ح ۹ .

3) .غرر الحكم : ح ۸۱۸ و ح ۸۱۹ .

4) .مصباح الشريعة : ص ۳۴۱ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۳۱ ح ۲۰ .

5) .المجادلة : ۱۱ .

۲ / ۲ بنياد هر نيكى

۲ / ۳ سرافرازى دو سرا

ر . ك : ص ۲۷۵ (سرافرازى دو سرا) و ۲۸۹ (برترين شرف) ، ج ۱ ص ۲۵۵ (اهتمام بر خردورزى) .

۲ / ۲بنياد هر نيكى۴۸۱۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خير دنيا و آخرت ، با دانش ، و شرّ دنيا و آخرت ، با نادانى است .۴۸۱۹.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، سرآمدِ هرگونه خيرى است .۴۸۲۰.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، بنياد هر خير و نادانى ، ريشه هر شرّى است .۴۸۲۱.عنه عليه السلام :مصباح الشريعةـ در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است ـ: دانش ، منشأ هر والايى و نهايت هر منزلت رفيع است .۲ / ۳سرافرازى دو سراقرآن«خداوند ، كسانى از شما را كه ايمان آوردند [يك درجه] و دانش يافتگان را [ به ]درجاتى رفعت بخشد ، و خدا به آنچه مى كنيد ، آگاه است» .

.

الحديث۴۸۲۲.امام على عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :النّاسُ يَعلَمونَ فِي الدُّنيا عَلى قَدرِ مَنازِلِهِم فِي الجَنَّةِ. (1)۴۸۲۳.امام صادق عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :تَعَلَّمُوا العِلمَ ، فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ ، ومُدارَسَتَهُ تَسبيحٌ ، وَالبَحثَ عَنهُ جِهادٌ ، وتَعليمَهُ مَن لا يَعلَمُهُ صَدَقَةٌ ، وبَذلَهُ لِأَهلِهِ قُربَةٌ ، لِأَنَّهُ مَعالِمُ الحَلالِ وَالحَرامِ ، وسالِكٌ بِطالِبِهِ سَبيلَ الجَنَّةِ ، وهُوَ أنيسٌ فِي الوَحشَةِ ، وصاحِبٌ فِي الوَحدَةِ ، ودَليلٌ عَلَى السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ ، وسِلاحٌ عَلَى الأَعداءِ ، وزَينٌ لِلأَخِلاّءِ .

يَرفَعُ اللّهُ بِهِ أقواماً يَجعَلُهُم فِي الخَيرِ أئِمَّةً يُقتَدى بِهِم ، تُرمَقُ أعمالُهُم ، وتُقتَبَسُ آثارُهُم وتَرغَبُ المَلائِكَةُ في خِلَّتِهِم ، يَمسَحونَهُم في صَلاتِهِم بِأَجنِحَتِهِم ، ويَستَغفِرُ لَهُم كُلُّ شَيءٍ حَتّى حيتانِ البُحورِ وهَوامِّها ، وسِباعِ البَرِّ وأنعامِها ، لِأَنَّ العِلمَ حَياةُ القُلوبِ ، ونورُ الأَبصارِ مِنَ العَمى ، وقُوَّةُ الأَبدانِ مِنَ الضَّعفِ ، يُنزِلُ اللّهُ حامِلَهُ مَنازِلَ الأَخيارِ ، ويَمنَحُهُ مَجالِسَ الأَبرارِ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ .

بِالعِلمِ يُطاعُ اللّهُ ويُعبَدُ ، وبِالعِلمِ يُعرَفُ اللّهُ ويُوَحَّدُ (2)، وبِالعِلمِ توصَلُ الأَرحامُ ، وبِهِ يُعرَفُ الحَلالُ وَالحَرامُ ، وَالعِلمُ أمامَ العَمَلِ وَالعَمَلُ تابِعُهُ ، يُلهِمُهُ اللّهُ السُّعَداءَ ويَحرِمُهُ الأَشقِياءَ. (3)۴۸۲۴.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ يَرفَعُ الوَضيعَ ، وتَركُهُ يَضَعُ الرَّفيعَ. (4).


1) .جامع الأحاديث للقمّي: ص ۱۲۶.

2) .في المصدر : «يؤخذ» والصحيح ما أثبتناه بقرينة السياق والمصادر الاُخرى .

3) .الخصال : ص ۵۲۲ ح ۱۲ عن الإمام عليّ عليه السلام ، الأمالي للصدوق : ص ۷۱۳ ح ۹۸۲ عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليه السلام ، تحف العقول : ص ۲۸ ، الأمالي للطوسي : ص ۴۸۷ ح ۱۰۶۹ ، عدّة الداعي : ص ۶۳ كلاهما عن محمّد بن عليّ بن الحسين عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله ، منية المريد : ص ۱۰۸ ، مجمع البيان : ج ۱ ص ۷۴ ، إرشاد القلوب : ص ۱۶۵ والثلاثة الأخيرة عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله وكلّها نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۶۶ ح ۷ .

4) .مطالب السؤول : ص ۴۸ .

حديث۴۸۲۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مردم در دنيا به قدر منزلت خود در بهشت مى دانند .۴۸۲۷.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش بياموزيد كه آموختن آن ، نيكى است و مباحثه آن ، تسبيح و جستجوى آن ، جهاد و آموزشش به كسى كه آن را نمى داند ، صدقه و بذل آن به اهلش ، مايه نزديكى به خداست؛ چرا كه دانش ، نشان دهنده حلال و حرام و جوينده اش را به بهشت ، راهبر است و در وحشت ، مونس و در تنهايى ،همراه و در خوشى و ناخوشى، راهنما و سلاحى عليه دشمنان و زيورى براى همدلان است .

خداوند ، كسانى را با آن بر مى افرازد و پيشوايان خير و نيكى قرارشان مى دهد كه به ايشان اقتدا مى كنند و به اعمالشان مى نگرند و از آثارشان اقتباس مى شود و فرشتگان به دوستى آنها رغبت مى ورزند و با بال هايشان آنها را در نماز ، لمس مى كنند و هر چيزى ، حتّى ماهيان و جانواران درياها و درندگان و چارپايان خشكى ، براى آنها آمرزش مى طلبند؛ چرا كه دانش ، حيات دل ها ، روشنايى ديدگان از نابينايى و توانايى پيكرها از ناتوانى است . خدا ، حاملان دانش را به جايگاه هاى برگزيدگان مى رسانَد و مجالس نيكان را در دنيا و آخرت ارزانى شان مى گردانَد .

با دانش ، خداوند اطاعت و پرستيده مى شود و با دانش ، خدا شناخته و يگانه دانسته مى شود و با دانش ، پيوند ميان خويشاوندان انجام و حلال و حرام شناخته مى شود و دانش ، پيشواى عمل است و عمل ، پيرو آن . خدا آن را به نيك بختان الهام مى كند و تيره بختان را از آن ، محروم مى دارد .۴۸۲۴.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ،افتاده را برمى كشد و تركش ، بلند مرتبه را پست مى سازد . .

۴۸۲۵.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :جَهلُ الغَنِيِّ يَضَعُهُ ، وعِلمُ الفَقيرِ يَرفَعُهُ. (1)۴۸۲۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :طَلَبتُ القَدرَ وَالمَنزِلَةَ فَما وَجَدتُ إلاّ بِالعِلمِ ، تَعَلَّموا يَعظُم قَدرُكُم فِي الدّارَينِ. (2)۴۸۲۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :كَفى بِالعِلمِ رِفعَةً. (3)۴۸۲۸.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العَقلُ مَنفَعَةٌ ، وَالعِلمُ مَرفَعَةٌ ، وَالصَّبرُ مَدفَعَةٌ. (4)۴۸۲۹.مكارم الأخلاق عن صفوان بن سليم :عنه عليه السلام :العِلمُ مَجَلَّةٌ ، الجَهلُ مَضَلَّةٌ. (5)۴۸۳۰.الاختصاص عن الحسن بن محبوب :عنه عليه السلام :أعَزُّ العِزِّ العِلمُ ؛ لِأَنَّ بِهِ مَعرِفَةَ المَعادِ وَالمَعاشِ ، وأذَلُّ الذُّلِّ الجَهلُ ؛ لِأَنَّ صاحِبَهُ أصَمُّ ، أبكَمُ ، أعمى ، حَيرانُ. (6)۴۸۲۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: لَيسَ إلَى اللّهِ تَعالى طَريقٌ يُسلَكُ إلاّ بِالعِلمِ ، وَالعِلمُ زَينُ المَرءِ فِي الدُّنيا وسِياقُهُ إلَى الجَنَّةِ ، وبِهِ يَصِلُ إلى رِضوانِ اللّهِ تَعالى. (7)راجع : ص ۲۶۸ (معيار قيمة الإنسان) و ۲۸۸ (أفضل شرف) .

۲ / ۴قاتِلُ الجَهلِ۴۸۳۲.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ قاتِلُ الجَهلِ. (8).


1) .غرر الحكم: ح ۴۷۶۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۲۳ ح ۴۳۳۷ .

2) .جامع الأخبار : ص ۳۴۱ ح ۹۵۰ ، بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۳۹۹ ح ۹۱ .

3) .غرر الحكم : ح ۷۰۱۱ .

4) .غرر الحكم : ح ۲۰۴۱ وفيه «رفعة» بدل «مرفعة» .

5) .غرر الحكم : ح ۲۰۴ .

6) .نزهة الناظر : ص ۷۰ ح ۶۵ .

7) .مصباح الشريعة : ص ۳۴۶ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۳۲ ح ۲۵ .

8) .غرر الحكم : ح ۱۰۳۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳ ح ۱۰۲۷ .

۲ / ۴ كُشنده نادانى

۴۸۳۳.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :نادانىِ توانگر ، وى را پست مى سازد و دانشِ نادار ، او را برمى افرازد .۴۸۳۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در نامه اش به نجرانيان ـ ) امام على عليه السلام :قدر و منزلت را جستم و آن را جز با دانش نيافتم . دانش بياموزيد تا منزلت شما در دو سرا بزرگ گردد .۴۸۳۲.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :براى سرافرازى ، دانش بس است .۴۸۳۳.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :خرد ، مايه سود و دانش ، مايه سربلندى و شكيبايى ، موجب دفع بلاست .۴۸۳۴.الإمام الباقر عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، مايه بزرگى و نادانى ، مايه گم راهى است .۴۸۳۵.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ في قَولِ اللّه ِ عز و جل : {Q} «هُوَ الَّذِى أَ ) امام على عليه السلام :گرامى ترين عزّت ، دانش است؛ چرا كه با آن ، شناخت معاد و معاش به دست آيد و خوارترين خوارى ، نادانى است؛ چرا كه صاحب آن كر و لال و كور و سرگردان است .۴۸۳۶.الكافي عن جميل :مصباح الشريعةـ در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است: هيچ راهى به سوى خدا پيموده نمى شود ، جز با دانش و دانش ، زيور انسان در دنيا و كشاننده وى به سوى بهشت است و با آن به خشنودى خداى متعال مى رسد .ر . ك : ص ۲۶۹ (معيار ارزش انسان) و ۲۸۹ (برترين شرف).

۲ / ۴كُشنده نادانى۴۸۳۷.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، كُشنده نادانى است .

.

۴۸۳۸.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ قاتِلُ الجَهلِ ، ومُكسِبُ النُّبلِ. (1)۴۸۳۹.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :يَسيرُ العِلمِ يَنفي كَثيرَالجَهلِ. (2)۴۸۴۰.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ مُميتُ الجَهلِ. (3)۴۸۳۷.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :مَن قاتَلَ جَهلَهُ بِعِلمِهِ فازَ بِالحَظِّ الأَسعَدِ. (4)۲ / ۵حَقيقَةُ الحَياةِ۴۸۴۰.امام على عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ العِلمَ حَياةُ القُلوبِ ، ونورُ الأَبصارِ مِنَ العَمى ، وقُوَّةُ الأَبدانِ مِنَ الضَّعفِ. (5)۴۸۴۱.عنه عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ : تَذاكُرُ العِلمِ بَينَ عِبادي مِمّا تَحيا عَلَيهِ القُلوبُ المَيِّتَةُ إذا هُمُ انتَهَوا فيهِ إلى أمري. (6)۴۸۴۲.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ مُحيِي النَّفسِ ، ومُنيرُ العَقلِ ، ومُميتُ الجَهلِ. (7)۴۸۴۳.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ إحدَى الحَياتَينِ. (8).


1) .غرر الحكم : ح ۱۵۸۴ .

2) .غرر الحكم : ح ۱۰۹۹۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۵۰ ح ۱۰۱۴۷ .

3) .غرر الحكم : ح ۲۶۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲ ح ۱۳۵۸ .

4) .غرر الحكم : ح ۸۸۵۹ .

5) .الخصال : ص ۵۲۲ ح ۱۲ عن الإمام عليّ عليه السلام ، الأمالي للصدوق : ص ۷۱۳ ح ۹۸۲ عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۶۶ ح ۷ .

6) .الكافي : ج ۱ ص ۴۰ ح ۶ عن عبداللّه بن سنان عن الإمام الصادق عليه السلام ، جامع الأحاديث للقمّي : ص ۶۸ ، عوالي اللآلي : ج ۴ ص ۷۸ ح ۷۱ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۰۳ ح ۱۷ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۷۳۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲ ح ۱۳۵۸ .

8) .غرر الحكم : ح ۱۶۲۶ وفى بعض النسخ «احد الحيلتين» .

۲ / ۵ حقيقت زندگانى

۴۸۴۴.الإمام الصادق عليه السلام ( ـ فيما وَعَظَ لُقمانُ ابنَهُ ـ ) امام على عليه السلام :دانش ، كشنده نادانى و مايه بزرگوارى است .۴۸۴۵.الإمام الكاظم عليه السلام :امام على عليه السلام :اندكىْ دانش ، نادانى بسيار را مى زدايد .۴۸۴۱.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، نابود كننده نادانى است .۴۸۴۲.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :آن كه با دانش خود بـه پيكـار بـا نادانى اش برخيـزد ، به بالاترين خوش بختى مى رسد .۲ / ۵حقيقت زندگانى۴۸۴۵.امام كاظم عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، زندگىِ دل هاست ، و روشنايى ديدگان از نابينايى ، و توانايى پيكرها از ناتوانى .۴۸۴۶.الإمام عليّ عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند عز و جل مى فرمايد : «گفتگوى علمى در ميان بندگانم دل هاى مرده را حيات مى بخشد ، آن گاه كه در آن به امر من برسند» .۴۸۴۷.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، زنده كننده جان و روشنى بخش خرد و كُشنده نادانى است .۴۸۴۸.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، يكى از دو زندگى است .

.

۴۸۴۹.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :بِالعِلمِ تَكونُ الحَياةُ. (1)۴۸۵۰.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ حَياةٌ ، الإِيمانُ نَجاةٌ. (2)۴۸۵۱.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ حَياةٌ وشِفاءٌ. (3)۴۸۴۶.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :اِكتَسِبُوا العِلمَ يُكسِبكُمُ الحَياةَ. (4)۴۸۴۷.امام على عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :العِلمُ حَياةُ القُلوبِ ومَصابيحُ الأَبصارِ. (5)۴۸۴۸.امام على عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ:

وفِي الجَهلِ قَبلَ المَوتِ مَوتٌ لِأَهلِهِ

وأجسادُهُم قَبلَ القُبورِ قُبورُ وإنَّ امرَأً لَم يَحيَ بِالعِلمِ مَيِّتٌ

ولَيسَ لَهُ حَتَّى النُّشورِ نُشورُ (6)راجع : ج ۳ ص ۳۰۸ (أحياء بين الأموات) .

۲ / ۶أفضَلُ الأَنيسَينِ۴۸۵۲.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ أفضَلُ الأَنيسَينِ. (7)۴۸۵۳.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ في كِتابِهِ إلى مُحَمَّدِ بنِ أبي بَكرٍ وأهلِ م ) عنه عليه السلام :مَن خَلا بِالعِلمِ لَم توحِشهُ خَلوَةٌ. (8).


1) .غرر الحكم : ح ۴۲۲۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۷ ح ۳۸۲۹ .

2) .غرر الحكم : ح ۱۸۵ .

3) .غرر الحكم : ح ۶۸۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۰ ح ۴۷۰ .

4) .غرر الحكم : ح ۲۴۸۶ .

5) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۴۵ .

6) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام : ص ۲۴۰ ح ۱۶۱ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۶۵۴ .

8) .غرر الحكم : ح ۸۱۲۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۲ ح ۷۷۲۶ .

۲ / ۶ بهترين همدم

۴۸۵۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :زندگى به دانش است .۴۸۵۳.امام على عليه السلام ( ـ در نامه اش به محمّد بن ابى بكر و مردم مصر ـ ) امام على عليه السلام :دانش ، زندگى است و ايمان ، رهايى .۴۸۵۴.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، زندگى و درمان است .۴۸۵۵.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش بيندوزيد تا به شما حيات بخشد .۴۸۵۶.عنه عليه السلام :امام صادق عليه السلام :دانش ، زندگى دل ها و چراغ هاى ديدگان است .۴۸۵۷.عنه عليه السلام :امام على عليه السلامـ در اشعار منسوب به ايشان ـ:

و در نادانى براى صاحبانش پيش از مرگ ، مرگ است

و پيكرهاشان پيش از آن كه در گور بروند ، خود گورند .و هر آينه ، اگر كسى به دانش زنده نشد ، مرده است

و تا روز رستاخيز ، او را رستاخيزى نيست .ر . ك : ج ۳ ص ۳۰۹ (زنده در ميان مردگان) .

۲ / ۶بهترين همدم۴۸۵۶.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :بهترينِ دو همدم ، دانش است .۴۸۵۷.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :آن كه با دانش خلوت كند ، هيچ خلوتى او را به هراس نيفكند .

.

۴۸۵۸.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :تَعَلَّمُوا العِلمَ . . . لِأَنَّهُ . . . الأَنيسُ فِي الوَحشَةِ ، وَالصّاحِبُ فِي الغُربَةِ ، وَالمُحَدِّثُ فِي الخَلوَةِ. (1)۴۸۵۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله ( ـ في وَصِيَّتِهِ لِأَبي ذَرٍّ ـ ) عنه عليه السلام :عَلَيكُم بِطَلَبِ العِلمِ فَإِنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وهُوَ . . . صاحِبٌ فِي السَّفَرِ ، وأنَسٌ فِي الغُربَةِ. (2)۴۸۶۰.الإمام زين العابدين عليه السلام ( ـ مِمّا يَقولُ في سُجودِهِ ـ ) عنه عليه السلامـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ:

عِلمي مَعي أينَما قَد كُنتُ يَتبَعُني

قَلبي وِعاءٌ لَهُ لا جَوفُ صُندوقِ إن كُنتُ فِي البَيتِ كانَ العِلمُ فيهِ مَعي

أو كُنتُ فِي السّوقِ كانَ العِلمُ فِي السّوقِ (3)۲ / ۷أفضَلُ الجَمالَينِ۴۸۶۰.امام زين العابدين عليه السلام ( ـ از ذكرهايى كه در سجده اش مى گفت ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ أفضَلُ الجَمالَينِ. (4)۴۸۶۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ جَمالٌ لا يَخفى ونَسيبٌ لا يُجفى. (5)۴۸۶۲.الإمام الباقر عليه السلام :عنه عليه السلام :الصَّبرُ أفضَلُ سَجِيَّةٍ ، وَالعِلمُ أشرَفُ حِليَةٍ وعَطِيَّةٍ. (6)۴۸۶۳.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ زَينُ الحَسَبِ. (7).


1) .كنز الفوائد : ج ۲ ص ۱۰۸ ، أعلام الدين : ص ۸۲ ، الخصال : ص ۵۲۲ ح ۱۲ عن الإمام عليّ عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله نحوه .

2) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۳۱۹ ، كشف الغمّة : ج ۳ ص ۱۳۷ عن الإمام الجواد عن آبائه عنه عليهم السلام .

3) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام : ص ۳۸۸ ح ۲۹۹ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۶۷۱ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۴۶۳ وفي بعض النسخ «نسيب لا يخفى» .

6) .غرر الحكم : ح ۱۸۶۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۶ ح ۱۴۳۶ .

7) .غرر الحكم: ح ۲۸۴، عيون الحكم والمواعظ: ص ۲۷ ح ۳۵۰ وراجع: الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام : ص ۳۱۶ ح ۲۳۸.

۲ / ۷ بهترين زيبايى

۴۸۶۴.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش فرا گيريد ؛ چرا كه در تنهايى ، همدم و در غربت ، همراه و در خلوت ، هم سخن است .۴۸۶۵.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :همواره در پى دانش باشيد كه طلب آن ، واجب است و... در سفر ، همراه و در غربت ، همدم است .۴۸۶۶.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلامـ در اشعار منسوب به ايشان ـ:

دانشم با من است و هر جا كه باشم به دنبالم است .

دلم ظرف آن است ، نه درون صندوق .اگر در خانه باشم ، دانشم نيز در آن جا همراه من است

يا اگر در بازار باشم ، باز دانش من در بازار است .۲ / ۷بهترين زيبايى۴۸۶۴.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، بهترينِ دو زيبايى است .۴۸۶۵.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، جمالى است كه پنهان نمى مانَد و خويشاوندى اى است كه تباه نمى شود .۴۸۶۶.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :شكيبايى ، برترين خصلت و دانش ، برترين زيور و عطاست .۴۸۶۷.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، زينت حسب و نسب است .

.

۴۸۶۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ زَينُ الأَغنِياءِ وغِنَى الفُقَراءِ. (1)۴۸۶۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :مَن لَم يَكتَسِب بِالعِلمِ مالاً اكتَسَبَ بِهِ جَمالاً. (2)۴۸۷۰.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :مُزَيِّنُ الرَّجُلِ عِلمُهُ وحِلمُهُ. (3)۲ / ۸أفضَلُ هِدايَةٍ۴۸۶۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ أفضَلُ هِدايَةٍ. (4)۴۸۶۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ أشرَفُ هِدايَةٍ. (5)۴۸۷۰.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ خَيرُ دَليلٍ. (6)۴۸۷۱.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ نِعمَ دَليلٌ. (7)۴۸۷۲.عوالي اللآلي :عنه عليه السلام :العِلمُ أوَّلُ دَليلٍ ، وَالمَعرِفَةُ آخِرُ نِهايَةٍ. (8)۴۸۷۳.الاتّحافات السنيّة ( ـ فِي الحَديثِ القُدسِيِّ ـ ) عنه عليه السلام :لا دَليلَ أنجَحُ مِنَ العِلمِ. (9)۴۸۷۴.بحار الأنوار :عنه عليه السلام :العِلمُ يَهدي إلَى الحَقِّ. (10).


1) .غرر الحكم : ح ۱۵۲۶ .

2) .غرر الحكم : ح ۸۹۶۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۳ ح ۷۴۶۰ .

3) .غرر الحكم : ح ۹۷۷۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۸۹ ح ۹۰۵۳ .

4) .غرر الحكم : ح ۸۴۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵ ح ۷۰۸ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۰۲۳ .

6) .غرر الحكم : ح ۵۹۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۲ ح ۵۶۹ .

7) .غرر الحكم : ح ۸۳۷ وفي بعض النسخ «نعم دليل» .

8) .غرر الحكم : ح ۲۰۶۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۳ ح ۱۶۲۶ .

9) .غرر الحكم : ح ۱۰۶۶۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۹ ح ۹۹۵۸ .

10) .غرر الحكم : ح ۱۵۸۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۹ ح ۱۲۵۵ .

۲ / ۸ بهترين هدايت

۴۸۷۵.سنن ابن ماجه عن عبد اللّه بن عمرو :امام على عليه السلام :دانش ، زينت توانگران و توانگرى مستمندان است .۴۸۷۶.تنبيه الخواطر عن ابن عبّاس :امام على عليه السلام :آن كه با دانش دارايى نيافت ، از آن زيبايى يافت .۴۸۷۲.عوالى اللآلي :امام على عليه السلام :زينت بخش مرد ، دانش و بردبارى اوست .۲ / ۸بهترين هدايت۴۸۷۵.سنن ابن ماجة ( ـ به نقل از عبداللّه بن عمرو ـ ) امام على عليه السلام :دانش ، برترين هدايت است .۴۸۷۶.تنبيه الخواطر ( ـ به نقل از ابن عبّاس ـ ) امام على عليه السلام :دانش ، والاترين هدايت است .۴۸۷۷.الاختصاص عن الحسن بن عطيّة :امام على عليه السلام :دانش ، بهترين راهنماست .۴۸۷۸.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، نيكوترين راهنماست .۴۸۷۹.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، نخستين راهنما و شناخت ، پايان راه است .۴۸۸۰.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :راهنمايى كامياب تر از دانش نيست .۴۸۷۷.الإختصاص ( ـ به نقل از حسن بن عطيّه ـ ) امام على عليه السلام :دانش ، به سوى حق ره مى نمايد .

.

۴۸۷۸.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :إنَّ بِالعِلمِ تَهتَدي إلى رَبِّكَ ، وبِالأَدَبِ تُحسِنُ خِدمَةَ رَبِّكَ. (1)۴۸۷۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ يُرشِدُكَ ، وَالعَمَلُ يَبلُغُ بِكَ الغايَةَ. (2)۴۸۸۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :مَن عَلِمَ اهتَدى. (3)۴۸۸۱.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :إنَّ العِلمَ يَهدي ويُرشِدُ ويُنجي ، وإنَّ الجَهلَ يُغوي ويُضِلُّ ويُردي. (4)۴۸۸۲.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :كَما أنَّ العِلمَ يَهدِي المَرءَ ويُنجيهِ كَذلِكَ الجَهلُ يُضِلُّهُ ويُرديهِ. (5)۴۸۸۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لا هِدايَةَ لِمَن لا عِلمَ لَهُ. (6)۴۸۸۴.الكافي عن رفاعة عن الإمام الصادق عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :إنَّ الظُّلمَةَ فِي الجَهلِ ، و إنَّ النّورَ فِي العِلمِ. (7)۴۸۸۵.المحاسن عن سنان بن طريف عن الإمام الصادق عليه السالإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَم ـ: يا هِشامُ ، إنَّ لُقمانَ قالَ لاِبنِهِ : ... يا بُنَيَّ إنَّ الدُّنيا بَحرٌ عَميقٌ قَد غَرِقَ فيها (فيهِ) عالَمٌ كَثيرٌ ، فَلتَكُن سَفينَتُكَ فيها تَقوَى اللّهِ ، وحَشوُهَا الإِيمانَ ، وشِراعُها التَّوَكُّلَ ، وقَيِّمُهَا العَقلَ ، ودَليلُهَا العِلمَ ، وسُكّانُهَا الصَّبرَ. (8)۲ / ۹أفضَلُ شَرَفٍ۴۸۸۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ أفضَلُ شَرَفٍ. (9).


1) .روضة الواعظين: ص ۱۶، مشكاة الأنوار: ص ۱۳۵ ؛ بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۸۰ ح ۶۴ .

2) .غرر الحكم : ح ۲۰۶۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۳ ح ۱۶۲۵ .

3) .غرر الحكم : ح ۷۷۳۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۲ ح ۸۰۷۰ .

4) .غرر الحكم : ح ۳۶۳۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۵۴ ح ۳۳۵۹ .

5) .غرر الحكم : ح ۷۲۱۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹۸ ح ۶۷۴۳ وفيه «يضره» بدل «يضله» .

6) .غرر الحكم : ح ۱۰۷۸۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۴۱ ح ۱۰۰۴۸ .

7) .الكافي : ج ۱ ص ۲۹ ح ۳۴ عن الحسن بن عمّار .

8) .الكافي : ج ۱ ص ۱۶ ح ۱۲ عن هشام بن الحكم ، تحف العقول : ص ۳۸۶ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۳۶ ح ۳۰ .

9) .غرر الحكم : ح ۴۸۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵ ح ۶۹۸ .

۲ / ۹ برترين شَرف

۴۸۸۴.الكافى ( ـ به نقل از رفاعه ـ ) امام على عليه السلام :تو با دانش ، به سوى پروردگارت راه مى يابى و با ادب ، پروردگارت را نيك خدمت مى كنى .۴۸۸۵.المحاسن ( ـ به نقل از سنان بن طريف ـ ) امام على عليه السلام :دانش ، تو را ارشاد مى كند و عمل تو را به هدف مى رساند .۴۸۸۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :كسى كه دانست ، راه يافت .۴۸۸۷.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، ره مى نمايد و ارشاد مى كند و نجات مى بخشد و نادانى ، گم راه مى كند و به بيراهه مى برد و پست مى گرداند .۴۸۸۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :همان گونه كه دانش ، مرد را ره مى نمايد و نجات مى بخشد ، نادانى نيز وى را گم راه و پست مى سازد .۴۸۸۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :آن كه را دانش نيست ، هدايت نباشد .۴۸۸۷.امام صادق عليه السلام :امام صادق عليه السلام :تاريكى در نادانى و روشنايى در دانش است .۴۸۸۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! لقمان به پسر خود گفت : ... فرزندم ! دنيا ، دريايى است ژرف كه در آن ، مردمى بسيار غرق شده اند . پس بايد كِشتى تو در آن تقواى الهى باشد و اندرونش ايمان ، و بادبانش توكّل ، و ناخدايش خِرد ، و راهنمايش دانش ، و سكّانش شكيبايى .۲ / ۹برترين شَرف۴۸۹۱.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، برترين شرف است .

.

۴۸۹۲.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ أفضَلُ شَرَفِ مَن لا قَديمَ لَهُ. (1)۴۸۹۳.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :لا شَرَفَ كَالعِلمِ. (2)۴۸۸۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :أشرَفُ الشَّرَفِ العِلمُ. (3)۴۸۹۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لا عِزَّ أشرَفُ مِنَ العِلمِ. (4)۴۸۹۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ أعلى فَوزٍ. (5)۴۸۹۲.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :رُتبَةُ العِلمِ أعلَى الرُّتَبِ. (6)۴۸۹۳.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ جَلالَةٌ ، الجَهالَةُ ضَلالَةٌ. (7)۴۸۹۴.الإمام الباقر عليه السلام :عنه عليه السلام :العَقلُ أجمَلُ زينَةٍ ، وَالعِلمُ أشرَفُ مَزِيَّةٍ. (8)۴۸۹۵.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :لاشَيءَ أحسَنُ مِن عَقلٍ مَعَ عِلمٍ، وعِلمٍ مَعَ حِلمٍ، وحِلمٍ مَعَ قُدرَةٍ. (9)۴۸۹۶.الإمام الباقر عليه السلام ( ـ لِمالِكٍ الجُهَنِيِّ ـ ) عنه عليه السلام :حَسَبُ المَرءِ عِلمُهُ ، وجَمالُهُ عَقلُهُ. (10)۴۸۹۷.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ أشرَفُ الأَحسابِ. (11).


1) .غرر الحكم : ح ۱۸۰۸ .

2) .نهج البلاغة: الحكمة ۱۱۳، روضة الواعظين: ص۱۵، غررالحكم: ح ۱۰۴۸۴، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۷۹ ح ۶۳.

3) .غرر الحكم : ح ۲۹۲۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۱۸ ح ۲۶۳۱ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۰۶۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۴ ح ۹۷۹۴ .

5) .غرر الحكم : ح ۷۳۱ .

6) .المواعظ العدديّة: ص ۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۹ ح ۴۹۴۵ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۶۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸ ح ۸۱۴ و ۸۱۵ .

8) .غرر الحكم : ح ۱۹۴۰ .

9) .غرر الحكم : ح ۱۰۹۰۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۴۴ ح ۱۰۱۱۶ وفيه «عمل» بدل «عقل» ؛ شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۶۷ ح ۹۹ نحوه .

10) .غرر الحكم: ح ۴۸۹۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳۲ ح ۴۴۴۴ .

11) .الإرشاد : ج ۱ ص ۲۹۸ ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۳۱۹ .

۴۸۹۴.امام باقر عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، براى آن كه نياكانى ندارد ، برترين شرف است .۴۸۹۵.امام باقر عليه السلام :امام على عليه السلام :شرفى چون دانش ، نيست .۴۸۹۶.امام باقر عليه السلام ( ـ به مالك جُهَنى ـ ) امام على عليه السلام :شريف ترين شرف ، دانش است .۴۸۹۷.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :عزّتى والاتر از دانش نيست .۴۸۹۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، بالاترين رستگارى است .۴۸۹۹.عنه صلى الله عليه و آله ( ـ وقَد سَأَلَهُ عَمرُو بنُ عَبَسَةَ : أيُّ الإِيم ) امام على عليه السلام :مرتبت دانش ، بالاترين مراتب است .۴۹۰۰.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، بزرگى و نادانى ، گم راهى است .۴۹۰۱.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :خِرد ، زيباترين زينت و دانش ، بزرگ ترين برترى است .۴۹۰۲.معاني الأخبار عن أبي ذر عن رسول اللّه صلى الله علامام على عليه السلام :چيزى نيكوتر از خِرد همراه با دانش نيست و نيز دانش همراه با بردبارى و بردبارىِ همراه با توانايى .۴۸۹۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :گوهر مرد ، دانش وى و زيبايى اش ، خِرد اوست .۴۸۹۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در پاسخ به عمرو بن عبسه كه پرسيد : كدام ايمان ب ) امام على عليه السلام :دانش ، شريف ترين تبار است . .

۴۹۰۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :رِياسَةُ العِلمِ أشرَفُ رِياسَةٍ. (1)۴۹۰۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :غايَةُ الفَضائِلِ العِلمُ. (2)۴۹۰۲.معانى الأخبار ( ـ به نقل از ابوذر ـ ) عنه عليه السلام :رَأسُ الفَضائِلِ العِلمُ. (3)۴۹۰۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :أفضَلُ ما مَنَّ اللّهُ سُبحانَهُ بِهِ عَلى عِبادِهِ : عِلمٌ وعَقلٌ ومُلكٌ وعَدلٌ. (4)۴۹۰۴.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ أجَلُّ بِضاعَةٍ. (5)۴۹۰۵.مسند ابن حنبل عن أبي سعيد الخدري عن رسول اللّه صلعنه عليه السلام :كَفى بِالعِلمِ شَرَفاً أنَّهُ يَدَّعيهِ مَن لا يُحسِنُهُ ويَفرَحُ بِهِ إذا نُسِبَ إلَيهِ. (6)۴۹۰۶.مسند ابن حنبل عن أبي جمعة :عنه عليه السلام :المَعرِفَةُ بُرهانُ الفَضلِ. (7)۴۹۰۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ به امام على عليه السلام ـ ) الإمام الجواد عليه السلام :الشَّريفُ كُلُّ الشَّريفِ مَن شَرَفُهُ عِلمُهُ. (8)راجع : ص ۲۶۸ (معيار قيمة الإنسان) و ۲۷۴ (رفعة الدارين) .

۲ / ۱۰أفضَلُ حِرزٍ۴۹۰۷.مسند ابن حنبل عن أنس عن رسول اللّه صلى الله عليهالإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ حِرزٌ. (9).


1) .غرر الحكم : ح ۵۵۸۹ .

2) .غرر الحكم : ح ۶۳۷۹ .

3) .غرر الحكم : ح ۵۲۳۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۴ ح ۴۸۱۰ .

4) .غرر الحكم : ح ۳۲۰۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۲ ح ۲۷۷۱ .

5) .غرر الحكم : ح ۶۱۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۲ ح ۵۶۰ .

6) .دستور معالم الحكم : ص ۲۶ ؛ منية المريد : ص ۱۱۰ ، المحجّة البيضاء : ج ۱ ص ۲۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۷ ح ۶۵۶۳ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۸۵ ح ۱۰۷ .

7) .غرر الحكم: ح ۸۲۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۴ ح ۲۰۶ وفيه «العقل» بدل «الفضل» .

8) .كشف الغمّة : ج ۳ ص ۱۴۰ ، حلية الأبرار : ج ۴ ص ۶۰۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۸۲ ح ۸۲ .

9) .غرر الحكم : ح ۲۱۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۱ ح ۱۵۵۸ .

۲ / ۱۰ برترين حِرز

۴۹۰۸.مسند أبي يعلى عن عمر :امام على عليه السلام :رياست علمى ، شريف ترين رياست است .۴۹۰۷.مسند ابن حنبل ( ـ به نقل از اَنـَس ـ ) امام على عليه السلام :نهايت فضيلت ها ، دانش است .۴۹۰۸.مسند ابى يعلى ( ـ به نقل از عمر ـ ) امام على عليه السلام :بالاترينِ فضيلت ها ، دانش است .۴۹۰۹.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :شريف ترين چيـزى كـه خداونـد سبحـان بـدان بر بندگانش منّت نهاده ، دانش و خِرد و حكومت و عدل است .۴۹۱۰.تاريخ بغداد عن عبد اللّه بن عمرو :امام على عليه السلام :بزرگ ترين سرمايه ، دانش است .۴۹۱۱.مسند الشاميين عن عبد اللّه بن عمرو :امام على عليه السلام :در شرافت دانش ، همين بـس كه كسى هم كه آن را نيك نمى داند ، ادّعايش مى كند و هرگاه به آن منسوب گردد ، شادمان مى شود .۴۹۱۲.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :معرفت ، دليل فضيلت است .۴۹۱۳.الإمام عليّ عليه السلام :امام جواد عليه السلام :شريف به تمام معنا ، كسى است كه دانشش مايه شرف او گردد .ر . ك : ص ۲۶۹ (معيار ارزش انسان) و ۲۷۵ (سرافرازى دو سرا) .

۲ / ۱۰برترين حِرز۴۹۱۱.مسند الشاميّين ( ـ به نقل از عبداللّه بن عمرو ـ ) امام على عليه السلام :دانش ، حِرز (نگه دارنده) است .

.

۴۹۱۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ حِجابٌ مِنَ الآفاتِ. (1)۴۹۱۳.امام على عليه السلام :عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: إذا وُضِعَ المَيِّتُ في قَبرِهِ اعتَوَرَتهُ نيرانٌ أربَعٌ ، فَتَجيءُ الصَّلاةُ فَتُطفِئُ واحِدَةً ، ويَجيءُ الصَّومُ فَيُطفِئُ واحِدَةً ، وتَجيءُ الصَّدَقَةُ فَتُطفِئُ واحِدَةً ، ويَجيءُ العِلمُ فَيُطفِئُ الرّابِعَةَ ، ويَقولُ : لَو أدرَكتُهُنَّ لَأَطفَأتُهُنَّ كُلَّهُنَّ ، فَقَرَّ عَيناً ، فَأَنَا مَعَكَ ، ولَن تَرى بُؤساً. (2)۴۹۱۴.امام على عليه السلام :الإمام الباقر عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لِجابِرِ بنِ يَزيدَ الجُعفِيّ ـ: اِدفَع عَن نَفسِكَ حاضِرَ الشَّرِّ بِحاضِرِ العِلمِ ، وَاستَعمِل حاضِرَ العِلمِ بِخالِصِ العَمَلِ ، وتَحَرَّز في خالِصِ العَمَلِ مِن عَظيمِ الغَفلَةِ بِشِدَّةِ التَّيَقُّظِ ، وَاستَجلِب شِدَّةَ التَّيَقُّظِ بِصِدقِ الخَوفِ ، وَاحذَر خَفِيَ التَّزَيُّنِ بِحاضِرِ الحَياةِ ، وتَوَقَّ مُجازَفَةَ الهَوى بِدَلالَةِ العَقلِ ، وقِف عِندَ غَلَبَةِ الهَوى بِاستِرشادِ العِلمِ. (3)۴۹۱۵.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام الصادق عليه السلام :العِلمُ جُنَّةٌ. (4)۲ / ۱۱سِترُ العُيوبِ۴۹۱۶.امام على عليه السلام ( ـ در سفارش به زهد و پرهيزگارى ـ ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :العِلمُ وَالمالُ يَستُرانِ كُلَّ عَيبٍ ، وَالفَقرُ وَالجَهلُ يَكشِفانِ كُلَّ عَيبٍ. (5)۴۹۱۷.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :مَن كَساهُ العِلمُ ثَوبَهُ اختَفى عَنِ النّاسِ عَيبُهُ. (6).


1) .غرر الحكم : ح ۷۲۰ .

2) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۴۷ ح ۹۷۹ .

3) .تحف العقول : ص ۲۸۵ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۶۳ ح ۱ .

4) .الكافي : ج ۱ ص ۲۶ ح ۲۹ عن المفضّل بن عمر ، تحف العقول : ص ۳۵۶ .

5) .الفردوس : ج ۳ ص ۷۱ ح ۴۲۰۰ عن ابن عبّاس ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۳۴ ح ۲۸۶۶۹ .

6) .تحف العقول : ص ۲۱۵ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۵۴ ح ۹۲ .

۲ / ۱۱ پوشاندن عيوب

۴۹۱۸.عنه عليه السلام ( ـ يَعِظُ بِسُلوكِ الطَّريقِ الواضِحِ ـ ) امام على عليه السلام :دانش ، پرده اى جلوگير از آفتهاست .۴۹۱۹.عنه عليه السلام ( ـ مِن خُطبَةٍ لَهُ وفيها يَصِفُ زَمانَهُ بِالجَور ) امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: هرگاه مرده را در گورش نهند ، چهار آتش او را در ميان مى گيرد : نماز مى آيد و يكى از آن چهار آتش را خاموش مى كند ؛ و روزه مى آيد و يكى ديگر را خاموش مى سازد ؛ و صدقه مى آيد و آتشى ديگر را خاموش مى كند ؛ و دانش مى آيد و آتش چهارم را فرو مى نشاند ومى گويد: اگر به آنها مى رسيدم، خود ، همه آنها را فرو مى نشاندم . پس چشمت روشن باد كه من با تو هستم و تو را جاى غم نيست !۴۹۲۰.عنه عليه السلام :امام باقر عليه السلامـ در سفارش به جابر جعفى ـ: حضور شرّ را با حضور دانش ، از نفس خويش دور كن و دانش حاضر را با كردار خالصانه به كار بند و در كردار خالصانه ، با كمال بيدارى از غفلت بزرگ بپرهيز و كمال بيدارى را با هراسى صادقانه به دست آور و از خودآرايى نهان به زندگانى حاضر بپرهيز و با رهنمايى خِرد ، از گزافه كارى هوا و هوس ، خود را نگه دار و هنگام چيرگى هوا ، با ره جستن از دانش ، باز ايست .۴۹۱۷.امام على عليه السلام :امام صادق عليه السلام :دانش ، سِپَر است .۲ / ۱۱پوشاندن عيوب۴۹۲۰.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش و دارايى ، هر عيبى را مى پوشانند و تنگ دستى و نادانى ، هر عيبى را آشكار مى سازند .۴۹۲۱.الكافي عن كامل التمّار :امام على عليه السلام :آن كه جامه دانش بپوشد ، عيبش از مردم نهان مى مانَد .

.

۲ / ۱۲أنفَعُ كَنزٍ۴۹۲۴.الإمام الكاظم عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :لا كَنزَ أنفَعُ مِنَ العِلمِ. (1)۴۹۲۱.الكافى ( ـ به نقل از كامل تمّار ـ ) عنه عليه السلام :العِلمُ أعظَمُ كَنزٍ. (2)۴۹۲۲.امام باقر عليه السلام ( ـ درباره اين فرموده خداوند عز و جل : {Q} «و خدا ط ) عنه عليه السلام :العِلمُ أفضَلُ قِنيَةٍ. (3)۴۹۲۳.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ كَنزٌ عَظيمٌ لا يَفنى. (4)۴۹۲۴.امام كاظم عليه السلام :عنه عليه السلام :أفضَلُ الكُنوزِ مَعروفٌ يودَعُ الأَحرارَ ، وعِلمٌ يَتَدارَسُهُ الأَخيارُ. (5)۴۹۲۵.الإمام الكاظم عليه السلام ( ـ لهشام بن الحكم ـ ) عنه عليه السلام :أفضَلُ الذَّخائِرِ عِلمٌ يُعمَلُ بِهِ ، ومَعروفٌ لا يُمَنُّ بِهِ. (6)۴۹۲۵.امام كاظم عليه السلام ( ـ به هشام بن حكم ـ ) عنه عليه السلام :العِلمُ كَنزٌ. (7)۴۹۲۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لا ذُخرَ كَالعِلمِ. (8)۴۹۲۷.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :غِنَى العاقِلِ بِعِلمِهِ. (9).


1) .الكافي : ج ۸ ص ۱۹ ح ۴ عن جابر بن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۴۰۶ ح ۵۸۸۰ ، التوحيد : ص ۷۳ ح ۲۷ كلاهما عن جابر بن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر عن أبيه عن جدّه عنه عليهم السلام ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۷ ح ۹۸۸۹ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۶۵ ح ۳ .

2) .غرر الحكم : ح ۶۲۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵ ح ۲۵۹ .

3) .غرر الحكم : ح ۸۱۲ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۲۳۴ و ح ۱۵۸۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶ ح ۱۱۴۵ .

5) .غرر الحكم : ح ۳۲۸۱ .

6) .غرر الحكم : ح ۳۳۱۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۱۵ ح ۲۵۳۷ .

7) .غرر الحكم : ح ۶۴ .

8) .غرر الحكم : ح ۱۰۴۵۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۱ ح ۹۶۷۰ .

9) .غرر الحكم : ح ۶۳۸۱ .

۲ / ۱۲ پرسودترين گنج

۲ / ۱۲پرسودترين گنج۴۹۲۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :گنجى سودمندتر از دانش ، نيست .۴۹۲۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :بزرگ ترين گنج ، دانش است .۴۹۲۹.الإيمان لابن ابي شيبة عن جابر بن عبد اللّه :امام على عليه السلام :بالاترين ذخيره ، دانش است .۴۹۳۰.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، گنج بزرگى است كه فنا نمى پذيرد .۴۹۳۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :برترين گنجينه ، احسانى است كه به آزادگان شود و دانشى است كه نيكان فرا مى گيرند .۴۹۳۲.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :برترين ذخيره ، دانشى است كه بدان عمل شود و احسانى است كه بدان منّت ننهند .۴۹۳۳.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، گنج است .۴۹۳۴.الإمام الباقر عليه السلام ( ـ لِلفُضَيلِ بنِ يَسارٍ ـ ) امام على عليه السلام :ذخيره اى چون دانش نيست .۴۹۳۵.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :توانگرى خردمند ، به دانش اوست .

.

۴۹۳۶.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :ثَروَةُ العاقِلِ في عِلمِهِ وعَمَلِهِ. (1)۴۹۲۹.الإيمان، ابن ابى شيبه ( ـ به نقل از جابر بن عبداللّه ـ ) عنه عليه السلام :ثَروَةُ العِلمِ تُنجي وتَبقى. (2)۴۹۳۰.امام على عليه السلام :تهذيب الأحكام عن أبي بصير عن الإمام الباقر عليه السلام :كَم إنسانٍ لَهُ حَقٌّ لا يَعلَمُ بِهِ ! قُلتُ : وما ذاكَ أصلَحَكَ اللّهُ؟ قالَ : إنَّ صاحِبَيِ الجِدارِ كانَ لَهُما كَنزٌ تَحتَهُ لا يَعلَمانِ بِهِ ، أما إنَّهُ لَم يَكُن بِذَهَبٍ ولا فِضَّةٍ ، قُلتُ : فَما كانَ ؟ قالَ : كانَ عِلماً. (3)۴۹۳۱.امام على عليه السلام :لقمان عليه السلامـ لاِبنِهِ يَعِظُهُ ـ: يا بُنَيَّ ، النّاسُ ثَلاثَةُ أثلاثٍ : ثُلُثٌ للّهِِ ، وثُلُثٌ لِنَفسِهِ ، وثُلُثٌ لِلدّودِ ، فَأَمّا ما هُوَ للّهِِ فَروحُهُ، وأمّا ما هُوَ لِنَفسِهِ فَعِلمُهُ ، وأمّا ما هُوَ لِلدّودِ فَجِسمُهُ. (4)۲ / ۱۳ميراثُ الأَنبِياءِ۴۹۳۴.امام باقر عليه السلام ( ـ به فُضيل بن يسار ـ ) رسول اللّه صلى الله عليه و آله :العِلمُ ميراثي وميراثُ الأَنبِياءِ قَبلي. (5)راجع : ج ۳ ص ۲۹۸ (ورثة الأنبياء) .

۲ / ۱۴خَيرُ ميراثٍ۴۹۳۸.الإمام الصادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ. (6).


1) .غرر الحكم : ح ۴۷۰۸ .

2) .غرر الحكم : ح ۴۷۰۶ .

3) .تهذيب الأحكام : ج ۹ ص ۲۷۶ ح ۱۰۰۰ ، تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۳۳۷ ح ۶۲ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱۳ ص ۳۱۱ ح ۴۸ .

4) .المواعظ العدديّة : ص ۱۸۶ .

5) .فردوس الأخبار : ج ۳ ص ۹۶ ح ۴۰۱۴ عن اُمّ هانئ ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۳۳ ح ۲۸۶۶۸ .

6) .نهج البلاغة : الحكمة ۵ ، الأمالي للمفيد : ص ۳۳۶ ح ۷ عن عبداللّه بن محمّد عن الإمام الهادي عن آبائه عنه عليهم السلام ، روضة الواعظين : ص ۱۵ ، أعلام الدين : ص ۸۱ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۶۹ ح ۲۰ .

۲ / ۱۳ ميراث پيامبران

۲ / ۱۴ بهترين ميراث

۴۹۳۹.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :ثروت خردمند ، در دانش و عمل اوست .۴۹۴۰.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :ثروت دانش ، رهايى بخش و ماندگار است .۴۹۴۱.عنه عليه السلام :تهذيب الأحكامـ به نقل از ابو بصير ـ: امام باقر عليه السلام فرمود : «بسى انسان ها كه حقّى دارند و از آن ناآگاه اند» .

گفتم : آن چيست ـ خدا بر صلاحت بدارد ـ؟

فرمود : «دو [ پسر] صاحب ديوار ، (1)گنجى در زير آن داشتند كه از آن ، آگاه نبودند . بدان كه آن ، زر و سيم نبود» .

گفتم : پس چه بود؟

فرمود : «دانش بود» .۴۹۳۷.امام باقر عليه السلام :لقمان عليه السلامـ در سفارش به فرزندش ـ: اى پسركم! انسان ، سه بخش است : يك سوم براى خدا ، يك سوم براى خود ، و يك سوم براى كِرم هاست . امّا آنچه براى خداست ، روح اوست ؛ و آنچه از آنِ خود اوست ، دانش اوست ؛ و آنچه براى كِرم هاست ، تن اوست .۲ / ۱۳ميراث پيامبران۴۹۴۰.امام صادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، ميراث من و ميراث پيامبران پيش از من است .ر . ك : ج ۳ ص ۲۹۹ (وارثان پيامبران) .

۲ / ۱۴بهترين ميراث۴۹۴۴.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، ميراثى ارجمند است .

.


1) .اشاره به آيه «فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا ؛ پس در آن جا ديوارى يافتند» در ماجراى موسى و خضر عليهماالسلام(كهف : آيه ۷۷) .

۴۹۴۵.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ ، ونِعمَةٌ عَميمَةٌ. (1)۴۹۴۲.صفات الشيعة ( ـ به نقل از صفوان جمّال از امام صادق عليه السلام ) عنه عليه السلام :عَلَيكَ بِالعِلمِ ، فَإِنَّهُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ. (2)۴۹۴۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ وِراثَةٌ مُستَفادَةٌ. (3)۴۹۴۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :مَن ماتَ وميراثُهُ الدَّفاتِرُ وَالمَحابِرُ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ. (4)۴۹۴۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الكافي عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه السلام :إنَّ خَيرَ ما وَرَّثَ الآباءُ لِأَبنائِهِمُ الأَدَبُ لاَ المالُ ، فَإِنَّ المالَ يَذهَبُ وَالأَدَبَ يَبقى . قالَ مَسعَدَةُ : يَعني بِالأَدَبِ العِلمَ. (5)۲ / ۱۵خَيرٌ مِنَ المالِ۴۹۴۸.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ يَمنَحُ المالَ مَن يُحِبُّ ويُبغِضُ ، ولا يَمنَحُ العِلمَ إلاّ مَن أحَبَّ. (6)۴۹۴۹.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ أفضَلُ مِنَ المالِ بِسَبعَةٍ : الأَوَّلُ : أنَّهُ ميراثُ الأَنبِياءِ ، وَالمالَ ميراثُ الفَراعِنَةِ ؛ الثّاني : العِلمُ لا يَنقُصُ بِالنَّفَقَةِ ، وَالمالُ يَنقُصُ بِها ؛ الثّالِثُ : يَحتاجُ المالُ إلَى الحافِظِ ، وَالعِلمُ يَحفَظُ صاحِبَهُ ؛ الرّابِعُ : العِلمُ يَدخُلُ فِي الكَفَنِ ، ويَبقَى المالُ ؛ الخامِسُ: المالُ يَحصُلُ لِلمُؤمِنِ وَالكافِرِ، وَالعِلمُ لا يَحصُلُ إلاّ لِلمُؤمِنِ؛ السّادِسُ : جَميعُ النّاسِ يَحتاجونَ إلَى العالِمِ في أمرِ دينِهِم ، ولا يَحتاجونَ إلى صاحِبِ المالِ ؛ السّابِعُ : العِلمُ يُقَوِّي الرَّجُلَ عَلَى المُرورِ عَلَى الصِّراطِ ، وَالمالُ يَمنَعُهُ. (7).


1) .غرر الحكم : ح ۱۷۰۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۰ ح ۱۲۷۲ .

2) .غرر الحكم : ح ۶۰۸۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۳۵ ح ۵۷۴۰ .

3) .كنز الفوائد: ج ۱ ص ۳۱۸، أعلام الدين: ص ۸۴.

4) .إرشاد القلوب: ص ۱۷۶ .

5) .الكافي : ج ۸ ص ۱۵۰ ح ۱۳۲ .

6) .غرر الحكم : ح ۳۵۲۲ .

7) .منية المريد : ص ۱۱۰ .

۲ / ۱۵ بهتر از مال

۴۹۵۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، ميراثى ارجمند و نعمتى گسترده است .۴۹۵۱.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :با دانش همراه باش كه ميراثى ارجمند است .۴۹۴۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، ميراثى سودمند است .۴۹۴۷.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :كسى كه بميرد و ميراثش دفتر و دوات باشد ، بهشت برايش واجب مى شود .۴۹۴۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الكافىـ به نقل از هارون بن مسلم از مسعدة بن صدقه ـامام صادق عليه السلام فرمود : «بهترين چيزى كه پدران براى پسرانشان به ميراث مى نهند ، ادب است ، نه مال؛ چرا كه مال از كف مى رود و ادب مى ماند» .

مسعده گفت : مقصود امام عليه السلام از ادب ، دانش است .۲ / ۱۵بهتر از مال۴۹۵۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :خداوند سبحان ، مال را به كسانى كه دوست دارد و يا دشمن دارد مى بخشد؛ ولى دانش را جز به كسى كه دوست دارد ، نمى بخشد .۴۹۵۲.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، در هفت چيز بر مال برترى دارد : نخست اين كه دانش ، ميراث پيامبران است و مال ، ميراث فراعنه . دوم اين كه دانش به بخشش كاستى نپذيرد و مال ، بدان كاستى مى گيرد . سوم اين كه مال به نگهبان نياز دارد و دانش ، دارنده اش را نگه مى دارد . چهارم اين كه دانش ، همراه مرده مى رود و مال ، مى مانَد . پنجم اين كه مال به چنگ مؤمن و كافر مى آيد ، ولى دانش ، تنها نصيب مؤمن مى شود . ششم اين كه همه مردم

در كار دين خود به عالم نياز دارند ، ولى به صاحب مال ، نيازى ندارند . هفتم اين كه دانش ، آدمى را در گذشتن از صراط نيرو مى بخشد ، ولى مالْ مانع اوست .

.

۴۹۵۳.عوالي اللآلي :نهج البلاغة عن كميل بن زياد :أخَذَ بِيَدي أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام ، فَأَخرَجَني إلَى الجَبّانِ ، فَلَمّا أصحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَداءَ ، ثُمَّ قالَ : . . . اِحفَظ عَنّي ما أقولُ لَكَ :

النّاسُ ثَلاثَةٌ : فَعالِمٌ رَبّانِيٌّ ، ومُتَعَلِّمٌ عَلى سَبيلِ نَجاةٍ ، وهَمَجٌ رَعاعٌ أتباعُ كُلِّ ناعِقٍ (صائِحٍ) يَميلونَ مَعَ كُلِّ ريحٍ ، لَم يَستَضيؤوا بِنورِ العِلمِ ، ولَم يَلجَؤوا إلى رُكنٍ وَثيقٍ .

يا كُمَيلُ ، العِلمُ خَيرٌ مِنَ المالِ ، العِلمُ يَحرُسُكَ وأنتَ تَحرُسُ المالَ . وَالمالُ تَنقُصُهُ النَّفَقَةُ ، وَالعِلمُ يَزكو عَلَى الإِنفاقِ ، وصَنيعُ المالِ يَزولُ بِزَوالِهِ .

يا كُمَيلَ بنَ زِيادٍ ، مَعرِفَةُ العِلمِ دينٌ يُدانُ بِهِ ، بِهِ يَكسِبُ الإِنسانُ الطّاعَةَ في حَياتِهِ وجَميلَ الاُحدوثَةِ بَعدَ وَفاتِهِ . وَالعِلمُ حاكِمٌ ، وَالمالُ مَحكومٌ عَلَيهِ .

ياكُمَيلُ ، هَلَكَ خُزّانُ الأَموالِ وهُم أحياءٌ ، وَالعُلَماءُ باقونَ ما بَقِيَ الدَّهرُ ؛ أعيانُهُم مَفقودَةٌ وأمثالُهُم في القُلوبِ مَوجودَةٌ . ها إنَّ ها هُنا لَعِلماً جَمًّا ـ وأشارَ بِيَدِهِ إلى صَدرِهِ ـ لَو أصَبتُ لَهُ حَمَلَةً ! (1)۴۹۵۴.الإمام عليّ عليه السلام :المواعظ العدديّة :رُوِيَ أنَّ أربَعَةً مِنَ الرَّهبانِيَّةِ أتَوا عَلِيّا عليه السلام لِيَمتَحِنوهُ ، فَقالوا : نَسأَ لُهُ عَن مَعنًى واحِدٍ بِلَفظٍ واحِدٍ ، فَإِن أجابَ بِجَوابٍ واحِدٍ فَهُوَ ناقِصٌ .

فَدَخَلَ واحِدٌ وقالَ : أجَمعُ المالِ أفضَلُ أم جَمعُ العِلمِ؟

فَقالَ : بَل جَمعُ العِلمِ ؛ لِأَنَّ المالَ يَنقُصُ بِالإِنفاقِ وَالعِلمَ يَزدادُ .

ثُمَّ دَخَلَ الثّاني فَسَأَ لَهُ مِثلَ ذلِكَ ، فَقالَ : بَلِ العِلمُ ؛ إذِ العِلمُ يَحفَظُ صاحِبَهُ وصاحِبُ المالِ يَحفَظُ مالَهُ .

ثُمَّ دَخَلَ الثّالِثُ فَسَأَلَهُ كَذلِكَ ، فَقالَ : بَلِ العِلمُ ؛ لِأَنَّ مَن جَمَعَ العِلمَ يَزدادُ تَواضُعُهُ ، ومَن جَمَعَ المالَ يَزدادُ تَكَبُّرُهُ .

ثُمَّ دَخَلَ الرّابِعُ وسَأَلَهُ كَذلِكَ ، وقالَ : بَلِ العِلمُ ؛ لِأَنَّ مَن جَمَعَ العِلمَ يَزدادُ أحِبّاؤُهُ ، ومَن جَمَعَ المالَ يَزدادُ أعداؤُهُ. (2).


1) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۴۷ ، الإرشاد : ج ۱ ص ۲۲۷ ، الخصال : ص ۱۸۶ ح ۲۵۷ ، تحف العقول : ص ۱۶۹ ، الأمالي للمفيد : ص ۲۴۷ ح ۳ كلّها نحوه ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۰۵ وليس فيه «وصنيع المال يزول بزواله» وراجع : كنزالفوائد : ج ۱ ص ۳۱۹ .

2) .المواعظ العدديّة : ص ۲۲۱ .

۴۹۵۵.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيه ـ ) نهج البلاغةـ به نقل از كميل بن زياد ـ: اميرمؤمنان ، على بن ابى طالب عليه السلام دست مرا گرفت و به بيابان برد . هنگامى كه به صحرا رسيد ، آهى سوزناك كشيد و فرمود : «... آنچه به تو مى گويم ، از من به ياد دار :

مردم ، سه گروه اند : دانشمند ربّانى؛ دانشجوى در راه رستگارى؛ و بى سر و پاهايى كه دنباله رو هر بانگى باشند و با هر بادى بچرخند . اينان از روشنى دانش ، پرتوى برنگرفته اند و به پايه اى استوار ، پناه نبرده اند .

اى كميل! دانش ، بهتر از مال است . دانش ، تو را پاسبانى مى كند ، حال آن كه تو مال را پاس مى دهى . مال با دهش ، كاهش و دانش با بخشش ، افزايش مى يابد و پرورده مال با رفتن مال مى رود .

اى كميل بن زياد! شناخت دانش ، آيينى است كه [خدا] بدان عبادت مى شود و آدمى به وسيله آن در زندگى طاعت را ، و پس از مرگش نام نيك را به دست مى آورد . دانش ، فرمانده است و مال ، فرمانبر .

اى كميل! مال اندوزان ، اگر چه [به ظاهر ]زنده اند ، در حقيقت ، مُرده اند ، حال آن كه تا روزگار بپايد ، دانشمندان باقى اند. پيكرهايشان گم مى شود ، ولى نمود و نشانه هايشان در دل ها وجود دارد .

هان! اين جا (به سينه خود اشاره كرد) دانشى انبوه است. اى كاش حاملانى براى آن مى يافتم !۴۹۵۶.عيون أخبار الرضا عليه السلام عن عبيد بن هلال :المواعظ العدديّة :روايت شده است كه چهار تن از راهبان نزد على عليه السلام آمدند تا او را بيازمايند . گفتند : معناى واحدى را با لفظ واحدى از او مى پرسيم . اگر پاسخ واحدى داد ، وى ناقص است .

يكى از آنها داخل شد و پرسيد : گردآورى مال بهتر است يا گردآورى دانش ؟

فرمود : «البته گردآورى دانش ؛ زيرا مال با دهش ، كاهش مى يابد ، ولى دانش ، افزايش مى يابد» .

فرد دوم وارد شد و همين را پرسيد . امام عليه السلام پاسخ داد : «البته دانش؛ چرا كه دانش ، دارنده اش را نگه دارى مى كند و دارنده مال به نگه دارى مالش مشغول است» .

آن گاه سومى داخل شد و همين پرسش را كرد . امام عليه السلام فرمود : «البته دانش ؛ زيرا آن كس كه به گردآورى دانش بپردازد ، فروتنى اش افزون مى شود و آن كس كه به جمع آورى مال سرگرم شود ، تكبرش فزون مى گردد» .

آن گاه فرد چهارم وارد شد و همان سؤال را طرح كرد . امام عليه السلام فرمود : «البته دانش بهتر است ؛ زيرا كسى كه در گردآورى دانش بكوشد ، دوستانش فراوان شوند و آن كه به ثروت اندوزى بپردازد ، دشمنانش فراوان گردند» . .

۴۹۵۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ:

رَضينا قِسمَةَ الجَبّارِ فينا

لَنا عِلمٌ ولِلأَعداءِ مالُ فَإِنَّ المالَ يَفنى عَن قَريبٍ

وإنَّ العِلمَ باقٍ لا يَزالُ (1)راجع : ج ۳ ص ۱۶ (طلب العلم أوجب من طلب المال) .

۲ / ۱۶لا يُفنيهِ الإِنفاقُ۴۹۵۶.عيون أخبار الرضا ( ـ به نقل از عبيد بن هلال ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :إنَّ النّارَ لا يَنقُصُها ما اُخِذَ مِنها ولكِن يُخمِدُها أن لا تَجِدَ حَطَباً ، وكَذلِكَ العِلمُ لا يُفنيهِ الاِقتِباسُ لكِن بُخلُ الحامِلينَ لَهُ سَبَبُ عَدَمِهِ. (2)۴۹۵۷.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :كُلُّ شَيءٍ يَنقُصُ عَلَى الإِنفاقِ إلاَّ العِلمَ. (3).


1) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام : ص ۴۴۲ ح ۳۴۳ .

2) .غرر الحكم : ح ۳۵۲۰ .

3) .غرر الحكم : ح ۶۸۸۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۷۷ ح ۶۳۹۹ .

۲ / ۱۶ انفاق ، آن را نابود نمى كند

۴۹۵۸.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلامـ در اشعار منسوب به ايشان ـ:

به قسمت خداى جبّار خشنود شديم :/

ما را دانش و دشمنان را مال .همانا مال به زودى نابود گردد/

ولى دانش ، همواره ماندگار است .ر . ك : ج ۳ ص ۱۷ (جستجوى دانش ، از طلب مال ، واجب تر است) .

۲ / ۱۶انفاق ، آن را نابود نمى كند۴۹۵۷.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :آنچه از آتش برگيرند ، از آن نمى كاهد ، بلكه اگر هيزمى نيابد ، خاموش مى گردد؛ همين گونه است حال دانش ، كه برگرفتن از آن نابودش نمى كند ، بلكه بخل حاملانش موجب نابودى اش مى گردد .۴۹۵۸.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :همه چيز با انفاق كاستى مى گيرد ، جز دانش .

.

۴۹۵۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در وصف مؤمن ـ ) عنه عليه السلام :العِلمُ لا يَنقَطِعُ ولا يَنفَدُ ، كَالنّارِ لا يَنقُصُها ما يُؤخَذُ مِنها. (1)راجع : ج ۳ ص ۲۳۶ (إتقان العلم) .

۲ / ۱۷كَمالُ الإِيمانِ۴۹۶۳.عنه صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :نِعمَ وَزيرُ الإِيمانِ العِلمُ. (2)۴۹۶۴.الإمام عليّ عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :العِلمُ حَياةُ الإِسلامِ وعِمادُ الإِيمانِ. (3)۴۹۶۵.عنه عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :أفضَلُكُم إيماناً أفضَلُكُم مَعرِفَةً. (4)۴۹۶۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :نِعمَ دَليلُ الإِيمانِ العِلمُ. (5)۴۹۶۷.عنه صلى الله عليه و آله ( ـ في عَلائِمِ المُؤمِنِ ـ ) عنه عليه السلام :نِعمَ قَرينُ (6)الإِيمانِ العِلمُ. (7)۴۹۶۸.تنبيه الخواطر عن عائشه :عنه عليه السلام :حِفظُ الدّينِ ثَمَرَةُ المَعرِفَةِ ورَأسُ الحِكمَةِ. (8)۴۹۶۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :ثَلاثٌ مَن كُنَّ فيهِ كَمُلَ إيمانُهُ : العَقلُ ، وَالحِلمُ ، وَالعِلمُ. (9)راجع : ص ۳۲۶ (الإيمان) و ۴۸۰ (الإيمان) .

.


1) .نثر الدرّ : ج ۱ ص ۲۸۵ .

2) .الكافي : ج ۱ ص ۴۸ ح ۳ عن حمّاد بن عثمان عن الإمام الصادق عليه السلام ، قرب الإسناد : ص ۶۷ ح ۲۱۷ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلامعنه صلى الله عليه و آله ، دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۸۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۹۳ ح ۹۰۸۶ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۴۵ ح ۱ .

3) .الجامع الصغير: ج۲ ص۱۹۲ ح۵۷۱۱ نقلاً عن أبيالشيخ عن ابن عبّاس، كنزالعمّال : ج۱۰ ص۱۸۱ ح ۲۸۹۴۴ .

4) .جامع الأخبار : ص ۳۶ ح ۱۸ ، بحارالأنوار : ج ۳ ص ۱۴ ح ۳۷ .

5) .غرر الحكم : ح ۹۹۲۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۹۴ ح ۹۱۲۵ .

6) .في بعض النسخ «وزير» بدل «قرين» .

7) .غرر الحكم : ح ۹۸۹۹ .

8) .غرر الحكم : ح ۴۹۰۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳۱ ح ۴۴۱۷ .

9) .غرر الحكم: ح ۴۶۵۸، عيون الحكم والمواعظ: ص۲۱۱ ح ۴۲۱۸ و راجع: بحارالأنوار : ج ۱۳ ص۴۲۰ ح۱۴.

۲ / ۱۷ كمال ايمان

۴۹۶۴.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، گسسته و نابود نمى شود؛ همان گونه كه آتش با برگرفتن از آن ، كاستى نمى گيرد .ر . ك : ج ۳ ص ۲۳۷ (استوارى دانش) .

۲ / ۱۷كمال ايمان۴۹۶۸.تنبيه الخواطر ( ـ به نقل از عايشه ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، وزير نيكويى براى ايمان است .۴۹۶۹.الإمام عليّ عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، [مايه] حيات اسلام و ستون ايمان است .۴۹۷۰.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مؤمن ترينِ شما ، دانشمندترينِ شماست .۴۹۷۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، راهبر نيكويى براى ايمان است .۴۹۷۲.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، همنشين نيكويى براى ايمان است .۴۹۷۳.الخصال عن طاووس بن اليمان :امام على عليه السلام :نگاهبانى از دين ، ثمره معرفت و بالاترينْ حكمت است .۴۹۷۴.تهذيب الأحكام عن سدير عن الإمام الباقر عليه السلاامام على عليه السلام :سه ويژگى در هر كه باشد ، ايمانش به كمال مى رسد : خرد ، بردبارى و دانش .ر . ك : ص ۳۲۶ (ايمان) و ۴۸۰ (ايمان) .

.

۲ / ۱۸شَرطُ العَمَلِ۴۹۷۲.امام على عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عَمَلٌ قَليلٌ في عِلمٍ خَيرٌ مِن كَثيرٍ في جَهلٍ. (1)۴۹۷۳.الخصال ( ـ به نقل از طاووس بن يمان ـ ) عنه صلى الله عليه و آله :ثَلاثُ صَلَواتٍ بِعِلمٍ أفضَلُ عِندَ اللّهِ عز و جل مِن ألفِ صَلاةٍ بِغَيرِ عِلمٍ ، وكَذلِكَ سائِرُ العَمَلِ. (2)۴۹۷۴.تهذيب الأحكام ( ـ به نقل از سُدَير ـ ) عنه صلى الله عليه و آله :إذا عَمِلتَ عَمَلاً فَاعمَل بِعِلمٍ وعَقلٍ ، وإيّاكَ وأن تَعمَلَ عَمَلاً بِغَيرِ تَدَبُّرٍ وعِلمٍ ، فَإِنَّهُ جَلَّ جَلالُهُ يَقولُ : «وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَـثًا» (3). (4)۴۹۷۵.الكافي عن محمّد بن سنان عمّن ذكره عن الإمام الصادعنه صلى الله عليه و آله :مَن عَمِلَ عَلى غَيرِ عِلمٍ كانَ ما يُفسِدُ أكثَرَ مِمّا يُصلِحُ. (5)۴۹۷۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :جامع بيان العلم وفضله عن أنس :جاءَ رَجُلٌ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ؟

قالَ : العِلمُ بِاللّهِ عز و جل .

قالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ؟

قالَ : العِلمُ بِاللّهِ .

قالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، أسأَلُكَ عَنِ العَمَلِ وتُخبِرُني عَنِ العِلمِ !

فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : إنَّ قَليلَ العَمَلِ يَنفَعُ مَعَ العِلمِ ، وإنَّ كَثيرَ العَمَلِ لا يَنفَعُ مَعَ الجَهلِ. (6).


1) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۴ .

2) .الفردوس : ج ۲ ص ۹۰ ح ۲۴۸۱ عن عبداللّه بن عمرو .

3) .النحل : ۹۲ .

4) .مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۶۱ ح ۲۶۶۰ عن عبداللّه بن مسعود .

5) .الكافي : ج ۱ ص ۴۴ ح ۳ عن الإمام الصادق عليه السلام ، تحف العقول : ص ۴۷ ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۱۴ ح ۶۲۱ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله ، أعلام الدين : ص ۳۰۹ عن الإمام الجواد عليه السلام وفيه «أفسد» بدل «كان ما يفسد» ، عوالي اللآلي : ج ۴ ص ۷۶ ح ۶۱ .

6) .جامع بيان العلم وفضله : ج ۱ ص ۴۵ ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۵۶ ح ۲۸۸۰۰ نقلاً عن الفردوس عن أنس وراجع : ربيع الأبرار : ج ۳ ص ۲۰۷ وتنبيه الخواطر : ج ۱ ح ۸۲ .

۲ / ۱۸ شرط عمل

۲ / ۱۸شرط عمل۴۹۷۹.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عمل اندك همراه با دانش ، بهتر از عمل بسيارِ همراه با نادانى است .۴۹۷۵.الكافي ( ـ به نقل از محمّد بن سنان ، از شخصى كه نامش را بر ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :سه نماز با دانش در پيشگاه خدا ، از هزار نماز بدون دانش بهتر است . حالِ اعمال ديگر نيز چنين است .۴۹۷۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه كارى انجام مى دهى ، با دانش و خرد انجام ده و مبادا كارى را بى تدبّر و دانش انجام دهى . خداى بزرگوار مى فرمايد : «چون زنى مباشيد كه پس از تابيدن ، رشته هاى تابيده خود را از هم گسست» .۴۹۷۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در سفارش به على عليه السلام ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كس كه بى دانش دست به كارى زند ، بيش از آن كه اصلاح كند ، تباه مى سازد .۴۹۷۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :جامع بيان العلم وفضلهـ به نقل از انس بن مالك ـ: مردى نزد پيامبر خدا آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! كدام عمل برتر است؟

فرمود : «علم به خداوند» .

گفت : اى پيامبر خدا! كدام عمل برتر است؟ فرمود : علم به خداوند .

گفت : اى پيامبر خدا ! من از عمل مى پرسم و تو از علم مى گويى؟

پيامبر خدا فرمود : «عمل اندك همراه با دانش ، سود مى دهد و عمل فراوان با نادانى ، بهره اى نمى دهد» .

.

۴۹۷۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :ما مِن حَرَكَةٍ إلاّ وأنتَ مُحتاجٌ فيها إلى مَعرِفَةٍ. (1)۴۹۸۰.عنه صلى الله عليه و آله ( ـ في حَجَّةِ الوَداعِ ـ ) عنه عليه السلام :قَليلُ العَمَلِ مَعَ كَثيرِ العِلمِ خَيرٌ مِن كَثيرِ العَمَلِ مَعَ قَليلِ العِلمِ وَالشَّكِّ وَالشُّبهَةِ. (2)۴۹۸۱.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لا خَيرَ فِي العَمَلِ إلاّ مَعَ العِلمِ. (3)۴۹۸۲.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لَن يَزكُوَ العَمَلُ حَتّى يُقارِنَهُ العِلمُ. (4)۴۹۸۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لَن يَصفُوَ العَمَلُ حَتّى يَصِحَّ العِلمُ. (5)۴۹۸۴.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :لا خَيرَ في عِبادَةٍ لا عِلمَ فيها ، ولا عِلمٍ لا فَهمَ فيهِ ، ولا قِراءَةٍ لا تَدَبُّرَ فيها. (6)۴۹۸۵.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :إنَّ العامِلَ بِغَيرِ عِلمٍ كَالسّائِرِ عَلى غَيرِ طَريقٍ ، فَلا يَزيدُهُ بُعدُهُ عَنِ الطَّريقِ الواضِحِ إلاّ بُعداً مِن حاجَتِهِ . وَالعامِلُ بِالعِلمِ كَالسّائِرِ عَلَى الطَّريقِ الواضِحِ ، فَليَنظُر ناظِرٌ أسائِرٌ هُوَ أم راجِعٌ. (7)۴۹۸۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در حجّة الوداع ـ ) عنه عليه السلام :لا خَيرَ في عَمَلٍ بِلا عِلمٍ. (8).


1) .تحف العقول : ص ۱۷۱ ، بشارة المصطفى : ص ۲۵ عن كميل بن زياد ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۶۷ ح ۱ .

2) .الاختصاص : ص ۲۴۵ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۰۷۰۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۹ ص ۹۹۹۳ .

4) .غرر الحكم : ح ۷۴۴۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۰۸ ح ۶۹۰۷ .

5) .غرر الحكم : ح ۷۴۱۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۰۷ ح ۶۸۸۹ .

6) .سنن الدارمي : ج ۱ ص ۹۴ ح ۳۰۲ عن يحيى بن عبّاد ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۲۶۲ ح ۲۹۳۸۸ نقلاً عن العسكري في المواعظ .

7) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۵۴ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۰۹ ح ۱۱ .

8) .غرر الحكم : ح ۱۰۶۸۳ .

۴۹۸۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :هيچ حركتى نيست ، مگر آن كه در آن ، نيازمند شناختى هستى .۴۹۸۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :عمل اندك همراه دانش ، از عمل بسيار با دانش اندك و همراه شك و شبهه ، بهتر است .۴۹۸۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :در عمل خيرى نيست ، مگر آن كه همراه دانش باشد .۴۹۸۴.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :عمل پاكيزه نمى گردد ، مگر آن كه با دانش همراه شود .۴۹۸۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :عمل پالايش نمى يابد ، تا آن گاه كه دانش درست شود .۴۹۸۶.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :نه در پرستش بى دانش خيرى هست ، نه در دانش بى انديشه ، و نه در [قرآن ]خواندن بى تدبّر .۴۹۸۷.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :عمل كننده بى دانش ، مانند رونده در بيراهه است . هر چه از راه روشن دورتر رود ، از مقصودش دورتر مى شود و عمل كننده با دانش ، مانند رهسپار راه روشن است . پس بيننده بايد نيك بنگرد كه آيا پيش رو است يا وا پس گرا .۴۹۸۸.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :در عمل بى دانش ، خيرى نيست . .

۴۹۸۹.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العَمَلُ بِلا عِلمٍ ضَلالٌ. (1)۴۹۹۰.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :عَمَلُ الجاهِلِ وَبالٌ ، وعِلمُهُ ضَلالٌ. (2)۴۹۸۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :المُتَعَبِّدُ بِغَيرِ عِلمٍ كَحِمارِ الطّاحونَةِ ؛ يَدورُ ولا يَبرَحُ مِن مَكانِهِ. (3)۴۹۸۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كَالسّائِرِ عَلى غَيرِ الطَّريقِ ، لا تَزيدُهُ سُرعَةُ السَّيرِ مِنَ الطَّريقِ إلاّ بُعداً. (4)۴۹۸۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام الصادق عليه السلام :مَن خافَ العاقِبَةَ تَثَبَّتَ عَنِ التَّوَغُّلِ فيما لا يَعلَمُ ، ومَن هَجَمَ عَلى أمرٍ بِغَيرِ عِلمٍ جَدَعَ أنفَ نَفسِهِ. (5)۴۹۸۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :الإمام الكاظم عليه السلام :قَليلُ العَمَلِ مِنَ العالِمِ مَقبولٌ مُضاعَفٌ ،وكَثيرُ العَمَلِ مِن أهلِ الهَوى وَالجَهلِ مَردودٌ. (6)راجع : ص ۳۳۴ (العمل) و ۴۸۶ (العمل)، ج ۳ ص ۳۵۰ (العمل) و ۴۱۰ (ترك العمل) و ۴۹۸ (علماء السوء) .

.


1) .غرر الحكم : ح ۱۵۸۸ .

2) .غرر الحكم : ح ۶۳۲۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴۲ ح ۵۸۵۳ .

3) .غرر الحكم : ح ۲۰۷۰ ، الاختصاص : ص ۲۴۵ وفيه «على غير فقهٍ» بدل «بغير علمٍ» ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۳ ح ۱۶۳۰ .

4) .روضة الواعظين: ص ۱۵ ، الكافي: ج ۱ ص ۴۳ ح ۱، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ۴ ص ۴۰۱ ح ۵۸۶۴ ، الأمالي للصدوق : ص ۵۰۷ ح ۷۰۵ ، مستطرفات السرائر : ص ۱۵۶ ح ۱۸ كلّها عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام ، الأمالي للمفيد : ص ۴۲ ح ۱۱ وفيه «سراب بقيعة» بدل «غير الطريق» ، كنز الفوائد : ج ۲ ص ۱۰۹ ، عوالي اللآلي : ج ۴ ص ۷۳ ح ۵۰ كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۰۶ ح ۱ .

5) .الكافي : ج ۱ ص ۲۶ ح ۲۹ عن مفضّل بن عمر ، تحف العقول : ص ۳۵۶ وليس فيه «عن التوغّل» .

6) .الكافي : ج ۱ ص ۱۷ ح ۱۲ عن هشام بن الحكم .

۴۹۹۱.صحيح البخارى عن أبي موسى عن رسول اللّه صلى الله عامام على عليه السلام :عمل بدون دانش ، گم راهى است .۴۹۹۲.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :عمل نادان ، وبال و دانش او ، گم راهى است .۴۹۹۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :عبادت كننده بى دانش ، مانند الاغ آسياب است . پيوسته گِرد خود مى چرخد و از جايش دور نمى شود .۴۹۹۴.عنه صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عمل كننده بى بصيرت ، مانند رونده در بيراهه است . هر چه تندتر برود ، از مقصد دورتر مى شود .۴۹۹۵.عنه صلى الله عليه و آله :امام صادق عليه السلام :آن كه انديشناكِ پايان است ، از فرو رفتن در آنچه نمى داند ، باز مى ايستد و هر كه ندانسته به كارى بشتابد ، خود را خوار مى كند . (1)۴۹۹۶.عنه صلى الله عليه و آله :امام كاظم عليه السلام :عمل اندك ، از دانشمند پذيرفته و افزون مى گردد و عمل بسيار ، از اهل هوا و هوس و نادانى ردّ مى شود .ر . ك : ص ۳۳۴ (عمل) و ۴۸۶ (عمل)، ج ۳ ص ۳۵۱ (عمل) و ۴۱۱ (عمل نكردن) و ۴۹۹ (دانشمندان بد) .

.


1) .در حديث آمده است : «بينى خود را ببُرد» كه كنايه از خوار كردن خود است .

۲ / ۱۹لا نِهايَةَ لَهُالكتاب«وَ فَوْقَ كُلِّ ذِى عِلْمٍ عَلِيمٌ» . (1)

الحديث۴۹۹۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ لا يَنتَهي. (2)۴۹۹۸.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :شَيئانِ لا تُبلَغُ غايَتُهُما : العِلمُ وَالعَقلُ. (3)۴۹۹۹.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :مَنِ ادَّعى مِنَ العِلمِ غايَتَهُ فَقَد أظهَرَ مِن جَهلِهِ نِهايَتَهُ. (4)۲ / ۲۰النَّوادِر۴۹۹۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الشَّريعَةُ أقوالي، وَالطَّريقَهُ أفعالي، وَالحَقيقَهُ أحوالي، وَالمَعرِفَهُ رَأسُ مالي. (5)۴۹۹۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :مَا استَرذَلَ اللّهُ عَبداً إلاّ حَرَمَهُ العِلمَ. (6).


1) .يوسف : ۷۶ .

2) .غرر الحكم : ح ۱۰۵۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳ ح ۱۰۳۵ .

3) .غرر الحكم : ح ۵۷۶۸ .

4) .غرر الحكم : ح ۹۱۹۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۳ ح ۷۴۶۲ .

5) .مستدرك الوسائل : ج ۱۱ ص ۱۷۳ ح ۱۲۶۷۲ نقلاً عن عوالي اللآلي : ج ۴ ص ۱۲۴ ح ۲۱۲ وليس في الطبعة التي بأيدينا «المعرفة رأس مالي» .

6) .الفردوس: ج ۴ ص ۵۸ ح ۶۱۸۲ عن ابن عبّاس، لسان الميزان: ج ۱ ص ۸۷۱ عن أبي هريرة وفيه «حظر عنه» بدل «حرمه»، الجامع الصغير: ج ۲ ص ۴۸۳ ح ۷۸۰۹ نقلاً عن عبدان في الصحابة وأبي موسى في الذيل عن بشير بن النهاس ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۵۷ ح ۲۸۸۰۶ نقلاً عن ابن النجّار عن أبي هريرة وفيه «حظر عليه العلم والأدب» بدل «حرمه العلم» ؛ نهج البلاغة: الحكمة ۲۸۸ ، غرر الحكم: ح ۴۱۰۰ كلاهما عن الإمام عليّ عليه السلام ، أعلام الدين : ص ۸۰ كلّها نحوه .

۲ / ۱۹ پايانى ندارد

۲ / ۲۰ گوناگون

۲ / ۱۹پايانى نداردقرآن«بالاتر از هر دانشمندى ، دانايى هست» .

حديث۵۰۰۴.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، پايان نمى پذيرد .۵۰۰۵.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :به پايان دو چيز نمى توان رسيد : دانش و خرد .۵۰۰۶.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :هر كس ادّعا كند كه به انتهاى دانش رسيده است ، نهايت نادانى خود را آشكار ساخته است .۲ / ۲۰گوناگون۵۰۰۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :شريعت ، گفته ها و طريقت ، كارها و حقيقت ، حالت ها و معرفت ، سرمايه من است .۵۰۰۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند ، بنده اى را خوار نكرد ، مگر آن كه دانش را از او دريغ داشت .

.

۵۰۰۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :العِلمُ خَليلُ المُؤمِنِ ، وَالحِلمُ وَزيرُهُ ، وَالعَقلُ دَليلُهُ ، وَالعَمَلُ قَيِّمُهُ ، وَالصَّبرُ أميرُ جُنودِهِ ، وَالرِّفقُ والِدُهُ ، والبِرُّ أخوهُ. (1)۵۰۰۷.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :مَن أحَبَّ العِلمَ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ. (2)۵۰۰۸.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :لا يُحِبُّ العِلمَ إلاَّ السَّعيدُ. (3)۵۰۰۹.عنه صلى الله عليه و آله :عنه صلى الله عليه و آله :اللّهُمَّ أغنِني بِالعِلمِ ، وزَيِّنّي بِالحِلمِ ، وأكرِمني بِالتَّقوى ، وجَمِّلني بِالعافِيَةِ. (4)۵۰۱۰.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: لَيتَ شِعري أيَّ شَيءٍ أدرَكَ مَن فاتَهُ العِلمُ ! بَل أيَّ شَيءٍ فاتَ مَن أدرَكَ العِلمَ ! (5)۵۰۱۱.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لَيسَ الخَيرُ أن يَكثُرَ مالُكَ ووَلَدُكَ ولكِنَّ الخَيرَ أن يَكثُرَ عِلمُكَ وأن يَعظُمَ حِلمُكَ. (6)۵۰۱۲.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :كُلُّ وِعاءٍ يَضيقُ بِما جُعِلَ فيهِ إلاّ وِعاءَ العِلمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ. (7).


1) .تحف العقول : ص ۵۵ ، المجازات النبويّة : ص ۱۹۵ ح ۱۵۲ وفيه «اللين» بدل «البرّ» ، الكافي : ج ۲ ص ۴۷ ح ۱ عن عبدالملك بن غالب عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۳۰۶ ح ۳۸ ؛ اسد الغابة : ج ۵ ص ۴۹۱ الرقم ۵۶۵۷ عن يفوذان بن يفديدويه و ص ۱۱۰ الرقم ۴۷۷۴ ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۹۰۳ ح ۴۳۵۵۸ نقلاً عن الحكيم عن ابن عباس .

2) .جامع الأخبار : ص ۱۱۰ ح ۱۹۵ عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۷۸ ح ۶۰ .

3) .جامع الأخبار : ص ۱۱۰ ح ۱۹۵ عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۷۸ ح ۶۰ .

4) .الحلم لابن أبي الدنيا : ص ۱۹ ح ۳ عن سفيان بن عيينة ، الأمالي للشجري : ج ۱ ص ۴۸ عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله وفيه «وحلّني» بدل «وجمّلني» ، كنزالعمّال : ج ۲ ص ۱۸۵ ح ۳۶۶۳ ؛ تهذيب الأحكام : ج ۳ ص ۷۲ ح ۲۳۲ عن ذريح المحاربي عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۹۷ ص ۳۸۰ ح ۱ .

5) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۸۹ ح ۲۹۹ .

6) .نهج البلاغة: الحكمة ۹۴، تنبيه الخواطر: ج ۱ ص۲۴ ، غرر الحكم : ح ۷۴۹۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۱۱ ح۶۹۹۴، بحارالأنوار: ج۱ ص۱۸۳ ح۸۰ ؛ حلية الأولياء: ج۱۰ ص۳۸۸، كنزالعمّال: ج۱۶ ص۲۰۸ ح۴۴۲۳۳.

7) .نهج البلاغة: الحكمة ۲۰۵، خصائص الأئمّة عليهم السلام: ص ۱۱۵ ، غرر الحكم: ح ۶۹۱۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۷۶ ح ۶۳۷۲ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۸۳ ح ۸۲ .

۵۰۰۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، دوست مؤمن و بردبارى ، وزير و خرد ، راهنما و عمل ، نگهبان و شكيبايى ، سردار لشكريان و مدارا ، پدر و نيكوكارى ، برادر اوست .۵۰۰۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كسى كه دانش را دوست دارد ، بهشت برايش واجب مى شود .۵۰۰۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كسى جز نيك بخت ، دانش را دوست ندارد .۵۰۱۰.امام على عليه السلام ( ـ به كميل بن زياد ـ ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خدايا! مرا با دانش ، توانگر ساز و به بردبارى ، زينت بخش و به تقوا ، گرامى دار و با عافيت ، زيبا گردان .۵۰۱۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: كاش مى دانستم هر كه دانش را از كف داده ، چه چيز يافته و آن كه دانش را يافته ، چه چيز از كف داده است؟۵۰۱۲.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :خير آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود ؛ بلكه خير آن است كه دانشت فزونى يابد و بردبارى ات افزون گردد .۵۰۱۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :هر ظرفى از آنچه در آن نهند ، تنگ گردد ، جز ظرف دانش كه به آن گسترش يابد . .

۵۰۱۴.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :كُلُّ شَيءٍ يَعِزُّ حينَ يَنزُرُ إلاَّ العِلمَ فَإِنَّهُ يَعِزُّ حينَ يَغزُرُ. (1)۵۰۱۵.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :صُحبةُ العالِمِ وَ اتِّباعُهُ دينٌ يُدانُ بِهِ و طاعَتُهُ مَكسَبَةٌ لِلحَسَناتِ مَمحاةٌ لِلسيّئاتِ وذَخيرَةٌ لِلمُؤمِنينَ. (2)۵۰۱۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :مَحَبَّةُ العِلمِ دينٌ يُدانُ بِهِ ، يَكسِبُ الإِنسانُ بِهِ الطّاعَةَ في حَياتِهِ ، وجَميلَ الاُحدوثَةِ بَعدَ وَفاتِهِ. (3)۵۰۱۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :حُبُّ العِلمِ وحُسنُ الحِلمِ ولُزومُ الثَّوابِ مِن فَضائِلِ اُولِي النُّهى والأَلبابِ. (4)۵۰۱۸.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ يُنجِدُ الفِكرَ. (5)۵۰۱۹.الإمام الصادق عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ يُنجِدُ ، الحِكمَةُ تُرشِدُ. (6)۵۰۱۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ يُنجي مِنَ الاِرتِباكِ فِي الحَيرَةِ. (7)۵۰۱۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ يُنجيكَ ، الجَهلُ يُرديكَ. (8)۵۰۱۵.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :كُن عالِماً بِالحَقِّ عامِلاً بِهِ ، يُنجِكَ اللّهُ سُبحانَهُ. (9)۵۰۱۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: العِلمُ سُلطانٌ ، مَن وَجَدَهُ صالَ بِهِ، ومَن لَم يَجِدهُ صيلَ عَلَيهِ. (10).


1) .غرر الحكم : ح ۶۹۱۳ وفي بعض النسخ «يندر» بدل «ينزر» ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۷۷ ح ۶۳۸۵ .

2) .الكافي : ج ۱ ص ۱۸۸ ح ۱۴ عن أبي إسحاق عن بعض أصحاب الإمام عليّ عليه السلام ، تحف العقول : ص ۲۰۰ وراجع مشكاة الأنوار : ص ۱۳۸ .

3) .كمال الدين : ص ۲۹۰ ح ۲ عن كميل بن زياد النخعي ، بحارالأنوار : ج ۲۳ ص ۴۵ ح ۹۱ .

4) .غرر الحكم: ح ۴۸۷۹ وفيبعض النسخ «الصواب» بدل «الثواب» ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳۲ ح ۴۴۳۴.

5) .غرر الحكم : ح ۸۳۲ .

6) .غرر الحكم : ح ۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶ ح ۷۱۳ و ۷۱۴ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۷۲۵ وفي بعض النسخ «من الارتباك والحيرة» .

8) .غرر الحكم : ح ۱۵۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴ ح ۶۳۲ و ۶۳۳ .

9) .غرر الحكم : ح ۷۱۸۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹۲ ح ۶۶۳۹ .

10) .شرح نهج البلاغة: ج ۲۰ ص ۳۱۹ ح ۶۶۰.

۵۰۱۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :هر چيزى كمياب گردد ، عزيزتر مى شود ، جز دانش كه هر چه فراوان گردد ، گرامى تر شود .۵۰۱۸.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :همراهى دانشمند و پيروى او ، آيينى است كه خدا بدان عبادت مى شود و فرمانبردارى از او ، موجب به دست آوردن نيكى ها و نابود كردن زشتى هاست و اندوخته اى براى مؤمنان .۵۰۱۹.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :دوستى دانش ، آيينى است كه [خدا ]بدان عبادت مى شود و آدمى به وسيله آن در زندگى طاعت را و پس از مرگش نام نيك را به دست مى آورد .۵۰۲۰.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش دوستى و بردبارى نيكو و ملازمت ثواب ، (1)از فضيلت هاى خردمندان است .۵۰۲۱.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، روشنى بخش انديشه است .۵۰۲۲.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، روشنايى مى بخشد و حكمت ، ره مى نمايد .۵۰۲۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش از به حيرت افتادن مى رهانَد .۵۰۲۴.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، تو را مى رهانَد و نادانى ، پستت مى كند .۵۰۲۰.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :تو به حق دانا باش و بدان عمل كن ، خداى سبحان ، تو را مى رهانَد .۵۰۲۱.امام على عليه السلام :امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: دانايى ، توانايى است . هر كس آن را بيابد ، بدان پيروز مى شود و هر كس آن را نيابد ، مغلوب مى گردد . .


1) .در برخى نسخه هاى متن روايت ، «صواب» آمده است ، ولى ظاهراً همان «ثواب» درست باشد ؛ زيرا خردمند ، مى فهمد چه كارى كند و چون نيّت خير دارد ، از پاداش الهى جدا نمى گردد .(م)

۵۰۲۲.امام على عليه السلام :عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: قَليلُ العِلمِ إذا وَقَرَ فِي القَلبِ كَالطَّلِّ (1)يُصيبُ الأَرضَ المُطمَئِنَّةَ فَتَعشَبُ. (2)۵۰۲۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ عِزٌّ . (3)۵۰۲۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :مَنِ استَرشَدَ العِلمَ أرشَدَهُ. (4)۵۰۲۵.الإمام عليّ عليه السلام :عنه عليه السلام :العِلمُ داعِي الفَهمِ. (5)۵۰۲۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :بِالعِلمِ تُعرَفُ الحِكمَةُ. (6)۵۰۲۷.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :عَلَيكُم بِالعِلمِ ؛ فَإِنَّهُ صِلَةٌ بَينَ الإِخوانِ ، ودالٌّ عَلَى المُرُوَّةِ ، وتُحفَةٌ فِي المَجالِسِ ، وصاحِبٌ فِي السَّفَرِ ، ومُؤنِسٌ فِي الغُربَةِ. (7)۵۰۲۸.عنه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العَقلُ رائِدُ الرّوحِ وَالعِلمُ رائِدُ العَقلِ. (8)۵۰۲۹.مسند ابن حنبل عن أبي رزين العقيلي :عنه عليه السلام :لَيسَ لِسُلطانِ العِلمِ زَوالٌ. (9)۵۰۲۵.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :العُلومُ نُزهَةُ الاُدَباءِ. (10).


1) .. الطَّلُّ : أخفّ المطر و أضعفه (لسان العرب : ج ۱۱ ص ۴۰۵).

2) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۷۹ ح ۲۱۶.

3) .غرر الحكم : ح ۹۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۱ ح ۴۹۷ .

4) .غرر الحكم : ح ۷۷۵۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۲ ح ۸۰۷۳ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۰۳۲ .

6) .غرر الحكم : ح ۴۱۹۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۷ ح ۳۸۱۵ .

7) .مطالب السؤول : ص ۴۸ .

8) .كفاية الأثر : ص ۲۴۰ .

9) .المواعظ العدديّة: ص ۶۰.

10) .غرر الحكم : ح ۹۹۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳ ح ۱۸۳ .

۵۰۲۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به وى ـ: اندكى از دانش ، چون در دل جاى گيرد ، مانند باران نرمى است كه بر زمينى پست و هموار ، فرو ريزد و سبزه بروياند .۵۰۲۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ، مايه عزّت است .۵۰۲۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :آن كه از دانش ، رهنمايى خواست ، او را ره نمود .۵۰۲۹.مسند ابن حنبل ( ـ به نقل از ابو رزين عقيلى ـ ) امام على عليه السلام :دانش ، انگيزه فهم است .۵۰۳۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :با دانش ، به حكمت پى برده مى شود .۵۰۳۱.عنه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :با دانش باشيد كه مايه پيوند ميان برادران و راهنما به سوى جوان مردى و ارمغان مجلس ها و همراه در سفر و همدم در غربت است .۵۰۳۲.المستدرك على الصحيحين عن أبي ذرّ :امام على عليه السلام :خرد ، راهنماى روح است و دانش ، راهنماى خرد .۵۰۳۳.سنن ابن ماجة عن عائشة :امام على عليه السلام :قدرت دانش ، زوال ندارد .۵۰۳۴.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش ها ، تفريح اهل ادب اند . .

۵۰۳۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لا سَميرَ كَالعِلمِ. (1)۵۰۳۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ قائِدٌ ، وَالعَمَلُ سائِقٌ ، وَالنَّفسُ حَرونٌ (2). (3)۵۰۳۲.المستدرك على الصحيحين ( ـ به نقل از ابو ذر ـ ) عنه عليه السلام :المَعرِفَةُ نورُ القَلبِ. (4)۵۰۳۳.سنن ابن ماجة ( ـ به نقل از عايشه ـ ) عنه عليه السلام :المَعرِفَةُ الفَوزُ بِالقُدسِ. (5)۵۰۳۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :العِلمُ ضالَّةُ المُؤمِنِ. (6)۵۰۳۵.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :مَن عَلِمَ غَورَ العِلمِ صَدَرَ عَن شَرائِعِ الحِكَمِ. (7)۵۰۳۶.عنه صلى الله عليه و آله ( ـ في وَصِيَّتِهِ لِعَلِيٍّ عليه السلام ـ ) عنه عليه السلام :خُذ بِالحَزمِ وَالزَمِ العِلمَ ، تُحمَد عَواقِبُكَ. (8)۵۰۳۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإمام الباقر عليه السلامـ في قَولِهِ تَعالى : «وَ رَزَقْنَـهُم مِّنَ الطَّيِّبَـتِ» (9)ـ: الرِّزقُ الطَّيِّبُ هُوَ العِلمُ. (10)۵۰۳۸.الكافي عن أبي بصير :عنه عليه السلام :الرّوحُ عِمادُ الدّينِ ، وَالعِلمُ عِمادُ الرّوحِ ، وَالبَيانُ عِمادُ العِلمِ. (11).


1) .غرر الحكم : ح ۱۰۴۹۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۶ ح ۹۸۴۵ .

2) .فَرَس حَرُون: لا ينقاد ، وإذا اشتدّ به الجري وقف (الصحاح: ج ۵ ح ۲۰۹۷).

3) .تحف العقول: ص ۲۰۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۴۵ ح ۵۵ .

4) .غرر الحكم : ح ۵۳۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵ ح ۲۷۳ .

5) .غرر الحكم : ح ۵۴۲ .

6) .عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۶۶ ح ۲۹۵ عن الحسن بن عبداللّه التميمي عن أبيه عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۶۸ ح ۱۷ .

7) .غرر الحكم: ح ۸۷۰۲ وفي بعض النسخ «عدم» بدل «علم» و «صدّ» بدل «صدر» ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶۱ ح ۸۳۸۲ ، بحارالأنوار : ج ۶۸ ص ۳۴۸ ح ۱۷ .

8) .غرر الحكم: ح ۵۰۴۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۴۳ ح ۴۶۲۹ .

9) .الإسراء : ۷۰ .

10) .تفسير القمّي : ج ۲ ص ۲۲ عن أبي حمزة الثمالي .

11) .الاختصاص : ص ۲۴۵ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۸۱ ح ۷۰ .

۵۰۳۵.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :قصّه گوى شبى بهتر از دانش ، نيست .۵۰۳۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ( ـ در سفارش به على عليه السلام ـ ) امام على عليه السلام :دانش ، زمام دار و كردار ، راننده [ از پشت] و نفس [مَركبى ]سركش است .۵۰۳۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :معرفت ، روشنىِ دل است .۵۰۳۸.الكافى ( ـ به نقل از ابو بصير ـ ) امام على عليه السلام :معرفت ، رسيدن به عالم قدس است .۵۰۳۹.الكافي عن كامل التمّار :امام على عليه السلام :دانش ، گمشده مؤمن است .۵۰۴۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :آن كه فرو رفتن در ژرفاى دانش را بداند ، از آبشخورهاى حكمت باز مى گردد .۵۰۳۹.الكافى ( ـ به نقل از كامل تمّار ـ ) امام على عليه السلام :هوشيار و استوار انديش و همراه دانش باش ، تا خوش فرجام گردى .۵۰۴۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام باقر عليه السلامـ درباره اين كلام خداى متعال: «و ما آنها را از چيزهاى گوارا روزى داديم» ـ: مقصود از روزى گوارا ، دانش است .۵۰۴۱.عنه صلى الله عليه و آله :امام باقر عليه السلام :روح ، ستون دين و دانش ، ستون روح و بيان ، ستون دانش است . .

۵۰۴۲.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام الصادق عليه السلام :رَأسُ المالِ العِلمُ وَالصَّبرُ. (1)۵۰۴۳.عنه صلى الله عليه و آله :الإمام الرضا عليه السلام :العِلمُ أجمَعُ لِأَهلِهِ مِنَ الآباءِ. (2)راجع : ص ۳۶۶ (فضل الحكمة) .

.


1) .جامع الأخبار : ص ۵۱۹ ح ۱۴۷۳ .

2) .عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۱۳۱ ح ۱۲ عن إبراهيم بن العبّاس .

۵۰۴۵.حلية الأولياء عن معاذ بن جبل عن النبي صلى الله علامام صادق عليه السلام :سرمايه راستين ، دانش و شكيبايى است .۵۰۴۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امام رضا عليه السلام :دانش ، بيش از پدران ، اهل خود را گِرد مى آورد .ر . ك : ص ۳۶۶ (فضيلت حكمت).

.

الفصل الثالث : آثار العلم۳ / ۱الإِيمانالكتاب«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلَـلـءِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَالـءِمَام بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» . (1)

«وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ الَّذِى أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ يَهْدِى إِلَى صِرَ طِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» . (2)

«وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُواْ بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِلَى صِرَ طٍ مُّسْتَقِيمٍ» . (3)

الحديث۵۰۴۹.عنه صلى الله عليه و آله :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :أمّا عَلامَةُ العِلمِ فَأَربَعَةٌ : العِلمُ بِاللّهِ، وَالعِلمُ بِمُحِبّيهِ ، وَالعِلمُ بِفَرائِضِهِ،

وَالحِفظُ لَها حَتّى تُؤَدّى. (4).


1) .آل عمران: ۱۸.

2) .سبأ: ۶.

3) .الحجّ: ۵۴.

4) .تحف العقول: ص ۱۹ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۲۰ ح ۱۱ وفيه «العلم بمحبّته والعلم بمكارهه» .

فصل سوم : آثار دانش

۳ / ۱ ايمان

فصل سوم : آثار دانش۳ / ۱ايمانقرآن«خدا كه همواره به عدل قيام دارد و فرشتگان او و دانشمندان گواهى مى دهند كه جز او ، كه توانا و حكيم است ، هيچ معبودى نيست» .

«دانش يافتگان ، آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده است ، حق مى بينند كه به راه آن پيروزمند ستوده ، ره مى نمايد» .

«تا دانش يافتگان ، بدانند كه اين قرآن ، حقّ است و از جانب پروردگار توست . پس بدان ايمان آورند و دل هايشان براى آن خاضع گردد و به راستى ، خداوند ، كسانى را كه ايمان آورده اند ، به سوى راهى راست رهنماست» .

حديث۵۰۵۴.الإمام عليّ عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :امّا نشانه دانش ، چهار [ چيز ]است : شناخت خدا ، شناسايى

دوستانش ، دانستن واجباتِ وى ، و اهتمام در حفظ آن تا به انجام برسد .

.

۵۰۵۵.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :أصلُ الإِيمانِ العِلمُ. (1)۵۰۵۶.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :الإِيمانُ وَالعِلمُ أخَوانِ تَوأَمانِ ، ورَفيقانِ لا يَفتَرِقانِ. (2)۵۰۵۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلامـ في ذِكرِ أوصافِ حُجَجِ اللّهِ عَلَى الخَلقِ ـ: هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلى حَقائِقِ الإِيمانِ، فَاستَلانوا روحَ اليَقينِ ، فَأَنِسوا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجاهِلونَ ، وَاستَلانوا مَا استَوعَرَهُ المُترَفونَ ، صَحِبُوا الدُّنيا بِأَبدانٍ أرواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الأَعلى . اُولئِكَ خُلَفاءُ اللّهِ في أرضِهِ ، وحُجَجُهُ عَلى عِبادِهِ ... هاهِ هاهِ شَوقاً إلى رُؤيَتِهِم ! (3)۵۰۵۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عنه عليه السلام :لِلعِلمِ ثَلاثُ عَلاماتٍ : المَعرِفَةُ بِاللّهِ ، وبِما يُحِبُّ ، ويَكرَهُ. (4)۵۰۵۴.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :ثَمَرَةُ العِلمِ مَعرِفَةُ اللّهِ. (5)۵۰۵۵.امام على عليه السلام :الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَم ـ: يا هِشامُ ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً. (6)راجع : ص ۳۰۶ (كمال الإيمان) و ۴۸۰ (الإيمان) .

.


1) .بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۸۱ ح ۲۹ و ج ۹۳ ص ۵۷ ح ۱ كلاهما نقلاً عن تفسير النعماني .

2) .غرر الحكم: ح ۱۷۸۵.

3) .الإرشاد : ج ۱ ص ۲۲۸ ، الخصال : ص ۱۸۶ ح ۲۵۷ ، كمال الدين : ص ۲۹۱ ، تحف العقول : ص ۱۷۱ ، نهج البلاغة : الحكمة ۱۴۷ كلّها عن كميل بن زياد النخعي ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۴ ح ۹۳۵۱ كلّها نحوه ، بحارالأنوار : ج ۳۰ ح ۸۱ ؛ عيون الأخبار لابن قتيبة : ج ۲ ص ۳۵۵ نحوه .

4) .تنبيه الخواطر: ج ۲ ص ۱۱۷.

5) .غرر الحكم: ح ۴۵۸۶.

6) .الكافي : ج ۱ ص ۱۶ ح ۱۲ عن هشام بن الحكم ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۳۶ ح ۳۰ .

۵۰۵۷.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :ريشه ايمان ، دانش است .۵۰۵۸.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :ايمان و دانش ، برادران همزادند و دو رفيق اند كه از هم جدا نمى شوند .۵۰۵۹.عنه عليه السلام :امام على عليه السلامـ در توصيف حجّت هاى خدا بر مردم ـ: دانش ، آنان را به حقايق ايمان رسانده است . پس با روح يقين درآميخته اند و بدانچه نادانان از آن رميده اند ، انس يافته اند و آنچه را راحت طلبان دشوار يافته اند ، به آسانى گرفته اند و با پيكرهاى خود ، همدم دنيايند؛ ولى جان هايشان به جهان برتر آويخته است . آنان اند جانشينان خدا در زمينش و حجّت هاى او بر بندگانش و مناديان دينش . وه ، چه مشتاق ديدار آنهايم !۵۰۶۰.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :امام على عليه السلام :دانش را سه نشانه باشد : شناخت خدا و آنچه نيكو و بد مى دارد .۵۰۶۱.الإمام عليّ عليه السلام :امام على عليه السلام :نتيجه دانش ، شناخت خداست .۵۰۶۲.عنه عليه السلام :امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند ، پيامبران و فرستادگان خود را به سوى بندگانش بر نينگيخته است ، جز براى آن كه از او [معرفت و بصيرت ]بگيرند . (1)پس هر كه معرفت بيشترى دارد ، دعوت خدا را بهتر اجابت مى كند .ر . ك : ص ۳۰۷ (كمال ايمان) و ۴۸۱ (ايمان) .

.


1) .براى معناى دقيق تر حديث ، ر.ك : ج ۱ ، ص ۴۲۶ ، پ ۱ .

۳ / ۲الخَشيَةالكتاب«إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَـؤُاْ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ» . (1)

«إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا * وَ يَقُولُونَ سُبْحَـنَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً * وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعًا». (2)

الحديث۵۰۶۳.امام على عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في وَصِيَّتِهِ لِأَبي ذَرٍّ ـ: يا أبا ذَرٍّ ، مَن اُوتِيَ مِنَ العِلمِ ما لا يُبكيهِ لَحَقيقٌ أن يَكونَ قَد اُوتِيَ عِلماً لا يَنفَعُهُ، لِأَنَّ اللّهَ نَعَتَ العُلَماءَ فَقالَ عز و جل : «إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا * وَ يَقُولُونَ سُبْحَـنَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً * وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعًا». (3)۵۰۶۴.عنه عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :كَفى مِنَ العِلمِ الخَشيَةُ. (4)۵۰۶۵.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :سَبَبُ الخَشيَةِ العِلمُ. (5)۵۰۶۶.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :إذا زادَ عِلمُ الرَّجُلِ زادَ أدَ بُهُ وتَضاعَفَت خَشيَتُهُ لِرَبِّهِ. (6)۵۰۶۷.عنه عليه السلام :عنه عليه السلام :لا عِلمَ كَالخَشيَةِ. (7).


1) .فاطر : ۲۸ .

2) .الإسراء : ۱۰۷ ـ ۱۰۹ .

3) .مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۶۷ ح ۲۶۶۱ عن أبي ذرّ .

4) .تاريخ أصبهان: ج ۱ ص ۱۶۲ ح ۱۴۳ عن عائشة ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۲۵۷ ح ۲۹۳۶۸ .

5) .غرر الحكم : ح ۵۵۳۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۱ ح ۵۰۷۶ .

6) .غرر الحكم : ح ۴۱۷۴ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۰۴۶۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۶ ح ۹۸۳۳ .

۳ / ۲ بيم از خدا

۳ / ۲بيم از خداقرآن«از ميان بندگان خدا ، تنها دانايان از او بيم دارند . بى گمان ، خدا پيروز و آمرزنده است» .

« ... بى گمان ، كسانى كه پيش از نزول آن ، دانش يافته اند، چون اين كتاب بر آنان خوانده شود، به سجده در مى افتند و مى گويند : منزّه است پروردگار ما كه بى گمان ، وعده پروردگار ما ، انجام شدنى است ، و به رو در مى افتند و مى گريند و بر فروتنى آنها مى افزايد» .

حديث۵۰۶۶.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارشش به ابو ذر ـ: اى ابو ذر! به هر كس دانشى داده شود ، ولى [ از بيم خدا ]نگريد ، دانشى بى سود داده شده باشد؛ زيرا خداى عز و جلدانشمندان را توصيف فرموده و گفته است : «بى گمان ، كسانى كه پيش از نزول آن ، دانش يافته اند ، چون اين كتاب بر آنان خوانده شود ، سجده كنان به رو در مى افتند و مى گويند : منزّه است پروردگار ما كه بى گمان ، وعده پروردگار ما انجام شدنى است ، و به رو در مى افتند و مى گريند و بر فروتنى آنها افزوده مى شود» .۵۰۶۷.امام على عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بيم [ از خدا] ، نشانه اى كافى بر وجود دانش است .امام على عليه السلام :مايه بيم [ از خدا] ، دانش است .

امام على عليه السلام :هرگاه دانش انسان افزون شود ، بر ادبش افزوده مى شود و بيم وى از پروردگارش دو چندان مى شود .

امام على عليه السلام :دانشى چون بيم نيست .

.

عنه عليه السلام :كَفى بِالخَشيَةِ عِلماً. (1)

عنه عليه السلام :حَسبُكَ مِنَ العِلمِ أن تَخشَى اللّهَ عز و جل ، وحَسبُكَ مِنَ الجَهلِ أن تُعجَبَ بِعَقلِكَ ـ أو قالَ : بِعِلمِكَ ـ. (2)

عنه عليه السلام :غايَةُ المَعرِفَةِ الخَشيَةُ. (3)

عنه عليه السلام :أعلَمُكُم أخوَفُكُم. (4)

عنه عليه السلام :كُلُّ عالِمٍ خائِفٌ. (5)

عنه عليه السلام :أعظَمُ النّاسِ عِلماً أشَدُّهُم خَوفاً للّهِِ سُبحانَهُ. (6)

عنه عليه السلام :غايَةُ العِلمِ الخَوفُ مِنَ اللّهِ سُبحانَهُ. (7)

الإمام زين العابدين عليه السلام :سُبحانَكَ ! أخشى خَلقِكَ لَكَ أعلَمُهُم بِكَ ، وأخضَعُهُم لَكَ أعمَلُهُم بِطاعَتِكَ ، وأهوَنُهُم عَلَيكَ مَن أنتَ تَرزُقُهُ وهُوَ يَعبُدُ غَيرَكَ ! (8)

الإمام الصادق عليه السلام :كَفى بِخَشيَةِ اللّهِ عِلماً ، وكَفى بِالاِغتِرارِ بِهِ جَهلاً. (9)

.


1) .غرر الحكم : ح ۷۰۳۳ .

2) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۷۸ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۴۸ ح ۷ .

3) .غرر الحكم: ح ۶۳۵۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴۹ ح ۵۹۲۸ .

4) .غرر الحكم: ح ۲۸۳۱ ، مجمع البيان: ج ۸ ص ۶۳۵ قال: «وفي الحديث: أعلَمكُم بِاللّه ِ أخوَفُكُم للّه ِِ» ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۱۳ ح ۲۴۵۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۳۴۴ .

5) .غرر الحكم : ح ۶۸۲۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۷۶ ح ۶۳۴۲ .

6) .غرر الحكم : ح ۳۱۴۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۱۲ ح ۲۴۳۱ .

7) .غرر الحكم : ح ۶۳۷۷ .

8) .الصحيفة السجّاديّة : ص ۲۲۱ الدعاء ۵۲ .

9) .تحف العقول : ص ۳۶۴ ، تفسير القمّي : ج ۲ ص ۱۴۶ عن حفص بن غياث ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۲۷ ح ۵ ؛ كنزالعمّال : ج ۱۰ ح ۳۰۸ ح ۲۹۵۴۳ نقلاً عن ابن عساكر .

امام على عليه السلام :به نشانِ دانش ، بيم بسنده باشد .

امام على عليه السلام :تو را در دانش ، بيم از خداى عز و جل بس باشد ، و در نادانى تو همين بس كه از عقلت (يا علمت) خوشت بيايد .

امام على عليه السلام :نهايت شناخت ، بيم [ از خداوند ]است .

امام على عليه السلام :داناترينِ شما ، بيمناك ترين شماست .

امام على عليه السلام :هر دانشمندى ، بيمناك است .

امام على عليه السلام :داناترين مردم ، بيمناك ترين آنان از خداوند سبحان است .

امام على عليه السلام :نهايت دانش ، بيم از خداى سبحان است .

امام زين العابدين عليه السلام :[بار الها !] تو منزهى! در ميان آفريدگانت ، بيمناك ترين از تو ، داناترين ايشان اند به تو ، و خاضع ترين آنان در برابرت كوشاترين آنها در كار طاعت توست ، و خوارترين آنها نزد تو ، كسى است كه تو او را روزى مى دهى ، ولى جز تو را مى پرستد .

امام صادق عليه السلام :بيم از خداوند ، در دلالت بر دانايى بس باشد و فريفته شدن به [ كَرَم ]او بر نادانى . (1)

.


1) .اشاره است به آيه «يَـأَيُّهَا الاْءِنسَـنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ » (انفطار : آيه ۶) .

عنه عليه السلام :إنَّ أعلَمَ النّاسِ بِاللّهِ أخوَفُهُم للّهِِ ، وأخوَفُهُم لَهُ أعلَمُهُم بِهِ ، وأعلَمُهُم بِهِ أزهَدُهُم فيها. (1)

مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: نَجوَى العارِفينَ تَدورُ عَلى ثَلاثَةِ اُصولٍ : الخَوفِ ، وَالرَّجاءِ ، وَالحُبِّ . فَالخَوفُ فَرعُ العِلمِ ، وَالرَّجاءُ فَرعُ اليَقينِ ، وَالحُبُّ فَرعُ المَعرِفَةِ. (2)

الإمام الصادق عليه السلام :الخَشيَةُ ميراثُ العِلمِ ، وَالعِلمُ شُعاعُ المَعرِفَةِ وقَلبُ الإِيمانِ ، ومَن حُرِمَ الخَشيَةَ لا يَكونُ عالِماً وإن شَقَّ الشَّعرَ بِمُتَشابِهاتِ العِلمِ. (3)

سنن الدارمي عن ابن عبّاس العَمي :بَلَغَني أنَّ داوُدَ النَّبِيَّ عليه السلام كانَ يَقولُ في دُعائِهِ : سُبحانَكَ اللّهُمَّ أنتَ رَبّي ، تَعالَيتَ فَوقَ عَرشِكَ ، وجَعَلتَ خَشيَتَكَ عَلى مَن فِي السَّماواتِ وَالأَرضِ ، فَأَقرَبُ خَلقِكَ مِنكَ مَنزِلَةً أشَدُّهُم لَكَ خَشيَةً ، وما عِلمُ مَن لَم يَخشَكَ ؟! وما حِكمَةُ مَن لَم يُطِع أمرَكَ ؟! (4)

۳ / ۳العَمَلمجمع البيان عن جابر :تَلاَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله هذِهِ الآيَةَ : «وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَــلِمُونَ» (5)وقالَ : العالِمُ الَّذي عَقَلَ عَنِ اللّهِ ، فَعَمِلَ بِطاعَتِهِ ، وَاجتَنَبَ سَخَطَهُ. (6)

.


1) .تفسير القمّي : ج ۲ ص ۱۴۶ عن حفص بن غياث وراجع: غرر الحكم: ح ۳۱۲۱ ، بحارالأنوار: ج ۲ ص۲۷ ح۵ .

2) .مصباح الشريعة: ص ۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۲۲ ح ۲۲ .

3) .عدّة الداعي : ص ۶۸ ، مصباح الشريعة : ص ۳۶۵ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۵۲ ح ۱۸ .

4) .سنن الدارمي : ج ۱ ص ۱۰۳ ح ۳۴۲ .

5) .. العنكبوت : ۴۳ .

6) .مجمع البيان : ج ۸ ص ۴۴۶ ؛ الفردوس : ج ۳ ص ۷۳ ح ۴۲۰۶ من دون ذكر الآية الكريمة .

۳ / ۳ عمل

امام صادق عليه السلام :داناترينِ مردم به خدا ، بيمناك ترين آنها از خداست و بيمناك ترين آنان از او ، داناترين به اويند و داناترين به او ، كم رغبت ترين آنهاست [به دنيا] .

مصباح الشريعةـ در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است ـ: نجواى عارفان بر اين سه اصل مى چرخد : بيم ، اميد و محبّت . بيم ، فرع دانش و اميد ، فرع يقين و محبّت ، فرع معرفت است .

امام صادق عليه السلام :بيم ، ميراث دانش و دانش ، پرتو معرفت و قلب ايمان است و هركس از بيم [ خدا ]بى بهره باشد ، دانشمند نيست؛ اگر چه در مسائل پيچيده علمى موى بشكافد .

سنن الدارمىـ به نقل از ابن عبّاس نابينا ـ: چنين به من رسيده است كه داوود پيامبر در دعاىِ خويش مى گفته است : منزّهى ، بار الها ! تو پروردگار منى . بلند مقامى بر فراز تخت خويش و بيم خود را در دل هر كس كه در آسمان ها و زمين است ، قرار داده اى . پس نزديك ترينِ آفريدگانت به تو ، بيمناك ترين آنان از توست و چه دانشى دارد آن كه از تو نهراسد ؟ و چه حكمتى دارد آن كه فرمانت را نبرد؟

۳ / ۳عملمجمع البيان :جابر مى گويد: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين آيه را خواند: «و جز دانشمندان ، آن را در نيابند» فرمود : دانشمند [حقيقى] ، آن است كه داراى بينش الهى باشد (1)و در نتيجه ، به آنچه خدا از او خواسته ، عمل كرده ، از خشمش دورى كند .

.


1) .براى معناى دقيق تر حديث ، ر.ك : ج ۱ ، ص ۴۲۶ ، پ ۱ .

عنه صلى الله عليه و آله :العالِمُ مَن يَعمَلُ. (1)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ العالِمَ مَن يَعمَلُ بِالعِلمِ وإن كانَ قَليلَ العَمَلِ. (2)

عنه صلى الله عليه و آله :لا تَكونُ عالِماً حَتّى تَكونَ بِالعِلمِ عامِلاً. (3)

عنه صلى الله عليه و آله :كَفى بِالمَرءِ عِلماً إذا عَبَدَ اللّهَ ، وكَفى بِالمَرءِ جَهلاً إذا اُعجِبَ بِرَأيِهِ. (4)

الإمام عليّ عليه السلام :ثَمَرَةُ العِلمِ العِبادَةُ. (5)

عنه عليه السلام :العِلمُ يُرشِدُكَ إلى ما أمَرَكَ اللّهُ بِهِ ، وَالزُّهدُ يُسَهِّلُ لَكَ الطَّريقَ إلَيهِ. (6)

عنه عليه السلام :مَعرِفَةُ العِلمِ دينٌ يُدانُ بِهِ ، بِهِ يَكسِبُ الإِنسانُ الطّاعَةَ في حَياتِهِ ، وجَميلَ الاُحدوثَةِ بَعدَ وَفاتِهِ. (7)

عنه عليه السلام :مَن عَرَفَ كَفَّ. (8)

عنه عليه السلام :ما عَلِمَ مَن لَم يَعمَل بِعِلمِهِ. (9)

.


1) .الجامع الصغير: ج ۲ ص ۱۹۲ ح ۵۷۱۵ نقلاً عن أبي الشيخ عن عبادة.

2) .ثواب الأعمال : ص ۳۴۶ ح ۱ عن أبي هريرة وعبد اللّه بن عبّاس ، بحار الأنوار : ج ۷۶ ص ۳۷۳ ؛ كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۱۳۳ ح ۲۸۶۶۵ وص ۱۸۲ ح ۲۸۹۴۵ كلاهما نقلاً عن أبيالشيخ عن عبادة وفيهما «قليلاً» بدل «قليل العمل».

3) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۱۴ ؛ كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۹۰۲ ح ۴۳۵۵۴ نقلاً عن العسكريّ في الأمثال عن ابن مسعود .

4) .جامع بيان العلم وفضله : ج ۱ ص ۲۱ ، الفردوس : ج ۳ ص ۲۸۴ ح ۴۸۵۵ كلاهما عن عبداللّه بن عمرو ؛ جامع الأحاديث للقمّي : ص ۱۱۰ وفيهما «فقها» بدل «علما» .

5) .غرر الحكم : ح ۴۶۰۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۰۸ ح ۴۱۸۱ .

6) .غرر الحكم : ح ۱۸۳۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۲ ح ۱۴۳ .

7) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۴۷ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۰۵ وراجع: الإرشاد : ج ۱ ص ۲۲۷ ، الخصال : ص ۱۸۶ ح ۲۵۷ ، تحف العقول : ص ۲۰۰ .

8) .غرر الحكم : ح ۷۶۴۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۸ ح ۷۲۶۹ .

9) .غرر الحكم : ح ۹۵۱۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۸۱ ح ۸۸۵۰ .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عالم ، كسى است كه عمل كند .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عالم ، آن است كه به علم عمل مى كند؛ هر چند عملى اندك . (1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :تا به دانش عمل نكنى ، دانا نباشى .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :در دانايى آدمى همين بس كه خدا را بپرستد و در نادانى شخص ، همين بس كه از رأى خود خوشش آيد .

امام على عليه السلام :ثمره دانش ، پرستش [خدا]ست .

امام على عليه السلام :دانش ، تو را به آنچه خدايت بدان فرمان داده راهنمايى مى كند و زهد ، راهت را به سوى آن آسان مى گرداند .

امام على عليه السلام :با شناخت علمى ، (خدا) عبادت مى شود و انسان با آن ، در زندگى ، طاعت را و پس از مرگ ، ذكر خير را به دست مى آورد .

امام على عليه السلام :كسى كه شناخت ، [ از كارهاى ناشايست] باز ايستاد .

امام على عليه السلام :كسى كه به دانشش عمل نكرد ، ندانست .

.


1) .در كنز العمّال آمده است : «هرچند ، چنين عالمى اندك است».

عنه عليه السلام :ثَمَرَةُ العِلمِ إخلاصُ العَمَلِ. (1)

عنه عليه السلام :ثَمَرَةُ العِلمِ العَمَلُ لِلحَياةِ. (2)

عنه عليه السلام :ثَمَرَةُ العِلمِ العَمَلُ بِهِ. (3)

عنه عليه السلام :العِلمُ بِالعَمَلِ. (4)

عنه عليه السلام :العالِمُ مَن شَهِدَت بِصِحَّةِ أقوالِهِ أفعالُهُ. (5)

عنه عليه السلام :غايَةُ العِلمِ حُسنُ العَمَلِ. (6)

عنه عليه السلام :يا حَمَلَةَ العِلمِ اعمَلوا بِهِ ، فَإِنَّمَا العالِمُ مَن عَمِلَ بِما عَلِمَ ووافَقَ عِلمُهُ عَمَلَهُ ، وسَيَكونُ أقوامٌ يَحمِلونَ العِلمَ لايُجاوِزُ تَراقِيَهُم، يُخالِفُ عَمَلُهُم عِلمَهُم،وتُخالِفُ سَريرَتُهُم عَلانِيَتَهُم ، يَجلِسونَ حَلَقاً فَيُباهي بَعضُهُم بَعضاً ، حَتّى إنَّ الرَّجُلَ لَيَغضَبُ عَلى جَليسِهِ أن يَجلِسَ إلى غَيرِهِ ويَدَعَهُ ، اُولئِكَ لا تَصعَدُ أعمالُهُم في مَجالِسِهِم تِلكَ إلَى اللّهِ. (7)

الإمام الباقر عليه السلام :لا يُقبَلُ عَمَلٌ إلاّ بِمَعرِفَةٍ ، ولا مَعرِفَةَ إلاّ بِعَمَلٍ ، ومَن عَرَفَ دَلَّتهُ مَعرِفَتُهُ عَلَى العَمَلِ . ومَن لَم يَعرِف فَلا عَمَلَ لَهُ. (8)

الإمام الصادق عليه السلام :العِلمُ مَقرونٌ إلَى العَمَلِ ، فَمَن عَلِمَ عَمِلَ ، ومَن عَمِلَ عَلِمَ ، وَالعِلمُ يَهتِفُ بِالعَمَلِ فَإِن أجابَهُ وإلاَّ ارتَحَلَ عَنهُ. (9)

.


1) .غرر الحكم : ح ۴۶۴۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۰۹ ح ۴۲۰۳ .

2) .غرر الحكم : ح ۴۶۲۷ .

3) .غرر الحكم : ح ۴۶۲۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۰۷ ح ۴۱۴۶ .

4) .غرر الحكم : ح ۲۳۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۱ ح ۱۵۷۲ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۷۱۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۰ ح ۱۲۷۵ .

6) .غرر الحكم : ح ۶۳۵۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴۹ ح ۵۹۲۶ .

7) .سنن الدارمي: ج ۱ ص ۱۱۲ ح ۳۸۸، تاريخ دمشق: ج ۴۲ ص ۵۰۹ وفيه «حملة القرآن» بدل «حملة العلم» وكلاهماعن يحيى بن جعدة، جامع بيان العلم وفضله: ج ۲ ص ۷، شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۶۷ ح ۹۷ نحوه ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۲۷۲ ح ۲۹۴۱۹ .

8) .تحف العقول : ص ۲۹۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۷۴ ح ۲۴ .

9) .الكافي : ج ۱ ص ۴۴ ح ۲ عن إسماعيل بن جابر ، نهج البلاغة : الحكمة ۳۶۶ ، غرر الحكم : ح ۱۹۴۳ و ۱۹۴۴ وليس فيهما «ومن عمل علم» ، منية المريد : ص ۱۸۱ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۴۰ ح ۷۱ .

امام على عليه السلام :ثمره دانش ، اخلاص در عمل است .

امام على عليه السلام :ثمره دانش ، عمل براى زندگى است .

امام على عليه السلام :ثمره دانش ، به كار بستن آن است .

امام على عليه السلام :علم ، به عمل است .

امام على عليه السلام :دانشمند ، كسى است كه كردارش ، گواه گفته هايش باشد .

امام على عليه السلام :غايت دانش ، عمل نيكوست .

امام على عليه السلام :اى حاملان دانش! به دانش خود عمل كنيد كه دانا ، كسى است كه به آنچه دانست ، عمل كرد و عملش با علمش موافق است . به زودى اقوامى بيايند كه دانش را بر دوش كشند ، ولى از استخوان هاى ترقوه شان فراتر نرود ، عملشان با علمشان مخالف باشد و باطن آنها با ظاهرشان يكى نباشد ، دور هم مى نشينند و بر همديگر فخر مى فروشند ، تا آن جا كه شخص بر همنشين خود خشم مى گيرد كه چرا با ديگرى مى نشيند و او را وا مى گذارد . اعمال اين جماعت در اين گونه مجلس ها ، به سوى خدا بالا نخواهد رفت .

امام باقر عليه السلام :عمل ، جز به شناخت پذيرفته نمى شود و شناخت ، جز به عمل حاصل نمى شود و هر كس به شناخت رسيد ، شناختش او را به عمل رهنمون مى گردد و هر كس نشناخت ، عملى ندارد .

امام صادق عليه السلام :دانش با عمل همراه است . پس هر كه دانست ، عمل كرد و هر كه عمل كرد ، دانست و دانش ، به عمل فرا مى خواند . پس اگر [عمل] او را اجابت كرد ، [مى مانَد] ، وگرنه از او جدا مى گردد .

.

عنه عليه السلام :لا يَقبَلُ اللّهُ عَمَلاً إلاّ بِمَعرِفَةٍ ، ولا مَعرِفَةَ إلاّ بِعَمَلٍ ، فَمَن عَرَفَ دَلَّتهُ المَعرِفَةُ عَلَى العَمَلِ، ومَن لَم يَعمَل فَلا مَعرِفَةَ لَهُ ، ألا إنَّ الإِيمانَ بَعضُهُ مِن بَعضٍ. (1)

عنه عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ عز و جل : «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَـؤُاْ» (2)ـ: يَعني بِالعُلَماءِ مَن صَدَّقَ فِعلُهُ قَولَهُ ، ومَن لَم يُصَدِّق فِعلُهُ قَولَهُ فَلَيسَ بِعالِمٍ. (3)

مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: العالِمُ حَقًّا هُوَ الَّذي يَنطِقُ عَنهُ أعمالُهُ الصّالِحَةُ وأَورادُه الزّاكِيَةُ ، وصَدَّقَهُ تَقواهُ لا لِسانُهُ ومُناظَرَتُهُ ومُعادَلَتُهُ وتَصاوُلُهُ ودَعواهُ. (4)

راجع : ص ۳۰۸ (شرط العمل) و ۴۸۶ (العمل)، ج ۳ ص ۳۵۰ (العمل) و ۴۱۰ (ترك العمل) و ۴۹۸ (علماء السوء) .

۳ / ۴الصَّلاحرسول اللّه صلى الله عليه و آله :أمَّا العِلمُ ، فَيَتَشَعَّبُ مِنهُ الغِنى وإن كانَ فَقيراً ، وَالجودُ وإن كانَ بَخيلاً ، وَالمَهابَةُ وإن كانَ هَيِّناً ، وَالسَّلامَةُ وإن كانَ سَقيماً ، وَالقُربُ وإن كانَ قَصِيًّا، وَالحَياءُ وإن كانَ صَلِفاً ، وَالرِّفعَةُ وإن كانَ وَضيعاً ، وَالشَّرَفُ وإن كانَ رَذلاً ، وَالحِكمَةُ ، وَالحُظوَةُ ، فَهذا مايَتَشَعَّبُ لِلعاقِلِ بِعِلمِهِ . فَطوبى لِمَن عَقَلَ وعَلِمَ. (5)

.


1) .الكافي : ج ۱ ص ۴۴ ح ۲ عن حسين الصيقل ، الأمالي للصدوق : ص ۵۰۷ ح ۷۰۶ ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۱۵ ح ۶۲۳ وفيه «من عمل» بدل «من عرف» وكلاهما عن حسن بن زياد الصيقل ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۰۶ ح ۲ .

2) .فاطر: ۲۸.

3) .الكافي : ج ۱ ص ۳۶ ح ۲ عن الحارث بن المغيرة النصريّ ، منية المريد : ص ۱۸۱ ، عدّة الداعي : ص ۷۰ ، مشكاة الأنوار : ص ۲۳۵ ح ۶۷۰ كلّها نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ح ۳۴۴ .

4) .مصباح الشريعة : ص ۳۴۶ .

5) .تحف العقول : ص ۱۶ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۱۸ ح ۱۱ .

۳ / ۴ درستى

امام صادق عليه السلام :خداوند ، هيچ عملى را بى شناخت نمى پذيرد و شناخت ، جز به عمل حاصل نمى شود . پس هر كه شناخت ، شناختش او را به عمل رهنمون گردد و كسى كه عمل نكرد ، شناختى ندارد . بدانيد كه اجزاى ايمان به هم پيوسته اند .

امام صادق عليه السلامـ درباره آيه «از بندگان خدا ، تنها دانايان از او مى ترسند» ـ: يعنى آن دانايانى كه كردارشان ، گفتارشان را تصديق مى كند و آن كه كردارش ، گفته اش را تصديق نكند ، دانا نيست .

مصباح الشريعةـ در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است ـ: دانشمند حقيقى ، كسى است كه كردار نيك وى و ذكر پاكش ، بيانگر حال او باشد و تقوايش ، تصديقش كند ، نه زبان و مناظره كردن و حمله و ادّعايش .

ر . ك : ص ۳۰۹ (شرط عمل) و ۴۵۵ (عمل)، ج ۳ ص ۳۵۱ (عمل) و ۴۱۱ ( عمل نكردن) و ۴۹۹ (دانشمندان بد) .

۳ / ۴درستىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :و امّا علم ؛ اگر چه انسانْ فقير باشد ، از آن ، توانگرى حاصل مى شود و اگر چه بخيل باشد ، جود ، و اگر چه خوار باشد ، ابُهت ، و اگر چه بيمار باشد ، سلامت ، و اگر چه دور باشد ، نزديكى ، و اگر چه هرزه باشد ، شرم ، و اگر چه پست باشد ، والايى ، و اگر چه حقير باشد ، شرافت و حكمت و منزلت . اينها چيزهايى هستند كه از دانش خردمند برايش به دست مى آيند . پس خوشا به حال آن كه خرد ورزيد و دانست !

.

الإمام عليّ عليه السلام :كُلَّمَا ازدادَ عِلمُ الرَّجُلِ زادَت عِنايَتُهُ بِنَفسِهِ ، وبَذَلَ في رِياضَتِها وصَلاحِها جُهدَهُ. (1)

عنه عليه السلام :بِالعِلمِ يَستَقيمُ المُعوَجُّ. (2)

عنه عليه السلام :كَسبُ العِلمِ الزُّهدُ فِي الدُّنيا. (3)

عنه عليه السلام :التَّواضُعُ ثَمَرَةُ العِلمِ. (4)

عنه عليه السلام :لِسانُ العِلمِ الصِّدقُ. (5)

عنه عليه السلام :يا طالِبَ العِلمِ ، إنَّ العِلمَ ذو فَضائِلَ كَثيرَةٍ ؛ فَرَأسُهُ التَّواضُعُ ، وعَينُهُ البَراءَةُ مِنَ الحَسَدِ ، واُذُنُهُ الفَهمُ ، ولِسانُهُ الصِّدقُ ، وحِفظُهُ الفَحصُ ، وقَلبُهُ حُسنُ النِّيَّةِ ، وعَقلُهُ مَعرِفَةُ الأَشياءِ وَالاُمورِ، ويَدُهُ الرَّحمَةُ، ورِجلُهُ زِيارَةُ العُلَماءِ، وهِمَّتُهُ السَّلامَةُ، وحِكمَتُهُ الوَرَعُ ، ومُستَقَرُّهُ النَّجاةُ ، وقائِدُهُ العافِيَةُ، ومَركَبُهُ الوَفاءُ ، وسِلاحُهُ لينُ الكَلِمَةِ ، وسَيفُهُ الرِّضا ، وقَوسُهُ المُداراةُ ، وجَيشُهُ مُحاوَرَةُ العُلَماءِ ، ومالُهُ الأَدَبُ ، وذَخيرَتُهُ اجتِنابُ الذُّنوبِ ، وزادُهُ المَعروفُ ، وماؤُهُ المُوادَعَةُ ، ودَليلُهُ الهُدى ، ورَفيقُهُ مَحَبَّةُ الأَخيارِ. (6)

.


1) .غرر الحكم : ح ۷۲۰۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹۷ ح ۶۷۱۸ .

2) .غرر الحكم : ح ۴۲۳۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۷ ح ۳۸۳۶ .

3) .غرر الحكم : ح ۷۲۲۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹۶ ح ۶۷۱۳ .

4) .غرر الحكم : ح ۳۰۱ و ح ۷۶۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲ ح ۹۷۹ .

5) .غرر الحكم : ح ۷۶۱۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۱۹ ح ۷۰۹۲ .

6) .الكافي : ج ۱ ص ۴۸ ح ۲ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام ، تحف العقول : ص ۲۰۰ وليس فيه «يا طالب العلم» وفيه «ومأواه» بدل «وماؤه» و«صحبة» بدل «محبّة» ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۷۵ ح ۴۱ ؛ كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۲۵۵ ح ۲۹۳۶۲ .

امام على عليه السلام :هر اندازه دانش انسان افزون گردد ، توجّه وى نسبت به نفس خود ، بيشتر مى شود و در رياضت و اصلاح آن ، كوشش بيشترى مبذول مى كند .

امام على عليه السلام :كژى با دانش ، راست مى شود .

امام على عليه السلام :دستاورد دانش ، بى رغبتى به دنياست .

امام على عليه السلام :ثمره دانش ، فروتنى است .

امام على عليه السلام :زبان دانش ، راستى است .

امام على عليه السلام :اى جوياى دانش ! دانش ، فضيلت هاى بسيارى دارد : سرش فروتنى است ، و چشمش دورى از حسد ، و گوشش فهم ، و زبانش راستى ، و حافظه اش جستجو ، و دلش خوش نيّتى ، و خردش شناخت چيزها و كارها ، و دستش رحمت ، و پايش ديدار دانشمندان ، و همّتش سلامت ، و حكمتش پارسايى ، و قرارگاهش رهايى ، و جلودارش عافيت ، و مَركبش وفا ، و سلاحش نرمى سخن ، و شمشيرش خشنودى ، و كمانش سازگارى ، و سپاهش گفتگو با دانشمندان ، و دارايى اش ادب ، و اندوخته اش پرهيز از گناهان ، و توشه اش نيكى ، و آبش واگذارى ، و رهنمايش هدايت ، و يارش دوستى نيكان .

.

عنه عليه السلام :رَأسُ العِلمِ التَّواضُعُ ، وبَصَرُهُ البَراءَةُ مِنَ الحَسَدِ ، وسَمعُهُ الفَهمُ ، ولِسانُهُ الصِّدقُ ، وقَلبُهُ حُسنُ النِّيَّةِ ، وعَقلُهُ مَعرِفَةُ أسبابِ الاُمورِ . ومِن ثَمَراتِهِ : التَّقوى ، وَاجتِنابُ الهَوى ، وَاتِّباعُ الحَقِّ ، ومُجانَبَةُ الذُّنوبِ ، ومَوَدَّةُ الإِخوانِ ، وَالاِستِماعُ مِنَ العُلَماءِ ، وَالقَبولُ مِنهُم . ومِن ثَمَراتِهِ : تَركُ الاِنتِقامِ عِندَ القُدرَةِ ، وَاستِقباحُ مُقارَبَةِ الباطِلِ ، وَاستِحسانُ مُتابَعَةِ الحَقِّ ، وقَولُ الصِّدقِ ، وَالتَّجافي عَن سُرورٍ في غَفلَةٍ ، وعَن فِعلِ ما يُعقِبُ نَدامَةً . وَالعِلمُ يَزيدُ العاقِلَ عَقلاً ، ويورِثُ مُتَعَلِّمَهُ صِفاتِ حَمدٍ ، فَيَجعَلُ الحَليمَ أميراً ، وذَا المَشوَرَةِ وَزيراً ، ويَقمَعُ الحِرصَ ، ويَخلَعُ المَكرَ ، ويُميتُ البُخلَ ، ويَجعَلُ مُطلَقَ الوَحشِ (1)مَأسوراً ، ويُعيدُ السَّدادِ قَريباً . (2)

راجع : ص ۳۷۸ (آثار الحكمة) .

.


1) .في المصدر : «الفحش» والتصحيح من بحار الأنوار .

2) .مطالب السؤول : ص ۴۸ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۶ ح ۵۷ .

امام على عليه السلام :سرِ دانش ، فروتنى است و ديده اش ، دورى از حسد و گوشش ، فهم و زبانش ، راستى و دلش ، حُسن نيّت و خردش ، شناخت اسباب امور و از ثمره هاى آن ، تقوا و دورى از هوا و پيروى حق و فاصله گرفتن از گناهان و دوستى برادران و گوش سپردن به دانشمندان و پذيرش از ايشان . و از ثمره هاى آن ، انتقام نگرفتن هنگام توانايى است و زشت شمردن نزديكى به باطل و نيكو شمردن پيروى از حق و گفتار راست و دورى از خوش حالى غافلانه و كار پشيمان كننده . و دانش ، بر خرد خردمند مى افزايد و براى دانشجو ، ويژگى هايى ستايش برانگيز به ارمغان مى آورد . پس بردبار را امير ، و صاحب رأى و مشورت را وزير مى گردانَد و آز را ريشه كن مى سازد و نيرنگ را كنار مى زند و بخل را مى ميرانَد و رميده را مهار مى كند و استوارى را پيش مى آورد .

ر . ك : ص ۳۷۹ (آثار حكمت) .

.

الفصل الرابع : أقسام العلومالإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ عِلمانِ : عِلمٌ لا يَسَعُ النّاسَ إلاَّ النَّظَرُ فيهِ وهُوَ صِبغَةُ الإِسلامِ ، وعِلمٌ يَسَعُ النّاسَ تَركُ النَّظَرِ فيهِ وهُوَ قُدرَةُ اللّهِ عز و جل. (1)

رسول اللّه صلى الله عليه و آله :العِلمُ عِلمانِ : عِلمُ الأَديانِ ، وعِلمُ الأَبدانِ. (2)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّمَا العِلمُ ثَلاثَةٌ : آيَةٌ مُحكَمَةٌ ، أو فَريضَةٌ عادِلَةٌ ، أو سُنَّةٌ قائِمَةٌ ، وما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضلٌ. (3)

عنه صلى الله عليه و آله :العِلمُ ثَلاثَةٌ : كِتابٌ ناطِقٌ ، وسُنَّةٌ ماضِيَةٌ ، ولا أدري. (4)

عنه صلى الله عليه و آله :العِلمُ أكثَرُ مِن أن يُحصى. (5)

.


1) .الخصال : ص ۴۱ ح ۳۰ عن سليم بن قيس الهلالي ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۱۰ ح ۱ .

2) .كنزالفوائد: ج۲ ص۱۰۷، معدن الجواهر: ص۲۵، الرواشح السماويّة: ص۲۰۲، بحارالأنوار: ج۱ ص۲۲۰ ح۵۲ .

3) .الكافي : ج ۱ ص ۳۲ ح ۱ عن إبراهيم بن عبد الحميد عن الإمام الكاظم عليه السلام ، تحف العقول : ص ۳۲۴ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۱۱ ح ۵ ؛ سنن أبي داود : ج ۳ ص ۱۱۹ ح ۲۸۸۵ ، سنن ابن ماجة : ج ۱ ص ۲۱ ح ۵۴ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۴ ص ۳۶۹ ح ۷۹۴۹ كلّها عن عبد اللّه بن عمرو بن العاص نحوه ، كنز العمّال : ج ۱۰ ص ۱۳۲ ح ۲۸۶۵۹ .

4) .فردوس الأخبار : ج ۳ ص ۹۶ ح ۴۰۱۳ عن ابن عمر ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۳۲ ح ۲۸۶۶۰ .

5) .كنزالفوائد : ج ۲ ص ۳۱ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۵ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۱۹ ح ۵۰ .

فصل چهارم : انواع دانش

فصل چهارم : انواع دانشامام على عليه السلام :دانش ، دو گونه است : دانشى كه مردم ناگزير از فراگيرى آن هستند و آن رنگ [ ظواهر ]اسلام است ، و دانشى كه مردم اجازه دارند آن را وا گذارند و آن ، قدرت خداوند عز و جلاست .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، دو گونه است : دين شناسى و كالبد شناسى .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، فقط سه گونه است : آيه اى استوار يا قانونى عادلانه و يا سنّتى پايدار و جز آن ، تنها فضيلت است . (1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، سه گونه است : كتابى گويا ، سنّتى ديرينه و نمى دانم (اقرار به نادانى) .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، بيش از آن است كه به شماره بيايد .

.


1) .علاّمه محمدباقر مجلسى رحمه الله احتمال هاى گوناگونى در توضيح اين حديث آورده است. يكى از آنها چنين است كه آيه محكم ، به معناى برهان هاى عقلى استوار و مستفاد از قرآن است و قانون عادلانه (فريضة عادلة) ، يعنى احكام واجب دين و سنّت پايدار (سنّة قائمة.) ، يعنى مستحبّات و سنن دينى (مرآة العقول : ج ۱ ص ۱۰۳) .

الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ ثَلاثَةٌ : الفِقهُ لِلأَديانِ ، وَالطِبُّ لِلأَبدانِ ، وَالنَّحوُ لِلِّسانِ. (1)

عنه عليه السلام :العُلومُ أربَعَةٌ : الفِقهُ لِلأَديانِ ، وَالطِّبُّ لِلأَبدانِ ، وَالنَّحوُ لِلِّسانِ ، وَالنُّجومُ لِمَعرِفَةِ الأَزمانِ. (2)

عنه عليه السلام :العُلومُ أربَعَةٌ ، عِلمٌ يَنفَعُ ، وعِلمٌ يَشفَعُ ، وعِلمٌ يَرفَعُ ، وعِلمٌ يَضَعُ ، فَأَمَّا الَّذي يَنفَعُ : عِلمُ الشَّريعَةِ ، وأمَّا الَّذي يَشفَعُ فَعِلمُ القُرآنِ ، وأمَّا الَّذي يَرفَعُ فَالنَّحوُ ، وأمَّا الَّذي يَضَعُ فَعِلمُ النُّجومِ (3). (4)

عنه عليه السلام :العِلمُ أكثَرُ مِن أن يُحاطَ بِهِ. (5)

عنه عليه السلام :العِلمُ أكثَرُ مِن أن يُحفَظَ. (6)

راجع : ص ۲۶۰ (حقيقة العلم)، ج ۳ ص ۱۷۲ (أحكام التعلّم) .

.


1) .تحف العقول: ص ۲۰۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۴۵ ح ۵۲ .

2) .كنزالفوائد : ج ۲ ص ۱۰۹ ، أعلام الدين : ص ۸۳ ، معدن الجواهر : ص ۴۰ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۱۸ ح ۴۲ .

3) .مصدر هذا الحديث ضعيف، و على تقدير صحة الخبر فالمراد من علم النجوم هو الإخبار عن تأثير النجوم في حياة الإنسان لا علم النجوم المتعارف في عصرنا الحاضر فإنّه ممدوح . (راجع : الفصل الخامس / النجوم / ص ۳۱۹) .

4) .المواعظ العدديّة : ص ۲۱۷ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۸۱۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۴ ح ۱۴۰۴ .

6) .تاريخ اليعقوبي: ج ۲ ص ۵ .

امام على عليه السلام :دانش ، سه گونه است : دانش فقه براى دين ، دانش پزشكى براى تن ، و نحو براى زبان .

امام على عليه السلام :دانش ها چهار گونه اند : دانش فقه براى دين ، دانش پزشكى براى تن ، دانش نحو براى زبان ، و ستاره شناسى براى شناخت زمان .

امام على عليه السلام :دانش ها چهار گونه اند : دانشى كه سود مى رساند ؛ دانشى كه شفاعت مى كند ؛ دانشى كه بلند مى گرداند ؛ و دانشى كه پست مى سازد . آنچه سود مى رساند ، دين شناسى است و آنچه شفاعت مى كند ، قرآن شناسى است و آنچه بلند مى گردانَد ، سخن شناسى است و آنچه پست مى سازد ، ستاره شناسى (1)است .

امام على عليه السلام :دانش ، بيش از آن است كه به آن ، احاطه پيدا شود .

امام على عليه السلام :دانش ، بيش از آن است كه به حفظ درآيد .

ر . ك : ص ۲۶۱ (حقيقت دانش)، ج ۳ ص ۱۷۳ (احكام آموختن) .

.


1) .مأخذ حديث ، كتابى ضعيف است و بنا به صحيح بودن روايت، مقصود از علم نجوم، اخبار از تأثير نجوم بر زندگى انسان است و گرنه علم نجوم به معناى ستاره شناسى ، پرفايده و ممدوح است . ر. ك : ج ۳ ص ۲۰۳ ـ ۲۰۷ (آنچه آموختنش حرام است / علم نجوم / سخنى درباره تحريم علم نجوم) .

. .

بخش پنجم : حكمت

اشاره

بخش پنجم : حكمتفصل يكم : معناى حكمتفصل دوم : فضيلت حكمتفصل سوم : آثار حكمتفصل چهارم : اساس حكمتفصل پنجم : حكمت‌هاى جامعفصل ششم : ويژگى‌هاى حكيمانفصل هفتم : گوناگون

.

الفصل الأوّل : معنى الحكمةالكتاب«يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ» . (1)

«وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا لُقْمَـنَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَن يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ حَمِيدٌ» . (2)

«ذَ لِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ» . (3)

الحديثالإمام الصادق عليه السلامـ في بَيانِ جُنودِ العَقلِ وَالجَهلِ ـ: الحِكمَةُ وضِدُّهَا الهَوى. (4)

رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في قَولِهِ تَعالى : «وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًا كَثِيرًا» ـ: القُرآنَ. (5)

.


1) .البقرة : ۲۶۹ .

2) .لقمان : ۱۲ وراجع: أيضا الآيات ۱۳ و ۱۶ ـ ۱۹ .

3) .الإسراء : ۳۹ وراجع: الآيات ۲۲ ـ ۳۹ .

4) .الخصال: ص ۵۹۱ ح ۱۳ عن سماعة بن مهران ، تحف العقول: ص ۴۰۲ عن الإمام الكاظم عليه السلام وليس فيه «وضدّها» .

5) .الفردوس: ج ۴ ص ۴۱۹ ح ۷۲۲۱ ، تفسير ابن كثير: ج ۱ ص ۴۷۶ ؛ منية المريد : ص ۳۶۷ كلّها عن ابن عبّاس ، بحارالأنوار : ج ۹۲ ص ۱۰۶ ح ۱ .

فصل يكم : معناى حكمت

اشاره

فصل يكم : معناى حكمتقرآن«به هر كس كه خواهد ، حكمت دهد و هر كه حكمت يابد ، بى گمان ، خيرى فراوان يافته است ؛ و جز خردمندان پند نمى گيرند» .

«و به لقمان ، حكمت داديم كه شكر خدا را به جاى آور ، و هر كه شكر كند ، براى خود شُكر كرده و هر كه ناسپاسى كند ، خداوند ، بى نيازِ ستوده است» .

«اين [رهنمودها] از جمله حكمت هايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است» .

حديثامام صادق عليه السلامـ در بيان سپاهيان خرد و نابخردى ـ: حكمت [ از سپاهيان خرد است ]و هوس ، ضدّ آن .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ درباره گفتار خداى متعال : «و هر كه حكمت يابد ، خيرى فراوان يافته است» ـ: منظور ، قرآن است .

.

الإمام الصادق عليه السلامـ في تَفسيرِ قَولِهِ تَعالى : «يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ» ـ: هُوَ القُرآنُ وَالفِقهُ. (1)

الإمام عليّ عليه السلام :حَدُّ الحِكمَةِ الإِعراضُ عَن دارِالفَناءِ ، وَالتَّوَلُّهُ (2)بِدارِ البَقاءِ. (3)

عنه عليه السلام :ثَمَرَةُ الحِكمَةِ التَّنَزُّهُ عَنِ الدُّنيا ، وَالوَلَهُ بِجَنَّةِ المَأوى. (4)

عنه عليه السلام :أوَّلُ الحِكمَةِ تَركُ اللَّذّاتِ ، وآخِرُها مَقتُ الفانِياتِ. (5)

الإمام الصادق عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ عز و جل : «وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًا كَثِيرًا» ـ: طاعَةُ اللّهِ ومَعرِفَةُ الإِمامِ. ۶

عنه عليه السلامـ أيضا ـ: مَعرِفَةُ الإِمامِ ، وَاجتِنابُ الكَبائِرِ الَّتي أوجَبَ اللّهُ عَلَيهَا النّارَ . (6)

تفسير العيّاشي عن سليمان بن خالد :سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام عَن قَولِ اللّهِ : «وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًا كَثِيرًا» . فَقالَ : إنَّ الحِكمَةَ المَعرِفَةُ وَالتَّفَقُّهُ فِي الدّينِ ، فَمَن فَقِهَ مِنكُم فَهُوَ حَكيمٌ. (7)

.


1) .مجمع البيان : ج ۲ ص ۶۵۹ .

2) .الوَلَه: ذهاب العقل لفقدان الحبيب ... يقال : وَلَهَتْ إليه تَلِهُ: أي تَحِنُّ إليه (لسان العرب: ج ۱۳ ص ۵۶۱) .

3) .غرر الحكم : ح ۴۹۰۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳۳ ح ۴۴۵۹ .

4) .غرر الحكم : ح ۴۶۵۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۰۸ ح ۴۱۸۰ .

5) .غرر الحكم : ح ۳۰۵۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۰ ح ۲۷۰۸ .

6) .الكافي : ج ۲ ص ۲۸۴ ح ۲۰ عن أبي بصير ، أعلام الدين : ص ۴۵۹ وليس فيه «الَّتي أوجَبَ اللّه ُ عَلَيهَا النّارَ» ، تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۱۵۱ ح ۴۹۷ عن أبي بصير عن الإمام الباقر عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۱۵ ح ۲۴ .

7) .تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۱۵۱ ح ۴۹۸ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۱۵ ح ۲۵ .

امام صادق عليه السلامـ در تفسير گفته خداوند متعال : «به هر كس كه خواهد ، حكمت مى دهد» ـ: آن ، قرآن و فهم است .

امام على عليه السلام :حكمت ، يعنى روى گرداندن از سراى ناپايدار و شيفتگى به سراى ماندگار .

امام على عليه السلام :ثمره حكمت ، دورى از دنيا[ى نكوهيده] و شيفتگى به سراى بهشتى است .

امام على عليه السلام :آغاز حكمت ، ترك لذّت ها و پايان آن ، نفرت از چيزهاى نابودشدنى است .

امام صادق عليه السلامـ درباره گفتار خداى عز و جل : «و هر كه حكمت يابد ، خيرى فراوان يافته است» ـ: مقصود ، فرمانبردارى از خدا و شناخت امام است . (1)

امام صادق عليه السلامـ در معناى همين آيه ـ: منظور ، شناخت امام و دورى از گناهان بزرگى است كه بر اثر آنها ، خداوند ، بنده را مستحقّ آتش مى سازد .

۵۱۲۳.امام كاظم عليه السلام :تفسير العيّاشىـ به نقل از سليمان بن خالد ـ: از امام صادق عليه السلام درباره گفته خداوند : «و هر كه حكمت يابد ، خيرى فراوان يافته است» پرسيدم . فرمود : «حكمت ، شناخت و فهم دين است . پس هر كس از شما فهم يافت ، او حكيم است» . .


1) .على بن ابراهيم قمى ، در تفسير اين آيه گفته است : «منظور از خير كثير ، شناخت امير مؤمنان و امامان عليهم السلاماست» و در تفسير آيه «و به لقمان ، حكمت داديم» ، گفته است : «يعنى شناخت امام زمانش به او داده شد».

۵۱۲۲.امام صادق عليه السلام :الكافي عن حمران بن أعين :قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام : قَولَ اللّهِ عز و جل : «فَقَدْ ءَاتَيْنَا ءَالَ إِبْرَ هِيمَ الْكِتَـبَ» (1)؟

فَقالَ : النُّبُوَّةَ .

قُلتُ : «الْحِكْمَةَ» ؟

قالَ : الفَهمَ وَالقَضاءَ. (2)۵۱۲۱.امام على عليه السلام ( ـ در دعا ـ ) الإمام الكاظم عليه السلامـ في تَفسيرِ قَولِهِ تَعالى : «وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا لُقْمَـنَ الْحِكْمَةَ» ـ: قالَ : الفَهمُ وَالعَقل. (3)راجع : ص ۳۷۸ (آثار الحكمة) و ۳۸۸ (رأس الحكمة) و ۳۹۲ (جوامع الحِكَم) .

.


1) .النساء: ۵۴ .

2) .الكافي : ج ۱ ص ۲۰۶ ح ۳ .

3) .الكافي : ج ۱ ص ۱۶ ح ۱۲ عن هشام بن الحكم ، تحف العقول : ص ۳۸۵ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۳۶ ح ۳۰ .

۵۱۲۳.الإمام الكاظم عليه السلام :الكافىـ به نقل از حمران بن اعين ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم : گفته خداى عز و جل «بى گمان ، به خاندان ابراهيم كتاب داديم» چه معنايى دارد ؟

فرمود : «منظور ، نبوّت است» .

گفتم : حكمت ؟

فرمود : «فهم و داورى» .۵۱۲۲.الإمام الصادق عليه السلام :امام كاظم عليه السلامـ در تفسير گفته خداى متعال : «و به لقمان ، حكمت داديم» ـ: منظور ، فهم و خرد است .ر . ك : ص ۳۷۹ (آثار حكمت) و ۳۸۹ (اساس حكمت) و ۳۹۳ (حكمت هاى جامع) .

.

. .

پژوهشى درباره معناى «حكمت» و أقسام آن

اشاره

پژوهشى درباره معناى «حكمت» و أقسام آنواژه «حكمت» ، در لغت ، از ريشه «حُكم» به معناى «منع» گرفته شده است ؛ زيرا حُكم و داورى عادلانه ، مانع ظلم است . همچنين ، دهنه اسب و ديگر چارپايان ، «حَكَمه» ناميده مى شود ؛ چون مانع و مهاركننده حيوان است و بر اين پايه ، علم، «حكمت» ناميده شده است ، چون از جهلِ عالِم ، جلوگيرى مى كند . (1)همچنين بر هر چيز نفوذناپذيرى ، صفت «محكم» اطلاق مى گردد . (2)آلوسى ، در تفسير روح المعانى ، در تبيين واژه حكمت ، از كتاب البحر نقل مى كند كه : إنّ فيها تسعة وعشرين قولاً لأهل العلم ، قريبٌ بعضها من بعض . و عدّ بعضهم الأكثر منها اصطلاحًا و اقتصارًا على ما رآه القائل فرداً مهمّاً من الحكمة ، وإلاّ فهى فى الأصل مصدر من الإحكام ، و هو الإتقان في علمٍ أو عملٍ أو قولٍ أو فيها كلّها . (3)دانشمندان ، در معناى اين كلمه ، ۲۹ قول دارند كه برخى از آنها به هم نزديك

.


1) .ابن فارس مى گويد : «الحاء و الكاف والميم ، أصل واحد و هو المنع ، وأول ذلك الحُكم ، و هو المنع من الظلم وسمّيت حَكَمة الدابة لأنّها تمنعها ... والحكمة هذا قياسها ، لأنّها تمنع من الجهل» (معجم مقاييس اللّغة) .

2) .در الصحاح (ج ۵ ص ۱۹۰۲) آمده : «أحكمت الشى ء فاستحكم ، أى صار محكماً».

3) .روح المعانى : ج ۳ ص ۴۱ .

حكمت در قرآن و حديث
اقسام حكمت
اشاره

است و پاره اى از عالمان ، بيشتر اين معانى را اصطلاحى مى دانند كه قائل به آن ، به مصداق مهمّ «حكمت» ، بسنده كرده و همان را در معناى آن آورده است ؛ وگرنه در اصل ، از مصدر «اِحكام» است كه به معناى استوارى در علم ، گفتار و كردار و يا همه اينهاست . بنا بر اين ، از منظر واژه شناسى ، كلمه حكمت ، حاكى از نوعى استوارى و اِتقان است و به هر چيز استوار و نفوذناپذير ، اعم از مادّى و يا معنوى ، اطلاق مى گردد .

حكمت در قرآن و حديثواژه «حكمت» ، بيست بار در قرآن كريم آمده است و خداوند متعال ، در اين كتاب آسمانى ، ۹۱ بار خود را با صفت «حكيم» ستوده است . (1)تأمّل در موارد كاربرد اين واژه در متون اسلامى ، نشان مى دهد كه حكمت از نگاه قرآن و حديث ، عبارت است از مقدّماتِ محكم و استوار علمى ، عملى و روانى براى نيل به مقصد والاى انسانيت ، و آنچه احاديث اسلامى در تفسير حكمت آورده اند ، در واقع ، مصداقى از مصاديق اين تعريف كلّى است .

اقسام حكمتبر پايه آنچه در تعريف كلّى حكمت ذكر كرديم ، حكمت از نگاه قرآن و حديث ،

.


1) .صفت «حكيم» در قرآن ، ۳۶ بار همراه با صفت «عليم» ، ۴۷ بار با صفت «عزيز» ، چهار بار با صفت «خبير» و يك بار همراه هر يك از صفات «توّاب» ، «حميد» ، «علىّ» و «واسع» ، آمده است .

۱ . حكمت علمى

به سه نوع تقسيم مى شود : حكمت علمى ، حكمت عملى و حكمت حقيقى . (1)گفتنى است كه اين تقسيم بندى و نام گذارى ، بر اساس تأمّل در كاربردهاى واژه حكمت در قرآن و احاديث اسلامى است . (2)حكمتِ علمى ، عملى و حقيقى ، هر يك به منزله پلّه هاى نردبان استوارى هستند كه انسان با بهره گيرى از آنها به قلّه كمال انسانيّت ، صعود مى كند . جالب توجّه است كه بدانيم پلّه اوّل اين نردبان (يعنى حكمت علمى) را فرستادگان خداوند متعال ، بنا نهاده اند . پلّه دوم (يعنى حكمت عملى) را انسان ، خود بايد بسازد و پس از آماده شدنِ پلّه دوم ، آخرين پلّه جهش به مقام انسان كامل را ـ كه حكمت حقيقى است ـ خداوند متعال ، خود آماده مى نمايد . اينك توضيح كوتاهى درباره اين سه نوع حكمت :

۱ . حكمت علمىمقصود از حكمت علمى ، مطلق معارف و دانستنى هايى است كه براى صعود به مقام انسان كامل ، ضرورى است. به سخن ديگر ، هم دانش مربوط به عقايد ، «حكمت» است ، هم دانش مربوط به اخلاق ، و هم دانش مربوط به اعمال ، و از اين روست كه قرآن كريم ، پس از ارائه رهنمودهاى گوناگون در عرصه هاى اعتقادى ، اخلاقى و عملى ، همه آنها را حكمت مى نامد و مى فرمايد :

.


1) .روايات شماره ۱۵۵۳ ، ۱۵۶۰ و ۱۵۶۲ به حكمت علمى ، و روايات شماره ۱۵۵۸ و ۱۵۵۹ به حكمت علمى و عملى ، و روايات شماره ۱۵۵۲ ، ۱۵۵۵ ـ ۱۵۵۷ به حكمت حقيقى اشاره دارند.

2) .براى آشنايى با ساير تقسيم بندى هاى اين واژه ، ر . ك : لغت نامه دهخدا ، ذيل «حكمت» .

۲ . حكمت عملى

«ذَ لِكَ مِمَّآ أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ . (1)اينها از حكمت هايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است» . اين مفهوم از حكمت ، نخستين فلسفه بعثت انبياى الهى است. قرآن كريم ، در آيات متعدّدى بر اين مطلب ، تأكيد كرده است ، از جمله در اين آيه : «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُواْ عَلَيْهِمْ ءَايَـتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَـبَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَـلٍ مُّبِينٍ. (2)بى گمان [ خدا] بر مؤمنان در برانگيختن فرستاده اى از ايشان ، منّت نهاده است كه آياتش را بر ايشان مى خواند و آنها را پاكيزه مى گرداند و به ايشان ، كتاب و حكمت مى آموزد ، هرچند پيش از آن ، در گم راهى آشكارى بوده اند» .

۲ . حكمت عملىحكمت عملى ، برنامه عملىِ رسيدن به مرتبه انسان كامل است. از نگاه قرآن و احاديث اسلامى ، هم دانشى كه مقدّمه تكامل انسان است ، حكمت ناميده مى شود ، و هم عملى كه مقدّمه تكامل انسان است ، با اين تفاوت كه دانش ، پلّه نخست تكامل ، و عمل ، پلّه دوم آن است . احاديثى كه حكمت را به فرمانبرى از خداوند متعال ، مدارا با مردم ، دورى از گناهان ، و اجتناب از نيرنگ تفسير كرده اند ، به اين نوع از حكمت ، اشاره دارند . (3)

.


1) .ر.ك : اسراء ، آيه ۳۹ و آيات پيش از آن .

2) .آل عمران ، آيه ۱۶۴ ، نيز ، ر.ك : بقره ، آيه ۱۲۹ و۱۵۱ ، جمعه ، آيه ۲ .

3) .ر . ك : ص ۳۸۹ (اساس حكمت).

۳ . حكمت حقيقى

۳ . حكمت حقيقىحكمت حقيقى ، نورانيت و بصيرتى است كه در نتيجه به كار بستن حكمت عملى در زندگى براى انسان حاصل مى گردد . در واقع ، حكمت علمى ، مقدّمه حكمت عملى ، و حكمت عملى ، سرآغاز حكمتِ حقيقى است و تا انسان ، بدين پايه از حكمت نرسيده ، حكيم حقيقى نيست ، هر چند بزرگ ترين استاد حكمت باشد . حكمت حقيقى ، در واقع ، همان جوهر دانش ، (1)نورِ دانش و دانشِ نور است و از اين رو ، خواصّ علم حقيقى و آثارش بر آن مترتّب مى گردد كه از مهم ترين آنها بيم از خداوند متعال است ، چنان كه در قرآن كريم آمده : «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَـؤُاْ . (2)بيم از خدا ، ويژه دانشمندان است» . اين اثر ، در كلام پيامبر خدا ، عيناً بر حكمت حقيقى نيز مترتّب شده است ، چنان كه مى فرمايد : خَشيةُ اللّه عز و جل رأسُ كلّ حكمة . (3)بيم از خدا ، اساس هر حكمتى است . حكمت حقيقى ، جاذبه اى است عقلانى و ضدّ كشش هاى نفسانى (4)كه هر اندازه در جان قوّت يابد ، به همان اندازه ، تمايلات نفسانى در انسان ضعيف

.


1) .ر.ك : ص ۲۴۷ (پژوهشى درباره معناى «دانش») .

2) .فاطر : آيه ۲۸ .

3) .ر . ك : ص ۳۸۸ ح ۱۶۲۲ .

4) .ر.ك : ص ۳۵۲ ح ۱۵۵۲ .

مى شود ، (1)تا آن جا كه كاملاً از بين مى رود (2)و در آن حال ، عقل به طور كامل ، زنده مى گردد و زمام انسان را به دست مى گيرد و از آن پس ، زمينه اى براى انجام دادن كارهاى ناشايست در وجود او باقى نمى مانَد (3)و در نتيجه ، حكمت با عصمت (4)همراه مى گردد و در نهايت ، همه ويژگى هاى حكيم و عالم حقيقى براى آدمى حاصل مى گردد و در بالاترين مراتب علم و حكمت ، به والاترين درجات خودشناسى و خداشناسى مى رسد . (5)در اين مرتبت والا ، دل آدمى از هر چه فانى است ، گسسته مى گردد و به عالم بقا مى پيوندد ، چنان كه سرورِ حكما و اميرِ عرفا در تفسير حكمت مى فرمايد : أوَّلُ الحِكمَةِ تَركُ اللَّذّاتِ ، وآخِرُها مَقتُ الفانِياتِ . (6)آغاز حكمت ، ترك لذّت ها و پايان آن ، نفرت از چيزهاى نابودشدنى است . و نيز مى فرمايد : حَدُّ الحِكمَةِ الإعراضُ عَن دارِ الفِناءِ ، وَالتَّوَلُّهُ بِدارِ البَقاءِ . (7)حكمت ، يعنى روى گرداندن از سراى ناپايدار و شيفتگى به سراى ماندگار . اكنون با تأمّل در نقش حكمت در تكامل انسان ، روشن مى شود كه چرا

.


1) .ر.ك : ص ۲۴۷ (پژوهشى درباره معناى «دانش») .

2) .ر.ك : ص ۳۷۹ (كاهش شهوت) .

3) .ر . ك : ص ۳۸۱ ح ۱۶۰۳ .

4) .ر . ك : ص ۳۸۱ (عصمت) .

5) .ر . ك : ص ۳۸۷ (خودشناسى) .

6) .ر . ك : ص ۳۵۴ ح ۱۵۵۷ .

7) .ر . ك : ص ۳۵۴ ح ۱۵۵۵ .

خداوند متعال ، كالاى دنيا را ، هر چند بزرگ باشد ، اندك و ناچيز مى شمارد و مى فرمايد : «قُلْ مَتَـعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ . (1)بگو : كالاى دنيا اندك است» . امّا حكمت را «خير كثير» مى نامد : «يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًا كَثِيرًا . (2)به هر كس كه بخواهد ، حكمت مى دهد و هر كه حكمت يابد ، بى گمان ، خيرى فراوان يافته است» .

.


1) .نساء : آيه ۷۷ .

2) .بقره : آيه ۲۶۹ .

الفصل الثاني : فضل الحكمةرسول اللّه صلى الله عليه و آله :كادَ الحَكيمُ أن يَكونَ نَبِيًّا. (1)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَكنونٍ في سابِقِ عِلمِهِ الَّذي لَم يَطَّلِع عَلَيهِ نَبِيٌّ مُرسَلٌ ولا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ ، فَجَعَلَ العِلمَ نَفسَهُ ، وَالفَهمَ روحَهُ ، وَالزُّهدَ رَأسَهُ ، وَالحَياءَ عَينَيهِ ، وَالحِكمَةَ لِسانَهُ ، وَالرَّأفَةَ فَمَهُ ، وَالرَّحمَةَ قَلبَهُ. (2)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ اللّهَ خَلَقَ الإِسلامَ فَجَعَلَ لَهُ عَرصَةً ، وجَعَلَ لَهُ نوراً ، وجَعَلَ لَهُ حِصناً، وجَعَلَ لَهُ ناصِراً ، فَأَمّا عَرصَتُهُ فَالقُرآنُ ، وأمّا نورُهُ فَالحِكمَةُ، وأمّا حِصنُهُ فَالمَعروفُ، وأمّا أنصارُهُ فَأَنَا وأهلُ بَيتي وشيعَتُنا. (3)

.


1) .كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۱۱۷ ح ۴۴۱۲۳ نقلاً عن الخطيب عن أنس .

2) .معاني الأخبار : ص ۳۱۳ ح ۱ عن يزيد بن الحسين الكحّال عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، الخصال : ص ۴۲۷ ح ۴ عن يزيد بن الحسن عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله ، روضة الواعظين : ص ۷ وفيه «وجهه» بدل «روحه» وفيهما «همّه» بدل «فمه» ، مشكاة الأنوار : ص ۴۳۸ ح ۱۴۷۰ وفيه «همّته» بدل «فمه» ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۰۷ ح ۳ .

3) .الكافي : ج ۲ ص ۴۶ ح ۳ ، بشارة المصطفى : ص ۱۵۷ كلاهما عن عبدالعظيم الحسني عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام .

فصل دوم : فضيلت حكمت

فصل دوم : فضيلت حكمتپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :حكيم ، نزديك است كه پيامبر شود .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند ـ تبارك و تعالى ـ ، عقل را از نورِ اندوخته و نهفته در دانش سابق خود آفريد ؛ نورى كه نه پيامبرى مُرسَل بر آن، آگاه شده است ، و نه فرشته اى مُقرَّب . پس دانش را جان و فهم را روح و زهد را سر و شرم را ديدگان و حكمت را زبان و رأفت را دهان و رحمت را دل آن قرار داد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند ، اسلام را آفريد . پس براى آن قلمروى نهاد و نورى گذاشت و دژى و ياورى . قلمرو آن ، قرآن و نورش ، حكمت و دژ آن ، نيكى و ياورانش ، من و خاندانم و پيروانمان هستيم .

.

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ الحِكمَةَ تَزيدُ الشَّريفَ شَرَفاً ، وتَرفَعُ العَبدَ المَملوكَ حَتّى تُجلِسَهُ مَجالِسَ المُلوكِ. (1)

لقمان عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ ـ: يا بُنَيَّ تَعَلَّمِ الحِكمَةَ تَشرُف ، فَإِنَّ الحِكمَةَ تَدُلُّ عَلَى الدّينِ ، وتُشَرِّفُ العَبدَ عَلَى الحُرِّ ، وتَرفَعُ المِسكينَ عَلَى الغَنِيِّ ، وتُقَدِّمُ الصَّغيرَ عَلَى الكَبيرِ ، وتُجلِسُ المِسكينَ مَجالِسَ المُلوكِ ، وتَزيدُ الشَّريفَ شَرَفاً ، وَالسَّيِّدَ سُؤدَداً ، وَالغَنِيَّ مَجداً ، وكَيفَ يَتَهَيَّأُ لَهُ أمرُ دينِهِ ومَعيشَتِهِ بِغَيرِ حِكمَةٍ ؟! ولَن يُهَيِّئَ اللّهُ عز و جل أمرَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ إلاّ بِالحِكمَةِ. (2)

رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الحِكمَةُ أقعَدَتِ المَساكينَ مَقاعِدَ العُلَماءِ . (3)

عنه صلى الله عليه و آله :لا حَسَدَ إلاّ فِي اثنَتَينِ : رَجُلٌ آتاهُ اللّهُ مالاً فَسَلَّطَهُ عَلى هَلَكَتِهِ فِي الحَقِّ ، وآخَرُ آتاهُ اللّهُ حِكمَةً فَهُوَ يَقضي بِها ويُعَلِّمُها. (4)

عنه صلى الله عليه و آله :ما أهدَى المَرءُ المُسلِمُ لِأَخيهِ هَدِيَّةً أفضَلَ مِن كَلِمَةِ حِكمَةٍ يَزيدُهُ اللّهُ بِها هُدًى أو يَرُدُّهُ بِها عَن رَدًى. (5)

.


1) .حلية الأولياء : ج ۶ ص ۱۷۳ ، جامع بيان العلم وفضله : ج ۱ ص ۱۸ ، الفردوس : ج ۲ ص ۱۵۲ ح ۲۷۶۹ كلّها عن أنس ، مسند الشهاب : ج ۲ ص ۱۰۵ ح ۹۷۹ عن صالح المري عن الإمام الحسن عن الإمام عليّ عليهماالسلام عنه صلى الله عليه و آله وفيه صدره ، إحياء علوم الدين : ج ۱ ص ۱۲ وفيه «يدرك مدارك» بدل «تجلسه مجالس» ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۴۶ ح ۲۸۷۴۲ .

2) .كنز الفوائد: ج ۲ ص ۶۶ ، أعلام الدين: ص ۹۳ نحوه ، بحارالأنوار: ج ۱ ص ۲۱۹ ح ۵۱ وراجع: سنن الدارمي: ج ۱ ص ۱۱۴ ح ۳۹۵.

3) .جامع الأحاديث للقمّي : ص ۷۲ وراجع: الزهد لابن حنبل : ص ۱۳۱ والبداية والنهاية : ج ۲ ص ۱۲۷ .

4) .صحيح البخاري: ج ۶ ص ۲۶۱۲ ح ۶۷۲۲ ، صحيح مسلم : ج ۱ ص ۵۵۹ ح ۸۱۶ ، سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۴۰۷ ح ۴۲۰۸، مسند ابن حنبل: ج ۲ ص ۲۹ ح ۳۶۵۱ وص ۱۲۵ ح ۴۱۰۹، السنن الكبرى: ج ۱۰ ص ۱۵۰ ح ۲۰۱۶۴ كلّها عن عبداللّه بن مسعود ، كنزالعمّال : ج ۶ ص ۳۵۹ ح ۱۶۰۵۰ .

5) .شعب الإيمان : ج ۲ ص ۲۸۰ ح ۱۷۶۴ عن عبداللّه بن عمرو ، جامع بيان العلم وفضله : ج ۱ ص ۶۱ ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۷۲ ح ۲۸۸۹۲ نقلاً عن أبي يعلى وكلاهما عن ابن عمر؛ منية المريد : ص ۱۰۵ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۱۲ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۲۵ ح ۸۸ وراجع: سنن الدارمي : ج ۱ ص ۱۰۶ ح ۳۵۷ .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :حكمت ، بر شرف بزرگوار مى افزايد و بنده مملوك را تا مجلس ملوك ، بالا مى كشد .

لقمان عليه السلامـ در سفارش به پسرش ـ: پسركم! حكمت بياموز تا بزرگ گردى ؛ چرا كه حكمت ، به [سوى] دين ره مى نمايد و بنده را بر آزاد ، برترى مى بخشد و مسكين را بالادستِ توانگر مى نشانَد و كم سن را بر بزرگ سال مقدّم مى كند و مستمند را به مجالس پادشاهان برمى كشد و بر شرف بزرگوار و آقايى بزرگ و احترام توانگر مى افزايد . و چگونه كار دين و معيشت [ انسان] جز از راه حكمت به سامان مى رسد؟ و هرگز خداوند عز و جل كار دنيا و آخرت را جز از راه حكمت ، به سامان نمى آورَد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :حكمت ، مستمندان را بر جايگاه دانشمندان مى نشانَد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :رشك بردن ، تنها در دو جا سزاست : بر مردى كه دارايى خداداده اش را در راه حق ، هزينه كند و بر آن ديگرى كه حكمت خدادادى اش را در داورى و آموزش به كار بَرد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :فرد مسلمان ، هديه اى برتر از سخنى حكيمانه ـ كه خداوند ، بدان ، هدايتش را افزون كند يا از نابودى اش برهاند ـ به برادرش نمى دهد .

.

عنه صلى الله عليه و آله :نِعمَتِ العَطِيَّةُ ونِعمَتِ الهَدِيَّةُ كَلِمَةُ حِكمَةٍ تَسمَعُها فَتَنطَوي عَلَيها ثُمَّ تَحمِلُها إلى أخٍ لَكَ مُسلِمٍ تُعَلِّمُهُ إيّاها تَعدِلُ عِبادَةَ سَنَةٍ. (1)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ أولِياءَ اللّهِ سَكَتوا فَكانَ سُكوتُهُم ذِكراً ، ونَظَروا فَكانَ نَظَرُهُم عِبرَةً ، ونَطَقوا فَكانَ نُطقُهُم حِكمَةً. (2)

أيّوب عليه السلام :إنَّ اللّهَ يَزرَعُ الحِكمَةَ في قَلبِ الصَّغيرِ وَالكَبيرِ ، فَإِذا جَعَلَ اللّهُ العَبدَ حَكيماً فِي الصِّبا لَم يَضَع مَنزِلَتَهُ عِندَ الحُكَماءِ حَداثَةُ سِنِّهِ وهُم يَرَونَ عَلَيهِ مِنَ اللّهِ نورَ كَرامَتِهِ. (3)

الإمام عليّ عليه السلامـ لِهَمّامٍ لَمّا سَأَلَهُ عَن صِفَةِ المُؤمِنِ ـ: يا هَمّامُ ، المُؤمِنُ هُوَ الكَيِّسُ (4)الفَطِنُ . . . سُكوتُهُ فِكرَةٌ وكَلامُهُ حِكمَةٌ. (5)

عنه عليه السلام :إنَّ هذِهِ القُلوبَ تَمَلُّ كَما تَمَلُّ الأَبدانُ ، فَابتَغوا لَها طَرائِفَ الحِكَمِ. (6)

عنه عليه السلام :رَوِّحوا أنفُسَكُم بِبَديعِ الحِكمَةِ ، فَإِنَّها تَكِلُّ كَما تَكِلُّ الأَبدانُ. (7)

.


1) .جامع بيان العلم وفضله : ج ۱ ص ۲۲ عن ابن عبّاس وراجع : تاريخ دمشق : ج ۱۷ ص ۶۳ ح ۴۰۳۹ وتنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۱۲ .

2) .الكافي : ج ۲ ص ۲۳۷ ح ۲۵ عن عيسى النهريري عن الإمام الصادق عليه السلام ، الأمالي للصدوق : ص ۶۴۷ ح ۸۷۸ و ص ۳۷۹ ح ۴۸۲ كلاهما عن عيسى النهريري عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله ، مشكاة الأنوار : ص ۲۲۲ ح ۶۱۵ ، روضة الواعظين : ص ۴۷۵ وفي الثلاثة الأخيرة نحوه ، بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۲۸۹ ح ۲۳ .

3) .ربيع الأبرار : ج ۲ ص ۴۵۲ ؛ بحارالأنوار : ج ۱۲ ص ۳۶۲ نقلاً عن الثعلبي في العرائس عن وهب وكعب وغيرهما نحوه .

4) .الكَيِّسُ : أي العاقل (النهاية: ج ۴ ص ۲۱۷) .

5) .الكافي : ج ۲ ص ۲۲۶ و ص ۲۳۰ ح ۱ عن عبداللّه بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام .

6) .نهج البلاغة : الحكمة ۹۱ و ۱۹۷ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۱۳ وليس فيه «كما تملّ الأبدان» ، مشكاة الأنوار : ص ۴۴۷ ح ۱۴۹۷ ، روضة الواعظين : ص ۴۵۳ ، عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۲۹۵ ح ۱۹۳ وفيه «فاهدوا إليها» بدل «فابتغوا لها» ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۵۲ ح ۳۳۳۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۶۶ ح ۲ .

7) .الكافي : ج ۱ ص ۴۸ ح ۱ .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :چه نيكو بخشش و هديه اى است سخن حكيمانه اى كه مى شنوى و به ياد مى سپارى و سپس آن را نزد برادر مسلمانت آورده ، به او تعليم مى نمايى ! اين كار ، برابر يك سال عبادت است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دوستان خدا ساكت شدند . پس سكوت آنها خود ، ذكر بود و نگريستند . پس نگاهشان ، عبرت اندوزى بود و سخن گفتند . پس سخنشان ، حكمت بود .

ايّوب عليه السلام :خداوند ، در دل كوچك و بزرگ حكمت مى كارد . پس اگر خداوند ، بنده را در كودكى حكيم گردانَد ، كمى سنّش منزلت وى را نزد حكيمان پايين نياورد و آنان ، نور كرامت خدايى را در او ببينند .

امام على عليه السلامـ در پاسخ هَمّام كه از صفت مؤمن پرسيده بود ـ: اى همّام! مؤمن ، زيرك و تيزهوش است ... سكوتش تفكّر و سخنش حكمت است .

امام على عليه السلام :دل ها نيز همچون كالبدها ملول مى شوند . پس براى آنها حكمت هاى تازه بجوييد .

امام على عليه السلام :جان هايتان را با تازه هاى حكمت ، استراحت دهيد كه آنها نيز همچون كالبدها خسته مى شوند .

.

عنه عليه السلام :كُلُّ شَيءٍ يُمَلُّ ما خَلا طَرائِفَ الحِكَمِ. (1)

عنه عليه السلام :الحِكمَةُ رَوضَةُ العُقَلاءِ ، ونُزهَةُ النُّبَلاءِ. (2)

عنه عليه السلام :الحِكَمُ رِياضُ النُّبَلاءِ ، العُلومُ نُزهَةُ الاُدَباءِ. (3)

عنه عليه السلام :سَلامَةُ أهلِ الخِفَّةِ فِي الطّاعَةِ ثِقَلُ الميزانِ ، وَالميزانُ بِالحِكمَةِ وَالحِكمَةُ ، ضِياءٌ لِلبَصَرِ. (4)

عنه عليه السلام :اِستَشعِرِ الحِكمَةَ وتَجَلبَبِ السَّكينَةَ فَإِنَّهُما حِليَةُ الأَبرارِ. (5)

عنه عليه السلام :عَلَيكَ بِالحِكمَةِ فَإِنَّهَا الحِليَةُ الفاخِرَةُ. (6)

عنه عليه السلام :لِقاحُ الرِّياضَةِ دِراسَةُ الحِكمَةِ وغَلَبَةُ العادَةِ. (7)

عنه عليه السلام :غَنيمَةُ المُؤمِنِ وِجدانُ الحِكمَةِ. (8)

عنه عليه السلام :مَن لَهِجَ بِالحِكمَةِ فَقَد شَرَّفَ نَفسَهُ. (9)

عنه عليه السلام :مَن عُرِفَ بِالحِكمَةِ لَحَظَتهُ العُيونُ بِالوَقارِ وَالهَيبَةِ. (10)

.


1) .غرر الحكم : ح ۶۸۹۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۷۶ ح ۶۳۶۵ .

2) .غرر الحكم : ح ۱۷۱۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲ ح ۱۳۴۵ .

3) .غرر الحكم : ح ۹۹۲ و ۹۹۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳ ح ۱۸۳ و ۱۸۴ .

4) .مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۹۶ .

5) .غرر الحكم : ح ۲۳۲۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۸۳ ح ۲۰۱۲ .

6) .غرر الحكم : ح ۶۰۸۱ .

7) .غرر الحكم : ح ۷۶۲۵ .

8) .المواعظ العدديّة : ص ۵۹ .

9) .غرر الحكم : ح ۸۲۷۹ .

10) .الكافي : ج ۸ ص ۲۳ ح ۴ عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام ، تحف العقول : ص ۹۷ ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۳۱۹ وليس فيه «والهيبة» ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۸۶ ح ۱ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۲۹ ، شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۲۳ ح ۷۰۹ وفيهما «لاحظته» بدل «لحظته» وليس فيهما «والهيبة» .

امام على عليه السلام :هر چيزى ملال آور مى شود ، جز تازه هاى حكمت .

امام على عليه السلام :حكمت ، گلشن خردمندان و بستان فاضلان است .

امام على عليه السلام :سخنان حكيمانه ، بستان فاضلان و دانش ها ، گلشن اديبان است .

امام على عليه السلام :سلامت سبكبارانِ راه بندگى ، سنگينى ترازو[ى اعمال] است و [سنگينى] ترازو به حكمت است و حكمت ، نور ديده .

امام على عليه السلام :حكمت را لباس زيرين و آرامش را بالاپوش خود قرار ده كه اين دو ، زيور نيكان اند .

امام على عليه السلام :پيوسته با حكمت باش كه زيورى گران بهاست .

امام على عليه السلام :بارور شدن پرورش روح ، به آموختن حكمت و چيرگى بر عادت است .

امام على عليه السلام :غنيمت مؤمن ، يافتن حكمت است .

امام على عليه السلام :هر كه شيفته حكمت گردد ، خود را بزرگ مى سازد .

امام على عليه السلام :هر كه به حكمت شناخته شود ، چشم ها او را به ديده وقار و شكوه مى نگرند .

.

عنه عليه السلام :حِكمَةُ الدَّنِيِّ تَرفَعُهُ ، وجَهلُ الشَّريفِ يَضَعُهُ. (1)

عنه عليه السلام :مَن تَفَكَّهَ بِالحِكَمِ لَم يَعدَمِ اللَّذَّةَ. (2)

عنه عليه السلام :ثَمَرَةُ الحِكمَةِ الفَوزُ. (3)

عنه عليه السلام :لَو اُلقِيَتِ الحِكمَةُ عَلَى الجِبالِ لَقَلقَلَتها (4). (5)

عنه عليه السلام :كَيفَ يَصبِرُ عَلى مُبايَنَةِ الأَضدادِ مَن لَم تُعِنهُ الحِكمَةُ ؟! (6)

عنه عليه السلام :مَن عَرَفَ الحِكمَةَ لَم يَصبِر عَنِ الاِزدِيادِ مِنها. (7)

عنه عليه السلام :غِنَى العاقِلِ بِحِكمَتِهِ ، وعِزُّهُ بِقَناعَتِهِ. (8)

عنه عليه السلام :اِعلَموا أنَّهُ لَيسَ مِن شَيءٍ إلاّ ويَكادُ صاحِبُهُ يَشبَعُ مِنهُ ويَمَلُّهُ إلاَّ الحَياةَ ، فَإِنَّهُ لا يَجِدُ فِي المَوتِ راحَةً ، وإنَّما ذلِكَ بِمَنزِلَةِ الحِكمَةِ الَّتي هِيَ حَياةٌ لِلقَلبِ المَيِّتِ ، وبَصَرٌ لِلعَينِ العَمياءِ ، وسَمعٌ لِلاُذُنِ الصَّمّـاءِ ، ورِيٌّ لِلظَّمآنِ ، وفيهَا الغِنى كُلُّهُ وَالسَّلامَةُ. (9)

عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: قوتُ الأَجسامِ الغِذاءُ ، وقوتُ العُقولِ الحِكمَةُ ، فَمَتى فَقَدَ واحِدٌ مِنهُما قوتَهُ بارَ وَاضمَحَلَّ. (10)

عنه عليه السلامـ أيضاً ـ: لَيسَ الموسِرُ مَن كانَ يَسارُهُ باقِياً عِندَهُ زَماناً يَسيراً وكانَ يُمكِنُ أن يَغتَصِبَهُ غَيرُهُ مِنهُ ولا يَبقى بَعدَ مَوتِهِ لَهُ ، لكِنَّ اليَسارَ عَلَى الحَقيقَةِ هُوَ الباقي دائِماً عِندَ مالِكِهِ ولا يُمكِنُ أن يُؤخَذَ مِنهُ ويَبقى لَهُ بَعدَ مَوتِهِ ، وذلِكَ هُوَ الحِكمَةُ. (11)

.


1) .غرر الحكم : ح ۴۹۲۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳۴ ح ۴۴۸۲ .

2) .غرر الحكم : ح ۸۱۲۷ .

3) .غرر الحكم : ح ۴۶۴۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۰۸ ح ۴۱۶۲ .

4) .القلقلة : شِدّة اضطراب الشيء وتحرّكه (لسان العرب: ج ۱۱ ص ۵۶۷) .

5) .مطالب السؤول : ص ۵۶ ؛ بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۲ ح ۷۰ .

6) .غرر الحكم : ح ۶۹۹۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۴ ح ۶۴۹۵ .

7) .أعلام الدين : ص ۸۴ ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۳۱۹ نحوه ، كشف الغمّة : ج ۳ ص ۱۳۷ عن الإمام الجواد عنه عليهماالسلامبحار الأنوار : ج ۷۸ / ۸۰ / ۶۴ .

8) .غرر الحكم : ح ۶۴۲۲ .

9) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۳۳ ، بحارالأنوار : ج ۹۲ ص ۲۲ ح ۲۳ .

10) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۷۸ ح ۲۰۲ وراجع : الاختصاص : ص ۳۳۵ .

11) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۶۲ ح ۶۸ .

امام على عليه السلام :حكمت فرودست ، او را بر مى افرازد و نادانى فرادست ، او را پست مى سازد .

امام على عليه السلام :هر كس از ميوه حكمت بخورد ، لذّت را از دست نمى دهد .

امام على عليه السلام :ثمره حكمت ، رستگارى است .

امام على عليه السلام :اگر حكمت بر كوه ها افكنده مى شد ، آنها را به جنبش مى آورد .

امام على عليه السلام :آن كه حكمت به يارى اش برنخيزد ، چگونه بر جدايى اضداد شكيبايى ورزد؟

امام على عليه السلام :آن كه حكمت را شناخت ، بر افزودن آنها قرار از كف بداد .

امام على عليه السلام :توانگرى خردمند ، به حكمتش و عزّت او به قناعتش است .

امام على عليه السلام :بدانيد كه هيچ چيزى نيست ، جز آن كه دارنده اش به زودى از آن سير مى شود و او را ملول مى گرداند ، جز زندگى ؛ چرا كه در مرگ ، راحتى نمى يابد و اين ، همانند حكمت است كه حيات دل مرده و بينايى چشم نابينا و شنوايى گوش ناشنوا و سيرابى تشنه است ، و در آن ، همه توانگرى و سلامت است .

امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: خوراك پيكرها ، غذا و خوراك خردها ، حكمت است . پس هرگاه يكى از آن دو خوراك خود را نيابد ، خراب و نابود مى گردد .

امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: توانگر آن نيست كه دارايى اش اندكْ زمانى نزد او باشد و ديگرى بتواند آن را از وى بگيرد و پس از مرگش نيز براى او نماند ؛ بلكه دارايى حقيقى آن است كه همواره نزد مالكش باشد و نتوان آن را از وى گرفت و پس از مرگش هم براى او خواهد ماند و آن ، همان حكمت است .

.

منية المريد :فِي التَّوراةِ قالَ اللّهُ تَعالى لِموسى عليه السلام : عَظِّمِ الحِكمَةَ ، فَإِنّي لا أجعَلُ الحِكمَةَ في قَلبِ أحَدٍ إلاّ وأرَدتُ أن أغفِرَ لَهُ ، فَتَعَلَّمها ثُمَّ اعمَل بِها ، ثُمَّ ابذِلها كَي تَنالَ بِذلِكَ كَرامَتي فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. (1)

مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: الحِكْمَةُ ضِياءُ المَعرِفَةِ وميراثُ التَّقوى وثَمَرَةُ الصِّدقِ . ولَو قُلتُ : ما أنعَمَ اللّهُ عَلى عَبدٍ مِن عِبادِهِ بِنِعمَةٍ أعظَمَ وأنعَمَ وأرفَعَ وأجزَلَ وأبهى مِنَ الحِكمَةِ ، لَقُلتُ صادِقاً ! قالَ اللّهُ عز و جل : «يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ» أي : لا يَعلَمُ ما أودَعتُ وهَيَّأتُ فِي الحِكمَةِ إلاّ مَنِ استَخلَصتُهُ لِنَفسي وخَصَصتُهُ بِها . وَالحِكمَةُ هِيَ النَّجاةُ ، وصِفَةُ الحَكيمِ الثَّباتُ عِندَ أوائِلِ الاُمورِ وَالوُقوفُ عِندَ عَواقِبِها ، وهُوَ هادي خَلقِ اللّهِ إلَى اللّهِ تَعالى . (2)

راجع : ص ۲۶۸ (فضل العلم) .

.


1) .منية المريد : ص ۱۲۰ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۲۰ ح ۵۷ .

2) .مصباح الشريعة : ص ۵۳۳ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۱۵ ح ۲۶ .

مُنيَةُ المريد :خداوند متعال در تورات به موسى عليه السلام مى فرمايد : «حكمت را بزرگ دار كه من ، حكمت را در دل كسى نمى نهم ، جز آن كه مى خواهم وى را ببخشايم . پس حكمت بياموز و سپس بدان عمل كن و پس از آن ، به ديگران بياموز تا به كرامت من در دنيا و آخرت نايل شوى» .

مصباح الشريعةـ در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است ـ: حكمت ، نور معرفت ، ميراث تقوا و ثمره راستى است و اگر بگويم : خداوند ، نعمتى بزرگ تر و سودمندتر و والاتر و سترگ تر و گران بهاتر از حكمت به بنده اش نداده است ، بى گمان ، درست گفته ام . خداوند عز و جل مى فرمايد : «به هر كس كه بخواهد ، حكمت مى دهد و هر كه حكمت يابد ، خيرى فراوان يافته است ، و جز خردمندان پند نمى گيرند» . يعنى هيچ كس نمى داند چه چيزى آماده كرده و در حكمت به وديعه نهاده ام ، جز كسى كه براى خود برگزيده و حكمت را به او اختصاص داده ام . وحكمت ، رهايى است و ويژگى حكيم ، استوارى در آغاز كارها و ايستادن در پايان آنهاست و وى ، راهنماى خلق خدا به سوى خداوند متعال است .

ر . ك : ص ۲۶۹ (فضيلت دانش) .

.

الفصل الثالث : آثار الحكمة۳ / ۱ضَعفُ الشَّهوَةِ۵۱۱۴.امام جواد عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :كُلَّما قَوِيَتِ الحِكمَةُ ضَعُفَتِ الشَّهوَةُ. (1)۵۱۱۳.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :اِغلِبِ الشَّهوَةَ تَكمُل لَكَ الحِكمَةُ. (2)۳ / ۲مَعرِفَةُ العِبرَةِ۵۱۱۲.امام على عليه السلام ( ـ در نكوهش پيروان شيطان ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :مَن ثَبَتَت لَهُ الحِكمَةُ عَرَفَ العِبرَةَ. (3)۵۱۱۲.الإمامُ عليٌّ عليه السلام ( ـ في ذَمِّ أتباعِ الشَّيطانِ ـ ) عنه عليه السلام :اليَقينُ عَلى أربَعِ شُعَبٍ : تَبصِرَةِ الفِطنَةِ ، وتَأَوُّلِ الحِكمَةِ ، ومَعرِفَةِ العِبرَةِ ، وسُنَّةِ الأَوَّلينَ . فَمَن أبصَرَ الفِطنَةَ عَرَفَ الحِكمَةَ ، ومَن تَأَوَّلَ الحِكمَةَ عَرَفَ العِبرَةَ ، ومَن عَرَفَ العِبرَةَ عَرَفَ السُّنَّةَ ، ومَن عَرَفَ السُّنَّةَ فَكَأَنَّما كانَ مَعَ الأَوَّلينَ وَاهتَدى

إلَى الَّتي هِيَ أقوَمُ ، ونَظَرَ إلى مَن نَجا بِما نجا ومَن هَلَكَ بِما هَلَكَ ، وإنَّما أهلَكَ اللّهُ مَن أهلَكَ بِمَعصِيَتِهِ ، وأنجى مَن أنجى بِطاعَتِهِ. (4).


1) .غرر الحكم : ح ۷۲۰۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹۵ ح ۶۶۸۷ .

2) .غرر الحكم : ح ۲۲۷۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۷۵ ح ۱۸۱۰ .

3) .غرر الحكم : ح ۸۷۰۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶۱ ح ۸۳۸۳ .

4) .الكافي : ج ۲ ص ۵۰ ح ۱ عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام ، نهج البلاغة : الحكمة ۳۱، الخصال: ص ۲۳۱ ح ۷۴ عن الأصبغ ابن نباتة ، الأمالي للمفيد : ص ۲۷۷ ح ۳ ، الأمالي للطوسي : ص ۳۸ ح ۴۰ كلاهما عن قبيصة بن جابر الأسديّ، تحف العقول : ص ۱۶۵ ، روضة الواعظين : ص ۵۲ كلّها نحوه وليس فيها ذيله من «واهتدى إلى الّتي ... » ، بحارالأنوار : ج ۶۸ ص ۳۵۱ ح ۱۹ .

فصل سوم : آثار حكمت

۳ / ۱ كاهش شهوت

۳ / ۲ شناخت عبرت

فصل سوم : آثار حكمت۳ / ۱كاهش شهوت۵۱۱۰.الإمام زين العابدينَ عليه السلام ( ـ في دُعائِهِ ـ ) امام على عليه السلام :هر اندازه حكمت قوى گردد ، شهوت ، ضعيف مى شود .۵۱۰۹.امام باقر عليه السلام :امام على عليه السلام :بر شهوت چيره شو ، تا حكمتت كامل گردد .۳ / ۲شناخت عبرت۵۱۰۸.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :هركه در حكمتْ راسخ گرديد ، عبرت را شناخت .۵۱۰۷.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :يقين ، چهار شاخه است : تيزبينى ، دريافت حكمت ، شناخت عبرت و سنّت پيشينيان . پس هركس ديده تيزبين بيابد ، حكمت را شناخته است و هركس حكمت را بيابد ، عبرت را شناخته است و هركس عبرت را بيابد ، به سنّت [پيشينيان ]پى برده است و هركس سنّت را شناخت ، گويى كه با پيشينيان

بوده است و به آنچه راست تر است ، راه مى بَرَد و به مايه نجات نجات يافتگان و هلاكت هلاك شدگان مى نگرد و جز اين نيست كه خداوند ، آن كه را هلاك كرده ، به سبب سرپيچى اش بوده و آن كه را نجات داده ، به جهت فرمان بردارى اش بوده است .

.

۳ / ۳المَنعُ عَنِ السُّوء۵۱۰۶.الإمام عليّ عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :لِلنُّفوسِ طَبائِعُ سوءٍ وَالحِكمَةُ تَنهى عَنها. (1)۳ / ۴العِصمَة۵۱۰۵.عنه عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :قُرِنَتِ الحِكمَةُ بِالعِصمَةِ. (2)۵۱۰۴.الإمام العسكري عليه السلام :عنه عليه السلام :الحِكمَةُ عِصمَةٌ ، العِصمَةُ نِعمَةٌ. (3)۵۱۰۳.امام رضا عليه السلام :عنه عليه السلام :لا حِكمَةَ إلاّ بِعِصمَةٍ. (4)۳ / ۵نورُ القَلبِ۵۱۰۰.امام صادق عليه السلام :عيسى عليه السلام :إنَّ الحِكمَةَ نورُ كُلِّ قَلبٍ. (5).


1) .غرر الحكم : ح ۷۳۴۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۰۳ ح ۶۸۰۷ .

2) .غرر الحكم : ح ۶۷۱۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۷۱ ح ۶۲۶۳ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ج ۳۶ ص ۷۲۱ و ۷۲۲ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۰۹۱۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۴۵ ح ۱۰۱۲۲ .

5) .تحف العقول : ص ۵۱۲ ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۳۱۶ ح ۱۷ .

۳ / ۳ حفظ از زشتى

۳ / ۴ عصمت

۳ / ۵ روشنى دل

۳ / ۳حفظ از زشتى۵۱۰۱.عنه عليه السلام ( ـ في وَصِيَّتِهِ لِعَبدِ اللّه ِ بنِ جُندَبٍ ـ ) امام على عليه السلام :جان ها طبيعت هاى بدى دارند و حكمت از آنها باز مى دارد .۳ / ۴عصمت۵۰۹۹.الاُصول الستّة عشر عن زيد الزرّاد :امام على عليه السلام :حكمت با عصمت ، همراه است .۵۰۹۸.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :حكمت ، [مايه] عصمت و عصمت ، نعمت است .۵۰۹۷.امام صادق عليه السلام :امام على عليه السلام :حكمتى نيست جز همراه عصمت .۳ / ۵روشنى دل۵۰۹۶.امام صادق عليه السلام :عيسى عليه السلام :حكمت ، روشنى هر دلى است .

.

۵۰۹۵.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :بِحَقٍّ أقولُ لَكُم : إنَّ الصَّقالَةَ تُصلِحُ السَّيفَ وتَجلوهُ ، كَذلِكَ الحِكمَةُ لِلقَلبِ تَصقُلُهُ وتَجلوهُ ، وهِيَ في قَلبِ الحَكيمِ مِثلُ الماءِ فِي الأَرضِ المَيتَةِ تُحيي قَلبَهُ كَما يُحيِي الماءُ الأَرضَ المَيتَةَ ، وهِيَ في قَلبِ الحَكيمِ مِثلُ النّورِ فِي الظُّلمَةِ يَمشي بِها فِي النّاسِ. (1)۵۰۹۴.مصباح الشريعة ( ـ در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است ) عنه عليه السلام :أسرِعوا إلى بُيوتِكُمُ المُظلِمَةِ فَأَنيروا فيها ، كَذلِكَ فَأَسرِعوا إلى قُلوبِكُمُ القاسِيَةِ بِالحِكمَةِ قَبلَ أن تَرينَ (2)عَلَيهَا الخَطايا فَتَكونَ أقسى مِنَ حِجارَةِ. (3)۵۰۹۳.امام صادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :أحيِ قَلبَكَ بِالمَوعِظَةِ ، وأمِتهُ بِالزَّهادَةِ ، وقَوِّهِ بِاليَقينِ ، ونَوِّرهُ بِالحِكمَةِ. (4)۵۰۹۲.امام صادق عليه السلام :عنه عليه السلام :إنَّ قُلوبَ المُؤمِنينَ لَمَطوِيَّةٌ بِالإِيمانِ طَيًّا ، فَإِذا أرادَ اللّهُ إنارَةَ ما فيها فَتَحَها بِالوَحيِ فَزَرَعَ فيهَا الحِكمَةَ زارِعُها وحاصِدُها. (5)۵۰۹۶.عنه عليه السلام :الإمام الكاظم عليه السلام :إنَّ اللّهَ خَلَقَ قُلوبَ المُؤمِنينَ مَطوِيَّةً مُبهَمَةً عَلَى الإِيمانِ ، فَإِذا أرادَ استِنارَةَ ما فيها نَضَحَها بِالحِكمَةِ ، وزَرَعَها بِالعِلمِ ، وزارِعُها وَالقَيِّمُ عَلَيها رَبُّ العالَمينَ. (6)۵۰۹۵.الإمام الصادق عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ لُقمانَ قالَ لاِبنِهِ : يا بُنَيَّ ، عَلَيكَ بِمَجالِسِ العُلَماءِ ، وَاستَمِع

كَلامَ الحُكَماءِ ، فَإِنَّ اللّهَ يُحيِي القَلبَ المَيتَ بِنورِ الحِكمَةِ كَما يُحيِي الأَرضَ المَيتَةَ بِوابِلِ المَطَرِ. (7).


1) .تحف العقول : ص ۵۱۲ ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۳۱۶ ح ۱۷ .

2) .الرَّين : كالصدأ يغشى القلب (لسان العرب: ج ۱۳ ص ۱۹۲) .

3) .تحف العقول : ص ۵۰۶ ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۳۰۹ ح ۱۷ .

4) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، كشف المحجّة : ص ۲۲۱ عن عمرو بن أبي المقدام عن الإمام الباقر عنه عليهماالسلام ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۹۹ ح ۱ .

5) .قرب الإسناد : ص ۳۴ ح ۱۱۲ عن بكر بن محمّد عن الإمام الصادق عليه السلام ، مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۹۶ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۵۴ ح ۲۱ .

6) .الكافي : ج ۲ ص ۴۲۱ ح ۳ عن عليّ بن جعفر ، بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۳۱۸ ح ۳۴ .

7) .المعجم الكبير : ج ۸ ص ۱۹۹ ح ۷۸۱۰ عن أبي اُمامة وراجع: الموطّأ : ج ۲ ص ۱۰۰۲ ح ۱ والزهد لابن حنبل : ص ۱۳۳ والزهد لابن المبارك : ص ۴۸۷ ح ۱۳۸۷ وتحف العقول : ص ۳۹۳ وروضة الواعظين : ص ۱۶ وتنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۸۳ .

۵۰۹۴.مصباح الشريعة ( ـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السل ) عيسى عليه السلام :به حق براى شما مى گويم : صيقل دادن ، شمشير را نيكو و درخشان مى سازد؛ همين گونه حكمت ، دل را صفا مى دهد و درخشان مى كند . حكمت در دل حكيم ، مانند آب در زمين مرده ، دل را زنده مى كند؛ همان گونه كه آب ، زمين مرده را زنده مى كند . حكمت در دل حكيم ، مانند نور در تاريكى است كه بدان ، ميان مردم راه مى رود .۵۰۹۳.عنه عليه السلام :عيسى عليه السلام :به خانه هاى تاريك خود بشتابيد و در آن ، روشنايى برافروزيد . همين گونه [براى رساندن] حكمت به دل هاى سخت خود بشتابيد ، پيش از آن كه زنگار خطاها بر آن بنشيند و از سنگ ، سخت تر گردد .۵۰۹۲.الإمام الصادق عليه السلام :امام على عليه السلام :دلت را با پند ، زنده كن و با بى رغبتى بميران و با يقين ، نيرو بخش و با حكمت ، روشن ساز .۵۰۹۱.امام باقر عليه السلام :امام على عليه السلام :دل هاى مؤمنان به ايمان ، نيك پيچيده شده است . پس اگر خداوند ، روشن ساختن آن را اراده كند ، با وحى آن را بگشايد . پس در آن حكمت بكارد و به درو رسانَد .۵۰۹۰.امام باقر عليه السلام :امام كاظم عليه السلام :خداوند ، دل هاى مؤمنان را سربسته و پيچيده به ايمان آفريده است . پس هرگاه روشن ساختن آن را اراده كند ، آب حكمت بر آن بيفشانَد و دانش در آن بكارد ، و كشت كار و نگاهدار آن ، پروردگار جهانيان است .۵۰۹۱.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :لقمان به پسرش گفت : پسركم! همواره در مجلس دانشمندان

باش و سخنان حكيمان را بشنو كه خداوند ، دل مرده را به نور حكمت ، زنده مى كند ، همان گونه كه زمين مرده را با باران تند ، زنده مى گردانَد . .

۳ / ۶الرُّشد۵۰۸۸.امام صادق عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ يُنجِدُ ، الحِكمَةُ تُرشِدُ. (1)۵۰۸۷.امام باقر عليه السلام :الإمام زين العابدين عليه السلام :هَلَكَ مَن لَيسَ لَهُ حَكيمٌ يُرشِدُهُ. (2)۳ / ۷العِلم۵۰۸۷.الإمام الباقر عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ ثَمَرَةُ الحِكمَةِ وَالصَّوابُ مِن فُروعِها. (3)۵۰۸۶.امام زين العابدين عليه السلام :عنه عليه السلام :بِالحِكمَةِ يُكشَفُ غِطاءُ العِلمِ. (4)۵۰۶۸.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :مَن كَشَفَ مَقالاتِ الحُكَماءِ انتَفَعَ بِحَقائِقِها. (5).


1) .غرر الحكم : ح ۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ج ۳۶ ص ۷۱۳ و ۷۱۴ .

2) .بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۵۹ ح ۱۰ نقلاً عن محمّد بن الحسن بن حمدون في كتاب التذكرة .

3) .غرر الحكم : ح ۱۷۵۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۲ ح ۱۳۶۶ .

4) .غرر الحكم : ح ۴۲۷۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۸ ح ۳۸۶۸ .

5) .غرر الحكم : ح ۹۲۴۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۸ ح ۷۵۸۰ .

۳ / ۶ رشد

۳ / ۷ دانش

۳ / ۶رشد۵۰۷۱.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :دانش ، يارى مى رساند ؛ حكمت ، ره مى نمايد .۵۰۷۲.عنه عليه السلام :امام زين العابدين عليه السلام :آن كه حكيمى براى رهنمايى نيافت ، هلاك گشت .۳ / ۷دانش۵۰۷۵.الإمام عليّ عليه السلام ( ـ في صِفَةِ المُؤمِنِ ـ ) امام على عليه السلام :دانش ، ثمره حكمت است و درستى از شاخه هاى آن .۵۰۷۶.عنه عليه السلام :امام على عليه السلام :با حكمت است كه پرده از دانش برگرفته مى شود .۵۰۷۲.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :آن كه از سخنان حكيمان پرده برگيرد ، از حقايق آن بهره مند مى گردد .

.

۳ / ۸مَعرِفَةُ النَّفسِ۵۰۷۵.امام على عليه السلام ( ـ در وصف مؤمن ـ ) الإمام عليّ عليه السلام :مِن حِكمَتِهِ [ أيِ المَرءِ ]مَعرِفَتُهُ بِذاتِهِ. (1)۵۰۷۶.امام على عليه السلام :عنه عليه السلام :أفضَلُ الحِكمَةِ مَعرِفَةُ الإِنسانِ نَفسَهُ ، ووُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ. (2)راجع : ص ۳۲۶ (آثار العلم) .

.


1) .نزهة الناظر : ص ۴۵ ح ۹ عن الحارث الهمداني ، أعلام الدين : ص ۱۲۷ ، كشف الغمّة : ج ۳ ص ۱۳۸ عن الإمام الجواد عنه عليهماالسلام وفيه «علمه بنفسه» بدل «معرفته بذاته» .

2) .غرر الحكم : ح ۳۱۰۵ .

۳ / ۸ خودشناسى

۳ / ۸خودشناسى۵۰۷۸.امام على عليه السلام :امام على عليه السلام :از حكمت [انسان] ، شناخت خويشتن است .۵۰۷۹.عنه عليه السلام ( ـ في صِفَةِ المُؤمِنينَ ـ ) امام على عليه السلام :برترين حكمت ، خودشناسى انسان و از حدّ خود نگذشتن است .ر . ك : ص ۳۲۷ (آثار دانش) .

.

الفصل الرابع : رأس الحكمة۵۰۸۰.امام على عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ أشرَفَ الحَديثِ ذِكرُ اللّهِ تَعالى ، ورَأسَ الحِكمَةِ طاعَتُهُ. (1)۵۰۸۱.الإمام الصادق عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :خَشيَةُ اللّهِ رَأسُ كُلِّ حِكمَةٍ. (2)۵۰۸۱.امام صادق عليه السلام :عنه صلى الله عليه و آله :رَأسُ الحِكمَةِ مَخافَةُ اللّهِ عز و جل. (3)۵۰۸۲.الإمام الحسن عليه السلام :سعد السعود نقلاً عن سنن إدريس عليه السلام :اِعمَلوا وَاستَيقِنوا أنَّ تَقوَى اللّهِ هِيَ الحِكمَةُ الكُبرى. (4).


1) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۴۰۲ ح ۵۸۶۸ ، الأمالي للصدوق : ص ۵۷۶ ح ۷۸۸ كلاهما عن أبي الصباح الكناني عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۱۱۴ ح ۸ .

2) .حلية الأولياء : ج ۲ ص ۳۸۶ ، مسند الشهاب : ج ۱ ص ۵۹ ح ۴۱ ، الفردوس : ج ۲ ص ۱۹۳ ح ۲۹۶۴كلّها عن أنس ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۱۴۱ ح ۵۸۷۲ .

3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۷۶ ح ۵۷۶۶ ، تفسير القمّي : ج ۱ ص ۲۹۱ ، الاختصاص : ص ۳۴۳ ، تنبيه الخواطر: ج ۱ ص ۲۲۱ وفيه «خشية» بدل «مخافة» ؛ الزهد لابن حنبل : ص ۹۲ عن خالد بن ثابت الربعيّ وفيه «خشية الربّ» بدل «مخافة اللّه عز و جل» وكلاهما نقلاً عن زبور داود عليه السلام ، شعب الإيمان : ج ۱ ص ۴۷۰ ح ۷۴۴ عن ابن مسعود ، دلائل النبوّة للبيهقي : ج ۵ ص ۲۴۲ عن عقبة بن عامر وفيه «الحكم» بدل «الحكمة» ، مسند الشهاب : ج ۱ ص ۱۰۰ ح ۱۱۶ عن زيد بن خالد ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۱۴۱ ح ۵۸۷۳ .

4) .سعد السعود : ص ۳۹ ، بحارالأنوار : ج ۱۱ ص ۲۸۳ ح ۱۱ وفيه «اعلموا» بدل «اعملوا» .

فصل چهارم : اساس حكمت

فصل چهارم : اساس حكمت۵۰۸۳.الإمام الحسين عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :برترين سخن ، ذكر خداوند متعال است و اساس حكمت ، فرمان بردارى از اوست .۵۰۸۴.الإمام زين العابدين عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بيم از خداوند ، اساس هر حكمتى است .۵۰۸۵.عنه عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اساس حكمت ، ترس از خداوند عز و جلاست .۵۰۸۶.عنه عليه السلام :سعد السعودـ به نقل از سُنن ادريس عليه السلام ـ: عمل صالح انجام دهيد و يقين داشته باشيد كه تقواى الهى ، بزرگ ترين حكمت است .

.

۵۰۸۳.امام حسين عليه السلام :رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الرِّفقُ رَأسُ الحِكمَةِ. (1)۵۰۸۴.امام زين العابدين عليه السلام :الإمام عليّ عليه السلام :رَأسُ الحِكمَةِ مُداراةُ النّاسِ. (2)۵۰۸۵.امام زين العابدين عليه السلام :عنه عليه السلام :رَأسُ الحِكمَةِ لُزومُ الحَقِّ. (3)عنه عليه السلام :رَأسُ الحِكمَةِ لُزومُ الحَقِّ وطاعَةُ المُحِقِّ. (4)

عنه عليه السلام :حِفظُ الدّينِ ثَمَرَةُ المَعرِفَةِ ورَأسُ الحِكمَةِ. (5)

عنه عليه السلام :رَأسُ الحِكمَةِ تَجَنُّبُ الخُدَعِ. (6)

رسول اللّه صلى الله عليه و آله :تَقوَى اللّهِ عز و جل رَأسُ كُلِّ حِكمَةٍ. (7)

الإمام عليّ عليه السلام :تَجَرَّع مَضَضَ الحِلمِ ، فَإِنَّهُ رَأسُ الحِكمَةِ وثَمَرَةُ العِلمِ. (8)

.


1) .مسند الشهاب : ج ۱ ص ۶۵ ح ۵۱ عن جرير بن عبداللّه ، الفردوس : ج ۲ ص ۲۸۰ ح ۳۲۹۸ عن جابر ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۵۱ ح ۵۴۴۴ ؛ عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۳۷۱ ح ۷۹ ، بحارالأنوار : ج ۷۵ ص ۳۵۲ ح ۶۲ .

2) .غرر الحكم : ح ۵۲۵۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۴ ح ۴۸۱۵ .

3) .غرر الحكم : ح ۵۲۲۳ .

4) .غرر الحكم : ح ۵۲۵۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۳ ح ۴۷۹۰ .

5) .غرر الحكم : ح ۴۹۰۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳۱ ح ۴۴۱۷ .

6) .غرر الحكم : ح ۵۲۴۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۳ ح ۴۷۸۹ .

7) .الفردوس : ج ۲ ص ۷۱ ح ۲۴۰۳ عن أنس ؛ تحف العقول : ص ۵۱۲ عن عيسى عليه السلام وص ۲۳۲ عن الإمام الحسن عليه السلام وفيهما «التقوى» بدل «تقوى اللّه » .

8) .غرر الحكم : ح ۴۵۴۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۰۲ ح ۴۱۰۲ وفيه «غصص» بدل «مضض» .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مدارا ، اساس حكمت است .

امام على عليه السلام :اساس حكمت ، مدارا كردن با مردم است .

امام على عليه السلام :اساس حكمت ، همراهى با حق است .

امام على عليه السلام :اساس حكمت ، همراهى با حق و پيروى صاحب حق است .

امام على عليه السلام :نگاهدارى دين ، ثمره معرفت و اساس حكمت است .

امام على عليه السلام :اساس حكمت ، دورى گزيدن از نيرنگ است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :تقواى خداوند عز و جل ، اساس هر حكمتى است .

امام على عليه السلام :سوزش درد بردبارى را جرعه جرعه بنوش ؛ چرا كه بُردبارى ، اساس حكمت و ثمره دانش است .

.

الفصل الخامس : جوامع الحكمرسول اللّه صلى الله عليه و آله :كانَ فِي الدُّنيا حَكيمانِ يَلتَقِيانِ فِي السَّنَةِ مَرَّةً فَيَعِظُ أحَدُهُما صاحِبَهُ ، فَالتَقَيا فَقالَ أحَدُهُما لِصاحِبِهِ : عِظني وَاجمَع وأوجِز ، لا أقدِرُ أن أقِفَ عَلَيكَ مِنَ العِبادَةِ . فَقالَ : يا أخي ، اُنظُر أن لا يَراكَ اللّهُ حَيثُ نَهاكَ ، ولا يَفقِدَكَ حَيثُ أمَرَكَ. (1)

عنه صلى الله عليه و آله :مَن أصلَحَ أمرَ آخِرَتِهِ أصلَحَ اللّهُ أمرَ دُنياهُ ، ومَن أصلَحَ ما بَينَهُ وبَينَ اللّهِ أصلَحَ اللّهُ ما بَينَهُ وبَينَ النّاسِ. (2)

الإمام عليّ عليه السلام :كانَتِ الفُقَهاءُ وَالحُكَماءُ إذا كاتَبَ بَعضُهُم بَعضاً كَتَبوا بِثَلاثٍ لَيسَ مَعَهُنَّ رابِعَةٌ : مَن كانَتِ الآخِرَةُ هَمَّهُ كَفاهُ اللّهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنيا ، ومَن أصلَحَ سَريرَتَهُ أصلَحَ اللّهُ عَلانِيَتَهُ ، ومَن أصلَحَ فيما بَينَهُ وبَينَ اللّهِ أصلَحَ اللّهُ فيما بَينَهُ وبَينَ النّاسِ. (3)

.


1) .الفردوس : ج ۳ ص ۲۷۵ ح ۴۸۲۵ عن أنس .

2) .عدّة الداعي: ص ۲۱۶، نهج البلاغة: الحكمة ۸۹ عن الإمام عليّ عليه السلام ، المحاسن : ج ۱ ص ۹۷ ح ۶۴ عن إسماعيل بن مسلم عن الإمام الصادق عن أبيه عن الإمام عليّ عليهم السلام، بحارالأنوار: ج ۷۱ ص ۳۶۷ ح ۱۷ وراجع: الفردوس: ج ۳ ص ۵۸۱ ح ۵۸۱۹ .

3) .كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ۴ ص ۳۹۶ ح ۵۸۴۵ ، الكافي : ج ۸ ص ۳۰۷ ح ۴۷۷ نحوه ، الخصال : ص ۱۲۹ ح ۱۳۳ ، ثواب الأعمال : ص ۲۱۶ ح ۱ كلّها عن إسماعيل بن مسلم السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۶۳ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلاموفيه «مِنَ الدُّنيا كانَتِ الجَنّةُ مأواهُ» بدل «كَفاهُ اللّه ُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنيا» ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۱۸۱ ح ۳۶ وراجع: الجعفريّات : ص ۲۳۶ وأعلام الدين : ص ۳۳۴ .

فصل پنجم : حكمت هاى جامع

فصل پنجم : حكمت هاى جامعپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دو حكيم در دنيا بودند كه در سال ، يك بار همديگر را مى ديدند و يكى ، ديگرى را پند مى داد . پس چون به هم رسيدند ، يكى از آن دو به ديگرى گفت : پند ده و جامع و مختصر بگو كه نمى توانم به خاطر تو از عبادت ، بازمانم . پس او گفت : برادر من! بنگر تا خداوند در آن جا كه تو را باز داشته ، نبيند و در آن جا كه فرمانت داده ، بيابد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه كار آخرتش را به سامان آورد ، خداوند ، كار دنيايش را سامان دهد و آن كه ميان خود و خداوند را اصلاح كند ، خداوند ، ميان او و مردم را اصلاح فرمايد .

امام على عليه السلام :فقيهان و حكيمان ، هرگاه با همديگر مكاتبه مى كردند ، سه چيز را مى نوشتند كه چهارمى نداشت : كسى كه همّتش آخرت باشد ، خدا كار دنيايش را كفايت مى كند ؛ و كسى كه درونش را اصلاح كرد ، خداوند ، برون وى را اصلاح مى كند ؛ و كسى كه ميان خود و خداوند را اصلاح كند ، خداوند ، ميان او و مردم را اصلاح مى كند .

.

عنه عليه السلام :كانَتِ الحُكَماءُ فيما مَضى مِنَ الدَّهرِ تَقولُ : يَنبَغي أن يَكونَ الاِختِلافُ إلَى الأَبوابِ لِعَشرَةِ أوجُهٍ : أوَّلُها : بَيتُ اللّهِ عز و جل لِقَضاءِ نُسُكِهِ ، وَالقِيامِ بِحَقِّهِ ، وأداءِ فَرضِهِ . وَالثّاني : أبوابُ المُلوكِ الَّذينَ طاعَتُهُم مُتَّصِلَةٌ بِطاعَةِ اللّهِ عز و جل ، وحَقُّهُم واجِبٌ ، ونَفعُهُم عَظيمٌ ، وضَرُّهُم شَديدٌ . وَالثّالِثُ : أبوابُ العُلَماءِ الَّذينَ يُستَفادُ مِنهُم عِلمُ الدّينِ وَالدُّنيا . وَالرّابِعُ : أبوابُ أهلِ الجودِ وَالبَذلِ الَّذينَ يُنفِقونَ أموالَهُمُ التِماسَ الحَمدِ ، ورَجاءَ الآخِرَةِ . وَالخامِسُ : أبوابُ السُّفَهاءِ الَّذينَ يُحتاجُ إلَيهِم فِي الحَوادِثِ ، ويُفزَعُ إلَيهِم فِي الحَوائِجِ . وَالسّادِسُ : أبوابُ مَن يُتَقَرَّبُ إلَيهِ مِنَ الأَشرافِ لاِلتِماسِ الهِبَةِ وَالمُروءَةِ وَالحاجَةِ . وَالسّابِعُ : أبوابُ مَن يُرتَجى عِندَهُمُ النَّفعُ فِي الرَّأيِ وَالمَشوَرَةِ ، وتَقوِيَةِ الحَزمِ، وأخذِ الاُهبَةِ لِما يُحتاجُ إلَيهِ . وَالثّامِنُ : أبوابُ الإِخوانِ لِما يَجِبُ مِن مُواصَلَتِهِم ، ويَلزَمُ مِن حُقوقِهِم . وَالتّاسِعُ : أبوابُ الأَعداءِ الَّتي تَسكُنُ بِالمُداراةِ غَوائِلُهُم ، ويُدفَعُ بِالحِيَلِ وَالرِّفقِ وَاللُّطفِ وَالزِّيارَةِ عَداوَتُهُم . وَالعاشِرُ : أبوابُ مَن يُنتَفَعُ بِغِشيانِهِم ، ويُستَفادُ مِنهُم حُسنُ الأَدَبِ ، ويُؤنَسُ بِمُحادَثَتِهِم. (1)

.


1) .الخصال : ص ۴۲۶ ح ۳ عن الأصبغ بن نباتة ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۹۷ ح ۲ .

امام على عليه السلام :حكيمان ، در روزگار كهن چنين مى گفتند : سزاوار است كه آمد و شد به درها و خانه ها از اين ده صورت بيرون نباشد : نخست : خانه خداى عز و جل است براى انجام دادن مناسك و برپا داشتن حقّ آن و اداى فريضه اش ؛ دوم : بارگاه پادشاهانى كه فرمانبرى از آنها به فرمانبرى خداى عز و جلپيوسته و حقّشان واجب و نفعشان ، بزرگ و زيانشان ، سخت است ؛ سوم : خانه هاى دانشمندانى كه دانش دين و دنيا از ايشان استفاده مى شود ؛ چهارم : خانه هاى سخاوتمندان و كريمانى كه دارايى هاى خويش را براى ستايش و به اميد آخرت ، انفاق مى كنند ؛ پنجم : خانه هاى جاهلانى كه در حوادث روزگار به آنها نياز مى شود و در حاجت ها به ايشان روى آورده مى شود ؛ ششم : خانه هاى بزرگانى كه در جستجوى بخشش و عطايا و برآوردن حاجت ها به ايشان نزديك مى شوند ؛ هفتم : خانه هاى كسانى كه اميد بهره اى از نظر و مشورت ايشان هست و دورانديشى و آماده سازى براى برآوردن نيازها را تقويت مى كند ؛ هشتم : خانه هاى برادران براى صله رَحِم واجب و اداى حقوق لازم آنان ؛ نهم : خانه هاى دشمنانى كه با مدارا ، غائله آنها مى خوابد و با چاره جويى و مدارا و لطف و ديدار ، دشمنى شان مى رود ؛ دهم : خانه هاى كسانى كه آمد و شد با آنها ، سودمند است و از آنان ، ادب نيكو فرا گرفته مى شود و گفتگوى با آنها مايه انس است .

.

الخصال عن عامر الشّعبيّ :تَكَلَّمَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام بِتِسعِ كَلِماتٍ ارتَجَلَهُنَّ ارتِجالاً (1)، فَقَأنَ عُيونَ البَلاغَةِ ، وأيتَمنَ (2)جَواهِرَ الحِكمَةِ ، وقَطَعنَ جَميعَ الأَنامِ عَنِ اللَّحاقِ بِواحِدَةٍ مِنهُنَّ . ثَلاثٌ مِنها فِي المُناجاةِ ، وثَلاثٌ مِنها فِي الحِكمَةِ ، وثَلاثٌ مِنها فِي الأَدَبِ . فَأَمَّا اللاّتي فِي المُناجاةِ ، فَقالَ : إلهي كَفى لي عِزًّا أن أكونَ لَكَ عَبداً ، وكَفى بي فَخراً أن تَكونَ لي رَبًّا ، أنتَ كَما اُحِبُّ فَاجعَلني كَما تُحِبُّ . وأمَّا اللاّتي فِي الحِكمَةِ ، فَقالَ : قيمَةُ كُلِّ امرِىًءما يُحسِنُهُ ، وما هَلَكَ امرُؤٌ عَرَفَ قَدرَهُ ، وَالمَرءُ مَخبُوٌّ تَحتَ لِسانِهِ . وأمَّا اللاّتي فِي الأَدَبِ ، فَقالَ : اُمنُن عَلى مَن شِئتَ تَكُن أميرَهُ ، وَاحتَج إلى مَن شِئتَ تَكُن أسيرَهُ ، وَاستَغنِ عَمَّن شِئتَ تَكُن نَظيرَهُ. (3)

الإمام عليّ عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ عليه السلام ـ: وأيُّ كَلِمَةِ حُكمٍ جامِعَةٍ ؛ أن تُحِبَّ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفسِكَ وتَكرَهَ لَهُم ما تَكرَهُ لَها ! (4)

.


1) .ارتجل الكلام ارتجالاً : إذا اقتضبه اقتضابا وتكلّم به من غير أن يهيّئه قبل ذلك (لسان العرب: ج ۱۱ ص ۲۷۲) .

2) .اليتيمُ من الجواهرِ : الّذي لا أخَ له ، ومنه دُرَّةٌ يتيمةٌ ؛ أي لا اُختَ لها (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۹۱۰).

3) .الخصال: ص ۴۲۰ ح ۱۴، روضة الواعظين: ص ۱۲۳ وفيه «كفى بي عزّا أن أكون لك عبدا» ، بحارالأنوار: ج ۷۷ ص ۴۰۰ ح ۲۳ .

4) .تحف العقول : ص ۸۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۰۸ .

الخصالـ به نقل از عامر شعبى ـ: اميرمؤمنان على عليه السلام بدون آمادگى قبلى ، نُه نكته بيان داشت كه چشمان بلاغت را بركَندند و گوهرهاى حكمت را يتيم كردند و همه آدميان را از رسيدن به حدّ هريك از آنها باز داشتند . سه نكته از آنها در مناجات ، سه نكته در حكمت ، و سه ديگر در ادب است . امّا آنچه در مناجات است : «خداى من ! مرا در عزّت همين بس كه بنده تواَم و اين افتخار مرا بس است كه تو پروردگار منى . تو آن گونه اى كه من دوست دارم . پس مرا آن گونه كه دوست دارى قرار ده» . و آنچه در حكمت است : «ارزش هر انسانى در چيزى است كه نيك مى داند و آن كه اندازه خود را شناخت ، هلاك نشد و انسان در زيرِ زبانش نهفته است» . و آنچه در ادب است : «بر هر كه مى خواهى ، نعمت ده تا امير او باشى و به هر كه مى خواهى ، اظهار نياز كن تا اسير او گردى و به هر كه مى خواهى ، بى نيازى نشان ده ، تا همانند او باشى» .

امام على عليه السلامـ در سفارش به پسرش امام حسن عليه السلام ـ: چه سخن حكيمانه اى جامع تر از اين كه آنچه براى خود مى پسندى ، براى مردم بپسند و آنچه براى خود ناخوش مى دارى ، براى آنها هم ناخوش دار ؟

.

معاني الأخبار عن شريح بن هانئ :سَأَلَ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام ابنَهُ الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام ، فَقالَ : يا بُنَيَّ مَا العَقلُ ؟ قالَ : حِفظُ قَلبِكَ مَا استَودَعتَهُ . قالَ : فَمَا الحَزمُ ؟ قالَ : أن تَنتَظِرَ فُرصَتَكَ وتُعاجِلَ ما أمكَنَكَ . قالَ : فَمَا المَجدُ ؟ قالَ : حَملُ المَغارِمِ (1)وَابتِناءُ المَكارِمِ . قالَ : فَمَا السَّماحَةُ ؟ قالَ : إجابَةُ السّائِلِ ، وبَذلُ النّائِلِ . قالَ : فَمَا الشُّحُّ ؟ قالَ : أن تَرَى القَليلَ سَرَفاً ، وما أنفَقتَ تَلَفاً . قالَ : فَمَا الرِّقَّةُ ؟ قالَ : طَلَبُ اليَسيرِ ، ومَنعُ الحَقيرِ . قالَ : فَمَا الكُلفَةُ ؟ قالَ : التَّمَسُّكُ بِمَن لا يُؤمِنُكَ ، وَالنَّظَرُ فيما لا يَعنيكَ . قالَ : فَمَا الجَهلُ ؟ قالَ : سُرعَةُ الوُثوبِ عَلَى الفُرصَةِ قَبلَ الاِستِمكانِ مِنها ، وَالاِمتِناعُ عَنِ الجَوابِ . ونِعمَ العَونُ الصَّمتُ في مَواطِنَ كَثيرَةٍ وإن كُنتَ فَصيحاً . ثُمَّ أقبَلَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ عَلَى الحُسَينِ ابنِهِ عليه السلام فَقالَ لَهُ : يا بُنَيَّ مَا السُّؤدَدُ ؟ قالَ : اِصطِناعُ العَشيرَةِ ، وَاحتِمالُ الجَريرَةِ . قالَ : فَمَا الغِنى ؟ قالَ : قِلَّةُ أمانيكَ ، وَالرِّضى بِما يَكفيكَ . قالَ : فَمَا الفَقرُ ؟ قالَ : الطَّمَعُ ، وشِدَّةُ القُنوطِ . قالَ : فَمَا اللُّؤمُ ؟ قالَ : إحرازُ المَرءِ نَفسَهُ ، وإسلامُهُ عِرسَهُ . قالَ : فَمَا الخُرقُ ؟ قالَ : مُعاداتُكَ أميرَكَ ومَن يَقدِرُ عَلى ضَرِّكَ ونَفعِكَ . ثُمَّ التَفَتَ إلَى الحارِثِ الأَعوَرِ فَقالَ : يا حارِثُ ، عَلِّموا هذِهِ الحِكَمَ أولادَكُم ؛ فَإِنَّها زِيادَةٌ فِي العَقلِ وَالحَزمِ وَالرَّأيِ. (2)

.


1) .المَغْرَمُ: ما يُلزم به الإنسان من غرامة ، أو يصاب به في ماله من خسارة ، وما يلزمه كالدَين ، وما يُلحق به من المظالم (مجمع البحرين: ج ۲ ص ۱۳۱۷) .

2) .معاني الأخبار : ص ۴۰۱ ح ۶۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۰۱ ح ۱ وراجع: تحف العقول : ص ۲۲۵ والعُدد القويّة : ص ۳۲ ح ۲۲ والمعجم الكبير : ج ۳ ص ۶۸ ح ۲۶۸۸ وتاريخ دمشق : ج ۱۳ ص ۲۵۵ .

معانى الأخبارـ به نقل از شريح بن هانى ـ: اميرمؤمنان على عليه السلام از پسرش امام حسن عليه السلام پرسيد : «فرزندم! عقل چيست؟». گفت : دلت آنچه را بدان سپرده اى ، نگاه دارد . فرمود : «دورانديشى چيست؟». گفت : چشم به راه فرصت بودن و آنچه برايت ممكن شد ، زود انجام دادن . فرمود : «بزرگوارى چيست؟». گفت : خسارت ها را بر دوش كشيدن و مكارم را بنا نهادن . فرمود : «بزرگى چيست؟». گفت : درخواست كننده را پاسخ دادن و رسيده را بخشش كردن . فرمود : «تنگ نظرى چيست؟». گفت : اين كه كم را اسراف بينى و آنچه انفاق كردى ، تلف بپندارى . فرمود : «رقّت چيست؟». گفت : كم را جستجو كردن و ناچيز را ندادن . فرمود : «تكلّف چيست؟». گفت : چنگ زدن به آنچه تو را ايمن نمى سازد و توجّه به چيزهايى كه به كار تو نمى آيد . فرمود : «نادانى چيست؟». گفت : پيشى جستن بر فرصت فراهم نيامده و خوددارى از پاسخ؛ هرچند در موارد بسيارى ، سكوت ، ياور نيكويى است ، حتّى اگر فصيح باشى . سپس ايشان ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ به فرزندش حسين عليه السلام رو كرد و بدو فرمود : «فرزندم! سرورى چيست؟». گفت : نيكى به خاندان و تحمّل خسارت هاى ديگران . فرمود : «توانگرى چيست؟». گفت : كم بودن آرزوهايت و خشنودى به آنچه تو را بسنده است . فرمود : «نادارى چيست؟». گفت : طمع و نااميدى فراوان . فرمود : «فرومايگى چيست؟». گفت : اين كه مرد ، خود را حفظ كند و ناموسش را تسليم كند . فرمود : «حماقت چيست؟». گفت : دشمنى تو با اميرت و هر كه بر سود و زيان تو توانايى دارد . پس ايشان به حارث اعور ، رو كرد و فرمود : «اى حارث! اين حكمت ها را به فرزندانتان بياموزيد كه مايه فزونى خرد و دورانديشى و رأى هستند» .

.

الإمام عليّ عليه السلام :اِبذِل لِصَديقِكَ كُلَّ المَوَدَّةِ ، ولا تَبذِل لَهُ كُلَّ الطُّمَأنينَةِ ، وأعطِهِ كُلَّ المُواساةِ ، ولا تُفضِ إلَيهِ بِكُلِّ الأَسرارِ ، توفِي الحِكمَةَ حَقَّها ، وَالصَّديقَ واجِبَهُ. (1)

عنه عليه السلام :مِنَ الحِكمَةِ أن لا تُنازِعَ مَن فَوقَكَ ، ولا تَستَذِلَّ مَن دونَكَ ، ولا تَتَعاطى ما لَيسَ في قُدرَتِكَ ، ولا يُخالِفَ لِسانُكَ قَلبَكَ ولا قَولُكَ فِعلَكَ ، ولا تَتَكَلَّمَ فيما لا تَعلَمُ، ولا تَترُكَ الأَمرَ عِندَ الإِقبالِ وتَطلُبَهُ عِندَ الإِدبارِ. (2)

.


1) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۹۳ ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۱۶۵ ح ۲۹ .

2) .غرر الحكم : ح ۹۴۵۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷۳ ح ۸۶۸۱ .

امام على عليه السلام :به دوست خود ، هرچه مى توانى ، محبّت كن؛ ولى كاملاً به او اطمينان مكن . به او كمال ايثار را بنما؛ ولى همه رازها را به او مسپار . در اين صورت است كه هم حقّ حكمت را ادا كرده اى و هم حقّ واجب دوستى را .

امام على عليه السلام :نشانه حكمت آن است كه با فرادست خود نستيزى و فرودست خود را خوار مكنى و به آنچه در توان تو نيست ، نپردازى و زبانت با دلت و گفتارت با كردارت مخالف نباشد و در آنچه نمى دانى ، سخن نگويى و كار را آن گاه كه به تو روى آورد ، رها نكنى و آن گاه كه پشت كرد ، بجويى .

.

عنه عليه السلام :مِنَ الحِكمَةِ طاعَتُكَ لِمَن فَوقَكَ ، وإجلالُكَ مَن في طَبَقَتِكَ ، وإنصافُكَ لِمَن دونَكَ. (1)

عنه عليه السلام :يا أيُّهَا النّاسُ ! إنَّهُ لَم يَكُن للّهِِ سُبحانَهُ حُجَّةٌ في أرضِهِ أوكَدَ مِن نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ، ولا حِكمَةٌ أبلَغَ مِن كِتابِهِ القُرآنِ العَظيمِ. (2)

جامع الأخبار :كَتَبَ رَجُلٌ عالِمٌ مِن أهلِ التَّصَوُّفِ أربَعينَ حَديثاً ، ثُمَّ اختارَ مِنها أربَعَ كَلِماتٍ قالَها أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام ، وطَرَحَ الاُخرى فِيالبَحرِ ، وهِيَ : أطِعِ اللّهَ بِقَدرِ حاجَتِكَ إلَيهِ ، وَاعصِ اللّهَ بِقَدرِ طاقَتِكَ عَلى عُقوبَتِهِ ، وَاعمَل لِدُنياكَ بِقَدرِ مَقامِكَ فيها ، وَاعمَل لاِخِرَتِكَ بِقَدرِ بَقائِكَ فيها. (3)

المناقب لابن شهرآشوب :إنَّ خِضراً وعَلِيًّا عليهماالسلام قَدِ اجتَمَعا ، فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ عليه السلام : قُل كَلِمَةَ حِكمَةٍ . فَقالَ : ما أحسَنَ تَواضُعَ الأَغنِياءِ لِلفُقَراءِ قُربَةً إلَى اللّهِ ! فَقالَ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام : وأحسَنُ من ذلِكَ تيهُ (4)الفُقَراءِ عَلَى الأَغنِياءِ ثِقَةً بِاللّهِ . فَقالَ الخِضرُ : لِيُكتَب هذا بِالذَّهَبِ. (5)

.


1) .غرر الحكم : ح ۹۴۲۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۷۳ ح ۸۶۷۶ .

2) .غرر الحكم : ح ۱۱۰۰۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۵۷ ح ۱۰۲۵۳ .

3) .جامع الأخبار : ص ۵۱۱ ح ۱۴۳ .

4) .التِّيه : الكِبْر (القاموس المحيط : ج ۴ ص ۲۸۲) .

5) .المناقب لابن شهر آشوب : ج ۲ ص ۲۴۷ ، بحارالأنوار : ج ۳۹ ص ۱۳۳ ح ۴ وراجع: نهج البلاغة : الحكمة ۴۰۶ وروضة الواعظين : ص ۴۹۷ ومشكاة الأنوار : ص ۲۲۸ ح ۶۳۷ وتاريخ بغداد : ج ۱۱ ص ۲۳۴ والمناقب للخوارزمي : ص ۳۷۳ ح ۳۹۲ .

امام على عليه السلام :نشانه حكمت ، فرمانبرى از فرا دست و احترام به هم تراز و انصاف ورزى با فرو دست است .

امام على عليه السلام :اى مردم! خداى سبحان در زمين ، حجّتى محكم تر از پيامبرمان محمّد صلى الله عليه و آله و حكمتى رساتر از كتابش قرآن عظيم ندارد .

جامع الأخبار :مردى دانشمند از صوفيان ، چهل سخن نگاشت . سپس از آن ، ميان چهار سخنى را كه امير مؤمنان على عليه السلام فرموده بود ، برگزيد و باقى را در دريا ريخت . آن چهار سخن چنين اند : «خدا را به اندازه نيازت به او فرمان بر ؛ و به اندازه طاقتت بر كيفرش سرپيچى كن ؛ و براى دنيايت به اندازه ماندنت در آن كار كن ؛ و براى آخرت نيز به اندازه بقايت در آن كار كن» .

المناقب ، ابن شهرآشوب :خضر و على عليهماالسلام گرد هم آمدند . على عليه السلام به او فرمود : «سخن حكيمانه اى بگو» . خضر عليه السلام گفت : چه نيكوست تواضع توانگران در برابر مستمندان به جهت نزديكى به خدا . امير مؤمنان نيز فرمود : «نيكوتر از آن ، غرور مستمندان بر توانگران است از روى اتّكا به خداوند» . خضر عليه السلام نيز گفت : اين سخن را بايد با طلا نوشت .

.

الإمام الباقر عليه السلام :قيلَ لِلُقمانَ : مَا الَّذي أجمَعتَ عَلَيهِ مِن حِكمَتِكَ ؟ قالَ : لا أتَكَلَّفُ ما قَد كُفيتُهُ ، ولا اُضَيِّعُ ما وُلّيتُهُ. (1)

الزهد لابن حنبل عن سيّار :قيلَ لِلُقمانَ : ما حِكمَتُكَ ؟ قالَ : لا أسأَلُ عَمّا كُفيتُ ، ولا أتَكَلَّفُ ما لا يَعنيني. (2)

الإمام الصادق عليه السلام :قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ : . . . يا بُنَيَّ ، سَيِّدُ أخلاقِ الحِكمَةِ دينُ اللّهِ تَعالى ، ومَثَلُ الدّينِ كَمَثَلِ الشَّجَرَةِ الثّابِتَةِ ، فَالإِيمانُ بِاللّهِ ماؤُها ، وَالصَّلاةُ عُروقُها ، وَالزَّكاةُ جِذعُها ، وَالتَّآخي فِي اللّهِ شُعَبُها ، وَالأَخلاقُ الحَسَنَةُ وَرَقُها ، وَالخُروجُ عَن مَعاصِي اللّهِ ثَمَرُها ، ولا تَكمُلُ الشَّجَرَةُ إلاّ بِثَمَرَةٍ طَيِّبَةٍ ، كَذلِكَ الدّينُ لا يَكمُلُ إلاّ بِالخُروجِ عَنِ المَحارِمِ. (3)

عنه عليه السلام :تَبِعَ حَكيمٌ حَكيماً سَبعَمِئَةِ فَرسَخٍ في سَبعِ كَلِماتٍ ، فَلَمّا لَحِقَ بِهِ قالَ لَهُ : يا هذا ، ما أرفَعُ مِنَ السَّماءِ ، وأوسَعُ مِنَ الأَرضِ ، وأغنى مِنَ البَحرِ ، وأقسى مِنَ الحَجَرِ ، وأشَدُّ حَرارَةً مِنَ النّارِ ، وأشَدُّ بَرداً مِنَ الزَّمهَريرِ ، وأثقَلُ مِنَ الجِبالِ الرّاسِياتِ ؟ فَقالَ لَهُ : يا هذا ، الحَقُّ أرفَعُ مِنَ السَّماءِ ، وَالعَدلُ أوسَعُ مِنَ الأَرضِ ، وغِنَى النَّفسِ أغنى مِنَ البَحرِ ، وقَلبُ الكافِرِ أقسى مِنَ الحَجَرِ ، وَالحَريصُ الجَشِعُ أشَدُّ حَرارَةً مِنَ النّارِ ، وَاليَأسُ مِن رَوحِ اللّهِ أشَدُّ بَرداً مِنَ الزَّمهَريرِ ، وَالبُهتانُ عَلَى البَريءِ أثقَلُ مِنَ الجِبالِ الرّاسِياتِ. (4)

.


1) .قرب الإسناد : ص ۷۲ ح ۲۳۲ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۱۳ ص ۴۱۵ ح ۶ .

2) .الزهد لابن حنبل: ص۱۳۱، شعب الإيمان: ج ۴ ص ۲۶۴ ح ۲۰۲۵ و ج ۷ ص۴۱۶ ح ۱۰۸۰۹؛ قصص الأنبياء: ص ۱۹۰ ح ۲۳۸ عن إبراهيم بن عبدالحميد عن الإمام الكاظم عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۱۳ ص ۴۱۷ ح ۱۰ .

3) .قصص الأنبياء : ص ۱۹۶ ص ۲۴۵ ، بحارالأنوار : ج ۱۳ ص ۴۲۰ ح ۱۴ .

4) .الخصال : ص ۳۴۸ ح ۲۱ ، الأمالي للصدوق : ص ۳۱۷ ح ۳۶۹ كلاهما عن معاوية بن وهب ، معاني الأخبار : ص ۱۷۷ ح ۱ عن محمّد بن وهب ، الاختصاص : ص ۲۴۷ عن سعد بن عبداللّه عن بعض أصحابه ومن دون اسنادٍ إلى المعصوم ، جامع الأحاديث للقمّي : ص ۲۲۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۹۱ ح ۲ .

امام باقر عليه السلام :به لقمان گفته شد : از حكمت چه گرد آورده اى؟ گفت : «براى آنچه كفايت شده ام ، خود را به زحمت نمى اندازم و آنچه را به من سپرده شده ، تباه نمى سازم» .

الزهد ، ابن حنبلـ به نقل از سيّار ـ: به لقمان گفته شد : حكمتت چيست؟ گفت : «جوياى آنچه كفايت شده ام ، نيستم و خود را براى آنچه به كارم نمى آيد ، به زحمت نمى اندازم» .

امام صادق عليه السلام :لقمان به پسرش گفت : «پسركم! سرور اخلاق حكيمانه ، دين خداى متعال است و مثال دين ، مانند درخت استوار است . پس ايمان به خداوند ، آب آن و نماز ، آوندهاى (1)آن و زكات ، تنه آن و برادرى در راه خدا ، شاخه هاى آن و اخلاق نيك ، برگ آن و دورى از نافرمانى خدا ، ميوه آن است و درخت ، جز با ميوه پاكيزه كامل نگردد و همين گونه ، دين نيز جز با دورى از حرام ها كامل نمى گردد» .

امام صادق عليه السلام :حكيمى ، حكيمى را براى هفت سخن ، هفت صد فرسنگ دنبال كرد و آن گاه كه به او رسيد ، بدو گفت : اى فلان! بلندتر از آسمان و گسترده تر از زمين و توانگرتر از دريا و سخت تر از سنگ و سوزنده تر از آتش و سردتر از زَمهرير و سنگين تر از كوه هاى استوار چيست؟ حكيم ديگر پاسخ داد : اى فلان! حقّ بلندتر از آسمان ، و عدل گسترده تر از زمين ، و بى نيازى نفس توانگرتر از دريا ، و دل كافر سخت تر از سنگ ، و آزمند پُر طمع سوزنده تر از آتش ، و نااميدى از رحمت الهى سردتر از زمهرير ، و تهمت زدن بر بى گناه سنگين تر از كوه هاى استوار است .

.


1) .آوند، به لوله هاى باريك در ساقه گياه گفته مى شود كه آب وشيره گياه را منتقل مى كند (ر.ك : فرهنگ عميد) .

عنه عليه السلام :في حِكمَةِ آلِ داوُدَ : عَلَى العاقِلِ أن يَكونَ عارِفاً بِزَمانِهِ ، مُقبِلاً عَلى شَأنِهِ ، حافِظاً لِلِسانِهِ. (1)

رسول اللّه صلى الله عليه و آله :كانَ فيها [ أي صُحُفِ إبراهيمَ عليه السلام ] : . . . عَلَى العاقِلِ ما لَم يَكُن مَغلوباً عَلى عَقلِهِ أن يَكونَ لَهُ ساعاتٌ : ساعَةٌ يُناجي فيها رَبَّهُ عز و جل ، وساعَةٌ يُحاسِبُ نَفسَهُ ، وساعَةٌ يَتَفَكَّرُ فيما صَنَعَ اللّهُ عز و جل إلَيهِ ، وساعَةٌ يَخلو فيها بِحَظِّ نَفسِهِ مِنَ الحَلالِ ، فَإِنَّ هذِهِ السّاعَةَ عَونٌ لِتِلكَ السّاعاتِ ، وَاستِجمامٌ لِلقُلوبِ وتَوزيعٌ لَها. (2)

الإمام الرضا عليه السلام :اُمِرَ النّاسُ بِالقِراءَةِ فِي الصَّلاةِ لِئَلاّ يَكونَ القُرآنُ مَهجوراً مُضَيَّعاً ، وليَكُن مَحفوظاً مَدروساً ، فَلا يَضمَحِلَّ ولا يُجهَلَ ، وإنَّما بُدِئَ بِالحَمدِ دونَ سائِرِ السُّوَرِ لِأَنَّهُ لَيسَ شَيءٌ مِنَ القُرآنِ وَالكَلامِ جُمِعَ فيهِ مِن جَوامِعِ الخَيرِ وَالحِكمَةِ ما جُمِعَ في سورَةِ الحَمدِ . . . فَقَدِ اجتَمَعَ فيهِ مِن جَوامِعِ الخَيرِ وَالحِكمَةِ مِن أمرِ الآخِرَةِ وَالدُّنيا ما لا يَجمَعُهُ شَيءٌ مِنَ الأشياءِ. (3)

لقمان عليه السلامـ في وَصاياهُ لاِبنِهِ ـ: يا بُنَيَّ ، تَعَلَّمتُ سَبعَةَ (4)آلافٍ مِنَ الحِكمَةِ ، فَاحفَظ مِنها أربَعَةً ومُرَّ مَعي إلَى الجَنَّةِ : أحكِم سَفينَتَكَ فَإِنَّ بَحرَكَ عَميقٌ ، وخَفِّف حَملَكَ فَإِنَّ العَقَبَةَ كَؤودٌ ، وأكثِرِ الزّادَ فَإِنَّ السَّفَرَ بَعيدٌ ، وأخلِصِ العَمَلَ فَإِنَّ الناقِدَ بَصيرٌ. (5)

.


1) .الكافي : ج ۲ ص ۱۱۶ ح ۲۰ عن منصور بن يونس ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۴۱۶ ح ۵۹۰۳ عن حمّاد بن عثمان وفيه «ينبغي للعاقل» و «بأهل زمانه» ، مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۰۵ عن الإمام الباقر عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۳۹ ح ۲۰ ؛ الدرّ المنثور : ج ۵ ص ۳۰۴ نقلاً عن أحمد عن وهب بن مُنبّه من دون اسنادٍ إلى المعصوم وراجع : مجمع البيان : ج ۱۰ ص ۷۲۲ .

2) .الخصال: ص۵۲۵ ح ۱۳ ، معاني الأخبار : ص ۳۳۴ ح ۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص۷۱ ح ۱؛ صحيح ابن حبّان: ج۲ ص۷۸ ح ۳۶۱، حلية الأولياء: ج ۱ ص۱۶۷ كلاهما نحوه وليس فيهما ذيله من «فإنّ هذه السّاعة ...» وكلّها عن أبي ذرّ ، كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۱۳۳ ح ۴۴۱۵۸ وراجع: تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۳ وروضة الواعظين : ص ۸ .

3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۱ ص ۳۱۰ ح ۹۲۶ ، علل الشرائع : ص ۲۶۰ ح ۹ ، عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۱۰۷ ح ۱ كلاهما نحوه وكلّها عن الفضل بن شاذان ، بحارالأنوار : ج ۸۵ ص ۵۴ ح ۴۶ .

4) .في المصدر «بسبعة» والتصحيح من بحار الأنوار : ج ۱۳ ص ۴۳۱ ح ۲۳ .

5) .الاختصاص : ص ۳۴۱ .

امام صادق عليه السلامـ در باب حكمت خاندان داوود ـ: بر خردمند است كه به زمان خويش ، آگاه ، به خود متوجّه ، و نگاهدار زبانش باشد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :در صحف ابراهيم عليه السلام است : «... بر خردمند است تا هنگامى كه عقلش مغلوب نشده است ، وقتش را چند بخش كند : پاره اى به مناجات با پروردگار عز و جلبپردازد ، ساعتى محاسبه نفس كند و ساعتى در آنچه خداوند با او انجام داده ، بينديشد و ساعتى كه در آن براى لذّت حلال ، خلوت مى كند . اين ساعت ، ياور و مايه يك دله شدن و توزيع ديگر ساعت هاست» .

امام رضا عليه السلام :مردم به قرائت [قرآن] در نماز فرمان يافتند ، تا قرآن مهجور و تباه نشود ، بلكه محفوظ باشد و تكرار شود ، تا نابود و مجهول نگردد و قرائت هم با حمد و نه ديگر سوره ها آغاز مى شود؛ چون نه در قرآن و نه در سخنان ديگر ، همانند سوره حمد نداريم كه جوامع خير و حكمت در آن گرد آمده باشد ... . بى گمان ، در سوره حمد ، كلماتى جامع از خير و حكمت در امور دنيا و آخرت گِرد آمده است كه نظير آن را در هيچ كجا نمى توان يافت .

لقمان عليه السلامـ در سفارش هايش به پسرش ـ: پسركم! هفت هزار حكمت را فرا گرفتم . تو از آن ميان ، چهار سخن را فراگير و با من به بهشت درآى : كشتى ات را استوار ساز كه درياى تو ژرف است ؛ و بار خود را سبك گردان كه گردنه ، خسته كننده است ؛ و توشه فراوان برگير كه سفر دراز است ؛ و عمل را خالص كن كه ارزياب ، بيناست .

.

الفصل السادس : خصائص الحكماء۶ / ۱مَا يَنبَغي لِلحَكِيمرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إذا رَأَيتُمُ المُؤمِنَ صَموتاً فَادنوا مِنهُ ؛ فَإِنَّهُ يُلقِي الحِكمَةَ. (1)

الإمام عليّ عليه السلام :كَسبُ الحِكمَةِ إجمالُ النُّطقِ ، وَاستِعمالُ الرِّفقِ. (2)

عنه عليه السلام :الصَّمتُ حُكمٌ (3)، وَالسُّكوتُ سَلامَةٌ. (4)

الإمام الكاظم عليه السلام :قِلَّةُ المَنطِقِ حُكمٌ عَظيمٌ ، فَعَلَيكُم بِالصَّمتِ فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ ، وقِلَّةُ وِزرٍ ، وخِفَّةٌ مِنَ الذُّنوبِ. (5)

.


1) .تحف العقول : ص ۳۹۷ عن الإمام الكاظم عليه السلام ، تنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۹۸ و ص ۱۰۶ و فيهما «صموتا وقورا» ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۵۴ ح ۳۰ .

2) .غرر الحكم : ح ۷۲۲۳ .

3) .في الحديث «ادعُ اللّه َ أن يَملأَ قَلبِي عِلما وحُكما»: أي حِكمَةً (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۴۴۰) .

4) .تحف العقول : ص ۲۲۳ ، تنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۱۰۴ عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۶۳ ح ۱۴۶ ؛ شعب الإيمان : ج ۴ ص ۲۶۴ ح ۵۰۲۶ عن أنس عن لقمان و ح ۵۰۲۷ ، مسند الشهاب : ج ۱ ص ۱۶۸ ح ۲۴۰ ، إحياء علوم الدين : ج ۳ ص ۱۶۴ والثلاثة الأخيرة عن أنس عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله وفيها «وقليل فاعله» بدل «والسكوت سلامة» ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۳۴۹ ح ۶۸۸۰ وراجع: الزهد لابن حنبل : ص ۱۳۲ .

5) .تحف العقول : ص ۳۹۴ و ص ۵۰۲ عن عيسى عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۴۸ ح ۳۰ .

فصل ششم : ويژگى هاى حكيمان

۶ / ۱ آنچه شايسته حكيم است

فصل ششم : ويژگى هاى حكيمان۶ / ۱آنچه شايسته حكيم استپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر گاه مؤمن را ساكت ديديد ، بدو نزديك شويد كه القاى حكمت مى كند .

امام على عليه السلام :دستاورد حكمت ، زيبا ساختن سخن و به كارگيرى مداراست .

امام على عليه السلام :خاموشى ، حكمت و سكوت ، سلامت است .

امام كاظم عليه السلام :كم گويى ، حكمت بزرگى است . پس همواره ساكت باشيد ؛ چرا كه سكوت ، [ مايه ]آسايش نيكو و سبك بارى از بار گران و كاهش گناهان است .

.

الإمام الرضا عليه السلام :مِن عَلاماتِ الفِقهِ : الحِلمُ وَالعِلمُ وَالصَّمتُ ، إنَّ الصَّمتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِكمَةِ ، إنَّ الصَّمتَ يُكسِبُ المَحَبَّةَ ، إنَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيرٍ. (1)

المستدرك عن أنس :إنَّ لُقمانَ كانَ عِندَ داوُدَ وهُوَ يُسرِدُ (2)الدِّرعَ فَجَعَلَ يَفتِلُهُ هكَذا بِيَدِهِ ، فَجَعَلَ لُقمانُ يَتَعَجَّبُ ويُريدُ أن يَسأَلَهُ ويَمنَعُهُ حِكمَتُهُ أن يَسأَلَهُ ، فَلَمّا فَرَغَ مِنها صَبَّها عَلى نَفسِهِ ، فَقالَ : نِعمَ دِرعُ الحَربِ هذِهِ . فَقالَ لُقمانُ : الصَّمتُ مِنَ الحِكمَةِ ، وقَليلٌ فاعِلُهُ ، كُنتُ أرَدتُ أن أسأَلَكَ فَسَكَتُّ حَتّى كَفَيتَني. (3)

الإمام العسكريّ عليه السلام :قَلبُ الأَحمَقِ في فَمِهِ ، وفَمُ الحَكيمِ في قَلبِهِ. (4)

الإمام عليّ عليه السلام :الحَكيمُ يَشفِي السّائِلَ ويَجودُ بِالفَضائِلِ. (5)

عنه عليه السلام :الحُكَماءُ أشرَفُ النّاسِ أنفُساً ، وأكثَرُهُم صَبراً ، وأسرَعُهُم عَفواً ، وأوسَعُهُم أخلاقاً. (6)

.


1) .الكافي : ج ۲ ص ۱۱۳ ح ۱ ، الخصال : ص ۱۵۸ ح ۲۰۲ ، عيون أخبار الرضا : ج ۱ ص ۲۵۸ ح ۱۴ وفيه «الفقيه» بدل «الفقه» وكلّها عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر البزنطي ، تحف العقول : ص ۴۴۵ ، قرب الإسناد : ص ۳۶۹ ح ۱۳۲۱ ، الاختصاص : ص ۲۳۲ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۴۸ ح ۶ .

2) .السرد : نسج حَلَقِ الدِرع ، ومنه قيل لصانع الدِرع : سرّاد (مجمع البحرين: ج ۲ ص ۸۳۵) .

3) .المستدرك على الصحيحين : ج ۲ ص ۴۵۸ ح ۳۵۸۲ ، شعب الإيمان : ج ۴ ص ۲۶۴ ح ۵۰۲۸ وفيه «الحكم» بدل «الحكمة» وراجع: مجمع البيان : ج ۸ ص ۴۹۶ وتنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۱۰۸ .

4) .تحف العقول : ص ۴۸۹ ، نهج البلاغة : الحكمة ۴۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۱۲ ح ۱۱ ؛ المناقب للخوارزمي : ص ۳۷۶ ح ۳۹۵ نقلاً عن الجاحظ وكلاهما عن الإمام عليّ عليه السلام وفيهما «لسان العاقل» بدل «فم الحكيم» .

5) .غرر الحكم : ح ۱۵۲۵ .

6) .غرر الحكم : ح ۲۱۰۷ .

امام رضا عليه السلام :از نشانه هاى فقه ، بردبارى و دانش و سكوت است . سكوت ، درى از درهاى حكمت است . سكوت ، محبّت مى آورد و راهنماى هر گونه خيرى است .

المستدركـ به نقل از انس ـ: لقمان ، نزد داوود عليه السلام بود و وى به بافتن زره ، سرگرم بود و آن را با دستش (به اين گونه) ، حلقه حلقه مى كرد . لقمان به شگفت آمد و خواست كه از او بپرسد ؛ ولى حكمتش مانع از آن شد . هنگامى كه داوود عليه السلام كار را تمام كرد ، آن را به تن كرد و گفت : «اين ، چه زره خوبى براى جنگ است» . لقمان گفت : «سكوت از حكمت است و عمل كننده به آن ، اندك . من مى خواستم از تو بپرسم ، ولى سكوت كردم تا خود ، مرا بى نياز كردى» .

امام عسكرى عليه السلام :دل احمق در دهانش و دهان حكيم در دلش است .

امام على عليه السلام :حكيم ، پرسنده را شفا مى دهد و فضيلت ها را مى بخشد .

امام على عليه السلام :حكيمان ، در ميان مردم ، شريف ترين و شكيباترين و پُرگذشت ترين و خوش خُلق ترين كسان اند .

.

عنه عليه السلام :الحَكيمُ مَن جازَى الإِساءَةَ بِالإِحسانِ. (1)

عنه عليه السلام :مَن مَلَكَ عَقلَهُ كانَ حَكيماً. (2)

الإمام الباقر عليه السلام :بَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في بَعضِ أسفارِهِ إذ لَقِيَهُ رَكبٌ ، فَقالوا : السَّلامُ عَلَيكَ يا رَسولَ اللّهِ . فَقالَ : ما أنتُم ؟ فَقالوا : نَحنُ مُؤمِنونَ يا رَسولَ اللّهِ . قالَ : فَما حَقيقَةُ إيمانِكُم ؟ قالوا : الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ ، وَالتَّفويضُ إلَى اللّهِ ، وَالتَّسليمُ لِأَمرِ اللّهِ . فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : عُلَماءُ حُكَماءُ كادوا أن يَكونوا مِنَ الحِكمَةِ أنبِياءَ ، فَإِن كُنتُم صادِقينَ فَلا تَبنوا ما لا تَسكُنونَ ، ولا تَجمَعوا ما لا تَأكُلونَ ، وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذي إلَيهِ تُرجَعونَ. (3)

مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: صِفَةُ الحَكيمِ الثَّباتُ عِندَ أوائِلِ الاُمورِ ، وَالوُقوفُ عِندَ عَواقِبِها ، وهُوَ هادي خَلقِ اللّهِ إلَى اللّهِ تَعالى. (4)

عيسى عليه السلام :بِحَقٍّ أقولُ لَكُم : إنَّ الحَكيمَ يَعتَبِرُ بِالجاهِلِ ، وَالجاهِلُ يَعتَبِرُ بِهَواهُ. (5)

لقمان عليه السلام :إنَّ أخلاقَ الحَكيمِ عَشرَةُ خِصالٍ : الوَرَعُ ، وَالعَدلُ ، وَالفِقهُ ، وَالعَفوُ ، وَالإِحسانُ ، وَالتَّيَقُّظُ ، وَالتَّحَفُّظُ ، وَالتَّذَكُّرُ ، وَالحَذَرُ ، وحُسنُ الخُلُقِ ، وَالقَصدُ. (6)

.


1) .غرر الحكم : ح ۱۶۹۸ .

2) .غرر الحكم : ح ۸۲۸۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۷ ح ۷۸۸۰ .

3) .الكافي: ج ۲ ص ۵۳ ح ۱ ، الخصال: ص ۱۴۶ ح ۱۷۵ ، معاني الأخبار: ص ۱۸۷ ح ۶، التوحيد: ص ۳۷۱ ح ۱۲ ، المحاسن: ج ۱ ص ۳۵۴ ح ۷۵۰ كلّها عن محمّد بن عذافر عن أبيه ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۲۸۶ ح ۳ .

4) .مصباح الشريعة : ص ۵۳۵ .

5) .تحف العقول : ص ۵۱۱ ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۳۱۵ ح ۱۷ .

6) .معدن الجواهر : ص ۷۲ . وفي هامش المصدر : كذا في الأصل ، وهي أحد عشر حضلة .

امام على عليه السلام :حكيم ، كسى است كه بدى را با خوبى پاداش دهد .

امام على عليه السلام :هر كه خردش را در اختيار گرفت ، حكيم است .

امام باقر عليه السلام :پيامبر صلى الله عليه و آله در يكى از سفرهايش به سوارانى برخورد كرد . گفتند : سلام بر تو ، اى فرستاده خدا! فرمود : «شما چه كسانى هستيد؟». پاسخ دادند : اى فرستاده خدا! از مؤمنان هستيم . فرمود : «حقيقت ايمان شما ، چيست؟». گفتند : خشنودى به قضاى الهى و واگذارى به خدا و تسليم امر خدا بودن . پيامبر خدا فرمود : «حكيمانى دانشمند كه نزديك است از حكمت ، پيامبر باشند . پس اگر راستگو هستيد ، آنچه را در آن سكونت نمى كنيد ، نسازيد و آنچه را نمى خوريد ، گرد نياوريد و از خداوندى كه به سويش باز مى گرديد ، پروا كنيد» .

مصباح الشريعةـ در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است ـ: ويژگى حكيم ، استوارى در آغاز كار و ايستادن در پايان آنهاست . حكيم ، راهنماى خلق خدا به سوى خداوند متعال است .

عيسى عليه السلام :به حق برايتان مى گويم : حكيم از نادان عبرت مى گيرد و نادان از هواى خود .

لقمان عليه السلام :حكيم ، ده خصلت دارد : پارسايى ، عدل ، فهم ، گذشت ، نيكى ، بيدارى ، خود نگه دارى ، تذكّر ، هشيارى ، نيك خويى و ميانه روى .

.

۶ / ۲ما لا يَنبَغي لِلحَكيمِرسول اللّه صلى الله عليه و آله :لَيسَ بِحَكيمٍ مَن لَم يُعاشِر بِالمَعروفِ مَن لا يَجِدُ مِن مُعاشَرَتِهِ بُدًّا حَتّى جَعَلَ اللّهُ لَهُ مِن ذلِكَ فَرَجاً. (1)

الإمام عليّ عليه السلام :لَيسَ الحَكيمُ مَن لَم يُدارِ مَن لا يَجِدُ بُدًّا مِن مُداراتِهِ. (2)

عنه عليه السلام :لَيسَ بِحَكيمٍ مَن شَكا ضُرَّهُ إلى غَيرِ رَحيمٍ. (3)

عنه عليه السلام :لَيسَ بِحَكيمٍ مَنِ ابتَذَلَ بِانبِساطِهِ إلى غَيرِ حَميمٍ. (4)

عنه عليه السلام :لَيسَ الحَكيمُ مَن قَصَدَ بِحاجَتِهِ إلى غَيرِ كَريمٍ. (5)

عنه عليه السلام :أيُّهَا النّاسُ ! اِعلَموا أنَّهُ لَيسَ بِعاقِلٍ مَنِ انزَعَجَ مِن قَولِ الزّورِ فيهِ ، ولا بِحَكيمٍ مَن رَضِيَ بِثَناءِ الجاهِلِ عَلَيهِ. (6)

عنه عليه السلام :خَمسٌ يُستَقبَحنَ مِن خَمسٍ : كَثرَةُ الفُجورِ مِنَ العُلَماءِ ، وَالحِرصُ فِي الحُكَماءِ ، وَالبُخلُ فِي الأَغنِياءِ، وَالقِحَةُ (7)فِي النِّساءِ، ومِنَ المَشايِخِ الزِّنا. (8)

.


1) .شعب الإيمان : ج ۶ ص ۲۶۷ ح ۸۱۰۴ ، اُسد الغابة : ج ۶ ص ۲۳۶ ح ۶۱۵۶ نحوه وكلاهما عن أبي فاطمة الإياديّ ، كنزالعمّال : ج ۹ ص ۲۷ ح ۲۴۷۶۱ .

2) .تحف العقول : ص ۲۱۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۵۷ ح ۱۲۱ .

3) .غرر الحكم : ح ۷۴۶۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۱۱ ح ۶۹۹۲ .

4) .غرر الحكم : ح ۷۴۹۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۱۱ ح ۶۹۹۵ .

5) .غرر الحكم (طبعة بيروت) : ج ۲ ص ۱۳۵ ح ۴۸ وفي الطبعة المعتمدة : ح ۷۴۹۹ «لَيسَ بِحَكيمٍ مَن قَصَدَ بِحاجَتِهِ غَيرَ حَكيمٍ» .

6) .الكافي : ج ۱ ص ۵۰ ح ۱۴ ، الاختصاص : ص ۱ كلاهما عن ابن عائشة البصري رفعه ، تحف العقول : ص ۲۰۸ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۰۴ ح ۲۵ .

7) .الوَقاحةُ : قِلّةُ الحياء ، وقد وَقُح وَقاحةً وقِحَةً (المصباح المنير : ۶۶۷) .

8) .غرر الحكم : ح ۵۰۸۰ .

۶ / ۲ آنچه شايسته حكيم نيست

۶ / ۲آنچه شايسته حكيم نيستپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :حكيم نيست آن كه با كسى كه از معاشرتش ناگزير است ، پسنديده رفتار نمى كند ، تا آن گاه كه خداوند برايش راهى بگشايد .

امام على عليه السلام :آن كه با كسى كه از مدارايش ناگزير است ، مدارا نمى كند ، حكيم نيست .

امام على عليه السلام :آن كه گرفتارى اش را به نامهربان شِكوه كند ، حكيم نيست .

امام على عليه السلام :آن كه جز براى نزديكانش گشاده رويى كند ، حكيم نيست .

امام على عليه السلام :آن كه نياز خود را پيش غير كريم ببرد ، حكيم نيست .

امام على عليه السلام :اى مردم! بدانيد آن كه از سخن نادرست درباره خود ، بى تاب مى شود ، خردمند نيست و آن كه به ستايش نادان درباره خود خشنود شود ، حكيم نيست .

امام على عليه السلام :پنج چيز از پنج كس ، زشت شمرده مى شود : فراوانى زشتى ها از دانايان ، آز از حكيمان ، بخل از توانگران ، بى شرمى از زنان ، و زنا از سالخوردگان .

.

عنه عليه السلام :سَفَهُكَ عَلى مَن في دَرَجَتِكَ نِقارٌ كَنِقارِ الدّيكَينِ ، وهِراشٌ كَهِراشِ الكَلبَينِ ، ولَن يَفتَرِقا إلاّ مَجروحَينِ أو مَفضوحَينِ ، ولَيسَ ذلِكَ فِعلَ الحُكَماءِ ولا سُنَّةَ العُقَلاءِ ، ولَعَلَّهُ أن يَحلُمَ عَنكَ فَيَكونَ أوزَنَ مِنكَ وأكرَمَ ، وأنتَ أنقَصَ مِنهُ وألأَمَ. (1)

عنه عليه السلام :الإِكثارُ يُزِلُّ الحَكيمَ ، ويُمِلُّ الحَليمَ ، فَلا تُكثِر فَتُضجِرَ ، وتُفَرِّط فَتُهَن. (2)

راجع : ج ۳ ص ۲۹۶ (خصائص العلماء) .

.


1) .غرر الحكم : ح ۵۶۴۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۷ ح ۵۱۸۷ .

2) .غرر الحكم : ح ۲۰۰۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۰ ح ۱۵۲۸ وليس فيه «ويملُّ الحليم» .

امام على عليه السلام :سفاهت با هم ترازت ، چون ستيز دو خروس با هم و به هم پريدن دو سگ است كه جز زخم خورده يا رسوا شده ، از هم جدا نمى گردند و اين ، نه كار حكيمان است ، نه روش خردمندان . شايد كه وى با تو بردبارى كند و در نتيجه ، از تو سنگين تر و بزرگوارتر شود و تو از او كاهيده و نكوهيده تر گردى .

امام على عليه السلام :پُرگويى ، حكيم را مى لغزانَد و بردبار را ملول مى كند . پس پُرگويى مكن كه به ستوه مى آورى و كوتاهى مكن كه خوار مى گردى .

ر . ك : ج ۳ ص ۲۹۷ (فضايل دانشمندان) .

.

الفصل السابع : النّوادررسول اللّه صلى الله عليه و آله :كونوا يَنابيعَ الحِكمَةِ ، مَصابيحَ الهُدى ، أحلاسَ (1)البُيوتِ ، سُرُجَ اللَّيلِ ، جُدُدَ القُلوبِ ، خُلقانَ الثِّيابِ ، تُعرَفونَ في أهلِ السَّماءِ وتَخفَونَ في أهلِ الأَرضِ. (2)

عنه صلى الله عليه و آله :لا حَليمَ إلاّ ذو عَثرَةٍ ، ولا حَكيمَ إلاّ ذو تَجرِبَةٍ. (3)

عنه صلى الله عليه و آلهـ في بَيانِ آثارِ الوُضوءِ وجَزاءِ عامِلِها ـ: أوَّلُ ما يَمَسُّ الماءَ يَتَباعَدُ عَنهُ الشَّيطانُ ، فَإِذا تَمَضمَضَ نَوَّرَ اللّهُ قَلبَهُ ولِسانَهُ بِالحِكمَةِ. (4)

.


1) .جمع حِلس: وهو مِسحٌ يُبسط في البيت وتُجلّل به الدابّة ، ومن المجاز : كُن حِلس بيتك، أيالزمه (أساس البلاغة: ص ۱۳۸) .

2) .منية المريد : ص ۱۳۵ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۳۸ ح ۶۰ ؛ سنن الدارمي : ص ۱ ص ۸۵ ح ۲۶۰ عن ابن مسعود وفيه «العلم» بدل «الحكمة» .

3) .سنن الترمذي: ج ۴ ص ۳۷۹ ح ۲۰۳۳ ، الأدب المفرد: ص ۱۷۲ ح ۵۶۵ ، مسند ابن حنبل: ج ۴ ص ۱۹ ح ۱۱۰۵۶ و ص ۱۳۹ ح ۱۱۶۶۱ ، المستدرك على الصحيحين: ج ۴ ص ۳۲۶ ح ۷۷۹۹ ، صحيح ابن حبّان: ج ۱ ص ۴۲۱ ح ۱۹۳ ، تاريخ بغداد : ج ۵ ص ۳۰۱ ، حلية الأولياء : ج ۸ ص ۳۲۴ ، مسند الشهاب : ج ۲ ص ۳۷ ح ۸۳۴ كلّها عن أبي سعيد الخدري ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۱۳۱ ح ۵۸۲۷ .

4) .الأمالي للصدوق : ص ۲۵۸ ح ۲۷۹ عن الحسن بن عبداللّه عن أبيه عن الإمام الحسن عليه السلام ، الاختصاص : ص ۳۶ عن الحسين بن عبداللّه عن أبيه عن جدّه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله ، روضة الواعظين : ص ۳۳۵ ، بحارالأنوار : ج ۹ ص ۲۹۷ ح ۵ .

فصل هفتم : گوناگون

فصل هفتم : گوناگونپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :چشمه هاى حكمت و چراغ هاى هدايت و مُلازم خانه ها و فانوس هاى شب و تازه دل و كهن جامه باشيد ، تا در ميان ساكنان آسمان ، شناخته و در ميان زمينيان ، ناشناخته باشيد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بردبارى نيست، مگر آن كه لغزيده است ، و حكيمى نيست، مگر آن كه آزمون و خطا كرده است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در بيان آثار وضو و پاداش وضو گيرنده ـ: همين كه به آب دست بزند ، شيطان از او دور مى گردد و آن گاه كه آب را در دهان مى چرخاند ، خداوند ، دل و زبانش را به حكمت روشن مى كند .

.

عنه صلى الله عليه و آله :الإِيمانُ يَمانِيٌّ ، وَالحِكمَةُ يَمانِيَّةٌ. (1)

عنه صلى الله عليه و آله :أتاكُم أهلُ اليَمَنِ أضعَفَ قُلوباً وأرَقَّ أفئِدَةً ، الفِقهُ يَمانٍ ، وَالحِكمَةُ يَمانِيَّةٌ. (2)

عيسى عليه السلام :كَما تَرَكَ لَكُمُ المُلوكُ الحِكمَةَ فَدَعوا لَهُمُ الدُّنيا. (3)

الإمام عليّ عليه السلام :التَّوَكُّلُ حِصنُ الحِكمَةِ. (4)

عنه عليه السلام :زَينُ الحِكمَةِ الزُّهدُ فِي الدُّنيا. (5)

عنه عليه السلام :جَمالُ الحِكمَةِ الرِّفقُ وحُسنُ المُداراةِ. (6)

عنه عليه السلام :بِالعِلمِ تُعرَفُ الحِكمَةُ. (7)

عنه عليه السلام :مَن عَلِمَ غَورَ العِلمِ صَدَرَ عَن شَرائِعِ الحِكَمِ. (8)

.


1) .الكافي : ج ۸ ص ۷۰ ح ۲۷ عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۲۲ ص ۱۳۶ ح ۱۲۰ ؛ صحيح البخاري : ج ۳ ص ۱۲۸۹ح ۳۳۰۸ ، صحيح مسلم : ج ۱ ص ۷۳ ح ۸۸ ، مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۷۰ ح ۷۵۰۸ وص ۹۷ ح ۷۶۵۶ كلّها عن أبي هريرة ، تاريخ بغداد : ج ۱۲ ص ۱۹۴ عن البراء بن عازب وفيها «يمان» بدل «يمانيّ» ، كنزالعمّال : ج ۱۲ ص ۵۰ ح ۳۳۹۵۲ .

2) .صحيح البخاري : ج ۴ ص ۱۵۹۵ ح ۴۱۲۹ وص ۱۵۹۴ ح ۱۴۲۷ وفيه «... هُم أرقُّ أفئِدةً وألينُ قلوبا ، الإيمان ...» ، صحيح مسلم : ج ۱ ص ۷۲ ح ۸۴ و ص ۷۳ ح ۸۹ و ۹۰ ، سنن الترمذي : ج ۵ ص ۷۲۶ ح ۳۹۳۵ وفي الثلاثة الأخيرة «الإيمان» بدل «الفقه» ، مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۶۵۰ ح ۱۰۹۸۲ ، السنن الكبرى : ج ۱ ص ۵۶۷ ح ۱۸۰۹ كلّها عن أبي هريرة ، سنن الدارمي : ج ۱ ص ۴۱ ح ۷۹ عن ابن عبّاس وفيه «الإيمان» بدل «الفقه» وليس في الأخيرين «أضعف قلوبا» ، كنزالعمّال : ج ۱۲ ص ۴۷ ح ۳۳۹۴۱ .

3) .الزهد لابن حنبل : ص ۱۱۷ عن خالد بن حوشب ، الزهد لابن المبارك : ص ۹۶ ح ۲۸۴ ، حلية الأولياء : ج ۵ ص ۷۴ كلاهما عن خلف بن حوشب ، شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۲۴ ح ۷۱۶ عن الإمام عليّ عليه السلام وفيه «... الحكمة والعلم ...» .

4) .غرر الحكم : ح ۵۴۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ج ۴۰ ص ۸۸۷ .

5) .غرر الحكم : ح ۵۴۷۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۷۶ ح ۵۰۲۲ .

6) .غرر الحكم : ح ۴۷۹۴ .

7) .غرر الحكم : ح ۴۱۹۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۷ ح ۳۸۱۵ .

8) .غرر الحكم : ح ۸۷۰۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶۱ ح ۸۳۸۲ .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ايمان ، يمنى و حكمت هم يمنى است . (1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اهل يمن نزد شما آمدند . ايشان نرم دلترين و نازك دلترين مردم اند . فقه يمنى است و حكمت هم يمنى است .

عيسى عليه السلام :همان گونه كه پادشاهان ، حكمت را براى شما وا نهادند ، شما هم دنيا را براى آنها واگذاريد .

امام على عليه السلام :توكّل ، دژ حكمت است .

امام على عليه السلام :زيور حكمت ، بى رغبتى به دنياست .

امام على عليه السلام :زيبايى حكمت ، مدارا و سازگارى نيكوست .

امام على عليه السلام :با دانش است كه حكمت ، شناخته مى شود .

امام على عليه السلام :آن كه فرو رفتن در ژرفاى دانش را بداند ، از آبشخورهاى حكمت باز مى گردد .

.


1) .پيامبر خدا ، اين سخن را هنگامى فرمود كه هيئت نمايندگى يمن به مدينه آمد و ايشان را به اسلام آوردن يمنى ها بشارت داد و پيامبر صلى الله عليه و آله هم اين كار حكيمانه و انديشمندانه آنان را ستود . برخى ، اين واقعه را با نزول سوره نصر ، هم زمان مى دانند (ر.ك : مسند ابن حنبل : ج ۲ ص ۲۷۷) .

عنه عليه السلام :قَد يَزِلُّ الحَكيمُ. (1)

عنه عليه السلام :إنَّ كَلامَ الحُكَماءِ إذا كانَ صَواباً كانَ دَواءً ، وإذا كانَ خَطَأً كانَ داءً. (2)

عنه عليه السلام :الجاهِلُ يَستَوحِشُ مِمّا يَأنَسُ بِهِ الحَكيمُ. (3)

عنه عليه السلام :النّاسُ يَستَحِلّونَ الحَريمَ ، ويَستَذِلّونَ الحَكيمَ ، يَحيَونَ عَلى فَترَةٍ ، ويَموتونَ عَلى كَفرَةٍ ... ثُمَّ يَأتي بَعدَ ذلِكَ طالِعُ الفِتنَةِ الرَّجوفِ ، وَالقاصِمَةِ الزَّحوفِ . . . تَغيضُ فيهَا الحِكمَةُ. (4)

عنه عليه السلامـ في وَصفِ المُؤمِنينَ في عَصرِ القائِمِ عليه السلام ـ: ويُغبَقونَ (5)كَأسَ الحِكمَةِ بَعدَ الصَّبوحِ. (6)

الإمام الصادق عليه السلام :إنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ : إنّي لَستُ كُلَّ كَلامِ الحَكيمِ أتَقَبَّلُ ، إنَّما أتَقَبَّلُ هَواهُ وهَمَّهُ ، فَإِن كانَ هَواهُ وهَمُّهُ في رِضايَ جَعَلتُ هَمَّهُ تَقديساً وتَسبيحاً. (7)

.


1) .غرر الحكم : ح ۶۶۰۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶۷ ح ۶۱۵۴ .

2) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۶۵ ، غرر الحكم : ح ۳۵۱۳ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۷۷۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳ ح ۱۳۵۷ .

4) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۵۱ ، بحارالأنوار : ج ۱۸ ص ۲۲۲ ح ۵۶ .

5) .الغَبُوق : الشُرب بالعَشيّ ، ويُقابِله الصَّبُوح (مجمع البحرين: ج ۲ ص ۱۳۰۵) .

6) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۵۰ ، بحارالأنوار : ج ۲۹ ص ۶۱۶ ح ۲۹ .

7) .الكافي : ج ۸ ص ۱۶۶ ح ۱۸۰ عن إسماعيل بن محمّد ، مشكاة الأنوار : ص ۲۵۳ ح ۷۴۶ عن الإمام الصادق عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله نحوه، بحارالأنوار: ج ۷۷ ص ۸۸ ح ۲ وراجع: سنن الدارمي: ج ۱ ص ۱۷۰ ح ۶۵۴ وكنزالعمّال: ج ۳ ص ۴۱۹ ح ۷۲۴۱.

امام على عليه السلام :حكيم ، گاه مى لغزد .

امام على عليه السلام :سخن حكيمان اگر درست باشد ، دارو و اگر نادرست باشد ، درد است .

امام على عليه السلام :نادان ، از آنچه همدم حكيم است ، مى گريزد .

امام على عليه السلام :مردم ، حرمت ها را مى شكنند و حكيم را خوار مى سازند . در فترت (دوران تهى از پيامبران) زندگى مى كنند و در كفر مى ميرند ... . پس از آن ، طليعه فتنه اى لرزاننده آشكار مى شود و فاجعه اى درهم شكننده پديدار مى گردد و حكمت در آن فرو مى رود .

امام على عليه السلامـ در توصيف مؤمنان عصر قائم عليه السلام ـ: صبح و شام ، جام هاى حكمت مى نوشند .

امام صادق عليه السلام :خداوند عز و جل مى فرمايد : «من همه سخنان حكيم را نمى پذيرم . من ، تنها خواست و قصد او را مى پذيرم . پس اگر خواست و قصد او خشنودى من باشد ، همّش را تقديس و تسبيح قرار مى دهم» .

.

. .

بخش ششم : مبادى شناخت

اشاره

بخش ششم : مبادى شناختفصل يكم : ابزارهاى دانش و حكمتفصل دوم : راه‌هاى معرفت عقلىفصل سوم : راه‌هاى معرفت قلبىفصل چهارم : خاستگاه الهامفصل پنجم : قلمرو معرفت

.

الفصل الأوّل : أدوات العلم والحكمة۱ / ۱الحِسّالكتاب«وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّنم بُطُونِ أُمَّهَـتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْـئا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَـرَ وَ الْأَفْـئدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» . (1)

الحديثالإمام عليّ عليه السلام :القَلبُ يَنبوعُ الحِكمَةِ ، وَالاُذُنُ مَغيضُها (2). (3)

عنه عليه السلام :إنَّ مَحَلَّ الإِيمانِ الجَنانُ ، وسَبيلَهُ الاُذُنانِ. (4)

عنه عليه السلام :العُيونُ طَلائِعُ القُلوبِ. (5)

.


1) .النحل : ۷۸ .

2) .غاضَ الماءُ يَغيضُ غَيضا ومَغيضا : نقص أو غارَ فَذَهَبَ والمَغيضُ : المكان الّذي يَفيضُ فيه الماء (لسان العرب : ج ۷ ص ۲۰۱) .

3) .غرر الحكم : ح ۲۰۴۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۲ ح ۱۶۱۳ .

4) .غرر الحكم : ح ۳۴۷۲ .

5) .غرر الحكم : ح ۴۰۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸ ح ۸۳۶ .

فصل يكم : ابزارهاى دانش و حكمت

۱ / ۱ حس

فصل يكم : ابزارهاى دانش و حكمت۱ / ۱حسقرآن«خدا شما را از شكم هاى مادرانتان بيرون آورد ، در حالى كه چيزى نمى دانستيد و براى شما گوش و ديدگان و دل ها قرار داد ، شايد سپاس بگزاريد» .

حديثامام على عليه السلام :دل ، سرچشمه حكمت و گوش ، آبگير آن است .

امام على عليه السلام :محل ايمان ، دل و راه آن ، دو گوش است .

امام على عليه السلام :چشم ها پيش قراولان دل هايند .

.

۱ / ۲العَقلالكتاب«كَذَ لِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ ءَايَـتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» . (1)

«أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِى الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ ءَاذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا» . (2)

«كَذَ لِكَ يُحْىِ اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ ءَايَـتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» . (3)

«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَـبًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» . ۴

الحديثالإمام عليّ عليه السلام :بِالعُقولِ تُنالُ ذُرْوَةُ العُلومِ. (4)

عنه عليه السلام :العَقلُ أصلُ العِلمِ وداعِيَةُ الفَهمِ. (5)

عنه عليه السلام :العَقلُ مَركَبُ العِلمِ. (6)

عنه عليه السلام :بِالعَقلِ استُخرِجَ غَورُ الحِكمَةِ ، وبِالحِكمَةِ استُخرِجَ غَورُ العَقلِ. (7)

.


1) .البقرة : ۲۴۲ وراجع: النور : ۶۱ .

2) .الحجّ : ۴۶ .

3) .البقرة : ۷۳ .

4) .غرر الحكم : ح ۴۲۷۵ ، ح ۱۹۵۹.

5) .غرر الحكم : ح ۴۷۳ وليس فيه «أصل العلم» .

6) .غرر الحكم : ح ۸۱۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۰ ح ۴۷۸ .

7) .الكافي : ج ۱ ص ۲۸ ح ۳۴ عن يحيى بن عمران عن الإمام الصادق عليه السلام ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۸ ح ۳۸۵۵ وفيه صدره.

۱ / ۲ خرد

۱ / ۲خردقرآن«اين گونه خداوند ، آيات خود را براى شما به روشنى بيان مى كند . باشد كه بينديشيد» .

«آيا در زمين گردش نكرده اند تا دل هايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوش هايى كه با آن بشنوند؟» .

«اين گونه خداوند، مردگان را زنده مى گردانَد و نشانه هاى خود را به شما مى نمايانَد ، تا مگر بينديشيد» .

«قطعا ما به سوى شما كتابى نازل گردانديم كه ذكر شما در آن است. آيا نمى انديشيد؟» .

ر . ك : بقره : آيه ۴۴ و ۷۶ ، آل عمران : آيه ۶۵ ، انعام : آيه ۳۲ و ۱۵۱ ، اعراف : آيه ۱۶۹ ، يونس : آيه ۱۶ و۱۰۰، هود : آيه ۵۱ ، يوسف : آيه ۲ و ۱۰۹ ، رعد : آيه ۴ ، نحل : آيه ۱۲ و ۶۷ ، انبياء : آيه ۶۷ ، مؤمنون : آيه ۸۰ ، قصص : آيه ۶۰ ، عنكبوت : آيه ۳۵ ، روم : آيه ۲۴ و ۲۸ ، يس : آيه ۶۲ و ۶۸ ، صافّات : آيه ۱۳۸ ، غافر : آيه ۶۷ ، زخرف : آيه ۳ ، حديد : آيه ۱۷ ، جاثيه : آيه ۵ ، نحل : آيه ۱۲ و ۶۷ .

حديثامام على عليه السلام :با خرد است كه آدميان به ستيغ دانش مى رسند .

امام على عليه السلام :خرد ، ريشه دانش و انگيزه فهم آن است .

امام على عليه السلام :خرد ، مَركب دانش است .

امام على عليه السلام :با خرد ، ژرفاى حكمت و با حكمت ، ژرفاى خرد ، بيرون آورده مى شود .

.

عنه عليه السلام :لَيسَتِ الرَّوِيَّةُ (1)كَالمُعايَنَةِ مَعَ الإِبصارِ ؛ فَقَد تَكذِبُ العُيونُ أهلَها ، ولا يَغُشُّ العَقلُ مَنِ استَنصَحَهُ. (2)

عنه عليه السلام :لَيسَ الرُّؤيَةُ مَعَ الإِبصارِ ؛ قَد تَكذِبُ الأَبصارُ أهلَها. (3)

عنه عليه السلام :العُقولُ أئِمَّةُ الأَفكارِ ، وَالأَفكارُ أئِمَّةُ القُلوبِ ، وَالقُلوبُ أئِمَّةُ الحَواسِّ ، وَالحَواسُّ أئِمَّةُ الأَعضاءِ. (4)

الإمام الصادق عليه السلام :يَغوصُ العَقلُ عَلَى الكَلامِ فَيَستَخرِجُهُ مِن مَكنونِ الصَّدرِ ، كَما يَغوصُ الغائِصُ عَلَى اللُّؤلُـؤِ المُستَكِنَّةِ فِي البَحرِ. (5)

عنه عليه السلام :دِعامَةُ الإِنسانِ العَقلُ ، وَالعَقلُ مِنهُ الفِطنَةُ وَالفَهمُ وَالحِفظُ وَالعِلمُ ، وبِالعَقلِ يَكمُلُ ، وهُوَ دَليلُهُ ومُبصِرُهُ ومِفتاحُ أمرِهِ ، فَإِذا كانَ تَأييدُ عَقلِهِ مِنَ النّورِ كانَ عالِماً ، حافِظاً ، ذاكِراً ، فَطِناً ، فَهِماً ، فَعَلِمَ بِذلِكَ كَيفَ ولِمَ وحَيثُ ، وعَرَفَ مَن نَصَحَهُ ومَن غَشَّهُ ، فَإِذا عَرَفَ ذلِكَ عَرَفَ مَجراهُ ومَوصولَهُ ومَفصولَهُ ، وأخلَصَ الوَحدانِيَّةَ للّهِِ ، وَالإِقرارَ بِالطّاعَةِ ، فَإِذا فَعَلَ ذلِكَ كانَ مُستَدرِكاً لِما فاتَ ، ووارِداً عَلى ما هُوَ آتٍ ، يَعرِفُ ما هُوَ فيهِ ، و لِأَيِّ شَيءٍ هُوَ هاهُنا ، ومِن أينَ يَأتيهِ ، وإلى ما هُوَ صائِرٌ ، وذلِكَ كُلُّهُ مِن تَأييدِ العَقلِ. (6)

عنه عليه السلامـ مِن وَصِيَّةِ لُقمانَ لاِبنِهِ ـ: إنَّ العاقِلَ إذا أبصَرَ بِعَينِهِ شَيئاً عَرَفَ الحَقَّ مِنهُ ، وَالشّاهِدُ يَرى ما لا يَرَى الغائِبُ. (7)

.


1) .الرَّوِيَّة : التفكّر في الأمر (لسان العرب : ج ۱۴ ص ۳۵۰) .

2) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۸۱ .

3) .غررالحكم : ح ۷۴۹۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۱۰ ح ۶۹۷۱ .

4) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۲۰۰ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۹۶ ح ۴۰ .

5) .الاختصاص : ص ۲۴۴ .

6) .الكافي : ج ۱ ص ۲۵ ح ۲۳ عن أحمد بن محمّد مرسلاً ، علل الشرائع : ص ۱۰۳ ح ۲ وفيه صدره إلى «فهما» ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۹۰ ح ۱۷ .

7) .الكافي : ج ۸ ص ۳۴۸ ح ۵۴۷ ، المحاسن : ج ۲ ص ۱۲۵ ح ۱۳۴۸ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۲۹۶ ح ۲۵۰۵ كلّها عن حمّاد ، بحارالأنوار : ج ۱۳ ص ۴۲۳ ح ۱۸ .

امام على عليه السلام :انديشيدن ، مانند با چشم ديدن نيست؛ زيرا گاه چشم ها به صاحبانشان دروغ مى گويند ، ولى خرد به آن كه از وى اندرز خواسته ، نيرنگ نمى زند .

امام على عليه السلام :ديدن با ديدگان نيست كه گاه ديده ها به صاحبانشان دروغ مى گويند .

امام على عليه السلام :خردها ، پيشوايان انديشه ها و انديشه ها ، پيشوايان دل ها و دل ها ، پيشوايان حواس و حواس ، پيشوايان اندام اند .

امام صادق عليه السلام :خرد در ژرفاى سخن ، غوطه ور مى شود و آن را از صدف نهان سينه بيرون مى كشد؛ همان گونه كه غوّاص ، مرواريد نهفته در دريا را بيرون مى آورد .

امام صادق عليه السلام :ستون انسان ، خرد است و از خرد ، تيزهوشى و فهم و حفظ و دانش برمى خيزد و اين همه ، با خرد ، كامل مى شود و خرد ، راهبر و راهنما و راه گشاى انسان است . پس هرگاه خرد از نورْ تأييد گيرد ، انسان ، دانا و حافظ و ذاكر و تيز ذهن و فهيم مى گردد . پس به اين وسيله خواهد دانست كه چگونه و چرا و كجا هست؟ و آن كه را با او خلوص مى ورزد يا نيرنگ مى زند ، خواهد شناخت . پس هرگاه اين را شناخت ، مجرا و مسير حركت و [ نيز] همراه را از ناهمراه ، تشخيص مى دهد و توحيد خود را براى خدا خالص مى گرداند و به فرمان بردارى او اعتراف مى كند . پس اگر اين گونه كرد ، آنچه را از دست داده ، جبران خواهد كرد و براى آنچه بعدا مى آيد ، آماده خواهد شد . مى داند كه در چه كار است و براى چه در اين جاست و از كجا مى آيد ، و به كجا مى رود ؛ و اين همه از تأييد عقل است .

امام صادق عليه السلام :ـ از سفارش لقمان به پسرش ـ: هرگاه خردمند با چشمش چيزى را ببيند ، حقيقت آن را درمى يابد ، و شاهد ، چيزى را مى بيند كه غايب نمى بيند .

.

راجع : ص ۴۳۸ ح ۱۷۲۳ و ۴۵۰ ح ۱۷۶۱ .

۱ / ۳القَلبُالكتاب«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ» . (1)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :ما مِن عَبدٍ إلاّ في وَجهِهِ عَينانِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ الدُّنيا ، وعَينانِ في قَلبِهِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ الآخِرَةِ ، فَإِذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيراً فَتَحَ عَينَيهِ الَّتي في قَلبِهِ ، فَأَبصَرَ بِهِما ما وُعِدَ بِالغَيبِ ومِمّا غيبَ ، فَآمَنَ الغَيبَ بِالغَيبِ. (2)

عنه صلى الله عليه و آله :لَولا أنَّ الشَّياطينَ يَحومونَ عَلى قُلوبِ بَني آدَمَ لَنَظَروا إلَى المَلَكوتِ. (3)

عنه صلى الله عليه و آله :لَولا تَمريغُ قُلوبِكُم أو تَزَيُّدُكُم فِي الحَديثِ لَسَمِعتُم ما أسمَعُ. (4)

الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الدُّعاء ـ: إلهي هَب لي كَمالَ الانقِطاعِ إلَيكَ ، وأنِر أبصارَ قُلوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها إلَيكَ ، حَتّى تَخرِقَ أبصارُ القُلوبِ حُجُبَ النّورِ ، فَتَصِلَ إلى مَعدِنِ العَظَمَةِ ، وتَصيرَ أرواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدسِكَ. (5)

.


1) .الشعراء : ۱۹۳ و ۱۹۴ .

2) .الفردوس : ج ۴ ص ۱۴ ح ۶۰۴۰ عن معاذ بن جبل ، كنزالعمّال : ج ۲ ص ۴۲ ح ۳۰۴۳ .

3) .بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۵۹ ح ۳۹ نقلاً عن أسرار الصلاة .

4) .مسند ابن حنبل : ج ۸ ص ۳۰۳ ح ۲۲۳۵۵ عن أبي اُمامة ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۶۴۳ ح ۴۲۵۴۲ .

5) .الإقبال : ج ۳ ص ۲۹۹ عن ابن خالويه الحسين بن محمّد مرسلاً ، بحارالانوار : ج ۹۴ ص ۹۹ ح ۱۲ .

۱ / ۳ دل

ر . ك : ص ۴۳۹ ح ۱۷۲۳ و ۴۵۱ ح ۱۷۶۱ .

۱ / ۳دلقرآن«آن [ قرآن] را روح الامين (جبرئيل) بر دلت فرود آورد تا از بيم دهندگان باشى» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هيچ بنده اى نيست ، مگر آن كه در چهره اش دو چشم است كه كار دنيا را با آنها مى نگرد و دو چشم در دلش هست كه كار آخرت را با آنها مى بيند . پس هرگاه خداوند ، خير بنده اى را بخواهد ، دو چشم دلش را مى گشايد تا وعده هاى غيبى و نهان را با آن دو ببيند و به [ديده ]نهان در نهان[ِ دل] ايمان آورد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اگر شيطان ها بر گرد دل هاى فرزندان آدم نمى چرخيدند ، آنها به ملكوتْ (1)نظر مى كردند .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اگر آلودگى دل هايتان يا پُرگويى شما نبود ، آنچه را من مى شنوم ، مى شنيديد .

امام على عليه السلامـ در دعا ـ: خداى من ! به من نهايت گسستن از همه چيز [براى پيوستن ]به خودت را ببخش و چشم هاى دلمان را با نور نگريستن به تو روشنى بخش ، تا ديدگان دل ها ، حجاب هاى نور را بدَرَد و به معدن عظمت بپيوندد و روح هاى ما به عزّت قدست چنگ زند .

.


1) .ملكوت ، صيغه مبالغه از «مُلك» است ؛ يعنى مُلكِ بزرگ و گسترده خدا و محلّ فرشتگان مقرّب و روح هاى پاك مؤمنان .(م)

عنه عليه السلام :أعجَبُ ما فِي الإِنسانِ قَلبُهُ ، ولَهُ مَوادُّ مِنَ الحِكمَةِ وأضدادٌ مِن خِلافِها. (1)

عنه عليه السلام :الحِكمَةُ شَجَرَةٌ تَنبُتُ فِي القَلبِ ، وتُثمِرُ عَلَى اللِّسانِ. (2)

عنه عليه السلام :أرى نورَ الوَحيِ وَالرِّسالَةِ ، وأشُمُّ ريحَ النُّبُوَّةِ ، ولَقَد سَمِعتُ رَنَّةَ (رَنَةَ) الشَّيطانِ حينَ نَزَلَ الوَحيُ عَلَيهِ صلى الله عليه و آله فَقُلتُ : يا رَسولَ اللّهِ ، ما هذِهِ الرَّنَّةُ ؟ فَقالَ : هذَا الشَّيطانُ قَد أيِسَ مِن عِبادَتِهِ ، إنَّكَ تَسمَعُ ما أسمَعُ ، وتَرى ما أرى ، إلاّ أ نَّكَ لَستَ بِنَبِيٍّ ، ولكِنَّكَ لَوَزيرٌ ، وإنَّكَ لَعَلى خَيرٍ. (3)

الإمام زين العابدين عليه السلام :ألا إنَّ لِلعَبدِ أربَعَ أعيُنٍ : عَينانِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ دينِهِ ودُنياهُ ، وعَينانِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ آخِرَتِهِ ، فَإِذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيراً فَتَحَ لَهُ العَينَينِ اللَّتَينِ في قَلبِهِ ، فَأَبصَرَ بِهِمَا الغَيبَ في أمرِ آخِرَتِهِ ، وإذا أرادَ بِهِ غَيرَ ذلِكَ تَرَكَ القَلبَ بِما فيهِ. (4)

الإمام الصادق عليه السلام :ما مِن قَلبٍ إلاّ ولَهُ اُذُنانِ : عَلى إحداهُما مَلَكٌ مُرشِدٌ ، وعَلَى الاُخرى شَيطانٌ مُفَتِّنٌ ، هذا يَأمُرُهُ وهذا يَزجُرُهُ ، الشَّيطانُ يَأمُرُهُ بِالمَعاصي وَالمَلَكُ يَزجُرُهُ عَنها ، وهُوَ قَولُ اللّهِ عز و جل : «عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ * مَّا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» (5). (6)

.


1) .الكافي : ج ۸ ص ۲۱ ح ۲ عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام ، الإرشاد : ج ۱ ص ۳۰۱ وفيه «وأضدادها» بدل «وأضداد من خلافها» ، نهج البلاغة : الحكمة ۱۰۸ نحوه ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۹۷ ، علل الشرائع : ص ۱۰۹ ح ۷ عن محمّد بن سنان يرفعه وفيه «موارد» بدل «موادّ» ، بحارالأنوار : ج ۵ ص ۵۶ ح ۱۰۳ .

2) .غرر الحكم : ح ۱۹۹۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۱ ح ۱۲۲ .

3) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۲ ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۴۷۶ ح ۳۷ .

4) .الخصال : ص ۲۴۰ ح ۹۰ عن الزهري ، مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۳۷ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۶۱ ص ۲۵۰ ح ۳ .

5) .ق : ۱۷ و ۱۸ .

6) .الكافي : ج ۲ ص ۲۶۶ ح ۱ عن حمّاد ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۳۳ ح ۱ .

امام على عليه السلام :شگفت انگيزترين چيزى كه در انسان هست ، دل اوست كه در آن ، موادّ حكمت و موادّ متضاد آن قرار دارد .

امام على عليه السلام :حكمت ، درختى است كه در دل مى رويد و بر زبان ميوه مى دهد .

امام على عليه السلام :نور وحى و رسالت را مى ديدم و بوى نبوّت به مشامم مى رسيد و صداى ناله شيطان را هنگام فرود آمدن وحى مى شنيدم . از پيامبر خدا پرسيدم : اين ناله چيست؟ فرمود : «اين ، شيطان است كه از عبادت خود ، نااميد شده است . تو آنچه را من مى شنوم ، مى شنوى و آنچه را مى بينم ، مى بينى؛ جز آن كه تو پيامبر نيستى ، ولى وزيرى و بر نيكى هستى» .

امام زين العابدين عليه السلام :آگاه باشيد كه بنده ، چهار چشم دارد : دو چشم كه امر دين و دنيايش را با آنها مى بيند و دو چشم كه كار آخرتش را با آنها مى نگرد . پس هنگامى كه خدا خير بنده اى را مى خواهد ، دو چشم دلش را مى گشايد ، تا با آنها امور نهان آخرت را بنگرد و اگر جز اين بخواهد ، دل را به همان حال خود ، وا مى گذارد .

امام صادق عليه السلام :هيچ دلى نيست ، جز آن كه دو گوش دارد : بر يكى از آنها فرشته اى راهنما و بر ديگرى شيطانى فتنه گر ايستاده است. اين ، فرمان مى دهد و آن ، باز مى دارد . شيطان ، به سرپيچى فرمان مى دهد و فرشته ، باز مى دارد . اين ، همان كلام خداوند است : «از راست و چپ نشسته اند . [ آدمى ]هيچ سخنى را بر زبان نمى آورد، مگر اين كه مراقبى آماده نزد او حاضر است» .

.

عنه عليه السلام :ما مِن مُؤمِنٍ إلاّ ولِقَلبِهِ اُذُنانِ في جَوفِهِ : اُذُنٌ يَنفِثُ فيهَا الوَسواسُ الخَنّاسُ ، واُذُنٌ يَنفِثُ فيهَا المَلَكُ ، فَيُؤَيِّدُ اللّهُ المُؤمِنَ بِالمَلَكِ ، فَذلِكَ قَولُهُ : «وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْه» (1). (2)

عنه عليه السلام :إنَّ لِلقَلبِ اُذُ نَينِ ، روحُ الإِيمانِ يُسارُّهُ بِالخَيرِ ، وَالشَّيطانُ يُسارُّهُ بِالشَّرِّ ، فَأَيُّهُما ظَهَرَ عَلى صاحِبِهِ غَلَبَهُ. (3)

عنه عليه السلامـ لِسُلَيمانَ بنِ خالِدِ ـ: يا سُلَيمانُ ، إنَّ لَكَ قَلباً ومَسامِعَ ، وإنَّ اللّهَ إذا أرادَ أن يَهدِيَ عَبداً فَتَحَ مَسامِعَ قَلبِهِ ، وإذا أرادَ بِهِ غَيرَ ذلِكَ خَتَمَ مَسامِعَ قَلبِهِ فَلا يَصلُحُ أبَداً ، وهُوَ قَولُ اللّهِ تَعالى : «أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (4). (5)

راجع : ص ۴۲۶ ح ۱۶۹۵ و ۴۳۶ (المبدأ الأصلي لجميع الإدراكات) .

۱ / ۴المَبدَأُ الأَصلِيُّ لِجَميعِ الإِدراكاتِالإمام عليّ عليه السلام :القَلبُ مُصحَفُ الفِكرِ. (6)

عنه عليه السلام :القَلبُ مُصحَفُ البَصَرِ. (7)

عنه عليه السلام :القَلبُ يَنبوعُ الحِكمَةِ وَالاُذُنُ مَغيضُها. (8)

.


1) .المجادلة: ۲۲ .

2) .الكافي : ج ۲ ص ۲۶۷ ح ۳ عن أبان بن تغلب ، بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۱۹۹ ح ۱۷ .

3) .قرب الإسناد : ص ۳۳ ح ۱۰۸ عن بكر بن محمّد الأزديّ ، بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۱۷۸ ح ۱ .

4) .محمّد : ۲۴ .

5) .المحاسن : ج ۱ ص ۳۱۸ ح ۶۳۳ عن سليمان بن خالد ، بحارالأنوار : ج ۵ ص ۲۰۳ ح ۳۱ .

6) .غرر الحكم : ح ۱۰۸۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴ ح ۱۰۶۰ .

7) .نهج البلاغة : الحكمة ۴۰۹ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۲۸ ح ۲۵ .

8) .غرر الحكم : ح ۲۰۴۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۲ ح ۱۶۱۳ .

۱ / ۴ خاستگاه اصلى همه ادراكات

امام صادق عليه السلام :هيچ مؤمنى نيست ، جز آن كه در درون دلش دو گوش است : گوشى كه وسواس خنّاس در آن زمزمه مى كند ، و گوشى كه فرشته در آن مى دَمَد . پس خداوند ، مؤمن را با فرشته تأييد مى كند و اين ، همان گفته خداوند است كه : «آنها را با روحى از خود تأييد نمود» .

امام صادق عليه السلام :براى دل ، دو گوش است : روح ايمان خير را نجوا مى كند و شيطان شرّ را . پس هر كدام بر ديگرى چيره شود ، بر دل مسلّط مى گردد .

امام صادق عليه السلامـ خطاب به سليمان بن خالد ـ: اى سليمان! براى تو دلى و گوش هايى است . خداوند ، هرگاه اراده كند كه بنده اى را هدايت كند ، گوش هاى دلش را مى گشايد و هرگاه جز اين بخواهد ، گوش هاى دلش را مى بندد و ديگر هيچ گاه صالح نمى شود . اين ، همان كلام خداوند متعال است كه : «يا چنين است كه بر دل هايشان قفل هايى است؟» .

ر . ك : ص ۴۲۷ ح ۱۶۹۵ و ۴۳۷ (خاستگاه اصلى همه ادراكات) .

۱ / ۴خاستگاه اصلى همه ادراكاتامام على عليه السلام :دل ، دفتر انديشه است .

امام على عليه السلام :دل ، دفتر ديده است .

امام على عليه السلام :دل ، سرچشمه حكمت است و گوش آبگير آن .

.

الإرشادـ في مُناظَرَةِ الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام مَعَ أبي شاكِرٍ الدَّيصانِيّ ـ: قالَ أبو شاكِرٍ : ... قَد عَلِمتَ أنّا لا نَقبَلُ إلاّ ما أدرَكناهُ بِأَبصارِنا ، أو سَمِعناهُ بِآذانِنا ، أو ذُقناهُ بِأَفواهِنا ، أو شَمَمناهُ بِاُنوفِنا ، أو لَمَسناهُ بِبَشَرَتِنا . فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام : ذَكَرتَ الحَواسَّ الخَمسَ وهِيَ لا تَنفَعُ فِي الاِستِنباطِ إلاّ بِدَليلٍ ، كَما لا تُقطَعُ الظُّلمَةُ بِغَيرِ مِصباحٍ. (1)

الإمام الصادق عليه السلامـ في ذِكرِ مُناظَرَةٍ لَهُ مَعَ طَبيبٍ هِندِيٍّ ـ: قالَ : أخبِرني بِمَ تَحتَجُّ في مَعرِفَةِ رَبِّكَ الَّذي تَصِفُ قُدرَتَهُ ورُبوبِيَّتَهُ ، وإنَّما يَعرِفُ القَلبُ الأَشياءَ كُلَّها بِالدَّلالاتِ الخَمسِ الَّتي وَصَفتُ لَكَ ؟ قُلتُ : بِالعَقلِ الَّذي في قَلبي ، وَالدَّليلِ الَّذي أحتَجُّ بِهِ في مَعرِفَتِهِ ... أمّا إذا أبَيتَ إلاَّ الجَهالَةَ، وزَعَمتَ أنَّ الأَشياءَ لا يُدرَكُ إلاّ بِالحَواسِّ، فَإِنّي اُخبِرُكَ أنَّهُ لَيسَ لِلحَواسِّ دَلالَةٌ عَلَى الأَشياءِ ، ولا فيها مَعرِفَةٌ إلاّ بِالقَلبِ، فَإِنَّهُ دَليلُها ومُعَرِّفُهَا الأَشياءَ الَّتي تَدَّعي أنَّ القَلبَ لا يَعرِفُها إلاّ بِها. (2)

الإمام الرضا عليه السلام :إنَّ كُلَّ ما أوجَدَتكَ الحَواسُّ فَهُوَ مَعنًى مُدرَكٌ لِلحَواسِّ، وكُلُّ حاسَّةٍ تَدُلُّ عَلى ما جَعَلَ اللّهُ عز و جل لَها في إدراكِها ، وَالفَهمُ مِنَ القَلبِ بِجَميعِ ذلِكَ كُلِّهِ. (3)

راجع : ص ۴۳۲ (القلب) .

.


1) .الإرشاد : ج ۲ ص ۲۰۲ ، إعلام الورى : ص ۲۸۳ وفيه «تنتفع» بدل «تنفع» ، التوحيد : ص ۲۹۲ ح ۱ ، روضة الواعظين : ص ۲۸ كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱۰ ص ۲۱۱ ح ۱۲ .

2) .بحارالأنوار : ج ۳ ص ۱۵۳ و ص ۱۵۹ عن المفضّل بن عمر .

3) .التوحيد : ص ۴۳۸ ح ۱ عن الحسن بن محمّد النوفلي ثمّ الهاشمي ، بحارالأنوار : ج ۱۰ ص ۳۱۶ ح ۱ .

الإرشادـ در مناظره امام صادق عليه السلام با ابو شاكر ديصانى ـ: ابو شاكر گفت : ... مى دانى كه ما جز آنچه با چشم هايمان ادراك مى كنيم يا با گوش هايمان مى شنويم يا با دهان هايمان مى چشيم يا با بينى هايمان احساس مى كنيم يا با پوست هايمان لمس مى كنيم ، چيز ديگرى را نمى پذيريم ؟ امام صادق عليه السلام فرمود : «حواس پنجگانه را ياد كردى ، حال آن كه آنها جز با راهنما قادر به استنباط نيستند؛ همان گونه كه تاريكى ، جز با چراغ ، شكافته نمى گردد» .

امام صادق عليه السلامـ در نقل مناظره اش با پزشك هندى ـ: به من گفت : به چه چيز در شناخت پروردگارت كه قدرت و ربوبيّت او را توصيف مى كنى ، احتجاج مى كنى ، در حالى كه دل ، همه اشيا را با حواس پنجگانه اى كه برايت گفتم ، درك مى كند؟ گفتم : «با خردى كه در دلم جاى دارد و دليلى كه در شناخت او بدان احتجاج مى كنم؛ . . . ولى اگر بر نادانى پافشارى كنى و بپندارى كه اشيا تنها از راه حواس درك مى شوند ، پس به تو مى گويم كه حواس ، هيچ دلالتى بر اشيا ندارند و شناخت ، جز با دل نيست؛ زيرا دل ، راهنما و شناسنده اشيا به حواس است . اشيايى كه تو ادّعا مى كنى ، دل ، جز به وسيله حواس ، آنها را نمى شناسد» .

امام رضا عليه السلام :هر چه را حواس براى تو مى يابند ، معنايى درك شده براى حواس است و هر حسّى بر آنچه خداى عز و جل براى ادراكش قرار داده ، دلالت مى كند ؛ و فهم همه اينها با دل است .

ر . ك : ص ۴۳۳ (دل) .

.

توضيحى درباره ابزارهاى شناخت

۱ . حس
۲ . عقل

توضيحى درباره ابزارهاى شناختاز آيات و رواياتى كه در اين فصل گذشت ، معلوم مى شود كه در انسان سه ابزار براى معرفت وجود دارد كه معارف و آگاهى هاى او به يكى از اين ابزارها باز مى گردد :

۱ . حسحواسّ ظاهر ، روزنه هايى هستند كه شناخت هاى آغازين از هستى ، مربوط به آنهاست . اگر هر يك از اين روزنه ها مسدود شود ، شناخت ويژه آن ، از انسان سلب مى گردد ، همچنان كه گفته شده است : من فقد حسّا فقد علما . هركس حسّى را از دست بدهد ، دانشى را از دست داده است .

۲ . عقلعقل ، مركز شعور و ادراك در وجود انسان است و وظيفه آن ، تركيب ، تجزيه ، انتزاع ، تعميم و تعميق مفاهيمى است كه از طريق حواس به آن منتقل مى شود .

.

۳ . قلب

۳ . قلبكلمه قلب ، در چهار معنا به كار رفته است : ۱ . تلمبه خون در بدن ، (1)۲ . عقل ، (2)۳ . مركز معارف شهودى ، (3)۴ . روح . (4)در مباحث معرفت شناسى ، هنگامى كه قلب در كنار عقل به عنوان يكى از ابزارهاى معرفت مطرح مى شود ، مقصود ، معناى سوم (يعنى عقل به عنوان مركز معارف شهودى) است . نكته مهمّى كه در بخش چهارم از اين فصل مورد توجّه قرار گرفته ، آن است كه مبدأ و مصدر اصلى همه ادراكات و احساسات انسان ، روح اوست و ابزارهاى سه گانه معرفت (حس ، عقل و قلب) ، در واقع ، به منزله راه هايى هستند كه روح از طريق آنها با جهان هستى ارتباط برقرار مى كند . بنا بر اين ، وقتى كه قلب در معناى دوم و يا سوم به كار مى رود ، در واقع ، در بُعدى از ابعاد خود يا مرتبه اى از مراتب خويش به كار رفته است . (5)

.


1) .نهج البلاغة : حكمت ۱۰۸ : «رگ هاى دل اين آدمى ، پاره گوشتى آويزان است كه شگفت ترين چيز در وجود اوست» . نيز ، ر.ك : لسان العرب : ج ۹ ص ۳۲۶ .

2) .. الكافى : ج ۱ ص ۱۶ ح ۱۲ . امام كاظم عليه السلام در اين حديث ، «قلب» را در آيه شريفه « إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ» به عقل تفسير كرده است .

3) .ر.ك : ص ۱۶۱ (دل) .

4) .ر.ك : بقره : آيه ۲۲۵ و ۲۸۳ ، ق : آيه ۳۳ ، شعراء : آيه ۸۹ .

5) .براى توضيح بيشتر ، ر.ك : مبانى شناخت ، محمّد محمّدى رى شهرى .

الفصل الثاني : سبل المعارف العقليّة۲ / ۱التَّفَكُّرالكتاب«وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ» . (1)

«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» . (2)

«كَذَ لِكَ نُفَصِّلُ الاْيَـتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» . (3)

«إِنَّ فِى ذَ لِكَ لاَيَـتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» . (4)

«لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» . (5)

«وَ تِلْكَ الْأَمْثَـلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» . (6)

.


1) .آل عمران : ۱۹۱ .

2) .الأعراف : ۱۷۶ .

3) .يونس : ۲۴ .

4) .الرعد : ۳ .

5) .النحل : ۴۴ .

6) .الحشر : ۲۱ .

فصل دوم : راه هاى معرفت عقلى

۲ / ۱ تفكّر

فصل دوم : راه هاى معرفت عقلى۲ / ۱تفكّرقرآن«در آفرينش آسمان ها و زمين مى انديشند» .

«پس ماجرا را بازگو كن ، شايد آنها بينديشند» .

«بدين گونه ، نشانه ها[ى خود] را تفصيل مى دهيم ، براى قومى كه مى انديشند» .

«در اين [ امر] براى قومى كه تفّكر مى كنند، نشانه هايى است» .

«تا آنچه را كه به سوىِ آنها نازل شده است ، براى مردم ، بيان كنى . شايد ايشان بينديشند» .

«ما آن مثال ها را براى مردم مى زنيم ، باشد كه بينديشند» .

.

الحديثالإمام عليّ عليه السلام :لا عِلمَ كَالتَّفَكُّرِ. (1)

رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ التَّفَكُّرَ حَياةُ قَلبِ البَصيرِ. (2)

الإمام عليّ عليه السلام :الفِكرُ يَهدي. (3)

عنه عليه السلام :الفِكرُ إحدَى الهِدايَتَينِ. (4)

عنه عليه السلام :الفِكرُ يوجِبُ الاِعتِبارَ ، ويُؤمِنُ العِثارَ ، ويُثمِرُ الاِستِظهارَ. (5)

عنه عليه السلام :الفِكرُ مِرآةٌ صافِيَةٌ. (6)

عنه عليه السلام :الفِكرَةُ نورٌ ، وَالغَفلَةُ ضَلالَةٌ. (7)

عنه عليه السلام :الفِكرُ يُفيدُ الحِكمَةَ. (8)

.


1) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۱۳ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۷۹ ح ۶۳ .

2) .الكافي : ج ۲ ص ۵۹۹ ح ۲ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام وص ۶۰۰ ح ۵ عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام و ج ۱ ص ۲۸ ح ۳۴ عن يحيى بن عمران عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام ، النوادر للراوندي : ص ۱۴۴ ح ۱۹۷ عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله ، الدرّة الباهرة : ص ۲۲ عن الإمام الحسن عليه السلام ، العُدد القويّة : ص ۳۸ كلاهما عن الإمام الحسن عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۱۵ ح ۱۱ .

3) .غرر الحكم : ح ۷۰۲۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶ ح ۷۳۱ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۶۱۶ .

5) .غرر الحكم : ح ۲۱۲۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۰ ح ۱۰۰ .

6) .نهج البلاغة : الحكمة ۵ و ۳۶۵ ، الأمالي للمفيد : ص ۳۳۶ ح ۷ عن عبداللّه بن محمّد بن عبيداللّه بن ياسين عن الإمام الهادي عن آبائه عليهم السلامعنه عليه السلام ، تحف العقول : ص ۲۰۲ ، الأمالي للطوسي : ص ۱۱۵ ح ۱۷۵ عن عبداللّه بن محمّد بن عبداللّه بن ياسين عن الإمام الهادي عن آبائه عليهم السلام عنه عليه السلام ، كنز الفوائد : ج ۲ ص ۸۳ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۲۰ .

7) .دستور معالم الحكم : ص ۲۱ وراجع: تحف العقول : ص ۸۹ و ص ۱۰۰ .

8) .غرر الحكم : ح ۸۷۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۱ ح ۵۳۱ .

حديثامام على عليه السلام :دانشى مانند تفكّر نيست .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :تفكّر ، مايه زندگانى دل بيناست .

امام على عليه السلام :انديشه ره مى نمايد .

امام على عليه السلام :انديشه يكى از دو هدايت (1)است .

امام على عليه السلام :انديشه مايه عبرت گرفتن است و از لغزش ، ايمن مى سازد و [ انسان را ]پشتيبانى مى كند .

امام على عليه السلام :انديشه ، آينه اى بى زنگار است .

امام على عليه السلام :انديشه ، روشنايى و غفلت ، گم راهى است .

امام على عليه السلام :انديشه مفيد ، حكمت است .

.


1) .ظاهراً مقصود از دو هدايت ، يكى هدايت درونى است (كه عقل است) و ديگرى هدايت بيرونى (كه انبيا و اوصياى آنها هستند). (م)

عنه عليه السلام :فِكرُ العاقِلِ هِدايَةٌ. (1)

عنه عليه السلام :فِكرُكَ يَهديكَ إلَى الرَّشادِ. (2)

عنه عليه السلام :مَن أكثَرَ الفِكرَ فيما تَعَلَّمَ أتقَنَ عِلمَهُ ، وفَهِمَ ما لَم يَكُن يَفهَمُ. (3)

عنه عليه السلام :مَن تَفَكَّرَ أبصَرَ. (4)

عنه عليه السلام :مَن فَكَّرَ أبعَدَ العَواقِبَ. (5)

عنه عليه السلام :مَن طالَت فِكرَتُهُ حَسُنَت بَصيرَتُهُ. (6)

عنه عليه السلام :مَن فَهِمَ عَلِمَ غَورَ العِلمِ. (7)

عنه عليه السلام :تَفَكُّرُكَ يُفيدُكَ الاِستِبصارَ ويُكسِبُكَ الاِعتِبارَ. (8)

عنه عليه السلام :لا بَصيرَةَ لِمَن لا فِكرَ لَهُ. (9)

عنه عليه السلام :لا تُخلِ نَفسَكَ مِن فِكرَةٍ تَزيدُكَ حِكمَةً ، وعِبرَةٍ تُفيدُكَ عِصمَةً. (10)

عنه عليه السلام :لِقاحُ العِلمِ التَّصَوُّرُ وَالفَهمُ. (11)

عنه عليه السلام :العِلمُ بِالفَهمِ. (12)

.


1) .غرر الحكم : ح ۶۵۳۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵۸ ح ۶۰۶۶ .

2) .غرر الحكم : ح ۶۵۴۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵۷ ح ۶۰۳۱ وراجع: غرر الحكم : ح ۶۴۸ و ح ۷۰۷ .

3) .غرر الحكم : ح ۸۹۱۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۵ ح ۷۵۰۷ .

4) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۱۶ .

5) .غرر الحكم : ح ۸۵۷۷ .

6) .غرر الحكم : ح ۸۳۱۹ .

7) .غرر الحكم : ح ۷۹۳۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۴ ح ۷۱۸۲ .

8) .غرر الحكم : ح ۴۵۷۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۹۹ ح ۴۰۳۶ .

9) .غرر الحكم : ح ۱۰۷۷۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۹ ح ۹۹۸۰ .

10) .غرر الحكم : ح ۱۰۳۰۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۹ ح ۹۴۱۹ .

11) .غرر الحكم : ح ۷۶۲۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۱۹ ح ۷۱۰۱ .

12) .غرر الحكم : ح ۸۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶ ح ۷۴۳ .

امام على عليه السلام :انديشه خردمند ، هدايت است .

امام على عليه السلام :انديشه ات تو را به راه راست ، هدايت مى كند .

امام على عليه السلام :هر كه در آنچه فرا مى گيرد ، بسيار بينديشد ، دانش خود را استوار مى سازد و آنچه را نفهميده ، مى فهمد .

امام على عليه السلام :آن كه بينديشد ، به بينش مى رسد .

امام على عليه السلام :آن كه بينديشد ، از فرجام [بد] دور مى گردد .

امام على عليه السلام :آن كه انديشه اش طولانى شود ، بينشش نيكو مى گردد .

امام على عليه السلام :آن كه خوش درك باشد ، ژرفاى دانش را خواهد دانست .

امام على عليه السلام :تفكّرت برايت بينش مى آورد و مايه عبرت گرفتن تو مى گردد .

امام على عليه السلام :آن كه انديشه ندارد ، بينش ندارد .

امام على عليه السلام :خود را از انديشه اى كه مايه فزونى حكمتت گردد و عبرتى كه مايه حفظ تو شود ، تهى مدار .

امام على عليه السلام :بارورى دانش ، [به] تصوّر و فهم است .

امام على عليه السلام :دانش با فهم حاصل مى آيد .

.

عنه عليه السلام :الفَهمُ آيَةُ العِلمِ. (1)

عنه عليه السلام :الفَضائِلُ أربَعَةُ أجناسٍ : أحَدُهَا الحِكمَةُ ، وقِوامُها فِي الفِكرَةِ. (2)

عنه عليه السلام :رَحِمَ اللّهُ امرَأً تَفَكَّرَ فَاعتَبَرَ ، وَاعتَبَرَ فَأَبصَرَ. (3)

عنه عليه السلام :كَفى بِالفِكرِ رُشداً. (4)

عنه عليه السلام :رَأسُ الاِستِبصارِ الفِكرَةُ. (5)

عنه عليه السلام :أفكِر تَستَبصِر. (6)

الإمام الحسن عليه السلام :عَلَيكُم بِالفِكرِ ، فَإِنَّهُ حَياةُ قَلبِ البَصيرِ ، ومَفاتيحُ أبوابِ الحِكمَةِ. (7)

۲ / ۲التَّعَلُّمالكتاب«الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الاْءِنسَـنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ» . (8)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّمَا العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ. (9)

.


1) .غرر الحكم : ح ۴۵۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۱ ح ۹۵۲ .

2) .كشف الغمّة : ج ۳ ص ۱۳۸ عن الإمام الجواد عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۸۱ ح ۶۸ .

3) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۳ ، إرشاد القلوب : ص ۱۹۱ ، غرر الحكم : ح ۵۲۰۶ وراجع: مطالب السؤول : ص ۵۱ وبحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۱۹ ح ۱۰۹ .

4) .غرر الحكم : ح ۷۰۲۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۶ ح ۶۵۳۲ .

5) .غرر الحكم : ح ۵۲۳۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۴ ح ۴۸۰۹ نحوه .

6) .غرر الحكم : ح ۲۲۳۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۷۵ ح ۱۸۱۵ .

7) .أعلام الدين : ص ۲۹۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۱۵ ح ۱۲ .

8) .العلق : ۴ و ۵ .

9) .صحيح البخاري : ج ۱ ص ۳۸ ، المعجم الأوسط : ج ۳ ص ۱۱۸ ح ۲۶۶۳ ، حلية الأولياء : ج ۵ ص ۱۷۴ كلاهما عن أبي الدرداء ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۲۳۹ ح ۲۹۲۶۶ .

۲ / ۲ آموختن

امام على عليه السلام :فهم ، نشانه دانش است .

امام على عليه السلام :فضيلت ها چهارگونه اند : يكى از آنها حكمت است كه قوام آن ، انديشه است .

امام على عليه السلام :خداى رحمت كند مردى را كه انديشيد ، پس عبرت گرفت و عبرت گرفت ، پس بينش يافت .

امام على عليه السلام :براى هدايت ، انديشيدن بس است .

امام على عليه السلام :اساس بينش ، انديشه است .

امام على عليه السلام :بينديش تا بينش يابى .

امام حسن عليه السلام :همواره بينديشيد كه آن ، مايه زندگانى دل بينا و كليد درهاى حكمت است .

۲ / ۲آموختنقرآن«همان [خدايى] كه با قلم آموخت ، و به انسان آنچه را نمى دانست ، ياد داد» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش به آموزش است .

.

الإمام عليّ عليه السلام :مَن لَم يَتَعَلَّم لَم يَعلَم. (1)

عنه عليه السلام :مَن تَعَلَّمَ عَلِمَ. (2)

عنه عليه السلام :بِالتَّعَلُّمِ يُنالُ العِلمُ. (3)

عنه عليه السلام :تَعَلَّم تَعلَم ، وتَكَرَّم تُكرَم. (4)

عنه عليه السلام :اِسمَع تَعلَم ، وَاصمُت تَسلَم. (5)

عنه عليه السلام :مَنِ استَرشَدَ عَلِمَ. (6)

الإمام الصادق عليه السلام :دِراسَةُ العِلمِ لِقاحُ المَعرِفَةِ. (7)

الإمام الكاظم عليه السلام :العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ ، وَالتَّعَلُّمُ بِالعَقلِ يُعتَقَدُ ، ولا عِلمَ إلاّ مِن عالِمٍ رَبّانِيٍّ ، ومَعرِفَةُ العِلمِ بِالعَقلِ. (8)

۲ / ۳العِبرَةالكتاب«أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِى الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ ءَاذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى الْأَبْصَـرُ وَ لَـكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِى فِى الصُّدُورِ» . (9)

.


1) .غرر الحكم : ح ۸۱۸۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۴ ح ۷۷۷۸ .

2) .غرر الحكم : ح ۷۶۴۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۸ ح ۷۲۷۱ .

3) .غرر الحكم : ح ۴۲۱۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۷ ح ۳۸۲۷ .

4) .غرر الحكم : ح ۴۴۷۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۹۹ ح ۴۰۲۴ و ۴۰۲۵ .

5) .غرر الحكم : ح ۲۲۹۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۸۲ ح ۱۹۷۶ .

6) .غرر الحكم : ح ۷۶۷۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۱ ح ۸۰۴۰ .

7) .نزهة الناظر : ص ۱۱۵ ح ۵۵ ، أعلام الدين : ص ۲۹۸ عن الإمام الحسين عليه السلام ، غرر الحكم : ح ۸۳۰ وليس فيهما «دراسة» و ح ۷۶۲۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۲۸ ح ۱۱ .

8) .الكافي : ج ۱ ص ۱۷ ح ۱۲ عن هشام بن الحكم ، تحف العقول : ص ۳۸۷ وفيه «ومعرفة العالم» بدل «معرفة العلم» ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۳۸ ح ۳۰ .

9) .الحجّ : ۴۶ .

۲ / ۳ عبرت گرفتن

امام على عليه السلام :كسى كه نياموخت ، ندانست .

امام على عليه السلام :كسى كه آموخت ، دانست .

امام على عليه السلام :با آموختن ، دانش حاصل مى گردد .

امام على عليه السلام :بياموز تا بدانى و گرامى بدار تا گرامى داشته شوى .

امام على عليه السلام :بشنو تا بدانى و ساكت شو تا سالم بمانى .

امام على عليه السلام :هر كه راه جويد ، دانا شود .

امام صادق عليه السلام :درس و فراگيرى دانش ، مايه بارورى شناخت است .

امام كاظم عليه السلام :دانش به آموزش است و آموزش به خردورزى گره خورده است و دانشى نيست ، جز از عالم ربّانى ؛ و شناخت دانش با خرد است .

۲ / ۳عبرت گرفتنقرآن«آيا در زمين گردش نكرده اند تا دل هايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوش هايى كه با آن بشنوند . آرى ، [تنها] ديدگان نابينا نمى شوند ، بلكه دل هايى كه در سينه ها هست نيز نابينا مى شود» .

.

«قُلْ سِيرُواْ فِى الْأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الاْخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىْ ءٍ قَدِيرٌ» . (1)

الحديثتفسير ابن كثير عن مالك بن دينار :أوحَى اللّهُ تَعالى إلى موسى عليه السلام : أن يا موسى اتَّخِذ نَعلَينِ مِن حَديدٍ وعَصاً ، ثُمَّ سِح فِي الأَرضِ وَاطلُبِ الآثارَ وَالعِبَرَ حَتّى تَتَخَرَّقَ النَّعلانِ وتُكسَرَ العَصا. (2)

الإمام عليّ عليه السلام :مَنِ اعتَبَرَ أبصَرَ ، ومَن أبصَرَ فَهِمَ ، ومَن فَهِمَ عَلِمَ. (3)

عنه عليه السلام :مَنِ اعتَبَرَ بِعَقلِهِ استَبانَ. (4)

عنه عليه السلام :رَحِمَ اللّهُ امرَأً تَفَكَّرَ فَاعتَبَرَ ، وَاعتَبَرَ فَأَبصَرَ. (5)

عنه عليه السلام :دَوامُ الاِعتِبارِ يُؤَدّي إلَى الاِستِبصارِ ، ويُثمِرُ الاِزدِجارَ. (6)

عنه عليه السلام :في كُلِّ اعتِبارٍ اِستِبصارٌ. (7)

.


1) .العنكبوت : ۲۰ .

2) .تفسير ابن كثير : ج ۵ ص ۴۳۵ ، الدرّ المنثور : ج ۶ ص ۶۱ نقلاً عن ابن أبي الدنيا في كتاب التفكّر وفيه «تنكسر» بدل «تكسر» وراجع: ص ۳۹۵ ح ۱۶۸۶ .

3) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۰۸ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۱۸ ، العُدد القويّة : ص ۲۹۲ ح ۱۸ عن الإمام الرضا عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۷۳ ح ۲۷ .

4) .غرر الحكم : ح ۸۲۹۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۶ ح ۷۸۴۲ .

5) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۳ ، غرر الحكم : ص ۵۲۰۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۹۰ ح ۲۱۴ .

6) .غرر الحكم : ح ۵۱۵۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵۱ ح ۴۷۰۹ .

7) .غرر الحكم : ح ۶۴۶۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵۳ ح ۵۹۶۲ .

«بگو : در زمين گردش كنيد و بنگريد خداوند ، چگونه آفرينش را آغاز كرده است. سپس نشئه آخرت را پديد مى آورد . بى گمان ، خداوند بر هر كارى تواناست» .

حديثتفسير ابن كثيرـ به نقل از ابن دينار ـ: خداوند متعال به موسى عليه السلام وحى كرد كه : «اى موسى، دو كفش و عصاى آهنين برگير و آن گاه در زمين ، سياحت كن و آثار و عبرت ها را بجوى ، تا آن كه كفش ها پاره و عصا شكسته شود» .

امام على عليه السلام :آن كه عبرت اندوزد ، بينا شود و آن كه بينا شود ، دريابد و آن كه دريابد ، بداند .

امام على عليه السلام :آن كه با خردش عبرت گيرد ، نيك بشناسد .

امام على عليه السلام :خداى بيامرزد كسى را كه انديشيد و عبرت گرفت ، و عبرت اندوخت و بينا شد !

امام على عليه السلام :استمرار عبرت اندوزى به بينش مى انجامد و خوددارى [ از زشتى ها ]را نتيجه مى دهد .

امام على عليه السلام :در هر عبرت اندوزى اى بينشى است .

.

عنه عليه السلام :الاِعتِبارُ يَقودُ إلَى الرَّشادِ. (1)

عنه عليه السلام :الاِعتِبارُ يُفيدُكَ الرَّشادَ. (2)

مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: العِبرَةُ تورِثُ ثَلاثَةَ أشياءَ : العِلمَ بِما يَعمَلُ ، وَالعَمَلَ بِما يَعلَمُ ، وعِلمَ ما لَم يَعلَم. (3)

الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ: تَغَرَّب عَنِ الأَوطانِ في طَلَبِ العُلى وسافِر فَفِي الأَسفارِ خَمسُ فَوائِدِ تَفَرُّجُ هَمٍّ واكتِسابُ مَعيشَةٍ وعِلمٌ وآدابٌ وصُحبَةُ ماجِدِ (4)

۲ / ۴التَّجرِبَةالإمام عليّ عليه السلام :العَقلُ عَقلانِ : عَقلُ الطَّبعِ ، وعَقلُ التَّجرِبَةِ ، وكِلاهُما يُؤَدِّي المَنفَعَةَ. (5)

عنه عليه السلام :فِي التَّجارِبِ عِلمٌ مُستَأنَفٌ. (6)

عنه عليه السلام :التَّجارِبُ عِلمٌ مُستَفادٌ. (7)

.


1) .الكافي : ج ۸ ص ۲۲ ح ۴ عن جابربن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام ، كنز الفوائد : ج ۲ ص ۸۳ ، غرر الحكم : ح ۱۱۲۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۹۲ ح ۱۰۱ .

2) .كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ۴ ص۳۸۹ ح ۵۸۳۴ ، غرر الحكم: ح ۱۰۳۷ نحوه ؛ دستور معالم الحكم : ص۲۰ .

3) .مصباح الشريعة : ص ۲۰۵ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۲۶ ح ۲۱ .

4) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام : ص ۱۹۲ ح ۱۱۹ .

5) .مطالب السؤول : ص ۴۹ وراجع: ص ۳۶ ح ۴ ؛ بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۶ ح ۵۸ .

6) .الكافي : ج ۸ ص ۲۲ ح ۴ عن جابربن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۸۸ ح ۵۸۳۴ ، تحف العقول : ص ۹۶ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۴۲ ح ۱۵ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۰۳۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳ ح ۱۰۳۰ .

۲ / ۴ تجربه اندوزى

امام على عليه السلام :عبرت اندوزى به راه راست مى كشاند .

امام على عليه السلام :عبرت اندوزى ، رشد و هدايتت مى بخشد .

مصباح الشريعةـ در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است ـ: عبرت اندوزى سه نتيجه دارد : دانستن آنچه مى كند ، انجام دادن آنچه مى داند ، و دانستن آنچه نمى داند .

امام على عليه السلام :ـ در اشعار منسوب به ايشان عليه السلام ـ: در پى سرفرازى ، دل از وطن بركَن / و راه سفر در پيش گير كه در سفر ، پنج بهره است :برطرف شدن اندوه ، به دست آوردن هزينه زندگى / دانش ، ادب و مصاحبت بزرگان .

۲ / ۴تجربه اندوزىامام على عليه السلام :عقل ، دو گونه است : عقل طبيعى و عقل تجربى ، و هردو سودبخش اند .

امام على عليه السلام :در تجربه ها دانشى تازه است .

امام على عليه السلام :تجربه ها دانشى قابل استفاده اند .

.

عنه عليه السلام :كُلُّ مَعرِفَةٍ تَحتاجُ إلَى التَّجارِبِ. (1)

۲ / ۵مَعرِفَةُ الأَضدادِالإمام عليّ عليه السلام :الحَمدُ للّهِِ المُلهِمِ عِبادَهُ حَمدَهُ ، وفاطِرِهِم عَلى مَعرِفَةِ رُبوبِيَّتِهِ ، الدّالِّ عَلى وُجودِهِ بِخَلقِهِ ، وبِحُدوثِ خَلقِهِ عَلى أزَلِهِ ، وبِاشتِباهِهِم عَلى أن لا شِبهَ لَهُ. (2)

عنه عليه السلام :بِتَشعيرِهِ المَشاعِرَ عُرِفَ أن لا مَشعَرَ لَهُ ، وبِتَجهيرِهِ الجَواهِرَ عُرِفَ أن لا جَوهَرَ لَهُ ، وبِمُضادَّتِهِ بَينَ الأَشياءِ عُرِفَ أن لا ضِدَّ لَهُ ، وبِمُقارَنَتِهِ بَينَ الأَشياءِ عُرِفَ أن لا قَرينَ لَهُ. (3)

عنه عليه السلام :الحَمدُ للّهِِ ... الدّالِّ عَلى قِدَمِهِ بِحُدوثِ خَلقِهِ، وبِحُدوثِ خَلقِهِ عَلى وُجودِهِ ، وبِاشتِباهِهِم عَلى أن لا شِبهَ لَهُ. (4)

.


1) .مطالب السؤول : ص ۵۰ .

2) .الكافي: ج ۱ ص ۱۳۹ ح ۵ عن إسماعيل بن قتيبة عن الإمام الصادق عليه السلام ، نهج البلاغة : الخطبة ۱۵۲ وليس فيه «الملهم عباده حمده ، وفاطرهم على معرفة ربوبيّته» ، بحارالأنوار : ج ۴ ص ۲۸۴ ح ۱۷ وراجع: الاحتجاج : ج ۱ ص ۴۸۰ ح ۱۱۷ .

3) .الكافي : ج ۱ ص ۱۳۹ ح ۴ عن محمّد بن أبي عبداللّه رفعه عن الإمام الصادق عليه السلام ، التوحيد : ص ۳۰۸ ح ۲ عن عبداللّه بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام عنه عليه السلام و ص ۳۷ ح ۲ عن القاسم بن أيّوب العلويّ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۳۶۲ ح ۲۸۳ كلاهما عن الإمام الرضا عليه السلام ، نهج البلاغة : الخطبة ۱۸۶ وليس فيه «وبِتَجهيرِهِ الجَواهِرَ عُرِفَ أن لا جَوهَرَ لَهُ» ، تحف العقول : ص ۶۴ ، بحارالأنوار : ج ۴ ص ۲۲۹ ح ۲ .

4) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۸۵ ، بحارالأنوار : ج ۴ ص ۲۶۱ ح ۹ .

۲ / ۵ شناخت ضدها

امام على عليه السلام :هر معرفتى به تجربه نياز دارد .

ر . ك : ج ۱ ص ۹۳ (تجربه) .

۲ / ۵شناخت ضدهاامام على عليه السلام :سپاس ، خدايى را كه ستايش خود را به بندگانش الهام فرمود و آنها را بر شناخت ربوبيّت خود ، چنان سرشت كه از آفرينشش به وجودش و از نو شدن خلقتش به قدمتش و از همسانى آفريده ها به بى همتايى وى پى ببرند .

امام على عليه السلامـ در توصيف خداى سبحان ـ: از ادراك آفرينى او دانسته شد كه از ادراك ، بى نياز است و از جوهرآفرينى او دانسته شد كه جوهرى ندارد ، و از نهادن تضاد ميان اشيا دانسته شد كه خود ، ضدى ندارد ، و از مقارنه اى كه ميان چيزها برقرار كرد ، دانسته شد كه قرينى ندارد .

امام على عليه السلام :سپاس ، خدايى را كه نو بودن آفرينش بر قدمت او ، و حدوث خلقت بر وجود او ، و همسانى آفريده ها بر بى همتايى او دلالت دارند .

.

عنه عليه السلام :اِعلَموا أنَّكُم لَن تَعرِفُوا الرُّشدَ حَتّى تَعرِفُوا الَّذي تَرَكَهُ ، ولَن (1)تَأخُذوا بِميثاقِ الكِتابِ حَتّى تَعرِفُوا الَّذي نَقَضَهُ ، ولَن تَمَسَّكوا بِهِ حَتّى تَعرِفُوا الَّذي نَبَذَهُ ، ولَن تَتلُوا الكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعرِفُوا الَّذي حَرَّفَهُ ، ولَن تَعرِفُوا الضَّلالَةَ حَتّى تَعرِفُوا الهُدى ، ولَن تَعرِفُوا التَّقوى حَتّى تَعرِفُوا الَّذي تَعَدّى. (2)

عنه عليه السلام :إنَّما يُعرَفُ قَدرُ النِّعَمِ بِمُقاساةِ ضِدِّها. (3)

.


1) .في المصدر «ولم» وما أثبتناه هو الصحيح بقرينة السياق والمصادر الاُخرى .

2) .الكافي : ج ۸ ص ۳۹۰ ح ۵۸۶ عن محمّد بن الحسين عن أبيه عن جدّه عن أبيه ، نهج البلاغة : الخطبة ۱۴۷ وفيه إلى «نبذه» ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۳۶۹ ح ۳۴ .

3) .غرر الحكم : ح ۳۸۷۹ .

امام على عليه السلام :بدانيد كه راه را نخواهيد شناخت ، تا آن كه رهاكننده اش را بشناسيد و پيمان با قرآن را استوار نساخته ايد ، تا آن كه ناقضش را بشناسيد و به آن چنگ نزده ايد ، تا آن كه وا گذارنده اش را بشناسيد و حقّ تلاوت قرآن را ادا نكرده ايد ، تا آن كه تحريف كننده اش را بشناسيد و گم راهى را نشناسيد ، تا آن كه هدايت را بشناسيد و تقوا را نخواهيد شناخت ، تا آن كه تجاوزگر را بشناسيد .

امام على عليه السلام :ارزش نعمت ها تنها از سنجش با ضدّشان شناخته مى شود .

.

الفصل الثالث : طرق المعارف القلبيّة۳ / ۱الوَحيالكتاب«عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى» . (1)

«وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ» . (2)

«عَلَّمَكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ» . (3)

«وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ الْكِتَـبِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمٌ» . (4)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :العِلمُ ميراثي وميراثُ الأَنبِياءِ قَبلي. (5)

.


1) .النجم : ۵ .

2) .النساء : ۱۱۳ .

3) .البقرة : ۲۳۹ .

4) .البقرة : ۲۳۱ .

5) .فردوس الأخبار : ج ۳ ص ۹۶ ح ۴۰۱۴ عن اُمّ هانئ ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۳۳ ح ۲۸۶۶۸ .

فصل سوم : راه هاى معرفت قلبى

۳ / ۱ وحى

فصل سوم : راه هاى معرفت قلبى۳ / ۱وحىقرآن«[ فرشته ] نيرومند به او (پيامبر صلى الله عليه و آله ) آموخت» .

«آنچه را نمى دانستى به تو آموخت» .

«آنچه را نمى دانستيد ، به شما آموخت» .

«نعمت خدا را بر خود و آنچه را كه از كتاب و حكمت بر شما نازل كرده و به وسيله آن به شما اندرز مى دهد ، به ياد آوريد و از خدا پروا داشته باشيد و بدانيد كه خداوند بر هر چيزى داناست» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، ميراث من و پيامبران پيش از من است .

.

عنه صلى الله عليه و آله :إنّا أهلُ بَيتٍ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ ، ومَوضِعُ الرِّسالَةِ ، ومُختَلَفُ المَلائِكَةِ ، وبَيتُ الرَّحمَةِ ، ومَعدِنُ العِلمِ. (1)

عنه صلى الله عليه و آله :إذَا التَبَسَت عَلَيكُمُ الفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيلِ المُظلِمِ فَعَلَيكُم بِالقُرآنِ . . . لَهُ ظَهرٌ وبَطنٌ ؛ فَظاهِرُهُ حُكمٌ ، وباطِنُهُ عِلمٌ . . . فيهِ مَصابيحُ الهُدى ، ومَنارُ الحِكمَةِ ، ودَليلٌ عَلَى المَعرِفَةِ لِمَن عَرَفَ الصِّفَةَ. (2)

عنه صلى الله عليه و آلهـ في وَصفِ القُرآنِ ـ: مَنِ ابتَغَى العِلمَ في غَيرِهِ أضَلَّهُ اللّهُ. (3)

الإمام عليّ عليه السلام :القُرآنُ أفضَلُ الهِدايَتَينِ. (4)

عنه عليه السلامـ في وَصفِ قُدرَةِ اللّهِ سُبحانَهُ ـ: هُوَ الَّذي أسكَنَ الدُّنيا خَلقَهُ ، وبَعَثَ إلَى الجِنِّ وَالإِنسِ رُسُلَهُ لِيَكشِفوا لَهُم عَن غِطائِها. (5)

عنه عليه السلام :كَلامُ اللّهِ شِفاءٌ. (6)

.


1) .مسائل عليّ بن جعفر : ص ۳۲۲ ح ۸۰۶ ، بصائر الدرجات : ص ۵۸ ح ۸ كلاهما عن عليّ بن جعفر عن الإمام الكاظم عن أبيه عليهماالسلام ، الكافي: ج ۱ ص ۲۲۱ ح ۲ عن إسماعيل بن أبي زياد عن الإمام الصادق عن أبيه عن الإمام عليّ عليهم السلام ؛ فرائد السمطين : ج ۱ ص ۴۴ ح ۹ عن ابن عبّاس نحوه .

2) .الكافي : ج ۲ ص ۵۹۹ ح ۲ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۲ ح ۱ عن محمّد بن مسعود عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله ، النوادر للراوندي : ص ۱۴۴ ح ۱۹۷ عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۳۴ ح ۴۶ .

3) .تفسير العيّاشي: ج ۱ ص ۶ ح ۱۱ عن الحسن بن عليّ ، بحارالأنوار : ج ۹۲ ص ۲۷ ح ۳۰ ؛ كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۱۹۳ ح ۴۴۲۱۶ نقلاً عن وكيع عن عبداللّه بن الحسن ابن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله ، الدرّ المنثور : ج ۶ ص ۳۷۶ نقلاً عن ابن مردويه عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله ، سنن الترمذي : ج ۵ ص ۱۷۲ ح ۲۹۰۶ عن الحارث الأعور عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله وفيه «الهدى» بدل «العلم» .

4) .غرر الحكم : ح ۱۶۶۴.

5) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۸۳ .

6) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۴۸ .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ما اهل بيت درخت نبوّت ، موضع رسالت ، محلّ آمد و شد فرشتگان ، خانه رحمت و كان دانش هستيم .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هنگامى كه فتنه ها چون پاره هاى شب تار بر شما مشتبه شود ، به قرآن روى بياوريد . . . . براى قرآن ، ظاهرى و باطنى است . ظاهر آن حكمت ، و باطن آن دانش است . در آن ، چراغ هاى هدايت ، نور حكمت و راهنماى معرفت است؛ براى كسى كه ويژگى اش را شناخت .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در توصيف قرآن ـ: هر كس دانش را در غير قرآن بجويد ، خداوند ، گم راهش مى كند .

امام على عليه السلام :قرآن ، برترينِ دو هدايت است .

امام على عليه السلامـ در توصيف قدرت خداى سبحان ـ: اوست كه آفريده هايش را در دنيا ساكن كرد و پيامبرانش را به سوى جن و انس فرستاد ، تا برايشان پرده از دنيا برگيرند .

امام على عليه السلام :كلام خداوند ، شفاست .

.

عنه عليه السلام :تَعَلَّمُوا القُرآنَ فَإِنَّهُ أحسَنُ الحَديثِ ، وتَفَقَّهوا فيهِ فَإِنَّهُ رَبيعُ القُلوبِ ، وَاستَشفوا بِنورِهِ فَإِنَّهُ شِفاءُ الصُّدورِ. (1)

عنه عليه السلامـ في وَصفِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ـ: سِراجٌ لَمَعَ ضَوؤُهُ ، وشِهابٌ سَطَعَ نورُهُ ، وزَندٌ بَرَقَ لَمعُهُ. (2)

عنه عليه السلامـ في صِفَةِ القُرآنِ ـ: هُوَ رَبيعُ القُلوبِ ويَنابيعُ العِلمِ ، وهُوَ الصِّراطُ المُستَقيمُ ، هُوَ هُدًى لِمَنِ ائتَمَّ بِهِ. (3)

الإمام الصادق عليه السلام :في كِتابِ اللّهِ نَجاةٌ مِنَ الرَّدى ، وبَصيرَةٌ مِنَ العَمى ، ودَليلٌ إلَى الهُدى. (4)

عنه عليه السلام :إنَّ اللّهَ عز و جل أنزَلَ فِي القُرآنِ تِبياناً لِكُلِّ شَيءٍ ، حَتّى وَاللّهِ ما تَرَكَ شَيئاً يَحتاجُ إلَيهِ العَبدُ ، حَتّى وَاللّهِ ما يَستَطيعُ عَبدٌ أن يَقولَ : لَو كانَ فِي القُرآنِ هذا، إلاّ وقَد أنزَلَهُ اللّهُ فيهِ ! (5)

عنه عليه السلام :كانَ في وَصِيَّةِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام لِأَصحابِهِ : اِعلَموا أنَّ القُرآنَ هُدَى اللَّيلِ وَالنَّهارِ ، ونورُ اللَّيلِ المُظلِمِ عَلى ما كانَ مِن جُهدٍ وفاقَةٍ. (6)

.


1) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۱۰ ، تحف العقول : ص ۱۵۰ ؛ البداية والنهاية : ج ۷ ص ۳۰۸ عن عيسى بن دآب ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۳۶ ح ۴۵ .

2) .نهج البلاغة : الخطبة ۹۴ ، بحارالأنوار : ج ۱۶ ص ۳۷۹ ح ۹۱ .

3) .غررالحكم : ح ۱۰۰۵۰ وراجع الكافي : ج ۱ ص ۵۹ باب الردّ إلى الكتاب والسنّة ... و ج ۲ ص ۵۹۶ كتاب فضل القرآن .

4) .تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۱۹۸ ح ۱۴۳ عن أبي عمرو الزبيريّ ، بحارالأنوار : ج ۶ ص ۳۲ ح ۳۹ .

5) .المحاسن: ج ۱ ص ۴۱۶ ح ۹۵۶ عن مرازم ، بحارالأنوار : ج ۹۲ ص ۸۱ ح ۹ .

6) .الكافي : ج ۲ ص ۲۱۶ ح ۲ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۰۲ كلاهما عن أبي جميلة ، بحارالأنوار : ج ۶۸ ص ۲۱۲ ح ۲ .

امام على عليه السلام :قرآن را فراگيريد كه بهترين سخن است و در آن ، تفقّه (ژرفكاوى) كنيد كه بهار دل هاست و از روشنى آن ، شفا بجوييد كه شفاى سينه هاست .

امام على عليه السلامـ در توصيف پيامبر خدا ـ: چراغى پرتو افشان ، شهابى درخشان و آتش زنه اى نورافشان بود .

امام على عليه السلامـ در توصيف قرآن ـ: بهار دل ها و چشمه هاى دانش است و آن است راه مستقيم . آن است مايه هدايت كسى كه آن را پيشواى خود قرار دهد .

امام صادق عليه السلام :در كتاب خدا ، نجات از هلاكت و بينايى از كورى و رهنمونى به سوى هدايت است .

امام صادق عليه السلام :خداى عز و جل قرآن را بيانگر هر چيزى فرستاد . به خدا سوگند ، از هيچ چيزى كه بنده بدان نياز داشت ، فروگذار نكرد . به خدا سوگند ، بنده اى نمى تواند بگويد : «اگر اين در قرآن آمده بود ...» ، مگر آن كه خدا آن را در قرآن فرو فرستاده است .

امام صادق عليه السلامـ در سفارش امير مؤمنان به يارانش آمده است ـ: «بدانيد كه قرآن ، هدايت شب و روز و روشنايى شب تيره با همه رنج و تنگى اش است» .

.

الكافي عن عبد الأعلى :قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام : أصلَحَكَ اللّهُ ، هَل جُعِلَ فِي النّاسِ أداةٌ يَنالونَ بِهَا المَعرِفَةَ ؟ فَقالَ : لا . قُلتُ : فَهَل كُلِّفُوا المَعرِفَةَ ؟ قالَ : لا ، عَلَى اللّهِ البَيانُ «لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» (1)، و «لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلاَّ مَا ءَاتَـلـهَا» (2). (3)

قرب الإسناد عن البزنطيّ :قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ الرِّضا عليه السلام : لِلنّاسِ فِي المَعرِفَةِ صُنعٌ ؟ قالَ : لا . قُلتُ : لَهُم عَلَيها ثَوابٌ ؟ قالَ : يَتَطَوَّلُ عَلَيهِم بِالثَّوابِ كَما يَتَطَوَّلُ عَلَيهِم بِالمَعرِفَةِ. (4)

راجع : ص ۵۷۶ (القرآن) .

۳ / ۲الإِلهامالكتاب«فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا ءَاتَيْنَـهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَ عَلَّمْنَـهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا» . (5)

.


1) .البقرة : ۲۸۶ .

2) .الطلاق : ۷ .

3) .الكافي : ج ۱ ص ۱۶۳ ح ۵ ، التوحيد : ص ۴۱۴ ح ۱۱ ، المحاسن : ج ۱ ص ۴۳۱ ح ۹۹۶ ، بحار الأنوار : ج ۵ ص ۳۰۲ ح ۱۰ .

4) .قرب الإسناد : ص ۳۴۷ ح ۱۲۵۶ ، تحف العقول : ص ۴۴۴ عن صفوان بن يحيى نحوه ، بحارالأنوار : ج ۵ ص ۲۲۱ ح ۱ .

5) .الكهف : ۶۵ .

۳ / ۲ الهام

الكافىـ به نقل از عبدالاعلى ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم : خداوند به صلاحت دارد . آيا مردم ابزارى دارند تا با آن به شناخت برسند؟ فرمود : «نه» . (1)گفتم : پس آيا مكلّف به شناخت هستند؟ فرمود : «نه ، بيان بر خداوند است . «خدا هيچ نفسى را جز به اندازه توانش ، تكليف نمى كند» و «خدا بر هيچ نفسى ، جز به اندازه آنچه به او داده است ، تكليف نمى كند» .

قرب الإسنادـ به نقل از بَزَنطى ـ: به امام رضا عليه السلام گفتم : آيا مردم در شناخت ، نقشى دارند؟ فرمود : «نه» . گفتم : برايشان بر آن پاداشى هست؟ فرمود : «خداوند به آنان پاداش مى بخشد؛ همان گونه كه شناخت را بديشان مى بخشد» .

ر . ك : ص ۵۷۷ (قرآن) .

۳ / ۲الهامقرآن«پس بنده اى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود ، بدو دانشى آموخته بوديم» .

.


1) .مقصود ، ابزارهاى ارتباط مستقيم با مبدأ «وحى» است .(م)

«وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِى الْيَمِّ وَ لاَ تَخَافِى وَ لاَ تَحْزَنِى إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ» . (1)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيرا فَقَّهَهُ فِي الدّينِ وألهَمَهُ رُشدَهُ. (2)

عنه صلى الله عليه و آله :سَأَلتُ جَبرَئيلَ عَن عِلمِ الباطِنِ ، فَقالَ : سَأَلتُ اللّهَ عز و جلعَن عِلمِ الباطِنِ ، فَقالَ : هُوَ سِرٌّ بَيني وبَينَ أحبابي وأولِيائيوأصفِيائي ، اُودِعُهُ في قُلوبِهِم ، لايَطَّلِعُ عَلَيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ ولا نَبِيٌّ مُرسَلٌ. (3)

عنه صلى الله عليه و آله :عِلمُ الباطِنِ سِرٌّ مِن سِرِّ اللّهِ عز و جل ، وحُكمٌ مِن حُكمِ اللّهِ ، يَقذِفُهُ في قُلوبِ مَن يَشاءُ مِن أولِيائِهِ. (4)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ مِنَ العِلمِ كَهَيئَةِ المَكنونِ لايَعلَمُهُ إلاَّ العُلَماءُ بِاللّهِ ، فَإِذا نَطَقوا بِهِ لا يُنكِرُهُ إلاّ أهلُ الغِرَّةِ بِاللّهِ عز و جل. (5)

الإمام عليّ عليه السلام :مِن خَزائِنِ الغَيبِ تَظهَرُ الحِكمَةُ. (6)

الإمام الصادق عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ عز و جل : «وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ» (7)ـ: يَحولُ بَينَهُ وبَينَ أن يَعلَمَ أنَّ الباطِلَ حَقٌّ. (8)

.


1) .القصص : ۷ .

2) .مسند البزّار : ج ۵ ص ۱۱۷ ح ۱۷۰۰ عن عبداللّه ، الترغيب والترهيب : ج ۱ ص ۹۲ ح ۲ عن عبداللّه بن مسعود ؛ عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۳۲ ح ۲۹۶۷ وفيه «اليقين» بدل «رشده» .

3) .الفردوس : ج ۲ ص ۳۱۲ ح ۳۴۱۰ ، إتحاف السادة المتّقين : ج ۱۰ ص ۴۵ كلاهما عن حذيفة بن اليمان .

4) .الفردوس : ج ۳ ص ۴۲ ح ۴۱۰۴ عن الإمام عليّ عليه السلام ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۵۹ ح ۲۸۸۲۰ .

5) .الفردوس : ج ۱ ص ۲۱۰ ح ۸۰۲ عن أبي هريرة ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۸۱ ح ۲۸۹۴۲ .

6) .غرر الحكم : ح ۹۲۵۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶۷ ح ۸۵۰۴ .

7) .الأنفال : ۲۴ .

8) .التوحيد : ص ۳۵۸ ح ۶ ، المحاسن : ج ۱ ص ۳۷۰ ح ۸۰۵ كلاهما عن هشام بن سالم وراجع: تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۵۲ ح ۳۵ و ص ۵۳ ح ۳۹ ، بحارالأنوار : ج ۵ ص ۱۵۸ ح ۱۲ .

«به مادر موسى وحى كرديم كه : او را شير بده و چون بر او بيمناك شدى ، او را در دريا بينداز و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بر مى گردانيم و از زمره پيامبرانش قرار مى دهيم» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند ، هر گاه خير بنده اى بخواهد ، او را در دين آگاه مى كند و راه راست را به او نشان مى دهد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ درباره علم باطن از جبرئيل عليه السلام پرسيدم . گفت ـ: از خداى عز و جل ، علم باطن را پرسيدم ، فرمود : «آن ، رازى ميان من و دوستان و اوليا و برگزيدگان من است كه در دل هايشان مى نهم و نه فرشته اى مقرّب و نه پيامبرى فرستاده شده بر آن آگاه نمى شوند» .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :علم باطن ، رازى از رازهاى خداى عز و جل و حكمتى از حكمت هاى الهى است كه در دل هاى هر يك از اولياى خود كه بخواهد ، مى گذارد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :گونه اى دانشِ نهانى است كه آن را جز دانايان به خدا ندانند ، پس هرگاه بدان لب بگشايند ، جز مغروران به خداى عز و جل ، آن را انكار نكنند .

امام على عليه السلام :از گنجينه هاى غيب ، حكمت آشكار مى شود .

امام صادق عليه السلامـ درباره گفته خداى عز و جل «بدانيد كه خداوند ، ميان انسان و دلش جدايى مى اندازد» ـ: ميان او و حقّ انگاشتن باطل ، جدايى مى اندازد .

.

الإمام الكاظم عليه السلام :مَن لَم يَعقِل عَنِ اللّهِ لَم يَعقِد قَلبَهُ عَلى مَعرِفَةٍ ثابِتَةٍ يُبصِرُها ويَجِدُ حَقيقَتَها في قَلبِهِ. (1)

الإمام الرضا عليه السلام :إنَّ العَبدَ إذَا اختارَهُ اللّهُ عز و جل لاُِمورِ عِبادِهِ شَرَحَ صَدرَهُ لِذلِكَ ، وأودَعَ قَلبَهُ يَنابيعَ الحِكمَةِ ، وألهَمَهُ العِلمَ إلهاماً. (2)

الاختصاص عن الحارث بن المغيرة :قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام : ما عِلمُ عالِمِكُم ، أجُملَةٌ يُقذَفُ في قَلبِهِ أو يُنكَتُ في اُذُنِهِ ؟ فَقالَ : وَحيٌ كَوَحيِ اُمِّ موسى . (3)

راجع : ص ۲۶۰ (حقيقة العلم) و ۴۸۰ (مبادئ الإلهام) ، أهل البيت في الكتاب والسنَّة : القسم الرابع / الفصل الثالث / الإلهام .

۳ / ۳الوَسوَسَةالكتاب«وَإِنَّ الشَّيَـطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَالـءِهِمْ» . (4)

.


1) .الكافي : ج ۱ ص ۱۸ ح ۱۲ عن هشام بن الحكم ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۳۹ ح ۳۰ .

2) .الكافي : ج ۱ ص ۲۰۲ ح ۱ ، عيون أخبار الرضا : ج ۱ ص ۲۲۱ ح ۱ ، معاني الأخبار : ص ۱۰۱ ح ۲ ، كمال الدين : ص ۶۸۰ ح ۳۱ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۴۴۶ ح ۳۱۰ كلّها عن عبد العزيز بن مسلم .

3) .الاختصاص : ص ۲۸۶ ، بصائر الدرجات : ص ۳۱۷ ح ۱۰ ، بحارالأنوار : ج ۲۶ ص ۵۸ ح ۱۲۸ .

4) .الأنعام : ۱۲۱ .

۳ / ۳ وسوسه

امام كاظم عليه السلام :كسى كه معرفت را از خداوند دريافت نكند ، دلش را به شناخت استوارى كه مايه بينش وى و يافتن حقيقت آن در دل باشد ، نبسته است .

امام رضا عليه السلام :هرگاه خداوند ، بنده اى را براى كارهاى بندگانش برگزيند ، سينه اش را براى آن ، گشاده سازد و چشمه هاى حكمت را در دلش به وديعت نهد و دانش را به او الهام كند .

الاختصاصـ به نقل از حارث بن مغيرة ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم : دانش دانشمند شما چگونه است؟ آيا جمله اى است كه در دلش انداخته مى شود يا در گوشش خوانده مى شود؟ فرمود : «وحى اى است همانند وحى به مادر موسى عليه السلام » .

ر . ك : ص ۲۶۱ (حقيقت دانش) و ۴۸۱ (خاستگاه الهام)، اهل بيت در قرآن و حديث : بخش چهارم / فصل سوم / الهام .

۳ / ۳وسوسهقرآن«همانا شيطان ها به دوستان خود ، القا مى كنند» .

.

«وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَـنُ أَعْمَــلَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّى جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّى بَرِى ءٌ مِّنكُمْ إِنِّى أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّى أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ» . (1)

«إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّواْ عَلَى أَدْبَـرِهِم مِّنم بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَـنُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلَى لَهُمْ» . (2)

«الشَّيْطَـنُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللَّهُ وَ سِعٌ عَلِيمٌ» . (3)

«وَ مِنَ النَّاسِ مَن يُجَـدِلُ فِى اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَـنٍ مَّرِيدٍ * كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ» . (4)

«يَـبَنِى ءَادَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَـنُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَ تِهِمَا إِنَّهُ يَرَلـكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَـطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ» . (5)

«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شَارِكْهُمْ فِى الْأَمْوَ لِ وَ الْأَوْلَـدِ وَعِدْهُمْ وَ مَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَـنُ إِلاَّ غُرُورًا» . (6)

«لَّعَنَهُ اللَّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا * وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ ءَاذَانَ الْأَنْعَـمِ وَلاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَـنَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا * يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَـنُ إِلاَّ غُرُورًا» . (7)

.


1) .الأنفال : ۴۸ .

2) .محمّد : ۲۵ .

3) .البقرة : ۲۶۸ .

4) .الحجّ : ۳ و ۴ .

5) .الأعراف : ۲۷ .

6) .الإسراء : ۶۴ .

7) .النساء : ۱۱۸ ـ ۱۲۰ .

«ياد كن هنگامى را كه شيطان ، اعمال آنان را برايشان بياراست و گفت : امروز ، هيچ كس از مردم بر شما پيروز نخواهد شد و من ، پناه شما هستم . پس هنگامى كه دو گروه يكديگر را ديدند ، شيطان به عقب برگشت و گفت : من از شما بيزارم . من چيزى را مى بينم كه شما نمى بينيد . من از خدا بيمناكم و خدا ، سختْ كيفر است» .

«بى گمان ، كسانى كه پس از آن كه راه هدايت بر آنان روشن شد ، [باز] پشت كردند . شيطان ، آنها را فريفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت» .

«شيطان ، شما را از تنگ دستى مى ترسانَد و شما را به كار زشت ، وا مى دارد و خداوند ، از جانب خود به شما وعده مغفرت و افزون دهى مى دهد ؛ و خداست كه وسعت بخش داناست» .

«برخى از مردم ، درباره خدا بدون هيچ علمى مجادله مى كنند و از هر شيطانِ سركشى پيروى مى نمايند . بر شيطان ، مقرّر شده است كه هر كس او را به دوستى گيرد ، قطعا او وى را گم راه مى سازد و به عذاب آتشش مى كشاند» .

«اى فرزندان آدم! زنهار تا شيطان ، شما را به فتنه نيندازد ، چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون رانْد و لباسشان را از ايشان بر كَنْد ، تا عورت هايشان را بر آنان نمايان كند . در حقيقت ، او و قبيله اش شما را از آن جا كه آنها را نمى بينيد ، مى بينند . ما شياطين را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمى آورند» .

«از ايشان ، هر كه را توانستى ، با آواى خود ، تحريك كن و با سواران و پيادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و فرزندان ، مشاركت كن و به ايشان وعده بده ؛ و شيطان جز فريب وعده نمى دهد» .

«خدا لعنتش كرد . و او گفت : بى گمان ، از ميانِ بندگانت نصيبى معيّن براى خود برخواهم گرفت و آنان را سخت گم راه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد و وادارشان مى كنم تا آفريده خدا را دگرگون سازند . و هر كس به جاى خدا شيطان را دوست خود گيرد ، قطعا دست خوش زيان آشكارى شده است . به آنان وعده مى دهد و ايشان را به دام [ آرزو ]مى اندازد ؛ و شيطان ، وعده اى جز فريب به آنان نمى دهد» .

.

الحديثالإمام عليّ عليه السلامـ مِن خُطبَةٍ لَهُ يَذُمُّ فيها أتباعَ الشَّيطانِ ـ: اِتَّخَذُوا الشَّيطانَ لِأَمرِهِم مِلاكاً ، وَاتَّخَذَهُم لَهُ أشراكاً ، فَباضَ وفَرَّخَ في صُدورِهِم ، ودَبَّ ودَرَجَ في حُجورِهِم ، فَنَظَرَ بِأَعيُنِهِم ، ونَطَقَ بِأَلسِنَتِهِم ، فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ ، وزَيَّنَ لَهُمُ الخَطَلَ ، فِعلَ مَن قَد شَرِكَهُ الشَّيطانُ في سُلطانِهِ ، ونَطَقَ بِالباطِلِ عَلى لِسانِهِ. (1)

عنه عليه السلام :اِحذَروا عَدُوًّا نَفَذَ فِي الصُّدورِ خَفِيًّا ، ونَفَثَ فِي الآذانِ نَجِيًّا. (2)

عنه عليه السلام :الشَّيطانُ مُوَكَّلٌ بِهِ [أي العَبد] ، يُزَيِّنُ لَهُ المَعصِيَةَ لِيَركَبَها ، ويُمَنّيهِ التَّوبَةَ لِيُسَوِّفَها. (3)

الإمام زين العابدين عليه السلامـ مِن دُعائِهِ فِي الشُّكرِ ـ: فَلَولا أنَّ الشَّيطانَ يَختَدِعُهُم عَن طاعَتِكَ ما عَصاكَ عاصٍ ، ولَولا أنَّهُ صَوَّرَ لَهُمُ الباطِلَ في مِثالِ الحَقِّ ما ضَلَّ عَن طَريقِكَ ضالٌّ. (4)

منية المريد :رُوِيَ أنَّ رَجُلاً قالَ لِلحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهم السلام : اِجلِس حَتّى نَتَناظَرَ فِي الدّينِ ، فَقالَ : يا هذا أ نَا بَصيرٌ بِديني مَكشوفٌ عَلَيَّ هُدايَ ، فَإِن كُنتَ جاهِلاً بِدينِكَ فَاذهَب فَاطلُبهُ ، ما لي ولِلمُماراةِ ؟ وإنَّ الشَّيطانَ لَيُوَسوِسُ لِلرَّجُلِ ويُناجيهِ ويَقولُ : ناظِرِ النّاسَ لِئَلاّ يَظُنّوا بِكَ العَجزَ وَالجَهلَ. (5)

.


1) .نهج البلاغة : الخطبة ۷ .

2) .غرر الحكم : ح ۲۶۲۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۰۷ ح ۹۲۹۵ .

3) .نهج البلاغة : الخطبة ۶۴ .

4) .الصحيفة السجّاديّة : ص ۱۴۴ الدعاء ۳۷ .

5) .منية المريد : ص ۱۷۱ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۱۳۵ ح ۳۲ .

حديثامام على عليه السلامـ در خطبه اى كه در آن ، پيروان شيطان را نكوهش مى كند ـ: شيطان را اساس كار خود قرار دادند و او آنها را شريك خود قرار داد . پس در سينه هاشان آشيانه كرد و در دامنشان پرورش يافت . پس شيطان آنچه مى ديدند ، بديشان مى نمود ، و آنچه مى گفتند ، سخن او بود ، به راه خطاشان بُرد و زشت را در ديده آنان آراست . همچون كار آن كه كارگزار شيطان شده و شيطان بر زبان او باطل رانده است .

امام على عليه السلام :از دشمنى كه در سينه ها مخفيانه رخنه مى كند و در گوش ها آهسته مى دمد ، بپرهيزيد .

امام على عليه السلام :شيطان ، موكّل او شده است ؛ معصيت را برايش مى آرايد تا انجام دهد و توبه را اميد مى دهد ، تا به تأخير اندازد .

امام زين العابدين عليه السلامـ از دعاى او در سپاس گزارى ـ: پس اگر شيطان به آنان در فرمان بردارى تو نيرنگ نزده بود ، هيچ عصيانگرى از تو سرپيچى نمى كرد و اگر برايشان باطل را به نقش حق جلوه نمى داد ، هيچ گم راهى از راه تو گم راه نمى شد .

مُنيَةُ المريد :روايت شده كه مردى به امام حسين عليه السلام گفت : بنشين تا در دين مناظره كنيم . امام حسين عليه السلام فرمود : «اى فلانى! من به دين خود بينايم و راه بر من آشكار است . اگر تو به دينت نادانى ، برو و آن را بجوى . من و ستيزه را چه كار؟ شيطان ، انسان را وسوسه مى كند و به نجوا مى گويد : «با مردم مناظره كن ، تا گمان ناتوانى و نادانى به تو نبرند» .

.

الإمام الصادق عليه السلامـ فِي احتِجاجِهِ عَلى زِنديقٍ قالَ لَهُ : أفَمِن حِكمَتِهِ أن جَعَلَ لِنَفسِهِ عَدُوًّا ، وقَد كانَ ولا عَدُوَّ لَهُ ، فَخَلَقَ كَما زَعَمتَ «إبليسَ » فَسَلَّطَهُ عَلى عَبيدِهِ يَدعوهُم إلى خِلافِ طاعَتِهِ ، ويَأمُرُهُم بِمَعصِيَتِهِ ، وجَعَلَ لَهُ مِنَ القُوَّةِ ، كَما زَعَمتَ ، يَصِلُ بِلُطفِ الحيلَةِ إلى قُلوبِهِم ، فَيُوَسوِسُ إلَيهِم فَيُشَكِّكُهُم في رَبِّهِم ، ويُلَبِّسُ عَلَيهِم دينَهُم ، فَيُزيلُهُم عَن مَعرِفَتِهِ ، حَتّى أنكَرَ قَومٌ لَمّا وَسوَسَ إلَيهِم رُبوبِيَّتَهُ وعَبَدوا سِواهُ ، فَلِمَ سَلَّطَ عَدُوَّهُ عَلى عَبيدِهِ ، وجَعَلَ لَهُ السَّبيلَ إلى إغوائِهِم ؟ ! قالَ عليه السلام ـ: إنَّ هذَا العَدُوَّ الَّذي ذَكَرتَ لا تَضُرُّهُ عَداوَتُهُ ، ولا تَنفَعُهُ وَلايَتُهُ . وعَداوَتُهُ لا تَنقُصُ مِن مُلكِهِ شَيئاً ، ووَلايَتُهُ لا تَزيدُ فيهِ شَيئاً ، وإنَّما يُتَّقَى العَدُوُّ إذا كانَ في قُوَّةٍ يَضُرُّ ويَنفَعُ ، إن هَمَّ بِمُلكٍ أخَذَهُ ، أو بِسُلطانٍ قَهَرَهُ ، فَأَمّا إبليسُ فَعَبدٌ ، خَلَقَهُ لِيَعبُدَهُ ويُوَحِّدَهُ ، وقَد عَلِمَ حينَ خَلَقَهُ ما هُوَ وإلى ما يَصيرُ إلَيهِ ، فَلَم يَزَل يَعبُدُهُ مَعَ مَلائِكَتِهِ حَتَّى امتَحَنَهُ بِسُجودِ آدَمَ ، فَامتَنَعَ مِن ذلِكَ حَسَداً وشَقاوَةً غَلَبَت عَلَيهِ ، فَلَعَنَهُ عِندَ ذلِكَ ، وأخرَجَهُ عَن صُفوفِ المَلائِكَةِ ، وأنزَلَهُ إلَى الأَرضِ مَلعوناً مَدحوراً ، فَصارَ عَدُوَّ آدَمَ ووُلدِهِ بِذلِكَ السَّبَبِ ، وما لَهُ مِنَ السَّلطَنَةِ عَلى وُلدِهِ إلاَّ الوَسوَسَةُ ، وَالدُّعاءُ إلى غَيرِ السَّبيلِ ، وقَد أقَرَّ مَعَ مَعصِيَتِهِ لِرَبِّهِ بِرُبوبِيَّتِهِ. (1)

الإمام زين العابدين عليه السلامـ في مُناجاتِهِ ـ: إلهي أشكو إلَيكَ عَدُوًّا يُضِلُّني ، وشَيطاناً يُغويني ، قَد مَلَأَ بِالوَسواسِ صَدري ، وأحاطَت هَواجِسُهُ بِقَلبي ، يُعاضِدُ لِيَ الهَوى ، ويُزَيِّنُ لي حُبَّ الدُّنيا ، ويَحولُ بَيني وبَينَ الطّاعَةِ وَالزُّلفى. (2)

.


1) .الاحتجاج : ج ۲ ص ۲۱۷ ، بحارالأنوار : ج ۱۰ ص ۱۶۷ ح ۲ . .

2) .بحارالأنوار : ج ۹۴ ص ۱۴۳ نقلاً عن بعض كتب الأصحاب .

امام صادق عليه السلامـ در احتجاج با زنديقى كه گفته بود: آيا از حكمت خداست كه براى خود دشمنى گماشته ، حال آن كه خدا بود و دشمن نداشت ، پس آن گونه كه مى گويى ، ابليس را آفريد و بر بندگانش مسلّط كرد ، تا آنان را به خلاف اطاعتش بخواند و به معصيتش فرمان دهد و آن گونه كه مى گويى ، براى وى نيرويى قرار دهد كه با نيرنگ ، به دل هاى ايشان راه يابد و ايشان را وسوسه كند ، تا در پروردگارشان ترديد كنند و دينشان را برايشان مُشتَبَه (ترديدآميز) سازد ، تا شناخت خدا را از ايشان بگيرد ؛ تا آن جا كه گروهى به سبب وسوسه او ، ربوبيّت خدا را منكر شدند و جز او را پرستيدند . پس چرا دشمنش را بر بندگانش مسلّط كرده و راه گم راه ساختن آنان را براى او باز گذاشته است؟ ـ: اين دشمنى كه گفتى ، دشمنى اش به خدا زيان نمى رساند ودوستى اش او را بهره اى نمى دهد . دشمنى اش از مُلك او چيزى نمى كاهد و دوستى اش در آن چيزى نمى افزايد . تنها از دشمنى پرهيز مى شود كه قدرت زيان و سود رساندن دارد كه چون قصد گرفتن سرزمينى و يا مقهور كردن پادشاهى كند ، بتواند ؛ ولى ابليس ، خود بنده است . خدا او را آفريد تا بندگى اش را بكند و او را به وحدانيت بستايد ؛ و خدا از همان هنگام آفرينش وى مى دانست كه او چيست و كارش به كجا مى انجامد . پس همواره ، خدا را همراه با فرشتگان عبادت كرد ، تا آن كه خداوند با سجده در برابر آدم عليه السلام او را آزمايش كرد و او از روى حسد و چيرگى شقاوتش خوددارى كرد پس اين هنگام ، خدا لعنتش كرد و او را از صف فرشتگان بيرون كرد و ملعون و مطرود به زمين فرو آورد و به همين سبب ، دشمن آدم عليه السلام و فرزندانش شد و هيچ تسلّطى بر فرزندان آدم ندارد ، جز وسوسه و دعوت به بيراهه و با وجود سرپيچى اش ، به ربوبيّت پروردگارش اقرار كرده است .

امام زين العابدين عليه السلامـ در دعايش ـ: خداى من! از دشمنى پيش تو شِكوه مى كنم كه مرا به بيراهه مى كشانَد و از شيطانى كه گم راهم مى كند ، سينه ام را از وسواس ، آكنده و دمدمه هاى او دلم را احاطه كرده است . هوسم را پشتيبانى مى كند و محبّت دنيا را برايم مى آرايد و ميان من و فرمان بردارى و نزديكى به تو جدايى مى اندازد .

.

تفسير العيّاشي عن هارون بن خارجة عن أبي عبداللّه عليه السلام ، قال :قُلتُ لَهُ : إنّي أفرَحُ مِن غَيرِ فَرَحٍ أراهُ في نَفسي ولا في مالي ولا في صَديقي ، وأحزَنُ مِن غَيرِ حُزنٍ أراهُ في نَفسي ولا في مالي ولا في صَديقي ؟ قالَ : نَعَم ، إنَّ الشَّيطانَ يُلِمُّ (1)بِالقَلبِ فَيَقولُ : لَو كانَ لَكَ عِندَ اللّهِ خَيراً ما أدالَ (2)عَلَيكَ عَدُوَّكَ ، ولا جَعَلَ بِكَ إلَيهِ حاجَةً ، هَل تَنتَظِرُ إلاّ مِثلَ الَّذِي انتَظَرَ الَّذينَ مِن قَبلِكَ فَهَل قالوا شَيئاً ؟ فَذاكَ الَّذي يَحزَنُ مِن غَيرِ حُزنٍ . وأمَّا الفَرَحُ فَإِنَّ المَلَكَ يُلِمُّ بِالقَلبِ فَيَقولُ : إن كانَ اللّهُ أراكَ عَلَيكَ عَدُوَّكَ وجَعَلَ بِكَ إلَيهِ حاجَةً ، فَإِنَّما هِيَ أيّامٌ قَلائِلُ أبشِر بِمَغفِرَةٍ مِنَ اللّهِ وفَضلٍ . وهُوَ قَولُ اللّهِ : «الشَّيْطَـنُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً» . (3)

الإمام الصادق عليه السلام :إنَّ اللّهَ إذا أرادَ بِعَبدٍ خَيراً نَكَتَ في قَلبِهِ نُكتَةً بَيضاءَ ، وفَتَحَ مَسامِعَ قَلبِهِ ، ووَكَّلَ بِهِ مَلَكاً يُسَدِّدُهُ ، وإذا أرادَ بِعَبدٍ سوءاً نَكَتَ في قَلبِهِ نُكتَةً سَوداءَ وشَدَّ عَلَيهِ مَسامِعَ قَلبِهِ ، ووَكَّلَ بِهِ شَيطاناً يُضِلُّهُ . ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ : «فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاْءِسْلَـمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا» الآية (4). (5)

.


1) .ألَمَّ : نزل به (لسان العرب : ج ۱۲ ص ۵۴۷) .

2) .في المصدر «أراك» والصحيح ما أثبتناه كما في بحار الأنوار .

3) .تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۱۵۰ ح ۴۹۵ ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۵۶ ح ۲۷ .

4) .الأنعام : ۱۲۵ .

5) .تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۳۷۶ ح ۹۴ عن سليمان بن خالد ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۵۷ ح ۳۰ .

تفسير العيّاشىـ به نقل از هارون بن خارجه ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم : من ، شاد مى شوم ، بى آن كه در خود و يا دارايى و يا دوستم سببى بيابم و غمگين مى شوم بى آن كه غمى در خود و دارايى و دوستم ببينم . فرمود : «آرى ، شيطان در دل وسوسه مى كند و مى گويد : اگر نزد خدا خيرى داشتى ، دشمنت را بر تو مسلّط نمى كرد و تو را نيازمند او نمى كرد . جز اين است كه چشم به راه همان چيزى هستى كه پيش از تو ، انتظار مى كشيدند . آيا آنها چيزى گفتند؟ پس اين ، همان غمِ بى سبب است ؛ و امّا شادى ، فرشته به دل الهام مى كند و مى گويد : اگر خداوند ، دشمنت را به رُخ تو كشيده و نيازت را به او قرار داده ، جز روزگارى اندك نباشد . مژده باد مغفرت الهى و فضل او و اين همان گفته خداوند است : «شيطان شما را از نادارى مى ترساند و به زشتى فرمان مى دهد و خداوند به شما وعده آمرزش و فضل مى دهد» » .

امام صادق عليه السلام :هرگاه خداوند ، خير بنده اى را بخواهد ، نقطه سپيدى در دلش نقش مى بندد و گوش هاى دلش را مى گشايد و فرشته اى را بر او مى گمارد ، تا او را استوار بدارد ، و اگر بدىِ بنده اى را بخواهد ، نقطه سياهى در دلش رسم مى كند و گوش هاى دلش را مى بندد و شيطانى را بر او مى گمارد تا گم راهش كند . سپس [حضرت] اين آيه را تلاوت كرد : «پس كسى را كه خدا بخواهد به راه آورد ، دلش را پذيراى اسلام مى كند و هر كس را بخواهد گم راه كند ، دلش را سخت تنگ مى گردانَد» .

.

الفصل الرابع : مبادئ الإلهام۴ / ۱الإِيمانالكتاب«وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ» . (1)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإِيمانُ عُريانٌ ، ولِباسُهُ التَّقوى ، وزينَتُهُ الحَياءُ ، ومالُهُ الفِقهُ ، وثَمَرَتُهُ العِلمُ. (2)

عنه صلى الله عليه و آله :خَمسٌ لا يَجتَمِعنَ إلاّ في مُؤمِنٍ حَقًّا يُوجِبُ اللّهُ لَهُ بِهِنَّ الجَنَّةَ : النّورُ فِي القَلبِ ، وَالفِقهُ فِي الإِسلامِ ، وَالوَرَعُ فِي الدّينِ ، وَالمَوَدَّةُ فِي النّاسِ ، وحُسنُ السَّمتِ فِي الوَجهِ. (3)

.


1) .التغابن : ۱۱ وراجع: البقرة : ۲۱۳ .

2) .الفردوس : ج ۱ ص ۱۱۲ ح ۳۸۰ عن ابن مسعود ، إحياء علوم الدين : ج ۱ ص ۱۳ ، كشف الخفاء : ج ۱ ص ۲۳ ح ۲۷ وليس فيهما «وماله الفقه» ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۴۰ ح ۸۷ ؛ المحجّة البيضاء : ج ۱ ص ۱۴ وليس فيه «وماله الفقه» ، الأماليللشجري : ج ۱ ص ۱۵ عن ابن مسعود وفيه «ورأسه» بدل «وزينته» .

3) .كنز الفوائد : ج ۲ ص ۱۰ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۲۱۹ ح ۴۹ .

فصل چهارم : خاستگاه الهام

۴ / ۱ ايمان

فصل چهارم : خاستگاه الهام۴ / ۱ايمانقرآن«هر كس به خدا ايمان آورد ، دلش را هدايت مى كند» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ايمان ، برهنه است و جامه آن ، تقوا و زيورش حيا و دارايى اش فقه و ميوه اش دانش است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پنج چيز است كه تنها در مؤمن حقيقى گِرد مى آيد و خداوند به سبب آنها بهشت را بر وى واجب مى گرداند : روشنى دل ، فهم اسلام ، پرهيز دينى ، دوستىِ مردم و نيكويىِ چهره .

.

الإمام عليّ عليه السلامـ من خُطبَةٍ يَذكُرُ فيهَا الإِيمانَ ودَعائِمَهُ ـ: إنَّ اللّهَ . . . ارتَضَى الإِيمانَ . . . وجَعَلَهُ عِزًّا لِمَن والاهُ . . . وبُرهاناً لِمَن تَكَلَّمَ بِهِ ، وشَرَفاً لِمَن عَرَفَهُ ، وحِكمَةً لِمَن نَطَقَ بِهِ ، ونوراً لِمَنِ استَضاءَ بِهِ. (1)

راجع : ص ۳۰۶ (كمال الإيمان) و ۳۲۶ (الإيمان) .

۴ / ۲الإِخلاصالكتاب«وَ الَّذِينَ جَـهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» . (2)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :ما أخلَصَ عَبدٌ للّهِِ عز و جل أربَعينَ صَباحاً إلاّ جَرَت يَنابيعُ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ. (3)

الإمام عليّ عليه السلام :عِندَ تَحَقُّقِ الإِخلاصِ تَستَنيرُ البَصائِرُ. (4)

عنه عليه السلام :هُدِيَ مَن أخلَصَ إيمانَهُ. (5)

راجع : ص ۴۹۲ ح ۱۸۴۲ ، ج۳ ص ۶۸ (الإخلاص) و ۱۱۶ (التعلّم لغير اللّه ) و ۲۵۲ (الإخلاص) و ۴۲۶ (الرياء).

.


1) .تحف العقول : ص ۱۶۲ ، بحارالأنوار : ج ۶۸ ص ۳۸۲ ح ۳۲ .

2) .العنكبوت : ۶۹ .

3) .عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۶۹ ح ۳۲۱ عن دارم بن قبيصة النهشلي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، عدّة الداعي : ص ۲۱۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۲۴۲ ح ۱۰ ؛ الزهد لابن المبارك : ص ۳۵۹ ح ۱۰۱۴ ، عيون الأخبار لابن قتيبة : ج ۲ ص ۱۱۹ ، حلية الأولياء: ج ۱۰ ص ۷۰ كلّها عن مكحول و ج ۵ ص ۱۸۹ عن أبيأيّوب الأنصاري، مسند الشهاب: ج ۱ ص ۲۸۵ ح ۴۶۶ عن ابن عبّاس وكلّها نحوه وراجع: مسند زيد : ص ۳۸۴ .

4) .غرر الحكم : ح ۶۲۱۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۳۸ ح ۵۷۶۵ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۰۰۱۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۱ ح ۹۳۰۱ .

۴ / ۲ اخلاص

امام على عليه السلامـ در خطبه اى كه ايمان و اركان آن را ياد مى كرد ـ: خداوند ... به ايمان خشنود گشت ... و آن را مايه عزّت كسى قرار داد كه با آن ، پيوند برقرار كند ... و برهان آن كه بدان سخن گويد و مايه شرافت كسى كه آن را بشناسد و حكمت كسى كه بدان ، لب بگشايد و روشنى كسى كه از آن روشنى جويد ، قرار داد .

ر . ك : ص ۳۰۷ (كمال ايمان) و ۳۲۷ (ايمان) .

۴ / ۲اخلاصقرآن«و آنان را كه براى ما كوشيده اند ، بى گمان، به راه هاى خود ، رهنمون خواهيم شد» . (1)

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بنده خداى عز و جل خويشتن را چهل روز براى خدا خالص نكرد ، مگر آن كه چشمه هاى حكمت از دلش بر زبانش جارى گشت .

امام على عليه السلام :با تحقّق اخلاص ، ديدگان نور مى گيرند .

امام على عليه السلام :آن كه ايمانش را خالص كرد ، هدايت يافت .

ر . ك : ص ۴۹۳ ح ۱۸۴۲ ، ج۳ ص ۶۹ (اخلاص) و ۱۱۷ (آموختن براى غير خدا) و ۲۵۳ (اخلاص) و ۴۲۷ (خودنمايى) .

.


1) .يعنى آنان كه خالصانه براى خداوند ، اميال دنيوى و تمام توان خويش را به كار گيرند ، از الهام و هدايت خاصّ الهى بهره مند مى شوند . (م)

۴ / ۳حُبُّ أهلِ البَيتِرسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن أرادَ الحِكمَةَ فَليُحِبَّ أهلَ بَيتي. (1)

عنه صلى الله عليه و آله :ألا ومَن أحَبَّ عَلِيًّا أثبَتَ اللّهُ في قَلبِهِ الحِكمَةَ ، وأجرى عَلى لِسانِهِ الصَّوابَ. (2)

الإمام الصادق عليه السلام :مَن أحَبَّنا أهلَ البَيتِ وحَقَّقَ حُبَّنا في قَلبِهِ جَرى يَنابيعُ الحِكمَةِ عَلى لِسانِهِ. (3)

۴ / ۴خَشيَةُ اللّهِرسول اللّه صلى الله عليه و آله :لَو خِفتُمُ اللّهَ حَقَّ خيفَتِهِ لَعَلِمتُمُ العِلمَ الَّذي لا جَهلَ مَعَهُ ، ولَو عَرَفتُمُ اللّهَ حَقَّ مَعرِفَتِهِ لَزالَت بِدُعائِكُمُ الجِبالُ . (4)

عنه صلى الله عليه و آله :خَشيَةُ اللّهِ مِفتاحُ كُلِّ حِكمَةٍ. (5)

الإمام عليّ عليه السلام :مَن خَشِيَ اللّهَ كَمُلَ عِلمُهُ. (6)

.


1) .مئة منقبة: ص ۱۰۷، بحارالأنوار: ج ۲۷ ص ۱۱۶ ح ۹۲؛ مقتل الحسين للخوارزمي: ج ۱ ص ۵۹، فرائد السمطين: ج ۲ ص ۲۹۴ ح ۵۵۱ كلّها عن ابن عمر .

2) .فضائل الشيعة : ص ۴۶ ح ۱ ، بشارة المصطفى : ص ۳۷ ، مئة منقبة : ص ۸۹ كلّها عن ابن عمر ، بحارالأنوار : ج ۲۷ ص ۱۱۵ ح ۸۹ .

3) .المحاسن : ج ۱ ص ۱۳۴ ح ۱۶۷ عن المفضّل بن عمر وراجع: شرح الأخبار : ج ۳ ص ۷ ح ۹۲۶ .

4) .كنز العمّال: ج ۳ ص ۱۴۲ ح ۵۸۸۱ نقلاً عن الحكيم عن معاذ ؛ عوالي اللآلي: ج ۴ ص ۱۳۲ ح ۲۲۵ وليس فيه « لو خفتم ... معه » .

5) .الأمالي للطوسي: ص ۵۶۹ ح ۱۱۷۸ عن محمّد بن عليّ بن الحسين بن زيد بن عليّ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام.

6) .غرر الحكم : ح ۷۸۶۸ .

۴ / ۳ دوستى اهل بيت

۴ / ۴ بيم از خدا

۴ / ۳دوستى اهل بيتپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كس جوياى حكمت است ، بايد خاندان مرا دوست بدارد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هان! هر كس على را دوست بدارد ، خداوند ، حكمت را در دلش استوار مى دارد و بر زبانش سخن درست ، جارى مى سازد .

امام صادق عليه السلام :هر كه ما اهل بيت را دوست بدارد و محبّت ما در دلش تحقّق يابد ، چشمه هاى حكمت بر زبانش جارى مى شود .

۴ / ۴بيم از خداپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اگر از خدا چنان كه بايد مى ترسيديد ، به دانشى بى نادانى دست مى يافتيد و اگر خدا را چنان كه بايد مى شناختيد . با دعايتان كوه ها از ميان مى رفتند .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بيم از خدا ، كليد هر حكمتى است .

امام على عليه السلام :آن كه از خدا بهراسد ، دانشش كامل گردد .

.

عنه عليه السلام :إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّهِ إلَيهِ عَبداً أعانَهُ اللّهُ عَلى نَفسِهِ ، فَاستَشعَرَ الحُزنَ ، وتَجَلبَبَ الخَوفَ ، فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدى في قَلبِهِ. (1)

۴ / ۵العَمَلالكتاب«إِن تُطِيعُوهُ تهْتَدُواْ» . (2)

«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ءَامِنُواْ بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَ يَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» . (3)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن عَمِلَ بِما يَعلَمُ وَرَّثَهُ اللّهُ عِلمَ ما لَم يَعلَم. (4)

عنه صلى الله عليه و آله :مَن عَلِمَ عِلماً أتَمَّ اللّهُ لَهُ أجرَهُ ، ومَن تَعَلَّمَ فَعَمِلَ عَلَّمَهُ اللّهُ ما لَم يَعلَم. (5)

الإمام عليّ عليه السلام :ما زَكا العِلمُ بِمِثلِ العَمَلِ بِهِ. (6)

.


1) .نهج البلاغة : الخطبة ۸۷ .

2) .النور : ۵۴ .

3) .الحديد : ۲۸ .

4) .حلية الأولياء: ج ۱۰ ص ۱۵ عن أنس ؛ أعلام الدين : ص ۳۰۱ عن الإمام الباقر عليه السلام وفيه «علّمه» بدل «ورّثه» ، بحارالأنوار : ج ۴۰ ص ۱۲۸ ح ۲ .

5) .الجامع الصغير : ج ۲ ص ۱۹۲ ح ۵۷۱۱ ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۱۳۲ ح ۲۸۶۶۱ كلاهما نقلاً عن أبي الشيخ عن ابن عبّاس .

6) .غرر الحكم : ح ۹۵۶۹ .

۴ / ۵ عمل

امام على عليه السلام :از محبوب ترين بندگان خدا نزد او ، بنده اى است كه خداوند ، وى را در برابر نفسش يارى كرده است . پس اندوه را زيرپوش و ترس را بالاپوش خود قرار داده و در نتيجه ، چراغ هدايت در دلش شكوفا گشته است .

۴ / ۵عمل صالحقرآن«اگر از خدا فرمان بريد ، هدايت مى يابيد» .

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! از خدا پروا كنيد و به پيامبرش ايمان آوريد ، تا دو سهم از رحمت خويش را به شما ارزانى دارد و برايتان نورى قرار دهد كه در روشنايى آن ، گام برداريد و شما را بيامرزد . و خدا ، آمرزنده مهربان است» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كه به آنچه مى داند ، عمل كند ، خداوند ، دانش آنچه را نمى داند ، به او ارزانى مى دارد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كه دانشى را فرا گرفت ، خداوند ، پاداشش را تمام مى گرداند و آن كه فرا گرفت و عمل كرد ، خداوند ، آنچه را ندانسته ، به او مى آموزد .

امام على عليه السلام :هيچ چيزى مانند عمل ، دانش را رشد نمى دهد .

.

الإمام زين العابدين عليه السلام :العَمَلُ وِعاءُ الفَهمِ. (1)

الإمام الصادق عليه السلام :مَن عَمِلَ بِما عَلِمَ كُفِيَ ما لَم يَعلَم. (2)

راجع : ص ۳۰۸ (شرط العمل) و ۳۳۴ (العمل) ، ج ۳ ص ۳۵۰ (العمل) و ۴۱۰ (ترك العمل) و ۴۹۸ (علماء السوء) .

۴ / ۶الصَّلاةرسول اللّه صلى الله عليه و آله :لِلمُصَلّي حُبُّ المَلائِكَةِ ، وهُدًى ، وإيمانٌ ، ونورُ المَعرِفَةِ. (3)

عنه صلى الله عليه و آله :صَلاةُ اللَّيلِ مَرضاةٌ لِلرَّبِّ ، وحُبُّ المَلائِكَةِ ، وسُنَّةُ الأَنبِياءِ ، ونورُ المَعرِفَةِ ، وأصلُ الإِيمانِ. (4)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ العَبدَ إذا تَخَلّى بِسَيِّدِهِ في جَوفِ اللَّيلِ المُظلِمِ وناجاهُ أثبَتَ اللّهُ النّورَ في قَلبِهِ ، فَإِذا قالَ : يا رَبِّ يا رَبِّ ، ناداهُ الجَليلُ جَلَّ جَلالُهُ : لَبَّيكَ عَبدي ، سَلني اُعطِكَ ، وتَوَكَّل عَلَيَّ أكفِكَ . ثُمَّ يَقولُ جَلَّ جَلالُهُ لِمَلائِكَتِهِ : يا مَلائِكَتِي ، انظُروا إلى عَبدي فَقَد تَخَلّى بي في جَوفِ اللَّيلِ المُظلِمِ وَالبَطّالونَ لاهونَ وَالغافِلونَ نِيامٌ ، اِشهَدوا أنّي قَد غَفَرتُ لَهُ. (5)

.


1) .أعلام الدين : ص ۹۶ .

2) .التوحيد : ص ۴۱۶ ح ۱۷ ، ثواب الأعمال : ص ۱۶۱ ح ۱ ، مشكاة الأنوار : ص ۲۴۳ ح ۷۰۷ كلّها عن حفص بن غياث ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۳۰ ح ۱۴ .

3) .الخصال : ص ۵۲۲ ح ۱۱ عن ضمرة بن حبيب ، بحارالأنوار : ج ۸۲ ص ۲۳۲ ح ۵۶ .

4) .إرشاد القلوب : ص ۱۹۱ عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام ، بحارالأنوار : ج ۸۷ ص ۱۶۱ ح ۵۲ .

5) .الأمالي للصدوق : ص ۳۵۴ ح ۴۳۲ عن المفضّل بن عمر عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۶۶ ، روضة الواعظين : ص ۴۸۸ ، مشكاة الأنوار : ص ۴۵۰ ح ۱۵۰۹ ، بحارالأنوار : ج ۳۸ ص ۹۹ ح ۱۸ .

۴ / ۶ نماز

امام زين العابدين عليه السلام :عمل ، ظرف فهم است .

امام صادق عليه السلام :هر كه به آنچه مى داند ، عمل كند ، از آنچه نمى داند ، كفايت مى شود .

ر . ك : ص ۳۰۹ (شرط عمل) و ۳۳۵ (عمل)، ج ۳ ص ۳۵۱ (عمل) و ۴۱۱ (عمل نكردن) و ۴۹۹ (دانشمندان بد) .

۴ / ۶نمازپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :براى نمازگزار ، محبّت فرشتگان و هدايت و ايمان و نور معرفت است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :نماز شب ، مايه خشنودى پروردگار و محبّت فرشتگان ، و [نيز ]سنّت پيامبران ، نور معرفت و ريشه ايمان است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه بنده ، در دل شب تار با مولاى خود خلوت كند و به مناجات بپردازد ، خداوند ، نور را در دلش استوار سازد و آن گاه كه مى گويد : «پروردگارا ! پروردگارا !» ، خداى پُر عظمت ندا مى دهد : «لبّيك اى بنده من! بخواه تا بدهم و بر من توكّل كن تا كفايتت كنم» . سپس ، خداى پُر عظمت به فرشتگانش مى فرمايد : «اى فرشتگان من! به بنده ام بنگريد كه در دل شبِ تيره با من خلوت كرده ، حال آن كه بطالت پيشگان ، سرگرم بيهودگى و غافلان در خواب اند . گواهى بدهيد كه من ، او را آمرزيدم» .

.

۴ / ۷الصَّومالإمام عليّ عليه السلام :إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله سَألَ رَبَّهُ لَيلَةَ المِعراجِ فَقالَ : ... يا رَبِّ ، وما ميراثُ (1)الصَّومِ ؟ قالَ : الصَّومُ يورِثُ الحِكمَةَ ، وَالحِكمَةُ تورِثُ المَعرِفَةَ ، وَالمَعرِفَةُ تورِثُ اليَقينَ. (2)

راجع : ص ۴۹۴ (قلّة الأكل) و ۵۶۴ (كثرة الأكل) ، ج۳ ص ۱۱۲ (الاعتدال في الأكل) .

۴ / ۸الزُّهدرسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لِأَصحابِهِ ـ: هَل مِنكُم مَن يُريدُ أن يُؤتِيَهُ اللّهُ عِلماً بِغَيرِ تَعَلُّمٍ وهُدًى بِغَيرِ هِدايَةٍ ؟ هَل مِنكُم مَن يُريدُ أن يُذهِبَ اللّهُ عَنهُ العَمى ويَجعَلَهُ بَصيراً ؟ ألا إنَّهُ مَن رَغِبَ فِي الدُّنيا وأطالَ أمَلَهُ فيها أعمَى اللّهُ قَلبَهُ عَلى قَدرِ ذلِكَ ، ومَن زَهَدَ فِي الدُّنيا وقَصَّرَ أمَلَهُ فيها أعطاهُ اللّهُ عِلماً بِغَيرِ تَعَلُّمٍ ، وهُدًى بِغَيرِ هِدايَةٍ. (3)

عنه صلى الله عليه و آله :إذا رَأَيتُمُ الرَّجُلَ قَد اُعطِيَ زُهداً فِي الدُّنيا وقِلَّةَ مَنطِقٍ ، فَاقتَرِبوا مِنهُ ، فَإِنَّهُ يُلقِي الحِكمَةَ. (4)

.


1) .. في المصدر : «مَيِّزات» والتصويب من بحارالأنوار .

2) .إرشاد القلوب : ص ۱۹۹ ـ ۲۰۳ عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۷ ح ۶ .

3) .حلية الأولياء : ج ۶ ص ۳۱۲ و ج ۸ ص ۱۳۵ كلاهما عن الحسن ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۲۰۹ ح ۶۱۹۴ نقلاً عن أبي عبدالرحمن السلمي في كتاب المواعظ والوصايا عن ابن عبّاس ؛ تحف العقول : ص ۶۰ وفيهما من «من رغب ...» ، تنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۱۳۱ عن أنس وليس فيه «هل منكم ... بغير هداية» .

4) .سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۳۷۳ ح ۴۱۰۱ ، المعجم الكبير : ج ۲۲ ص ۳۹۲ ح ۹۷۵ وفيه «الرجل المؤمن» ، التاريخ الكبير : ج ۸ ص ۲۷ ح ۲۳۲ نحوه ، تاريخ دمشق : ج ۱۵ ص ۸۴ ح ۳۶۷۹ كلّها عن أبي خلاّد ، اُسد الغابة : ج ۶ ص ۸۰ الرقم ۵۸۳۹ عن أبي خالد الكنديّ ، الفردوس : ج ۱ ص ۲۶۰ ح ۱۰۱۲ عن أبي هريرة ، مسند أبي يعلى : ج ۶ ص ۱۹۰ ح ۶۷۷۰ عن عبداللّه بن جعفر وكلاهما نحوه ؛ روضة الواعظين : ص ۴۷۹ وليس فيه «قلّة منطق» ، كنزالعمّال : ج ۳ ص ۱۸۳ ح ۶۰۶۹ .

۴ / ۷ روزه

۴ / ۸ زهد

۴ / ۷روزهامام على عليه السلام :پيامبر خدا در شب معراج از پروردگارش پرسيد : پروردگارا ! امتيازهاى روزه چيست؟ خداوند فرمود : «روزه ، حكمت مى آورد و حكمت ، شناخت مى آورد و شناخت ، يقين بر جاى مى نهد» .

ر . ك : ص ۴۹۵ (كم خورى) و ۵۶۵ (پُرخورى) ، ج ۳ ص ۱۱۳ (ميانه روى در خوراك) .

۴ / ۸زهدپيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به ياران خود ـ: آيا در ميان شما كسى مى خواهد كه خداوند ، دانشى بى آموختن و هدايتى بى راهنمايىِ كسى به او بدهد؟ آيا كسى از شما مى خواهد كه خداوند ، نابينايى را از او دور كند و وى را بينا قرار دهد؟ هان! كسى كه به دنيا رغبت ورزد و آرزويش را در آن دراز كند ، خداوند ، دلش را به همان اندازه كور مى كند و هر كس به دنيا رغبت نكند و آرزويش را كوتاه گرداند ، خداوند ، دانشى بى آموختن و هدايتى بى هدايت كسى به او عطا مى كند .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه كسى را ديديد كه به وى زهد در دنيا و كم گويى عطا شده ، بدو نزديك شويد كه القاى حكمت مى كند .

.

الإمام عليّ عليه السلام :بِالزُّهدِ تُثمِرُ الحِكمَةُ. (1)

عنه عليه السلام :مَن زَهَدَ فِي الدُّنيا ولَم يَجزَع مِن ذُلِّها ولَم يُنافِس في عِزِّها ، هَداهُ اللّهُ بِغَيرِ هِدايَةٍ مِن مَخلوقٍ ، وعَلَّمَهُ بِغَيرِ تَعليمٍ ، وأثبَتَ الحِكمَةَ في صَدرِهِ وأجراها عَلى لِسانِهِ. (2)

۴ / ۹أكلُ الحَلالِرسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن أكَلَ مِنَ الحَلالِ صَفا قَلبُهُ ورَقَّ ، ودَمَعَت عَيناهُ ، ولَم يَكُن لِدَعوَتِهِ حِجابٌ. (3)

عنه صلى الله عليه و آله :مَن أكَلَ الحَلالَ أربَعينَ يَوماً ، نَوَّرَ اللّهُ قَلبَهُ ، وأجرى يَنابيعَ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ. (4)

الإمام عليّ عليه السلام :مَن أخلَصَ للّهِِ أربَعينَ صَباحاً ، يَأكُلُ الحَلالَ ، صائِماً نَهارَهُ ، قائِماً لَيلَهُ ، أجرَى اللّهُ سُبحانَهُ يَنابيعَ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ. (5)

.


1) .غرر الحكم : ح ۴۲۲۹ .

2) .تحف العقول: ص۲۲۳ وراجع: الكافي: ج ۲ ص۱۲۸ ح ۱ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۴۱۰ ح ۵۸۹۰ ، مستطرفات السرائر : ص ۸۲ ح ۲۰ ، ثواب الأعمال : ص ۱۹۹ ح ۱ ، الأمالي للطوسي : ص ۵۳۱ ح ۱۱۶۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۶۳ ح ۱۵۵ .

3) .مجمع البحرين : ج ۱ ص ۴۴۷ .

4) .إحياء علوم الدين: ج ۲ ص ۱۳۴، المغني عن حمل الأسفار: ج ۲ ص ۴۳۵ ح ۱۶۵۲؛ عدّه الداعي: ص ۱۴۰ وليس فيه «وأجرى ينابيع ...» ، بحارالأنوار : ج ۵۳ ص ۳۲۶ .

5) .مسند زيد : ص ۳۸۴ عن زيد بن عليّ عن أبيه عن جدهّ عليهماالسلام .

۴ / ۹ حلال خورى

امام على عليه السلام :با زهد است كه حكمت ، نتيجه مى دهد .

امام على عليه السلام :هر كس در دنيا زهد ورزد و از خوارى آن بى تابى نكند و براى عزّتش به رقابت نپردازد ، خداوند بى راهنمايىِ كسى ، وى را هدايت مى كند و بى آموزش ، او را دانا مى گردانَد و حكمت را در سينه اش استوار و بر زبانش جارى مى سازد .

۴ / ۹حلال خورىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كس از حلال بخورد ، دلش صاف و نازك و چشمانش اشك آلود مى شود و براى دعايش حجابى نيست .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كس چهل روز حلال بخورد ، خداوند ، دلش را روشن مى كند و چشمه هاى حكمت را از دلش جارى مى سازد .

امام على عليه السلام :هر كس چهل روز براى خدا اخلاص ورزد ، حلال بخورد و روزش را روزه بدارد و شبش را به عبادت بِايستد ، خداوند ، چشمه هاى حكمت را از دلش بر زبانش جارى مى كند .

.

عنه عليه السلام :ضِياءُ القَلبِ مِن أكلِ الحَلالِ. (1)

راجع: ص ۵۳۶ ح ۱۹۲۴.

تعليق : يظهر من التأمّل في الأحاديث التي تدلّ على دور الطعام الحلال في قبول العبادات ، وأنّ العبادة مع أكل الحرام كالبناء على الرمل ، أنّ لهذا المبدأ دورا أساسيّا في تأثير ساير مبادئ العلم وَالحكمة ، فراجع وتأمّل .

۴ / ۱۰قِلَّةُ الأَكلِرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إذا أقَلَّ الرَّجُلُ الطُّعمَ مَلَأَ جَوفَهُ نوراً. (2)

عنه صلى الله عليه و آله :نورُ الحِكمَةِ الجوعُ. (3)

عنه صلى الله عليه و آله :مَن سَرَّهُ أن يُخَلِّصَ نَفسَهُ مِن إبليسَ فَليُذِب (4)شَحمَهُ ولَحمَهُ بِقِلَّةِ الطَّعامِ، فَإِنَّ مِن قِلَّةِ الطَّعامِ حُضورَ المَلائِكَةِ ، وكَثرَةَ التَّفكيرِ فيما عِندَ اللّهِ عز و جل . (5)

.


1) .المواعظ العدديّة : ص ۵۸ .

2) .الفردوس : ج ۱ ص ۲۹۰ ح ۱۱۳۸ عن أبي هريرة وراجع: المعجم الأوسط : ج ۵ ص ۲۲۸ ح ۵۱۶۵ وتنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۲۹ والدعوات : ص ۷۷ ح ۱۸۷ .

3) .تاريخ دمشق : ج ۱۹ ص ۴۴۷ ح ۴۵۴۶ ، الفردوس : ج ۴ ص ۲۴۷ ح ۶۷۳۰ كلاهما عن أبي هريرة ، إحياء علوم الدين : ج ۳ ص ۱۲۹؛ مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۲۰ ح ۱۰۲۴ ، جامع الأخبار : ص ۵۱۵ ح ۱۴۵۲ ، روضة الواعظين : ص ۵۰۰ وفيه «الحكمة والمعرفة» ، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۳۳۱ ح ۷ .

4) .في المصدر : «فليُذيب» والتصويب من فردوس الأخبار : ج ۴ ص ۱۸۳ ح ۶۰۸۱ .

5) .الفردوس : ج ۳ ص ۵۳۶ ح ۵۶۷۲ عن ابن عبّاس .

۴ / ۱۰ كم خورى

امام على عليه السلام :روشنايى دل از حلال خورى است .

ر . ك : ص ۵۳۷ ح ۱۹۲۴ .

توضيح:از تأمّل در احاديثى كه نقش خوراك حلال را در قبول عبادات بيان مى كنند ، و عبادت را با وجود حرام خوارى مانند ساختن بر شنِ روان و سست مى دانند ، آشكار مى شود كه اين مبدأ ، نقش كليدى در تأثير ديگر مبادى علم و حكمت دارد .

۴ / ۱۰كم خورىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه آدمى خوراكش را كم كند ، درونش پُر نور گردد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :گرسنگى ، مايه نور حكمت است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كس دوست دارد خود را از ابليس رها سازد ، پس چربى و گوشت خود را با كم خورى آب كند كه در كم خورى ، حضور فرشتگان است و بسيار انديشيدن در آنچه نزد خداى عز و جل است .

.

الإمام عليّ عليه السلام :إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله سَأَلَ رَبَّهُ سُبحانَهُ لَيلَةَ المِعراجِ فَقالَ : . . . يا رَبِّ ما ميراثُ الجوعِ؟ قالَ : الحِكمَةُ ، وحِفظُ القَلبِ ، وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ ، وَالحُزنُ الدّائِمُ، وخِفَّةُ المُؤنَةِ بَينَ النّاسِ ، وقَولُ الحَقِّ ، ولا يُبالي عاشَ بِيُسرٍ أم بِعُسرٍ . . . يا أحمَدُ ، إنَّ العَبدَ إذا جاعَ بَطنُهُ وحَفِظَ لِسانَهُ عَلَّمتُهُ الحِكمَةَ ، وإن كانَ كافِراً تَكونُ حِكمَتُهُ حُجَّةً عَلَيهِ ووَبالاً ، وإن كانَ مُؤمِناً تَكونُ حِكمَتُهُ لَهُ نوراً وبُرهاناً وشِفاءً ورَحمَةً ، فَيَعلَمُ ما لَم يَكُن يَعلَمُ ، ويُبصِرُ ما لَم يَكُن يُبصِرُ ، فَأَوَّلُ ما اُبَصِّرُهُ عُيوبَ نَفسِهِ حَتّى يُشغَلَ بِها عَن عُيوبِ غَيرِهِ ، واُبَصِّرُهُ دَقائِقَ العِلمِ حَتّى لا يَدخُلَ عَلَيهِ الشَّيطانُ. (1)

راجع : ص ۴۹۰ (الصوم) و ۵۶۴ (كثرة الأكل) ، ج ۳ ص ۱۱۲ (الاعتدال في الأكل) .

۴ / ۱۱الدُّعاءرسول اللّه صلى الله عليه و آله :اللّهُمَّ أرِنَا الحَقائِقَ كَما هِيَ. (2)

الإمام عليّ عليه السلامـ في خُطبَتِهِ يَـومَ الجُمُعَةِـ: اللّهُمَّ اغفِر لِلمُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ ، وَالمُسلِمينَ وَالمُسلِماتِ ، اللّهُمَّ اجعَلِ التَّقوى زادَهُم ، وَالإِيمانَ وَالحِكمَةَ في قُلوبِهِم. (3)

الإمام زين العابدين عليه السلامـ فِي الدُّعاءِ ـ: وهَب لي نوراً أمشي بِهِ فِي النّاسِ ، وأهتَدي بِهِ فِي الظُّلُماتِ ، وأستَضيءُ بِهِ مِنَ الشَّكِّ وَالشُّبُهاتِ. (4)

.


1) .إرشاد القلوب : ص ۱۹۹ ـ ۲۰۵ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۹ ح ۶ .

2) .عوالي اللآلي : ج ۴ ص ۱۳۲ ح ۲۲۸ .

3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۱ ص ۴۳۲ ح ۱۲۶۳ ، مصباح المتهجّد : ص ۳۸۳ ح ۵۰۹ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۸۹ ص ۲۳۹ ح ۶۸ .

4) .الصحيفة السجّاديّة : ص ۹۵ الدعاء ۲۲ .

۴ / ۱۱ دعا

امام على عليه السلام :پيامبر صلى الله عليه و آله در شب معراج از پروردگار سبحان پرسيد : ... پروردگارا ! دستاورد گرسنگى چيست؟ فرمود : «حكمت و نگه دارى دل و نزديكى به من و اندوه هميشگى (1)و سبكبارى در ميان مردم و گفتار راست و بى اعتنايى به كم و زياد زندگى ... اى احمد ! هرگاه بنده ، شكمش گرسنه ماند و زبانش را حفظ كرد ، به وى حكمت مى آموزم . اگر كافر باشد ، حكمتش حجّت و وبال بر او خواهد بود و اگر مؤمن باشد ، حكمتش مايه روشنى و برهان و شفا و رحمتش خواهد شد . پس آنچه را ندانسته ، خواهد دانست و آنچه را نديده ، خواهد ديد و نخستين چيزى كه بر آن بينايش مى كنم ، عيب هاى خود اوست تا با اشتغال به آنها ، از عيب هاى ديگران فارغ باشد و دقايق دانش را به او مى نمايانم ، تا شيطان به درونش راه نيابد .

ر . ك : ص ۴۹۱ (روزه) و ۵۶۴ (پرخورى) ، ج ۳ ص ۱۱۳ (ميانه روى در خوراك) .

۴ / ۱۱دعاپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خدايا ! حقايق را چنان كه هست ، به ما بنماى .

امام على عليه السلامـ در خطبه روز جمعه ـ: خدايا! مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان مسلمان را بيامرز . خدايا! تقوا را توشه آنان قرار ده و ايمان و حكمت را در دل هايشان جاى ده .

امام زين العابدين عليه السلامـ در دعايش ـ: به من نورى ببخش كه در پرتوش ميان مردم، گام بردارم و در تاريكى ها بدان راه يابم و در شب ا روشن شوم .

.


1) .. مقصود ، اندوه هاى مفيد و سازنده است .(م)

عنه عليه السلامـ أيضا ـ: وكُن لي عِندَ أحسَنِ ظَنّي بِكَ يا أكرَمَ الأَكرَمينَ ، وأيِّدني بِالعِصمَةِ ، وأنطِق لِساني بِالحِكمَةِ. (1)

الاحتجاج عن محمّد بن عبد اللّه بن جعفر الحِميَريّ :خَرَجَ التَّوقيعُ مِنَ النّاحِيَةِ المُقَدَّسَةِ حَرَسَهَا اللّهُ تَعالى : ... اللّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ أن تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ نَبِيِّ رَحمَتِكَ وكَلِمَةِ نورِكَ ، وأن تَملَأَ قَلبي نورَ اليَقينِ ... وبَصَري نورَ الضِّياءِ ، وسَمعي نورَ وَعيِ الحِكمَةِ. (2)

الإمام زين العابدين عليه السلام :اللّهُمَّ أعطِني بَصيرَةً في دينِكَ ، وفَهماً في حُكمِكَ ، وفِقهاً في عِلمِكَ. (3)

الإمام الصادق عليه السلام :رَبِّ ... أسأَلُكَ بِاسمِكَ العَظيمِ ... النّورَ عِندَ الظُّلمَةِ ، وَالبَصيرَةَ عِندَ تَشَبُّهِ الفِتنَةِ. (4)

عنه عليه السلام :أسأَلُكَ اللّهُمَّ الهُدى مِنَ الضَّلالَةِ، وَالبَصيرَةَ مِنَ العَمى، وَالرُّشدَ مِنَ الغَوايَةِ. (5)

.


1) .البلد الأمين : ص ۴۶ ، مصباح الزائر : ص ۲۲۹ ، المزار الكبير : ص ۵۱۱ عن الناحية المقدّسة ، بحارالأنوار : ج ۸۷ ص ۲۸۵ ح ۷۷ .

2) .الإحتجاج : ج ۲ ص ۵۹۱ و ص ۵۹۴ ح ۳۵۸ ، المزار الكبير : ص ۵۶۷ و ص ۵۷۲ ، مصباح الزائر : ص ۴۳۳ كلاهما نحوه ، بحارالأنوار : ج ۱۰۲ ص ۹۵ ح ۱ .

3) .مصباح المتهجّد : ص ۵۹۶ ، الإقبال : ج ۱ ص ۱۷۳ كلاهما عن أبي حمزة الثمالي ، الاُصول الستّة عشر : ص ۹۴ عن عبداللّه بن أبي يعفور من دون إسنادٍ إلى المعصوم وفيه «وفقها في عبادتك» ، بحارالأنوار : ج ۹۸ ص ۹۲ ح ۲ .

4) .الكافي : ج ۲ ص ۵۹۲ ح ۳۱ عن عبدالرحمن بن سيابة ، جمال الاُسبوع : ص ۱۴۳ .

5) .الكافي : ج ۲ ص ۵۹۱ ح ۳۱ عن عبدالرحمن بن سيابة ، مصباح المتهجّد : ص ۲۷۵ ، جمال الاُسبوع : ص ۱۴۱ وفي كلاهما «العماية» بدل «العمى» ، بحارالأنوار : ج ۸۹ ص ۳۰۱ ح ۱۰ .

امام زين العابدين عليه السلامـ در دعايش ـ: نزد نيكوترين گمانم به تو باش ، اى گرامى ترينِ گراميان! و مرا با عصمت ، تأييد فرما و زبانم را به حكمت بگشاى .

الاحتجاجـ به نقل از محمّد بن عبداللّه بن جعفر حِمْيَرى : توقيعى (پاسخ مكتوبى) از ناحيه مقدّسه (امام مهدى عليه السلام ) ـكه خداوند ، حفظش كند ـ بيرون آمد : «... خدايا ! از تو مى خواهم كه بر محمّد ، پيامبر رحمتت و كلمه نورت ، درود فرستى و دلم را از نور يقين و ديدگانم را از نور روشنى بخش و گوشم را از نور حفظ حكمت ، آكنده سازى» .

امام زين العابدين عليه السلام :خدايا! به من بينش در دينت و فهم در حكمتت و فقه (ژرفكاوى) در دانشت عطا فرما .

امام صادق عليه السلام :پروردگارا ! ... به اسم بزرگت ،... ، نور در تاريكى و بينش در فتنه هاى شبهه ناك (ترديدزا) را از تو مى طلبم .

امام صادق عليه السلام :خدايا ! از تو هدايت را در ميان گم راهى[ها] و بينايى را در ميان كورى[ها] و راه راست را در ميان بيراهه[ها] درخواست مى كنم .

.

عنه عليه السلام :اللّهُمَّ ... اجعَلِ النّورَ في بَصَري ، وَالبَصيرَةَ في ديني. (1)

راجع: ج ۳ ص ۴۰۴ (الاستعانة باللّه في زيادة العلم) .

تنبيه :إنَّ مبادئ الإلهام لا تقتصر على الموارد المذكورة، فسنتحدّث عن مبادئ الإلهام في الفصل الثّاني من القسم الرّابع تحت عنوان «ما يزيل الحُجُب» .

.


1) .الكافي : ج ۲ ص ۵۵۰ ح ۱۱ ، الأمالي للمفيد : ص ۱۷۹ ح ۹ ، الأمالي للطوسي : ص ۱۹۶ ح ۳۳۴ كلها عن محمّد الجعفي عن أبيه وفي كلاهما «أن تجعل» بدل «اجعل» ، بحارالأنوار : ج ۸۶ ص ۹۵ ح ۲ .

امام صادق عليه السلام :خدايا! . . . در ديده ام نور ، و در دينم بينش بنه .

ر . ك : ج ۳ ص ۴۰۵ (يارى جستن از خدا براى افزايش دانش) .

نكتهمبادى الهام ، منحصر به موارد ذكر شده نيست ؛ بلكه آنچه در فصل دوم از بخش چهارم با عنوان «آنچه حجاب ها را مى زدايد» خواهد آمد ، مبادى الهام نيز هست . براى توضيح بيشتر ، ر.ك : «توضيحى درباره درمان حجاب هاى دانش و حكمت» . (1)

.


1) .ر . ك : ص ۵۹۷ (توضيحى درباره درمان حجاب هاى دانش و حكمت) .

الفصل الخامس : نطاق المعرفة۵ / ۱مالا سَبيلَ لِلعَقلِ إلى مَعرِفَتِهِأ ـ حَقيقَةُ اللّهِالكتاب«يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا» . (1)

«وَالرَّ سِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ» . (2)

الحديثالإمام عليّ عليه السلام :اُنظُر أيُّهَا السّائِلُ ، فَما دَلَّكَ القُرآنُ عَلَيهِ مِن صِفَتِهِ فَائتَمَّ بِهِ ، وَاستَضِئ بِنورِ هِدايَتِهِ . وما كَلَّفَكَ الشَّيطانُ عِلمَهُ مِمّا لَيسَ فِي الكِتابِ عَلَيكَ فَرضُهُ ولا في سُنَّةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وأئِمَّةِ الهُدى أثَرُهُ ، فَكِل عِلمَهُ إلَى اللّهِ سُبحانَهُ ، فَإِنَّ ذلِكَ مُنتَهى حَقِّ اللّهِ عَلَيكَ . وَاعلَم أنَّ الرّاسِخينَ فِي العِلمِ هُمُ الَّذينَ أغناهُم عَنِ اقتِحامِ السُّدَدِ (3)المَضروبَةِ دونَ الغُيوبِ الإِقرارُ بِجُملَةِ ما جَهِلوا تَفسيرَهُ مِنَ الغَيبِ المَحجوبِ ، فَمَدَحَ اللّهُ تَعالَى اعتِرافَهُم بِالعَجزِ عَن تَناوُلِ ما لَم يُحيطوا بِهِ عِلما ، وسَمّى تَركَهُمُ التَّعَمُّقَ فيما لَم يُكَلِّفهُمُ البَحثَ عَن كُنهِهِ رُسوخا؛ فَاقتَصِر عَلى ذلِكَ ، ولا تُقَدِّر عَظَمَةَ اللّهِ سُبحانَهُ عَلى قَدرِ عَقلِكَ فَتَكونَ مِنَ الهالِكينَ. (4)

.


1) .طه : ۱۱۰ .

2) .آل عمران : ۷ .

3) .. السُّدَدُ : أي الأبواب (النهاية : ج ۲ ص ۳۵۳) .

4) .نهج البلاغة : الخطبة ۹۱ ، التوحيد : ص ۵۵ ح ۱۳ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه السلام ، تفسير العياشي : ج ۱ ص ۱۶۳ ح ۵ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن أبيه عليهاالسلام وكلاهما عنه عليه السلام نحوه ، بحارالأنوار : ج ۵۷ ص ۱۰۷ ح ۹۰ .

فصل پنجم : قلمرو معرفت

۵ / ۱ آنچه عقل ، بِدان راهى ندارد

الف ـ حقيقت خداوند

فصل پنجم : قلمرو معرفت۵ / ۱آنچه عقل ، بِدان راهى نداردالف ـ حقيقت خداوندقرآن«گذشته و آينده را مى داند و آنان به او احاطه علمى ندارند» .

«و راسخان در علم مى گويند : «بدان ايمان آورديم . همه [ى آيه ها] از نزد پروردگارمان است» و [ البته] جز صاحبان انديشه ، كسى تذكّر نمى پذيرد» .

حديثامام على عليه السلام :اى پرسشگر ! بنگر ، هر صفتى [ از خداوند] كه قرآن ، تو را بدان ره نموده ، بپذير و از پرتو نور آن ، بهره گير و آگاهى به آنچه شيطان بر تو بار كرده ـ بى آن كه در قرآن ، موظّف به آن باشى و يا در سنّت پيامبر خدا و پيشوايان هدايت ، اثرى از آن باشد ـ به خداى سبحان وا گذار ، كه نهايت حقّ خدا بر توست . و بدان كه استواران در دانش ، كسانى اند كه اقرار به ناآگاهى از رازهاى نهان ، آنان را از نسنجيده درآمدن بر پرده هاى غيب ، بى نياز كرده است . خداوند متعال ، اعتراف آنان را به ناتوانى در دست يافتن به آنچه بر آن ، احاطه و آگاهى ندارند ، ستوده و فرو نرفتن آنان را در آنچه مكلّف به كاويدن از نهانش نيستند ، رسوخ ناميده است . پس بر همين بسنده كن و عظمت خداى سبحان را با ميزان خِردت مسنج كه اگر چنين نكنى ، از تباه شدگان خواهى بود .

.

عنه عليه السلامـ في تَنزيهِ اللّهِ جَلَّ وعَلا ـ: إنَّكَ أنتَ اللّهُ الَّذي لَم تَتَناهَ فِي العُقولِ فَتَكونَ في مَهَبِّ فِكرِها مُكَيَّفا ، ولا في رَوِيّاتِ خَواطِرِها فَتَكونَ مَحدودا مُصَرَّفا. (1)

عنه عليه السلامـ أيضا ـ: مُمتَنِعٌ عَنِ الأَوهامِ أن تَكتَنِهَهُ (2)، وعَنِ الأَفهامِ أن تَستَغرِقَهُ ، وعَنِ الأَذهانِ أن تُمَثِّلَهُ ، قَد يَئِسَت مِنِ استِنباطِ الإِحاطَةِ بِهِ طَوامِحُ العُقولِ ، ونَضَبَت عَنِ الإِشارَةِ إلَيهِ بِالاِكتِناهِ بِحارُالعُلومِ ، ورَجَعَت بِالصِّغَرِ عَنِ السُّمُوِّ إلى وَصفِ قُدرَتِهِ لَطائِفُ الخُصومِ. (3)

عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: غايَةُ كُلِّ مُتَعَمِّقٍ في مَعرِفَةِ الخالِقِ سُبحانَهُ الاِعتِرافُ بِالقُصورِ عَن إدراكِها. (4)

.


1) .نهج البلاغة : الخطبة ۹۱ ، التوحيد : ص ۵۴ ح ۱۳ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عنه عليهماالسلامنحوه ، بحارالأنوار : ج ۴ ص ۲۷۷ ح ۱۶ .

2) .كُنْهُ الأمر : حقيقته (النهاية : ج ۴ ص ۲۰۶) .

3) .التوحيد : ص ۷۰ ح ۲۶ ، عيون أخبار الرضا : ج ۱ ص ۱۲۱ ح ۱۵ كلاهما عن الهيثم بن عبداللّه الرماني عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، البلد الأمين : ص ۹۲ ، بحارالأنوار : ج ۴ ص ۲۲۲ ح ۲ .

4) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۹۲ ح ۳۴۴ .

امام على عليه السلامـ در تنزيه خداى بزرگ و والا ـ: همانا تو آن خدايى هستى كه در خردها نگنجى تا برايت كيفيتى بينگارند و در وهم ها در نيايى تا محدود و دگرگونى پذيرت شمرند .

امام على عليه السلامـ در تنزيه خداوند ـ: محال است كه وهم ها به حقيقتش برسند و فهم ها او را در بر گيرند و ذهن ها او را مجسّم سازند . خردهاى ژرف نگر نيز از احاطه داشتن به او نااميد شدند و درياهاى دانش ، در پى اشاره به ژرفاى او خشكيدند و ديده هاى تيزبين دربر كشيدن به توصيف قدرتش ، خُرد بازگشتند .

امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: نهايت كارِ هر انديشه ورز ژرف كاو در معرفت خالق سبحان ، اعتراف به قصور از درك اوست .

.

الإمام الرضا عليه السلام :أمَّا اللَّطيفُ فَلَيسَ عَلى قِلَّةٍ وقَضافَةٍ (1)وصِغَرٍ ، ولكِنَّ ذلِكَ عَلَى النَّفاذِ فِي الأَشياءِ وَالاِمتِناعِ مِن أن يُدرَكَ ؛ كَقَولِكَ لِلرَّجُلِ : لَطُفَ عَنّي هذَا الأَمرُ ، ولَطُفَ فُلانٌ في مَذهَبِهِ ، وقَولِهِ يُخبِرُكَ أنَّهُ غَمَضَ فيهِ العَقلُ وفاتَ الطَّلَبُ وعادَ مُتَعَمِّقا مُتَلَطِّفا لا يُدرِكُهُ الوَهمُ ، فَكَذلِكَ لُطفُ اللّهِ تَبارَكَ وتَعالى عَن أن يُدرَكَ بِحَدٍّ أو يُحَدَّ بِوَصفٍ. (2)

الإمام عليّ عليه السلامـ في صِفَةِ اللّهِ جَلَّ وعَلا ـ: تاهَت في أدنى أدانيها طامِحاتُ العُقولِ في لَطيفاتِ الاُمورِ ، فَتَبارَكَ اللّهُ الَّذي لا يَبلُغُهُ بُعدُ الهِمَمِ ، ولا يَنالُهُ غَوصُ الفِطَنِ. (3)

الإمام زين العابدين عليه السلام :إلهي قَصُرَتِ الأَلسُنُ عَن بُلوغِ ثَنائِكَ كَما يَليقُ بِجَلالِكَ وَانحَسَرَتِ الأَبصارُ دونَ النَّظَرِ إلى سُبُحاتِ وَجهِكَ ولَم تَجعَل لِلخَلقِ طَريقا إلى مَعرِفَتِكَ إلاّ بِالعَجزِ عَن مَعرِفَتِكَ. (4)

ب ـ كُنهُ صِفَةِ الرَّسولِ وَالإمامِ وَالمُؤمِنِالإمام الصادق عليه السلام :فَكَما لا تَقدِرُ الخَلائِقُ عَلى كُنهِ صِفَةِ اللّهِ عز و جلفَكَذلِكَ لا تَقدِرُ عَلى كُنهِ صِفَةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، وَكَما لا تَقدِرُ عَلى كُنهِ صِفَةِ الرَّسولِ صلى الله عليه و آله كَذلِكَ لا تَقدِرُ عَلى كُنهِ صِفَةِ الإمامِ ، وَكَما لا تَقدِرُ عَلى كُنهِ صِفَةِ الإمامِ كَذلِكَ لا يَقدِرونَ عَلى كُنهِ صِفَةِ المُؤمِنِ. (5)

.


1) .القَضَافَةُ : النحافة (القاموس المحيط : ج ۳ ص ۱۸۵) .

2) .الكافي : ج ۱ ص ۱۲۲ ح ۲ ، التوحيد : ص ۱۸۹ ح ۲ ، عيون أخبار الرضا : ج ۱ ص ۱۴۸ ح ۵۰ كلاهما عن الحسين بن خالد وفيهما «غمض فبهر العقل» بدل «غمض فيه العقل» ، بحارالأنوار : ج ۴ ص ۱۷۸ ح ۵ .

3) .الكافي : ج ۱ ص ۱۳۵ ح ۱ ، التوحيد : ص ۴۲ ح ۳ عن الحصين بن عبدالرحمن عن أبيه عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عنه عليهم السلام ، الغارات : ج ۱ ص ۱۷۲ وفيه «لا يدركه» بدل «لا يبلغه» عن إبراهيم بن إسماعيل اليشكري ، بحارالأنوار : ج ۴ ص ۲۶۹ ح ۱۵ .

4) .الصحيفة السجّادية الجامعة : ص ۴۱۷ (الدعاء ۱۹۳) ، بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۱۵۰ .

5) .المؤمن : ج ۳۱ ح ۵۹ ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۶۵ ح ۱۳ وراجع : المحاسن : ج ۱ ص ۱۴۳ ح ۴۱ .

ب ـ حقيقت پيامبر و امام و مؤمن

امام رضا عليه السلام :لطيف بودن خداوند ، به معناى خُردى و نحيف بودن و كوچكى نيست ؛ بلكه به معناى نفوذ [ او ] در اشيا و محال بودن درك اوست ، مانند گفته تو به كسى كه : «اين امر از من پوشيده ماند» و يا «مذهب فلان كس ، نامعلوم است» . اين گفته مى رساند كه عقل در آن ، درمانده و به جايى نرسيده و چنان دور و لطيف است كه در وهم نيايد . لطافت خداى ـ تبارك و تعالى ـ نيز بدين سان مى رساند كه او به حدّ و وصف نيايد .

امام على عليه السلام :ـ در توصيف خداى بزرگ و والا ـ: در پايين ترين مرتبه او ، خردهاى ژرف نگر نازك انديش ، سرگردان گشته اند. پس مبارك باد خدايى كه دورترين همّت ها بدو نرسند و هوش هاى ژرفكاو به او دست نيابند !

امام زين العابدين عليه السلام :خداى من ! زبان ها از رسيدن به ستايش تو ـ آن گونه كه شايسته جلال توست ـ ناتوان اند ، و ديده ها از نگريستن به سيماى پاكت درمانده اند و براى مردم ، راهى به سوى شناخت خود ننهادى ، مگر راه عجز از شناختت .

ب ـ حقيقت پيامبر و امام و مؤمنامام صادق عليه السلام :همان گونه كه مردمان از درك حقيقت خدا ناتوان اند ، از فهم حقيقت پيامبر خدا هم ناتوان اند و همان گونه كه از فهم حقيقت پيامبر خدا ناتوان اند ، از فهم حقيقت امام نيز ناتوان اند و همان گونه كه از فهم حقيقت چگونگى امام ناتوان اند ، از فهم حقيقت مؤمن نيز ناتوان اند .

.

الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: غايَةُ كُلِّ مُتَعَمِّقٍ في عِلمِنا أن يَجهَلَ. (1)

ج ـ حَقيقَةُ الرّوحِالكتاب«وَ يَسْـئلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَ مَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً» . (2)

الحديثالإمام الباقر عليه السلامـ في تَفسيرِ قَولِهِ تَعالى : «وَ يَسْـئلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى» ـ: خَلقٌ مِن خَلقِ اللّهِ ، وَاللّهُ يَزيدُ فِي الخَلقِ ما يَشاءُ. (3)

بصائر الدرجات عن أبي بصير :سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام ... قُلتُ : «وَ نَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ» (4)، قالَ : مِن قُدرَتِهِ. (5)

الكافي عن أبي بصير :سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام عَن قَولِ اللّهِ عز و جل : «يَسْـئلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى» . قالَ : خَلقٌ أعظَمُ مِن جَبرَئيلَ وميكائيلَ ، كانَ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ مَعَ الأَئِمَّةِ ، وهُوَ مِنَ المَلَكوتِ (6). (7)

.


1) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۰۷ ح ۵۱۵ .

2) .الإسراء : ۸۵ .

3) .تفسير العياشي : ج ۲ ص ۳۱۶ ح ۱۵۹ ، بحارالأنوار : ج ۶۱ ص ۴۲ ح ۱۳ .

4) .السجدة : ۹ .

5) .بصائر الدرجات : ص ۴۶۲ ح ۸ ، بحارالأنوار : ج ۲۵ ص ۶۹ ح ۵۳ وراجع : تفسير العياشي : ج ۲ ص ۲۴۱ ح ۱۰ و ۱۱ .

6) .المَلَكُوت : مختصٌّ بمِلْكِ اللّه ، وهو مصدر مَلَك اُدخلت فيه التاء ، نحو رحموت ورهبوت (مفردات ألفاظ القرآن : ص ۷۷۵) .

7) .الكافي : ج ۱ ص ۲۷۳ ح ۳ و ص ۳۸۶ ح ۱ نحوه ، بصائر الدرجات : ص ۴۶۲ ح ۹ ، تفسير العياشي : ج ۲ ص ۳۱۷ ح ۱۶۵ عن أسباط بن سالم ولم يذكر الآية الشريفة ، الاعتقادات : ص ۵۰ من دون إسنادٍ إلى المعصوم وزاد فيه «ومع الملائكة» بعد «الأئمّة» ، بحارالأنوار : ج ۶۱ ص ۷۹ .

ج ـ حقيقت روح

امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: نهايت كارِ هر زياده رو در شناخت ما ، نادانى است .

ج ـ حقيقت روحقرآن«و از تو درباره روح مى پرسند. بگو : روح از امر پروردگار من است ؛ و از علم ، جز اندكى به شما داده نشده است» .

حديثامام باقر عليه السلامـ در تفسير گفته خداى متعال : «و از تو درباره روح مى پرسند ، بگو روح از امر پروردگار من است» ـ: [ روح ، ] آفريده اى از آفريدگان خداست وخداوند ، هر چه بخواهد ، در آفرينش مى افزايد .

بصائر الدرجاتـ به نقل از ابو بصيرـ: از امام صادق عليه السلام درباره آيه : «و در او از روحش دميد» پرسيدم . فرمود : «يعنى از قدرتش» .

الكافىـ به نقل از ابوبصير ـ: از امام صادق عليه السلام درباره گفته خداوند عز و جل : «و از تو درباره روح مى پرسند ، بگو روح از امر پروردگار من است» پرسيدم . فرمود : «آفريده اى بزرگ تر از جبرئيل و ميكائيل عليهماالسلام با پيامبر خداست و نيز با امامان عليهم السلام ، و او از ملكوت است» .

.

د ـ الأَحكامالكتاب«كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُواْ عَلَيْكُمْ ءَايَـتِنَا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتَـبَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ» . (1)

الحديثالإمام عليّ عليه السلام :ولَو أرادَ اللّهُ أن يَخلُقَ آدَمَ مِن نورٍ يَخطَفُ الأَبصارَ ضِياؤُهُ ، ويَبهَرُ العُقولَ رُواؤُهُ (2)، وطيبٍ يَأخُذُ الأَنفاسَ عَرفُهُ (3)، لَفَعَلَ! ولَو فَعَلَ لَظَلَّت لَهُ الأَعناقُ خاضِعَةً ، ولَخَفَّتِ البَلوى فيهِ عَلَى المَلائِكَةِ . ولكِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ يُبتَلي خَلقَهُ بِبَعضِ ما يَجهَلونَ أصلَهُ ، تَمييزا بِالاِختِبارِ لَهُم ، ونَفيا لِلاِستِكبارِ عَنهُم ، وإبعادا لِلخُيَلاءِ مِنهُم. (4)

الإمام الرضا عليه السلامـ فِي الفِقهِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ: إنَّمَا امتَحَنَ اللّهُ عز و جل النّاسَ بِطاعَتِهِ لِما عَقَلوهُ وما لَم يَعقِلوهُ ؛ إيجابا لِلحُجَّةِ وقَطعا لِلشُّبهَةِ. (5)

.


1) .البقرة : ۱۵۱ .

2) .الرُّوَاءُ : هو من الريّ والارتواء ، وقد يكون من المرأى والمنظر (النهاية : ج ۲ ص ۲۸۰) .

3) .عَرْفُ الجنّة : أي ريحها الطيّبة (النهاية : ج ۳ ص ۲۱۷) .

4) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۲ ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۴۶۵ ح ۳۷ .

5) .الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام : ص ۳۳۹ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۳۴۸ ح ۴ .

د ـ احكام

د ـ احكامقرآن«همان گونه كه در ميان شما از خودتان پيامبرى را گسيل داشتيم تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را پاكيزه سازد و كتاب و حكمت را به شما بياموزد و چيزهايى را كه نمى دانستيد ، به شما بياموزد» .

حديثامام على عليه السلام :و اگر خداوند مى خواست آدم عليه السلام را از نورى بيافريند كه فروغ آن ، ديده را برُبايد و زيبايى آن بر خِردها چيره گردد و بوى خوشش جان ها را تازه كند ، چنين مى كرد و اگر مى كرد ، گردن ها در برابر او خم مى شد و آزمايش فرشتگان [مأمور به سجده] آسان مى شد ؛ امّا خداى سبحان ، آفريدگان خود را به پاره اى از آنچه اصل آن را نمى دانند ، مى آزمايد تا فرمانبردار را از نافرمان ، متمايز كند و تكبّر را از آنان براند و خودبزرگ بينى را از ايشان ، دور گردانَد .

امام رضا عليه السلامـ در كتاب فقه منسوب به ايشان ـ: خداوند ، مردم را با اطاعت در آنچه مى فهمند و نمى فهمند ، آزمود تا حجّتش لازم گردد و شُبهه ها (ترديدها) ريشه كن شوند .

.

الإمام زين العابدين عليه السلام :إنَّ دينَ اللّهِ عز و جل لا يُصابُ بِالعُقولِ النّاقِصَةِ وَالآراءِ الباطِلَةِ وَالمقاييسِ الفاسِدَةِ ، ولا يُصابُ إلاّ بِالتّسليمِ ، فَمَن سَلَّمَ لَنا سَلِمَ ، ومَنِ اقتَدى بِنا هُدِيَ ، ومَن كانَ يَعمَلُ بِالقِياسِ وَالرَّأيِ هَلَكَ ، ومَن وَجَدَ في نَفسِهِ شَيئا مِمّا نَقولُهُ أو نَقضي بِهِ حَرَجا كَفَرَ بِالَّذي أنزَلَ السَّبعَ المَثانِيَ وَالقُرآنَ العَظيمَ ، وهُوَ لا يَعلَمُ. (1)

الإمام الباقر عليه السلامـ لِزُرارَةَ ـ: يا زُرارَةُ ، إيّاكَ وأصحابَ القِياسِ فِي الدّينِ ، فَإِنَّهُم تَرَكوا عِلمَ ما وُكِّلوا بِهِ وتَكَلَّفوا ما قَد كُفوهُ ، يَتَأَوَّلونَ الأَخبارَ ويَكذِبونَ عَلَى اللّهِ عز و جل ، وكَأَنّي بِالرَّجُلِ مِنهُم يُنادى مِن بَينِ يَدَيهِ فَيُجيبُ مِن خَلفِهِ ، ويُنادى مِن خَلفِهِ فَيُجيبُ مِن بَينِ يَدَيهِ ؛ قَد تاهوا وتَحَيَّروا فِي الأَرضِ وَالدّينِ. (2)

۵ / ۲خَطَرُ التَّعَمُّقِرسول اللّه صلى الله عليه و آله :لَيَتَعَمَّقُنَّ أقوامٌ مِن هذِهِ الاُمَّةِ ، حَتّى يَقولَ أحَدُهُم : هذا اللّهُ خَلَقَني ، فَمَن خَلَقَهُ؟! (3)

مسند ابن حنبل عن أنس :أشهَدُ لَسَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ : إنَّ أقواما يَتَعَمَّقونَ فِي الدّينِ ، يَمرُقونَ (4)كَما يَمرُقُ السَّهمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ. (5)

.


1) .كمال الدّين : ص ۳۲۴ ح ۹ عن ثابت الثمالي ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۳۰۳ ح ۴۱ .

2) .الأمالي للمفيد : ص ۵۱ ح ۱۲ عن زرارة بن أعين ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۳۰۹ ح ۷۰ .

3) .المعجم الأوسط : ج ۹ ص ۷۸ ح ۹۱۷۸ عن أبي هريرة .

4) .مَرَقَ السَّهْمُ من الرَمِيَّة : أي خرج من الجانب الآخر ، ومنه سمّيت الخوارج مارقة (الصحاح : ج ۴ ص ۱۵۵۴) .

5) .مسند ابن حنبل : ج ۴ ص ۳۱۸ ح ۱۲۶۱۵ ، تاريخ دمشق : ج ۱۴ ص ۴۲۶ ح ۳۶۳۰ و ج ۶۶ ص ۱۹ ح ۱۳۳۱۸ وزاد فيهما «من الدين» بعد «يمرقون» ، كنزالعمّال : ج ۱۱ ص ۲۸۸ ح ۳۱۵۴۳ نقلاً عن ابن جرير .

۵ / ۲ خطر تندرَوى

امام زين العابدين عليه السلام :بى گمان ، دين خداى عز و جل با خردهاى ناقص و انديشه هاى باطل و تشبيه هاى نادرست ، به دست نمى آيد و تنها با تسليم مى توان بدان رسيد . پس هر كس در برابر ما تسليم باشد ، سالم مى مانَد و هر كس به ما اقتدا كند ، هدايت مى شود و هر كس به تشبيه و انديشه [ى خود ]عمل مى كند ، هلاك مى گردد و هر كس آنچه را ما مى گوييم ، نمى تواند بپذيرد و در خود ، انكارى نسبت به آن مى يابد ، نادانسته ، به كسى كفر ورزيده است كه هفت سوره مثانى (1)و قرآن بزرگ را نازل كرده است .

امام باقر عليه السلامـ به زراره ـ: اى زراره ! از اصحاب قياس و تشبيه گران در احكام دين ، برحذر باش كه آنان ، آگاهى از آنچه را بدانان سپرده بودند ، رها كردند و آگاهى از آنچه بدان كفايت شده بودند ، به تكلّف بر دوش گرفتند؛ روايات را تأويل مى كنند و بر خداى عز و جل دروغ مى بندند و گويى [مى بينم ]مردى از آنان از پيش رو ندا مى دهد و از پشت سر ، پاسخ مى شنود و از پشت سر ، ندا مى دهد و از پيش رو پاسخ مى شنود . بى گمان ، در زمين و دين ، سرگشته و حيران شده اند .

۵ / ۲خطر تندرَوىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بى گمان ، گروه هايى از اين امت ، تندروى خواهند كرد تا آن جا كه يكى از آنان خواهد گفت : اين خداوندى كه مرا آفريده ، چه كسى او را آفريده است؟!

مسند ابن حنبلـ به نقل از اَنَس ـ: گواهى مى دهم كه شنيدم پيامبر خدا مى فرمايد : «بى گمان ، گروه هايى در دين ، تندروى مى كنند . از آن به در مى روند ، آن سان كه تير از هدف در مى گذرد» .

.


1) .سَبع مَثانى در اين جا به معناى سوره حمد است كه هفت آيه دارد و در هر نماز ، دوبار خوانده مى شود . (م)

الإمام عليّ عليه السلام :الغُلُوُّ عَلى أربَعِ شُعَبٍ : عَلَى التَّعَمُّقِ بِالرَّأيِ ، وَالتَّنازُعِ فيهِ ، وَالزَّيغِ ، وَالشِّقاقِ . فَمَن تَعَمَّقَ لَم يُنِب إلَى الحَقِّ ولَم يَزدَد إلاّ غَرَقا فِي الغَمَراتِ ، ولَم تَنحَسِر عَنهُ فِتنَةٌ إلاّ غَشِيَتهُ اُخرى ، وَانخَرَقَ دينُهُ فَهُوَ يَهوي في أمرٍ مَريجٍ. (1)

الإمام عليّ عليه السلام :الكُفرُ عَلى أربَعِ دَعائِمَ : عَلَى التَّعَمُّقِ ، وَالتَّنازُعِ ، وَالزَّيغِ ، وَالشِّقاقِ . فَمَن تَعَمَّقَ لَم يُنِب إلَى الحَقِّ. (2)

راجع : موسوعة الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام : الحرب الثالثة : وقعة النهروان / المدخل : دراسة حول المارقين وجُذور انحرافهم .

.


1) .الكافي : ج ۲ ص ۳۹۲ ح ۱ عن سليم بن قيس الهلالي ، الغارات : ج ۱ ص ۱۴۲ وليس فيه «بالرأي» ، تحف العقول : ص ۱۶۶ ، الخصال : ص ۲۳۲ ح ۷۴ عن الأصبغ بن نباتة وفيه «العتوّ» بدل «الغلوّ» وكلاهما نحوه .

2) .نهج البلاغة : الحكمة ۳۱ ، روضة الواعظين : ص ۵۳ وفيه «ينسب» بدل «ينب» .

امام على عليه السلام :غلو ، چهار شعبه دارد : انديشه هاى افراطى ، ستيز فكرى ، كژروى و جدايى . پس هر كس افراط ورزيد ، به حق بازنگشت و جز بر فرو شدن خود در گم راهى ها نيفزود و فتنه اى از او باز نمانْد ، جز آن كه به فتنه اى ديگر دچار شد و دينش شكافدار و پاره پاره و كارش پريشان گشت .

امام على عليه السلام :كفر بر چهار ستونْ استوار است : افراطيگرى ، درگيرى ، كژروى و جدايى . پس هر كه تند رفت ، به حق باز نگشت .

ر . ك : دانش نامه امير المؤمنين برپايه قرآن و حديث و تاريخ: نبرد سوم : جنگ نهروان / درآمد : پژوهشى درباره مارقين و ريشه هاى انحراف آنان .

.

. .

بخش هفتم: موانع شناخت

اشاره

بخش هفتم: موانع شناختفصل يكم : حجاب‌هاى دانش و حكمتفصل دوم : آنچه حجاب‌ها را مى‌زُدايد

.

الفصل الأوّل : حجب العلم والحكمة۱ / ۱اتِّبَاعُ الهَوىالكتاب«أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـهَهُ هَوَلـهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَـوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِنم بَعْدِ اللَّهِ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ» . (1)

«وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَـهُمْ فَاسْتَحَبُّواْ الْعَمَى عَلَى الْهُدَى» . (2)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :لا تَستَشيروا أهلَ العِشقِ فَلَيسَ لَهُم رَأيٌ ، وإنَّ قُلوبَهُم مُحتَرِقَةٌ ، وفِكَرَهُم مُتَواصِلَةٌ ، وعُقولَهُم سالِبَةٌ. (3)

عنه صلى الله عليه و آله :حُبُّكَ لِلشَّيءِ يُعمي ويُصِمُّ. (4)

.


1) .الجاثية : ۲۳ .

2) .فصّلت : ۱۷ وراجع البقرة : ۸۷ والقصص : ۵۰ والقمر : ۳ ومحمّد صلى الله عليه و آله : ۱۴ .

3) .الفردوس : ج ۵ ص ۳۸ ح ۷۳۸۹ عن أنس .

4) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۸۰ ح ۵۸۱۴ ، المجازات النبويّة : ص ۱۷۵ ح ۱۳۶ ، عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۱۲۴ ح ۵۷ عن أبي الدرداء ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۶۵ ح ۲ .

فصل يكم : حجاب هاى دانش و حكمت

۱ / ۱ پيروى از هوس

فصل يكم : حجاب هاى دانش و حكمت۱ / ۱پيروى از هوسقرآن«آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گم راه كرده و بر گوش و دلش مُهر زده و بر ديده اش پرده نهاده است؟ پس از خدا ، چه كسى او را هدايت خواهد كرد؟ آيا پند نمى گيريد؟» .

«امّا ثموديان ، پس آنان را هدايت كرديم ؛ ولى كورْ دلى را بر هدايت ، ترجيح دادند ...» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از عشق پيشگان ، مشورت نخواهيد كه آنان ، رأيى ندارند و دل هايشان سوزان و فكرشان جاى ديگر و خردهايشان از آنان ، گرفته شده است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :محبّتت به چيزى ، كور و كرت مى كند .

.

عنه صلى الله عليه و آله :مَن أكَلَ طَعاماً لِلشَّهوَةِ حَرَّمَ اللّهُ عَلى قَلبِهِ الحِكمَةَ. (1)

الإمام عليّ عليه السلام :آفَةُ العَقلِ الهَوى. (2)

عنه عليه السلام :الهَوى شَريكُ العَمى. (3)

عنه عليه السلام :الشَّهَواتُ مَصائِدُ الشَّيطانِ. (4)

عنه عليه السلام :إنَّما بَدءُ وُقوعِ الفِتَنِ أهواءٌ تُتَّبَعُ ، وأحكامٌ تُبتَدَعُ ، يُخالَفُ فيها كِتابُ اللّهِ ، ويَتَوَلّى عَلَيها رِجالٌ رِجالاً عَلى غَيرِ دينِ اللّهِ . فَلَو أنَّ الباطِلَ خَلَصَ مِن مِزاجِ الحَقِّ لَم يَخفَ عَلَى المُرتادينَ ، ولَو أنَّ الحَقَّ خَلَصَ مِن لَبسِ الباطِلِ انقَطَعَت عَنهُ ألسُنُ المُعانِدينَ ، ولكِن يُؤخَذُ مِن هذا ضِغثٌ ومِن هذا ضِغثٌ فَيُمزَجانِ! فَهُنالِكَ يَستَولِي الشَّيطانُ عَلى أولِيائِهِ ، ويَنجُو الَّذينَ سَبَقَت لَهُم مِنَ اللّهِ الحُسنى. (5)

عنه عليه السلام :مُجالَسَةُ أهلِ الهَوى مَنساةٌ لِلإِيمانِ ، ومَحضَرَةٌ لِلشَّيطانِ. (6)

عنه عليه السلام :إنَّكَ إن أطَعتَ هَواكَ أصَمَّكَ وأعماكَ ، وأفسَدَ مُنقَلَبَكَ وأرداكَ. (7)

عنه عليه السلام :مَنِ اتَّبَعَ هَواهُ ، أعماهُ وأصَمَّهُ وأذَلَّهُ وأضَلَّهُ. (8)

.


1) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۱۶ .

2) .غرر الحكم : ح ۳۹۲۵ وراجع: ح ۲۶۶ و ح ۳۱۴ و ح ۴۹۲۱ و ح ۵۹۸۳ و ح ۶۴۱۴ و ح ۹۴۷۵ و ح ۱۰۵۴۱ و ح ۶۷۰۲ و ح ۷۹۵۳ و ح ۶۷۹۰ و ح ۵۸۴۹ و ح ۴۹۰۲ و ح ۱۰۹۸۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۱ ح ۵۰۶۶ ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۱۹۹ .

3) .نهج البلاغة: الكتاب ۳۱، تحف العقول: ص۸۳ ، غرر الحكم: ح ۵۸۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۰ ح ۱۲۸۶.

4) .غرر الحكم : ح ۵۸۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵ ح ۲۶۱ .

5) .نهج البلاغة : الخطبة ۵۰ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۲۹۰ ح ۸ .

6) .نهج البلاغة : الخطبة ۸۶ .

7) .غرر الحكم : ح ۳۸۰۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۷۲ ح ۳۵۹۴ .

8) .غرر الحكم : ح ۹۱۶۸ .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كس خوراكى را از سرِ شهوت بخورد ، خداوند ، حكمت را بر دلش حرام مى كند .

امام على عليه السلام :آفت خرد ، هوس است .

امام على عليه السلام :هوس ، شريك كورى است .

امام على عليه السلام :شهوت ها ، دام هاى شيطان اند .

امام على عليه السلام :آغاز پيدايش فتنه ها ، هوس هايى دنبال شده و احكامى بدعت نهاده شده است كه با كتاب خدا مخالفت دارند و بر اساس آنها و بر خلاف دين خدا ، برخى ، ولايت برخى ديگر را مى پذيرند. پس اگر باطل با حق در نمى آميخت ، بر حق جويان ، پوشيده نمى مانْد و اگر بر حق ، جامه باطل نمى پوشاندند ، زبان معاندان از آن ، كوتاه مى شد ؛ امّا اندكى از اين و اندكى از آن مى گيرند و به هم مى آميزند و در اين جاست كه شيطان بر دوستانش مسلّط مى شود و [تنها ]كسانى كه لطف الهى بر آنها پيشى گرفته ، نجات مى يابند .

امام على عليه السلام :مجالست اهل هوا و هوس ، مايه فراموشى ايمان و حضور شيطان است .

امام على عليه السلام :اگر از هوست پيروى كنى ، كَر و كورت مى سازد و فرجامت را تباه مى كند و تو را به پستى مى كشد .

امام على عليه السلام :آن كه در پىِ هوسش رفت ، كور و كَر و خوار و گم راهش ساخت .

.

عنه عليه السلام :إنَّكُم إن أمَّرتُم عَلَيكُمُ الهَوى ، أصَمَّكُم وأعماكُم وأرداكُم. (1)

عنه عليه السلام :اُوصيكُم بِمُجانَبَةِ الهَوى ، فَإِنَّ الهَوى يَدعو إلَى العَمى ، وهُوَ الضَّلالُ فِي الآخِرَةِ وَالدُّنيا. (2)

عنه عليه السلام :مَن عَشِقَ شَيئاً أعشى (أعمى) بَصَرَهُ وأمرَضَ قَلبَهُ ، فَهُوَ يَنظُرُ بِعَينٍ غَيرِ صَحيحَةٍ ، ويَسمَعُ بِاُذُنٍ غَيرِ سَميعَةٍ ، قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ ، وأماتَتِ الدُّنيا قَلبَهُ ، ووَلِهَت عَلَيها نَفسُهُ ، فَهُوَ عَبدٌ لَها ولِمَن في يَدَيهِ شَيءٌ مِنها ، حَيثُما زالَت زالَ إلَيها ، وحَيثُما أقبَلَت أقبَلَ عَلَيها. (3)

عنه عليه السلام :كَيفَ يَستَطيعُ الهُدى مَن يَغلِبُهُ الهَوى ؟ ! (4)

عنه عليه السلام :كَم مِن عَقلٍ أسيرٍ تَحتَ هَوى أميرٍ. (5)

عنه عليه السلام :أشعِر قَلبَكَ التَّقوى وخالِفِ الهَوى ، تَغلِبِ الشَّيطانَ. (6)

عنه عليه السلام :لا تَجتَمِعُ الشَّهوَةُ وَالحِكمَةُ. (7)

عنه عليه السلام :لا تَسكُنُ الحِكمَةُ قَلباً مَعَ شَهوَةٍ. (8)

.


1) .غرر الحكم : ح ۳۸۴۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۷۳ ح ۳۶۰۷ .

2) .دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۳۵۰ ح ۱۲۹۷ عن الإمام زين العابدين والإمام الباقر عليهماالسلام .

3) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶۶ ح ۶۱۴۱ وفيه من قوله «قد خرقت الشهوات» إلى «نفسه» .

4) .غرر الحكم : ح ۷۰۰۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۳ ح ۶۴۷۳ .

5) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۱۱ ، غرر الحكم : ح ۶۹۲۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۱ ح ۶۴۶۰ وفيهما «عند» بدل «تحت» ، بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۴۱۰ ح ۱۲۵ .

6) .غرر الحكم : ح ۲۳۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۸۴ ح ۲۰۲۳ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۰۵۷۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۳ ح ۹۷۳۸ .

8) .غرر الحكم : ح ۱۰۹۱۵ .

امام على عليه السلام :اگر هوس را امير خود كرديد ، كَر و كور و نابودتان مى كند .

امام على عليه السلام :شما را به دورى از هوس ، سفارش مى كنم كه هوس ، به كورى فرا مى خوانَد و آن ، گم راهى آخرت و دنياست .

امام على عليه السلام :هر كه دلباخته چيزى شود ، ديده اش نابينا و دلش بيمار مى شود ؛ با چشمى ناسالم مى نگرد و با گوشى ناشنوا گوش مى كند ، شهوات ، خردش را دريده و دنيا ، دلش را ميرانده و نفسش ، شيفته آن شده است . پس بنده دنياست و نيز هر كس كه چيزى از آن را در دست دارد. هر كجا برود ، مى رود و هر كجا رو كند ، رو مى آورَد .

امام على عليه السلام :چگونه كسى كه مغلوب هوسش شده ، به هدايت دست مى يابد؟

امام على عليه السلام :بسى خرد كه اسير دستِ هوسى امير است !

امام على عليه السلام :تقوا را شعارِ دلت قرار ده و با هوس مخالفت كن ، تا بر شيطان غلبه كنى .

امام على عليه السلام :شهوت و حكمت ، با هم گِرد نمى آيند .

امام على عليه السلام :حكمت با شهوت در يك دل ، جاى نمى گيرند .

.

عنه عليه السلام :حَرامٌ عَلى كُلِّ عَقلٍ مَغلولٍ بِالشَّهوَةِ أن يَنتَفِعَ بِالحِكمَةِ. (1)

الإمام الكاظم عليه السلام :أوحَى اللّهُ تَعالى إلى داوُدَ عليه السلام : يا داوُدُ ، حَذِّر وأنذِر أصحابَكَ عَن حُبِّ الشَّهَواتِ ، فَإِنَّ المُعَلَّقَةَ قُلوبُهُم بِشَهَواتِ الدُّنيا قُلوبُهُم مَحجوبَةٌ عَنّي. (2)

راجع : ج ۱ ص ۴۵۰ (الهوى) .

۱ / ۲اتِّبَاعُ الظَّنّ«وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِى الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ» . (3)

«وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَـطِلاً ذَ لِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنَ النَّارِ» . (4)

«وَ قَالُواْ مَا هِىَ إِلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَ نَحْيَا وَ مَا يُهْلِكُنَا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ مَا لَهُم بِذَ لِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ» . (5)

«إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَ لَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى» . (6)

«وَ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِى مِنَ الْحَقِّ شَيْـئا» . (7)

راجع: ج ۱ ص ۴۵۰ (الهوى) .

.


1) .غرر الحكم : ح ۴۹۰۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳۳ ح ۴۴۷۰ .

2) .تحف العقول : ص ۳۹۷ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۵۴ ح ۳۰ .

3) .الأنعام : ۱۱۶ .

4) .ص : ۲۷ .

5) .الجاثية : ۲۴ .

6) .النجم : ۲۳ .

7) .النجم : ۲۸ .

۱ / ۲ پيروى از گمان

امام على عليه السلام :هر خردى كه در بند شهوت است ، از بهره جستن از حكمت ، محروم است .

امام كاظم عليه السلام :خداى متعال به داوود عليه السلام وحى كرد : «اى داوود! يارانت را از دوستى شهوت ها هشدار و بيم ده ؛ چرا كه دل هاى وابسته به شهوات دنيا ، دل هايى محجوب از من اند .

ر . ك : ج ۱ ص ۴۵۱ (هوس) .

۱ / ۲پيروى از گمانقرآن«و اگر از بيشتر مردم روى زمين پيروى كنى از راه خدا گم راهت مى كنند ؛ آنان جز از گمان پيروى نمى كنند و تنها تخمين مى زنند» .

«و آسمان و زمين را و آنچه را كه ميان اين دو است ، به باطل نيافريديم . اين ، گمان كسانى است كه كافر شده [ وحق پوشى كرده]اند . پس واى از آتش بر كسانى كه كافر شده اند؟» .

«و گفتند: «غير از زندگانى دنياى ما [ چيز ديگرى] نيست ؛ مى ميريم و زنده مى شويم و ما را جز طبيعت، هلاك نمى كند» ؛ ولى به اين [ مطلب] هيچ آگاهى ندارند و جز طريق گمان نمى سپرند» .

«[ آنان] جز از گمان و آنچه دلخواهشان است پيروى نمى كنند ، با آنكه قطعا از جانب پروردگارشان هدايت برايِشان آمده است» .

«و ايشان را به اين [ كار] ، معرفتى نيست . آنان جز از گمان پيروى نمى كنند ، ودر واقع گمان در [ وصول به] حقيقت هيچ سودى نمى رساند» .

ر . ك : ج ۱ ص ۴۵۱ (هوس) .

.

۱ / ۳حُبُّ الدُّنيارسول اللّه صلى الله عليه و آله :ما لي أرى حُبَّ الدُّنيا قَد غَلَبَ عَلى كَثيرٍ مِنَ النّاسِ ، حَتّى كَأَنَّ المَوتَ في هذِهِ الدُّنيا عَلى غَيرِهِم كُتِبَ ، وكَأَنَّ الحَقَّ في هذِهِ الدُّنيا عَلى غَيرِهِم وَجَبَ ، وحَتّى كَأَن لَم يَسمَعوا ويَرَوا مِن خَبَرِ الأَمواتِ قَبلَهُم ! سَبيلُهُم سَبيلُ قَومٍ سَفرٍ عَمّا قَليلٍ إلَيهِم راجِعونَ ، بُيوتُهُم أجداثُهُم ويَأكُلونَ تُراثَهُم ، فَيَظُنّونَ أ نَّهُم مُخَلَّدونَ بَعدَهُم . هَيهاتَ هَيهاتَ! أما يَتَّعِظُ آخِرُهُم بِأَوَّلِهِم ؟ لَقَد جَهِلوا ونَسوا كُلَّ واعِظٍ في كِتابِ اللّهِ ، وأمِنوا شَرَّ كُلِّ عاقِبَةِ سَوءٍ ، ولَم يَخافوا نُزولَ فادِحَةٍ (1)وبَوائِقَ حادِثَةٍ. (2)

الإمام عليّ عليه السلام :اِرفِضِ الدُّنيا ؛ فَإِنَّ حُبَّ الدُّنيا يُعمي ويُصِمُّ ويُبكِمُ ، ويُذِلُّ الرِّقابَ. (3)

عنه عليه السلام :مَن غَلَبَتِ الدُّنيا عَلَيهِ عَمِيَ عَمّا بَينَ يَدَيهِ. (4)

عنه عليه السلام :مَن قَصَرَ نَظَرَهُ عَلى أبناءِ الدُّنيا عَمِيَ عَن سَبيلِ الهُدى. (5)

عنه عليه السلامـ في ذَمِّ الدُّنيا ـ: مَن راقَهُ زِبرِجُها أعقَبَت ناظِرَيهِ كَمَها (6). (7)

.


1) .الفادحة : النَازلة (القاموس المحيط : ج ۱ ص ۲۳۹) .

2) .الكافي: ج ۸ ص ۱۶۸ ح ۱۹۰ عن أبيمريم عن الإمام الباقر عليه السلام عن جابر بن عبداللّه ، تحف العقول : ص ۲۹ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۳۲ ح ۴۲ .

3) .الكافي : ج ۲ ص ۱۳۶ ح ۲۳ ، مشكاة الأنوار : ص ۴۶۶ ح ۱۵۵۶ كلاهما عن أبي جميلة عن الإمام الصادق عليه السلام ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۹۵ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۷۵ ح ۳۹ .

4) .غرر الحكم : ح ۸۸۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۷ ح ۸۲۸۱ .

5) .غرر الحكم : ح ۸۸۷۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۸ ح ۸۲۹۵ وليس فيه «ابناء» .

6) .الكَمَه : العمى (النهاية: ج ۴ ص ۲۰۱) .

7) .نهج البلاغة : الحكمة ۳۶۷ ، تحف العقول : ص ۲۲۱ وفيه «رواؤها» بدل «زبرجها» ، غرر الحكم : ح ۸۷۸۶ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۳۱ ح ۱۳۵ .

۱ / ۳ دنيادوستى

۱ / ۳دنيادوستىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :چه شده است كه مى بينم دوستى دنيا بر بسيارى از مردم ، چيره گرديده است؟ گويى كه مرگ در اين دنيا براى غير ايشان نوشته شده است و گويى كه حق در اين دنيا ، براى غير آنان واجب شده است و پندارى كه خبر درگذشتگان خود را نشنيده و نديده اند . راه آنها ، راه مسافرانى است كه به زودى به سويشان باز مى گردند . خانه هايشان گور آنهاست و ميراث آنها را مى خورند . پس گمان مى كنند كه پس از ايشان ، ماندگارند . دور باد ، دور باد ! واپسين آنها از نخستين آنها عبرت نمى گيرد؟ بى گمان ، نادانى كردند و هر اندرز دهنده اى در كتاب خدا را از ياد بردند و از گزند هر فرجام بدى ، خود را ايمن يافتند و از فرود آمدن بلاهاى آسمانى و پيشامدهاى هراسناك نترسيدند .

امام على عليه السلام :دنيا را بِران ؛ چرا كه دوستى دنيا ، كور و كَر و لال مى كند و سرفرازان را خوار مى سازد .

امام على عليه السلام :هر كه دنيا بر وى چيره شود ، پيش روىِ خود را نمى بيند .

امام على عليه السلام :آن كه تنها بر فرزندان دنيا بنگرد ، راه هدايت را نبيند .

امام على عليه السلام :هر كس زيور دنيا را پسنديد ، براى ديدگانش نابينايى آورد .

.

عنه عليه السلام :لِحُبِّ الدُّنيا صَمَّتِ الأَسماعُ عَن سَماعِ الحِكمَةِ ، وعَمِيَتِ القُلوبُ عَن نورِ البَصيرَةِ. (1)

عنه عليه السلام :حُبُّ الدُّنيا يُفسِدُ العَقلَ ، ويُصِمُّ القَلبَ عَن سَماعِ الحِكمَةِ ، ويوجِبُ أليمَ العِقابِ. (2)

عنه عليه السلام :إنَّ مَن غَرَّتهُ الدُّنيا بِمُحالِ الآمالِ ، وخَدَعَتهُ بِزورِ الأَماني ، أورَثَتهُ كَمَهاً، وألبَسَتهُ عَمًى ، وقَطَعَتهُ عَنِ الاُخرى ، وأورَدَتهُ مَوارِدَ الرَّدى. (3)

عنه عليه السلام :سَبَبُ فَسادِ العَقلِ حُبُّ الدُّنيا. (4)

عنه عليه السلام :زَخارِفُ الدُّنيا تُفسِدُ العُقولَ الضَّعيفَةَ. (5)

عنه عليه السلام :اُهرُبوا مِنَ الدُّنيا وَاصرِفوا قُلوبَكُم عَنها ؛ فَإِنَّها سِجنُ المُؤمِنِ ، حَظُّهُ مِنها قَليلٌ ، وعَقلُهُ بِها عَليلٌ ، وناظِرُهُ فيها كَليلٌ (6). (7)

عنه عليه السلام :الدُّنيا مَصرَعُ العُقولِ. (8)

عنه عليه السلامـ في صِفَةِ أهلِ الدُّنيا ـ: نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ ، واُخرى مُهمَلَةٌ ، قَد أضَلَّت عُقولَها ، ورَكِبَت مَجهولَها. (9)

راجع : ج ۱ ص ۴۶۸ (حبّ الدُّنيا) ، ج ۳ ص ۴۱۴ (حبّ الدنيا) .

.


1) .غرر الحكم : ح ۷۳۶۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۰۴ ح ۶۸۴۱ .

2) .عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۳۱ ح ۴۴۲۱ ، غرر الحكم : ح ۴۸۷۸ .

3) .غرر الحكم : ح ۳۵۳۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۵۲ ح ۳۳۳۷ .

4) .غرر الحكم : ح ۵۵۴۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸۱ ح ۵۰۵۶ .

5) .غرر الحكم : ح ۵۴۵۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۷۵ ح ۵۰۰۳ .

6) .غرر الحكم : ح ۲۵۵۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۹۲ ح ۲۱۶۵ .

7) .طَرْفٌ كليل : إذا لم يُحقِّق المَنْظور (النهاية : ج ۴ ص ۱۹۸) .

8) .غرر الحكم : ح ۹۲۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵ ح ۷۰۴ .

9) .نهج البلاغة: الكتاب۳۱، تحف العقول: ص ۷۶، عيون الحكم والمواعظ: ص ۱۷۷ ح ۳۶۴۷، بحارالأنوار: ج ۷۳ ص ۱۲۳ ح ۱۱۱ .

امام على عليه السلام :به سبب دوستىِ دنيا ، گوش ها از شنيدن حكمت كَر و دل ها از نور بصيرت ، نابينا مى گردند .

امام على عليه السلام :دوستى دنيا ، خرد را تباه مى كند و دل را از شنيدن حكمت ، كر مى نمايد و كيفرى دردناك مى آورد .

امام على عليه السلام :دنيا ، هر كس را كه با اميدهاى محال بفريبد و با آرزوهاى دروغين به او نيرنگ بزند ، تيرگى ديده برايش مى آورد و جامه كورى بر او مى پوشاند و از سراى ديگر ، بازش مى دارد و به مرداب تباهى در مى اندازد .

امام على عليه السلام :مايه تباهى خرد ، دوستى دنياست .

امام على عليه السلام :زيورهاى دنيا ، خردهاى ناتوان را تباه مى سازد .

امام على عليه السلام :از دنيا بگريزيد و دل هايتان را از آن برتابيد كه آن ، زندان مؤمن است . بهره اش از آن اندك و خردش بدان ناتوان و ديده اش در آن ، ضعيف است .

امام على عليه السلام :دنيا ، جايگاه به زمين افتادنِ خردهاست .

امام على عليه السلام :در توصيف اهل دنيا ـ: چارپايانى پابسته و برخى رها شده ، خردهايشان را گم كرده و در كار خويش ، سرگردان اند .

ر . ك : ج ۱ ص ۴۶۹ (دنيادوستى) ، ج ۳ ص ۴۱۵ (دنيادوستى) .

.

۱ / ۴الذَّنبالكتاب«كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكْسِبُونَ» . (1)

«إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِى مَنْ هُوَ كَـذِبٌ كَفَّارٌ» . (2)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في تَفسيرِ قَولِهِ تَعالى : «كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكْسِبُونَ» ـ: الذَّنبُ عَلَى الذَّنبِ حَتّى يَسوَدَّ القَلبُ. (3)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ المُؤمِنَ إذا أذنَبَ كانَت نُكتَةٌ سَوداءُ في قَلبِهِ ، فَإِن تابَ ونَزَعَ وَاستَغفَرَ صُقِلَ قَلبُهُ ، فَإِن زادَ زادَت ، فَذلِكَ الرّانُ الَّذيذَكَرَهُ اللّهُ في كِتابِهِ : «كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكْسِبُونَ». (4)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ العَبدَ لَيُذنِبُ الذَّنبَ فَيَنسى بِهِ العِلمَ الَّذي كانَ قَد عَلِمَهُ. (5)

عنه صلى الله عليه و آله :وَجَدتُ الخَطيئَةَ سَواداً فِي القَلبِ ، وشَيناً فِي الوَجهِ ، ووَهناً فِي العَمَلِ. (6)

.


1) .المطفّفين : ۱۴ .

2) .الزمر : ۳ وراجع : الروم : ۱۰ .

3) .الفردوس : ج ۳ ص ۳۰۹ ح ۴۹۲۸ عن أبي هريرة .

4) .سنن ابن ماجة: ج ۲ ص۱۴۱۸ ح ۴۲۴۴ ، مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۱۵۴ ح ۷۹۵۷ ، المستدرك على الصحيحين: ج ۱ ص ۴۵ ح ۶ نحوه كلّها عن أبي هريرة ، كنزالعمّال: ج ۴ ص ۲۱۰ ح ۱۰۱۸۹؛ روضة الواعظين : ص ۴۵۴ وراجع: الكافي : ج ۲ ص ۲۷۱ ح ۱۳ و ص ۲۷۳ ح ۲۰ والاختصاص : ص ۲۴۳ وإرشاد القلوب : ص ۴۶ .

5) .عدّة الداعي : ص ۱۹۷ ؛ الفردوس : ج ۱ ص ۱۹۴ ح ۷۳۴ وفيه «الباب من العلم» بدل «العلم» و ص ۳۸۳ ح ۱۵۴۲ نحوه وكلّها عن ابن مسعود ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۳۷۷ ح ۱۴ .

6) .حلية الأولياء : ج ۲ ص ۱۶۱ ، الفردوس : ج ۴ ص ۳۸۱ ح ۷۱۰۹ كلاهما عن أنس ، كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۱۱۰ ح ۴۴۰۸۳ .

۱ / ۴ گناه

۱ / ۴گناهقرآن«چنين نيست ؛ بلكه آنچه كرده اند ، بر دل هايشان زنگار نهاده است» .

«خداوند ، دروغ پردازِ بسيار ناسپاس را ره نمى نمايد» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در باره گفته خداى متعال : «چنين نيست ؛ بلكه آنچه كرده اند ، بر دل هايشان زنگار نهاده است» ـ: [يعنى] گناه بر روى گناه [مى كنند] تا اين كه دل [ آنها] سياه شود .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه مؤمن گناه مى كند ، نقطه اى سياه در دلش پديد مى آيد . پس اگر توبه كرد و دل كَند و استغفار كرد ، دلش صيقل مى خورد و اگر گناه را زياد كرد ، آن نقطه زياد مى شود و اين ، همان زنگارى است كه خداوند در كتابش ذكر كرده است : «چنين نيست ؛ بلكه آنچه كرده اند ، بر دل هايشان زنگار نهاده است» .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بنده گناه مى كند . پس دانشى را كه پيشتر مى دانسته ، از ياد مى بَرَد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خطا را سياهىِ در دل و عيبِ در سيما و سستىِ در عمل يافتم .

.

الإمام الباقر عليه السلام :قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : أربَعٌ يُمِتنَ القَلبَ : الذَّنبُ عَلَى الذَّنبِ ، وكَثرَةُ مُناقَشَةِ النِّساءِ ـ يَعني مُحادَثَتَهُنَّ ـ ومُماراةُ الأَحمَقِ ؛ تَقولُ ويَقولُ ولا يَرجِعُ إلى خَيرٍ أبَداً ، ومُجالَسَةُ المَوتى . فَقيلَ لَهُ : يا رَسولَ اللّهِ ، ومَا المَوتى ؟ قالَ : كُلُّ غَنِيٍّ مُترَفٍ. (1)

الإمام عليّ عليه السلام :لا أحسَبُ أحَدَكُم يَنسى شَيئاً مِن أمرِ دينِهِ إلاّ لِخَطيئَةٍ أخطَأَها. (2)

عنه عليه السلام :النِّفاقُ يَبدَأُ نُقطَةً سَوداءَ فِي القَلبِ ، كُلَّمَا ازدادَ النِّفاقُ ازدادَت سَواداً حَتّى يَسوَدَّ القَلبُ كُلُّهُ ، وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ ، لَو شَقَقتُم عَن قَلبِ مُؤمِنٍ لَوَجَدتُموهُ أبيَضَ ، ولَو شَقَقتُم عَن قَلبِ مُنافِقٍ لَوَجَدتُموهُ أسوَدَ. (3)

عنه عليه السلام :نَكَدُ (4)العِلمِ الكَذِبُ ، ونَكَدُ الجِدِّ اللَّعِبُ. (5)

عنه عليه السلام :لا وَجَعَ أوجَعُ لِلقُلوبِ مِنَ الذُّنوبِ. (6)

الإمام الباقر عليه السلام :ما مِن شَيءٍ أفسَدَ لِلقَلبِ مِن خَطيئَةٍ. (7)

راجع : ص ۵۳۰ (الذنب) و ۵۹۲ (التوبة) .

.


1) .الخصال : ص ۲۲۸ ح ۶۵ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه السلام ، روضة الواعظين : ص ۴۵۳ ، كنز الفوائد : ج ۲ ص ۱۶۳ ، أعلام الدين : ص ۱۵۴ كلاهما من دون إسنادٍ إلى المعصوم نحوه .

2) .الجعفريّات : ص ۱۷۲ عن إسماعيل عن أبيه الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام وراجع: الكافي : ج ۲ ص ۲۶۸ ح ۱ .

3) .المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۷ ص ۲۱۱ ح ۳ ، شُعب الإيمان : ج ۱ ص ۷۰ ح ۳۸ ، الزهد لابن المبارك : ص ۵۰۴ ح ۱۴۴۰ كلاهما نحوه و كلّها عن عبداللّه بن عمرو بن هند الجملي ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۴۰۶ ح ۱۷۳۴ .

4) .النَّكْد : الشُّؤم . وكلّ شيء جَرّ على صاحبه شرّا فهو نَكَد . ويقال : عَطاءٌ منكود ، أي نَزرٌ قليل (لسان العرب : ج ۳ ص ۴۲۷ و ۴۲۸) .

5) .غرر الحكم : ح ۱۰۰۰۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۹۹ ح ۹۱۹۶ و ۹۱۹۷ .

6) .الكافي : ج ۲ ص ۲۷۵ ح ۲۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۳۴۲ ح ۲۵ .

7) .الكافي : ج ۲ ص ۲۶۸ ح ۱ ، الأمالي للصدوق : ص ۴۸۱ ح ۶۴۹ ، الأمالي للطوسي : ص ۴۳۸ ح ۹۷۹ كلّها عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام ، روضة الواعظين : ص ۴۵۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۵۴ ح ۲۲ .

امام باقر عليه السلام :پيامبر خدا فرمود : «چهار چيز ، دل را مى ميرانَد : گناه روى گناه ؛ گفتگوى بسيار با زنان ؛ ستيزه با احمق : تو مى گويى و او مى گويد و هرگز به نتيجه نيكويى نمى رسد ؛ و همنشينى با مردگان» . گفته شد : اى پيامبر خدا ! مردگان كيان اند؟ فرمود : «هر توانگر نازپرورده» .

امام على عليه السلام :گمان نمى كنم كسى از شما ، چيزى از كار دينش را فراموش كند ، جز به جهت خطايى كه انجام داده است .

امام على عليه السلام :نفاق ، با نقطه سياهى در دل آغاز مى شود . هر چه بر نفاق افزون شود ، سياهى هم بيشتر شود ، تا آن كه همه دل ، سياه مى شود . سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، اگر دل مؤمن را مى شكافتيد ، آن را سپيد مى يافتيد و اگر دل منافق را مى شكافتيد ، آن را سياه مى يافتيد .

امام على عليه السلام :كاستى دانش ، به دروغ است و كاستى جدّيت ، به بازى .

امام على عليه السلام :براى دل ها هيچ دردى دردناك تر از گناهان نيست .

امام باقر عليه السلام :براى دل ، چيزى تباه كننده تر از خطا نيست .

ر . ك : ص ۵۳۱ (گناه) و ۵۹۳ (توبه) .

.

۱ / ۵أمراضُ القَلبِالكتاب«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّنم بَعْدِ ذَ لِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» . (1)

«فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى الْأَبْصَـرُ وَ لَـكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِى فِى الصُّدُورِ» . (2)

«أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» . (3)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :الطّابَعُ مُعَلَّقَةٌ بِقائِمَةٍ مِن قَوائِمِ العَرشِ ، فَإِذَا انتُهِكَتِ الحُرمَةُ واُجرِيَت عَلَى الخَطايا وعُصِيَ الرَّبُّ ، بَعَثَ اللّهُ الطّابَعَ فَيَطبَعُ عَلى قَلبِهِ ، فَلا يَعقِلُ بَعدَ ذلِكَ. (4)

عنه صلى الله عليه و آله :أعمَى العَمَى الضَّلالَةُ بَعدَ الهُدى ، وخَيرُ الأَعمالِ ما نَفَعَ ، وخَيرُ الهُدى مَا اتُّبِعَ ، وشَرُّ العَمى عَمَى القَلبِ. (5)

الإمام عليّ عليه السلام :الحِكمَةُ لا تَحِلُّ قَلبَ المُنافِقِ إلاّ وهِيَ عَلَى ارتِحالٍ. (6)

عنه عليه السلامـ في خُطبَةٍ لَهُ ـ: لَو فَكَّروا في عَظيمِ القُدرَةِ وجَسيمِ النِّعمَةِ لَرَجَعوا إلَى الطَّريقِ ، وخافوا عَذابَ الحَريقِ ، ولكِنَّ القُلوبَ عَليلَةٌ ، وَالبَصائِرَ مَدخولَةٌ. (7)

.


1) .البقرة : ۷۴ .

2) .الحجّ : ۴۶ .

3) .محمّد : ۲۴ .

4) .شُعب الإيمان : ج ۵ ص ۴۴۴ ح ۷۲۱۴ عن ابن عمر وراجع : كنزالعمّال : ج ۴ ص ۲۱۴ ح ۱۰۲۱۳ .

5) .تفسير القمّي : ج ۱ ص ۲۹۱ ، الاختصاص : ص ۳۴۲ ، بحارالأنوار : ج ۲۱ ص ۲۱۱ ح ۲ ؛ دلائل النبوّة للبيهقي : ج ۵ ص ۲۴۲ عن عقبة بن عامر وراجع: الأمالي للصدوق : ص ۵۷۶ ح ۷۸۸ .

6) .غرر الحكم : ح ۱۹۲۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۷ ح ۱۴۶۹ .

7) .نهج البلاغة: الخطبة ۱۸۵، الاحتجاج: ج ۱ ص ۴۸۱ ح ۱۱۷وفيه «الأبصار» بدل«البصائر»، بحارالأنوار: ج ۶۴ ص ۳۹ ح ۱۹.

۱ / ۵ بيمارى دل

۱ / ۵بيمارى دلقرآن«پس از آن ، باز دل هايتان سخت گرديد ، همانند سنگ يا سخت تر از آن» .

«در حقيقت ، چشم ها كور نمى شوند ؛ ولى دل هايى كه در سينه هاست ، كور مى شوند» .

«آيا به قرآن نمى انديشند ؟ يا مگر بر قلوبِ آنها قفل هايى نهاده شده است؟» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :طابع (مهر زننده بر دل ها) به پايه اى از پايه هاى عرش آويخته است . پس هرگاه حرمتى شكسته شد و خطايى جارى گشت و پروردگار سرپيچى شد ، خداوند ، طابع را برمى انگيزد تا بر دل گناهكار ، مُهر بزند . پس از اين ، ديگر چيزى درك نمى كند .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كورترين كورى ، گم راهى پس از راهيابى است و بهترين عمل، آن است كه سود برساند ، و بهترين هدايت ، آن است كه پيروى شود ، و بدترين كورى ، كورىِ دل است .

امام على عليه السلام :حكمت به دل منافق نمى آيد ، مگر آن كه نيامده مى رود .

امام على عليه السلامـ در يكى از خطبه هايش ـ: اگر در قدرت سترگ و نعمت بزرگ خدا مى انديشيدند ، به راه ، باز مى گشتند و از عذاب آتش مى ترسيدند؛ ولى دل ها بيمار و ديده ها عيبناك است .

.

الإمام الحسين عليه السلامـ مُخاطِباً جَيشَ عُمَرَ بنِ سَعدٍ بَعدَ أنِ استَنصَتَهُم فَلَم يُنصِتواـ: وَيلَكُم ما عَلَيكُم أن تُنصِتوا إلَيَّ فَتَسمَعوا قَولي ، وإنَّما أدعوكُم إلى سَبيلِ الرَّشادِ . . . وكُلُّكُم عاصٍ لِأَمري غَيرُ مُستَمِعٍ قَولي ؛ فَقَد مُلِئَت بُطونُكُم مِنَ الحَرامِ وطُبِعَ عَلى قُلوبِكُم. (1)

الإمام الباقر عليه السلام :ما ضُرِبَ عَبدٌ بِعُقوبَةٍ أعظَمَ مِن قَسوَةِ القَلبِ. (2)

عنه عليه السلامـ في قَولِهِ تَعالى : «وَ مَن كَانَ فِى هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمَى» ـ: مَن لَم يَدُلَّهُ خَلقُ السَّماواتِ وَالأَرضِ وَاختِلافُ اللَّيلِ وَالنَّهارِ ودَوَرانُ الفَلَكِ بِالشَّمسِ وَالقَمَرِ وَالآياتُ العَجيباتُ عَلى أنَّ وَراءَ ذلِكَ أمراً هُوَ أعظَمُ مِنها، فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أعمى؛ فَهُوَ عَمّا لَم يُعايَن أعمى وأضَلُّ سَبيلاً. (3)

الإمام الرِّضا عليه السلامـ في قَولِهِ تَعالى : «وَ مَن كَانَ فِى هَـذِهِ أَعْمَى ...» ـ: يَعني أعمى عَنِ الحَقائِقِ المَوجودَةِ. (4)

الإمام الهادي عليه السلام :الحِكمَةُ لا تَنجَعُ (5)فِي الطِّباعِ الفاسِدَةِ. (6)

راجع: ج ۱ ص ۴۵۶ (طبع القلب) .

۱ / ۶الظُّلمالكتاب«يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فِى الاْخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّــلِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ» . (7)

.


1) .بحارالأنوار : ج ۴۵ ص ۸ نقلاً عن المناقب عن عبداللّه بن الحسن .

2) .تحف العقول : ص ۲۹۶ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۷۶ ح ۳۹ .

3) .الاحتجاج : ج ۲ ص ۱۶۵ ح ۱۹۳ عن محمّد بن مسلم ، بحارالأنوار : ج ۳ ص ۲۸ ح ۲ .

4) .عيون أخبار الرضا : ج ۱ ص ۱۷۵ ح ۱، التوحيد : ص ۴۳۸ ح ۱ كلاهما عن الحسن بن محمّد النوفلي ، بحارالأنوار : ج ۱۰ ص ۳۱۶ ح ۱ .

5) .نجع فيه الأمر والخطاب والوعظ : إذا أثّر فيه ونفع (مجمع البحرين: ج ۳ ص ۱۷۵۳) .

6) .أعلام الدين : ص ۳۱۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۳۷۰ ح ۴ .

7) .إبراهيم : ۲۷ .

۱ / ۶ ستم

امام حسين عليه السلام :ـ خطاب به لشكر عمر بن سعد ، پس از آن كه خواست ساكت شوند و نشدند ـ: واى بر شما ! شما را چه مى شود اگر ساكت شويد و گفته ام را بشنويد ، حال آن كه من شما را به راه راست ، فرا مى خوانم ... و همه شما از فرمانم سر مى پيچيد و به گفته ام گوش نمى دهيد . پس بى گمان ، شكم هايتان از حرام انباشته شده و بر دل هايتان مُهر زده شده است .

امام باقر عليه السلام :هيچ بنده اى به كيفرى بزرگ تر از سختْ دلى عقوبت نشد .

امام باقر عليه السلام :ـ درباره گفته خداى متعال : «هر كه در اين [دنيا] نابينا باشد ، در آخرت هم نابينا خواهد بود» ـ: آن كه آفرينش آسمان ها و زمين ، و آمد و شد شب و روز ، و چرخش فلك با خورشيد و ماه ، و نشانه هاى شگفت انگيز ، وى را به امرى بزرگ تر در فراسوى اينها ره ننمايد ، پس در آخرت ، نابينا خواهد بود؛ يعنى از ناديده ها كور و گم راه تر است .

امام رضا عليه السلامـ درباره گفته خداى متعال : «و هر كه در اين [دنيا] نابينا باشد ...» ـ: يعنى از مشاهده حقايق موجود ، نابينا باشد .

امام هادى عليه السلام :حكمت در طبيعت هاى فاسد ، سودى نمى بخشد .

ر . ك : ج ۱ ص ۴۵۷ (مهرشدن قلب) .

۱ / ۶ستمقرآن«خداوند ، در زندگى دنيا و آخرت ، كسانى را كه ايمان آورده اند ، با گفتار (عقايد) استوار ، بر جاى مى دارد و ستمكاران را گم راه مى نهد و هر چه اراده كند ، خواهد كرد» .

.

«ثُمَّ بَعَثْنَا مِنم بَعْدِهِ رُسُلاً إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُم بِالْبَيِّنَـتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ كَذَ لِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ» . (1)

«إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّــلِمِينَ» . (2)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إيّاكُم وَالظُّلمَ فَإِنَّهُ يُخَرِّبُ قُلوبَكُم. (3)

۱ / ۷الكُفرالكتاب«إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَـفِرِينَ» . (4)

«كَذَ لِكَ يُضِلُّ اللَّهُ الْكَـفِرِينَ» . (5)

«كَذَ لِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَـفِرِينَ» . (6)

.


1) .يونس :۷۴ .

2) .الأنعام : ۱۴۴ ، القصص : ۵۰ ، الأحقاف : ۱۰ وراجع: البقرة : ۸۶ و ۲۵۸ ، الأنعام : ۳۳ ، التوبة : ۱۰۹ ، الصفّ : ۷ ، النمل : ۱۴ ، العنكبوت : ۴۹ .

3) .صحيفة الإمام الرّضا عليه السلام : ص ۹۷ ح ۳۳ عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، جامع الأحاديث للقمّي: ص ۶۰، روضة الواعظين: ص ۵۱۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۵ ص ۳۱۵ ح ۳۴ ؛ الفردوس: ج ۱ ص ۳۸۶ ح ۱۵۵۲ عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله .

4) .المائدة : ۶۷ .

5) .غافر : ۷۴ .

6) .الأعراف : ۱۰۱ .

۱ / ۷ كفر

«آن گاه ، پس از وى ، رسولانى را به سوى قومشان برانگيختيم و آنان ، دليل هاى آشكار برايشان آوردند؛ ولى ايشان بر آن نبودند كه به چيزى كه قبلاً آن را دروغ شمرده بودند ، ايمان بياورند . اين گونه ، ما بر دل هاىِ تجاوزكاران ، مُهر مى نهيم» .

«بى گمان ، خدا گروه ستمكاران را ره نمى نمايد» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از ستم بپرهيزيد كه دل هايتان را ويران مى كند .

۱ / ۷كفرقرآن«در حقيقت ، خدا قوم كافران را ره نمى نمايد» .

«اين گونه ، خدا كافران را بى راه مى نهد» .

«اين گونه ، خدا بر دل هاى كافران ، مُهر مى زند» .

.

الحديثعيون أخبار الرضا عن إبراهيم بن أبي محمود :سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا عليه السلام ... عَن قَولِ اللّهِ عز و جل : «خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ» (1). قالَ : الخَتمُ هُوَ الطَّبعُ عَلى قُلوبِ الكُفّارِ عُقوبَةً عَلى كُفرِهِم ، كَما قالَ عز و جل : «بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً» (2). (3)

۱ / ۸الفِسق«إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الْفَـسِقِينَ» . (4)

«وَ إِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَـقَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِى وَ قَد تَّعْلَمُونَ أَنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُواْ أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الْفَـسِقِينَ» . (5)

«وَ لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ ءَايَـتِم بَيِّنَـتٍ وَ مَا يَكْفُرُ بِهَا إِلاَّ الْفَـسِقُونَ» . (6)

«هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَـطِينُ * تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ» . (7)

۱ / ۹الإِسراف«إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِى مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ» . (8)

.


1) .البقرة : ۷ .

2) .النساء : ۱۵۵ .

3) .عيون أخبار الرضا : ج ۱ ص ۱۲۳ ح ۱۶ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۳۹۶ ح ۳۰۳ ، بحارالأنوار : ج ۵ ص ۱۱ ح ۱۷ .

4) .المنافقون : ۶ .

5) .الصفّ : ۵ .

6) .البقرة : ۹۹ .

7) .الشعراء : ۲۲۱ و ۲۲۲ .

8) .غافر : ۲۸ .

۱ / ۸ فسق

۱ / ۹ اسراف

حديثعيون أخبار الرضا عليه السلامـ به نقل از ابراهيم بن ابى محمود ـ: از امام رضا عليه السلام درباره گفته خداى عز و جلپرسيدم كه : «خداوند ، بر دل ها و گوششان مُهر مى زند» . فرمود: «ختم ، همان مُهر زدن است كه بر دل هاى كافران به كيفر (مجازات) كفرشان زده مى شود ، همان گونه كه خداوند عز و جل فرمود : «بلكه خداوند ، بر دل هاى آنهابه سبب كفرشان مُهر زد. پس جز اندكى ايمان نمى آورند» ».

۱ / ۸فسق«در حقيقت ، خدا قوم فاسقان را هدايت نمى كند» .

«آن گاه كه موسى به قوم خود گفت : اى قوم من! چرا مرا آزار مى دهيد ، حال آن كه قطعا مى دانيد من ، فرستاده خدا به سوىِ شما هستم . پس چون [قومش ]راه انحراف گرفتند ، خدا نيز دل هاى آنها را منحرف كرد ؛ و خداوند ، قوم فاسقان را هدايت نمى كند» .

«قطعا به سوى تو نشانه هايى آشكار فرو فرستاديم ، و جز فاسقان ، بدانها كفر نمى ورزند» .

«آيا شما را خبردار كنم بر چه كسانى شياطين فرود مى آيند؟ بر هر دروغزن گناهكارى فرود مى آيند» .

۱ / ۹اسراف«در حقيقت ، خدا هيچ اسرافكار دروغزنى را هدايت نمى كند» .

.

«كَذَ لِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ» . (1)

۱ / ۱۰الغَفلَةالكتاب«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِْنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّيَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّيُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌ لاَّيَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـلـءِكَ كَالأَْنْعَـمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـلـءِكَ هُمُ الْغَـفِلُونَ» . (2)

«لَّقَدْ كُنتَ فِى غَفْلَةٍ مِّنْ هَـذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَـاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» . (3)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في بَيانِ عَلامَةِ الغافِلِ ـ: أمّا عَلامَةُ الغافِلِ فَأَربَعَةٌ : العَمى ، وَالسَّهوُ ، وَاللَّهوُ ، وَالنِّسيانُ. (4)

الإمام عليّ عليه السلام :اِحذَرُوا الغَفلَةَ فَإِنَّها مِن فَسادِ الحِسِّ. (5)

عنه عليه السلام :مَن غَفَلَ جَهِلَ. (6)

عنه عليه السلام :دَوامُ الغَفلَةِ يُعمِي البَصيرَةَ. (7)

.


1) .غافر : ۳۴ .

2) .الأعراف : ۱۷۹ .

3) .ق : ۲۲ .

4) .تحف العقول : ص ۲۲ ، الخصال : ص ۱۲۱ ح ۱۱۲ عن حمّاد بن عيسى عن الإمام الصادق عليه السلام عن لقمان الحكيم نحوه ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۱۸ عن الإمام عليّ عليه السلام وليس فيه «العمى» ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۲۲ ح ۱۱ .

5) .غرر الحكم : ح ۲۵۸۴ .

6) .غرر الحكم : ح ۷۶۸۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۱ ح ۸۰۴۶ .

7) .غرر الحكم : ح ۵۱۴۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵۰ ح ۴۶۸۴ .

۱ / ۱۰ غفلت

«اين گونه ، خدا هر اسرافكارِ شك پيشه اى را بى راه مى نهد» .

۱ / ۱۰غفلتقرآن«در حقيقت ، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريديم؛ [چرا كه ]دل هايى دارند كه با آنها دريافت نمى كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى بينند و گوش هايى دارند كه با آنها نمى شنوند . آنان ، همانند چارپايان ، بلكه گم راه ترند . آنان ، همان غافلان اند» .

«[خدا مى فرمايد : در دنيا] از [هَراس هاى] اين روز (قيامت) ، سخت در غفلت بودى ؛ ولى ما پرده را از پيش چشمانت برداشتيم و ديده ات امروز ، تيز است» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :در بيان نشانه غافل ـ: امّا نشانه غافل ، چهار چيز است : نابينايى ، اشتباه ، بازى و فراموشى .

امام على عليه السلام :از غفلت بپرهيزيد كه از تباهى حسّ است .

امام على عليه السلام :هر كس غفلت كرد ، نادان مانْد .

امام على عليه السلام :استمرار غفلت ، بينايى را كور مى كند .

.

عنه عليه السلام :الغَفلَةُ ضَلالَةٌ. (1)

عنه عليه السلام :الغَفلَةُ ضَلالُ النُّفوسِ. (2)

عنه عليه السلام :مَن غَلَبَت عَلَيهِ الغَفلَةُ ماتَ قَلبُهُ. (3)

عنه عليه السلام :كَفى بِالغَفلَةِ ضَلالاً. (4)

عنه عليه السلام :الفِكرَةُ تورِثُ نوراً ، وَالغَفلَةُ ظُلمَةً. (5)

۱ / ۱۱الأَمَلالكتاب«ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَ يَتَمَتَّعُواْ وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ» . (6)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن يَرغَبُ فِيالدُّنيا فَطالَ فيها أمَلُهُ أعمَى اللّهُ قَلبَهُ عَلى قَدرِ رَغبَتِهِ فيها. (7)

الإمام عليّ عليه السلام :اِعلَموا أنَّ الأَمَلَ يُسهِي العَقلَ ويُنسِي الذِّكرَ. (8)

.


1) .غرر الحكم : ح ۱۹۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۰ ح ۱۵۵۰ .

2) .غرر الحكم : ح ۱۴۰۴ .

3) .غرر الحكم : ح ۸۴۳۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۸ ح ۷۹۵۵ .

4) .غرر الحكم : ح ۷۰۱۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۸۵ ح ۶۵۰۲ .

5) .تحف العقول : ص ۶۵ ، نزهة الناظر : ص ۶۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۳۷ ح ۱ .

6) .الحِجْر : ۳ .

7) .تحف العقول : ص ۶۰ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۶۳ ح ۱۸۷ .

8) .نهج البلاغة : الخطبة ۸۶ .

۱ / ۱۱ آرزو

امام على عليه السلام :غفلت ، گم راهى است .

امام على عليه السلام :غفلت ، گم راهى جان هاست .

امام على عليه السلام :آن كه مغلوب غفلت شود ، دلش مى ميرد .

امام على عليه السلام :براى گم راهى ، غفلت بس است .

امام على عليه السلام :انديشه ، روشنى مى آورد و غفلت ، تاريكى .

۱ / ۱۱آرزوقرآن«آنها را وا گذار تا بخورند و لذّت ببرند و آرزو سرگرمشان كند ، كه به زودى خواهند دانست» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كه به دنيا رغبت ورزد و آرزويش در آن دراز گردد ، خداوند ، دلش را به اندازه رغبتش به آن كور مى كند .

امام على عليه السلام :بدانيد كه آرزو ، خرد را به فراموشى وا مى دارد و ذكر [خدا] را از ياد مى بَرَد .

.

عنه عليه السلام :اِعلَموا عِبادَ اللّهِ أنَّ الأَمَلَ يُذهِبُ العَقلَ ، ويُكذِبُ الوَعدَ ، ويَحُثُّ عَلَى الغَفلَةِ. (1)

عنه عليه السلام :ما عَقَلَ مَن أطالَ أمَلَهُ. (2)

عنه عليه السلام :الأَماني تُعمي أعيُنَ البَصائِرِ. (3)

الإمام الكاظم عليه السلام :مَن سَلَّطَ ثَلاثاً عَلى ثَلاثٍ فَكَأَنَّما أعانَ عَلى هَدمِ عَقلِهِ : مَن أظلَمَ نورَ تَفَكُّرِهِ بِطولِ أمَلِهِ ، ومَحا طَرائِفَ حِكمَتِهِ بِفُضولِ كَلامِهِ ، وأطفَأَ نورَ عِبرَتِهِ بِشَهَواتِ نَفسِهِ ، فَكَأَنَّما أعانَ هَواهُ عَلى هَدمِ عَقلِهِ ، ومَن هَدَمَ عَقلَهُ أفسَدَ عَلَيهِ دينَهُ ودُنياهُ. (4)

راجع : ج ۱ ص ۴۶۰ (الأمل) .

۱ / ۱۲الكِبرالكتاب«كَذَ لِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ» . (5)

الحديثالإمام الكاظم عليه السلام :إنَّ الزَّرعَ يَنبُتُ فِي السَّهلِ ولا يَنبُتُ فِي الصَّفا ، فَكَذلِكَ الحِكمَةُ تَعمُرُ في قَلبِ المُتَواضِعِ ولا تَعمُرُ في قَلبِ المُتَكَبِّرِ الجَبّارِ. (6)

.


1) .تحف العقول : ص ۱۵۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۲۹۳ ح ۲ .

2) .غرر الحكم : ح ۹۵۱۳ .

3) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۷۵ ، غرر الحكم : ح ۱۳۷۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸ ح ۴۰۲ وفيها «عيون» بدل «أعين» .

4) .الكافي : ج ۱ ص ۱۷ ح ۱۲ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۳۴ كلاهما عن هشام بن الحكم ، تحف العقول : ص ۳۸۶ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۳۷ ح ۳۰ .

5) .غافر : ۳۵ وراجع: الآية ۵۶، البقرة: ۱۷، الأعراف: ۳۶، ۴۰، ۷۶ ، الأحقاف : ۱۰ ، الجاثية : ۳۱ ، المنافقون : ۵ .

6) .تحف العقول : ص ۳۹۶ وص ۵۰۴ عن عيسى عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۵۳ ح ۳۰ وراجع: الكافي : ج ۱ ص ۳۷ ح ۶ ومنية المريد : ص ۱۸۳ .

۱ / ۱۲ تكبّر

امام على عليه السلام :اى بندگان خدا! بدانيد كه آرزو ، خرد را مى بَرَد و وعده را دروغ مى انگارد و به غفلت ، وادار مى كند .

امام على عليه السلام :آن كه آرزويش را دراز گردانَد ، خردورزى نكرده است .

امام على عليه السلام :آرزوها ، چشمان بصيرت را نابينا مى سازد .

امام كاظم عليه السلام :هر كس سه چيز را بر سه چيز چيره گردانَد ، گويى به نابودى خرد خويش ، كمك كرده است : آن كه روشنى انديشه اش را با درازى آرزويش تاريك كند ، تازه هاى حكمتش را با سخنان بيهوده اش نابود كند و نور عبرت اندوزى اش را با خواهش هاى نفسانى خاموش سازد ، گويى هوايش را بر نابودى خردش يارى كرده است و هر كس خرد خويش را نابود كند ، دين و دنيايش تباه خواهد شد .

ر . ك : ج ۱ ص ۴۶۱ (آرزو) .

۱ / ۱۲تكبّرقرآن«بدين گونه ، خداوند بر هر قلب متكبّر سركشى مُهر مى زَند» .

حديثامام كاظم عليه السلام :كشت ، در دشت هموار مى رويد ، نه در سنگلاخ . همين گونه ، حكمت در دل فروتن ، آباد و بارور مى شود ، نه در دل متكبّر سركش .

.

الإمام عليّ عليه السلام :شَرُّ آفاتِ العَقلِ الكِبرُ. (1)

الإمام الباقر عليه السلام :ما دَخَلَ قَلبَ امرِىًءشَيءٌ مِنَ الكِبرِ إلاّ نَقَصَ مِن عَقلِهِ مِثلُ ما دَخَلَهُ مِن ذلِكَ ، قَلَّ ذلِكَ أو كَثُرَ. (2)

الإمام عليّ عليه السلام :الكِبرُ مِصيَدَةُ إبليسَ العُظمى. (3)

عنه عليه السلام :اللّهَ اللّهَ في عاجِلِ البَغيِ ، وآجِلِ وَخامَةِ الظُّلمِ ، وسوءِ عاقِبَةِ الكِبرِ ، فَإِنَّها مِصيَدَةُ إبليسَ العُظمى ، ومَكيدَتُهُ الكُبرى. (4)

۱ / ۱۳العُجبالإمام عليّ عليه السلام :العُجبُ يُفسِدُ العَقلَ. (5)

عنه عليه السلام :آفَةُ اللُّبِّ العُجبُ. (6)

عنه عليه السلام :إنَّ الإِعجابَ ضِدُّ الصَّوابِ وَآفَةُ الأَلبابِ. (7)

.


1) .غرر الحكم : ح ۵۷۵۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۹۵ ح ۵۲۹۳ .

2) .حلية الأولياء : ج ۳ ص ۱۸۰ عن عمر مولى عفرة؛ بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۸۶ ح ۱۶ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۱۳۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۹ ح ۸۰ .

4) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۲ ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ح ۴۷۱ ح ۳۷ .

5) .غرر الحكم : ح ۷۲۶ .

6) .غرر الحكم : ح ۳۹۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۱ ح ۳۷۱۵ .

7) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ص ۷۴ ، كشف المحجّة : ص ۲۲۷ عن عمرو بن أبي المقدام عن الإمام الباقر عليه السلام ، غرر الحكم : ح ۱۳۵۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ج ۲۴ ص ۲۳۷ وفيه صدره .

۱ / ۱۳ خودپسندى

امام على عليه السلام :بدترين آفت خرد ، تكبّر است .

امام باقر عليه السلام :ذرّه اى از تكبّر به درون دل كسى راه نيافت ، مگر آن كه به همان اندازه از خردش كم شد ، اندك باشد يا بسيار .

امام على عليه السلام :تكبّر ، دام بزرگ شيطان است .

امام على عليه السلام :خدا را ، خدا را درباره سركشى در اين جهان و كيفر ناخوشايند ستم در آن جهان و بد فرجامى تكبّر ، كه دام بزرگ شيطان و نيرنگ سترگ اوست .

۱ / ۱۳خودپسندىامام على عليه السلام :خودپسندى ، خرد را تباه مى كند .

امام على عليه السلام :آفت خرد ، خودپسندى است .

امام على عليه السلام :خودپسندى ، ضدّ درستى و آفت خردهاست .

.

عنه عليه السلام :عُجبُ المَرءِ بِنَفسِهِ أحَدُ حُسّادِ عَقلِهِ. (1)

عنه عليه السلامـ مِن كِتابِهِ لِلأَشتَرِ النَّخَعِيّ ـ: إيّاكَ وَالإِعجابَ بِنَفسِكَ ، وَالثِّقَةَ بِما يُعجِبُكَ مِنها ، وحُبَّ الإِطراءِ ، فَإِنَّ ذلِكَ مِن أوثَقِ فُرَصِ الشَّيطانِ في نَفسِهِ ، لِيَمحَقَ ما يَكونُ مِن إحسانِ المُحسِنينَ. (2)

الإمام الصادق عليه السلام :مَن اُعجِبَ بِنَفسِهِ هَلَكَ ، ومَن اُعجِبَ بِرَأيِهِ هَلَكَ ، وإنَّ عيسَى بنَ مَريَمَ عليه السلام قالَ : داوَيتُ المَرضى فَشَفَيتُهُم بِإِذنِ اللّهِ ، وأبرَأتُ الأَكمَهَ وَالأَبرَصَ بِإِذنِ اللّهِ ، وعالَجتُ المَوتى فَأَحيَيتُهُم بِإِذنِ اللّهِ ، وعالَجتُ الأَحمَقَ فَلَم أقدِر على إصلاحِهِ ! فَقيلَ : يا روحَ اللّهِ ، ومَا الأَحمَقُ ؟ قالَ : المُعجَبُ بِرَأيِهِ ونَفسِهِ ، الَّذي يَرَى الفَضلَ كُلَّهُ لَهُ لا عَلَيهِ ، ويوجِبُ الحَقَّ كُلَّهُ لِنَفسِهِ ولا يوجِبُ عَلَيها حَقًّا ، فَذاكَ الأَحمَقُ الَّذي لا حيلَةَ في مُداواتِهِ. (3)

الإمام عليّ عليه السلام :العُجبُ هَلاكٌ ، وَالصَّبرُ مِلاكٌ. (4)

۱ / ۱۴الغُرورالإمام عليّ عليه السلام :فَسادُ العَقلِ الاِغتِرارُ بِالخُدَعِ. (5)

.


1) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۱۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۲ ص ۳۱۷ ح ۲۵ .

2) .نهج البلاغة : الكتاب ۵۳ ، بحارالأنوار : ج ۳۳ ص ۶۱۱ ح ۷۴۴ .

3) .الاختصاص : ص ۲۲۱ عن أبي الربيع الشامي ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۳۲۳ ح ۳۶ .

4) .الخصال : ص ۵۰۵ ح ۳ عن الأصبغ بن نباتة ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶ ح ۷۵۲ وفيه صدره ، بحارالأنوار : ج ۷۲ ص ۳۱۵ ح ۱۷ .

5) .غرر الحكم : ح ۶۵۵۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵۷ ح ۶۰۳۸ .

۱ / ۱۴ فريب

امام على عليه السلام :خودپسندى مرد ، يكى از حسودان خرد اوست .

امام على عليه السلامـ در سفارش نامه اش به مالك اشتر نخعى ـ: مبادا كه از خودت خوشت بيايد و به آنچه موجب اعجاب تو از آن مى گردد ، اعتماد كنى و شيفته ستايش خود گردى ؛ چرا كه اين ، از محكم ترين فرصت هاى شيطان است ، تا آثار نيكى نيكوكاران را نابود كند .

امام صادق عليه السلام :هركس از خودش خوشش آمد ، هلاك شد و هركس از رأيش خوشش آمد ، هلاك گشت . عيسى بن مريم عليه السلام فرمود : «بيماران را مداوا كردم و به اذن خداوند ، آنها را شفا دادم و نابينا و مبتلا به پيسى را به اذن خدا ، درمان كردم و با اذن خدا ، حتى مردگان را هم علاج كرده ، زنده كردم؛ امّا به معالجه احمق پرداختم ، ولى نتوانستم وى را اصلاح كنم» . گفته شد : اى روح خدا ! احمق كيست؟ فرمود : «خودرأى و خودپسند ، آن كه همه برترى ها را براى خود ، و نه بر خود مى پندارد ، و همه حقوق را براى خود مى داند و مى پندارد هيچ حقّى بر عهده او نيست . اين ، همان احمقى است كه چاره اى براى درمانش نيست» .

امام على عليه السلام :خودپسندى ، مايه هلاك و شكيبايى ، مايه قوام [كار] است .

۱ / ۱۴فريبامام على عليه السلام :تباهى خرد ، در فريب خوردن از نيرنگ هاست .

.

عنه عليه السلام :لا يُلفَى العاقِلُ مَغروراً. (1)

عنه عليه السلام :غُرورُ الشَّيطانِ يُسَوِّلُ ويُطمِعُ. (2)

عنه عليه السلام :اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ ... ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ. (3)

عنه عليه السلام :ثُمَّ أسكَنَ سُبحانَهُ آدَمَ داراً أرغَدَ فيها عَيشَهُ ، وآمَنَ فيها مَحَلَّتَهُ ، وحَذَّرَهُ إبليسَ وعَداوَتَهُ ، فَاغتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفاسَةً عَلَيهِ بِدارِ المُقامِ ، ومُرافَقَةِ الأَبرارِ ، فَباعَ اليَقينَ بِشَكِّهِ. (4)

۱ / ۱۵الطَّمَععيسى عليه السلام :إنَّهُ لَيسَ عَلى كُلِّ حالٍ يَصلُحُ العَسَلُ فِي الزِّقاقِ ، وكَذلِكَ القُلوبُ لَيسَ عَلى كُلِّ حالٍ تَعمُرُ الحِكمَةُ فيها ، إنَّ الزِّقَّ ما لَم يَنخَرِق أو يَقحَل (5)أو يَتفَل (6)فَسَوفَ يَكونُ لِلعَسَلِ وِعاءً ، وكَذلِكَ القُلوبُ ما لَم تَخرِقهَا الشَّهَواتُ، ويُدَنِّسهَا الطَّمَعُ ويُقسِهَا النَّعيمُ فَسَوفَ تَكونُ أوعِيَةً لِلحِكمَةِ. (7)

رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الطَّمَعُ يُذهِبُ الحِكمَةَ مِن قُلوبِ العُلَماءِ. (8)

.


1) .غرر الحكم : ح ۱۰۵۶۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۲ ح ۹۷۱۳ .

2) .غرر الحكم : ح ۶۳۸۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴۷ ح ۵۸۷۴ .

3) .نهج البلاغة : الخطبة ۸۳ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۴۲۶ ح ۴۴ .

4) .نهج البلاغة : الخطبة ۱ ، بحارالأنوار : ج ۱۱ ص ۱۲۲ ح ۵۶ .

5) .قحل الشيء : يَبِسَ (لسان العرب: ج ۱۱ ص ۵۵۲) .

6) .. تَفِلَ الشيءُ تَفلاً : تَغيّرت رائحتُه (لسان العرب : ۱۱ / ۷۷) .

7) .تحف العقول : ص ۵۰۴ ، تنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۱۴۸ نحوه وفيه ذيله من «إنّ الزقّ ...» ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۳۰۷ ح ۱۷ .

8) .كنزالعمّال : ج ۳ ص ۴۹۵ ح ۷۵۷۶ نقلاً عن نسخة سمعان عن أنس .

۱ / ۱۵ طمع

امام على عليه السلام :خردمند ، فريب نمى خورد .

امام على عليه السلام :فريب شيطان [كارهاى زشت را] ، زينت مى دهد و به طمع مى اندازد .

امام على عليه السلام :بندگان خدا! از خدا پروا كنيد؛ پرواى انديشمندى كه انديشيدن دلش را مشغول ساخته ... و فريب هاى منحرف كننده ، او را از راه به در نبرده است .

امام على عليه السلام :خداى سبحان ، آدم عليه السلام را در خانه اى سكونت داد كه وسائل زندگى اش فراوان و جايگاهش امن بود و از ابليس و دشمنى اش وى را هشدار داده بود . پس دشمنش به جهت حسادت به جايگاه او در بهشت و همراهى وى با نيكان ، او را فريب داد و آدم عليه السلام يقين را به شك فروخت .

۱ / ۱۵طمععيسى عليه السلام :چنين نيست كه عسل ، در هر حال ، در خيك (مَشك)، سالم بماند . همين گونه ، حكمت در هرحال ، در دل ها آباد نمى شود . خيك ، تا آن گاه كه پاره يا خشكيده و يا بويناك نشده باشد ، مى تواند ظرف عسل باشد ، همچنان كه دل ها تا هنگامى كه شهوت ، آنها را ندريده و طمع ، آنها را آلوده ننموده و ماندگارى نعمت ، آنها را سخت نكرده است ، مى توانند ظرف هايى براى حكمت باشند .

پيامبر خدا عليه السلام :طمع ، حكمت را از دل هاى دانايان مى بَرَد .

.

الإمام عليّ عليه السلام :أكثَرُ مَصارِعِ العُقولِ تَحتَ بُروقِ المَطامِعِ. (1)

الإمام الكاظم عليه السلامـ مِن وَصِيَّتِهِ لِهِشامِ بنِ الحَكَم ـ: يا هِشامُ ، إيّاكَ وَالطَّمَعَ ، وعَلَيكَ بِاليَأسِ مِمّا في أيدِيالنّاسِ . وأمِتِ الطَّمَعَ مِنَ المَخلوقينَ ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفتاحٌ لِلذُّلِّ ، وَاختِلاسُ العَقلِ ، وَاختِلاقُ المُرُوّاتِ ، وتَدنيسُ العِرضِ ، وَالذَّهابُ بِالعِلمِ. (2)

۱ / ۱۶الغَضَبالإمام عليّ عليه السلام :الحِدَّةُ ضَربٌ مِنَ الجُنونِ لِأَنَّ صاحِبَها يَندَمُ ، فَإِن لَم يَندَم فَجُنونُهُ مُستَحكِمٌ. (3)

عنه عليه السلام :الغَضَبُ يُفسِدُ الأَلبابَ ، ويُبعِدُ مِنَ الصَّوابِ. (4)

عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: قَليلُ الغَضَبِ كَثيرٌ في أذَى النَّفسِ وَالعَقلِ ، وَالضَّجَرُ مُضَيِّقٌ لِلصَّدرِ ، مُضعِفٌ لِقُوَى العَقلِ. (5)

عنه عليه السلام :لا يَنبَغي أن يُعَدَّ عاقِلاً مَن يَغلِبُهُ الغَضَبُ وَالشَّهوَةُ. (6)

عنه عليه السلام :غَيرُ مُنتَفِعٍ بِالحِكمَةِ عَقلٌ مَعلولٌ بِالغَضَبِ وَالشَّهوَةِ. (7)

.


1) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۱۹ ، نزهة الناظر : ص ۶۳ ح ۴۷ وفيه «الأطماع» بدل «المطامع» ، تنبيه الخواطر : ج ۱ ص ۴۹ ، غرر الحكم : ح ۳۱۷۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۱۶ ح ۲۵۷۵ .

2) .تحف العقول : ص ۳۹۹ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۵۶ ح ۳۰ .

3) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۵۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۲ ح ۱۶۱۲ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۲۶۶ ح ۲۰ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۳۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۸ ح ۴۰۴ .

5) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۸۱ ح ۲۳۱ .

6) .غرر الحكم : ح ۱۰۸۹۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۴ ح ۹۷۸۸ .

7) .غرر الحكم : ح ۶۳۹۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴۸ ح ۵۹۱۶ وفيه «مغلول» بدل «معلول» .

۱ / ۱۶ خشم

امام على عليه السلام :قربانگاه خردها ، بيشتر ، زير درخشش آزهاست .

امام كاظم عليه السلامـ از سفارش ايشان به هِشام بن حكم ـ: اى هشام! مبادا كه طمع بورزى . همواره از آنچه در دست مردم است ، نااميد باش و طمع از آفريده ها را در خود بميران كه طمع ، كليد خوارى و ربودن خرد و گسستن مردانگى و آلودگى آبرو و از دست رفتن دانش است .

۱ / ۱۶خشمامام على عليه السلام :تندى كردن ، گونه اى ديوانگى است؛ زيرا صاحبش پشيمان مى شود؛ اگر پشيمان نشود ديوانگى اش استوار است .

امام على عليه السلام :خشم ، خردها را تباه و از درستى دور مى كند .

امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: اندكىْ خشم براى آزار جان و خرد ، بسيار است و دلْ تنگى ، سينه را تنگ مى كند و نيروى خرد را كاهش مى دهد .

امام على عليه السلام :سزاوار نيست كسى كه خشم و شهوت بر او چيره مى شود ، خردمند شمرده شود .

امام على عليه السلام :خردى كه بيمارى خشم و شهوت دارد ، از حكمت بهره اى نمى بَرَد .

.

الإمام الباقر عليه السلام :لَمّا دَعا نوحٌ عليه السلام رَبَّهُ عز و جل عَلى قَومِهِ أتاهُ إبليسُ لَعَنَهُ اللّهُ ، فَقالَ : يا نوحُ . . . اُذكُرني في ثَلاثَةِ مَواطِنَ ، فَإِنّي أقرَبُ ما أكونُ إلَى العَبدِ إذا كانَ في إحداهُنَّ : اُذكُرني إذا غَضِبتَ ، وَاذكُرني إذا حَكَمتَ بَينَ اثنَينِ ، وَاذكُرني إذا كُنتَ مَعَ امرَأَةٍ خالِياً لَيسَ مَعَكُما أحَدٌ. (1)

الإمام الصادق عليه السلام :الغَضَبُ مَمحَقَةٌ لِقَلبِ الحَكيمِ . وقالَ : مَن لَم يَملِك غَضَبَهُ لَم يَملِك عَقلَهُ. (2)

۱ / ۱۷اللَّهو وكَثرَةُ الضحِّكِرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إيّاكَ وكَثرَةَ الضِّحكِ ؛ فَإِنَّهُ يُميتُ القَلبَ. (3)

الإمام عليّ عليه السلام :مَن كَثُرَ لَهوُهُ قَلَّ عَقلُهُ. (4)

عنه عليه السلام :لَم يَعقِل مَن وَلِهَ بِاللَّعِبِ ، وَاستُهتِرَ بِاللَّهوِ وَالطَّرَبِ. (5)

عنه عليه السلام :لا يَثوبُ (6)العَقلُ مَعَ اللَّعِبِ. (7)

.


1) .الخصال : ص ۱۳۲ ح ۱۴۰ عن جابر ، بحارالأنوار : ج ۱۱ ص ۳۱۸ ح ۲۰ .

2) .الكافي : ج ۲ ص ۳۰۵ ح ۱۳ ، تحف العقول : ص ۳۷۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۲۷۸ ح ۳۳ وراجع : غرر الحكم : ح ۲۴۱۴ .

3) .الخصال : ص ۵۲۶ ح ۱۲ ، معاني الأخبار : ص ۳۳۵ ح ۱ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۷۲ ح ۱ ؛ صحيح ابن حبّان : ج ۲ ص ۷۹ ح ۳۶۱ ، شُعب الإيمان : ج ۴ ص ۲۴۲ ح ۲۹۴۲ كلّها عن أبي ذرّ ، المعجم الصغير : ج ۲ ص ۱۰۴ عن أبي هريرة وراجع : نزهة الناظر : ج ۲۸ ص ۷۹ .

4) .غرر الحكم : ح ۸۴۲۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۸ ح ۷۹۵۲ .

5) .غرر الحكم : ح ۷۵۶۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۱۴ ح ۷۰۴۳ .

6) .ثاب الرجل يثوب : رجع بعد ذهابه . وثاب الناس : اجتمعوا وجاؤوا (الصحاح: ج ۱ ص ۹۹) .

7) .غرر الحكم : ح ۱۰۵۴۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۷ ح ۹۸۶۶ .

۱ / ۱۷ سرگرمى و خنده فراوان

امام باقر عليه السلام :هنگامى كه نوح نزد پروردگار عز و جل ، قوم خود را نفرين كرد ، ابليس ـ نفرين خدا بر او باد ـ پيش او آمد و گفت : اى نوح! ... مرا در سه حالت ، ياد كن كه در هريك ، نزديك ترين فاصله را با بنده دارم : هرگاه به خشم آمدى ، مرا ياد كن ؛ و هرگاه ميان دو نفر به داورى پرداختى ، مرا ياد كن ؛ و هرگاه با زنى در جايى خلوت بودى و كسى با شما نبود ، مرا ياد كن .

امام صادق عليه السلام :خشم ، نابود كننده دل حكيم است ... هركس مالك خشم خويش نباشد ، مالك خرد خويش نيست .

۱ / ۱۷سرگرمى و خنده فراوانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از خنده زياد برحذر باش كه دل را مى ميرانَد .

امام على عليه السلام :آن كه سرگرمى اش فراوان شد ، خردش كم گرديد .

امام على عليه السلام :آن كه شيفته بازى و دل باخته سرگرمى و طرب است ، خردورزى نكرده است .

امام على عليه السلام :خردورزى و بازى ، با هم گِرد نمى آيند .

.

عنه عليه السلام :مَن كَثُرَ ضِحكُهُ ماتَ قَلبُهُ. (1)

۱ / ۱۸الاِستِبدادالإمام عليّ عليه السلام :المُستَبِدُّ مُتَهَوِّرٌ فِي الخَطَاَءوَالغَلَطِ. (2)

عنه عليه السلام :الاِستِبدادُ بِرَأيِكَ يُزِلُّكَ ويُهَوِّرُكَ فِي المَهاوي. (3)

عنه عليه السلام :اِتَّهِموا عُقولَكُم فَإِنَّهُ مِنَ الثِّقَةِ بِها يَكونُ الخَطاءُ. (4)

عنه عليه السلام :مَنِ استَغنى بِعَقلِهِ ضَلَّ. (5)

عنه عليه السلام :مَنِ استَغنى بِعَقلِهِ زَلَّ (6). (7)

الإمام الصادق عليه السلام :المُستَبِدُّ بِرَأيِهِ مَوقوفٌ عَلى مَداحِضِ الزَّلَلِ. (8)

۱ / ۱۹التَّعَصُّبالكتاب«إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ فِى قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَـهِلِيَّةِ» . (9)

.


1) .غرر الحكم : ح ۷۹۴۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۳۰ ح ۷۳۴۹ .

2) .غرر الحكم : ح ۱۲۰۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶ ح ۱۳۳ وليس فيه «الخطأ» .

3) .غرر الحكم : ح ۱۵۱۰ .

4) .غرر الحكم : ح ۲۵۷۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۹۱ ح ۲۱۵۱ .

5) .غرر الحكم : ح ۷۸۱۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۹ ح ۷۳۰۲ .

6) .هذا الحديث وسابقه حديث واحد ووقع في أحدهما تصحيف .

7) .تحف العقول : ص ۸۸ ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۲۰۰ ، العُدد القويّة : ص ۳۵۹ ح ۲۲ ، بحارالأنوار : ج ۱ ص ۱۶۰ ح ۵۰ .

8) .نزهة الناظر : ص ۱۱۲ ح ۴۴ ، أعلام الدين : ص ۳۰۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۵ ص ۱۰۵ ح ۴۱ .

9) .الفتح : ۲۶ .

۱ / ۱۸ خودرأيى

۱ / ۱۹ تعصّب

امام على عليه السلام :آن كه خنده اش فراوان شد ، دلش مرد .

۱ / ۱۸خودرأيىامام على عليه السلام :خودرأى ، در خطا و اشتباه فرو مى افتد .

امام على عليه السلام :خودرأيى ات ، تو را مى لغزانَد و در مهلكه ها سرنگون مى سازد .

امام على عليه السلام :خردهايتان را متّهم كنيد كه خطا از اعتماد به آنها پديد مى آيد .

امام على عليه السلام :آن كه با تكيه بر خردش خود را از ديگران بى نياز بداند ، گم راه شود .

امام على عليه السلام :آن كه با تكيه بر خردش خود را از ديگران بى نياز بداند ، بلغزد .

امام صادق عليه السلام :خودرأى ، بر لغزشگاه هاى خطا ايستاده است .

۱ / ۱۹تعصّبقرآن«آن گاه كه كافران در دل هاى خود حميّت (1)را جاى دادند ؛ [ آن هم] حميّت دوران جاهليّت را» .

.


1) .حَميّت ، به معناى نخوت و تكبّرى است كه با تعصّب و حمايت كوركورانه از وابستگان و وابستگى ها همراه است. (م)

«وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ ءَابَاءَنَا أَوَ لَوْ كَانَ ءَابَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْـئا وَلاَ يَهْتَدُونَ» . (1)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن كانَ في قَلبِهِ حَبَّةٌ مِن خَردَلٍ مِن عَصَبِيَّةٍ بَعَثَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ مَعَ أعرابِ الجاهِلِيَّةِ . (2)

الإمام عليّ عليه السلام :مَن كانَ غَرَضُهُ الباطِلَ لَم يُدرِكِ الحَقَّ ولَو كانَ أشهَرَ مِنَ الشَّمسِ. (3)

۱ / ۲۰المِراءالإمام عليّ عليه السلام :مَن كَثُرَ مِراؤُهُ بِالباطِلِ دامَ عَماهُ عَنِ الحَقِّ. (4)

عنه عليه السلام :مَن كَثُرَ مِراؤُهُ لَم يَأمَنِ الغَلَطَ. (5)

عنه عليه السلام :إيّاكُم وَالجِدالَ فَإِنَّهُ يورِثُ الشَّكَّ. (6)

عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: كَثرَةُ الجِدالِ تورِثُ الشَّكَّ. (7)

.


1) .المائدة : ۱۰۴ .

2) .الكافي : ج ۲ ص ۳۰۸ ح ۳ عن السكوني ، الخصال : ص ۷۰۴ ح ۹۶۶ عن أبي عبيدة وكلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۲۸۴ ح ۲ .

3) .غرر الحكم : ح ۹۰۲۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۷ ح ۷۲۳۷ .

4) .غرر الحكم : ح ۸۸۵۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۷ ح ۸۲۷۸ .

5) .غرر الحكم : ح ۸۱۱۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۲ ح ۷۷۱۶ .

6) .الخصال : ص ۶۱۵ ح ۱۰ عن أبي بصير ومحمّدبن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول : ص ۱۰۶ ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۲۷۹ نحوه .

7) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۲۷۲ ح ۱۴۳ ؛ كنز الفوائد : ج ۱ ص ۲۷۹ نحوه ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۹۰ ح ۹۵ .

۱ / ۲۰ مجادله

«چون به ايشان گفته شود : «بياييد به سوى آنچه خدا نازل فرموده و به سوى فرستاده او» ، مى گويند : آنچه پدران خود را بر آن يافته ايم ، ما را بسنده است . آيا هر چند پدران آنها نه چيزى بدانند و نه هدايت شده باشند [باز بايد از آنها پيروى كرد] ؟» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس در دلش ، دانه خَردَلى از تعصّب باشد ، خداوند ، او را روز قيامت با اعراب جاهلى برانگيزد .

امام على عليه السلام :آن كه غرضش باطل باشد ، حق را درنيابد؛ هرچند آشكارتر از خورشيد باشد .

۱ / ۲۰مجادله (1)امام على عليه السلام :هر كس مجادله به باطلش فراوان شود ، كورى اش از حقيقت ، ماندگار شود .

امام على عليه السلام :هر كس مجادله اش فراوان شود ، از اشتباه ايمن نمانَد .

امام على عليه السلام :زنهار از مجادله ، كه شكّ مى آورد !

امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: فراوانى مجادله ، شك مى آورد .

.


1) .همان گونه كه از حديث نخست هم فهميده مى شود ، منظور ، مجادله باطل است ، نه مجادله نيكو كه دستور خداوند است .(م)

عنه عليه السلام :الشَّكُّ عَلى أربَعِ شُعَبٍ : عَلَى التَّماري و ... . (1)

۱ / ۲۱اللَّجاجرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إيَّاكَ وَاللَّجاجَةَ ؛ فَإنَّ أوَّلَها جَهلٌ ، وآخِرَها نَدامةٌ. (2)

الإمام عليّ عليه السلام :اللَّجاجَةُ تُسِلُّ الرَّأيَ. (3)

عنه عليه السلام :اللَّجوجُ لا رَأيَ لَهُ. (4)

عنه عليه السلام :اللَّجاجُ يُفسِدُ الرَّأيَ. (5)

۱ / ۲۲شُربُ الخَمرِالإمام عليّ عليه السلام :فَرَضَ اللّهُ . . . تَركَ شُربِ الخَمرِ تَحصيناً لِلعَقلِ. (6)

الإمام الرضا عليه السلام :حَرَّمَ اللّهُ الخَمرَ لِما فيها مِنَ الفَسادِ ، ومِن تَغييرِها عُقولَ شارِبيها ، وحَملِها إيّاهُم عَلى إنكارِ اللّهِ عز و جل ، وَالفِريَةِ عَلَيهِ وعَلى رُسُلِهِ ، وسائِرِ ما يَكونُ مِنهُم مِنَ الفَسادِ وَالقَتلِ. (7)

.


1) .نهج البلاغة : الحكمة ۳۱ ، روضة الواعظين : ص ۵۳ ، بحارالأنوار : ج ۶۸ ص ۳۴۸ ح ۱۷ .

2) .تحف العقول : ص ۱۴ ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۶۷ ح ۶ .

3) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۷۹ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۱۰ ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۴۱ ح ۱۴ .

4) .غرر الحكم : ح ۸۸۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۹۳۴ ح ۴۱ .

5) .غررالحكم : ح ۱۰۷۸ .

6) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۵۲ ، المناقب لابن شهر آشوب : ج ۲ ص ۳۷۷ ، غرر الحكم : ح ۶۶۰۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶۱ ح ۶۱۰۸ .

7) .عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۹۸ ح ۲ ، علل الشرائع : ص ۴۷۵ ح ۱ كلاهما عن محمّد بن سنان ، بحارالأنوار : ج ۶ ص ۱۰۷ ح ۳ وراجع : الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام : ص ۲۸۲ .

۱ / ۲۱ لجاجت

۱ / ۲۲ شرابخوارى

امام على عليه السلام :شك بر چهار شاخه است : ... مجادله .

۱ / ۲۱لجاجتپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :زنهار از لجاجت ، كه آغازش جهالت و پايانش ندامت است !

امام على عليه السلام :لجاجت ، رأى را مى رُبايد .

امام على عليه السلام :لجوج ، رأيى ندارد .

امام على عليه السلام :لجاجت ، انديشه را تباه مى كند .

۱ / ۲۲شرابخوارىامام على عليه السلام :خداوند ، شراب نخوردن را براى نگه دارى خرد ، واجب كرد .

امام رضا عليه السلام :خداوند ، شراب را به جهت تباهى هايش و نيز به دليل دگرگونى آن در خردهاى نوشندگانش و وادار كردن آنان به انكار خداى عز و جل و دروغ بستن بر او و پيامبرانش و چيزهاى ديگرى همچون فساد و قتل كه از آن پديد مى آيد ، حرام كرد .

.

۱ / ۲۳كَثرَةُ الأَكلرسول اللّه صلى الله عليه و آله :لا تَشبَعوا فَيُطفَأَ نور المَعرِفَةِ مِن قُلوبِكُم. (1)

الإمام عليّ عليه السلام :البِطنَةُ تَمنَعُ الفِطنَةَ. (2)

رسول اللّه صلى الله عليه و آله :البُعدُ مِنَ اللّهِ ـ الَّذي قُوِيَ بِهِ عَلَى المَعاصِي ـ الشِّبَعُ ، فَلا تُشبِعوا بُطونَكُم فَيُطفَأَ نورُ الحِكمَةِ مِن صُدورِكُم. (3)

عنه صلى الله عليه و آله :القَلبُ يَمُجُّ (4)الحِكمَةَ عِندَ امتِلاءِ البَطنِ. (5)

عنه صلى الله عليه و آله :لا تَدخُلُ الحِكمَةُ جَوفاً مُلِئَ طَعاماً. (6)

الإمام عليّ عليه السلام :التُّخمَةُ تُفسِدُ الحِكمَةَ. (7)

عنه عليه السلام :البِطنَةُ تَحجُبُ الفِطنَةَ. (8)

عنه عليه السلام :إذا مُلِئَ البَطنُ مِنَ المُباحِ عَمِيَ القَلبُ عَنِ الصَّلاحِ. (9)

.


1) .جامع الأخبار : ص ۵۱۵ ح ۱۴۵۲ ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۲۰ ح ۱۰۲۶ ، روضة الواعظين : ص ۵۰۰ ، بحارالأنوار : ج ۶۶ ص ۳۳۱ ح ۷ .

2) .غرر الحكم : ح ۳۴۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۹ ح ۸۷۵ .

3) .تاريخ دمشق : ج ۱۹ ص ۴۴۷ ح ۴۵۴۶ ، الفردوس : ج ۴ ص ۲۴۷ ح ۶۷۳۰ كلاهما عن أبي هريرة ، كنزالعمّال : ج ۱۵ ص ۸۷۵ ح ۴۳۴۷۹ ؛ مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۲۰ ح ۱۰۲۴ و ح ۱۰۲۶ ، جامع الأخبار : ص ۵۱۵ ح ۱۴۵۲ ، روضة الواعظين : ص ۵۰۰ كلّها نحوه .

4) .مجَّ الشراب والشيء من فيه : رماه (لسان العرب : ج ۲ ص ۳۶۱) .

5) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۱۹ .

6) .عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۴۲۵ ح ۱۱۱ .

7) .غرر الحكم : ح ۶۵۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۲ ح ۵۴۸ .

8) .غرر الحكم : ح ۶۵۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۲ ح ۵۴۹ .

9) .غرر الحكم : ح ۴۱۳۹ .

۱ / ۲۳ پُرخورى

۱ / ۲۳پُرخورىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پُرخورى نكنيد كه نور معرفت را در دل هايتان خاموش مى كند .

امام على عليه السلام :پُرخورى از تيزفهمى جلوگيرى مى كند .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پرخورى ، مايه دورى از خداوند است كه به نافرمانى هاى از خداوند نيرو مى بخشد . پس شكم هايتان را پُر نكنيد كه نور حكمت در سينه هايتان خاموش مى شود .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دل ، هنگام پُرى شكم ، حكمت را بيرون مى اندازد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :حكمت ، به درونِ انباشته از خوراك وارد نمى شود .

امام على عليه السلام :پرخورى ، حكمت را تباه مى سازد .

امام على عليه السلام :پرخورى ، حجاب تيزفهمى است .

امام على عليه السلام :هنگامى كه شكم [حتّى] از حلال انباشته شود ، دل از ديدن راه درست ، كور مى گردد .

.

عنه عليه السلام :لا فِطنَةَ مَعَ بِطنَةٍ. (1)

عنه عليه السلام :لا تُجمَعُ الفِطنَةُ وَالبِطنَةُ. (2)

عنه عليه السلام :مَن زادَ شِبَعُهُ كَظَّتهُ البِطنَةُ ، مَن كَظَّتهُ البِطنَةُ حَجَبَتهُ عَنِ الفِطنَةِ. (3)

عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: مَن شَبِعَ عوقِبَ فِي الحالِ ثَلاثَ عُقوباتٍ : يُلقَى الغِطاءُ عَلى قَلبِهِ ، وَالنُّعاسُ عَلى عَينِهِ ، وَالكَسَلُ عَلى بَدَنِهِ. (4)

راجع : ص ۴۹۰ (الصوم) و ۴۹۴ (قلّة الأكل) ، ج۳ ص ۱۱۲ (الاعتدال في الأكل) .

۱ / ۲۴النَّوادِررسول اللّه صلى الله عليه و آله :آفَةُ العِلمِ النِّسيانُ ، وإضاعَتُهُ أن تُحَدِّثَ بِهِ غَيرَ أهلِهِ. (5)

عنه صلى الله عليه و آله :آفَةُ العِلمِ الخُيَلاءُ (6). (7)

الإمام عليّ عليه السلام :آفَةُ العِلمِ تَركُ العَمَلِ بِهِ. (8)

.


1) .غرر الحكم : ح ۱۰۵۲۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۲ ح ۹۷۰۱ .

2) .غرر الحكم : ح ۱۰۵۷۲ .

3) .غرر الحكم : ح ۸۴۵۸ و ۸۴۵۹ .

4) .شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۳۲۰ ح ۶۷۴ .

5) .سنن الدارمي : ج ۱ ص ۱۵۸ ح ۶۲۹ ، المصنّف لابن أبي شيبة : ج ۶ ص ۱۹۰ ح ۷ ، جامع بيان العلم وفضله : ج ۱ ص ۱۰۸ كلّها عن الأعمش ، حلية الأولياء : ج ۳ ص ۱۸۳ عن منصور عن الإمام الباقر عليه السلام ؛ تحف العقول : ص ۱۰ ، الخصال : ص ۴۱۶ ح ۷ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله ، المحاسن : ج ۱ ص ۸۱ ح ۴۷ عن السريّ بن خالد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلامعنه صلى الله عليه و آله وفي الخمسة الأخيرة صدره إلى «النسيان» .

6) .الخُيلاء : الكبر والعُجب (النهاية : ج ۲ ص ۹۳) .

7) .معارج نهج البلاغة : ص ۴۱۵ ، المحجّة البيضاء : ج ۴ ص ۲۷ ، بحارالأنوار : ج ۷۳ ص ۱۹۶ .

8) .غرر الحكم : ح ۳۹۴۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۱ ح ۳۷۰۰ .

۱ / ۲۴ گوناگون

امام على عليه السلام :تيزفهمى با پُرخورى سازگار نيست .

امام على عليه السلام :تيزفهمى و پُرخورى گرد هم نيايند .

امام على عليه السلام :آن كه سيرى اش افزون شود ، سنگينى پُرخورى بر او غلبه مى كند و هر كس سنگينى پُرخورى بر او غلبه كند ، مانع تيزفهمى اش مى گردد .

امام على عليه السلام :در حكمت هاى منسوب به ايشان : آن كه پُرخورى كند ، به سه كيفر فورى مجازات مى شود : پرده بر دلش افتد ، خواب بر چشمش و سستى بر پيكرش .

ر . ك : ص ۴۹۱ (روزه) و ۴۹۵ (كم خورى) ، ج ۳ ص ۱۱۳ (ميانه روى در خوراك) .

۱ / ۲۴گوناگونپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آفت دانش ، فراموشى و تباهى اش ، گزارش آن به نااهل است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آفت دانش ، تكبّر است .

امام على عليه السلام :آفت دانش ، عمل نكردن به آن است .

.

عنه عليه السلام :لا يُؤتَى العِلمُ إلاّ مِن سوءِ فَهمِ السّامِعِ. (1)

عنه عليه السلام :ما أفادَ العِلمَ مَن لَم يَعلَم (2)، ولا نَفَعَ الحِلمَ مَن لَم يَحلُم. (3)

عنه عليه السلام :لا يُدرَكُ العِلمُ بِراحَةِ الجِسمِ. (4)

عنه عليه السلام :رَأسُ العِلمِ الرِّفقُ ، وآفَتُهُ الخُرقُ (5). (6)

الإمام الصادق عليه السلام :مَن رَقَّ وَجهُهُ رَقَّ عِلمُهُ. (7)

راجع : ج ۱ ص ۴۵۰ (آفات العقل) .

.


1) .غرر الحكم : ح ۱۰۵۵۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۷ ح ۹۸۷۵ .

2) .في الطبعة المعتمدة : «لم يَفهَم» ، وما اثبتناه من طبعة النجف .

3) .غرر الحكم : ح ۹۶۵۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۸۳ ح ۸۹۰۹ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۰۶۸۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۹ ح ۹۹۵۵ .

5) .الخُرْق ـ بالضمّ ـ : الجهل والحُمق (النهاية : ج ۲ ص ۲۶) .

6) .تحف العقول : ص ۸۹ ، كنز الفوائد : ج ۱ ص ۳۱۸ ، غرر الحكم : ح ۵۲۲۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۴ ح ۴۸۰۳ وفي كلاهما صدره ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۵۸ ح ۳۸ .

7) .الكافي : ج ۲ ص ۱۰۶ ح ۳ عن العوّام بن الزبير ، بحارالأنوار : ج ۷۱ ص ۳۳۰ ح ۳ ؛ سنن الدارمي : ج ۱ ص ۱۴۴ ح ۵۵۶ عن إبراهيم و عمر بن الخطّاب والشعبي من دون إسنادٍ إلى المعصوم .

امام على عليه السلام :آسيب پذيرى دانش ، جز از بد فهمى شنونده نيست .

امام على عليه السلام :آن كه ياد نگرفت ، ياد نداد و آن كه بردبارى نورزيد ، بردبارى نشان نداد .

امام على عليه السلام :دانش ، با تن آسايى يافته نمى شود .

امام على عليه السلام :اساس دانش ، مدارا و آفت آن درشتْ خويى است .

امام صادق عليه السلام :هركه شرم كند ، دانشش اندك شود .

ر . ك : ج ۱ ص ۴۵۱ (آسيب هاى خرد) .

.

. .

نكاتى درباره حجاب هاى دانش و حكمت

نكته اوّل : قلمرو حجاب هاى حكمت

نكاتى درباره حجاب هاى دانش و حكمتنكته اوّل : قلمرو حجاب هاى حكمتنخستين سؤال درباره آنچه در اين فصل به عنوان حجاب هاى دانش و حكمت مطرح شد ، اين بود كه قلمرو اين موانع تا كجاست ؟ آيا همه اين امور ، مانع انواع شناخت هاى حسّى ، عقلى و قلبى است يا مانعيّت آنها مرز خاصّى دارد ؟ براى پاسخ به اين سؤال ، بايد موانع يادشده در اين فصل را به چند دسته تقسيم كرد : دسته اوّل ، موانع و آفات علوم رسمى؛ مانند : كم رويى ، بدفهمى و تن آسايى . (1)اين دسته از موانع كه از موانع شناخت هاى عقلى به شمار مى روند ، كمترين احاديث اين فصل را به خود اختصاص داده اند . دسته دوم ، موانعى كه مانعيّت آنها شامل شناخت هاى عقلى و قلبى است؛ مثل : عُجب ، غرور ، تعصّب ، استبداد ، غضب ، پُرخورى و شُرب خمر . (2)اين

.


1) .. ر . ك : ص ۵۶۹ ح ۲۰۱۷ و ۲۰۱۳ و ۲۰۱۵ .

2) .ر . ك : ص ۵۴۹ (خودپسندى) و ۵۵۱ (فريب) و ۵۵۵ (خشم) و ۵۵۹ (خودرأيى) و (تعصّب) و ۵۶۳ (شرابخوارى) و ۵۶۵ (پرخورى) .

موانع ، انديشه را از تشخيص درست حقايق عقلى ، و قلب را از بركات الهام ها و ارشادهاى غيبى الهى محروم مى سازد . دسته سوم ، موانع علم حقيقى و يا نور علم؛ مانند : ظلم ، كفر ، اسراف ، فسق و به طور كلّى ، گناه . (1)اين موانع ، آينه دل را تيره و تار و جان را بيمار مى سازند و آدمى را از دانش حقيقى و نور دانش ، بى بهره مى كنند ؛ هر چند داراى مراتب والايى از دانش هاى رسمى باشند . اگر اين بيمارى مزمن گردد ، جوهر آينه دل ، فاسد مى شود و انسان به طور اصولى از مدار هدايت الهى خارج و در وادى گم راهى ابدى گرفتار مى گردد . قرآن ، در وصف آنان مى فرمايد : «كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكْسِبُونَ * كَلاَّ إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَـلـءِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ . (2)چنين نيست ، بلكه آنچه كرده اند ، بر دل هايشان زنگار نهاده است. چنين نيست، آنان در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند» . و نيز مى فرمايد : لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّيَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّيُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌ لاَّيَسْمَعُونَ بِهَآ أُوْلَـلـءِكَ كَالأَْنْعَـمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـلـءِكَ هُمُ الْغَـفِلُونَ . (3)دل هايى دارند كه با آن در نمى يابند و ديدگانى دارند كه با آنها نمى بينند و گوش هايى دارند كه با آنها نمى شنوند . آنان ، همچون چارپايان اند؛ بلكه گم راه تر . آنان ، همان غافلان اند» .

.


1) .ر . ك : ص ۵۳۱ (گناه) و ۵۳۷ (ستم) و ۵۳۹ (كفر) و ۵۴۱ (فسق) و (اسراف) .

2) .مطفّفين : آيه ۱۴ ـ ۱۵ .

3) .اعراف : آيه ۱۷۹ .

نكته دوم : ريشه موانع نور دانش و حكمت

مطالعه دقيق اين فصل نشان مى دهد كه قرآن و احاديث اسلامى در مبحث موانع شناخت ، عمدتا بر اين دسته از موانع ، تأكيد كرده اند .

نكته دوم : ريشه موانع نور دانش و حكمتاشاره كرديم كه ظلم ، كفر ، اسراف و فسق و به طور كلّى آنچه در اسلام به عنوان گناه شناخته مى شود ، موانع نور علم اند . نكته مهم و قابل توجّه اين است كه با ريشه يابى دقيق ، به اين نتيجه مى رسيم كه همه موانع نور دانش به يك ريشه اصلى مى رسد و آن ، غلبه يافتن هوس است . از اين رو ، هوس را در صدر موانع معرفت برشمرديم . هوس ، توفانى است كه غبارهايى به رنگ انواع ناشايستگى ها ايجاد مى كند . اين غبارها آينه دل را تيره و انسان را از نور دانش ، بى بهره مى كند و با آن كه مى داند ، گم راه مى شود ، همان طور كه خداوند عز و جل فرموده است : «أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـهَهُ هَوَلـهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَـوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِنم بَعْدِ اللَّهِ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ . (1)آيا آن كس را ديده اى كه هواى نفسش را خداى خود گرفت و خداوند ، او را با وجود آگاهى اش، بى راه گذاشت وبر گوش ودل او مُهر نهاد وبر چشمش پرده كشيد. پس چه كسى پس از خداوند، او را هدايت مى كند؟ آيا پند نمى گيريد؟» . بنا بر اين ، براى مبارزه اساسى با موانع نور دانش ، قطع كردن ريشه هوس ،

.


1) .جاثية : آيه ۲۳ .

نكته سوم : عوامل وسوسه

ضرورى است . (1)

نكته سوم : عوامل وسوسهنكته مهم ديگرى كه در بررسى اين فصل قابل توجّه است ، اين است كه موانع نور دانش، هم زمان ، عوامل و زمينه هاى دسيسه شيطان نيز به شمار مى روند . اين موانع ، نه تنها انسان را از معارف حقيقى والهامات ربّانى محروم مى سازند ، بلكه او را در معرض وسوسه هاى شياطين و احساسات و ادراكات دروغين ناشى از آنها نيز قرار مى دهند . از اين رو ، در رواياتى كه ملاحظه شد ، هوا و كبر ، هم آفت عقلْ شناخته شده اند و هم دام شيطان . (2)در اين زمينه در «مناجاة الشاكين (مناجات شِكوه كنندگان)» منسوب به امام زين العابدين عليه السلام آمده است : اِلهي اَشْكُو إلَيْكَ عَدُوّا يُضِلُّني وَشَيْطانا يَغْويني قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْواسِ صَدْري وَاَحاطَتْ هَواجِسُهُ بِقَلْبي يُعاضِدُ لِيَ الْهَوى ، ويُزَيِّنُ لي حُبَّ الدُّنْيا ، وَيَحُولُ بَيْني وبَيْنَ الطّاعَةِ وَالزُّلْفى . (3)بار خدايا به تو شكايت مى برم از دشمنى كه گم راهم مى كند و از شيطانى كه به اغوا كردن من كمر بسته است ؛ سينه ام را از وسوسه پُر ساخته و اوهام و افكار واهى اش قلبم را احاطه كرده ، از هواهايم پشتيبانى مى كند و دوستى دنيا را در نظرم مى آرايد و ميان من و بندگى تو و نزديكى به تو فاصله ايجاد مى كند .

.


1) .ر . ك : ص ۵۱۹ (فصل يكم : حجاب هاى دانش و حكمت) .

2) .ر . ك : ص ۵۱۹ (پيروى از هوس) و ۵۴۷ (تكبّر) .

3) .الصحيفة السجّاديّة الجامعة : ص ۴۰۳ الدعاء ۱۸۳ ، بحارالأنوار : ج ۹۴ ص ۱۴۳ .

بنا بر اين ، عامل اصلى سلطه شيطان بر انسان ، هوس هايى است كه با ايجاد موانع معرفت ، راه را براى القائات شيطانى باز مى كند و لذا كسانى كه اين موانع را از ميان برده و به گفته قرآن به مرتبه عبوديت خداوند رسيده اند ، شيطان ، راهى براى وسوسه و القاى ادراكات دروغين در آنها ندارد : «إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَـنٌ . (1)در حقيقت ، تو را بر بندگان من تسلّطى نيست» .

.


1) .حجر : آيه ۴۲ .

الفصل الثاني : ما يزيل الحجب۲ / ۱القُرآنالكتاب«كِتَـبٌ أَنزَلْنَـهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّـلُمَـتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَ طِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» . (1)

راجع : إبراهيم: ۵ .

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :خَيرُ الدَّواءِ القُرآنُ. (2)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ هذَا القُرآنَ حَبلُ اللّهِ ، وَالنّورُ المُبينُ ، وَالشِّفاءُ النّافِعُ. (3)

.


1) .إبراهيم: ۱ .

2) .سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۱۶۹ ح ۳۵۳۳ عن الحارث عن الإمام عليّ عليه السلام ، الفردوس : ج ۲ ص ۱۷۸ ح ۲۸۹۰ عن الإمام عليّ عليه السلام ، كنزالعمّال : ج ۱۰ ص ۸ ح ۲۸۱۰۳ .

3) .المستدرك على الصحيحين : ج ۱ ص ۷۴۲ ح ۲۰۴۰ عن عبداللّه ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۵۲۶ ح ۲۳۵۶ ؛ مجمع البيان : ج ۱ ص ۸۵ عن عبداللّه بن مسعود ، جامع الأخبار : ص ۱۱۴ ح ۲۰۰ ، بحارالأنوار : ج ۹۲ ص ۱۹ ح ۱۸ .

فصل دوم : آنچه حجاب ها را مى زُدايد

۲ / ۱ قرآن

فصل دوم : آنچه حجاب ها را مى زُدايد۲ / ۱قرآنقرآن«كتاب كه آن را به سوى تو فرو فرستاديم تا مردمان را به اذن خدايشان از تاريكى ها به نور درآورى، به راه خداى هميشه پيروز ستوده» .

ر . ك : إبراهيم : آيه ۵ .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :قرآن ، بهترين داروست .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اين قرآن ، ريسمان خدا و نور روشنگر و درمانى سودبخش است .

.

عنه صلى الله عليه و آله :القُرآنُ هُوَ الدَّواءُ. (1)

الإمام عليّ عليه السلام :كَلامُ اللّهِ دَواءُ القَلبِ. (2)

عنه عليه السلامـ في صِفَةِ القُرآنِ ـ: جَعَلَهُ اللّهُ ... دَواءً لَيسَ بَعدَهُ داءٌ ، ونوراً لَيسَ مَعَهُ ظُلمَةٌ. (3)

عنه عليه السلامـ أيضاً ـ: إنَّ فيهِ شِفاءً مِن أكبَرِ الدّاءِ : وهُوَ الكُفرُ ، وَالنِّفاقُ ، وَالغَيُّ ، وَالضَّلالُ. (4)

عنه عليه السلامـ أيضاً ـ: فيهِ رَبيعُ القَلبِ ، ويَنابيعُ العِلمِ ، وما لِلقَلبِ جِلاءٌ غَيرُهُ. (5)

راجع : ص ۴۶۰ (الوحي) .

۲ / ۲المَوعِظَةالكتاب«يَـأَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِى الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ» . (6)

الحديثالإمام عليّ عليه السلام :بِالمَواعِظِ تَنجَلِي الغَفلَةُ. (7)

.


1) .مسند الشهاب : ج ۱ ص ۵۱ ح ۱۷ عن الحارث عن الإمام عليّ عليه السلام ، الفردوس : ج ۳ ص ۲۲۹ ح ۴۶۷۶ عن الإمام عليّ عليه السلام ، كنزالعمّال : ج ۱ ص ۵۱۷ ح ۲۳۱۰ ؛ الدعوات : ص ۱۸۸ ح ۵۲۱ ، بحارالأنوار : ج ۹۲ ص ۱۷۶ ح ۴ ، المواعظ العدديّة : ص ۱۶ .

2) .المواعظ العدديّة : ص ۶۰ .

3) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۸ ، بحارالأنوار : ج ۹۲ ص ۲۱ ح ۲۱ .

4) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۷۶ ، بحارالأنوار : ج ۹۲ ص ۲۴ ح ۲۴ .

5) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۷۶ ، بحارالأنوار : ج ۹۲ ص ۲۴ ح ۲۴ .

6) .يونس : ۵۷ وراجع الإسراء : ۸۲ ، فصّلت : ۴۴ .

7) .غرر الحكم : ح ۴۱۹۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۷ ح ۳۸۰۷ .

۲ / ۲ اندرز

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :تنها دارو[ى دل] ، قرآن است .

امام على عليه السلام :سخن خدا ، دواى دل است .

امام على عليه السلامـ در توصيف قرآن ـ: خداوند ، آن را ... دوايى قرار داد كه پس از آن ، دردى نيست و نورى كه با آن ، ظلمتى نيست .

امام على عليه السلام :در قرآن ، درمان بزرگ ترين درد هست : درد كفر و نفاق و گم راهى و سرگشتگى .

امام على عليه السلام :در قرآن ، بهار دل و چشمه هاى دانش است و براى دل ، صيقلى جز آن نيست .

ر . ك : ص ۴۶۱ (وحى) .

۲ / ۲اندرزقرآن«اى مردم! براى شما از جانب پروردگارتان ، اندرزى و درمانى براى آنچه در سينه هاست و رهنمود و رحمتى براى مؤمنان آمده است .»

حديثامام على عليه السلام :با اندرزهاست كه غفلت ، زدوده مى شود .

.

عنه عليه السلام :المَواعِظُ حَياةُ القُلوبِ. (1)

عنه عليه السلام :ثَمَرَةُ الوَعظِ الاِنتِباهُ. (2)

عنه عليه السلام :المَواعِظُ صِقالُ النُّفوسِ وجِلاءُ القُلوبِ. (3)

عنه عليه السلام :أيُّهَا النّاسُ ! استَصبِحوا مِن شُعلَةِ مِصباحٍ واعظٍ مُتَّعِظٍ. (4)

عنه عليه السلامـ في كِتابِهِ إلَى ابنِهِ الحَسَنِ عليه السلام ـ: أحيِ قَلبَكَ بِالمَوعِظَةِ. (5)

۲ / ۳التَّقوىالكتاب«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا» . (6)

«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ءَامِنُواْ بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَ يَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» . (7)

راجع : البقرة : ۲ و ۶۶ ، آل عمران : ۱۳۸ ، المائدة : ۴۶ ، يونس : ۶ .

.


1) .غرر الحكم : ح ۳۲۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۷ ح ۲ .

2) .غرر الحكم : ح ۴۵۸۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۰۸ ح ۴۱۶۴ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۳۵۴ .

4) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۵ وراجع : الكتاب ۳۱ .

5) .نهج البلاغة: الكتاب ۳۱، تحف العقول: ص ۶۹، عيون الحكم والمواعظ : ص ۸۵ ح ۲۰۴۶؛ كنزالعمّال: ج ۱۶ ص ۱۶۸ ح ۴۴۲۱۵ نقلاً عن وكيع والعسكري في المواعظ .

6) .الأنفال : ۲۹ .

7) .الحديد : ۲۸ وراجع: البقرة : ۲ .

۲ / ۳ تقوا

امام على عليه السلام :اندرزها مايه زندگانى دل هايند .

امام على عليه السلام :ثمره اندرز ، بيدارى است .

امام على عليه السلام :اندرزها ، صيقل جان ها و جلاى دل هايند .

امام على عليه السلام :اى مردم! از پرتو چراغ اندرز دهنده پند گيرنده ، روشنى جوييد .

امام على عليه السلامـ در نامه اش به پسرش امام حسن عليه السلام ـ: دلت را با اندرز ، زنده ساز .

۲ / ۳تقواقرآن«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر تقواى خدا پيشه كنيد ، خداوند براى شما نيروى تشخيص حق از باطل قرار مى دهد» .

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا پروا كنيد و به پيامبرش ايمان بياوريد ، تا دو سهم از رحمت خويش به شما ارزانى دارد و براى شما نورى قرار دهد كه در روشنايى آن ، گام برداريد و شما را بيامرزد . و [ البته ]خداوند ، آمرزنده مهربان است» .

ر . ك : بقره : آيه ۲ و ۶۶ ، آل عمران : آيه ۱۳۸ ، مائده : آيه ۴۶ ، يونس : آيه ۶ .

.

الحديثمجمع البيان عن ابن عبّاس :قَرَأَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : «وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» (1)قالَ : مِن شُبُهاتِ الدُّنيا ، ومِن غَمَراتِ المَوتِ ، وشَدائِدِ يَومِ القِيامَةِ. (2)

الإمام عليّ عليه السلام :اِعلَموا أنَّهُ مَن يَتَّقِ اللّهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجاً مِنَ الفِتَنِ ، ونوراً مِنَ الظُّلَمِ. (3)

عنه عليه السلام :إنَّ تَقوَى اللّهِ دَواءُ داءِ قُلوبِكُم ، وبَصَرُ عَمى أفئِدَتِكُم ، وشِفاءُ مَرَضِ أجسادِكُم ، وصَلاحُ فَسادِ صُدورِكُم ، وطُهورُ دَنَسِ أنفُسِكُم ، وجِلاءُ عَشا أبصارِكُم. (4)

عنه عليه السلام :هُدِيَ مَن أشعَرَ التَّقوى قَلبَهُ. (5)

عنه عليه السلام :مَن غَرَسَ أشجارَ التُّقى جَنى ثِمارَ الهُدى. (6)

عنه عليه السلام :أينَ العُقولُ المُستَصبِحَةُ بِمَصابيحِ الهُدى ! وَالأَبصارُ اللاّمِحَةُ إلى مَنارِ التَّقوى ! (7)

۲ / ۴الذِّكرالكتاب«وَ مَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَـنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَـنًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ» . (8)

.


1) .الطلاق : ۲ .

2) .مجمع البيان : ج ۱۰ ص ۴۶۰ ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۲۸۱ .

3) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۸۳ ، تحف العقول : ص ۲۳۲ وليس فيه «نورا من الظلم» ، بحارالأنوار : ج ۸ ص ۱۶۳ ح ۱۰۵ .

4) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۰ ص ۲۸۴ ح ۶ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۰۰۱۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۱۲ ح ۹۳۲۵ .

6) .كنز الفوائد : ج ۱ ص ۲۷۹ ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۹۰ ح ۹۵ .

7) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۴۴ ، بحارالأنوار : ج ۲۹ ص ۶۱۳ ح ۲۸ .

8) .الزخرف : ۳۶ .

۲ / ۴ ذكر خدا

حديثمجمع البيانـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا خواند : « «هر كه تقواى الهى پيشه كند ، برايش راه بيرون رفتنى قرار مى دهد» » و فرمود : «از شبهه هاى دنيا و گرداب هاى مرگ و سختى هاى روز قيامت» .

امام على عليه السلام :بدانيد كه هركس تقواى الهى پيشه كند ، برايش راه خروجى از فتنه ها و نورى از تاريكى ها قرار مى دهد .

امام على عليه السلام :تقواى الهى ، دواى درد قلب هايتان و بينايى كورىِ دل هايتان و درمان بيمارى پيكرهايتان و صلاح تباهى سينه هايتان و پاك كننده آلودگى جان هايتان و مايه درخشندگى تيرگى چشم هايتان است .

امام على عليه السلام :آن كه تقوا را پوشش دلش قرار داد ، راه يافت .

امام على عليه السلام :آن كه نهال هاى تقوا كاشت ، ميوه هاى هدايت چيد .

امام على عليه السلام :كجايند خردهاى روشنى جو از چراغ هاى هدايت و ديدگان نگرنده به نشانه هاى تقوا؟!

۲ / ۴ذكر خداقرآن«هركس از ذكر خداى مهربان چشم ببندد ، شيطانى بر او مى گماريم تا همنشين وى باشد» .

.

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ ذِكرَ اللّهِ شِفاءٌ. (1)

عنه صلى الله عليه و آله :ذِكرُ اللّهِ شِفاءُ القُلوبِ. (2)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ سقالَةَ (3)القُلوبِ ذِكرُ اللّهِ. (4)

عنه صلى الله عليه و آله :بِذِكرِ اللّهِ تَحيَى القُلوبُ. (5)

عنه صلى الله عليه و آله :جِلاءُ هذِهِ القُلوبِ ذِكرُ اللّهِ وتِلاوَةُ القُرآنِ. (6)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ لِلوَسواسِ خَطماً كَخَطمِ الطّائِرِ ، فَإِذا غَفَلَ ابنُ آدَمَ وَضَعَ ذلِكَ المِنقارَ في اُذُنِ القَلبِ يُوَسوِسُ ، فَإِنِ ابنَ آدَمَ ذَكَرَ اللّهَ عز و جلنَكَصَ وخَنَسَ ، فَذلِكَ سُمِّيَ الوَسواسَ. (7)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ آدَمَ شَكا إلَى اللّهِ ما يَلقى مِن حَديثِ النَّفسِ وَالحُزنِ ، فَنَزَلَ عَلَيهِ جَبرَئيلُ عليه السلام فَقالَ لَهُ : يا آدَمُ ، قُل : لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ . فَقالَها فَذَهَبَ عَنهُ الوَسوَسَةُ وَالحُزنُ. (8)

.


1) .شُعب الإيمان : ج ۱ ص ۴۵۹ ح ۷۱۷ عن مكحول ، الجامع الصغير : ج ۱ ص ۶۶۵ ح ۴۳۳۰ نقلاً عن الفردوس عن أنس وزاد فيه «القلوب» ، كشف الخفاء : ج ۱ ص ۴۱۹ ح ۱۳۴۵ .

2) .كنزالعمّال : ج ۱ ص ۴۱۴ ح ۱۷۵۱ نقلاً عن الفردوس عن أنس .

3) .السُّقل والصَّقل : الجِلاء (لسان العرب : ج ۱۱ ص ۳۸۰ وص ۳۳۸) .

4) .شُعب الإيمان : ج ۱ ص ۳۹۶ ح ۵۲۲ عن عبداللّه بن عمر ، الدرّ المنثور : ج ۱ ص ۳۶۲ نقلاً عن ابن أبي الدنيا عن عبداللّه بن عمرو وفيه «صقالة» ؛ مستدرك الوسائل : ج ۵ ص ۲۸۶ ح ۵۸۶۹ نقلاً عن القطب الراوندي في لبّ اللباب .

5) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۲۰ .

6) .تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۲۲ .

7) .كنزالعمّال : ج ۱ ص ۲۵۱ ح ۱۲۶۷ نقلاً عن الترغيب في الذكر عن أنس .

8) .الأمالي للصدوق : ص ۶۳۷ ح ۸۵۵ ، روضة الواعظين : ص ۳۶۰ ، بحارالأنوار : ج ۹۳ ص ۱۸۶ ح ۵ .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ذكر خدا ، شفاست .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ذكر خدا ، شفاى دل هاست .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :جلاى دل ها ، ذكر خداست .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :با ذكر خدا ، دل ها زنده مى شود .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :جلاى اين دل ها ، ذكر خدا و تلاوت قرآن است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :وسواس (شيطان وسوسه گر) ، منقارى چون منقار پرنده دارد . هرگاه فرزند آدم غافل شود ، آن منقار را در گوش دل مى گذارد و وسوسه مى كند . پس اگر فرزند آدم خداى عز و جل را ياد كند ، عقب مى كشد و پنهان مى گردد و همين ، وسوسه ناميده مى شود .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آدم عليه السلام از القائات نفسانى و اندوه ، به خدا شِكوه كرد . جبرئيل عليه السلام بر او فرود آمد و بدو گفت : اى آدم! بگو : «لا حول و لا قوة الاّ باللّه » . آدم عليه السلام آن را گفت و وسوسه و اندوهش رفت .

.

عنه صلى الله عليه و آله :مَن وَجَدَ مِن هذَا الوَسواسِ فَليَقُل : آمَنتُ بِاللّهِ ورَسولِهِ ، ثَلاثاً ، فَإِنَّ ذلِكَ يَذهَبُ عَنهُ. (1)

الإمام عليّ عليه السلام :إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ : تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ ، وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ وفي أزمانِ الفَتَراتِ عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم ، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم ، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ. (2)

عنه عليه السلام :الذِّكرُ هِدايَةُ العُقولِ ، وتَبصِرَةُ النُّفوسِ. (3)

عنه عليه السلام :لا هِدايَةَ كَالذِّكرِ. (4)

عنه عليه السلام :الذِّكرُ نورُ العَقلِ ، وحَياةُ النُّفوسِ ، وجِلاءُ الصُّدورِ. (5)

عنه عليه السلام :الذِّكرُ يُؤنِسُ اللُّبَّ ، ويُنيرُ القَلبَ ، ويَستَنزِلُ الرَّحمَةَ. (6)

عنه عليه السلام :الذِّكرُ جِلاءُ البَصائِرِ ، ونورُ السَّرائِرِ. (7)

عنه عليه السلام :ثَمَرَةُ الذِّكرِ استِنارَةُ القُلوبِ. (8)

عنه عليه السلام :مَن كَثُرَ ذِكرُهُ استَنارَ لُبُّهُ. (9)

.


1) .كنزالعمّال : ج ۱ ص ۲۴۷ ح ۱۲۴۵ نقلاً عن ابن السني عن عائشة .

2) .نهج البلاغة : الخطبة ۲۲۲ ، غرر الحكم : ح ۳۵۷۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۵۷ ح ۳۴۰۵ وفيهما صدره إلى «المعاندة» ، بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۳۲۵ ح ۳۹ .

3) .غرر الحكم : ح ۱۴۰۳ .

4) .غرر الحكم : ح ۱۰۴۶۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۶ ح ۹۸۲۸ .

5) .غرر الحكم : ح ۱۹۹۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۶۰ ح ۱۵۲۳ .

6) .غرر الحكم : ح ۱۸۵۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۵ ح ۱۴۲۹ .

7) .غرر الحكم : ح ۱۳۷۷ .

8) .غرر الحكم : ح ۴۶۳۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ح ۲۰۸ ح ۴۱۷۰ .

9) .غرر الحكم : ح ۹۱۲۳ .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس وسواس يافت ، سه مرتبه بگويد : «به خدا و پيامبرش ايمان آوردم» . وسواس از او دور مى شود .

امام على عليه السلام :خداى متعال سبحان ، ذكر را جلاى دل ها قرار داده است : با آن پس از سنگينى، گوش مى شنود و پس از كورى ، مى بيند و پس از ستيزه گرى، رام مى شود و خداوند ـ نعمت هايش گرامى باد ـ همواره و در هر روزگارى پس از روزگار ديگر و در زمان هاى نيامدن پيامبران ، بندگانى دارد كه در انديشه شان با آنها راز مى گويد و در خردهايشان با آنان گفتگو مى كند؛ و از نور بيدارى در ديدگان و گوش ها و دل هاى خود ، شعله برگرفتند.

امام على عليه السلام :ذكر ، رهنمود خردها و بيدارى جان هاست .

امام على عليه السلام :هيچ هدايتى چون ذكر نيست .

امام على عليه السلام :ذكر ، روشنى خرد و مايه زندگانى جان ها و جلاى سينه هاست .

امام على عليه السلام :ذكر ، همدم خرد مى گردد ، دل را روشن مى دارد و رحمت را فرود مى آورد .

امام على عليه السلام :ذكر ، جلاى ديده ها و روشنى درون هاست .

امام على عليه السلام :ثمره ذكر ، روشنى يافتن دل هاست .

امام على عليه السلام :آن كه ذكرش بسيار شود ، خردش روشنى گيرد .

.

عنه عليه السلام :مَن ذَكَرَ اللّهَ استَبصَرَ. (1)

عنه عليه السلام :مَن ذَكَرَ اللّهَ سُبحانَهُ أحيَا اللّهُ قَلبَهُ ، ونَوَّرَ عَقلَهُ ولُبَّهُ. (2)

عنه عليه السلام :أصلُ صَلاحِ القَلبِ اشتِغالُهُ بِذِكرِ اللّهِ. (3)

عنه عليه السلام :ذِكرُ اللّهِ جِلاءُ الصُّدورِ ، وطُمَأنينَةُ القُلوبِ. (4)

عنه عليه السلام :ذِكرُ اللّهِ دَواءُ أعلالِ النُّفوسِ. (5)

عنه عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لِلحَسَنِ عليه السلام ـ: اُوصيكَ بِتَقوَى اللّهِ ـ أي بُنَيَّ ـ ولُزومِ أمرِهِ ، وعِمارَةِ قَلبِكَ بِذِكرِهِ. (6)

عنه عليه السلام :يا مَنِ اسمُهُ دَواءٌ وذِكرُهُ شِفاءٌ. (7)

الكافي عن جميل بن درّاج عن الإمام الصادق عليه السلام ، قال :قُلتُ لَهُ : إنَّهُ يَقَعُ في قَلبي أمرٌ عَظيمٌ . فَقالَ : قُل : لا إلهَ إلاَّ اللّهُ . فَكُلَّما وَقَعَ في قَلبي شَيءٌ. قُلتُ : لا إلهَ إلاَّ اللّهُ ، فَيَذهَبُ عَنّي. (8)

.


1) .غرر الحكم : ح ۷۸۰۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۹ ح ۷۲۹۷ .

2) .غرر الحكم : ح ۸۸۷۶ .

3) .غرر الحكم : ح ۳۰۸۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۰ ح ۲۷۳۶ .

4) .غرر الحكم : ح ۵۱۶۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵۶ ح ۴۷۴۳ .

5) .غرر الحكم : ح ۵۱۶۹ .

6) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ص ۶۸ ، كشف المحجّة : ص ۲۲۱ عن عمرو بن أبيالمقدام عن الإمام الباقر عنه عليهماالسلام ، المناقب لابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۳۷ عن الإمام الصادق عنه عليهماالسلام ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۹۹ ح ۱ ؛ كنزالعمّال : ج ۱۶ ص ۱۶۸ ح ۴۴۲۱۵ نقلاً عن وكيع والعسكري في المواعظ .

7) .مصباح المتهجّد : ص ۸۵۰ ح ۹۱۰ ، الإقبال : ج ۳ ص ۳۳۷ كلاهما عن كميل بن زياد ، بحارالأنوار : ج ۹۰ ص ۶۲ ح ۳ وراجع: طبّ الأئمّة عليهم السلام : ص ۴۱ و ص ۷۱ .

8) .الكافي : ج ۲ ص ۴۲۴ ح ۲ ، مشكاة الأنوار : ص ۴۳۳ ح ۱۴۵۰ ، بحارالأنوار : ج ۷۵ ص ۳۲۴ .

امام على عليه السلام :آن كه خدا را ياد كند ، بينا شود .

امام على عليه السلام :آن كه خداى سبحان را ياد كند ، خداوند ، دلش را زنده و عقل و خردش را روشن كند .

امام على عليه السلام :ريشه صلاح دل ، اشتغال آن به ذكر خداست .

امام على عليه السلام :ياد خدا ، جلاى سينه ها و آرامش دل هاست .

امام على عليه السلام :ذكر خدا ، دواى بيمارى جان هاست .

امام على عليه السلامـ در سفارشش به امام حسن عليه السلام ـ: تو را به تقواى الهى سفارش مى كنم ـ اى پسركم ـ و نيز مواظبت بر فرمانش و آباد ساختن دلت به ذكرش .

امام على عليه السلام :ـ در مناجاتش با خدا ـاى كه نامش دوا و يادش شفاست !

الكافىـ به نقل از جميل بن درّاج ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم : هَراسى بزرگ در دلم مى افتد . فرمود : «لا اله الاّ اللّه . بگو» . پس هرگاه در دلم چيزى مى افتاد ، «لا اله الا اللّه » مى گفتم و از من ، دور مى شد .

.

۲ / ۵الاِستِعاذَةالكتاب«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلَـهِ النَّاسِ * مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ * الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ * مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» . (1)

«وَ قُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَ تِ الشَّيَـطِينِ * وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ» . (2)

«وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَـنِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» . (3)

«فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْءَانَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَـنِ الرَّجِيمِ» . (4)

«فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّى وَضَعْتُهَا أُنثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنثَى وَإِنِّى سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّى أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَـنِ الرَّجِيمِ» . (5)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَنِ استَعاذَ بِاللّهِ فِي اليَومِ عَشرَ مَرّاتٍ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ ، وَكَّلَ اللّهُ بِهِ مَلَكاً يَرُدُّ عَنهُ الشَّياطينَ. (6)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ إبليسَ لَهُ خُرطومٌ كَخُرطومِ الكَلبِ واضِعُهُ عَلى قَلبِ ابنِ آدَمَ يُذَكِّرُهُ الشَّهَواتِ وَاللَّذّاتِ ، ويَأتيهِ بِالأَماني ، ويَأتيهِ بِالوَسوَسَةِ عَلى قَلبِهِ لِيُشَكِّكَهُ في رَبِّهِ ، فَإِذا قالَ العَبدُ : «أعوذُ بِاللّهِ السَّميعِ العَليمِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ وأعوذُ بِاللّهِ أن يَحضُرونِ إنَّ اللّهَ هُوَ السَّميعُ العَليمُ» خَنَسَ الخُرطومُ عَنِ القَلبِ. (7)

.


1) .الناس : ۱ ـ ۶ .

2) .المؤمنون : ۹۷ و ۹۸ .

3) .الأعراف : ۲۰۰ .

4) .النحل : ۹۸ .

5) .آل عمران : ۳۶ .

6) .مسند أبي يعلى : ج ۴ ص ۱۵۰ ح ۴۱۰۰ عن أنس.

7) .كنزالعمّال : ج ۱ ص ۲۵۱ ح ۱۲۶۶ نقلاً عن الديلمي عن معاذ .

۲ / ۵ پناه جستن به خدا

۲ / ۵پناه جستن به خداقرآن«بگو : پناه مى برم به پروردگار مردم ، فرمان رواى مردم ، معبود مردم ، از شرّ وسوسه پنهانكار . آن كس كه در سينه هاى مردم وسوسه مى كند؛ چه از جنّيان و چه مردمان» .

«بگو : پرودگارا ! به تو پناه مى برم از وسوسه هاى شيطان ها ، و پروردگارا ! از اين كه آنها نزد من حاضر شوند ، به تو پناه مى برم» .

«اگر وسوسه اى از شيطان به تو رسد ، به خدا پناه ببر ؛ زيرا كه او شنواىِ داناست» .

«چون قرآن مى خوانى ، از شيطان رانده شده به خدا پناه ببر» .

«پس چون [زن عمران] فرزندش را بزاد ، گفت : پروردگارا ! من دختر زاده ام ـ و خدا به آنچه او زاييد ، داناتر بود ـ و پسر ، همچون دختر نيست ، و من نامش را مريم نهادم و او و فرزندانش را از شيطان رانده شده به پناه تو مى آورم» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس روزانه ده بار از شيطان رانده شده به خداوند پناه ببرد ، خداوند ، فرشته اى را بر او مى گمارد تا شيطان ها را از او برانَد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ابليس ، پوزه اى چون پوزه سگ دارد كه روى دل انسان مى گذارد و شهوت ها و لذّت ها را به يادش مى آورد و آرزوهايى را در دلش مى اندازد و در دلش وسوسه مى كند تا او را در پرورگارش به شك اندازد . پس هرگاه بنده بگويد : «از شيطان رانده شده ، به خداى شنواى دانا پناه مى برم و از اين كه نزد من حضور يابند ، به خدا پناه مى برم . خداوند ، شنوا و داناست» ، پوزه را از دلش برمى دارد .

.

الإمام زين العابدين عليه السلام :إنَّ الاُمورَ الوارِدَةَ عَلَيكُم في كُلِّ يَومٍ ولَيلَةٍ ـ مِن مُظلِماتِ الفِتَنِ وحَوادِثِ البِدَعِ وسُنَنِ الجَورِ وبَوائِقِ الزَّمانِ وهَيبَةِ السُّلطانِ ووَسوَسَةِ الشَّيطانِ ـ لَتُثَبِّطُ القُلوبَ عَن تَنَبُّهِها وتُذهِلُها عَن مَوجودِ الهُدى ومَعرِفَةِ أهلِ الحَقِّ إلاّ قَليلاً مِمَّن عَصَمَ اللّهُ ، فَلَيسَ يَعرِفُ تَصَرُّفَ أيّامِها وتَقَلُّبَ حالاتِها وعاقِبَةَ ضَرَرِ فِتنَتِها إلاّ مَن عَصَمَ اللّهُ ونَهَجَ سَبيلَ الرُّشدِ وسَلَكَ طَريقَ القَصدِ ، ثُمَّ استَعانَ عَلى ذلِكَ بِالزُّهدِ فَكَرَّرَ الفِكرَ وَاتَّعَظَ بِالصَّبرِ. (1)

عنه عليه السلامـ مِن دُعائِهِ عَلَى الشَّيطانِ ـ: اللّهُمَّ وما سَوَّلَ لَنا مِن باطِلٍ فَعَرِّفناهُ ، وإذا عَرَّفتَناهُ فَقِناهُ ، وبَصِّرنا ما نُكايِدُهُ بِهِ ، وألهِمنا ما نُعِدُّهُ لَهُ ، وأيقِظنا عَن سِنَةِ الغَفلَةِ بِالرُّكونِ إلَيهِ ، وأحسِن بِتَوفيقِكَ عَونَنا عَلَيهِ. (2)

۲ / ۶التَّوبَةرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ لِلقُلوبِ صَدَأً كَصَدَاَءالحَديدِ ، وجِلاؤهَا الاستِغفارُ. (3)

الإمام عليّ عليه السلام :مَن تابَ اهتَدى. (4)

.


1) .الكافي : ج ۸ ص ۱۵ ح ۲ عن أبي حمزة ، الأمالي للمفيد : ص ۲۰۰ وفيه «ليدرأ» بدل «لتثبّط» ، تحف العقول : ص ۲۵۳ وفيه «ينتها» بدل «تنبّهها» و«بالعبر وازدجر» بدل «بالصبر» ، بحارالأنوار : ج ۷۸ ص ۱۴۹ ح ۱۱ .

2) .الصحيفة السجّاديّة : ص ۷۴ الدعاء ۱۷ ، المصباح للكفعمي : ص ۳۱۱ .

3) .المعجم الصغير : ج ۱ ص ۱۸۴ ، الدعاء للطبراني : ص ۵۰۶ ح ۱۷۹۱ كلاهما عن أنس ؛ نزهة الناظر : ص ۲۸ ح ۸۲ ، عدّة الداعي : ص ۲۴۹ عن الإمام الصادق عليه السلام ، أعلام الدين : ص ۲۹۳ وفي الأربعة الأخيرة «النحاس» بدل «الحديد» ، بحارالأنوار : ج ۷۷ ص ۱۷۲ ح ۸ .

4) .الكافي : ج ۲ ص ۳۹۵ ح ۱ عن سليم بن قيس الهلالي ، تحف العقول : ص ۱۶۹ ، بحارالأنوار : ج ۶۸ ص ۳۸۵ ح ۳۲ .

۲ / ۶ توبه

امام زين العابدين عليه السلام :امور وارد بر شما در هر شبانه روز ، از فتنه هاى تاريك و پيش آمدهاى بدعت آميز و سنّت هاى ستمكارانه و بلاهاى روزگار ، تا مهابت پادشاه و وسوسه شيطان ، مايه تأخير بيدارى دل ها و فراموشى هدايت موجود و شناخت حق مداران مى شود؛ جز گروهى اندك كه خدا نگاهشان مى دارد . پس كسى تحوّلات روزگار و دگرگونى حالات و فرجام زيان فتنه ها را نمى شناسد ، مگر آن كه خداوند ، او را حفظ كند و راه راست بپيمايد و ميانه روى كند و سپس بر همه اينها از زهد يارى گيرد و پيوسته بينديشد و از شكيبايى پند پذيرد .

امام زين العابدين عليه السلامـ در نفرين بر شيطان ـ: خدايا! آنچه را از باطل براى ما آراسته ، به ما بشناسان و هنگامى كه شناساندى ، ما را از آن حفظ كن و به نيرنگ در برابر نيرنگش ، بينا گردان و آنچه براى آمادگى در برابر وى لازم است ، به ما الهام كن و ما را از خواب غفلت بر اثر ميل به او ، بيدار فرما و با توفيقت به بهترين وجه ، از ما بر او يارى برسان .

۲ / ۶توبهامام صادق عليه السلام :دل ها زنگارى چون زنگار آهن دارند . جلاى آن ها استغفار است.

امام على عليه السلام :هركس توبه كرد ، ره يافت .

.

عنه عليه السلام :التَّوبَةُ تُطَهِّرُ القُلوبَ ، وتَغسِلُ الذُّنوبَ. (1)

راجع : ص ۵۳۰ (الذنب) .

۲ / ۷لبَلاءالكتاب«وَ لَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» . (2)

«وَ مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْـئرُونَ» . (3)

«فَإِذَا رَكِبُواْ فِى الْفُلْكِ دَعَوُاْ اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّـلـهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ». (4)

الحديثالإمام العسكريّ عليه السلام :اللّهُ هُوَ الَّذي يَتَأَلَّهُ إلَيهِ عِندَ الحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ كُلُّ مَخلوقٍ عِندَ انقِطاعِ الرَّجاءِ مِن كُلِّ مَن هُوَ دونَهُ ، وتَقَطُّعِ الأَسبابِ مِن جَميعِ ما سِواهُ. (5)

.


1) .غرر الحكم : ح ۱۳۵۵ .

2) .السجدة : ۲۱ .

3) .النحل : ۵۳ .

4) .العنكبوت : ۶۵ وراجع: الأنعام : ۴۰ و ۴۱ ، الإسراء : ۶۷ ، الزمر : ۸ و ۴۹ ، الروم : ۳۳ ، يونس : ۱۲ ، ۲۲ ، ۹۰ .

5) .التوحيد : ص ۲۳۱ ح ۵ ، معاني الأخبار : ص ۴ ح ۲ كلاهما عن أبي يعقوب يوسف بن محمّد بن زياد وأبي الحسن عليّ بن محمّد بن سيّار عن أبويهما ، بحارالأنوار : ج ۳ ص ۴۱ ح ۱۶ .

۲ / ۷ بلا

امام على عليه السلام :توبه ، دل ها را پاك مى كند و گناهان را مى شويد .

ر . ك : ص ۵۳۱ (گناه) .

۲ / ۷بلاقرآن«بى گمان ، غير از عذاب بزرگ تر [در آخرت] ، از عذاب دنيوى نيز بِديشان خواهيم چشانيد . باشد كه باز گردند !» .

«هر نعمتى كه داريد ، از آنِ خداست و چون زيان و سختى به شما روى آورد ، به سوى او پناه مى آوريد» .

«چون سوار بر كشتى مى شوند ، در حالى كه دين خود را براى او خالص كرده اند ، خدا را فرا مى خوانند . پس چون آنها را رهانْد و به خشكى رسانْد ، در آن هنگام ، شرك مى ورزند» .

حديثامام عسكرى عليه السلام :خداوند ، همانى است كه در نيازها و سختى ها ، هر آفريده اى به سويش روى مى آورد ، آن گاه كه از هركس جز او ، قطع اميد مى شود و اسباب و وسايل از غيرِ او گسسته مى شود .

ر . ك : ص ۵۶۸ (اصول داروهاى معرفت) و ۵۷۰ (حجاب هاى ضخيم غير قابل رفع) .

.

. .

توضيحى درباره درمان حجاب هاى دانش و حكمت

۱ . غذاى جان و منشأ الهام

توضيحى درباره درمان حجاب هاى دانش و حكمتدر اين فصل ، قرآن ، موعظه ، تقوا ، ذكر ، استعاذه ، توبه و بلا ، به عنوان داروهاى شفابخش بيمارى هاى ناشى از وسوسه شيطان و حجاب هاى معرفت ، مطرح گرديدند . درباره چگونگى نقش اين داروها در زدودن موانع شناخت و سالم سازى جان ، توجّه به چند نكته لازم است :

۱ . غذاى جان و منشأ الهامنخستين نكته مهم و قابل توجّه در مورد داروهاى موانع معرفت ، اين است كه اين داروها علاوه بر كنار زدن حجاب هاى معرفت از انديشه و دل ، غذاى جان و منشأ الهام نيز هستند . به سخن ديگر ، منافاتى ميان دارو بودن اين امور و منشأ بودن آنها براى الهامات غيبى الهى نيست . همان طور كه در داروهاى جسم ، غذا بودن دارو كمال آن است ، در بيمارى هاى جان نيز چنين است . داروهاى موانع معرفت نيز از اين ويژگى مهم برخوردارند . بنا بر اين ، آنچه در اين فصل به عنوان درمان حجاب هاى معرفت آمده ، مى توانست در فصل چهارم تحت عنوان «عوامل الهام» ذكر شود ،

.

۲ . قلمرو تأثير داروهاى معرفت
۳ . چگونگى به كار بردن داروهاى معرفت

بخصوص عناوينى مانند : قرآن ، تقوا و ذكر كه نقش مؤثّر آنها در الهامات الهى و معارف حقيقى ، با صراحت در متن ، ذكر شد . دليل اين كه اين امور در اين فصل و به عنوان دارو مطرح شدند ، نقش آنها در درمان بيمارى هاى جان و زدودن موانع معرفت ، و تصريح به اين نقش در بسيارى از آيات و احاديث است .

۲ . قلمرو تأثير داروهاى معرفتنكته قابل تأمّل ديگر درباره داروهاى معرفت ، اين است كه : كدام دسته از موانع معرفت با اين داروها قابل زدودن هستند؟ آيا همه موانع معرفت را مى توان با اين داروها زدود؟ آيا موانع حسّى و موانع علوم رسمى با اين داروها قابل درمان هستند ؟ و در نهايت ، قلمرو تأثير داروهاى معرفت تا كجاست ؟ پاسخ ، اين است كه دقّت و تأمّل در متن آيات و احاديثى كه در اين باره وارد شده است ، نشان مى دهد كه اين داروها اصولاً مربوط به دسته سوم از موانع معرفت ـ يعنى موانع نور دانش ـ هستند؛ هر چند تأثير اجمالى آنها در زايل ساختن برخى از موانع علوم رسمى را نمى توان انكار كرد .

۳ . چگونگى به كار بردن داروهاى معرفتنكته سوم اين كه : داروهاى معرفت را چگونه بايد به كار برد و در چه شرايطى اين داروها در زدودن موانع ، مؤثّر هستند ؟ پاسخگويى تفصيلى به اين سؤال ، در اين فرصت ، ممكن نيست؛ امّا به طور اجمال مى توان گفت كه به كار بردن هر يك از اين داروها شرايطى دارد كه تنها با ايجاد آن مى توان تأثير انتظار آنها را داشت . براى مثال ، تلاوت قرآن ، زنگار حجاب هاى معرفت را از آينه جان پاك مى كند و دل را جلا مى دهد و آماده

.

بهره گيرى از افاضات غيبى و الهامات الهى مى نمايد ؛ ليكن تأثير اين دارو ، دو شرط اساسى دارد : يكى تدبّر كه امام على عليه السلام درباره آن مى فرمايد : لا خَيرَ في قِراءَةٍ لَيسَ فيها تَدَبُّرٌ . (1)قرائتى كه تدبّر ندارد ، خيرى هم ندارد . ديگرى ، اجتناب از موانع معرفت؛ اگرچه به طور موقّت باشد . اگر كسى قرآن را با تدبّر بخواند ، ولى از ظلم ، تعصّب ، استبداد ، كبر ، عُجب و شُرب خَمر اجتناب نكند ، قطعا تلاوتش شفابخش نيست : «إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّــلِمِينَ . (2)خداوند ، ظالمان را هدايت نمى كند» . «إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الْفَـسِقِينَ . (3)خداوند ، فاسقان را هدايت نمى كند» . قرآن ، هدايت است ، ولى براى كسانى كه موانع هدايت را ، كه همان موانع شناخت كه تقواى عقلى است،از سر راه خود بردارند ، چنان كه قرآن ، چنين تصريح مى كند : «ذَ لِكَ الْـكِتَـبُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ . (4)اين ، كتابى است كه شك در آن روا نيست ؛ راهنماى پرهيزگاران است» . و اگر تلاوت كننده شرايط تلاوت را فراهم نسازد ، نه تنها قرآن شفابخش نيست و حجاب هاى دل را زايل نمى سازد ، بلكه حجابى بر حجاب هاى آن

.


1) .بحارالأنوار : ج ۹۲ ص ۲۱۱ ح ۴ .

2) .الأنعام : آيه ۱۴۴، القصص: آيه ۵۰ ، الأحقاف : آيه ۱۰ .

3) .المنافقون : ۶ .

4) .البقرة : آيه ۲ .

۴ . داروهاى اصلى معرفت

مى افزايد ، چنان كه قرآن كريم مى فرمايد : «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَ لاَ يَزِيدُ الظَّــلِمِينَ إِلاَّ خَسَارًا . (1)و از قرآن آنچه براى مؤمنان شفابخش و رحمت است ، فرو مى فرستيم و ستمكاران را جز زيان نمى افزايد» . اين گونه قاريان ، نه تنها مشمول رحمت حق نيستند ، بلكه مورد لعنت قرآن نيز قرار مى گيرند : رُبَّ تالٍ لِلقُرآنِ وَالقُرآنُ يَلعَنُهُ . (2)بسى تلاوتگر قرآن است كه قرآن ، او را لعنت مى كند . ساير داروهاى معرفت نيز توضيحاتى دارند كه شرح آن را به فرصتى ديگر ، موكول مى كنيم .

۴ . داروهاى اصلى معرفتآنچه به عنوان داروى معرفت در اين فصل بيان شد ، در واقع به دو عنوان باز مى گردد : يكى قرآن ـ كه مى توان اصطلاح «داروى تشريعى» را درباره اش به كار برد ـ ، و ديگرى بلا ـ كه «داروى تكوينى» است ـ . به سخن ديگر ، خداوند متعال ، براى درمان بيمارانى كه به بيمارى حجاب هاى معرفت گرفتار شده اند ، دو دارو در نظام آفرينش قرار داده است : يكى تعاليم انبياى الهى و ديگرى حوادث تلخ و عبرت انگيز طبيعى .

.


1) .اسراء : آيه ۸۲ .

2) .جامع الأخبار : ص ۱۳۰ ح ۲۵۵ ، بحارالأنوار : ج ۹۲ ص ۱۸۴ ح ۱۹ .

۵ . انواع حجاب هاى معرفت
الف ـ حجاب هاى رقيق

قرآن كه كامل ترين برنامه تعاليم انبياى الهى است، دردمندان معرفت را از طريق موعظه ، تقوا ، ياد خدا ، دعا و استعاذه به درگاه حضرت حق و توبه ، درمان مى كند . در كنار تعاليم انبياى الهى كه درمان اساسى بيمارى هاى جان ، و بويژه بيمارى هاى معرفت است ، بلا و حوادث تلخ زندگى ، داروى مسكّن اين بيمارى ها به شمار مى رود كه به هنگام ضرورت ، تجويز مى گردد . خداوند متعال تأكيد مى فرمايد : «وَمَا أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍ مِّن نَّبِىٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ . (1)و پيامبرى به شهرى نفرستاديم ، مگر آن كه اهل آن را به سختى و ناخوشى دچار كرديم؛ شايد كه زارى و خاكسارى كنند» .

۵ . انواع حجاب هاى معرفتموانع يا حجاب هاى معرفت ، سه دسته اند . دو دسته آنها با داروهاى معرفت ، قابل علاج و زدودن اند و يك دسته آنها غير قابل علاج .

الف ـ حجاب هاى رقيقموانع معرفت ، كه شرح آن در فصل دوم گذشت ، ميكرب هاى بيمارى جان و حجاب هاى دل و مانع نور علم اند . در آغاز بيمارى ، حجاب هاى معرفت ، رقيق است و تعاليم انبياى الهى به آسانى مى تواند اين حجاب ها را زايل كند .

.


1) .اعراف : آيه ۹۴ .

ب ـ حجاب هاى ضخيم قابل رفع
ج ـ حجاب هاى ضخيم غير قابل رفع

ب ـ حجاب هاى ضخيم قابل رفعاگر موانع معرفت علاج نشوند ، به تدريج حجاب هاى انديشه و قلب ، متراكم مى شوند . حجاب هاى متراكم تا جايى كه جوهر آينه دل را فاسد نكرده باشند ، قابل علاج اند . براى زدودن اين حجاب ها بايد از داروى بلا بهره گرفت . اين دارو ، از داروى موعظه قوى تر است . زدودن زنگارهاى دل با موعظه ، همانند پاك سازى آينه با آب است و زدودن زنگارهاى دل با بلا ، صيقل دادن شمشير با آتش است . زنگارهاى بسيار را جز با آتش نمى توان زدود . از اين رو ، قرآن درباره فلسفه بلا و مصيبت هاى زندگى مى فرمايد : «وَ لَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ . (1)وبى گمان ، غير از عذاب بزرگ تر ، از عذاب دنيوى نيز به آنان مى چشانيم . باشد كه بازگردند» . اين جاست كه امام على عليه السلام مى فرمايد : إذا رَأيتَ اللّهَ سُبحانَهُ يُتابِعُ عَلَيكَ البَلاءَ فَقَد أيقَظَكَ . (2)هرگاه ديدى كه خداى سبحان، پى در پى بلا بر تو مى فرستد ، بدان كه مى خواهد بيدارت كند .

ج ـ حجاب هاى ضخيم غير قابل رفعاگر زنگارهاى موانع شناخت به قدرى متراكم شوند كه جوهر آينه دل فاسد گردد ، آتش بلا نيز از صيقل دادن جوهر جان ، ناتوان مى مانَد . در اين صورت ، بيمار غير قابل علاج مى گردد ؛ همچنان كه على عليه السلام مى فرمايد :

.


1) .سجده : آيه ۲۱ .

2) .غرر الحكم : ح ۴۰۴۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۳۵ ح ۳۰۶۹ .

ومَن لَم يَنفَعُهُ اللّهُ بِالبَلاءِ وَالتَّجارِبِ لَم يَنتَفِع بِشَيءٍ مِنَ العِظَةِ ... (1)أجل كَيفَ يُراعِي النَّبأَةَ مَن أصَمَّتهُ الصَّيحَةُ ؟ ! (2)هركس كه خداوند با بلا و تجربه ها به وى سود نرساند ، از هيچ پندى سود نمى برد ... چگونه كسى كه فرياد را نشنيده ، صداى آهسته را بشنود؟ علامت بيمارى غير قابل علاج معرفت ، اين است كه بيمار به تعصّب شديد در عقايد باطل خود ، گرفتار مى شود و به هيچ وجه حاضر نيست حق را بپذيرد . قرآن ، حال آنان را چنين توصيف مى كند : «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ . (3)خدا با وجود علم ، او را بيراه گذارد» . نه موعظه و نه تازيانه بلا ، اين گونه زنگارهاى انديشه وحجاب هاى قلب اين بيماران متعصّب را نمى تواند بزدايد و حتّى اعجاز هيچ پيامبرى براى علاج بيمارى آنان ، سودمند نيست . از همين رو ، عيسى عليه السلام فرمود : داوَيتُ المَرضى فَشَفَيتُهُم بِإِذنِ اللّهِ ، وأبرَأتُ الأَكمَهَ والأَبرَصَ بِإِذنِ اللّهِ ، وعالَجتُ المَوتى فَأَحيَيتُهُم بِإِذنِ اللّهِ . وعالَجتُ الأحمَقَ فَلَم أقدِر عَلى إصلاحِهِ ! فَقيلَ : يا روحَ اللّهِ ، ومَا الأَحمَقُ ؟ قالَ : المُعجَبُ بِرَأيِهِ ونَفسِهِ ، الَّذي يَرَى الفَضلَ كُلَّهُ لَهُ لا عَلَيهِ ويوجِبُ الحَقَّ كُلَّهُ لِنَفسِهِ ولا يوجِبُ عَلَيها حَقَّا ، فَذاكَ الأَحمَقُ الَّذي لا حيلَةَ في مُداواتِهِ . (4)ي بيماران را با اذن الهى شفا بخشيدم و لال و پيس را با اذن خداوند بهبود دادم و

.


1) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۷۶ ، بحارالأنوار : ج ۲ ص ۳۱۲ ح ۷۶ .

2) .نهج البلاغة : الخطبة ۴، الإرشاد : ج ۱ ص ۲۵۳ وفيه «يراع للنبأة» ، بحارالأنوار : ج ۳۲ ص ۲۳۷ ح ۱۹۰ .

3) .جاثيه : آيه ۲۳ .

4) .الاختصاص: ص ۲۲۱ عن أبي الربيع الشامي عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحارالأنوار : ج ۱۴ ص ۳۲۳ ح ۳۶ وراجع : ص ۵۴۸ (العُجب) .

مردگان را با اذن الهى زنده كردم . به مداواى احمق ، همّت كردم ؛ امّا نتوانستم او را اصلاح كنم . گفته شد : اى روح خدا ! احمق كيست ؟ فرمود : «خودبين و خودرأى . آن كه همه فضل ها را از آنِ خود مى داند و حق و وظيفه اى بر خويش نمى بيند . اين ، نادانى است كه راهى براى مداوايش نيست» . افراد متعصّب و لجوجى را كه حجاب هاى معرفت در آنان قابل زوال نيست، مى توان به دو دسته تقسيم كرد : دسته نخست ، كسانى كه با عذاب استيصال ـ يعنى بلايى كه مرگ و هلاكت در پى دارد ـ هشيار مى شوند و به حق ، اعتراف مى كنند . دسته دوم ، كسانى كه عذاب استيصال هم آنها را نمى تواند هشيار كند . فرعون معاصر موسى عليه السلام از دسته نخست و ابوجهل ، معاصر پيامبر خدا ، از دسته دوم به شمار مى روند . فرعون و هوادارانش چنان گرفتار تعصّب ، كبر ، لجاجت و موانع معرفت بودند كه نه مواعظ موسى عليه السلام ، (1)بلكه استدلال هاى او براى اثبات توحيد ، (2)معجزاتش براى اثبات نبوّتش (3)و بلاها و مشكلات اقتصادى (4)و اجتماعى (5)كه در

.


1) .نازعات : آيه ۱۸ ـ ۱۹ ، طه : آيه ۴۳ ـ ۴۴ .

2) .طه : آيه ۴۹ ـ ۵۰ .

3) .اسراء : آيه ۱۰۱ .

4) .اعراف : آيه ۱۳۰ .

5) .اعراف : آيه ۱۳۳ .

نتيجه مخالفت با حقگرايى گريبانگير آنان مى شد ، هيچ يك از آنان را هشيار نساخت؛ ولى تازيانه عذاب استيصال ، فرعون را وادار به اعتراف به حق نمود. قرآن، اين داستان را چنين نقل مى كند كه : «إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ الَّذِى ءَامَنَتْ بِهِ بَنُواْ إِسْرَ ءِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ . (1)چون در شُرُف غرق شدن قرار گرفت ، گفت : ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز آن كه فرزندان اسرائيل به او گرويده اند ، نيست ، و من از تسليم شدگانم» . ابوجهل ، حتى هنگام مرگ نيز حاضر نشد به حق اعتراف كند . از اين رو ، پيامبر خدا پس از پايان جنگ بدر ، هنگامى كه از كنار كشته ها مى گذشت ، وقتى به جنازه ابوجهل رسيد ، فرمود : «به درستى كه ابوجهل ، بيش از فرعون بر خداوند دشمنى دارد ؛ چرا كه فرعون ، آن گاه كه يقين به نابودى پيدا كرد ، به يگانگى خداوند عز و جلاعتراف كرد ؛ ولى ابوجهل وقتى يقين به هلاكت پيدا نمود ، لات و عزّا را خواند» . (2)كسانى كه با مواعظ و هشدار پيامبران و با تازيانه بلا و حتّى با تازيانه عذاب استيصال ، بيدار نمى شوند ، تازيانه مرگ ، آنان را هشيار مى كند و حجاب هاى غفلت و موانع معرفت را از انديشه و ديده دل آنان ، كنار مى زند . به گفته امام على عليه السلام : النّاسُ نِيامٌ فَإِذا ماتُوا انتَبَهوا . (3)

.


1) .يونس: آيه ۹۰ .

2) .الأمالى ، طوسى : ص ۳۱۰ ح ۶۲۶ .

3) .خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۱۲، عوالي اللآلي: ج ۴ ص ۷۳ ح ۴۸ ؛ المناقب ، للخوارزمي : ص ۳۷۵ ح ۳۹۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶۶ ح ۱۶۷۳ .

مردمان در خواب اند ، آن گاه كه مُردند ، بيدار مى شوند . خداوند متعال ، خطاب به مجرمان متعصّبى كه با تازيانه مرگ بيدار شده اند ، در صحنه قيامت مى فرمايد : «لَّقَدْ كُنتَ فِى غَفْلَةٍ مِّنْ هَـذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَـآءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ . (1)واقعا كه از اين [ حال] سخت در غفلت بودى ؛ و[لى] ما پرده ات را [از جلوى چشمانت ]برداشتيم و ديده ات امروز تيز است» . خداوند ! به ما توفيق ده كه پيش از آن كه تازيانه مرگ بيدارمان كند ، مواعظ پيامبران خدا و ائمه هدا ما را هشيار سازد .

.


1) .ق : آيه ۲۲ .

فهرست تفصيلى .

. .

. .

. .

. .

. .

. .

. .

. .

. .

. .

. .