ghaemiyeh.com
سرشناسه : بني هاشمي خميني،سيد محمدحسن، ۱۳۳۶ -، گردآورنده
عنوان و نام پديدآور : توضيحالمسائل مراجع مطابق با فتاواي سيزده نفر از مراجع معظم تقليد/ گردآورنده بنيهاشمي خميني، با همكاري اصولي...[و ديگران].
مشخصات نشر : قم: جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامي، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهري : ۲ ج.
فروست : جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامي؛ ۹۶۷، ۹۶۸.
شابك : دوره : 964-470-164-X ؛ دوره : 978-964-470-164-1 ؛ ج. ۱ : 964-470-630-7 ؛ ۶۱۰۰۰ ريال (ج. ۱، چاپ سيزدهم) ؛ ۱۰۰۰۰۰ ريال: ج. ۱، چاپ پانزدهم : 978-964-470-630-1 ؛ ۱۱۰۰۰۰ ريال (ج.۱، چاپ شانزدهم) ؛ ۱۵۰۰۰۰ ريال (ج. ۱، چاپ هفدهم) ؛ ج. ۲ : 964-470-631-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ريال (ج. ۲، چاپ دوازدهم) ؛ ۷۵۰۰۰ ريال: ج. ۲،چاپ سيزدهم : 978-964-470-631-8 ؛ ۱۰۰۰۰ ريال (ج. ۲، چاپ چهاردهم) ؛ ۱۲۵۰۰۰ ريال(ج.۲، چاپ شانزدهم) ؛ ۲۲۰۰۰۰ ريال ( ج.۲، چاپ بيستم )
يادداشت : ج. ۱ (چاپ سيزدهم: ۱۳۸۵).
يادداشت : ج. ۱ (چاپ پانزدهم: زمستان ۱۳۸۶).
يادداشت : ج.۱ (چاپ شانزدهم: پاييز ۱۳۸۷).
يادداشت : ج. ۱ (چاپ هفدهم: پاييز ۱۳۸۸).
يادداشت : ج. ۲ (چاپ دوازدهم: ۱۳۸۵).
يادداشت : ج. ۲ (چاپ سيزدهم: تابستان ۱۳۸۶).
يادداشت : ج. ۲ (چاپ چهاردهم: ۱۳۸۶).
يادداشت : ج.۲(چاپ شانزدهم: ۱۳۸۸).
يادداشت : ج.۲ ( چاپ بيستم: ۱۳۹۱).
يادداشت : كتابنامه.
موضوع : فقه جعفري -- رساله عمليه
شناسه افزوده : اصولي، احسان
شناسه افزوده : جامعه مدرسين حوزه علميه قم. دفترانتشارات اسلامي
رده بندي كنگره : BP۱۸۳/۹/ب۸ت۹۳ ۱۳۸۵
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۴۲۲
شماره كتابشناسي ملي : م۸۵-۸۷۲۶
(باسمه تعالي)
هر مسلماني پس از رسيدن به حدّ بلوغ در دايره مكلَّفين قرار ميگيرد، و موظّف است همه واجبات الهي را انجام داده و نواهي او را ترك كند؛ و چون در دوران كودكي نميتوانسته به تحصيل علوم لازم براي استنباط احكام الهي بپردازد، هنگام بلوغ چارهاي جز مراجعه به متخصّصين مربوطه (كه مراجع عظام تقليدند) ندارد.
گذشته از اينها، بزرگسالان نيز بر دو گروهند: اقلّيّتي خود را وقف كسب دانش و رسيدن به قلّه رفيع اجتهاد و تخصّص در احكام الهي ميكنند، و پس از سالها قدرت استنباط احكام الهي را از كتاب و سنت پيدا ميكنند؛ ولي اكثريّت قريب به اتّفاق آنها در پي تأمين ساير نيازمنديهاي زندگي شخصي و اجتماعيند و طبعاً نميتوانند به مدارج رفيع علمي و استنباط احكام ديني، نايل شوند. اين اكثريّت نيز عقلًا و شرعاً بايد به متخصّص اين فنّ مراجعه كنند، و گر نه از عهده تكاليف ديني خود برنميآيند.
خلاصه آن كه: اكثريت قريب به اتّفاق مردم براي عمل به وظايف الهي خود، راهي جز مراجعه به آراي فقهاي بزرگ و اسلام شناسان فقيه اعلم ندارند.
جاي بسي خوشبختي است كه حوزههاي علميّه شيعه هميشه غني بوده و در هر عصر و زماني شخصيتهاي بزرگي مرجعيّت عالم تشيّع را به عهده داشتهاند، به طوري كه وجود آنان در طول تاريخ اسلام مورد افتخار پيروان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام بوده است؛ شخصيتهايي نظير شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيّد مرتضي، علّامه حلّي .. تا مرحوم آيت اللّه العظمي بروجردي، امام خميني قدس سره و ساير مراجع معظّمي كه در زمان معاصر، درخشيدهاند.
اكنون نيز بحمد اللّه و المنّه فقهاي ما مسئوليّت خطير استنباط احكام را پذيرفته و نظرات فقهي خويش را تدوين كردهاند؛ اما چون رسالهها متعدّد بوده (و استفاده از همه آنها بويژه براي گويندگان مسائل شرعي مشكلاتي به همراه دارد) فاضل محترم جناب آقاي سيّد محمّد حسن بني هاشمي خميني حفظه اللّه همّت گماشته و آنها را جمع و تنظيم نمودهاند، تا وصول به فتاواي مراجع عظام مد ظلهم العالي آسان باشد.
اين دفتر نيز در اين زمينه، نظارت دقيقي اعمال كرده و از هيچ كمكي براي وصول به اين مجموعه علمي و فتوايي دريغ نورزيده است. و اكنون خداوند سبحان را سپاس گزاريم كه آن چه را به جامعه اسلامي تقديم ميكنيم، مورد اطمينان مراجع معظّم تقليد و مقلّدين محترم آنان است. فله الشكر و له الحمد. دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرّسين حوزه علميه قم
الحمد للّه ربّ العالمين الّذي علّم بالقلم، علّم الإنسان ما لم يعلم، و صلّي اللّه علي حبيبه و نبيّه سيّدنا محمّد و آله الطاهرين الهداة المهديّين.
بيشك، يكي از اعمال ارزشمند و عالي كه سعادت ساز بوده و ضامن نجات انسان از مهالك دنيا و آخرت ميباشد تحصيل علم است؛ زيرا با علم، قرب به خدا ممكن، درجات انسان، عالي، راه بهشت هموار و نيل به كمال، آسان ميشود. همان گونه كه اگر كسي بدون علم قدمي بردارد و عملي انجام دهد، فاصلهاش از خدا و دين الهي، زياد، گرفتاريش در دام شياطين حتمي و راه بهشت برايش سخت ميشود.
به همين جهت، خداي سبحان جلّ و علا در قرآن، رفعت درجه و مقام انسان را در سايه علم شمرده است. و نبيّ مكرّم صلي اللّه عليه و آله و سلم تحصيل علم را واجب و حتّي تا پايان عمر، لازم ميداند؛ اگر چه مسيري طولاني و دور بايد پيمود.
البته علم، كه تحصيل آن تا رفع نياز، واجب و در روز رستاخير از آن سؤال ميشود، سه چيز است:
1 عقايد 2 اخلاق 3 احكام.
باري علم به احكام، يكي از علوم سهگانهاي است كه مراجع عظام شيعه به آن اهتمام زيادي داشته و مُعظَمِ عمر خويش را صرف آن نموده و رسائل فقهي خود را مهيّا ساخته، جهت اصلاح و الهي شدن جامعه، در اختيار مردم قرار ميدهند.
از طرف ديگر، هر مسلماني طبق ضوابط دين و عقل، يكي از مراجع تقليد را به عنوان مرجع ديني خود برگزيده، خود را متعهّد و ملتزم ميكند به فتاواي او عمل نمايد. بدين جهت، همواره و در هر زمان، عدّهاي از علماي عِظام شيعه، مرجعيت ديني و الهي داشته و رساله فقهي آنان در دسترس مقلّدين، بويژه فضلا و مروّجين احكام، وجود داشته است.
از طرفي امروزه مشكل است كه مروّجين احكام به راحتي رسالههاي همه مراجع را با خود داشته يا به فتاواي آنان استحضار داشته باشند، و از سوي ديگر بايد پاسخگوي مقلّدين مراجع پيشين قدّس اللّه اسرارهم و مراجع حيّ مدّ ظلّهم العالي باشند. لذا اين جانب با استغاثه از ذات لا يزال الهي و استمداد از اولياي دين عليهم السلام تصميم گرفتم رسالههاي مراجع عظام را با سبكي نوين، در يك توضيح المسائل تهيّه و تنظيم كنم و در اختيار علاقهمندان قرار دهم؛ كه بحمد اللّه اين كار (با صرف وقت نزديك به چهار سال مستمر، از اول روز تا پاسي از نيمه شب و قرائت مكرر رسالههاي مراجع عظام و پس از آن به طور غير مستمر براي هر ويراش جديد) در سايه عنايات ذات اقدس الهي و توجهات اولياي دين عليهم السلام، در دو جلد به صورتي كه ملاحظه ميفرماييد انجام گرفت. «أنّه خير ناصر و معين» إن شاء اللّه اين كار ناچيز مورد رضايت خداوند سبحان جلّ و علا و اولياي دين بويژه حضرت بقيّة اللّه الأعظم حجّة بن الحسن العسكري روحي و أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء قرار گيرد، و خداوند پاداش اين كار را ذخيره قبر و قيامت خود و والدين و اساتيد و مربّيانم قرار دهد.
رجاء واثق دارم كه اگر اهل فضل به اشكال و اشتباهي برخورد نمودند، حقير را عفو فرموده و نظر اصلاحي خود را ارسال فرمايند تا مورد استفاده قرار گيرد.
در پايان چند نكته را متذكر ميشوم:
1 به دليل رعايت اختصار، از آوردن القاب و عناوين مراجع محترم، خودداري شده لذا از ارواح مقدّسه مراجع گذشته رضوان اللّه عليهم و ساحت مقدّس مراجع حاضر أدام اللّه ظلّهم عذرخواهي ميشود، و براي مراجع گذشته، علوّ درجات و براي مراجع حاضر، طول عمر با عزّت را از خداوند منّان خواهانم.
2 رسالههايي كه مورد استفاده قرار گرفته، مطابق با آخرين رسالههاي تهيه شده از
سوي دفاتر آيات عظام است. با وجود اين، قبل از چاپ اين مجموعه فتاواي همه مراجع معظم را با آخرين نظرات فقهي آنها تطبيق كرديم و نماينده ويژه هر يك از مراجع معظم تقليد فتواي همان مرجع معظم را، كلمه به كلمه، كنترل و تطبيق كردهاند، لذا آخرين نظرات و فتاواي فقهي مراجع حاضر مد ظلهم العالي در اين رساله آمده است.
3 از ويرايش رسالهها خودداري شده (و به همان عبارات موجود در رسالهها بسنده شده) مگر در بعضي از موارد بسيار جزئي كه به تصديق نمايندگان مراجع معظم مضرّ به معني نبوده است.
4 هر چند حكم برخي از مسائلي كه در پاورقي آمده با متن اصلي فرقي نداشته ولي چون عبارات آنها متفاوت بوده، در پاورقي ذكر شده تا امانتداري شده باشد. البته در تفاوت بعضي از عبارات، فوايد خاصّي هم وجود دارد كه براي اهل فن سودمند است.
در پايان از حجة الاسلام آقاي احسان اصولي و چند تن از اعضاء خانوادهام كه زحمات فراواني كشيدهاند، تشكر مينمايم. هم چنين لازم ميدانم از بيوت مراجع محترم و اعضاي بخش استفتاءات كه در تطبيق اين رساله با رسالههاي مراجع عظام، متحمّل زحمات زيادي شدند، و نيز از دانشمند محترم حضرت حجة الاسلام و المسلمين فاكر خراساني دامت بركاته و ساير صاحب نظراني كه با راهنماييهاي مفيد و ارزنده خود در تشويق و ياري حقير براي تهيه اين مجموعه كوشيدهاند، صميمانه سپاس گزاري كنم.
و آخر دعوانا إن الحمد للّه ربّ العالمين سيّد محمّد حسن بني هاشمي خميني
1 متن اصلي اين توضيح المسائل، رساله قائد عظيم الشأن اسلام حضرت امام خميني «قدس سره الشريف» است. و در هر موردي كه عبارت رساله يكي از مراجع متوفّي يا حاضر با رساله امام مغاير باشد، روي همان مورد شمارهاي قرار گرفته و در پاورقي طبق همان شماره عبارتِ مغاير (با حروف ريزتر) ذكر شده است.
بنا بر اين اگر در پاورقي هر مسأله عبارت مغايري از مراجع تقليد نقل نشده باشد به معناي آن است كه نظر او با متن اصلي موافق بوده است.
2 در هر مسألهاي كه يكي از مراجع معظم مطلبي اضافه بر متن اصلي يا جملهاي مغاير با آن داشته باشند در محل مورد نظر شمارهاي گذاشته شده و مطلب اضافه يا جمله مغاير در پاورقي ذكر شده و سپس نقطه چين شده است (..) يعني بايد خواننده پس از مطالعه پاورقي به متن اصلي برگردد.
3 در هر مسألهاي كه فتواي يكي از مراجع با قسمتي از متن اصلي موافق ولي با بقيه آن مغاير باشد در پايان همان قسمت شمارهاي گذاشته شده و بقيه نظر آن مرجع در پاورقي درج گرديده و سپس نقطه پايان يا عبارت [پايان مسأله] آمده است. يعني مقلد آن مرجع پس از مطالعه پاورقي نبايد به متن اصلي برگردد.
4 اگر مسألهاي در متن اصلي آمده ولي در رساله يكي از مراجع عظام نيامده، پس از پايان متن اصلي، تذكر داده شده است.
5 اگر مسألهاي در متن اصلي نيامده ولي در رساله يكي از مراجع آمده، آن مسأله (با شمارهاي كه در رساله همان مرجع است) تحت عنوان «مسأله اختصاصي» درج شده است.
6 اگر يكي از مراجع، نظر خود را در باره مسألهاي در جاي ديگري ذكر كرده باشند، نشاني آن داده شده است.
7 در هر مسألهاي كه رساله يكي يا عدهاي از مراجع عظام با متن اصلي آن قدر مغايرت داشته كه قابل تلفيق نبوده تمام آن مسأله (بعد از پنج ستاره) مطابق رساله يا رسالههاي مغاير آورده شده است ولي در چنين مواردي حتيالمقدور عبارت رسالههاي مغاير تلفيق شده، يعني اگر قسمتهايي از عبارات آنها مشترك بوده، مسأله مورد نظر از روي رساله مرجعي كه تقدم زماني داشته نقل گرديده و هر جا كه عبارت رساله ديگران با آن مغاير بوده علامت مخصوصي گذاشته شده و پس از پايان آن مسأله با همان علامت در طول سطر كوتاهتر آورده شده است.
8 چون توضيح المسائل مقام معظم رهبري «مد ظله» در دسترس نيست در پايان هر بخش از اين كتاب، نظرات ايشان از ترجمه فارسي رساله أجوبة الاستفتاءات كه مربوط به همان بخش است عيناً درج شده است.
9 در بخش پاياني رسالههاي مراجع عظام، مسائل مستحدثهاي (در رابطه با معاملات بانكي، سفته، بيمه، دفاع، و غيره) آمده است. كه چون با يكديگر قابل تلفيق نبوده بصورت جداگانه تنظيم گرديده است، هر چند سعي شده حتيالمقدور نظراتي كه نزديك به يكديگر است تلفيق شود.
بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحيم الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمينَ، و الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلي خَيرِ خَلقِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَ لَعنَةُ اللّهِ عَلي اعدائِهِم أَجمَعِينَ الي يَوم الدّينِ
مسأله 1- (عقيده مسلمان به اصول دين بايد از روي دليل باشد)، (1) ولي در احكام غير ضروري دين (2) بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روي دليل به دست آورد، يا از مجتهد تقليد كند يعني (3) به دستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طوري به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلًا اگر عدّهاي از مجتهدين عملي را حرام ميدانند و عدّه ديگر ميگويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد و اگر عملي را بعضي واجب و بعضي مستحبّ ميدانند، آن را به جا آورد؛ پس كساني كه مجتهد نيستند و نميتوانند به احتياط عمل كنند، واجب است (4) از مجتهد تقليد نمايند (5). (1) (گلپايگاني، صافي:) عقيده مسلمان به اصول دين بايد از روي دليل باشد و نميتواند در اصول دين تقليد نمايد، يعني بدون دليل گفته كسي را قبول كند. ولي اگر از گفته غير به عقايد ديني يقين پيدا كند در حكم به مسلمان بودن او كافي است ..
(خوئي، تبريزي:) شخص مسلمان بايد به اصول دين از روي دليل اعتقاد پيدا كند و نميتواند در اصول دين تقليد نمايد، يعني بدون سؤال از دليل، گفته كسي را قبول كند ..
(سيستاني:) شخص مسلمان بايد عقيدهاش به اصول دين از روي بصيرت باشد، و نميتواند در اصول دين تقليد نمايد، يعني گفته كسي را كه علم به آنها دارد به صِرف اين كه او گفته است قبول كند، ولي چنانچه شخص به عقائد حقّه اسلام يقين داشته باشد و آنها را اظهار نمايد هر چند از روي بصيرت نباشد آن شخص مسلمان و مؤمن است و همه احكام اسلام و ايمان بر او جاري ميشود ..
(نوري:) مسلمان بايد به اصول دين ايمان و يقين داشته باشد و اين ايمان بايد براي هر مسلماني به اندازه فكر و درك او بر پايه دليل و برهان استوار باشد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (2) (اراكي:) مكلّف در احكام غير ضروري دين .. (گلپايگاني، صافي:) و در احكام دين ..
(خوئي، سيستاني:) در احكام دين در غير ضروريات و قطعيات ..
(تبريزي:) در احكام دين در غير ضروريات .. (3) (خوئي:) بدون سؤال از دليل .. (4) (تبريزي:) لازم است .. (5) (نوري:) به اين مطلب نيز بايد توجه كرد كه در بسياري از موارد در خود عمل به احتياط نيز بايد يا مجتهد بود و يا تقليد كرد.
(فاضل:) مسأله در اصول دين انسان بايد يقين و اعتقاد جزمي داشته باشد و اين يقين از هر دليل و طريقي حاصل شود كفايت ميكند چه به واسطه استدلال و برهان باشد يا از گفته والدين و مبلغين؛ هر چند نتواند استدلال كند و در احكام غير ضروري دين يا بايد مجتهد باشد و بر طبق اجتهاد خودش عمل نمايد و يا از مجتهد تقليد كند يعني به دستور او رفتار نمايد و يا در صورتي كه آشنا به كيفيّت احتياط است، عمل به احتياط كند به طوري كه يقين كند تكليف خويش را انجام داده است. مثلًا اگر عدّهاي از مجتهدين عملي را حرام ميدانند و عدّهاي ديگر ميگويند حرام نيست آن عمل را انجام ندهد، و اگر عملي را بعضي واجب و بعضي مستحبّ ميدانند انجام دهد و هم چنين واجب است در كيفيّت احتياط نيز احتياط كند، يعني چنانچه احتياط از چند طريق ممكن باشد بايد طريقي را اختيار نمايد كه مطابق با احتياط باشد.
(بهجت:) دين اسلام بر اساس اعتقادات صحيح و حق و هم چنين اعمال و دستوراتي در زمينههاي گوناگون بنا شده است. در اعتقادات تقليد جايز نيست هم چنين در اعمال و دستورات غير اعتقادي كه ضروري دين باشد، تقليد در آن لازم نيست ولي در غير ضروريات اگر شخص مجتهد باشد، يعني بتواند از روي دلايل شرعي وظيفه خود را تشخيص دهد، بايد طبق نظريه خود عمل كند و در غير اين صورت عقل براي او دو راه معيّن خواهد كرد: الف «تقليد» يعني طبق فتاوي و نظريات مجتهدي كه واجد شرايط است عمل كند. ب «احتياط» يعني بر اساس نظريه تمامي و يا گروهي از مجتهدين وظيفه خود را انجام دهد. به اين معني كه اگر مجتهدي كاري را جايز و ديگري حرام ميداند، آن كار را ترك كند و اگر مجتهدي كاري را واجب و ديگري مباح ميداند، آن را به جا آورد.
(مكارم:) مسأله هيچ مسلماني نميتواند در اصول دين تقليد نمايد بلكه بايد آنها را از روي دليل به فرا خور حال خويش بداند ولي در فروع دين يعني احكام و دستورات عملي، اگر مجتهد باشد (يعني بتواند احكام الهي را از روي دليل بدست آورد) به عقيده خود عمل ميكند و اگر مجتهد نباشد بايد از مجتهدي تقليد كند، همان گونه كه مردم در تمام اموري كه تخصّص و اطّلاع ندارند به اهل اطّلاع مراجعه ميكنند و از آنها پيروي مينمايند. و نيز ميتواند عمل به احتياط كند، يعني در اعمال خود طوري رفتار نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلًا اگر بعضي از مجتهدين كاري را حرام و بعضي مباح ميدانند، آن را ترك كند و يا اگر بعضي آن را مستحبّ و بعضي واجب ميدانند آن را حتماً به جا آورد، ولي چون عمل به احتياط مشكل است و احتياج به اطّلاعات نسبتاً وسيعي از مسائل فقهي دارد، راه براي توده مردم غالباً همان مراجعه به مجتهدين و تقليد از آنها است.
(زنجاني:) مسأله شخص مسلمان بايد به اصول دين يقين داشته باشد، اگر چه از گفته ديگري براي او يقين حاصل شده باشد، و در احكام دين كسي كه قطع ندارد، بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روي دليل بدست آورد، يا از مجتهد جامع شرايط تقليد كند، يعني بدون سؤال از دليل، گفتار او را به پذيرد و بدان عمل كند، يا از راه احتياط طوري به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلًا اگر هيچ يك از مجتهدين عملي را واجب نميدانند، ولي برخي آن را حرام دانسته و برخي حرام نميدانند آن عمل را انجام ندهد. و اگر عملي را هيچ يك حرام نميدانند، ولي برخي آن را واجب دانسته و برخي واجب نميدانند آن را به جا آورد، پس كساني كه مجتهد نيستند و نميتوانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد تقليد كنند.
(فاضل:) مسأله 3 مكلفي كه مجتهد نباشد و اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد و تقليد هم نكند، اعمال او باطل است يعني نميتواند به آن اكتفا كند و بايد طبق مسأله [14] عمل كند.
مسأله 2 تقليد در احكام، عمل كردن به دستور مجتهد است (1)، و از مجتهدي بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامي و حلالزاده و زنده و عادل با شد (2). (و نيز بنا بر احتياط واجب (3) بايد از مجتهدي تقليد كرد كه حريص به دنيا نباشد) (4) و از مجتهدين ديگر اعلم باشد (5)، يعني در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدين زمان خود استادتر باشد (6). (1) (اراكي:) يعني عملش را به استناد فتواي او انجام دهد ..
(گلپايگاني، صافي:) تقليد در احكام، ياد گرفتن فتواي مجتهد است با التزام به عمل به آن ..
(تبريزي:) تقليد در احكام، اعتماد كردن به دستور مجتهد در هنگام عمل يا بعد از آن است .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و عادل كسي است كه با ملكه عدالت كارهائي را كه بر او واجب است به جا آورد و كارهائي را كه بر او حرام است ترك كند، و ملكه عدالت عبارتست از حالتي كه وادار كند انسان را به اطاعت و ترك معصيت و نشانه آن اين است كه اگر از اهل محلّ يا همسايگان او يا كساني كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند، خوبي او را تصديق نمايند ..
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) (تبريزي: و نيز معتبر است سابقه فسق معروفي بين مردم نداشته باشد و از مجتهدي كه تقليد ميشود، غير از اوصاف ذكر شده امر ديگري معتبر نيست) و عادل كسي است كه كارهائي را كه بر او واجب است، به جا آورد و كارهائي را كه بر او حرام است ترك كند، و نشانه عدالت اين است كه در ظاهر شخص خوبي باشد، كه اگر از اهل محلّ يا همسايگان او يا كساني كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند، خوبي او را تصديق نمايند ..
(فاضل:) و مقصود از عدالت آن است كه قدرت نفسانيهاي بر انجام واجبات و ترك گناهان كبيره داشته باشد .. (3) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (4) (فاضل:) احتياط واجب آن است كه مرجع تقليد حريص به دنيا نباشد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي و سيستاني نيست] (5) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب، در مسائلي كه ميداند فتواي اعلم با غير اعلم اختلاف دارد
و هم چنين در مسائل محدودي كه ميداند در يكي يا بعضي از آنها اختلاف فتوي دارند (شبهه محصوره) بايد از اعلم تقليد كرد. [پايان مسأله] (گلپايگاني، صافي:) مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند در صورت علم به مخالفت فتواي او با فتواي غير بنا بر احتياط واجب بايد غير، اعلم از او نباشد مگر آن كه فتواي غير اعلم موافق با احتياط باشد (صافي: يا فتواي اعلم شاذ و نادر باشد كه در اين صورت بايد به قولي كه احوط است عمل نمايد) و اعلم ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) در صورتي كه اختلاف فتوي بين مجتهدين در مسائل محلّ ابتلاء و لو اجمالًا معلوم باشد لازم است مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند، اعلم باشد ..
(فاضل:) لازم است از مجتهدين ديگر اعلم باشد ..
(نوري:) بنا بر اقوي در صورت علم به مخالفت فتواي او با فتواي غير در مسائل مورد احتياج، او بايد اعلم باشد مگر آن كه فتواي غير اعلم موافق با احتياط باشد و اعلم .. (6) (خوئي، تبريزي:) بهتر باشد. (سيستاني:) تواناتر باشد.
(فاضل:) در فهميدن حكم خدا از همه مجتهدين عصر خودش عالمتر باشد [و] يكي از راههاي شناخت عدالت، حُسن ظاهر است يعني با او رفت و آمد و معاشرت داشته باشد و در شرايط مختلف او را ديده باشد كه مسائل شرعي را رعايت ميكند و يا همسايگان و اهل محل خوبي او را تصديق كنند.
(بهجت:) مسأله تقليد از مجتهدي كه مرد، بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامي، حلالزاده، آزاد، زنده و عادل باشد جايز است و بنا بر اظهر بايد از مجتهدين ديگر اعلم باشد يعني در استنباط احكام الهي تواناتر باشد و يا اينكه از نظر علمي و اجتهاد مساوي ديگر مجتهدين باشد و در صورتي كه شناختن اعلم يا بدست آوردن فتاواي او مشكل باشد (مستلزم عسر و حرج باشد) ميتواند با رعايت الاعلم فالاعلم و ساير شرايط، از غير اعلم تقليد نمايد.
(مكارم:) مسأله حقيقت تقليد در احكام استناد عملي به دستور مجتهد است، يعني انجام اعمال خود را موكول به دستور مجتهد كند. مجتهدي كه از او تقليد ميكند بايد داراي صفات زير باشد: مرد، بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامي، حلالزاده و هم چنين بنا بر احتياط واجب عادل و زنده باشد. (عادل كسي است كه داراي حالت خداترسي باطني است كه او را از انجام گناه كبيره و اصرار بر گناه صغيره باز ميدارد) [و] در مسائلي كه مجتهدين اختلاف نظر دارند بايد از «اعلم» تقليد كند.
(زنجاني:) مسأله تقليد به معناي پيروي كردن از ديگري در عقيده يا عمل ميباشد، و در احكام ديني، از كسي بايد تقليد كرد كه داراي اين شرايط باشد: 1 مرد باشد. 2 بالغ باشد. 3 عاقل باشد. 4 شيعه دوازده امامي باشد. 5 حلال زاده باشد. 6 عادل باشد، يعني از گناهان كبيره، مانند: دروغ، غيبت، تهمت، آدم كشي، ربا خواري، ترك نماز و ترك روزه ..، از روي ملكه اجتناب كند و مراد از ملكه؛ حالت نفساني است كه انسان را به ترك گناه وادار ميكند، گناه صغيره نيز با اصرار بر آن، گناه كبيره محسوب ميگردد نشانه عدالت اين است كه در ظاهر شخص خوبي باشد.
يعني اگر از اهل محل يا همسايگان او يا كساني كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند، بگويند: ما خلاف شرعي از او سراغ نداريم. 7 مجتهد باشد. 8 در صورتي كه احتمال اختلاف بين مجتهدين را در مسائل مورد ابتلا بدهد، بايد مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند اعلم باشد، يعني از تمام مجتهدهاي زمان خود حكم خدا را بهتر بفهمد، و برتري اين مجتهد از ساير مجتهدين بايد به گونهاي باشد كه متعارف افراد اهل فضل بتوانند آن را تشخيص دهند، و اگر هيچ يك از مجتهدين چنين برتري نداشته باشند از هر يك از مجتهدين طراز اوّل ميتوان تقليد نمود. 9 موثّق باشد، يعني اشتباهش از متعارف بيشتر نباشد و كسي كه حريص به دنيا باشد غالباً موثق نميباشد، زيرا حبّ شديد به دنيا باعث اشتباه زياد در تشخيص ميگردد. 10 با تفصيلي كه در مسأله دهم خواهد آمد زنده باشد.
(بهجت:) مسأله 2 اگر دو مجتهد يكي اعلم و ديگري اورع باشد و در ساير جهات با هم مساوي باشند، أظهر رجوع به اعلم است؛ و اگر هر دو در علم مساوي باشند ولي يكي اعدل و اورع از ديگري باشد، ترجيح قول اعدل خالي از وجه نيست.
(فاضل:) مسأله 6 در صورتي كه دو مجتهد از نظر علمي مساوي باشند احتياط لازم آن است كه از كسي كه اتقي و اورع است تقليد كند.
مسأله 3 مجتهد و اعلم را از سه راه ميتوان شناخت: اول: آن كه خود انسان يقين كند، مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد (1). دوّم: آن كه دو نفر عالمِ عادل كه ميتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند مجتهد بودن يا اعلم بودن كسي را تصديق كنند، به شرط آن كه دو نفر عالمِ عادلِ ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند (2). سوم: آن كه عدّهاي (3) از اهل علم كه ميتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، و از گفته آنان اطمينان پيدا ميشود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسي را تصديق كنند (4). (1) (مكارم:) اوّل: اين كه خود انسان اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد .. (2) (خوئي:) و ظاهر اين است كه اجتهاد يا اعلميّت كسي به گفته يك نفر كه مورد وثوق باشد نيز ثابت ميشود ..
(تبريزي:) و در صورت اختلاف، خُبره بودن هر كدام بيشتر باشد قول او مقدّم است. بلكه به گفته يك نفر عالم خُبره مورد وثوق نيز اجتهاد يا اعلميّت ثابت ميشود ..
(سيستاني:) بلكه اجتهاد يا اعلميّت كسي به گفته يك نفر از اهل خُبره و اطلاع كه مورد وثوق انسان باشد نيز ثابت ميشود ..
(مكارم:) دوّم: اين كه دو نفر عادل از اهل علم به او خبر دهند، به شرط اين كه دو نفر عالم ديگر بر خلاف گفته آنها شهادت ندهند .. (3) (سيستاني:) سوم: آن كه انسان از راههاي عقلائي به اجتهاد يا اعلميّت فردي اطمينان پيدا كند مثل آن كه عدّهاي ..
(4) (بهجت:) بلكه از هر راهي كه انسان اطمينان به اعلم بودن كسي پيدا كند بنا بر أظهر ميتواند به همان اكتفاء نمايد.
(مكارم:) سوّم: اين كه آن چنان در ميان اهل علم و محافل علمي مشهور باشد كه انسان يقين پيدا كند او اعلم است.
(فاضل:) مسأله مجتهدِ اعلم را از سه راه ميتوان شناخت: اوّل خود انسان يقين و يا اطمينان پيدا كند، مانند اين كه انسان خود از اهل خُبره باشد و بتواند مجتهدِ اعلم را بشناسد. دوّم: دو نفر عالمِ عادل كه ميتوانند مجتهدِ اعلم را تشخيص دهند اعلم بودن كسي را تصديق نمايند، به شرط آن كه دو نفر عالمِ عادلِ ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند. سوّم: اجتهاد و اعلم بودنِ شخصي به حدّي شايع باشد كه از آن شيوع و شهرت، براي انسان علم يا اطمينان حاصل شود.
(زنجاني:) مسأله مجتهد و اعلم و واجد ساير شرايط تقليد را از سه راه ميتوان شناخت: اوّل: آن كه خود انسان از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم و واجد ساير شرايط را بشناسد و بدان يقين يا اطمينان حاصل كند. در تشخيص مجتهد و اعلم، لازم نيست خود انسان مجتهد باشد. دوم: آن كه از راهي براي انسان اطمينان حاصل شود يا براي نوع مردم در اين شرايط اطمينان حاصل شود، مثلًا عدهاي از اهل علم كه ميتوانند مجتهد و اعلم و واجد شرايط را تشخيص دهند، واجد شرايط بودن كسي را تصديق كنند و از گفته آنان براي شخص انسان يا نوع مردم اطمينان پيدا شود. سوم: آن كه دو مرد عالم عادل كه ميتوانند واجد شرايط تقليد را تشخيص دهند، بدان گواهي دهند به شرط آن كه دو مردِ عالمِ عادلِ ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند. و بنا بر احتياط واجب اگر يك نفر عالمِ عادل گواهي دهد بايد احتياط را رعايت كرد و چنانچه دو مرد عالمِ عادل يا بيشتر، به واجد شرايط تقليد بودن كسي شهادت دهند لازم نيست انسان تحقيق كند كه آيا دو مردِ عالمِ عادلِ ديگر بر خلاف گفته آنها شهادت ميدهند يا خير.
مسأله 4 اگر شناختن اعلم مشكل باشد به احتياط واجب بايد (1) از كسي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد (2)، بلكه اگر احتمال ضعيفي هم بدهد كه كسي اعلم است و بداند ديگري از او اعلم نيست (3)، به احتياط واجب بايد از او تقليد نمايد (4) و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوي باشند بايد از يكي از آنان تقليد كند (5). اين مسأله در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (1) (اراكي، فاضل، نوري:) اگر شناختن اعلم مشكل باشد بايد .. (2) (خوئي:) اگر اختلاف بين مجتهدين و لو اجمالًا معلوم و شناختن اعلم مشكل باشد لازم است احتياط كند، و در صورتي كه احتياط ممكن نباشد، بايد از كسي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد .. (3) (خوئي:) بايد از او تقليد نمايد. [پايان مسأله] (4) (فاضل:) اگر احتمال ضعيفي هم بدهد كه كسي اعلم است و احتمال اعلم بودن ديگري را ندهد بايد از همان كس تقليد نمايد و همين طور اگر علم داشته باشد كه مثلًا دو نفر يا مساوي در علم هستند و يا يكي از آنها بطور معيّن، احتمالًا اعلم است و احتمال اعلميّت ديگري را ندهد بايد از آن شخص معيّن تقليد نمايد ..
(5) (اراكي:) از هر يك ميتواند تقليد كند، هر چند أولي و أحوط آن است كه پرهيز كارتر را انتخاب كند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر شناختن اعلم مشكل باشد، ميتواند از كسي تقليد كند كه يقين به اعلم بودن ديگران از او نداشته باشد يا مخالفت فتواي او با فتواي اعلم معلوم نباشد. و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوي باشند، بايد از يكي از آنان تقليد كند. ولي چنانچه يكي از آنان پرهيزكارتر باشد بهتر آن است كه از او تقليد كند.
(تبريزي:) مسأله اگر اختلاف بين مجتهدين و لو اجمالًا معلوم و شناختن اعلم مشكل باشد، چنانچه احتمال ميدهد يكي از آنان اعلم از ديگران باشد لازم است از او تقليد نمايد و در صورت احتمال اعلميّت در هر كدام كافي است از يكي از آنها تقليد كند و گمان به اعلميّت معتبر نيست و هم چنين اگر مجتهدين در اعلميت مساوي باشند ميتواند از يكي از آنها تقليد كند.
(مكارم:) مسأله هر گاه شناختن اعلم بطور قطع ممكن نشود، احتياط آن است از كسي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد، و در صورت شكّ ميان چند مجتهد و عدم ترجيح آنها از هر كدام بخواهد ميتواند تقليد كند.
(بهجت:) مسأله اگر شناختن اعلم مشكل باشد و انسان گمان به اعلم بودن كسي دارد، در صورتي كه گمانش به حدّ اطمينان برسد بايد از او تقليد كند. بلكه اگر اطمينان براي او حاصل نشد بعيد نيست ترجيح كسي كه فقط به اعلم بودن او گمان دارد يا احتمال ميدهد، ولي بهتر اين است كه در اين صورت به قول كسي عمل كند كه موافق احتياط باشد. امّا اگر احتمال ضعيفي هم بدهد كه كسي اعلم است و بداند ديگري از او اعلم نيست، بايد از او تقليد نمايد. و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوي باشند بايد از يكي از آنان تقليد كند.
(زنجاني:) مسأله اگر انسان اختلاف بين مجتهدين را در مسائل مورد ابتلا احتمال دهد و يقين داشته باشد كه يكي از مجتهدين از ديگران اعلم است و او را نتواند تشخيص دهد، بايد در صورت امكان، احتياط نمايد و اگر احتياط ممكن نيست، از كسي كه به اعلم بودن وي گمان داشته باشد تقليد كند و اگر گمان نداشته باشد، از هر كسي كه احتمال اعلم بودن او را بدهد ميتواند تقليد كند. و اگر يقين نداشته باشد كه يكي از مجتهدين از ديگران اعلم است بايد از كسي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد و احتياط كردن لازم نيست، بلكه اگر احتمال اعلم بودن يكي را بدهد و بداند ديگري از او اعلم نيست، بايد از او تقليد نمايد، هر چند گمان داشته باشد كه با هم مساويند و اگر هيچ يك از افراد در احتمال اعلم بودن بر ديگري ترجيح نداشته باشد، از يكي از آنها تقليد مينمايد.
(بهجت:) مسأله 5 در صورت مساوي بودن دو مجتهد، جايز است انسان در مسائلي كه ارتباطي با هم ندارند، بعضي مسائل را از يكي و بعضي ديگر را از مجتهد ديگر تقليد نمايد.
(بهجت:) مسأله 6 عدول از مجتهد زنده به مجتهد ديگر، در صورت تساوي دو مجتهد در اعلميّت، در جميع مسائل يا در بعضي مسائل كه ارتباطي با هم ندارند، جايز است، ولي احوط ترك عدول است مگر به اعلم؛ و حكم اورعيّت نيز مانند اعلميّت است.
مسأله 5 به دست آوردن فتوي، يعني دستور مجتهد چهار راه دارد (1): اول: شنيدن از خود مجتهد. دوم: شنيدن از دو نفر عادل كه فتواي مجتهد را نقل كنند (2). سوم: شنيدن از كسي كه مورد اطمينان و راست گوست (3). چهارم: ديدن در رساله مجتهد در صورتي كه انسان به درستي آن رساله، اطمينان داشته باشد (4). (1) (فاضل:) بدست آوردن فتواي مجتهد سه راه دارد .. (2) (فاضل:) و اكتفا به خبر دادن يك نفر عادل اشكال دارد مگر آن كه از قول او علم يا اطمينان حاصل شود .. (گلپايگاني، صافي:) دوّم: شنيدن از دو نفر عادل .. (3) (بهجت:) اگر اطمينان به كلام او دارد بنا بر أحوط ..
(اراكي:) سوم: شنيدن از كسي كه مورد وثوق ميباشد و از گفته او اطمينان پيدا شود ..
(خوئي، گلپايگاني، صافي، سيستاني، تبريزي:) سوم: شنيدن از كسي كه انسان به گفته او اطمينان دارد .. [مورد سوم در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (4) (بهجت:) بنا بر أحوط.
(فاضل:) يعني بداند كه تمام رساله را خود مجتهد و يا افراد مورد وثوق وي ملاحظه نمودهاند.
(تبريزي:) و در صورتي كه نقل شخص معتبر با نوشته رساله معتبره مخالفت كند و اشتباه در يكي معلوم نگردد، شخص بايد تا روشن شدن فتواي مجتهد عمل به احتياط كند و اگر ناقل نقل خود را نسبت به رساله بدهد كه در آن رساله خلاف نقل مذكور است، نقل او اعتبار ندارد.
(زنجاني:) مسأله بدست آوردن فتوا، يعني نظر مجتهد، دو راه دارد: اوّل: از هر طريقي كه علم يا اطمينان براي خود انسان يا نوع مردم بياورد مثل شنيدن از خود مجتهد يا ديدن در رساله مجتهد يا شنيدن از كسي كه از گفته وي اطمينان حاصل شود، و در صورتي كه انسان فتوايي را از خود مجتهد بشنود ولي به جهتي مثلًا مخالفت آن فتوا با رساله مجتهد احتمال بدهد كه مجتهد در نقل فتواي خود اشتباه كرده است، نميتواند به گفته مجتهد اعتماد كند، هم چنين تا به درستي رساله مجتهد اطمينان حاصل نشود، نميتواند بدان عمل كرد. دوّم: شنيدن از دو مرد عادل ضابط كه فتواي مجتهد را نقل كنند، و مراد از ضابط كسي است كه اشتباهش در نقل از متعارف مردم بيشتر نباشد.
(مكارم:) مسأله براي آگاهي از فتواي مجتهد چند راه وجود دارد: اوّل: شنيدن از خود مجتهد يا ملاحظه دست خطّ او. دوّم: ديدن در رسالهاي كه مورد اطمينان باشد. سوّم: شنيدن از كسي كه مورد اعتماد است. چهارم: مشهور بودن در ميان مردم به طوري كه سبب اطمينان شود.
(فاضل:) مسأله 10 تقليد فقط در واجبات و محرّمات لازم است امّا تقليد در مستحبّات واجب نيست مگر اين كه مستحبّي باشد كه در آن احتمال وجوب باشد.
مسأله 6 تا انسان يقين نكند كه فتواي مجتهد عوض شده است ميتواند به آن چه در رساله نوشته شده عمل نمايد، و اگر احتمال دهد كه فتواي او عوض شده جستجو لازم نيست (1).
(1) (تبريزي:) و هم چنين است اگر احتمال دهد مجتهدي را كه از او تقليد ميكرده، در حال حاضر شرائط تقليد را ندارد.
(بهجت:) ولي اگر بعداً معلوم شود كه فتوايش عوض شده بود بايد نسبت به گذشته به وظيفه عمل نمايد.
(مكارم:) مسأله اگر احتمال دهد فتواي مجتهد عوض شده ميتواند به فتواي سابق عمل كند و جستجو لازم نيست.
(زنجاني:) مسأله اگر انسان احتمال عقلايي بدهد كه فتواي مجتهد عوض شده است و تحقيق كردن براي وي حرجي نباشد كار حرجي: كاري است كه به قدري مشقت دارد كه معمول مردم در امور خود آن را متحمل نميشوند لازم است تحقيق كند، و در زمان تحقيق ميتواند به همان فتواي سابق عمل كند، به شرط آن كه در اولين زمان ممكن در صدد تحقيق برآمده باشد. ولي اگر تحقيق را تأخير انداخته باشد در زمان تحقيق بايد احتياط كند.
مسأله 7 اگر مجتهدِ اعلم در مسألهاي فتوي دهد، مقلّد آن مجتهد يعني كسي كه از او تقليد ميكند نميتواند (1) در آن مسأله به فتواي مجتهد ديگر عمل كند، ولي اگر فتوي ندهد (2) و بفرمايد: احتياط آن است كه فلان طور عمل شود، (3) مثلًا بفرمايد: احتياط آن است كه در ركعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه يعني: «سُبحانَ اللّهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لا إِلهَ إِلّا اللّهُ وَ اللّهُ اكبَرُ» بگويند، مقلد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجبش ميگويند عمل كند و سه مرتبه بگويد، يا بنا بر احتياط واجب (4) به فتواي مجتهدي كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاي ديگر بيشتر است (5) عمل نمايد، پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافي بداند ميتواند يك مرتبه بگويد و هم چنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مسأله محلّ تأمّل يا محلّ اشكال است. (1) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط نميتواند .. (سيستاني، فاضل:) مقلّد آن مجتهد نميتواند .. (2) (فاضل:) و احتياط واجب نمايد، مقلّد ميتواند يا به اين احتياط عمل كند يا به مجتهدي كه علم او از مجتهد اوّل كمتر يا مساوي است رجوع نمايد. [پايان مسأله] (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) مثلًا بفرمايد: احتياط آن است كه در ركعت اوّل و دوّم نماز، بعد از سوره حمد يك سوره تمام بخواند، مقلّد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجبش ميگويند عمل كند و يا به فتواي مجتهد ديگري (خوئي، تبريزي: كه تقليدش جايز است سيستاني: با رعايت الاعلم فالاعلم) عمل نمايد، پس اگر او فقط سوره حمد را كافي بداند، ميتواند سوره را ترك كند و هم چنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مسأله محل تأمّل يا محلّ اشكال است. (4) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست.] (5) (بهجت:) بيشتر و يا مساوي است با احراز ساير شرايط تقليد ..
(زنجاني:) مسأله اگر مجتهد اعلم در مسألهاي فتوا دهد، مقلّد آن مجتهد، يعني كسي كه از
او تقليد ميكند نميتواند در آن مسأله به فتواي مجتهد ديگر عمل كند. لازم به ذكر است كه علاوه بر مواردي كه بدون هيچ قيدي، نظري نقل ميشود مواردي كه در آن عباراتي نظير «اقوي آن است»، «بنا بر اقوي»، «اظهر آن است»، و «بعيد نيست» و مانند آن بكار رفته است فتوا ميباشد. در اين كتاب در برخي موارد كلمه احتياط به كار رفته است؛ احتياط بر سه قسم است: الف: احتياط مستحب؛ در جايي است كه قيد «استحبابي» يا «مستحب» همراه احتياط آمده است، مثل آن كه گفته شود: «احتياط مستحب آن است كه پيش از نماز اذان و اقامه گفته شود». عمل به احتياط مستحب، واجب نيست، بلكه شايسته است. ب: احتياط واجب: در جايي است كه قيد «وجوبي» يا «واجب» همراه احتياط ديده شود، مثل آن كه گفته شود: بنا بر احتياط واجب نماز خواندن در مكان غصبي باطل است. عمل به اين گونه احتياط، واجب بوده و نميتوان در آن به فتواي مجتهد ديگري رجوع نمود. ج: احتياط مطلق: در جايي است كه احتياط بدون هيچ قيدي بكار رفته است، مثل آن كه گفته شود: بنا بر احتياط بايد از آب قليلي كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براي آب كشيدن چيز نجس روي آن ميريزند و از آن جدا ميشود اجتناب كرد. در احتياط مطلق، ميتوان به احتياط عمل ننموده، بلكه مطابق فتواي مجتهد ديگر با رعايت (الاعلم فالاعلم) رفتار كرد. عبارت «محل اشكال است» نيز در موارد احتياط مطلق به كار ميرود.
(مكارم:) مسأله در جائي كه مجتهد صريحاً فتوي ندارد بلكه ميگويد احتياط آن است كه فلان گونه عمل شود اين احتياط را «احتياط واجب» ميگويند، و مقلّد يا بايد به آن عمل كند و يا به مجتهد ديگر مراجعه نمايد و امّا اگر فتواي صريحي داده مثلًا گفته است اقامه براي نماز مستحبّ است سپس گفته احتياط آن است كه ترك نشود اين را «احتياط مستحبّ» ميگويند، و مقلّد ميتواند به آن عمل كند يا نكند، و در مواردي كه ميگويد «محل تأمّل» يا «محلّ اشكال» است مقلّد ميتواند عمل به احتياط كند يا به ديگري مراجعه نمايد، امّا اگر بگويد «ظاهر چنين است» يا «أقوي چنين است» اين تعبيرها فتوا محسوب ميشود و مقلّد بايد به آن عمل كند.
(زنجاني:) مسأله 8 انسان نميتواند برخي از مسائل را از يك مجتهد و برخي ديگر را از مجتهد ديگر تقليد كند، ولي اگر يكي از مجتهدين در يك باب مثلًا در باب نماز از ديگران اعلم باشد و مجتهد ديگر در باب ديگر مثلًا روزه اعلم باشد، بايد در باب نماز از مجتهد اول و در باب روزه از مجتهد دوم تقليد كند.
مسأله 8 اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مسألهاي فتوي داده (1) احتياط كند مثلًا بفرمايد: ظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كر بشويند پاك ميشود، اگر چه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند مقلد او نميتواند در آن مسأله به فتواي مجتهد ديگر رفتار كند (2)، بلكه بايد يا به فتوي عمل كند، يا به احتياط بعد از فتوي كه آن را احتياط مستحبّ ميگويند عمل نمايد (3)، مگر آن كه فتواي آن مجتهد نزديكتر به احتياط باشد. اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل و زنجاني نيست
(1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) يا پيش از آن .. (2) (گلپايگاني:) مقلّد او ميتواند در آن مسأله به فتواي او عمل كند و يك مرتبه بشويد و ميتواند به فتواي مجتهدي كه سه مرتبه شستن را لازم ميداند رفتار كند و به عنوان احتياط سه مرتبه بشويد. [پايان مسأله] (خوئي، تبريزي، سيستاني:) مقلد او ميتواند عمل به اين احتياط را ترك كند و اين را احتياط مستحبّ ميگويند. [پايان مسأله] (3) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 7.
(صافي:) مسأله اگر مجتهد اعلم بعد از بيان فتوا در مسألهاي احتياط كند، مثلًا بفرمايد: يك مرتبه تسبيحات خواندن در ركعت سوم و چهارم كفايت ميكند اگر چه احتياط اين است كه سه مرتبه بخوانند، مقلّد ميتواند به خواندن يك مرتبه اكتفا كند و ميتواند رعايت احتياط نموده، سه مرتبه بخواند و اين احتياط را احتياط مستحب گويند.
مسأله 9 تقليد ميّت ابتداءً جايز نيست، ولي بقاء بر تقليد ميّت اشكال ندارد و بايد بقاء بر تقليد ميّت به فتواي مجتهد زنده باشد و كسي كه در بعضي از مسائل به فتواي مجتهدي عمل كرده، (1) بعد از مردن آن مجتهد ميتواند در همه مسائل از او تقليد كند. (1) (اراكي:) كسي كه در مقدار قابل توجّهي از مسائل به فتواي مجتهدي عمل كرده و همان گونه كه متعارف و معمول است بنا بر عمل در بقيه هم داشته ..
(گلپايگاني:) مسأله اگر مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند، از دنيا برود بايد از مجتهد زنده تقليد كند. ولي كسي كه در مسألهاي به فتواي مجتهدي عمل كرده يا آن را ياد گرفته و ملتزم به عمل به آن شده باشد، اگر بعد از مردن آن مجتهد در آن مسأله به فتواي مجتهد زنده رفتار نكرده باشد، ميتواند در آن مسأله به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته باقي باشد، اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه به فتواي مجتهد زنده رفتار نمايد.
(نوري:) ولي كسي كه در بعضي از مسائل به فتواي مجتهد عمل كرده، بعد از مردن آن مجتهد ميتواند در همه مسائل از او تقليد كند، مگر اين كه مجتهد زنده اعلم از ميّت باشد كه در اين صورت رجوع به آن زنده واجب است.
(صافي:) بلكه جواز بقا بر تقليد او در ساير مسائل نيز بعيد نيست. ولي اگر مجتهد ميتي كه از او تقليد ميكرده اعلم از حيّ باشد بقا بر تقليد او بنا بر احتياط، واجب است چنانكه اگر مجتهد حيّ از ميّت اعلم باشد عدول به حيّ واجب است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند از دنيا برود در صورتي كه فتواي او در نظر مقلّد بوده و فراموش نكرده باشد حكم بعد از فوت او حكم زنده بودنش است؛ اگر فتواي او را ياد نگرفته (خوئي: يا فراموش كرده است) لازم است به مجتهد زنده رجوع كند (تبريزي: و بعيد نيست در صورتي كه فراموش كرده است باز بتواند به فتواي او عمل كند).
(سيستاني:) مسأله اگر مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند از دنيا برود حكم بعد از فوت او حكم زنده بودنش است بنا بر اين اگر او اعلم از مجتهد زنده باشد بايد با علم به اختلاف در مسائل محل ابتلاء و لو اجمالًا بر تقليد او باقي بماند و چنانچه مجتهد زنده اعلم از او باشد بايد به مجتهد زنده رجوع كند. و اگر اعلميتي در ميان آنها معلوم نشود يا مساوي باشند مخير است عمل خود را با فتواي هر كدام تطبيق نمايد مگر در موارد علم اجمالي يا قيام حجت اجمالي بر تكليف مانند موارد اختلاف در قصر و تمام كه بنا بر احتياط واجب بايد رعايت هر دو فتوا را بنمايد و مراد از تقليد در صدر اين مسأله صرف التزام به متابعت از فتواي مجتهد معيّن است نه عمل كردن به دستور او.
(فاضل:) مسأله باقي ماندن بر تقليد ميّت جايز است در صورتي كه مجتهد ميّت و مجتهد حيّ مساوي در علم باشند و چنانچه يكي از آن دو اعلم باشد تقليد از اعلم لازم است. و در باقي ماندن بر تقليد ميّت، فرقي بين مسائلي كه عمل نموده و مسائلي كه عمل ننموده وجود ندارد.
(مكارم:) مسأله هر گاه مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند از دنيا برود باقي ماندن بر تقليد او جايز است بلكه اگر اعلم باشد واجب است، به شرط اين كه عمل به فتواي او كرده باشد. عمل كردن به فتواي مجتهد مرده ابتداءً جايز نيست هر چند اعلم باشد بنا بر احتياط واجب.
(زنجاني:) مسأله اگر انسان مجتهدي را در زماني كه ميتوانسته از او تقليد كند يعني در هنگامي كه مميّز بوده و خوب و بد را ميفهميده (هر چند بالغ نشده) درك كند، ميتواند پس از مرگ آن مجتهد از او تقليد كند، خواه در زمان زنده بودن مجتهد از او تقليد كرده باشد يا از او تقليد نكرده باشد، در غير اين صورت، بنا بر احتياط عمل كردن به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته جايز نيست. و چنانچه مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند از دنيا برود پس از وفات، حكم زنده بودن را دارد، بنا بر اين اگر مجتهدي كه از دنيا رفته اعلم باشد يا در صورت تساوي به فتواي او عمل كرده باشد، لازم است بر فتواي او باقي بماند و اگر مجتهد زنده اعلم شده باشد، بايد به او مراجعه شود و اگر به فتواي مجتهد متوفي كه با مجتهد زنده مساوي است عمل نكرده باشد، از هر يك از آنها كه بخواهد ميتواند تقليد كند.
و اگر مجتهد پيش از عمل كردن به فتواي او از دنيا برود و انسان به فتواي مجتهد مساوي ديگر عمل كند ديگر نميتواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته عمل نمايد.
(بهجت:) مسأله فقها حيات را شرط ميدانند يعني ميگويند: براي ابتداي تقليد بايد از مجتهد زنده تقليد كرد امّا اگر مرجع تقليد انسان از دنيا رفت در اين كه آيا ميتواند بر تقليد او باقي بماند يا بايد به مجتهد زنده مراجعه نمايد، اختلاف است، پس اگر كسي در اين مسأله مجتهد بود طبق نظر خودش عمل ميكند و گر نه طبق نظر مجتهد زنده اعلم عمل مينمايد. باقي ماندن بر تقليد ميّت در مسائلي كه در آنها تقليد و عمل كرده است در صورتي كه مجتهد از دنيا رفته با مجتهد زنده از نظر علمي مساوي باشند، بنا بر اقوي جايز است، هر چند با اجازه مجتهدي ديگر بر تقليد باقي بوده و عمل كرده باشد؛ و اگر مجتهدي كه از دنيا رفته اعلم باشد، واجب است بر تقليد او باقي بماند و اگر مجتهد زنده بعداً اعلم شد واجب است در تمامي مسائل به او عدول نمايد.
(زنجاني:) مسأله 9 اگر انسان به فتواي مجتهدي عمل كرد نميتواند از مجتهد ديگر تقليد كند، مگر مجتهد ديگر اعلم از مجتهد اوّل شده باشد كه لازم است به فتواي مجتهد ديگر عدول كند.
(بهجت:) مسأله 13 اگر مسائلي را از مجتهد ميت ياد گرفته و بنا داشته عمل كند، چنانچه عمل نكرده و يا شك در عمل كردن دارد، در صورت بقاء بر تقليد ميت، نميتواند در آن مسائل بر تقليد باقي بماند، هر چند مجتهد ميت اعلم باشد.
(بهجت:) مسأله 14 شخصي كه مقلد مرجعي بوده و بعد از وفات او بر طبق نظر مرجعي ديگر بر تقليد باقي مانده، ولي در بعضي از فتاوي (از قبيل بلاد كبيره و شب مهتاب يا هر مسأله ديگر) به مرجع دوم عدول كرده، بعد از وفات مرجع دوم، در صورت بقاء، نميتواند در اين مسائل به مرجع اول برگردد ولي ميتواند به تقليد مرجع دوم باقي باشد.
(بهجت:) مسأله 15 كسي كه مقلد مرجعي بوده و بعد از وفات او به فتواي مرجعي ديگر به تقليد اوّل باقي بوده، پس از وفات مرجع دوم، در صورت جواز بقاء تنها در مسائلي كه طبق فتواي مجتهد اوّل عمل كرده ميتواند باقي بماند و اگر چند مرجع داشته و بعد از وفات هر كدام طبق موازين از ديگري تقليد كرده و با اجازه بعدي بر تقليد باقي مانده و در نتيجه از هر مجتهد چند مسأله عمل كرده است، در آن مسائل ميتواند بر تقليد مجتهدين قبلي باقي بماند، ولي در هر صورت در مسائلي كه عمل نكرده بايد به فتواي مجتهد زنده عمل كند.
(بهجت:) مسأله 16 شخصي كه مقلد مرجعي بوده، بعد از فوت آن مرجع اگر احراز و يا احتمال اعلميّت ميت در بين نباشد، رجوع به مجتهد زنده جايز است و در صورتي كه مجتهد زنده اعلم باشد يا احتمال اعلميّت او در بين باشد، رجوع به او واجب است.
مسأله 10 اگر در مسألهاي به فتواي مجتهدي عمل كند و بعد از مردن او در همان مسأله به فتواي مجتهد زنده رفتار نمايد، دوباره نميتواند آن را مطابق فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته است انجام دهد. ولي اگر مجتهد زنده در مسألهاي فتوي ندهد و احتياط نمايد و مقلد مدّتي به آن احتياط عمل كند، دوباره ميتواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته عمل نمايد. مثلًا اگر مجتهدي گفتن يك مرتبه «سُبحانَ اللّهِ وَ الحَمدُ للّهِ وَ لا إِلهَ الّا اللّهُ وَ اللّهُ اكبَرُ» را در ركعت سوم و چهارم نماز كافي بداند و مقلد مدتي به اين دستور عمل نمايد و يك مرتبه بگويد، چنانچه آن مجتهد از دنيا برود و مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتي به اين احتياط عمل كند و سه مرتبه بگويد دوباره ميتواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته برگردد و يك مرتبه بگويد. (1) اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل، زنجاني، سيستاني و مكارم نيست (بهجت:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي 14، در همين صفحه. (1) (خوئي، تبريزي:) مسأله اگر در مسألهاي فتواي مجتهدي را ياد گرفته و بعد از مردن او در
همان مسأله بر حسب وظيفهاش از مجتهد زنده تقليد نمايد دوباره نميتواند آن را مطابق فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته است انجام دهد.
مسأله 11 مسائلي را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد، واجب است ياد بگيرد. اين مسأله در رساله آيت اللّه فاضل نيست (مكارم:) مسأله هر كس بايد مسائلي را كه معمولًا مورد احتياج او واقع ميشود ياد گيرد يا طريقه احتياط آن را بداند.
(زنجاني:) مسأله مسائلي را كه انسان احتمال عقلايي ميدهد به آنها احتياج پيدا كند و نتواند احتياط كند، بايد پيش از عمل آنها را ياد بگيرد تا در هنگام عمل بر خلاف وظيفه شرعي خود رفتار نكند.
(سيستاني:) مسأله بر مكلف لازم است مسائلي را كه احتمال ميدهد به واسطه ياد نگرفتن آنها در معصيت يعني ترك واجب يا فعل حرام واقع ميشود ياد بگيرد.
مسأله 12 اگر براي انسان مسألهاي پيش آيد كه حكم آن را نميداند ميتواند صبر كند تا فتواي مجتهد اعلم را به دست آورد، (1) يا اگر احتياط ممكن است به احتياط عمل نمايد بلكه اگر احتياط ممكن نباشد چنانچه از انجام عمل، محذوري لازم نيايد، ميتواند عمل را به جا آورد (2). پس اگر معلوم شد كه مخالف واقع يا گفتار (3) مجتهد بوده دوباره بايد انجام دهد. اين مسأله در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (اراكي:) اگر ميتواند صبر كند تا فتواي مجتهد اعلم را به دست آورد بنا بر احتياط واجب بايد صبر كند، و اگر نميتواند جايز است به غير اعلم رجوع كند. [پايان مسأله] (خوئي، تبريزي:) لازم است كه احتياط كند، يا اين كه با شرائطي كه ذكر شد، تقليد نمايد، ولي چنانچه مخالفت غير اعلم با اعلم را اجمالًا بداند و تأخير واقعه و احتياط ممكن نباشد و دستش به اعلم نرسد جايز است از غير اعلم تقليد نمايد.
(مكارم:) ميتواند عمل به احتياط نمايد، يا اگر وقت آن نميگذرد، صبر كند تا دسترسي به مجتهد پيدا كند و اگر دسترسي ندارد، يك طرف را كه بيشتر احتمال صحّت ميدهد انجام ميدهد و بعداً سؤال ميكند، اگر مطابق فتواي مجتهد بود صحيح است و گر نه بايد اعاده كند.
(سيستاني:) لازم است كه احتياط كند، يا اين كه با شرائطي كه ذكر شد، تقليد نمايد، ولي چنانچه دسترسي به فتواي اعلم در آن مسأله نداشته باشد جايز است از غير اعلم تقليد نمايد با رعايت الاعلم فالاعلم. (2) (نوري:) بنا بر يك طرف بگذارد تا استعلام نمايد .. (3) (بهجت:) مخالف واقع يا مخالف نظر ..
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر براي انسان مسألهاي پيش آيد كه فتواي اعلم را نداند اگر مخالفت فتواي غير اعلم با اعلم معلوم نباشد يا فتواي غير اعلم موافق با احتياط باشد ميتواند به غير اعلم رجوع كند و ميتواند از روي احتياط وظيفه خود را انجام دهد.
(زنجاني:) مسأله اگر براي غير مجتهد مسألهاي پيش آيد كه حكم آن را نميداند، لازم است احتياط كند يا از مجتهد جامع شرايط تقليد نمايد و چنانچه احتمال مخالفت غير اعلم را با اعلم بدهد و تأخير واقعه و احتياط ممكن نباشد يا با حرج همراه باشد و دستش به اعلم نرسد جايز است از غير اعلم با رعايت الاعلم فالاعلم تقليد نمايد.
مسأله 13 اگر كسي فتواي مجتهدي را به ديگري بگويد، چنانچه فتواي آن مجتهد عوض شود لازم نيست به او خبر دهد كه فتوي عوض شده، ولي اگر بعد از گفتن فتوي بفهمد اشتباه كرده (1) (در صورتي كه ممكن باشد) (2) بايد اشتباه را برطرف كند. اين مسأله در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (سيستاني:) و گفته او موجب آن ميشود كه آن شخص بر خلاف وظيفه شرعيش عمل كند، بايد بنا بر احتياط لازم اشتباه را در صورت امكان برطرف كند. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست.] (مكارم:) مسأله هر گاه كسي در نقل فتواي مجتهدي اشتباه كرده بايد بعد از اطّلاع، صحيح آن را بگويد، و اگر در منبر و سخنراني گفته بايد آن را در جلسات مختلف تكرار كند تا كساني كه به اشتباه افتادهاند از اشتباه درآيند. امّا اگر فتواي آن مجتهد تغيير كرده اعلام تغيير بر او لازم نيست.
(زنجاني:) مسأله اگر كسي فتواي مجتهدي را به ديگري بگويد و بعد بفهمد كه اشتباه كرده در صورتي كه حرجي نباشد بايد اشتباه را بر طرف كند، هم چنين بنا بر احتياط، اگر فتواي آن مجتهد عوض شده باشد، بايد در صورت امكان و عدم حرج به او خبر دهد كه فتواي آن مجتهد عوض شده است.
(فاضل:) مسأله 13 رجوع كردن از مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر در صورت تساوي آنها جايز است و اگر ديگري اعلم باشد رجوع به او واجب است.
(فاضل:) مسأله 14 وقتي فتواي مرجع تقليد تغيير كرد عمل كردن مقلد به فتواي قبلي جايز نيست ولي اگر فتواي قبلي مطابق احتياط باشد عمل به آن بنا بر احتياط مانعي ندارد.
(مكارم:) مسأله 16 عُدول (يعني تغيير تقليد از مجتهدي به مجتهدي ديگر) جايز نيست بنا بر احتياط واجب، مگر آن كه مجتهد دوّم اعلم باشد و اگر بدون تحقيق عدول كرده بايد باز گردد.
(مكارم:) مسأله 17 هر گاه فتواي مجتهد تغيير كند بايد به فتواي جديد عمل شود امّا اعمالي را كه مطابق فتواي سابق عمل كرده (مانند عبادات يا معاملاتي كه انجام داده) صحيح است و اعاده لازم ندارد. هم چنين اگر از مجتهدي به مجتهد ديگر عدول كند اعاده اعمال سابق لازم نيست.
مسأله 14 اگر مكلّف مدتي اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد (1) در صورتي اعمال او صحيح است كه بفهمد به وظيفه واقعي خود رفتار كرده است، (2) يا عمل او (با فتواي مجتهدي كه وظيفهاش تقليد از او بوده، يا ) (3) با فتواي مجتهدي كه فعلًا بايد از او تقليد كند مطابق باشد (4). (1) (مكارم:) سپس تقليد كند، اگر اعمال سابق مطابق فتواي اين مجتهد باشد صحيح است و گر نه بايد اعاده كند، هم چنين است اگر بدون تحقيق كافي از مجتهدي تقليد نموده.
(سيستاني:) اگر اعمال او مطابق با واقع يا فتواي مجتهدي باشد كه اكنون ميتواند مرجع او باشد صحيح است و در غير اين صورت اگر جاهل قاصر بوده و نقص عمل از جهت اركان و مانند آن نبوده است عمل صحيح است و هم چنين است اگر جاهل مقصر بوده است و نقص عمل از جهتي بوده است كه در صورت جهل صحيح است مانند جهر به جاي اخفات يا به عكس و هم چنين اگر كيفيت اعمال گذشته را نداند كه محكوم به صحّت است بجز در بعض موارد كه در منهاج ذكر شده است. (2) (گلپايگاني، صافي:) در صورتي صحيح است كه مطابق با واقع انجام شده باشد و اگر عبادي بوده به قصد قربت آن را به جا آورده باشد. و راه به دست آوردن مطابق شدن آن با واقع اين است كه يا بعد علم پيدا كند كه مطابق با واقع بوده يا آن كه مطابق فتواي مجتهدي كه فعلًا وظيفهاش تقليد از اوست واقع شده باشد. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (4) (بهجت:) و عباداتي را كه قبلًا انجام داده با قصد قربت انجام داده باشد.
(نوري:) مگر عمل را طوري انجام داده باشد كه از گفته آنان به احتياط نزديكتر باشد كه در اين صورت هم صحيح است.
(خوئي:) مسأله اگر مكلّف مدتي اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد، سپس از مجتهدي تقليد نمايد، در صورتي كه آن مجتهد به صحّت اعمال گذشته حكم نمايد آن اعمال صحيح است و الّا محكوم به بطلان است.
(زنجاني:) در صورتي كه اين مجتهد اعمال گذشته را صحيح بداند ..
(تبريزي:) نكته: نظر به اين كه استحباب اغلب اعمال مستحبي كه در اين رساله آمده است ثابت نشده است لذا بايد به نيت رجاء آورده شود، يعني هنگام عمل چنين قصد شود كه اين عمل را به اميد آن كه مطلوب و خواسته خداوند باشد به جا ميآورم، مگر در مواردي كه تصريح به ثبوت استحباب شود.
(فاضل:) مسأله اگر مكلّفي مدّتي عبادات خويش را بدون تقليد انجام داده و مقدار آن عبادات را نداند در اين صورت اگر بداند آن عبادات را مطابق با فتواي مجتهدي كه بايد از او تقليد ميكرده است انجام داده، آن عبادات صحيح است و در غير اين صورت، واجب است به مقداري كه يقين به فوت آن دارد، قضا كند، البته در صورتي كه مرجع تقليد فعلي او قضا را واجب بداند؛ و احتياط مستحب اين است كه به مقداري قضا كند كه علم به برائت ذمّه پيدا كند.
(فاضل:) مسأله 16 واجب است بر مكلّف كه در مسأله لزوم «تقليد از اعلم» يا «عدم لزوم» آن از يك مجتهد اعلم تقليد نمايد.
(فاضل:) مسأله 17 اگر مجتهدي در احكام عبادات اعلم باشد و مجتهد ديگري در احكام معاملات، احتياط آن است كه مكلّف تقليد را تقسيم نمايد يعني در عبادات از اوّلي و در معاملات از دوّمي تقليد نمايد.
(فاضل:) مسأله 18 واجب است مكلّف در زماني كه در جستجوي اعلم است، به احتياط عمل كند.
(مكارم:) مسأله 18 هر گاه مدّتي تقليد كرده امّا نميداند تقليد او صحيح بوده يا نه، نسبت به اعمال گذشته اشكالي ندارد، امّا براي اعمال فعلي و آينده بايد تقليد صحيح كند.
(مكارم:) مسأله 19 هر گاه دو مجتهد مساوي باشند ميتوان بعضي از مسائل را از يكي و بعضي را از ديگري تقليد كرد.
(مكارم:) مسأله 20 فتوي دادن و اظهار نظر كردن در مسائل شرعي براي كسي كه مجتهد نيست (يعني قادر به استنباط احكام از مدارك و دلائل آن نميباشد) حرام است و هر گاه بدون اطّلاع اظهار نظر كند مسئول اعمال تمام كساني است كه به گفته او عمل ميكنند.
س 1: آيا تقليد، صرفاً يك مسأله عقلي است يا ادله شرعي نيز دارد؟
ج: تقليد، ادله شرعي دارد و عقل نيز حكم ميكند كه شخص ناآگاه به احكام دين بايد به مجتهد جامع الشرائط مراجعه كند.
س 2: به نظر شريف حضرت عالي، عمل به احتياط بهتر است يا تقليد؟ (2) ج: چون عمل به احتياط مستلزم شناسايي موارد و چگونگي احتياط و صرف وقت بيشتر است، بهتر آن است كه مكلّف در احكام دين از مجتهد جامع الشرائط تقليد كند.
س 3: قلمرو احتياط در احكام دين در بين فتاواي فقها چه اندازه است؟ آيا رعايت آراي فقيهان گذشته نيز لازم است؟
ج: مراد از احتياط در موارد آن، رعايت همه احتمالات فقهي است؛ به طوري كه مكلّف مطمئن شود كه به وظيفه خود عمل كرده است.
س 4: دخترم به زودي به سن تكليف ميرسد و بايد براي خود مرجع تقليدي انتخاب كند، اما درك مسأله تقليد براي او دشوار است، وظيفه ما نسبت به او چيست؟
ج: اگر وي به تنهائي نميتواند وظيفه شرعي خود را در اين باره تشخيص دهد، وظيفه شما ارشاد و راهنمايي اوست.
س 5: نزد فقها معروف است كه تشخيص موضوعات احكام به عهده خود مكلّف استو وظيفه مجتهد تشخيص حكم است، ولي در عين حال مجتهدين در بسياري موارد، در تشخيص موضوعات احكام نيز اظهار نظر ميكنند، آيا متابعت از نظر مجتهد در موضوع نيز واجب است؟
ج: تشخيص موضوع، موكول به نظر خود مكلّف است و متابعت از مجتهد در تشخيص موضوع واجب نيست، مگر آن كه به آن تشخيص اطمينان پيدا كند و يا موضوع از موضوعاتي باشد كه تشخيص آن نياز به استنباط دارد.
س 6: آيا كسي كه در آموختن احكام دينيِ مورد نياز خود كوتاهي ميكند، گناه كار است؟
ج: اگر نياموختن احكام به ترك واجب يا ارتكاب حرام بيانجامد، گناه كار است.
س 7: گاهي از افراد كم اطلاع از مسائل ديني در باره مرجع تقليدشان پرسش ميشود، ميگويند نميدانيم، يا اظهار ميدارند كه از فلان مجتهد تقليد ميكنيم، ولي عملًا التزامي به خواندن رساله آن مجتهد و عمل به فتاواي او ندارند، اعمال اين گونه افراد چه حكمي دارد؟
ج: اگر اعمال آنان موافق احتياط يا مطابق با واقع يا با نظر مجتهدي باشد كه وظيفه دارند از او تقليد كنند، محكوم به صحت است.
س 8: با توجه به اين كه در مسائلي كه مجتهد اعلم قائل به وجوب احتياط است، ميتوانيم به مجتهد اعلم بعد از وي مراجعه كنيم، اگر اعلم بعد از او نيز قائل به وجوب احتياط در مسأله باشد، آيا رجوع به اعلم بعد از او جايز است؟ و اگر فتواي مجتهد سوم هم همان گونه بود، آيا ميتوان به اعلم بعد از آنان مراجعه كرد؟ و همين طور ..، لطفاً اين مسأله را توضيح دهيد.
ج: در مسائلي كه مجتهد اعلم فتوا ندارد، رجوع به مجتهدي كه در آن مسأله احتياط نكرده است و فتواي صريح دارد، با رعايت ترتيب الاعلم فالاعلم، اشكال ندارد.
س 9: آيا تقليد از مجتهدي كه متصدي مقام مرجعيت نبوده و رساله عمليه هم ندارد، جايز است؟
ج: در صحت تقليد از مجتهد جامع الشرائط، تصدي مرجعيت يا داشتن رساله عمليه شرط نيست، لذا اگر براي مكلفي كه قصد تقليد از او را دارد، ثابت شود كه وي مجتهد جامع الشرائط است، تقليد اشكال ندارد.
س 10: آيا تقليد از كسي كه در يكي از ابواب فقه مثل نماز و روزه به درجه اجتهاد رسيده، جايز است؟
ج: فتواي مجتهد متجزّي كه تنها در برخي ابواب فقهي داراي فتوا و نظر اجتهادي است براي خودش حجت است، ولي جواز تقليد ديگران از او محل اشكال است؛ اگر چه جواز آن بعيد نيست.
س 11: آيا تقليد از علماي كشورهاي ديگر كه دسترسي به آنان امكان ندارد، جايز است؟
ج: در تقليد از مجتهد جامع الشرائط شرط نيست كه مجتهد اهل كشور مكلّف و يا ساكن در محل سكونت او باشد.
س 12: آيا عدالت معتبر در مجتهد و مرجع تقليد با عدالت معتبر در امام جماعت از حيث شدت و ضعف تفاوت دارد؟
ج: با توجه به حسّاسيّت و اهميت منصب مرجعيت در فتوا، بنا بر احتياط واجب، شرط است كه مجتهدِ مرجع تقليد علاوه بر عدالت، قدرت تسلّط بر نفس سركش را داشته و حرص به دنيا نداشته باشد.
س 13: اين كه گفته ميشود بايد از مجتهدي تقليد نمود كه عادل باشد، مقصود از عادل چه كسي است؟
ج: عادل كسي است كه پرهيزكاري او به حدي رسيده باشد كه از روي عمد مرتكب گناه نشود.
س 14: آيا اطلاع از اوضاع زمان و مكان از شرايط اجتهاد است؟
ج: ممكن است اين شرط در بعضي از مسائل دخيل باشد.
س 15: بنا بر نظر حضرت امام راحل «قدس سره» مرجع تقليد بايد علاوه بر علم به احكام عبادات و معاملات، نسبت به همه امور سياسي، اقتصادي، نظامي، اجتماعي و رهبري، عالم و آگاه باشد. ما در گذشته مقلّد حضرت امام بوديم، بعد از رحلت ايشان با راهنمايي تعدادي از علما و تشخيص خودمان لازم دانستيم به جناب عالي رجوع نموده و از شما تقليد كنيم تا بين مرجعيت و رهبري جمع كرده باشيم، نظر شما در اين مورد چيست؟
ج: شرايط صلاحيت مرجعيت تقليد، در تحرير الوسيله و رسالههاي ديگر به تفصيل ذكر شده است، و تشخيص فرد شايسته تقليد موكول به نظر خود مكلّف است.
س 16: آيا در تقليد، اعلميّت مرجع شرط است يا خير؟ معيار و ملاك اعلميّت چيست؟
ج: در مسائلي كه فتواي اعلم با فتواي غير اعلم اختلاف دارد، احتياط آن است كه از اعلم تقليد كند و ملاك اعلميت اين است كه آن مرجع نسبت به ساير مراجع قدرت بيشتري بر شناخت حكم الهي داشته باشد و بهتر بتواند احكام شرعيه را از أدلّه استنباط كند و هم چنين نسبت به اوضاع زمان خود به مقداري كه در تشخيص موضوعات احكام و ابراز نظر فقهي مؤثر است، آگاهتر باشد.
س 17: آيا تقليد كسي كه از جهت احتمال عدم وجود شرايط معتبر تقليد در مجتهد اعلم، از مجتهد غير اعلم تقليد كرده است، محكوم به بطلان است؟
ج: بنا بر احتياط، تقليد از غير اعلم در مسائل مورد اختلاف، به مجرد احتمال عدم وجود شرايط معتبر در اعلم، جايز نيست.
س 18: اگر ثابت شود كه تعدادي از علما در بعضي از مسائل اعلم هستند، يعني هر كدام از آنان در مسأله معيني اعلم باشند، آيا تقليد از هر يك از آنان جايز است؟
ج: تبعيض در تقليد اشكال ندارد و اگر اعلميّت هر يك از آنان در مسائلي كه مكلف بنا دارد در آن مسائل از او تقليد كند محرز شود، بنا بر احتياط، تبعيض در تقليد در صورت اختلاف فتوا در مسائل مورد نياز مقلّد، واجب است.
س 19: آيا با وجود اعلم، تقليد از غير اعلم جايز است؟
ج: در مسائلي كه فتواي غير اعلم مخالفِ فتواي اعلم نباشد، رجوع به غير اعلم اشكال ندارد.
س 20: نظر جناب عالي در اشتراط اعلميت مرجع تقليد چيست و دليل آن كدام است؟
ج: در صورت تعدد فقهاي جامع الشرائط و اختلاف آنان در فتوا، بنا بر احتياط واجب، مكلّف بايد از اعلم تقليد نمايد، مگر آن كه احراز شود كه فتواي وي مخالف احتياط است و فتواي غير اعلم موافق با احتياط. و دليل وجوب تقليد از اعلم بناي عقلاء و حكم عقل است، زيرا كه اعتبار فتواي اعلم براي مقلد يقيني و اعتبار قول غير اعلم احتمالي است.
س 21: از چه كسي بايد تقليد كنيم؟
ج: از مجتهدي كه جامع شرايطِ فتوا و مرجعيت است، و بنا بر احتياط بايد اعلم هم باشد.
س 22: آيا تقليد ابتدائي از ميّت جايز است؟
در تقليد ابتدائي، احتياط در تقليد از مجتهد زنده و اعلم نبايد ترك شود.
س 23: آيا تقليد ابتدائي از مجتهد ميّت، متوقف بر تقليد از مجتهد زنده است؟
ج: تقليد ابتدائي از مجتهد ميّت يا بقاء بر تقليد او بايد به تقليد از مجتهد زنده و اعلم باشد.
س 24: بعد از احراز صلاحيت مجتهدي براي مرجعيت تقليد به وسيله شهادت دو فرد عادل، آيا لازم است در اين باره از اشخاص ديگر نيز تحقيق كنم؟
ج: شهادت دو فرد عادل و اهل خبره بر صلاحيت و جامع الشرائط بودن مجتهد براي جواز تقليد از او كافي است و تحقيق از افراد ديگر لازم نيست.
س 25: راههاي انتخاب مرجع و به دست آوردن فتوا كدام است؟
ج: احراز اجتهاد و اعلميت مرجع تقليد به وسيله امتحان يا تحصيل يقين و لو از شهرت مفيدِ علم يا اطمينان، يا با شهادت دو نفر عادل از اهل خبره صورت ميگيرد. راههاي به دست آوردن فتواي مجتهد عبارتند از: 1 شنيدن از خود مجتهد 2 شنيدن از دو يا يك فرد عادل 3 شنيدن از يك نفر مورد اطمينان 4 ديدن در رساله مجتهد، در صورتي كه رساله وي مصون از اشتباه باشد.
س 26: آيا وكالت در انتخاب مرجع مثل وكالت پدر براي پسر و معلم براي شاگرد صحيح است؟
ج: اگر مراد از وكالت، سپردن وظيفه تحقيق و جستجو براي يافتن مجتهد جامع الشرائط به پدر، معلم، مربي و يا غير آنان باشد، اشكال ندارد و نظرشان در اين مورد اگر مفيدِ علم يا اطمينان و يا واجد شرايط بيّنه و شهادت باشد، از نظر شرعي معتبر و حجت است.
س 27: از تعدادي از علماء كه خود مجتهد بودند، راجع به فرد اعلم سؤال شد. فرمودند كه رجوع به فلان مجتهد دامت افاضاته باعث برائت ذمه ميگردد. آيا با آن كه شخصاً اطلاع از اعلميت آن مجتهد ندارم و يا در اين باره شك دارم و يا اطمينان دارم كه اعلم نيست، زيرا افراد ديگري كه با دليل و بينه مشابه اعلميت آنان ثابت شده است، وجود دارند، ميتوانم به گفته آنان اعتماد كرده و از آن مجتهد تقليد كنم؟
ج: اگر بيّنه شرعي بر اعلميت مجتهد جامع الشرائط اقامه شود، تا زماني كه بيّنه شرعي ديگري كه معارض آن باشد پيدا نشود، آن بيّنه حجت شرعي است و به آن اعتماد ميشود، اگر چه موجب حصول علم يا اطمينان نباشد، در اين صورت جستجو از بيّنه معارض و احراز عدم وجود آن لازم نيست.
س 28: آيا جايز است كسي كه اجازه از مجتهد ندارد و در بعضي از موارد مرتكب اشتباه در نقل فتوا و احكام شرعي شده است، متصدي نقل فتواي مجتهد و بيان احكام شرعي شود؟ وظيفه ما در صورتي كه اين شخص احكام را از روي رساله عمليه نقل ميكند، چيست؟
ج: در تصدي نقل فتواي مجتهد و بيان احكام شرعي، اجازه داشتن شرط نيست، ولي
كسي كه دچار خطا و اشتباه ميشود، جايز نيست متصدي اين كار شود و اگر در موردي اشتباه كرد، چنانچه متوجه اشتباه خود شد، بر او واجب است شنونده را از آن اشتباه آگاه نمايد. به هر حال، بر مستمع جايز نيست تا اطمينان به صحت گفتار گوينده پيدا نكرده، به نقل او عمل كند.
س 29: تا به حال در بقاء بر تقليد از ميّت، به اجازه مجتهد غير اعلم عمل ميكرديم. اگر اجازه مجتهد اعلم شرط بقاء بر تقليد از ميّت است، آيا عدول به اعلم و طلب اجازه او براي بقاء بر ميّت بر ما واجب است؟
ج: اگر فتواي غير اعلم موافق با فتواي اعلم در اين مسأله باشد، عمل به فتواي غير اعلم اشكال ندارد و نيازي به عدول به اعلم نيست.
س 30: آيا در عدول از يكي از فتاواي امام خميني «قدس سره» واجب است به فتواي مجتهدي كه از او براي بقاء بر تقليد ميّت اجازه گرفتهام، رجوع كنميا آن كه به فتواي ساير مجتهدين هم ميشود عمل كرد؟
ج: احتياط در رجوع به فتاواي همان مجتهد است، مگر آن كه مجتهد زنده ديگر اعلم از آن مجتهد و فتواي او در مسأله مورد عدول مخالف فتواي مجتهد اول باشد، كه احتياط واجب در اين صورت، رجوع به مجتهد اعلم است.
س 31: آيا عدول از اعلم به غير اعلم جايز است؟
ج: احتياط واجب، عدم عدول از مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر است، مخصوصاً در صورتي كه مرجع تقليد اول اعلم باشد.
س 32: جواني هستم ملتزم به احكام شرعي، در گذشته قبل از رسيدن به سن تكليف مقلد حضرت امام (ره) بودم، ولي اين تقليد مبتني بر بيّنه شرعي نبود بلكه بر اين اساس بود كه تقليد از امام سبب برائت ذمّه ميگردد. بعد از مدّتي به مرجع ديگري عدول كردم، در حالي كه اين عدول هم صحيح نبود و بعد از درگذشت آن مرجع، به جناب عالي عدول كردم. لطفاً حكم تقليدم از آن مرجع و حكم اعمالم در آن مدت و تكليف فعليام را بيان فرمائيد.
ج: آن دسته از اعمال شما كه بر اساس فتواي امام «قدس سره»، چه در حال حيات با بركت وي و چه بعد از رحلت ايشان، بنا بر بقاء بر تقليد از امام «قدس سره» انجام گرفته، محكوم به صحت است. ولي اعمالي كه به تقليد غير منطبق با موازين شرعي از مرجع ديگري انجام يافته، اگر منطبق با فتواي كسي كه هم اكنون بايد از او تقليد كنيد، باشد، محكوم به صحت و موجب برائت ذمه است، و الّا قضاي آنها بر شما واجب است. در حال حاضر شما بين بقاء بر تقليد از امام راحل طاب ثراه و بين عدول به كسي كه بر اساس موازين شرعي او را شايسته تقليد ميدانيد، مخيّر هستيد.
س 33: شخصي كه مقلّد امام رحمة اللّه عليه بوده، پس از ارتحال ايشان از مرجع معيني تقليد نموده است. در حال حاضر ميخواهد دوباره از امام تقليد نمايد. آيا اين تقليد جايز است؟
ج: رجوع از مجتهد زنده جامع الشرائط به مجتهد ميّت بنا بر احتياط، جايز نيست. ولي اگر مجتهد زنده در زمان عدول به او واجد شرايط نبوده است، عدول به او از همان ابتدا باطل بوده، و اين فرد در حال حاضر اختيار دارد كه هم چنان بر تقليد امام (ره) باقي بماند و يا به مجتهد زندهاي كه تقليدش جايز است، عدول كند.
س 34: من در زمان حيات امام خميني (ره) به سن تكليف رسيده و در بعضي از احكام از ايشان تقليد كردم، در حالي كه مسأله تقليد به خوبي برايم معلوم نبود، اكنون چه تكليفي دارم؟
ج: اگر در اعمال عبادي و غير عبادي در زمان حيات امام (ره) به فتاواي ايشان عمل نمودهايد، و عملًا مقلد ايشان، هر چند در بعضي از احكام، بودهايد، در حال حاضر بقاء بر تقليد حضرت امام (ره) در همه مسائل براي شما جايز است.
س 35: حكم بقاء بر تقليد ميّت اگر اعلم باشد، چيست؟
ج: بقاء بر تقليد ميّت در هر صورت جايز است. ولي سزاوار است كه احتياط در بقاء بر تقليد ميّت اعلم ترك نشود.
س 36: آيا در بقاء بر تقليد ميّت، اجازه از مجتهد اعلم معتبر است و يا اجازه هر مجتهدي كافي است؟
ج: در جواز بقاء بر تقليد ميّت، در صورتي كه مورد اتفاق فقها باشد، اجازه از اعلم واجب نيست.
س 37: شخصي كه از امام راحل «قدس سره» تقليد ميكرده و بعد از رحلت ايشان در بعضي از مسائل از مجتهد ديگري تقليد كرده است، اكنون آن مجتهد نيز وفات نموده است، اين شخص چه تكليفي دارد؟
ج: ميتواند مانند گذشته، بر تقليد از امام «قدس سره»، در مسائلي كه از ايشان عدول نكرده، باقي بماند. هم چنان كه مخيّر است در مسائلي كه عدول نموده بر فتواي مجتهد دوم باقي بماند و يا به مجتهد زنده عدول كند.
س 38: بعد از وفات امام راحل «قدس سره» گمان ميكردم كه بنا بر فتواي ايشان بقاء بر تقليد ميّت جايز نيست، لذا مجتهد زنده ديگري را براي تقليد انتخاب كردم. آيا ميتوانم بار ديگر به تقليد از امام راحل رجوع كنم؟
ج: رجوع به تقليد از امام «قدس سره» بعد از عدول از ايشان به مجتهد زنده در مسائلي كه عدول نمودهايد، جايز نيست، مگر اين كه فتواي مجتهد زنده، وجوب بقاء بر تقليد ميّت اعلم باشد، و شما معتقد باشيد كه امام (ره) نسبت به مجتهد زنده اعلم است، كه در اين صورت بقاء بر تقليد امام (ره) واجب است.
س 39: آيا جايز است كه در يك مسأله با وجود اختلاف در فتوا گاهي به فتواي مجتهد ميّت رجوع كنم و گاهي به فتواي مجتهد زنده اعلم؟
ج: بقاء بر تقليد ميّت تا زماني كه به مجتهد زنده عدول نشده، جايز است و پس از عدول، رجوع مجدد به ميّت جايز نيست.
س 40: آيا بر مقلّدين امام راحل «قدس سره» و كساني كه قصد بقاء بر تقليد از ايشان را دارند، اجازه گرفتن از يكي از مراجع زنده واجب است؟ يا اين كه اتفاق اكثر مراجع و علماي اسلام بر جواز بقاء بر ميّت كافي است؟
ج: با فرض اتفاق علما، مبني بر جواز بقاء بر تقليد از ميّت، بقاء بر تقليد امام (ره) جايز است و در اين مورد نيازي به رجوع به مجتهد معيني نيست.
س 41: نظر شريف جناب عالي راجع به بقاء بر تقليد از ميّت در مسألهاي كه مكلّف در حال حيات مرجع به آن عمل كرده و يا نكرده، چيست؟
ج: بقاء بر تقليد ميّت در همه مسائل حتي در مسائلي كه تا كنون مكلّف به آنها عمل نكرده است، جايز و مجزي است.
س 42: بنا بر جواز بقاء بر تقليد از ميّت، آيا اين حكم شامل اشخاصي كه در زمان حيات مجتهد مكلّف نبوده ولي به فتاواي آن مرجع عمل كردهاند، هم ميشود؟
ج: اگر تقليد شخص غير بالغ از مجتهد جامع الشرائط به نحو صحيح محقق شده باشد، باقي ماندن بر تقليد همان مجتهد بعد از فوتش جايز است.
س 43: ما از مقلدين امام خميني «قدس سره» هستيم كه بعد از رحلت جانسوز ايشان بر تقليد وي باقي ماندهايم. ولي چون در شرائط دشوار فعليكه ملت مسلمان با استكبار جهاني درگير است، با مسائل شرعي تازهاي روبرو ميشويم و احساس ميكنيم بايد به حضرت عالي رجوع نماييم و از شما تقليد كنيم، آيا اين كار براي ما جايز است؟
ج: بقاء بر تقليد از امام «قدس سره» براي شما جايز است و فعلًا نيازي به عدول از تقليد ايشان نداريد، در صورت نياز به استعلام حكم شرعي در مسائل مستحدثه، ميتوانيد با دفتر ما مكاتبه نماييد.
س 44: وظيفه مقلد در قبال مرجع تقليد خود در صورتي كه اعلميت مرجع ديگري را احراز نمايد، چيست؟
ج: بنا بر احتياط، واجب است در مسائلي كه فتواي مرجع فعلي با فتواي مرجع اعلم اختلاف دارد، به مرجع اعلم عدول نمايد.
س 45: 1 در چه صورتي جايز است، مقلد از مرجع تقليدش عدول كند؟
2 آيا عدول از اعلم به غير اعلم در مواردي كه فتاواي مرجع اعلم منطبق با زمان نباشد و يا عمل به آن بسيار دشوار باشد، جايز است؟
ج: 1 عدول از مرجع تقليد زنده به مجتهد ديگر، جايز نيست علي الاحوط، مگر در صورتي كه مرجع دوم اعلم از مرجع اول و فتواي او در مسألهاي مخالف فتواي مجتهد اوّل باشد. 2 تنها گمان به ناهماهنگي فتاواي مرجع تقليد با زمان و شرايط حاكم بر آن و يا دشواري عمل به فتاواي او، سبب جواز عدول از مجتهد اعلم به مجتهد ديگر نميشود.
س 46: مراد از جاهل مقصّر چه كسي است؟
ج: جاهل مقصر به كسي گفته ميشود كه متوجه جهل خود بوده و راههاي رفع جهالت خود را هم ميداند، ولي در آموختن احكام كوتاهي ميكند.
س 47: جاهل قاصر كيست؟
ج: جاهل قاصر كسي است كه اصلًا متوجه جهل خود نيست و يا راهي براي برطرف كردن جهل خود ندارد.
س 48: احتياط واجب چه معنايي دارد؟
ج: يعني وجوب انجام يا ترك فعلي از باب احتياط.
س 49: آيا عبارت «فيه اشكال» كه در بعضي از فتاوي ذكر ميشود، دلالت بر حرمت دارد؟
ج: بر حسب اختلاف موارد، معناي آن فرق ميكند. اگر اشكال در جواز باشد دلالت بر حرمت در مقام عمل دارد.
س 50: عبارتهاي «فيه اشكال»، «مشكل»، «لا يخلو من اشكال»، «لا اشكال فيه» فتواست يا احتياط؟
ج: همه اين عبارتها دلالت بر احتياط دارند، مگر عبارت «لا إشكال فيه» كه فتوي است.
س 51: فرق بين جايز نبودن و حرام چيست؟
ج: در مقام عمل بين آنها فرقي نيست.
س 52: در صورت تعارض فتواي ولي امر مسلمين با فتواي مرجعي در مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي وظيفه شرعي مسلمانان چيست؟ آيا معياري براي تفكيك احكام صادره از طرف مراجع تقليد و ولي فقيه وجود دارد؟ مثلًا اگر نظر مرجع تقليد با نظر ولي فقيه در مسأله موسيقي اختلاف داشته باشد، متابعت از كداميك از آنان واجب و مجزي است؟ به طور كلي احكام حكومتي كه در آن نظر ولي فقيه بر فتواي مراجع تقليد برتري دارد، كدام است؟
ج: در مسائل مربوط به اداره كشور اسلامي و اموري كه به عموم مسلمانان ارتباط دارد، نظر ولي امر مسلمين بايد اطاعت شود. ولي در مسائل فردي محض، هر مكلفي بايد از فتواي مرجع تقليدش پيروي نمايد.
س 53: همان گونه كه مطّلع هستيد در اصول فقه از مسألهاي تحت عنوان «اجتهاد متجزّي» بحث ميشود، آيا اقدام امام خميني «قدس سره» در تفكيك مرجعيت و رهبري، گامي در تحقق تجزّي در اجتهاد محسوب نميشود؟
ج: تفكيك بين رهبري ولي فقيه و مرجعيت تقليد، ربطي به مسأله تجزّي در اجتهاد ندارد.
س 54: اگر مقلد يكي از مراجع باشم و در اين حال ولي امر مسلمين اعلان جنگ يا جهاد بر ضد كفار ظالم نمايد و مرجع تقليد من اجازه شركت در جنگ را ندهد،
آيا ملزم به رعايت نظر وي هستم؟
ج: در مسائل عمومي جامعه اسلامي كه يكي از آنها دفاع از اسلام و مسلمين بر ضد كفار و مستكبران متجاوز است، اطاعت از حكم ولي امر مسلمين واجب است.
س 55: حكم يا فتواي ولي امر مسلمانان تا چه حد قابل اجرا ميباشد؟ و در صورت تعارض با رأي مرجع تقليد اعلم، كداميك مقدم است؟
ج: اطاعت از حكم ولي فقيه بر همگان واجب است و فتواي مرجع تقليد نميتواند با آن معارضه كند.
س 56: آيا اعتقاد به اصل ولايت فقيه از جهت مفهوم و مصداق يك امر عقلي است يا شرعي؟
ج: ولايت فقيه كه عبارت است از حكومت فقيه عادل و دين شناس حكم شرعي تعبدي است كه مورد تأييد عقل نيز ميباشد، و در تعيين مصداق آن روش عقلائي وجود دارد كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بيان شده است.
س 57: آيا احكام شرعي در صورتي كه ولي امر مسلمين به دليل مصالح عمومي مسلمانان، بر خلاف آنها حكم نمايد، قابل تغيير و تعطيل است؟
ج: موارد اين مسأله مختلف است.
س 58: آيا رسانههاي گروهي در نظام حكومت اسلامي بايد تحت نظارت ولي فقيه يا حوزههاي علميه و يا نهاد ديگري باشند؟
ج: اداره رسانههاي گروهي بايد تحت امر و اشراف ولي امر مسلمين باشد و در جهت خدمت به اسلام و مسلمين و نشر معارف ارزشمند الهي به كار گمارده شود، و نيز در جهت پيشرفت فكري جامعه اسلامي و حل مشكلات آن و اتحاد مسلمانان و گسترش اخوت و برادري در ميان مسلمين و امثال اين گونه امور از آن استفاده شود.
س 59: آيا كسي كه اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه ندارد، مسلمان حقيقي محسوب ميشود؟
ج: عدم اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه، اعم از اين كه بر اثر اجتهاد باشد يا تقليد، در عصر غيبت حضرت حجت «ارواحنا فداه» موجب ارتداد و خروج از دين اسلام نميشود.
س 60: آيا ولي فقيه ولايت تكويني دارد كه بر اساس آن بتواند احكام ديني را به هر دليلي مانند مصلحت عمومي، نسخ نمايد؟
ج: بعد از وفات پيامبر اكرم «صلي اللّه عليه و آله» امكان نسخ احكام دين اسلام وجود ندارد، و تغيير موضوع يا پيدايش حالت ضرورت و اضطرار يا وجود مانع موقتي براي اجراي حكم، نسخ محسوب نميشود، و ولايت تكويني، اختصاص به معصومين «عليهم السلام» دارد.
س 61: وظيفه ما در برابر كساني كه اعتقادي به ولايت فقيه جز در امور حسبيه ندارند، با توجه به اين كه بعضي از نمايندگان آنان اين ديدگاه را ترويج ميكنند، چيست؟
ج: ولايت فقيه در رهبري جامعه اسلامي و اداره امور اجتماعي ملت اسلامي در
هر عصر و زمان از اركان مذهب حقّه اثني عشري است كه ريشه در اصل امامت دارد، اگر كسي به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به آن رسيده باشد، معذور است، ولي ترويج اختلاف و تفرقه بين مسلمانان براي او جايز نيست.
س 62: آيا اوامر ولي فقيه براي همه مسلمانان الزام آور است يا فقط مقلدين او ملزم به اطاعت هستند؟ آيا بر كسي كه مقلد مرجعي است كه اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه ندارد، اطاعت از ولي فقيه واجب است يا خير؟
ج: بر اساس مذهب شيعه همه مسلمانان بايد از اوامر ولائي ولي فقيه اطاعت نموده و تسليم امر و نهي او باشند، و اين حكم شامل فقهاي عظام هم ميشود، چه رسد به مقلدين آنان. به نظر ما التزام به ولايت فقيه قابل تفكيك از التزام به اسلام و ولايت ائمّه معصومين (ع) نيست.
س 63: كلمه ولايت مطلقه در عصر پيامبر اكرم «صلي اللّه عليه و آله» به اين معني استعمال شده استكه اگر رسول اكرم «صلي اللّه عليه و آله» شخصي را به انجام كاري امر كنند، انجام آن حتي اگر از سختترين كارها هم باشد بر آن فرد واجب است، به طور مثال اگر پيامبر «صلي اللّه عليه و آله» به كسي دستور خودكشي بدهند. آن فرد بايد خود را به قتل برساند. سؤال اين است كه آيا ولايت فقيه در عصر ما با توجه به اين كه پيامبر اكرم «صلي اللّه عليه و آله» معصوم بودند و در اين زمان ولي معصوم وجود ندارد، به همان معناي عصر پيامبر «صلي اللّه عليه و آله» است؟
ج: مراد از ولايت مطلقه فقيه جامع الشرائط اين است كه دين حنيف اسلام كه آخرين دين آسماني است و تا روز قيامت استمرار دارد دين حكومت و اداره امور جامعه است، لذا همه طبقات جامعه اسلامي ناگزير از داشتن ولي امر و حاكم و رهبر هستند تا امت اسلامي را از شر دشمنان اسلام و مسلمين حفظ نمايد، و از نظام جامعه اسلامي پاسداري نموده و عدالت را در آن برقرار و از ظلم و تعدّي قوي بر ضعيف جلوگيري نمايد، و وسائل پيشرفت و شكوفايي فرهنگي، سياسي و اجتماعي را تأمين كند. اين كار در مرحله اجرا ممكن است با مطامع و منافع و آزادي بعضي از اشخاص منافات داشته باشد، حاكم مسلمانان پس از اين كه وظيفه خطير رهبري را طبق موازين شرعي به عهده گرفت، بايد در هر مورد كه لازم بداند تصميمات مقتضي بر اساس فقه اسلامي اتخاذ كند و دستورات لازم را صادر نمايد. تصميمات و اختيارات ولي فقيه در مواردي كه مربوط به مصالح عمومي اسلام و مسلمين است، در صورت تعارض با اراده و اختيار آحاد مردم، بر اختيارات و تصميمات آحاد امّت مقدّم و حاكم است، و اين توضيح مختصري در باره ولايت مطلقه است.
س 64: آيا همان گونه كه بقاء بر تقليد از ميّت بنا بر فتواي فقها بايد با اجازه مجتهد زنده باشد، اوامر و احكام شرعي حكومتيهم كه از رهبر متوفّي صادر شده است، براي استمرار و نافذ بودن احتياج به اذن رهبر زنده دارد يا اين كه بدون اذن رهبر زنده هم خود به خود از قابليت اجرائي بر خوردار است؟
ج: احكام ولائي و انتصابات صادره از طرف ولي امر مسلمين اگر هنگام صدور، موقت
نباشد، هم چنان استمرار دارد و نافذ خواهد بود، مگر اين كه ولي امر جديد مصلحتي در نقض آنها ببيند و آنها را نقض كند.
س 65: آيا بر فقيهي كه در كشور جمهوري اسلامي ايران زندگي ميكند و اعتقادي به ولايت مطلقه فقيه ندارد، اطاعت از دستورات ولي فقيه واجب است؟ و اگر با ولي فقيه مخالفت نمايد فاسق محسوب ميشود؟ و در صورتي كه فقيهي اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه دارد ولي خود را از او شايستهتر به مقام ولايت ميداند، اگر با اوامر فقيهي كه متصدي مقام ولايت امر است مخالفت نمايد، فاسق است؟
ج: اطاعت از دستورات حكومتي ولي امر مسلمين بر هر مكلفي و لو اين كه فقيه باشد، واجب است. و براي هيچ كسي جايز نيست كه با متصدي امور ولايت به اين بهانه كه خودش شايستهتر است، مخالفت نمايد. اين در صورتي است كه متصدي منصب ولايت از راههاي قانوني شناخته شده به مقام ولايت رسيده باشد. ولي در غير اين صورت، مسأله به طور كلي تفاوت خواهد كرد.
س 66: آيا مجتهد جامع الشرائط در عصر غيبت ولايت بر اجراي حدود دارد؟
ج: اجراي حدود در زمان غيبت هم واجب است و ولايت بر آن اختصاص به ولي امر مسلمين دارد.
س 67: آيا ولايت فقيه يك مسأله تقليدي است يا اعتقادي؟ و كسي كه به آن اعتقاد ندارد چه حكمي دارد؟
ج: ولايت فقيه از شئون ولايت و امامت است كه از اصول مذهب ميباشد. با اين تفاوت كه احكام مربوط به ولايت فقيه مانند ساير احكام فقهي از ادلّه شرعي استنباط ميشوند و كسي كه به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم پذيرش ولايت فقيه رسيده، معذور است.
س 68: گاهي از بعضي از مسئولين، مسألهاي به عنوان «ولايت اداري» شنيده ميشودكه به معناي لزوم اطاعت از دستورات مقام بالاتر بدون حق اعتراض است. نظر جناب عالي در اين باره چيست؟ و وظيفه شرعي ما كدام است؟
ج: مخالفت با اوامر اداري كه بر اساس ضوابط و مقررات قانوني اداري صادر شده باشد، جايز نيست. ولي در مفاهيم اسلامي چيزي به عنوان ولايت اداري وجود ندارد.
س 69: آيا اطاعت از دستورات نماينده ولي فقيه در مواردي كه داخل در قلمرو نمايندگي اوست، واجب است؟
ج: اگر دستورات خود را بر اساس قلمرو صلاحيت و اختياراتي كه از طرف ولي فقيه به او واگذار شده است، صادر كرده باشد، مخالفت با آنها جايز نيست.
مسأله 15 آب يا مطلق است يا مضاف: آب مضاف آبي است كه آن را از چيزي بگيرند، مثل آب هندوانه و گلاب؛ يا با چيزي مخلوط باشد، مثل آبي كه به قدري با گِل و مانند آن مخلوط شود، كه ديگر به آن آب نگويند؛ و غير اينها آب مطلق است و آن بر پنج قسم است: اول: آب كر. دوم: آب قليل. سوم: آب جاري. چهارم: آب باران. پنجم: آب چاه. (1) (مكارم:) مسأله آب يا «مطلق» است يا «مضاف»؛ آب مضاف آبي است كه به تنهايي به آن، آب گفته نشود، مثلًا بگويند «آب ميوه»، «آب نمك» و «آب گِل». امّا آب مطلق آن است كه ميتوان بدون هيچ قيد و شرطي به آن آب گفت، مثل آبهاي معمولي. آب مطلق اقسامي دارد كه هر كدام حكمي دارد و آن پنج قسم است: اوّل: آب كُر دوّم: آب قليل. سوّم: آب جاري و آبهاي لوله كشي. چهارم: آب باران. پنجم: آب چاه، ولي همه اين آبها پاك و پاك كنندهاند امّا آب مضاف چيزي را پاك نميكند، بلكه با ملاقات به نجس، نجس ميشود.
(زنجاني:) مسأله آب مطلق: مايعي است كه بدون قيد و اضافه به آن آب گفته شود، هر چند به آن آب با اضافه هم گفته شود، مثلًا آب رود خانه كه به گل مخلوط شده باشد اگر چه به آن آب گل نيز بگويند چنانچه بتوان كلمه آب را بدون قيد و اضافه در باره آن به كاربرد، آب مطلق ميباشد ولي اگر تنها آب گل به آن گفته شود، ديگر آب مطلق نميباشد. آب مضاف: مايعي است كه تنها با قيد و اضافه به آن آب گفته شود، مانند آب هندوانه و گلاب.
اول: آب كر. دوم: آب قليل. سوم: آب جاري. چهارم: آب باران. پنجم: آب چاه.
مسأله 16 آب كُر (1) مقدار آبي است كه اگر در ظرفي كه درازا و پهنا و گودي آن (2) هر يك سه وجب و نيم (3) است بريزند آن ظرف را پر كند. (4) و وزن آن از صد و بيست و هشت من تبريز بيست مثقال كمتر است (5) و به حسب كيلوي متعارف بنا بر أقرب 419/ 377 كيلوگرم ميشود.
(1) (بهجت:) بنا بر اقوي. (مكارم:) بنا بر احتياط واجب .. (2) (گلپايگاني، صافي، مكارم:) در ظرفي كه طول و عرض و عمق آن .. (3) (خوئي، تبريزي، بهجت، صافي:) سه وجب .. (4) (صافي:) و احتياط آن است كه هر بُعد آن سه وجب و نيم باشد ..
(سيستاني:) آب كُر مقدار آبي است كه مساحت ظرف آن سي و شش وجب باشد، و اين تقريباً معادل 384 ليتر است. [پايان مسأله] (تبريزي:) و بنا بر اظهر وزن اعتباري ندارد. [پايان مسأله] (مكارم:) يا وزن آن 384 كيلوگرم (384 ليتر) باشد و معيار در وجب، وجبهاي متوسّط است.
(زنجاني:) و وزن آن بياشكال 1200 رطل عراقي است ولي در تبديل اين مقدار به اوزان كنوني در بين دانشمندان اختلاف نظر ديده ميشود، بنا بر نظر مشهور، مقدار كر 91217 377 (تقريباً 42/ 377) كيلوگرم ميباشد، ولي ظاهراً مقدار كر بيشتر از اين مقدار است، برخي از بزرگان مقدار آن را تقريباً 77/ 462 كيلوگرم دانستهاند و برخي ديگر 5/ 478 كيلوگرم. بنا بر اين اگر مقدار وزن آب 480 كيلوگرم باشد، طبق نظر تمامي دانشمندان آب كر است، حجم اين مقدار آب در آب مقطّر در دماي چهار درجه، 48/ 0 متر مكعب و در دماي صد درجه، حدود 5/ 0 متر مكعب و در ساير دماها بين اين دو مقدار ميباشد و در آب غير مقطّر از مقدارهاي ذكر شده كمتر است. (5) (گلپايگاني، صافي، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي:) كه تقريباً 377 كيلوگرم است.
(بهجت:) و كافي است به حسب كيلو 740/ 376 كيلوگرم باشد و به حسب ليتر هم به همين مقدار ميباشد.
(نوري:) و احتياط اين است كه مقدار 419/ 377 كيلوگرم را در نظر بگيرند.
مسأله 17 اگر عين نجس مانند بول و خون به آب كُر برسد، چنانچه به واسطه آن، بو يا رنگ يا مزه آب تغيير كند آب نجس ميشود، و اگر تغيير نكند نجس نميشود. (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، بهجت، صافي، سيستاني:) مسأله اگر عين نجس مانند بول و خون يا چيزي كه نجس شده است مانند لباس نجس به آب كُر برسد چنانچه آن آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست را بگيرد، نجس ميشود و اگر تغيير نكند نجس نميشود.
(زنجاني:) مسأله اگر عين نجس، مانند: بول يا خون، يا چيزي كه نجس شده است، مانند: لباس نجس به آب كر برسد، چنانچه بو يا رنگ يا مزه آب به سبب ملاقات نجاست آن چيز تغيير كند، نجس ميشود، هر چند آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست را نگيرد بلكه به اوصاف ديگري درآيد بنا بر اين آب كر، اگر به رنگ سرخ خون در نيايد بلكه رنگ آن به سبب ملاقات خون زرد شود، نجس ميشود، و اگر هيچ يك از اوصاف سهگانه آب به سبب ملاقات تغيير نكند، آب نجس نميشود.
(مكارم:) مسأله 25 اگر چيزي كه نجس شده (مانند لباس و ظرف) در آب كُر بشويند پاك ميشود.
مسأله 18 اگر بوي آب كر (1) به واسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نميشود (2). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم:) اگر بو يا رنگ يا مزه آب كُر ..
(زنجاني:) اگر بو يا رنگ يا مزه آب .. (فاضل:) اگر يكي از اوصاف آب كُر .. (2) (بهجت:) و تا وقتي كه مضاف نشده پاك كننده است.
(مكارم:) ولي خوب است از هر گونه آب آلوده اجتناب گردد.
(زنجاني:) هم چنان كه اگر آب با نجس ملاقات نكند ولي به سبب مجاورت با آن تغيير كند نجس نميشود.
مسأله 19 اگر عين نجس مانند خون به آبي كه بيشتر از كر است برسد (1) و بو يا رنگ يا مزه قسمتي از آن را تغيير دهد، چنانچه مقداري كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس ميشود، و اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد، فقط مقداري كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است. (1) (مكارم:) و قسمتي از آن را تغيير دهد چنانچه باقي مانده به اندازه كُر يا بيشتر است، فقط آن قسمت كه تغيير كرده نجس ميشود و الّا تمام آن نجس خواهد شد. [پايان مسأله]
مسأله 20 آب فوّاره اگر متصل به كُر باشد (1) آب نجس را پاك ميكند (2) در صورتي كه مخلوط با آن شود (3) ولي اگر قطره قطره روي آب نجس بريزد آن را پاك نميكند، مگر آن كه چيزي روي فوّاره بگيرند تا آب قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود (4) و با آن مخلوط گردد (5). (1) (فاضل:) در صورتي كه قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود و بنا بر احتياط واجب با آن مخلوط شود آن را پاك ميكند ولي اگر بعد از قطره قطره شدن روي آب نجس بريزد، آن را پاك نميكند. (2) (بهجت:) آب نجس و هر متنجس را كه قابل تطهير با آب است پاك ميكند .. (3) [قسمت داخل پرانتز بجز رساله آيت اللّه مكارم در بقيه رسالهها نيست] (4) (اراكي، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (5) (خوئي، بهجت:) بهتر اين است كه ( (زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب) آب فوّاره با آن آب نجس مخلوط گردد.
(گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد آب فوّاره با آن آب نجس مخلوط گردد.
(سيستاني:) لازم است كه آب فواره با آن آب نجس مخلوط گردد.
مسأله 21 اگر چيز نجس را زير شيري كه متصل به كُر است بشويند آبي كه از آن چيز ميريزد (1) اگر متصل به كُر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد (2) پاك است. (1) (مكارم:) پاك است، مگر اين كه بو يا رنگ يا طعم نجاست به خود گيرد.
(زنجاني:) چنانچه متّصل به كُر باشد و بو يا رنگ يا مزه آن به سبب ملاقات با نجاست آن چيز تغيير نكرده باشد پاك است. (2) (خوئي، گلپايگاني، اراكي، صافي، سيستاني، بهجت:) و عين نجاست هم در آن نباشد ..
مسأله 22 اگر مقداري از آب كُر يخ ببندد و باقي آن به قدر كُر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس ميشود، و هر قدر از يخ هم آب شود نجس است. اين مسأله در رساله آيت اللّه مكارم نيست
مسأله 23 آبي كه به اندازه كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه مثل آب كُر است، (1) يعني نجاست را پاك ميكند (2) و اگر نجاستي هم به آن برسد نجس نميشود. و آبي كه كمتر از كر بوده (3) و انسان شك دارد به مقدار كر شده يا نه حكم آب كر ندارد (4). (1) (فاضل:) حكم آب كر را دارد .. (2) (بهجت:) در صورتي كه تفاوت بين آبي كه الآن هست و آن چه قبلًا بوده كم باشد ..
(نوري:) چيز نجس شده را پاك ميكند .. (3) (زنجاني:) آبي كه از مقداري كه براي كر تعيين شده كمتر بوده .. (4) (خوئي، زنجاني، تبريزي، سيستاني:) حكم آب كمتر از كر را دارد.
(مكارم:) مسأله آبي كه به اندازه كر يا بيشتر بوده چنانچه شكّ كنيم از كر افتاده حكم آب كر را دارد و به عكس اگر آبي كمتر از كر بوده و شكّ داريم كر شده حكم آب كمتر از كر را دارد.
مسأله 24 كر بودن آب به دو راه ثابت ميشود:
اول: آن كه خود انسان يقين (1) كند. (2) دوم: آن كه دو مردِ عادل خبر دهند. (3) (1) (گلپايگاني، فاضل، سيستاني، صافي:) يا اطمينان .. (2) (نوري:) اوّل: آن كه خود انسان تشخيص دهد ..
(زنجاني:) اوّل: آن كه خود انسان يا نوع مردم يقين يا اطمينان كنند و چنانچه در موردي نوع مردم اطمينان ندارند و انسان بر خلاف متعارف اطمينان داشته باشد كفايت نميكند .. (3) (خوئي، تبريزي:) و بعيد نيست كه قول يك نفر مرد عادل بلكه قول كسي كه مورد وثوق و اطمينان است نيز كافي باشد.
(سيستاني:) و امّا اگر يك عادل يا ثقه يا كسي كه كُر در اختيار او است خبر دهد اگر مفيد اطمينان نباشد اعتبار آن محل اشكال است.
(زنجاني:) و بنا بر احتياط واجب قول يك نفر عادل كفايت نميكند.
(فاضل:) و در ثابت شدن آن به خبر ذو اليد اشكال است.
(مكارم:) مسأله كر بودن آب را از دو راه ميتوان شناخت: نخست اين كه خود انسان يقين پيدا كند و ديگر اين كه لا اقل يك نفر عادل خبر دهد.
(بهجت:) مسأله كر بودن آب به سه راه ثابت ميشود: 1 خود انسان يقين كند يا اطمينان داشته باشد بنا بر أظهر. 2 دو مرد عادل خبر دهند. 3 كسي كه آب در اختيار اوست، بگويد آب كر است مثلًا صاحب منزل بگويد حوض منزل كر است.
مسأله 25 آب قليل آبي است كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد (1). (1) (بهجت:) و آب باران (در حال باريدن) هم نباشد.
(زنجاني، فاضل:) مسأله آب قليل: آبي است كه كر و جاري و باران و آب چاه نباشد.
مسأله 26 اگر آب قليل روي چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد نجس ميشود، ولي اگر از بالا با فشار روي چيز نجس بريزد (1) مقداري كه به آن چيز ميرسد نجس (2)، و هر چه بالاتر از آن است پاك ميباشد (3)، و نيز اگر مثل فوّاره با فشار از پايين به بالا رود در صورتي كه نجاست به بالا برسد پايين نجس نميشود و اگر نجاست به پايين برسد بالا نجس ميشود. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر با فشار روي چيز نجس بريزد ..
(بهجت:) اگر از بالا با فشار، بلكه با مطلق حركت از بالا به پايين روي چيز نجس بريزد ..
(فاضل:) اگر از بالا روي چيز نجس بريزد ..
(زنجاني:) اگر با فشار به چيز نجس برسد هر چند از پايين به بالا باشد .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) و مقداري كه به آن چيز نرسيده پاك است. [پايان مسأله] (3) (گلپايگاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) مسأله هر گاه چيز نجسي به آب قليل برسد آن را نجس ميكند (بنا بر احتياط واجب) امّا اگر از بالا بريزند فقط آن مقدار كه به نجس رسيده نجس ميشود و اگر به صورت فوّاره از پايين به بالا رود و به چيز نجسي برسد قسمت پايين آن نجس نميشود.
مسأله 27 آب قليلي كه براي بر طرف كردن عين نجاست روي چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد، نجس است (1) و هم چنين بنا بر اقوي بايد (2) از آب قليلي هم كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براي آب كشيدن چيز نجس روي آن ميريزند و از آن جدا ميشود، اجتناب كنند (3). ولي آبي كه (4) با آن مخرج بول و غائط را ميشويند (5) با پنج شرط پاك است (6): اول: آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد (7). دوم: نجاستي از خارج به آن نرسيده باشد. سوم: نجاست ديگري مثل خون، با بول يا غائط بيرون نيامده باشد (8). چهارم: ذرّههاي غائط در آب پيدا نباشد (9). پنجم: بيشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد. (1) (سيستاني:) در چيزهايي كه با يك بار شستن پاك نميگردد نجس است ..
(فاضل:) آب قليلي كه روي چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد نجس است .. (2) (نوري: و بايد .. زنجاني:) و بنا بر احتياط بايد .. (بهجت:) و بنا بر احتياط واجب بايد ..
(3) (گلپايگاني، صافي:) آب قليلي كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براي آب كشيدن روي آن ميريزند و از آن جدا ميشود و بعد از آن محلّ پاك ميشود، پاك است ..
(خوئي، تبريزي:) آب قليلي كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براي آب كشيدن چيز نجس روي آن ميريزند و از آن جدا ميشود، در صورتي كه محلّ به مجرّد شستن با او پاك شود آن آب پاك است، مثلًا اگر محلّ نجس چيزي باشد كه به يك مرتبه شستن پاك شود و عين نجس هم نداشته باشد غساله آن يعني آبي كه از او در وقت شستن جدا ميشود پاك است. و امّا چيزي كه دو مرتبه شستن آن لازم است از غساله شستن اوّل بنا بر احتياط واجب اجتناب لازم است و غساله شستن دوّم پاك است ..
(سيستاني:) آب قليلي كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براي تطهير چيز نجس روي آن ميريزند، و از آن جدا ميشود بنا بر احتياط لازم نجس است .. (4) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي:) و آبي كه .. (سيستاني:) و آب قليلي كه .. (5) (بهجت:) آبي كه با آن مخرج غائط را ميشويند .. (6) (سيستاني:) با پنج شرط چيزي را كه با آن ملاقات كند نجس نميكند .. (7) (زنجاني:) اول: آن كه بو يا رنگ يا مزه آن به سبب ملاقات با نجاست تغيير نكرده باشد ..
(نوري:) اوّل: آن كه بو يا رنگ يا مزه آب به واسطه نجاست تغيير نكرده باشد .. (8) (بهجت:) سوم: نجاست ديگري مثل خون يا بول با غائط بيرون نيامده باشد .. (9) (زنجاني:) چهارم: ذرههاي غائط در آب نباشد ..
(مكارم:) مسأله اگر با آب قليل پاك چيزي را كه نجس شده بشويند پاك ميشود (با شرايطي كه بعداً گفته خواهد شد) امّا آبي كه از آن جدا ميشود و آن را «غُساله» گويند، نجس است مگر در آبي كه با آن مخرج بول و مدفوع را ميشويند كه با پنج شرط پاك است: 1- يكي از اوصاف سهگانه نجس را به خود نگرفته باشد. 2 نجاستي از خارج به آن نرسيده باشد. 3 نجاست ديگري مانند خون، با بول يا غائط، همراه نباشد. 4 بنا بر احتياط واجب ذرّات مدفوع در آب پيدا نباشد. 5 بيشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد، ولي پاك بودن اين آب به آن معني است كه اگر به بدن و لباس ترشّح كند لازم نيست آن را آب بكشند، امّا ساير استفادههاي آب پاك را از آن نميتوان كرد.
مسأله 28 آب جاري، آبي است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد، مانند آب چشمه و قنات (1). (1) (مكارم:) يا از برفهاي متراكم در كوهها سرچشمه ميگيرد و ادامه دارد.
(تبريزي:) و لوله كشيهايي كه فعلًا در بلاد مرسوم است جاري نيست و حكم آب كُر را دارد.
(زنجاني:) مسأله آب جاري: آبي است كه جريان داشته و ماده دار باشد (يعني به منبعي متصل باشد) مانند آب چشمه، آب رود خانه، آب قنات و آب لوله كشي شهري.
(فاضل:) مسأله آب جاري، آبي است كه داراي مادّه است و جريان دارد مانند اين كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد چون آب چشمه و قنات.
(سيستاني:) مسأله آب جاري به آبي گفته ميشود كه: 1 منبع طبيعي داشته باشد. 2 جاري باشد هر چند به وسيلهاي آن را جاري سازند. 3 في الجمله استمرار داشته باشد؛ و لازم نيست به منبع طبيعي متصل باشد، پس اگر به طور طبيعي از آن جدا شود مانند ريزش آب از بالا به صورت قطره، با فرض جريان بر زمين، جاري به حساب ميآيد. ولي اگر چيزي مانع اتّصال آن به منبع شود؛ مثلًا اگر مانع ريزش با جوشش آب شود، يا ارتباط آن را با منبع قطع كند، آب باقي مانده حكم جاري را ندارد، هر چند جريان داشته باشد.
مسأله 29 آب جاري اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتي بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست (1) تغيير نكرده پاك است. (1) (زنجاني:) به سبب ملاقات با نجاست ..
مسأله 30 اگر نجاستي به آب جاري برسد، مقداري از آن، كه بو يا رنگ يا مزهاش (1) به واسطه نجاست تغيير كرده نجس است، و طرفي كه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است (2). و آبهاي ديگر نهر، اگر به اندازه كر باشد يا به واسطه آبي كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاك، و گر نه نجس است. (1) (زنجاني:) به سبب ملاقات با نجاست تغيير كرده نجس است، و آب طرف منبع اگر چه كمتر از كر باشد، پاك است و آب طرف ديگر اگر به اندازه كر باشد يا به واسطه آبي كه تغيير نكرده به آب طرف منبع متصل باشد، پاك و گر نه، نجس است. (2) (مكارم:) ولي طرف ديگر اگر كمتر از كر باشد نجس ميشود مگر اين كه با آب تغيير نكرده اتّصال به چشمه داشته باشد.
مسأله 31 آب چشمهاي كه جاري نيست ولي طوري است كه اگر از آن بردارند باز ميجوشد، (حكم آب جاري دارد (1). يعني (2) اگر نجاست به آن برسد، تا وقتي بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. (1) (مكارم:) و با ملاقات نجاست نجس نميشود، هر چند كمتر از كر باشد، هم چنين آبهاي ايستاده كنار نهرها كه متّصل به نهر است.
(سيستاني:) حكم آب جاري را ندارد، يعني اگر نجاستي به آن برسد و كمتر از كُر باشد نجس ميشود.
(زنجاني:) آب جاري محسوب ميشود، يعني اگر نجاست به آن برسد تا وقتي كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه ملاقات با نجاست تغيير نكرده پاك است، و اگر بو يا رنگ يا مزهاش تغيير كرد با از بين رفتن تغيير، پاك ميشود. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست]
مسأله 32 آبي كه كنار نهر ايستاده و متصل به آب جاري است، (1) حكم آب جاري دارد. (2) (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) در صورتي كه به ملاقات نجس بو يا رنگ يا مزهاش تغيير نكند نجس نميشود (زنجاني: و چنانچه تغيير كند، با از بين رفتن آن پاك ميشود).
(فاضل:) اگر نجاست به آن برسد تا وقتي بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است. (2) (سيستاني:) حكم آب جاري را ندارد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 31.
مسأله 33 چشمهاي كه مثلًا در زمستان ميجوشد و در تابستان از جوشش ميافتد، فقط وقتي كه ميجوشد 1 حكم آب جاري دارد. (2) (1) (فاضل:) اگر كمتر از كُر هم باشد با ملاقات نجس متنجس نميشود مگر اين كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير كند. (2) (زنجاني:) آب جاري محسوب ميشود.
(مكارم:) مسأله چشمهها و قناتها كه گاه ميجوشد و گاه از جوشش ميافتد، در هنگامي كه ميجوشد حكم آب جاري دارد.
مسأله 34 آب حوض حمام اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه به خزينهاي كه آب آن به اندازه كر است متصل باشد 1، مثل آب جاري است. اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل و مكارم نيست (1) (اراكي:) و يا مجموع آب حوض با آب خزينه كر باشد ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله آب حوضچه حمّام اگر كمتر از كر باشد، چنانچه به خزينهاي كه آبش به ضميمه آب حوض، به اندازه كر است متّصل باشد و به ملاقات نجس، بو يا رنگ يا مزه آن تغيير نكند نجس نميشود.
(نوري:) مسأله آب حوض حمام اگر چه كمتر از كُر باشد، مثل آب جاري است، ولي بنا بر احتياط واجب بايد به خزينهاي كه آب آن به تنهايي يا با آب حوضچه به اندازه كُر است متصل باشد.
مسأله 35 آب لوله هاي حمام (1) كه از شيرها و دوشها ميريزد (2) اگر متصل به كُر باشد مثل آب جاري است (3)، و آب لولههاي عمارات اگر متصل به كر باشد در حكم آب كر است. (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، سيستاني:) و عمارات .. (2) (بهجت:) و آب لولههاي ساختمان، اگر متصل به كر باشد، در حكم آب كر است. (3) (اراكي، گلپايگاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي:) اگر به ضميمه حوضي (سيستاني، (تبريزي:) اگر به ضميمه منبعي) كه متّصل به آن است به قدر كر باشد حكم كر را دارد.
(مكارم:) مسأله آبهاي لوله كشي شهرها و حمّامها و مانند آن كه متّصل به منبع است حكم آب جاري را دارد به شرط اين كه آب منبع به تنهايي يا به اضافه لولهها كمتر از كر نباشد.
(فاضل:) مسأله آب لولههاي حمام اگر متصل به كُر باشد مثل آب جاري است و آب لولههاي ساختمانها اگر متصل به كُر باشد چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتي بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكند پاك است.
(زنجاني:) مسأله آب لوله كشي شهري جاري است و فرقي بين آب حمام و غير حمام نيست. در حمامهايي كه به آب لوله كشي متصل نيست، آب لولههاي حمام كه از شيرها و دوشها ميريزد اگر به ضميمه حوضي كه متصل به آن است به قدر كر باشد، كر محسوب ميشود.
مسأله 36 آبي كه روي زمين جريان دارد ولي از زمين نميجوشد، چنانچه كمتر از كر باشد و نجاست به آن برسد نجس ميشود. اما اگر از بالا با فشار به پايين بريزد، (1) چنانچه نجاست به پايين آن برسد بالاي آن نجس نميشود (2). اين مسأله در رساله آيات عظام: زنجاني و مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر با فشار جاري باشد و (خوئي، تبريزي: مثلًا) نجاست به پايين آن برسد، طرف بالاي آن نجس نميشود. (فاضل:) اگر از بالا به پايين بريزد .. (2) (گلپايگاني:) و اگر فشار ( (صافي:) و اگر با فشار) از پايين به بالا هم باشد مثل فوّاره، اگر به بالاي آن چيز نجسي برسد، پايين آن نجس نميشود.
(مكارم:) مسأله 40 هر گاه ظرفي را زير آب لوله كشي بگذارند آبي كه درون ظرف است حكم آب جاري را دارد به شرط اين كه متّصل به آب لوله كشي باشد.
مسأله 37 اگر به چيز نجسي كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران به بارد جائي كه باران به آن برسد، پاك ميشود (1) و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست، (2) ولي باريدن دو سه قطره فائده ندارد، بلكه بايد طوري باشد كه بگويند باران ميآيد (3). (1) (سيستاني:) مگر بدن و لباسي كه به بول نجس شده باشد كه در اين دو بنا بر احتياط واجب دو مرتبه لازم است .. (2) (تبريزي:) بنا بر احتياط فشار لازم است .. (3) (اراكي:) بايد به مقداري باشد كه اگر بر زمين سخت به بارد جاري ميشود.
(بهجت:) بايد بنا بر احوط، طوري باشد كه بگويند باران ميآيد و به حدّ جريان برسد؛ و اگر زمين طوري است كه آب، به آن جريان پيدا نميكند، كافي است به حدّي به بارد كه اگر زمين سخت بود، بر آن جاري ميشد.
(صافي:) بايد طوري باشد كه بگويند باران ميبارد و در زمين سخت جريان دارد. و اگر ظرف به ولوغ سگ نجس شده باشد أقوي اين است كه اول خاكمال شود و سپس يك مرتبه در زير باران بگذارند پاك ميشود اگر چه احتياط لازم اين است كه دو مرتبه با آب باران شسته شود.
(مكارم:) مسأله آب باران در حكم آب جاري است و به هر چيز نجسي برسد، آن را پاك
ميكند، خواه زمين باشد يا بدن يا فرش و يا غير اينها، به شرط اين كه عين نجاست در آن نباشد و غساله يعني آبي كه با آن شسته شده جدا شود. بارش چند قطره كافي نيست بلكه بايد به مقداري به بارد كه به آن «باران» گويند.
مسأله 38 اگر باران به عين نجس به بارد و به جاي ديگر ترشح كند (1)، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است (2). پس اگر باران بر خون به بارد و ترشح كند، چنانچه ذرّهاي خون (3) در آن باشد، يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس ميباشد. (1) (مكارم:) احتياط واجب اجتناب از آن است. [پايان مسأله] (2) (زنجاني:) بو يا رنگ يا مزه آن به سبب ملاقات با نجاست تغيير نكرده باشد، پاك است. [پايان مسأله] (3) (گلپايگاني، صافي:) ذرّههاي خون ..
مسأله 39 اگر بر سقف عمارت يا روي بام آن (1) عين نجاست باشد، تا وقتي باران به بام ميبارد آبي كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان ميريزد (2) پاك است و بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبي كه ميريزد به چيز نجس رسيده است، نجس ميباشد. (1) (زنجاني، بهجت:) اگر بر روي بام عمارت .. (فاضل:) اگر روي سقف ساختمان .. (2) (بهجت:) در صورتي كه صفات عين نجس را نداشته باشد و مضاف نشده باشد ..
(مكارم:) مسأله هر گاه روي زمين يا پشت بام عين نجس باشد و باران روي آن به بارد احتياط واجب اجتناب است امّا آن مقدار كه روي نجس نباريده پاك است، و اگر با هم مخلوط شود و از ناودان جاري گردد آن هم پاك است.
مسأله 40 زمين نجسي كه باران بر آن به بارد پاك ميشود. و اگر باران بر زمين جاري شود. و (1) به جاي نجسي كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك ميكند (2). (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) و در حال باريدن ..
(بهجت:) و در موقع آمدن باران .. (2) (اراكي:) به شرط آن كه باران قطع نشده باشد.
(بهجت:) اگر مضاف يا متغيّر به نجاست نشده باشد.
(مكارم:) مسأله هر گاه آب باران جاري شود و به زير سقف يا جايي كه باران نميبارد برسد، آن را پاك ميكند، به شرط اين كه باران قطع نشده باشد.
مسأله 41 خاك نجسي كه به واسطه باران گِل شود (1) و آب آن را فرا گيرد پاك است (2)، اما اگر فقط رطوبت به آن برسد پاك نميشود. اين مسأله در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) و علم به رسيدن باران به وصف اطلاق به تمام اجزاء آن حاصل ميشود پاك است ولي حصول علم به آن مشكل است. (2) (اراكي، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي، زنجاني، بهجت:) مسأله خاك نجسي كه به واسطه باران گِل شود پاك است (بهجت: اگر
آب باران به همه خاك برسد، و بنا بر أحوط موقع مخلوط شدن با خاك، مضاف نشده باشد).
(سيستاني:) مسأله خاك نجسي كه آب باران همه اجزاي آن را فرا بگيرد پاك ميشود. به شرط آن كه معلوم نباشد آب به واسطه رسيدن به خاك، مضاف شده است.
مسأله 42 هر گاه آب باران در جايي جمع شود، اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه موقعي كه باران ميآيد چيز نجسي را در آن بشويند و آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك ميشود. (زنجاني:) مسأله هر گاه آبي در جايي جمع شود اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه موقعي كه باران بر آن ميبارد چيز نجسي را در آن بشويند و بو يا رنگ يا مزه آب به سبب ملاقات با نجاست تغيير نكند، آن چيز نجس پاك ميشود.
(مكارم:) مسأله هر گاه آب باران در جايي جمع شود و متّصل به باران باشد حكم آب باران را دارد، و هر چيز نجسي را پاك ميكند هر چند كمتر از كر باشد.
مسأله 43 اگر بر فرش پاكي كه روي زمين نجس است باران به بارد و بر زمين نجس جاري شود (1)، فرش نجس نميشود و زمين هم پاك ميگردد (2). (1) (گلپايگاني، صافي:) باران به بارد و در حال باريدن، به زمين نجس برسد ..
(سيستاني:) باران به بارد و در حال باريدن از فرش به زمين نجس برسد ..
(زنجاني:) باران به بارد و به آن زمين برسد .. (2) (بهجت:) مگر اين كه آب، مضاف يا متغيّر شود.
(مكارم:) مسأله 48 هر گاه باران بر حوضي كه آب آن نجس است به بارد و با آن مخلوط گردد پاك ميشود.
مسأله 44 آب چاهي كه از زمين ميجوشد، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتي بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست (1) تغيير نكرده پاك است (2)، ولي مستحبّ است پس از رسيدن بعضي از نجاستها، مقداري كه در كتابهاي مفصّل گفته شده، از آب آن بكشند. (1) (زنجاني:) بواسطه ملاقات با نجاست .. (2) (سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) مسأله آب چاه پاك و پاك كننده است هر چند كمتر از كر باشد، و اگر چيز نجسي كه عين نجاست در آن نيست با آن شسته شود پاك ميگردد مگر اين كه به واسطه رسيدن عين نجس بو يا رنگ و يا طعم نجس به خود بگيرد. گر چه آب چاه بر اثر افتادن چيز نجس در آن نجس نميشود ولي مستحبّ است مقداري از آن را براي هر يك از اشياء نجس بكشند و دور بريزند، اين مقدار در كتابهاي مفصّل فقهي تعيين شده است.
(مكارم:) مسأله 51 چاههاي عميق و نيمه عميق و معمولي كه آب آن با موتور و تلمبه كشيده ميشود هر گاه آبي كه از آن كشيدهاند به مقدار كر باشد، پاك كننده است و اگر كمتر از كر باشد ما دام كه آب جريان مستمرّ دارد حكم آب چاه را دارد و با ملاقات نجاست نجس نميشود.
مسأله 45 اگر نجاستي در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، (چنانچه تغيير آب چاه از بين برود) (1)، موقعي پاك ميشود (2) كه با آبي كه از چاه ميجوشد مخلوط گردد (3). (1) (اراكي، تبريزي:) پاك ميشود. [پايان مسأله] (خوئي:) پاك ميشود و بهتر اين است كه با آبي كه از چاه ميجوشد مخلوط گردد.
(زنجاني:) پاك ميشود ولي بنا بر احتياط مستحب، با آبي كه از چاه ميجوشد مخلوط گردد.
(سيستاني:) پاك ميشود، ولي پاك شدنش بنا بر احتياط واجب، مشروط به اين است كه با آبي كه از چاه ميجوشد مخلوط گردد.
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست.] (2) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط واجب موقعي پاك ميشود .. (3) (فاضل:) و به سبب آن، تغيير آب چاه از بين برود.
(بهجت:) بنا بر احتياط واجب آن آب موقعي پاك ميشود كه به آبي كه از چاه ميجوشد متّصل باشد.
مسأله 46 اگر آب باران يا آب ديگر، در گودالي جمع شود و كمتر از كر باشد، چنانچه بعد از قطع شدن باران، نجاست به آن برسد، نجس ميشود. اين مسأله در رساله آيات عظام: سيستاني و مكارم نيست (خوئي، تبريزي:) مسأله اگر آب باران در گودالي جمع شود و كمتر از كر باشد، پس از قطع باران به محض رسيدن نجاست به آن نجس ميشود.
(زنجاني:) مسأله اگر آبي در گودالي جمع شود و كمتر از كر باشد و در حال باريدن باران بر آن نباشد، به رسيدن نجاست به آن نجس ميشود.
(بهجت:) مسأله اگر آب باران بعد از آن كه از باريدن افتاد، در گودالي جمع شود و كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس ميشود.
مسأله 47 آب مضاف كه معني آن گفته شد، چيز نجس را پاك نميكند، وضو و غسل هم با آن باطل است.
مسأله 48 اگر ذرهاي نجاست به آب مضاف (1) برسد نجس ميشود (2)، ولي چنانچه از بالا با فشار روي چيز نجس بريزد (3)، مقداري كه به چيز نجس رسيده نجس و مقداري
كه بالاتر از آن است پاك ميباشد (4). مثلًا اگر گلاب را از گلابدان روي دست نجس بريزند، آن چه به دست رسيده نجس و آن چه به دست نرسيده پاك است (5)، و نيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا برود اگر نجاست به بالا برسد، پايين نجس نميشود (6). (1) (گلپايگاني، خوئي، صافي، تبريزي، بهجت:) هر قدر زياد باشد ..
(سيستاني:) اگر چه به مقدار كر باشد .. (2) (صافي:) بلي، نجس شدن آب زياد غير متعارف و هر مايع ديگري مثل چاههاي نفت محل تأمل است ..
(بهجت:) البته در موارد متعارف كه احتمال نجس شدن به وسيله ملاقات داده شود .. (3) (فاضل:) چنانچه از بالا روي چيز نجس بريزد .. (4) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) چنانچه با فشار روي چيز نجس بريزد، مقداري كه به چيز نجس رسيده نجس است و مقداري كه نرسيده است پاك ميباشد .. (5) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) بلكه در بعضي از موارد كه آب مضاف جريان دارد، اگر قسمت آخر آب، نجس شود نجس شدن قسمت اوّل آن خالي از تأمّل نيست، اگر چه سطح اوّل و آخر آب يكي باشد و از بالا به پايين جريان نداشته باشد در صورتي كه عرفاً به سبب ملاقات، تأثر و انفعال حاصل نشود؛ بلكه نجس نشدن قسمت اوّل، خالي از وجه نيست. (6) (گلپايگاني، صافي:) اگر مثل فوّاره از پائين به بالا با فشار بيرون آيد پائين، به واسطه نجس شدن بالا، نجس نميشود.
(زنجاني:) مسأله آب مضاف و هر مايع ديگر اگر به قدر كر نباشد اگر ذرهاي نجاست به آن برسد، نجس ميشود و اگر به قدر كر باشد، بنا بر احتياط از آن اجتناب شود و در هر صورت چنانچه با فشار به چيز نجس برسد، مقداري كه به چيز نجس رسيده نجس ميشود و مقداري كه نرسيده پاك ميباشد، مثلًا اگر گلاب را از گلابدان روي دست نجس بريزند، آن چه به دست رسيده نجس، و آن چه به دست نرسيده پاك است.
(مكارم:) مسأله هر گاه آب مضاف با چيز نجسي ملاقات كند نجس ميشود مگر در سه صورت: اوّل: اين كه از بالا به پايين بريزد، مثلًا گلاب را از گلابدان روي دست نجسي بريزيم، گلابهايي كه در گلابدان است نجس نميشود. دوّم: اين كه مانند فواره با فشار از پايين به بالا رود در اين صورت نيز تنها آن قسمت كه با نجس ملاقات كرده نجس ميشود. سوّم: آن كه به قدري زياد باشد كه بگويند نجاست به آن سرايت نكرده، مثل اين كه استخر بزرگي از آب مضاف باشد و نجس در گوشهاي از آن بيفتد يا لوله طولاني از نفت باشد و نجس با يك طرف آن ملاقات كند، در اين گونه موارد، بقيه نجس نميشود.
مسأله 49 اگر آب مضاف نجس، طوري با آب كر يا جاري مخلوط شود (1) كه ديگر آب مضاف به آن نگويند، (2) پاك ميشود.
(1) (زنجاني:) كه به آن آب بدون قيد و اضافه گفته شود، پاك ميگردد. (2) (بهجت:) بلكه مردم بگويند آب است (بدون ضميمه كردن كلمه ديگري به آن) ..
مسأله 50 آبي كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه (1)، مثل آب مطلق است، يعني چيز نجس را پاك ميكند، وضو و غسل هم با آن صحيح است. و آبي كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه، مثل آب مضاف است، يعني چيز نجس را پاك نميكند، وضو و غسل هم با آن باطل است. (1) (بهجت:) و با مختصر تحقيق و بررسي هم نشود وضع آن را روشن كرد ..
(خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) آبي كه مطلق بوده و معلوم نيست كه به حدّ مضاف شدن رسيده يا نه ..
(مكارم:) مسأله هر گاه آبي مطلق بوده، شكّ كنيم مضاف شده يا نه مانند سيلابهايي كه نميدانيم به آن آب ميگويند يا نه حكم آب مطلق را دارد، يعني ميتوان چيزهاي نجس را با آن شست، و وضو گرفت و غسل كرد، امّا به عكس اگر آبي مضاف بوده شكّ داريم مطلق شده، حكم آب مضاف را دارد.
مسأله 51 آبي كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف، و معلوم نيست كه قبلًا مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاك نميكند، وضو و غسل هم با آن باطل است (1) ولي اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد و نجاست به آن برسد، حكم به نجس بودن آن نميشود. (2) (1) (مكارم:) امّا اگر چيز نجسي به آن برسد نجس نميشود. [پايان مسأله] (2) (خوئي، تبريزي:) چنانچه نجاستي به آن برسد، نجس ميشود اگر چه به اندازه كُر يا بيشتر باشد.
(سيستاني:) چنانچه نجاستي به آن برسد، و آب كمتر از كر باشد نجس ميشود و اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد بنا بر احتياط واجب نيز نجس ميشود.
(زنجاني:) حكم به طهارتش ميشود.
مسأله 52 آبي كه عين نجاست، مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد، اگر چه كر يا جاري باشد نجس ميشود. ولي اگر (1) بو يا رنگ يا مزه آن، به واسطه نجاستي كه بيرون آن است (2) عوض شود، مثلًا مرداري كه پهلوي آب است بوي آن را تغيير دهد نجس نميشود (3). (1) (سيستاني:) بلكه اگر .. (2) (زنجاني:) و به آن متصل نيست .. (3) (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم نجس ميشود.
(مكارم:) مسأله هر گاه آبي بر اثر مجاورت و نزديكي با عين نجس، بوي نجس بگيرد پاك است مگر اين كه عين نجس به آن برسد، در عين حال اجتناب از آن بهتر است.
مسأله 53 آبي كه عين نجاست مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده (1)، چنانچه به كر يا جاري متصل شود، يا باران بر آن به بارد، يا باد، باران را در آن بريزد (2)، يا آب باران در موقع باريدن از ناودان در آن جاري شود و (3) تغيير آن از بين برود پاك ميشود (4). ولي بايد آب باران يا كر يا جاري با آن مخلوط گردد (5). (1) (زنجاني:) اگر به خودي خود تغيير آن از بين برود پاك نميشود ولي .. (2) (بهجت:) يا آب باران از ناودان در آن جاري شود و تغيير آن از بين برود، پاك ميشود و اگر قبل از اتّصال به كر يا جاري يا باريدن باران تغيير از بين برود همين قدر كه آب كر يا جاري به آن متّصل شود و يا آب باران به آن برسد پاك ميشود و لازم نيست با آن مخلوط شود. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و در تمام اين صُوَر .. (4) (اراكي، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (5) (گلپايگاني، صافي، فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد آب باران (گلپايگاني، صافي: در حال باريدن) يا كر يا جاري با آن مخلوط گردد.
(خوئي، زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب آب باران يا كر يا جاري با آن مخلوط گردد.
(مكارم:) مسأله هر گاه آبي كه بو يا رنگ و يا طعم آن بر اثر نجاست تغيير كرده خود به خود رنگ و بو و طعمش از بين برود پاك نميشود، مگر اين كه با آب كر يا باران يا جاري مخلوط گردد.
مسأله 54 اگر چيز نجس را در آب كر يا جاري فرو برند (1)، و در چيزهايي كه قابل فشار دادن است مانند فرش و لباس، طوري فشار، يا در داخل آب حركت دهند كه آب داخل آن خارج شود چنانچه از چيزهايي باشد كه در دفعه اول پاك ميشود، آبي كه بعد از بيرون آوردن، از آن ميريزد پاك است و اگر از چيزهايي باشد كه بايد دو مرتبه آن را در آب فرو برند تا پاك شود، آبي كه بعد از دفعه دوم از آن ميريزد، پاك ميباشد. اين مسأله در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (اراكي:) آبي كه بعد از بيرون آوردن از آن ميريزد پاك است. [پايان مسأله] (خوئي، سيستاني، تبريزي:) مسأله اگر چيز نجس را در كر يا جاري تطهير نمايند (خوئي، سيستاني: در شستني كه با آن پاك ميگردد) آبي كه بعد از بيرون آوردن از آن ميريزد، پاك است.
(گلپايگاني، بهجت، صافي:) مسأله اگر چيز نجسي را در آب كر يا جاري آب بكشند، آبي كه بعد از بيرون آوردن، از آن ميريزد پاك است (بهجت: پاك و پاك كننده است).
(فاضل:) مسأله اگر چيز نجس كه نياز به فشار دادن ندارد را در آب كُر يا جاري آب بكشند، آبي كه بعد از بيرون آوردن از آن ميريزد پاك است، ولي چيزهايي كه مثل لباس و فرش بنا بر احتياط در آب كُر و يا جاري هم نياز به خارج كردن غساله آن با فشار و مانند آن دارد، بنا بر احتياط غساله آن نجس است.
(زنجاني:) مسأله اگر چيز نجسي را در آب قليل آب بكشند، از آبي كه بعد از بيرون آوردن، از آن ميريزد بنا بر احتياط بايد اجتناب كرد و اگر در غير آب قليل آب بكشند آبي كه از آن ميريزد پاك است.
(نوري:) مسأله آبي كه براي پاك كردن شيء نجس شده استعمال ميشود و آن را غُساله مينامند اگر تطهير با آب قليل باشد، نجس است؛ ولي اگر در آب كر يا جاري تطهير نمايند، آبي كه بعد از بيرون آوردن از آن ميريزد، پاك است.
مسأله 55 آبي كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه، پاك است (1). و آبي كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است (2). (1) (بهجت:) و پاك كننده نيز هست .. (گلپايگاني، صافي:) محكوم به طهارت است .. (2) (زنجاني:) و آبي كه حالت قبلي آن معلوم نيست، پاك است.
(گلپايگاني، صافي:) محكوم به نجاست است.
مسأله 56 نيم خورده سگ و خوك و كافر (1) نجس و خوردن آن حرام است و نيم خورده حيوانات حرام گوشت، پاك و خوردن آن مكروه ميباشد. (2) اين مسأله در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (1) (خوئي:) كافر غير كتابي بلكه كتابي نيز بنا بر احتياط واجب ..
(تبريزي:) كافري كه از اهل كتاب يعني يهودي و نصراني و مجوسي نباشد .. (2) (خوئي، تبريزي:) خوردن آن نسبت به غير گربه مكروه ميباشد.
(مكارم:) مسأله آب نيم خورده «حيوانات نجس» مانند سگ و خوك نجس است امّا نيم خورده حيوانات حرام گوشت (مانند گربه و جانوران درنده) پاك است هر چند خوردن آن مكروه است.
(زنجاني:) مسأله نيم خورده سگ و خوك و كافر غير كتابي، نجس و خوردن آن حرام است، بلكه بنا بر احتياط بايد از نيم خورده هر كافري اجتناب كرد. و نيم خورده حيوانات حرام گوشت، پاك و خوردن آن (مگر در مورد گربه) مكروه ميباشد.
(مكارم:) مسأله 62 مستحبّ است آب نوشيدني كاملا تميز بوده باشد، خوردن آبهاي آلوده كه موجب بيماري ميگردد حرام است، آبهاي شستشو نيز شايسته است تميز باشد و از آبهاي متعفّن و آلوده تا آنجا كه ممكن است بايد پرهيز شود.
س 70: اگر قسمت پايين آب قليلي كه به طور سرازير و بدون فشار به پايين ميريزد، با نجاست برخورد كند، آيا قسمت بالاي اين آب هم چنان پاك باقي ميماند؟
ج: اگر سرازيري آب به گونهاي باشد كه جريان از بالا به پايين بر آن صدق كند، قسمت بالاي آن پاك است.
س 71: آيا در شستن لباسهاي نجس با آب كرّ و جاري، فشردن هم لازم استو يا اين كه بعد از زوال عين نجاست همين كه آب آن را فرا گرفت، كفايت ميكند.
ج: بايد بنا بر احتياط آن را فشار يا تكان دهند.
س 72: آيا در تطهير لباس متنجّس با آب كر و جاري، فشار دادن خارج آب لازم است يا با همان فشار داخل آب پاك ميشود؟
ج: فشار يا تكان دادن داخل آب، كافي است.
س 73: آيا گليم يا فرش نجسي را كه با آب لوله كشي متصل به منبع آب شهري شستشو ميدهيم، به مجرد رسيدن آب لوله كشي به محل نجس، پاك ميشونديا بايد آب غساله از آن جدا شود؟
ج: در تطهير با آب لوله كشي، جدا شدن آب غساله شرط نيست، بلكه به مجرد رسيدن آب به مكان نجس، بعد از زوال عين نجاست و حركت غساله از جاي خود به وسيله دست كشيدن بر فرش در هنگام اتصال آب، طهارت حاصل ميشود.
س 74: حكم وضو و غسل با آبي كه به طور طبيعي غليظ است چيست؟ مانند آب دريايي كه بر اثر وجود املاح فراوان غليظ شده است، مثل درياچه اروميه يا موارد ديگري كه غلظت بيشتري دارند.
ج: مجرد غلظت آب به سبب وجود املاح، مانع از صدق عنوان آب مطلق بر آن نميشود، و براي ترتب آثار شرعي آب مطلق، صدق عنوان آن در نظر عرف كافي است.
س 75: آيا براي ترتب آثار كر بودن آب، علم به كر بودن آن واجب است يا اين كه بناء بر كر بودن آب كافي است؟ (مانند آب موجود در دستشوييهاي قطار و غيره) ج: اگر حالت سابقه كر بودن آب احراز شود، بنا گذاشتن بر كر بودن آن جايز است.
س 76: در مساله (147) رساله امام خميني «قدس سره» آمده است: «در طهارت و نجاست به گفته كودك مميز تا زمان بلوغ اعتناء نميشود». اين فتوا تكليف دشواري است. زيرا به طور مثال مستلزم اين است كه پدر و مادر تطهير فرزندشان را پس از قضاء حاجت تا سن پانزده سالگي به عهده بگيرند. لطفاً وظيفه شرعي ما را بيان فرمائيد.
ج: قول كودكي كه در آستانه بلوغ است در اين باره معتبر است.
س 77: گاهي به آب موادي اضافه ميكنند كه آن را به رنگ شير در ميآورد، آيا اين آب مضاف است؟ حكم وضو و تطهير با آن چيست؟
ج: آن آب حكم آب مضاف را ندارد.
س 78: در تطهير، چه فرقي بين آب كر و آب جاري است؟
ج: هيچ تفاوتي با هم ندارند.
س 79: اگر آب شور جوشانده شود، آيا با آبي كه از بخار آن بدست ميآيد، ميتوان وضو گرفت؟
ج: اگر آب مطلق بر آن صدق كند، آثار آب مطلق را دارد.
س 80: براي پاك شدن كف پا يا كفش، راه رفتن به مقدار پانزده گام شرط است. آيا اين كار
بايد بعد از زوال عين نجاست صورت بگيرد يا پانزده گام رفتن با وجود عين نجاست كافي است؟ آيا پس از آن كه عين نجاست با پانزده گام از بين رفت، كف پا يا كفش پاك ميشود؟
ج: كسي كه بر اثر راه رفتن روي زمين، كف پا يا كفش او، نجس شده است هر گاه تقريباً به قدر ده قدم روي زمين خشك و پاك راه برود، كف پا و كفش او پاك ميشود مشروط به اين كه عين نجاست، زائل شود.
س 81: آيا كف پا يا ته كفش با راه رفتن روي زميني كه آسفالت شده، پاك ميشود؟
ج: زمينهاي آسفالت و يا آغشته به قير، پاك كننده كف پا يا ته كفش نيستند.
س 82: آيا آفتاب از مطهّرات است؟ اگر هست، شرايط مطهّريت آن چيست؟
ج: تابيدن آفتاب باعث طهارت زمين و همه اشياء غير منقول از قبيل ساختمان و چيزهائي كه در آن بكار رفته مانند چوب، در، پنجره و مانند آن ميشود، به شرطي كه عين نجاست قبلًا از آنها زائل شده باشد و در موقع تابش آفتاب تر باشند و به وسيله آفتاب خشك شوند.
س 83: لباسهاي نجسي كه در موقع تطهير، آب را رنگين ميكنند، چگونه پاك ميشوند؟
ج: اگر رنگ دادن لباس باعث مضاف شدن آب نشود، لباسهاي نجس با ريختن آب بر آنها، پاك ميشوند.
س 84: كسي كه براي غسل جنابت آب را در ظرفي ميريزد و در هنگام غسل قطرات آب به داخل ظرف ميچكد، آيا موجب نجس شدن آب ميگردد؟ و آيا مانع از تمام كردن غسل با آن آب ميشود؟
ج: اگر آب از آن قسمت بدن كه پاك است به داخل ظرف بچكد، پاك است و مانعي براي تمام كردن غسل با آن وجود ندارد.
س 85: آيا تطهير تنوري كه با گِل آغشته به آب نجس ساخته شده است، امكان دارد؟
ج: ظاهر آن با شستن قابل تطهير است و طهارت ظاهر تنور كه خمير به آن ميچسبد براي پختن نان كافي است.
س 86: آيا روغن نجس با انجام فعل و انفعالات شيميايي بر روي آن به طوري كه مادهي آن داراي خواص جديدي شود، بر نجاست خود باقي ميمانديا اين كه حكم استحاله را پيدا ميكند؟
ج: براي تطهير مواد نجس، مجرّد انجام فعل و انفعالات شيميايي كه خاصيت جديدي به مواد ببخشد، كافي نيست.
س 87: در روستاي ما حمامي وجود دارد كه سقف آن مسطح و صاف است و از آن قطرات حاصل از بخار آب بر سر استحمام كنندگان ميچكد. آيا اين قطرات پاك است؟ آيا غسل بعد از چكيدن اين قطرات صحيح است؟
ج: بخار حمام و قطراتي كه از سقف پاك ميچكد، محكوم به طهارت است، و چكيدن اين قطرات بر بدن باعث نجاست آن نميشود و به صحت غسل ضرر نميرساند.
س 88 حكم آبهاي فاضلابها بعد از تصفيه با توجه به اين كه بر اساس تحقيقات علمي، وزن آبهاي فاضلابها در اثر اختلاط با مواد معدني و آلودگي به ميكرب 10 در صد بيشتر از وزن طبيعي آب است، اگر در اين گونه آبها در
تصفيه خانهها تغييراتي به وجود آيد و به وسيله عمليات فيزيكي، شيميايي و بيولوژيكي، مواد معدني آلوده و ميكروبها را از آن جدا سازند. به طوري كه بعد از تصفيه كامل از جهت فيزيكي (رنگ، بو، طعم) و از جهت شيميايي (مواد معدني آلوده) و از جهت بهداشتي (ميكروبهاي مضر و تخم انگلها) به مراتب بهداشتيتر و بهتر از آبهاي بسياري از نهرها و درياها بويژه آبهايي كه براي آبياري استفاده مينمايند، گردد. آيا اين آبها كه قبل از تصفيه نجس هستند، با اعمال مذكور پاك شده و حكم استحاله بر آنها جاري ميگردد يا آن كه پس از تصفيه هم محكوم به نجاست هستند؟
ج: در فرض مذكور با مجرد جدا سازي مواد معدني آلوده و ميكربها و غير آن از آبهاي فاضلابها، استحاله تحقق پيدا نميكند. مگر اين كه عمل تصفيه با تبخير آب و تبديل دوباره بخار به آب، انجام شود.
مسأله 57 واجب است انسان وقت تخلي و مواقع ديگر، عورت خود را از كساني كه مكلفند، اگر چه مثل خواهر و مادر (1) با او محرم باشند، و هم چنين از ديوانه مميّز و بچههاي مميّز (2) كه خوب و بد را ميفهمند، به پوشاند ولي زن و شوهر (3) لازم نيست عورت خود را از يكديگر به پوشانند. (1) (فاضل:) و برادر .. (2) (خوئي، گلپايگاني، صافي، بهجت، تبريزي، سيستاني:) هم چنين از ديوانه و بچههاي مميّز ..
(مكارم:) هم چنين از بچّههاي مميّز .. (3) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) و كساني كه در حكم آنها هستند (خوئي، تبريزي: مثل كنيز و مالكش) ..
مسأله 58 لازم نيست با چيز مخصوصي عورت خود را به پوشاند (1)، و اگر مثلًا با دست هم آن را به پوشاند، كافي است (2). (1) (بهجت:) بلكه در غير نماز با دست هم اگر آن را به پوشاند كافي است. (2) (زنجاني:) و هم چنين اگر به جهت تاريكي يا فرو رفتن در گودال و مانند آن عورت ديده نشود، كفايت ميكند.
(مكارم:) مسأله براي پوشانيدن عورت از هر چيز ميتوان استفاده كرد حتي با دست و آب كدر.
مسأله 59 موقع تخلّي بايد (1) طرف جلوي بدن، يعني شكم و سينه (2) رو به قبله و پشت به قبله نباشد (3). (1) (سيستاني:) بايد بنا بر احتياط لازم .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و زانوها .. (فاضل:) مانند شكم و سينه .. (3) (تبريزي:) و مراد از قبله جهتي است كه در حال علم و اختيار بايد نماز به آن طرف خوانده شود.
(مكارم:) مسأله در موقع تخلّي بايد رو به قبله يا پشت به قبله نباشد و برگرداندن عورت به تنهايي كافي نيست، امّا اگر بدن رو به قبله يا پشت به قبله نباشد احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله نكند.
مسأله 60 اگر موقع تخلّي طرف جلوي بدن كسي رو به قبله يا پشت به قبله باشد و عورت را از قبله بگرداند كفايت نميكند (1)، و اگر جلوي بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد. (1) (بهجت:) بنا بر احتياط نبايد موقع تخلّي طرف جلوي بدن رو به قبله يا پشت به قبله باشد هر چند عورت را از قبله بگرداند ..
(سيستاني:) و احتياط واجب آن است كه هنگام تخلّي، عورت را نيز رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 59.
مسأله 61 در موقع تطهيرِ مخرج بول و غائط، (1) رو به قبله و پشت به قبله بودن اشكالي ندارد، (2) ولي اگر در موقع استبراء، بول از مخرج بيرون آيد 3، در اين حال، رو به قبله و پشت به قبله بودن حرام است. (1) (فاضل:) يا استبراء .. (2) (مكارم:) ولي در موقع «استبراء» احتياط واجب ترك است.
(فاضل:) ولي احتياط مستحبّ است كه در اين حال هم رو به قبله يا پشت به قبله نباشد. (3) (بهجت:) يا اين كه بداند بول يا آب مشكوكي در حال استبراء خارج خواهد شد ..
(اراكي:) مسأله در موقع تطهير مخرج بول و غائط، رو به قبله بودن اشكالي ندارد.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) مسأله احتياط مستحبّ آن است كه طرف جلوي بدن در موقع استبراء كه احكام آن بعداً گفته ميشود و موقع تطهير مخرج بول و غائط رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
مسأله 62 اگر براي آن كه نامحرم او را نبيند، مجبور شود (1) رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند بايد رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند (2) و نيز اگر از راه ديگر (3) ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند مانعي ندارد. (1) (بهجت:) ناچار شود .. (2) (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم بايد پشت به قبله بنشيند. [پايان مسأله] (گلپايگاني، صافي، نوري:) اگر براي آن كه نامحرم او را نبيند، مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند اشكال ندارد (نوري: مانعي ندارد) .. (3) (فاضل: اگر به علت ديگر .. بهجت:) اگر از جهت ديگر ..
(مكارم:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي 69، صفحه 58.
(زنجاني:) مسأله اگر انسان به جهتي مانند پوشاندن عورت خود از نامحرم ناچار باشد كه در حال تخلي رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند مانعي ندارد ولي بنا بر احتياط در صورت امكان پشت به قبله بنشيند، و در صورتي كه يا بايد نامحرم غير عورت او را ببيند و يا رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، مخير است رو به قبله و پشت به قبله ننشيند و نامحرم او را ببيند يا اين كه خود را از نامحرم به پوشاند و در اين صورت بنا بر احتياط در صورت امكان پشت به قبله بنشيند.
مسأله 63 احتياط واجب (1) آن است كه بچه را در وقت تخلّي رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند (2)، ولي اگر خود بچه بنشيند، جلوگيري از او واجب نيست (3). (1) (تبريزي، سيستاني:) احتياط مستحبّ .. (زنجاني:) احتياط .. (2) (سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (مكارم:) هر چند بهتر است.
(مكارم:) مسأله 68 در منزلهايي كه مستراح آن رو به قبله يا پشت به قبله ساخته شده (خواه از روي عمد باشد، يا اشتباه، يا ندانستن مسأله) بايد طوري بنشينند كه رو به قبله يا پشت به قبله نباشد و الّا حرام است.
(مكارم:) مسأله 69 اگر قبله را نميداند بايد جستجو كند، و اگر طريقي براي جستجو نيست اگر ميتواند تأخير بيندازد، امّا در صورت ضرورت به هر طرف بنشيند اشكالي ندارد، در هواپيماها و قطارها نيز بايد همين معنا را مراعات كرد.
مسأله 64 در چهار جا تخلّي حرام است: اول: در كوچه هاي بن بست، در صورتي كه صاحبانش اجازه نداده باشند (1). دوم: در ملك كسي كه اجازه تخلّي نداده است. سوم: در جايي كه براي عده مخصوصي وقف شده است مثل بعضي از مدرسهها (2). چهارم: روي قبر مؤمنين (3) در صورتي كه بياحترامي به آنان باشد (4). (1) (سيستاني:) و هم چنين در كوچهها و راههاي عمومي در صورتي كه موجب ضرر به عابرين باشد ..
(زنجاني:) اول: در كوچههاي بن بست، مگر همه صاحبانش اجازه دهند .. (2) (زنجاني:) مثل دستشويي بعضي مدرسهها .. (3) (بهجت:) يا ساير مقامات مقدّسه ديني و مذهبي .. (4) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) (سيستاني: بلكه حتي اگر نباشد، مگر اين كه زمين از مباحات اصلي باشد.) و هم چنين هر جايي كه تخلّي موجب هتك حرمت يكي از مقدّسات دين يا مذهب شود.
(زنجاني:) و هم چنين در جايي كه بياحترامي به مؤمني گردد يا تخلي سبب هتك حرمت يكي از مقدسات شريعت باشد.
(مكارم:) مسأله در چند محلّ تخلّي كردن حرام است (خواه بول يا غائط): اوّل: در كوچهها و جادههايي كه مسير مردم است. دوّم: در جايي كه براي عدّه خاصّي وقف شده مانند مدرسههايي
كه مخصوص طلّاب است يا مساجدي كه آبريز آن فقط براي نمازگزاران ميباشد. سوّم: روي قبر مؤمن، يا هر محلّ ديگري كه موجب بياحترامي نسبت به مؤمن يا يكي از مقدّسات شود.
مسأله 65 در سه صورت، مخرج غائط فقط با آب پاك ميشود: اول: آن كه با غائط، نجاست ديگري مثل خون بيرون آمده باشد. دوم: آن كه نجاستي از خارج به مخرج غائط رسيده باشد (1). سوم: آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد. و در غير اين سه صورت ميشود مخرج را با آب شست و يا به دستوري كه بعداً گفته ميشود با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد، اگر چه شستن با آب بهتر است. (1) (سيستاني:) بجز رسيدن بول به مخرج غائط در زنان ..
(مكارم:) مسأله مخرج غائط را ميتوان با آب شست، يا با سه قطعه كاغذ يا سنگ يا پارچه يا مانند آن تميز كرد، مگر در صورتي كه از حدّ معمول تجاوز كرده و اطراف مخرج را آلوده نموده باشد، يا نجاست ديگري مانند خون با آن بيرون آيد، يا از خارج نجاستي به آن برسد، كه در اين حال فقط با آب پاك ميشود.
در مواردي كه ميتوان مخرج غائط را با غير آب تميز كرد، شستن با آب بهتر است.
مسأله 66 مخرج بول با غير آب پاك نميشود (1)، و مردها اگر بعد از برطرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافي است، ولي زنها و هم چنين كساني كه بولشان از غير مجراي طبيعي ميآيد، احتياط واجب آن است كه دو مرتبه بشويند. (1) (اراكي:) و بايد با آب دو مرتبه شسته شود. [پايان مسأله] (سيستاني:) و يك بار شستن كافي است، گر چه احتياط مستحب اين است كه دو بار شسته شود و افضل آن است كه سه بار شسته شود. [پايان مسأله] (خوئي، تبريزي:) مسأله مخرج بول با غير آب پاك نميشود و در كُر و جاري اگر بعد از برطرف شدنِ بول يك مرتبه بشويند كافي است ولي با آب قليل بنا بر احتياط واجب بايد دو مرتبه شست و بهتر آن است كه سه مرتبه شسته شود.
(گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط بايد ..
(بهجت:) مسأله مخرج بول با غير آب پاك نميشود و اگر بعد از برطرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافي است ولي كساني كه بولشان از غير مجراي طبيعي ميآيد و يا اين كه از مخرج طبيعي ميآيد ولي از محلي كه معمولًا نجس ميشود به جاهاي ديگر نيز برسد، احتياط واجب آن است كه بعد از برطرف شدن بول، دو مرتبه بشويند و زن نيز حكم مرد را دارد.
(فاضل:) بايد دو مرتبه بشويند خصوصاً اگر بيرون آمدن بول از آن مجرا غير متعارف باشد.
(نوري:) احتياط واجب آن است كه دو مرتبه بشويند و نيز زن حكم مرد را
دارد و اين در صورتي است كه با آب قليل بشويند، ولي با آب جاري و كُر، يك مرتبه شستن كفايت ميكند.
(مكارم:) مسأله مخرج بول با غير آب پاك نميشود، و اگر با آب قليل بشويند واجب است دو بار بشويند، امّا با شيلنگهاي متّصل به آب لوله كشي كه در حكم جاري است يك مرتبه كافي است. در شستن مخرج بول و غائط فرق ميان مجراي طبيعي و غير طبيعي نيست، ولي در مخرج غير طبيعي غير آب كفايت نميكند.
(زنجاني:) مسأله مخرج بول با غير آب پاك نميشود و در غير آب قليل اگر بعد از برطرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافي است ولي با آب قليل بنا بر احتياط بايد دو مرتبه شست و بهتر آن است كه سه مرتبه شسته شود و در هر صورت اگر پس از برطرف شدن عين، آب ادامه داشته باشد، يك مرتبه شستن به حساب ميآيد و لازم نيست براي محاسبه، آب قطع گردد و دوباره بر مخرج بول جريان داشته باشد.
مسأله 67 اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزي از غائط در آن نماند، ولي باقي ماندن رنگ و بوي آن مانعي ندارد، و اگر در دفعه اول طوري شسته شود كه ذرهاي از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
مسأله 68 هر گاه با سنگ و كلوخ و مانند اينها غائط را از مخرج (1) برطرف كنند (2)، اگر چه پاك شدنش محلّ تأمّل است ولي نماز خواندن مانعي ندارد (3) و چنانچه چيزي هم به آن برسد نجس نميشود و ذرّههاي كوچك و لزوجت محل، اشكال ندارد (4). (1) (بهجت:) با شرائطي كه ذكر ميشود .. (2) (اراكي:) پاك ميشود و بنا بر احتياط واجب بايد حد اقل با سه قطعه باشد. [پايان مسأله] (3) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) بنا بر اظهر مخرج پاك ميشود و نماز خواندن مانعي ندارد ..
(نوري:) پاك ميشود و نماز خواندن مانعي ندارد و چنانچه چيزي هم به آن برسد، نجس نميشود. (4) (بهجت:) مگر اين كه آن مقداري كه معمولًا به وسيله سنگ و كهنه از بين ميرود، باقي بماند.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي:) مسأله با سنگ و كلوخ (خوئي، سيستاني: و پارچه) و مانند اينها اگر خشك و پاك باشند ميشود مخرج غائط را تطهير كرد و چنانچه رطوبت كمي داشته باشند كه به مخرج نرسد (سيستاني: كه موضع را تر نكند)، اشكال ندارد. (گلپايگاني، صافي: ولي سزاوار است از سه دفعه كمتر نباشد اگر چه أقوي آن است كه پاك ميشود اگر به يك مرتبه يا دو مرتبه مخرج پاكيزه شود).
(زنجاني:) مسأله با سنگ و كلوخ و پارچه و دستمال كاغذي و مانند اينها ميشود مخرج غائط را تطهير كرد، ولي بنا بر احتياط بايد خشك باشد و چنانچه رطوبت كمي داشته باشد كه به مخرج سرايت نكند، اشكال ندارد.
(مكارم:) مسأله هر گاه مخرج غائط را با سه قطعه سنگ يا كاغذ و مانند آن پاك كنند و ذرّات كوچكي كه معمولًا جز با آب برطرف نميشود باقي بماند ضرري ندارد و ميتواند با آن نماز بخواند.
مسأله 69 لازم نيست با سه سنگ يا سه پارچه مخرج را پاك كنند، بلكه با اطراف يك سنگ يا يك پارچه هم كافي است؛ بلكه اگر با يك مرتبه هم غائط برطرف شد كفايت ميكند (1)، ولي با استخوان و سرگين و يا چيزهايي كه احترام آنها لازم است، مانند كاغذي كه اسم خدا بر آن نوشته، اگر پاك كند محل را، نماز نميتواند بخواند. (1) (بهجت:) و اگر با سرگين يا استخوان پاك كنند، بنا بر أظهر پاك ميشود.
پاك كردن مخرج غائط با چيزهاي مقدّس كه احترام آنها لازم است، مانند كاغذي كه اسم خدا يا پيامبران عليهم السلام بر آن نوشته شده، حرام است و ممكن است در صورت علم و عمد، موجب كفر شود كه در اين صورت، به سبب كافر شدن، تمام بدن نجس ميشود ولي در صورت عدم علم و عمد يا غفلت يا خوانا نبودن نوشته، أظهر حصول طهارت است.
(اراكي:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 68.
(خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) مسأله احتياط واجب آن است كه سنگ (خوئي: و كلوخ) يا پارچهاي كه غائط را با آن برطرف ميكنند، سه قطعه باشد و اگر با سه قطعه برطرف نشود، بايد به قدري اضافه نمايد تا مخرج كاملًا پاكيزه شود، ولي باقي ماندن ذرّههاي كوچكي كه ديده نميشود اشكال ندارد؛ پاك كردن مخرج غائط با چيزهايي كه احترام آنها لازم است مانند كاغذي كه اسم خدا و پيغمبران بر آن نوشته شده حرام است و پاك شدن مخرج با استخوان و سرگين محلّ اشكال است.
(گلپايگاني، صافي:) معصيت و حرام است ..
(گلپايگاني، صافي:) پاك شدن مخرج با استنجاء به سرگين و استخوان محلّ اشكال است.
(تبريزي:) بنا بر احتياط با استخوان و سرگين مخرج پاك نميشود.
(سيستاني:) مسأله مخرج غائط را اگر يك مرتبه با سنگ يا كلوخ يا پارچه كاملًا پاكيزه نمايد كفايت ميكند، ولي بهتر آن است كه سه مرتبه انجام دهد. بلكه با سه قطعه هم باشد و اگر با سه مرتبه پاكيزه نشود بايد به قدري اضافه نمايد تا مخرج كاملًا پاكيزه شود، ولي باقي ماندن اثري كه معمولًا بدون شستن از بين نميرود، اشكال ندارد؛ پاك كردن مخرج غائط با چيزهايي كه احترام آنها لازم است مانند كاغذي كه اسم خدا و پيغمبران بر آن نوشته شده حرام است و پاك كردن مخرج با استخوان و سرگين اشكال ندارد.
(زنجاني:) مسأله احتياط آن است كه سنگ يا پارچهاي كه غائط را با آن برطرف ميكنند سه قطعه باشد، بنا بر اين تطهير با سنگي كه سه طرف داشته باشد خلاف احتياط است، هم چنين بنا بر احتياط ميبايست با سه مرتبه تطهير صورت گيرد، هر چند با كمتر از آن مقدار نيز غائط برطرف شود و اگر با سه قطعه برطرف نشد، بايد به قدري اضافه كنند تا مخرج كاملًا پاك شود،
ولي باقي ماندن ذرههاي كوچكي كه ديده نميشود اشكال ندارد. پاك كردن مخرج غائط با چيزهايي كه احترام آنها لازم است مانند كاغذي كه اسم خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم نوشته شده حرام است، هم چنين بنا بر احتياط بايد از پاك كردن مخرج با استخوان و سرگين اجتناب نمود ولي اگر با آنها پاك نمود مخرج غائط پاك ميشود، هر چند احتياط مستحب در تكرار تطهير با اشياء ديگر ميباشد.
(نوري:) مسأله لازم است با سه سنگ يا سه پارچه مخرج را پاك كنند، با اطراف يك سنگ يا يك پارچه كافي نيست و با استخوان و سرگين پاك نميشود و پاك كردن با چيزهايي كه احترام آنها لازم است، مانند كاغذي كه اسم خدا بر آن نوشته شده حرام است و اگر محل را با آن پاك كند، پاك نميشود و نماز با آن نميتواند بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه با سه طرف يك قطعه سنگ، محلّ را پاك كند كافي است، هم چنين با سه گوشه يك قطعه كاغذ و پارچه.
(فاضل:) مسأله لازم نيست با سه سنگ يا سه قطعه پارچه مخرج را پاك كنند، بلكه با اطراف يك سنگ يا يك پارچه هم كافي است، ولي بايد از سه دفعه كمتر نباشد، ليكن اگر مخرج را با استخوان و سرگين و يا چيزهايي كه احترام آنها لازم است، مانند كاغذي كه اسم خدا بر آن نوشته شده پاك كند نميتواند نماز بخواند.
مسأله 70 اگر شكّ كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، (اگر چه هميشه (1) بعد از بول يا غائط فوراً تطهير ميكرده) (2)، بايد (3) خود را تطهير نمايد. (1) (خوئي، زنجاني، سيستاني:) اگر چه عادتاً هميشه .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (3) (گلپايگاني، اراكي، فاضل، بهجت، صافي:) احتياط واجب آن است كه ..
(خوئي، نوري، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) لازم است ..
مسأله 71 اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز مخرج را تطهير كرده يا نه (1)، نمازي كه خوانده صحيح است (2)، ولي براي نمازهاي بعد بايد تطهير كند. (1) (خوئي، زنجاني، تبريزي:) در صورتي كه (زنجاني: مسأله را ميدانسته و) احتمال بدهد كه پيش از شروع به نماز ملتفت حالش بوده، .. (2) (زنجاني:) و در غير اين صورت، نمازش محكوم به بطلان است و در هر صورت بنا بر احتياط براي نمازهاي بعد بايد تطهير كند.
مسأله 72 «استبراء» عمل مستحبّي است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام ميدهند (1) و آن داراي اقسامي است و بهترين آنها اين است (2) كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند و بعد شست را روي آلت و انگشت پهلوي شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنهگاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
(1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) براي آن كه يقين كنند بول در مجرا نمانده است ..
(سيستاني:) براي آن كه اطمينان كنند بول در مجرا نمانده است ..
(زنجاني:) براي خارج كردن بقاياي آن انجام ميدهند و در آن شرط است كه پس از قطع شدن بول با انگشت سه بار از مخرج غائط تا بيخ آلت كشيده و سه بار از بيخ آلت تا سر آلت كشيده و سه بار سر آلت را فشار دهد. و بهتر آن است كه استبراء به اين صورت انجام گيرد كه پس از قطع شدن بول، سه بار با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند و بعد انگشت شست را روي آلت و انگشت پهلوي شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا سر آلت بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
(مكارم:) به اين ترتيب كه چند مرتبه از بيخ آلت تا بالا دست ميكشند و قسمت بالا را چند مرتبه فشار ميدهند تا باقي مانده قطرات بول خارج شود، امّا استبراء از مني آن است كه بعد از خروج مني، بول كنند تا ذرّات باقي مانده خارج شود. (2) (بهجت:) يك قسم آن كه مطابق احتياط است به اين صورت ميباشد ..
(سيستاني:) آن به گونههايي انجام ميشود، يكي از آنها اين است ..
مسأله 73 آبي كه گاهي بعد از ملاعبه و بازي كردن (1) از انسان خارج ميشود (2) (و به آن «مَذي» ميگويند) پاك است (3) و نيز آبي كه گاهي بعد از مني بيرون ميآيد (و به آن «وَذي» گفته ميشود) (4) و آبي كه گاهي بعد از بول بيرون ميآيد (و به آن «وَدي» ميگويند) [اگر (5) بول به آن نرسيده باشد (6)]، پاك است. و چنانچه انسان بعد از بول استبراء كند و بعد (7) آبي از او خارج شود و شك كند كه بول است يا يكي از اينها (8)، پاك ميباشد. (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) با زن .. (2) (سيستاني:) آبي كه گاهي با تحريك شهوت از مرد خارج ميشود .. (3)- [عبارت «پاك است» در رساله آيات عظام: زنجاني و بهجت نيست] (4) (گلپايگاني، صافي:) اگر ظاهر محلّ تطهير شده باشد پاك است .. (فاضل:) پاك است .. (5) (زنجاني، بهجت:) اگر بعد از خروج .. (6) [قسمت داخل كروشه در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (7) (صافي:) و بعد از تطهير محل .. (8) (بهجت:) و يا مخلوط است .. [قسمتهاي داخل پرانتز در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (مكارم:) مسأله رطوبتهايي كه از انسان خارج ميشود غير از بول و مني بر چند قسم است: اوّل: آبي كه گاه بعد از بول بيرون ميآيد و كمي سفيد و چسبنده است و به آن «وَدي» ميگويند. دوّم: آبي كه هنگام ملاعبه و بازي كردن با همسر بيرون ميآيد و به آن «مَذي» ميگويند. سوّم: آبي كه گاه بعد از مني بيرون ميآيد و به آن «وذي» گويند، همه اين آبها در صورتي كه مجري آلوده به بول و مني نباشد، پاك است و وضو و غسل را هم باطل نميكند. فائده استبراء از بول اين
است كه مجري را از بول پاك ميكند يعني اگر آب مشكوكي بعد از آن خارج شود، پاك است و وضو را هم باطل نميكند، امّا اگر استبراء نكرده بايد وضو را اعاده كند و محلّ را بشويد. فائده استبراء از مني اين است كه اگر رطوبت مشكوكي از او خارج شود و نداند مني است يا يكي از آبهاي پاك، غسل ندارد، و اگر استبراء نكند و احتمال دهد ذرّات مني در مجري باقي بوده و همراه بول يا رطوبت ديگري خارج شده بايد دوباره غسل كند.
مسأله 74 اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه، (1) و رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس ميباشد. و چنانچه وضو گرفته باشد باطل ميشود، ولي اگر شك كند استبرائي كه كرده درست بوده يا نه، و رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك ميباشد؛ وضو را هم باطل نميكند. (1) (مكارم:) بايد از رطوبتهاي مشكوك اجتناب كند امّا اگر استبراء كرده ولي نميداند درست بوده يا نه، اعتناء به شك نميكند. [پايان مسأله] (زنجاني:) مسأله اگر رطوبتي از انسان بيرون بيايد كه نداند پاك است يا نه، چنانچه استبراء نكرده باشد يا شك كند كه استبراء كرده يا نه، آن رطوبت نجس ميباشد، و چنانچه وضو گرفته باشد باطل ميشود، ولي اگر شك كند كه استبرائي كه كرده درست بوده يا نه، در صورتي كه مسأله را ميدانسته و احتمال ميدهد كه در هنگام استبراء به شرائط صحّت آن توجه داشته، رطوبت خارج شده پاك ميباشد و وضو را هم باطل نميكند و در غير اين صورت، نجس بوده و وضو را هم باطل ميكند.
مسأله 75 كسي كه استبراء نكرده اگر به واسطه آن كه مدتي از بول كردن او گذشته، يقين كند (1) بول در مجري نمانده است (2) و رطوبتي ببيند و شك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك ميباشد، وضو را هم باطل نميكند. اين مسأله در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) يا اطمينان حاصل كند .. (سيستاني:) اطمينان كند .. (2) (زنجاني:) كسي كه استبراء نكرده يا شك كند كه استبراء كرده يا نه، اگر به جهتي، مانند آن كه مدتي از بول كردن او گذشته، يقين كند از آن بول، در مجري نمانده است ..
مسأله 76 اگر انسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتي ببيند كه بداند يا بول است يا مني (1)، واجب است احتياطاً غسل كند، وضو هم بگيرد (2). ولي اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافي است. (1) (زنجاني:) نداند بول است يا مني .. (2) (تبريزي:) لازم است وضو بگيرد و بنا بر احتياط مستحبّ غسل كند ..
مسأله 77 براي زن استبراء از بول نيست و اگر رطوبتي ببيند و شك كند پاك است يا نه، (1) پاك ميباشد، وضو و غسل او را هم باطل نميكند. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) شك كند بول است يا نه ..
مسأله 78 مستحبّ است در موقع تخلي جايي بنشيند كه كسي او را نبيند، (1) و موقع وارد شدن به مكان تخلّي، اول پاي چپ، و موقع بيرون آمدن، اول پاي راست را بگذارد. و هم چنين مستحبّ است در حال تخلّي سر را به پوشاند و سنگيني بدن را بر پاي چپ بيندازد. (1) (مكارم:) كه كسي مطلقاً او را نبيند، هم چنين مستحبّ است هنگام تخلّي سر را به پوشاند. [پايان مسأله]
مسأله 79 نشستن روبروي خورشيد و ماه در موقع تخلي، مكروه است ولي اگر عورت خود را به وسيلهاي به پوشاند مكروه نيست. و نيز در موقع تخلّي، نشستن روبروي باد و در جادّه و خيابان و كوچه و درب خانه و زير درختي كه ميوه ميدهد و چيز خوردن و توقّف زياد (1) و تطهير كردن با دست راست، مكروه ميباشد. و هم چنين است حرف زدن در حال تخلّي؛ ولي اگر ناچار باشد، يا ذكر خدا بگويد، اشكال ندارد. (2) (1) (بهجت:) در مكان تخلّي .. (2) (گلپايگاني، صافي، زنجاني:) مكروه نيست. (بهجت:) كراهت ندارد.
(مكارم:) مسأله اين كارها در موقع تخلّي مكروه است: 1 نشستن زير درختان ميوه 2 نشستن در جايي كه محلّ عبور و مرور مردم است، هر چند كسي او را نبيند. 3 نشستن اطراف خانهها 4 نشستن مقابل خورشيد و ماه، ولي اگر عورت خود را بپوشاند مكروه نيست. 5 توقف زياد 6 سخن گفتن مگر به هنگام ضرورت، ولي ذكر خدا در همه حال خوب است. 7 ايستاده بول كردن 8 بول كردن در آب، مخصوصاً آبهاي ايستاده 9 بول كردن در سوراخ جانوران 10 بول كردن در زمينهاي سفت كه از آن ترشّح ميشود و در مقابل باد.
مسأله 80 ايستاده بول كردن و بول كردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و در آب، خصوصاً آب ايستاده، مكروه است (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 79.
مسأله 81 خودداري كردن از بول و غائط، مكروه است. و اگر ضرر برساند بايد خودداري نكند. (1) (1) (گلپايگاني، صافي:) اگر براي بدن ضرر داشته باشد، حرام است.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر براي بدن ضرر كلّي داشته باشد حرام است.
(زنجاني:) اگر موجب فساد بدن شود و ضرر اساسي داشته باشد، حرام است.
(مكارم:) اگر ضرر داشته باشد اشكال دارد.
(بهجت:) اگر به حدّي ضرر برساند كه در حكم ضرر زدنِ حرام باشد، نبايد خودداري كند.
مسأله 82 مستحبّ است انسان پيش از نماز و پيش از خواب (1) و پيش از جماع (2) و بعد از بيرون آمدن مني، بول كند. (1) [عبارت «پيش از خواب» در رساله آيت اللّه صافي نيست] (2) [عبارت «پيش از جماع» در رساله آيت اللّه مكارم نيست]
س 89: عشاير بخصوص در ايام كوچ كردن، آب كافي براي تطهير در اختيار ندارند، آيا چوب و سنگ ريزه براي تطهير مخرج بول كفايت ميكند؟ آيا آنان ميتوانند با اين حال نماز بخوانند؟
ج: مخرج بول جز با آب پاك نميشود. ولي نماز كسي كه توانائي تطهير بدن خود با آب را ندارد، صحيح است.
س 90: حكم تطهير مخرج بول و غائط با آب قليل چيست؟
ج: براي طهارت مخرج بول با آب قليل دو بار شستن بنا بر احتياط لازم است، و براي طهارت مخرج غائط شستن تا مقداري كه عين نجاست و آثار آن از بين برود، لازم است.
س 91: بر حسب عادت، نماز گزار بايد بعد از بول كردن استبراء نمايد. در عورت من زخمي وجود دارد كه هنگام استبراء بر اثر فشار از آن خون جاري شده و با آبي كه براي تطهير استفاده ميكنم مخلوط ميشود و باعث نجاست بدن و لباسم ميگردد. اگر استبراء نكنم احتمال دارد زخم زودتر بهبود يابد ولي با استبراء و فشاري كه بر آن وارد ميشود زخم باقي خواهد ماند و خوب شدن آن سه ماه طول خواهد كشيد. خواهش ميكنم بيان فرمائيد كه عمل استبراء را انجام بدهم يا خير؟
ج: استبراء واجب نيست. و اگر موجب ضرر شود جايز هم نخواهد بود. البته اگر استبراء نشود و بعد از بول كردن رطوبت مشتبه خارج شود، حكم بول را دارد.
س 92: گاهي بدون اختيار از انسان بعد از بول و استبراء رطوبتي خارج ميشود كه شبيه بول است. آيا اين رطوبت نجس است يا پاك؟ اگر انسان بعد از مدتي بطور اتفاقي متوجه اين مسأله شود، نمازهاي گذشتهاش چه حكمي دارد؟ آيا از حالا به بعد بر او واجب است در مورد خروج اين رطوبت غير اختياري بررسي نمايد؟
ج: اگر بعد از استبراء رطوبتي خارج شود كه بول بودن آن مشكوك باشد، حكم بول را ندارد و محكوم به طهارت است، و بررسي و جستجو در اين باره لازم نيست.
س 93: لطف بفرماييد در صورت امكان راجع به اقسام رطوبتي كه گاهي از انسان خارج ميشود، توضيح دهيد.
ج: رطوبتي كه گاهي بعد از خروج مني از انسان خارج ميشود، وذي نام دارد، و رطوبتي كه بعضي از اوقات بعد از بول خارج ميشود، ودي ناميده ميشود، و رطوبتي كه بعد از ملاعبه زن و مرد با يكديگر خارج ميشود، مذي نام دارد. همه اين رطوبتها پاك است و باعث نقض طهارت نميشود.
س 94: اگر كاسه توالتها در جهت مخالف سمتي كه اعتقاد دارند قبله است، نصب شودو بعد از مدتي متوجه شويم كه جهت كاسه با جهت قبله 20 تا 22 درجه تفاوت دارد. آيا تغيير جهت كاسه توالت واجب است يا خير؟
ج: انحراف از قبله به مقداري كه انحراف از سمت قبله بر آن صدق كند، كافي است و اشكال ندارد.
س 95: بر اثر بيماري در مجاري ادرار، بعد از بول و استبراء، ادرارم قطع نميشود و رطوبت ميبينم. براي معالجه به پزشك مراجعه نموده و به دستورات او عمل كردم ولي بيماريام معالجه نشد. وظيفه شرعي من چيست؟
ج: بعد از استبراء، به شك در خروج بول اعتنا نميشود، و اگر يقين داريد كه بول به صورت قطره قطره از شما خارج ميشود، بايد به وظيفه مسلوس كه در رساله عمليه امام خميني «قدس سره» ذكر شده، عمل نماييد و تكليفي زائد بر آن نداريد.
س 96: كيفيت استبراء قبل از تطهير مخرج غايط چگونه است؟
تفاوتي بين استبراء قبل از تطهير مخرج غائط و بعد از تطهير آن، از نظر كيفيت وجود ندارد.
س 97: استخدام در بعضي از شركتها و مؤسسات مستلزم معاينات پزشكي است كه گاهي مشتمل بر كشف عورت است. آيا اين عمل در صورت نياز جايز است؟
ج: كشف عورت در برابر شخص ديگر، هر چند لازمه استخدام باشد، جايز نيست، مگر در صورتي كه ترك كار براي او مشقت آور بوده و مضطرّ به آن باشد.
س 98: در هنگام تخلّي، مخرج بول با چند مرتبه شستن پاك ميشود؟
ج: محل دفع بول بنا بر احتياط واجب با دو مرتبه شستن با آب قليل پاك ميشود.
س 99: مخرج مدفوع را چگونه ميتوان تطهير كرد؟
ج: مخرج مدفوع را به دو گونه ميتوان تطهير كرد: اول آن كه با آب بشويد تا نجاست زائل شود و پس از آن آب كشيدن لازم نيست. دوم آن كه با سه قطعه سنگ يا پارچه پاك و امثال آن، نجاست را پاك نمايد و اگر با سه قطعه، نجاست زائل نشد با قطعات ديگري آن را كاملًا پاك كند، و به جاي سه قطعه ميتواند از سه جاي يك قطعه سنگ يا پارچه استفاده كند.
مسأله 83 نجاسات يازده چيز (1) است: اول: بول، دوم: غائط، سوم: مني، چهارم: مردار، پنجم: خون، ششم و هفتم: سگ و خوك، هشتم: كافر، (2) نهم: شراب، (3) دهم: فقّاع، (4) يازدهم: عرق شتر نجاستخوار. (5) (1) (خوئي، بهجت، سيستاني، تبريزي:) ده چيز .. (مكارم:) بنا بر احتياط واجب يازده چيز .. (2) (تبريزي:) كافر كه از طايفه يهود و نصاري و مجوس نباشد .. (فاضل:) هشتم: مشرك .. (3) (زنجاني:) نهم: شراب و مايعهاي مست كننده ديگر ..
(مكارم:) نهم: مايعات مست كننده .. (4) (خوئي، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (مكارم:) دهم: آبجو ..
(بهجت:) و مسائل مربوط به عرق جنب از حرام و عرق شتر نجاستخوار نيز در ادامه همين مسائل خواهد آمد.
(سيستاني:) دهم: عرق حيوان نجاستخوار.
(5) (گلپايگاني، مكارم، صافي:) يازدهم: عرق حيوان نجاستخوار ( (گلپايگاني، صافي:) كه بنا بر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كرد).
(زنجاني:) يازدهم: بول و غائط و عرق حيوان نجاستخوار.
مسأله 84 بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتي كه خون جهنده دارد كه اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن ميكند، نجس است (1)، ولي فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است. (1) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني:) و بنا بر احتياط واجب ( (زنجاني:) و بنا بر احتياط) بايد از بول و غائط حيوان حرام گوشتي كه خون آن جستن نميكند (زنجاني: مثل ماهي حرام گوشت) اجتناب كرد ..
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) (خوئي، تبريزي: و بول) و غائط حيوان حرام گوشتي كه خون آن جستن نميكند، مثل ماهي حرام گوشت و هم چنين فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است. (سيستاني: ولي از بول حيوان حرام گوشت كه خون جهنده ندارد بايد بنا بر احتياط لازم اجتناب كرد).
(بهجت:) و بنا بر احتياط از بول و غائط حيوان حرام گوشتي كه خون جهنده ندارد، در صورتي كه عسر و حرج لازم نميآيد، اجتناب نمايند ..
(مكارم:) و احتياط واجب آن است از بول حيوان حرام گوشت كه خون جهنده ندارد نيز اجتناب كند، ولي فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس و مانند آنها پاك است، بنا بر اين از فضله موش و گربه و حيوانات درنده و مانند آنها بايد اجتناب كرد.
(صافي:) و بنا بر احتياط واجب بايد از بول حيوان حرام گوشتي كه خون آن جستن نميكند اجتناب كرد، ولي فضله آنها خواه بزرگ باشند يا كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است.
مسأله 85 فضله پرندگان حرام گوشت، نجس است (1). (1) (بهجت:) و فضله خفّاش بنا بر احتياط نجس است.
(اراكي:) مسأله فضله پرندگان حرام گوشت بنا بر اقوي نجس نميباشد، اگر چه احتياط مستحبّ است كه از آن اجتناب شود.
(گلپايگاني، صافي، فاضل:) مسأله فضله پرندگان حرام گوشت پاك است (گلپايگاني، صافي: ولي خوب است احتياطاً از آن اجتناب شود خصوصاً در خفّاش و مخصوصاً نسبت به بول آن).
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله بول و فضله پرندگان حرام گوشت پاك و بهتر اجتناب از آنها است.
(زنجاني:) مسأله بنا بر احتياط، بايد از فضله پرندگان حرام گوشت اجتناب كرد.
(مكارم:) مسأله فضله و بول پرندگان حلال گوشت و حرام گوشت نجس نيست ولي احتياط مستحبّ پرهيز از حرام گوشت است مخصوصاً از بول خفّاش.
مسأله 86 بول و غائط حيوان نجاستخوار (1)، نجس است (2) و هم چنين است بول و غائط حيواني كه انسان آن را وطي كرده، يعني با آن نزديكي نموده (3) و گوسفندي كه استخوان آن (4) از خوردن شير خوك، محكم شده است (5). (1) (بهجت:) كه عادت به خوردن فقط نجاست انسان، بدون اختلاط به چيز ديگري پيدا كرده تا زماني كه استبراء نشده است .. (2) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب ..
(خوئي:) و هم چنين است بول و غائط گوسفندي كه شير خوك خورده به تفصيلي كه خواهد آمد و حيواني كه انسان با آن نزديكي نموده است.
(زنجاني:) و هم چنين است بول و غائط گوسفندي كه از خوك شير خورده و گوشت در بدنش روييده و استخوانش از آن سخت شده است و نيز بول و غائط حيواني كه انسان با آن نزديكي كرده است.
(تبريزي:) و هم چنين است بول و غائط گوسفندي كه شير خوك خورده، كه از آن شير، گوشت آورده و استخوانش محكم شود يا حيواني كه انسان آن را وطي كرده يعني با آن نزديكي نموده است.
(سيستاني:) و هم چنين است بول و غائط بچه بزي كه شير خوك خورده به تفصيلي كه در احكام خوردنيها و آشاميدنيها خواهد آمد يا حيوان چهارپايي كه انسان با آن نزديكي نموده است.
(بهجت:) و حيواني كه انسان آن را وطي كرده، يعني با آن نزديكي نموده، و گوسفندي كه گوشت آن از خوردن شير خوك، روييده شده است بنا بر أحوط ملحق به نجاستخوار است. (3) (مكارم:) و از بول و مدفوع گوسفندي كه شير خوك خورده بايد اجتناب كرد. (4) (فاضل، نوري:) گوسفندي كه گوشت آن .. (5) (اراكي:) گوسفندي كه شير خوك خورده است.
(گلپايگاني، صافي:) گوسفند، بلكه بنا بر احتياط لازم هر حيوان حلال گوشتي كه گوشت آن از خوردن شير خوك، محكم شده است.
مسأله 87 مني حيواني (1) كه خون جهنده دارد، نجس است (2). (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) مني انسان و هر حيواني .. (2) (مكارم:) خواه حرام گوشت باشد يا حلال گوشت؛ و احتياط واجب آن است كه از مني حيواني كه خون جهنده ندارد، نيز اجتناب شود.
(سيستاني:) مسأله مني مرد و هر حيوان مذكّر حرام گوشتي كه خون جهنده دارد نجس است و رطوبتي كه از زن با شهوت خارج ميشود و موجب جنابت اوست، به تفصيلي كه در مسأله [346] ذكر خواهد شد، در حكم مني است و بنا بر احتياط واجب بايد از مني حيوان مذكّر حلال گوشتي كه خون جهنده دارد اجتناب شود.
مسأله 88 مردار حيواني (1) كه خون جهنده دارد، نجس است، (2) چه خودش مرده باشد يا به غير دستوري كه در شرع معيّن شده، آن را كشته باشند. و ماهي
چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بميرد، پاك است. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مردار انسان و هر حيواني .. (2) (مكارم:) در صورتي كه خودش مرده باشد؛ امّا اگر به غير دستور شرعي آن را ذبح كرده باشند پاك است، ولي احتياط مستحبّ، پرهيز است. بنا بر اين گوشت و پوست حيواناتي كه از ممالك غير اسلامي ميآورند پاك است، ولي خوردن اين گوشتها حرام است، مگر اين كه يقين به ذبح شرعي آنها پيدا شود يا آورنده آن خبر دهد كه ذبح شرعي شده است.
مسأله 89 چيزهايي از مردار كه مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان، روح نداشته (1) اگر از غير حيواني باشد كه مثل سگ نجس است پاك ميباشد. (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، بهجت، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) پاك ميباشد.
(نوري:) كه روح در آن حلول نميكند، از غير حيوان نجس العين (حيواني كه ذاتاً نجس است مثل خوك و سگ) پاك ميباشد. (مكارم:) مسأله اجزاي مردار كه روح ندارد مانند پشم و مو و ناخن پاك است، ولي استخوان و قسمتي از دندان و شاخ كه روح دارد يعني اگر آسيبي به آن برسد ناراحت ميشود، پاك بودن آن اشكال دارد.
مسأله 90 اگر از بدن انسان يا حيواني كه خون جهنده دارد و در حالي كه زنده است گوشت يا چيز ديگري را كه روح دارد جدا كنند، نجس است. (مكارم:) مسأله اجزائي را كه روح دارد اگر از بدن انسان يا حيوان زنده جدا كنند نجس است، هر چند گوشت كمي باشد.
مسأله 91 پوستهاي مختصر لب و جاهاي ديگر (1) بدن كه موقع افتادنشان رسيده، اگر چه آنها را بكنند پاك است (2)، ولي بنا بر احتياط واجب (3) بايد از پوستي كه موقع افتادنش نرسيده و آن را كندهاند اجتناب نمايند. (1) (اراكي:) كه از بدن جدا ميشود، پاك است. [پايان مسأله] (2) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (زنجاني:) و بنا بر احتياط ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر پوستهاي مختصر لب و جاهاي ديگر بدن را بكنند (سيستاني: چنانچه روح نداشته باشد و به آساني كنده شود) پاك است.
(مكارم:) مسأله پوستهايي كه از لب و سر و جاهاي ديگر بدن انسان جدا ميشود پاك است، امّا اگر آن را با فشار جدا كنند احتياط واجب اجتناب است.
مسأله 92 تخم مرغي كه از شكم مرغ مرده بيرون ميآيد (1)، اگر پوست روي آن سفت شده باشد (2) پاك است، (3) ولي ظاهر آن را بايد آب كشيد. (1) (بهجت:) پاك است و بنا بر احتياط بايد پوست روي آن سفت شده باشد ولي ظاهر آن را بايد آب كشيد. (2) (زنجاني:) اگر پوست روي آن كلفت شده باشد ..
(3) (سيستاني:) هر چند پوست روي آن سفت نشده باشد پاك است ..
(فاضل:) اگر چه پوست روي آن سفت نشده باشد پاك است. [پايان مسأله]
مسأله 93 اگر برّه و بزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند (1)، پنير مايهاي كه در شيردان آنها ميباشد پاك است، ولي ظاهر آن را بايد آب كشيد. (2) (1) (فاضل:) اگر برّه و بزغاله بميرند .. (2) (مكارم:) ولي بيرون آن را بنا بر احتياط واجب بايد آب بكشند.
(سيستاني:) چنانچه ثابت نشود كه معمولًا مايع است، بايد ظاهر آن را كه با بدن ميّت ملاقات كرده است بشويند.
مسأله 94 دواجات روان و عطر و روغن و واكس و صابون كه از خارجه (1) ميآورند اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد، پاك است. (1) (فاضل، بهجت، زنجاني:) از كشورهاي غير اسلامي ..
(مكارم:) مسأله تمام موادّ غذايي و غير غذايي كه از كشورهاي غير اسلامي ميآورند، مانند كره و روغن و پنير و انواع داروها و صابون و واكس و پارچه و عطر و امثال اينها، اگر انسان يقين به نجس بودن آنها نداشته باشد، پاك است.
مسأله 95 گوشت و پيه و چرمي كه در بازار مسلمانان فروخته شود پاك است، و هم چنين است اگر يكي از اينها در دست مسلمان باشد (1)، ولي اگر بدانند آن مسلمان از كافر گرفته و رسيدگي نكرده كه از حيواني است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، نجس ميباشد. (1) (نوري:) و بدانند آن مسلمان از كافر گرفته و احتمال بدهند آن مسلمان رسيدگي كرده كه از حيواني است كه به دستور شرع كشته شده است و نيز بداند مسلمان با آن معامله پاكي نموده، پاك است؛ ولي اگر بداند رسيدگي نكرده، نجس ميباشد.
(اراكي:) مسأله گوشت و پيه و چرمي كه از دست مسلماني و يا از بازار مسلمانان گرفته ميشود، پاك است، هر چند ندانند كه به دستور شرع كشته شده يا نه.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله گوشت و پيه و چرمي كه در بازار اسلام از دست مسلمانان گرفته شود، پاك است و اگر از دست كافر گرفته شود بنا بر احتياط واجب بايد از آن اجتناب شود مگر آن كه بدانيم از دست مسلمان گرفته و اگر در بازار كفّار از دست كفّار بگيرند، نجس است مگر آن كه بدانيم از بلاد اسلام بوده و اگر يكي از اينها در بازار كفّار در دست مسلمان باشد احتياط واجب اجتناب از آن است مگر آن كه مسلمان با آن معامله طهارت كند و احتمال داده شود كه طهارت آن را به دست آورده كه در اين صورت پاك است.
(خوئي:) مسأله گوشت و پيه و چرمي كه احتمال آن برود كه از حيواني است كه به دستور شرع كشته شده پاك است، ولي اگر از دست كافر گرفته شود يا اين كه دست مسلماني باشد كه از
كافر گرفته و رسيدگي نكرده كه از حيواني است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، خوردن آن گوشت و پيه حرام است و نماز در آن چرم جايز نيست و امّا آن چه از بازار مسلمانها يا از مسلماني گرفته شود و معلوم نباشد كه از كافر گرفته شده، يا اين كه احتمال آن برود كه تحقيق كرده اگر چه از كافر گرفته باشد نماز خواندن در آن چرم و خوردن آن گوشت و پيه نيز جايز است.
(تبريزي:) بلكه احوط نجاست آن است ..
(سيستاني:) خوردن آن گوشت و پيه حرام است ولي نماز در آن چرم جايز است ..
(سيستاني:) اگر چه از كافر گرفته باشد خوردن آن گوشت و پيه نيز جايز است مشروط بر اين كه آن مسلمان در آن تصرّفي بكند كه مختصّ گوشت حلال است مانند اين كه براي خوردن بفروشد.
(فاضل:) مسأله گوشت و پيه و چرمي كه در دست مسلمان باشد پاك است ولي اگر بدانند كه آن مسلمان از كافر گرفته و رسيدگي نكرده كه از حيواني است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، نجس نميباشد ولي خوردن آنها حرام است و نماز در لباسي كه از آن چرم باشد، جايز نيست.
(زنجاني:) مسأله گوشت و پيه و چرمي كه احتمال برود از حيواني است كه به دستور شرع كشتهاند در چهار صورت پاك است و خوردن آن جايز ميباشد: 1 در بازار مسلمانان تهيه شده باشد، هر چند از دست كافر گرفته شده باشد. 2 از مكاني در سرزمين اسلام يعني سر زميني كه مسلمانان بر آن حكومت ميكنند تهيه شده باشد. در اين دو صورت، اگر از بازار غير اسلامي يا سرزمين غير اسلامي وارد شده باشد، چنانچه احتمال برود كه در پاكي و نجسي آن تحقيق شده، پاك، و گر نه، نجس است. هم چنين در برخي از فرضهاي اين دو صورت تفصيلي وجود دارد كه در مسأله بعد خواهد آمد. 3 اگر كسي كه آن چيز در دست اوست به پاك بودن آن خبر دهد با تفصيلي كه در مسأله بعد ميآيد. 4 اگر ببيند كه مسلمانان در آن نماز ميخوانند. و در غير آن چهار صورت، در حكم مردار است و تمام احكام مردار بر آن بار ميشود، بنا بر اين نجس بوده و نماز خواندن در آن چرم جايز نيست و خوردن آن گوشت و پيه حرام است و خريد و فروش آن هم باطل است.
(مكارم:) مسأله گوشت و پوست و پيه و چرمي كه در بازار مسلمانان فروخته ميشود، يا مسلماني براي انسان هديه ميآورد پاك است، ولي اگر بدانند آن مسلمان از كافر گرفته و رسيدگي لازم را نكرده است، مستحبّ است از آن اجتناب شود ولي خوردن آن حرام ميباشد.
(زنجاني:) مسأله 96 اگر گوشت و پيه و چرم را از سرزميني تهيه كرده باشد كه بر خلاف نظر شيعه برخي از اقسام مردار را پاك ميدانند مثلًا از سرزمين حنفيان و شافعيان كه عقيده دارند پوست مردار با دبّاغي پاك ميشود، در صورت اول و دوم كه در مسأله پيش گفته شد ميبايست از فروشنده سؤال شود كه آيا اين گوشت يا چرم مثلًا از حيواني كه به دستور شرع ذبح شده گرفته شده است يا خير؟ در صورتي كه پاسخ مثبت بود ميتوان احكام پاك بودن را بر آن گوشت و چرم بار كرد، مثلًا از آن گوشت خورد و در آن چرم نماز خواند، ولي نميتوان به مجرّد گفته فروشنده، به ديگران خبر داد كه اين گوشت يا چرم از حيواني است كه به دستور شرع ذبح شده است، و همين طور اگر كسي كه اين گوشت يا چرم در دست اوست در چنين
سرزميني بگويد كه از حيواني است كه به دستور شرع ذبح شده، نميتوان به مجرد گفته او اين مطلب را به ديگران گفت هر چند ميتواند احكام پاك بودن را بر اين گوشت يا چرم بار كند.
مسأله 96 خون انسان و هر حيواني كه خون جهنده دارد، يعني حيواني كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن ميكند، نجس است؛ پس خون حيواني كه مانند ماهي و پشه خون جهنده ندارد، پاك ميباشد.
مسأله 97 اگر حيوان حلال گوشت را به دستوري كه در شرع معيّن شده بكشند و خون آن به مقدار معمول (1) بيرون آيد، خوني كه در بدنش ميماند، پاك است، (2) ولي اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اين كه سر حيوان در جاي بلندي بوده خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است (3). (1) (سيستاني:) به مقدار لازم .. (2) (مكارم:) مگر اين كه سر حيوان را در جاي بلند قرار دهند و خون به بدن حيوان برگردد، و اگر به علّت نفس كشيدن خون برگردد نيز احتياط واجب اجتناب است.
(زنجاني:) ولي اگر به علت نفس كشيدن خون به بدن حيوان برگردد، يا به واسطه اين كه سر حيوان در جاي بلندي بوده خون به مقدار متعارف بيرون نيايد آن خون نجس است، و بنا بر احتياط مستحب از خوني كه در اجزاء محرمه از حيوان حلال گوشت مانده، اجتناب كنند. (3) (گلپايگاني، صافي:) و احتياط لازم، اجتناب از خون باقي مانده در اجزاءِ حرامِ حلال گوشت است. (بهجت:) و هم چنين چيزي كه با آن خون ملاقات كند آن هم نجس است.
مسأله 98 خوني كه در تخم مرغ ميباشد نجس نيست، ولي به احتياط واجب بايد از خوردن آن اجتناب كند (1) و اگر خون را با زرده تخم مرغ به هم بزنند كه از بين برود، خوردن زرده هم مانعي ندارد. (1) (فاضل:) احتياط مستحب آن است كه از آن اجتناب شود. [پايان مسأله] (خوئي، گلپايگاني، اراكي، تبريزي، صافي، زنجاني:) مسأله بنا بر احتياط واجب ( (زنجاني:) بنا بر احتياط) از تخم مرغي كه ذرّهاي خون در آن است، بايد اجتناب كرد ولي اگر خون ( (خوئي، زنجاني، تبريزي:) مثلًا) در زرده باشد تا پوست نازك روي آن پاره نشده، سفيده پاك است.
(مكارم:) مسأله خوني كه در تخم مرغ ميباشد، نجس است بنا بر احتياط واجب، و خوردن آن نيز حرام است.
(نوري:) مسأله خوني كه در تخم مرغ ميباشد، بنا بر احتياط واجب نجس است؛ ولي اگر در ميان پرده رقيقي است و آن پرده پاره نشده است، اجزاء تخم مرغ را نجس نميكند.
(سيستاني:) مسأله احتياط مستحب آن است كه از زرده تخم مرغي كه ذرهاي خون در آن ميباشد اجتناب شود.
(بهجت:) مسأله از خوني كه در تخم مرغ ميباشد بنا بر احتياط بايد اجتناب كرد، ولي اگر خون در زرده باشد سفيده پاك است و اگر در سفيده باشد زرده پاك است.
مسأله 99 خوني كه گاهي موقع دوشيدن شير ديده ميشود نجس است و شير را نجس ميكند.
مسأله 100 خوني كه از لاي دندانها ميآيد، اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، (1) پاك است (2) و فرو بردن آب دهان در اين صورت اشكال ندارد (3). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اجتناب از آب دهان لازم نيست. [پايان مسأله] (2) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (گلپايگاني، صافي:) پاك است ولي بهتر آن است كه آن را فرو نبرند.
(زنجاني:) پاك است ولي احتياط آن است كه آن را فرو نبرند.
(مكارم:) مسأله خوني كه از لثه يا جاي ديگر دهان بيرون ميآيد هر گاه در آب دهان حلّ شود و از بين برود پاك است و فرو بردن آب دهان نيز در اين صورت جايز است ولي عمداً اين كار را نكند.
(نوري:) مسأله خوني كه از لاي دندانها ميآيد نجس و خوردن آن حرام است؛ ولي اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود پاك است؛ ولي فرو بردن آب دهان در اين صورت اشكال دارد.
مسأله 101 خوني كه به واسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست ميميرد، اگر طوري شود كه ديگر به آن خون نگويند، پاك است و اگر به آن خون بگويند (1) در صورتي كه ناخن يا پوست سوراخ شود (2) اگر مشقت ندارد بايد براي وضو و غسل خون را بيرون آورند (3) و اگر مشقّت دارد (4) بايد اطراف آن را به طوري كه نجاست زياد نشود، بشويند و پارچه يا چيزي مثل پارچه، بر آن بگذارند (5) و روي پارچه دست تر بكشند (6). (1) (بهجت:) نجس است و ..
(سيستاني:) و ظاهر گردد نجس است پس چنانچه ناخن يا پوست سوراخ شود به طوري كه خون جزء ظاهر بدن حساب شود، اگر بيرون آوردن خون و تطهير محل، جهت وضو يا غسل مشقت زياد دارد بايد تيمم نمايد. [پايان مسأله] (2) (فاضل:) اگر به آن خون بگويند در صورتي نجس است كه ناخن يا پوست سوراخ شود، و در اين صورت .. (3) (خوئي، تبريزي:) اگر به آن خون بگويند نجس است و در اين صورت چنانچه ناخن يا پوست سوراخ شود اگر بيرون آوردن خون و تطهير محلّ، جهت وضو يا غسل مشقت (خوئي: مشقت زياد) دارد بايد تيمم نمايد (تبريزي: و بنا بر احتياط لازم وضو هم بگيرد به طوري كه وقت وضو گرفتن، آب وضو نجس نشود). [پايان مسأله] (گلپايگاني، صافي:) اگر به آن خون بگويند نجس است و در اين صورت اگر مشقت ندارد بايد براي وضو و غسل آن را برطرف سازند ..
(زنجاني:) اگر به آن خون بگويند، نجس است و در اين صورت، چنانچه ناخن يا پوست سوراخ
شود، اگر مشقت زياد ندارد بايد براي وضو يا غسل خوني كه ديده ميشود بيرون آورند ..
(مكارم:) اگر به آن خون بگويند، ما دام كه زير پوست و ناخن است براي وضو و غسل و نماز اشكال ندارد، اما هر گاه سوراخ شود اگر ضرر و زحمت فوق العادهاي ندارد بايد آن را بيرون آورند و اگر زحمت زياد دارد بايد براي وضو و غسل اطراف آن را شست و پارچهاي روي آن بگذارد و روي پارچه دست تر بكشد و احتياطاً تيمم هم بكند. (4) (زنجاني:) اگر مشقت زياد دارد .. (5) (اراكي:) و به وظيفه جبيره عمل نمايد. (6) (گلپايگاني، صافي:) و احتياطاً تيمم هم بكنند. (نوري:) و تيمم هم بكنند.
زنج (اني:) و اگر گذاشتن پارچه ممكن نبود، تيمم كند.
(بهجت:) همان طوري كه وضو يا غسل جبيرهاي مينمايد.
مسأله 102 اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت درآمده، پاك است.
مسأله 103 اگر موقع جوشيدن غذا ذرّهاي خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن (1) نجس ميشود و جوشيدن و حرارت و آتش (2)، پاك كننده نيست. اين مسأله در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم .. (2) (زنجاني:) جوشيدن و آتش ..
مسأله 104 زردابهاي كه در حال بهبودي زخم در اطراف آن پيدا ميشود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، (1) پاك ميباشد. (1) (بهجت:) و به آن خون زرد نيز نگويند پاك است، امّا اگر قبلًا ميدانستيم خون بوده ولي حالا شكّ در خون بودن آن داشته باشيم، نجس است.
(مكارم:) مسأله زردابهاي كه گاه موقع خراشيدگي پوست يا در اطراف زخم پيدا ميشود، چنانچه معلوم نباشد خون است يا با خون مخلوط شده پاك است.
(مكارم:) مسأله 110 پوست سرخ رنگي كه بعد از شستن زخم يا هنگام بهبودي روي زخم ظاهر ميشود پاك است، مگر اين كه يقين حاصل شود خون در آن است.
مسأله 105 سگ و خوكي كه در خشكي زندگي ميكنند حتّي مو (1) و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاي آنها نجس است ولي سگ و خوك دريايي پاك است. (1) (بهجت:) همه اجزاء، حتّي مو ..
(سيستاني:) مسأله سگ و خوك نجسند، حتّي مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاي آنها.
(مكارم:) مسأله 112 حيواني كه از اين دو، يعني سگ و خوك متولّد گردد، يا از جفتگيري يكي از اين دو با حيوان ديگري متولّد شود و به آن سگ و خوك نگويند پاك است.
مسأله 106 كافر يعني كسي كه منكر خدا است، يا براي خدا شريك قرار ميدهد، يا پيغمبري حضرت خاتم الانبياء محمّد بن عبد اللّه صلي اللّه عليه و آله و سلم را قبول ندارد، نجس است (1)، و هم چنين است اگر در يكي از اينها شك داشته باشد. و نيز كسي كه ضروري دين يعني چيزي را كه مثل نماز و روزه مسلمانان (2) جزء دين اسلام ميدانند منكر شود چنانچه بداند آن چيز ضروري دين است و انكار آن چيز برگردد به انكار خدا يا توحيد يا نبوّت، نجس ميباشد (3) و اگر نداند احتياطاً بايد از او اجتناب كرد، گر چه لازم نيست. (1) (اراكي:) و نيز بنا بر احتياط واجب از كسي كه ضروري دين يعني چيزي را كه مثل نماز و روزه مسلمانان جزء دين اسلام ميدانند منكر شود بايد اجتناب كرد. [پايان مسأله] (گلپايگاني، صافي:) و نيز كسي كه يكي از ضروريّات دين مبين اسلام را منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضروري دين است، نجس ميباشد، و اگر نداند احتياطاً بايد از او اجتناب كرد (صافي: و نيز كافر كتابي بنا بر قول مشهور نجس است و احتياط واجب رعايت اين قول است).
(نوري:) مگر اهل كتاب، كه در آخر مسأله ذكر ميشود ..
(زنجاني:) و انكار چه به قلب باشد و چه به زبان، سبب كفر ميگردد و هم چنين غُلاة (يعني كساني كه يكي از معصومين عليهم السلام را خدا خوانده يا بگويد خدا در او حلول كرده است) و خوارج و نواصب (يعني كساني كه اظهار دشمني با معصومين عليهم السلام كنند) نجساند و لكن نجاست اهل كتاب يعني يهوديان و مسيحيان و زردشتيان بنا بر احتياط است. و كسي كه يكي از ضروريات دين مانند نماز و روزه را كه تمام مسلمانان آنها را جزء دين اسلام ميدانند انكار كند، چنانچه انكارش عرفاً ظهور در انكار رسالت حضرت پيامبر صلي اللّه عليه و آله داشته باشد نجس ميشود، بلكه اگر ظهور در انكار رسالت هم نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد از وي اجتناب كرد. (2) (نوري:) يعني چيزي را كه مسلمانان .. (3) (نوري:) و اگر ضروري دين بودن آن را نداند، به طوري كه انكار آن به انكار خدا يا توحيد يا نبوّت برنگردد، بهتر آن است كه از او اجتناب كنند. كفاري كه مانند يهود و نصاري اهل كتاب ميباشند، ذاتاً پاك ميباشند و تا هنگامي كه علم به ملاقات بدن آنها با يكي از نجاسات كه ذكر شد و ميشود حاصل نشده است، اجتناب لازم نيست.
(خوئي:) مسأله كافر يعني كسي كه: منكر خدا يا معاد است، يا براي خدا شريك قرار ميدهد. و هم چنين غلا (يعني آنهايي كه يكي از ائمّه عليهم السلام را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است) و خوارج و نواصب (يعني آنهايي كه به ائمّه عليهم السلام اظهار دشمني مينمايند) نجسند. و هم چنين است كسي كه نبوّت يا يكي از ضروريات دين يعني چيزي را كه مثل نماز و روزه مسلمانان جزء
دين اسلام ميدانند چنانچه بداند آن چيز ضروري دين است منكر شود. و امّا اهل كتاب (يعني يهود و نصاري) كه پيغمبري حضرت خاتم الانبياء محمّد إبن عبد اللّه صلي اللّه عليه و آله و سلم را قبول ندارند نيز بنا بر مشهور نجس ميباشند و اين قول، موافق احتياط است پس اجتناب از آنها نيز لازم است.
(فاضل:) مسأله مشرك، يعني افرادي كه خدايي غير از خداي يگانه را بپرستند، (بت پرست) يا براي خدا شريك قائل باشند و دو يا چند خدا را بپرستند، نجس ميباشد ولي كساني كه وحدت خداي سبحان را قبول دارند و يكي از پيامبران الهي را قبول داشته باشند (يهوديان، مسيحيان، زرتشتيان و صابئيان) پاك ميباشند. و اهل كتاب اگر به واسطه تحريف در دين خود مشرك شده باشند حكم ساير مشركين را دارند و نجس ميباشند و هم چنين كساني كه بيدين بوده و هيچ خدايي را قبول ندارند نجس ميباشند. ناصبيها نيز كه دشمن ائمه اطهار عليهم السلام هستند نجس ميباشند. خوارج و نيز مسلماناني كه مشرك شده باشند و حضرت علي عليه السلام را خدا بدانند يا يكي از ضروريات دين را انكار كنند به نحوي كه به انكار خدا و رسول خدا برگردد نجس ميباشند.
(بهجت:) مسأله كسي كه منكر خدا، يا براي خدا شريك قائل است يا پيامبري حضرت خاتم الأنبياء محمّد بن عبد اللّه صلي اللّه عليه و آله و سلم را قبول ندارد و همين طور كسي كه ايمان به خدا و پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم نداشته باشد، كافر و نجس ميباشد. هم چنين كسي كه يكي از ضروريّات دين اسلام مثل نماز يا روزه را با علم به اين كه ضروري دين است انكار نمايد، نجس ميباشد و اگر از روي تقصير نداند و انكار نمايد، احتياطاً بايد از او اجتناب كرد.
(مكارم:) مسأله كافر يعني كسي كه خدا يا پيامبر اسلام صلي اللّه عليه و آله و سلم را قبول ندارد يا براي خدا شريكي قرار ميدهد بنا بر احتياط نجس است، هر چند به يكي از اديان آسماني، مانند آئين يهود و نصاري ايمان داشته باشد. كسي كه ضروري دين اسلام يعني چيزي را كه همه مسلمانان جزء دين ميدانند (مانند معاد روز قيامت و واجب بودن نماز و روزه و امثال آن) را منكر شود، چنانچه ضروري بودن آن را بداند، كافر است و اگر در ضروري بودن آن شكّ دارد كافر نيست ولي احتياط مستحبّ آن است كه از او اجتناب شود.
(تبريزي:) مسأله كافر يعني كسي كه منكر خدا يا نبوّت است و يا معترف به آن نيست و يا براي خدا شريك قرار ميدهد، و هم چنين غلاة (يعني آنهايي كه يكي از ائمه عليهم السلام را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است) و خوارج و نواصب (يعني: آنهايي كه با ائمه اطهار عليهم السلام دشمني مينمايند) نجسند و امّا اهل كتاب (يعني يهود و نصاري و مجوس) كه پيغمبري حضرت خاتم الانبياء محمّد بن عبد اللّه صلي اللّه عليه و آله و سلم را قبول ندارند، نيز بنا بر مشهور نجس ميباشند و اين قول موافق احتياط است و لكن بنا بر اظهر اين طوايف پاكند. و نيز كسي كه ضروري دين يعني چيزي را كه مثل نماز و روزه مسلمانان جزء دين اسلام ميدانند منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضروري دين است نجس ميباشد.
(سيستاني:) مسأله كسي كه معترف به خدا يا به يگانگي او نباشد و هم چنين غُلاة (يعني آنهايي كه يكي از ائمه عليهم السلام را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است) و خوارج و نواصب
(يعني آنهايي كه به ائمه عليهم السلام اظهار دشمني مينمايند) نجسند، و هم چنين است كسي كه نبوت يا يكي از ضروريات دين مانند نماز و روزه را منكر شود اگر به نحوي باشد كه مستلزم تكذيب پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم باشد هر چند في الجمله. و امّا اهل كتاب (يعني يهود و نصاري و مجوس) محكوم به طهارتند.
(مكارم:) مسأله 114 كساني كه به خدا و پيامبر اسلام صلي اللّه عليه و آله و سلم ايمان دارند، ولي وسوسههايي براي آنها پيدا ميشود و به مطالعه و تحقيق ميپردازند پاكند و اين وسوسهها ضرري ندارد.
مسأله 107 تمام بدن كافر (1) حتي مو و ناخن و رطوبتهاي او نجس است (1) (نوري:) غير اهل كتاب .. (فاضل:) تمام بدن مشرك ..
(مكارم:) مسأله آن چه در باره نجس بودن كافر گفته شد تمام اجزاي بدن او حتّي مو و ناخن را شامل ميشود.
(زنجاني:) مسأله آن چه در مورد نجاست كافر گفته شد تمام اندام كافر، حتّي مو و ناخن و رطوبتهاي او را شامل ميشود.
مسأله 108 اگر پدر و مادر و جدّ (1) بچّه نابالغ كافر باشند (2) آن بچه هم نجس است (3) و اگر يكي از اينها مسلمان باشد بچه پاك است. (1) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، فاضل، بهجت، صافي:) جدّ و جدّه .. (2) (نوري:) اگر پدر و مادر و جدّ و جدّه بچه نابالغ، كافر غير اهل كتاب باشند، .. (3) (خوئي، تبريزي:) مگر در صورتي كه مميّز و مظهر اسلام باشد ..
(سيستاني:) مگر در صورتي كه مميّز و مظهر اسلام باشد كه در اين صورت پاك است و اگر از پدر و مادر خود رو گردان و به مسلمانها تمايل داشته باشد و يا در حال تحقيق و بررسي باشد، حكم به نجاستش مشكل است و اگر پدر و مادر و جدّ و جدّه، يكي از اينها مسلمان باشد به تفصيلي كه در مسأله [اختصاصي 210، صفحه 128] خواهد آمد بچه پاك است.
(زنجاني:) مسأله طفل مميّز اگر اظهار كفر كند، كافر و اگر اظهار اسلام كند، مسلمان است. و طفل غير مميّز و طفل مميّزي كه نه اظهار كفر كرده و نه اظهار اسلام، چنانچه پدر و مادر و نيز جدّ و جدّه نزديك وي كافر باشند، آن بچّه هم نجس است و اگر يكي از آنان مسلمان باشد، بچّه پاك است.
(مكارم:) مسأله بچّههاي كفّار به حكم آنها هستند، و بچّههاي مسلمانان حتي بچّهاي كه فقط پدرش مسلمان است، پاك است، امّا اگر فقط مادرش مسلمان باشد احتياط، اجتناب است.
مسأله 109 كسي كه معلوم نيست مسلمان است يا نه (1) پاك ميباشد (2) ولي احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلًا نميتواند زن مسلمان بگيرد (3) و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود. (1) (فاضل:) اگر چنانچه مسلمان يا كافر بودن آن در گذشته نيز معلوم نباشد ..
(سيستاني:) و نشانهاي هم بر اسلامش نباشد ..
(2) (تبريزي:) و جايز است در قبرستان مسلمانان دفن شود و واجب است مثل ساير مسلمانها غسل داد و نماز خواند و دفن كرد. (3) (گلپايگاني، صافي:) اگر امارهاي بر اسلام او نباشد و در بلاد اسلام هم نباشد، احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلًا زن مسلمان نميتواند با او ازدواج كند ..
(زنجاني:) مسأله كسي كه معلوم نيست مسلمان است يا نه، چنانچه سابقاً كافر بوده، نجس است و چنانچه سابقاً مسلمان بوده پاك بوده و ساير احكام مسلمان را داراست و چنانچه حالت سابقه او معلوم نباشد، پاك ميباشد ولي احكام ديگر مسلمان را ندارد، مثلًا نميتواند زن مسلمان بگيرد و بايد در قبرستان مسلمانان دفن نشود، مگر آن كه در سرزمين اسلام باشد كه ظاهراً تمام احكام مسلمان بر وي بار ميشود.
(مكارم:) مسأله كسي كه در جامعه اسلامي زندگي ميكند و از اعتقادات او خبر نداريم، پاك است و جستجو و تفتيش لازم نيست و نيز در جوامع غير اسلامي چنانچه افرادي باشند كه معلوم نباشد مسلمان هستند يا كافر، پاكند.
مسأله 110 اگر مسلماني (1) به يكي از دوازده امام عليهم السلام دشنام دهد، يا با آنان دشمني داشته باشد، نجس است (2). (1) (بهجت:) اگر كسي اعمّ از مسلمان و غير مسلمان .. (2) (نوري:) و هم چنين است غلاة، يعني كساني كه يكي از ائمه عليهم السلام را خدا ميخوانند يا ميگويند خدا در او حلول كرده است.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله شخصي كه به يكي از دوازده امام عليهم السلام (زنجاني: به يكي از معصومين عليهم السلام) از روي دشمني دشنام دهد، نجس است (زنجاني: بلكه بنا بر احتياط، از كسي كه بدون دشمني هم دشنام دهد اجتناب شود).
(مكارم:) مسأله هر گاه كسي پناه بر خدا به خدا يا پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم يا يكي از ائمّه معصومين عليهم السلام يا فاطمه زهرا عليها السلام دشنام و ناسزا گويد يا عداوت داشته باشد كافر است.
(فاضل:) مسأله 115 اهل كتاب (يهودي و نصاري و مجوس) پاك ميباشند.
(فاضل:) مسأله 116 مرتدّ از لحاظ نجس و پاكي حكم گروهي را دارد كه به دين آنها درآمده است، بنا بر اين اگر مشرك شده باشد نجس و اگر به دين يهودي و نصراني گرويده باشد محكوم به طهارت است.
(مكارم:) مسأله 120 كساني كه در حقّ علي عليه السلام و ساير امامان عليهم السلام غلوّ كنند يعني آن بزرگواران را خدا بدانند يا صفات مخصوص خدايي براي آنها قائل باشند كافرند.
(مكارم:) مسأله 121 كساني كه عقيده به وحدت وجود دارند يعني ميگويند در عالم هستي يك وجود بيش نيست و آن خدا است و همه موجودات عين خدا هستند، و كساني كه
معتقدند خدا در انسان يا موجود ديگري حلول كرده، و با آن يكي شده، يا خدا را جسم بدانند احتياط واجب اجتناب از آنهاست.
(مكارم:) مسأله 122 تمام فرقههاي اسلامي پاكند مگر آنها كه با ائمّه معصومين عليهم السلام عداوت و دشمني دارند و خوارج و غلاة يعني غلوّ كنندگان در حقّ ائمّه عليهم السلام.
مسأله 111 شراب و هر چيزي كه انسان را مست ميكند، چنانچه به خودي خود روان باشد، نجس است، (1) و اگر مثل بنگ و حشيش، روان نباشد اگر چه چيزي در آن بريزند كه روان شود، پاك است. (1) (زنجاني:) و اگر مايعي زياد آن مست كننده باشد مقدار كم آن نيز نجس است ..
(خوئي، تبريزي:) شراب (خوئي: و نبيذي كه مسكر است) نجس است و بنا بر احتياط واجب هر چيزي كه انسان را مست ميكند، چنانچه به خودي خود روان باشد نيز نجس است ..
(بهجت:) شراب و هر چيزي كه زياد آن انسان را مست ميكند، چنانچه به خودي خود مايع باشد نجس و خوردن آن حرام است اگر چه كم باشد يا مست كنندگيِ آن خفيف باشد ..
(سيستاني:) مسأله شراب نجس است و غير آن از چيزهايي كه انسان را مست ميكند، نجس نيست.
(مكارم:) مسأله شراب و هر مايعي كه انسان را مست ميكند نجس است بنا بر احتياط واجب، امّا اگر مثل بنگ و حشيش باشد كه مخدّر و مستيآور است و ذاتاً مايع نيست پاك است، هر چند آن را با آب مخلوط كنند و به صورت مايع درآورند، ولي استعمال آن به هر حال حرام است.
مسأله 112 الكل صنعتي كه براي رنگ كردن درب و ميز و صندلي و مانند اينها به كار ميبرند (1) اگر انسان نداند از چيزي كه (2) مست كننده و روان است درست كردهاند، پاك ميباشد (3). (1) (خوئي:) تمام اقسامش پاك ميباشد. [پايان مسأله] (تبريزي:) كه خودش به تنهايي مست كننده نيست پاك ميباشد. [پايان مسأله] (2) (بهجت:) به تنهايي .. (3) (گلپايگاني، صافي:) اگر انسان نداند كه مست كننده است و يا نداند كه آن را ابتداء از چيز مست كننده روان درست كردهاند پاك است.
(زنجاني:) اگر انسان نداند كه مست كننده است يا نه، پاك است.
(فاضل:) مسأله الكل سفيد و طبي كه الكل خالص ميباشد و مصارف طبي دارد پاك ميباشد. مگر اين كه از شراب و فقاع گرفته شده باشد كه در اين صورت نجس است. هم چنين مواد پاك كننده ديگر كه از مشتقات الكل است و در مراكز درماني كاربرد دارد پاك ميباشد.
هم چنين الكل صنعتي كه همان الكل سفيد به اضافه مقداري مواد سمّي است و كاربرد صنعتي دارد پاك ميباشد. ادكلن و مواد صنعتي ديگر نيز كه مشتمل بر الكل ميباشد پاك است.
(سيستاني:) مسأله الكل؛ چه صنعتي، چه طبّي، به تمام اقسامش پاك است.
(مكارم:) مسأله الكل طبّي و صنعتي كه انسان نميداند از چيز مست كننده مايع گرفته شده پاك است، هم چنين ادكلن و عطرها و داروهايي كه با الكل طبّي يا صنعتي مخلوط است.
(مكارم:) مسأله 125 الكلهايي كه ذاتاً قابل شرب نيست يا جنبه سمّي دارد، نجس نيست، ولي هر گاه آن را رقيق كنند و مشروب و مُسكر باشد، نوشيدنش حرام است و احتياطاً حكم نجس دارد.
مسأله 113 اگر انگور و آب انگور به خودي خود جوش بيايد، حرام، ولي نجس نيست مگر آن كه معلوم شود كه مست كننده است (1) و اگر به واسطه پختن جوش بيايد خوردنش حرام است ولي نجس نيست. (1) (اراكي:) اگر انگور و آب انگور به خودي خود جوش بيايد، حرام و پاك بودن آن محل اشكال است ..
(خوئي، فاضل، تبريزي:) مسأله اگر انگور و آب انگور به خودي خود يا به واسطه پختن جوش بيايد، پاك است ولي خوردن آن حرام است.
(گلپايگاني، صافي:) و آن چه به آتش جوش آمده اگر به آتش، دو ثلث آن كم شود حلال ميشود و آن چه به غير آتش جوش آمده به سركه شدن حلال ميشود.
(زنجاني:) خوردن آن حرام و بنا بر احتياط نجس ميباشد.
(مكارم:) مسأله هر گاه آب انگور به خودي خود جوش آيد (جوش آمدني كه معمولًا مقدّمه شراب شدن است) نجس و حرام است، ولي اگر با حرارت آتش يا غير آن به جوش آيد نجس نيست، ولي خوردنش حرام است هم چنين آب خرما و مويز و كشمش بنا بر احتياط واجب.
(نوري:) مسأله اگر آب انگور به خودي خود جوش بيايد نجس است و اگر بواسطه پختن جوش بيايد، خوردنش حرام است؛ ولي نجس نيست. و اگر به واسطه جوشاندن به آتش، دو سوّم آن كم شود حرام بودن آن نيز برطرف ميشود.
(بهجت:) مسأله اگر انگور و آب انگور به واسطه پختن يا غير آن، جوش بيايد، بنا بر اقوي و احوط، نجس و خوردنش حرام است و بايد از آن اجتناب نمود.
(سيستاني:) مسأله اگر آب انگور به خودي خود يا به واسطه پختن جوش بيايد، پاك، ولي خوردن آن حرام است و هم چنين انگور جوشيده، بنا بر احتياط واجب حرام است ولي نجس نيست.
مسأله 114 خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر جوش بيايند، پاك و خوردن آنها حلال است (1). (1) (گلپايگاني، صافي:) اگر چه احتياط غير لازم آن است كه از آنها اجتناب كنند.
(نوري، زنجاني:) اگر چه احتياط مستحب آن است كه از آنها اجتناب كنند.
(بهجت:) اگر خود به خود يا با پختن جوش بيايند، پاك بودن و خوردن آن محلّ اشكال است.
(اراكي:) مسأله خرما و آب آن اگر جوش بيايد پاك و خوردن آن حلال است. و امّا كشمش و آب آن، حكم انگور و آب آن را دارد.
(مكارم:) مسأله هر گاه خرما و مويز و كشمش را در غذا بريزند و بجوشد خوردن آن اشكال ندارد.
مسأله 115 فقّاع كه از جو گرفته ميشود (1) و به آن آبجو ميگويند نجس است (2)، ولي آبي كه (3) به دستور طبيب از جو ميگيرند و به آن «ماء الشّعير» ميگويند پاك ميباشد. (1) (بهجت:) فقاع كه غالباً از جو گرفته ميشود .. (2) (بهجت:) نجس و خوردن آن حرام است .. (3) (خوئي، تبريزي:) غير فقاع مانند آبي كه ..
(سيستاني:) مسأله فقّاع كه غالباً از جو گرفته ميشود و موجب درجه خفيفي از مستي است، حرام است و بنا بر احتياط واجب نجس است. و امّا آب جوي كه موجب هيچ گونه مستي نيست، پاك و حلال ميباشد.
(مكارم:) مسأله مشروب الكلي كه از جو گرفته ميشود و به آن «آبجو» ميگويند حرام و از جهت نجاست مانند شراب است، ولي آبي كه براي خواصّ طبّي از جو ميگيرند و به آن «ماء الشّعير» ميگويند و ابداً مسكر نيست، پاك و حلال است.
(مكارم:) مسأله 129 مخمّر آبجو كه به آن «لوردوبير» نيز ميگويند و به صورت گردي است كه مصرف طبّي دارد نه مسكر است و نه مايع، پاك و حلال است.
مسأله 116 عرق جنب از حرام، نجس نيست، ولي احتياط واجب آن است كه با بدن يا لباسي كه به آن آلوده شده، نماز نخوانند. (اراكي:) مسأله عرق جنب از حرام گر چه نجس بودن آن، محلّ اشكال است ولي با بدن يا لباسي كه به آن، آلوده شده نميتوان نماز خواند.
(خوئي:) مسأله عرق جنب از حرام پاك است و بنا بر احتياط مستحبّ نماز با آن نخوانند و نزديكي با زن در حال حيض، حكم جنابت از حرام را دارد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله عرق جنب از حرام پاك است چه در حال جماع بيرون آيد يا بعد از آن، از مرد باشد يا از زن، از زنا باشد يا از لواط يا از وطي و نزديكي كردن با حيوانات يا استمناء؛ (و استمناء آن است كه انسان با خود كاري كند كه مني از او بيرون آيد) لكن بنا بر احتياط واجب با بدن يا لباسي كه آلوده به آن است، نميشود نماز خواند.
(بهجت:) مسأله عرق جنب از حرام نجس نيست ولي بنا بر أظهر و أحوط، با بدن يا لباسي كه به آن آلوده شده تا خشك نشده است نماز نخوانند.
(تبريزي:) مسأله عرق جنب از حرام پاك است و بنا بر احتياط نماز با آن جائز نيست و بعيد نيست احتياط در اين مسأله و مسأله [119] واجب نباشد و نزديكي با زن در حال حيض حكم جنابت از حرام را دارد.
(سيستاني:) مسأله عرق جنب از حرام پاك است و نماز با آن صحيح است.
(زنجاني:) مسأله عرق جنب از حرام پاك است، ولي بنا بر احتياط مستحب از آن اجتناب كنند، چه عرق در حال نزديكي بيرون آيد يا بعد از آن، از مرد باشد يا از زن، از زنا باشد، يا از لواط، يا از نزديكي كردن با حيوانات، يا استمناء.
(مكارم:) مسأله كسي كه از طريق حرام جنب شود، خواه به واسطه زنا باشد يا لواط و يا استمناء، عرق او نجس نيست، ولي ما دام كه بدن يا لباس او عرق دارد، با آن نماز نخواند بنا بر احتياط واجب. احتياط مستحبّ آن است كه از عرق جنب از حرام پرهيز شود و براي رعايت اين احتياط، بهتر است با آب ملايم غسل كند كه به هنگام غسل بدن او عرق نكند، اين در صورتي است كه با آب قليل غسل نمايد و اگر با آب كر و مانند آن باشد اشكال ندارد، امّا بعد از پايان غسل يك بار همه بدن را آب بكشد (بنا بر احتياط مستحبّ).
مسأله 117 اگر انسان در موقعي كه نزديكي با زن، حرام است مثلًا در روزه ماه رمضان (1) با زن خود نزديكي كند بنا بر احتياط واجب (2) بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد (3). اين مسأله در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (1) (بهجت:) يا در حال حيض .. (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (3) (بهجت:) در صورتي كه عرق او خشك نشده؛ و اگر وظيفهاش تيمّم باشد ولي تيمّم نكرده بنا بر احتياط واجب بايد از عرق خود، در حال نماز اجتناب نمايد. و اگر تيمم كرده، بنا بر اظهر اجتناب از عرقي كه بعد از تيمم فوق حاصل شده حتّي اگر خشك نشده باشد، لازم نيست.
(خوئي:) عرق او حكم عرق جنب از حرام را ندارد.
(گلپايگاني، صافي، نوري:) بنا بر احتياط واجب نبايد با بدن و لباسي كه آلوده به آن عرق است، نماز بخواند.
(تبريزي:) عرق او پاك است و احتياط مستحبّ آن است كه با آن نماز نخواند.
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب از عرق خود اجتناب نمايد.
(مكارم:) مسأله نزديكي كردن با همسر در حال عادت ماهيانه يا در حال روزه ماه مبارك رمضان حرام است و اگر عرق كند، احتياط واجب آن است كه با آن معامله عرق جنب از حرام كند. منظور از عرق جنب از حرام عرقي است كه در آن حال يا بعد از آن، پيش از آن كه غسل كند از بدن او بيرون ميآيد.
مسأله 118 اگر جنب از حرام، به واسطه تنگي وقت، عوض غسل، تيمم نمايد
و بعد از تيمّم و خواندن نماز عرق كند (1) بنا بر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد، ولي اگر به واسطه عذر ديگر تيمم كند، اجتناب لازم نيست. اين مسأله در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (1) (نوري:) بعد از تيمم عرق كند ..
(اراكي:) مسأله اگر جنب از حرام به واسطه عذري غير از تنگي وقت، بدل از غسل، تيمّم نمايد، تا زماني كه عذر او باقي است، اگر عرق كند، اجتناب از آن لازم نيست، ولي اگر به واسطه تنگي وقت تيمّم كرده، پس از خواندن نماز، عرق او حكم عرق جنب از حرام را دارد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر جنب از حرام عوض غسل تيمّم نمايد و بعد از تيمّم عرق كند، تا عذر او باقي است نماز خواندن با آن عرق مانع ندارد.
(خوئي، تبريزي:) حكم آن عرق، حكم عرق قبل از تيمّم است (تبريزي: بنا بر احتياط).
(زنجاني:) باز هم بنا بر احتياط مستحب از عرق خود اجتناب نمايد.
(فاضل:) مسأله اگر جنب از حرام نتواند غسل نمايد و عوض غسل، تيمّم نمايد بنا بر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد.
(مكارم:) مسأله هر گاه جنب از حرام به واسطه نداشتن آب يا عذر ديگر يا تنگي وقت تيمّم كند، عرقهاي بدن او بعد از آن پاك و نماز خواندن با آن جايز است.
(بهجت:) مسأله اگر جنب از حرام، بدون عذر، به جاي غسل تيمّم نمايد و بعد از تيمّم عرق كند، بنا بر احتياط واجب بايد از عرق خود در حال نماز اجتناب نمايد.
مسأله 119 اگر كسي از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزديكي كند (1) بنا بر احتياط واجب، بايد از عرق خود در نماز اجتناب كند، (2) ولي اگر اول با حلال خود نزديكي كند و بعد از حرام، جنب شود (3)، عرق او وجوب اجتناب ندارد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: سيستاني و مكارم نيست (1) (زنجاني:) يا اول با حلال خود نزديكي كند، و بعد از حرام جنب شود، احتياط مستحب آن است كه از عرق خود اجتناب كند. (2) (گلپايگاني، صافي:) احتياط واجب آن است كه با لباس يا بدن آلوده به عرق خود نماز نخواند و اگر اول از حلال جنب شده و بعد از حرام، نماز خواندن با آن مانع ندارد.
(خوئي:) احتياط مستحبّ آن است كه در نماز از عرق خود اجتناب نمايد و چنانچه اوّل با حلال خود نزديكي كند و بعد مرتكب حرام شود عرق او حكم عرقِ جنب از حرام را ندارد.
(تبريزي:) احتياط آن است كه در نماز از عرق خود اجتناب نمايد و چنانچه اوّل با حلال خود نزديكي كند و بعد مرتكب حرام شود اجتناب لازم نيست.
(بهجت:) بايد از عرق خود اجتناب كند؛ و اگر اوّل با حلال نزديكي كند و سپس از حرام جنب شود، ميتواند با آن نماز بخواند. (3) (نوري:) ميتواند با آن عرق نماز بخواند.
(اراكي:) مسأله اگر كسي ابتدا از حرام و سپس از حلال جنب شود و يا اول از حلال و سپس از حرام جنب شود عرق او، حكم عرق جنب از حرام دارد.
مسأله 120 عرق شتر نجاستخوار، نجس است (1)، ولي اگر حيوانات ديگر، نجاستخوار شوند از عرق آنها اجتناب لازم نيست. (2) (1) (بهجت:) بنا بر اظهر پاك است اگر چه احتياط مستحبّ در اجتناب است .. (2) (اراكي:) عرق ديگر حيوانات هم، اگر نجاستخوار شوند بنا بر احتياط واجب نجس است.
(نوري:) و احتياط واجب آن است كه از عرق حيوانات نجاستخوار ديگر نيز، اجتناب كنند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله عرق شتر نجاستخوار و هر حيواني كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده، اگر چه پاك است، ولي نماز با آن جايز نيست.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله بنا بر احتياط واجب بايد از عرق شتر نجاستخوار و هر حيواني كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده اجتناب كرد.
(زنجاني:) مسأله بول و غائط و عرق حيواني كه به خوردن نجاست انسان (يعني مدفوع او) عادت كرده نجس است.
(مكارم:) مسأله عرق شتر نجاستخوار بلكه حيوانات ديگر نجاستخوار نجس است بنا بر احتياط واجب.
(سيستاني:) مسأله عرق شتري كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده باشد، نجس است و هم چنين است بنا بر احتياط واجب عرق حيوانات ديگري كه اين چنين باشند.
مسأله 121 نجاست هر چيز از سه راه ثابت ميشود: اول: آن كه خود انسان يقين (1) كند چيزي نجس است (2)، و اگر گمان داشته باشد چيزي نجس است لازم نيست از آن اجتناب نمايد (3). بنا بر اين غذا خوردن در قهوهخانه و مهمان خانههايي كه مردمان لا ابالي و كساني كه پاكي و نجسي را مراعات نميكنند در آنها غذا ميخورند، اگر انسان يقين (4) نداشته باشد غذايي را كه براي او آوردهاند نجس است اشكال ندارد (5). دوم: آن كه كسي كه چيزي در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است (6)، مثلًا همسر انسان يا نوكر يا كلفت (7) بگويد ظرف يا چيز ديگري كه در اختيار او است نجس ميباشد (8). سوم: آن كه دو مرد عادل بگويند چيزي نجس است (9) و نيز اگر يك نفر عادل هم بگويد چيزي نجس است، بنا بر احتياط واجب (10) بايد از آن چيز اجتناب كرد (11). (1) (گلپايگاني، تبريزي، صافي:) يا اطمينان .. (2) (سيستاني:) يقين يا از راه عقلائي، اطمينان پيدا كند كه آن چيز نجس است ..
(3) (فاضل:) مگر آن كه به واسطه گمان، اطميناني كه مردم عادي آن را علم به حساب ميآورند حاصل شود كه در اين صورت اجتناب لازم است ..
(بهجت:) اول: آن كه خود انسان يقين يا ظنّ اطمينان آور پيدا كند كه چيزي نجس است، و گر نه لازم نيست از آن اجتناب كند ..
(زنجاني:) اول: آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند و يا نوع مردم يقين يا اطمينان كنند كه چيزي نجس است، و چنانچه در جايي كه نوع مردم اطمينان به نجاست ندارند، انسان بر خلاف متعارف اطمينان به نجاست داشته باشد، حكم به نجاست آن نميشود. و اگر اطمينان شخصي يا نوعي نباشد، اگر چه گمان داشته باشد چيزي نجس است، لازم نيست از آن اجتناب كند .. (4) (گلپايگاني، صافي، تبريزي:) يا اطمينان .. (5) (مكارم:) اول: آن كه انسان يقين پيدا كند، ولي گمان حتّي گمان قوي كافي نيست، بنا بر اين غذا خوردن در بعضي از اماكن عمومي كه گاه انسان گمان قوي به نجس بودن آنها دارد، جايز است مگر آن كه يقين به نجاست پيدا كند ..
(زنجاني:) تا يقين يا اطمينان شخصي يا نوعي به نجاست غذايي كه براي انسان ميآورند نباشد، اشكال ندارد .. (6) (بهجت:) و از گفته او اطمينان حاصل گردد .. (7) (زنجاني:) مثلًا همسر يا خدمتكار انسان يا فروشنده .. (8) (مكارم:) دوّم: آن كه ذو اليد يعني كسي كه چيزي در اختيار اوست (مانند صاحب خانه و فروشنده و خدمتكار) خبر دهد كه آن چيز نجس است .. (9) (سيستاني:) به شرط آن كه از سبب نجاست خبر دهند؛ مثلًا بگويند آن چيز با خون يا بول ملاقات كرده است و اگر يك مرد عادل يا شخصي كه مورد وثوق است خبر دهد و اطمينان از گفته او پيدا نشود، احتياط واجب آن است كه از آن چيز اجتناب شود.
(زنجاني:) و با گفتن يك مرد عادل، نجاست ثابت نميشود. (10) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط لازم .. (11) (خوئي، تبريزي:) اگر يك نفر عادل، بلكه شخص موثّق اگر چه عادل هم نباشد بگويد چيزي نجس است بايد از آن چيز اجتناب كرد.
(فاضل:) اگر يك نفر عادل بگويد چيزي نجس است، اجتناب از آن بنا بر احتياط، لازم است.
(مكارم:) سوّم: دو نفر عادل و يا حتّي يك نفر گواهي دهد. [پايان مسأله]
مسأله 122 اگر بواسطه ندانستن مسأله، نجس بودن و پاك بودن چيزي را نداند، مثلًا نداند عرق جنب از حرام (1) پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد (2)، ولي اگر با اين كه مسأله را ميداند، چيزي را شك كند پاك است يا نه، مثلًا (3) شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك ميباشد (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مثلًا نداند فضله موش .. (2) (بهجت:) يا احتياط نمايد ..
(3) (زنجاني:) مثلًا شك كند كه آن چيز فضله موش است يا فضله سوسك، يا .. (4) (گلپايگاني، صافي:) و تحقيق لازم نيست.
(خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) و وارسي كردن يا پرسيدن لازم نيست.
مسأله 123 چيز نجسي كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است، و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است (1). و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد لازم نيست وارسي كند. (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 124 اگر بداند يكي از دو ظرف يا دو لباسي كه از هر دوي آنها استفاده ميكند نجس شده و نداند كدام است، بايد از هر دو اجتناب كند (1)، بلكه اگر مثلًا نميداند لباس خودش نجس شده يا لباسي كه هيچ از آن استفاده نميكند و مال ديگري است، باز هم احتياط آن است كه از لباس خودش اجتناب نمايد (2)، اگر چه لازم نيست. (1) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي، گلپايگاني، نوري:) ولي اگر مثلًا نميداند لباس خودش نجس شده يا لباسي كه هيچ از آن استفاده نميكند و مال ديگري است، از لباس خودش هم لازم نيست اجتناب نمايد.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) ولي اگر مثلًا نميداند لباس خودش نجس شده يا لباسي كه از تصرّف او خارج بوده و مال ديگري ميباشد، لازم نيست از لباس خودش اجتناب نمايد.
(مكارم:) امّا اگر مثلًا نداند لباس خودش نجس شده يا لباس شخص بيگانهاي كه مورد استفاده او نيست، اجتناب لازم نميباشد. (2) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) مسأله اگر بداند يكي از دو يا چند ظرف يا دو يا چند لباسي كه از هر دوي آنها ميتواند استفاده كند نجس شده و نداند كدام است، بايد از هر دو يا چند چيز اجتناب كند، ولي اگر مثلًا نداند لباسي كه ميتواند از آن استفاده كند نجس شده يا لباسي كه عادتاً نميتواند از آن استفاده كند، لازم نيست از لباسي كه ميتواند از آن استفاده كند اجتناب كند.
(صافي:) مسأله اگر بداند يكي از دو ظرفي كه از هر دو استفاده ميكند نجس شده و نداند كدام است بايد از هر دو اجتناب كند، ولي اگر يكي از دو لباسي كه از هر دو استفاده ميكند نجس شده و نداند كدام است ميتواند دو نماز بخواند، با هر لباس يك نماز؛ چنانچه ميتواند از هر يك انتفاعات ديگر ببرد. بلي اگر در يكي از آنها نماز بخواند نميتواند به آن اكتفا كند. و اگر با هر دو لباس رطوبت ملاقات كند محل ملاقات نجس ميشود چنانكه اگر با هر دو يك نماز بخواند نماز او باطل است.
(مكارم:) مسأله 139 افراد وسواسي نبايد به علم و يقين خود در طهارت و نجاست توجه
كنند، بلكه بايد ببينند افراد معمولي در چه مورد يقين به طهارت يا نجاست پيدا ميكنند و به همان ترتيب عمل كنند، و براي ترك وسواس بهترين راه، بياعتنايي است.
(مكارم:) مسأله 140 احتياط زياد از حد در مسأله طهارت و نجاست از نظر شرع، كار پسنديدهاي نيست، بلكه اگر سبب وسواس گردد، اشكال دارد.
(مكارم:) مسأله 141 هر گاه گمان كند چيزي نجس شده، تفحّص و جستجو و سؤال كردن لازم نيست، و اگر جستجو موجب وسواس گردد، آن هم اشكال دارد.
(مكارم:) مسأله 142 مستحب است علاوه بر رعايت مسائل مربوط به طهارت و نجاست، نظافت و پاكيزگي در بدن و لباس و خانه و مسكن و مركب و تمام محيط زندگي رعايت شود همان گونه كه پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمه هدي عليهم السلام رعايت ميفرمودند.
مسأله 125 اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكي از آنها به طوري تر باشد كه تري يكي به ديگري برسد، چيز پاك نجس ميشود (1). و اگر تري به قدري كم باشد كه به ديگري نرسد، چيزي كه پاك بوده نجس نميشود (2). (1) (خوئي:) و هم چنين اگر به چيز سوّمي با همان رطوبت برسد نجسش ميكند، و مشهور فرمودهاند كه متنَجّس به طور مطلق مُنَجِّس است ولي اين حكم در غير واسطه اوّل محلّ اشكال است اگر چه بنا بر احتياط واجب اجتناب از او لازم است «مثال»: در صورتي كه دست راست به بول متنجِّس شود، آنگاه آن دست با رطوبت با دست چپ ملاقات كند اين ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود و اگر دست چپ بعد از خشكيدن با آب قليل ملاقات كند آب نيز نجس ميشود. ولي اگر با چيز ديگري با رطوبت ملاقات كند نجاست آن چيز محلّ اشكال است، و احتياط واجب در اجتناب از آن است ..
(تبريزي:) و هم چنين اگر به چيز سوّمي با همان رطوبت برسد نجسش ميكند، و مشهور فرمودهاند كه متنجّس به طور مطلق منجّس است، ولي اين حكم در غير واسطه اوّل و دوّم مورد اشكال واقع شده و فرموده مشهور بعيد نيست.
(سيستاني:) ولي با تعدّد واسطه نجس نميشود. «مثال»: در صورتي كه دست راست به بول متنجس شود، آنگاه آن دست با رطوبت جديدي با دست چپ ملاقات كند، اين ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود و اگر دست چپ بعد از خشك شدن با لباس مرطوب مثلًا ملاقات كند، لباس نيز نجس ميشود ولي اگر آن لباس با چيز ديگري با رطوبت ملاقات كند حكم به نجاست آن چيز نميشود .. (2) (خوئي، سيستاني:) اگر چه به عين نجس برسد.
(بهجت:) ولي اگر دست انسان به بدن ميّتي كه هنوز او را غسل ندادهاند برسد اگر چه بدن ميّت خشك باشد، احتياط در اين است كه دست را بشويد.
(مكارم:) مسأله هر گاه چيز پاكي با چيز نجسي ملاقات كند و يكي از آن دو رطوبت داشته باشد نجس ميشود، امّا اگر هر دو خشك باشند يا رطوبت به قدري كم باشد كه سرايت نكند، پاك است (مگر در ملاقات چيزي با مرده انسان پيش از غسل دادن، كه احتياط واجب اجتناب است هر چند خشك باشد).
مسأله 126 اگر چيز پاكي به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكي از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نميشود (1). (1) (تبريزي:) مگر حالت سابقه چيز پاك، رطوبت مُسريه باشد.
(مكارم:) مسأله اگر در ملاقات، يا در رطوبت داشتن شكّ كند، آن چيز نجس نميشود.
مسأله 127 دو چيزي كه انسان نميداند كدام پاك و كدام نجس است اگر چيز پاكي با رطوبت به يكي از آنها برسد (1)، نجس نميشود (2) ولي اگر يكي از آنها قبلًا نجس بوده و انسان نداند پاك شده يا نه، چنانچه چيز پاكي (3) به آن برسد نجس ميشود. (1) (سيستاني:) اجتناب از آن لازم نيست، مگر در بعضي از موارد مثل آن كه حالت سابقه در هر دو نجاست باشد و يا آن كه با طرف ديگر هم چيز پاك ديگري با رطوبت ملاقات كند. (2) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، زنجاني، صافي، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (بهجت:) با رطوبت ..
(مكارم:) مسأله هر گاه بداند قسمتي از فرش يا لباس نجس شده امّا نميداند كدام قسمت آن است اگر دست، به قسمتي از آن بزند نجس نميشود، همين طور هر دو چيزي كه ميداند يكي از آن دو نجس شده ولي نميداند كدام نجس است، ملاقات با يكي از آن دو سبب نجاست نميشود.
مسأله 128 زمين و پارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد هر قسمتي كه نجاست به آن برسد، نجس ميشود و جاهاي ديگر آن پاك است (1) و هم چنين است خيار و خربزه و مانند اينها. (1) (مكارم:) مگر اين كه رطوبت به قدري زياد باشد كه از جايي به جاي ديگر سرايت كند هم چنين خيار و خربزه و ماست و امثال آنها اگر رطوبت زياد و مسري نداشته باشد، همان محلّ ملاقات نجس ميشود.
مسأله 129 هر گاه شيره و روغن روان باشد همين كه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس ميشود (1). ولي اگر روان نباشد نجس نميشود. (2) (1) (مكارم:) اما اگر روان نباشد، به طوري كه از جايي به جايي سرايت كند، فقط محلّ ملاقات نجس است و ميتوان آن را برداشت و دور ريخت.
(نوري:) ولي اگر روان نباشد همان نقطهاي كه نجس يا متنجس به آن اصابت كرده، نجس است و اگر آن را با مقداري از اطرافش بردارند، بقيه پاك است.
(2) (اراكي، فاضل:) تمام آن نجس نميشود (فاضل: بلكه فقط جايي كه نجاست به آن رسيده نجس ميشود).
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) مسأله هر گاه شيره و روغن و مانند اينها طوري باشد كه اگر مقداري از آن را بردارند جاي آن خالي نميماند، همين كه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس ميشود. ولي اگر طوري باشد كه جاي آن در موقع برداشتن خالي بماند، اگر چه بعد پر شود، فقط جائي كه نجاست به آن رسيده نجس ميباشد. پس اگر فضله موش در آن بيفتد جائي كه فضله افتاده نجس و بقيه، پاك است.
(بهجت:) مسأله هر گاه شيره و روغن مايع باشد به طوري كه اگر قدري از آن برداشته شود جاي آن پر ميشود، همين كه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس ميشود، ولي اگر مايع نباشد و يا اين كه مايع باشد ولي نجاست به جاي ديگر سرايت نكند نجس نميشود.
مسأله 130 اگر مگس يا حيواني مانند آن، روي چيز نجسي كه تر است بنشيند (1) و بعد روي چيز پاكي كه آن هم تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده (2)، چيز پاك نجس ميشود، و اگر نداند پاك است. (1) (مكارم:) و بعد روي چيز پاكي بنشيند نجس نميشود، چون احتمال دارد پاي اين حشرات رطوبتي به خود نگيرد، امّا اگر بدانيم نجاستي را با خود حمل كرده و سرايت نموده نجس ميشود. (2) (زنجاني:) اگر يقين يا اطمينان دارد كه هنگام نشستن بر روي چيز پاك، نجاستش از بين نرفته، آن چيز نجس ميشود، بلكه اگر چنين يقين يا اطميناني هم ندارد، آن چيز بنا بر احتياط واجب نجس ميشود. و هم چنين اگر مگس يا حيواني مانند آن كه به گونهاي تر است كه تري آن به اشياء ديگر ميرسد، روي چيز نجسي بنشيند و بعد روي چيز پاكي بنشيند، چنانچه در هنگام نشستن بر روي چيز پاك ندانيم كه تري آن به همان حالت سابقه مانده يا تري آن از بين رفته، يا ديگر به اندازهاي نيست كه سرايت كند، در اين صورت نيز آن چيز پاك بنا بر احتياط واجب نجس ميشود.
مسأله 131 اگر جايي از بدن كه عرق دارد نجس شود و عرق از آنجا به جاي ديگر برود، هر جا كه عرق به آن برسد نجس ميشود (1) و اگر عرق به جاي ديگر نرود جاهاي ديگر بدن پاك است. (1) (گلپايگاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 132 اخلاطي كه (1) از بيني يا گلو ميآيد اگر خون داشته باشد، جايي كه خون دارد نجس و بقيه آن پاك است، پس اگر به بيرون دهان يا بيني برسد، مقداري را كه انسان يقين دارد جاي نجس اخلاط به آن رسيده، نجس است و محلي را كه شك دارد جاي نجس به آن رسيده است يا نه، پاك ميباشد. (1) (سيستاني، زنجاني:) اخلاط غليظي كه ..
(مكارم:) مسأله اخلاطي كه از بيني يا گلو ميآيد، هر گاه غليظ باشد و نقطهاي از آن خون داشته باشد همان نقطه نجس است، و اگر روان باشد همه نجس ميشود.
مسأله 133 اگر آفتابهاي را كه ته آن سوراخ است روي زمين نجس بگذارند (1) چنانچه آب طوري زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكي حساب شود، آب آفتابه نجس ميشود (2)، ولي اگر آبي كه از زير آفتابه خارج ميشود در زمين فرو رود يا جاري شود به نحوي كه با آب داخل آن يكي حساب نشود، آب آفتابه نجس نميشود. (1) (گلپايگاني، صافي:) در حالي كه آب از آن بيرون ميآيد آب داخل آفتابه نجس نميشود ولي در حالي كه آب از آن بيرون نميآيد و آب نجس كه در زير آن جمع شده به واسطه سوراخ متّصل به آب داخل آفتابه باشد آب داخل آن هم نجس ميشود. (2) (بهجت:) ولي اگر آب آفتابه از داخل به بيرون با فشار جريان داشته باشد يا احتمال برود كه نجاست بيرون به داخل سرايت نميكند، حتّي اگر سطح آب بيرون و داخل مساوي هم باشد، آب آفتابه نجس نميشود.
(نوري:) بلكه اگر آب بر زمين جاري شود يا فرو رود، در صورتي كه سوراخ آفتابه به زمين نجس متصل باشد، باز هم بنا بر احتياط واجب بايد از آب آفتابه اجتناب كرده، ولي اگر سوراخ آن به زمين نجس متصل نباشد و آب زير آفتابه هم با آب داخل آن يكي حساب نشود، آب آفتابه نجس نميشود.
(فاضل:) و اگر سوراخ آن به زمين نجس متّصل نباشد و آب زير آفتابه با آب داخل آن يكي حساب نشود، آب داخل آفتابه نجس نميشود.
(خوئي:) مسأله اگر آفتابهاي را كه ته آن سوراخ است روي زمين نجس بگذارند، چنانچه از جريان بيفتد و آب زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكي حساب شود آب آفتابه نجس ميشود، ولي اگر آب آفتابه جريان داشته باشد نجس نميشود.
(تبريزي:) بنا بر احتياط از آب آفتابه اجتناب شود ..
(سيستاني:) با فشار جريان داشته باشد ..
(مكارم:) مسأله هر گاه ظرفي را كه ته آن سوراخ است روي زمين نجسي بگذارند چنانچه آب با فشار از آن خارج شود داخل ظرف نجس نخواهد شد.
(زنجاني:) مسأله اگر ظرفي مانند آفتابه را كه پايين آن سوراخ است بر زمين نجس بگذارند چنانچه از جريان بيفتد و آب زير آن جمع گردد كه با آب ظرف يكي حساب شود، آب ظرف نجس ميشود؛ ولي اگر آب ظرف جريان داشته باشد نجس نميشود.
مسأله 134 اگر چيزي داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتي كه بعد از بيرون آمدن، آلوده به نجاست نباشد پاك است، پس اگر (اسباب اماله يا آب آن در مخرج غائط وارد شود، يا ) (1) سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن، به نجاست آلوده نباشد نجس نيست. و هم چنين است آب دهان و بيني اگر در داخل به خون برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد. (1) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست.]
(زنجاني:) مسأله اگر چيزي داخل بدن شود در صورتي كه يقين يا اطمينان كند كه به عين نجاست خورده است بنا بر احتياط نجس است و اگر نه، پاك است پس اگر اسباب اماله يا آب آن، در مخرج غائط وارد شود و يقين يا اطمينان كند كه به غائط خورده است، يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و يقين يا اطمينان كند كه به خون رسيده است، بنا بر احتياط نجس شده است، ولي آب دهان و بيني و مانند اينها كه در داخل بدن هستند اگر در داخل به خون برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد پاك است.
(مكارم:) مسأله هر گاه چيزي مانند سوزن در داخل بدن با نجاستي مانند خون ملاقات كند نجس ميشود بنا بر احتياط واجب، هر چند موقع بيرون آمدن آلوده نباشد، هم چنين است آب دهان و بيني هر گاه در داخل دهان و بيني با خون ملاقات كند احتياط، اجتناب است.
(مكارم:) مسأله 153 چيزي كه نجس شده، مثلا دستي كه با بول ملاقات كرده اگر با رطوبت با چيز پاكي ملاقات كند، آن هم نجس ميشود.
مسأله 135 نجس كردن خط و ورق قرآن حرام است، و اگر نجس شود بايد فوراً آن را آب بكشند. (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله نجس كردن خطّ و ورق قرآن در صورتي كه مستلزم هتك باشد (خوئي، تبريزي: بياشكال) حرام است و اگر نجس شود بايد فوراً آن را آب بكشند، بلكه بنا بر احتياط واجب در غير فرض هتك نيز نجس كردن آن حرام و آب كشيدن واجب است.
(زنجاني:) مستلزم بياحترامي به قرآن باشد بياشكال حرام است ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط در غير صورت بياحترامي ..
مسأله 136 اگر جلد قرآن نجس شود (در صورتي كه بياحترامي به قرآن باشد) (1) بايد آن را آب بكشند. (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست]
مسأله 137 گذاشتن قرآن روي عين نجس (1)، مانند خون و مردار (2) اگر چه آن عين نجس خشك باشد حرام است (3) و برداشتن قرآن از روي آن واجب ميباشد. (1) (مكارم:) چنانچه موجب بياحترامي باشد حرام است و بايد آن را برداشت. (2) (زنجاني:) در صورتي كه بياحترامي به قرآن باشد، حرام و برداشتن آن واجب است. (3) (خوئي، تبريزي:) حكم نجس كردن آن را دارد.
(سيستاني:) در صورتي كه بياحترامي به قرآن باشد حرام است. [پايان مسأله] (فاضل:) در صورتي كه عرفاً هتك باشد حرام است ..
مسأله 138 نوشتن قرآن با مركّب نجس (1)، اگر چه يك حرف آن باشد حرام است (2). و اگر
نوشته شود بايد آن را آب بكشند (3)، يا به واسطه تراشيدن و مانند آن كاري كنند كه از بين برود (4). (1) (مكارم:) حرام است و اگر عمداً يا سهواً نوشته شود بايد آن را محو كنند يا آب بكشند. [پايان مسأله] (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) حكم نجس كردن آن را دارد ..
(زنجاني:) حكم نجس كردن آن را دارد. [پايان مسأله] (3) (صافي:) و اگر ممكن نشود، به واسطه تراشيدن و مانند آن كاري كنند كه از بين برود. (4) (فاضل:) و چنانچه از بين نميرود بايد آن را آب بكشند.
(بهجت:) كاري كنند كه عين مركب نجس از بين برود و ورق متنجّس به آن، آب كشيده شود.
مسأله 139 احتياط واجب آن است كه از دادن قرآن به كافر خودداري كنند و اگر قرآن دست اوست در صورت امكان از او بگيرند. (اراكي، گلپايگاني، صافي:) مسأله دادن قرآن به كافر (صافي: اگر هتك و توهين شمرده شود و يا در معرض هتك باشد) حرام و گرفتن قرآن از او واجب است.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله در صورتي كه دادن قرآن به كافر مستلزم هتك باشد، حرام و گرفتن قرآن از او واجب است.
(فاضل:) مسأله بايد از دادن قرآن به كافر خودداري كنند و اگر قرآن در دست اوست در صورت امكان از او بگيرند ولي چنانچه مقصود از دادن قرآن و يا داشتن قرآن تحقيق و مطالعه در دين باشد و نيز انسان بداند كه كافري كه محكوم به نجاست است با دست تر قرآن را لمس نميكند اشكالي ندارد.
(مكارم:) مسأله دادن قرآن به دست كافر اگر موجب بياحترامي باشد حرام است و اگر اميد هدايت او برود يا براي تبليغ اسلام باشد جايز، بلكه گاهي واجب است.
مسأله 140 اگر ورق قرآن يا چيزي كه احترام آن لازم است مثل كاغذي كه اسم خدا يا پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم يا امام عليه السلام (1) بر آن نوشته شده، در مستراح بيفتد بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد (2) به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است (3). و نيز اگر تربت (4) در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد (5) تا وقتي كه يقين نكردهاند به كلّي از بين رفته به آن مستراح نروند. (1) (زنجاني:) اسم خدا يا يكي از معصومين عليهم السلام .. (2) (اراكي، فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (3) (بهجت:) آب كشيدن آن، اگر چه خرج داشته باشد، بر كسي كه آن را انداخته واجب است و اگر او اين كار را نكرد يا نتوانست انجام دهد بر ديگران واجب ميشود و خرج آن از بيت المال داده ميشود و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد، كساني كه مطّلع هستند نبايد به آن مستراح بروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است، ولي وجوب اعلام، محلّ تأمّل است .. (4) (زنجاني:) تربت كربلا .. (فاضل:) تربت سيد الشّهداء عليه السلام .. (5) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد ..
(مكارم:) مسأله هر گاه ورق قرآن و دعا يا ورقي كه نام خدا يا پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و يا ائمّه عليهم السلام روي آن نوشته باشد در جاي آلوده و نجسي بيفتد بايد فوراً آن را بيرون آورد و آب كشيد، هر چند مخارجي داشته باشد و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد احتياط واجب آن است كه اگر مستراح باشد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده يا خطّ آن محو شده است.
نجس كردن تربت امام حسين عليه السلام حرام است و پاك كردن آن واجب و اگر در محلّ آلودهاي بيفتد بايد همانند ورق قرآن كه گفته شد عمل نمايد.
(مكارم:) مسأله 163 پاك كردن ورق قرآن فقط وظيفه كسي كه آن را نجس كرده نيست، بلكه اگر ديگران هم با خبر شوند وظيفه همه است كه آن را پاك كنند، و اگر يكي اين وظيفه را انجام دهد از ديگران ساقط ميشود، ولي اگر قرآن مال ديگري است و با شستن از بين ميرود يا ناقص ميشود، آن كس كه آن را نجس كرده بايد خسارت آن را بدهد.
(مكارم:) مسأله 165 نجس كردن مسجد حرام است و پاك كردن آن واجب است، و شرح اين مسأله در بحث احكام مسجد در مكان نمازگزار به خواست خدا خواهد آمد.
(مكارم:) مسأله 166 بدن و لباس نمازگزار و محلّ سجده او بايد پاك باشد. شرح اين مسائل نيز در بحث لباس و مكان نمازگزار خواهد آمد.
مسأله 141 خوردن و آشاميدن چيز نجس، حرام است (1) و نيز خورانيدن عين نجس (2) به اطفال (3) در صورتي كه ضرر داشته باشد حرام ميباشد، بلكه اگر ضرر هم نداشته باشد بنا بر احتياط واجب بايد از آن خودداري كنند (4)، ولي خوراندن غذاهايي كه نجس شده است به طفل حرام نيست (5). (1) (نوري:) خوردن و آشاميدن نجس و چيز متنجس حرام است .. (2) (مكارم:) مانند مسكرات به اطفال نيز حرام ميباشد و بنا بر احتياط واجب بايد از خورانيدن غذايي كه نجس شده به اطفال نيز خودداري كرد، امّا آن چه بر اثر نجس بودن دست خود آنها نجس ميشود اشكال ندارد. (3) (فاضل:) حرام ميباشد، ولي اگر خود طفل غذاي نجس را بخورد يا با دست نجس غذا را نجس كند و بخورد جلوگيري از او لازم نيست. [پايان مسأله] (4) (بهجت:) و هم چنين است چيزهايي كه پاك است ولي خوردنش حرام است بنا بر احتياط ..
(اراكي، نوري:) اگر ضرر هم نداشته باشد بايد از آن خودداري كنند .. (5) (بهجت:) امّا احتياط مستحبّ در اجتناب است.
(اراكي:) از خوراندن غذاهايي كه نجس شده است به طفل، بنا بر احتياط واجب، اجتناب كنند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله خوردن و آشاميدن عين نجس مثل مردار و شراب و خورانيدن آن حتّي به اطفال حرام است بلكه بايد طفل را از خوردن آن منع نمايند و خوردن و آشاميدن
چيزي كه نجس شده و خورانيدن آن به اشخاص بالغ و هم چنين خورانيدن متنجّسي كه ضرر دارد به اطفال، حرام است و با عدم ضرر هم احتياط مستحبّ ترك خورانيدن به اطفال است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله خوردن و آشاميدن چيز متنجّس حرام است و هم چنين است خوراندن آن به ديگري؛ و در خوراندن آن به طفل يا ديوانه، اظهر، جواز است و اگر خود طفل يا ديوانه غذاي نجس را بخورد يا با دست نجس غذا را نجس كند و بخورد بياشكال لازم نيست از او جلوگيري كنند.
(سيستاني:) خوراندن آن به طفل يا ديوانه جايز است ..
[كلمه «بياشكال» در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (زنجاني:) مسأله خوردن و آشاميدن چيز نجس يا متنجس حرام است و هم چنين خوراندن آن به ديگري در صورتي كه ضرر داشته باشد، و نيز خوراندن چيز مست كننده و چيزي كه حيواني مانند موش در آن مرده باشد، هر چند ضرر نداشته باشد؛ بلكه بنا بر احتياط واجب بايد از خوراندن ساير اشياء نجس يا متنجس نيز خودداري كرد. خوراندن چيز مضرّ و چيز مست كننده به طفل يا ديوانه حرام است و اگر طفل يا ديوانه خود به خوردن آن اقدام كند، بر وليّ او لازم است از وي جلوگيري كند و در غير اين دو صورت، ظاهراً خوراندن چيز نجس جايز است و جلوگيري از آن بر وليّ لازم نيست.
مسأله 142 فروختن و عاريه دادن چيز نجسي كه ميشود آن را آب كشيد اگر نجس بودن آن را به طرف نگويند (1) اشكال ندارد (2)، ولي چنانچه انسان بداند كه عاريه گيرنده و خريدار، آن را در خوردن و آشاميدن (3) استعمال ميكنند بايد نجاستش را به آنها بگويند (4). (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، زنجاني:) بگويند .. (2) (گلپايگاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (خوئي، زنجاني:) اگر چه از قِسم خوراكي باشد. [پايان مسأله] (صافي:) ولي در غير خوراكيها كه شستن آنها متعارف نيست يا براي آن چه طهارت واقعي شرط آن نيست بكار برده ميشود، اگر نگويد اشكال ندارد. (3) (اراكي:) يا كارهايي كه طهارت در آن شرط است مانند پوشيدن لباس در نماز .. (4) (نوري:) بنا بر احتياط واجب.
(بهجت:) و اگر بداند كه آن را در كار حرامي استعمال ميكند اصل فروختن يا عاريه دادن، محلّ اشكال است.
(فاضل:) مسأله فروش و عاريه دادن چيز نجس كه استفاده از آن مشروط به طهارت نيست مانعي ندارد و در اين فرض لازم نيست نجس بودن آن را به مشتري اطلاع دهد. امّا فروش و عاريه دادن چيز نجسي كه استفاده از آن مشروط به طهارت واقعيه است در صورتي صحيح است كه امكان تطهير آن باشد و به مشتري اطلاع دهد. و فروش و عاريه دادن چيز نجسي كه استفاده متعدد دارد بدون اطلاع به مشتري اشكالي ندارد و صحيح است ولي اگر ميداند مشتري از آن استفادههايي ميكند كه مشروط به طهارت است بايد به او اطلاع دهد.
(تبريزي:) مسأله فروختن چيز نجسي كه در خوردن و آشاميدن استعمال ميشود و ممكن است آن را آب كشيد، اگر نجس بودن آن را به طرف بگويند اشكال ندارد.
(سيستاني:) مسأله فروختن و عاريه دادن چيز نجسي كه قابل پاك شدن است اشكال ندارد، ولي لازم است كه نجس بودن آن را به طرف بگويد، به دو شرط: اوّل: آن كه طرف در معرض آن باشد كه در مخالفت تكليف شرعي واقع شود مثل اين كه او را در خوردن يا آشاميدن استعمال نمايد و اگر اين چنين نباشد، لازم نيست بگويد مثلًا نجس بودن لباسي را كه طرف با آن نماز ميخواند لازم نيست به او بگويد زيرا پاك بودن لباس شرط واقعي نيست. دوّم: آن كه احتمال بدهد كه طرف به گفته او ترتيب اثر دهد و امّا اگر بداند كه ترتيب اثر نميدهد، گفتن لازم نيست.
(مكارم:) مسأله فروختن و عاريه دادن چيز نجس اشكال ندارد و اطّلاع دادن نيز لازم نيست، مگر در صورتي كه بداند گيرنده، آن را در خوردن و نماز و مانند آن استعمال ميكند كه احتياط واجب، اعلام است. هم چنين اگر نزد عاريه گيرنده نجس شود، به هنگام برگرداندن در همين صورت اعلام ميكند.
مسأله 143 اگر انسان ببيند كسي چيز نجسي را ميخورد يا با لباس نجس نماز ميخواند، لازم نيست به او بگويد (1). (1) (بهجت:) مگر اين كه با او طوري معاشرت داشته باشد كه اگر نگويد، لوازم مشترك بين آن دو نجس خواهد شد.
مسأله 144 اگر جايي از خانه يا فرش كسي نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كساني كه وارد خانه او ميشوند با رطوبت به جاي نجس رسيده است، لازم نيست به آنان بگويد (1). (1) (بهجت:) مگر اين كه مثل مسأله فوق با آنها معاشرت داشته باشد.
(اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد به آنان بگويد.
(گلپايگاني:) بنا بر احتياط لازم بايد به آنان بگويد.
(خوئي، تبريزي:) [اگر] در معرض اين باشد كه نجاست به مأكول و مشروب سرايت كند، بايد به آنان بگويد. (مكارم:) احتياط آن است كه به او اعلام كند.
(سيستاني:) چنانچه او موجب اين امر شده باشد، بايد با دو شرطي كه در مسأله پيش گذشت به آنان بگويد. (صافي:) وجوب اعلام به آنان معلوم نيست.
(زنجاني:) به چهار شرط لازم است به آنان بگويد: شرط اول: آن كه صاحب خانه آنها را دعوت كرده باشد و يا در مجالسي چون مجلس روضه دعوت عمومي شده باشد، پس اگر كسي بدون دعوت صاحب خانه وارد شود، بر صاحب خانه لازم نيست نجس شدن لباس يا بدن او را بگويد. شرط دوم: آن كه جا يا چيز نجس به گونهاي باشد كه تماس بدن يا لباس افراد با رطوبت، با آن متعارف است مثلًا اگر دستمالي كه در كنار دستشويي گذاشته ميشود نجس باشد، بر صاحب خانه لازم است نجس شدن بدن يا لباس ديگران را به آنها بگويد، ولي اگر قسمتي از
ديوار اتاق كه معمولًا دست تر به آنها زده نميشود نجس باشد و بدن يا لباس ديگران با رسيدنِ به آن نجس شود، لازم نيست به آنها گفته شود. شرط سوم: آن كه در معرض آن باشد كه نجاست به چيزهاي خوردني و آشاميدني سرايت كند. شرط چهارم: آن كه احتمال بدهد ميهمانها به گفته او ترتيب اثر ميدهند.
مسأله 145 اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد (1) به مهمانها بگويد، اما اگر يكي از مهمانها بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد (2)، ولي چنانچه طوري با آنان معاشرت دارد كه ميداند كه به واسطه نگفتن (3)، خود او (4) هم نجس ميشود بايد بعد از غذا به آنان بگويد (5). (1) (سيستاني:) با شرط دوّمي كه گذشت .. (مكارم:) بنا بر احتياط بايد .. (2) (اراكي، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) فقط خودش بايد اجتناب كند مگر اين كه با او معاشرت داشته باشند كه براي جلوگيري از آلودگي خودش، ميتواند بعد از غذا خوردن به آنها بگويد تا دست و دهان خود را آب بكشند. (3) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) چنانچه طوري با آنان معاشرت دارد كه ممكن است به واسطه نجس بودن آنان .. (4) (بهجت:) لوازم خود او .. (5) (صافي:) يا بعد از غذا به آنان بگويد يا خودش به وظيفه شخصي خود عمل كند.
(سيستاني:) چنانچه طوري با آنان معاشرت دارد كه به واسطه نجس بودن آنان خود از جهت ابتلاي به نجاست، مبتلا به مخالفت حكم الزامي ميشود بايد به آنان بگويد.
(زنجاني:) چنانچه طوري با آنان معاشرت دارد كه بداند بواسطه نجس بودن آنان لوازم منزل او نجس ميشود و از نجاست آن به گونهاي غفلت كرده كه باعث مثلًا خوردن چيز نجس ميگردد يا سبب ميگردد كه در لباس يا بدن نجس نماز خوانده و ديگر در وقت، نمازش را با لباس يا بدنِ پاك نخواهد خواند، لازم است بعد از غذا به آنان بگويد.
مسأله 146 اگر چيزي را كه عاريه كرده نجس شود (1) اگر بداند كه صاحبش آن چيز را در خوردن و آشاميدن استعمال ميكند، واجب است به او بگويد (2). (1) (سيستاني:) بايد صاحبش را از نجس شدن آن به دو شرطي كه در مسأله [142] گذشت آگاه كند. [پايان مسأله (] فاضل:) يا بخواهد آن چيز نجس را عاريه بدهد .. (2) (اراكي:) چنانچه صاحبش آن چيز را در كاري كه شرط آن پاكي است استعمال ميكند مانند لباس كه با آن نماز ميخواند، واجب است نجس شدن آن را به او بگويد بلكه اگر در كاري هم كه شرط آن پاكي است، استعمال نميكند بنا بر احتياط واجب، بايد نجس شدن آن را به او خبر دهد.
(گلپايگاني، صافي:) چنانچه صاحبش آن چيز را در كاري كه شرط آن پاكي و طهارت واقعي است استعمال ميكند مثل وضو و غسل، احتياط واجب آن است كه نجس شدن آن را به او بگويد و اگر در كاري كه شرط آن طهارت ظاهري است استعمال ميكند مثل لباس نمازگزار، گفتن به او واجب نيست اگر چه مطابق با احتياط است.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) چنانچه صاحبش آن چيز را در كاري كه شرط آن پاكي است استعمال ميكند، مانند ظروفي كه در خوردن و آشاميدن استعمال ميشود، واجب است نجس شدن آن را به او بگويد و امّا مثل لباس، نجس شدن او را لازم نيست بگويد، اگر چه بداند صاحبش با او نماز ميخواند (خوئي، تبريزي: زيرا كه پاك بودن لباس در نماز شرط واقعي نيست).
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 142.
مسأله 147 بچه مميزي كه خوب و بد را ميفهمد اگر تكليفش هم نزديك است اگر بگويد چيزي را آب كشيدم، دوباره بايد آن را آب كشيد (1)، ولي اگر بگويد چيزي كه در دست اوست نجس است احتياط آن است كه از آن اجتناب كنند (2) اگر چه بعيد نيست اعتبار قول صبيّ مراهق. (1) (بهجت:) مگر اين كه انسان بداند آن را درست آب كشيده است ولي اگر بگويد چيزي كه در اختيار اوست، نجس است، احتياط واجب آن است كه از آن اجتناب كنند. (2) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(نوري:) احتياط واجب آن است كه از آن اجتناب كنند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر بچّهاي كه تكليفش نزديك است، به پاك بودن يا نجس بودن چيزي كه در دست خودش ميباشد خبر دهد، پذيرفته است (صافي: به شرط حصول اطمينان) و اگر به پاكي يا نجس بودن چيزي كه در دست او نيست خبر دهد، گفتهاش پذيرفته نيست.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر بچّه بگويد چيزي نجس است يا چيزي را آب كشيده نبايد حرف او را قبول كرد. ولي بچّهاي كه تكليفش نزديك است اگر بگويد چيزي را آب كشيدم، در صورتي كه آن چيز در تصرّف او باشد يا آن بچّه مورد اطمينان باشد حرف او قبول ميشود و هم چنين اگر بگويد چيزي نجس است.
(سيستاني:) بچهاي كه مميز است و پاكي و نجسي را به خوبي درك ميكند ..
(سيستاني:) در صورتي كه آن چيز در تصرف او باشد يا گفتهاش مورد اطمينان باشد ..
(فاضل:) مسأله اگر بچّه مميّزي كه خوب و بد را ميفهمد بگويد چيزي كه در دست اوست نجس است و يا بگويد آن چيز را آب كشيدم، بعيد نيست حرف او معتبر باشد.
(مكارم:) مسأله هر گاه ذو اليد يعني كسي كه چيزي در اختيار اوست خبر دهد كه آن چيز، نجس يا پاك است بايد قبول كرد، خواه عادل باشد يا نه، به شرط اين كه بالغ باشد، بنا بر اين خبر دادن غير بالغ در اين باره قبول نيست، مگر اين كه اطمينان از گفته او حاصل شود.
(زنجاني:) مسأله اگر بچه بگويد چيزي نجس است يا چيزي را آب كشيده و از گفته او اطمينان حاصل نشود، نبايد حرف او را قبول كرد؛ ولي بچه مميز كه طهارت و نجاست را ميفهمد اگر بدانيم چيزي را آب كشيده، ميتوان آن را پاك دانست، هر چند اطمينان نداشته باشيم كه درست آب كشيده است و نيز اگر مميز چيزي را كه در دستش است بگويد نجس است و از قول او اطمينان حاصل نشود، بنا بر احتياط بايد از آن اجتناب كرد.
مسأله 148 ده چيز، (1) نجاست را پاك ميكند و آنها را مطهّرات گويند: اول: آب، دوم: زمين، سوم: آفتاب، چهارم: استحاله، پنجم: انتقال، ششم: اسلام، هفتم: تبعيّت، هشتم: برطرف شدن عين نجاست، نهم: استبراءِ حيوان نجاستخوار (2)، دهم: غائب شدن مسلمان (3). و احكام اينها به طور تفصيل در مسائل آينده گفته ميشود. (1) (گلپايگاني، صافي، بهجت، فاضل:) يازده چيز ..
(خوئي، مكارم، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) دوازده چيز .. (2) (زنجاني:) دهم: انقلاب، يازدهم: كم شدن دو سوم آب انگور، دوازدهم: خارج شدن خون متعارف از ذبيحه و احكام اينها به طور تفصيل در مسائل آينده گفته ميشود. (3) (گلپايگاني، صافي:) يازدهم: كم شدن دو سوم آب انگور، بنا بر قول به نجاست آن؛ و گذشت كه به جوش آمدن نجس نميشود ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) يازدهم: انقلاب، دوازدهم: خارج شدن خون متعارف از ذبيحه ..
(فاضل:) يازدهم: سركه شدن آب انگور .. (مكارم:) يازدهم: انقلاب، دوازدهم: ثلثان شدن ..
(بهجت:) يازدهم: كم شدن دو سوم آب انگور ..
مسأله 149 آب (1) با چهار شرط، چيز نجس را پاك ميكند (2): اول: آن كه مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرقِ بيد (3)، چيز نجس را پاك نميكند. دوم: آن كه پاك باشد. سوم: آن كه وقتي چيز نجس را ميشويند، آب مضاف نشود (4) و بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد. (5) چهارم: آن كه بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست (6) در آن نباشد (7). و پاك شدن چيز نجس با آب قليل، يعني آب كمتر از كر، شرطهاي ديگر هم دارد كه بعداً گفته ميشود. (1) (فاضل:) آب كُر .. (2) (زنجاني:) براي تطهير با آب چهار شرط در همه موارد لازم است: .. (3) (زنجاني:) مانند هندوانه و گلاب .. (4) (بهجت:) مگر اين كه قبل از مضاف شدن، چيز نجس پاك شده باشد .. (5) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) در شستني كه بعد از آن، شستنِ ديگر لازم نيست بايد بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد، و در غير آن شستن، تغيير ضرر ندارد، مثلًا چيزي را با آب كُر يا قليل بشويند و دو دفعه شستن در او لازم باشد، در دفعه اوّل اگر چه تغيير كند و در دفعه دوّم به آبي تطهير كند كه تغيير نكند، پاك ميشود ..
(زنجاني:) سوم: آن كه وقتي چيز نجس را ميشويند، از مطلق بودن خارج نشود و بنا بر احوط در شستني كه بعد از آن، شستن ديگر لازم نيست، بايد بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكند و در غير آن شستن، تغيير ضرر ندارد، مثلًا اگر چيزي را با آب كُر يا قليل بشويد و دو دفعه شستن در آن لازم باشد، در دفعه اوّل اگر چه تغيير كند چنانچه در دفعه دوم با آبي تطهير كند كه تغيير نكند پاك ميشود .. (فاضل:) آب بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد ..
(6) (بهجت:) يا چيزي كه نجس شده و پاك نشده است .. (سيستاني:) اجزاء كوچك عين نجاست .. (7) (زنجاني:) و در برخي موارد در تطهير آب شرايط ديگري نيز لازم است كه در مسائل بعد گفته ميشود.
مسأله 150 ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، بلكه در كر و جاري هم احتياط سه مرتبه است، اگر چه ارجح در كر و جاري يك مرتبه است (1)، ولي ظرفي را كه سگ ليسيده، يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد اول با خاك پاك، خاك مال كرد و بعد بنا بر احتياط واجب، دو مرتبه در كر يا جاري يا با آب قليل شست (2) و هم چنين ظرفي را كه آب دهان سگ در آن ريخته بنا بر احتياط واجب (3) بايد پيش از شستن خاكمال كرد. (1) (نوري:) اگر چه أقوي كفايت يك مرتبه است ..
(اراكي، گلپايگاني، صافي:) با آب قليل بايد سه مرتبه شست و در كُر و جاري يك مرتبه كافي است (اراكي: گر چه احتياط مستحب آن است كه سه مرتبه شسته شود) .. (2) (اراكي:) بايد ابتدا با خاكي كه مقداري آب بر آن ريخته شده خاكمال كرده و بعد يك مرتبه در كر يا جاري يا دو مرتبه با آب قليل شست ..
(گلپايگاني:) بايد اول با خاك پاك، خاكمال كرد و بعد يك مرتبه در كر يا جاري يا دو مرتبه با آب قليل شست ..
(صافي:) بايد اول با خاك پاك خاكمال كرد و بعد با آب قليل دو مرتبه و با كُر و جاري نيز احتياطاً دو مرتبه شست ..
(فاضل:) ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست ولي در آب كُر و جاري يك مرتبه كافي است و ظرفي را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز رواني خورده بايد اوّل با خاك پاك خاكمال كرد و ميتوان خاك را با آب مخلوط كرد به نحوي كه عرفاً از خاك بودن خارج نشود آنگاه ظرف را خاكمالي نمود، و بعد دو مرتبه با آب قليل شست، و احتياط واجب اين است كه اگر با آب كُر و يا جاري شسته ميشود باز دو مرتبه باشد ولي با آب باران يك مرتبه كافي است .. (3) (اراكي:) بنا بر احتياط مستحبّ ..
(خوئي:) مسأله ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، و در كر و جاري يك مرتبه كافي است، ولي ظرفي را كه سگ از آن آب يا چيز روان ديگر خورده بايد اول با خاك با ريختن مقداري آب پاك خاكمالي كرد و بنا بر احتياط خاك بايد پاك باشد. سپس آب بريزند كه خاك او زايل شود و بعد يك مرتبه در كر يا جاري يا دو مرتبه قليل شست و هم چنين ظرفي را كه سگ ليسيده بنا بر احتياط واجب بايد پيش از شستن خاكمالي كرد و اگر آب دهان سگ در ظرفي بريزد خاكمالي لازم نيست.
(تبريزي:) بايد اول با ريختن خاك و مقداري آب پاك خاكمال كرد ..
(سيستاني:) مسأله داخل ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، و هم چنين با آب كر و جاري و باران بنا بر احتياط واجب، و ظرفي را كه سگ از آن آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد اول با خاك پاك خاكمالي كرد سپس خاك او را زايل نموده و بعد دو مرتبه با آب قليل يا كر يا
جاري شست، و هم چنين ظرفي را كه سگ ليسيده بايد پيش از شستن خاكمالي كرد، و اگر آب دهان سگ در ظرفي بريزد يا جايي از بدنش به آن اصابت كند، بنا بر احتياط لازم بايد آن را خاكمالي كرد و بعد سه مرتبه با آب شست.
(مكارم:) مسأله ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، ولي در آب كُر يا جاري يك مرتبه كافي است، هر چند سه مرتبه بهتر است (آبهاي لوله كشي در حُكم آب جاري است).
هر گاه سگ ظرفي را ليسيده، يا از آن، آب يا مايع ديگري، خورده باشد، اوّل بايد آن را با خاك پاك كه مخلوط با كمي آب باشد خاكمال كرد و بعد دو مرتبه در آب قليل، يا يك مرتبه در آب كر يا جاري شست و اگر آب دهان سگ در ظرفي بريزد، احتياط مستحبّ آن است كه همين كار انجام شود، امّا اگر جاي ديگري از بدن سگ با رطوبت به ظرف ملاقات كند خاكمال كردن واجب نيست بلكه بايد آن را در آب قليل سه مرتبه و در آب كر يا جاري يك مرتبه شست.
(بهجت:) مسأله ظرفي كه به غير بول نجس شده اگر يك مرتبه شسته شود پاك ميشود حتّي اگر با آب قليل باشد بنا بر اقوي. ولي ظرفي را كه سگ ليسيده يا از آن آب يا چيز مايع ديگر خورده أظهر اين است كه اگر با خاك ممزوج با آب، خاك مالي شود و بعد از آن دو مرتبه با آب قليل، يا يك مرتبه با آب كر يا جاري شسته شود كافي است و أحوط آن است كه قبل از همه اينها با خاك تنها خاك مالي شود. و هم چنين ظرفي را كه آب دهان سگ در آن ريخته شود بنا بر احتياط بايد پيش از شستن خاكمال كرد.
(زنجاني:) مسأله داخل كاسه نجس و مانند آن از ساير ظروف شُرب را با آب قليل بايد سه مرتبه شست و بنا بر احوط در كُر و جاري نيز سه مرتبه معتبر است و ظرفي را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف، آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد اوّل با خاك، خاكمالي كرده و بنا بر احتياط، خاك بايد پاك باشد، سپس دو مرتبه با آب قليل بشويند و بنا بر احتياط در آب كُر و جاري نيز بعد از خاكمالي، دو مرتبه با آب بشويند. و غير ظرف مانند دست انسان كه سگ ليسيده يا از آن چيز روان خورده، در حكم ظرف است و هم چنين چيزي را كه آب دهان سگ در آن ريخته، بنا بر احتياط بايد پيش از شستن خاكمالي كرد.
مسأله 151 اگر دهانه ظرفي كه سگ دهن زده، تنگ باشد (1) و نشود آن را (2) خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد كهنه به چوبي به پيچند و به توسط آن خاك را به آن ظرف بمالند (3) و در غير اين صورت پاك شدن ظرف اشكال دارد (4). (1) (فاضل:) و نشود آن را به هيچ وجه خاكمال كرد در اين صورت ظرف قابل پاك شدن نيست. [پايان مسأله] (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بايد خاك را در آن بريزند و (خوئي، تبريزي: مقداري آب ريخته) با شدّت حركت دهند تا خاك به همه آن ظرف برسد و بعد به ترتيبي كه ذكر شد، بشويند. [پايان مسأله] (زنجاني:) بايد خاك را در آن بريزند و مقداري آب ريخته و به وسيلهاي مانند داخل كردن چوب يا تكان شديد، آن را به تمام ظرف برسانند و بعد به ترتيبي كه ذكر شد بشويند. [پايان مسأله] (2) (اراكي:) به طور معمول .. (بهجت:) به راحتي ..
(3) (اراكي:) خاك را به اطراف آن ظرف بمالند .. (بهجت:) خاك را درون آن ظرف بمالند ..
(مكارم:) خاك را با كمي آب به آن ظرف بمالند و اگر ممكن نشود مقداري خاك و كمي آب در آن بريزند و تكان دهند سپس طبق دستور [مسأله قبل] آب بكشند. (4) (اراكي، گلپايگاني، صافي:) و اگر ممكن نيست بايد خاك را در آن بريزند و (گلپايگاني، صافي: به شدّت) حركت دهند تا به همه آن ظرف برسد.
(بهجت:) ولي ممكن است خاك مالي را با حركت دادن شديد خاك ممزوج با آب در همه اطراف داخل ظرف انجام داد.
مسأله 152 ظرفي را كه خوك از آن، چيز رواني بخورد (1)، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست و در كر و جاري نيز هفت مرتبه بايد شست به احتياط واجب (2)، و لازم نيست آن را خاك مال كنند (3)، اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه خاك مال شود (4)، و نيز ليسيدن خوك ملحق است به آب خوردن آن به احتياط واجب. (1) (گلپايگاني، اراكي:) يا بليسد ..
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) يا بليسد يا اين كه در آن موش صحرايي مرده باشد ..
(صافي:) ظرفي را كه خوك بليسد يا از آن، چيز بخورد .. (2) (اراكي، گلپايگاني:) در كُر و جاري يك مرتبه كافي است (اراكي: گر چه احتياط مستحب آن است كه هفت مرتبه شسته شود) ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) با آب قليل يا كُر يا جاري بايد هفت مرتبه شست ..
(صافي:) در كُر و جاري نيز احتياطاً هفت مرتبه بشويند .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (اراكي، گلپايگاني، صافي، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) مسأله ظرفي را كه خوك از آن، چيز مايعي را خورده بايد هفت مرتبه با آب شست و لازم نيست آن را خاك مال كنند و در ليسيدن خوك و مردن موش صحرايي در آن نيز بنا بر احتياط واجب بايد هفت مرتبه شست.
(زنجاني:) مسأله اگر خوك كاسه و مانند آن از ظروف شُرب را بليسد يا از آن چيز رواني بخورد، يا اين كه در آن موش صحرايي مرده باشد، بايد هفت مرتبه با آب قليل شست و در آب غير قليل نيز بنا بر احتياط، هفت مرتبه شستن لازم است و در هر حال لازم نيست آن را خاك مالي كنند.
(بهجت:) مسأله ظرفي را كه خوك از آن چيز مايع بخورد، با آب قليل بنا بر احتياط بايد هفت مرتبه شست و در كر و جاري نيز بنا بر احتياط واجب هفت مرتبه بايد شست، و بنا بر اظهر لازم نيست آن را خاكمال كنند، و نيز بنا بر احتياط واجب ليسيدن خوك مانند آب خوردن آن است.
مسأله 153 اگر بخواهند ظرفي را كه به شراب نجس شده با آب قليل آب بكشند بايد سه مرتبه بشويند (1) و بهتر است هفت مرتبه شسته شود.
(1) (مكارم:) و دست در آن بمالند و مستحبّ است هفت مرتبه شسته شود.
(بهجت:) بنا بر احتياط بايد سه مرتبه بشويند، ولي بنا بر اقوي شستن يك مرتبه كافي است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر ظرفي را كه به شراب نجس شده، با آب قليل مثل ساير ظرفها آب بكشند پاك ميشود ولي مستحبّ است كه آن را هفت مرتبه بشويند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله ظرفي را كه به شراب نجس شده بايد سه مرتبه بشويند و فرقي بين آب قليل و كر و جاري نيست.
(زنجاني:) مسأله ظرف شُربي را كه به شراب نجس شده بايد سه مرتبه بشويند و احتياط مستحب آن است كه هفت مرتبه بشويند و فرقي بين آب قليل و غير قليل نيست.
(سيستاني:) مسأله ظرفي كه به شراب نجس شده، بايد سه بار شسته شود، هر چند با آب كُر يا جاري و يا مانند آن باشد و احتياط مستحب اين است كه هفت بار بشويند.
مسأله 154 كوزهاي كه از گِل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب كر يا جاري بگذارند (1) به هر جاي آن، كه آب برسد پاك ميشود. و اگر بخواهند باطن آن هم پاك شود (2) بايد به قدري در آب كر يا جاري (3) بماند كه آب به تمام آن فرو رود (4) و فرو رفتن رطوبت كافي نيست. (1) (زنجاني:) اگر در غير آب قليل بگذارند ..
(مكارم:) و آب در باطن آن نفوذ كند و خارج شود پاك ميشود و اگر آب در آن نفوذ نكند ظاهرش پاك ميشود، با آب قليل نيز ميتوان ظاهر آن را شست. (2) (بهجت:) بايد بخشكانند و بعد به قدري در آب كر يا جاري بگذارند كه آب به تمام آن فرو رود و احتياط مستحبّ اين است كه دو مرتبه بلكه سه مرتبه در آب به همين صورت قرار دهند مخصوصاً اگر به شراب و يا مردن موش بزرگ صحرايي نجس شود. (3) (زنجاني:) در آب غير قليل .. (4) (گلپايگاني، زنجاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) و اگر ظرف رطوبتي داشته باشد كه از رسيدن آب به باطن آن مانع باشد، بايد خشكش نمايند و بعداً در آب كر يا جاري بگذارند.
مسأله 155 ظرف نجس (1) را با آب قليل، دو جور ميشود آب كشيد: يكي آن كه سه مرتبه پر كنند و خالي كنند، ديگر آن كه سه دفعه قدري آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طوري در آن بگردانند كه به جاهاي نجس آن برسد و بيرون بريزند. (1) (زنجاني:) كاسه نجس ..
(بهجت:) مسأله ظرفي را كه به غير بول نجس شده با آب قليل، به دو صورت ميتوان آب كشيد: اول آن كه بنا بر أقوي يك مرتبه از آب پر كنند و خالي كنند. دوم: يك بار قدري آب در آن بريزند و آب را طوري در آن بگردانند كه به جاهاي نجس آن برسد و بيرون بريزند و اگر به بول نجس شده باشد اين كار را دو بار انجام دهند.
مسأله 156 اگر ظرف بزرگي مثل پاتيل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه (1) آن را از آب (2) پر كنند و خالي كنند پاك ميشود (3) و هم چنين است اگر سه مرتبه (4) از بالا، آب در آن بريزند، به طوري كه تمام اطراف آن را بگيرد (5) و در هر دفعه آبي كه ته آن جمع ميشود بيرون آورند و احتياط واجب آن است كه در هر دفعه (6) ظرفي را كه با آن آبها را بيرون ميآورند (7) آب بكشند (8). (1) (بهجت:) يك مرتبه .. (2) (فاضل، زنجاني:) آب قليل .. (3) (بهجت:) بنا بر أظهر .. (4) (بهجت:) يك مرتبه .. (5) (بهجت:) و بايد آبي كه ته آن جمع ميشود بيرون آورند. [پايان مسأله] (فاضل:) و آبي كه در ته آن جمع شده خارج كنند و در هر دفعه ظرفي را كه با آن آبها را بيرون ميآورند آب بكشند. (6) (اراكي:) بايد در هر دفعه .. (مكارم:) لازم است در هر دفعه .. (7) (اراكي:) و دست خود را در صورتي كه نجس شده باشد .. (8) (خوئي، تبريزي:) واجب است ( (سيستاني:) احتياط مستحب است) كه در مرتبه دوّم و سوّم ظرفي را كه با آن آبها را بيرون ميآورند، آب بكشند.
(زنجاني:) واجب است كه در مرتبه دوّم و سوّم، اول؛ ظرفي را كه با آن آبها را بيرون ميآورند، آب بكشند.
مسأله 157 اگر مِس نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند، ظاهرش پاك ميشود. اين مسأله، در رساله آيت اللّه فاضل نيست (زنجاني:) مسأله هر گاه جسم نجسي مانند اجسام فلزي يا پلاستيكي را آب كنند همه جاي آن نجس ميشود و اگر پس از انجماد آن را آب بكشند ظاهرش پاك ميشود. (مكارم:) مسأله هر گاه فلز نجس را آب بكشند ظاهرش پاك ميشود، هر چند اعماقش هنگامي كه ذوب شده نجس شده باشد.
مسأله 158 تنوري كه به بول نجس شده است، اگر دو مرتبه (1) از بالا آب در آن بريزند به طوري كه تمام اطراف آن را بگيرد پاك ميشود. (2) و در غير بول اگر بعد از برطرف شدن نجاست (3) يك مرتبه به دستوري كه گفته شد آب در آن بريزند، كافي است. (4) و بهتر است كه گودالي ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (سيستاني:) يك مرتبه .. (2) (سيستاني:) و احتياط مستحبّ آن است كه اين كار را دو مرتبه انجام دهد .. (3) (خوئي، تبريزي:) اگر با برطرف شدن نجاست .. (4) (زنجاني:) و بنا بر احتياط در هر دفعه به طريقي آب را خارج كنند هر چند به اين نحو كه گودالي ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون بياورند.
مسأله 159 اگر چيز نجس را (بعد از برطرف كردن عين نجاست،) (1) يك مرتبه در آب كر يا جاري فرو برند كه آب به تمام جاهاي نجس آن برسد پاك ميشود. و احتياط واجب آن است كه فرش و لباس و مانند اينها را (2) طوري فشار يا حركت دهند كه آب داخل آن خارج شود (3). (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و سيستاني نيست] (2) (بهجت:) اگر با آب قليل شسته شود .. (3) (اراكي، گلپايگاني، صافي:) در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست.
(خوئي، تبريزي:) در فرش و لباس و مانند اينها فشار يا مانند آن از ماليدن پا يا لگد كردن (تبريزي: ماليدن يا لگد كردن) لازم است و در صورتي كه لباس و مانند آنها متنجّس به بول باشد در كر نيز دو مرتبه شستن لازم است.
(سيستاني:) در فرش و لباس و مانند اينها فشار يا مانند آن از ماليدن يا لگد كردن لازم نيست و در صورتي كه بدن يا لباس متنجّس به بول باشد، در كُر و مانند آن نيز دو مرتبه شستن لازم است ولي در آب جاري با يك بار شستن پاك ميشود.
(مكارم:) مسأله اگر چيز نجسي را با آب كر يا جاري يا آب لوله كشي بشويند تا عين نجاست برطرف شود يا بعد از برطرف كردن عين نجس در آب كر يا جاري فرو برند پاك ميشود، ولي فرش و لباس و مانند آن را بايد فشار يا حركت داد تا آب آن خارج شود.
(زنجاني:) مسأله اگر چيز نجس، غير ظرف شرب، را يك مرتبه در غير آب قليل مانند كر و جاري بشويند كه آب به تمام جاهاي نجس آن برسد پاك ميشود، و در صورتي كه لباس و مانند آن با بول نجس شده باشد در كر نيز بنا بر احتياط، دو مرتبه شستن لازم است ولي در آب جاري يك مرتبه كافي است و اخراج غُساله در شستن با آب جاري و كُر لازم نيست.
مسأله 160 اگر بخواهند چيزي را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند، چنانچه يك مرتبه آب روي آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتي كه بول در آن چيز نمانده باشد يك مرتبه ديگر كه آب روي آن بريزند پاك ميشود، ولي در لباس و فرش و مانند اينها بايد (1) بعد از هر دفعه، فشار دهند تا غُساله آن بيرون آيد (2) و غُساله آبي است كه معمولًا در وقت شستن و بعد از آن از چيزي كه شسته ميشود خود به خود يا به وسيله فشار ميريزد. (1) (زنجاني:) بنا بر احتياط بايد .. (2) (سيستاني:) در صورتي كه بول در آن چيز نمانده باشد، پاك ميشود مگر در لباس و بدن كه بايد دو مرتبه روي آنها آب بريزند تا پاك شود و در هر حال در شستن لباس و فرش و مانند اينها با آب قليل بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد ..
(مكارم:) مسأله براي تطهير چيزي كه با بول نجس شده با آب قليل دو مرتبه و در آب كر و جاري
و آب لوله كشي يك مرتبه كفايت ميكند، امّا در غير بول يك مرتبه با آب قليل يا كر كافي است. براي شستن لباس و فرش و مانند آن با آب قليل بايد آن را مقداري فشار دهند تا آب از آن خارج شود.
مسأله 161 اگر چيزي به بول پسر (1) شير خواري كه غذا خور نشده (2) (و شير خوك (3) نخورده) (4)، نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روي آن بريزند (5) (كه به تمام جاهاي نجس آن برسد) (6) پاك ميشود (7) ولي احتياط مستحبّ آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روي آن بريزند (8). و در لباس و فرش و مانند اينها فشار لازم نيست. (1) (مكارم، سيستاني، زنجاني:) يا دختر .. (2) (فاضل:) كه دو سال آن تمام نشده و غذا خور نشده .. (3) (گلپايگاني، صافي:) و زن كافره .. (4) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم، بهجت و زنجاني نيست] (5) (سيستاني:) يك مرتبه آب، هر چند كم باشد، روي آن بريزند .. (6) (زنجاني:) يا كمي آب روي آن ريخته و با فشار به تمام جاهاي نجس آن، آب برسانند ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (7) (بهجت:) و شستن و فشار دادن آن لازم نيست و بنا بر احوط بايد شير كافر و شير نجس و شير غير پسر نيز نخورده باشد و أحوط اين است كه به وسيله آب ريختن خود بول از بين برود يا اين كه قبلًا خشك شده باشد. (8) (مكارم:) احتياط مستحبّ آن است كه دو مرتبه بريزند ..
مسأله 162 اگر چيزي به غير بول نجس شود، چنانچه بعد از برطرف كردن نجاست (1) يك مرتبه آب روي آن بريزند (2) و از آن جدا شود، پاك ميگردد (3) و نيز اگر در دفعه اوّلي كه آب روي آن ميريزند (4) نجاست آن برطرف شود (و بعد از برطرف شدن نجاست هم آب روي آن بيايد) (5) پاك ميشود (6) ولي در هر صورت لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. (1) (خوئي، تبريزي:) چنانچه با برطرف كردن نجاست .. (2) (سيستاني:) چنانچه با برطرف كردن نجاست، يك مرتبه آب قليل روي آن بريزند .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) ولي لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. [پايان مسأله] (4) (گلپايگاني، صافي:) تا بعد از برطرف شدن نجاست، آب ريختن را ادامه دهند به طوري كه پس از زوال نجاست هم آب روي آن بيايد پاك ميشود ولي در هر صورت لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. (5) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي و فاضل نيست] (6) (بهجت:) و اگر با آب قليل چيزي را ميخواهند پاك كنند بهتر اين است كه دو مرتبه آن را بشويند .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 160.
(زنجاني:) مسأله اگر چيزي به غير بول در غير مواردي كه در مسأله [150 تا 153] گذشت
نجس شود و يك مرتبه آب روي آن بريزند كه با آن، نجاست آن برطرف شود و از آن جدا شود پاك ميگردد؛ ولي در شستن لباس و مانند اينها در آب قليل بنا بر احتياط، بايد آنها را فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد و در غير آب قليل فشار دادن لازم نيست.
مسأله 163 اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده، در آب كر يا جاري فرو برند، (1) بعد از برطرف شدن عين نجاست، پاك ميشود (2). (1) (مكارم:) يا زير آب لوله كشي بگيرند .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و اگر بخواهند آن را با آب قليل آب بكشند، فشار دادن آن لازم نيست و رسيدن آب مطلق به باطن نخهاي آن كافي است.
(سيستاني:) ولي اگر بخواهند آن را با آب قليل آب بكشند بايد به هر طوري كه ممكن است اگر چه با لگد كردن باشد فشار دهند تا غساله آن جدا شود.
(بهجت:) اگر آب به همه جاي نجس رسيده باشد پاك ميشود، و اگر با آب قليل آب بكشند، در هر دفعه كه شسته ميشود بنا بر أحوط بايد غساله را خارج كنند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده بخواهند آب بكشند بايد به هر قسم كه ممكن است اگر چه به لگد كردن باشد فشار دهند تا غساله آن جدا شود.
(زنجاني:) مسأله در حصير نجس كه با نخ بافته شده، فشار لازم نيست و رسيدن آب به باطن آنها كفايت ميكند.
مسأله 164 اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود به فرو بردن در كر و جاري (1)، پاك ميگردد. و اگر باطن آنها نجس شود (2) پاك نميگردد (3). (1) (مكارم:) و يا گرفتن زير شير آب .. (2) (مكارم:) بايد آن قدر صبر كرد تا يقين حاصل شود آب داخل آن نفوذ كرده و خارج شده. (3) (اراكي:) اگر آب كر يا جاري در باطن آنها به مقداري كه نجس است، نفوذ كند، پاك ميشود.
(خوئي، تبريزي:) اگر باطن آنها نجس شود، تطهير آنها مثل تطهير كوزه نجس است كه در مسأله [154] گذشت.
(زنجاني:) چنانچه آب به باطن آنها برسد و در هنگام رسيدن به باطن آنها ندانيم آب از مطلق بودن خارج شده است، پاك ميشود.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود، چنانچه آنها را در ظرفي ريخته و در آب كر يا جاري بگذارند و به قدري بماند كه رطوبت آب پاك به باطن آنها، تا آنجايي كه رطوبت نجس سرايت كرده برسد بعيد نيست كه گفته شود همين اندازه در تطهير آنها (صافي: در تطهير باطن آنها) كافي است به شرط آن كه رطوبت نجس باطن آنها قبل از تطهير خشك شده باشد.
(سيستاني:) مسأله اگر ظاهر گندم و برنج و مانند اينها نجس شود، با فرو بردن در آب كُر
و جاري پاك ميگردد. و با آب قليل نيز ميشود تطهير كرد و اگر باطن آنها نجس شود، چنانچه آب كر يا جاري به باطن آنها برسد پاك ميشوند اگر ظاهر صابون نجس شود، ميشود آن را تطهير كرد ولي اگر باطن آن نجس شود، قابل تطهير نيست.
(بهجت:) مسأله اگر ظاهر گندم، برنج، صابون و مانند اينها نجس شود به وسيله آب قليل يا فرو بردن در آب كُر و جاري پاك ميشود و اگر باطن آنها نجس شود با آب قليل ظاهر آنها پاك ميشود، ولي باطن آنها پاك نميشود، مگر اين كه در كر يا جاري به قدري بماند كه آب به باطن آنها نفوذ كند، يعني آب به هر جايي از باطن كه يقين دارد نجاست به آنجا رسيده بود، برسد و بنا بر أحوط بايد آب مطلق به باطن آنها برود نه آب مضاف و قبلًا آنها را براي تطهير باطن خشك كنند.
مسأله 165 اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون (1) رسيده يا نه، باطن آن پاك است. (1) (مكارم:) به باطن چيزي .. زنجاني (:) به باطن صابون مثلًا ..
مسأله 166 اگر ظاهر برنج و گوشت يا چيزي مانند اينها نجس شده باشد 1 چنانچه آن را در ظرفي 2 بگذارند و سه مرتبه 3 آب روي آن بريزند و خالي كنند پاك ميشود و ظرف آن هم پاك ميگردد 4. ولي اگر بخواهند لباس يا چيزي را كه فشار لازم دارد در ظرفي بگذارند و آب بكشند بايد در هر مرتبه 5 كه آب روي آن ميريزند، آن را فشار دهند 6 و ظرف را كج كنند، تا غسالهاي كه در آن جمع شده بيرون بريزد. (1) (گلپايگاني، صافي:) به غير بول نجس شده باشد .. (مكارم:) اگر چيزي نجس شده باشد .. (2) (خوئي، تبريزي:) در كاسه و مانند آن .. (3) (بهجت:) يك مرتبه ..
(فاضل:) سه مرتبه با آب قليل .. [عبارت «سه مرتبه» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (4) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه آن را در ظرف پاكي بگذارند و بعد از زوال عين نجس، يك مرتبه آب روي آن بريزند و خالي كنند پاك ميشود و اگر به بول نجس شده بعد از زوال عين، دو مرتبه آب روي آن بريزند و خالي كنند پاك ميشود و ظرف آن هم پاك ميگردد ..
(سيستاني:) چنانچه آن را در كاسه پاك و مانند آن بگذارند و يك مرتبه آب روي آن بريزند و خالي كنند پاك ميشود و اگر در ظرف نجس بگذارند بايد سه مرتبه اين كار را انجام دهند و در اين صورت ظرف هم پاك ميشود .. (5) (بهجت:) بايد بعد از آن .. 6- (فاضل:) و غساله آن را كاملًا بيرون بريزند.
(زنجاني:) مسأله اگر ظاهر برنج و گوشت و مانند اينها نجس شده باشد در جايي كه تعدد لازم نيست، چنانچه آن را در كاسه و مانند آن بگذارند و يك مرتبه آب روي آن بريزند و خالي كنند پاك ميشود.
مسأله 167 لباس نجسي را كه به نيل و مانند آن رنگ شده، (1) اگر در آب كُر يا جاري فرو برند (2) و آب (پيش از آن كه به واسطه رنگ پارچه مضاف شود) (3) به تمام آن برسد آن
لباس پاك ميشود (4). اگر چه موقع فشار دادن آب مضاف يار نگين از آن بيرون آيد 5. (1) (مكارم:) هر گاه لباس نجسي را رنگ كرده باشند .. (2) (خوئي، تبريزي:) و يا با آب قليل بشويند چنانچه موقع فشار دادن آب مضاف از آن بيرون نيايد پاك ميشود. [پايان مسأله (] مكارم:) يا زير شير آب بگيرند .. (3) (زنجاني:) اگر در آب غير قليل فرو برند و آب پيش از آن كه به واسطه رنگ پارچه از مطلق بودن خارج شود .. [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (4) (سيستاني:) و اگر با آب قليل بشويند چنانچه موقع فشار دادن آب مضاف از آن بيرون نيايد پاك ميشود.
(مكارم:) هر چند موقع فشار دادن، آب مضاف از آن بيرون آيد. امّا اگر آب، قبل از رسيدن به تمام لباس مضاف گردد بايد آن قدر آن را بشويند تا آب مطلق به آن برسد. (5) (بهجت:) و هم چنين است در شستن با آب قليل با ساير شرائط.
مسأله 168 اگر لباسي را در كر يا جاري (1) آب بكشند و بعد مثلًا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيري از رسيدن آب كرده آن لباس پاك است. (1) (زنجاني:) در آب غير قليل .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
مسأله 169 اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن خُرده گِل يا اشنان در آن ديده شود (1) (در صورتي كه بداند كه خُرده گل يا اشنان با آب شسته شده) (2)، پاك است، ولي اگر آبِ نجس به باطن گل يا اشنان رسيده باشد ظاهر گِل و اشنان، پاك و باطن آنها نجس است (3). (1) (اراكي:) پاك است. [پايان مسأله] (2) (گلپايگاني، صافي:) در صورتي كه بداند كه آب مطلق زيرِ آن گِل يا اشنان رسيده ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، نوري و بهجت نيست] (3) (بهجت:) [و] اشنان گياهي است كه در شستشو استفاده ميشود.
(فاضل:) مسأله اگر بعد از آب كشيدنِ لباس و مانند آن خُرده گِل يا اشيايي ديگر در آن ديده شود چنانچه بداند مانع رسيدن آب نشده پاك است، ولي اگر آب نجس به باطن گِل يا اشياء رسيده باشد ظاهر گِل يا اشياء، پاك و باطن آنها نجس است.
(مكارم:) مسأله هر گاه بعد از آب كشيدن فرش و لباس، مختصري گِل يا ذرّات صابون و اشياء ديگر در آن ديده شود پاك است، و اگر اشياء بزرگتري باشد ظاهر آنها نيز پاك است، و اگر آب نجس به باطن آنها نفوذ كرده، براي پاك شدن باطن آنها بايد آب پاك نيز به آن برسد و خارج شود.
(سيستاني:) مسأله اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن خُرده گِل يا صابون در آن ديده شود، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيري از رسيدن آب كرده، آن لباس پاك، ولي اگر آب نجس به باطن گِل يا صابون رسيده باشد، ظاهر گِل و صابون پاك و باطن آنها نجس است.
(زنجاني:) مسأله خُرده گِل يا صابوني كه بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن، در آن ديده شود پاك است؛ ولي اگر آب نجس به باطن آنها رسيده باشد، ظاهر آنها پاك و باطن آنها نجس است.
مسأله 170 هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند پاك نميشود. ولي اگر بو يا رنگ (1) نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند، پاك ميباشد (2)، اما چنانچه به واسطه بو يا رنگ (3) يقين كنند يا احتمال دهند كه ذرّههاي نجاست در آن چيز مانده، نجس است. (1) (زنجاني:) بو يا رنگ يا مزه .. (2) (سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (زنجاني:) بو يا رنگ يا مزه ..
(مكارم:) مسأله هر گاه چيز نجسي را بشويند و عين نجس برطرف شود امّا بو يا رنگ آن بماند ضرري ندارد و اگر شكّ كند عين نجس مانده يا نه بايد بيشتر بشويد تا يقين كند از بين رفته است.
(بهجت:) مسأله 173 حناي نجس را اگر به سر يا ريش ببندند بعد از شستن ريش و سر رنگ آن پاك است و آن چه از اجزاء كوچك آن باقي بماند بعد از شستن، ظاهر آنها پاك ميشود.
مسأله 171 اگر نجاست بدن را در آب كر يا جاري (1) برطرف كنند بدن پاك ميشود (2) و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست. (1) (زنجاني:) در آب غير قليل .. (2) (سيستاني:) مگر آن كه بدن به بول نجس شده باشد كه در اين صورت با آب كُر به يك مرتبه پاك نميشود، ولي بيرون آمدن و دو مرتبه در آب رفتن لازم نيست بلكه اگر در زير آب به آن محل دست بكشند كه آب از بدن جدا شود و دو مرتبه آب به بدن برسد كفايت ميكند.
(مكارم:) مسأله براي تطهير بدن در آب كر يا جاري يا زير شير آب، همين اندازه كه عين نجاست برطرف شود بدن پاك است و بيرون آمدن و دوباره در آب فرو رفتن لازم نيست.
مسأله 172 غذاي نجسي كه لاي دندانها مانده، اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاي نجس برسد (1)، پاك ميشود (2). (1) (اراكي:) به تمام ظاهر و باطن غذاي نجس برسد ..
(مكارم:) اگر آب در دهان بگردانند به طوري كه به تمام اجزاي آن برسد .. (2) (زنجاني:) و در جايي كه تعدد لازم است، بايد متعدد آب بگردانند تا به تمام غذاي نجس برسد.
(بهجت:) در صورتي كه يقين كند آب مطلق به همه جاي نجس رسيده، با تعدّد در آن چه تعدّد در آن لازم است.
(فاضل:) مسأله به طور كلّي برخورد با عين نجس در داخل دهان موجب نجس شدن غذا، دندان مصنوعي و مسواك و آب دهان نميشود و با زوال عين نجاست، غذا و دندان پاك است و نياز به تطهير ندارد.
مسأله 173 اگر موي سر و صورت زياد باشد و با آب قليل آب بكشند بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود.
(اراكي:) مسأله در آب كشيدن موي سر و صورت، فشار دادن لازم نيست، هر چند با آب قليل باشد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر موي سر و صورت را با آب قليل آب بكشند بنا بر احتياط واجب، بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود.
(فاضل:) بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود مگر اين كه موي زياد نباشد، به نحوي كه اطمينان باشد كه بدون فشار هم بيشتر غساله خارج ميشود.
(بهجت:) اگر چه محتاج به تعدد شستن نباشد در صورتي كه آب در لابلاي موها فرو رفته باشد.
(خوئي، تبريزي:) لازم نيست فشار دهند كه غساله آن جدا شود.
(زنجاني:) بنا بر احتياط، بايد آن را فشار دهند تا غساله آن جدا شود.
(سيستاني:) چنانچه مو انبوه نباشد براي جدا شدن غساله، لازم نيست فشار دهند زيرا به مقدار متعارف خود به خود جدا ميشود.
(مكارم:) چنانچه آب، خود به خود بيرون آيد فشار لازم نيست و الّا فشار دهند.
مسأله 174 اگر جايي از بدن يا لباس را با آب قليل، آب بكشند، اطراف آنجا كه متّصل به آن است و معمولًا موقع آب كشيدن، آن جا نجس ميشود (در صورتي كه آبي كه براي پاك شدن محل نجس ميريزند به آن اطراف جاري شود) (1) با پاك شدن جاي نجس پاك ميشود (2). و هم چنين است اگر چيز پاكي را پهلوي چيز نجس بگذارند و روي هر دو آب بريزند. پس اگر براي آب كشيدن يك انگشت نجس، روي همه انگشتها آب بريزند و آب نجس (3) به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن (4) انگشت نجس، تمام انگشتها پاك ميشود. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، بهجت، نوري و صافي نيست]. (2) (اراكي:) آن اطراف هم پاك ميشود ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) اطراف آنجا كه متّصل به آن است و معمولًا موقع آب كشيدن، آب به آنها سرايت ميكند، با پاك شدن جاي نجس پاك ميشود؛ به اين معني كه آب كشيدن اطراف، مستقلًّا لازم نيست بلكه اطراف و محلّ نجس به آب كشيدن با هم پاك ميشوند ..
(بهجت:) و در صورتي كه بيش از يك مرتبه بايد شسته شود آب دوّم بايد به تمام جاهايي كه آب اوّل رسيده و با آن نجس شده بود برسد .. (3) (سيستاني:) و هم چنين آب پاك .. (4) (سيستاني:) با پاك شدن ..
(زنجاني:) مسأله اگر جايي از بدن يا لباس را با آب قليل، آب بكشند، بنا بر احتياط، بايد به اطراف آنجا كه متصل به آن است و موقع آب كشيدن آنجا نجس ميشود، آب پاك برسد، و هم چنين اگر چيز پاكي را كنار چيز نجس بگذارند و روي هر دو آب بريزند بايد بنا بر احتياط
به قسمتهايي از چيز پاك كه در هنگام آب كشيدن نجس شده آب پاك برسد؛ پس اگر براي آب كشيدن يك انگشت نجس، روي همه انگشتها آب بريزند و آب نجس به همه آنها برسد بنا بر احتياط، بايد آب پاك به تمام انگشتان برسد.
مسأله 175 گوشت و دنبهاي كه نجس شده مثل چيزهاي ديگر آب كشيده ميشود. و هم چنين است اگر بدن يا لباس (1)، چربي كمي داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيري نكند (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) يا ظرف .. (2) (فاضل:) با آب كشيدن پاك ميشود.
مسأله 176 اگر ظرف يا بدن نجس باشد و بعد به طوري چرب شود كه جلوگيري از رسيدن آب به آنها كند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند، بايد چربي را برطرف كنند تا آب به آنها برسد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 177 چيز نجسي كه عين نجاست در آن نيست، اگر زير شيري كه متصل به كر است يك دفعه بشويند پاك ميشود و نيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن، زير شير يا به وسيله ديگر برطرف شود و آبي كه از آن چيز ميريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست به خود نگرفته باشد با آن شير پاك ميگردد. اما اگر آبي كه از آن ميريزد (1) بو يا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد بايد به قدري آب شير روي آن بريزند تا در آبي كه از آن جدا ميشود، بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد. اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست (1) (بهجت:) در اوّل زمان اتّصال ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله آب شيري كه متّصل به كر است حكم كر را دارد.
(مكارم:) مسأله شيري كه متّصل به كرمي باشد آبي كه از آن ميريزد حكم آب كر و جاري را دارد، بنا بر اين هر چيز نجسي را با آن بشويند همين كه عين نجاست برطرف شد پاك ميشود.
مسأله 178 اگر چيزي را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن برطرف كرده يا نه (1)، چنانچه (2) موقع آب كشيدن متوجّه برطرف كردن عين نجاست بوده آن چيز پاك است (3) و اگر متوجّه برطرف كردن عين نجاست نبوده بنا بر احتياط مستحبّ (4) بايد دوباره آن را آب بكشد. (5) (1) (اراكي، مكارم:) آن چيز پاك است (مكارم: مگر اين كه بداند كه در حال شستن توجّه نداشته است). [پايان مسأله] (فاضل:) اگر بداند آب به آن محل رسيده آن چيز پاك است. [پايان مسأله] (خوئي، سيستاني، تبريزي:) بايد دوباره آن را آب بكشد و يقين كند كه عين نجاست برطرف شده است. [پايان مسأله] (2) (زنجاني:) چنانچه احتمال بدهد كه .. (3) (زنجاني:) و اگر چنين احتمالي ندهد، بايد دوباره آن را آب بكشد. (4) [عبارت «بنا بر احتياط مستحب» در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست] (5) (بهجت، نوري:) بنا بر احتياط واجب بايد دوباره آن را آب بكشد (بهجت: مگر آن كه احتمال بدهد كه بعد از علم به نجاست متوجّه بوده كه بايد عين را برطرف نمايد).
مسأله 179 زميني كه آب روي آن جاري نميشود (1) اگر نجس شود، با آب قليل پاك نميگردد (2). ولي زميني كه روي آن شن يا ريگ باشد چون آبي كه روي آن ميريزند از آن جدا شده و در شن و ريگ فرو ميرود با آب قليل پاك ميشود (3)، اما زير ريگها نجس ميماند. (1) (گلپايگاني، صافي:) زميني كه آب در آن فرو نميرود و از محلّ نجس هم به محلّ ديگر جاري نميشود .. (2) (گلپايگاني، صافي:) مگر آن كه غساله آن را با پارچه يا ظرف بگيرند ..
(بهجت:) بلكه فقط ظاهر آن پاك ميشود .. (اراكي:) با آب قليل ظاهر آن پاك ميشود .. (3) (گلپايگاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله زميني كه آب در او فرو ميرود مثل زميني كه روي آن شن يا ريگ باشد، اگر نجس شود با آب قليل نيز پاك ميشود.
(مكارم:) مسأله هر گاه زميني را با آب قليل آب بكشند اگر از شن يا ريگ باشد و غساله يعني آب باقي مانده در آن فرو رود پاك است، امّا ريگهاي زير آن زمين نجس ميشود، هم چنين اگر سراشيبي داشته باشد و آب از آن بگذرد پاك ميگردد، امّا اگر غساله روي زمين بماند نجس است، مگر با وسيلهاي آن را جمع كنند.
(زنجاني:) مسأله زميني كه آب روي آن جاري نميشود اگر نجس شود، چنانچه بخواهند با آب قليل آن را پاك كنند ميبايست آب را با دستمال و مانند آن جمع كنند و در غير اين صورت، زمين بنا بر احتياط با آب قليل پاك نميشود. زميني كه آب در آن فرو ميرود مثل زميني كه روي آن شن يا ريگ باشد اگر نجس شود با آب قليل نيز پاك ميشود اما زير شن يا ريگها بنا بر احتياط نجس ميماند.
(فاضل:) مسأله اگر زميني كه نجس شده مثل شن و ماسه باشد كه آب در آن فرو ميرود با آب قليل آب بكشند، ظاهر آن پاك ميشود ولي زير آن نجس ميشود.
مسأله 180 زمين سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختي كه آب در آن فرو نميرود اگر نجس شود با آب قليل، پاك ميگردد ولي (1) بايد به قدري آب روي آن بريزند كه جاري شود (2) و چنانچه آبي كه روي آن ريختهاند از سوراخي بيرون رود همه زمين پاك ميشود (3) و اگر بيرون نرود جايي كه آبها جمع ميشود نجس ميماند (4). و براي پاك شدن آن جا بايد گودالي بكنند كه آب در آن جمع شود، بعد آب را بيرون بياورند و گودال را با خاك پاك پر كنند. (1) (بهجت:) ولي براي اخراج غساله .. (2) (خوئي، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) و اگر آبي كه روي آن ريختهاند از سوراخي بيرون نرود و در جايي جمع شود براي پاك شدن آنجا بايد آب جمع شده را با پارچه يا ظرفي بيرون آورند. [پايان مسأله] (زنجاني:) و بنا بر احتياط آب را با دستمال و مانند آن جمع كنند و گر نه جايي كه آب در آن جمع ميشود نجس ميماند. [پايان مسأله] (3) (فاضل:) و اگر آب خود به خود تخليه نشود چنانچه آن را با وسيلهاي مثل پارچه،
دستمال يا وسيله مكندهاي جمع كنند و بنا بر احتياط دوباره آب قليل روي آن بريزند و بصورت سابق جمع كنند، پاك ميشود. (4) (گلپايگاني، صافي:) اگر بيرون نرود جايي هم كه آبها جمع ميشود پاك است، مگر آن كه غساله بول باشد كه نجس ميشود. و براي پاك شدن محلّ غساله كافي است كه غساله آن را در هر مرتبه به وسيله ظرف يا پارچه بگيرند. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 179.
مسأله 181 اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر هم پاك ميشود. (1) (1) (مكارم:) با آب كشيدن پاك ميشود، خواه با آب قليل باشد يا كر و جاري يا زير شير آب.
(سيستاني:) با آب قليل هم پاك ميشود.
مسأله 182 اگر شكر آب شده نجس را قند بسازند و در آب كر يا جاري بگذارند پاك نميشود. (1) (1) (زنجاني:) ظاهر آن پاك ميشود ولي باطن آن پاك نميشود.
(مكارم:) مسأله هر گاه قند يا شكر نجس شود با آب كشيدن پاك نميشود.
مسأله 183 زمين با سه شرط (1)، كف پا و ته كفش نجس را پاك ميكند (2) اول: آن كه زمين پاك باشد (3). دوّم: آن كه خشك باشد (4). سوم: (5) آن كه اگر عين نجس مثل خون و بول، يا متنجس مثل گِلي كه نجس شده در كف پا و ته كفش باشد (6) به واسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين (7) برطرف شود (8). و نيز زمين بايد (9) خاك يا سنگ يا آجر فرش (10) و مانند اينها باشد و با راه رفتن روي فرش و حصير و سبزه، كف پا و ته كفش نجس، پاك نميشود (11) و اگر به واسطه غير راه رفتن نجس شده باشد پاك شدنش به واسطه راه رفتن اشكال دارد (12). (1) (سيستاني:) چهار شرط .. (بهجت، فاضل:) پنج شرط .. (2) (گلپايگاني، صافي:) زمين با سه شرط، كف پا و ته كفش نجس را از نجاستي كه به واسطه راه رفتن روي زمين نجس حاصل شده پاك ميكند و در نجاستي كه از خارج به پا يا ته كفش رسيده، احتياط لازم آن است كه در تطهير آن به راه رفتن روي زمين اكتفاء نكند ..
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) زمين با سه شرط، كف پا و ته كفش را كه به راه رفتن نجس شده پاك ميكند .. (3) (تبريزي:) اوّل: آن كه بنا بر احتياط زمين پاك باشد ..
(بهجت:) اول: آن كه زمين بنا بر أحوط از عين نجاست و آن چه در حكم نجاست است پاك باشد، بنا بر اين، زميني كه آلوده به بول شده و هنوز تطهير نشده پاك كننده نيست هر چند خشك شده باشد .. (4) (بهجت:) و رطوبتي كه سرايت به جاي ديگر كند نداشته باشد بنا بر احوط ..
(سيستاني:) دوم: آن كه زمين، خشك باشد. سوم: آن كه بنا بر احتياط لازم، نجاست از ناحيه زمين حاصل شده باشد .. (5) (سيستاني:) چهارم: .. (6) (زنجاني:) برطرف شود و بنا بر احتياط به واسطه راه رفتن بايد برطرف شود. [پايان مسأله]
(7) (بهجت:) يا به هر سبب ديگري .. (8) (سيستاني:) و چنانچه قبلًا عين نجاست برطرف شده باشد با راه رفتن يا ماليدن پا به زمين بنا بر احتياط لازم پاك نميشود .. (9) (بهجت، فاضل:) چهارم: آن كه زمين بايد .. (10) (گلپايگاني:) و يا موزائيك .. [عبارت « يا آجر فرش» در رساله آيت اللّه صافي نيست] (11) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(صافي:) و بنا بر احتياط با راه رفتن بر زميني كه مفروش به آجر يا چوب يا گچ يا قير باشد نيز پاك نميشود. [پايان مسأله] (بهجت:) [و] پنجم: آن كه كف پا و ته كفش به واسطه راه رفتن نجس شده باشد، پس اگر به واسطه غير راه رفتن نجس شده باشد، بنا بر اظهر به واسطه راه رفتن پاك نميشود.
(فاضل:) [و] پنجم: به واسطه راه رفتن نجس شده باشد و اگر به غير از راه رفتن نجس شده باشد پاك شدن آن با راه رفتن محل اشكال است. (12) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب به واسطه راه رفتن پاك نميشود.
(مكارم:) مسأله اگر پاي انسان يا ته كفش او بر اثر راه رفتن روي زمينِ نجس، نجس شود با راه رفتن روي زمين پاك يا كشيدن بر زمين، پاك ميشود، به شرط اين كه زمين پاك و خشك باشد و عين نجاست زايل گردد و نيز بايد زمين خاك يا سنگ يا آجر فرش يا سيمان و يا مانند آن باشد، امّا با راه رفتن روي فرش و حصير و سبزه كف پا و ته كفش نجس، پاك نميشود.
مسأله 184 پاك شدن كف پا و ته كفش نجس، به واسطه راه رفتن روي آسفالت و روي زميني كه با چوب فرش شده (1) محل اشكال است (2). بلكه پاك نشدن اقوي است. (1) (بهجت:) يا هر چيزي كه به آن زمين نگويند .. (2) (خوئي، اراكي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) و أظهر، بقاءِ نجاست است.
(مكارم:) مسأله هر گاه روي زميني كه با چوب فرش شده راه برود پاك شدن كف پا و ته كفش نجس مشكل است، ولي با راه رفتن روي آسفالت پاك ميشود.
(فاضل، نوري:) مسأله كف پا و ته كفش نجس، به واسطه راه رفتن روي آسفالت (فاضل: كه با قير پوشيده شده) و روي زميني كه با چوب فرش شده، پاك نميشود.
(زنجاني:) مسأله كف پا و ته كفش نجس به واسطه راه رفتن روي آن چه معمولًا با آن زمين را فرش ميكنند مانند آسفالت پاك ميشود ولي پاك شدن كف پا و ته كفش به وسيله آن چه معمولًا با آن زمين را فرش نميكنند محل اشكال است.
مسأله 185 براي (1) پاك شدن كف پا و ته كفش، بهتر است پانزده قدم يا بيشتر (2) راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده قدم (3) يا ماليدن پا به زمين نجاست (4) برطرف شود. (1) (بهجت:) بعد از برطرف شدن عين نجاست، بنا بر اظهر تماس كف پا و ته كفش با زمين كافي است، اگر چه راه رفتن و ماليدن صدق ننمايد ولي براي ..
(2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) پانزده ذراع دست يا بيشتر ..
(نوري:) پانزده ذراع (كه تقريباً ده گام ميشود) يا بيشتر .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني، نوري:) پانزده ذراع .. (4) (بهجت:) عين نجاست ..
(زنجاني:) مسأله براي پاك شدن كف پا و ته كفش، بهتر است پانزده ذراع دست يا مانند آن راه بروند، (ذراع دست حدود نيم متر است)، اگر چه به كمتر از اين مقدار هم پاك شود.
(مكارم:) مسأله براي پاك شدنِ كف پا و ته كفش، اگر مختصري راه برود يا پا را بر زمين كشد كافي است، ولي بهتر است لا اقلّ پانزده ذراع (تقريباً هفت متر و نيم) راه برود.
مسأله 186 لازم نيست كف پا و ته كفش نجس، تر باشد بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك ميشود (1). (1) (مكارم:) [و] وجود رطوبت غير مسري در زمين نيز ضرر ندارد.
مسأله 187 بعد از آن كه كف پا يا ته كفش نجس، به راه رفتن پاك شد مقداري از اطراف آن هم كه معمولًا به گِل آلوده ميشود (اگر زمين يا خاك به آن اطراف برسد) (1) پاك ميگردد. (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، صافي، تبريزي، بهجت، سيستاني و فاضل نيست (مكارم:) مسأله مقداري از اطراف پا و كفش كه با راه رفتن روي زمين آلوده نجس ميشود آن هم اگر به زمين برسد پاك ميگردد.
(زنجاني:) مسأله علاوه بر كف پا يا ته كفش نجس، مقداري از اطراف آن هم كه معمولًا به گل آلوده ميشود با شرايط ذكر شده در مسأله [183] پاك شود.
مسأله 188 كسي كه با دست و زانو راه ميرود، اگر كف دست يا زانوي او نجس شود پاك شدن دست و زانوي او به وسيله راه رفتن محل اشكال است. (1) و هم چنين است ته عصا و ته پاي مصنوعي و نعل چهارپايان (2) و چرخ اتومبيل و درشكه و مانند اينها. (1) (گلپايگاني، صافي، زنجاني:) با راه رفتن پاك ميگردد .. (2) (گلپايگاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) مسأله كسي كه با دست و زانو راه ميرود، اگر دست يا زانوي او نجس شود، با راه رفتن پاك ميگردد. و هم چنين است ته عصا و ته پاي مصنوعي و نعل چهارپايان و چرخ اتومبيل و گاري و مانند اينها بنا بر اظهر.
(نوري:) مسأله كسي كه با دست و زانو راه ميرود، اگر كف دست يا زانو به وسيله تماس با زمين و حركت بر روي زمين نجس شود، دست و زانوي او به وسيله راه رفتن پاك ميشود و اما پاك شدن ته عصا و ته پاي مصنوعي و نعل چهار پايان و چرخ اتومبيل و درشكه و مانند اينها، محل اشكال است.
مسأله 189 اگر بعد از راه رفتن ذرّههاي كوچكي از نجاست كه ديده نميشود، در كف پا يا ته كفش بماند بايد (1) آن ذرّهها را هم برطرف كرد، ولي باقي بودن بو و رنگ اشكال ندارد. (1) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب ..
(خوئي، اراكي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) مسأله اگر بعد از راه رفتن، بو يا رنگ يا ذرّههاي كوچكي از نجاست كه ديده نميشود، در كف پا يا ته كفش بماند، اشكال ندارد اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه به قدري راه بروند كه آنها هم برطرف شوند.
(بهجت:) مسأله اگر بعد از راه رفتن بو يا رنگ نجاست در كف پا يا ته كفش بماند اشكال ندارد، ولي ذرّههاي كوچك كه معلوم باشد اشكال دارد.
(مكارم:) مسأله ذرّات كوچكي از نجاست كه جز با آب پاك نميشود هر گاه در كف پا يا ته كفش باقي بماند ضرري ندارد، هم چنين باقي ماندن بو و رنگ.
مسأله 190 توي كفش (و مقداري از كف پا كه به زمين نميرسد) (1) به واسطه راه رفتن پاك نميشود و پاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن، محل اشكال است (2)، ولي اگر كف جوراب از پوست باشد به وسيله راه رفتن پاك ميشود (3). (1) (فاضل:) آن قسمت از كفش و كف پا كه به زمين نميرسد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، مكارم، زنجاني، تبريزي و سيستاني نيست] (2) (گلپايگاني، خوئي، زنجاني، تبريزي، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(نوري:) مگر اين كه راه رفتن با آن به جاي كفش، معمول و متعارف باشد ..
(مكارم:) مگر اين كه جوراب چرمي و مانند آن باشد كه به جاي كفش از آن استفاده شود.
(سيستاني:) مگر اين كه كف آن از چرم يا مانند آن باشد و راه رفتن با آن نيز متعارف باشد.
(بهجت:) جورابي كه به جاي كفش از آن استفاده ميشود، با راه رفتن پاك ميشود، اگر چه جوراب از پوست درست نشده باشد. (3) (اراكي:) اگر جورابي است كه به طور متعارف به جاي كفش ميپوشند، به وسيله راه رفتن، پاك ميشود.
مسأله 191 آفتاب، زمين و ساختمان و چيزهايي كه مانند درب و پنجره در ساختمان به كار برده شده با شش شرط پاك ميكند و هم چنين ميخي را كه به ديوار كوبيدهاند (و جزء ساختمان حساب ميشود) (1) با شش شرط (2) پاك ميكند: (3) اول: آن كه چيز نجس به طوري تر باشد كه اگر چيز ديگري به آن برسد تر شود (4) پس اگر خشك باشد بايد به وسيلهاي آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند. دوم: آن كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب (5) آن را
برطرف كنند. (6) سوم: آن كه چيزي از تابيدن آفتاب جلوگيري نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نميشود، ولي اگر ابر (7) به قدري نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيري نكند اشكال ندارد (8). چهارم: آن كه آفتاب به تنهايي چيز نجس را خشك كند پس اگر مثلًا چيز نجس به واسطه باد و آفتاب خشك شود پاك نميگردد (9). ولي اگر باد به قدري كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد. (10) پنجم: آن كه آفتاب مقداري از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يك مرتبه (11) خشك كند، پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روي آن را خشك كند و دفعه ديگر زير (12) آن را خشك نمايد، فقط روي آن پاك ميشود و زير (13) آن نجس ميماند. (14) ششم: آن كه ما بين روي زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن ميتابد (با داخل آن هوا يا ) (15) جسم پاك ديگري فاصله نباشد (16). (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني، خوئي، بهجت، صافي، زنجاني و تبريزي نيست.] (2) (خوئي، گلپايگاني، بهجت، صافي، تبريزي، زنجاني:) با پنج شرط .. (3) (سيستاني:) آفتاب، زمين، ساختمان و ديوار را با پنج شرط پاك ميكند: ..
(مكارم:) تابش آفتاب زمين و پشت بام را پاك ميكند. ولي پاك كردن ساختمان و درب و پنجره و مانند آن محل اشكال است. براي پاك شدن زمين و پشت بام با تابش آفتاب چند شرط است: .. (4) (خوئي، تبريزي، فاضل، زنجاني:) اول: آن كه چيز نجس، تر باشد .. (5) (خوئي، تبريزي:) پيش از خشك شدن به تابيدن آفتاب .. (6) (زنجاني:) دوم: آن كه عين نجاست را پيش از تابيدن آفتاب برطرف كنند، يا آن كه تابش آفتاب، عين را برطرف كند ..
(سيستاني:) دوّم: آن كه عين نجاست در آن چيز باقي نمانده باشد .. (7) (فاضل:) يا پرده .. (8) (تبريزي:) و نيز تابيدن آفتاب از پشت شيشه اشكال ندارد ..
(مكارم:) ولي تابش از پشت شيشه مانعي ندارد .. (9) (سيستاني:) ولي اگر طوري باشد كه خشك شدن، به آفتاب مستند باشد، اشكال ندارد، [پايان مورد چهارم]. (10) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) اگر باد به قدري كم باشد كه مانع از استناد عرفي خشك شدن به آفتاب نباشد اشكال ندارد .. (11) (بهجت:) يك مرتبه با هم .. (12) (13) (بهجت:) زير يا درون .. (14) (گلپايگاني، خوئي، بهجت، زنجاني، تبريزي، سيستاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (15) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه نوري نيست] (16) (اراكي:) مانند بلوكهاي سيماني كه وسط آن خالي است.
(بهجت:) مسأله 193 منقولاتي كه در اصل از زمين بوده ولي به صورتي درآمده كه در حال
حاضر به آن «زمين» نميگويند، مثل كوزه و تسبيح و مهر به آفتاب پاك نميشود. و آن چه در حال حاضر از زمين شمرده ميشود مانند پاره سنگ و امثال آن با آفتاب پاك ميشود هر چند منقول (قابل نقل و انتقال) باشد.
مسأله 192 آفتاب حصير نجس را پاك ميكند و هم چنين درخت و گياه به واسطه آفتاب پاك ميشود. (اراكي:) مسأله آفتاب درخت و گياه را پاك ميكند ولي پاك شدن حصير و بوريا به واسطه آفتاب محلّ اشكال است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله پاك شدن حصير نجس به واسطه آفتاب محلّ اشكال است ولي درخت و شاخه و برگ و ميوه آن و گياهها در حال اتّصال به زمين به واسطه آفتاب پاك ميشود.
(خوئي، تبريزي:) مسأله پاك كردن آفتاب حصير نجس را محل اشكال است و امّا درخت و گياه (خوئي: كه در زمين است پيش از چيدن آن) به واسطه آفتاب پاك ميشود.
(زنجاني:) مسأله آفتاب حصير نجس را پاك نميكند و پاك شدن درخت و گياه كه در زمين است به واسطه آفتاب محل اشكال است.
(سيستاني:) مسأله آفتاب، حصير نجس را پاك ميكند، ولي اگر با نخ بافته شده باشد نخها را پاك نميكند. و هم چنين پاك شدن درخت، گياه و در و پنجره به واسطه آفتاب محلّ اشكال است.
(بهجت:) مسأله آفتاب، درخت، گياه و حصير نجس را پاك ميكند.
(مكارم:) مسأله تابش آفتاب، حصير نجس و درخت و گياه را بنا بر احتياط واجب پاك نميكند.
مسأله 193 اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه (1) يا تري آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است و هم چنين است اگر شك كند كه (پيش از تابش آفتاب) (2) عين نجاست از آن برطرف شده يا نه (3)، يا شك كند كه چيزي مانع تابش آفتاب بوده يا نه. (1) (بهجت:) و يا شك كند كه تري آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه، و يا شك كند كه پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن برطرف شده يا نه، آن زمين نجس است مگر اين كه از قبيل شكّ در تطهيرات سابقه باشد يا شك كند كه چيزي مانع تابش آفتاب بوده يا نه، كه در اين صورت پاك است. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: سيستاني و زنجاني نيست] (3) (سيستاني:) و اگر شك كند كه چيزي مانع تابش آفتاب بوده يا نه، پاك شدن، محلّ اشكال است.
(مكارم:) مسأله هر گاه شكّ كند كه زمين نجس با آفتاب خشك شده يا نه، يا چيزي مانع تابش آفتاب بوده يا نه، و يا قبلًا عين نجاست را برطرف كرده است يا نه، آن زمين نجس است.
مسأله 194 اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد (1)، طرفي كه آفتاب به آن نتابيده پاك نميشود (2)، ولي اگر ديوار به قدري نازك باشد كه به واسطه تابش به يك طرف، طرف ديگرش هم خشك شود پاك ميگردد. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) و به وسيله آن، طرفي كه آفتاب به آن نتابيده نيز
خشك شود، بعيد نيست هر دو طرف پاك شود. (سيستاني: ولي اگر يك روز ظاهر ديوار يا زمين را خشك كند و روز ديگر، باطن آن را، فقط ظاهر آن پاك ميشود.) (2) (گلپايگاني، بهجت، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي:) اگر به جهت تابش آفتاب به طرف ديگر خشك شود، پاك ميگردد. [پايان مسأله] (مكارم:) مسأله اگر آفتاب به قسمتي از زمين نجس بتابد و آن را خشك كند فقط همان قسمت پاك ميشود.
مسأله 195 اگر جنس چيز نجس به طوري عوض شود كه به صورت چيز پاكي درآيد پاك ميشود (و ميگويند: استحاله شده است) (1). مثل آن كه چوب نجس (2) بسوزد و خاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود، ولي اگر جنس آن عوض نشود مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند (3) پاك نميشود. (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، سيستاني، فاضل و زنجاني نيست] (2) (اراكي:) چيز نجس .. (3) (بهجت:) گندم نجس را آرد كنند و يا آرد نجس را نان بپزند ..
(مكارم:) مسأله هر گاه عين نجس چنان تغيير يابد كه آن نام از آن برداشته، و نام ديگري به آن داده شود، پاك ميگردد و ميگويند «استحاله» شده است، مثل اين كه سگ در نمكزار فرو رود و مبدّل به نمك شود، هم چنين اگر چيزي كه نجس شده است به كلّي تغيير يابد، مثل اين كه چوب نجس را بسوزانند و خاكستر كنند، يا آب نجس تبديل به بخار شود، امّا اگر تنها صنعت آن تغيير كند مثل اين كه گندم نجس را آرد كنند پاك نميشود.
(بهجت:) مسأله 198 بخار و دود و شعلهاي كه از چيز نجس يا متنجس برميخيزد پاك است ولي اگر بخار به صورت عرق و مايع درآيد چه از نجس باشد و چه از متنجس، نجس است و نيز بنا بر احتياط واجب بايد از ذرات چربي و روغني كه از دود نجس و متنجس حاصل ميشود و بر سطوح مجاور آن مينشيند اجتناب شود.
مسأله 196 كوزه گِلي و مانند آن كه از گِل نجس ساخته شده نجس است (1) و بايد (2) از ذغالي كه از چوب نجس درست شده اجتناب نمايند. (3) (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي:) و هم چنين ذغال چوب نجس. (2) (بهجت:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (زنجاني:) بنا بر احتياط بايد .. (3) (سيستاني:) ذغالي كه از چوب نجس درست شده چنانچه هيچ يك از خواصّ حقيقت سابقه در آن نباشد پاك است. و اگر گِل نجس با آتش، مبدّل به سفال يا آجر شود، بنا بر احتياط واجب نجس است.
(مكارم:) مسأله ذغالي كه از چوب نجس درست شده نجس است، و هم چنين كوزه يا آجري را كه از گِل نجس ساختهاند.
مسأله 197 چيز نجسي كه معلوم نيست استحاله شده يا نه نجس است. (1) (1) (زنجاني:) بنا بر احتياط.
مسأله 198 اگر شراب به خودي خود يا به واسطه آن كه چيزي مثل سركه و نمك در آن ريختهاند سركه شود، پاك ميگردد (1). (1) (بهجت:) در صورتي كه شراب با چيز نجس ديگري مخلوط نشده باشد؛ و اين از مطهريّت انقلاب است.
مسأله 199 شرابي كه از انگور نجس درست كنند به سركه شدن پاك نميشود، بلكه اگر نجاستي هم از خارج به شراب برسد (1) احتياط واجب آن است (2) كه بعد از سركه شدن از آن اجتناب نمايند. (1) (اراكي:) با سركه شدن پاك نميشود، مگر آن كه نجاست در آن قبل از سركه شدن، از بين رفته باشد، (مستهلك شده). (2) (مكارم:) واجب است .. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 200.
(گلپايگاني، سيستاني:) مسأله شرابي كه از انگور نجس و مانند آن درست كنند، يا نجاست ديگري به آن برسد به سركه شدن پاك نميشود.
(زنجاني:) به سركه شدن پاك ميشود و احتياط مستحب در اجتناب است.
(صافي:) بنا بر احتياط به سركه شدن پاك نميشود.
(خوئي، تبريزي:) مسأله شرابي كه از انگور نجس و مانند آن درست كنند، چنانچه در ظرف ديگري كه پاك باشد بريزند و بعد سركه شود پاك ميشود، و هم چنين اگر نجاست ديگري به شراب برسد و مستهلك شود، در صورتي كه به ظرف نرسيده باشد بعد از سركه شدن پاك ميشود.
مسأله 200 سركهاي كه از انگور و كشمش و خرماي نجس درست كنند نجس است (1). (1) (زنجاني:) بنا بر احتياط.
(بهجت:) و در طهارت آن بعد از انقلاب به شراب، و انقلاب شراب به سركه تأمّل است.
مسأله 201 اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد و سركه بريزند ضرر ندارد (1). و نيز اگر پيش از آن كه خرما و كشمش و انگور سركه شود خيار و بادمجان و مانند اينها در آن بريزند اشكال ندارد (2). (1) (بهجت:) اشكال ندارد ..
(گلپايگاني:) و اين بنا بر قول به نجاست آن است به جوش آمدن، و [در مسأله 113] گذشت كه اقوي طهارت است. [پايان مسأله] (خوئي، سيستاني، تبريزي:) بلكه ريختن خيار و بادمجان و مانند اينها در آن اگر چه پيش
از سركه شدن باشد نيز اشكالي ندارد، مگر اين كه پيش از سركه شدن مسكر شده باشد.
(صافي:) و اين بنا بر آن است كه قائل به نجاست آن به وسيله جوش آمدن باشيم و [در مسأله 113] گذشت كه أقوي طهارت است [پايان مسأله] (2) (بهجت:) بنا بر اظهر.
(زنجاني:) مسأله اگر پوشال ريز انگور و كشمش و خرما داخل آنها باشد و سركه بريزند مانعي ندارد، ولي احتياط در آن است كه تا خرما و كشمش و انگور سركه نشده، خيار و بادمجان و مانند اينها در آن نريزند.
(مكارم:) مسأله اگر انگور را با چوبهايش سركه بريزند، و معمولًا قبل از سركه شدن شراب ميشود، بعد از آن مبدّل به سركه ميگردد پاك است، امّا اگر خيار و بادمجان و مانند آنها، در آن بريزند احتياط واجب، اجتناب است.
(مكارم:) مسأله 218 كشمش و خرمايي كه در غذا ميريزند خوردنش حلال است، هر چند جوشيده باشد.
مسأله 202 آب انگوري كه جوش آمده پيش از آن كه ثلثان شود، يعني دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند نجس نيست، ولي خوردن آن حرام است، ولي اگر ثابت شود كه مست كننده است، حرام و نجس ميباشد و فقط به سركه شدن پاك و حلال ميشود. (اراكي:) مسأله آب انگوري كه با آتش به جوش آمده، نجس نيست ولي خوردن آن حرام است و با ثلثان شدن، يعني كم شدن دو سوّم آن به وسيله آتش، حلال ميگردد. ولي چنانچه با غير آتش به جوش آيد پاك بودن آن و پاك شدنش به واسطه ثلثان محلّ اشكال است، لكن اگر با آتش ثلثان شود، پاك ميگردد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله آب انگوري كه به آتش جوش آمده اگر آن قدر بجوشد كه ثلثان شود يعني: دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند پاك ميشود ولي اگر به خودي خود جوش بيايد (صافي: يا به آتش جوش بيايد و به غير آتش ثلثان شود) فقط به سركه شدن پاك ميشود و اين حكم بنا بر قول به نجاست عصير است به جوش آمدن و [در مسأله 113] گذشت كه أقوي طهارت است.
(خوئي:) مسأله آب انگوري كه به آتش يا به خودي خود جوش بيايد، حرام ميشود، و اگر آن قدر به آتش بجوشد كه ثلثان شود، يعني دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند، حلال ميشود و در مسأله [113] گذشت كه آب انگور به جوش آمدن نجس نميشود.
(سيستاني:) اگر آن قدر بجوشد كه دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند،
حلال ميشود و اگر ثابت شود كه مست كننده است، چنانچه بعضي در صورتي كه خودبخود جوش بيايد گفتهاند، تنها با سركه شدن حلال ميشود ..
(تبريزي:) و بعيد نيست كه اگر دو قسمت آن به غير آتش كم شود حلال باشد.
(نوري:) مسأله آب انگوري كه خود به خود جوش آمده نجس است و فقط به سركه شدن پاك و حلال ميشود؛ ولي اگر به واسطه آتش جوش آمده است، پيش از آن كه ثلثان شود يعني دو قسمت آن كم شود، نجس نيست ولي حرام است و به ثلثان شدن به وسيله آتش حلال ميشود.
(بهجت:) مسأله آب انگوري كه جوش آمده پيش از آن كه دو سوّم آن به واسطه جوشيدن كم شود و يك سوّم آن باقي بماند بنا بر أقوي و أحوط نجس است و بنا بر اظهر و أحوط فرقي نيست در اين كه به وسيله آتش جوش بيايد يا به وسيله ديگر ولي همين كه دو سوّم آن كم شد يا مبدّل به سركه گرديد پاك ميشود.
(مكارم:) مسأله هر گاه آب انگور با آتش بجوشد نجس نيست، ولي خوردنش حرام است، اما اگر آن قدر بجوشد كه دو قسمت آن بخار شود و يك قسمت بماند، حلال ميشود و اگر خودبخود به جوش آيد و مست كننده شود حرام و نجس است و تنها با سركه شدن پاك و حلال ميشود.
(زنجاني:) مسأله آب انگوري كه به آتش يا به خودي خود جوش بيايد، خوردن آن حرام و بنا بر احتياط نجس ميشود، چنانچه در مسأله [113] گذشت و اگر آن قدر با آتش بجوشد كه ثلثان شود، يعني دو سوم آن كم شود، پاك شده و خوردن آن حلال است؛ ولي اگر به خودي خود جوش بيايد بنا بر احتياط فقط به سركه شدن پاك ميشود.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 204 اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود چنانچه باقي مانده آن جوش بيايد حرام است.
(گلپايگاني، صافي:) نجس نيست ولي خوردن آن حرام است.
(سيستاني:) اگر عرفاً به آن آب انگور بگويند نه شيره، بنا بر احتياطِ لازم حرام است.
(زنجاني:) حرام و بنا بر احتياط نجس است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله 205 خوردن آب انگوري كه معلوم نيست جوش آمده يا نه حلال است ولي اگر با آتش جوش بيايد تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن با آتش كم شده، حلال نميشود. و اگر به خودي خود جوش آيد تا سركه نشود، حلال نميشود.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله 205) (سيستاني:) مسأله 198 آب انگوري كه معلوم نيست جوش آمده يا نه، حلال است (زنجاني: پاك است) ولي اگر جوش بيايد، تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن كم شده، حلال نميشود (زنجاني: پاك نميشود).
مسأله 203 اگر مثلًا در يك خوشه غوره يك دانه يا دو دانه انگور باشد (1) چنانچه به آبي كه از آن خوشه گرفته ميشود آب غوره بگويند 2 و اثري از شيريني در آن نباشد و بجوشد، پاك و خوردن آن حلال است.
(1) (خوئي:) مقداري انگور باشد .. زنج (اني:) يك دانه انگور باشد ..
(مكارم:) دانههائي از انگور باشد، و آب همه آن را بگيرند چنانچه به آن «آب غوره» گويند با جوشيدن، نجس يا حرام نميشود. [پايان مسأله] (2) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) آب انگور نگويند و بجوشد خوردن آن حلال است.
(زنجاني:) آب انگور نگويند، هر چند جوش بيايد، پاك و خوردن آن حلال است.
(خوئي:) مساله 207 اگر يك دانه انگور در چيزي كه به آتش ميجوشد بيفتد و بجوشد و مستهلَك نشود فقط خوردن آن دانه حرام است.
(گلپايگاني، صافي:) و در آن مستهلك شود خوردن آن حلال است.
(زنجاني:) احتياط آن است كه از آن اجتناب كنند و خوردن آن هم حرام است.
(تبريزي:) و اگر مستهلك شود خوردن آن اشكالي ندارد.
(سيستاني:) بنا بر احتياط واجب.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 208- (سيستاني:) مسأله 201 اگر بخواهند در چند ديگ شيره بپزند، جايز است كفگيري را كه در ديگ جوش آمده زدهاند در ديگي كه جوش نيامده بزنند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله 208 اگر بخواهند در چند ديگ شيره بپزند، بايد كفگيري را كه در ديگ جوش آمده زدهاند در ديگي كه جوش نيامده نزنند. و اگر همه جوش آمده باشد، بايد كفگير ديگي را كه ثلثان نشده، در ديگي كه ثلثان شده نزنند و اين حكم بنا بر قول به نجاست عصير است به جوش آمدن، ولي [در مسأله 113] گذشت كه نجس نميشود.
(زنجاني:) و ثلثان نشده ..
(زنجاني:) يا اگر جوش آمده ثلثان شده، نزنند. [پايان مسأله]
مسأله 204 چيزي كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد حرام نميشود (1). (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي:) اگر جوش بيايد خوردن آن حلال است.
(مكارم:) اگر با آتش بجوشد، حرام نميشود.
(زنجاني، نوري:) اگر جوش بيايد نجس نميشود ( (زنجاني:) و حرام هم نيست).
(بهجت:) اگر جوش بيايد نجس نميشود و نيز اگر شك در جوشيدن آب انگور داشته باشيم، پاك و خوردن آن حلال است. امّا اگر يقين به جوشيدن آب انگور پيدا شد، بايد يقين به كم شدن دو سوم آن يا سركه شدن آن پيدا كنيم تا پاك و حلال شود.
(بهجت:) مسأله 207 هر گاه انگور را در ميان تيزاب بگذارند كه سبزه شود، در صورتي كه علم به جوشيدن حاصل نشود پاك است.
(مكارم:) مسأله 222 شيرهاي كه از بازار ميگيرند و ميدانند فروشنده از اين مسائل با خبر است، پاك و حلال است و تفحّص لازم نيست.
مسأله 205 اگر خون بدن انسان يا خون حيواني كه خون جهنده دارد، (يعني: حيواني كه وقتي رگ آن را ببرند خون از آن جستن ميكند) (1) به بدن حيواني كه خون جهنده ندارد برود و خون آن حيوان حساب شود، پاك ميگردد و اين را انتقال گويند (2). پس خوني كه زالو از انسان ميمكد چون خون زالو به آن گفته نميشود و ميگويند خون انسان است (3) نجس ميباشد. (1) (سيستاني:) [و] حيواني كه عرفاً خون ندارد آن را بمكد به طوري كه در معرض آن باشد كه جذب بدن آن حيوان گردد همان طوري كه پشه از بدن انسان يا حيوان ميمكد آن خون پاك ميشود و اين را انتقال ميگويند، و امّا خوني كه زالو از انسان براي معالجه ميمكد چون معلوم نيست جزءِ بدن او شود نجس است. [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (2) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) و هم چنين است حكم در ساير نجاسات ..
(مكارم:) بنا بر اين خون پشه كه جزءِ بدن او است پاك است، هر چند در اصل آن را از انسان گرفته، ولي خوني كه زالو از انسان ميمكد پاك نيست چون جزءِ بدن او محسوب نميشود. (3) (بهجت:) تا وقتي كه چنين است ..
مسأله 206 اگر كسي پشهاي را كه به بدنش نشسته بكشد (1) و نداند خوني كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه ميباشد، پاك است و هم چنين است اگر بداند از او مكيده ولي جزو بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدري كم باشد كه بگويند خون انسان است (2)، يا معلوم نباشد كه ميگويند خون پشه است يا خون انسان، نجس ميباشد. (1) (سيستاني:) و خوني را كه پشه مكيده از او بيرون بيايد آن خون پاك است زيرا در معرض آن بوده كه غذاي پشه شود اگر چه فاصله ميان مكيدن خون و كشتن پشه بسيار كم باشد، ولي احتياط مستحبّ آن است كه از آن خون در اين صورت اجتناب شود. (2) (گلپايگاني، صافي:) آن خون نجس ميباشد، و اگر بداند كه آن خون را از انسان مكيده و شكّ كند كه جزءِ بدن پشه شده يا نه، احتياط اجتناب از آن است.
(مكارم:) مسأله هر گاه خوني از پشه بيرون آيد و نداند خوني است كه تازه از او مكيده يا از خود پشه است پاك، ولي اگر بداند هنوز خون جزءِ بدن پشه نشده نجس ميباشد.
مسأله 207 اگر كافر (1) شهادتين بگويد، يعني بگويد: «اشهَدُ ان لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ وَ اشهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ» (2) مسلمان ميشود و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بيني و عرق او پاك است (3). ولي اگر موقع مسلمان شدن عين نجاست به بدن او بوده، بايد برطرف كند و جاي آن را آب بكشد، ولي اگر (4) پيش از مسلمان شدن عين نجاست برطرف شده باشد لازم نيست جاي آن را آب بكشد. (5)
(1) (فاضل:) اگر مشرك ..
(مكارم:) در بحث نجاسات گفتيم احتياط واجب آن است كه از كافر اجتناب شود حال اگر كافر .. (2) (بهجت:) يا معناي اين دو جمله را به زبان ديگري بگويد ..
(خوئي، سيستاني:) اگر كافر ( (تبريزي:) اگر كافر غير كتابي (زنجاني:) اگر كافر از روي اعتقاد) شهادتين بگويد يعني به يگانگي خدا و نبوّت خاتم الأنبياء صلي اللّه عليه و آله و سلم شهادت بدهد، به هر لغتي كه باشد .. (3) (سيستاني:) چنانچه قبلًا محكوم به نجاست بوده ..
(مكارم:) مسلمان ميشود و بدن او پاك ميگردد .. (4) (گلپايگاني، خوئي، صافي، تبريزي، سيستاني:) بلكه اگر ..
(فاضل:) و نيز اگر .. (زنجاني:) و اگر .. (5) (خوئي، گلپايگاني، صافي، سيستاني، تبريزي:) احتياط واجب آن است كه جاي آن را آب بكشد ( (تبريزي:) و بنا بر اظهر كافر كتابي پاك است).
(زنجاني:) احتياط مستحب است آن است كه جاي آن را آب بكشد.
(فاضل:) لازم است جاي آن را آب بكشد.
مسأله 208 اگر موقعي كه كافر بوده (1) لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است (2)، بلكه اگر در بدن او هم باشد بنا بر احتياط واجب (3) بايد (4) از آن اجتناب كند. (1) (فاضل:) اگر موقعي كه مشرك بوده .. (2) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (بهجت:) ولي اگر در بدن او باشد بنا بر اظهر پاك ميشود.
(نوري:) ولي لباسي كه در موقع مسلمان شدن در بدن او بوده است، پاك ميشود هر چند با عرق بدن او ملاقات كرده باشد.
(سيستاني:) چه آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او باشد چه نباشد بنا بر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كند. (3) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط لازم ..
[عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (4) [كلمه «بايد» در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (مكارم:) مسأله لباسي كه بر تن كافر است، وقتي اسلام آورد، پاك نميشود بنا بر احتياط واجب.
مسأله 209 اگر كافر (1) شهادتين بگويد و انسان نداند قلباً مسلمان شده يا نه، پاك است (2) ولي اگر بداند قلباً مسلمان نشده بنا بر احتياط واجب (3) بايد از او اجتناب كرد (4). (1) (فاضل:) اگر مشرك .. (2) (گلپايگاني، صافي:) بلكه اگر بداند هم كه اعتقاد ندارد تا اظهار كفر نكرده بنا بر أقوي پاك است.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) و هم چنين اگر بداند قلباً مسلمان نشده است ولي چيزي كه منافي با اظهار شهادتين باشد از او سر نزند.
(نوري:) بلكه اگر انسان بداند كه قلباً مسلمان نشده است هنگامي كه در ظاهر اسلام را مراعات ميكند، پاك است. (3) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (4) (بهجت:) نجس بودن او خالي از وجه نيست. (زنجاني:) بنا بر احتياط نجس است.
(مكارم:) مسأله هر گاه كافر شهادتين نگويد ولي قلباً به معني آن ايمان داشته باشد مسلمان است، امّا اگر بر زبان جاري كند و يقين باشد كه قلباً به آن ايمان ندارد احتياط واجب آن است كه از او اجتناب شود.
مسأله 210 تبعيت آن است كه چيز نجسي به واسطه پاك شدن چيز نجس ديگر (1) پاك شود (2). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) به واسطه پاكي چيز ديگر .. (2) (بهجت:) و همين طور است كودكي كه در جنگ با مسلمانان از كفار اسير ميشود كه به سبب تبعيت مسلمانِ اسير كننده، پاك ميگردد.
مسأله 211 اگر شراب سركه شود، ظرف آن هم تا جايي كه شراب (1) موقع جوش آمدن به آنجا رسيده پاك ميشود (2) و كهنه و چيزي هم كه معمولًا روي آن ميگذارند اگر به آن رطوبت نجس شود (3) پاك ميگردد (4). بلكه اگر موقع جوشيدن، سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سركه شدن پشت ظرف هم پاك ميشود. (1) (مكارم:) يا انگور .. (2) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) اگر با آن نجس شد .. (4) (گلپايگاني، خوئي، صافي، تبريزي، سيستاني:) ولي اگر پشت ظرف به آن شراب آلوده شود، احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن شراب، از آن اجتناب كنند.
(مكارم:) اگر معمولًا به آن رطوبت نجس شود آن هم پاك ميگردد، امّا اگر موقع جوشش سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سركه شدن پشت ظرف پاك نميشود.
(بهجت:) مسأله اگر شراب سركه شود اطراف داخل ظرف نيز با پاك شدن آن پاك ميشود.
(زنجاني:) مسأله اگر شراب سركه شود داخل ظرف كه به شراب نجس شده پاك ميشود ولي اگر پشت ظرف به آن شراب آلوده شود، احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدنِ شراب از آن اجتناب كنند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله 217 ظرفي كه آب انگور در آن جوش ميآيد و چيزهايي كه مانند كفگير براي پختن آب انگور، به كار ميرود بنا بر قول به نجاست آب انگور جوشان بعد از كم شدن دو قسمت آب انگور پاك ميشود ولي [در مسأله 113] گذشت كه آب انگور به جوشيدن نجس نميشود.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 17 (2) (سيستاني:) مسأله 210 بچّه كافر به تبعيّت در دو مورد پاك ميشود: 1 كافري كه مسلمان شود طفل او در پاكي تابع اوست و هم چنين اگر جَدّ طفل يا مادر يا جدّه او مسلمان شوند 2 طفل كافري كه به دست مسلماني اسير گردد، و پدر يا يكي از اجداد همراه او نباشد؛ در اين دو مورد پاكي طفل به تابعيّت مشروط به اين است كه طفل در صورت مميِّز بودن، اظهار كفر ننمايد.
(سيستاني:) ولي حكم به طهارت در اين مورد مشروط به آن است كه بچّه همراه آن تازه مسلمان و در كفالت او باشد و هم چنين كافري نزديكتر از او همراه آن بچّه نباشد ..
(زنجاني:) مسأله 216 فرزندان نابالغ كفّار بعد از مسلمان شدن يكي از پدر يا مادر يا جدّ يا جدّه نزديك پاك ميشوند مگر اين كه مميّز بوده و اظهار كفر كنند.
(زنجاني:) مسأله 218 آب انگور اگر جوش بيايد و پيش از آن كه دو سوم آن كم شود به جايي بريزند، بنا بر احتياط بايد آن جا را آب بكشند؛ ولي ظرفي كه آب انگور در آن جوش ميآيد و چيزهايي كه مانند كفگير براي پختن آب انگور به كار ميرود و در آن قرار دارد، بعد از كم شدن دو سوم آب انگور پاك ميشود.
(مكارم:) مسأله 230 فرزندان نابالغ كفّار بعد از ايمان آوردن پدران آنها پاك ميشوند.
مسأله 212 تخته يا سنگي كه روي آن ميت را غسل ميدهند و پارچهاي كه با آن عورت ميت را ميپوشانند و دست كسي كه او را غسل ميدهد (1) و همين طور كيسه و صابوني كه با آن شسته ميشود بعد از تمام شدن غسل پاك ميشود. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) تمام اين چيزها كه با ميّت شسته شده است بعد از تمام شدنِ غسل، پاك ميشود.
(اراكي، گلپايگاني، مكارم، بهجت، صافي، زنجاني، نوري:) بعد از تمام شدن غسل پاك ميشود (زنجاني: هم چنين پيراهن ميّت، در جايي كه معمولًا از زير پيراهن غسل داده ميشود).
مسأله 213 كسي كه چيزي را با دست خود آب ميكشد (اگر دست و آن چيز با هم آب كشيده شود) (1) بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم پاك ميشود. اين مسأله در رساله آيات عظام: زنجاني و مكارم نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، بهجت و صافي نيست] (خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله كسي كه چيزي را آب ميكشد، بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم كه با آن چيز شسته شده پاك ميشود.
مسأله 214 اگر لباس و مانند آن را با آب قليل، آب بكشند (1) و به اندازه معمول فشار دهند تا آبي كه روي آن ريختهاند جدا شود (2)، آبي كه در آن ميماند پاك است (3). (1) (فاضل:) اگر لباس و مانند آن را آب بكشند ..
(2) (سيستاني:) تا آبي كه با آن شسته شده جدا شود .. (3) (خوئي، تبريزي:) بلكه آبي كه از او جدا شده نيز پاك است به تفصيلي كه در مسأله (27) گذشت.
مسأله 215 ظرف نجس را كه با آب قليل آب ميكشند، بعد از جدا شدنِ آبي كه براي پاك شدن، روي آن ريختهاند (1) قطرههاي آبي كه (2) در آن ميماند پاك است (3). (1) (سيستاني:) بعد از جدا شدنِ آبي كه براي پاك شدن با آن شسته شده آب كمي كه در آن ميماند پاك است. (2) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، زنجاني، فاضل، بهجت:) آب كمي كه .. (3) (خوئي، تبريزي:) و هم چنين است آبي كه از او جدا شده به تفصيلي كه در مسأله (27) گذشت.
مسأله 216 اگر بدن حيوان (1) به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس، آلوده شود، (2) چنانچه آنها برطرف شود، بدن آن حيوان پاك ميشود. و هم چنين است باطن بدن انسان مثل توي دهان و بيني. (3) مثلًا اگر خوني از لاي دندان بيرون آيد و در آب دهان از بين برود، آب كشيدن توي دهان لازم نيست (4). ولي اگر دندان عاريه در دهان نجس شود بايد آن را آب بكشند (5) به احتياط واجب 6. (1) (بهجت:) و يا منقار مرغي .. (2) (زنجاني:) اگر بگوييم بدن حيوان نجس ميشود .. (3) (زنجاني:) مثل داخل دهان و بيني اگر نجس شده باشد .. (4) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) [و] اعضايي كه در باطن بدن انسان پيوند زده ميشود و مانند ساير اعضاي بدن از فعاليتهاي حياتي برخوردار است، مانند ساير اعضاي باطني به برطرف شدن عين نجاست پاك ميشوند ولي اشيايي چون دندان مصنوعي كه از فعاليتهاي حياتي برخوردار نيستند، بنا بر احتياط با برطرف شدن عين نجاست پاك نميشوند و بايد آنها را آب كشيد. (5) (خوئي، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (6) (اراكي:) و هم چنين اگر غذاي متنجس بخورد و آن را ببلعد دهان او پاك ميشود و آب كشيدن توي دهان لازم نيست. (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط بايد آن را آب بكشند.
(تبريزي:) اگر دندان عاريه در دهان باشد و خون به آن برسد، بنا بر احتياط بايد آن را آب بكشند.
(سيستاني:) باطن بدن انسان كه مثل توي دهان و بيني و گوش باشد به ملاقات نجاست خارجي نجس ميشود و با از ميان رفتن آن پاك ميگردد و امّا نجاست داخلي مانند خوني كه از لاي دندان بيرون ميآيد موجب نجس شدن باطن بدن نميشود و هم چنين ملاقات چيز خارجي در باطن بدن با نجاست داخلي آن چيز را نجس نميكند بنا بر اين اگر دندان عاريه در دهان با خوني كه از لاي ديگر دندانها بيرون آمده ملاقات كند آب كشيدن آن لازم نيست ولي اگر با غذاي نجس ملاقات كند آب كشيدن آن لازم است.
(مكارم:) مسأله هر گاه بدن حيوان نجس شود همين كه عين نجاست برطرف شود، بدن
حيوان پاك ميگردد، مثلًا اگر منقار پرنده خونآلود باشد يا حيواني روي چيزهاي آلوده بنشيند همين كه خون و آلودگي برطرف شد بدن حيوان پاك است. باطن بدن انسان (مانند داخل دهان و بيني) اگر نجس شود همين كه نجاست از بين برود پاك ميشود، مثلًا اگر از لثهها خون بيرون آيد و در آب دهان از بين برود يا خون را بيرون بريزد آب كشيدن داخل دهان لازم نيست، ولي اگر دندان مصنوعي در دهان باشد، احتياط واجب آن است كه آن را آب بكشد.
مسأله 217 اگر غذا لاي دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد (1)، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده آن غذا پاك است. و اگر خون به آن برسد بنا بر احتياط واجب نجس ميشود (2). (1) (فاضل:) آن غذا پاك است و دندان مصنوعي هم همين حكم را دارد. [پايان مسأله] (سيستاني:) غذا به ملاقات با خون نجس نميشود. [پايان مسأله] (2) (خوئي، بهجت:) اگر خون به آن برسد (بهجت: ظاهر آن) نجس ميشود.
(گلپايگاني، تبريزي، صافي:) بنا بر احتياط نجس ميشود.
(زنجاني:) اگر بداند خون به آن رسيده بنا بر احتياط نجس ميباشد.
(مكارم:) مسأله هر گاه غذا در دهان يا لاي دندانها باقي مانده باشد و داخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند خون به غذا سرايت كرده، آن غذا پاك است و اگر خون به آن برسد، نجس ميشود و خوردن آن غذا حرام است.
مسأله 218 جايي را (1) كه انسان نميداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود لازم نيست آب بكشد (2) اگر چه آب كشيدن أحوط است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، زنجاني:) مقداري از لبها و پلك چشم كه موقع بستن، روي هم ميآيد و نيز جايي را .. (2) (اراكي، خوئي، تبريزي، زنجاني:) بايد آب بكشد.
(گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد آب بكشد.
(مكارم:) مسأله جايي از لب و مانند آن كه انسان نداند جزء ظاهر بدن است يا باطن، اگر نجس شود بايد آن را آب بكشد.
(سيستاني:) مسأله مقداري از لبها و پلك چشم كه موقع بستن، روي هم ميآيد حكم باطن را دارد، پس چنانچه با نجاست خارجي ملاقات كند آب كشيدن آن لازم نيست ولي جايي را كه انسان نميداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر به آن جاست خارجي ملاقات كند لازم است آن را آب بكشد.
(زنجاني:) مسأله 225 چشم انسان جزء اعضاي باطني به شمار آمده و با برطرف شدن عين نجاست پاك ميشود.
مسأله 219 اگر گرد و خاك نجس به لباس و فرش (1) و مانند اينها بنشيند، چنانچه
هر دو خشك باشند نجس نميشود (2) و اگر گرد و خاك يا لباس و مانند اينها تر باشد بايد محل نشستن گرد و خاك را آب بكشند. اين مسأله، در رساله آيات عظام: زنجاني و بهجت نيست (1) (سيستاني:) فرش خشك .. (2) (مكارم:) و كافي است آن را تكان دهند، هم چنين اگر رطوبت غير مسري داشته باشد، امّا اگر يكي از آنها تر باشد، نجس ميشود و اگر در نجاست گرد و غبار يا رطوبت محلّ شكّ داشته باشد آن هم پاك است.
(نوري:) و اگر طوري آنها را تكان دهند كه گرد و خاك نجس از آنها بريزد پاك ميشود.
(گلپايگاني، صافي:) چنانچه طوري آنها را تكان دهند كه گرد و خاك نجس از آنها بريزد، پاك ميشود. [پايان مسأله] (خوئي، تبريزي:) چنانچه طوري آنها را تكان دهند كه گرد و خاك نجس از آنها بريزد و چيزي با رطوبت با آنها ملاقات كند، نجس نميشود. [پايان مسأله] (سيستاني:) چنانچه طوري آنها را تكان دهند كه مقدار متيقن از گرد و خاك نجس كه در آن بوده، از آنها بريزد، آن لباس و فرش پاك است و شستن لازم نيست.
مسأله 220 بول و غائط حيواني كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده نجس است (1) و اگر بخواهند پاك شود بايد آن را استبراء كنند، يعني تا مدتي كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند نگذارند نجاست بخورد و غذاي پاك به آن بدهند (2) و بنا بر احتياط واجب (3) بايد شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را بيست روز (4) و گوسفند را ده روز و مرغابي را پنج روز (5) و مرغ خانگي را سه روز، (6) از خوردن نجاست جلوگيري كنند (7) و غذاي پاك به آنها بدهند. (8) (1) (مكارم:) و گوشت آن نيز حرام است .. (بهجت:) چنانچه در مسأله [86] گفته شد .. (2) (مكارم:) اگر بخواهند پاك شود، بايد حيوان را غذاي پاك بدهند تا نام حيوان نجاستخوار از آن برداشته شود .. (3) (اراكي، گلپايگاني، صافي، سيستاني:) بنا بر احتياط مستحب ..
[عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: فاضل، نوري و مكارم نيست] (4) (اراكي، گلپايگاني، صافي، مكارم، تبريزي:) سي روز .. (5) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، سيستاني، بهجت، نوري:) هفت يا پنج روز .. (6) (مكارم:) و در حيوانات ديگر همين اندازه كه نام نجاستخوار از آن برداشته شود، كافي است. (7) (سيستاني:) هر چند پيش از گذشت اين مدت به آنها نجاستخوار گفته نشود. (8) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) و اگر بعد از اين مدّت باز هم نجاستخوار به آنها گفته شود، بايد تا مدتي كه بعد از آن مدّت، ديگر نجاستخوار به آنها نگويند آنها را از خوردن نجاست جلوگيري نمايند.
(زنجاني:) مسأله بول و غائط و عرق حيوان نجاستخوار نجس است چنانچه در
مسأله [120] گذشت و اگر بخواهند پاك شود بايد حيوان را استبراء كنند، يعني تا مدتي نگذارند نجاست بخورد و غذاي ديگري به او بدهند و اين مدّت در شتر نجاستخوار چهل روز و در گاو بيست روز و در گوسفند ده روز و در مرغابي پنج روز و در مرغ خانگي سه روز و در ساير حيوانات به اندازهاي است كه ديگر به آنها نجاستخوار گفته نشود و اگر در حيواناتي كه مدتي براي آنها ذكر شده پس از اين مدّت هنوز عنوان نجاستخوار بر طرف نشده باشد، بنا بر احتياط مستحب به قدري از خوردن نجاست جلوگيري كنند كه ديگر به آنها نجاستخوار نگويند. استبراء گوسفند و ديگر حيواناتي كه از خوك شير خوردهاند و هنوز گوشت در بدنشان نروييده و استخوانشان از آن سخت نشده است، به اين گونه است كه از پستان گوسفند يا حيوانات پاك ديگر، شير بخورند و اگر نيازي به شير ندارند، هفت روز غذاي پاك بخورند.
(مكارم:) مسأله 240 گاهي در مرغداريها پودر خون با غذاي آنها مخلوط ميكنند به طوري كه گوشت مرغ به واسطه آن ميرويد، گوشت و تخم آن مرغ حرام نيست و رطوبتهاي مرغ نجس نميشود، ولي بهتر آن است كه از چنين مرغ و تخم آن پرهيز شود.
(مكارم:) مسأله 241 هر گاه حيوان ساير نجاستها را غير از مدفوع انسان بخورد باعث نجاست بول و مدفوع او نميشود، گوشت او هم حرام نيست، مگر حيواني كه از شير خوك تغذيه كرده و به وسيله آن رشد و نموّ كرده باشد كه گوشتش حرام است.
مسأله 221 اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگري كه مانند ظرف و فرش در اختيار او است نجس شود (1) و آن مسلمان (2) غائب گردد اگر انسان احتمال بدهد كه آن چيز را آب كشيده يا به واسطه آن كه مثلًا آن چيز در آب جاري افتاده، پاك شده است اجتناب از آن لازم نيست (3). (1) (مكارم:) و او هم بفهمد كه نجس شده .. (2) (بهجت:) با آن چيزي كه در اختيار اوست .. (3) (مكارم:) اگر انسان احتمال دهد كه آن را آب كشيده، پاك است، به شرط اين كه از چيزهايي باشد كه طهارت در آن شرط است، مانند لباسي كه با آن نماز ميخواند و يا غذا و ظروف غذا.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگري كه مانند ظرف و فرش در اختيار اوست نجس شود و آن مسلمان غائب گردد، با شش شرط پاك است اوّل: آن كه آن مسلمان چيزي را كه بدن يا لباسش را نجس كرده نجس بداند پس اگر مثلًا لباسش با رطوبت به بدن كافر ملاقات كرده و آن را نجس نداند بعد از غائب شدن او نميشود آن لباس را پاك دانست. دوّم: آن كه بداند بدن يا لباسش به چيز نجس رسيده است. سوّم: آن كه انسان ببيند آن چيز را در كاري كه شرط آن پاكي است استعمال ميكند، مثلًا ببيند با آن لباس نماز ميخواند. چهارم: آن كه احتمال برود كه آن مسلمان بداند شرط كاري را كه با آن چيز انجام ميدهد پاكي است، پس اگر مثلًا نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد و با لباسي كه نجس شده نماز بخواند، نميشود آن لباس را پاك دانست. پنجم: آن كه انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزي را كه نجس شده آب كشيده است، پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده، نبايد آن چيز را پاك بداند و نيز اگر نجس و پاك در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاك دانستن آن چيز محلّ اشكال است.
ششم: آن كه آن مسلمان بالغ، يا مميّز طهارت و نجاست باشد.
(زنجاني:) گفته شده است كه با شش شرط حكم به پاكي آن ميشود ..
(اراكي، گلپايگاني، صافي:) اگر مثلًا لباسش به عرق جنب از حرام آلوده شود ..
(اراكي، گلپايگاني، صافي، زنجاني:) چهارم: آن كه آن مسلمان بداند ..
(اراكي، گلپايگاني، صافي:) ششم: آن كه بنا بر احتياط واجب آن مسلمان بالغ باشد.
(زنجاني:) ششم: آن كه بنا بر احتياط واجب آن مسلمان بالغ باشد. فقهاء غايب شدن مسلمان را با شرايط فوق از مطهرات دانستهاند ولي بنا بر احتياط واجب غايب شدن مسلمان، از راههاي ثابت شدن طهارت نيست، مگر موجب اطمينان شخصي يا نوعي شود.
(تبريزي:) ششم: آن كه مسلمان بالغ، يا طفلي باشد كه بتواند طهارت و نجاست را تشخيص دهد.
(فاضل:) مسأله اگر بدن و لباس يا وسائل شخصي فرد مسلماني نجس شود و او از ما جدا شود بعد از اين كه مجدداً او را ديديم لباس و بدن و وسائل او با شرايط زير محكوم به طهارت است: 1 بداند كه لباس يا بدن يا وسائل او نجس شده است. 2 استفاده از آن وسائل مشروط به طهارت باشد. 3 احتمال اين كه او بدن و لباس و وسائل را تطهير كرده، وجود داشته باشد. 4 بنا بر احتياط واجب آن مسلمان بالغ باشد. 5 آن مسلمان بي مبالات به طهارت و نجاست نباشد.
(سيستاني:) مسأله اگر بدن يا لباس يا چيز ديگري مانند ظرف و فرش در اختيار مسلمان بالغ يا مميّز طهارت و نجاست باشد و نجس شود و آن مسلمان غائب گردد، چنانچه انسان احتمال عقلائي دهد كه او آن چيز را آب كشيده است پاك ميباشد.
مسأله 222 اگر خود انسان يقين كند كه چيزي كه نجس بوده پاك شده است، يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است (1) و هم چنين است اگر كسي كه چيز نجس در اختيار اوست بگويد آن چيز پاك شده (2)، يا مسلماني چيز نجس را آب كشيده باشد (3)، اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه (4). (1) (سيستاني:) اگر انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كه چيزي كه نجس بوده پاك شده است، يا دو عادل بر پاك شدن آن شهادت دهند و مورد شهادت آنان سبب پاك شدن باشد آن چيز پاك است مثلًا شهادت دهند به اين كه لباس آلوده به بول، دو مرتبه شسته شده .. (2) (سيستاني:) و مورد اتّهام هم نباشد .. (3) (سيستاني:) به منظور پاك شدن آب كشيده باشد .. (4) (خوئي، تبريزي:) و بعيد نيست كه خبر دادن يك نفر عادل يا شخص موثّق به پاكي آن نيز كفايت كند.
(زنجاني:) مسأله پاك شدن چيز نجس به چند راه ثابت ميشود: اول: آن كه انسان خود يقين يا اطمينان كند يا نوع مردم يقين يا اطمينان به پاك شدن پيدا كنند و در جايي كه نوع مردم اطمينان به طهارت نميكنند اگر انسان بر خلاف متعارف اطمينان كند، كفايت نميكند و شخص وسواسي كه بر خلاف معمول افراد در آب كشيدن چيز نجس به زودي اطمينان پيدا نميكند لازم نيست خود اطمينان كند؛ بلكه اگر معمول افراد اطمينان كنند كافي است. دوم: دو مرد عادل خبر دهند؛ و بنا بر احتياط واجب يك نفر عادل كفايت نميكند. سوم: آن كه كسي كه چيز نجس در اختيار اوست بگويد آن چيز پاك شده. چهارم: مسلماني چيز نجس را آب كشيده باشد اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه.
(مكارم:) مسأله هر گاه دو نفر عادل، يا يك نفر، از پاك شدن چيز نجسي خبر دهند شهادت آنها قبول است، هم چنين اگر ذو اليد يعني كسي كه چيزي را در اختيار دارد بگويد پاك شده است، يا بدانيم مسلماني آن را آب كشيده ولي نميدانيم درست آب كشيده يا نه، پاك است.
مسأله 223 كسي كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد (و لباس هم در تصرف او باشد) (1) اگر بگويد آب كشيدم (2)، آن لباس پاك است. (1) (بهجت:) در اختيار او باشد .. اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني، خوئي، صافي، سيستاني و تبريزي نيست.] (2) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي، نوري:) و انسان به گفته او اطمينان پيدا كند ..
(بهجت:) در صورتي كه ظنّ به خلاف گفته او نباشد ..
(مكارم:) مسأله هر گاه انساني لباسش را به لباس شويي مسلمان دهد كه آن را بشويد و آب كشد قول او قبول است.
مسأله 224 اگر انسان حالي دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نميكند ميتواند به گمان اكتفا نمايد (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست (1) (بهجت:) و در صورتي كه ميتواند يقين تقديري متعارف را تشخيص دهد، آن مقدّم است (يعني با اين كه يقين پيدا نميكند، به مقداري بشويد كه ساير مسلمانها ميشويند و بيش از آن لازم نيست).
(اراكي:) اگر به نحو متعارف، چيز را آب بكشد كفايت ميكند.
(فاضل:) همانند عرف مردم رفتار نمايد و يقين براي او لازم نيست.
(مكارم:) مسأله كساني كه گرفتار حالت وسوسه ميشوند و زود، يقين به نجس بودن چيزي پيدا ميكنند و يا به هنگام آب كشيدن چيز نجس به آساني يقين به پاكي پيدا نميكنند يقين آنها اعتبار ندارد و ميتوانند همان طور كه ديگران يقين پيدا ميكنند قناعت كنند.
(سيستاني:) مسأله انسان وسواسي كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نميكند، اگر به همان نحوي كه افراد متعارف آب ميكشند رفتار نمايد كفايت ميكند.
(12 رفتن خون متعارف) (خوئي، تبريزي:) مسأله 31 (زنجاني:) مسأله 27 (سيستاني:) مسأله 224 خوني كه در جوف ذبيحه بعد از كشتن آن به طريق شرعي باقي ميماند، چنانچه خون به مقدار متعارف خارج شده باشد پاك است، چنانكه در مسأله [97] گذشت.
(خوئي:) مسأله 32 (زنجاني:) مسأله 228 حكم سابق مختصّ به حيوان حلال گوشت است و در حيوان حرام گوشت جاري نيست بلكه بنا بر احتياط استحبابي در اجزاءِ محرّمه از حيوان حلال گوشت نيز جاري نيست.
(سيستاني:) بنا بر احتياط واجب ..
(سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(تبريزي:) بنا بر احتياط مستحب ..
مسأله 225 ظرفي كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده خوردن و آشاميدن از آن ظرف حرام است (1) و نبايد آن ظرف را در وضو و غسل و كارهائي كه بايد با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند (2). بلكه احتياط واجب (3) آن است كه چرم سگ و خوك و مردار را اگر چه ظرف هم نباشد استعمال نكنند (4). (1) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) در صورتي كه رطوبتي موجب نجاستش شده باشد ..
(بهجت:) در صورتي كه بداند ظرف موجب نجاست خوردني ميشود؛ ولي اگر علم نداشت بنا بر احتياط اجتناب كند ..
(اراكي:) آشاميدن از آن ظرف حرام است و هم چنين خوردن چيزي از آن در صورتي كه داراي رطوبتي باشد كه موجب نجس شدن آن چيز شود .. (2) (نوري:) ولي به كار بردن و استعمال آنها در غير آن چه مشروط به طهارت است، اشكالي ندارد.
(فاضل:) بلكه احتياط واجب آن است كه آنها را در غير آن چه طهارت در او شرط است نيز استعمال نكند و همين طور چرم سگ و خوك و مردار، اگر چه ظرف هم نباشد. (3) (اراكي:) و احتياط واجب .. (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و احتياط مستحب .. (4) (بهجت:) در استعمالاتي كه مشروط به طهارت نيست هم استعمال نكنند.
(مكارم:) مسأله ظرفها و مشكهايي كه از پوست مردار يا حيوان نجس العين مثل سگ و خوك درست شده، استعمال آنها براي خوردن يا آشاميدن يا آب وضو و غسل و مانند آن جايز نيست، امّا براي كارهايي كه طهارت در آن شرط نيست (مانند آبياري زراعت و آب دادن به حيوانات) مانعي ندارد، هر چند احتياط مستحبّ آن است كه به هيچ وجه از آنها استفاده نشود.
(زنجاني:) مسأله آشاميدن از ظرف يا غير ظرفي كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته
شده و نيز خوردن چيزي از آن در صورتي كه به سبب رطوبتي نجس شده باشد، حرام است و نبايد آن را در وضو و غسل و كارهايي كه بايد با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند؛ بلكه احتياط آن است كه چرم سگ و خوك و مردار اگر چه ظرف هم نباشد و نيز ساير اعيان نجس را در هيچ يك از استعمالات به كار نبرند.
مسأله 226 خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها، حرام است (1) ولي استعمال آنها در زينت اطاق حرام نيست و نگاه داشتن نيز حرام نميباشد (2). (1) (فاضل:) حتي استعمال آنها در زينت اطاق حرام ميباشد، ولي نگاهداشتن آنها حرام نميباشد.
(نوري:) حتي در زينت اطاق؛ و نگاه داشتن آنها حرام است و بر صاحب ظرف واجب است كه آن را بشكند و از وضع ظرف بودن خارج كند.
(اراكي:) اگر چه براي زينت اطاق هم باشد حرام است بلكه نگاهداشتن آن هر چند استعمال نكند بنا بر احتياط واجب حرام ميباشد. (2) (مكارم:) استفاده از آنها براي زينت اطاق، و يا هر منظور ديگر نيز جايز نيست (بنا بر احتياط واجب).
(گلپايگاني، صافي:) مسأله حرام است خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها مطلقاً بنا بر احتياط واجب؛ و حرمت نگاهداشتن آنها به قصد ذخيره مالي نه به عنوان ظرف معلوم نيست اگر چه احوط است.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره (خوئي، سيستاني: بلكه بنا بر احتياط واجب مطلق استعمال آنها) حرام است، ولي زينت نمودن اطاق و مانند آن و نگاه داشتن آنها مانعي ندارد (خوئي، سيستاني: اگر چه أحوط ترك است) و هم چنين است ساختن ظرف طلا و نقره و خريد و فروش آنها براي زينت نمودن يا نگاه داشتن.
(زنجاني:) مسأله خوردن و آشاميدن از كاسه و ساير ظروف شُرب كه از طلا يا نقره ساخته شده باشد، حرام است، بلكه احتياط در اجتناب از هر گونه استعمال اين ظروف ميباشد، بنا بر اين زينت نمودن اتاق و مانند آن با كاسه طلا و نقره بنا بر احتياط جايز نيست.
(بهجت:) مسأله خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره حرام است ولي نگهداري و يا استعمال آنها در زينت اطاق حرام نميباشد و در غير زينت، محلّ احتياط است.
مسأله 227 ساختن ظرف طلا و نقره و مزدي كه براي آن ميگيرند حرام نيست (1). (1) (اراكي، نوري:) حرام است. (خوئي، تبريزي، سيستاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 226.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله ساختن ظرف طلا و نقره به قصد خوردن و آشاميدن از آن و ساير استعمالات محرّمه و اجرت ساختن آن حرام است.
(مكارم:) مسأله از ساختن ظروف طلا و نقره و مزدي كه در مقابل آن ميگيرند بنا بر احتياط واجب بايد اجتناب كرد، هم چنين از خريد و فروش آنها؛ و پولي كه در مقابل آن گرفته ميشود نيز اشكال دارد.
(بهجت:) مسأله ساختن ظرف طلا و نقره براي استعمالِ حرام، حرام است و در غير اين صورت، حرام نيست و نيز مزدي كه براي آن ميگيرند، حرام نيست.
(زنجاني:) مسأله ساختن كاسه طلا و نقره و مانند آن و مزدي كه براي آن ميگيرند و نگاهداري آنها حرام نيست، هر چند احتياط مستحب در ترك اين كارها ميباشد.
مسأله 228 خريد و فروش ظرف طلا و نقره (1) و پول عوضي هم كه (2) فروشنده ميگيرد حرام نيست (3). (1) (بهجت:) براي غير استعمالاتِ حرام، اشكالي ندارد .. (2) (بهجت:) پول و عوضي هم كه .. (فاضل:) پولي را كه .. (3) (اراكي، نوري:) حرام است. (خوئي، سيستاني، تبريزي:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 226.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 227.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله خريد و فروش ظرف طلا و نقره به قصد خوردن و آشاميدن و ساير استعمالات محرّمه و پول و عوضي هم كه فروشنده ميگيرد، حرام است.
(زنجاني:) مسأله خريد و فروش كاسه طلا و نقره و پول و عوضي كه فروشنده ميگيرد، حرام نيست، هم چنين استعمال غير ظرف شرب هر چند از طلا و نقره ساخته شده باشد مانعي ندارد، اگر چه احتياط استحبابي در اجتناب از تمام آنها است.
مسأله 229 گيره استكان كه از طلا يا نقره ميسازند اگر (بعد از برداشتن استكان (1) ظرف به آن گفته شود (2)، استعمال آن چه به تنهايي و چه با استكان، حرام است و اگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعي ندارد. (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (2) (خوئي، سيستاني:) حكم استكان طلا و نقره را دارد و اگر ظرف به آن گفته نشود، استعمال آن مانعي ندارد.
(زنجاني:) مسأله استعمال گيره استكان كه از طلا و نقره ساخته ميشود مانعي ندارد.
(مكارم:) مسأله آن چه را ظرف نميگويند مانند گيره استكان و بادگير قليان و غلاف شمشير و امثال اينها اگر از طلا يا نقره باشد اشكال ندارد، ولي بنا بر احتياط واجب از عطردان و سرمهدان و مثل آنها بايد اجتناب كرد.
مسأله 230 استعمال ظرفي كه روي آن را آب طلا يا آب نقره دادهاند اشكال ندارد. (1) (1) (بهجت:) اشكال دارد، اگر چه به حدّي نباشد كه دو ظرف متّصل به حساب بيايد.
مسأله 231 اگر فلزي را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند (1)، چنانچه مقدار آن فلز به قدري زياد باشد كه (2) ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند (3) استعمال آن مانعي ندارد (4). (1) (زنجاني:) اگر فلزي را با طلا و نقره مخلوط كنند و كاسه و مانند آن بسازند .. (2) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) به قدري باشد كه .. (بهجت:) به قدري زياد باشد كه عرفاً .. (3) (اراكي:) بلكه به نام آن فلز بنامند مثلًا ظرف مسي ..
(4) (مكارم:) چنانچه به آن ظرف طلا يا نقره نگويند استعمال آن مانعي ندارد، ولي اگر فقط طلا و نقره را با هم مخلوط كنند حرام است.
مسأله 232 اگر انسان غذايي را كه در ظرف طلا يا نقره است (1) در ظرف ديگر بريزد اين استعمال جايز است (2) ولي اگر (3) بخواهد از ظرف دوم غذا بخورد و خالي كردن ظرف (4) براي آن نباشد كه غذا خوردن از ظرف طلا يا نقره جايز نيست اين استعمال حرام ميباشد (5). (1) (مكارم:) به منظور پرهيز از حرام .. (2) (مكارم:) ولي اگر به اين منظور نباشد حرام است، امّا به هر حال خوردن آن غذا از ظرف دوّم كه طلا و نقره نيست، اشكال ندارد.
(سيستاني:) چنانچه ظرف دوّم به حسب متعارف واسطه خوردن از ظرف اوّل نباشد اشكال ندارد.
(نوري:) اگر انسان غذائي را كه در ظرف طلا يا نقره است به اين منظور كه غذا خوردن در ظرف طلا و نقره حرام است در ظرف ديگر بريزد اين استعمال جايز است .. (3) (اراكي:) و اگر .. (4) (بهجت:) ظرف اوّل .. (5) (نوري:) ولي خوردن غذا از ظرف دوم مانعي ندارد.
(اراكي:) حرام نميباشد.
(فاضل:) مسأله اگر انسان غذايي را كه در ظرف طلا يا نقره است به قصد خوردن و آشاميدن، در ظرف ديگر خالي كند اين استعمال حرام ميباشد اما اگر بخواهد غذا را بخورد و چون در ظرف طلا و نقره حرام است غذا را در ظرف ديگر بريزد، اشكال ندارد و در هر صورت غذا خوردن از ظرف دوّم كه طلا و نقره نيست اشكال ندارد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر انسان غذايي را كه در ظرف طلا يا نقره است به قصد اين كه چون غذا خوردن در ظرف طلا و نقره حرام ميباشد، در ظرف ديگر بريزد اشكال ندارد و اگر به اين قصد نباشد، ريختن غذا از ظرف طلا يا نقره در ظرف ديگر حرام است، ولي در هر دو صورت خوردن غذا از ظرف دوّم مانعي ندارد.
(خوئي:) خوردن غذا از ظرفِ دوّم در صورتي كه عرفاً نگويند از ظرف طلا و نقره غذا ميخورد مانعي ندارد.
(تبريزي:) چنانچه استعمال ظرف طلا و نقره صدق نكند اشكال ندارد ..
(تبريزي:) خوردن غذا از ظرف دوّم، در صورتي كه عرفاً نگويند از ظرف طلا و نقره غذا ميخورد مانعي ندارد.
(زنجاني:) مسأله اگر انسان غذايي را كه در كاسه طلا يا نقره است به قصد اين كه چون غذا خوردن در كاسه طلا و نقره حرام ميباشد، در كاسه ديگر بريزد، خوردن غذا از ظرفِ دوم در صورتي كه عرفاً نگويند ظرف طلا و نقره را استعمال ميكند مانعي ندارد.
مسأله 233 استعمال باد گير قليان و غلاف شمشير و كارد و قاب قرآن (1) اگر از طلا يا نقره باشد اشكال ندارد و هم چنين عطردان و سرمهدان (2) و مثل اينها (3).
(1) (بهجت:) و عطردان و سرمهدان اگر از طلا و نقره باشد، خالي از اشكال نيست بلكه أظهر در عطردان و سرمهدان، منع است. (2) (تبريزي:) و قلمدان طلا و نقره. (3) (اراكي:) از استعمال عطردان و سرمهدان اگر از طلا يا نقره ساخته شده باشد بنا بر احتياط واجب بايد اجتناب كرد.
(گلپايگاني:) احتياط واجب ( (صافي:) احتياط) آن است كه عطردان و سرمهدان طلا و نقره را استعمال نكنند.
(خوئي، سيستاني، زنجاني:) احتياط مستحب آن است كه عطردان و سرمهدان ( (خوئي، سيستاني:) و ترياكدان) طلا و نقره ( (زنجاني:) و مانند آن) را استعمال نكند.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 229.
مسأله 234 استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچاري اشكال ندارد (1) و براي وضو و غسل هم در حال تقيّه ميشود ظرف طلا و نقره را استعمال كرد، بلكه گاهي واجب است. (1) (گلپايگاني، فاضل، صافي:) مگر براي وضو و غسل، كه در حال ناچاري هم نميشود از ظرف طلا و نقره استفاده كرد.
(مكارم:) جايز است و براي وضو و غسل نيز در حال تقيه مانعي ندارد.
(بهجت:) براي غير وضو و غسل اشكال ندارد. [پايان مسأله] (خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله خوردن و آشاميدن از ظرف طلا يا نقره در حال ناچاري به مقدار دفع ضرورت اشكال ندارد، ولي زياده بر اين مقدار جايز نيست.
(زنجاني:) مسأله استعمال كاسه طلا و نقره مانند خوردن و آشاميدن از آنها در حال ناچاري به مقدار ضرورت اشكال ندارد؛ ولي زياده بر اين مقدار جايز نيست.
مسأله 235 استعمال ظرفي (1) كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد (2). (1) (زنجاني:) استعمال كاسهاي .. (2) (مكارم:) تفحّص و جستجو نيز لازم نيست.
(نوري:) مسأله 236 همان طور كه استعمال ظرف طلا و نقره و ساختن و خريدن و فروختن و نگاه داشتن و هر گونه استفاده از آن و اجرت براي ساختن و اصلاح آن حرام است، ساختن اشيائي از قبيل تخت و زين اسب و لوح و امثال آن از طلا و نقره، هر چند كه ظرف نيست، نيز حرام است و راكد نگه داشتن اين قبيل منابع ثروت جايز نيست و اسراف است و آن چه كه در روايات، حكم به جواز آن شده است، ساختن و استعمال اشيائي است كه حقير يا تابع چيز ديگري مانند حلقه شمشير و قاب قرآن است.
(مكارم:) مسأله 255 آن چه را طلاي سفيد ميگويند نيز در حكم طلاي سرخ و زرد است، بنا بر احتياط واجب، اگر به آن «طلا» گفته شود.
س 266: آيا خون پاك است؟
ج: اگر از حيواني باشد كه خون جهنده دارد، نجس است.
س 267: آيا خوني كه بر اثر كوبيدن شديد سر به ديوار در عزاي امام حسين «عليه السلام» از سر انسان جاري و به سر و صورت شركت كنندگان در مراسم عزاداري پاشيده ميشود، پاك است يا خير؟
ج: خون انسان در هر صورت نجس است.
س 268: آيا اثر كم رنگ خون كه بعد از شستن بر لباس باقي ميماند، نجس است؟
ج: اگر عين خون نباشد و فقط رنگ آن باقي مانده باشد كه با شستن از بين نميرود، پاك است.
س 269: لكه خوني كه گاهي در تخم مرغ يافت ميشود، چه حكمي دارد؟
ج: محكوم به طهارت است، ولي خوردن آن حرام است.
س 270: عرق جنب از حرام و عرق حيوان نجاست خوار چه حكمي دارد؟
ج: عرق شتر نجاست خوار نجس است، ولي عرق حيوانات ديگر نجاست خوار و هم چنين عرق جنب از حرام بنا بر اقوي پاك است، لكن احتياط واجب اين است كه با عرق جنب از حرام نماز خوانده نشود.
س 271: آيا قطرات آبي كه از بدن ميّت قبل از غسل با آب خالص و بعد از غسل با آب سدر و كافور بر زمين ميريزد، پاك هستند يا خير؟
ج: تا زماني كه غسل سوم كامل نشده باشد، بدن ميّت محكوم به نجاست است.
س 272: پوستي كه گاهي از لبها، دستها و يا پاها جدا ميشود، محكوم به طهارت است يا نجاست؟
ج: پوست نازكي كه خود به خود از دستها، لبها، پاها و ساير قسمتهاي بدن جدا ميشود، محكوم به طهارت است.
س 273: شخصي در جبهههاي جنگ در وضعيتي قرار گرفت كه مجبور به كشتن خوك و خوردن آن شد، آيا رطوبت بدن و آب دهان وي محكوم به نجاست است؟
ج: عرق بدن و آب دهان شخصي كه گوشت حرام و نجس خورده، نجس نيست. ولي هر چيزي كه با وجود رطوبت، با گوشت خوك برخورد كرده، محكوم به نجاست است.
س 274: با توجه به اين كه در نقاشي و نقشهكشي از قلم مو استفاده ميشود و نوع خوب و مرغوب آن غالباً از موي خوك ساخته شدهو از كشورهاي غير اسلامي وارد و در دسترس همگان بخصوص مراكز تبليغي و فرهنگي قرار ميگيرد، استفاده از اين قلم موها چه حكمي دارد؟
ج: موي خوك نجس است و استفاده از آن در اموري كه مشروط به طهارت است، جايز نيست. ولي استفاده از آن در امري كه مشروط به طهارت نيست، اشكال ندارد و اگر معلوم نباشد كه قلم مو از موي خوك ساخته شده است يا خير، استفاده از آن حتي در اموري هم كه مشروط به طهارت است، اشكال ندارد.
س 275: آيا خوردن گوشتي كه از كشورهاي غير اسلامي وارد ميشود حلال است؟ حكم آن از جهت طهارت و نجاست چيست؟
ج: تا تذكيه شرعي آن احراز نشود خوردن آن حرام است، ولي از نظر طهارت، اگر يقين به عدم تذكيه نباشد پاك است.
س 276: در مورد چرم و اجزاي حيواني كه از بلاد غير اسلامي تهيه شده، نظر مبارك را مرقوم فرمائيد.
ج: اگر احتمال دهيد كه حيوان ذبح اسلامي شده، پاك است و اگر يقين داريد كه ذبح اسلامي نشده، محكوم به نجاست است.
س 277: اگر لباس جنب با مني نجس شود، اولًا حكم دست زدن به آن با وجود رطوبت چيست؟ ثانياً: آيا جايز است جنب لباسهاي خود را براي آب كشيدن به كس ديگري بدهد؟ آيا شخص محتلم بايد نجس بودن لباسهايش را به كسي كه ميخواهد آنها را بشويد، اطلاع دهد؟
ج: مني نجس است و اگر با رطوبت مسريه با چيزي برخورد نمايد، آن را نجس ميكند. و آگاه كردن كسي كه لباس را ميشويد از نجاست لباس، لازم نيست. ولي صاحب لباس تا يقين به طهارت آن حاصل نكند، نميتواند آثار طهارت بر آن مترتب سازد.
س 278: اين جانب پس از بول، استبراء ميكنم كه همراه آن مايعي خارج ميشود كه بوي مني ميدهد، آيا نجس است؟ وظيفه من نسبت به نماز چيست؟
ج: اگر به مني بودن آن يقين نداريد و خروج آن همراه با علامتهاي شرعي خروج مني نيست، حكم مني ندارد و پاك است.
س 279: آيا فضله پرندگان حرام گوشت؛ مانند كلاغ و زاغ و عقاب و طوطي نجس است؟
ج: فضله پرندگان حرام گوشت نجس نيست.
س 280: در رسالههاي عمليه آمده است كه مدفوع حيوانات و پرندگان حرام گوشت نجس است آيا مدفوع حيوانات حلال گوشت مانند، گاو، گوسفند و مرغ نجس است يا خير؟
ج: مدفوع حيوانات حلال گوشت از پرندگان و غيره و هم چنين مدفوع پرندگان حرام گوشت پاك است.
س 281: اگر نجاستي در اطراف يا داخل كاسه دستشويي باشد و آن جا با آب كر يا قليل شسته شود ولي عين نجاست باقي بماند، آيا آن قسمتي كه عين نجاست در آن نيست و آن آب به آنجا رسيده، پاك است يا نجس؟
ج: مكاني كه به آن آب نجس نرسيده باشد، محكوم به طهارت است.
س 282: آيا اگر مهماني يكي از اثاثيههاي ميزبانش را نجس كند، مطلع كردن ميزبان واجب است؟
ج: اطلاع دادن در غير از خوردني و آشاميدني و ظرفهاي غذا، لازم نيست.
س 283: آيا چيز پاكي كه با متنجس برخورد نموده، نجس است يا خير؟ در صورت نجس بودن، تا چند واسطه نجس است؟
ج: چيزي كه با عين نجس تماس يافته و نجس شده است، اگر باز با چيزي كه پاك است تماس پيدا كند و يكي از آنها تر باشد، آن چيز پاك را نجس ميكند، و باز اين چيزي كه بر اثر ملاقات با متنجس نجس شده است، اگر با چيز پاكي برخورد نمايد، بنا بر احتياط واجب آن را نجس ميكند، ولي اين متنجس سوم هيچ چيزي را با ملاقات خود نجس نميكند.
س 284: آيا هنگام استفاده از كفشي كه از پوست حيوان غير مذكّي ساخته شد، هميشه واجب است كه پاها قبل از وضو شسته شوند؟ عدهاي ميگويند كه در صورت عرق كردن پا در كفش، شستن آن واجب است، و تجربه شده كه پا در هر كفشي به مقدار كم يا زياد، عرق ميكند. نظر جناب عالي در اين باره چيست؟
ج: اگر يقين دارد كه كفش او از پوست حيواني است كه تذكيه نشده است و احراز شود كه پا در كفشهاي مذكور عرق كرده، شستن پاها براي نماز واجب است، ولي در صورت شك در عرق كردن پاها يا شك در تذكيه حيواني كه كفش از پوست آن دوخته شده است، محكوم به طهارت است.
س 285: كودكي كه هميشه خود را نجس ميكند، دست تر، آب دهان و باقي مانده غذايش چه حكمي دارد؟ كودكاني كه دست تر خود را بر پاهايشان ميگذارند، چه حكمي دارند؟
ج: تا زماني كه يقين به نجاست آن حاصل نشده، حكم به پاكي ميشود.
س 286: من مبتلا به بيماري لثه هستم و طبق دستور پزشك بايد هميشه آن را مالش دهم، اين كار باعث سياهي بعضي از قسمتهاي لثهام ميشود مثل اين كه خوني در داخل آن جمع شده باشد. هنگامي كه دستمال كاغذي روي آن ميگذارم رنگ دستمال قرمز ميشود، لذا اقدام به شستن دهانم با آب كر ميكنم، ولي خون منجمد، مدت زماني باقي ميماند و با شستن از بين نميرود. بعد از قطع آب كر، آيا آبي كه وارد دهان شده و به آن قسمتها رسيده و سپس از دهان خارج شده، محكوم به نجاست است يا اين كه جزء آب دهان محسوب ميشود و محكوم به طهارت است؟
ج: محكوم به طهارت است، هر چند احتياط اجتناب از آن است.
س 287: سؤال من اين است كه آيا غذائي كه خوردهام و با اجزاي خون منجمد شده در لثه تماس پيدا كرده، نجس است يا خير؟ در صورت نجس شدن، آيا فضاي دهان بعد از فرو بردن غذا، نجس باقي ميماند؟
ج: غذا در فرض مزبور محكوم به نجاست نيست و فرو بردن آن اشكال ندارد و فضاي دهان پاك است.
س 288: مدتي است كه شايع شده لوازم آرايشي را از ناف جنين كه هنگام تولد از او جدا ميكنند و يا از جنين مرده ميسازند. ما گاهي از اين لوازم استفاده كرده و حتي گاهي رژ لب خورده ميشود، آيا اينها نجس هستند؟
ج: شايعه دليل شرعي بر نجس بودن لوازم آرايشي نيست، و تا نجاست آنها از راه شرعي احراز نشود، استفاده از آنها اشكال ندارد.
س 289: از هر لباس يا پارچهاي هنگام شستن، پرزهاي ريزي ميريزدكه اگر به طشت نگاه كنيم
آنها را ميبينيم. وقتي كه طشت پر از آب و متصل به آب شير است، اگر لباس را داخل طشت فرو ببريم آب از اطراف آن سرازير ميشود. به علت وجود اين تارها و پرزهاي ريز در آبي كه از طشت به بيرون ميريزد، از آن آب احتياط كرده و همه جا را تطهير ميكنم. و يا وقتي لباسهاي نجس بچهها را بيرون ميآورم، همه جاهائي را كه لباسها را در آنجا در آوردهام حتي اگر خشك هم باشد آب ميكشم زيرا فكر ميكنم تارها و پرزهاي ريز در آنجا افتادهاند. آيا اين احتياط لازم است؟
ج: لباسي كه براي آب كشيدن در ظرفي گذاشته ميشود و آب لوله كشي روي آن ريخته شده و سراسر آن را فرا ميگيرد، لباس و ظرف و آب و پرزهايي كه از لباس جدا شده و بر روي آب ديده ميشود و همراه آب به بيرون ميريزد، همگي پاك هستند. پرزها يا غباري هم كه از لباس نجس جدا ميشود پاك هستند، مگر اين كه يقين حاصل شود كه از قسمت نجس جدا شدهاند، و به مجرد شك در اصل جدا شدن آن از لباس نجس يا نجس بودن محل آن، احتياط لازم نيست.
س 290: مقدار رطوبتي كه باعث سرايت از چيزي به چيز ديگر ميشود، چقدر است؟
ج: ملاك رطوبت مسريه اين است كه به مقداري باشد كه رطوبت هنگام برخورد از جسم مرطوب به جسم ديگر سرايت كند.
س 291: لباسهايي كه به خشكشوئيها داده ميشود از نظر طهارت چه حكمي دارد؟ لازم به تذكّر است كه اقليتهاي ديني (يهود و نصاري و ..) هم لباسهاي خود را براي شستشو و اتو كردن به اين خشكشوئيها ميدهند و ميدانيم كه صاحبان اين مكانها براي شستن لباسها از مواد شيميايي استفاده ميكنند.
ج: اگر لباسهايي كه به خشكشوئيها داده ميشود از قبل نجس نباشند، محكوم به طهارت هستند، و تماس آن با لباسهاي پيروان اقليتهاي ديني (اهل كتاب) باعث نجاست نميشود.
س 292: آيا لباسهايي كه با لباس شويي تمام اتوماتيك شسته ميشود، پاك ميگردد يا خير؟ نحوه كار اين لباس شوييها به اين صورت است كه در مرحله اول كه لباس با آب مخلوط با پودر لباس شويي شسته ميشود، مقداري از آب و كف پودر بر شيشه درب لباس شويي و نوار پلاستيكي اطراف آن پاشيده ميشود، و در مرتبه دوم آب غساله شستشو كشيده شده ولي كف پودر، درب و نوار پلاستيكي اطراف آن را به طور كامل ميپوشاند. در مراحل بعدي ماشين لباس شويي لباسها را در سه نوبت با آب قليل ميشويد و از آن پس آب غساله بيرون كشيده ميشود، اميدواريم توضيح بفرماييد، لباسهايي كه به اين ترتيب شسته شدهاند، پاك هستند يا خير؟
ج: اگر بعد از زوال عين نجاست، آب متصل به لوله در داخل ماشين لباس شويي به لباسها و همه قسمتهاي داخل ماشين برسد و از آن جدا و خارج شود، محكوم به طهارت است.
س 293: اگر آب بر زمين يا در حوض يا حمامي كه لباس در آن شسته ميشود، ريخته شود و قطراتي از آن آب به لباس ترشح كند، آيا لباس نجس ميشود يا خير؟
ج: وقتي كه آب بر مكان يا زمين پاكي بريزد، ترشح ناشي از آن هم پاك است و اگر شك داشته باشيم كه آن مكان پاك است يا نجس، باز هم ترشح آن، پاك است.
س 294: آبي كه از ماشينهاي حمل زباله شهري در خيابان ميريزد و گاهي بر اثر شدت باد به لباس مردم پاشيده ميشود، محكوم به طهارت است يا نجاست؟
ج: آب مزبور محكوم به طهارت است، مگر اين كه فردي يقين پيدا كند كه آن آب بر اثر برخورد با نجس، نجس شده است.
س 295: آيا آبهايي كه در چالههاي موجود در خيابانها جمع ميشود، پاك است يا نجس؟
ج: اين آبها محكوم به طهارت هستند.
س 296: رفت و آمدهاي خانوادگي با اشخاصي كه به طهارت و نجاست در خوردن و آشاميدن و مانند آن اهميت نميدهند، چه حكمي دارد؟
ج: به طور كلّي در مورد طهارت و نجاست، حكم دين اسلام اين است كه هر چيزي كه يقين به نجاست آن نباشد، از نظر شرعي محكوم به طهارت است.
س 297: استفراغ افراد زير از جهت پاك يا نجس بودن، چه حكمي دارد؟
الف: طفل شير خوار ب: طفلي كه هم شير ميخورد و هم غذا ج: انسان بالغ ج: در همه موارد پاك است.
س 298: ملاقي شبهه محصوره چه حكمي دارد؟
ج: اگر با بعضي از اطراف تماس پيدا كند، حكم متنجس را ندارد.
س 299: شخصي كه دين او مشخص نيست و از كشور ديگري براي كار وارد كشور اسلامي شده و مغازه اغذيه فروشي داير كردهو كار او فروش مواد خوراكي است، هنگام فروش، ماده غذائي با بدن او كه رطوبت مسريه دارد تماس پيدا ميكند، آيا بايد از او در باره دينش سؤال كرد يا اين كه اصل پاك بودن اشياء جاري ميشود؟
ج: سؤال از دين او واجب نيست و اصلِ طهارتِ اشياء نسبت به وي و چيزي كه با وجود رطوبت با بدن او در تماس است، جاري ميشود.
س 300: اگر يكي از اعضاي خانواده يا شخصي كه به منزل انسان رفت و آمد دارد به طهارت و نجاست اهميت ندهدو باعث نجس شدن گسترده خانه و اثاثيه آن شود به طوري كه شستن و آب كشيدن آنها ممكن نباشد، تكليف اهل منزل در اين باره چيست؟ و با اين فرض چگونه ممكن است كه انسان پاك بماند، بخصوص در نماز كه پاكي شرط صحت آن است؟ حكم شرعي در اين مورد چيست؟
ج: تطهير تمام خانه لازم نيست و براي صحت نماز، پاك بودن لباس نمازگزار و محل گذاشتن پيشاني كافي است. نجاست خانه و اثاثيه آن موجب اثبات تكليف بيشتري بر انسان غير از لزوم رعايت طهارت در نماز و خوردن و آشاميدن، نميشود.
ج: مشروبات مست كننده بنا بر احتياط نجس است.
س 302: آب انگوري كه با آتش جوشيده شده و دو ثلث آن كم نشده است، ولي مست كننده نيست، چه حكمي دارد؟
ج: خوردن آن حرام است، ولي نجس نيست.
س 303: گفته ميشود كه اگر مقداري غوره براي گرفتن آب آن جوشانده شود و همراه آن يك يا چند حبه انگور باشد، آن چه بعد از جوشاندن باقي ميماند، حرام است. آيا اين سخن صحيح است؟
ج: اگر حبههاي انگور بسيار كم باشد و آب آن در آب غوره مستهلك شود، به طوري كه آب انگور بر آن صدق نكند، حلال است. ولي اگر حبههاي انگور به تنهائي به وسيله آتش جوشانده شود، خوردن آن حرام است.
س 304: امروزه از الكل كه در واقع مسكر است براي ساخت بسياري از داروها بخصوص داروهاي نوشيدني، عطرها بويژه انواع ادكلنهايي كه از خارج وارد ميشوند، استفاده ميكنند. آيا به افراد آگاه يا جاهل به مسأله اجازه خريد و فروش و استفاده و بهره گيريهاي ديگر از آنها را ميدهيد؟
ج: الكلهائي كه معلوم نيست در اصل از اقسام مايعات مست كننده باشند، محكوم به طهارت هستند، و خريد و فروش و استعمال مايعاتي كه با آنها مخلوط شدهاند اشكال ندارد.
س 305: آيا استفاده از الكل سفيد براي ضد عفوني كردن دست و لوازم پزشكي مثل دما سنج و غير آن به خاطر استفاده از آنها در امور پزشكي و درمان توسط پزشك يا تيم پزشكي جايز است؟ الكل سفيد همان الكل پزشكي است كه قابل نوشيدن هم هست، و فرمول آن است، آيا نماز خواندن با لباسي كه يك يا چند قطره از اين الكل بر آن ريخته شده، جايز است؟
ج: اگر از الكلي باشد كه در اصل مايع نيست، هر چند مست كننده هم باشد، محكوم به طهارت است و نماز با لباسي كه با اين الكل برخورد كرده صحيح است و احتياجي به تطهير ندارد. ولي اگر از الكل مايع بالاصالة و بر حسب تشخيص اهل فن مست كننده باشد، نجس است و نماز با بدن يا لباسي كه با آن برخورد كرده، موقوف بر تطهير است؛ ليكن استفاده از آن جهت ضد عفوني كردن ادوات پزشكي و مانند آن اشكال ندارد.
س 306: مادهاي است به نام «كفير» كه در صنايع غذائي و داروسازي كاربرد دارد. هنگام تخمير 5 در صد يا 8 در صد الكل در ماده بدست آمده بوجود ميآيد. اين مقدار الكل سبب هيچ نوع مستي در مصرف كننده نميشود. آيا از نظر شرعي استفاده از اين ماده مانعي دارد يا خير؟
ج: اگر الكل موجود در ماده به دست آمده في نفسه مست كننده باشد، بنا بر احتياط نجس و حرام است، هر چند به علت كمي آن و مخلوط شدن با ماده به دست آمده، نسبت به مصرف كننده مسكر نباشد، ولي اگر شك داشته باشيم كه في نفسه مست كننده و يا در اصل مايع است، حكم متفاوت ميشود.
س 307: 1 آيا الكل اتيليك نجس است يا خير؟ (ظاهراً اين الكل در همه مست كنندهها وجود دارد و سبب مستي است). 2 ملاك نجس بودن الكل چيست؟ 3 روشي كه مست كننده بودن مشروب را ثابت كند، كدام است؟
ج: 1 هر يك از اقسام الكل كه مست كننده و در اصل مايع باشد، نجس است. 2 ملاك نجاست الكل اين است كه مست كننده و در اصل مايع باشد. 3 اگر خود مكلّف يقين نداشته باشد، خبر دادن اهل خبره مورد اطمينان كافي است.
س 308: نوشابههاي موجود در بازار كه بعضي از آنها مانند كوكاكولا و پپسيكولا و .. در داخل توليد ميشوندو گفته ميشود كه مواد اصلي آنها از خارج وارد ميگردد و احتمال دارد از الكل در آنها استفاده شده باشد، چه حكمي دارد؟
ج: پاك و حلال است، مگر اين كه مكلّف شخصاً يقين حاصل كند كه آنها با الكل مست كنندهاي مخلوطند كه در اصل مايع است.
س 309: آيا اساساً هنگام خريد مواد غذائي، لازم است تحقيق شود كه فروشنده يا سازنده غير مسلمان كالا آنها را لمس كردهو يا در ساخت آنها الكل بكار برده است يا خير؟
ج: سؤال و تحقيق لازم نيست.
س 310: اين جانب اقدام به ساخت «اسپري اتروپين سولفات» كردهام كه الكل نقش اساسي در تركيب فرمول داروئي آن دارد، به طوري كه اگر الكل به تركيب مذكور اضافه نشود، ساخت آن اسپري ممكن نيست و از جهت عملي هم اين اسپري ضد گازهاي شيميايي و جنگي اعصاب است كه براي محافظت از نيروهاي اسلام در برابر آنها كاربرد دارد. آيا از نظر جناب عالي استفاده از الكل به ترتيب مذكور در صنعت داروسازي، شرعاً جايز است؟
ج: اگر الكل مست كنندهاي باشد كه در اصل مايع است، نجس و حرام است، ولي استفاده از آن به عنوان دارو در هيچ يك از حالات اشكال ندارد.
س 311: چند سالي است كه به بيماري وسواس مبتلا شدهام و اين موضوع مرا بسيار عذاب ميدهد، و روز به روز اين حالت در من تشديد ميشود تا جائي كه در همه چيز شك ميكنم و همه زندگي ام بر پايه شك استوار گشته است. بيشترين شك من در باره غذا و اشياء مرطوب است، به همين دليل نميتوانم مثل ساير مردم عادي زندگي كنم. وقتي داخل مكاني ميشوم فوري جورابهايم را از پاي خود بيرون ميآورم زيرا فكر ميكنم جورابهايم عرق كرده و بر اثر تماس با نجس، نجس خواهند شد، حتي من بر سجاده هم نميتوانم بنشينم. هر وقت بر آن مينشينم بر اثر وسوسه نفس از روي آن بلند ميشوم تا مبادا پرزهاي سجاده به لباسهايم بچسبد و مجبور به شستن آنها شوم. در گذشته چنين نبودم، اكنون از اين كارهايم خجالت ميكشم و هميشه دوست دارم كسي را در عالم رؤيا ببينم و مشكلاتم را با او در ميان بگذارم و يا معجزهاي رخ دهد و زندگيام را دگرگون نمايد و به حالت گذشتهام برگردم. اميدوارم مرا راهنمايي فرمائيد.
ج: احكام طهارت و نجاست همان است كه در رسالههاي عمليه ذكر شده است. از نظر شرعي همه اشياء محكوم به طهارت هستند، مگر مواردي كه شارع حكم به نجاست آنها كرده و براي انسان هم يقين به آن حاصل شده است. در اين صورت رهايي از بيماري وسواس احتياج به
رؤيا و معجزه ندارد، بلكه بايد مكلّف ذوق و سليقه شخصي خود را كنار گذاشته و متعبد و مؤمن به دستورات شرع مقدس باشد و چيزي را كه يقين به نجس بودن آن ندارد، نجس نداند. زيرا شما از كجا به نجاستِ در و ديوار و سجاده و ساير اشيائي كه استفاده ميكنيد، يقين پيدا كردهايد. چگونه يقين پيدا كردهايد كه پرزهاي سجادهاي كه بر روي آن راه ميرويد يا مينشينيد، نجس هستند و نجاست آنها به جوراب و لباس و بدن شما سرايت ميكند؟ لذا در اين صورت اعتناء به وسواس براي شما جايز نيست. مقداري عدم توجه به وسوسه نجاست و تمرين عدم اعتنا به شما كمك خواهد كرد تا به خواست و توفيق خداوند خود را از وسواس نجات دهيد.
س 312: زني هستم با تحصيلات عالي و داراي چندين فرزند، مشكلي كه از آن رنج ميبرم مسأله طهارت است. چون در خانوادهاي متدين بزرگ شدهام، ميخواهم همه تعاليم اسلامي را مراعات كنم. به علت داشتن فرزندان كوچك، هميشه با مسائل بول و غائط سر و كار دارم. هنگام تطهير بول، ترشحات سيفون پراكنده شده و به پاها، صورت و حتي سرم برخورد ميكنند و هر دفعه با مشكل تطهير آن اعضاء مواجه هستم، و اين باعث شده كه در زندگي با سختيهاي زيادي روبرو شوم. از طرفي هم نميتوانم اين امور را رعايت نكنم، زيرا مربوط به عقيده و دينم است. براي حل مشكل به پزشك روان شناس هم مراجعه كردم، ولي نتيجهاي نگرفتم. بعلاوه موارد ديگري هم هست كه از آنها رنج ميبرم مثل غبار شيء نجس يا مراقبت از دستهاي كودك كه يا بايد آنها را آب بكشم و يا از دست زدن بچه به اشياء ديگر جلوگيري نمايم. با توجه به اين كه تطهير شيء نجس براي من بسيار دشوار است ولي در همان وقت، شستن آن ظرفها و لباسها در صورتي كه فقط كثيف باشند برايم راحت است. لذا از حضرت عالي ميخواهم كه با راهنماييهاي خود زندگي را بر من آسان نماييد.
ج: 1 از نظر شرع مقدس، در طهارت و نجاست، اصل بر طهارت اشياء است. يعني در هر موردي كه كمترين ترديدي در نجس شدن آن براي شما حاصل شد، واجب است حكم به عدم نجاست كنيد. 2 كساني كه داراي حساسيت نفساني شديدي در مورد نجاست هستند (به اين افراد در اصطلاح فقهي وسواسي گفته ميشود)، حتي اگر گاهي يقين به نجاست هم پيدا كردند، بايد حكم به عدم نجاست كنند، مگر در مواردي كه نجس شدن يك شيء را با چشمان خود ببينند، به طوري كه اگر فرد ديگري هم آن را ببيند، يقين به سرايت نجاست پيدا كند، فقط در اين موارد بايد حكم به نجاست كنند. استمرار اجراي اين حكم در مورد افراد مزبور تا زماني است كه اين حساسيت به طور كلي از بين برود. 3 هر شيء يا عضوي كه نجس ميشود، براي تطهير آن، يك بار شستن با آب لوله كشي بعد از زوال عين نجاست كافي است. تكرار در شستن يا فرو بردن آن در آب لازم نيست، و اگر شيء نجس از قبيل پارچه و مانند آن باشد، بايد به مقدار متعارف فشار داده شود تا آب از آن خارج گردد. 4 از آنجايي كه شما به اين حساسيت شديد در برابر نجاست مبتلا هستيد، بايد بدانيد كه غبار نجس در هيچ صورتي نسبت به شما نجس نيست و نيز مراقبت از دستهاي كودك چه پاك
باشد يا نجس و هم چنين دقت در اين كه خون از بدن زائل شده يا خير، لازم نيست. اين حكم در باره شما تا زماني كه اين حساسيت از بين نرفته، باقي است. 5 دين اسلام داراي احكام سهل و آسان و منطبق با فطرت بشري است، لذا آن را بر خود مشكل نكنيد و با اين كار باعث وارد شدن ضرر و اذيت به جسم و روحتان نگرديد. حالت دلهره و اضطراب در اين موارد زندگي را بر شما تلخ ميكند، و خداوند راضي به رنج و عذاب شما و كساني كه با شما ارتباط دارند، نيست. شكر گزار نعمت دين آسان باشيد و شكر اين نعمت، عمل بر اساس تعليمات خداوند تبارك و تعالي است. 6 اين حالت يك وضعيت گذرا و قابل علاجي است. افراد بسياري بعد از ابتلاء به آن، با روش مذكور از آن نجات يافتهاند. به خداوند توكّل نماييد و نفس خود را با همت و اراده آرامش ببخشيد. إن شاء اللّه موفق باشيد.
س 313: بعضي از فقها اعتقاد به نجاست اهل كتاب دارند و بعضي ديگر به طهارت آنها، رأي جناب عالي چيست؟
ج: نجاست ذاتي اهل كتاب معلوم نيست. به نظر ما آنها محكوم به طهارت ذاتي هستند.
س 314: آيا آن دسته از اهل كتاب كه از جهت اعتقادي ايمان به رسالت خاتم النبيين «صلي اللّه عليه و آله» دارند، ولي بر اساس روش و عادتهاي پدران و اجدادشان عمل ميكنند، در طهارت حكم كافر را دارند يا خير؟
ج: مجرد اعتقاد به رسالت خاتم النبيين «صلي اللّه عليه و آله» براي اجراي حكم اسلام در مورد آنان كافي نيست. ولي اگر از اهل كتاب محسوب شوند، محكوم به طهارت هستند.
س 315: با جمعي از دوستان خانهاي را اجاره كرديم و متوجه شديم كه يكي از آنها نماز نميخواند. بعد از سؤال از وي، پاسخ داد كه قلباً به خداوند تبارك و تعالي ايمان دارد، ولي نماز نميخواند. با توجه به هم غذا بودن و ارتباط زياد با وي، آيا بايد او را نجس بدانيم؟
ج: مجرد ترك نماز و روزه و ساير واجبات شرعي باعث ارتداد مسلمان و كافر شدن و نجاست وي نميگردد و تا زماني كه ارتداد وي احراز نشده است، حكم ساير مسلمانان را دارد.
س 316: مقصود از اهل كتاب چه كساني است؟ معياري كه حدود معاشرت با آنها را مشخص كند چيست؟
ج: مقصود از اهل كتاب هر كسي است كه اعتقاد به يكي از اديان الهي داشته و خود را از پيروان پيامبري از پيامبران الهي «علي نبينا و آله و عليهم السلام» بداند و يكي از كتابهاي الهي را كه بر انبياء عليهم السلام نازل شده، داشته باشند مانند يهود، نصاري، زرتشتيها و هم چنين صابئين كه بر اساس تحقيقات ما از اهل كتاب هستند و حكم آنها را دارند. معاشرت با پيروان اين اديان با رعايت ضوابط و اخلاق اسلامي اشكال ندارد.
س 317: فرقهاي وجود دارد كه خود را «علي اللهي» مينامند، يعني امير المؤمنين علي بن ابي طالب را خدا دانسته و به دعا و طلب حاجت به جاي نماز و روزه اعتقاد دارند. آيا اينها نجس هستند؟
ج: اگر اعتقاد داشته باشند كه امير المؤمنين علي بن ابي طالب «عليه السلام» خدا است «تعالي اللّه عن ذلك علواً كبيراً»، حكم آنها مانند غير مسلمانهايي است كه اهل كتاب نباشند، يعني كافر و نجس ميباشند.
س 318: فرقهاي وجود دارد كه خود را «علي اللهي» مينامند و معتقدند كه حضرت علي «عليه السلام» خدا نيست ولي كمتر از خدا هم نيست، اين گروه چه حكمي دارند؟
ج: اگر قائل به شريكي براي خداوند واحد منان متعال نباشند، حكم مشرك را نخواهند داشت.
س 319: آن چه را كه از طرف شيعيان دوازده امامي براي امام حسين «عليه السلام» يا اصحاب كساء «صلوات اللّه عليهم اجمعين» نذر ميشود، آيا جايز است به مراكزي كه محل اجتماع پيروان فرقه «علي اللهي» است داده شود، به نحوي كه باعث احياء اين مراكز گردد؟
ج: اعتقاد به خدا بودن مولي الموحدين عليه الصلاة و السلام عقيده باطلي است و موجب ميشود كه كسي كه به آن اعتقاد دارد، از اسلام خارج گردد. كمك به ترويج اين عقيده فاسد حرام است؛ بعلاوه مصرف مال نذري در غير مورد نذر جايز نيست.
س 320: در اطراف منطقه ما و بعضي نواحي ديگر فرقهاي وجود دارد كه خود را اسماعيليه مينامند و اعتقاد به امامت شش امام دارند، ولي به هيچ يك از واجبات ديني و هم چنين به ولايت فقيه معتقد نيستند. لذا اميدواريم جناب عالي روشن فرمائيد كه پيروان اين فرقه نجس هستند يا پاك؟
ج: مجرد عدم اعتقاد آنان به شش امام ديگر از ائمه معصومين عليهم السلام و يا عدم اعتقادشان به واجبات ديني و احكام شرعي تا زماني كه به انكار اصل دين يا نبوت خاتم الانبياء «عليه و آله الصلاة و السلام» منجر نشود، موجب كفر و نجاست نميشود، مگر اين كه از آنها دشنام و اهانت به يكي از امامان معصوم «عليهم السلام» صادر شود.
س 321: در منطقه محل تحصيل و سكونت ما اكثريت مطلق مردم كفار بودايي هستند. اگر دانشجويي، خانهاي را از آنها اجاره نمايد، آن خانه از نظر طهارت و نجاست چه حكمي دارد؟ آيا شستن و تطهير منزل ضرورت دارد؟ قابل ذكر است كه بسياري از خانههاي اين منطقه از چوب ساخته شده و قابل شستن نيست. هتلها و اثاثيه و لوازم موجود در آنها چه حكمي دارند؟
ج: تا يقين به تماس اشياء مورد استفاده شما با دست و بدن مرطوب كافر غير كتابي حاصل نشده، حكم به نجاست نميشود. در صورت يقين به نجاست هم آب كشيدن در و ديوار منازل و هتلها و اثاثيه و لوازم موجود در آن واجب نيست. آن چه واجب است تطهير اشياء نجسي است كه براي خوردن و آشاميدن و نماز خواندن مورد استفاده قرار ميگيرند.
س 322: تعداد زيادي از مردم در خوزستان زندگي ميكنند كه خود را «صابئه» مينامندو ادعاي پيروي از پيامبر خدا حضرت يحيي «عليه السلام» را دارند و ميگويند كتاب او نزد ما موجود است. نزد علماي اديان ثابت شده كه آنها همان صابئون هستند كه در قرآن آمده است. لطفاً بيان فرمائيد كه اين گروه از اهل كتاب هستند يا خير؟
ج: گروه مذكور در حكم اهل كتاب هستند.
س 323: آيا اين گفته كه اگر خانهاي به دست كافر ساخته شده باشد، نجس است و نماز خواندن در آن مكروه ميباشد، صحيح است؟
ج: نماز خواندن در آن خانه مكروه نيست.
س 324: كار كردن نزد يهود و نصاري و فرقههاي كافر ديگر و مزد گرفتن از آنها چه حكمي دارد؟
ج: كار كردن نزد كافر، في نفسه اشكال ندارد، مشروط به اين كه آن كار از كارهاي حرام و خلاف مصالح عمومي اسلام و مسلمانان نباشد.
س 325: در منطقهاي كه خدمت سربازي را انجام ميدهم، عدهاي از عشاير زندگي ميكنند كه پيرو فرقهاي موسوم به اهل حق هستند. آيا استفاده از شير و پنير و كرهاي كه در اختيار آنها قرار دارد، جايز است؟
ج: اگر به اصول اسلام اعتقاد داشته باشند، در مسأله طهارت و نجاست، حكم ساير مسلمانان را دارند.
س 326: اهل روستايي كه من در آن تدريس ميكنم، نماز نميخوانند؛ زيرا از فرقه اهل حق هستند و ما مجبور به خوردن غذا و نان آنها هستيم. چون شب و روز در آن روستا اقامت داريم، آيا نمازهاي ما اشكال دارد؟
ج: اگر توحيد و نبوت و هيچ يك از ضروريات دين اسلام را انكار نكنند و معتقد به نقصي در رسالت رسول اكرم «صلي اللّه عليه و آله» نباشند، حكم به كفر و نجاست آنها نميشود. در غير اين صورت بايد هنگام تماس با آنها يا خوردن غذاي آنان، مسأله طهارت و نجاست مراعات شود.
س 327: يكي از بستگان ما كه كمونيست است، به ما در دوران كودكي اموال و لوازم زيادي بخشيده است. در صورتي كه عين آنها در حال حاضر موجود باشد، چه حكمي دارند؟
ج: اگر كفر و ارتداد او ثابت شود و در سن بلوغ و قبل از اظهار اسلام، كفر را پذيرفته باشد، اموال او حكم اموال ساير كفار را دارد.
س 328: لطفاً به سؤالات زير پاسخ فرمائيد: 1 معاشرت و همنشيني و دست دادن دانشآموزان مسلمان با دانش آموزان پيرو فرقه گمراه بهائيت، اعم از اين كه دختر باشند يا پسر، مكلّف باشند يا غير مكلّف، در داخل مدرسه يا خارج از آن، در دوران ابتدائي، متوسطه و پيش دانشگاهي، چه حكمي دارد؟ 2 رفتار استادان و مربيان با دانشآموزاني كه بهائي بودن خود را آشكار ميكنند و يا يقين داريم كه بهائي هستند، چگونه بايد باشد؟ 3 استفاده از وسايلي كه همه دانشآموزان از آنها استفاده ميكنند مانند شير آب آشاميدني، شير توالت و آفتابه آن، صابون و مانند آن، با اين كه علم به مرطوب بودن دست و بدن داريم، چه حكمي دارد؟
ج: همه پيروان فرقه گمراه بهائيت محكوم به نجاست هستند و در صورت تماس آنها با چيزي، مراعات مسائل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به اموري كه مشروط به طهارت است، واجب است. ولي رفتار مديران و معلمان و مربيان با دانشآموزان بهائي بايد بر اساس مقررات قانوني و اخلاق اسلامي باشد.
س 329: خواهشمنديم تكليف مؤمنين را در برخورد با فرقه گمراه بهائيت و آثار حضور پيروان آن در ميان جامعه اسلامي، بيان فرمائيد.
ج: همه مؤمنين بايد با حيلهها و مفاسد فرقه گمراه بهائيت مقابله نموده و از انحراف و پيوستن ديگران به آن جلوگيري كنند.
س 330: گاهي بعضي از پيروان فرقه گمراه بهائيت براي ما غذا يا چيز ديگري ميآورند، آيا استفاده از آنها براي ما جايز است؟
ج: از هر گونه معاشرت با اين فرقه ضالّه مضلّه، اجتناب نماييد.
س 331: بهائيان بسياري در اينجا كنار ما زندگي ميكنند كه رفت و آمد زيادي در خانههاي ما دارند. عدهاي ميگويند كه بهائيها نجس هستند و عدهاي هم آنها را پاك ميدانند. اين گروه از بهائيها اخلاق خوبي از خود آشكار ميكنند، آيا آنها نجس هستند يا پاك؟
ج: آنها نجس و دشمن دين و ايمانِ شما هستند، پس فرزندان عزيزم جداً از آنها بپرهيزيد.
س 332: آيا صندليهاي ماشين و قطاري كه مورد استفاده مشترك مسلمانان و كافران است، با اين كه كفار در بعضي از مكانها بيشتر از مسلمانها هستند و حرارت هوا باعث ترشح عرق و حتي سرايت رطوبت ميشود، محكوم به طهارت است؟
ج: كافر اهل كتاب محكوم به طهارت است، و در هر صورت در مورد اشياء مورد استفاده مشترك كفار و مسلمين با عدم علم به نجاست، حكم به طهارت آنها ميشود.
333: زندگي دانشجوئي در خارج مستلزم ارتباط و معاشرت با كفار است، در چنين موردي استفاده از مواد غذائي ساخت آنهامشروط بر اين كه مواد حرام مثل گوشت تذكيه نشده در آنها نباشد، ولي احتمال تماس دست مرطوب كافر با آنها داده شود، چه حكمي دارد؟
ج: مجرد احتمال تماس دست مرطوب كافر با مواد غذائي، براي وجوب اجتناب كافي نيست، بلكه تا يقين به تماس حاصل نشود، حكم به طهارت ميشود. كافر اگر از اهل كتاب باشد، نجس ذاتي نيست و تماس دست مرطوب او باعث نجاست نميشود.
س 334: اگر همه مخارج و هزينههاي فرد مسلماني كه در سايه حكومت اسلامي زندگي ميكند با كار براي شخص غير مسلماني كه روابط صميمي با او دارد، تأمين شود، آيا جايز است با اين فرد مسلمان روابط محكم و خانوادگي برقرار كرد و گاهي از غذاي او استفاده نمود؟
ج: روابط مسلمانان با مسلمان مذكور اشكال ندارد. ولي اگر شخص مسلمان در اثر كار براي غير مسلمان و ارتباط با وي خوف انحراف عقيدتي خود را داشته باشد، واجب است كه اين كار را ترك كند. ديگران هم بايد او را نهي از منكر كنند.
س 335: متأسفانه برادر همسرم به علل مختلف فاسد گرديده و از دين بطور كامل برگشته است، تا جائي كه به بعضي از مقدسات ديني اهانت ميكند. در حال حاضر بعد از گذشت چند سال از ارتداد او از اسلام، طي نامهاي اظهار كرده كه به اسلام ايمان دارد، ولي نه نماز ميخواند و نه روزه ميگيرد. رابطه پدر و مادرش و بقيه افراد خانواده با وي چگونه بايد باشد؟ آيا عنوان كافر بر او صدق ميكند؟ آيا بايد او را نجس محسوب كرد؟
ج: بر فرض ثبوت ارتداد قبلي وي، اگر بعد از آن توبه كرده باشد، محكوم به طهارت است و ارتباط پدر و مادر و ساير خانواده با وي اشكال ندارد.
س 336: آيا اگر كسي بعضي از ضروريات دين مانند روزه و غير آن را انكار كند، حكم كافر را دارد يا خير؟
ج: اگر انكار هر يك از ضروريات دين به انكار رسالت يا تكذيب پيامبر اكرم اسلام «صلي الله عليه و آله» يا وارد كردن نقصي به شريعت منجر شود، باعث كفر و ارتداد است.
س 337: آيا مجازاتهايي كه براي مرتد و كفار حربي وضع شده، از امور سياسي و مسئوليتهاي رهبري استيا اين كه مجازاتهاي ثابتي تا روز قيامت هستند؟
ج: حكمِ شرعيِ الهي است.
مسأله 236 در وضو واجب است (1) صورت و دستها را بشويند و جلوي سر و روي پاها را مسح كنند. (1) (بهجت:) با نيّت ..
مسأله 237 در ازاي صورت را بايد از بالاي پيشاني جايي كه موي سر بيرون ميآيد تا آخر چانه شست و پهناي آن به مقداري كه بين انگشت وسط و شست (1) قرار ميگيرد بايد شسته شود و اگر مختصري از اين مقدار را نشويد وضو باطل است (2). و براي آن كه يقين كند اين مقدار كاملًا شسته شده بايد كمي اطراف آن را هم بشويد (3). (1) (بهجت:) (يعني انگشت مياني كه وسطي و انگشت بزرگ كه ابهام است) .. (2) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (سيستاني:) اگر انسان يقين نكند كه اين مقدار كاملًا شسته شده بايد براي اين كه يقين كند، كمي اطراف آن را هم بشويد.
مسأله 238 اگر صورت يا دست كسي كوچكتر يا بزرگتر از معمول مردم (1) باشد بايد ملاحظه كند كه مردمان معمولي (2) تا كجاي صورت خود را ميشويند، او هم تا همان جا را بشويد (و اگر دست و صورتش هر دو بر خلاف معمول باشد ولي با هم متناسب باشند لازم نيست ملاحظه معمول را بكند بلكه به دستوري كه در مسأله پيش گفته شد وضو بگيرد (3) و نيز اگر در پيشاني او مو روييده يا جلوي سرش مو ندارد بايد به اندازه معمول پيشاني را بشويد. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) از متعارف مردم .. (فاضل:) از حدّ معمول .. (2) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) مردمان متعارف .. (فاضل:) افراد معمولي .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني، خوئي، سيستاني، تبريزي و صافي نيست (زنجاني:) مسأله اگر نسبت صورت و دست كسي كوچكتر يا بزرگتر از نسبت صورت
و دست متعارف مردم باشد، بايد ملاحظه كند كه مردم متعارف تا كجاي صورت خود را ميشويند، او هم تا همان جا بشويد و نيز اگر در پيشاني او مو روييده يا جلوي سرش مو ندارد بايد به اندازه معمول، پيشاني را بشويد.
(مكارم:) مسأله هر گاه انگشتانش بيش از حدّ معمول بزرگ يا كوچك باشد اعتباري به آن نيست، بلكه بايد ببيند افراد معمولي چه اندازه از صورت خود را ميشويند، او هم همان مقدار را بشويد، هم چنين كسي كه رستنگاه موي او بسيار بالا يا بسيار پايين است مطابق افراد معمولي صورت خود را ميشويد.
(بهجت:) مسأله ميزان در رستنگاه مو و در انگشتان، افراد مستوي الخلقه و عادي ميباشد، پس كساني كه رستنگاه مو يا انگشتان آنها غير عادي است، در مقدار شستن، افراد عادي را ميزان قرار دهند.
مسأله 239 اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگري در ابروها و گوشههاي چشم و لب او هست كه نميگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، بايد پيش از وضو (1) وارسي كند كه اگر هست برطرف نمايد. (1) (بهجت:) يا وقت شستن آنها ..
(مكارم:) مسأله صورت و دستها را بايد آن چنان شست كه آب به پوست بدن برسد، و اگر موانعي وجود دارد بايد برطرف كند، حتّي اگر احتمال مانع ميدهد بايد وارسي نمايد.
مساله (240) اگر پوست صورت از لاي مو پيدا باشد بايد (1) آب را به پوست برساند و اگر پيدا نباشد شستن مو كافي است (2) و رساندن آب به زير آن لازم نيست. (1) (بهجت:) علاوه بر شستن ظاهر موها بنا بر أحوط بايد .. (2) (بهجت:) شستن ظاهر مو كافي است .. (زنجاني:) شستن ظاهر مو كافي است. [پايان مسأله]
مسأله 241 اگر شك كند كه پوست صورت از لاي مو پيدا است يا نه بنا بر احتياط واجب (1) بايد (2) مو را بشويد و آب را به پوست هم برساند. (1) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (2) (فاضل:) واجب است احتياطاً ..
مسأله 242 شستن توي بيني و مقداري از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نميشود واجب نيست (1)، (ولي براي آن كه يقين كند از جاهايي كه بايد شسته شود چيزي باقي نمانده، واجب است مقداري از آنها را هم بشويد (2)). و كسي كه نميدانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر نداند در وضوهائي كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه (3)، نمازهايي كه خوانده صحيح است (4). (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) ولي انسان اگر يقين نكند كه از جاهايي كه بايد شسته شود چيزي باقي نمانده واجب است براي آن كه يقين كند، مقداري از آنها را هم بشويد. و كسي كه اين امر را
نميدانسته، اگر نداند در وضوئي كه گرفته مقدار لازم را شسته يا نه، نمازهايي را كه با آن وضو خوانده صحيح است و لازم نيست براي نماز بعدي دوباره وضو بگيرد.
(زنجاني:) و شستن ظاهر بيني و مقداري از لب و چشم كه در وقت بستن ديده ميشود لازم است .. (2) (فاضل:) براي آن كه يقين كند همه جاهايي كه بايد شسته شود شسته شده، مقداري از آنها را هم بشويد. [پايان مسأله [] قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه زنجاني نيست.] (3) (گلپايگاني، صافي:) اگر بداند در وضوهايي كه گرفته مقدار واجب را شسته .. (4) (خوئي، تبريزي:) نمازي را كه با آن وضو خوانده و وقتش باقي است با وضوي جديد اعاده نمايد و قضاي نمازهايي كه وقتش گذشته واجب نيست.
(زنجاني:) نمازي را كه با آن وضو خوانده و وقتش باقي است، با وضوي جديد اعاده نمايد و بنا بر احتياط قضاي نمازهايي كه وقتش گذشته واجب است.
مسأله 243 بايد صورت را بنا بر احتياط واجب از بالا به پايين شست (1) اگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است (2) و دستها را بايد از مرفق به طرف سر انگشتان بشويد. (1) (اراكي:) بايد صورت را از بالا به پايين شست .. (2) (فاضل:) وضو اشكال دارد ..
(خوئي، گلپايگاني، مكارم، تبريزي، صافي، زنجاني، نوري:) مسأله بايد صورت و دستها را از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد، وضو باطل است.
(سيستاني:) بايد دستها و هم چنين صورت را بنا بر احتياط لازم از بالا به پايين شست ..
(بهجت:) مسأله بايد صورت و دستها را از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد و به همان شستن اكتفا كند، بلكه مطلقاً در بعضي موارد، وضو باطل است. و احتياط واجب آن است كه در هر عضو، ابتدا قسمتهاي بالاتر و سپس قسمتهاي پايينتر را بشويد و رعايت ترتيب عُرفي كافي است.
مسأله 244 اگر دست را تر كند و به صورت و دستها بكشد، چنانچه تري دست به قدري باشد كه به واسطه كشيدن دست، آب كمي بر آنها جاري شود كافي است (1). (1) (مكارم:) به قدري باشد كه به آن شستن گفته شود كافي است.
(زنجاني:) به قدري باشد كه بگويند صورت و دستها را شسته است كافي است.
(سيستاني:) به قدري باشد كه به واسطه كشيدن دست آب، آنها را فرا گيرد كافي است. و لازم نيست كه بر آنها جاري شود.
(بهجت:) بايد بنا بر احتياط تري دست به قدري باشد كه به واسطه كشيدن دست، كمي آب بر آنها جاري شود.
مسأله 245 بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد (1).
(1) (بهجت:) به طوري كه دستها كاملًا شسته شود.
مسأله 246 براي آن كه يقين كند آرنج را كاملًا شسته بايد مقداري بالاتر از آرنج را هم بشويد. اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست (سيستاني:) مسأله اگر انسان يقين نكند كه آرنج را كاملًا شسته، بايد براي آن كه يقين كند، مقداري بالاتر از آرنج را هم بشويد.
مسأله 247 كسي كه پيش از شستن صورت دستهاي خود را تا مچ شسته، در موقع وضو (1) بايد تا سر انگشتان را بشويد (2) و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوي او باطل است. (1) (بهجت:) در موقع شستن دستها براي وضو .. (2) (زنجاني:) در موقع وضو نبايد به آن اكتفا كند و لازم است دوباره تا سر انگشتان را بشويد ..
(مكارم:) مسأله معمولًا پيش از شستن صورت، دستها را تا مچ ميشويند، ولي اين، براي وضو كافي نيست، بايد بعد از شستن صورت در موقعي كه دست راست و چپ را ميشويد تمام دست را بشويد و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوي او باطل است.
مسأله 248 در وضو، شستن صورت و دستها مرتبه اوّل واجب و مرتبه دوّم جايز (1) و مرتبه سوّم و بيشتر از آن، حرام ميباشد (2) و اگر با يك مشت آب، تمام عضو شسته شود و به قصد وضو بريزد يك مرتبه حساب ميشود چه قصد بكند يك مرتبه را، يا قصد نكند. (1) (خوئي، اراكي، گلپايگاني، صافي، سيستاني، بهجت:) مرتبه دوّم مستحب ..
(تبريزي:) مرتبه دوّم مستحب است بنا بر مشهور ولي احتياط واجب در دست چپ، ترك مرتبه دوّم است .. (2) (خوئي، اراكي، گلپايگاني، صافي:) و اين كه كدام شستن اوّل يا دوّم يا سوّم است مربوط به قصد كسي است كه وضو ميگيرد، پس اگر به قصد شستن مرتبه اوّل مثلًا ده مرتبه آب بصورت بريزد، اشكال ندارد و همه آنها شستن اوّل حساب ميشود و اگر به قصد اين كه سه مرتبه بشويد، سه مرتبه آب بريزد، مرتبه سوّم آن حرام است.
(تبريزي:) و اين كه كدام شستن اوّل يا دوّم يا سوّم است مربوط به قصد كسي است كه وضو ميگيرد، پس اگر به قصد وضو آب به صورت بريزد كه تمام آن را فرا بگيرد مرتبه اوّل حساب ميشود و لو با چند مرتبه آب ريختن باشد.
(بهجت:) و مقصود از هر مرتبه، شستن تمام عضو است. [پايان مسأله] (سيستاني:) و شستن مرتبه اوّل وقتي تمام ميشود كه به قصد وضو آن مقدار آب به صورت يا دست بريزد كه آب تمام آن را فرا بگيرد و ديگر جايي براي احتياط باقي نماند، پس اگر به قصد شستن مرتبه اوّل مثلًا ده مرتبه آب به صورت بريزد تا اين كه آب همه آن را فرا بگيرد، اشكال ندارد. و تا وقتي كه قصد وضو و شستن صورت مثلًا نكند شستن اوّل محقّق نميشود، پس ميتواند چند مرتبه همه صورت را بشويد و در آخرين مرتبه كه آب ميريزد قصد شستن
وضويي نمايد، ولي اعتبار قصد در شستن دوّم خالي از اشكال نيست و احتياط لازم آن است كه بيش از يك مرتبه بعد از مرتبه اوّل صورت و يا دستها را نشويد اگر چه به قصد وضو هم نباشد.
(نوري:) و اين كه كدام شستن اول يا دوم يا سوم است، بستگي به قصد گيرنده وضو دارد، نه به تعداد دفعاتي كه آب به صورت ميريزد.
(زنجاني:) مسأله در وضو، شستن صورت و دستها مرتبه اوّل واجب و مرتبه دوّم جايز و بيشتر از آن، حرام نميباشد و اين كه كدام شستن، اول يا دوم يا سوم است مربوط به شستن تمام عضو همراه با قصد وضو ميباشد، پس اگر به قصد وضو دو بار به طور كامل شست، شستن بعدي حرام است و اگر به قصد وضو چند بار آب بريزد، هر گاه به تمام دست و صورت رسيد، يك مرتبه حساب ميشود و ما زاد بر آن، مرتبه بعد حساب ميآيد هر چند قصد مرتبه اول داشته باشد.
(مكارم:) مسأله براي وضو، شستن صورت و دستها مرتبه اوّل واجب است و احتياط واجب، ترك مرتبه دوّم است و امّا سوّم و بيشتر حرام است، منظور از مرتبه اوّل آن است كه تمام عضو را بشويد خواه با يك مشت آب باشد يا چندين مشت، وقتي كه تمام شد يك مرتبه حساب ميشود.
مسأله 249 بعد از شستن هر دو دست بايد جلوي سر را با تري آب وضو كه در دست مانده مسح كند. (1) و لازم نيست با دست راست باشد يا از بالا به پايين مسح نمايد. (2) (1) (بهجت:) [و] اگر تري در دست نمانده باشد وظيفهاش در مسأله [257] بيان خواهد شد .. (2) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد با دست راست باشد و لازم نيست كه از بالا به پايين مسح نمايد، هر چند موافق احتياط است.
(گلپايگاني، صافي:) احتياط واجب آن است كه با دست راست مسح نمايد و نيز احتياط آن است كه مسح از بالا به پايين باشد اگر چه أقوي جواز مسح از پايين به بالا است.
(خوئي:) احتياط واجب ( (سيستاني:) احتياط مستحب) آن است كه با كف دست راست مسح نمايد و مسح را از بالا به پايين انجام دهد.
(زنجاني:) احتياط آن است كه با داخل دست راست مسح نمايد و مسح را از بالا به پايين انجام دهد.
(بهجت:) احتياط واجب در مسح سر از بالا به پائين است و مسح كردن با دست راست بهتر است.
(نوري:) احتياط واجب آن است كه با دست راست باشد هر چند لازم نيست كه از بالا به پائين مسح نمايد.
(تبريزي، مكارم:) احتياط واجب آن است كه با دست راست مسح نمايد (مكارم: و بهتر اين است كه از بالا به پايين دست بكشد، ولي عكس آن يعني از پايين به بالا نيز اشكال ندارد).
مسأله 250 يك قسمت از چهار قسمت سر كه مقابل پيشاني است (1) جاي مسح ميباشد و هر جاي اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافي است (2) اگر چه احتياط
مستحبّ (3) آن است كه از درازا به اندازه درازاي يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناي سه انگشت بسته، مسح نمايد (4). (1) (بهجت:) جلوي سر (يك قسمت از چهار قسمت سر كه مقابل پيشاني است) .. (2) (زنجاني:) هر جاي اين قسمت را مسح كند، كافي است و بنا بر احتياط از پهنا به اندازه پهناي سه انگشت بسته مسح نمايد. [پايان مسأله] (3) (اراكي:) اگر چه بهتر .. (4) (بهجت:) و واجب است در صورت امكان، مسح با كف دست باشد نه با پشت آن.
(مكارم:) مسأله جلو سر، كه بالاي پيشاني است جاي مسح است و هر جاي اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافي است، ولي احتياط مستحبّ آن است كه از درازا به اندازه درازاي يك انگشت، از پهنا به اندازه پهناي سه انگشت مسح نمايد.
مسأله 251 لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موي جلوي سر هم صحيح است. ولي كسي كه موي جلوي سر او به اندازهاي بلند است كه اگر مثلًا شانه كند به صورتش ميريزد (1)، يا به جاهاي ديگر سر ميرسد (2)، بايد بيخ موها را مسح كند (3) ( يا فرق سر را باز كرده پوست سر را مسح نمايد (4)) و اگر موهايي را كه به صورت ميريزد يا به جاهاي ديگر سر ميرسد جلوي سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد، يا بر موي جاهاي ديگر سر، كه جلوي آن آمده مسح كند باطل است. (1) (فاضل:) روي قسمتي از پيشاني ميريزد .. (2) (نوري:) به جاهاي ديگر سر، كه خارج از جلو سر است ميرسد .. (3) (زنجاني:) اگر مثلًا شانه كند به صورتش ميريزد، بايد قسمتي از موها را كه پس از شانه كردن در جلو سر قرار ميگيرد مسح كند .. (4) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (مكارم:) مسأله مسح سر را جايز است بر پوست سر يا بر موهايي كه بر آن روييده است بكشند، امّا كسي كه موي سر او به اندازهاي بلند است كه اگر مثلًا شانه كند به صورتش ميريزد يا به جاهاي ديگر سر ميرسد، بايد بيخ موها را مسح كند و بهتر است كه قبل از وضو، فرق سر را باز كند تا پس از شستن دست چپ، بن موها يا پوست سر را به راحتي مسح نمايد.
مسأله 252 بعد از مسح سر بايد با تري آب وضو كه در دست مانده روي پاها را از سر يكي از انگشتها تا برآمدگي روي پا مسح كند (1). (1) (خوئي، تبريزي:) و احتياط واجب آن است كه تا مفصل مسح نمايد. و (خوئي: كما اين كه احتياط واجب آن است كه) پاي راست را با دست راست و (تبريزي: بعد) پاي چپ را با دست چپ مسح نمايد.
(گلپايگاني، اراكي، صافي:) و احتياط واجب آن است كه تا مفصل را هم مسح نمايد.
(بهجت، مكارم:) و احتياط مستحبّ اين است كه تا مفصل مسح نمايد.
(زنجاني:) و احتياط آن است كه تا مفصل را هم مسح نمايد.
(سيستاني:) از سر يكي از انگشتها تا مفصل مسح نمايد و احتياط مستحبّ آن است كه پاي راست را با دست راست و پاي چپ را با دست چپ مسح نمايد.
مسأله 253 پهناي مسح پا به هر اندازه باشد كافي است (1)، ولي بهتر، بلكه أحوط (2) آن است با تمام كف دست، روي پا را مسح كند. (1) (اراكي، گلپايگاني، نوري، مكارم، بهجت، صافي، تبريزي:) ( (مكارم:) از نظر عرض، كافي است به اندازه يك انگشت مسح كند) ولي بهتر آن است كه به اندازه پهناي سه انگشت بسته مسح نمايد و بهتر از آن، مسح تمام روي پا (اراكي، مكارم، تبريزي: با تمام كف دست) است.
(خوئي، سيستاني:) ولي بهتر آن است كه به اندازه پهناي سه انگشت بسته بلكه تمام روي پا را با تمام دست مسح نمايد. (2) (فاضل:) ولي احتياط مستحبّ ..
(زنجاني:) مسأله احتياط آن است كه مسح پا به اندازه پهناي سه انگشت بسته باشد و بهتر آن است كه تمام روي پا را با تمام داخل دست مسح نمايد.
مسأله 254 اگر در مسح پا همه دست را روي پا (1) بگذارد و كمي بكشد صحيح است. (1) (بهجت:) روي همه پا ..
(گلپايگاني:) مسأله احتياط واجب آن است كه در مسح پا، دست را بر سر انگشتها بگذارد، و بعد به روي پا بكشد نه آن كه تمام دست را روي پا بگذارد و كمي بكشد.
(صافي، زنجاني:) احتياط ..
(صافي:) هر چند اكتفا به اين كه تمام دست را روي پا بگذارد و كمي بكشد جايز است.
(خوئي، زنجاني، تبريزي:) (خوئي، تبريزي: به پشت پا بكشد) يا آن كه دست را به مفصل گذاشته و تا سر انگشتها بكشد ..
(فاضل:) مسأله بنا بر احتياط واجب بايد در مسح پا، دست را بر سر انگشتها بگذارد و روي پا را به تدريج مسح كند و اگر همه دست را روي پا بگذارد و كمي بكشد صحيح نميباشد.
(سيستاني:) مسأله لازم نيست در مسح پا دست را بر سر انگشتها بگذارد و بعد به پشت پا بكشد بلكه ميتواند تمام دست را روي پا بگذارد و كمي بكشد.
مسأله 255 در مسح سر و روي پا بايد دست را روي آنها بكشد و اگر دست را نگهدارد (1) و سر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است (2) ولي اگر موقعي كه دست را ميكشد سر يا پا مختصري حركت كند اشكال ندارد. (1) (مكارم:) ثابت نگهدارد .. (2) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب ..
مسأله 256 جاي مسح بايد خشك باشد (1). و اگر به قدري تر باشد كه رطوبت كف دست (2) به آن اثر نكند مسح باطل است (3). ولي اگر تري آن به قدري كم باشد كه رطوبتي كه بعد از مسح در آن ديده ميشود بگويند فقط از تري كف دست است اشكال ندارد.
(1) (مكارم:) ولي اگر مختصري رطوبت داشته باشد به طوري كه آب دست هنگام مسح بر آن غلبه كند، اشكال ندارد. [پايان مسأله] (2) (سيستاني:) رطوبت دست .. (3) (سيستاني:) ولي اگر نمناك باشد يا آن كه تري آن به قدري كم باشد كه در رطوبت دست مستهلَك باشد اشكال ندارد.
مسأله 257 اگر براي مسح، رطوبتي در كف دست (1) نمانده باشد نميتواند دست را با آب خارج، تر كند بلكه بايد از اعضاي ديگر وضو رطوبت بگيرد (2) و با آن مسح نمايد (3). (1) (سيستاني:) رطوبتي در دست .. (2) (خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) بايد (زنجاني: بنا بر احتياط) از ريش خود رطوبت بگيرد .. (3) (خوئي، سيستاني، زنجاني:) و گرفتن رطوبت از غير ريش و مسح نمودن با آن محلّ اشكال است.
(بهجت:) و بنا بر احتياط بايد اوّل از تري موي ريش و ابرو كمك بگيرد وا گر در آنها تري نبود از دستها رطوبت ميگيرد.
(بهجت:) مسأله 258 هر گاه به سبب گرمي هوا يا جهات ديگر، هيچ رطوبتي در اعضاء براي مسح باقي نميماند، بنا بر احتياط واجب، هم با آب خارج مسح كند و هم بعد از وضو تيمّم كند.
مسأله 258 اگر رطوبت كف دست (1) فقط به اندازه مسح سر باشد، ميتواند (2) سر را با همان رطوبت مسح كند و براي مسح پاها از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد. (3) (1) (سيستاني:) اگر رطوبت دست .. (2) (گلپايگاني، صافي، بهجت، سيستاني:) احتياط واجب آن است كه ..
(زنجاني:) احتياط آن است كه ..
[كلمه «ميتواند» در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست] (3) (بهجت:) و بنا بر احتياط واجب بايد اوّل از تري موي ريش و ابرو كمك بگيرد و اگر در آنها تري نبود از دستها رطوبت بگيرد.
(خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) براي مسح پاها از ريش خود رطوبت بگيرد.
مسأله 259 مسح كردن از روي جوراب و كفش باطل است، ولي اگر به واسطه سرماي شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد (1)، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد (2) و اگر روي كفش نجس باشد، بايد (3) چيز پاكي بر آن بيندازد و بر آن چيز مسح كند (4). (1) (خوئي:) تيمّم نمايد و اگر تقيّه در بين باشد، مسح بر جوراب و كفش نموده و تيمّم نيز بنمايد.
(تبريزي:) تيمم نمايد و اگر تقيّه در بين باشد، بر روي جوراب و كفش مسح شود و بنا بر احتياط مستحب تيمم هم بنمايد.
(سيستاني:) احتياط واجب آن است كه مسح بر جوراب و كفش نموده و تيمّم نيز نمايد، و اگر تقيّه در بين باشد مسح بر جوراب و كفش كفايت ميكند.
(2) (زنجاني:) و احتياط مستحب آن است كه تيمم نيز بنمايد ..
(مكارم:) مسح بايد روي پوست پا باشد و مسح كردن روي جوراب و كفش فايده ندارد، مگر در حال تقيه. و اگر به واسطه سرماي شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند آن نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد كافي است روي آنها مسح كند .. (3) (زنجاني:) بنا بر احتياط بايد .. (4) (گلپايگاني، صافي:) و احتياط واجب آن است كه تيمّم هم بنمايد.
(زنجاني، بهجت:) و تيمّم هم بنمايد (بهجت: احتياطاً).
مسأله 260 اگر روي پا نجس باشد و نتواند براي مسح، آن را آب بكشد بايد تيمم نمايد. (1) (1) (بهجت:) اگر جبيره ممكن نباشد بايد تيمم نمايد، و اگر جبيره ممكن بود، بايد هم وضوي جبيرهاي بگيرد و هم تيمّم كند بنا بر احوط.
(مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد چيز پاكي روي آن بيندازد و بر آن مسح كند و بعد تيمّم نمايد.
(بهجت:) مسأله 262 تكرار مسح موجب بطلان وضو نيست خصوصاً اگر براي رعايت احتياط باشد، مگر آن كه از روي تشريع يا وسوسه باشد.
مسأله 261 وضوي ارتماسي آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو با مراعات شستن از بالا به پايين در آب فرو برد؛ ليكن براي اين كه مسح سر و پاها با آب وضو باشد، بايستي در شستن ارتماسي دستها، قصد شستن وضويي، هنگام بيرون آوردن دستها از آب باشد و يا اين كه مقداري از دست چپ را، باقي گذارد، تا آن را با دست راست، ترتيبي، بشويد. (گلپايگاني، بهجت، فاضل:) مسأله وضوي ارتماسي آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو (فاضل: با مراعات شستن از بالا به پائين) در آب فرو برد يا آنها را در آب فرو برد و به قصد وضو بيرون آورد و اگر موقعي كه دستها را در آب فرو ميبرد نيّت وضو كند و تا وقتي كه آنها را از آب بيرون ميآورد و ريزش آب تمام ميشود به قصد وضو باشد وضوي او صحيح است (گلپايگاني، بهجت: و نيز اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند و تا وقتي كه ريزش آب تمام ميشود به قصد وضو باشد، وضوي او صحيح ميباشد).
(خوئي، تبريزي:) مسأله وضوي ارتماسي آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد ولي مسح با تري آن دست اشكال دارد، بنا بر اين دست چپ را نبايد ارتماسي شست.
(سيستاني:) مسأله وضوي ارتماسي آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد و ظاهر آن است كه مسح با تري دستي كه ارتماسي شسته شده اشكال ندارد، هر چند خلاف احتياط است.
(نوري:) مسأله وضوي ارتماسي آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو در آب
فرو برد يا آنها را در آب فرو برد و به قصد وضو بيرون آورد، ولي مسح با تري آن دست اشكال دارد، بنا بر اين دست چپ را نبايد ارتماسي شست.
(زنجاني:) مسأله وضوي ارتماسي آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد يا صورت و دستها را كه در آب ميباشد به قصد وضو بيرون آورد، يا دست را در داخل آب به قصد شستن از بالا به پايين تكان دهد و در فرض اول و سوم مسح با تري آن دست محل اشكال است.
هم چنين اگر از هنگام فرو بردن دست تا بيرون آوردن آن به قصد وضو باشد مسح با تري آن دست خلاف احتياط است. بنا بر اين اگر بخواهد دست چپ را وضوي ارتماسي كند بنا بر احتياط بايد تنها در هنگام بيرون آوردن دست، قصد وضو كند.
(مكارم:) مسأله انسان ميتواند صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد، يا بعد از فرو بردن در آب، به قصد وضو از آب بيرون آورد و آن را «وضوي ارتماسي» ميگويند.
(صافي:) مسأله در وضوي ارتماسي أحوط آن است كه انسان صورت و دست راست را به قصد وضو در آب فرو برد و با دست راست دست چپ را به قصد وضو بشويد، و مسح سر و پاها را انجام دهد.
مسأله 262 در وضوي ارتماسي هم بايد صورت و دستها از بالا به پايين شسته شود (1)، پس اگر وقتي كه صورت و دستها را در آب فرو ميبرد قصد وضو كند بايد صورت را از طرف پيشاني و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد (2). و اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشاني و دستها را از طرف آرنج بيرون آورد. (1) (صافي:) به اين نحو كه صورت را از طرف پيشاني و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد. [پايان مسأله] (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) مسأله 266 شخصي كه ميتواند بدون كمك ديگران وضوي ارتماسي بگيرد، نبايد به كمك ديگران وضوي غير ارتماسي (ترتيبي) بگيرد.
(مكارم:) مسأله 281 در وضوي ارتماسي براي اين كه مسح سر و پاها با آب خارج نباشد بايد هنگامي كه دست راست و چپ را وضوي ارتماسي ميدهد قصد كند كه بعد از خارج شدن از آب تا وقتي كه آب روي دستها جريان دارد جزء وضو است، در غير اين صورت مسح سر و پاها اشكال دارد.
مسأله 263 اگر وضوي بعضي از اعضاء را ارتماسي و بعضي را غير ارتماسي انجام دهد اشكال ندارد (1). (1) (مكارم:) و بهتر است وضوي دست چپ را هميشه غير ارتماسي بگيرد تا براي مسح سر و پاها مشكلي پيش نيايد.
مسأله 264 كسي كه وضو ميگيرد مستحبّ است (1) (موقعي كه نگاهش به آب ميافتد بگويد: «بِسمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ الَّذِي جَعَلَ الماءَ طَهُوراً وَ لَم يَجعَلهُ نَجِساً» و (2))
موقعي كه پيش از وضو دست خود را ميشويد، بگويد: «اللّهُمَّ اجعَلنِي (3) مِنَ التَّوّابِينَ وَ اجعَلني مِنَ المُتَطَهِّرِينَ» و در وقت مضمضه كردن يعني آب در دهان گرداندن بگويد: «اللّهُمَّ لَقِّني حُجَّتي يَومَ أَلقاكَ وَ أَطلِق لِسانِي بِذِكرِكَ» و در وقت استنشاق يعني آب در بيني كردن بگويد: «اللّهُمَّ لا تُحَرِّم عَلَيَّ ريحَ الجَنَّةِ وَ اجعَلني مِمَّن يَشُمُّ رِيحَهَا وَ رَوحَهَا وَ طِيبَها» و موقع شستن رو بگويد: «اللّهُمَّ بَيِّض وَجهِي يَومَ تَسوَدُّ فِيهِ (4) الوُجُوهُ وَ لا تُسَوِّد وَجهِي يَومَ تَبيَضُّ فِيهِ (5) الوُجُوهُ» و در وقت شستن دست راست بخواند: «اللّهُمَّ اعطِني كِتابي بِيَميني و الخُلدَ فِي الجِنَانِ بِيَساري وَ حاسِبني حِساباً يَسِيراً» و موقع شستن دست چپ بگويد: «اللّهُمَّ لا تُعطِنِي كِتابِي بِشِمالي وَ لا مِن وَراءِ ظَهرِي وَ لا تَجعَلهَا مَغلُولَةً الي عُنُقي وَ اعُوذُ بِكَ مِن مُقَطَّعاتِ النّيرانِ» و موقعي كه سر را مسح ميكند بگويد: «اللّهُمَّ غَشِّني بِرَحمَتِكَ وَ بَرَكاتِكَ و عَفوِكَ» و در وقت مسح پا بخواند: «اللّهُمَّ ثَبِّتنِي عَلَي الصِّراطِ يَومَ تَزِلُّ فِيهِ الاقدامُ وَ اجعَل سَعيِي في ما يُرضِيكَ عَنّي يَا ذَا الجَلالِ وَ الإِكرَامِ». (1) (مكارم:) شايسته است .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (3) (خوئي، سيستاني، زنجاني:) «بسم اللّه و باللّه اللهم اجعلني .. (4) [كلمه «فِيهِ» در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و زنجاني نيست] (5) [كلمه «فِيهِ» در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني، زنجاني و تبريزي نيست]
شرايط صحيح بودن وضو سيزده چيز (1) است:
(1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم:) چند چيز .. (2) (سيستاني:) و بنا بر قولي، نبايد آلوده باشد به آن چه انسان از او متنفّر است مانند بول حيوانات حلال گوشت و مردار پاك و چرك زخم هر چند شرعاً پاك باشد و اين قول موافق احتياط است .. (3) (نوري:) و معناي مطلق و مضاف در فصل آبها گذشت.
(زنجاني:) شرط دوم: آن كه با آب مطلق باشد.
(بهجت:) مسأله شرائط صحيح بودن وضو سيزده چيز است: 1- آب وضو پاك باشد. 2- آب وضو مطلق باشد. 3- وضو گرفتن مستلزم تصرف غاصبانه نباشد. 4- ظرف آب وضو مباح باشد (غصبي نباشد). 5- ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد. 6- اعضاي وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد. 7- وقت براي وضو و نماز كافي باشد. 8- به قصد قربت يعني براي انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد. 9- ترتيب. 10- موالات. 11- مباشرت در اعمال وضو. 12- استعمال آب ضرر نداشته باشد. 13- در اعضاي وضو مانعي از رسيدن آب نباشد و تفصيل اينها به ترتيب در مسائل بعدي ذكر ميشود. شرط اول و دوم: آب وضو پاك و مطلق باشد.
مسأله 265 وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن
يا مضاف بودن آن را نداند (1) يا فراموش كرده باشد. و اگر با آن وضو نمازي هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوي صحيح بخواند. (1) (زنجاني:) وضو با آب نجس و آب مضاف و ساير مايعات باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا آب مطلق نبودن آن را نداند ..
مسأله 266 اگر غير از آب گل آلود مضاف، آب ديگري براي وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است (1) بايد تيمم كند و اگر وقت دارد بايد صبر كند (2) تا آب صاف شود (3) و وضو بگيرد (4). (1) (بهجت:) به طوري كه براي وضو و يك ركعت نماز وقت ندارد .. (2) (گلپايگاني، صافي، بهجت:) احتياط واجب آن است كه صبر كند .. (3) (زنجاني، سيستاني:) يا به وسيلهاي آن را صاف نمايد ..
(نوري:) اگر وقت دارد، احتياط واجب آن است كه آب را بگذارد تا صاف و تهنشين شود .. (4) (بهجت:) و مبادرت به تيمّم ننمايد؛ امّا اگر براي يك ركعت نماز با وضو و يا چهار ركعت با تيمّم وقت دارد، بنا بر أظهر ميتواند هر كدام را خواست انجام دهد.
(سيستاني:) ولي آب گِلآلود در صورتي مضاف ميشود كه ديگر به آن آب گفته نشود.
(مكارم:) مسأله اگر غير از آب مضاف آب ديگري ندارد بايد تيمّم كند و اگر آب مضاف او آب گل آلود است چنانچه وقت دارد، بايد صبر كند تا آب صاف شود (بنا بر احتياط واجب).
و هم چنين بنا بر احتياط بايد فضايي كه در آن وضو ميگيرد مباح باشد، اگر چه اباحه فضا لازم نيست. (اراكي، گلپايگاني، صافي:) شرط سوّم: آن كه آب وضو و فضايي كه در آن وضو ميگيرد، مباح باشد.
(خوئي، تبريزي:) در حال مسح، بلكه بنا بر احتياط واجب در حال شستن نيز مباح باشد.
(نوري، فاضل، سيستاني:) شرط سوّم: آن كه آب وضو مباح باشد.
(بهجت:) شرط سوّم: وضو گرفتن، مستلزم تصرّف غاصبانه نباشد.
(مكارم، زنجاني:) شرط سوّم آن كه آب وضو و فضايي كه در آن وضو ميگيرد (مكارم: و جايي كه آب وضو در آن ميريزد و ظرف آن) بنا بر احتياط واجب مباح باشد.
مسأله 267 وضو با آب غصبي و با آبي كه معلوم نيست صاحب آن راضي است يا نه (1)، حرام و باطل است (2) (ولي اگر سابقاً راضي بوده و انسان نميداند كه از رضايتش برگشته يا نه، وضو صحيح است (3)) و نيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاي غصبي بريزد (4)، وضوي او صحيح است (5). (1) (مكارم:) اشكال دارد [و] اگر صاحب آب قبلًا اجازه داده و انسان نميداند از اجازهاش برگشته يا نه، وضوي او صحيح است. [پايان مسأله]
(2) (زنجاني:) حرام و بنا بر احتياط واجب باطل است؛ ولي اگر صاحب آن سابقاً راضي بوده و معلوم نيست كه از رضايت خود برگشته يا نه، وضو گرفتن جايز و صحيح است. و اگر آب وضو از صورت و دستها در جاي غصبي بريزد بنا بر احتياط واجب وضوي او باطل است؛ چه بتواند در جاي ديگر وضو بگيرد يا نتواند. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، سيستاني، صافي و تبريزي نيست] (4) (سيستاني:) يا آن كه فضايي كه در آن وضو ميگيرد غصبي باشد .. (5) (اراكي:) چنانچه تصرّف در جاي غصبي باشد و يا مستلزم تصرّف باشد، وضوي او باطل است.
(گلپايگاني، صافي:) چنانچه در غير آنجا نتواند وضو بگيرد، وضوي او باطل ميباشد و اگر در غير آنجا بتواند وضو بگيرد، وضو صحيح است.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) چنانچه در غير آنجا نتواند وضو بگيرد، تكليف او تيمّم است. و اگر در غير آنجا بتواند وضو بگيرد لازم است كه در غير آنجا وضو بگيرد، ولي چنانچه در هر دو صورت معصيت كرده، و همان جا وضو بگيرد وضويش صحيح است.
(بهجت:) مسأله اگر كسي به قصد وضو، آب غصبي را به صورت يا دستهاي خود بريزد و موقع آب ريختن، ملتفت غصبي بودن آب باشد وضويش باطل است. ولي اگر بدون توجّه به غصبي بودن آب، وضو گرفت، اگر چه در اثناءِ وضو فهميد و بقيه وضو را با آب مباح انجام داد وضويش صحيح است امّا قيمت آن آب غصبي را ضامن است.
(بهجت:) مسأله 271 اگر كسي بدون قصد وضو، آب غصبي را به صورت و دستهاي خود ريخت و پس از آن كه عرفاً آب از بين رفت به قصد وضو گرفتن به صورت و دستهاي خود كه تر شده است دست كشيد، وضويش صحيح است.
مسأله 268 وضو گرفتن از حوض مدرسهاي كه انسان نميداند آن حوض را براي همه مردم وقف كردهاند يا براي محصلين همان مدرسه، در صورتي كه معمولًا مردم از آب آن وضو بگيرند (1) اشكال ندارد. (2) (1) (فاضل:) و وضو گرفتن مردم كاشف از اجازه عمومي باشد ..
(بهجت:) و معلوم نباشد كه از روي غفلت و يا عدم مبالات، وضو ميگيرند ..
(صافي:) در صورتي كه از وضوي مردم از آب آن، اطمينان به عموم وقفيت آن پيدا شود ..
(سيستاني:) در صورتي كه معمولًا مردم از آن حوض وضو ميگيرند و كسي منع نميكند .. (2) (بهجت:) اگر با ساكنين مزاحمت نداشته باشد.
(مكارم:) مسأله وضو گرفتن از آب مدارس علوم ديني كه نميداند آب آن را براي همه مردم وقف كردهاند يا فقط براي طلّاب همان مدرسه، اشكال دارد، مگر در صورتي كه معمولًا مردم متديّن از آب آنجا وضو بگيرند به طوري كه نشانه عمومي بودن وقف باشد.
(زنجاني:) مسأله وضو گرفتن از حوض مدرسهاي كه انسان نميداند آن حوض را براي همه مردم وقف كردهاند يا براي محصّلين همان مدرسه، در صورتي كه از راهي ثابت شود كه براي همه مردم وقف شده، اشكال ندارد؛ مثل اين كه معمولًا مردم از آب آن حوض وضو ميگيرند به گونهاي كه براي نوع مردم اطمينان حاصل ميشود كه وقف همه مردم است. و اگر ثابت نشود، چنانچه شك ما در اصل عبارت وقف باشد وضو گرفتن اشكال دارد، مثلًا اگر نميدانيم در عبارت وقف، نام سادات حسيني ذكر شده يا سادات موسوي و ما خود از سادات حسيني هستيم نه موسوي، نميتوانيم در آن موقوفه تصرف كنيم؛ ولي اگر اصل عبارتِ وقف روشن است و شك ميكنيم كه واقف خصوصيتي ديگر را نيز معتبر كرده است يا نه، وضو گرفتن مانعي ندارد، مثلًا اگر ميدانيم وقف سادات است و شك ميكنيم واقف موسوي بودن را نيز قيد كرده يا نه، در اين صورت حكم ميشود كه وقف تمام سادات است و وضو گرفتن اشكالي ندارد.
مسأله 269 كسي كه نميخواهد در مسجدي نماز بخواند اگر نداند حوض آن را براي همه مردم وقف كردهاند (1) يا براي كساني كه در آنجا نماز ميخوانند، نميتواند از حوض آن وضو بگيرد (2)، ولي اگر معمولًا كساني هم كه نميخواهند در آن جا نماز بخوانند از حوض آن وضو ميگيرند (3) ميتواند از حوض آن وضو بگيرد. (1) (زنجاني:) يا تنها براي كساني كه در آنجا نماز ميخوانند، اگر از راهي ثابت شود كه براي همه مردم وقف شده وضو گرفتن اشكال ندارد و گر نه در اين مسأله همان تفصيلي است كه در مسأله پيش گفته شد. (2) (مكارم:) هم چنين وضو گرفتن از آب تيمچهها و مسافر خانهها براي كساني كه ساكن آنجا نيستند، مگر اين كه از عمل افراد مُتديّن بفهمد كه وقف آن، عام است. (3) (فاضل:) و وضو گرفتن مردم كاشف از اجازه عمومي باشد ..
(سيستاني:) و كسي منع نميكند ..
(گلپايگاني:) مسأله اگر معلوم باشد كه حوض مسجدي اختصاص به نمازگزار در آن مسجد دارد، كسي كه نميخواهد در آن مسجد نماز بخواند، نميتواند در آن حوض وضو بگيرد ولي اگر اختصاص معلوم نباشد، ميتواند از آن وضو بگيرد خصوصاً اگر به طور معمول كساني هم كه نميخواهند در آن مسجد نماز بخوانند، از حوض آن وضو ميگيرند.
(صافي:) و اگر اختصاص هم معلوم نباشد، احوط اين است كه از آن وضو نگيرد مگر اين كه از وضوي كساني كه نميخواهند در آن مسجد نماز بخوانند و بطور معمول از آن وضو ميگيرند اطمينان به عدم اختصاص حاصل شود.
مسأله 270 وضو گرفتن از حوض تيمچهها و مسافر خانهها و مانند اينها براي كساني كه ساكن آن جاها نيستند، در صورتي صحيح است كه معمولًا كساني هم كه ساكن آنجاها نيستند، با آب آنها وضو بگيرند (1). (1) (فاضل:) و وضو گرفتن مردم كاشف از اجازه عمومي باشد. (سيستاني:) و كسي منع نكند.
(گلپايگاني، صافي:) با علم به رضايت صاحبان آنها صحيح است هر چند علم به رضايت از وضو گرفتن كساني كه در آنجاها ساكن نيستند و ممانعت نكردن صاحبان آنها، حاصل شود.
(زنجاني:) در صورتي صحيح است كه از طريقي جواز آن ثابت شود؛ مثل اين كه براي نوع افراد اطمينان به جواز حاصل شود مثلًا از اين راه كه معمولًا كساني هم كه ساكن آنجاها نيستند از آنها وضو بگيرند. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 269.
(مكارم:) مسأله 290 هر گاه كسي محصّل مدرسهاي نيست ولي ميهمان محصلين است، وضو گرفتن او در آن مدرسه اشكال ندارد، به شرط اين كه پذيرفتن چنان ميهماني بر خلاف شرايط وقف نباشد، هم چنين در مورد كسي كه ميهمان مسافران مسافر خانه و يا ساكنان تيمچهها است.
مسأله 271 وضو گرفتن در نهرهاي بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آنها راضي است، اشكال ندارد ولي اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهي كند (1) احتياط واجب آن است كه با آب آنها وضو نگيرند (2). (1) (خوئي:) يا اين كه انسان بداند كه مالك راضي نيست يا اين كه مالك صغير يا مجنون باشد يا اين كه آن نهرها در تصرّف غاصب باشند، در تمام اين چند صورت وضو گرفتن با آب آنها جايز نيست و امّا نهرهايي كه در دهات و مانند دهات، سيره مردم بر استفاده از آنها جاري است، وضو گرفتن و ساير استفادهها از آنها اشكال ندارد اگر چه مالك آنها صغير يا مجنون باشد و نيز مالك آنها حقّ منع استفاده مردم را ندارد. (2) (تبريزي:) بعيد نيست اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهي كند يا اين كه انسان بداند كه مالك راضي نيست يا اين كه مالك، صغير يا مجنون باشد يا اين كه آن نهرها در تصرّف غاصب باشند در تمام اين چند صورت وضو گرفتن با آب آنها باز جايز باشد.
(بهجت:) در صورتي كه سيره و روش مسلمين استفاده از آن آبها باشد وضو صحيح و گر نه باطل است.
(زنجاني:) مسأله وضو گرفتن در نهرهاي بزرگ جايز و صحيح است، هر چند مالك آنها از وضو گرفتن در آنها نهي كند، يا اين كه انسان بداند كه راضي نيست، يا اين كه مالك آنها صغير يا مجنون باشد؛ ولي احتياط مستحب آن است كه در اين چند صورت از آنها وضو گرفته نشود؛ ولي غاصب نميتواند در آب غصبي وضو بگيرد، هم چنين كساني مانند همسر و فرزندان و مهمانهاي غاصب كه به حساب او در اين آب تصرف ميكنند.
(مكارم:) مسأله وضو گرفتن از نهرهاي بزرگ و كوچك جايز است، هر چند انسان نداند صاحبان آنها راضي هستند، امّا اگر صاحب آنها از وضو گرفتن صريحاً نهي كند احتياط واجب ترك است و اگر مجراي نهر را بدون اجازه صاحبش تغيير دادهاند احتياط آن است كه از آن وضو نگيرند.
(سيستاني:) مسأله وضو گرفتن از نهرهايي كه بناي عقلا بر جواز تصرف در آنها است بدون اجازه مالك چه بزرگ باشد چه كوچك اگر چه انسان نداند كه صاحب آنها راضي است، اشكال
ندارد بلكه اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهي كند يا اين كه انسان بداند كه مالك راضي نيست يا اين كه مالك صغير يا مجنون باشد باز هم تصرف جايز است.
مسأله 272 اگر فراموش كند آب، غصبي است و با آن وضو بگيرد صحيح است (1). (1) (نوري:) اگر چه خودش آب را غصب كرده باشد.
(مكارم:) مگر اين كه خودش آب را غصب كرده باشد كه در اين صورت اشكال دارد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر فراموش كند آب غصبي است و با آن وضو بگيرد صحيح است، ولي كسي كه خودش آب را غصب كرده، اگر غصبي بودن آن را فراموش كند و وضو بگيرد، وضوي او باطل است.
(گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط وضوي او باطل است.
(زنجاني:) وضوي او حرام و بنا بر احتياط واجب باطل است.
(سيستاني:) وضوي او محلّ اشكال است.
(مكارم:) مسأله 293 اگر گمان ميكرد آب از خود اوست و بعد از وضو معلوم شد مال ديگري است وضوي او صحيح است و بايد قيمت آن را به صاحبش بدهد.
آن كه ظرف آب وضو مباح باشد.
آن كه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد. اين دو شرط، در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (خوئي، تبريزي:) شرط چهارم: آن كه ظرف آب وضو مباح باشد. شرط پنجم: آن كه ظرف آب وضو (خوئي: بنا بر احتياط واجب) طلا و نقره نباشد. و تفصيل اين دو شرط در مسأله بعدي ذكر ميشود.
(بهجت:) شرط چهارم: ظرف آب وضو مباح باشد (غصبي نباشد) ولي مانند شرط سوّم، ممكن است كسي وضوي صحيح بگيرد به اين صورت كه موقع آب برداشتن، قصد وضو نداشته باشد چنانكه در [مسأله اختصاصي (271)، صفحه (164)] گذشت. شرط پنجم: ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.
(زنجاني:) شرط چهارم: آن كه ظرف آب وضو بنا بر احتياط واجب مباح باشد.
شرط پنجم: آن كه ظرف آب وضو بنا بر احتياط طلا و نقره نباشد. و تفصيل اين دو شرط در مسأله بعدي ذكر ميشود.
(مكارم:) شرط چهارم آن است كه ظرف آب وضو بنا بر احتياط واجب از طلا و نقره نباشد.
مسأله 273 اگر آب وضو در ظرف غصبي است و غير از آن، آب ديگري ندارد بايد تيمم كند و چنانچه با آن آب وضو بگيرد باطل است. و اگر آب مباح ديگري دارد چنانچه در آن ظرف غصبي، وضوي ارتماسي بگيرد و يا با آن ظرف، آب به صورت و دستها بريزد وضويش باطل است، ولي اگر با كف دست، آب از آن ظرف بردارد و به صورت و دستها بريزد وضويش صحيح است، اگر چه از جهت تصرّف در ظرف غصبي، فعل حرام، مرتكب شده است و وضوي او از ظرف طلا و نقره، به احتياط واجب (1) مثل وضوي از ظرف غصبي است.
(1) [عبارت «به احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله اگر آب وضو در ظرف غصبي (تبريزي: يا طلا و نقره) است و غير از آن، آب ديگري ندارد در صورتي كه بتواند به وجه مشروعي آن آب را در ظرف ديگر خالي نمايد لازم است خالي كرده و بعداً وضو بگيرد و چنانچه ميسور نباشد بايد تيمّم كند و اگر آب ديگري دارد لازم است با آن وضو بگيرد و در هر دو صورت (تبريزي: در هر صورت) اگر معصيت كرده و با دست و مانند آن آب را بر اعضاءِ وضو بريزد و وضو بگيرد وضويش صحيح است (خوئي: و با اين كيفيّت اگر از ظرف طلا يا نقره وضو بگيرد وضوي او صحيح است چه آب ديگري داشته يا نداشته باشد؛) و اگر در ظرف غصبي (تبريزي: يا طلا و نقره) وضوي ارتماسي بگيرد، وضوي او باطل است چه آب ديگري داشته باشد يا نه (خوئي: و امّا اگر در ظرف طلا و نقره وضوي ارتماسي بگيرد صحّت آن محلّ اشكال است).
(زنجاني:) و در هر دو صورت اگر معصيت كرده و از آن آب بردارد و وضوي ترتيبي بگيرد وضويش صحيح است و هم چنين اگر بخواهد از ظرف طلا يا نقره وضوي ترتيبي بگيرد، و وضوي ارتماسي در ظرف غصبي بنا بر احتياط واجب و در ظرف طلا و نقره بنا بر احتياط باطل است.
(گلپايگاني، صافي، بهجت:) مسأله اگر آب وضو در ظرف غصبي يا طلا و نقره است و غير از آن، آب ديگري ندارد (بهجت: و نميتواند آب را در ظرفِ ديگري بريزد) بايد تيمّم كند (گلپايگاني، صافي: و نميتواند با آب آنها وضو بگيرد.) و اگر آب ديگري دارد چنانچه در ظرف غصبي يا طلا و نقره، وضوي ارتماسي بگيرد يا با آنها آب را به صورت و دستها بريزد، وضوي او باطل است و در صورتي كه با مشت يا چيز ديگر آب را از آنها بردارد و به صورت و دستها بريزد وضوي او صحيح است؛ هر چند به واسطه تصرّف در ظرف غصبي معصيت كرده است.
(بهجت:) مگر به صورتي كه در [مسأله اختصاصي (271)، صفحه (164)] گذشت.
(سيستاني:) مسأله اگر آب وضو ملك اوست ولي در ظرف غصبي است و غير از آن آب ديگري ندارد در صورتي كه بتواند به وجه مشروعي آن آب را در ظرف ديگر خالي نمايد لازم است خالي كرده و بعداً وضو بگيرد و چنانچه ميسور نباشد بايد تيمّم كند و اگر آب ديگري دارد لازم است با آن وضو بگيرد و در هر دو صورت اگر مخالفت كرده و با آب ظرف غصبي وضو بگيرد وضويش صحيح است.
(مكارم:) مسأله هر گاه آب وضو در ظرف غصبي يا طلا و نقره است و غير از آن، آب ديگري ندارد، بايد تيمّم كند و اگر وضو بگيرد اشكال دارد، خواه وضو را به صورت ارتماسي بگيرد و يا با دست آب را برداشته به صورت و دست بريزد، امّا ميتواند آبي را كه در ظرف طلا و نقره است در ظرف ديگري بريزد و از آن وضو بگيرد.
مسأله 274 اگر در حوضي كه مثلًا يك آجر يا يك سنگ آن غصبي است وضو بگيرد صحيح است (1) ولي اگر وضوي او تصرف در غصب حساب شود گناه كار است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي:) صحيح بودن آن محلّ اشكال است. [پايان مسأله] (مكارم:) اگر وضوي او تصرّف در غصب محسوب شود اشكال دارد، هم چنين اگر شير آب يا قسمتي از لوله كشي غصبي باشد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله حوضي كه مثلًا يك آجر يا يك سنگ آن غصبي است، در صورتي كه برداشتن آب در نظر عُرف تصرّف در آن آجر يا سنگ نباشد اشكالي ندارد و در صورتي كه تصرّف باشد برداشتن آب حرام، ولي وضو صحيح است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله بنا بر احتياط واجب، بايد در حوضي كه مثلًا يك آجر يا يك سنگ آن غصبي است وضو نگيرد.
(زنجاني:) مسأله وضو گرفتن در حوضي كه مثلًا يك آجر يا يك سنگ آن غصبي است، در صورتي كه برداشتن آب به نظر عُرف تصرّف در آن آجر يا سنگ نباشد اشكالي ندارد، و در صورتي كه تصرّف باشد، وضوي ارتماسي او بنا بر احتياط واجب باطل است؛ ولي وضوي ترتيبي او صحيح ميباشد، اگر چه مرتكب كار حرامي شده است.
مسأله 275 اگر در صحن يكي از امامان يا امام زادگان كه سابقاً قبرستان بوده حوض يا نهري بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براي قبرستان وقف كردهاند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد (1). (1) (بهجت:) ولي اگر فهميد زمين براي قبرستان وقف شده و نشود زير حوض يا نهر، ميّتي را دفن كرد وضو اشكال دارد. و نيز اگر ايجاد حوض يا نهر موجب بيحرمتي به بدن مسلمان بشود مثلًا آب به بدن او برسد، وضو اشكال دارد اگر چه زمين قبرستان، مباح بوده و موقوفه هم نباشد.
آن كه اعضاي وضو موقع شستن و مسح كردن، پاك باشد (2). (1) (مكارم:) شرط پنجم .. (سيستاني:) شرط چهارم .. (2) (بهجت:) مگر اين كه به وسيله وضو گرفتن و شستن صورت و يا دستها، اعضاي وضو خود به خود پاك شود.
(سيستاني:) هر چند در حال وضو آن را قبل از شستن يا مسح كردن تطهير كند، و اگر شستن با آب كُر و مانند آن باشد تطهير قبل از شستن لازم نيست.
مسأله 276 اگر پيش از تمام شدن وضو، جائي را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، صحيح است (1). (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، سيستاني، تبريزي، بهجت، زنجاني:) وضو صحيح است.
(مكارم:) مسأله اگر بعد از تمام شدن وضوي يك عضو، همان عضو نجس شود وضو صحيح است.
مسأله 277 اگر غير از اعضاي وضو جايي از بدن نجس باشد وضو صحيح است. ولي اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد اولي آن است (1) كه اوّل آن را تطهير كند بعد وضو بگيرد.
(1) (آيات عظام:) احتياط مستحب آن است .. (فاضل:) بهتر آن است ..
مسأله 278 اگر يكي از اعضاي وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه (1)، چنانچه (2) در موقع وضو ملتفت پاك بودن و نجس بودن آن جا نبوده، وضو باطل است. (3) و اگر ميداند ملتفت بوده (4) يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه، وضو صحيح است (5). و در هر صورت جايي را كه نجس بوده بايد آب بكشد. (1) (سيستاني:) وضو صحيح است ولي جايي را كه نجس بوده بايد آب بكشد. [پايان مسأله] (مكارم:) وضوي او صحيح است، ولي بايد براي نماز آن را آب بكشد و اگر چيزي با آن ملاقات كرده تطهير كند. [پايان مسأله] (2) (اراكي، زنجاني:) چنانچه بداند .. (3) (تبريزي:) بنا بر احتياط وضو باطل است ..
(بهجت:) وضو باطل است بنا بر أحوط، در صورتي كه با وضو گرفتن و يا غير آن به طور اتّفاقي پاك نشده باشد؛ و اگر ملتفت بوده، يا شكّ دارد كه ملتفت بوده يا نه، وضو صحيح است و در هر صورت بايد بنا بر احوط براي نماز و مانند آن، جايي را كه نجس بوده آب بكشد. (4) (زنجاني:) يا اصلًا مسأله را نميدانسته وضو باطل است و اگر مسأله را ميدانسته و ميداند كه ملتفت رعايت آن بوده يا شك كند كه ملتفت بوده يا نه و مسأله را نيز ميدانسته وضويش صحيح است و در هر صورت جايي را كه نجس بوده بنا بر احتياط بايد آب بكشد. (5) (صافي:) مگر آن كه بداند در صورتي كه پيش از وضو آن را آب نكشيده باشد، با شستن وضويي آب كشيده شده است.
مسأله 279 اگر در صورت يا دستها بريدگي يا زخمي است كه خون آن بند نميآيد و آب براي آن ضرر ندارد (1)، بايد در آب كر يا جاري فرو برد (2) و قدري فشار دهد كه خون بند بيايد (3)، بعد به دستوري كه گفته شد وضوي ارتماسي بگيرد (4). (1) (گلپايگاني:) چنانچه در آب كر يا جاري فرو برد و قدري فشار دهد كه خون بند بيايد، بعد به نيّت وضو از آب بيرون بياورد وضو صحيح است.
(صافي:) چنانچه در آب كر يا جاري فرو برد و قدري فشار دهد كه خون بند بيايد سپس به نيت وضو دست يا انگشت خود را روي آن بگذارد و به پايين بكشد كه آب بر آن جريان پيدا كند و شرايط ديگر مختل نشود، وضويش صحيح است. (2) (مكارم:) يا زير شير آب بگيرد ..
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) بايد بعد از شستن اجزاء صحيحه آن عضو، با رعايت ترتيب موضع زخم يا بريدگي را در آب كُر يا جاري فرو برد .. (3) (خوئي، سيستاني:) و انگشت خود را روي زخم يا بريدگي در زير آب از بالا به پائين بكشد تا آب بر آن جاري شود و (سيستاني: سپس مواضع پايينتر از آن را بشويد) وضو صحيح است.
(نوري، تبريزي:) و (تبريزي: احاطه آب بر آن موضع قطع شود و بعد) انگشت خود را روي زخم يا بريدگي در زير آب از بالا به پايين بكشد تا آب بر آن جاري شود. (4) (بهجت:) و اگر بعد از بند آمدن، دو مرتبه خون جاري شد وضو به طور ارتماسي صحيح است و اگر خون جاري نشد به صورت ترتيبي هم ميشود وضو گرفت.
(مكارم:) امّا اگر آب ضرر دارد بايد به دستور وضوي جبيره كه بعداً ميآيد، عمل كند.
(1):
آن كه وقت براي وضو و نماز كافي باشد. (1) (مكارم:) شرط ششم: .. (سيستاني:) شرط پنجم ..
مسأله 280 هر گاه وقت به قدري تنگ است كه اگر وضو بگيرد تمام نماز (1) يا مقداري از آن (2) بعد از وقت خوانده ميشود، بايد تيمّم كند (3)، ولي اگر براي وضو و تيمّم يك اندازه وقت لازم است، بايد وضو بگيرد. (1) (زنجاني:) ميترسد تمام نماز .. (2) (اراكي:) هر چند يك ركعت آن ..
(مكارم:) تمام يا مقداري از واجبات نماز .. (3) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) مسأله هر گاه وقت به قدري تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد تمام نماز بعد از وقت خوانده ميشود بايد تيمم كند، ولي اگر براي وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم باشد بايد وضو بگيرد براي انجام يك ركعت با وضو و اگر با وضو وقت يك ركعت نماز و با تيمم وقت چهار ركعت را دارد ميتواند هر كدام را خواست انتخاب كند بنا بر اظهر.
مسأله 281 كسي كه در تنگي وقت نماز بايد تيمم كند، اگر وضو بگيرد (1) صحيح است (2) چه براي آن نماز وضو بگيرد يا براي كار ديگر. (1) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، زنجاني، بهجت، تبريزي، سيستاني، صافي:) اگر به قصد قربت يا براي كار مستحبّي مثل خواندن قرآن وضو بگيرد .. (2) (اراكي:) و اگر فقط براي خواندن آن نماز وضو بگيرد كه اگر نميخواست نماز بخواند، وضو نميگرفت، باطل است.
(خوئي:) و اگر با علم و عمد فقط براي خواندن آن نماز وضو بگيرد باطل است.
(گلپايگاني، صافي:) و اگر فقط براي خواندن آن نماز وضو بگيرد، به طوري كه فعلًا داعي او بر وضو گرفتن فقط آن نماز باشد، وضويش باطل است.
(بهجت:) ولي اگر براي خواندن آن نماز وضو بگيرد باطل است.
(تبريزي:) و اگر با علم و عمد فقط براي آن نماز وضو بگيرد كه مقدار يك ركعت يا بيشتر آن را در وقت درك ميكند باز صحيح است اگر چه در تأخير انداختن نماز معصيت كرده است.
(زنجاني:) اگر چه به جهت ترك تمام يا قسمتي از نماز در وقت گناه كرده است.
(سيستاني:) و هم چنين اگر براي خواندن آن نماز وضو بگيرد، مگر آن كه قصد قربت براي او حاصل نشود.
(مكارم:) هر گاه براي نماز وضو بگيرد باطل است، امّا اگر به قصد كار ديگري مانند خواندن قرآن باشد صحيح است.
آن كه به قصد قربت يعني: براي انجام فرمان خداوند عالم (1) وضو بگيرد (2) و اگر براي خنك شدن يا به قصد ديگري وضو بگيرد باطل است (3). (1) (زنجاني:) براي خداوند عالم ..
(2) (سيستاني:) شرط ششم: آن كه به قصد قربت وضو بگيرد و كافي است به قصد امتثال امر خداوند باشد .. (3) (بهجت:) ولي اگر به قصد قربت وضو بگيرد و قصد ديگري مثل خنك شدن تابع قصد وضو باشد اشكال ندارد.
(مكارم:) مسأله شرط هفتم: آن است كه وضو را به قصد قربت يعني براي خدا انجام دهد، بنا بر اين اگر به قصد ريا و خودنمايي يا براي خنك شدن بدن و مانند آن بگيرد باطل است، ولي اگر تصميم قطعي دارد كه براي اطاعت فرمان خدا وضو بگيرد در ضمن ميداند خنك هم ميشود، ضرري ندارد.
مسأله 282 لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند (1) ولي بايد در تمام وضو متوجّه باشد كه وضو ميگيرد، (2) به طوري كه اگر از او بپرسند چه ميكني (3) بگويد: وضو ميگيرم. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بلكه اگر تمام افعال وضو، به داعيِ امر خدا به جا آورده شود كفايت ميكند. (مكارم:) همين اندازه كافي است كه اگر از او بپرسند چه ميكني؟ بداند وضو ميگيرد. (2) (زنجاني:) كه براي خدا وضو ميگيرد .. (3) (زنجاني:) و براي چه كسي انجام ميدهي؟ بگويد: براي خدا وضو ميگيرم.
(مكارم:) مسأله 306 هر گاه زن در جايي وضو بگيرد كه نامحرم او را ميبيند وضوي او باطل نيست، هر چند گناه كرده است.
(1) آن كه وضو را به ترتيبي كه گفته شد به جا آورد، يعني: اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد (2) و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد (3) و بايد (4) پاي راست را پيش از پاي چپ مسح كند (5) و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد باطل است. (1) (مكارم:) شرط هشتم .. (سيستاني:) شرط هفتم .. (2) (تبريزي:) و بنا بر احتياط دست چپ را يك دفعه بشويد .. (3) (سيستاني:) و احتياط مستحبّ آن است كه هر دو پا را با هم مسح نكند بلكه پاي چپ را بعد از پاي راست مسح كند.
(بهجت:) و اگر به ترتيب وضو نگيرد، باطل است و در مسح دو پا، احتياط مستحب آن است كه مسح پاي راست را با دست راست بر مسح پاي چپ با دست چپ مقدّم بدارد. (4) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (5) (گلپايگاني، اراكي، صافي:) بايد پاي چپ را پيش از پاي راست مسح نكند (صافي: بلكه احتياط اين است كه پاي راست را پيش از پاي چپ مسح كند) ..
(خوئي:) بايد بنا بر احتياط واجب پاي چپ را بعد از پاي راست مسح كند ..
(تبريزي:) بنا بر احتياط، پاي چپ را بعد از پاي راست مسح كند ..
(زنجاني:) بايد پاي چپ را پيش از پاي راست مسح نكند و بنا بر احتياط همزمان نيز مسح ننمايد ..
(مكارم:) بنا بر احتياط پاي چپ را پيش از پاي راست مسح نكند. [پايان مسأله]
(بهجت:) مسأله 286 هر گاه كسي شستن عضو قبلي را فراموش كرد، و عضو بعدي را شست، مثلًا اوّل دست چپ را شست بعد دست راست را، بايد بعد از دست راست دست چپ را بشويد تا ترتيب مراعات شود، به شرط اين كه با اين شستن بيجا، موالات به هم نخورد؛ و اگر موالات به هم خورد، بايد وضو را از سر بگيرد.
(1) آن كه كارهاي وضو را پشت سر هم انجام دهد. (1) (سيستاني:) شرط هشتم ..
(مكارم:) مسأله شرط نهم اين كه كارهاي وضو را چنان به جا آورد كه بگويند پشت سر هم انجام ميدهد و اگر چنين كند وضوي او صحيح است، هر چند بر اثر گرمي هوا و وزش باد اعضاي سابق خشك شده باشد، مثلًا موقعي كه ميخواهد دست راست را بشويد صورت او خشك شود، ولي اگر طوري انجام دهد كه پشت سر هم نباشد وضوي او باطل است، هر چند بر اثر سردي هوا اعضاي قبل خشك نشده باشد.
مسأله 283 اگر بين كارهاي وضو به قدري فاصله شود كه وقتي ميخواهد جايي را بشويد يا مسح كند رطوبت جاهايي (1) كه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد، وضو باطل است (2) و اگر فقط رطوبت جايي كه جلوتر از محلي است كه ميخواهد بشويد يا مسح كند خشك شده باشد مثلًا موقعي كه ميخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد وضو صحيح است (3). (1) (سيستاني:) اگر بين كارهاي وضو به قدري فاصله شود كه در نظر عرف پشت سر هم نباشند وضو باطل است، ولي در صورت پيش آمد عذري براي شخص مانند فراموشي يا تمام شدن آب اين امر معتبر نيست بلكه اگر وقتي ميخواهد جايي را بشويد يا مسح كند چنانچه رطوبت تمام جاهايي ..
(زنجاني:) تمام جاهايي .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و اگر فقط رطوبت يكي از جاهايي كه جلوتر شسته يا مسح كرده خشك شده باشد مثلًا موقعي كه ميخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست يا رطوبت صورت خشك شده باشد، احتياط واجب (صافي: احتياط مستحب) آن است كه به اين وضو اكتفاء نكند. (3) (زنجاني:) و احتياط مستحب آن است كه وضو را باطل كند و از سر بگيرد.
(اراكي:) احتياط واجب آن است ( (فاضل:) بهتر آن است) كه دوباره وضو بگيرد.
(بهجت:) احتياط واجب آن است كه وضو را باطل كند و از سر بگيرد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل شرط دهم.
مسأله 284 اگر كارهاي وضو را پشت سر هم به جا آورد، ولي به واسطه گرماي هوا (1) يا حرارت زياد بدن و مانند اينها رطوبت (2) خشك شود، وضوي او صحيح است. (1) (زنجاني:) يا باد .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) رطوبت جاهاي پيشين ..
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل شرط دهم.
مسأله 285 راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، (1) پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود (2) و بعد سر و پا را مسح كند، وضوي او صحيح است. (1) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (2) (تبريزي:) مقداري راه برود ..
(1): آن كه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد و اگر ديگري او را وضو دهد (2)، يا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است (3). (1) (سيستاني:) شرط نهم .. (مكارم:) شرط دهم «مباشرت» است، يعني: .. (2) (فاضل:) و يا كمك كند وضو باطل است. [پايان مسأله] (3) (زنجاني:) و كمك كردن در مقدمات وضو مكروه است بنا بر اين اگر كسي آب در كف دست انسان بريزد و انسان با آن آب وضو بگيرد وضو باطل نيست.
(بهجت:) و منظور، كمك در اصل شستن و مسح كردن است ولي اگر در مقدّمات اينها كمك بگيرد مثل اين كه ديگري آب را به صورت او بريزد ولي شخص، خودش صورت را بشويد مانعي ندارد. (مكارم:) ولي كمك در مقدّمات وضو اشكال ندارد.
مسأله 286 كسي كه نميتواند وضو بگيرد (1) بايد نايب بگيرد كه او را وضو دهد. و چنانچه مزد هم بخواهد، در صورتي كه بتواند (2) بايد بدهد. ولي بايد خود او نيت وضو كند (3) و با دست خود مسح نمايد و اگر نميتواند، بايد نايبش دست او را بگيرد و به جاي مسح او بكشد و اگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرند و با آن رطوبت، سر و پاي او را مسح كنند (4) و احتياط واجب (5) در صورت امكان ضمّ تيمم است (6). (1) (زنجاني:) كسي كه به تنهايي نميتواند وضو بگيرد بايد با كمك ديگري وضو بگيرد و اگر اين مقدار نيز نميتواند .. (2) (خوئي، تبريزي:) و مُضرّ به حالش نباشد .. (3) (فاضل:) بايد بنا بر احتياط واجب خود او و نائب، هر دو نيّت وضو كنند .. (4) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، زنجاني، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) ولي در اين صورت احتياط واجب اين است كه تيمّم هم بكند. (5) (فاضل:) احتياط مستحب .. (6) (بهجت:) أحوط اين است كه تيمّم هم بنمايد اگر در تيمّم كردن محذوري نبوده يا محذور كمتري باشد.
(سيستاني:) مسأله كسي كه نميتواند خود وضو بگيرد بايد از ديگري كمك بگيرد هر چند شستن و مسح كشيدن با مشاركت هر دو باشد و چنانچه مزد هم بخواهد در صورتي كه بتواند و مضرّ به مالش نباشد بايد بدهد ولي بايد خود او نيت وضو كند و با دست خود مسح نمايد، و اگر مشاركت خود شخص ممكن نباشد بايد از شخص ديگر بخواهد كه او را وضو بدهد و در اين صورت احتياط واجب آن است كه هر دو نيّت وضو نمايند و اگر ممكن نباشد بايد نائبش دست او را بگيرد و به جاي مسح او بكشد و اگر ممكن نباشد بايد نائب از دست او رطوبت بگيرد و با آن رطوبت، سر و پاي او را مسح كند.
مسأله 287 هر كدام از كارهاي وضو را كه ميتواند به تنهايي انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد.
(1): آن كه استعمال آب براي او مانعي نداشته باشد (2). (1) (مكارم:) شرط يازدهم .. سيستاني (:) شرط دهم .. (2) (بهجت:) چنانكه در مسائل تيمّم خواهد آمد.
مسأله 288 كسي كه ميترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد (1). ولي اگر (2) نداند كه آب براي او ضرر دارد (3) و وضو بگيرد (4) و بعد بفهمد كه ضرر داشته (5)، وضويش صحيح است، اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه با آن وضو نماز نخواند و تيمم كند و چنانچه با آن وضو نماز خوانده دوباره آن را اعاده نمايد (6). (1) (گلپايگاني، صافي:) و بايد تيمّم كند .. (سيستاني:) وظيفه ندارد كه وضو بگيرد ..
(فاضل:) چنانچه وضو بگيرد، وضويش بنا بر احتياط واجب باطل است .. (2) (گلپايگاني، صافي، سيستاني:) و اگر .. (نوري:) بلكه اگر .. (3) (بهجت:) و ترس از استعمال آب هم نداشته باشد و وضو بگيرد، اگر چه بعد بفهمد ضرر داشته، وضوي او صحيح است. و اگر ترس ضرر را داشت ولي به اميد ضرر نداشتن، وضو گرفت و بعد فهميد ضرر نداشته، وضويش صحيح است. (4) (خوئي، تبريزي:) اگر چه بعد بفهمد ضرر داشته، ولي ضرر به حدّي كه شرعاً حرام است نبوده باشد وضوي او صحيح است. [پايان مسأله] (سيستاني:) اگر واقعاً ضرر داشته وضوي او باطل است. [پايان مسأله] (5) (گلپايگاني، صافي:) احتياط واجب آن است كه علاوه بر وضو تيمّم نيز بنمايد و اگر با آن وضو نماز را به جا آورده تيمّم نيز بنمايد و نماز را اعاده كند و اگر بعد از وضويي كه با جهل به ضرر گرفته ضرر رفع شد، احتياطاً دوباره وضو بگيرد.
(نوري:) احتياط واجب آن است كه تيمم كند و با آن وضو نماز نخواند و اگر با آن وضو نمازي به جا آورده، دوباره آن را انجام دهد. (6) (فاضل:) احتياط مستحب آن است كه دوباره آن را اعاده نمايد.
(مكارم:) مسأله اگر خوف ضرر دارد، يا ميترسد اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند، بايد تيمم كند. هر گاه وضو بگيرد بعد بفهمد آب براي او ضرر داشته، وضوي او صحيح است.
(زنجاني:) مسأله كسي كه ميترسد كه اگر وضو بگيرد تشنه بماند نميتواند وضو را ترك كند و احتياط مستحب آن است كه تيمم هم بنمايد بلي اگر ميترسد كه اگر وضو بگيرد مبتلا به مرض صعب العلاج شود، نبايد وضو گرفته و بايد تيمم كند و چنانچه به اين حد نرسد، ولي وضو براي او مشقتي داشته باشد كه متعارفِ مردم آن را تحمل نميكنند، ميتواند وضو را ترك كرده تيمم كند اما
اگر مشقت را تحمل نمود و وضو گرفت وضوي او صحيح است و اگر نداند كه وضو براي او ضرر شديد دارد و وضو بگيرد و بعد بفهمد ضرر شديد داشته، صحت وضوي او محل اشكال است.
مسأله 289 اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار كمي كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد (1). (1) (مكارم:) يا مثلًا اگر آب سرد ضرر دارد بايد آب را گرم كند.
(1) آن كه در اعضاي وضو مانعي از رسيدن آب نباشد (2). (1) (مكارم:) شرط دوازدهم .. (سيستاني:) شرط يازدهم .. (2) (بهجت، زنجاني:) و گر نه وظيفه او وضوي جبيرهاي يا تيمّم خواهد بود.
مسأله 290 اگر ميداند چيزي به اعضاء وضو چسبيده ولي شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيري ميكند يا نه، بايد آن را برطرف كند (1) يا آب را به زير آن برساند (2). (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده. (2) (زنجاني:) لازم به ذكر است كه معيار در شك در وجود مانع يا مانع بودن چيزي كه در محل وضو است، متعارف مردم ميباشد پس اگر متعارف مردم در جايي شك نميكنند ولي براي كسي شك ايجاد شود، اعتنا به شك نميكند.
مسأله 291 اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد (1)، ولي اگر ناخن را بگيرند (2) بايد براي وضو آن چرك را برطرف كنند و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد (3)، بايد چرك زير مقداري را كه از معمول بلندتر است برطرف نمايند. (1) (مكارم:) ولي بهتر است آن را تميز كند .. (2) (سيستاني:) چنانچه آن چرك مانع از رسيدن آب به پوست باشد ..
(زنجاني:) و بدانند يا احتمال دهند آن چرك مانع از رسيدن آب به پوست است .. (3) (فاضل:) و چرك زير آن جزءِ ظاهر به حساب آيد ..
مسأله 292 اگر در صورت و دستها و جلوي سر و روي پاها به واسطه سوختن يا چيز ديگر، برآمدگي پيدا شود (1)، شستن و مسح روي آن كافي است. و چنانچه سوراخ شود رساندن آب به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را به زير قسمتي كه كنده نشده برساند ولي چنانچه پوستي كه كنده شده گاهي به بدن ميچسبد و گاهي بلند ميشود (2) بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن برساند (3). (1) (بهجت:) مثل بلند شدن پوست به سبب باد كردن محلّ آن، تا وقتي كه جزءِ بدن به حساب ميآيد .. (2) (زنجاني:) بايد آب را به زير آن برساند. (3) (فاضل:) آب را به زير آن و هم روي آن برساند.
(بهجت:) ميتواند آن را قطع كند يا آب را به زير آن برساند، يا آن كه در هر وقتي به وظيفه آن وقت، عمل نمايد.
(مكارم:) مسأله هر گاه به واسطه سوختگي يا چيز ديگر تاولهايي بر اعضاي وضو
پيدا شود شستن و مسح روي آن كافي است و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب به زير پوست لازم نيست، ولي چنانچه قسمتي از پوست كنده شده كه گاهي به بدن ميچسبد و گاهي بلند ميشود بايد آب را به زير آن برساند به شرط اين كه ضرر نداشته باشد.
مسأله 293 اگر انسان شك كند كه به اعضاي وضوي او چيزي چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، مثل آن كه بعد از گِلكاري شك كند گِل به دست او چسبيده يا نه، بايد وارسي كند، يا به قدري دست بمالد كه اطمينان پيدا كند (1) كه اگر بوده برطرف شده يا آب به زير آن رسيده است (2). (1) (زنجاني:) به قدري دست بمالد كه براي خود او يا نوع مردم اطمينان پيدا شود .. (2) (بهجت:) و اگر از روي غفلت وضو گرفت و بعد معلوم شد كه مانعي بوده، وضويش باطل است و اگر احتمال داد كه مانعي در كار نيست و به اميد عدم مانع، وضو گرفت يا غافل شد و بعد معلوم شد مانعي در كار نبوده صحيح بودن وضو خالي از وجه نيست.
(مكارم:) مسأله هر گاه انسان احتمال دهد مانعي در اعضاي وضو وجود دارد اگر احتمال آن عقلائي است بايد وارسي كند، مثل اين كه بعد از گِلكاري يا رنگ كاري شك كند مقداري گِل يا رنگ به دست او چسبيده است.
مسأله 294 جايي را كه بايد شست و مسح كرد هر قدر چرك باشد اگر چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد (1). و هم چنين است اگر بعد از گچكاري و مانند آن چيز سفيدي كه جلوگيري از رسيدن آب به پوست نمينمايد بر دست بماند، ولي اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن ميرسد يا نه، بايد آنها را برطرف كند. (1) (خوئي، زنجاني، تبريزي، سيستاني:) اگر جايي را كه بايد شست يا مسح كرد، چرك باشد ولي چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد، اشكال ندارد ..
(مكارم:) مسأله رنگهايي كه مانع رسيدن آب به بدن نيست، براي وضو ضرري ندارد ولي اگر مانع باشد يا شكّ كند كه مانع است يا نه بايد آن را برطرف سازد.
(بهجت:) مسأله 299 كسي كه پوست بدن او چرب است، اگر چربي آن، جرم ندارد كه مانع رسيدن آب به پوست باشد، اشكال ندارد و اگر احراز كند كه محلّ وضو به طوري چرب است كه مانع رسيدن آب ميشود، اوّل خشك كند بعد وضو بگيرد.
مسأله 295 اگر پيش از وضو بداند كه در بعضي از اعضاي وضو مانعي از رسيدن آب هست و بعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آنجا رسانده يا نه، وضوي او صحيح است (1)، ولي اگر بداند كه موقع وضو ملتفت آن مانع نبوده، بايد دوباره وضو بگيرد. اين مسأله در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (گلپايگاني، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي، صافي، زنجاني، فاضل:) چنانچه احتمال بدهد كه در حال وضو ملتفت بوده وضوي او صحيح است. [پايان مسأله] (بهجت:) در صورتي كه احتمال بدهد موقع وضو ملتفت و متوجه بوده و مانع را برطرف كرده است وضوي او صحيح است. [پايان مسأله]
مسأله 296 اگر در بعضي از اعضاي وضو مانعي باشد كه گاهي آب به خودي خود زير آن ميرسد و گاهي نميرسد و انسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده بايد دوباره وضو بگيرد. (1) اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، اراكي، گلپايگاني، تبريزي، بهجت، صافي:) احتياط واجب ( (سيستاني:) احتياط مستحب) آن است كه دوباره وضو بگيرد.
مسأله 297 اگر بعد از وضو چيزي كه مانع از رسيدن آب است در اعضاي وضو ببيند و نداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوي او صحيح است (1)، ولي اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب (2) آن است كه دوباره وضو بگيرد (3). (1) (زنجاني:) مگر آن كه بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده كه در اين صورت، لازم است دوباره وضو بگيرد. (2) (سيستاني:) احتياط مستحبّ .. (3) (فاضل:) بايد دوباره وضو بگيرد.
(مكارم:) مسأله وجود انگشتر و دست بند و مانند آن اگر مانع رسيدن آب نباشد براي وضو ضرري ندارد و ميتواند آن را جابجا كند تا آب به زير آن برسد و شسته شود و اگر بعد از وضو، انگشتر يا مانع ديگري در دست ببيند و نداند موقع وضو بوده يا نه وضوي او صحيح است، به شرط اين كه احتمال بدهد در حال وضو توجّه به اين امر داشته است.
مسأله 298 اگر بعد از وضو شك كند چيزي كه مانع رسيدن آب است در اعضاي وضو بوده يا نه، وضو صحيح است. (1) (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) چنانچه احتمال بدهد كه در حال وضو ملتفت بوده است وضو صحيح است.
(گلپايگاني، صافي:) [چنانچه] احتمال بدهد كه در وقت وضو ملتفت بوده و اگر مانعي بوده برطرف كرده وضويش صحيح است ولي اگر بداند كه وقت وضو ملتفت نبوده احتياط لازم آن است كه دوباره وضو بگيرد.
(فاضل:) [چنانچه] احتمال او از نظر عقلائي به جا باشد در صورتي كه احتمال التفات در حال وضو بدهد وضويش صحيح است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 297.
(مكارم:) مسأله 322 اگر بعد از فراغت وضو شكّ كند همه كارهاي وضو را انجام داده يا نه، يا شرايط در آن جمع بوده يا نه، اعتنا نكند، امّا اگر در حال وضو شكّ كند بايد به جا آورد.
مسأله 299 كسي كه در كارهاي وضو و شرايط آن مثل پاك بودن آب (1) و غصبي نبودن آن خيلي شك ميكند (2) بايد به شك خود اعتنا نكند. (1) (مكارم:) و وجود مانع بر اعضاي وضو، زياد شكّ ميكند، بايد اعتنا نكند و مطابق معمول مردم انجام دهد. (2) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) چنانچه به حدّ وسوسه برسد ..
مسأله 300 اگر شك كند كه وضوي او باطل شده يا نه، بنا ميگذارد كه وضوي او باقي است (1)، ولي اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوي او باطل است. (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 301 كسي كه شك دارد وضو گرفته يا نه، بايد وضو بگيرد.
مسأله 302 كسي كه ميداند وضو گرفته و حَدَثي هم از او سر زده، مثلًا بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده (1)، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد (2) و اگر در بين نماز است بايد نماز را بشكند و وضو بگيرد (3) و اگر بعد از نماز است بايد وضو بگيرد و بايد نمازي را كه خوانده دوباره بخواند (4). (1) (مكارم:) بايد وضو بگيرد. [پايان مسأله] (2) (اراكي:) مگر آن كه تاريخ وضو را بداند، كه بايد بنا بر وضو داشتن بگذارد ..
(زنجاني:) و اگر در بين نماز شك كند نميتواند به نماز خود اكتفا كند، بلكه بايد وضو گرفته نماز خود را اعاده كند، و احتياط مستحب آن است كه نماز را رجاءً تمام كرده، سپس وضو گرفته، نماز را اعاده كند. و اگر بعد از نماز شك كند، نمازي كه خوانده صحيح است در صورتي كه احتمال بدهد در حال شروع به نماز ملتفت بوده است، ولي بنا بر احتياط براي نمازهاي بعد بايد وضو بگيرد. و اگر تاريخ وضو معلوم باشد و تاريخ سر زدن حدث از او مجهول باشد، در همه صورتها نماز او صحيح است و حكم به وضو دار بودن او ميشود؛ بنا بر اين اگر مثلًا ميداند كه در هنگام ظهر وضو گرفته و نميداند كه آيا قبل از آن حدثي از او سر زده يا بعد از آن، نماز او صحيح است و ميتواند تمام احكام وضو را بار كند. (3) (اراكي:) مگر تاريخ وضو را بداند، و اگر نماز را خوانده است و تاريخ وضو را نميداند بايد وضو بگيرد و بنا بر احتياط واجب نمازي را كه خوانده دوباره بخواند.
(گلپايگاني، صافي:) احتياط آن است كه نماز را تمام كند و با وضوي ديگر اعاده كند .. (4) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، بهجت، سيستاني:) اگر بعد از نماز است، نمازي كه خوانده صحيح است ( (خوئي، تبريزي:) در صورتي كه احتمالِ التفات در حال شروع به نماز را بدهد) و براي نمازهاي بعد بايد وضو بگيرد.
(نوري:) بنا بر احتياط واجب نمازي را كه خوانده دوباره بخواند.
(گلپايگاني، صافي:) مساله 309 (بهجت:) مساله 307 اگر بعد از وضو يا در بين آن يقين كند كه بعضي جاها را نشسته يا مسح نكرده است، چنانچه رطوبت جاهايي كه پيش از آن است خشك شده باشد بايد دوباره وضو بگيرد و اگر خشك نشده بايد جايي را كه فراموش كرده و آن چه بعد از آن است بشويد يا مسح كند و اگر در بين وضو در شستن يا مسح كردن جايي شكّ كند بايد به همين دستور عمل كند.
(زنجاني:) تمام جاهايي ..
خوئي (، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) به جهت طول مدت خشك شده ..
(خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) يا به جهت گرمي هوا (زنجاني: يا باد) و مانند آن خشك شده ..
مسأله 303 اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه (1)، نماز او صحيح است، ولي بايد براي نمازهاي بعد وضو بگيرد. (2) (1) (خوئي، تبريزي، فاضل:) در صورتي كه احتمال بدهد كه در حال شروع به نماز ملتفت حالش بوده است ..
(صافي:) در صورتي كه احتمال ميدهد پيش از نماز به حكم لزوم وضو براي نماز ملتفت بوده ..
(زنجاني:) در صورتي كه احتمال بدهد در حال شروع به نماز ملتفت بوده و لو اجمالًا كه بايد وضو داشته باشد .. (2) (زنجاني:) احتياط آن است كه براي نمازهاي ديگر وضو بگيرد.
مسأله 304 اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است و بايد وضو بگيرد و نماز را بخواند (1). (1) (بهجت:) مگر اين كه به اميد صحيح بودن، نماز را بخواند بعد اگر فهميد كه وضو داشته نمازش بنا بر اظهر صحيح است؛ و هم چنين است اگر قبل از نماز شكّ كرد كه وضو دارد يا نه، ولي گمان به وضو داشت.
(گلپايگاني، صافي:) احتياط لازم ( (مكارم:) احتياط واجب) آن است كه نماز را تمام كند و بعد با وضوي ديگر آن را اعاده نمايد.
(سيستاني:) بنا بر احتياط واجب بايد وضو بگيرد و نماز را دوباره بخواند.
(زنجاني:) در صورتي كه احتمال بدهد در حال شروع نماز ملتفت بوده و لو اجمالًا كه بايد وضو داشته باشد، نمازش صحيح است؛ ولي احتياط مستحب آن است كه نمازش را رجاءً تمام كرده و وضو گرفته و نماز را از سر بخواند؛ و بنا بر احتياط براي نمازهاي بعد وضو بگيرد.
مسأله 305 اگر بعد از نماز شك كند (1) كه قبل از نماز وضوي او باطل شده يا بعد از نماز، نمازي كه خوانده صحيح است (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، سيستاني، زنجاني:) اگر بعد از نماز بفهمد كه وضوي او باطل شده ولي شكّ كند .. (2) (زنجاني:) چنانچه احتمال بدهد كه در هنگام شروع نماز التفات به شرايط صحت نماز داشته است نمازي كه خوانده صحيح است.
مسأله 306 اگر انسان مرضي دارد كه بول او قطره قطره ميريزد (1) يا نميتواند از بيرون آمدنِ غائط خودداري كند (2)، چنانچه يقين دارد (3) كه از اول وقت نماز (4) تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا ميكند، بايد نماز را در وقتي كه مهلت پيدا ميكند بخواند و اگر مهلت او به مقدار كارهاي واجب نماز است، بايد در وقتي كه مهلت دارد فقط كارهاي واجب نماز را به جا آورد و كارهاي مستحبّ آن مانند اذان و اقامه و قنوت (5) را ترك نمايد (6). (1) (زنجاني:) كه به وي مسلوس گفته ميشود .. (2) (زنجاني:) كه به وي مبطون گفته ميشود .. (3) (مكارم:) چنانچه ميداند .. (4) (فاضل:) چنانچه از اوّل وقت نماز .. (5) (زنجاني:) بلكه سوره .. (6) (بهجت، نوري:) كارهاي مستحبّ آن مانند اذان و اقامه را ترك نمايد، (بهجت: اگر در مراقبت آن وقت، عسر و حرج و مشكلي براي او پيش نيايد).
(زنجاني:) مسأله 314 كسي كه بول او قطره قطره ميريزد و به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نميكند ميتواند با همين حالت نماز بخواند و خروج بول با اين كيفيت وضوي او را باطل نميكند، بلكه وضو به سبب حدث به نحو متعارف؛ هم چون خوابيدن يا بول يا غائط كردن مثل ساير مردم و .. باطل ميشود.
مسأله 307 اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نميكند و در بين نماز چند دفعه بول (1) از او خارج ميشود (2)، (وضوي اوّل كافي است، ولي چنانچه مرضي دارد كه در بين نماز چند مرتبه غائط از او خارج ميشود (3)) كه اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد سخت نيست (4)، بايد (5) ظرف آبي پهلوي خود بگذارد و هر وقت غائط (6) از او خارج شد وضو بگيرد (7) و بقيه نماز را بخواند (8). (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، بهجت:) يا غائط .. (2) (تبريزي:) اظهر آن است كه اگر همان نماز را با يك وضو بخواند كفايت ميكند و اگر غائط او پي در پي خارج ميشود در صورتي كه وضو گرفتن سخت نباشد بعد از خارج شدن در اثناءِ نماز فوراً وضو بگيرد و بقيه نماز را بخواند و بايد از قبله منصرف نشود و مبطل ديگري از نماز را مرتكب نشود. [پايان مسأله] (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، صافي، مكارم و بهجت نيست] (4) (بهجت:) و عسر و حرج در كار نيست و كاري كه نمازش را باطل ميكند پيش نميآيد .. (5) (خوئي:) احتياط اين است كه .. (مكارم:) بايد بنا بر احتياط واجب .. (6) (خوئي، گلپايگاني، صافي، بهجت:) بول يا غائط .. (مكارم:) هر وقت چيزي .. (7) (گلپايگاني، خوئي، بهجت، صافي:) فوراً وضو بگيرد .. (8) (خوئي:) اگر چه اظهر آن است كه اگر همان نماز را با يك وضو بخواند كفايت ميكند.
(اراكي، بهجت:) و احتياط مستحبّ آن است كه نماز را دوباره با يك وضو بخواند (بهجت: و اگر در بين آن نماز وضوي او باطل شد اعتنا نكند).
(گلپايگاني، صافي:) و احتياط واجب آن است كه كسي كه نميتواند خود را از بول يا خارج شدن غائط، نگاه دارد و وضو در بين نماز موجب به هم خوردن موالات نماز شود، همان نماز را دوباره با يك وضو بخواند و اگر در بين آن نماز وضوي او باطل شد اعتنا نكند.
(مكارم:) امّا اگر چنان پي در پي از او خارج ميشود كه اين كار براي او مشقّتبار است يك وضو كافي است.
(فاضل:) مسأله اگر به مقدار وضو و نماز وقت پيدا نميكند و در بين نماز چند دفعه بول از او خارج ميشود اگر براي او حرجي نيست يعني سختي كه معمولًا تحمل نميشود در آن نباشد بايد ظرف آبي پهلوي خود بگذارد و هر وقت بول از او خارج شد بنا بر احتياط واجب وضو بگيرد و بقيه نماز را بخواند و نيز اگر مرضي دارد كه در بين نماز چند مرتبه غائط از او خارج ميشود، اگر براي او حرجي نيست بايد ظرف آبي پهلوي خود بگذارد و هر وقت غائط از او خارج شد وضو بگيرد و بقيه نماز را بخواند.
(زنجاني:) مسأله كسي كه نميتواند از بيرون آمدن غائط جلوگيري كند و به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نميكند، چنانچه در بين نماز يك يا چند دفعه غائط از او خارج ميشود، به طوري كه وضو گرفتن بعد از هر بار خروج غائط براي او حرجي نيست، بايد آبي در كنار خود قرار دهد و بعد از هر دفعه خروج غائط فوراً با رعايت شرايط نماز؛ هم چون رو به قبله بودن، وضو گرفته و نماز را از جايي كه قطع كرده ادامه دهد و اگر اين كار براي او حرجي است، ميتواند با همان حال نماز بخواند و تنها حدث به نحو متعارف وضوي او را باطل ميكند.
(سيستاني:) مسأله اگر به مقدار وضو و قسمتي از نماز مهلت پيدا ميكند و در بين نماز يك دفعه يا چند دفعه بول يا غائط از او خارج ميشود، احتياط لازم آن است كه در مهلتي كه دارد وضو گرفته و نماز بخواند ولي در ميان نماز لازم نيست به سبب بول يا غائط خارج شده وضو را تجديد كند.
مسأله 308 كسي كه غائط (1) طوري پي در پي از او خارج ميشود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براي او سخت است، اگر بتواند مقداري از نماز را با وضو بخواند، بايد براي هر نماز يك وضو بگيرد. (1) (اراكي، گلپايگاني، بهجت، صافي:) بول يا غائط ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 312.
(فاضل:) مسأله كسي كه غائط پي در پي از او خارج ميشود اگر بتواند مقداري از نماز را با وضو بخواند، بايد بعد از هر دفعه وضوي خود را تكرار كند تا وقتي كه براي او حرجي باشد.
(مكارم:) مسأله چنان كه گفته شد هر گاه بول يا غائط طوري پي در پي از او خارج شود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براي او بسيار مشكل است يك وضو كافي است، بلكه ميتواند دو نماز مانند ظهر و عصر را با همان يك وضو بخواند، اگر چه احتياط آن است كه براي هر نماز يك وضو بگيرد.
(زنجاني:) مسأله كسي كه نميتواند از خروج بول يا خروج باد جلوگيري كند لازم نيست
براي هر نماز وضو بگيرد، هم چنين در مورد كسي كه نميتواند از خروج غائط جلوگيري كند و وضو گرفتن بعد از هر دفعه براي او حرجي است. ولي اگر حرجي نيست بايد براي هر نماز وضو گرفته و فوراً مشغول نماز شود.
مسأله 309 كسي كه بول پي در پي از او خارج ميشود اگر بين دو نماز، قطره بولي از او خارج نشود ميتواند با يك وضو هر دو نماز را بخواند و قطرههايي كه بين نماز خارج ميشود اشكال ندارد (1). اين مسأله در رساله ساير آيات عظام نيست (1) (فاضل:) گر چه سزاوار است احتياط مراعات شود.
(مكارم:) مسأله 331 هر گاه اين گونه افراد با اختيار خود بول يا غائط كنند بايد وضو بگيرند.
مسأله 310 كسي كه بول يا غائط پي در پي از او خارج ميشود اگر نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، ميتواند چند نماز را با يك وضو بخواند (1)، مگر اختياراً بول يا غائط كند يا چيز ديگري كه وضو را باطل ميكند پيش آيد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، زنجاني و سيستاني نيست. (1) (گلپايگاني، اراكي، بهجت، صافي:) احتياط واجب آن است كه براي هر نماز يك وضو بگيرد (بهجت: و اگر با تيمّم ميتواند مقداري از نماز را با تيمّم بخواند، تيمّم هم بنمايد).
(مكارم:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي (331) در همين صفحه.
مسأله 311 اگر مرضي دارد كه نميتواند از خارج شدن باد جلوگيري كند، (1) بايد به وظيفه كساني كه نميتوانند از بيرون آمدن غائط (2) خودداري كنند عمل نمايد. (1) (زنجاني:) خروج باد، وضو را باطل نميكند و ميتواند با همان حال نماز بخواند. (2) (خوئي، گلپايگاني، سيستاني، بهجت، مكارم، صافي:) بول و غائط ..
مسأله 312 كسي كه غائط (1) پي در پي از او خارج ميشود، بايد براي هر نمازي وضو بگيرد و فوراً مشغول نماز شود، ولي براي به جا آوردن سجده و تشهّد فراموش شده و نماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد در صورتي كه آنها را بعد از نماز فوراً (2) به جا بياورد، وضو گرفتن لازم نيست. (1) (گلپايگاني، بهجت، مكارم، صافي:) بول يا غائط .. (2) [كلمه «فوراً» در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (خوئي:) مسأله كسي كه بول او طوري پي در پي از او خارج ميشود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براي او سخت است براي هر نمازش بدون اشكال يك وضو كفايت ميكند، بلكه اظهر اين است كه يك وضو براي چندين نماز نيز كافي است مگر اين كه محدث به حدث ديگري گردد و بهتر آن است كه براي هر نمازيك وضو بگيرد، ولي براي سجده و تشهد قضا شده و نماز احتياط وضوي ديگري لازم نيست.
(تبريزي:) كسي كه بول او پي در پي از او خارج ميشود ..
(سيستاني:) كسي كه بول يا غائط طوري پي در پي از او خارج ميشود كه به مقدار وضو و قسمتي از نماز مهلت پيدا نميكند يك وضو براي چندين نمازش كافي است. مگر اين كه چيز ديگري كه وضو را باطل ميكند مانند خواب از او سر بزند و يا بول و غائط بطور طبيعي از او خارج شود ..
(تبريزي:) و اين چنين است اگر غائط از او پي در پي خارج شود و تجديد وضو سخت باشد.
(زنجاني:) مسأله سجده و تشهد قضا شده و نماز احتياط حكم اجزاي نماز را دارد، بنا بر اين براي كسي كه نميتواند از بيرون آمدن غائط جلوگيري كند اگر در ضمن سجده يا تشهدِ قضا شده يا نماز احتياط غائط از وي خارج شود، چنانچه حرجي نيست، بايد وضو گرفته و بقيه عمل را انجام دهد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 316 (سيستاني:) مسأله 309 كسي كه بول يا غائط پي در پي از او خارج ميشود، لازم نيست بعد از وضو فوراً نماز بخواند، اگر چه بهتر اين است كه به نماز مبادرت نمايد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 317 سيستاني (:) مسأله 310 كسي كه بول يا غائط پي در پي از او خارج ميشود، بعد از وضو گرفتن جايز است كه نوشته قرآن را مسّ نمايد، اگر چه در غير حال نماز باشد.
مسأله 313 كسي كه بول او قطره قطره ميريزد بايد براي نماز به وسيله كيسهاي (1) كه در آن، پنبه يا چيز ديگري است كه از رسيدن بول به جاهاي ديگر جلوگيري ميكند، خود را حفظ نمايد و احتياط واجب آن است كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد (2)، و نيز كسي كه نميتواند از بيرون آمدن غائط خودداري كند، چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاي ديگر جلوگيري نمايد. و احتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد (3)، براي هر نماز مخرج غائط را آب بكشد (4). (1) (زنجاني:) كيسه پاكي .. (2) (فاضل:) و كيسه را هم بنا بر احتياط واجب تطهير نمايد ..
(بهجت:) مخرج بول و كيسهاي را كه نجس شده آب بكشد يا عوض كند ..
(زنجاني:) بايد براي هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد و نيز كيسه را كه نجس شده آب كشيده يا آن را تعويض نمايد. ولي اگر نماز ظهر و عصر را با هم بخواند لازم نيست براي نماز عصر مخرج بول و كيسه را تطهير نموده و ميتواند با همان حال نماز عصر را هم بخواند. و هم چنين است اگر نماز مغرب و عشا را با هم بخواند، و در هر حال تا ميتواند بايد از سرايت نجاست به جاهاي ديگر بدن جلوگيري كند .. (3) (فاضل:) اگر حرجي نيست .. (4) (زنجاني:) در صورت امكان براي هر نماز مخرج غائط را آب بكشد و اگر در وسط نماز هم غائط بيرون آيد بنا بر احتياط اگر مشقت ندارد مخرج غائط را آب بكشد.
(مكارم:) مسأله كسي كه بول يا غائط از او بياختيار خارج ميشود بايد براي نماز به وسيله
كيسه و مانند آن از آلودگي جاهاي ديگر بدن جلوگيري كند و احتياط آن است كه پيش از هر نماز مخرج را آب بكشد.
مسأله 314 كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غائط خودداري كند (1) در صورتي كه ممكن باشد و مشقت و زحمت و خوف ضرر نداشته باشد بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگيري نمايد و بنا بر احتياط واجب اگر چه خرج داشته باشد، بلكه اگر مرض او به آساني معالجه شود، خود را معالجه نمايد. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) در صورتي كه ممكن باشد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگيري نمايد، بهتر آن است كه جلوگيري نمايد (خوئي، سيستاني: اگر چه خرج داشته باشد) بلكه اگر مرض او به آساني معالجه شود بهتر آن است (تبريزي: احوط آن است) كه خود را معالجه كند.
(مكارم:) اگر به آساني قابل معالجه باشند واجب است معالجه كنند و اگر نكنند، براي آنها اشكال دارد. [پايان مسأله (اراكي، گلپايگاني، بهجت، فاضل، نوري، زنجاني، صافي:) مسأله كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غائط (زنجاني: و باد) خودداري كند، در صورتي كه ممكن باشد، بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط (زنجاني: و باد) جلوگيري كند اگر چه خرج داشته باشد، بلكه اگر مرض او به آساني معالجه شود، احتياط واجب آن است كه خود را معالجه كند.
(اراكي، بهجت، نوري:) و مشقت و زحمت و خوف ضرر نداشته باشد ..
(بهجت:) و خرج آن به او ضرر زيادي نزند ..
(فاضل:) اگر چه متضمن مخارجي باشد و بنا بر احتياط واجب اگر مرض او معالجه شود خود را معالجه كند. (بهجت:) يعني بدون عُسر شخصي ..
(زنجاني:) احتياط مستحب.
مسأله 315 كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غائط (1) خودداري كند، بعد از آن كه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهايي را كه در وقت مرض مطابق وظيفهاش خوانده قضا نمايد. ولي اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بايد (2) نمازي را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند. (1) (زنجاني:) يا باد .. (2) (سيستاني:) بايد بنا بر احتياط لازم ..
(مكارم:) بايد بنا بر احتياط واجب .. (بهجت:) بايد بنا بر احتياط مستحب ..
مسأله 316 براي شش چيز وضو گرفتن واجب است: اول: براي نمازهاي واجب غير از نماز ميّت (1). دوم: براي سجده و تشهّد فراموش شده (2)، اگر بين آنها و نماز (3)، حَدَثي از او سر زده مثلًا بول كرده باشد (4). سوم: براي طواف واجب خانه كعبه (5). چهارم: اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد (6). پنجم: اگر نذر كرده باشد كه جايي از بدن خود را به خطّ قرآن برساند (7). ششم: براي آب كشيدن قرآني كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن (8)، در صورتي كه مجبور باشد دست يا جاي ديگر بدن
خود را به خطّ قرآن برساند، ولي چنانچه معطّل شدن به مقدار وضو، بياحترامي به قرآن باشد (9) بايد بدون اين كه وضو بگيرد، قرآن را از مستراح و مانند آن (10) بيرون آورد، يا اگر نجس شده آب بكشد (11) و تا ممكن است از دست گذاشتن به خطّ قرآن خودداري كند. (1) (خوئي، تبريزي، صافي، سيستاني، زنجاني:) و در نمازهاي مستحب وضو شرط صحت است .. (2) (مكارم:) [پايان مورد دوّم] (3) (زنجاني:) نماز واجب .. (4) (خوئي، تبريزي، سيستاني، نوري:) ولي براي سجده سهو واجب نيست وضو بگيرد ..
(گلپايگاني، صافي، بهجت:) و احتياط واجب ( (زنجاني:) و احتياط) آن است كه براي سجده سهو هم وضو بگيرد .. (5) (سيستاني:) كه جزء حج يا عمره باشد ..
(مكارم:) سوم: طواف واجب (بايد توجه داشت طوافهايي كه جزء حج يا عمره است طواف واجب حساب ميشود هر چند اصل حج و عمره مستحب باشد) .. (6) (زنجاني:) يا به جهت اجاره يا شرط در معاملات يا دستوري كه اطاعت آن لازم است، وضو واجب شده باشد .. (7) (مكارم:) در صورتي كه اين نذر شرعاً رجحان داشته باشد مثل اين كه ميخواهد از روي احترام خطّ قرآن را ببوسد .. (سيستاني:) پنجم: اگر نذر كرده باشد كه قرآن را مثلًا ببوسد ..
(زنجاني:) پنجم: اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه جايي از بدن خود را به خط قرآن و مانند آن كه مس آنها بدون وضو جايز نيست، يا به جهت اجاره يا شرط يا دستوري كه اطاعت آن لازم است رساندن جايي از بدن خود به خط قرآن و مانند آن بر او لازم شده باشد .. (8) (گلپايگاني، صافي:) از محلي كه بودن قرآن در آنجا اهانت به قرآن باشد ..
(زنجاني:) از مزبله و مانند آن ..
(مكارم:) ششم: براي آب كشيدن قرآني كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از محل آلوده، هر گاه مجبور باشد دست يا جاي ديگر بدن خود را به خطّ قرآن برساند. [پايان مسأله] (9) (زنجاني:) بايد تيمم كند و اگر معطل شدن به مقدار تيمم هم بياحترامي به قرآن باشد، بايد بدون تيمم قرآن را از مزبله و مانند آن بيرون آورد، يا اگر نجس شده آب بكشد. [پايان مسأله] (10) (گلپايگاني، صافي:) قرآن را از آنجا .. (11) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) و در صورت پنجم و ششم بنا بر احتياط واجب اسم پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمّه طاهرين عليهم السلام و حضرت زهرا عليها السلام هم مثل قرآن است. [پايان مسأله]
مسأله 317 مسّ نمودن خطّ قرآن، يعني رساندن جايي از بدن به خطّ قرآن براي كسي كه وضو ندارد، حرام است (1). ولي اگر قرآن را به زبان فارسي يا به زبان ديگر ترجمه كنند مسّ آن اشكال ندارد. (1) (گلپايگاني، صافي:) و احتياط مستحبّ آن است كه موي خود را هم به خطّ قرآن نرساند ..
(بهجت:) ولي تماسّ موي انسان با خطّ قرآن بنا بر أظهر مانعي ندارد، حتّي اگر كوتاه باشد ..
مسأله 318 جلوگيري بچه و ديوانه از مسّ خطّ قرآن (1) واجب نيست، ولي اگر مسّ نمودن آنان بياحترامي به قرآن (2) باشد، بايد از آنان جلوگيري كنند. (1) (2) (زنجاني:) قرآن و مانند آن ..
(مكارم:) مسأله هر گاه ديوانه يا بچهاي بدون وضو دست به خطّ قرآن ميزند جلوگيري او واجب نيست، اما اگر كاري كنند كه بياحترامي به قرآن باشد، بايد از آنها جلوگيري كرد.
مسأله 319 كسي كه وضو ندارد، حرام است (1) اسم خداوند متعال (2) را به هر زباني نوشته شده باشد مسّ نمايد (3). و هم چنين است بنا بر احتياط واجب مسّ اسم مبارك پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و امام عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام. (4) (1) (خوئي، سيستاني:) بنا بر احتياط واجب حرام است ..
(زنجاني، تبريزي:) بنا بر احتياط حرام است .. (2) (خوئي، سيستاني، زنجاني:) و صفات خاصه او را .. (3) (زنجاني:) مگر پولي كه بر آن نام خدا نوشته شده باشد كه دست زدن به آن اشكال ندارد ..
(مكارم:) (بنا بر احتياط واجب) و مسّ اسم مبارك پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمّه هدي عليهم السلام و حضرت زهرا عليها السلام نيز اگر هتك حرمت و بياحترامي باشد حرام است. (4) (اراكي، نوري:) مسّ اسم مبارك پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و امام عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام اگر (نوري: هتك و) بياحترامي به آنان باشد حرام است. و گر نه احتياط مستحبّ آن است كه مسّ نكند.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) بهتر آن است كه اسم مبارك پيغمبرصلي اللّه عليه و آله و سلم و امام عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام را هم مسّ ننمايد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب نامهاي مبارك پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمه معصومين عليهم السلام و حضرت زهرا عليها السلام را هم مسح ننمايد.
(فاضل:) مسأله كسي كه وضو ندارد، بنا بر احتياط اسم خداوند متعال را به هر زباني كه نوشته شده باشد مسّ ننمايد.
مسأله 320 اگر پيش از وقت نماز به قصد اين كه با طهارت باشد وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است (1)، و نزديك وقت نماز هم اگر به قصد مهيّا بودن براي نماز وضو بگيرد اشكال ندارد (2). (1) (فاضل:) و نيز اگر به قصد قربت وضو بگيرد كافي است. (بهجت، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده. (2) (تبريزي:) و لكن نيّت واجب نكند.
(زنجاني:) مسأله اگر انسان به قصد اين كه با طهارت باشد وضو بگيرد يا غسل كند، صحيح است؛ اگر چه پيش از وقت نماز باشد.
(سيستاني:) مسأله وضو هر وقت بگيرد؛ چه قبل از وقت نماز، نزديك به آن يا با فاصله و چه بعد از دخول وقت، اگر به قصد قربت باشد صحيح است و نيت وجوب و استحباب لازم نيست بلكه اگر اشتباهاً نيت وجوب كند و بعد معلوم شود واجب بوده، وضو صحيح است.
(مكارم:) مسأله مستحبّ است انسان براي اين كه با طهارت باشد وضو بگيرد خواه نزديك وقت نماز باشد يا نه؛ و با آن وضو، ميتواند نماز بخواند.
مسأله 321 كسي كه يقين دارد وقت داخل شده، اگر نيّت وضوي واجب كند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوي او صحيح است. اين مسأله در رساله آيت اللّه فاضل نيست
مسأله 322 مستحبّ است انسان براي نماز ميت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان عليهم السلام (1) وضو بگيرد و هم چنين براي همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن و نيز براي مسّ حاشيه قرآن و براي خوابيدن، وضو گرفتن مستحبّ است و نيز مستحبّ است كسي كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد و اگر براي يكي از اين كارها وضو بگيرد هر كاري را كه بايد با وضو انجام داد، ميتواند به جا آورد مثلًا ميتواند با آن وضو نماز بخواند. (1) (زنجاني:) حرم معصومين عليهم السلام ..
(مكارم:) مسأله وضو گرفتن در چند جا مستحبّ است: براي خواندن قرآن، براي نماز ميّت و براي دعا و مانند آن و نيز مستحبّ است كسي كه وضو دارد براي خواندن نماز، تجديد وضو كند و هر گاه به قصد يكي از اين كارها وضو بگيرد تمام كارهايي را كه مشروط به وضو است ميتواند انجام دهد.
(سيستاني:) مسأله مستحب است كسي كه وضو دارد براي هر نماز دوباره وضو بگيرد و بعضي از فقهاء فرمودهاند مستحب است انسان براي نماز ميت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان عليهم السلام و براي همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن و مسّ حاشيه قرآن و براي خوابيدن وضو بگيرد ولي مستحب بودن وضو در اين موارد ثابت نيست بلي اگر به احتمال مستحب بودنش وضو بگيرد وضويش صحيح است و هر كاري كه بايد با وضو انجام داد، ميتواند به جا آورد مثلًا ميتواند با آن وضو نماز بخواند.
مسأله 323 هفت چيز (1) وضو را باطل ميكند: اول: بول (2). دوم: غائط.
سوم: باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود. (3) چهارم: خوابي كه به واسطه آن (4) چشم نبيند و گوش نشنود، ولي اگر چشم نبيند و گوش بشنود وضو باطل نميشود. (5) پنجم: چيزهايي كه عقل را از بين ميبرد، مانند ديوانگي و مستي و بيهوشي. (6) ششم: استحاضه زنان، كه بعداً گفته ميشود. هفتم: كاري كه براي آن بايد غسل كرد مانند جنابت (7). (1) (مكارم:) هشت چيز .. (2) (بهجت:) و در حكم بول است رطوبتي كه انسان نداند بول است يا نه اگر قبل از استبراء كردن از او خارج شود ..
(سيستاني:) و در حكم بول است ظاهراً بلل مشتبهي كه از انسان بعد از بول و قبل از استبراء خارج ميشود .. (3) (بهجت:) و يا از غير مخرج، اگر اين عنوان بر آن، صدق نمايد .. (4) (مكارم:) خوابي كه بر عقل غلبه كند و به واسطه آن .. (5) (بهجت:) و هم چنين است اگر گوش هم نشنود ولي نخوابيده باشد، مثل اين كه به ادامه فكر سابق مشغول باشد .. (6) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب ..
(7) (گلپايگاني، صافي:) و حيض و نفاس. و حكم مسّ ميّت در جاي خود گفته ميشود.
(زنجاني:) و حيض. و باطل شدن وضو در مسّ ميّت بنا بر احتياط است.
(فاضل:) و ثبوت اين حكم در مثل مسّ ميت مبني بر احتياط است.
(مكارم:) [و] هشتم: مسّ ميّت انسان.
(خوئي، سيستاني:) هفتم: جنابت بلكه بنا بر احتياط مستحب هر كاري كه براي آن بايد غسل كرد.
(بهجت:) هفتم: جنابت و بنا بر أحوط مسّ ميّت، اگر غسل براي آن كافي نبوده و نياز به وضو نيز داشته باشد.
چيزي كه با آن زخم و شكسته را (1) ميبندند و دوايي كه روي زخم و مانند آن ميگذارند جبيره ناميده ميشود. (1) (زنجاني:) زخم و عضو شكسته را .. (فاضل:) زخم و جاي شكسته را ..
مسأله 324 اگر در يكي از جاهاي وضو زخم يا دُمل يا شكستگي باشد، چنانچه روي آن باز است (1) و آب براي آن ضرر ندارد، بايد به طور معمول وضو گرفت. (1) (مكارم:) و خون ندارد ..
مسأله 325 اگر زخم يا دُمل يا شكستگي در صورت و دستها است و روي آن باز است و آب ريختن روي آن ضرر دارد، اگر اطراف آن را بشويد كافي است (1)، ولي چنانچه (2) كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، بهتر آن است كه دست تر بر آن بكشد و بعد پارچه پاكي روي آن بگذارد و دست تر را روي پارچه هم بكشد (3). و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است و نميشود آب كشيد (4)، بايد اطراف زخم را به طوري كه در وضو گفته شد، از بالا به پايين بشويد (5) و بنا بر احتياط مستحبّ (6) پارچه پاكي روي زخم بگذارد و دست تر روي آن بكشد (7) و اگر گذاشتن پارچه ممكن نيست شستن اطراف زخم كافي است و در هر صورت تيمم لازم نيست (8). (1) (اراكي، فاضل:) بايد اطراف آن را بشويد ..
(خوئي، زنجاني، سيستاني:) بايد اطراف زخم (خوئي، سيستاني: يا دمل) را به طوري كه در وضو گفته شد، از بالا به پايين بشويد ..
(تبريزي:) بايد اطراف زخم را به طوري كه در وضو گفته شد، از بالا به پايين بشويد. [پايان مسأله] (2) (خوئي، اراكي، فاضل، سيستاني:) و چنانچه .. (3) (خوئي، سيستاني:) و امّا در شكستگي لازم است تيمم بنمايد. [پايان مسأله] (اراكي:) چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد دست تر بر آن بكشد و اگر ممكن نيست پارچه پاكي روي آن بگذارد دست تر را روي پارچه بكشد ..
(زنجاني:) چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، احتياط واجب آن است كه دست تر بر آن بكشد و بعد چيز پاكي، مانند پارچه و پلاستيك روي آن بگذارد و دست تر را روي پارچه هم از بالا به پائين بكشد ..
(فاضل:) چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، احتياط آن است كه دست تر بر آن بكشد و اگر ضرر دارد بنا بر احتياط واجب پارچه پاكي روي آن بگذارد و دست تر را روي پارچه بكشد ..
(گلپايگاني، صافي:) اگر زخم يا دمل يا شكستگي در صورت و دستها است و روي آن باز است و آب ريختن روي آن ضرر دارد، چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد (صافي: بنا بر احتياط) بايد دست تر بر آن بكشد ..
(بهجت:) اگر زخم يا دمل يا شكستگي در صورت و دستها باشد و روي آن باز بوده و آب ريختن به كمترين مقدار و شستن روي آن ضرر دارد، چنانچه كشيدن دست تر بر آن با آبي كه در دست هست ضرر ندارد ولي شستن صدق نميكند، احتياط واجب آن است كه دست تر بر آن بكشد و بعد احتياطاً پارچه پاكي روي آن گذاشته و دست تر را روي پارچه هم بكشد به قصد وظيفه كه مسح يا غسل باشد ..
(مكارم:) چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، بايد دست تر بر خود آن نيز بكشد و اگر ضرر دارد مستحب است پارچه پاكي روي آن بگذارد و دست تر روي آن بكشد. [پايان مسأله] (4) (زنجاني:) بايد پارچه پاكي و مانند آن روي زخم بگذارد و دست تر روي آن از بالا به پائين بكشد و اگر اين كار ممكن نيست تيمم نمايد و بنا بر احتياط مستحب وضو گرفته و به غير از محل زخم، ساير جاها را بشويد. (5) (اراكي، فاضل:) و بنا بر احتياط واجب در فرض اخير تيمم هم بنمايد. [پايان مسأله] (6) (بهجت:) بنا بر احتياط واجب .. (7) (گلپايگاني، صافي:) گذاردن پارچه روي زخم و دست بر آن كشيدن لازم نيست، اگر چه بهتر است (صافي: و در شكستگي، احتياط واجب ضمّ تيمم است). (8) (بهجت:) اگر گذاشتن پارچه ممكن نيست، بايد اطراف زخم را بشويد و بنا بر احتياط مستحب تيمّم هم بنمايد.
مسأله 326 اگر زخم يا دمل يا شكستگي در جلوي سر يا روي پاها است و روي آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح كند، (1) بايد (2) پارچه پاكي روي آن بگذارد و روي پارچه را با تري آب وضو كه در دست مانده مسح كند (و بنا بر احتياط مستحبّ (3) تيمم هم بنمايد (4)) و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، بايد به جاي وضو تيمم كند و بهتر است يك وضو بدون مسح هم بگيرد (5). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) به اين معني كه زخم مثلًا تمام محلّ مسح را گرفته باشد و يا اين كه از مسح جاهاي سالم نيز متمكّن نباشد در اين صورت لازم است تيمّم نمايد و بنا بر احتياط (سيستاني: بنا بر احتياط مستحب) وضو نيز گرفته و پارچه پاكي روي آن بگذارد و روي پارچه را با تري آب وضو كه در دست مانده مسح كند. [پايان مسأله] (زنجاني:) به اين معني كه زخم مثلًا تمام محل مسح را گرفته باشد يا آن كه از مسح جاهاي سالم نيز متمكن نباشد در اين صورت بايد پارچه پاكي و مانند آن روي زخم انداخته و روي آن را با تري آب وضو كه در دست مانده مسح كند و بنا بر احتياط مستحب تيمم نيز بنمايد، و اگر مسح جبيرهاي ممكن نباشد لازم است تيمم نمايد و بنا بر احتياط مستحب قسمتهايي را كه ميتواند وضو نيز بدهد.
(2) (صافي:) أحوط آن است كه .. (3) (گلپايگاني:) بنا بر احتياط لازم .. (مكارم:) بنا بر احتياط واجب .. (4) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي، فاضل، بهجت و صافي نيست] (5) (اراكي:) مسح آن محل لازم نيست و بايد تيمّم هم بنمايد.
(گلپايگاني، صافي، بهجت، فاضل:) مسح لازم نيست ولي (صافي: در هر دو صورت) بايد بعد از وضو (بهجت: احتياطاً) تيمم نمايد.
(مكارم:) بايد وضوي بدون مسح بگيرد و بنا بر احتياط واجب تيمّم هم بكند.
مسأله 327 اگر روي دمل يا زخم يا شكستگي بسته باشد، چنانچه باز كردن آن ممكن است (و زحمت و مشقّت هم ندارد (1)) و آب هم براي آن ضرر ندارد، بايد روي آن را باز كند و وضو بگيرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، يا جلوي سر و روي پاها. اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست (1) (سيستاني:) چنانچه باز كردن آن بدون مشقت ممكن است ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، صافي، بهجت و تبريزي نيست] (مكارم:) مسأله هر گاه زخم يا دُمل و شكستگي با پارچه يا گچ يا مانند آن بسته شده است، چنانچه باز كردن آن ضرر و مشقّت زيادي ندارد و آب هم براي آن مضرّ نيست بايد آن را باز كند و وضو بگيرد، در غير اين صورت اطراف زخم يا شكستگي را بشويد و احتياط مستحبّ آن است كه روي جبيره را نيز مسح كند و اگر جبيره نجس است يا نميشود روي آن دست تر بكشد، پارچه پاكي را بر آن ببندد و دست تر روي آن بكشد.
مسأله 328 اگر زخم يا دمل يا شكستگي در صورت يا دستها باشد و بشود روي آن را باز كرد (1)، چنانچه ريختن آب، روي آن ضرر دارد و كشيدن دست تر ضرر ندارد، واجب است دست تر روي آن بكشد (2). (1) (زنجاني:) اگر جاري ساختن آب بر آن، هر چند به وسيله كشيدن دست تر بر روي آن، ممكن باشد، بايد اين كار را انجام دهد، و در غير اين صورت اگر كشيدن دست تر روي پوست ضرر ندارد، احتياط واجب آن است كه دست تر روي پوست بكشد و بعد پارچه پاك و مانند آن روي آن بگذارد و روي پارچه را هم دست تر بكشد، و در صورتي كه دست تر روي پوست كشيدن ضرر داشته باشد تنها بر روي پارچه پاك و مانند آن دست تر بكشد. (2) (گلپايگاني، صافي:) كشيدن دست تر روي آن كافي است و پارچه گذاردن و دست روي آن كشيدن لازم نيست اگر چه احتياطاً خوب است.
(بهجت:) بنا بر أظهر بايد دست تر روي آن بكشد و بعد پارچه پاكي روي آن بگذارد و روي پارچه را هم دست تر بكشد به نحوي كه در محلّ مسح و غَسل گذشت و اگر صدق غَسل جبيره در محلّ غَسل ننمايد احتياط اين است كه تيمّم هم بنمايد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 327.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر زخم يا دمل يا شكستگي كه بسته است در صورت يا دستها باشد چنانچه باز كردن و ريختن آب روي آن ضرر دارد بايد مقداري را كه متمكّن است از اطراف شسته و (سيستاني: بنا بر احتياط واجب) روي جبيره را مسح نمايد.
مسأله 329 اگر نميشود روي زخم را باز كرد ولي زخم و چيزي كه روي آن گذاشته پاك است و رسانيدن آب به زخم ممكن است و ضرر و زحمت و مشقت هم ندارد (1)، بايد آب را به روي زخم برساند (2) و اگر زخم يا چيزي كه روي آن گذاشته نجس است، چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روي زخم (3) ممكن باشد بدون زحمت و مشقت، بايد آن را آب بكشد (4) و موقع وضو آب را به زخم برساند (5) و در صورتي كه آب براي زخم ضرر دارد، يا آن كه رساندن آب به روي زخم ممكن نيست، ( يا زخم نجس است و نميشود آن را آب كشيد (6)) بايد اطراف زخم را بشويد (7) و اگر جبيره پاك است روي آن را مسح كند و اگر جبيره نجس است يا نميشود روي آن را دست تر كشيد، مثلًا دوايي است كه به دست ميچسبد، پارچه پاكي را (8) به طوري كه جزء جبيره حساب شود روي آن بگذارد و دست تر روي آن بكشد (9) و اگر اين هم ممكن نيست، احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد (10) و تيمم هم بنمايد (11). (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، بهجت، صافي:) ضرر هم ندارد .. (2) (بهجت:) به طوري كه شسته شود ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) از بالا به پائين برساند .. (3) (بهجت:) به طوري كه شسته شود .. (4) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، بهجت، سيستاني، زنجاني:) چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روي زخم ممكن باشد (زنجاني: و با ضرر همراه نباشد) بايد آن را آب بكشد .. (5) (بهجت:) به طوري كه گذشت ..
(خويي، تبريزي:) و در صورتي كه آب براي زخم ضرر ندارد، ولي رساندن آب به روي زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است و نميشود آن را آب كشيد، بايد تيمّم بنمايد. [پايان مسأله] (سيستاني:) و در صورتي كه آب براي زخم ضرر ندارد ولي آب كشيدن آن ممكن نيست يا باز كردن زخم موجب مشقت يا ضرر است بايد تيمم نمايد. [پايان مسأله] (6) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه صافي نيست] (7) (فاضل:) به طوري كه در وضو گفته شد بشويد .. (8) (زنجاني:) پارچهاي پاك و مانند آن را .. (9) (بهجت:) به طوري كه شسته و مسح شود بنا بر احوط ..
(اراكي:) پارچه پاكي را روي آن بگذارد و دست تر روي آن بكشد ..
(گلپايگاني:) پارچه پاكي را به طوري كه به بستن و مانند آن جزء جبيره حساب شود روي آن بگذارد و دست تر روي آن بكشد و اگر اين هم ممكن نيست احتياط واجب آن است كه وضو
بگيرد و تيمم هم بنمايد اگر تمام محلّ تيمّم يا بعض آن بيمانع باشد و اگر مواضع تيمّم پوشيده باشد وضوي جبيرهاي كافي است و تيمّم جبيرهاي لازم نيست.
(صافي:) احتياطاً پارچه پاكي را به طوري كه به بستن و مانند آن جزء جبيره حساب شود روي آن بگذارد و دست تر روي آن بكشد و اگر تمام محل تيمم يا بعض آن بيمانع باشد تيمم هم بنمايد و نيز اگر عمل به دستور مذكور ممكن نيست، احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد و تيمم هم بنمايد و اگر مواضع تيمم پوشيده باشد وضوي جبيرهاي كافي است و تيمم جبيرهاي لازم نيست. (10) (بهجت:) با شستن يا مسح كردن اطراف زخم .. (11) (زنجاني:) تيمّم بنمايد و بنا بر احتياط مستحب وضو نيز بگيرد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 327.
مسأله 330 اگر جبيره، تمام صورت يا تمام يكي از دستها را فرا گرفته باشد باز احكام جبيره جاري و وضوي جبيرهاي كافي است (1)، ولي اگر مُعظَمِ اعضاي وضوج1)أن «1» را گرفته باشد، بنا بر احتياط، بايد جمع نمايد بين عمل جبيره و تيمم (2)، اگر چه كفايت تيمم در اين صورت بعيد نيست. (1) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) بايد بنا بر احتياط، هم وضوي جبيرهاي بگيرد و هم تيمّم كند، هم چنين اگر جبيره تمام اعضاي وضو را گرفته باشد. (2) (فاضل:) احكام جبيره جاري نميباشد و بايد تيمّم بنمايد.
(گلپايگاني، صافي، بهجت، نوري:) مسأله اگر جبيره، تمام صورت يا تمام يكي از دستها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بايد وضوي جبيرهاي بگيرد و بنا بر احتياط واجب (گلپايگاني، صافي: اگر تمام يا بعض مواضع تيمّم پوشيده نيست) تيمّم هم بنمايد.
(نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر جبيره، تمام صورت يا تمام يكي از دستها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بنا بر احتياط بايد تيمّم نمايد و وضوي جبيرهاي نيز بگيرد (خوئي: و اگر تمام سر يا پاها مجبور باشد بايد تيمّم نمايد).
(زنجاني:) مسأله در احكام جبيره فرقي نيست كه جبيره تمام اعضاي وضو يا تمام يك عضو را گرفته باشد، يا بعضي از يك عضو، ولي احتياط مستحب آن است كه اگر جبيره تمام اعضا يا تمام يك عضو خواه عضوي كه شسته ميشود يا عضوي كه مسح ميشود را گرفته باشد تيمم نيز بنمايد.
(سيستاني:) مسأله اگر جبيره تمام بعضي از اعضاي وضو را فرا گرفته باشد وضوي جبيرهاي كافي است، ولي اگر تمام اعضاي وضو يا بيشتر آن را گرفته باشد، بنا بر احتياط بايد تيمّم نمايد و وضوي جبيره نيز بگيرد.
(خوئي، زنجاني، تبريزي:) مسأله 37 (3) (سيستاني:) مسأله 330 لازم نيست جبيره از جنس چيزهايي باشد كه نماز در او جايز است، بلكه اگر از حرير يا از اجزاءِ حيواني كه خوردن گوشت آن جايز نيست بوده باشد مسح بر آن نيز جايز است (تبريزي: و لكن در صورت امكان، آن را براي نماز بردارد).
مسأله 331 اگر جبيره تمام اعضاي وضو را گرفته باشد، بايد تيمّم بنمايد. (1) اين مسأله، در رساله آيات عظام: خوئي، فاضل و تبريزي نيست (1) (گلپايگاني، اراكي، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد وضوي جبيرهاي بگيرد و تيمّم هم بنمايد.
(بهجت:) بنا بر أظهر بايد تيمّم بنمايد ولي اگر تيمّم هم جبيرهاي است، احتياط در جمع بين وضو و تيمّم است. (سيستاني، زنجاني، مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 330.
(نوري:) مسأله اگر جبيره تمام يا بيشتر اعضاي وضو را گرفته باشد نيز بايد وضوي جبيرهاي بگيرد.
مسأله 332 كسي كه در كف دست و انگشتها جبيره دارد و در موقع وضو دست تر روي آن كشيده است ميتواند (1) سر و پا را با همان رطوبت مسح كند (2) يا از جاهاي ديگر وضو رطوبت بگيرد (3). (1) [كلمه «ميتواند» در رساله آيات عظام: خوئي و سيستاني نيست] (2) (خوئي، سيستاني، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(فاضل:) و ميتواند با ساير جاهاي ذراع مسح نمايد.
(گلپايگاني، نوري، صافي، تبريزي، زنجاني:) بايد سر و پاها را با همان رطوبت مسح كند. [پايان مسأله] (3) (مكارم:) اگر كافي نباشد از جاهاي ديگر وضو رطوبت بگيرد.
مسأله 333 اگر جبيره تمام پهناي روي پا را گرفته، ولي مقداري از طرف انگشتان و مقداري از طرف بالاي پا باز است، بايد جاهايي كه باز است روي پا را، و جايي كه جبيره است روي جبيره را مسح كند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
مسأله 334 اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد و اگر جبيرهها در سر يا روي پاها باشد (1)، بايد بين آنها را مسح كند و در جاهايي كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (فاضل:) اگر به اندازه مسح واجب باز باشد همان جا را مسح كند و گر نه ..
مسأله 335 اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست بايد به دستور جبيره عمل كند و بنا بر احتياط واجب (1) تيمم هم بنمايد و اگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد، (2) پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشويد، و اگر در سر يا روي پاها است اطراف آن را مسح كند و براي جاي زخم به دستور جبيره عمل نمايد. (1) (فاضل:) بنا بر احتياط ..
(2) (خوئي، سيستاني:) اگر جبيره بيشتر از معمول، اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن (سيستاني: بدون مشقت) ممكن نيست بايد تيمّم نمايد مگر اين كه جبيره در مواضع تيمّم باشد، كه در اين صورت لازم است بين وضو و تيمّم جمع نمايد و در هر دو صورت اگر برداشتن جبيره (سيستاني: بدون مشقت) ممكن است بايد جبيره را بردارد ..
(تبريزي:) اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست، بايد تيمم نمايد مگر آن كه جبيره در مواضع تيمم باشد، كه در اين صورت لازم است وضو بگيرد و در هر دو صورت اگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد ..
(مكارم:) بنا بر احتياط مستحب تيمّم هم بنمايد و اگر برداشتن جبيره اضافي ممكن است بايد آن را بردارد. [پايان مسأله (زنجاني:) مسأله اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن مقدار زيادي ممكن نيست بنا بر احتياط واجب بايد به دستور جبيره عمل نموده و تيمم نيز بنمايد. و اگر برداشتن مقدار زيادي ممكن است بايد آن را بردارد و به دستور جبيره عمل كند.
مسأله 336 اگر در جاي وضو زخم و جراحت (1) و شكستگي نيست، ولي به جهت ديگري آب براي همه دست و صورت ضرر دارد (2)، بايد تيمم كند (3) و احتياط مستحبّ آن است كه وضوي جبيرهاي هم بگيرد (4) ولي اگر براي مقداري از دست و صورت ضرر دارد چنانچه اطراف آن را بشويد كافي بودن بعيد نيست، ولي احتياط به تيمم ترك نشود. (1) (زنجاني:) زخم و دمل .. (2) (آيات عظام بجز فاضل و نوري:) به جهت ديگري آب براي آن ضرر دارد .. (3) (خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(فاضل:) و بنا بر احتياط واجب اگر براي مقداري از دست و صورت ضرر دارد، بايد اطراف آن را بشويد و تيمّم هم بنمايد.
(مكارم:) ولي اگر فقط براي مقداري از دست و صورت ضرر دارد، چنانچه اطراف آن را بشويد كافي است و احتياط آن است كه تيمم هم بكند. (4) (اراكي، گلپايگاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(نوري:) احتياط واجب آن است كه وضوي جبيرهاي هم بگيرد ولي اگر براي مقداري از دست و صورت ضرر دارد تنها تيمم كافي است.
(بهجت:) احتياط واجب آن است كه وضوي جبيرهاي هم بگيرد اگر ضرر در تمام اعضاء نيست بلكه در يك عضو است. و حكم وضوي جبيرهاي از آن چه كه گذشت معلوم ميشود.
مسأله 337 اگر جايي از اعضاي وضو را رگ زده است و نميتواند آن را آب بكشد (1) يا آب براي آن ضرر دارد (2) (اگر روي آن بست هاست (3)) بايد به دستور جبيره عمل كند (4) و اگر معمولًا باز است شستن اطراف آن كافي است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (سيستاني:) لازم است تيمّم نمايد، ولي اگر آب براي آن ضرر دارد بايد به دستور جبيره عمل كند. [پايان مسأله] (2) (خوئي، تبريزي:) لازم است تيمّم كند. [پايان مسأله]
(3)- [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني، بهجت، صافي و زنجاني نيست] (4) (اراكي، گلپايگاني، صافي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) و احتياطاً تيمم نمايد. [پايان مسأله] (فاضل:) و اگر باز است بعد از شستن اطراف آن بنا بر احتياط واجب پارچهاي روي آن قرار داده و دست تر بر روي آن بكشد.
مسأله 338 اگر در جاي وضو يا غسل چيزي چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، (1) يا به قدري مشقّت دارد كه نميشود تحمل كرد بايد به دستور جبيره عمل كند (2). (1) (مكارم:) يا بسيار مشقت دارد، بايد به دستور جبيره عمل كند يعني اطراف آن را بشويد و روي آن را دست بكشد. (2) (گلپايگاني، صافي:) و بنا بر احتياط واجب اگر تمام يا بعض محلّ تيمّم بيمانع باشد، تيمّم هم بنمايد چنانچه گفته شد.
(خوئي، تبريزي:) وظيفهاش تيمّم است، (تبريزي: مگر در صورتي كه در جاي تيمم هم چسبيده باشد كه در اين صورت، وضو يا غسل كافي است) بلي، اگر آن چيزي كه چسبيده، دوا باشد؛ حكم جبيره را دارد.
(سيستاني:) وظيفهاش تيمّم است مگر آن كه آن چيز در مواضع تيمّم باشد كه در اين صورت لازم است بين وضو و تيمّم جمع كند و اگر آن چيزي كه چسبيده دوا باشد، حكم جبيره را دارد.
(بهجت:) بايد بنا بر أظهر به دستور جبيره عمل كند. و احتياط در جمع بين تيمّم و وضوي جبيرهاي است.
(زنجاني:) بايد تيمم بنمايد و بنا بر احتياط مستحب به دستور جبيره هم عمل كند؛ بلي اگر محل، جراحت و مانند آن داشته باشد و برداشتن آن چيز به جراحت صدمه ميزند بايد وضوي جبيره بگيرد و تيمم لازم نيست.
مسأله 339 غسل جبيرهاي مثل وضوي جبيرهاي است، ولي بنا بر احتياط واجب بايد آن را ترتيبي به جا آورند نه ارتماسي. (1) (1) (گلپايگاني:) اگر ارتماسي هم به جا آورده شود صحيح است، اگر چه ترتيبي بهتر است.
(اراكي:) احتياط مستحبّ است آن را ترتيبي به جا آورند نه ارتماسي.
(مكارم:) تا ممكن است بايد غسل را ترتيبي به جا آورد، بنا بر احتياط واجب.
(بهجت:) بايد بنا بر أحوط آن را ترتيبي به جا آورند.
(صافي:) احوط آن است كه ترتيبي به جا آورد.
(خوئي:) مسأله در غير غسل ميّت از ساير اغسال، غسل جبيرهاي مثل وضوي جبيرهاي است، ولي بايد آن را ترتيبي به جا آورند و أظهر اين است كه اگر در بدن زخم يا دمل باشد و محلّ مجبور باشد واجب است غسل و احتياطاً مسح بر جبيره هم نمايد و اگر محلّ مكشوف باشد مكلّف مخيّر است بين غسل و تيمّم؛ و در صورتي كه غسل را اختيار كند احتياط مستحبّ
آن است كه پارچه پاكي روي زخم يا دمل باز گذاشته و روي پارچه را مسح نمايد. و امّا اگر در بدن شكستگي باشد بايد غسل بنمايد و احتياطاً روي جبيره را هم مسح كند و در صورتي كه مسح روي جبيره ممكن نباشد يا اين كه محلّ شكسته باز باشد لازم است تيمّم كند.
(سيستاني:) بايد بنا بر احتياط لازم آن را ترتيبي به جا آورند و اگر در بدن، زخم يا دمل باشد، مكلّف مخيّر است بين غسل و تيمّم ..
(سيستاني:) و روي زخم باز باشد ..
(نوري، تبريزي:) مسأله غسل جبيرهاي مثل وضوي جبيرهاي است، ولي بايد آن را ترتيبي به جا آورند و اگر ارتماسي انجام دهند باطل است (تبريزي: و چنانچه مسح بر جبيره و شستن اطراف آن ضرر داشته باشد، بايد تيمّم كند و اگر ضرر نداشته باشد، بايد به وظيفه جبيره عمل نمايد).
(زنجاني:) مسأله غسل جبيرهاي در غير غسل ميت مثل وضوي جبيرهاي است و احتياط مستحب آن است كه آن را ترتيبي به جا آورند، و در غسل ميت غسل جبيرهاي مشروع نيست.
مسأله 340 كسي كه وظيفه او تيمم است، اگر در بعضي از جاهاي تيمّم او زخم يا دمل يا شكستگي باشد بايد به دستور وضوي جبيرهاي، تيمّم جبيرهاي نمايد.
مسأله 341 كسي كه بايد با وضو يا غسل جبيرهاي نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او برطرف نميشود، ميتواند در اوّل وقت نماز بخواند (1) ولي اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او برطرف شود احتياط واجب آن است كه صبر كند (2) و اگر عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيرهاي به جا آورد (3). (1) (بهجت:) و اگر بعد از نماز عذر زايل شد اعاده نماز لازم نيست بلكه با همان وضوي جبيرهاي ميتواند كارهاي ديگري هم كه وضو لازم دارد انجام دهد ..
(زنجاني:) و اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او برطرف شود ميتواند صبر كند و آخر وقت نماز بخواند و ميتواند رجاءً در اول وقت نماز بخواند ولي در هر صورت، در صورتي كه اول وقت نماز بخواند و تا آخر وقت عذرش برطرف شود، لازم است وضو گرفته يا غسل كرده و نماز را اعاده نمايد. (2) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) بهتر آن است كه صبر كند .. (3) (خوئي، تبريزي:) ولي در صورتي كه ( (سيستاني:) و در صورتي كه) اوّل وقت، نماز را خواند و تا آخر وقت عذرش برطرف شد لازم است (سيستاني: احتياط مستحب است) كه وضو گرفته يا غسل كرده و نماز را اعاده نمايد.
مسأله 342 اگر انسان براي مرضي كه در چشم اوست موي چشم خود را بچسباند (1) بايد وضو و غسل را جبيرهاي انجام دهد (2) و احتياط آن است كه تيمّم هم بنمايد. اين مسأله در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (بهجت:) به طوري كه آب به تمام ظاهر بشره و موها نرسد ..
(2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) بايد تيمّم نمايد (زنجاني: و بنا بر احتياط مستحب وضو يا غسل جبيرهاي هم انجام دهد).
(نوري:) بايد تيمم نمايد و احتياط مستحب آن است كه وضوي جبيرهاي هم بگيرد.
(مكارم:) مسأله اگر به خاطر درد چشم، شستن صورت ضرر دارد بايد تيمّم كند و اگر ميتواند اطراف چشم و بقيه صورت را بشويد، كافي است.
مسأله 343 كسي كه نميداند وظيفهاش تيمّم است يا وضوي جبيرهاي، (1) بنا بر احتياط واجب بايد هر دو را به جا آورد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (بهجت:) در صورتي كه حجّتي بر تعيين يكي ندارد ..
(زنجاني:) در صورتي كه جهل وي از ندانستن اصل مسأله است بايد به مرجع تقليد خود مراجعه كند يا هر دو وظيفه را به جا آورد، و در صورتي كه جهل وي از ندانستن خصوصيات موضوع ناشي ميشود بايد هر دو وظيفه را انجام دهد.
مسأله 344 نمازهايي را كه انسان با وضوي جبيرهاي خوانده (1) صحيح است (2) و بعد از آن كه عذرش برطرف شد، براي نمازهاي بعد هم نبايد (3) وضو بگيرد (4)، ولي اگر براي آن كه نميدانسته تكليفش جبيره است يا تيمّم، هر دو را انجام داده باشد بايد براي نمازهاي بعد وضو بگيرد (5). (1) (خوئي، تبريزي:) و تا آخر وقت عذرش مستمرّ بوده ..
(زنجاني:) و تا آخر وقت عذرش باقي بوده .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و ميتواند با آن وضو نمازهاي بعدي را نيز به جا آورد. [پايان مسأله] (3) (فاضل:) لازم نيست .. (4) (بهجت:) بعد از آن كه عذرش بر طرف شد، با همان وضو ميتواند نمازهاي بعد را نيز بخواند ..
(نوري:) براي نمازهاي بعدهم در صورتي كه وضوي او باطل نشده است نبايد وضو بگيرد ..
(زنجاني:) در صورتي كه عذرش در وقت نمازهاي بعدي استمرار داشته باشد ميتواند با آن وضو نمازهاي ديگر را نيز بخواند ولي در صورتي كه عذرش برطرف شود نميتواند با آن وضو نمازهاي ديگر را بخواند. [پايان مسأله] (گلپايگاني، صافي:) بعد از آن كه عذرش برطرف شد و هنوز وضوي جبيرهاي باطل نشده است، براي نمازهاي بعد بنا بر احتياط لازم بايد وضو بگيرد (صافي: بلكه بنا بر احتياط اگر در وقت، عذرش برطرف شود نمازش را با وضوي جديد اعاده نمايد). [پايان مسأله] (5) (بهجت:) بنا بر احتياط واجب در صورت بقاي جهل، براي نمازهاي بعد وضو بگيرد.
(مكارم:) مسأله نمازهايي را كه با وضو يا غسل جبيرهاي ميخوانند اعاده ندارد، مگر اين كه قبل از پايان وقت نماز عذر برطرف شود در اينجا بنا بر احتياط واجب، نماز را اعاده كنند.
س 100: به نيت طهارت براي نماز مغرب وضو گرفتم، آيا براي من با اين وضو مسّ قرآن كريم و خواندن نماز عشا جايز است؟
ج: بعد از آن كه وضو به طور صحيح محقّق شد، تا زماني كه باطل نشده است، انجام هر عمل مشروط به طهارت، با آن جايز است.
س 101: كسي كه در جلوي سرش موي مصنوعي گذاشته است و در صورت نگذاشتن آن به مشقت ميافتد، آيا مسح بر موي مصنوعي براي او جايز است؟
ج: موي مصنوعي اگر به نحو كلاه گيس باشد، واجب است براي مسح آن را بردارد، ولي اگر موي مصنوعي بر پوست سر كاشته شده باشد و برداشتن آن از جلوي سر باعث عسر و حرجي شود كه عادتاً قابل تحمل نيست، مسح بر روي آن مجزي است.
س 102: شخصي گفته است كه هنگام وضو فقط بايد دو مشت آب بر صورت ريخته شود، و اگر بار سوم آب ريخته شود وضو باطل خواهد بود. آيا اين سخن صحيح است؟
ج: شستن اعضاء در وضو، بار اوّل واجب و بار دوّم جائز و بيش از آن مشروع نيست لكن ملاك براي تعيين هر بار، قصد انسان است، پس اگر به قصد بار اوّل چند مرتبه آب بريزد اشكال ندارد.
س 103: آيا در وضوي ارتماسي جايز است كه چند بار دست و صورت را داخل آب كنيم يا اين كه فقط دو بار جايز است؟
ج: فقط دو بار ميتوان دست و صورت را وضوي ارتماسي داد بار اوّل واجب، و بار دوّم جائز است و بيش از آن، مشروع نيست. ولي در وضوي ارتماسي در مورد دستها بايد قصد شستن وضوئي آنها هنگام خارج كردن آنها از آب باشد، تا بتوان از اين طريق مسح را با آب وضو انجام داد.
س 104: آيا چربيهائي كه به طور طبيعي در مو و صورت به وجود ميآيند، مانع محسوب ميشوند؟
ج: مانع محسوب نميشود، مگر آن كه به حدّي باشد كه مانع از رسيدن آب به پوست و مو گردد.
س 105: مدت زماني مسح پاهايم را از سر انگشتان انجام نميدادم، بلكه فقط روي پا و مقداري از انگشتان را مسح ميكردم؛ آيا اين مسح صحيح بوده است؟ و در صورت عدم صحت، نمازهايي را كه خواندهام بايد قضا كنم؟
ج: اگر مسح پا شامل سر انگشتان پا نباشد، وضو باطل و قضاي نمازهاي خوانده شده، واجب است. و در صورتي كه انسان شك داشته باشد كه آيا هنگام مسح، از سر انگشتان پا مسح ميكرده است يا نه؟ وضو و نمازهاي خوانده شده محكوم به صحت هستند.
س 106: بر آمدگي روي پا كه هنگام مسح، دست بايد تا آنجا كشيده شود، كدام است؟
ج: بايد مسح پا را تا مفصل بكشند.
س 107: وضو در مساجد و مراكز و ادارات دولتي كه دولت در ساير كشورهاي اسلامي بنا ميكند، چه حكمي دارد؟
ج: جايز است و مانع شرعي ندارد.
س 108: چشمهاي است كه سرچشمه آن در زمين ملكي شخصي قرار دارد. اگر بخواهيم آب آن را به وسيله لوله به منطقهاي كه چند كيلومتر با آن فاصله دارد، انتقال دهيم، بايد لوله از زمينهاي ملكي اين شخص و افراد ديگر عبور نمايد، آيا در صورت عدم رضايت مالكين زمينها، استفاده از آب چشمه براي وضو و غسل و ساير تطهيرات جايز است؟
ج: اگر چشمه، در كنار و خارج از ملك غير، خود به خود جوشيده و قبل از جريان آن بر زمين، وارد لوله شده و به منطقه منظور هدايت شود در صورتي كه استفاده از آب عرفاً تصرّف در ملك غير محسوب نشود، اشكال ندارد.
س 109: سازمان آب، نصب پمپ فشار و استفاده از آن را ممنوع اعلام كرده است، ولي در برخي از محلّهها فشار آب ضعيف استو ساكنان آن مجبورند كه براي استفاده از آب در طبقات بالاي ساختمانها از پمپ فشار استفاده كنند، با توجه به اين مسأله به دو سؤال زير پاسخ فرماييد؟ الف: آيا نصب پمپ فشار آب جهت استفاده از آب بيشتر از نظر شرعي جايز است؟ ب: در صورت عدم جواز استفاده از پمپ فشار آب، وضو و غسل با آبي كه به وسيله پمپ جذب ميشود چه حكمي دارد؟
ج: در فرض سؤال، نصب و استفاده از پمپ فشار جايز نيست، و وضو و غسل با آبي كه به وسيله پمپ به دست ميآيد، محل اشكال است.
س 110: نظر جناب عالي در باره وضو گرفتن قبل از داخل شد وقت نماز چيست؟ در پاسخ به يكي از استفتاءات فرمودهايد كه با وضوئي كه نزديك اول وقت نماز گرفته ميشود، ميتوان نماز خواند. منظور شما از نزديك اول وقت نماز، چه مقدار است؟
ج: ملاك صدق عرفي نزديكي وقت نماز است، و اگر در آن وقت براي نماز وضو گرفته شود، اشكال ندارد.
س 111: آيا شخصي كه وضو ميگيرد، مستحب است هنگام مسح قسمت پائين انگشتان پا يعني جائي را كه موقع راه رفتن با زمين تماس پيدا ميكند، مسح نمايد؟
ج: محل مسح پا عبارت است از روي پا از سر يكي از انگشتان تا مفصل ساق، و استحباب مسح پائين انگشتان پا ثابت نشده است.
س 112: اگر شخص وضو گيرنده، هنگام شستن دستها و صورت به قصد وضو اقدام به باز و بسته كردن شير آب نمايد، اين كار او چه حكمي دارد؟
ج: اشكال ندارد و به صحت وضو لطمهاي نميزند. ولي اگر بعد از فراغت از شستن دست چپ و قبل از مسح با آن، دستش را روي شيري كه خيس است بگذارد و آب وضوي دست با آب خارج از وضو مخلوط شود، صحت مسح با رطوبتي كه مختلط از آب وضو و آب خارج است، محل اشكال ميباشد.
س 113: آيا براي مسح ميتوان از غير آب وضو استفاده كرد؟ و هم چنين آيا مسح سر حتماً بايد با دست راست و از بالا به پايين باشد؟
ج: مسح سر و پاها بايد با رطوبتي كه از آب وضو در دستها مانده، كشيده شود و اگر رطوبتي باقي نمانده بايد از ريش يا ابرو رطوبت گرفته و مسح نمايد و احتياط آن است كه مسح سر با دست راست باشد، ولي كشيدن مسح از بالا به پايين لازم نيست.
س 114: بعضي از زنها ادعا ميكنند كه وجود رنگ روي ناخن مانع وضو نيست و مسح روي جوراب نازك هم جايز است. نظر شريف جناب عالي در اين باره چيست؟
ج: در صورتي كه رنگ داراي جرم باشد، مانع از رسيدن آب به ناخن ميباشد و وضو باطل است و مسح بر جوراب هر قدر هم نازك باشد، صحيح نيست.
س 115: آيا مجروحان جنگي كه قطع نخاع شدهاند و قدرت نگهداري بول را ندارند، جايز است در نماز جمعه شركت كردهو به خطبهها گوش دهند و با عمل به وظيفه شخص مسلول، نماز جمعه و عصر را بخوانند؟
ج: شركت آنان در نماز جمعه اشكال ندارد، ولي با توجه به اين كه بر آنان واجب است كه بعد از وضو گرفتن بدون فاصله زماني، شروع به خواندن نماز كنند، بنا بر اين وضوي قبل از خطبههاي نماز جمعه در صورتي براي خواندن نماز جمعه كافي است كه بعد از وضو حدثي از آنان سر نزند.
س 116: شخصي كه قادر بر وضو گرفتن نيست، فرد ديگري را براي انجام وضو به نيابت ميگيردو خودش نيت نموده و با دست خود مسح ميكند و اگر قادر بر مسح نباشد نايب دست او را گرفته و با آن مسح مينمايد. اگر از اين كار هم عاجز باشد، نائب از دست او رطوبت گرفته و مسح ميكند. حال، اگر اين شخص دست نداشته باشد، چه حكمي دارد؟
ج: اگر اين شخص كف دست نداشته باشد، براي مسح، رطوبت از ساعد او گرفته ميشود، و اگر ساعد هم نداشته باشد، رطوبت از صورت او گرفته شده و سر و پا با آن مسح ميشوند.
س 117: در نزديكي محل برگزاري نماز جمعه مكاني براي وضو گرفتن وجود دارد كه تابع مسجد جامع است و پول آب آن از غير بودجه مسجد پرداخت ميشود. آيا شركت كنندگان در نماز جمعه جايز است كه از آن آب استفاده كنند؟
ج: چون آب آن براي وضو گرفتنِ همه نمازگزاران بطور مطلق قرار داده شده است، استفاده از آن اشكال ندارد.
س 118: آيا وضوئي كه قبل از نماز ظهر و عصر گرفته شده، براي خواندن نماز مغرب و عشا هم با علم به اين كه در اين مدت هيچ يك از مبطلات وضو از وي سر نزده است، كافي است؟ يا آن كه هر نمازي نيت و وضوي جداگانهاي دارد؟
ج: براي هر نمازي وضوي جداگانه لازم نيست. با يك وضو تا زماني كه باطل نشده، ميتواند هر مقدار نماز كه ميخواهد بخواند.
س 119: آيا وضو گرفتن به نيت نماز واجب قبل از داخل شدن به وقت آن جايز است؟
ج: وضو گرفتن براي خواندن نماز واجب، اگر نزديك داخل شدن به وقت آن باشد. اشكال ندارد.
س 120: به علت فلج شدن هر دو پايم به كمك كفش طبي و عصاي چوبي راه ميروم، و چون به هيچ وجه بيرون آوردن كفش هنگام وضو برايم امكان ندارد، اميدوارم وظيفه شرعي مرا در رابطه با مسح هر دو پا بيان فرمائيد.
ج: اگر بيرون آوردن كفش براي مسح پاها براي شما خيلي سخت و دشوار است، مسح بر روي كفش كافي و مجزي است.
س 121: اگر بعد از رسيدن به مكاني تا چند فرسخي آن به جستجوي آب بپردازيم و آب آلوده و كثيفي را بيابيم، در اين حالت تيمم براي ما واجب است يا وضو گرفتن با آن آب؟
ج: اگر آن آب پاك و مطلق باشد و استعمال آن ضرري نداشته باشد و خوف ضرر هم در بين نباشد، وضو واجب است و نوبت به تيمم نميرسد.
س 122: آيا وضو به خودي خود مستحب است؟ و آيا ميتوان قبل از داخل شدن به وقت نماز به قصد قربت وضو گرفت و با همان وضو نماز خواند؟
ج: وضو به قصد طهارت از نظر شرعي مستحب و مطلوب است و خواندن نماز با وضوي مستحب جايز است.
س 123: كسي كه هميشه در وضويش شك ميكند، چگونه ميتواند به مسجد برود و نماز بخواندو به قرائت قرآن كريم و زيارت معصومين عليهم السلام بپردازد؟
ج: شك در بقاي طهارت بعد از وضو اعتبار ندارد، و تا يقين به نقض وضو پيدا نكرده است ميتواند با آن نماز بخواند و قرآن قرائت كند و به زيارت برود.
س 124: آيا در صحت وضو شرط است كه آب بر همه قسمتهاي دست جريان پيدا كنديا آن كه كشيدن دست تر بر آن كافي است؟
ج: صدق شستن منوط به رساندن آب به تمام عضو است هر چند به وسيله دست كشيدن باشد. ولي مسح اعضاء با دست مرطوب به تنهائي كافي نيست.
س 125: آيا در مسح سر، مرطوب شدن مو كافي است يا اين كه رطوبت بايد به پوست سر هم برسد؟
ج: مسح بر پوست سر واجب نيست. بلكه بر موي قسمت جلوي سر كافي است.
س 126: كسي كه از موي مصنوعي استفاده ميكند مسح سر را چگونه انجام دهد؟ و وظيفه او راجع به غسل چيست؟
ج: اگر موي كاشته شده، قابل برداشتن نبوده و يا ازاله آن مستلزم ضرر و مشقت باشد و با وجود موها قدرت بر رساندن رطوبت به پوست سر نباشد، مسح بر روي همين موها كافي است، و غسل نيز همين حكم را دارد.
س 127: ايجاد فاصله زماني در شستن اعضاء هنگام وضو يا غسل، چه حكمي دارد؟
ج: فاصله زماني (عدم موالات) در غسل اشكال ندارد. ولي در وضو اگر فاصله به مقداري باشد كه اعضاي قبلي خشك شوند، وضو باطل است.
س 128: وضو و نماز كسي كه پي در پي از او باد به مقدار كم خارج ميشود، چه حكمي دارد؟
ج: اگر نتواند وضوي خود را تا آخر نماز حفظ كند و تجديد وضو در اثناء نماز هم براي او خيلي دشوار باشد، ميتواند با هر وضوئي يك نماز بخواند، يعني براي هر نماز به يك وضو اكتفا كند، هر چند وضوي او در بين نماز باطل شود.
س 129: بعضي از افرادي كه در مجتمع هاي مسكوني زندگي ميكنند، از پرداخت هزينه خدماتي كه از آنها استفاده ميكننداز قبيل هزينه آب سرد و گرم، تهويه، نگهباني و مانند آنها، خودداري ميكنند. آيا روزه و نماز و ساير عبادات اين افراد كه بار مالي اين خدمات را بدون رضايت همسايگان به دوش آنان مياندازند، از نظر شرعي باطل است؟
ج: هر يك از مشتركين از نظر شرعي به مقداري كه از امكانات مشترك استفاده ميكند، نسبت به هزينه خدمات مديون است، و اگر از پرداختِ پول آب، امتناع كند، وضو و غسل او محل اشكال و بلكه باطل است.
س 130: شخصي غسل جنابت نموده و بعد از گذشت سه تا چهار ساعت ميخواهد نماز بخواند، ولي نميداند غسلش باطل شده است يا خير؟ اگر احتياطاً وضو بگيرد، اشكال دارد يا خير؟
ج: در فرض مذكور وضو واجب نيست، ولي احتياط هم مانعي ندارد.
س 131: آيا كودك نابالغ، محدث به حدث اصغر ميشود؟ آيا ميتوان قرآن را در دسترس او قرار داد تا آن را مسّ كند؟
ج: بله، با عارض شدن مبطلات وضو، كودك نابالغ هم محدث ميشود، ولي مس كتابت قرآن بر او حرام نيست و بر مكلّف واجب نيست او را از دست زدن به نوشته قرآن باز دارد.
س 132: اگر عضوي از اعضاي وضو بعد از شستن آن و قبل از اتمام وضو، نجس شود، چه حكمي دارد؟
ج: نجس شدن آن عضو، به صحت وضو ضرر نميرساند، ولي تطهير آن عضو براي پاك شدن از نجاست بخاطر نماز واجب است.
س 133: آيا بودن چند قطره آب بر روي پا هنگام مسح، براي وضو ضرر دارد؟
ج: واجب است كه محل مسح از آن قطرات خشك شود تا هنگام مسح، رطوبت دست بر پا تأثير بگذارد نه بر عكس.
س 134: كسي كه دست راست او از بالاي مرفق قطع شده، آيا مسح پاي راست از او ساقط است؟
ج: مسح پاي راست از او ساقط نميشود، بلكه بايد با دست چپ بر آن مسح كند.
س 135: كسي كه در اعضاي وضوي او زخم يا شكستگي باشد، چه وظيفه اي دارد؟
ج: اگر در اعضاي وضو زخم يا شكستگي است و روي آن باز باشد و آب براي آن ضرر
ندارد، بايد آن را بشويد و اگر شستن آن مضر است بايد اطراف آن را بشويد، و احتياط آن است كه اگر كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، دست تر بر آن بكشد.
س 136: كسي كه محل مسح او زخم است، چه وظيفهاي دارد؟
ج: اگر نميتواند روي زخم محل مسح دستِ تر بكشد بايد به جاي وضو تيمم كند. ولي در صورتي كه ميتواند پارچهاي روي زخم قرار دهد و بر آن دست بكشد، احتياط آن است كه علاوه بر تيمم، وضو نيز با چنين مسحي بگيرد.
س 137: كسي كه جاهل به بطلان وضويش است و بعد از وضو متوجه آن ميشود، چه حكمي دارد؟
ج: اعاده وضو براي اعمال مشروط به طهارت، واجب است، و اگر با وضوي باطل نماز خوانده باشد، اعاده آن نيز واجب ميباشد.
س 138: كسي كه در يكي از اعضاي وضويش زخمي وجود دارد كه حتي اگر جبيره هم بر روي آن قرار دهد دائماً از آن خون ميآيد، چگونه بايد وضو بگيرد؟
ج: واجب است جبيرهاي را بر روي زخم بگذارد كه خون از آن بيرون نميآيد، مثل نايلون.
س 139: آيا خشك كردن رطوبت بعد از وضو مكروه است؟ در مقابل، آيا خشك نكردن آن مستحب است؟
ج: اگر دستمال يا پارچه معيني را مخصوص اين كار قرار دهد، اشكال ندارد.
140: آيا رنگ مصنوعي كه زنها از آن براي رنگ كردن موي سر و ابرويشان استفاده ميكنند، مانع از صحت وضو و غسل است؟
ج: اگر صرفاً رنگ باشد و داراي جرمي نباشد كه مانع از رسيدن آب به مو شود، وضو و غسل صحيح است.
س 141: آيا جوهر از موانعي است كه وجود آن بر روي دست باعث بطلان وضو ميشود؟
ج: اگر جوهر داراي جرم بوده و مانع از رسيدن آب به پوست شود، وضو باطل است، و تشخيص اين موضوع بر عهده مكلّف ميباشد.
س 142: اگر رطوبت مسح سر به رطوبت صورت متصل شود، آيا وضو باطل ميشود؟
ج: از آنجايي كه مسح پاها بايد با رطوبتي كه از آب وضو در كف دو دست باقي مانده صورت بگيرد، لذا بايد هنگام مسح سر، دست به قسمت بالاي پيشاني نرسد و با رطوبت صورت برخورد نكند تا اين كه رطوبت دست كه هنگام مسح پا به آن نياز دارد با رطوبت صورت مخلوط نشود.
143: شخصي كه وضويش نسبت به وضوي متعارف بين مردم وقت بيشتري ميگيرد، براي يقين پيدا كردن به شستن اعضاي وضو چه كاري بايد انجام دهد؟
ج: بايد از وسوسه اجتناب نمايد، و براي اين كه شيطان از او نااميد شود، بايد به وسوسهها اعتناء نكند و كوشش كند كه همانند ساير اشخاص به مقداري كه از نظر شرعي واجب است، اكتفا نمايد.
س 144: بعضي از قسمتهاي بدنم خالكوبي شده است، گفته ميشود كه غسل و وضو و نمازم باطل هستندو نمازي از من پذيرفته نميشود. اميدوارم مرا در اين باره راهنمايي فرمائيد.
ج: اگر خالكوبي مجرد رنگ باشد و يا در زير پوست بوده و بر ظاهر پوست چيزي كه مانع از رسيدن آب بر آن شود، وجود نداشته باشد، وضو و غسل و نماز صحيح است.
س 145: اگر بعد از خروج بول، انسان استبراء كرد و وضو گرفت و سپس رطوبتي كه مردد بين بول و مني است از او خارج شد، چه حكمي دارد؟
ج: در فرض سؤال، براي تحصيل يقين به طهارت از حدث، واجب است كه هم غسل كند و هم وضو بگيرد.
س 146: لطفاً تفاوت وضوي زن و مرد را بيان فرمائيد.
ج: بين زن و مرد در افعال و كيفيت وضو فرقي نيست، جز اين كه براي مردها مستحب است كه هنگام شستن آرنج از قسمت بيروني آن شروع كنند و زنها از قسمت داخلي آن.
(مسّ اسماء و آيات الهي)
س 147: مسّ ضميرهايي كه به ذات باري تعالي بر ميگردند مثل ضمير جمله «بسمه تعالي» چه حكمي دارد؟
ج: ضمير حكم لفظ جلاله را ندارد.
س 148: نوشتن اسم جلاله «اللّه» بصورت «ا ..» مرسوم شده است. كساني كه بدون وضو اين كلمه را مسّ ميكنند، چه حكمي دارند؟
ج: همزه و نقاط، حكم لفظ جلاله را ندارد، و مس آن بدون وضو، جائز است.
س 149: در جائي كه من كار ميكنم در مكاتبات خود كلمه «اللّه» را به صورت «ا ..» مينويسند. آيا نوشتن الف و سه نقطه به جاي لفظ جلاله «اللّه» از نظر شرعي صحيح است؟
ج: از نظر شرعي مانعي ندارد.
س 150: آيا جايز است به صرف احتمال مسّ لفظ جلاله «اللّه» توسط افراد بدون وضو، از نوشتن آن خودداري نمودهو يا بصورت «ا ..» نوشته شود؟
ج: مانعي ندارد.
س 151: نابينايان براي خواندن و نوشتن از خط برجستهاي معروف به خط بريل كه با لمس انگشتان خوانده ميشود، استفاده ميكنند.
آيا بر نابينايان واجب است كه هنگام فراگيري قرآن كريم و مسّ اسماء طاهره كه با خط برجسته بريل نوشته شده است، وضو داشته باشند يا خير؟
ج: اگر نقاط برجسته علامت حروف هستند، حكم آن حروف را ندارند ولي اگر در نظر عرف آگاه بعنوان خط محسوب شوند در مس آنها رعايت احتياط لازم است.
س 152: مسّ اسمهايي از قبيل عبد اللّه و حبيب اللّه بدون وضو چه حكمي دارد؟
ج: مسّ لفظ جلاله بدون وضو جايز نيست، اگر چه جزئي از يك اسم مركب باشد.
س 153: آيا جايز است كه زن حائض گردنبندي را به گردن بيندازد كه نام مبارك پيامبر صلي الله و عليه و آله بر آن نقش شده است؟
ج: به گردن آويختن آن اشكال ندارد، ولي بنا بر احتياط واجب است كه اسم مبارك پيامبر «صلي اللّه عليه و آله» با بدن تماس نداشته باشد.
س 154: آيا حرمت مسّ نوشتههاي قرآن بدون وضو اختصاص به موردي دارد كه در قرآن كريم باشد، يا شامل مواردي كه نوشته قرآني در كتاب ديگري يا تابلو يا ديوار و غير آنها هم باشد، ميگردد؟
ج: حرمت مسّ كلمات و آيات قرآني بدون وضو اختصاص به قرآن كريم ندارد. بلكه شامل همه كلمات و آيات قرآني ميشود، هر چند در كتاب ديگري يا در روز نامه، مجله، تابلو، و غير آنها باشد.
س 155: خانوادهاي به قصد خير و بركت هنگام خوردن برنج از ظرفي استفاده ميكنند كه آيات قرآني از جمله آية الكرسي روي آن نوشته شده است. آيا اين كار اشكال دارد؟
ج: اگر با وضو باشند و يا غذا را با قاشق از ظرف برميدارند، اشكال ندارد.
س 156: آيا كساني كه به وسيله دستگاه تحرير اسماء جلاله يا آيات قرآني و يا نامهاي معصومين عليهم السلام را مينويسند، بايد در حال نوشتن آنها با وضو باشند؟
ج: اين كار مشروط به طهارت نيست، ولي نوشتهها را نبايد بدون وضو مسّ كرد.
س 157: آيا مسّ آرم جمهوري اسلامي ايران بدون وضوء، حرام است؟
ج: اگر در نظر عرف، اسم جلاله محسوب و خوانده شود، مسّ آن بدون طهارت حرام است و در غير اين صورت اشكال ندارد، اگر چه احوط ترك مس آن بدون طهارت است.
س 158: آيا چاپ آرم جمهوري اسلامي ايران بر روي اوراق اداري و استفاده از آن در مكاتبات و غير آن، چه حكمي دارد؟
ج: نوشتن و چاپ لفظ جلاله يا آرم جمهوري اسلامي ايران اشكال ندارد، و احوط اين است كه احكام لفظ جلاله در آرم جمهوري اسلامي ايران هم رعايت شود.
س 159: استفاده از تمبرهاي پستي كه بر روي آنها آيات قرآني چاپ شده است، و يا چاپ لفظ جلاله و اسماء خداوند «عزّ و جلّ» و آيات قرآني و يا چاپ آرم مؤسساتي كه مشتمل بر آياتي از قرآن كريم است، در روز نامهها و مجلات و نشرياتي كه همه روزه منتشر ميشوند، چه حكمي دارد؟
ج: طبع و نشر آيات قرآني و اسماء جلاله و امثال آن اشكال ندارد، ولي بر كسي كه به دستش ميرسد، واجب است كه احكام شرعي آنها را رعايت نمايد و از بي احترامي و نجس كردن و مسّ بدون وضوي آنها خودداري كند.
س 160: در بعضي از روز نامهها اسم جلاله يا آيات قرآني نوشته ميشود، آيا پيچاندن غذا با آنها، يا نشستن بر آنها و يا استفاده از آنها به جاي سفره و يا انداختن آنها در زباله، با توجه به مشكل بودن استفاده از راههاي ديگر، جايز است يا خير؟
ج: استفاده از اين روز نامهها در مواردي كه از نظر عرف، بي احترامي شمرده شود جائز نيست و اگر بي احترامي محسوب نشود اشكال ندارد.
س 161: آيا مسّ نقش كلمات روي انگشترها، جايز است؟
ج: اگر از كلماتي باشد كه شرط جواز مسّ آن طهارت است، مسّ آن بدون طهارت جايز نيست.
س 162: انداختن چيزي كه مشتمل بر نامهاي خداوند است در نهرها و جويها چه حكمي دارد؟ آيا اين عمل اهانت محسوب ميشود؟
ج: اگر انداختن آنها در نهرها و جويبارها از نظر عرف اهانت محسوب نشود، اشكال ندارد.
س 163: آيا هنگام انداختن اوراق امتحاني تصحيح شده در زباله يا آتش زدن آنها، بايد اطمينان حاصل شود كه نامهاي خداوند و اسامي معصومين عليهم السلام در آنها نباشد؟ آيا دور انداختن اوراقي كه در يكي از دو طرف آن چيزي نوشته نشده است، اسراف محسوب ميشود يا خير؟
ج: فحص و بررسي لازم نيست و هنگامي كه وجود اسماء جلاله در ورقه احراز نشود، انداختن آن در زباله اشكال ندارد. اما اوراقي كه امكان استفاده از آن در صنعت كارتن سازي و مانند آن وجود دارد و يا بر يك طرف آن نوشته شده است و طرف ديگر آن قابل استفاده براي نوشتن است، سوزاندن و دور انداختن آنها به علت وجود شبهه اسراف، خالي از اشكال نيست.
س 164: اسامي مباركي كه احترام آنها واجب و مسّ بدون وضوي آنها حرام است، كدامند؟
ج: مسّ اسماء و صفات مخصوص ذات باري تعالي بدون وضو حرام است، و احوط الحاق نامهاي انبياء عظام و ائمه معصومين عليهم السلام به نامهاي خداوند متعال، در حكم مذكور است.
س 165: راههاي شرعي محو كردن اسماء مبارك و آيات قرآني هنگام نياز كدامند؟ سوزاندن اوراقي كه در آن اسم جلاله و آيات قرآني نوشته شده است، هنگام ضرورت براي حفظ اسرار چه حكمي دارد؟
ج: دفن آنها در خاك و يا تبديل آنها به خمير به وسيله آب اشكال ندارد. ولي جواز سوزاندن آنها مشكل است و اگر بي احترامي محسوب شود، جايز نيست، مگر در صورتي كه اضطرار اقتضا كند و جدا كردن آيات قرآني و نامهاي مبارك امكان نداشته باشد.
س 166: قطعه قطعه كردن اسماء مباركة و آيات قرآني به مقدار زياد به طوري كه حتي دو حرف آنها به هم متصل نمانده، و غير قابل خواندن شوند، چه حكمي دارد؟ آيا در محو كردن اسماء مباركه و آيات قرآني و ساقط شدن حكم آنها، تغيير صورت خطي آنها با حذف و اضافه كردن حروف، كافي است؟
ج: تقطيع به نحو مذكور اگر بي احترامي محسوب شود جائز نيست و در غير اين صورت نيز اگر موجب محو نوشته لفظ جلاله و آيات قرآني نشود، كافي نيست، هم چنان كه تغيير صورت خطي كلمات با اضافه يا كم كردن بعضي حروف نيز باعث زوال حكم شرعي حروفي كه به قصد نوشتن لفظ جلاله به كار رفتهاند، نميشود. بلي، زوال حكم بر اثر تغيير حروف به نحوي كه ملحق به محو حروف گردد، بعيد نيست، هر چند احتياط، اجتناب از مسّ آن بدون وضو است.
غسلهاي واجب هفت است: اول: غسل جنابت. دوم: غسل حيض. سوم: غسل نفاس. چهارم: غسل استحاضه. پنجم: غسل مسّ ميّت. ششم: غسل ميت. هفتم: غسلي كه به واسطه نذر و قسم و مانند اينها واجب ميشود (1). (1) (سيستاني:) و اگر كسوف كلّي يا خسوف كلّي شود و مكلّف عمداً نماز آيات را نخواند تا قضا شود بنا بر احتياط واجب بايد براي قضاي آن غسل كند.
(بهجت:) [و] به مناسبت ذكر غسل ميّت و مسّ ميّت، احكام ديگر مربوط به اموات نيز ذكر ميشود.
(زنجاني:) مسأله غسلهاي واجب هشت چيز است: اوّل: غسل جنابت، دوم: غسل حيض، سوم: غسل نفاس، چهارم: غسل استحاضه، پنجم: غسل مسّ ميّت، ششم: غسل ميّت، هفتم: كسي كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمداً نخوانده باشد، در صورتي كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد بنا بر احتياط واجب بايد براي قضاي نماز آيات غسل نموده و نماز بخواند و نماز قضا بدون غسل باطل است. هشتم: غسلي كه به واسطه نذر و قسم و مانند آن يا اجاره يا شرط در ضمن عقد، يا دستوري كه اطاعتش لازم است واجب شده باشد.
مسأله 345 به دو چيز انسان جنب ميشود: اول: جماع. دوم: بيرون آمدن مني، چه در خواب باشد يا بيداري، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بيشهوت (1)، با اختيار باشد يا بياختيار. (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 346 اگر رطوبتي از انسان (1) خارج شود و نداند مني است يا بول يا غير اينها (2) چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده (3) (و بعد از بيرون آمدن آن، بدن سست شده (4))، آن رطوبت حكم مني دارد (5) و اگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضي از اينها را نداشته باشد، (6) حكم مني ندارد (7) ولي در زن و مريض (8) لازم نيست آن آب با جستن بيرون آمده باشد، (9) بلكه اگر با شهوت بيرون آمده باشد (10) در حكم مني است (11) و لازم نيست بدن او سست شود. (12) (1) (زنجاني:) از مرد سالم .. (2) (مكارم:) نداند مني است يا رطوبت ديگر .. (3) (گلپايگاني، صافي:) و يا با جستن بيرون آمده .. (4) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (5) (بهجت:) بلكه اگر فقط با شهوت و جستن باشد، ثابت شدن حكم مني خالي از وجه نيست .. (6) (گلپايگاني، صافي:) اگر هيچ يك از اين دو نشانه را نداشته باشد ..
(بهجت:) اگر هيچ يك از اين سه نشانه را نداشته باشد ..
(مكارم:) اگر اين دو نشانه، يا يكي از آنها را نداشته باشد .. (7) (گلپايگاني، صافي:) مگر آن كه علم يا اطمينان پيدا كند كه مني بوده است ..
(زنجاني:) و در زن اگر جدا شدن آب از محلش با شهوت همراه باشد حكم مني را دارد و لازم نيست دو نشانه ديگر را داشته باشد، و اگر به مريض حالت شهوت دست دهد و آبي خارج شود كه احتمال بدهد مني است، حكم مني را دارد، هر چند بيرون آمدن آن با شهوت نباشد و دو نشانه ديگر را هم نداشته باشد.
(تبريزي:) چنانچه با شهوت و جستن و سست شدن بدن بيرون آمده، آن رطوبت حكم مني را دارد و در غير اين صورت، حكم مني را ندارد .. (8) (خوئي، گلپايگاني، سيستاني، صافي، تبريزي، بهجت:) ولي در مريض .. (9) (مكارم:) بلكه اگر رطوبت هنگامي بيرون آيد كه به اوج شهوت جنسي رسيده است، حكم مني دارد. [پايان مسأله] (سيستاني:) و در موقع بيرون آمدن، بدن سست شود .. (10) (خوئي:) و در موقع بيرون آمدن، بدن سست شود .. (11) (گلپايگاني، خوئي، صافي، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(نوري:) اگر با شهوت بيرون آمده باشد و بدن سست شود، در حكم مني است.
(سيستاني:) و رطوبتي كه زنها در موقع ملاعبه يا تصورات شهوت انگيز در خود احساس ميكنند پاك است و غسل ندارد و وضو را نيز باطل نميكند، و امّا رطوبتي كه از زنها با شهوت خارج ميشود و به حدّي باشد كه صدق انزال كند و لباسها را آلوده نمايد و معمولًا اين رطوبت در موقعي خارج ميشود كه زن به اوج شهوت جنسي برسد نجس و موجب جنابت است.
(بهجت:) بنا بر أظهر، و هم چنين در زن مريض بنا بر أحوط .. (12) (بهجت:) بلكه خالي از وجه نيست كه حكم زن در صحّت و مرض مانند مرد باشد.
(مكارم:) مسأله 362 غالباً بعد از بيرون آمدن مني بدن سست ميشود، ولي اين موضوع جزء شرايط قطعي و نشانهها نيست.
مسأله 347 اگر از مردي كه مريض نيست، آبي بيرون آيد كه يكي از سه نشانهاي را كه در مسأله پيش گفته شد داشته باشد و نداند نشانههاي ديگري را داشته يا نه (1) چنانچه پيش از بيرون آمدن آن آب، وضو نداشته، بايد وضو بگيرد. (2) اين مسأله در رساله آيات عظام: اراكي، فاضل، مكارم و بهجت نيست. (1) (تبريزي:) آبي بيرون آيد كه با جستن يا با شهوت نباشد .. (2) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) چنانچه پيش از بيرون آمدن آب وضو داشته، ميتواند به همان وضو اكتفاء كند و اگر وضو نداشته، كافي است فقط وضو بگيرد و غسل بر او لازم نيست.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر از مردي كه مريض نيست، آبي با جستن بيرون آيد و نداند
كه با شهوت بوده يا نه، يا بعد از بيرون آمدن، بدن سست شده يا نه، چنانچه پيش از بيرون آمدن آن آب، وضو داشته احتياط مستحبّ آن است كه غسل كند و وضو لازم نيست و اگر وضو نداشته غسل واجب نيست و احتياط مستحبّ است؛ و واجب است وضو بگيرد و اگر بداند آن چه خارج شده يا بول است يا مني و قبلًا وضو داشته، بايد جمع بين غسل و وضو نمايد و اگر وضو نداشته غسل لازم نيست و وضو كافي است.
(زنجاني:) مسأله اگر از مرد سالم آبي بيرون آيد كه يكي از نشانهها را داشته، ولي نداند كه دو نشانه ديگر را داشته يا نه، در حكم مني است.
مسأله 348 مستحبّ است انسان بعد از بيرون آمدن مني بول كند (1) و اگر بول نكند و بعد از غسل رطوبتي از او بيرون آيد، كه نداند مني است يا رطوبت ديگر، (2) حكم مني دارد (3). (1) (مكارم:) تا ذرّات باقي مانده خارج شود .. (2) (زنجاني:) چنانچه فاصله آن با بيرون آمدن مني كم باشد به طوري كه احتمال دهد كه رطوبت از بقاياي مني سابق باشد حكم مني را دارد. ولي اگر به جهتي هم چون طول مدت، اطمينان دارد كه از مني سابق چيزي نمانده و احتمال دهد رطوبت مشكوك مني جديد است، حكم مني را ندارد. و اگر بول نكرده باشد و پس از غسل بول نمايد چنانچه احتمال دهد كه همراه بول بقاياي مني خارج شده حكم مني بار ميشود، مگر بقاياي مني چنان در بول مستهلك شده باشد كه به مجموع رطوبت خارج شده بول بگويند. (3) (بهجت:) و اگر نميتواند بول كند، بنا بر احوط بايد استبراء كند به كيفيّتي كه در احكام تخلّي گذشت و اگر به اين صورت استبراء كرد و يا بول نمود و بعد رطوبتي خارج شد كه ندانست بول است يا مني، حكم بول را دارد.
مسأله 349 اگر انسان جماع كند و به اندازه ختنهگاه يا بيشتر داخل شود (1)، در زن باشد يا در مرد در قُبُل باشد يا در دُبُر، بالغ باشند يا نابالغ اگر چه مني بيرون نيايد هر دو جنب ميشوند (2). (1) (مكارم:) مرد و زن هر دو جُنُب ميشوند، خواه بالغ باشند يا نابالغ، مني بيرون آيد يا نه. اين در صورتي است كه جماع در قُبُل باشد و اگر در دُبُر باشد بنا بر احتياط واجب بايد جمع كند بين غسل و وضو. (2) (نوري:) و در صورتي كه تا كمتر از ختنهگاه داخل شده، و به طوري است كه داخل شدن صدق ميكند، احتياط به غسل كردن ترك نشود.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله اگر انسان با زني جماع كند و به اندازه ختنهگاه يا بيشتر داخل شود، در قُبُل باشد يا در دُبُر، بالغ باشند يا نابالغ (زنجاني: يا يكي بالغ و ديگري نابالغ) اگر چه مني بيرون نيايد، هر دو جنب ميشوند.
(بهجت:) مسأله اگر كسي در قُبُل زن جماع كند و به اندازه ختنهگاه داخل شود هر دو جنب ميشوند؛ و هم چنين است بنا بر أظهر اگر در دُبُر زن نزديكي كند، بلكه بنا بر أظهر و أحوط اگر در دُبُر مردي نزديكي كند، نيز همين طور است و در نزديكي با حيوان نيز بنا بر احتياط حكم همين است.
مسأله 350 اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه (1)، غسل بر او واجب نيست. (1) (نوري:) به طوري كه شك در صدق داخل شدن دارد ..
مسأله 351 اگر نَعُوذُ بِاللّه حيواني را وطي كند يعني با او نزديكي نمايد و مني از او بيرون آيد غسل تنها، كافي است. و اگر مني بيرون نيايد (1)، چنانچه پيش از وطي وضو داشته باز هم غسل تنها كافي است (2) و اگر وضو نداشته احتياط واجب (3) آن است كه غسل كند، وضو هم بگيرد (4). (1) (مكارم:) احتياط واجب آن است كه براي نماز و مانند آن، هم غسل كند و هم وضو بگيرد، مگر اين كه قبل از اين كار وضو داشته باشد كه در اين صورت تنها غسل كافي است. (2) (بهجت:) باز هم غسل تنها كافي بوده و احتياطي است .. (3) (زنجاني:) احتياط .. (4) (خوئي، سيستاني، زنجاني:) و هم چنين است حكم در نزديكي نمودن با مرد يا پسر.
(تبريزي:) و هم چنين است حكم در وَطيِ مرد.
مسأله 352 اگر مني از جاي خود حركت كند (1) و بيرون نيايد، يا انسان شك كند كه مني از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست (2). (1) (مكارم:) امّا از ريختن آن به بيرون جلوگيري به عمل آورد يا به علّت ديگر بيرون نيايد غسل واجب نيست، هم چنين اگر شكّ كند كه بيرون آمده يا نه. (2) (بهجت:) و هم چنين است اگر خواب ببيند كه محتلم شده ولي بعد از بيدار شدن، اثري از مني نبيند.
(بهجت:) مسأله 356 هر گاه بعد از غسل، مني مرد از زن خارج شود، غسل واجب نيست و هم چنين است اگر شك كند كه مني بيرون آمده، از خود اوست يا از مرد؛ امّا اگر علم يا اطمينان داشته باشد كه مني خارج شده از خود اوست و يا مخلوط با مني مرد است، غسل بر او واجب است.
مسأله 352 اگر مني از جاي خود حركت كند ولي تيمّم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز بدون جهت با عيال خود نزديكي كند اشكال دارد (1) ولي اگر براي لذّت بردن يا ترس از براي خودش باشد (2) اشكال ندارد. (1) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، بهجت، صافي، زنجاني، نوري:) بعد از داخل شدن وقت نماز هم ميتواند با عيال خود نزديكي كند (زنجاني: ولي اگر در وقت نماز، وضو داشته باشد، بايد قبل از نزديكي نماز را با وضو بخواند). [پايان مسأله] (2) (فاضل:) براي لذت بردن يا خوف بر نفس باشد ..
(مكارم:) مسأله كسي كه آب براي غسل كردن ندارد، ميتواند با همسر خود نزديكي كند و تيمّم براي او كافي است، خواه بعد از داخل شدن وقت نماز باشد يا قبل از آن.
مسأله 354 اگر در لباس خود مني ببيند و بداند كه از خود اوست (1) و براي آن غسل نكرده، بايد غسل كند و نمازهايي را كه يقين دارد (2) بعد از بيرون آمدن مني خوانده قضا كند (3)، ولي نمازهايي را كه احتمال ميدهد بعد از (4) بيرون آمدن آن مني خوانده، لازم نيست قضا نمايد.
(1) (مكارم:) بايد غسل كند و نمازهايي را كه يقين دارد با جنابت خوانده قضا نمايد، ولي آن چه را شكّ دارد لازم نيست. (2) (زنجاني:) نمازهايي را كه اطمينان دارد .. (3) (بهجت:) نمازهايي را كه يقين يا اطمينان دارد بعد از بيرون آمدن مني خوانده، قضا يا اعاده كند. [پايان مسأله] (4) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) پيش از ..
مسأله 355 پنج چيز (1) بر جنب حرام است: اول: رساندن جايي از بدن به خطّ قرآن يا به اسم خدا، و اسامي مباركه پيامبران و امامان عليهم السلام به احتياط واجب حكم اسم خدا را دارد (2). دوم: رفتن در مسجد الحرام (و مسجد پيغمبرصلي اللّه عليه و آله و سلم، (3) اگر چه از يك در، داخل و از در ديگر خارج شود. (4)) سوم: توقّف در مساجد ديگر، ولي اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود يا براي برداشتن چيزي برود مانعي ندارد. و احتياط واجب آن است كه در حرم امامان عليهم السلام هم توقف نكند. (5). چهارم: گذاشتن چيزي در مسجد (6). پنجم: (7) خواندن سورهاي كه سجده واجب دارد و آن چهار سوره است (8) اول: سوره سي و دوم قرآن الم تنزيل دوم: سوره چهل و يكم حم سجده سوم: سوره پنجاه و سوّم و النجم. چهارم: سوره نود و ششم اقرء (9) و اگر يك حرف (10) از اين چهار سوره (11) را هم بخواند حرام است (12). (1) (اراكي:) چهار چيز .. (2) (گلپايگاني، نوري:) اول: رساندن جايي از بدن به خطّ قرآن، يا به اسم خدا و پيغمبران و ائمه عليهم السلام (گلپايگاني: و حضرت زهرا عليها السلام) به طوري كه در وضو گفته شد ..
(خوئي، سيستاني:) اول: رساندن جايي از بدن به خط قرآن، يا به اسم خدا به هر لغت كه باشد و بهتر آن است كه به اسم پيغمبران و امامان عليهم السلام و حضرت زهرا عليها السلام نيز نرساند ..
(زنجاني:) اول: رساندن جايي از بدن خود به خط قرآن و بنا بر احتياط به اسم خدا و صفات خاصه او به هر لغت كه باشد مگر پولي كه بر آن نام خدا نوشته شده باشد كه دست زدن به آن اشكال ندارد و احتياط مستحب آن است كه به اسم پيغمبران و امامان و حضرت زهراء عليهم السلام نيز نرساند ..
(تبريزي:) اول: رساندن جايي از بدن خود به خط قرآن، يا به اسم خدا؛ و بهتر است جايي از بدن را به اسم پيامبران و امامان عليهم السلام نيز نرساند ..
(بهجت:) اول: رساندن جايي از بدن خود به خط قرآن، يا به اسم خدا و بنا بر احتياط به اسم پيغمبران و امامان و اسم حضرت زهرا عليهم السلام به طوري كه در وضو گفته شد ..
(صافي:) اول: رساندن جايي از بدن به خط قرآن، يا به اسم خدا و ساير اسماء و صفات خاصه خدا، و بنا بر احتياط رساندن جايي از بدن به نام پيغمبران و ائمه عليهم السلام و حضرت زهرا عليها السلام به طوري كه در وضو گفته شد ..
(مكارم:) اول: مسّ خط قرآن يا اسم خدا و پيامبران و امامان عليهم السلام بنا بر احتياط واجب همان طور كه در وضو گفته شد .. (3) (زنجاني:) دوم: رفتن يا ماندن در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و حرم امامان عليهم السلام ..
(4) (بهجت:) و هم چنين داخل شدن به آنجا براي برداشتن چيزي بنا بر أحوط ..
(زنجاني:) و مراد از حرم امامان عليهم السلام: محوطهاي است كه ضريح مقدس و قبر مطهر در آن قرار دارد نه تمام رواقها يا صحنها ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه سيستاني نيست.] (5) (فاضل:) اگر چه اولي آن است كه حكم مسجد الحرام و مسجد پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم را در حرم امامان عليهم السلام رعايت نمايد .. (بهجت:) بلكه عبور نيز ننمايد و هم چنين در رواقها ..
(گلپايگاني، صافي:) احتياط واجب نرفتن در حرم ائمه عليهم السلام است اگر چه از يك در وارد و از در ديگر خارج شود ..
(اراكي:) سوم: توقف در مساجد ديگر و حرم امامان عليهم السلام، ولي اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود، يا براي برداشتن چيزي برود مانعي ندارد ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) سوّم: توقف در مساجد ديگر و هم چنين بنا بر احتياط واجب در حرم امامان عليهم السلام ولي اگر (سيستاني: از مسجد عبور كند مثل اين كه) از يك در مسجد داخل و از در ديگر خارج شود مانعي ندارد ..
(زنجاني:) سوم: داخل شدن يا ماندن در مساجد ديگر، مگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود .. (6) (گلپايگاني، صافي:) بلكه بنا بر احتياط لازم از خارج هم چيزي در مسجد نگذارد ..
(خوئي، تبريزي:) يا داخل شدن در آن براي برداشتن چيزي ..
(سيستاني:) چهارم: داخل شدن در مسجد براي برداشتن چيزي و هم چنين گذاشتن چيزي در آن هر چند خودش وارد مسجد نشود بنا بر احتياط لازم ..
(مكارم:) چهارم: داخل شدن در مسجد براي گذاشتن چيزي در آن ..
[مورد چهارم در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (7) (اراكي:) چهارم: .. (8) (خوئي، گلپايگاني، صافي، سيستاني، تبريزي:) پنجم: خواندن هر يك از آيات سجده واجب و آن در چهار سوره است ..
(مكارم:) پنجم: خواندن يكي از آيات سجده، ولي خواندن غير آيه سجده از سوره سجده مانعي ندارد؛ سورههايي كه سجده واجب در آن است چهار سوره است: ..
(زنجاني:) پنجم: خواندن هر يك از آيات سجده واجب و آن در چهار سوره است:
اوّل: سوره سي و دوم قرآن «الم تنزيل (سجده)» آيه پانزدهم؛ دوّم: سوره چهل و يكم «حم سجده (فصلت)» آيه سي و هفتم؛ سوّم: سوره پنجاه و سوم «النجم» آيه آخر؛ چهارم: سوره نود و ششم «اقرء (العلق)» آيه آخر. بلكه بنا بر احتياط خواندن آيات ديگر يا قسمتي از يك آيه سورهاي سجده نيز جايز نيست. (9) (خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده. (10) (بهجت:) اگر يك كلمه .. (11) (گلپايگاني، صافي:) چهار آيه .. (نوري:) اگر يك حرف را به قصد يكي از اين چهار سوره .. (12) (گلپايگاني، صافي:) و احتياط مستحب آن است كه آيات ديگر سوره سجده دار را نيز نخواند.
مسأله 356 نُه چيز (1) بر جنب مكروه است (2): اول و دوم: خوردن و آشاميدن، ولي اگر وضو بگيرد (3) مكروه نيست. (4) سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه از سورههايي كه سجده واجب ندارد. (5) چهارم: رساندن جايي از بدن به جلد و حاشيه و بين خطهاي قرآن.
پنجم: همراه داشتن قرآن. ششم: خوابيدن، ولي اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتنِ آب، بدل از غسل تيمّم كند، مكروه نيست (6). هفتم: خضاب كردن به حنا و مانند آن (7). هشتم: ماليدن روغن (8) به بدن. نُهم: جماع كردن بعد از آن كه محتلم شده (9) يعني در خواب مني از او بيرون آمده است. (1) (بهجت:) چند چيز .. (2) (مكارم:) شايسته است جنب چند چيز را ترك كند .. (3) (گلپايگاني، اراكي، خوئي، زنجاني، تبريزي، صافي:) يا دستها را بشويد .. (4) (بهجت:) اول و دوم: خوردن و آشاميدن، و اگر دست و صورت را بشويد و مضمضه و استنشاق كند، كراهت كمتر ميشود ..
(سيستاني:) اول و دوم: خوردن و آشاميدن، ولي اگر صورت و دستها را بشويد و مضمضه بكند مكروه نيست و اگر تنها دستها را بشويد كراهت كمتر ميشود .. (5) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه از قرآن كه سجده واجب ندارد ..
(بهجت:) سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه تا هفتاد آيه از سورههايي كه سجده واجب ندارد بنا بر احوط، ولي بيشتر از هفتاد آيه كراهت شديدتري دارد ..
(مكارم:) سوّم: خواندن بيشتر از هفت آيه از قرآن، حتّي از سورههايي كه سجده واجب ندارد .. (6) (گلپايگاني، صافي:) اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب، تيمّم كند، مكروه نيست و در اين تيمّم نيّت كند به جهت امر خدا، چه بدل از وضو يا غسل يا مستقلّ در رفع كراهت خوابيدن؛ ..
(بهجت:) ششم: خوابيدن، ولي اگر وضو بگيرد يا به واسطه اين كه نميتواند غسل كند بدل از غسل تيمّم كند خوابيدن او مكروه نيست .. (مكارم:) ششم: خوابيدن بدون وضو .. (7) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (مكارم:) هفتم: رنگ كردن موها به حنا و مانند آن .. (8) (مكارم:) و انواع كِرِمها .. (9) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 357 غسل جنابت به خودي خود مستحبّ است (1) و براي خواندن نماز واجب و مانند آن واجب ميشود (2). ولي براي نماز ميّت (3) و سجده شكر و سجدههاي واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست. (1) (گلپايگاني، صافي:) غسل جنابت براي تحصيل طهارت از جنابت مستحبّ است .. (2) (سيستاني:) غسل جنابت براي خواندن نماز واجب و مانند آن واجب ميباشد .. (3) (خوئي، سيستاني، نوري:) و سجده سهو ..
(زنجاني:) مسأله تحصيل طهارت با غسل جنابت به خودي خود مستحب است و براي خواندن نماز واجب و مانند آن واجب ميشود و در نماز مستحب تنها شرط صحت ميباشد، هم چنين براي سجده و تشهد فراموش شده، اگر بين آنها و نماز او كاري كه باعث جنابت ميشود صادر شده باشد، غسل جنابت واجب است و احتياط آن است كه براي سجده سهو هم غسل كند. ولي براي نماز ميت و سجده شكر و سجدههاي واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست.
(مكارم:) مسأله غسل جنابت را هر گاه براي رفع جنابت و پاك شدن انجام دهد مستحبّ است، امّا براي خواندن نماز واجب و مانند آن واجب ميشود. براي نماز ميّت و سجده شكر و سجدههاي واجب قرآن (هنگامي كه آيه سجده را از ديگري بشنود) غسل جنابت واجب نيست، بلكه در همان حال نيز انجام اين كارها جايز است، هر چند بهتر است كه براي نماز ميّت و سجده شكر و امثال آن غسل كند.
مسأله 358 لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه غسل واجب يا مستحبّ ميكنم و اگر (1) فقط به قصد قربت، يعني: براي انجام فرمان خداوند عالم (2) غسل كند كافي است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) بلكه اگر .. (2) زنجاني (:) براي خداوند عالم ..
(سيستاني:) مسأله لازم نيست در وقت غسل نيّت كند كه غسل واجب ميكند، بلكه اگر فقط به قصد قربت، يعني براي تذلّل در پيشگاه خداوند عالم غسل كند، كافي است.
مسأله 359 اگر يقين كند وقت نماز شده و نيّت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است (1). اين مسأله، در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (مكارم:) هم چنين اگر به نيّت نماز واجب غسل كند بعد معلوم شود وقت گذشته بوده است غسل او صحيح ميباشد.
مسأله 360 غسل را چه واجب باشد و چه مستحب (1)، به دو قسم ميشود انجام داد: ترتيبي و ارتماسي (2). (1) (سيستاني:) غسل جنابت را .. (2) (بهجت:) و غسل ترتيبي أفضل از ارتماسي است.
مسأله 361 در غسل ترتيبي بايد به نيّت غسل، اول سر و گردن، بعد (1) طرف راست بعد طرف چپ بدن را بشويد (2). و اگر عمداً يا از روي فراموشي يا به واسطه ندانستن مسأله به اين ترتيب عمل نكند غسل او باطل است (3). (1) (صافي:) بنا بر احتياط .. (2) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب .. (3) (بهجت:) ولي چنانچه قصد قربت داشته، و آن چه را كه مقدّم داشته اعاده نمايد غسل صحيح است، و احتياط واجب رعايت ترتيب در هر عضو از غسل ترتيبي است، به اين صورت كه از بالا شروع كند و به قسمتهاي پايين عضو ختم كند.
(صافي:) در صورتي كه سر و گردن را اول نشويد باطل است، و اگر طرف چپ را پيش از طرف راست بشويد بنا بر احتياط غسلش باطل است.
(خوئي:) مسأله در غسل ترتيبي بايد به نيّت غسل، اول سر و گردن بعد بدن را بشويد و بهتر آن است كه اول طرف راست بعد طرف چپ بدن را بشويد (و تحقق غسل ترتيبي به حركت دادن هر يك از اعضاء سهگانه زير آب به قصد غسل بياشكال نيست و احتياط در اكتفا نكردن به او است) و اگر عمداً يا از روي فراموشي يا به واسطه ندانستن مسأله بدن را قبل از سر بشويد غسل او باطل است.
(سيستاني:) بنا بر احتياط لازم اوّل تمام سر و گردن ..
(زنجاني:) بهتر بلكه مطابق احتياط استحبابي ..
(تبريزي:) با حركت دادن اعضاء بدن زير آب به قصد غسل ترتيبي، غسل محقق نميشود ..
(سيستاني:) و اگر عمداً بدن را قبل از پايان يافتن غسل تمام سر و گردن بشويد، بنا بر احتياط، غسل او باطل است.
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه زنجاني نيست]
مسأله 362 نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد (1)، بلكه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود. اين مسأله در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، زنجاني و سيستاني نيست (1) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله 68 3 (سيستاني:) مسأله 361 در صورتي كه بدن را قبل از سر بشويد لازم نيست غسل را اعاده كند بلكه چنانچه بدن را دوباره (خوئي: پيش از آن كه حدثي از او سر بزند) بشويد، غسل او صحيح خواهد بود.
مسأله 363 براي آن كه يقين كند هر سه قسمت (1)، يعني سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را (2) كاملًا غسل داده، بايد هر قسمتي را كه ميشويد مقداري از قسمتهاي ديگر را هم با آن قسمت بشويد (3). بلكه احتياط مستحبّ (4) آن است كه تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن و تمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشويد. (1) (خوئي، تبريزي:) هر دو قسمت .. (2) (خوئي:) سر و گردن و بدن را .. (3) (خوئي، تبريزي، بهجت، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (گلپايگاني، صافي:) احتياط ..
(زنجاني:) مسأله در هر دو قسمت، يعني سر و گردن و بدن بايد يقين كند كه آن قسمت را كاملًا شسته است.
(سيستاني:) مسأله اگر يقين نكند كه هر دو قسمت يعني سر و گردن و بدن را كاملًا غسل داده بايد براي آن كه يقين كند، هر قسمتي را كه ميشويد مقداري از قسمت ديگر را هم با آن قسمت بشويد.
مسأله 364 اگر بعد از غسل بفهمد جايي از بدن را نشسته و نداند كجاي بدن است بايد دوباره غسل كند. (1) اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) دوباره شستن سر لازم نيست و فقط هر جايي را از بدن كه احتمال ميدهد نشسته، بايد بشويد.
(زنجاني:) مسأله اگر بعد از غسل بفهمد كه جايي را نشسته و نداند از بدن است يا سر و گردن بنا بر احتياط قسمتي از سر را كه احتمال ميدهد نشسته، بشويد و سپس دوباره همه بدن را بشويد.
مسأله 365 اگر بعد از غسل بفهمد مقداري از بدن را نشسته (1)، چنانچه از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار كافي است. و اگر از طرف راست باشد بايد (2) بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد. (3) و اگر از سر و گردن باشد بايد (4) بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد. (5) (1) (بهجت:) ولي هنوز چيزي كه وضو را باطل ميكند از او سر نزده است .. (2) (خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) احتياط مستحب آن است كه ..
(مكارم:) احتياط آن است كه .. (3) (زنجاني:) و اگر بفهمد مقداري از سر و گردن را نشسته بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره بدن را بشويد.
(بهجت:) بنا بر أظهر در اعتبار ترتيب سر با دو جانب و أحوط در ترتيب بين دو جانب و أظهر در عدم اعتبار ترتيب از بالا به پايين در حال نسيان .. (4) (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (5) (بهجت:) و اگر در اثناء غسل چيزي كه وضو را باطل ميكند از او سر زده، احتياط در اين است كه غسل را دو مرتبه به طور كامل انجام دهد و براي نماز و كاري كه براي آن وضو لازم است وضو بگيرد.
(خوئي، سيستاني:) دوباره بدن را بشويد.
مسأله 366 اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقداري از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافي است (1). ولي اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ در شستن طرف راست يا مقداري از آن شك كند يا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر و گردن يا مقداري از آن شك نمايد نبايد (2) اعتنا كند. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) ولي اگر در شستن مقداري از طرف راست شكّ كند، بايد بعد از شستن آن مقدار، طرف چپ را هم بشويد و اگر در شستن مقداري از سر و گردن شكّ كند، بايد بعد از شستن آن، دوباره طرف راست و طرف چپ را بشويد، و اگر بعد از تمام شدن طرف چپ شكّ كند كه يكي از اعضاي سابق يا مقداري از آن را شسته يا نه، به آن شكّ اعتناء نكند.
(2) (فاضل:) لازم نيست ..
(خوئي:) مسأله اگر پيش از تمام شدنِ غسل، در شستن مقداري از طرف چپ يا طرف راست شك كند، لازم است كه آن مقدار را بشويد و اگر در شستن مقداري از سر و گردن شك كند شكّش غير معتبر و غسلش صحيح است.
(زنجاني:) بنا بر احتياط اگر در شستن مقداري از سر و گردن شك كند بايد بعد از شستن آن، بدن را نيز بشويد.
(سيستاني:) اگر در شستن مقداري از سر و گردن شك كند، بنا بر احتياط لازم بايد بعد از شستن آن، دوباره بدن را بشويد.
(تبريزي:) اگر در شستن مقداري از سر و گردن شك كند، بايد بنا بر احتياط به شك خود اعتنا كند.
(مكارم:) مسأله اگر بعد از تمام شدن غسل، شكّ كند كه اعضاء را درست شسته يا نه، اعتناء نكند.
مسأله 367 در غسل ارتماسي اگر به نيّت غسل ارتماسي به تدريج در آب فرو رود تا تمام بدن زير آب رود غسل او صحيح است (1) و احتياط آن است كه يك دفعه زير آب رود. (1) (بهجت:) و احتياط آن است كه از اوّل فرو رفتن در آب، نيّت غسل كردن را داشته باشد به آن چه غسل ارتماسي با آن محقّق و تمام ميشود و أظهر كفايت نيّت در حال فرو رفتن مجموع بدن در آب است.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، زنجاني:) مسأله در غسل ارتماسي بايد در يك آن، آب تمام بدن را فرا بگيرد، پس اگر به نيّت غسل ارتماسي در آب فرو رود چنانچه پاي او روي زمين باشد بايد از زمين بلند كند.
(اراكي، فاضل:) مسأله در غسل ارتماسي بايد آب در يك آن، تمام بدن را بگيرد، پس اگر به نيت غسل ارتماسي يك باره يا به تدريج در آب فرو رود تا تمام بدن زير آب رود غسل او صحيح است.
(سيستاني:) مسأله غسل ارتماسي به دو نحو انجام ميگيرد: دفعي و تدريجي. در غسل ارتماسي دفعي، بايد در يك آن، آب تمام بدن را فرا بگيرد، ولي معتبر نيست كه قبل از شروع در غسل تمام بدن بيرون آب باشد بلكه اگر مقداري از آن بيرون باشد و به نيّت غسل در آب فرو رود كفايت ميكند. در غسل ارتماسي تدريجي بايد بدن را به نيّت غسل تدريجاً با حفظ وحدت عرفي در آب فرو بَرَد و در اين قسم لازم است كه هر عضو قبل از غسل دادن آن بيرون آب باشد.
(مكارم:) مسأله غسل ارتماسي آن است كه بعد از نيّت، تمام بدن را يك دفعه يا به تدريج در آب فرو ميبرد، خواه در مثل حوض و استخر باشد و يا زير آبشاري كه آب آن يك مرتبه تمام بدن را فرا ميگيرد، امّا غسل ارتماسي زير دوش معمولي ممكن نيست.
مسأله 368 در غسل ارتماسي اگر همه بدن زير آب باشد (1) و بعد از نيّت غسل، بدن را حركت دهد غسل او صحيح است (2).
(1) (اراكي:) و نيّت غسل كند، كفايت ميكند و نيازي به حركت دادن بدن نميباشد. (2) (فاضل:) ولي احتياط مستحب اين است كه بيشتر بدن خارج از آب باشد و پس از نيت زير آب رود. (سيستاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (367).
(گلپايگاني:) مسأله در غسل ارتماسي لازم نيست موقعي نيّت كند كه مقداري از بدن بيرون آب باشد بلكه اگر در حالتي كه تمام بدن زير آب باشد، نيّت كند و بدن را حركت دهد، كافي است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله در غسل ارتماسي بنا بر احتياط واجب بايد موقعي نيّت كند كه مقداري از بدن بيرون آب باشد.
(زنجاني:) مسأله در غسل ارتماسي بنا بر احتياط مستحب موقعي نيت كند كه مقداري از بدن بيرون آب باشد، و اگر در هنگامي كه در آب قرار گرفته به قصد غسل ارتماسي بدن را حركت دهد تا آب جديدي به بدن برسد يا به حركت خودِ آب، آب جديدي به بدن برسد و نيت غسل ارتماسي كند كفايت ميكند، هر چند خلاف احتياط استحبابي است.
(مكارم:) مسأله هر گاه مقداري از بدن بيرون آب باشد و نيّت غسل ارتماسي كند و در آب فرو رود كافي است، امّا اگر تمام بدن زير آب باشد و آن را تكان دهد مشكل است.
(صافي:) مسأله در غسل ارتماسي احتياط اين است كه موقعي نيت كند كه مقداري از بدن بيرون آب باشد.
مسأله 369 اگر بعد از غسل ارتماسي بفهمد به مقداري از بدن آب نرسيده، (چه جاي آن را بداند يا نداند (1)) بايد دوباره غسل كند. (2) (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (2) (زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب دوباره غسل كند؛ ولي بنا بر اقوي تمام يا قسمتي از سر و گردن را كه ميداند شسته است، لازم نيست دوباره بشويد.
(بهجت:) مسأله اگر بلا فاصله بعد از غسل ارتماسي بفهمد كه به جائي از بدن آب نرسيده اگر جاي آن را بداند، شستن همان مقدار كافي است، و اگر جاي آن را نداند يا بعد از مدتي متوجه شود، بايد دوباره غسل كند.
مسأله 370 اگر براي غسل ترتيبي وقت ندارد و براي ارتماسي وقت دارد، بايد غسل ارتماسي كند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 371 كسي كه روزه واجب گرفته (1) يا براي حج يا عمره احرام بسته نميتواند غسل ارتماسي كند (2) ولي اگر از روي فراموشي غسل ارتماسي كند صحيح است. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) كسي كه روزهاي گرفته كه واجب معيّن است .. (2) (سيستاني:) كسي كه براي حجّ يا عمره احرام بسته نبايد غسل ارتماسي كند ..
(زنجاني:) مسأله كسي كه روزه ماه رمضان گرفته چه پيش از ظهر چه بعد از آن، يا قضاي ماه رمضان را گرفته، با تفصيلي كه در مسأله [1700] خواهد آمد، يا براي حج يا عمره احرام بسته، نبايد غسل ارتماسي كند. و اگر بدون عذر غسل ارتماسي كند بنا بر احتياط واجب غسل او باطل ميباشد و در اين حكم فرق بين زن و مرد نيست ولي اگر كسي به جهت عذري چون فراموشي يا ندانستن مسأله بدون تقصير غسل ارتماسي كند غسلش صحيح است.
(مكارم:) مسأله احتياط واجب آن است كه كسي كه روزه واجب گرفته، يا براي حج يا عمره احرام بسته، غسل ارتماسي نكند و سر خود را زير آب فرو نبرد، ولي اگر از روي فراموشي غسل ارتماسي كند، صحيح است و ضرر به روزه و احرام او نميزند.
(مكارم:) مسأله 385 در غسل ارتماسي بايد پاها را نيز از زمين بلند كند تا آب به زير آن برسد.
(مكارم:) مسأله 388 در غسل ترتيبي ميتواند سه بار در آب فرو رود: يك بار به نيّت سر و گردن، ديگري به نيت طرف راست و ديگري را به نيّت طرف چپ.
مسأله 372 در غسل ارتماسي بايد (1) تمام بدن پاك باشد (2) ولي در غسل ترتيبي پاك بودن تمام بدن لازم نيست. و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتي را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد كافي است (3). (1) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (2) (بهجت:) مگر اين كه در آنِ واحد هم بدن پاك شود و هم غسل انجام گيرد .. (3) (بهجت:) ولي پاك بودن تمام بدن قبل از شروع در غسل، مطلقاً، موافق احتياط است.
(خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) مسأله در غسل ارتماسي يا ترتيبي پاك بودن تمام بدن پيش از غسل لازم نيست، بلكه اگر به فرو رفتن در آب يا ريختن آب به قصد غسل، بدن پاك شود غسل محقّق ميشود (سيستاني: به شرط آن كه آبي كه با آن غسل ميكند از پاك بودن خارج نشود مثلًا با آب كر غسل كند).
مسأله 373 عرق جنب از حرام نجس نيست (1) و كسي كه از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل كند صحيح است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) نجس بودن عرق جنب از حرام محلّ اشكال است .. (2) (مكارم:) ولي بهتر است با آب ملايم غسل كند كه عرق ننمايد.
(گلپايگاني:) مسأله گذشت كه عرق جنب از حرام نجس نيست ولي بنا بر قول به نجاست آن، كسي كه از حرام جنب شده و اگر بخواهد با آب گرم غسل كند عرق ميكند، بايد با آب سرد
غسل كند و اگر آب سرد پيدا نكند يا براي او ضرر داشته باشد، نميتواند در بيرون آب غسل ترتيبي كند و چنانچه بعد از آن كه تمام بدن زير آب رفت، نيّت غسل ترتيبي كند و به نيّت سر و گردن بدن را حركت دهد بعد يك مرتبه به نيّت طرف راست و مرتبه ديگر به نيّت طرف چپ، بدن را حركت دهد، غسل او صحيح است.
(خوئي، سيستاني، زنجاني:) مسأله كسي كه از حرام جُنُب شده چنانچه با آب گرم غسل كند اگر چه عرق ميكند غسل او صحيح است (خوئي، زنجاني: و احتياط مستحبّ آن است كه با آب سرد غسل كند).
(صافي:) مسأله گذشت كه عرق جُنُب از حرام نجس نيست، بنا بر اين اگر با آب گرم غسل كند، غسل او صحيح است و احتياط مستحب آن است كه با آب سرد غسل كند.
(تبريزي:) مسأله كسي كه از حرام جُنُب شده و بخواهد با آب گرم غسل كند عرق ميكند، مانعي ندارد.
مسأله 374 اگر در غسل به اندازه سر مويي از بدن نشسته بماند، (1) غسل باطل است، ولي شستن جاهايي از بدن كه ديده نميشود، مثل توي گوش و بيني، واجب نيست. (2) (1) (بهجت:) اگر در غسل مقداري از بدن نشسته بماند ..
(مكارم:) هر گاه مختصري از بدن شسته نشود .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) شستن مثل توي گوش و بيني و هر چه از باطن شمرده ميشود، واجب نيست.
(زنجاني:) مسأله در غسل بايد تمام بدن شسته شود، حتي نبايد سر مويي از بدن نشسته بماند؛ (البتّه نبايد به وسوسههاي شيطاني اعتنا كرد) ولي شستن مثل داخل بيني و هر چه از باطن شمرده ميشود، واجب نيست.
مسأله 375 جايي را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن، شستن آن لازم نيست (1)، ولي احتياط در شستن است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (اراكي:) شستن آن لازم است. (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد بشويد.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) چنانچه قبلًا از ظاهر بوده بايد بشويد و الّا واجب نيست.
(فاضل:) بنا بر احتياط واجب لازم نيست بشويد مگر اين كه سابقاً باطن بوده و خارجاً شك شود كه آيا ظاهر شده يا نه كه در اين صورت شستن آن لازم نيست.
(سيستاني:) بايد آن را بشويد.
مسأله 376 اگر سوراخ جاي گوشواره و مانند آن به قدري گشاد باشد كه داخل آن ديده شود (1)، بايد آن را شست و اگر ديده نشود (2) شستن داخل آن لازم نيست. اين مسأله در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (1) (فاضل:) و جزء ظاهر بدن به حساب آيد ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) كه داخل آن از ظاهر شمرده شود بايد آن را شست. و گر نه شستن آن لازم نيست. (2) (فاضل:) و جزء ظاهر بدن محسوب نشود ..
مسأله 377 چيزي را كه مانع رسيدن آب به بدن است، بايد برطرف كند (1) و اگر پيش از آن كه يقين كند (2) برطرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است. (3) (1) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) و اگر احتمال عقلايي ميدهد مانعي باشد، بايد وارسي كند تا مطمئن شود مانعي نيست. (2) (سيستاني:) پيش از آن كه مطمئن شود .. (3) (فاضل:) غسل او مجزي نيست.
(زنجاني:) نميتواند به آن غسل اكتفا كند؛ ولي چنانچه غسل را رجاءً انجام داده باشد و پس از غسل مطمئن شود كه مانع برطرف شده بوده، غسل او صحيح است.
مسأله 378 اگر موقع غسل شك كند (1)، چيزي كه مانع از رسيدن آب باشد، در بدن او هست يا نه، (چنانچه شكّش منشأ عقلايي داشته باشد (2)) بايد (3) وارسي كند تا مطمئن شود كه مانعي نيست. (4) (1) (سيستاني:) اگر موقع غسل احتمال عقلائي بدهد .. (2) (نوري:) چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني، خوئي، بهجت، تبريزي، سيستاني، صافي و زنجاني نيست] (3) (بهجت:) بايد بنا بر احوط .. (4) (بهجت:) و اگر وارسي نكرد و پس از غسل معلوم شد مانعي نبوده و قصد قربت داشته غسل صحيح است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 377.
مسأله 379 در غسل بايد موهاي كوتاهي را كه جزء بدن حساب ميشود، بشويد و بنا بر احتياط شستن موهاي بلند هم لازم ميباشد. (1) (1) (اراكي:) شستن موهاي بلند واجب نيست.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي:) شستن موهاي بلند واجب نيست، بلكه اگر آب را طوري به پوست برساند كه آنها تر نشود، غسل صحيح است ولي اگر رساندن آب به پوست بدون شستن آنها ممكن نباشد، بايد آنها را بشويد كه آب به بدن برسد.
(مكارم:) بنا بر احتياط واجب، شستن موهاي بلند و زير آنها هر دو لازم است.
(بهجت:) مسأله لزوم شستن موهاي كوتاه كه پوست از لاي آنها ديده ميشود در موقع غسل كردن خالي از قوّت نيست، ولي موهاي بلند لازم نيست.
(زنجاني:) مسأله در غسل شستن موهاي بلند لازم نيست بلكه اگر آب را طوري به پوست برساند كه موها تر نشود، غسل صحيح است؛ ولي اگر رساندن آب به پوست بدون شستن آنها ممكن نباشد، بايد آنها را بشويد تا آب به بدن برسد.
مسأله 380 تمام شرطهايي كه براي صحيح بودن وضو گفته شد مثل: پاك بودن آب و غصبي نبودن (1) در صحيح بودن غسل هم شرط است (2) ولي در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد (3) و نيز در غسلِ ترتيبي، لازم نيست بعد از شستن هر قسمت،
فوراً قسمت ديگر را بشويد، بلكه اگر بعد از شستن سر و گردن مقداري صبر كند و بعد طرف راست را بشويد و بعد از مدّتي طرف چپ را بشويد اشكال ندارد. (4) ولي كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غائط خودداري كند، اگر (5) به اندازهاي كه غسل كند و نماز بخواند، بول و غائط از او بيرون نميآيد (6)، (چنانچه وقت تنگ باشد (7))، بايد هر قسمت را فوراً بعد از قسمت ديگر غسل دهد و بعد از غسل هم فوراً نماز بخواند. و هم چنين است حكم زن مستحاضه كه بعداً گفته ميشود. (1) (بهجت:) مثل پاك بودن آب .. (2) (زنجاني:) تمام شرطهايي كه براي صحيح بودنِ وضو به نحو فتوا يا احتياط (از هر قسم) گفته شد، در صحيح بودنِ غسل هم به همان گونه شرط است .. (3) (بهجت:) اما در ترتيبي، أحوط است .. (4) (فاضل:) مگر زن مستحاضه كه حكم آن بعداً گفته ميشود. [پايان مسأله] (خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) در غسل ترتيبي، لازم نيست بعد از شستنِ سر و گردن فوراً بدن را بشويد، پس اگر بعد از شستن سر و گردن صبر كند و بعد از مدّتي (زنجاني: مدت زيادي) بدن را بشويد (تبريزي: طرف راست و چپ را بشويد) اشكال ندارد، بلكه لازم نيست تمام سر و گردن يا بدن را يك مرتبه بشويد، پس جايز است مثلًا سر را شسته و بعد از مدّتي (زنجاني: مدت زيادي) گردن را بشويد .. (5) (گلپايگاني، صافي:) اگر در تمام وقت .. (6) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) بايد فوراً غسل كند و بعد از غسل هم فوراً نماز بخواند. [پايان مسأله] (زنجاني:) در صورتي كه وقت تنگ باشد كه نتواند پس از غسل وضو بگيرد، لازم است فوراً بدون فاصله غسل كند و بعد از غسل هم فوراً نماز بخواند و در غير اين صورت لازم نيست فوراً غسل كند. [پايان مسأله] (7) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني و صافي نيست] (مكارم:) مسأله شرايطي كه براي وضو گفته شد مانند پاك بودن آب و غير آن در غسل هم شرط است ولي در غسل لازم نيست كه از بالا به پايين بشويد و فاصله افتادن ميان شستن اعضا در غسل ترتيبي نيز اشكالي ندارد، مگر در مورد كسي كه نميتواند بول و غائط خود را حفظ كند كه بايد پشت سر هم به جا آورد و فوراً نماز بخواند، هم چنين در زن مستحاضه.
مسأله 381 كسي كه قصد دارد پول حمامي را ندهد يا بدون اين كه بداند حمامي راضي است، بخواهد نسيه بگذارد (1)، اگر چه بعد حمامي را راضي كند، غسل او باطل است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) بنا بر احتياط، غسل او باطل است؛ هم چنين اگر قصد دارد پول حرام يا پولي كه خمس آن را نداده به حمّامي بدهد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) كسي كه پول حمّامي را بدون اين كه بداند حمامي راضي است بخواهد نسيه بگذارد .. (2) (زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب.
(گلپايگاني، صافي، نوري:) مگر آن كه از راضي نبودن حمّامي غافل باشد و قربةً إلي اللّه غسل كند كه در اين صورت غسل صحيح است و ضامن أجرة المثل است.
مسأله 382 اگر حمّامي راضي باشد كه پول حمّام نسيه بماند ولي كسي كه غسل ميكند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد، (1) يا از مال حرام بدهد غسل او صحيح است. (2) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب غسل او باطل است، ولي اگر بخواهد طلب او را از مال حرام بدهد در بسياري از موارد كه حمامي حرام بودن مال را نميداند، چون حمامي راضي است پولي به دست او برسد كه به حسب ظاهرِ حكم شرع حلال بوده، غسل او صحيح است ولي اگر به اين نحو هم راضي نباشد بنا بر احتياط مستحب غسل او باطل است. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، فاضل:) غسل او باطل است.
(گلپايگاني، اراكي، صافي، نوري:) غسل او اشكال دارد (گلپايگاني، صافي: مگر اين كه بداند، حمّامي با اين وصف هم راضي به غسل هست يا با غفلت از راضي بودن حمّامي غسل كند كه در هر دو صورت غسل صحيح است). (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 381.
مسأله 383 اگر بخواهد پول حرام يا پولي كه خمس آن را نداده به حمامي بدهد، غسل او باطل است (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) ولي اگر يقين دارد كه حمّامي با اين وصف راضي به غسل است يا با غفلت از رضايت حمّامي غسل كند، غسلش صحيح است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (381).
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله اگر (زنجاني: در حمام غسل كند و سپس) پولي را كه خمس آن را نداده به حمّامي بدهد اگر چه مرتكب حرام شده، ولي ظاهر اين است كه غسل او صحيح باشد (خوئي، تبريزي، سيستاني: و ذمّهاش به مستحقّين خمس مشغول ميشود).
مسأله 384 اگر مخرج غائط را در آب خزينه تطهير كند و پيش از غسل شك كند كه چون در خزينه تطهير كرده حمّامي به غسل كردن او راضي است يا نه، غسل او باطل است، مگر اين كه پيش از غسل حمّامي را راضي كند. اين مسأله، در رساله آيات عظام: گلپايگاني، صافي، بهجت، سيستاني و مكارم نيست
(گلپايگاني، صافي:) مساله (390) اگر كسي در موقع غسل بيش از حدّ متعارف آب مصرف نمايد و شكّ داشته باشد كه آيا حمّامي راضي است يا نه، غسل او باطل است مگر اين كه پيش از غسل از حمّامي اذن بگيرد.
(زنجاني:) مسأله 390 اگر شخصي در هنگام شستشو بيش از حدّ متعارف آب مصرف كند
و پيش از غسل شك كند كه چون آب زياد مصرف كرده حمامي به غسل كردن او راضي است يا نه غسل او بنا بر احتياط مستحب باطل است.
(مكارم:) مسأله 396 كسي كه زيادتر از معمول در حمّام آب ميريزد، غسل او اشكال دارد، مگر اين كه تصميم داشته باشد حمّامي را با پول اضافي راضي كند.
مسأله 385 اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، بايد غسل كند ولي اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل او درست بوده يا نه (1)، لازم نيست دوباره غسل نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) در صورتي كه احتمال بدهد كه وقت غسل ملتفت بوده و صحيح به جا آورده ..
(زنجاني:) در صورتي كه احتمال بدهد كه وقت غسل ملتفت به شرايط صحت غسل بوده ..
مسأله 386 اگر در بين غسل حَدَث اصغر از او سر زند، مثلًا بول كند، غسل باطل نميشود (1). (1) (اراكي:) ولي اگر غسل جنابت باشد بايد مانند ساير غسلها براي نماز وضو هم بگيرد.
(خوئي:) بايد غسل را رها كرده و غسل ديگري بنمايد و چنانچه بخواهد غسل ترتيبي نمايد بنا بر احتياط مستحبّي وضو هم بگيرد.
(گلپايگاني، فاضل، صافي:) ميتواند غسل را تمام نمايد و بعد وضو بگيرد؛ و بهتر آن است كه غسل را احتياطاً از سر بگيرد به قصد آن چه بر ذمّه او است از اتمام يا اعاده؛ لكن وضو بعد از غسل در اين صورت هم واجب است. (نوري:) ولي بعد از غسل براي نماز وضو بگيرد.
(زنجاني:) غسل او صحيح است، ولي بايد پس از غسل وضو هم بگيرد و احتياط مستحب آن است كه غسل را نيز مجدداً اعاده كند.
(سيستاني:) لازم نيست غسل را رها كرده و غسل ديگري بنمايد بلكه ميتواند غسل خود را تمام نمايد و بنا بر احتياط لازم بايد وضو هم بگيرد، ولي اگر از غسل ترتيبي به ارتماسي و يا از ارتماسي به ترتيبي عدول نمايد، لازم نيست وضو هم بگيرد.
(بهجت:) اتمام غسل لازم نيست، بلكه كافي است كه به قصد وظيفه واقعيّه (اعم از تمام يا اتمام) غسل را دوباره از سر شروع كند و بنا بر احتياط براي نماز و كاري كه وضو لازم دارد وضو بگيرد.
(مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد غسل را از سر گيرد و براي نماز و مانند آن، وضو نيز بگيرد.
(تبريزي:) بنا بر احتياط بايد غسل را از سر بگيرد و براي نماز وضو هم بگيرد.
مسأله 387 هر گاه به خيال اين كه به اندازه غسل و نماز وقت دارد براي نماز غسل كند (1)، اگر چه بعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته غسل او صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) براي خصوص آن نماز غسل كند و معلوم شود كه كمتر از غسل و تمام نماز وقت داشته، غسل او اشكال دارد ولي اگر به قصد طهارت از جنابت، غسل كرده كه بعد نماز هم بخواند غسلش صحيح است اگر چه معلوم شود هيچ وقت نداشته است.
(اراكي:) به قصد همان نماز غسل كند، بدين معني كه اگر نميخواست نماز بخواند،
غسل نميكرد، اگر بعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته غسل او باطل است.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 359.
(خوئي:) مسأله اگر از جهت ضيق وقت وظيفه مكلّف تيمّم بوده، ولي به خيال اين كه به اندازه غسل و نماز وقت دارد غسل كند در صورتي كه با خود غسل، قصد قربت كرده باشد، غسل او صحيح است بلكه اگر براي نماز غسل نموده باشد غسل او نيز صحيح است.
(تبريزي، زنجاني:) غسل او صحيح است (زنجاني: چه با خودِ غسل قصد قربت كرده باشد يا به قصد طهارت يا براي نماز غسل نموده باشد).
(سيستاني:) هر چند براي انجام نماز غسل نموده باشد.
مسأله 388 كسي كه جنب شده اگر شك كند (1) غسل كرده يا نه نمازهايي را كه خوانده (2) صحيح است، ولي براي نمازهاي بعد بايد غسل كند (3). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني، زنجاني:) اگر بعد از خواندن نماز شك كند .. (2) (خوئي، تبريزي:) چنانچه احتمال بدهد كه وقت شروع به نماز ملتفت بوده .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و در صورتي كه بعد از نماز حدث اصغر از او صادر شده باشد لازم است وضو هم بگيرد و اگر وقت باقي است (سيستاني: بنا بر احتياط لازم) نمازي را كه خوانده اعاده نمايد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط براي نمازهاي بعد بايد غسل كند و اگر پس از نماز حدث اصغر از او سر زده باشد لازم است براي نمازهاي بعد وضو هم بگيرد.
مسأله 389 كسي كه چند غسل بر او واجب است ميتواند به نيّت همه آنها يك غسل به جا آورد (1)، يا آنها را جدا جدا انجام دهد (2). (1) (خوئي، سيستاني:) و ظاهر ( (تبريزي:) و أظهر) اين است كه اگر يكي معيّن از آنها را قصد كند، از بقيه كفايت ميكند.
(زنجاني:) بلكه اگر يكي معين را نيت كند ظاهراً از ديگر غسلها كفايت ميكند پس اگر بخواهد غسلها را جدا جدا انجام دهد، غير از غسلِ اول، بقيه غسلها را به نيت رجاء انجام دهد. (2) (گلپايگاني، صافي، نوري:) ولي اگر در بين آنها، غسل جنابت باشد و به قصد آن غسل كند غسلهاي ديگر ساقط ميشود.
(مكارم:) مسأله چند غسل واجب، يا واجب و مستحبّ را ميتوان با يك نيّت انجام داد، يعني يك غسل كند به نيّت جنابت و حيض و مسّ ميّت و غسل جمعه و مانند آن و از همه كفايت ميكند.
مسأله 390 كسي كه جنب است اگر بر جايي از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن نوشته بگذارد و اگر بخواهد غسل كند بايد آب را طوري به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر بر جايي از بدن، آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد بنا بر احتياط واجب اگر ممكن است بايد آن را از بين ببرد و اگر ممكن نيست، بايد وضو و غسل را ارتماسي انجام دهد و چنانچه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبي به جا آورد، بايد آب را طوري به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر برجايي از بدن آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، چنانچه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبي به جا آورد بايد آب را طوري به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.
(زنجاني:) اگر برجايي از بدن آيه قرآن نوشته شده باشد ..
(زنجاني:) هم چنين است بنا بر احتياط اگر برجايي از بدن اسم خداوند متعال يا صفات خاصه او نوشته شده باشد، و در هر صورت احتياط مستحب آن است كه در صورت امكان آن را از بين ببرد.
(فاضل:) مسأله اگر روي بدن شخصي آيه قرآن يا اسم خداوند نوشته شده باشد يا خالكوبي شده باشد قبل از جُنب شدن بايد آن را پاك كند و الّا بعد از جنُب شدن واجب است فوراً غسل كند و بايد مراقب باشد كه هنگام غسل كردن دست روي آن نكشد و فقط آب روي آن جاري كند.
(سيستاني:) مسأله اگر به جايي از بدن، آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، چنانچه بخواهد غسل را ترتيبي به جا آورد، بايد آب را طوري بر بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد. و هم چنين اگر بخواهد وضو بگيرد در مورد آيه قرآن، بلكه در مورد اسم خداوند نيز بنا بر احتياط واجب.
مسأله 391 كسي كه غسل جنابت كرده، نبايد براي نماز وضو بگيرد (1) ولي با غسلهاي ديگر نميشود نماز خواند و بايد وضو هم گرفت. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، نوري:) بلكه با غسلهاي ديگرِ واجب غير از غسل استحاضه متوسطه و با غسلهاي مستحبّ كه در مسأله [644] ميآيد، نيز ميتواند بدون وضو نماز بخواند اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه وضو هم بگيرد.
(زنجاني:) البته در صورتي كه احتمال عدم صحت غسل انجام شده را بدهد ميتواند رجاءً وضو بگيرد و با غسلهاي واجبِ ديگر غير از غسل استحاضه يا غسلهاي مستحب كه استحباب آن ثابت است و تفصيل آن در مسأله [ (644)] ميآيد نيز ميتواند بدون وضو نماز بخواند اگر چه احتياط مستحب آن است كه وضو هم بگيرد. و در غسلهايي كه ميبايد رجاءً انجام داد بايد وضو گرفت.
(فاضل:) بلكه با غسلهاي واجبِ ديگر غير از غسل استحاضه متوسطه، نيز ميتواند بدون وضو نماز بخواند اگر چه بهتر است وضو هم بگيرد.
(مكارم:) مسأله با هر غسلي ميتوان نماز خواند و وضو واجب نيست، خواه جنابت باشد يا غير آن، واجب باشد يا مستحبّ، ولي احتياط مستحبّ آن است كه در غير غسل جنابت وضو بگيرد.
س 167: آيا شخص جنب ميتواند در صورت تنگي وقت با تيمم و نجاست بدن و لباس نماز بخوانديا اين كه بايد بعد از تطهير و غسل، نماز را قضا نمايد؟
ج: اگر وقت به مقداري نيست كه بدن و لباسش را تطهير كند و يا لباس خود را عوض نمايد و به علت سردي هوا و مانند آن نميتواند نماز خود را برهنه هم بخواند، بايد نماز را با تيمم بدل از غسل جنابت با همان لباس نجس بخواند. اين نماز مجزي است و قضاي آن بر او واجب نيست.
س 168: آيا رسيدن مني به داخل رحم بدون دخول، سبب جنابت زن ميشود؟
ج: در اين صورت جنابت محقق نميشود.
س 169: آيا بر زنان پس از انجام معاينات داخلي با وسائل طبي غسل واجب ميگردد؟
ج: تا زماني كه مني خارج نشود، غسل واجب نيست.
س 170: اگر دخول به مقدار حشفه صورت بگيرد، ولي مني خارج نشود و زن نيز به مرحله اوج لذت نرسد، آيا غسل فقط بر زن واجب است يا فقط بر مرد يا بر هر دو؟
ج: با تحقق دخول، و لو به مقدار حشفه، غسل بر هر دو واجب است.
س 171: در مورد احتلام زنان، در چه صورتي غسل جنابت بر آنان واجب ميشود؟ و آيا رطوبتي كه هنگام ملاعبه و شوخي با همسر از آنان خارج ميشود، حكم مني را دارد؟ و آيا بدون سست شدن بدن و رسيدن به اوج لذت، غسل بر آنها واجب ميشود؟ بطور كلي در زنان بدون نزديكي، جنابت چگونه تحقق مييابد؟
ج: اگر زن به اوج لذت جنسي برسد و در آن حال مايعي از او خارج شود جنابت محقق شده و غسل بر او واجب ميشود و اگر شك كند كه به اين مرحله رسيده يا نه و يا شك در خروج مايع داشته باشد، غسل واجب نيست.
س 172: آيا خواندن كتاب و يا ديدن فيلمهائي كه موجب تحريك شهوت ميشود، جائز است؟
ج: جايز نيست.
س 173: اگر زن بعد از نزديكي همسرش با وي، در حالي كه مني در رحم او باقي مانده است، بلا فاصله غسل نمايد و بعد از غسل، مني از رحم خارج شود، آيا غسل او صحيح است؟ آيا مني خارج شده بعد از غسل، پاك است يا نجس و موجب جنابت مجدد ميشود يا خير؟
ج: غسل او صحيح است و رطوبتي كه بعد از غسل از او خارج ميشود، اگر مني باشد نجس است، ولي اگر مني مرد باشد، باعث جنابت مجدد نميشود.
س 174: مدتي است كه مبتلا به شك در غسل جنابت شدهام، به طوري كه با همسرم نزديكي نميكنم. با اين حال حالتي غير ارادي به من دست ميدهد كه گمان ميكنم غسل جنابت بر من واجب شده است و حتي هر روز دو يا سه بار غسل ميكنم، و اين شك مرا آزار ميدهد، تكليف من چيست؟
ج: با شك در جنابت حكم جنابت مترتب نميشود، مگر اين كه رطوبتي از شما خارج شود كه همراه با علامتهاي شرعي خروج مني باشد يا يقين به خروج مني داشته باشيد.
س 175: آيا غسل جنابت در حال حيض صحيح است، به طوري كه مسقط تكليف زن جنب باشد؟
ج: صحت غسل در فرض مذكور محل اشكال است.
س 176: اگر زن در حال حيض، جنب يا در حال جنابت حايض شود، آيا بعد از پاك شدن از حيض هر دو غسل بر او واجب است؟ يا اين كه با حدوث جنابت در حال حيض، غسل جنابت بر او واجب نيست زيرا در موقع جنابت پاك نبوده است؟
ج: در هر دو صورت، علاوه بر غسل حيض، غسل جنابت هم واجب است، ولي جايز است كه در مقام عمل، به غسل جنابت اكتفا كند، ليكن احوط اين است كه نيت هر دو غسل را بنمايد.
س 177: در چه صورتي حكم ميشود كه رطوبت خارج شده از مرد مني است؟
ج: اگر همراه با شهوت، جستن و سست شدن بدن باشد، حكم مني را دارد.
س 178: گاهي اثر گچ يا صابون بعد از غسل كردن در اطراف ناخنهاي دست و پا مشاهده ميشود كه در حمام هنگام غسل ديده نميشد، ولي بعد از خروج از حمام و دقت، سفيدي صابون يا گچ آشكار ميشود. در اين حال تكليف چيست؟ در حالي كه بعضي از افراد هنگام غسل و وضو به اين مسأله جاهل هستند و يا توجهي به آن ندارند و با فرض وجود اثر گچ يا صابون يقين به رسيدن آب به زير آن حاصل نميشود.
ج: مجرد وجود اثر گچ يا صابون كه بعد از خشك شدن اعضاء ظاهر ميشود، ضرري به وضو يا غسل نميرساند، مگر اين كه داراي جرمي باشد كه مانع از رسيدن آب به بشره شود.
س 179: يكي از برادران ميگويد صحت غسل مشروط به تطهير بدن از نجاست، قبل از غسل استو اگر تطهير آن از مني يا غير آن در اثناي غسل باشد موجب بطلان غسل ميشود. بر فرض صحت گفته او و با توجه به اين كه من جاهل به اين مسأله بودهام، آيا نمازهاي گذشته من باطل بوده و قضاي آنها واجب است؟
ج: پاك بودن تمامي بدن قبل از غسل واجب نيست، بلكه پاك بودن هر عضوي هنگام غسل آن كافي است. بنا بر اين اگر عضو، قبل از غسل آن، تطهير شده باشد، غسل و نمازي كه با آن خوانده شده، صحيح است. ولي اگر عضو نجس قبل از غسل آن تطهير نشود، و با يك شستن بخواهد هم آن را پاك كند و هم غسل نمايد، غسل باطل است و نمازي كه با چنين غسلي خوانده، باطل و قضاي آن واجب است.
س 180: آيا رطوبتي كه از انسان در حال خواب خارج ميشود، حكم مني را دارد؟ با آن كه ميدانيم هيچ يك از علامتهاي سه گانه (جستن، شهوت و سستي بدن) را ندارد و شخص هم متوجه آن نميشود مگر وقتي كه بعد از بيداري لباسهاي زير خود را مرطوب ببيند.
ج: اگر علائم سه گانه يا يكي از آنها وجود نداشته باشد و يا شك در آن باشد، حكم مني را ندارد مگر اين كه از راه ديگري يقين كند كه مني است.
س 181: جواني هستم كه در خانواده فقيري زندگي ميكنم و مني به دفعات زياد از من خارج ميشودو خجالت ميكشم از پدرم تقاضاي پول حمام بكنم، در خانه هم حمام نداريم. تقاضا ميكنم مرا راهنمايي فرمائيد.
ج: در انجام تكليف شرعي، حيا معني ندارد. حيا، عذر شرعي براي ترك واجب نيست. به هر حال اگر غسل جنابت براي شما امكان ندارد، وظيفه شما براي نماز و روزه، تيمم بدل از غسل است.
س 182: اين جانب با مشكلي مواجه هستم، مشكل من اين است كه شستن بدنم، هر چند با يك قطره آب، براي بدنم ضرر دارد، حتي مسح هم همين طور است. هنگام شستن بدنم و لو به مقدار كم، علاوه بر عوارض ديگر، تپش قلبم زياد ميشود، آيا با اين وضعيت براي من جايز است با همسرم مقاربت نموده و براي چندين ماه تيمم بدل از غسل نمايم و با آن نماز خوانده و داخل مسجد شوم؟
ج: ترك مقاربت بر شما واجب نيست، و در صورت جنابت و معذور بودن از انجام غسل، وظيفه شرعي شما براي اعمال مشروط به طهارت، تيمم بدل از غسل جنابت است، و با آن تيمم داخل مسجد شدن و خواندن نماز و مسّ نوشته قرآن كريم و بقيه اعمالي كه انجام آنها مشروط به طهارت از جنابت است، اشكال ندارد.
س 183: استقبال قبله هنگام غسلِ واجب يا مستحب، واجب است يا خير؟
ج: استقبال قبله در وقت غسل واجب نيست.
س 184: آيا غسل كردن با غُساله حدث اكبر با توجه به قليل بودن آب و طهارت بدن قبل از غسل، صحيح است؟
ج: در فرض مرقوم، غسل كردن با آن مانعي ندارد.
س 185: اگر از كسي كه مشغول غسل جنابت است، حدث اصغر سر بزند، آيا بايد دوباره غسل نمايد يا آن كه غسل را تمام كند و وضو بگيرد؟
ج: حدث اصغر در اثناي غسل به صحت غسل ضرر نميرساند و لازم نيست كه غسل را از نو شروع كند، ولي چنين غسلي كفايت از وضو براي نماز و ساير اعمال مشروط به طهارت از حدث اصغر نميكند.
س 186: اگر رطوبت غليظي كه شبيه مني است و انسان آن را بعد از بول مشاهده ميكند، بدون شهوت و اراده از انسان خارج شود، آيا حكم مني را دارد؟
ج: حكم مني بر آن مترتب نيست، مگر اين كه يقين به مني بودن آن حاصل شود يا اين كه هنگام خروج، علامتهاي شرعي مني را داشته باشد.
187: كسي كه غسلهاي متعددي اعم از واجب يا مستحب بر ذمّه او باشد، آيا يك غسل، كفايت از غسلهاي ديگر ميكند؟
ج: اگر به نيت همه آنها يك غسل به جا آورد، كفايت ميكند و اگر در بين آنها غسل جنابت باشد و به نيت آن غسل كند، از بقيه غسلها هم كفايت ميكند. اگر چه احتياط اين است كه همه آنها را نيّت نمايد.
س 188: غير از غسل جنابت، آيا بقيه غسلها هم كفايت از وضو ميكنند؟
ج: كفايت نميكنند.
س 189: به نظر شريف جناب عالي آيا در غسل جنابت جريان آب بر بدن شرط است؟
ج: ملاك، صدق شستن بدن به قصد غسل است و جريان آب بر بدن شرط نيست.
س 190: كسي كه ميداند اگر با نزديكي با همسرش خود را جنب كند، آبي براي غسل كردن نمييابدو يا وقت براي غسل و نماز ندارد، آيا ميتواند با همسرش نزديكي نمايد؟
ج: در صورت عجز از غسل، اگر قدرت بر تيمم داشته باشد، ميتواند با همسرش نزديكي كند.
س 191: آيا در غسل جنابت مراعات ترتيب بين سر و ساير اعضاي بدن كافي است يا اين كه بايد بين طرف راست و چپ بدن هم ترتيب رعايت شود؟
ج: احتياط واجب آن است كه ترتيب بين دو طرف بدن نيز با مقدم داشتن طرف راست بر چپ مراعات شود.
س 192: آيا هنگام غسل ترتيبي مانعي دارد ابتدا پشت خود را شسته و بعد نيت غسل ترتيبي نموده و آن را جا آورم؟
ج: شستن پشت و يا هر عضوي از اعضاي بدن قبل از نيت غسل و شروع آن، اشكال ندارد. كيفيت غسل ترتيبي به اين صورت است كه بعد از تطهير تمام بدن بايد نيت غسل نمود و اول سر و گردن را شست، و سپس بنا بر احتياط واجب طرف راست بدن از شانه تا پائين پا، و در مرحله سوم طرف چپ بدن به همان ترتيب بايد شسته شود. با رعايت اين ترتيب، غسل به طور صحيح انجام ميشود.
س 193: آيا بر زن واجب است هنگام غسل، اطراف موهايش را هم بشويد؟ و آيا با توجه به اين كه آب به تمام پوست سر رسيده است، نرسيدن آب هنگام غسل به تمام مو، باعث بطلان غسل ميشود؟
ج: بنا بر احتياط واجب، بايد تمام مو شسته شود.
س 194: كسي كه به سن تكليف رسيده ولي جاهل به وجوب غسل و كيفيت آن بوده و بعد از گذشت مدتي در حدود ده سال متوجه مسأله تقليد و وجوب غسل بر او شده است، چه حكمي دارد؟ وظيفه او نسبت به قضاي نمازها و روزههاي گذشتهاش چيست؟
ج: قضاي نمازهايي كه در حال جنابت خوانده، بر او واجب است، و هم چنين قضاي روزه هم در صورتي كه ميدانسته جنب است، ولي جاهل به وجوب غسل بر جنب براي روزه گرفتن بوده، بر او واجب است.
س 195: جواني بر اثر ناداني قبل از چهارده سالگي و بعد از آن، اقدام به استمناء ميكردهكه بر اثر آن از او مني خارج ميشده، ولي نميدانسته كه خروج مني باعث جنابت ميشود و بايد براي نماز و روزه غسل كند، تكليف او چيست؟ آيا براي مدتي كه استمناء ميكرده و مني از او خارج ميشده، غسل بر او واجب است؟ آيا نماز و روزههاي او از گذشته تا حال كه در حال جنابت انجام گرفته باطل بوده و قضاي آنها واجب است؟
ج: براي هر چند بار خروج مني اگر تا به حال غسل نكرده است يك غسل جنابت كافي است، و بايد همه نمازهايي را كه يقين دارد در حال جنابت خوانده است، قضا نمايد. و اگر در شبهاي ماه رمضان جاهل به اصل جنابت بوده، روزههاي او قضا ندارد و محكوم به صحت است. ولي اگر عالم به خروج مني و جنابت بوده و نميدانسته كه براي صحت روزه، غسل بر او واجب است، بايد روزه همه روزهايي را كه در حال جنابت گرفته است قضا نمايد.
س 196: شخصي كه بعد از جنابت، غسل خود را به طور باطل و اشتباه انجام ميدهد، با توجه به جهل او به اين مسأله، نمازهايي را كه با اين غسل ميخواند، چه حكمي دارند؟
ج: نماز با غسل باطل، باطل است و بايد اعاده يا قضا شود.
س 197: به قصد انجام يكي از غسلهاي واجب غسل كردم. پس از خروج از حمام متوجه شدم ترتيب را رعايت نكردهام، و چون احتمال ميدادم كه نيّت ترتيب كافي است، دوباره غسل نكردم. اكنون در كارم متحيّر هستم، آيا قضاي همه نمازهايي كه خواندهام، واجب است؟
ج: اگر احتمال صحت غسل را ميدهيد و در وقت غسل متوجه انجام آن چه در صحت غسل معتبر است بودهايد، چيزي بر عهده شما نيست. بله، اگر يقين به بطلان غسل پيدا كنيد، قضاي همه نمازها بر شما واجب است.
س 198: من غسل جنابت را به اين ترتيب انجام ميدادهام كه ابتدا سمت راست بدن بعد سر و سپس قسمت چپ بدن را ميشستم. در سؤال و تحقيق در اين زمينه هم كوتاهي كردهام، نماز و روزهام چه حكمي دارند؟
ج: غسل به كيفيت مذكور باطل است و موجب رفع حدث نميشود. لذا نمازهايي كه با چنين غسلي خوانده شده، باطل و قضاي آنها واجب است. ولي روزهها با فرض اين كه معتقد به صحت غسل به صورت مذكور بودهايد و بقاي شما بر جنابت، عمدي نبوده است، محكوم به صحت است.
س 199: آيا خواندن سورههايي كه سجده واجب دارند، بر جنب حرام است؟
ج: از جمله كارهائي كه بر جنب حرام است، خواندن خصوص آيات سجده اين سورهها است، ولي خواندن ساير آيات از اين سورهها اشكال ندارد.
يكي از خونهايي كه از زن خارج ميشود خون استحاضه است و زن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه ميگويند (1). (1) (مكارم:) [و] به طور كلّي تمام خونهايي كه غير از حيض و نفاس و زخم و دمل است و از رحم زن خارج ميشود، خون استحاضه است.
(فاضل:) [و] به طور كلّي هر خوني كه از زن خارج شود و مربوط به زخم و جراحت نباشد و خون حيض و نفاس هم نباشد خون استحاضه است هر چند صفات مذكور [در ذيل] را نداشته باشد.
مسأله 392 خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار
و سوزش بيرون ميآيد (1) و غليظ هم نيست، ولي ممكن است گاهي سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد. (1) (بهجت:) و ممكن است گاهي بر خلاف اوصاف مذكوره باشد.
(مكارم:) مسأله خون استحاضه غالباً كم رنگ و سرد و رقيق است و بدون فشار و سوزش بيرون ميآيد، ولي ممكن است گاهي تيره رنگ يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش خارج شود.
(زنجاني:) مسأله خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ يا قرمز روشن و رقيق و سرد و كهنه است، ولي ممكن است گاهي سياه يا سرخ تيره و گرم و تازه و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.
مسأله 393 استحاضه سه قسم است: قليله و متوسطه و كثيره. استحاضه قليله آن است كه خون، پنبهاي را كه زن داخل فرج مينمايد سوراخ نكند و از طرف ديگر ظاهر نشود. (1) استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود (و از طرف ديگر ظاهر شود (2)) ولي به دستمالي كه معمولًا زنها براي جلوگيري از خون ميبندند، جاري نشود. (3) استحاضه كثيره آن است كه خون از پنبه به دستمال جاري شود. (4) (1) (گلپايگاني، اراكي، تبريزي، زنجاني:) استحاضه قليله آن است كه خون فقط روي پنبهاي را كه زن داخل فرج مينمايد آلوده كند و در آن فرو نرود ..
(خوئي، سيستاني، صافي:) استحاضه قليله آن است كه خون فقط روي پنبهاي را كه زن با خود برميدارد آلوده كند و در آن فرو نرود ..
(فاضل:) استحاضه قليله آن است كه خون فقط سطح پنبهاي را كه زن داخل فرج ميگذارد آلوده كند ..
(نوري، بهجت:) استحاضه قليله آن است كه خون در پنبهاي كه زن داخل فرج مينمايد، نفوذ نكند (نوري: و از طرف ديگر ظاهر نشود) .. (2) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي:) استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود اگر چه در يك گوشه آن باشد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (3) (خوئي، گلپايگاني، فاضل، صافي، سيستاني، تبريزي:) ميبندند نرسد ..
(زنجاني:) استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود ولي از پشت پنبه سيلان نداشته باشد؛ خواه از طرف ديگر پنبه بيرون آيد و به دستمال برسد، خواه به دستمال نرسد، و لازم نيست خون تمام پنبه را فرا بگيرد، بلكه اگر در يك گوشه آن هم باشد كافي است ..
(بهجت:) استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود ولي از آن نگذرد .. (4) (گلپايگاني، صافي:) استحاضه كثيره آن است كه خون پنبه را بگيرد و به دستمال هم برسد.
(فاضل:) استحاضه كثيره آن است كه خون از پنبه به دستمال برسد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) استحاضه كثيره آن است كه خون پنبه را فرا گرفته و به دستمال برسد.
(زنجاني:) استحاضه كثيره آن است كه خون از پشت پنبه سيلان داشته باشد.
(بهجت:) استحاضه كثيره آن است كه خون از پنبه گذشته و به دستمال برسد. [و] وظيفه مستحاضه در مورد روزه، در مسأله [1643] ذكر خواهد شد.
(مكارم:) مسأله استحاضه فقط دو قسم است: «قليله» و «كثيره»: استحاضه قليله آن است كه هر گاه زن پنبهاي را داخل كند، خون، آن را آلوده نمايد ولي از طرف ديگر خارج نشود، خواه خون، در پنبه فرو رود يا نه، و استحاضه كثيره آن است كه خون، در پنبه فرو رود و از آن بگذرد و جاري شود.
(زنجاني:) مسأله 400 در تمام اقسام استحاضه احتياط مستحب در زن حامله آن است كه كارهاي استحاضه كثيره را به جا آورد و بر هر زن مستحاضه واجب است براي هر نماز ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده آب بكشد و به احتياط واجب، پنبه و هم چنين دستمال را اگر نجس شده، عوض كند يا آب بكشد.
مسأله 394 در استحاضه قليله بايد زن براي هر نماز يك وضو بگيرد (1) و ظاهر فرج را هم اگر خون به آن رسيده، آب بكشد و بنا بر احتياط واجب (2) پنبه را عوض كند يا آب بكشد. (1) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) و بنا بر احتياط پنبه را عوض كند و بايد ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده باشد آب بكشد.
(سيستاني:) و بنا بر احتياط مستحب پنبه را آب كشيده و يا عوض كند و بايد ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده باشد آب بكشد.
(گلپايگاني، صافي:) و پنبه را عوض كند و ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده آب بكشد.
(بهجت:) و بنا بر احتياط پنبه را عوض كند يا آب بكشد و ظاهر فرج را هم اگر خون به آن رسيده، آب بكشد.
(مكارم:) (بنا بر احتياط واجب). و واجب است از سرايت خون به ساير اعضاء جلوگيري كند، امّا عوض كردن پنبه و دستمال واجب نيست، هر چند احتياط است. (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام اراكي و نوري نيست]
مسأله 395 اگر پيش از نماز يا در بين نماز خون استحاضه متوسطه ببيند بايد براي آن نماز غسل كند (1). ا ين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (فاضل:) ولي در استحاضه متوسطه اگر قبل از نماز صبح غسل نمايد، تا صبح روز ديگر براي هر نماز كارهاي استحاضه قليله كه در مسأله قبل گفته شد انجام دهد ولي اگر عمداً يا از روي فراموشي
غسل نكند بايد براي نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر براي آن هم غسل نكرد، بايد قبل از نماز مغرب و عشاء غسل نمايد.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) مسأله در استحاضه متوسطه بايد زن براي نماز صبح غسل كند و تا صبح ديگر براي نمازهاي خود، كارهاي استحاضه قليله را كه در مسأله پيش گفته شد انجام دهد. و اگر عمداً يا از روي فراموشي براي نماز صبح غسل نكند، بايد براي نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر براي نماز ظهر و عصر غسل نكند، بايد پيش از نماز مغرب و عشاء غسل نمايد؛ چه آن كه خون بيايد يا قطع شده باشد.
(نوري، بهجت:) (بهجت: در استحاضه متوسطه بايد زن براي نماز صبح غسل كند و تا صبح ديگر براي نمازهاي خود بنا بر احتياط واجب پنبه را اگر خوني شده عوض كند يا آب بكشد و هم چنين ظاهر فرج اگر نجس شده است و وجوب وضو براي هر نماز در اين صورت خالي از وجه نيست) و اين در صورتي است كه استحاضه متوسطه پيش از نماز صبح يا در بين آن پيدا شود ولي اگر بعد از نماز صبح تا پيش از نماز ظهر يا بين آن حاصل شود بايد براي نماز ظهر غسل كند و به همين ترتيب پيش از هر نماز يا بين هر نمازي كه استحاضه متوسطه شده بايد براي آن غسل كند ..
(سيستاني:) در استحاضه متوسّطه بايد بنا بر احتياط لازم زن براي نمازهاي خود روزانه يك غسل نمايد و نيز بايد كارهاي استحاضه قليله را كه در مسأله پيش گفته شد انجام دهد، بنا بر اين اگر استحاضه قبل از نماز صبح يا در همان آن حاصل شود بايد براي نماز صبح غسل كند ..
(زنجاني:) مسأله در استحاضه متوسطه نيز ظاهراً بايد اعمال استحاضه قليله را انجام دهد؛ ولي احتياط مستحب آن است كه اگر خون به دستمال نرسيده، براي اولين نماز غسل كند و براي هر روز يك غسل كافي است و اگر عمداً يا از روي فراموشي براي نماز اول غسل نكرد، براي نماز بعدي غسل كند، و همين طور ..، و اگر خون به دستمال رسيده براي نماز صبح يك غسل، و براي نماز ظهر و عصر هم يك غسل به جا آورد و بين نماز ظهر و عصر هم فاصله نيندازد و براي نماز مغرب و عشاء هم يك غسل به جا آورد و بين آن دو فاصله نيندازد و غسل و وضو را هر كدام جلوتر به جا آورد اشكالي ندارد ولي بهتر است اول وضو بگيرد.
مسأله 396 در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاي استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد بايد (1) براي هر نماز دستمال را عوض كند، يا آب بكشد و (2) يك غسل براي نماز ظهر و عصر و يكي براي نماز مغرب و عشا به جا آورد و (3) بين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد و اگر فاصله بيندازد بايد براي نماز عصر دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب و عشا فاصله بيندازد بايد براي نماز عشا دوباره غسل نمايد. (4) (1) (خوئي، تبريزي:) بايد بنا بر احتياط .. (2) (خوئي:) و لازم است .. (3) (بهجت:) و بنا بر احتياط واجب با هر غسلي يك وضو هم بگيرد بلكه براي نماز عصر و نماز عشاء نيز بايد بنا بر احتياط واجب وضو بگيرد و هم چنين بايد ..
(4) (گلپايگاني، صافي:) و چون وجوبِ وضو در استحاضه كثيره محلّ تأمّل است، احتياط آن است كه پيش از غسل، به قصد رجاء وضو بگيرد و در ميان نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء اگر جمع بين آنها مينمايد گرفتن وضو براي مستحاضه كثيره، خلاف احتياط است مگر در حالِ گفتن اقامه نماز دوّم كه با جمع عرفي منافي نباشد.
(خوئي، تبريزي:) و أظهر ( (نوري:) و أقوي) اين است كه در استحاضه كثيره غسل از وضو كفايت ميكند.
(سيستاني:) مسأله در استحاضه كثيره، بايد بنا بر احتياط واجب زن براي هر نماز پنبه و دستمال را عوض كند يا آب بكشد، و لازم است يك غسل براي نماز صبح و يكي براي نماز ظهر و عصر و يكي براي نماز مغرب و عشا به جا آورد، و بين نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا فاصله نيندازد و اگر فاصله بيندازد بايد براي نماز عصر و عشا دوباره غسل كند. اينها همه در صورتي است كه خون پي در پي از پنبه به دستمال برسد امّا چنانچه رسيدن خون از پنبه به دستمال با قدري فاصله باشد كه زن بتواند در آن فاصله يك نماز يا بيشتر بخواند احتياط لازم آن است كه هر گاه خون از پنبه به دستمال برسد، پنبه و دستمال را عوض كرده و يا آب بكشد و غسل نمايد، بنا بر اين اگر زن غسل كرد و نماز ظهر را مثلًا خواند ولي قبل از نماز عصر يا در ميان آن، خون دوباره از پنبه به دستمال رسيد بايد براي نماز عصر نيز غسل نمايد، ولي چنانچه فاصله به مقداري باشد كه زن بتواند در آن ميان دو نماز يا بيشتر بخواند مثل اين كه بتواند نماز مغرب و عشاء را نيز قبل از آن كه خون دوباره به دستمال برسد بخواند براي آن نمازها لازم نيست غسل ديگري بكند و در هر صورت در استحاضه كثيره غسل از وضو كفايت ميكند.
(مكارم:) مسأله در استحاضه كثيره واجب است سه غسل انجام دهد: يك غسل براي نماز صبح و ديگر براي نماز ظهر و عصر و سوّم براي مغرب و عشاء و بايد ميان اين نمازها جمع كند و احتياط مستحبّ آن است كه علاوه بر اين، براي هر نماز يك وضو بگيرد، قبل از غسل يا بعد از آن.
(زنجاني:) مسأله در استحاضه كثيره بايد براي نماز صبح يك غسل، و براي نماز ظهر و عصر يك غسل، و براي نماز مغرب و عشا هم يك غسل به جا آورد و بين نماز ظهر و عصر و بين نماز مغرب و عشاء فاصله نيندازد، و اگر فاصله انداخت اشكالي ندارد، ولي بايد براي نماز بعدي دوباره غسل كند، و در هر حال بنا بر احتياط واجب براي هر نماز يك وضو بگيرد، و هر يك از وضو يا غسل را كه اوّل انجام دهد اشكالي ندارد ولي مستحب، بلكه مطابق احتياط استحبابي، است كه اول وضو بگيرد.
مسأله 397 اگر خون استحاضه، پيش از وقت نمازهم بيايد اگر چه زن براي آن خون، وضو و غسل را انجام داده باشد (1) بنا بر احتياط واجب (2) بايد در موقع نماز، وضو و غسل را به جا آورد. (1) (اراكي:) اگر چه زن براي آن خون، وضو را انجام داده باشد .. (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: اراكي و بهجت نيست]
(گلپايگاني، صافي، زنجاني:) مسأله اگر خون استحاضه، پيش از وقت نماز بيايد و بعد قطع شود (زنجاني: و در وقت نماز قطع شود)، چنانچه زن براي آن خون وضو و غسل به جا نياورده باشد، بايد در موقع نماز، وضو و غسل را به جا آورد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر خون استحاضه، پيش از وقت نماز هم بيايد، چنانچه زن براي آن خون، وضو يا غسل به جا نياورده باشد، بايد در موقع نماز، وضو يا غسل به جا آورد. (خوئي، سيستاني: اگر چه در آن موقع، مستحاضه نباشد).
(فاضل:) مسأله اگر قبل از وقت نماز خون استحاضه متوسطه يا كثيره بيايد و قطع شود بنا بر احتياط واجب بايد براي نماز غسل و وضوي آن را به جا آورد مگر اين كه قبلًا براي آن غسل كرده باشد و قبل از غسل خون به طور كلي قطع شده باشد.
مسأله 398 مستحاضه متوسطه و كثيره (1) كه بايد وضو بگيرد و غسل كند، هر كدام را اول به جا آورد صحيح است (2)، ولي بهتر آن است كه اول وضو بگيرد (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، نوري، فاضل:) مستحاضه متوسطه .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و مستحاضه كثيره چنانچه گذشت أحوط آن است كه پيش از غسل وضو بگيرد. (3) (خوئي، تبريزي، نوري:) و مستحاضه كثيره اگر بخواهد وضو بگيرد بايد قبل از غسل وضو بگيرد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 396. (زنجاني:) رجوع كنيد به ذيل مسائل (395) و (396).
(سيستاني:) مسأله مستحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد و هم بنا بر احتياط لازم غسل كند، بايد غسل را اوّل به جا آورد، بعد وضو بگيرد ولي در مستحاضه كثيره اگر بخواهد وضو بگيرد بايد قبل از غسل وضو بگيرد.
مسأله 399 اگر استحاضه قليله زن، بعد از نماز صبح، متوسطه شود (1)، بايد براي نماز ظهر و عصر غسل كند (2) و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود (3)، بايد براي نماز مغرب و عشا غسل نمايد (4). (1) (مكارم:) كثيره شود .. (2) (زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب براي نماز ظهر و عصر غسل هم كند .. (3) (مكارم:) كثيره شود .. (4) (زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب براي نماز مغرب و عشا غسل هم نمايد.
(فاضل:) و اگر بعد از غسل، استحاضه متوسطه ادامه داشته باشد براي نماز صبح روز بعد دو مرتبه غسل كند.
مسأله اختصاصي (مكارم:) مسأله 408 در تمام مواردي كه غسل بر او واجب ميشود اگر غسل كردنِ مكرّر براي او ضرر دارد، يا مايه مشقت زياد است ميتواند به جاي آن تيمّم كند.
مسأله 400 اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود (1) بايد براي نماز ظهر و عصر يك غسل و براي نماز مغرب و عشا غسل ديگري به جا آورد، و اگر بعد از نماز ظهر و عصر كثيره شود، بايد براي نماز مغرب و عشا غسل نمايد (2). (1) (سيستاني:) و به اين حال باقي بماند، بايد احكامي را كه در مسأله [396] گفته شد نسبت به نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء رعايت نمايد. [پايان مسأله] (2) (زنجاني:) و اگر بعد از نماز ظهر و پيش از نماز عصر كثيره شود، بايد براي نماز عصر غسل كند و براي نماز مغرب و عشا هم غسل ديگري بنمايد، هم چنين اگر بعد از نماز مغرب و پيش از نماز عشا كثيره شود، بايد براي نماز عشا غسل نمايد و در تمام صورتها بنا بر احتياط واجب براي هر نماز وضو بگيرد.
(فاضل:) و همين طور براي نماز صبح روز بعد، مگر اين كه قبل از غسل شب، تبديل به استحاضه قليله شود يا كاملًا قطع شود. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 399.
مسأله 401 مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز، براي نماز غسل كند، غسل او باطل است (1) بلكه اگر نزديك اذان صبح براي نماز شب غسل كند و نماز شب را بخواند (2) احتياط واجب آن است كه بعد از داخل شدن صبح، دوباره غسل و وضو را به جا آورد. اين مسأله، در رساله آيات عظام فاضل و بهجت نيست (1) (اراكي:) مگر آن كه بخواهد نماز شب بخواند كه در اين صورت غسل كردن قبل از وقت نماز صبح مانع ندارد. [پايان مسأله] (خوئي، تبريزي، زنجاني:) ولي نزديك اذان صبح جايز است به قصدِ رجاء غسل نموده و نماز شب را بخواند ولي (زنجاني: مستحاضه كثيره) بعد از طلوع فجر براي نماز صبح بايد غسل را اعاده نمايد.
(گلپايگاني، صافي:) بلكه احتياط لازم آن است كه ميان غسل و نماز فاصله نيندازد مگر به خواندن نافله همان نماز. [پايان مسأله] (2) (مكارم:) در استحاضه «كثيره» يا «قليله» اگر قبل از اذان صبح، براي نماز شب غسل كند يا وضو به جا آورد و نماز شب را بخواند ..
(سيستاني:) مسأله در مستحاضه كثيره در صورتي كه لازم است ميان غسل و نماز فاصلهاي واقع نشود آن چنان كه در مسأله [396] گذشت اگر انجام غسل پيش از داخل شدن وقت نماز باعث وقوع فاصله گردد آن غسل براي نماز فايده ندارد و بايد مستحاضه براي نماز دوباره غسل نمايد، و اين حكم در مستحاضه متوسطه نيز جاري است.
مسأله 402 زن مستحاضه، (1) براي هر نمازي (2) چه واجب باشد و چه مستحب، بايد وضو بگيرد (3)
(و نيز اگر بخواهد نمازي را كه خوانده (4) احتياطاً دوباره بخواند، يا بخواهد نمازي را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايي را كه براي استحاضه گفته شد انجام دهد. (5)) ولي براي خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فوراً به جا آورد (6) لازم نيست كارهاي استحاضه را انجام دهد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي، سيستاني:) مستحاضه قليله و متوسطه ..
(زنجاني:) مستحاضه قليله و متوسطه (و نيز مستحاضه كثيره بنا بر احتياط واجب) .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، نوري:) غير از نماز يوميه كه حكم آن گذشت .. (3) (تبريزي:) و اگر استحاضه كثيره باشد براي هر نماز غسل لازم است .. (4) (خوئي، سيستاني:) ولي اگر بخواهد نماز يوميهاي را كه خوانده .. (5) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه تبريزي نيست] (6) (خوئي، سيستاني:) براي خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهّد فراموش شده، اگر آنها را بعد از نماز فوراً به جا آورد و هم چنين براي سجده سهو در هر حال ..
(مكارم:) مسأله هر گاه زن مستحاضه قليله، نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشاء را از هم جدا بخواند، بايد براي هر كدام يك وضو بگيرد و هم چنين براي نمازهاي مستحبّ، ولي براي مجموع نماز شب، يك وضو يا غسل كافي است و براي خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهّد فراموش شده و سجده سهو كه بلا فاصله بعد از نماز به جا ميآورد، غسل و وضو لازم نيست.
مسأله 403 زن مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براي نماز اوّلي كه ميخواند، بايد كارهاي استحاضه را انجام دهد و براي نمازهاي بعد لازم نيست. (فاضل:) مسأله وقتي كه خون زن مستحاضه به طور كلي قطع شد اگر استحاضه قليله بوده فقط خود را تطهير كند و براي نمازهاي بعدي وضو بگيرد و اگر استحاضه متوسطه يا كثيره بود بايد غسل كند و براي نمازهاي بعدي وضو بگيرد و اين غسل را ميتواند بعد از قطع خون انجام دهد هر چند وقت نماز نشده باشد.
مسأله 404 اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است موقعي كه ميخواهد نماز بخواند بنا بر احتياط واجب (1) مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند و بيرون آورد و بعد از آن كه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است كارهايي را كه براي آن قسم دستور داده شده انجام دهد (2) ولي اگر بداند تا وقتي كه ميخواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نميكند، پيش از داخل شدن وقت هم ميتواند خود را وارسي نمايد (3). (1) (خوئي، اراكي، گلپايگاني، فاضل، صافي:) بايد ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (تبريزي:) بنا بر احتياط بايد ..
(بهجت:) اگر زن نداند استحاضه او از چه قسم است، در صورت امكان بايد ..
(سيستاني:) موقعي كه ميخواهد نماز بخواند بايد بنا بر احتياط خود را وارسي كند مثلًا .. (2) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (زنجاني:) و در هر صورت ميتواند وارسي نكرده مطابق احتياط عمل كند.
(مكارم:) مسأله هر گاه نداند استحاضه او قليله است يا كثيره، بنا بر احتياط واجب بايد قبل از نماز، خود را وارسي كند و اگر نميتواند خود را وارسي كند، احتياط آن است كه هم وظيفه استحاضه كثيره را انجام دهد و هم قليله، امّا اگر حالت سابق او، معلوم است كثيره يا قليله بوده ميتواند به وظيفه همان ادامه دهد.
مسأله 405 زن مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسي كند، مشغول نماز شود (1)، چنانچه قصد قربت داشته و به وظيفه خود عمل كرده، مثلًا: استحاضهاش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است و اگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفهاش نبوده مثل آن كه استحاضه او متوسطه بوده (2) و به وظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (بهجت:) با اين كه ميتوانسته خود را وارسي كند .. (2) (زنجاني:) كثيره بوده ..
مسأله 406 زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسي نمايد، بايد به آن چه مسلماً وظيفه اوست عمل كند (1)، مثلًا اگر نميداند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاي استحاضه قليله را انجام دهد (2) (و اگر نميداند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاي استحاضه متوسطه را انجام دهد (3)) ولي اگر بداند سابقاً كدام يك از آن سه قسم بوده بايد (4) به وظيفه همان قسم رفتار نمايد. (1) (بهجت:) بنا بر أحوط بايد به آن چه مشكلتر است عمل كند ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط واجب بايد به گونهاي عمل كند كه حتماً وظيفه خود را عمل كرده باشد .. (2) (بهجت:) بايد كارهاي استحاضه متوسطه را بنا بر احوط انجام دهد .. (3) (بهجت:) بايد كارهاي استحاضه كثيره را بنا بر احوط انجام دهد ..
(زنجاني:) مثلًا اگر نميداند استحاضه او قليله است يا كثيره، بايد كارهاي استحاضه كثيره را انجام دهد .. [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (4) (زنجاني:) ميتواند .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 404.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله مستحاضه اگر نتواند خود را وارسي نمايد كه متوسّطه يا قليله يا كثيره است، بايد به نحوي عمل كند كه يقين به برائت ذمّه حاصل كند. پس در شك ميان قليله و متوسّطه يا متوسّطه و كثيره، عمل به وظيفه هر دو نمايد و در شك بين هر سه قسم عمل به وظيفه هر سه قسم نمايد ولي اگر بداند سابقاً كداميك از آن سه قسم بوده، بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد.
مسأله 407 اگر خون استحاضه در باطن باشد و بيرون نيايد، (1) وضو و غسل باطل نميشود و اگر بيرون بيايد هر چند كم باشد (2)، وضو و غسل را به تفصيلي كه گذشت باطل ميكند. اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) در باطن باشد و از محل خود خارج نشده باشد .. (2) (گلپايگاني:) يا از محلّ خود خارج شده و به محلّي رسيده باشد كه اگر پنبه داخل كند آلوده به خون ميشود، بايد به وظايفي كه گفته شد عمل كند.
(صافي:) وضو و غسل را باطل ميكند و اگر از محل خود خارج شده و به محلي رسيده باشد كه اگر پنبه داخل كند آلوده به خون ميشود، بنا بر احتياط بايد به وظايفي كه گفته شد، عمل كند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر خون استحاضه در اوّل ظهورش در باطن باشد و بيرون نيايد، وضو يا غسل را كه زن داشته باطل نميكند و اگر بيرون بيايد، هر چند كم باشد، وضو و غسل را باطل ميكند.
(زنجاني:) مسأله خون استحاضه در اول ظهورش تا در باطن است باعث وجوب غسل يا وضو نميشود، و اگر از زني بيرون بيايد؛ هر چند كم باشد، بايد به وظايف مستحاضه عمل كند.
(فاضل:) مسأله خون استحاضه اگر در اوّل ظهورش از محل خودش حركت كند ولي از بدن خارج نشود بر زن لازم نيست طبق احكام استحاضه عمل كند. امّا اگر خارج شود تا زماني كه در مجري است هر چند بيرون نيايد واجب است طبق احكام استحاضه عمل كند.
مسأله 408 زن مستحاضه (1) اگر بعد از نماز خود را وارسي كند و خون نبيند اگر چه بداند دوباره خون ميآيد، با وضويي كه دارد ميتواند نماز بخواند (2). اين مسأله، در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) كه بعد از وضو يا غسل، يا در اثناءِ آنها خون ديده .. (2) (خوئي، تبريزي:) چنانچه وقت وسعت داشته باشد بنا بر احتياط، لازم است بر حسب وظيفهاش وضو گرفته يا غسل نمايد و آن نماز را اعاده كند اگر چه بداند دوباره خون ميآيد.
مسأله 409 زن مستحاضه اگر بداند از وقتي كه مشغول وضو يا غسل شده (1) خوني از او بيرون نيامده (2) و تا بعد از نماز هم خون در داخل فرج نيست (3) و بيرون نميآيد، ميتواند خواندن نماز را تأخير بيندازد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (زنجاني:) اگر بداند پس از وضو يا غسل .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) (سيستاني: و در داخل فرج هم نيست) ميتواند خواندن نماز را تا وقتي كه ميداند پاك ميماند تأخير بيندازد.
(زنجاني:) ميتواند خواندن نماز را تا وقتي كه پاك ميماند به تأخير بيندازد. (3) (فاضل:) ميتواند خواندن نماز را تأخير بيندازد و ميتواند نمازهاي بعدي را هم با آن بخواند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله مستحاضه تا وقتي اطمينان دارد خون بيرون نميآيد، ميتواند خواندن نماز را تأخير بيندازد.
مسأله 410 اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز، به كلّي پاك ميشود، يا به اندازه خواندن نماز (1) خون بند ميآيد بايد (2) صبر كند و نماز را در وقتي كه پاك است بخواند (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) به اندازه انجام غسل و وضو و خواندن نماز .. (2) (سيستاني:) بايد بنا بر احتياط لازم .. (زنجاني:) بنا بر احتياط بايد .. (3) (فاضل:) بلكه بنا بر احتياط واجب در صورت احتمال قطع شدن خون هم بايد صبر كند.
(مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد صبر كند و هنگامي كه پاك شد غسل كند، يا وضو بگيرد و نماز را بخواند.
مسأله 411 اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، به مقداري كه وضو و غسل و نماز را به جا آورد، به كلّي پاك ميشود، بايد (1) نماز را تأخير بيندازد و موقعي كه به كلّي پاك شد، دوباره وضو و غسل را به جا آورد و نماز را بخواند. و اگر وقت نماز تنگ شد (2) لازم نيست وضو و غسل را دوباره به جا آورد، (3) بلكه با وضو و غسلي كه دارد ميتواند نماز بخواند. اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم، فاضل و بهجت نيست (1) (سيستاني:) بايد بنا بر احتياط لازم .. (زنجاني:) بنا بر احتياط بايد .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر موقعي كه خون در ظاهر قطع شود وقت نماز تنگ باشد .. (3) (گلپايگاني، صافي:) بلكه اگر وقت تيمّم دارد، به جاي هر يك از وضو و غسل، تيمّم كند و براي نمازهاي بعد، غسل و وضو به جا آورد و اگر وقت تيمّم هم ندارد به همين حال نماز بخواند و بعد با غسل و وضو آن را قضا كند.
مسأله 412 مستحاضه كثيره و متوسطه (1) وقتي به كلّي از خون پاك شد بايد غسل كند، ولي اگر بداند (2) از وقتي كه براي نماز پيش، مشغول غسل شده ديگر خون نيامده (3) لازم نيست دوباره غسل نمايد. (4) اين مسأله، در رساله آيات عظام: فاضل و مكارم نيست (1) (زنجاني:) مستحاضه كثيره .. (2) (سيستاني:) مستحاضه كثيره وقتي به كلّي از خون پاك شد، اگر بداند .. (3) (زنجاني:) خون در باطن هم نيامده .. (4) (سيستاني:) و در غير اين صورت بايد غسل نمايد هر چند كليّت اين حكم بنا بر احتياط است و اما در مستحاضه متوسطه، لازم نيست براي آن كه از خون به كلّي پاك شده غسل نمايد.
مسأله 413 مستحاضه قليله بعد از وضو و مستحاضه كثيره و متوسطه بعد از غسل و وضو، (1) بايد فوراً مشغول نماز شود (2)، ولي گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاي قبل از نماز (3) اشكال ندارد و در نماز هم ميتواند كارهاي مستحبّ مثل قنوت و غير آن را به جا آورد. (4) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (خوئي، نوري، تبريزي، سيستاني:) مستحاضه قليله بعد از وضو و مستحاضه متوسطه بعد از غسل و وضو و مستحاضه كثيره بعد از غسل ..
(زنجاني:) مستحاضه قليله و متوسطه بعد از وضو و مستحاضه كثيره بعد از غسل و وضو در صورتي كه خونشان كاملًا قطع نشده .. (مكارم:) مستحاضه بعد از غسل يا وضو .. (2) (سيستاني:) مگر در دو موردي كه در مسأله [397 و (409)] به آنها اشاره شد .. (3) (زنجاني:) كه به دليل معتبر، استحباب آن ثابت شده است ..
(مكارم:) بلكه انتظار جماعت به اندازه معمول ..
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) گفتن اذان و اقامه قبل از نماز .. (4) (زنجاني:) هم چنان كه ميتواند مقداري از تعقيبات نماز را به جا آورد و بلا فاصله مشغول نماز بعدي شود، به طوري كه بگويند بين دو نماز جمع كرده است.
مسأله 414 زن مستحاضه اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد (1)، بايد دوباره غسل كند (2) و بلا فاصله مشغول نماز شود (3)، ولي اگر خون در داخل فضاي فرج نيايد غسل لازم نيست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) و خون ببيند .. (2) (خوئي، تبريزي:) زن مستحاضه اگر بين وظيفهاي كه دارد از وضو يا غسل و نماز فاصله بيندازد، بايد مطابق وظيفهاش دوباره وضو گرفته يا غسل كند ..
(زنجاني:) زن مستحاضه كه خونش كاملًا قطع نشده اگر بين غسل و نماز يا بين وضو و نماز فاصله بيندازد بايد دوباره غسل كند يا وضو بگيرد ..
(سيستاني:) زن مستحاضه اگر وظيفهاش اين باشد كه ميان وضو يا غسل و نماز فاصله نيندازد ولي مطابق وظيفهاش رفتار نكند، بايد دوباره وضو گرفته يا غسل كند .. (3) (گلپايگاني، خوئي، سيستاني، صافي، زنجاني، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 415 اگر خون استحاضه زن جريان داشته باشد و قطع نشود، چنانچه براي او ضرر نداشته باشد (1)، بايد پيش از غسل و بعد از آن به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيري كند، ولي اگر هميشه جريان ندارد فقط بايد بعد از وضو و غسل از بيرون آمدن خون جلوگيري نمايد و چنانچه كوتاهي كند و خون بيرون آيد، بايد دو باره غسل كند (2) و وضو هم بگيرد و اگر نماز هم خوانده بايد دوباره بخواند. (1) (خوئي، تبريزي:) بايد (تبريزي: بنا بر احتياط لازم) بعد از غسل از بيرون آمدن خون جلوگيري نمايد، و چنانچه كوتاهي كند و خون بيرون آيد، بايد دوباره غسل كند و اگر نماز هم خوانده بايد دوباره بخواند.
(زنجاني:) بايد بعد از غسل از بيرون آمدن خون جلوگيري نمايد و چنانچه كوتاهي كند و خون بيرون آيد، اگر نماز هم خوانده بايد دوباره بخواند و بنا بر احتياط مستحب دوباره غسل نيز بكند. (2) (گلپايگاني، صافي:) بايد دوباره بنا بر احتياط لازم غسل كند و اگر نماز هم خوانده بايد دوباره بخواند.
(اراكي:) مسأله زن مستحاضه بايد بعد از وضو و غسل به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيري نمايد، و چنانچه كوتاهي كند و خون بيرون آيد، بايد دوباره غسل كند و وضو هم بگيرد و اگر نماز هم خوانده بايد دوباره بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه خون به بيرون جريان دارد چنانچه براي او ضرر نداشته باشد بايد پيش از غسل و بعد از آن به وسيله پنبه و مانند آن از بيرون آمدن خون جلوگيري كند ولي اگر اين كار مشقت زياد دارد، لازم نيست.
(سيستاني:) مسأله اگر خون استحاضه زن جريان دارد و قطع نميشود، چنانچه براي او ضرر ندارد بنا بر احتياط واجب بايد قبل از غسل، از بيرون آمدن خون جلوگيري نمايد، و چنانچه كوتاهي كند و خون بيرون آيد، اگر نماز خوانده بايد دوباره نماز بخواند، بلكه احتياط مستحب آن است كه دوباره غسل كند.
(بهجت:) مسأله زن مستحاضه، بايد موقع غسل و وضو و بعد از آن تا آخر نماز خود را از بيرون آمدن خون (در صورتي كه براي او ضرر نداشته باشد) حفظ كند و اگر مسامحه كرد و خوني خارج شد بنا بر احتياط هر چه به جا آورده از غسل يا وضو يا نماز دو مرتبه انجام دهد.
(فاضل:) مسأله بر زن مستحاضه لازم است به هر مقدار كه ممكن باشد بعد از وضو و غسل به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيري كند و چنانچه كوتاهي كند و خون بيرون آيد، بايد نماز را اعاده كند بلكه بنا بر احتياط واجب قبل از نماز بايد دوباره غسل كند و وضو هم بگيرد.
مسأله 416 اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است (1)، ولي اگر در بين غسل (2)، استحاضه متوسطه كثيره شود، واجب است چنانچه مشغول غسل ترتيبي يا ارتماسي بوده همان را از سر بگيرد (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) خواه ترتيبي باشد يا ارتماسي. [پايان مسأله] (2) (تبريزي:) يا بعد از آن .. (3) (گلپايگاني، فاضل، صافي:) واجب است غسل را از سر بگيرد.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) لازم است كه غسل را از سر بگيرد (تبريزي: و اگر در بين غسل استحاضه كثيره يا بعد از آن كثيره، متوسطه شود لازم نيست غسل را اعاده كرده ولي وضو بگيرد).
(نوري:) واجب است چنانچه مشغول غسل ترتيبي بوده همان را از سر بگيرد و اگر مشغول غسل ارتماسي بوده، بهتر آن است كه همان را دوباره انجام دهد.
(زنجاني:) احتياط آن است كه غسل را از سر بگيرد.
مسأله 417 احتياط واجب (1) آن است كه زن مستحاضه در تمام روزي كه روزه است به مقداري كه ميتواند از بيرون آمدن خون جلوگيري كند. اين مسأله در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) احتياط مستحبّ ..
مسأله 418 روزه زن مستحاضهاي كه غسل بر او واجب ميباشد در صورتي صحيح است كه در روز غسلهايي را كه براي نمازهاي روزش واجب است، انجام دهد،
و نيز بنا بر احتياط واجب، بايد (1) غسل نماز مغرب و عشاي شبي كه ميخواهد فرداي آن را روزه بگيرد به جا آورد (2) ولي اگر براي نماز مغرب و عشا غسل نكند و براي خواندن نماز شب پيش از اذان صبح غسل نمايد و در روز هم غسلهايي را كه براي نمازهاي روزش واجب است بجاآورد، روزه او صحيح است. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) نيز بايد .. (فاضل:) و بنا بر احتياط .. (نوري:) نيز بنا بر احتياط واجب .. (2) (اراكي، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله روزه مستحاضهاي كه غسل بر او واجب ميباشد، در صورتي صحيح است كه (صافي: بنا بر احتياط لازم) غسل نماز مغرب و عشاي شبي كه ميخواهد فرداي آن را روزه بگيرد، به جا آورد و بلكه بنا بر احتياط لازم (صافي: بنا بر احتياط) غسل نماز مغرب و عشاي شب بعد را نيز، به جا آورد و نيز در روز، (صافي: مستحاضه كثيره، بلكه متوسطه بنا بر احوط) غسلهايي را كه براي نمازهاي روزش واجب است انجام دهد (گلپايگاني: اگر براي نماز مغرب و عشاي شب قبل، غسل نكند و نزديك اذان صبح غسل نمايد كه با نماز صبح به مقدار نافله صبح زيادتر، فاصله نشود و غسلهاي نمازهاي روز و غسل مغرب و عشاي شب بعد را بنا بر احتياط لازم به جا آورد، روزهاش صحيح است).
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله بنا بر احتياط (سيستاني: بنا بر مشهور) روزه زن مستحاضه كثيره، در صورتي صحيح است كه غسل نماز مغرب و عشاي شبي كه ميخواهد فرداي آن را روزه بگيرد به جا آورد، و نيز در روز غسلهايي را كه براي نمازهاي روز واجب است انجام دهد، ولي اگر مستحاضه متوسطه باشد بعيد نيست كه در صحت روزهاش غسل شرط نباشد.
(سيستاني:) ولي بعيد نيست كه در صحّت روزهاش، غسل شرط نباشد، هم چنان كه بنا بر اقوي در مستحاضه متوسّطه شرط نيست.
(زنجاني:) مسأله اگر زن مستحاضه غسلهايي را كه براي نمازهاي روزانه يا براي نمازهاي شب قبل يا شب بعد بايد انجام دهد به جا نياورد، روزهاش باطل نميشود، هر چند احتياط مستحب آن است كه قضاي آن روز را نيز به جا آورد.
(مكارم:) مسأله زن مستحاضه بايد روزه ماه رمضان را بگيرد و در صورتي روزه او صحيح است كه غسل نماز مغرب و عشاي شبي كه ميخواهد فرداي آن را روزه بگيرد به جا آورد و هم چنين غسلهاي روزي را كه روزه است (بنا بر احتياط واجب).
مسأله 419 اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند روزه او صحيح است (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني:) و بنا بر احتياط لازم ( (صافي:) و بنا بر احتياط) شرط است در صحت روزه اين روز، غسل نماز مغرب و عشاءِ شب بعد؛ چنانچه گذشت.
(سيستاني:) روزه، بدون اشكال صحيح است.
(مكارم:) مسأله هر گاه زن روزه دار بعد از نماز ظهر و عصر مستحاضه شود براي روزه آن روز غسلي ندارد.
مسأله 420 اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز، (متوسطه يا ) (1) كثيره شود بايد كارهاي (متوسطه يا ) (2) كثيره را كه گفته شد انجام دهد. و اگر استحاضه متوسطه، كثيره شود بايد كارهاي استحاضه كثيره را انجام دهد (3) و چنانچه براي استحاضه متوسطه غسل كرده باشد فايده ندارد و بايد دوباره براي كثيره غسل كند (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) و (2)- [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (3) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (تبريزي:) و در اين صورت قبل از غسل يا بعد از آن وضو نيز لازم نيست.
(زنجاني:) چنانچه براي استحاضه متوسطه غسل هم كرده باشد، بنا بر احتياط بايد دوباره براي كثيره غسل كند.
مسأله 421 اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه (1) زن كثيره شود، بايد نماز را بشكند و براي استحاضه كثيره غسل كند و وضو بگيرد (2) و كارهاي ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند (3). (و اگر براي هيچ كدام از غسل و وضو وقت ندارد، بايد دو تيمّم كند، يكي بدل از غسل و ديگري بدل از وضو و اگر براي يكي از آنها وقت ندارد؛ بايد عوض آن تيمّم كند و ديگري را به جا آورد، ولي اگر براي تيمّم هم وقت ندارد نميتواند نماز را بشكند) (4) و بايد نماز را تمام كند و بنا بر احتياط واجب قضا نمايد و هم چنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود (5). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) استحاضه قليله .. (2) (زنجاني:) بنا بر احتياط وضو هم بگيرد ..
[عبارت «و وضو بگيرد» در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، نوري، فاضل و سيستاني نيست] (3) (خوئي:) و بنا بر احتياط استحبابي ( (بريزي:) و بنا بر احتياط) قبل از غسل وضو بگيرد و اگر براي غسل وقت ندارد (خوئي: لازم است) وضو گرفته و عوض غسل تيمم كند، و اگر براي تيمم نيز وقت ندارد بنا بر احتياط نماز را نشكند و به همان حال تمام كند، ولي لازم است در خارج وقت قضا نمايد، و هم چنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود و لكن غسل استحاضه متوسطه كفايت از وضو نميكند چنانكه گذشت.
(سيستاني:) و بنا بر احتياط استحبابي قبل از غسل وضو بگيرد و اگر براي غسل وقت ندارد لازم است عوض غسل تيمّم كند و اگر براي تيمّم نيز وقت ندارد به احتياط مستحب نماز را نشكند و به همان حال تمام كند ولي لازم است در خارج وقت قضا نمايد و هم چنين است اگر در بين نماز استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود بايد نماز را بشكند و براي استحاضه متوسطه يا كثيره كارهاي آن را انجام دهد.
(نوري:) و بنا بر احتياط استحبابي، قبل از غسل وضو بگيرد و اگر براي غسل وقت ندارد بايد عوض آن تيمم كند؛ اگر براي تيمم نيز وقت ندارد نميتواند نماز را بشكند و بايد نماز را تمام كند و بنا بر احتياط واجب قضا نمايد و هم چنين است اگر در بين نماز استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود؛ مگر اين كه غسل استحاضه متوسطه باشد كه كفايت از وضو نميكند چنانكه گذشت.
(زنجاني:) اگر براي غسل وقت ندارد يك تيمم بدل از غسل كند، و اگر براي وضو هم وقت نداشته باشد بنا بر احتياط تيمم ديگري بدل از وضو بكند، و اگر براي تيمم هم وقت ندارد، بنا بر احتياط مستحب نماز را نشكند و آن را تمام نمايد ولي بايد آن را قضا كند هم چنين است اگر در بين نماز استحاضه متوسطه زن كثيره شود و براي استحاضه متوسطه غسل نكرده باشد؛ و اگر براي استحاضه متوسطه غسل كرده باشد، بنا بر احتياط بايد نماز را تمام كند و براي استحاضه كثيره غسل كند و وضو بگيرد و كارهاي ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را دوباره بخواند، و اگر براي هيچ كدام از غسل و وضو وقت ندارد دو تيمم كند: يكي بدل از غسل و ديگري بدل از وضو، و اگر براي يكي از آنها وقت ندارد عوض آن، تيمم كند و ديگري را به جا آورد. ولي اگر براي تيمم هم وقت ندارد دوباره خواندن نماز لازم نيست و بنا بر احتياط بايد نماز را قضا نمايد. (4) [در رساله آيت اللّه فاضل، به جاي قسمت داخل پرانتز آمده است: و اگر براي غسل وقت ندارد بايد تيمم كند و وضو هم بگيرد و اگر براي وضو هم وقت ندارد يك تيمم ديگر بكند و اگر براي تيمم هم وقت ندارد نميتواند نماز را بشكند] (5) (فاضل:) ولي اگر استحاضه متوسطه بود بايد علاوه بر غسل، وضو هم بگيرد.
(مكارم:) مسأله اگر در بين نماز استحاضه قليله زن، كثيره شود، بايد نماز را رها كند و غسل نمايد و از نو بخواند و در صورتي كه براي غسل وقت ندارد تيمّم كند، ولي اگر براي تيمّم هم وقت ندارد بايد همان نماز را تمام كرده و بنا بر احتياط واجب قضا نمايد.
مسأله 422 اگر در بين نماز، خون، بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه (1)، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو و غسل و نماز را دوباره به جا آورد. (2) اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (1) (سيستاني:) يا نداند پاكي به اندازه تحصيل طهارت و نماز يا بخشي از نماز مهلت ميدهد يا نه به احتياط واجب بايد بر حسب وظيفهاش وضو گرفته يا غسل نموده و نماز را دوباره به جا آورد.
(فاضل:) مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده بوده، بنا بر احتياط واجب بايد وضو و غسل و نماز را دوباره به جا آورد. (2) (خوئي، تبريزي:) چنانچه بعد از نماز بفهمد به كلّي قطع شده بوده و وقت وسعت اين را داشته باشد كه در حال پاكي نماز را دوباره بخواند لازم است بر حسب وظيفهاش وضو گرفته يا غسل نمايد و نماز را دوباره به جا آورد.
مسأله 423 اگر استحاضه كثيره زن متوسطه شود، بايد (براي نماز اول عمل كثيره و (1)) براي نمازهاي بعد عمل متوسطه را به جا آورد. مثلًا اگر پيش از نماز ظهر استحاضه
كثيره متوسطه شود، بايد براي نماز ظهر غسل كند (2) و براي نماز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگيرد (3)، ولي اگر براي نماز ظهر غسل نكند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براي نماز عصر غسل نمايد و اگر براي نماز عصر هم غسل نكند، بايد براي نماز مغرب غسل كند. و اگر براي آن هم غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد، بايد براي عشا غسل نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست] (2) (زنجاني:) و بنا بر احتياط واجب وضو بگيرد ..
(خوئي، تبريزي، نوري:) بايد براي نماز ظهر وضو گرفته و غسل كند .. (3) (بهجت، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 424 اگر پيش از هر نماز خون مستحاضه كثيره (1) قطع شود و دوباره بيايد براي هر نماز بايد يك غسل بجا آورد (2)، ولي اگر بعد از غسل و پيش از نماز قطع شود چنانچه وقت تنگ باشد كه نتواند غسل كند و نماز را در وقت بخواند با همان غسل ميتواند نماز را بخواند و همين طور است حكم وضو. اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) و يا متوسطه .. (2) (اراكي، گلپايگاني، صافي، فاضل، سيستاني، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط براي هر نماز بايد يك غسل به جا آورد. [پايان مسأله]
مسأله 425 اگر استحاضه كثيره قليله شود، بايد براي نماز اول، (1) عمل كثيره (2) و براي نمازهاي بعد عمل قليله را انجام دهد (3). و نيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود بايد براي نماز اول، عمل متوسطه و براي نمازهاي بعد عمل قليله را به جا آورد. (1) (مكارم:) غسل كند و براي نمازهاي بعد وضو بگيرد. [پايان مسأله] (2) (گلپايگاني، صافي:) بايد براي نماز اول، وضو و غسل .. (3) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 426 اگر مستحاضه يكي از كارهايي را كه بر او واجب ميباشد (حتي عوض كردن پنبه را (1)) ترك كند، نمازش باطل است. (2) اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، زنجاني و سيستاني نيست] (2) (زنجاني:) و اگر كاري را كه به احتياط واجب يا به احتياط بر مستحاضه لازم است ترك كرده و نماز بخواند، نمازش به احتياط واجب يا به احتياط باطل است.
مسأله 427 مستحاضه قليله (1) اگر بخواهد غير از نماز كاري انجام دهد، كه شرط آن وضو داشتن است، مثلًا بخواهد جايي از بدن خود را به خطّ قرآن برساند بايد (2) وضو بگيرد و وضويي كه براي نماز گرفته كافي نيست (3)، بنا بر احتياط واجب. اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست
(1) (سيستاني:) يا متوسطه .. (2) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد ..
(سيستاني:) چنانچه بعد از تمام شدن نماز باشد، بنا بر احتياط واجب بايد .. (3) (سيستاني، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله احتياط آن است كه مستحاضه غير از نماز، هر كاري را كه شرط آن طهارت است مثل دست كشيدن به خط قرآن ترك كند مگر در صورتي كه بر او واجب باشد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله مستحاضهاي كه براي نماز وضو گرفته يا غسل كرده بنا بر احتياط نميتواند در حال اختيار جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند، و در حال اضطرار جايز است ولي بنا بر احتياط بايد وضو بگيرد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط بايد وظيفه غسل يا وضويي كه براي نماز دارد، براي رساندن بدن به خط قرآن انجام دهد.
مسأله 428 رفتن در مسجد مكه و مدينه و توقف در ساير مساجد و خواندن سورهاي كه سجده واجب دارد (1) براي زن مستحاضه اشكال ندارد ولي نزديكي شوهر با او بنا بر احتياط واجب (2) در صورتي حلال ميشود كه غسل كند اگر چه كارهاي ديگري را كه براي نماز واجب است، مثل وضو و عوض كردن پنبه و دستمال انجام نداده باشد (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) و نزديكي با شوهر براي زن مستحاضه اشكال ندارد هر چند احتياط مستحب در اين است كه براي اين كارها غسلهاي واجب خود را انجام داده باشد. (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه نوري نيست] (3) (نوري:) و بنا بر احتياط واجب زن مستحاضه متوسطه و كثيره تا هنگامي كه بكلي پاك نشدهاند؛ خط قرآن را مسح نكنند.
(اراكي:) مسأله اگر مستحاضه غسلهاي واجب خود را به جا آورد، چنانچه بين غسل و نماز فاصله نينداخته باشد رفتن به مسجد و توقف در آن و خواندن سورهاي كه سجده واجب دارد و نزديكي شوهر با او، حلال ميشود ولي اگر بين غسل و نماز فاصله انداخته باشد، احتياط واجب آن است كه براي هر يك از اين اعمال غسل جداگانهاي انجام دهد، و اگر غسلهاي واجب خود را انجام ندهد، بنا بر احتياط واجب نميتواند اعمال ذكر شده را انجام دهد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر مستحاضه غسلهاي واجب خود را به جا آورد، رفتن در مسجد و توقف در آن و خواندن سورهاي كه سجده واجب دارد و نزديكي شوهر با او حلال ميشود؛ اگر چه كارهاي ديگري را كه براي نماز واجب است، مثل عوض كردن پنبه و دستمال انجام نداده باشد.
(خوئي:) مسأله مستحاضهاي كه غسلهاي واجب خود را به جا آورده رفتن او در مسجد و توقف در آن و خواندن آيهاي كه سجده واجب دارد و نزديكي شوهر با او حلال است، اگر چه كارهاي ديگري را كه براي نماز انجام ميداد مثل عوض كردن پنبه و دستمال، انجام نداده باشد
و بعيد نيست كه اين كارها بدون غسل نيز جايز باشد اگر چه احتياط در ترك است.
(سيستاني:) بلكه اين كارها بدون غسل نيز جايز است بجز نزديكي كه بنا بر احتياط واجب جايز نيست.
(تبريزي:) احتياط مستحب ..
(زنجاني:) مسأله بر مستحاضه قليله و متوسطه رفتن در مساجد و خواندن آيه و سوره سجده و نزديكي شوهر با وي جايز است و مستحاضه كثيره اگر غسلهاي واجب خود را به جا آورد، رفتن در مسجد هر چند براي عبور نباشد و خواندن آيه يا سورهاي كه سجده واجب دارد، و نزديكي شوهر با او، حلال است؛ اگر چه كارهاي ديگري را كه براي نماز واجب است مثل: عوض كردن دستمال يا آب كشيدن آن، انجام نداده باشد.
(مكارم:) مسأله مستحاضه كثيره، هر گاه غسلهاي روزانه خود را انجام دهد براي اعمال ديگر مانند طواف و نماز قضا و نماز آيات و نماز شب، غسل ديگري بر او واجب نيست تنها بايد وضو بگيرد.
مسأله 429 اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد غسل كند و وضو هم بگيرد (1). اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (1) (نوري:) بايد در متوسطه غسل كند و وضو هم بگيرد و در كثيره تنها غسل كافي است.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز آيهاي را كه سجده واجب دارد بخواند يا مسجد برود بنا بر احتياط مستحب بايد غسل نمايد و هم چنين است اگر شوهرش بخواهد با او نزديكي نمايد.
(زنجاني:) اگر زن در استحاضه كثيره ..
(گلپايگاني، صافي، زنجاني:) سورهاي را ..
(گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط واجب ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط ..
(فاضل:) مسأله اگر زن در استحاضه كثيره بخواهد پيش از وقت نماز، جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد غسل كند و در استحاضه متوسطه چنانچه در آن روز غسل كرده، وضو كافي است.
مسأله 430 نماز آيات بر مستحاضه واجب است. و بايد براي نماز آيات هم كارهايي را كه براي نماز يوميّه گفته شد انجام دهد. (1) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي:) بايد براي نماز آيات وضو بگيرد و بنا بر احتياط پيش از وضو در استحاضه متوسطه و كثيره غسل نيز بنمايد.
(تبريزي:) بايد براي نماز آيات وضو بگيرد و در استحاضه كثيره بايد غسل نمايد و وضو لازم نيست. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 428.
مسأله 431 هر گاه در وقت نماز يوميّه نماز آيات بر مستحاضه واجب شود اگر چه
بخواهد هر دو را پشت سر هم به جا آورد (1) بايد براي نماز آيات هم تمام كارهايي را كه براي نماز يوميّه او واجب است انجام دهد (2) و احتياط واجب آن است كه هر دو را با يك غسل و وضو به جا نياورد. (3) اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) نميتواند (سيستاني: بنا بر احتياط لازم) هر دو را با يك غسل و وضو بخواند. [پايان مسأله] (2) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (گلپايگاني، فاضل، صافي، زنجاني:) نميتواند هر دو را با يك غسل و وضو بخواند.
مسأله 432 اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند (1)، بايد براي هر نماز كارهايي را كه براي نماز ادا بر او واجب است به جا آورد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) نمازي را كه قضاي آن مضيق شده بخواند .. (2) (گلپايگاني، صافي:) لكن احتياط لازم، ترك قضا است تا موقعي كه پاك شود مگر با خوف فوت. (نوري:) و بنا بر احتياط واجب هر دو را با يك غسل و وضو به جا نياورد.
(سيستاني:) و بنا بر احتياط نميتواند براي نماز قضا به كارهايي كه براي نماز ادا انجام داده اكتفا كند.
(مكارم:) مسأله زن مستحاضه ميتواند نماز قضا بخواند، ولي براي هر نماز بنا بر احتياط واجب بايد يك وضو بگيرد، ولي براي خواندن نوافل روزانه همان وضوي نماز واجب كافي است و همچنين براي تمام نماز شب يك وضو كفايت ميكند، به شرط اين كه پشت سر هم به جا آورد.
(زنجاني:) مسأله زن مستحاضه نميتواند نماز قضا بخواند، مگر احتمال عقلايي بدهد كه اگر نماز را تأخير بيندازد ديگر نتواند آن را انجام دهد كه در اين صورت بايد براي هر نماز كارهايي را كه براي نماز ادا بر او واجب است به جا آورد.
مسأله 433 اگر زن بداند خوني كه از او خارج ميشود خون زخم (1) نيست و شرعاً حكم حيض و نفاس را ندارد بنا بر احتياط واجب (2) بايد به دستور استحاضه عمل كند (3)، بلكه اگر (4) شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاي ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب (5) بايد كارهاي استحاضه را انجام دهد. (1) (زنجاني:) و دُمل و مانند آن .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: اراكي، خوئي، فاضل، زنجاني و تبريزي نيست] (3) (گلپايگاني، صافي:) اگر زن بداند خوني كه از او خارج ميشود خون زخم نيست و بداند يا حيض است يا استحاضه؛ و يا نفاس است يا استحاضه و علامت حيض و نفاس نداشته باشد، بايد به دستور استحاضه عمل كند و شرعاً حكم حيض و نفاس را ندارد ..
(سيستاني:) اگر زن بداند خوني كه از او خارج ميشود خون زخم نيست و مردّد بين خون استحاضه و حيض و يا نفاس باشد چنانچه شرعاً حكم حيض و نفاس را نداشته باشد بايد به دستور استحاضه عمل كند .. (4) (فاضل:) حتي اگر ..
(5) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (مكارم:) مسأله هر خوني كه از زن خارج شود و شرايط حيض و نفاس را نداشته باشد و مربوط به بكارت يا زخم جراحتي در رحم نبوده باشد، خون استحاضه است. هر گاه شك كند كه خون، از زخم است يا نه و ظاهر حال او سلامت است، خون استحاضه حساب ميشود، اما اگر وضع حال او مشكوك باشد كه خون از زخم است يا غير آن، احكام استحاضه ندارد.
حيض خوني است كه غالباً در هر ماه چند روزي از رحم زنها خارج ميشود و زن را در موقع ديدن خون حيض، حائض ميگويند. (مكارم:) مسأله حيض كه گاهي از آن تعبير به «عادت ماهانه» ميكنند خوني است كه غالباً در هر ماه چند روزي از رحم خارج ميشود و به هنگام انعقاد نطفه، غذاي فرزند است. زن را در موقع ديدن خون حيض «حائض» ميگويند و در شرع مقدس اسلام احكامي دارد كه در مسائل آينده خواهد آمد.
مسأله 434 خون حيض (1) در بيشتر اوقات (2)، غليظ و گرم و رنگ آن سرخ مايل به سياهي يا سرخ است (3) و با فشار و كمي سوزش بيرون ميآيد. (1) (مكارم:) نشانههايي دارد .. (2) (زنجاني:) گرم و تازه، و رنگ آن سياه يا سرخ تيره است و با فشار و سوزش بيرون ميآيد. (3) (خوئي، گلپايگاني، سيستاني، تبريزي، صافي:) رنگ آن سياه يا سرخ است ..
(فاضل:) رنگ آن سرخ مايل به سياهي يا سرخ تيره است ..
(مكارم:) رنگ آن تيره يا سرخ است ..
مسأله 435 زنهاي سيّده (1)، بعد از تمام شدن شصت سال (2) يائسه ميشوند يعني خون حيض نميبينند و زنهايي كه سيّده نيستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال (3) يائسه ميشوند (4). (1) (نوري:) مشهور آن است كه زنهاي سيّده .. (2) (بهجت، فاضل:) شصت سال قمري .. (3) (بهجت، فاضل:) پنجاه سال قمري .. (4) (نوري:) ولي اين مطلب محل تأمل است و براي حقير ثابت نيست و لذا احتياط واجب آن است كه زنهاي سيده در صورتي كه پس از گذشتن از سن پنجاه سالگي در ايام عادت خود، يا با نشانههاي حيض، خون ببينند؛ ميان اعمالي كه زن مستحاضه انجام ميدهد از قبيل خواندن نماز با كيفيتي كه ذكر ميشود و چيزهايي كه حائض بايد ترك كند از قبيل داخل شدن در مسجد الحرام و مسجد مدينه و مكث در مساجد ديگر تا سن شصت سالگي جمع كند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله زنهايي كه سيده نيستند بعد از تمام شدن پنجاه سال (خوئي: يائسه ميشوند بنا بر مشهور، و ليكن واجب است بر زنهاي غير سيده) و نيز زنهاي
سيده بعد از تمام شدن پنجاه سال تا تمام شدن شصت سال چنانچه با نشانههاي حيض يا در روزهاي عادت خون ببينند احتياط كنند.
(مكارم:) مسأله زنان سيده و غير سيده هر دو بعد از تمام شدن پنجاه سال يائسه ميشوند، يعني اگر خوني ببينند خون حيض نيست، مگر زناني كه از قبيله «قريش» محسوب ميشوند كه آنها بعد از تمام شدن شصت سال يائسه ميشوند.
(سيستاني:) مسأله خوني را كه زنها پس از تمام شدن شصت سال ميبينند حكم حيض را ندارد و احتياط مستحبّ آن است كه زنهايي كه قرشيّه نيستند بعد از تمام شدن پنجاه سال تا تمام شدن شصت سال چنانچه خون را طوري ببينند كه اگر پيش از پنجاه سال ميديدند قطعاً حكم حيض را داشت ميان كارهاي مستحاضه و تروك حائض جمع نمايند.
(زنجاني:) مسأله زنهاي قرشيه بعد از تمام شدن شصت سال قمري يائسه ميشوند؛ يعني خون حيض نميبينند، و زنهايي كه قرشيه نيستند بعد از تمام شدن پنجاه سال قمري يائسه ميشوند. بايد توجه داشت كه زنهاي سيده يكي از اقسام زنهاي قرشيه ميباشند.
مسأله 436 خوني كه دختر، پيش از تمام شدن نُه سال (1) و زن، بعد از يائسه شدن ميبيند حيض نيست (2). (1) (زنجاني، فاضل:) نُه سال قمري .. (2) (مكارم:) و اگر مربوط به زخم و جراحتي نباشد، استحاضه است كه احكام آن قبلًا گفته شد.
(بهجت، سيستاني:) مسأله خوني كه دختر، پيش از تمام شدن نُه سال ميبيند (بهجت: در صورتي كه معلوم باشد نه سال او تمام نشده است و علامت و نشانه ديگري غير از سن بر بلوغ او نباشد و هم چنين خوني كه زن بعد از يائسه شدن ميبيند) حيض نيست.
مسأله 437 زن حامله و زني كه بچه شير ميدهد، ممكن است حيض ببيند (1). (1) (خوئي، سيستاني:) و حكم زن حامله و غير حامله يكسان است فقط زن حامله در صورتي كه بعد از گذشتن بيست روز از اول عادتش اگر خوني ببيند كه صفات حيض را دارد لازم است بنا بر احتياط بين تروك حائض و اعمال مستحاضه جمع نمايد.
(بهجت:) بنا بر اقوي، ولي اگر بيست روز از ايام عادت ديرتر بود هم وظيفه حائض و هم وظيفه مستحاضه را احتياطاً انجام دهد.
(صافي:) ولي اگر زن حامله بعد از گذشتن بيست روز از اوّل عادتش خون ببيند و خون به صفت حيض باشد به احتياط واجب بين تروك حائض و اعمال مستحاضه جمع كند.
(زنجاني:) ولي زن حامله در دو جهت با ساير زنها تفاوت دارد: اوّل: آن كه اگر حيض وي به تأخير بيفتد تا بيست روز از آخر عادت وي بگذرد، ديگر هر چه خون ببيند حيض به حساب نميآيد هر چند به نشانه حيض باشد، و اگر بعد از گذشتن ايّام عادت و قبل از بيست روز خون ببيند، چنانچه به نشانه حيض باشد حيض و چنانچه به نشانه حيض نباشد، استحاضه است، ولي در زنان
ديگر خوني كه پس از ايّام عادت ميبينند، استحاضه است، هر چند به نشانه حيض باشد. در مورد خوني كه در ايّام حيض يا قبل از آن ديده ميشود بين زنان حامله و ديگر زنان، فرقي نيست. دوّم: آن كه در زن حامله لازم نيست خون سه روز ادامه داشته باشد تا حيض به حساب آيد.
مسأله 438 دختري كه نميداند نه سالش تمام شده يا نه اگر خوني ببيند كه نشانههاي (1) حيض را نداشته باشد حيض نيست (2). و اگر نشانههاي حيض را داشته باشد و اطمينان به حيض بودنش پيدا كند حيض است (3) و معلوم ميشود نه سال او تمام شده است (4). (1) (زنجاني:) نشانه .. (2) (فاضل:) بلكه حتّي اگر نشانههاي حيض را داشته باشد نميشود گفت حيض است. [پايان مسأله] (خوئي:) اگر خون ببيند، چه داراي نشانههاي حيض باشد چه نباشد حكم به حيض بودن آن نميشود كرد. [پايان مسأله] (تبريزي:) اگر خون ببيند، أظهر آن است كه اگر داراي نشانههاي حيض باشد حكم به حيض ميشود. [پايان مسأله] (بهجت:) اگر دختري نميداند كه نُه سالش تمام شده يا نه و خوئي ديد كه يقين كرد خون حيض است بايد آن را خون حيض قرار دهد. [پايان مسأله] (3) (گلپايگاني، اراكي:) اگر نشانههاي حيض را داشته باشد، حيض است.
(صافي:) اگر نشانههاي حيض را داشته باشد، حكم بر حيض بودن آن محلّ اشكال است. (4) (سيستاني:) اگر نشانههاي حيض را داشته باشد، حكم به حيض بودن آن محل اشكال است مگر آن كه اطمينان حاصل شود به اين كه حيض است و در اين صورت معلوم ميشود كه نه سال او تمام شده است.
(زنجاني:) اگر نشانه حيض را داشته باشد، حيض است و شرعاً علامتِ اين است كه نُه سال او تمام شده است.
مسأله 439 زني كه شك دارد يائسه شده يا نه (1)، اگر خوني ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است (2). (1) (سيستاني:) شصت ساله شده يا نه ..
(زنجاني:) بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است و زني كه بين پنجاه و شصت سالگي است و نميداند كه قرشي است يا نه، حكم كسي را دارد كه هنوز از پنجاه سال نگذشته است. (2) (سيستاني:) شصت ساله نشده است.
مسأله 440 مدت حيض (1) كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نميشود و اگر مختصري هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست. (2) (1) (زنجاني:) مدت خون حيض .. (2) (زنجاني:) البتّه اگر به جهت مانعي هم چون خوردن قرص، خون سه روز ادامه نيابد، با داشتن ساير شرايط حيض است. و مراد از روز، در اينجا مدّت (24) ساعت است؛ نه روز در مقابل شب.
مسأله 441 بايد سه روز اول حيض، پشت سر هم باشد، پس اگر مثلًا دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند حيض نيست. (گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر سه روز اول حيض پشت سر هم نباشد مثل آن كه: دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند، بنا بر احتياط لازم، در روزهايي كه خون ميبيند، بايد جمع كند ميان كارهاي مستحاضه و تروك حائض و در روزهايي كه خون نميبيند، هم كارهايي را كه بر حائض حرام است، ترك كند و هم عبادتهاي خود را به جا آورد.
(زنجاني:) مسأله لازم نيست سه روز اول حيض پشت سر هم باشد؛ ولي بايد سه روز اول، در يك دهه باشد، پس اگر يك روز خون ببيند و سه روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند و چهار روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند، خونهاي ديده شده حيض است؛ و اگر دو روز خون ببيند و هفت روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند، هر دو خون حيض است؛ ولي اگر دو روز خون ببيند و هشت روز پاك شود، خون ديده شده حيض نميباشد. و در مورد غير سه روزِ اول لازم نيست خون ديده شده، در يك دهه واقع شود؛ بلكه اگر فاصله آن با آخر خون ديده شده از ده روز كمتر باشد، ادامه خونِ حيضِ سابق ميباشد؛ بنا بر اين، اگر مثلًا سه روز متوالي خون ببيند و پاك شود و در روز دوازدهم دوباره خون ببيند، اين خون نيز ادامه حيض ميباشد. و نيز اگر دو روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره دو روز خون ببيند و دوباره پاك شود و در روز هيجدهم دوباره خون ببيند خونهاي ديده شده، يك حيض به حساب ميآيد. البته مجموع روزهايي كه با فاصله، يا بيفاصله خون ديده است نبايد از ده روز تجاوز كند؛ پس اگر هفت روز خون ديد و سه روز پاك شد و دوباره هفت روز خون ديد، نميتوان تمام خونهاي ديده شده را حيض دانست.
مسأله 442 لازم نيست (1) در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در فرج (2) خون باشد (3) كافي است (4) و چنانچه در بين سه روز مختصري پاك شود (5) و مدّت پاك شدن به قدري كم باشد كه بگويند در تمام سه روز در فرج خون بوده (6)، باز هم حيض است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) ابتداء حيض لازم است خون بيرون بيايد ولي لازم نيست .. (2) (خوئي، سيستاني، زنجاني:) در باطن فرج .. (3) (اراكي:) بدين معني كه اگر پنبه بگذارد و كمي صبر كند و بيرون آورد، خوني شود، هر چند به مقدار سر سوزني باشد ..
(فاضل:) اگر در ابتدا خون بيرون بيايد ولي بعداً در فرج خون باشد .. (4) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده. (5) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) به نحوي كه در بين زنها تماماً يا بعضاً متعارف است باز هم حيض است. [پايان مسأله] (6) (نوري:) چنانكه در بين زنها متعارف است، ..
(گلپايگاني:) مسأله لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون آيد، بلكه اگر در فرج خون
باشد به نحوي كه در اين سه روز هر موقعي پنبه يا انگشت داخل كند آلوده شود كافي است، به شرط آن كه از اول مقداري خون بيرون آمده باشد هر چند كم باشد و فرق نميكند كه به خودي خود يا به وسيله پنبه و غير آن بيرون آمده باشد و اگر بيرون نيامده و فقط در فضاي فرج ريخته، احتياط آن است كه تا خون بيرون نيامده، هم عبادتهاي خود را به جا آورد و هم كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك كند و هر گاه در بين سه روز مختصري پاك شود كه در باطن خون نباشد حكم به حيض بودن، مشكل است ولي اگر مدت پاكي كم باشد احتياط لازم آن است كه بين تروك حائض و اعمال مستحاضه جمع نمايد.
(صافي:) به شرط آن كه از اول مقداري خون به خودي خود بيرون آمده باشد هر چند كم باشد و اگر به واسطه پنبه و غير آن بيرون آمده باشد يا فقط در فضاي فرج ريخته، احتياط آن است كه در هر دو صورت هم عبادتهاي خود را به جا آورد و هم كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك كند ..
مسأله 443 لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند، ولي بايد در شب دوم و سوم خون قطع نشود (1)، پس اگر از اذان صبح (2) روز اول تا غروب روز سوم پشت سر هم خون بيايد (3)، يا در وسطهاي روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم هيچ خون قطع نشود، حيض است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) و ادامه داشته باشد. [پايان مسأله] (2) (گلپايگاني، صافي:) از اوّل اذان صبح ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) از اول صبح .. (فاضل:) از طلوع آفتاب .. (3) (گلپايگاني، صافي:) و در شب دوم و سوم هيچ خون قطع نشود، حيض است ولي اگر در اواسط روز اول شروع و در همان موقع از روز چهارم قطع شود، به شرطي حيض است كه در شبهاي دوم و سوم و چهارم نيز خون قطع نشود.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) و هيچ قطع نشود حيض است و هم چنين است اگر در وسطهاي روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع گردد.
(زنجاني:) مسأله لازم است سه شبانه روز خون ببيند؛ پس اگر از اذان صبح ( يا طلوع آفتاب) روز اول تا غروب روز سوم، خون بيايد براي حيض بودن كافي نيست و بايد تا اذان صبح ( يا طلوع آفتاب) روز چهارم هم خون بيايد، يا مقدار باقي مانده در ضمن ده روز تكميل شود، هم چنين اگر در وسطهاي روز اول شروع شود، بايد تا همان موقع از روز چهارم خون بيايد و در شب دوم و سوم هم خون قطع نشود و يا مقدار سه شبانه روز كامل در ضمن ده روز خون ببيند.
مسأله 444 اگر سه روز پشت سر هم (1) خون ببيند و پاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند (2) و روزهايي كه خون ديده و در وسط پاك بوده روي هم از ده روز بيشتر نشود روزهايي هم كه در وسط پاك بوده حيض است (3).
(1) (خوئي، تبريزي:) با نشانههاي حيض يا روزهاي عادت .. (2) (خوئي، تبريزي:) چنانچه دوباره خوني كه داراي نشانههاي حيض است يا در روزهاي عادت است ببيند .. (3) (گلپايگاني، صافي:) احتياط آن است كه در روزهاي پاكي، عبادتهاي خود را به جا آورد و آن چه را بر حائض حرام است ترك كند.
(مكارم:) چنانچه دوباره خون ببيند و ايّامي كه خون ديده روي هم رفته از ده روز بيشتر نشود، تمام روزهايي را كه خون ديده حائض است، ولي روزهايي كه در وسط پاك بوده، حكم زنان پاك را دارد.
(سيستاني:) روزهايي كه خون ديده حيض است ولي احتياط لازم آن است كه در روزهايي كه در وسط پاك بوده كارهايي كه بر غير حائض واجب است انجام دهد و آن چه بر حائض حرام است ترك كند.
(زنجاني:) مسأله اگر در بين روزهايي كه زن خون ميبيند يك يا چند روز پاك شود، در روزهايي كه پاك شده حائض نيست؛ هر چند روزهايي كه خون ديده و روزهايي كه در وسط پاك شده، بر روي هم از ده روز بيشتر نباشد؛ بنا بر اين اگر مثلًا سه روز خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره چهار روز خون ببيند، در مدّت دو خون حائض، و در دو روز وسط پاك ميباشد و بايد غسل حيض كرده و عبادات خود را به جا آورد و ميتواند كارهايي كه بر حائض حرام است انجام دهد و چنانچه عباداتي در ايام پاكي انجام داده، لازم نيست دوباره به جا آورد.
مسأله 445 اگر خوني ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون دُمل (1) است يا خون حيض (2)، چنانچه نداند دُمل در طرف چپ است يا طرف راست در صورتي كه ممكن باشد مقداري پنبه داخل كند و بيرون آورد پس اگر خون از طرف چپ بيرون آيد، خون حيض است و اگر از طرف راست بيرون آيد خون دمل است (3) و اگر ممكن نباشد كه وارسي كند در صورتي كه ميداند خون سابق حيض بوده حيض قرار دهد و اگر دُمل بوده خون دُمل قرار دهد و اگر نميداند خون حيض بوده يا دمل بايد (4) همه چيزهايي را كه بر حائض حرام است ترك كند و همه عبادتهايي را كه زن غير حائض انجام ميدهد به جا آورد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) و زخم .. (2) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) نبايد آن را خون حيض قرار دهد. [پايان مسأله] (زنجاني:) چنانچه نشانه حيض را نداشته باشد و در روزهاي عادت يا يكي دو روز قبل از آن نباشد، نميتواند آن را خون حيض قرار دهد؛ مگر در برخي صورتها كه در مسائل آينده گفته خواهد شد. (3) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد ..
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر در ايام عادت خوني ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون دمل و زخم است يا خون حيض، بايد آن را حيض قرار دهد.
(بهجت:) مسأله اگر زني بيش از سه روز خون ديد و ده روز يا كمتر از آن پاك شد، چنانچه نميداند خون زخم و جراحت است يا نه، اگر در ايام عادت زن باشد يا اين كه شرايط حيض را داشته باشد آن را خون حيض قرار ميدهد.
مسأله 446 اگر خوني ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد (1) و نداند خون حيض است يا زخم، اگر قبلًا حيض بوده (2) حيض، و اگر پاك بوده پاك قرار دهد، و چنانچه نميداند پاك بوده يا حيض، همه چيزهايي را كه بر حائض حرام است ترك كند و همه عبادتهايي كه زن غير حايض انجام ميدهد به جا آورد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (اراكي:) از سه روز بيشتر باشد و از ده روز زيادتر نباشد .. (2) (بهجت:) يعني خون حيض ديده و ممكن است اين خون دنباله آن باشد حيض است لكن أظهر اعتبار خروج از چپ براي حيض و خروج از طرف راست براي زخم است و با عدم امكان وارسي عمل به حالت سابقه مينمايد و اگر سابقاً پاك بوده وظيفهاي نسبت به حيض ندارد.
(زنجاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 445.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر صاحب عادت وقتيه در ايام عادت خوني ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض، بايد آن را حيض قرار دهد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر خوني ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض، بايد عبادتهاي خود را به جا آورد مگر اين كه حالت سابقهاش حيض باشد.
مسأله 447 اگر خوني ببيند و شك كند كه خون حيض است يا نفاس (1)، چنانچه شرايط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) به احكام حيض و نفاس عمل كند و غسل را به قصد ما في الذمه از حيض يا نفاس به جا آورد. (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) حيض است يا استحاضه .. (2) (بهجت:) اگر در ايام عادت زن باشد، آن را خون حيض قرار ميدهد و گر نه بايد به وظيفهاي كه مشترك بين حيض و نفاس است عمل كند، يعني لازم نيست آن چه بر حائض واجب است ولي بر نفساء واجب نيست و آن چه بر نفساء واجب است و بر حائض واجب نيست به جا آورد، گر چه انجام دادن مجموع وظائف حائض و وظائف نفساء، مطابق احتياط است بلكه اين احتياط در صورت امكان ترك نشود؛ و در صورت عدم امكان احتياط، مخالفت قطعيه ننمايد.
(زنجاني:) چنانچه در ايام عادت يا يكي دو روز قبل يا مدتي قبل با نشانه حيض باشد بايد حيض قرار دهد و اگر نه بايد اعمال استحاضه را انجام دهد؛ هم چنين است اگر شك كند خون حيض است يا استحاضه يا خون دمل و زخم.
مسأله 448 اگر خوني ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت (1)، بايد خود را وارسي كند، يعني مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند، بعد بيرون آورد پس اگر اطراف (2) آن آلوده باشد، خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده، حيض ميباشد (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
(1) (بهجت:) ولي احتمال خون ديگري مثل خون جراحت و زخم را هم نميدهد .. (2) (زنجاني:) پس اگر فقط اطراف .. (3) (بهجت:) البته بايد خون زياد نباشد تا به وسيله فوق بتواند بين خون حيض و بكارت فرق بگذارد و در صورت عدم امكان تشخيص و عدم حصول يقين در ايام عادت حكم به حيض بودن ميكند و گر نه عمل به حالت سابقه مينمايد.
(زنجاني:) و اگر شك كند كه خون حيض است يا خون استحاضه يا بكارت، يا شك كند كه خون حيض است يا خون زخم است يا بكارت، يا اصلًا نداند چه خوني است، اگر فقط اطراف پنبهاي كه در داخل فرج ميگذارد آلوده شده باشد خون بكارت ميباشد و اگر به همه آن رسيده و نشانه حيض را داشته باشد خون حيض، و اگر نشانه حيض را نداشته باشد، بايد اعمال استحاضه را انجام دهد.
مسأله 449 اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود (1) و بعد از سه روز خون ببيند (2) خون دوم حيض است (3) و خون اول اگر چه در روزهاي عادتش باشد حيض نيست (4). (1) (مكارم:) بعداً سه روز يا بيشتر خون ببيند با نشانههايي كه گفته شد فقط خون دوم حيض است. [پايان مسأله] (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود، بعد سه روز خون (خوئي، تبريزي: در عادت يا با نشانههاي حيض) ببيند .. (3) (اراكي، فاضل:) اگر داراي شرايط حيض است حيض ميباشد .. (4) (فاضل:) خون اول حيض نيست.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد سه روز خون ببيند و مجموع خون اول و دوم و پاكي در بين، از ده روز بيشتر نباشد، خون دوم را حيض قرار دهد و در خون اول احتياط آن است كه جمع كند، بين كارهاي مستحاضه و ترك آن چه بر حائض حرام است و در پاكي در بين كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك كند و عبادتهاي خود را به جا آورد.
(زنجاني:) مسأله اگر كمتر از سه روز خون ببيند و بعد از گذشتن ده روز از اول خون، با شرايط حيض خون ببيند و خون دوم در عادت، يا يكي دو روز قبل از عادت، يا بيشتر از دو روز با نشانه حيض باشد، اين خون حيض است و خون اول؛ اگر چه در روزهاي عادتش باشد و نشانه حيض را هم داشته باشد؛ حيض نيست.
(بهجت:) مسأله 412 اگر حائض پاك شد و بعد از گذشتن ده روز يا بيشتر، دوباره خون ديد؛ اگر از سه روز بيشتر طول بكشد ولي از ده روز بيشتر نباشد و ساير شرايط حيض را داشته باشد، خون دوم نيز حيض است.
(مكارم:) مسأله 437 زني كه مبتلا به خونريزي است اگر به طبيب مراجعه كند و او تشخيص دهد خون حيض يا خون زخم و مانند آن است، چنانچه به گفته طبيب اطمينان حاصل كند ميتواند بر طبق احكام آن عمل نمايد.
(زنجاني:) مسأله 454 اگر زن خوني ببيند كه اگر سه روز ادامه پيدا كند حكم به حيض بودنش ميشود، ولي شك دارد كه خون سه روز ادامه پيدا ميكند يا قطع ميشود، بايد بنا بر اين بگذارد كه خون ادامه پيدا كرده و حيض است، ولي اگر خون قطع شود و نداند كه آيا دوباره قبل از تمام شدن ده روز خون ميآيد، بايد بنا بر اين گذارد كه خون دوباره نميآيد و خوني كه ديده حيض نبوده است، و هم چنين است اگر در وقتي كه خون قطع نشده بداند خون سه روز ادامه پيدا نميكند ولي احتمال بدهد پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون ميآيد.
مسأله 450 چند چيز بر حائض حرام است: اول: عبادتهايي كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمّم به جا آورده شود (1)، ولي به جا آوردن عبادتهايي كه وضو و غسل و تيمّم براي آنها لازم نيست، مانند نماز ميّت، مانعي ندارد. دوم: تمام چيزهايي كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد. سوم: جماع كردن در فرج، كه هم براي مرد حرام است و هم براي زن (2)، اگر چه به مقدار ختنهگاه داخل شود و مني هم بيرون نيايد (3)، بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنهگاه را هم داخل نكند (4) و در دبر زن حائض، وطي كردن، كراهت شديده دارد. (5) (1) (سيستاني:) كه اگر زن حائض اين گونه اعمال را به قصد عمل صحيح انجام دهد جايز نيست ..
(زنجاني:) و در مدتي كه حائض ميباشد، يا شرعاً محكوم به حائض بودن ميباشد، اگر چنين عبادتهايي را و لو رجاءً به جا آورد معصيت كرده است .. (2) (مكارم:) سوم: نزديكي كردن، كه هم براي مرد حرام است و هم براي زن. چهارم: طلاق دادن در اين حالت نيز باطل و بياثر است. [پايان مسأله] (3) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (سيستاني:) و اين حكم شامل وطي در دبر نميشود ..
(زنجاني:) ظاهراً جايز نيست كه مقدار كمتر از ختنهگاه را داخل كند .. (5) (اراكي:) در دُبُر زن حائض، وطي كردن، محل اشكال است.
(خوئي:) بنا بر احتياط لازم وطي زن در دُبُر، چه حائض باشد چه نباشد، حرام است.
(گلپايگاني، صافي:) در دُبُر زن حائض هم وطي ننمايد چون كراهت شديده دارد.
(فاضل:) وطي كردن در دُبُر زن حائض اگر راضي باشد، كراهت شديده دارد.
(سيستاني:) بنا بر احتياط وطي زن در دُبُر اگر راضي نباشد، چه حائض باشد چه نباشد، جايز نيست.
(زنجاني:) وطي زن در دُبر شديداً مكروه است و خلاف احتياط استحبابي است و در حال حيض، احتياط استحبابي اكيد در ترك آن است.
مسأله 451 جماع كردن در روزهايي هم كه حيض زن قطعي نيست ولي شرعاً بايد براي خود حيض قرار دهد حرام است (1). پس زني كه (بيشتر از ده روز خون ميبيند و (2)) بايد
به دستوري كه بعداً گفته ميشود روزهاي عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نميتواند در آن روزها با او نزديكي نمايد (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (زنجاني:) جايز نيست .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (3) (زنجاني:) هم چنين در روزهايي كه زن شرعاً ميتواند براي خود حيض قرار دهد هم چون روزهاي استظهار كه در مسأله [اختصاصي (487)، صفحه (273)] توضيح داده شده است اگر زن آن روزها را حيض قرار دهد، شوهرش نميتواند در آن روزها با او نزديكي كند، و لازم نيست در حيض قرار دادن از شوهر خود اجازه بگيرد، اگر چه احتياط استحبابي در اجازه گرفتن است.
(نوري:) مسأله 454 بر مرد لازم است چنانكه گفته شد با زن خود در حال حيض در قُبُل نزديكي نكند و اگر نزديكي كرد مرتكب گناه شده است بايد استغفار كند؛ ولي دادن كفاره كه ذكر ميشود بنا بر احتياط مستحبي است.
مسأله 452 اگر شماره روزهاي حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول آن، با زن خود در قُبُل جماع كند، بنا بر احتياط واجب بايد (1) هيجده نخود طلا كفّاره به فقير بدهد (2) و اگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود و اگر در قسمت سوم جماع كند، بايد (3) چهار نخود و نيم بدهد. مثلًا زني كه شش روز خون حيض ميبيند، اگر شوهرش در شب يا روز اوّل و دوم با او جماع كند بايد (4) هيجده نخود طلا بدهد و در شب يا روز سوم و چهارم نه نخود و در شب يا روز پنجم و ششم بايد (5) چهار نخود و نيم بدهد. (1) (گلپايگاني، صافي:) مستحبّ بلكه أحوط است .. (نوري:) بنا بر احتياط مستحب بايد .. (2) (فاضل:) اگر با همسر حائض خود جماع در «قُبُل» كند، بنا بر احتياط واجب بايد كفاره بدهد و مقدار آن به ترتيب زير ميباشد: شماره روزهاي حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد اگر در قسمت اوّل آن جماع كند، هيجده نخود طلا كفّاره به فقير بدهد .. (3) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: گلپايگاني، فاضل و صافي نيست] (4) (گلپايگاني، صافي:) مستحب بلكه أحوط است .. (5) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: گلپايگاني، فاضل و صافي نيست] (خوئي، تبريزي:) مسأله اگر مرد با زن خود در حال حيض نزديكي كند (خوئي: چه از قُبُل باشد چه از دُبُر) لازم است استغفار كند و احتياط مستحبّ آن است كه كفاره بدهد. كفاره نزديكي در حال حيض، در قسمت اول آن هيجده نخود طلاي سكه دار و در قسمت دوم، نه نخود و در قسمت سوم چهار نخود و نيم است مثلًا زني كه شش روز خون حيض ميبيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند هيجده نخود طلا و در شب يا روز سوم و چهارم نُه نخود و در شب يا روز پنجم و ششم چهار نخود و نيم بدهد.
(سيستاني:) مسأله اگر مرد با زن خود در حال حيض نزديكي كند لازم است استغفار كند، و كفاره واجب نيست گر چه بهتر است، و كفاره آن در اوّل حيض يك مثقال طلاي سكه دار و در وسط آن نصف مثقال و در آخر آن يك چهارم مثقال است و مثقال شرعي (18) نخود است.
(مكارم:) مسأله هر گاه مرد در حال حيض با همسر خود نزديكي كند مستحبّ است كفاره دهد و كفاره آن، در ثلث اول روزهاي حيض، يك مثقال طلاي سكه دار، يا قيمت آن است
(مثقال شرعي هيجده نخود ميباشد) و اگر در ثلث دوم باشد نيم مثقال و اگر در ثلث سوم باشد يك چهارم مثقال است، بنا بر اين اگر ايّام عادت شش روز است دو روز اول يك مثقال، دو روز وسط نيم مثقال و دو روز آخر يك چهارم مثقال كفاره دارد.
(زنجاني:) مسأله اگر مرد با زن خود در حال حيض از قُبل نزديكي كند لازم است استغفار كند و مستحب، بلكه مطابق احتياط مستحب است كه در نزديكي با زن در حال حيض چه از قبل باشد چه از دُبر كفاره بدهد. كفاره نزديكي در حال حيض صدقه دادن به فقير است، به اين ترتيب كه: اگر شماره روزهاي حيض زن به سه قسمت تقسيم شود، كفاره نزديكي در قسمت اول آن: يك دينار شرعي (حدود (22) نخود طلاي سكه دار) و در قسمت دوم: نيم دينار (حدود (11) نخود)، و در قسمت سوم: ربع دينار (حدود پنج نخود و نيم) است؛ مثلًا زني كه شش روز خون حيض ميبيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند، يك دينار شرعي و در شب يا روز سوم و چهارم نيم دينار، و در شب يا روز پنجم و ششم ربع دينار بدهد. و بهتر آن است كه در قسمت سوم هم نيم دينار بدهد و از آن بهتر آن است كه در هر سه قسمت يك دينار بدهد و اگر نتواند كفاره بدهد، به يك مسكين صدقه بدهد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 459 سيستا (ني:) (451) غير از نزديكي كردن با زن حائض ساير استمتاعات مانند بوسيدن و ملاعبه نمودن مانعي ندارد.
(زنجاني:) ساير بهره گيريهاي جنسي ..
(زنجاني:) ولي بهره گيري از ما بين ناف تا زانو مكروه و خلاف احتياط استحبابي است.
(مكارم:) مسأله 441 بازي كردن با همسر در حال حيض، حرام نيست و كفاره هم ندارد.
مسأله 453 وطي در دبر زن حائض، كفاره ندارد. (1) اين مسأله، در رساله آيات عظام: گلپايگاني، صافي، بهجت، نوري و مكارم نيست (1) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب كفاره دارد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 452.
مسأله 454 لازم نيست طلاي كفّاره را از طلاي سكه دار بدهد، ولي اگر بخواهد قيمت آن را بدهد بايد قيمت سكه دار بدهد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: اراكي، بهجت و فاضل نيست (سيستاني، مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 452.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله بهتر آن است كه طلاي كفّاره را سكه دار بدهد، ولي اگر ممكن نباشد قيمت آن كافي است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر طلاي سكه دار ممكن نباشد قيمت آن را بدهد.
(زنجاني:) مسأله اگر طلاي سكه دار ممكن نباشد، پولي به قيمت آن داده شود.
مسأله 455 اگر قيمت طلا در وقتي كه جماع كرده با وقتي كه ميخواهد به فقير بدهد فرق كرده باشد، بايد (1) قيمت وقتي را كه ميخواهد به فقير بدهد حساب كند. اين مسأله در رساله آيات عظام: سيستاني و بهجت نيست (1) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و زنجاني نيست]
مسأله 456 اگر كسي هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوّم حيض، با زن خود جماع كند (1)، بايد (2) هر سه كفّاره را كه روي هم سي و يك نخود و نيم ميشود بدهد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم، سيستاني و بهجت نيست (1) (زنجاني:) هر سه كفاره را كه يك دينار و سه چهارم (حدود سي و هشت نخود و نيم) ميشود بدهد. (2) (گلپايگاني، صافي:) مستحبّ بلكه احوط است ..
(نوري:) بهتر است .. [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست]
مسأله 457 اگر انسان بعد از آن كه در حال حيض جماع كرده و كفّاره آن را داده دوباره جماع كند باز هم بايد (1) كفّاره بدهد. اين مسأله در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) مستحبّ بلكه احوط است .. (نوري:) بهتر است ..
مسأله 458 اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند (و در بين آنها كفّاره ندهد (1)) احتياط واجب (2) آن است كه براي هر جماع يك كفّاره بدهد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: سيستاني و بهجت نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، زنجاني و مكارم نيست] (2) (گلپايگاني، صافي:) احتياط مستحبّ ..
(خوئي، تبريزي، زنجاني، نوري:) بهتر .. (مكارم:) مستحبّ ..
مسأله 459 اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، بايد فوراً از او جدا شود (1) و اگر جدا نشود بنا بر احتياط واجب بايد كفّاره بدهد. (2) اين مسأله، در رساله آيات عظام: سيستاني و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، تبريزي، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (2) (خوئي، زنجاني:) احتياط مستحبّ اين است كه كفاره بدهد.
(نوري:) بنا بر احتياط مستحب بايد كفاره دهد.
(مكارم:) اگر جدا نشود گناه كرده و بنا بر احتياط مستحبّ بايد كفاره نيز بپردازد.
مسأله 460 اگر مرد با زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمي به گمان اين كه عيال خود اوست جماع نمايد، احتياط واجب آن است كه كفاره بدهد (1). اين مسأله، در رساله آيات عظام: سيستاني و بهجت نيست (1) (فاضل:) بلكه بايد كفاره بدهد.
(اراكي، تبريزي:) كفاره واجب نميشود (اراكي: اگر چه احتياط مستحبّ است).
(گلپايگاني، خوئي، صافي:) احتياط مستحبّ اين است كه كفاره بدهد.
(نوري:) احتياطاً كفاره بدهد. (مكارم:) احتياط آن است كه كفاره دهد.
(زنجاني:) مسأله اگر مرد العياذ باللّه با زن حائض نامحرم به گمان اين كه عيال خودش است جماع كند، احتياط مستحب اين است كه كفاره بدهد.
مسأله 461 كسي كه نميتواند كفّاره بدهد (بهتر آن است كه صدقهاي به فقير بدهد و اگر نميتواند (1)) بنا بر احتياط واجب بايد استغفار كند (2)، و هر وقت توانست بايد كفاره را بدهد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست.] (2) (مكارم:) اگر نميتواند بايد از گناه خود استغفار كند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 452.
(نوري:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي (454)، صفحه (261).
(گلپايگاني، صافي:) مسأله كسي كه نميتواند كفّاره بدهد، استغفار كند و هر وقت توانست احتياط مستحبّ آن است كه كفاره را بدهد.
(فاضل:) مسأله كسي كه نميتواند كفّاره بدهد، بنا بر احتياط بايد به اندازه سير شدن يك فقير گرسنه، صدقه بدهد و اگر نميتواند، استغفار كند.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله 466 كسي كه از روي ناداني يا فراموشي با زن در حال حيض نزديكي كند كفاره ندارد.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله 467 اگر مرد به اعتقاد اين كه زن حائض است با او نزديكي كند و بعداً معلوم شود كه حائض نبوده است كفاره ندارد.
مسأله 462 طلاق دادن زن در حال حيض، به طوري كه در كتاب طلاق گفته ميشود باطل است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 450.
مسأله 463 اگر زن بگويد: حائضم يا از حيض پاك شدهام (1)، بايد حرف او را قبول كرد (2). (1) (سيستاني:) چنانچه محلّ اتّهام نباشد ..
(زنجاني:) و اطمينان به دروغ بودن گفتهاش نباشد .. (2) (بهجت:) مگر اين كه اطمينان پيدا شود كه دروغ ميگويد.
(مكارم:) مگر اين كه مورد سوء ظن باشد.
(سيستاني:) ولي اگر محل اتّهام باشد قبول حرف او محل اشكال است.
مسأله 464 اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است (1). (1) (زنجاني:) و ادامه دادن آن حرام ميباشد.
(سيستاني:) حتي اگر حيض بعد از سجده آخر و قبل از آخرين حرف سلام باشد بنا بر احتياط واجب.
مسأله 464 اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او صحيح است (1) ولي اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده نمازي كه خوانده باطل است (2). اين مسأله، در رساله، آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده. (فاضل:) به شك خود اعتنا نكند و نماز را ادامه دهد .. (2) (سيستاني:) هم چنان كه در مسأله قبل گذشت.
(زنجاني:) بلي، اگر در نماز مغرب بعد از دو ركعت حائض شود، احتياط آن است كه بعد از پاك شدن نماز مغرب را تمام كند و قضا نيز بنمايد.
مسأله 464 اگر زن در بين نماز حائض شود (1)، واجب است براي نماز (2) و عبادتهاي ديگري كه (3) بايد با وضو يا غسل يا تيمم به جا آورده شود، غسل كند. و دستور آن مثل غسل جنابت است (4)، ولي براي نماز بايد (5) پيش از غسل يا بعد از آن وضو هم بگيرد (6). و اگر پيش از غسل وضو بگيرد بهتر است. (1) (مكارم:) بايد براي انجام عبادات خود غسل كند و اگر دسترسي به آب ندارد تيمم نمايد، دستور غسل حيض مثل غسل جنابت است و از وضو نيز كفايت ميكند، ولي احتياط مستحب آن است كه وضو هم بگيرد (خواه پيش از غسل باشد يا بعد از غسل). (2) (بهجت:) و روزه .. (3) (زنجاني:) امور ديگري كه .. (4) (فاضل:) و غسل حيض مثل غسل جنابت كفايت از وضو ميكند ..
(سيستاني:) و از وضو كفايت ميكند .. (زنجاني:) و نيازي به وضو ندارد .. (5) (بهجت:) بنا بر اظهر بايد .. (6) (خوئي، سيستاني، تبريزي، نوري:) بهتر آن است كه پيش از غسل (تبريزي: يا بعد از غسل) وضو هم بگيرد.
(زنجاني:) احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل يا بعد از آن وضو بگيرد و بهتر آن است كه پيش از غسل وضو بگيرد.
(فاضل:) براي نماز پيش از غسل يا بعد از آن بهتر است وضو هم بگيرد و اگر پيش از غسل وضو بگيرد افضل است.
مسأله 467 بعد از آن كه زن از خون حيض، پاك شد، اگر چه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است، و شوهرش هم ميتواند با او جماع كند (1)، ولي (2) احتياط مستحبّ آن است كه پيش از غسل از جماع با او خودداري نمايد (3). اما كارهاي ديگري كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مسّ خط قرآن (4)، تا غسل نكند بر او حلال نميشود. (5) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) و اولي اين است كه جماع پس از شستن فرج باشد .. (2) (سيستاني:) ولي احتياط لازم اين است كه جماع پس از شستن فرج باشد و .. (3) (زنجاني:) جماع پيش از غسل كراهت شديد دارد .. (4) (زنجاني:) مانند ورود در مسجد الحرام و مسجد پيامبر صلي اللّه عليه و آله و نيز در ساير مساجد در غير صورت عبور، و مسّ خط قرآن .. (5) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب.
(اراكي:) كارهاي ديگري كه در وقت حيض بر او حرام بوده، به جز مس خطّ قرآن و اسم خداوند و مانند آن، پس از قطع خون هر چند غسل نكرده باشد حرام نميباشد ولي مس خط قرآن و اسم خداوند و مانند آن چون بدون طهارت جايز نيست بايد غسل كند.
(سيستاني:) كارهاي ديگري كه در وقت حيض از جهت اشتراط طهارت بر او حرام بوده، مانند مسّ خطّ قرآن، تا غسل نكند، بر او حلال نميشود. و هم چنين است بنا بر احتياط واجب كارهايي كه ثابت نشده كه حرمت آنها از جهت اشتراط به طهارت باشد مثل توقف در مسجد.
مسأله 468 اگر آب براي وضو و غسل كافي نباشد و به اندازهاي باشد كه بتواند يا غسل كند يا وضو بگيرد (1)، (بنا بر احتياط واجب (2) بايد غسل كند و بدل از وضو تيمم نمايد. (3) و اگر فقط براي وضو كافي باشد و به اندازه غسل نباشد (4)،) بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمم نمايد (5) و اگر براي هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمم كند، يكي بدل از غسل و ديگري بدل از وضو. (6) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) به اندازهاي باشد كه بتواند وضو بگيرد ..
(نوري:) به اندازهاي باشد كه بتواند غسل كند .. (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني، نوري و صافي نيست] (3) (خوئي، زنجاني، تبريزي، سيستاني:) اگر آب براي وضو و غسل كافي نباشد و به اندازهاي باشد كه بتواند غسل كند بايد غسل كند و بهتر آن است (زنجاني: احتياط مستحب آن است) كه بدل از وضو تيمم نمايد .. (4) [عبارت «و به اندازه غسل نباشد» در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست] [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (5) (سيستاني:) بهتر آن است كه وضو بگيرد و بايد عوض غسل تيمم نمايد ..
(زنجاني:) بايد عوض غسل تيمم كند و احتياط مستحب آن است كه وضو هم بگيرد .. (6) (سيستاني:) بايد بدل از غسل تيمم كند و بهتر آن است كه بدل از وضو نيز تيمم نمايد.
(زنجاني:) بايد بدل از غسل تيمم نموده و بنا بر احتياط مستحب تيمم ديگري هم بدل از وضو بگيرد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 466.
مسأله 469 نمازهاي يوميهاي كه زن (1) در حال حيض نخوانده (2)، قضا ندارد، ولي روزههاي واجب را (3) بايد قضا نمايد. (4) (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) نمازهايي كه زن .. (2) (زنجاني:) نمازهاي يوميهاي كه به سبب حيض از زن فوت شده .. (3) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) كه در حال حيض نگرفته ..
(سيستاني:) روزههاي ماه رمضان را كه در حال حيض نگرفته .. (4) (زنجاني:) و قضاي نمازهاي غير يوميه كه بر ديگران واجب است بر او نيز واجب است.
(سيستاني:) و هم چنين بنا بر احتياط لازم روزههايي كه به نذر در وقت معين واجب شده و در حال حيض نگرفته بايد قضا نمايد.
مسأله 470 هر گاه وقت نماز داخل شود و بداند (1) كه اگر نماز را تأخير بيندازد حائض ميشود، بايد فوراً نماز بخواند (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، نوري:) يا احتمال دهد .. (مكارم:) يا گمان داشته باشد .. (2) (سيستاني:) و هم چنين است بنا بر احتياط لازم اگر احتمال دهد كه چنانچه نماز را تأخير بيندازد حائض ميشود. (زنجاني:) بلكه بنا بر احتياط اگر احتمال هم بدهد، نماز را فوراً بخواند.
مسأله 471 اگر زن نماز را تأخير بيندازد و از اوّل وقت به اندازه انجام واجبات يك نماز بگذرد (1) و حائض شود (2)، قضاي آن نماز بر او واجب است، (3) ولي در تند خواندن و كند خواندن و چيزهاي ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند (4)، مثلًا زني كه مسافر نيست اگر در اوّل ظهر نماز نخواند، قضاي آن در صورتي واجب ميشود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز به دستوري كه گفته شد (5) از اول ظهر بگذرد و حائض شود (6) و براي كسي كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت كافي است (7) و نيز بايد ملاحظه تهيه شرايطي را كه دارا نيست بنمايد، پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدّمات و خواندن يك نماز بگذرد و حائض شود قضا واجب است و گر نه واجب نيست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) به اندازه خواندن يك نماز با طهارت از حدث بگذرد ..
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) به اندازه خواندن يك نماز (خوئي، تبريزي: با تحصيل طهارت از حدث) بگذرد ..
(سيستاني:) به اندازه خواندن يك نماز با تمام مقدمات از قبيل تحصيل لباس پاك و وضو بگذرد .. (2) (زنجاني:) چنانچه ميتوانسته نمازش را در وقت بخواند هر چند به اين صورت كه مقدمات آن مانند: وضو گرفتن يا غسل يا تيمم كردن يا پاك بودن بدن يا لباس و يافتن جهت قبله را قبل از وقت انجام دهد، يا نماز را بدون حرج تند بخواند ..
(3) (مكارم:) و در اندازه «وقت براي انجام واجبات» بايد ملاحظه حال خود را نمايد، مثلًا براي مسافر به اندازه دو ركعت و براي حاضر، به اندازه چهار ركعت و كسي كه وضو ندارد، وقت وضو را نيز بايد در نظر بگيرد و هم چنين تطهير لباس و بدن و اگر فقط به اندازه خود نماز وقت داشته باشد، احتياط قضا كردن نماز است.
(سيستاني:) بلكه اگر وقت داخل شده در حالي كه زن ميتوانسته يك نماز با وضو يا غسل بلكه با تيمم بخواند و نخوانده باشد، بنا بر احتياط واجب بايد آن نماز را قضا كند هر چند وقت براي تحصيل ساير شرايط وافي نبوده است ..
(گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد قضاي آن نماز را به جا آورد .. (4) (زنجاني:) قضاي آن نماز بر او واجب است و در چگونگي نماز بايد ملاحظه حال خود را بكند .. (5) (خوئي، تبريزي:) به مقدار خواندن چهار ركعت نماز با تحصيل طهارت از حدث ..
(سيستاني:) به مقدار خواندن چهار ركعت نماز با انجام وضو يا تيمم ..
[عبارت «به دستوري كه گفته شد» در رساله آيات عظام: گلپايگاني، صافي و زنجاني نيست] (6) (زنجاني:) و ميتوانسته قبل از وقت، مقدمات نماز را تهيه كند و مدت زمان به قدري است كه بتواند بدون حرج با تند خواندن، نماز را به جا آورد .. (7) (گلپايگاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) با تحصيل طهارت كافي است. [پايان مسأله] (زنجاني:) با شرايط ذكر شده كافي است. [پايان مسأله]
مسأله 472 اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاك شود (1) و به اندازه غسل (و وضو و مقدمات ديگر (2) نماز مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن (3)) و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند و اگر نخواند بايد قضاي آن را به جا آورد (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) بايد غسل كند و نماز را بخواند، حتي اگر به اندازه يك ركعت نماز وقت داشته باشد احتياط واجب خواندن نماز است. و در صورت نخواندن، قضاي آن را به جا آورد. (2) (فاضل:) به اندازه غسل و مقدمات ديگر .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، سيستاني و زنجاني نيست] (4) (گلپايگاني، صافي:) بلكه اگر فقط به اندازه يك ركعت نماز با طهارت از حدث وقت داشته باشد، احتياط لازم خواندن نماز با طهارت است اگر چه به قدر تهيه ساير مقدمات وقت نداشته باشد و اگر نخواند قضاء آن را به جا آورد.
(زنجاني:) و اگر ميتوانسته با تهيه مقدمات از قبل، نماز را در اين وقت بخواند، داشتن وقت براي تهيه مقدمات پس از پاك شدن، لازم نيست و همين مقدار كه بتواند نماز اشخاصي را كه به خاطر اضطرار و عذر به صورت خاصي خوانده ميشود مثلًا با لباس نجس يا بدون لباس-
بخواند كفايت ميكند و اگر اين مقدار هم وقت نداشته باشد، نماز واجب نيست و اگر ميتوانسته با تحصيل مقدمات قبل از پاك شدن، نمازش را پس از پاك شدن در آخر وقت بخواند ولي چون تحصيل مقدمات نكرده اكنون قادر به خواندن نماز و لو نماز افراد معذور نيست، نماز فعلًا بر او واجب نيست ولي قضاي آن واجب است.
مسأله 473 اگر زن حائض (1) به اندازه غسل و وضو وقت ندارد (2)، ولي ميتواند با تيمم نماز را در وقت بخواند آن نماز بر او واجب نيست، (3) اما اگر گذشته از تنگي وقت (4) تكليفش تيمم است، مثل آن كه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمم كند و آن نماز را بخواند. (5) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) بعد از پاك شدن .. (2) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) اگر زن حائض بعد از پاكي به اندازه غسل وقت ندارد ..
(فاضل:) اگر زن حائض به اندازه غسل وقت ندارد .. (3) (خوئي، تبريزي:) احتياط واجب آن است كه آن نماز را با تيمم بخواند ولي در صورتي كه نخواند قضا بر او واجب نيست ..
(سيستاني:) احتياط واجب آن است كه نماز را با تيمم بخواند، و در صورتي كه نخواند قضا نمايد ..
(مكارم:) هر گاه در آخر وقت پاك شود، امّا وقت براي غسل ندارد فقط ميتواند تيمم كند و يك ركعت نماز را در وقت و بقيه را در خارج وقت به جا آورد نماز بر او واجب نيست .. (4) (خوئي، زنجاني، سيستاني:) از جهت ديگر .. (5) (خوئي، سيستاني، زنجاني، تبريزي:) و در صورتي كه نخواند لازم است قضا نمايد.
(فاضل:) و اگر نخواند واجب است قضاي آن را به جا آورد.
مسأله 474 اگر زن حائض بعد از پاك شدن شك كند كه براي نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 475 اگر به خيال اين كه به اندازه تهيه مقدمات نماز (1) و خواندن يك ركعت وقت ندارد (2) نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاي آن نماز را به جا آورد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (سيستاني:) به اندازه تحصيل طهارت از حدث .. (2) (زنجاني:) اگر به خيال اين كه براي خواندن يك ركعت نماز با خصوصياتي كه در مسأله [471] گفته شد وقت ندارد ..
مسأله 476 مستحبّ است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد و اگر نميتواند وضو بگيرد تيمم نمايد و در جاي نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 477 خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جايي از بدن به حاشيه براي حائض مكروه است.
و ما بين خطهاي قرآن (1) و نيز خضاب كردن به حنا و مانند آن براي حائض مكروه است. (2) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) رساندن جايي از بدن به ورق قرآن كه خط قرآن در آن نباشد مثل حاشيه و بين سطرها .. (خوئي، سيستاني، تبريزي:) رساندن جايي از بدن به ما بين خطهاي قرآن .. (2) (مكارم:) شايسته نيست.
مسأله 478 زنهاي حائض بر شش قسمند: اول: صاحب عادت وقتيه و عدديه؛ و آن زني است كه دو ماه پشت سر هم «در وقت معيّن» (1) خون حيض ببيند و شماره روزهاي حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند. دوم: صاحب عادت وقتيه؛ و آن زني است كه دو ماه پشت سر هم «در وقت معيّن» (2)، خون حيض ببيند، ولي شماره روزهاي حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد مثلًا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولي ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود (3). سوم: صاحب عادت عدديه؛ و آن زني است كه شماره روزهاي حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه باشد ولي وقت ديدن آن دو خون يكي نباشد مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند (4). چهارم: مضطربه؛ و آن زني است كه چند ماه خون ديده، ولي عادت معيّني پيدا نكرده يا عادتش به هم خورده و عادت تازهاي پيدا نكرده است. پنجم: مبتدئه؛ و آن زني است كه دفعه اول خون ديدن او است. ششم: ناسيه؛ و آن زني است كه عادت خود را فراموش كرده است. و هر كدام اينها احكامي دارند كه در مسائل آينده گفته ميشود. (1) (2) (زنجاني:) از وقت معين .. (3) (مكارم:) دوّم: صاحب عادت وقتيه: و آن زني است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند، ولي شماره روزهاي او به يك اندازه نباشد، مثلًا يك ماه، پنج روز و يك ماه، هفت روز ببيند .. (4) (زنجاني:) مثل آن كه ماه اول از اول ماه تا آخر روز هفتم و ماه دوم از هفتم تا آخر روز سيزدهم خون ببيند ..
مسأله 479 زنهايي كه عادت وقتيه و عدديه دارند سه دستهاند (1):
اول: زني كه دو ماه پشت سر هم «در وقت معين (2)»، خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود، مثلًا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه، خون ببيند و روز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است. (3) دوم: (4) زني كه از خون پاك نميشود ولي دو ماه پشت سر هم چند روز معين مثلًا از اول ماه تا هشتم (5) خوني كه ميبيند نشانههاي حيض را دارد، يعني غليظ و سياه و گرم است (6) (و با فشار و سوزش بيرون ميآيد. (7)) و بقيه خونهاي او نشانههاي استحاضه را دارد (8) كه عادت او از اول ماه تا هشتم (9) ميشود. سوم: (10) زني كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند
و بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه همه روزهايي كه خون ديده (11) و در وسط پاك بوده روي هم يك اندازه باشد كه عادت او به اندازه تمام روزهايي است كه خون ديده و در وسط پاك بوده است و لازم نيست روزهايي كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد، مثلًا اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و سه روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و در ماه دوم بعد از آن كه سه روز خون ديد، سه روز يا كمتر يا بيشتر (12) پاك شود و دوباره خون ببيند و روي هم از نه روز بيشتر نشود، (13) همه حيض است (14) و عادت اين زن نه روز ميشود (15). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) دو دستهاند .. (2) (زنجاني:) از وقت معين .. (3) (زنجاني:) كه عادت اين زن از روز اول ماه تا هفتم است .. (4) [مورد دوّم در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني و تبريزي نيست] (5) (زنجاني:) تا هفتم .. (6) (زنجاني:) يعني سياه يا قرمز تيره است .. (7) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (8) (زنجاني:) يعني زرد يا قرمز روشن است .. (9) (زنجاني:) تا هفتم .. (10) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) دوم: .. (11) (گلپايگاني، صافي:) با روزهايي كه در وسط پاك بوده روي هم يك اندازه باشد كه عادت او همان روزهايي است كه به طور متفرق خون ديده و در پاكي در بين، بايد احتياطاً عبادتهاي خود را به جا آورد و آن چه را بر حائض حرام است، ترك كند و اگر در روزهاي پاكي ماههاي پيش، اتفاقاً خون ببيند، بايد در آن روزها احتياطاً جمع كند ميان كارهاي مستحاضه و تروك حائض.
(سيستاني:) و روزهايي كه در وسط پاك بوده روي هم يك اندازه باشد كه عادت او به اندازه روزهايي است كه خون ديده است نه به ضميمه روزهايي كه در وسط پاك بوده است، پس لازم است كه روزهايي كه خون ديده و روزهايي كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشند، مثلًا اگر در ماه اول و هم چنين در ماه دوم از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و سه روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند عادت اين زن شش روز متفرّق ميشود و در سه روز پاكي كه در وسط است بنا بر احتياط واجب محرمات حائض را ترك و اعمال مستحاضه را انجام دهد و چنانچه مقدار روزهايي كه در ماه دوم خون ديده بيشتر يا كمتر باشد اين زن صاحب عادت وقتيه است نه عدديه. (12) (خوئي:) كمتر از سه روز يا بيشتر .. (13) (فاضل، تبريزي:) روي هم نه روز بشود .. (14) (خوئي:) روي هم نه روز شود در اين صورت همه نه روز حيض است .. (15) (زنجاني:) سوم: زني كه دو ماه پشت سر هم از وقت معين خون حيض ببيند و پاك شود و دوباره خون ببيند و مجموع خونهايي كه ديده بدون محاسبه زماني كه پاك بوده در دو ماه به يك اندازه باشد و شرايط حيض را هم داشته باشد (يعني مجموع خونها در هر ماه از ده روز بيشتر
نشود و سه روز اول خون در يك دهه واقع شود و مدتي كه در وسط پاك بوده كمتر از ده روز باشد) و لازم نيست كه روزهايي كه در وسط پاك بوده به يك اندازه باشد؛ مثلًا اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم ماه خون حيض ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره چهار روز خون ببيند و در ماه دوم بعد از آن كه روز اول و دوم ماه خون ديده كمتر از هشت روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند، عادت او هفت روزه است كه از اول ماه به طور متصل به حساب ميآيد. هم چنين اگر در يكي از دو ماه از زمان معيني (مثلًا از اول ماه) چند روز متّصل (مثلًا هفت روز) خون حيض ببيند و در ماه ديگر از همان وقت چند روز خون ببيند و سپس مدتي كمتر از ده روز پاك شود و دوباره خون ببيند و خون هر دو ماه شرايط حيض را داشته و به يك اندازه هم باشند، عادتش به همان مقدار (مثلًا هفت روز) است كه به طور متّصل از اول آن زمان معيّن (مثلا از اول ماه) محاسبه ميگردد.
(مكارم:) مسأله زناني كه عادت وقتيه و عدديه دارند همين كه در ايام عادت، خون ببينند حائض ميشوند و تا پايان ايام عادت احكام حائض را دارند، خواه نشانههاي خون حيض در آن بوده باشد، يا نه. هر گاه زني در تمام ماه پاك نميشود، ولي در دو ماه پشت سر هم چند روز معين (مثلًا اول ماه تا هفتم ماه) خوني را كه ميبيند، نشانههاي حيض را دارد، اما بقيه چنين نيست، او نيز بايد همان ايام را عادت قرار دهد.
مسأله 480 زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت يا دو سه روز جلوتر يا دو سه روز عقبتر خون ببيند، به طوري كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته (1) اگر چه آن خون، نشانههاي حيض را نداشته باشد، بايد به احكامي كه براي زن حائض گفته شد عمل كند (2). و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود بايد عبادتهايي را كه به جا نياورده قضا نمايد. (1) (خوئي:) زني كه عادت وقتيّه دارد، اگر در وقت عادت، يك يا دو روز جلوتر خون ببيند، ..
(تبريزي:) زني كه عادت وقتيّه دارد، اگر در وقت عادت يا دو روز جلوتر خون ببيند، ..
(سيستاني:) زني كه عادت وقتيّه دارد، چه عادت عدديّه نيز داشته باشد يا نه؛ اگر در وقت عادت يا يك يا دو روز يا پيش از آن، جلوتر خون ببيند، به طوري كه بگويند عادتش جلو افتاده ..
(صافي:) اگر در وقت عادت، دو روز جلوتر خون ببيند، ..
(فاضل:) اگر در وقت عادت، يا دو سه روز جلوتر خون ببيند، به طوري كه بگويند حيض را جلو انداخته و نيز اگر ديدن خون از ايّام عادت، تأخير افتاده .. (2) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(تبريزي:) و نيز اگر چند روز جلوتر از وقت عادت يا چند روز با تأخير از وقت عادت خون ببيند و احتمال جلو افتادن عادت يا تأخير آن را بدهد، بايد به احكام حائض عمل كند ..
(زنجاني:) مسأله در تمام اقسام عادت وقتيه و عدديه اگر زن خون ببيند و شروع آن در وقت
عادت يا يكي دو روز جلوتر باشد اگر چه آن خون زرد رنگ باشد بايد از اولِ خون به مقدار عدد عادتش به احكام حائض عمل نمايد و اگر خون ادامه داشت مستحب است تا ده روز استظهار كند و اگر خون از ده روز بگذرد استحاضه است، مگر در صورتي كه عادت با نشانه حيض مشخص شده باشد (صورت دوم مسأله سابق) كه چنانچه پس از ده روز خوني ببيند كه نشانه حيض را داشته باشد و خوني كه در وقت عادت يا يكي دو روز جلوتر ديده نشانههاي حيض را نداشته باشد، خون نشانهدار، حيض است و خوني كه در ايام عادت ديده حيض نبوده؛ بنا بر اين تمام عبادتهاي واجبي را كه در آن زمان ترك كرده، بايد قضا كند. و به طور كلي در جايي كه عادت با نشانه حيض مشخص شده باشد چنانچه دو خون ببيند كه هر يك به تنهايي بتواند حيض باشد و هر دو نتوانند حيض باشند و يكي از آن دو بدون نشانه، ولي در زمان حيض يا يكي دو روز جلوتر باشد، و ديگري در غير زمان حيض ولي با نشانه حيض باشد؛ خون با نشانه حيض، حيض ميباشد و خون زمان عادت استحاضه، بر خلاف ساير اقسام عادت كه خون زمان عادت حيض است. در پارهاي از مسائل آينده كه حيض بودن خون زمان عادت بر حيض بودن خون نشانهدار مقدم شمرده شده، مراد اقسام معمولي عادت است كه به وسيله نشانه حيض مشخص نشده است.
(زنجاني:) مسأله 487 مراد از استظهار در مساله گذشته و مسائل آينده اين است كه زن خود را حائض به شمار آورده، به احكام حائض رفتار نموده، عبادات را ترك و از محرّمات حائض اجتناب كند. استظهار در باره زني كه عادتش مستقيم باشد و هيچ از نظر عدد تخلّف نداشته باشد، مشروع نيست؛ در غير اين صورت استظهار تا ده روز مستحب است؛ خواه در زمان استظهار خون به نشانه حيض باشد يا نباشد، خون از ده روز بگذرد يا نگذرد، از آغاز بداند كه از ده روز ميگذرد يا نداند. ايام استظهار همانند ايام حيض است و نمازهايي را كه زن در آن موقع ترك ميكند، قضا ندارد.
(زنجاني:) مسأله 488 زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد اگر خون ببيند و شروع آن بيش از دو روز قبل از عادت باشد، چند صورت دارد: الف: اگر خون به رنگ سياه يا قرمز تيره باشد، حيض است. ب: اگر خون به رنگ زرد يا قرمز روشن باشد، استحاضه است. ج: اگر در آغاز به رنگ زرد يا قرمز روشن بوده، قبل از عادت سياه يا قرمز تيره شده از وقتي كه تغيير رنگ داده، حيض به شمار ميآيد، پس اگر خون با رنگ حيض سه روز در ضمن يك دهه ادامه داشته باشد يا به ايّام عادت متّصل شده و سه روز را تكميل كند (هر چند در ايّام عادت به رنگ حيض نباشد)، نمازهايي را كه ترك كرده قضا ندارد. د: اگر در آغاز به رنگ زرد يا قرمز روشن بوده، و قبل از عادت تغيير رنگ نداده و در ايام عادت هم ادامه داشته است، از اول ايام عادت حيض به حساب ميآيد؛ اگر چه آن خون هم چنان زرد يا قرمز روشن باشد، ولي اگر سه روز در ضمن يك دهه ادامه نداشته باشد، معلوم ميگردد كه آن خون حيض نبوده، و بايد نمازهايي را كه نخوانده است، قضا كند. ه: اگر در آغاز به رنگ زرد يا قرمز روشن بوده و بعد كه قرمز تيره يا سياه شده يا ايّام عادت رسيده، كمتر از سه روز ادامه يافته است، بنا بر احتياط واجب به مقدار سه روز را عادت خود قرار ميدهد و بعد از پاك شدن نماز و سائر عبادتهاي واجبي را كه در آن سه روز به جا نياورده، قضا ميكند (و براي تعيين سه روز، خوني را كه نشانه حيض دارد يا در ايام عادت ميبيند حيض قرار
ميدهد و بنا بر احتياط مقدار كسري آن تا سه روز را اگر ميتواند از خون بعد تكميل ميكند) و در سائر روزهايي كه خون ميبيند بايد به وظايف مستحاضه عمل نمايد. در ساير صورتها كه حكم به حيض بودن خون شد به اندازه عدد عادت خود حيض قرار داده، پس از آن تا ده روز از هنگامي كه حكم به حيض بودن شد، مستحب است استظهار كند و بعد از آن استحاضه ميباشد.
(زنجاني:) مسأله 489 زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بعد از گذشتن تمام ايام عادت شروع به خون ديدن كرد استحاضه است؛ هر چند به نشانه حيض باشد، مگر آن كه عادت وي در اثر نشانهدار بودن خون مشخص شده باشد (صورت دوم مسأله [479]) كه چنانچه خوني با نشانه پس از ايام عادت هم ببيند، حيض است.
(زنجاني:) مسأله 490 كسي كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بعد از آن كه خوني با شرايط حيض ديد مدتي كمتر از ده روز پاك شود و دو باره خون ببيند و مجموع روزهايي كه خون ديده بدون محاسبه ايامي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد؛ مثلا پنج روز حيض ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره بيش از پنج روز خون ببيند، از زماني كه خون ميبيند به مقدار عدد عادتش حيض و پس از آن تا ده روز از روزهايي كه خون ميبيند مستحب است استظهار نمايد و خون بعد از ده روز استحاضه است.
(زنجاني:) مسأله 491 زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت يا يكي دو روز قبل از آن شروع به خون ديدن كرد و مدتي كمتر از ده روز پاك شود و دوباره خون ببيند، از آغاز خون اول به مقدار عدد عادتش حيض بوده، اگر كمتر از عادت بود، آن را از خون دوم تكميل ميكند و چنانچه خون ادامه داشت، مستحب است تا ده روز استظهار كند و پس از آن مستحاضه است، هم چنين است حكم زني كه بيش از دو روز قبل از عادت با نشانه حيض خون ببيند.
(زنجاني:) مسأله 492 زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت يا يكي دو روز پيش از آن شروع به خون ديدن كند و بيشتر از ده روز متصل خون ببيند، به مقدار عدد عادتش از اولين روزي كه خون ميبيند حيض قرار ميدهد؛ هر چند نشانه حيض را نداشته باشد، و پس از آن مستحب است تا ده روز استظهار كند و پس از ده روز بقيه خون استحاضه است؛ هر چند نشانه حيض را داشته باشد، مگر آن كه عادت وي در اثر نشانه حيض مشخص شده باشد؛ كه در اين صورت بايد خون حيض را در خونهاي نشانهدار قرار دهد چنانچه در مسأله [480] گذشت و زني كه بيش از دو روز قبل از عادت با نشانه حيض خون ببيند، از روز اول خون به مقدار عادتش حيض بوده و تا ده روز مستحب است استظهار كند و پس از آن استحاضه است.
مسأله 481 زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد اگر چند روز پيش از عادت و همه روزهاي عادت و چند روز بعد از عادت خون ببيند (1) و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط خوني را كه در روزهاي عادت خود ديده، حيض است و خوني كه پيش از آن و بعد از آن ديده استحاضه ميباشد و بايد عبادتهايي را كه در روزهاي پيش از عادت و بعد از عادت به جا نياورده قضا نمايد. و اگر همه روزهاي عادت را با چند روز پيش از عادت (2) خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاي عادت او حيض است (3)
و خوني كه جلوتر از آن ديده استحاضه ميباشد، و چنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد. و اگر همه روزهاي عادت را با چند روز بعد از عادت (4) خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود (5) فقط روزهاي عادت حيض و باقي استحاضه است (6). اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر همه روزهاي عادت و چند روز (خوئي، تبريزي: با نشانههاي حيض) پيش از عادت و بعد از عادت خون ببيند ..
(صافي:) اگر به نشانههاي حيض چند روز پيش از عادت و چند روز بعد از عادت، يا همه روزهاي عادت، خون ببيند .. (2) (خوئي، تبريزي، صافي:) با نشانههاي حيض .. (3) (سيستاني:) هر چند با نشانههاي حيض نباشد و روزهاي قبل نشانههاي حيض را داشته باشد .. (4) (خوئي، صافي، تبريزي:) با نشانههاي حيض .. (5) (تبريزي:) اگر نشانههاي حيض را نداشته باشد و يا از ده روز بيشتر شود .. (6) (صافي:) و اگر خوني كه پيش از عادت يا بعد از عادت ميبيند نشانههاي حيض نداشته باشد و با عادت روي هم رفته بيشتر از ده روز نباشد احتياط در آن دو خون، جمع بين تروك حائض و اعمال مستحاضه است.
(مكارم:) مسأله زني كه «عادت وقتيه و عدديه» دارد، اگر چند روز پيش از عادت و چند روز بعد از عادت خون ببيند (به طوري كه در ميان زنها معمول است كه گاهي عادت را جلو يا عقب مياندازند) و روي هم رفته از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر ده روز بيشتر شود، فقط خوني را كه در روزهاي عادت ديده حيض است و قبل و بعد از آن استحاضه ميباشد، همين طور اگر چند روز قبل از ايام عادت به اضافه تمام عادت را خون ببيند، يا فقط چند روز بعد از عادت به اضافه تمام ايام عادت را خون ببيند كه اگر از ده روز تجاوز نكند، همهاش حيض است و اگر تجاوز كند فقط ايام عادت حيض محسوب ميشود.
مسأله 482 زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد اگر مقداري از روزهاي عادت را با چند روز پيش از عادت (1) خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود روزهايي كه در عادت خون ديده (2) با چند روز پيش از آن كه روي هم به مقدار عادت او شود حيض و روزهاي اول را استحاضه قرار ميدهد. (3) و اگر مقداري از روزهاي عادت را با چند روز بعد از عادت (4) خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود، بايد روزهايي كه در عادت خون ديده (5) با چند روز بعد از آن كه روي هم به مقدار عادت او شود حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. (6) تمام اين مسأله و نيز تمام پنج سطرِ اولِ مسأله بعد، در رساله مرحوم آيت اللّه اراكي به دليل غفلت! از چاپ ساقط شده است لذا نگارنده نظر ايشان را از آيت اللّه زاده اراكي دامت بركاته سؤال كردم؛ فرمودند: قسمتهايي كه ساقط شده است، موافق با امام است. اين مسأله، در رساله آيات عظام: زنجاني و مكارم نيست
(1) (خوئي، تبريزي، صافي:) با نشانههاي حيض .. (2) (خوئي، تبريزي:) چنانچه كمتر از سه روز باشد .. (3) (خوئي، تبريزي:) و چنانچه سه روز يا بيشتر باشد آن خون را حيض قرار دهد و روزهاي قبل از زمان عادت را تا به اندازهاي كه به مقدار عادت برسد احتياط كند .. (4) (خوئي، تبريزي:) با نشانههاي حيض .. (5) (خوئي، تبريزي:) چنانچه كمتر از سه روز باشد .. (6) (خوئي، تبريزي:) و در صورتي كه خوني را كه در عادت ديده سه روز يا بيشتر باشد در مقدار زيادي تا مقدار عادت احتياط كند.
مسأله 483 زني كه عادت دارد، (1) اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد و همه روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد. مثل آن كه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند، چند صورت دارد: (1) آن كه تمام خوني كه دفعه اول ديده، « يا مقداري از آن» (2) در روزهاي عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن ميبيند در روزهاي عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض و خون دوم را استحاضه قرار دهد. (3) (2) آن كه خون اول در روزهاي عادت نباشد و تمام خون دوم يا مقداري از آن (4) در روزهاي عادت باشد كه بايد همه خون دوم را حيض و خون اول را استحاضه قرار دهد. (3) آن كه مقداري از خون اول و دوم در روزهاي عادت باشد و خون اولي كه در روزهاي عادت بوده از سه روز كمتر نباشد (5) و با پاكي وسط و مقداري از خون دوم كه آن هم در روزهاي عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد، (6) كه در اين صورت همه آنها حيض است و مقداري از خون اول كه پيش از روزهاي عادت بوده و مقداري از خون دوم كه بعد از روزهاي عادت بوده استحاضه است، مثلًا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتي كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم حيض است و از اول تا سوم و هم چنين از دهم تا پانزدهم استحاضه ميباشد. (4) آن كه مقداري از خون اول و دوم در روزهاي عادت باشد ولي خون اولي كه در روزهاي عادت بوده، از سه روز كمتر باشد (7)، كه بايد در تمام دو خون و پاكي وسط كارهايي را كه بر حائض حرام است و سابقاً گفته شد ترك كند (8) و كارهاي استحاضه را به جا آورد، يعني به دستوري كه براي زن مستحاضه گفته شد عبادتهاي خود را انجام دهد (9). اين مسأله، در رساله آيات عظام: زنجاني و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد .. (2) [عبارت « يا مقداري از آن» در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست] (3) (خوئي:) و هم چنين است اگر مقداري از خون اول را در عادت و مقداري از آن را قبل از عادت به يك يا دو روز ببيند يا اين كه داراي نشانههاي حيض باشد چه قبل از عادت باشد چه بعد از آن ..
(تبريزي:) و هم چنين است اگر مقداري از خون اوّل را در عادت و مقداري از آن را قبل از عادت يا بعد از عادت ببيند و فرقي نميكند خون با نشانههاي حيض باشد يا بدون نشانههاي آن ..
(سيستاني:) مگر اين كه خون دوّم نشانههاي حيض را داشته باشد كه در اين صورت قسمتي از آن كه با احتساب خون اوّل و پاكي بعد از آن مجموعاً از ده روز تجاوز نميكند حيض است و ما بقي استحاضه است. مثلًا اگر سه روز خون ببيند و سه روز پاك شود و سپس پنج روز خون ببيند و نشانههاي حيض را داشته باشد سه روز اوّل و چهار روز از خون دوّم حيض است و در پاكي وسط بايد بنا بر احتياط واجب واجبات غير حايض را انجام و محرمات حائض را ترك كند .. (4) (خوئي، تبريزي:) به طوري كه در صورت اول گفته شد .. (5) (خوئي، تبريزي:) در اين صورت آن مقدار با پاكي وسط و مقداري از خون دوّم كه آن هم در روزهاي عادت بوده و مجموع از ده روز بيشتر نيست همه آنها حيض است و مقداري از خون اول كه پيش از روزهاي عادت بوده و مقداري از خون دوم كه بعد از روزهاي عادت بوده استحاضه است مثلًا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده در صورتي كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم حيض است و روز اول و دوم و هم چنين از يازدهم تا پانزدهم استحاضه ميباشد. [پايان صورت (3)] (6) (گلپايگاني، صافي:) كه در اين صورت، اگر يك روز يا دو روز خون زودتر ديده باشد، احتياط آن است كه در اين دو روز آن چه را كه بر حائض حرام است ترك كند و كارهاي مستحاضه را به جا آورد و هم چنين به مقدار آن از ايام عادت را در آخر ده روز احتياط بنمايد و مقداري از خون اول را كه در عادت بوده با مقداري از خون دوم را كه در عادت بوده حيض قرار دهد و در پاكي در بين احتياط كند به ترك آن چه بر حائض حرام است و عبادتهاي خود را به جا آورد، مثلًا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده در صورتي كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و يك روز پاك شود و بعد تا چهاردهم، خون ببيند در روز اول و دوم ماه و نهم و دهم، بايد چنانكه گفته شد، احتياط نمايد و روز سوم تا ششم و هشتم را حيض قرار دهد و در هفتم كه پاكي در بين است نيز به نحوي كه گفته شد احتياط كند به ترك آن چه بر حائض حرام است و به جا آوردن عبادتها. [پايان صورت (3)] (سيستاني:) در اين صورت هر دو خون حيض است (و احتياط واجب آن است كه در پاكي وسط كارهايي كه بر غير حائض واجب است انجام دهد و محرمات بر حائض را ترك كند) و مقداري از خون دوم كه بعد از روزهاي عادت بوده استحاضه است و اما مقداري از خون اول كه قبل از روزهاي عادت بوده چنانچه عرفاً بگويند: كه عادتش جلو افتاده محكوم به حيض است مگر آن كه حيض قرار دادن آن باعث آن شود كه بعضي از خون دوم كه نيز در روزهاي عادت بوده يا تمام آن از ده روز حيض خارج شود كه در اين صورت محكوم به استحاضه است، مثلًا اگر عادت زن از سوّم ماه تا دهم بوده در صورتي كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند خونهايي كه از اول تا دهم ديده حيض است و خونهايي كه از يازدهم تا پانزدهم ديده استحاضه ميباشد [پايان صورت 3] (7) (اراكي:) كه بايد از ابتداء خون اول به تعداد روزهاي عادت حيض قرار دهد و بقيه را استحاضه.
(خوئي، تبريزي:) در اين صورت بعيد نيست مقداري را كه در عادت خود ديده با
تمام كردن كسري آن از ما قبل تا سه روز شود بايد حيض قرار دهد، پس اگر بشود مقداري را كه از خون دوم در بين عادت ديده حيض قرار دهد (به اين معني كه مجموع اين مقدار با مقداري كه از اول حيض قرار داده با پاكي ما بين آنها از ده روز تجاوز نكند) تمام آنها حيض است و الّا خون اول را حيض و باقي را استحاضه قرار دهد. (8) (فاضل:) مگر عبادتهاي واجبه را كه بايد به دستوري كه براي زن مستحاضه گفته شد انجام دهد. (9) (گلپايگاني، صافي:) ولي هر يك از خون اولي و دومي كه در روزهاي عادت بوده از سه روز كمتر باشد كه بايد در تمام دو خون كارهايي را كه بر حائض حرام است، ترك كند و كارهاي مستحاضه را به جا آورد و در پاكي در بين كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك كند و عبادتهاي خود را انجام دهد.
(سيستاني:) ولي آن مقدار از خون اوّل كه در روزهاي عادت بوده از سه روز كمتر باشد در اين صورت بايد سه روز آخر خون اوّل را حيض قرار دهد و هم چنين از خون دوّم را كه مجموعاً با سه روز اوّل و پاكي وسط ده روز باشند و ما زاد بر آن استحاضه است و اگر پاكي او هفت روز باشد خون دوّم هم استحاضه است و در بعضي موارد بايد تمام خون اول را حيض قرار دهد و اين به دو شرط است: اوّل: آن كه به مقداري بر عادت مقدّم باشد كه بگويند عادتش جلو افتاده. دوّم: آن كه اگر او را حيض قرار بدهد لازم نيايد كه مقداري از خون دوم كه در عادت واقع شده از ده روز حيض خارج شود مثلًا اگر عادت زن از سوّم ماه تا دهم بوده و اكنون از اول ماه تا آخر روز چهارم خون ديده و دو روز پاك بوده و بعد دو باره تا پانزدهم خون ديده تمام خون اول حيض است و هم چنين خون دوم تا آخر روز دهم.
(مكارم:) مسأله زني كه عادت دارد هر گاه سه روز يا بيشتر خون ببيند و پاك شود و دو باره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد و تمام روزهايي را كه خون ديده بيش از ده روز نباشد، همه آن حيض است (اما ايّامي كه در وسط پاك بوده، پاك محسوب ميشود) و اگر زيادتر از ده روز باشد آن خوني كه در عادت بوده حيض و ديگري كه نبوده، استحاضه است و اگر هيچ كدام در عادت نبوده آن خوني كه داراي صفات حيض است حيض و ديگري استحاضه است و اگر هر دو صفات حيض دارد تا ده روز حيض محسوب ميشود و بعد از آن استحاضه است.
مسأله 484 زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاي حيضش (1) خون ببيند، (2) بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن. اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و زنجاني نيست (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، مكارم، صافي:) با نشانههاي حيض .. (2) (فاضل:) اگر بعد از وقت عادت باشد، به محض اين كه خون ديد بايد همان را حيض قرار دهد و اگر پيش از وقت عادت ديده به نحوي كه عرفاً نگويند حيض را جلو انداخته و در آن نشانههاي حيض باشد آن را حيض قرار دهد و اگر نشانههاي حيض نبود و نميدانست تا سه روز ادامه پيدا ميكند تا سه روز تمام كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك كند مگر عبادات واجبه را كه بايد طبق احكام استحاضه انجام دهد و اگر سه روز ادامه پيدا كرد محكوم به حيض است.
مسأله 485 زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولي شماره روزهاي آن كمتر يا بيشتر از روزهاي عادت او باشد (1) و بعد از پاك شدن، دوباره به شماره روزهاي عادتي كه داشته (2) خون ببيند (3)، بايد (4) در هر دو خون كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك كند (5) و كارهاي استحاضه را به جا آورد. (6) اين مسأله، در رساله آيات عظام: زنجاني و بهجت نيست (1) (مكارم:) و قبل از وقت عادت، يا بعد از آن به شماره روزهاي عادت خون ببيند، فقط خوني را كه در وقت عادت ديده حيض قرار ميدهد. [پايان مسأله] (2) (خوئي، تبريزي:) با نشانههاي حيض .. (3) (خوئي، تبريزي:) چنانچه مجموع اين دو خون با پاكي ما بين آنها از ده روز بيشتر نشود همه را حيض قرار دهد و در صورتي كه بيشتر شود خوني را كه در عادت ديده حيض و خون ديگر استحاضه است و چنانچه خون اول بيشتر از عادت بوده و مقدار زيادي نشانههاي حيض را داشته همه آن خون حيض است. (4) (فاضل:) بنا بر احتياط بايد .. (5) (فاضل:) مگر عبادات واجبه را كه بايد طبق احكام استحاضه به جا آورد. (6) (اراكي:) بايد خوني كه در وقت عادت خود ديده است حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
(گلپايگاني، صافي:) بايد آن چه را در وقت ديده، حيض قرار دهد و اگر شماره روزهايش كمتر باشد اگر ممكن است كسري عدد را از آن چه بعد از عادت ديده تمام نمايد و در ما بقي عمل مستحاضه نمايد اگر از ده روز تجاوز كند و اگر تجاوز نكند تمام روزهايي را كه خون ديده حيض قرار دهد و در پاكي در بين احتياط كند به ترك آن چه بر حائض حرام است و انجام عبادتهاي خود.
(سيستاني:) مسأله زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود سه روز يا بيشتر خون ببيند و شماره روزهاي آن كمتر يا بيشتر از روزهاي عادت او باشد و پس از پاك شدن دوباره به شماره روزهاي عادت خويش خون ببيند در اينجا چند صورت دارد:
1- آن كه مجموع آن دو خون با پاكي ميان آنها از ده روز بيشتر نشود در اين صورت مجموع دو خون يك حيض حساب ميشود. 2- آن كه پاكي ميان آن دو خون ده روز يا بيشتر باشد در اين صورت هر كدام از آنها حيض مستقل قرار داده ميشوند. 3- آن كه پاكي ميان آن دو خون كمتر از ده روز و مجموع دو خون با پاكي در ميان بيشتر از ده روز باشد در اين صورت بايد خون اوّل را حيض و خون دوم را استحاضه قرار دهد.
مسأله 486 زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خوني كه در روزهاي عادت ديده اگر چه نشانههاي حيض را نداشته باشد، حيض است و خوني كه بعد از روزهاي عادت ديده اگر چه نشانههاي حيض را داشته باشد استحاضه است. مثلًا زني كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه ميباشد. اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست
مسأله 487 زنهايي كه عادت وقتيه دارند (1) سه دستهاند (2): اول: زني كه دو ماه پشت سر هم «در وقت معين»، (3) خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود ولي شماره روزهاي آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلًا دو ماه پشت سر هم روز اول ماه (4) خون ببيند ولي ماه اول روز هفتم (5) و ماه دوم روز هشتم (6) از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد. (7) دوم (8): زني كه از خون پاك نميشود ولي دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون او نشانههاي حيض را دارد يعني غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون ميآيد و بقيه خونهاي او نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايي كه خون او نشانه حيض دارد، در هر دو ماه يك اندازه نيست مثلًا در ماه اول، از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانههاي حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. (9) سوم (10): زني كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ولي ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلًا در ماه اوّل هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد (11) كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. (12) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) و اول عادت آنها معين باشد .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) دو دستهاند .. (3) (زنجاني:) از وقت معين .. (4) (زنجاني:) مثلًا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه .. (5) (زنجاني:) روز ششم .. (6) (زنجاني:) روز هفتم .. (فاضل:) روز ششم .. (7) (زنجاني:) وقت عادت حيض خود قرار دهد .. (8) [مورد دوّم در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و سيستاني نيست] (9) (زنجاني:) دوم: زني كه از خون پاك نميشود ولي دو ماه پشت سر هم از وقت معين خون او حد اقل سه روز قرمز تيره يا سياه رنگ است و بقيه خونهاي او قرمز روشن يا زرد رنگ است و شماره روزهايي كه خون او قرمز تيره يا سياه است در هر دو ماه به يك اندازه نباشد؛ مثلا در ماه اول از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا ششم خون او به رنگ حيض، و بقيه به رنگ استحاضه ميباشد، كه اين زن هم بايد روز اوّل ماه را وقت عادت خود قرار دهد .. (10) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) دوّم: .. (11) (سيستاني:) ولي در هر دو ماه از اوّل ماه خون ديده باشد، .. (12) (زنجاني:) سوم: زني كه دو ماه پشت سر هم از وقت معيني (مثلا اول ماه) خون حيض ببيند و مدتي كمتر از ده روز پاك شود و دوباره خون ببيند و مجموع خونهايي كه ديده بدون محاسبه زماني كه در وسط پاك بوده در دو ماه به يك اندازه نباشد و در هر دو ماه خون شرايط حيض را داشته باشد (يعني از سه روز كمتر و از ده روز بيشتر نباشد و سه روز اول آن در
يك دهه واقع باشد) كه اين زن هم آن وقت معين (مثلا اول ماه) را وقت عادت خود قرار ميدهد. هم چنين اگر در يكي از دو ماه از زمان معيني (مثلا اول ماه) چند روز متصل خون حيض ببيند و در ماه ديگر از همان وقت چند روز خون ببيند، سپس كمتر از ده روز پاك شود و دوباره خون ببيند و مجموع هر دو خون شرايط حيض را داشته و مقدارش با ماه اول يكسان نباشد؛ كه در اين صورت نيز بايد آن زمان معين (مثلا اول ماه) را وقت عادت خود قرار دهد.
(مكارم:) مسأله زناني كه فقط «عادت وقتيه» دارند يعني دو ماه پشت سر هم در وقت معيّن خون حيض ببينند سپس پاك شوند ولي شماره روزهاي آن يك اندازه نباشد، بايد تمام آن را حيض قرار دهند به شرط آن كه از سه روز كمتر و از ده روز بيشتر نباشد. زني كه از خون پاك نميشود ولي دو ماه پشت سر هم در وقت معيّن، خون او نشانههاي حيض را دارد، اما شماره روزهاي خوني كه نشانه حيض را دارد يك اندازه نيست، چنين زني نيز بايد تمام آن چه را نشانه حيض دارد حيض قرار دهد. زني كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود، دو مرتبه سه روز يا بيشتر خون ببيند و مجموع روزهايي كه خون ديده از ده روز بيشتر نشود (ولي ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد) چنين زني نيز بايد تمام آن چه را ديده حيض قرار دهد، ولي در روزهاي وسط كه پاك است حكم طاهر را دارد.
مسأله 488 زني كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يا دو سه روز بعد از عادت خون ببيند به طوري كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته (1)، اگر چه آن خون نشانههاي حيض را نداشته باشد، بايد به احكامي كه براي زنهاي حائض گفته شد رفتار نمايد (2) و اگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آن كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايي را كه به جا نياورده قضا نمايد. (1) (صافي:) زني كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود دو روز پيش از عادت خون ببيند ..
(فاضل:) زني كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت خون ببيند به طوري كه بگويند حيض را جلو انداخته .. (2) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) مسأله زني كه عادت وقتيه دارد و شماره روزهاي او به يك اندازه نيست چنانچه خوني ببيند كه مقداري از آن نشانههاي حيض داشته و مقداري نداشته باشد، در صورتي كه خون نشانهدار از سه روز كمتر و از ده روز بيشتر نباشد لازم است آن را حيض و خوني كه نشانههاي حيض ندارد استحاضه قرار دهد، ولي چنانچه در وقت عادتش خون ببيند داشتن نشانههاي حيض در حيض بودن آن، معتبر نيست، پس خوني كه در وقت عادتش ديده چنانچه ممكن است حيض باشد لازم است حيض قرار دهد مثلًا در وقت عادت خود سه روز خون ديد اگر چه نشانه حيض را نداشته باشد حيض است. و هم چنين است اگر در عادت خود مثلًا يك روز و پيش از عادت به دو روز خون ببيند يا اين كه در عادت خود مثلًا يك روز و پس از
آن (خوئي: با نشانههاي حيض) دو روز خون ببيند در اين دو صورت نيز لازم است آن سه روز را حيض قرار دهد پس اگر خون نشانهدار قبل از ده روز از اول خون ديدن قطع شد تمام آن خون حيض است و اگر بعداً نيز خون ديد چنانچه آن خون داراي نشانههاي حيض و فاصله بين آن و آخر خون اول ده روز يا بيشتر باشد آن خون نيز حيض است و الّا استحاضه است.
(سيستاني:) مسأله زني كه عادت وقتيه دارد اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت خون ببيند بايد به احكامي كه براي زنهاي حائض گفته شد رفتار نمايد و تفصيل اين مطلب در مسأله [480] گذشت و اما در غير اين دو صورت مثل اين كه آن قدر زودتر از عادتش خون ببيند كه نگويند عادتش جلو افتاده بلكه بگويند در غير وقت خود خون ديده و يا آن كه بعد از گذشت وقت عادتش خون ببيند چنانچه آن خون داراي نشانههاي حيض باشد به احكامي كه براي زنهاي حائض گفته شد رفتار نمايد و هم چنين اگر داراي نشانههاي حيض نباشد ولي بداند كه آن خون سه روز ادامه پيدا ميكند و اگر نداند كه سه روز ادامه پيدا ميكند يا نه، احتياط واجب آن است كه هم كارهايي كه بر مستحاضه واجب است انجام دهد و هم كارهايي كه بر حائض حرام است ترك نمايد.
(زنجاني:) مسأله زني كه عادت وقتيه دارد اگر در وقت عادت خود يا يكي دو روز قبل از عادت (با نشانه حيض يا بدون نشانه حيض) يا چند روز قبل با نشانه حيض خون ببيند، بايد به احكام حائض رفتار نمايد و اگر بعد بفهمد حيض نبوده؛ مثل آن كه از سه روز كمتر باشد، بايد عبادتهاي واجبي را كه به جا نياورده، قضا كند، و چنانچه خوني در وقت عادت خود يا يكي دو روز قبل ببيند و خون ديگري در غير وقت عادت، و هر يك به تنهايي بتواند حيض باشد ولي نتواند هر دو خون را حيض قرار دهد، خوني را كه در وقت عادت يا يكي دو روز قبل است، حيض قرار ميدهد، هر چند به نشانه حيض نباشد و خوني را كه در غير وقت عادت ميبيند، استحاضه قرار ميدهد، هر چند به نشانه حيض باشد؛ مگر آن كه عادت وي به سبب نشانه حيض مشخص شده باشد (صورت دوم مسأله قبل)، كه در اين صورت خون نشانهدار حيض و خون بينشانه، استحاضه است.
مسأله 489 زني كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانههاي آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چه پدري باشند چه مادري، زنده باشند يا مرده (1). ولي در صورتي ميتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاي حيض همه آنان يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاي حيض آنان يك اندازه نباشد، مثلًا عادت بعضي پنج روز و عادت بعضي ديگر هفت روز باشد نميتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد. مگر كساني كه عادتشان با ديگران فرق دارد به قدري كم باشند كه در مقابل آنان هيچ حساب شوند كه در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) و اين در صورتي است كه همه يا اكثريت قريب به اتّفاق آنها يكسان باشند، اما اگر در ميان آنها اختلاف است، مثلًا بعضي پنج روز و بعضي هشت روز عادت ميبينند، احتياط
واجب آن است كه در هر ماه هفت روز را ايام عادت خود قرار دهد. [پايان مسأله] (2) (صافي:) مع ذلك احتياط واجب اين است كه اين زن كه به عادت خويشان رجوع ميكند اگر عادت آنها از هفت روز كمتر است، پس از پايان مدت عادت خويشانش تا هفت روز هم آن چه را حائض بايد ترك كند، ترك نمايد و هم آن چه را مستحاضه بايد انجام دهد، انجام دهد و هم چنين اگر عادت خويشانش از هفت روز بيشتر است در فاصله بين هفت روز تا پايان عادت آنها احتياط مذكور را مراعات نمايد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله زني كه عادت وقتيه دارد اگر در غير وقت عادت با نشانههاي حيض بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانههاي آن تشخيص دهد، بايد تا شش يا هفت روز حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
(زنجاني:) مسأله زني كه عادت وقتيه دارد، براي تعيين مقدار خون حيض خود ميبايست نخست به نشانه حيض و سپس به عادت خويشان خود توجه كند، بنا بر اين اگر خوني ببيند كه نشانه حيض را دارد در صورتي كه شرايط حيض را هم داشته باشد، (يعني از سه روز كمتر و از ده روز بيشتر نباشد) آن خون را حيض قرار ميدهد و اگر نتواند مقدار حيض خود را به واسطه نشانه حيض تعيين نمايد، بايد شماره عادت يكي از خويشان خود را در زماني كه هم سن او بودهاند؛ پدري باشد يا مادري، زنده باشد يا مرده، حيض قرار دهد و پس از آن مستحب است تا ده روز استظهار كند و پس از ده روز، خون استحاضه است.
(سيستاني:) مسأله زني كه عادت وقتيه دارد اگر در وقت عادت خود خون ببيند و مقدار آن خون بيش از ده روز باشد پس اگر بعضي از روزها خون او نشانههاي حيض را داشته باشد و بعضي نداشته باشد و روزهايي كه به نشانه حيض است از سه روز كمتر و از ده روز بيشتر نباشد آن را حيض و ما بقي را استحاضه قرار ميدهد و اگر چنين خوني با همين شرط دو بار تكرار شود مثلًا چهار روز خون با نشانه حيض و چهار روز با نشانه استحاضه، دوباره چهار روز با نشانه حيض باشد فقط خون اوّل را حيض قرار دهد و ما بقي استحاضه است و اگر خون با نشانه حيض از سه روز كمتر باشد آن را حيض قرار دهد و عدد آن را با يكي از دو نحو آينده (رجوع به اقارب يا انتخاب عدد) تعيين نمايد و اگر بيش از ده روز است قسمتي از آن را با يكي از همين دو راه حيض قرار دهد و اگر نتواند مقدار حيض را به واسطه نشانههاي آن تشخيص دهد يعني خون او همه داراي يك نوع نشانه باشد يا خوني كه به نشانه حيض است از ده روز بيشتر يا از سه روز كمتر باشد بايد به مقدار ايام عادت بعضي از خويشان خود را حيض قرار دهد چه پدري باشد و چه مادري، زنده باشد يا مرده، ولي به دو شرط: اوّل: آن كه نداند مقدار عادت او مخالف با مقدار حيض خودش ميباشد، مثل آن كه خودش در زمان جواني و قوّت مزاج باشد و آن زن نزديك به سن يأس باشد كه مقدار عادت معمولًا كم ميشود و هم چنين در عكس اين صورت و مثل زني كه داراي عادت ناقصه است كه معنا و حكمش در مسأله [499] خواهد آمد. دوّم: آن كه نداند مقدار عادت آن زن با مقدار عادت ديگر خويشانش كه داراي شرط اول هستند تفاوت دارد، ولي اگر مقدار تفاوت بسيار كم باشد كه حساب نشود ضرر ندارد و هم چنين است
حكم زني كه عادت وقتيه دارد و در وقت به كلي خون نبيند و لكن در غير آن وقت خوني ببيند كه بيشتر از ده روز باشد و نتواند مقدار حيض را به واسطه نشانههاي آن تشخيص دهد.
مسأله 490 زني كه عادت وقتيه دارد و شماره عادت خويشان خود را حيض قرار ميدهد، بايد روزي را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد، مثلًا زني كه هر ماه، روز اول ماه خون ميديده (1) و گاهي روز هفتم و گاهي روز هشتم پاك ميشده، چنانچه يك ماه، دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را حيض و باقي را استحاضه قرار دهد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) و گاهي روز ششم و گاهي روز هفتم پاك ميشده است، چنانچه يك ماه از اوّل تا دوازدهم خون ببيند و عادت خويشان او هفت روز باشد، هفت روز اول ماه را حيض قرار ميدهد و مستحب است تا ده روز استظهار نمايد و سپس مستحاضه ميباشد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 489.
(خوئي، تبريزي:) مسأله زني كه هر ماه روز اول ماه مثلًا خون ميديده و گاهي روز پنجم و گاهي روز هفتم پاك ميشده، چنانچه يك ماه دوازده روز خون ببيند و نتواند با نشانههاي حيض مقدار او را معين نمايد، بايد از اول ماه تا شش يا هفت روز حيض و باقي را استحاضه قرار دهد.
(سيستاني:) مسأله صاحب عادت وقتيه نميتواند حيض را در غير وقت عادت خود قرار دهد، پس اگر ابتداي زمان عادت او معلوم باشد مثل اين كه هر ماه از روز اول خون ميديده و گاهي روز پنجم و گاهي روز ششم پاك ميشده چنانچه يك ماه دوازده روز خون ببيند و نتواند با نشانههاي حيض شماره او را معيّن نمايد بايد اول ماه را حيض قرار دهد و در شماره به آن چه در مسأله پيش گفته شد رجوع نمايد. و اگر وسط يا آخر عادت او معلوم باشد چنانچه خون او از ده روز تجاوز بكند بايد آن شماره را طوري قرار دهد كه آخر يا وسط آن موافق با وقت عادتش باشد.
مسأله 491 زني كه عادت وقتيه دارد و بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چنانچه خويش نداشته باشد، يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد (1) بايد در هر ماه از روزي كه خون ميبيند تا هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد (2). اين مسأله، در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، سيستاني و بهجت نيست (1) (اراكي:) مخير است كه شش روز يا هفت روز را در هر ماه حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و يا در يك ماه سه روز و در ماه ديگر ده روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و يا عكس اين را عمل نمايد يعني ماه اول ده روز حيض قرار دهد و ماه دوم سه روز. (2) (فاضل:) بايد در هر ماه از روزي كه خون ميبيند، به احتياط واجب هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 489.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله زني كه بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چنانچه خويش نداشته باشد، يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد بايد در هر ماه از روزي كه خون ميبيند (گلپايگاني: سه روز يا ) شش روز يا هفت روز، را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و احوط آن است كه آن چه را ماه اول حيض قرار داد، در ماههاي بعد هم همان مقدار را حيض قرار دهد ولي اگر صاحب عادت وقتيه باشد و عادت او در روزهاي وسط يا آخر خون باشد، بايد (گلپايگاني: سه روز يا ) شش روز يا هفت روز وسط يا آخر را كه در عادت است حيض قرار دهد.
(زنجاني:) مسأله زني كه با نشانه حيض نميتواند حيضش را معين كند و هيچ يك از خويشاوندانش عادت ندارند يا به آنان دسترسي ندارد، شش يا هفت روز را حيض قرار ميدهد و بنا بر احتياط از اول خون قرار دهد و مستحب است تا ده روز استظهار نمايد و بعد از آن مستحاضه است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 497 صاحب عادت اگر وسط يا آخر عادت او معلوم است چنانچه خون او از دوازده روز (تبريزي: ده روز) تجاوز كند شش يا هفت روز را طوري قرار دهد كه آخر يا وسط آن موافق با آن وقت باشد.
(سيستاني:) مسأله 481 زني كه عادت وقتيه دارد و بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند آن را به آن چه در مسأله [489] گفته شد معين نمايد مخيّر است كه از سه روز تا ده روز، هر شمارهاي را كه مناسب مقدار حيضش ميبيند حيض قرار دهد و بهتر آن است كه هفت روز قرار دهد در صورتي كه آن را مناسب خود ببيند البته بايد شمارهاي را كه حيض قرار ميدهد موافق با وقت عادتش باشد آن طوري كه در مسأله پيش گفته شد.
مسأله 492 زنهايي كه عادت عدديه دارند سه دستهاند: (1) اول: زني كه شماره روزهاي حيض او در دو ماه پشت سر هم يك اندازه باشد، ولي وقت خون ديدن او يكي نباشد كه در اين صورت هر چند روزي كه خون ديده عادت او ميشود. مثلًا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز ميشود. دوم: (2) زني كه از خون پاك نميشود ولي دو ماه پشت سر هم چند روز از خوني كه ميبيند نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را دارد (3) و شماره روزهايي كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است، اما وقت آن يكي نيست، كه در اين صورت هر چند روزي كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او ميشود. (4) مثلًا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم (5)، خون او نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاي عادت او پنج روز ميشود. سوم (6): زني كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، كه اگر تمام روزهايي كه خون ديده و روزهايي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود (7) و شماره روزهاي آن هم
به يك اندازه باشد، تمام روزهايي كه خون ديده با روزهاي وسط كه پاك بوده عادت حيض او ميشود (8) و لازم نيست روزهايي كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد. مثلًا اگر ماه اول، از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم، از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز يا بيشتر يا كمتر پاك شود و دوباره خون ببيند و روي هم از هشت روز بيشتر نشود (9)، عادت او هشت روز ميشود. (10) (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) دو دستهاند .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) [مورد دوم، در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و سيستاني نيست] (3) (زنجاني:) دو ماه پشت سر هم چند روز از خوني كه ميبيند، نشانه حيض: قرمزي تيره يا سياهي و بقيه، نشانه استحاضه: قرمزي روشن يا زردي را دارد .. (4) (زنجاني:) عدد عادت او ميشود .. (5) (زنجاني:) مثلًا اگر يك ماه از اول ماه تا پايان روز پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پايان روز پانزدهم .. (6) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) دوّم: .. (7) (سيستاني:) و شماره روزهايي كه خون ديده به يك اندازه باشد تمام روزهايي كه خون ديده عادت حيض او ميشود و بايد در روزهاي وسط كه پاك بوده احتياطاً كارهايي كه بر زن غير حايض واجب است انجام دهد و كارهايي كه بر حائض حرام است ترك نمايد، مثلًا اگر ماه اول از روز اول تا سوم خون ببيند و دو روز پاك شود و دو باره سه روز خون ببيند و ماه دوم از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند عادت او شش روز ميشود و امّا اگر در يك ماه مثلًا هشت روز خون ببيند و در ماه دوم چهار روز خون ديده و پاك شود و دوباره خون ببيند و مجموع ايّام خون با پاكي وسط هشت روز باشد در اين صورت اين زن صاحب عادت عدديّه نيست بلكه مضطربه حساب ميشود كه حكمش خواهد آمد. (8) (گلپايگاني، صافي:) تمام روزهايي كه به طور متفرق خون ديده عادت او ميشود و در پاكي در بين، احتياط كند به ترك آن چه بر حائض حرام است و به جا آوردن عبادتهاي خود، ولي اگر روزهايي كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه نباشد، تحقّق عادت عدديه محلّ اشكال است. و ترك نشود احتياط به اين كه در روزهاي پاكي، جمع بين وظيفه طاهر و حائض كند و در روزهايي كه خون ميبيند، جمع بين وظيفه حائض و مستحاضه نمايد. (9) (خوئي:) روي هم هشت روز بشود .. (10) (خوئي، تبريزي:) و اگر در يك ماه مثلًا هشت روز خون ببيند و در ماه دوم چهار روز خون ديده و پاك شود و دوباره خون ببيند و مجموع ايّام خون با پاكي وسط هشت روز باشد، عادت او هشت روز خواهد بود.
(زنجاني:) سوم: زني كه دو ماه پشت سر هم خون حيض ببيند و مدتي كمتر از ده روز پاك شود و دوباره خون ببيند و وقت ديدن خون در دو ماه فرق داشته باشد و مجموع خونهايي كه ديده بدون محاسبه زماني كه پاك بوده در دو ماه به يك اندازه باشد و در هر ماه شرايط
حيض را داشته باشد (يعني از سه روز كمتر و از ده روز بيشتر نشود و سه روز اوّل خون در يك دهه واقع شود) كه در اين صورت شماره مجموع خونهايي كه ديده، عدد عادت او محسوب ميشود و لازم نيست كه روزهايي كه در وسط پاك بوده، در هر دو ماه به يك اندازه باشد؛ مثلا اگر ماه اول، از روز اول تا سوم خون ببيند و دو روز پاك شود و سپس سه روز خون ببيند و ماه دوم، روز يازدهم و دوازدهم خون ببيند و چهار روز پاك شود، سپس چهار روز خون ببيند، عادت او شش روز ميشود. هم چنين است اگر در يكي از دو ماه به طور متصل مقداري خون ببيند و در ماه ديگر به همان مقدار به طور جداگانه خون ببيند و وقت خون ديدن يكي نباشد.
(مكارم:) مسأله زناني كه عادت عدديه دارند يعني شماره روزهاي حيض آنها در دو ماه پشت سر هم يك اندازه است ولي وقت آن تغيير ميكند، آنها بايد در همان چند روز به احكام حائض عمل كنند. زناني كه از خون پاك نميشوند ولي دو ماه پشت سر هم چند روز از خوني را كه ميبينند نشانه حيض و بقيه نشانههاي استحاضه دارد و شماره روزهايي كه نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است، امّا وقت آن يكي نيست، بايد آن چند روزي كه نشانه حيض را دارد حيض قرار دهند.
مسأله 493 زني كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر شود، (1) چنانچه همه خونهايي كه ديده يك جور باشد بايد (2) از موقع ديدن خون به شماره روزهاي عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد (3)، و اگر همه خونهايي كه ديده يك جور نباشد، بلكه چند روز از آن، نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد اگر روزهايي كه خون، نشانه حيض را دارد با شماره روزهاي عادت او يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد، و اگر روزهايي كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاي عادت او بيشتر است فقط به اندازه روزهاي عادت او حيض و بقيه استحاضه است و اگر روزهايي كه خون نشانه حيض دارد از روزهاي عادت او كمتر است بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روي هم به اندازه روزهاي عادتش شود، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. (1) (سيستاني:) زني كه عادت عدديه دارد اگر كمتر يا بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر نشود تمام آن را حيض قرار دهد و اگر از ده روز تجاوز كند .. (2) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (3) (مكارم:) و اگر چند روز آن نشانه حيض دارد بايد همان را حيض قرار دهد و اگر بيشتر از ايّام عادت او باشد از آخر آن كم ميكند و اگر كمتر از ايام عادت او است، بايد آن روزها را با چند روز بعد از آن كه روي هم رفته به اندازه عادتش شود حيض قرار دهد و بقيه را استحاضه.
(گلپايگاني، صافي:) ميتواند به شماره روزهاي عادتش را از اول يا وسط، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد ..
(خوئي، تبريزي:) مسأله زني كه عادت عدديّه دارد، اگر با نشانههاي حيض كمتر يا بيشتر از
شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز تجاوز نكند تمام آنها را حيض قرار دهد اگر چه خون قطع نشود و بدون داشتن نشانههاي حيض از ده روز تجاوز كند، و اگر با نشانههاي حيض از ده روز تجاوز كرد بايد از موقع ديدن آن خون به شماره روزهاي عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
(زنجاني:) مسأله زني كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود، خونِ يك جور ببيند، پس اگر همه زرد رنگ يا قرمز روشن بود، مستحاضه ميباشد، و اگر همه قرمز تيره يا سياه بود، به شماره روزهاي عادتش حيض قرار ميدهد و مستحب است تا ده روز استظهار نمايد و بقيه را استحاضه قرار ميدهد و بنا بر احتياط مقدار حيض را از روزهاي اول خون، قرار دهد. و اگر خوني كه ديده يك جور نبوده است، بلكه چند روز از آن نشانه حيض و چند روز نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه روزهايي كه خون نشانه حيض را دارد با شماره عادت او يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض قرار داده و مستحب است بعد از آن تا ده روز استظهار نمايد و بقيه خونها، استحاضه ميباشد و اگر خوني كه نشانه حيض را دارد از روزهاي عادت او بيشتر است، فقط به اندازه روزهاي عادت از خونهاي نشانهدار حيض قرار ميدهد و مستحب است تا ده روز استظهار كند (هر چند خون زرد رنگ باشد) و بقيه را استحاضه قرار ميدهد؛ و اگر مقدار روزهايي كه خون نشانه حيض را دارد از روزهاي عادت او كمتر، ولي حد اقل سه روز باشد، اين مقدار را حيض قرار داده و مقداري از خونهاي ديگر را نيز حيض قرار ميدهد تا به اندازه عادت شود (و بنا بر احتياط اگر ميتواند مكمل عدد عادت را از بعد حساب ميكند) و اگر از سه روز نيز كمتر باشد، بنا بر احتياط واجب به مقدار سه روز به احكام حائض رفتار مينمايد و بعد از پاك شدن، نماز و سائر عبادتهاي واجبي كه در اين سه روز به جا نياورده، قضا مينمايد (بنا بر احتياط مكمل سه روز را از بعد حساب ميكند) و در بقيه روزها مستحاضه ميباشد.
مسأله 494 مضطربه يعني زني كه چند ماه خون ديده ولي عادت معيّني پيدا نكرده (1) اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهايي كه ديده يك جور باشد (2) چنانچه عادت خويشان او هفت روز است بايد هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر كمتر است مثلًا پنج روز است بايد همان را حيض قرار دهد. و بنا بر احتياط واجب، در تفاوت بين شماره عادت آنان و هفت روز، كه دو روز است، كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك نمايد و كارهاي استحاضه را به جا آورد، يعني به دستوري كه براي زن مستحاضه گفته شد عبادتهاي خود را انجام دهد و اگر عادت خويشانش بيشتر از هفت روز مثلًا نه روز است، بايد هفت روز را حيض قرار دهد و بنا بر احتياط واجب در تفاوت بين هفت روز و عادت آنان، كه دو روز است، كارهاي استحاضه را به جا آورد و كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك نمايد. (1) (گلپايگاني، صافي:) يا عادتش به هم خورده و عادت ديگري پيدا نكرده است ..
(سيستاني:) مضطربه يعني زني كه دو ماه پشت سر هم خون ديده است ولي با اختلاف هم از جهت وقت و هم از جهت عدد ..
(مكارم:) اگر ده روز يا كمتر خون ببيند همهاش حيض است و اگر بيشتر از ده روز ببيند چنانچه بعضي نشانه حيض داشته باشد و از سه روز كمتر و از ده روز بيشتر نباشد، حيض محسوب ميشود و اگر همهاش يك جور باشد مطابق عادت خويشاوندان خود عمل كند (اگر عادت همه يا اكثريّت قاطع آنها يكسان باشد) و هر گاه عادت آنها مختلف باشد، احتياط آن است كه عادت خود را هفت روز قرار دهد.
(زنجاني:) يا عادتش از بين رفته و عادت تازهاي پيدا نكرده است، اگر بيشتر از ده روز خون يك رنگ ببيند پس اگر تمام خونها زرد رنگ يا قرمز روشن بود، همه استحاضه است؛ و اگر همه سياه يا قرمز تيره بود، بايد به مقدار عادت بعضي از خويشان خود از خوني كه ديده، حيض قرار دهد؛ (و بنا بر احتياط مقدار عادت را از اول خوني كه ميبيند قرار دهد) و مستحب است تا ده روز استظهار نمايد و بايد بقيه را استحاضه قرار دهد. و اگر هيچ كدام از خويشانش عادت معيني نداشته باشند يا به آنها دسترسي نداشته باشد، عادت خود را شش يا هفت روز قرار ميدهد. (2) (اراكي:) بايد شماره عادت خويشان را حيض قرار دهد و بقيه را استحاضه و چنانچه خويشاونداني نداشته باشد يا شماره عادت آنها مثل هم نباشد، هم چنان كه در مسأله [ (486)] بيان شد عمل نمايد. [پايان مسأله] (گلپايگاني:) بايد به عادت خويشان خود رجوع كند چه عادت آنان هفت روز باشد يا كمتر يا بيشتر و اگر خويشانش، عادتي ندارند يا در عادت مختلف باشند بايد در هر ماه از روزي كه خون ميبيند سه روز يا هفت روز يا شش روز را به دستوري كه در مسأله [491] گذشت حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
(صافي:) بايد به عادت خويشان خود رجوع كند چه عادت آنان هفت روز باشد يا كمتر يا بيشتر ولي اگر عادت آنها از هفت روز كمتر يا بيشتر باشد بايد احتياطي را كه در مسأله [489] گفته شد، رعايت نمايد و اگر خويشان عادتي ندارند يا در عادت مختلف باشند بايد در هر ماه از روزي كه خون ميبيند هفت روز يا شش روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
(بهجت:) چنانچه عادت خويشان او مشخص است آن مقدار را براي خود حيض و بقيه را استحاضه قرار ميدهد. [پايان مسأله] (سيستاني:) به اين معني كه همه آنها يا داراي نشانههاي حيض يا داراي نشانههاي استحاضه باشد حكم او بنا بر احتياط حكم صاحب عادت وقتيه است كه در غير وقت عادت خود خون ببيند و به نشانه نتواند حيض را از استحاضه تميز بدهد كه بايد عادت بعضي از خويشان خود را حيض قرار دهد و در صورتي كه ممكن نباشد عددي بين سه و ده روز را براي خود حيض قرار دهد به بيان و شرحي كه در مسأله [488 و (489)] گذشت.
(خوئي، تبريزي:) اگر بيش از ده روز خون ببيند و همه خونهايي كه ديده داراي نشانههاي حيض باشد، شش يا هفت روز را حيض قرار دهد و بقيه استحاضه است. [پايان مسأله]
مسأله 495 مضطربه اگر بيشتر از ده روز خوني ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز نباشد (1)، همه آن حيض است (2) و اگر خوني كه نشانه حيض را دارد كمتر از سه روز باشد بايد همان را حيض قرار دهد و تا هفت روز بقيه به دستوري كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد (3) و هم چنين است اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض دارد دوباره خوني ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون اوّل را حيض قرار دهد (4) و بقيه آن را تا هفت روز به دستوري كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (سيستاني:) بايد به دستوري كه در ابتداي مسأله [489] گفته شد عمل نمايد. (2) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز باشد بايد به دستوري كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد و اگر خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد همه آن حيض است ولي اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض دارد دوباره خوني ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند بايد در هر دو خون كه نشانه حيض دارد احتياط كند به ترك آن چه بر حائض حرام است و به جا آوردن كارهاي مستحاضه.
(خوئي، تبريزي:) چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد همه آن حيض است و اگر همه آن را كه نشانه حيض دارد نشود حيض قرار دهد مثل آن كه پنج روز به نشانههاي حيض و پنج روز به نشانههاي استحاضه و پنج روز دوباره به نشانههاي حيض ببيند، پس اگر آن چه به نشانههاي حيض است هر كدام را بشود حيض قرار دهد به اين كه هر كدام كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد بايد در هر دو خون احتياط كند و آن چه در وسط است و به نشانههاي حيض نيست استحاضه قرار دهد و اگر فقط يكي از آنها را بشود حيض قرار داد همان را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
(تبريزي:) بايد اوّلي را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
(فاضل:) چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد خوني كه نشانه حيض دارد حيض است و خوني كه نشانه استحاضه دارد استحاضه ميباشد و اگر خوني كه نشانه حيض را دارد كمتر از سه روز باشد بايد به عادت خويشان خود نگاه كند اگر هفت روز است بايد هفت روز حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر عادت خويشان كمتر از هفت روز يا بيشتر از هفت روز است به دستوري كه در مسأله قبل گفته شد عمل نمايد، يعني بايد همان را حيض قرار دهد و تا هفت روز بقيه به دستوري كه در مسائل قبل گفته شد رفتار نمايد. و اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض دارد دوباره خوني ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون اول را حيض قرار دهد و بقيه آن را تا هفت روز به دستوري كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد.
(بهجت:) چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است و اگر خوني كه نشانه حيض را دارد، كمتر از سه روز باشد بايد بنا بر احتياط تا هفت روز را حيض قرار دهد.
(زنجاني:) چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز باشد، بنا بر احتياط واجب تا سه روز به احكام حائض رفتار نمايد و پس از پاك شدن، نماز و ساير عبادتهاي واجبي را كه ترك كرده، قضا كند (و بنا بر احتياط اگر ميتواند كسري سه روز را از بعد حساب كند) و اگر بين سه تا ده روز بود همه خونهاي نشانهدار، حيض است و اگر بيش از ده روز بود، به مقدار عادت بعضي از خويشاوندانش از خونهاي نشانهدار را حيض قرار ميدهد (و بنا بر احتياط اين مقدار را از اول خونهاي نشانهدار قرار دهد)، و مستحب است تا ده روز استظهار نمايد و بقيه را استحاضه قرار ميدهد. ولي اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض را دارد دوباره خوني ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد؛ مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و چند روز خون سياه ببيند، پس اگر مجموع خونهاي نشانهدار بيشتر از ده روز نشود، همه حيض است و اگر بيشتر از ده روز بود، به مقدار ده روز از خون نشانهدار، حيض قرار دهد (بنا بر احتياط آن را در اول خون نشانهدار قرار دهد) و مستحب است تا ده روز استظهار نمايد و بايد بقيه را استحاضه قرار دهد. (3) (اراكي:) بايد همان را حيض قرار دهد و در تعداد روزها به خويشاوندان خود مراجعه كند و به دستوري كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد .. (4) (اراكي:) و در بقيه آن به دستوري كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد.
مسأله 496 مبتدئه يعني زني كه دفعه اوّل خون ديدن اوست (1)، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهايي كه ديده يك جور باشد (2)، بايد عادت خويشان خود را (به طوري كه در وقتيه گفته شد (3)) حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد (4). (1) (مكارم:) اگر ده روز يا كمتر خون ببيند همهاش حيض است و .. (2) (خوئي، تبريزي:) همه خونهايي كه ديده داراي نشانههاي حيض باشد ..
(زنجاني:) پس اگر همه زرد يا قرمز روشن بود، استحاضه است و اگر همه سياه يا قرمز تيره باشد، به مقدار عادت بعضي از خويشان خود از خوني كه ديده حيض قرار ميدهد (و بنا بر احتياط از اولين روزي كه خون ميبيند حساب كند) و مستحب است تا ده روز استظهار كند و بايد پس از آن به احكام مستحاضه عمل نمايد.
(سيستاني:) بايد مقدار عادت يكي از خويشان خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد به دو شرطي كه در مسأله [488] گذشت و اگر اين ممكن نشد بايد يك عددي بين سه روز و ده روز را حيض خود قرار دهد به دستوري كه در مسأله [489] بيان شد. (3) (بهجت:) به طوري كه در مضطربه گفته شد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و صافي نيست]
(4) (خوئي، تبريزي:) و اگر خويشي نداشته يا عادت خويشانش مختلف باشد ماه اول را شش يا هفت روز حيض قرار داده و تا ده روز احتياط كند و در ماههاي بعد سه روز حيض قرار داده و تا شش يا هفت روز احتياط كند.
مسأله 497 مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خوني ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد (1) كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد (2)، همه آن حيض است (3) ولي اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض دارد دوباره خوني ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند بايد از اوّلِ خونِ اوّل، كه نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در عدد، رجوع به خويشاوندان خود كند و بقيه را استحاضه قرار دهد. (4) (1) (زنجاني:) كمتر از سه روز باشد، بنا بر احتياط واجب تا سه روز به احكام حائض عمل كرده، بعد از پاك شدن نماز و ساير عبادتهاي واجبي را كه ترك كرده، قضا نمايد (بنا بر احتياط اگر ميتواند مكمل سه روز را از بعد از خون نشانهدار قرار دهد) و بقيه خونها استحاضه ميباشد. (2) (مكارم:) آن خون حيض و بقيه استحاضه است و اگر كمتر از سه روز باشد بايد آن چه را نشانه حيض دارد بگيرد و باقي مانده را به عادت خويشاوندان خود مراجعه كند، هم چنين اگر آن چه نشانه حيض دارد بيش از ده روز باشد به تعداد عادت خويشاوندان خود حيض قرار ميدهد و بقيه استحاضه است. (3) (فاضل:) خوني كه نشانه حيض دارد حيض ميباشد و خوني كه نشانه حيض ندارد استحاضه ميباشد .. (4) (خوئي:) بايد خون وسطي را استحاضه قرار دهد و در دو طرف آن احتياط كند چنان كه در مضطربه گذشت.
(گلپايگاني، صافي:) بايد در هر دو خون كه نشانه حيض دارد احتياط كند به ترك آن چه بر حائض حرام است و انجام كارهاي مستحاضه.
(سيستاني:) بايد خون اول را حيض و دو خون ديگر را استحاضه قرار دهد، چنانكه در مضطربه گذشت. (تبريزي:) بايد خون اولي را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
مسأله 498 مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خوني ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد (1)، چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد (2)، بايد (3) از اولي كه خون نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در عدد، به خويشاوندان خود رجوع كند و بقيه را استحاضه قرار دهد. (1) (خوئي:) ولي خوني كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر باشد همه خونهايي كه ديده استحاضه است. [پايان مسأله] (سيستاني:) ولي خوني كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد بايد به دستوري كه در ابتداي مسأله [495] گفته شد عمل نمايد.
(تبريزي:) ولي خوني كه نشانه حيض دارد، از سه روز كمتر باشد، بنا بر احتياط از اوّل ديدن خون به مقدار عادت خويشانش بين تروك حائض و اعمال مستحاضه جمع نمايد و اگر خويشي نداشت يا عادت آنها مختلف بود، در ماه اوّل تا ده روز احتياط نمايد و در ماههاي ديگر مبتدئهاي عمل كند كه در مسأله [496] گذشت.
(2) (گلپايگاني، صافي:) بايد عادت خويشان خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر خويشانش عادت ندارند يا مختلف هستند به دستوري كه در مسأله [ (491)] گذشت رفتار كند.
(صافي:) در ماه اول حيض خود را هفت روز قرار ميدهد و پس از آن تا روز دهم احتياطاً بين تروك حايض و اعمال مستحاضه جمع نمايد و در بعد از ماه اول، حيض را سه روز قرار دهد و سپس تا روز ششم يا هفتم احتياط مذكور را انجام دهد. (3) (فاضل:) بايد بنا بر احتياط .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 497.
(زنجاني:) مسأله مبتدئه اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض را دارد، دوباره خون ببيند كه آن هم نشانه حيض داشته باشد؛ مثل آن كه پنج روز خون سياه و نُه روز خون زرد و چند روز خون سياه ببيند، پس اگر مجموع خونهاي نشانهدار از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر از ده روز شود، به مقدار ده روز از خونهاي نشانه دار را حيض قرار ميدهد (و بنا بر احتياط اين مقدار را از اولِ خون اوّل حساب ميكند) و مستحب است تا ده روز استظهار نمايد و بعد از آن مستحاضه ميباشد.
مسأله 499 ناسيه يعني زني كه عادت خود را (1) فراموش كرده است اگر بيشتر از ده روز خون ببيند (2) بايد روزهايي كه خون او نشانه حيض را دارد (3) تا ده روز، حيض قرار دهد و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر نتواند حيض را به واسطه نشانههاي آن تشخيص دهد، (4) بنا بر احتياط واجب بايد هفت روز اول را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. (5) (1) (بهجت:) وقت و عدد عادت خود را .. (2) (زنجاني:) پس اگر همه زرد يا قرمز روشن بود، همه استحاضه است و اگر خوني كه نشانه حيض را دارد و كمتر از سه روز بود، بنا بر احتياط واجب به مدت سه روز به احكام حائض رفتار ميكند و پس از پاك شدن، نماز و ساير عبادتهايي را كه به جا نياورده، قضا مينمايد (و بنا بر احتياط اگر ميتواند مكمل سه روز را بعد از خونهاي نشانهدار قرار ميدهد) و اگر خوني كه نشانه حيض را دارد، بيشتر از ده روز بود، مقدار عادت برخي از خويشاوندانش را حيض قرار ميدهد (و بنا بر احتياط اين مقدار را از اول خونهاي نشانهدار حساب ميكند) و اگر خويشاوندانش عادت نداشته باشند يا به آنها دسترسي نداشته باشد، شش يا هفت روز از خونهاي نشانهدار را حيض خود قرار ميدهد. (و بنا بر احتياط اين مقدار را از اولِ خونهاي نشانهدار قرار ميدهد) و در تمام فروض اين مسأله مستحب است تا ده روز استظهار نمايد و پس از ده روز مستحاضه ميباشد. (3) (گلپايگاني، صافي:) حيض قرار دهد و اگر نتواند حيض را به واسطه نشانههاي آن تشخيص دهد، بايد (گلپايگاني: سه روز يا ) شش روز يا هفت روز اول را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اختيار اول بنا بر احتياط (صافي: بنا بر احتياط مستحب) است (گلپايگاني: و أقوي تخيير بين سه عدد است مطلقاً، يعني مقيد به اول نيست). (4) (اراكي:) مخيّر است كه شش روز يا هفت روز را در هر ماه حيض، و بقيه را استحاضه
قرار دهد، و يا يك ماه سه روز و در ماه ديگر ده روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و يا عكس اين را عمل نمايد يعني ماه اوّل ده روز حيض قرار دهد، و ماه دوّم سه روز، و احتياط مستحبّ آن است كه هفت روز را حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد. (5) (بهجت:) مگر اين كه بداند به طور مسلم در روزهاي اوّل حيض نميشده است كه در آن صورت بعد از آن روزها را بايد حيض قرار دهد و اگر ظن اطميناني پيدا كرد كه ايام عادتش مثل خويشان خود است عادت آنها را براي خود انتخاب ميكند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله ناسيه يعني زني كه مقدار عادت خود را فراموش كرده است؛ اگر خوني به نشانه حيض ببيند كه كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد آن را حيض قرار دهد، و اگر آن خون بيشتر از ده روز باشد تا هر زماني كه احتمال بقاء عادت را ميدهد حيض قرار داده و بقيه استحاضه است، ولي در صورتي كه احتمال بقاء عادتش در بيشتر از هفت تا ده روز باشد پس از روز هفتم احتياط كند (تبريزي: و در صورتي كه بداند خوني را كه ديده در ايام عادتش نيست و بعضي از خون اوصاف حيض را داشته باشد و كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد آن را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد).
(مكارم:) مسأله «ناسيه» يعني زني كه عادت خود را فراموش كرده، اگر ده روز يا كمتر خون ببيند همهاش حيض است و اگر بيشتر از ده روز ببيند، بايد روزهايي كه خون او نشانه حيض دارد حيض قرار دهد (به شرط اين كه كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد) و اگر بيشتر باشد يا همه روزها را يك جور ديده، احتياط واجب آن است كه هفت روز اول را حيض قرار دهد و بقيه را استحاضه.
(سيستاني:) مسأله ناسيه يعني زني كه مقدار يا زمان عادت خود را يا هر دو را فراموش كرده است اين زن اگر خوني ببيند كه كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد همه آن حيض است ولي اگر بيشتر از ده روز باشد موارد آن بر چند قسم است: (1) آن كه عادت وقتيه يا عدديه يا هر دو داشته است ولي آن را به كلي فراموش كرده است كه حتي به نحو اجمال هم زمان يا عدد آن را به ياد نميآورد كه اين زن حكم مبتدئه را دارد كه گذشت. (2) آن كه عادت وقتيه دارد چه عدديه باشد چه نباشد ولي از وقت عادت خود به نحو اجمال چيزي به ياد دارد مثلًا ميداند كه فلان روز جزء عادت او بوده يا عادت او در نيمه اوّل ماه بوده است چنين زني نيز حكم مبتدئه را دارد ولي نبايد حيض را در زماني قرار دهد كه يقيناً خلاف عادت او است مثلًا اگر بداند روز هفدهم ماه جزء عادت او بوده يا عادت او در نيمه دوّم بوده است و اكنون از اوّل تا بيستم ماه خون ديده است نميتواند عادت خود را در دهه اوّل قرار دهد حتي اگر به نشانههاي حيض باشد و دهه دوّم به نشانههاي استحاضه. (3) آن كه صاحب عادت عدديه بوده و مقدار عادت خود را فراموش كرده باشد، اين زن نيز حكم مبتدئه را دارد ولي نبايد مقداري را كه حيض قرار ميدهد كمتر از مقداري باشد كه ميداند شماره حيض او كمتر از آن نيست و هم چنين نميشود كه بيشتر از مقداري قرار دهد كه ميداند شماره عادتش بيش از آن نيست. و شبيه اين امر را بايد در عادت عدديه ناقصه هم مراعات كرد يعني زني كه شماره عادتش مردد است بين دو عدد،
زيادتر از سه روز و كمتر از ده روز مثل آن كه در هر ماه يا شش روز خون ميبيند يا هفت روز، نميتواند به واسطه نشانههاي حيض يا ملاحظه عادت بعضي از خويشانش و يا به اختيار عدد در صورتي كه بيش از ده روز خون ببيند كمتر از شش روز يا بيشتر از هفت روز را حيض قرار دهد.
مسأله 500 مبتدئه و مضطربه و ناسيه و زني كه عادت عدديّه دارد، اگر خوني ببينند كه نشانههاي حيض داشته باشد ( يا يقين كنند (1) كه سه روز طول ميكشد (2))، بايد (3) عبادت را ترك كنند و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادتهايي را كه به جا نياوردهاند قضا نمايند (4) ولي اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول ميكشد و نشانههاي (5) حيض را هم نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب (6) بايد تا سه روز (7) كارهاي استحاضه را به جا آورند و كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك نمايند (8) و چنانچه پيش از سه روز پاك نشدند بايد آن را حيض قرار دهند. (1) (گلپايگاني، صافي:) نشانه حيض داشته باشد و يقين كنند .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، مكارم و تبريزي نيست] (3) (مكارم:) بايد فوراً .. (4) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) ولي اگر نشانههاي حيض را نداشته باشد بر طبق حكم مستحاضه عمل ميكند تا ثابت شود كه خون حيض است؛ ولي زني كه عادت «وقتيّه» يا «وقتيّه و عدديّه» دارد به محض ديدن خون در ايّام عادت، عبادت را ترك ميكند. (5) (گلپايگاني، صافي:) نشانه .. (6) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (7) (اراكي:) بايد تا سه روز احتياط كرده و ..
[عبارت «تا سه روز» در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست] (8) (گلپايگاني، صافي:) اگر چه تا ده روز طول بكشد. [پايان مسأله] (زنجاني:) مسأله مبتدئه و مضطربه و ناسيه و زني كه فقط عادت عدديه دارد اگر خوني ببيند كه نشانه حيض را داشته باشد بايد به وظايف حائض رفتار نمايند و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده، بايد عبادتهاي واجبي را كه به جا نياوردهاند، قضا نمايند، و اگر نشانه حيض را نداشته باشد، بايد به وظايف استحاضه عمل نمايند.
مسأله 501 زني كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض، يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سر هم بر خلاف عادت خود خوني ببيند (1) كه وقت آن يا شماره روزهاي آن يا هم وقت و هم شماره روزهاي آن يكي باشد، عادتش برميگردد به آن چه در اين دو ماه ديده است. مثلًا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون ميديده و پاك ميشده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه، خون ببيند و پاك شود، از دهم تا هفدهم، عادت او ميشود. (2) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (مكارم:) عادتش برميگردد به آن چه در آن دو ماه ديده است. [پايان مسأله] (2) (زنجاني:) چنانچه دو ماه پشت سر هم از يازدهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود، از يازدهم تا هفدهم عادت او ميشود.
مسأله 502 مقصود از يك ماه، از ابتداي خون ديدن است تا سي روز (1)، نه از روز اول ماه تا آخرِ ماه (2). اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (خوئي:) مقصود از يك ماه، گذشتن سي روز از ابتداي خون ديدن است .. (2) (زنجاني:) يا از روز نيمه ماه تا نيمه ماه بعد.
(سيستاني:) مسأله مقصود از يك ماه، در غير مورد تعيين عادت وقتيه، گذشتن سي روز از ابتداي خون ديدن است، نه از روز اوّل ماه تا آخر ماه. و امّا در مورد تعيين عادت وقتيّه، منظور ماه قمري است نه شمسي.
مسأله 503 زني كه معمولًا ماهي يك مرتبه خون ميبيند، اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند (و آن خون نشانههاي حيض را داشته باشد (1))، چنانچه روزهايي كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (2) (زنجاني:) لكن اين در مورد زني است كه عادت وقتيه نداشته باشد يا عادت وقتيه او به وسيله نشانه حيض مشخص شده باشد؛ و الّا خوني كه بعد از ايام عادت ميبيند هر چند نشانه حيض را داشته و ده روز فاصله هم شده باشد، حيض نيست.
(سيستاني:) هر چند يكي از آن دو خون نشانههاي حيض را نداشته باشد.
مسأله 504 اگر سه روز يا بيشتر (1) خوني ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خوني ببيند كه نشانه استحاضه را دارد و دوباره سه روز (2) خوني به نشانههاي (3) حيض ببيند بايد خونِ اوّل و خونِ آخر را كه نشانههاي حيض داشته حيض قرار دهد (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) زني كه از راه اختلاف صفات خون بايد حيض را تشخيص دهد اگر سه روز يا بيشتر .. (2) (گلپايگاني، صافي:) يا بيشتر .. (3) (گلپايگاني، صافي، زنجاني:) نشانه .. (4) (سيستاني:) و امّا اگر يكي از دو خون در ايام عادت باشد و معلوم نباشد كه ده روز وسط همه آن استحاضه است يا قسمتي از حيض است، در اين صورت خوني كه در ايام عادت است حيض و ما بقي استحاضه است.
(گلپايگاني، صافي:) بايد خون اوّل و خون آخر را حيض قرار دهد.
(زنجاني:) بايد خون اوّل و خون آخر را كه نشانه حيض داشته حيض قرار دهد. بلي، در مورد زني كه عادت وقتيه دارد و عادت وي به وسيله نشانه حيض مشخص نشده باشد، خون بعد از ايام عادت، حيض نيست.
مسأله 505 اگر زن پيش از ده روز پاك شود و بداند كه در باطن خون نيست، بايد براي عبادتهاي خود غسل كند (1) (اگر چه گمان (2) داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون ميبيند (3))، ولي اگر (4) يقين داشته باشد (5) كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون ميبيند نبايد غسل كند (6) و نميتواند نماز بخواند و بايد به احكام حائض رفتار نمايد. (1) (مكارم:) و عبادتهاي خود را انجام دهد .. (2) (زنجاني، مكارم:) اگر چه يقين .. (3) (مكارم، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (4) (سيستاني:) و اگر .. (5) (گلپايگاني، صافي:) بلكه اگر يقين هم داشته باشد .. (6) (خوئي، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) احتياطاً غسل كند و در پاكي در بين، عبادتهاي خود را به جا آورد و آن چه را بر حائض حرام است ترك نمايد.
(سيستاني:) بايد هم چنان كه گذشت احتياطاً غسل كند و عبادتهاي خود را به جا آورد و آن چه بر حائض حرام است ترك نمايد.
مسأله 506 اگر زن پيش از ده روز پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد (1) قدري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند و بيرون آورد (2). پس اگر پاك بود، غسل كند و عبادتهاي خود را به جا آورد و اگر پاك نبود (3) (اگر چه به آب زرد رنگي هم آلوده باشد (4))، چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است (5) بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد، غسل كند و اگر سر ده روز (6) پاك شد، يا خون او از ده گذشت، سرِ ده روز (7) غسل نمايد و اگر عادتش كمتر از ده روز است، در صورتي كه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز (8) پاك ميشود، نبايد غسل كند (9) و اگر احتمال دهد خون او از ده روز ميگذرد احتياط واجب آن است كه تا يك روز عبادت را ترك كند و بعد از آن ميتواند تا ده روز عبادت را ترك كند ولي بهتر است تا ده روز كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك كند و كارهاي مستحاضه را انجام دهد (10) پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز (11) از خون پاك شد تمامش حيض است و اگر ده روز گذشت، بايد عادت خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و عبادتهايي را كه بعد از روزهاي عادت به جا نياورده قضا نمايد. (1) (تبريزي:) بنا بر احتياط لازم بايد .. (2) (سيستاني:) يا بايد عبادتها را احتياطاً انجام دهد يا استبراء كند و جايز نيست بدون استبراء عبادتها را ترك كند، و استبراء اين است كه قدري پنبه داخل فرج نمايد و مقداري صبر نمايد (و اگر عادت او چنين است كه خون او در صورت كوتاهي اثناء حيض قطع ميشود هم چنان كه در بعضي زنان گفته شده است بايد بيش از آن مقدار صبر كند) و بعد بيرون آورد .. (3) (زنجاني:) چنانچه در عدد حيض عادت داشته باشد، به مقدار عدد عادت را حيض قرار ميدهد، و مستحب است تا ده روز، استظهار نمايد. و اگر عادت ندارد، اقسام و تفاصيلي دارد كه در مسائل مضطربه و مبتدئه و ناسيه گذشت. [پايان مسأله]
(4) (مكارم:) بايد مطابق احكامي كه سابقاً در باره حائض گفته شد عمل نمايد. [پايان مسأله] (فاضل:) اگر چه به خون زرد رنگي هم آلوده باشد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست] (5) (سيستاني:) يا هنوز روزهاي عادتش تمام نشده باشد .. (6) (7) (8) (گلپايگاني، صافي:) آخر ده روز .. (9) (سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (10) (اراكي:) واجب است كه تا يك روز عبادت را ترك كند و چنانچه خون قطع نشد مستحبّ است يك روز ديگر عبادت را ترك كند و چنانچه بعد از آن هم قطع نشد يك روز ديگر و هم چنين تا ده روز عبادت را ترك كند ..
(گلپايگاني، صافي:) احتياط واجب آن است كه بعد از عادت، يك روز يا دو روز عبادت را ترك كند، يا جمع كند بين ترك كارهايي كه بر حائض حرام است و انجام كارهاي مستحاضه، و بعد از دو روز تا روز دهم كارهاي استحاضه را به جا آورد و كارهايي را كه بر حائض حرام است ترك نمايد ..
(خوئي، تبريزي:) بايد يك روز عبادت را ترك كند و بعد جائز است احكام مستحاضه را جاري كند و احوط اين است كه تا روز دهم بين تروك حائض و اعمال مستحاضه جمع كند و اين حكم مختص زني است كه قبل از عادت مُستمرّة الدم نبوده و الا بعد از گذشتن عادت جايز نيست عبادت را ترك كند. [پايان مسأله] (11) (گلپايگاني، صافي:) آخر ده روز ..
(بهجت:) مسأله زني كه در حيض عادت عدديه دارد اگر بيش از مقدار عادت خود خون ديد در صورتي كه نشانههاي حيض را داشته باشد و بداند يا احتمال دهد كه قبل از ده روز پاك خواهد شد، عبادتهاي خود را ترك ميكند و اگر در اثناء ده روز در ظاهر پاك شد، بنا بر احتياط بايد مقداري پنبه داخل فرج خود كرده كمي صبر كند و بعد بيرون آورد اگر پاك بود غسل ميكند و اگر پاك نبود ميتواند عبادتهاي خود را ترك كند تا از داخل هم پاك شود ولي در صورتي كه ميداند خون بيش از ده روز ادامه خواهد داشت مقدار عادت خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار ميدهد.
مسأله 507 اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند، بعد بفهمد حيض نبوده است، بايد نماز و روزهاي را كه در آن روزها به جا نياورده (1) قضا نمايد. و اگر چند روز را به گمان اين كه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده (2)، چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد. (3) (1) (گلپايگاني، صافي:) بايد نمازهايي كه در آن روزها به جا نياورده ..
(زنجاني:) بايد نماز و روزههاي واجبي را كه در آن روزها به جا نياورده .. (2) (زنجاني:) آن عبادتها باطل است. (3) (بهجت:) چنانچه آن روزها روزهايي بوده كه بايد روزه ميگرفته، واجب است قضا نمايد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 500.
مسأله 508 از وقتي كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون ميآيد هر خوني كه زن ميبيند، (اگر پيش از ده روز (1) يا سر ده روز (2) قطع شود (3)) خون نفاس است (4). و زن را در حال نفاس، «نفساء» ميگويند. (1) (تبريزي:) پيش از ده روز از تمام زاييدن .. (2) (گلپايگاني، صافي:) آخر ده روز .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (4) (سيستاني:) هر خوني كه زن در فاصله ده روز ميبيند، خون نفاس است، به شرط آن كه خون زايمان بر آن صدق كند ..
مسأله 509 خوني كه زن پيش از بيرون آمدن اوّلين جزء بچّه ميبيند نفاس نيست.
مسأله 510 لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد (1)، بلكه اگر خون بستهاي هم از رحم زن خارج شود و خود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم ميماند انسان ميشد، خوني كه تا ده روز ببيند خون نفاس است (2). (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) بلكه اگر ناتمام نيز باشد در صورتي كه زاييدن صدق كند خوني كه تا ده روز ببيند خون نفاس است. [پايان مسأله] (سيستاني:) بلكه اگر ناتمام نيز باشد در صورتي كه از حالت عَلَقه كه خون بسته است و مُضغه كه قطعه گوشت است گذشته باشد و بيفتد، خوني كه تا ده روز ببيند خون نفاس است. (2) (بهجت:) بنا بر احوط. (فاضل:) خوني كه تا ده روز همراه آن ميبيند، خون نفاس است.
(مكارم:) مسأله در خون نفاس احتياط واجب اين است كه خلقت بچه تمام باشد، بنا بر اين اگر خون بستهاي از رحم خارج شود و بداند كه اگر در رحم ميماند انسان ميشد بايد ميان اعمال زني كه از خون پاك است و كارهايي كه حائض ترك ميكند جمع نمايد.
مسأله 511 ممكن است خون نفاس، يك آن، بيشتر نيايد، ولي بيشتر از ده روز نميشود (1). (1) (تبريزي:) و مبدأ حساب ده روز، از تمام زاييدن است.
(سيستاني:) بيشتر از ده روز نفاس به حساب نميآيد.
مسأله 512 هر گاه شك كند كه چيزي سقط شده يا نه، يا چيزي كه سقط شده اگر ميماند انسان ميشد يا نه (1) لازم نيست وارسي كند و خوني كه از او خارج ميشود شرعاً خون نفاس نيست. (2) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) هر گاه شك كند كه چيزي سقط شده يا نه، يا چيزي كه سقط شده بچه است يا نه ..
(زنجاني:) هر گاه شك كند كه چيزي سقط شده يا نه، يا بداند چيزي سقط شده و شك كند كه زاييدن صدق ميكند .. (2) (تبريزي:) بلكه اگر در ايّام عادت باشد يا اوصاف حيض را داشته باشد حائض و در غير اين صورت استحاضه است به تفصيلي كه در حيض گذشت.
مسأله 513 توقّف در مسجد (1) و رساندن جايي از بدن به خط قرآن و كارهاي ديگري كه بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است و آن چه بر حائض واجب و مستحبّ و مكروه است، بر نفساء هم واجب و مستحبّ و مكروه ميباشد. (1) (فاضل:) و رفتن به مسجد الحرام و مسجد پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم ..
(زنجاني:) داخل شدن در مسجد الحرام و مسجد پيامبرصلي اللّه عليه و پيامبر صلي و سلم و نيز در ساير مساجد مگر در حال عبور ..
(خوئي، تبريزي:) مسأله بنا بر احتياط توقف در مسجد و كارهاي ديگري كه بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است و آن چه بر حائض واجب است بر نفساء هم واجب ميباشد.
(سيستاني:) مسأله آن چه بر حائض واجب است بر نفساء هم واجب ميباشد و بنا بر احتياط واجب توقف در مسجد و دخول آن بدون عبور و عبور از مسجدين (مسجد الحرام و مسجد پيغمبرصلي اللّه عليه و آله و سلم) و خواندن آيات سجده واجب و تماس با خط قرآن و نام خدا بر نفساء حرام است.
مسأله 514 طلاق دادن زني كه در حال نفاس ميباشد باطل است و نزديكي كردن با او حرام ميباشد و اگر شوهرش با او نزديكي كند احتياط واجب (1) آن است به دستوري كه در احكام حيض (2) گفته شد كفاره بدهد. (1) (گلپايگاني، اراكي، فاضل، مكارم، زنجاني، صافي، نوري:) احتياط مستحبّ .. (2) (بهجت:) مسأله [452] ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله طلاق دادن زني كه در حال نفاس است (تبريزي: باطل) و نزديكي كردن با او، حرام ميباشد و اگر شوهرش با او نزديكي كند، (خوئي: بدون اشكال) كفاره ندارد.
(سيستاني:) ولي كفاره ندارد.
مسأله 515 وقتي زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاي خود را به جا آورد (1). و اگر (2) دوباره خون ببيند چنانچه روزهايي كه خون ديده (با روزهايي كه در وسط پاك بوده (3)) روي هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد (4)، تمام آن نفاس است (5) و اگر روزهايي كه پاك بوده روزه گرفته باشد بايد (6) قضا نمايد. (1) (فاضل:) و اين غسل كفايت از وضو ميكند .. (2) (مكارم:) قبل از گذشتن ده روز از ولادت .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (4) (فاضل:) چنانچه در فاصله كمتر از ده روز از هنگام زايمان خون دوّم قطع شود .. (5) (مكارم:) و روزهايي كه در وسط پاك بوده عباداتش صحيح است.
(زنجاني:) چنانچه روزهايي كه خون ديده بر روي هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد تمام آن نفاس است و در روزهايي كه در وسط پاك بوده، طاهر و عبادتهايي كه انجام داده صحيح است.
(گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط واجب روزهايي را كه خون ديده نفاس قرار دهد و در روزهايي كه در بين پاك بوده آن چه را بر نفساء حرام است ترك كند و عبادتهاي خود را به جا آورد. (6) (خوئي، تبريزي:) لازم است ..
(سيستاني:) مسأله زني كه عادت عدديّه ندارد، اگر خون او از ده روز تجاوز نكند، همه آن نفاس است؛ پس اگر قبل از ده روز پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاي خود را به جا آورد. و اگر بعد، يك بار يا بيشتر خون ببيند، چنانچه روزهايي را كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده، روي هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، تمام خونهايي كه ديده نفاس است و در روزهايي كه پاك بوده، بايد احتياطاً عبادتهاي واجب را انجام دهد و كارهايي را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد؛ بنا بر اين بايد چنانچه روزه گرفته باشد، قضا نمايد و اگر خوني كه آخر ديده، از ده روز تجاوز كرد بايد مقداري از آن را كه در ده روز ديده، نفاس و آن چه بعد از آن است، استحاضه قرار دهد.
مسأله 516 اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست (1) بايد (2) مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند (3) كه اگر پاك است (4)، براي عبادتهاي خود غسل كند. (1) (زنجاني:) مانند زن حائض ..
(سيستاني:) يا بايد احتياطاً غسل كند و عبادتها را انجام دهد، يا بايد استبراء كند و جايز نيست عبادتها را بدون استبراء ترك كند و كيفيّت استبراء در مسأله [506] گذشت. (2) (تبريزي:) بنا بر احتياط لازم بايد .. (3) [عبارت «و كمي صبر كند» در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (4) (فاضل:) كمي صبر كند اگر خون در مجرا نبود ..
مسأله 517 اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد (1) به اندازه روزهاي عادت او نفاس (2) و بقيه استحاضه است و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقيه استحاضه ميباشد (3) و احتياط مستحبّ آن است كسي كه عادت دارد از روز بعد از عادت و كسي كه عادت ندارد بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهاي استحاضه را به جا آورد و كارهايي را كه بر نفساء حرام است ترك كند. اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست (1) (مكارم، سيستاني:) عادت عدديّه دارد .. (2) (فاضل:) و احتياط واجب آن است كه از روز بعد از عادت تا روز دهم زايمان عبادتهاي خود را طبق احكام استحاضه به جا آورد و كارهايي را كه بر نفساء حرام است ترك كند؛ .. (3) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(فاضل:) و احتياط مستحب در هر دو صورت آن است كه بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، عبادتهاي خود را طبق احكام استحاضه به جا آورد و كارهايي را كه بر نفساء حرام است ترك كند.
(سيستاني:) و اگر عادت خود را فراموش كرده بايد عادت را با بالاترين عددي قرار دهد كه احتمال ميدهد ..
(خوئي، تبريزي:) اگر عادت ندارد، به مقدار عادت خويشان خود نفاس قرار داده و تا ده روز احتياط كند ..
(بهجت:) اگر عادت ندارد، تا ده روز بنا بر اظهر نفاس و بقيه استحاضه ميباشد ..
(زنجاني:) مسأله 523 چنانچه زن نفساء در حيض عادت وقتيه عدديه دارد، بايد به اندازه عدد روزهاي عادت خود را نفاس قرار داده و بعد از آن مستحب است تا ده روز استظهار كند (يعني احتياطاً خود را نفساء به شمار آورد چنانچه نظير آن در مسأله [اختصاصي (487)، صفحه (273)] گذشت) و بعد از ايامي كه خون را نفاس قرار داده اگر خون ادامه داشت تا ده روز استحاضه و پس از آن اگر خون نشانه حيض را داشته يا در ايام عادت يا يكي دو روز قبل باشد، حيض و گر نه، آن هم استحاضه است.
(زنجاني:) مسأله 524 چنانچه زن نفساء در حيض عادت عدديه داشته باشد، بايد به اندازه عدد عادت خود را نفاس قرار داده و بعد از آن مستحب است تا ده روز استظهار كند، و پس از ايامي كه نفاس قرار داده اگر خون ادامه داشت تا ده روز استحاضه، و پس از آن اگر خون نشانه حيض را داشته، حيض و گر نه، آن هم استحاضه است.
(زنجاني:) مسأله 525 چنانچه زن نفساء در حيض عادت وقتيه داشته باشد، خوني را كه تا ده روز ميبيند خون نفاس و پس از آن در دهه دوم استحاضه، و پس از آن، چنانچه خون نشانه حيض را داشته باشد يا در ايام عادت يا يكي دو روز جلوتر باشد، حيض و گر نه، آن هم استحاضه است.
مسأله 518 زني كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر (1) بيشتر از روزهاي عادتش خون نفاس ببيند (2)، بايد به اندازه روزهاي عادت خود نفاس قرار دهد (3) و بعد از آن تا روز دهم ميتواند عبادت را ترك نمايد (4) ( يا كارهاي مستحاضه را انجام دهد، ولي ترك عبادت، يك روز يا دو روز خيلي خوب است (5)) پس اگر از ده روز بگذرد روزهاي عادتش حيض است (6) و بقيه استحاضه است و اگر عبادت را ترك كرده بايد قضا كند. اين مسأله در رساله آيات عظام: زنجاني و سيستاني نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) اگر بعد از زايمان .. (2) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي:) خون ببيند، .. (3) (خوئي، تبريزي:) و بعد از آن واجب است يك روز عبادت را ترك نمايد و بعد جايز است احكام مستحاضه را جاري يا اين كه عبادت را تا ده روز ترك نمايد و اگر خون از ده روز بگذرد، بايد روزهاي بعد از عادت تا روز دهم را هم استحاضه قرار دهد و عبادتهايي را كه در آن روزها به جا نياورده قضا نمايد. مثلًا زني كه عادت او شش روز بوده اگر بيشتر از شش روز خون ببيند بايد شش روز را نفاس قرار دهد و روز هفتم نيز عبادت را ترك كند و در روز هشتم و نهم و دهم مخيّر است بين اين كه عبادت را ترك كند يا كارهاي استحاضه را به جا آورد و اگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او استحاضه ميباشد.
(گلپايگاني، صافي:) و بعد از آن بنا بر احتياط واجب تا دو روز عبادت را ترك نمايد و بعد از دو روز تا روز دهم، كارهاي استحاضه را به جا آورد و كارهايي را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد و اگر از ده روز بگذرد استحاضه است و بايد روزهاي بعد از عادت تا روز دهم را هم استحاضه قرار دهد و عبادتهايي را كه در آن روزها به جا نياورده قضا نمايد مثلًا زني كه عادت او شش روز بوده
اگر بيشتر از شش روز خون ببيند، بايد شش روز را نفاس قرار دهد و بنا بر احتياط واجب در روز هفتم و هشتم عبادت را ترك كند و در روز نهم و دهم كارهاي استحاضه را به جا آورد و كارهايي را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد و اگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او استحاضه ميباشد.
(بهجت:) در صورتي كه از ده روز بيشتر نشود بنا بر اظهر تمام آن مدت را نفاس قرار ميدهد. [پايان مسأله] (4) (مكارم:) تا روز دهم بنا بر احتياط واجب ترك عبادت كند .. (5) (اراكي:) ترك عبادت يك روز واجب، و دو روز تا ده روز خوب است ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست.] (6) (نوري:) به مقدار روزهاي عادتش نفاس است ..
(مكارم:) فقط به اندازه روزهاي عادتش نفاس است .. (فاضل:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (517).
مسأله 519 زني كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زاييدن تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پي در پي خون ببيند به اندازه روزهاي عادت او نفاس است و ده روز از خوني كه بعد از نفاس ميبيند (1) اگر چه در روزهاي عادت ماهانهاش باشد، استحاضه است، مثلًا زني كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم آن است، اگر روز دهم ماه زاييد و تا يك ماه يا بيشتر پي در پي خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتّي خوني كه در روزهاي عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم است ميبيند، استحاضه ميباشد و بعد از گذشتن ده روز، اگر خوني را كه ميبيند در روزهاي عادتش باشد، حيض است چه نشانههاي حيض را داشته باشد يا نداشته باشد (2) و اگر در روزهاي عادتش نباشد اگر چه نشانههاي حيض را داشته باشد، بايد آن را استحاضه قرار دهد (3). اين مسأله، در رساله آيات عظام: زنجاني و بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) به اندازه روزهاي عادت او نفاس است و خوني كه بعد از نفاس تا ده روز ميبيند .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و هم چنين است اگر در روزهاي عادتش نباشد ولي نشانه حيض داشته باشد و اگر بعد از گذشتن ده روز از نفاس، در روزهايي كه عادت حيض او نباشد، خوني ببيند كه نشانه حيض نداشته باشد، بايد احتياطاً تا وقتي كه ممكن است آن خون حيض باشد، آن چه را بر حائض حرام است ترك كند و كارهاي مستحاضه را به جا آورد.
(خوئي، تبريزي:) و هم چنين است اگر در روزهاي عادتش نباشد ولي نشانههاي حيض را داشته باشد اما اگر خوني كه بعد از گذشتن ده روز از نفاس ميبيند در روزهاي عادت حيض او نباشد و نشانههاي حيض را هم نداشته باشد استحاضه است. (3) (اراكي:) اگر نشانههاي حيض را داشته باشد حيض و گر نه استحاضه قرار دهد.
(فاضل:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي (514)، صفحه (305).
(مكارم:) مسأله بسياري از زنان بعد از وضع حمل يك ماه يا بيشتر خون ميبينند، چنين زناني اگر در حيض عادت دارند بايد به تعداد روزهاي عادتشان «نفاس» قرار دهند و بعد از آن
تا ده روز حكم استحاضه دارد بعد از گذشتن ده روز اگر همزمان با ايّام عادت حيضش باشد، بايد مطابق احكام حائض عمل كند (خواه نشانههاي خون حيض را داشته باشد يا نه) و اگر همزمان با ايّام عادتش نباشد حكم استحاضه دارد، مگر اين كه خون داراي نشانههاي حيض باشد.
(سيستاني:) مسأله زني كه در حيض عادت عدديه دارد، اگر بعد از زاييدن تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پي در پي خون ببيند، به اندازه روزهاي عادت او نفاس است و خوني كه بعد از نفاس تا ده روز ميبيند اگر چه عادت وقتيه هم داشته باشد و خون در روزهاي عادت ماهانهاش باشد، استحاضه است، مثلًا زني كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم آن ماه است اگر روز دهم ماه زاييد و تا يك ماه يا بيشتر پي در پي خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتي خوني كه در روزهاي عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم است ميبيند، استحاضه ميباشد، و بعد از گذشتن ده روز اگر عادت وقتيه داشته باشد و خوني را كه ميبيند در روزهاي عادتش نباشد. بايد منتظر روزهاي عادتش شود هر چند كه انتظارش يك ماه يا بيشتر طول بكشد هر چند كه خون در اين مدت داراي نشانههاي حيض باشد و اگر صاحب عادت وقتيه نباشد بايد حيض خود را چنانچه ممكن است با نشانههاي آن تعيين كند روش آن در مسأله [489] گذشت و اگر ممكن نيست مثل اين كه همه خوني را كه ده روز بعد از نفاس ميبيند يكسان باشد و يك ماه يا چند ماه به همين صفت ادامه پيدا كند بايد در هر ماه، حيض بعضي از خويشان خود را براي خويش حيض قرار دهد به تفصيلي كه در مسأله [489] گذشت و اگر ممكن نيست، عددي را كه مناسب با خود ميداند اختيار نمايد و توضيح آن در مسأله [اختصاصي (481)، صفحه (285)] گذشت.
مسأله 520 زني كه در حيض عادت ندارد، (1) اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس (2) و ده روز دوم آن استحاضه است (3) و خوني كه بعد از آن ميبيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد (4) حيض و گر نه آن هم استحاضه ميباشد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) زني كه در حيض عادت عدديّه ندارد .. (2) (خوئي، تبريزي:) حكم ده روز اوّل آن در مسأله [517] گذشت .. (3) (سيستاني:) و امّا خوني كه بعد از آن ميبيند ممكن است حيض باشد و ممكن است استحاضه باشد و براي تعيين حيض بايد به دستوري كه در مسأله پيش گفته شد رفتار نمايد. (4) (خوئي، تبريزي:) يا در وقت عادتش باشد ..
(فاضل:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي (514)، بعد از همين مسأله.
(زنجاني:) مسأله زني كه در حيض عادت ندارد، يا عادت خود را فراموش كرده است، خوني را كه تا ده روز بعد از زايمان ميبيند خون نفاس، و پس از آن تا ده روز استحاضه و پس از آن اگر خون نشانه حيض را داشته باشد، حيض و گر نه استحاضه است.
(فاضل:) مسأله 514 بين نفاس و حيض كه زن بعد از آن ميبيند بايد ده روز فاصله باشد پس خوني كه زن قبل از گذشت ده روز از گذشت ايام نفاس ميبيند استحاضه است هر چند در ايام عادت باشد و در مورد لزوم فاصله شدن ده روز پاكي بين حيض سابق و نفاس اشكال است و احتياط ترك نشود.
س 216: مادرم از ذريّه پيامبر اكرم «صلي اللّه عليه و آله» است. آيا من نيز از سادات محسوب ميشوم؟ آيا ميتوانم عادت ماهيانهام را تا شصت سالگي، حيض قرار دهم و در آن ايام نماز و روزه خود را انجام ندهم؟
ج: زني كه پدرش هاشمي نيست هر چند مادرش از سادات باشد اگر بعد از پنجاه سالگي خوني را مشاهده كند، محكوم به استحاضه است.
س 217: اگر زني كه به خاطر نذر روزه روز معيني روزه دار است، در حال روزه حيض شود، چه تكليفي دارد؟
ج: روزهاش با عادت شدن، و لو در يك جزء از روز باشد، باطل ميشود و قضاي آن روز بعد از پاك شدن بر او واجب است.
س 218: لكههايي كه زن بعد از يقين به پاك شدن ميبيند، با توجه به اين كه آن لكهها نه اوصاف خون را دارند و نه خون مخلوط با آب را، چه حكمي دارد؟
ج: اگر خون نباشد حكم حيض را ندارد، و اگر خون باشد اگر چه به صورت لكّههاي زرد رنگ و از ده روز تجاوز نكند همه آن لكّهها محكوم به حيض است، و تشخيص اين موضوع به عهده زن است.
س 219: جلوگيري از عادت ماهيانه به وسيله دارو به خاطر روزه ماه رمضان چه حكمي دارد؟
ج: اشكال ندارد.
س 220: اگر زني در ايام بارداري به خون ريزي كمي مبتلا شود ولي باعث سقط حمل او نگردد، آيا غسل بر او واجب ميشود يا خير؟ وظيفه او چيست؟
ج: خوني كه زن در ايام بارداري ميبيند اگر صفات و شرائط حيض را داشته باشد، و يا در زمان عادت بوده و سه روز اگر چه در باطن استمرار داشته باشد خون حيض است و الا استحاضه خواهد بود.
س 221: زني داراي عادت ماهيانه معيني مثلًا هفت روز است، به علت گذاشتن دستگاه جلوگيري از حاملگي، هر بار دوازده روز خون ميبيند. آيا خوني كه از روز هفتم به بعد ميبيند خون حيض است يا استحاضه؟
ج: اگر خون تا روز دهم قطع نشود، خوني كه در ايام عادت ميبيند خون حيض است و باقي استحاضه خواهد بود.
س 222: آيا جايز است زني كه در حال حيض و يا نفاس است داخل حرم امام زادگان «عليهم السلام» شود؟
ج: جايز است.
س 223: زني كه عمل كورتاژ (سقط جنين) را انجام داده، در حال نفاس است يا خير؟
ج: بعد از سقط جنين و لو به صورت علقه باشد اگر خوني را مشاهده كرد، محكوم به نفاس است.
س 224: خوني كه زن در سن يائسگي ميبيند، چه حكمي دارد؟ و وظيفه شرعي او چيست؟
ج: محكوم به استحاضه است.
س 225: يكي از راههاي جلوگيري از حاملگيهاي ناخواسته، استفاده از داروهاي ضد حاملگي است. زنهايي كه از اين داروها استفاده ميكنند لكههاي خوني را در ايام عادت و غير آن مشاهده ميكنند. اين لكهها چه حكمي دارد؟
ج: اگر اين لكهها واجد شرايط شرعي حيض نباشد، حكم حيض را ندارد، بلكه محكوم به استحاضه است.
مسأله 521 اگر كسي بدن انسان مردهاي را كه سرد شده (1) و غسلش ندادهاند مسّ كند يعني جايي از بدن خود را به آن برساند بايد غسل مسّ ميّت نمايد (2)، چه در خواب مسّ كند چه در بيداري با اختيار مسّ كند يا بي اختيار (حتي اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميّت برسد بايد غسل كند (3)) ولي اگر حيوان مردهاي را مسّ كند غسل بر او واجب نيست (4). (1) (بهجت:) چه مسلمان باشد چه كافر .. (2) (مكارم:) خواه با اختيار باشد يا بياختيار، حتي اگر ناخن او به ناخن ميّت برسد غسل واجب است. [پايان مسأله] (3) (اراكي:) و اين حكم اختصاص به مُرده انسان دارد.
(نوري:) بايد بنا بر احتياط واجب غسل كند .. (زنجاني:) بنا بر احتياط بايد غسل كند ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (4) (بهجت:) و اگر وظيفه به جاي غسل، تيمم دادن ميّت است اگر بعد از تيمّم، كسي به ميّت مثلًا دست بزند بنا بر اظهر غسل كردن بر او واجب نميشود اگر چه احتياط مستحبّ اين است كه غسل كند.
مسأله 522 براي مسّ مردهاي كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست اگر چه جايي را كه سرد شده مسّ نمايد.
مسأله 523 اگر موي خود را به بدن ميّت برساند (1) يا بدن خود را به موي ميّت يا موي خود را به موي ميّت برساند (2)، غسل واجب نيست (3). (1) (مكارم:) يا دست به موي ميّت برساند احتياط واجب آن است كه غسل كند. (2) (خوئي:) چنانچه مو به حدّي بلند باشد كه عرفاً مسّ ميّت بر او صدق نكند .. (3) (فاضل:) مگر اين كه آن قدر موي كوتاه باشد كه مسّ ميت بر آن صدق بنمايد.
(گلپايگاني، صافي، نوري:) احتياط واجب آن است كه غسل كند.
(تبريزي:) بنا بر احتياط غسل كند و لكن آن غسل براي نماز كافي نيست مگر آن كه موي خود و موي ميّت بلند نباشد كه در اين صورت غسل مسّ ميّت براي نماز كافي است.
(اراكي:) مسأله اگر موي خود را به بدن ميّت برساند، غسل واجب نيست مگر آن كه عرفاً بگويند مسّ ميّت شده مثل قسمت پايان مو كه روي پوست را گرفته است و هم چنين اگر بدن خود را به موي ميّت يا موي خود را به موي ميّت برساند، غسل واجب نيست.
(زنجاني:) مسأله اگر موي ريز خود را به بدن ميت برساند، يا بدن خود را به موي ريز ميت يا موي ريز خود را به موي ريز ميت برساند احتياط آن است كه غسل كند و اين حكم در موهاي بلند جاري نيست بلكه غسل مطابق احتياط استحبابي است.
مسأله 524 براي مسّ بچه مرده، حتي بچه سقط شدهاي كه چهار ماه او تمام شده غسل مسّ ميّت واجب است (1) (بلكه بهتر است (2) براي مسّ بچه سقط شدهاي كه از چهار ماه كمتر دارد غسل كرد (3)) بنا بر اين اگر بچه چهار ماههاي مرده (4) به دنيا بيايد (5)، مادر او بايد (6) غسل مسّ ميّت كند (7)، بلكه اگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) و اگر كمتر از چهار ماه تمام باشد، احتياط مستحب غسل است. هر گاه بچه چهار ماههاي يا بيشتر، مرده بدنيا بيايد، مادر او بنا بر احتياط واجب بايد غسل مسّ ميت كند. [پايان مسأله] (2) (زنجاني:) بلكه بنا بر احتياط مستحب .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست] (4) (تبريزي:) و بدنش سرد شده .. (5) (خوئي:) و بدنش سرد شده و ظاهر بدن مادر را مسّ كند .. (زنجاني:) و بدنش سرد شده باشد .. (6) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (زنجاني:) بنا بر احتياط .. (7) (خويي، تبريزي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني:) مسأله براي مس بچه مرده، حتي بچه سقط شدهاي كه چهار ماه او تمام شده و يا خلقتش تمام شده اگر چه كمتر از چهار ماهه باشد غسل واجب است بلكه بنا بر احتياط مستحب، براي مسّ بچه سقط شدهاي كه از چهار ماه كمتر دارد و خلقتش هم تمام نشده بايد غسل كرد. بنا بر اين اگر بچه چهار ماههاي مرده به دنيا بيايد، بنا بر احتياط واجب مادر او بايد غسل مسّ ميّت كند و هم چنين اگر بچّه كمتر از چهار ماه داشته باشد ولي خلقتش تمام باشد كه در اين صورت نيز بنا بر احتياط واجب مادر او بايد غسل مسّ ميت نمايد.
(صافي:) اگر بچه چهار ماههاي مرده به دنيا بيايد و بدنش سرد شده باشد و ظاهر بدن مادر را مسّ كند، مادر او بايد غسل مسّ ميّت كند ..
(سيستاني:) مسأله اگر بچهاي مرده به دنيا بيايد بنا بر احتياط واجب بايد مادرش غسل كند و اگر مادر مرده باشد، بچه بايد پيش از بلوغ بنا بر احتياط واجب غسل كند.
مسأله 525 بچهاي كه بعد از مردن مادر (1) به دنيا ميآيد، (2) وقتي بالغ شد واجب است غسل مسّ ميّت كند. (3) (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و سرد شدن بدنش .. (2) (خوئي، سيستاني:) چنانچه ظاهر بدن مادر را مسّ نمايد .. (3) (سيستاني:) بلكه اگر ظاهر بدنش را هم مسّ ننموده باشد بايد بنا بر احتياط بعد از بلوغ، غسل مسّ ميّت نمايد. (تبريزي:) و اگر بعد از مميز شدن و قبل از بلوغ غسل كند كافي است.
(اراكي، گلپايگاني، مكارم، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد غسل مسّ ميّت كند.
(زنجاني:) مسأله بچهاي كه بعد از مردن مادر و سرد شدن بدنش به دنيا ميآيد، بنا بر احتياط وقتي بالغ شد، لازم است غسل مسّ ميّت كند و اگر در هنگامي كه مميز بود غسل كند، غسلش صحيح بوده، نيازي به غسل مجدد ندارد.
مسأله 526 اگر انسان، ميّتي را كه سه غسل او كاملًا تمام شده مسّ نمايد، غسل بر او واجب نميشود (1)، ولي اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود جايي از بدن او را مسّ كند اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد بايد غسل مسّ ميّت نمايد. (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 527 اگر ديوانه يا بچه نابالغي، ميّت را مسّ كند، بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد بايد غسل مسّ ميّت نمايد (1). (1) (مكارم، سيستاني:) و اگر كودك مميّز غسل كند، غسل او صحيح است.
(فاضل:) و اگر بچه نابالغ در حالي كه مميز است غسل كند غسلش صحيح است.
(زنجاني:) و اگر بچه هنگامي كه مميز است غسل كند غسل او صحيح است و نيازي به غسل مجدد ندارد.
مسأله 528 اگر از بدن زنده (1) قسمتي كه داراي استخوان است جدا شود (2) و (3) (پيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل دهند (4))، انسان آن را مسّ نمايد، بايد غسل مسّ ميّت كند (5). ولي اگر قسمتي كه جدا شده، استخوان نداشته باشد، براي مسّ آن غسل واجب نيست (6). و از بدن مردهاي كه غسلش ندادهاند اگر چيزي جدا شود كه در حال اتّصال، مسّ آن موجب غسل ميشد، بعد از انفصال نيز، مسّ آن موجب غسل است. (1) (آيات عظام:) يا مردهاي كه غسلش ندادهاند ..
(تبريزي:) بنا بر احتياط واجب اگر از بدن زنده يا مردهاي كه غسلش ندادهاند .. (2) (مكارم:) مثلًا يك دست و يا حتي يك انگشت ..
(سيستاني:) اگر از بدن زنده يا مردهاي كه غسلش ندادهاند قسمتي جدا شود .. (3) (زنجاني:) و پس از سرد شدن و .. (4) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (5) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(نوري:) ولي قسمتي كه از زنده جدا شده اگر قطعهاي مشتمل بر استخوان باشد براي مسّ آن غسل واجب است، امّا اگر تنها استخوان باشد براي مسّ آن غسل واجب نيست.
(زنجاني:) بنا بر احتياط بايد غسل مسّ ميّت كند ..
(سيستاني:) لازم نيست غسل مسّ ميّت كند هر چند كه آن قسمت داراي استخوان باشد ولي اگر ميتي قطعه قطعه شده باشد و كسي همه يا معظم آنها را مسّ كند غسل واجب است. [پايان مسأله] (6) (خوئي، اراكي، فاضل، تبريزي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) هم چنين براي مسّ استخوان تنها يا دندان كه از مرده يا زنده جدا شده، غسل لازم نيست. [پايان مسأله] (گلپايگاني، صافي:) اگر از ميت جدا شده، بنا بر احتياط واجب غسل مسّ ميت نمايد. [پايان مسأله]
مسأله 529 براي مسّ استخوان و دنداني كه از مرده جدا شده باشد و آن را غسل ندادهاند بايد (1) غسل كرد (2)، ولي براي مسّ استخوان و دنداني كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نيست (3). (1) (فاضل، بهجت:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (2) (فاضل:) و هم چنين براي مسّ استخواني كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد بنا بر احتياط واجب بايد غسل كرد ولي براي مس دنداني كه از انسان زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نيست.
(نوري:) براي مسّ استخوان و دندان و هر چيزي كه از مرده جدا شده و آن را غسل ندادهاند هر چند قطعه گوشتي بدون استخوان هم باشد بجز مو بايد غسل كرد .. (3) (بهجت:) براي مسّ استخواني كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد بنا بر أحوط غسل واجب است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 528.
(گلپايگاني، اراكي، صافي:) مسأله براي مسّ استخواني كه گوشت ندارد و آن را غسل ندادهاند چه از مرده جدا شده باشد چه از زنده، بنا بر احتياط واجب بايد غسل كرد و هم چنين است براي مسّ دنداني كه از مرده جدا شده، در صورتي كه آن مرده را غسل نداده باشند، ولي براي مسّ دنداني كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، يا گوشت آن خيلي كم است، غسل واجب نيست.
(سيستاني:) براي مس استخواني كه آن را غسل ندادهاند ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) غسل واجب نيست و هم چنين است براي مسّ دنداني كه از مرده يا زنده جدا شده باشد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط بايد غسل كرد ..
(زنجاني:) در صورتي كه آن را ..
مسأله 530 غسل مسّ ميّت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند (1) ولي كسي كه غسل مسّ ميّت كرده، اگر بخواهد نماز بخواند، بايد وضو هم بگيرد. (2)
(1) (فاضل، سيستاني:) و اين غسل كفايت از وضو هم ميكند.
(مكارم:) و كفايت از وضو نيز ميكند هر چند احتياط مستحبّ آن است كه وضو بگيرد. (2) (بهجت:) بنا بر أحوط.
گلپايگاني (، صافي:) بايد اگر وضو نداشته وضو هم بگيرد و اگر وضو داشته، چون باطل شدن وضو به مسّ ميّت محلّ تأمّل است بنا بر احتياط وضو هم بگيرد.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) احتياط مستحبّ آن است كه وضو هم بگيرد (تبريزي: ولي در مواردي كه غسل مسّ ميت بنا بر احتياط است، بايد براي نماز وضو بگيرد).
(نوري:) وضو براي او لازم نيست هر چند احتياط مستحب در گرفتن وضو نيز هست.
مسأله 531 اگر چند ميّت را مسّ كند يا يك ميّت را چند بار مسّ نمايد، يك غسل كافي است.
مسأله 532 براي كسي كه بعد از مسّ ميّت غسل نكرده است، توقف در مسجد (1) و جماع و خواندن سورههايي (2) كه سجده واجب دارد (3)، مانعي ندارد (4)، ولي براي نماز و مانند آن بايد غسل كند (5) و وضو بگيرد (6). (1) (زنجاني:) بودن در مسجد و لو در غير حال مرور .. (2) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي:) خواندن آيههايي .. (3) (زنجاني:) حتي آيههاي سجده آن .. (4) (بهجت:) جايز بودن توقف در مسجد و خواندن سورههايي كه سجده واجب دارد، خالي از وجه نيست گر چه احتياط در اجتناب است ولي براي نماز و مانند آن بايد غسل كند بلكه وضو نيز بنا بر احتياط بگيرد. (5) (خوئي، زنجاني، تبريزي، سيستاني، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده. (6) (فاضل:) بايد غسل كند و بهتر است وضو هم بگيرد.
(گلپايگاني:) بايد غسل كند و راجع به وضو به دستور مسأله پيش رفتار نمايد.
(مكارم:) مسأله كسي كه غسل مس ميّت بر او واجب شده، ميتواند به مسجد برود و سورههايي كه سجده واجب دارد بخواند و با همسر خود نزديكي نمايد، ولي براي نماز و مانند آن بايد غسل كند، يعني كسي كه غسل مسّ ميّت بر او است مانند كسي است كه وضو ندارد.
مسأله 533 مسلماني را كه (1) محتضر است يعني در حال جان دادن ميباشد (2) مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بايد (3) به پشت بخوابانند به طوري كه كف پاهايش به طرف قبله باشد (4) و اگر خواباندن او كاملًا به اين طور ممكن نيست بنا بر احتياط واجب (5) تا اندازهاي كه ممكن است بايد (6) به اين دستور عمل كنند (7) و چنانچه خواباندن او به هيچ قسم ممكن نباشد (8) به قصد احتياط (9) او را رو به قبله بنشانند و اگر آن هم نشود،
(باز به قصد احتياط (10)) او را به پهلوي راست يا به پهلوي چپ، رو به قبله بخوابانند. (1) (اراكي، سيستاني:) مؤمني كه .. (2) (مكارم:) محتضر يعني: كسي كه در حال جان دادن است .. (3) (اراكي، بهجت، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) بنا بر احتياط در صورت امكان بايد ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب در صورت امكان .. (4) (خوئي، بهجت، زنجاني، سيستاني، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(فاضل:) و بعيد نيست كه بر خود محتضر هم اين كار لازم باشد. [پايان مسأله] (مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد او را به پشت بخوابانند و پاي او را به طرف قبله كنند .. (5) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست] (6) [كلمه «بايد» در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (7) (مكارم:) و اگر ممكن نشد رو به قبله بنشانند و اگر آن هم ممكن نيست به پهلوي راست، يا به پهلوي چپ رو به قبله بخوابانند. (8) (اراكي:) اگر اذيت نميشود .. (9) (گلپايگاني:) بايد .. (صافي:) بهتر است .. (10) (اراكي:) اگر اذيت نميشود باز به قصد احتياط .. (گلپايگاني:) بايد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه صافي نيست]
مسأله 534 احتياط واجب آن است كه تا وقتي او را از محل احتضار حركت ندادهاند رو به قبله باشد و بعد از حركت دادن، اين احتياط واجب نيست (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) هر چند مراعات آن مطلوب است.
(گلپايگاني، فاضل:) مسأله احتياط واجب آن است كه تا وقتي غسل ميّت تمام نشده او را رو به قبله بخوابانند ولي بعد از آن كه غسلش تمام شد بهتر است او را مثل حالتي كه بر او نماز ميخوانند بخوابانند.
(خوئي، تبريزي:) اولي آن است ..
(صافي:) احتياط آن است ..
(سيستاني:) بهتر آن است تا وقتي غسل ميّت تمام نشده، نيز او را به نحوي كه در مسأله قبل گفته شد رو به قبله بخوابانند ..
(زنجاني:) احتياط واجب آن است كه بعد از مرگ، تا بلند كردن جنازه او را رو به قبله بخوابانند، به گونهاي كه در مسأله پيش گفته شد، هم چنين بنا بر احتياط مستحب در حال غسل نيز تا وقتي كه غسل تمام نشده او را رو به قبله بخوابانند ..
(مكارم:) مسأله مستحب است كه ميت را تا وقتي از محل مردن حركت ندادهاند رو به قبله باشد.
مسأله 535 رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است (1) و اجازه گرفتن از وليّ او لازم نيست. (2) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) بنا بر احتياط .. (صافي:) بنا بر احتياط واجب .. (2) (نوري:) هر چند كه اولي است.
(اراكي:) از وليّ او در صورت امكان بايد اجازه گرفت.
(خوئي، تبريزي:) اجازه گرفتن از وليّ او احوط است.
(گلپايگاني:) بنا بر احتياط لازم بايد ( (صافي:) بنا بر احتياط) تا ممكن ميشود از وليّ او اذن بگيرد.
(سيستاني:) چنانچه بدانند خود محتضر راضي است و قاصر هم نباشد براي اين كار لازم نيست از وليّ او اجازه بگيرند و در غير اين صورت اجازه گرفتن از وليّ او بنا بر احتياط، لازم است.
(زنجاني:) مسأله بر هر مسلمان شايسته است محتضر را رو به قبله كند و اين كار مطابق احتياط استحبابي است، و بنا بر احتياط استحبابي از وليّ محتضر اجازه بگيرند.
مسأله 536 مستحبّ است شهادتين و اقرار به دوازده امام عليهم السلام و ساير عقايد حقّه را، به كسي كه در حال جان دادن است طوري تلقين كنند كه بفهمد و نيز مستحبّ است چيزهايي را كه گفته شد تا وقت مرگ تكرار كنند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 537 مستحبّ است اين دعاها را طوري به محتضر تلقين كنند كه بفهمد (1): اللّهُمَّ اغفِر لِيَ الكَثيرَ مِن مَعاصِيكَ وَ اقبَل مِنِّي اليَسِيرَ مِن طاعَتِكَ يا مَن يَقبَلُ اليَسيرَ وَ يَعفُو عَنِ الكَثِيِر اقبَل مِنِّي اليَسيرَ و اعفُ عَنِّي الكَثيرَ انَّك انتَ العَفُوُّ الغَفُورُ اللّهُمَّ ارحَمني فَانَّكَ رَحيمٌ (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي، نوري:) مستحبّ است اين دعاها را به محتضر تلقين كنند: .. (2) (مكارم:) و بهتر است كه خودش نيز بخواند.
مسأله 538 مستحبّ است كسي را كه سخت جان ميدهد، (1) اگر ناراحت نميشود به جايي كه نماز ميخوانده ببرند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) او را به محلّ نمازش ببرند.
مسأله 539 مستحبّ است (1) براي راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه «يس، و الصّافات و احزاب» و «آية الكرسي» و (آيه پنجاه و چهارم از سوره «اعراف» (2) و سه آيه آخر سوره «بقره» بلكه (3)) هر چه از قرآن ممكن است بخوانند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) شايسته است.. (2) اراكي، (فاضل:) يعني آيه إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمواتِ .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست]
مسأله 540 تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چيز سنگين (1) روي شكم او و بودن جُنُب و حائض نزد او و هم چنين حرف زدن زياد و گريه كردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، گلپايگاني، فاضل، تبريزي، صافي، زنجاني:) گذاشتن چيزي .. (2) (مكارم:) تنها گذاشتن زنها نزد او را از مكروهات شمردهاند.
مسأله 541 بعد از مرگ مستحبّ است دهان ميّت را، هم بگذارند كه باز نماند و چشمها (1) و چانه ميّت را ببندند و دست و پاي او را دراز كنند (2) و پارچهاي روي او بيندازند (و اگر شب مرده است، در جايي كه مرده، چراغ روشن كنند (3)) و براي تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند. و (4) در دفن او عجله نمايند، ولي اگر يقين به مردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود (5) و نيز اگر ميّت حامله باشد و بچه در شكم او زنده باشد (6)، بايد به قدري دفن را عقب بيندازند، كه پهلوي چپ او را (7) بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند (8). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، سيستاني، زنجاني، تبريزي:) بعد از مرگ مستحبّ است چشمها و لبها .. (2) (اراكي:) بعد از مرگ مستحبّ است دهان ميت و هم چنين چشم او را هم بگذارند كه باز نماند و چانه ميت را ببندند و پاي او را دراز كنند و دستهاي او را كنار پهلوهايش دراز كنند .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (4) (گلپايگاني، صافي:) و در تشييع، آداب اسلام را رعايت كنند و از شركت بانوان در تشييع كه مكروه است مخصوصاً حركت آنان جلوتر از مردان آن هم با مظاهر غير اسلامي جلوگيري نمايند و منظره عبرتآور تشييع جنازه را به معصيت و تشبّه به عادات و رسوم كفار كه حاكي از عدم استقلال فكري و نفوذ بيگانگان است آلوده نكنند و اجازه ندهند كه آداب و رسوم مخالفين اسلام به اجتماع مسلمين راه پيدا كند. چه خوب است كه مسلمين براي حفظ سنن مذهبي و استقلال فكري خود در همه شئون، روش اولياء اسلام عليهم السلام را سرمشق قرار دهند و از عواقب و خيم تشبّه به بيگانگان بپرهيزند و نيز مستحب است .. (5) (مكارم:) تا كاملًا معلوم شود .. (6) (مكارم:) يا احتمال زنده بودن او را بدهند، بايد پهلوي چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورند، سپس پهلو را بدوزند و چنانچه دسترسي به اهل اطّلاع بوده باشد اين كار را زير نظر آنها انجام دهند. (7) (زنجاني:) شكم او را .. (سيستاني:) پهلوي او را .. (8) (زنجاني:) شكم او را بدوزند.
مسأله 542 غسل و كفن و نماز و دفن مسلمان دوازده امامي بر هر مكلّفي واجب است (1) و اگر بعضي انجام دهند، از ديگران ساقط ميشود و چنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كردهاند (2)، و بنا بر احتياط واجب حكم مسلماني هم كه دوازده امامي نيست همين طور است. (1) (اراكي:) غسل و كفن و نماز و دفن مسلمان بر هر مكلّفي واجب است ..
(گلپايگاني، خوئي، فاضل، تبريزي، مكارم، صافي، زنجاني:) غسل و كفن و نماز و دفن مسلمان اگر چه دوازده امامي نباشد بر هر مكلّفي واجب است ..
(بهجت:) غسل، كفن، نماز و دفن مسلمان (يعني ميتي كه به حسب اظهار شهادتين و عدم منافي، حكم به اسلام او ميشود) بر هر مكلّفي واجب است .. (2) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، صافي، بهجت، زنجاني، تبريزي، فاضل، مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) مسأله غسل و حنوط و كفن و نماز و دفن مسلمان اگر چه دوازده امامي نباشد، بر وليّ او واجب است. وليّ بايد اين كارها را يا خود انجام دهد يا ديگري را مأمور انجام آنها نمايد و چنانچه شخصي اين كارها را به اجازه وليّ انجام دهد از وليّ ساقط ميشود، بلكه اگر دفن و مانند او را بدون اجازه وليّ انجام دهد از وليّ ساقط ميشود و حاجت به اعاده آنها نيست و اگر ميّت وليّ نداشته باشد يا آن كه وليّ از انجام كارهاي او امتناع كند، بر بقيه مكلّفين، كفايتاً واجب است كه كارهاي او را انجام دهند و اگر بعضي انجام دهند از ديگران ساقط ميشود و چنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كردهاند و در صورت امتناع وليّ، اذن او معتبر نيست.
مسأله 543 اگر كسي مشغول كارهاي ميّت شود بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند، ولي اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد، بايد ديگران تمام كنند.
مسأله 544 اگر انسان يقين كند (1) كه ديگري مشغول كارهاي ميّت شده، واجب نيست به كارهاي ميّت اقدام كند (2)، ولي اگر شك يا گمان دارد (3)، بايد اقدام نمايد. (1) (سيستاني، زنجاني:) اطمينان كند .. (2) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (زنجاني:) اگر شك يا گمان غير اطميناني دارد ..
(مكارم:) مسأله هر گاه شك كند كسي اقدام به كارهاي ميّت كرده است يا نه، بايد خودش اقدام كند.
مسأله 545 اگر كسي بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميّت را باطل انجام دادهاند بايد دوباره انجام دهد (1) ولي اگر گمان دارد كه باطل بوده يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد. (1) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) مسأله هر گاه كسي اقدام به غسل يا كفن و نماز و دفن ميّت كرده و ندانيم صحيح به جا آورده يا باطل، بايد بگوييم صحيح بوده، اما اگر يقين داريم باطل انجام داده است بايد دوباره انجام دهيم.
مسأله 546 براي غسل و كفن و نماز و دفن ميّت، بايد (1) از وليّ او اجازه بگيرند (2). (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط .. (2) (زنجاني:) بايد رضايت ولي را احراز كنند.
(سيستاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 542.
مسأله 547 وليّ زن كه در غسل و كفن و دفن او دخالت ميكند شوهر اوست و بعد از او، مردهايي كه از ميّت ارث ميبرند مقدّم بر زنهاي ايشانند و هر كدام كه در ارث بردن مقدّم هستند در اين امر نيز مقدمند.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) مسأله وليّ زن، شوهر اوست و بعد از او مردهايي كه از ميّت ارث ميبرند مقدّم بر زنهاي ايشان هستند.
(زنجاني:) مسأله وليّ زن شوهر او است، و بعد از او خويشاوندان نسبي به ترتيب طبقات ارث، و در هر طبقه مردها بر زنها مقدّمند، و در صورت تعدد، بنا بر احتياط از همه بايد اجازه گرفته شود.
(مكارم:) مسأله شوهر نسبت به زن خود، از همه اولي است، سپس كساني كه از ميّت ارث ميبرند به ترتيبي كه در ارث بيان شده ولايت بر ميّت دارند و چنانچه در يك طبقه وارث مرد و زن باشند، احتياط اين است كه از هر دو اجازه بگيرند.
(سيستاني:) مسأله وليّ زن، شوهر اوست و در غير اين مورد وارث، وليّ ميت است به ترتيبي كه در طبقات ارث خواهد آمد و در هر طبقه مردان بر زنان مقدّمند و در مقدّم بودن پدر ميّت بر پسرش، و جدّ او بر برادرش، و برادر پدر و مادريش بر برادر پدري يا مادريش فقط، و برادر پدري او بر برادر مادريش، و عموي او بر دائيش اشكال است پس در چنين موارد بايد مقتضاي احتياط رعايت شود و اگر وليّ متعدد بود، اذن يكي از آنها كافي است.
(سيستاني:) مسأله 536 بچه نابالغ و ديوانه، ولايت انجام كارهاي ميّت را ندارند و هم چنين غائبي كه نميتواند شخصاً يا با مأمور كردن كسي ديگر متكفّل انجام آن كارها شود، ولايت ندارد.
مسأله 548 اگر كسي بگويد من وصي يا وليّ ميّتم يا وليّ ميّت به من اجازه داده كه غسل و كفن و دفن ميّت را انجام دهم (1)، چنانچه ديگري نميگويد من وليّ يا وصيّ ميتم يا وليّ ميّت به من اجازه داده است، انجام كارهاي ميّت با اوست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) و احتمال داده شود كه راست ميگويد، انجام كارهاي ميّت با او است مگر آن كه كس ديگر بگويد كه من وصيّ يا وليّ ميّت هستم يا از وليّ ميّت اجازه دارم، كه در اين صورت حرف كسي پذيرفته است كه دو نفر عادل به گفته او شهادت دهند.
(تبريزي:) چنانچه به حرف او اطمينان دارند يا ميّت در تصرف او است يا اين كه دو نفر عادل به گفته او شهادت دهند بايد حرف او را قبول كرد.
(مكارم:) و بدن ميّت در اختيار او است، انجام كارهاي ميّت بايد با اجازه او باشد.
(خوئي:) مسأله اگر كسي بگويد من وليّ ميّت هستم يا وليّ ميّت به من اجازه داده كه غسل و كفن و دفن ميّت را انجام دهم يا بگويد راجع به امور تجهيز ميّت، من وصيّ او ميباشم چنانچه به حرف او اطمينان دارند يا ميّت در تصرف اوست يا اين كه دو نفر عادل بلكه يك نفر شخصي كه مورد اطمينان باشد به گفته او شهادت دهند بايد حرف او را قبول كرد.
(زنجاني:) يا اين كه دو مرد عادل ( (سيستاني:) يا اين كه دو نفر عادل) به گفته او شهادت دهند، بايد حرف او را قبول كرد.
مسأله 549 اگر ميّت براي غسل و كفن و دفن و نماز خود غير از وليّ، كس ديگري را معين كند (1)، (احتياط واجب (2) آن است كه وليّ و آن كس هر دو اجازه بدهند (3)) و لازم نيست (4) كسي كه ميت او را براي انجام اين كارها معين كرده، اين وصيت را قبول كند (5) ولي اگر قبول كرد، بايد به آن عمل نمايد (6). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) ولايت اين امور با اوست .. (صافي:) وصيت او صحيح است ..
(بهجت:) بنا بر أظهر لازم است آن شخص از وليّ ميّت براي اين كارها اجازه بگيرد. [پايان مسأله] (مكارم:) مثلًا وصيّت كند فلان شخص بر من نماز بخواند، واجب است به آن عمل شود .. (2) (اراكي، زنجاني:) احتياط .. (3) (زنجاني:) و كسي كه ميت او را براي انجام اين كارها معين كرده، ميتواند اين وصيت را رد كند؛ ولي اگر آن را رد نكند يا ردّ آن به وصيت كننده نرسد تا بميرد، لازم است وصي پس از مرگ به آن عمل كند.
(فاضل:) و اگر ميت وصيت كند و فرزند خود را وصي قرار دهد بنا بر احتياط واجب بر فرزند لازم است طبق وصيت پدر عمل كند و نميتواند آن را قبول نكند امّا اگر غير از فرزند خود كسي را وصي قرار دهد اگر او مطلع شود و در حال حيات وقتي كه او ميتوانسته وصي ديگر انتخاب كند به او اطلاع دهد كه حاضر نيست طبق وصيت او عمل كند مانعي ندارد و الّا بايد طبق وصيت او عمل كند. (مكارم:) احتياط مستحب آن است كه از وليّ هم اجازه بگيرد ..
(صافي:) احتياط آن است كه وليّ هم به او در عمل به وصيّت اجازه بدهد ..
[در رساله آيت اللّه نوري به جاي قسمت داخل پرانتز آمده است: ولايت اين امور با او است و مستحب است از ولي هم اجازه بگيرد] [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني و تبريزي نيست] (4) (مكارم:) واجب نيست .. (5) (مكارم:) اگر چه قبول بهتر است .. (6) (گلپايگاني:) و هم چنين اگر بعد از موت از وصيت مطلع شد، احتياط واجب عمل به وصيت است.
(مكارم:) مسأله 523 هر گاه بداند وليّ راضي است اما صريحاً با زبان اجازه نداده است همين اندازه كه اجازه او از ظاهر حال نمايان باشد كافي است.
مسأله 550 واجب است ميّت را سه غسل بدهند. اول: به آبي كه با سدر مخلوط باشد دوم: به آبي كه با كافور مخلوط باشد. سوم: با آب خالص (1). (1) (مكارم:) ولي شهيد و بعضي ديگر غسل ندارند كه شرح آن بعداً خواهد آمد.
(بهجت:) و مراعات اين ترتيب لازم است و در صورت بهم خوردن ترتيب، از همان جا كه بهم خورده اعاده كنند.
مسأله 551 سدر و كافور بايد به اندازهاي زياد نباشد كه آب را مضاف كند و به اندازهاي هم كم نباشد، كه نگويند (1) سدر و كافور با آب مخلوط شده است.
(1) (بهجت:) كه عرفاً نگويند ..
(مكارم:) مسأله مانعي ندارد سدر و كافور به اندازهاي باشد كه آب را مضاف كند، ولي بايد به اندازهاي كم نباشد كه بگويند سدر و كافور با آب مخلوط نشده است و در صورتي كه مضاف شود بهتر اين است كه ميّت را اول با آن بشويند و بعد آب روي بدن او بريزند تا به صورت مطلق در آيد.
مسأله 552 اگر سدر و كافور به اندازهاي كه لازم است پيدا نشود بنا بر احتياط واجب بايد (1) مقداري كه به آن دسترسي دارند در آب بريزند (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) بنا بر احتياط مستحبّ .. (2) (فاضل:) ولي آن قدر كم نباشد كه آب سدر و كافور اصلًا صدق نكند.
(مكارم:) و اگر آن هم پيدا نشود، به جاي آن با آب معمولي غسل دهند.
مسأله 553 كسي كه براي حج (1) احرام بسته است اگر پيش از تمام كردن سعي بين صفا و مروه بميرد (2)، نبايد او را با آب كافور غسل دهند و به جاي آن بايد با آب خالص غسلش بدهند (3) و هم چنين اگر در احرام عمره پيش از كوتاه كردن مو، بميرد. (1) (اراكي، گلپايگاني، صافي:) يا عمره .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) (گلپايگاني:) اگر پيش از تمام كردن طواف حج يا عمره بميرد ..
(صافي:) اگر پيش از انجام سعي در احرام حج و پيش از تقصير در احرام عمره بميرد ..
(مكارم:) كسي كه براي حج يا عمره احرام بسته است هر گاه پيش از تمام كردن طواف و قبل از حلال شدن بوي خوش بر او از دنيا برود .. (3) (اراكي، گلپايگاني، مكارم، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر كسي در حال احرام بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند، و به جاي آن بايد با آب خالص غسلش بدهند، مگر اين كه در احرام حج بوده و سعي را تمام نموده باشد كه در اين صورت با آب كافور بايد غسلش دهند.
(سيستاني:) مگر اين كه در احرام حجّ تمتّع بوده و طواف و نمازش و سعي را تمام نموده باشد، يا آن كه در احرام حجّ قران يا افراد بوده و حلق را انجام داده باشد، كه در اين دو صورت با آب كافور بايد غسل دهند.
(زنجاني:) مگر اين كه در احرام حج بوده و حلق يا تقصير و سعي بين صفا و مروه كرده باشد يا در احرام عمره مفرده بوده و حلق يا تقصير نموده باشد.
مسأله 554 اگر سدر و كافور يا يكي از اينها پيدا نشود يا استعمال آن جايز نباشد مثل آن كه غصبي باشد، بايد (1) به جاي هر كدام كه ممكن نيست ميّت را با آب خالص غسل بدهند (2). (1) (بهجت:) بنا بر احتياط واجب .. (سيستاني:) بايد بنا بر احتياط او را يك تيمم بدهند و .. (2) (زنجاني:) و بنا بر احتياط مستحب يك تيمم نيز بنمايد.
(بهجت:) و أقوي در مكان غسل اين است كه بايد مباح باشد.
(خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط ميّت را با آب خالص غسل داده و تيمم نيز بدهند.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 552.
مسأله 555 كسي كه ميّت را غسل ميدهد، بايد (1) مسلمان دوازده امامي و عاقل (2) باشد و مسائل غسل را هم بداند (3) و بنا بر احتياط واجب بالغ باشد (4). (1) (نوري:) در حال اختيار بايد .. (2) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) و بالغ ..
(زنجاني:) و بالغ يا مميز بوده و غسل را درست انجام دهد ولي اگر ميت مسلمان غير دوازده امامي را هم مذهبِ خودش بر طبق مذهبش غسل بدهد، تكليف از مسلمان دوازده امامي ساقط است. (3) (گلپايگاني، صافي، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي، نوري:) ولي اگر ميّت مسلمان غير اثنا عشري را هم مذهب خودش بر طبق مذهبش غسل بدهد تكليف از مؤمن اثنا عشري ساقط است. (4) (اراكي:) بنا بر احتياط مستحبّ بالغ باشد گر چه بچه مميّز اگر مسائل غسل را بداند ميتواند ميّت را غسل دهد.
(سيستاني:) مسأله- كسي كه ميت را غسل ميدهد بايد عاقل و مسلمان باشد و بنا بر احتياط واجب دوازده امامي باشد و نيز بايد مسائل غسل را هم بداند و اگر بچه مميّز بتواند غسل را به طور صحيح انجام دهد، كفايت ميكند و چنانچه ميّت مسلمان غير اثنا عشري را، هم مذهب خودش اگر چه بر طبق مذهبش غسل بدهد تكليف از مؤمن اثنا عشري ساقط است، مگر آن كه وليّ آن ميّت باشد كه در اين صورت تكليف از او ساقط نميشود.
(مكارم:) مسأله كسي كه ميت را غسل ميدهد بايد مسلمان و بالغ و عاقل باشد و مسائل لازم غسل را بداند و احتياط مستحبّ آن است كه شيعه دوازده امامي باشد.
مسأله 556 كسي كه ميّت را غسل ميدهد، بايد قصد قربت داشته باشد (1) يعني غسل را براي انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد (2) و اگر به همين نيّت تا آخر غسل سوم باقي باشد كافي است و تجديد لازم نيست (3). (1) (سيستاني:) و كافي است به قصد امتثال امر خداوند باشد. (2) (خوئي، مكارم، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) و براي غسل دوّم و سوّم هم نيّت غسل را تجديد نمايد.
(زنجاني:) براي خداوند انجام دهد. [پايان مسأله] (3) (بهجت:) تجديد نيّت لازم نيست اگر چه أحوط است.
مسأله 557 غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد، واجب است (1). (و غسل و كفن و دفن كافر و اولاد او جايز نيست (2)) و كسي كه از بچگي ديوانه بوده و به حال ديوانگي بالغ شده، چنانچه پدر و مادر او يا يكي از آنان مسلمان باشند (3)، بايد او را غسل داد و اگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست (4).
(1) (بهجت:) بنا بر احتياط .. (2) (سيستاني:) غسل و كفن و دفن كافر و اولاد او واجب نيست و اگر بچه كافر مميز باشد و اظهار اسلام كند مسلمان است .. [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (3) (خوئي، تبريزي:) چنانچه محكوم به اسلام بوده بايد او را غسل داد. [پايان مسأله] (سيستاني:) چنانچه پدر يا مادر او مسلمان باشند، بايد او را غسل داد. [پايان مسأله] (مكارم:) چنانچه پدر يا مادر او مسلمان باشد غسل او واجب است، هم چنين كسي كه قبلًا مسلمان بوده و بعد ديوانه شده است. [پايان مسأله] (زنجاني:) چنانچه پدر يا مادر يا جدّ يا جدّه نزديك او مسلمان بوده يا به جهت ديگري محكوم به اسلام باشد بايد او را غسل دهند در غير اين صورت غسل دادن او جايز نيست.
(فاضل:) چنانچه پدر و مادر و جدّ و جدّه او يا يكي از آنان مسلمان باشند .. (4) (گلپايگاني، صافي:) و اگر بچه در دار اسلام پيدا شود و معلوم نباشد كه پدر و مادر او يا يكي از آنان مسلمان است يا نه محكوم به اسلام است و بايد او را غسل دهند.
مسأله 558 بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد (1) بايد (2) غسل بدهند و اگر چهار ماه ندارد (3)، بايد (4) در پارچهاي به پيچند و بدون غسل دفن كنند. (1) (گلپايگاني، صافي:) يا اگر چهار ماه ندارد ولي خلقتش تمام باشد ..
(اراكي:) اگر چهار ماه بيشتر دارد .. (2) (بهجت:) بايد بنا بر احتياط واجب .. (3) (گلپايگاني، صافي:) و خلقتش هم تمام نشده ..
(سيستاني:) بلكه اگر چهار ماه هم ندارد ولي ساختمان بدنش تمام شده، بايد بنا بر احتياط واجب او را غسل دهند و در غير اين دو صورت بايد بنا بر احتياط در پارچهاي به پيچند و بدون غسل، دفن كنند. (4) (خوئي، تبريزي:) بايد بنا بر احتياط .. (مكارم:) بايد بنا بر احتياط واجب ..
مسأله 559 اگر مرد، زن را و زن، مرد را (1) غسل بدهد باطل است (2) ولي زن ميتواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم ميتواند زن خود را غسل دهد (3) اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را غسل ندهد. (4) (1) (بهجت:) در غير موارد ضرورت .. (2) (خوئي، زنجاني:) حرام است مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد ..
(تبريزي:) جايز نيست مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد .. (3) (تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) و احتياط مستحبّ در غسل زوجين، از زير لباس است .. (4) (خوئي، زنجاني، صافي:) در حال اختيار غسل ندهد.
(سيستاني:) مسأله مرد نميتواند زن نامحرم را غسل بدهد و هم چنين زن نميتواند مرد نامحرم را غسل بدهد و زن و شوهر ميتوانند يكديگر را غسل بدهند.
(مكارم:) مسأله مرد نميتواند زن را غسل دهد، هم چنين زن نميتواند مرد را غسل دهد، مگر زن و شوهر كه هر كدام ميتواند ديگري را غسل دهد، هر چند احتياط مستحب آن است كه اگر ضرورتي نيست، اين كار را نكنند.
(بهجت:) مسأله 462 كسي كه كشتن او به رجم يا قصاص و مانند اينها واجب شده است در صورتي كه قبل از اجراي حكم، غسلهاي سه گانه ميت را به امر حاكم شرع يا بدون امر او انجام داده باشد، غسل دادنش واجب نيست، اگر چه بعد از غسل، از او حدث اصغر يا اكبر سر زده باشد.
مسأله 560 مرد ميتواند (1) دختر بچهاي را كه سن او از سه سال بيشتر نيست (2)، غسل دهد. زن هم ميتواند (3) پسر بچهاي را كه سه سال بيشتر ندارد (4)، غسل دهد. (1) (بهجت:) در غير حال ضرورت .. (2) (سيستاني:) كه مميز نيست .. (مكارم:) از سه سال كمتر است .. (3) (بهجت:) در غير حال ضرورت .. (4) (سيستاني:) كه مميز نيست .. مكارم (:) كه سه سال كمتر دارد ..
مسأله 561 اگر براي غسل دادن ميّتي كه مرد است مرد پيدا نشود زناني كه با او نسبت دارند و محرمند (مثل مادر و خواهر و عمّه و خاله (1)، يا به واسطه شير خوردن (2) با او محرم شدهاند (3))، ميتوانند غسلش بدهند (4). و نيز اگر براي غسل ميّت زن، زن ديگري نباشد مردهايي كه با او نسبت دارند و محرمند (5)، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شدهاند (6)، ميتوانند از زير لباس، او را غسل دهند. (7) (1) (زنجاني:) و كساني كه به واسطه ازدواج با او محرم شدهاند مثل عروس و مادر زن .. (2) (خوئي، تبريزي:) يا ازدواج .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (4) (اراكي، خوئي، فاضل، تبريزي:) ميتوانند از زير لباس (خوئي، تبريزي: يا چيزي كه بدن او را به پوشاند) غسلش بدهند ..
(گلپايگاني، صافي:) ميتوانند با رعايت ستر عورت او را غسل بدهند ..
(زنجاني:) غسلش ميدهند و بنا بر احتياط در هنگام غسل بايد لباس يا چيزي كه بدن او را به پوشاند بر او باشد ..
(بهجت:) بنا بر احوط بايد از زير لباس يا چيزي كه بدن او را به پوشاند غسلش بدهند .. (5) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) يا به واسطه ازدواج .. (6) (بهجت:) بعد از اين كه از ساير اولياي ميّت خصوصاً شوهر او اجازه بگيرند .. (7) (خوئي:) ميتوانند از زير لباس و مانند آن او را غسل دهند.
(گلپايگاني، صافي:) ميتوانند با رعايت ستر عورت او را غسل دهند.
(بهجت:) بنا بر احوط بايد از زير لباس او را غسل دهند.
(زنجاني:) او را غسل ميدهند، و بنا بر احتياط او را با لباس غسل دهند.
(مكارم:) مردهايي كه با او محرمند ميتوانند او را غسل دهند و بهتر است از روي لباس باشد.
(نوري:) ميتوانند او را غسل دهند ولي در هر دو صورت بايد عورت مرده پوشانده شود.
(سيستاني:) مسأله محارم ميتوانند يكديگر را غسل دهند چه محارم نسبي مانند مادر و خواهر، چه آنها كه به واسطه شير خوردن يا ازدواج محرم شدهاند و لازم نيست غسل دادن در غير عورت از زير لباس باشد گر چه بهتر است ولي بنا بر احتياط واجب در صورتي مرد زني را كه محرم او است غسل دهد كه زني كه بتواند غسل دهد پيدا نشود و هم چنين به عكس.
مسأله 562 اگر ميّت و كسي كه او را غسل ميدهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند، جايز است (1) كه غير از عورت، جاهاي ديگر ميّت برهنه باشد (2) و همين طور اگر محرم باشند. (1) (گلپايگاني، فاضل، صافي، تبريزي، زنجاني:) بهتر آن است .. (2) (خوئي، گلپايگاني، فاضل، صافي، تبريزي، زنجاني، مكارم، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) ولي بهتر آن است كه از زير لباس غسل داده شود. [پايان مسأله]
مسأله 563 نگاه كردن به عورت ميت (1)، حرام است و كسي كه او را غسل ميدهد اگر نگاه كند معصيت كرده ولي غسل باطل نميشود (2). (1) (سيستاني:) براي غير زن و شوهر .. (2) (زنجاني:) ولي نگاه كردن زن و شوهر و كساني كه در حكم آنها هستند به عورت يكديگر جايز است، هر چند احتياط مستحب در ترك است.
مسأله 564 اگر جايي از بدن ميّت نجس باشد، بايد (1) پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند، آب بكشند (2). و احتياط مستحبّ آن است (3) كه تمام بدن ميت، پيش از شروع به غسل (4) پاك باشد. (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط .. (2) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (فاضل:) احتياط واجب آن است .. (خوئي، تبريزي:) اولي آن است .. (4) (خوئي:) از جهت نجاستهاي ديگر ..
(سيستاني:) مسأله اگر در جايي از بدن ميت عين نجس باشد بايد پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند، آن را بر طرف كنند، و اولي آن است كه نجاسات از تمام بدن ميت پيش از شروع به غسل برطرف كنند.
(زنجاني:) مسأله اگر جايي از بدن ميّت نجس باشد، چنانچه با همان آبي كه بر بدن ميت ريخته ميشود بدن ميت پاك شود، غسل صحيح است و احتياط مستحب آن است كه پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند آب بكشند، بلكه بهتر آن است كه تمام بدن ميت، پيش از شروع به غسل از جهت نجاستهاي ديگر پاك باشد.
(بهجت:) مسأله 484 كسي كه غسل مسّ ميّت بر او واجب شده امّا غافل از تكليف به غسل مسّ ميت، غسل جنابت انجام داده در صورتي كه اين غسل به قصد انجام وظيفه واقع شده، كفايت از غسل مسّ ميت ميكند.
(بهجت:) مسأله 485 بدن ميّتي كه سرد نشده چنانچه با رطوبت مسّ شود، موجب نجاست است، اگر چه موجب غسل نيست.
(بهجت:) مسأله 487 مسّ ميّت اجمالًا ناقض وضو ميباشد.
(بهجت:) مسأله 488 با مسّ ميّت غسل واجب ميشود و فرقي نيست بين اين كه با رطوبت مسّ كند يا بدون رطوبت.
(بهجت:) مسأله 489 در صورتي كه ميّتي را مسّ كند ولي معلوم نشود قبل از سرد شدن بوده يا بعد از سرد شدن غسل واجب نيست.
(بهجت:) مسأله 490 شهيد مانند كسي است كه غسل داده شده بنا بر اين مسّ بدن او موجب غسل نيست و هم چنين كسي كه قتل او به عنوان قصاص و يا حدّ واجب باشد و قبل از اجراي قصاص يا حد غسل كرده باشد.
مسأله 565 غسل ميّت مثل غسل جنابت است و احتياط واجب (1) آن است كه تا غسل ترتيبي ممكن است، ميّت را غسل ارتماسي ندهند (2) و احتياط مستحبّ آن است كه در غسل ترتيبي هر يك از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند بلكه آب را روي آن بريزند. (1) (مكارم:) احتياط .. (بهجت:) احتياط مستحبّ .. (2) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي:) و در غسل ترتيبي هم ( (زنجاني:) و در غسل ترتيبي ميت) لازم است طرف راست را پيش از طرف چپ بشويند و نيز اگر ممكن است بنا بر احتياط مستحب هر يك از سه قسمتِ بدن را در آب فرو نبرند بلكه آب را روي آن بريزند.
(گلپايگاني، فاضل، صافي:) ولي در غسل ترتيبي فرو بردن هر يك از سه قسمت بدن ميّت را در آب كثير بياشكال است (فاضل: در آب كثير جايز است).
(سيستاني:) و در غسل ترتيبي هم لازم است طرف راست را پيش از طرف چپ بشويند.
(بهجت:) و در صورت غسل ارتماسي بايد آب قليل نباشد. [پايان مسأله] (تبريزي:) و بايد در غسل ترتيبي قسمت چپ بدن را بعد از قسمت راست بشويند و هم اگر ممكن است بنا بر احتياط مستحب هر يك از سه قسمتِ بدن را در آب فرو نبرند بلكه آب را روي آن بريزند.
(مكارم:) ولي جايز است در غسل ترتيبي هر يك از سه قسمت بدن را به ترتيب در آب فرو برند.
مسأله 566 كسي را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميّت براي او كافي است (1). (1) (بهجت:) ولي بنا بر احتياط موقع غسل دادن، نيت غسل جنابت و يا حيض را نيز بنمايند.
مسأله 567 جايز نيست كه براي غسل دادن ميّت مزد بگيرند (1) ولي مزد گرفتن براي كارهاي مقدماتي غسل حرام نيست (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، زنجاني:) مزد گرفتن براي غسل دادن ميّت حرام است و اگر كسي براي گرفتن مزد، ميّت را غسل دهد آن غسل باطل است ..
(تبريزي:) مزد گرفتن براي غسل دادن اشكال دارد و اگر كسي براي گرفتن مزد، ميّت را غسل دهد و در غسل دادن قصد قربت كند آن غسل صحيح است ..
(سيستاني:) مزد گرفتن براي غسل دادن ميّت بنا بر احتياط، حرام است و اگر كسي براي گرفتن مزد، ميّت را غسل دهد به طوري كه منافات با قصد قربت داشته باشد آن غسل باطل است ..
(نوري:) واجب آن است كه براي غسل دادن ميّت، مزد نگيرند .. (2) (مكارم:) مزد گرفتن براي كارهاي مقدّماتي و نظافت او و مانند آن اشكالي ندارد.
(تبريزي:) اشكالي ندارد.
مسأله 568 اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعي داشته باشد بايد عوض هر غسل، ميّت را يك تيمم بدهند (1). (1) (اراكي:) و احتياط آن است كه يك تيمم ديگر هم بدل از هر سه غسل بدهند.
(خوئي:) مسأله- (در غسل ميّت غسل جبيرهاي مشروع نيست و) اگر آب پيدا نشود يا استعمال آن مانعي داشته باشد، بايد عوض هر غسل ميّت را يك تيمّم بدهند و احتياط واجب آن است كه يك تيمّم ديگر هم عوض هر سه غسل بدهند و اگر كسي كه تيمم ميدهد در يكي از اين سه تيمّم قصد ما في الذّمه نمايد، يعني: نيّت كند كه اين تيمّم را براي آن كه به تكليف عمل شده باشد انجام ميدهم، تيمّم چهارم لازم نيست.
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، صافي، تبريزي نيست] (سيستاني:) بايد عوض غسل، ميّت را يك تيمّم بدهند و احتياط مستحبّ آن است كه سه تيمم بدهند.
(زنجاني:) بايد ميت را يك تيمم دهند و بنا بر احتياط مستحب عوض هر غسل ميت را يك تيمم دهند و در غير تيمم اول ساير تيممها را رجاءً انجام دهند، و كسي كه ميت را سه تيمم ميدهد اگر در يكي از آنها قصد ما في الذمه نمايد؛ يعني نيت كند كه اين تيمم را براي آن كه به تكليف عمل شده باشد، انجام ميدهم، بياشكال تيمم چهارم لازم نيست.
(گلپايگاني، صافي:) در تيمّم سوم ..
(بهجت:) مسأله اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعي داشته باشد، بايد بنا بر احتياط واجب ميّت را سه تيمّم بدهند و تيمّم اول را به قصد ما في الذّمه انجام دهند؛ و اما اگر آب هست ولي فقط براي يك غسل كافي است مسأله دو صورت دارد: اول آن كه: آب طوري است كه فقط در غسل معيني قابل استفاده است. دوم آن كه: غسل معين نيست. اگر غسل معين است، مثل اين كه آب مخلوط با سدر يا كافور شده باشد، در اين صورت آن آب را در غسل مربوط به خودش استفاده ميكنند و به جاي دو غسل ديگر ميّت را تيمّم ميدهند و در اين اعمال ترتيب معتبر در غسل ميّت را رعايت ميكنند. اما اگر غسل معين نباشد مثل اين كه آب خالص است و سدر و كافور هم موجود است،
بنا بر أحوط در اين صورت قدري سدر با آب مخلوط ميكنند به طوري كه مضاف نشود و با آن غسل اوّل را به قصد وظيفه فعليه انجام ميدهند و سپس ميت را بدل از دو غسل بعدي دو تيمم ميدهند.
(مكارم:) مسأله اگر آب پيدا نشود، يا بدن ميّت طوري باشد كه نميتوان آن را غسل داد و يا به خاطر هر مانع ديگر غسل ممكن نباشد، بايد ميّت را عوض هر غسل يك تيمم بدهند، به اين ترتيب كه تيمم دهنده روبروي ميّت قرار ميگيرد و دست خود را به زمين ميزند و به صورت و پشت دستهاي ميّت ميكشد.
(بهجت:) مسأله 472 اگر به علت نبودن آب، ميّت را تيمّم دهند و بعد از آن آب پيدا شود، در صورتي كه خوفي بر ميّت در تأخير دفن نيست بايد آن را غسل بدهند و حنوط و كفن كنند، و اگر نماز بر او خواندهاند بنا بر أحوط دوباره بخوانند.
مسأله 569 كسي كه ميّت را تيمم ميدهد، ميتواند در صورت امكان دست ميّت را به زمين بزند و به صورت و پشت دستهايش بكشد و اگر به اين صورت ممكن باشد لازم نيست به دست زنده هم او را تيمم داد اگر چه احتياط استحبابي، جمع است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 568.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، نوري:) مسأله كسي كه ميّت را تيمم ميدهد بايد دست خود را به زمين بزند و به صورت و پشت دستهاي ميّت بكشد و اگر ممكن باشد احتياط واجب آن است كه با دست ميّت هم، او را تيمم بدهد.
(فاضل:) و لازم نيست حتماً ميت را بغل كند و دستها را از پشت به صورت او بكشد يا از روبرو دستها را بر عكس بكشد بلكه به همان صورت متعارف بكشد كافي است و بنا بر احتياط واجب اگر ممكن باشد، با دست ميّت هم او را تيمّم بدهد.
(اراكي، زنجاني، سيستاني:) احتياط مستحب ..
(گلپايگاني، صافي:) احتياط لازم ..
(بهجت:) مسأله كسي كه ميّت را تيمّم ميدهد بنا بر أظهر بايد دست خود را به زمين زده و به صورت و پشت دستهاي ميّت بكشد به اين ترتيب كه در صورت امكان و نبودن مشكل ميّت را بايد بنشاند و پشت سر او قرار گرفته و او را تيمّم بدهد ولي احتياط در اين است كه با دست خودِ ميّت نيز او را تيمّم بدهند.
مسأله 570 ميّت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لنگ و پيراهن و سر تا سري ميگويند كفن نمايند.
مسأله 571 لنگ بايد (1) از ناف تا زانو، اطراف بدن را به پوشاند و بهتر آن است كه از سينه تا روي پا برسد. و بنا بر احتياط واجب (2) پيراهن بايد از سر شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را به پوشاند (3) و درازي سر تا سري بايد (4) به قدري باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد (5) و پهناي آن بايد به اندازهاي باشد كه يك طرف آن روي طرف ديگر بيايد. (1) (بهجت:) بنا بر احتياط بايد .. (سيستاني:) بايد بنا بر احتياط واجب ..
(2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، صافي، تبريزي، زنجاني و بهجت نيست] (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، فاضل، بهجت:) و بهتر آن است كه تا روي پا برسد ( (بهجت:) با توجه به اين كه عرفاً آن را پيراهن بگويند) ..
(اراكي:) لنگ و پيراهن به مقداري كه به آن عرفاً لنگ و پيراهن بگويند كافي است هر چند احتياط مستحبّ با نبود صغير در ورثه، آن است كه لنگ به مقداري باشد كه از ناف تا زانو بلكه افضل از سينه تا روي پا، اطراف بدن را به پوشاند و در پيراهن به مقداري باشد كه از سر شانه تا نصف ساق را به پوشاند و افضل آن است كه تا روي پا باشد ..
(گلپايگاني، صافي:) پيراهن بايد از سر شانه، از دو طرف بدن تا نصف ساق پا برسد كه تمام بدن را تا نصف ساق پا به پوشاند و بهتر آن است كه تا روي پا برسد .. (4) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (5) (سيستاني:) سر تا سري بايد به اندازهاي باشد كه تمام بدن را به پوشاند و احتياط واجب آن است كه درازي او به قدري باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد و پهناي آن به اندازهاي باشد كه يك طرف آن روي طرف ديگر بيايد.
(نوري:) درازي سر تا سري بايد بيشتر از طول جسد به اندازهاي كه بستن دو سر آن ممكن شود باشد ..
(بهجت:) مسأله 493 اگر سه پارچه (لنگ، پيراهن، سر تا سري) براي كفن ميت ميسّر نشود، به هر كدام كه ميسّر باشد اكتفا ميشود، اگر چه اسم هيچ يك از اين سه پارچه بر او صدق نكند بلكه اگر هيچ پارچهاي مقدور نشود و فقط مقداري جهت پوشاندن عورتين موجود باشد، واجب است با آن عورتين را به پوشانند.
مسأله 572 مقداري از لنگ، كه از ناف تا زانو را ميپوشاند و مقداري از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را ميپوشاند، مقدار واجب كفن است و آن چه بيشتر از اين مقدار در مسأله قبل گفته شد، مقدار مستحبّ كفن ميباشد (1). اين مسأله، در رساله آيات عظام: فاضل، سيستاني و مكارم نيست (1) (زنجاني:) البته مقداري از كفن كه كمتر از آن مطابق شئون ميت نيست داخل در مقدار واجب كفن است. (اراكي، بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 571.
مسأله 573 اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را، كه در مسأله قبل گفته شد (1) از سهم آنان بردارند، اشكال ندارد (2) و احتياط واجب (3) آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن (و هم چنين مقداري را كه احتياطاً لازم است (4)) از سهم وارثي كه بالغ نشده برندارند (5). (1) (بهجت:) كه در مسأله [571] گفته شد .. (2) (فاضل:) بعيد نيست مقدار متعارف مناسب با شأن ميت از اصل تركه خارج شود گر چه
احتياط مستحب آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن و هم چنين مقداري را كه احتياطاً لازم است از سهم كسي كه بالغ نشده برندارند. (3) (گلپايگاني، صافي، نوري:) احتياط .. (4) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، صافي و تبريزي نيست] (5) (گلپايگاني، نوري:) اگر چه بعيد نيست جواز برداشتن به مقدار عمل به استحباب مطابق شأن ميّت از جميع تركه، هر چند وارث غير بالغ باشد.
(زنجاني:) احتياط آن است كه مقدار مستحب و مقدار احتياطي كفن را از سهم وارثي كه به جهتي هم چون عدم بلوغ يا جنون يا افلاس از تصرف در اموال خود ممنوع ميباشند برندارند، هم چنين بنا بر احتياط در اين مقدار رضايت ديگر ورثه هم جلب شود.
(سيستاني:) مسأله مقدار واجب كفن كه در مسأله قبل گفته شد از اصل مال ميّت برداشته ميشود بلكه مقدار مستحبّ كفن در حدود متعارف و معمول با ملاحظه شأن ميّت را هم ميشود از اصل مال او برداشت اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن را از سهم وارثي كه بالغ نشده برندارند.
(مكارم:) مسأله كفن را به طور متعارف از واجب و مستحبّ ميتوان از اموال ميّت برداشت، هر چند صغير داشته باشد، امّا زايد بر متعارف را نميتوان از حق صغير برداشت، مگر اين كه وصيّت كرده باشد كه در اين صورت ميتوان مقدار اضافي را از ثلث حساب كرد.
مسأله 574 اگر كسي وصيت كرده باشد كه (1) مقدار مستحبّ كفن را (كه در دو مسأله قبل گفته شد (2))، از ثلث مال او بردارند، يا وصيت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ولي مصرف آن را معيّن نكرده باشد يا فقط مصرف مقداري از آن را معيّن كرده باشد، ميتوانند مقدار مستحبّ كفن را از ثلث مال او بردارند (3). (1) (زنجاني:) اگر كسي وصيت كرده باشد كه در كفن كردن رعايت مقدار مستحبّ را نيز بنمايند يا وصيت كرده باشد كه .. (2) (بهجت:) كه در مسأله [571] گفته شد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، سيستاني و صافي نيست] (3) (سيستاني:) هر چند بيش از مقدار متعارف باشد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (573).
مسأله 575 اگر ميّت وصيت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند (1) ميتوانند به طور متعارف كه لايق شأن ميّت باشد كفن و چيزهاي ديگري را كه از واجبات دفن است (2) از اصل مال بردارند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) و بخواهند از اصل مال بردارند، احوط (گلپايگاني: و اولي) آن است كه در تكفين او به مقدار واجب كفن كه قيمتش مطابق شأن ميّت باشد اكتفا نمايند (گلپايگاني: اگر چه بعيد نيست برداشتن كفن قيمتي واجب و مستحبّ، از اصل مال جايز باشد).
(اراكي، خوئي، تبريزي، زنجاني:) و بخواهند از اصل مال بردارند احتياط واجب
(زنجاني: احتياط) آن است كه مقدار واجب كفن را (خوئي، تبريزي، زنجاني: با ملاحظه شأن ميّت)، به ارزانترين قيمتي كه ممكن است تهيه نمايند، ولي اگر كساني از ورثه كه بالغ هستند (زنجاني: اگر كساني از ورثه كه ممنوع از تصرّف نيستند) اجازه بدهند كه از سهم آنان بردارند، مقداري را كه اجازه دادهاند از سهم آنان ميشود برداشت.
(سيستاني:) و بخواهند از اصل مال بردارند نبايد زيادتر از آن چه در مسأله [ (573)] گذشت، مثل مستحبّات غير متعارفه كه شأن ميّت اقتضاء آن را ندارد از اصل مال بردارند، و هم چنين اگر بيشتر از قيمت متعارف براي كفن بپردازند نبايد زيادي آن را از اصل مال بردارند و ميشود با اجازه ورثه بالغ از سهم آنان برداشت. (2) (نوري:) و مقدار مستحب كفن را ..
(مكارم:) مسأله مقدار واجب كفن و هزينه واجبات ديگر مانند غسل و حنوط و دفن را از اصل مال برميدارند، و احتياجي به وصيت ندارد و اگر ميّت مالي نداشته باشد، از بيت المال ميدهند.
مسأله 576 كفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود مال داشته باشد (1) و هم چنين (2) اگر زن را به شرحي كه در كتاب طلاق گفته ميشود، طلاق رجعي بدهند و پيش از تمام شدن عدّه بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد (3) و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد (4) وليّ شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد. (1) (بهجت:) در صورتي كه شوهر او مالي داشته باشد كه بتواند زن خود را كفن نمايد و گر نه بنا بر اظهر بايد از تركه زن بردارند .. (2) (بهجت:) بنا بر أظهر .. (3) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) و احتياط در اين است كه شوهر با ورثه ميّت در اين مصارف مصالحه نمايند .. (4) (زنجاني:) چنانچه شوهر به جهتي چون عدم بلوغ و ديوانگي و سفاهت از تصرف در اموال ممنوع باشد ..
مسأله 577 كفن ميّت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او در حال زندگي بر آنان واجب باشد (1). (1) (اراكي:) ولي اگر ميّت از خود مالي ندارد احتياط واجب است كسي كه مخارج ميّت بر عهده او است كفن او را بذل نمايد.
(مكارم:) مسأله هر گاه ميّت مالي نداشته باشد، بر خويشاوندان او واجب نيست كفن او را بپردازند، هر چند واجب النّفقه آنها باشد، ولي اگر راه ديگري نباشد احتياط واجب آن است كه شخصي كه ميّت، واجب النّفقه او است كفن او را بدهد.
(سيستاني:) مسأله 566 اگر ميت مالي براي تهيه كفن نداشته باشد جايز نيست برهنه دفن شود بلكه بنا بر احتياط بر مسلمانان واجب است او را كفن كنند و جايز است هزينه آن را از زكات حساب نمايند.
(فاضل:) مسأله 571 كفن بايد مباح باشد يعني از مال خود ميت باشد يا ديگري از مال حلال تهيه كرده و با رضايت خود آن را بدهد تا ميت را كفن كنند.
مسأله 578 احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن به قدري نازك نباشد كه بدن ميّت از زير آن پيدا باشد (1). (1) (سيستاني:) ولي اگر به طوري باشند كه هر سه با هم، مانع از پيدا شدن بدن ميت باشند كفايت ميكند.
(بهجت:) مسأله بايد مقدار واجب از سه پارچه كفن به قدري نازك نباشد كه بدن ميّت از زير آن پيدا باشد و در بيشتر از مقدار واجب بنا بر أحوط و أظهر بايد اين مسأله رعايت شود.
مسأله 579 كفن كردن با چيز غصبي (1)، اگر چيز ديگري هم پيدا نشود جايز نيست و چنانچه كفن ميّت غصبي باشد و صاحب آن راضي نباشد بايد از تنش بيرون آورند (2)، اگر چه او را دفن كرده باشند (3) و هم چنين جايز نيست با پوست مردار او را كفن كنند (4). (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) و پوست مردار .. (2) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (خويي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) مگر در بعضي موارد كه مقام، گنجايش تفصيل آن را ندارد. [پايان مسأله] (مكارم:) و اين بر عهده كسي است كه اين كار را كرده ..
(زنجاني:) ولي اگر توهين به ميّت باشد، نبش قبر ميّت جايز نيست بلكه عوض كفن از مال ميّت به صاحب آن داده ميشود. (4) (نوري:) واجب آن است كه در حال اختيار با پوست مردار هم او را كفن نكنند.
(فاضل:) كفن كردن با پوست مردار جايز نيست، ولي چنانچه چيز ديگري پيدا نشود احتياط واجب آن است كه ميت را با آن كفن كنند.
(مكارم:) كفن كردن با پوست مردار و چيز نجس، جايز نيست.
مسأله 580 كفن كردن ميّت با چيز نجس و با پارچه ابريشمي خالص (1) جايز نيست، ولي در حال ناچاري اشكال ندارد (2) و احتياط واجب آن است كه با پارچه طلا باف هم ميّت را كفن نكنند، مگر در حال ناچاري. (1) (اراكي، گلپايگاني، فاضل، صافي:) يا پارچهاي كه با طلا بافته شده ..
(خوئي، تبريزي:) و بنا بر احتياط (سي (ستاني:) و بنا بر احتياط واجب) با پارچهاي كه با طلا بافته شده .. (2) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، فاضل، صافي، تبريزي، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) مسأله كفن كردن ميّت با چيز نجس جايز نيست. و بنا بر احتياط در چيز نجسي كه نماز با آن جايز است نيز كفن نكنند.
ميّت اگر مرد باشد نبايد با پارچه ابريشمي خالص كفن شود و هم چنين است بنا بر احتياط واجب اگر ميّت زن باشد.
(مكارم:) مسأله احتياط واجب آن است كه با پارچه ابريشمي خالص، يا پارچه طلا بافت و پارچهاي كه از پشم و موي حيوان حرام گوشت گرفته شده باشد كفن نكنند، مگر اين كه ناچار باشند.
(زنجاني:) مسأله كفن كردن ميت با چيز نجس؛ مانند پوست مرداري كه خون جهنده دارد و موي سگ و خوك و پارچهاي كه نجس شده باشد، در حال اختيار جايز نيست، ولي در حال ناچاري اشكال ندارد، هم چنين كفن كردن ميت با پارچهاي كه در آن ابريشم به اندازه غير ابريشم يا بيشتر از آن بكار رفته در حال اختيار جايز نيست و بنا بر احتياط مستحب با پارچهاي كه با طلا بافته شده نيز در حال اختيار كفن نكنند.
مسأله 581 كفن كردن با پارچهاي كه از پشم يا موي حيوان حرام گوشت (1) تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست (2)، (ولي اگر پوست حيوان حلال گوشت را طوري درست كنند كه به آن جامه گفته شود، ميشود با آن ميّت را كفن كنند (3)) و هم چنين اگر (4) كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند. (5) (1) (اراكي:) يا پوست حيوان حرام گوشت .. (خوئي، تبريزي:) يا پوست حيوان حلال گوشت .. (2) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط .. (3) (گلپايگاني، اراكي، صافي:) احتياط واجب آن است كه با پوست حيوان حلال گوشتي هم كه به دستور شرع ذبح شده ميّت را كفن نكنند ..
(بهجت:) بنا بر احتياط واجب با پوست حيوان حلال گوشت هم ميّت را كفن نكنند ولي اگر كفن را از مو، پشم يا كُرك حيوان حلال گوشت طوري درست كنند كه به آن جامه و لباس بگويند اشكال ندارد.
[عبارت «ميشود با آن ميّت را كفن كنند» در رساله آيت اللّه فاضل نيست] [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست] (4) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) ولي اگر .. (5) (اراكي:) ولي در حال ناچاري، كفن كردن در همه آن چه گفته شد مانعي ندارد.
(زنجاني:) مسأله بنا بر احتياط مستحب با پارچهاي كه از پشم يا موي حيوان حرام گوشت يا پوست حيوان حلال گوشت تهيه شده، كفن نكنند؛ بلكه احتياط مستحب آن است كه از مو و پشم حيوان حلال گوشت نيز كفن نكنند.
(سيستاني:) مسأله كفن كردن با پوست مردار نجس در حال اختيار جايز نيست بلكه كفن كردن با پوست مردار پاك و هم چنين با پارچهاي كه از پشم يا موي حيوان حرام گوشت تهيه شده بنا بر احتياط واجب در حال اختيار جايز نيست ولي اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند.
(مكارم:) مسأله كفن كردن در پوست حيوانات هر چند حلال گوشت باشد در غير حال ضرورت اشكال دارد، ولي كفن كردن با پارچهاي كه از پشم يا موي حيوان حلال گوشت تهيه شده اشكال ندارد اگر چه احتياط مستحبّ ترك آن است. [نيز رجوع كنيد به ذيل مسأله 579]
مسأله 582 اگر كفن ميّت به نجاست خود او، يا به نجاست ديگري نجس شود (1)،
چنانچه كفن ضايع نميشود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند (2) (ولي اگر در قبر گذاشته باشند بهتر است كه ببرند (3) بلكه اگر بيرون آوردن ميّت اهانت به او باشد بريدن واجب ميشود (4)) و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست، در صورتي كه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند (5). (1) (مكارم:) بايد آن را بشويند، يا اگر كفن ضايع نميشود قسمت نجس را ببرند و اگر ممكن نيست، چنانچه بتوانند آن را عوض كنند. [پايان مسأله] (2) (گلپايگاني، اراكي، خوئي، سيستاني، تبريزي، صافي:) اگر چه بعد از گذاشتن در قبر باشد ..
(زنجاني:) چنانچه با شستنِ مقدار نجس يا بريدن آن، از مقدار واجب خارج نميشود، بايد بشويند يا ببُرند يا آن را تعويض كنند؛ هر چند در قبر گذاشته شده باشد مگر آن كه كفن پس از دفن ميت و ريختن خاك بر روي آن نجس شده باشد كه در اين صورت نبش قبر جهت تطهير كفن ميت جايز نيست. (3) (بهجت:) بايد مقدار نجس را بشويند اگر چه جواز بريدن مقداري از كفن كه بيشتر از مقدار ساتر عورت است و نجس شده است خالي از وجه نيست، پس اگر در قبر گذاشته باشند جايز است كه ببرند، .. (4) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، اراكي، سيستاني، تبريزي و صافي نيست] (5) (اراكي:) بهتر است عوض نمايند.
مسأله 583 كسي كه براي حج يا عمره احرام بسته اگر بميرد بايد مثل ديگران كفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 584 مستحبّ است انسان در حال سلامتي، كفن و سدر و كافور خود را تهيه كند. اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست
مسأله 585 بعد از غسل، واجب است ميّت را حنوط كنند، يعني به پيشاني و كف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاي او كافور بمالند (1). و مستحبّ است به سر بيني ميّت هم كافور بمالند (2) و بايد كافور ساييده (3) و تازه باشد و اگر به واسطه كهنه بودن، عطر او از بين رفته باشد كافي نيست. (4) (1) (گلپايگاني، صافي:) و بنا بر احتياط واجب در اين چند موضع مقداري كافور هم بگذارند ..
(مكارم:) و احتياط آن است مقداري از كافور روي اين اعضاء بگذارند و بايد كافور پاك و مباح و تازه باشد، به طوري كه عطر معمولي خود را حفظ كند.
(سيستاني:) كافور بزنند به طوري كه مقداري از كافور در آنها باقي بماند هر چند به غير ماليدن باشد .. (2) (سيستاني:) كافور بزنند .. (3) (اراكي، سيستاني:) و پاك و مباح (غير غصبي) .. (4) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط كافي نيست.
مسأله 586 در حنوط ميت، مراعات ترتيب بين اعضاي سجود لازم نيست اگر چه مستحبّ (1) است اوّل كافور را به پيشاني ميّت بمالند. (1) (فاضل:) احتياط مستحب ..
(اراكي:) مسأله در حنوط ميّت بايد اول كافور را به پيشاني ميّت بمالند ولي در جاهاي ديگر، ترتيب لازم نيست.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) مسأله احتياط واجب آن است كه اول كافور را به پيشاني ميّت بمالند ولي در جاهاي ديگر، ترتيب لازم نيست.
(بهجت، سيستاني:) احتياط مستحبّ ..
(نوري:) مستحب ..
(سيستاني:) ترتيب معتبر نيست.
(زنجاني:) مسأله مراعات ترتيب در حنوط لازم نيست ولي احتياط مستحب آن است كه اول كافور را به پيشاني ميت بمالند.
(مكارم:) مسأله احتياط آن است كه اول كافور را به پيشاني ميّت بمالند، بعد به اعضاءِ ديگر و اين كار قبل از كفن كردن، يا در اثناي آن باشد، نه بعد از آن.
مسأله 587 بهتر آن است كه ميّت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعي ندارد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 586.
مسأله 588 كسي كه براي حج احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن سعي بين صفا و مروه بميرد، حنوط كردن او جايز نيست و نيز اگر در احرام عمره پيش از آن كه موي خود را كوتاه كند بميرد نبايد او را حنوط كنند. (اراكي:) مسأله كسي كه براي حج يا عمره احرام بسته است اگر پيش از تمام كردن نماز طواف و سعي بين صفا و مروه بميرد، حنوط كردن او جايز نيست.
(گلپايگاني:) اگر پيش از تمام كردن طواف بميرد حنوط كردن او جايز نيست.
(صافي:) اگر پيش از تقصير در احرام عمره و پيش از انجام سعي در احرام بميرد حنوط كردن او جايز نيست.
(خوئي، تبريزي:) اگر بميرد، حنوط كردن او جايز نيست، مگر اين كه در احرام حج بعد از تمام كردن سعي بميرد.
(سيستاني:) اگر بميرد، حنوط كردن او جايز نيست، مگر در دو صورتي كه در مسأله [553] گذشت.
(زنجاني:) اگر بميرد، حنوط كردن او جايز نيست، مگر اين كه در احرام حج بعد از حلق يا تقصير و سعي بين صفا و مروه، يا در عمره مفرده پس از حلق يا تقصير بميرد.
(مكارم:) اگر بميرد حنوط و هيچ بوي خوش ديگري براي او جايز نيست.
مسأله 589 زني كه (1) شوهر او مرده و هنوز عدّهاش تمام نشده اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولي چنانچه بميرد حنوط او واجب است. (1) (سيستاني:) معتكف و زني كه ..
مسأله 590 مكروه است ميّت را با مشك و عنبر و عود و عطرهاي ديگر خوشبو كنند يا براي حنوط اينها را با كافور مخلوط نمايند (1). (1) (اراكي:) بلكه احتياط مستحبّ، ترك آن است.
(خوئي، فاضل، تبريزي:) مسأله احتياط واجب آن است كه ميّت را با مشك و عنبر و عود و عطرهاي ديگر خوشبو نكنند و نيز اينها را با كافور هم مخلوط ننمايند.
(گلپايگاني، سيستاني، صافي:) احتياط مستحب ..
(مكارم، زنجاني:) احتياط ..
مسأله 591 مستحبّ است، قدري تربت (1) حضرت سيد الشهداء عليه السلام با كافور مخلوط كنند، ولي بايد از آن كافور به جاهايي كه بياحترامي ميشود نرسانند و نيز بايد تربت به قدري زياد نباشد، كه وقتي با كافور مخلوط شد، آن را كافور نگويند. (1) (سيستاني:) تربت قبر ..
(مكارم:) مسأله شايسته است قدري تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام را با كافور مخلوط كنند، اما به قدري زياد نباشد كه آن را كافور نگويند.
مسأله 592 اگر كافور به اندازه غسل و حنوط نباشد بنا بر احتياط واجب (1) غسل را مقدّم دارند و اگر براي هفت عضو نرسد بنا بر احتياط واجب (2) پيشاني را مقدم دارند. (1) (فاضل:) بايد .. (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: اراكي، فاضل، بهجت و مكارم نيست] (گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر كافور پيدا نشود يا فقط به اندازه غسل باشد، حنوط لازم نيست و چنانچه از غسل زياد بيايد ولي به همه هفت عضو نرسد بايد اول به پيشاني و اگر زياد آمد به جاهاي ديگر بمالند.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) بايد بنا بر احتياط ..
(سيستاني:) بنا بر احتياط مستحب ..
مسأله 593 مستحبّ است دو چوبتر و تازه در قبر (1) همراه ميّت بگذارند. (2) (1) (بهجت:) در كفن .. (2) (اراكي:) و بهتر است كه هر كدام به طول يك ذراع باشد.
(مكارم:) خواه داخل كفن باشد يا بيرون آن.
(بهجت:) يكي را در تَرقُوَه طرف چپ بين پيراهن و لنگ و يكي را در تَرقُوَه راست به بدن ميت برسانند.
مسأله 594 نماز خواندن بر ميّت مسلمان، اگر چه بچه باشد واجب است، ولي بايد پدر و مادر آن بچه (1) يا يكي از آنان مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد. (1) (فاضل:) پدر و مادر و جدّ و جدّه آن بچه ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله نماز خواندن بر ميّت مسلمان يا بچهاي كه محكوم به اسلام و شش سال او تمام شده باشد واجب است.
(مكارم:) مسأله واجب است بر هر ميّت مسلمان و بالغ نماز بخوانند و بر بچه نابالغ اگر كمتر از شش سال نداشته باشد نيز احتياط واجب آن است كه نماز بخوانند.
(بهجت:) مسأله نماز خواندن بر ميّت شيعه اثنا عشري واجب است بلكه بر هر مسلمان كه شهادتين ميگويد تا وقتي كه چيزي كه منافات با شهادتين دارد از او صادر نشده باشد بنا بر اقوي واجب است و خواندن نماز ميّت بر كساني كه محكوم به كفر هستند مثل غُلاة و خوارج و نواصب جايز نيست. نماز ميّت بر بچه اگر شش سالش تمام شده باشد واجب است بلكه بنا بر احتياط اگر عارف به نماز باشد و كمتر از شش سال هم داشته باشد بايد بر او نماز بخوانند ولي بايد پدر و مادر آن بچه يا يكي از آنان مسلمان باشند و اگر عارف به نماز نيست بايد شش سالش تمام شده باشد.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله 601 نماز خواندن بر بچهاي كه شش سال او تمام نشده، رجاءً مانعي ندارد ولي نماز خواندن بر بچهاي كه مرده به دنيا آمده، مستحب نيست.
(گلپايگاني، صافي:) مستحب است ..
(بهجت:) مسأله 515 نماز بر ميّت ديوانهاي كه پدر يا مادرش مسلمان هستند واجب است؛ و هم چنين است نماز بر مردهاي كه در بلاد اسلامي پيدا شود و همين طور است مردهاي كه در بلاد كفر پيدا شود و در آنجا مسلمانان هم زندگي كنند و احتمال برود كه اين ميت مسلمان باشد و يا از مسلمان متولد شده باشد.
(بهجت:) مسأله 516 نماز ميت واجب كفائي است، كه با خواندن يك نفر از ديگران ساقط ميشود به شرط آن كه نمازگزار شيعه اثني عشري و بنا بر احوط بالغ باشد.
(سيستاني:) مسأله 584 بنا بر احتياط واجب نماز خواندن بر بچهاي كه شش سال او تمام نشده ولي نماز را ميفهميده، لازم است و اگر نميفهميده خواندن نماز بر او رجاءً مانعي ندارد و امّا نماز خواندن بر بچهاي كه مرده به دنيا آمده مستحبّ نيست.
مسأله 595 نماز ميّت بايد بعد از غسل (1) و حنوط و كفن كردن او خوانده شود (2) و اگر پيش از اينها، يا در بين اينها بخوانند (3)، اگر چه از روي فراموشي يا ندانستن مسأله باشد كافي نيست. (1) (زنجاني:) يا تيمّم ..
(2) (بهجت:) و اگر وظيفه غير از غسل و حنوط و كفن است، آن چه وظيفه است انجام بگيرد و بعد از آن نماز خوانده شود .. (3) (صافي:) اگر پيش از اينها بخوانند ..
مسأله 596 كسي كه ميخواهد نماز ميّت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد و بدن و لباسش پاك باشد (و اگر لباس او غصبي هم باشد اشكال ندارد (1))، اگر چه احتياط مستحبّ (2) آن است كه تمام چيزهايي را كه در نمازهاي ديگر لازم است (3) رعايت كند. (1) (گلپايگاني، صافي:) ولي احتياط لازم آن است كه تكلم و خنده و پشت به قبله كردن و كارهايي را كه مانند اينها نماز را باطل ميكند ترك نمايد.
(بهجت:) ولي احتياط در اين است كه اگر غسل بر او واجب است بدون غسل و اگر وظيفهاش تيمم بدل از غسل است بدون تيمم نماز نخواند.
(زنجاني:) اگر لباس او غصبي هم باشد، نمازش صحيح است ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر چه بهتر .. (3) (سيستاني:) معتبر است ..
(بهجت:) مسأله 519 نماز خواندن زن بر ميت با شرايطش مجزي است و از ديگران ساقط ميشود.
مسأله 597 كسي كه به ميّت نماز ميخواند، بايد رو به قبله باشد و نيز واجب است ميّت را مقابل او به پشت بخوابانند، به طوري كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاي او به طرف چپ نماز گزار باشد.
مسأله 598 مكان نماز گزار بايد (1) از جاي ميّت پستتر يا بلندتر نباشد ولي پستي و بلندي مختصر اشكال ندارد (2). (1) (گلپايگاني، صافي:) مكان نمازگزار بايد غصبي نباشد و نيز بايد ..
(خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط (زنجا (ني:) بنا بر احتياط مستحب) مكان نمازگزار بايد غصبي نباشد و نيز بايد .. (2) (سيستاني:) و احتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار غصبي نباشد.
(بهجت:) مسأله مكان نمازگزار نبايد از جاي ميّت به قدري پستتر يا بلندتر باشد كه عرفاً نماز بر اين ميّت صدق نكند ولي پستي و بلندي مختصر اشكال ندارد.
مسأله 599 نماز گزار بايد از ميّت دور نباشد (1)، ولي كسي كه نماز ميّت را به جماعت ميخواند اگر از ميّت دور باشد، چنانچه صفها به يكديگر متّصل باشند اشكال ندارد. (1) (بهجت:) نمازگزار نبايد به قدري از ميّت دور باشد كه عرفاً نماز بر اين ميّت صدق نكند ..
مسأله 600 نمازگزار بايد مقابل ميّت بايستد (1)، ولي اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف ميّت بگذرد، نماز كساني كه مقابل ميّت نيستند اشكال ندارد. (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) ولي در جماعت نماز كساني كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد.
(بهجت:) مسأله 524 اگر كسي موقعي به نماز جماعت ميّت رسيد كه بعضي از تكبيرات آن خوانده شده، ميتواند اقتدا كند ولي بايد در هر تكبير به وظيفه خود عمل كند، يعني دعاي مربوط به همان تكبير را خودش بخواند و بعد از فراغ امام بقيه تكبيرات را تمام كند.
مسأله 601 بين ميّت و نمازگزار، بايد (1) پرده و ديوار يا چيزي مانند اينها نباشد (2) ولي اگر ميّت در تابوت و مانند آن باشد اشكال ندارد. (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) بنا بر احتياط بايد .. (2) (بهجت:) بين ميّت و نمازگزار نبايد پرده و ديوار يا چيزي مانند اينها باشد، به طوري كه نماز بر آن ميّت عرفاً صدق نكند ..
مسأله 602 در وقت خواندن نماز، بايد عورت ميّت پوشيده باشد و اگر كفن كردن او ممكن نيست بايد (1)، عورتش را اگر چه با تخته و آجر و مانند اينها باشد به پوشانند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط بايد ..
مسأله 603 نماز ميّت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند. و در موقع نيّت، ميّت را معيّن كند، مثلًا نيّت كند نماز ميخوانم بر اين ميّت قربةً إلي اللّه (1). (1) (سيستاني:) و احتياط واجب آن است كه استقراري كه در قيام نماز يوميه معتبر است رعايت شود.
مسأله 604 اگر كسي نباشد كه بتواند نماز ميّت را ايستاده بخواند (1)، ميشود نشسته بر او نماز خواند (2). (1) (فاضل:) و امكان انتظارهم نباشد يا مأيوس باشند كه كسي بيايد و بتواند ايستاده نماز بخواند .. (2) (بهجت:) و چنانچه بعد از خواندن تمام نماز و يا قسمتي از آن بطور نشسته، شخصي كه قادر بر نماز خواندن به طور ايستاده است پيدا شود، بنا بر احتياط واجب بايد نماز اعاده شود.
(زنجاني، فاضل:) و اگر بعد از خواندن نماز نشسته پيش از دفن كسي پيدا شود كه بتواند نماز ميّت را ايستاده بخواند نماز ميت واجب است.
مسأله 605 اگر ميّت وصيّت كرده باشد كه شخص معيّني بر او نماز بخواند، احتياط واجب آن است كه آن شخص از وليّ ميّت اجازه بگيرد (1) و بر وليّ هم بنا بر احتياط واجب، واجب است كه اجازه بدهد. (2) (1) (خوئي، تبريزي، نوري:) احتياط مستحبّ آن است كه آن شخص از وليّ ميّت اجازه بگيرد. [پايان مسأله] (سيستاني:) لازم نيست آن شخص از وليّ ميّت اجازه بگيرد، گر چه بهتر است.
(زنجاني:) بنا بر احتياط آن شخص از وليّ ميت اجازه بگيرد و وليّ ميّت هم اجازه بدهد.
(مكارم:) عمل به وصيّت او واجب است و لازم نيست از وليّ اجازه بگيرد، هر چند احتياط مستحبّ آن است كه اجازه بگيرد.
(صافي:) احتياط آن است كه آن شخص از وليّ ميّت اجازه بگيرد .. (2) (اراكي، گلپايگاني:) بر وليّ هم واجب است كه اجازه بدهد.
(صافي:) وليّ هم اجازه بدهد.
(بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 549.
مسأله 606 مكروه است بر ميّت چند مرتبه نماز بخوانند (1)، ولي اگر ميّت اهل علم و تقوي باشد (2) مكروه نيست. (1) (بهجت:) در صورتي كه هر دو نماز از هر نظر مثل هم باشند ..
(مكارم:) بلكه اگر يك نفر چند مرتبه بخواند محلّ اشكال است .. (2) (مكارم:) اهل علم و فضل و تقوي باشد ..
(بهجت:) اگر ميّت صاحب فضيلت ايماني مانند حضرت حمزه و فاطمه بنت اسد و سهل بن حنيف باشد ..
(سيستاني:) مسأله به نظر بعضي از فقهاء مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند ولي اين مطلب ثابت نيست و اگر ميت اهل علم و تقوا باشد بدون اشكال مكروه نيست.
(بهجت:) مسأله 529 اگر چند ميّت با هم حاضر بودند، ميتواند براي همه يك نماز بخواند ولي در دعاهايي كه بعد از تكبير چهارم خوانده ميشود، بايد ضماير به صورت جمع گفته شود، و ميتواند براي هر كدام يك نماز بخواند.
(بهجت:) مسأله 532 در صورت مزاحمت نماز فريضه با نماز ميت هر كدام كه وقتش تنگ است مقدم است، و اگر وقت هر دو وسعت دارد مخير است و در صورتي كه وقت هر دو تنگ شده باشد، به طوري كه در تأخير دفن، خوف بر ميت وجود دارد، اظهر تقديم فريضه و نماز خواندن بر قبر ميّت بعد از دفن او است.
مسأله 607 اگر ميّت را عمداً يا از روي فراموشي يا به جهت عذري بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود، نمازي كه بر او خوانده شده باطل بوده است (1) تا وقتي جسد او از هم نپاشيده، واجب است با شرطهايي كه براي نماز ميّت گفته شد به قبرش نماز بخوانند. (1) (مكارم:) واجب است با همان ترتيب به قبرش نماز بخوانند. [پايان مسأله] (سيستاني:) جايز نيست براي نماز خواندن بر او قبرش را نبش كنند ولي مانعي ندارد كه تا وقتي جسد او از هم نپاشيده، رجاءً با شرطهايي كه براي نماز ميّت گفته شد بر قبرش نماز بخوانند.
(بهجت:) اگر خارج كردن ميّت از قبر ممكن نيست يا موجب بياحترامي به او ميشود واجب است به قبر او نماز بخوانند و گر نه احتمال دارد مثل غسل دادن و كفن كردن ميت، بيرون آوردن ميّت و خواندن نماز بر بدن او واجب باشد. و امّا اگر بعد از نماز خواندن به قبر ميت بدن او به سببي مثل سيل و نظير آن خارج شد، بنا بر احتياط واجب، اين نماز اعاده شود.
مسأله 608 نماز ميّت پنج تكبير دارد و اگر نمازگزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافي است:
بعد از نيت و گفتن تكبير اول بگويد: «اشهَدُ ان لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ وَ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ صلي اللّه عليه و آله و سلم» و بعد از تكبير دوم بگويد: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» و بعد از تكبير سوم بگويد: «اللّهُمَّ اغفِر لِلمُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ» و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد: «اللّهُمَّ اغفِر لِهذَا المَيِّتِ» و اگر زن است بگويد: «اللّهُمَّ اغفِر لِهذِهِ المَيِّتِ» و بعد تكبير پنجم را بگويد.
و بهتر است بعد از تكبير اول بگويد: «اشهَدُ ان لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ اشهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ ارسَلَهُ بِالحَقِّ بَشيراً وَ نذِيراً بَينَ يَدَيِ السَّاعَةِ (1) (:) و بعد از تكبير دوم بگويد: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِك عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارحَم مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ كَافضَلِ ما صَلَّيتَ وَ بارَكتَ وَ تَرَحَّمتَ (2) عَلي ابراهِيمَ وَ آلِ إِبراهيمَ انَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ وَ صَلِّ عَلي جَميِع الأَنبياءِ وَ المُرسَلينَ (وَ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِّيقينَ وَ جَميِع عِبادِ اللّهِ الصّالِحينَ (3))» و بعد از تكبير سوم بگويد: «اللّهُمَّ اغفِر لِلمُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ وَ المُسلِمينَ وَ المُسلِماتِ أَلأَحياءِ مِنهُم وَ الأَمواتِ تابِع (4) بَينَنا وَ بَينَهُم بِالخَيراتِ (انَّكَ مُجيبُ الدَّعَواتِ (5)) انَّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ».
و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد: «اللّهُمَّ إِنَّ هَذا عَبدُكَ (6) وَ ابنُ عَبدِكَ وَ ابنُ امَتِكَ نَزَلَ بِكَ وَ انتَ خَيرُ مَنزولٍ بِهِ (7) اللّهُمَّ انّا لا نَعلَمُ مِنهُ الّا خَيراً وَ انتَ اعلَمُ بِهِ مِنّا اللّهُمَّ ان كانَ مُحسِناً فَزِد فِي احسانِهِ وَ ان كان مُسِيئاً فَتَجاوَز عَنهُ وَ اغفِر لَهُ (8) اللّهُمَّ اجعَلهُ عِندَكَ في اعلي عِلِّيّينَ وَ اخلُف عَلي اهلِهِ فِي الغابِرِينَ وَ ارحَمهُ بِرَحمَتِكَ يا ارحَمَ الرَّاحِمينَ» و بعد تكبير پنجم را بگويد، ولي اگر ميّت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: «اللّهُمَّ إِنَّ هذِهِ امَتُكَ (9) و ابنَةُ عَبدِكَ وَ ابنَةُ امَتِكَ نَزَلَت بِكَ وَ انتَ خَيرُ مَنزُولٍ بِهِ اللّهُمَّ انَّا لا نَعلَمُ مِنها الّا خَيراً وَ انتَ اعلَمُ بِهَا مِنَّا اللّهُمَّ ان كانَت مُحسِنَةً فَزِد فِي احسانِها و ان كانَت مُسِيئةً فَتَجاوَز عَنها وَ اغفِر لَها اللّهُمَّ اجعَلها عِندَكَ فِي اعلي عِلِّيِّينَ وَ اخلُف عَلي اهلِها في الغابِرينَ وَ ارحَمها بِرَحمَتِكَ يا ارحَمَ الرَّاحِمينَ». (1) (فاضل:) بهتر است بعد از تكبير اول بگويد: اشهَدُ ان لا إِلهَ الَّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ إِلهاً واحِداً احَداً صَمَداً فَرداً حَيّاً قَيُّوماً دائِماً ابَداً لَم يَتَّخِذ صاحِبَةً وَ لا وَلَدَاً وَ اشهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ ارسَلَهُ بِالهُدي وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَي الدّينِ كُلّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكُونَ بشيراً وَ نَذيراً بَينَ يَدَيِ السّاعَة .. (2) (زنجاني:) رَحِمتَ .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (4) (زنجاني:) تابِعِ اللّهُمَّ .. (5) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (6) (فاضل:) اللّهُمَّ إِنَّ هذَا المُسَجّي قُدّامَنا عَبدُكَ ..
(7) (فاضل:) اللّهُمَّ إِنَّكَ قَبَضتَ رُوحَهُ الَيكَ وَ قَدِ احتاجَ الي رَحمَتِكَ وَ انتَ غَنِيٌّ عَن عَذابِهِ .. (8) (فاضل:) وَ اغفِر لَنا وَ لَهُ .. (9) (فاضل:) اللّهُمَّ إِنَّ هذِهِ المُسَجّاةَ قُدّامَنا امَتُكَ ..
مسأله 609 بايد تكبيرها و دعاها را طوري پشت سر هم بخواند كه نماز از صورت خود خارج نشود (1). (1) (مكارم:) و احتياط واجب آن است كه در وسط نماز با كسي سخن نگويند.
(بهجت:) و اگر مأموم عمداً يا سهواً در غير تكبير اول از امام جلو افتاد، مستحبّ است همان تكبير را با امام اعاده كند.
مسأله 610 كسي كه نماز ميّت را به جماعت ميخواند بايد تكبيرها و دعاهاي آن را هم بخواند (1). (1) (اراكي:) و ميتواند از روي كتاب يا نوشته بخواند. (خوئي، سيستاني:) اگر چه مأموم باشد.
(مكارم:) مسأله مستحبّ است نماز ميّت را با جماعت بخوانند ولي كسي كه نماز ميّت را با جماعت بخواند بايد تمام تكبيرها و دعاهاي آن را بخواند و همان گونه كه گفته شد، خواندن دعاهاي مفصّل بالا مستحبّ است و اگر كسي آن را حفظ ندارد، ميتواند از روي كتاب بخواند.
مسأله 611 چند چيز در نماز ميّت مستحبّ است: اول: كسي كه نماز ميّت ميخواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد و احتياط مستحبّ (1) آن است در صورتي تيمّم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد، يا (بترسد كه (2)) اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميّت نرسد. (3) دوم: اگر ميّت مرد است، امام جماعت يا كسي كه فرادي به او نماز ميخواند مقابل وسط قامت او بايستد (4) و اگر ميّت زن است مقابل سينهاش بايستد (5). سوم: پا برهنه نماز بخواند. چهارم: در هر تكبير، دستها را بلند كند. (6) پنجم: فاصله او با ميّت به قدري كم باشد كه اگر باد، لباسش را حركت دهد به جنازه برسد. ششم: نماز ميّت را به جماعت بخواند. هفتم: امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند و كساني كه با او نماز ميخوانند، آهسته بخوانند. هشتم: در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد، عقب امام بايستد. (7) نهم: نمازگزار به ميّت و مؤمنين زياد دعا كند. دهم: پيش از نماز (8) سه مرتبه بگويد «الصَّلاة». يازدهم: نماز را در جايي بخوانند كه مردم براي نماز ميت بيشتر به آنجا ميروند. دوازدهم: زن حائض اگر نماز ميّت را به جماعت ميخواند در صفي تنها بايستد. (9) (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم، زنجاني:) احتياط .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (3) (مكارم:) علاوه بر اين، مستحبّ است امور ديگري [كه در ذيل آمده] را به اميد ثواب پروردگار در نماز ميّت رعايت كند .. (4) (بهجت:) مقابل وسط قامت يا سينه او بايستد ..
(5) (بهجت:) مقابل سينه يا سر او بايستد .. (6) (بهجت:) بنا بر اظهر .. (7) [مورد هشتم در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (8) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) پيش از نماز در جماعت .. (9) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) تنها بايستد و در صف نمازگزاران نايستد.
مسأله 612 خواندن نماز ميّت در مساجد مكروه است ولي در مسجد الحرام مكروه نيست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (مكارم:) مسأله بهتر است نماز ميّت را در مسجد نخوانند، مگر در مسجد الحرام.
مسأله 613 واجب است (1) ميّت را طوري در زمين دفن كنند، كه بوي او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند (2) و در صورتي كه ترس درنده و نزديك شدن انساني كه از بوي ميت اذيت شود در بين نباشد (أقوي كفايت تنها عنوان دفن در زمين است اگر چه (3)) احتياط مستحبّ (4) آن است كه گودي قبر به همان اندازه مذكور در بالا باشد و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند. (1) (نوري:) احتياط واجب آن است كه .. (2) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم، صافي، زنجاني، نوري:) و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي و فاضل نيست] (4) (اراكي، فاضل:) احتياط واجب ..
مسأله 614 اگر دفن ميّت در زمين ممكن نباشد، ميتوانند (1) به جاي دفن، او را در بنا يا تابوت بگذارند (2). (1) (زنجاني:) بايد .. (2) (اراكي، گلپايگاني، صافي:) كه از درندگان محفوظ باشد و بوي او هم بيرون نيايد.
(مكارم:) و اطراف آن را ببندند.
مسأله 615 ميّت را بايد در قبر به پهلوي راست طوري بخوابانند كه جلوي بدن او رو به قبله باشد. كه جلوي بدن او رو به قبله باشد.
مسأله 616 اگر كسي در كشتي بميرد، چنانچه جسد او فاسد نميشود و بودن او در كشتي مانعي ندارد، بايد صبر كنند تا به خشكي برسند و او را در زمين دفن كنند و گر نه، بايد در كشتي غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند و پس از خواندن نماز ميّت چيز سنگيني به پايش ببندند و به دريا بيندازند يا او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند (1) و اگر ممكن است بايد او را در جايي بيندازند كه فوراً طعمه حيوانات نشود (2). (1) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، صافي، زنجاني، تبريزي، سيستاني، بهجت:) پس از خواندن نماز ميّت، او را (خوئي، زنجاني، تبريزي، صافي: بنا بر احتياط در صورت امكان) در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند و الّا چيز سنگيني (بهجت: و اگر اين كار مشكل است، چيز سنگيني) به پايش بسته و به دريا بيندازند .. (2) (مكارم:) حنوط و كفن كنند و نماز بخوانند بعداً او را در چيزي كه حيوانات آبي نتوانند به بدن او دست يابند بگذارند و در آن را محكم كنند و به دريا بيندازند و اگر اين هم ممكن نشود، چيز سنگيني به پايش ببندند و به دريا بيفكنند و واجب است او را تا ممكن است در جايي بيندازند كه فوراً طعمه حيوانات دريا نشود.
مسأله 617 اگر بترسند كه دشمن، قبر ميّت را بشكافد و بدن او را بيرون آورد (و گوش يا بيني يا اعضاي ديگر او را ببرد (1)) چنانچه ممكن باشد بايد به طوري كه در مسأله پيش گفته شد او را به دريا بيندازند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست]
مسأله 618 مخارج انداختن در دريا و مخارج محكم كردن قبر ميّت را در صورتي كه لازم باشد، بايد (1) از اصل مال ميّت بردارند (2). (1) (سيستاني:) ميتوانند .. [كلمه «بايد» در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (2) (بهجت:) در صورتي كه لازم باشد احتمال دارد كه از اصل مال ميّت بردارند ولي احتياط مستحبّ اين است كه رضايت طلبكار و ورثه را در اين صورت بدست آورند.
مسأله 619 اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد (1)، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد (2) زن را در قبر به پهلوي چپ پشت به قبله بخوابانند كه روي بچه به طرف قبله باشد (3) بلكه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنا بر احتياط واجب (4) بايد به همين دستور عمل كنند. (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، زنجاني:) يا هنوز روح به بدن او داخل نشده باشد .. (2) (بهجت:) بايد بنا بر احتياط واجب .. (3) (خوئي، گلپايگاني، زنجاني، صافي، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) و هم چنين است بنا بر احتياط مستحبّ اگر بچهاي كه در شكم اوست هنوز روح به بدنش داخل نشده باشد.
(بهجت، مكارم:) حتي اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد؛ (مكارم: يعني هنوز حس حركت پيدا نكرده است بنا بر احتياط واجب به همين دستور عمل كنند). (4) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست]
مسأله 620 دفن مسلمان، در قبرستان كفار و دفن كافر، در قبرستان مسلمانان جايز نيست. (1) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (تبريزي:) بنا بر احتياط. (مكارم:) بنا بر احتياط واجب.
مسأله 621 دفن مسلمان در جايي كه بياحترامي به او باشد، مانند جايي كه خاكروبه و كثافت ميريزند، جايز نيست. (1) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) حرام است.
مسأله 622 ميّت را نبايد در جاي غصبي دفن كنند و دفن كردن در جايي كه براي غير دفن كردن وقف شده (1) و در مسجد اگر ضرر به مسلمانان باشد يا مزاحم نمازشان باشد جايز نيست، بلكه اقوي آن است كه اصلًا در مسجد دفن نكنند و در زميني كه مثل مسجد براي غير دفن كردن وقف شده جايز نيست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي، فاضل:) مثل مسجد (فاضل: و حسينيه) جايز نيست. [پايان مسأله] (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) مسأله دفن ميت در جاي غصبي و در زميني كه مثل مسجد براي غير دفن كردن وقف شده، جايز نيست.
(زنجاني:) و حسينيه و مدرسه علميه ..
(سيستاني:) در صورتي كه موجب ضرر به وقف يا مزاحم جهت وقف باشد جايز نيست و هم چنين است بنا بر احتياط واجب اگر موجب ضرر يا مزاحمت نباشد.
(مكارم:) مسأله ميت را نبايد در جاي غصبي دفن كنند و هم چنين در جايي كه براي دفن وقف نشده است (مانند مساجد و مدارس ديني)، مگر اين كه از اوّل جايي را براي دفن در نظر بگيرند و از وقف مستثني كنند.
مسأله 623 دفن ميّت در قبر مرده ديگر اگر موجب نبش شود جايز نيست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (اراكي:) مسأله دفن ميّت در قبر مرده ديگر پيش از آن كه قبر و خود ميّت از بين رفته باشد جايز نيست.
(گلپايگاني، تبريزي، صافي:) مسأله دفن ميّت در قبر مرده ديگر جايز نيست مگر آن كه قبر، كهنه شده و ميّت اوّلي از بين رفته باشد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط جايز نيست ..
(خوئي، زنجاني:) بكلي از بين رفته باشد.
(مكارم:) مسأله دفن ميّت در قبر مرده ديگر در صورتي كه موجب نبش نشود يعني بدن مرده قبلي ظاهر نگردد و زمين هم مباح يا وقف عام باشد مانعي ندارد.
(نوري:) مسأله لازم است كه ميت را در قبر مرده ديگر پيش از آن كه پوسيده شود، دفن ننمايند.
(فاضل:) مسأله دفن ميّت در قبر مرده ديگر جايز نيست، مگر آن كه قبر كهنه شده باشد و ميّت اوّلي حتّي استخوانهايش از بين رفته باشد و زمين قبر وقف قبرستان باشد و ملك فردي باشد كه اجازه دفن ميت دوّم را بدهد يا زمين موات باشد و اگر احتمال برود كه جنازه سابق هنوز به طور كامل از بين نرفته نبش قبر براي دفن مجدد يا هر امر ديگري جايز نيست ولي اگر نبش شد دفن مجدد مانعي ندارد.
(سيستاني:) مسأله نبش قبر مردهاي براي آن كه مرده ديگر در آن دفن شود جايز نيست، مگر آن كه قبر كهنه شده و ميت اولي بكلي از بين رفته باشد.
مسأله 624 چيزي كه از ميّت جدا ميشود، اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد، بايد (1) با او دفن شود (2) (و اگر موجب نبش شود، احتياط آن است كه جدا دفن شود (3)). و دفن ناخن و دنداني كه در حال زندگي از انسان جدا ميشود مستحبّ است (4). (1) (خوئي، زنجاني، تبريزي، صافي:) بنا بر احتياط بايد ..
(مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (2) (زنجاني:) هم چنين قطعهاي كه از زنده جدا ميشود بنا بر احتياط ميبايد دفن شود ..
(مكارم:) ولي به صورتي كه موجب نبش قبر نشود ..
(سيستاني:) و چنانچه آن چيز بعد از دفن شدن ميّت پيدا شود بنا بر احتياط لازم، اگر چه مو يا ناخن يا دندانش باشد بايد در جايي جدا دفن شود .. (3) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
[قسمت داخل پرانتز بجز رساله آيت اللّه نوري در رساله ساير آيات عظام نيست] (4) (مكارم:) واجب نيست، هر چند بهتر است. (زنجاني:) لازم نيست بلكه مستحب است.
مسأله 625 اگر كسي در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد (1) بايد در چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند (2) و در صورتي كه چاه مال غير باشد بايد به نحوي او را راضي كنند. (3) (1) (بهجت:) پس اگر ممكن است همان مقدار از چاه را كه بدن او قرار گرفته مسدود مينمايند و اگر ممكن نيست، .. (2) (خوئي، گلپايگاني، فاضل، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(صافي:) و بر او نماز بگذارند. [پايان مسأله] (3) (بهجت:) اگر چه با پرداخت قيمت چاه باشد.
مسأله 626 اگر بچّه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براي مادر خطر داشته باشد، بايد به آسانترين راه (1) او را بيرون آورند و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد (2)، ولي بايد به وسيله شوهرش اگر اهل فن است يا زني كه اهل فن باشد او را بيرون بياورند (3) و اگر ممكن نيست، مرد محرمي كه اهل فن باشد و اگر آن هم ممكن نشود، مرد نامحرمي كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد و در صورتي كه آن هم پيدا نشود كسي كه (4) اهل فن نباشد، ميتواند بچه را بيرون آورد. (1) (زنجاني:) بايد به آسانترين راه براي مادر .. (2) (زنجاني:) ولي در صورتي كه بيرون آوردنش متوقف بر نگاه كردن يا لمس عورت مادر باشد بايد به وسيله شوهرش اگر آشنا به طب باشد او را بيرون بياورند و اگر ممكن نيست زني كه آشنا به طب باشد و اگر ممكن نيست محرم محرمي كه آشنا به طب باشد و اگر هم ممكن نيست مرد نامحرمي كه آشنا به طب باشد بچه را بيرون بياورد و در صورتي كه آن هم پيدا نشود كسي كه آشنا به طب نباشد ميتواند بچه را بيرون آورد.
(مكارم:) اين كار بايد در درجه اول به وسيله شوهرش اگر اهل فنّ است و در درجه بعد زني كه اهل فن باشد انجام شود و اگر ممكن نيست، از مرد محرمي كه اهل فنّ است استفاده كنند و در غير اين صورت، ناچار بايد از مرد نامحرمي كه اهل فنّ است كمك بگيرند.
(3) (گلپايگاني، صافي، بهجت:) بايد به وسيله شوهرش اگر اهل فنّ است او را بيرون بياورند و اگر ممكن نيست، به وسيله زني كه اهل فن باشد او را بيرون بياورند ..
(سيستاني:) بايد به وسيله شوهرش اگر اهل فن است او را بيرون آورند و اگر ممكن نيست، زني كه اهل فنّ باشد او را بيرون آورد و ميتواند زن به كسي مراجعه كند كه بهتر بتواند اين كار را انجام دهد و به حال او مناسبتر باشد هر چند نامحرم باشد. (4) (گلپايگاني، صافي:) زني كه ..
مسأله 627 هر گاه مادر بميرد و بچه در شكمش زنده باشد (1) اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند بايد (2) به وسيله كساني كه در مسأله پيش گفته شد (3) از هر طرفي كه بچه سالم بيرون ميآيد بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند (4) ولي اگر بين پهلوي چپ و راست در سالم بودن بچه فرقي نباشد احتياط واجب آن است كه از پهلوي چپ بيرون آورند (5). (1) (زنجاني:) اگر چه احتمال زنده ماندن طفل ضعيف باشد، بايد به ترتيبي كه در مسأله پيش گفته شد؛ به هر راهي كه براي زنده ماندن بچه سودمندتر است، بچه را از شكم مادر بيرون آورده و محل بريدگي را بدوزند.
(سيستاني:) اگر اميد زنده ماندن طفل هر چند در مدت كوتاهي باشد بايد هر جايي را كه براي سلامتي بچه بهتر است بشكافند و بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند و امّا اگر علم يا اطمينان به مرگ طفل با اين عمل باشد جايز نيست. [پايان مسأله] (2) (مكارم:) هر گاه مادر بميرد و بچه در شكمش زنده باشد بايد فوراً ..
[كلمه «بايد» در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (3) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، فاضل، صافي:) پهلوي چپ او را بشكافند و بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند (گلپايگاني، صافي: مگر اين كه تشخيص داده شود كه بچه از طرف ديگر سالم بيرون ميآيد و از طرف چپ سالم بيرون نميآيد). (4) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) و حتّيالامكان بايد اين كار زير نظر اهل فنّ انجام گيرد و اگر اهل فنّ نباشد، پهلوي چپ را ميشكافند و بچه را فوراً بيرون ميآورند. (5) (بهجت:) بايد از پهلوي چپ بيرون آورند.
مسأله 628 خوب است به اميد آن كه مطلوب پروردگار باشد قبر را (1) به اندازه قد انسان متوسط گود كنند و ميّت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر، از جهتي بهتر باشد، مثل آن كه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براي فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا بروند و نيز جنازه را در چند ذرعي قبر، زمين بگذارند و تا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند و در هر مرتبه زمين بگذارند و بردارند و در
نوبت چهارم وارد قبر كنند و اگر ميّت مرد است، در دفعه سوم طوري زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن، پارچهاي روي قبر بگيرند و نيز جنازه را به آرامي از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند و دعاهايي كه دستور داده شده، پيش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آن كه ميّت را در لحد گذاشتند، گرههاي كفن را باز كنند و صورت ميّت را روي خاك بگذارند و بالشي از خاك زير سر او بسازند و پشت ميت، خشت خام يا كلوخي بگذارند كه ميّت به پشت برنگردد و پيش از آن كه لحد را به پوشانند، دست راست را به شانه راست ميّت بزنند و دست چپ را به قوت بر شانه چپ ميّت بگذارند و دهان را نزديك گوش او ببرند و به شدّت حركتش دهند و سه مرتبه بگويند (2):
«اسمَع افهَم يا فُلانَ بنَ فُلان» و به جاي فلان، اسم ميّت و پدرش را بگويند مثلًا اگر اسم او محمّد و اسم پدرش علي است سه مرتبه بگويند:
«اسمَع افهَم يا مُحَمَّدَ بنَ عَلي» پس از آن بگويند:
«هَل انتَ عَلَي العَهدِ الَّذِي فَارَقتَنا عَلَيهِ مِن شَهَادَةِ ان لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ وَحدَهُ لَا شَريكَ لَهُ وَ انَّ مُحَمَّداً صَلّي اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ سَيِّدُ النَّبِيّينَ وَ خاتَمُ المُرسَلِينَ و انَّ عَلِياً أَميرُ المُؤمِنينَ وَ سَيِّدُ الوصِيِّينَ وَ امامٌ افتَرَضَ اللّهُ طاعَتَهُ عَلَي العالَمِينَ وَ انَّ الحَسَنَ وَ الحُسَينَ وَ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ وَ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ وَ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَي بنَ جَعفَرٍ وَ عَلِيَّ بن مُوسي وَ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ وَ عَلي بنَ مُحَمَّدٍ وَ الحَسَنَ بنَ عَليٍّ وَ القائِمَ الحُجَّةَ المَهدِيَّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم ائِمَّةُ المُؤمِنينَ وَ حُجَجُ اللّهِ عَلَي الخَلقِ أَجمَعِينَ وَ ائِمَّتُكَ ائِمَّةُ هُديً بِكَ (3) ابرارٌ يا فُلانَ بنَ فُلانٍ» و به جاي فلان بن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويد.
و بعد بگويد: «اذا اتاكَ المَلَكانِ المُقَرَّبانِ رَسُولَينِ مِن عِندِ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالَي وَ سَأَلاكَ عَن رَبِّكَ وَ عَن نَبِيِّكَ وَ عَن دِيِنكَ وَ عَن كِتابِكَ وَ عَن قِبلَتِكَ وَ عَن ائِمَّتِكَ فَلا تَخَف وَ لا تَحزَن وَ قُل فِي جَوابِهِما اللّهُ رَبّي وَ مُحَمَّدٌ صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ نَبِيِّي وَ الإِسلامُ دِينِي وَ القُرآنُ كِتابِي وَ الكَعبَةُ قِبلَتِي وَ اميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ امامي وَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ الُمجتَبي امامي وَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ الشَّهيدُ بِكَربَلاءَ امامِي وَ عَلِيٌّ زَينُ العابِدِينَ امَامِي وَ مُحَمَّدٌ البِاقِرُ امَامِي وَ جَعفَرٌ الصّادِقُ امَامِي وَ مُوسَي الكاظِمُ إِمامي وَ عَلِيٌّ الرِّضا إِمامي و مُحَمَّدٌ الجَوادُ إِمامي و عَليٌّ الهَادِي امَامِي وَ الحَسَنُ العَسكَريُّ امَامِي وَ الحُجَّةُ المُنتَظَرُ (4) امامي هؤُلاءِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم أَجمَعِينَ (5) ائِمَّتِي وَ سَادَتِي وَ قَادَتِي وَ شُفَعَائِي بِهِم أَتَولَّي وَ مِن اعدائِهِم أَتَبَرَّأُ فِي الدُّنيَا وَ الآخِرَةِ ثُمَّ اعلَم يا فُلانَ بنَ فُلان» و به جاي فلان بن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويد و بعد بگويد: «انَّ اللّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي نِعمَ الرَّبُّ وَ انَّ مُحَمَّداً صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ نِعمَ الرَّسُولُ وَ انَّ عَلِيَّ بنَ أَبِي طالِبٍ وَ اولادَهُ المَعصُومينَ الأَئِمَّةَ الاثنَي عَشَرَ نِعمَ الأئِمَّةُ وَ انَّ ما جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ حَقٌ وَ انَّ المَوتَ حَقٌ وَ سُؤالَ مُنكَرٍ وَ نَكيرٍ فِي القَبرِ حَقٌّ وَ البَعثَ حَقٌّ
وَ النُّشُورَ حَقٌّ وَ الصِّراطَ حَقٌّ وَ المِيزانَ حَقٌّ وَ تَطايُرَ الكُتُبِ حَقٌّ وَ انَّ الجَنَّةَ حَقٌّ وَ النّارَ حَقُّ وَ انَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيبَ فِيهَا وَ انَّ اللّهَ يَبعَثُ مَن فِي القُبُورِ» پس بگويد: «أَ فَهِمتَ يا فُلانُ» و به جاي فلان، اسم ميّت را بگويد پس از آن بگويد: «ثَبَّتَكَ اللّهُ بِالقَولِ الثَّابِتِ وَ هَداك اللّهُ إِلَي صِرَاطٍ مُستَقِيمٍ عَرَّفَ اللّهُ بَينَكَ وَ بَينَ اوليائِكَ في مُستَقَرٍّ مِن رَحمَتِهِ» پس بگويد: «اللّهُمَّ جَافِ الأَرضَ عَن جَنبَيهِ وَ اصعَد بِرُوحِهِ الَيكَ وَ لَقِّهِ (6) مِنكَ بُرهَاناً اللّهُمَّ عَفوَكَ عَفوَك» (7). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، اراكي، خوئي، فاضل، سيستاني، تبريزي، صافي، زنجاني، نوري:) مستحب است قبر را .. (2) (مكارم:) مستحب است به اميد اين كه مطلوب پروردگار باشد، امور زير را در دفن ميّت رعايت كنند: (1) قبر را به اندازه قامت انسان متوسّط گود كنند. (2) ميّت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر، از جهتي بهتر باشد، مثل اين كه افراد خوب در آنجا دفن شدهاند يا مردم براي فاتحه، بيشتر به آنجا ميروند. (3) هنگام دفن، جنازه را در چند قدميِ قبر بر زمين بگذارند و تا سه مرتبه، كم كم نزديك ببرند و در مرتبه چهارم وارد قبر كنند. (4) اگر ميّت مرد است، او را از طرف سر وارد قبر كنند و اگر زن است از طرف عرض بدن و به هنگام وارد كردن او پارچهاي روي قبر بگيرند. (5) جنازه را به آرامي از تابوت بردارند و با آرامي وارد قبر كنند، و دعاهايي كه دستور داده شده پيش از دفن و موقع دفن بخوانند. (6) قبر لحد داشته باشد، يعني آن را طوري بسازند كه خاك روي بدن ميّت نريزد، به اين ترتيب كه قسمت پايين قبر را باريكتر كنند و بعد از گذاشتن ميّت در قبر، بالاي آن خشت يا آجر بچينند و يا طرف قبله قبر را كمي از پايين توسعه دهند به اندازهاي كه ميّت در آن قرار بگيرد. (7) پشت سر ميّت مقداري خاك يا خشت بگذارند كه وقتي او را به طرف راست ميخوابانند به عقب برنگردد. (8) بعد از گذاشتن در قبر گره كفن را باز كنند و صورت ميّت را روي خاك بگذارند و بالشي از خاك زير سر او قرار دهند. (9) كسي كه ميّت را در قبر ميگذارد با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و غير از خويشان ميّت، با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويند «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيهِ راجِعُونَ» و اگر ميّت زن است كسي كه با او محرم است او را در قبر بگذارد و اگر محرم نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند. (10) پيش از آن كه «لحد» را به پوشانند دست راست به شانه ميّت بزنند و او را حركت دهند و سه مرتبه بگويند: .. (3) [كلمه «بِكَ» در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، زنجاني، سيستاني، صافي، فاضل و مكارم نيست] (4) (گلپايگاني، صافي:) الحُجَّةُ القائِمُ المُنتَظَرُ .. (5) [كلمه «اجمعين» در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، سيستاني و زنجاني نيست] (6) (فاضل:) وَ لَقِّنهُ .. (7) (تبريزي:) و اگر ميّت زن است، تمام خطابها و ضميرها و افعال مؤنث ذكر شود.
(زنجاني:) و در صورتي كه ميت زن باشد پارهاي از اين دعا تغيير ميكند به اين ترتيب: «اسمَعِي، افهَمِي يا فُلانَةَ ابنَةَ فُلانٍ» و به جاي «فُلانَةَ» نام ميت و به جاي فلان نام پدرش را
بگويد و پس از آن بگويد: «هَل أَنتِ عَلَي العَهدِ الَّذي فارَقتِنا .. أَئِمَّتُكِ ائِمَّةُ هُديً ابرارٌ يا فُلانَةَ ابنَةَ فُلانٍ» و به جاي «فلانة» اسم ميت و به جاي فُلان اسم پدرش را بگويد پس بگويد: «اذا أَتاكِ المَلَكانِ المُقَرَّبانِ رَسُولَينِ مِن عِندِ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالي وَ سَأَلاكِ عَن رَبِّكِ وَ عَن نَبِيِّكِ وَ عَن دِينِكِ وَ عَن كِتابِكِ وَ عَن قِبلَتِكِ وَ عَن أَئِمَّتِكِ فَلا تَخافِي وَ لا تَحزَنِي وَ قُولِي في جَوابِهِما .. ثُمَّ اعلَمِي يا فُلانَةَ ابنَةَ فُلان» و به جاي «فلانة» اسم ميت و به جاي فلان نام پدرش را بگويد و بعد بگويد: «أ فَهِمتِ يَا فُلَانَةُ» و به جاي «فلانة» اسم ميت را بگويد پس از آن بگويد: «ثَبَّتَكِ اللّهُ بِالقَولِ الثّابِتِ وَ هَداكِ اللّهُ الي صِراطٍ مُستَقيمٍ عَرَّفَ اللّهُ بَينَكِ وَ بَينَ أَولِيائِكِ في مُستَقَرٍّ مِن رَحمَتِهِ» پس بگويد: «اللّهُمَّ جافِ الأَرضَ عَن جَنبَيها وَ اصعَد بِرُوحِها إِلَيكَ وَ لَقّها مِنكَ بُرهاناً اللّهُمَّ عَفوَكَ عَفوَكَ».
مسأله 629 خوب است به اميد اين كه مطلوب پروردگار است كسي كه ميّت را در قبر ميگذارد (1)، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پاي ميّت از قبر بيرون بيايد و غير از خويشان ميّت (2) كساني كه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويندِِّّلا «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيهِ راجِعُونَ». اگر ميّت زن است، كسي كه با او محرم ميباشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمي نباشد، خويشانش او را در قبر بگذارند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، فاضل، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني، نوري:) مستحب است كسي كه ميت را در قبر ميگذارد .. (2) (زنجاني:) خويشان نسبي ميّت .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (628).
مسأله 630 خوب است به اميد اين كه مطلوب پروردگار است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند (1) و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند و نشانهاي روي آن بگذارند كه اشتباه نشود و روي قبر آب به پاشند و بعد از پاشيدن آب، كساني كه حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده در خاك فرو برند و هفت مرتبه سوره مباركه: «انّا أَنزَلناهُ» بخوانند و براي ميّت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند: «اللّهُمَّ جَافِ الأَرضَ عَن جَنبَيهِ وَ اصعِد الَيكَ رُوحَهُ وَ لَقِّهِ مِنكَ رِضواناً وَ اسكِن قَبرَهُ مِن رَحمَتِكَ ما تُغنيهِ بِهِ عَن رَحمَةِ مَن سِوَاكَ». (2) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (آيات عظام:) مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند ..
(سيستاني:) مستحب است قبر را چهار گوشه بسازند ..
(مكارم:) مستحب است قبر را بصورت مربع مستطيل بسازند .. (2) (زنجاني:) و اگر ميت زن است دعا را به اين شكل بخوانند: «اللّهُمّ جافِ الأَرضَ عَن جَنبَيها وَ اصعَد الَيكَ رُوحَها وَ لَقِّها مِنكَ رِضواناً وَ أَسكِن قَبرَها مِن رَحمَتِكَ ما تُغنِيها بِهِ عَن رَحمَةِ مَن سِواكَ».
مسأله 631 پس از رفتن كساني كه تشييع جنازه كردهاند مستحب است وليّ ميّت يا كسي كه از طرف وليّ (1) اجازه دارد، دعاهايي را كه دستور داده شده، به ميّت تلقين كند. اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) از طرف ميّت ..
مسأله 632 بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را، سر سلامتي دهند ولي اگر مدتي گذشته است كه به واسطه سر سلامتي دادن، مصيبت يادشان ميآيد، ترك آن بهتر است و نيز مستحب است تا سه روز براي اهل خانه ميّت غذا بفرستند (1) و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) شايسته است تا سه روز براي اهل خانه ميّت، غذا بفرستند.
مسأله 633 مستحب است (1) انسان در مرگ خويشان، مخصوصاً در مرگ فرزند صبر كند و هر وقت ميّت را ياد ميكندِِّّلا «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيهِ راجِعُونَ» بگويد و براي ميّت قرآن بخواند (2) و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) سزاوار است .. (2) (مكارم:) و طلب آمرزش كند. [پايان مسأله]
مسأله 634 جايز نيست (1) انسان در مرگ كسي صورت و بدن را بخراشد (2) و به خود لطمه بزند (3). (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط .. (2) (خوئي، تبريزي:) و سيلي بزند و به خود آسيب برساند.
(سيستاني:) و موي خود را بكند ولي به سر و صورت زدن، جايز است. (3) (بهجت:) و بنا بر احتياط فرقي بين مرد و زن نيست.
(زنجاني:) مسأله بنا بر احتياط مستحب انسان در مرگ كسي صورت و بدن خود را نخراشد و به خود سيلي نزند و آسيب نرساند، مگر آسيب به نقص اساسي بدن بينجامد كه حرام ميباشد.
مسأله 635 پاره كردن يقه در مرگ غير پدر و برادر (1) جايز نيست (2). (1) (گلپايگاني:) و شوهر .. (سيستاني:) بنا بر احتياط .. (2) (اراكي، خوئي، تبريزي:) و احتياط واجب ( (سيستاني:) و احتياط مستحب) آن است كه در مصيبت آنان هم يقه پاره نكند.
(زنجاني:) مسأله بنا بر احتياط مستحب انسان در مرگ كسي يقه پاره نكند، بخصوص در مرگ غير پدر و برادر.
مسأله 636 اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند يا اگر زن در عزاي ميّت صورت خود را بخراشد به طوري كه خون بيايد (1) يا موي خود را بكند (2) بايد (3) يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را طعام دهد و يا آنها را به پوشاند (4) و اگر نتواند بايد سه روز روزه بگيرد بلكه اگر خون هم نيايد بنا بر احتياط واجب به اين دستور عمل نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، سيستاني، زنجاني، تبريزي:) صورت خود را بخراشد و خونين كند ..
(صافي:) صورت خود را بخراشد به طوري كه خونين شود .. (2) (گلپايگاني، اراكي:) صورت خود را بخراشد يا موي خود را بكند، ..
(3) (خوئي، زنجاني، سيستاني:) بنا بر احتياط مستحب .. (تبريزي:) بنا بر احتياط ..
(مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد مانند كفاره قسم را بدهد، يعني: .. (4) (اراكي، خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) و اگر بر هيچ يك از آنها قدرت نداشته باشد سه روز روزه بگيرد و اگر زن موي خود را در عزاي ميّت ببرد كفاره آن دو ماه پي در پي روزه گرفتن و يا يك بنده آزاد كردن و يا شصت مسكين طعام دادن است.
(مكارم:) بلكه اگر خون هم نيايد بايد به اين دستور عمل نمايد. [پايان مسأله]
مسأله 637 احتياط واجب (1) آن است كه در گريه بر ميّت صدا را خيلي بلند نكنند. اين مسأله، در رساله آيات عظام: اراكي و بهجت نيست (1) (سيستاني، زنجاني:) احتياط مستحبّ ..
مسأله 638 مستحبّ است (1) در شب اول قبر (2)، دو ركعت نماز وحشت براي ميّت بخوانند و دستور آن اين است كه، در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه «آية الكرسي» و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «انّا أَنزَلناهُ» بخوانند و بعد از سلام نماز بگويند: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابعَث ثَوَابَهَا الَي قَبرِ فُلانٍ» و به جاي كلمه فلان، اسم ميّت را بگويند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) سزاوار است .. (2) (مكارم:) به اميد اين كه مطلوب پروردگار باشد ..
مسأله 639 نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر ميشود خواند، ولي بهتر است در اول شب بعد از نماز عشا خوانده شود. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 640 اگر بخواهند ميّت را به شهر دوري ببرند، يا به جهت ديگر دفن او تأخير بيفتد، بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخير بيندازند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (مكارم:) مسأله اگر دفن ميّت به علتي به تأخير بيفتد بايد نماز وحشت را تا شب اول دفن او تأخير بيندازند.
مسأله 641 نبش قبر مسلمان، يعني شكافتن قبر او اگر چه طفل، يا ديوانه باشد حرام است (1) ولي اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد (2) اشكال ندارد. (1) (مكارم:) و منظور از نبش قبر آن است كه آن را طوري بشكافند كه آثار بدن ميّت ظاهر شود و اگر بدن ظاهر نشود اشكال ندارد، مگر اين كه موجب هتك و بياحترامي باشد. (2) (زنجاني:) اگر تمام گوشت و استخوانش خاك شده باشد ..
مسأله 642 نبش قبر (1) امام زادهها و شهدا و علما و صلحا اگر چه سالها بر آن گذشته باشد (2) در صورتي كه زيارتگاه باشد حرام است، بلكه اگر زيارتگاه هم نباشد بنا بر احتياط واجب نبايد آن را نبش كرد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) نبش قبري كه باعث هتك حرمت ميگردد مانند .. (2) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، فاضل، تبريزي، صافي، زنجاني:) حرام است. [پايان مسأله] (مكارم:) مسأله اگر يقين داشته باشد بدن به كلّي از بين رفته و خاك شده است شكافتن قبر اشكالي ندارد، مگر در قبور امام زادهها و شهدا و علماء و صلحا كه اگر سالها بر آن بگذرد نيز نبش قبر آنها جايز نيست.
(سيستاني:) مسأله خراب كردن قبر امام زادهها و شهدا و علما و هر موردي كه خراب كردن قبر، هتك شمرده شود اگر چه سالها بر آن گذشته و بدنشان از ميان رفته باشد حرام است.
مسأله 643 شكافتن قبر در چند مورد (1) حرام نيست (2): اول: آن كه ميّت در زمين غصبي دفن شده باشد و مالك زمين راضي نشود كه در آنجا بماند (3). دوم: آن كه كفن يا چيز ديگري كه با ميّت دفن شده غصبي باشد (4) و صاحب آن راضي نشود كه در قبر بماند (5) و هم چنين است اگر چيزي از مال خود ميّت كه به ورثه او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه راضي نشوند كه آن چيز در قبر بماند، (ولي اگر چيز مختصري از مال او كه به ورثه به ارث رسيده مانند انگشتر و نحو آن با او دفن شده باشد در جواز نبش براي درآوردن آن تأمل و اشكال است خصوصاً اگر اجحاف بر ورثه نباشد (6)) و اگر وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشتري (7) را با او دفن كنند (8)، (در صورتي كه وصيتش بيشتر از يك سوم مال او نباشد (9)) براي بيرون آوردن اينها نميتوانند قبر را بشكافند (10). سوم: آن كه (11) ميت بيغسل يا بيكفن (12) دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش (13) باطل بوده، يا به غير دستور شرع كفن شده يا در قبر، او را رو به قبله نگذاشتهاند (14). چهارم: آن كه براي ثابت شدن حقّي (15) بخواهند بدن ميّت را ببينند (16). پنجم: آن كه ميّت را در جايي كه بياحترامي به اوست مثل قبرستان كفّار يا جايي كه كثافت و خاكروبه ميريزند دفن كرده باشند (17). ششم: آن كه براي يك مطلب شرعي كه اهميّت آن از شكافتن قبر بيشتر است (18)، قبر را بشكافند مثلًا بخواهند بچه زنده را از شكم زن حاملهاي كه دفنش كردهاند بيرون آورند (19). هفتم: (20) آن كه بترسند درندهاي بدن ميّت را پاره كند، يا سيل او را ببرد (21) يا دشمن بيرون آورد (22). هشتم: آن كه قسمتي از بدن ميّت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند ولي احتياط واجب آن است كه (23) آن قسمت از بدن را طوري در قبر بگذارند كه بدن ميّت ديده نشود (24). (1) (گلپايگاني:) در هفت مورد .. (صافي:) در نه مورد .. (2) (گلپايگاني، صافي:) بلكه در بعضي از آنها واجب است ..
(بهجت:) فرمودهاند شكافتن قبر در چند مورد جايز است ..
(3) (سيستاني:) و نبش هم موجب حرج نباشد و گر نه لازم نيست مگر بر خود غاصب و اگر نبش محذور مهمتري داشته باشد لازم نيست بلكه جايز نيست، مانند اين كه موجب قطعه قطعه شدن بدن ميت باشد بلكه اگر موجب هتك باشد بنا بر احتياط واجب جايز نيست مگر اين كه خود ميت آن زمين را غصب كرده باشد .. (4) (مكارم:) يا چيزي از اموال ميّت كه به ورثه تعلق دارد با او دفن شده باشد و ورثه راضي نشوند كه آن چيز در قبر بماند (مانند انگشتر يا زينت آلات قيمتي) حتي اگر راضي شوند و ماندن آن در قبر اسراف باشد بايد آن را بيرون آورند، امّا اگر ميّت وصيت كرده كه دعا يا انگشتري را مثلًا با او دفن كنند در صورتي كه وصيت او بيش از ثلث نباشد و اسراف محسوب نشود نميتوانند قبر او را بشكافند [پايان مورد دوّم] (5) (بهجت:) و هم چنين است اگر چيز گرانبهايي با او دفن شود و بدون نبش قبر نشود آن را بيرون آورد. [پايان مورد دوم] (6) (نوري:) دوّم: آن كه كفش يا چيز ديگري كه با ميت دفن شده، غصبي باشد و صاحب آن راضي نشود كه در قبر بماند و اگر چيزي از مال خود ميت كه به ورثه رسيده با او دفن شود، احتياط واجب آن است كه از نبش قبر خودداري نمايند ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي، خوئي، گلپايگاني، صافي، زنجاني، سيستاني، تبريزي و فاضل نيست] (7) (زنجاني:) يا غير آن .. (8) (سيستاني:) و وصيت او نافذ باشد .. (زنجاني:) در مواردي كه وصيت نافذ است .. (9) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، زنجاني و صافي نيست] 10) (گلپايگاني، صافي:) مگر آن كه زيادتر از ثلث باشد و ورثه امضاء نكرده باشند ..
(سيستاني:) و در اين مورد نيز استثنائي كه در مورد قبل ذكر شد جاري است .. (11) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) سوم: آن كه شكافتن قبر موجب هتك حرمت نباشد و .. (12) (زنجاني، بهجت:) ميت بدون غسل يا كفن يا حنوط .. (13) (زنجاني:) غسل يا تيممش .. (14) (اراكي، زنجاني، نوري:) در تمام اين موارد در صورتي شكافتن قبر جايز است كه موجب هتك احترام ميّت نشود ..
(گلپايگاني، صافي:) ولي اگر نبش در اين صورت باعث هتك ميّت و اذيّت مردم شود جايز نيست ..
(فاضل:) كه در اين فرض اگر نبش قبر موجب هتك ميّت باشد يعني جنازه متعفن يا متلاشي شده باشد جايز نيست امّا اگر ميّت بدون نماز دفن شده باشد نبش جايز نيست بلكه بر قبر نماز خوانده ميشود ..
(بهجت:) ولي أحوط اين است كه اگر موجب هتك و بياحترامي ميّت شود نبش قبر نشود و اگر برهنه دفن شده بايد ملاحظه كنند كه كفن كردن مهمتر است يا نبش قبر نكردن و هر كدام براي ميّت اهميت بيشتري دارد رعايت نمايند .. [مورد سوم در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (15) (سيستاني:) كه مهمتر از نبش قبر باشد ..
(16) و (17)- [مورد چهارم و پنجم در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (18) (زنجاني:) از شكافتن قبر كمتر نيست .. (19) (مكارم:) البته معلوم است بچه مدت كمي بعد از مادر ممكن است زنده بماند ..
[مورد ششم در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (20) (بهجت:) چهارم: .. (21)- [عبارت « يا سيل او را ببرد» در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (22) (بهجت:) يا بخواهند ميّت را به مشاهد مشرفه منتقل كنند اگر چه وصيت به اين مطلب نكرده باشد بنا بر اظهر. [پايان مسأله] (23) (اراكي:) ولي بايد .. (زنجاني:) ولي احتياط مستحب آن است كه ..
(گلپايگاني، صافي:) ولي احتياط لازم آن است كه .. (24) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) [و] نهم: آن كه ميت را بخواهند به مشاهد مشرفه نقل نمايند بخصوص اگر وصيت كرده باشد.
(صافي:) [و] نهم: آن كه ميت را بخواهند به يكي از مشاهد مشرفه نقل كنند كه جواز در اين صورت نيز مشروط به اين است كه نبش باعث هتك ميّت نشود.
(فاضل:) [و] نهم: اگر ميت وصيت كرده كه جنازهاش را قبل از دفن به مشاهد مشرفه منتقل كنند و عمداً يا به هر جهتي بر خلاف وصيت او عمل شده جايز بلكه واجب است قبر را نبش و جنازه را به محل مورد وصيت منتقل كنند، مگر اين كه بدن فاسد شده باشد يا نبش مستلزم هتك باشد، و در غير اين صورت نبش قبر جهت حمل به مشاهد مشرفه خلاف احتياط است هر چند وصيت كرده باشد.
(سيستاني:) هشتم: آن كه ميت وصيّت كرده باشد كه او را به مشاهد مشرّفه نقل نمايند، چنانچه نقل دادن او محذوري نداشته باشد ولي عمداً يا از روي جهل يا فراموشي در جايي ديگر دفن شده باشد ميتوانند در صورتي كه موجب هتك حرمتش نشود و محذور ديگري نداشته باشد قبر او را نبش كرده و بدنش را به مشاهد مشرّفه نقل دهند بلكه در اين فرض، نبش و نقل واجب است.
(مكارم:) مسأله 600 هر گاه كسي وصيت كند بدن او را در جاي معيني دفن كنند و به وصيت او عمل نكنند و در جاي ديگري دفن شود، جايز نيست قبر او را نبش كنند و به جاي مورد وصيّت انتقال دهند.
(مكارم:) مسأله 601 هر گاه كسي وصيت كند كه بعد از دفن، قبر او را نبش كرده و بدن او را به مشاهد مشرّفه يا نقطه ديگر ببرند، عمل به چنين وصيتي مشكل است.
(مكارم:) مسأله 602 تأخير دفن ميّت در صورتي كه موجب هتك و توهين او باشد جايز نيست.
(مكارم:) مسأله 603 غسل دادن ميّت مسلمان و كفن كردن او چنان كه گفته شد واجب است ولي دو گروه از اين حكم مُستثني هستند: اول: «شهيدان راه خدا» يعني كساني كه در ميدان جهاد در راه اسلام، همراه پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم يا امام معصوم عليهم السلام يا نائب خاص او كشته شدهاند، هم چنين كساني كه در حال غيبت امام زمان ارواحنا فداه براي دفاع در برابر دشمنان اسلام
كشته ميشوند، خواه مرد باشند، يا زن، بزرگ باشند و يا كودك، در اين گونه موارد غسل و كفن و حنوط واجب نيست، بلكه بايد آنها را با همان لباسهايشان بعد از خواندن نماز دفن كنند.
(مكارم:) مسأله 604 حكم مسأله سابق در باره كساني است كه در ميدان جنگ كشته شده باشند، يعني پيش از آن كه مسلمانان به او برسند جان داده است، اما اگر به او برسند و زنده باشد، يا به صورت مجروح او را از ميدان جنگ خارج سازند و در بيمارستان يا غير آن از دنيا برود، گر چه ثواب شهيدان را دارد ولي حكم فوق شامل حال آنها نميشود.
(مكارم:) مسأله 605 در جنگهاي امروز كه ميدانهاي جنگ وسعت دارد و گاه كيلومترها يا فرسخها مسافت را در بر ميگيرد و گلولههاي دشمن و مانند آن تا مسافت زيادي ميرسد، تمام اين صحنه كه مركز تجمّع سربازان است ميدان جنگ محسوب ميشود، ولي اگر دشمن به وسيله بمباران افرادي را دور از جبهههاي جنگ به قتل برساند، احكام بالا در مورد آنها جاري نيست.
(مكارم:) مسأله 606 هر گاه به علتي شهيد برهنه شده باشد، بايد او را كفن كنند و بدون غسل دفن نمايند.
(مكارم:) مسأله 607 دوم: «كساني كه قتل آنها به عنوان قصاص يا حدّ شرعي واجب شده است» و حاكم شرع به آنها دستور ميدهد مراسم غسل ميّت را خودشان در حال حيات انجام دهند و سه غسل را طبق دستوري كه قبلًا گذشت به جا آورده، سپس دو قسمت از قسمتهاي سهگانه كفن را يعني لنگ و پيراهن را ميپوشند و مانند ميّت حنوط ميكنند و بعد از كشته شدن، قطعه سوّم را بر آنها ميپوشانند و نماز بر آنها خوانده و به همان حال دفنشان ميكنند و لازم نيست خون را از بدن و كفن آنها بشويند حتي اگر بر اثر ترس و وحشت خود را نجس كنند، تكرار غسل لازم نيست.
س 226: آيا در غسل و كفن و دفن اموات، مماثلت و همجنس بودن شرط استيا هر يك از زن و مرد ميتواند امور ميت ديگر را انجام دهد؟
ج: همجنس بودن با ميّت فقط در غسل دادن او شرط است و در صورتي كه غسل دادن ميّت به وسيله همجنس او امكان دارد، غسل دادن به وسيله غير همجنس صحيح نيست و غسل ميّت باطل است. ولي در تكفين و تدفين همجنس بودن شرط نيست.
س 227: امروزه در روستاها متعارف است كه اموات را در منزل مسكوني غسل ميدهند. گاهي ميّت وصي نداشته و چند فرزند صغير دارد. نظر مبارك راجع به اين موارد چيست؟
ج: تصرفات مورد نياز براي تجهيز ميّت از قبيل غسل و كفن و دفن، به مقدار متعارف، متوقف بر اذن ولي صغير نيست و اشكال از جهت وجود فرزندان صغير ايجاد نميشود.
س 228: شخصي بر اثر تصادف يا سقوط از ارتفاع فوت كرده است و جسد او خونريزي دارد، آيا بايد منتظر ماند تا خون، خود به خود يا با وسائل پزشكي بند بيايد يا اين كه با وجود خونريزي جايز است اقدام به دفن او نمايند؟
ج: تطهير بدن ميّت قبل از غسل در صورت امكان واجب است، و اگر انتظار براي توقف خونريزي يا منع آن ممكن باشد، واجب است.
س 229: استخوان مردهاي كه حدود چهل يا پنجاه سال از دفن آن ميگذرد و مقبره او از بين رفتهو تبديل به ميدان عمومي گرديده است، در اثر كندن نهري در آن ميدان ظاهر شده است. آيا لمس كردن استخوانها براي ديدن آنها اشكال دارد؟ آيا استخوانها نجس هستند؟
ج: استخوان ميّت مسلماني كه غسل داده شده است، نجس نيست؛ ولي دفن مجدّد آن زير خاك واجب است.
س 230: آيا براي انسان جايز است كه پدر يا مادر و يا يكي از بستگان خود را در كفني كه براي خودش خريده است، كفن كند؟
ج: اشكال ندارد.
س 231: يك تيم پزشكي براي انجام آزمايشها و تحقيقات پزشكي احتياج دارند كه قلب و بعضي از اعضاي مرده را از جسد او جدا سازندو بعد از گذشت يك روز از انجام آزمايشها و مطالعات، اقدام به دفن آن كنند. اميدواريم لطف نموده به سؤالات زير پاسخ فرمائيد: (1) آيا با توجه به اين كه امواتي كه اين آزمايشها بر روي آنها اعمال ميشود از مسلمانان هستند، اقدام به اين كار براي ما جايز است؟ (2) آيا دفن قلب و بعضي از اعضاي جسد جداي از بدن ميّت جايز است؟ (3) آيا با توجه به اين كه دفن جداگانه قلب و بعضي از اعضا مشكلات فراواني براي ما ايجاد ميكند، دفن آن اعضاء با بدن ميّت ديگر جايز است يا خير؟
ج: در صورتي كه نجات نفس محترمه يا دستيابي به تجارب علوم پزشكي كه جامعه به آن محتاج است، و يا شناساييِ نوعي بيماري كه حيات مردم را تهديد ميكند، متوقف بر تشريح باشد، تشريح جسد ميّت جايز است، لكن لازم است تا آنجا كه استفاده از جسد غير مسلمان امكان دارد، از جسد مسلم استفاده نشود. حكم شرعي اعضايي كه از جسد مسلمان جدا شدهاند، اين است كه با بدن دفن شوند، و اگر امكان نداشت، دفن جداگانه آنها اشكال ندارد.
س 232: اگر شخصي براي خودش كفني بخرد و هميشه در وقت نمازهاي واجب يا مستحب يا هنگام قرائت قرآن كريم، آن را پهن نموده و روي آن نماز و قرآن بخواندو هنگام مرگ از آن به عنوان كفن استفاده كند. آيا اين عمل جايز است؟ آيا از نظر اسلام صحيح است كه انسان كفني را براي خود بخرد و بر آن آيات قرآني بنويسد و از آن فقط هنگام تكفين استفاده نمايد؟
ج: موارد مذكور اشكال ندارد.
س 233: اخيراً جنازه زني در يك قبر قديمي كه تاريخ آن به حدود هفتصد سال پيش بر ميگردد، كشف شده است. اين جنازه مشتمل بر اسكلت استخواني عظيم كامل و سالمي است كه بر جمجمه آن مقداري مو وجود دارد. به استناد گفتههاي باستان شناساني كه آن را كشف كردهاند، جنازه متعلق به يك زن مسلمان است. آيا جايز است-، اين اسكلت استخواني بزرگ و مشخص را از طرف موزه علوم طبيعي (بعد از بازسازي شكل قبر و قرار دادن جنازه در آن) در
معرض بازديد قرار داد تا موجب عبرت بازديد كنندگان از موزه علوم طبيعي گردد و يا با نوشتن آيات و احاديث مناسب باعث تذكر و موعظه ديدار كنندگان شود؟
ج: اگر ثابت شود كه اسكلتِ استخواني، متعلق به بدن ميّت مسلمان است، دفن فوري آن واجب است.
س 234: گورستاني در روستايي وجود دارد كه ملك خاص كسي نيست و وقف هم نشده است، آيا جايز است اهالي اين روستا از دفن اموات شهر يا روستاهاي ديگر يا ميتي كه وصيت كرده در آن قبرستان دفن شود، جلوگيري كنند؟
ج: اگر قبرستان عمومي مزبور ملك خاص كسي يا وقف خاص اهالي آن روستا نباشد، نميتوانند از دفن اموات ديگران در آن قبرستان جلوگيري كنند و اگر شخصي وصيت كرده است در آن دفن شود، واجب است طبق وصيت عمل شود.
س 235: رواياتي وجود دارد دال بر اين كه پاشيدن آب بر قبور مستحب است، مانند رواياتي كه در كتاب «لآلي الاخبار» ذكر شده است، آيا اين استحباب مخصوص روز دفن ميّت است يا اطلاق دارد، چنانچه نظر مؤلف «لآلي الاخبار» چنين است؟ نظر جناب عالي در اين باره چيست؟
ج: پاشيدن آب بر قبر در روز دفن مستحب است و بعد از آن نيز به قصد رجاء اشكال ندارد.
س 236: چرا ميّت را شب دفن نميكنند؟ آيا دفن ميّت در شب حرام است؟
ج: دفن ميّت در شب اشكال ندارد.
س 237: شخصي بر اثر تصادف ماشين فوت كرده است، پس از غسل و كفن او را به قبرستان آوردند، ولي هنگام دفن متوجه شدند كه تابوت و كفن آغشته به خوني است كه از او جريان دارد، آيا عوض كردن كفن او در اين حالت واجب است؟
ج: اگر شستن آن قسمت از كفن كه به خون آغشته شده است يا بريدن و يا عوض كردن آن امكان داشته باشد، آن كار واجب است، ولي اگر امكان ندارد، دفن ميّت به همان صورت جايز است.
س 238: اگر سه ماه از دفن آن ميّت با كفن آغشته به خون بگذرد، آيا نبش قبر در اين حالت جايز است؟
ج: نبش قبر در فرض سؤال جايز نيست.
س 239: از حضرت عالي تقاضا ميكنيم به سه سؤال زير پاسخ فرمائيد. (1) اگر زن حاملهاي هنگام وضع حمل از دنيا برود، جنين موجود در رحم زن در موارد زير چه حكمي دارد؟ الف: اگر روح به تازگي در او دميده شده باشد (سه ماه يا بيشتر)، با توجه به اين كه احتمال مرگ جنين در صورت خارج كردن آن از رحم مادر بسيار زياد است؟ ب: اگر عمر جنين هفت ماه يا بيشتر باشد؟ ج: اگر جنين در رحم مادر مرده باشد؟ (2) اگر زن حامله هنگام وضع حمل بميرد، آيا بررسي كامل مرگ و زندگي جنين بر ديگران واجب است؟ (3) اگر زن حامله هنگام وضع حمل فوت كند و بچه در شكم او زنده بماند و شخصي بر خلاف متعارف با وجود زنده بودن جنين دستور دفن مادر با جنين را بدهد، نظر شما در اين باره چيست؟
ج: اگر جنين با مرگ مادرش فوت كند، و يا فوت مادر پيش از دميده شدن روح در جنين باشد، خارج كردن آن از شكم مادر واجب نيست، بلكه جايز هم نيست. ولي اگر روح در او دميده شده و در شكم مادرش كه از دنيا رفته است، زنده باشد و احتمال زنده ماندنش تا زمان خارج كردن او از رحم مادر وجود داشته باشد، واجب است كه سريعاً او را از شكم مادر خارج كنند، و تا وقتي كه موت جنين در رحم احراز نشده است، دفن مادر همراه با جنين جايز نيست و اگر جنين زنده همراه مادرش دفن شد و حتي بعد از دفن هم احتمال زنده بودنش وجود داشته باشد، واجب است اقدام به نبش قبر و خارج كردن جنين زنده از شكم مادر نمايند. هم چنين اگر حفظ حيات جنين در شكم مادرش متوقف بر دفن نكردن مادر باشد، ظاهر اين است كه تأخير دفن مادر واجب است تا جان جنين حفظ شود، و اگر كسي بگويد دفن زن حامله با جنين زندهاي كه در رحم او وجود دارد جايز است و ديگران به گمان صحت نظر او اقدام به دفن نمايند و اين كار منجر به مرگ بچه در داخل قبر شود، پرداختن ديه بر كسي كه مباشر دفن بوده، واجب است، مگر اين كه مرگ جنين مستند به گفته آن شخص باشد كه در اين صورت ديه بر او واجب است.
س 240: شهرداري براي استفاده بهينه از زمين، دستور داده است قبرها به صورت دو طبقه ساخته شود. تمنّا ميكنيم حكم شرعي آن را بيان فرمائيد.
ج: جايز است كه قبور مسلمانان در چندين طبقه ساخته شود، به شرطي كه اين كار سبب نبش قبر و هتك حرمت مسلمان نشود.
س 241: كودكي در چاه سقوط كرده و مرده است. آب موجود در چاه مانع خارج كردن بدن او است، حكم آن چيست؟
ج: جسد كودك در همان چاه به حال خود رها ميشود و چاه قبر او خواهد بود و اگر چاه ملك شخصي كسي نباشد و يا مالك آن به مسدود كردن آن راضي باشد، تعطيل كردن چاه و بستن آن واجب است.
س 242: در منطقه ما مرسوم است كه مراسم سينه زني و زنجير زني به صورت سنتي آن فقط در عزاداري ائمه اطهار «عليهم السلام» و شهدا و بزرگان ديني برگزار ميشود. آيا برپايي اين مراسم به خاطر در گذشت افرادي از نيروهاي بسيج و يا از كساني كه به نحوي به حكومت اسلامي و اين ملت مسلمان خدمات كردهاند، جايز است؟
ج: اين عمل اشكال ندارد.
س 243: با توجه به اين كه رفتن به قبرستان در شب مكروه است، اگر كسي با اين اعتقاد كه شبانه به قبرستان رفتن عامل مؤثري در تربيت اسلامي است، شبانه به قبرستان برود، چه حكمي دارد؟
ج: اشكال ندارد.
س 244: آيا شركت در تشيع جنازه و حمل آن براي زنان جايز است؟
ج: اشكال ندارد.
س 245: در ميان بعضي از عشاير معمول است كه هنگام مرگ بعضي از اشخاص، با قرض، اقدام به خريد تعداد زيادي گوسفند ميكنندتا همه كساني را كه در مراسم عزاداري شركت مينمايند، اطعام كنند. اين كار باعث ضرر فراواني به آنها ميشود، آيا تحمل اين ضررها براي حفظ عادات و رسوم جايز است؟
ج: اگر اطعام از اموال ورثه بزرگسال و با رضايت آنها باشد، جايز است. ولي اگر اين كار موجب بروز مشكلات و ضررهاي مالي ميشود از آن اجتناب شود و اگر انفاق از اموال ميّت صورت بگيرد، بستگي به نحوه وصيت او دارد و به طور كلّي در اين گونه امور بايد از اسراف و زياده روي كه موجب تضييع نعم الهي ميشود پرهيز گردد.
246: اگر در زمان حاضر، شخصي در منطقهاي بر اثر انفجار مين كشته شود، آيا احكام شهيد را دارد؟
ج: سقوطِ تكليف غسل و كفن شهيد از احكام اختصاصي شهيدي است كه در ميدان جنگ كشته شود.
247: برادران سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه در محورهاي شهرهاي مرزي رفت و آمد ميكنند، گاهي با كمينهايي كه از طرف بعضي از عناصر ضد انقلاب اسلامي گذاشته ميشود، مواجه ميشوندكه گاهي منجر به شهادت آنان ميگردد. آيا غسل يا تيمم اين شهداي عزيز واجب است يا اين كه آنجا ميدان جنگ محسوب ميشود؟
ج: اگر آن محورها و منطقه مزبور ميدان جنگ بين گروه حق و گروه باطل و ياغي باشد، افرادي كه از گروه حق در آنجا به شهادت ميرسند، حكم شهيد را دارند.
س 248: آيا كسي كه واجد شرايط امامت در نماز جماعت نيست، جايز است امامت نماز ميّت بر جنازه يكي از مؤمنين را عهدهدار شود؟
ج: بعيد نيست كه شرائط معتبر در جماعت و امامت جماعت در ساير نمازها در نماز ميّت شرط نباشد، هر چند احوط اين است كه آن شرائط در نماز ميّت هم رعايت شود.
س 249: اگر مؤمني در جائي از جهان در راه اجراي احكام اسلامي يا در تظاهرات و يا در راه اجراي فقه جعفري كشته شود، آيا شهيد محسوب ميشود؟
ج: چنين شهيدي اجر و ثواب شهيد را دارد، ولي احكام تجهيز شهيد اختصاص به كسي دارد كه در ميدان جنگ، هنگام درگيري و در معركه نبرد به شهادت رسيده باشد.
س 250: اگر مسلماني بر اساس قانون و تأييد قوه قضائيه به جرم حمل مواد مخدر به اعدام محكوم شود و حكم اعدام در باره او اجرا گردد: (1) آيا نماز ميّت بر او خوانده ميشود؟ (2) شركت در مجلس عزا و قرائت قرآن كريم و مصيبت خواني براي اهل بيت «عليهم السلام» كه براي او برگزار ميشود، چه حكمي دارد؟
ج: مسلماني كه حكم اعدام در باره او اجرا گرديده است، حكم ساير مسلمانان را دارد و همه احكام و آداب اسلامي ميّت در مورد او هم جاري است.
س 251: آيا مسّ كردن استخواني كه همراه با گوشت است و از بدن انسان زنده جدا شده، موجب غسل مسّ ميّت ميشود؟
ج: دست زدن به عضوي كه از بدن شخص زنده جدا شده است، غسل ندارد.
س 252: آيا دست زدن به عضوي كه از بدن انسان، مرده، جدا شده، غسل مسّ ميت واجب ميشود؟
ج: دست زدن به عضوي كه از بدن مرده جدا شده، پس از سرد شدن و پيش از غسل دادن، در حكم دست زدن به بدن مرده است.
س 253: آيا شخص مسلمان را بايد هنگام احتضار رو به قبله خواباند؟
ج: شايسته است كه شخص مسلمان را در حال احتضار به پشت و به سمت قبله بخوابانند، به طوري كه كف پاي او به جانب قبله باشد. بسياري از فقهاء اين عمل را بر خود محتضر در صورتي كه قادر باشد و بر ديگران، واجب دانستهاند و احتياط در انجام آن ترك نشود.
س 254: اگر هنگام كشيدن دندان مقداري از بافتهاي لثه هم همراه آن كنده شود، آيا دست زدن به آنها موجب غسل مسّ ميّت ميشود؟
ج: مس آن موجب غسل مس ميت نميشود.
س 255: آيا بر شهيد مسلماني كه با لباسش دفن شده است، احكام مسّ ميّت مترتب است؟
ج: با مسّ شهيدي كه تغسيل و تكفين در حق او ساقط است، غسل مسّ ميّت واجب نميشود.
س 256: اين جانب دانشجوي رشته پزشكي هستم. گاهي هنگام تشريح مجبور به مسّ جسد كساني كه از دنيا رفتهاند ميشويم و نميدانيم كه آن اموات مسلمان هستند يا خير، و غسل داده شدهاند، يا خير؟ ولي مسئولين ميگويند كه اين اجساد غسل داده شدهاند. با توجه به اين مطالب اميدواريم وظيفه ما نسبت به نماز و غير آن را بعد از مسّ آن اجساد بيان فرمائيد، و اين كه آيا بر اساس آن چه ذكر شد، غسل بر ما واجب ميشود يا خير؟
ج: اگر غسل دادن ميّت، احراز نشود و شما در آن شك داشته باشيد، با مسّ جسد يا اجزاء آن، غسل مسّ ميّت بر شما واجب ميشود، و نماز بدون غسل مسّ ميّت صحيح نيست. ولي اگر اصل غسل ميّت احراز شود با مسّ جسد يا بعضي از اجزاي آن، غسل مسّ ميّت واجب نميشود، حتي اگر در صحت غسل آن ميّت شك داشته باشيد.
س 257: شهيدي كه نام و نشاني او معلوم نيست، با تعدادي از اطفال در يك قبر دفن شده است. بعد از مدتي شواهدي به دست آمد حاكي از اين كه آن شهيد اهل شهري كه در آن دفن شده، نيست. آيا نبش قبر او جهت حمل جسد شهيد به شهر خودش جايز است؟
ج: اگر بر اساس موازين و احكام شرعي دفن گرديده، نبش قبر وي جايز نيست.
س 258: اگر آگاهي از داخل قبر و تصوير برداري تلويزيوني از آن چه در آن است، بدون كندن و خاكبرداري، ممكن باشد، آيا بر اين عمل نبش قبر صدق ميكند يا خير؟
ج: بر تصوير برداري از بدن ميتي كه در قبر دفن شده است بدون كندن و نبش قبر و آشكار شدن جنازه، عنوان نبش قبر صدق نميكند.
س 259: شهرداري قصد دارد مقبرههاي اطراف قبرستان را براي توسعه كوچهها، خراب نمايد آيا اين عمل جائز است؟ ثانياً: آيا خارج كردن استخوانهاي آن اموات و دفن آنها در مكاني ديگر جايز است؟
ج: تخريب قبور مؤمنين و نبش آنها جايز نيست، حتي اگر براي تعريض كوچهها باشد، و در صورت وقوع نبش قبر و آشكار شدن بدن ميّت مسلمان يا استخوانهاي آن كه هنوز پوسيده نشدهاند، واجب است دوباره دفن شوند.
س 260: اگر شخصي بدون رعايت موازين شرعي اقدام به خراب كردن قبرستان مسلمانان كند، مسلمانهاي ديگر در برابر او چه مسئوليتي دارند؟
ج: وظيفه ديگران در اين باره نهي از منكر با رعايت شرايط و مراتب آن است، و اگر در اثر تخريب قبور استخوان بدن ميت مسلمان ظاهر شود واجب است آن را مجدداً دفن نمايند.
س 261: پدرم در حدود (36) سال است كه در قبرستان دفن شده است. اكنون به فكر افتادهام كه با كسب اجازه از اداره اوقاف از آن قبر براي خودم استفاده كنم. آيا با توجه به وقفي بودن قبرستان، اجازه گرفتن از برادرانم در اين باره لازم است؟
ج: اجازه گرفتن از ساير ورثه ميّت نسبت به قبري كه زمين آن وقف عام براي دفن اموات شده، شرط نيست. ولي قبل از تبديل استخوانهاي ميّت به خاك، نبش قبر براي دفن ميّت ديگري در آن جايز نيست.
س 262: آيا راهي براي خراب كردن قبرستان مسلمانها و تبديل آن به مراكز ديگر وجود دارد، توضيح دهيد؟
ج: تغيير و تبديل قبرستان مسلمانان كه براي دفن اموات مسلمين وقف شده، جايز نيست.
س 263: آيا نبش قبر و تبديل قبرستاني كه براي دفن اموات وقف گرديده، بعد از اخذ اجازه از مرجع تقليد جايز است؟
ج: در مواردي كه نبش قبر و تبديلِ قبرستانِ وقف شده براي دفن اموات جايز نيست، اجازه مرجع تقليد اثري ندارد. و اگر از موارد استثناء باشد اشكال ندارد.
س 264: مردي در حدود بيست سال پيش فوت نموده، چندي پيش هم زني در همان روستا از دنيا رفت، اشتباهاً قبر آن مرد را حفر و زن را در آن دفن كردند، با توجه به اين كه در داخل قبر هيچ اثري از جسد مرد مزبور وجود ندارد، وظيفه فعلي ما چيست؟
ج: در حال حاضر، با توجه به فرض سؤال، ديگران هيچ تكليفي ندارند و مجرد دفن ميّت در قبر ميّت ديگر موجب جواز نبش قبر براي انتقال جسد به قبر ديگر نميشود.
س 265: در وسط خياباني، چهار قبر وجود دارد كه مانع ادامه جاده سازي هستند، از طرفي هم نبش قبر اشكال شرعي دارد. اميدواريم براي اين كه شهرداري مرتكب عمل خلاف شرعي نشود، وظيفه ما را بيان فرمائيد.
ج: اگر احداث جاده متوقف بر حفر قبر و نبش آن نباشد و عبور جاده از روي قبرها امكان دارد، يا احداث جاده با وجود قبرها ضروري و طبق قانون لازم باشد، احداث آن اشكال ندارد.
مسأله 644 غسلهاي مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است و از آن جمله است: 1 غسل جمعه، و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بهتر است نزديك ظهر به جا آورده شود (1) و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيّت ادا و قضا تا عصر (2) جمعه به جا آورد (3). و اگر در روز جمعه غسل نكند مستحبّ است (4) از صبح شنبه تا غروب، قضاي آن را به جا آورد (5). و كسي كه ميترسد در روز جمعه آب پيدا نكند (6) ميتواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد (7) (بلكه اگر در شب جمعه غسل را به اميد آن كه مطلوب خداوند عالم است به جا آورد، صحيح است (8)) و مستحبّ است انسان در موقع غسل جمعه بگويد: «اشهَدُ ان لَا إِلهَ إِلَّا اللّهُ وَحدَهُ لَا شَريكَ لَهُ وَ انَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ اللّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجعَلنِي مِنَ التَّوّابِينَ وَ اجعَلنِي مِنَ المُتَطَهِّرِينَ».
2 غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاي طاق مثل شب سوم و پنجم و هفتم، ولي از شب بيست و يكم مستحبّ است همه شب غسل كند (و براي غسل شب اول و پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم و بيست و پنجم و بيست و هفتم و بيست و نهم بيشتر سفارش شده است (9)). و وقت غسل شبهاي ماه رمضان، تمام شب است (و بهتر است مقارن غروب آفتاب (10) به جا آورده شود (11)) ولي از شب بيست و يكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا به جا آورد (12). و نيز مستحبّ است در شب بيست و سوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد.
3 غسل روز عيد فطر و عيد قربان و وقت آن از اذان صبح است تا غروب (13) و بهتر است آن را پيش از نماز عيد به جا آورد (14) و اگر از ظهر تا غروب به جا آورد، احتياط آن است كه (15) به قصد رجاء انجام دهد. (16) 4 غسل شب عيد فطر و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب به جا آورده شود.
5 غسل روز هشتم و نهم ذي حَجّه (17) و در روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر به جا آورد.
6 غسل روز اول و پانزدهم و بيست و هفتم و آخر ماه رجب.
7 غسل روز عيد غدير (18) و بهتر است در وقت چاشت «صدر نهار» آن را انجام دهد (19).
8 غسل روز بيست و چهارم ذي حَجّه (20).
9 غسل روز عيد نو روز و پانزدهم شعبان (21) و نهم و هفدهم ربيع الاول و روز بيست و پنجم ذي قعده (22) ولي غسل روز پانزدهم شعبان و غسلهاي ديگري كه تا آخر مسأله 23 ذكر شده رجاءً انجام دهد.
10 غسل دادن بچهاي كه تازه به دنيا آمده (24).
11 غسل زني كه براي غير شوهرش بوي خوش استعمال كرده است (25).
12 غسل كسي كه در حال مستي خوابيده (26).
13 غسل كسي كه جايي از بدنش را به بدن ميّتي كه غسل دادهاند رسانده (27).
14 غسل كسي كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمداً نخوانده در صورتي كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد. (28) 15 غسل كسي كه براي تماشاي دار آويخته رفته و آن را ديده باشد (29) ولي اگر اتفاقاً يا از روي ناچاري نگاهش بيفتد يا مثلًا براي شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحبّ نيست.
(1) (مكارم:) 1 غسل جمعه، كه از مهمترين و مؤكّدترين غسلهاي مستحب محسوب ميشود و بهتر است كه حتي الامكان آن را ترك نكنند و وقت آن، از اذان صبح روز جمعه است تا ظهر .. (2) (گلپايگاني، صافي:) تا غروب .. (3) (اراكي:) اگر تا ظهر انجام ندهد بعد از آن تا عصر جمعه اگر بخواهد غسل كند، احتياط واجب آن است كه بدون نيت ادا و قضا انجام دهد ..
(بهجت:) اگر تا ظهر انجام ندهد، بنا بر احوط بدون نيت ادا و قضا تا عصر جمعه به جا آورد ..
(مكارم:) اگر تا ظهر انجام نشود احتياط آن است كه بدون نيت ادا و قضا و به قصد ما في الذّمه تا عصر جمعه به جا آورند .. (4) [عبارت «مستحبّ است» در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (5) (فاضل:) و قضاي آن در شب شنبه بنا بر احتياط صحيح نيست .. (6) (نوري:) يا موفق نشود .. (7) (مكارم:) روز پنج شنبه غسل را به نيّت مقدم داشتن انجام دهد. [پايان مورد اوّل] (8) (گلپايگاني، صافي:) ميتواند روز پنج شنبه غسل كند و يا در شب جمعه رجاءً غسل را انجام دهد .. [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: بهجت و فاضل نيست] (9) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (10) (گلپايگاني، صافي:) مقارن غروب، يا كمي پيش از غروب ..
(نوري:) نزديك غروب آفتاب .. (11) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (12) (بهجت:) زمان مخصوصي براي اين غسلها معيّن نيست ولي بهتر است كه در اول شب، آنها را به جا آورد ..
(مكارم:) وقت اين غسلها تمام شب است، هر چند بهتر است كه همراه غروب آفتاب به جا آورند، ولي از شب بيست و يكم تا آخر ماه ميان نماز مغرب و عشا انجام دهند و احتياط آن است كه تمام غسلهاي ماه مبارك و غسلهايي را كه در مسائل آينده ميآيد به قصد رجاء يعني به اميد مطلوبيت پروردگار به جا آورند. [پايان مورد دوّم] (13) (اراكي:) تا ظهر .. (14) (مكارم:) [پايان مورد سوم] (15) (اراكي، نوري:) احتياط واجب آن است كه ..
[عبارت «احتياط آن است كه» در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (16) (گلپايگاني، صافي:) 3 غسل روز عيد فطر و عيد قربان و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و چون احتمال ميرود كه وقت آن تا غروب باشد اگر بعد از ظهر آن را به جا آورد احتياط آن است كه به قصد رجاء باشد .. (17) (مكارم:) كه روز ترويه و روز عرفه نام دارد. [پايان مورد 5] (بهجت:) [پايان مورد 5] (18) (مكارم، بهجت:) [پايان مورد 7] (19) (اراكي، گلپايگاني، صافي، فاضل:) بهتر است پيش از ظهر آن را انجام دهد ..
(نوري:) بهتر است بعد از طلوع آفتاب، اول روز آن را انجام دهد .. (20)- [مورد (8) در رساله آيت اللّه مكارم نيست]
(21) (بهجت، مكارم:) و هفدهم ربيع الأوّل [پايان مورد 9] (22) (گلپايگاني، صافي:) [پايان مورد 9] (فاضل:) 9 غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الأوّل و روز بيست و پنجم ذي القعده را رجاءً انجام دهد. [پايان مورد 9] (23) (نوري:) تا آخر اين بند .. (24) (گلپايگاني، صافي:) و وقت آن بعد از تولد است تا دو سه روز كه بگويند تازه به دنيا آمده و اگر تأخير شد رجاءً غسل بدهند .. [مورد 10 در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (25) و (26)- [مورد 11 و 12 در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (27) [مورد 13 در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست] (28) (گلپايگاني، صافي:) بلكه احتياط، ترك نكردن اين غسل است چنانكه احتياط آن است كه به قصد ما في الذّمه به جا آورد از جهت تأخير نماز يا از جهت به جا آوردن قضاء نماز ..
[مورد (14) در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (29) (مكارم:) امّا اگر تصادفاً نگاهش بر او بيفتد، يا براي مطلب لازمي مانند شهادت دادن رفته باشد غسل ندارد، غسل توبه، يعني: هر گاه بعد از ارتكاب گناهي توبه كند غسل به جا ميآورد.
(بهجت:) [و] غسل براي احرام، طواف، وقوف به عرفات و مشعر، براي قرباني كردن، سر تراشيدن در مني، براي توبه از معاصي اگر چه گناه صغيره باشد، براي طلب حاجت، استخاره يعني طلب خير از خداوند.
(خوئي، زنجاني، سيستاني، تبريزي:) مسأله در شرع مقدس اسلام غسلهايي مستحب است و از آن جمله است: 1 غسل جمعه، و وقت آن بعد از اذان صبح است و بهتر آن است كه نزديك ظهر به جا آورده شود، و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر آن است كه بدون نيت ادا و قضا تا غروب به جا آورد. و اگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاي آن را به جا آورد. و كسي كه ميداند در روز جمعه آب پيدا نخواهد كرد ميتواند روز پنج شنبه غسل را رجاءً انجام دهد، و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد: «اشهَدُ ان لا إِلهَ الَّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ انَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجعَلنِي مِنَ التَّوابِينَ وَ اجعَلني مِنَ المُتَطهِّرينَ». 2 غسل شب اول و هفدهم و اول شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوّم و غسل در شب بيست و چهارم ماه رمضان. 3 غسل روز عيد فطر و عيد قربان و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بعد از ظهر تا غروب به قصد رجاء بياورند و بهتر آن است كه آن را پيش از نماز عيد به جا آورند. 4 غسل شب عيد فطر و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر آن است كه در اول شب به جا آورده شود. 5 غسل روز هشتم و نهم ذي حجه و در روز نهم بهتر آن است كه آن را نزديك ظهر به جا آورد. 6 غسل كسي كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمداً نخوانده در صورتي كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد. 7 غسل كسي كه جائي از بدنش را به بدن ميتي كه غسل دادهاند رسانده باشد 8 غسل احرام 9 غسل دخول حرم 10 غسل دخول مكه 11 غسل زيارت خانه كعبه 12 غسل دخول كعبه
13 غسل براي نحر و ذبح و حلق 14 غسل داخل شدن مدينه منوره 15 غسل داخل شدن حرم پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم 16 غسل وداع قبر مطهر پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم 17 غسل براي مباهله با خصم 18 غسل دادن بچهاي كه تازه به دنيا آمده. 19 غسل براي استخاره 20 غسل براي استسقاء 21 غسل در وقت احتراق قرص آفتاب در كسوف 22 غسل زيارت سيّد الشّهداء عليه السلام هر چند از دور باشد.
(سيستاني:) در شرع مقدس اسلام غسلهاي مستحب زياد است ..
(سيستاني:) وقت آن بعد از اذان صبح است تا غروب آفتاب ..
(تبريزي:) وقت آن از اذان صبح است ..
(زنجاني:) اگر تا ظهر انجام ندهد مستحب است پس از ظهر تا غروب به جا آورد و بنا بر احتياط در آن نيت ادا و قضا نكند ..
(سيستاني:) يا شب جمعه ..
(زنجاني، سيستاني:) 2 غسل شب اول و هفدهم و نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم و بيست و چهارم ماه رمضان (زنجاني: و در شب بيست و سوم غسل ديگري در آخر شب هم مستحب است) ..
(سيستاني:) وقت آن از اذان صبح است تا غروب و بهتر آن است كه آن را پيش از نماز عيد به جا آورند ..
(زنجاني:) 3 غسل روز عيد فطر و عيد قربان؛ و وقت آن پس از اذان صبح است و بهتر است بعد از ظهر تا غروب به قصد رجاء انجام دهند، و مستحب است آن را پيش از نماز عيد به جا آورند ..
[مورد 4 در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (سيستاني:) در وقت ظهر ..
(زنجاني:) هنگام زوال آفتاب ..
[مورد 6 در رساله آيات عظام: زنجاني و سيستاني نيست] (زنجاني:) [و] 7 غسل براي نماز حاجت. 8 غسل احرام: احتياط استحبابي مؤكّد در انجام غسل احرام است (تفصيل احكام آن در مناسك حج آمده است.) 9 غسل دخول حرم مكّه مكرمه؛ چه قبل از دخول حرم انجام دهد، چه بعد از دخول حرم، يا در مكه، يا در منزل خود در مكه. 10 غسل دخول مكه مكرمه. 11 غسل زيارت خانه كعبه. 12 غسل طواف خانه خدا. 13 غسل دخول كعبه. 14 غسل براي نحر و ذبح و حلق. 15 غسل داخل شدن حرم مدينه منوره. 16 غسل داخل شدن شهر مدينه منوره. 17 پيامبر صلي داخل شدن مسجد پيامبرصلي اللّه عليه و آله. 18 غسل وداع قبر مطهر پيغمبر صلي اللّه عليه و آله. 19 غسل براي مباهله با خصم. 20 غسل دادن بچهاي كه تازه به دنيا آمده. 21 غسل براي استخاره. 22 غسل براي استسقاء. 23 غسل توبه. 24 غسل زيارت سيد الشهداء عليه السلام هر چند از دور باشد. 25 غسل وداع زيارت حضرت سيد الشهداء عليه السلام.
(سيستاني:) [و] غسل داخل شدن حرم مدينه منوّره، غسل داخل شدن مدينه منوّره، غسل داخل شدن مسجد پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم، غسل وداع قبر مطهر
پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم، غسل براي مباهله با خصم، غسل دادن بچهاي كه تازه به دنيا آمده، غسل براي استخاره، غسل براي استسقاء.
(تبريزي:) 22 غسل شب نيمه شعبان. 23 غسل توبه.
مسأله 645 پيش از داخل شدن در حرم مكه، شهر مكه، مسجد الحرام، خانه كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه و مسجد پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم مستحبّ است انسان غسل كند و براي داخل شدن در حرم امامان عليهم السلام رجاءً غسل كند (1) و اگر در يك روز چند مرتبه مشرّف شود يك غسل كافي است و كسي كه ميخواهد در يك روز داخل حرم مكه و مسجد الحرام و خانه كعبه شود، اگر به نيّت همه يك غسل كند كافي است و نيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه و شهر مدينه و مسجدِ پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم شود، يك غسل براي همه كفايت ميكند و براي زيارت پيغمبر و امامان عليهم السلام از دور يا نزديك و براي حاجت خواستن از خداوند عالم و هم چنين براي توبه و نشاط به جهت عبادت و براي سفر رفتن خصوصاً سفر زيارت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مستحبّ است انسان غسل كند و اگر يكي از غسلهايي را كه در اين مسأله گفته شد به جا آورد و بعد كاري كند كه وضو را باطل مينمايد مثلًا بخوابد (غسل او باطل ميشود و (2)) مستحبّ است دوباره غسل را به جا آورد. (1) (اراكي، گلپايگاني، فاضل، صافي:) براي داخل شدن در حرم امامان عليهم السلام غسل مستحبّ است .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست] (خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) مسأله فقهاء در بيان اغسال مستحبه اغسال زيادي نقل فرمودهاند كه از جمله آنها اين چند غسل است: 1 غسل تمام شبهاي طاق ماه رمضان و غسل تمام شبهاي دهه آخر آن و غسل ديگري در آخر شب بيست و سوم آن 2 غسل روز بيست و چهارم ذي الحجه. 3 غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الأوّل و روز بيست و پنجم ذي القعده 4 غسل زني كه براي غير شوهرش بوي خوش استعمال كرده است. 5 غسل كسي كه در حال مستي خوابيده. 6 غسل كسي كه براي تماشاي دار آويخته رفته و آن را ديده باشد، ولي اگر اتفاقاً يا از روي ناچاري نگاهش بيفتد يا مثلًا براي شهادت دادن رفته باشد غسل مستحبّ نيست. 7 غسل براي دخول مسجد پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم 8 غسل راي زيارت معصومين عليهم السلام از دور يا نزديك، ولي أحوط اين است كه اين غسلها را به قصد رجاء به جا آورند.
(زنجاني:) و غسل شبهاي پانزدهم و بيست و پنجم و بيست و هفتم و بيست و نهم آن. [پايان مورد اوّل] (زنجاني:) و اول و وسط و آخر رجب و عيد غدير ..
(زنجاني:) 7 غسل كسي كه وزغي كشته است. 8 غسل به جهت نماز براي رفع اندوه. 9 غسل براي زيارت معصومين عليهم السلام از دور يا نزديك. استحباب اين غسلها ثابت نيست و آنها را به قصد رجاء ميتوان انجام داد.
[مورد (7) در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (سيستاني:) استحباب اين غسلها ثابت نيست و كسي كه ميخواهد انجام دهد بايد به قصد رجاء باشد.
(بهجت:) مسأله پيش از داخل شدن در حرم مكّه، شهر مكّه، مسجد الحرام، خانه كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه، مسجد پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و حرم امامان عليهم السلام مستحب است انسان غسل كند و اگر در يك روز چند مرتبه مشرف شود، يك غسل كافي است، بلكه اگر در روز غسل كند، ميتواند اين اعمال را در شبي كه متصل به آن است نيز انجام دهد و هم چنين به عكس؛ و براي زيارت پيغمبرصلي اللّه عليه و آله و سلم و امامان عليهم السلام از دور يا نزديك، مستحب است انسان غسل كند.
اگر يكي از غسلهايي را كه در اين مسأله گفته شد به جا آورد و بعد كاري كند كه وضو را باطل مينمايد، مثلًا بخوابد، غسل او باطل نميشود ولي مستحب است دوباره غسل را به جا آورد.
تذكر داده ميشود كه هيچ يك از غسلهاي مستحب، كفايت از وضو نميكند.
(مكارم:) مسأله غسل كردن براي وارد شدن در مكانهاي مقدس به اميد ثواب پروردگار مستحبّ است، از جمله براي داخل شدن در مكه و مدينه يا براي داخل شدن در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم و هم چنين حرم امامان عليهم السلام و اگر در يك روز چند مرتبه مشرّف شود يك غسل كافي است و اگر كسي ميخواهد در يك روز داخل مكه شود و به مسجد الحرام رود، يا داخل شهر مدينه شود و به مسجد پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم برود يك غسل به نيّت همه كفايت ميكند. هم چنين مستحبّ است غسل براي زيارت پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم يا امامان عليهم السلام از دور يا نزديك و براي نشاط عبادت و رفتن به سفر به قصد رجاء.
مسأله 646 انسان نميتواند با غسل مستحبي كاري كه مانند نماز وضو لازم دارد انجام دهد. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 645.
(خوئي:) مسأله انسان با غسلهاي مستحبّي كه براي خود انجام داده و در مسأله [644] ذكر شد، ميتواند كاري كه مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد و اما غسلهايي كه رجاءً به جا آورده ميشود از وضو كفايت نميكند.
(تبريزي، نوري:) مسأله انسان ميتواند با غسلهاي مستحبي كه در مسأله [644] ذكر شد (نوري: يعني غسلهايي كه استحباب آنها به خصوص ثابت است) كاري كه مانند نماز، وضو لازم دارد، انجام دهد.
(زنجاني:) مسأله انسان با غسلهاي مستحبي كه براي خود انجام داده (نه مثلًا غسل ميّت) و استحبابش ثابت باشد كه در مسأله [644] گفته شد، ميتواند كاري كه مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد، و امّا غسلهايي كه استحباب آن ثابت نيست و رجاءً به جا آورده ميشود، از وضو كفايت نميكند.
(مكارم:) مسأله انسان نميتواند با غسلي كه به اميد مطلوب بودن به جا آورده نماز بخواند بلكه بايد احتياطاً وضو نيز بگيرد، ولي با غسلهايي كه مستحبّ بودن آن قطعي است مانند غسل جمعه ميتوان نماز خواند.
(سيستاني:) مسأله انسان ميتواند با غسلهايي كه استحباب شرعي آنها ثابت شده مانند آن چه در مسأله [644] ذكر شد، كاري كه مانند نماز وضو لازم دارد انجام دهد و اما غسلهائي كه رجاءً به جا آورده ميشود مانند آن چه در مسأله [645] گذشت از وضو كفايت نميكند.
مسأله 647 اگر چند غسل بر كسي مستحبّ باشد و به نيّت همه يك غسل به جا آورد كافي است (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) مگر در غسلهايي كه به سبب كاري كه مكلّف انجام داده بر او مستحب شده مثل غسل كسي كه جايي از بدنش را به بدن ميتي كه غسل داده شده رسانده باشد؛ در اين گونه غسلها اكتفاء به يك غسل براي چند سبب مختلف، محل اشكال است.
(فاضل:) و هم چنين اگر چند غسل واجب بر عهده يك نفر باشد يا چند واجب و چند مستحب، ميتواند به نيت همه آنها يك غسل انجام دهد و در جايي كه چند غسل واجب بر عهده اوست اگر فراموش كند و نيت يكي از آن غسلها را بكند كفايت از ساير غسلها ميكند و تمام غسلهاي واجب كفايت از وضو ميكند مگر غسل استحاضه متوسطه.
(مكارم:) مسأله هر گاه چند غسل مستحبّي، يا چند غسل كه بعضي مستحبّ است و بعضي واجب و يا چند غسل واجب بر كسي باشد ميتواند يك غسل به نيّت همه آنها به جا آورد.
(1) (بهجت:) (1) پيدا نكردن آب. (2) مشقت بيش از حدّ. (3) ترس از ضرر. (4) نياز به آب براي حفظ جان. (5) نياز به آب براي تطهير. (6) نداشتن آب مباح. (7) نداشتن وقت براي وضو يا غسل. و تفصيل هر كدام به ترتيب ذكر ميشود.
آن كه تهيه آب به قدر وضو يا غسل ممكن نباشد (1). (1) (بهجت:) اوّل: پيدا نكردن آب.
(سيستاني:) اوّل: نداشتن آب.
مسأله 648 اگر انسان در آبادي باشد، بايد (1) براي تهيه آب وضو و غسل، به قدري جستجو كند كه از پيدا شدن آن نااميد شود (2) و اگر در بيابان باشد (3)، چنانچه زمين آن پست و بلند است (4) (و يا به واسطه درخت و مانند آن عبور در آن زمين مشكل است (5)) بايد در هر يك از چهار طرف به اندازه پرتاب يك تير قديمي كه با كمان پرتاب
ميكردندش1)أن «1» (6) در جستجوي آب برود و اگر زمين آن اين طور نيست، بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد. (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط بايد .. (2) (زنجاني:) و در صورتي كه در اوّل وقت بدون جستجو نماز بخواند نمازش باطل است، مگر آن كه قصد قربت داشته باشد و معلوم شود كه اگر جستجو هم ميكرد آب پيدا نميكرد ..
(سيستاني:) و هم چنين اگر در بيابان اقامت داشته باشد مانند چادر نشينان؛ و اگر انسان در بيابان در حال سفر باشد بايد در راه و در جاهاي نزديك به محل توقّفش، از آب جستجو كند و احتياط لازم آن است كه چنانچه زمين آن پست و بلند يا به جهت ديگري مانند زيادي درختان، راه آن دشوار است، در منطقهاي گرداگرد خود به اندازه پرتاب يك تير در قديم كه با كمان پرتاب ميكردند در جستجوي آب برود و در زمين هموار در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد. (3) (زنجاني:) چنانچه به جهتي؛ هم چون پست و بلند بودن زمين يا زيادي درختان، راه رفتن در آن دشوار باشد، بايد در دايرهاي به شعاع مقدار پرتاب يك تيرِ قديمي كه با كمان پرتاب ميكردند در جستجوي آب برود، در غير اين صورت بايد در دايرهاي به شعاع مقدار پرتاب دو تير جستجو كند. (4) (بهجت:) چنانچه زمين آن سخت است و يا پست و بلند است .. (5) (خوئي، تبريزي:) چنانچه زمين آن پست و بلند و يا به جهت زيادي درختان راه آن (تبريزي: راه رفتن در آن) دشوار است ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست] (6) (بهجت:) و در حدود (200) قدم ميشود ..
مسأله 649 اگر بعضي از چهار طرف، هموار و بعضي ديگر پست و بلند ( يا عبور در آن مشكل (1)) باشد، بايد (2) در طرفي كه هموار است به اندازه پرتاب دو تير و در طرفي كه اين طور نيست به اندازه پرتاب يك تير جستجو كند (3). (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، صافي، سيستاني و تبريزي نيست] (2) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني و تبريزي نيست] (3) (بهجت:) و همين طور است اگر در يك طرف قسمتي هموار و قسمتي ديگر ناهموار باشد.
(مكارم:) بايد در هر طرف طبق دستور خودش عمل نمايد.
(زنجاني:) مسأله اگر راه رفتن در برخي از اطراف آسان و در بعضي ديگر دشوار باشد، بايد در طرفي كه آسان است به اندازه پرتاب دو تير و در طرفي كه دشوار است به اندازه پرتاب يك تير، جستجو كند.
مسأله 650 در هر طرفي كه يقين دارد (1) آب نيست، در آن طرف جستجو لازم نيست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) اطمينان دارد ..
مسأله 651 كسي كه وقت نماز او تنگ نيست و براي تهيه آب وقت دارد، اگر يقين دارد (1)، در محلي دورتر از مقداري كه بايد جستجو كند آب هست (در صورتي كه مانعي نباشد و مشقت هم نداشته باشد (2)) بايد براي تهيه آب برود (3) و اگر گمان دارد آب هست، رفتن به آن محل لازم نيست (4) ولي اگر اطمينان داشته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد براي تهيه آب به آن محل برود (5). (1) (گلپايگاني، بهجت، صافي:) اگر يقين يا اطمينان دارد ..
(زنجاني:) اگر اطمينان داشته باشد .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي و زنجاني نيست] (3) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) ولي اگر اطمينان ندارد، رفتن به آن مكان لازم نيست. [پايان مسأله] (سيستاني:) اگر يقين يا اطمينان دارد در محلّي دورتر از مقداري كه بايد جستجو كند آب هست، بايد براي تهيه آب به آنجا برود، مگر آن قدر دور باشد كه عرفاً شخص را فاقد آب بشمارند ..
(مكارم:) اگر اطمينان دارد كه آب در محلّي دورتر از اين مقدار موجود است بايد به سراغ آن برود، مگر اين كه مشقّت فوق العادهاي داشته باشد. ولي اگر احتمال دهد يا گمان داشته باشد آب در فاصله دورتر است، جستجو لازم نيست. [پايان مسأله] (4) (گلپايگاني، صافي، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (5) (خوئي، تبريزي:) اگر گمان او قوي و به حدّ اطمينان باشد بايد براي تهيه آب به آن محل برود.
مسأله 652 لازم نيست خود انسان در جستجوي آب برود (1)، بلكه ميتواند كسي را كه به گفته او اطمينان دارد بفرستد و در اين صورت اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافي است (2). (1) (زنجاني:) بلكه اگر شخصي كه به گفته او اطمينان دارد جستجو نمايد و انسان مطمئن شود كه اگر خودش هم برود آب پيدا نميكند كافي است.
(سيستاني:) بلكه ميتواند به گفته كسي كه جستجو كرده و به گفته او اطمينان دارد اكتفا كند. (2) (بهجت:) و هم چنين اگر كسي اهل آن ناحيه باشد و خبر از نبودن آب بدهد به همان اكتفا ميشود.
مسأله 653 اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود، يا در منزل يا در قافله آب هست
بايد (1) به قدري جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند (2) يا از پيدا كردن آن نااميد شود. (3) اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط بايد .. (2) (سيستاني، زنجاني:) اطمينان كند .. (3) (سيستاني:) مگر آن كه قبلًا در موردي آب وجود نداشته و احتمال برود كه بعداً پيدا شده باشد كه در اين صورت جستجو لازم نيست.
مسأله 654 اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز همان جا بماند، لازم نيست كه دوباره در جستجوي آب برود (1). (1) (مكارم:) مگر اين كه تغييري در اوضاع محل پيدا شده باشد و هم چنين اگر براي يك نماز جستجو كند براي نمازهاي ديگر تا تغييري پيدا نشده جستجو لازم نيست.
(گلپايگاني، خوئي، اراكي، صافي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا ميكند، احتياط مستحبّ (اراكي: احتياط واجب) آن است كه دوباره در جستجوي آب برود.
مسأله 655 اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند و آب پيدا نكند و تا وقت نماز ديگر در همان جا بماند، جستجو لازم نيست. (1) (1) (گلپايگاني، خوئي، اراكي، فاضل، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا ميكند احتياط مستحبّ (اراكي، فاضل: احتياط واجب) آن است كه دوباره در جستجوي آب برود. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 654.
مسأله 656 اگر از درنده بترسد (1)، يا جستجوي آب به قدري سخت باشد كه نتواند تحمّل كند يا وقت نماز به قدري تنگ باشد كه هيچ نتواند جستجو كند، جستجو لازم نيست (2) ولي اگر بتواند مقداري جستجو كند به همان مقدار جستجو لازم است و اگر از دزد بر جان يا مال خودش بترسد نبايد در جستجوي آب برود (3)، ولي اگر مالي كه احتمال ميدهد از بين برود به حسب حال او قابل اعتنا نباشد و ترس ديگري هم نداشته باشد جستجوي آب واجب است. (1) (فاضل:) اگر از درنده يا دزد بر جان و مالش بترسد .. (2) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) مسأله اگر وقت نماز تنگ باشد يا از دزد و درنده بترسد يا جستجوي آب به قدري سخت باشد كه نتواند تحمل كند جستجو لازم نيست.
(سيستاني:) كه معمولًا امثال او تحمل نميكنند ..
(مكارم:) مسأله هر گاه وقت نماز تنگ است و اگر جستجوي آب كند وقت ميگذرد و يا خطري وجود دارد، جستجو لازم نيست، ولي اگر بتواند مقداري جستجو كند همان مقدار لازم است.
(زنجاني:) مسأله اگر وقت نماز تنگ باشد جستجو لازم نيست، هم چنين اگر از دزد يا درنده بترسد يا جستجوي آب به قدري سخت باشد كه نوعاً تحمل نميشود جستجو لازم نيست و ميتواند در اول وقت نماز بخواند.
مسأله 657 اگر در جستجوي آب نرود (1) تا وقت نماز تنگ شود معصيت كرده (2)، ولي نمازش با تيمّم صحيح است. (1) (مكارم:) اگر عمداً به جستجوي آب نرود .. (2) (خوئي، تبريزي:) اگر چه معصيت كرده ..
(سيستاني:) در صورتي كه اگر ميرفت آب پيدا ميكرد معصيت كرده ..
(زنجاني:) رجوع كنيد به مساله اختصاصي (664)، در همين صفحه.
مسأله 658 كسي كه يقين دارد آب پيدا نميكند، چنانچه دنبال آب نرود و با تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو ميكرد آب پيدا ميشد نمازش باطل است (1). (1) (خوئي، تبريزي:) چنانچه وقت وسعت داشته باشد لازم است وضو گرفته و نماز را اعاده نمايد. (سيستاني:) بنا بر احتياط، لازم است وضو گرفته و نماز را دوباره بخواند.
(بهجت:) بايد بنا بر احتياط واجب نماز را اعاده نمايد.
(نوري:) بنا بر احتياط واجب نمازش را اعاده يا قضا نمايد.
(زنجاني:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي (665)، در همين صفحه.
(زنجاني:) مسأله 664 اگر كسي احتمال ميدهد كه آب پيدا كند، و در جستجوي آب نرود و در وسعت وقت با تيمم نماز بخواند نمازش باطل است، و هم چنين اگر كسي به جهت غفلت يا ندانستن مسأله در جستجوي آب نرود نمازي كه با تيمم در وسعت وقت خوانده بنا بر احتياط واجب باطل است و در هر صورت چنانچه با قصد قربت تيمم كرده و نماز بخواند و بعد بفهمد كه اگر جستجو هم ميكرد آب پيدا نميكرد نمازش صحيح است، و نيز اگر در جستجوي آب نرود و در هنگامي كه ميترسد اگر نماز را تأخير بيندازد نماز قضا شود، با تيمم نماز بخواند نمازش صحيح است و لازم نيست آن را با وضو دوباره بخواند، هر چند به جهت عدم جستجوي آب معصيت كرده است.
(زنجاني:) مسأله 665 كسي كه به جهتي؛ چون ترس از دزد و درنده، جستجوي آب براي او واجب نبود، ميتواند در اول وقت با تيمم نماز بخواند و اگر پس از خواندن نماز در وقت يا خارج وقت آب هم پيدا كند لازم نيست نماز خود را دوباره بخواند هر چند مطابق احتياط استحبابي است؛ ولي اگر يقين داشته باشد كه آب پيدا نميكند و در وسعت وقت بدون جستجو با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز در وقت آب پيدا كند، يا بفهمد كه اگر جستجو ميكرد آب پيدا ميكرد، بنا بر احتياط واجب بايد نمازي را كه خوانده دوباره بخواند و اگر در وقت نخواند آن را قضا كند.
مسأله 659 اگر بعد از جستجو، آب پيدا نكند (1) و با تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد (2) در جايي كه جستجو كرده آب بوده نماز او صحيح است (3). (1) (سيستاني:) و مأيوس از پيدا شدن آن شود .. (2) (زنجاني:) بعد از نماز آب پيدا كند، يا بفهمد ..
(صافي:) بعد از وقت بفهمد .. (3) (زنجاني:) چه قبل از وقت جستجو كرده باشد يا در وقت، هر چند احتياط مستحب در
اين است كه نمازش را دوباره بخواند؛ خصوصاً اگر در خارج وقت جستجو كرده باشد.
(صافي:) و اگر در وقت فهميد احتياط، اعاده نماز با وضو است.
(خوئي، تبريزي:) در صورتي كه وقت باقي باشد بايد (تبريزي: بنا بر احتياط) وضو گرفته و نماز را دوباره به جا آورد، (تبريزي: مگر اين كه آب را بر اثر تكرار جستجو پيدا كرده باشد كه در اين صورت، اعاده لازم نيست).
(مكارم:) بنا بر احتياط واجب نماز را اعاده كند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.
(بهجت:) نماز را احتياطاً اعاده كند گر چه واجب نبودن اعاده، خالي از وجه نيست.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي:) مسأله 667 (سيستاني:) مسأله 650 كسي كه يقين دارد وقت نماز تنگ است اگر بدون جستجو با تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز (خوئي، تبريزي: و پيش از گذشتن وقت) بفهمد كه براي جستجو وقت داشته احتياط واجب آن است كه دوباره نمازش را بخواند (گلپايگاني، صافي: و اگر وقت گذشته، قضا نمايد).
(زنجاني:) مسأله 667 كسي كه به جهت ترس از تنگي وقت بدون جستجو با تيمم نماز بخواند، و بعد از نماز بفهمد كه براي جستجو وقت داشته، نمازش صحيح است؛ ولي احتياط مستحب آن است كه نمازش را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.
مسأله 660 اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوي خود را باطل كند (1) نميتواند وضو بگيرد چنانچه بتواند (بدون ضرر و مشقّت (2)) وضوي خود را نگهدارد، نبايد آن را باطل نمايد (3) و هم چنين است اگر بداند يا دو شاهد عادل (4) خبر دهند كه تهيه آب براي او ممكن نيست بلكه اگر احتمال صحيح عقلايي هم بدهد احتياط واجب آن است كه وضوي خود را باطل نكند. (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، زنجاني:) تهيه آب براي او ممكن نيست يا ..
(فاضل:) تهيه آب براي او ممكن نيست چنانچه بتواند وضوي خود را نگهدارد، نبايد آن را باطل نمايد. [پايان مسأله] (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي و زنجاني نيست] (3) (گلپايگاني، اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، صافي، تبريزي:) ولي ميتواند با عيال خود نزديكي كند اگر چه بداند كه از غسل متمكن نخواهد شد. [پايان مسأله] (زنجاني:) و اگر بخواهد با عيال خود نزديكي كند، بايد در صورت امكان، اول نماز بخواند. [پايان مسأله] (بهجت:) و هم چنين است اگر بداند كه تهيه آب براي او ممكن نيست. [پايان مسأله] (4) (نوري:) يا يك عادل كه قول او مفيد اطمينان باشد ..
(سيستاني:) مسأله اگر وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوي خود را باطل كند تهيّه آب براي او ممكن نيست يا نميتواند وضو بگيرد، چنانچه بتواند وضوي خود را نگهدارد
بنا بر احتياط واجب نبايد آن را باطل نمايد؛ چه قبل از وقت باشد و چه بعد از دخول وقت؛ ولي ميتواند با عيال خود نزديكي كند، اگر چه بداند كه از غسل، متمكّن نخواهد شد.
(مكارم:) مسأله كسي كه وضو دارد و ميداند اگر وضوي خود را باطل كند نميتواند وضو بگيرد، چنانچه ضرر يا مشقّت فوق العادهاي ندارد بايد وضوي خود را براي نماز نگه دارد، حتّي اگر احتمال قابل توجّهي بدهد كه آب براي وضو پيدا نخواهد كرد.
مسأله 661 اگر پيش از وقت نماز وضو داشته باشد (1) و بداند ( يا احتمال عقلايي دهد يا دو شاهد عادل خبر دهند (2)) كه اگر وضوي خود را باطل كند، تهيه آب براي او ممكن نيست چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقّت وضوي خود را نگهدارد (3) احتياط واجب (4) آن است كه آن را باطل نكند. (5) (1) (مكارم:) و ميداند بعداً دسترسي به آب ندارد، احتياط واجب آن است كه وضوي خود را نگهدارد. [پايان مسأله] (2) (اراكي، نوري:) بداند، يا دو شاهد عادل (نوري: يا يك عادل كه گفتار او اطمينانآور باشد) خبر دهند .. (زنجاني:) بداند يا احتمال عقلايي بدهد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، فاضل، صافي و تبريزي نيست] (3) (گلپايگاني، خوئي، زنجاني، فاضل، صافي، تبريزي:) چنانچه بتواند وضوي خود را نگهدارد .. (4) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) احتياط مستحب .. (بهجت:) احتياط .. (5) (گلپايگاني، صافي:) و تا ممكن است رعايت اين احتياط را بنمايد.
(زنجاني:) ولي نزديكي با عيال مانعي ندارد. (سيستاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 660.
مسأله 662 كسي كه فقط به مقدار وضو يا به مقدار غسل آب دارد (1) اگر بداند (2) يا دو شاهد عادل خبر دهند كه اگر آن را بريزد (3) آب پيدا نميكند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد، ريختن آن حرام است و احتياط واجب (4) آن است كه پيش از وقت نماز هم آن را نريزد (5) بلكه خالي از قُوّت نيست و هر گاه احتمال عقلايي هم بدهد كه اگر آب را بريزد ديگر آب پيدا نميكند احتياط واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم آب را نريزد. (1) (خوئي:) كسي كه فقط به مقدار غسل آب دارد .. (2) (اراكي:) اگر نداند .. (3) (خوئي، گلپايگاني، صافي، بهجت، تبريزي، مكارم، سيستاني، فاضل:) ميداند كه اگر آن را بريزد .. (زنجاني:) ميداند يا احتمال عقلايي بدهد كه اگر آن را بريزد ..
(نوري:) بداند يا دو شاهد عادل، يا يك عادل كه قول او مفيد اطمينان باشد خبر دهند كه اگر آن را بريزد .. (4) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) احتياط مستحب .. (بهجت:) احتياط .. (5) (اراكي، خوئي، سيستاني، تبريزي، فاضل، زنجاني، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) و تا ممكن است اين احتياط را مراعات نمايد. [پايان مسأله]
(مكارم:) و هم چنين اگر احتمال عقلايي ميدهد كه اگر آب را بريزد آب ديگري به دستش نميرسد احتياط واجب آن است كه آب را نگهدارد و در تمام اين صورتها اگر آب را بريزد كار خلافي كرده اما نماز او با تيمّم صحيح است.
(نوري:) بلكه هر گاه احتمال عقلائي هم بدهد كه اگر آب را بريزد ديگر آب پيدا نميكند واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم آب را نريزد و نگاه بدارد.
مسأله 663 كسي كه ميداند يا دو شاهد عادل (1) خبر دهند كه آب پيدا نميكند (2) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوي خود را باطل كند يا آبي كه دارد بريزد (3) معصيت كرده ولي نمازش با تيمّم صحيح است (4)، اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه قضاي آن نماز را بخواند. (1) (نوري:) يا يك نفر عادل كه قول او اطمينانبخش باشد .. (2) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، فاضل:) كسي كه ميداند آب پيدا نميكند .. (3) (زنجاني:) كسي كه ميداند يا احتمال عقلايي ميدهد آب پيدا نميكند .. (4) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 662.
(سيستاني:) مسأله كسي كه ميداند آب پيدا نميكند اگر وضوي خود را باطل كند، يا آبي كه دارد بريزد، اگر چه خلاف كرده ولي نمازش با تيمم صحيح است و لكن احتياط مستحب آن است كه قضاي آن نماز را نيز بخواند.
مسأله 664 اگر به واسطه پيري (1) يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها يا نداشتن وسيلهاي كه آب از چاه بكشد، دسترسي به آب نداشته باشد، بايد تيمّم كند (2) و هم چنين است اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن به قدري مشقّت داشته باشد كه مردم تحمّل آن را نكنند (3). (1) (خوئي، سيستاني، زنجاني:) يا ناتواني .. (2) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) [و] اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن براي او حرج و مشقتي داشته باشد كه معمولًا تحمل نميشود ميتواند تيمم كند ولي اگر تحمل كند و وضو بگيرد و يا غسل كند وضو و غسل او صحيح است. (3) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) ولي در صورت اخير چنانچه تيمم ننمايد و وضو بگيرد وضوي او صحيح است.
(مكارم:) مسأله هر گاه آب در چاه باشد و به واسطه عدم توانايي يا نداشتن وسيله دسترسي به آب ندارد بايد تيمّم كند و هم چنين اگر مشقّت فوق العاده داشته باشد كه عادتاً مردم آن را تحمّل نميكنند.
مسأله 665 اگر براي كشيدن آب از چاه، دلو و ريسمان و مانند اينها لازم دارد و مجبور است بخرد، يا كرايه نمايد، اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد (1) بايد تهيه كند، و هم چنين است اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند، ولي اگر تهيه آنها به قدري پول ميخواهد كه نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نيست تهيه نمايد (2).
(1) (بهجت:) در صورتي كه اجحاف نباشد .. (2) (زنجاني:) اگر تهيه آب براي او مشقت غير قابل تحمل دارد يا هتك حيثيت او باشد، واجب نيست.
(مكارم:) مسأله اگر براي بيرون آوردن آب از چاه وسايلي لازم است، بايد تهيّه كند يا كرايه نمايد، هر چند به چند برابر قيمت معمول باشد، امّا اگر تهيّه وسايل يا خريدن خود آب وضو آن قدر هزينه ميخواهد كه نسبت به حال او ضرر دارد، واجب نيست.
مسأله 666 اگر ناچار شود كه براي تهيه آب قرض كند، بايد قرض نمايد ولي كسي كه ميداند يا گمان دارد كه نميتواند قرض خود را بدهد (1) واجب نيست قرض كند. (1) (بهجت:) كسي كه ميترسد نتواند قرض خود را بدهد ..
(زنجاني:) كسي كه نميتواند قرض خود را بدهد ..
مسأله 667 اگر كندن چاه مشقّت ندارد (1)، به احتياط واجب (2) بايد براي تهيه آب، چاه بكند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، سيستاني:) مشقّت زيادي ندارد .. (زنجاني:) مشقت غير قابل تحمل ندارد .. (2) [عبارت «به احتياط واجب» در رساله آيات عظام: خوئي، اراكي، گلپايگاني، صافي، تبريزي و زنجاني نيست (بهجت:) مسأله اگر حفر چاه مشقّت ندارد، بايد براي تهيه آب، چاه حفر كند. مگر اين كه ضرر غير مالي مهمي در اين كار باشد كه به خاطر آن، ديگر اين كار واجب نباشد.
(فاضل:) مسأله اگر كندن چاه مشقتي كه معمولًا تحمل نميشود ندارد بايد براي تهيه آب، چاه بكند.
مسأله 668 اگر كسي مقداري آب بيمنّت (1) به او ببخشد بايد قبول كند. (1) (فاضل:) بدون منتي كه معمولًا تحمل نميشود .. (مكارم:) بدون منّت فوق العاده ..
(زنجاني:) مسأله اگر كسي مقداري آب به او ببخشد بايد قبول كند، مگر منتي داشته باشد، كه غير قابل تحمل باشد يا هتك حيثيت شخص باشد.
مسأله 669 اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، يا بترسد كه به واسطه استعمال آن مرض يا عيبي در او پيدا شود (1)، يا مرضش طول بكشد يا شدّت كند، يا به سختي معالجه شود، بايد تيمّم نمايد، ولي اگر آب گرم براي او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند (2). (1) (سيستاني:) اگر استعمال آب موجب مرگ او باشد يا از استعمال آن مرض يا عيبي در او پيدا شود .. (2) (خوئي:) در مواردي كه غسل لازم است.
(بهجت:) در صورتي كه مخارج گرم كردن در حدّ متعارف باشد نه خارج از حدّ معمول.
(سيستاني:) اگر بتواند ضرر آب را به طوري برطرف كند مثل اين كه آب را گرم كند، بايد اين كار را بكند و وضو بگيرد و در مواردي كه غسل لازم است غسل كند.
مسأله 670 لازم نيست يقين كند كه آب براي او ضرر دارد (1)، بلكه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه (احتمال او در نظر مردم به جا باشد (2) و (3)) از آن احتمال، ترس براي او پيدا شود بايد تيمّم كند. (1) (مكارم:) همين اندازه كه خوف ضرر داشته باشد كافي است كه وضو نگيرد و تيمّم كند. (2) (سيستاني:) بايد تيمم كند. [پايان مسأله] (3)- [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست]
مسأله 671 كسي كه مبتلا به درد چشم است (1) و آب براي او ضرر دارد بايد تيمّم نمايد (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (1) (زنجاني:) و از استعمال آب، بر چشم خود ميترسد بايد تيمّم نمايد. (2) (مكارم:) اگر بتواند اطراف چشم را بشويد بايد وضو بگيرد و الّا تيمّم ميكند.
مسأله 672 اگر به واسطه يقين يا ترس ضرر (1)، تيمّم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمّم او باطل است (2). و اگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است (3). (1) (سيستاني:) يقين يا احتمال ضرر .. (2) (فاضل:) و نميتواند با آن نماز بخواند .. (3) (فاضل:) ولي براي نمازهاي بعدي بايد وضو بگيرد.
(گلپايگاني:) اگر بعد از نماز بفهمد، بنا بر احتياط مستحبّ بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.
(خوئي، تبريزي:) اگر بعد از نماز بفهمد، بنا بر احتياط واجب در صورتي كه وقت باقي باشد، بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند و اگر وقت گذشته قضا ندارد.
(صافي:) اگر بعد از نماز پيش از گذشتن وقت بفهمد، بنا بر احتياط واجب بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند و اگر وقت گذشته باشد، قضا ندارد.
(زنجاني:) اگر بعد از نماز در وقت بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند، ولي اگر پس از گذشتن وقت بفهمد قضا لازم نيست.
(سيستاني:) اگر بعد از نماز بفهمد، بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند مگر در صورتي كه وضو يا غسل در حالت يقين يا احتمال ضرر، موجب نگراني روحي باشد كه تحملش مشكل است.
(بهجت:) اگر قطع او بر اساس منشاء و علامت معتبري بوده نمازش صحيح است و گر نه بنا بر احتياط نمازش را بايد دو مرتبه بخواند.
(مكارم:) مسأله كسي كه ميداند آب براي او ضرر دارد هر گاه تيمّم كند و بعداً بفهمد آب براي او ضرر نداشته تيمّم او باطل است و اگر نماز با آن خوانده، بنا بر احتياط واجب اعاده كند.
مسأله 673 كسي كه ميداند (1) آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براي او ضرر داشته (2)، وضو و غسل او صحيح است (3). (1) (سيستاني:) كسي كه يقين داشته .. (فاضل:) كسي كه فكر ميكند .. (2) (خوئي:) در صورتي كه ضرر به حدي نباشد كه اقدام براي آن شرعاً حرام است ..
(گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد اگر در وقت است و نماز را نخوانده تيمّم هم بنمايد و اگر نماز را خوانده دوباره آن را با تيمّم بخواند و اگر وقت گذشته با وضو يا غسل آن را قضا نمايد.
(مكارم:) احتياط واجب آن است كه تيمم كند و اگر نماز خوانده اعاده نمايد. (3) (سيستاني:) وضو و غسل او باطل است.
مسأله 674 هر گاه بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند خود او يا بستگانش از تشنگي بميرند يا مريض شوند، يا به قدري تشنه شوند كه تحمّل آن مشقّت دارد خود او يا عيال و اولاد او، يا رفيقش و كساني كه با او مربوطند مانند نوكر و كلفت از تشنگي بميرند يا مريض شوند، يا به قدري تشنه شوند كه تحمّل آن مشقّت دارد، بايد به جاي وضو و غسل تيمّم نمايد و نيز اگر بترسد حيواني كه مانند اسب و قاطر معمولًا براي خوردن، سرش را نميبرند از تشنگي تلف شود (1)، بايد آب را به آن بدهد و تيمّم نمايد (اگر چه حيوان مال خودش نباشد (2)) و هم چنين است اگر كسي كه حفظ جان او واجب است به طوري تشنه باشد كه اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود (3). (1) (گلپايگاني، صافي، فاضل:) اگر بترسد حيواني كه مال خود اوست از تشنگي تلف شود ..
(بهجت:) اگر بترسد حيواني از تشنگي تلف شود، در صورتي كه ذبح آن حيوان براي او ضرر داشته باشد .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، فاضل و صافي نيست] (3) (فاضل:) [كه] بايد آب را به او بدهد و تيمم نمايد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله هر گاه بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند دچار زحمت ميشود بايد تيمّم نمايد و جواز تيمّم به اين جهت در سه صورت است:
1 آن كه اگر آب را در وضو يا غسل صرف نمايد، خودش فعلًا يا بعداً به تشنگي كه باعث تلف يا مرضش ميشود يا تحملش مشقت زيادي دارد مبتلا خواهد شد.
2 آن كه بر كساني كه حفظشان بر او واجب است بترسد كه از تشنگي تلف يا بيمار شوند.
3 آن كه بر غير خود چه انسان باشد يا حيوان بترسد و تلف يا بيماري يا بيتابيشان بر او گران باشد و در غير اين سه صورت (تبريزي: در غير اين صورت) با داشتن آب، تيمّم جايز نيست.
(سيستاني:) مسأله اگر به آب براي رفع تشنگي نياز باشد بايد تيمم نمايد، و جواز تيمم به اين جهت در دو صورت است:
1 آن كه اگر آب را در وضو يا غسل صرف نمايد خودش فعلًا يا بعداً به تشنگي كه باعث تلف يا مرضش ميشود يا تحمّلش مشقّت زيادي دارد مبتلا خواهد شد.
2 آن كه بر غير خود از كساني كه به او وابستهاند بترسد هر چند از نفوس محترمه نباشد اگر شئون زندگي او برايش اهميت داشته باشد چه از جهت علاقه شديده باشد يا از اين جهت كه تلف شدن او ضرر مالي برايش دارد يا رعايت حال او عرفاً لازم باشد مانند دوست و همسايه. در غير اين دو صورت هم تشنگي ممكن است مجوز تيمم باشد ولي نه از اين جهت بلكه از جهت وجوب حفظ جان يا از اين كه مرگ يا بيتابي او مطمئناً موجب حرج بر خودش خواهد شد.
(زنجاني:) مسأله اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند بر خود يا ديگري بترسد، در سه صورت جايز يا لازم است تيمم كند:
1 آن كه اگر آب را در وضو يا غسل صرف نمايد خودش فعلًا يا بعداً به تشنگي بيفتد كه باعث تلف يا مرض صعب العلاج گردد، در اين صورت لازم است تيمم كند و اگر تحمل تشنگي براي او مشقت زيادي داشته باشد، ميتواند تيمم كند ولي تيمم لازم نيست.
2 آن كه اگر آب را در وضو يا غسل صرف نمايد، نتواند موجودي را كه حفظش بر او واجب است حفظ كند كه در اين صورت لازم است تيمم كند.
3 آن كه بر غير خود؛ چه انسان باشد يا حيوان، بترسد و تلف يا بيماري يا بيتابيشان براي او مشقت غير قابل تحمل داشته باشد كه در اين صورت ميتواند تيمم كند. و در غير اين سه صورت با داشتن آب تيمم جايز نيست.
(مكارم:) مسأله هر گاه به مقدار كافي آب دارد امّا اگر آن را به مصرف وضو يا غسل برساند ميترسد خودش يا فرزندان يا دوستان و همراهانش از تشنگي هلاك يا بيمار شوند، يا فوق العاده به زحمت بيفتند، بايد تيمّم كند و آب را نگه دارد، و هم چنين اگر انسان غير مسلماني جان او در خطر باشد بايد آب را به او بدهد و تيمّم نمايد؛ در باره حيوان نيز همين حكم جاري است.
مسأله 675 اگر غير از آب پاكي كه براي وضو يا غسل دارد آب نجسي هم به مقدار آشاميدن خود (و كساني كه با او مربوطند (1)) داشته باشد، بايد آب پاك را براي آشاميدن بگذارد و با تيمّم نماز بخواند (2) ولي چنانچه آب را براي حيوانش بخواهد (3) بايد آب نجس را به آن بدهد (4) و با آب پاك، وضو و غسل را انجام دهد (5). (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: سيستاني و زنجاني نيست] (2) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (سيستاني:) چنانچه آب را براي كساني كه به او مربوطند بخواهد ميتواند كه با آب پاك وضو بگيرد يا غسل نمايد اگر چه آنان مجبور شوند كه براي رفع تشنگي خود از آب نجس استفاده كنند بلكه اگر آنان از نجاست آب خبر نداشته باشند يا از آشاميدن آب نجس اجتناب نداشته باشند، لازم است كه آب پاك را در وضو و غسل استعمال نمايد و هم چنين اگر آب را براي حيوانش يا بچه نابالغ بخواهد، .. (4) (خوئي، تبريزي:) چنانچه آب را براي حيوانش يا بچه نابالغ بخواهد، بايد آب نجس را به آنان بدهد .. (5) (تبريزي:) به شرط آن كه نجاست آب موجب ضرر نباشد.
(مكارم:) مسأله هر گاه غير از آب پاك، آب نجسي هم به مقدار آشاميدن دارد، از آب نجس نميتواند استفاده كند، بايد آب پاك را براي آشاميدن بگذارد و براي نماز تيمّم كند، ولي دادن آب نجس به حيوان اشكالي ندارد.
مسأله 676 كسي كه بدن يا لباسش نجس است و كمي آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براي آب كشيدن بدن يا لباس او نميماند بايد (1) بدن يا لباس را آب
بكشد و با تيمّم نماز بخواند. ولي اگر چيزي نداشته باشد كه بر آن تيمّم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. (1) (خوئي:) بنا بر احتياط واجب .. (زنجاني:) بنا بر احتياط بايد ..
(تبريزي:) بنا بر احتياط ..
مسأله 677 اگر غير از آب يا ظرفي كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگري ندارد، مثلًا آب يا ظرفش غصبي است (و غير از آن، آب و ظرف ديگري ندارد (1)) بايد به جاي وضو و غسل تيمّم كند. (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (مكارم:) مسأله هر گاه آب يا ظرفش غصبي است، يا از طلا و نقره است و آب و ظرف ديگري ندارد بايد به جاي وضو يا غسل تيمم كند.
مسأله 678 هر گاه وقت به قدري تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند تمام نماز يا مقداري از آن بعد از وقت خوانده ميشود، بايد تيمّم كند (1). (1) (بهجت:) تمام نماز بعد از وقت خوانده ميشود، بايد تيمّم كند. و در صورتي كه اگر وضو بگيرد يك ركعت از نماز را در وقت ميخواند و بقيه را خارج وقت، ولي اگر تيمّم كند تمام نماز را در وقت ميخواند، ميتواند بنا بر اظهر هر كدام را خواست انجام دهد ولي احتياط مستحبّ در تيمّم و خواندن تمام نماز در وقت است. و اگر با تيمّم هم تمام نماز را نميتواند در وقت بخواند بايد بنا بر احوط بلكه اقرب وضو بگيرد و يك ركعت نماز را در وقت با وضو بخواند.
مسأله 679 اگر عمداً نماز را به قدري تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده، ولي نماز او با تيمّم صحيح است (1) اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه قضاي آن نماز را بخواند. (1) (تبريزي، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 680 كسي كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند وقت براي نماز او ميماند يا نه، بايد تيمّم كند (1). (1) (صافي:) و نماز بخواند.
(گلپايگاني:) اگر شك او در مقدار وقت باشد مثل آن كه نداند يك ساعت وقت دارد يا نيم ساعت بايد وضو يا غسل را به جا آورد، لكن اگر بداند كه نيم ساعت بيشتر وقت ندارد و شك كند كه در اين نيم ساعت ميتواند غسل كند يا وضو بگيرد و نماز بخواند يا نميتواند، در اين صورت نبايد غسل كند يا وضو بگيرد؛ بايد تيمّم كند و نماز بخواند.
(مكارم:) مسأله كسي كه نميداند وقت تنگ شده يا نه، بايد وضو بگيرد يا غسل كند، ولي اگر ميداند مقدار كمي وقت دارد اما ميترسد اگر سراغ وضو يا غسل برود به نماز نرسد، بايد تيمّم كند.
مسأله 681 كسي كه به واسطه تنگي وقت تيمّم كرده (1)، چنانچه بعد از نماز آبي كه داشته از دستش برود (2)، اگر چه تيمّم خود را نشكسته باشد در صورتي كه وظيفهاش تيمّم باشد، بايد دوباره تيمّم نمايد (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (فاضل:) تيمم او فقط براي عملي كه وقت آن ضيق است مفيد است و بعداً بلا فاصله باطل ميشود لذا .. (2) (فاضل:) يا عذر ديگري براي او پيدا شود .. (3) (بهجت:) براي نمازهاي بعدي.
(خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) مسأله كسي كه به واسطه تنگي وقت تيمم كرده، و بعد از نماز ميتوانسته وضو بگيرد و نگرفته، تا آبي كه داشته از دستش رفته، در صورتي كه وظيفهاش تيمم باشد، بايد (خوئي، زنجاني، سيستاني: براي نمازهاي بعدي) دوباره تيمم نمايد، اگر چه تيمم خود را نشكسته باشد.
مسأله 682 كسي كه آب دارد، اگر به واسطه تنگي وقت با تيمّم مشغول نماز شود و در بين نماز آبي كه داشته از دستش برود، براي نمازهاي بعد ميتواند با همان تيمّم نماز بخواند. (1) (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، زنجاني، صافي:) چنانچه وظيفهاش تيمّم باشد احتياط مستحبّ (خوئي، تبريزي: احتياط واجب) آن است كه براي نمازهاي بعدي دوباره تيمّم كند.
(سيستاني:) چنانچه وظيفهاش تيمم باشد لازم نيست براي نمازهاي بعدي دوباره تيمم كند، گر چه بهتر است.
(فاضل:) براي نمازهاي بعد نميتواند با همان تيمّم نماز بخواند بلكه بايد دوباره تيمّم نمايد.
مسأله 683 اگر انسان به قدري وقت دارد كه ميتواند وضو بگيرد يا غسل كند و نماز را بدون كارهاي مستحبّي آن مثل اقامه و قنوت (1) بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون كارهاي مستحبي آن به جا آورد (2) بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند (3). (1) (زنجاني:) بلكه سوره .. (2) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (مكارم:) اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد، ميتواند آن را ترك نمايد و با وضو نماز بخواند.
مسأله 684 تيمّم به خاك و ريگ و كلوخ و سنگ اگر پاك باشند صحيح است، و به گِل پخته مثل آجر و كوزه نيز صحيح است. (1) (1) (اراكي:) به گِل پخته مثل آجر و كوزه، هر چند كوبيده شود و نرم گردد صحيح نيست.
(نوري:) به گل پخته مثل آجر و كوزه و هم چنين به گچ و آهك پخته، صحيح نيست.
(بهجت:) به آجر و كوزه قبل از پخته شدن نيز صحيح است ولي اگر پخته شده باشد و چيز ديگري براي تيمّم ندارد، احتياطاً هم به اينها و هم به مانند گِل يا غبار تيمّم نمايد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله تيمّم به خاك و ريگ و كلوخ و سنگ صحيح است ولي احتياط مستحبّ آن است كه اگر خاك ممكن باشد به چيز ديگر تيمّم نكند و اگر خاك نباشد با ريگ، و اگر ريگ نباشد با كلوخ و چنانچه كلوخ هم نباشد، با سنگ تيمّم نمايد.
(خوئي، تبريزي:) اگر خاك نباشد، با ريگ يا كلوخ، و چنانچه ريگ و كلوخ هم نباشد با سنگ تيمّم نمايد.
(سيستاني:) اگر خاك نباشد، با ماسه بسيار نرمي كه خاك بر آن صدق كند؛ و اگر ممكن نباشد با كلوخ و اگر ممكن نباشد با ريگ و چنانچه ريگ و كلوخ هم نباشد با سنگ تيمم نمايد.
(مكارم:) مسأله تيمّم بر چند چيز جايز است: خاك، شن، ريگ، كلوخ (خاكهاي به هم چسبيده) و سنگ، به شرط اين كه پاك باشند و مختصر غباري لا اقل بر آنها باشد.
(زنجاني:) مسأله در حال اختيار تيمم بايد به خاك يا چيزهايي كه از زمين بوده و پودر شده؛ مانند سنگ پودر شده و گچ پودر شده صورت گيرد، و تيمم به گچ و آهك پخته و آجر پخته كه پودر شده است در حال اختيار جايز است.
مسأله 685 تيمّم بر سنگ گچ و سنگ آهك و سنگ مرمر سياه و ساير اقسام سنگها صحيح است ولي تيمّم به جواهر مثل سنگ عقيق و فيروزه باطل ميباشد (1) و احتياط واجب آن است كه با بودن خاك يا چيز ديگري كه تيمّم به آن صحيح است، به گچ و آهك پخته هم تيمّم نكند و اگر دسترسي به خاك و مانند آن ندارد و امر داير است بين گچ يا آهك پخته و بين غبار يا گل بايد به احتياط واجب جمع كند بين تيمّم به هر دو. (1) (نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(فاضل:) و احتياط واجب آن است كه به گچ و آهك پخته هم تيمّم نكند. [پايان مسأله] (مكارم:) و احتياط واجب آن است كه بر گچ و آهك پخته و هم چنين بر آجر و سفال تيمّم نكند. [پايان مسأله (گلپايگاني، صافي:) مسأله تيمّم بر سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است و با بودن چيزي كه تيمّم بر آن صحيح است، أحوط آن است كه به گچ و آهك پخته تيمّم نكند، (گلپايگاني: ولي به سنگ معدني مثل سنگ عقيق تيمّم باطل ميباشد).
(خوئي، تبريزي:) مسأله تيمّم بر سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است و بنا بر احتياط واجب (تبريزي: بنا بر احتياط) در حال اختيار به گچ و آهك پخته (خوئي: و آجر پخته) و به سنگ معدن مثل سنگ عقيق تيمّم ننمايند.
(زنجاني:) مسأله تيمّم بر سنگ و هر چيزي كه مانند سنگ با زدن دست هيچ چيزي از آن به دست نميچسبد، در حال اختيار يا غير اختيار جايز نيست و كسي كه تنها سنگ در اختيار دارد، بنا بر احتياط مستحب با آن تيمم نموده و نماز بخواند ولي بايد بعداً نماز را قضا نمايد. سنگ گچ و سنگ آهك حكم ساير سنگها را دارد و تيمم به جواهر؛ مانند عقيق، هر چند پودر شده باشد، جايز نيست.
(سيستاني:) مسأله تيمّم با سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است و هم چنين تيمّم با گرد و غباري كه روي فرش و لباس و مانند اينها جمع ميشود چنانچه به قدري باشد كه در نظر عرف، خاك نرم محسوب شود صحيح است اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه در حال اختيار بر آن تيمّم ننمايند. و هم چنين بنا بر احتياط مستحبّ در حال اختيار با گچ و آهك پخته و آجر پخته و با سنگ معدن مثل سنگ عقيق تيمّم ننمايند.
(بهجت:) مسأله تيمّم بر سنگ گچ و سنگ آهك قبل از پخته شدن صحيح است و اگر سنگ گچ و آهك پخته شده است و چيز ديگري ندارد احتياطاً هم به آنها و هم به گل يا غبار، اگر برايش ممكن است، تيمّم نمايد. ولي تيمّم به جواهر مانند سنگ عقيق و فيروزه باطل ميباشد.
مسأله 686 اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گرد و غباري كه روي فرش (1) و لباس و مانند اينهاست (2) تيمّم نمايد (و اگر غبار در لاي لباس و فرش باشد تيمّم به آن صحيح نيست مگر آن كه اول دست بزند تا روي آن غبار آلوده شود بعد تيمّم كند (3)) و چنانچه گرد پيدا نشود (4)، بايد به گل تيمّم كند (5) و اگر گل هم پيدا نشود، احتياط مستحبّ (6) آن است كه نماز را بدون تيمّم بخواند و بنا بر احتياط (7) بعداً قضاي آن را به جا آورد (8). (1) (خوئي، فاضل، تبريزي:) در فرش .. (2) (مكارم:) روي لباس و مانند آن است .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي، خوئي، مكارم، تبريزي و فاضل نيست] (4) (مكارم:) چنانچه غبار پيدا نشود .. (5) (خوئي:) و در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه در صورت تمكّن به يكي از امور گذشته (گچ، آهك، آجر، سنگ معدن) نيز تيمّم كند و اگر غبار و گل ميسور نشد فقط به يكي از اين امور تيمّم نمايد و اگر هيچ يك از اينها پيدا نشود احتياط مستحبّ آن است كه نماز را بدون تيمّم بخواند، ولي واجب است بعداً قضاي آن را به جا آورد. (6) (فاضل:) احتياط واجب .. (7) [عبارت «بنا بر احتياط» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (8) (تبريزي:) اگر گِل هم پيدا نشود، واجب است بعداً قضاي آن را بجا آورد.
(فاضل:) واجب است بعداً قضاي آن را به جا آورد.
(مكارم:) احتياط واجب آن است كه نماز را بدون تيمّم بخواند و بعداً قضاي آن را به جا آورد. و چنين كسي را «فاقد الطّهورين» نامند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گرد و غباري كه در فرش و لباس و مانند اينها نشسته اگر ظاهر است تيمّم كند و اگر گرد و غبار آنها ظاهر نيست، ولي وقتي دست به آن ميزنند گرد برميخيزد، احتياط، جمع بين تيمّم به آن و تيمّم به گِل است و چنانچه اصلًا گرد پيدا نشود، بايد به گِل تيمّم كند و اگر گِل هم پيدا نشود، احتياط آن است كه نماز را بدون تيمّم بخواند ولي واجب است بعداً قضاي آن را به جا آورد.
(سيستاني:) مسأله اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گِل تيمّم كند و اگر گِل هم پيدا نشد بايد بر روي فرش يا لباس و مانند اينها كه گرد و غبار در لاي آنها ميباشد يا آن كه بر روي آنها نشسته
ولي به مقداري نيست كه از نظر عرف، خاك محسوب شود تيمّم كند و اگر هيچ يك از اينها پيدا نشود احتياط مستحبّ آن است كه نماز را بدون تيمّم بخواند ولي واجب است بعداً قضاي آن را به جا آورد.
(بهجت:) مسأله اگر خاك، ريگ، كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد با تكان دادن لباس و فرش و مانند آن خاك تهيه كند. هم چنين اگر با خُشك كردن گِل بتواند خاك تهيه كند بايد اين كار را انجام دهد، و اگر تهيه خاك به هيچ صورتي ممكن نيست، دست خود را بر لباس يا فرش و مانند آن بزند تا روي آن غبارآلود شود و بر آن تيمّم كند و اگر غبار در لاي لباس يا فرش باشد تيمّم بر آن صحيح نيست؛ چنانچه گرد و غبار هم پيدا نشود، بايد به گِل تيمّم كند، و اگر گِل هم پيدا نشود، احتياط مستحبّ آن است كه نماز را بدون تيمّم بخواند و بنا بر اقوي بعداً قضاي آن را به جا آورد.
(زنجاني:) مسأله در صورتي كه خاك و مانند آن پيدا نشود بايد به گرد و غباري كه روي اشياء نشسته تيمم كند و اگر آن هم پيدا نشد بايد به گِل تيمم كند و در صورتي كه گِل هم پيدا نشد، بنا بر احتياط مستحب بدون تيمم نماز بخواند ولي بايد بعداً نماز را قضا نمايد.
مسأله 687 اگر بتواند با تكاندن فرش و مانند آن خاك تهيه كند، تيمّم به گرد (1) باطل است و اگر بتواند گِل را خشك كند و از آن خاك تهيه نمايد، تيمّم به گِل باطل ميباشد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (سيستاني:) تيمم به چيز گردآلود .. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 686.
مسأله 688 كسي كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند و با آن وضو بگيرد يا غسل نمايد (1) و اگر ممكن نيست و چيزي هم كه تيمّم به آن صحيح است ندارد، احتياط مستحبّ آن است كه نماز را بدون وضو و تيمّم بخواند (2) و بنا بر احتياط واجب بعداً قضا كند (3). (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده. (2) (اراكي:) و بعداً قضا كند. (بهجت:) و بعداً بايد قضاي آن را هم بخواند.
(فاضل:) احتياط واجب آن است كه نماز را بدون وضو و تيمم بخواند و به هر حال بايد بعداً قضا كند. (3) (گلپايگاني، صافي:) اگر ممكن نيست و چيزي هم كه تيمّم به آن صحيح است ندارد، احتياط واجب (صافي: احتياط) آن است كه با برف يا يخ اعضاء وضويا غسل را نمناك كند و اگر اين هم ممكن نيست به يخ يا برف تيمّم نمايد ولي در دو صورت اخير نمازي را كه خوانده بايد قضا كند.
(تبريزي:) اگر ممكن نيست و چيزي هم كه تيمّم به آن صحيح است ندارد، لازم است نماز خود را در خارج وقت قضا نمايد.
(خوئي، سيستاني:) اگر ممكن نيست و چيزي هم كه تيمّم بر آن صحيح است ندارد، لازم است نماز خود را در خارج وقت قضا نمايد و بهتر آن است كه با برف يا يخ، اعضاء وضو يا غسل را نمناك كند (سيستاني: و در وضو با رطوبت دست، سر و پاها را مسح نمايد) و اگر اين هم ممكن نيست به يخ يا برف تيمّم نمايد و در وقت نيز نماز را بخواند (سيستاني: و در هر دو صورت قضا لازم است).
(زنجاني:) اگر ممكن نيست، بايد تيمم كند؛ ولي اگر چيزي هم كه تيمم به آن صحيح است ندارد، بنا بر احتياط واجب با برف يا يخ اعضاي وضو يا غسل را نمناك كند و نماز خوانده و در خارج وقت قضاي نماز را نيز بخواند و اگر نمناك كردن اعضا با برف و يخ هم ممكن نيست بنا بر احتياط مستحب با يخ و برف تيمم كند و در وقت نماز بخواند ولي لازم است نماز خود را در خارج وقت قضا نمايد.
مسأله 689 اگر با خاك (و ريگ (1)) چيزي مانند كاه كه تيمّم به آن باطل است مخلوط شود، نميتواند به آن تيمّم كند، ولي اگر آن چيز به قدري كم باشد كه در خاك ( يا ريگ (2)) از بين رفته حساب شود، تيمّم به آن خاك (و ريگ (3)) صحيح است (4). (1)، (2) و (3)- [قسمتهاي داخل پرانتز در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (4) (بهجت:) بلكه اگر آن چيز كم باشد و از بين رفته هم حساب نشود ولي عرفاً خاك و ريگ گفته شود، بعيد نيست تيمّم صحيح باشد.
مسأله 690 اگر چيزي ندارد كه بر آن تيمّم كند چنانچه ممكن است، بايد به خريدن و مانند آن تهيه نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 691 تيمّم به ديوار گلي (1) صحيح است (2) و احتياط مستحبّ آن است كه با بودن (زمين يا (3)) خاك خشك، به (زمين يا (4)) خاك نمناك تيمّم نكند. (1) (زنجاني:) كه با زدن دست بر آن، دست انسان خاكي ميشود .. (2) (بهجت:) و هم چنين است تيمّم به زمين و خاك نمناك؛ و تيمّم به گِل سفت شده نيز صحيح است، بنا بر اين گِلي كه تيمّم به آن با وجود زمين و خاك خشك صحيح نيست، گِلي است كه تر باشد. (3) و (4) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه زنجاني نيست]
مسأله 692 چيزي كه بر آن تيمّم ميكند بايد پاك باشد (1) و اگر چيز پاكي كه تيمّم به آن صحيح است ندارد، نماز بر او واجب نيست ولي بايد قضاي آن را به جا آورد (2). (1) (سيستاني:) چيزي كه بر آن تيمّم ميكند بايد شرعاً پاك باشد و بنا بر احتياط واجب عرفاً نيز پاكيزه باشد يعني آلوده به چيزي كه موجب تنفر است نباشد .. (2) (خوئي، سيستاني:) و بهتر آن است كه در وقت نيز نماز بخواند. (سيستاني: مگر در موردي كه نوبت به فرش گردآلود و مانند آن رسيده است كه اگر نجس باشد احتياط واجب اين است كه با آن تيمم كند و نماز بخواند و بعداً هم قضا كند).
(گلپايگاني، صافي:) احتياط آن است كه نماز را بيتيمّم بخواند ولي واجب است بعد قضاي آن را به جا آورد.
(تبريزي:) نماز را بنا بر احتياط با تيمّم بخواند و نيز قضاي آن را به جا آورد.
(بهجت:) احتياط در اين است كه نماز را بدون تيمّم بخواند و بعداً با وضو يا غسل يا تيمّم نماز را دو مرتبه بخواند.
(فاضل:) بنا بر احتياط واجب بدون تيمّم و وضو نماز را بخواند و بايد قضاي آن را بعداً به جا آورد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 684.
(زنجاني:) مسأله اگر چيز پاكي كه تيمم به آن صحيح است ندارد، بنا بر احتياط به چيز نجس تيمم كرده و نماز خوانده و بعداً قضاي آن را نيز به جا آورد.
مسأله 693 اگر يقين داشته باشد كه تيمّم به چيزي صحيح است و به آن تيمّم نمايد، بعد بفهمد تيمّم به آن باطل بوده نمازهايي را كه با آن تيمّم خوانده بايد دوباره بخواند. اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و به جهت نيست
مسأله 694 چيزي كه بر آن تيمّم ميكند (1) بايد غصبي نباشد (2). (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) و مكان آن چيز .. (2) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) پس اگر بر خاك غصبي تيمّم كند، يا خاكي را كه مال خود اوست بياجازه، در ملك ديگري بگذارد و بر آن تيمّم كند، تيمّم او باطل است.
(سيستاني:) پس اگر بر خاك غصبي تيمّم كند تيمّم او باطل است.
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب. هم چنين مكان آن چيزي كه بر آن تيمم ميكند در صورتي كه تيمم، تصرف در شيء غصبي به شمار آيد، بنا بر احتياط مستحب غصبي نباشد، پس اگر بر خاك غصبي تيمم كند، يا خاكي را كه مال خود اوست بي اجازه در ملك ديگري بگذارد و بر آن تيمم كند، تيمم او بنا بر احتياط مستحب باطل ميباشد.
(مكارم:) بنا بر احتياط واجب. اما اگر نداند غصبي است يا فراموش كرده باشد، تيمّم او صحيح است، مگر آن كه خودش آن را غصب كرده باشد.
مسأله 695 تيمّم در فضاي غصبي باطل نيست (1)، پس اگر در ملك خود، دستها را به زمين بزند و بياجازه داخل ملك ديگري شود و دستها را به پيشاني بكشد، تيمّم او باطل نميشود. (2) اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، صافي، تبريزي:) باطل است ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب باطل است. [پايان مسأله] (2) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي:) باطل است.
(سيستاني:) تيمّم او صحيح ميباشد اگر چه گناه كرده است.
مسأله 696 اگر نداند محل تيمّم غصبي است و يا فراموش كرده باشد، تيمّم او صحيح است (1)، اگر چه فراموش كننده خود، غاصب باشد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) مگر آن كه فراموش كننده خود غاصب باشد، كه بنا بر احتياط تيمّمش باطل است.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (694).
(خوئي، تبريزي:) مسأله تيمّم به چيز غصبي، يا در فضاي غصبي يا بر چيزي كه در ملك غصبي است در حالي كه فراموش كرده يا غفلت داشته باشد صحيح است ولي اگر چيزي را خودش غصب كرده و فراموش كند كه غصب كرده (و بر آن تيمّم كند، يا ملكي را غصب كند و فراموش كند كه غصب كرده) و چيزي را كه بر آن تيمّم ميكند در آن ملك بگذارد، يا در فضاي آن ملك تيمّم نمايد حكم او حكم عامد است.
(گلپايگاني، صافي:) در صورتي باطل است كه انسان بداند غصب است و عمداً تيمّم كند و چنانچه نداند يا فراموش كرده باشد تيمّم صحيح است ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه تبريزي نيست] (گلپايگاني، صافي:) باطل است.
(سيستاني:) مسأله تيمّم به چيز غصبي در حالي كه فراموش كرده يا غفلت داشته باشد صحيح است ولي اگر چيزي را خودش غصب كند و فراموش كند كه غصب كرده صحّت تيمّم او بر آن چيز محل اشكال است.
(زنجاني:) مسأله در مواردي كه تيمم به جهت غصب باطل است در صورت عذر مانند فراموشي يا غفلت صحيح است، ولي فراموشي و غفلت براي خودِ غاصب عذر نيست بنا بر اين تيمم او بنا بر احتياط مستحب باطل است؛ و نيز كسي كه به جهت ندانستن مسأله به چيز غصبي تيمم كند، چنانچه در ندانستن مسأله كوتاهي نكرده باشد تيمم او صحيح است.
مسأله 697 كسي كه در جاي غصبي حبس است (1)، اگر آب و خاك او غصبي است، بايد با تيمّم نماز بخواند (2). (1) (مكارم:) ميتواند بر خاك يا سنگ آن تيمّم نمايد و نماز بخواند. (2) (اراكي:) چنانچه آن آب داراي قيمت است بايد با تيمّم نماز بخواند و چنانچه قيمت ندارد، احتياط واجب آن است كه با تيمّم نماز بخواند بعداً نماز را اعاده يا قضا نمايد.
(بهجت:) در صورتي كه تيمّم موجب تصرّفي بيشتر از ماندن در آنجا نشود يا صاحب آن زمين به تيمّم كردن او راضي باشد.
مسأله 698 مستحبّ است چيزي كه بر آن تيمّم ميكند، گردي داشته باشد كه به دست بماند و بعد از زدن دست بر آن، مستحبّ است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد. (خوئي:) مسأله چيزي كه بر آن تيمّم ميكند بنا بر احتياط در صورت امكان بايد گردي داشته باشد كه به دست بماند و بعد از زدن دست بر آن، دست را بتكاند كه گرد آن بريزد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط واجب ..
(تبريزي:) بنا بر احتياط مستحب دست را بتكاند كه گرد آن بريزد.
(زنجاني:) مستحب است دست را بتكاند كه بيشتر گرد آن بريزد.
(سيستاني:) مسأله چيزي كه بر آن تيمّم ميكند، بنا بر احتياط لازم بايد گردي داشته باشد كه به دست بماند و بعد از زدن دست بر آن، نبايد دست را به شدت بتكاند كه همه گرد آن بريزد.
(بهجت:) مسأله مستحبّ است بعد از زدن دست بر چيزي كه تيمّم بر آن صحيح است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد.
(مكارم:) مسأله همان گونه كه اشاره شد [در مسأله 684] واجب است تا آنجا كه امكان دارد چيزي كه بر آن تيمّم ميكند گردي داشته باشد كه به دست بماند و بعد از زدن دست بر آن، مستحبّ است دست را بتكاند كه گرد و خاك اضافي آن بريزد.
مسأله 699 تيمّم به زمين گود و خاك جاده و زمين شورهزار كه نمك روي آن را نگرفته مكروه است و اگر نمك روي آن را گرفته باشد باطل است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (مكارم:) مسأله بهتر است از تيمّم بر زمينهاي آلوده، زمين گود، كنار جادهها و زمين شورهزار در صورتي كه نمك روي آن نگرفته باشد خودداري كند و اگر نمك روي آن را گرفته است باطل است و اگر آلودگي طوري است كه بيم بيماري از تيمّم بر آن ميرود، بايد بنا بر احتياط واجب بدون تيمّم نماز بخواند و بعداً قضا كند.
مسأله 700 در تيمّم (1) چهار چيز واجب است: اول: نيّت. دوم: زدن كف دو دست با هم بر چيزي كه تيمّم به آن صحيح است (2). سوم: كشيدن كف هر دو دست (3) به تمام پيشاني و دو طرف آن، از جايي كه موي سر ميرويد، تا ابروها و بالاي بيني و بنا بر احتياط واجب بايد (4) دستها روي ابروها هم، كشيده شود. چهارم: كشيدن كف دست چپ (5) به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشيدن كف دست راست (6) به تمام پشت دست چپ. (1) (گلپايگاني، صافي:) در تيمم بدل از وضو ..
(خوئي، زنجاني، تبريزي:) در تيمم بدل از وضو يا غسل .. (2) (زنجاني:) زدن يا قرار دادن كف دو دست بر چيزي كه تيمم به آن صحيح است، و احتياط مستحب آن است كه كف هر دو دست با هم به زمين زده شود ..
(بهجت:) دوم: زدن تمام كف دو دست با هم بر چيزي كه تيمم به آن صحيح است و بنا بر احتياط واجب همراه با ضربه باشد و گذاشتن دو دست بر زمين كافي نيست .. (3) (گلپايگاني، صافي:) تمام كف هر دو دست .. (4) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، زنجاني:) احتياطاً بايد ..
(نوري:) بنا بر احتياط مستحب .. (5) (گلپايگاني، صافي:) تمام كف دست چپ .. (6) (گلپايگاني، صافي:) تمام كف دست راست ..
(مكارم:) مسأله براي تيمّم بايد اول نيّت كند، بعد تمام دو كف دست را با هم بر چيزي كه تيمّم بر آن صحيح است بزند، سپس هر دو را بنا بر احتياط واجب به تمام پيشاني و دو طرف آن از جايي كه موي سر ميرويد تا ابروها و بالاي بيني بكشد و احتياط واجب آن است كه روي ابروها را نيز مسح كند، سپس كف دست چپ را بر تمام پشت دست راست ميكشد و بعد از آن، كف دست راست را بر تمام پشت دست چپ.
(سيستاني:) مسأله در تيمم بدل از وضو يا غسل سه چيز واجب است: اوّل: زدن يا گذاشتن كف
دو دست بر چيزي كه تيمم با آن صحيح است، و بنا بر احتياط لازم اين كار در دو كف بايد با هم انجام گيرد. دوّم: كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشاني از جائي كه موي سر ميرويد تا ابروها و بالاي بيني و هم چنين دو طرف پيشاني بنا بر احتياط واجب و احتياط مستحب آن است كه دستها روي ابروها هم كشيده شود. سوّم: كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست است و كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ و احتياط واجب آن است كه ترتيب بين دست راست و دست چپ رعايت شود. لازم است تيمم را با نيت و به قصد قربت انجام دهد همان گونه كه در وضو گذشت.
مسأله 701 تيمّم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقي ندارند (1). (1) (مكارم:) ولي احتياط مستحبّ آن است كه در تيمّم بدل از غسل يك بار ديگر دستها را بر زمين زند و مجدداً با آن، پشت دست راست و سپس پشت دست چپ را مسح كند.
(بهجت:) ولي احتياط مستحبّ آن است كه در تيمّم بدل از غسل بلكه در هر تيمّمي بعد از مسح پيشاني يك بار ديگر كف دستها را به زمين بزند و پشت دستها را به همان صورتي كه گفته شد با كف دست ديگر مسح نمايد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله احتياط مستحبّ آن است كه تيمّم را چه بدل از وضو باشد چه بدل از غسل، به اين ترتيب به جا آورد: يك مرتبه دستها را به زمين بزند و به پيشاني و پشت دستها بكشد و يك مرتبه ديگر به زمين بزند و پشت دستها را مسح نمايد (زنجاني: و از اين بهتر آن است كه دو مرتبه دستها را به زمين بزند و به پيشاني و پشت دستها بكشد و سپس دو مرتبه ديگر به زمين بزند و پشت دستها را مسح كند).
(گلپايگاني، صافي:) مسأله تيمّم بدل از غسل مثل تيمّم بدل از وضو است، ولي احتياط مستحبّ آن است كه تيمّم بدل از غسل را با دو ضرب انجام دهد به اين نحو كه: يك مرتبه دستها را به زمين بزند و به پيشاني بكشد و مرتبه ديگر دستها را به زمين بزند و به پشت دستها بكشد بلكه احتياط مستحبّ آن است كه تيمّم را چه بدل از وضو باشد چه بدل از غسل به ترتيب زير به جا آورد: يك مرتبه دستها را به زمين بزند و به پيشاني و پشت دستها بكشد و يك مرتبه ديگر به زمين بزند و پشت دستها را مسح نمايد.
(فاضل:) بلكه احتياط مستحبّ آن است كه تيمّم بدل از وضو را هم با دو ضرب انجام دهد بلكه بهتر آن است كه تيمّم را به سه ضرب انجام دهد: دو مرتبه پشت سر هم دستها را به زمين بزند و بر پيشاني بكشد و يك مرتبه ديگر به زمين بزند و بر پشت دستها بكشد.
مسأله 702 اگر مختصري از پيشاني و پشت دستها را هم مسح نكند تيمّم باطل است، چه عمداً مسح نكند، يا مسأله را نداند (1)، يا فراموش كرده باشد ولي دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام (2) پيشاني و پشت دست مسح شده كافي است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) [عبارت « يا مسأله را نداند» در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (2) [كلمه «تمام» در رساله آيت اللّه زنجاني نيست]
مسأله 703 براي آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده بايد مقداري بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولي مسح بين انگشتان لازم نيست. اين مساله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (سيستاني:) مسأله اگر يقين نكند كه تمام پشت دست را مسح كرده بايد براي اين كه يقين كند مقداري بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولي مسح بين انگشتان لازم نيست.
(مكارم:) مسأله براي آن كه يقين كند تمام پيشاني و پشت دستها را مسح كرده بايد كمي از اطراف آن را نيز داخل كند، ولي مسح ميان انگشتان لازم نيست.
(زنجاني:) مسأله مسح بين انگشتان لازم نيست.
مسأله 704 پيشاني و پشت دستها را بايد (1) از بالا به پايين مسح نمايد و كارهاي آن را بايد پشت سر هم به جا آورد و اگر بين آنها به قدري فاصله بدهد كه نگويند تيمّم ميكند (2) باطل است. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) بنا بر احتياط بايد ..
(فاضل، مكارم، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (2) (زنجاني:) نگويند يك كار انجام داده است ..
مسأله 705 در موقع نيّت بايد معيّن كند كه تيمّم او بدل از غسل است يا بدل از وضو و اگر بدل از غسل باشد بايد آن غسل را معين نمايد (1) و چنانچه اشتباهاً به جاي بدل از وضو، بدل از غسل يا به جاي بدل از غسل، بدل از وضو نيّت كند، يا مثلًا در تيمّم بدل از غسل جنابت، نيّت تيمّم بدل از غسل مسّ ميّت نمايد، تيمّم او باطل است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) و چنانچه يك تيمّم بر او واجب باشد و قصد نمايد كه وظيفه فعلي خود را انجام دهد اگر چه در تشخيص اشتباه كند تيممش صحيح است.
(فاضل:) اگر بر او هم تيمم بدل از غسل واجب باشد، هم تيمم بدل از وضو، در موقع نيّت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است يا بدل از وضو، و نيز اگر چند تيمم بدل از غسل باشد بايد آن غسل را معين نمايد .. (2) (اراكي:) مگر آن كه در تطبيق آن اشتباه كرده باشد.
(فاضل:) اگر اشتباه او اشتباه در تشخيص نباشد تيمّم او باطل است و اگر بر او يك تيمم واجب باشد قصد امر فعلي را بنمايد كافي است.
(سيستاني:) مسأله در نيّت، لازم نيست معيّن كند كه تيمّم او بدل از غسل است يا بدل از
وضو، ولي در مواردي كه بايد دو تيمّم انجام دهد لازم است به طوري هر يك از آنها را معيّن كند و چنانچه يك تيمّم بر او واجب باشد و قصد نمايد كه وظيفه فعلي خود را انجام دهد اگر چه در تشخيص اشتباه كند، تيمّمش صحيح است.
(مكارم:) مسأله لازم نيست در موقع نيّت معيّن كند كه تيمّم او بدل از غسل است يا بدل از وضو، همين اندازه كه قصد اطاعت امر الهي را دارد كافي است، حتّي اگر يكي را به جاي ديگري نيّت كند اما قصد او اطاعت امر واقعي الهي باشد، صحيح است.
(زنجاني:) مسأله چنانچه بر انسان دو گونه تيمم لازم باشد؛ مثلًا به جهت نداشتن آب بايد به جاي غسل تيمم كند و نيز به جهت نذري كه داشته بايد به جاي وضو تيمم نمايد، بايد در موقع نيت معين كند كه تيمم بدل از غسل انجام ميدهد يا بدل از وضو ولي اگر يك تيمم بر او واجب است لازم نيست نوع آن را تعيين كند.
مسأله 706 در تيمّم بايد (1) پيشاني و كف دستها و پشت دستها پاك باشد (2) و اگر (3) كف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بكشد (4)، بايد با همان كف دست نجس تيمّم كند (5). (1) (صافي:) بايد بنا بر احتياط .. (2) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد اعضاي تيمّم و كف دستها پاك باشد .. (3) (فاضل:) ولي اگر .. (4) (گلپايگاني:) احتياط واجب ( (صافي:) احتياط مستحب) آن است كه دو تيمّم كند: يكي با كف دست و يكي با پشت دست يعني پشت دست را به چيزي كه تيمّم به آن صحيح است بزند و به پيشاني و پشت دستها بكشد. (5) (فاضل:) ولي اگر نجاست كف دست مُسري باشد در اين صورت بايد با پشت دست يا ذراع تيمّم نمايد.
(بهجت:) و احتياط واجب در اين است كه اگر روي دست نجس نيست، هم با كف دست و هم با روي دست تيمّم نمايد.
(خوئي، زنجاني، تبريزي:) مسأله در تيمّم، بنا بر احتياط استحبابي بايد (خوئي، زنجاني: پيشاني و) كف دستها و پشت دستها در صورت تمكّن پاك باشد.
(سيستاني:) مسأله در تيمم لازم نيست پيشاني و كف دستها و پشت دستها پاك باشد، اگر چه بهتر است.
مسأله 707 انسان بايد براي تيمّم (1) انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر در پيشاني يا پشت دستها يا در كف دستها مانعي باشد، مثلًا چيزي به آنها چسبيده باشد، بايد برطرف نمايد. (1) (سيستاني:) انسان بايد هنگام مسح كشيدن بر دستها ..
مسأله 708 اگر پيشاني يا پشت دستها (1) زخم است و پارچه يا چيز ديگري را كه بر آن بسته نميتواند باز كند (2)، بايد دست را روي آن بكشد و نيز اگر كف دست زخم
باشد و پارچه يا چيز ديگري را كه بر آن بسته نتواند باز كند، بايد دست را با همان پارچه به چيزي كه تيمّم به آن صحيح است بزند و به پيشاني و پشت دستها بكشد (3). (1) (مكارم:) پشت دستها يا كف دستها .. (2) (مكارم:) يا ضرر دارد، بايد با همان حال تيمّم كند. [پايان مسأله] (3) (بهجت:) و اگر كف دست به سبب شكستگي يا عارضه ديگري به طوري در ميان گچ باشد كه قابل برداشتن نيست، براي تيمّم از ديگران كمك بگيرد.
(سيستاني:) ولي اگر قسمتي از آن باز باشد زدن آن مقدار و مسح با آن كافي است.
مسأله 709 اگر پيشاني و پشت دستها (1) مو داشته باشد اشكال ندارد ولي اگر موي سر روي پيشاني آمده باشد (2)، بايد آن را عقب بزند. (1) (سيستاني:) به مقدار متعارف .. (2) (بهجت:) و بيش از حد معمول باشد ..
(مكارم:) مسأله اگر موي پيش سر روي پيشاني افتاده آن را بايد كنار زند.
مسأله 710 اگر احتمال دهد كه در پيشاني و كف دستها يا پشت دستها مانعي هست، (چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد (1)) بايد جستجو نمايد، تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعي نيست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (مكارم:) مسأله اگر احتمال قابل توجهي ميدهد كه مانعي در كار باشد بايد جستجو نمايد.
مسأله 711 اگر وظيفه او تيمّم است و نميتواند تيمّم كند، بايد نائب بگيرد. و كسي كه نائب ميشود، بايد او را با دست خود او تيمّم دهد (1) و اگر ممكن نباشد (2) بايد نائب، دست خود را به چيزي كه تيمّم به آن صحيح است بزند و به پيشاني و پشت دستهاي او بكشد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) بايد دست او را بر چيزي كه تيمّم صحيح است بزند و بر پيشاني و دستهايش بكشد و اگر زدن ممكن نباشد، دست او را بر چيزي كه تيمّم صحيح است بگذارد و او را تيمّم دهد .. (2) (مكارم:) بايد نائب بگيرد يعني كسي دستهاي او را بر زمين بزند، يا اگر ممكن نيست بر زمين بگذارد و بعد با دست خودش او را تيمّم دهد، اگر اين هم ممكن نباشد ..
(سيستاني:) مسأله اگر وظيفه او تيمّم است و نميتواند به تنهايي تيمّم كند بايد از ديگري كمك بگيرد تا دستهاي او را بر چيزي كه تيمّم با او صحيح است بزند و سپس آنها را بر پيشاني و دستهاي او بگذارد تا خود او در صورت امكان كف دو دست را بر پيشاني و بر پشت دستها بكشد و اگر اين ممكن نبود بايد نائب او را با دست خود او تيمّم دهد و اگر ممكن نباشد بايد نائب، دست خود را به چيزي كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشاني و پشت دستهاي او بكشد، و در اين دو صورت، بنا بر احتياط لازم بايد هر دو نيّت تيمّم را نمايند ولي در صورت اول، نيّت خود مكلّف كافي است.
مسأله 712 اگر بعد از آن كه وارد تيمّم شد شك كند كه قسمت پيش از آن را فراموش كرده يا نه، اعتنا نكند و تيمّم او صحيح است و نيز اگر بعد از به جا آوردن هر جزء شك كند كه درست به جا آورده يا نه، اعتنا نكند و تيمّم او صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (خوئي، صافي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر در بين تيمّم شك كند كه قسمتي از آن را فراموش كرده يا نه چنانچه از محل آن گذشته به شكّ خود اعتنا نكند و اگر نگذشته بايد آن قسمت را (صافي: با آن چه بعد از آن است) به جا آورد.
(گلپايگاني:) بايد آن قسمت را با آن چه بعد از آن است به جا آورد.
(زنجاني:) چنانچه از محل آن نگذشته، بايد آن قسمت را به جا آورد، بلكه بنا بر احتياط اگر از محل آن هم گذشته، بايد برگردد و آن قسمت را به جا آورد.
(مكارم:) مسأله بعد از فراغت از تيمّم اگر شك كند كه درست انجام داده، يا نه اعتنا نكند و اگر در اثناء شك كند احتياط واجب آن است كه بر گردد و قسمت مشكوك را دوباره انجام دهد.
مسأله 713 اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمّم كرده يا نه (1)، تيمّم او صحيح است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) در صورتي كه (زنجاني: مسأله را ميدانسته و) احتمال بدهد كه حال عمل ملتفت بوده .. (2) (خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) و چنانچه شكّ او در مسح دست چپ باشد لازم است او را مسح كند مگر آن كه (سيستاني: عرفاً از تيمّم فارغ شده باشد مثل اين كه) در عملي كه مشروط به طهارت است، داخل شده و يا موالات فوت شده باشد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 712.
مسأله 714 كسي كه وظيفهاش تيمّم است بنا بر احتياط واجب (1) نبايد (2) پيش از وقت نماز براي نماز تيمّم كند، (3) ولي اگر (4) براي كار واجب ديگر يا مستحبّي تيمّم كند و تا وقت نماز عذر او باقي باشد، ميتواند با همان تيمّم نماز بخواند. (1) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: اراكي و مكارم نيست] (2) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) كسي كه وظيفهاش تيمّم است، (تبريزي: بنا بر احتياط) نميتواند .. (3) (تبريزي:) مگر بداند كه در وقت، تمكّن از وضو پيدا نخواهد كرد .. (4) (سيستاني:) كسي كه وظيفهاش تيمّم است چنانچه از برطرف شدن عذرش در تمام وقت نماز مأيوس باشد و يا احتمال دهد اگر تيمم را به تأخير بيندازد، نتواند در وقت تيمم كند، ميتواند قبل از وقت نماز تيمّم كند و اگر ..
(زنجاني:) مسأله كسي كه وظيفهاش تيمّم است چنانچه پيش از وقت نماز براي كار واجب يا مستحب ديگر تيمم كند، ميتواند با همان تيمم نماز بخواند؛ ولي بنا بر احتياط مستحب براي خودِ نماز پيش از وقت تيمم نكند.
مسأله 715 كسي كه وظيفهاش تيمّم است، اگر بداند (1) تا آخر وقت عذر او باقي ميماند (2)، در وسعت وقت ميتواند با تيمّم نماز بخواند (3)، ولي اگر بداند (4) كه تا آخر وقت عذر او برطرف ميشود، بايد (5) صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند (6)، يا در تنگي وقت با تيمّم نماز را به جا آورد. (1) (مكارم:) اگر يقين داشته باشد يا احتمال دهد .. (فاضل:) اگر بداند يا احتمال بدهد ..
(زنجاني:) اگر اطمينان داشته باشد .. (2) (سيستاني:) يا از برطرف شدن آن مأيوس باشد ..
(مكارم:) ميتواند در اول وقت با تيمّم نماز بخواند، ولي اگر يقين داشته باشد كه تا آخر وقت عذر او برطرف ميشود بنا بر احتياط واجب بايد صبر كند. (3) (زنجاني:) ولي اگر تصادفاً عذرش قبل از گذشتن وقت برطرف شد، بايد نماز را با وضو يا غسل اعاده كند ..
(بهجت:) و هم چنين اگر اميد برطرف شدن عذر در آخر وقت را دارد أظهر جواز مبادرت به نماز با تيمّم است، اگر چه تأخير أفضل و أحوط است. [پايان مسأله] (4) (زنجاني:) اگر اطمينان دارد .. (5) (گلپايگاني، صافي:) احتياط لازم آن است .. (6) (گلپايگاني:) و اگر اميد دارد كه عذرش برطرف ميشود واجب نيست صبر كند بلكه ميتواند در وسعت وقت با تيمّم نماز بخواند، اگر چه در اين صورت هم احتياط خوب است.
(خوئي، تبريزي، نوري:) و نيز اگر ( (صافي:) بلكه اگر) اميد دارد كه عذرش برطرف شود احتياط واجب (صافي: احتياط لازم) آن است كه صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند يا در تنگي وقت با تيمم نماز را به جا آورد.
(زنجاني:) و نيز اگر اميد دارد كه عذرش برطرف شود، بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند يا در تنگي وقت با تيمم نماز را به جا آورد البته ميتواند در اول وقت رجاءً با تيمم نماز بخواند كه اگر عذرش برطرف نشد نمازش صحيح است.
(سيستاني:) بلكه اگر از برطرف شدن آن تا آخر وقت مأيوس نباشد نميتواند تا وقتي كه مأيوس نشده تيمّم كند و نماز بخواند مگر آن كه احتمال دهد كه اگر زودتر با تيمم نماز نخواند، نتواند تا آخر وقت حتي با تيمم نماز بخواند.
مسأله 716 كسي كه نميتواند وضو بگيرد، يا غسل كند (1)، ميتواند نمازهاي قضاي خود را با تيمّم بخواند (2) هر چند احتمال بدهد كه به زودي عذر او برطرف ميشود (3) ولي در صورت علم به زوال عذر تا پيش از ضيق شدن وقت (4) بايد منتظر بماند. (1) (خوئي، تبريزي:) اگر يقين كند يا احتمال بدهد كه عذرش برطرف نميشود ..
(گلپايگاني، صافي:) اگر احتمال ندهد كه عذرش به زودي برطرف شود ..
(سيستاني:) اگر مأيوس از برطرف شدنش باشد .. (2) (خوئي، تبريزي:) ولي اگر بعداً عذرش برطرف شد بايد دوباره آنها را با وضو يا غسل به جا آورد.
(گلپايگاني، صافي:) ولي اگر احتمال دهد به زودي عذر او برطرف ميشود خواندن نماز قضا براي او اشكال دارد.
(سيستاني:) ولي اگر بعداً عذرش برطرف شد احتياط واجب آن است كه دوباره آنها را با وضو يا غسل به جا آورد و اگر مأيوس از برطرف شدن عذرش نباشد، بنا بر احتياط لازم نميتواند براي نمازهاي قضا تيمّم كند.
(مكارم:) ولي هر گاه يقين دارد عذر او به زودي برطرف ميشود بايد صبر كند، هم چنين بنا بر احتياط واجب اگر اميد برطرف شدن عذر را به زودي دارد تأخير اندازد.
(زنجاني:) نميتواند نمازهاي قضاي خود را با تيمم بخواند؛ مگر آن كه احتمال عقلايي بدهد كه با تأخير نتواند تا آخر عمر قضا را به جا آورد، و مس كتابت قرآن و بودن در مسجد الحرام و مسجد پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و نيز دخول يا ماندن در ساير مساجد و لو در حال عبور نباشد با تيمم ظاهراً جايز است و احتياط مستحب در ترك است. (3) (بهجت، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (فاضل:) تا پيش از فوت شدن نماز قضا بنا بر احتياط واجب بايد منتظر بماند ولي اگر گمان به فوت نماز قضا پيدا شود لازم است با تيمم آن را به جا آورد.
مسأله 717 كسي كه نميتواند وضو بگيرد يا غسل كند، جايز است نمازهاي مستحبّي را كه مثل نافلههاي شبانه روز وقت معين دارد با تيمّم بخواند (1)، حتي در اول وقت (2) به شرط آن كه علم به زوال عذر تا آخر وقت نداشته باشد. (1) (گلپايگاني:) هر چند احتمال دهد كه تا آخر وقت آنها عذر او برطرف ميشود.
(خوئي، تبريزي:) ولي اگر احتمال دهد كه تا آخر وقت آنها عذر او برطرف ميشود أحوط آن است كه آنها را در اول وقتشان به جا نياورد.
(سيستاني:) ولي اگر مأيوس نباشد كه تا آخر وقت آنها عذر او برطرف ميشود احتياط لازم آن است كه آنها را در اول وقتشان به جا نياورد. و امّا نمازهاي مستحبي كه وقت معيّن ندارد مطلقاً ميتواند با تيمم بخواند.
(صافي:) ولي اگر احتمال دهد كه تا آخر وقت آنها عذر او برطرف ميشود احتياط اين است كه آنها را در آخر وقت به جا آورد.
(زنجاني:) ولي اگر احتمال دهد كه تا آخر وقت آنها عذر او برطرف شود، نبايد آنها را در اوّل وقتشان بخواند، مگر آنها را رجاءً انجام دهد و تا آخر وقت عذرش هم برطرف نشود.
(مكارم:) جايز است نمازهاي مستحبي را با تيمم بخواند، حتّي اگر مثلًا براي انجام نماز شب وقت تنگ است ميتواند تيمّم كند. [پايان مسأله] (2) (بهجت، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 718 كسي كه احتياطاً بايد غسل جبيرهاي و تيمّم نمايد مثلًا جراحتي در پشت اوست، اگر بعد از غسل و تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز حَدَث اصغري از او سر زند مثلًا بول كند، براي نمازهاي بعد، بايد وضو بگيرد (1). اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل، مكارم و بهجت نيست
(1) (گلپايگاني، صافي:) اگر بعد از غسل و تيمّم حدث اصغري از او سر بزند مثلًا بول كند، براي نمازهاي بعد تا عذرش باقي است تيمّم بدل از غسل واجب نيست و وضو كافي است.
(تبريزي:) براي نمازهاي بعد بدل از غسل احتياطاً تيمّم كند و وضو هم بگيرد.
(خوئي:) مسأله كسي كه احتياطاً غسل جبيرهاي و تيمّم نمايد، اگر بعد از غسل و تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز، حدث اصغري از او سر بزند، مثلًا بول كند، براي نمازهاي بعد، بدل از غسل احتياطاً تيمّم كند و وضو هم بگيرد و چنانچه حدث پيش از نماز باشد براي آن نماز نيز وضو گرفته و تيمّم نمايد.
(سيستاني:) براي نمازهاي بعد بايد وضو بگيرد و چنانچه حدث پيش از نماز باشد، براي آن نماز نيز بايد وضو بگيرد.
(زنجاني:) مسأله كسي كه احتياطاً هم غسل جبيرهاي و هم تيمم نمايد اگر بعد از تيمم حدث اصغري از او سر بزند؛ مثلًا بول كند، بايد وضو گرفته و بنا بر احتياط مستحب تيمم هم بنمايد.
مسأله 719 اگر به واسطه نداشتن آب يا عذر ديگري تيمّم كند، بعد از برطرف شدن عذر، تيمّم او باطل ميشود.
مسأله 720 چيزهايي كه وضو را باطل ميكند، تيمّم بدل از وضو را هم باطل ميكند و چيزهايي كه غسل را باطل مينمايد، تيمّم بدل از غسل را هم باطل مينمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 721 كسي كه نميتواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب باشد احتياط واجب آن است كه بدل هر يك از آنها يك تيمّم نمايد (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) ميتواند به قصد بدل از همه يك تيمّم كند و بهتر آن است كه بدل از هر غسلي يك تيمّم بنمايد. ولي اگر بدل از غسل جنابت تيمّم كرد، ديگر بدل از ساير اغسال تيمّم نكند مگر رجاءً.
(اراكي، مكارم:) ميتواند به نيّت همه آنها يك تيمّم بنمايد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، نوري:) جايز است يك تيمّم بدل از آنها بنمايد و احتياط مستحبّ آن است كه بدل هر يك از آنها يك تيمّم بنمايد.
مسأله 722 كسي كه نميتواند غسل كند، اگر بخواهد عملي را كه براي آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمّم نمايد و اگر نتواند وضو بگيرد و بخواهد عملي را كه براي آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمّم نمايد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (زنجاني:) مسأله اگر به جهت عذري در اول وقت با تيمم نماز خواند، و قبل از گذشتن وقت عذرش برطرف شد لازم است وضو يا غسل را انجام داده و نماز را دوباره بخواند؛ هر چند اطمينان داشته كه عذرش تا آخر وقت باقي است مگر در برخي صورتهايي كه در مسأله [اختصاصي (665) و ذيل مسأله 659 در صفحه (369)] گذشت و اگر احتمال ميداده عذرش بر طرف ميشود و رجاءً در اول وقت
با قصد قربت با تيمم نماز خواند و عذرش تا آخر وقت باقي بود، نماز خوانده شده صحيح ميباشد.
مسأله 723 اگر بدل از غسل جنابت تيمّم كند، لازم نيست براي نماز وضو بگيرد (1)، ولي اگر بدل از غسلهاي ديگر تيمّم كند، بايد وضو بگيرد و اگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمّم ديگري هم بدل از وضو بنمايد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) نبايد براي نماز وضو بگيرد ..
(مكارم:) لازم نيست وضو بگيرد يا تيمّم ديگري بدل از وضو كند، خواه غسل جنابت باشد يا غسلهاي ديگر، ولي احتياط مستحبّ آن است كه در غسلهاي ديگر وضو بگيرد يا اگر نميتواند، تيمّم ديگري بدل از وضو كند.
(زنجاني:) بلكه اگر بدل از غسلهاي ديگر هم چه واجب چه مستحب در صورتي كه استحبابش ثابت شده باشد، تيمم كند كفايت از وضو ميكند، مگر در تيمم بدل از غسل استحاضه كه بنا بر احتياط واجب، لازم است وضو هم بگيرد و اگر نتواند وضو بگيرد، تيمم ديگري هم بدل از وضو بنمايد و احتياط مستحب آن است كه در غير غسل جنابت وضو هم بگيرد و اگر نتواند تيمم ديگري هم بدل از وضو بكند.
(سيستاني:) و هم چنين اگر بدل از غسلهاي ديگر باشد، گر چه در اين صورت احتياط مستحب آن است كه وضو هم بگيرد و اگر نتواند وضو بگيرد، تيمّم ديگري هم بدل از وضو بنمايد. (2) (نوري:) اگر بدل از غسلهاي ديگر تيمم كند نيز لازم نيست وضو بگيرد مگر اين كه تيمم او بدل از غسل استحاضه متوسطه باشد كه در اين صورت بايد يك تيمم ديگر، بدل از وضو به جا بياورد.
مسأله 724 اگر بدل از غسل (1) تيمّم كند و بعد كاري كه وضو را باطل ميكند براي او پيش آيد، (2) چنانچه براي نمازهاي بعد نتواند غسل كند بايد وضو بگيرد (3) و اگر نميتواند وضو بگيرد، بايد بدل از وضو تيمّم نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) اگر بدل از غسل جنابت .. (2) (زنجاني:) بايد وضو بگيرد و احتياط مستحب آن است كه تيمم بدل از غسل هم بنمايد، و اگر نميتواند وضو بگيرد تيمم بدل از وضو مينمايد و بنا بر احتياط مستحب در غير غسل جنابت، تيمم ديگري بدل از غسل نمايد.
(مكارم:) براي نمازهاي بعد فقط بايد وضو بگيرد و اگر نميتواند وضو بگيرد، به جاي آن تيمم كند. (3) (گلپايگاني:) و بنا بر احتياط مستحبّ ( (صافي:) و بنا بر احتياط واجب) بدل از غسل تيمّم نمايد و اگر نميتواند وضو بگيرد دو تيمّم كند، يكي بدل از غسل و ديگري بدل از وضو، ولي اگر تيمّم او بدل از غسل جنابت بوده، چنانچه يك تيمّم نمايد، به قصد اين كه آن چه تكليف او است انجام داده باشد كافي است.
(سيستاني:) و احتياط مستحبّ آن است كه تيمّم نيز بكند و اگر نميتواند وضو بگيرد، بايد بدل از آن تيمّم كند.
(خوئي، تبريزي:) بايد بدل از غسل تيمّم نمايد (خوئي: و احتياط مستحبّ آن است كه وضو هم بگيرد).
مسأله 725 كسي كه وظيفهاش آن است كه بدل از وضو و بدل از غسل تيمّم كند، همين دو تيمّم كفايت ميكند و تيمّم ديگري لازم نيست. اين مسأله، در رساله آيات عظام: زنجاني، مكارم، سيستاني و بهجت نيست (خوئي، تبريزي:) مسأله كسي كه بايد براي انجام عملي مثلًا براي خواندن نماز بدل از وضو و بدل از غسل تيمّم كند اگر در تيمّم اول، نيّت بدل از وضو يا نيت بدل از غسل نمايد و تيمّم دوّم را به قصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد، به جا آورد كفايت ميكند.
(گلپايگاني، صافي:) احتياط مستحبّ آن است كه تيمّم سومي هم به قصد اين كه بتواند آن عمل را انجام دهد بنمايد ولي ..
(گلپايگاني، صافي:) تيمّم سوّم لازم نيست.
مسأله 726 كسي كه وظيفهاش تيمّم است اگر براي كاري تيمّم كند، تا تيمّم و عذر او باقي است، كارهايي را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، ميتواند به جا آورد (1) ولي اگر با داشتن آب (2) براي نماز ميّت يا خوابيدن تيمّم كرده فقط كاري را كه براي آن تيمّم نموده ميتواند انجام دهد (3) و در مورد تيمّم به خاطر تنگي وقت به احتياط واجب ساير غايات را انجام ندهد. (1) (مكارم:) حتي اگر تيمّم را به خاطر تنگي وقت نماز گرفته باشد دست گذاردن روي خط قرآن و مانند آن براي او جايز است. [پايان مسأله] (زنجاني:) حتي اگر عذرش تنگي وقت باشد. [پايان مسأله] (2) (خوئي، گلپايگاني، فاضل، صافي، بهجت، تبريزي، سيستاني:) ولي اگر عذرش تنگي وقت بوده، يا با داشتن آب .. (3) (گلپايگاني، خوئي، فاضل، بهجت، صافي، سيستاني، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(نوري:) و هم چنين است بنا بر احتياط واجب اگر عذرش تنگي وقت بوده.
مسأله 727 در چند مورد مستحبّ است (1) نمازهايي را كه انسان با تيمّم خوانده دوباره بخواند: اول: آن كه از استعمال آب ترس داشته و عمداً خود را جنب كرده و با تيمّم نماز خوانده است. دوم: آن كه ميدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نميكند و عمداً خود را جنب كرده و با تيمّم نماز خوانده است. سوم: آن كه تا آخر وقت، عمداً در جستجوي آب نرود و با تيمّم نماز بخواند و بعد بفهمد كه اگر جستجو ميكرد، آب پيدا ميشد. چهارم: آن كه عمداً نماز را تأخير انداخته و در آخر وقت با تيمّم نماز خوانده است. پنجم: آن كه ميدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نميشود و آبي را كه داشته ريخته است (2). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بهتر است .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) (گلپايگاني:) [و] ششم: آن كه از ترس مزاحمت جمعيت و نرسيدن به نماز جماعت، نماز جمعه را با تيمّم خوانده است.
(مكارم:) مسأله نمازهايي را كه با تيمّم خوانده اعاده و قضا ندارد، ولي در چند مورد احتياط مستحبّ آن است كه نمازهاي خود را اعاده كند: اول: در جايي كه آب نداشته يا مانع از استعمال آب
داشته و عمداً خود را جنب كرده و با تيمّم نماز خوانده است. دوم: در جايي كه عمداً به جستجوي آب نرود و در تنگي وقت با تيمم نماز بخواند و بعد بفهمد اگر جستجو ميكرد آب پيدا ميشد. سوّم: آن كه ميدانسته يا گمان داشته كه دسترسي به آب ندارد و آبي را كه داشته ريخته و تلف كرده است.
(زنجاني:) مسأله در مواردي كه انسان ميتوانسته است نماز خود را با وضو يا غسل بخواند ولي اختياراً كاري كرده است كه ناچار شده با تيمم نماز بخواند، بهتر است نماز خود را دوباره بخواند؛ مانند موارد زير: اول: آن كه از استعمال آب ترس داشته و عمداً خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است. دوم: آن كه ميدانسته يا احتمال ميداده كه آب پيدا نميكند و عمداً خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است. سوم: آن كه عمداً در جستجوي آب نرود و در آخر وقت با تيمم نماز بخواند و بعد بفهمد يا احتمال دهد كه اگر جستجو ميكرد آب پيدا ميشد. چهارم: آن كه آب در اختيار داشته و عمداً نماز را تأخير بيندازد تا آب از دست برود و در آخر وقت با تيمم نماز بخواند. پنجم: آن كه ميدانسته يا احتمال ميداده كه آب پيدا نميشود و آبي را كه داشته ريخته است.
س 200: اگر چيزهائي مثل خاك، گچ، سنگ كه تيمم بر آنها صحيح است، به ديوار چسبيده باشند، آيا تيمم بر آنها صحيح است يا آن كه حتماً بايد بر روي زمين باشند؟
ج: در صحت تيمم، بودن آنها بر روي زمين شرط نيست.
201: در صورتي كه جنب بر اثر عدم امكان رسيدن به حمام، چند روزي جنابتش استمرار داشته باشد، اگر بعد از نمازي كه با تيمم بدل از غسل خوانده است، حدث اصغري از او سر بزند، آيا براي نماز بعدي بايد دوباره تيمم بدل از غسل نمايد؟ يا آن كه همان تيمم اول از جهت جنابت كفايت ميكند، و براي نمازهاي بعدي از جهت حدث اصغر وضو يا تيمم واجب است؟
ج: شخص جنب پس از آن كه به طور صحيح تيمم بدل از غسل جنابت كرد، اگر حدث اصغر از او سر بزند، تا زماني كه عذرِ شرعيِ مجوز تيمم بر طرف نشده است، بنا بر احتياط واجب بايد براي اعمال مشروط به طهارت، تيمم بدل از غسل نمايد و وضو هم بگيرد و اگر معذور از وضو باشد بايد تيمم ديگري بدل از آن نمايد.
س 202: آيا تيمم بدل از غسل همان احكام قطعي و ثابت غسل را دارد؟ به اين معني كه آيا با آن داخل مسجد شدن جايز است؟
ج: ترتيب همه آثار شرعي غسل بر تيمم بدل از غسل جايز است، مگر اين كه تيمم بدل از غسل به علت تنگي وقت باشد.
س 203: شخصي كه از مجروحين جنگي است و بر اثر قطع نخاع قادر به كنترل ادرار خود نيست، آيا ميتواند به اين دليل كه حمام رفتن براي او كمي مشقت دارد، براي انجام اعمال مستحبي مانند غسل جمعه و زيارت و غير آنها تيمم بدل از غسل نمايد؟
ج: صحت تيمم بدل از غسل براي اعمالي كه مشروط به طهارت نيست، مانند زيارت محل اشكال است، ولي انجام آن به جاي غسلهاي مستحبي در موارد عسر و حرج به قصد رجاء و مطلوبيت اشكال ندارد.
س 204: كسي كه فاقد آب است و يا استعمال آب برايش ضرر دارد، آيا در صورت تيمم بدل از غسل جنابت، داخل مسجد شدن و خواندن نماز جماعت براي او جايز است؟ قرائت قرآن كريم چه حكمي دارد؟
ج: تا زماني كه عذر مجوز تيمم باقي است و تيمم او باطل نشده، انجام همه اعمال مشروط به طهارت براي او جايز است.
س 205: رطوبتي از انسان در حال خواب خارج ميشود و بعد از بيداري چيزي به ياد نميآورد ولي لباس خود را مرطوب ميبيندو وقت هم براي به ياد آوردن ندارد زيرا نماز صبح او قضا ميشود. وظيفه انسان در اين حالت چيست؟ چگونه نيت تيمم بدل از غسل نمايد؟ حكم اصلي در اين باره چيست؟
ج: اگر ميداند كه محتلم شده، جنب است و بايد غسل كند و در صورت تنگي وقت بايد بعد از تطهير بدنش تيمم نموده و نماز بخواند و سپس در وسعت وقت غسل نمايد، ولي در صورت شك در احتلام و جنابت، حكم جنابت بر آن جاري نميشود.
س 206: شخصي كه چندين شب متوالي جنب شده، با توجه به اين كه در حديث شريف آمده است كه چند روز متوالي حمام رفتن انسان را ضعيف ميكند، چه تكليفي دارد؟
ج: غسل بر او واجب است، مگر اين كه استعمال آب براي او ضرر داشته باشد كه در اين صورت بايد تيمم كند.
س 207: من در يك وضعيت غير طبيعي به سر ميبرم، به طوري كه از من چند دفعه بدون اختيار در نوبتهاي متعدد مني خارج ميشودكه خروج آن همراه با لذت نيست. وظيفه من در باره هر نماز چيست؟
ج: اگر غسل كردن براي هر نماز ضرر دارد و يا تكليفِ خيلي دشواري بر شماست، بعد از تطهير بدن با تيمم نماز بخوانيد.
س 208: كسي كه غسل جنابت را براي نماز صبح انجام نداده است و به اعتقاد اين كه اگر غسل كند، مريض ميشود، تيمم كرده است، چه حكمي دارد؟
ج: اگر به اعتقاد او غسل برايش ضرر دارد، تيمم اشكال ندارد و نماز با آن صحيح است.
س 209: كيفيت تيمم چگونه است؟ آيا فرقي بين تيمم بدل از وضو و غسل هست؟
ج: تيمم بدين ترتيب است: ابتدا بايد نيت نمايد و سپس كف هر دو دست را بر چيزي كه تيمم بر آن صحيح است بزند و آن را به تمام پيشاني و دو طرف آن از جائي كه موي سر ميرويد تا ابروها و بالاي بيني بكشد، و سپس كف دست چپ را بر تمام پشت دست راست و كف دست راست را بر تمام دست چپ، بكشد و احتياط واجب اين است كه بار ديگر دستها را به زمين بزند و سپس كف دست چپ را بر پشت دست راست و كف دست راست را بر پشت
دست چپ بكشد. اين ترتيب در تيمم بدل از وضو و بدل از غسل يكسان است.
س 210: تيمم بر سنگ گچ و آهك و پخته شده آنها و آجر چه حكمي دارد؟
ج: تيمم بر هر آن چه از زمين محسوب شود مانند سنگ گچ و سنگ آهك، صحيح است. و بعيد نيست، تيمم بر گچ و آهك پخته و آجر و امثال آنها هم صحيح باشد.
س 211: فرمودهايد چيزي كه بر آن تيمم ميشود بايد پاك باشد، آيا اعضاء تيمم (پيشاني و پشت دستها) هم بايد پاك باشند؟
ج: احتياط آن است كه در صورت امكان، پيشاني و پشت دستها پاك باشند و اگر فردي نتواند محل تيمم را تطهير كند، بدون آن تيمم نمايد؛ هر چند بعيد نيست كه طهارت در هر صورت شرط نباشد.
س 212: اگر انسان نتواند وضو بگيرد و تيمم هم براي او امكان نداشته باشد، چه وظيفهاي دارد؟
ج: اگر انسان نتواند براي نماز وضو بگيرد و تيمم هم ممكن نباشد، بنا بر احتياط بايد نماز را در وقت بدون وضو و تيمم بخواند و سپس با وضو يا تيمم قضا كند.
س 213: من به بيماري پوستي مبتلا شدهام، به طوري كه هر گاه غسل ميكنم پوست بدنم خشك ميشود. حتي در صورت شستن دست و صورتم هم اين خشكي به وجود ميآيد. بنا بر اين مجبورم روغن به پوستم بمالم، در نتيجه هنگام وضو بخصوص براي نماز صبح با مشكلاتي مواجه ميشوم. آيا جايز است در نمازهاي صبح به جاي وضو تيمم كنم؟
ج: اگر استعمال آب براي شما ضرر داشته باشد، وضو گرفتن صحيح نيست، و بايد به جاي آن تيمم كنيد. و اگر ضرر ندارد و روغن مذكور مانع از رسيدن آب به اعضاي وضو نباشد، بايد وضو بگيريد و اگر مانع است و ميتوانيد روغن را پاك نموده و وضو بگيريد و سپس روغن بزنيد، نوبت به تيمم نميرسد.
س 214: شخصي به خاطر تنگي وقت، نمازش را با تيمم خوانده است. بعد از فراغت از نماز براي او آشكار ميشود كه وقت براي وضو داشته است. نماز او چه حكمي دارد؟
ج: اعاده آن نماز بر او واجب است.
س 215: ما در منطقه سردسيري زندگي ميكنيم كه نه حمام دارد و نه مكاني براي استحمام، وقتي در ماه مبارك رمضان به حالت جنابت از خواب بيدار ميشويم، با توجه به اين كه غسل كردن جوانان در نيمه شب در برابر مردم با آب مشك يا حوض عيب شمرده ميشود و آب هم در آن وقت سرد است، تكليف ما براي روزه فردا چيست؟ آيا تيمم جايز است؟ در صورتي كه غسل نكند، افطار كردن روزه آن روز چه حكمي دارد؟
ج: مجرد مشقّت يا عيب شمرده شدن اغتسال جوانان در نيمه شب، عذر شرعي محسوب نميشود، بلكه مادامي كه غسل، حرجي و موجب ضرر براي مكلّف نشود، غسل كردن به هر صورتي كه امكان دارد واجب است، و در صورت حرج يا ضرر بايد قبل از طلوع فجر تيمم كند و با تيمم بدل از غسل جنابت پيش از طلوع فجر روزهاش صحيح است، و اگر تيمم نكند روزهاش باطل است، ولي امساك در طول روز بر او واجب ميباشد.
نماز مهمترين اعمال ديني است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهاي ديگر هم قبول ميشود و اگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نميشود. و همان طور كه اگر انسان شبانه روزي پنج نوبت در نهر آبي شستشو كند، چرك در بدنش نميماند نمازهاي پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك ميكند. و سزاوار است كه انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و كسي كه نماز را پست و سبك شمارد، مانند كسي است كه نماز نميخواند، پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم فرمود: «كسي كه به نماز اهميّت ندهد و آن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است.» روزي حضرت در مسجد تشريف داشتند مردي وارد و مشغول نماز شد و ركوع و سجودش را كاملًا به جا نياورد، حضرت فرمودند: «اگر اين مرد در حالي كه نمازش اين طور است از دنيا برود، به دين من از دنيا نرفته است» پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتاب زدگي نماز نخواند و در حال نماز به ياد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد و متوجه باشد كه با چه كسي سخن ميگويد و خود را در مقابل عظمت و بزرگي خداوند عالم بسيار پست و ناچيز ببيند و اگر انسان در موقع نماز كاملًا به اين مطلب توجه كند، از خود بيخبر ميشود، چنانچه در حال نماز تير را از پاي مبارك امير المؤمنين عليه السلام بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشدند. و نيز بايد نمازگزار توبه و استغفار نمايد و گناهاني كه مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات و ندادن خمس و زكات بلكه هر معصيتي را ترك كند. و هم چنين سزاوار است كارهايي كه ثواب نماز را كم ميكند به جا نياورد، مثلًا در حال خوابآلودگي و خودداري از بول به نماز نايستد و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند و نيز كارهايي كه ثواب نماز را زياد ميكند به جا آورد، مثلًا انگشتري عقيق به دست كند و لباس پاكيزه به پوشد و شانه و مسواك كند و خود را خوشبو نمايد. (مكارم:) نماز رابطه انسان با خداست و مايه صفاي روح و پاكي دل و پيدايش روح تقوي و تربيت انسان و پرهيز از گناهان است، نماز مهمترين عبادات است كه طبق روايات اگر قبول درگاه خدا شود، عبادات ديگر نيز قبول خواهد شد و اگر قبول نگردد، اعمال ديگر نيز قبول
نخواهد شد. و نيز بر طبق روايات كسي كه نمازهاي پنجگانه را انجام ميدهد، از گناهان پاك ميشود همان گونه كه اگر شبانه روز پنج مرتبه در نهر آبي شستشو كند اثري از آلودگي در بدنش باقي نميماند، به همين دليل در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامي و وصايا و سفارشهاي پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمّه هدي عليهم السلام از مهمترين كارهايي كه روي آن تأكيد شده، همين نماز است و لذا ترك نماز از بزرگترين گناهان كبيره محسوب ميشود. سزاوار است انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و به آن اهميّت بسيار دهد و از تند خواندن نماز كه ممكن است مايه خرابي نماز گردد، جداً بپرهيزد. در حديث آمده است روزي پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم مردي را در مسجد مشغول نماز ديد كه ركوع و سجود را به طور كامل انجام نميدهد، فرمود: اگر اين مرد از دنيا برود در حالي كه نمازش اين گونه باشد، به دين من از دنيا نخواهد رفت. روح نماز «حضور قلب» است و سزاوار است از آن چه مايه پراكندگي حواس ميشود بپرهيزد، معاني كلمات نماز را بفهمد و در حال نماز به آن توجه داشته باشد و با حال خضوع و خشوع نماز را انجام دهد، بداند با چه كسي سخن ميگويد و خود را در مقابل عظمت و بزرگي خداوند بسيار كوچك ببيند. در حالات معصومين عليهم السلام آمده است به هنگام نماز آن چنان غرق ياد خدا ميشدند كه از خود بيخبر ميگشتند، تا آنجا كه پيكان تيري در پاي امير المؤمنين علي عليه السلام مانده بود در حال نماز بيرون آوردند و آن حضرت متوجه نشد. براي قبولي نماز و كمال و فضيلت آن علاوه بر شرايط واجب بايد امور زير را نيز رعايت كند: قبل از نماز از خطاهاي خود توبه و استغفار نمايد و از گناهاني كه مانع قبول نماز است مانند «حسد» و «تكبر» و «غيبت» و «خوردن مال حرام» و «آشاميدن مسكرات» و «ندادن خمس و زكات» بلكه هر معصيتي بپرهيزد. هم چنين سزاوار است كارهايي كه ارزش نماز و حضور قلب را كم ميكند انجام ندهد، مثلًا در حال خوابآلودگي و خودداري از بول و در ميان سر و صداها و در برابر منظرههايي كه جلب توجه ميكند، به نماز نايستد و كارهايي كه ثواب نماز را زياد ميكند انجام دهد، لباس پاكيزه به پوشد، موهاي خود را شانه زند و مسواك كند و خود را خوشبو نمايد و انگشتر عقيق به دست كند.
نمازهاي واجب شش است: اول نماز يوميه. دوّم نماز آيات. سوم نماز ميّت. چهارم نماز طواف واجب خانه كعبه (1). پنجم نماز قضاي پدر (2) كه بر پسر بزرگتر واجب است (3). ششم نمازي كه به واسطه اجاره و نذر و قسم و عهد واجب ميشود (4). فاضل: لازم به تذكر است كه نمازهايي كه به واسطه اجاره و نذر و قسم و عهد واجب ميشود خودِ نماز واجب نيست بلكه وفاي به عقدِ اجاره و نذر و قسم و وفاي به عهد واجب است. (1) (فاضل:) مانند نماز طواف در عمره تمتع و عمره مفرده و نماز طواف در حج تمتع و نماز طواف نساء .. (2) (گلپايگاني، مكارم، صافي، نوري:) و مادر ..
(3) (فاضل:) و همين طور مادر بنا بر احتياط واجب ..
(مكارم:) به شرحي كه ميآيد ..
(سيستاني:) بنا بر احتياط واجب است .. (4) (خوئي، سيستاني:) و نماز جمعه از نمازهاي روزانه است.
(مكارم:) ششم: نماز نافلهاي كه به واسطه نذر و عهد و قسم واجب شده است.
(بهجت:) مسأله نمازهاي واجب به شرح ذيل ميباشد: 1 نماز يوميّه و آن چه ملحق به آن است، مانند نماز جمعه، نماز احتياط، نماز قضا و نمازي كه نمازگزار دوباره آن را اعاده ميكند، كه احكام هر يك گفته خواهد شد. 2 نماز آيات كه شامل زلزله و خسوف و كسوف و مانند اينها ميشود. 3 نماز ميّت 4 نماز طواف واجب خانه كعبه براي حج و عمرهاي كه واجب شده باشند. 5 نماز قضاي والدين بر پسر بزرگ 6 نمازي كه به سبب اجير شدن يا نذر و قسم و عهد واجب ميشود.
(زنجاني:) مسأله نمازهاي واجب شش است: اول: نمازهاي روزانه، دوم: نماز آيات، سوم: نماز ميت، چهارم: نماز طواف واجب خانه خدا، پنجم: نماز قضاي پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است، ششم: نمازي كه به واسطه اجاره يا شرط در عقد معاملات يا نذر و قسم و عهد و امري كه اطاعت آن لازم است بر انسان واجب ميشود. و نماز جمعه از نمازهاي روزانه است.
نمازهاي واجب يوميّه پنج است: ظهر و عصر، هر كدام چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشا چهار ركعت، صبح دو ركعت (1). (1) (صافي:) و نماز جمعه هم از نمازهاي روزانه است.
مسأله 728 در سفر بايد نمازهاي چهار ركعتي را با شرايطي كه گفته ميشود دو ركعت خواند.
(بهجت:) مسأله 611 نمازگزار براي به جا آوردن نماز صحيح، چند شرط را بايد قبل از نماز رعايت كند؛ اول: طهارت، كه مسائل آن گذشت. دوم: وقت هر نماز. سوم: قبله. چهارم: پوشش در حال نماز و شرايط آن. پنجم: مكان نمازگزار و مسائل مربوط به آن؛ و تفصيل هر يك از شرايط و ساير مستحبّات بيان خواهد شد.
مسأله 729 اگر چوب يا چيزي مانند آن را، راست در زمين هموار فرو برند (1) صبح كه خورشيد بيرون ميآيد، سايه آن به طرف مغرب ميافتد و هر چه آفتاب بالا ميآيد اين
سايه كم ميشود و در شهرهاي ما (2) در اول ظهر شرعيه1)أن «1» به آخرين درجه كمي ميرسد و ظهر كه گذشت، سايه آن به طرف مشرق برميگردد و هر چه خورشيد رو به مغرب ميرود، سايه زيادتر ميشود بنا بر اين وقتي سايه به آخرين درجه كمي رسيد و دو مرتبه رو به زياد شدن گذاشت، معلوم ميشود ظهر شرعي شده است ولي در بعضي شهرها مثل مكّه كه گاهي موقع ظهر سايه به كلّي از بين ميرود، بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد، معلوم ميشود ظهر شده است. اين مسأله در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (1) (بهجت:) براي تعيين ظهر شرعي ميتوان از «شاخص» استفاده كرد و آن، چوب يا چيزي مانند آن است كه به صورت عمودي در زمين مسطح فرو ميبرند .. (2) (بهجت:) در اكثر شهرها ..
(مكارم:) مسأله وقت نماز ظهر و عصر از اول ظهر شرعي (يعني مايل شدن خورشيد از وسط آسمان به سوي مغرب) تا هنگام غروب آفتاب است و بهترين راه براي پي بردن به دخول وقت ظهر استفاده از شاخص است و آن اين است كه قطعه چوب صاف يا ميلهاي را در زمين هموار به طور عمودي فرو كند، صبح كه خورشيد بيرون ميآيد سايه آن به طرف مغرب ميافتد و هر چه آفتاب بالا آيد اين سايه كم ميشود، هنگامي كه سايه به آخرين درجه كمي رسيد موقع ظهر است و همين كه رو به زيادي گذارد و سايه به سوي مشرق برگشت اول وقت نماز ظهر و عصر است، البتّه در بعضي از شهرها مثل «مكه» در بعضي از روزهاي سال هنگام ظهر سايه به كلي از بين ميرود و آفتاب كاملًا عمودي ميتابد، در اين گونه مناطق موقعي كه مجدداً سايه پيدا شد، وقت نماز ظهر و عصر شده است.
مسأله 730 چوب يا چيز ديگري را كه براي معيّن كردن ظهر به زمين فرو ميبرند شاخص گويند. اين مسأله در رساله آيت اللّه سيستاني نيست
مسأله 731 نماز ظهر و عصر (1) هر كدام وقت مخصوص و مشتركي دارند: وقت مخصوص نماز ظهر از اوّل ظهر است تا وقتي كه از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد (2)، و وقت مخصوص نماز عصر موقعي است كه به اندازه خواندن نماز عصر، وقت به مغرب مانده باشد، كه اگر كسي تا اين موقع نماز ظهر را نخواند (3)، نماز ظهر او قضا شده و بايد نماز عصر را بخواند (4) و ما بين وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر و نماز عصر است (5) و اگر كسي اشتباهاً نماز ظهر يا عصر را در وقت مخصوص ديگري بخواند نمازش صحيح است (6). (1) (صافي:) بنا بر قول مشهور نماز ظهر و عصر .. (2) (گلپايگاني، صافي:) كه اگر كسي سهواً تمام نماز عصر را در اين وقت بخواند نمازش باطل است (صافي: و اين قول موافق با احتياط است) ..
(زنجاني:) كه اگر كسي در اثر ندانستن مسأله، تمام نماز عصر را در اين وقت بخواند، نمازش باطل است ..
(بهجت:) به اندازه خواندن نماز ظهر و تحصيل شرايط نماز اگر تحصيل نكرده است بگذرد؛ و اگر كسي اشتباهاً عصر را در اين وقت بخواند نمازش باطل است .. (3) (نوري:) عمداً نخواند .. (4) (نوري:) ولي اگر سهواً نماز عصر را جلوتر بخواند، نماز ظهر را در وقت اختصاصي عصر، به نيت ادا بخواند .. (5) (بهجت، مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده. (6) (اراكي:) نمازش باطل است.
(گلپايگاني، صافي:) اگر كسي در اين وقت اشتباهاً تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بخواند، نمازش صحيح است و بايد نماز ظهر را بعد از آن به جا آورد.
(زنجاني:) اگر كسي در اين وقت در اثر ندانستن مسأله تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بخواند، نمازش بنا بر احتياط باطل است؛ وقت مخصوص و مشترك كه معناي آن گفته شد، براي اشخاص فرق ميكند، مثلًا براي مسافر اگر به اندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد، وقت مخصوص نماز ظهر تمام شده و وقت مشترك آغاز شده، و براي كسي كه مسافر نيست، بايد به اندازه خواندنِ چهار ركعت نماز بگذرد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله وقت نماز ظهر و عصر بعد از زوال تا غروب آفتاب است ولي چنانچه نماز عصر را عمداً قبل از نماز ظهر بخوانند باطل است مگر اين كه از آخر وقت بيش از آوردن يك نماز مجال نباشد كه در اين فرض اگر كسي تا اين موقع نماز ظهر را نخوانده نماز ظهر او قضا است و بايد نماز عصر را بخواند و اگر كسي پيش از اين وقت اشتباهاً تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بخواند نمازش صحيح است و أحوط اين است كه آن را نماز ظهر قرار داده و چهار ركعت ديگر به قصد ما في الذّمّه به جا آورد.
(سيستاني:) وقت نماز ظهر و عصر بعد از زوال (ظهر شرعي) تا غروب آفتاب است ..
(تبريزي:) وقت نماز ظهر و عصر بنا بر احتياط از زوال تا غروب است و بين غروب و مغرب، نيّت ادا و قضا ننمايد ..
(سيستاني:) نمازش صحيح است و بايد نماز ظهر را بخواند و احتياط مستحب آن است كه چهار ركعت دوّم را به قصد ما في الذّمه به جا آورد.
مسأله 732 اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهواً مشغول نماز عصر شود و در بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، (چنانچه در وقت مشترك باشد (1)) بايد نيّت را به نماز ظهر برگرداند (2) يعني نيّت كند كه آن چه تا حال خواندهام و آن چه را مشغولم و آن چه بعد ميخوانم همه نماز ظهر باشد و بعد از آن كه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند (3) و اگر در وقت مخصوص به ظهر باشد (4)، بايد نيت را به نماز ظهر بر گرداند و نماز را تمام كند و بعد نماز عصر را بخواند (5) و احتياط آن است كه دوباره نماز عصر را هم بعد از آن بخواند و اين احتياط خيلي خوب است. (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، سيستاني و زنجاني نيست] (2) (زنجاني:) ولي اگر نمازش شكسته است و در وقت اختصاصي ظهر، در بين نماز متوجه اشتباه خود شود، بنا بر احتياط واجب بايد نمازش را به نيت نماز ظهر تمام نموده، سپس هر دو نماز را به ترتيب به جا آورد. [پايان مسأله] (مكارم:) بايد عدول كند، يعني نيّت خود را به نماز ظهر برگرداند و قصد كند آن چه خوانده نماز ظهر است و به همين ترتيب آن را ادامه دهد و بعد از آن كه نماز را تمام كرد نماز عصر را بخواند و اگر در وقت مخصوص ظهر باشد نماز او باطل است و بايد نماز را به نيّت ظهر از سر بگيرد. [پايان مسأله] (3) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (اراكي:) نمازش باطل است. [پايان مسأله] (گلپايگاني:) نماز باطل است و آن را رها ميكند و هر دو نماز را به ترتيب به جا ميآورد و ميتواند احتياطاً نيّت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند بعد هر دو نماز را به ترتيب به جا آورد.
(صافي:) بنا بر احتياط نيت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند، بعد هر دو نماز را به ترتيب به جا آورد.
(بهجت:) پس اگر بعد از نماز فهميد، نمازش باطل است مگر آن كه به قصد آن چه الآن وظيفه اوست به جا آورده و در تطبيق آن بر عصر اشتباه كرده باشد نظير اين كه به جاي ظهر كلمه
عصر بگويد و اگر در اثناء متوجّه شود بايد عدول كرده نيّت را به نماز ظهر برگرداند و احتياط به اعاده هر دو نماز بعد از آن ترك نشود و اگر موقعي ملتفت شد كه داخل وقت مشترك شده است عدول به نماز ظهر مينمايد؛ و اگر بعد از نماز فهميد نماز او صحيح است و عصر حساب ميشود و اعاده عصر بعد از نماز ظهر لازم نيست. (5) (نوري:) و اگر تمام نماز عصر را در وقت اختصاصي ظهر بخواند و از وقت مشترك چيزي درك نكند، نماز باطل است و از آن صرف نظر كند و نماز ظهر و عصر را به ترتيب به جا بياورد.
(فاضل:) به احتياط واجب نيت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند، و دوباره آن را بخواند. [پايان مسأله]
(بهجت:) مسأله 616 اگر در وقت مشترك سهواً نماز عصر را بر ظهر مقدم داشت و در وقت مختص به نماز عصر فهميد آن را با همان نيّت نماز عصر تمام كند و سپس احتياطاً نماز ظهر را به قصد ما في الذّمّه (يعني آن چه بر ذمه اوست) بخواند.
(بهجت:) مسأله 617 اگر مسافر، فقط وقت چهار ركعت نماز را داشت و نيّت ظهر كرد و در اثناء نماز نيّت اقامت ده روز يا بيشتر نمود، نماز او باطل است؛ پس آن نماز را قطع ميكند و شروع به نماز عصر مينمايد و بعد قضاي ظهر را به جا ميآورد؛ ولي اگر اين نيّت اقامت با اختيار اوست، احتياطاً اين كار را نكند.
(زنجاني:) مسأله 741 اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهواً مشغول نماز عصر شود و پس از نماز متوجه اشتباه خود شود، بايد نمازش را نماز ظهر قرار داده، پس از آن نماز عصر را بخواند، و ظاهراً در اينجا فرقي نيست كه متوجه شدن اشتباه در وقت مختص ظهر باشد يا در وقت مشترك، و بنا بر احتياط مستحب در نماز دوم قصد خصوص نماز عصر را نكند، بلكه نماز را به قصد ما في الذمّه به جا آورد، و اگر نمازش شكسته است و در وقت اختصاصي نماز ظهر متوجه شود نماز ظهر را بنا بر احتياط واجب رجاءً خوانده، پس از آن بايد نماز عصر را به جا آورد، و اگر در وقت مشترك متوجه شده پس از آن دو ركعت نماز به جا آورده؛ بنا بر احتياط واجب آن را به قصد ما في الذمه به جا آورده، نيت خصوص ظهر يا عصر نكند.
مسأله 733 در روز جمعه انسان ميتواند به جاي نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند (1)، ولي احتياط مستحبّ آن است كه اگر نماز جمعه خواند نماز ظهر را هم بخواند. و اين احتياط خيلي مطلوب است. (1) (اراكي:) و افضل از نماز ظهر است. (نوري:) ولي بهتر آن است كه نماز جمعه بخواند ..
(خوئي، سيستاني:) مسأله نماز جمعه واجب تخييري است به اين معني كه مكلّف در روز جمعه مخيّر است كه نماز جمعه را بخواند در صورتي كه شرائطش موجود باشد، يا نماز ظهر به جا آورد پس اگر نماز جمعه را به جا آورد، كفايت از ظهر ميكند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله در زمان حضور امام عليه السلام واجب است انسان در روز جمعه
به جاي نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند ولي در اين زمان اگر كسي نماز جمعه بخواند، احتياط واجب آن است كه نماز ظهر را هم بخواند.
(زنجاني:) ولي در زمان غيبت حضرت عليه السلام خواندن نماز ظهر در وقتِ امكان حضور در نماز جمعه با شرايط معتبر، خلاف احتياط است.
(فاضل، مكارم:) مسأله نماز جمعه دو ركعت است و در روز جمعه جانشين نماز ظهر ميشود و در زمان حضور پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و امام معصوم عليه السلام و نائب خاصّ او، واجب عيني است، اما در زمان غيبت كبري واجب تخييري ميباشد، يعني ميان نماز جمعه و نماز ظهر مخيّر است، ولي در زماني كه حكومت عدل اسلامي ميباشد و نماز جمعه اقامه شود، بهتر آن است كه نماز جمعه خوانده شود.
(مكارم:) احتياط آن است كه ترك نشود.
(تبريزي:) مسأله در زمان غيبت امام عليه السلام نماز جمعه در غير صورتي كه ذكر خواهد شد اگر اقامه شود مجزي از نماز ظهر نيست. لكن در صورت اقامه آن با شرايط، شركت در آن بنا بر احتياط، واجب است.
(بهجت:) مسأله در روز جمعه انسان ميتواند بنا بر أظهر به جاي نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند و در عصر غيبت وجوب آن تخييري است يعني نماز جمعه كفايت از نماز ظهر ميكند شرايط و احكام نماز جمعه در وقت مربوط به آن بيان خواهد شد.
مسأله 734 احتياط واجب آن است كه نماز جمعه را از موقعي كه عرفاً اول ظهر ميگويند تأخير نيندازند و اگر از اوائل ظهر تأخير افتاد به جاي نماز جمعه نماز ظهر بخواند. (بهجت:) رجوع كنيد به مسأله 1 (از احكام نماز جمعه) صفحه (872).
(خوئي:) مسأله وقت نماز جمعه، وقت زوال آفتاب است و وقتش تا برابر شدن سايه شاخص است با شاخص بنا بر أظهر.
(اراكي:) مسأله وقت نماز جمعه از اوّل ظهر است تا وقتي كه يك ساعت از اوّل ظهر بگذرد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله وقت نماز جمعه از اول ظهر است، تا مقداري كه مكلف بتواند نماز جمعه را با شرايط آن از تحصيل طهارت از حدث و خبث و حضور در اجتماع به جا آورد.
(سيستاني:) مسأله وقت نماز جمعه، وقت زوال آفتاب يعني ظهر است و وقتش اول عرفي زوال است پس هر گاه از اين وقت نماز جمعه را تأخير انداخت وقتش تمام شده و نماز ظهر را بايد به جا آورد.
(زنجاني:) مسأله وقت نماز جمعه از اول ظهر است تا يك ساعت، و مراد از ساعت: (112) روز است؛ بنا بر اين در فصول مختلف تغيير ميكند.
(تبريزي:) مسأله وقت نماز جمعه از اول ظهر است تا وقتي كه سايه شاخص در طرف مشرق به اندازه خود شاخص شود. (مكارم:) مسأله وقت نماز جمعه از اول ظهر است به مقداري كه اذان و خطبهها و نماز مطابق معمول انجام شود و با گذشتن اين مقدار، وقت نماز جمعه پايان مييابد و بايد نماز ظهر خوانده شود.
(فاضل:) مسأله 733 همان طور كه [در مسأله شماره (731)] بيان شده است براي هر يك از نمازهاي ظهر و عصر و مغرب و عشا يك وقت مخصوص وجود دارد كه اگر مكلّف عمداً نماز عصر را در وقت مخصوص ظهر يا نماز عشا را عمداً در وقت مخصوص مغرب بخواند نمازش باطل است اما اگر بخواهد نماز ديگري مانند قضاي نماز صبح يا غير آن را در وقت مخصوص ظهر يا مغرب بخواند نمازش صحيح است.
مسأله 735 مغرب، موقعي است كه سرخي طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا ميشود (1)، از بين برود. (2) (1) (زنجاني:) كه در هنگام غروب آفتاب پديدار ميگردد .. (2) (اراكي، گلپايگاني، فاضل، صافي:) از بالاي سر انسان بگذرد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله احتياط واجب آن است كه قبل از اين كه سرخي طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا ميشود از بالاي سر انسان بگذرد انسان نماز مغرب را به جا نياورد.
(سيستاني:) مسأله اگر انسان شك در غروب آفتاب داشته باشد و احتمال بدهد پشت كوهها يا ساختمانها يا درختان مخفي شده باشد، بايد قبل از اين كه سرخي طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا ميشود از بالاي سر انسان بگذرد، نماز مغرب را به جا نياورد. و اگر شك هم نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد تا وقت مذكور صبر كند.
(مكارم:) مسأله مغرب موقعي است كه قرص آفتاب در افق پنهان شود و احتياط آن است كه صبر كند تا سرخي طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا ميشود از بالاي سر بگذرد و به طرف مغرب برگردد، هنگام مغرب وقت نماز مغرب و عشا وارد ميشود و تا نيمه شب ادامه دارد.
(بهجت:) مسأله مغرب موقعي است كه آفتاب از زميني كه مسطح است غروب كند و منطقهاي كه پستي و بلندي دارد، مغرب آن موقعي است كه اگر زمين مسطّح بود آفتاب غروب ميكرد، ولي احتياط مستحبّ اين است كه سرخي طرف مشرق كه بعد از غروبِ آفتاب پيدا ميشود از بين برود.
مسأله 736 نماز مغرب و عشا هر كدام وقت مخصوص و مشتركي دارند (1): وقت مخصوص نماز مغرب از اوّل مغرب است، تا وقتي كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد، كه اگر كسي مثلًا مسافر باشد و تمام نماز عشا را سهواً در اين وقت بخواند (2) احتياط مستحبّ آن است كه بعد از نماز مغرب نماز عشا را دوباره بخواند (3) و وقت مخصوص نماز عشا (4) موقعي است كه به اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب مانده باشد كه اگر كسي تا اين موقع نماز مغرب را عمداً (5) نخواند بايد اول نماز عشا و بعد از آن نماز مغرب را بخواند (6) و بين وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشا وقت مشترك نماز مغرب و عشا است كه اگر كسي در اين وقت
اشتباهاً نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود، نمازش صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن به جا آورد. (1) (صافي:) بنا بر قول مشهور .. (بهجت:) وقت مخصوص و مشترك و وقت فضيلتي دارند .. (2) (نوري:) صحيح است ولي .. (3) (اراكي، گلپايگاني، فاضل، بهجت، صافي، زنجاني:) اگر كسي مثلًا مسافر باشد و تمام نماز عشا را سهواً (زنجاني: يا به جهت ندانستن مسأله) در اين وقت بخواند نماز باطل است (صافي: بنا بر احتياط) ..
(مكارم:) وقت مخصوص نماز مغرب از اوّل مغرب است تا به اندازه سه ركعت، و اگر كسي مسافر باشد و تمام نماز عشا را در اين وقت بخواند باطل است هر چند از روي سهو باشد .. (4) (بهجت:) براي شخص مختار .. (5) [كلمه «عمداً» در رساله آيات عظام: گلپايگاني، صافي، زنجاني و بهجت نيست] (6) (بهجت:) ولي احتياط در اين است كه در صورت اضطرار و تأخير نماز از نيمه شب آخر شب را ملاك براي وقت مخصوص نماز عشا قرار دهد بنا بر اين اگر به مقدار پنج ركعت به آخر شب وقت دارد هر دو نماز را به قصد ما في الذّمّه بخواند و اگر كمتر وقت دارد اگر چه يك ركعت باشد اول نماز عشا را به قصد اين كه احتمالًا وظيفه او نماز عشا است بخواند بعد نماز مغرب را قضا كند و بعد از آن احتياطاً نماز عشا را دو مرتبه به نيّت قضا بخواند ..
(نوري:) ولي اگر نماز عشا را در صورتي كه مسافر نيست در وقت مخصوص نماز مغرب سهواً بخواند و تا آخر نماز متوجه نشود تا عدول به نماز مغرب كند، نماز عشا صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن بخواند ..
(خوئي، تبريزي:) مسأله وقت نماز مغرب و عشا تا نيمه شب امتداد دارد ولي نماز عشا در صورتي كه با التفات قبل از نماز مغرب خوانده شود باطل است مگر اين كه از وقت، بيش از مقدار اداء نماز عشا نمانده باشد كه در اين صورت لازم است نماز عشا را قبل از نماز مغرب بخواند. اگر كسي اشتباهاً نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود نمازش صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن به جا آورد.
(سيستاني:) وقت نماز مغرب و عشا براي شخص مختار تا نيمه شب امتداد دارد و اما براي شخص مضطرّ كه يا از روي فراموشي يا به سبب خواب يا حيض و مانند اينها نماز را پيش از نيمه شب نخوانده وقت نماز مغرب و عشا تا طلوع فجر ادامه دارد ولي در هر صورت در حال التفات ترتيب بين آن دو معتبر است، يعني نماز عشا در صورتي كه با التفات قبل از نماز مغرب خوانده شود باطل است ..
مسأله 737 وقت مخصوص و مشترك كه معني آن در مسأله پيش گفته شد، براي اشخاص فرق ميكند، مثلًا اگر به اندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد، وقت مخصوص نماز ظهر كسي كه مسافر است تمام شده و داخل وقت مشترك ميشود،
و براي كسي كه مسافر نيست، بايد به اندازه خواندن چهار ركعت نماز بگذرد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و سيستاني نيست
مسأله 738 اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهواً مشغول نماز عشا شود و در بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، چنانچه به ركوع ركعت چهارم نرفته است (1)، بايد نيّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام كند و بعد نماز عشا را بخواند (2) و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند (3). اما اگر تمام آن چه را خوانده، در وقت مخصوص نماز مغرب خوانده باشد (4) و پيش از ركوع ركعت چهارم يادش بيايد، بايد نيّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام كند و بعد از آن عشا را بخواند (5)، ولي احتياط مستحبّ آن است كه بعد از نماز عشا دوباره مغرب و عشا را بخواند و اين احتياط خيلي خوب است. (1) (گلپايگاني، صافي، فاضل، بهجت، نوري:) چنانچه تمام آن چه را خوانده يا مقداري از آن را در وقت مشترك خوانده و به ركوع ركعت چهارم نرفته است .. (2) (زنجاني:) و احتياط مستحب آن است كه اگر مقداري از آن را در وقت مختص مغرب خوانده باشد، نماز مغرب را قبل از نماز عشا اعاده كند ..
(فاضل:) و چنانچه در وقت مختص مغرب بفهمد اشتباه كرده بنا بر احتياط واجب نمازش باطل است .. (3) (گلپايگاني، صافي:) و احتياط لازم آن است كه بعد از نماز مغرب، نماز عشا را اعاده نمايد ..
(اراكي:) اگر به ركوع ركعت چهارم رفته، نمازش باطل است اگر چه احتياط مستحبّ اين است كه همين نماز را هم قطع نكند ..
(خوئي، تبريزي:) اگر به ركوع ركعت چهارم رفته باشد، بايد نماز را به هم زند و بعد از خواندن نماز مغرب نماز عشا را به جا آورد. [پايان مسأله] (زنجاني:) اگر به ركوع ركعت چهارم رفته باشد، بنا بر احتياط بايد نماز را تمام كرده و بعد از خواندن نماز مغرب نماز عشا را اعاده كند. [پايان مسأله] (سيستاني:) اگر به ركوع ركعت چهارم رفته است، ميتواند نماز عشا را تمام كرده و بعد نماز مغرب را به جا آورد. [پايان مسأله] (نوري:) اگر به ركوع ركعت چهارم رفته نماز عشاي او صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن بخواند. [پايان مسأله] (فاضل:) البته اين فرض تنها در صورتي تحقق مييابد كه فرد مسافر باشد. (4) (اراكي:) نمازش باطل است. [پايان مسأله] (بهجت:) نمازش خالي از اشكال نيست. حتي اگر به مغرب عدول كرده باشد. [پايان مسأله] (5) (گلپايگاني، صافي:) (گلپايگاني: ميتواند) احتياطاً نيّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام كند و دوباره نماز مغرب و بعد نماز عشا را بخواند (گلپايگاني: و ميتواند رها كند و هر دو نماز را به ترتيب به جا آورد).
(مكارم:) مسأله هر گاه از روي غفلت يا فراموشي شروع به نماز عشا كند و در اثنا بفهمد كه نماز مغرب را نخوانده بايد نيّت را به نماز مغرب برگرداند، مگر اين كه وارد ركوع ركعت چهارم شده باشد كه در اين صورت عدول جايز نيست و بايد ادامه دهد و نماز مغرب را بعد به جا آورد.
مسأله 739 آخر وقت نماز عشا (1) نصف شب است (2). و احتياط واجب آن است كه براي نماز مغرب و عشا و مانند اينها شب را از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد و براي نماز شب و مانند آن تا اول آفتاب حساب نمايند.به2)أن «1» (1) (زنجاني:) براي افراد غير معذور .. (2) (خوئي، تبريزي:) و شب از اول غروب است تا اوّل آفتاب.
(گلپايگاني، صافي، زنجاني، نوري:) و شب را بايد از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد (گلپايگاني، صافي: بنا بر احتياط) نه تا اول آفتاب. (صافي: ولي اگر تا موقعي كه به اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب «از اول غروب تا طلوع صبح» بيشتر نمانده باشد، احتياط اين است كه نماز عشا را بخواند و بعد به قصد ما في الذّمه نماز مغرب را بخواند و عشا را اعاده نمايد و اگر نماز مغرب را نخوانده باشد تا به اندازه نماز عشا به نصف شب «از اول غروب تا طلوع آفتاب» بيشتر نمانده باشد نماز عشا را رجاءً به قصد ادا بخواند و بعد، نماز مغرب و عشا را قضا نمايد).
(بهجت:) ولي رعايت احتياطي كه در مسأله [736] گفته شد بنمايد. و مقصود از نصف شب نصف ما بين غروب آفتاب و طلوع فجر است نه طلوع آفتاب.
(سيستاني:) مسأله آخر وقت نماز عشا براي شخص مختار هم چنان كه گذشت نصف شب است و شب از اول غروب است تا طلوع فجر.
مسأله 740 اگر از روي معصيت، يا به واسطه عذري (1) نماز مغرب يا نماز عشا را تا نصف شب نخواند، بنا بر احتياط واجب بايد تا قبل از اذان صبح، بدون اين كه نيّت ادا و قضا كند به جا آورد. (1) (فاضل:) اگر بواسطه عذري .. (سيستاني:) اگر از روي اختيار ..
(زنجاني:) مسأله اگر به واسطه عذري؛ مانند خواب يا فراموشي يا حيض شدن، نماز مغرب و عشا را تا نصف شب نخواند نمازش قضا نشده و بايد آن را تا قبل از اذان صبح بخواند و ميتواند
در آن نيت ادا كند و احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون نيت ادا و قضا به جا آورد، و اگر از روي معصيت نماز مغرب و عشا را تا نصف شب نخواند نماز وي قضا شده است؛ ولي احتياط مستحب آن است كه تا قبل از اذان صبح، بدون اين كه نيت ادا و قضا كند آن نماز را به جا آورد.
(مكارم:) مسأله هر گاه عمداً نماز مغرب و عشا را تا نصف شب نخواند وقت آن گذشته و بايد قضا كند، امّا اگر بواسطه عذري نخوانده باشد بايد تا قبل از نماز صبح به جا آورد و نماز او اداء است.
مسأله 741 نزديك اذان صبح (1) از طرف مشرق، سفيدهاي رو به بالا حركت ميكند كه آن را فجر اول گويند (2). موقعي كه آن سفيده پهن شد، فجر دوم (3)، و اولِ وقت نماز صبح است. و آخر وقت نماز صبح موقعي است كه آفتاب بيرون ميآيد. (1) (تبريزي:) نزديك وقت نماز صبح .. (2) (زنجاني:) آن را فجر اول يا فجر كاذب گويند .. (3) (زنجاني:) يا فجر صادق ..
(فاضل:) وقتي كه آن سفيده در طرف مشرق و افق پهن و گسترده ميشود آن را فجر دوّم گويند ..
(مكارم:) مسأله وقت اذان صبح (براي نماز و روزه) در شبهاي مهتابي و غير مهتابي يكسان است و معيار، ظاهر شدن نور شفق در افق است، هر چند بر اثر تابش مهتاب، نمايان نباشد و وقت نماز صبح از اوّل طلوع فجر صادق است تا طلوع آفتاب؛ و فجر صادق، سپيده صبح است كه در افق پهن ميشود و بهتر است نماز صبح را قبل از روشن شدن هوا در همان تاريكي اوّل صبح به جا آورد.
مسأله 742 موقعي انسان ميتواند مشغول نماز شود، كه يقين كند (1) وقت داخل شده است (2)، يا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند (3). (1) (گلپايگاني، صافي:) يا اطمينان حاصل نمايد ..
(زنجاني:) كه خودش يا نوع مردم اطمينان كنند .. (2) (گلپايگاني، صافي:) يا اذانگوي وقت شناس مورد وثوق اذان بگويد ..
(مكارم:) يا لا اقل يك مرد عادل خبر از ورود وقت دهد؛ اذان شخص وقت شناس و مورد اطمينان نيز كافي است و اگر گمان قوي به دخول وقت از راههاي ديگر پيدا كند آن نيز كفايت ميكند خواه از روي ساعت صحيح باشد يا از غير آن. (3) (اراكي:) و به گفته يك نفر عادل بلكه يك نفر مورد اطمينان و هم چنين به اذان شخص مورد اطمينان هم ميتوان اعتماد كرد.
(خوئي، تبريزي:) بلكه به اذان شخصي كه وقت شناس و مورد اطمينان باشد يا به خبر دادن او به دخول وقت نيز ميتوان اكتفا نمود.
(نوري:) و أقوي اين است كه إخبار يك مرد عادل نيز كفايت ميكند.
(سيستاني:) بلكه به اذان و به خبر شخصي كه مكلّف بداند شديداً مراعات دخول وقت را ميكند، چنانچه موجب اطمينان شود نيز ميتوان اكتفا نمود.
(زنجاني:) و بنا بر احتياط واجب يك نفر عادل كافي نيست.
(فاضل:) مشروط بر آن كه خبر و شهادت آنها حسي باشد مثل اين كه شهادت بدهد كه سايه شاخص بعد از كم شدن شروع به زياد شدن نموده است. اذان شخص وقت شناس و مورد اطمينان نيز كافي است.
(بهجت:) مسأله در حال توانايي بر تحصيل علم، موقعي انسان ميتواند مشغول نماز شود كه يقين كند وقت داخل شده است؛ و يا اين كه بنا بر اظهر شخص عادلي كه آشنا با اوقات نماز است اذان بگويد و يا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند.
مسأله 743 نابينا و كسي كه در زندان است و مانند اينها بنا بر احتياط واجب بايد تا يقين به داخل شدن وقت نكنند مشغول نماز نشوند، ولي اگر انسان به واسطه ابر يا غبار و مانند اينها كه براي همه مانع از يقين كردن است، نتواند در اول وقت نماز، به داخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده، ميتواند مشغول نماز شود. (گلپايگاني:) مسأله اگر به واسطه ابر يا غبار نتواند در اوّل وقت نماز، به داخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده ميتواند مشغول نماز شود لكن احتياط مستحبّ آن است كه نماز را تأخير بيندازد تا يقين كند وقت داخل شده است ولي در موانع غير عامّه مثل نابينايي و زنداني بودن احتياط لازم اكتفا نكردن به ظنّ است.
(خوئي، تبريزي:) ولي در چيزهايي كه نسبت به شناختن وقت، مانع شخصي باشد مثل نابينايي و در زندان بودن، احتياط واجب آن است كه نماز را تأخير بيندازد تا يقين (خوئي: يا اطمينان) كند كه وقت داخل شده است.
(صافي:) در مواقع غير عادّي ..
(سيستاني:) مسأله اگر به واسطه مانع شخصي مانند نابينايي يا در زندان بودن نتواند در اول وقت نماز به داخل شدن وقت يقين كند بايد نماز را به تأخير بيندازد تا يقين يا اطمينان كند كه وقت داخل شده است، و هم چنين است بنا بر احتياط لازم اگر مانع از يقين به داخل شدن وقت از موانع عمومي از قبيل ابر و غبار و مانند اينها باشد.
(مكارم:) مسأله كساني كه به واسطه وجود مانع در آسمان (مانند ابر و غبار) و يا گرفتاري در زندان و يا نداشتن بينايي چشم نميتوانند يقين به دخول وقت پيدا كنند، چنانچه گمان قوي داشته باشند، ميتوانند مشغول نماز شوند.
(زنجاني:) مسأله اگر به جهتي؛ مانند وجود ابر يا غبار، در اول وقت نماز به داخل شدن وقت اطمينان شخصي يا نوعي حاصل نشود، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را به تأخير انداخت تا اطمينان شخصي يا نوعي پيدا شود، يا دو مردِ عادل به داخل شدن وقت خبر دهند؛ به ويژه در مواردي كه نسبت به شناختن وقت مانع شخصي وجود داشته باشد، مثلًا به واسطه نابينايي يا بودن در زندان نتواند در اول وقتِ نماز به داخل شدن وقت، اطمينان كند.
(بهجت:) مسأله نابينا و كسي كه در زندان است همين قدر كه گمان به داخل شدن وقت پيدا كرد داخل نماز ميشود؛ ولي احتياط در اين است كه نماز را تأخير بيندازد تا يقين و يا اطمينان و يا گمان قويتر به داخل شدن وقت پيدا كند و اشخاص ديگر غير از نابينا و زنداني كه به واسطه ابر و غبار و مانند اينها توانايي بر تحصيل يقين يا علامات معتبر را ندارند، در صورتي كه احتمال ميدهند دسترسي به چيزي پيدا كنند كه به واسطه آن علم و يا ظنّ به وقت پيدا ميكنند احتياط در تأخير نماز است ولي اگر به خاطر تأخير خود به خود علم و يا ظن به وقت پيدا ميشود احتمال دارد همين قدر كه گمان به وقت پيدا كردند بتوانند نماز بخوانند ولي اگر عسر و حرج نباشد احتياط در تأخير نماز است.
مسأله 744 اگر دو مرد عادل (1) به داخل شدن وقت خبر دهند، يا انسان يقين كند كه وقت نماز شده و مشغول نماز شود (2) و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است (3). و هم چنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده (4) ولي اگر (5) در بين نماز بفهمد وقت داخل شده، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده نماز او صحيح است (6). (1) (نوري:) اگر دو يا يك مرد عادل .. (2) (اراكي:) اگر انسان يقين كند كه وقت نماز شده يا با اعتماد به گمان معتبر، مثل گواهي دو نفر عادل، مشغول نماز شود ..
(خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) اگر به يكي از راههاي گذشته براي انسان ثابت شود كه وقت نماز شده و مشغول نماز شود ..
(فاضل:) اگر انسان يقين كند كه وقت نماز شده يا دو مرد عادل از روي حس به داخل شدن وقت خبر دهند و مشغول نماز شود ..
(مكارم:) هر گاه مطابق دستورهاي [مسأله 742] مشغول نماز شود ..
(بهجت:) اگر با ملاكهايي كه گفته شد داخل شدن وقت را احراز كند و مشغول نماز شود .. (3) (بهجت:) مگر اين كه بتواند عدول كند به نماز نافله و يا نمازي كه از او قضا شده باشد .. (4) (فاضل:) [كه] نمازش باطل است و بايد اعاده كند .. (5) (خوئي، تبريزي:) و بنا بر احتياط اگر .. (6) (خوئي، تبريزي:) نماز را اعاده نمايد.
مسأله 745 اگر انسان ملتفت نباشد (1) كه بايد با يقين (2) به داخل شدن وقت مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز (3) بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحيح است (4) و اگر بفهمد تمام (5) نماز را پيش از وقت خوانده (6) يا بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است، نمازش باطل است. (1) (فاضل:) اگر انساني بر اثر غفلت و فراموشي توجه نداشته باشد ..
(بهجت:) اگر انسان نداند و يا فراموش كند .. (2) (زنجاني:) بايد با اطمينان .. (3) (زنجاني:) چنانچه در بين نماز يا بعد از نماز .. (4) (زنجاني:) و گر نه باطل است. [پايان مسأله] (بهجت:) در صورتي كه موقع نماز قصد قربت داشته باشد. [پايان مسأله]
(5) [كلمه «تمام» در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و سيستاني نيست] (6) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي، فاضل:) يا نفهمد كه در وقت خوانده يا پيش از وقت، نمازش باطل است، بلكه اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است بايد (گلپايگاني، فاضل، صافي: به احتياط واجب) دوباره آن نماز را بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه انسان بر اثر غفلت و فراموشي مشغول نماز شود بيآن كه از دخول وقت با خبر گردد چنانچه تمام نمازش در وقت واقع شده باشد صحيح است و اگر همه يا قسمتي از آن پيش از وقت بود نمازش باطل است.
مسأله 746 اگر يقين كند (1) وقت داخل شده و مشغول نماز شود و در بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است، ولي اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده و شك كند كه آن چه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه، نمازش صحيح است (2). (1) (زنجاني:) اگر اطمينان كند .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) (نوري:) ولي اگر بداند جزئي از نماز در خارج وقت بوده، نماز او باطل است.
(زنجاني:) اگر در بين نماز اطمينان داشته باشد كه وقت شده، نمازش صحيح است، هر چند اطمينان كند كه نماز را پيش از وقت شروع كرده است، چنانچه گذشت.
(مكارم:) مسأله هر گاه بعد از نماز شك كند نماز را در وقت خوانده يا نه، نماز او صحيح است، به شرط آن كه هنگام شروع نماز غافل از وقت نباشد ولي اگر در بين نماز شك كند نماز او باطل است و بايد پس از دخول وقت اعاده كند.
مسأله 747 اگر وقت نماز به قدري تنگ است كه به واسطه به جا آوردن بعضي از كارهاي مستحبّ نماز (1)، مقداري از آن بعد از وقت خوانده ميشود (2)، بايد آن مستحبّ را به جا نياورد. مثلًا اگر به واسطه خواندن قنوت، مقداري از نماز بعد از وقت خوانده ميشود، بايد قنوت نخواند (3). (1) (زنجاني:) هم چون اذان و قنوت بلكه سوره بترسد مقداري از آن بعد از وقت خوانده شود، بايد آن مستحب را به جا نياورد. [پايان مسأله] (2) (فاضل:) مقداري از واجبات در خارج وقت خوانده شود .. (3) (فاضل، نوري:) (فاضل: نبايد قنوت بخواند) و اگر بخواند، معصيت كرده ولي نمازش صحيح است.
(سيستاني:) و اگر خواند، در صورتي نماز صحيح است كه حدّ اقل يك ركعت از آن در وقت واقع شده باشد.
مسأله 748 كسي كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد (1)، بايد نماز را به نيّت ادا بخواند (2) ولي نبايد عمداً نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد.
(1) (زنجاني:) بايد نماز بخواند و اگر عمداً نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد معصيت كرده، ولي بايد نماز را بخواند و در اين دو صورت بنا بر احتياط مستحب نيت ادا و قضا نكند. (2) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) ولي تأخير انداختن نماز تا اين حد حرام است؛ بنا بر اين اگر به اندازه پنج ركعت تا نماز مغرب وقت داشته باشد، نماز ظهر و عصر را به نيّت ادا بخواند و به همين ترتيب ساير نمازها.
مسأله 749 كسي كه مسافر نيست، اگر تا مغرب (1) به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند و اگر كمتر وقت دارد بايد فقط نماز عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا كند و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن پنج ركعت (2) نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عشارا بخواند (3) و بعداً بايد نماز مغرب را بخواند و به احتياط واجب نيّت ادا و قضا ننمايد (4). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) تا غروب آفتاب .. (2) (فاضل:) چهار ركعت .. (3) (فاضل:) بايد اوّل نماز عشا را به نيت ادا بخواند و بعداً نماز مغرب را بخواند و بنا بر احتياط واجب در نماز مغرب نيت ادا و قضا ننمايد. (4) (گلپايگاني، صافي:) بايد فقط عشا را بخواند و بعداً مغرب را به قصد ما في الذمه به جا آورد و تا مقدار يك ركعت به فجر مانده قصد ادا و قضا نكند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) بايد فقط عشا را بخواند و بعداً مغرب را به جا آورد (سيستاني: بدون آن كه نيت ادا و قضا كند).
(بهجت:) بايد فقط عشا را بخواند و بعداً بايد نماز مغرب را به قصد ما في الذّمّه بخواند.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 748.
(زنجاني:) مسأله كسي كه مسافر نيست اگر نماز خود را تا نزديكي غروب آفتاب به تأخير بيندازد مسأله سه صورت دارد: اول: به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، در اين صورت بايد نماز ظهر و عصر خود را به ترتيب بخواند. دوم: به اين اندازه وقت ندارد ولي به اندازه يك ركعت يا بيشتر وقت دارد، در اين صورت نماز ظهرش قضا شده ميبايد نماز عصر را به جا آورد. سوم: به اندازه يك ركعت هم وقت نداشته باشد، در اين صورت نماز ظهر و عصر هر دو قضا شده است. چنانچه غير مسافر نماز مغرب و عشا را تا نزديكي نيمه شب به تأخير بيندازد و به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را به ترتيب بخواند. در غير اين صورت، اگر تأخير بدون عذر باشد دو صورت دارد: اول: به اين اندازه وقت ندارد، ولي به اندازه يك ركعت يا بيشتر وقت دارد، در اين صورت بايد نماز عشا را خوانده سپس نماز مغرب را قضا كند و بنا بر احتياط مستحب نماز مغرب را تا پيش از طلوع فجر خوانده، در آن نيت ادا يا قضا نكند. دوم: به اندازه يك ركعت هم وقت نداشته باشد، در اين صورت نماز مغرب و عشا قضا شده و بنا بر احتياط مستحب آن دو را تا پيش از طلوع فجر
به جا آورده در آن نيت ادا يا قضا نكند. و اگر تأخير با عذر باشد سه صورت دارد: اول: به اندازه چهار ركعت وقت داشته باشد، در اين صورت نماز مغرب و عشا را به ترتيب انجام داده و بنا بر احتياط مستحب نماز مغرب را تا پيش از طلوع فجر، بدون نيت ادا يا قضا اعاده كند. دوم: به اندازه چهار ركعت وقت نداشته ولي به اندازه يك ركعت يا بيشتر وقت داشته باشد، در اين صورت بايد نماز مغرب را خوانده و تا پيش از طلوع فجر نماز عشا را به جا آورد. و بنا بر احتياط مستحب نماز مغرب را پيش از آن بدون نيت ادا يا قضا اعاده كند و در نماز عشا نيز نيت خصوص ادا يا قضا نكند. سوم: به اندازه يك ركعت هم وقت نداشته باشد، در اين صورت ميبايد نماز مغرب و عشا را تا پيش از طلوع فجر به جا آورد و بنا بر احتياط مستحب در آنها نيت خصوص ادا يا قضا نكند. در تأخير نماز مغرب و عشا تا نزديكي طلوع فجر با عذر سه صورت وجود دارد: اول: به اندازه پنج ركعت وقت داشته باشد در اين صورت بايد نماز مغرب و عشا را به ترتيب بخواند و بنا بر احتياط مستحب در آنها نيت خصوص ادا يا قضا نكند. دوم: به اين اندازه وقت نداشته باشد ولي به اندازه يك ركعت يا بيشتر وقت داشته باشد، در اين صورت نماز مغربش قضا شده، ميبايست نماز عشا را در اين وقت به جا آورد و بنا بر احتياط مستحب نيت خصوص ادا يا قضا نكند. سوم: به اندازه يك ركعت هم وقت نداشته باشد، در اين صورت نماز مغرب و عشا هر دو قضا شده است. گفتني است كه در تأخير نماز مغرب و عشا تا نزديكي طلوع فجر بدون عذر نيز نظير اين سه صورت وجود دارد ولي گذشت كه با تأخير نماز مغرب و عشا از نصف شب بدون عذر، اين دو نماز قضا ميشوند و احتياط مستحب آن است كه حكم سه صورت تأخير با عذر در اينجا نيز جاري گردد؛ ولي نميتواند در نماز نيت ادا كند.
مسأله 750 كسي كه مسافر است اگر تا مغرب (1) به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر را بخواند و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا كند. و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشا را بخواند (2) و بعداً مغرب را بدون نيّت ادا و قضا به جا آورد (3) و چنانچه بعد از خواندن عشا، معلوم شود كه به مقدار يك ركعت يا بيشتر وقت به نصف شب مانده است بايد فوراً نماز مغرب را به نيّت ادا به جا آورد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) تا غروب آفتاب .. (2) (بهجت:) و بلا فاصله مغرب را احتياطاً به قصد ما في الذّمّه به جا آورد. [پايان مسأله] (سيستاني:) بايد نماز مغرب و عشا را به ترتيب بخواند و اگر به مقدار سه ركعت نماز وقت دارد بايد اوّل نماز عشا را بخواند و بعد مغرب را به جا آورد تا يك ركعت از نماز مغرب را در وقت انجام داده باشد و اگر كمتر از سه ركعت نماز وقت دارد بايد اوّل عشا را بخواند .. (3) (گلپايگاني، صافي:) بعداً مغرب را به قصد ما في الذّمه به جا آورد ..
(خوئي، تبريزي:) بعداً مغرب را به جا آورد ..
(زنجاني:) مسأله كسي كه مسافر است، اگر نماز ظهر و عصر خود را تا نزديكي غروب آفتاب به تأخير بيندازد، مسأله سه صورت دارد: اول: به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، در اين صورت نماز ظهر و عصر را به ترتيب ميخواند. دوم: به اين اندازه وقت ندارد ولي به اندازه يك ركعت يا بيشتر وقت دارد، در اين صورت نماز ظهرش قضا شده ميبايد نماز عصر را به جا آورد. سوم: به اندازه يك ركعت هم وقت نداشته باشد كه در اين صورت نماز ظهر و عصر هر دو قضا شده است. مسافر اگر نماز مغرب و عشا را تا نزديكي نيمه شب به تأخير بيندازد و به اندازه خواندن چهار ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز مغرب و عشا را به ترتيب بخواند. در غير اين صورت، اگر تأخير بيعذر باشد سه صورت دارد: اول: به اندازه خواندن سه ركعت وقت داشته باشد، در اين صورت، نخست نماز عشا را خوانده و پس از آن فوراً نماز مغرب را ميخواند و بنا بر احتياط مستحب در آن نيت ادا يا قضا نكند. دوم: به اين اندازه هم وقت ندارد ولي به اندازه يك ركعت يا بيشتر وقت دارد، در اين صورت بايد نماز عشا را خوانده، سپس نماز مغرب را قضا كند و بنا بر احتياط مستحب نماز مغرب را تا پيش از طلوع فجر به جا آورده در آن نيت ادا يا قضا نكند. سوم: به اندازه يك ركعت هم وقت نداشته باشد، در اين صورت نماز مغرب و عشا قضا شده و بنا بر احتياط مستحب ميبايد آن دو را تا پيش از طلوع فجر به جا آورده، نيت ادا يا قضا نكند. و اگر تأخير تا وقتي كه كمتر از چهار ركعت وقت دارد با عذر صورت گيرد، مسأله دو صورت دارد: اول: به اندازه يك ركعت يا بيشتر وقت داشته باشد، در اين صورت بايد نماز مغرب را خوانده و تا پيش از طلوع فجر نماز عشا را به جا آورد و بنا بر احتياط مستحب نماز مغرب را پيش از آن بدون نيت ادا يا قضا اعاده كند و در نماز عشا نيز نيت خصوص ادا يا قضا نكند. دوم: به اندازه يك ركعت هم وقت نداشته باشد، در اين صورت ميبايد نماز مغرب و عشا را تا پيش از طلوع فجر ادا به جا آورد و بنا بر احتياط مستحب در آنها نيت خصوص ادا يا قضا نكند. در تأخير نماز مغرب و عشا براي مسافر تا نزديكي طلوع فجر با عذر سه صورت دارد: اول: به اندازه چهار ركعت وقت داشته باشد در اين صورت بايد نماز مغرب و عشا را به ترتيب بخواند و بنا بر احتياط مستحب در آنها نيت خصوص ادا يا قضا نكند. دوم: به اين اندازه وقت نداشته باشد ولي به اندازه يك ركعت يا بيشتر وقت داشته باشد، در اين صورت نماز مغربش قضا شده، ميبايد نماز عشا را در اين وقت به جا آورد و بنا بر احتياط مستحب نيت خصوص ادا يا قضا نكند، و سپس مغرب و عشا را قضا كند. سوم: به اندازه يك ركعت هم وقت نداشته باشد، در اين صورت نماز مغرب و عشا هر دو قضا شده است. و بنا بر احتياط مستحب در تأخير بدون عذر تا نزديكي طلوع فجر نيز حكم تأخير با عذر جاري ميشود؛ ولي نميتواند در نماز نيت ادا كند.
مسأله 751 مستحبّ است انسان نماز را در اوّل وقت آن بخواند و راجع به آن خيلي سفارش شده است و هر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است (1)، مگر آن كه تأخير آن از جهتي بهتر باشد، مثلًا صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند (2).
(1) (بهجت:) مگر مواردي كه شارع مقدس استثناء كرده است كه خواهد آمد. [پايان مسأله] (2) (سيستاني:) كمي صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند، به شرط آن كه وقت فضيلت نگذرد.
(مكارم:) مسأله يكي از مستحبات مؤكّد اين است كه نماز را در اوّل وقت فضيلت آن بخواند و در روايات راجع به آن بسيار سفارش شده است و هر چه به اوّل وقت فضيلت نزديكتر باشد، بهتر است.
مسأله 752 هر گاه انسان عذري دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند، ناچار است با تيمّم (1) نماز بخواند، چنانچه بداند يا احتمال دهد كه (2) عذر او تا آخر وقت باقي است، ميتواند در اوّل وقت نماز بخواند. ولي اگر (مثلًا لباسش نجس باشد يا عذر ديگري داشته باشد و (3)) احتمال دهد كه عذر او از بين ميرود بنا بر احتياط واجب (4) بايد صبر كند تا عذرش برطرف شود (5) و چنانچه عذر او برطرف نشد، در آخر وقت نماز بخواند (6) و لازم نيست به قدري صبر كند كه فقط بتواند كارهاي واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براي مستحبّات نماز مانند اذان و اقامه و قنوت هم وقت دارد ميتواند تيمّم كند و نماز را با آن مستحبات به جا آورد (7). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) ناچار است مثلًا بدون ساتر يا با لباس نجس .. (2) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، نوري:) چنانچه بداند .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، صافي و تبريزي نيست] (4) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: اراكي، خوئي، گلپايگاني، صافي و تبريزي نيست] (5) (سيستاني:) هر گاه انسان عذري دارد كه اگر بخواهد در اوّل وقت نماز بخواند ناچار است با تيمم نماز بخواند، چنانچه مأيوس از برطرف شدن آن باشد، يا احتمال دهد با تأخير، از تيمّم هم عاجز شود، ميتواند در اوّل وقت هم تيمّم كند و نماز بخواند ولي اگر مأيوس نباشد، بايد صبر كند تا عذرش برطرف شود يا مأيوس شود .. (6) (گلپايگاني، صافي:) در آخر وقت مطابق وظيفهاش نماز بخواند. و امّا اگر ناچار است با تيمّم نماز بخواند حكم آن در مسأله [715] گذشت .. (7) (خوئي، تبريزي:) و در عذرهاي ديگر غير از موارد تيمّم اگر احتمال بدهد كه عذر او باقي باشد؛ جايز است اوّل وقت نماز بخواند ولي چنانچه در اثناء وقت عذرش برطرف گردد لازم است اعاده نمايد.
(سيستاني:) و در عذرهاي ديگر غير از موارد تيمم اگر چه مأيوس نباشد كه عذر او برطرف شود، جايز است اوّل وقت نماز بخواند ولي چنانچه در أثناء وقت، عذرش برطرف گردد در بعض موارد لازم است اعاده نمايد.
(فاضل، نوري:) ميتواند با لباس نجس مثلًا نماز را با آن مستحبّات به جا آورد.
(مكارم:) مسأله كساني كه داراي عذري هستند و يقين دارند عذرشان تا آخر وقت برطرف ميشود واجب است صبر كنند و چنانچه يقين داشته باشند عذر باقي ميماند، صبر كردن واجب نيست، امّا اگر احتمال ميدهند برطرف شود احتياط واجب آن است كه صبر كنند، مگر در مورد تيمّم كه ميتوانند در چنين صورتي در اول وقت نماز بخوانند.
(زنجاني:) مسأله هر گاه انسان عذري دارد كه اگر بخواهد در اوّل وقت نماز بخواند ناچار است مثلًا با تيمم يا لباس نجس نماز بخواند، چنانچه بداند عذر او تا آخر وقت باقي است ميتواند در اوّل وقت نماز بخواند، ولي اگر بر خلاف عقيده وي، عذر او در وقت برطرف شد بايد نماز را دوباره بخواند، و اگر احتمال ميدهد عذر او از بين ميرود ميتواند صبر كند تا عذرش برطرف شود و اگر عذرش برطرف نشد، در آخر وقت مطابق وظيفه خود نماز بخواند، و ميتواند در اول وقت رجاءً مثلًا تيمم كرده، يا با لباس نجس نماز بخواند كه اگر عذرش تا آخر وقت باقي بود نمازش صحيح است و گر نه، بايد آن را اعاده كند.
مسأله 753 كسي كه مسائل نماز و شكّيّات و سهويّات را نميداند و احتمال ميدهد كه يكي از اينها در نماز پيش آيد (1)، بايد (2) براي ياد گرفتن اينها نماز را از اول وقت تأخير بيندازد (3). ولي اگر اطمينان دارد كه نماز را به طور صحيح تمام ميكند، ميتواند در اول وقت مشغول نماز شود (4)، پس اگر (5) در نماز مسألهاي كه حكم آن را نميداند (پيش نيايد نماز او صحيح است و اگر مسألهاي كه حكم آن را نميداند (6)) پيش آيد، ميتواند (7) به يكي از دو طرفي كه احتمال ميدهد، عمل نمايد (8) و نماز را تمام كند. ولي بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند. (9) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) كسي كه مسائل نماز را نميداند و نميتواند بدون ياد گرفتن، آن را به طور صحيح انجام دهد، يا شكيّات و سهويّات را نميداند و احتمال ميدهد كه يكي از اينها در نماز پيش آيد و به واسطه ياد نگرفتن، واجبي را ترك كند يا حرامي را مرتكب شود .. (2) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (3) (نوري:) كسي كه مسائل نماز و شكيات و سهويات را نميداند اگر مطمئن است كه در نماز پيش ميآيد، واجب است آنها را ياد بگيرد، بلكه بنا بر احتياط واجب مسائلي را كه احتمال ميدهد در نماز پيش آيد، بايد ياد بگيرد .. (4) (سيستاني:) اگر به اميد آن كه بر وجه صحيح نماز را انجام دهد در اوّلِ وقت مشغول نماز شود ..
(مكارم:) اگر اطمينان دارد كه ميتواند نماز را بطور كامل تمام كند، جايز است در اوّل وقت مشغول نماز شود. هر گاه در نماز مسألهاي پيش آيد كه حكم آن را نميداند، ميتواند به يكي از دو طرفي كه احتمال ميدهد، به قصد رجاء عمل كند و بايد بعد از نماز مسأله را سؤال كند كه اگر باطل بوده، دوباره بخواند (و احتياط آن است كه طرفي را كه بيشتر احتمال ميدهد بگيرد).
(5) (فاضل:) ولي اگر .. (6) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (7) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي:) جايز است .. (8) (سيستاني:) جايز است به يكي از دو طرفي كه احتمال ميدهد به اميد آن كه وظيفه او باشد، عمل نمايد .. (9) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و اگر صحيح بوده اعاده لازم نيست.
(زنجاني:) مسأله كسي كه مسائل نماز و احكام شك و سهو را نميداند و احتمال ميدهد كه يكي از اينها در نمازش پيش آيد و نمازش را باطل كند، نميتواند در اول وقت با قصد جزمي نماز را شروع كند بلكه يا بايد نماز را در اول وقت به قصد رجاء شروع كند يا براي ياد گرفتن اينها نماز را از اول وقت به تأخير بيندازد ولي اگر اطمينان دارد كه نماز را به طور صحيح تمام ميكند، ميتواند در اول وقت با نيت جزمي مشغول نماز شود، و در هر صورت اگر در نماز مسألهاي كه حكم آن را نميداند پيش نيايد، نماز او صحيح است و اگر مسألهاي كه حكم آن را نميداند پيش آيد، جايز است به يكي از دو طرفي كه احتمال ميدهد، عمل نمايد و نماز را تمام كند؛ ولي بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل باشد، دوباره بخواند و اگر صحيح بوده اعاده لازم نيست.
مسأله 754 اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبكار هم طلب خود را (1) مطالبه ميكند در صورتي كه ممكن است بايد اوّل قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند و هم چنين است اگر كار واجب ديگري كه بايد فوراً آن را به جا آورد پيش آمد كند، مثلًا ببيند مسجد نجس است كه بايد اول مسجد را تطهير كند، بعد نماز بخواند. و چنانچه (2) اول نماز بخواند، معصيت كرده ولي نماز او صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) كه وقتش رسيده .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، نوري:) چنانچه در هر دو صورت ..
(مكارم:) مسأله هر گاه ببيند مسجد نجس شده بهتر اين است كه اوّل مسجد را تطهير كند بعد نماز بخواند و هم چنين است اگر طلبكاري ايستاده و طلب خود را مطالبه ميكند، ولي اگر نماز و مقدّمات آن وقت زيادي را بگيرد واجب است اوّل تطهير مسجد كند و اداء دين نمايد بعد نماز بخواند، اگر بر خلاف اين دستور عمل كند معصيت كرده ولي نمازش صحيح است و در تنگي وقت، نماز مقدم است.
(مكارم:) مسأله 694 مستحبّ است پنج نماز را در پنج وقت به جا آورد يعني هر كدام را در وقت فضيلت خود انجام دهد و تنها فاصله دادن به مقدار نافله يا تعقيبات كافي نيست، بلكه معيار همان وقت فضيلت است.
(مكارم:) مسأله 695 وقت فضيلت نماز ظهر تا موقعي است كه سايه شاخص به اندازه خود شاخص شود (منظور سايهاي است كه از ظهر به بعد پيدا ميشود) و وقت فضيلت عصر از موقعي كه سايه شاخص به اندازه خود آن است تا موقعي كه به اندازه دو برابر آن شود و وقت
فضيلت نماز مغرب از غروب است تا ناپديد شدن «حُمره مغربيّه» (رنگ سرخي كه بعد از غروب آفتاب در مغرب ظاهر ميشود) و وقت فضيلت نماز عشا از موقعي است كه سرخي مزبور ناپديد ميشود تا يك سوم از شب و وقت فضيلت نماز صبح از اول طلوع فجر يعني سپيده صبح است تا موقعي كه هوا روشن شود.
مسأله 755 انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند و اگر عمداً (1) نماز عصر را پيش از نماز ظهر و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند، باطل است. (1) (زنجاني:) اگر با علم و عمد ..
مسأله 756 اگر به نيّت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نميتواند نيّت را به نماز عصر برگرداند (1) بلكه بايد نماز را بشكند (2) و نماز عصر را بخواند و همين طور است در نماز مغرب و عشا (3). (1) (مكارم:) و نماز او باطل است، هم چنين در مورد نماز مغرب و عشا، اما اگر نيّت نماز عصر كند و بعد متوجه شود كه نماز ظهر را نخوانده هر جاي نماز باشد ميتواند نيّت خود را به ظهر برگرداند، هم چنين اگر شروع به نماز عشا كرده و متوجّه شود نماز مغرب را نخوانده اگر قبل از ركوع ركعت چهارم متوجه شود نيّت را برميگرداند، ولي اگر بعد از ركوع ركعت چهارم متوجّه شود نماز را به نيّت عشا تمام ميكند، بعداً نماز مغرب را ميخواند و احتياطاً نماز عشا را نيز اعاده كند.
(زنجاني:) بلكه بايد نماز عصر را جداگانه بخواند و همين طور است در نماز مغرب و عشا. (2) (بهجت:) نميتواند نيّت را به نماز عصر برگرداند، مگر اين كه قصدش اين بوده كه نمازي را كه بر او واجب است بخواند و اشتباهاً كلمه ظهر را در نيّت آورده است و يا اين كه خيال كرده ظهر را بايد بخواند؛ و در صورت جايز نبودن عدول، بايد نماز را بشكند .. (3) (نوري:) و اين مطلب بر اين اساس است كه عدول از سابق به لاحق جايز نيست، ولي عكس آن جايز است.
مسأله 757 اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است و نيّت را به نماز ظهر برگرداند (1) و داخل ركن شود و بعد يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده، نمازش باطل است و بايد نماز عصر را بخواند ولي اگر پيش از داخل شدن در ركن يادش بيايد بايد نيّت را به نماز عصر برگرداند و آن چه به نيّت ظهر خوانده دوباره به نيّت عصر بخواند و نمازش صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده بنا بر احتياط واجب بايد نيّت را به نماز عصر برگرداند و بعد از تمام كردن نماز، دوباره نماز عصر را بخواند مگر آن كه پيش از به جا آوردن جزئي از اجزاء به قصد ظهر يادش بيايد، كه در اين صورت نماز را به نيّت عصر تمام ميكند و اعاده لازم نيست.
(خوئي، تبريزي:) چنانچه يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده، بايد نيت را به نماز عصر برگرداند و نماز را تمام كند.
(سيستاني:) چنانچه يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده، ميتواند نيت را به نماز عصر برگرداند و نماز را تمام كند در صورتي كه بعضي از اجزاء نماز را به نيّت ظهر نياورده باشد يا آن كه اگر آورده است به نيّت عصر تدارك كند، ولي اگر آن جزء ركعت باشد نماز او در هر صورت باطل است و هم چنين اگر ركوع يا دو سجده از يك ركعت باشد نماز بنا بر احتياط لازم باطل است.
(فاضل:) و نماز را ادامه دهد و بعد متوجه شود كه نماز ظهر را خوانده است بايد نيت خود را به نماز عصر برگرداند و چنانچه مقداري از نماز را كه به نيّت ظهر خوانده مشتمل به ركن بوده بايد نماز را تمام كند و دوباره نماز عصر را بخواند، امّا اگر مشتمل بر ركن نبوده بايد آن قسمت را به نيّت عصر بخواند و نماز او صحيح است هر چند احتياط مستحب در اعاده آن است.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 756.
(زنجاني:) مسأله اگر در بين نماز عصر اطمينان پيدا كند كه نماز ظهر را نخوانده است، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام نمايد و چنانچه پس از برگرداندن نيت به نماز ظهر يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بود، در صورتي كه هيچ يك از اجزاء واجب را به نيت ظهر نخوانده باشد، بايد نيت را به نماز عصر برگرداند و نماز را تمام كند، و اگر برخي از اجزاء واجب را كه از قبيل ذكر خدا و قرآن باشد خوانده، بنا بر احتياط آن اجزاء را دوباره به قصد قربت؛ بدون نيت خصوص وجوب يا استحباب، به جا آورده و نمازش را تمام كند، و در غير اين دو صورت نماز را رجاءً به نيت عصر تمام كرده و دوباره آن را اعاده كند.
مسأله 758 اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه بايد نيّت را به نماز ظهر برگرداند (1). ولي اگر وقت به قدري كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب ميشود (2) بايد به نيّت نماز عصر، نماز را تمام كند و نماز ظهرش قضا ندارد (3). (1) (مكارم:) بايد به همان دستور كه در مسأله قبل [ (756)] گفته شد عمل كند، يعني نيّت را به ظهر برگرداند و بعداً عصر را بخواند، هم چنين اگر در وسط نماز عشا شكّ كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد به دستور گذشته عمل كند.
(زنجاني:) بعيد نيست بتواند نماز را به نيت عصر تمام كرده، نيازي به خواندن نماز ظهر نيست؛ هر چند در وسعت وقت، بنا بر احتياط مستحب نماز را به قصد ما في الذمّه تمام كرده، پس از آن رجاءً چهار ركعت ( يا دو ركعت در مورد مسافر) بدون نيت ظهر يا عصر به جا آورد.
(سيستاني:) بايد نماز را به نيّت عصر تمام كند و بعداً نماز ظهر را به جا آورد ولي اگر وقت به قدري كم است كه بعد از تمام شدن نماز، آفتاب غروب ميكند و براي يك ركعت نماز هم وقت باقي نمانده لازم نيست كه نماز ظهر را قضا كند. (2) (خوئي، تبريزي:) اگر وقت به قدري كم است كه بعد از تمام شدن نماز، آفتاب غروب
ميكند و براي يك ركعت از نماز هم مجال نيست بايد به نيّت نماز عصر نماز را تمام كند (تبريزي: و قضاي ظهر نيز واجب نيست). (3) (گلپايگاني، صافي:) بايد بنا بگذارد كه ظهر را خوانده و به نيّت نماز عصر نماز را تمام كند.
(فاضل:) بنا بر احتياط نماز ظهرش را قضا كند.
(بهجت:) مسأله اگر بعد از خواندن نماز عصر شك كرد كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بنا بر أظهر خواندن نماز ظهر واجب نيست اگر چه در وقت مشترك أحوط است؛ و اگر در اثناء نماز عصر شكّ كرد كه ظهر را خوانده يا نه، در صورتي كه در وقت مشترك باشد عدول كردن او به نماز ظهر واجب نيست بلكه محل تأمل است و احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز عصر، ظهر را بخواند و اگر وقت گذشته آن را قضا كند و چنانچه وقت به قدري كم است كه بعد از خواندن نماز، مغرب ميشود (يعني در وقت مختص به عصر شكّ كرد نماز ظهر را خوانده يا نه) بايد به همان نيّت، نماز عصر را تمام كند و نماز ظهرش قضا ندارد اگر چه در قضا احتياط خوب است.
(زنجاني:) مسأله 766 اگر در بين نماز عشا يقين كند كه نماز مغرب را نخوانده است، چنانچه داخل ركوع ركعت چهارم نشده باشد، نيت را به نماز مغرب برميگرداند و نماز را تمام ميكند، و چنانچه بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم باشد، ميتواند نماز را بهم زده و نماز مغرب و عشا را بخواند؛ ولي احتياط مستحب آن است كه نماز را به نيت عشا رجاءً تمام كرده، سپس نماز مغرب و عشا را بخواند.
مسأله 759 اگر در نماز عشا، پيش از ركوع ركعت چهارم (1) شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه (2)، چنانچه وقت به قدري كم است كه بعد از تمام شدن نماز، نصف شب ميشود (3)، بايد به نيّت عشا نماز را تمام كند (4) و اگر بيشتر وقت دارد (5) بايد نيّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را سه ركعتي تمام كند، بعد نماز عشا را بخواند. (1) (بهجت:) اگر در نماز عشا، چه بعد از ركوع و چه پيش از ركوع ركعت چهارم .. (2) (بهجت:) حكم آن مانند نماز عصر است كه در مسأله قبل بيان شد. [پايان مسأله] (3) (خوئي، تبريزي:) و به مقدار يك ركعت از نماز هم مجال نيست .. (4) (گلپايگاني، صافي:) و بعد مغرب را به قصد ما في الذّمّه به جا آورد ..
(نوري:) و بنا بگذارد كه نماز مغرب را خوانده است .. (5) (گلپايگاني، صافي:) و يك ركعت از آن در وقت اشتراكي واقع شده باشد ..
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 756.
(سيستاني:) مسأله اگر در نماز عشا شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد به نيّت عشا نماز را تمام كند و بعد نماز مغرب را به جا آورد ولي اگر وقت به قدري كم است كه بعد از تمام شدن نماز، وقت تمام ميشود و به مقدار يك ركعت نماز هم وقت باقي نمانده لازم نيست كه نماز مغرب را قضا كند.
(زنجاني:) مسأله اگر در نماز عشا شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بعيد نيست كه بتواند نماز خود را به نيت عشا تمام كرده و نيازي به خواندن نماز مغرب نيست، هر چند احتياط مستحب آن است كه اگر در وسعت وقت شك كند، پس از اتمام اين نماز، نماز مغرب را رجاءً بخواند و سپس عشا را اعاده كند.
مسأله 760 اگر در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه (1)، بايد نماز را تمام كند (2)، بعد نماز مغرب را بخواند (3)، ولي اگر اين شك در وقت مخصوص به نماز عشا باشد خواندن نماز مغرب لازم نيست (4). اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست (1) (خوئي، تبريزي:) چنانچه وقت كم است بايد نماز عشا را تمام كند و اگر به مقدار پنج ركعت وقت باشد، بايد نماز را به هم زده و نماز مغرب و عشا را بخواند. (2) (سيستاني:) و بعداً چنانچه وقت براي نماز مغرب باقي باشد، نماز مغرب را نيز بخواند. (3) (گلپايگاني، صافي:) و بعد عشارا نيز اعاده نمايد بنا بر احتياط لازم، مگر اين كه اين شك در وقت مخصوص نماز عشا باشد كه در اين صورت خواندن نماز مغرب لازم نيست. (4) (فاضل:) بنا بر احتياط نماز مغرب را قضا كند.
(بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (759). (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (756).
مسأله 761 اگر انسان نمازي را كه خوانده احتياطاً دوباره بخواند و در بين نماز يادش بيايد نمازي را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است، نميتواند نيّت را به آن نماز برگرداند، مثلًا موقعي كه نماز عصر را احتياطاً ميخواند، اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نميتواند نيّت را به نماز ظهر برگرداند. اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست
مسأله 762 برگرداندن نيّت از نماز قضا به نماز ادا و از نماز مستحبّ به نماز واجب (1) جايز نيست (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) يا نماز مستحب ديگر .. (2) (مكارم:) ولي عدول از نماز ادا به قضا جايز است و اگر نماز قضا، قضاي همان روز باشد احتياط واجب اين است كه عدول كند و بعد از فراغت از نماز قضا، نماز ادا را بخواند، البته اين در صورتي است كه جاي عدول باقي باشد، مثلًا در صورتي ميتواند نيّت را به قضاي صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم از نماز ظهر نشده باشد.
مسأله 763 اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، (1) انسان ميتواند در بين نماز (2) نيّت را به نماز قضا برگرداند، ولي بايد برگرداندن نيت به نماز قضا ممكن باشد، مثلًا اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتي ميتواند نيّت را به قضاي صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم (3) نشده باشد (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني:) و انسان مشغول ادا شده باشد .. (2) (سيستاني:) چنانچه يادش بيايد كه نماز قضا بر ذمّه دارد ..
(3) (گلپايگاني، صافي، سيستاني:) داخل ركوع ركعت سوّم .. (4) (گلپايگاني، صافي:) ولي اگر با علم و تذكّر به قضا، شروع به ادا كرده باشد عدول، محلّ تأمّل است و أحوط ترك آن است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 762.
(زنجاني:) مسأله انسان ميتواند در بين نماز ادا نيت را به نماز قضا برگرداند؛ به تفصيلي كه در فصل نماز قضا مسأله [1394] خواهد آمد.
(فاضل:) مسأله احتياط واجب اين است كه اگر نمازي قضا شده است قبل از نماز اداي بعدي آن را قضا كند و اگر مشغول نماز ادا شده و سپس متوجه شد كه نمازي از همان روز قضا شده است به احتياط واجب نيت خود را به قضا برگرداند و اگر مشغول نماز ادا شود و بعداً متوجه شود كه نماز قضا از قبل دارد مستحب است نيت خو درا به نماز قضا برگرداند در دو فرض قبل اگر وقت تنگ باشد يا از محل عدول گذشته باشد مثلًا نماز صبح قضا شده و بعد از ركوع ركعت سوّم متوجه شود نميتواند عدول كند.
مسأله 764 نمازهاي مستحبّي زياد است و آنها را نافله گويند و بين نمازهاي مستحبي به خواندن نافلههاي شبانه روز بيشتر سفارش شده (1) و آنها در غير روز جمعه سي و چهار ركعتند كه هشت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب و دو ركعت نافله عشا و يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح ميباشد و چون دو ركعت نافله عشا را بنا بر احتياط واجب (2) بايد نشسته خواند (3)، يك ركعت حساب ميشود. ولي در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر، چهار ركعت اضافه ميشود (4). (1) (مكارم:) [و] نافله روزانه به ترتيب زير است: نافله ظهر هشت ركعت و نافله عصر نيز هشت ركعت است، و نافله مغرب چهار ركعت و نافله عشا دو ركعت است كه نشسته خوانده ميشود، نافله شب يازده ركعت و نافله صبح نيز دو ركعت است. و چون دو ركعت نافله عشا يك ركعت حساب ميشود، مجموع اين نافلهها سي و چهار ركعت خواهد بود، ولي در روز جمعه سي و هشت ركعت است زيرا چهار ركعت به نافله ظهر و عصر اضافه ميشود (همه نافلهها دو ركعت دو ركعت خوانده ميشود). (2) (اراكي، گلپايگاني، فاضل:) بنا بر احتياط مستحبّ .. (زنجاني:) بنا بر احتياط .. (3) (بهجت:) چون دو ركعت نافله عشا را بايد نشسته خواند، .. (4) (خوئي، سيستاني:) و بهتر آن است كه تمام بيست ركعت را پيش از زوال به جا آورد (سيستاني: بجز دو ركعت آن كه بهتر است در وقت زوال باشد).
(صافي:) و بهتر اين است كه تمام بيست ركعت را پيش از ظهر به جا آورد.
(زنجاني:) [و] نمازهاي نافله به جز نافله وتر و برخي نافلههايي كه در كتابهاي مفصل ذكر شده دو ركعت دو ركعت خوانده ميشود. (بهجت:) كه تمام آن را ميتوان قبل از ظهر به جا آورد.
مسأله 765 از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد به نيّت نافله شب و دو ركعت آن به نيّت نماز شفع و يك ركعت آن، به نيّت نماز وتر خوانده شود (1). و دستور كامل نافله شب در كتابهاي دعا گفته شده است (2). (1) (گلپايگاني، صافي:) و هشت ركعت نافله شب و هم چنين نافله ظهر و عصر و مغرب را بايد مانند نماز صبح دو ركعتي بخوانند .. (2) (زنجاني:) آداب و مستحبات نافله شب در كتابهاي دعا به طور كامل گفته شده است.
(مكارم:) مسأله 703 نافله شب از مهمترين نمازهاي نافله است كه در روايات اسلامي و قرآن مجيد روي آن تأكيد شده و تأثير عميقي در صفاي روح و پاكي قلب و تربيت نفوس انساني و حلّ مشكلات دارد و در كتب معروف دعا، آدابي براي آن ذكر كردهاند، مخصوصاً براي قنوت نافله وتر؛ رعايت اين آداب خوب است ولي ميتوان نماز شب را بدون اين آداب مانند نمازهاي معمولي نيز انجام داد و كسي كه به علّتي نتواند آخر شب بيدار شود و نماز شب را بخواند ميتواند قبل از خواب آنها را به جا آورد.
مسأله 766 نمازهاي نافله را ميشود نشسته خواند ولي بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت حساب كند، مثلًا كسي كه ميخواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند و اگر ميخواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتي نشسته بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (سيستاني:) مسأله نمازهاي نافله را ميشود نشسته خواند، هر چند در حال اختيار. و لازم نيست هر دو ركعت را يك ركعت حساب كند ولي بهتر است ايستاده بخواند، بجز نافله عشاء كه بنا بر احتياط واجب بايد نشسته خوانده شود.
(مكارم:) مسأله نماز نافله را ميتوان نشسته خواند، ولي در اين صورت احتياط اين است كه هر دو ركعت را يك ركعت حساب كند، مثلًا به جاي هشت ركعت نافله ظهر ايستاده، شانزده ركعت نشسته بخواند. چنانكه گفتيم نمازهاي نافله را بايد دو ركعت دو ركعت انجام داد، جُز نافله وتر، كه يك ركعت است و اگر بخواهد نافله وتر را نشسته بخواند بايد دو نماز يك ركعتي نشسته به جا آورد.
مسأله 767 نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند ولي نافله عشا را به نيّت اين كه شايد مطلوب باشد ميتواند به جا آورد (1). (1) (نوري:) نافله عشا را كه نماز وتيره ناميده ميشود به نيت اين كه شايد مطلوب خداوند باشد، ميتواند به جا آورد.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي:) مسأله نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند و نافله عشا چنانچه به قصد رجاء خوانده شود مانعي ندارد.
(بهجت:) مسأله نافله ظهر و عصر در سفر يعني در جايي كه بايد نماز ظهر و عصر را شكسته بخواند ساقط ميشود؛ و امّا در جايي كه مخيّر است نمازش را تمام و يا شكسته بخواند أظهر عدم سقوط نافله ظهر و عصر است؛ و امّا در نافله عشا أظهر عدم سقوط آن در سفر است ولي احتياط اين است كه به نيت اين كه شايد مطلوب باشد به جا آورد.
(مكارم:) مسأله نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند و احتياط آن است كه نافله عشا را نيز ترك كند، اما بقيه نافلههاي روزانه يعني نافله صبح و مغرب و نافله شب در سفر ساقط نميشود.
(زنجاني:) مسأله نافله ظهر و عصر در سفر ساقط ميشود، و نافله عشا بنا بر احتياط به قصد رجاء خوانده شود.
مسأله 768 نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده ميشود و وقت آن (1) از اول ظهر تا موقعي كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا ميشود (2)، به اندازه دو هفتم آن شود، مثلًا اگر درازي شاخص هفت وجب باشد (3)، هر وقت مقدار سايهاي كه بعد از ظهر پيدا ميشود به دو وجب رسيد (4)، آخر وقت نافله ظهر است (5). (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، زنجاني، صافي:) وقت فضيلت آن .. (2) (مكارم:) بيشتر از دو هفتم طول شاخص شود، مثلًا اگر طول شاخص هفت وجب است هر وقت مقدار سايهاي كه بعد از ظهر پيدا ميشود بيشتر از دو وجب شود وقت نافله ظهر تمام شده. (3) (فاضل:) مثلًا اگر ارتفاع شاخص هفتاد سانتي متر باشد .. (4) (فاضل:) به بيست سانتي متر رسيد .. (5) (بهجت:) امّا بعد از اين وقت تا موقعي كه سايه به اندازه خود شاخص بشود باز هم نافله ظهر فضيلت دارد، ولي از نظر فضيلت به وقت قبلي نميرسد؛ و قبل از اذان ظهر و بعد از اين كه سايه به اندازه شاخص شد به اميد اين كه الآن خواندن آن خوب باشد ميتوانند نافله ظهر را بخوانند ولي بنا بر احتياط اگر قبل از ظهر ميخوانند نيّت ادا و اگر بعد از نماز ميخوانند نيت اداء و قضا ننمايند.
(گلپايگاني، صافي:) آخر وقت فضيلت نافله ظهر است و تا آخر وقت فريضه هر گاه پيش از نماز ظهر (صافي: پيش از نماز عصر) به قصد اداء به جا آورد صحيح است و هم چنين وقت اداء نافله عصر تا وقت اداء فريضه عصر است.
(سيستاني:) مسأله نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده ميشود و وقت آن از اوّل ظهر است، و تا موقعي كه ممكن باشد آن را پيش از نماز ظهر خواند، وقت آن ادامه دارد، ولي اگر شخص نافله ظهر را تا موقعي كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا ميشود به اندازه دو هفتم آن شود يعني اگر درازي شاخص هفت وجب باشد سايه به دو وجب برسد تأخير بيندازد بهتر است كه در اين موقع نماز ظهر را قبل از نافله بخواند. مگر اين كه يك ركعت از نافله را قبل از آن خوانده باشد كه در اين صورت، بهتر تمام كردن نافله است قبل از فريضه.
مسأله 769 نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده ميشود و وقت آن (1) تا موقعي است كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا ميشود، به چهار هفتم آن برسد (2)
و چنانچه بخواهد نافله ظهر يا نافله عصر را بعد از وقت آنها (3) بخواند، بهتر است (4) نافله ظهر را بعد از نماز ظهر و نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند و بنا بر احتياط واجب (5)، نيّت ادا و قضا نكند. (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) وقت فضيلت آن .. (2) (مكارم:) به شرحي كه در مسأله پيش گفتيم. [پايان مسأله] (بهجت:) و اگر تا اين وقت نخواند تا موقعي كه سايه به اندازه دو برابر شاخص بشود وقت فضيلت خواندن نافله عصر است ولي از نظر فضيلت به وقت قبلي يعني چهار هفتم شاخص نميرسد ..
(سيستاني:) وقت آن تا موقعي كه ممكن باشد آن را پيش از نماز عصر خواند ادامه دارد ولي چنانچه شخص نافله عصر را تا موقعي كه سايه شاخص به چهار هفتم آن برسد تأخير بيندازد بهتر است كه در اين موقع نماز عصر را قبل از نافله بخواند بجز در مورد مذكور در مسأله قبل. (3) (زنجاني:) بعد از وقت فضيلت آنها .. (4) (خوئي، تبريزي:) بايد .. (فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (بهجت:) بنا بر اظهر .. (5) (بهجت:) و بايد .. (زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب ..
(گلپايگاني، صافي:) مسأله نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده ميشود و وقت فضيلت آن تا موقعي است كه سايه شاخص به چهار هفتم آن برسد و چنانچه بخواهد نافله ظهر را بعد از نماز ظهر يا نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند بنا بر احتياط واجب نيت ادا و قضا نكند و به قصد ما في الذّمه به جا آورد.
مسأله 770 وقت نافله مغرب (1) بعد از تمام شدن نماز مغرب است (2) تا وقتي كه سرخي طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا ميشود از بين برود (3). (1) (خوئي، تبريزي:) وقت فضيلت نافله مغرب .. (2) (زنجاني:) و وقت فضيلت آن ..
(سيستاني:) و تا وقتي كه ممكن باشد، آن را پس از نماز مغرب در وقت به جا آورد، ولي اگر شخص نافله مغرب را تا وقتي كه سرخي طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا ميشود از بين برود، تأخير بيندازد بهتر است در آن موقع، ابتداءً نماز عشا را بخواند. (3) (گلپايگاني، صافي:) اگر چه بعيد نيست امتداد وقت نافله مغرب به امتداد وقت آن فريضه باشد.
مسأله 771 وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است (1) و بهتر است (2) بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود. (1) (بهجت:) تا آخر وقت عشا است .. (2) (بهجت:) احتياط در اين است ..
مسأله 772 نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده ميشود و وقت آن بعد از گذشتن از نصف شب به مقدار خواندن يازده ركعت نماز شب است، ولي احتياط آن است كه قبل از فجر اول نخوانند (1) مگر آن كه بعد از نافله شب بلا فاصله بخوانند كه در اين صورت مانعي ندارد. (1) (فاضل:) احتياط مستحب آن است كه قبل از فجر اوّل نخوانند. [پايان مسأله]
(اراكي:) مسأله نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده ميشود و وقت آن از فجر اول است تا طلوع سرخي طرف مشرق ولي اگر با نماز شب خوانده شود، قبل از فجر اوّل هم ميتوان خواند، هر چند افضل آن است كه در وقت، آن را اعاده كند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده ميشود و وقت آن بعد از فجر اول است تا وقتي كه سرخي طرف مشرق پيدا شود و نشانه فجر اول در وقت نماز صبح گفته شد و ممكن است نافله صبح را بعد از نافله شب بلا فاصله خواند.
(خوئي، زنجاني، تبريزي:) وقت فضيلت آن ..
(زنجاني:) جايز است ..
(سيستاني:) مسأله نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده ميشود و وقت آن بعد از گذشتن از وقت نماز شب به مقدار انجام آن ميباشد و تا وقتي كه ممكن است آن را پيش از نماز صبح به جا آورد وقت آن ادامه دارد ولي اگر شخص نافله صبح را تا وقتي كه سرخي طرف مشرق پيدا شود تأخير بيندازد بهتر است كه در اين موقع ابتداءً نماز صبح را بخواند.
(بهجت:) مسأله نافله صبح را بعد از تمام شدن نماز شب تا طلوع سرخي از طرف مشرق ميشود خواند و بعد از آن، اول نماز صبح و بعد از آن نافله صبح را بخوانند.
(مكارم:) مسأله وقت نافله صبح پيش از نماز صبح است از طلوع فجر تا آشكار شدن سرخي در طرف مشرق و ميتوان آن را بعد از نماز شب بلا فاصله به جا آورد.
مسأله 773 وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود (1). (1) (بهجت:) و اگر كسي چهار ركعت يا بيشتر از نافله شب را خوانده و وقت فريضه صبح رسيده، ميتواند نماز شب را تمام كند و ميتواند نافله و فريضه صبح را بخواند و بعداً باقي مانده نماز شب را قضا كند، و اما اگر چيزي از نماز شب را به جا نياورده و يا كمتر از چهار ركعت به جا آورده، در اين دو صورت مقدم داشتن نافله و فريضه صبح بر قضاي نماز شب أفضل است.
(سيستاني:) مسأله اول وقت نافله شب بنا بر مشهور نصف شب است و اين گر چه أحوط و بهتر است ولي بعيد نيست از اول شب باشد؛ و تا اذان صبح وقتش ادامه دارد و بهتر آن است نزديك اذان صبح خوانده شود.
(مكارم:) مسأله وقت نافله شب بنا بر احتياط از نصف شب است تا اذان صبح، ولي بهتر است در موقع سحر يعني در ثلث آخر شب بخواند.
مسأله 774 مسافر و كسي كه براي او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند (1)، ميتواند آن را در اول شب به جا آورد. (1) (فاضل:) يا ترس آن را دارد كه در وقت بيدار نشود ..
(مكارم:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي (703)، صفحه (426).
(سيستاني:) مسأله اگر هنگام طلوع فجر بيدار شود ميتواند نماز شب را بدون قصد ادا و قضا بخواند.
(بهجت:) مسأله 648 نافله خواندن در وقت فريضه و لو نافله غير يوميه باشد در صورتي كه باعث فوت فريضه نشود جايز است و هم چنين جايز است نافله خواندن براي كسي كه نماز قضا يا واجب ديگر مثل نماز استيجاري به گردن دارد.
مسأله 775 يكي از نمازهاي مستحبّي نماز غفيله است (1) كه بين نماز مغرب و عشا خوانده ميشود. (و وقت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتي كه سرخي طرف مغرب از بين برود (2)) و در ركعت اوّل آن، بعد از حمد بايد (3) به جاي سوره، اين آيه را بخوانند:
إلاأوعدمأولا «وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَقدِرَ عَلَيهِ فَنادي فِي الظُّلُماتِ أَن لا إِلهَ إِلّا أَنتَ سُبحانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظّالِمِينَ فَاستَجَبنا لَهُ وَ نَجَّيناهُ مِنَ الغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنجِي المُؤمِنِينَ» و در ركعت دوم بعد از حمد به جاي سوره، اين آيه را بخوانند «وَ عِندَهُ مَفاتِحُ الغَيبِ لا يَعلَمُها إِلّا هُوَ وَ يَعلَمُ ما فِي البَرِّ وَ البَحرِ وَ ما تَسقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلّا يَعلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الأَرضِ وَ لا رَطبٍ وَ لا يابِسٍ إِلّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ». و در قنوت آن بگويند: «اللّهُمَّ إِنِّي اسأَلُكَ بِمَفاتِحِ الغَيبِ الَّتِي لا يَعلَمُهَا الَّا انتَ ان تُصَلِّيَ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ان تَفعَلَ بِي كَذا وَ كَذا» و به جاي كلمه «كذا و كذا» حاجتهاي خود را بگويند.
و بعد بگويند: «اللّهُمَّ انتَ وَلِيُّ نِعمَتِي وَ القادِرُ عَلَي طَلِبَتِي تَعلَمُ حاجَتِي فَأسأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيهِ وَ عَلَيهِمُ السَّلامُ لَمَّا قَضَيتَهَا لِي». (1) (خوئي:) نماز غفيله از نمازهاي مستحبي مشهور است ..
(زنجاني:) يكي از نمازهاي مستحبّي بنا بر مشهور نماز غفيله است ..
(مكارم:) از نمازهايي كه به جا آوردن آن به اميد ثواب پروردگار خوب است نماز غفيله است .. (2) (گلپايگاني، صافي:) يكي از نمازهاي مستحبّ نماز غفيله است و وقت آن بين نماز مغرب و عشا است ..
(خوئي، زنجاني، تبريزي:) وقت آن بنا بر احتياط پيش از آن است كه سرخي طرف مغرب از بين برود ..
(بهجت:) وقت آن بنا بر احوط بعد از نماز مغرب است تا وقتي كه سرخي طرف مغرب از بين برود گر چه احتمال دارد بين نماز مغرب و عشا هر وقت كه بود بشود خواند و بنا بر اظهر ميتوانند نماز غفيله را با نافله مغرب با هم در يك نماز نيّت كرده به جا آورند ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (3) (بهجت:) بايد يا بهتر است ..
مسأله 776 خانه كعبه (1) كه در مكه معظمه ميباشد (2) قبله است و بايد روبروي آن نماز خواند (3) ولي كسي كه دور است اگر طوري بايستد كه بگويند رو به قبله نماز ميخواند كافي است (4) و هم چنين است كارهاي ديگري كه مانند سر بريدن حيوانات، بايد رو به قبله انجام گيرد. (1) (سيستاني:) جاي خانه كعبه .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و جاي خانه تا منتهاي زمين و بالاي آن تا منتهاي آسمان .. (3) (بهجت:) و همين قدر كه گمان بكند روبروي قبله است و گمان او عقلايي باشد كافي است اگر چه در صورت امكان، احتياط مستحب در تحصيل علم و يا اطمينان به قبله است و هم چنين اگر بتواند گمان قويتري پيدا كند در صورتي كه مشكل نباشد، احتياط مستحب در تحصيل آن است. [پايان مسأله] (مكارم:) خانه كعبه كه در مكه معظمه است قبله تمام مسلمين دنيا است و هر كس در هر جا باشد بايد روبروي آن نماز بخواند .. (4) (مكارم:) بنا بر اين صفهاي طولاني نماز جماعت كه طول آنها از طول خانه خدا بيشتر است همه ميتواند رو به قبله باشد. [پايان مسأله] (زنجاني:) خانه كعبه كه در مكّه معظمه ميباشد و محاذي آن تا آسمان قبله است و بايد رو به روي آن نماز خواند و اگر طوري بايستد كه بگويند رو به قبله نماز ميخواند كافي است ..
مسأله 777 كسي كه نماز واجب را ايستاده ميخواند، بايد طوري بايستد كه بگويند رو به قبله ايستاده و لازم نيست زانوهاي او و نوك پاي او هم رو به قبله باشد. (1) اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد زانوهاي او و انگشتان پاي او هم رو به قبله باشد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله كسي كه نماز واجب را ايستاده ميخواند، بايد صورت و سينه و شكم او رو به قبله باشد و احتياط مستحب آن است كه انگشتان پاي او هم رو به قبله باشد.
(گلپايگاني، صافي:) بايد صورت و سينه و شكم و جلو پاهاي او رو به قبله باشد ..
(سيستاني:) بايد سينه و شكم او رو به قبله باشد بلكه صورت او نيز نبايد زياد از قبله منحرف باشد ..
(گلپايگاني، صافي:) به طوري كه بگويند پاي او رو به قبله است.
(مكارم:) مسأله لازم نيست در موقع ايستادن نوك انگشتان پا هم رو به قبله باشد يا در موقع نشستن سر زانوها كاملًا رو به قبله قرار گيرد، همين اندازه كه بگويند رو به قبله ايستاده يا نشسته كفايت ميكند.
(زنجاني:) مسأله در نماز واجب بايد صورت نمازگزار رو به قبله بوده و نيز طوري باشد كه بگويند رو به قبله نماز ميخواند. چنانچه نمازگزار ايستاده نماز ميخواند، احتياط مستحب آن است كه انگشتان پاي او هم رو به قبله باشد.
مسأله 778 كسي كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نميتواند بطور معمول بنشيند و در موقع نشستن، كف پاها را به زمين ميگذارد بايد در موقع نماز صورت و سينه و شكم (1) او رو به قبله باشد (2) و لازم نيست ساق پاي او رو به قبله باشد. اين مسأله در رساله آيات عظام: بهجت، زنجاني و مكارم نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) و ساق پاي او رو به قبله باشد. (2) (اراكي:) به طوري كه بگويند رو به قبله نشسته است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله كسي كه بايد نشسته نماز بخواند، بايد در موقع نماز صورت و سينه و شكم او رو به قبله باشد.
(سيستاني:) مسأله كسي كه بايد نشسته نماز بخواند، بايد در موقع نماز سينه و شكم او رو به قبله باشد بلكه صورت او هم نبايد زياد از قبله منحرف باشد.
مسأله 779 كسي كه نميتواند نشسته نماز بخواند، بايد (1) در حال نماز به پهلوي راست طوري بخوابد كه جلوي بدن او رو به قبله باشد و اگر ممكن نيست بايد (2) به پهلوي چپ طوري بخوابد كه جلوي بدن او رو به قبله باشد (3)، و اگر اين را هم نتواند بايد (4) به پشت بخوابد به طوري كه كف پاي او رو به قبله باشد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (2) (زنجاني:) بنا بر احتياط بايد .. (3) (سيستاني:) بايد در حال نماز به پهلو، طوري بخوابد كه جلوي بدن او رو به قبله باشد و تا وقتي كه ممكن است به پهلوي راست بخوابد، نبايد بنا بر احتياط لازم، به پهلوي چپ بخوابد و اگر اين دو ممكن نباشد، بايد به پشت بخوابد به طوري كه كف پاهاي او رو به قبله باشد. (4) (زنجاني:) بنا بر احتياط بايد ..
مسأله 780 نماز احتياط و سجده و تشهد فراموش شده (1) را بايد (2) رو به قبله به جا آورد (3) و در سجده سهو هم احتياط مستحب همين است (4). (1) (اراكي، گلپايگاني، مكارم:) و سجده سهو .. (2) (گلپايگاني:) بنا بر احتياط لازم .. (مكارم:) بنا بر احتياط واجب .. (3) (اراكي، گلپايگاني، مكارم، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (خوئي، سيستاني:) بنا بر احتياط استحبابي سجده سهو را نيز رو به قبله به جا آورد.
(تبريزي، زنجاني:) بنا بر احتياط سجده سهو را نيز بايد رو به قبله به جا آورد.
(صافي:) سجده سهو را نيز بنا بر احتياط لازم بايد رو به قبله به جا آورد.
(نوري:) در سجده سهو هم، احتياط واجب همين است.
مسأله 781 نماز مستحبي را ميشود در حال راه رفتن و سواري (1) خواند و اگر انسان در اين دو حال، نماز مستحبي بخواند لازم نيست رو به قبله باشد (2). (1) (فاضل:) «در ماشين، قطار، هواپيما و كشتي» .. (بهجت:) و در كشتي ..
(2) (بهجت:) حتّي در تكبيرة الإحرام بنا بر أظهر، گر چه احتياط مستحبّ اين است كه موقع گفتن تكبيرة الإحرام و بلكه در بقيه نماز نيز رو به قبله باشد. ولي در حال كار كردن در منزل علي الأحوط قبله بايد در نماز مستحبي مراعات شود.
(بهجت:) مسأله 653 نماز واجب را هنگام ناچاري و وقتي كه ضرورتي از پياده شدن جلوگيري كند ميتواند در حال سواري بخواند، ولي اگر كسي ميداند كه در آخر وقت ميتواند بدون اين كه دچار سختي شود نمازش را در حال «استقرار» به جا آورد، بنا بر أظهر واجب است نماز را تأخير بيندازد.
مسأله 782 كسي كه ميخواهد نماز بخواند، بايد براي پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين كند (1) كه قبله كدام طرف است (و ميتواند به گفته دو شاهد عادل (2) كه از روي نشانههاي حسي شهادت ميدهند يا به قول كسي كه از روي قاعده علمي قبله را ميشناسد و محل اطمينان است عمل كند (3)) و اگر اينها ممكن نشد بايد (4) به گماني كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاي آنان (5) يا از راههاي ديگر پيدا ميشود عمل نمايد حتياگر از گفته فاسق يا كافري كه به واسطه قواعد علمي قبله را ميشناسد گمان به قبله پيدا كند كافي است. (1) (خوئي، زنجاني، تبريزي، سيستاني:) تا يقين يا چيزي كه در حكم يقين است (سيستاني: مثل شهادت دو عادل اگر مستند به حسّ و مانند آن باشد) پيدا كند .. (2) (نوري:) يا يك عادل .. (3) (اراكي:) ميتواند به گفته دو شاهد عادل عمل كند مگر آن كه بداند كه از روي نشانههاي حدسي شهادت ميدهند ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني و صافي نيست] (4) (خوئي، سيستاني، زنجاني، تبريزي:) اگر نتواند بايد ..
(گلپايگاني، صافي:) اگر نتواند يقين پيدا كند بايد ..
(بهجت:) كسي كه ميخواهد نماز بخواند، ميتواند به گفته دو شاهد عادل كه از روي نشانههاي حسي شهادت ميدهند يا به قول كسي كه از روي قاعده علمي قبله را ميشناسد و مورد اطمينان است عمل كند و ميتواند .. (5) (سيستاني:) قبرهاي مؤمنين ..
(مكارم:) مسأله 721 (فاضل:) مسأله 783 قبله نماهاي معمولي در صورتي كه سالم باشد، از وسائل خوب براي شناخت قبله است و گمان حاصل از آن كمتر از راههاي ديگر نيست، بلكه غالباً دقيقتر است.
(فاضل:) مسأله 784 اگر جهت قبله را نميداند، ميتواند با مراجعه به محراب مساجد و قبرهاي مسلمانان جهت قبله را پيدا كند، امّا اگر با اجتهاد و كوشش خود يا با استفاده از وسايل جديد نظير قبلهنما به جهت ديگري اطمينان و علم پيدا كند، بنا بر احتياط واجب نميتواند محراب مساجد و قبرها را ملاك قبله قرار دهد، لكن اگر گمان و ظنّ غالب پيدا كند كه مسلمانان
اين منطقه در ساختن محراب مساجد و قبرها مسامحه كرده و دقّت كافي نكردهاند بايد به آن طرف يا اطرافي نماز بخواند كه اطمينان يا ظنّ قوي به قبله دارد.
مسأله 783 كسي كه گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قويتري پيدا كند نميتواند به گمان خود عمل نمايد (1)، مثلًا اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند ولي بتواند از راه ديگر (2) گمان قويتري پيدا كند نبايد به حرف او عمل نمايد (3). (1) (بهجت:) ميتواند بنا بر اظهر به گمان خود عمل نمايد، ولي اگر مشكل نباشد احتياط در تحصيل علم و يا گمان قويتر است .. (نوري:) نميتواند به گمان ضعيف عمل نمايد .. (2) (فاضل:) مثلًا قبله نما .. (3) (بهجت:) بنا بر احتياط گمان قويتر را تحصيل مينمايد.
(مكارم:) مسأله به گفته صاحب منزل يا مسئول يك مسافر خانه و مانند آن در صورتي كه فرد بيمبالات نباشد، ميتوان اعتماد كرد.
مسأله 784 اگر براي پيدا كردن قبله وسيلهاي ندارد، يا با اين كه كوشش كرده گمانش به طرفي نميرود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند (1) و اگر به اندازه چهار نماز وقت، بايد به اندازهي كهداردنماز بخواندمثلافقط به اندازه يك نماز وقت دارد، بايدنمازطرفي كه ميخواهد بخواند (2. و بايد (3) نمازها را طوري بخواند كه يقين كند يكي از آنها رو به قبله بوده (4) يا اگر از قبله كج بوده، به طرف دست راست و دست چپ قبله نرسيده است. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) نماز خواندن به يك طرف (زنجاني: كه احتمال ميدهد قبله است) كافي است و احتياط مستحب آن است كه چنانچه وقت نماز وسعت دارد، چهار نماز به چهار طرف بخواند. [پايان مسأله] (بهجت:) بايد از روي احتياط چهار نماز به چهار طرف بخواند اگر چه بعيد نيست فقط يك نماز به يكي از چهار طرف كه بخواند كافي باشد و سه نماز ديگر مستحبّ و از روي احتياط باشد .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و بعد از وقت با علم به قبله بنا بر احتياط لازم نماز را قضا كند .. (3) (بهجت:) در مواردي كه نماز متعدد ميخواند بايد .. (4) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) مسأله هر گاه راهي براي پيدا كردن قبله وجود نداشته باشد و قبله در ميان چهار سمت مختلف مردّد شود يك نماز به يك طرف كافي است، ولي احتياط مستحبّ آن است كه چهار نماز به چهار طرف بخواند و هر گاه در سه طرف يا دو طرف احتمال وجود قبله را ميدهد فقط به سمت آنها نماز بخواند.
مسأله 785 اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكي از دو طرف است، بايد به هر دو طرف نماز بخواند (1) ولي احتياط مستحب آن است كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند.
(1) (خوئي، بهجت، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (تبريزي:) بنا بر احتياط.
(زنجاني:) به هر يك از آنها نماز بخواند، كافي است و احتياط مستحب آن است كه به هر دو طرف نماز بخواند. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 784.
مسأله 786 كسي كه بايد (1) به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا را بخواند بهتر آن است كه نماز اول را به هر چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند. (2) (1) (بهجت:) كسي كه ميخواهد .. (2) (بهجت:) ميتواند بنا بر أظهر نماز ظهر را به يك طرف بخواند بعد نماز عصر را به همان طرف بخواند و بعد همين طور به طرفهاي ديگر و لازم نيست ظهر را به چهار طرف بخواند و بعد شروع در نماز عصر كند. (مكارم:) بهتر آن است نماز اول را به چند طرف تمام كند بعد نماز دوم را شروع نمايد.
(خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) مسأله كسي كه بخواهد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نماز بخواند كه مثل نماز ظهر و عصر بايد يكي بعد از ديگري خوانده شود احتياط مستحبّ آن است كه نماز اوّل را به آن چند طرف بخواند بعد نماز دوّم را شروع كند.
(گلپايگاني، صافي:) كسي كه بايد ..
(گلپايگاني، صافي:) ميتواند نماز اوّل را به آن چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوّم را شروع كند و ميتواند هر دو را پشت سر هم يك طرف به جا آورد و بعد به طرف ديگر شروع كند.
مسأله 787 كسي كه يقين به قبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز كاري كند كه بايد رو به قبله انجام داد، مثلًا بخواهد سر حيواني را ببرد، بايد به گمان عمل نمايد و اگر گمان ممكن نيست به هر طرف كه انجام دهد صحيح است. (زنجاني:) مسأله اگر بخواهد غير از نماز كاري كند كه بايد رو به قبله انجام دهد، مثلًا بخواهد سر حيواني را ببُرد، در صورت امكان بايد اين كار را تأخير بياندازد و با يقين يا چيزي كه در حكم يقين است، آن را رو به قبله انجام دهد، و اگر امكان نداشته باشد، مثلًا حيوان در معرض تلف قرار داشته باشد بايد به گمان خود عمل نمايد و اگر گمان ممكن نيست، به هر طرف كه احتمال بدهد رو به قبله است صحيح است.
(مكارم:) مسأله سر بريدن حيوانات نيز بايد رو به قبله باشد و هر گاه قبله را پيدا نكند، بايد به گمان خود عمل نمايد و اگر تحصيل گمان ممكن نيست و نياز به سر بريدن حيوان دارد به هر طرف كه انجام دهد صحيح است و در مورد دفن مسلمان كه بايد رو به قبله باشد نيز به همين ترتيب بايد عمل كرد.
(بهجت:) مسأله 659 اگر در بين نماز فهميد كه از قبله منحرف است پس اگر انحراف در بين
طرف راست و چپ او بوده و قبله در جهت پشت قرار نگرفته باشد به طرف قبله متوجه ميشود و بقيه نمازش را ميخواند و صحيح است ولي اگر پشت به قبله بوده و يا كاملًا به طرف راست يا چپ بوده نماز را قطع ميكند و دوباره رو به قبله نماز ميخواند.
(فاضل:) مسأله 789 اگر ظنّ به قبله پيدا كرد ولي در اثناء نماز ظنّ به جهت ديگري پيدا كرد بايد باقي مانده نماز را در جهت دوّم بخواند امّا اگر آن مقداري كه خوانده است به طرف راست يا چپ يا پشت به قبله بوده است در اين صورت بنا بر احتياط واجب نماز را دوباره طبق گمان جديد اعاده كند.
(فاضل:) مسأله 790 اگر بدون اين كه تحقيق كند از روي غفلت يا سهل انگاري به نماز ايستاد، چنانچه بعد از نماز بفهمد جهت قبله درست بوده و در خواندن نماز هم قصد قربت داشته باشد نمازش صحيح است امّا اگر بعد از نماز بفهمد كه جهت قبله درست نبوده نمازش باطل است و بايد اعاده كند البته قبله اعم است از سمت قبله و تا ده درجه به چپ يا راست.
(فاضل:) مسأله 791 اگر گوسفند يا شتري را عمداً بر خلاف جهت قبله سر ببرد يا نحر كند خوردن گوشت آن گوسفند و شتر حرام است؛ امّا اگر جهت قبله را نميداند يا جهت قبله را فراموش كرده و يا جاهل و متعذّر باشد چنانچه بر خلاف جهت قبله سر بريده باشد خوردن گوشت آن حلال است.
س 338: كسي كه عمداً نماز را ترك كند يا سبك بشمارد، چه حكمي دارد؟
ج: نمازهاي روزانهاي كه در پنج نوبت خوانده ميشود، از واجبات بسيار مهم شريعت اسلامي بوده و بلكه ستون دين است و ترك يا سبك شمردن آن شرعاً حرام و موجب استحقاق عقاب است.
س 339: آيا بر كسي كه آب و چيزي كه تيمم بر آن صحيح است، در اختيار ندارد (فاقد الطهورين)، نماز واجب است؟
ج: بنا بر احتياط، نماز را در وقت بخواند و بعد از وقت با وضو يا تيمم قضا نمايد.
س 340: به نظر شريف جناب عالي، موارد عدول در نماز واجب كدام است؟
ج: عدول در موارد زير واجب است: (1) از نماز عصر به نماز ظهر، در صورتي كه در بين نماز عصر متوجه شود كه نماز ظهر را نخوانده است. (2) از نماز عشاء به نماز مغرب اگر در بين نماز عشاء متوجه شود كه نماز مغرب را نخوانده است و از محل عدول هم تجاوز نكرده باشد. (3) اگر دو نماز قضائي كه در اداي آنها ترتيب معتبر است، بر عهده او باشد و بر اثر فراموشي قبل از اداي نماز اول به خواندن نماز دوم مشغول شود. و عدول در موارد زير مستحب است:
(1) از نماز اداء به نماز قضاي واجب، در صورتي كه بر اثر آن وقت فضيلت اداء فوت نشود.
(2) از نماز واجب به مستحب براي درك ثواب نماز جماعت.
(3) از نماز واجب به نافله در ظهر روز جمعه براي كسي كه قرائت سوره جمعه را فراموش كرده و به جاي آن سوره ديگري را خوانده و به نصف رسيده و يا از آن گذشته است. مستحب است اين شخص از نماز واجب به نافله عدول كند تا بتواند نماز فريضه را با سوره جمعه به جا آورد.
س 341: نماز گزاري كه ميخواهد در روز جمعه بين نماز جمعه و ظهر جمع نمايد، آيا بايد براي هر يك بدون قصد وجوب، فقط قصد قربت كند، يا اين كه براي يكي از آن دو هم قصد قربت نمايد و هم قصد وجوب و براي ديگري فقط قصد قربت نمايد و يا اين كه بايد براي هر دو هم قصد وجوب كند و هم قصد قربت؟
ج: در هر يك از آن دو قصد قربت كافي است و قصد وجوب در هيچ كدام واجب نيست.
س 342: اگر خونريزي از دهان يا بيني از اول وقت نماز تا نزديك آخر آن ادامه داشته باشد، نماز چه حكمي دارد؟
ج: اگر تطهير بدن ممكن نباشد و بترسد وقت نماز فوت شود، نماز را در همان حالت بخواند.
س 343: آيا هنگام خواندن ذكرهاي مستحبي نماز، آرامش كامل بدن واجب است يا خير؟
ج: فرقي بين ذكر واجب و مستحب در وجوب استقرار و آرامش بدن نيست. بلي، گفتن ذكر به قصد ذكر مطلق در حال حركت اشكال ندارد.
س 344: براي بعضي از افراد در بيمارستان لولههايي به نام سوند براي خروج بول قرار ميدهندكه در اين صورت بول بدون اختيار از مريض در حالت خواب يا بيداري و يا در بين نماز خارج ميشود، اميدواريم به اين سؤال پاسخ فرمائيد: آيا اين فرد بايد دوباره نماز را در وقت ديگري بخواند يا نمازي كه در آن حالت خوانده، كافي است؟
ج: اگر در آن حالت نماز را طبق وظيفه شرعي و فعلي خود خوانده، صحيح است و اعاده و قضاي آن واجب نيست.
س 345: دليل مذهب شيعه در مورد وقت نمازهاي روزانه چيست؟ همان گونه كه ميدانيد اهل سنت، با داخل شدن وقت نماز عشاء، نماز مغرب را قضا ميدانند و هم چنين در مورد نماز ظهر و عصر هم به همين ترتيب است. لذا معتقدند كه وقتي وقت نماز عشاء داخل شد و امام جماعت براي خواندن آن بپا خاست، مأموم نميتواند همراه او، نماز مغرب را بخواند و نماز مغرب و عشاء را در يك زمان به جا آورد.
ج: دليل شيعه، اطلاق آيات قرآني و سنّت شريف است، به اضافه رواياتي كه بخصوص دلالت بر جواز جمع دارند. نزد اهل سنت هم رواياتي وجود دارد كه دلالت بر جواز جمع بين دو نماز در وقت يكي از آن دو ميكند.
س 346: با توجه به اين كه آخر وقت نماز عصر، مغرب است و آخر وقت نماز ظهر نزديك مغرب است به مقداري كه براي خواندن نماز عصر به آن نياز است، ميخواهم سؤال كنم كه منظور از مغرب چيست؟ آيا مراد زمان غروب خورشيد است يا زماني كه اذان مغرب طبق افق هر مكاني گفته ميشود؟
ج: وقت نماز عصر تا غروب آفتاب است.
س 347: فاصله زماني بين غروب خورشيد و اذان مغرب چند دقيقه است؟
ج: ظاهر اين است كه با اختلاف فصلهاي سال تفاوت ميكند.
س 348: من تا دير وقت سر كارم هستم، به طوري كه ساعت يازده شب به منزل بر ميگردمو در هنگام كار هم بخاطر كثرت مراجعه كنندگان وقت خواندن نماز مغرب و عشاء را ندارم. آيا خواندن نماز مغرب و عشاء بعد از ساعت يازده شب صحيح است؟
ج: اگر از نصف شب به تأخير نيفتد، اشكال ندارد، ولي تلاش كنيد كه از ساعت يازده شب به تأخير نيفتد بلكه تا ميتوانيد نماز را در اول وقت آن بخوانيد.
س 349: چه مقدار از نماز اگر در وقت اداء واقع شود، نيت اداء صحيح است؟ در صورت شك در اين كه اين مقدار، داخل وقت واقع شده يا خير، وظيفه چيست؟
ج: وقوع يك ركعت نماز در داخل وقت براي اين كه نماز، اداء محسوب شود، كافي است و در صورت شك در اين كه وقت لا اقل به مقدار يك ركعت باقي است يا خير، نماز را به قصد ما في الذمّه بخوانيد.
س 350: سفارت خانهها و كنسولگريهاي جمهوري اسلامي ايران در خارج، جدولهاي زماني براي تعيين اوقات شرعي پايتختها و شهرهاي بزرگ تهيه ميكنند. سؤال اين است كه تا چه مقدار ميتوان به اين جدولها اعتماد كرد؟
ج: معيار در احراز دخول وقت، حصول اطمينان براي مكلّف است، و اگر براي او اطمينان به مطابقت اين جدولها با واقع حاصل نشود، بايد احتياط نموده و صبر كند تا يقين به داخل شدن وقت شرعي نمايد.
س 351: نظر شما در باره فجر صادق و كاذب چيست؟ و نمازگزار در اين مورد چه تكليفي دارد؟
ج: معيار شرعي در مورد وقت نماز و روزه، فجر صادق است و احراز آن موكول به تشخيص مكلّف است.
352: مسئولين يكي از دبيرستانهاي تمام وقت، نماز جماعت ظهر و عصر را ساعت دو بعد از ظهر، كمي قبل از شروع درسهاي شيفت عصر اقامه ميكنند. علت تأخير، اين است كه درسهاي شيفت صبح، چهل و پنج دقيقه قبل از ظهر شرعي تعطيل ميشود و نگهداشتن دانشآموزان تا ظهر شرعي مشكل است. با توجه به اهميت اقامه نماز در اول وقت، نظر شريف خود را در اين باره بيان فرمائيد.
ج: تأخير نماز جماعت براي اين كه نمازگزاران در نماز حاضر شوند، با اين فرض كه در اول وقت در مدرسه نيستند، اشكال ندارد.
س 353: آيا بايد نماز ظهر بعد از اذان ظهر و نماز عصر بعد از دخول وقت آن خوانده شود؟ و هم چنين آيا نماز مغرب و عشاء هم بايد هر كدام در وقت خود خوانده شوند؟
ج: بعد از داخل شدن وقت دو نماز، مكلّف در خواندن هر دو نماز پشت سر هم به صورت جمع و يا خواندن هر يك در وقت فضيلت خود مخيّر است.
س س 354: با توجه به اين كه امروزه با فراواني ساعت، يقين به طلوع فجر ممكن است، آيا بايد در شبهاي مهتابي براي خواندن نماز صبح به مدت پانزده تا بيست دقيقه صبر كرد؟
ج: فرقي بين شبهاي مهتابي و غير مهتابي در طلوع فجر، وقت فريضه صبح و وجوب امساك براي روزه گرفتن نيست، هر چند احتياط در اين زمينه خوب است.
س 355: آيا مقدار اختلاف اوقات شرعي ميان استانها كه بر اثر اختلاف افقهاي آنها به وجود ميآيد، در اوقات سه گانه نمازهاي يوميه به يك اندازه است؟ مثلًا بين دو استان در وقت ظهر بيست و پنج دقيقه تفاوت است، آيا در بقيه وقتهاي نماز هم اين اختلاف وجود دارد و به همين مقدار است؟ يا اين كه مقدار آن در وقت نماز صبح و مغرب و عشاء تفاوت ميكند؟
ج: مجرّد يكي بودن مقدار تفاوت بين دو منطقه در طلوع فجر يا زوال آفتاب يا غروب خورشيد، مستلزم اتحاد در ساير اوقات نيست، بلكه غالباً مقدار اختلاف بين شهرها در اوقات سه گانه با هم تفاوت دارد.
س 356: اهل سنّت نماز مغرب را قبل از غروب شرعي ميخوانند، آيا جايز استدر ايام حج و غير آن به آنها اقتدا كرده و به همان نماز اكتفا كنيم؟
ج: معلوم نيست كه نماز آنها قبل از داخل شدن وقت باشد و شركت در نماز جماعت آنها و اقتدا به آنان اشكال ندارد و مجزي است، ولي درك وقت نماز ضروري است، مگر اين كه خود وقت هم از موارد تقيه باشد.
س 357: خورشيد در دانمارك و نروژ ساعت هفت صبح طلوع نموده و تا عصر در آسمان به مقدار دوازده ساعت ميدرخشد، در حالي كه در كشورهاي ديگر شب است، تكليف من در باره نماز و روزه چيست؟
ج: مكلف بايد در مورد اوقات نمازهاي يوميه و روزه همان افق محل سكونت خود را رعايت كند، ولي اگر روزه گرفتن بر اثر طولاني بودن روز، غير مقدور يا حرجي باشد، اداي آن ساقط و قضاي آن واجب است.
س 358: رسيدن نور خورشيد به زمين تقريباً هفت دقيقه طول ميكشد. آيا ملاك پايان وقت نماز صبح، طلوع خورشيد استيا رسيدن نور آن به زمين؟
ج: ملاكِ طلوع خورشيد، ديدن آن در افق مكان نمازگزار است.
س 359: رسانههاي گروهي اوقات شرعي هر روز را يك روز قبل از آن اعلام ميكنند، آيا اعتماد بر آن و بنا گذاشتن بر دخول وقت نماز بعد از پخش اذان از راديو و تلويزيون جايز است؟
ج: اگر براي مكلّف اطمينان به دخول وقت از طريق مذكور حاصل شود، ميتواند بر آن اعتماد كند.
س 360: آيا وقت نماز به مجرد شروع اذان آغاز ميشود؟ يا اين كه بايد صبر نمود تا اذان تمام شود و سپس شروع به خواندن نماز كرد؟ آيا روزه دار جايز است به مجرد شروع اذان افطار نمايد يا اين كه بايد صبر كند تا اذان تمام شود؟
ج: اگر اطمينان حاصل شود كه اذان از هنگام داخل شدن وقت شروع شده، صبر كردن تا پايان اذان لازم نيست.
س 361: آيا نماز كسي كه نماز دوم را بر اوّلي مقدّم داشته، مثلًا نماز عشاء را جلوتر از مغرب خوانده، صحيح است؟
ج: اگر بر اثر اشتباه يا غفلت نماز دوم را مقدّم داشته و بعد از تمام شدن نماز متوجه شده، نماز او صحيح است. ولي اگر عمدي بوده، باطل است.
س 362: با عرض سلام و تحيت، در آستانه ماه شريف و مبارك رمضان و با توجه به توسعه شهرها و عدم امكان تشخيص دقيق لحظه طلوع فجر، خواهشمند است نظر شريف خود را در مورد زمان امساك براي روزه و اقامه نماز صبح اعلام فرمائيد.
ج: مقتضي است كه مؤمنين محترم أيّدهم اللّه تعالي جهت رعايت احتياط در مورد امساك روزه و وقت نماز صبح همزمان با شروع اذان صبح از رسانهها براي روزه امساك نمايند و حدود پنج إلي شش دقيقه بعد از اذان شروع به اداي فريضه صبح نمايند.
س 363: وقت نماز عصر تا اذان مغرب است يا تا هنگام غروب آفتاب؟ نيمه شب شرعي براي نماز عشاء و بيتوته در مني چه وقت است؟
ج: آخر وقت نماز عصر تا غروب آفتاب است، و احتياط آن است كه براي نماز مغرب و عشاء و مانند اينها شب را از اول غروب تا اذان صبح حساب كنند، بنا بر اين تقريباً يازده ساعت و يك ربع بعد از ظهر شرعي آخر وقت نماز مغرب و عشاء است، و لكن براي بيتوته در مني از غروب تا طلوع آفتاب حساب كنند.
364: اگر كسي در بين نماز عصر متوجه شود كه نماز ظهر را نخوانده است، چه تكليفي دارد؟
ج: اگر به خيال اين كه نماز ظهر را خوانده است به نيت نماز عصر مشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد كه قبلًا نماز ظهر را نخوانده است، در صورتي كه در وقت مشترك نماز ظهر و عصر است، بايد بلا فاصله نيت خود را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند و پس از آن، نماز عصر را به جا آورد، و اگر اين اتفاق در وقت مخصوص به نماز ظهر افتاده باشد، احتياط واجب آن است كه نيت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند ولي بعداً هر دو نماز (ظهر و عصر) را به ترتيب به جا آورد، و همين تكليف در مورد نماز مغرب و عشاء نيز هست.
س 365: خواهشمنديم به سؤالات زير پاسخ فرمائيد: 1 به استناد بعضي از كتابهاي فقهي، گفته شده كه در روزهاي چهارم خرداد و بيست و ششم تير آفتاب بطور عمودي بر كعبه ميتابد. آيا در اين هنگام، تشخيص جهت قبله با نصب شاخص در زماني كه صداي اذان
مكه بلند ميشود، امكان دارد؟ اگر جهت قبله در محراب مساجد با جهت سايه شاخص اختلاف داشت، كداميك صحيحتر است؟ 2 آيا اعتماد بر قبله نما صحيح است؟
ج: اعتماد بر شاخص يا قبله نما در صورتي كه موجب اطمينان براي مكلّف شود، صحيح است و بايد طبق آن عمل گردد، و در غير اين صورت ميتوان بر اساس محراب مساجد و قبور مسلمين جهت قبله را تشخيص داد.
س 366: اگر شدت درگيري و جنگ مانع تعيين جهت قبله شود، آيا نماز خواندن به هر طرف صحيح است؟
ج: اگر گمانش به هيچ طرف نميرود و وقت هم باشد بنا بر احتياط، بايد به چهار طرف نماز خوانده شود. ولي اگر وقت نباشد، به مقدار وسعت وقت به هر طرف كه احتمال ميدهد قبله است، نماز بخواند.
س 367: اگر نقطه مقابل كعبه مكرمه در طرف ديگر زمين مشخص شودبه طوري كه اگر خط مستقيمي از وسط زمين كعبه عبور كند و زمين را شكافته و از مركز آن بگذرد، از سمت ديگر اين نقطه بيرون آيد، در اين جا چگونه ميتوان رو به قبله ايستاد؟
ج: ملاك رو به قبله بودن اين است كه انسان از سطح كره زمين به طرف بيت عتيق باشد، يعني از طرف سطح زمين رو به طرف كعبه كه روي زمين در مكه مكرمه ساخته شده است، بايستد. بنا بر اين اگر انسان در يك نقطهاي از كره زمين باشد كه اگر خطوط مستقيمي از چهار جهت آن مكان بر سطح كره زمين به طرف مكه مكرمه ترسيم شود، از نظر مسافت با هم مساوي باشند، مخير است براي قبله به هر طرف كه خواست بايستد و نماز بخواند. ولي اگر مسافت خطوط در بعضي از جهتها كمتر و كوتاهتر باشد به مقداري كه با آن، صدق عرفي رو به قبله بودن اختلاف پيدا كند، بر انسان واجب است جهت كوتاهتر را انتخاب كند.
س 368: اگر انسان در وضعيتي باشد كه اصلًا جهت قبله را نداند و گمانش نيز به هيچ طرف نرود، وظيفهاش نسبت به نماز چيست، يعني به كدام جهت نماز بخواند؟
ج: در مفروض سؤال بنا بر احتياط بايد به چهار طرف نماز بخواند و اگر براي چهار نماز وقت ندارد، به هر اندازه كه وقت دارد، نماز بخواند.
س 369: تشخيص قبله در قطب شمال و جنوب چگونه است و نماز چگونه خوانده ميشود؟
ج: ملاك تعيين جهت قبله در قطب شمالي و جنوبي، تعيين كوتاه ترين خط از مكان نمازگزار از روي سطح زمين به طرف كعبه است، و پس از تعيين آن خط، بايد به همان طرف نماز خواند.
مسأله 788 مرد بايد در حال نماز، اگر چه كسي او را نميبيند عورتين خود را به پوشاند. و بهتر است از ناف تا زانو را هم به پوشاند (1). (1) (مكارم:) و از آن بهتر اين كه لباس كامل كه در برابر افراد محترم در تن ميكند، به تن داشته باشد.
مسأله 789 زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتي سر و موي خود را به پوشاند (1) ولي پوشاندن صورت (2) (به مقداري كه در وضو شسته ميشود (3)) و دستها تا مچ و پاها (4) تا مچ پا لازم نيست (5). اما براي آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد (6) مقداري از اطراف صورت و قدري پايينتر از مچ را هم به پوشاند. (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) و احتياط مستحب آن است كه كف پاها را هم به پوشاند ..
(سيستاني:) و بنا بر احتياط واجب حتي از خودش نيز پوشانده شود پس اگر چادر را طوري به پوشد كه خودش بدنش را ببيند اشكال دارد ..
(بهجت:) حتي اگر كسي او را نبيند .. (2) (مكارم:) گِردي صورت .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: مكارم، بهجت و سيستاني نيست] (4) (خوئي، زنجاني، تبريزي:) روي پاها .. (5) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) ولي احتياط در اين است كه صورت بيش از آن چه شستن آن در موقع وضو واجب است در حال نماز باز نباشد و هم چنين كف پا و درون دست نيز باز نباشد .. (6) (مكارم:) احتياط اين است كه ..
(مكارم:) مسأله 729 براي زنان پوشانيدن موهاي مصنوعي و زينتهاي پنهاني (مانند دست بند و گردنبند) نيز لازم است.
(فاضل:) مسأله 797 براي زنان در حال نماز پوشانيدن موهاي مصنوعي و زينتهاي پنهاني (مانند دست بند و گردنبند) و زينت صورت (مانند سرمه چشم) لازم نيست، امّا واجب است از نامحرم به پوشانند.
مسأله 790 موقعي كه انسان قضاي سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را به جا ميآورد (1) بلكه بنا بر احتياط واجب در موقع سجده سهو هم بايد خود را مثل موقع نماز به پوشاند. (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) بايد خود را مثل موقع نماز به پوشاند. و احتياط مستحب (زنجاني: احتياط) آن است كه در موقع به جا آوردن سجده سهو نيز خود را به پوشاند.
(بهجت:) يا نماز احتياط ميخواند بايد خود را مثل موقع نماز به پوشاند.
(مكارم:) مسأله در نماز احتياط و قضاي سجده و تشهد فراموش شده بلكه بنا بر احتياط واجب در موقع سجده سهو و سجدههاي واجب قرآن نيز خود را مانند موقع نماز به پوشاند.
مسأله 791 اگر انسان عمداً (1)، در نماز عورتش را نپوشاند، نمازش باطل است (2)، بلكه اگر از روي ندانستن مسأله هم باشد (3) بنا بر احتياط واجب (4) بايد نمازش را دوباره بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي:) يا از روي ندانستن مسأله از روي تقصير ..
(گلپايگاني، تبريزي، صافي، نوري:) يا از روي ندانستن مسأله ..
(2) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، بهجت، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (سيستاني:) و اگر بخاطر ندانستن مسأله باشد، چنانچه ناداني او به علّت كوتاهي كردن در فراگيري مسائل بوده .. (4) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (زنجاني:) مسأله اگر انسان با علم و عمد يا در حال شك عورتش را در نماز نپوشاند نمازش باطل است، بلكه بنا بر احتياط در صورت غفلت از مسأله، يا اشتباه در آن نيز نمازش باطل است.
مسأله 792 اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آن را به پوشاند (1) و (چنانچه پوشاندن عورت زياد طول بكشد (2)) احتياط واجب (3) آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند (4)، ولي اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز، عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است. (1) (مكارم:) به شرط اين كه كاري كه صورت نماز را بر هم ميزند، به جا نياورد ..
(سيستاني:) و لازم نيست كه نماز را اعاده نمايد، ولي احتياط واجب آن است كه در حالي كه فهميده كه عورت او پيدا است چيزي از اجزاء نماز را به جا نياورد و اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز، عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، فاضل و صافي نيست] (3) (اراكي:) احتياط .. (4) (بهجت:) بايد آن را به پوشاند بدون اين كه پوشاندن عورت زياد طول بكشد ولي احتياط در آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند ..
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله اگر شخصي در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است اظهر اين است كه نمازش باطل است ولي اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز، عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است و هم چنين است اگر در اثناء نماز بفهمد كه قبلًا عورتش پيدا بوده، در صورتي كه فعلًا (تبريزي: در صورتي كه زمان فهميدن) پوشيده باشد.
مسأله 793 اگر در حال ايستاده لباسش عورت او را ميپوشاند ولي ممكن است در حال ديگر، مثلًا در حال ركوع و سجود نپوشاند، چنانچه موقعي كه عورت او پيدا ميشود، به وسيلهاي (1) آن را به پوشاند، نماز او صحيح است. ولي احتياط مستحب آن است كه با آن لباس نماز نخواند. اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) به وسيلهاي كه پوشاندن به آن در حال اختيار جايز است ..
مسأله 794 انسان ميتواند در نماز، خود را به علف و برگ درختان به پوشاند ولي احتياط مستحب (1) آن است موقعي خود را با اينها به پوشاند كه چيز ديگري نداشته باشد (2). (1) (بهجت:) احتياط .. (2) (سيستاني:) كه لباس نداشته باشد.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله انسان موقعي كه پوشاك ندارد، ميتواند در نماز، خود
را با علف و برگ درختان به پوشاند (زنجاني: و بنا بر احتياط، موقعي كه پوشاك دارد، با علف و برگ درختان، خود را نپوشاند).
مسأله 795 اگر غير از گِل هيچ چيز ندارد كه در نماز خود را به پوشاند (1)، گِل ساتر نيست و ميتواند برهنه نماز بخواند (2). (1) (اراكي:) ساتر بودن آن محلّ اشكال است.
(بهجت:) واجب نيست خود را با گِل به پوشاند ولي بنا بر احتياط براي اين كه ركوع و سجود به جا آورد، خود را با گِل به پوشاند با عدم مشقّت.
(مكارم:) بايد بدن خود را با آن به پوشاند و نماز بخواند. (2) (فاضل:) ولي احتياط مستحبّ، جمع است يعني يك بار به كيفيت برهنه نماز بخواند و يك بار با گِل عورتين را به پوشاند و نماز بخواند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله انسان در حال نماز اگر ناچار باشد كه خود را با گِل بپوشاند و نماز بخواند، احتياط لازم آن است كه يك مرتبه ديگر مثل برهنه نماز بخواند يعني با ايماء و اشاره.
(خوئي، تبريزي:) مسأله انسان در حال ناچاري ميتواند در نماز خود را با گِل به پوشاند.
(سيستاني:) مسأله انسان در حال ناچاري كه چيزي براي پوشانيدن عورت خود ندارد ميتواند براي نمايان نبودن پوست عورت خود را با گِل و مانند آن به پوشاند.
(زنجاني:) مسأله بنا بر احتياط انسان اگر فقط گِل يا لجن يا آب گل آلود و مانند آن در اختيار دارد، دو نماز بخواند: در يك نماز با گِل و مانند آن خود را به پوشاند و در نماز ديگر مانند كسي كه چيزي ندارد كه در نماز خود را با آن به پوشاند رفتار كند چنانكه در مسأله [797] خواهد آمد.
مسأله 796 اگر چيزي ندارد كه در نماز خود را با آن به پوشاند چنانچه احتمال دهد كه پيدا ميكند، بنا بر احتياط واجب (1) بايد (2) نماز را تأخير بيندازد، و اگر چيزي پيدا نكرد، در آخر وقت مطابق وظيفهاش نماز بخواند (3). (1) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (2) (خوئي:) بهتر اين است كه .. (3) (اراكي:) مطابق وظيفهاش كه در مسأله بعد خواهد آمد نماز بخواند.
(تبريزي:) مسأله اگر چيزي ندارد كه در نماز خود را با آن به پوشاند ميتواند نمازش را در اوّل وقت به طوري كه در مسأله بعدي ذكر ميشود، به جا آورد ولي اگر تا آخر وقت پوشاك پيدا كند، لازم است آن نماز را اعاده كند.
(سيستاني:) مسأله اگر چيزي ندارد كه در نماز خود را با آن به پوشاند چنانچه مأيوس از پيدا كردن آن نباشد، احتياط واجب آن است كه نماز خود را تأخير بيند از دو اگر چيزي پيدا نكرد در آخر وقت مطابق وظيفهاش نماز بخواند و اگر مأيوس باشد ميتواند در اوّل وقت طبق وظيفهاش
نماز بخواند و در اين صورت اگر نماز را در اول وقت بخواند و پس از آن عذرش برطرف گردد لازم نيست نماز را دوباره بخواند.
(زنجاني:) مسأله اگر چيزي ندارد كه در نماز خود را با آن به پوشاند چنانچه مأيوس از پيدا كردن آن تا آخر وقت باشد ميتواند در اول وقت نماز بخواند؛ ولي اگر اتفاقاً تا آخر وقت پيدا شد بايد نماز خود را اعاده كند، و اگر احتمال دهد پيدا ميكند ميتواند نماز خود را به تأخير بيندازد و در آخر وقت مطابق وظيفهاش نماز بخواند و ميتواند در اول وقت رجاءً نماز بخواند كه اگر تا آخر وقت عذرش باقي بود نماز خوانده شده صحيح، و گر نه بايد آن را اعاده كند.
(مكارم:) مسأله هر گاه برهنه است و چيزي براي پوشاندن بدن در نماز ندارد، چنانچه احتمال ميدهد تا آخر وقت پيدا كند، احتياط آن است كه نماز را به تأخير اندازد و اگر پيدا نكرد، چنانچه كسي او را ميبيند، بايد نشسته نماز بخواند و عورت خود را به اين وسيله به پوشاند و اگر كسي او را نميبيند، ايستاده نماز بخواند و بنا بر احتياط واجب عورت را با دست به پوشاند و ركوع و سجود را با اشاره انجام دهد و براي سجود سر را قدري پايينتر بياورد.
(بهجت:) مسأله تهيه ساتر براي نماز واجب است اگر چه به خريدن باشد و يا اجارهاي كه مضر به حالش نباشد؛ و اگر مضر به حالش باشد يا موجب خواري و تحمل منت باشد لازم نيست؛ و أحوط تأخير نماز است تا آخر وقت براي تهيه ساتر، مگر آن كه از تهيه آن تا آخر وقت مأيوس باشد.
مسأله 797 كسي كه ميخواهد نماز بخواند، اگر براي پوشاندن خود حتي برگ درخت و علف (1) نداشته باشد (و احتمال ندهد، كه تا آخر وقت چيزي پيدا كند كه خود را با آن به پوشاند (2))، در صورتي كه نامحرم او را ميبيند (3) بايد نشسته نماز بخواند و عورت خود را با ران خود به پوشاند (4) و اگر كسي او را نميبيند، ايستاده نماز بخواند و جلوي خود را با دست به پوشاند (5) و در هر صورت ركوع و سجود را با اشاره انجام ميدهد و براي سجود سر را قدري پايينتر ميآورد. (1) (خوئي، تبريزي:) و گِل و لجن .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه تبريزي نيست] (3) (خوئي، تبريزي:) در صورتي كه احتمال بدهد كه نامحرم او را ميبيند، بايد نشسته نماز بخواند و اگر اطمينان دارد كه نامحرم او را نميبيند، ايستاده نماز بخواند و بنا بر احتياط دست را بر عورت خود بگذارد و در هر دو حال ركوع و سجود را با اشاره به جا آورد و (خوئي: بنا بر احتياط استحبابي) اشاره سجود را بيشتر نمايد. (4) (اراكي:) و ركوع و سجده را با اشاره انجام دهد و براي سجود سر را قدري پايينتر ببرد و مُهر را بالا بياورد و بر پيشاني بگذارد و اگر كسي او را نميبيند، بنا بر احتياط واجب يك بار ايستاده نماز بخواند و جلوي خود را با دست به پوشاند و ركوع و سجود را با اشاره انجام دهد و يك بار هم مانند كسي كه پوشش دارد، ايستاده نماز بخواند و ركوع و سجود را به طور متعارف انجام دهد. (5) (بهجت:) و اگر در ركوع و سجود بيشتر عورت او ديده شود، ميتواند ركوع و سجود را در حال قيام با اشاره انجام دهد و براي سجود سر را قدري پايينتر آورد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 796.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله كسي كه ميخواهد نماز بخواند، اگر براي پوشاندن خود حتي برگ درخت و علف نداشته باشد و يا گودالي هم كه در آن بايستد، پيدا نكند و احتمال ندهد كه تا آخر وقت چيزي پيدا كند كه خود را با آن به پوشاند، در صورتي كه احتمال بدهد كه ناظر محترم او را ميبيند، نشسته نماز بخواند و براي ركوع و سجود به قدري خم شود كه عورتش پيدا نباشد و براي سجود كمي بيشتر از ركوع خم شود و مُهر را بالا بياورد و پيشاني را بر آن بگذارد و اگر اطمينان دارد كه ناظر محترم او را نميبيند، احتياط آن است كه دو نماز ايستاده بخواند و موقعي كه ايستاده است، قُبُل خود را با دست به پوشاند و در يكي از آن دو نماز، ركوع و سجود را به جا آورد و در ديگري به جاي ركوع و سجود با سر اشاره نمايد، (گلپايگاني: اگر چه بنا بر اقوي ميتواند اكتفاء كند به نماز با اشاره سر در ركوع و سجود) و اگر گودالي هست كه بتواند در آن بايستد، بايد نماز مُختار بخواند.
(زنجاني:) مسأله كسي كه ميخواهد نماز بخواند، اگر براي پوشاندن خود حتي برگ درخت و علف و گِل و لجن و مانند آن پيدا نكند و تا آخر وقت هم چيزي پيدا نكند كه خود را با آن به پوشاند، در صورتي كه احتمال بدهد كه كسي كه پوشاندن عورت از او واجب است او را ببيند، بايد نشسته نماز بخواند، و چنانچه كسي او را از پشت سر ميبيند ركوع و سجود را با اشاره به جا آورد، و اگر كسي او را از پشت سر نبيند ركوع و سجود را به طور معمولي به جا آورد؛ و در صورتي كه اصلًا احتمال ندهد كه كسي كه پوشاندن عورت از او واجب است او را ببيند، بايد ايستاده نماز بخواند و ركوع و سجود را با اشاره به جا آورد.
(سيستاني:) مسأله كسي كه ميخواهد نماز بخواند، اگر براي پوشاندن خود حتي برگ درخت و علف و گِل و لجن نداشته باشد و مأيوس باشد كه تا آخر وقت چيزي پيدا كند كه خود را با آن به پوشاند، در صورتي كه اطمينان دارد كسي كه ستر عورت از او واجب است نميبيند، ايستاده و با ركوع و سجود اختياري نماز بخواند و چنانچه احتمال دهد كه ناظر محترم او را ميبيند، بايد به طوري نماز بخواند كه عورت او نمايان نباشد مثل اين كه نشسته نماز بخواند و اگر براي اين كه خودش را از ديدِ ناظر محترم نگاه دارد، ناچار شود ايستادن و ركوع و سجود را ترك كند، يعني در هر سه حالت ديده ميشود، بنشيند و ركوع و سجود را با اشاره انجام دهد و اگر يكي از اين سه چيز را فقط ناچار است ترك كند، همان را ترك كند؛ پس اگر ميتواند بايستد و ركوع و سجود را با اشاره انجام دهد و اگر ايستادن موجب ديده شدن است، بنشيند و ركوع و سجود را انجام دهد، گر چه در اين صورت، احتياط مستحب آن است كه جمع كند بين اين گونه نشستن و نماز ايستاده با اشاره به ركوع و سجود و احتياط لازم آن است كه شخص برهنه در حال نماز عورت خود را با بعضي از اعضاي بدن خود به پوشاند مثل دو ران در حال نشستن و دو دست در حال ايستاده.
مسأله 798 لباس نمازگزار شش شرط دارد: اوّل: آن كه پاك باشد. دوّم: آن كه مباح باشد (1). سوم: آن كه از اجزاء مردار نباشد. چهارم: آن كه از (2) حيوان حرام گوشت نباشد (3). پنجم و ششم: آن كه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابريشم خالص و طلا باف نباشد. و تفصيل اينها در مسائل آينده گفته ميشود. (1) (فاضل، مكارم، سيستاني:) بنا بر احتياط واجب .. (زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب .. (2) (بهجت:) از اجزاء .. (3) (سيستاني:) چهارم: آن كه از حيوان درنده نباشد بلكه بنا بر احتياط واجب از حيوان حرام گوشت نباشد ..
مسأله 799 لباس نمازگزار بايد پاك باشد و اگر كسي عمداً (1) با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است (2). (1) (خوئي، بهجت، تبريزي، سيستاني:) اگر كسي در حال اختيار ..
(زنجاني:) اگر كسي با علم و عمد و اختيار .. (2) (مكارم:) حتّي اگر به خاطر ياد نگرفتن مسأله باشد.
(بهجت:) مگر در مواردي كه استثناء شده و بعداً خواهد آمد.
مسأله 800 كسي كه نميداند (1) با بدن و لباس نجس نماز باطل است (و مقصّر در ندانستن حكم مسأله باشد (2)) اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل ميباشد (3). (1) (خوئي، بهجت:) كسي كه از روي تقصير نميداند .. (2) [عبارت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، اراكي، گلپايگاني، فاضل، نوري، بهجت، تبريزي و صافي نيست] (3) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط لازم. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (799).
(سيستاني:) مسأله اگر كسي به علّت كوتاهي كردن در فراگيري مسأله شرعي نميدانسته نماز با بدن يا لباس نجس باطل است و يا نميدانسته مثلًا مني نجس است و با آن نماز خوانده، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته باشد، قضا نمايد.
(زنجاني:) مسأله كسي كه شك دارد نماز با بدن و لباس نجس باطل است يا نه، چنانچه بدون تحقيق در مسأله با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است؛ بلكه بنا بر احتياط اگر تحقيق هم كرده باشد، يا اصلًا از مسأله غافل باشد، يا مسأله را به نحو اشتباه دانسته باشد و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است.
مسأله 801 اگر به واسطه تقصير در ندانستن مسأله (1)، چيز نجسي را نداند نجس است، مثلًا نداند عرق شتر نجاستخوار (2) نجس است و با آن نماز بخواند نمازش باطل است (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (اراكي، گلپايگاني، صافي، فاضل، نوري:) اگر به واسطه ندانستن مسأله .. (2) (خوئي، گلپايگاني، صافي، بهجت:) عرق كافر .. (تبريزي:) عرق كافر مشرك ..
(فاضل:) عرق شتر نجاستخوار يا عرق مشرك .. (3) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط لازم.
(سيستاني:) مسأله اگر كسي از روي ندانستن مسأله با بدن يا لباس نجس نماز خوانده، و در فراگيري مسأله كوتاهي ننموده باشد، لازم نيست نمازش را اعاده و يا قضا نمايد.
(زنجاني:) مسأله كسي كه به جهت عدم آگاهي از مسأله شرعي، نجس بودن چيزي را نداند، بلكه در آن شك يا غفلت يا علم به خلاف داشته باشد؛ مانند كسي است كه نداند نماز خواندن در لباس يا بدن نجس باطل است كه حكم آن در مسأله قبل گذشت.
مسأله 802 اگر (1) نداند كه بدن يا لباسش نجس است (2) و بعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحيح است (3)، ولي احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند. (1) (زنجاني:) اگر با آگاهي از مسأله شرعي .. (2) (سيستاني:) اگر كسي يقين دارد كه بدن يا لباسش نجس نيست .. (3) (خوئي، سيستاني، تبريزي، مكارم، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 803 اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن (1) يادش بيايد (2) بايد نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. (1) (زنجاني:) قبل از گذشتن وقت، يادش بيايد نماز را دوباره بخواند، بلكه اگر وقت هم گذشته بنا بر احتياط نماز را قضا كند. (2) (سيستاني:) چنانچه فراموشي او از روي اهمال و بياعتنايي بوده، بايد بنا بر احتياط لازم نماز را دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته قضا نمايد، و در غير اين صورت لازم نيست نماز را دوباره بخواند ولي اگر در ميان نماز يادش بيايد، بايد به دستوري كه در مسأله بعد گفته ميشود، عمل كند.
و پيش از آن كه چيزي از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است (2) و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده (3)، در صورتي كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس يا بيرون آوردن آن، نماز را به هم نميزند، بايد (4) در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض نمايد يا اگر چيز ديگري عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد (5)، ولي چنانچه طوري باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض كند يا بيرون آورد، نماز به هم ميخورد و اگر لباس را بيرون آورد برهنه ميماند (6)، بايد نماز را بشكند و با بدن و لباس پاك نماز بخواند. (7) (1) (بهجت:) و نجس طوري نباشد كه نماز با آن بياشكال باشد (كه بعداً خواهد آمد) بلكه طوري نجس شود كه نماز خواندن با آن صحيح نباشد .. (2) (فاضل:) اگر در بين نماز، بدن يا لباس او نجس شود و پيش از آن كه چيزي از نماز را با لباس نجس بخواند، متوجه شود كه بدن يا لباس نجس است ..
(3) (سيستاني:) كسي كه در وسعت وقت، مشغول نماز است، اگر در بين نماز ملتفت شود كه بدن يا لباسش نجس شده و احتمال دهد كه بعد از شروع در نماز نجس شده باشد .. (4) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني و تبريزي نيست] (5) (فاضل:) و نماز را ادامه دهد .. (6) (سيستاني:) بايد بنا بر احتياط لازم نماز را دوباره با لباس پاك بخواند. (7) (بهجت:) و همين حكم در مورد كسي كه در بين نماز فهميد كه قبلًا بدن يا لباسش نجس شده است ولي تا به حال نميدانسته، در مورد بقيه نماز كه ميخواهد بخواند، بنا بر أظهر جاري است.
(مكارم:) مسأله هر گاه كسي مشغول نماز است و در وسط نماز لباس يا بدن او نجس شود يا بفهمد لباس يا بدن او نجس شده است امّا نداند همان موقع نجس شده يا از قبل نجس بوده، چنانچه آب در دسترس اوست و آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن آن نماز را به هم نميزند بايد همان موقع آن را آب بكشد يا عوض كند سپس نماز را ادامه دهد و اگر ممكن نيست بايد نماز را بشكند و با بدن و لباس پاك نماز بخواند و اين در صورتي است كه وقت تنگ نباشد و الّا با همان حال نماز ميخواند و صحيح است.
مسأله 805 كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است اگر در بين نماز لباس او نجس شود و پيش از آن كه چيزي از نماز را با نجاست بخواند بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است (1) و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده (2) در صورتي كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را به هم نميزند و ميتواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگري عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد و نماز را تمام كند، اما اگر چيز ديگري عورت او را نپوشانده و لباس را هم نميتواند آب بكشد (3) يا عوض كند (4) بايد لباس را بيرون آورد (5) و به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز را تمام كند. ولي چنانچه طوري است كه اگر لباس را آب بكشد يا عوض كند، نماز به هم ميخورد و به واسطه سرما و مانند آن نميتواند لباس را بيرون آورد، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نمازش صحيح است. (1) (فاضل:) پيش از آن كه چيزي از نماز را با لباس نجس بخواند بفهمد كه لباس او نجس است .. (2) (سيستاني:) كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز ملتفت شود كه لباسش نجس شده و احتمال دهد كه پس از شروع در نماز نجس شده باشد .. (3) (زنجاني:) اگر به جهتي؛ مثل سرما، نميتواند لباس را بيرون آورد يا لباس به غير مني نجس شده باشد، بايد با همان لباس نماز بخواند و به احتياط واجب نماز را در لباس پاك نيز قضا كند، و اگر ميتواند لباس را بيرون آورد و لباس به مني نجس شده، لباس را بيرون آورده و به دستوري كه براي برهنگان در مسأله [797] گفته شد، عمل كند. (4) (اراكي:) و وقت نماز به قدري تنگ است كه اگر نماز را بشكند حتّي يك ركعت از نماز را هم نميتواند در وقت بخواند، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نمازش صحيح است.
(خوئي، سيستاني:) بايد ( (تبريزي:) ميتواند) با همان لباس نجس نماز را تمام كند. [پايان مسأله] (صافي:) و به قدر تبديل يا تطهير و درك يك ركعت وقت ندارد در همان لباس نماز بخواند. [پايان مسأله] (بهجت:) در صورتي كه ميتواند لباس نجس را كم كند، يعني مقداري را كه لازم نيست از بدن بيرون آورد، بايد اين كار را انجام دهد و در غير اين صورت بايد با همان لباس نجس نماز بخواند. (5) (گلپايگاني:) اگر چيز ديگري عورت او را نپوشانده و لباس را هم نميتواند آب بكشد يا عوض كند و به قدر تبديل يا تطهير و درك يك ركعت وقت ندارد، مختار است در همان لباس نماز بخواند يا لباس را بيرون آورد .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 804.
مسأله 806 كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود (و پيش از آن كه چيزي از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است (1) و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده (2)) در صورتي كه آب كشيدن بدن نماز را به هم نميزند، بايد (3) آب بكشد و اگر نماز را بهم ميزند (4)، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نماز او صحيح است. (1) (فاضل:) اگر در بين نماز، بدن او نجس شود و پيش از آن كه چيزي از نماز را با بدن نجس بخواند بفهمد كه بدن او نجس است .. (2) (بهجت:) يا اين كه در بين نماز بفهمد كه قبلًا در حال نماز بدنش نجس شده و تا به حال نميدانسته، در تمامي اين موارد .. [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (3) [در رساله آيات عظام: خوئي، بهجت و تبريزي، به جاي «بايد» آمده است: بدن را] (4) (گلپايگاني، صافي:) و به قدر تطهير و درك يك ركعت وقت ندارد ..
(نوري:) و وقت به طوري تنگ است كه اگر نماز را به هم بزند و بدن را تطهير كند يك ركعت هم از وقت درك نميكند .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 804.
(سيستاني:) مسأله كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است اگر در بين نماز ملتفت شود كه بدن او نجس شده و احتمال دهد كه پس از شروع در نماز نجس شده باشد در صورتي كه آب كشيدن بدن نماز را به هم نميزند، بدن را آب بكشد؛ و اگر نماز را به هم ميزند بايد با همان حال نماز را تمام كند و نماز او صحيح است.
مسأله 807 كسي كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد چنانچه نماز بخواند (1) و بعد از نماز بفهمد كه (2) بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است (3). (1) (فاضل:) و بعد از نماز بفهمد پاك نبوده است، بنا بر احتياط واجب اگر وقت نماز باقي است بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته آن را قضا كند.
(سيستاني:) چنانچه جستجو نمايد و چيزي در آن نبيند و نماز بخواند .. (2) (زنجاني:) بعد از نماز متوجه شود كه در هنگام نماز ..
(3) (بهجت:) امّا اگر ميدانسته كه قبلًا نجس بوده و بعد شكّ كرد كه پاك شده يا نه و به همان حال نماز خواند و بعد از نماز فهميد كه پاك نشده بود، در اين صورت نمازش باطل است.
(سيستاني:) ولي اگر جستجو نكرده باشد، بنا بر احتياط لازم بايد نمازش را دوباره بخواند و چنانچه وقت گذشته، قضاء نمايد.
(زنجاني:) به احتياط واجب نمازش باطل است و بايد آن را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا كند.
(مكارم:) مسأله كسي كه بعد از نماز بفهمد بدن يا لباسش نجس بوده، نمازش صحيح است خواه در وقت باشد يا بعد از وقت.
مسأله 808 اگر لباس را آب بكشد (1) و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاك نشده، نمازش صحيح است (2). (1) (مكارم:) هر گاه لباس يا بدن نجس بوده و آن را آب بكشد .. (2) (بهجت:) و هم چنين اگر ديگري لباس او را آب بكشد كه اين كار را به او واگذار كرده بود و بعد بفهمد كه پاك نشده يا اين كه فهميد بدن يا لباسش نجس شده و همان طور نماز خواند و بعد از نماز فهميد كه اشتباه كرده و پاك بوده است؛ در تمامي اين موارد نمازش صحيح است.
(مكارم:) و براي نمازهاي بعد بايد آن را پاك كند.
(فاضل:) بنا بر احتياط واجب اگر وقت نماز باقي است بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته بايد نمازش را قضاء كند. (نوري:) نمازش باطل است و آن را دوباره بخواند.
مسأله 809 اگر خوني در بدن يا لباس خود ببيند و يقين كند كه از خونهاي نجس نيست، مثلًا يقين كند كه خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهايي بوده كه نميشود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
مسأله 810 هر گاه يقين كند خوني كه در بدن يا لباس اوست خون نجسي است كه نماز با آن صحيح است، مثلًا يقين كند خون زخم و دُمَل است، اگر چنانچه بعد از نماز بفهمد خوني بوده كه نماز با آن باطل است نمازش صحيح است. (1) (1) (گلپايگاني، صافي:) احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.
(مكارم:) مسأله هر گاه در لباس خود خوني ببيند و يقين كند كه به مقدار كمتر از درهم است و يا خون زخم و دمل است كه براي نماز اشكال ندارد و با آن نماز بخواند و بعد بفهمد خون بيش از مقدار در هم بوده، يا خون از غير زخم و دمل است، نمازش صحيح است.
مسأله 811 اگر نجس بودن چيزي را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد و در حال فراموشي نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است. (1) ولي اگر بدنش با رطوبت به چيزي كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اين كه خود را آب بكشد، غسل كند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است (2). و نيز اگر جايي از
اعضاي وضو با رطوبت به چيزي كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش از آن كه آنجا را آب بكشد، وضو بگيرد و نماز بخواند، وضو و نمازش باطل ميباشد. (3) (1) (زنجاني:) مگر به جهت نجاستِ بدن وضو يا غسلش باطل شده باشد كه در نتيجه نمازش نيز باطل خواهد بود. [پايان مسأله] (فاضل:) و اگر بدون اين كه محل تماس يا نجس را آب بكشد با آب قليل غسل كند و نماز بخواند غسل و نماز او باطل است امّا اگر با آب جاري يا كُر غسل كند چون با تماس اوّل محل پاك ميشود غسل او صحيح است و نماز او هم اشكال ندارد امّا اگر محل تماس با نجس، يكي از اعضاي وضو باشد و شخص بدون تطهير با آب قليل و با يك بار شستن وضو بگيرد و نماز بخواند وضو و نماز او باطل است و در فرض سابق اگر با آب كثير وضو بگيرد يا محل وضو را سه بار بشويد تطهير انجام شده و وضو و نماز او صحيح است. (2) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، بهجت:) مگر اين كه طوري باشد كه به غسل نمودن، بدن نيز پاك شود (سيستاني: و آب نجس نشود، مثل اين كه در آب جاري غسل كند) .. (3) (خوئي، بهجت، سيستاني، تبريزي:) مگر اين كه طوري باشد كه به وضو گرفتن، اعضاء وضو نيز پاك شود (سيستاني: و آب نجس نشود، مثل آب كر يا جاري).
مسأله 812 كسي كه يك لباس دارد، اگر بدن و لباسش نجس شود و به اندازه آب كشيدن يكي از آنها آب داشته باشد (1)، چنانچه بتواند لباسش را بيرون آورد، بايد بدن را آب بكشد و نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد به جا آورد و اگر به واسطه سرما يا عذر ديگر نتواند لباس را بيرون آورد، در صورتي كه نجاست هر دو مساوي باشد مثلًا هر دو بول يا خون باشد يا نجاست بدن شديدتر باشد مثلًا نجاستش بول باشد كه بايد دو مرتبه آن را آب كشيد (2)، احتياط واجب آن است كه بدن را آب بكشد و اگر نجاست لباس بيشتر يا شديدتر باشد هر كدام از بدن يا لباس را بخواهد ميتواند آب بكشد. (1) (اراكي:) در صورتي كه نجاست هر دو مساوي باشد، مثلًا هر دو بول يا خون باشد، مُخيّر است بين اين كه لباس را آب بكشد يا بدن را گر چه احتياط مستحبّ است كه بدن را تطهير كند و اگر نجاست يكي شديدتر باشد مثلًا نجاستش بول باشد، كه بايد دو مرتبه آن را آب كشيد، بايد آن را آب بكشد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط واجب بايد بدنش را آب بكشد و پس از صرف آب اگر لباسش به غير مني نجس شده يا به جهتي؛ مثل سرما، نتواند آن را بيرون آورد در لباس نجس نماز بخواند، و اگر به مني نجس شده و ميتواند آن را بيرون آورد، به دستوري كه براي برهنگان در مسأله [797] گفته شد عمل كند، و اگر دو جاي لباس يا دو جاي بدن نجس شده باشد بنا بر احتياط واجب بايد نجاست شديدتر را تطهير كند؛ مثلًا اگر نجاست يكي بول است كه اگر بخواهد با آب قليل آب بكشد بايد دو مرتبه آب روي آن بريزد و ديگري خون است كه يك مرتبه آب ريختن روي آن كافي است، بنا بر احتياط واجب بايد آن را كه به بول نجس شده آب بكشد، و اگر نتواند نجاست لباس يا بدن را به طور كامل از بين ببرد ولي بتواند آن را كم كند، به احتياط واجب بايد آن را كم نمايد.
(گلپايگاني:) ميتواند لباسش را بيرون آورد و بدن را آب بكشد و نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد، به جا آورد و ميتواند كه با همان لباس نماز بخواند. و اگر به واسطه سرما يا عذر ديگر نتواند لباس را بيرون آورد، هر كدام از بدن يا لباس را كه بخواهد ميتواند آب بكشد ولي اگر مثلًا نجاست يكي بول است كه اگر بخواهد با آب قليل آب بكشد، بايد دو مرتبه آب روي آن بريزد و ديگري خون است كه يك مرتبه ريختن آب روي آن كافي است بايد آن را كه به بول نجس شده، آب بكشد.
(صافي:) بهتر اين است كه بدن را آب بكشد و با همان لباس نماز بخواند و احتياطاً هم به دستوري كه براي برهنگان است نماز را اعاده نمايد ولي اگر مثلًا .. [بقيه مثل آيت اللّه گلپايگاني] (خوئي، تبريزي:) أولي اين است كه بدن را آب كشيده و با لباس نجس نماز بخواند، و جايز است كه لباس را آب كشيده و با بدن نجس نماز بخواند ولي در صورتي كه نجاست يكي از آنها بيشتر باشد لازم است آن را آب بكشد (تبريزي: ولي چنانچه ديگري را آب بكشد نمازش صحيح است).
(مكارم:) احتياط واجب آن است كه بدن را آب بكشد و نماز را با همان لباس نجس بخواند ولي اگر نجاست لباس شديدتر باشد، (مثلًا نجاستش از بول باشد كه بايد آن را با آب قليل دو مرتبه شست و نجاست بدن مثلًا از خون باشد كه يك مرتبه شستن كافي است) احتياط واجب آن است كه لباس را بشويد و با نجاست بدن نماز را بخواند.
(بهجت:) احتياط در اين است كه بدن را آب بكشد و با لباس نجس نماز بخواند، ولي در صورتي كه نجاست يكي از آنها بيشتر باشد، لازم است بنا بر احتياط آن را آب بكشد بلكه بعيد نيست وظيفهاش همين باشد.
(سيستاني:) احتياط لازم اين است كه بدن را آب كشيده و با لباس نجس نماز بخواند ولي در صورتي كه نجاست لباس بيشتر يا شديدتر باشد، مُخيّر است كه هر كدام را ميخواهد آب بكشد. (2) (فاضل:) نجاست بدن شديدتر يا بيشتر باشد؛ مثلًا نجاست بدن بول باشد كه بايد دو مرتبه آن را با آب قليل آب بكشد ..
مسأله 813 كسي كه غير از لباس نجس، لباس ديگري ندارد (1) (و وقت تنگ است يا احتمال نميدهد كه لباس پاك پيدا كند (2)) اگر به واسطه سرما يا عذر ديگر نميتواند لباس را بيرون بياورد بايد در همان لباس نماز بخواند و نمازش صحيح است ولي چنانچه بتواند لباس را بيرون بياورد، بايد نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد به جا آورد. (3) اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست (1) (گلپايگاني:) مختار است با همان لباس نماز بخواند يا نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد به جا آورد. ولي اگر به واسطه سرما و مانند آن نميتواند لباسش را بيرون آورد بايد با لباس نجس نماز بخواند و نماز او صحيح است. [پايان مسأله] (خوئي، سيستاني:) بايد با لباس نجس نماز بخواند و نمازش صحيح است. [پايان مسأله] (تبريزي:) و با لباس نجس نماز بخواند، نماز او صحيح است. [پايان مسأله] (مكارم:) وا حتمال نميدهد تا آخر وقت لباس پاك پيدا كند بايد با همان لباس نماز بخواند. [پايان مسأله]
(بهجت:) و در اثر تنگي وقت يا به علّت ديگري نميتواند آن را تطهير كند بايد با آن نماز بخواند و نمازش صحيح است. [پايان مسأله] (صافي:) با همان لباس نماز بخواند و بنا بر احتياط مستحب هم نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد به جا آورد. [پايان مسأله] (2) (فاضل، نوري:) بايد نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد به جا آورد (فاضل: ولي همين شخص اگر به واسطه سرما يا عذر ديگر نميتواند لباس را بيرون آورد در همان لباس نماز بخواند و نمازش صحيح است).
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (3) (اراكي:) مخيّر است كه نماز را يا به دستوري كه براي برهنگان گفته شد به جا آورد يا با همان لباس بخواند گر چه بهتر است به وظيفه برهنگان عمل كند.
مسأله 814 كسي كه دو لباس دارد، اگر بداند يكي از آنها نجس است (1) و نتواند آنها را آب بكشد و نداند كدام يك آنهاست (2)، چنانچه وقت دارد بايد با هر دو لباس نماز بخواند. مثلًا اگر ميخواهد نماز ظهر و عصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر و يك نماز عصر بخواند ولي اگر وقت تنگ است بايد (3) نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد به جا آورد و به احتياط واجب آن نماز را با لباس پاك قضا نمايد (4). (1) (مكارم:) امّا نميداند كداميك از آنها ميباشد، با هيچ كدام نميتواند نماز بخواند و بايد هر دو را آب بكشد و اگر توانايي بر اين كار نداشته باشد، بايد دو نماز جداگانه با آن دو لباس بخواند. (2) (خوئي، گلپايگاني، صافي، بهجت، زنجاني، تبريزي، سيستاني:) كسي كه دو لباس دارد، اگر بداند يكي از آنها نجس است و نداند كداميك آنهاست .. (3) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب .. (4) (اراكي:) اگر وقت تنگ است بايد نماز را در يكي از آن دو لباس به جا آورد و به احتياط واجب آن نماز را با لباس ديگر قضاء نمايد. و اگر نميتواند قضاي نماز را با لباس ديگر به جا آورد، بايد به دستور برهنگان عمل نمايد.
(خوئي، تبريزي، بهجت، صافي:) اگر وقت تنگ است با هر كدام نماز بخواند كافي است.
(گلپايگاني:) اگر وقت تنگ است بايد با يكي از آن دو لباس نماز بخواند و در خارج وقت نيز آن نماز را با لباس پاك قضا نمايد.
(زنجاني:) اگر وقت تنگ است چنانچه احتمال نجاست يكي بيشتر باشد يا نجاستش بيشتر يا شديدتر باشد، مثلًا به جهت ملاقات با ادرار نجس شده كه نياز به دو بار شستن دارد؛ نه مثل خون كه با يك بار شستن پاك ميشود، بايد در لباس ديگر نماز بخواند و اگر از همه جهات هر دو لباس مانند هم هستند، با هر كدام نماز بخواند كافي است.
(سيستاني:) اگر وقت تنگ است و هيچ كدام از نظر قوّت احتمال و اهميت محتمل، رجحان نداشته باشد، با هر كدام نماز بخواند كافي است.
مسأله 815 لباس نمازگزار بايد (1) مباح باشد (2) و كسي كه ميداند پوشيدن لباس غصبي حرام است (3)، اگر عمداً در لباس غصبي يا در لباسي كه نخ يا دگمه يا چيز ديگر آن غصبي است نماز بخواند (4)، بايد آن نماز را با لباس غير غصبي اعاده نمايد (5). (1) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (زنجاني:) به احتياط مستحب بايد .. (2) (سيستاني:) لباس نمازگزار كه با آن عورتين خود را ميپوشاند بايد بنا بر احتياط واجب مباح باشد .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) يا اين كه از روي تقصير حكم مسأله را نداند اگر عمداً در آن لباس نماز بخواند (سيستاني، تبريزي: بنا بر احتياط) باطل است ولي در چيزهايي كه به تنهايي عورت را نميپوشاند و هم چنين چيزهايي كه فعلًا نمازگزار آنها را نپوشيده، مانند دستمال بزرگ يا لنگي كه در جيب گذاشته شود، اگر چه بشود عورت را با آنها پوشانيد، و هم چنين چيزهايي كه نمازگزار آنها را پوشيده ولي ساتر مباح ديگري دارد، در تمام اين صُوَر غصبي بودن آنها به نماز ضرري ندارد، هر چند احتياط در ترك است.
(بهجت:) اگر عمداً در لباس غصبي نماز بخواند بنا بر احتياط بايد آن نماز را دوباره با لباس غير غصبي بخواند گر چه با تحقّق قصد قربت، أظهر صحّت نماز است. و در صورت غصبي بودن چيزهايي كه به تنهايي عورت را نميپوشاند مثل عرقچين و هم چنين چيزهايي كه نمازگزار آنها را پوشيده ولي ساتر مباح ديگر دارد نيز همين حكم جاري است.
(نوري:) اگر عمداً در لباس غصبي نماز بخواند باطل است و هم چنين در لباسي كه نخ يا تكمه يا چيز ديگر آن غصبي است نماز بخواند بنا بر احتياط واجب بايد آن نماز را دوباره با لباس غير غصبي بخواند. (4) (گلپايگاني، صافي:) باطل است. (فاضل:) بنا بر احتياط واجب نمازش باطل است ..
(زنجاني:) در صورتي كه لباس به حركت نمازگزار حركت كند نمازش بنا بر احتياط مستحب باطل است. (5) (فاضل:) و همين طور است اگر كسي از روي تقصير نداند كه پوشيدن لباس غصبي حرام است.
(مكارم:) مسأله لباس نمازگزار بنا بر احتياط واجب بايد مباح باشد و اگر عمداً در لباس غصبي نماز بخواند حتّي اگر نخ يا دكمه آن غصبي باشد، نماز را اعاده كند ولي اگر نميدانست غصبي است و با آن نماز خواند نمازش صحيح است، هم چنين اگر قبلًا ميدانسته غصبي است و بعد فراموش كرده مگر اين كه غاصب خود نمازگزار باشد به اين معني كه چيزي را غصب كرده و بعد فراموش نموده و با آن نماز خوانده است در اينجا احتياط واجب آن است كه اعاده نمايد.
مسأله 816 كسي كه ميداند پوشيدن لباس غصبي حرام است، ولي نميداند نماز را باطل ميكند (1)، اگر عمداً با لباس غصبي نماز بخواند (2) بايد آن نماز را با لباس غير غصبي بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
(1) (زنجاني:) مانند كسي است كه ميداند لباس غصبي نماز را باطل ميكند.
(سيستاني:) ولي حكم نماز خواندن در آن را نميداند .. (2) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) به تفصيلي كه در مسأله قبلي گفته شد، نمازش (سيستاني: بنا بر احتياط) باطل است. (گلپايگاني، صافي:) نمازش باطل است.
(فاضل:) بنا بر احتياط واجب نمازش باطل است و بايد آن نماز را با لباس غير غصبي اعاده كند. (بهجت:) حكمش همان است كه در مسأله قبل گفته شد.
(بهجت:) مسأله 688 اگر لباسي را با رنگ غصبي رنگ نمايند و عين آن باقي باشد، يا با نخ غصبي دوخته باشند به طوري كه آن نخ عرفاً تلف شده حساب نشود، نماز با آن حرام و بنا بر احتياط باطل است.
(بهجت:) مسأله 690 اگر صاحب لباس غصبي در خصوص نماز در آن لباس اذن داد و يا به طريقي علم به رضايت او حاصل شد، نماز خواندن در آن لباس صحيح است.
(فاضل:) مسأله 823 اشياء غصبي كوچك باشد يا بزرگ (مانند: تسبيح دستمال و ..) اگر همراه نمازگزار باشد موجب بطلان نماز نميشود.
مسأله 817 اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبي است (1) و با آن نماز بخواند نمازش صحيح است (2)، ولي اگر خودش آن لباس را غصب كرده باشد (3) و بعداً فراموش كرده و با آن نماز خوانده به احتياط واجب بايد آن نماز را اعاده كند (4). (1) (خوئي:) در صورتي كه خود غاصب نباشد ..
(بهجت:) اگر چه خودش آن لباس را غصب كرده باشد ..
(نوري:) اگر خودش آن لباس را غصب كرده باشد و با آن نماز بخواند، بنا بر احتياط واجب بايد دوباره آن نماز را بخواند. (2) (اراكي، خوئي، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (بهجت:) بنا بر أظهر. [پايان مسأله] (زنجاني:) ولي اگر خودش غاصب باشد، به احتياط مستحب نمازش باطل است. (3) (سيستاني:) و فراموش كند كه غصب كرده است و با آن نماز بخواند، نمازش بنا بر احتياط باطل است.
(فاضل:) [و] فراموش كند كه غصب كرده است بنا بر احتياط لازم نمازش باطل است و بايد آن نماز را با لباس غير غصبي اعاده كند. (4) (گلپايگاني، صافي:) نمازش باطل است بنا بر احتياط لازم.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 815.
مسأله 818 اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبي است و در بين نماز بفهمد چنانچه چيز ديگري عورت او را پوشانده است و ميتواند فوراً يا بدون اين كه موالات يعني پي در پي بودن نماز به هم بخورد، لباس غصبي را بيرون آورد، بايد آن را بيرون آورد (1) و نمازش صحيح است (2) و اگر چيز ديگري عورت او را نپوشانده يا نميتواند
لباس غصبي را فوراً بيرون آورد، يا اگر بيرون آورد پي در پي بودن نماز به هم ميخورد (3) در صورتي كه به مقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نماز را بشكند و با لباس غير غصبي نماز بخواند و اگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد و به دستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) و نماز را ادامه دهد، و اگر چيز ديگري عورت او را از ناظر محترم نپوشانده يا نميتواند لباس غصبي را بيرون آورد نماز را با همان لباس ادامه دهد و صحيح است. (2) (گلپايگاني، صافي:) ولي در صورت نسيان اگر خودش لباس را غصب كرده باشد، گذشت كه بنا بر احتياط لازم نماز را اعاده كند ..
(فاضل:) اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبي است و در بين نماز بفهمد چنانچه چيز ديگري كه عورت او را به پوشاند در تن دارد و ميتواند فوراً بدون اين كه موالات يعني پي در پي بودن نماز بهم بخورد، لباس غصبي را بيرون آورد، بايد آن را بيرون آورد و نمازش صحيح است ادامه داده، تمام كند ..
[عبارت «و نمازش صحيح است» در رساله آيت اللّه خوئي نيست] (3) (تبريزي:) اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبي است و در بين نماز بفهمد چنانچه چيز ديگري عورت او را پوشانده است، بايد لباس غصبي را بيرون آورد و مواظب باشد كه از قبله منحرف نشود و اگر چيز ديگري عورت او را نپوشانده ..
(مكارم:) مسأله چنانچه در اثناءِ نماز متوجّه شود كه لباس او غصبي است، اگر چيز ديگري كه عورت او را به پوشاند در تن دارد، بايد لباس غصبي را بيرون آورد، و نماز را ادامه دهد و اگر چيز ديگري در تن ندارد، نماز را بشكند و با لباس غير غصبي نماز بخواند.
(زنجاني:) مسأله اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبي است و در بين نماز بفهمد چنانچه بدون از بين رفتن شرايط نماز؛ مانند ستر عورت، ميتواند لباس غصبي را بيرون بياورد بايد آن را بيرون آورد، و گر نه، در صورتي كه لا اقل به مقدار يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بشكند و با لباس غير غصبي نماز بخواند، و اگر به اين مقدار هم وقت ندارد بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد و به دستور برهنگان (كه در مسأله [797] گذشت)، نماز را تمام نمايد.
مسأله 819 اگر كسي براي حفظ جانش با لباس غصبي نماز بخواند (1)، يا مثلًا براي اين كه دزد لباس غصبي را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) نمازش صحيح است، امّا اگر براي اين كه دزد لباس غصبي را نبرد و خودش آن را غصب كرده باشد نمازش اشكال دارد.
(سيستاني:) در صورتي كه نتواند تا آخر وقت با لباس ديگري نماز بخواند، يا اضطرار به پوشيدن آن ناشي از سوء اختيار خودش نباشد مثلًا غصب نكرده باشد نمازش صحيح است، و هم چنين اگر براي اين كه دزد لباس غصبي را نبرد با آن نماز بخواند و نتواند تا آخر وقت در لباس ديگري
نماز بخواند، يا نگهداشتن آن به قصد رساندن به مالك در اولين فرصت باشد، نمازش صحيح است. (2) (زنجاني:) ولي غاصب در صورتي كه اگر لباس را غصب نميكرد، لازم نبود در آن لباس نماز بخواند، كه در اين صورت بنا بر احتياط مستحب نمازش باطل است.
مسأله 820 اگر با عين پولي كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد (1)، نماز خواندن در آن لباس باطل است (2) و هم چنين است اگر به ذمه بخرد و در موقع معامله قصدش اين باشد كه از پولي كه خمس يا زكاتش را نداده بدهد. (1) (اراكي:) نماز خواندن در آن حكم لباس غصبي را دارد.
(گلپايگاني، صافي:) چنانچه در حال نماز به غصب بودن آن ملتفت باشد ..
(فاضل:) حكم لباس غصبي را دارد و نماز خواندن در آن لباس باطل است و چنانچه لباس را به نسيه بخرد يا قرض كند و قصد داشته باشد كه قيمت يا عوض آن را از پولي كه خمس يا زكات آن را نداده يا از مال حرام بپردازد نماز با آن لباس باطل است.
(مكارم:) نماز در آن لباس اشكال دارد، هم چنين اگر لباسي را نسيه بخرد امّا در موقع معامله قصدش اين باشد كه از پولي كه خمس يا زكات آن را نداده بدهي خود را بدهد يا اصلًا بدهي خود را ندهد نمازش اشكال دارد.
(بهجت:) تا زماني كه از پول ديگري خمس يا زكات آن را نداده است نماز خواندن در آن لباس، حرام و بنا بر احتياط باطل است. (2) (نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) و در صورت عدم التفات، نماز صحيح است و اگر جاهل مقصّر به حكم مسأله است بنا بر احتياط لازم بايد نماز را اعاده كند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر با عين پولي كه خمس (تبريزي: يا زكات) آن را نداده لباس بخرد حكم نماز خواندن در آن لباس حكم نماز خواندن در لباس غصبي است.
(سيستاني:) مسأله اگر لباس را با پول خمس نداده خريد ولي معامله به نحو كلي في الذمه بود همان گونه كه غالب معاملات است، لباس براي او حلال است و بدهكار خمس پولي است كه پرداخته ولي اگر با عين پولي كه خمس آن را نداده لباس بخرد، حكم نماز خواندن در آن لباس بدون اجازه حاكم شرع حكم نماز خواندن در لباس غصبي است.
(زنجاني:) مسأله اگر با عين پولي كه خمس آن را نداده لباس بخرد، اگر حاكم شرع معامله انجام شده را اجازه ندهد، معامله باطل است و لباس در ملك فروشنده باقي ميماند، پس چنانچه بدون احراز رضايت فروشنده در آن نماز بخواند، نمازش به احتياط مستحب باطل است.
مسأله 821 لباس نمازگزار بايد از اجزاء حيوان مردهاي كه خون جهنده دارد، يعني حيواني كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن ميكند، نباشد. بلكه اگر از حيوان
مردهاي كه مانند ماهي (1)، خون جهنده ندارد لباس تهيه كند، احتياط واجب (2) آن است كه با آن نماز نخواند (3). (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، زنجاني، فاضل، نوري:) و مار .. (2) (فاضل:) احتياط مستحبّ .. (3) (بهجت:) اگر از اجزاي حيوان حلال گوشت مُردهاي كه مانند ماهي، خون جهنده ندارد لباس تهيّه كند، نماز در آن مانعي ندارد.
(مكارم:) احتياط واجب آن است كه از اجزاء حيوانهاي مرده ديگر كه خون جهنده ندارند (مانند ماهي و مار) نيز اجتناب كند.
(سيستاني:) مسأله شرط سوم: لباس نمازگزار كه به تنهايي ميتوان با آن عورت را پوشانيد بايد از اجزاءِ مُردار حيواني كه خون جهنده دارد يعني حيواني كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن ميكند نباشد و اين شرط بنا بر احتياط واجب در لباسي كه به تنهايي نميتوان با آن عورت را پوشانيد نيز ثابت است. و احتياط مستحب آن است كه با لباسي كه از مردار حيواني كه خون جهنده ندارد مانند مار تهيه شده، نماز نخواند.
مسأله 822 بايد چيزي از مردار مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته، بنا بر احتياط واجب همراه نمازگزار نباشد، گر چه لباس او هم نباشد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (خوئي:) مسأله هر گاه چيزي از مُردار، مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته همراه نمازگزار باشد بعيد نيست نمازش صحيح نباشد.
(اراكي، گلپايگاني، فاضل، صافي:) اگر چه لباس او نباشد نمازش (صافي: بنا بر احتياط) باطل است.
(زنجاني:) اگر چه لباس او نباشد، در صورتي كه به بدن يا لباسش چسبيده باشد نماز او باطل است.
(سيستاني:) نمازش صحيح است.
(مكارم:) مسأله نمازگزار بايد از اجزاءِ مُردار، چيزي همراه نداشته باشد هر چند به صورت لباس هم نباشد.
(تبريزي:) مسأله هر گاه چيزي از مردار، مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته لباس نمازگزار نبوده و همراه او باشد، بعيد نيست نمازش صحيح نباشد.
مسأله 823 اگر چيزي از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد، يا با لباسي كه از آنها تهيه كردهاند، نماز بخواند نمازش صحيح است.
(مكارم:) مسأله 752 با لباسهاي چرمي كه از بازار مسلمانان تهيّه ميشود، ميتوان نماز خواند هر چند شكّ داشته باشد كه از حيواني است كه ذبح شرعي شده يا نه، امّا اگر يقين داشته باشد كه
چرم را از ممالك غير اسلامي آوردهاند و فروشنده يك انسان لا ابالي است كه در باره آن تحقيق نكرده نماز با آن جايز نيست. و اگر نداند چرم از بلاد اسلامي است يا غير بلاد اسلامي، اشكالي ندارد.
(فاضل:) مسأله 830 اگر غير از لباس غصبي و لباسي كه از مردار تهيه شده لباس ديگري ندارد و ناچار نيست لباس به پوشد بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز بخواند.
مسأله 824 لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد و اگر مويي از آن هم همراه نمازگزار باشد (1)، نماز او باطل است. (1) (مكارم:) اشكال دارد.
(بهجت:) مسأله لباس نمازگزار بايد از اجزاي حيوان حرام گوشتي كه خون جهنده دارد نباشد و اگر مويي از آن هم همراه نمازگزار باشد، نماز او بنا بر أظهر و أحوط باطل است، و اگر خون جهنده ندارد، احتياط در اجتناب است بلكه اجتناب بيوجه نيست اگر چه بشود آن را تذكيه كرد يعني به دستور شرع آن را ذبح كرد و يا تذكيه آن مشكوك باشد.
(زنجاني:) مسأله اگر مويي از حيوان حرام گوشت به بدن يا لباس نمازگزار چسبيده باشد، نماز او باطل است.
(سيستاني:) مسأله شرط چهارم: لباس نمازگزار غير چيزهايي كه به تنهايي عورت را نميپوشاند مثل جوراب بايد از اجزاءِ درندگان بلكه بنا بر احتياط لازم از مطلق حيوان حرام گوشت نباشد و هم چنين بايد كه بدن و لباسش به بول و يا مدفوع يا عرق يا شير يا موهاي آن حيوان آلوده نباشد ولي اگر يك موي حيوان مثلًا بر لباس او باشد، ضرر ندارد و هم چنين است اگر چيزي از آنها را مثلًا در قوطي گذاشته و با خود حمل نمايد.
مسأله 825 اگر آب دهان يا بيني يا رطوبت ديگري از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد (1) چنانچه تر باشد نماز باطل و اگر خشك شده و عين آن برطرف شده باشد، نماز صحيح است. (1) (بهجت:) بايد در حال نماز از آن اجتناب كرد. [پايان مسأله] (مكارم:) ما دام كه عين آن برطرف نشده، نماز با آن اشكال دارد، امّا اگر خشك شود و عين آن برطرف گردد نماز صحيح است.
مسأله 826 اگر مو و عرق و آب دهان كسي بر بدن يا لباس نمازگزار باشد (1) اشكال ندارد (2). و هم چنين است اگر مرواريد و موم و عسل همراه او باشد. (1) (بهجت:) و آنها پاك باشند نماز اشكال ندارد. [پايان مسأله] (2) (سيستاني:) و هم چنين جايز است با مرواريد و موم و عسل نماز بخواند.
مسأله 827 اگر شك داشته باشد كه لباسي از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در داخله تهيّه شده باشد چه در خارجه (1)، نماز با آن خواندن مانعي ندارد (2). (1) (زنجاني:) چه در كشورهاي اسلامي تهيه شده باشد چه در كشورهاي غير اسلامي .. (2) (گلپايگاني، زنجاني:) احتياط مستحب آن است كه با آن نماز نخواند.
(خوئي، تبريزي، صافي، سيستاني:) جايز است كه با آن نماز بخواند.
(بهجت:) مسأله اگر شك داشته باشد كه لباسي از مو يا پشم يا كرك حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در كشورهاي اسلامي تهيه شده باشد چه در كشورهاي غير اسلامي، نماز خواندن با آن مانعي ندارد؛ و اگر جنس آن از پوست و چرم و مانند آن باشد حكم آن در احكام طهارت بحث مردار گفته شد.
(مكارم:) نماز با آن صحيح است، خواه در داخل تهيه شده باشد يا در خارج.
مسأله 828 اگر انسان احتمال دهد تكمه صدفي و مانند آن از حيوان است نماز خواندن با آن مانعي ندارد و اگر بداند صدف است و احتمال بدهد صدف گوشت نداشته باشد نماز خواندن با آن مانع ندارد. (گلپايگاني، صافي:) مسأله تكمه صدفي و مانند آن كه معلوم نيست از حيوان حرام گوشت است نماز خواندن با آن مانعي ندارد.
(خوئي، سيستاني:) مسأله معلوم نيست كه صدف از اجزاءِ حيوان حرام گوشت باشد پس جايز است كه انسان با آن نماز بخواند.
(تبريزي:) مسأله صدف از حيوانات حرام گوشت است ولي اگر انسان نداند كه تكمه و مانند آن از آن حيوان است، جايز است كه با آن نماز بخواند.
(زنجاني:) مسأله نماز خواندن در صدف جايز است ولي خلاف احتياط استحبابي است؛ مگر بداند كه از اجزاء حيوان حرام گوشت ميباشد، كه نماز خواندن در آن صحيح نيست.
(مكارم:) مسأله نماز خواندن با دكمه صدف كه از حيوان حرام گوشت گرفته ميشود، مشكل است.
مسأله 829 با پوست سنجاب و خز نماز خواندن اشكال ندارد. (گلپايگاني، صافي:) مسأله پوشيدن خز خالص در نماز اشكال ندارد و احتياط واجب آن است كه با پوست سنجاب نماز نخوانند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله پوشيدن خز خالص (خوئي: و هم چنين سنجاب) در نماز اشكال ندارد ولي احتياط مستحبّ آن است كه با پوست سنجاب نماز نخوانند.
(فاضل:) مسأله با پوست خز نماز خواندن اشكال ندارد ولي بنا بر احتياط واجب با پوست سنجاب نماز نخواند.
(زنجاني:) مسأله پوشيدن خزّ خالص، و هم چنين چيزي از سنجاب در نماز اشكال ندارد؛ ولي احتياط مستحب آن است كه با پوست سنجاب نماز نخواند.
(مكارم:) مسأله بنا بر احتياط واجب بايد از پوست خز و سنجاب در نماز اجتناب كرد.
(بهجت:) مسأله با پوست سنجاب و خز نماز خواندن بنا بر اظهر اشكال ندارد، بعد از اين كه بدانيم به دستور شرع تذكيه شده است؛ ولي احتياط اجتناب از سنجاب است.
(سيستاني:) مسأله پوشيدن پوست سنجاب در نماز اشكال ندارد، گر چه احتياط مستحب آن است كه با آن نماز نخوانند.
مسأله 830 اگر با لباسي كه نميداند كه از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند نمازش صحيح است (1)، ولي اگر فراموش كرده باشد، بنا بر احتياط واجب بايد آن نماز را دو باره بخواند. (1) (اراكي، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي (758) در همين صفحه.
(خوئي:) مسأله اگر با لباسي كه نميداند يا فراموش كرده كه از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند بنا بر احتياط مستحبّ آن نماز را دوباره بخواند.
(گلپايگاني، تبريزي، صافي، سيستاني:) نماز او صحيح است.
(زنجاني:) مسأله اگر با التفات به مسأله شرعي با لباسي كه غفلت دارد كه از حيوان حرام گوشت است، يا فكر ميكند از حيوان حرام گوشت نيست نماز بخواند، بنا بر احتياط مستحب آن نماز را دوباره بخواند؛ اما اگر از روي فراموشي در لباسي كه از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند، بايد آن نماز را دوباره بخواند.
(مكارم:) مسأله 758 (فاضل:) مسأله 838 نماز خواندن با چرمهاي مصنوعي كه به وسيله موادّ پلاستيكي و مانند آن ميسازند، اشكال ندارد بنا بر اين هر گاه انسان شكّ كند كه چيزي چرم مصنوعي است يا چرم واقعي يا از حيوان حرام گوشت، يا حيوان مُرده (فاضل: يا حلال گوشت و مذكّي)، نماز با آن اشكال ندارد.
(فاضل:) مسأله 839 اگر غير از لباسي كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگري ندارد چنانچه ناچار باشد لباس به پوشد، ميتواند با همان لباس نماز بخواند، و اگر ناچار نباشد بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز را به جا آورد و بنا بر احتياط واجب يك نماز ديگر هم با همان لباس بخواند.
مسأله 831 پوشيدن لباس طلا باف براي مرد (1) حرام و نماز با آن باطل است (2) ولي براي زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد. (3) (1) (گلپايگاني، صافي:) در هر حال .. (2) (بهجت:) باطل شدن نماز با آن به طور مطلق در همه موارد محلّ تأمّل است و احتياط در باطل بودن نماز است بلكه بيوجه نيست .. (3) (مكارم:) براي زنان در صورتي كه اسراف نباشد اشكالي ندارد.
مسأله 832 زينت كردن به طلا (1) مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچي طلا به دست (2) براي مرد حرام و نماز خواندن با آنها باطل است (3) (و احتياط واجب آن است كه از استعمال عينك طلا هم خودداري كند (4)) ولي زينت كردن به طلا، براي زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.
(1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) پوشيدن طلا .. (2) (خوئي، زنجاني، تبريزي:) و عينك طلا گذاشتن .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) ولي براي زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.
(بهجت:) براي مرد در نماز و غير نماز حرام است، و در باطل بودن نماز با آنها تأمّل است اگر چه مطابق احتياط بلكه خالي از وجه نيست؛ و همراه داشتن طلا و حمل آن بدون اين كه صدق پوشش بكند، و هم چنين دنداني كه پوشش طلا دارد براي مرد در نماز مانعي ندارد؛ ولي زينت كردن به طلا براي زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد. (4) (فاضل:) بايد از استعمال عينك طلا هم خودداري كند ..
[عبارت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست]
مسأله 833 اگر مردي نداند يا فراموش كند كه انگشتري يا لباسش از طلا است (1) و با آن نماز بخواند نمازش صحيح است. اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي:) يا شكّ داشته باشد ..
(فاضل:) مسأله اگر به جهت ندانستن يا فراموشي، در طلا نماز بخواند بنا بر احتياط واجب نمازش باطل است.
(زنجاني:) مسأله اگر مردي نداند يا شك داشته باشد كه انگشتري يا لباس او از طلا است و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است، و احتياط مستحب آن است كه نماز را دوباره بخواند؛ ولي اگر فراموش كند كه انگشتري يا لباس او از طلا است، بايد آن نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا كند.
(مكارم:) مسأله 762 دندان طلا اگر در جلو باشد و جنبه زينت داشته باشد براي مردان چه در نماز و چه در غير نماز اشكال دارد مگر اين كه ناچار باشد.
(فاضل:) مسأله 843 زينت كردن به طلا يا پوشيدن لباس طلا باف براي مرد حرام است، چه آشكار باشد يا پنهان و نماز با آن باطل است بنا بر اين اگر زير پيراهن مرد طلا باف باشد يا زنجير طلا در گردن آويخته باشد گر چه پيدا نباشد حرام و نماز را باطل ميكند.
(فاضل:) مسأله 846 اگر انگشتر يا زنجير طلا و مانند آن در جيب مرد باشد اشكال ندارد و نماز را باطل نميكند.
مسأله 834 لباس مرد نمازگزار (1) بايد ابريشم خالص نباشد (2) و در غير نماز هم پوشيدن آن براي مرد حرام است (3) و در چيزي كه نماز در آن تمام نميشود مانند بند شلوار و عرقچين نيز به احتياط واجب نبايد از حرير خالص باشد. (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) حتي عرقچين و بند شلوار بنا بر احتياط ..
(زنجاني:) حتي عرقچين و بند شلوار ..
(سيستاني:) لباس مرد نمازگزار كه به تنهايي ميتوان با آن عورت را پوشاند .. (2) (فاضل:) و هم چنين بنا بر احتياط واجب چيزهايي مانند عرقچين و مانند آن كه به تنهايي ساتر عورتين نيستند اگر ابريشم خالص باشند نماز با آن باطل است ..
(نوري:) و هم چنين بنا بر احتياط واجب چيزهايي مانند عرقچين و بند شلوار كه به تنهايي ساتر عورتين نيستند در غير نماز هم پوشيدن آن براي مرد حرام است. (3) (خوئي، گلپايگاني، سيستاني، فاضل، صافي، تبريزي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) ولي چيزهايي مثل عرقچين و يا بند شلوار و جوراب و مانند آن كه به تنهايي عورت را نميپوشاند اگر ابريشم خالص باشد، بنا بر أظهر نماز با آنها صحيح است گر چه خلاف احتياط است.
(مكارم:) مسأله پوشيدن لباس از ابريشم خالص براي مردان حرام است حتّي عرقچين و بند شلوار؛ و نماز با آن باطل است، حتّي آستر لباس نيز نبايد از ابريشم خالص باشد، امّا براي زنان همه اينها چه در حال نماز و چه در غير نماز جايز است.
مسأله 835 اگر آستر تمام لباس يا آستر مقداري از آن (1) ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براي مرد حرام و نماز در آن باطل است (2). (1) (گلپايگاني:) كه زيادتر از چهار انگشت بسته است ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، صافي:) اگر تمام آستر لباس يا مقداري از آن (صافي: كه زيادتر از چهار انگشت بسته است) .. (2) (بهجت:) پوشيدن آن براي مرد خالي از اشكال نيست.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 834.
مسأله 836 لباسي را كه نميداند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر، پوشيدن آن اشكال ندارد و نماز با آن صحيح است. (1) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني:) اگر در غير نماز به پوشد اشكال ندارد ولي احتياط مستحبّ آن است كه با آن نماز نخواند.
(خوئي، تبريزي، زنجاني، صافي، سيستاني:) پوشيدن آن جايز است و نماز در آن نيز اشكال ندارد.
مسأله 837 دستمال ابريشمي و مانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد و نماز را باطل نميكند.
مسأله 838 پوشيدن لباس ابريشمي براي زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (834).
(بهجت:) مسأله پوشيدن لباس ابريشمي براي زن و خنثاي مشكل بنا بر اظهر در نماز و غير نماز اشكال ندارد؛ ولي صحت نماز پسر غير مكلف با لباس ابريشمي در حال اختيار بنا بر شرعيت نماز او، محل تأمّل است.
(زنجاني:) مسأله پوشيدن لباس ابريشمي خالص براي زن در غير نماز اشكال ندارد ولي احتياط واجب آن است كه در حال نماز نپوشند.
(مكارم:) مسأله 766 هر گاه لباس مخلوط از ابريشم و غير آن باشد، اشكالي براي هيچ كس ندارد امّا اگر غير ابريشم به قدري كم باشد كه به حساب نيايد براي مرد جايز نيست.
(فاضل:) مسأله 851 هر گاه لباس مرد نمازگزار مخلوط از ابريشم و غير آن باشد، نماز خواندن در آن صحيح است مشروط بر آن كه غير ابريشم از جنسي باشد كه نماز در آن صحيح باشد امّا اگر غير ابريشم به قدري كم باشد كه به حساب نيايد، نماز خواندن با آن لباس براي مرد جايز نيست.
مسأله 839 پوشيدن لباس غصبي و ابريشمي خالص و طلا باف (1) (و لباسي كه از مردار تهيه شده (2)) در حال ناچاري مانعي ندارد (3). و نيز كسي كه ناچار است لباس به پوشد و لباس ديگري غير از اينها ندارد (و تا آخر وقت هم ناچاري او از بين نميرود (4)) ميتواند با اين لباسها نماز بخواند. (1) (زنجاني:) در حال ناچاري جايز است و نيز كسي كه لباس ديگري غير از اينها ندارد و ناچار است نماز بخواند، نماز وي اشكالي ندارد.
(سيستاني:) پوشيدن لباس ابريشمي خالص و طلا باف .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني و تبريزي نيست] (3) (مكارم:) و ميتواند با آن نماز بخواند. [پايان مسأله] (4) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، صافي، سيستاني و تبريزي نيست]
مسأله 840 اگر غير از لباس غصبي و لباسي كه از مردار (1) تهيه شده (2) لباس ديگري ندارد و ناچار نيست لباس به پوشد، بايد به دستوري كه (3) براي برهنگان گفته شد نماز بخواند. (1) (اراكي:) مردار خون جهندهدار .. (2) (سيستاني:) اگر غير از لباس غصبي يا ابريشمي خالص يا طلا باف .. (3) (زنجاني:) در مسأله [ (797)] ..
(مكارم:) مسأله اگر غير از لباس نجس و ابريشمي و طلا بافت يا لباسي كه از مُردار يا حيوان حرام گوشت تهيّه شده لباس ديگري ندارد بايد با همان، نماز بخواند ولي اگر لباس او منحصر به غصبي است و ميتواند برهنه نماز بخواند بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد عمل كند.
مسأله 841 اگر غير از لباسي كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگري ندارد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد، ميتواند با همان لباس نماز بخواند (3). و اگر ناچار نباشد، بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز را به جا آورد (4) و بنا بر احتياط واجب يك نماز ديگر هم با همان لباس بخواند. (1) (اراكي:) اگر غير از لباسي كه از مُردار حيواني كه خون جهنده ندارد، يا ..
(2) (سيستاني:) از حيوان درنده .. (3) (سيستاني:) اگر تا آخر وقت اضطرار باقي باشد؛ .. (4) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، بهجت، صافي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) و اگر غير از لباسي كه از حيوان حرام گوشت غير درنده تهيّه شده لباس ديگري ندارد چنانچه ناچار به پوشيدن آن لباس نباشد احتياط لازم آن است كه دو بار نماز بخواند: يك بار با آن لباس و بار ديگر هم به دستوري كه براي برهنگان گفته شد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 840.
مسأله 842 اگر مرد غير از لباس ابريشمي خالص يا طلا باف، لباس ديگري نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار نباشد، بايد به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز بخواند. (سيستاني، مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 840.
مسأله 843 اگر چيزي ندارد كه در نماز عورت خود را با آن به پوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريداري باشد، تهيه نمايد (1). ولي اگر تهيه آن به قدري پول لازم دارد كه نسبت به دارايي او زياد است، يا طوري است كه اگر پول را به مصرف لباس برساند، به حال او ضرر دارد، بايد (2) به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز بخواند (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) ولي اگر تهيه آن مشقتي دارد كه نوعاً غير قابل تحمل است، يا هتك حيثيّت وي را به همراه دارد، لازم نيست، بلكه ميتواند به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز بخواند. (2) (سيستاني:) ميتواند .. (3) (گلپايگاني، صافي:) مختار است به دستوري كه براي برهنگان گفته شد نماز بخواند يا تحمّل ضرر كند و با لباس نماز بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه لباسي كه نماز در آن جايز است در اختيار ندارد اگر ميتواند، بايد بخرد يا كرايه كند و اگر ديگري به او ببخشد يا عاريه بدهد چنانچه منّت و ناراحتي زيادي نداشته باشد بايد قبول كند.
مسأله 844 كسي كه لباس ندارد اگر ديگري لباس به او ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براي او مشقّت نداشته باشد (1)، بايد قبول كند بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براي او سخت نيست (2) بايد از كسي كه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) مشقت غير قابل تحمل نداشته باشد و هتك حيثيت او نباشد ..
(فاضل:) مشقتي كه معمولًا تحمل نميشود نداشته باشد .. (2) (زنجاني:) سختيِ غير قابل تحمل نداشته باشد و هتك حيثيت او نباشد ..
(فاضل:) سختي كه معمولًا تحمل نميشود ندارد .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (843).
مسأله 845 بنا بر احتياط واجب بايد انسان از پوشيدن لباس شهرت كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براي كسي كه ميخواهد آن را به پوشد معمول نيست (1)، خودداري كند ولي اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد (2). (1) (نوري:) و موجب هتك و موهون بودن است ..
(2) (فاضل:) مقصود از لباس شهرت لباسي است كه عرفاً زننده باشد و از اين جهت انگشت نما باشد و مناسب زي و شأن شخص از حيث جنس يا رنگ يا نوع دوخت نباشد.
(بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 846.
(اراكي:) مسأله پوشيدن لباس شهرت كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براي كسي كه ميخواهد آن را به پوشد، معمول نيست، حرام است ولي اگر با آن لباس نماز بخواند، اشكال ندارد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله پوشيدن لباسي كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براي كسي كه ميخواهد آن را به پوشد معمول نيست و موجب توهين يا شهرت او ميشود، حرام است ولي اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد.
(خوئي، تبريزي:) مثل آن كه اهل علم لباس نظامي به پوشد در صورتي كه موجب هتك حرمت باشد حرام است و اگر با آن لباس نماز بخواند و ساترش فقط آن باشد بعيد نيست نمازش باطل شود.
(سيستاني:) در صورتي كه موجب هتك حرمت و خواري او باشد حرام است ولي اگر با آن لباس نماز بخواند هر چند ساترش فقط آن باشد نمازش صحيح است.
(زنجاني:) مثل آن كه اهل علم در شرايط عادي لباس نظامي به پوشند، در صورتي كه موجب هتك حرمت باشد حرام است و در صورتي كه موجب هتك حرمت نباشد كراهت شديد دارد و احتياط استحبابي در ترك آن است.
(مكارم:) مسأله بنا بر احتياط واجب بايد از پوشيدن لباس شهرت خودداري كند. منظور از لباس شهرت لباسي است كه جنبه ريا كاري دارد و ميخواهد به وسيله آن مثلًا به زهد و ترك دنيا مشهور شود خواه از جهت پارچه يا رنگ آن باشد يا دوخت آن؛ امّا اگر واقعاً قصدش ساده پوشيدن است و جنبه ريا كاري ندارد نه تنها جايز است بلكه عملي است شايسته و اگر كسي با لباس شهرت نماز بخواند نماز او باطل نيست.
مسأله 846 احتياط واجب (1) آن است كه مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد (2) ولي اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. (1) (مكارم:) احتياط .. (2) (نوري:) جز در مواردي كه داعي عقلايي و مصلحت مهمتري در بين باشد نپوشد ..
(فاضل:) يعني مردان به نحوي لباس نپوشند كه بگويند لباس زنانه پوشيدهاند و برعكس، بنا بر اين پوشيدن دمپايي زنانه به تنهايي براي مردان اشكالي ندارد و بر عكس ..
(خوئي:) مسأله اگر مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه بپوشد در صورتي كه زيِّ خود قرار دهد بنا بر احتياط حرام است و نماز خواندن با آن حكم مسأله سابقه را دارد.
(تبريزي:) و نماز بخواند نماز صحيح است.
(بهجت:) مسأله پوشيدن لباس مخصوص زنان براي مرد و هم چنين پوشيدن لباس مخصوص مردان براي زن، حرام است، اگر چه حرام بودن تا موقعي كه داخل در لباس شهرت نباشد، مورد تأمّل است؛ و نيز تزيين هر يك از مرد و زن به زينت ديگري، حرام است. و لباس شهرت عبارت از لباسي است كه از جهت جنس يا رنگ يا نحوه برش و دوخت و مانند آن خلاف شأن و زيِّ پوشنده لباس باشد.
(زنجاني:) مسأله اگر مرد لباس زنانه، و زن لباس مردانه را لباس عادي خود قرار دهد، بنا بر احتياط واجب حرام است ولي نماز خواندن در آن صحيح است و احتياط مستحب آن است كه اصلًا مرد لباس زنانه، و زن لباس مردانه نپوشد خصوصاً در هنگام نماز خواندن.
(سيستاني:) مسأله پوشيدن لباس زنانه بر مردان و پوشيدن لباس مردانه بر زنان حرام نيست و نماز خواندن با آن باطل نيست ولي بنا بر احتياط واجب جايز نيست مرد خود را به هيئت و زيّ زن درآورد و هم چنين به عكس.
مسأله 847 كسي كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد (1) و لحاف يا تشك او (2) نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آن است كه در نماز خود را با آنها نپوشاند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد لحاف يا تشك او نجس يا ابريشم خالص و مانند آن كه در بالا گفته شد، نباشد مگر در حالت اضطرار. (2) (صافي:) لحاف او ..
(سيستاني:) مسأله كسي كه بايد خوابيده نماز بخواند، لازم نيست ملافه يا لحافي كه بر خود ميكشد داراي شرايط لباس نمازگزار باشد مگر طوري باشد كه بر آن پوشيدن صدق كند مثل آن كه آن را بر خود به پيچد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله كسي كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر لحافش از اجزاءِ حيوان حرام گوشت باشد، نماز در آن جايز نيست هر چند برهنه نباشد و اگر نجس يا ابريشم باشد در صورتي كه پوشيدن بر آن صدق كند نماز در آن نيز جايز نيست. ولي مجرّد روي خود كشيدن آن عيبي ندارد و ضرر به نماز نميرساند و امّا تشك به هر حال عيب ندارد مگر اين كه مقداري از آن را به خود به پيچد كه در عرف پوشيدن گفته شود كه در اين صورت حكم آن حكم لحاف است.
(زنجاني:) صحيح نيست ..
(زنجاني:) نماز در آن نيز باطل است ..
(مكارم:) مسأله 771 پوشيدن لباسي كه مايه هتك و بيآبرويي انسان يا منشاءِ فساد ميشود اشكال دارد.
(فاضل:) مسأله 858 كسي كه ساتر ندارد و احتمال ميدهد تا آخر وقت پيدا شود بنا بر احتياط واجب بايد نماز را از اوّل وقت تأخير بيندازد و با ساتر نماز بخواند.
مسأله 848 در سه صورت (1) كه تفصيل آنها بعداً گفته ميشود، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است: اول: آن كه به واسطه زخم يا جراحت يا دُمَلي كه در بدن او است لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد. دوم: آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم كه تقريباً به اندازه يك اشرفي ميشود (2) به خون آلوده باشد. (3) سوم: آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند (4) (و در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است (5)): اول: (6) آن كه لباسهاي كوچك او مانند جوراب و عرقچين (7) نجس باشد. (8) دوم: آن كه لباس زني كه پرستار بچه است (9) نجس شده باشد و احكام اين پنج صورت مفصلًا در مسائل بعد گفته ميشود. (1) (بهجت:) در چهار صورت .. (2) (خوئي، تبريزي، بهجت:) به اندازه بند سر انگشت سبّابه شهادت ميشود ..
(فاضل:) به اندازه سطح يك دو ريالي ميشود .. (3) (فاضل:) بجز خونهائي كه در مسأله [849] ميآيد ..
(سيستاني:) دوّم: آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم به خون آلوده باشد و بنا بر احتياط واجب درهم بايد به اندازه بند سر انگشت ابهام حساب شود ..
(زنجاني:) دوّم: آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم به خونآلوده باشد چون قطر در هم متعارف در زمانهاي سابق حد اقل (23) ميليمتر بوده، لازم است از اين مقدار كمتر باشد .. (4) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) و نيز در يك صورت اگر لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است و آن صورت آن است كه لباسهاي كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد و احكام اين چهار صورت (تبريزي: سه صورت) مفصلًا در مسائل بعد گفته ميشود. [پايان مسأله] (5) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (6) (بهجت:) چهارم: .. (7) (فاضل:) جوراب و دستكش .. (8) (بهجت:) [و] احكام اين چهار صورت بطور تفصيل در مسائل بعد گفته ميشود. [پايان مسأله] (9) (زنجاني:) لباس زني كه پرستار پسر بچه يا دختر بچه است ..
(مكارم:) مسأله در شش صورت اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است: 1 در جايي كه به واسطه زخم يا جراحت يا دمل لباس يا بدن به خون آلوده شده باشد. 2 در جايي كه خون موجود در لباس كمتر از درهم باشد (درهم تقريباً به اندازه يك بند انگشت اشاره است). 3 هر گاه لباسهاي كوچك مانند جوراب و عرقچين او نجس باشد. 4 محمول متنجّس.
5 لباس زني كه پرستار بچّه است. 6 در جايي كه ناچار است با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. (شرح اينها در مسائل آينده خواهد آمد).
مسأله 849 اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دُمَل باشد (چنانچه طوري است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براي بيشتر مردم يا براي خصوص او سخت است (1))، تا وقتي كه زخم يا جراحت يا دُمَل خوب نشده است، ميتواند با آن خون نماز بخواند (2) و هم چنين است اگر چركي كه با خون بيرون آمده يا دوايي كه روي زخم گذاشتهاند و نجس شده، در بدن يا لباس او باشد. (1) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، بهجت، تبريزي، صافي:) براي بيشتر مردم سخت است ..
(مكارم:) هر گاه در بدن يا لباس نمازگزار خون زخم يا جراحت يا دُمَل باشد اگر به گونهاي است كه آب كشيدن بدن يا لباس كار مشكلي است ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: سيستاني و زنجاني نيست] (2) (بهجت:) و اگر طوري است كه براي مردم آب كشيدن آن سخت نيست ولي براي شخص او سخت و مشكل است، صحّت نماز با اين لباس يا بدن، خالي از وجه نيست ..
مسأله 850 اگر خون بريدگي و زخم كه به زودي خوب ميشود و شستن آن آسان است (1)، در بدن يا لباس نمازگزار باشد (2)، نماز او باطل است. اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) و از درهم زيادتر است .. (فاضل:) و به اندازه درهم يا بيشتر باشد .. (2) (مكارم:) بايد آن را آب كشد.
(تبريزي، سيستاني:) و خون به مقدار درهم يا بيشتر باشد نماز او باطل است.
مسأله 851 اگر جايي از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد (1) به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند (2). ولي اگر مقداري از بدن يا لباس كه معمولًا به رطوبت زخم آلوده ميشود (3) به رطوبت آن نجس شود نماز خواندن با آن مانعي ندارد. (1) (مكارم:) اگر با آن نجس شود بايد آن را آب بكشد مگر جاهايي كه معمولًا خون از زخم به آنجا سرايت ميكند. (2) (بهجت:) ولي مقداري از بدن يا لباس كه معمولًا به رطوبت زخم آلوده ميشود، نماز خواندن با آن مانعي ندارد. (3) (سيستاني:) كه اطراف زخم است ..
(مكارم:) مسأله 777 هر گاه به آساني ميتواند زخم را پانسمان كند و از سرايت خون به ساير بدن يا لباس جلوگيري كند بايد اين كار را انجام دهد.
مسأله 852 اگر از زخمي كه توي دهان و بيني و مانند اينهاست خوني به بدن يا لباس برسد (1)، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند (2)، ولي با خون بواسير ميشود نماز خواند اگر چه دانههايش در داخل باشد.
(1) (گلپايگاني، صافي:) در صورتي كه زيادتر از متعارف تجاوز به اطراف نكرده باشد نماز با آن صحيح است اگر چه احتياط آن است كه با آن نماز نخواند و هم چنين است خون بواسير در صورتي كه دانههايش بيرون نباشد و امّا با خون بواسيري كه دانههاي آن بيرون است ميشود نماز خواند و لازم نيست مراعات اين احتياط. (2) (مكارم:) [و] خون بواسير نيز اگر از داخل بدن باشد همين حكم را دارد.
(زنجاني:) (البته خون دماغ، خون زخم به حساب نميآيد و نماز خواندن در آن بياشكال جايز نيست) و در خون بواسير نيز در صورتي كه دانههايش بيرون نباشد به احتياط واجب نماز نخوانند؛ ولي با خون بواسيري كه دانههاي آن بيرون است ميتواند نماز بخواند.
(اراكي:) مسأله اگر از زخمي كه توي دهان و بيني و مانند اينهاست خوني بيرون آيد و شستن آن حَرَج داشته باشد و هم چنين با خون بواسير ميشود نماز خواند اگر چه دانههايش در داخل باشد ولي خون دماغ خون زخم به حساب نميآيد پس اگر به بيرون آمده باشد براي نماز بايد محلي را كه نجس شده آب بكشد.
(خوئي:) مسأله اگر از بواسير كه دانههاي آن بيرون نباشد يا زخمي كه توي دهان و بيني و مانند اينها است خوني به بدن يا لباس برسد ظاهر اين است كه ميتواند با آن نماز بخواند. و امّا خون بواسيري كه دانههاي آن بيرون است بدون اشكال نماز خواندن با آن جايز است.
(تبريزي:) خوني به بدن يا لباس برسد و به مقدار درهم يا بيشتر باشد، بنا بر احتياط، لازم است در صورت امكان آن را بشويد ..
(بهجت:) خوني به بدن يا لباس برسد بنا بر اظهر نميتواند با آن نماز بخواند مگر اين كه عرفاً مضطرّ و مجبور باشد با همين بدن يا لباس نماز بخواند يا براي شخص او آب كشيدن يا تعويض آنها، مشكل و سخت باشد ..
(بهجت:) و يا اين كه در داخل بوده ولي مثل بواسيري كه در بيرون است، بدن يا لباسش را نجس ميكند ..
(فاضل:) مسأله خون دهان و بيني حكم زخم بدن را ندارد و اگر لباس و بدن به واسطه آن نجس شود نميتوان با آن نماز خواند مگر اين كه كمتر از درهم باشد ولي خون بواسير حكم خون زخم بدن را دارد و نماز با آن اشكال ندارد.
(سيستاني:) مسأله اگر از بواسير يا زخمي كه توي دهان و بيني و مانند اينهاست خوني به بدن يا لباس برسد، ميتواند با آن نماز بخواند، و فرقي نيست كه دانه بواسير بيرون باشد يا اندرون.
مسأله 853 كسي كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خوني ببيند (1) و نداند از زخم است يا خون ديگر، با آن نماز خواندن مانعي ندارد (2). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، بهجت، صافي:) خوني كه بيشتر از درهم است ببيند .. (2) (گلپايگاني:) جايز است با آن نماز بخواند، اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه با آن نماز نخواند.
(خوئي، تبريزي:) جايز نيست كه با آن نماز بخواند. (مكارم:) نماز خواندن با آن مشكل است.
(صافي:) احتياط آن است كه با آن نماز نخواند.
(زنجاني:) احتياط مستحب آن است كه با آن نماز نخواند.
(سيستاني:) احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند.
(بهجت:) بنا بر اظهر جايز است كه با آن نماز بخواند.
مسأله 854 اگر چند زخم در بدن باشد و به طوري نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتي همه خوب نشدهاند، نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد. ولي اگر به قدري از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود، هر كدام كه خوب شد، بايد براي نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد (1). (1) (گلپايگاني، صافي:) اگر مجموع زيادتر از درهم باشد.
(بهجت:) مسأله اگر چند زخم در بدن باشد، چنانچه ميشود آنها را موقع آب كشيدن، جداي از يكديگر تطهير كرد و براي آن شخص مشكل نباشد، هر كدام يك زخم حساب ميشود اگر چه زخمها نزديك به هم باشد و هر كدام كه خوب شد، بايد بدن يا لباس را از خون آن آب كشيد.
مسأله 855 اگر سر سوزني خون حيض يا نفاس، در بدن يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است و بنا بر احتياط واجب بايد خون استحاضه، در بدن يا لباس نمازگزار نباشد، ولي خونهاي ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت و خون سگ و خوك و كافر و مردار و حيوان حرام گوشت اگر چه در چند جاي بدن و لباس باشد در صورتي كه روي هم كمتر از درهم باشد (كه تقريباً به اندازه يك اشرفي ميشود)، نماز خواندن با آن اشكال ندارد. ولي احتياط مستحب آن است كه از خون سگ و كافر و مردار و حيوان حرام گوشت اجتناب كند (گلپايگاني، اراكي، زنجاني:) مسأله اگر سر سوزني خون حيض يا نفاس يا استحاضه يا خون سگ يا خوك يا كافر يا مردار يا حيوان حرام گوشت در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است ولي خونهاي ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاي بدن و لباس باشد، در صورتي كه روي هم كمتر از درهم باشد نماز خواندن با آن اشكال ندارد.
(فاضل:) اگر سر سوزني خون حيض در بدن يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است و بنا بر احتياط واجب نبايد خون نفاس و استحاضه در بدن يا لباس نمازگزار باشد و بهتر است از خون حيوان حرام گوشت بپرهيزد ..
(نوري:) اگر سر سوزني خون حيض در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او
باطل است و بنا بر احتياط خون نفاس و استحاضه و خون سگ و خوك و كافر و مردار و حيوان حرام گوشت در بدن يا لباس نمازگزار نباشد ..
(صافي:) اگر سر سوزني خون سگ، يا خوك يا كافر، يا مردار يا حيوان حرام گوشت يا حيض و بنا بر احتياط خون نفاس يا استحاضه در بدن، يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است ..
(سيستاني:) اگر سر سوزني خون حيض در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است و بنا بر احتياط خون نجسُ العين مثل خوك و مردار و حيوان حرام گوشت و خون نفاس و استحاضه نيز چنين است ..
(خوئي، تبريزي، بهجت:) مسأله اگر سر سوزني خون سگ، يا خوك، يا كافر، يا مردار، يا حيوان حرام گوشت (بهجت: بنا بر أحوط) در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است و بنا بر احتياط خون حيض و نفاس و استحاضه نيز چنين است، ولي خونهاي ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاي بدن و لباس باشد، در صورتي كه روي هم كمتر از درهم باشد نماز خواندن با آن اشكال ندارد.
(مكارم:) مسأله دوّم از موارد عفو، خون كمتر از درهم است كه در لباس نمازگزار باشد، نماز خواندن با آن جايز است به شرط اين كه از خون حيض يا نفاس و استحاضه و خون سگ و خوك و مردار و خون حيوان حرام گوشت و هم چنين خون كافر نباشد (بنا بر احتياط واجب).
مسأله 856 خوني كه به لباس بي آستر بريزد و به پشت آن برسد (1)، يك خون حساب ميشود (2) ولي اگر پشت آن، جدا خوني شود (3)، بنا بر احتياط واجب (4) بايد هر كدام را جدا حساب نمود، پس اگر خوني كه در پشت و روي لباس است روي هم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد (5) نماز با آن باطل است (6). (1) (اراكي:) اگر غلظت نداشته باشد .. (2) (سيستاني:) و هر طرفي كه مساحت خون بيشتر باشد آن را بايد محاسبه نمود .. (3) (اراكي:) اگر غلظت داشته باشد و يا پشت آن، جدا خوني شود ..
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) در صورتي كه به هم نرسند، ..
(گلپايگاني، صافي:) و به واسطه اتّصال، يك خون حساب نشود .. (4) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، اراكي، صافي، تبريزي، سيستاني، زنجاني و فاضل نيست] (5) (زنجاني، سيستاني:) اگر به مقدار درهم يا بيشتر باشد .. (6) (خوئي، زنجاني، تبريزي:) و در صورتي كه به هم برسند بنا بر احتياط (تبريزي، زنجاني: بنا بر احتياط مستحب) همين حكم را دارند.
(مكارم:) مسأله هر گاه خون در چند جاي لباس پراكنده باشد اگر مجموع آنها كمتر از درهم است براي نماز ضرري ندارد ولي خوني كه بر بدن است، به هر مقدار باشد بنا بر احتياط واجب بايد آن را شست.
(بهجت:) مسأله بايد مجموع خوني كه در لباس است از مقدار يك درهم بيشتر نباشد. بنا بر اين خوني كه به پشت لباس رسيده يا به آستر لباس هم سرايت كرده جداگانه حساب ميشود، و بايد مجموع جاهايي را كه خوني شده، در نظر گرفت كه اگر از يك درهم كمتر بود، مانعي ندارد و گر نه بايد آب كشيده يا تعويض شود.
مسأله 857 اگر خون، روي لباسي كه آستر دارد بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روي لباس خوني شود (1)، بايد هر كدام را جدا حساب نمود (2)، پس اگر خون روي لباس و آستر (3)، كمتر از درهم باشد نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد (4) نماز با آن باطل است. (1) (سيستاني:) يا از لباسي به لباس ديگر برسد .. (2) (سيستاني:) مگر در صورتي كه متّصل به هم باشند به طوري كه در نزد عرف يك خون حساب شود .. (3) (زنجاني:) بر روي هم .. (4) (زنجاني، سيستاني:) اگر به اندازه درهم يا بيشتر باشد ..
(بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 856.
(مكارم:) مسأله هر گاه لباس داراي آستر است اگر خون به آستر نيز سرايت كند، هر كدام خون جداگانهاي حساب ميشود ولي در پارچه اگر زياد ضخيم نباشد و از يك طرف به طرف ديگر سرايت كند، پشت و روي آن، يكي محسوب ميشود.
مسأله 858 اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتي به آن برسد (1) در صورتي كه خون و رطوبتي كه به آن رسيده به اندازه درهم يا بيشتر شود (و اطراف را آلوده كند (2))، نماز با آن باطل است، بلكه اگر (3) رطوبت و خون به اندازه درهم نشود و اطراف را هم آلوده نكند، نماز خواندن با آن اشكال دارد (4)، ولي اگر رطوبت مخلوط به خون شود (5) و از بين برود نماز صحيح است (6). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) كه (سيستاني: از حدود خون تجاوز كند و) اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است، اگر چه خون و رطوبتي كه به آن رسيده به اندازه درهم نباشد ولي اگر رطوبت فقط به خون برسد و اطراف را آلوده نكند، (خوئي، تبريزي: ظاهر اين است كه) نماز خواندن با آن اشكال ندارد.
(بهجت:) كه اطراف را آلوده كند، در صورتي كه خون و رطوبتي كه به آن رسيده به اندازه درهم نباشد، بنا بر أظهر نماز صحيح است. [پايان مسأله] (2) (زنجاني:) يا اطراف را آلوده كند .. [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (3) (اراكي، زنجاني:) ولي اگر .. (4) (گلپايگاني، صافي:) مگر آن كه آب در خون مستهلك شود. [پايان مسأله] (اراكي:) نماز خواندن با آن اشكال ندارد ولي اگر اطراف را آلوده كند نماز با آن باطل است.
(زنجاني:) نماز خواندن با آن ظاهراً صحيح است و احتياط استحبابي در ترك آن است. [پايان مسأله]
(5) (فاضل:) و مستهلك شده از بين برود، نماز صحيح است. (6) (نوري:) و الا باطل است، بنا بر احتياط واجب.
مسأله 859 اگر بدن يا لباس خوني نشود ولي به واسطه رسيدن (1) به خون، نجس شود اگر چه مقداري كه نجس شده كمتر از درهم باشد، نميشود با آن نماز خواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، سيستاني:) رسيدن با رطوبت ..
(بهجت:) مسأله اگر بدن يا لباس خوني نشود ولي با رطوبت به خون برسد و نجس شود، اگر مقداري كه نجس شده كمتر از درهم باشد، بنا بر أظهر ميشود با آن نماز خواند.
(مكارم:) مسأله 784 خوني كه كمتر از مقدار درهم است، هر گاه بدون شستن از لباس زايل شود جاي آن نجس است ولي براي نماز اشكالي ندارد.
مسأله 860 اگر خوني كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگري به آن برسد، مثلًا يك قطره بول روي آن بريزد (1)، نماز خواندن با آن جايز نيست. (2) (1) (اراكي:) و به جاهاي ديگر بدن يا لباس هم سرايت نكند به احتياط واجب بايد در نماز از آن اجتناب كرد.
(خوئي، تبريزي، بهجت، سيستاني:) در صورتي كه به (سيستاني: مواضع پاك) بدن يا لباس برسد .. (2) (سيستاني:) بلكه اگر به مواضع پاك بدن يا لباس هم نرسد، بنا بر احتياط لازم نماز خواندن با آن صحيح نيست.
مسأله 861 اگر لباسهاي كوچك نماز گزار مثل عرقچين و جوراب (1) كه نميشود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد (2)، چنانچه از مردار و حيوان حرام گوشت درست نشده باشد (3) نماز با آنها صحيح است (4) و نيز اگر با انگشتري (5) نجس نماز بخواند اشكال ندارد. (1) (فاضل:) و دستكش .. (2) (مكارم:) نماز با آنها صحيح است و هم چنين انگشتر و عينك كه نجس شده است. (3) (سيستاني:) چنانچه از مردار نجس يا از حيوان نجس العين مانند سگ درست نشده باشد ..
(بهجت:) چنانچه از مردار و حيوان نجس العين درست نشده باشد .. (4) (بهجت:) و بنا بر احتياط بايد از ساير حيوانات حرام گوشت نيز درست نشده باشد و يا با رطوبت با آنها ملاقات نكرده باشد ..
(سيستاني:) و اگر از مردار نجس يا حيوان نجس درست شده باشد بنا بر احتياط واجب نماز خواندن با آنها باطل است .. (5) (فاضل، زنجاني:) يا عينك ..
مسأله 862 احتياط (1) آن است كه چيز نجسي كه با آن ميشود عورت را پوشاند همراه نمازگزار نباشد (2)، ولي كسي كه اين مسأله را نميدانسته و مثلًا مدتي با اين طور نماز خوانده، لازم نيست آن نمازها را قضا كند. (1) (اراكي، فاضل:) احتياط واجب .. (2) (فاضل:) امّا همراه بودن چيز نجسي كه نميشود عورت را با آن پوشاند مانند دستمال كوچك و كليد و چاقو و پول نجس مانعي ندارد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله احتياط مستحب آن است كه چيز نجس كه ساتر عورت نباشد مانند دستمال و كليد و چاقوي نجس همراه نمازگزار نباشد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله چيز نجس مانند دستمال و كليد و چاقوي نجس جايز است همراه نمازگزار باشد و بعيد نيست كه مطلق لباس نجس كه همراه اوست ضرري به نماز نرساند.
(بهجت:) و اگر لباسي كه ساتر عورت نيست، همراه او باشد ولي آن را نپوشيده و نجس است نماز با آن اشكال ندارد و اگر ساتر عورت باشد، أحوط اجتناب است.
(سيستاني:) و هم چنين لباس نجس كه همراه اوست ضرري به نماز نميرساند.
(زنجاني:) ولي احتياط مستحب در اجتناب از تمام اين امور ميباشد، خصوصاً اگر از مردار باشد بلي اگر طوري باشد كه بگويند در لباسِ نجس نماز خوانده است مثلًا لباس نجس را به كمر خود ببندد نماز باطل ميشود.
(نوري:) بعيد نيست مطلق لباس نجس حتي مثل پيراهن هم اگر همراه او باشد، مثلًا در جيب او باشد و آن را نپوشيده باشد، ضرري به نماز نرساند.
(مكارم:) مسأله هر گاه دستمال يا لباس نجسي كه ميتوان با آن عورت را پوشانيد در جيب نمازگزار باشد، نماز او صحيح است و هم چنين ساير اشياءِ نجس، ولي احتياط مستحبّ اجتناب از آن است.
مسأله 863 زني كه پرستار بچه است (1) و بيشتر از يك لباس ندارد (2)، هر گاه شبانه روزي يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس شود، ميتواند با آن لباس نماز بخواند. (ولي احتياط واجب (3) آن است كه لباس خود را در شبانه روز يك مرتبه براي اولين نمازي كه لباسش پيش از آن نجس شده آب بكشد (4)) و نيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولي ناچار است كه همه آنها را به پوشد، چنانچه شبانه روزي يك مرتبه (به دستوري كه گفته شده (5)) همه آنها را آب بكشد كافي است. (6) اين مسأله در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، سيستاني و بهجت نيست (1) (فاضل:) كه بنا بر احتياط واجب بچه پسر باشد نه دختر، ..
(صافي:) مادري كه پرستار بچه است .. (2) (گلپايگاني، فاضل، صافي:) چنانچه نتواند لباس ديگري بخرد يا كرايه كند و يا عاريه نمايد ..
(3) (گلپايگاني:) احتياط مستحب .. (4) (گلپايگاني، صافي:) لباس خود را طرف عصر براي نماز ظهر و عصر آب بكشد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (5) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست] (6) (صافي:) و در اين كه پرستار بچّه اگر مادر او نباشد اين حكم را داشته باشد اشكال است.
(زنجاني:) مسأله زني كه پرستار پسر بچه يا دختر بچه است و بيشتر از يك لباس ندارد چنانچه نتواند لباس ديگري بخرد يا كرايه كند و يا عاريه نمايد، هر گاه شبانه روزي يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس شود، ميتواند با آن لباس نماز بخواند و ميتواند در هر ساعتي كه بخواهد لباسش را آب بكشد، ولي احتياط مستحب آن است كه نزديك غروب نماز بخواند كه بتواند چهار نماز خود را با لباس پاك يا لباسي كه نجاست كمتري دارد بخواند، و نيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولي ناچار است كه همه آنها را به پوشد، چنانچه شبانه روزي يك مرتبه همه آنها را آب بكشد كافي است. احتياط مستحب آن است كه اگر لباس پرستار دختر بچه به بول دختر نجس شود اگر چه روزي يك مرتبه آن را آب بكشد، چنانچه بعد از آن نجس شود با آن لباس نماز نخواند.
(مكارم:) مسأله زني كه پرستار بچّه است و نميتواند براي نماز به آساني لباس طاهر تهيّه كند هر گاه در شبانه روز يك مرتبه لباس خود را بشويد ميتواند با آن نماز بخواند هر چند لباسش با بول بچّه نجس شود ولي احتياط آن است كه لباس خود را براي اوّلين نمازي كه به جا ميآورد آب بكشد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 871 (سيستاني:) مسأله 850 (بهجت:) مسأله 726 اگر ميداند كه خوني كه در بدن يا لباس او است، كمتر از درهم است ولي احتمال ميدهد كه از خونهايي باشد كه عفو در آنها نيست جايز است كه با آن خون نماز بخواند و شستن لازم نيست.
(بهجت:) از خونهايي باشد كه نماز را باطل ميكند ..
(سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 872 (بهجت:) مسأله 727 (سيستاني:) مسأله 851 اگر خوني كه در لباس يا بدن است كمتر از درهم باشد و نداند كه از خونهايي است كه عفو در آنها نيست و نماز بخواند و بعد معلوم شود كه از خونهايي بوده كه عفو در آنها نيست اعاده نماز لازم نيست و هم چنين است اگر اعتقاد نمايد كه كمتر از درهم است و نماز بخواند و بعد معلوم شود كه به مقدار درهم يا بيشتر بوده در اين صورت نيز حاجتي به اعاده نيست.
(بهجت:) نداند از خونهايي است كه نماز با آن باطل است و نماز بخواند و بعد معلوم شود كه از خونهايي بوده كه نماز با آن باطل است ..
(بهجت:) در اين صورت نيز اعاده نماز لازم نيست.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله 872 مردي كه پرستار بچّه است اگر لباسش به بول بچّه نجس شود نميتواند با آن لباس نماز بخواند.
(مكارم:) مسأله 789 هر گاه بتواند با وسايلي (مثلًا با پوشكهاي معمولي) جلو سرايت نجاست بچّه را بگيرد بايد چنين كند و نيز اگر لباسهاي متعدّد دارد بايد از لباس پاك استفاده كند.
مسأله 864 چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است (1) كه از آن جمله است: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا (2) و لباس سفيد (3) و پاكيزهترين لباسها و استعمال بوي خوش و دست كردن انگشتري عقيق. (1) (سيستاني:) چند چيز را فقها قدس اللّه اسرارهم در لباس نمازگزار مستحب دانستهاند .. (2) (فاضل:) خصوصاً براي كسي كه امام جماعت باشد .. (3) (مكارم:) چند چيز در لباس نمازگزار به اميد ثواب، مطلوب است از آن جمله: پوشيدن لباس سفيد .. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 865.
مسأله 865 چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است (1) و از آن جمله است: پوشيدن لباس سياه و چرك و تنگ و لباس شراب خوار (2) و لباس كسي كه از نجاست پرهيز نميكند و لباسي كه نقش صورت دارد و نيز باز بودن تكمههاي لباس و دست كردن انگشتري كه نقش صورت دارد مكروه ميباشد. (1) (سيستاني:) چند چيز را فقها قدس اللّه اسرارهم در لباس نمازگزار مكروه دانستهاند .. (2) (نوري:) كه نجس بودن آن معلوم نباشد ..
(مكارم:) مسأله ترك چند چيز در لباس نمازگزار به اميد ثواب مطلوب است از جمله: پوشيدن لباس سياه (مگر در مورد تعظيم شعائر، چادر، عبا و عمّامه سادات) و لباس كثيف و تنگ و لباس كسي كه از نجاست پرهيز نميكند، مخصوصاً لباس شراب خوار و باز بودن دكمههاي لباس و پوشيدن لباسي كه نقش صورت دارد و هم چنين انگشتري كه روي آن صورت انسان يا حيواني نقش شده است.
(بهجت:) مسأله اگر نمازگزار چند چيز را به اميد اين كه ثواب نمازش زياد شود، ترك كند، خوب است؛ قسمتي از آنها عبارت است از: پوشيدن لباس سياه غير از عمامه و كساءِ و لباس نازك كه ساتر عورت باشد و شلوار را روي پيراهن قرار دادن و بدون حنك با عمامه نماز خواندن و بدون رداي امام شدن و پوشيدن لباس كسي كه از نجاست پرهيز نميكند و لباسي كه نقش صورت دارد و دست كردن انگشتري كه نقش صورت دارد و نماز خواندن با نقاب و خلخال (زيوري كه زنان در پا ميكنند و صدا ميكند) براي زنان و با نقاب براي مردان.
س 428: آيا نماز خواندن در لباسي كه شك در نجس بودن آن دارم، صحيح است؟
ج: لباسي كه نجس بودن آن مشكوك است، محكوم به طهارت بوده و نماز خواندن با آن صحيح است.
س 429: آيا نماز خواندن در كمر بند چرمي كه از آلمان خريدهام و شك دارم كه از پوست طبيعي است يا مصنوعي و از پوست حيوان تذكيه شده است يا خير، اشكال شرعي دارد؟ نمازهايي كه با آن خواندهام، چه حكمي دارد؟
ج: اگر شك در اين باشد كه آن چرم طبيعي است يا مصنوعي، نماز با آن اشكال ندارد، ولي اگر بعد از احراز چرم طبيعي بودن آن، شك در اين باشد كه آيا از حيواني است كه شرعاً تذكيه شده يا خير، نجس نيست، ولي نماز با آن باطل است، و نمازهاي گذشته كه در حال جهل به اين حكم، خواندهايد، قضا ندارد.
س 430: اگر نمازگزار يقين داشته باشد كه نجاستي بر بدن يا لباسش وجود ندارد و نماز بخواند. بعداً معلوم شود كه بدن يا لباس او نجس بوده است. آيا نماز وي باطل است؟ اگر در حين نماز متوجه نجاست شود، نماز او چه حكمي دارد؟
ج: اگر اصلًا علم به نجس بودن لباس يا بدن نداشته باشد و بعد از نماز متوجه آن شود، نماز او صحيح است و اعاده و قضا واجب نيست. ولي اگر در اثناء نماز متوجه آن شود، اگر براي وي ازاله نجاست از بدن يا در آوردن لباس نجس بدون ارتكاب عملي كه منافات با نماز دارد، ممكن باشد، بايد نجاست بدن را بر طرف يا لباس نجس را از خود دور كند و نماز خود را تكميل نمايد و اگر بر طرف كردن نجاست با حفظ حالت نماز براي او امكان ندارد و وقت هم وسعت دارد، واجب است كه نماز را قطع كند و با بدن و لباس پاك آن را اعاده نمايد.
س 431: فردي از مقلدين يكي از مراجع، مدت زماني نماز خود را با پوست حيواني كه تذكيه آن مشكوك بوده و نماز با آن صحيح نيست، ميخوانده است. طبق نظر مرجع تقليد او، اگر جزئي از حيوان حرام گوشت همراه او باشد، احتياط واجب اعاده نماز خوانده شده است، آيا حيواني كه تذكيه آن مشكوك است، حكم حيوان حرام گوشت را دارد؟
ج: حيواني كه تذكيه آن مشكوك است، از لحاظ حرمت خوردن گوشت و عدم جواز نماز با پوست آن، در حكم ميته است، ولي نجس نيست، و نمازهاي گذشته اگر با جهل به اين حكم، انجام گرفته است، محكوم به صحت است.
432: زني در اثناي نماز متوجه ميشود كه مقداري از موهايش پيداست و فوراً آن را ميپوشاند، آيا نماز خود را بايد دوباره بخواند يا خير؟
ج: تا زماني كه ظاهر شدن مو عمدي نباشد، اعاده واجب نيست.
س 433: شخصي به علت اضطرار مجبور به تطهير مخرج بول با سنگ يا چوب و يا هر چيز ديگري ميشود
و هنگامي كه به منزل مراجعت ميكند، آن را با آب تطهير مينمايد، آيا هنگام نماز بايد لباس زير خود را عوض كرده يا تطهير نمايد؟
ج: اگر لباس او با رطوبت بول نجس نشده است، تطهير لباس واجب نيست.
س 434: به كار انداختن بعضي از دستگاههاي صنعتي وارداتي با همكاري متخصصين بيگانه امكان پذير است و آنها از ديدگاه فقه اسلامي كافر و نجس هستند، با توجه به اين كه به كار انداختن آن دستگاهها با استفاده از روغن و مواد ديگري كه با دست ريخته ميشوند، صورت ميگيرد، بنا بر اين پاك بودن آنها امكان ندارد. و هم چنين با توجه به اين كه لباس و بدن كارگران هنگام كار با اين دستگاهها در تماس است و در وقت نماز فرصت تطهير لباس و بدن را بطور كامل ندارند، تكليف آنها نسبت به نماز چيست؟
ج: با احتمال اين كه كافري كه اقدام به راه اندازي دستگاهها و وسائل ميكند، از اهل كتاب باشد كه محكوم به طهارت هستند و يا در هنگام كار دستكش پوشيده باشد، به صرف اين كه دستگاه به وسيله كافر راه اندازي شده است، يقين به نجاست حاصل نميشود و با فرض يقين به نجاست دستگاه و تماس بدن و لباس كارگران با آن در حين كار با رطوبت مسريه، تطهير بدن براي نماز واجب است و لباس هم بايد عوض و يا تطهير شود.
س 435: اگر نمازگزار دستمال و امثال آن را كه با خون نجس شدهاند، حمل كند و يا در جيب خود بگذارد، آيا نماز او باطل است؟
ج: اگر دستمال به قدري كوچك باشد كه نتوان عورت را با آن پوشاند، همراه بودن آن در نماز اشكال ندارد.
س 436: آيا نماز در لباس معطر به عطرهاي امروزي كه حاوي الكل است، صحيح است؟
ج: اگر علم به نجاست آن عطرها نداشته باشد، نماز در لباسهاي مذكور اشكال ندارد.
س 437: زنان چه مقدار از بدن خود را بايد هنگام نماز بپوشانند؟ آيا پوشيدن لباسهاي آستين كوتاه و نپوشيدن جوراب اشكال دارد؟
ج: بر زنان واجب است در نماز تمام بدن و موي خود را به غير از صورت به مقداري كه شستن آن در وضو واجب است و دستها تا مچ و پاها تا مفصل ساق با پوششي كه كاملًا بدن را ميپوشاند، به پوشانند و در حضور نامحرم پاها را نيز بايد به پوشانند.
س 438: آيا بر زنان پوشاندن روي پاها هنگام نماز واجب است؟
ج: پوشاندن پاها تا مفصل ساق در صورتي كه نامحرم حاضر نباشد، واجب نيست.
س 439: آيا پوشاندن كامل چانه هنگام حجاب و در نماز واجب است، يا اين كه فقط قسمت پائين آن بايد پوشانده شود، و آيا وجوبِ پوشش چانه مقدمه پوشاندن صورت است كه شرعاً واجب است؟
ج: پوشاندن قسمت پائين چانه واجب است نه خود آن، زيرا چانه جزئي از صورت است.
440: آيا حكم صحيح بودن نماز در متنجسي كه كافي براي پوشش عورت محسوب نميشود، اختصاص به صورت نسيان و جهل نمازگزار به حكم يا موضوع داردو يا شامل شبهه حكميه و موضوعيه هم ميشود؟
ج: اختصاص به دو صورت جهل و نسيان ندارد، بلكه نماز با متنجسي كه كافي براي پوشش عورت نيست، حتي در صورت علم هم صحيح است.
س 441: آيا وجود مو يا آب دهان گربه در لباس نمازگزار باعث بطلان نماز او ميشود؟ ج: بله، موجب بطلان نماز است.
س 442: به دست كردن انگشتر طلا توسط مردان بخصوص در نماز چه حكمي دارد؟
ج: به دست كردن انگشتر طلا براي مردان در هيچ حالي جايز نيست و نماز با آن هم بنا بر احتياط واجب، باطل است.
س 443: استفاده مردان از انگشتري كه از جنس طلاي سفيد است، چه حكمي دارد؟
ج: اگر چيزي كه طلاي سفيد ناميده ميشود همان طلاي زرد است كه بر اثر مخلوط كردن مادهاي رنگ آن سفيد شده، حرام است ولي اگر عنصر طلا در آن به قدري كم است كه عرفاً به آن طلا نميگويند مانع ندارد و پلاتين نيز اشكال ندارد.
س 444: آيا استفاده از طلا بدون قصد زينت به طوري كه ديگران نبينند، اشكال شرعي دارد؟
ج: پوشيدن طلا، خواه حلقه انگشتري باشد يا غير آن، براي مردان مطلقاً حرام است هر چند به قصد زينت نباشد و از ديد ديگران مخفي باشد.
س 445: استفاده از طلا براي مردان به مدت كوتاه چه حكمي دارد؟ ما اشخاص بسياري را مشاهده ميكنيم كه ميگويند استفاده از آن براي مدت كوتاه، مثل لحظه عقد، اشكال ندارد.
ج: پوشيدن طلا براي مرد حرام است و فرقي بين مدت كم يا زياد نيست.
س 446: با توجه به احكام لباس نمازگزار و حرام بودن زينت كردن با طلا بر مردان، خواهشمنديم به دو سؤال زير پاسخ فرمائيد: الف: آيا مقصود از زينت با طلا، مطلق استفاده از آن توسط مردان است هر چند براي جراحي استخوان و دندان سازي باشد؟ ب: با توجه به اين كه در شهر ما به دست كردن انگشتر طلاي زرد توسط جواناني كه تازه ازدواج ميكنند، مرسوم است و اين امر از نظر عموم مردم براي مرد زينت محسوب نميشود، بلكه علامت آغاز زندگي زناشويي فرد است، نظر حضرت عالي در اين باره چيست؟
ج: الف: ملاك حرمت استفاده از طلا براي پوشيدن يا به گردن آويختن توسط مردان، صدق زينت نيست، بلكه استفاده از آن به هر صورت و به هر قصدي حرام است هر چند انگشتر، حلقه، گردنبند و مانند آن باشد. ولي استفاده از آن توسط مردان براي جرّاحي استخوان و دندان سازي اشكال ندارد. ب: استفاده از انگشتري طلاي زرد توسط مردان در هر حال حرام است.
س 447: ساخت و فروش جواهرات طلا كه مخصوص مردان است و زنان از آنها استفاده نميكنند، چه حكمي دارد؟
ج: ساخت جواهرات طلا اگر به منظور استفاده مردان باشد، حرام است و خريد و فروش آن به اين قصد جايز نيست.
س 448: در بعضي از ميهمانيها ديده ميشود كه شيرينيها را در ظرفهاي نقرهاي ميگذارند، آيا اين كار، خوردن غذا در ظرف نقره محسوب ميشود، و حكم آن چيست؟
ج: اگر برداشتن غذا و مانند آن از ظرف نقره به قصد خوردن، استعمال ظرف نقره در خوردن و آشاميدن محسوب شود، حرام است.
س 449: آيا گذاشتن روكش طلا روي دندان اشكال دارد؟ روكش پلاتين چطور؟
ج: گذاشتن روكش طلا يا پلاتين روي دندان اشكال ندارد، ولي پوشاندن دندانهاي جلو با طلاي زرد، اگر به قصد زينت باشد، خالي از اشكال نيست.
(1) (گلپايگاني، صافي:) نُه شرط دارد ..
(خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) هفت شرط دارد .. (بهجت:) دو شرط دارد ..
(مكارم:) مكان نمازگزار بايد داراي شرايط زير باشد .. (2) (مكارم، سيستاني:) بنا بر احتياط واجب.
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب.
(بهجت:) شرط دوم: مكان نمازگزار از نجاست مرطوبي كه به بدن و لباس نمازگزار سرايت كند خالي باشد.
مسأله 866 كسي كه در ملك غصبي نماز ميخواند اگر چه روي فرش و تخت و مانند اينها باشد (1) نمازش باطل است (2) ولي نماز خواندن در زير سقف غصبي و خيمه غصبي (3) مانعي ندارد (4). (1) (خوئي، تبريزي:) در صورتي كه مواضع سجودش غصبي باشد .. (2) (خوئي، تبريزي:) و هم چنين است حال در مسائل آينده ..
(نوري:) حتي نماز خواندن غاصب در زير سقف غصبي و خيمه غصبي باطل است.
(سيستاني:) بنا بر احتياط لازم .. (مكارم:) نمازش اشكال دارد. [پايان مسأله] (زنجاني:) به احتياط مستحب ..
(بهجت:) اگر قصد قربت در نماز نداشته باشد نمازش باطل است و هم چنين است بنا بر احتياط اگر قصد قربت داشت .. (3) (بهجت:) و در جايي كه فقط ديوار آن غصبي است بنا بر اظهر مانعي ندارد. (4) (گلپايگاني، صافي:) اگر تصرّف در سقف يا خيمه صدق ننمايد.
(اراكي:) نماز خواندن در زير سقف غصبي و خيمه غصبي در صورتي كه عرفاً بگويند تصرّف در ملك غصبي است باطل ميباشد مانند جايي كه به واسطه سرما يا گرما و يا جهات ديگر، اگر سقف نميداشت نميتوانست نماز بخواند.
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب در زير سقف غصبي و خيمه نيز صحيح نيست؛ و چنانچه نماز خواندن در زير خيمه غصبي باعث حركت آن گردد، بيترديد حكم نماز در مكان غصبي را دارد.
مسأله 867 نماز خواندن در ملكي كه منفعت آن مال ديگري است (1) بدون اجازه (2) كسي كه منفعت ملك، مال او ميباشد باطل است (3) مثلًا در خانه اجارهاي اگر صاحب خانه يا ديگري بدون اجازه (4) كسي كه آن خانه را اجاره كرده نماز بخواند، نمازش باطل است (5) و هم چنين است اگر در ملكي كه ديگري در آن حقي دارد نماز بخواند، مثلًا اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را به مصرفي برسانند، تا وقتي ثلث را جدا نكنند نميشود در ملك او نماز خواند. (1) (مكارم:) (مثل اين كه در اجاره او است) كه نماز خواندن در آن بدون اجازه مستأجر اشكال دارد، هم چنين در ملكي كه مورد تعلّق حقّ ديگري است مثل اين كه ميّت وصيت كرده كه ثلث مال او را به مصرفي برسانند، تا وقتي كه ثلث را جدا نكنند، نميتوان در آن ملك نماز خواند. (2) (زنجاني:) بدون رضايت .. (3) (سيستاني:) در حكم نماز خواندن در ملك غصبي است مثلًا در خانه اجارهاي اگر مالك يا ديگري بدون اجازه مستأجر نماز بخواند، نمازش بنا بر احتياط باطل است. [پايان مسأله] (زنجاني:) به احتياط مستحب .. (4) (زنجاني:) بدون رضايت .. (5) (خوئي، تبريزي:) و اگر ميّت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را به مصرفي برسانند، در صورتي كه عمل به وصيت نشده باشد، نميشود در ملك او نماز خواند.
(بهجت:) مگر اين كه بداند و يا نشانههايي در كار باشد كه گمان كند مستأجر به نماز خواندن او راضي است بنا بر اظهر، بلكه اگر نداند يا نشانههايي نسبت به عدم رضايت مستأجر در كار نباشد تا موجب گمان به عدم رضايت مستأجر شود باز ميتواند بنا بر اظهر نماز بخواند ..
(زنجاني:) به احتياط مستحب؛ و هم چنين نماز در ملكي كه به جهت حق ديگري تصرف در آن جايز نيست، به احتياط مستحب باطل ميباشد مثلًا اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مشاع مال او را به مصرفي برسانند، در صورتي كه عمل به وصيت نشده باشد، به احتياط مستحب نميشود در ملك او نماز خواند.
(بهجت:) مسأله 731 نماز خواندن در خانه پدر، مادر، فرزند، جدّ، جدّه، برادر، خواهر، عمو، عمّه، دائي و خاله بدون اذن آنها جايز نيست و حال آنها، با ساير مردم مساوي است.
(بهجت:) مسأله 732 شخص معذور، مثل محبوس در مكان غصبي و يا مضطر، اگر اميد تمكن و برطرف شدن عذر را تا آخر وقت دارد بنا بر احوط بايد نماز را تأخير بيندازد و در صورتي كه تمكن بيرون رفتن از آن مكان را ندارد نماز در آنجا صحيح است.
مسأله 868 كسي كه در مسجد نشسته (1)، اگر ديگري جاي او را غصب كند (2) و در آنجا نماز بخواند بنا بر احتياط واجب بايد دوباره نمازش را در محل ديگري بخواند (3). (1) (گلپايگاني، صافي:) و يا رحل گذاشته .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (زنجاني:) كسي كه در مكاني نشسته؛ مسجد باشد يا نباشد ..
(2) (سيستاني:) اگر ديگري او را بيرون كرده و جاي او را اشغال كند .. (3) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) نمازش باطل است. (تبريزي: مگر آن كه شخص اوّلي از آنجا اعراض كند). (سيستاني، نوري:) نمازش صحيح است اگر چه گناه كرده است.
(زنجاني:) نمازش به احتياط مستحب باطل است.
مسأله 869 اگر در جايي كه نميداند غصبي است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، يا در جايي كه غصبي بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است (1) مگر آن كه خودش غصب كرده باشد (2) كه در اين صورت به احتياط واجب نمازش باطل است (3). (1) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (2) (نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده. (مكارم:) كه نمازش اشكال دارد. (3) (گلپايگاني، سيستاني، صافي:) كسي كه خودش جايي را غصب كرده اگر فراموش كند و در آنجا نماز بخواند نمازش باطل است بنا بر احتياط.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر در جايي كه غصبي بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است، ولي كسي كه خودش جايي را غصب كرده، اگر فراموش كند و در آنجا نماز بخواند، نمازش باطل است و اگر در جايي كه نميداند غصبي است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه محلّ سجدهاش غصبي بوده بعيد نيست كه نمازش باطل باشد.
(زنجاني:) مسأله اگر به جهت عذري در جاي غصبي نماز بخواند بيترديد نمازش بيترديد صحيح است مثلًا اگر تقصير نكرده باشد و در جايي كه شك دارد غصبي است يا نه، يا از غصبي بودن آن غفلت داشته باشد و يا به اشتباه يا به جهت ندانستن مسأله آنجا را مباح بداند يا غصبي بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است؛ و كسي كه خودش جايي را غصب كرده، اگر فراموش كند و در آنجا نماز بخواند فراموشي عذر نيست و نمازش به احتياط مستحب باطل است.
(بهجت:) مسأله اگر در جايي نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه غصبي بوده يا در جايي كه غصبي بودن آن را فراموش كرده، نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او بنا بر اظهر صحيح است اگر چه خودش غصب كرده باشد، ولي اگر در بين نماز فهميد كه آن مكان غصبي است در صورت امكان بدون اين كه نماز را به هم بزند بايد بقيه نماز را در مكان مباح انجام دهد و در صورتي كه ممكن نباشد بايد نماز را قطع كند و در جاي مباح نماز را از سر بگيرد، و اگر وقت تنگ است آن چه از نماز به جا آورده صحيح است و بقيه نماز را در حين خروج از آن مكان به جا ميآورد.
مسأله 870 اگر بداند جايي غصبي است (1) ولي نداند كه در جاي غصبي نماز باطل است (2) و در آنجا نماز بخواند، نماز او باطل ميباشد (3). (1) (سيستاني:) و تصرّف در آن حرام است ولي نداند كه در جاي غصبي نماز خواندن اشكال دارد و در آنجا نماز بخواند نماز او بنا بر احتياط باطل ميباشد. (2) (بهجت:) و در ندانستن مسأله هم كوتاهي كرده و مقصّر باشد ..
(3) (بهجت:) اگر قصد قربت نداشت؛ و اگر قصد قربت در نماز داشت باز بنا بر احتياط نمازش باطل است. (مكارم:) بنا بر احتياط واجب نمازش را اعاده كند.
(زنجاني:) نمازش به احتياط مستحب باطل ميباشد.
مسأله 871 كسي كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه حيوان سواري يا زين آن (1) غصبي باشد (2) نماز او باطل است (3) و هم چنين است اگر بخواهد سواره نماز مستحبي بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) زين يا (زنجاني: بنا بر احتياط) نعل آن .. (2) (مكارم:) چنانچه مَركب يا صندلي و زين آن غصبي باشد و مجبور نباشد بر آن مركب نماز بخواند نماز او اشكال دارد، هم چنين است اگر بخواهد در حال اختيار نماز مستحبّي را سواره بخواند. (3) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(تبريزي:) بنا بر احتياط ( (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب) نماز او باطل است ..
(زنجاني:) نماز او به احتياط مستحب باطل است ..
(فاضل:) مسأله نماز مستحبّي را ميتوان هنگام سواري، حتّي در حال اختيار خواند. كما اينكه نماز واجب را ميتوان در حال اضطرار و ناچاري در حال سواري خواند. و در اين فرض، اگر زين اسب يا صندلي ماشين و قطار و هواپيما غصبي باشد، نماز باطل است.
(فاضل:) مسأله 884 تصرّف در زمين غصبي كه فعلا مالك مشخّصي ندارد جايز نيست و نماز خواندن در آن باطل است و براي تعيين تكليف آن بايد به مجتهد جامع الشّرائط رجوع شود، هم چنين تصرف در ساختماني كه با مصالحي ساخته شده كه مالك آن معلوم نيست حكم تصرف در مال غصبي را دارد و جايز نيست، امّا نماز در اين ساختمان اگر نماز بر روي زمين مباح باشد كه با مصالح مذكور فرش نشده باطل نيست.
مسأله 872 كسي كه در ملكي با ديگري شريك است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شريكش نميتواند (1) در آن ملك تصرّف كند (2) و نماز بخواند. (1) (زنجاني:) بدون رضايت شريكش به احتياط مستحب نميتواند .. (2) (سيستاني:) و نماز در آن بنا بر احتياط واجب باطل است.
مسأله 873 اگر با عين پولي كه خمس و زكات آن را نداده ملكي بخرد، تصرف او در آن ملك حرام و نمازش هم در آن باطل است (1)، و هم چنين است (2) اگر به ذمّه بخرد و در موقع خريدن قصدش اين باشد كه از مالي كه خمس يا زكاتش را نداده بدهد (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي:) ولي اگر به ذمّه بخرد و در موقع خريدن قصدش اين باشد كه از مالي كه خمس يا زكاتش را نداده بدهد نمازش صحيح است. (مكارم:) اشكال دارد .. (2) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب .. (3) (مكارم:) كه بنا بر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كند.
(سيستاني:) مسأله اگر ملكي را با پول خمس نداده خريد ولي معامله به نحو كلي في الذمه بود همان گونه كه غالب معاملات است تصرف در آن حلال است و بدهكار خمس پولي است كه پرداخته، ولي اگر با عين پولي كه خمس آن را نداده ملكي بخرد. تصرف او در آن ملك بدون اجازه حاكم شرعي حرام و نماز در آن بنا بر احتياط واجب باطل است.
(زنجاني:) مسأله اگر با عين پولي كه خمس آن را نداده ملكي بخرد و حاكم شرع معامله را اجازه ندهد، تصرّف او در آن ملك حرام است و به احتياط مستحب نمازش هم در آن باطل است.
مسأله 874 اگر صاحب ملك به زبان، اجازه نماز خواندن بدهد و انسان بداند كه قلباً راضي نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است (1). و اگر اجازه ندهد و انسان يقين كند كه قلباً راضي است نماز صحيح است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) جايز نيست ..
(زنجاني:) نماز خواندن در ملك او به احتياط مستحب باطل است و اگر شك داشته باشد كه قلباً راضي است نماز او صحيح است هم چنين است اگر اجازه نداده و انسان بداند كه قلباً راضي است و اگر اجازه نداده و انسان شك داشته باشد كه قلباً راضي است يا نه، نمازش به احتياط مستحب باطل است. (2) (سيستاني:) جايز است.
(مكارم:) مسأله هر گاه رضايت صاحب ملك از قرائن روشن و قطعي باشد، نماز خواندن در آن ملك اشكالي ندارد هر چند به زبان نگويد و به عكس اگر با زبان اجازه دهد امّا بداند كه قلباً راضي نيست نميتواند نماز بخواند.
مسأله 875 تصرف در ملك ميتي كه خمس يا زكات بدهكار است حرام و نماز در آن باطل است (1) مگر آن كه بدهكاري او را بدهند (2)، يا بنا داشته باشند بدون مسامحه بپردازند. (1) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (گلپايگاني، صافي:) ولي اگر بدهي او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند به نحوي كه دين از عهده ميّت ساقط شود جايز است و اگر عين زكات يا خمس در مال ميّت موجود باشد فقط تصرّف و نماز در آن عين قبل از ادا جايز نيست ولي تصرّف و نماز در غير آن اشكال ندارد.
(خوئي، تبريزي:) ولي اگر بدهي او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند، تصرّف و نماز در ملك او اشكال ندارد.
(نوري:) ولي اگر بدهي او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند به نحوي كه از عهده ميت ساقط شود جايز است و اگر عين مالي كه خمس يا زكات به آن تعلق گرفته معلوم باشد، فقط تصرف و نماز در آن عين قبل از ادا جايز نيست ولي تصرف و نماز در غير آن با رضايت ورثه يا وليّ آنها در صورتي كه صغير باشند اشكال ندارد.
(زنجاني:) نماز در آن به احتياط مستحب باطل است؛ ولي اگر بدهي او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند به نحوي كه دين از عهده ميّت ساقط شود، تصرّف و نماز در ملك او بيترديد اشكال ندارد. (2) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(فاضل:) مسأله ميتي كه بدهكار است چنانچه بدهكاري وي از تمام اموال باقي مانده او بيشتر باشد هر نوع تصرفي در اموال او حرام و نماز خواندن ورثه در زمين و خانه او بدون
رضايت طلبكاران باطل است امّا اگر بدهكاري وي از اموال باقي مانده او كمتر باشد تصرف در اموال او و نماز خواندن در خانه و زمين او با دو شرط مجاز است الف از قرائن خارجي بدانند كه طلبكاران او راضي هستند ب ورثه تصميم داشته باشند بدون مسامحه بدهي او را پرداخت كنند.
(سيستاني:) مسأله تصرّف در ملك ميّتي كه به زكات يا به مردم بدهكار است چنانچه منافات با اداي دين او نداشته باشد مثل نماز خواندن در خانهاش با اجازه ورثه اشكال ندارد و هم چنين اگر بدهي او را بدهند يا به ذمه بگيرند كه ادا نمايند يا به مقدار بدهي او باقي بگذارند، تصرّف در ملك او اشكال ندارد حتي اگر موجب تلف شود.
مسأله 876 تصرف در ملك ميتي كه به مردم بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است (1) ولي تصرفات جزئي كه براي برداشتن ميّت معمول است اشكال ندارد و نيز اگر بدهكاري او كمتر از مالش باشد و ورثه هم تصميم داشته باشند كه بدون مسامحه بدهي او را بدهند تصرف اشكال ندارد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) ولي اگر ضامن شوند كه قرضهاي او را بپردازند، يا اين كه طلبكار و وصيّ ميّت (گلپايگاني: يا طلبكار و حاكم شرع) اجازه بدهند، تصرّف و نماز در ملك او مانعي ندارد (صافي: و اگر ميّت، بدهكار افرادي است كه حاكم شرع بر آنها ولايت دارد، اذن حاكم معتبر است).
(زنجاني:) نماز در آن به احتياط مستحب باطل است؛ ولي اگر ضامن شوند كه قرضهاي او را بپردازند، يا طلبكارها يا كسان ديگري كه اختيار بدهيها بدست آنها است راضي باشند، تصرف و نماز در ملك او بيترديد مانعي ندارد.
(فاضل:) و اين در صورتي است كه بدهكاري به اندازه همه مال باشد ولي اگر بدهكاري او كمتر از مالش باشد و بدانند چون بدهكاري او كم است طلبكار يا طلبكاران راضي هستند و ورثه تصميم داشته باشند كه بدون مسامحه بدهي او را بدهند، تصرف در آن ملك و نماز خواندن در آن اشكال ندارد؛ ليكن در اين صورت بنا بر احتياط واجب بايد از وليّ ميت هم اجازه بگيرند. (2) (نوري:) تصرفي كه غير فروختن و از بين بردن مال باشد، اشكال ندارد.
(سيستاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 875.
(اراكي:) مسأله تصرف در ملك ميّتي كه به مردم بدهكار است حرام و نماز در آن اشكال دارد، ولي اگر بدهكاري او كمتر از مالش باشد و بدانند چون بدهكاري او كم است طلبكار يا طلبكاران راضي هستند و ورثه هم تصميم داشته باشند كه بدون مسامحه بدهي او را بدهند تصرف اشكال ندارد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله تصرّف در ملك ميّتي كه به مردم بدهكار است، در صورتي كه ورثه بناي اداء قرض را بدون مسامحه نداشته باشند، حرام و نماز در آن باطل است.
(مكارم:) مسأله تصرّف و نماز خواندن در ملك ميّتي كه به مردم بدهكار است با اجازه ورثه مانعي ندارد، مگر اين كه تصرّف مزاحم حقّ طلبكاران گردد.
مسأله 877 اگر ميت قرض نداشته باشد ولي بعضي از ورثه او صغير يا ديوانه يا غايب باشند (1)، تصرف در ملك او (2) حرام و نماز در آن باطل است (3) ولي تصرفات جزئي كه براي برداشتن ميت معمول است اشكال ندارد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (فاضل:) فقط به مقدار مصارف متعارف (كفن و دفن) كه اگر انجام نشود جنازه روي زمين ميماند ميتوان در اموال او تصرف كرد ولي ساير تصرفات در آن اموال حرام و نماز خواندن در خانه او باطل است مگر بعد از تعيين قيّم و عمل بر طبق صلاح ديد وي. (2) (گلپايگاني، صافي:) بدون اذن وليّ شرعي ..
(خوئي، تبريزي:) بدون اجازه وليّ آنها .. (زنجاني:) بدون رضايت وليّ آنها .. (3) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي:) نماز در آن اشكال دارد. [پايان مسأله] (زنجاني:) نماز در آن به احتياط مستحب باطل است. [پايان مسأله] (مكارم:) مسأله هر گاه بعضي از ورثه ميّت صغير يا ديوانه يا غايب باشند، تصرّف در ملك آنها و نماز در آن حرام است ولي تصرفات جزئي كه براي برداشتن ميّت معمول است اشكال ندارد.
(سيستاني:) مسأله اگر بعضي از ورثه ميت صغير يا ديوانه يا غايب باشند، تصرف در ملك او بدون اجازه وليّ آنها حرام است و نماز در آن جايز نيست ولي تصرفات معمولي كه مقدمه تجهيز ميّت است اشكال ندارد.
مسأله 878 نماز خواندن در مسافر خانه و حمام و مانند اينها كه براي واردين آماده است (1) اشكال ندارد (2) (و اگر وثوق (3) پيدا نشود كه صاحبش راضي است مشكل است (4)) ولي در غير اين قبيل جاها، در صورتي ميشود نماز خواند (5) كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفي بزند كه معلوم شود (6)، براي نماز خواندن اذن داده است، مثل اين كه به كسي اجازه دهد در ملك او بنشيند و بخوابد، كه از اينها فهميده ميشود براي نماز خواندن هم اذن داده است. (1) (زنجاني:) و اطمينان نوعي، به رضايت مالك ميباشد .. (2) (گلپايگاني، نوري:) با اطمينان به رضايت صاحبان آنها اشكال ندارد ..
(بهجت:) مگر اين كه انسان بداند يا نشانههايي در كار باشد كه گمان كند صاحبش به نماز خواندن او راضي نيست و جاهاي ديگر كه ملك كسي ميباشد نيز در اين مسأله مانند اين مكانهاي عمومي است كه در صورتي نماز صحيح نيست كه بداند و يا نشانههايي در كار باشد كه گمان كند صاحبش راضي نيست. (3) (اراكي:) اگر يقين .. (4) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، صافي، زنجاني، نوري و تبريزي نيست] (5) (زنجاني:) كه رضايت مالك معلوم باشد هر چند از لازمه حرفش اين معنا فهميده شود، مثل اين كه به كسي اجازه دهد كه در ملك او بنشيند و بخوابد كه از اينها فهميده ميشود به نماز خواندن هم رضايت دارد. (6) (گلپايگاني، صافي:) يا اطمينان حاصل شود ..
(فاضل:) مسأله نماز خواندن در اماكن عمومي مانند هتلها، مسافر خانهها و حمّامها كه براي ورود
مسافران و مشتريان آماده است اشكال ندارد ولي نماز خواندن براي ديگران كه مسافر و مشتري آن اماكن نيستند اگر قرينهاي كه دلالت بر رضايت صاحب آن بكند وجود داشته باشد مانع ندارد، امّا نماز خواندن در اماكن خصوصي بدون اجازه مالك آن جايز نيست و اگر اجازه تصرّفات ديگري دهد كه معلوم شود براي نماز خواندن نيز راضي است ميتواند در آنجا نماز بخواند مثل اين كه كسي را براي صرف غذا و استراحت دعوت كند كه مسلّماً براي نماز رضايت دارد.
(مكارم:) نماز خواندن در مسافر خانهها و حمّامها و مانند آن براي مسافران و مشتريان كه طبق متعارف وارد آنجا ميشوند اشكال ندارد ..
(سيستاني:) مسأله نماز خواندن در ملك ديگري در صورتي جايز است كه مالك آن يا صريحاً اجازه بدهد و يا حرفي بزند كه معلوم شود براي نماز خواندن اذن داده است مثل اين كه به كسي اجازه بدهد در ملك او بنشيند و بخوابد كه از اينها فهميده ميشود براي نماز خواندن هم اذن داده است و يا انسان از راه ديگر اطمينان به رضايت مالك داشته باشد.
مسأله 879 در زمين بسيار وسيعي كه از دِه دور و چراگاه حيوانات است اگر چه صاحبانش راضي نباشند نماز خواندن و نشستن و خوابيدن در آن اشكال ندارد و در زمينهاي زراعتي هم كه نزديك دِه است و ديوار ندارد (1) اگر چه در مالكين آنها صغير و ديوانه باشد نماز و عبور و تصرفات جزئي اشكال ندارد، ولي اگر يكي از صاحبانش ناراضي باشند تصرف در آن حرام و نماز باطل است. (1) (بهجت:) در زمين بسيار وسيعي كه از آبادي دور و چراگاه حيوانات است نماز خواندن و نشستن و خوابيدن اشكال ندارد مگر اين كه انسان بداند و يا نشانههايي در كار باشد كه گمان كند صاحبش راضي نيست بنا بر أظهر؛ و هم چنين در زمينهاي زراعتي هم كه نزديك دِه است و ديوار ندارد ..
(اراكي:) مسأله در زمين بسيار وسيعي كه براي مردم مشكل است موقع نماز به جاي ديگر بروند، اگر چه صاحبانش راضي نباشند نماز خواندن و نشستن و خوابيدن در آن اشكال ندارد هر چند در مالكين آنها صغير و ديوانه باشد و عبور و تصرّفات جزئي اشكال ندارد ولي اگر نارضايتي يكي از صاحبانش معلوم شود بنا بر احتياط واجب نميتوان نماز خواند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله در زمين بسيار وسيع (خوئي: كه براي بيشتر مردم مشكل است موقع نماز از آنجا به جاي ديگر بروند) بياجازه مالك ميشود نماز خواند به نحوي كه در [مسأله 271] در وضو گذشت.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله در زمين بسيار وسيعي كه براي بيشتر مردم مشكل است موقع نماز از آنجا به جاي ديگر بروند بياجازه مالك ميشود نماز خواند ولي اگر بداند كه مالك زمين راضي نيست أحوط آن است كه در آنجا نماز نخواند.
(نوري:) بدون اجازه مالك نماز خواندن و نشستن و خوابيدن در آن، اشكال ندارد.
(زنجاني:) مسأله نماز خواندن در زمين بسيار وسيعي كه براي بيشتر مردم مشكل است موقع نماز از آنجا به جاي ديگري بروند جايز و صحيح است؛ هر چند مالك آنها از نماز خواندن در آن جا نهي كرده باشد يا اين كه انسان بداند راضي نيست يا اين كه مالك آنها صغير يا مجنون باشد، ولي احتياط مستحب آن است كه در اين چند صورت در آنجا نماز نخوانند؛ ولي نماز غاصب در مكان غصبي به احتياط مستحب باطل است، هم چنين كساني مانند همسر و فرزندان و مهمانهاي غاصب كه به حساب او در اين مكان تصرف ميكنند.
(فاضل:) مسأله در زمينهاي بسيار وسيعي كه براي مردم اجتناب از آن غير ممكن يا سخت است اگر چه صاحبانش كراهت داشته باشند، نماز خواندن و نشستن و خوابيدن در آن اشكال ندارد، اگر چه در مالكين آنها صغير و ديوانه باشد هر چند احتياط اين است كه در صورت علم به عدم رضايت صاحبان آنها از آن اجتناب شود.
(سيستاني:) مسأله نماز خواندن در زمينهاي بسيار وسيع جايز است هر چند كه مالك آنها صغير و يا مجنون باشد و يا آن كه راضي به نماز خواندن در آنها نباشند و هم چنين در باغها و زمينهايي كه در و ديوار ندارند بياجازه مالك ميشود نماز خواند ولي در اين صورت اگر بداند مالك راضي نيست نبايد تصرف كند و اگر مالك صغير و يا مجنون باشد و يا آن كه گمان به راضي نبودن او داشته باشند احتياط لازم آن است كه در آنها تصرف نكنند و نماز خوانده نشود.
(مكارم:) مسأله در زمينهاي بزرگ زراعتي و غير زراعتي كه ديوار ندارد و زراعتي فعلًا در آن نيست نماز خواندن و نشستن و خوابيدن و تصرّفات جزئي اشكال ندارد خواه نزديك شهر و روستا باشد يا دور از آن و خواه مالكين آن صغير باشند يا كبير، ولي اگر صاحبش صريحاً بگويد راضي نيستم يا بدانيم قلباً راضي نيست تصرّف در آن حرام و نماز نيز اشكال دارد.
مسأله 880 مكان نمازگزار بايد بي حركت باشد و اگر به واسطه تنگي وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جايي كه حركت دارد، مانند اتومبيل و كشتي و ترن نماز بخواند، به قدري كه ممكن است بايد در حال حركت چيزي نخواند (1) و اگر آنها از قبله به طرف ديگر حركت كنند به طرف قبله برگردد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، صافي:) به قدري كه ممكن است، بايد استقرار و قبله را رعايت نمايد ..
(فاضل:) شرط دوّم «استقرار» است. مكان نمازگزار بايد آرام و بدون حركت باشد لذا نماز در وسائل نقليهاي كه در حال حركت باعث تكان خوردن و عدم آرامش انسان ميشود باطل است مگر در زمان ناچاري مثلًا تنگي وقت كه در اين صورت نيز بايد تا جايي كه ميتواند شرايط نماز را رعايت كند و هنگام حركت و تكان خوردن چيزي نخواند و هر گاه وسيله نقليه تغيير مسير داد خود را به سمت قبله به چرخاند.
(سيستاني:) شرط دوم: مكان نمازگزار در نمازهاي واجب بايد طوري نباشد كه از شدّت حركت مانع از ايستادن نمازگزار و انجام ركوع و سجود اختياري شود بلكه بنا بر احتياط لازم نبايد مانع
از آرامش بدن او باشد و اگر به واسطه تنگي وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در چنين جايي مانند بعضي از انواع اتومبيل و كشتي و قطار نماز بخواند به قدري كه ممكن است بايد استقرار و قبله را رعايت نمايد و اگر آنها از قبله به طرف ديگر حركت كنند به طرف قبله برگردد و اگر رعايت استقبال قبله دقيقاً ممكن نباشد سعي كند كه اختلاف كمتر از (90) درجه باشد و اگر اين هم ممكن نباشد در تكبيرة الاحرام فقط رعايت قبله را بكند و اگر اين هم ميسّر نباشد رعايت قبله لازم نيست.
(زنجاني:) شرط دوم استقرار است يعني: مكان نمازگزار بايد بيتكان باشد. اگر به واسطه تنگي وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جايي كه تكان دارد؛ مانند اتومبيل و كشتي و ترن، نماز بخواند، به قدري كه ممكن است بايد استقرار و قبله را رعايت نمايد، و اگر وسيله نقليه از قبله به طرف ديگر حركت كند، به طرف قبله برگردد.
(مكارم:) شرط دوّم «استقرار»: اگر مكان نمازگزار متحرّك باشد به طوري كه نتواند كارهاي نماز را به طور عادّي انجام دهد نماز او باطل است. بنا بر اين نماز خواندن در كشتي و قطار و مانند آن اگر بتواند كارهاي نماز را صحيح انجام دهد اشكال ندارد و اگر از جهت تنگي وقت يا ضرورت ديگري ناچار باشد نماز را در كشتي و اتومبيل و مانند آن بخواند و قبله دائماً در حال تغيير باشد، بايد تا آنجا كه ميتواند به طرف قبله برگردد و در حال برگشتن به سوي قبله چيزي نخواند.
مسأله 881 نماز خواندن در اتومبيل و كشتي و ترن و مانند اينها، وقتي ايستادهاند (1) مانعي ندارد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) وقتي كه تكان ندارند .. (2) (سيستاني:) و هم چنين در وقتي كه حركت ميكنند چنانچه به حدّي تكان نداشته باشند كه مانع از آرامش بدن نمازگزار شود. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 880.
(فاضل:) مسأله نماز خواندن در وسائل نقليهاي كه موجب حركت و تكان خوردن انسان نميشود و انسان در آن وسائل آرامش دارد؛ مثل كشتي، هواپيما و قطار با رعايت شرايط نماز، مثل قبله، اشكال ندارد ولي اگر عرفاً با استقرار و طمأنينه منافات داشته باشد مثل قايق و ماشين سواري صحيح نيست مگر در حال ضرورت و تنگي وقت.
مسأله 882 روي خرمن گندم و جو و مانند اينها كه نميشود بيحركت ماند (1) نماز باطل است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) نميشود بي تكان ماند ..
(فاضل:) مسأله نماز روي خرمن گندم و جو و تپّهاي از رمل و مانند اينها كه نميشود استقرار پيدا كرد باطل است امّا اگر حركت كم باشد كه بتوان واجبات نماز را انجام داد و شرايط ديگر را رعايت كرد مانع ندارد.
(مكارم:) مسأله روي خرمن گندم و جو و مانند اينها كه مقداري حركت دارد نماز خواندن جايز است به شرط اين كه بتوان واجبات نماز را انجام داد.
مسأله 883 در جايي كه به واسطه احتمال باد و باران و زيادي جمعيت و مانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، اگر به اميد تمام كردن شروع كند اشكال ندارد و اگر به مانعي برنخورد نمازش صحيح است و در جايي كه ماندن در آن حرام است (1)، مثلًا زير سقفي كه نزديك است خراب شود بايد نماز نخواند، ولي اگر خواند باطل نيست، و هم چنين روي چيزي كه ايستادن و نشستن روي آن حرام است، مثل فرشي كه اسم خدا بر آن نوشته شده بايد نماز نخواند ولي اگر خواند صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) (مثلًا جايي كه خطر خراب شدن سقف يا ريزش كوه و آمدن سيلاب دارد) بايد نماز نخواند و اگر بخواند احتياط واجب اعاده آن است هم چنين روي چيزي كه ايستادن و نشستن بر آن حرام است مانند فرشي كه نام خدا بر آن نوشته شده است.
(فاضل:) (مثلًا جايي كه خطر خراب شدن سقف يا ريزش كوه يا تصادف و .. دارد) نبايد نماز بخواند ولي اگر خواند نمازش صحيح است ليكن مرتكب حرام شده است و هم چنين روي چيزي كه ايستادن و نشستن روي آن حرام است مانند فرش يا روز نامهاي كه اسم خدا و آيات قرآن بر آن نوشته شده نبايد نماز بخواند ولي اگر خواند نمازش صحيح است امّا مرتكب حرام شده است.
(خوئي، تبريزي:) «شرط سوّم»: بايد در جايي نماز بخواند كه احتمال بدهد نماز را تمام ميكند و نماز خواندن در جايي كه به واسطه باد و باران و زيادي جمعيّت و مانند اينها اطمينان دارد كه نميتواند نماز را تمام كند صحيح نيست اگر چه اتّفاقاً نماز را تمام كند. اگر در جايي كه ماندن در آن حرام است مثلًا زير سقفي كه نزديك است خراب شود نماز بخواند اگر چه معصيت كرده ولي نمازش اشكالي ندارد. نماز خواندن روي چيزي كه ايستادن و نشستن روي آن حرام است، مثل جايي از فرش كه اسم خدا بر آن نوشته شده بنا بر احتياط صحيح نيست.
(سيستاني:) «شرط سوم»: بايد در جايي نماز بخواند كه احتمال بدهد نماز را تمام ميكند؛ ولي اگر در جايي كه به واسطه باد و باران و زيادي جمعيت و مانند اينها اطمينان دارد كه نميتواند نماز را تمام كند؛ رجاءً بخواند و اگر چه اتفاقاً تمام كند اشكال ندارد ..
(سيستاني:) چنانچه مانع از قصد قربت شود صحيح نيست.
(گلپايگاني، اراكي:) شرط سوّم: (گلپايگاني: آن كه در جايي نماز بخواند كه اطمينان به تمام كردن نماز داشته باشد) بنا بر احتياط واجب بايد در جايي نماز بخواند كه اطمينان داشته باشد نماز را تمام ميكند و در جايي كه به واسطه احتمال باد و باران و زيادي جمعيّت و مانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند احتياط واجب آن است كه نماز نخواند.
شرط چهارم: آن كه در جايي كه ماندن در آن حرام است مثلًا زير سقفي كه نزديك است خراب شود نماز نخواند؛ شرط پنجم: آن كه روي چيزي كه ايستادن و نشستن روي آن حرام است مثل فرشي كه اسم خدا بر آن نوشته شده نماز نخواند.
(صافي:) شرط سوّم: آن كه در جايي نماز بخواند كه احتمال بدهد ميتواند در آنجا نماز را تمام كند. بنا بر احتياط، در جايي نماز بخواند كه اطمينان داشته باشد نماز را تمام ميكند و در جايي كه به واسطه احتمال باد و باران و زيادي جمعيت و مانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، احتياط آن است كه نماز نخواند هر چند با احتمال امكان تمام كردن نماز، خواندن نماز جايز است ولي با اطمينان به عدم امكان نماز صحيح نيست ..
(نوري:) شرط سوم: آن كه در جايي نماز بخواند كه اطمينان به تمام كردن نماز داشته باشد، در جايي كه به واسطه احتمال باد و باران و زيادي جمعيت و مانند اينها، اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، احتياط واجب آن است كه نماز نخواند ..
(نوري:) بايد نماز نخواند و اگر بخواند باطل است ..
(نوري:) نبايد نماز بخواند و اگر خواند باطل است.
(زنجاني:) مسأله بنا بر احتياط مستحب در جايي نماز بخواند كه اطمينان داشته باشد نماز را تمام ميكند، و در جايي كه به واسطه احتمال باد و باران و زيادي جمعيت و مانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، نماز نخواند ولي اگر علم هم داشته باشد كه نميتواند نماز را تمام كند، چنانچه قصد قربت داشته باشد و اتفاقاً نماز را تمام كند، نمازش صحيح است. شرط سوم: آن كه بنا بر احتياط مستحب در جايي كه ماندن در آن حرام است؛ مثلًا زير سقفي كه نزديك است خراب شود نماز نخواند. شرط چهارم: آن كه بنا بر احتياط مستحب روي چيزي كه ايستادن و نشستن روي آن حرام است؛ مثل فرشي كه اسم خدا بر آن نوشته شده، نماز نخواند.
: آن كه در جايي كه سقف آن كوتاه است (2) و نميتواند در آنجا راست بايستد، يا به اندازهاي كوچك است كه جاي ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند و اگر ناچار شود كه در چنين جايي نماز بخواند بايد به قدري كه ممكن است قيام و ركوع و سجود را به جا آورد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: زنجاني و بهجت نيست (1) (اراكي، گلپايگاني، صافي:) شرط ششم .. (2) (فاضل:) شرط سوم: در جايي نماز بخواند كه بتواند واجبات نماز را انجام دهد. در جايي كه سقف آن كوتاه است ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) شرط چهارم: آن كه جاي نمازگزار سقفش به اندازهاي كه نتواند در آنجا راست بايستد كوتاه نباشد و هم چنين به اندازهاي كه جاي ركوع و سجود نداشته باشد كوچك نباشد. اگر ناچار شود كه در جايي نماز بخواند كه به طور كلي از ايستادن تمكّن ندارد، لازم است نشسته نماز بخواند و اگر از ركوع و سجود تمكن ندارد، براي آنها با سر اشاره نمايد.
(مكارم:) مسأله شرط سوّم: توانائي انجام واجبات در آن محلّ. بايد در جايي نماز بخواند كه بتواند واجبات را انجام دهد، پس در جايي كه سقف آن كوتاه است و نميتواند بايستد يا جاي ركوع و سجود ندارد نماز باطل است.
مسأله 884 انسان بايد رعايت ادب را بكند و جلوتر از قبر پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و امام عليه السلام (1) نماز نخواند (2) و چنان چه نماز خواندن بياحترامي باشد حرام است ولي نماز باطل نيست (3). (1) (اراكي:) و مساوي آن .. (2) (فاضل:) و نيز بنا بر احتياط واجب مساوي قبر مطهر معصوم نماز نخواند. (3) (اراكي:) نماز هم بنا بر احتياط واجب باطل است.
(خوئي:) مسأله بايد جلوتر از قبر پيغمبر و امام عليه السلام در صورتي كه مستلزم هتك باشد نماز نخواند و الّا عيبي ندارد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله شرط هفتم: آن كه مساوي يا جلوتر از قبر پيغمبر و ائمه عليهم السلام نماز نخواند. بنا بر احتياط واجب بايد جلوتر يا مساوي با قبر پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و امام عليه السلام نماز نخواند.
(تبريزي:) مسأله جلوتر از قبر پيغمبر و امام عليه السلام نماز بخواند عيبي ندارد.
(مكارم:) مسأله شايسته است انسان رعايت ادب كند و جلوتر از قبر پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و امام عليه السلام نماز نخواند و در صورتي كه نماز خواندن هتك و بياحترامي باشد حرام است و نماز هم اشكال دارد در غير اين صورت نماز باطل نيست.
(بهجت:) مسأله نماز خواندن جلوتر يا مساوي قبر پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و امام عليه السلام در صورتي كه بيادبي نسبت به آنها نباشد بنا بر أظهر مكروه است ولي احتياط مستحبّ اين است كه به طور كلّي از اين كار مخصوصاً از جلوتر ايستادن اجتناب كند.
(زنجاني:) مسأله شرط پنجم: بنا بر احتياط واجب بايد جلوتر از قبر پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمه معصومين عليهم السلام نماز نخواند و چنان چه اين كار مستلزم هتك باشد، حرام نيز ميباشد.
(نوري:) مسأله براي رعايت ادب، جلوتر از قبر پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و امام عليه السلام نماز نخوانَد و چنانچه نماز خواندن بي احترامي و مستلزم هتك باشد، حرام است و نماز بنا بر احتياط واجب صحيح نيست.
(سيستاني:) مسأله بايد پشت به قبر پيغمبرصلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمّه عليهم السلام در صورتي كه بياحترامي به آنان باشد نماز نخواند و در غير اين صورت اشكال ندارد ولي نماز در هر دو حال صحيح است.
مسأله 885 اگر در نماز چيزي مانند ديوار بين او و قبر مطهر باشد (1) كه بياحترامي نشود (2) اشكال ندارد (3) ولي فاصله شدن صندوق شريف و ضريح و پارچهاي كه روي آن افتاده كافي نيست. اين مسأله در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، سيستاني و مكارم نيست (1) (فاضل:) بين او و قبر مطهر معصوم، حائل باشد .. (2) (بهجت:) كه مساوي يا جلوتر از قبر ايستادن بياحترامي نشود .. (3) (زنجاني:) اگر چيزي مانند ديوار بين او و قبر مطهر باشد، نماز خواندن اشكال ندارد ..
آن كه مكان نمازگزار اگر نجس است به طوري تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد (2) ولي جايي كه پيشاني را بر آن ميگذارد اگر نجس باشد در صورتي كه خشك هم باشد نماز باطل است (3) و احتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلًا نجس نباشد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
(1) (اراكي، نوري:) شرط هفتم: .. (گلپايگاني، صافي:) شرط هشتم: ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) شرط پنجم: ..
(زنجاني:) شرط ششم: .. (بهجت:) شرط دوم: .. (2) (بهجت:) مگر اين كه طوري تر باشد كه اگر نجاست به بدن يا لباس سرايت كرد نماز را باطل نكند چنانكه خواهد آمد .. (سيستاني:) در صورتي كه از نجاساتي باشد كه مبطل نماز است ..
(زنجاني:) و آن را به نحوي نجس كند كه نتواند در آن نماز بخواند .. (3) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) بلي، چنانچه فقط قسمتي از مهر نمازگزار نجس باشد پس اگر نجاست آن به بدن نمازگزار سرايت نكند نماز اشكال ندارد ..
(فاضل:) شرط چهارم: موجب نجاست لباس و بدن نمازگزار نشود. مكان نمازگزار اگر نجس است نبايد به طوري تر باشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد مگر نجاستي باشد كه در نماز معفوّ است ولي جايي كه پيشاني را بر آن ميگذارد اگر نجس باشد نماز باطل است هر چند نجاست آن مسري نباشد و اگر مقدار واجب در سجده پاك باشد كافي است و احتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلًا نجس نباشد.
مسأله 886 بنا بر احتياط مستحب بايد زن عقبتر از مرد بايستد و جاي سجده او از جاي ايستادن مرد كمي عقبتر باشد. (گلپايگاني، صافي:) مسأله مكروه است زن در نماز جلوتر از مرد يا مُحاذي با او بايستد و بهتر است طوري بايستد كه جاي سجده او كمي از جاي ايستادن مرد عقبتر باشد.
(خوئي، تبريزي:) «شرط ششم»: بايد بين مرد و زن در حال نماز اقلّا مقدار يك وجب فاصله باشد و (تبريزي: فرقي نميكند زن جلوتر بايستد يا مرد و يا مساوي هم بايستند ولي رعايت فاصله در شهر مكّه لازم نيست؛ و نيز در غير مكّه) نماز خواندن در فاصله كمتر از ده ذراع مكروه است.
(فاضل:) مسأله شرط پنجم: مرد بر زن مقدّم باشد. در نماز زن بايد عقبتر از مرد بايستد و بهتر است جاي سجده زن از جاي ايستادن مرد كمي عقبتر باشد بنا بر اين اگر زن جلوتر يا مساوي مرد بايستد نماز باطل است و در اين حكم بين محرم و نامحرم يا زن و شوهر تفاوتي نيست، و همين طور بين نماز واجب و مستحبّ فرق ندارد.
(زنجاني:) مسأله در غير مكه مكرمه اگر زن و مرد در كنار هم نماز بخوانند يا زن جلوتر از مرد نماز بخواند شايسته است كه بين آنها بيش از ده ذراع فاصله باشد و چون ذراعهاي متعارف با يكديگر تفاوت دارند بزرگترين ذراع متعارف را در نظر بگيرند، و نماز خواندن در كمتر از اين فاصله مكروه است و اگر فاصله از يك وجب كمتر باشد كراهت بيشتري دارد و اين مسأله در مسجد الحرام بيترديد جاري نيست و در ساير اماكن مكه شايسته است اين مسأله رعايت شود.
(بهجت:) مسأله نماز خواندن زن جلوتر از مرد يا مُساوي و همدوش با مرد مكروه است بنا بر اظهر، مگر اين كه بين آن دو، چيزي مانند پرده و مانند آن حائل بشود و يا اين كه بين آن دو به مقدار حدّ اقل يك وجب و حدّ اكثر ده ذراع كه حدود پنج متر ميشود فاصله باشد كه در اين صورت كراهت كم و يا برداشته ميشود.
(سيستاني:) شرط ششم: بايد بنا بر احتياط لازم زن عقبتر از مرد بايستد، اقلًا به مقداري كه جاي سجده او برابر جاي دو زانوي مرد در حال سجده باشد.
(مكارم:) شرط چهارم تقدّم مرد بر زن: بايد در نماز، زن عقبتر از مرد بايستد و جاي سجده او از جاي سجده مرد كمي عقبتر باشد و الّا نماز باطل است؛ در اين حكم محرم و غير محرم تفاوتي ندارند ولي اگر ميان مرد و زن ديوار يا پرده و مانند آن باشد يا به اندازه ده ذراع (تقريباً پنج متر) فاصله باشد اشكال ندارد.
مسأله 887 اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد و با هم وارد نماز شوند، بهتر آن است كه نماز را دوباره بخوانند (1). (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخوانند و هم چنين است اگر يكي زودتر از ديگري به نماز بايستد. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 886.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد نماز هر دو صحيح است چه با هم وارد نماز شوند يا به ترتيب. بلي، ثواب نماز هر كدام كه بعد مشغول نماز شدهاند كمتر است (صافي: ولي بنا بر احتياط مؤكد، سزاوار است در صورتي كه هر دو با هم وارد نماز شوند، هر دو؛ و در صورتي كه به ترتيب وارد شده باشند كسي كه بعد وارد شده نماز را اعاده نمايد).
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر زن برابر مرد يا جلوتر در كمتر از يك وجب بايستد و با هم وارد نماز شوند بايد نماز را دوباره بخوانند ولي اگر يكي زودتر از ديگري به نماز بايستد فقط كسي كه بعد مشغول نماز شده بايد نمازش را دوباره بخواند.
(تبريزي:) اگر يكي زودتر از ديگري به نماز بايستد، نماز او بنا بر اظهر صحيح است و كسي كه بعد مشغول نماز شده، بايد نمازش را دوباره بخواند.
(فاضل، مكارم:) مسأله اگر زن در كنار مرد يا جلوتر بايستد و با هم وارد نماز شوند نماز هر دو باطل است امّا اگر يكي قبلًا وارد نماز شده باشد نماز او صحيح و نماز دوّمي باطل است.
(زنجاني:) مسأله اگر زن برابر مرد يا جلوتر، بدون رعايت فاصله مناسب بايستد، و با هم وارد نماز شوند احتياط مستحب آن است كه نماز را دوباره بخوانند و اگر يكي بعد از ديگري به نماز بايستد احتياط مستحب آن است كه نمازش را دوباره بخواند.
مسأله 888 اگر بين مرد و زن، ديوار يا پرده يا چيز ديگري باشد (1) نمازشان صحيح است و احتياط مستحب هم در دوباره خواندن نيست. (1) (گلپايگاني، صافي:) كه يكديگر را نبينند، يا بين آنان اقلّا ده ذراع كه تقريباً پنج ذرع
ميشود فاصله باشد، چنانچه زن برابر مرد يا جلوتر از او باشد نماز هر دو صحيح است و كراهت هم ندارد و هم چنين است اگر مكان يكي از آنان به قدري بلند باشد كه نگويند: زن جلوتر از مرد يا برابر او ايستاده است.
(فاضل:) كه يكديگر را نبينند يا بين آنها ده ذراع كه تقريباً پنج متر است فاصله باشد نمازشان صحيح است.
(زنجاني:) كه يكديگر را نبينند يا مكان يكي از آنان به قدري بلند باشد كه نگويند زن جلوتر از مرد يا برابر او ايستاده است، نماز هر دو بياشكال صحيح است.
(مكارم، بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 886.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر بين مرد و زن كه برابر هم ايستادهاند يا زن جلوتر ايستاده و نماز ميخوانند ديوار يا پرده يا چيز ديگري باشد كه يكديگر را نبينند نماز هر دو صحيح است اگر چه بين آنها يك وجب هم فاصله نباشد.
(سيستاني:) يا آن كه فاصله بيش از ده ذراع باشد نماز هر دو صحيح است.
(فاضل:) مسأله 906 اگر زن در طبقه دوّم نماز بخواند گر چه جلوتر يا مساوي مرد باشد نمازش صحيح است حتيّ اگر ارتفاع، كمتر از ده ذراع يعني كمتر از پنج متر باشد.
آن كه جاي پيشاني نمازگزار از جاي زانوهاي او (2) بيش از چهار انگشت بسته، پستتر يا بلندتر نباشد (3) و احتياط واجب آن است كه از سر انگشتان پا هم بيشتر از اين پست و بلندتر نباشد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي، نوري:) شرط هشتم: .. (گلپايگاني، صافي:) شرط نهم: ..
(خوئي، زنجاني، تبريزي، سيستاني:) شرط هفتم: .. (2) (خوئي:) از جاي سر انگشتان پاي او .. (اراكي:) از جاي قدمهاي او ..
(گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي:) از جاي زانوها و سر انگشتان پاي او ..
(زنجاني:) از جاي پاهاي او .. (3) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، گلپايگاني، زنجاني، سيستاني، صافي، تبريزي:) و تفصيل اين مسأله در احكام سجده گفته ميشود.
(فاضل:) شرط ششم: مسطّح بودن مكان نمازگزار. جاي پيشاني نمازگزار از جاي زانوها و سر انگشتان پاي او نبايد بيش از چهار انگشت بسته پستتر يا بلندتر باشد.
(مكارم:) شرط پنجم بلندتر نبودن محلّ پيشاني از جاي ايستادن. بايد محلّ پيشاني نمازگزار از جاي ايستادن او به اندازهاي بلند نباشد كه از صورت سجده بيرون رود و احتياط واجب آن است كه بيش از چهار انگشت بسته بلندتر يا پستتر نباشد.
مسأله 889 بودن مرد و زن نامحرم در جاي خلوت جايز نيست و احتياط در نماز
نخواندن در آنجا است ليكن اگر خواند نمازش باطل نيست. اين مسأله، در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (گلپايگاني، صافي:) مسأله بودن مرد و زن نامحرم در اطاقي كه كسي در آنجا نيست و كسي هم نميتواند وارد شود حرام است و نمازشان هم در آنجا صحيح نيست ولي اگر يكي از آنان مشغول نماز باشد و ديگري كه با او نامحرم است وارد شود نماز او اشكال ندارد.
(خوئي، نوري:) مسأله بودن مرد و زن نامحرم در جايي كه كسي در آنجا نيست و كسي هم نميتواند وارد شود، در صورتي كه احتمال وقوع در معصيت را بدهند حرام است و احتياط مستحبّ آن است كه در آنجا نماز نخوانند.
(زنجاني:) حرام، بلكه در صورتي كه چنين احتمالي را هم ندهد، بنا بر احتياط حرام است و در هر حال، نمازشان بنا بر احتياط مستحب باطل است؛ و اگر مشغول نماز باشد و كسي كه با او نامحرم است وارد شود نيز همين حكم جاري است.
(سيستاني:) مسأله بودن مرد و زن نامحرم در جايي كه احتمال وقوع در معصيت را بدهند حرام است و احتياط مستحبّ آن است كه در آنجا نماز نخوانند.
(تبريزي:) مسأله بودن مرد و زن نامحرم در جايي كه خلوت است و كسي هم نميتواند وارد شود يا وارد شونده مانع از ابتلاء به معصيت نميشود در صورتي كه احتمال وقوع در معصيت را بدهند جايز نيست و لكن اگر آنجا نماز بخواند صحيح است.
(مكارم:) مسأله بودن مرد با زن نامحرم در جاي خلوت كه ديگري نميتواند به آنجا وارد شود، اشكال دارد و احتياط واجب ترك آن است و نماز خواندن در آنجا نيز اشكال دارد.
مسأله 890 نماز خواندن در جايي كه تار و مانند آن استعمال ميكنند باطل نيست (1) ولي گوش دادن به آنها حرام است. اين مسأله، در رساله آيات عظام: اراكي، فاضل و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) باطل است. [پايان مسأله] (خوئي، تبريزي:) مسأله نماز خواندن در جايي كه تار ميزنند، يا مانند آن را استعمال ميكنند باطل نيست، اگر چه گوش دادن و استعمال آن معصيت است.
(سيستاني:) نماز خواندن در جايي كه غنا ميخوانند يا موسيقي حرام مينوازند ..
(مكارم:) مسأله نماز خواندن در محلّي كه مجلس گناه است مثلًا در آنجا شراب مينوشند، قمار ميزنند، غيبت ميكنند اشكال دارد.
(زنجاني:) مسأله ماندن در مجالس لهو و لعب كه در آن آوازه خواني ميكنند يا تار و مانند آن استعمال ميكنند، حرام و نماز خواندن در آنجا بنا بر احتياط واجب باطل است.
مسأله 891 در خانه كعبه و بر بام آن نماز واجب خواندن مكروه است ولي در حال ناچاري مانع ندارد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(گلپايگاني، صافي:) مسأله احتياط واجب آن است كه در خانه كعبه و بر بام آن نماز واجب را نخوانند ولي در حال ناچاري اشكال ندارد.
(سيستاني:) در حال اختيار نماز واجب را نخوانند ..
(اراكي، فاضل:) مانع ندارد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله احتياط واجب آن است كه بر بام خانه كعبه در حال اختيار نماز واجب نخوانند ولي در حال ناچاري اشكال ندارد و ظاهر اين است كه نماز در خانه كعبه در حال اختيار نيز جايز است.
(زنجاني:) مسأله احتياط مستحب آن است كه بر بام خانه كعبه در حال اختيار نماز واجب يا مستحب نخوانند ولي در حال ناچاري بياشكال مانعي ندارد و خواندن نماز واجب در خانه كعبه در حال اختيار مكروه، و احتياط استحبابي در ترك آن است.
(مكارم:) مسأله احتياط واجب آن است كه نماز واجب را در خانه كعبه نخوانند ولي نماز مستحبّ اشكال ندارد بلكه مستحبّ است در داخل خانه كعبه در مقابل هر زاويهاي دو ركعت نماز بخوانند ولي نماز بر پشت بام كعبه خواه واجب يا مستحبّ اشكال دارد.
مسأله 892 خواندن نماز مستحب در خانه كعبه و بر بام آن (1) اشكال ندارد، بلكه مستحب است در داخل خانه مقابل هر ركني دو ركعت نماز بخوانند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) [عبارت «و بر بام آن» در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 891.
مسأله 893 در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است، كه نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همه مسجدها مسجد الحرام است و بعد از آن مسجد پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و بعد مسجد كوفه (1) و بعد از آن مسجد بيت المقدس و بعد از مسجد بيت المقدس، مسجد جامع هر شهر و بعد از آن مسجد محله و بعد از مسجد محله، مسجد بازار است. (1) (اراكي:) و مسجد بيت المقدس و بعد از آن مسجد جامع هر شهر و بعد از آن مسجد محله و بعد از مسجد محله، مسجد بازار است.
(بهجت:) مسأله نماز در مسجد، از نماز در غير مسجد افضل است؛ و بهتر از همه مسجد الحرام است و بعد مسجد النبي صلي اللّه عليه و آله و سلم و بعد مسجد كوفه و بعد مسجد سهله و مسجد خيف و مسجد غدير و مسجد بيت المقدس و مسجد براثا و مسجد قُبا و مسجد جامع هر شهر و بعد مسجد قبيله و بعد مسجد بازار؛ و از جمله مواضع مستحب و با فضيلت، مشاهد مشرفه انبياء و اوصياء آنان و ائمه عليهم السلام است.
مسأله 894 براي زنها نماز خواندن در خانه، بلكه در صندوق خانه و اطاق عقب
بهتر است (1)، ولي اگر بتوانند كاملًا خود را از نامحرم حفظ كنند بهتر است در مسجد نماز بخوانند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي، خوئي، تبريزي، گلپايگاني، صافي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) مسأله براي زنها در صورتي كه خود را از نامحرم به خوبي حفظ كنند بهتر است نماز را در مسجد بخوانند و اگر راهي براي ياد گرفتن احكام و مسائل اسلامي جز از طريق رفتن به مسجد وجود ندارد واجب است به مسجد بروند.
(فاضل:) مسأله براي زنها، بهتر آن است كه نماز را در خانه و اتاق اختصاصي خود بخوانند، ولي اگر نماز در مسجد به هر جهتي غير از مسجد بودن فضيلت بر نماز در خانه را داشته باشد مثل اين كه در مسجد جماعت است يا حضور قلب بيشتري وجود دارد بهتر است زنان براي درك اين فضيلت با حجاب كامل به مسجد بروند و اگر راهي براي ياد گرفتن احكام و مسائل اسلامي جز از طريق رفتن به مسجد وجود ندارد واجب است به مسجد بروند.
(سيستاني:) مسأله براي زنان بهتر آن است كه نماز خود را در جايي بخوانند كه از ديگر جاها در محفوظ بودن از نامحرم مناسبتر باشد، خواه اينجا خانه باشد يا مسجد يا جاي ديگر.
مسأله 895 نماز در حرم امامان عليهم السلام مستحب، بلكه بهتر از مسجد است و (1) نماز در حرم مطهر حضرت امير المؤمنين عليه السلام برابر دويست هزار نماز است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و مرويست كه .. (مكارم:) بلكه در حديث آمده ..
مسأله 896 زياد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدي كه نمازگزار ندارد مستحب است و همسايه مسجد اگر عذري نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (مكارم:) مسأله رفتن به مسجدي كه نمازگزار ندارد مستحبّ است. و همسايگان مسجد تا عذري نداشته باشند نماز در مسجد را ترك نكنند.
مسأله 897 مستحب است انسان با كسي كه در مسجد حاضر نميشود غذا نخورد (1) و در كارها با او مشورت نكند و همسايه او نشود و از او زن نگيرد و به او زن ندهد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) مستحب است انسان با كسي كه از روي بياعتنايي به مسجد مسلمانها حاضر نميشود رابطه دوستي برقرار نكند، با او غذا نخورد ..
(مكارم:) مسأله شايسته است انسان با كساني كه از روي بي اعتنايي به مسجد مسلمانها حاضر نميشوند، رابطه دوستي برقرار نكند، با آنها غذا نخورد و در كارها با آنها مشورت ننمايد و از آنها زن نگيرد و به آنها زن ندهد.
مسأله 898 نماز خواندن در چند جا مكروه است و از آن جمله است: حمام، زمين نمكزار، مقابل انسان، مقابل دري كه باز است، در جاده و خيابان و كوچه اگر براي كساني كه عبور ميكنند زحمت نباشد و چنانچه زحمت باشد حرام ولي نماز باطل نيست (1)، مقابل آتش و چراغ، در آشپزخانه و هر جا كه كوره آتش باشد، مقابل چاه و چالهاي كه محل بول باشد، روبروي عكس و مجسمه چيزي كه روح دارد، مگر آن كه روي آن پرده بكشند، در اطاقي كه جنب در آن باشد، در جايي كه عكس باشد اگر چه روبروي نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روي قبر، بين دو قبر (2)، در قبرستان. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) چنانچه زحمت باشد، مزاحمت حرام است ..
(اراكي، گلپايگاني، فاضل، صافي:) چنانچه زحمت باشد حرام و نماز باطل است ..
(زنجاني:) چنانچه زحمت باشد حرام و به احتياط مستحب نماز باطل است ..
(مكارم:) شايسته است نماز را در اين چند جا نخوانند: حمّام، زمين نمكزار، مقابل انساني كه نشسته يا ايستاده است، مقابل دري كه باز است و در جادّهها و كنار خيابانها در صورتي كه مزاحم عبور و مرور مردم نباشد و اگر مزاحم باشد حرام است .. (2) [عبارت «بين دو قبر» در رساله آيت اللّه مكارم نيست]
مسأله 899 كسي كه در محل عبور مردم نماز ميخواند، يا كسي روبروي اوست، مستحب است جلوي خود چيزي بگذارد (1) و اگر چوب يا ريسماني هم باشد كافي است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) كه ميان او و آنها حائل گردد حتيّ اگر عصا، تسبيح يا ريسماني باشد.
(مكارم:) مسأله هر گاه انسان در جايي نماز ميخواند كه مردم از جلو او عبور ميكنند مستحبّ است جلو خود چيزي بگذارد كه ميان او و آنها حايل گردد حتّي اگر عصا و تسبيح و ريسماني هم باشد كافي است.
مسأله 900 نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد حرام است (1) و هر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فوراً نجاست آن را برطرف كند. و احتياط واجب (2) آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند، و اگر نجس شود نجاستش را برطرف نمايند (3)، مگر آن كه واقف آن را جزء مسجد قرار نداده باشد (4). (1) (مكارم:) و احتياط واجب آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكند، مگر آن كه واقف آن را جزء مسجد قرار نداده باشد.
(بهجت:) نجس كردن زمين، سقف، بام، ظاهر و باطن مسجد حرام است ..
(2) (سيستاني:) احتياط مستحبّ .. (زنجاني:) احتياط .. (3) (گلپايگاني، صافي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) اگر نجس شود، برطرف كردن آن لازم نيست مگر در صورتي كه بقاءِ نجاست، موجب هتك مسجد باشد.
(سيستاني:) اگر نجس شود، برطرف كردن آن لازم نيست ولي اگر نجس كردن طرف بيرون ديوار موجب هتك مسجد باشد البتّه حرام است و برطرف كردن آن مقداري كه رافع هتك باشد لازم است. (4) (بهجت:) و بنا بر احوط، كافر نبايد وارد مساجد مسلمين شود.
مسأله 901 اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد (1)، يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست (2)، ولي اگر بياحترامي به مسجد باشد بنا بر احتياط واجب، بايد به كسي كه ميتواند تطهير كند اطلاع دهد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) مثل اين كه مسافر و در حال عبور باشد، يا احتياج به كمك دارد و پيدا نكند احتياط واجب آن است كه به ديگران كه ميتوانند تطهير كنند اطّلاع دهد. (2) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، صافي:) ولي بنا بر احتياط واجب بايد به كسي كه ميتواند تطهير كند اطّلاع دهد.
(زنجاني، تبريزي:) ولي بايد (تبريزي: بنا بر احتياط واجب) به كسي كه احتمال ميدهد آن را تطهير ميكند اطلاع دهد. (فاضل:) ولي بايد به كسي كه ميتواند تطهير كند اطلاع دهد.
(سيستاني:) ولي چنانچه بداند كه اگر به ديگري اطّلاع دهد اين كار انجام ميگيرد اگر باقي گذاشتن نجاست موجب هتك باشد بايد به او اطلاع دهد.
(بهجت:) مسأله 742 بنا بر اظهر در قرار دادن مكاني به عنوان مسجد، صيغه وقف لازم نيست بلكه هر عملي كه دلالت بر آن كند كافي است، اگر چه به كار بردن لفظ در ايجاب آن، و تلفّظ به وقفيّت به عنوان مسجديّت أحوط است و هم چنين در قبول متولي يا حاكم شرع؛ و أظهر اعتبار قصد قربت است در وقف مسجد؛ و كافي است كه با نيّت و اراده بگويد: «جَعَلتُهُ مَسجِداً للّهِ» و مسجديّت را اعلام كند، به معنايي كه در عرف مسلمين معمول است (در مقابل مسجد به معناي لغوي)؛ و در قبضش كافي است يك نفر كه نمازش محكوم به صحّت باشد با اذن واقف در آنجا نماز بخواند؛ و اقرب ترتيب آثار مسجديّت است بر مساجد مخالفين، در صورتي كه محكوم به كفر نباشند؛ و كليساها و كنيسهها در جهت حصول تقرب مانند مساجد مخالفين است ولي در ساير جهات محل تأمل است.
(بهجت:) مسأله 744 گذاشتن لباس نجس و ساير چيزهاي نجس و متنجس در مسجد، در صورتي كه نجاست آن به مسجد سرايت نكند و موجب بياحترامي به آن نباشد، مانعي ندارد.
(مكارم:) مسأله 824 هر گاه مسجد نجس شود بر همه لازم است كه به طور واجب كفايي
نجاست را برطرف كنند، يعني اگر يك يا چند نفر اقدام به تطهير كنند از ديگران ساقط ميشود و گر نه همه گناه كارند و كسي كه مسجد را نجس كرده در اين حكم با ديگران تفاوتي ندارد.
مسأله 902 اگر جايي از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن ممكن نيست بايد آنجا را بكنند يا اگر خرابي زياد لازم نميآيد خراب نمايند (1) و (هزينه پر كردن چاله و تعمير خرابي بر كسي است كه مسجد را نجس كرده است و بر اشخاصي كه براي تطهير مسجد جايي از آن را كندند، يا قسمتي از آن را خراب نمودند (2)) پُر كردن جايي كه كندهاند و ساختن جايي كه خراب كردهاند واجب نيست (3). ولي اگر آن كس كه نجس كرده بكند يا خراب كند در صورت امكان بايد پر كند و تعمير نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) و بنا بر احتياط واجب جايي را كه كندهاند يا خراب كردهاند به حالت اوّل بازگردانند و بهتر است كسي كه نجس كرده تعمير آن را بر عهده گيرد و اگر مخارجي داشته باشد بنا بر احتياط واجب ضامن است. (اراكي، زنجاني:) بايد آنجا را بكنند يا خراب نمايند، ..
(خوئي، تبريزي:) بايد آنجا را بكنند يا خراب نمايند، در صورتي كه خرابي كلّي و مستلزم ضرر وقف نباشد؛ ..
(سيستاني:) بايد آنجا را بكنند يا خراب نمايند، در صورتي كه كندن يا خراب كردن جزئي باشد، يا آن كه رفع هتك متوقّف بر كندن يا خراب كردن كلّي باشد و الّا خراب كردن، محلّ اشكال است .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، زنجاني، سيستاني، تبريزي، نوري و فاضل نيست] (3) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) ولي اگر چيزي مانند آجر مسجد نجس شود، در صورتي كه ممكن باشد، بايد بعد از آب كشيدن، به جاي اوّلش بگذارند.
(زنجاني:) پر كردن جايي كه كندهاند و ساختن جايي كه خراب كردهاند بر كسي كه مسجد را نجس كرده لازم است و بر غير او لازم نيست.
(گلپايگاني:) مسأله اگر جايي از مسجد نجس شود و تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن مقدار كمي از آن ممكن نباشد، بايد آنجا را بكنند يا خراب نمايند و پر كردن و ساختن آن قسمت هم واجب نيست مگر اين كه خود كسي كه نجس كرده خراب كند كه در اين صورت بنا بر احتياط بايد آن قسمت را بسازد و يا پر كند. و اگر مسجد به نحوي نجس شده باشد كه براي تطهير آن ناچار باشند تمام مسجد را خراب كنند چنانچه متبرّعي باشد كه بعد از تخريب آن را بسازد، خراب كردن آن جايز است و الّا جايز نيست ولي اگر ممكن است، بايد ظاهر آن را بنا بر احتياط تطهير نمايند و اگر چيزي مانند آجر مسجد كه ممكن است آن را برگرداند، نجس شود؛ بايد بعد از تطهير بنا بر احتياط آن را به مسجد برگرداند.
(صافي:) اگر مسجد به نحوي نجس شده باشد كه براي تطهير آن، ناچار باشند
تمام مسجد را خراب كنند، خراب كردن آن جايز نيست؛ چنانچه متبرّعي هم باشد كه بعد از تخريب، آن را بسازد، جايز بودنِ خراب كردنِ آن، مشكل است ..
(صافي:) بايد بعد از تطهير، آن را به مسجد برگرداند.
مسأله 903 اگر مسجدي را غصب كنند (1) و به جاي آن خانه و مانند آن بسازند (2)، كه ديگر به آن مسجد نگويند باز هم بنا بر احتياط واجب (3) نجس كردن آن حرام و تطهير آن واجب است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) و آن را از صورت مسجد به كلّي در آورند به طوري كه ديگر به آن مسجد نگويند، باز هم نجس كردن آن بنا بر احتياط حرام است و تطهير آن لازم است. (2) (خوئي، تبريزي:) يا به طوري خراب شود كه نماز خواندن در آن ممكن نباشد بنا بر احتياط باز هم نجس كردن آن حرام است ولي تطهير آن واجب نيست.
(گلپايگاني، صافي:) يا به طوري خراب شود كه نماز خواندن در آن ممكن نباشد باز هم نجس كردن آن حرام است و تطهير آن واجب است.
(سيستاني:) يا به طوري خراب شود كه ديگر به آن مسجد نگويند، نجس كردن آن حرام نيست و تطهير آن واجب نيست.
(فاضل:) يا در طرح توسعه و تعريض كوچه و خيابانهاي شهر و روستا قسمتي از مسجد در كوچه و خيابان واقع شود بنا بر احتياط واجب تنجيس آن جايز نيست و تطهير آن واجب است.
(زنجاني:) و عرفاً امكان بازگشت دوباره آن به حالت مسجديت نباشد يا به طوري خراب شود كه نماز خواندن در آن ممكن نباشد، بنا بر احتياط مستحب آن را نجس نكنند و اگر نجس شد تطهير كنند. (3) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست]
(فاضل:) مسأله 919 جسد ميّت را پيش از غسل دادن در مسجد گذاشتن اگر موجب سرايت نجاست به مسجد يا مستلزم بياحترامي به مسجد نباشد مانعي ندارد ولي بهتر آن است كه جنازه ميّت را در مسجد نگذارند امّا بعد از غسل بياشكال است.
مسأله 904 نجس كردن حرم امامان عليهم السلام (1) حرام است. و اگر يكي از آنها نجس شود، چنانچه نجس ماندن آن بياحترامي باشد، تطهير آن واجب است، بلكه احتياط واجب (2) آن است كه اگر بياحترامي هم نباشد آن را تطهير كنند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) حرم پيامبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم و حرم امامان عليهم السلام .. (2) (اراكي، خوئي، فاضل، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) احتياط مستحبّ ..
(مكارم:) مسأله آلوده كردن حرم پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و امامان عليهم السلام اگر موجب هتك باشد حرام
است و در اين صورت تطهير آن نيز واجب است، بلكه اگر بياحترامي هم نباشد احتياط آن است كه آن را تطهير كنند.
مسأله 905 اگر حصير (1) مسجد نجس شود، بنا بر احتياط واجب (2) بايد آن را آب بكشند (3) ولي چنانچه (4) به واسطه آب كشيدن، خراب ميشود و بريدن جاي نجس بهتر است، بايد آن را ببرند (5) و اگر كسي كه نجس كرده ببرد بايد خودش اصلاح كند. (1) (فاضل، زنجاني:) يا فرش .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط ..
[عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: گلپايگاني، صافي و زنجاني نيست] (3) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (خوئي، تبريزي، صافي:) ولي چنانچه نجاست حصير بياحترامي به مسجد باشد و .. (5) (خوئي، گلپايگاني، زنجاني، صافي، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) مسأله نجس كردن فرش مسجد نيز حرام است و چنانچه نجس شود بايد آن را تطهير كرد و اگر خسارتي لازم آيد كسي كه آن را نجس كرده است ضامن است (بنا بر احتياط واجب).
(سيستاني:) مسأله اگر حصير يا موكت مسجد نجس شود، بايد آن را آب بكشند، و اگر بريدن جاي نجس بهتر باشد، بايد آن را ببرند. ولي بريدن مقدار معتني بهي از آن يا تطهيري كه موجب نقص باشد محل اشكال است مگر اين كه ترك آن موجب هتك باشد.
مسأله 906 بردن عين نجس مانند خون (1) در مسجد اگر بياحترامي به مسجد باشد حرام است (2) و هم چنين بردن چيزي كه نجس شده (3)، در صورتي كه بياحترامي به مسجد باشد حرام است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) بردن عين نجاست مانند خون و بول .. (2) (گلپايگاني، صافي:) بلكه احتياط مستحبّ آن است كه اگر بياحترامي هم نباشد عين نجس را در مسجد نبرند .. (3) (فاضل:) مانند لباس و كفش نجس ..
(خوئي، تبريزي:) مسأله بردن عين نجس و متنجّس در مسجد اگر بياحترامي به مسجد باشد حرام است بلكه احتياط مستحبّ آن است كه اگر بياحترامي هم نباشد عين نجس را در مسجد نبرند.
(سيستاني:) مگر آن چه از توابع انساني است كه وارد ميشود مانند خون زخمي كه در بدن يا لباس او است.
(زنجاني:) آن را در مسجد نبرند.
(مكارم:) مسأله بردن عين نجاست مانند خون و بول در مسجد حرام است هر چند بياحترامي به مسجد نباشد بنا بر احتياط واجب، مگر چيز جزئي كه گاه در لباس و بدن شخص وارد شونده يا
در لباس بچّههاي كوچك است امّا بردن متنجّس (چيزي كه نجس شده مانند لباس و كفش نجس) در صورتي كه بياحترامي به مسجد نباشد و سبب آلودگي مسجد نيز نشود حرام نيست.
مسأله 907 اگر مسجد را براي روضه خواني چادر بزنند و فرش كنند و سياهي بكوبند و اسباب چاي در آن ببرند (1)، در صورتي كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود اشكال ندارد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل، مكارم:) اگر براي مراسم عزاداري و روضه خواني و سوگواري يا جشنهاي مذهبي و مانند آن مسجد را چادر بزنند و سياهي بكوبند و اسباب چاي و غذا در مسجد ببرند ..
مسأله 908 بنا بر احتياط واجب (1) مسجد را به طلا نبايد زينت نمايند (2) و هم چنين نبايد (3) صورت چيزهايي كه مثل انسان و حيوان روح دارد در مسجد نقش كنند. و نقاشي چيزهايي كه روح ندارد، مثل گل و بوته مكروه است. (1) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (2) (بهجت:) و هم چنين نبايد صورت چيزي را نقّاشي كنند و بكشند، مخصوصاً چيزهايي كه مثل انسان و حيوان روح دارد كه در غير مسجد هم اشكال دارد و احتمال دارد نماز خواندن در اين مساجد هم مكروه باشد، ولي نوشتن قرآن و احاديث صحيحه در مسجد مانعي ندارد. (3) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب نبايد .. (فاضل:) نبايد بنا بر احتياط ..
(گلپايگاني، صافي:) مسأله زينت كردن مسجد به طلا حرام است بنا بر احتياط واجب، و هم چنين است نقش كردن مسجد به صورت چيزهايي كه مثل انسان و حيوان روح دارد، و نقاشي چيزهايي كه روح ندارد، مثل گل و بوته مكروه است.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله احتياط مستحب اين است كه مسجد را به طلا و (زنجاني: يا نصب) صورت چيزهايي كه مثل انسان و حيوان روح دارد زينت نكنند.
(مكارم:) مسأله تزيين كردن مسجد به طلا اشكال دارد و هم چنين احتياط آن است كه صورت چيزهايي كه روح دارد مثل انسان و حيوان در مسجد نقش نكنند.
(سيستاني:) مسأله احتياط واجب اين است كه مسجد را به طلا زينت نكنند و احتياط مستحبّ آن است كه به صورت چيزهايي كه مثل انسان و حيوان روح دارد زينت نكنند.
مسأله 909 اگر مسجد خراب هم شود نميتوانند آن را بفروشند يا داخل ملك و جاده نمايند (1). (1) (نوري:) مگر اين كه ولي فقيه بر اساس مصالح مهمتري اجازه بدهد.
مسأله 910 فروختن در و پنجره و چيزهاي ديگر مسجد حرام است (1) و اگر مسجد خراب شود، بايد اينها را صرف تعمير همان مسجد كنند. و چنانچه به درد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود، ولي اگر به درد مسجدهاي ديگر هم نخورد (2)، ميتوانند آن را بفروشند و پول آن را اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد و گر نه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند (3).
(1) (تبريزي:) چه جزءِ بناء حساب بشود يا نه باطل است .. (2) (تبريزي:) چنانچه جزءِ بناء حساب نشود .. (3) (بهجت:) و غلّه و نذوراتي كه براي مسجد معيني قرار داده شده، در صورت بينياز بودن آن مسجد و يا معذور بودن مصرف در آن مسجد، ميتوان آنها را در ساير مساجد مصرف كرد و هم چنين است حكم غلّات و نذورات موقوفه مشاهد مشرفه؛ و با تعذّر مصرف در موارد معين شده و يا مماثل آن، ميتوان آن غلات و نذورات را در مطلق خيرات و مبرّات مصرف نمود.
(زنجاني:) پول آن را بايد اگر ممكن است در همان مسجد به مصرفي برسانند كه به مقصود وقف كننده نزديكتر است.
مسأله 911 ساختن مسجد و تعمير مسجدي كه نزديك به خرابي ميباشد مستحب است و اگر مسجد طوري خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، ميتوانند آن را خراب كنند و دوباره بسازند بلكه ميتوانند مسجدي را كه خراب نشده، براي احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند. (مكارم:) مسأله ساختن مسجد مستحبّ است و هر قدر در جاي مناسبتر و بهتري باشد كه مسلمانان از آن بيشتر استفاده كنند بهتر است. تعمير مسجد نيز مستحبّ است و از بهترين كارها است و اگر مسجد طوري خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، ميتوانند آن را به كلّي خراب كنند و دوباره بسازند. مسجدي كه خراب نشده و قابل استفاده است اگر نياز به توسعه دارد ميتوان آن را خراب كرد و بهتر و بزرگتر ساخت.
مسأله 912 تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ آن (1) مستحب است، و كسي كه ميخواهد مسجد برود، مستحب است خود را خوشبو كند و لباس پاكيزه و قيمتي به پوشد (2)، و ته كفش خود را وارسي كند كه نجاستي به آن نباشد (3) و موقع داخل شدن به مسجد، (4) اول پاي راست و موقع بيرون آمدن، اول پاي چپ را بگذارد و هم چنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر از مسجد بيرون رود. (1) (مكارم:) و كوشش در تأمين حوائج آن .. (2) (اراكي:) لباس پاكيزه و فاخر به پوشد .. (مكارم:) لباس پاكيزه به پوشد ..
(فاضل:) لباس پاكيزه و فاخر و قيمتي به پوشد .. (3) (مكارم:) كه آلوده نباشد .. (4) (مكارم:) شايسته است ..
(بهجت:) مسأله چند چيز در مسجد مستحب است، از جمله: تميز كردن مسجد، روشن كردن چراغ آن، و قرار دادن محل تطهير از بول و غايط در خارج مسجد؛ و نيز مستحب است كسي كه ميخواهد مسجد برود ته كفش خود را وارسي كند كه نجاستي در آن نباشد و موقع داخل شدن به مسجد، اول پاي راست و موقع بيرون آمدن، اول پاي چپ را بگذارد.
(بهجت:) مسأله 750 مستحب است مسجد داراي سقف نباشد، بلكه سايبان قرار دادن
بر آن به غير بوريا مكروه است، مگر به سبب ضرورت و يا مرجحات ديگري كه با وجود آنها، بنا بر اقرب اين كراهت از بين ميرود.
مسأله 913 وقتي انسان وارد مسجد ميشود، مستحب است دو ركعت نماز به قصد تحيت و احترام مسجد بخواند و اگر نماز واجب يا مستحب ديگري هم بخواند كافي است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 914 خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد و صحبت كردن راجع به كارهاي دنيا (1) و مشغول صنعت شدن و خواندن شعري كه نصيحت و مانند آن نباشد مكروه است. و نيز مكروه است آب دهان و بيني و اخلاط سينه را در مسجد بيندازد (2) و گم شدهاي را طلب كند و صداي خود را بلند كند (3) ولي بلند كردن صدا براي اذان مانعي ندارد. (1) (زنجاني:) و خريد و فروش .. (2) (سيستاني:) بلكه در بعضي موارد حرام است .. (3) (بهجت:) و در هر صورت بايد از كارهايي كه با احترام مسجد منافات دارد يا مزاحم نمازگزاران است اجتناب كند ..
(مكارم:) مسأله خوابيدن در مسجد و سخن گفتن در باره كارهاي دنيا و خواندن اشعاري كه نصيحت و مانند آن در آن نباشد مكروه است و هم چنين انداختن آب دهان و بيني و اخلاط سينه در مسجد و بلند كردن صدا و داد و فرياد و آن چه با موقعيّت مسجد منافات دارد مكروه ميباشد.
مسأله 915 راه دادن بچه و ديوانه به مسجد مكروه است (1) و كسي كه پياز و سير و مانند اينها خورده كه بوي دهانش مردم را اذيت ميكند مكروه است به مسجد برود. (1) (فاضل، مكارم:) ولي اگر آوردن بچّهها مزاحمتي ايجاد نكند و باعث علاقهمندي آنان به نماز و مسجد شود مستحبّ است (مكارم: و گاه واجب) ..
(سيستاني:) راه دادن ديوانه به مسجد مكروه است و هم چنين است راه دادن بچّه اگر موجب زحمت نمازگزاران شود و يا اين كه احتمال رود مسجد را نجس كند. و در غير اين دو صورت مانعي از راه دادن بچّه به مسجد نيست بلكه گاهي اولويت دارد ..
(بهجت:) مسأله مستحب است كه در مسجد از خريد و فروش و ساير معاملات (عقود و ايقاعات) غير عبادي خودداري شود و اما مانند نذر و وقف و نكاح چون حيثيت عبادي دارند اشكالي ندارد، و مستحب است از ورود ديوانگان و اطفال غير مميز كه مراعات آداب مساجد را نمينمايند به مساجد خودداري شود؛ و مكروه است كسي كه بوي بدي از او استشمام ميشود مثل بوي سير و پياز، داخل مسجد شود و بعيد نيست نمازي را كه با اين حال خوانده، اعادهاش مستحب باشد.
(بهجت:) مسأله 753 تعرض به معابد يهوديان و مسيحيان كه در ذمّه اسلام هستند و آن معابد هم در دست خود آنها است جايز نيست و آن اماكن مثل مساجد محترم است و جايز نيست خراب كردن آنها مگر با شرايطي، كه در مساجد هم جاري است.
س 370: آيا نشستن و نماز خواندن يا عبور كردن از مكانهايي كه دولت ظالم آنها را غصب ميكند، جايز است؟
ج: در صورت علم به غصب، احكام و آثار مغصوب مترتب است.
س 371: نماز خواندن در زميني كه قبلًا وقف بوده و دولت آن را تصرف نموده و در آن مدرسه ساخته است، چه حكمي دارد؟
ج: اگر احتمال قابل توجهي داده شود كه تصرف مذكور مجوز شرعي داشته است، نماز خواندن در آن مكان اشكال ندارد.
س 372: من نماز جماعت را در تعدادي از مدارس اقامه ميكنم. زمين بعضي از اين مدارس از صاحبان آن بدون رضايت آنها گرفته شده است. نماز من و دانشآموزان در اين مدارس چه حكمي دارد؟
ج: اگر احتمال قابل توجهي داده شود كه مسئول ذي ربط به استناد مجوز قانوني و شرعي اقدام به احداث مدارس در آن اراضي نموده، نماز خواندن در آن اشكال ندارد.
373: اگر شخصي مدتي بر سجاده يا با لباسي كه خمس به آن تعلق گرفته است، نماز بخواند، نمازهاي او چه حكمي دارد؟
ج: اگر جهل به تعلق خمس به آن مال و يا به حكم تصرف در آن داشته، نمازهايي كه تا به حال در آن خوانده، صحيح است.
س 374: آيا اين گفته كه بايد مردان هنگام نماز جلوتر از زنان بايستند، صحيح است؟
ج: اگر بين زن و مرد مقداري و لو به اندازه يك وجب فاصله باشد، جلوتر بودن زن اشكال ندارد.
س 375: نصب تصوير امام خميني «قدس سره» و شهداي انقلاب اسلامي در مساجد، با توجه به اين كه خود حضرت امام «قدس سره» عدم تمايل خود را نسبت به نصب عكسشان در مساجد ابراز كرده و راجع به كراهت آن هم مطالبي وجود دارد، چه حكمي دارد؟
ج: اشكال ندارد لكن اگر در شبستان باشد بهتر است هنگام نماز، به طريقي روي آن پوشانده شود.
س 376: شخصي در يك خانه دولتي زندگي ميكند كه مدت سكونت وي در آن به پايان رسيده و حكم تخليه نيز به او ابلاغ شده است. نماز و روزههاي وي بعد از انقضاي موعد مقرر تخليه، چه حكمي دارد؟
ج: اگر از طرف مسئولين مربوطه مجاز به استفاده از آن خانه بعد از مهلت مقرر نباشد، تصرفات او در آن، حكم غصب را دارد.
س 377: آيا نماز خواندن بر سجادهاي كه شكلهايي روي آن رسم شده و يا بر مهري كه داراي نقش است، كراهت دارد؟
ج: في نفسه اشكال ندارد، ولي اگر به گونهاي باشد كه بهانه به دست كساني دهد كه تهمت به شيعه ميزنند، توليد آن و نماز خواندن بر آن جايز نيست. و هم چنين اگر موجب تفرق حواس و از بين رفتن حضور قلب در نماز شود، كراهت دارد.
س 378: اگر مكان نمازگزار پاك نباشد ولي محل سجده پاك باشد، آيا نماز صحيح است؟
ج: اگر نجاست مكان نمازگزار به لباس يا بدن وي سرايت نكند و محل سجده هم پاك باشد، نماز در آن مكان اشكال ندارد.
س 379: ساختمان كنوني ادارهاي كه در آن كار ميكنم، در گذشته قبرستان بود كه چهل سال قبل متروكه شدهو سي سال است كه اين ساختمان در آن ايجاد شده است. در حال حاضر ساختمان همه زمينهاي اطراف اداره تمام گرديده و اثري از قبرستان باقي نمانده است. با توجه به مطالب مذكور اميدواريم پاسخ فرمائيد كه آيا اقامه نماز در اين اداره توسط كارمندان آن از نظر شرعي صحيح است يا خير؟
ج: نماز خواندن و تصرفات ديگر در اين اداره اشكال ندارد، مگر اين كه از طريق شرعي ثابت شود زميني كه ساختمان مذكور در آن ايجاد شده، وقف براي دفن اموات بوده و به طريق غير شرعي، تصرف گرديده و در آن ساختمان سازي شده است.
س 380: جوانان مؤمن تصميم گرفتهاند كه به منظور امر به معروف، هفتهاي يك يا دو روز نماز را در پاركها اقامه كنند، ولي بعضي اشكال ميكنند كه مالكيت زمينهاي پاركها مشخص نيست. نماز خواندن در آنها چه حكمي دارد؟
ج: نماز خواندن در پاركهاي فعلي و غير آن اشكال ندارد و به صرف احتمال غصب توجهي نميشود.
س 381: زمين يكي از دبيرستانهاي اين شهر ملك يكي از افراد است. اين زمين طبق نقشه شهر بايد به پارك تبديل ميشد، ولي به علت نياز شديد و با موافقت مسئولين مربوطه، مقرر شد كه تبديل به مدرسه شود. از آنجايي كه صاحب آن زمين راضي به تملك آن توسط دولت نيست و عدم رضايت خود را نسبت به اقامه نماز و مانند آن در زمين مذكور اعلام نموده است. اميدواريم نظر شريف خود را راجع به نماز خواندن در اين مكان اعلام فرمائيد.
ج: اگر گرفتن زمين از مالك شرعي آن طبق قانوني كه توسط مجلس شوراي اسلامي وضع و به تأييد شوراي نگهبان رسيده است، انجام گرفته باشد، نماز خواندن و تصرفات ديگر در آن مكان اشكال ندارد.
س 382: در شهر ما دو مسجد مجاور هم وجود دارد كه ديوار بين آن دو آنها را از هم جدا ميكند. مدتي پيش تعدادي از مؤمنين براي اين كه دو مسجد به هم وصل شوند، اقدام به خراب كردن قسمت زيادي از ديوار فاصل بين آن دو نمودند، و همين امر باعث شبهه براي بعضي در مورد اقامه نماز در آن دو مسجد شد و هنوز هم اين شك براي آنان وجود دارد. اميدواريم راه حل اين مشكل را بيان فرمائيد.
ج: از ميان برداشتن ديواري كه بين دو مسجد فاصله انداخته، باعث اشكال در اقامه نماز در دو مسجد نيست.
س 383: در جادهها رستورانهايي وجود دارد كه در كنار آنها مكانهايي براي خواندن نماز قرار دارد، اگر كسي در آن رستوران غذا نخورد، آيا جايز است در آن مكانها نماز بخواند يا اين كه ابتدا بايد اجازه بگيرد؟
ج: اگر احتمال دهد نماز خانه ملك صاحب رستوران است و استفاده از آن مخصوص كساني است كه در آن رستوران غذا ميخورند، بايد اجازه بگيرد.
س 384: آيا نماز كسي كه در زمين غصبي روي سجاده يا چوب و مانند آن نماز خوانده، صحيح است يا باطل؟
ج: نماز در زمين غصبي باطل است، هر چند روي جا نماز و تخت باشد.
س 385: در بعضي از شركتها و مؤسسههايي كه امروزه در اختيار دولت قرار دارد بعضي اعضاي شركت و كارمندان از شركت در نماز جماعتي كه در آنجا اقامه ميشود خودداري ميكنند، به اين دليل كه آن مكانها توسط دادگاه شرع از صاحبان آنها مصادره شده است. خواهشمنديم نظر مبارك را در اين باره بيان فرمائيد.
ج: اگر احتمال ميدهند كه قاضي صادر كننده حكم مصادره، با صلاحيت قانوني و بر اساس موازين شرعي و قانوني اقدام به صدور حكم كرده است، عمل او شرعاً محكوم به صحت است، و بنا بر اين تصرف در آن مكان جايز است و حكم غصب بر آن منطبق نيست.
س 386: اگر مسجدي مجاور حسينيهاي باشد، آيا اقامه نماز جماعت در حسينيه صحيح است و آيا ثواب آن در هر دو برابر است؟
ج: شكي نيست كه فضيلت نماز در مسجد بيشتر از فضيلت نماز در غير مسجد است، ولي خواندن نماز جماعت در حسينيه يا در هر مكان ديگري اشكال شرعي ندارد.
س 387: آيا نماز خواندن در مكاني كه موسيقي حرام پخش ميشود، صحيح است يا خير؟
ج: اگر نماز خواندن در آن محل مستلزم گوش دادن به موسيقي حرام باشد، توقف در آنجا جايز نيست، ولي نماز محكوم به صحت است، و با فرض اين كه موسيقي باعث عدم توجه و تمركز حواس ميشود، نماز خواندن در آن مكان مكروه است.
س 388: نماز كساني كه با قايق به مأموريت فرستاده ميشوند و وقت نماز آنها ميرسد، به طوري كه اگر در همان زمان نماز نخوانند، بعد از آن نميتوانند نماز خود را داخل وقت بخوانند، چه حكمي دارد؟
ج: در فرض مزبور واجب است كه نماز را در وقت آن به هر صورتي كه ممكن است، و لو در داخل همان قايق، بخوانند.
س 389: با توجه به اين كه مستحب است انسان نماز را در مسجد محله خود بخواند، آيا خالي كردن مسجد محل و رفتن به مسجد جامع شهر براي خواندن نماز جماعت، اشكال دارد يا خير؟
ج: اگر ترك مسجد محله براي خواندن نماز جماعت در مسجد ديگر بخصوص مسجد جامع شهر باشد، اشكال ندارد.
س 390: نماز خواندن در مسجدي كه سازندگان آن ادعا ميكنند كه آن را براي خود و قبيله خود ساختهاند، چه حكمي دارد؟
ج: مسجد پس از آن كه به عنوان مسجد ساخته شد، اختصاص به قوم و گروه و قبيله و اشخاص خاصي ندارد و همه مسلمانان ميتوانند از آن استفاده نمايند.
س 391: آيا زنها بهتر است نماز را در مسجد بخوانند يا در خانه؟
ج: فضيلت خواندن نماز در مسجد مختص مردان نيست.
س 392: در حال حاضر بين مسجد الحرام و محل سعي بين صفا و مروه ديوار كوتاهي وجود داردكه ارتفاع آن نيم متر و عرض آن يك متر است. اين ديوار بين مسجد و مسعي مشترك است. آيا زنها در ايام عادت كه حق داخل شدن به مسجد الحرام را ندارند، ميتوانند روي اين ديوار بنشينند؟
ج: اشكال ندارد، مگر اين كه يقين حاصل شود كه آن ديوار جزء مسجد است.
س 393: آيا انجام تمرينهاي ورزشي در مسجد محل يا خوابيدن در آن جايز است؟ اين كارها در مسجدهاي ديگر چه حكمي دارد؟
ج: مسجد جاي ورزش و تمرين ورزشي نيست و از كارهائي كه با شأن و منزلت مسجد منافات دارد، بايد پرهيز شود، و خوابيدن در مسجد هم مكروه است.
س 394: آيا استفاده از شبستان مسجد براي رشد فكري، فرهنگي و نظامي (با آموزشهاي نظامي) جوانان جايز است؟ آيا با توجه به كمبود مكانهاي اختصاصي ميتوان اين كارها را در ايوان مسجد انجام داد؟
ج: اين امور تابع كيفيت وقف صحن مسجد و ايوان آن است، و بايد از امام جماعت و هيئت امناي مسجد در اين باره نظر خواهي شود. البته حضور جوانان در مساجد و برپايي درسهاي ديني زير نظر امام جماعت و هيئت امناي آن كار خوب و مطلوبي است.
س 395: در بعضي از مناطق بخصوص روستاها مجلس عروسي را در مساجد برگزار ميكنند؛ به اين صورت كه مجلس رقص و آواز در خانه بر پا ميشود، ولي نهار يا شام را در مسجد تناول ميكنند. آيا اين كار شرعاً جايز است يا خير؟
ج: غذا دادن به دعوت شدگان در مسجد في نفسه اشكال ندارد.
س 396: شركتهاي تعاوني مردمي اقدام به ساختن مناطق مسكوني ميكنند، ابتدا توافق مينمايند كه براي آن محلهها مكانهاي عمومي مانند مسجد ساخته شود، اكنون كه آن واحدها به سهام داران شركت تعاوني تحويل داده شده است، آيا بعضي از آنان ميتوانند هنگام تحويل گرفتن واحد مسكوني از توافق خود عدول كرده و بگويند ما راضي به ساختن مسجد نيستيم؟
ج: اگر شركت با توافق همه اعضاء اقدام به ساخت مسجد نموده و مسجد هم ساخته شده و وقف گرديده است، عدول بعضي از اعضا از موافقت اوليه خود اثري ندارد. ولي اگر بعضي از
آنان قبل از تحقق وقف شرعي مسجد از موافقت خود عدول كنند، ساخت مسجد با اموال آنان در زمين متعلق به همه اعضاء بدون رضايت آنان جايز نيست، مگر اين كه در ضمن عقد لازم بر همه آنها شرط شده باشد كه بخشي از زمين شركت براي ساخت مسجد تخصيص يابد و اعضاء اين شرط را پذيرفته باشند، در اين صورت حق عدول ندارند و عدول آنها هم تاثيري ندارد.
س 397: براي مقابله با تهاجم فرهنگ غير اسلامي، حدود سي دانشآموز را از گروه ابتدائي و متوسطه به شكل گروه سرود در مسجد جمع كردهايمكه اين افراد درسهايي از قرآن كريم، احكام و اخلاق اسلامي را به مقتضاي سن و سطح فكريشان فرا ميگيرند. اقدام به اين كار چه حكمي دارد؟ استفاده از آلت موسيقي ارگ توسط گروه چه حكمي دارد؟ انجام تمرين به وسيله آن در مسجد با رعايت موازين شرعي و مقررات مربوطه و متعارف راديو و تلويزيون و وزارت ارشاد جمهوري اسلامي ايران داراي چه حكمي است؟
ج: تعليم قرآن و احكام و آموزش اخلاق اسلامي و تمرين سرودهاي مذهبي و انقلابي در مسجد اشكال ندارد، ولي در هر حال مراعات شأن، قداست و جايگاه مسجد واجب است و مزاحمت نماز گزاران جايز نيست.
س 398: آيا نمايش فيلمهاي سينمايي كه توسط وزارت ارشاد اسلامي ايران توزيع ميشود، در مسجد براي شركت كنندگان در جلسات قرآني، اشكال شرعي دارد يا خير؟
ج: تبديل مسجد به مكاني براي نمايش فيلمهاي سينمايي جايز نيست، ولي نمايش فيلمهاي مذهبي و انقلابي داراي محتواي مفيد و آموزنده به مناسبت خاصي و بر حسب نياز و تحت نظارت امام جماعت مسجد اشكال ندارد.
س 399: آيا پخش موسيقي شاد از مسجد به مناسبت جشن ميلاد ائمه معصومين «عليهم السلام» شرعاً اشكال دارد؟
ج: واضح است كه مسجد جايگاه شرعي خاصي دارد، لذا اگر پخش موسيقي در آن منافي با حرمت مسجد باشد، حرام است، حتي اگر موسيقي غير مطرب باشد.
س 400: استفاده از بلندگوهاي مساجد كه صدا را در خارج از مسجد پخش ميكنند، تا چه وقت جايز است؟ پخش سرودهاي انقلابي يا قرآن كريم قبل از اذان چه حكمي دارد؟
ج: پخش قرائت قرآن كريم براي چند دقيقه قبل از اذان در وقتهايي كه باعث اذيت و آزار همسايگان و اهل محل نشود، اشكال ندارد.
س 401: مسجد جامع چه تعريفي دارد؟
ج: مسجد جامع مسجدي است كه در شهر براي اجتماع همه اهل شهر بنا شده است، بدون اين كه اختصاص به گروه و قشر خاصي داشته باشد.
402: قسمت سر پوشيدهاي از يك مسجد حدود سي سال است كه متروكه و تبديل به خرابه شده و نماز در آن اقامه نميشودو بخشي از آن به عنوان انبار مورد استفاده قرار ميگيرد. نيروهاي بسيجي كه حدود پانزده سال است در اين قسمت سقف دار مستقر هستند، تعميراتي
را در آن انجام دادهاند، زيرا وضعيت بسيار نامناسبي داشت و سقف آن هم در معرض ريزش بود. چون برادران بسيجي آگاهي از احكام شرعي مسجد نداشتند و افراد مطلع هم آنها را آگاه نكردند، اقدام به ساختن چند اتاق در اين قسمت نمودند كه بر اثر آن مبالغ زيادي خرج شد و در حال حاضر كارهاي ساختماني رو به پايان است. اميدواريم حكم شرعي موارد زير را بيان فرمائيد: (1) بر فرض اين كه متصديان اين كار و گروه ناظر بر آن جاهل به مسأله باشند، آيا در برابر مخارجي كه از بيت المال صرف كردهاند ضامن هستند و آيا مرتكب گناه شدهاند؟ (2) با توجه به اين كه مخارج مزبور از بيت المال بوده، آيا اجازه ميدهيد تا زماني كه مسجد به اين قسمت احتياج ندارد و نماز در آن اقامه نميشود، از آن اتاقها با رعايت كامل احكام شرعي مسجد، براي فعاليتهاي آموزشي مانند آموزش قرآن كريم و احكام شرعي و ساير امور مسجد استفاده شود؟ و آيا اقدام به تخريب اطاقها واجب است؟
ج: واجب است كه قسمت سر پوشيده مسجد با خراب كردن اتاقهايي كه در آن ساخته شده است، به حالت قبل برگردد، و اگر مخارج احداث اتاقها ناشي از تعدي و تفريط و عمد و تقصير نباشد، معلوم نيست كه كسي ضامن آن باشد، و استفاده از قسمت سر پوشيده مسجد براي تشكيل جلسات آموزش قرآن كريم و احكام شرعي و معارف اسلامي و ساير مراسم ديني و مذهبي اگر مزاحمت براي نمازگزاران ايجاد نكند و تحت نظارت امام جماعت مسجد باشد اشكال ندارد، و بايد امام جماعت و نيروهاي بسيجي و ساير مسئولين مسجد با هم همكاري كنند تا حضور نيروهاي بسيجي در مسجد استمرار پيدا كند و خللي در انجام وظائف عبادي مانند نماز و غير آن هم پيش نيايد.
س 403: در طرح توسعه يكي از خيابانها، چند مسجد در مسير طرح قرار ميگيرد كه بايد بعضي از آنها بطور كلي خراب شوندو در بقيه قسمتي از آنها تخريب گردد تا حركت وسائط نقليه به راحتي صورت گيرد. خواهشمند است نظر شريف را بيان فرمائيد.
ج: خراب كردن تمام مسجد يا قسمتي از آن جايز نيست، مگر در صورت وجود مصلحتي كه اهميت ندادن و بي توجهي به آن ممكن نباشد.
س 404: آيا استفاده شخصي و اندك از آب مساجد كه مخصوص وضو گرفتن است، جايز است؟ مثل اين كه مغازه داران از آن براي نوشيدن، درست كردن چائي و يا براي ماشين استفاده كنند، با توجه به اين كه آن مسجد واقف خاصي ندارد كه از اين اعمال جلوگيري نمايد.
ج: اگر وقف آب براي خصوص وضو گرفتن نمازگزاران معلوم نباشد و عرف رايج در محله مسجد، اين باشد كه همسايهها و عبور كنندگان هم از آب آن استفاده ميكنند، اشكال ندارد، هر چند احتياط در اين مورد، مطلوب است.
س 405: مسجدي در مجاورت قبرستاني، وجود دارد و هنگامي كه بعضي از مؤمنين به زيارت اهل قبور ميآيند، از آب مسجد براي پاشيدن روي قبرهاي ارحام خود استفاده ميكنندو ما نميدانيم كه اين آب عمومي است يا وقف خاص مسجد، و بر فرض هم كه وقف خاص
مسجد نباشد، معلوم نيست كه مخصوص وضو گرفتن و دستشويي رفتن است يا خير، آيا استفاده مذكور از آن آب جايز است؟
ج: اگر استفاده از آب مسجد براي پاشيدن روي قبرهائي كه خارج از آن قرار دارد، امر رايجي است و كسي به آن اعتراض نميكند و دليلي هم بر وقف آن آب براي خصوص وضو و تطهير نيست، استفاده از آن براي امر مذكور اشكال ندارد.
س 406: اگر مسجد نياز به تعمير داشته باشد، آيا اجازه گرفتن از حاكم شرع يا وكيل او واجب است؟
ج: اگر تعمير، داوطلبانه و تبرّعي (از مالِ شخصيِ افراد خيّر) باشد، نيازي به اجازه حاكم شرع نيست.
س 407: آيا جايز است وصيت كنم كه مرا بعد از مردن در مسجد محله كه تلاش فراواني براي آن كردهام، دفن نمايند. زيرا دوست دارم در داخل يا صحن آن دفن شوم؟
ج: اگر هنگام اجراي صيغه وقف، دفن ميّت استثناء نشده باشد، دفن در مسجد جايز نيست، و وصيت شما در اين مورد اعتباري ندارد.
408: مسجدي حدود بيست سال پيش ساخته شده و به نام مبارك صاحب الزمان عجل اللّه تعالي فرجه الشريف زينت يافته است، ولي معلوم نيست كه اين اسم در صيغه وقف مسجد ذكر شده باشد. تغيير اسم مسجد از صاحب الزمان «عجل اللّه فرجه الشريف» به مسجد جامع چه حكمي دارد؟
ج: مجرد تغيير اسم مسجد مانعي ندارد.
س 409: در مساجدي كه از محل نذورات خاص مسجد و تبرّعات مؤمنين به برق و سيستم تهويه مجهز شدهاند، هنگامي كه شخصي از اهالي محل فوت ميكند، براي او مجلس فاتحه در مسجد برگزار ميشود كه در آن از برق و سيستم تهويه مسجد استفاده ميگردد و برگزار كنندگان مراسم آن هزينهها را نميپردازند. آيا اين كار شرعاً جايز است؟
ج: جواز استفاده از امكانات مسجد در اقامه مجالس فواتح براي اموات و امثال آن منوط به كيفيت وقف و نذر آن امكانات براي مسجد است.
س 410: در روستايي مسجد نوسازي وجود دارد كه در مكان مسجد قبلي بنا شده است. در گوشهاي از اين مسجد كه زمين آن جزء مسجد قبلي است، بر اثر جهل به مسأله، اتاقي براي تهيه چائي و مانند آن و كتابخانهاي در نيم طبقه قسمتي از شبستان مسجد در داخل شبستان مسجد ساخته شده است. خواهشمنديم نظر خود را در اين باره و مسأله تكميل و كيفيت استفاده از نصف دور داخلي مسجد، بيان فرمائيد.
ج: ساختن اتاق مخصوص چائي در محل مسجد قبلي صحيح نيست و واجب است آن مكان به حالت مسجد بودن خود برگردد. نيم طبقه داخل شبستان مسجد هم در حكم مسجد است و همه احكام و آثار شرعي آن را دارد، ولي نصب قفسههاي كتاب و حضور در آنجا براي مطالعه اگر مزاحمتي براي نمازگزاران ايجاد نكند اشكال ندارد.
س 411: رأي جناب عالي در مورد مسأله ذيل چيست؟ در يكي از روستاها مسجدي وجود دارد كه رو به خرابي است، ولي دليلي براي خراب كردن آن وجود ندارد، زيرا مانع استمرار جاده نيست. آيا تخريب آن به طور كامل جايز است؟ هم چنين اين مسجد داراي مقداري اثاثيه و اموال است، اينها بايد به چه كسي داده شوند؟
ج: تخريب و ويران كردن مسجد جايز نيست و به طور كلي خراب كردن مسجد آن را از مسجد بودن خارج نميكند. اثاث و لوازم مسجد اگر مورد استفاده در آن مسجد نباشد، بردن آن به مساجد ديگر براي استفاده از آنها اشكال ندارد.
س 412: آيا شرعاً ساخت موزه در گوشهاي از صحن مسجد بدون دخل و تصرف در ساختمان آن جايز است، مثل كتابخانه كه امروزه جزئي از مسجد را تشكيل ميدهد؟
ج: ايجاد موزه يا كتابخانه در گوشه صحن مسجد اگر مخالف كيفيت وقف تالار و شبستان و صحن مسجد باشد و يا موجب تغيير ساختمان مسجد گردد، جايز نيست. بهتر اين است كه مكاني در كنار مسجد براي اين منظور تهيه شود.
س 413: مكاني وقفي وجود دارد كه در آن مسجد، مدرسه علوم ديني و كتابخانه عمومي بنا شده است كه همگي آنها الان فعّال هستند. اين مكان در حال حاضر جزء نقشه مكانهايي است كه از طرف شهرداري بايد خراب شوند. چگونه بايد با شهرداري براي تخريب آن و گرفتن امكانات همكاري كرد تا بتوان آن را تبديل به ساختمان بهتري نمود؟
ج: اگر شهرداري اقدام به تخريب آن و دادنِ عوض نمايد و آن را تحويل دهد، اشكال ندارد، ولي اصل خراب كردن مسجد و مدرسه وقفي في نفسه جايز نيست، مگر در صورتي كه مصلحتِ اهمِ غير قابل چشم پوشي اقتضا كند.
س 414: براي توسعه مسجد نياز به كندن چند درخت از صحن آن است، آيا اين عمل با توجه به بزرگ بودن صحن مسجد و وجود درختان زياد در آنجا، جايز است؟
ج: اگر عمل مذكور تغيير و تبديل وقف شمرده نشود، اشكال ندارد.
س 415: زميني كه جزء قسمت سر پوشيده مسجد بوده و بر اثر واقع شدن مسجد در مسير طرح عمراني شهرداري، در خيابان افتاده و قسمتي از آن به علت اضطرار تخريب شده، چه حكمي دارد؟
ج: اگر احتمال برگشت آن به حالت اوليه ضعيف باشد، ترتّب آثار شرعي مسجد بر آن معلوم نيست.
س 416: مسجدي بوده كه خراب شده، و آثار مسجدي از آن محو گرديده يا به جاي آن بناي ديگري ساخته شده و اميدي هم به دوباره سازي آن وجود ندارد، مثل آن كه آن آبادي ويران شده و تغيير مكان پيدا كرده، آيا نجس كردن آن مكان حرام است و تطهير آن واجب است؟
ج: در فرض سؤال معلوم نيست نجس كردن آن حرام باشد، گر چه احتياط آن است كه نجس نكنند.
س 417: مدتي است كه در يكي از مساجد، نماز جماعت اقامه ميكنم و اطلاعي از كيفيت وقف مسجد ندارم.
با توجه به اين كه مسجد از جهت هزينه با مشكلاتي روبرو است، آيا اجاره دادن زير زمين مسجد براي كاري كه مناسب با شأن مسجد باشد، جايز است؟
ج: اگر زير زمين عنوان مسجد را ندارد و جزء تأسيساتي نيست كه مسجد به آن نياز داشته باشد و وقف آن هم وقف انتفاع نباشد، اشكال ندارد.
س 418: هيئت امناي مسجدي كه املاكي براي اداره امور خود ندارد، تصميم گرفتهاند زير زميني را در قسمت سقف دار مسجد براي ساختن كارگاه و تأسيسات عمومي براي خدمت به مسجد ايجاد نمايند، آيا اين كار جايز است؟
ج: حفر زمين مسجد براي تأسيس كارگاه و مانند آن جايز نيست.
س 419: آيا به طور مطلق جايز است كه كفّار داخل مساجد مسلمانان شوند، هر چند براي مشاهده آثار تاريخي باشد؟
ج: ورود آنان به مسجد الحرام شرعاً ممنوع است و در ساير مساجد هم اگر هتك و بي حرمتي مسجد شمرده شود، جايز نيست، بلكه در ساير مساجد هم مطلقاً وارد نشوند.
س 420: آيا نماز خواندن در مسجدي كه توسط كفّار ساخته شده، جايز است؟
ج: اشكال ندارد.
س 421: اگر كافري داوطلبانه مالي را براي كمك به ساختمان مسجد بدهد و يا كمك ديگري نمايد، آيا قبول آن جايز است؟
ج: اشكال ندارد.
س 422: اگر كسي شب به مسجد بيايد و در آن بخوابد و محتلم شود و پس از بيداري خروج از مسجد برايش ممكن نباشد، چه تكليفي دارد؟
ج: اگر قادر بر خروج از مسجد و رفتن به جاي ديگر نيست، واجب است كه فوراً تيمم نمايد تا بقاء در مسجد براي او حلال شود.
س 423: آيا از نظر شرعي به ثبت رساندن حسينيه به نام اشخاص معين، جايز است؟
ج: ثبت ملكي حسينيهاي كه جهت اقامه مجالس ديني وقف عام شده، جايز نيست، و ثبت وقفي آن به نام اشخاص ضرورتي ندارد. به هر حال، ثبت وقفي آن به اسم افراد خاص بهتر است با اجازه و موافقت همه افرادي باشد كه در ساختن آن حسينيه مشاركت داشتهاند.
س 424: در رسالههاي عمليه آمده است كه جايز نيست شخص جنب و حائض داخل حرم ائمه «عليهم السلام» شوند. خواهشمند است توضيح بفرماييد كه منظور از حرم، همان زير گنبد است يا اين كه شامل همه ساختمانهاي ملحق به آن هم ميشود؟
ج: مراد از حرم همان زير گنبد مبارك و جائي است كه به آن حرم و مشهد شريف گفته ميشود، ولي ساختمانهاي ملحق به آن و شبستانها حكم حرم را ندارند و ورود جنب و حائض به آنجاها اشكال ندارد، مگر جاهائي كه عنوان مسجد را داشته باشد.
س 425: حسينيهاي در كنار مسجدي قديمي ساخته شده است، در حال حاضر مسجد قديم گنجايش نمازگزاران را ندارد، آيا ميتوان حسينيه را در مسجد ادغام كرد و از آن به عنوان مسجد استفاده نمود؟
ج: نماز خواندن در حسينيه اشكال ندارد، ولي اگر حسينيه، به عنوان حسينيه، وقف صحيح شرعي شده، تبديل آن به مسجد جايز نيست و هم چنين ضميمه كردن آن به مسجد به عنوان مسجد هم جايز نيست.
س 426: استفاده از فرشها و اجناس نذر شده براي مرقد يكي از فرزندان ائمه «عليهم السلام» در مسجد جامع محله چه حكمي دارد؟
ج: اگر زائد بر نياز مرقد امام زاده «عليه السلام» و زائران آن باشد، اشكال ندارد.
س 427: آيا تكايائي كه به نام حضرت ابو الفضل «عليه السلام» و غير آن تأسيس ميشود، حكم مسجد را دارد؟ لطفاً احكام آن را بيان فرمائيد.
ج: تكيهها و حسينيهها حكم مسجد را ندارند.
مسأله 916 براي مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاي يوميه (1) اذان و اقامه بگويند (2)، ولي پيش از نماز عيد فطر و قربان (3)، مستحب است سه مرتبه بگويند «الصَّلاة» (4) و در نمازهاي واجب ديگر سه مرتبه «الصَّلاة» را به قصد رجاء بگويد. (1) (خوئي، سيستاني:) پيش از نمازهاي واجب شبانه روزي (يوميه) ..
(گلپايگاني، صافي، تبريزي، زنجاني:) پيش از نمازهاي واجب يوميه .. (2) (خوئي، سيستاني:) و براي نمازهاي ديگر واجب يا مستحب، مشروع نيست ..
(بهجت:) امّا احتياط مستحبّ اين است كه اقامه ترك نشود مخصوصاً در نماز صبح و مغرب و براي كسي كه به جماعت نماز نميخواند ..
(زنجاني:) و براي مرد سفارش بيشتري شده، و در نماز مغرب و صبح تأكيد بيشتري دارد و احتياط استحبابي در آن است كه اقامه در نمازها ترك نشود، و براي نمازهاي ديگرِ واجب يا مستحب، مشروع نيست ..
(مكارم:) و بهتر است حتّي الإمكان ترك نشود مخصوصاً اقامه، ولي براي نماز عيد فطر و قربان و نمازهاي واجب ديگر اذان و اقامه نيست بلكه سه مرتبه به اميد مطلوبيّت پروردگار بگويند (الصَّلاة). (3) (سيستاني:) در صورتي كه با جماعت بخوانند ..
(گلپايگاني، خوئي، زنجاني، تبريزي، صافي:) پيش از نمازهاي واجب غير يوميه مثل نماز آيات (خوئي، زنجاني، تبريزي: در صورتي كه با جماعت بخوانند) .. (4) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي:) و هم چنين قبل از نمازهاي واجب ديگر مانند نماز آيات هم مستحب است سه مرتبه «الصلاة» بگويند.
(بهجت:) و هم چنين براي اين كه به ديگران اعلام شود كه وقت نماز داخل شده است استحباب اذان بعيد نيست؛ و گفتن اذان و اقامه در غير اين موارد به قصد ورود در شرع حرام است.
مسأله 917 مستحب است (1) در روز اولي كه بچه به دنيا ميآيد يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند. (1) (مكارم:) به عنوان تبرّك و اميد ثواب ..
(بهجت:) مسأله مستحبّ است در گوش راست بچّهاي كه به دنيا آمده اذان و در گوش چپش اقامه بگويند.
مسأله 918 اذان هيجده جمله است: «اللّهُ أَكبَرُ» چهار مرتبه «اشهَدُ ان لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ، اشهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، حَيَّ عَلَي الصَّلاةِ، حَيَّ عَلَي الفَلاحِ، حَيَّ عَلي خَيرِ العَمَلِ، اللّهُ أَكبَرُ، لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ» هر يك دو مرتبه، و اقامه هفده جمله است يعني دو مرتبه «اللّهُ أَكبَرُ» از اول اذان و يك مرتبه «لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ» از آخر آن كم ميشود و بعد از گفتن «حَيَّ عَلي خَيرِ العَمَلِ» بايد دو مرتبه «قَد قامَتِ الصَّلاةُ» اضافه نمود.
مسأله 919 «اشهَدُ انَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللّهِ» جزء اذان و اقامه نيست (1) ولي خوب است بعد از «اشهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ»، به قصد قربت گفته شود. (2) (1) (زنجاني:) البته ولايت امير المؤمنين و ائمه معصومين عليهم السلام از اركان ايمان است و اسلام بدون آن، ظاهري بيش نيست و قالبي از معني تهي است و خوب است كه پس از اشهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه به قصد تيمن و تبرّك، شهادت به ولايت و امامت بلا فصل حضرت امير المؤمنين و ساير معصومين عليهم السلام به نحوي كه شبيه جملات اذان و اقامه نگردد؛ ذكر گردد. (2) (مكارم:) به قصد تبرّك گفته شود، لكن به صورتي كه معلوم شود جزءِ آن نيست.
(نوري:) و چون در امثال زمان ما، شعار تشيع محسوب ميشود، در هر جا كه اظهار اين شعار، مستحسن و لازم باشد، گفتن آن هم مستحسن و لازم است.
(بهجت:) مسأله بعيد نيست مستحبّ بودن اقرار به ولايت امير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام در اذان مستحبّي در صورتي كه به نيّت مطلوب بودن گفته شود به عبارات مختلفي كه در نهايه و فقيه و احتجاج نقل شده است كه «انَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللّهِ» و يا عَلِيٌّ اميرُالمُؤمِنين و يا به عبارت «اشهَدُ انَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللّهِ» باشد. و امّا اقرار به ولايت، اگر چه در غير اذان باشد خوب است، پس احتياج به دليل مخصوص ندارد و كاملترين عبارتي كه در اينجا گفته ميشود آن است كه اقرار به خليفه بودن يا وصي بودن حضرت امير المؤمنين عليه السلام و ائمه طاهرين عليهم السلام در آن باشد.
«اللّهُ أَكبَرُ» يعني خداي تعالي بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند.
«اشهَدُ ان لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ» يعني شهادت ميدهم كه غير خدايي كه يكتا و بيهمتا است
خداي ديگري سزاوار پرستش نيست.
«اشهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ» يعني شهادت ميدهم كه حضرت محمّد بن عَبد اللّه صلي اللّه عليه و آله و سلم پيغمبر و فرستاده خدا است.
«اشهَدُ انَّ عَلِيّاً أميرُ المؤمنين وَلِيُّ اللّهِ» يعني شهادت ميدهم كه حضرت علي عليه الصّلاة و السّلام امير المؤمنين و وليّ خدا بر همه خلق است.
«حَيَّ عَلَي الصَّلاةِ» يعني بشتاب براي نماز «حَيَّ عَلَي الفَلاحِ» يعني بشتاب براي رستگاري.
«حَيَّ عَلي خَيرِ العَمَلِ» يعني بشتاب براي بهترين كارها كه نماز است.
«قَد قامَتِ الصَّلاة» يعني به تحقيق نماز برپا شد.
«لا إِلهَ إِلَّا اللّه» يعني خدايي سزاوار پرستش نيست مگر خدايي كه يكتا و بيهمتا است. [اين ترجمهها در رساله آيات عظام كمي با متن اصلي تفاوت دارد ولي ما در اينجا ذكر نكردهايم و در رساله آيات عظام: زنجاني و بهجت نيست]
مسأله 920 بين جملههاي اذان و اقامه بايد خيلي فاصله نشود و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد (1)، بايد دوباره آن را از سر بگيرد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) اگر بين آنها به قدري فاصله بيندازد كه عرفاً نگويند جملات پي در پي است ..
مسأله 921 اگر در اذان و اقامه صدا را در گلو بيندازد چنانچه غنا شود، يعني به طور آوازه خواني كه در مجالس لهو و بازيگري معمول است اذان و اقامه را بگويد، حرام است و اگر غنا نشود مكروه ميباشد (1). اين مسأله، در رساله آيات عظام: اراكي و بهجت نيست (1) (فاضل:) حرام و باطل است.
(مكارم:) مسأله اذان گفتن بصورت غنا يعني آهنگي كه مناسب مجالس لهو و لعب است، حرام و باطل است.
مسأله 922 در پنج نماز اذان ساقط ميشود (1): اول: نماز عصر روز جمعه (2). دوّم: نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذي حجه است (3). سوم: نماز عشاء شب عيد قربان، براي كسي كه در مشعر الحرام باشد. (4) چهارم: نماز عصر و عشاء زن مستحاضه. (5) پنجم: نماز عصر و عشاي كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غائط خودداري كند و (6) در اين پنج نماز در صورتي اذان ساقط ميشود كه با نماز قبلي فاصله نشود يا فاصله كمي بين آنها باشد (7)، ولي فاصله شدن نافله و تعقيب ضرر ندارد. (8) (1) (مكارم:) و بنا بر احتياط واجب بايد آن را ترك كرد ..
(فاضل:) هر نمازي كه با نماز قبل همراه خوانده شود اذان آن ساقط ميشود چه همراه خواندن مستحبّ باشد يا نباشد، بنا بر اين در موارد زير اذان ساقط ميشود .. (2) (فاضل، بهجت، مكارم:) در صورتي كه با نماز جمعه ( (فاضل:) يا ظهر) با هم خوانده شود .. (3) (بهجت:) در صورتي كه با نماز ظهر جمع شود .. (فاضل، مكارم:) اگر همراه ظهر خوانده شود .. (4) (مكارم:) و آن را با مغرب همراه ميخواند ..
(فاضل:) و آن را با مغرب همراه ميخواند؛ همراه خواندن و جمع كردن بين دو نماز در سه مورد مذكور مستحبّ است ..
(بهجت:) در صورتي كه با نماز مغرب جمع شود و بنا بر احتياط در اين سه صورت كه گفته شد، بايد اصلًا اذان نگويند، نه اين كه مستحبّ نباشد و گفتن آن بياشكال باشد؛ ولي در جايي كه نماز عصر را با نماز ظهر با هم ميخوانند، خوب است براي نماز عصر اذان گفته نشود .. (5) (فاضل، مكارم:) كه بايد آن را بلا فاصله بعد از نماز ظهر يا مغرب بخواند .. (6) (اراكي:) و براي هر كس كه بين نماز ظهر و عصر و هم چنين بين نماز مغرب و عشاء فاصله نيندازد ..
(مكارم:) [و] به طور كلّي هر نمازي كه با نماز قبل همراه خوانده شود اذان آن ساقط ميشود و فاصله شدن نافله و تعقيب كافي نيست ولي اگر نمازها را جدا از هم هر يك را در وقت فضيلت خود به جا آورند اذان و اقامه هر دو مستحبّ است. (7) (بهجت:) و اگر فاصله پيدا كرد يا نافلهاي بين آنها خوانده شد، بنا بر اظهر اذان گفتن به استحباب خود باقي است. (فاضل:) و ظاهراً با خواندن نافله، فاصله حاصل ميشود. (8) (اراكي:) و هم چنين كسي كه بين نماز ظهر و عصر و يا بين نماز مغرب و عشاء فاصله نيندازد، براي نماز دوّمش اذان ساقط ميشود.
(گلپايگاني:) فاصله شدن نافله كافي است براي عدم سقوط اذان بنا بر اقوي.
(خوئي، تبريزي:) مسأله در دو نماز اذان مشروع نيست: اول: نماز عصر (خوئي: در عرفات) روز عرفه كه روز نهم ذي حجه است. دوم: نماز عشاء شب عيد قربان، براي كسي كه در مشعر الحرام باشد، و در اين دو نماز در صورتي اذان ساقط ميشود كه با نماز قبلي هيچ فاصله نشود يا بين آنها كمي فاصله باشد.
(زنجاني:) مسأله انسان اگر نماز عصر را بدون فاصله يا با فاصله كم بعد از نماز ظهر، يا نماز عشا را بدون فاصله يا با فاصله كم بعد از نماز مغرب بخواند اذان نماز دوم ساقط ميشود. فاصله نينداختن بين نماز دوم و نماز اول در موارد زير مستحب يا لازم است: اول: نماز عصر روز جمعه، دوم: نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذي حجه است، سوم: نماز عشاي شب عيد قربان براي كسي كه در مشعر الحرام باشد، چهارم: نماز عصر و عشاي كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند. در اين موارد اگر به دستور استحبابي يا لزومي عمل كرد، اذان نماز دوّم ساقط است و اگر به اين دستور عمل نكرد و بين دو نماز فاصله زيادي انداخت اذان ساقط نيست، و هم چنين است در ساير موارد اگر بين دو نماز فاصله نينداخت يا فاصله كمي انداخت اذان نماز دوّم ساقط است، و خواندن نافله، فاصله حساب ميشود، بنا بر اين در صورت خواندن نافله، اذان ساقط نيست.
(صافي:) مسأله اذان عصر و عشا از كسي كه بين ظهر و عصر و مغرب و عشا جمع ميكند ساقط ميشود، خواه در موارد استحباب جمع باشد مثل نماز عصر روز جمعه، و نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذي حجه است در عرفات، و نماز عشاء شب عيد قربان براي كسي كه در مشعر الحرام است،
و خواه مثل زن مستحاضه يا كسي باشد كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند و جمع بين نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا مينمايد، يا غير اين موارد باشد كه به هر حال اذان عصر و عشا در صورت جمع مذكور ساقط ميشود هر چند سقوط در عصر روز عرفه در عرفات و در عشاء شب عيد قربان در مشعر بطور عزيمت است، و در عصر روز جمعه اگر بخواهد اذان بگويد رجاءً بگويد، و در غير اين سه مورد سقوط به نحو رخصت است. فقط مستحاضه و مسلوس احتياط را به نگفتن اذان ترك نكنند و در صورتي اذان ساقط ميشود، كه با نماز قبلي هيچ فاصله نشود، يا فاصله كمي بين آنها باشد، و فاصله شدن نافله كافي است براي عدم سقوط اذان بنا بر اقوي.
(سيستاني:) مسأله در همه مواردي كه نمازگزار دو نماز را كه يك وقت مشترك دارند پشت سر هم ميخواند اگر براي نماز اوّل اذان گفته باشد اذان براي نماز بعدي ساقط است، خواه جمع ميان دو نماز بهتر نباشد يا آن كه بهتر باشد مثل جمع بين نماز ظهر و عصر در روز عرفه كه روز نهم ماه ذي حجّه است اگر آنها را در وقت فضيلت نماز ظهر انجام دهد هر چند در عرفات نباشد و جمع بين نماز مغرب و عشاي عيد قربان براي كسي كه در مشعر الحرام باشد و آنها را در وقت فضيلت نماز عشا جمع كند و ساقط شدن اذان در اين موارد مشروط به آن است كه فاصله زيادي ميان دو نماز نباشد ولي فاصله شدن نافله و تعقيب ضرر ندارد و احتياط واجب آن است كه در اين موارد اذان را به قصد مشروعيّت نياورد بلكه آوردن اذان در دو مورد مذكور در روز عرفه و در مشعر با شرايطي كه گفته شد هر چند بدون قصد مشروعيّت باشد خلاف احتياط است.
مسأله 923 اگر براي نماز جماعتي اذان و اقامه گفته باشند (1)، كسي كه با آن جماعت نماز ميخواند، نبايد براي نماز خود اذان و اقامه بگويد (2). (1) (مكارم:) براي همه كافي است و بقيه بنا بر احتياط واجب بايد اذان و اقامه را ترك كنند. (2) (فاضل:) گر چه اذان و اقامه را نشنيده باشد و يا موقع گفتن آن در جماعت حاضر نباشد.
(بهجت:) ميتواند براي نماز خود اذان و اقامه نگويد.
(زنجاني:) مسأله كسي كه به نماز جماعتي حاضر ميشود نبايد براي نماز خود اذان و اقامه بگويد.
مسأله 924 اگر براي خواندن نماز جماعت (1) به مسجد رود و ببيند جماعت تمام شده (2) تا وقتي كه صفها به هم نخورده (3) و جمعيت متفرق نشده نميتواند (4) براي نماز خود اذان و اقامه بگويد (5) در صورتي كه براي جماعت اذان و اقامه گفته شده باشد. (1) (گلپايگاني، فاضل، سيستاني:) اگر براي خواندن نماز .. (2) (فاضل:) ببيند نماز جماعتي كه در مسجد تشكيل شده بود تمام شده .. (3) (مكارم:) احتياط آن است كه براي نماز خود اذان و اقامه نگويد به شرط اين كه براي جماعت اوّل اذان و اقامه گفته شده باشد. (4) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب نميتواند .. (بهجت:) بنا بر أظهر لازم نيست .. (5) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، سيستاني:) ميتواند براي نماز خود اذان و اقامه نگويد
(سيستاني: يعني گفتن آن دو مستحبّ مؤكّد نيست، بلكه اگر ميخواهد اذان بگويد بهتر آن است كه آن را بسيار آهسته بگويد و اگر بخواهد نماز جماعت ديگري اقامه كند نبايد اذان و اقامه بگويد).
(زنجاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 925.
مسأله 925 در جايي كه عدهاي مشغول نماز جماعتند، يا نماز آنان تازه تمام شده و صفها به هم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادي يا با جماعت ديگري كه برپا ميشود نماز بخواند (1)، با سه شرط اذان و اقامه از او ساقط ميشود (2): اوّل: آن كه براي آن نماز، اذان و اقامه گفته باشند. دوّم: آن كه نماز جماعت باطل نباشد. سوّم: آن كه نماز او و نماز جماعت در يك مكان باشد (3)، پس اگر نماز جماعت، داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان و اقامه بگويد. (1) (مكارم:) اذان و اقامه از او ساقط است به شرط اين كه اذان و اقامه گفته باشند و نماز جماعت صحيح باشد و هر دو نماز در يك مكان و هر دو اداء و مربوط به يك وقت و در مسجد باشد. [پايان مسأله] (2) (بهجت:) بنا بر أظهر .. (3) (بهجت:) و بنا بر احتياط بايد طوري باشد كه ملحق به صف بشود ..
(اراكي، گلپايگاني، صافي:) مسأله- (در جايي كه عدّهاي مشغول نماز جماعتند، يا نماز آنان تازه تمام شده و صفها بهم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادي يا با جماعت ديگري كه برپا ميشود نماز بخواند با شش شرط اذان و اقامه از او ساقط ميشود): اوّل: آن كه نماز جماعت در مسجد باشد و اگر در مسجد نباشد، ساقط شدن اذان و اقامه اشكال دارد. دوّم: آن كه براي آن نماز اذان و اقامه گفته باشند. سوّم: آن كه نماز جماعت باطل نباشد. چهارم: آن كه نماز او و نماز جماعت در يك مكان باشد، پس اگر نماز جماعت، داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان و اقامه بگويد. پنجم: آن كه نماز او و نماز جماعت هر دو اداء باشد. ششم: آن كه وقت نماز او و نماز جماعت مشترك باشد مثلًا هر دو نماز ظهر يا هر دو نماز عصر بخوانند، يا نمازي كه به جماعت خوانده ميشود نماز ظهر باشد و او نماز عصر بخواند يا او نماز ظهر بخواند و نماز جماعت نماز عصر باشد.
(فاضل:) با پنج شرط ..
[در رساله آيت اللّه سيستاني به جاي قسمت داخل پرانتز آمده است: «در غير مورد مذكور در مسأله قبل، با شش شرط اذان و اقامه ساقط ميشود»] (خوئي، تبريزي:) اگر در مسجد نباشد، ساقط شدن اذان و اقامه معلوم نيست ..
(گلپايگاني، صافي:) اگر در مسجد نباشد، رجاءً بگويد ..
(سيستاني:) اگر در مسجد نباشد، اذان و اقامه ساقط نيست ..
[شرط اول در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (فاضل:) براي نماز جماعت اول اذان و اقامه گفته باشند ..
(سيستاني:) پنجم: آن كه نماز جماعت اداء باشد ولي شرط نيست كه نماز خود او اگر منفرد است هم ادا باشد ..
(سيستاني:) و امّا اگر نماز جماعت عصر باشد در آخر وقت و او بخواهد نماز مغرب ادايي بخواند اذان و اقامه ساقط نميشوند.
(زنجاني:) مسأله اگر در مسجد عدهاي مشغول نماز جماعتند يا نماز آنان تازه تمام شده و صفها بهم نخورده است، اگر انسان بخواهد در مسجد فرادي يا با جماعت ديگري كه برپا ميشود نماز بخواند نبايد براي نماز خود اذان و اقامه بگويد. اين حكم در غير مسجد جاري نيست. تا تمام افراد حاضر در نماز جماعت متفرق نشده باشند اذان و اقامه ساقط است، پس اگر برخي متفرق شده و برخي ديگر باقي بوده، مشغول تسبيح و مانند آن باشند، اذان و اقامه ساقط است؛ ولي اگر به تعقيبات نماز مشغول نباشند ساقط نيست. و اگر شك داشته باشد كه جماعت متفرق شده يا نه، اذان و اقامه ساقط است.
مسأله 926 اگر در شرط دوم (1) از شرطهايي كه در مسأله پيش گفته شده شك كند، يعني شك كند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان و اقامه از او ساقط است ولي اگر در يكي از دو شرط ديگر (2) شك كند مستحب است اذان و اقامه بگويد (3). اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (اراكي، خوئي، تبريزي، سيستاني، فاضل:) شرط سوم .. (2) (خوئي، اراكي، سيستاني، تبريزي:) پنج شرط ديگر .. (فاضل:) چهار شرط ديگر .. (3) (اراكي:) ميتواند به قصد رجاء اذان و اقامه بگويد.
(فاضل:) بهتر است به قصد رجاء اذان و اقامه بگويد.
(سيستاني:) بهتر است اذان و اقامه بگويد ولي اگر در جماعت باشد بايد به قصد رجا باشد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر در يكي از شرطهايي كه در مسأله قبل گفته شد، شكّ كند چنانچه رجاءً اذان و اقامه بگويد، مطابق با احتياط عمل كرده است.
(زنجاني:) مسأله اگر به جهت ندانستن خصوصيات خارجيِ نماز جماعت نداند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان و اقامه ساقط است ولي اگر به جهت ترديد در حكم مسأله نداند نماز جماعت صحيح بوده يا نه، مثلًا در وجوب و عدم وجوب سوره شك دارد در نتيجه در نماز جماعتي كه بدون سوره خوانده شده شك ميكند كه آيا صحيح است يا نه، در اين صورت اذان و اقامه ساقط نيست.
مسأله 927 كسي كه اذان و اقامه ديگري را ميشنود (1) مستحب است هر قسمتي را كه ميشنود بگويد (2) ولي در حكايت اقامه كه از ديگري بشنود از «حي علي الصّلاة» تا «حي علي خير العمل» را به اميد ثواب بگويد. (1) (سيستاني:) كسي كه اذان ديگري را كه براي اعلام يا براي نماز جماعت ميگويد بشنود .. (2) (گلپايگاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي، صافي، سيستاني:) آهسته بگويد. [پايان مسأله] (زنجاني:) آهسته تكرار كند. [پايان مسأله] نوري، (فاضل:) ولي از (حَيَّ علي الصَّلاة) تا (حَيَّ علي خير العَمل) را به اميد ثواب بگويد.
(بهجت:) ولي از «حَيَّ علي الصَّلاة» تا «حَيّ علي خير العَمل» را به جاي هر كدام (لا حول و لا قوّة الّا باللّه العليّ العظيم) ميگويد.
(مكارم:) مسأله كسي كه اذان ديگري را ميشنود، مستحب است هر جمله را كه ميشنود بازگو كند. بازگو كردن اقامه نيز به اميد ثواب مستحب است (و آن را حكايت اذان و اقامه ميگويند).
مسأله 928 كسي كه اذان و اقامه ديگري را شنيده، چه با او گفته باشد يا نه، (در صورتي كه بين آن اذان و اقامه و نمازي كه ميخواهد بخواند زياد فاصله نشده باشد (1))، ميتواند براي نماز خود اذان و اقامه نگويد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (سيستاني:) و از ابتداي شنيدن، قصد نماز داشته است، ميتواند به اذان و اقامه او اكتفا كند ولي اين حكم در مورد جماعتي كه فقط امام اذان را شنيده باشد يا فقط مأمومين شنيده باشند مورد اشكال است. [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (زنجاني:) مسأله كسي كه در نزديكي وي اذان و اقامه گفته شده باشد؛ مثلًا همسايه وي اذان و اقامه گفته باشد يا از كنار كسي كه اذان و اقامه ميگويد گذشته باشد، در صورتي كه بين آن اذان و اقامه و نمازي كه ميخواند زياد فاصله نشده باشد ميتواند براي نماز خود اذان و اقامه نگويد؛ خواه اذان و اقامه ديگري را شنيده باشد يا نه، و خواه با او اذان و اقامه گفته باشد يا نه، هر چند بهتر است كه اگر نشنيده باشد به قصد رجاء اذان و اقامه بگويد و در اين مسأله لازم نيست اذان و اقامه را مرد گفته باشد، پس اگر زن نيز گفته باشد اذان و اقامه ساقط است.
مسأله 929 اگر مرد اذان زن را با قصد لذّت بشنود، اذان از او ساقط نميشود (1). بلكه اگر قصد لذّت هم نداشته باشد، ساقط شدن اذان اشكال دارد (2). اين مسأله، در رساله آيات عظام: زنجاني و بهجت نيست (1) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) بلكه ساقط شدن اذان با شنيدن اذان زن مطلقاً اشكال دارد. (2) (گلپايگاني:) اگر چه خالي از وجه نيست. (خوئي، تبريزي:) ساقط نميشود.
(فاضل:) بنا بر احتياط واجب اذان از او ساقط نميشود، ولي اگر زن اذان مرد را بشنود، اذان از او ساقط ميشود.
(مكارم:) مسأله اگر مرد اذان زن را بشنود، اذان از او ساقط نميشود، ولي اگر زن اذان مرد را بشنود، اذان از او ساقط ميشود.
مسأله 930 اذان و اقامه نماز جماعت را (1) بايد مرد بگويد (2)، ولي در جماعت زنان اگر زن اذان و اقامه بگويد كافي است (3). اين مسأله، در رساله آيات عظام: گلپايگاني، صافي و بهجت نيست
(1) (فاضل، مكارم:) در جماعتي كه مردان و زنان شركت دارند .. (2) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (سيستاني:) و اكتفا به اذان و اقامه زن در نماز جماعتي كه مردان آن با او محرمند محل اشكال است.
(زنجاني:) مسأله احتياط مستحبّ آن است كه اذان و اقامه نماز جماعت را مرد بگويد، مگر در نماز جماعت زنان كه اگر زن اذان و اقامه بگويد، بياشكال كافي است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله 939 هر گاه اذان و اقامه را فراموش كند و مشغول نماز شود اگر تا وارد ركوع ركعت اوّل نشده، يادش آمد ميتواند نماز را رها كرده و پس از گفتن اذان و اقامه نماز را دوباره شروع كند.
مسأله 931 اقامه بايد بعد از اذان (1) گفته شود (2) و اگر قبل از اذان بگويند صحيح نيست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (تبريزي:) و در حال ايستادن و با طهارت گفته شود. [پايان مسأله] (2) (خوئي، سيستاني، زنجاني:) و نيز در اقامه معتبر است كه در حال ايستادن و طهارت از حدث «با وضو يا غسل يا تيمّم» باشد.
مسأله 932 اگر كلمات اذان و اقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلًا «حَيَّ عَلَي الفَلاح» را پيش از «حَيَّ عَلَي الصَّلاة» بگويد (1) بايد از جايي كه ترتيب به هم خورده، دوباره بگويد. (1) (زنجاني:) اذان و اقامه صحيح نيست و ميتواند آن را از سر بگيرد و ميتواند از جايي كه ترتيب بهم خورده به شكل مرتب بخواند، مگر در اثر بهم خوردن ترتيب، پي در پي بودن جملات اذان و اقامه بهم خورده باشد كه بايد از اول بخواند.
مسأله 933 بايد (1) بين اذان و اقامه فاصله ندهد و اگر بين آنها به قدري فاصله دهد كه اذاني را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود (2) مستحب است دوباره اذان و اقامه را بگويد (3) و نيز اگر بين اذان و اقامه و نماز به قدري فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براي آن نماز، اذان و اقامه بگويد. (1) (بهجت:) بنا بر احتياط بايد .. (2) (زنجاني:) كفايت نميكند و مستحبّ است دوباره اذان بگويد و نيز بايد بين اذان و اقامه و نماز فاصله نيندازد و اگر بين آنها و نماز به قدري فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، كفايت نميكند و مستحب است دوباره براي آن نماز اذان و اقامه بگويد.
(سيستاني:) اذان باطل است و نيز اگر بين اذان و اقامه و نماز به قدري فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، اذان و اقامه باطل ميشود. (3) (خوئي، تبريزي:) مستحب است دوباره اذان را بگويد ..
(مكارم:) مسأله ميان اذان و اقامه بايد زياد فاصله ندهد و اگر فاصله به قدري باشد كه اقامه مربوط به آن اذان حساب نشود، دوباره بگويد و هم چنين ميان اذان و اقامه با نماز نبايد زياد فاصله شود و الّا اذان و اقامه را اعاده نمايد.
مسأله 934 اذان و اقامه بايد (1) به عربي صحيح گفته شود (2) پس اگر به عربي غلط بگويد (3)، يا به جاي حرفي حرف ديگر بگويد، يا مثلًا ترجمه آنها را به فارسي (4) بگويد صحيح نيست. (1) (بهجت:) بايد بنا بر احتياط .. (2) (بهجت:) بلكه لُزوم آن خالي از وجه نيست .. (3) (مكارم:) يا ترجمه آنها را به فارسي يا زبان ديگر بگويد صحيح نيست.
(بهجت:) اگر چه معني را تغيير ندهد .. (4) (فاضل:) يا زبان ديگر ..
مسأله 935 اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمداً يا از روي فراموشي پيش از وقت بگويد باطل است (1). (1) (سيستاني:) مگر در صورتي كه اگر وقت در ميان نماز داخل شود، حكم به صحّت آن نماز ميشود كه در مسأله [744] بيان آن گذشت.
(بهجت:) مگر براي اين كه مردم مهيّا براي نماز شوند و يا كارهاي خود را رها كنند كه بعيد نيست يك اذان قبلًا گفته شود اگر مردم را به اشتباه نيندازد و بعد اذان ديگري براي نماز گفته شود.
(مكارم:) مسأله اذان و اقامه را قبل از داخل شدن وقت نماز نميتوان گفت و اگر بگويد باطل است.
(بهجت:) مسأله 770 اگر كسي اذان و اقامه را فراموش كرد و بعد از ركوع يادش آمد؛ براي درك آنها نميتواند نماز را قطع كند؛ ولي اگر قبل از ركوع يادش آمد، مستحب است به قصد تحصيل ثواب اذان و اقامه نماز را قطع كند و بعد از اذان و اقامه نماز را از سر بگيرد، و اگر فقط اذان را به تنهايي فراموش كرده بنا بر أظهر قطع نماز جايز نيست، و اگر فقط اقامه را فراموش كرده، جواز قطع نماز خالي از وجه نيست، اگر چه خلاف احتياط است.
مسأله 936 اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه بايد اذان را بگويد، ولي اگر مشغول اقامه شود و شك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست.
مسأله 937 اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آن كه قسمتي را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتي را كه در گفتن آن شك كرده بگويد، ولي اگر در حال گفتن قسمتي از اذان يا اقامه شك كند كه آن چه پيش از آن است گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست. (1) (1) (بهجت:) شك كند جمله قبلي را گفته يا نه، بعيد نيست گفتن آن لازم نباشد.
(مكارم:) مسأله اگر در جملههاي اذان و اقامه شك كند، احتياط آن است كه برگردد و به جا آورد.
مسأله 938 مستحب است انسان در موقع گفتن اذان، رو به قبله بايستد و با وضو يا
غسل باشد (1) و دستها را به گوش بگذارد (2) و صدا را بلند نمايد و بكشد و بين جملههاي اذان كمي فاصله دهد و بين آنها حرف نزند (3). (1) (بهجت:) ولي در اقامه بنا بر احوط با وضو يا غسل بودن شرط است و در اذاني كه براي اعلام داخل شدن وقت است، مستحب است جاي بلندي بايستد .. (2) (اراكي:) انگشتان را در گوشها بگذارد ..
(مكارم:) مستحب است در موقع اذان گفتن رو به قبله بايستد و با وضو باشد .. (3) (گلپايگاني، صافي:) و امّا در اقامه بايد با طهارت باشد بلكه بنا بر احتياط لازم رو به قبله و ايستاده باشد.
مسأله 939 مستحب است (1) بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهستهتر بگويد (2) و جملههاي آن را به هم نچسباند، ولي به اندازهاي كه بين جملههاي اذان فاصله ميدهد، بين جملههاي اقامه فاصله ندهد. (1) (مكارم:) شايسته است .. (2) (بهجت:) و بين جملههاي آن كمتر از اذان فاصله دهد ولي جملهها را به هم نچسباند و به خلاف اذان كه با تأنّي گفته ميشود اقامه را سريعتر بگويد.
(مكارم:) و فاصله جملهها را كمتر كند و ميان اذان و اقامه يك گام بردارد، يا كمي بنشيند يا سجده كند يا دعا نمايد يا دو ركعت نماز به جا آورد.
(زنجاني:) آن را نيز بلند، لكن از اذان آهستهتر بگويد و بين اقامه حرف نزند ..
مسأله 940 مستحب است بين اذان و اقامه يك قدم بردارد، يا قدري بنشيند يا سجده كند (1) يا ذكر بگويد يا دعا بخواند، يا قدري ساكت باشد يا حرفي بزند يا دو ركعت نماز بخواند ولي حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح (2) مستحب نيست (3) ولي نماز خواندن بين اذان و اقامه نماز مغرب را به اميد ثواب بياورد. (1) [عبارت « يا سجده كند» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (2) (گلپايگاني، خوئي، فاضل، صافي، تبريزي، زنجاني:) و نماز خواندن بين اذان و اقامه نماز مغرب مستحب نيست. (3) (اراكي، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (939).
(بهجت:) مسأله مستحب است بين اذان و اقامه در غير نماز مغرب دو ركعت نماز بخواند و در صورت نخواندن نافله قدري بنشيند يا سجده نمايد يا قدمي بردارد، و در مغرب كافي است قدري ساكت شود يا قدمي بردارد و حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح اگر ذكر نباشد مكروه است.
مسأله 941 مستحب است (1) كسي را كه براي گفتن اذان معيّن ميكنند، عادل و وقت شناس (2) و صدايش بلند (3) باشد و اذان را در جاي بلند بگويد (4). (1) (مكارم:) بهتر است ..
(2) (بهجت:) عادل و بينا و وقت شناس باشد يا اين كه راهنما داشته باشد .. (3) (مكارم:) و مناسب .. (4) (فاضل، مكارم:) و در صورتي كه از بلندگوها استفاده شود مانعي ندارد گوينده اذان در محلّ پايين قرار گيرد.
(بهجت:) مسأله 777 مؤذّن در مقابل اذان گفتن بنا بر احتياط واجب نبايد مزد بگيرد و امّا چيزي كه عنوان مزد ندارد جايز است، مثل ارتزاق از بيت المال و يا موقوفهاي كه از درآمد آن براي مؤذّن سهمي در نظر گرفته شده است.
(مكارم:) مسأله 859 (فاضل:) مسأله 959 شنيدن اذان از راديو و ضبط صوت و مانند آن براي نماز كافي نيست بلكه خود نمازگزاران بايد اذان بگويند.
(مكارم:) مسأله 861 (فاضل:) مسأله 960 احتياط واجب آن است كه اذان را هميشه به قصد نماز بگويند و گفتن اذان براي اعلام دخول وقت بدون قصد نماز بعد از آن مشكل است.
(فاضل:) مسأله 961 اگر اذان و اقامه را به قصد نماز فرادي بگويد بعد جماعتي از او تقاضا كنند تا امام جماعت آنان شود يا بخواهد به عنوان مأموم نمازش را به جماعت بخواند آن اذان و اقامه كافي نيست و مستحبّ است دوباره بگويند.
س 450: در روستاي ما مؤذن هميشه اذان صبح را در ماه مبارك رمضان چند دقيقه قبل از وقت ميگويدتا مردم بتوانند تا وسط يا آخر اذان به خوردن و آشاميدن ادامه دهند، آيا اين كار صحيح است؟
ج: اگر گفتن اذان، مردم را به اشتباه نيندازد و به عنوان اعلام طلوع فجر نباشد، اشكال ندارد.
س 451: بعضي از افراد براي اعلان دخول وقت نماز، اقدام به گفتن اذان به صورت دسته جمعي در معابر عمومي ميكنندكه الحمد للّه اين كار اثر زيادي در جلوگيري از فساد علني در منطقه داشته و موجب روي آوردن مردم بخصوص جوانان به نماز اوّل وقت شده است. ولي فردي ميگويد اين عمل در دين اسلام وارد نشده و بدعت است و گفته او باعث ايجاد شبهه در اين زمينه شده است. نظر شريف حضرت عالي چيست؟
ج: اذان اعلامي در اوّل وقت نمازهاي واجب يوميه و تكرار آن با صداي بلند از طرف شنوندگان از مستحبات شرعي موكّد است و اذان گفتن به صورت دسته جمعي در معابر عمومي، اگر موجب سدّ معبر و يا اذيّت ديگران نشود، اشكال ندارد.
س 452: از آنجا كه اذان گفتن با صداي بلند يك عمل عبادي سياسي است كه ثواب زيادي دارد، تعدادي از مؤمنين تصميم گرفتهاند كه بدون بلندگو بالاي بام خانههاي خود بخصوص براي نماز صبح، اذان بگويند. سؤال اين است كه در صورت اعتراض بعضي از همسايگان اين عمل چه حكمي دارد؟
ج: اذان گفتن بر بالاي بام به نحو متعارف اشكال ندارد.
س 453: پخش برنامههاي خاص سحرهاي ماه مبارك رمضان از بلندگوي مسجد جهت شنيدن همگان، چه حكمي دارد؟
ج: در جاهائي كه بيشتر مردم در شبهاي ماه مبارك رمضان براي قرائت قرآن و خواندن دعا و شركت در مراسم ديني و امثال آن بيدار هستند، اشكال ندارد. ولي اگر سبب اذيت همسايگان مسجد شود، جايز نيست.
س 454: آيا پخش آيات قرآني قبل از اذان صبح و دعا بعد از آن با صداي بلند به وسيله بلندگوي مسجد و ساير مراكز به طوري كه از چند كيلومتر دورتر قابل شنيدن باشد، جايز است؟ با توجه به اين كه اين برنامه گاهي بيشتر از نيم ساعت طول ميكشد.
ج: پخش اذان به نحو متعارف براي اعلام داخل شدن وقت نماز صبح به وسيله بلندگو اشكال ندارد، ولي پخش آيات قرآني و دعا و غير آن از بلندگوي مسجد، اگر موجب اذيت همسايگان شود، توجيه شرعي ندارد و بلكه داراي اشكال است.
س 455: آيا جايز است كه مرد در نماز به اذان زن اكتفا كند؟
ج: اكتفا به اذان زن براي مرد محل اشكال است.
س 456: نظر شريف جناب عالي در باره شهادت سوم اذان كه دلالت بر پيشوا بودن و ولايت سيد الاوصياء علي بن ابي طالب «صلوات اللّه عليه و عليهم» ميكند، در اذان و اقامه نماز واجب چيست؟
ج: گفتن «اشهد إن علياً ولي اللّه» به عنوان شعار تشيع خوب و مهم است و بايد به قصد قربت مطلقه گفته شود، ولي جزو اذان و اقامه نيست.
س 457: مدتي است از درد كمر رنج ميبرم ولي گاهي اوقات درد آن شديدتر است به حدّي كه نميتوانم نمازهايم را ايستاده بخوانم، با توجه به اين مسأله، اگر اوّل وقت بخواهم نماز بخوانم، بايد نشسته بخوانم ولي اگر صبر كنم، شايد در آخر وقت بتوانم ايستاده نماز بخوانم، با اين وضع وظيفه من چيست؟
ج: اگر احتمال ميدهيد كه در آخر وقت بتوانيد نماز خود را ايستاده بخوانيد، بنا بر احتياط، بايد تا آن هنگام صبر كنيد، ولي اگر در اوّل وقت به خاطر عذري نماز خود را نشسته خوانديد و سپس تا آخر وقت عذر شما برطرف نشد نمازي كه خواندهايد صحيح است و اعاده لازم نيست و اگر در اوّل وقت قادر بر نماز ايستاده نبوديد و يقين داشتيد كه ناتواني شما از نماز تا آخر وقت ادامه خواهد يافت، ولي قبل از آخر وقت عذر شما بر طرف شد و توانستيد ايستاده نماز بخوانيد بايد نماز را به طور ايستاده اعاده كنيد.
اول: نيت، دوّم: قيام يعني ايستادن، سوّم: تكبِيرَةُ الاحرام يعني گفتن اللّه أكبر در اول نماز، چهارم: ركوع، پنجم: سجود، ششم: قرائت، هفتم: ذكر (1)، هشتم: تشهد، نهم: سلام، دهم: ترتيب، يازدهم: موالات يعني پي در پي بودن اجزاء نماز. (1) (مكارم، زنجاني:) ذكر ركوع و سجود ..
مسأله 942 بعضي از واجبات نماز ركن است، يعني اگر انسان آنها را به جا نياورد، ( يا در نماز اضافه كند (1)) عمداً باشد يا اشتباهاً، نماز باطل ميشود. و بعضي ديگر ركن نيست، (2) يعني اگر عمداً كم يا زياد شود، نماز باطل ميشود و چنانچه اشتباهاً كم يا زياد گردد نماز باطل نميشود و ركن نماز پنج چيز است: اول: نيت. دوم: تكبيرة الاحرام (3). سوم: قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع، يعني ايستادن پيش از ركوع. چهارم: ركوع. پنجم: دو سجده (4). (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني، تبريزي و زنجاني نيست] (2) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) يعني اگر اشتباهاً كم گردد نماز باطل نميشود و ركن نماز پنج چيز است: اوّل: نيت. دوّم: تكبيرة الاحرام. سوم: قيام متصل به ركوع، يعني ايستادن پيش از ركوع. چهارم: ركوع. پنجم: دو سجده از يك ركعت؛ و اما نسبت به زيادي در صورتي كه عمدي باشد، مطلقاً نماز باطل ميشود و در صورتي كه از روي اشتباه باشد اگر زيادي در ركوع يا در دو سجده از يك ركعت باشد نماز (سيستاني: بنا بر احتياط لازم) باطل است و الّا باطل نيست.
(زنجاني:) يعني اگر اشتباهاً كم گردد نماز باطل نميشود. ركن نماز چهار چيز است: اول: نيّت. دوّم: قيام متصل به ركوع يعني از حالت ايستاده به ركوع رفتن. سوم: ركوع. چهارم: سجده. و اما نسبت به زيادي، در صورتي كه عمدي باشد مطلقاً نماز باطل ميشود و در صورتي كه از روي اشتباه باشد تفصيلاتي دارد كه در مسأله [1109] و در قسمت كم و زياد شدن اجزاء و شرايط نماز مسأله [1264] به بعد خواهد آمد. (3) (صافي:) ولي زياد شدن سهوي آن بنا بر احتياط، موجب باطل شدن نماز است بنا بر اين، احتياط، اتمام نماز و اعاده آن است .. (4) (گلپايگاني، صافي، نوري:) پنجم: دو سجده از يك ركعت.
(مكارم:) پنجم: دو سجده. (البته در نيت، زيادي تصور نميشود و زيادي تكبيرة الإحرام نيز اگر از روي سهو باشد نماز را باطل نميكند هر چند احتياط مستحب آن است كه آن را اعاده كند).
مسأله 943 انسان بايد نماز را به نيت قربت، يعني براي انجام فرمان خداوند عالم (1) به جا آورد، و لازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا مثلًا به زبان بگويد كه چهار ركعت نماز ظهر ميخوانم قربةً إلي اللّه (2). (1) (سيستاني:) براي تذلل و كرنش در پيشگاه خداوند عالم ..
(زنجاني:) براي خداوند عالم .. (2) (گلپايگاني، صافي:) بلكه در نماز احتياط، احتياط لازم، نگفتن به زبان است.
(مكارم:) همين اندازه كه اگر سؤال كنند چه ميكني، بتواند جواب دهد كه براي خدا نماز ميخوانم كافي است.
(بهجت:) بلكه همين قدر كه انگيزه انسان از اين كار نماز خواندن براي خدا باشد در
(مكارم:) مسأله 943 در احكام ركوع فرقي بين نماز واجب و مستحبّ نيست حتّي زيادي ركوع بنا بر احتياط واجب.
تحقّق نيّت كافي است. ولي بهتر و أفضل اين است كه نيّت نماز را از قلب خود بگذراند مگر اين كه نزديك به حدّ وسوسه برسد.
مسأله 944 اگر در نماز ظهر يا در نماز عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز ميخوانم و معين نكند، ظهر است يا عصر (1)، نماز او باطل است (2). و نيز كسي كه مثلًا قضاي نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يا نماز ظهر را بخواند، بايد نمازي را كه ميخواند، در نيت معيّن كند (3). (1) (بهجت:) و تصميم هيچ كدام از اين دو را نداشته باشد .. (2) (سيستاني:) ولي كافي است نماز ظهر را به عنوان نماز اوّل و نماز عصر را به عنوان نماز دوّم تعيين كند .. (3) (بهجت:) بنا بر أحوط.
(مكارم:) مسأله در موقع نيّت بايد قصد كند كه نماز ظهر را ميخواند يا عصر، يا نمازهاي ديگر و اگر فقط نيّت كند چهار ركعت نماز ميخوانم كافي نيست، بلكه نمازي را كه ميخواند بايد در نيّت خود معيّن كند و احتياط واجب آن است كه قضاء و اداء بودن آن را نيز معيّن نمايد.
(زنجاني:) مسأله در نيت نماز بايد ظهر يا عصر بودن نماز را معين كند و لو به نحو اجمال، مثل آن كه نيت كند:" آن چه بر من اول واجب شده به جا ميآورم"؛ پس اگر در نماز ظهر يا در نماز عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز ميخوانم و به نحو اجمال هم معين نكند ظهر است يا عصر، نماز او باطل است. و نيز كسي كه مثلًا قضاي نماز ظهر بر او واجب است اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يا نماز ظهر را بخواند، بايد نمازي را كه ميخواند در نيت معين كند.
مسأله 945 انسان بايد از اول تا آخر نماز به نيت خود باقي باشد، پس اگر در بين نماز به طوري غافل شود كه اگر بپرسند چه ميكني، نداند چه بگويد، نمازش باطل است.
مسأله 946 انسان بايد فقط براي انجام امر خداوند عالم (1) نماز بخواند، پس كسي كه ريا كند يعني براي نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است (2) خواه فقط براي مردم باشد، يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد. (1) (سيستاني:) براي تذلل در پيشگاه خداوند عالم .. (زنجاني:) براي خداوند عالم .. (2) (بهجت:) بنا بر احوط ..
(مكارم:) مسأله هر كس براي ريا يعني نشان دادن به مردم نماز يا عبادت ديگري را انجام دهد، علاوه بر اين كه عبادتش باطل است، گناه كبيره نيز انجام داده است و اگر خدا و مردم را هر دو در نظر بگيرد، باز عملش باطل و گناه كبيره است.
مسأله 947 اگر قسمتي از نماز را هم براي غير خدا به جا آورد، نماز باطل است، (چه آن قسمت، (1) واجب باشد مثل حمد و سوره، چه مستحب باشد مانند قنوت (2))، بلكه اگر تمام نماز را براي خدا به جا آورد (3) ولي براي نشان دادن به مردم در جاي مخصوصي مثل مسجد، يا در وقت مخصوصي مثل اول وقت، يا به طرز مخصوصي، مثلًا با جماعت نماز بخواند، نمازش باطل است (4).
(1) (فاضل:) چه آن قسمت ريايي .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و لكن در مستحبّ، احتياط لازم آن است كه نماز را تمام و دوباره اعاده نمايد ..
(مكارم:) بنا بر احتياط واجب. هر گاه اصل نماز را براي خدا ميخواند ولي به قصد ريا آن را در مسجد يا در اوّل وقت يا با جماعت انجام ميدهد، نمازش باطل است، ولي اگر براي ريا نيست بلكه نماز خواندن در اوّل وقت يا در مسجد براي او راحتتر است، اشكالي ندارد.
(بهجت:) و چه از افعال نماز باشد يا از قبيل دعا و ذكر باشد، مگر اين كه از چيزهايي باشد كه شرط صحيح بودن نماز است ولي قصد قربت در انجام آن لازم نيست مثل پوشاندن عورت. [پايان مسأله [] قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست] (3) (سيستاني:) اگر قسمتي از نماز را براي غير خدا به جا آورد، چه آن قسمت، واجب باشد مثل حمد يا مستحبّ باشد مثل قنوت، اگر آن قصد غير خدائي به تمام نماز سرايت كند مثلًا قصد ريا در عملي باشد كه مشتمل بر آن جزء است يا آن كه از تدارك آن قسمت، زيادي مُبطل لازم آيد نمازش باطل است و اگر نماز را براي خدا به جا آورد .. (4) (خوئي:) و بنا بر احتياط، اگر جزءِ مستحبّي را نيز مثل قنوت براي غير خدا به جا آورد نمازش باطل است.
(تبريزي:) و بنا بر احتياط، اگر جزءِ مستحبّي را نيز مثل قنوت براي غير خدا به جا آورد آن را تمام كرده بعد نماز را اعاده كند.
(زنجاني:) مسأله اگر قسمتي از نماز را براي خداوند عالم انجام ندهد، چنانچه به جهت نشان دادن به مردم باشد نمازش باطل است؛ خواه آن قسمت واجب باشد مثل «حمد»، يا مستحب باشد مثل «قنوت»، و چنانچه به جهت مباحي؛ مانند اعلام مطلبي به غير باشد، آن قسمت باطل است، پس اگر آن قسمت را عمداً زياد كرده باشد نمازش باطل است، در غير اين صورت فقط همان قسمت باطل ميشود پس اگر آن قسمت را دوباره بخواند يا آن قسمت، مستحبي باشد نمازش صحيح است. و اگر تمام نماز را براي خدا به جا آورد ولي براي نشان دادن به مردم در جاي مخصوصي مثل مسجد، يا در وقت مخصوصي مثل اول وقت، يا به طرز مخصوصي مثلًا با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است؛ ولي اگر به خاطر كار مباحي، مثل خنك بودن مسجد يا خنك بودن هوا در اول وقت يا نخواندن حمد و سوره در جماعت باشد، اشكالي ندارد هم چنان كه اگر نماز را براي خدا بجا آورد لكن براي اعلام مطلبي به ديگري با صداي بلند بخواند نمازش صحيح است.
(بهجت:) مسأله 784 اگر كسي مثلا خواست نماز ظهر بخواند ولي موقع شروع در نماز اشتباهاً به جاي لفظ ظهر، لفظ عصر به زبان او آمد يا اين كه در قلبش به جاي ظهر مثلًا عصر اشتباهاً خطور كرد، ولي انگيزه او از اين عمل نماز ظهر بود مانعي ندارد و نماز او صحيح است.
(بهجت:) مسأله 785 عدول نيّت از نافله به فريضه و بالعكس جايز نيست و در صورت
عدول در مورد اول، نماز نه نافله حساب ميشود و نه فريضه، ولي در مورد دوّم بعضي از موارد استثناء شده است، چنانچه در مسائل نماز جماعت خواهد آمد.
مسأله 948 گفتن اللّه اكبر در اول هر نماز واجب و ركن است و بايد (1) حروف «اللّه» و حروف «اكبر» و دو كلمه «اللّه اكبر» را پشت سر هم بگويد (2) و نيز بايد اين دو كلمه به عربي صحيح گفته شود (3) و اگر به عربي غلط بگويد، يا مثلًا ترجمه آن را به فارسي بگويد صحيح نيست. (1) (بهجت:) بايد بنا بر احوط .. (2) (زنجاني:) گفتن «اللّه أكبر» در اول هر نماز واجب است، ولي ظاهراً ركن نيست، پس اگر آن را فراموش كند و در ركوع يا بعد از آن متوجه شود نمازش صحيح است و احتياط مستحب آن است كه نماز را دوباره بخواند و اگر قبل از ركوع متوجه شود نمازش باطل است و بايد حروف «اللّه» و حروف «اكبر» را پشت سر هم بگويد .. (3) (بهجت:) بايد كسي كه ميتواند، اين دو كلمه را به عربي صحيح بگويد ..
(مكارم:) مسأله اوّلين جزء نماز «اللّه أكبر» است كه آن را «تكبيرة الإحرام» ميگويند و ترك آن خواه از روي عمد باشد يا سهو، نماز را باطل ميكند امّا اضافه كردن آن (يعني به جاي يك اللّه اكبر مثلًا دو مرتبه اللّه اكبر بگويد) اگر عمدي باشد، موجب باطل شدن نماز است.
مسأله 949 احتياط واجب (1) آن است كه تكبيرة الاحرام نماز را به چيزي كه پيش از آن ميخواند، مثلًا به اقامه يا به دعايي كه پيش از تكبير ميخواند نچسباند (2). اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (تبريزي، سيستاني:) احتياط مستحبّ .. (2) (زنجاني:) يعني همزه «اللّه اكبر» را به جهت اتصال به قبل ساقط نكند.
مسأله 950 اگر انسان بخواهد «اللّه أكبر» را به چيزي كه بعد از آن ميخواند مثلًا به «بسم اللّه الرحمن الرحيم» بچسباند بايد «ر» اكبر را پيش بدهد (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي:) ولي احتياط واجب آن است كه در نماز واجب نچسباند.
(فاضل، تبريزي، سيستاني:) بهتر است حرف «راء» اكبر را ضمّه بدهد هر چند احتياط مستحبّ است كه در نماز واجب متّصل نكند.
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب «ر» اكبر را پيش بدهد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1004).
مسأله 951 موقع گفتن تكبيرة الاحرام، (1) بايد بدن آرام باشد (2) و اگر عمداً (3) در حالي كه بدنش حركت دارد، تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است (4) و چنانچه سهواً حركت كند بنا بر احتياط واجب بايد اول، عملي كه نماز را باطل ميكند انجام دهد و دوباره تكبير بگويد.
(1) (سيستاني:) در نماز واجب .. (2) (مكارم:) و اگر در حالي كه مثلًا قدم برميدارد اللّه أكبر بگويد باطل است و چنانچه سهواً بگويد احتياط واجب آن است كاري كند كه نماز باطل شود (مثلًا صورت را به طرف پشت قبله كند) و دوباره تكبير بگويد. (3) (زنجاني:) اگر با علم و عمد .. (4) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، سيستاني، تبريزي، صافي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) و هم چنين بنا بر احتياط اگر سهواً يا از روي فراموشي باشد، نيز باطل است.
مسأله 952 تكبير و حمد و سوره (1) و ذكر و دعا را بايد طوري بخواند كه خودش بشنود (2) و اگر به واسطه سنگيني يا كري گوش يا سر و صداي زياد نميشنود، بايد طوري بگويد كه اگر مانعي نباشد بشنود. (3) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) و ساير ذكرهاي نماز را بايد طوري بخواند كه اگر مانعي در كار نباشد، حدّ اقلّ خودش آن را بشنود. (2) (سيستاني:) خودش لا اقل همهمه خود را بشنود .. (3) (زنجاني:) بايد طوري بگويد كه اگر افراد متعارف بگويند و مانعي نباشد خودشان بشنوند.
مسأله 953 كسي كه لال است (1) يا زبان او مرضي دارد كه نميتواند (2) «اللّه أكبر» را درست بگويد، بايد به هر طوري كه ميتواند بگويد و اگر هيچ نميتواند بگويد (3) بايد (4) در قلب خود بگذراند و براي تكبير اشاره كند و زبانش را هم اگر ميتواند حركت دهد. (1) (سيستاني:) كسي كه به واسطه عارضهاي لال شده .. (2) (زنجاني:) كسي كه بخاطر بيماري يا لال بودن نميتواند .. (3) (بهجت:) براي تكبير بنا بر أحوط با انگشت اشاره كند و اگر ميتواند زبانش را هم حركت دهد.
(سيستاني:) بايد تكبير را در قلب خود بگذراند و براي او به طوري كه مناسب حكايت لفظش باشد با انگشتش اشاره كند و زبان و لبش را هم اگر ميتواند حركت دهد، و امّا كسي كه لال مادر زاد است، بايد زبان و لبش را به طوري كه شبيه كسي است كه تلفّظ به تكبير ميكند، حركت دهد و در آن حال با انگشتش نيز اشاره نمايد. (4) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط بايد ..
(مكارم:) مسأله كساني كه به خاطر بيماري يا لال بودن نميتوانند تكبير را درست بگويند بايد هر طوري ميتوانند بگويند و اگر هيچ نميتوانند بگويند، احتياط واجب آن است كه اشاره كنند و با زباني كه در ميان افراد كر و لال متعارف است، آن را ادا نمايند و در قلب خود نيز بگذرانند.
مسأله 954 مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد (1):
«يا مُحسِنُ قَد اتَاكَ المُسِيءُ وَ قَد امَرتَ الُمحسِنَ ان يَتَجَاوَزَ عَنِ المُسِيء انتَ الُمحسِنُ وَ أَنَا المُسيءُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَجاوَز عَن قَبيحِ ما تَعلَمُ مِنّي».
يعني اي خدايي كه به بندگان احسان ميكني بنده گنه كار به در خانه تو آمده و تو امر كردهاي كه نيكوكار از گنه كار بگذرد، تو نيكوكاري و من گناه كار، به حق محمّد و آل محمدصلي اللّه عليه و آله و سلم رحمت خود را بر محمّد و آل محمّد صلي اللّه عليه و آله و سلم بفرست و از بديهايي كه ميداني از من سر زده بگذر. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (فاضل، زنجاني:) مستحب است قبل از تكبيرة الإحرام بگويد: ..
(مكارم:) مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام به قصد رجاء اين دعا را بخوانند: ..
(سيستاني:) خوب است قبل از تكبيرة الاحرام به قصد رجاء بگويد: ..
مسأله 955 مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز و تكبيرهاي بين نماز، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد (1). (1) (بهجت:) دستها را تا مقابل گوشها يا مقابل صورت يا گونهها يا مقابل پايين گردن بالا ببرد. و نبايد دستها را از مقابل گوشها و سر بالاتر ببرد؛ و مستحب است در نماز جماعت امام تكبير را بلند و مأموم آهسته بگويد.
مسأله 956 اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه چنانچه مشغول خواندن چيزي (1) شده، به شك خود اعتنا نكند و اگر چيزي نخوانده، بايد تكبير را بگويد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) چيزي از قرائت ..
(فاضل:) چيزي از قرائت يا ذكرهاي مستحب قبل از آن مثل استعاذه ..
مسأله 957 اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آن را صحيح گفته يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) ولي مستحبّ است نماز را تمام كند و دوباره بخواند.
(اراكي:) بنا بر احتياط واجب نماز را تمام كند و دوباره بخواند.
(گلپايگاني، صافي:) چنانچه مشغول خواندن چيزي شده به شك خود اعتنا نكند و هم چنين است اگر چيزي نخوانده و لكن احتياط مستحبّ آن است كه در اين صورت نماز را تمام كند و دوباره بخواند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) چه مشغول خواندن چيزي شده باشد يا نه، به شك خود اعتنا نكند.
(زنجاني:) چه مشغول چيزي شده باشد يا نه، به احتياط واجب تكبيرة الاحرام او محكوم به بطلان است و احتياط مستحب آن است كه نماز را تمام كرده، و دوباره اعاده كند؛ ولي ميتواند آن را قطع كرده، اعاده كند.
مسأله 958 قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام (1) و قيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل به ركوع ميگويند ركن است، ولي قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع ركن نيست (2) و اگر كسي آن را از روي فراموشي ترك كند، نمازش صحيح است. (1) (بهجت:) بنا بر ظاهر .. (2) (مكارم:) واجب است امّا ركن نيست. [پايان مسأله] (زنجاني:) مسأله قيام پيش از ركوع، كه آن را قيام متصل به ركوع ميگويند، ركن است،
و مراد از آن، از حالت ايستاده به ركوع رفتن است و لازم نيست پس از اتمام قرائت، مقداري صبر كند و سپس به ركوع برود.
مسأله 959 واجب است پيش از گفتن تكبير و بعد از آن مقداري بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن تكبير گفته است. اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (زنجاني:) مسأله قيام در موقع تكبيرة الاحرام مانند خود تكبيرة الاحرام واجب است و ظاهراً ركن نيست و قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع واجب است ولي بيترديد ركن نيست و اگر كسي آن را از روي فراموشي ترك كند نمازش صحيح است.
مسأله 960 اگر ركوع را فراموش كند و بعد از حمد و سوره بنشيند (1) و يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد و به ركوع رود و اگر بدون اين كه بايستد، به حال خميدگي به ركوع برگردد (2)، چون قيام متّصل به ركوع را به جا نياورده (3)، نماز او باطل است. (1) (فاضل:) بعد از حمد و سوره به نيت سجده خم شود .. (2) (زنجاني:) كفايت نميكند، بلكه بايد بايستد و دوباره ركوع كند و اگر اين كار را نكند نمازش باطل است. (3) (سيستاني:) كفايت نميكند.
مسأله 961 موقعي كه ايستاده است (1) بايد بدن را حركت ندهد (2) و به طرفي خم نشود و به جايي تكيه نكند ولي اگر از روي ناچاري باشد، يا در حال خم شدن براي ركوع پاها را حركت دهد اشكال ندارد. (1) (صافي:) موقعي كه براي تكبيرة الاحرام يا قرائت ايستاده است .. (2) (بهجت:) عمداً حركت ندهد ..
(خوئي، زنجاني:) مسأله موقعي كه براي تكبيرة الاحرام يا قرائت ايستاده است، بايد بدن را حركت ندهد و به طرفي خم نشود، و بنا بر احتياط در حال اختيار به جايي تكيه نكند ولي اگر از روي ناچاري باشد اشكالي ندارد.
(سيستاني:) بايد راه نرود و به طرفي خم نشود و بنا بر احتياط لازم بدن را حركت ندهد و در حال اختيار به جايي تكيه نكند ..
(تبريزي:) بنا بر احتياط به جايي تكيه نكند ..
(مكارم:) مسأله در موقع قيام نبايد بدن و پاها را حركت دهد و به طرفي خم شود يا به جايي تكيه كند، ولي اگر از روي ناچاري باشد، مانعي ندارد.
مسأله 962 اگر موقعي كه ايستاده، از روي فراموشي بدن را حركت دهد (1)، يا به طرفي خم شود، يا به جايي تكيه كند، اشكال ندارد (2) ولي در قيامِ موقعِ گفتن تكبيرة الاحرام و قيامِ متصل به ركوع اگر از روي فراموشي هم باشد، بنا بر احتياط واجب (3)، بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند (4). (1) (سيستاني:) از روي فراموشي قدري راه برود ..
(2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (4) (صافي:) بنا بر احتياط مستحب نماز را تمام كند و دوباره بخواند.
(فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه در حال قيام براي حمد و سوره از روي فراموشي بدن و پاها را حركت دهد يا به طرفي خم شود نماز باطل نيست امّا اگر در موقع تكبيرة الاحرام و قيام متّصل به ركوع باشد، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و اعاده نمايد.
مسأله 963 بايد (1) در موقع ايستادن، هر دو پا روي زمين باشد، ولي لازم نيست سنگيني بدن روي هر دو پا باشد و اگر روي يك پا هم باشد اشكال ندارد. (2) (1) (گلپايگاني، سيستاني، بهجت، صافي، نوري:) احتياط واجب آن است كه ..
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) احتياط مستحب آن است كه .. (2) (بهجت:) و اگر ايستادن صدق كرد و از روي فراموشي روي يك پا قرار گرفت نمازش باطل نيست، گر چه محلّ احتياط است.
(مكارم:) مسأله هر گاه در موقع قيام روي يك پا بايستد نمازش اشكال دارد، ولي لازم نيست سنگيني بدن را به طور مساوي روي هر دو پا قرار دهد.
مسأله 964 كسي كه ميتواند درست بايستد، اگر پاها را خيلي گشاد بگذارد كه به حال ايستادن معمولي نباشد (1) نمازش باطل است. (2) (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) كه ايستادن بر او صدق نكند ..
(گلپايگاني، صافي:) اگر پاها را خيلي باز بگذارد به حدّي كه به او ايستاده نگويند ..
(فاضل:) كه عرفاً قيام بر آن صدق نكند .. (2) (سيستاني:) بلكه بنا بر احتياط لازم نبايد پاها را خيلي گشاد بگذارد هر چند ايستادن صدق كند.
(بهجت:) مسأله كسي كه ميتواند درست بايستد، لازم است پاها را طوري گشاد نگذارد كه به حال ايستادن معمولي نباشد ولي اگر بگويند ايستاده است و يا از روي فراموشي پاها را بيش از متعارف باز كرد، نمازش باطل نميشود گر چه محلّ احتياط است.
(مكارم:) مسأله اگر پاها را بيش از اندازه گشاد بگذارد به طوري كه از شكل ايستادن بيرون رود نمازش باطل است مگر اين كه ناچار باشد.
مسأله 965 موقعي كه انسان در نماز ميخواهد كمي جلو يا عقب رود، يا كمي بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد، بايد چيزي نگويد ولي «بِحَولِ اللّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقُومُ وَ أَقعُدُ» را بايد در حال برخاستن بگويد و در موقع گفتن ذكرهاي واجب هم بدن بايد بيحركت باشد بلكه (احتياط واجب آن است كه (1)) در موقع گفتن ذكرهاي مستحبي نماز، بايد بدنش آرام باشد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (گلپايگاني، صافي، زنجاني:) مسأله موقعي كه انسان در نماز مشغول خواندن چيزي است، حتي (زنجاني: بنا بر احتياط واجب در) موقع گفتن ذكرهاي مستحبي نماز، بايد بدنش آرام باشد و در موقعي كه ميخواهد كمي جلو يا عقب رود، يا كمي بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد بايد چيزي نگويد ولي «بحول اللّه و قوته اقوم و اقعد» را بايد در حال برخاستن بگويد.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) مسأله موقعي كه انسان در نماز مشغول خواندن چيزي از اذكار واجب است بايد بدنش آرام باشد (سيستاني: و هم چنين بنا بر احتياط لازم وقتي كه مشغول چيزي از اذكار مستحبّ ميباشد) و در موقعي كه ميخواهد كمي جلو يا عقب رود، يا كمي بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد، بايد چيزي نگويد.
مسأله 966 اگر (1) در حال حركت بدن ذكر بگويد (2) مثلًا موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد (3)، چنانچه آن را به قصد ذكري كه (4) در نماز دستور دادهاند بگويد (5)، بايد (6) نماز را دوباره بخواند (7) و اگر به اين قصد نگويد، بلكه بخواهد ذكري گفته باشد نماز صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) اگر با علم و عمد .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) ذكر مستحبي بگويد .. (3) (خوئي، تبريزي:) نمازش صحيح است و «بِحَولِ اللّهِ وَ قُوَّتِهِ اقُومُ وَ أَقعُدُ» را بايد در حال برخاستن بگويد. [پايان مسأله] (مكارم:) احتياط آن است كه نماز را دوباره بخواند مگر آن كه قصدش مطلق ذكر باشد، يعني نه آن تكبير مخصوصي كه مثلًا قبل از سجده در حال ايستادن گفته ميشود، بلكه از آنجا كه ذكر خدا در هر جاي نماز خوب است تكبير ميگويد. (4) (زنجاني:) ذكر خاصي كه .. (5) (سيستاني:) آن ذكر صحيح نيست ولي نمازش صحيح است و «بِحَولِ اللّهِ وَ قُوَّتِهِ اقُومُ وَ أَقعُدُ» را بايد در حال برخاستن بگويد. [پايان مسأله] (6) (گلپايگاني، صافي، فاضل، نوري:) بايد احتياطاً .. (7) (زنجاني:) و اين امر در ذكرهاي مستحب، مطابق احتياط وجوبي است ..
(اراكي:) چنانچه آن را به قصد ذكري كه در نماز دستور دادهاند بگويد، صحيح بودن نمازش مورد اشكال است ..
مسأله 967 حركت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد (1)، اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه آنها را هم حركت ندهد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (گلپايگاني، صافي، زنجاني:) و سوره (زنجاني: و تسبيحات اربعه) ..
(بهجت:) و ساير حالات اشكال ندارد. [پايان مسأله]
مسأله 968 اگر موقع خواندن حمد و سوره، يا خواندن تسبيحات (1) بي اختيار به قدري حركت كند كه از حال آرام بودن خارج شود (2)، احتياط واجب (3) آن است كه بعد از آرام گرفتن بدن، آن چه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) اگر موقع خواندن حمد و سوره يا ذكر واجب .. (2) (مكارم:) و يا مثلًا در ميان جمعيّت باشد و به او تنه بزنند و او را حركت دهند .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) احتياط مستحب ..
مسأله 969 اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود بايد بنشيند (1) و اگر از نشستن هم (2) عاجز شود بايد بخوابد ولي تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزي نخواند (3). (1) (اراكي:) مگر بداند كه بعد از آن قبل از گذشتن وقت توانايي بر ايستاده خواندن نماز را پيدا ميكند كه در اين صورت بايد نماز را قطع كند و بعداً بخواند .. (2) (بهجت:) به همه اقسامش .. (3) (اراكي:) تا بدنش آرام نگرفته، بنا بر احتياط واجب قرائت و ذكر را تنها به قصد قربت بخواند نه به قصد ذكري كه در نماز دستور دادهاند.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) بايد چيزي از ذكرهاي واجب را نگويد.
(فاضل:) بايد چيزي از واجبات نماز را نخواند.
(زنجاني:) نبايد ذكر واجب بلكه به احتياط واجب چيزي از ذكر مستحب را به قصد ورود بخواند.
مسأله 970 تا انسان ميتواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند مثلًا كسي كه در موقع ايستادن، بدنش حركت ميكند يا مجبور است به چيزي تكيه دهد، يا بدنش را كج كند (1) ( يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول گشاد بگذارد (2)) بايد به هر طور كه ميتواند ايستاده نماز بخواند ولي اگر به هيچ قسم حتي مثل حال ركوع هم نتواند بايستد، (3) بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مختصري كج كند .. (2) (گلپايگاني، صافي:) بيشتر از معمول باز بگذارد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، زنجاني، سيستاني و تبريزي نيست] (3) (خوئي، بهجت، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) اگر به هيچ قسم نتواند بايستد ..
(مكارم:) مسأله كسي كه نميتواند ايستاده نماز بخواند بايد بنشيند ولي اگر بتواند بايستد و به عصا يا ديوار و مانند آن تكيه كند، يا پاهايش را از هم دور بگذارد بايد ايستاده نماز بخواند مگر اين كه فوق العاده براي او زحمت داشته باشد.
(بهجت:) مسأله 795 اگر كسي نميتواند هم بايستد و هم ركوع و سجود را انجام دهد، بلكه يا بايد بايستد و براي ركوع و سجود اشاره كند و يا بنشيند و ركوع و سجود را بدون اشاره انجام دهد، بنا بر أظهر بايد صورت اول را اختيار كند.
مسأله 971 تا انسان ميتواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشيند، بايد هر طور كه ميتواند بنشيند و اگر به هيچ قسم نميتواند بنشيند، بايد (1) (به طوري كه در احكام قبله گفته شد (2)) به پهلوي راست بخوابد و اگر نميتواند (3)، به پهلوي چپ و اگر آن هم ممكن نيست (4) به پشت بخوابد (5)، به طوري كه كف پاهاي او رو به قبله باشد (6). (1) (زنجاني:) بنا بر احتياط .. (2) (اراكي:) به طوري كه روي او بطرف قبله باشد ..
(زنجاني:) به طوري كه در احكام قبله مسأله [779] گفته شد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (3) (بهجت:) بنا بر أحوط .. (زنجاني:) بنا بر احتياط .. (4) (سيستاني:) بايد به طوري كه در احكام قبله گفته شد به پهلو بخوابد، به طوري كه جلوي بدنش رو به قبله باشد و تا وقتي كه ممكن است به پهلوي راست بخوابد، نبايد بنا بر احتياط لازم به پهلوي چپ بخوابد و اگر اين دو ممكن نباشد، بايد .. (5) (زنجاني:) بنا بر احتياط. [پايان مسأله] (6) (بهجت:) و اگر آن هم ممكن نيست، به هر صورتي كه ممكن است نماز بخواند ولي تا حدّ امكان طوري باشد كه نزديكتر به نماز كسي كه به طور عادي ايستاده نماز ميخواند باشد و گر نه بايد نزديكتر به نماز كسي كه ايستاده نميخواند با رعايت مراتبي كه گفته شد باشد.
(مكارم:) مسأله ما دام كه ميتواند نشسته نماز بخواند هر چند به چيزي تكيه كند بايد خوابيده نماز نخواند و هر گاه نتواند بايد به پهلوي راست بخوابد به طوري كه جلوي بدن او رو به قبله باشد و اگر نتواند به پهلوي چپ و اگر آن هم ممكن نيست، به پشت بخوابد به طوري كه كف پاهاي او رو به قبله باشد.
مسأله 972 كسي كه نشسته نماز ميخواند، اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد و ركوع را ايستاده به جا آورد، بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع رود و اگر نتواند، بايد ركوع را هم نشسته بجا آورد. (مكارم:) مسأله كسي كه ميتواند قسمتي از نماز را ايستاده بخواند واجب است آن مقدار را بايستد و بقيه را بنشيند و اگر نتوانست بخوابد.
مسأله 973 كسي كه خوابيده نماز ميخواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند، بايد مقداري را كه ميتواند، نشسته بخواند. و نيز اگر ميتواند بايستد، بايد مقداري را كه ميتواند، ايستاده بخواند، ولي تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزي نخواند (1). (1) (زنجاني:) هم چنان كه در مسأله [969] گذشت.
خوئي، (سيستاني، تبريزي:) بايد چيزي از اذكار واجب را نخواند (سيستاني: امّا اگر بداند مقدار كمي ميتواند بايستد بايد آن را به قيام متصل به ركوع اختصاص دهد).
(فاضل:) بايد چيزي از واجبات نماز را نخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه كسي بر اثر ناتواني نماز را خوابيده بخواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد آن مقدار را كه ميتواند بنشيند و يا اگر ميتواند برخيزد.
مسأله 974 كسي كه نشسته نماز ميخواند (1) اگر در بين نماز بتواند بايستد بايد مقداري را كه ميتواند، ايستاده بخواند ولي تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزي نخواند. (2) اين مسأله، در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (مكارم:) و در اثناءِ نماز توانايي ايستادن پيدا ميكند بايد بايستد، ولي تا بدن آرام نگرفته است، چيزي نخواند. (2) (زنجاني:) چنانچه گذشت.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) بايد چيزي از ذكرهاي واجب را نخواند ( (سيستاني:) امّا اگر بداند مقدار كمي ميتواند بايستد بايد آن را به قيام متصل به ركوع اختصاص دهد.)
مسأله 975 كسي كه ميتواند بايستد اگر بترسد كه به واسطه ايستادن مريض شود يا ضرري به او برسد، ميتواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد، ميتواند خوابيده نماز بخواند. (مكارم:) مسأله هر گاه توانايي بر ايستادن دارد امّا ميداند يا احتمال عقلايي ميدهد كه براي او ضرر داشته باشد يا بيماريش طولاني ميشود يا مثلًا زخم يا شكستگي استخوان او دير التيام پيدا ميكند بايد نشسته نماز بخواند و اگر آن هم ضرر دارد خوابيده نماز بخواند.
مسأله 976 اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند ميتواند اول وقت نماز بخواند اگر چه احتياط آن است كه نماز را تأخير بيندازد (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) واجب است نماز را تأخير بيندازد.
(گلپايگاني، صافي، نوري:) بنا بر احتياط لازم بايد نماز را تأخير بيندازد، پس اگر نتوانست بايستد، در آخر وقت مطابق وظيفهاش نماز به جا آورد.
(خوئي، تبريزي:) بهتر است نماز را تأخير بيندازد، پس اگر نتوانست بايستد، در آخر وقت مطابق وظيفهاش نماز را به جا آورد و در صورتي كه اوّل وقت نماز را خواند و در آخر وقت قدرت بر ايستادن حاصل نمود بايد نماز را دوباره به جا آورد.
(مكارم:) بنا بر احتياط واجب در اوّل وقت نماز نخواند.
(سيستاني:) مسأله اگر انسان مأيوس نباشد كه در آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند، چنانچه اوّل وقت نماز را بخواند و در آخر وقت قدرت بر ايستادن حاصل نمايد، بايد نماز را دوباره به جا آورد ولي اگر مأيوس از آن باشد كه بتواند نماز را ايستاده بخواند اگر در اوّل وقت نماز را بخواند و سپس قدرت بر ايستادن پيدا كند لازم نيست نماز را اعاده كند.
(زنجاني:) مسأله اگر انسان در اول وقت به اعتقاد اين كه تا آخر وقت از ايستادن عاجز است،
نشسته يا خوابيده نماز خواند ولي در وقت بر نماز ايستاده قدرت پيدا كرد، بايد نماز را دوباره بخواند؛ و اگر احتمال ميداد كه تا آخر وقت قدرت پيدا ميكند و در اول وقت رجاءً نشسته يا خوابيده بر طبق حال خود نماز بخواند، چنانچه عذرش تا آخر وقت باقي نباشد، نمازش را بايد دوباره بخواند و اگر باقي باشد، نمازش صحيح است؛ بلكه اگر با يقين به اين كه تا آخر وقت قدرت پيدا ميكند در اول وقت، مثلًا به جهت ندانستن مسأله با قصد قربت نماز بخواند و اتفاقاً تا آخر وقت قدرت نيافت، نماز خوانده شده صحيح است.
(فاضل:) مسأله اگر اطمينان دارد كه تا آخر وقت عذر او برطرف شده و ميتواند ايستاده نماز بخواند به احتياط واجب بايد صبر كند تا آخر وقت كه اگر توانست ايستاده نماز بخواند و اگر ممكن نشد نشسته بخواند به احتياط واجب بايد صبر كند، تا آخر وقت كه اگر توانست ايستاده نماز بخواند و اگر ممكن نشد نشسته بخواند، امّا اگر احتمال بدهد كه تا آخر وقت عذر او برطرف ميشود بهتر است تا آخر وقت صبر كند.
مسأله 977 مستحب است (1) در حال ايستادن، بدن را راست نگهدارد، شانهها را پايين بيندازد، دستها را روي رانها بگذارد، انگشتها را به هم بچسباند، جاي سجده را نگاه كند، سنگيني بدن را به طور مساوي روي دو پا بيندازد، با خضوع و خشوع باشد، (2) پاها را پس و پيش نگذارد (3)، اگر مرد است پاها را از سه انگشتِ باز، تا يك وجب فاصله دهد و اگر زن است پاها را به هم بچسباند. (1) (مكارم:) شايسته است .. (2) (مكارم:) [و] مردان كمي پاها را باز بگذارند و زنان به هم بچسبانند. [پايان مسأله] (3) (اراكي:) [و] پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد. [پايان مسأله] (بهجت:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي (925)، صفحه (606).
مسأله 978 در ركعت اول و دوم نمازهاي واجب يوميه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن (1) يك سوره تمام بخواند (2). (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط .. (سيستاني:) بعد از آن سوره و بنا بر احتياط .. (2) (خوئي، سيستاني، تبريزي، صافي:) و سوره «و الضّحي» و «أ لم نشرح» و هم چنين سوره «فيل» و «لإيلاف» در نماز (سيستاني: بنا بر احتياط) يك سوره حساب ميشود.
(بهجت:) مسأله در ركعت اول و دوم نمازهاي واجب يوميه، انسان بايد اول سوره حمد و بعد از آن بنا بر احتياط در صورتي كه ميداند يا ميتواند ياد بگيرد، يك سوره تمام بخواند و بنا بر اظهر اگر سوره «ضحي» را ميخواند بايد سوره «أ لم نشرح» را هم بدنبال آن بخواند و اگر سوره «فيل» را خواند سوره «قريش» را هم بخواند.
(زنجاني:) مسأله در ركعت اول و دوم نمازهاي واجب انسان بايد اول حمد بخواند و سپس مستحب مؤكد است كه يك سوره تمام بخواند بلكه خواندن سوره مطابق احتياط استحبابي نيز ميباشد.
(مكارم:) مسأله در ركعت اول و دوم نمازهاي واجب روزانه بايد بعد از تكبيرة الاحرام سوره حمد را قرائت كند و بعد از آن بنا بر احتياط واجب يك سوره تمام از قرآن مجيد را؛ و خواندن يك يا چند آيه كافي نيست. و بايد توجّه داشت كه سوره «فيل» و «ايلاف» يك سوره حساب ميشود و هم چنين سوره «و الضحي» و «أ لم نشرح».
مسأله 979 اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند، مثلًا بترسد كه اگر سوره را بخواند دزد يا درنده، يا چيز ديگري به او صدمه بزند (1)، نبايد سوره را بخواند (2) و اگر در كاري عجله داشته باشد (3) ميتواند سوره را نخواند. (1) (سيستاني:) يا آن كه كار ضروري داشته باشد، ميتواند سوره را نخواند بلكه در صورت تنگي وقت و در بعض از موارد ترس نبايد سوره را بخواند. (2) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) بياشكال، سوره لازم نيست، بلكه اگر مستلزم ضرر اساسي به بدن باشد، جايز نيست. (3) (بهجت:) به طوري كه اگر سوره را بخواند ضرري به او ميرسد ..
(مكارم:) مسأله در تنگي وقت يا در جايي كه ترس از دزد يا درندهاي باشد ميتوان سوره را ترك كرد و هم چنين در جايي كه عجله براي كار مهمّي داشته باشد.
مسأله 980 اگر عمداً سوره را پيش از حمد بخواند (1) نمازش باطل است (2) و اگر اشتباهاً سوره را پيش از حمد، بخواند و در بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند و بعد از خواندن حمد سوره را از اول بخواند. (1) (گلپايگاني:) و بعد حمد را بخواند و به ركوع رود ..
(بهجت:) و قصد او اين باشد كه سوره جزءِ نماز باشد .. (2) (گلپايگاني:) ولي اگر بعد از حمد سوره را دوباره بخواند، احتياط آن است كه نماز را تمام كند و دوباره اعاده نمايد ..
(بهجت:) ولي اگر قصد او قرآن خواندن باشد، مانعي ندارد و بعد از حمد يك سوره بنا بر احتياطي كه قبلًا [در مسأله 978] ذكر شد، ميخواند ..
(مكارم:) مسأله واجب است قرائت حمد قبل از سوره باشد و اگر عمداً بر خلاف اين انجام دهد نمازش باطل است و اگر از روي اشتباه باشد، چنانچه قبل از ركوع يادش بيايد، بايد برگردد و درست بخواند امّا اگر بعد از رسيدن به حدّ ركوع يادش بيايد نمازش صحيح است.
(زنجاني:) مسأله اگر با علم و عمد سوره را پيش از حمد بخواند نمازش باطل است و اگر اشتباهاً سوره را پيش از حمد بخواند و در بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند و حمد را بخواند و بعد از حمد، مستحب است سوره را دوباره بخواند.
مسأله 981 اگر حمد و سوره يا يكي از آنها را فراموش كند (1) و بعد از رسيدن به ركوع بفهمد نمازش صحيح است (2).
(1) (زنجاني:) اگر حمد را فراموش كند، .. (2) (اراكي:) ولي بعد از نماز بايد براي هر يك از آنها دو سجده سهو به جا آورد.
(بهجت:) ولي بايد دو سجده سهو به خاطر فراموش كردن قرائت به جا آورد.
مسأله 982 اگر پيش از آن كه براي ركوع خم شود، بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده بايد بخواند. و اگر بفهمد سوره را نخوانده، بايد فقط سوره را بخواند (1) ولي اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده، بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند (2) و نيز اگر خم شود و پيش از آن كه به ركوع برسد، بفهمد حمد و سوره، يا سوره تنها، يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد. (1) (بهجت:) بنا بر احتياطي كه [در مسأله 978] گذشت .. (2) (بهجت:) و بعد از نماز دو سجده سهو به خاطر زياد شدن سوره به جا آورد ..
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 980.
(زنجاني:) مسأله اگر پيش از آن كه براي ركوع خم شود بفهمد كه حمد را نخوانده بايد بخواند و نيز اگر خم شده و پيش از آن كه به حدّ ركوع برسد بفهمد حمد را نخوانده بايد بايستد و آن را بخواند.
مسأله 983 اگر در نماز (1) يكي از چهار سورهاي را كه آيه سجده دارد و در مسأله 355 گفته شد، عمداً بخواند نمازش باطل است (2). (1) (گلپايگاني، صافي، سيستاني:) اگر در نماز فريضه .. (2) (خوئي، تبريزي، بهجت:) نمازش بنا بر احتياط باطل است. (بهجت: ولي در نماز مستحبّي، خواندن يكي از آنها جايز است و در بين نماز سجده ميكند).
(سيستاني:) واجب است كه پس از خواندن آيه سجده، سجده نمايد، ولي اگر سجده را به جا آورد نمازش بنا بر احتياط باطل ميشود و لازم است كه آن را دوباره بخواند مگر اين كه سهواً سجده كند و اگر سجده را به جا نياورد، ميتواند نماز را ادامه دهد اگر چه در ترك سجده گناه كرده است.
(زنجاني:) مسأله در نماز واجب به احتياط واجب نبايد يكي از آيههاي سجده را كه در مسأله [ (355)] گفته شد بخواند بلكه به احتياط مستحب سورههايي را كه آيه سجده دارد نيز شروع نكند.
(مكارم:) مسأله هر گاه در نماز واجب يكي از چهار سورهاي را كه آيه سجده دارد، عمداً بخواند، بنا بر احتياط واجب بايد سجده را به جا آورد سپس برخيزد و حمد و سوره ديگري بخواند و نماز را تمام كند و بعد اعاده نمايد.
مسأله 984 اگر اشتباهاً مشغول خواندن سورهاي شود كه سجده واجب دارد (1)، چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد، بايد (2) آن سوره را رها كند و سوره ديگر بخواند (3) و اگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد (4) بايد (5) در بين نماز با اشاره، سجده آن را به جا آورد (6) و به همان سوره كه خوانده اكتفا نمايد.
(1) (سيستاني:) اگر مشغول خواندن سورهاي شود كه سجده واجب دارد چه عمداً خوانده باشد چه سهواً .. (2) (سيستاني:) ميتواند .. (3) (مكارم:) و اگر از نصف گذشته باشد، احتياطاً نماز را اعاده كند ..
(بهجت:) بنا بر احتياط سوره ديگر بخواند .. (4) (خويي، تبريزي:) احتياطاً به سجده اشاره نموده و سوره را تمام كند و بعد از نماز بايد سجده آن را به جا آورد.
(گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط براي سجده واجب اشاره كند و سوره را تمام كند و بعد يك سوره ديگر احتياطاً به قصد قربت مطلقه بخواند و به ركوع رود و نماز را تمام كند و بعد از نماز بنا بر احتياط سجده آن را به جا آورد.
(سيستاني:) بايد آن طوري كه در مسأله پيش گفته شد عمل كند.
(مكارم:) بايد به ترتيب بالا عمل كند.
(نوري:) به همان سوره كه خوانده، اكتفا نمايد و بعد از نماز، سجده آن را به جا آورد.
(بهجت:) بايد بنا بر احتياط سوره ديگري بخواند و بعد از نماز سجده آن آيهاي كه سجده واجب داشته است به جا آورد. (5) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (فاضل:) بايد بنا بر احتياط .. (6) (اراكي:) و سپس سوره را تمام كرده و سوره ديگري هم به قصد قربت بخواند و پس از خاتمه، نماز را اعاده كند.
(زنجاني:) مسأله اگر عمداً يا به جهت فراموشي سورههايي را كه آيه سجده دارد شروع كند، ميتواند آن را رها كرده و سوره ديگري بخواند و ميتواند همان سوره را ادامه دهد؛ ولي به احتياط واجب آيه سجده را نخواند و اگر سوره ادامه دارد ادامه آن را بخواند و به ركوع رود، و اگر آيه سجده را خواند، بايد سجده كند و برخيزد و حمد را خوانده، سپس به ركوع رفته، نمازش را تمام كند، و چنانچه عمداً آيه سجده را خوانده باشد و در نماز سجده كند، به احتياط واجب نمازش را دوباره بخواند، ولي اگر سهواً آيه سجده را خوانده و سجده كند، به احتياط مستحب نمازش را دوباره بخواند، ولي اگر آيه سجده را بخواند و سجده نكند، نمازش باطل نميشود؛ هر چند اگر عمداً سجده نكرده باشد گناه كار است.
(مكارم:) مسأله 900 خواندن سورههاي سجده در نمازهاي مستحب مانعي ندارد و بايد به دنبال آيه سجده، سجده كند سپس برخيزد و نماز را ادامه دهد.
مسأله 985 اگر در نماز آيه سجده را بشنود و به اشاره، سجده كند نمازش صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (اراكي:) مسأله اگر در نماز آيه سجده را بشنود احتياط واجب آن است كه به اشاره يا به طور عادي سجده كند و نماز را تمام كند و اعاده نمايد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر در نماز آيه سجده را بشنود نمازش صحيح است و بنا بر احتياط براي سجده واجب اشاره كند و بعد از نماز هم سجده را به جا آورد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر در نماز آيه سجده را گوش دهد، نمازش صحيح است و (سيستاني: اگر در نماز واجب باشد) بنا بر احتياط به سجده اشاره نمايد و بعد از نماز سجده آن را به جا آورد.
(بهجت:) مسأله اگر در نماز آيه سجده را بشنود بنا بر احوط بعد از نماز سجده آن را به جا ميآورد و نمازش صحيح است.
(نوري:) مسأله اگر در نماز، آيه سجده را بشنود، نماز خود را تمام كند و بعد از نماز، سجده را به جا آورد.
(زنجاني:) مسأله اگر در نماز آيه سجده را گوش دهد، لازم است سجده نموده و چنانچه قبل از ركوع باشد برخاسته و پس از خواندن حمد، ركوع كرده نماز را ادامه دهد و اگر سجده نكند معصيت كرده ولي نمازش صحيح است و اگر عمداً آيه سجده را گوش داده باشد و در نماز سجده كند، به احتياط واجب نمازش را دوباره بخواند و اگر سهواً گوش داده باشد دوباره خواندن نماز لازم نيست؛ و چنانچه امام جماعت آيه سجده را بخواند، بر وي و بر مأمومين هر چند آيه سجده را نشنيده باشند لازم است سجده نموده و چنانچه قبل از ركوع باشد برخاسته و پس از خواندن حمد ركوع نموده و نمازشان را تمام كنند و اگر سجده نكنند نمازشان صحيح است؛ هر چند اگر عمداً باشد معصيت كردهاند.
مسأله 986 در نماز مستحبي خواندن سوره لازم نيست (1)، اگر چه آن نماز به واسطه نذر كردن (2) واجب شده باشد، ولي در بعضي از نمازهاي مستحبي مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصي دارد، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) بيترديد لازم نيست .. (2) (زنجاني:) و مانند آن .. (3) (فاضل:) هر چند به نصف آن نرسيده باشد.
مسأله 987 در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه مستحب است (1) در ركعت اول بعد از «حمد»، سوره «جمعه» و در ركعت دوم بعد از «حمد»، سوره «منافقين» بخواند (2) و اگر مشغول يكي از اينها (3) شود، بنا بر احتياط واجب نميتواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند. (1) (مكارم:) مستحبّ است در ركعت اوّل نماز ظهرِ روز جمعه ..
(سيستاني:) در نماز جمعه و در نماز صبح و ظهر و عصر روز جمعه و عشاي شب جمعه مستحب است .. (2) (بهجت:) بلكه احتياط مستحبّ در اين است كه بدون عذر، اينها را ترك نكند .. (3) (سيستاني:) در نمازهاي روز جمعه ..
مسأله 988 اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره «قل هو اللّه احد» يا سوره «قل يا أيها الكافرون» شود، نميتواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند ولي در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه (1) اگر از روي فراموشي به جاي سوره «جمعه» و «منافقين»، يكي از اين دو سوره را بخواند، تا به نصف نرسيده (2)، ميتواند آن را رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند (3). (1) (بهجت:) اگر به نصف نرسيده ميتواند آن را رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند. (2) (اراكي:) تا از نصف نگذشته ..
[عبارت «تا به نصف نرسيده» در رساله آيات عظام: خوئي، زنجاني، سيستاني و تبريزي نيست] (3) (خوئي، تبريزي:) و احتياط ( (زنجاني:) و احتياط مستحبّ) اين است كه بعد از تجاوز از نصف، سوره را رها ننمايد.
(سيستاني:) و احتياط اين است كه بعد از رسيدن به نصف، سوره را رها ننمايد.
(مكارم:) مسأله عدول كردن از سوره «قل هو اللّه» يا سوره «قل يا أيّها الكافرون» به سوره ديگري در هر نماز باشد جايز نيست جز در نماز جمعه كه اگر به جاي سوره جمعه و منافقين يكي از اين دو سوره را بخواند، پيش از آن كه به نصف برسد ميتواند آن را رها كرده سوره جمعه و منافقين را بخواند.
مسأله 989 اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه (1) عمداً سوره «قل هو اللّه احد» يا سوره «قل يا أَيُّهَا الكافرون» بخواند، اگر چه به نصف نرسيده باشد (2) بنا بر احتياط واجب نميتواند رها كند و سوره «جمعه» و «منافقين» را بخواند (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) اگر در نماز جمعه يا نمازهاي روز جمعه .. (2) (اراكي:) اگر چه از نصف نگذشته .. (3) (زنجاني:) احتياط مستحب اين است كه آن را رها نكرده، سوره جمعه و منافقون بخواند.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 988.
مسأله 990 اگر در نماز، غير سوره «قل هو اللّه احد» و «قل يا أيها الكافرون» سوره ديگري بخواند، تا به نصف نرسيده (1) ميتواند (2) رها كند و سوره ديگر بخواند (3). (1) (اراكي:) تا از نصف نگذشته .. (2) (زنجاني:) بياشكال ميتواند .. (3) (خوئي:) و بنا بر احتياط ( (زنجاني:) و بنا بر احتياط مستحب) در ما بين نصف و دو ثلث رها نكند و پس از اين كه به دو ثلث رسيد، رها كردن آن و عدول به سوره ديگر جايز نيست.
(سيستاني:) و پس از رسيدن به نصف، بنا بر احتياط مطلقاً رها كردن آن و عدول به سوره ديگر جايز نيست.
(صافي:) و بنا بر احتياط ما بين نصف و ثلث آن را رها نكند و پس از اين كه به دو ثلث رسيد عدول جايز نيست.
مسأله 991 اگر مقداري از سوره را فراموش كند يا از روي ناچاري، مثلًا به واسطه تنگي وقت يا جهت ديگر نشود (1) آن را تمام نمايد (2) ميتواند آن سوره را رها كند و سوره ديگر بخواند، اگر چه از نصف گذشته باشد (3) يا سورهاي را كه ميخوانده «قل هو اللّه احد»، يا «قل يا أيها الكافرون» باشد. (4) (1) (بهجت:) به هيچ وجه نشود .. (2) (مكارم:) هر گاه مقداري از سوره را فراموش كند يا از جهت تنگي وقت نتواند به سوره ادامه دهد ..
(زنجاني:) اگر مقداري از سوره را فراموش كند يا به جهتي مثل تنگي وقت نتواند آن را تمام نمايد .. (3) (بهجت:) و احتياط در اين است كه به سوره «قل هو اللّه احد» يا «قل يا أَيُّهَا الكافرون» عدول نمايد و در ظهر جمعه به سوره جمعه و منافقين، اگر مانعي در كار نباشد.
(خوئي، زنجاني، تبريزي:) اگر چه از دو ثلث هم گذشته باشد ..
(سيستاني:) اگر چه به نصف هم رسيده باشد .. (4) (سيستاني:) و در صورت فراموشي ميتواند به همان مقدار كه خوانده است اكتفا نمايد.
مسأله 992 بر مرد واجب است (1) حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است (2) حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند (3). (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط .. (2) (سيستاني:) بنا بر احتياط .. (3) (بهجت:) مگر در ظهر جمعه كه مستحبّ است دو ركعت اوّل را بلند بخوانند.
(زنجاني:) البته مستحب است مردها حمد و سوره نماز ظهر روز جمعه و بسم اللّه الرحمن الرحيم را در همه نمازهاي ظهر و عصر بلند بخوانند.
مسأله 993 مرد بايد (1) در نماز صبح و مغرب و عشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد و سوره حتي حرف آخر آنها را بلند بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط بايد ..
(مكارم:) مسأله در جايي كه بايد حمد و سوره را بلند بخواند، اگر عمداً يك كلمه را آهسته بخواند نماز باطل است، هم چنين در جايي كه بايد آهسته بخواند، اگر يك كلمه را بلند بخواند نماز باطل ميشود.
مسأله 994 زن ميتواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند، ولي اگر نامحرم صدايش را بشنود (1) بنا بر احتياط واجب بايد آهسته بخواند. (2) (1) (سيستاني:) و موردي باشد كه شنواندن صدا به نامحرم حرام است بايد آهسته بخواند. و اگر عمداً بلند بخواند، بنا بر احتياط نمازش باطل است. (2) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) اگر نامحرم صدايش را بشنود بنا بر احتياط (زنجاني: بنا بر احتياط مستحب) آهسته بخواند.
(بهجت:) اگر نامحرم صدايش را بشنود بايد آهسته بخواند در صورتي كه شنيدن صداي او حرام باشد مثلًا ترس فتنه و لذّت بردن در بين باشد، بنا بر اظهر.
(مكارم:) احتياط مستحبّ آن است كه آهسته بخواند.
(مكارم:) مسأله 909 هر گاه در اثناءِ حمد و سوره متوجّه شود مقداري را بر خلاف دستور بالا سهواً بلند يا آهسته خوانده، لازم نيست بر گردد هر چند بهتر است كه برگردد و صحيح بخواند.
مسأله 995 اگر در جايي كه بايد نماز را بلند خواند عمداً آهسته بخواند، يا در جايي كه بايد آهسته خواند عمداً بلند بخواند، نمازش باطل است (1) ولي اگر از روي فراموشي يا ندانستن مسأله باشد صحيح است (2) و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده (3)، لازم نيست (4) مقداري را كه خوانده دوباره بخواند. (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط ..
(زنجاني:) اگر با علم و عمد يا در حال ترديد در مسأله در جايي كه بايد نماز را بلند بخواند آهسته بخواند يا در جايي كه بايد آهسته بخواند بلند بخواند نمازش باطل است .. (2) (مكارم:) مگر اين كه در ياد گرفتن مسأله كوتاهي كرده باشد كه بنا بر احتياط واجب اعاده ميكند.
(بهجت:) اگر از روي فراموشي باشد، يا مسأله را نداند و احتمال خلاف هم ندهد و ترديد در صحت عملش نداشته باشد، به طوري كه قصد قربت از او حاصل بشود نمازش صحيح است .. (3) (زنجاني:) بفهمد فراموش كرده .. (4) (بهجت:) بنا بر أظهر لازم نيست ..
مسأله 996 اگر كسي در خواندن حمد و سوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند، مثل آن كه آنها را با فرياد بخواند، نمازش باطل است (1). (1) (بهجت:) بنا بر احتياط.
(زنجاني:) مسأله اگر كسي در خواندن حمد و سوره صدايش را به قدري بلند كند كه به آن فرياد گفته شود؛ نه قرائت، نمازش باطل است.
(مكارم:) مسأله هر گاه كسي در قرائت و ذكر نماز صداي خود را بيش از حدّ معمول بلند كند و با فرياد بخواند، نمازش باطل است.
مسأله 997 انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند و كسي كه به هيچ قسم نميتواند صحيح آن را ياد بگيرد، بايد هر طوري كه ميتواند بخواند و احتياط مستحب (1) آن است كه نماز را به جماعت به جا آورد (2). (1) (گلپايگاني، صافي:) احتياط لازم .. (2) (گلپايگاني، صافي:) مگر آن كه بر او حرج باشد.
(مكارم:) مسأله بايد قرائت و ذكر نماز را صحيح بخواند و اگر نميداند ياد بگيرد، امّا كساني كه نميتوانند تلفّظ صحيح را ياد بگيرند بايد همان طور كه ميتوانند بخوانند و براي چنين اشخاصي بهتر است كه تا ميتوانند نماز خود را با جماعت به جا آورند.
(سيستاني:) مسأله انسان بايد قرائت نماز را صحيح بخواند و كسي كه به هيچ قسم نميتواند همه سوره حمد را صحيح بخواند، بايد به همان نحو كه ميتواند بخواند اگر مقداري را كه صحيح ميخواند معتني به باشد ولي اگر آن مقدار ناچيز باشد، بايد بنا بر احتياط واجب مقداري از بقيه قرآن را كه ميتواند صحيح بخواند به آن ضميمه كند و اگر نميتواند بايد تسبيح را به آن ضميمه كند و امّا كسي كه نميتواند به كلّي سوره را صحيح بخواند لازم نيست چيزي عوض آن بخواند و در هر صورت احتياط مستحبّ آن است كه نماز را به جماعت به جا آورد.
مسأله 998 كسي كه حمد و سوره و چيزهاي ديگر نماز را به خوبي نميداند (1) و ميتواند ياد بگيرد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد ياد بگيرد و اگر وقت تنگ است بنا بر احتياط واجب (2) در صورتي كه ممكن باشد، بايد نمازش را به جماعت بخواند (3). (1) (اراكي:) و نميتواند آن را به جماعت بخواند اگر ميتواند ياد بگيرد، بايد ياد بگيرد. [پايان مسأله] (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست] (3) (نوري:) بنا بر احتياط واجب بايد نمازش را به جماعت بخواند، مگر اين كه بر او حرج و مشقت باشد.
(بهجت:) اگر وقت تنگ است، دو صورت دارد: (1) اگر در ياد گرفتن كوتاهي كرده، در صورتي كه عسر و حرج نباشد بنا بر أظهر بايد نمازش را به جماعت بخواند، يا كسي بخواند و او هم همراه او بخواند يا اگر ممكن است از روي نوشتهاي بخواند. (2) اگر كوتاهي نكرده بنا بر احتياط مستحب اين كارها را انجام دهد. اگر كسي از قرآن هيچ نميداند به مقداري كه واجب است در نماز از قرآن بخواند، تسبيح و تهليل و تكبير ميگويد.
(مكارم:) مسأله كسي كه در ياد گرفتن قرائت و ذكر نماز كوتاهي كرده نمازش باطل است و اگر وقت تنگ شده احتياط واجب آن است كه با جماعت نماز بخواند و اگر دسترسي به جماعت ندارد، نمازش در تنگي وقت صحيح است.
(سيستاني:) مسأله كسي كه حمد را به خوبي ميداند بايد سعي كند وظيفه خود را انجام دهد چه با ياد گرفتن يا تلقين باشد و چه با اقتدا در جماعت يا تكرار نماز در مورد شك باشد و اگر وقت تنگ شده است، چنانچه نماز را به طوري كه در مسأله پيش گفته شد، بخواند نمازش صحيح است ولي در صورتي كه در ياد گرفتن كوتاهي كرده باشد اگر ممكن باشد براي فرار از عقوبت، نمازش را به جماعت بخواند.
مسأله 999 احتياط واجب آن است (1) كه براي ياد دادن واجبات نماز مزد نگيرند ولي براي مستحبات آن اشكال ندارد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (نوري:) بهتر آن است .. (فاضل:) احتياط مستحب آن است .. (2) (مكارم:) مگر اين كه از شعائر دين باشد يا حفظ احكام الهي منوط به تعليم آن گردد.
(خوئي:) مسأله مزد نگرفتن براي ياد دادن واجبات نماز بهتر است و مزد گرفتن براي ياد دادن مستحبّات آن بدون اشكال جايز است.
(گلپايگاني، صافي، زنجاني:) مسأله مزد گرفتن براي ياد دادن واجبات نماز بنا بر احتياط واجب (زنجاني: بنا بر احتياط) حرام است ولي براي مستحبات آن اشكال ندارد.
(تبريزي:) مسأله مزد گرفتن براي ياد دادن واجبات نماز اشكال دارد و مزد گرفتن براي ياد دادن مستحبّات آن بدون اشكال جايز است.
(سيستاني:) مسأله مزد گرفتن براي ياد دادن واجبات نماز بنا بر احتياط حرام است ولي مزد گرفتن براي ياد دادن مستحبّات آن جايز است.
مسأله 1000 اگر يكي از كلمات حمد يا سوره را نداند (1) يا عمداً آن را نگويد (2) يا به جاي حرفي حرف ديگر بگويد، مثلًا به جاي «ض» «ظ» بگويد (3) يا جايي كه بايد بدون زير و زبر خوانده شود، زير و زبر بدهد (4)، يا تشديد را نگويد نماز او باطل است (5). (1) (زنجاني:) اگر يكي از كلمات حمد را نداند يا شك داشته باشد .. (2) (سيستاني:) اگر يكي از كلمات حمد يا سوره را عمداً يا از روي جهل تقصيري نگويد .. (3) (بهجت:) به طوري كه در زبان عربي بگويند آن حرف را تلفّظ نكرده و موافق هيچ يك از قرائتهاي هفتگانه نباشد .. (4) (سيستاني:) مثلًا به جاي «ض» «ذ يا ز» بگويد يا زير و زبر حروف را رعايت نكند به گونهاي كه غلط شمرده شود .. (5) (بهجت:) بنا بر احتياط.
(مكارم:) مسأله هر گاه يكي از كلمات حمد يا سوره يا ذكرهاي ديگر نماز را نداند يا زير و زبر آن را غلط بخواند يا حرفي را به حرف ديگري تبديل كند مثلًا به جاي «ض» «ز» بگويد به طوري كه از نظر لغت عرب غلط باشد، نماز او باطل است.
مسأله 1001 اگر انسان كلمهاي را (1) صحيح بداند و در نماز همان طور بخواند و بعد بفهمد غلط خوانده لازم نيست دوباره نماز را بخواند (2) و يا اگر وقت گذشته قضا نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) كه ياد گرفته .. (2) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي، گلپايگاني، صافي:) بايد دوباره نماز را بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.
(نوري:) احتياط واجب آن است كه آن را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحبّ دوباره نماز را بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
(مكارم:) مسأله هر گاه كلمه يا تلفّظ آيه يا ذكري را صحيح ميدانسته و مدّتي در نمازها خوانده و بعد ميفهمد غلط بوده نمازش اعاده ندارد هر چند احتياط مستحب اعاده يا قضاي آن است.
(فاضل:) مسأله اگر اطمينان داشته باشد كه حمد و سوره و اذكار واجب نماز را به صورت صحيح ميخواند و بعد متوجه شود كه غلط بوده نمازهايي را كه خوانده صحيح است و قضا ندارد هر چند احتياط مستحب آن است كه قضا كند امّا اگر احتمال غلط بودن حمد و سوره و ساير اذكار واجب نماز را ميداده و سهل انگاري كرده و نماز خوانده و بعد متوجه شود كه غلط بوده نميتواند به نمازهايي كه خوانده اكتفا كند. و اگر به جهت لهجه خاصي كه دارد نتواند نماز خود را به صورت عربي صحيح بخواند به همان مقدار كه قدرت دارد بخواند و صحيح است.
مسأله 1002 اگر زير و زبر كلمهاي را نداند (1) بايد ياد بگيرد (ولي اگر كلمهاي را كه وقف كردن آخر آن جايز است هميشه وقف كند ياد گرفتن زير و زبر آن لازم نيست و نيز اگر (2) نداند مثلًا كلمهاي به «س» است يا به «ص» بايد ياد بگيرد (3)) و چنانچه دو جور يا بيشتر بخواند (4)، مثل آن كه درمامالا «اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِيمَ» مستقيم را (5) يك مرتبه با سين و يك مرتبه با صاد بخواند نمازش باطل است (6) مگر آن كه هر دو جور قرائت شده باشد و به اميد رسيدن به واقع بخواند. (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي، زنجاني:) يا نداند مثلًا كلمهاي به «س» است يا به «ص» .. (2) (بهجت:) ولي اگر .. (3)- [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، زنجاني، صافي و تبريزي نيست] (4) (فاضل:) كه يكي از آن دو غلط و داخل در كلام زائد است .. (5) (خوئي:) صراط را .. (6) (اراكي، گلپايگاني، صافي، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) ولي اگر آن كلمهاي را كه دو جور خوانده از اذكار باشد و غلط خواندنش از ذكر بودن خارجش نكند، نمازش صحيح است.
(زنجاني:) مگر كلمه به هر دو نحو عربي صحيح باشد و يكي از آنها را به قصد ذكر بگويد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1000.
(سيستاني:) مسأله اگر زير و زبر كلمهاي را نداند، يا نداند مثلًا كلمهاي به «ه» است يا به «ح»، بايد وظيفه خود را به نحوي انجام دهد، مثلًا ياد بگيرد و يا به جماعت بخواند يا آن را دو جور يا بيشتر بخواند كه يقين كند صحيح آن را خوانده است ولي در اين صورت نماز او بر فرضي صحيح است كه آن جمله غلط باز هم قرآن يا ذكر به حساب بيايد.
مسأله 1003 اگر (1) در كلمهاي «واو» باشد و حرف قبل از «واو» در آن كلمه پيش داشته باشد و حرف بعد از «واو» در آن كلمه همزه «ء» باشد مثل كلمه «سوء» بهتر است (2) آن واو را، مدّ بدهد يعني آن را بكشد و هم چنين اگر در كلمهاي «الف» باشد (و حرف قبل از الف در آن كلمه زبر داشته باشد (3)) و حرف بعد از «الف» در آن كلمه همزه باشد مثل «جاءَ» بهتر است (4) «الف» آن را بكشد و نيز اگر در كلمهاي «ي» باشد و حرف پيش
از «ي» در آن كلمه زير داشته باشد و حرف بعد از «ي» در آن كلمه همزه باشد مثل «جيء» بهتر آن است (5) «ي» را با مدّ بخواند و اگر بعد از اين «واو» و «الف» و «ي»، به جاي همزه «ء» حرفي باشد كه ساكن است يعني زير و زبر و پيش ندارد باز هم بهتر آن است اين سه حرف را (6) با مدّ بخواند (7)، مثلًا درأنأنلا «وَ لَا الضّالِّينَ» كه بعد از «الف» حرف لام ساكن است، بهتر آن است (8) «الف» آن را با مدّ بخواند (9). (1) (بهجت:) رعايت مدّي كه در يك كلمه واقع شده واجب است، يعني اگر ..
(سيستاني:) علماي تجويد گفتهاند اگر .. (زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب اگر .. (2) (خوئي، گلپايگاني، اراكي، صافي، بهجت، سيستاني، نوري:) بايد ..
(تبريزي:) بنا بر احتياط .. [عبارت «بهتر است» در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، زنجاني و صافي نيست] (4) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، سيستاني، بهجت، صافي، نوري:) بايد ..
[عبارت «بهتر است» در رساله آيات عظام: زنجاني و تبريزي نيست] (5) (گلپايگاني، خوئي، اراكي، بهجت، صافي، سيستاني، نوري:) بايد ..
[عبارت «بهتر آن است» در رساله آيات عظام: زنجاني و تبريزي نيست] (6) (خوئي، گلپايگاني، اراكي، بهجت، صافي، سيستاني، نوري:) باز هم بايد اين سه حرف را ..
(زنجاني:) باز هم بنا بر احتياط مستحب اين سه حرف را ..
(تبريزي:) باز هم اين سه حرف را .. (7) (سيستاني:) ولي ظاهراً صحّت قرائت در اين چنين موارد توقّف بر مدّ ندارد پس چنانچه به دستوري كه گفته شد، رفتار نكند، باز هم نماز صحيح است. بلي، در مثل «وَ لَا الضّالِّينَ» كه تحفّظ بر تشديد و الف توقّف بر مقداري مدّ دارد، بايد به همان مقدار الف را مدّ بدهد. (8) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، بهجت، صافي، تبريزي، نوري:) بايد ..
[عبارت «بهتر آن است» در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (9) (خوئي، گلپايگاني، صافي نوري:) و چنانچه به دستوري كه گفته شد، رفتار نكند احتياط واجب (گلپايگاني، صافي: احتياط) آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند.
(تبريزي:) و چنانچه به دستوري كه گفته شد رفتار نكند، بنا بر اظهر نماز صحيح است.
(زنجاني:) و چنانچه به دستوري كه گفته شد رفتار نكند، بنا بر احتياط مستحب نماز را تمام كند و دوباره بخواند.
(مكارم:) مسأله لازم نيست آن چه را علماي تجويد براي بهتر خواني قرآن ذكر كردهاند، رعايت كند بلكه لازم است طوري بخواند كه بگويند عربي صحيح است هر چند رعايت دستورات تجويد بهتر است.
مسأله 1004 احتياط مستحب (1) آن است كه در نماز، وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد (2) و معني وقف به حركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمهاي را بگويد و بين
آن كلمه و كلمه بعدش فاصله دهد. مثلًا بگويدعليعليلا «الرَّحمنِ الرَّحِيمِ» و ميم «الرحيم» را زير بدهد و بعد قدري فاصله دهد و بگويد «مالِكِ يَومِ الدِّينِ»، و معني وصل به سكون آن است كه زير يا زبر يا پيش كلمهاي را نگويد و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آن كه بگويد «الرَّحمنِ الرَّحِيمِ» و ميم «الرحيم» را زير ندهد و فوراً «مالِكِ يَومِ الدِّينِ» را بگويد. (1) (اراكي، خوئي، نوري:) احتياط واجب .. (گلپايگاني، صافي:) احتياط .. (2) (فاضل:) أقوي اين است كه لازم نيست در نماز وقف به حركت و وصل به سكون را مراعات نمايد ..
(بهجت:) وصل به سكون در نماز بنا بر اظهر جايز است و وقف غير عمدي بر حركت وضعاً صحيح است و اعاده ندارد و أحوط آن است كه بدون عُذر، وقف به حركت ننمايد ..
(مكارم:) مسأله احتياط واجب آن است كه در نماز وقف به حركت ننمايد و معني وقف به حركت آن است كه زير و زبر آخر كلمه را بگويد امّا بين آن كلمه و كلمه بعد فاصله دهد مثل اين كه بگويد اللّهُ اكبرُ (و آخر آن را پيش دهد) امّا مدتي سكوت كند بعد بِسمِ اللّهِ را شروع نمايد، ولي وصل به سكون مانعي ندارد هر چند ترك آن بهتر است، معني وصل به سكون اين است كه آخر جمله را بدون زير و زبر بخواند و بلا فاصله آيه يا كلمه بعد را بگويد.
(بهجت:) مسأله 827 تنوين و نون ساكن اگر به كلمهاي كه با يكي از حروف (ي، ر، م، ل، و، ن) شروع ميشود برسد، واجب است كه ادغام كند يعني نون را به آن حرف تبديل كند و با تشديد بگويد.
مسأله 1005 در ركعت سوم و چهارم نماز ميتواند فقط يك حمد بخواند يا سه مرتبه (1) تسبيحات اربعه بگويد يعني سه مرتبه (2) بگويد (3) «سُبحانَ اللّهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لا إِلهَ الَّا اللّهُ وَ اللّهُ اكبَرُ» (4) (و اگر يك مرتبه هم تسبيحات اربعه بگويد كافي است (5)) و ميتواند در يك ركعت حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بگويد و بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند. (6) (1) (خوئي، گلپايگاني، زنجاني، صافي، سيستاني، تبريزي:) يك مرتبه .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) يك مرتبه .. (3) (گلپايگاني، صافي:) يعني بگويد .. (4) (مكارم:) بلكه يك مرتبه نيز كافي است و مانعي ندارد در يك ركعت حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بگويد. (5) (خوئي، سيستاني، صافي، تبريزي:) بهتر آن است كه سه مرتبه بگويد ..
(زنجاني:) احتياط مستحب آن است كه سه مرتبه بگويد ..
(فاضل:) احتياط واجب آن است كه سه مرتبه تسبيحات اربعه را بگويد ..
(بهجت:) بنا بر اقوي كافي است ولي سه مرتبه فضيلت بيشتر دارد و موافق احتياط است ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه گلپايگاني نيست]
(6) (خوئي، تبريزي:) در نماز فرادي بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند و براي مأموم در نمازهاي جهريه، أحوط لزومي، اختيار تسبيحات است.
مسأله 1006 در تنگي وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) و در وسعت وقت يك مرتبه كافي است، لكن سزاوار است ترك نشود سه مرتبه مگر در ضرورت.
(سيستاني:) و اگر به مقدار آن هم وقت ندارد، كافي است يك مرتبه «سبحان اللّه» بگويد.
مسأله 1007 بر مرد و زن (1) واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند. (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط ..
مسأله 1008 اگر در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند، بنا بر احتياط واجب (1) بايد بسم اللّه آن را هم آهسته بگويد (2). (1) (اراكي، زنجاني:) بنا بر احتياط .. (2) (فاضل:) خصوصاً براي مأموم و كسي كه نمازش را فرادي ميخواند.
(سيستاني:) واجب نيست بسم اللّه آن را هم آهسته بگويد مگر آن كه مأموم باشد كه در اين صورت احتياط واجب آن است كه بسم اللّه را هم آهسته بگويد.
مسأله 1009 كسي كه نميتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند (1)، بايد در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (فاضل:) درست يا صحيح بخواند ..
مسأله 1010 اگر در دو ركعت اول نماز به خيال اين كه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد (1)، چنانچه پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند (2) و اگر در ركوع يا بعد از ركوع بفهمد، نمازش صحيح است (3). (1) (اراكي:) چنانچه بعد از ركوع بفهمد، نمازش صحيح است و اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و نمازش صحيح است ولي بعد از نماز بايد دو سجده سهو به جا آورد. (2) (فاضل:) و بنا بر احتياط مستحبّ بعد از نماز سجده سهو براي تسبيحات زيادي انجام بدهد و اگر در ركوع بفهمد، نمازش صحيح است. (زنجاني:) بايد حمد را بخواند .. (3) (مكارم:) و احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد.
(بهجت، نوري:) اگر در ركوع بفهمد، نمازش صحيح است.
مسأله 1011 اگر در دو ركعت آخر نماز به خيال اين كه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز با اين كه گمان ميكرده در دو ركعت آخر است حمد بخواند، چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
مسأله 1012 اگر در ركعت سوم يا چهارم ميخواست حمد بخواند تسبيحات به زبانش آمد، يا ميخواست تسبيحات بخواند حمد به زبانش آمد (1) بايد آن را رها كند (2) و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند. ولي اگر عادتش خواندن چيزي بوده كه به زبانش آمده (3) و در خزانه قلبش آن را قصد داشته ميتواند همان را تمام كند و نمازش صحيح است (4). (1) (سيستاني:) چنانچه به كلّي خالي از قصد نماز بوده حتّي در ضمير ناخودآگاه .. (2) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد آن را رها كند ..
(فاضل:) در چنين صورتي أقوي آن است آن را رها كند .. (3) (خوئي، اراكي، تبريزي:) ميتواند همان را تمام كند و نمازش صحيح است.
(زنجاني:) همان را تمام ميكند و نمازش صحيح است. (4) (گلپايگاني، صافي:) اگر قصدش خواندن چيزي بوده كه به زبانش آمده، اگر چه به واسطه عادت باشد ميتواند همان را تمام كند و نمازش صحيح است.
(سيستاني:) اگر خالي از قصد نبوده، مثل آن كه عادتش خواندن چيزي بوده كه به زبانش آمده، ميتواند همان را تمام كند و نمازش صحيح است.
(مكارم:) اگر هر دو در نيّت او بوده است هر كدام به زبانش آيد، كافي است.
مسأله 1013 كسي كه عادت دارد در ركعت سوم و چهارم تسبيحات بخواند (1) اگر بدون قصد مشغول خواندن حمد شود (2) بايد (3) آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر از عادت خود غفلت نمايد و به قصد اداءِ وظيفه مشغول خواندن حمد شود، كفايت ميكند و لازم نيست دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند.
(صافي:) اگر با غفلت از عادت خود به قصد اداي وظيفه، حمد بخواند كفايت ميكند. (2) (اراكي:) كفايت ميكند. [پايان مسأله] (زنجاني:) اگر بدون قصد، حمد به زبانش آمد .. (3) (فاضل:) أقوي آن است كه .. (4) (زنجاني:) ولي اگر از عادت خود غفلت كند و به قصد انجام وظيفه حمد را بخواند، ميتواند آن را تمام كرده و نمازش صحيح است.
مسأله 1014 در ركعت سوم و چهارم مستحب است بعد از تسبيحات استغفار كند، مثلًا بگويد: «استَغفِرُ اللّهَ رَبِي وَ اتُوبُ الَيهِ» يا بگويد «اللّهُمَّ اغفِر لِي» (1) (و اگر به گمان آن كه حمد يا تسبيحات را گفته مشغول گفتن استغفار شود و شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده، يا نه، بايد به شك خود اعتنا ننمايد (2)) ولي اگر (3) نمازگزار پيش از خم شدن براي ركوع در حالي كه مشغول گفتن استغفار نيست، شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) و اگر نمازگزار پيش از خم شدن براي ركوع اگر چه مشغول
گفتن استغفار يا بعد از فراغ از آن باشد شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند.
(سيستاني:) و اگر نمازگزار پيش از استغفار و خم شدن براي ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند؛ و اگر در حال گفتن استغفار يا بعد از آن شك كند، باز هم بنا بر احتياط واجب بايد حمد يا تسبيحات را بخواند.
(زنجاني:) و كسي كه مشغول گفتن استغفار است، اگر شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، اگر به قصد ذكر خاص استغفار كرده باشد، لازم نيست حمد يا تسبيحات را بخواند ولي احتياط مستحب آن است كه حمد يا تسبيحات را به قصد ذكر مطلق، دوباره بخواند؛ مخصوصاً اگر عادتش خواندن آن استغفار نباشد. و چنانچه به قصد اين كه در هر جاي نماز استغفار مستحب است، استغفار كرده لازم است حمد يا تسبيحات را بخواند و نيز اگر نمازگزار استغفار نكرده باشد پيش از خم شدن به ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. (2) [در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي به جاي قسمت داخل پرانتز آمده است: و كسي كه مشغول استغفار است، اگر شكّ كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، چنانچه خود را در استغفار بعد از حمد يا تسبيحات ببيند، بايد به شكّ خود اعتناء ننمايد و الّا بايد حمد يا تسبيحات را بخواند] (3) (گلپايگاني، صافي:) و نيز اگر .. (فاضل:) و هم چنين است اگر .. (4) (فاضل:) [بايد] به شك خود اعتنا نكند.
مسأله 1015 اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم ( يا در حال رفتن به ركوع (1)) شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. (2) اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي، خوئي، تبريزي، مكارم و زنجاني نيست] (2) (اراكي:) ولي چنانچه در حال رفتن به ركوع شكّ كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بنا بر احتياط واجب بايد برگردد و حمد و سوره را بخواند.
(خوئي، تبريزي:) و اگر پيش از رسيدن به حدّ ركوع شكّ كند، لازم است برگردد و حمد يا تسبيحات را بخواند.
(مكارم:) امّا اگر هنوز به اندازه ركوع خم نشده، احتياط واجب آن است كه برگردد و بخواند.
(زنجاني:) و اگر استغفار نكرده باشد و پيش از رسيدن به حد ركوع شك كند، لازم است برگردد و حمد يا تسبيحات را بخواند و اگر استغفار كرده باشد، حكم مسأله با همان تفصيلي است كه در مسأله قبل گذشت.
مسأله 1016 هر گاه شك كند كه آيه يا كلمهاي را درست گفته يا نه اگر به چيزي كه بعد از آن است مشغول نشده، بايد (1) آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد (2) و اگر به چيزي كه بعد از آن است مشغول شده، چنانچه آن چيز ركن باشد مثل آن كه در ركوع شك كند كه فلان كلمه از سوره را درست گفته يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر
ركن نباشد، مثلًا موقع گفتنبكمابكمالا «اللّهُ الصَّمَدُ» شك كند كه «قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» را درست گفته يا نه، باز هم ميتواند به شك خود اعتنا نكند (3) ولي اگر احتياطاً آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد اشكال ندارد و اگر چند مرتبه هم شك كند، ميتواند چند بار بگويد امّا اگر به وسواس برسد و باز هم بگويد، بنا بر احتياط واجب بايد نمازش را دوباره بخواند. (1) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) (زنجاني:) و اگر در ركوع يا بعد از آن شك كند كه فلان كلمه از حمد را درست گفته يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند؛ و اگر پيش از ركوع باشد ولي به چيزي كه بعد از آن است مشغول شده؛ مثلًا موقع خواندن سوره شك كند كه حمد را صحيح خوانده يا نه، يا موقع خواندن «اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِيمَ» شك كند كه «إِيّاكَ نَعبُدُ وَ إِيّاكَ نَستَعِينُ» را صحيح خوانده، بنا بر احتياط واجب بايد قسمت خوانده شده را به طور صحيح به قصد قربت مطلقه تكرار كند، و اگر چند مرتبه هم شك كند، وظيفهاش همين است؛ اما اگر به حد وسواس برسد نبايد به شك خود اعتنا كند و چنانچه بتواند به وسواس خود عمل نكند و با اين حال با علم به مسأله يا شك در آن، باز هم آن قسمت را تكرار كند نمازش را بايد دوباره بخواند. (3) (اراكي:) ولي احتياط مستحب است آن آيه و كلمه را به طور صحيح بگويد. [پايان مسأله] (گلپايگاني، صافي:) مسأله هر گاه بعد از تمام شدن آيه يا كلمهاي شكّ كند كه آن را درست گفته يا نه، تا داخل در ركن بعد نشده ميتواند برگردد و احتياطاً آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد ولي اگر جزءِ بعدي ركن باشد، مثلًا در ركوع شكّ كند كه سوره را درست خوانده يا نه، نميتواند برگردد و بايد به شكّ خود اعتناء نكند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله هر گاه شك كند كه آيه يا كلمهاي را درست گفته يا نه مثلًا شكّ كند كه «قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» را درست گفته يا نه، ميتواند به شكّ خود اعتناء نكند ولي اگر احتياطاً آن آيه يا كلمه را دوباره به طور صحيح بگويد، اشكال ندارد و اگر چند مرتبه هم شكّ كند ميتواند چند بار بگويد امّا اگر به وسواس برسد و باز هم بگويد، بنا بر احتياط مستحبّ نمازش را دوباره بخواند.
(سيستاني:) اگر به وسواس برسد بهتر است تكرار نكند.
(مكارم:) مسأله هر گاه در آيه و يا ذكري از نماز شكّ كند، بايد آن را تكرار كند تا صحيح بگويد، امّا اگر به حدّ وسواس برسد، بايد اعتناء نكند و اگر اعتناء كند نمازش اشكال دارد و بنا بر احتياط واجب بايد دوباره بخواند.
مسأله 1017 مستحب است در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد (1): «اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ» و در ركعت اوّل و دوّم نماز ظهر و عصر «بسم اللّه» را بلند بگويد (2) و حمد و سوره را شمرده بخواند (3) و در آخر هر آيه وقف كند يعني آن را به آيه بعد نچسباند و در حال خواندن حمد و سوره به معناي آيه توجه داشته باشد. و اگر نماز را به جماعت ميخواند، بعد از تمام شدن حمد امام و اگر فرادي ميخواند، بعد از آن كه
حمد خودش تمام شد بگويد: «الحمد للّه رب العالمين». بعد از خواندن سوره «قل هو اللّه احد»، يك، يا دو، يا سه مرتبه (4) «كَذَلِكَ اللّهُ ربّي» يا سه مرتبه «كَذَلِكَ اللّهُ رَبُّنا» بگويد (5)، بعد از خواندن سوره كمي صبر كند بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد يا قنوت را بخواند. (1) (بهجت:) آهسته بگويد: .. (2) (زنجاني:) بر مردها مستحب است در ركعت اوّل و دوّم نماز ظهر و عصر «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ» را بلند بگويند ..
(فاضل:) اگر امام جماعت است «بسم اللّه» را بلند بگويد و در حال فرادي آهسته بگويد ..
(مكارم:) «بسم اللّه» را در ركعت اوّل و دوّم نماز ظهر و عصر در جماعت بلند بگويد هم چنين مستحب است حمد و سوره و اذكار نماز را شمرده بخواند و آيات را به هم نچسباند و مخصوصاً به معني آنها توجّه داشته باشد و اگر نماز را با جماعت ميخواند بعد از تمام شدن حمد امام به اميد ثواب پروردگار بگويد «الحمد للّه ربّ العالمين» و بعد از خواندن سوره «قل هو اللّه احد»، يك يا دو يا سه مرتبه بگويد: «كذلك اللّه ربّي» يا «كذلك اللّه ربّنا». (3) (گلپايگاني، صافي:) در ركعت اوّل و دوّم نماز ظهر و عصر «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ» را بلند بگويد و نيز مستحب است در تمام نمازها حمد و سوره را شمرده بخواند ..
(زنجاني:) مستحب است نمازگزار حمد و سوره را شمرده بخواند .. (4) (بهجت:) يك يا دو مرتبه .. (5) (سيستاني:) يك يا دو يا سه مرتبه «كذلك اللّه ربي» يا «كذلك اللّه ربنا» بگويد ..
مسأله 1018 مستحب است (1) در تمام نمازها در ركعت اول، سوره «إنا أنزلناه» و در ركعت دوم، سوره «قل هو اللّه احد» را بخواند (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) شايسته است .. (تبريزي:) بهتر است .. (2) (مكارم:) و هيچ سورهاي را در هر دو ركعت تكرار نكند مگر سوره «قل هو اللّه» و سزاوار نيست در تمام نمازهاي شبانه روز سوره «قل هو اللّه» را ترك كند و بهتر است سورههايي براي نماز انتخاب شود كه مردم را متوجّه اموري كه به آن نياز دارند و ترك گناهاني كه به آن آلودهاند، كند.
مسأله 1019 مكروه است انسان در تمام نمازهاي يك شبانه روز سوره «قل هو اللّه احد» را نخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1018.
مسأله 1020 خواندن سوره «قل هو اللّه احد» به يك نفس مكروه است (1). اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (فاضل:) چنانكه خواندن حمد هم با يك نفس مكروه است.
مسأله 1021 سورهاي را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند ولي اگر سوره «قل هو اللّه احد» را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1018. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1022 در هر ركعت بعد از قرائت بايد (1) به اندازهاي خم شود كه بتواند دست را (2) به زانو بگذارد و اين عمل را ركوع ميگويند. (3) (1) (زنجاني:) بايد به قصد خضوع .. (2) (سيستاني:) بتواند سر همه انگشتهايش را از جمله ابهام .. (3) (مكارم:) بلكه احتياط واجب آن است كه كف دستها را بر زانو بگذارد.
مسأله 1023 اگر به اندازه ركوع خم شود، ولي دستها را (1) به زانو نگذارد (2) اشكال ندارد (3). (1) (سيستاني:) سر انگشتان را .. (2) (فاضل:) خلاف احتياط است پس احتياط آن است كه دستها را به روي زانو بگذارد گر چه ظاهر اين است كه واجب نيست. (3) (صافي:) اگر چه احتياط مستحب اين است كه دستها را به زانو بگذارد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1022.
مسأله 1024 هر گاه ركوع را به طور غير معمول به جا آورد، مثلًا به چپ يا راست خم شود (1)، اگر چه دستهاي او به زانو برسد، صحيح نيست (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (سيستاني:) يا زانوها را به جلو بياورد .. (2) (زنجاني:) بنا بر احتياط.
(فاضل:) مسأله 1044 قيام متصل به ركوع واجب و ركن است يعني اين كه نماز گزار بايد از حالت ايستاده با قصد ركوع براي ركوع خم شود لذا اگر به قصد كار ديگري خم شود مثلًا براي برداشتن چيزي يا به قصد سجده خم شود و متوجه شود كه ركوع نكرده در اين صورت بايد مستقيم بايستد و بعد ركوع برود و اگر قبل از ايستادن ركوع به جا آورد چون قيام متصل به ركوع را مراعات نكرده نمازش باطل است.
مسأله 1025 خم شدن بايد به قصد ركوع باشد (1)، پس اگر به قصد كار ديگر مثلًا براي كشتن جانور خم شود (2) نميتواند آن را ركوع حساب كند (3) بلكه بايد بايستد دوباره براي ركوع خم شود و به واسطه اين عمل، ركن زياد نشده و نماز باطل نميشود. (1) (بهجت:) ركوع بايد با قصد باشد اگر چه بعد از خم شدن پديد آيد ..
(زنجاني:) خم شدن بايد به قصد خضوع باشد .. (2) (بهجت:) و قصد ركوع بعد از خم شدن بوجود آمد بنا بر اظهر كافي است. [پايان مسأله] (3) (مكارم:) بنا بر اين اگر بدون اين قصد خم شود، نميتواند آن را ركوع حساب كند بلكه بايد بايستد و به قصد ركوع خم شود.
مسأله 1026 كسي كه دست يا زانوي او با دست و زانوي ديگران فرق دارد، مثلًا دستش خيلي بلند است كه اگر كمي خم شود به زانو ميرسد يا زانوي او پايينتر از مردم ديگر است كه بايد خيلي خم شود تا دستش به زانو برسد، بايد به اندازه معمول خم شود.
مسأله 1027 كسي كه نشسته ركوع ميكند، بايد به قدري خم شود كه صورتش
مقابل زانوها برسد (1) و بهتر است به قدري خم شود كه صورت نزديك جاي سجده برسد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) بايد به قدري خم شود كه بگويند ركوع كرده است. [پايان مسأله] (زنجاني:) بايد به قدري خم شود كه اگر ايستاده ركوع ميكرد كمرش را خم مينمود. [پايان مسأله] (2) (تبريزي، سيستاني:) صورت مقابل جاي سجده باشد.
مسأله 1028 انسان هر ذكري در ركوع بگويد كافي است ولي احتياط واجب آن است كه (1) به قدر سه مرتبه (2) «سُبحانَ اللّهِ» يا يك مرتبه «سُبحانَ رَبِيَ العَظِيمِ وَ بِحمدِهِ» كمتر نباشد. (1) (اراكي:) كافي است به شرط آن كه .. (2) (فاضل:) ولي بايد از سه مرتبه ..
(گلپايگاني:) مسأله احتياط آن است كه در ركوع سه مرتبه «سبحان اللّه» يا يك مرتبه «سبحان ربّي العظيم و بحمده» بگويد و سزاوار است به قدر امكان، مراعات اين احتياط بشود اگر چه مطلق ذكر از تحميد و تسبيح و تهليل كافي است به شرط آن كه به قدر سه «سبحان اللّه» مثلًا باشد ولي در تنگي وقت و در حال ناچاري، گفتن يك «سبحان اللّه» كافي است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله بهتر آن است كه در حال اختيار در ركوع سه مرتبه «سبحان اللّه» يا يك مرتبه «سبحان ربّي العظيم و بحمده» بگويد و ظاهر اين است كه گفتن هر ذكري كه به اين مقدار باشد كفايت ميكند ولي در تنگي وقت و در حال ناچاري گفتن يك «سبحان اللّه» كافي است.
(سيستاني:) گر چه گفتن هر ذكري كفايت ميكند و بنا بر احتياط واجب بايد به همين مقدار باشد، ولي در تنگي وقت و در حال ناچاري گفتن يك «سبحان اللّه» كافي است. و كسي كه نميتواند «سبحان ربي العظيم» را خوب ادا كند بايد ذكري ديگر مانند سه بار «سبحان اللّه» را بگويد.
(مكارم:) مسأله در ركوع، واجب است ذكر بگويد؛ ذكر ركوع بنا بر احتياط واجب سه مرتبه «سبحان اللّه» يا يك مرتبه «سبحان ربّي العظيم و بحمده» است كه بايد به عربي صحيح گفته شود و مستحبّ است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه تكرار كند.
(بهجت:) مسأله كافي بودن هر ذكري كه خواست بگويد در ركوع خالي از وجه نيست ولي احتياط مستحبّ آن است كه سه مرتبه «سبحان اللّه» يا يك مرتبه «سبحان ربّي العظيم و بحمده» بگويد.
(صافي:) مسأله احتياط مستحب آن است كه در ركوع، سه مرتبه «سبحان اللّه» يا يك مرتبه «سبحان ربي العظيم و بحمده» بگويد، هر چند ظاهر اين است كه گفتن هر ذكري كه به اين مقدار باشد مثل سه مرتبه «اللّه أكبر» كفايت ميكند ولي در تنگي وقت و در حال ناچاري گفتن يك «سبحان اللّه» كافي است.
(زنجاني:) مسأله لازم است كه در حال اختيار سه مرتبه"" سُبحانَ اللّهِ" يا يك مرتبه" سُبحانَ رَبِّيَ العَظيمِ وَ بِحَمدِهِ" يا ذكر ديگري به اين مقدار بگويد؛ ولي به احتياط واجب در ركوع" سُبحانَ رَبِّيَ الأَعلي وَ بِحَمدِهِ" نگويد و در تنگي وقت و در حال ناچاري گفتن يك" سُبحانَ اللّهِ" كافي است.
مسأله 1029 ذكر ركوع بايد دنبال هم و به عربي صحيح گفته شود (1) و مستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) ذكر ركوع بايد به عربي صحيح گفته شود ..
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1028.
مسأله 1030 در ركوع بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد (1) و در ذكر مستحب هم اگر آن را به قصد ذكري كه براي ركوع دستور دادهاند بگويد بنا بر احتياط واجب (2)، آرام بودن بدن لازم است (3). (1) (خوئي:) و در ذكر مستحب هم آرام بودن بدن در صورتي كه قصد خصوصيّت نمايد أحوط است. (تبريزي:) و در ذكر مستحب هم آرام بودن بدن بهتر است.
(بهجت:) و آرام گرفتن بدن در حدّي كه بگويند آرام گرفت، داخل در ركن ركوعي است و زائد بر آن مثل خود ذكر ركوع، داخل در ركن نيست، اگر چه واجب است.
(زنجاني:) براي تحقق ركوع بايد بعد از خم شدن بدن آرام بگيرد و در حال ذكر واجب آن نيز بايد بدن آرام باشد .. (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (3) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد بدن آرام باشد.
(سيستاني:) مسأله در حال ركوع بايد بدن نمازگزار آرام باشد و نبايد بدن خود را به اختيار به طوري حركت دهد كه از حال آرام بودن خارج شود حتّي بنا بر احتياط زماني كه مشغول به ذكر واجب نيست، و اگر عمداً اين استقرار را رعايت نكند، نماز بنا بر احتياط باطل است حتي اگر ذكر را در حال استقرار اعاده كند.
مسأله 1031 اگر موقعي كه ذكر واجب ركوع را ميگويد، بي اختيار (1) به قدري حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود بايد بعد از آرام گرفتن بدن، بنا بر احتياط واجب (2) دوباره ذكر را بگويد (3)، ولي اگر كمي حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود، يا انگشتان را (4) حركت دهد اشكال ندارد (5). (1) (سيستاني:) سهواً يا بياختيار .. (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني، بهجت و صافي نيست] (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بهتر اين است كه بعد از آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد .. (4) (زنجاني:) دستها و انگشتان را .. (5) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) ضرري ندارد.
(مكارم:) مسأله هر گاه در موقعي كه مشغول ذكر واجب است كسي به او تنه بزند، يا به علّت ديگري بدن از آرامش بيرون رود، بايد بعد از آرام گرفتن دوباره ذكر را بگويد، ولي حركات مختصر اشكال ندارد.
مسأله 1032 اگر پيش از آن كه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام بگيرد عمداً (1) ذكر ركوع را بگويد، نمازش باطل است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (زنجاني:) با علم و عمد .. (2) (سيستاني:) مگر اين كه دوباره ذكر را در حال استقرار در ركوع بگويد و اگر سهواً باشد لازم نيست آن را دوباره بگويد.
(گلپايگاني، صافي:) بايد بعد از رسيدن به ركوع و آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد و بنا بر احتياط لازم نماز را پس از اتمام اعاده نمايد و اگر به همان ذكر اوّل اكتفا نمايد نماز باطل است.
(تبريزي:) بنا بر احتياط، لازم است دوباره ذكر را بعد از آرام گرفتن بدن بگويد و نماز را اعاده كند.
(مكارم:) مسأله هر گاه ذكر را قبل از رسيدن به حدّ ركوع و آرام گرفتن بدن بگويد بايد آن را بعد از آرام گرفتن اعاده كند، حتّي اگر عمداً اين كار را بكند، احتياط اين است كه نماز را نيز بعداً اعاده نمايد.
مسأله 1033 اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمداً (1) سر از ركوع بردارد (2) نمازش باطل است و اگر سهواً (3) سر بردارد (4)، چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده بايد در حال آرامي بدن دوباره ذكر را بگويد و اگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد، يادش بيايد نماز او صحيح است (5). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) با علم و عمد .. (2) (تبريزي:) كه از حدّ ركوع خارج شود .. (3) (زنجاني:) يا به جهت ندانستن مسأله .. (4) (سيستاني:) اعاده ذكر لازم نيست. (5) (زنجاني:) چنانچه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود متوجه شود، بايد در حال آرامي بدن ذكر را بگويد و اگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد متوجه شود، نماز او صحيح است.
مسأله 1034 اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند، در صورتي كه بتواند پيش از آن كه از حد ركوع بيرون رود ذكر را بگويد، بايد در آن حال تمام كند (1) و اگر نتواند در حال برخاستن ذكر را به قصد رجاء بگويد (2). (1) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي:) و اگر آن مقدار هم نميتواند، قبل از رسيدن به حدّ ركوع ذكر را شروع كند و يا در حال برخاستن تمام كند. (2) (فاضل:) بايد در آن حال ذكر را بگويد و اگر نتواند بنا بر احتياط در حال بر خاستن ذكر را بگويد.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) مسأله اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند، احتياط واجب آن است كه بقيه آن را در حال برخاستن بگويد (تبريزي: و تا ميتواند قبل از خروج از حدّ ركوع، ذكر را تمام كند).
(سيستاني:) مسأله اگر نتواند به مقدار ذكر و لو يك «سبحان اللّه» در حال ركوع بماند، هر چند بدون آرامش واجب نيست بگويد ولي احتياط مستحب آن است كه ذكر را بگويد هر چند بقيه آن را در حال برخاستن و قصد قربت مطلقه بگويد يا قبل از آن شروع كند.
(زنجاني:) مسأله اگر نتواند به مقدار ذكر واجب در ركوع بماند، احتياط واجب آن است كه مقداري را در حال رفتن به ركوع يا در حال بر خاستن بگويد و آن چه را ميتواند در حال ركوع بگويد.
(مكارم:) مسأله هر گاه كسي ميتواند ركوع كند، امّا به خاطر بيماري يا علّت ديگري نميتواند به اندازه ذكر واجب توقّف كند، بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب را بگويد، هر چند بدن آرام نباشد؛ و اگر نتواند، در حال برخاستن، ذكر را تمام كند.
مسأله 1035 اگر به واسطه مرض و مانند آن در ركوع آرام نگيرد (1) نماز صحيح است ولي بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب يعني «سبحان ربي العظيم و بحمده» يا سه مرتبه «سبحان اللّه» را بگويد (2). (1) (فاضل:) اگر به واسطه مرض و مانند آن نتواند در ركوع آرام بگيرد .. (2) (گلپايگاني، بهجت، صافي، زنجاني:) ذكر واجب را بگويد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) ذكر واجب را به نحوي كه گذشت بگويد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1034.
مسأله 1036 هر گاه نتواند به اندازه ركوع خم شود بايد به چيزي تكيه دهد و ركوع كند و اگر موقعي هم كه تكيه داده نتواند به طور معمول ركوع كند بايد (1) به هر اندازه ميتواند، خم شود (2) و اگر هيچ نتواند خم شود (3) بايد موقع ركوع بنشيند و نشسته ركوع كند (4) و احتياط مستحب (5) آن است كه نماز ديگري هم بخواند و براي ركوع آن با سر اشاره نمايد. (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط بايد .. (2) (خوئي، تبريزي:) و اشاره به ركوع نيز بنمايد ..
(گلپايگاني، صافي:) و در اين صورت احتياط لازم آن است كه نماز را دوباره بخواند و ركوع آن را نشسته بجا آورد .. (سيستاني:) بايد به اندازهاي كه عرفاً به آن ركوع گفته شود خم شود .. (3) (سيستاني:) اگر به اين مقدار نتواند خم شود .. (4) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بايد براي ركوع با سر اشاره نمايد. [پايان مسأله] (بهجت:) بايد با سر اشاره نمايد و اگر آن هم ممكن نشد با چشم به وسيله بستن براي ركوع و باز كردن براي برخاستن از ركوع اشاره نمايد و اگر از اين هم عاجز است بايد در قلب نيت ركوع كند و ذكر آن را بگويد. (5) (گلپايگاني، صافي:) احتياط لازم .. (نوري:) احتياط واجب ..
(مكارم:) مسأله كسي كه نميتواند به اندازه ركوع خم شود اگر بتواند بايد به چيزي تكيه كند و ركوع نمايد و اگر آن هم ممكن نشود بايد به هر اندازه ممكن است خم شود و اگر هيچ نتواند خم شود، بايد ركوع را به صورت نشسته انجام دهد، و اگر آن هم ممكن نشود در حال ايستاده با سر اشاره ميكند و اگر اين را هم نتواند، به نيّت ركوع چشمها را برهم ميگذارد و ذكر را ميگويد و به نيّت برخاستن از ركوع چشمها را باز ميكند.
(زنجاني:) مسأله هر گاه به هيچ وجه و لو به تكيه دادن به چيزي نتواند به اندازه واجب ركوع خم شود، بايد براي ركوع با سر اشاره نمايد و به احتياط مستحب هر اندازه هم ميتواند، خم شود.
مسأله 1037 كسي كه ميتواند ايستاده نماز بخواند اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند ركوع كند بايد ايستاده نماز بخواند و براي ركوع با سر اشاره كند و اگر نتواند اشاره كند، بايد به نيت ركوع چشمها را هم بگذارد (1) و ذكر آن را بگويد و به نيت برخاستن از ركوع، چشمها را باز كند و اگر از اين هم عاجز است (2) بايد در قلب، نيت ركوع كند و ذكر آن را بگويد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) براي ركوع با سر اشاره كند و نمازش صحيح است و اگر نتواند با سر اشاره كند بنا بر احتياط واجب به نيت ركوع چشمها را ببندد .. (2) (زنجاني:) به نيت ذكر ركوع، ذكر را بگويد و در هر دو صورت پس از وقت، نماز را دوباره بخواند.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1036.
(خوئي، تبريزي:) مسأله كسي كه براي ركوع بايد با سر اشاره كند اگر نتواند با سر اشاره كند، بايد به نيت ركوع چشمها را برهم بگذارد و ذكر آن را بگويد و به نيت برخاستن از ركوع، چشمها را باز كند و اگر از اين هم عاجز است، بنا بر احتياط در قلب، نيت ركوع كند و ذكر آن را بگويد.
(سيستاني:) بايد در قلب خود نيت ركوع كند و بنا بر احتياط واجب، با دست خود براي ركوع اشاره كند و ذكر آن را بگويد و در اين صورت اگر ممكن است بنا بر احتياط واجب جمع كند بين اين عمل و ايماء به ركوع در حال نشستن.
مسأله 1038 كسي كه نميتواند ايستاده يا نشسته ركوع كند و براي ركوع فقط ميتواند در حالي كه نشسته است كمي خم شود يا در حالي كه ايستاده است با سر اشاره كند، بايد ايستاده نماز بخواند و براي ركوع با سر اشاره نمايد (1) و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگري هم بخواند (2) و موقع ركوع آن بنشيند و هر قدر ميتواند براي ركوع خم شود. (1) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (2) (فاضل:) احتياط واجب اين است كه يك نماز ايستاده بخواند و براي ركوع با سر اشاره نمايد و نماز ديگري هم بخواند .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1036.
(خوئي، سيستاني:) مسأله كسي كه نميتواند ايستاده ركوع كند ولي براي ركوع ميتواند در حالي كه نشسته است خم شود بايد ايستاده نماز بخواند و براي ركوع با سر اشاره نمايد و احتياط مستحبّ آن است كه نماز ديگري هم بخواند و موقع ركوع آن بنشيند و براي ركوع خم شود.
(تبريزي:) و موقع ركوع بنشيند و براي ركوع خم شود و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگري هم بخواند و براي ركوع آن در حال قيام با سر اشاره نمايد.
(مكارم:) مسأله 938 هر گاه كسي بر اثر پيري خميده شده يا به خاطر بيماري يا به علّت ديگر به حالتي شبيه ركوع در آمده بايد در موقع نماز آن قدر كه ميتواند كمر را براي قرائت راست كند و اگر نميتواند قدري كمر را قبل از ركوع راست كند، سپس به حال ركوع در آيد و اگر آن هم ممكن نشود براي انجام ركوع كمي بيشتر خم شود به شرط اين كه از حالت ركوع خارج نگردد. و اگر آن هم ممكن نشود، احتياط اين است كه هم با سر اشاره كند و هم قصد كند كه آن حالتش جزءِ ركوع باشد.
مسأله 1039 اگر بعد از رسيدن به حد ركوع و آرام گرفتن بدن سر بردارد و دو مرتبه به قصد ركوع به اندازه ركوع خم شود، نمازش باطل است و نيز اگر بعد از آن كه به اندازه ركوع خم شد و بدنش آرام گرفت، به قصد ركوع به قدري خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد و دوباره به ركوع برگردد (1)، بنا بر احتياط واجب نمازش باطل است و بهتر آن است كه نماز را تمام كند و از سر بخواند. اين مسأله در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست. (1) (فاضل:) نمازش باطل است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر بعد از رسيدن به حد ركوع و آرام گرفتن بدن سر بردارد و دو مرتبه به اندازه ركوع خم شود، نمازش باطل است.
(زنجاني:) و دو مرتبه به قصد خضوع به اندازه ركوع خم شود و بدنش آرام گيرد، نمازش باطل است.
(گلپايگاني، صافي: سيستاني:) اگر (سيستاني: عمداً) بعد از رسيدن به حد ركوع، سر بردارد ..
(اراكي، گلپايگاني، صافي:) يا بعد از آن كه به اندازه ركوع خم شود (اراكي: و بدنش آرام گرفت، به قصد ركوع) به قدري خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد و دوباره به ركوع برگردد نمازش باطل است (گلپايگاني: چون ركوع زياد شده است).
مسأله 1040 بعد از تمام شدن ذكر ركوع، بايد راست بايستد و (1) بعد از آن كه بدن آرام گرفت به سجده رود (2) و اگر عمداً (3) پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است (4). (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب .. (2) (مكارم:) و اگر عمداً اين كار را ترك كند نمازش باطل است امّا اگر از روي سهو باشد، اشكالي ندارد. (3) (زنجاني:) اگر با علم و عمد .. (4) (سيستاني:) اگر عمداً پيش از ايستادن به سجده رود، نمازش باطل است و هم چنين بنا بر احتياط واجب اگر عمداً پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود.
مسأله 1041 اگر ركوع را فراموش كند و پيش از آن كه به سجده برسد، يادش بيايد (1)، بايد بايستد بعد به ركوع رود (2) و چنانچه به حالت خميدگي به ركوع برگردد (3)، نمازش باطل است. (1) (بهجت:) اگر به قصد ركوع خم شده بود و مختصر مكثي در ركوع كرد، فقط قيام بعد از ركوع را انجام نداده، بنا بر اين برميگردد و آن قيام را به جا آورده و به سجده ميرود و الّا بايد ايستاده و بعد به ركوع رود؛ و احتياط مستحبّ است اگر فراموش كردنِ ركوع قبل از خم شدن باشد، نماز را دو مرتبه بخواند و چنانچه به حالت خميدگي به ركوع برگردد، نمازش باطل است. (2) (سيستاني:) و كفايت نميكند به حالت خميدگي به ركوع برگردد. (3) (زنجاني:) كفايت نميكند، بلكه بايد بايستد بعد به ركوع رود.
(مكارم:) مسأله هر گاه ركوع را فراموش كند و پيش از سجده اوّل يا ميان دو سجده، يا قبل از آن كه پيشاني براي سجده دوّم به زمين رسد متوجّه شود، بايد برگردد و بايستد و بعد به ركوع رود.
(مكارم:) مسأله 939 ركوع از واجبات ركني است كه اگر ترك شود يا در يك ركعت دو ركوع يا بيشتر به جا آورد نماز باطل است خواه عمداً باشد يا از روي سهو و فراموشي.
مسأله 1042 اگر بعد از آن كه پيشاني به زمين برسد، يادش بيايد كه ركوع نكرده (1) بنا بر احتياط واجب بايد بايستد و ركوع را به جا آورد و نماز را تمام كند و دوباره بخواند (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) بايد بايستد و ركوع را به جا آورد و نماز را تمام كند و بنا بر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) لازم است برگردد و ركوع را بعد از ايستادن به جا آورد و در صورتي كه در سجده دوّم يادش بيايد نمازش (سيستاني: بنا بر احتياط لازم) باطل است.
(زنجاني:) به احتياط واجب دو سجده را ناديده گرفته و پس از انجام ركوع و سجود نماز را تمام كند، پس از آن نماز را دوباره بخواند. (2) (فاضل:) و اگر در سجده دوّم يادش بيايد، نمازش باطل است و بايد آن را از سر بگيرد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1041.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر بعد از آن كه براي سجده دوّم پيشاني به زمين رسيد، يادش بيايد كه ركوع نكرده نمازش باطل است ولي تا داخل سجده دوّم نشده اگر يادش بيايد كه ركوع نكرده بايد بايستد و ركوع را به جا آورد و بعد از تمام شدن نماز براي زيادي سجده احتياطاً دو سجده سهو به جا آورد و اگر احتياطاً نماز را دوباره بخواند بهتر است.
مسأله 1043 مستحب است پيش از رفتن به ركوع در حالي كه راست ايستاده تكبير بگويد و در ركوع زانوها را به عقب دهد و پشت را صاف نگهدارد و گردن را بكشد و مساوي پشت نگهدارد و بين دو قدم را نگاه كند (و پيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد (1)) و بعد از آن كه از ركوع برخاست و راست ايستاد، در حال آرامي بدن بگويد «سَمِعَ اللّهُ لِمَن حَمِدَهُ» (2). (1) (گلپايگاني:) ولي آن را به نيّت ذكر ركوع نگويد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (2) (بهجت:) و در حال ركوع بلكه در تمام احوال نماز، گذاشتن دستها در زير همه لباسها مكروه است.
مسأله 1044 مستحب است در ركوع زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند (1) و زانوها را به عقب ندهند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 1045 نماز گزار بايد در هر ركعت از نمازهاي واجب و مستحب، بعد از ركوع دو سجده كند (1) و سجده آن است كه پيشاني و كف دو دست (2) و سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد (3). (1) (زنجاني:) يعني به قصد خضوع پيشاني را به زمين بگذارد و بنا بر احتياط مستحب مقداري از پيشاني كه بر زمين قرار ميگيرد كمتر از درهم نباشد (مقدار درهم در مسأله [848] بيان شد) و بايد در حال سجده ذكر بگويد و در حال ذكر، كف دو دست و دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد و نهادن پشت دست كفايت نميكند و بنا بر احتياط واجب بايد انگشتان دست نيز روي زمين قرار گيرد. (2) (بهجت:) تمام كف دو دست .. (3) (خوئي، تبريزي:) سجده آن است كه پيشاني را به قصد خضوع به زمين بگذارد و در حال سجده در نماز، واجب است كه كف دو دست و دو زانو و دو انگشت بزرگ پاها را به زمين بگذارد.
(سيستاني:) سجده محقّق ميشود به اين كه به هيئت مخصوصي، پيشاني را به قصد خضوع به زمين بگذارد و در حال سجده در نماز، واجب است كه كف دو دست و دو زانو و دو انگشت بزرگ پاها را به زمين بگذارد. و منظور از پيشاني بنا بر احتياط واجب وسط آن است و آن مستطيلي است كه از كشيدن دو خط فرضي بين دو ابرو در وسط پيشاني تا مرز موي سر به دست ميآيد.
(بهجت:) مسأله 855 بنا بر احتياط مقدار پيشاني كه به زمين گذاشته ميشود نبايد كمتر از مقدار پهناي يك ناخن باشد، گر چه كفايت مطلق گذاشتن پيشاني روي زمين بدون تعيين مقدار، خالي از وجه نيست؛ و در صورت رعايت احتياط در مقدار سجدهگاه يعني پهناي يك ناخن، أحوط اتصال اين مقدار از زمين است به همديگر؛ پس سجود بر دانههاي تسبيح متعارف، خلاف احتياط است.
مسأله 1046 دو سجده روي هم يك ركن است (1) كه اگر كسي در نماز واجب (2) عمداً يا از روي فراموشي (3) هر دو را ترك كند يا دو سجده ديگر به آنها اضافه نمايد نمازش باطل است. (1) (گلپايگاني، صافي:) دو سجده از يك ركعت با هم ركن است .. (2) [عبارت «در نماز واجب» در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (3) (خوئي، تبريزي:) در يك ركعت ..
(زنجاني:) مسأله سجده در هر ركعت ركن است كه اگر كسي در يك ركعت از نماز واجب عمداً يا از روي فراموشي هر دو را ترك كند، نمازش باطل ميشود.
(سيستاني:) مسأله دو سجده روي هم يك ركن است كه اگر كسي در نماز واجب هر چند از روي فراموشي يا جهل به مسأله در يك ركعت هر دو را ترك كند نمازش باطل است و هم چنين
است بنا بر احتياط لازم اگر دو سجده در يك ركعت از روي فراموشي اضافه كند (جهل قصوري اين است كه جاهل در جهل خود معذور باشد).
مسأله 1047 اگر عمداً يك سجده كم يا زياد كند، نماز باطل ميشود و اگر سهواً يك سجده كم كند (1) حكم آن بعداً (2) گفته خواهد شد. (1) (خوئي:) كم يا زياد كند ..
(سيستاني:) كم يا زياد كند نمازش باطل نميشود و در صورت كم شدن، حكم آن در احكام سجده سهو خواهد آمد. (2) (گلپايگاني، صافي:) در مسائل [ (1251) تا (1262)] ..
(مكارم:) مسأله زيادي يا كمي يك سجده به شرط اين كه از روي سهو باشد نماز را باطل نميكند.
(زنجاني:) مسأله اگر با علم و عمد يك سجده كم يا زياد كند نماز باطل ميشود، و اگر سهواً يك سجده زياد كند نماز صحيح است و اگر سهواً يك سجده كم كند حكم آن در مسأله [1109] گفته خواهد شد.
مسأله 1048 اگر پيشاني را عمداً (1) يا سهواً به زمين نگذارد، سجده نكرده است. اگر چه جاهاي ديگر به زمين برسد ولي اگر پيشاني را (2) به زمين بگذارد و سهواً جاهاي ديگر را به زمين نرساند، يا سهواً ذكر نگويد سجده صحيح است. (1) (سيستاني:) كسي كه ميتواند پيشاني را به زمين بگذارد اگر آن را عمداً .. (2) (زنجاني:) به قصد خضوع ..
(مكارم:) مسأله هر گاه يكي از اين اعضاءِ [مذكور در مسأله 1045] را عمداً بر زمين نگذارد، سجدهاش باطل است و اگر سهواً پيشاني را به زمين نگذارد باز سجده باطل است، امّا اگر پيشاني به زمين باشد و بعضي ديگر از اعضاء را سهواً به زمين نگذارد سجده صحيح است.
مسأله 1049 در سجده هر ذكري بگويد كافي است ولي احتياط واجب آن است كه (1) مقدار ذكر از سه مرتبه «سبحان اللّه» يا يك مرتبه «سُبحانَ رَبِّي الأَعلي وَ بِحَمدِهِ» كمتر نباشد (2) و مستحب است «سُبحانَ ربِّي الأَعلي وَ بِحَمدِهِ» را سه يا پنج يا هفت مرتبه (3) بگويد. (1) (اراكي، فاضل:) در سجده هر ذكري بگويد كافي است به شرط آن كه .. (2) (گلپايگاني:) احتياط واجب آن است كه در سجده سه مرتبه «سبحان اللّه» يا يك مرتبه «سبحان ربّي الأعلي و بحمده» بگويد، يا ذكر ديگري كه به قدر سه «سبحان اللّه» باشد، چنانچه در ركوع گفته شد و بايد اين كلمات به عربي صحيح گفته شود ..
(خوئي، تبريزي:) بهتر آن است كه در حال اختيار در سجده سه مرتبه «سبحان اللّه» يا يك مرتبه «سبحان ربي الاعلي و بحمده» بگويد و بايد اين كلمات دنبال هم و به عربي گفته شود و ظاهر اين است كه گفتن ذكري كه به اين مقدار باشد كفايت ميكند ..
(سيستاني:) بهتر آن است كه در حال اختيار در سجده سه مرتبه «سُبحانَ اللّهِ» يا يك مرتبه «سُبحانَ رَبِّيَ الأَعلي وَ بِحَمدِهِ» بگويد و بايد اين كلمات دنبال هم و به عربي صحيح گفته شود گر چه گفتن هر ذكري كفايت ميكند ولي بنا بر احتياط لازم بايد به اين مقدار باشد ..
(بهجت:) كفايت هر ذكري كه در سجده بگويد، خالي از وجه نيست ولي احتياط مستحب آن است كه سه مرتبه «سبحان اللّه» يا يك مرتبه «سُبحانَ رَبِّيَ الأَعلي وَ بِحَمدِهِ» بگويد ..
(زنجاني:) يكي از واجبات سجده، ذكر است، و آن گفتن «سُبحانَ رَبِّيَ الاعلي وَ بِحَمدِهِ يا سُبحانَ اللّهِ، سُبحانَ اللّهِ، سُبحانَ اللّهِ» است و ظاهر آن است كه گفتن هر ذكري كه به مقدار اينها باشد كفايت ميكند، لكن بنا بر احتياط واجب در سجده" سُبحَانَ رَبِّيَ العَظيمِ وَ بِحَمدِهِ" نگويد؛ و بايد ذكر سجده به دنبال هم و به عربي صحيح گفته شود ..
(صافي:) احتياط مستحب آن است كه در سجده، سه مرتبه «سبحان اللّه» يا يك مرتبه «سبحان ربي الأعلي و بحمده» بگويد هر چند ظاهر اين است كه اكتفا به گفتن هر ذكري كه به اين مقدار باشد، مثل سه مرتبه «اللّه اكبر» جايز است، و بايد اين كلمات به عربي صحيح گفته شود، .. (3) (خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) يا بيشتر ..
(مكارم:) مسأله ذكر سجده نيز واجب است و احتياط آن است كه حدّ اقلّ سه مرتبه «سبحان اللّه» يا يك مرتبه «سبحان ربّي الأعلي و بحمده» بگويد و هر چه بيشتر بگويد بهتر است.
مسأله 1050 در سجود بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد (1) و موقع گفتن ذكر مستحب هم (2)، اگر آن را به قصد ذكري كه براي سجده دستور دادهاند بگويد، آرام بودن بدن لازم است (3). (1) (بهجت:) و اگر نتوانست به اندازه ذكر واجب، آرامش بدن داشته باشد، اصل وجوب ذكر ساقط نميشود؛ و اگر به هيچ وجه بدنش آرام نميگيرد أحوط اين است كه نماز ديگري هم بخواند و سجده آن را با اشاره انجام دهد و منظور از آرامش بدن، توقف و مكث بين سر گذاشتن و برداشتن است.
(زنجاني:) براي تحقق سجده بايد پس از رسيدن پيشاني به مُهر بدن آرام بگيرد و در حال ذكر واجب آن بايد بدن آرام باشد .. (2) (فاضل:) بنا بر احتياط .. (3) (زنجاني:) بنا بر احتياط واجب.
(مكارم:) و امّا اگر به قصد ذكر مطلق باشد كه در هر جاي نماز جايز است، حركت مانعي ندارد.
(خوئي:) موقع گفتن ذكر مستحب هم آرام بودن بدن با قصد خصوصيّت، أحوط است.
(تبريزي:) در موقع گفتن ذكر مستحب هم آرام بودن بدن بهتر است.
(سيستاني:) مسأله در حال سجود بايد بدن نمازگزار آرام باشد و نبايد بدن خود را به اختيار طوري حركت دهد كه از حال آرام بودن خارج شود حتّي بنا بر احتياط اگر مشغول به ذكر واجب هم نباشد.
مسأله 1051 اگر پيش از آن كه پيشاني به زمين برسد و بدن آرام بگيرد (1) عمداً ذكر سجده را بگويد (2)، يا پيش از تمام شدن ذكر عمداً سر از سجده بردارد، نماز باطل است. (1) (زنجاني:) با علم و عمد ذكر سجده را بگويد يا بدون ذكر يا قبل از تمام شدن آن سر از
سجده بردارد يا در حال ذكر واجب يا ذكر مستحبي كه به قصد ورود ميگويد بدن را حركت دهد، نمازش باطل است و اين امر در ذكر مستحب بنا بر احتياط وجوبي است. (2) (سيستاني:) نماز باطل است، مگر اين كه ذكر را دوباره در حال آرامش بگويد و اگر پيش از تمام شدن ذكر عمداً سر از سجده بردارد، نماز باطل است.
(تبريزي:) بايد دوباره ذكر را بعد از گذاشتن پيشاني و آرام شدن تكرار كند و بنا بر احتياط نماز را نيز اعاده نمايد و اگر پيش از تمام شدن ذكر عمداً سر از سجده بردارد، نماز باطل است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر پيش از آن كه پيشاني به زمين برسد يا پيش از آن كه بدن آرام بگيرد عمداً ذكر سجده را بگويد، بايد بعد از رسيدن پيشاني به زمين و آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد و بنا بر احتياط لازم نماز را پس از اتمام، اعاده نمايد و اگر به همان ذكر اوّل اكتفا نمايد نماز باطل است و هم چنين اگر پيش از تمام شدن ذكر عمداً سر از سجده بردارد، نماز باطل است.
(مكارم:) مسأله هر گاه پيش از آن كه بدن آرام بگيرد، ذكر سجده را شروع كند، نماز باطل است، هم چنين اگر قسمتي از آن را هنگام بلند شدن از سجده بگويد، امّا اگر سهواً باشد مانعي ندارد و اگر قبل از برداشتن سر از سجده متوجّه شود بايد ذكر را اعاده كند.
مسأله 1052 اگر پيش از آن كه پيشاني به زمين برسد و بدن آرام گيرد (1)، سهواً (2) ذكر سجده را بگويد و پيش از آن كه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد (3). (1) [عبارت «و بدن آرام گيرد» در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني و تبريزي نيست] (2) (زنجاني:) يا به جهت ندانستن مسأله .. (3) (سيستاني:) بايد آرام بگيرد و دوباره ذكر را بگويد ولي اگر پيشاني به زمين رسيده باشد و سهواً پيش از آرامش ذكر را بگويد تكرار لازم نيست. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1051).
مسأله 1053 اگر بعد از آن كه سر از سجده برداشت، بفهمد (كه پيش از آرام گرفتن بدن، ذكر را گفته (1) يا (2)) پيش از آن كه ذكر سجده تمام شود سر برداشته نمازش صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (زنجاني:) بفهمد كه ذكر نگفته يا در حال گفتن ذكر، بدنش آرام نبوده .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و سيستاني نيست]
مسأله 1054 اگر موقعي كه ذكر سجده را ميگويد، يكي از هفت عضو را عمداً از زمين بردارد (1)، نماز باطل ميشود (2) ولي موقعي كه مشغول گفتن ذكر نيست، اگر غير پيشاني جاهاي ديگر را از زمين بردارد و دوباره بگذارد اشكال ندارد. (1) (سيستاني:) اگر با استقراري كه در سجود معتبر است منافات داشته باشد ..
(زنجاني:) اگر موقعي كه ذكر واجب سجده را ميگويد، يكي از هفت عضو را با علم و عمد از زمين بردارد ..
(2) (سيستاني:) و هم چنين است بنا بر احتياط واجب در موقعي كه مشغول ذكر نيست.
(گلپايگاني، صافي:) احتياط لازم آن است كه بعد از آرام گرفتن همه اعضاء دوباره ذكر واجب را بگويد و نماز را تمام كند و اعاده نمايد ..
(تبريزي:) بايد ذكر را دوباره بعد از گذاشتن تمام اعضاء تكرار و بعد نماز را اعاده كند ..
(بهجت:) موقعي كه ذكر سجده را ميگويد بايد تمام هفت عضو روي زمين باشند و از زمين برداشته نشوند ..
(مكارم:) مسأله هنگامي كه مشغول ذكر نيست ميتواند بعضي از اعضاي هفتگانه را جز پيشاني از زمين بردارد يا جابجا كند ولي در موقع ذكر جايز نيست.
مسأله 1055 اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده (1) سهواً پيشاني را از زمين بردارد نميتواند دوباره به زمين بگذارد و بايد آن را يك سجده حساب كند، ولي اگر جاهاي ديگر را سهواً (2) از زمين بردارد، بايد دو مرتبه به زمين بگذارد و ذكر را بگويد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (زنجاني:) اگر قبل از شروع ذكر سجده يا پيش از تمام شدن آن .. (2) [كلمه «سهواً» در رساله آيت اللّه زنجاني نيست]
مسأله 1056 بعد از تمام شدن ذكر سجده اول بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود.
مسأله 1057 جاي پيشاني نمازگزار بايد از جاهاي زانوهايش (1) پستتر و بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد (2)، بلكه احتياط واجب آن است كه جاي پيشاني او از جاي انگشتانش پستتر و بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد. (1) (اراكي:) زانوها و سر انگشتان پاي او .. (فاضل:) زانوها و از جاي انگشتانش .. (2) (اراكي، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
خوئي، (تبريزي:) مسأله جاي پيشاني نمازگزار بايد از جاي سر انگشتان پاي او بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد. بلكه واجب آن است كه جاي پيشاني او از جاي انگشتان پايش پستتر از چهار انگشت بسته نيز نباشد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله جاي پيشاني نمازگزار بايد از جاي زانوها و سر انگشتان پاي او بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد. بلكه احتياط واجب آن است كه جاي پيشاني او از جاي انگشتان و سر زانوهايش از چهار انگشت بسته پستتر نيز نباشد.
(سيستاني:) مسأله جاي پيشاني نمازگزار بايد از جاي زانوها و سر انگشتان پاي او بيش از چهار انگشت بسته بلندتر يا پستتر نباشد، بلكه احتياط واجب آن است كه جاي پيشاني او از جاي ايستادنش بيش از چهار انگشت بسته بلندتر يا پستتر نباشد.
(زنجاني:) مسأله جاي پيشاني سجده كننده بايد از جاي پاي او عرفاً بلندتر و پستتر از چهار انگشت بسته نباشد و در اين حكم فرقي بين زمين شيب دار و غير آن نيست.
(مكارم:) مسأله بنا بر احتياط واجب جاي پيشاني نمازگزار بايد از جاي زانوهايش بيش از چهار انگشت بسته بالاتر و پايينتر نباشد، هم چنين جاي پيشاني نسبت به جاي انگشتان پاي او، خواه زمين سراشيبي باشد يا نباشد.
(بهجت:) مسأله جاي پيشاني نمازگزار از محلّ ايستادن او در قيام و محلّ دو انگشت بزرگ پا در موقع سجده به اندازه يك خشت كه چهار انگشت بسته است بايد بلندتر نباشد و احتياط در اين است كه پايينتر از چهار انگشت بسته هم نباشد.
مسأله 1058 در زمين سراشيب كه سراشيبي آن درست معلوم نيست احتياط واجب (1) آن است كه جاي پيشاني نمازگزار از جاي انگشتهاي پا و سر زانوهاي او بيش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد (2). (1) (فاضل:) احتياط .. (2) (اراكي، گلپايگاني، صافي:) اگر جاي پيشاني نمازگزار از جاي انگشتان پا و سر زانوهاي او مختصري بيش از چهار انگشت بسته بلندتر باشد، اشكال ندارد.
(خوئي، تبريزي:) اگر جاي پيشاني نمازگزار از جاي انگشتهاي پاي او (تبريزي: و سر زانوهاي او) بيش از چهار انگشت بسته بلندتر باشد اشكال ندارد.
(بهجت:) بايد جاي پيشاني نمازگزار از جاي انگشتهاي پا بيش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد و بنا بر احتياط بايد پايينتر نيز نباشد. (فاضل:) و سزاوار نيست اين احتياط ترك شود.
(مكارم، زنجاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1057.
(سيستاني:) مسأله در زمين سراشيب هر چند كه سراشيبي آن درست معلوم نباشد اگر جاي پيشاني نمازگزار از جاي زانوها و انگشتهاي پاي او بيش از چهار انگشت بسته بلندتر يا پستتر باشد نماز او محلّ اشكال است.
مسأله 1059 اگر پيشاني را سهواً به چيزي بگذارد (1) كه از جاي انگشتهاي پا و سر زانوهاي او بلندتر از چهار انگشت بسته است، چنانچه بلندي آن به قدري است كه نميگويند در حال سجده است، ميتواند (2) سر را بردارد و به چيزي كه بلندي آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بگذارد (و ميتواند سر را به روي آن، كه به اندازه چهار انگشت يا كمتر است بكشد (3)) و اگر بلندي آن به قدري است كه ميگويند در حال سجده است احتياط واجب آن است كه پيشاني را از روي آن به روي چيزي كه بلندي آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد و اگر كشيدن پيشاني ممكن نيست، بنا بر احتياط واجب بايد (پيشاني را بلند كند و بر موضعي كه بلندي زايدي ندارد بگذارد و (4)) نماز را تمام كند و دوباره بخواند. (1) (اراكي، گلپايگاني، صافي:) اگر پيشاني را به چيزي بگذارد .. (2) (گلپايگاني، صافي:) بايد .. (3) (بهجت:) كم كم بكشد .. [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست]
(4) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني، فاضل، نوري، بهجت و صافي نيست (خوئي:) مسأله اگر پيشاني را اشتباهاً بر چيزي بگذارد كه از جاي انگشتهاي پاي او بلندتر از چهار انگشت بسته است، بايد سر را بردارد و بر چيزي كه بلند نيست يا بلنديش به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بگذارد و بنا بر احتياط بايد نماز را بعد از تمام نمودن دوباره بخواند.
(زنجاني:) مسأله اگر پيشاني را اشتباهاً بر جايي بگذارد كه از جاي پاي او بلندتر از چهار انگشت بسته است، چنانچه بلندي آن به قدري است كه نميگويند در حال سجده است ميتواند سر را بردارد و ميتواند سر را به جايي كه سجده بر آن صحيح است بكشاند و اگر بلندي آن به قدري كم است كه ميگويند در حال سجده است، بنا بر احتياط واجب سر را به جايي كه سجده بر آن صحيح است بكشاند و كفايت ميكند؛ و احتياط مستحب آن است كه پس از تمام كردن نماز را اعاده كند، و اگر نميتواند سر را بكشاند، بايد سر را بردارد و برجايي كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و نمازش صحيح است. اگر پيشاني را اشتباهاً بر جايي بگذارد كه از جاي پاي او بيش از چهار انگشت بسته كوتاهتر است، بنا بر احتياط واجب پيشاني را به جايي كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و نمازش صحيح است.
(تبريزي:) مسأله اگر پيشاني را اشتباهاً به چيزي بگذارد كه از جاي انگشتهاي پا و سر زانوهاي او بلندتر از چهار انگشت بسته است، بايد سر را به چيزي كه بلند نيست يا بلنديش به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بگذارد و بنا بر احتياط بايد پيشاني را بر جايي كه بلند نيست يا بر چيزي كه سجده به آن جايز است بكشد.
(سيستاني:) مسأله اگر پيشاني را اشتباهاً بر چيزي بگذارد كه از جاي زانوها و انگشتهاي پاي او بيش از چهار انگشت بسته بلندتر باشد، چنانچه بلندي آن به قدري است كه نميگويند در حال سجده است بايد سر را بردارد و به چيزي كه بلندي آن بيش از چهار انگشت بسته نيست بگذارد و اگر بلندي آن به قدري است كه ميگويند در حال سجده است، چنانچه پس از انجام ذكر واجب ملتفت شود ميتواند سر از سجده بردارد و نماز را تمام كند و اگر قبل از انجام ذكر واجب ملتفت شد، بايد پيشاني را از روي آن بر روي چيزي كه بلندي آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد و ذكر واجب را به جا آورد و اگر كشيدن پيشاني ممكن نباشد، ميتواند ذكر واجب را در همان حال به جا آورد و نماز را تمام كند و لازم نيست نماز را دوباره بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه پيشاني را سهواً بر جايي بگذارد كه از محلّ زانوها يا انگشتان پا بيش از چهار انگشت بسته پستتر و بلندتر باشد، اگر بلندي به حدّي است كه به آن سجده نميگويند بايد سر را بردارد و روي چيزي بگذارد كه بلندي آن از چهار انگشت بسته كمتر است، امّا اگر به قدري است كه سجده به آن ميگويند واجب است پيشاني را از روي آن به روي چيزي بكشد كه به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است و اگر كشيدن پيشاني ممكن نيست احتياط آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند.
مسأله 1060 بايد بين پيشاني و آن چه بر آن سجده ميكند چيزي نباشد (1) پس اگر مهر (2) به قدري چرك باشد كه پيشاني به خود مهر نرسد (3) سجده باطل است ولي اگر مثلًا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد. (1) (خوئي:) چيزي فاصله نباشد ..
(سيستاني:) بايد بين پيشاني و آن چه بر آن سجده صحيح است، چيز ديگري فاصله نباشد .. (2) (زنجاني:) تمام سطح مهر .. (3) (مكارم:) پيشاني بايد روي چيزي قرار گيرد كه سجده بر آن صحيح است و شرح آن به خواست خدا در مسائل آينده ذكر ميشود و اگر حائلي در اين وسط باشد مانند موي سر يا چرك بودن مهر به حدّي كه پيشاني به خود مهر نرسد ..
مسأله 1061 در سجده بايد كف دست (1) را بر زمين بگذارد (2) ولي در حال ناچاري پشت دست هم مانعي ندارد و اگر پشت دست ممكن نباشد، بايد (3) مچ دست را بگذارد و چنانچه آن را هم نتواند بايد (4) تا آرنج هر جا كه ميتواند بر زمين بگذارد و اگر آن هم ممكن نيست، گذاشتن بازو كافي است. (1) (بهجت:) تمام كف دست .. (صافي:) كف هر دو دست .. (2) (سيستاني:) در سجده بايد دو كف دست را بر زمين بگذارد و بنا بر احتياط واجب در صورت امكان، همه كف دست را بگذارد .. (3) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط ( (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب) بايد .. (4) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و سيستاني نيست] (مكارم:) مسأله هر گاه نتواند كف دستها را بر زمين بگذارد بايد پشت دستها را به زمين بگذارد و اگر آن هم ممكن نيست مچ دستها را بر زمين بگذارد و چنانچه آن هم ممكن نباشد بنا بر احتياط واجب هر جاي دست تا آرنج ممكن شود روي زمين ميگذارد و در صورتي كه نتواند، بازو را بگذارد.
(زنجاني:) مسأله براي سجده اگر گذاشتن تمام دست ممكن نباشد بايد هر مقداري از دست را كه ممكن است و لو انگشتان دست به زمين بگذارد، و بنا بر احتياط اگر هيچ ممكن نباشد پشت دست را بر زمين بگذارد و چنانچه آن را هم نتواند، مچ دست را بر زمين بگذارد و اگر ممكن نباشد، تا آرنج هر جا را كه ميتواند بر زمين بگذارد و اگر آن هم ممكن نيست گذاشتن بازو كافي است.
مسأله 1062 در سجده بنا بر احتياط واجب بايد سر دو انگشت بزرگ پاها را به زمين بگذارد (1) و اگر (2) انگشتهاي ديگر پا (3) يا روي پا را به زمين بگذارد (4) يا به واسطه بلند بودن ناخن، سر شست به زمين نرسد (5) نمازش باطل است (6). (1) (گلپايگاني، صافي، زنجاني، بهجت:) در سجده بايد سر دو انگشت بزرگ پاها را به زمين بگذارد (بهجت: و اگر روي انگشت بزرگ پا يعني طرف ناخن و يا پشت آن را هم به زمين بگذارد كافي بودنش خالي از وجه نيست ولي خلاف احتياط است) ..
(فاضل:) در سجده بايد دو انگشت بزرگ پاها را به زمين بگذارد و احتياط واجب اين است كه سر دو انگشت بر زمين گذاشته شود .. (2) (زنجاني:) و اگر به جاي آن .. (بهجت:) و اگر فقط .. (3) (اراكي:) اگر انگشتهاي ديگر پا بدون آن كه انگشت بزرگ بر زمين باشد .. (4) (گلپايگاني، صافي:) و سر دو انگشت بزرگ را به زمين نگذارد .. (5) (مكارم:) اشكال دارد. (6) (گلپايگاني، صافي، زنجاني، نوري:) و كسي كه به واسطه ندانستن مسأله نمازهاي خود را اين طور خوانده بايد بنا بر احتياط لازم (زنجاني، نوري: بنا بر احتياط واجب) دوباره بخواند.
(خوئي:) مسأله در سجده بايد دو انگشت بزرگ پاها را به زمين بگذارد و اگر انگشتهاي ديگر پا يا روي پا را به زمين بگذارد يا به واسطه بلند بودن ناخن، شست به زمين نرسد نمازش باطل است، و كسي كه از روي تقصير و ندانستن مسأله نمازهاي خود را اين طور خوانده، بايد دوباره بخواند.
(سيستاني:) ولي لازم نيست كه سر دو انگشت را بر زمين بگذارد بلكه گذاشتن پشت يا روي آنها نيز كفايت ميكند ..
(سيستاني:) و اگر انگشت بزرگ را نگذارد و ..
(تبريزي:) از روي تقصير به واسطه ندانستن مسأله ..
(تبريزي:) و اگر روي شست يا باطن آن را به زمين بگذارد، كافي است.
مسأله 1063 كسي كه مقداري از شست پايش بريده، بايد بقيه آن را به زمين بگذارد، و اگر چيزي از آن نمانده (1)، يا اگر مانده خيلي كوتاه است (2) بايد (3) بقيه انگشتان را بگذارد (4) و اگر هيچ انگشت ندارد، بايد (5) هر مقداري از پا باقي مانده به زمين بگذارد. (1) (زنجاني:) يا نميتواند بقيه را بر زمين بگذارد، بايد بعضي از انگشتان ديگر را بگذارد و اگر هيچ انگشت ندارد، بايد سر هر مقداري از پا را كه باقي مانده به زمين بگذارد. (2) (سيستاني:) كه نميتوان آن را به هيچ وجه بر زمين يا چيز ديگري گذاشت .. (3) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط بايد .. (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (4) (گلپايگاني، صافي:) اگر چيزي از آن نمانده يا اگر مانده خيلي كوتاه است احتياط لازم آن است كه همان را به زمين گذارد و ذكر سجده را بگويد و باز بقيه انگشتان را به زمين بگذارد و دو مرتبه ذكر را بگويد .. (مكارم:) اگر چيزي نمانده بقيه انگشتان را بگذارد .. (5) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني و تبريزي نيست]
مسأله 1064 اگر به طور غير معمول سجده كند، مثلًا سينه و شكم را به زمين بچسباند (1)، بنا بر احتياط مستحب (2) بايد نماز را دوباره بخواند (3)، ولي اگر (4) پاها را دراز كند، اگر چه هفت عضوي كه گفته شد به زمين برسد، بنا بر احتياط واجب (5)، بايد نماز را دوباره بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (گلپايگاني، صافي:) يا پاها را دراز كند، ولي هفت عضوي كه گفته شد به زمين برسد اگر طوري است كه عرفاً ميگويند: سجده كرده صحيح است و الّا باطل است.
(اراكي، خوئي، تبريزي:) يا پاها را دراز كند (خوئي، تبريزي: اگر چه هفت عضوي كه گفته شد به زمين برسد) ..
(سيستاني:) يا پاها را مقداري دراز كند چنانچه بگويند سجده كرده نمازش صحيح است ولي اگر بگويند دراز كشيده و سجده صدق ننمايد نماز او باطل است.
(فاضل:) و يا پاها را دراز كند اگر چه هفت عضوي كه گفته شد به زمين برسد، بايد بنا بر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند. (2) (نوري:) بنا بر احتياط واجب .. (3) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) ولي اگر طوري دراز بكشد كه سجده صدق ننمايد نماز او باطل است. (4) (نوري:) و اگر .. (5) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه نوري نيست] (زنجاني:) مسأله اگر به طور غير معمول سجده كند، مثلًا در حال سجده سينه و شكم را به زمين بچسباند يا پاها را دراز كند، اگر هفت عضوي كه گفته شد به زمين برسد كفايت ميكند، لكن بنا بر احتياط مستحب نماز را دوباره بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه به طور غير معمول سجده كند، مثلًا بخوابد و هفت عضو بدن را بر زمين بچسباند، سجدهاش باطل است.
مسأله 1065 مهر (1) يا چيز ديگري كه بر آن سجده ميكند (2)، بايد پاك باشد، ولي اگر مثلًا مهر را روي فرش نجس بگذارد (3)، يا يك طرف مهر نجس باشد و پيشاني را به طرف پاك آن بگذارد (4) اشكال ندارد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (زنجاني:) مقداري از سطح مهر .. (2) (سيستاني:) به مقداري كه سجده بر آن صحيح است .. (3) (زنجاني:) يا پشت مهر نجس باشد، سجده بر آن مانعي ندارد؛ مگر آن كه موجب نجس شدن پيشاني شود به طوري كه موجب بطلان نماز گردد. (4) (سيستاني:) يا قسمتي از روي مهر پاك باشد و قسمتي نجس باشد اگر پيشاني را نجس نكند اشكال ندارد.
(بهجت:) مسأله 875 كسي كه فراموش كرده كه موضع سجده او نجس بوده و يا نميدانسته و بعد از نماز فهميده، در صورتي كه قصد قربت داشته، نمازش صحيح است؛ و اگر در بين نماز فهميد، اگر در حال سجده است پيشاني را از موضع نجس كم كم بكشد تا به موضع پاك برسد و اگر بعد از سجده فهميد، سجدههاي گذشته صحيح است.
(بهجت:) مسأله 876 اگر محل سجده منحصر در نجس شد، سقوط شرطيّت طهارت خالي از وجه نيست؛ و اگر امر دائر است كه به محل نجس سجده كند يا بر لباس پاك، تخيير خالي از وجه نيست و در صورتي كه اميد برطرف شدن عذر را دارد، أحوط تأخير نماز براي آخر وقت است.
(بهجت:) مسأله 877 اگر موضعي كه پيشاني بر آن گذاشته ميشود نجس باشد و حالت سرايت هم نداشته باشد ولي قسمتي از آن به مقداري كه براي سجده لازم است پاك باشد، سجده بر آن كفايت ميكند.
مسأله 1066 اگر در پيشاني دمل و مانند آن باشد، چنانچه ممكن است بايد با جاي سالم پيشاني سجده كند و اگر ممكن نيست بايد زمين را گود كند و دمل را در گودال و جاي سالم را به مقداري كه براي سجده كافي باشد بر زمين بگذارد. (مكارم:) مسأله هر گاه در پيشاني دمل و مانند آن باشد و نتواند آن را بر مهر و مانند آن بگذارد ميتواند مهر را در كنار پيشاني يا در هر دو طرف قرار دهد و مهر را در هر دو طرف آن قدر از زمين بلند كند كه دمل در وسط آن قرار گيرد به شرط اين كه از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد و هر گاه دمل يا زخم تمام پيشاني را گرفته باشد بايد به يكي از دو طرف بيرون پيشاني سجده كند و اگر ممكن نيست چانه را بر مهر ميگذارد و اگر آن هم ممكن نيست هر جاي از صورت كه ممكن شود بر مهر بگذارد و اگر به هيچ جاي از صورت ممكن نشود بايد به اندازهاي كه ميتواند خم شود.
(زنجاني:) مسأله اگر در پيشاني دمل و مانند آن باشد، كه نتواند با آن سجده كند بايد با جاي سالم پيشاني سجده كند؛ و لو به اين شكل كه مهر بلندي بردارد و دمل را در كنار مهر قرار داده با قسمت سالم پيشاني سجده كند، يا زمين را گود كند و دمل را در گودال و جاي سالم پيشاني را بر زمين بگذارد.
(سيستاني:) مسأله اگر در پيشاني دمل يا زخم و مانند آن باشد كه نتواند آن را هر چند بدون فشار بر زمين بگذارد چنانچه آن دمل مثلًا همه پيشاني را فرا نگرفته باشد بايد با جاي سالم پيشاني سجده كند و اگر سجده كردن با جاي سالم پيشاني توقّف بر آن داشته باشد كه زمين را گود كند و دمل را در گودال و جاي سالم را به مقداري كه براي سجده كافي باشد بر زمين بگذارد بايد اين كار را انجام دهد (منظور از پيشاني در اوّل فصل سجود [مسأله 1045] ذكر شد).
مسأله 1067 اگر دمل يا زخم تمام پيشاني را گرفته باشد بايد به يكي از دو طرف پيشاني سجده كند (1) و اگر ممكن نيست به چانه و اگر به چانه هم ممكن نيست بايد (2) به هر جاي از صورت كه ممكن است سجده كند (3) و اگر به هيچ جاي از صورت ممكن نيست (4) بايد با جلو سر سجده نمايد. (1) (بهجت:) و احتياط در اين است كه اگر طرف راست ممكن است آن را برطرف چپ پيشاني مقدّم بدارد و اگر ممكن نيست به چانه و اگر به چانه هم ممكن نيست بايد با سر اشاره كند و اگر آن هم نشد با بستن و باز كردن چشمها سجده را انجام ميدهد.
(زنجاني:) و بنا بر احتياط مستحب طرف راست را مقدم بدارد و اگر نتواند، بر ابرو سجده كند و بنا بر احتياط واجب ابروي راست را مقدم بدارد و اگر نميتواند، به چانه سجده نمايد و اگر ممكن نيست، بايد براي سجده كردن اشاره كند. (2) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (3) (گلپايگاني، صافي:) رجاءً سجده كند ..
(4) (گلپايگاني، صافي:) با جلوي سر سجده نمايد رجاءً و در اين دو صورت با اشاره نيز رجاءً سجده نمايد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1066.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر دمل يا زخم تمام پيشاني را گرفته باشد بنا بر احتياط بايد به يكي از دو طرف پيشاني و چانه اگر چه به تكرار نماز باشد، سجده كند و اگر ممكن نيست فقط به چانه و اگر به چانه هم ممكن نيست بايد براي سجده اشاره كند (تبريزي: و موي چانه حائل حساب نميشود).
(سيستاني:) مسأله اگر دمل يا زخم تمام پيشاني را به معنايي كه گفته شد فرا گرفته باشد بايد بنا بر احتياط واجب دو طرف آن را كه ما بقي پيشاني است يا يكي از آنها را به هر نحو كه ميتواند بر زمين بگذارد و اگر نتواند بايد به بعضي از اجزاءِ صورت خود سجده كند و احتياط لازم آن است كه اگر ميتواند به چانه سجده كند؛ و اگر نميتواند به يكي از دو طرف پيشاني سجده كند و اگر سجده كردن به صورت به هيچ وجه ممكن نبود، بايد براي سجده اشاره كند.
مسأله 1068 كسي كه نميتواند پيشاني را به زمين برساند بايد به قدري كه ميتواند خم شود (1) و مهر يا چيز ديگري را كه سجده بر آن صحيح است روي چيز بلندي گذاشته (2) و طوري پيشاني را بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است، ولي بايد (3) كف دستها و زانوها و انگشتان پا را بطور معمول به زمين بگذارد. (1) (بهجت:) بايد به اندازهاي كه اولين مرتبه سجود صدق ميكند خم شود .. (2) (زنجاني:) روي جاي بلندي بگذارد و پيشاني را بر آن قرار دهد، به طوري كه بگويند سجده كرده است و در صورت امكان بايد بقيه مواضع سجده را بطور معمول بر زمين بگذارد.
(مكارم:) بر محلّ بلندتري قرار دهد، كه پيشاني به آن برسد و كف دستها و زانوها و انگشتان را بطور معمول بر زمين بگذارد. (3) (فاضل:) ولي اگر مهر را بالا بياورد و به پيشاني بچسباند سجده صحيح نيست امّا ..
(بهجت:) ولي بنا بر احتياط ..
(سيستاني:) مسأله كسي كه ميتواند بنشيند ولي نميتواند پيشاني را بر زمين برساند، اگر بتواند به قدري خم شود كه عرفاً سجده بر آن صدق كند بايد به آن مقدار خم شود و مُهر يا چيز ديگري را كه سجده بر آن صحيح است، روي چيز بلندي گذاشته و پيشاني را بر آن بگذارد ولي بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا را در صورت امكان به طور معمول بر زمين بگذارد.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله 1078 اگر چيز بلندي نباشد كه مهر يا چيز ديگري را كه سجده بر آن صحيح است بر آن بگذارد، لازم است كه مهر يا چيز ديگر را با دست بلند كرده و بر آن سجده نمايد.
(سيستاني:) در فرض مذكور اگر ..
(سيستاني:) و كسي هم نباشد كه مثلًا مهر را بلند كند و بگيرد تا آن شخص بر آن سجده كند بايد مهر يا چيز ديگر را با دست بلند كرده و بر آن سجده نمايد.
مسأله 1069 كسي كه هيچ نميتواند خم شود بايد براي سجده بنشيند و با سر اشاره كند و اگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد و در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه اگر ميتواند به قدري مهر را بلند كند كه پيشاني را بر آن بگذارد (1) (و اگر نميتواند احتياط مستحب آن است كه مهر را بلند كند و به پيشاني بگذارد (2)) و اگر با سر يا چشمها هم نميتواند اشاره كند بايد در قلب نيت سجده كند و بنا بر احتياط واجب با دست و مانند آن براي سجده اشاره نمايد. (1) (فاضل:) در هر دو صورت احتياط آن است كه اگر ميتواند مهر را بلند كند و بر پيشاني بگذارد .. (2) (گلپايگاني، صافي:) در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه اگر ميتواند مهر را بلند كند و پيشاني را بر آن بگذارد و اگر ممكن نيست مهر را به پيشاني بگذارد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: اراكي و فاضل نيست] (خوئي، تبريزي:) مسأله كسي كه هيچ نميتواند سجده نمايد بايد براي سجده با سر اشاره كند و اگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد و اگر با چشمها هم نميتواند اشاره كند بنا بر احتياط مستحب با دست و مانند آن براي سجده اشاره كند و در قلب نيز نيّت سجده نمايد.
(سيستاني:) و مقداري كه ميتواند خم شود بر آن سجده صدق نميكند ..
(سيستاني:) بايد در قلب نيت سجده كند و بنا بر احتياط لازم با دست و مانند آن براي سجده اشاره كند و ذكر واجب را بگويد.
(بهجت:) مسأله كسي كه هيچ نميتواند خم شود براي سجده بايد سر را به قصد سجده خم كند و براي برخاستن از سجده، سر را بلند كند و اگر اين هم ممكن نشد، به قصد سجده چشم را ميبندد و به قصد برخاستن، چشم را باز ميكند و لازم نيست در اين صورت بقيه اعضاء يعني كف دست و زانو و انگشت بزرگ پا روي زمين باشد. گر چه اين كار در صورت امكان موافق احتياط است.
(زنجاني:) مسأله كسي كه هيچ نميتواند سجده كند بايد در حالي كه در قلب نيت سجده ميكند با سر اشاره كند و كافي است و اگر ممكن نباشد بنا بر احتياط با چشمها اشاره كند و پس از برطرف شدن عذر نماز را دوباره بخواند؛ و اگر اشاره نيز ممكن نباشد، سجده واجب نيست و بنا بر احتياط واجب نماز را بدون سجده بخواند و بعد از برطرف شدن عذر اعاده كند و احتياط مستحب آن است كه در حال نماز به نيت سجده با دست اشاره كند و ذكر نيز بگويد.
(مكارم:) مسأله هر گاه نتواند خم شود بايد با سر اشاره كند و الّا با چشمها اشاره مينمايد يعني آن را به قصد سجده ميبندد و به نيّت سر برداشتن باز ميكند و در هر صورت احتياط واجب آن است كه مهر را بلند كند و بر پيشاني بگذارد، اگر هيچ يك از اينها را نتواند احتياط اين است كه در قلبش نيّت سجده كند.
مسأله 1070 كسي كه نميتواند بنشيند، بايد ايستاده نيت سجده كند و چنانچه ميتواند، براي سجده با سر اشاره كند و اگر نميتواند، با چشمها اشاره نمايد (1) و اگر
اين را هم نميتواند، در قلب نيت سجده كند و بنا بر احتياط واجب با دست و مانند آن براي سجده اشاره نمايد. (1) (فاضل:) يعني آن را به قصد سجده ميبندد و به نيّت سر برداشتن باز ميكند ..
(خوئي، بهجت، تبريزي، زنجاني، سيستاني، مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1069.
مسأله 1071 اگر (1) پيشاني بياختيار از جاي سجده بلند شود، چنانچه ممكن باشد (2) بايد نگذارد دوباره به جاي سجده برسد و اين يك سجده حساب ميشود، چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه و اگر نتواند سر را نگهدارد و بياختيار دوباره به جاي سجده برسد (3)، روي هم يك سجده حساب ميشود و اگر ذكر نگفته باشد بايد بگويد (4). (1) (زنجاني:) اگر پس از آن كه پيشاني به زمين رسيد و بدن آرام گرفت .. (2) (بهجت:) چنانچه در موقع سجده استقرار پيدا كرده بود و حالا ميتواند خود را نگه دارد و به سجده برنگردد .. (3) (سيستاني:) همان يك سجده حساب ميشود ولي اگر ذكر نگفته باشد احتياط مستحبّ آن است كه آن را بگويد ولي بايد به قصد قربت مطلقه باشد و قصد جزئيت نكند. (4) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط.
(بهجت:) و اگر استقرار پيدا نكرده بود حتي اگر ميتواند خود را نگه دارد، بايد به سجده برگردد و روي هم يك سجده حساب ميشود و بايد ذكر را بگويد و اگر سجده اول است، يك سجده ديگر به جا آورد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر پيشاني بياختيار به جاي سجده بخورد و بلند شود سجده به عمل نيامده است و بايد سجده را به طور صحيح به جا آورد و بعد از تمام شدن احتياط مستحبّ آن است كه دو مرتبه نماز را بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه پيشاني بياختيار از جاي سجده بلند شود و برگردد، يك سجده حساب ميشود، چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه، ولي اگر اختياراً آن را بردارد اگر قبل از ذكر و از روي عمد باشد نمازش باطل است و الّا اشكال ندارد.
مسأله 1072 جايي كه انسان بايد تقيه كند ميتواند بر فرش و مانند آن سجده نمايد و لازم نيست براي نماز به جاي ديگر برود (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) ولي اگر بتواند بر حصير يا چيزي كه سجده بر آن صحيح ميباشد، طوري سجده كند كه به زحمت نيفتد نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد.
(فاضل:) ولي اگر در آن مكان حصير يا سنگ يا چيزي كه سجده بر آن صحيح است، وجود دارد و بتواند طوري بر آن سجده كند كه خلاف تقيه نباشد بايد بر آن سجده نمايد.
(سيستاني:) يا نماز را تأخير بيندازد تا در همان جا بعد از رفع سبب تقيه به جا آورد؛ ولي اگر بتواند در همان مكان بر حصير يا چيزي كه سجده بر آن صحيح ميباشد، طوري سجده كند كه مخالفت تقيه نكرده باشد نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد.
(مكارم:) تا روي مهر سجده كند، ولي اگر در همان جا بتواند روي سنگ يا بوريا و مانند آن سجده كند واجب است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله جايي كه انسان بايد تقيه كند اگر بتواند بر حصير يا چيزي كه سجده بر آن صحيح ميباشد، طوري سجده كند كه به زحمت نيفتد، نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد و اگر نميتواند احتياط لازم (صافي: احتياط) آن است كه در صورت امكان براي نماز به جاي ديگر برود و الّا در همان جا نماز بخواند و بر فرش و مانند آن سجده نمايد.
(صافي:) هر چند ظاهر اين است كه در مورد تقيه به جهت تحبيب و تأليف قلوب لازم نيست كه براي نماز به جاي ديگر برود.
(زنجاني:) مسأله جايي كه انسان ميتواند تقيه كند تا ميتواند نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد؛ بلكه اگر بتواند بر حصير يا چيزي كه سجده بر آن صحيح ميباشد طوري سجده كند كه به زحمت نيفتد، نبايد بر فرش و مانند آن سجده كند؛ بلكه اگر لازم باشد بايد براي نماز به جاي ديگر برود؛ بلكه اگر در صورت ناچاري هم بر فرش و مانند آن سجده نمايد، بايد نماز را دوباره بخواند.
مسأله 1073 اگر روي چيزي كه (1) بدن روي آن آرام نميگيرد سجده كند باطل است (2) ولي روي تشك پَر (3)، يا چيز ديگري كه بعد از سر گذاشتن و مقداري پايين رفتن آرام ميگيرد سجده كند اشكال ندارد. (1) (گلپايگاني، صافي:) اگر روي تشك پَر يا چيز ديگري كه ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر روي تشك پَر و مانند آن در صورتي كه ..
(زنجاني:) اگر روي تشك فنري يا چيز ديگري كه .. (2) (اراكي، خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) ولي چنانچه بعد از سر گذاشتن و مقداري پايين رفتن، بدن آرام بگيرد اشكال ندارد.
(مكارم:) اشكال دارد، ولي چنانكه قبلًا نيز گفتيم، اگر در كشتي و قطار و مانند آن بتواند واجبات نماز را در حال حركت رعايت كند نمازش صحيح است. اگر انسان روي تشك يا چيز ديگري سجده كند كه بدن در اوّل آرام نيست و بعد آرام ميگيرد مانعي ندارد. (3) (بهجت:) روي تشك ..
مسأله 1074 اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند (1) بنا بر احتياط واجب بايد در حالي كه ايستاده است براي سجده با سر اشاره كند و تشهد را ايستاده بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) ميتواند ايستاده نماز بخواند و براي سجده با سر اشاره كند و تشهد را ايستاده بخواند.
(خوئي، گلپايگاني، فاضل، تبريزي، سيستاني، صافي، نوري، زنجاني:) مسأله اگر انسان ناچار شود كه در زمين گِل نماز بخواند، چنانچه آلوده شدن بدون لباس براي او مشقّت
ندارد، بايد سجده و تشهّد را به طور معمول به جا آورد و اگر مشقّت دارد، ميتواند در حالي كه ايستاده براي سجده با سر اشاره كند و تشهّد را ايستاده بخواند و اگر سجده و تشهّد را به طور معمول هم به جا آورد، نمازش صحيح است.
(زنجاني:) گِل آلود ..
(فاضل:) مشقّتي كه معمولًا تحمّل نميشود ..
(گلپايگاني، صافي:) بايد بنا بر احتياط لازم ..
(زنجاني:) اگر مشقّت زياد دارد ..
[كلمه ميتواند در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و نمازش صحيح است.
(گلپايگاني، صافي:) و اگر در عين مشقّت ..
(مكارم:) مسأله هر گاه زمين گل باشد كه اگر بخواهد سجده كند بدن و لباس او آلوده ميشود ميتواند ايستاده نماز بخواند و براي سجده با سر اشاره كند.
مسأله 1075 در ركعت اول و ركعت سومي كه تشهد ندارد، مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا (1) اگر بعد از سجده دوم بدون آن كه مقداري بنشيند براي ركعت بعد برخيزد نمازش صحيح است (2) ولي بنا بر احتياط واجب (3) بايد بعد از سجده دوم قدري بيحركت بنشيند و بعد برخيزد. (1) (اراكي:) بايد بعد از سجده دوّم قدري بيحركت بنشيند و بعد برخيزد.
(گلپايگاني، صافي، نوري:) بنا بر احتياط واجب بايد بعد از سجده دوم قدري بيحركت بنشيند و بعد برخيزد (گلپايگاني، صافي: و اين عمل را جلسه استراحت ميگويند).
(خوئي، زنجاني، تبريزي:) احتياط مستحب ( (سيستاني:) احتياط واجب) اين است كه بعد از سجده دوم قدري بيحركت بنشيند و بعد برخيزد. (2) (بهجت:) بنا بر أظهر .. (3) (بهجت:) بنا بر احتياط مستحب ..
(فاضل، مكارم:) مسأله بعد از سجده دوم در جايي كه تشهّد واجب نيست (فاضل: مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا) بهتر است لحظهاي بنشيند، سپس براي ركعت بعد برخيزد (فاضل: و اين عمل را جلسه استراحت ميگويند).
مسأله 1076 بايد بر زمين و چيزهاي غير خوراكي كه از زمين ميرويد، مانند چوب و برگ درخت سجده كرد و سجده بر چيزهاي خوراكي و پوشاكي (1) صحيح نيست و نيز سجده كردن بر چيزهاي معدني مانند طلا و نقره و عقيق و فيروزه باطل است (2) اما سجده كردن بر سنگهاي معدني مانند سنگ مرمر و سنگهاي سياه اشكال ندارد. (1) (گلپايگاني، صافي:) و معدني مانند عقيق صحيح نيست. [پايان مسأله]
(2) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي:) مسأله بايد بر زمين و چيزهاي غير خوراكي و پوشاكي كه از زمين ميرويد مانند چوب و برگ درخت سجده كرد و سجده بر چيزهاي خوراكي و پوشاكي مانند گندم و جو و پنبه و آن چه كه از اجزاء زمين شمرده نشود مانند طلا و نقره و قير و زفت و امثال اينها صحيح نيست.
(تبريزي:) قير و نفت ..
(سيستاني:) ولي قير و زفت كه نوع پستي از قير است در موقع ناچاري، بر چيزهاي ديگري كه سجود بر آنها صحيح نيست مقدم ميباشند.
(مكارم:) مسأله هنگام سجده بايد پيشاني بر زمين يا چيزهايي كه از زمين ميرويد، مانند چوب و برگ درختان باشد، ولي سجده بر چيزهاي خوراكي و پوشاكي هر چند از زمين برويد جايز نيست و هم چنين سجده كردن بر فلزّات مانند طلا و نقره باطل است، امّا سجده بر سنگهاي معدني مانند سنگ مرمر و سنگهاي سفيد و سياه و حتّي عقيق اشكال ندارد.
(زنجاني:) مسأله بايد بر زمين يا روييدنيهايي كه خوراكي و پوشاكي نيست، مانند چوب و برگ درخت، سجده كرد و سجده بر چيزهاي ديگر مانند: روييدنيهاي خوراكي يا پوشاكي (گندم، جو، پنبه) و آن چه از اجزاء زمين شمرده نميشود و روييدني هم نيست مانند: طلا و نقره و قير و زفت، صحيح نيست.
(بهجت:) مسأله بايد بر زمين و چيزهاي غير خوراكي و پوشاكي كه از زمين ميرويد سجده كرد و سجده بر چيزهاي خوراكي و پوشاكي صحيح نيست، و منظور از خوراكي چيزهايي است كه خام يا پخته آن، عادتاً خورده ميشود؛ پس سجده بر گندم و جو و نخاله آنها كه در ضمن خورده ميشود، صحيح نيست ولي سجده بر پوست برنج و خربزه و هندوانه و انار حتّي در حال اتّصال مانعي ندارد؛ و هم چنين سجده بر گياهان دارويي كه اختصاص به مريض دارد و به هيچ وجه از آن در حال سلامت استفاده نميشود جايز است؛ و سجده بر تنباكو و مانند آن كه خوراكي نيست جايز است، به خلاف مثل قهوه و چاي؛ و منظور از پوشاكي چيزي است كه عادتاً پوشيده ميشود و لو بعد از ريسيدن و بافتن، مثل پنبه و كتان و كنف؛ ولي سجده بر برگ درختان و چوبها و آن چه كه از چوب ساخته ميشود و حصير و بادبزن و امثال آن، جايز است و نيز سجده كردن بر چيزهاي معدني مانند طلا و نقره و عقيق و فيروزه و مرمر اصيل باطل است، امّا سجده كردن بر سنگهاي معدني مانند سنگ مرمر معمولي و سنگهاي معمولي و سنگهاي سياه بنا بر اظهر اشكال ندارد.
مسأله 1077 احتياط واجب آن است كه بر برگ درخت مو (1)، اگر تازه باشد سجده نكنند (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي، زنجاني:) سجده نكنند. [پايان مسأله] (مكارم:) كه بعضي آن را در غذا مصرف ميكنند سجده نكنند. [پايان مسأله] (2) (اراكي:) و چنانچه خشك شده باشد مانع ندارد.
(خوئي، تبريزي:) قبل از خشك شدنش سجده نكنند. [پايان مسأله]
(فاضل:) مسأله سجده كردن بر برگ درخت انگور، اگر تازه باشد جايز نيست ولي پس از خشك شدن ميتوان بر آن سجده كرد.
(سيستاني:) مسأله سجده كردن بر برگ درخت انگور در زماني كه لطيف است و خوردن آن معمول ميباشد جايز نيست و در غير اين صورت سجده كردن بر آن اشكال ندارد.
مسأله 1078 سجده بر چيزهايي كه از زمين ميرويد و خوراك حيوان است مثل علف و كاه صحيح است. (زنجاني:) مسأله سجده بر روييدنيهايي كه پوشاك و خوراك انسان نيست ولي خوراك حيوان است؛ مانند علف و كاه، صحيح است.
مسأله 1079 سجده بر گلهايي كه خوراكي نيستند، صحيح است (1) ولي (2) سجده بردواهاي خوراكي كه از زمين ميرويد، (3) مانند گل بنفشه و گل گاوزبان صحيح نيست (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) هر چند مانند گل بنفشه براي مداوا خورده شوند. [پايان مسأله] (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بلكه .. (3) (سيستاني:) و آن را دم كرده يا ميجوشانند و آبش را مينوشند .. (4) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) صحيح است. (مكارم:) بنا بر احتياط صحيح نيست.
مسأله 1080 سجده بر گياهي كه خوردن آن در بعضي از شهرها معمول است (1) و در شهرهاي ديگر معمول نيست (2) و نيز سجده بر ميوه نارس صحيح نيست (3). (1) (بهجت:) در آن شهرها جايز نيست، و بنا بر احتياط در شهرهاي ديگر نيز كه خورده نميشود، سجده نكنند؛ و نيز سجده بر ميوه نارس صحيح نيست. (2) (سيستاني:) در صورتي كه در آنجاها هم خوردني محسوب شود، صحيح نيست ..
(مكارم:) صحيح نيست. [پايان مسأله] (3) (گلپايگاني، صافي:) اگر چه مأكول نباشد.
(فاضل، نوري:) ولي سجده بر توتون جايز است. (سيستاني:) بنا بر احتياط صحيح نيست.
(زنجاني:) مسأله سجده بر ميوه نارس صحيح نيست و سجده بر گياهي كه خوردن آن در بعضي از مناطق معمول است و در منطقههاي ديگر معمول نيست صحيح نميباشد؛ بلي اگر چيزي در نوع مناطق خوردني نباشد كسي كه در آن مناطق است ميتواند بر آن سجده كند.
مسأله 1081 سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است (1) بلكه به گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلي و مانند آن هم ميشود سجده كرد (2). (1) (مكارم:) چه قبل از پخته شدن و چه بعد از آن صحيح است و هم چنين بر آجر و سفال و سيمان نيز جايز است. [پايان مسأله (] بهجت:) بنا بر أظهر .. (2) (گلپايگاني، اراكي:) جايز نيست كه در حال اختيار به گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلي (گلپايگاني: و مانند آن) سجده كنند.
(خوئي، تبريزي:) احتياط مستحب ( (زنجاني:) احتياط) آن است كه در حال اختيار به گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلي و مانند اينها سجده نكنند.
(صافي:) جواز سجده در حال اختيار به گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلي و مانند آن مورد تأمل است. (سيستاني:) سجده بر گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گِلي نيز اشكال ندارد.
مسأله 1082 اگر كاغذ را از چيزي كه سجده بر آن صحيح است مثلًا از كاه (1) ساخته باشند، ميشود بر آن سجده كرد (2) و سجده بر كاغذي كه از پنبه و مانند آن ساخته شده اشكال ندارد (3). (1) (فاضل:) يا چوب .. (2) (بهجت:) و جواز سجده بر كاغذي كه احتمال دارد از چيزهايي درست شده باشد كه سجده بر آن جايز نيست مورد تأمّل است، لذا احتياطاً سجده ننمايند. (3) (گلپايگاني، صافي:) اشكال دارد؛ و نيز سجده كردن بر كاغذي كه انسان نميداند از چيزي كه سجده بر آن صحيح است ساخته شده يا از چيزي كه سجده بر آن صحيح نيست اشكال دارد.
(فاضل:) سجده بر كاغذي كه از پنبه تهيه ميشود اشكال ندارد، ولي بنا بر احتياط واجب بر كاغذي كه از حرير و ابريشم ساخته ميشود، نميشود سجده كرد.
(خوئي، تبريزي، زنجاني، نوري:) مسأله سجده بر كاغذ (خوئي، زنجاني، تبريزي: اگر چه از پنبه و مانند آن ساخته شده باشد) صحيح است.
(سيستاني:) مسأله اگر كاغذ نوشتن را از چيزي كه سجده بر آن صحيح است مانند چوب و كاه ساخته باشند، ميشود بر آن سجده كرد و هم چنين اگر از پنبه يا كتان ساخته باشند؛ ولي اگر از حرير يا ابريشم و مانند اينها ساخته باشند، سجده بر آن صحيح نيست. و امّا دستمال كاغذي، فقط در صورتي ميتوان بر آن سجده كرد كه معلوم باشد از چيزي ساخته شده است كه سجده به آن صحيح است.
(مكارم:) مسأله سجده بر كاغذ جايز است مگر آن كه يقين داشته باشيم از پنبه يا چيزهايي ساخته شده كه سجده بر آنها شرعاً جايز نيست و از آنجا كه غالب كاغذها را در حال حاضر از چوب ميسازند و يا حدّ اقل شكّ داريم از چه ميسازند، سجده بر آنها جايز است.
مسأله 1083 براي سجده بهتر از هر چيز (1)، تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام ميباشد، بعد از آن خاك، (2) بعد از خاك سنگ و بعد از سنگ گياه است. (1) (مكارم:) خاك، مخصوصاً تربت حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام است كه يادآور خونهاي شهيدان ميباشد. [پايان مسأله] (2) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (زنجاني:) خاكهاي ديگر ..
مسأله 1084 اگر چيزي كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد به واسطه سرما يا گرماي زياد (1) و مانند اينها نميتواند بر آن سجده كند (2)، بايد به لباسش اگر از كتان يا پنبه است، سجده كند (3) و اگر از چيز ديگر است بر همان چيز سجده كند و اگر آن هم نيست بايد بر پشت دست (4) و چنانچه آن هم ممكن نباشد به چيز معدني (5) مانند انگشتر عقيق سجده نمايد (6).
(1) (فاضل:) يا تقيه .. (2) (خوئي، تبريزي:) بايد به لباسش سجده كند و اگر فراهم نباشد، بايد بر پشت دست يا چيز ديگر كه در حال اختيار سجده بر او جايز نيست سجده نمايد ولي احتياط مستحبّ آن است كه تا سجده بر پشت دست ممكن است بر آن چيز سجده نكند.
(گلپايگاني:) چنانچه لباس او از كتان يا پنبه است بايد به لباسش سجده كند و اگر از چيز ديگر است، بايد بر پشت دست يا چيز معدني مانند انگشتر عقيق سجده نمايد ولي احتياط لازم آن است كه تا سجده بر پشت دست ممكن است بر چيز معدني سجده نكند.
(صافي:) بايد به لباسش سجده كند و اگر بر آن هم نشود بايد بر پشت دست .. [بقيه مثل آيت اللّه گلپايگاني] (سيستاني:) سجده بر قير و زفت مقدّم بر سجده بر غير آنها است ولي اگر سجده بر آنها ممكن نباشد، بايد بر لباسش يا هر چيز ديگر كه در حال اختيار سجده بر او جايز نيست سجده نمايد ولي احتياط مستحبّ آن است كه تا سجده بر لباسش ممكن است بر چيز ديگر سجده نكند. (3) (مكارم:) و اگر از چيز ديگر است (مثلًا از پشم است) بر همان يا بر فرش سجده نمايد و اگر آن هم ممكن نيست بر فلزّات و اشياء معدني سجده كند و اگر مطلقاً چيزي پيدا نميكند كه بتوان بر آن سجده كرد، بر پشت دست خود سجده ميكند بنا بر اين پشت دست آخرين چيزي است كه ميتوان بر آن سجده كرد. (4) (اراكي، نوري:) بايد به لباسش اگر از كتان يا پنبه است سجده كند و اگر آن هم نيست (نوري: اگر از چيز ديگر است) بايد بر پشت دست .. (5) (فاضل:) بنا بر احتياط به چيز معدني .. (6) (بهجت:) بنا بر أظهر. و اگر آن هم نشد، تا نزديك زمين خم ميشود و يا اين كه با اشاره سر، سجده مينمايد.
(زنجاني:) مسأله اگر در تمام وقت چيزي كه سجده بر آن صحيح است ندارد يا اگر دارد به جهتي مانند سرما يا گرماي زياد نميتواند بر آن سجده كند، چنانچه جنسي كه از پنبه و كتان است در اختيار دارد بايد بر آن سجده كند و اگر ندارد، بايد بر پشت دست سجده كند.
مسأله 1085 سجده بر گل و خاك سستي كه پيشاني روي آن آرام نميگيرد (1) اگر بعد از آن كه مقداري فرو رفت آرام بگيرد اشكال ندارد. (1) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) باطل است.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1073.
مسأله 1086 اگر در سجده اول، مهر به پيشاني بچسبد (1) و بدون اين كه مهر را بردارد دوباره به سجده رود اشكال دارد (2). بلكه نماز باطل است و بايد اعاده كند. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، مكارم:) بايد براي سجده دوّم مهر را بردارد (مكارم: و اگر به همان حال به سجده دوّم رود اشكال دارد). (2) (نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) بلكه بايد مهر را از پيشاني بردارد و بعد به سجده رود.
(فاضل:) اشكال ندارد و دو سجده حساب ميشود ولي بهتر است مهر را از پيشاني جدا كند.
(بهجت:) اشكال ندارد اگر چه خلاف احتياط است.
مسأله 1087 اگر در بين نماز چيزي كه بر آن سجده ميكند گم شود و چيزي كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد (1) چنانچه وقت وسعت دارد (2)، بايد نماز را بشكند و اگر وقت تنگ است (3)، بايد به لباسش اگر از پنبه يا كتان است سجده كند و اگر از چيز ديگري است (4) بر همان چيز و اگر آن هم ممكن نيست بر پشت دست (5)، و اگر آن هم نميشود، به چيز معدني (6) مانند انگشتر عقيق سجده نمايد. (1) (سيستاني:) ميتواند به ترتيبي كه در مسأله [1084] گفته شد، عمل نمايد خواه وقت تنگ باشد يا آن كه وسعت داشته باشد كه نماز را بشكند و آن را دوباره بخواند. [پايان مسأله] (2) (فاضل:) و در جاي ديگر، چيزي كه سجده بر آن صحيح است وجود داشته باشد ..
(زنجاني، صافي:) بايد نماز را رها كند (زنجاني: و بعد از تهيه مهر دوباره نماز بخواند) و اگر وقت تنگ است بايد به ترتيبي كه در مسأله [1084] گفته شد عمل نمايد. [پايان مسأله] (3) (فاضل:) يا چيزي كه سجده بر آن صحيح است وجود نداشته باشد ..
(خوئي، تبريزي:) بايد به ترتيبي كه در مسأله [1084] گفته شد عمل نمايد. [پايان مسأله] (4) (گلپايگاني:) بر پشت دست يا چيز معدني مانند انگشتر عقيق سجده نمايد و احتياط لازم آن است كه تا سجده بر پشت دست ممكن است به چيز معدني سجده نكند. (5) (اراكي، نوري:) بايد به لباسش اگر از پنبه يا كتان است سجده كند و اگر آن هم ممكن نيست (نوري: اگر از چيز ديگري است) بر پشت دست .. (6) (فاضل:) بنا بر احتياط به چيز معدني ..
(مكارم:) مسأله هر گاه در اثناءِ نماز چيزي را كه سجده بر آن صحيح است از دست بدهد مثلًا بچّهاي آن را بر دارد، چنانچه وقت نماز باقي است، نماز را تمام كرده و بنا بر احتياط دوباره ميخواند و اگر وقت تنگ است قضا ندارد؛ در هر دو صورت به ترتيبي كه در مسأله [1084] گفته شد عمل نمايد.
مسأله 1088 هر گاه در حال سجده بفهمد پيشاني را بر چيزي گذاشته كه سجده بر آن باطل است (1)، اگر ممكن باشد، بايد پيشاني را از روي آن به روي چيزي كه سجده بر آن صحيح است بكشد (2) و اگر وقت تنگ است، به دستوري كه در مسأله پيش گفته شد عمل كند. (1) (خوئي:) بايد پيشاني را از روي آن برداشته و بر چيزي كه سجده بر آن صحيح است سجده نمايد و اگر ممكن نباشد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد نماز را بشكند و اگر وقت تنگ است، به ترتيبي كه در مسأله [1084] گفته شد عمل نمايد.
(تبريزي:) بايد پيشاني را بر چيزي كه سجده بر آن صحيح است بكشد و اگر ممكن نباشد، .. [بقيه مثل آيت اللّه خوئي] (زنجاني:) بايد پيشاني را بر چيزي كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و اگر نداشته باشد به ترتيبي كه در مسأله [1084] گفته شد عمل نمايد، و در هر صورت اگر ممكن باشد،
بنا بر احتياط واجب سر را به روي اينها بكشد و اگر ممكن نباشد سر را بردارد و بدون نشستن، در حال خميده روي اينها بگذارد، و بنا بر احتياط مستحب در تمام صورتها نماز را دوباره بخواند.
(مكارم:) اگر ممكن است و منافات با صورت نمازگزار ندارد پيشاني را به روي چيزي كه سجده بر آن صحيح است بكشد، و اگر دسترسي ندارد و وقت تنگ است به دستور مسأله پيش [ (1084)] عمل كند.
(سيستاني:) چنانچه پس از به جا آوردن ذكر واجب ملتفت شود ميتواند سر از سجده بردارد و نمازش را ادامه دهد و اگر قبل از به جا آوردن ذكر واجب ملتفت شود بايد پيشاني خود را به چيزي كه سجده بر آن صحيح است بكشد و ذكر واجب را انجام دهد ولي اگر كشيدن پيشاني ممكن نباشد ميتواند ذكر واجب را در همان حال به جا آورد و نمازش در هر دو صورت صحيح است. (2) (اراكي:) و اگر ممكن نباشد ولي وقت وسعت دارد بايد نماز را بشكند ..
(گلپايگاني، صافي:) و اگر ممكن نباشد چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد نماز را رها كند و اگر وقت تنگ است در صورتي كه لباسش از پنبه يا كتان است، بايد پيشاني را از روي آن به روي لباسش بكشد و اگر از چيز ديگر است پيشاني را از روي آن به پشت دست يا چيز معدني بكشد با مراعات احتياطي كه در مسأله پيش گفته شد.
(صافي:) به ترتيبي كه در مسأله [1084] گفته شد عمل نمايد.
مسأله 1089 اگر بعد از سجده بفهمد پيشاني را روي چيزي گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اشكال ندارد (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي:) بايد بر چيزي كه سجده بر او صحيح است سجده نمايد و بنا بر احتياط مستحبّ نماز را از سر به جا آورد و اگر اين كار در دو سجده از يك ركعت اتّفاق افتاد، يك سجده را تدارك نمايد و احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند.
(زنجاني:) بايد بر چيزي كه سجده بر آن صحيح است سجده نمايد و اگر نداشته باشد به ترتيبي كه در مسأله [1084] گفته شد عمل نمايد و در اين مسأله فرقي نيست كه اين كار در يك سجده رخ داده باشد، يا در دو سجده از يك ركعت.
(تبريزي:) عيبي ندارد و بنا بر احتياط مستحبّ نماز را دوباره به جا آورد و هم چنين است اگر در دو سجده از يك ركعت اتّفاق افتاد.
(مكارم:) مسأله هر گاه بعد از نماز يا بعد از سجده متوجّه شود بر چيزي سجده كرده كه سجده بر آن جايز نبوده، نمازش صحيح است.
مسأله 1090 سجده كردن براي غير خداوند متعال حرام ميباشد و بعضي از مردم عوام (1) كه مقابل قبر امامان عليهم السلام پيشاني را به زمين ميگذارند، اگر براي شكر خداوند متعال باشد، اشكال ندارد و گر نه حرام است (2). اين مسأله، در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي، زنجاني، نوري:) بعضي از مردم .. (2) (سيستاني:) اشكال ندارد و گر نه مشكل است.
(مكارم) اگر به قصد سجده براي امام عليه السلام باشد فعل حرام است؛ و اگر براي شكر خدا
باشد، اشكال ندارد، ولي اگر در نظر بينندگان، چنين نشان دهد كه سجده براي امام عليه السلام است يا بهانه به دست دشمنان دهد اشكال دارد.
مسأله 1091 در سجده چند چيز مستحب است (1): 1 كسي كه ايستاده نماز ميخواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت و كاملًا ايستاد و كسي كه نشسته نماز ميخواند، بعد از آن كه كاملًا نشست، براي رفتن به سجده تكبير بگويد (2). 2 موقعي كه مرد ميخواهد به سجده برود، اول دستها را و زن اول زانوها را به زمين بگذارد. 3 بيني را (3) به مهر يا چيزي كه سجده بر آن صحيح است بگذارد (4). 4 در حال سجده، انگشتانِ دست را به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد، به طوري كه سر آنها رو به قبله باشد. 5 در سجده دعا كند و از خدا حاجت بخواهد و اين دعا را بخواند (5): «يا خَيرَ المَسؤُولين وَ يا خَيرَ المُعطِينَ (6) ارزُقنِي وَ ارزُق عِيالي مِن فَضلِكَ فَانَّكَ ذُو الفَضلِ العَظِيمِ» يعني: اي بهترين كسي كه از او سؤال ميكنند و اي بهترين عطاكنندگان، روزي بده به من و عيال من از فضل خودت، پس به درستي كه تو داراي فضل بزرگي. 6 بعد از سجده بر ران چپ بنشيند و روي پاي راست را بر كف پاي چپ بگذارد (7). 7 بعد از هر سجده وقتي نشست و بدنش آرام گرفت تكبير بگويد (8). 8 بعد از سجده اول بدنش كه آرام گرفت «استَغفِرُ اللّهَ رَبِي وَ اتُوبُ الَيهِ» بگويد (9). 9 سجده را طول بدهد (10) و در موقع نشستن دستها را روي رانها بگذارد. 10 براي رفتن به سجده دوم، در حال آرامي بدن «اللّه أكبر» بگويد (11). 11 در سجدهها صلوات بفرستد (12) و اگر آن را به قصد ذكري كه در سجدهها دستور دادهاند بگويد اشكال ندارد. 12 در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد (13). 13 مردها آرنجها و شكم را به زمين نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها و شكم را بر زمين بگذارند و اعضاي بدن را به يكديگر بچسبانند. و مستحبات ديگر سجده در كتابهاي مفصّل گفته شده است (14). (1) (مكارم:) چند چيز در سجده به رجاء ثواب الهي مطلوب است .. (2) (مكارم:) 1 بعد از سر برداشتن از ركوع در حالي كه بدن آرام است براي رفتن به سجده تكبير گويد و هم چنين بعد از سجده اوّل و نيز براي رفتن به سجده دوّم .. (3) (فاضل:) علاوه بر پيشاني، بيني را .. (4) (زنجاني:) بلكه اين امر مطابق احتياط استحبابي مؤكد است .. (5) (فاضل:) يكي از دعاهاي مناسب در سجده اين است: ..
(مكارم:) از دعاهاي خوب و مناسب اين دعا است .. (6) (مكارم:) يا خَيرَ المَسئُولِينَ وَ اوسَعَ المُعطِينَ .. (7) (فاضل، مكارم:) و اين را تورُّك گويند .. (8) [مورد 7 در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (9) (مكارم:) 7 در ميان دو سجده هنگامي كه بدن آرام است «أستغفر اللّه ربّي و اتوب إليه» گويد ..
(10) (مكارم:) و تسبيح و حمد و ذكر خدا گويد .. (11) [مورد 10 در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (12) (خوئي، فاضل، صافي، تبريزي، سيستاني، مكارم، زنجاني:) [پايان مورد 11] (گلپايگاني:) ولي آن را به قصد ذكري كه در سجده دستور دادهاند، نگويد [پايان مورد 11] (13) (گلپايگاني، صافي:) 12 در موقع بلند شدن، مرد اوّل زانوها و زن اوّل دستها را از زمين بردارد ..
(مكارم:) 10 به هنگام بلند شدن، اول زانوها را از زمين بردارد و بعد دستها را .. (14) [مورد 13 در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (بهجت:) مسأله مستحب است تكبير گفتن در موقع رفتن به سجده و بعد از سر برداشتن از آن؛ و مستحب است در حال تكبير دستها را بلند كند؛ و براي مرد مستحب است در موقع سجده رفتن، دستها را زودتر از زانوها بر زمين بگذارد و در موقع بلند شدن براي قيام، زانوها را زودتر از دستها از زمين بردارد و زن در حال رفتن به سجده، اول زانوها را به زمين ميگذارد بعد دستها را، و مستحب است در حال سجده بيني نيز به خاك و يا هر چه سجده بر آن جايز است گذاشته شود و بين دو سجده دعاهايي كه وارد شده بخواند، مثل استغفار و مانند آن و مستحب است در بين دو سجده به حال تورّك بنشيند (يعني بر ران چپ بنشيند و قدم راست را بر كف قدم چپ بگذارد) و بر روي دو پا نشستن مكروه است؛ و براي زن مستحب است نشستن بر نشيمنگاه و بالا آوردن زانوها و چسباندن رانها به يكديگر؛ و هم چنين مستحب است نمازگزار در وقت بلند شدن براي ايستادن بگويد: «بِحَولِ اللّهِ وَ قُوَّتِهِ اقومُ وَ أَقعُدُ». [و نيز رجوع كنيد به مسأله اختصاصي (925)، صفحه (606)]
مسأله 1092 قرآن خواندن در سجده مكروه است. و نيز مكروه است براي برطرف كردن گرد و غبار، جاي سجده را فوت كند. و اگر در اثر فوت كردن، دو حرف از دهان بيرون آيد (1)، نماز باطل است (2) و غير اينها مكروهات ديگري هم در كتابهاي مفصّل گفته شده است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) حرفي از دهان عمداً بيرون آيد .. (0) (مكارم:) عمداً كلمه دو حرفي از دهان بيرون آيد، نماز اشكال دارد. [پايان مسأله] (سيستاني:) دو حرف از دهان عمداً بيرون آيد .. (2) تبريزي، (سيستاني:) بنا بر احتياط ..
مسأله 1093 در هر يك از چهار سوره «و النجم، اقرء، الم تنزيل و حم سجده» يك آيه سجده است (1) كه اگر انسان بخواند يا گوش به آن دهد، بعد از تمام شدن آن آيه، بايد فوراً سجده كند (2) و اگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد (3). (1) (زنجاني:) آيههاي: 15 سوره سجده و 37 سوره فصلت و 62 سوره نجم و 19 سوره علق آيات سجده واجب است .. (2) (زنجاني:) هر چند هنگام خواندن يا گوش دادن، به قرآن بودن آن توجه نداشته باشد ..
(3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و (خوئي، تبريزي: ظاهر اين است كه) در شنيدن بدون اختيار، سجده واجب نيست اگر چه بهتر سجده نمودن است.
(مكارم:) و اگر گوش ندهد بلكه آيه سجده به گوشش بخورد، بنا بر احتياط واجب بايد سجده كند.
(زنجاني:) و كسي كه گوش نميدهد ولي آيه را ميشنود بنا بر احتياط مستحب سجده كند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله در هر يك از چهار سوره الم تنزيل « (32)» و حم سجده «41» و النجم «53» و اقرأ «96» يك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا استماع كند بعد از تمام شدن آيه بايد فوراً سجده كند و اگر فراموش كرد هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد و فرق نيست در استماع بين اين كه از خود گوينده بشنود يا به وسيله بلندگو و راديو بشنود و هم چنين است حكم در سماع بنا بر احتياط.
(فاضل:) مسأله در چهار سوره از قرآن مجيد آيه سجده است «سورههاي وَ النَّجم 53 اقرَأ 96 الم تنزيل 32 و حم سجده 41» و هر گاه انسان آيه سجده را بخواند يا گوش كند بايد فوراً به سجده رود و اگر فراموش كرد هر زمان يادش آيد سجده واجب است و اگر گوش ندهد بلكه آيه سجده به گوشش بخورد بنا بر احتياط واجب بايد سجده كند.
مسأله 1094 اگر انسان موقعي كه آيه سجده را ميخواند، از ديگري هم بشنود (1) چنانچه گوش داده دو سجده نمايد و اگر به گوشش خورده يك سجده كافي است (2). (1) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط واجب، بايد دو سجده نمايد.
(فاضل:) بايد دو سجده انجام دهد. (مكارم:) يك سجده كافي است. (2) (بهجت:) اگر چه احتياط در دو سجده است. و اگر انسان چند دفعه آيه سجده را شنيد و يا خود، قرائت كرد، اگر بعد از اوّلي سجده كرد، واجب است باز هم براي دفعات بعد سجده كند؛ و اگر سجده نكرد، بنا بر احتياط واجب براي هر قرائت يا شنيدن آيه، سجده كند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله اگر انسان موقعي كه آيه سجده را گوش ميدهد خودش نيز بخواند، (خوئي، تبريزي، زنجاني: بنا بر احتياط واجب) بايد دو سجده نمايد.
مسأله 1095 در غير نماز اگر در حال سجده آيه سجده را بخواند (1) يا به آن گوش بدهد بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند. (1) (گلپايگاني، صافي:) يا بشنود ( (خوئي، زنجاني، تبريزي:) يا گوش كند) بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند. (زنجاني: و حكم خواندن و گوش دادن آيات سجده در حال نماز، در مسائل [ (983) (985)] گذشت).
مسأله 1096 اگر آيه سجده را از كسي كه قصد خواندن قرآن ندارد، بشنود، يا از مثل گرامافون (1) آيه سجده را بشنود لازم نيست سجده نمايد (2)، ولي اگر از آلتي (3) كه صداي خود انسان را ميرساند (4) بشنود واجب است سجده كند.
(1) (اراكي:) و ضبط صوت .. (بهجت:) از ضبط صوت .. (2) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد سجده نمايد .. (3) (اراكي، بهجت:) اگر از مثل بلندگو .. (4) (نوري:) در حال خواندن آيه سجده و يا ضبط كرده است ..
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر انسان از بچّه غير مميّز كه خوب و بد را نميفهمد يا از كسي كه قصد خواندن قرآن ندارد، آيه سجده را بشنود، احتياط واجب آن است كه سجده كند و هم چنين است اگر از مثل نوار آيه سجده را بشنود.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر انسان از گرامافون (خوئي: يا ضبط صوت) يا از بچّه غير مميّز كه خوب و بد را نميفهمد يا از كسي كه قصد خواندن قرآن ندارد، آيه سجده را بشنود يا گوش دهد سجده واجب نيست و هم چنين است راديو اگر به طور نوار و ضبط صوت باشد ولي اگر شخصي در ايستگاه راديو آيه سجده را به قصد اين كه از قرآن است بخواند و انسان به وسيله راديو گوش دهد سجده واجب است.
(زنجاني:) مسأله اگر آيه سجده توسط ضبط صوت و مانند آن، يا بچه غير مميز كه خوب و بد را نميفهمد، خوانده شود، بنا بر احتياط واجب بايد كسي كه آن را گوش ميكند سجده نمايد و هم چنين است پخش راديويي يا تلويزيوني اگر صداي قرآن قبلًا ضبط شده و پخش گردد؛ ولي اگر شخصي در ايستگاه راديو يا تلويزيون آيه سجده را بخواند و به طور مستقيم پخش شود، بر كسي كه به آن گوش ميدهد سجده واجب است.
(فاضل:) مسأله اگر آيه سجده را از صدا و سيما يا ضبط صوت يا رايانه بشنود، لازم نيست سجده كند، بلي اگر به صورت مستقيم از صدا و سيما پخش شود مثل اين كه از بلندگو بشنود بايد سجده كند.
(سيستاني:) مسأله اگر انسان از شخص خواب يا ديوانه يا از بچّهاي كه قرآن را تشخيص نميدهد آيه سجده را بشنود يا گوش دهد سجده واجب است ولي اگر از گرامافون يا ضبط صوت بشنود، سجده واجب نيست و هم چنين است راديو اگر به طور نوار ضبط صوت باشد، ولي اگر شخصي در ايستگاه راديو آيه سجده را بخواند و انسان به وسيله راديو گوش دهد، سجده واجب است.
(مكارم:) مسأله هر گاه آيه سجده را از مثل نوار يا راديو گوش كند، احتياط آن است كه سجده كند.
(بهجت:) مسأله 902 در وجوب سجده براي كسي كه آيه سجده را ميشنود، فرق نميكند كه قرائت كننده مكلّف باشد يا نباشد؛ و آن كه قرائت كننده خودش هم سجده كند يا نكند؛ و آن كه صحيح قرائت كند يا غلط، امّا به صورتي كه معلوم و مشخّص باشد كه آيه سجده را تلاوت كرده؛ و همين طور فرق نميكند كه به صورت حرام، مثل غنا بخواند يا نه؛ و آن كه شنيدن، به صورت حرام باشد، مثل التذاذ از صداي اجنبيّه يا نه؛ و باز هم فرق نميكند كه وقت گوش دادن، بداند كه به آيه سجده گوش ميدهد و يا بعد از گوش دادن، بفهمد آيه سجده بوده است. و امّا اگر قرائت كننده، طفل غير مميّز باشد و يا از شخصِ خواب بشنود، سجده واجب نميشود؛ و هم چنين است اگر شنونده، كلمات و حروف را تشخيص ندهد و فقط همهمهاي بشنود.
مسأله 1097 در سجده واجب قرآن نميشود بر چيزهاي خوراكي و پوشاكي سجده كرد (1)، ولي ساير شرايط سجده را كه در نماز است لازم نيست مراعات كنند. (1) (مكارم:) در سجده واجب قرآن بايد پيشاني را بر چيزي بگذارد كه سجده نماز بر آن جايز است بنا بر احتياط واجب؛ و هم چنين ستر عورت و غصبي نبودن را رعايت كند ..
(گلپايگاني، اراكي، صافي:) مسأله در سجده واجب قرآن بايد جاي انسان غصبي نباشد (اراكي: و جاي پيشاني او از جاي زانوها و سر انگشتانش بيش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد) ولي لازم نيست با وضو يا غسل و رو به قبله باشد و عورت خود را به پوشاند و بدن و جاي پيشاني او پاك باشد و نيز چيزهايي كه در لباس نمازگزار شرط ميباشد در لباس او شرط نيست امّا اگر لباس او غصبي است چنانچه سجده كردن تصرّف در آن لباس باشد سجده باطل است.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله در سجده واجب قرآن بايد جاي انسان غصبي نباشد و (خوئي: بنا بر احتياط واجب) جاي پيشاني او از جاي سر انگشتانش بيش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد ولي لازم نيست با وضو يا غسل و رو به قبله باشد و عورت خود را به پوشاند و بدن و (خوئي: جاي) پيشاني او پاك باشد و نيز چيزهايي كه در لباس نمازگزار شرط ميباشد در لباس او شرط نيست.
(سيستاني:) در سجده واجب قرآن بنا بر احتياط واجب بايد جاي انسان غصبي نباشد و بنا بر احتياط مستحبّ جاي پيشاني او از جاي زانوها و سر انگشتانش بيش از چهار انگشت بسته بلندتر يا پستتر نباشد ..
(فاضل:) مسأله بنا بر احتياط واجب در سجده واجب قرآن، نميشود بر چيزهاي خوراكي و پوشاكي سجده كرد ولي ساير شرايطي كه در سجده نماز لازم است در اين سجده واجب نيست.
(زنجاني:) مسأله در سجده واجب قرآن بنا بر احتياط مستحب، بايد جاي انسان غصبي نباشد و جاي پيشاني از جاي پاي او بيش از چهار انگشت بسته بلندتر يا پستتر نباشد؛ لكن با وضو يا غسل بودن، و رو به قبله بودن، و پوشاندن بدن، و پاك بودن جاي پيشاني و رعايت شرائط لباس نماز گزار در سجده واجب لازم نيست، اما اگر لباس او غصبي است چنانچه سجده كردن تصرف در آن لباس باشد، بنا بر احتياط مستحب سجده باطل است.
(بهجت:) مسأله در سجده واجب قرآن بايد نيّت سجده كردن را داشته باشد و مكان هم مباح باشد و طوري باشد كه اگر مردم ديدند، بگويند سجده كرد؛ ولي ساير شرايطي كه در سجده نماز معتبر است، لازم نيست مانند پوشانيدن عورت و پاك بودن مهر يا چيزي كه بر آن سجده ميكنند و بلندتر نبودن محلّ سجده از محلّ پا و گذاشتن دستها و زانوها و نوك انگشتان بزرگ پا بر زمين و مانند اينها، اگر چه رعايت اين امور، مورد احتياط است.
مسأله 1098 در سجده واجب قرآن بايد طوري عمل كند كه بگويند سجده كرد (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
(1) (فاضل:) يعني نيّت و صورت ظاهري سجده كفايت ميكند.
(بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1097.
(خوئي، زنجاني:) مسأله احتياط واجب آن است كه در سجده واجب قرآن پيشاني را بر مهر يا چيز ديگري كه سجده بر آن صحيح است گذاشته و جاهاي ديگر بدن را به دستوري كه در سجده نماز گفته شد بر زمين بگذارد.
(تبريزي:) بايد در سجده واجب قرآن ..
گلپايگاني، (صافي، سيستاني:) و بنا بر احتياط مستحبّ ..
(مكارم:) مسأله 985 در سجده قرآن رو به قبله بودن شرط نيست و به هر سوي ميتواند سجده كند ولي بهتر رو به قبله بودن است.
(فاضل:) مسأله 1119 سجده واجب قرآن، تكبيرة الإحرام، تشهّد و سلام ندارد و احتياط واجب آن است كه پس از سر برداشتن از سجده تكبير بگويد.
مسأله 1099 هر گاه در سجده واجب قرآن پيشاني را به قصد سجده به زمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافي است و گفتن ذكر، مستحب است (1) و بهتر است بگويد (2): «لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ حَقّا حَقّا لَا إِلهَ الّا اللّهُ ايماناً وَ تَصدِيقاً لَا إِلهَ إِلَّا اللّهُ عُبُودِيَّةً وَ رِقًّا سَجَدتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّداً وَ رِقًّا لَا مُستَنكِفاً وَ لَا مُستَكبِراً بَل أَنَا عَبدٌ ذَلِيلٌ ضَعِيفٌ خَائِفٌ مُستَجِيرٌ». (1) (گلپايگاني، صافي:) و مطابق با احتياط است .. (2) (مكارم:) براي سجده واجب قرآن كافي است به سجده رود و ذكر گفتن واجب نميباشد، امّا بهتر است ذكر بگويد و بهتر است اين ذكر را انتخاب كند ..
(زنجاني:) مسأله براي سجده واجب قرآن اگر با شرايطي كه گفته شد پيشاني را بر زمين بگذارد كافي است هر چند ذكر نگويد و گفتن ذكر مستحب است و بهتر آن است كه اين ذكر را بگويد:" سَجَدتُ لَكَ تَعَبُّداً وَ رِقَّاً، لا مُستَكبِراً عَن عِبادَتِكَ وَ لا مُستَنكِفاً وَ لا مُتَعَظِّماً، بَل أَنَا عَبدٌ ذَلِيلٌ خائِفٌ مُستَجِيرٌ".
مسأله 1100 در ركعت دوم تمام نمازهاي واجب (1) و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا، (2) بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن تشهد بخواند يعني بگويد (3): «اشهَدُ ان لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ اشهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ اللّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» (4). (1) (خوئي، سيستاني، زنجاني:) و مستحب .. (2) (زنجاني:) و در نماز وتر ..
(مكارم:) در ركعت دوم تمام نمازها، تشهّد واجب است و هم چنين در ركعت آخر نماز مغرب و عشا و ظهر و عصر .. (3) (بهجت:) ذكر تشهّد بنا بر احتياط عبارت است از: ..
(4) (گلپايگاني، صافي:) و كمتر از اين كفايت نميكند و احتياط واجب آن است كه به همين ترتيب بگويد.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) و احتياط واجب آن است كه به غير اين ترتيب نگويد (خوئي: و در نماز وتر هم تشهّد لازم است).
(سيستاني:) و اگر بگويد: «اشهَدُ ان لا إِلهَ الَّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اشهَدُ انَّ مُحَمَّداً صلّي اللّهُ عليه و آلهِ عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ» كفايت ميكند و در نماز وتر هم تشهّد لازم است.
مسأله 1101 كلمات تشهد بايد به عربي صحيح و به طوري كه معمول است پشت سر هم گفته شود. (1)
(بهجت:) مسأله 907 كسي كه تشهّد را نميداند، واجب است ياد بگيرد و در تنگي وقت در صورتي كه نتواند از غير خود متابعت كند و يا از روي نوشته بخواند ترجمه آن را به زبان خودش بخواند و اگر از ترجمه هم عاجز بود، ذكر يا ترجمه ذكري را به جاي آن بخواند.
مسأله 1102 اگر تشهد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهد را بخواند و دوباره بايستد و آن چه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند و نماز را تمام كند (1) و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را (2) تمام كند و بعد از سلام نماز تشهد را قضا كند (3)، و بنا بر احتياط واجب (4) براي تشهد فراموش شده دو سجده سهو به جا آورد (5). (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي:) و بنا بر احتياط واجب ( (زنجاني، سيستاني:) و بنا بر احتياط مستحب) بعد از نماز براي ايستادن بيجا، دو سجده سهو به جا آورد ..
(بهجت:) بايد بنشيند و تشهد را بخواند و بقيه نماز را مطابق معمول بخواند سپس بعد از اتمام نماز دو سجده سهو براي ايستادن بيجا و دو سجده سهو براي قرائت يا تسبيحات زيادي در صورتي كه خوانده باشد نيز به جا آورد .. (2) (بهجت:) مطابق معمول .. (3) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط واجب تشهّد را قضا كند ..
(سيستاني:) بنا بر احتياط مستحب تشهّد را قضا كند ..
(زنجاني:) بعد از سلام نماز، دو سجده سهو به جا آورد كه با آن، تشهد فراموش شده نيز قضا ميگردد. (4) (سيستاني:) و بايد ..
[عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني، خوئي، تبريزي، فاضل و صافي نيست] (5) (مكارم:) اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، نمازش صحيح است و برگشتن واجب نيست، ولي احتياط آن است كه بعد از نماز تشهّد را قضا كند و دو سجده سهو نيز به جا آورد.
(مكارم:) مسأله 988 اگر شك كند كه تشهّد را خوانده يا نه، در صورتي كه وارد ركعت بعد شده اعتنا نكند و اگر هنوز برنخاسته بايد آن را بخواند.
مسأله 1103 مستحبّ است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند و روي پاي راست را به كف پاي چپ بگذارد و پيش از تشهد بگويد: «الحَمدُ لِلّهِ» يا بگويد: «بِسمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ الحَمدُ للّهِ وَ خَيرُ الأَسماء للّهِ» و نيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد و انگشتها را به يك ديگر بچسباند و به دامان خود نگاه كند و بعد از تمام شدن تشهد بگويد (1): «وَ تَقَبَّل شَفاعَتَهُ وَ ارفَع دَرَجَتَهُ» (2). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) بعد از صلوات در تشهد بگويد ..
(مكارم، صافي:) بعد از تمام شدن تشهّدِ اوّل بگويد .. (2) (مكارم:) [يعني:] «خداوندا شفاعت پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم را به پذير و درجه او را بالاتر ببر».
(فاضل:) و احتياط اين است كه در تشهد دوّم اين جمله را به قصد قربت مطلقه بگويد.
مسأله 1104 مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد، رانها را به هم بچسبانند. اين مسأله، در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست
مسأله 1105 بعد از تشهد ركعت آخر نماز مستحب است در حالي كه نشسته و بدن آرام است بگويد: «السَّلامُ عَلَيكَ ايُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ» (1) و بعد از آن بايد بگويد: «السَّلامُ عَليكُم» و احوط استحبابي آن است كه (2) «وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ» را اضافه نمايد، يا بگويد: «السَّلامُ عَلَينا وَ عَلَي عِبادِ اللّه الصّالِحِينَ». (1) (گلپايگاني، فاضل، صافي:) و بعد از آن واجب است بگويد: «السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته» يا بگويد: «السّلام علينا و علي عباد اللّه الصّالحين» ولي اگر اين سلام را بگويد احتياط واجب آن است كه بعد از آن «السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته» را هم بگويد (صافي: چنانكه وجوب گفتن «و رحمة اللّه و بركاته» اضافه بر «السلام عليكم» نيز بنا بر احتياط است).
(خوئي، تبريزي:) و بعد از آن بايد بگويد: «السّلام علينا و علي عِبادِ اللّه الصّالحين» و يا بگويد: «السّلام عليكم» و مستحبّ است كه به جمله «السّلام عليكم» جمله «و رحمة اللّه و بركاته» را اضافه نمايد و هر دو صيغه را بگويد.
(سيستاني:) و بعد از آن بايد بگويد: «السّلام عليكم» و احتياط مستحبّ آن است كه جمله «و رحمة اللّه و بركاته» را به آن اضافه كند و يا آن كه بگويد: «السّلام علينا و علي عباد اللّه الصّالحين» ولي اگر اين سلام را بگويد، احتياط واجب آن است كه بعد از آن «السّلام عليكم» را هم بگويد.
(زنجاني:) و بعد از آن بايد بگويد:" السَّلامُ عَلَينا وَ عَلي عِبادِ اللّهِ الصّالِحينَ" و يا بگويد: السَّلامُ عَلَيكُم" و احتياط مستحب آن است كه به جمله" السَّلامُ عَلَيكُم" عبارت" وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ" را اضافه نمايد و به صيغه اول (" السَّلامُ عَلَينا وَ عَلي عِبادِ اللّهِ الصّالِحينَ") اكتفا نكند و مستحب است هر دو صيغه را بگويد. (2) (نوري:) بنا بر احتياط واجب ..
(اراكي:) مسأله بعد از تشهّد ركعت آخر نماز در حالي كه نشسته و بدن آرام است بايد
بگويد: «السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته» يا بگويد: «السّلام علينا و علي عباد اللّه الصّالحين». و مقدار واجب سلام يكي از اين دو است و اگر سلام اوّل را بگويد، دوّمي مستحبّ است و اضافه كردن «و رحمة اللّه و بركاته» بعد از «السّلام عليكم» واجب نيست گر چه احتياط مستحبّ است، و مستحبّ است پس از تشهّد و قبل از سلام نماز بگويد: «السّلام عليك أيّها النّبيّ و رحمة اللّه و بركاته».
(مكارم:) مسأله در ركعت آخر تمام نمازها بعد از تشهّد واجب است سلام بگويد، و سلام داراي سه صيغه است: «السّلام عليك أيّها النّبيّ و رحمة اللّه و بركاته»، «السّلام علينا و علي عباد اللّه الصّالحين»، «السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته». سلام واجب همان سلام سوّم است و ميتواند به آن قناعت كند ولي اكتفا به سلام دوّم به تنهايي مشكل است و سلام اوّل از مستحبّات است.
(بهجت:) مسأله بعد از تشهد ركعت آخر نماز در حالي كه نشسته و بدن آرام است بايد سلام نماز را بگويد و مستحب است ابتدا بگويد: «السلام عليك أيها النبي و رحمة اللّه و بركاته» و بعد از آن بايد بگويد: «السّلام علينا و علي عباد اللّه الصّالحين» و يا اين كه بگويد: «السّلام عليكم» و بنا بر اظهر مستحبّ است، بلكه موافق احتياط است كه بعد از آن بگويد: «و رحمة اللّه و بركاته». و بهتر آن است كه هر سه سلام را به ترتيبي كه ذكر شد، بگويد.
مسأله 1106 اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعي يادش بيايد كه صورت نماز به هم نخورده و كاري هم كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل ميكند مثل پشت به قبله كردن انجام نداده، بايد سلام را بگويد و نمازش صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1107 اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعي يادش بيايد كه صورت نماز به هم خورده است (1)، چنانچه پيش از آن كه صورت نماز به هم بخورد كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل ميكند، مثل پشت به قبله كردن انجام نداده باشد نمازش صحيح است و اگر پيش از آن كه صورت نماز به هم بخورد، كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل ميكند انجام داده باشد (2) بنا بر احتياط نمازش باطل است، گر چه صحيح بودن آن خالي از قوّت نيست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) و يا كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل ميكند مثل پشت به قبله كردن انجام داده باشد بنا بر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند و اگر پيش از آن كه صورت نماز به هم بخورد يادش بيايد و كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل ميكند انجام نداده باشد بايد سلام را بگويد و نمازش صحيح است.
(خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) يا آن كه كاري كه عمدي و سهوي آن، نماز را باطل ميكند مثل پشت به قبله كردن انجام داده باشد، نمازش صحيح است. [پايان مسأله] (2) (گلپايگاني، صافي، نوري:) نمازش باطل است.
مكارم (:) احتياط واجب آن است كه نماز را اعاده كند.
(فاضل:) مسأله اگر بعد از اين كه كاري انجام دهد كه نماز را باطل ميكند يادش بيايد كه سلام نداده نمازش باطل است و اگر بعد از مدتي كه صورت نماز به هم خورده يادش بيايد كه سلام نداده در حالي كه هيچ كاري كه مبطل نماز باشد انجام نداده سلام بدهد و نمازش صحيح است و مستحب است دو سجده سهو به جا آورد.
مسأله 1108 اگر عمداً ترتيب نماز را به هم بزند، مثلًا سوره را پيش از حمد بخواند، يا سجود را پيش از ركوع به جا آورد، نماز باطل ميشود (1). (1) (بهجت:) بنا بر احتياط.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر عمداً ترتيب نماز را به هم بزند و جزئي را كه ركن نيست جلوتر به جا آورد مثلًا سوره را پيش از حمد بخواند احتياط واجب آن است كه بعد از حمد سوره را دوباره بخواند و نماز را تمام كند و اعاده نمايد ولي اگر به همان سوره كه پيش از حمد خوانده اكتفا كند يا آن كه جزئي را كه ركن است به غير ترتيب به جا آورد و يا يك سجده را پيش از ركوع به جا آورد نماز باطل ميشود.
(زنجاني:) مسأله اگر عمداً ترتيب نماز را بهم بزند نمازش باطل ميشود؛ چه در مورد اجزاء واجب باشد، مثلًا سجود را پيش از ركوع به جا آورد، چه در مورد اجزاء مستحب باشد، مثلًا سوره را پيش از حمد بخواند يا قنوت را پيش از سوره بخواند.
(مكارم:) مسأله نمازگزار بايد كارهاي نماز را به ترتيبي كه در مسائل گذشته گفته شد، انجام دهد و اگر عمداً بر خلاف آن انجام دهد مثلًا سجود را قبل از ركوع، يا تشهّد را قبل از سجده انجام دهد نمازش باطل است و اگر از روي فراموشي باشد بايد تا داخل ركن بعد نشده برگردد و انجام دهد، به طوري كه ترتيب حاصل شود و اگر وارد ركن بعد شده نمازش صحيح است مگر آن كه جزء فراموش شده از اركان نماز باشد مثل اين كه ركوع را فراموش كند تا وارد سجده دوّم شود كه در اين صورت نمازش باطل است.
مسأله 1109 اگر ركني از نماز را فراموش كند و ركن بعد از آن را به جا آورد، مثلًا پيش از آن كه ركوع كند دو سجده نمايد، نماز باطل است (1). (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1108.
(زنجاني:) مسأله اگر ركوع را فراموش كند و قبل از سجده دوّم يادش بيايد، بايد برگردد و ركوع را انجام دهد و نمازش صحيح است و اگر بعد از اين كه براي سجده دوم سر را به زمين و مانند آن گذاشت يادش بيايد به احتياط واجب دو سجده را ناديده گرفته و پس از انجام ركوع و سجود نماز را تمام كند و پس از آن نماز را دوباره انجام دهد. اگر يك سجده يا دو سجده را فراموش كند و قبل از رسيدن به ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد بازگشته و سجده فراموش شده را انجام دهد و نمازش صحيح است و اگر بعد از رسيدن به ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه يك سجده را فراموش كرده، نماز را ادامه ميدهد و صحيح است و بعد از نماز قضاي سجده فراموش شده و دو سجده سهو به جا ميآورد و اگر يادش بيايد كه دو سجده از يك ركعت را فراموش كرده، نمازش باطل است.
مسأله 1110 اگر ركني را فراموش كند و چيزي را كه بعد از آن است و ركن نيست به جا آورد، مثلًا پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند، بايد ركن را به جا آورد و آن چه را اشتباهاً پيش از آن خوانده دوباره بخواند (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست (1) (فاضل:) و بنا بر احتياط مستحب براي هر زياده، دو سجده سهو به جا آورد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1108.
مسأله 1111 اگر چيزي را كه ركن نيست فراموش كند و ركن بعد از آن را به جا آورد، مثلًا حمد را فراموش كند و مشغول ركوع شود، (1) نمازش صحيح است (2). (1) (بهجت:) و در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بگذرد و نمازش صحيح است. (2) (زنجاني:) نمازش را ادامه ميدهد و صحيح است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1108).
(فاضل:) مسأله اگر يكي از واجبات غير ركني فراموش شود چنانچه آن واجب، واجب مستقل است مثل حمد و سوره در اين صورت اگر بعد از توجه بخواهد برگردد مستلزم زيادي ركن شود مثلًا سوره را فراموش كرده و در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد نمازش صحيح است و احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد و اگر بازگشت مستلزم زيادي ركن نشود بايد برگردد و جزء فراموش شده را به جا آورد و اعمال بعدي را به جا آورد و به احتياط مستحب براي هر جزئي كه اضافه كرده دو سجده سهو به جا آورد، امّا اگر واجبي كه ترك شده مستقل نباشد بلكه در ضمن واجب ديگري باشد مثل ذكر سجده در اين فرض اگر بعد از انجام واجب اصلي (سر برداشتن از سجده) يادش بيايد نمازش صحيح است و مستحب است دو سجده سهو به جا آورد.
مسأله 1112 اگر چيزي را كه ركن نيست فراموش كند و چيزي را كه بعد از آن است و آن هم ركن نيست به جا آورد، (1) مثلًا حمد را فراموش كند و سوره را بخواند ( [چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد مثلًا در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بگذرد و نماز او صحيح است و (2)] اگر مشغول ركن بعد نشده باشد (3)) بايد آن چه را فراموش كرده به جا آورد و بعد از آن، چيزي را كه اشتباهاً جلوتر خوانده دوباره بخواند. (1) (زنجاني:) و هنوز وارد ركن بعد نشده يادش بيايد، مثلًا تشهد را فراموش كند و تسبيحات اربعه را خوانده هنوز وارد ركوع نشده يادش بيايد، بايد آن چه را فراموش كرده، به جا آورده و بعد از آن چيزي را كه اشتباهاً جلوتر خوانده دوباره بخواند و نمازش صحيح است. (2) [قسمت داخل كروشه در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و سيستاني نيست] (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1108. (فاضل:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1111.
مسأله 1113 اگر سجده اول را به خيال اين كه سجده دوم است، يا سجده دوم را به خيال اين كه سجده اول است به جا آورد، نماز صحيح است و سجده اول او سجده اول و سجده دوم او سجده دوم حساب ميشود (1). اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست
(1) (نوري:) ولي اگر بعد از نماز متوجه شود در صورت اول يك سجده جا مانده است قضاي آن را به جا بياورد و دو سجده سهو نيز به جا بياورد و در صورت دوم چون يك سجده اضافه شده است دو سجده سهو براي آن لازم است.
مسأله 1114 انسان بايد (1) نماز را با موالات بخواند، يعني كارهاي نماز مانند ركوع و سجود و تشهد را پشت سر هم به جا آورد و چيزهايي را كه در نماز ميخواند به طوري كه معمول است پشت سر هم بخواند (2) و اگر به قدري بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز ميخواند، نمازش باطل است (3). (1) (تبريزي:) بايد بنا بر احتياط لازم .. (زنجاني:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (2) (زنجاني:) و اگر موالات را رعايت نكند نمازش بنا بر احتياط واجب باطل است .. (3) (فاضل، نوري:) گر چه به طور سهوي باشد. (تبريزي:) نمازش اشكال دارد.
(زنجاني:) نمازش بيترديد باطل است هر چند از روي سهو يا اضطرار باشد.
(مكارم:) مسأله نمازگزار بايد «موالات» را رعايت كند، يعني در ميان كارهاي نماز، مانند ركوع و سجود و تشهّد آن قدر فاصله نيندازد كه از صورت نماز خارج شود و گر نه نمازش باطل است خواه عمداً باشد يا از روي سهو.
مسأله 1115 اگر در نماز سهواً بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد و فاصله به قدري نباشد كه صورت نماز از بين برود (1) چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آن حرفها يا كلمات را به طور معمول بخواند (2) و اگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است (3). (1) (فاضل، نوري:) اگر در نماز عمداً بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد و فاصله به قدري نباشد كه صورت نماز از بين برود (فاضل: نمازش باطل نميشود نوري: بنا بر احتياط واجب نمازش باطل ميشود) و اگر سهواً باشد .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و در صورتي كه چيزي بعد از آن خوانده شده لازم است تكرار نمايد .. (3) (گلپايگاني، صافي، فاضل:) مگر در تكبيرة الإحرام كه اگر فاصله بين كلمات آن به قدري باشد كه از صورت تكبيرة الإحرام خارج شود نماز باطل است.
(بهجت:) و احتياط در اين است كه بدون عذر و سهو، از پي در پي آوردن مسامحه نكند اگر چه طوري نيست كه موالات را به هم بزند.
(زنجاني:) مسأله انسان در نماز نبايد بين حروف يا كلمات فاصله بيندازد به طوري كه صورت قرائت يا ذكر از بين برود و اگر عمداً به قدري فاصله بيندازد كه نگويند كه قرائت يا ذكر
ميخواند نمازش باطل است و اگر سهواً فاصله بيندازد و فاصله به قدري نباشد كه صورت نماز از بين برود، چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد بايد آن كلمات را به طور معمول بخواند، و در صورتي كه چيز واجبي بعد از آن خوانده شده لازم است تكرار نمايد، و اگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش را ادامه داده و صحيح است.
(مكارم:) مسأله اگر در ميان حرفها يا كلمات قرائت يا كلمات ذكر و تشهّد سهواً فاصله بيندازد كه صورت قرائت و كلمات از بين برود، ولي صورت نماز از بين نرود بايد برگردد و به طور صحيح بخواند، مگر آن كه وارد ركن بعد شده باشد كه نمازش صحيح است و بازگشت ندارد.
مسأله 1116 طول دادن ركوع و سجود (1) و خواندن سورههاي بزرگ، موالات را به هم نميزند (2). (1) (فاضل، مكارم:) و قنوت .. (2) (مكارم:) بلكه أفضل است.
(بهجت:) مگر آن قدر طول بدهد كه وقت نماز فوت شود، مثل عمداً خواندن سوره بزرگ در نماز صبح.
مسأله 1117 در تمام نمازهاي واجب و مستحب پيش از ركوع ركعت دوم، مستحب است قنوت بخواند (1)، و در نماز وتر با آن كه يك ركعت ميباشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است (و نماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد (2)) و نماز آيات پنج قنوت و نماز عيد فطر و قربان (3) در ركعت اول پنج قنوت و در ركعت دوّم چهار قنوت دارد. (1) (مكارم:) ولي احتياط آن است كه در نماز شفع قنوت را ترك نمايد ..
(سيستاني:) ولي در نماز شفع بايد آن را رجاءً آورد ..
(بهجت:) بلكه احتياط در اين است كه قنوت را در نمازهاي واجب ترك نكند .. (2) (گلپايگاني، صافي:) نماز جمعه دو قنوت دارد؛ يكي پيش از ركوع ركعت اول و يكي بعد از ركوع ركعت دوم ..
(فاضل، زنجاني، بهجت، نوري:) يكي پيش از ركوع ركعت اوّل و يكي بعد از ركوع ركعت دوّم .. [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه مكارم نيست] (3) (سيستاني:) در دو ركعت چند قنوت دارد، به تفصيلي كه در محلّ خود خواهد آمد.
مسأله 1118 اگر بخواهد قنوت بخواند به احتياط واجب بايد (1) دستها را بلند كند و مستحب است دستها را تا مقابل صورت بلند نمايد و كف دستها را رو به آسمان قرار دهد و به قصد رجاء، انگشتان دستها را به جز ابهام به هم بچسباند و هر دو كف دستها را پهلوي هم متّصل به هم قرار دهد و نگاهش هنگام قنوت به كف دستهايش باشد. (1) (اراكي:) مستحبّ است ..
گلپايگاني، خوئي، (تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) مسأله مستحبّ است در قنوت دستها را مقابل صورت و كف آنها را رو به آسمان و پهلوي هم نگهدارد و غير شست، انگشتهاي ديگر را به هم بچسباند و به كف دستها نگاه كند (سيستاني: بلكه بنا بر احتياط
واجب بدون دست بلند كردن، قنوت صحيح نيست مگر در مورد ضرورت).
(مكارم:) مسأله در قنوت، ذكر و دعاي مخصوصي شرط نيست، هم چنين بلند كردن دستها، ولي بهتر آن است دستها را تا مقابل صورت بلند كند به طوري كه كف دست رو به آسمان باشد و آنها را به يكديگر بچسباند و ذكر خدا بگويد و يا دعا كند.
(بهجت:) مسأله اگر بخواهد قنوت بخواند خوب است دستها را مقابل صورت بلند كند بلكه احتياط در اين است كه در غير موقع تقيه، آن را ترك نكند؛ و مستحبّ است كه كف آنها را رو به آسمان و پهلوي هم نگهدارد.
(نوري:) مسأله اگر بخواهد قنوت بخواند احتياطاً بايد دستها را مقابل صورت بلند كند و به قصد رجاء كف آنها را رو به آسمان و پهلوي هم نگهدارد و غير از شست، انگشتهاي ديگر را به هم بچسباند و به كف دستها نگاه كند.
(فاضل:) اگر بخواهد قنوت بخواند بايد دستها را مقابل صورت بلند كند و سزاوار نيست كه ترك بشود و مستحب است ..
مسأله 1119 در قنوت هر ذكري بگويد، اگر چه يك «سُبحانَ اللّه» باشد، كافي است و بهتر است بگويد (1): «لَا إِلهَ الَّا اللّهُ الحَلِيمُ الكَرِيمُ لَا إِلهَ إِلَّا اللّهُ العَلِيُّ العَظِيمُ سُبحانَ اللّهِ رَبِّ السَّماواتِ السَّبعِ وَ رَبِّ الأَرَضِينَ السَّبعِ وَ ما فِيهِنَّ وَ ما بَينَهُنَّ وَ رَبِّ العَرشِ العَظِيمِ وَ الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمِينَ» (2). (1) (مكارم:) بهتر است دعاهايي مانند دعاي زير را بخواند .. (2) (مكارم:) و حوائج دنيا و آخرت را از خدا طلب كند.
(بهجت:) مسأله 922 أظهر، جواز قنوت به غير عربي است؛ و بايد به هر لغتي كه ميخواند، صحيح بخواند تا وظيفه قنوتي را انجام داده باشد؛ و هم چنين بنا بر احتياط واجب بايد دعا خواندن به صورت غلط را در هر جاي نماز كه باشد، ترك كند.
مسأله 1120 مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند، ولي براي كسي كه نماز را به جماعت ميخواند، اگر امام جماعت صداي او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نيست (1). (1) (زنجاني:) بلكه مكروه است.
(مكارم:) مسأله مستحب است قنوت را كمي بلندتر بخواند ولي در نماز جماعت طوري نخواند كه امام جماعت صداي او را بشنود.
مسأله 1121 اگر عمداً قنوت نخواند قضا ندارد و اگر فراموش كند و پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد و بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع قضا كند و اگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نماز، قضا نمايد (1). (1) (بهجت:) و احتمال دارد، هر جاي نماز كه يادش آمد بتواند قنوت را به جا آورد.
فيفيلا «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ»، يعني ابتدا ميكنم به نام خداوندي كه در دنيا بر مؤمن و كافر رحم ميكند و در آخرت بر مؤمن رحم مينمايد. «الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمِينَ» يعني ثنا مخصوص خداوندي است كه پرورش دهنده همه موجودات است. «الرَّحمنِ الرَّحِيمِ» يعني در دنيا بر مؤمن و كافر و در آخرت بر مؤمن رحم ميكند. «مالِكِ يَومِ الدِّينِ» يعني پادشاه و صاحب اختيار روز قيامت است. «إِيّاكَ نَعبُدُ وَ إِيّاكَ نَستَعِينُ» يعني فقط تو را عبادت ميكنيم و فقط از تو كمك ميخواهيم. «اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِيمَ» يعني هدايت كن ما را به راه راست كه آن دين اسلام است. «صِراطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِم» يعني به راه كساني كه به آنان نعمت دادي كه آنان پيغمبران و جانشينان پيغمبران هستند «غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِم وَ لَا الضّالِّينَ» يعني نه به راه كساني كه غضب كردهاي برايشان و نه آن كساني كه گمراهند.
ئكمائكمالا «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ»: «قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ»، يعني بگو اي محمّد صلي اللّه عليه و آله و سلم كه خداوند خدايي است يگانه. «اللّهُ الصَّمَدُ» يعني خدايي كه از تمام موجودات بينياز است. «لَم يَلِد وَ لَم يُولَد»، فرزند ندارد و فرزند كسي نيست. «وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» يعني هيچ كس از مخلوقات، مثل او نيست.
«سبحان ربي العظيم و بحمده»، يعني پروردگار بزرگ من از هر عيب و نقصي پاك و منزّه است و من مشغول ستايش او هستم، «سبحان ربي الاعلي و بحمده» يعني پروردگار من كه از همه كس بالاتر ميباشد از هر عيب و نقصي پاك و منزّه است و من مشغول ستايش او هستم، «سمع اللّه لمن حمده» يعني خدا بشنود و به پذيرد ثناي كسي كه او را ستايش ميكند، «استغفر اللّه ربي و اتوب اليه» يعني طلب آمرزش و مغفرت ميكنم از خداوندي كه پرورش دهنده من است و من به طرف او بازگشت مينمايم، «بحول اللّه و قوته اقوم و اقعد» يعني به ياري خداي متعال و قوه او برميخيزم و مينشينم.
«لا إله إلا اللّه الحليم الكريم»، يعني نيست خدايي سزاوار پرستش مگر خداي يكتاي بيهمتايي كه صاحب حلم و كرم است، «لا إله إلا اللّه العلي العظيم» يعني نيست خدايي سزاوار پرستش مگر خداي يكتاي بيهمتايي كه بلند مرتبه و بزرگ است. «سبحان اللّه رب السماوات السبع و رب الارضين السبع»، يعني پاك و منزه است خداوندي كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است. «و ما فيهن و ما بينهن و رب العرش العظيم»، يعني پروردگار هر چيزي است كه در آسمانها و زمينها و ما بين آنهاست و پروردگار عرش
بزرگ است. «و الحمد للّه رب العالمين»؛ يعني حمد و ثنا مخصوص خداوندي است كه پرورش دهنده تمام موجودات است.
«سبحان اللّه و الحمد للّهِ و لا إله إلا اللّه و اللّه اكبر»، يعني پاك و منزه است خداوند تعالي و ثنا مخصوص او است و نيست خدايي سزاوار پرستش مگر خداي بيهمتا و بزرگتر است از اين كه او را وصف كنند.
«الحمد للّه أشهد إن لا اله إلا اللّه وحده لا شريك له» يعني ستايش مخصوص پروردگار است و شهادت ميدهم كه خدايي سزاوار پرستش نيست مگر خدايي كه يگانه است و شريك ندارد «و اشهد إن محمداً عبده و رسوله»، يعني شهادت ميدهم كه محمدصلي اللّه عليه و آله و سلم بنده خدا و فرستاده اوست «اللهم صل علي محمّد و آل محمّد» يعني خدايا رحمت بفرست بر محمّد و آل محمّد «و تقبّل شفاعته و ارفع درجته» يعني قبول كن شفاعت پيغمبر را و درجه آن حضرت را نزد خود بلند كن «السلام عليك أيها النبي و رحمة اللّه و بركاته»، يعني سلام بر تو اي پيغمبر و رحمت و بركات خدا بر تو باد. «السلام علينا و علي عباد اللّه الصالحين» يعني سلام از خداوند عالم بر نمازگزاران و تمام بندگان خوب او، «السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته» يعني سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما مؤمنين باد. [ترجمه بعضي از رسالهها با ترجمه متن اصلي تفاوت دارد ولي ما آنها را ذكر نكرديم و در رساله آيت اللّه بهجت ترجمهها نيامده است]
(بهجت:) مسأله 925 مستحب است در حال قيام، نگاه كردن به محلّ سجده؛ و نيز بعيد نيست استحبابِ نگاه كردن بين دو قدم در حال ركوع و به طرف بيني در حال سجود و به دامن خود در حال نشسته و به كف دو دست در حال قنوت؛ و مستحب است در حال قيام، گذاشتن دستها روي رانها مقابل زانو؛ و در حال قنوت، قرار دادن آنها مقابل صورت به طوري كه كف آنها رو به آسمان باشد؛ و در حال سجده، گذاشتن دستها مقابل گوشها يا صورت يا شانهها و در حال نشسته، روي رانها و در حال ركوع، روي زانو براي مردها.
مسأله 1122 مستحب است انسان بعد از نماز مقداري مشغول تعقيب يعني خواندن ذكر و دعا و قرآن شود. و بهتر است پيش از آن كه از جاي خود حركت كند و وضو و غسل و تيمم او باطل شود، رو به قبله تعقيب را بخواند و لازم نيست تعقيب به عربي باشد، ولي بهتر است چيزهايي را كه در كتابهاي دعا دستور دادهاند بخواند و از تعقيبهايي كه خيلي سفارش شده است، تسبيح حضرت زهرا سلام اللّه عليها است كه بايد به اين ترتيب گفته شود: (34) مرتبه «اللّه أكبر»، بعد (33) مرتبه «الحمد للّه» بعد از آن (33) مرتبه «سبحان اللّه» (1) و ميشود (2) «سبحان اللّه» را پيش از «الحمد للّه» گفت ولي بهتر است بعد از «الحمد للّه» گفته شود.
(1) (مكارم:) و فضيلت و ثواب بسيار دارد. (2) (بهجت:) بنا بر اظهر ..
مسأله 1123 مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد و همين قدر كه پيشاني را به قصد شكر بر زمين بگذارد كافي است (1)، ولي بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه، «شُكراً للّهِ» يا «شُكراً» يا «عَفواً» بگويد (2) و نيز مستحب است هر وقت نعمتي به انسان ميرسد يا بلايي از او دور ميشود سجده شكر به جا آورد. (1) (مكارم:) و اگر شكر خداوند را به زبان نيز آورد بهتر است و به قصد رجاء يك مرتبه يا سه مرتبه يا صد مرتبه «شكراً للّه» بگويد و مستحب است هر وقت نعمتي به انسان برسد يا بلايي از او دفع شود سجده شكر به جا آورد. (2) (خوئي، تبريزي:) شكراً للّه يا عفواً بگويد ..
مسأله 1124 هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول صلي اللّه عليه و آله و سلم مانند محمّد و احمد، يا لقب و كنيه آن جناب را مثل مصطفي و ابو القاسم بگويد يا بشنود، اگر چه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (مكارم:) مسأله صلوات بر پيغمبر و آل او بعد از نماز، يا در حال نماز و هم چنين در ساير حالات از مستحبّات مؤكّد است و نيز مستحبّ است هر موقع نام مبارك حضرت رسول صلي اللّه عليه و آله و سلم خواه محمّد باشد يا احمد و هم چنين لقب و كنيه آن جناب را مانند مصطفي و ابو القاسم بشنود صلوات بفرستد، حتي اگر در نماز باشد، هم چنين اگر خودش اين نامهاي مقدس را بر زبان جاري كند، صلوات بفرستد.
مسأله 1125 موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول صلي اللّه عليه و آله و سلم مستحب است صلوات را هم بنويسد و نيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد ميكند صلوات بفرستد (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) هر چند بر زبان جاري نكند؛ و صلوات از اذكار بسيار با فضيلت و پر ثواب است.
س 458: نمازي كه قرائت آن بلند خوانده نشده باشد، چه حكمي دارد؟
ج: بر مردان واجب است كه حمد و سوره را در نمازهاي صبح و مغرب و عشاء بلند بخوانند. اگر سهواً يا جهلًا آهسته بخوانند نماز صحيح است، ولي اگر از روي عمد باشد، نماز باطل است.
س 459: آيا اگر قصد خواندن قضاي نماز صبح را داشته باشيم بايد آن را بلند بخوانيم يا آهسته؟
ج: واجب است كه قرائت حمد و سوره در نمازهاي صبح و مغرب و عشاء چه اداء باشد و چه قضاء در هر حالي بلند باشد، حتي اگر قضاي آنها در روز خوانده شود، و اگر عمداً بلند خوانده نشود، نماز باطل است.
س 460: ميدانيم كه يك ركعت از نماز متشكل از نيت، تكبيرة الاحرام، حمد، سوره، ركوع و سجده است، و از طرف ديگر در نماز ظهر و عصر و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت سوم و چهارم نماز عشاء آهسته خواندن واجب است. ولي در نماز جماعتي كه از راديو و تلويزيون مستقيماً پخش ميكنند، مشاهده ميشود كه امام جماعت ذكر ركوع و سجده ركعت سوم را بلند ميخواند، با توجه به اين كه آن ركوع و سجده دو جزء ركعتي هستند كه آهسته خواندن در آن واجب است. اين مسأله چه حكمي دارد؟
ج: وجوبِ بلند خواندن در نمازهاي مغرب و عشاء و صبح و وجوبِ آهسته خواندن در نماز ظهر و عصر، مختص به قرائت حمد و سوره است. همان گونه كه وجوب آهسته خواندن در غير از دو ركعت اول نماز مغرب و عشا، فقط مخصوص قرائت حمد يا تسبيحات در ركعت سوم و چهارم است. ولي در ذكر ركوع و سجده و تشهد و سلام و ديگر ذكرهاي واجب در نمازهاي پنجگانه، مكلّف بين آهسته يا بلند خواندن مخيّر است.
س 461: اگر شخص بخواهد علاوه بر هفده ركعت نماز واجب روزانه، هفده ركعت نماز قضاء احتياطي هم بخواند، آيا قرائت دو ركعت اول و دوم نمازهاي صبح و مغرب و عشاء را بايد بلند بخواند يا آهسته؟
ج: در وجوب جهر و اخفات در نمازهاي واجب فرقي بين نماز اداء و قضا وجود ندارد، هر چند نماز قضا احتياطي باشد.
س 462: ميدانيم كه كلمه «صلاة» به حرف «تاء» ختم ميشود ولي در اذان «حي علي الصلاة» با «هاء» گفته ميشود، آيا اين صحيح است؟
ج: ختم لفظ صلاة به هاء، هنگام وقف اشكال ندارد، بلكه متعيّن است.
س 463: با توجه به نظر حضرت امام «قدس سره» در تفسير سوره مباركه حمد مبني بر راجح بودن لفظ «ملك» بر «مالك»، آيا هنگام قرائت اين سوره مباركه، احتياط در قرائت به هر دو صورت در نمازهاي واجب و غير واجب، صحيح است؟
ج: احتياط در اين مورد اشكال ندارد.
س 464: آيا صحيح است كه نمازگزار هنگام خواندن «غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِم» آن را بدون عطف فوري، با وقف بخواندو سپس «وَ لَا الضّالِّينَ» را قرائت نمايد؟ آيا در تشهد وقف بر «محمّد» «صلي اللّه عليه و آله» در جمله «اللّهُمَّ صلّ علي محمّد» و سپس قرائت عبارت «آل محمّد» صحيح است؟
ج: وقف و فاصله تا مقداري كه به وحدت جمله ضرر نزند، اشكال ندارد.
س 465: استفتاء زير از حضرت امام «قدس سره» شده است: با توجه به تعدد اقوال در تلفظ «الضاد» در علم تجويد، شما به كدام قول عمل ميكنيد؟ امام «قدس سره» در پاسخ نوشتهاند: شناخت مخارج حروف بر اساس نظرات علماي تجويد، واجب نيست، بلكه بايد تلفظ هر حرفي به صورتي باشد كه نزد عُرف عرب صدق كند كه آن حرف را ادا كرده است. سؤال ما اين است
كه اولًا: عبارت «نزد عرف عرب صدق كند كه آن حرف را ادا كرده است» به چه معني است؟ ثانياً: آيا قواعد علم تجويد هم همانند قواعد علم صرف و نحو از عرف و كلام عرب استخراج نشده است؟ در اين صورت چگونه ميتوان قائل به جدائي آن دو از ريشه خود شد؟ ثالثاً: اگر براي كسي از طريق معتبر يقين حاصل شود كه حروف را هنگام قرائت از مخارج صحيح خود ادا نميكند و يا به طور كلي حروف و كلمات را صحيح تلفظ نمينمايد و زمينه مناسبي براي يادگيري از جميع جهات دارد، مثل اين كه استعداد خوبي و يا فرصت مناسبي براي فراگيري اين علم دارد، آيا واجب است در حد استعداد سعي در آموختن قرائت صحيح نمايد؟
ج: ملاك در صحت قرائت، موافقت آن با نحوه قرائت اهل لغتي است كه قواعد تجويد از آنها گرفته شده است. بنا بر اين اگر اختلاف نظرات علماي تجويد در كيفيت تلفظ يكي از حروف ناشي از اختلاف آنان در فهم نحوه تلفظ اهل لغت باشد، مرجع حل اختلاف، خود عرف اهل لغت است. ولي اگر اختلاف نظرات آنان ناشي از اختلاف خود آنان در كيفيت تلفظ باشد، مكلّف در انتخاب هر يك از آن اقوال مخيّر است. كسي كه قرائت خود را صحيح نميداند، بايد در صورت تمكن براي يادگيري قرائت صحيح اقدام نمايد.
س 466: كسي كه از ابتدا و يا بر حسب عادت قصد خواندن سوره فاتحه و اخلاص را داشت و بسم اللّه الرحمن الرحيم را گفت ولي سهواً سوره را تعيين نكرد، آيا بايد از اول، سوره معيني را قصد نمايد و بعد بسم اللّه الرحمن الرحيم را قرائت كند؟
ج: اعاده بسم اللّه الرحمن الرحيم واجب نيست، بلكه ميتواند براي خواندن هر سورهاي به آن اكتفا كند.
س 467: آيا اداء كامل الفاظ عربي در نماز واجب است؟ آيا اگر كلمات به صورت عربي صحيح و كامل تلفظ نشود، نماز محكوم به صحت است؟
ج: واجب است كه همه ذكرهاي واجب نماز از قبيل قرائت حمد و سوره و غير آنها به طور صحيح قرائت شود و اگر نمازگزار كيفيت صحيح تلفظ كلمات عربي را نميداند، واجب است كه ياد بگيرد و اگر قادر به يادگيري نيست، معذور است.
س 468: آيا بر قرائت قلبي در نماز يعني گذراندن كلمات در قلب بدون تلفظ آنها، قرائت صدق ميكند يا خير؟
ج: عنوان قرائت بر آن صدق نميكند و در نماز واجب است كه كلمات تلفظ شوند، به طوري كه قرائت بر آن صدق كند.
س 469: بنا بر نظر بعضي از مفسرين، تعدادي از سورههاي قرآن كريم مثل سوره فيل، قريش، انشراح، و ضحي يك سوره كامل محسوب نميشوند. آنان ميگويند: كسي كه يكي از آن دو سوره مثل سوره فيل را در نماز قرائت كند، حتماً بايد بعد از آن، سوره قريش را هم بخواند و هم چنين دو سوره انشراح وضحي بايد با هم قرائت شوند. بنا بر اين اگر كسي بر اثر جهل به مسأله، سوره فيل يا انشراح را به تنهائي در نماز بخواند، وظيفه او چيست؟
ج: اگر در يادگيري مسأله كوتاهي نكرده باشد، نمازهاي گذشته او محكوم به صحت است.
س 470: اگر شخصي هنگام نماز بر اثر غفلت در ركعت سوم يا چهارم نماز ظهر، حمد و سوره بخواندو بعد از نماز متوجه شود، آيا اعاده نماز بر او واجب است، و اگر متوجه نشود، آيا نماز وي صحيح است؟
ج: در فرض سؤال، نمازش صحيح است.
س 471: آيا بانوان ميتوانند، حمد و سوره نمازهاي صبح و مغرب و عشاء را بلند بخوانند؟
ج: ميتوانند بلند يا آهسته بخوانند ولي اگر نامحرم صدايشان را ميشنود، بهتر است آهسته بخوانند.
س 472: طبق نظر امام خميني «قدس سره» ملاك آهسته خواندن قرائت در نماز ظهر و عصر، عدم جهر استو ما ميدانيم كه به استثناي ده حرف، بقيه حروف با صدا هستند، بنا بر اين اگر نماز ظهر و عصر را آهسته و بدون صدا بخوانيم، هجده حرف صدا دار درست تلفظ نخواهند شد، خواهشمند است اين مسأله را توضيح فرمائيد.
ج: ملاك اخفات (آهسته خواندن) عدم وجود جوهر صدا نيست، بلكه ملاك آشكار نكردن آن است و در مقابل، ملاك جهر (بلند خواندن) آشكار كردن جوهر صدا است.
س 473: افراد خارجي اعم از زن و مرد كه مسلمان ميشوند و شناختي نسبت به كلمات عربي ندارند، چگونه ميتوانند واجبات ديني خود اعم از نماز و غيره را انجام دهند؟ و اصولًا نيازي به فراگيري عربي براي اين كار وجود دارد؟
ج: يادگيري تكبيرة الاحرام، حمد، سوره، تشهد و سلام نماز و هر چيزي كه عربي بودن در آن شرط است، واجب است.
س 474: آيا دليلي بر اين كه نافلههاي شب يا نافله نمازهايي كه بلند خواندن قرائت در آنها واجب است، بايد بلند خوانده شوندو نافله نمازهايي كه آهسته خواندن آن واجب است، بايد آهسته خوانده شوند، وجود دارد؟ اگر جواب مثبت باشد آيا اگر نافلههاي نمازهاي جهري آهسته خوانده شوند و هم چنين بر عكس، مجزي است؟
ج: قرائت در نافلههاي نمازهاي جهري مستحب است كه بلند باشد و در نمازهاي اخفاتي مستحب است كه آهسته باشد و اگر بر عكس هم انجام شود، مجزي است.
س 475: آيا بعد از قرائت سوره حمد در نماز واجب است كه يك سوره كامل خوانده شود يا تلاوت مقداري از قرآن كريم هم كافي است؟ و در صورت اول آيا بعد از قرائت سوره، خواندن بعضي از آيات قرآني جايز است؟
ج: در نمازهاي واجب يوميه، قرائت آياتي از قرآن كريم به جاي سوره كامل، مجزي نيست. ولي قرائت بعضي از آيات به قصد قرآن بعد از قرائت يك سوره كامل، اشكال ندارد.
س 476: اگر بر اثر سهل انگاري و يا لهجهاي كه انسان به آن تكلم ميكند، اشتباهي در قرائت حمد و سوره و يا در اعراب و حركات كلمات نماز رخ دهدمثلًا كلمه يولَد به جاي فتح لام، به كسر لام خوانده شود، نماز چه حكمي دارد؟
ج: اگر عامد يا جاهل مقصر (قادر بر يادگيري) باشد، نماز باطل است، و الّا نماز صحيح است. البته اگر نمازهاي گذشته را با اعتقاد به صحت، به صورت مذكور خوانده باشد، در هر صورت قضاي آنها واجب نيست.
س 477: شخصي است كه حدود 35 يا 40 سال سن دارد و پدر و مادرش در دوران كودكي به او نماز ياد ندادهاند و سواد هم ندارد، اما سعي كرده است كه نماز را به صورت صحيح ياد بگيرد، ولي قادر بر اداي صحيح كلمات و ذكرهاي نماز نيست و بعضي از كلمات را اصلًا نميتواند تلفظ كند، آيا نماز او صحيح است؟
ج: اگر آن چه را كه قادر بر تلفظ آن است، انجام دهد، نمازش محكوم به صحت است.
س 478: من كلمات نماز را همان گونه كه از پدر و مادرم آموختهام و در دبيرستان آموزش دادهاند، تلفظ ميكردم. بعداً متوجه شدم كه كلمات را اشتباه ادا ميكردهام. آيا طبق فتواي امام «قدس سره» اعاده نماز بر من واجب است يا آن كه همه نمازهايي را كه به آن صورت خواندهام، صحيح هستند؟
ج: در فرض سؤال، تمامي نمازهاي گذشته محكوم به صحت است و اعاده و قضاء ندارد.
س 479: كسي كه بر اثر ابتلاء به بيماري لالي قادر بر تكلم نيست، ولي حواس سالمي دارد، اگر نمازش را با اشاره بخواند، آيا صحيح است؟
ج: نماز او در فرض مزبور صحيح و مجزي است.
س 480: آيا قرائت عمدي ذكرهاي ركوع و سجده به جاي يكديگر اشكال دارد؟
ج: اگر آنها را به قصد مطلق ذكر خداوند عزّ و جلّ بگويد، اشكال ندارد و ركوع و سجده و نماز همگي صحيح هستند.
س 481: اگر شخصي سهواً در سجده ذكر ركوع را بگويد و يا بر عكس، در ركوع ذكر سجده را بگويد و در همان حال متوجه اشتباه خود شده و آن را اصلاح نمايد، آيا نماز او باطل است؟
ج: اشكال ندارد و نمازش صحيح است.
س 482: اگر نماز گزار در هنگام نماز و يا بعد از فراغت از آن متوجه شود كه ذكر ركوع يا سجده را اشتباه گفته است، چه حكمي دارد؟
ج: اگر بعد از ركوع و سجود متوجه شود، چيزي بر او واجب نيست.
س 483: آيا يك بار گفتن تسبيحات اربعه در ركعت سوم و چهارم نماز كافي است؟
ج: كافي است، هر چند احتياط اين است كه سه مرتبه گفته شود.
س 484: تعداد تسبيحات اربعه در نماز سه مرتبه است، ولي فردي سهواً چهار بار گفته است، آيا نماز او در پيشگاه خداوند مقبول است؟
ج: اشكال ندارد.
س 485: كسي كه نميداند تسبيحات اربعه را در ركعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه گفته يا بيشتر و يا كمتر، چه حكمي دارد؟
ج: يك مرتبه نيز كفايت ميكند و چيزي بر او واجب نيست، و تا به ركوع نرفته ميتواند بنا را بر اقل گذاشته و تسبيحات را تكرار نمايد تا يقين كند كه آن را سه مرتبه گفته است.
س 486: آيا قرائت «بحول اللّه و قوته اقوم و اقعد» هنگام نماز در حال حركت جايز است و آيا گفتن آن در حال قيام صحيح است؟
ج: اشكال ندارد و اصولًا اين ذكر در حالت قيام براي ركعت بعدي گفته ميشود.
س 487: مراد از ذكر چيست؟ آيا شامل صلوات بر پيامبر «صلي اللّه عليه و آله» و خاندان آن حضرت ميشود؟
ج: هر عبارتي كه متضمّن ذكر خداوند عزّ و جلّ باشد، ذكر محسوب ميشود و صلوات بر محمّد و آل محمّد «عليهم افضل صلوات اللّه» از بهترين ذكرهاست.
س 488: هنگامي كه در نماز وتر كه يك ركعت است دستها را براي قنوت بلند كرده و حاجات خود را از خداوند عزّ و جلّ طلب ميكنيم، آيا طلب حاجات به زبان فارسي اشكال دارد؟
ج: دعا در قنوت به زبان فارسي اشكال ندارد، بلكه هر دعايي را در قنوت ميتوان به هر زباني خواند.
س 489: سجده و تيمم بر سيمان و موزائيك چه حكمي دارد؟
ج: سجده و تيمم بر آن دو اشكال ندارد. اگر چه احوط ترك تيمم بر سيمان و موزائيك است.
س 490: آيا گذاشتن دستها هنگام نماز بر موزائيكي كه داراي سوراخهاي ريزي است، اشكال دارد؟
ج: اشكال ندارد.
س 491: آيا سجده بر مهر كه سياه و چرك شده، به طوري كه لايهاي از چرك روي آن را پوشانده و مانع چسبيدن پيشاني روي مهر است، اشكال دارد؟
ج: اگر چرك روي مهر به مقداري باشد كه حائل بين پيشاني و مهر شود، سجده و نماز باطل است.
س 492: آيا بر زني كه هنگام سجده بر مهر، پيشاني وي بخصوص جاي سجده با حجاب پوشيده شده است، اعاده نمازهايش واجب است؟
ج: اگر هنگام سجده متوجه وجود حائل نبوده، اعاده بر او واجب نيست.
س 493: زني هنگام سجده، سر خود را روي مهر گذاشته، متوجه ميشود كه پيشاني وي به طور كامل با مهر تماس ندارد، زيرا چادر يا روسري وي مانع از تماس كامل پيشاني با مهر است، لذا سرش را از روي آن بلند كرده و بعد از رفع مانع دوباره روي مهر گذاشته است، نماز او چه حكمي دارد؟ اگر عمل وي سجده مستقلي محسوب شود، نمازهايي كه خوانده است، چه حكمي دارد؟
ج: واجب است بدون اين كه سر خود را از زمين بلند كند، پيشانياش را حركت دهد تا روي مهر قرار بگيرد. اگر بلند كردن پيشاني از زمين براي سجده روي مهر بر اثر جهل يا فراموشي بوده و اين عمل را فقط در يكي از دو سجده يك ركعت انجام ميداده، نمازش
صحيح است و اعاده واجب نيست. ولي اگر اين كار با علم و عمد بوده و يا در هر دو سجده يك ركعت آن را انجام داده، نمازش باطل و اعاده آن واجب است.
س 494: در سجده بايد هفت عضو از بدن روي زمين باشد، ولي ما به خاطر وضعيت خاص جسمي كه داريم، قادر به انجام اين كار نيستيم، زيرا از معلولين جنگي كه از صندلي چرخدار استفاده ميكنند، هستيم و براي نماز يا مهر را به طرف پيشاني بلند ميكنيم و يا آن را روي دسته صندلي چرخدار گذاشته و بر آن سجده ميكنيم، آيا اين كار صحيح است يا خير؟
ج: اگر قادر به گذاشتن مهر روي دسته صندلي چرخدار يا چيز ديگر مانند بالشت يا چهار پايه و سجده بر آن هستيد، بايد سجده را بدين نحو انجام دهيد و نماز شما صحيح است. در غير اين صورت به هر نحو كه ميتوانيد هر چند با ايماء و اشاره، سجده و ركوع را انجام دهيد و نماز شما صحيح است. إن شاء اللّه موفق باشيد.
س 495: سجده بر سنگ فرش مرمر مشاهد مشرفه چه حكمي دارد؟
ج: سجده بر سنگ مرمر اشكال ندارد.
س 496: آيا جايز است هنگام سجده علاوه بر انگشت بزرگ پا، بعضي از انگشتان ديگر آن را هم بر زمين بگذاريم؟
ج: اشكال ندارد.
س 497: امروزه مهري براي نماز ساخته شده كه با شمارش ركعتها و سجدههاي نمازگزار باعث ميشود تا حدي شك او بر طرف گردد. با توجه به اين كه هنگام گذاشتن پيشاني روي آن، مهر به خاطر دستگاه فلزي كه زير آن نصب شده است، به سمت پائين حركت ميكند، آيا با اين توصيف سجده بر آن صحيح است؟ اميدواريم نظر شريف خود را بيان فرمائيد.
ج: اگر محل گذاشتن پيشاني از چيزهائي باشد كه سجده بر آن صحيح است و پس از گذاشتن پيشاني ثابت و بي حركت بماند، سجده بر روي آن اشكال ندارد.
س 498: هنگام نشستن بعد از سجده كدام پا روي ديگري گذاشته ميشود؟
ج: مستحب است كه بر ران چپ بنشيند و روي پاي راست را بر كف پاي چپ بگذارد.
س 499: در سجده و ركوع بعد از قرائت ذكر واجب، گفتن چه ذكري افضل است؟
ج: تكرار همان ذكر واجب و بهتر است كه به عدد فرد ختم شود، و در سجده علاوه بر آن چه گفته شد، صلوات و دعا براي حاجتهاي دنيا و آخرت مستحب است.
س 500: شنيدن آياتي كه سجده در اثر شنيدن آنها واجب ميشود از نوارهاي قرآن كه از ضبط صوت يا صدا و سيما پخش ميشود چه حكمي دارد؟
ج: در فرض مرقوم، سجده واجب است.
س 510: نظر جناب عالي در باره ردّ تحيتي كه به صيغه سلام نباشد، چيست؟
ج: اگر در حال نماز باشد، جواب دادن جايز نيست، ولي اگر در حال نماز نباشد، اگر كلامي است كه عرف آن را تحيت محسوب ميكند، احتياط، جواب گفتن آن است.
س 511: آيا جواب سلام كودكان اعم از دختر و پسر واجب است؟
ج: جواب سلام كودكانِ مميز، اعم از پسر و دختر، مانند جواب سلام زنان و مردان واجب است.
س 512: اگر كسي سلام را بشنود، ولي به دليل غفلت يا هر سبب ديگر جواب سلام را ندهد، به طوري كه زمان كمي فاصله شود، آيا بعد از آن گفتن جواب سلام واجب است؟
ج: اگر تأخير به مقداري باشد كه جواب سلام و ردّ تحيت بر آن صدق نكند، واجب نيست.
س 513: اگر شخصي به گروهي سلام كند و بگويد: «السلام عليكم جميعاً»، و يكي از آنان مشغول نماز باشد، آيا بر او هم جواب سلام واجب است، حتي اگر ديگران جواب سلام را داده باشند؟
ج: اگر كس ديگري جواب آن را بدهد، نماز گزار اقدام به جواب گفتن نكند.
س 514: اگر شخصي در يك زمان چند بار سلام كند و يا چند نفر سلام دهند، آيا يك بار جواب دادن از همه آنها كفايت ميكند؟
ج: در صورت اول يك جواب كافي است، و در حالت دوم يك جواب به صيغهاي كه شامل همه آنها گردد و به قصد جواب سلام آنان باشد، كفايت ميكند.
س 515: شخصي هنگام سلام دادن به جاي «سلام عليكم» از لفظ «سلام» استفاده ميكند، آيا جواب سلام او واجب است؟
ج: اگر عرفاً بر آن تحيت و سلام صدق نمايد، جواب دادن واجب است.
مسأله 1126 دوازده چيز (1) نماز را باطل ميكند و آنها را مبطلات ميگويند: (1) (زنجاني:) ده چيز ..
(بهجت:) مسأله دوازده چيز نماز را باطل ميكند و آنها را مبطلات ميگويند: (1) از بين رفتن يكي از شروط در اثناء نماز. (2) باطل شدن وضو يا غسل در اثناء نماز عمداً يا سهواً. (3) گذاشتن دستها روي هم عمداً با قصد اين كه جزء نماز است. (4) گفتن «آمين» عمداً بعد از حمد. (5) برگرداندن عمدي تمام بدن به پشت سر (روي برگرداندن از قبله). (6) حرف زدن عمدي. (7) خنديدن عمدي (قهقهه كردن). (8) براي امور دنيا با صداي بلند عمداً گريه كردن. (9) كار زيادي كه صورت نماز را بهم بزند. (10) خوردن و آشاميدن در بين نماز. (11) شك در ركعتهاي نماز دو يا سه ركعتي. (12) كم و زياد كردن ركن نماز عمداً يا سهواً. و تفصيل موارد ذكر شده به ترتيب در مسائل بعدي ذكر ميشود.
آن كه در بين نماز يكي از شرطهاي آن از بين برود، مثلًا در بين نماز بفهمد مكانش (1) غصبي است (2)،
آن كه در بين نماز عمداً يا سهواً يا از روي ناچاري، چيزي كه وضو يا غسل را باطل ميكند پيش آيد، مثلًا بول از او بيرون آيد (3)، ولي كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند، اگر در بين نماز بول يا غايط از او
خارج شود چنانچه به دستوري كه در احكام وضو گفته شد رفتار نمايد نمازش باطل نميشود و نيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتي كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد، نمازش صحيح است. (1) (خوئي، تبريزي:) لباسش كه ساتر است .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و وقت وسعت داشته باشد و بتواند از آن مكان غصبي بيرون برود ولي اگر وقت تنگ باشد به طوري كه اگر بخواهد بعد از بيرون رفتن نماز را بخواند قضا ميشود نماز باطل نميشود ولي بايد آن را در حال بيرون رفتن تمام كند و هم چنين اگر نتواند بيرون برود مثل محبوس (زنداني) بايد در همان جا نماز را تمام كند و صحيح است ..
(زنجاني:) مثلًا در بين نماز لباس وي نجس شده و نمازگزار با توجّه به آن، عمداً يا به علّت ندانستن مسأله با همان حال نماز خود را ادامه دهد .. (3) (سيستاني:) هر چند بنا بر احتياط پيش آمدن آن پس از تمام شدن سجده آخر نماز از روي سهو يا ناچاري باشد ..
مسأله 1127 كسي كه بياختيار خوابش برده (1)، اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن، بنا بر احتياط واجب (2) بايد نمازش را دوباره بخواند (3)، ولي اگر تمام شدن نماز را بداند و شك كند كه خواب در بين نماز بوده يا بعد، نمازش صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) (مثلًا در حال سجده خوابش برده) امّا نميداند در سجده نماز بوده يا بعد از آن در سجده شكر، بايد نماز را اعاده كند. (2) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط لازم ..
[عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: اراكي، خوئي، فاضل، تبريزي و زنجاني نيست] (3) (خوئي، اراكي، گلپايگاني، صافي، زنجاني، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) لازم نيست نمازش را دوباره بخواند، به شرط آن كه بداند آن چه از نماز به جا آورده به اندازهاي كه عرفاً آن را نماز بگويند بوده است.
مسأله 1128 اگر بداند به اختيار خودش خوابيده و شك كند كه بعد از نماز بوده يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است و خوابيده نمازش صحيح است (1). اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (1) (تبريزي:) و اگر احتمال دهد خوابش در اثناءِ نماز عمداً و با التفات به نماز بوده بايد دوباره بخواند. (سيستاني:) با شرطي كه در مسأله پيش گفته شد صحيح است.
مسأله 1129 اگر در حال سجده از خواب بيدار شود و شك كند كه در سجده آخر نماز است،
يا در سجده شكر (1)، بايد آن نماز را دوباره بخواند (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، صافي:) چنانچه بداند كه بياختيار خوابش برده ..
(سيستاني:) چه بداند به اختيار خوابيده يا بياختيار خوابش برده است حكم به صحت آن ميشود و اعاده لازم نيست. (2) (خوئي، تبريزي:) و اگر بداند به اختيار خودش خوابيده و احتمال دهد كه از روي غفلت در سجده نماز خوابيده نمازش صحيح است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1127.
از مبطلات نماز آن است كه مثل بعض كساني كه شيعه نيستند دستها را روي هم بگذارد (1). (1) (بهجت:) و قصدش اين باشد كه اين كار، جزءِ نماز است يا انجام دادن آن لازم است. در غير اين صورت، اگر عمداً اين كار را بكند، از روي احتياط نمازش را بايد دوباره بخواند.
(خوئي:) سوّم: از مبطلات نماز آن است كه دستها را به قصد اين كه جزءِ نماز باشد روي هم بگذارد و اگر به اين قصد نباشد بلكه به عنوان ادب باشد بنا بر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند.
(تبريزي:) اگر به اين قصد نباشد، بلكه به عنوان ادب در نماز باشد، نمازش صحيح است و لكن كار حرام كرده است.
(سيستاني:) سوّم: از مبطلات نماز آن است كه دستها را به قصد خضوع و ادب روي هم بگذارد ولي باطل شدن نماز به اين كار بنا بر احتياط است هر چند در حرام بودنش اگر به قصد مشروعيّت آورده شود اشكالي نيست.
(مكارم:) سوّم: دست بسته نماز خواندن. اگر دست بسته نماز بخواند آن گونه كه بعضي از فرق اسلامي انجام ميدهند، حتيّ اگر به قصد ادب دستها را روي هم بگذارد، يا دست به سينه نماز بخواند، هر چند شبيه آنها نباشد احتياط آن است كه نماز را اعاده كند، امّا اگر از روي فراموشي و ناچاري يا براي كار ديگري مثل خاراندن دست و مانند آن باشد اشكال ندارد.
(نوري:) سوم: از مبطلات نماز آن است كه دستها را روي هم بگذارد.
مسأله 1130 هر گاه (براي ادب دستها را روي هم بگذارد، اگر چه مثل آنها نباشد (1)، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند، ولي اگر (2)) از روي فراموشي يا ناچاري (3) يا براي كار ديگر مثل خاراندن دست و مانند آن (4)، دستها را روي هم بگذارد اشكال ندارد (5). (1) [عبارت «اگر چه مثل آنها نباشد» در رساله آيات عظام: (نوري) و بهجت نيست] (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني و تبريزي نيست] (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) يا تقيه .. (4) (زنجاني:) يا بر حسب عادت .. (5) (بهجت:) بنا بر أظهر اشكال ندارد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مورد سوّم از مبطلات نماز در همين صفحه.
از مبطلات نماز (1) آن است كه بعد از خواندن حمد (2)، آمين بگويد (3) ولي اگر (4) اشتباهاً يا از روي تقيه بگويد، نمازش باطل نميشود. (1) (بهجت:) بنا بر احتياط .. (2) (خوئي، تبريزي:) در صورتي كه قصد دعا ننمايد، و يا به قصد اين كه جزءِ نماز باشد .. (3) (سيستاني:) و باطل شدن نماز به گفتن آمين در غير مأموم بنا بر احتياط است، هر چند در حرام بودنش چنانچه به قصد مشروعيّت آورده شود شكي نيست و در هر حال اگر آمين را اشتباهاً يا از روي تقيه بگويد نمازش اشكال ندارد.
(مكارم:) و احتياط واجب اين است كه نماز را تمام كند و اعاده نمايد ولي اگر از روي اشتباه يا در حال تقيه بگويد اشكال ندارد.
(بهجت:) و گفتن آن حرام است .. (4) (خوئي، تبريزي:) ولي اگر فقط به قصد دعا يا ..
از مبطلات نماز آن است كه عمداً يا از روي فراموشي پشت به قبله كند، يا به طرف راست يا چپ قبله برگردد (1) بلكه اگر عمداً به قدري برگردد كه نگويند رو به قبله است (2)، اگر چه به طرف راست يا چپ نرسد، نمازش باطل است. (1) (زنجاني:) پشت به قبله كند يا سر را به قدري برگرداند كه بيشتر از طرف راست و چپ قبله منحرف گردد .. (2) (مكارم:) نمازش باطل است.
(سيستاني:) پنجم: از مبطلات نماز برگشتن از قبله بدون عذر است و امّا اگر با عذر باشد مثل فراموشي يا به سبب امر قهري (مانند باد شديدي كه او را از قبله برگرداند) چنانچه به طرف راست يا چپ نرسد نماز او صحيح است ولي لازم است كه بعد از برطرف شدن عذر فوراً به طرف قبله برگردد و امّا اگر به طرف راست و يا چپ برسد يا پشت به قبله شود اگر فراموش كرده باشد يا غافل باشد يا در تشخيص قبله اشتباه كرده باشد و وقتي متذكر يا متوجه شود كه اگر نماز را قطع كند ميتواند دوباره آن را رو به قبله بخواند (هر چند يك ركعت از آن در وقت واقع شود) بايد نماز را از سر بگيرد و گر نه به همان نماز اكتفا ميكند و قضا بر او لازم نيست و هم چنين است اگر برگشت او از قبله به واسطه امر قهري باشد پس چنانچه بتواند كه بدون برگشتن از قبله نماز را دوباره در وقت بخواند (هر چند يك ركعت از آن در وقت واقع شود) بايد نماز را از سر بگيرد و گر نه بايد همان نماز را تمام كند و اعاده و قضا بر او لازم نيست.
(بهجت:) پنجم: [از مبطلات نماز] آن كه عمداً با تمام بدن به پشت سر يعني بيش از سمت راست و چپ توجّه كند و اگر فقط با صورت به طرف راست يا چپ توجّه كند نمازش باطل نميشود و اگر عمداً با تمام بدن به راست يا چپ و يا فقط با صورت به پشت سر توجه نمايد بنا بر اظهر و أحوط نمازش باطل است و اگر سهواً و يا از روي فراموشي باشد مانعي ندارد در اوّلي، و محل احتياط است در دوّمي.
مسأله 1131 اگر عمداً همه صورت را به طرف راست يا چپ قبله برگرداند
نمازش باطل است (1) بلكه اگر سهواً هم صورت را به اين مقدار بگرداند احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند (و لازم نيست كه نماز اول را تمام نمايد (2))، ولي اگر سر را كمي بگرداند، عمداً باشد يا اشتباهاً نمازش باطل نميشود. (1) (اراكي:) اگر گردش به راست يا چپ زياد باشد، بنا بر احتياط واجب نمازش باطل است، هر چند جلو بدن رو به قبله باشد .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل پنجم از مُبطلات در صفحه قبل.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر عمداً سر را به پشت بگرداند نمازش باطل است و اگر سهواً سر را به اين مقدار بگرداند، احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند ولي اگر سر را به طرف راست يا چپ بگرداند عمداً باشد يا اشتباهاً نمازش باطل نميشود ولي كراهت دارد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر عمداً يا سهواً سر را به قدري بگرداند كه مواجه طرف راست يا چپ قبله يا بيشتر باشد نمازش باطل است، ولي اگر سر را كمي بگرداند كه نگويند روي خود را از قبله برگردانده عمداً باشد يا اشتباهاً نمازش باطل نميشود، و اگر به مقداري برگرداند كه بگويند روي خود را از قبله برگردانده است، ولي به حدّ راست يا چپ قبله نرسيده باشد، در اين صورت چنانچه رو گرداندن عمدي باشد نماز باطل است و اگر سهوي باشد نماز صحيح است.
(فاضل:) مسأله اگر عمداً يا سهواً سر را به قدري برگرداند كه بتواند پشت سر را ببيند نماز باطل است ولي اگر سر را كمي بگرداند عمداً باشد يا اشتباهاً نمازش باطل نميشود.
(مكارم:) مسأله هر گاه عمداً يا سهواً صورت را به تنهايي كاملًا به طرف راست يا چپ برگرداند بنا بر احتياط واجب نمازش را اعاده كند، ولي اگر صورت را كمي بگرداند به طوري كه از قبله خارج نشود نماز باطل نميشود.
(زنجاني:) مسأله اگر عمداً يا سهواً سر را به قدري بگرداند كه بيشتر از طرف راست يا چپ قبله منحرف گردد نمازش باطل، ولي اگر سر را كمي بگرداند كه نگويند روي خود را از قبله برگردانده عمداً باشد يا اشتباهاً نمازش باطل نميشود، و اگر به مقداري برگرداند كه بگويند كه روي خود را از قبله برگردانده است ولي بيشتر از طرف راست و چپ قبله منحرف نشده باشد، نمازش در اين صورت چنانچه رو گرداندن عمدي باشد باطل است و اگر سهواً باشد نمازش صحيح است.
(سيستاني:) مسأله اگر صورت خود را فقط از قبله برگرداند ولي بدنش به طرف قبله باشد چنانچه به حدّي گردن را كج كند كه بتواند مقداري از پشت سرش را ببيند حكم او همان حكم برگشتن از قبله است كه قبلًا ذكر شده و اگر انحراف او به اين حد نباشد ولي عرفاً زياد باشد بنا بر احتياط واجب بايد اعاده كند و امّا اگر مقدار كمي گردنش را كج كند نمازش باطل نميشود هر چند اين كار مكروه است.
از مبطلات نماز آن است كه عمداً كلمهاي بگويد كه از آن كلمه قصد معني كند اگر چه معني هم نداشته باشد و يك حرف هم باشد بلكه اگر قصد هم نكند بنا بر احتياط واجب بايد
نماز را دوباره بخواند در صورتي كه دو حرف يا بيشتر باشد، ولي اگر سهواً بگويد نماز باطل نميشود. (خوئي، تبريزي:) ششم: از مبطلات نماز آن است كه عمداً كلمهاي بگويد كه يك حرف يا بيشتر باشد اگر چه معني هم نداشته باشد.
(اراكي، گلپايگاني، صافي، زنجاني:) ششم: از مبطلات نماز آن است كه عمداً كلمهاي (زنجاني: عمداً لفظي) بگويد كه دو حرف يا بيشتر باشد؛ اگر چه معني هم نداشته باشد، ولي اگر سهواً بگويد نماز باطل نميشود.
(فاضل:) ششم: از مبطلات نماز آن است كه عمداً كلمهاي را بگويد و آن را در معنايي استعمال كند، خواه يك حرف باشد يا بيشتر؛ و اگر سهواً بگويد نمازش باطل نميشود.
(بهجت:) ششم: آن كه عمداً كلمهاي بگويد كه دو حرف يا بيشتر داشته، ولي بيمعني باشد و يا اين كه يك حرف يا بيشتر بوده، ولي معنا داشته باشد.
(سيستاني:) ششم: از مبطلات نماز آن است كه عمداً تكلم كند هر چند به كلمهاي كه بيش از يك حرف نداشته باشد؛ اگر آن حرف مُفهم معناي خودش باشد مثل (قِ) كه در زبان عربي به معناي اين است كه (نگهداري كن) يا مُفهم معناي ديگري مثل (ب) در جواب كسي كه از حرف دوّم الفبا سؤال كند. و چنانچه مُفهم هيچ معنايي نباشد، اگر مركّب از دو حرف يا بيشتر باشد باز هم بنا بر احتياط مُبطل نماز است.
(مكارم:) ششم: حرف زدن. اگر عمداً حرف بزند حتّي يك جمله، يا يك كلمه، حتّي كلمه دو حرفي مانند «من» و «ما» نماز او باطل است بلكه بنا بر احتياط اگر دو حرف معنيدار هم نباشد نماز باطل ميشود (منظور از احتياط در مبطلات نماز آن است كه نماز را تمام كرده بعد اعاده كند). سخن گفتن از روي سهو و فراموشي و نسيان، نماز را باطل نميكند.
مسأله 1132 اگر كلمهاي بگويد كه يك حرف دارد، چنانچه آن كلمه معني داشته باشد مثل «ق» كه در زبان عرب به معناي اين است كه نگهداري كن (1)، چنانچه معني آن را بداند و قصد آن را نمايد، نمازش باطل ميشود، بلكه اگر قصد معناي آن را نكند ولي ملتفت معناي آن باشد احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) و معني آن را قصد كند نمازش باطل است و اگر قصد نكند، امّا متوجّه معني آن باشد، احتياط آن است كه نماز را اعاده كند. (2) (صافي:) [و] بلكه اگر كلمه يك حرفي، معني هم نداشته باشد احتياط، دوباره خواندن آن است.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر سهواً كلمهاي بگويد كه يك حرف يا بيشتر دارد، اگر چه آن كلمه معني داشته باشد، نمازش باطل نميشود ولي (سيستاني: بنا بر احتياط) لازم است بعد از نماز سجده سهو به جا آورد چنانكه خواهد آمد.
(زنجاني:) مسأله اگر با عمد لفظي بگويد كه دو حرف يا بيشتر دارد، نمازش باطل ميشود؛ اگر چه به قصد جدي نباشد، بلكه مثلًا به جهت شوخي آن لفظ را بگويد.
(فاضل:) مسأله اگر كلمهاي بگويد چنانچه آن كلمه معني داشته باشد مثل (ق) كه در زبان عرب به معناي اين است كه (نگهداري كن) چنانچه معني آن را بداند و قصد آن معني را نمايد نمازش باطل ميشود، و اگر قصد معناي آن را نكند ولي ملتفت معناي آن باشد نمازش باطل نميشود و نيز اگر آن كلمه معنايي نداشته باشد و او هم آن را در معنايي استعمال نكند ولي اگر دو حرف يا بيشتر باشد در اين دو صورت نيز بنا بر احتياط واجب نماز را باطل ميكند.
مسأله 1133 سرفه كردن و آروغ زدن و آه كشيدن (1) در نماز اشكال ندارد (2)، ولي گفتن آخ و آه و مانند اينها كه دو حرف است اگر عمدي باشد (3) نماز را باطل ميكند (4). (1) (تبريزي:) يا اشاره كردن .. (2) (زنجاني:) ولي اگر عمدي باشد و از آن دو حرف توليد شود مانند آخ و آه، نماز را باطل ميكند بلكه اگر يك حرف هم توليد شود به احتياط واجب نماز را باطل ميكند. (3) (خوئي، تبريزي:) گفتن آخ و آه و مانند اينها، اگر عمدي باشد .. (4) (بهجت:) ولي اگر بگويد «آه مِن ذُنُوبي» اشكال ندارد.
(مكارم:) مسأله سرفه كردن، آه كشيدن، عطسه زدن، نماز را باطل نميكند، هر چند عمدي باشد، ولي گفتن «آخ» و «آه» و مانند اينها كه دو حرف دارد اگر عمدي باشد بنا بر احتياط واجب نماز را باطل ميكند.
(سيستاني:) مسأله سرفه كردن و آروغ زدن در نماز اشكال ندارد و احتياط لازم آن است كه در نماز اختياراً «آه» نكشد و ناله نكند؛ و امّا گفتن «آخ» و «آه» و مانند اينها، اگر عمدي باشد نماز را باطل ميكند.
مسأله 1134 اگر كلمهاي را به قصد ذكر بگويد مثلًا به قصد ذكر بگويد: «اللّه أكبر» و در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزي را به ديگري بفهماند اشكال ندارد (1) ولي چنانچه به قصد اين كه چيزي به كسي بفهماند بگويد (2)، اگر چه قصد ذكر هم داشته باشد، نماز باطل ميشود. (1) (خوئي، تبريزي:) بلكه اگر به قصد ( (زنجاني:) بلكه اگر به جهت) اين كه چيزي به كسي بفهماند كلمهاي را به قصد ذكر بگويد اشكال ندارد.
(سيستاني:) و هم چنين اگر كلمهاي را به قصد ذكر بگويد هر چند بداند كه اين كار سبب ميشود كه كسي متوجه مطلبي شود اشكال ندارد ولي اگر اصلًا قصد ذكر نكند يا قصد هر دو امر را بكند به نحوي كه لفظ را در هر دو معني به كار برده باشد، نمازش باطل ميشود و امّا اگر قصد ذكر كند و انگيزهاش در گفتن ذكر، متوجه كردن غير باشد، نمازش صحيح است.
(صافي:) بلكه چنانچه براي اين كه چيزي را به كسي بفهماند، به قصد ذكر آن را بگويد، نماز باطل نميشود. (2) (بهجت:) كلمهاي را مناسب مقصودش بگويد ..
(مكارم:) مسأله ذكر خدا، قرائت قرآن و دعا، در هر جاي نماز جايز است. اگر جملهاي را مانند «اللّه أكبر» به قصد ذكر خدا بگويد، امّا در موقع گفتن، صدا را بلند كند كه چيزي را به ديگري بفهماند اشكال ندارد، ولي دعا و ذكر به زبانهاي غير عربي اشكال دارد.
مسأله 1135 خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سورهاي كه (1) سجده واجب دارد و در احكام جنابت گفته شد (2) و نيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد (3) اگر چه به فارسي يا زبان ديگر باشد. (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) غير از چهار آيهاي كه .. (2) (زنجاني:) در مسأله [355 و (1093)] گفته شد .. (نوري:) در مسأله [355] گفته شد .. (3) (گلپايگاني، خوئي، زنجاني، تبريزي، صافي:) ولي احتياط مستحبّ آن است كه به غير عربي دعا نكند. (فاضل:) ولي احتياط واجب اين است كه به عربي باشد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1134.
(سيستاني:) مسأله خواندن قرآن و دعا كردن در نماز اشكال ندارد ولي احتياط مستحب آن است كه به غير عربي دعا نكند. حكم چهار آيهاي كه سجده واجب دارد، در احكام قرائت مسأله [983] گفته شد.
(بهجت:) مسأله قرآن يا دعا خواندن در نماز اشكال ندارد، مگر چهار آيهاي كه سجده واجب دارند و در مسأله [1093] گذشت يا اين كه دعا خواندن، به طوري كه به نظم واجب در قرائت و يا ذكر واجب صدمه بزند و يا نفرين بر مؤمن باشد كه در اين صورت، نماز باطل خواهد بود. دعا يا ذكر خداوند متعال به هر لغتي كه مخصوص نمازگزار باشد، در بين نماز اگر چه به عربي نباشد، مانعي ندارد ولي خلاف احتياط است حتّي در قنوت ولي بنا بر احتياط واجب ذكرهاي مستحبّي ركوع، سجود و تشهّد را به غير عربي نخواند.
مسأله 1136 اگر چيزي از حمد و سوره و ذكرهاي نماز را عمداً (1) يا احتياطاً چند مرتبه بگويد اشكال ندارد (2). (1) (خوئي:) بدون قصد جزئيّت ..
(زنجاني:) بدون قصد وجوب يا استحباب ذكر خاص چند مرتبه بگويد اشكال ندارد، ولي اگر از روي وسواس چند مرتبه بگويد كار حرامي انجام داده؛ بلكه اگر به مسأله آگاه باشد و بتواند به وسواس عمل نكند نمازش هم باطل است. (2) (اراكي، گلپايگاني:) ولي اگر از روي وسواس چند مرتبه بگويد نماز باطل ميشود.
(بهجت:) مگر اين كه به نظم واجب ديگر، مثل قرائت و يا ذكر واجب صدمه بزند.
(صافي، فاضل:) ولي اگر از روي وسواس چند مرتبه بگويد اشكال دارد.
(مكارم:) مسأله تكرار كردن آيات حمد و سوره يا ذكرهاي ركوع و سجود و تسبيحات براي ثواب يا براي احتياط مانعي ندارد، امّا اگر به خاطر وسوسه باشد اشكال دارد.
مسأله 1137 در حال نماز، انسان نبايد به ديگري سلام كند و اگر ديگري به او سلام كند (1)، بايد طوري جواب دهد كه سلام مقدم باشد مثلًا بگويد: «السَّلامُ عَلَيكُم» يا «سَلامٌ عَلَيكُم» و نبايد «عَلَيكُمُ السَّلام» بگويد. (1) (گلپايگاني، اراكي، صافي:) بايد همان طور كه او سلام كرده جواب دهد مثلًا اگر گفته «سلامٌ عليكم» در جواب بگويد «سلامٌ عليكُم» ولي در جواب «عليكم السّلام» (اراكي: بنا بر احتياط واجب) بايد بگويد «سلامٌ عليكم».
(خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط واجب بايد همان طور كه او سلام كرده، جواب دهد مثلًا اگر گفته «سلامٌ عليكم» در جواب بگويد «سلامٌ عليكم» ولي در جواب «عليكم السّلام» هر صيغهاي كه ميخواهد ميتواند بگويد.
(سيستاني:) بايد جواب دهد ولي جواب بايد مثل سلام باشد يعني نبايد بر اصل سلام اضافه داشته باشد مثلًا نبايد در جواب بگويد «سلامٌ عليكم و رحمة اللّه و بركاته» بلكه بنا بر احتياط لازم نبايد لفظ «عليكم» يا «عليك» را بر لفظ سلام در جواب مقدّم بدارد اگر آن كسي كه سلام كرده اين چنين نكرده باشد؛ بلكه احتياط مستحبّ آن است كه جواب كاملًا همان طور كه او سلام كرده، باشد مثلًا اگر گفته «سلامٌ عليكم» در جواب بگويد «سلامٌ عليكم» و اگر گفته «السّلام عليكم» بگويد «السّلام عليكم» و اگر گفته «سلامٌ عليك» بگويد «سلامٌ عليك» ولي در جواب «عليكم السّلام» ميتواند «عليكم السّلام» يا «السّلام عليكم» يا «سلام عليكم» بگويد.
(مكارم:) جواب او واجب است امّا جواب بايد مانند سلام باشد مثلًا اگر گفت: «السّلام عليك» در جواب بگويد «السّلام عليك» و اگر بگويد «سلام عليكم» در جواب بگويد «سلامٌ عليكم» حتّي اگر بگويد «سلام» در جواب بايد بگويد «سلام».
(بهجت:) بايد مثل سلام او جواب بدهد؛ بنا بر اين اگر گفت: «سلامٌ عليكم»، جواب بگويد: «سلامٌ عليكم» و اگر گفت: «السّلام عليك»، بايد در جواب بگويد: «السّلام عليك».
(زنجاني:) مسأله در حال نماز، انسان نبايد به ديگري سلام كند ولي بايد جواب سلام مسلمان را بدهد، پس اگر سلام كننده كلمه" سلام" را بر" عليكم" و مانند آن مقدم داشت، بايد نمازگزار در جواب سلام را مقدم دارد و به احتياط مستحب از ساير جهات نيز همان طور كه او سلام كرده جواب دهد؛ مثلا اگر" السلام" با الف و لام گفته، او نيز با الف و لام جواب بگويد، و اگر" عليكم" به صيغه جمع گفته، او نيز به صيغه جمع جواب دهد، و چنانچه سلام كننده" عليكم" و مانند آن را بر سلام مقدم داشت، بنا بر احتياط واجب با صيغههاي سلامي كه در قرآن وارد شده است مانند" سلام عليك" يا " سلام عليكم" به قصد اين كه از قرآن است جواب بگويد.
مسأله 1138 انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فوراً بگويد و اگر
عمداً يا از روي فراموشي جواب سلام را به قدري طول دهد، كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد نبايد جواب بدهد و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست. (مكارم:) مسأله در غير نماز هم جواب سلام واجب، امّا سلام كردن مستحبّ است و بايد جواب را طوري بگويد كه جواب سلام محسوب شود، يعني اگر زياد فاصله بيندازد كه جواب محسوب نشود كار حرامي كرده و جواب دادن واجب نيست.
مسأله 1139 بايد جواب سلام را طوري بگويد كه سلام كننده بشنود، ولي اگر سلام كننده كر باشد (1) چنانچه انسان به طور معمول جواب او را بدهد كافي است (2). (1) (خوئي، تبريزي:) يا سلام داده و تند رد شود ..
(فاضل:) بايد با بلند كردن صدا يا به اشاره، طوري جواب او را بدهد كه بشنود يا متوجّه جواب سلام شود.
(سيستاني:) يا سلام داده و تند رد شود، چنانچه ممكن باشد كه جواب سلام را با اشاره يا مانند آن به او بفهماند جواب دادن لازم است و در غير اين صورت جواب دادن در غير نماز لازم نيست و در نماز جايز نيست.
(مكارم:) يا در محيطي است كه سر و صدا زياد است چنانچه به طور معمول جواب دهد كافي است و احتياط آن است كه با اشاره نيز به او بفهماند. (2) (گلپايگاني، صافي:) و در صورت امكان با حركت لب يا اشاره جواب را بفهماند.
(تبريزي:) و چنانچه سلام را در نامه يا با سفارش شخصي بفرستد جواب واجب نيست.
(زنجاني:) مسأله بايد جواب سلام را به سلام كننده بفهماند؛ اگر چه سلام كننده كر باشد، و لازم نيست جواب سلام را طوري بگويد كه سلام كننده بشنود، و اگر فهماندن جواب سلام به سلام كننده ممكن نباشد؛ مثل اين كه شخص به انسان سلام كند و به سرعت رد شود، و يا از تلويزيون يا راديو سلام بدهد، ظاهراً جواب سلام لازم نيست.
مسأله 1140 نمازگزار (1) جواب سلام را به قصد جواب (2) بگويد نه به قصد دعا (3). (1) (نوري، فاضل:) بايد نمازگزار .. (2) (اراكي:) به قصد قرآن .. (3) (مكارم:) به قصد جواب بگويد نه به قصد قرائت بعضي از آيات قرآن و مانند آن.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله جواب سلام را بايد به قصد ردّ تحيّت بگويد، نه به قصد قرآن يا دعا.
(خوئي، تبريزي:) مسأله واجب نيست كه نمازگزار جواب سلام را به قصد دعا بگويد، يعني از خداوند عالم براي كسي كه سلام كرده سلامتي بخواهد. بلكه به قصد تحيّت نيز بگويد، مانعي ندارد.
(سيستاني:) مسأله واجب است نمازگزار جواب سلام را به قصد تحيّت بگويد و مانعي ندارد كه قصد دعا هم بكند يعني از خداوند عالم براي كسي كه سلام كرده سلامتي بخواهد.
(زنجاني:) مسأله جواب سلام را بايد به قصد تحيت قصد احترام مخاطب بگويد و لازم نيست جواب سلام را به قصد دعا بگويد؛ يعني از خداوند عالم براي كسي كه سلام كرده سلامتي بخواهد.
(بهجت:) مسأله نمازگزار ميتواند به جاي ردّ سلام، جواب سلام را به قصد دعا بگويد.
مسأله 1141 اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميّز، يعني بچهاي كه خوب و بد را ميفهمد (1) به نمازگزار سلام كند (2)، نمازگزار بايد (3) جواب او را بدهد (4). (1) (بهجت:) و به معناي سلام آگاه است ..
(زنجاني:) سلام كند، بايد جواب او را بگويد؛ چه در حال نماز باشد، چه نباشد. (2) (مكارم:) به نمازگزار يا غير نمازگزار سلام كند جواب او واجب است. (3) (اراكي، فاضل:) نمازگزار ميتواند .. (4) (گلپايگاني، صافي:) ولي در جواب سلام زن بايد بگويد: «سلام عليك» و كاف را زير و زبر و پيش ندهد.
(خوئي، تبريزي:) ولي در سلام زن كه «سلام عليك» بگويد، بايد بگويد: «سلام عليك» و كاف را زير و زبر و پيش ندهد. (تبريزي: و بعيد نيست در صورتي كه كاف را زن با زبر گفته در جواب با زير بگويد عيبي نداشته باشد). (فاضل:) و بهتر است به قصد دعا، جواب بگويد.
(سيستاني:) و اگر زن به لفظ «سلام عليك» سلام كند، ميتواند در جواب بگويد: «سلام عليكِ» يعني كاف را زير دهد.
مسأله 1142 اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده ولي نمازش صحيح است.
مسأله 1143 اگر كسي به نمازگزار غلط سلام كند (1)، به طوري كه سلام حساب نشود، جواب او واجب نيست (2). (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب بايد صحيح جواب بگويد. (2) (بهجت:) مگر اين كه احتمال بدهد كه سلام كننده نميتواند به طور صحيح سلام دهد، كه در اين صورت ردّ سلام واجب است.
(فاضل:) و اگر سلام حساب شود جواب او واجب است و بهتر است به قصد دعا جواب بدهد.
(گلپايگاني، صافي، نوري:) جواب او جايز نيست. (صافي: ولي اگر سلام حساب شود جواب او واجب است). (مكارم:) جواب او لازم نيست.
(زنجاني:) مسأله اگر كسي غلط سلام كند به طوري كه سلام حساب نشود، جواب او واجب نيست، و چنانچه در حال نماز باشد جايز نيست.
مسأله 1144 جواب سلام كسي كه از روي مسخره يا شوخي سلام ميكند (1) واجب نيست (2) و احتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد و زن غير مسلمان بگويد «سلام» يا فقط «عليك» (3).
(1) (گلپايگاني، زنجاني:) و جواب سلام مرد و زن غير مسلمان ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) و جواب سلام مرد و زن غير مسلمان در صورتي كه ذمّي نباشند واجب نيست و اگر ذمّي باشند بنا بر احتياط واجب به كلمه «عليك» اكتفا شود. (2) (گلپايگاني، صافي، زنجاني:) و چنانچه در نماز باشد جايز نيست (صافي: و جواب سلام غير مسلمان در نماز جايز نيست و در غير حال نماز به گفتن «عليك» اكتفا شود).
(مكارم:) لازم نيست .. (3) (فاضل:) احتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد و زن غير مسلمانِ اهل ذمّه بگويد «عليك».
(بهجت:) مسأله جواب سلام كسي كه مسلمان نيست، در نماز، واجب نيست بلكه جايز هم نيست؛ ولي در غير نماز، ممكن است جواب به لفظ «سلام» فقط يا «عليك» فقط، جايز باشد؛ مگر اين كه مصلحتي در كار باشد كه در اين صورت با قصد قرآن خواندن، «سلام عليك» يا «سلام عليكم» ميگويد كه در اين صورت، جايز و گاهي خوب و گاهي واجب ميشود.
مسأله 1145 اگر كسي به عدهاي سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولي اگر يكي از آنان جواب دهد كافي است.
مسأله 1146 اگر كسي به عدهاي سلام كند و كسي كه سلام كننده قصد سلام دادن به او را نداشته، جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است. اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست
مسأله 1147 اگر به عدهاي سلام كند و كسي كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن به او را هم داشته يا نه، نبايد جواب بدهد، و هم چنين است (1) اگر بداند قصد او را هم داشته ولي ديگري جواب سلام را بدهد (2). اما اگر بداند كه قصد او را هم داشته (3) و ديگري جواب ندهد (4)، بايد جواب او را بگويد (5). (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب .. (2) (زنجاني:) ولي ميداند ديگري جواب سلام را ميدهد .. (3) (بهجت:) يا اين كه به وسيلهاي بفهمد كه فقط او را قصد كرده است .. (4) (زنجاني:) يا شك داشته باشد ديگري جواب سلام را ميدهد يا نه ..
(سيستاني:) يا شك كند كه جوابش را دادهاند يا نه .. (5) (تبريزي:) و اگر قبل از آن كه ديگري جواب دهد او جواب بگويد، مانعي ندارد.
(بهجت:) ولي اگر بچه مميّزي هم جواب سلام را داد، بنا بر أظهر از نمازگزار و ديگران ساقط ميشود.
مسأله 1148 سلام كردن مستحب است و خيلي سفارش شده است (1) كه سواره به پياده و ايستاده به نشسته و كوچكتر به بزرگتر سلام كند. (1) (سيستاني:) در روايت است ..
مسأله 1149 اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است جواب سلام ديگري را بدهد (1). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم، زنجاني:) بنا بر احتياط واجب بايد هريك جواب سلام ديگري را بدهد.
(بهجت:) مسأله اگر دو نفر با هم در يك زمان به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است جواب سلام ديگري را بدهد ولي احتمال دارد كه بر هيچ كدام ردّ سلام واجب نباشد؛ و اگر كسي به يكي از دو نفر بدون تعيين سلام كرد، جواب سلام بر هيچ كدام واجب نيست و در حال نماز جايز نيست.
مسأله 1150 در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد مثلًا اگر كسي گفت «سلام عليكم» در جواب بگويد «سلام عليكم و رحمة اللّه». اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(مكارم:) مسأله 1029 اين كه بعضي در جواب سلام ميگويند: «سلام از من» كافي نيست، بلكه سلام ديگر از ناحيه شخص مقابل محسوب ميشود و هر دو احتياطاً بايد بعد از آن جواب دهند.
از مبطلات نماز خنده با صدا و عمدي است (1) و چنانچه سهواً هم با صدا بخندد يا لبخند بزند نمازش باطل نميشود (2). (1) (مكارم:) و هم چنين خندهاي كه در آن بياختيار باشد؛ امّا تبسّم و لبخند نماز را باطل نميكند هر چند عمدي باشد و نيز خنده سهوي به گمان اين كه در حال نماز نيست، موجب باطل شدن نماز نميشود. (زنجاني:) هفتم از مبطلات نماز عمداً با صدا خنديدن است .. (2) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه سهواً هم با صدا بخندد به طوري كه صورت نماز از بين برود نماز باطل است ولي لبخند نماز را باطل نميكند.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) چنانچه عمداً بيصدا يا سهواً با صدا (زنجاني: يا بيصدا) بخندد، ظاهر اين است كه نمازش اشكال ندارد.
(بهجت:) هفتم: از مبطلات نماز، عمداً قهقهه كردن (يعني: خنديدن شديد) است ولي اگر سهواً يا از روي فراموشي قهقهه كرد، نمازش صحيح است؛ و اگر كسي با صدا بخندد ولي به حدِّ قهقهه نرسد، در صورتي كه مقدّمه خنديدن به اختيار و توجّه او بوده است، بنا بر أظهر نمازش باطل است و گر نه باطل بودن نماز، مطابق احتياط است كه نماز را تمام كرده و بعد، از روي احتياط دو مرتبه اعاده نمايد.
(سيستاني:) هفتم: از مبطلات نماز، خنده با صدا و عمدي است هر چند بدون اختيار باشد اگر مقدّماتش اختياري باشد، بلكه بنا بر احتياط واجب هر چند هم مقدّماتش اختياري نباشد در صورتي كه وقت براي اعاده باشد بايد آن را اعاده كند ولي اگر عمداً بيصدا يا سهواً با صدا بخندد نمازش اشكال ندارد.
(فاضل:) هفتم از مبطلات نماز خنده با صدا و مدّ و ترجيع است و نيز بنا بر احتياط واجب هر نوع خنده با صدا اگر عمدي باشد و چنانچه سهواً هم با صدا بخندد به طوري كه صورت نماز از بين برود نماز باطل است ولي لبخند نماز را باطل نميكند.
(نوري:) هفتم: از مبطلات نماز خنده با صدا و ترجيع است، و بنا بر احتياط واجب خنده با صدا اگر چه ترجيع نداشته باشد و عمدي باشد و چنانچه سهواً با صدا بخندد، اگر به هم زننده صورت نماز نباشد يا لبخند بزند، نمازش باطل نميشود.
مسأله 1151 اگر براي جلوگيري از صداي خنده حالش تغيير كند (1)، مثلًا رنگش سرخ شود، (2) چنانچه از صورت نمازگزار بيرون رود، بايد نمازش را دوباره بخواند. (1) (گلپايگاني، صافي:) به حدّي كه از صورت نمازگزار خارج شود نمازش باطل است.
(مكارم:) و رنگش سرخ شود و بدن تكان بخورد به طوري كه از شكل نمازگزار بيرون رود، نماز او باطل است و اگر به اين حدّ نرسد، اشكالي ندارد. (2) (خوئي، تبريزي:) بهتر آن است كه ( (زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب) نمازش را دوباره بخواند.
(اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد ( (سيستاني:) احتياط واجب آن است كه) نمازش را دوباره بخواند. (بهجت:) نمازش صحيح است.
(فاضل:) چنانچه به حدّي باشد كه از صورت نمازگزار خارج شود نمازش باطل است.
از مبطلات نماز (1) آن است كه براي كار دنيا عمداً با صدا گريه كند، ولي اگر براي كار دنيا بي صدا گريه كند اشكال ندارد (2) ولي اگر از ترس خدا يا براي آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند، اشكال ندارد، بلكه از بهترين اعمال است. (1) (تبريزي:) بنا بر احتياط .. (2) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، فاضل، صافي، تبريزي، نوري:) احتياط واجب آن است كه براي كار دنيا بيصدا هم گريه نكند ..
(مكارم:) هشتم: گريه كردن. گريه كردن با صدا نماز را باطل ميكند هر چند بياختيار شود، بلكه بنا بر احتياط واجب گريه بيصدا نيز نماز را باطل ميكند؛ اينها در صورتي است كه گريه از ترس خدا و براي آخرت نباشد، و الّا نه تنها نماز را باطل نميكند، بلكه از بهترين اعمال و از كارهاي اولياي خداست.
(سيستاني:) هشتم از مبطلات نماز بنا بر احتياط واجب آن است كه براي كار دنيا عمداً با صدا يا بيصدا گريه كند ولي اگر از ترس خدا يا از روي شوق به سوي او يا براي آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند، اشكال ندارد بلكه از بهترين اعمال است بلكه اگر براي خواستن حاجت دنيوي از خدا، از روي تذلّل در پيشگاه او گريه كند اشكال ندارد.
(زنجاني:) مسأله گريه كردن با صدا براي كار دنيا بنا بر مشهور از مبطلات نماز است ولي ظاهراً گريه كردن نماز را باطل نميكند و بنا بر احتياط مستحب چنانچه گريه كند، چه با صدا باشد، چه بيصدا، نماز را تمام كرده آن را دوباره بخواند.
(1) از مبطلات نماز كاري است كه (2) صورت نماز را به هم بزند مثل دست زدن (3) و به هوا پريدن (4) و مانند اينها (5)، (كم باشد يا زياد (6)) عمداً باشد يا از روي فراموشي (7). ولي كاري كه صورت نماز را به هم نزند مثل اشاره كردن به دست اشكال ندارد (8). (1) (زنجاني:) هشتم: .. (2) (بهجت:) كار زيادي است كه نزد افراد متشرعه .. (3) (فاضل:) [و] رقصيدن .. (4) (صافي:) از روي بازي به هوا پريدن .. (5) (سيستاني:) مثل به هوا پريدن و مانند آن .. (6) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني، زنجاني، مكارم و تبريزي نيست] (7) (زنجاني:) و مانند آن؛ .. (فاضل:) فرقي ندارد .. (8) (بهجت:) مثل كشتن عقرب، حفظ كردن مال، ساكت كردن و بغل كردن و شير دادن بچه و اشاره كردن با دست، اشكال ندارد.
مسأله 1152 اگر در بين نماز به قدري ساكت بماند كه نگويند نماز ميخواند (1) نمازش باطل ميشود (2). (1) (فاضل، مكارم:) كه از صورت نمازگزار خارج شود .. (2) (تبريزي:) بنا بر احتياط نمازش را بعد از تمام كردن اعاده كند.
مسأله 1153 اگر در بين نماز كاري انجام دهد يا مدتي ساكت شود و شك كند كه نماز به هم خورده يا نه نمازش صحيح است (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، زنجاني:) جايز است نماز را قطع كرده و اعاده نمايد و بهتر اين است (زنجاني: احتياط مستحب اين است) كه نماز را تمام كرده و دوباره بخواند.
(گلپايگاني، صافي:) (صافي: احتياط اين است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند) بلي، اگر از جهت ندانستن حكم مسأله باشد نماز را رجاءً تمام كند و بعد حكم مسأله را بپرسد و مطابق وظيفهاش عمل نمايد. (تبريزي:) بنا بر احتياط نماز را تمام كرده و دوباره بخواند.
(سيستاني:) بايد نماز را اعاده نمايد ولي بهتر اين است كه آن را تمام كرده و سپس اعاده نمايد.
از مبطلات نماز، خوردن و آشاميدن است، اگر در نماز طوري بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز ميخواند. (خوئي، زنجاني، تبريزي، سيستاني:) (دهم: از مبطلات نماز، خوردن و آشاميدن است كه) اگر در نماز طوري بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز ميخواند عمداً باشد يا از روي فراموشي نمازش باطل ميشود، ولي كسي كه ميخواهد روزه بگيرد، اگر پيش از اذان صبح نماز مستحبي بخواند و تشنه باشد، چنانچه بترسد كه اگر نماز را تمام كند صبح شود، در صورتي كه آب رو به روي او در دو سه قدمي باشد ميتواند در بين نماز آب بياشامد؛ امّا بايد كاري كه نماز را باطل ميكند مثل رو گرداندن از قبله انجام ندهد.
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (گلپايگاني، صافي:) مثل پشت كردن به قبله ..
(مكارم:) دهم: خوردن و آشاميدن به گونهاي كه صورت نماز را به هم زند، موجب باطل شدن نماز است ولي اگر ذرّاتي از غذا و مانند آن در دهان باشد و موقع نماز فرو برد نماز را باطل نميكند.
(فاضل:) دهم: از مبطلات نماز، خوردن و آشاميدن است، اگر در نماز طوري بخورد يا بياشامد كه صورت نماز به هم بخورد نمازش باطل ميشود حتّي اگر صورت نماز به هم نخورد، بنا بر احتياط واجب نماز باطل ميشود.
مسأله 1154 احتياط واجب آن است كه در نماز هيچ چيز نخورد و نياشامد چه موالات نماز به هم بخورد يا نخورد و چه بگويند نماز ميخواند يا نگويند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (گلپايگاني، خوئي، زنجاني، صافي:) مسأله اگر به واسطه خوردن يا آشاميدن عمدي، موالات نماز به هم بخورد، يعني طوري شود كه نگويند نماز را پشت سر هم ميخواند (خوئي، صافي، زنجاني: بنا بر احتياط واجب) بايد نماز را دوباره بخواند.
(اراكي:) مسأله احتياط واجب آن است كه در نماز از خوردن و آشاميدني كه موالات عرفي نماز را به هم ميزند اجتناب كند هر چند صورت نماز از بين نرود.
(تبريزي:) مسأله اگر به واسطه عملي موالات نماز به هم بخورد، يعني طوري شود كه نگويند نماز را پشت سر هم ميخواند بنا بر احتياط واجب بايد نماز را بعد از تمام كردن دوباره بخواند.
(سيستاني:) مسأله اگر خوردن يا آشاميدن عمدي صورت نماز را هم به هم بزند، بنا بر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند خواه موالات نماز به هم بخورد، يعني طوري شود كه نگويند نماز را پشت سر هم ميخواند يا نه.
(بهجت:) مسأله اگر عمداً در نماز، چيز كمي بخورد به طوري كه موالات، يعني پي در پي آوردن كارهاي نماز به هم نخورد و از صورت نمازگزار هم خارج نشود، بنا بر احتياط واجب نمازش را بايد دو مرتبه بخواند ولي اگر سهواً باشد، بنا بر أظهر نماز صحيح است.
مسأله 1155 اگر در بين نماز، غذايي را كه لاي دندانها (1) مانده فرو ببرد، نمازش باطل نميشود (2). و اگر (3) قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود نمازش اشكال پيدا ميكند (4). (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، زنجاني، صافي، سيستاني:) در دهان يا لاي دندانها .. (2) (نوري:) احتياط واجب آن است كه در بين نماز، غذايي را كه لاي دندانها مانده فرو نبرد .. (3) (گلپايگاني، خوئي، سيستاني، صافي، زنجاني، تبريزي:) و نيز اگر كمي ..
(بهجت:) و هم چنين اگر .. (نوري:) ولي اگر .. (4) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني، صافي:) نمازش اشكال ندارد.
(بهجت، نوري:) نمازش (بهجت: بنا بر اظهر) اشكال پيدا نميكند.
(مكارم:) رجوع كنيد به مورد دهم از مبطلات.
(فاضل:) مسأله اگر در بين نماز، ذرّاتي از غذا كه در دهان يا لاي دندانها باقي مانده فرو ببرد
نماز را باطل نميكند ولي اگر قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و مقصودش آن باشد كه در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود، نمازش اشكال پيدا ميكند.
از مبطلات نماز شك در ركعتهاي نماز دو ركعتي يا سه ركعتي يا در دو ركعت اول نمازهاي چهار ركعتي است (1). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي:) در صورتي كه نمازگزار در حال شكّ باقي باشد. (تبريزي: يا مقداري از نماز را در حال شكّ به جا آورد).
(زنجاني:) مسأله نهم: از مبطلات نماز، شكهايي است كه نماز را باطل ميكند و تفصيل آنها در مسأله [1165] خواهد آمد.
از مبطلات نماز آن است كه ركن نماز را عمداً يا سهواً كم يا زياد كند (1)، يا چيزي (2) را كه ركن نيست عمداً كم يا زياد نمايد (3). (1) (مكارم:) مانند كم و زياد كردن ركوع، يا دو سجده با هم، امّا كم و زياد كردن چيزي كه ركن نيست اگر عمدي نباشد اشكالي ندارد و اگر از روي عمد باشد نماز را باطل ميكند، مانند كم و زياد كردن يك سجده. (2) (بهجت:) از واجبات .. (3) (صافي:) ولي زياد شدن سهوي تكبيرة الاحرام چنانكه در مسأله [942] گفته شد، بنا بر احتياط، موجب باطل شدن نماز است.
(تبريزي:) و در مسأله [942] گذشت كه زيادي تكبيرة الإحرام سهواً مبطل نماز نيست.
(خوئي:) دوازدهم: از مبطلات نماز آن است كه ركن نماز را عمداً يا سهواً كم كند، يا چيزي را كه ركن نيست عمداً كم نمايد. يا چيزي را عمداً در نماز زياد كند يا ركني را مثل ركوع يا دو سجده از يك ركعت سهواً زياد كند و امّا زياد كردن تكبيرة الإحرام سهواً مبطل نماز نيست.
(زنجاني:) دهم: ..
(سيستاني:) يا چيزي از اجزاء نماز را عمداً زياد كند. و هم چنين اگر ركني را مثل ركوع يا دو سجده از يك ركعت سهواً زياد كند نمازش بنا بر احتياط واجب باطل ميشود و امّا زياد كردن تكبيرة الإحرام سهواً مُبطل نماز نيست.
(زنجاني:) يا ركوع را سهواً زياد كند و حكم زياد كردن دو سجده از يك ركعت در مسأله [1109] گذشت.
مسأله 1156 اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كاري كه نماز را باطل ميكند انجام داده يا نه، نمازش صحيح است.
مسأله 1157 مكروه است در نماز صورت را كمي به طرف راست يا چپ بگرداند و چشمها را هم بگذارد (1)، يا به طرف راست و چپ بگرداند و با ريش و دست خود بازي
كند و انگشتها را داخل هم نمايد و آب دهان بيندازد و به خطّ قرآن يا كتاب يا خطّ انگشتري نگاه كند و نيز مكروه است موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذكر، براي شنيدن حرف كسي ساكت شود، بلكه هر كاري كه خضوع و خشوع را از بين ببرد مكروه ميباشد. (1) (خوئي، تبريزي:) مكروه است در نماز صورت را كمي به طرف راست يا چپ بگرداند به طوري كه نگويند روي خود را از قبله گردانده و الّا نماز باطل است چنانكه گذشت و نيز مكروه است چشمها را هم بگذارد ..
(سيستاني:) مكروه است در نماز صورت را كمي به طرف راست يا چپ بگرداند به طوري كه نتواند مقداري از پشت سرش را ببيند و اگر بتواند ببيند نمازش باطل است چنانكه گذشت و نيز مكروه است چشمها را هم بگذارد ..
(بهجت:) مسأله در نماز چند چيز مكروه است: گرداندن صورت به مقدار كم به طرف راست يا چپ، بستن چشمها، گرداندن چشم به چپ و راست، فوت كردن محلّ سجده، خميازه كشيدن، بازي كردن با ريش يا دست، داخل هم كردن انگشتان، آب دهان انداختن، گرفتن آب بيني و خلط سينه، نگاه كردن به خطّ قرآن يا كتاب يا خطّ انگشتري و هر كار ديگري كه خضوع و خشوع را از بين ببرد.
(مكارم:) مسأله هر كاري كه خضوع و خشوع نمازگزار را از بين ببرد مكروه است، از جمله نگاه كردن به چپ و راست (البتّه اگر صورت را زياد برگرداند نماز اشكال دارد) و بازي كردن با ريش و با دست خود و داخل كردن انگشتها در يكديگر و انداختن آب دهان و نگاه كردن به خطّ انگشتر و نيز مكروه است هنگامي كه مشغول حمد و سوره و ذكر نماز است براي شنيدن حرف كسي ساكت شود، هم چنين مكروه است كه انسان در موقع خواب آلودگي يا وقتي كه نياز به دفع بول و غايط دارد يا لباس تنگ در تن كرده نماز بخواند.
مسأله 1158 موقعي كه انسان خوابش ميآيد و نيز موقع خودداري كردن از بول و غايط، مكروه است نماز بخواند. (و هم چنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه ميباشد (1)) و غير از اينها مكروهات ديگري هم در كتابهاي مفصّل گفته شده است. (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه بهجت نيست (] مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1157).
مسأله 1159 شكستن نماز واجب از روي اختيار حرام است (1)، ولي براي حفظ مال (2) و جلوگيري از ضرر مالي يا بدني مانعي ندارد (3). (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط واجب حرام است ..
(سيستاني:) بنا بر احتياط واجب جايز نيست .. (2) (فاضل:) حفظ جان و مال .. (3) (بهجت:) و هم چنين شكستن نماز مستحبّي از روي اختيار، مانعي ندارد.
(سيستاني:) بلكه براي هر غرضي ديني يا دنيوي كه مورد اهتمام نماز گزار است مانعي ندارد.
(مكارم:) مسأله شكستن نماز واجب عمداً، بنا بر احتياط جايز نيست ولي براي جلوگيري كردن از ضرر قابل توجّه مالي يا بدني مانعي ندارد.
مسأله 1160 اگر حفظ جان خود انسان يا كسي كه حفظ جان او واجب است يا حفظ مالي كه نگهداري آن واجب ميباشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد بايد نماز را بشكند (1) ولي شكستن نماز براي مالي كه اهمّيّت ندارد مكروه است. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، بهجت، صافي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 1161 اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبكار طلب خود را (1) از او مطالبه كند، چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد و اگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست بايد نماز را بشكند و طلب او را بدهد، بعد نماز را بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) كه زمانش رسيده ..
(مكارم:) مسأله هر گاه مشغول نماز باشد و طلبكاري طلب خود را مطالبه كند چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد و صورت نماز به هم نخورد، بهتر است در همان حال بپردازد، ولي اگر بدون شكستن نماز ممكن نيست، صبر كند تا نماز تمام شود و اين مقدار تأخير، منافات با فوريّت اداي دين ندارد مگر اين كه ضرورت خاصّي داشته باشد، مثل اين كه همراهان و همسفران طلبكار ميروند و او به زحمت ميافتد.
مسأله 1162 اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است (1)، چنانچه وقت تنگ باشد (2)، بايد نماز را تمام كند و اگر وقت (3) وسعت دارد و تطهير مسجد نماز را به هم نميزند بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيه نماز را بخواند و اگر نماز را به هم ميزند (4)، بايد نماز را بشكند و مسجد را تطهير نمايد بعد نماز را بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) بايد نماز را تمام كند و بعد از آن مسجد را تطهير نمايد و نبايد نماز را قطع كند مگر آن كه وقت وسعت داشته باشد و طوري است كه بعد از نماز قدرت بر تطهير آن ندارد، كه واجب است نماز را قطع كند و مسجد را تطهير نمايد و بعد از آن نماز را اعاده نمايد.
(مكارم:) و تطهير مسجد نماز را به هم نزند، آن را تطهير كند، در غير اين صورت بعد از نماز اقدام به تطهير مسجد نمايد و احتياط آن است كه نماز خود را طولاني نكند. (2) (زنجاني:) به گونه اي كه نميتواند با به هم زدن نماز و تطهير مسجد، يا با تطهير آن در بين نماز؛ حتي يك ركعت از نماز را هم در وقت به جا آورد .. (3) (زنجاني:) اگر وقت به اين مقدار .. (4) (گلپايگاني، صافي:) در صورتي كه بعد از نماز تطهير مسجد ممكن باشد شكستن نماز جايز نيست و اگر بعد از نماز تطهير مسجد ممكن نباشد يا تأخير تا بعد از نماز هتك مسجد باشد ..
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) در صورتي كه بعد از نماز تطهير مسجد ممكن باشد، شكستن نماز براي تطهير جايز است و اگر بعد از نماز تطهير مسجد ممكن نباشد.
مسأله 1163 كسي كه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند معصيت كرده، ولي نماز او صحيح است (1) اگر چه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند. (1) (بهجت:) صحيح بودن نمازش خالي از وجه نيست. [پايان مسأله] (مكارم:) نماز او نيز اشكال دارد. [پايان مسأله]
مسأله 1164 اگر پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود (1) يادش بيايد كه اذان يا اقامه (2) را فراموش كرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است براي گفتن آنها نماز را بشكند (3). (1) (سيستاني:) اگر پيش از قرائت يا پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود .. (2) (خوئي، گلپايگاني، فاضل، تبريزي، صافي:) اذان و اقامه ..
(سيستاني:) اذان و اقامه يا تنها اقامه .. (3) (گلپايگاني:) و امّا اگر فقط اذان را فراموش كرده جايز نيست نماز را بشكند.
(خوئي، تبريزي، صافي:) و هم چنين است اگر پيش از قرائت يادش بيايد كه اقامه را فراموش كرده است.
(سيستاني:) بلكه اگر پيش از تمام شدن نماز يادش بيايد كه آنها را فراموش كرده مستحبّ است براي گفتن آنها نماز را بشكند. (اراكي:) ميتواند براي گفتن آنها نماز را بشكند.
(بهجت:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي (770)، صفحه (527).
(زنجاني:) مسأله اگر اذان و اقامه را فراموش كرده باشد و قبل از ركوع يادش بيايد مستحب است نماز را شكسته، اذان و اقامه بگويد و نماز را دوباره بخواند، و اگر بعد از ركوع يادش بيايد بنا بر احتياط نميتواند نمازش را بشكند، و اگر تنها اذان را فراموش كرده باشد، در هيچ جاي نماز نميتواند نمازش را بشكند، و اگر تنها اقامه را فراموش كرده باشد، در هر جاي نماز باشد ميتواند نمازش را بشكند و اقامه گفته، نمازش را دوباره بخواند.
(مكارم:) مسأله اگر پيش از ركوع متوجّه شود اذان و اقامه را فراموش كرده چنانچه وقت وسعت داشته باشد، بهتر است نماز را بشكند و اذان و اقامه را بگويد و دوباره شروع كند.
س 501: آيا نماز با ذكر شهادت به ولايت امير المؤمنين علي عليه السلام در تشهد، باطل ميشود؟
ج: نماز و از جمله تشهد را همان طور كه مراجع عظام شيعه (كثر الله أمثالهم) در رسالههاي عمليّه بيان نمودهاند بخوانيد و چيزي بر آن اضافه نكنيد هر چند كه كلام حق و صحيحي باشد.
س 502: شخصي در عبادات خود مبتلا به رياست و در حال حاضر با نفس خود مبارزه ميكند، آيا اين عمل وي نيز ريا محسوب ميشود؟ چگونه ميتوان از ريا دوري كرد؟
ج: هر عملي كه براي خدا انجام گيرد از جمله مبارزه با ريا، ريا محسوب نميشود و براي
رهايي از ريا بايد در عظمت خداوند متعال و ضعف و احتياج ديگران به خداوند تفكر نمايد و هم چنين در بندگي خود و ديگر مردم براي خداوند تبارك و تعالي انديشه كند.
س 503: هنگام شركت در نماز جماعت برادران اهل سنت، بعد از قرائت سوره حمد توسط امام جماعت، كلمه «آمين» با صداي بلند و به صورت دسته جمعي گفته ميشود، اين كار چه حكمي دارد؟
ج: اگر مقتضاي تقيه، گفتن آمين باشد، اشكال ندارد و در غير اين صورت جايز نيست.
س 504: گاهي هنگام خواندن نماز واجب متوجه كودكي ميشويم كه در حال انجام كار خطرناكي است، آيا جايز است بعضي از كلمات سوره حمد يا سوره ديگر يا بعضي از ذكرها را بلند بخوانيم تا كودك يا كساني كه در خانه هستند، متوجه شوند و خطر رفع گردد؟ اگر هنگام قيام نماز دست يا ابرو را براي فهماندن چيزي به كسي و يا در جواب سؤال او تكان دهيم، آن نماز چه حكمي دارد؟
ج: اگر بلند كردن صدا هنگام قرائت آيات يا ذكرهاي نماز براي آگاه كردن ديگران، موجب خروج از هيئت نماز نشود، اشكال ندارد. مشروط به اين كه قرائت و ذكر به نيت قرائت و ذكر باشد، و حركت دادن دست يا چشم و ابرو اگر مختصر و به نحوي باشد كه با استقرار و آرامش و يا هيئت نماز منافات نداشته باشد، موجب بطلان نماز نميگردد.
س 505: آيا اگر كسي هنگام نماز به خاطر يادآوريِ حرف خندهدار يا پيدايش حالت خندهآوري بخندد، نمازش باطل ميشود يا خير؟
ج: اگر خنده با صدا (يعني قهقهه) باشد، نماز باطل است.
س 506: آيا ماليدن دستها به صورت بعد از قنوت در حال نماز، موجب بطلان آن ميگردد، و در صورتي كه نماز را باطل كند، آيا معصيت و گناه محسوب ميشود؟
ج: كراهت دارد ولي نماز را باطل نميكند.
س 507: آيا بستن چشمها در نماز به اين دليل كه باز بودن آنها فكر انسان را از نماز باز ميدارد، جايز است؟
ج: بستن چشمها در نماز مانع شرعي ندارد، گر چه مكروه ميباشد.
س 508: من گاهي در هنگام نماز به ياد حالتهاي ايماني و معنوي كه در دوران جنگ با نظام كافر بعثي داشتم ميافتم كه باعث افزايش حالت خشوع من ميشود، آيا اين كار نماز را باطل ميكند؟
ج: به صحت نماز ضرر نميزند.
س 509: آيا ادامه قهر و دشمني بين دو نفر، تا مدت سه روز موجب بطلان نماز و روزه آنها ميگردد؟
ج: وقوع دشمني و قهر بين دو نفر، نماز و روزه را باطل نميكند، گر چه اين عمل شرعاً مذموم است.
شكيات نماز (23) قسم است: هشت قسم آن (1) شكهايي است كه نماز را باطل ميكند و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد و نُه قسم ديگر آن صحيح است. (1) (سيستاني:) شكيّات نماز 22 قسم است: هفت قسم آن ..
(زنجاني:) شكيات نماز 25 قسم است: ده قسم آن ..
مسأله 1165 شكهايي كه نماز را باطل ميكند از اين قرار است: اول: شك در شماره ركعتهاي نماز دو ركعتي (1) مثل نماز صبح و نماز مسافر (2)، ولي شك در شماره ركعتهاي نماز مستحب دو ركعتي و بعضي از نمازهاي احتياط نماز را باطل نميكند (3). دوم: شك در شماره ركعتهاي نماز سه ركعتي. سوم: آن كه در نماز چهار ركعتي شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر. چهارم: آن كه در نماز چهار ركعتي پيش از تمام شدن سجده دوم (4) شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر (5) تفصيل اين مسأله در صورت چهارم مسأله 1199 مراجعه شود (6). پنجم: شك بين دو و پنج يا دو و بيشتر از پنج (7). ششم: (8) شك بين سه و شش يا سه و بيشتر از شش. هفتم: شك در ركعتهاي نماز كه نداند چند ركعت خوانده است (9). هشتم: (10) شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش (11)، چه پيش از تمام شدن سجده دوم باشد يا بعد از آن (12). ولي اگر بعد از سجده دوم شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش براي او پيش آيد احتياط مستحب (13) آن است كه بنا بر چهار بگذارد (14) و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند. (1) (خوئي، سيستاني:) دو ركعتيِ واجب .. (2) (زنجاني:) و نيز بنا بر احتياط واجب شك در نماز احتياط چنانچه در مسأله [1229] خواهد آمد ولي شك در شماره ركعتهاي نماز مستحب نماز را باطل نميكند [پايان مورد اول]. (3) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، سيستاني:) شك در شماره ركعتهاي نماز مستحب (گلپايگاني، صافي: نماز مستحبّ دو ركعتي) و نماز احتياط، نماز را باطل نميكند ..
(مكارم:) شك در نمازهاي مستحب دو ركعتي نماز را باطل نميكند .. (4) (خوئي، تبريزي:) پيش از تمام شدن ذكر (تبريزي: ذكر واجب) سجده دوّم ..
(سيستاني:) پيش از داخل شدن در سجده دوّم .. (5) (خويي، گلپايگاني، صافي، سيستاني، تبريزي:) [پايان مورد چهارم] (بهجت، نوري:) كه در اين صورت نمازش باطل است و بايد اعاده كند، و بهتر آن است كه عمل به حكم شك كرده و نماز را اعاده نمايد [پايان مورد چهارم] (6) (زنجاني:) تفصيل اين امر در ذيل صورت چهارم از مسأله [1199] خواهد آمد ..
(مكارم:) چهارم: شك در نمازهاي چهار ركعتي پيش از تمام شدن سجده دوم در حالي كه يك طرف شك دو باشد (مانند شك دو و سه قبل از اتمام دو سجده) .. (7) (زنجاني:) [و] ششم: شك بين سه و پنج پس از ركوع .. (8) (زنجاني:) هفتم: .. (9) [مورد هفتم در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] [مورد هفتم در رساله آيت اللّه زنجاني نيست و به جاي آن آمده است: هشتم: شك بين
چهار و پنج پس از ركوع و قبل از تمام شدن دو سجده با تفصيلي كه در ذيل صورت چهارم از مسأله [1199] خواهد آمد] (10) (زنجاني:) نهم: .. (سيستاني:) هفتم: .. (11) (گلپايگاني، خوئي، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) به تفصيلي كه خواهد آمد. [پايان مسأله] (تبريزي:) و شك بين چهار و پنج بعد از ركوع و قبل از تمام شدن سجدتين. [پايان مسأله] (زنجاني:) [و] دهم: شكي كه سه طرف يا بيشتر داشته باشد، مگر شك بين دو و سه و چهار پس از تمام شدن دو سجده (البته در شك بين سه و چهار و پنج قبل از ركوع بايد بنشيند و در نتيجه به شك بين دو و سه و چهار پس از تمام شدن دو سجده باز ميگردد). [پايان مسأله] (12) (اراكي، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (13) (نوري:) احتياط واجب .. (14) (مكارم:) هشتم: شكّ بين چهار و شش يا بيشتر، ولي در اينجا احتياط واجب آن است كه مانند شكّ چهار و پنج عمل كند، يعني بنا را بر چهار بگذارد ..
مسأله 1166 اگر يكي از شكهاي باطل كننده براي انسان پيش آيد (1)، نميتواند نماز را به هم بزند (2)، ولي اگر به قدري فكر كند كه شك پا بر جا شود به هم زدن نماز مانعي ندارد. (1) (گلپايگاني:) و به قدري فكر كند كه از پيدا شدن يقين يا گمان نااميد شود ميتواند نماز را به هم بزند و از سر بگيرد. (2) (زنجاني:) بلكه بايد قدري فكر كند كه شكش پابرجا شود، بلكه بنا بر احتياط واجب بايد به قدري فكر كند كه صورت نماز بهم بخورد، يا از پيدا شدن يقين يا گمان نااميد شود.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) بهتر آن است كه (سيستاني: به همين اندازه كه شكّ او پابرجا شد) نماز را به هم نزند بلكه به قدري فكر كند كه صورت نماز به هم بخورد، يا از پيدا شدن يقين يا گمان نااميد شود.
(بهجت:) بنا بر احوط نميتواند نماز را بهم بزند، بلكه بايد ابتدا قدري فكر كند تا علم يا گمان به يك طرف پيدا كند، ولي اگر بعد از فكر كردن هم، شك او از بين نرود، به هم زدن نماز بنا بر اظهر مانعي ندارد و لازم نيست آن قدر صبر كند تا خود، از حالت نمازگزار بيرون رود.
(صافي:) بايد نماز را بهم نزند و به قدري فكر كند كه يا از صورت نمازگزار خارج شود، يا از پيدا شدن يقين يا گمان نااميد شود.
(فاضل:) مسأله هر گاه براي نمازگزار شك پيدا شود بايد مقداري فكر كند تا شايد شك او برطرف شود لذا اگر شك او برطرف شد و نسبت به يك طرف يقين يا گمان پيدا كرد و بنا بر آن گذاشته و نماز را ادامه دهد و نمازش صحيح است و اگر با مقداري فكر كردن چيزي يادش نيامد و به شك خود باقي ماند و اصطلاحاً شك مستقر شد بايد به وظيفه شاك عمل كند و اگر يكي از شكهاي مبطل مستقر شد نماز را قطع كند و در اينجا قطع نماز حرام نيست.
مسأله 1167 شكهايي كه نبايد به آنها اعتنا كرد از اين قرار است: اول: شك در چيزي كه محل به جا آوردن آن، گذشته است (1) مثل آن كه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه. دوم: شك بعد از سلام نماز. سوم: شك بعد از گذشتن وقت نماز. چهارم: شك كثير الشك يعني كسي كه زياد شك ميكند (2). پنجم: شك امام در شماره ركعتهاي نماز در صورتي كه مأموم شماره آنها را بداند و هم چنين شك مأموم در صورتي كه امام شماره ركعتهاي نماز را بداند (3). ششم: شك در نماز مستحبي (4). (1) (گلپايگاني، فاضل:) [پايان مورد اوّل] (2) (گلپايگاني، زنجاني:) چهارم: شك كثير الشك (زنجاني: يعني كسي كه در هر سه نماز لا اقل يك بار شك ميكند) .. (3) (گلپايگاني، مكارم، صافي، فاضل:) پنجم: شكّ امام و مأموم (صافي: به تفصيلي كه ذكر خواهد شد) .. (4) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و نماز احتياط.
(بهجت:) و تفصيل هر يك از اين شش مورد در مسائل بعدي بيان خواهد شد.
مسأله 1168 اگر در بين نماز شك كند كه يكي از كارهاي واجب آن را انجام داده يا نه، مثلًا شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كاري كه بايد بعد از آن انجام دهد نشده (1) بايد آن چه را كه در انجام آن شك كرده به جا آورد (2) و اگر مشغول كاري كه بايد (3) بعد از آن انجام دهد شده (4) به شك خود اعتنا نكند. (1) (فاضل:) يا مستحب است انجام دهد نشده .. (نوري:) مثلًا به ركوع نرفته است ..
(گلپايگاني، صافي:) چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن است نشده ..
(زنجاني:) چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن انجام ميگيرد نشده ..
(سيستاني:) چنانچه مشغول كاري باشد كه شرعاً نبايد در صورتي كه آن كار قبلي را عمداً ترك كرده است مشغول اين كار شود مثلًا در حال خواندن سوره شك كند حمد خوانده يا نه، نبايد به شك خود اعتنا كند و در غير اين صورت بايد آن چه را كه در انجام آن شك كرده به جا آورد. (2) (نوري:) يعني حمد را بخواند .. (3) (فاضل:) يا مستحب است .. (4) (خوئي:) مثلًا در حال خواندن سوره شك كند حمد خوانده يا نه ..
(نوري:) مثلًا به ركوع رفته است ..
(گلپايگاني، صافي:) اگر مشغول كاري كه بعد از آن است شده ..
(زنجاني:) اگر مشغول كاري كه بعد از آن انجام ميگيرد شده ..
(مكارم:) مسأله هر گاه در اثناءِ نماز بعد از گذشتن محلّ چيزي، شك كند آن را به جا آورده يا نه؛ مثل
اين كه بعد از داخل شدن در ركوع، شك در حمد و سوره كند و يا بعد از ورود در سجده شك در ركوع كند، در هيچ يك از اين موارد نبايد به شكّ خود اعتنا كند، خواه جزء بعدي ركن باشد يا غير ركن.
مسأله 1169 اگر در بين خواندن آيهاي شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه، يا وقتي آخر آيه را ميخواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه، بايد (1) به شك خود اعتنا نكند. (1) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: گلپايگاني، صافي و تبريزي نيست] (مكارم:) مسأله هر گاه در آيات حمد يا سوره شك كند، مثلًا موقعي كه وارد آيه دوّم شده شك كند آيه اوّل را خوانده يا نه؛ يا وارد كلمهاي از يك آيه شده، شك كند كلمه قبل را خوانده؛ بايد بنا بر احتياط برگردد و آن را به قصد قربت به جا آورد و بعد دنبال آن را ادامه دهد.
مسأله 1170 اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاي واجب آن مانند ذكر و آرام بودن بدن را انجام داده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. (مكارم:) مسأله هر گاه بعد از ركوع يا سجود بداند ذكر واجب را گفته امّا نميداند با شرايط و به طور صحيح انجام داده يا نه، به شكّ خود اعتنا نكند.
مسأله 1171 اگر در حالي كه به سجده ميرود شك كند كه ركوع كرده يا نه (1)، يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، به شك خود اعتنا نكند (2). (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني، نوري:) لازم است برگشته و بايستد و ركوع را به جا آورد و اگر شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، (تبريزي: بايد) به شك خود اعتنا نكند.
(بهجت:) بنا بر احتياط بايد برگردد و ركوع را انجام دهد و اگر شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه بايد آن را بنا بر احتياط انجام دهد.
(مكارم:) احتياط واجب آن است كه برگردد و به جا آورد. [پايان مسأله] (2) (سيستاني:) بايد به شك خود اعتنا نكند.
مسأله 1172 اگر در حال برخاستن شك كند كه تشهد را (1) به جا آورده يا نه (2)، بايد اعتنا نكند (3) ولي اگر شك كند كه سجده را به جا آورده يا نه، بايد برگردد و به جا آورد. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) سجده يا تشهد را .. (2) (بهجت:) يا اگر شك كند كه سجده را به جا آورده يا نه ..
(نوري:) و هم چنين در حال برخاستن اگر شك كند كه سجده را به جا آورده يا نه، بايد برگردد و به جا آورد.
(زنجاني:) بايد برگردد و به جا آورد. هم چنين است اگر در حال برخاستن از ركعت اول و سوم شك كند كه سجده را به جا آورده يا نه. ولي اگر بعد از ايستادن شك كند كه سجده را به جا آورده يا نه، اعتنا نكند. (3) (سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (گلپايگاني، صافي:) احتياطاً به قصد رجاء به جا آورد ..
(خوئي، تبريزي:) بايد برگردد و به جا آورد.
(مكارم:) احتياط واجب آن است كه برگردد و به جا آورد. [پايان مسأله] (بهجت:) بنا بر احتياط بايد برگردد و به جا آورد بلكه در دوّمي وجوب برگشتن أظهر است.
مسأله 1173 كسي كه نشسته يا خوابيده نماز ميخواند، اگر موقعي كه حمد يا تسبيحات ميخواند، شك كند كه سجده يا تشهد را به جا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند (1) و اگر پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود، شك كند كه سجده يا تشهد را به جا آورده يا نه بايد به جا آورد. (1) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 1174 اگر شك كند كه يكي از ركنهاي نماز را به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن است نشده، بايد آن را به جا آورد، مثلًا اگر پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، بايد به جا آورد و چنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را به جا آورده بوده، چون ركن زياد شده نمازش باطل است (1). (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم.
(مكارم:) مسأله هر گاه قبل از گذشتن محلّ، شك كند و برگردد و به جا آورد، بعد معلوم شود آن جزء را انجام داده بود و بار دوّم اضافه بوده، اگر ركن باشد نمازش باطل ميشود و اگر ركن نباشد صحيح است.
(زنجاني:) مسأله اگر قبل از سجده شك كند كه ركوع نماز را به جا آورده يا نه، و آن را به جا آورد و بعد يادش بيايد كه ركوع كرده بود؛ چون ركوع زياد شده، نمازش باطل است، و اگر پيش از خواندن تشهد شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، و آنها را به جا آورد و بعد يادش بيايد كه دو سجده انجام داده بوده، دو سجده زياد كرده كه حكم آن در مسأله [1109] گذشت.
مسأله 1175 اگر شك كند عملي را كه ركن نيست به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن است نشده، بايد آن را به جا آورد؛ مثلًا اگر پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد حمد را بخواند و اگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آن را به جا آورده بوده چون ركن زياد نشده، نماز صحيح است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1174).
(زنجاني:) مسأله اگر شك كند عملي را كه ركن نيست به جا آورده يا نه، و از آنجا كه مشغول كار بعد از آن نشده آن را به جا بياورد؛ مثلًا پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه، و حمد را بخواند، اگر چه بعد از انجام آن يادش بيايد كه آن را به جا آورده بوده، نمازش صحيح است.
مسأله 1176 اگر شك كند كه ركني را به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول تشهد است اگر شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه (1)، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر يادش بيايد كه آن ركن را به جا نياورده (2)، در صورتي كه مشغول ركن بعد نشده بايد آن را به جا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است (3) مثلًا اگر پيش از ركوع ركعت
بعد يادش بيايد كه دو سجده را به جا نياورده، بايد به جا آورد و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، نمازش باطل است (4). (1) (فاضل:) اگر شك كند كه ركني را به جا آورده يا نه، چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن است شده، نبايد به شك خود اعتنا كند مثلًا اگر مشغول تشهد است و شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر شك كند كه ركني را به جا آورده يا نه، مثلًا مشغول تشهد است اگر شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه و به شك خود اعتنا نكند و بعداً يادش بيايد كه آن ركن را به جا نياورده .. (3) (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم .. (4) (سيستاني:) چنانكه گفته شد.
(مكارم:) مسأله هر گاه بعد از گذشتن محلّ، شك كند و طبق دستور، اعتنا نكرده و بگذرد، بعد متوجّه شود كه آن عمل مشكوك را انجام نداده، هر گاه وارد ركن بعد نشده، بايد برگردد و به جا آورد و اگر وارد ركن بعد شده، نمازش صحيح است، مگر آن كه جزءِ مشكوكي كه ترك شده ركن باشد.
(زنجاني:) مسأله اگر بعد از گذشتن محل ركوع و سجده شك كند كه آن را به جا آورده يا نه، و به شك خود اعتنا نكند و بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، بايد به دستوري كه براي فراموشي ركوع و سجده در مسأله [1109] گفته شد عمل كند.
مسأله 1177 اگر شك كند عملي را كه ركن نيست به جا آورده يا نه چنانچه مشغول كاري كه بعد از آن است شده، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلًا موقعي كه مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده در صورتي كه مشغول ركن بعد نشده، بايد به جا آورد (1) و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش صحيح است. بنا بر اين اگر مثلًا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بخواند (2) و اگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است (3). (1) (سيستاني:) بايد آن را و آن چه بعد از آن است به جا آورد .. (2) (سيستاني:) بايد حمد و سوره را بخواند .. (3) (فاضل:) ولي بنا بر احتياط مستحب دو سجده سهو براي حمد كه نخوانده به جا آورد و اگر واجبي كه نخوانده تشهّد يا سجده باشد قضاي آن را واجب است انجام دهد و بعد از آن دو سجده سهو به جا آورد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1176.
(زنجاني:) مسأله اگر شك كند عملي را كه ركن نيست به جا آورده يا نه، و از آنجا كه مشغول كار بعد از آن شده به شك خود اعتنا نكند؛ مثلًا موقعي كه مشغول خواندن سوره است، شك كند كه حمد را خوانده يا نه، و به شك خود اعتنا نكند و بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، در صورتي كه مشغول ركن بعد نشده بايد آن را به جا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش صحيح است، بنا بر اين اگر مثلًا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد نمازش
صحيح است، ولي اگر در تشهد آخر نماز متوجه شود كه سجده آخر نماز را فراموش كرده، به احتياط واجب نماز را تمام كرده و پس از سلام سجده را قضا نموده و نماز را نيز دوباره بخواند.
مسأله 1178 اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه يا شك كند درست گفته يا نه چنانچه مشغول تعقيب نماز يا مشغول نماز ديگر شده يا به واسطه انجام كاري كه نماز را به هم ميزند از حال نمازگزار بيرون رفته بايد به شك خود اعتنا نكند (1) و اگر پيش از اينها شك كند، بايد سلام را بگويد. امّا اگر در صحيح گفتن سلام شك كند در هر صورت بايد به شك خود اعتنا ننمايد چه مشغول كار ديگر شده باشد يا نه. (1) (مكارم:) چنانچه وارد نماز ديگري شده، يا مشغول كاري است كه نماز را به هم ميزند، و از حال نمازگزار بيرون رفته بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر پيش از اينهاست، بايد برگردد و سلام را بگويد.
(فاضل:) چنانچه مشغول تعقيب نماز يا نماز ديگر شده يا مشغول انجام كاري شده كه نمازگزار را از حال نماز بيرون ميبرد بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر قبل از اينها در صحيح گفتن سلام شك كند نيز بنا بر احتياط واجب يك بار ديگر سلام را تكرار كند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، چنانچه مشغول تعقيب نماز يا مشغول نماز ديگر شده يا بواسطه انجام كاري كه نماز را بهم ميزند از حال نماز گزار بيرون رفته بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر پيش از اينها شك كند بايد سلام را بگويد و اگر شك كند سلام نماز را درست گفته يا نه به شك خود اعتنا نكند، هر چند وارد عمل ديگر نشده باشد.
(خوئي، تبريزي:) چنانچه مشغول نماز ديگر شده ..
(سيستاني:) چنانچه مشغول تعقيب نماز يا مشغول نماز ديگر شده يا چيزي كه منافي نماز است انجام داده است ..
(خوئي، تبريزي:) اگر چه مشغول تعقيب باشد ..
(سيستاني:) در هر جايي كه باشد.
(خوئي، تبريزي:) هر چند مشغول تعقيب هم نشده باشد.
(بهجت:) مسأله اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، در صورتي كه مشغول تعقيب نماز شده يا به سبب انجام كاري كه نماز را بهم ميزند از حال نمازگزار خارج شده، به شك خود اعتنا نميكند، و در صورت دوّم در بعضي از موارد احتياط مستحب در اعاده است، و اگر پيش از اينها شك كند بايد سلام را بگويد، و امّا اگر در صحيح بودن سلام شك كند، چه مشغول كار ديگر شده باشد يا نه، بايد به شك خود اعتنا ننمايد.
(زنجاني:) مسأله اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، چنانچه مشغول كاري كه محل آن پس از نماز است، شده باشد؛ مثلًا مشغول تعقيبات يا نماز ديگر شده باشد، يا به جهت انجام كاري كه نماز را بهم ميزند از حالت نمازگزار بيرون رفته، بايد به شك خود اعتنا نكند، ولي اگر بداند سلام نماز را گفته و شك كند صحيح گفته يا نه، بنا بر احتياط واجب سلام نماز را دوباره بگويد و اگر پيش از اينها شك كند كه سلام را داده يا آن را صحيح گفته يا نه، بايد سلام نماز را بخواند.
(بهجت:) مسأله 966 اگر در صحيح بودن چيزي شك كند، مثلًا تكبيرة الإحرام گفت يا حمد خواند و يا آيهاي را خواند و شك كرد صحيح گفته يا نه، نبايد به شكّ خود اعتنا كند.
(بهجت:) مسأله 967 اگر كسي در نماز شك كرد كه ظهر را قصد كرده يا عصر را، و ميداند كه قبلًا ظهر را نخوانده يا شك در خواندن آن دارد، پس اگر در وقت مختص به ظهر يا وقت مشترك است، قصد نماز ظهر را ميكند و اگر در وقت مختصّ به عصر است، اگر تا حال، قصد انجام تكليف فعلي را داشته، قصد نماز عصر مينمايد و آن را تمام ميكند؛ و اگر ميداند كه نماز ظهر را قبلًا خوانده، پس با قصد انجام تكليف فعلي، قصد نماز عصر ميكند و آن را تمام ميكند؛ چه در وقت مشترك باشد و چه در وقت مختص به عصر.
مسأله 1179 اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه (1)، مثلًا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتي شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، به شك خود اعتنا نكند (2)؛ ولي اگر هر دو طرف شك او باطل باشد، مثلًا بعد از سلام نماز چهار ركعتي شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نمازش باطل است. (1) (مكارم:) خواه شكّ مربوط به عدد ركعتهاي نماز باشد، يا شرايط نماز مانند قبله و طهارت و يا اجزاءِ نماز مانند ركوع و سجود، به شكّ خود اعتنا نميكند. (2) (زنجاني:) ولي اگر يقين داشته باشد كه نمازش كامل نيست و شك وي از شكهايي باشد كه در وقت نماز، آن را باطل ميكند، مثلًا بعد از سلام نماز چهار ركعتي شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نمازش باطل است، ولي اگر مثلًا بعد از سلام نماز چهار ركعتي قبل از آن كه از حالت نمازگزار بيرون رود شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، نمازش باطل نيست، بلكه بنا را بر سه گذاشته و پس از خواندن يك ركعت ديگر سلام ميدهد و نماز احتياط را كه به احتياط واجب يك ركعت ايستاده است ميخواند و به جهت سلام بيجا دو سجده سهو به جا ميآورد.
(بهجت:) مسأله 969 اگر در نماز، بين دو و چهار شك كرد و بنا را بر چهار گذاشت و بعد از سلام، شكّ او به شك بين سه و چهار تبديل شد، يا آن كه بين دو و سه و چهار شك كرد و بنا را بر چهار گذاشت و بعد از سلام، شكّ او به شكّ بين سه و چهار تبديل شد، أحوط اين است كه به وظيفه شكّ دوّم عمل كند؛ و اگر بين دو و چهار شك كرد و بنا را بر چهار گذاشت و بعد از سلام، شكّ او به شك بين دو و سه تبديل شد، علاوه بر انجام وظيفه مربوط به شك بين دو و سه، دو سجده سهو نيز براي سلام بيجا، به جا ميآورد.
(بهجت:) مسأله 970 اگر بعد از نماز شك كند كه نمازي كه خوانده، به قصد ظهر خوانده يا عصر؛ اگر مسافر نيست، يك نماز چهار ركعتي و اگر مسافر است، يك نماز دو ركعتي به قصد ما في الذّمّه بخواند، كافي است؛ و اگر شك كرد نمازي كه خوانده، واجب بوده يا مستحبّ، بايد نماز واجب را بخواند.
مسأله 1180 اگر بعد از گذشتن وقت نماز شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست (1)، ولي اگر پيش از گذشتن وقت، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، بايد آن نماز را بخواند بلكه اگر گمان كند كه خوانده، بايد آن را به جا آورد (2). (1) (بهجت:) مگر گماني كه در حدّ اطمينان باشد؛ ..
(زنجاني:) مگر اطمينان داشته باشد نخوانده .. (فاضل:) به شك خود اعتنا نكند .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم، صافي، زنجاني:) اگر پيش از گذشتن وقت، شك كند كه نماز خوانده يا نه، اگر چه گمان كند كه خوانده است، بايد آن نماز را بخواند.
مسأله 1181 اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
مسأله 1182 اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نماز خوانده ولي نداند به نيت ظهر خوانده يا به نيت عصر بايد (1) چهار ركعت نماز قضا به نيت نمازي كه بر او واجب است بخواند (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط .. (2) (فاضل:) (ما في الذّمّه) بخواند.
(زنجاني:) مسأله اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نماز نخوانده و نميداند كه نماز ظهر است يا نماز عصر، بايد چهار ركعت نماز به قصد ما في الذمه بخواند، و اگر در غير وقت اختصاصي عصر نمازي خوانده و نميداند در آن نيت ظهر كرده يا به جهت فراموشي نيت عصر نموده، نماز خوانده شده را نماز ظهر قرار داده، نماز عصر را قضا ميكند و احتياط مستحب آن است كه در نماز قضا، نيت خصوص ظهر يا عصر را نكند.
مسأله 1183 اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشا، بداند يك نماز خوانده ولي نداند سه ركعتي خوانده يا چهار ركعتي، بايد قضاي نماز مغرب و عشا را بخواند (1). (1) (زنجاني:) و هر دو نماز را به قصد رجاء به جا آورد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1184 اگر كسي (1) در يك نماز سه مرتبه شك كند، يا در سه نماز پشت سر هم مثلًا در نماز صبح و ظهر و عصر شك كند، كثير الشك است و چنانچه زياد شك كردن او از غضب يا ترس يا پريشاني حواس نباشد، به شك خود اعتنا نكند. (1) (فاضل:) ميزان در تشخيص كثير الشك عُرف است و اگر كسي ..
(گلپايگاني:) مسأله اگر براي انسان حالتي پيدا شده باشد كه نتواند سه نماز پشت سر هم بدون شكّ بخواند كثير الشك است و بايد به شكّ خود اعتنا نكند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله كثير الشك كسي است كه عرفاً بگويند زياد شك ميكند يا اين كه حال او به نحوي باشد كه در هر سه نماز لا اقلّ يك مرتبه شك كند؛ چنين شخصي به شك خود اعتنا نكند. (تبريزي: و لكن معتبر است زيادي شكّ از جهت عارضه موقّتي مانند پريشاني خاطر از غضب و ترس نباشد.) (صافي:) مسأله كثير الشك كسي است كه عرفاً بگويند زياد شك ميكند و بعيد نيست كسي هم كه نتواند سه نماز پشت سر هم بدون شك بخواند، كثير الشك باشد، كه بايد به شك خود اعتنا نكند.
(زنجاني:) مسأله كثير الشك: كسي است كه در هر سه نماز لا اقل يك مرتبه شك ميكند، چنين شخصي به شك خود اعتنا نميكند و كسي كه عرفاً بگويند زياد شك ميكند و به اين اندازه نباشد، بنا بر احتياط واجب عمل شك را مانند شخص معمولي انجام داده و اگر شك وي در عدد ركعات باشد نماز را دوباره نيز بخواند.
(سيستاني:) مسأله كثير الشك كسي است كه زياد شك ميكند به اين معني كه بيش از معمول شك ميكند با مقايسه حال او با حال كساني كه مانند او هستند از جهت بودن يا نبودن اسباب اغتشاش حواس؛ و اختصاص ندارد كثير الشك به كسي كه زياد شك كردن عادت او باشد، بلكه كافي است كه در معرض عادت به كثرت شك باشد.
(مكارم:) مسأله «كثير الشّك» يعني كسي كه زياد شك ميكند، نبايد به شك خود اعتنا كند، خواه در عدد ركعات نماز باشد، يا در اجزاي نماز، يا شرايط نماز. كثير الشك كسي است كه بگويند زياد شك ميكند و اگر كسي در يك نماز سه مرتبه شك كند يا در سه نماز پشت سر هم شك كند، «كثير الشكّ» است. هر گاه به خاطر يك حالت فوق العاده مانند بيماري، غضب يا مصيبت موقّتاً گرفتار حالت كثرت شك شود، بايد به شكّ خود اعتنا كرده و مطابق احكام آن رفتار كند.
(بهجت:) مسأله كسي كه زياد شك ميكند، نبايد به شكّ خود اعتنا كند و كثير الشك شدن به اين است كه مردم بگويند تو زياد شكّ ميكني؛ و زياد شك كردن به اين صورت محقّق ميشود كه در يك نماز سه مرتبه شك كند، يا در سه نماز پشت سر هم مثلًا در نماز صبح و ظهر و عصر شك كند.
مسأله 1185 كثير الشك اگر در به جا آوردن چيزي شك كند، چنانچه به جا آوردن آن نماز را باطل نميكند (1) بايد بنا بگذارد كه آن را به جا آورده مثلًا اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است (2) و اگر به جا آوردن آن، نماز را باطل ميكند بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده؛ مثلًا اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر، چون زياد شدن ركوع نماز را باطل ميكند، بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است. (1) (خوئي، سيستاني، زنجاني، تبريزي:) كثير الشك اگر در به جا آوردن چيزي از اجزاء نماز شك كند .. (بهجت:) چنانچه به جا نياوردن آن نماز را باطل ميكند .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) و اگر در به جا آوردن چيزي شك كند كه نماز را باطل ميكند، مثل اين كه شك كند كه نماز صبح را دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بنا را بر صحّت ميگذارد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله هر گاه كثير الشّك در به جا آوردن چيزي شك كند، بايد بنا بگذارد كه آن را به جا آورده مگر اين كه اگر آن را به جا آورده باشد نماز باطل باشد كه در اين صورت، بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده، مثلًا اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر، چون با زياد شدنِ ركوع، نماز باطل است، بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است.
(فاضل:) مسأله كثير الشك اگر در به جا آوردن چيزي شك كند بايد بنا را بر اين بگذارد كه آن فعل را انجام داده است و نماز را ادامه دهد مثلًا اگر شك كند كه سجده كرده يا خير بنا بگذارد كه انجام داده است و اگر شك كند كه دو ركعت خوانده است يا سه ركعت بنا بگذارد كه سه ركعت خوانده است و اگر بنا بر انجام آن فعل نماز باطل ميشود بنا بگذارد كه آن را انجام نداده است مثلًا اگر در نماز صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده و نماز را تمام كند.
(مكارم:) مسأله منظور از اعتنا نكردن به شك اين است كه آن طرف را كه به نفع اوست بگيرد، مثلًا اگر شك كند سجده يا ركوع را به جا آورده؛ بنا بگذارد كه به جا آورده است، هر چند از محلّ آن نگذشته است، يا اگر شكّ كند نماز صبح را دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است.
مسأله 1186 كسي كه در يك چيز نماز زياد شك ميكند (1)، چنانچه در چيزهاي ديگر نماز شك كند (2) بايد به دستور آن عمل نمايد (3)، مثلًا كسي كه زياد شك ميكند سجده كرده يا نه، اگر در به جا آوردن ركوع شك كند بايد به دستور آن رفتار نمايد يعني اگر ايستاده (4) ركوع را به جا آورد و اگر به سجده رفته، اعتنا نكند. (1) (سيستاني:) به طوري كه زيادي شك از مختصّات آن چيز حساب شود ..
(مكارم:) مثلًا در حمد و سوره .. (2) (نوري:) بطور معمول شك كند .. (3) (مكارم:) [و] تنها در موردي كه زياد شك ميكند اعتنا نخواهد كرد. [پايان مسأله] (4) (خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) اگر به سجده نرفته .. (فاضل:) اگر هنوز ايستاده ..
مسأله 1187 كسي كه (1) در نماز مخصوصي مثلًا در نماز ظهر زياد شك ميكند (2) اگر در نماز ديگر مثلًا در نماز عصر شك كند، بايد به دستور شك رفتار نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) كسي كه هميشه .. (2) (سيستاني:) به طوري كه كثرت شك از مختصات آن شمرده ميشود ..
(مكارم:) فقط در آن بايد اعتنا نكند. [پايان مسأله]
مسأله 1188 كسي كه وقتي (1) در جاي مخصوصي نماز ميخواند زياد شك ميكند (2)، اگر در غير آنجا نماز بخواند و شكي براي او پيش آيد به دستور شك عمل نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، زنجاني، سيستاني:) كسي كه فقط وقتي .. (2) (سيستاني:) به همان نحو كه در مسأله قبل آمد ..
(مكارم:) مسأله اگر كسي در مكان مخصوصي (مثلًا وقتي در ميان جمع نماز ميخواند) زياد شكّ ميكند فقط در همان جا اعتنا به شك خود نميكند.
مسأله 1189 اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه (1)، بايد به دستور شك عمل نمايد (2). و كثير الشك تا وقتي يقين نكند (3) كه به حال معمولي مردم برگشته بايد به شك خود اعتنا نكند. (1) (فاضل:) يعني چون نميداند كه آيا در سه نماز قبلي شك كرده تا كثير الشك باشد يا فقط در دو نماز قبلي شك كرده تا كثير الشك نباشد .. (2) (مكارم:) بنا ميگذارد بر اين كه كثير الشّك نشده .. (3) (زنجاني:) تا وقتي اطمينان نكند ..
مسأله 1190 كسي كه زياد شك ميكند اگر شك كند ركني را به جا آورده يا نه و اعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را به جا آورد (1) و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش باطل است (2)، مثلًا اگر شك كند ركوع كرده يا نه و اعتنا نكند، چنانچه پيش از سجده يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد ركوع كند و اگر در سجده يادش بيايد، نمازش باطل است (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) بايد آن ركن را و آن چه بعد از آن است به جا آورد .. (2) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده. (سيستاني:) بنا بر احتياط باطل است .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) چنانچه پيش از سجده دوّم يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد برگردد و ركوع كند و اگر در سجده دوّم يادش بيايد، نمازش باطل است (سيستاني: بنا بر احتياط).
(گلپايگاني، صافي:) چنانچه پيش از سجده دوّم يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد برگردد و ركوع كند و نماز را تمام نمايد و احتياط مستحب آن است كه نماز را دوباره بخواند و اگر در سجده دوّم يادش بيايد، نمازش باطل است.
(زنجاني:) مسأله كسي كه زياد شك ميكند، اگر شك كند دو سجده را انجام داده يا نه، و اعتنا نكند و بعد يادش بيايد كه آنها را انجام نداده، چنانچه مشغول ركوع ركعت بعد نشده بايد آنها را به جا آورد و چنانچه مشغول ركوع شده نمازش باطل است، و اگر شك كند كه ركوع را انجام داده يا نه، و اعتنا نكند و بعد يادش بيايد كه آن را انجام نداده، چنانچه قبل از سر گذاشتن به زمين براي سجده دوّم يادش بيايد بايد برگردد و آن را انجام دهد و اگر پس از سر گذاشتن به زمين براي سجده دوم يادش بيايد، به احتياط واجب دو سجده را ناديده گرفته و پس از انجام ركوع و سجود نماز را تمام كند و پس از آن نماز را دوباره به جا آورد.
مسأله 1191 كسي كه زياد شك ميكند، اگر شك كند چيزي را كه ركن نيست به جا آورده يا نه و اعتنا نكند و بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، چنانچه از محل به جا آوردن آن نگذشته بايد آن را به جا آورد (1) و اگر از محل آن گذشته (2) نمازش صحيح است (3)، مثلًا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه و اعتنا نكند، چنانچه در قنوت يادش
بيايد كه حمد نخوانده، بايد بخواند (4) و اگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) بايد آن را و آن چه بعد از آن است به جا آورد .. (2) (فاضل:) يعني وارد ركن بعد شده .. (3) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (سيستاني:) بايد حمد و سوره را بخواند ..
(مكارم:) مسأله 1068 اشخاص وسواسي بايد به يقين و شكّ خود عمل نكنند بلكه مطابق اشخاص معمولي عمل كنند خواه يقين براي آنها حاصل شود يا نه، و الّا در بسياري از موارد نمازشان باطل خواهد بود.
مسأله 1192 اگر امام جماعت در شماره ركعتهاي نماز شك كند مثلًا شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت (1)، چنانچه مأموم يقين يا گمان داشته باشد (2) كه چهار ركعت خوانده و به امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است، امام بايد نماز را تمام كند و خواندن نماز احتياط لازم نيست و نيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد (3) كه چند ركعت خوانده است و مأموم در شماره ركعتهاي نماز شك كند، بايد به شك خود اعتنا ننمايد (4). (1) (مكارم:) هر گاه مأموم بداند چهار ركعت خوانده با علامتي به امام ميفهماند و امام بايد مطابق آن عمل كند و به عكس اگر امام ميداند چند ركعت خوانده، ولي مأموم شك ميكند، بايد از امام پيروي كند و به شك خود اعتنا نكند. (2) (اراكي:) چنانچه مأموم بداند .. (3) (اراكي:) اگر امام بداند .. (4) (تبريزي:) و رجوع هر يك از امام و مأموم به ديگري در غير ركعات، مادامي كه موجب اطمينان نشود، محلّ اشكال است.
(نوري:) و به آن چه كه امام يقين دارد، عمل نمايد.
(زنجاني:) و ظاهراً اگر امام گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده و مأموم يقين داشته باشد، بايد به يقين مأموم عمل كند و همين طور است اگر مأموم گمان داشته باشد و امام يقين، بايد به يقين امام عمل كند.
(سيستاني:) و همچنين است شك هر يك از آن دو در افعال نماز مانند شك در عدد سجده.
(بهجت:) مسأله 978 اگر در نماز جماعت، هم امام و هم مأموم شك كنند و شكّ هر كدام با ديگري فرق دارد، هر كدام به وظيفه خود عمل ميكند. و حكم سهو امام يا مأموم يا هر دو نيز همين است.
(مكارم:) مسأله 1070 براي آگاه كردن امام ممكن است به عدد ركعات نماز دست بر زانو بزند، يا «اللّه أكبر» بگويد و يا به هر ترتيب ديگر كه سخن گفتن و كاري بر خلاف نماز انجام دادن در آن نباشد، ولي نبايد قبل از امام برخيزد و نماز خود را ادامه دهد.
مسأله 1193 اگر در شماره ركعتهاي نماز مستحبي شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك، نماز را باطل ميكند، بايد (1) بنا را بر كمتر بگذارد مثلًا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد (2) بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است و اگر طرف بيشتر شك، نماز را باطل نميكند، مثلًا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت، به هر طرف شك عمل كند، نمازش صحيح است. (1) و (2) [كلمه «بايد» در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (مكارم:) مسأله هر گاه در عدد ركعتهاي نماز مستحبي شك كند مخيّر است بنا را بر كمتر بگذارد يا بيشتر، مگر اين كه طرف بيشتر، نماز را باطل كند كه در اين صورت بنا را بر كمتر ميگذارد، مثلًا اگر شك ميان يك و دو كند مخيّر است بنا را بر يك يا دو بگذارد، امّا اگر شك در ميان دو و سه كند حتماً بنا را بر دو ميگذارد.
مسأله 1194 كم شدن ركن، نافله را باطل ميكند بنا بر احتياط واجب ولي زياد شدن ركن، آن را باطل نميكند (1)، پس اگر يكي از كارهاي نافله را فراموش كند و موقعي يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده بايد آن كار را انجام دهد و دوباره آن ركن را به جا آورد مثلًا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره را نخوانده، بايد برگردد و سوره را بخواند (2) و دوباره به ركوع رود. (1) (گلپايگاني، اراكي، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) كم شدن ركن، نافله را باطل ميكند ولي زياد شدن ركن، آن را باطل نميكند .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره حمد را نخوانده بايد برگردد و حمد را بخواند ..
(بهجت:) مسأله اگر در نماز مستحبي كاري را فراموش كرد چنانچه محل آن باقي است بنا بر اظهر بايد آن را به جا آورد و در اين جهت مثل نماز واجب است.
(مكارم:) مسأله كم و زياد شدن ركن در نافله نيز اشكال دارد.
مسأله 1195 اگر در يكي از كارهاي نافله شك كند، خواه ركن باشد يا غير ركن، (1) چنانچه محل آن نگذشته، بايد به جا آورد و اگر محل آن گذشته، به شك خود اعتنا نكند. (1) (بهجت:) بنا بر أظهر ميتواند به شكّ خود اعتنا نكند؛ ولي چنانچه محلّ آن نگذشته، احتياط مستحبّ در اين است كه آن را به جا آورد و اگر محل آن گذشته، به شك خود اعتنا نكند.
(مكارم:) شك در افعال نماز مستحبّ با نماز واجب فرق ندارد، مثلًا اگر شك در حمد يا ركوع كند ..
مسأله 1196 اگر در نماز مستحبي دو ركعتي، گمانش به سه ركعت يا بيشتر برود (1) يا گمانش به دو ركعت يا كمتر برود بايد به همان گمان عمل كند، (مگر آن كه موجب
بطلان باشد كه در اين صورت گمان، حكم شك را دارد (2))، مثلًا اگر گمانش به يك ركعت ميرود احتياطاً بايد يك ركعت ديگر بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) بايد اعتنا نكند و نمازش صحيح است و اگر گمانش به دو ركعت يا كمتر برود، (گلپايگاني، سيستاني، صافي: بنا بر احتياط واجب) بايد به همان گمان عمل كند مثلًا اگر گمانش به يك ركعت ميرود، (گلپايگاني، سيستاني، صافي: احتياطاً) بايد يك ركعت ديگر بخواند. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه نوري نيست] (اراكي:) مسأله گمان در ركعات نماز مستحبّي حكم شكّ را دارد، گر چه احتياط مستحبّ است كه به گمان عمل نمايد مگر آن كه موجب بطلان نماز باشد، پس اگر مثلًا در نماز غفيله، گمان دارد سه ركعت خوانده بنا ميگذارد كه دو ركعت خوانده است.
(مكارم:) مسأله در نمازهاي مستحبّي بنا بر احتياط واجب بايد به ظنّ و گمان خود عمل كند، تا آنجا كه نماز را باطل نميكند، مثلًا اگر گمانش به دو ركعت ميرود، بنا بر آن بگذارد و اگر گمانش به سه ركعت ميرود بايد بنا بر همان دو بگذارد.
مسأله 1197 اگر در نماز نافله كاري كند كه براي آن (1) سجده سهو واجب ميشود، يا يك سجده ( يا تشهد (2)) را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز، سجده سهو يا قضاي سجده (و تشهد (3)) را به جا آورد. (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني، صافي، سيستاني:) در نماز واجب .. (2) و (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه سيستاني نيست]
مسأله 1198 اگر شك كند كه نماز مستحبي را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيّار وقت معيّن نداشته باشد، بنا بگذارد كه نخوانده است. و هم چنين است اگر مثل نافله يوميّه وقت معيّن داشته باشد و پيش از گذشتن وقت شك كند كه آن را به جا آورده يا نه، ولي اگر بعد از گذشت وقت شك كند كه خوانده است يا نه، به شك خود اعتنا نكند. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (مكارم:) مسأله هر گاه بعد از گذشتن وقت نماز نافله شك كند آن را به جا آورده يا نه؛ اعتنا نكند و اگر وقت باقي است به جا آورد.
مسأله 1199 در نُه صورت اگر در شماره ركعتهاي نماز چهار ركعتي شك كند، بايد فكر نمايد (1)، پس اگر يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا كرد همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند، و گر نه به دستورهايي كه گفته ميشود عمل نمايد و آن نُه صورت از اين قرار است: (1) (گلپايگاني، صافي، نوري:) بايد فوراً فكر نمايد ..
(خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط مستحبّ بايد فوراً فكر نمايد ..
(بهجت، زنجاني:) بنا بر احتياط بايد (زنجاني: فوراً) فكر نمايد ..
(مكارم:) مسأله چنانچه گفته شد شك در عدد ركعتهاي نمازهاي چهار ركعتي در نُه صورت صحيح است.
آن كه بعد از سر برداشتن از سجده دوم (1) شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت (2)، كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده و يك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند و بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده ( يا دو ركعت نشسته (3) به دستوري كه بعداً گفته ميشود به جا آورد (4). (1) (گلپايگاني، صافي:) بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوّم ..
(خوئي، تبريزي:) بعد از تمامي ذكر سجده دوّم ..
(سيستاني:) بعد از داخل شدن در سجده دوّم .. (2) (بهجت:) اوّل: شك بين دو و سه، بعد از سر برداشتن از سجده دوّم بنا بر أظهر .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه نوري نيست] (4) (اراكي:) و احتياط واجب آن است كه يك ركعت ايستاده بخواند.
(بهجت:) ولي احتياط در اين است كه يك ركعت ايستاده بخواند.
(گلپايگاني، صافي:) بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده به دستوري كه بعداً گفته ميشود به جا آورد.
(خوئي، تبريزي:) بعد از نماز، بنا بر احتياط واجب يك ركعت نماز احتياط ايستاده به جا آورد.
(سيستاني:) بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده به جا آورد و بنا بر احتياط واجب دو ركعت نشسته كافي نيست.
(زنجاني:) بعد از نماز، نماز احتياط به جا آورد كه بنا بر احتياط واجب يك ركعت ايستاده است.
(مكارم:) بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده به دستوري كه بعداً گفته ميشود به جا آورد و اگر در سجده دوّم بعد از ذكر واجب شك كند، بنا بر احتياط واجب همين دستور را عمل كند، بعداً نماز را هم اعاده نمايد (اين حكم در تمام مواردي كه شك بايد بعد از تمام كردن سجده دوّم باشد جاري است).
شك بين دو و چهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم (1) كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند (2). (1) (گلپايگاني، صافي:) بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوّم، ..
(خوئي، تبريزي:) بعد از تمامي ذكر از سجده دوّم، ..
(سيستاني:) بعد از داخل شدن در سجده دوّم، .. (2) (بهجت:) و بعيد نيست استحباب دو سجده سهو، بعد از نماز احتياط.
شك بين دو و سه و چهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم (1) كه بايد بنا بر چهار بگذارد و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته به جا آورد (2)، ولي اگر بعد از سجده اول يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم يكي از اين سه شك برايش پيش آيد ميتواند (3) نماز را رها كند و دوباره بخواند. (1) (خوئي، تبريزي:) بعد از تمامي ذكر از سجده دوّم، ..
(گلپايگاني، صافي:) بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوّم، ..
(سيستاني:) بعد از داخل شدن در سجده دوّم، .. (2) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم، صافي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (بهجت:) بايد .. [كلمه «ميتواند» در رساله آيت اللّه نوري نيست]
شك بين چهار و پنج بعد از سر بر داشتن از سجده دوم (1) كه بايد بنا بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد (2) ولي اگر بعد از سجده اول، يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم، اين شك، براي او پيش آيد (3)، بنا بر احتياط استحبابي به دستوري كه گفته شد عمل كند اگر چه نمازش باطل است و بايد دوباره بخواند. (1) (خوئي، تبريزي:) بعد از تمام كردن ذكر از سجده دوّم ..
(گلپايگاني، صافي:) بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوّم .. (2) (اراكي، مكارم، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) ولي اگر يكي از اين چهار شك بعد از سجده اوّل، يا پيش از تمام شدن ذكر واجب سجده دوّم براي او پيش آيد، نماز باطل است.
(خوئي، تبريزي:) ولي اگر بعد از سجده اوّل يا پيش از تمامي ذكر از سجده دوم، يكي از اين چهار شك براي او پيش آيد، نمازش باطل است.
(بهجت:) ولي اگر بعد از ركوع ركعتي كه در آن شك كرده و پيش از سر برداشتن از سجده دوّم، اين شك براي او پيش آيد، بنا بر احتياط واجب بايد به دستوري كه گفته شد عمل كند و نماز را دوباره هم بخواند.
(زنجاني:) ولي اگر بعد از تحقق سجده اول، و پيش از سر برداشتن از سجده دوم يكي از اين چهار شك، براي او پيش آيد، بنا بر احتياط واجب بايد به دستور همان شك عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند. (3) (نوري:) نماز باطل است.
(سيستاني:) چهارم: شك بين چهار و پنج بعد از داخل شدن در سجده دوم كه بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد. و هم چنين در هر موردي كه طرف كمتر شك چهار ركعت باشد مثل شك بين چهار و شش. و در هر موردي كه شك كند بين چهار ركعت و كمتر از آن و زيادتر از آن پس از داخل شدن در سجده دوّم، ميتواند بنا را بر چهار بگذارد و وظيفه در هر دو شك را انجام دهد يعني نماز احتياط بخواند از جهت احتمال آن
كه از چهار ركعت كمتر خوانده باشد و بعد دو سجده سهو بياورد از جهت احتمال آن كه بيش از چهار ركعت آورده باشد. و در هر صورت اگر بعد از سجده اوّل و پيش از داخل شدن در سجده دوّم، يكي از چهار شكّ گذشته براي او پيش آيد، نمازش باطل است.
شك بين سه و چهار، كه در هر جاي نماز باشد، بايد بنا بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا آورد (1). (1) (زنجاني:) بعد از نماز، نماز احتياط را كه به احتياط واجب دو ركعت نشسته است بخواند.
شك بين چهار و پنج در حال ايستاده (1) كه بايد بنشيند (2) و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا آورد (3). (1) (بهجت:) قبل از ركوع .. (2) (مكارم:) تا شك او تبديل به سه و چهار شود و بنا را بر چهار ميگذارد و نماز را تمام ميكند بعد يك ركعت نماز احتياط ايستاده، يا دو ركعت نشسته به جا ميآورد و احتياط واجب آن است كه نماز را نيز اعاده كند. (3) (گلپايگاني، صافي:) و احتياط لازم آن است كه در اين صورت و هم چنين در صورت هفتم و هشتم بعد از نماز احتياط، دو سجده سهو نيز به جا آورد.
(بهجت:) و بنا بر احتياط دو سجده سهو نيز انجام دهد.
(زنجاني:) نماز احتياط را كه به احتياط واجب دو ركعت نشسته است بخواند.
شك بين سه و پنج در حال ايستاده (1) كه بايد بنشيند (2) و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده به جا آورد (3). (1) (بهجت:) قبل از ركوع .. (2) (مكارم:) و شكّ او به دو و چهار بر ميگردد؛ بنا را بر چهار ميگذارد و نماز را تمام ميكند، سپس دو ركعت نماز احتياط ايستاده به جا ميآورد و بنا بر احتياط واجب اصل نماز را نيز اعاده ميكند. (3) (بهجت:) و بعيد نيست استحباب دو سجده سهو براي آن چه زياد شده است. و اگر اين شك، بعد از ركوع باشد، أحوط اين است كه آن ركعت را تمام كند و يك ركعت ديگر هم بخواند و بعد از سلام، نماز را اعاده كند؛ و هم چنين احتياط اين است كه در شك بين دو و پنج، بعد از سر برداشتن از سجده دوّم نماز را تمام كند و دوباره آن را بخواند.
شك بين سه و چهار و پنج در حال ايستاده (1)، كه بايد بنشيند (2) و تشهد بخواند و بعد از سلام نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته به جا آورد (3). (1) (بهجت:) قبل از ركوع .. (2) (مكارم:) و شكّ او به دو و سه و چهار برميگردد؛ بنا را بر چهار ميگذارد و نماز را تكميل كرده، سپس دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته به جا ميآورد و احتياطاً اصل نماز را اعاده ميكند. (3) (بهجت:) سپس دو سجده سهو براي كارهاي زيادي كه انجام داده، به جا آورد.
شك بين پنج و شش در حال ايستاده كه بايد بنشيند (1) و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو به جا آورد (2). (1) (مكارم:) و شكّ او به چهار و پنج برميگردد؛ نماز را تمام كرده و دو سجده سهو به جا ميآورد و بنا بر احتياط، اصل نماز را اعاده ميكند. (2) (اراكي:) و بايد دو سجده ديگر هم براي قيام بيجا به جا آورد و هم چنين براي هر چه كه اضافه به جا آورده است.
(گلپايگاني، صافي:) و بنا بر احتياط واجب دو سجده سهو ديگر هم براي ايستادن بيجا به جا آورد.
(خوئي، تبريزي:) و نيز بنا بر احتياط واجب ( (زنجاني:) و نيز بنا بر احتياط مستحب) دو سجده سهو براي ايستادن بيجا در اين چهار صورت به جا آورد.
(فاضل:) نماز را سلام دهد و سجده سهو به جا آورد.
مسأله 1200 اگر يكي از شكهاي صحيح براي انسان پيش آيد (1) نبايد نماز را بشكند (2) و چنانچه نماز را بشكند معصيت كرده است (3)، پس اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند مثل رو گرداندن از قبله (4)، نماز را از سر گيرد نماز دومش هم باطل است. و اگر بعد از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند، مشغول نماز شود نماز دوّمش صحيح است. (1) (سيستاني:) چنانچه وقت نماز تنگ باشد كه نتواند نماز را از سر گيرد نبايد نماز را بشكند و بايستي به دستوري كه گفته شد عمل نمايد. ولي اگر وقت نماز وسعت داشته باشد ميتواند نماز را بشكند و از سر بگيرد. (2) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط واجب نبايد نماز را بشكند و بايستي به دستوري كه گفته شد عمل نمايد. [پايان مسأله (] زنجاني:) و بايستي به دستوري كه گفته شد عمل نمايد. [پايان مسأله] (مكارم:) نميتواند نماز را بشكند، بلكه بايد به دستورهاي بالا عمل كند و در مورد تمام شكها بايد قبلًا كمي فكر كند اگر يقين به هيچ طرف حاصل نشد و يا گمان در مواردي كه معتبر است بر هيچ طرف قرار نگرفت، چنانچه از شكهاي باطل باشد نماز را رها ميكند و اگر از شكهاي صحيح باشد به دستور آن عمل مينمايد. (3) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (گلپايگاني، صافي:) مثل پشت كردن به قبله ..
مسأله 1201 اگر يكي از شكهايي كه نماز احتياط براي آنها واجب است در نماز پيش آيد، (1) چنانچه انسان نماز را تمام كند (2) و بدون خواندن نماز احتياط نماز را از سر بگيرد معصيت كرده است (3). پس اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند (4) نماز را از سر گرفته، نماز دوّمش هم باطل است و اگر بعد از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند، مشغول نماز شده نماز دوّمش صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (زنجاني:) پس از تمام شدن نماز، بايد فوراً نماز احتياط را بخواند و بدون خواندن نماز احتياط، نماز ديگري نخواند و اگر احتياطاً بخواهد نماز را از سر بگيرد، بايد پس از خواندن نماز احتياط باشد.
(2) (خوئي، تبريزي:) احتياط واجب ( (سيستاني:) احتياط مستحب) آن است كه نماز احتياط را بخواند و بدون خواندن نماز احتياط، نماز را از سر نگيرد و اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند نماز را از سر بگيرد، نماز دومش هم (سيستاني: بنا بر احتياط واجب) باطل است، ولي اگر بعد از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند مشغول نماز شود، نماز دومش صحيح است. (3) (بهجت:) و در صورتي كه قصد قربت حاصل شود مثل اين كه بعد از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند، مشغول نماز شده، نماز دوّمش صحيح است. (4) (نوري:) مانند پشت كردن به قبله ..
مسأله 1202 وقتي يكي از شكهاي صحيح براي انسان پيش آيد چنان كه گفته شد بايد فكر كند (1) ولي اگر چيزهايي كه به واسطه آنها ممكن است يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا شود، از بين نميرود، چنانچه كمي بعد فكر كند اشكال ندارد (2)، مثلًا اگر در سجده شك كند ميتواند تا بعد از سجده، فكر كردن را تأخير بيندازد. اين مسأله در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي، نوري:) بايد فوراً فكر كند .. (2) (فاضل:) چنان كه گفته شد بايد فوراً فكر كند پس اگر چيزهايي كه به واسطه آنها ممكن است يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا شود براي او پيش نيايد شك او از بين نميرود و چنانچه كمي بعد هم فكر كند اشكال ندارد .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1200.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 1211 وقتي يكي از شكهاي باطل براي انسان پيش آيد و بداند كه اگر به حالت بعدي منتقل شود براي او يقين يا گمان پيدا ميشود جايز نيست با حالت شك نماز را ادامه دهد مثلًا اگر در حال ايستادن شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر و بداند كه اگر به ركوع رود به يك طرف يقين يا گمان پيدا ميكند، جايز نيست با اين حال ركوع كند.
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب با حالت شك نماز را ادامه ندهد؛ مثلًا اگر در حال ايستادن شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر و بداند كه اگر به ركوع رود به يك طرف يقين يا گمان پيدا ميكند، بنا بر احتياط مستحب با اين حال ركوع نكند، بلكه صبر كند تا براي وي يقين يا گمان پيدا شود؛ ولي اگر لازم باشد به قدري صبر كند كه صورت نماز بهم بخورد لازم است به حالت بعد منتقل شود.
(سيستاني:) در صورتي كه شك باطل او در دو ركعت اول نماز باشد ..
(سيستاني:) و امّا در بقيه شكهاي باطل ظاهراً ميتواند نماز را ادامه دهد تا يقين يا گمان براي او پيدا شود.
مسأله 1203 اگر اول گمانش به يك طرف بيشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوي شود، بايد به دستور شك عمل نمايد (1). و اگر اول دو طرف در نظر او مساوي باشد و به طرفي كه وظيفه اوست بنا بگذارد، بعد گمانش به طرف ديگر برود، بايد همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (مكارم:) و به عكس اگر نخست حالت شك داشت و بعد گمانش بيشتر به يك طرف شد، بايد مطابق گمان عمل كند، ولي اگر شك از شكهايي است كه نماز را باطل ميكند و پابرجا شد بايد نماز را از سر گيرد و مبدّل شدن آن به ظنّ اثري ندارد.
مسأله 1204 كسي كه نميداند گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساوي است بايد احتياط كند (1) و در هر مورد، احتياط به طور مخصوصي است كه در كتابهاي مفصل گفته شده است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد احتياط كند در جمع بين هر دو وظيفه ..
(گلپايگاني، صافي:) اگر احتمال ميدهد به يك طرف گمانش زيادتر باشد بايد آن طرف را بگيرد و الّا به دستور شك عمل كند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) بايد به دستور شك عمل كند.
(فاضل:) طبق وظيفه شك عمل مينمايد.
(مكارم:) مسأله كسي كه نميداند حالتي كه براي او پيدا شده است «شك» است يا «ظنّ» بايد به احكام شك عمل كند.
(زنجاني:) مسأله كسي كه نميداند عرفاً گمانش به يك طرف بيشتر است يا دو طرف در نظر او مساوي است، بنا بر احتياط واجب بايد به دستور شك عمل كند و اگر عمل وي بر خلاف دستور گمان باشد، نماز را نيز به احتياط واجب دوباره بخواند.
مسأله 1205 اگر بعد از نماز بداند (1) كه در بين نماز حال ترديدي داشته كه مثلًا دو ركعت خوانده يا سه ركعت و بنا را بر سه گذاشته ولي نداند كه گمانش به خواندن سه ركعت بوده يا هر دو طرف در نظر او مساوي بوده (2) به احتياط واجب بايد نماز احتياط را بخواند (3). (1) (فاضل:) اگر بعد از نماز بفهمد .. اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (2) (فاضل:) بداند كه اين بنا از روي گمانش به خواندن سه ركعت بوده يا از باب اين بوده كه هر دو طرف در نظر او مساوي بوده .. (3) (گلپايگاني، صافي:) خوب است نماز احتياط را بخواند.
(خوئي، تبريزي، زنجاني، نوري:) بايد نماز احتياط را بخواند.
(سيستاني:) لازم نيست نماز احتياط را بخواند.
مسأله 1206 اگر (موقعي كه تشهد ميخواند، يا (1)) بعد از ايستادن شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه و در همان موقع يكي از شكهايي كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح ميباشد، براي او پيش آيد مثلًا شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، به احتياط واجب بايد به دستور آن شك عمل كند و نمازش را هم دو باره بخواند (2). (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) (اراكي:) نمازش باطل نيست، گر چه احتياط مستحبّ است به دستور آن شك عمل كند و نمازش را هم دوباره بخواند.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني، صافي:) چنانچه به دستور آن شك عمل كند نمازش صحيح است. (سيستاني: ولي اگر موقعي كه تشهّد ميخواند يكي از آن شكها اتّفاق بيفتد، اگر شك او بين دو و سه باشد نماز باطل است و اگر بين دو و چهار يا دو و سه و چهار باشد نماز صحيح است و به دستور شك بايد عمل كند).
(فاضل، نوري:) بايد به دستور آن شك عمل كند (نوري: و بنا بر احتياط واجب نمازش را هم دوباره بخواند).
(مكارم:) بايد بنا بگذارد كه سجدهها را به جا آورده و به دستور شك عمل كند و نمازش صحيح است، ولي اگر قبل از گذشتن از محلّ سجده شك كند، نمازش باطل است.
مسأله 1207 اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود، يا (در ركعتهايي كه تشهد ندارد (1)) پيش از ايستادن، شك كند كه دو سجده (2) را به جا آورده يا نه (3) و در همان موقع يكي از شكهايي كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است، برايش پيش آيد نمازش باطل است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، تبريزي و صافي نيست] (2) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) يك يا دو سجده .. (3) (سيستاني:) اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود يا پيش از ايستادن در ركعتهايي كه تشهد ندارد شك كند كه يك يا دو سجده را به جا آورده يا نه .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1206.
مسأله 1208 اگر موقعي كه ايستاده، بين سه و چهار يا بين سه و چهار و پنج شك كند و يادش بيايد كه دو سجده، يا يك سجده (1) از ركعت پيش به جا نياورده نمازش باطل است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (فاضل، نوري:) يادش بيايد كه دو سجده .. (2) (بهجت:) بنا بر أظهر.
مسأله 1209 اگر شك او از بين برود و شك ديگري برايش پيش آيد، مثلًا اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1210 اگر بعد از نماز شك كند كه در نماز مثلًا بين دو و چهار شك كرده يا بين سه و چهار، احتياط واجب آن است كه به دستور هر دو عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي:) جايز است كه نماز را به هم زده و دوباره بخواند.
(تبريزي:) بهتر آن است كه به دستور هر دو عمل كند و نماز را دوباره بخواند و جايز است كه نماز را به هم زده و دوباره بخواند.
(سيستاني:) ميتواند به دستور هر دو شك عمل كند. و نيز ميتواند پس از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند آن را دوباره بخواند.
(زنجاني:) مسأله اگر بعد از نماز شك كند كه در حال نماز مثلًا بين دو و چهار شك كرده يا بين سه و چهار، بنا بر احتياط واجب اگر به يك شك، گمان دارد به دستور آن عمل كند و گر نه، دستور يكي از اين دو شك را انجام داده، و در هر دو حال نماز را دوباره بخواند، و هم چنين است اگر بيشتر از دو احتمال در باره شك داشته باشد؛ مثلًا بداند شك وي از شكهاي صحيح بوده و نداند از كدام قسم آن بوده است.
مسأله 1211 اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكي براي او پيش آمده ولي نداند از شكهاي باطل بوده يا از شكهاي صحيح (1) و اگر از شكهاي صحيح بوده كدام قسم آن بوده است (2) بنا بر احتياط واجب بايد به دستور شكهايي كه صحيح بوده و احتمال ميداده عمل
كند (3) و نماز را هم دوباره بخواند. اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (سيستاني:) بايد نماز را اعاده كند و اگر بداند از شكهاي صحيح بوده ولي نداند كدام قسم آن بوده است جايز است نماز را دوباره بخواند.
(زنجاني:) چنانچه بداند يا احتمال دهد كه بر فرض باطل بودن شك، به سببي غير از غفلت نماز را ادامه داده است؛ مثلًا نماز را رجاءً ادامه داده است، در اين صورت ميتواند بدون انجام دادن وظيفه شك نماز را از سر بگيرد، ولي اگر بداند كه در فرض باطل بودن شك، به جهت غفلت نماز را ادامه داده است، بنا را بر اين ميگذارد كه شك او از شكهاي صحيح بوده، پس اگر شك او بر فرض صحيح بودن مشخّص است، به وظيفه همان شك عمل ميكند، و اگر شك او بر فرض صحيح بودن مشخّص نيست ولي ميتواند با احتياط كردن نماز خود را درست كند، بايد احتياط كند؛ مثلًا اگر شكّ صحيح او بعد از سر برداشتن از سجده دوّم بوده و مردّد بين شكّ دو و چهار و شكّ دو و سه و چهار باشد، بنا را بر چهار گذاشته و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نماز احتياط نشسته به جا ميآورد، در نتيجه به وظيفه هر دو شك عمل كرده است و نمازش صحيح است، ولي اگر نتواند با به جا آوردن وظيفه شك، نماز انجام شده خود را درست كند و نياز به از سر گرفتن نماز باشد، ميتواند بدون انجام دادن وظيفه شك، نماز را از سر بگيرد. (2) (خوئي:) جايز است نماز را به هم زده و دوباره بخواند. [پايان مسأله] (گلپايگاني، صافي:) بايد ( (تبريزي:) بهتر آن است كه) دو ركعت نماز احتياط ايستاده و يك ركعت ايستاده و دو ركعت نشسته و دو سجده سهو به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند (تبريزي: و جايز است نماز را به هم زده و دوباره بخواند). (3) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 1212 كسي كه نشسته نماز ميخواند اگر شكي كند كه بايد براي آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد دو ركعت (1) نشسته به جا آورد. بلكه اگر (2) شكي كند كه بايد براي آن دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بايد دو ركعت نشسته به جا آورد (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، فاضل، تبريزي، سيستاني، مكارم:) يك ركعت .. (2) (خوئي، فاضل، تبريزي، سيستاني، مكارم:) و اگر .. (3) (اراكي:) ليكن اگر شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، احتياط واجب آن است كه ابتداء يك ركعت نماز احتياط بخواند و بعد از آن دو ركعت ديگر بخواند و نماز را هم اعاده كند.
(مكارم:) [و] هم چنين در ساير شكّها.
(گلپايگاني:) مسأله كسي كه نشسته نماز ميخواند، اگر شكي كند كه مختار است براي آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد دو ركعت نشسته را به جا آورد و اگر شكّي كند كه معيّن است براي آن نماز احتياط ايستاده بخواند بعيد نيست كه يك ركعت نشسته كافي باشد به جاي يك ركعت ايستاده و هم چنين دو ركعت نشسته به جاي دو ركعت ايستاده، و لكن در مثل دو و سه، احتياط لازم، جمع بين يك ركعت نشسته و دو ركعت نشسته است.
(صافي:) بايد يك ركعت نشسته را به جا آورد، و هم چنين اگر شكي كند كه معين است براي آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، يك ركعت نشسته به جاي يك ركعت ايستاده كافي است. و هم چنين دو ركعت نشسته به جاي دو ركعت ايستاده، و لكن در مثل دو و سه، احتياط مستحب، جمع بين يك ركعت نشسته و دو ركعت نشسته، و دوباره خواندنِ نماز است.
(زنجاني:) مسأله كسي كه نشسته نماز ميخواند اگر بين دو و سه شك كند، به احتياط واجب بايد يك ركعت نشسته نماز احتياط بخواند و بنا بر احتياط مستحب نماز را نيز اعاده كند و در شك بين سه و چهار، به احتياط واجب دو ركعت نشسته بخواند و سپس نمازش را از سر بگيرد، و در شك بين دو و سه و چهار، يك نماز دو ركعتي نشسته به جا آورده و به احتياط واجب نماز را دوباره بخواند، و در شك بين دو و چهار، دو ركعت نشسته ميخواند.
مسأله 1213 كسي كه ايستاده نماز ميخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود (1)، بايد مثل كسي كه نماز را نشسته ميخواند و حكم آن در مسأله پيش گفته شد، نماز احتياط را به جا آورد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) و مجبور شود نشسته نماز بخواند بايد طبق آن چه در مسأله قبل آمده به تعداد ركعاتي كه بايد ايستاده بخواند نشسته بخواند. (2) (زنجاني:) مگر اين كه ناتواني وي از ايستادن در تمام وقت نباشد بلكه در وقت بتواند تمام نماز را ايستاده بخواند كه بايد نماز را دوباره بخواند.
مسأله 1214 كسي كه نشسته نماز ميخواند، اگر موقع (1) خواندن نماز احتياط بتواند بايستد بايد به وظيفه كسي كه نماز را ايستاده ميخواند عمل كند. (1) (زنجاني:) اگر تنها موقع .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
س 516: كسي كه در ركعت سوم نماز شك كند كه قنوت را به جا آورده يا خير، چه حكمي دارد، آيا نمازش را تمام كند و يا از هنگام شك آن را قطع نمايد؟
ج: به شك مذكور اعتنا نميشود و نماز صحيح است، و در اين مورد چيزي بر مكلّف واجب نيست.
س 517: آيا در نماز نافله به شك در غير از ركعتهاي آن مثل شك در اين كه يك سجده انجام داده يا دو سجده، اعتنا ميشود؟
ج: شك در اقوال و افعال نماز نافله همان حكم شك در اقوال و افعال نماز فريضه را دارد، يعني اگر از محل آن تجاوز نكرده است، به آن اعتنا ميشود و اگر از محل انجام آن تجاوز كرده است، به آن اعتنا نميشود.
س 518: با توجه به اين كه كثير الشك نبايد به شك خود اعتنا كند، اگر براي او در نماز شكي پيش آمد، وظيفهاش چيست؟
ج: بايد بنا بر انجام كاري بگذارد كه در آن شك كرده است، مگر آن كه انجام آن موجب بطلان نماز شود كه در اين صورت بنا بر عدم انجام آن ميگذارد، بدون اين كه در اين مورد فرقي بين ركعتها و افعال و اقوال نماز باشد.
س 519: اگر شخصي بعد از چند سال متوجه بطلان عبادتهايش شود و يا در آن شك كند، وظيفهاش چيست؟
ج: به شك بعد از عمل اعتنا نميشود، و در صورت علم به بطلان، واجب است عبادتهاي قابل تدارك را قضاء نمايد.
س 520: اگر شخصي سهواً بعضي از اجزاء نماز را به جاي بعضي ديگر انجام دهدو يا در هنگام نماز نگاهش به جائي بيفتد يا سهواً حرف بزند، آيا نماز او باطل است؟ وظيفه او چيست؟
ج: عمل سهوي در نماز موجب بطلان آن نميشود، ليكن در بعضي از موارد باعث وجوب سجده سهو ميگردد، مگر آن كه ركني از نماز را كم يا زياد كند كه موجب بطلان نماز ميشود.
س 521: اگر فردي يك ركعت از نماز را فراموش كند و در ركعت آخر يادش بيايد، مثلًا فكر ميكرد كه ركعت اول نمازش ركعت دوم است، لذا ركعت سوم و چهارم را هم به جا آورد، و در ركعت آخر متوجه شد كه در ركعت سوم است، وظيفه او چيست؟
ج: واجب است هر ركعتي را كه به جا نياورده، قبل از سلام نماز به جا آورد و سپس سلام دهد و در اين صورت كه تشهد واجب نماز را در محل خود انجام نداده، بايد بنا بر احتياط قضاي آن را انجام داده و دو سجده سهو براي آن به جا آورد.
س 522: براي مكلّف دانستن تعداد ركعتهاي نماز احتياط، كه يك ركعت است يا دو ركعت، چگونه ممكن است؟
ج: تعداد ركعتهاي نماز احتياط به مقدار كمبود احتمالي در نماز است. بنا بر اين در شك بين دو و چهار، دو ركعت نماز احتياط، واجب است؛ و در شك بين سه و چهار، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته، واجب است.
س 523: اگر كلمهاي از ذكرهاي نماز يا آيات قرآني يا دعاهاي قنوت، سهواً غلط خوانده شود، آيا سجده سهو واجب ميشود؟
ج: واجب نيست.
مسأله 1215 كسي كه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فوراً نيت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و حمد را بخواند (1) و به ركوع رود و دو سجده نمايد، پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است (2) بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول به جا آورد و بعد از تشهد سلام دهد. (1) (بهجت:) بنا بر أظهر حمد را بخواند .. (2) (زنجاني:) بعد از ركعت دوّم تشهد خوانده و سلام دهد.
مسأله 1216 نماز احتياط، سوره و قنوت ندارد و بايد نيت آن را به زبان نياورند و احتياط واجب آن است كه سوره حمد و «بسم اللّه» آن را هم آهسته بگويند (1). (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم، حمد را آهسته بخوانند و احتياط مستحب آن است كه «بسم اللّه» آن را هم آهسته بگويند.
(گلپايگاني، خوئي، فاضل، صافي، تبريزي، نوري:) مسأله نماز احتياط، سوره و قنوت ندارد و بايد آن را آهسته بخوانند و نيت آن را به زبان نياورند، و احتياط واجب آن است كه «بسم اللّه الرحمن الرحيم» آن را هم آهسته بگويند.
(زنجاني:) احتياط ..
(بهجت:) مسأله نماز احتياط، سوره و قنوت ندارد و بايد آن را آهسته بخواند بنا بر لزومِ آهسته خواندن در قرائت ركعت سوم و چهارم و نيّت آن را به زبان نياورد.
(مكارم:) مسأله نماز احتياط اذان و اقامه و سوره و قنوت ندارد، و حمد را بايد آهسته بخواند حتّي احتياط واجب آن است كه «بسم اللّه» را نيز آهسته بگويد و در ميان اصل نماز و نماز احتياط، كاري كه نماز را باطل ميكند انجام ندهد.
مسأله 1217 اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد، نمازي كه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند. و اگر در بين نماز احتياط بفهمد، لازم نيست آن را تمام نمايد (1). (1) (بهجت:) بلكه مثل نماز نافله ميشود، كه قطع و ادامه آن، هر دو جايز است.
مسأله 1218 اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاي نمازش كم بوده (1)، چنانچه كاري كه نماز را باطل ميكند انجام نداده، بايد آن چه از نماز نخوانده بخواند و براي سلام بيجا (2) دو سجده سهو بنمايد (3). و اگر كاري كه نماز را باطل ميكند، انجام داده، مثلًا پشت به قبله كرده، بايد نماز را دوباره به جا آورد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) مثلًا به جاي چهار ركعت سه ركعت خوانده .. (2) (مكارم:) احتياطاً .. (3) (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم ..
مسأله 1219 اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسري نمازش به مقدار نماز احتياط بوده، مثلًا در شك بين سه و چهار، يك ركعت نماز احتياط بخواند (1) بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است. (1) (گلپايگاني، صافي:) ايستاده بخواند ..
(زنجاني:) دو ركعت نماز احتياط نشسته بخواند، كه به منزله يك ركعت نماز ايستاده است ..
مسأله 1220 اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسري نماز كمتر از نماز احتياط بوده (1)، مثلًا در شك بين دو و چهار، دو ركعت نماز احتياط بخواند (2) بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده (3)، بايد (4) كسري نماز را به نماز متصل نموده و نماز را هم دوباره بخواند (5). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد كسري نماز را بلا فاصله به جا آورد و اصل نماز را هم اعاده كند. (2) (گلپايگاني، صافي:) ايستاده بخواند .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، فاضل:) بايد نماز را دوباره بخواند. (4) (نوري:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (5) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه منافي به جا نياورده باشد، بنا بر احتياط لازم، كسري را تمام كند و نماز را دوباره بخواند تا يقين كند به تكليف خود عمل كرده.
مسأله 1221 اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسري نماز بيشتر از نماز احتياط بوده (1) مثلًا در شك بين سه و چهار (2) يك ركعت نماز احتياط بخواند (3)، بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده، چنانچه بعد از نماز احتياط، كاري كه نماز را باطل ميكند انجام داده، مثلًا پشت به قبله كرده، بايد (4) نماز را دوباره بخواند و اگر كاري كه نماز را باطل ميكند انجام نداده (5) بايد (6) دو ركعت كسري نمازش را به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند. (1) (مكارم:) چنانچه بعد از نماز احتياط كاري كه نماز را باطل ميكند انجام نداده، احتياط واجب اين است كسري نماز را به جا آورد و اصل نماز را هم اعاده كند. (2) (زنجاني:) شك بين دو و سه .. (3) (گلپايگاني، صافي:) ايستاده بخواند .. (4) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست] (5) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) نماز احتياطش (زنجاني: جزء نماز او) محسوب است و يك ركعت كسري نمازش را به جا آورد و نمازش صحيح است و براي زيادي هر يك از سلام (زنجاني: هر يك از دو سلام:) در اصل نماز و نماز احتياط دو سجده سهو به جا آورد.
(سيستاني:) احتياط لازم آن است كه در اين صورت نيز نمازش را دوباره بخواند و اكتفا به ضميمه كردن يك ركعت متصل به نماز نكند.
(بهجت:) بايد يك ركعت ديگر نماز بخواند و بنا بر احتياط نمازش را دو مرتبه اعاده كند.
(فاضل:) بايد كسري نمازش را به جا آورد و احتياط اين است كه اصل نماز را هم دوباره بخواند. (6) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط لازم بايد ..
مسأله 1222 اگر بين دو و سه و چهار شك كند و بعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده لازم نيست (1) دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (بهجت:) بنا بر أظهر ..
مسأله 1223 اگر بين سه و چهار شك كند و موقعي كه دو ركعت نماز احتياط نشسته يا يك ركعت ايستاده را ميخواند، (1) يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده بايد نماز احتياط را تمام كند و نمازش صحيح است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، بهجت:) موقعي كه يك ركعت نماز احتياط ايستاده را ميخواند ..
(2) (خوئي، تبريزي:) و براي سلام زيادي سجده سهو بنمايد و اگر موقعي كه دو ركعت نماز احتياط نشسته ميخواند يادش بيايد، پس اگر قبل از ركوع اوّل يادش بيايد، بايستد و نماز را مطابق كسري كه دارد تمام نمايد و اگر بعد از ركوع يادش بيايد، نمازش باطل است.
(بهجت:) بنا بر أظهر. ولي اگر در اثناءِ دو ركعت نماز احتياط نشسته يادش بيايد بايد احتياطاً نمازش را اعاده كند.
(گلپايگاني، صافي:) بايد نماز احتياط را رها كند و بنا بر احتياط لازم كسري را به جا آورد و نماز را دوباره بخواند.
(سيستاني:) بايد نماز احتياط را رها كند و چنانچه پيش از داخل شدن در ركوع يادش آمده باشد يك ركعت به طور متّصل بخواند و نمازش صحيح است و براي سلام زيادي بنا بر احتياط لازم دو سجده سهو بنمايد و امّا اگر پس از داخل شدن در ركوع يادش آمده باشد، بايد نماز را دوباره بخواند و بنا بر احتياط نميتواند اكتفا به ضميمه كردن ركعت باقي مانده نمايد.
(زنجاني:) مسأله اگر بين دو و سه شك كند و موقعي كه يك ركعت نماز احتياط ايستاده را ميخواند يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده نماز احتياط را ركعت چهارم محسوب كرده، آن را تمام كند و نمازش صحيح است و براي سلام زيادي سجده سهو بنمايد، و به احتياط استحبابي نماز را نيز دوباره بخواند. و اگر بين سه و چهار شك كند و موقعي كه دو ركعت نماز احتياط نشسته ميخواند يادش بيايد نماز را سه ركعت خوانده، اگر قبل از ركوع اول يادش بيايد، بايستد و به احتياط واجب قرائت را به قصد آن چه مطلوب شارع است دوباره بخواند و بايد نماز را تمام نمايد و اگر در ركوع اول يا پس از آن يادش بيايد، نمازش باطل است.
(فاضل:) مسأله اگر بين سه و چهار شك كند و موقعي كه نماز احتياط را ميخواند يادش بيايد كه سه ركعت خوانده بايد نماز احتياط را تمام كند، هر چند دو ركعت نشسته باشد و احتياط در اعاده نماز در اين صورت ترك نشود.
مسأله 1224 اگر بين دو و سه و چهار شك كند و موقعي كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را ميخواند (1) پيش از ركوع ركعت دوم يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده (2)، بايد بنشيند و نماز احتياط را يك ركعتي تمام كند (3) و بنا بر احتياط مستحب نماز را دوباره بخواند (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (سيستاني:) يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، نظير آن چه در مسأله گذشته گفته شد در اينجا جاري است. (2) (گلپايگاني، صافي:) بايد نماز احتياط را رها كند و بنا بر احتياط لازم كسري نماز را به جا آورد و نماز را دوباره بخواند. (3) (خوئي، زنجاني:) و براي سلام زيادي سجده سهو بنمايد (زنجاني: و اگر در ركوع ركعت دوّم يا بعد از آن يادش بيايد نمازش باطل است). (بهجت:) و بنا بر اظهر نمازش صحيح است.
(4) (نوري:) بنا بر احتياط واجب نماز را هم دوباره بخواند.
(تبريزي:) بهتر آن است كه نماز را دوباره بخواند. (فاضل:) احتياط به اعاده نماز ترك نشود.
مسأله 1225 اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسري نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده (1)، چنانچه نتواند نماز احتياط را مطابق كسري نمازش تمام كند، بايد آن را رها كند (2) و كسري نماز را به جا آورد و بنا بر احتياط واجب، نماز را دوباره بخواند (3)، مثلًا در شك بين سه و چهار اگر موقعي كه دو ركعت نماز احتياط نشسته را ميخواند، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، (چون نميتواند دو ركعت نشسته را به جاي دو ركعت ايستاده حساب كند، به احتياط واجب (4)) بايد نماز احتياط نشسته را رها كند (5) و دو ركعت كسري نمازش را بخواند و (6) نماز را هم دوباره به جا آورد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (سيستاني:) نظير آن چه در مسأله [1223] گفته شد در اينجا ميآيد. [پايان مسأله] (2) (فاضل:) و نماز را دوباره بخواند مثلًا در شك بين دو و چهار اگر موقعي كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را ميخواند و به ركوع ركعت دوّم رفته يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده بايد نماز را دوباره به جا آورد. (3) (گلپايگاني، صافي:) اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسري نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده بايد آن را رها كند و بنا بر احتياط لازم كسري نماز را به جا آورد و نماز را دوباره بخواند ..
(خوئي، تبريزي:) بايد آن را رها كند و در اين صورت اگر ممكن باشد، كسري نماز را به جا آورد و اگر ممكن نباشد نماز را دو باره بخواند ..
(بهجت:) بايد آن را تمام كند و بنا بر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند .. (4) [عبارت «به احتياط واجب» در رساله آيات عظام: خوئي، بهجت، تبريزي و نوري نيست] [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست] (5) (خوئي، تبريزي:) پس اگر قبل از ركوع اوّل نماز احتياط يادش آمده بود بايد كسري نمازش را بخواند و اگر بعد از آن بوده بايد نماز را دوباره به جا آورد.
(بهجت:) بايد بعد از تمام كردن نماز احتياط، نماز را احتياطاً اعاده نمايد و احتياط بيشتر در اين است كه اگر قبل از ركوع ركعت اوّل متوجّه نقصان نماز شد، بايستد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند و بعد نمازش را دو مرتبه اعاده كند. (6) (نوري:) و احتياطاً ..
(اراكي:) مسأله اگر در هنگام خواندن نماز احتياط، مقدار كمبود ركعات نماز را يادش بيايد، مسأله چند صورت دارد: الف: نماز احتياطي كه ميخواند، با كمبود نماز هم در تعداد ركعات و هم در كيفيّت، يكنواخت است، مثل آن كه در نماز شك بين سه و چهار برايش پيش آمده و وقتي مشغول خواندن يك ركعت نماز احتياط ايستاده است يادش ميآيد كه نمازش سه ركعت بوده، پس بايد يك ركعت نماز احتياط را تمام كند و نمازش صحيح است. ب: نماز
احتياطي كه ميخواند با كمبود نماز هم در تعداد ركعات و هم در كيفيّت مختلف است، مثل آن كه در مثال فوق هنگامي كه دو ركعت نماز احتياط نشسته ميخواند متوجّه شود نمازش سه ركعت بوده است كه بايد دو ركعت نماز را به پايان ببرد و نمازش صحيح است. ج: نماز احتياطي كه ميخواند با كمبود نماز از نظر تعداد ركعت مختلف است ولي از نظر كيفيّت موافق است مثل آن كه در نماز شك بين دو و سه و چهار پيش آمده و هنگام خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده متوجّه ميشود كه نمازش سه ركعت بوده كه اگر وارد ركوع ركعت دوّم نشده باشد بايد كمبود نماز را تمام نمايد و نماز را دوباره بخواند. د: نماز احتياطي كه ميخواند با كمبود نماز از نظر تعداد ركعت با هم يكنواخت است و لي از نظر كيفيّت مختلف ميباشد كه در مثال فوق، هنگام خواندن دو ركعت نماز احتياط نشسته (بر فرض آن كه مقدّم داشتن دو ركعت نشسته جايز باشد) يادش بيايد نمازش دو ركعت بوده كه اگر وارد ركوع اوّل نشده است بنا بر احتياط واجب بايد كمبود نمازش را تمام كرده و نماز را دوباره بخواند.
(زنجاني:) مسأله اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسري نمازش بيشتر يا كمتر بوده، چنانچه بتواند بايد نماز احتياط را مطابق كسري نمازش تمام كند؛ مثلًا اگر شك بين دو و سه كرده و موقعي كه يك ركعت نماز احتياط ايستاده ميخواند بفهمد نمازش را دو ركعتي خوانده، بايد يك ركعت نماز احتياط را ركعت سوم خود حساب كرده آن را تمام نمايد، سپس ركعت چهارم نمازش را بخواند. و اگر نتواند نماز احتياط را مطابق كسري نمازش تمام كند بايد آن را رها كند، در اين صورت اگر ممكن باشد كسري نماز را به جا آورد و اگر ممكن نباشد نماز را دوباره بخواند؛ مثلا در شك بين سه و چهار، اگر موقعي كه دو ركعت نماز احتياط نشسته را ميخواند يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده چون نميتواند دو ركعت نشسته را به جاي دو ركعت ايستاده حساب كند بايد نماز احتياط نشسته را رها كند، پس اگر قبل از ركوع اول نماز احتياط يادش آمده بايد بايستد و به احتياط واجب قرائت را به قصد آن چه مطلوب شارع است به جا آورده و پس از آن بايد كسري نمازش را بخواند و اگر بعد از ركوع يادش بيايد بايد نماز را دوباره بخواند. و نيز اگر در شك بين دو و چهار هنگامي كه مشغول دو ركعت نماز احتياط ايستاده است بفهمد نماز خود را سه ركعتي خوانده، پس اگر در ركعت اول است، اين ركعت را ركعت چهارم به حساب آورده، نمازش را تمام ميكند و اگر در ركعت دوم قبل از ركوع باشد، بايد آن ركعت را رها كرده نشسته، تشهد و سلام بخواند و نماز را تمام كند و اگر پس از ركوع باشد نمازش باطل است. و در همه صورتهاي مسأله اگر نماز را تمام ميكند، به جهت زيادي سلام بايد دو سجده سهو به جا آورد.
مسأله 1226 اگر شك كند نماز احتياطي را كه بر او واجب بوده به جا آورده يا نه (1)، چنانچه وقت نماز گذشته به شك خود اعتنا نكند و اگر وقت دارد (2)، در صورتي كه مشغول كار ديگري نشده (3) و از جاي نماز برنخاسته (4) و كاري هم مثل رو گرداندن از قبله (5) كه نماز را باطل ميكند انجام نداده بايد نماز احتياط را بخواند (6) و اگر مشغول كار ديگري شده يا كاري كه نماز را باطل ميكند به جا آورده، يا بين نماز و شك او زياد طول
كشيده، احتياط استحبابي آن است كه نماز احتياط را به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند (7)، اگر چه ميتواند بنا بر انجام نماز احتياط گذارد و بر همان اكتفا نمايد. (1) (بهجت:) بنا ميگذارد كه خوانده است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه در صورتي كه از حال نماز خارج نشده، آن را به جا آورد. [پايان مسأله] (2) (صافي:) و يا محل به جا آوردن نماز احتياط بعد از وقت باشد، مثل كسي كه بيشتر از يك ركعت از وقت را درك نكرده باشد .. (3) (مكارم:) بايد نماز احتياط را بخواند و اگر كاري كه نماز را باطل ميكند به جا آورده است احتياط واجب آن است كه نماز احتياط را بخواند و نماز را هم اعاده كند. (4) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) اگر وقت دارد در صورتي كه بين شك و نماز زياد طول نكشيده (سيستاني: و در كار ديگري وارد نشده است) .. (5) (گلپايگاني، صافي:) مثل پشت كردن به قبله .. (6) (خويي، تبريزي، زنجاني:) و اگر كاري كه نماز را باطل ميكند به جا آورده، يا بين نماز و شكّ او زياد طول كشيده اعتنا به شكّ ننمايد.
(سيستاني:) و اگر كاري كه نماز را باطل ميكند به جا آورده، يا در كار ديگري وارد شده يا بين نماز و شك او زياد طول كشيده بنا بر احتياط لازم بايد نماز را دوباره بخواند. (7) (گلپايگاني، صافي:) احتياط واجب ( (فاضل، نوري:) احتياط) آن است كه نماز احتياط را به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند. [پايان مسأله]
مسأله 1227 اگر در نماز احتياط، ركني را زياد كند (1)، يا مثلًا به جاي يك ركعت دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل ميشود (2) بنا بر احتياط واجب، و بايد دوباره نماز احتياط واصل نماز را بخواند. (1) (بهجت:) كم يا زياد كند .. (2) (اراكي، گلپايگاني، صافي، نوري:) و بايد دوباره نماز احتياط و اصل نماز را بخواند.
(خوئي، تبريزي:) و بايد دوباره اصل نماز را بخواند.
(فاضل:) و بعيد نيست كه در اين حال تنها به اعاده اصل نماز اكتفا كند.
(بهجت:) و احتياط در جايي كه سهواً نماز احتياط را باطل كرده باشد، اين است كه نماز احتياط و اصل نماز را دوباره بخواند.
(سيستاني:) مسأله اگر در نماز احتياط به جاي يك ركعت دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل ميشود و بايد دوباره اصل نماز را بخواند و هم چنين است بنا بر احتياط لازم اگر در نماز احتياط ركني را اضافه كند.
(زنجاني:) مسأله نماز احتياط به منزله اجزاء نماز اصلي است، پس اگر در آن مثلًا ركوع را زياد كند يا به جاي يك ركعت، دو ركعت بخواند نماز احتياط باطل ميشود، و بايد دوباره اصل نماز را بخواند.
(مكارم:) مسأله دستور نماز احتياط از نظر كم و زياد كردن ركن و اجزاء غير ركن و شك در به جا آوردن اجزاء، مانند ساير نمازهاي واجب است.
مسأله 1228 موقعي كه مشغول نماز احتياط است اگر در يكي از كارهاي آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته، بايد به جا آورد (1) و اگر محلش گذشته، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلًا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنانچه به ركوع نرفته بايد بخواند و اگر به ركوع رفته بايد به شك خود اعتنا نكند. (1) (بهجت:) بايد به شك خود اعتنا نكند، اگر چه محلّ آن نگذشته باشد بنا بر أظهر.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1227.
مسأله 1229 اگر در شماره ركعتهاي نماز احتياط شك كند، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد (1) ولي چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل ميكند (2)، بنا بر كمتر گذارد (3) و احتياط مستحب آن است كه نماز احتياط را دوباره بخواند و بعد از آن اصل نماز را اعاده نمايد. (1) (فاضل:) و نماز را ادامه دهد و صحيح است .. (2) (نوري:) بايد نماز را از سر بخواند و خواندن نماز احتياط لازم نيست. (3) (مكارم:) و نمازش صحيح است. (فاضل:) و نماز را تمام كند و اصل نماز را هم اعاده كند.
(اراكي:) مسأله اگر در شماره ركعتهاي نماز احتياط شك كند، بنا بر احتياط واجب بايد يا بنا را بر بيشتر بگذارد يا كمتر ولي چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل ميكند بنا بر كمتر گذارد و يا در هر حال بنا را بر كمتر بگذارد و در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه نماز احتياط را دوباره بخواند و بعد از آن اصل نماز را اعاده نمايد.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي:) مسأله اگر در شماره ركعتهاي نماز احتياط شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل ميكند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نميكند، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد (گلپايگاني، صافي: و در هر دو صورت بعد از تمام شدن نماز احتياط، اصل نماز را نيز بنا بر احتياط دوباره بخواند.) مثلًا موقعي كه مشغول خواندن دو ركعت نماز احتياط است اگر شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل ميكند، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده و اگر شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل نميكند، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است (گلپايگاني، صافي: و اصل نماز را نيز اعاده نمايد).
(بهجت:) مسأله اگر در عدد ركعات نماز احتياط شك كند، به آن اعتنا نميكند و بنا بر أظهر بنا را بر صحيح بودن نماز ميگذارد. و اگر بعد از نماز شك كرد كه احتياط لازم، يك ركعت است يا دو ركعت، احتياطاً هر دو را به جا ميآورد و سپس نماز را اعاده ميكند.
(زنجاني:) مسأله اگر موقعي كه مشغول نماز احتياط است در شماره ركعتهاي آن شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل ميكند، به احتياط واجب بنا را بر كمتر بگذارد و پس از پايان نماز احتياط، اصل نماز را دوباره بخواند، و اگر طرف بيشتر نماز را باطل نميكند، به احتياط واجب بنا را بر بيشتر بگذارد و پس از پايان نماز احتياط، اصل نماز را دوباره بخواند؛ مثلًا موقعي كه مشغول خواندن دو ركعت نماز احتياط است، اگر شك
كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل ميكند، به احتياط واجب بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده و پس از پايان نماز احتياط، اصل نماز را دوباره بخواند، و اگر شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون طرف بيشتر نماز را باطل نميكند، به احتياط واجب بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است و پس از پايان نماز احتياط، اصل نماز را دوباره بخواند.
مسأله 1230 اگر در نماز احتياط چيزي كه ركن نيست سهواً كم يا زياد شود، سجده سهو ندارد (1). (1) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد دو سجده سهو به جا آورد.
(گلپايگاني، صافي:) [اگر] از چيزهايي باشد كه در خود نماز سجده سهو دارد احتياط لازم آن است كه سجده سهو را به جا آورد و اگر از چيزهايي است كه سجده سهو ندارد در نماز احتياط نيز لازم نيست.
(فاضل:) أقوي اين است كه سجده سهو ندارد. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1239).
(مكارم:) مسأله براي كم و زياد كردن اجزاء نماز احتياط از روي سهو، سجده سهو واجب نيست.
مسأله 1231 اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكي از اجزاء يا شرايط آن را به جا آورده يا نه، به شك خود اعتنا نكند (1). (1) (بهجت:) و اگر سهواً در نماز احتياط، كلام بيجا گفت، بنا بر أظهر سجده سهو واجب نيست، اگر چه احتياط در به جا آوردن است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1235.
مسأله 1232 اگر در نماز احتياط، تشهد يا يك سجده را فراموش كند (1)، احتياط آن است كه بعد از سلام، آن را قضا نمايد، اگر چه واجب نيست (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) و در جاي خود تداركش ممكن نباشد .. (2) اراكي، گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، (مكارم، صافي، فاضل:) احتياط واجب آن است كه بعد از سلام نماز، آن را (سيستاني: سجده را) قضا نمايد.
(نوري:) احتياط مستحبّ آن است كه بعد از سلام، آن را قضا نمايد.
مسأله 1233 اگر نماز احتياط و قضاي يك سجده يا قضاي يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود، بايد (1) اول نماز احتياط را به جا آورد (2). (1) (فاضل:) بنا بر أقوي بايد .. (2) (مكارم:) بعد قضاي سجده يا تشهّد را و بعد سجده سهو را.
(اراكي:) مسأله اگر نماز احتياط و قضاي يك سجده يا قضاي يك تشهد بر او واجب شود هر كدام را بخواهد ميتواند اوّل به جا آورد، گر چه احتياط مستحب است كه اوّل نماز احتياط را بخواند ولي چنانچه سجده سهو هم بر او واجب باشد، بايد سجده سهو را بعد از آنها به جا آورد.
(سيستاني:) مسأله اگر نماز احتياط و دو سجده سهو بر او واجب شود، بايد اوّل نماز احتياط را به جا آورد و همچنين است بنا بر احتياط واجب اگر نماز احتياط و قضاي سجده بر او واجب شود.
(بهجت:) مسأله اگر هم نماز احتياط و هم سجده سهو بر نمازگزار لازم شد، بنا بر اظهر بايد نماز احتياط را بر سجده سهو، مقدّم بدارد؛ و اگر همراه با نماز احتياط، قضاي سجده يا تشهّد هم بر او واجب شد، پس در لزوم تقديم آنها بر نماز احتياط و يا تأخير، تأمّل است؛ و در هر صورت، علاوه بر به جا آوردن آن دو، أحوط اعاده نماز است.
مسأله 1234 حكم گمان در ركعتهاي نماز حكم يقين است، (1) مثلًا اگر در نماز چهار ركعتي انسان گمان دارد كه نماز را چهار ركعت خوانده، نبايد نماز احتياط بخواند (2)، ولي اگر در غير ركعتها گمان پيدا كند بايد به احتياط عمل نمايد و دستور در هر موردي طور مخصوصي است كه در كتابهاي مفصّل گفته شده است. (1) (مكارم:) يعني بايد بنا بر گمان بگذارد و نماز را ادامه دهد، ولي اگر در ركعت اول و دوم باشد، احتياط واجب اين است كه نماز را بعداً نيز اعاده كند. (2) (فاضل:) و همين طور در غير ركعتها گمان معتبر است هر چند بهتر است به احتياط عمل كند.
(بهجت:) و هم چنين اگر به افعال نماز گمان پيدا كرد، مثلًا گمان كرد كه حمد خوانده است مثل اين است كه يقين كرده و لازم نيست بخواند؛ و اگر گمان كرد كه نخوانده، بايد دو مرتبه بخواند؛ چه گمان به چيزي پيدا كند كه موجب صحيح بودن نماز است يا به چيزي كه نماز را باطل ميكند؛ به ركني از اركان نماز گمان پيدا كند يا به غير ركن؛ موقع شك يا فراموشي، گمان حاصل شود يا خودبخود گمان پيدا كند. در تمام اين صورتها، گمان داشتن مانند يقين است و حكم يقين را دارد اگر چه احتياط مستحب در اين است كه اگر گمان به انجام دادن فعلي پيدا كرد كه ركن نيست، دو مرتبه آن را انجام بدهد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله حكم گمان در نماز مثل حكم يقين است مثلًا اگر انسان گمان دارد كه نماز را چهار ركعت خوانده، نبايد نماز احتياط بخواند و اگر گمان دارد ركوع كرده، نبايد آن را به جا آورد و اگر گمان دارد حمد را نخوانده، چنانچه به ركوع نرفته بايد بخواند و اگر به ركوع رفته نمازش صحيح است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله حكم گمان در نماز نسبت به ركعات مثل حكم يقين است. مثلًا اگر نداند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت و گمان داشته باشد كه دو ركعت خوانده بنا ميگذارد كه دو ركعت است و اگر در نماز چهار ركعتي گمان دارد كه چهار ركعت خوانده، نبايد نماز احتياط بخواند و امّا نسبت به افعال، گمان حكم شك را دارد پس اگر گمان دارد ركوع كرده در صورتي كه داخل سجده نشده است بايد آن را به جا آورد و اگر گمان دارد حمد را نخوانده، چنانچه در سوره داخل شده باشد اعتنا به گمان ننمايد و نمازش صحيح است.
(زنجاني:) گمان در نماز نسبت به ركعات، حكم يقين را دارد ..
(سيستاني:) نماز احتياط ندارد ..
(زنجاني:) لازم نيست نماز احتياط بخواند؛ و اما در مورد افعال، چنانچه
گمان به انجام كاري يا ترك كاري داشته باشد بنا بر احتياط واجب بر طبق گمان عمل كند و اگر كار او بر خلاف وظيفه شك بود، نمازش را نيز دوباره بخواند.
مسأله 1235 حكم شك و سهو و گمان در نمازهاي واجب يوميه و نمازهاي واجب ديگر (1) فرق ندارد، مثلًا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون شك او در نماز دو ركعتي است، نمازش باطل ميشود (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) نمازهاي واجب يوميه و نمازهاي واجب ديگر غير يوميه .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) و اگر گمان داشته باشد كه دو ركعت يا يك ركعت است، بر طبق گمان خود نماز را تمام مينمايد. (مكارم:) هم چنين ساير احكام شك و سهو و ظنّ.
مسأله 1236 براي سه چيز (1) بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به دستوري كه بعداً گفته ميشود به جا آورد: اول: آن كه در بين نماز، سهواً حرف بزند. دوم: آن كه يك سجده را فراموش كند. سوم: آن كه در نماز چهار ركعتي بعد از سجده دوّم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت (2) و در دو مورد (3) هم احتياط واجب آن است كه سجده سهو بنمايد: اول در جايي كه نبايد نماز را سلام دهد مثلًا در ركعت اول سهواً سلام بدهد. دوم آن كه تشهد را فراموش كند (4). (1) (اراكي:) شش چيز .. (بهجت:) پنج چيز .. (2) (اراكي:) [و] چهارم: در جايي كه نبايد نماز را سلام دهد مثلًا در ركعت اوّل سهواً سلام دهد. پنجم: آن كه تشهّد را فراموش كند. ششم: در جايي كه بايد بنشيند، اشتباهاً بايستد و يا در جايي كه بايد بايستد اشتباهاً بنشيند و بنا بر احتياط واجب بايد براي هر چيزي كه در نماز زياد كند و يا كم كند و زماني يادش بيايد كه نتواند آن را به جا آورد، سجده سهو به جا آورد.
(بهجت:) ولي اگر قبل از تمام شدن سجده دوّم شك كند، عمل به وظيفهاي كه قبلًا گفته شد، مينمايد و بنا بر احتياط، دو سجده سهو به جا ميآورد؛ و هم چنين اگر در حال ايستاده شك كرد كه شش ركعت خوانده يا پنج ركعت، بدون ركوع مينشيند و تشهّد خوانده، سلام ميدهد و دو سجده سهو براي ايستادن بيجا و دو سجده ديگر براي شكّي كه كرده بنا بر احتياط انجام ميدهد. چهارم: جايي كه نبايد نماز را سلام دهد، مثلًا در ركعت اوّل، سهواً سلام بدهد. پنجم: اگر سهواً چيزي از غير ركن را كم يا زياد كند، بنا بر احتياط دو سجده سهو به جا ميآورد. (3) (نوري:) در سه مورد .. (4) (نوري:) [و] سوم: در جايي كه بايد بايستد اشتباهاً بنشيند يا در جايي كه بايد بنشيند، اشتباهاً بايستد.
(خوئي، گلپايگاني، صافي، زنجاني، تبريزي، فاضل:) مسأله براي پنج چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به دستوري كه بعداً گفته ميشود به جا آورد. اوّل: آن كه در بين
نماز، سهواً حرف بزند. دوّم: جايي كه نبايد سلام نماز را بدهد، مثلًا در ركعت اوّل سهواً سلام بدهد. سوّم: آن كه تشهّد را فراموش كند. چهارم: آن كه در نماز چهار ركعتي بعد از تمامي ذكر سجده دوّم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت. پنجم: آن كه يك سجده را فراموش كند يا اين كه (زنجاني: بنا بر احتياط مستحب) در جايي كه بايد بايستد مثلًا موقع خواندن حمد و سوره اشتباهاً بنشيند و در موقعي كه بايد بنشيند؛ مثلًا موقع تشهّد اشتباهاً بايستد. (خوئي: در اين سه صورت بنا بر احتياط واجب بايد) دو سجده سهو به جا آورد. بلكه براي هر چيزي كه در نماز اشتباهاً كم يا زياد كند احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو بنمايد. و احكام اين چند صورت در مسائل آينده گفته ميشود.
(گلپايگاني، صافي:) سوّم: آن كه يك سجده را فراموش كند. چهارم: آن كه تشهّد را فراموش كند. پنجم: آن كه در نماز چهار ركعتي بعد از سجده دوّم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت و اگر در جايي كه بايد بايستد مثلًا موقع خواندن حمد و سوره اشتباهاً بنشيند يا در جايي كه بايد بنشيند مثلًا موقع خواندن تشهّد اشتباهاً بايستد، بنا بر احتياط واجب، بايد دو سجده سهو به جا آورد بلكه براي هر چيزي كه در نماز اشتباهاً كم يا زياد كند احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو بنمايد. و احكام اين چند صورت در مسائل آينده گفته ميشود.
(فاضل:) بعد از سجده دوّم ..
(زنجاني:) چهارم: آن كه در نماز چهار ركعتي شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، به تفصيلي كه در صورت چهارم مسأله [1199] گذشت ..
(تبريزي:) يا اين كه در جايي كه بايد بايستد مثلًا موقع خواندن حمد و سوره اشتباهاً بنشيند يا در جايي كه بايد بنشيند مثلًا موقع خواندن تشهد اشتباهاً بايستد در همه اين صُوَر بنا بر احتياط واجب بايد دو سجده سهو به جا آورد و در غير اينها براي هر چيزي كه در نماز اشتباهاً كم يا زياد كند احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو بنمايد. و احكام اين چند صورت در مسائلي گفته ميشود.
(فاضل:) [و] احتياط مستحب اين است كه براي قيام و يا جلوس زايد بلكه براي هر زيادي يا نقص سجده سهو به جا آورد.
(سيستاني:) مسأله در دو مورد بعد از سلام نماز انسان بايد دو سجده سهو به دستوري كه بعداً گفته ميشود به جا آورد: اوّل: آن كه تشهد را فراموش كند. دوّم: آن كه در نماز چهار ركعتي بعد از داخل شدن در سجده دوّم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت يا شك كند كه چهار ركعت خوانده يا شش ركعت هم چنان كه در مورد چهارم از شكهاي صحيح گذشت. و در سه مورد بنا بر احتياط واجب سجده سهو لازم است: اوّل: آن كه اجمالًا بداند كه در نماز چيزي را اشتباهاً كم يا زياد كرده و نماز هم محكوم به صحت باشد. دوّم: آن كه در بين نماز، سهواً حرف بزند. سوّم: جائي كه نبايد سلام نماز را بدهد، مثلًا در ركعت اوّل سهواً سلام بدهد.
و احتياط مستحب آن است كه اگر يك سجده را فراموش كند يا اين كه در جائي كه بايد بايستد مثلًا در موقع خواندن حمد و سوره اشتباهاً بنشيند، و در موقعي كه بايد بنشيند مثلًا موقع تشهد، اشتباهاً بايستد، دو سجده سهو به جا آورد؛ بلكه براي هر چيزي كه در نماز اشتباهاً كم يا زياد كند، دو سجده سهو بنمايد و احكام اين چند صورت در مسائل آينده گفته ميشود.
(مكارم:) مسأله براي چند چيز بنا بر احتياط واجب بايد بعد از نماز دو سجده سهو به دستوري كه گفته ميشود به جا آورد: (1) كلام بيجا، يعني سهواً به گمان اين كه نماز تمام شده حرف بزند. (2) سلام بيجا، يعني مثلًا در ركعت دوّم نماز چهار ركعتي سلام بدهد. (3) سجده فراموش شده. (4) تشهّد فراموش شده. (5) به جاي ايستادن سهواً بنشيند، يا به جاي نشستن برخيزد. (6) در شك ميان «چهار و پنج» بعد از سجده دوّم واجب است نماز را تمام كند، بعداً دو سجده سهو به جا آورد. و براي كم و زياد كردن غير اينها سجده سهو مستحب است.
مسأله 1237 اگر انسان اشتباهاً يا به خيال اين كه نمازش تمام شده حرف بزند، بايد (1) دو سجده سهو به جا آورد. (1) (سيستاني:) بايد بنا بر احتياط .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1236)، شماره 1.
مسأله 1238 براي حرفي (1) كه از آه كشيدن و سرفه پيدا ميشود، سجده سهو واجب نيست، ولي اگر مثلًا سهواً آخ يا آه بگويد، بايد سجده سهو نمايد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) براي صدايي ..
(سيستاني:) مسأله براي صدايي كه از سرفه كردن پيدا ميشود، سجده سهو واجب نيست. ولي اگر سهواً ناله بكند يا آه بكشد يا آه بگويد، بايد بنا بر احتياط واجب سجده سهو نمايد.
مسأله 1239 اگر چيزي را كه غلط خوانده (1) دوباره به طور صحيح بخواند، براي دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست (2). (1) (خوئي، زنجاني، سيستاني:) سهواً غلط خوانده .. (2) (بهجت:) و هم چنين اگر در بين نماز احتياط موجبات سجده سهو پيش بيايد، بنا بر اظهر سجده سهو واجب نميشود.
مسأله 1240 اگر در نماز سهواً مدتي (1) حرف بزند (2) و تمام آنها يك مرتبه حساب شود (3)، دو سجده سهو بعد از سلام نماز كافي است (4). (1) (گلپايگاني، صافي:) سهواً چند كلمه .. (2) (سيستاني:) و همه آن ناشي از يك اشتباه باشد دو سجده سهو بعد از سلام نماز كافي است. (3) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) عرفاً يك مرتبه حساب شود .. (4) (فاضل:) براي تمام آنها كافي است.
(مكارم:) مسأله اگر در نماز چند كلمه يا چند جمله بگويد به طوري كه از صورت نمازگزار خارج نشود و همه آن يكي حساب شود، دو سجده سهو براي همه كافي است.
مسأله 1241 اگر سهواً تسبيحات اربعه را نگويد (1) يا بيشتر يا كمتر از سه مرتبه بگويد (2)، احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد (3). (1) (بهجت:) يا كمتر از يك مرتبه بگويد، دو سجده سهو به جا ميآورد. (2) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، زنجاني، سيستاني:) اگر سهواً تسبيحات اربعه را نگويد (گلپايگاني، صافي: يا بيشتر از سه مرتبه بگويد) .. (3) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1236، شماره 6.
مسأله 1242 اگر در جايي كه نبايد سلام نماز را بگويد سهواً بگويد: «السلام علينا و علي عباد اللّه الصالحين» (1) يا بگويد: «السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته» بايد دو سجده سهو بنمايد (2) ولي اگر اشتباهاً مقداري از اين دو سلام را بگويد، يا بگويد: «السلام عليك أيها النبي و رحمة اللّه و بركاته» احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) يا بگويد: «السّلام عليكم»، اگر چه «و رحمة اللّه و بركاته» را نگفته باشد بايد (سيستاني: بنا بر احتياط لازم) دو سجده سهو بنمايد، ولي اگر اشتباهاً بگويد: «السّلام عليك أيّها النّبيّ و رحمة اللّه و بركاته» احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد (سيستاني: ولي اگر دو حرف يا بيشتر از سلام را بگويد بنا بر احتياط واجب بايد دو سجده سهو انجام دهد). (2) (گلپايگاني، صافي:) و هم چنين اگر سهواً مقداري از اين دو سلام را بگويد بايد دو سجده سهو بنمايد ولي اگر سهواً بگويد: «السلام عليك أيّها النبي و رحمة اللّه و بركاته» احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد. (3) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد دو سجده سهو به جا آورد.
(فاضل:) احتياط آن است كه دو سجده سهو به جا آورد.
(مكارم:) مسأله هر گاه اشتباهاً «السّلام عليك أيّها النّبيّ و رحمة اللّه و بركاته» را بگويد سجده سهو واجب نيست، بلكه مستحب است، ولي اگر مقداري از دو سلام ديگر را بگويد، احتياط واجب انجام سجده سهو است.
مسأله 1243 اگر در جايي كه نبايد سلام دهد اشتباهاً (1) هر سه سلام را بگويد، دو سجده سهو كافي است (2). (1) (بهجت:) به نيّت سلام اشتباهاً .. (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد سه سجده سهو به جا بياورد.
مسأله 1244 اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد (1)، بايد برگردد و به جا آورد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (بهجت:) و يا گمان كند كه سجده را از ركعت پيش فراموش كرده است .. (2) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) و بعد از نماز، بنا بر احتياط
واجب (سيستاني، زنجاني: بنا بر احتياط مستحب) براي ايستادن بيجا دو سجده سهو بنمايد.
(بهجت:) و بعد از نماز، براي قيام بيجا احتياطاً دو سجده سهو به جا آورد و هم چنين بنا بر أحوط دو سجده سهو ديگر براي زياد شدن قرائت يا تسبيحات اگر آنها را خوانده باشد به جا آورد.
(فاضل:) و سجده سهو براي زياديها كه انجام شده واجب نيست.
مسأله 1245 اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز (1) سجده يا تشهد را قضا نمايد و بعد از آن دو سجده سهو به جا آورد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط .. (2) (بهجت:) بايد بعد از سلام نماز بنا بر أظهر سجده يا تشهد را قضا نمايد و بعد از آن براي تشهّد فراموش شده، دو سجده سهو و بنا بر احتياط واجب براي يك سجده فراموش شده نيز دو سجده سهو به جا آورد.
(سيستاني:) بايد بعد از سلام نماز، سجده را قضا نمايد و براي تشهّد دو سجده سهو به جا آورد.
(زنجاني:) مسأله اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام، سجده را قضا نموده و دو سجده سهو نيز به جا آورد، و بنا بر احتياط قضاي سجده را پيش از دو سجده سهو انجام دهد و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز دو سجده سهو به جا آورد و قضاي تشهد به طور مستقل نميباشد بلكه در ضمن سجده سهو انجام گرفته است.
مسأله 1246 اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمداً به جا نياورد، معصيت كرده (1) و واجب است هر چه زودتر (2) آن را انجام دهد (3) و چنانچه سهواً به جا نياورد، هر وقت يادش آمد بايد (4) فوراً انجام دهد (5) و لازم نيست نماز را دوباره بخواند. (1) (گلپايگاني، صافي:) ولي نماز باطل نميشود .. (2) (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب بايد هر چه زودتر .. (3) (مكارم:) ولي نمازش باطل نيست. [پايان مسأله] (4) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط بايد .. (5) (گلپايگاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 1247 اگر شك دارد كه سجده سهو (1) بر او واجب شده يا نه لازم نيست به جا آورد. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر شك دارد مثلًا دو سجده سهو ..
مسأله 1248 كسي كه شك دارد مثلًا دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا، اگر دو سجده بنمايد كافي است.
مسأله 1249 اگر بداند يكي از دو سجده سهو را به جا نياورده (1) بايد دو سجده سهو به جا آورد و اگر بداند سهواً سه سجده كرده، بايد دو باره دو سجده سهو بنمايد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
(1) (خوئي، تبريزي:) و تدارك ممكن نباشد .. (2) (خوئي، تبريزي:) احتياط واجب آن است كه دوباره دو سجده سهو بنمايد.
(گلپايگاني:) مسأله اگر بداند يكي از دو سجده سهو را به جا نياورده و يا بداند سهواً سه سجده سهو كرده، بايد دوباره دو سجده سهو بنمايد.
(صافي:) و تدارك آن ممكن نباشد ..
(سيستاني:) و تدارك آن به سبب فاصله زياد ممكن نباشد ..
(زنجاني:) مسأله بين دو سجده سهو نبايد زياد فاصله بيندازد، به طوري كه عرفاً دو كار به شمار آيد؛ پس اگر عمداً يا سهواً بين دو سجده سهو فاصله زياد بيندازد، بايد دو سجده سهو را از سر بگيرد و اگر عمداً يا سهواً سه سجده نيز انجام دهد، بايد دوباره سجده سهو نمايد.
(بهجت:) مسأله 1017 اگر واجبي از واجبات سجده سهو را فراموش كرد، اگر محلّ آن نگذشته، آن را به جا ميآورد و اگر بعد از سلام فهميد، بنا بر احتياط سجده سهو را اعاده كند.
(بهجت:) مسأله 1018 اگر در سجده سهو شك كرد كه دو سجده به جا آورده يا يك سجده، بنا را بر دو ميگذارد اگر چه قبل از تشهّد باشد؛ و اگر شك كرد كه دو سجده به جا آورده يا سه سجده، بنا را بر دومي گذارد و هم چنين به شك در ذكر يا طمأنينه اعتنا نميكند، اگر چه قبل از سر برداشتن از سجده باشد. امّا اگر شك كرد كه اصل سجده را به جا آورده يا نه، بايد به جا آورد.
مسأله 1250 دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فوراً نيت سجده سهو كند و پيشاني را (1) به چيزي كه سجده بر آن صحيح است بگذارد (2) و بگويد (3): «بِسمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ صَلَّي اللّهُ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ» يا «بِسمِ اللّه وَ بِاللّهِ اللّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ» ولي بهتر است بگويد (4): «بِسمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ السَّلامُ عَلَيكَ ايُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ» بعد بايد (5) بنشيند و دوباره به سجده رود و يكي از ذكرهايي را كه گفته شد بگويد (6) و بنشيند و بعد از خواندن تشهد سلام دهد. (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و ذكر بگويد، و ذكر سجده سهو را به سه نحو ميشود انجام داد: اوّل: «بِسمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ صَلَّي اللّهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ» دوّم: «بِسمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» سوّم: «بِسمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ السَّلامُ عَلَيكَ ايُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ» و احتياط، اختيار قسم سوّم است. بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و ذكر را بگويد و بنشيند و بعد از خواندن تشهد سلام دهد.
(خوئي، تبريزي، نوري:) و أحوط اين است كه بگويد: «بسم اللّه و باللّه السّلام عليك أيّها النّبيّ و رحمة اللّه و بركاته»، بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و ذكري را كه گفته شد بگويد و بنشيند و بعد از تشهّد بگويد: «السّلام عليكم» و أولي اين است: «و رحمة اللّه و بركاته» را اضافه كند.
(تبريزي:) و بعد از خواندن تشهد سلام دهد و اگر در سجده عوض ذكر سابق بگويد: «بسم اللّه و باللّه اللّهمّ صلّ علي محمّد و آل محمّد» كافي است.
(نوري:) و بعد از خواندن تشهد سلام دهد.
(سيستاني:) و احتياط مستحب آن است كه در آن ذكر بگويد و بهتر آن است كه بگويد: «بسم اللّه و باللّه السّلام عليك أيّها النّبيّ و رحمة اللّه و بركاته» بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و ذكري را كه گفته شد بگويد و بنشيند و بعد از تشهّد بگويد: «السّلام عليكم» و أولي اين است: «و رحمة اللّه و بركاته» را اضافه كند.
(مكارم:) و ميگويد: «بسم اللّه و باللّه السّلام عليك أيّها النّبيّ و رحمة اللّه و بركاته»، سپس سر از سجده برميدارد و مينشيند، دوباره به سجده ميرود و همان ذكر را ميگويد و بعد از آن كه سر از سجده برداشت تشهّد ميخواند و سلام ميدهد و احتياط آن است كه در تشهّد به مقدار واجب اكتفا كند و تنها به سلام آخر قناعت نمايد. [و] سجده سهو بايد رو به قبله، و با حالت وضو و طهارت باشد و پيشاني را نيز بر چيزي گذارد كه سجده نماز بر آن جايز است.
(زنجاني:) و دو دست و دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد؛ و نهادن پشت دست كفايت نميكند؛ و بنا بر احتياط واجب بايد انگشتان دست نيز روي زمين قرار گيرد و بنا بر احتياط رعايت وضو و قبله و ستر عورت را بكند و ذكري را كه لازم است بگويد. ذكر سجده سهو به گونههاي مختلفي در روايات آمده و چنانچه بگويد «بِسمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ السَّلامُ عَلَيكَ أَيُّهَا النَبِيُّ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ» و نيز بگويد: «وَ السَّلامُ عَلَيكَ أَيُّهَا النَبيُّ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ»، حتماً عمل به وظيفه نموده است، بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و ذكر را بگويد و بنشيند و بعد از خواندن تشهد بگويد: «الَّسلامُ عَلَيكُم»، و بهتر اين است كه «وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ» را هم اضافه كند. (3) (بهجت:) و بنا بر احتياط واجب، به نحو مأثور بگويد: .. (4) (اراكي:) و يا بگويد: .. (فاضل:) ولي بنا بر احتياط بهتر است بگويد: .. (5) [كلمه «بايد» در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (6) (بهجت:) و بنا بر اظهر وقتي سر از سجده برداشت تشهد بخواند سپس سلام بدهد.
(بهجت:) مسأله 1020 آن چه در سجده نماز واجب است، از قبيل گذاشتن مواضع هفتگانه بر زمين، گذاشتن پيشاني بر چيزي كه سجده بر آن صحيح است، نشستن بين دو سجده و طمأنينه در آنها، طهارت، پوشش و رو به قبله بودن، بنا بر احوط بايد در سجده سهو رعايت شود.
مسأله 1251 سجده و تشهدي (1) را كه انسان فراموش كرده و بعد از نماز قضاي آن را به جا ميآورد، بايد تمام شرايط نماز مانند (2) پاك بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهاي ديگر را داشته باشد (3). (1) (سيستاني:) سجدهاي .. (2) (زنجاني:) مانند طهارت از حَدَث و .. (3) (مكارم:) و بايد بلا فاصله بعد از نماز انجام دهد.
مسأله 1252 اگر سجده يا تشهد را (1) چند دفعه فراموش كند، مثلًا يك سجده از ركعت اول و يك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد بعد از نماز، قضاي هر دو را با سجدههاي سهوي كه (2) براي آنها لازم است به جا آورد (3) و لازم نيست معين كند كه قضاي كداميك آنهاست. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) اگر سجده را .. (2) (خوئي، تبريزي:) احتياطاً .. (3) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) بايد بعد از نماز، قضاي هر دو را به جا آورد و احتياط مستحب آن است كه براي فراموشي هر كدام دو سجده سهو به جا آورد. [پايان مسأله] (مكارم:) مسأله هر گاه كسي يك يا چند سجده نماز را فراموش كرد، بايد قضاي آن را بعد از نماز به جا آورد (البتّه اگر دو سجده از يك ركعت فراموش شود، نماز باطل است) هم چنين اگر تشهّد را فراموش نمايد بايد بلا فاصله بعد از نماز آن را قضا كند و علاوه بر قضاي سجده و تشهّد بايد براي هر كدام بنا بر احتياط واجب دو سجده سهو به جا آورد (ولي چنان كه قبلًا نيز گفته شد، تشهّدِ سجده سهو كفايت از تشهّدِ فراموش شده ميكند).
مسأله 1253 اگر يك سجده و تشهد را فراموش كند (1)، احتياط واجب آن است كه هر كدام را اول فراموش كرده، اول قضا نمايد (2). و اگر نداند كدام اول فراموش شده، بايد احتياطاً يك سجده و تشهد و بعد يك سجده ديگر به جا آورد (3)، يا يك تشهد و يك سجده و بعد يك تشهد ديگر به جا آورد تا يقين كند سجده و تشهد را به ترتيبي كه فراموش كرده قضا نموده است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) بايد براي تشهد فراموش شده دو سجده سهو به جا آورد ولي براي سجده فراموش شده لازم نيست گر چه بهتر است. [پايان مسأله] (2) (خوئي، تبريزي، زنجاني، نوري:) ميتواند هر يكي را كه بخواهد اوّل قضا نمايد اگر چه بداند كدام اوّل فراموش شده است (نوري: و ترتيب لازم نيست). [پايان مسأله] (3) (مكارم:) تا يقين كند سجده و تشهّد را به ترتيبي كه فراموش كرده قضا كرده است.
مسأله 1254 اگر به خيال اين كه اول سجده را فراموش كرده، اول قضاي آن را به جا آورد و بعد از خواندن تشهد يادش بيايد كه اول تشهد را فراموش كرده احتياط واجب آن است كه دوباره سجده را قضا نمايد. و نيز اگر به خيال اين كه اول تشهد را فراموش كرده اول قضاي آن را به جا آورد، و بعد از سجده يادش بيايد كه اول سجده را فراموش كرده، بنا بر احتياط واجب بايد دوباره تشهد را بخواند. اين مسأله در رساله آيات عظام: خوئي، مكارم، سيستاني، تبريزي، زنجاني، نوري و بهجت نيست
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله 1263 (سيستاني:) مسأله 1241 اگر دو سجده از دو ركعت فراموش نمايد، لازم نيست هنگام قضا مراعات ترتيب نمايد.
مسأله 1255 اگر بين سلام نماز و قضاي سجده يا تشهد (1) كاري كند كه اگر عمداً يا سهواً در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل ميشود، مثلًا پشت به قبله نمايد، بايد قضاي سجده و تشهد را به جا آورد (2) و نمازش صحيح است (3). (1) [عبارت « يا تشهد» در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (2) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (خوئي، تبريزي:) احتياط واجب آن است كه بعد از قضاي سجده و تشهّد، دوباره نماز را بخواند.
(گلپايگاني، صافي، سيستاني:) احتياط مستحب آن است كه بعد از قضاي سجده (سيستاني: و تشهّد) دوباره نماز را بخواند. (فاضل:) احتياط واجب اعاده نماز است.
(زنجاني:) بايد سجده يا تشهد را قضا نموده و به احتياط مستحب بعد از آن دوباره نماز را بخواند. (بهجت:) بنا بر احتياط، نمازش را اعاده نمايد.
(مكارم:) مسأله هر گاه بعد از نماز كاري كند كه صورت نماز را به هم ميزند يا نماز را باطل ميكند (مثل اين كه پشت به قبله كند) بايد قضاي سجده و تشهّد را به جا آورد و نماز را بنا بر احتياط واجب اعاده كند؛ و اگر كاري كند كه سجده سهو ميآورد، بعد از قضاي سجده يا تشهّد احتياط آن است كه سجده سهو به جا آورد.
مسأله 1256 اگر بعد از سلام نماز (1) يادش بيايد كه يك سجده (2) از ركعت آخر را فراموش كرده (3)، بايد قضاي سجدهاي را كه فراموش كرده به جا آورد و بعد از آن دو سجده سهو به جا آورد (4) چه كاري كه نماز را باطل ميكند كرده باشد يا نه. و اگر تشهد ركعت آخر را فراموش كرده باشد، بايد قضاي تشهد را به جا آورد و بعد از آن دو سجده سهو به جا آورد. (1) (فاضل:) و بعد از انجام دادن كاري كه عمداً و سهواً نماز را باطل ميكند .. (2) (خوئي، تبريزي:) يا تشهد را .. (3) (گلپايگاني، صافي، زنجاني:) چنانچه كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل ميكند مثل پشت كردن به قبله (زنجاني: مثل رو گرداندن از قبله) انجام نداده، بنا بر احتياط واجب بايد به قصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد سجده فراموش شده و بعد از آن تشهّد و سلام و دو سجده سهو به جا آورد و نيز اگر يادش بيايد كه تشهّد ركعت آخر را فراموش كرده، بايد احتياطاً (زنجاني: به احتياط واجب بايد) به قصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد تشهّد را بخواند و بعد از آن، سلام دهد و دو سجده سهو بنمايد. (صافي: و در هر صورت احتياطاً دو سجده سهو براي سلام بيجا نيز به جا آورد).
(خوئي، تبريزي:) بايد برگشته و نماز را تمام نموده و دو سجده سهو براي سلام بيجا، به جا آورد. [پايان مسأله] (سيستاني:) چنانچه منافي از قبيل حدث از او سر نزده باشد بايد آن را و آن چه بعد از آن است از تشهد و سلام انجام دهد و بنا بر احتياط واجب دو سجده سهو براي سلام بيجا به جا آورد.
(نوري:) چنانچه كاري كه عمداً يا سهواً نماز را باطل ميكند مثل روي گرداندن از قبله انجام داده است، احتياط واجب آن است كه سجده فراموش شده را به جا بياورد و بعد از آن تشهد و سلام را به جا بياورد و دو سجده سهو نيز انجام بدهد و نيز اگر يادش بيايد كه تشهد ركعت آخر را فراموش كرده، احتياطاً تشهد را بخواند و بعد از آن سلام دهد و دو سجده سهو نيز به جا بياورد.
(بهجت:) بايد سجده را نه به قصد ادا و نه به قصد قضا به جا آورد و ما بعد آن را كه تشهّد و سلام است، انجام دهد و بنا بر احتياط واجب دو سجده سهو براي سجده فراموش شده و دو سجده سهو براي زياد شدن تشهّد و سلام به جا آورد. و اگر تشهّد ركعت آخر را فراموش كرده باشد و بعد از سلام يادش بيايد، در صورتي كه چيزي كه نماز را باطل ميكند انجام نداده باشد، بنا بر احتياط واجب آن تشهّد را نه به قصد ادا و نه قضا به جا آورد و سلام را هم بگويد و سپس دو سجده سهو به قصد وظيفه فعليّه انجام دهد. (4) (فاضل:) و اگر قبل از آن باشد بايد از آن سجده به بعد را تدارك كند و براي سلام زائد دو سجده سهو به جا آورد و اگر تشهد ركعت آخر را فراموش كرده باشد حكم فراموشي سجده را دارد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1255.
مسأله 1257 اگر بين سلام نماز (1) و قضاي سجده يا تشهد (2) كاري كند كه براي آن سجده سهو واجب ميشود، مثل آن كه سهواً حرف بزند، بايد سجده يا تشهد را قضا كند (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) اگر در اثناء نماز و يا بين سلام نماز .. (2) [عبارت « يا تشهد» در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (3) (اراكي:) و بنا بر احتياط واجب غير از سجده سهوي كه براي قضاي سجده يا تشهّد لازم است، دو سجده سهو ديگر به جا آورد.
(زنجاني:) و بنا بر احتياط مستحب علاوه بر دو سجده سهوي كه براي قضاي سجده يا تشهد به تفصيلي كه در مسأله [1245] گذشت مينمايد، دو سجده سهو ديگر نيز بنمايد.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد سجده يا تشهّد را قضا كند و غير از سجده سهوي كه براي قضاي سجده يا تشهّد مينمايد، دو سجده سهو ديگر نيز بنمايد.
(سيستاني:) بنا بر احتياط واجب بايد اوّل سجده را قضا كند و بعد دو سجده سهو بنمايد.
(فاضل:) بايد بنا بر احتياط واجب اوّل سجده يا تشهّد را قضا كند.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1255.
مسأله 1258 اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را (1) به احتياط واجب بايد هر دو را قضا نمايد و هر كدام را اول به جا آورد اشكال ندارد و بايد يك بار سجده سهو نيز به جا آورد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بايد سجده را قضا نمايد و دو سجده سهو به جا آورد و احتياطاً (سيستاني: احتياط مستحب آن است كه) تشهد را نيز قضا نمايد.
(گلپايگاني، فاضل، صافي، نوري:) بايد هر دو را قضا نمايد و هر كدام را اوّل به جا آورد اشكال ندارد.
(مكارم:) مسأله اگر ميداند يكي را فراموش كرده اما نميداند كداميك بوده، هر دو را قضا كند و هر كدام را اول به جا آورد مانعي ندارد.
(زنجاني:) مسأله اگر ميداند كه يكي از سجده يا تشهد را فراموش كرده و نميداند كدام يك بوده، بايد سجده را قضا نمايد و دو سجده سهو به جا آورد كه تشهد نيز اگر فوت شده باشد در ضمن آن قضا شده است و هر كدام را اول به جا آورد اشكالي ندارد.
مسأله 1259 اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) واجب نيست قضا يا سجده سهو نمايد.
مسأله 1260 اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده و شك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد به جا آورده يا نه، احتياط واجب آن است كه آن را قضا نمايد (1). اين مسأله در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (1) (گلپايگاني:) احتياط مستحب آن است كه آن را قضا نمايد.
(زنجاني:) بايد آن را قضا نمايد.
(سيستاني:) مسأله اگر بداند سجده را فراموش كرده و شك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد يادش آمده و به جا آورده يا نه، احتياط مستحب آن است كه آن را قضا نمايد.
مسأله 1261 كسي كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، اگر براي كار ديگري هم سجده سهو بر او واجب شود، بايد (1) بعد از نماز، سجده يا تشهد را قضا نمايد، بعد سجده سهو را به جا آورد (2). اين مسأله، در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط لازم بايد .. (2) (زنجاني:) بنا بر احتياط اين سجده سهو را پس از قضاي سجده يا قضاي تشهدي كه در ضمن سجده سهو آورده ميشود، به جا آورد.
(سيستاني:) مسأله كسي كه بايد سجده را قضا نمايد، اگر براي كاري سجده سهو بر او واجب شود، بايد بنا بر احتياط واجب بعد از نماز اوّل سجده را قضا نمايد، بعد سجده سهو را به جا آورد.
مسأله 1262 اگر شك دارد كه بعد از نماز، قضاي سجده يا تشهد فراموش شده (1) را به جا آورده يا نه (2)، چنانچه وقت نماز نگذشته، بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد (3) و اگر وقت نماز هم گذشته، بنا بر احتياط واجب بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد (4). (1) (سيستاني:) قضاي سجده فراموش شده .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) (زنجاني:) بايد آن را به جا آورد، هر چند وقت نماز گذشته باشد. (3) (اراكي:) بلكه احتياط مستحب است اگر وقت نماز هم گذشته سجده يا تشهّد را قضا نمايد.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) و اگر وقت نماز گذشته قضاي آن مستحب است.
(سيستاني:) بايد سجده را قضا نمايد، بلكه اگر وقت نماز هم گذشته باشد بنا بر احتياط واجب بايد آن را قضا كند. (4) (مكارم:) و نماز او صحيح است.
(مكارم:) مسأله 1114 براي قضاي سجده يا تشهّد بعد از نماز نيّت ميكند، سپس همان سجده يا تشهّد را بدون اللّه اكبر و چيز اضافي ديگر قضا ميكند و بعد بنا بر احتياط سجده سهو به جا ميآورد.
مسأله 1263 هر گاه چيزي از واجبات نماز را عمداً كم يا زياد كند، (1) اگر چه يك حرف آن باشد، نماز باطل است. (1) (مكارم:) نماز او باطل است، امّا اگر به واسطه ندانستن مسأله باشد اگر آن جزء از اركان نماز است، نماز باطل ميشود و اگر غير از اركان است، نمازش صحيح است به شرط اين كه جاهل قاصر باشد، يعني دسترسي براي ياد گرفتن مسأله نداشته باشد.
مسأله 1264 اگر به واسطه ندانستن مسأله، چيزي از اجزاء نماز را كم يا زياد كند اگر آن جزء، ركن نباشد نمازش صحيح است (1) اگر جاهل قاصر باشد، و الا به احتياط واجب، نماز باطل است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) نماز باطل است؛ چه آن جزء واجب، ركن باشد يا غير ركن.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1263.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر به واسطه ندانستن مسأله چيزي از واجبات نماز را كم يا زياد كند نماز باطل است ولي چنانچه به واسطه ندانستن مسأله حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشاء را آهسته بخواند يا حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند بخواند، يا در مسافرت نماز ظهر و عصر و عشاء را چهار ركعت بخواند، نمازش صحيح است.
(خوئي، تبريزي:) از روي تقصير ..
(اراكي، زنجاني:) بنا بر احتياط واجب ..
(سيستاني:) اگر به واسطه ندانستن مسأله چيزي از واجبات ركني نماز را كم كند، نماز باطل است. و امّا كم كردن واجب غير ركني از جاهل قاصر (مانند كسي كه به گفته شخص موثّقي يا رساله معتبري اعتماد كرده و بعداً خطاي او يا رساله معلوم شده است)، نماز را باطل نميكند و چنانچه به واسطه ندانستن مسأله هر چند از روي تقصير ..
(زنجاني:) يا به جهت ندانستن اصل مسأله شكسته بودنِ نماز مسافر، نماز ظهر و عصر و عشا را در مسافرت چهار ركعتي بخواند يا مسافري كه قصد ماندن ده روز در جايي را داشته باشد و به جهت ندانستن حكم مسأله نمازش را شكسته بخواند، نمازش صحيح است.
(تبريزي:) البته به تفصيلي كه در نماز مسافر ذكر ميشود.
مسأله 1265 اگر در بين نماز (1) بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده (2)، بايد نماز را به هم بزند و دوباره با وضو يا غسل بخواند و اگر بعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل به جا آورد و اگر وقت گذشته، قضا نمايد. (1) (سيستاني:) يا بعد از آن .. (2) (سيستاني:) بايد نماز را دوباره با وضو يا غسل بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.
(مكارم:) مسأله هر گاه سهواً چيزي از اجزاي نماز را كم و زياد كند، اگر از اركان نماز باشد نماز باطل است و اگر از غير اركان باشد نماز صحيح است و در صورتي كه شرايطي مثل وضو يا غسل انجام نشده باشد نماز باطل است، خواه عمداً باشد يا سهواً.
مسأله 1266 اگر بعد از رسيدن به ركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، نمازش باطل است (1). و اگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد بايد برگردد و دو سجده را به جا آورد و برخيزد و حمد و سوره يا تسبيحات را بخواند (2) و نماز را تمام كند (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط .. (2) (زنجاني:) حمد يا تسبيحات را بخواند .. (3) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي:) و بعد از نماز بنا بر احتياط واجب براي ايستادن بيجا دو سجده سهو بنمايد.
(سيستاني، زنجاني:) و بعد از نماز بنا بر احتياط مستحب براي ايستادن بيجا دو سجده سهو بنمايد.
مسأله 1267 اگر پيش از گفتن «السَّلامُ عَلَينا» (1) و «السَّلامُ عَلَيكُم» يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را به جا نياورده، بايد دو سجده را به جا آورد و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (زنجاني:) السَّلامُ عَلَينا وَ عَلي عِبادِ اللّهِ الصّالِحِينَ .. (2) (اراكي:) و بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد.
مسأله 1268 اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر، از آخر نماز نخوانده، بايد مقداري را كه فراموش كرده به جا آورد.
مسأله 1269 اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده، چنانچه كاري انجام داده كه اگر در نماز عمداً يا سهواً اتفاق بيفتد نماز را باطل ميكند، مثلًا پشت به قبله كرده، نمازش باطل است (1)؛ و اگر كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل ميكند انجام نداده، بايد فوراً مقداري كه فراموش كرده به جا آورد (2). (1) (بهجت:) و در غير اين صورت بايد فوراً مقداري را كه فراموش كرده به جا آورد. (2) (گلپايگاني:) و براي سلام بيجا نيز دو سجده سهو بنمايد.
(خوئي، سيستاني، زنجاني، صافي، تبريزي:) و براي سلام زيادي نيز (سيستاني: بنا بر احتياط لازم) دو سجده سهو بنمايد.
(مكارم:) و نمازش صحيح است و احتياط واجب آن است كه سجده سهو براي سلام بيجا انجام دهد.
مسأله 1270 هر گاه بعد از سلام نماز عملي انجام دهد كه اگر در نماز عمداً يا سهواً اتفاق بيفتد نماز را باطل ميكند، مثلًا پشت به قبله نمايد و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را به جا نياورده، نمازش باطل است (1)؛ ولي اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند، يادش بيايد، بايد (2) برگردد و دو سجدهاي را كه فراموش كرده به جا آورد و تشهد و سلام را دوباره بعد از آن بگويد و دو سجده سهو براي سلامي كه اوّل گفته به جا آورد (3) و نمازش صحيح است و احتياط مستحب آن است كه اصل نماز را بعد از آن اعاده نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني، نوري:) و اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند يادش بيايد بايد دو سجدهاي را كه فراموش كرده به جا آورد و دو باره تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد و (سيستاني: بنا بر احتياط واجب) دو سجده سهو براي سلامي كه اوّل گفته است بنمايد (نوري: و احتياط مستحب آن است كه نماز را هم دوباره بخواند).
(فاضل:) و اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند يادش بيايد كه دو سجده را فراموش كرده، بايد به جا آورد و دوباره تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو براي سلامي كه اوّل گفته است بنمايد و احتياط مستحب آن است كه نماز را دوباره بخواند.
(بهجت:) بلكه اگر پيش از انجام كاري هم كه نماز را باطل ميكند يادش بيايد، دو سجدهاي را كه فراموش كرده به جا ميآورد و دوباره تشهد ميخواند و نماز را سلام ميدهد و براي سلامي كه اوّل گفته است دو سجده سهو به جا ميآورد و بنا بر احتياط واجب بايد نماز را اعاده كند. (2) (اراكي:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (3) (اراكي:) و اصل نماز را بعد از آن اعاده نمايد.
مسأله 1271 اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، يا پشت به قبله يا به طرف راست يا به طرف چپ قبله به جا آورده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. (گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده يا از روي جهل و غفلت يا فراموشي پشت به قبله يا به طرف راست يا به طرف چپ قبله به جا آورده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. ولي اگر تفحّص از قبله كرده و در تشخيص قبله اشتباه نموده اگر در وقت ملتفت شود بايد دوباره نماز را بخواند و اگر در خارج وقت باشد، قضا ندارد. بلي، احتياط مستحبّ قضاي آن است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده يا پشت به قبله خوانده بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد و امّا اگر بفهمد كه به طرف راست يا به طرف چپ قبله به جا آورده، در صورتي كه پيش از گذشتن وقت باشد، دوباره بخواند ولي اگر بعد از گذشتن وقت باشد بعيد نيست قضا نداشته باشد مگر اين كه اين عمل به جهت ندانستن حكم شرعي بوده باشد.
(سيستاني:) مسأله اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد و اگر بفهمد پشت به قبله خوانده يا با انحراف (90) درجه يا بيشتر بوده است چنانچه وقت نگذشته باشد بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته باشد، چنانچه مردّد بوده يا جاهل به حكم بوده، قضا لازم است و گر نه قضا لازم نيست و اگر بفهمد انحراف كمتر از (90) درجه بوده است پس اگر در انحراف از قبله معذور نبوده مثل اين كه درجستجوي طرف قبله يا در ندانستن مسأله كوتاهي كرده بايد بنا بر احتياط نماز را دوباره بخواند چه وقت باشد چه در خارج وقت و اگر معذور بوده لازم نيست دوباره بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده يا پشت به قبله به جا آورده، بايد آن را اعاده كند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد. امّا اگر سهواً نماز را به طرف راست يا چپ خوانده نماز باطل نيست.
(زنجاني:) مسأله اگر بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده، يا تمام يا قسمتي از نماز را پشت به قبله، يا با انحرافي بيشتر از طرف راست و چپ قبله به جا آورده، بايد نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.
(بهجت:) مسأله اگر بفهمد نمازش را پيش از وقت خوانده، يا پشت به قبله يا با انحراف بيشتر از طرف راست و طرف چپ قبله به جا آورده، بايد دوباره بخواند؛ و اگر وقت گذشته در صورتي كه قبل از وقت خوانده بايد قضا كند و اگر پشت به قبله خوانده بنا بر احوط قضا نمايد.
مسافر بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط، شكسته به جا آورد يعني دو ركعت بخواند (1): (1) (بهجت:) (1) آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعي نباشد. (2) از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد. (3) در بين راه از قصد خود برنگردد. (4) قبل از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود يا جايي كه ميخواهد ده روز يا بيشتر در آنجا بماند نگذرد. (5) براي كار حرام سفر نكند. (6) از صحرا نشينهايي نباشد كه در بيابانها گردش ميكنند. (7) شغل او مسافرت نباشد. (8) از شهر خارج شده به حدّ ترخّص برسد. تفصيل شروط ذكر شده در مسائل بعدي بيان ميشود.
آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعي نباشد (1). (1) (گلپايگاني، صافي:) و فرسخ شرعي دوازده هزار ذراع است به ذراع متعارف، و بعضي گفتهاند اين مقدار تقريباً پنج كيلومتر و نيم است.
(خوئي، تبريزي:) و فرسخ شرعي مقداري كمتر از پنج كيلومتر و نيم است.
(نوري:) و فرسخ شرعي تقريباً پنج كيلومتر و نيم است.
(زنجاني:) و فرسخ شرعي تقريباً پنج كيلومتر است.
(سيستاني:) (44 كيلومتر تقريباً).
(مكارم:) (حدود (43) كيلومتر).
(فاضل:) شرط اوّل: آن كه سفر او هشت فرسخ شرعي يعني (45) كيلومتر باشد.
مسأله 1272 كسي كه رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است، اگر رفتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد (1)، بايد نماز را شكسته بخواند (2)، بنا بر اين اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ باشد (3)، بايد نماز را تمام بخواند (4). (1) (اراكي:) اگر رفتن و برگشتن او هيچ كدام كمتر از چهار فرسخ نباشد ..
(گلپايگاني، صافي:) چنانچه هيچ يك از رفتن و برگشتن كمتر از چهار فرسخ نباشد ..
(خوئي، تبريزي:) چنانچه رفتن و هم چنين برگشتنش كمتر از چهار فرسخ نباشد ..
(سيستاني:) خواه رفتن يا برگشتن كمتر از چهار فرسخ باشد يا نباشد ..
(زنجاني:) خواه رفتن او يا برگشتنش هر يك به اندازه چهار فرسخ باشد يا نباشد .. (2) (اراكي:) ولي اگر رفتن يا برگشتن كمتر از چهار فرسخ باشد، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.
(تبريزي:) و نيز اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ يا به عكس باشد، بايد نماز را شكسته بخواند.
(نوري:) در صورتي نماز او شكسته است كه هر يك از رفتن و برگشتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد .. (3) (گلپايگاني، خوئي، صافي، سيستاني، زنجاني، نوري:) يا به عكس باشد .. (4) (صافي:) و اگر چه احتياط اين است كه اگر رفتن مثلًا سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ باشد جمع بين اتمام و قصر نمايد. (سيستاني، زنجاني:) بايد نماز را شكسته يعني دو ركعتي بخواند.
(بهجت:) مسأله كسي كه مجموع مسافت رفت و برگشت او هشت فرسخ است، و بخواهد همان روز كه رفته است برگردد بايد نماز را شكسته بخواند و هم چنين اگر رفت و برگشت در شب، يا در روز و شب باشد، بايد نماز را شكسته بخواند.
(مكارم:) مسأله كسي كه رفتن و برگشتن او هشت فرسخ (حدود (43) كيلومتر) است، بايد نماز را شكسته بخواند؛ خواه رفتنش چهار فرسخ (5/ (21) كيلومتر تقريباً) باشد يا كمتر يا بيشتر، همين اندازه كه رفتن و برگشتن او هشت فرسخ باشد نماز شكسته است و خواه در همان روز و شب برگردد يا فاصلهاي بيفتد، مگر اين كه در بين اين مسافت، ده روز قصد اقامه كند.
مسأله 1273 اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواند چه همان روز و شب بخواهد برگردد يا غير آن روز و شب. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1272).
(گلپايگاني:) مسأله اگر رفتن و برگشتن، هر يك، از چهار فرسخ كمتر نباشد نمازش شكسته است و روزه را نيز بايد افطار نمايد؛ خواه همان روز يا شب آن برگردد يا نه.
(صافي:) اگر چه همان روز يا شب آن برنگردد، اگر چه احتياط اين است كه اگر همان روز يا شب آن برنميگردد، تمام نيز بخواند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد اگر چه روزي كه ميرود همان روز يا شب آن برنگردد بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه بهتر آن است كه تمام نيز بخواند.
(زنجاني:) يا شب آن برنگردد، بايد نماز را شكسته بخواند؛ اگر چه احتياط مستحب آن است كه تمام نيز بخواند.
(سيستاني:) ولي بهتر آن است كه در اين صورت احتياط كرده تمام را نيز بخواند.
(بهجت:) مسأله اگر مجموع رفت و برگشت هشت فرسخ باشد ولي همان روز كه رفته، نميخواهد برگردد ميتواند نماز را شكسته و يا تمام بخواند و روزه را بگيرد يا افطار كند؛ ولي احتياط در اين است كه نماز را شكسته بخواند و روزه را افطار نمايد؛ ولي اگر رفت و برگشت، به تنهايي هشت فرسخ يا بيشتر باشد و در بين راه و مقصد، قصد ماندن ده روز نكرده باشد، بايد نماز را شكسته بخواند و روزه را افطار نمايد.
مسأله 1274 اگر سفر، مختصري از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه (1)، در صورتي كه تحقيق كردن برايش مشقت دارد (2)، بايد نمازش را تمام بخواند (3) و اگر مشقت ندارد (4) بنا بر احتياط واجب بايد تحقيق كند كه اگر دو عادل بگويند، يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است نماز را شكسته بخواند (5). (1) (اراكي:) بايد نمازش را تمام بخواند و تحقيق لازم نيست مگر آن كه به راحتي بتواند مقدار مسافت را بفهمد. (2) (فاضل:) مشقتي دارد كه معمولًا تحمل نميشود .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) تحقيق كردن برايش لازم نيست و بايد نمازش را تمام بخواند. (4) (فاضل:) اگر مشقّت (به معنايي كه گفته شد) ندارد .. (5) (فاضل:) و يا نمازش را احتياطاً هم شكسته و هم تمام بخواند.
(بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1275.
(مكارم:) مسأله اگر شك دارد سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند، ولي در صورت شك بايد از كساني كه به آن راه آشنا هستند تحقيق كند، مگر اين كه مشقّت زيادي داشته باشد.
مسأله 1275 اگر يك عادل (1) خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است (2) بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند و روزه بگيرد و قضاي آن را هم به جا آورد. (1) (خوئي، سيستاني، نوري:) اگر يك عادل يا شخص موثقي ..
(تبريزي:) اگر دو عادل يا شخص موثقي .. (2) (خوئي، تبريزي، نوري:) بايد نماز را شكسته بخواند.
(سيستاني:) و انسان به گفته او اطمينان پيدا كند بايد نماز را شكسته بخواند.
(فاضل:) ظاهر اين است كه با خبر عادل واحد، سفر هشت فرسخ ثابت نميشود و بايد نماز را تمام بخواند و أحوط آن است كه هم شكسته و هم تمام (جمع) بخواند.
(مكارم:) مسأله مقدار مسافت را از راههاي مختلف ميتوان دريافت؛ نخست اين كه خودش اندازه گيري كرده و يقين حاصل كند، دوّم اين كه در ميان مردم معروف باشد، سوّم اين كه شخص مورد اعتمادي خبر دهد.
(زنجاني:) مسأله اگر از راهي اطمينان شخصي يا نوعي حاصل شود يا دو مرد عادل خبر دهند كه سفر انسان هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند. و بنا بر احتياط واجب اگر يك نفر عادل خبر دهد و اطمينان از قولش حاصل نشود نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.
(بهجت:) مسأله اگر علم يا اطمينان داشته باشد و يا دو نفر عادل بگويند كه سفر او هشت فرسخ است، بايد ترتيب اثر بدهد و نماز را شكسته بخواند، بلكه كافي بودن مطلق گمان، اگر چه اطمينان نداشته باشد خالي از وجه نيست. و اگر براي او سؤال كردن مشكل نيست و حرج ندارد بايد بنا بر احتياط سؤال كند.
مسأله 1276 كسي كه يقين دارد (1) سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آن را چهار ركعتي به جا آورد (2) و اگر وقت گذشته قضا نمايد (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) يا به طريق معتبري؛ هم چون خبر دادن دو مرد عادل، براي او ثابت شود كه .. (2) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (فاضل، نوري:) بنا بر احتياط واجب.
(بهجت:) مسأله 1035 اگر دو نفر عادل بگويند سفر هشت فرسخ است و دو نفر عادل ديگر بگويند نيست، بنا بر احوط بايد قول دوّم را بگيرد و نماز را تمام بخواند و اگر شكسته خوانده، اعاده كند حتّي اگر بعداً هم معلوم شود كه هشت فرسخ بوده؛ مگر اين كه نماز اوّل را با قصد قربت خوانده باشد، كه در اين صورت، همان نماز كافي است.
(بهجت:) مسأله 1037 اگر طفل مميّزي كه قصد سفر دارد، در بين راه بالغ شود، در صورتي كه مجموع حركت از ابتداي سفر، هشت فرسخ باشد، واجب است از زمان بلوغ، نماز را شكسته بخواند.
(بهجت:) مسأله 1038 اگر دو همسفر يكي معتقد به مقدار مسافت شرعي يعني هشت فرسخ است و ديگري، معتقد است كه هشت فرسخ نيست، بايد هر كدام به وظيفه خود عمل كند و بنا بر احتياط واجب هيچ كدام به ديگري اقتدا نكند.
مسأله 1277 كسي كه يقين دارد (1) سفرش هشت فرسخ نيست (2)، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه (3) بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده (4)، اگر چه كمي از راه باقي باشد، بايد نماز را شكسته بخواند (5) و اگر بعد از تمام خواندن نماز فهميد سفرش هشت فرسخ بوده، بنا بر اقوي بايد نماز را دوباره شكسته اعاده نمايد (6) و در صورتي كه وقت گذشته باشد، بايد بنا بر احتياط واجب، نماز را دوباره قضا نمايد. (1) (گلپايگاني، صافي:) كسي كه قصد مسافرت به محلّ معيّني نموده و يقين دارد ..
(2) (مكارم:) و در اثناء راه فهميد كه هشت فرسخ بوده، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر تمام خوانده اعاده كند. (3) (گلپايگاني، صافي:) يا بعد از رسيدن به مقصد .. (4) (گلپايگاني، صافي:) بايد نماز را شكسته بخواند و اگر تمام خوانده دوباره شكسته به جا آورد. [پايان مسأله] (5) (خوئي، فاضل، بهجت، تبريزي، سيستاني، نوري:) و اگر تمام خوانده دوباره شكسته به جا آورد. (سيستاني: ولي اگر وقت گذشته لازم نيست قضا نمايد). (6) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) مسأله كسي كه قصد محل معيني را داشته و يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه بفهمد كه مقصد او هشت فرسخ بوده، اگر چه كمي از راه باقي باشد، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر تمام خوانده دوباره شكسته به جا آورد، اما اگر مثلًا قصد ملاقات شخصي را داشته و گمان ميكرد كه سر هفت فرسخ است، بعد معلوم شود سر هشت فرسخي يا بيشتر است، در اين صورت اگر نمازش را تمام خوانده صحيح است، و بعد از دانستن هم تا قصد مسافرت هشت فرسخي نكرده، نمازش تمام است.
مسأله 1278 اگر بين دو محلي كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت و آمد كند (1)، اگر چه روي هم رفته هشت فرسخ شود، بايد نماز را تمام بخواند. (1) (بهجت:) به نحوي كه به حدّ ترخّص برگردد ..
(مكارم:) نماز او شكسته نخواهد بود، هر چند روي هم رفته هشت فرسخ و بيشتر شود مگر اين كه عرفاً به او مسافر بگويند و در اين صورت بنا بر احتياط هم نماز را تمام و هم شكسته بخواند.
مسأله 1279 اگر محلي دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهي كه هشت فرسخ (1) است به آنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند (2) و اگر از راهي كه هشت فرسخ نيست برود، بايد تمام بخواند. (1) (زنجاني:) يا بيشتر .. (2) (بهجت:) و اگر از راه ديگر بدون قصد برگشت برود بايد تمام بخواند.
مسأله 1280 اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداي هشت فرسخ را (1) از ديوار شهر حساب كند و اگر ديوار ندارد بايد از خانههاي آخر شهر حساب نمايد (2). (1) (بهجت:) ابتداي مسافت را .. (2) (فاضل:) و در شهرهاي بزرگ خارق العاده، در صورتي كه خارج شدن از يك محلّه تا محلّه بعدي در نظر عُرف سفر بحساب بيايد ابتداي هشت فرسخ از آخر محلّه محاسبه ميشود.
(نوري:) و در اين موضوع فرقي ميان شهرهاي نسبتاً بزرگ مانند تهران امروز يا شهرهاي متوسط و كوچكتر نيست ولي در صورتي كه شهر به اندازهاي بزرگ و وسيع باشد كه رفتن از يك قسمت آن به قسمت ديگر آن، مسافرت و دور شدن از وطن محسوب شود بعيد نيست در اين صورت كه لازم باشد ابتداي هشت فرسخ را از منزل خود حساب نمايد.
(مكارم:) مسأله براي حساب مسافت هشت فرسخ بايد از آخرين خانههاي شهر حساب كرد.
(سيستاني:) مسأله ابتداي هشت فرسخ را بايد از جايي حساب كند كه شخص پس از گذشت از آنجا مسافر محسوب ميشود و آنجا غالباً آخر شهر است ولي در بعضي از شهرهاي بسيار بزرگ ممكن است آخر محلّه باشد و انتهاي آن آخرين مقصد است.
آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد (1)، پس اگر به جايي كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند و بعد از رسيدن به آنجا قصد كند جايي برود كه با مقداري كه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نماز را تمام بخواند (2). ولي اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود (3) يا چهار فرسخ برود (4) و به وطنش يا به جايي كه ميخواهد ده روز بماند برگردد (5)، بايد نماز را شكسته بخواند. (1) (سيستاني:) يعني بداند كه هشت فرسخ راه را ميپيمايد .. (2) (زنجاني:) و اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا به جايي برود و به وطنش يا جايي كه ميخواهد ده روز بماند برگردد و مجموع اين رفت و برگشت هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. (3) (سيستاني:) يا مثلًا مسافتي برود كه با بر گشتن هشت فرسخ ميشود، بايد نماز را شكسته بخواند. (4) (گلپايگاني، صافي:) (گلپايگاني: و كمتر از ده روز بماند) و بر گردد، بايد نماز را شكسته بخواند.
(خوئي، تبريزي، نوري:) و چهار فرسخ ديگر به وطنش يا محلّي كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند برگردد بايد نماز را شكسته بخواند. (5) (اراكي:) چنانچه برگشتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد ..
(مكارم:) مسأله شرط دوّم از اوّل قصد هشت فرسخ را داشته باشد. اگر اوّل ميخواهد به محلّي كه كمتر از هشت فرسخ است برود و در وسط راه يا پس از رسيدن به آن مقصد قصد كند مسافرت خود را ادامه دهد به طوري كه مجموع مسافرت او هشت فرسخ باشد، چون از اوّل قصد نداشته بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر در اثناء، يا پس از رسيدن به مقصد قصد كند از آنجا هشت فرسخ يا بيشتر برود، نماز او شكسته است.
(فاضل:) مسأله شرط دوّم: آن كه از اوّل مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد با توجه به اين شرط، اگر فرد قصد داشته باشد به جايي برود كه كمتر از هشت فرسخ ميشود و بعد از رسيدن به آنجا تصميم بگيرد به جايي ديگر برود چنانچه پس از آن هشت فرسخ ميشود و حد اقل چهار فرسخ آن رفتن است نمازش شكسته است و اگر پس از آن هشت فرسخ نميشود هر چند با محاسبه مسير قبلي هشت فرسخ بشود نمازش تمام است و اگر از ابتدا قصد داشته باشد كه به مقصد اوّل رفته و پس از آن به مقصد دوّم برود چنانچه مجموعاً هشت فرسخ ميشود نمازش شكسته است هر چند مقصد اوّل كمتر از هشت فرسخ باشد.
مسأله 1281 كسي كه نميداند سفرش چند فرسخ است، مثلًا براي پيدا كردن
گم شدهاي مسافرت ميكند و نميداند كه چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند. ولي در برگشتن، چنانچه تا وطنش (1) يا جايي كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. و نيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ (2) برود و برگردد (3)، چنانچه رفتن و برگشتن هشت فرسخ شود، بايد نماز را شكسته بخواند (4). (1) (مكارم:) يا محلّ اقامتش هشت فرسخ يا بيشتر باشد، نماز او شكسته است. (2) (اراكي:) يا بيشتر برود و برگشتن او هم از چهار فرسخ، كمتر نباشد بايد نماز را شكسته بخواند و چنانچه مجموع رفت و برگشت كمتر از هشت فرسخ نباشد ولي رفتن يا برگشتن او كمتر از چهار فرسخ باشد، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. (3) [عبارت «و برگردد» در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست] (4) (فاضل:) با شرط آن كه رفتن چهار فرسخ كمتر نباشد.
(خوئي، تبريزي، نوري:) اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد بايد نماز را شكسته بخواند.
(سيستاني:) اگر در بين رفتن قصد كند كه مسافتي برود كه با برگشتن هشت فرسخ ميشود، بايد نماز را شكسته بخواند.
(زنجاني:) اگر در بين رفتن قصد كند به جايي برود و برگردد كه رفتن و برگشتن هشت فرسخ ميشود، بايد نماز را شكسته بخواند.
مسأله 1282 مسافر در صورتي بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسي كه از شهر بيرون ميرود و مثلًا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخي برود چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا ميكند، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر اطمينان ندارد، بايد تمام بخواند (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (بهجت:) و احتمال دارد كه مطلق گمان، كافي باشد.
مسأله 1283 كسي كه قصد هشت فرسخ دارد (1)، اگر چه در هر روز مقدار كمي راه برود وقتي به جايي برسد كه ديوار شهر را نبيند و اذان آن را نشنود (2) بايد نماز را شكسته بخواند. ولي اگر در هر روز مقدار خيلي كمي راه برود (3) كه نگويند (4) مسافر است، بايد نمازش را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) بايد نمازش را شكسته بخواند، هر چند هر روز مقدار كمي راه برود ولي به اندازهاي باشد كه به او مسافر گويند. (2) (خوئي، تبريزي:) وقتي به جايي برسد كه اذان شهر را نشنود و اهل شهر او را نبينند و نشانه آن اين است كه او اهل شهر را نبيند ..
(زنجاني:) وقتي به جايي برسد كه اذان شهر را نشنود و مردم شهر او را نبينند ..
(سيستاني:) وقتي به حدّ ترخّص (كه معنايش قبل از مسأله [1318] خواهد آمد) برسد .. (3) (سيستاني:) احتياط لازم آن است كه نمازش را هم تمام و هم شكسته بخواند. (4) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، زنجاني:) عرفاً نگويند ..
مسأله 1284 كسي كه در سفر به اختيار ديگري است (1)، مانند نوكري كه با آقاي خود مسافرت ميكند (2) چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند (3). (1) (مكارم:) مانند پسري كه با پدر خود مسافرت ميكند، چنانچه بداند سفر پدرش هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند، حتّي اگر كسي را به اجبار به جايي ميبرند (مانند زنداني) و بداند مسافت او هشت فرسخ يا بيشتر است همين حكم را دارد، مگر اين كه احتمال عقلايي بدهد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از آنها جدا ميشود و برميگردد. (2) (سيستاني:) مانند زن و فرزند و نوكر و زنداني .. (3) (گلپايگاني، صافي:) و اگر نداند، بنا بر احتياط واجب بايد از او بپرسد كه اگر سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شكسته به جا آورد.
(خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) و اگر نداند، نماز را تمام به جا آورد، و پرسيدن لازم نيست (سيستاني: گر چه بهتر است).
(فاضل:) و در صورت شك در قصد او، احتياط واجب اين است كه فحص كند ولي بر آن شخص لازم نيست به او خبر بدهد.
مسأله 1285 كسي كه در سفر به اختيار ديگري است، اگر بداند يا گمان داشته باشد (1) كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا ميشود (2)، بايد نماز را تمام بخواند. (1) (بهجت:) بلكه اگر احتمال نيز بدهد .. (2) (گلپايگاني، سيستاني، صافي:) و سفر نميكند ..
(بهجت:) و برميگردد .. (زنجاني:) [و] به سفر ادامه نميدهد ..
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1284.
مسأله 1286 كسي كه در سفر به اختيار ديگري است، اگر شك دارد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا ميشود يا نه، بايد نماز را شكسته بخواند (1). و نيز اگر (2) شك او از اين جهت است كه احتمال ميدهد مانعي براي سفر او پيش آيد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا نباشد بايد نمازش را شكسته بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (اراكي:) بايد نماز را تمام بخواند مگر آن كه اطمينان داشته باشد كه جدا نميشود.
(خوئي، گلپايگاني، صافي:) بايد نماز را تمام بخواند ..
(فاضل:) ظاهر اين است كه بايد تمام بخواند مگر اطمينان به عدم مفارقت داشته باشد ..
(تبريزي:) بايد نماز را تمام بخواند ولي چنانچه احتمال جدا شدن او در نظر مردم به جا نباشد بايد نماز را شكسته بخواند.
(زنجاني:) بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر تصميم داشته باشد كه چهار فرسخ را سفر نمايد و براي برطرف كردن موانع هم تلاش ميكند ولي احتمال ميدهد كه مانعي غير اختياري
براي سفر او پيش آيد، بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر احتمال ميدهد كه مانعي براي سفر او پيش آيد و در صدد برطرف كردن آن نباشد بايد نماز را تمام بخواند. (2) (خوئي، گلپايگاني، صافي:) ولي اگر ..
(سيستاني:) مسأله كسي كه در سفر در اختيار ديگري است، اگر اطمينان ندارد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا شده و سفر نميكند، بايد نماز را تمام بخواند ولي اگر اطمينان دارد، بايد نماز را شكسته بخواند.
(بهجت:) مسأله كسي كه در سفر به اختيار ديگري است اگر نداند كه آن ديگري قصد هشت فرسخ را دارد يا نه، بنا بر أحوط بايد تحقيق كند و اگر تحقيق ممكن نيست بايد نماز را تمام بخواند، و اگر معلوم شد كه از اول قصد هشت فرسخ را داشته بنا بر أظهر بايد نماز را شكسته بخواند، و أحوط جمع بين شكسته و تمام است مگر اين كه مسافت باقي مانده هشت فرسخ باشد كه در اين صورت بايد شكسته بخواند.
آن كه در بين راه از قصد خود برنگردد، پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا مردد شود (1)، بايد نماز را تمام بخواند. (1) (سيستاني:) و مسافتي كه رفته با برگشت از هشت فرسخ كمتر است ..
مسأله 1287 اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ (1) از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصميم داشته باشد كه همان جا بماند يا بعد از ده روز برگردد، يا در برگشتن و ماندن مردّد باشد (2)، بايد نماز را تمام بخواند (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) اگر بعد از پيمودن مقداري از راه كه با برگشتن هشت فرسخ ميشود .. (2) (زنجاني:) در برگشتن يا قصد اقامه ده روز مردّد باشد .. (3) (زنجاني:) و هم چنين است اگر احتمال دهد سي روز بدون قصد در آنجا ميماند.
مسأله 1288 اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ (1) از مسافرت منصرف شود و تصميم داشته باشد كه برگردد (2) بايد نماز را شكسته بخواند (3). اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (سيستاني:) اگر بعد از پيمودن مقداري از راه كه با برگشتن هشت فرسخ ميشود .. (2) (گلپايگاني:) تصميم داشته باشد كه ده روز در آنجا بماند ..
(صافي:) تصميم داشته باشد كه پيش از ماندن ده روز از آنجا برگردد ..
(زنجاني:) تصميم داشته باشد از همان راه يا راه دورتر برگردد .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر چه بخواهد كمتر از ده روز در آنجا بماند.
(زنجاني:) و هم چنين اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود و تصميم داشته باشد از راه ديگري برگردد كه مجموع رفت و برگشت به مقدار هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند.
مسأله 1289 اگر براي رفتن به محلي حركت كند (1) و بعد از رفتن مقداري از راه بخواهد جاي ديگري برود، چنانچه از محل اولي كه حركت كرده تا جايي كه ميخواهد برود (2)، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي:) اگر براي رفتن به محلي كه هشت فرسخ باشد، حركت كند .. (سيستاني:) اگر براي سفر هشت فرسخي به طرف محلي حركت كند ..
(زنجاني:) اگر براي رفتن به محلي كه به تنهايي يا به ضميمه برگشت هشت فرسخ فاصله دارد حركت كند .. (2) (زنجاني:) به تنهايي يا به ضميمه برگشت ..
مسأله 1290 اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد (1) مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه (2) و در موقعي كه مردد است راه نرود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند. (1) (سيستاني:) اگر پيش از آن كه هشت فرسخ را طي كند .. (2) (صافي:) يا تصميم بگيرد، در صورتي كه به چهار فرسخ رسيده، و قصد دارد پيش از ده روز از آنجا برگردد و هشت فرسخ ديگر برود، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر بعد از آن كه چهار فرسخ رفت، مردّد شود كه بقيه هشت فرسخ را برود يا بدون اين كه ده روز در جايي بماند، به محلّ خود برگردد؛ چه در موقعي كه مردّد است راه برود يا نرود بايد نماز را شكسته بخواند چه آن كه بعداً تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود يا اين كه برگردد.
(مكارم:) مسأله هر گاه بخواهد به محلّي كه هشت فرسخ يا بيشتر است برود، اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردّد شود كه بقيه راه را برود يا نه و در آنجا مقداري متوقّف شود و بعد تصميم بگيرد بقيه راه را ادامه دهد بايد نماز را شكسته بخواند.
مسأله 1291 اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه و در موقعي كه مردد است مقداري راه برود و بعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود (1)، يا چهار فرسخ برود و برگردد (2) تا آخر مسافرت بايد نماز را شكسته بخواند. اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل و نوري نيست (1) (سيستاني:) و يا تا جايي برود كه رفت و برگشتش هشت فرسخ شود، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند.
(زنجاني:) يا مجموع رفت و برگشت وي پس از ترديد هشت فرسخ باشد، تا آخر مسافرت بايد نماز را شكسته بخواند.
(بهجت:) يا چهار فرسخ رفته و برگردد و يا اين كه تصميم بگيرد بقيه راه را برود و باقي مانده سفر او هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد ولي بخواهد برود و برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. (2) (گلپايگاني، صافي:) چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد ..
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1292.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر بعد از آن كه چهار فرسخ برود، مردّد شود كه بقيه هشت فرسخ را برود يا اين كه به محلّ خود برگردد، ولي احتمال اين را بدهد كه در محلّ ترديد يا جاي ديگر ده روز توقّف مينمايد، (خوئي: اگر چه بعد تبريزي: و بعد) تصميم بگيرد كه بدون ماندن ده روز بقيه را برود، در اين صورت لازم است نماز را تمام كند؛ چه در حال ترديد راه برود چه نرود ولي اگر تصميمش اين باشد كه هشت فرسخ ديگر برود، يا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد از وقتي كه شروع به رفتن نمايد نمازش شكسته است.
مسأله 1292 اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه و در موقعي كه مردد است مقداري راه برود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه باقي مانده سفر او هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد ولي بخواهد برود و برگردد (1) بايد نماز را شكسته بخواند (2). ولي اگر راهي كه پيش از مردد شدن و راهي كه بعد از آن ميرود روي هم هشت فرسخ باشد، بنا بر احتياط نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند (3)، اگر چه جمع واجب نيست و نماز شكسته است. (1) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه باقي مانده سفر او چهار فرسخ باشد كه با برگشتن هشت فرسخ شود .. (2) (نوري:) و اگر راهي كه پيش از مردد شدن و راهي كه بعد از آن ميرود، روي هم هشت فرسخ باشد، نيز نماز را شكسته بخواند.
(سيستاني:) چنانچه مجموع مسافت رفت و برگشت منهاي مسافتي كه با ترديد پيموده است كمتر از هشت فرسخ باشد، بايد نماز را تمام بخواند و اگر كمتر نيست نمازش شكسته است.
(زنجاني:) چنانچه باقي مانده سفر او كمتر از هشت فرسخ باشد و مجموع رفت و برگشت وي به استثناي مقداري را كه در حال ترديد راه رفته است نيز كمتر از هشت فرسخ باشد، بايد نماز را تمام بخواند .. (3) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي، گلپايگاني، صافي، فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1291.
(خوئي:) مسأله اگر پيش از آن كه چهار فرسخ برود، مردّد شود كه بقيه راه را برود يا نه و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه باقي مانده سفر او هشت فرسخ باشد يا آن كه بخواهد مثلًا چهار فرسخ رفته و چهار فرسخ ديگر برگردد، از وقتي كه شروع به راه رفتن بعد از تصميمش نمايد، نماز را شكسته ميخواند و در اين صورت نيز فرقي نيست كه در حال ترديد راه برود يا نرود.
(تبريزي:) مسأله اگر پيش از آن كه چهار فرسخ برود، مردّد شود كه بقيّه راه را برود يا نه و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود يا نه، چنانچه بعد از پيمودن مقداري از راه چنين تصميمي بگيرد، بايد نماز را تمام بخواند و الّا بنا بر احتياط هم شكسته و هم تمام ميخواند؛ مگر اين كه باقي مانده سفر او هشت فرسخ باشد يا اين كه بخواهد مثلًا چهار فرسخ رفته و چهار فرسخ ديگر برگردد كه در اين صورت، از وقتي كه شروع به راه رفتن بعد از تصميمش نمايد، نماز را شكسته ميخواند؛ چه در حال ترديد راه برود يا نرود.
(مكارم:) مسأله اگر در حال ترديد مقداري از مسافت را طيّ كند، سپس تصميمش
بر ادامه راه شود، چنانچه باقي مانده راه با آن چه قبلًا با قصد طيّ كرده هشت فرسخ يا بيشتر باشد، نماز را شكسته ميخواند.
(بهجت:) مسأله 1050 اگر در حال سفر بعد از گذشتن از حد ترخص مانعي براي مسافرت پيش بيايد تا وقتي كه تصميم او بر سفر باقي است و مشروط به تحقق امر ديگر نيست، بايد نماز را شكسته بخواند، ولي اگر از تصميم سفر برگردد و يا بخواهد در همان مكان ده روز بماند بايد نماز را تمام بخواند.
آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ، از وطن خود بگذرد (1)، يا ده روز يا بيشتر در جايي بماند (2)؛ پس كسي كه ميخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد (3)، يا ده روز در محلي بماند، بايد نماز را تمام بخواند (4). (1) (سيستاني:) و در آنجا توقّف كند .. (2) (مكارم:) [پس] اگر مسافر به وطن خود وارد شود، سفر او قطع ميگردد و هم چنين اگر به محلّ اقامه ده روز برسد، حتّي اگر ترديد دارد كه از وطنش بگذرد يا در جايي ده روز اقامه كند، باز هم نماز او تمام است. (3) (سيستاني:) و در آن توقّف كند .. (4) (سيستاني:) و اگر ميخواهد از وطن بدون توقف بگذرد بايد احتياطاً هم شكسته بخواند و هم تمام.
(زنجاني:) شرط چهارم آن كه تصميم داشته باشد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود نگذرد، و در جايي قصد اقامه ده روز يا بيشتر نداشته باشد، و سي روز بدون قصد در جايي نماند؛ پس كسي كه ميخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ميخواهد در جايي ده روز بماند، يا احتمال ميدهد كه در جايي سي روز بدون قصد بماند، بايد نماز را تمام بخواند.
مسأله 1293 كسي كه نميداند (1) پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش ميگذرد يا نه، يا ده روز در محلي ميماند يا نه (2)، بايد نماز را تمام بخواند. (1) (زنجاني:) كسي كه شك دارد .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) ده روز در محلّي قصد اقامت مينمايد يا نه ..
(زنجاني:) قصد اقامه ده روز در محلي مينمايد يا نه .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل شرط چهارم.
مسأله 1294 كسي كه ميخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ، از وطنش بگذرد (1)، يا ده روز در محلي بماند (و نيز كسي كه مردد است كه از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلي بماند (2))، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نماز را تمام بخواند. ولي اگر باقي مانده راه هشت فرسخ باشد (3)، يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد (4)، بايد نماز را شكسته بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (سيستاني:) و در آن توقّف كند ..
(زنجاني:) يا قصد داشته ده روز در محلي بماند، و نيز كسي كه مردّد است از وطنش
بگذرد، يا قصد اقامت ده روز در محلي بنمايد، اگر در بين، تصميم بگيرد كه از وطن نگذرد يا قصد اقامه نكند، باز هم بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر باقي مانده راه به تنهايي يا به ضميمه برگشت، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (3) (سيستاني:) اگر باقي مانده راه هر چند با بر گشتن هشت فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواند. (4) (خوئي، تبريزي:) و برگشتن نيز چهار فرسخ باشد ..
آن كه براي كار حرام سفر نكند و اگر براي كار حرامي مانند دزدي سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند. و هم چنين است اگر خود سفر حرام باشد، مثل آن كه براي او ضرر داشته باشد (1)، يا زن بدون اجازه شوهر (2) سفري برود كه بر او واجب نباشد (3) ولي اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) ضرري كه اقدام بر آن شرعاً حرام است داشته باشد ..
(سيستاني:) ضرري كه موجب مرگ يا نقص عضو است داشته باشد، .. (2) (خوئي، تبريزي:) (خوئي: در صورتي كه نشوز بر او صادق شود) و فرزند با نهي پدر و مادر كه موجب عقوقش باشد سفري بروند كه بر آنان واجب نباشد، ولي اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند.
(گلپايگاني، صافي:) و فرزند با نهي پدر و مادر كه باعث اذيّت آنها شود سفري بروند كه بر آنان واجب نباشد، ولي اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند.
(فاضل، بهجت، نوري:) و فرزند با وجود نهي پدر و مادر (فاضل: در صورتي كه مخالف با آن موجب اذيت و ناراحتي يا اسائه ادب به پدر و مادر باشد) سفري بروند كه بر آنان واجب نباشد، ولي اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند. (3) (زنجاني:) زن بدون اجازه شوهر سفري كند كه بدان «نشوز» گفته شود. [پايان مسأله] (مكارم:) مسأله شرط پنجم سفر او براي كار حرامي نباشد. اگر به قصد دزدي، خيانت، يا كار حرام ديگري سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند، هم چنين اگر خود سفر حرام باشد مثل اين كه چنان مسافرتي براي بدن او ضرر قابل ملاحظهاي دارد، يا زن بدون اجازه شوهر سفر كند (بنا بر احتياط واجب)، يا فرزند با نهي پدر و مادر سفر نمايد به طوري كه مايه اذيّت آنها شود، بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر سفر واجبي مانند حجّ واجب بوده باشد، رضايت شوهر و پدر و مادر شرط نيست و نماز شكسته است.
مسأله 1295 سفري كه اسباب اذيت پدر و مادر باشد حرام است و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگيرد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل شرط پنجم.
(خوئي، تبريزي:) مسأله سفري كه واجب نيست اگر سبب اذيت پدر و مادر باشد، حرام است و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند، و روزه هم بگيرد.
(سيستاني:) سبب اذيت ناشي از شفقت پدر و مادر بر او باشد ..
(زنجاني:) ولي اگر مثل سفر حج واجب باشد، حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند؛ هر چند سبب اذيت پدر و مادر باشد.
مسأله 1296 كسي كه سفر او حرام نيست و براي كار حرام (1) هم سفر نميكند (2)، اگر چه در سفر، معصيتي انجام دهد (3)، مثلًا غيبت كند يا شراب بخورد (4)، بايد نماز را شكسته بخواند (5). (1) (زنجاني:) يا ترك واجب .. (2) (مكارم:) ولي در اثناء سفر، معصيت يا معصيتهايي انجام ميدهد، مثل اين كه در سفر شراب بخورد، يا غيبت كند و به مردم ظلم نمايد، نماز او شكسته است. (3) (زنجاني:) يا واجبي را ترك كند .. (4) (زنجاني:) يا نماز نخواند .. (5) (بهجت:) و اگر مقصود از سفر، هم طاعت و هم معصيت باشد، اگر هر دو قصد، مستقل باشد بايد نماز را تمام بخواند ولي اگر مقصود اصلي، طاعت است و معصيت، مقصود فرعي و تبعي است، نماز را شكسته ميخواند.
(زنجاني:) و اگر سفر وي مستلزم معصيت يا ترك واجبي باشد نيز همين طور است؛ هر چند احتياط مستحب در اين صورت اين است كه نماز را تمام نيز بخواند.
مسأله 1297 اگر مخصوصاً (1) براي آن كه كار واجبي را ترك كند مسافرت نمايد (2) نمازش تمام است، پس كسي كه بدهكار است اگر بتواند بدهي خود را بدهد و طلبكار هم مطالبه كند (3)، چنانچه در سفر نتواند بدهي خود را بدهد و مخصوصاً (4) براي فرار از دادن قرض (5) مسافرت نمايد بايد نماز را تمام بخواند (6) ولي اگر مخصوصاً براي ترك واجب مسافرت نكند، بايد نماز را شكسته بخواند (7) و احتياط مستحب (8) آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند. (1) [كلمه «مخصوصاً» در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني، تبريزي و زنجاني نيست] (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) چه غرض ديگري در سفر داشته باشد يا نه .. (3) (زنجاني:) كسي كه بدهكار است و وقت آن رسيده، اگر بتواند بدهي خود را بدهد و رضايت طلبكار را در تأخير پرداخت احراز نكرده باشد، .. (4) [كلمه «مخصوصاً» در رساله آيات عظام: خوئي، زنجاني، تبريزي و سيستاني نيست] (5) (نوري:) يا ترك واجب ديگري .. (6) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) ولي اگر سفرش براي كار ديگري است اگر چه در سفر ترك واجب نيز بنمايد، بايد نماز را شكسته بخواند.
(بهجت:) ولي مسافرت براي ترك روزه، حرام نيست. [پايان مسأله] (فاضل:) بنا بر احتياط واجب نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند .. (7) (گلپايگاني، صافي:) اگر چه سفر باعث ترك واجب شود و احتياط مستحب آن است كه در اين صورت هم شكسته و هم تمام بخواند.
(8) (فاضل:) احتياط ..
(مكارم:) مسأله هر گاه براي فرار از انجام كار واجبي مسافرت نمايد مثل اين كه بدهكار است و ميتواند بدهي خود را بدهد و طلبكار هم مطالبه ميكند، امّا او براي فرار از پرداخت بدهي مسافرت نمايد، بايد نماز را تمام به جا آورد، ولي اگر چنين قصدي را ندارد بايد نماز را شكسته بخواند.
مسأله 1298 اگر سفر او سفر حرام نباشد، ولي حيوان سواري يا مركب ديگري كه سوار است غصبي باشد (1)، نمازش شكسته است ولي اگر در زمين غصبي مسافرت كند، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند (2). (1) (گلپايگاني، صافي:) يا در زمين غصبي مسافرت كند بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.
(خوئي، تبريزي:) يا در زمين غصبي مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند.
(بهجت:) و يا اين كه در زمين غصبي سفر ميكند، بنا بر أظهر نمازش تمام است. (2) (اراكي:) بايد نماز را شكسته بخواند و احتياط مستحب است كه تمام هم بخواند.
(سيستاني:) مسأله اگر در سفر، حيوان سواري او يا مركب ديگري كه سوار است غصبي باشد و براي فرار از مالك مسافرت كرده باشد يا در زمين غصبي مسافرت كند، بايد نماز را تمام بخواند.
(مكارم:) مسأله اگر سفر حرام نيست ولي سوار بر مركب غصبي شود يا در زمين غصبي مسافرت ميكند، بنا بر احتياط جمع ميان نماز شكسته و تمام كند، يعني هم نماز دو ركعتي و هم چهار ركعتي به جا آورد.
(زنجاني:) مسأله اگر سفر او سفر حرام نباشد ولي ماشين يا مركب ديگري كه سوار است غصبي باشد، يا در زمين غصبي مسافرت كند، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.
مسأله 1299 كسي كه با ظالم (1) مسافرت ميكند، اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم باشد (2)، بايد نماز را تمام بخواند و اگر ناچار باشد (3) يا مثلًا براي نجات دادن مظلومي با او مسافرت كند، نمازش شكسته است. (1) (سيستاني:) كسي كه به تبع ظالم .. (2) (سيستاني، زنجاني:) مسافرت او كمك به ظالم در ظلمش (زنجاني: يا سبب تقويت شوكت وي) باشد ..
(نوري:) مسافرت او كمك به ظالم يا موجب شكوه و افزايش يافتن عظمت ظالم باشد .. (3) (زنجاني:) يا به جهتي كه اهميت آن كمتر نيست؛ مثل نجات دادن مظلومي از مرگ، با او مسافرت كند، نمازش شكسته است.
(مكارم:) مسأله هر گاه كسي همراه ظالمي سفر كند و مسافرت او كمك به ظالم محسوب شود سفر او حرام است و نمازش را بايد تمام بخواند، مگر آن كه مجبور باشد يا براي انجام وظيفه مهمتري مانند نجات جان مظلومي با او سفر كند كه در اين صورت نمازش شكسته است.
مسأله 1300 اگر به قصد تفريح و گردش مسافرت كند، حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند. اين مسأله در رساله آيت اللّه زنجاني نيست (مكارم:) مسأله مسافرت به قصد تفريح و گردش و استفاده از آب و هوا و مانند آن تا آنجا كه موجب اسراف و كار حرام ديگري نباشد، جايز است و نماز را بايد شكسته بخواند.
مسأله 1301 اگر براي لهو و خوش گذراني به شكار رود (1)، نمازش تمام است (2) و چنانچه براي تهيه معاش به شكار رود، نمازش شكسته است (3) و اگر براي كسب و زياد كردن مال برود (4)، احتياط واجب آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، ولي بايد روزه نگيرد. (1) (تبريزي:) حرام نيست ولي .. (2) (خوئي:) نمازش در حال رفتن تمام است و در برگشتن قصر است در صورتي كه به حدّ مسافت باشد ..
(سيستاني:) گر چه حرام نيست ولي نمازش در حال رفتن تمام است و در برگشتن قصر است در صورتي كه به حد مسافت باشد و مانند رفتن براي شكار نباشد .. (3) (اراكي، تبريزي:) و هم چنين اگر براي كسب و زياد كردن مال برود (اراكي: نمازش شكسته است؛ گر چه احتياط مستحب است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، ولي بايد روزه نگيرد).
(خوئي، سيستاني:) و هم چنين است اگر براي كسب و زياد كردن مال برود. اگر چه در اين صورت احتياط (سيستاني: احتياط مستحب) آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.
(نوري:) چنانچه براي تهيه معاش به شكار رود و هم چنين اگر براي كسب و زياد كردن مال برود، نمازش شكسته است و روزه را نيز نبايد بگيرد. (4) (بهجت:) پس اگر از كساني ميشود كه شغلشان در مسافرت كردن است، نمازش تمام است و روزه ميگيرد. و گر نه احتياط واجب، در جمع بين شكسته و تمام است ولي روزه را افطار ميكند.
(مكارم:) مسأله كسي كه براي امرار معاش به شكار ميرود سفرش حلال و نمازش شكسته است، هم چنين اگر براي فراهم كردن درآمد بيشتر باشد، امّا كسي كه براي لهو و تفريح و خوشگذراني به شكار ميرود، سفرش حرام و نمازش را بايد تمام بخواند.
مسأله 1302 كسي كه براي معصيت سفر كرده، موقعي كه از سفر برميگردد (1) اگر توبه كرده (2)، بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر توبه نكرده (3) و چيزي هم كه بازگشت را از جزئيت سفر معصيت خارج كند حادث نشده باشد بايد تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند. (1) (گلپايگاني، صافي:) اگر برگشتن به اندازه مسافت شرعي باشد چنانچه توبه كرده، يا برگشت، سفر مستقلّي باشد؛ بايد نماز را شكسته بخواند و اگر برگشت به اندازه
مسافت شرعي نيست ولي مجموع رفت و برگشت به اندازه مسافت است، احتياط لازم آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.
(خوئي، سيستاني:) اگر برگشتن به تنهايي هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند و احتياط مستحب آن است كه در صورتي كه توبه نكرده، هم شكسته و هم تمام بخواند.
(تبريزي:) چنانچه قبل از برگشتن قصد اقامت كرده، يا سي روز با تردّد در مقصد مانده، يا توبه كرده و برگشتن به تنهايي هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند. و احتياط واجب آن است كه در صورتي كه توبه نكرده، هم شكسته و هم تمام بخواند و اگر براي شكار لهوي باشد و برگشتن به حدّ مسافت باشد، بايد در مراجعت قبل از اقامه، يا سي روز با تردّد در مقصد ماندن، جمع بين قصر و تمام نمايد. (2) (مكارم:) و تا محلي كه ميخواهد برگردد هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند، هم چنين اگر توبه نكرده ولي در بازگشت آلوده به معصيت نيست. (3) (اراكي:) بايد تمام بخواند مگر آن كه برگشتن، سفر جداگانهاي به حساب آيد، كه در اين صورت نماز شكسته است چه توبه كرده باشد يا نكرده باشد.
(زنجاني:) بايد تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.
(فاضل:) بايد نماز را تمام بخواند و اگر برگشتن از سفر در نظر عرف، جزء رفتن به سفر معصيت محسوب شود بعيد نيست وظيفهاش تمام باشد گر چه احتياط آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.
(نوري:) و در بازگشت فقط قصد عود به وطن را دارد نماز را بايد تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.
(بهجت:) مسأله كسي كه سفرش براي معصيت است اگر در بين راه توبه كرده، در صورتي كه باقي مانده سفر به اندازه مسافت شرعي باشد، نمازش شكسته است و اگر توبه نكرده و پس از ارتكاب معصيت و يا بدون آن برگشت، در صورتي كه بقيه سفر به اندازه مسافت شرعي باشد، بنا بر اظهر نماز را شكسته ميخواند.
(نوري:) مسأله 1302 شخصي كه از سفر معصيت برميگردد، چنانچه انگيزه رجوعش مقصد مستقلّي غير از رجوع به وطن باشد نماز او شكسته است.
مسأله 1303 كسي كه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد (1)، چنانچه باقي مانده راه هشت فرسخ (2) باشد، يا چهار فرسخ باشد (3) و بخواهد برود و برگردد (4)، بايد نماز را شكسته بخواند (5). (1) (سيستاني:) خواه باقي مانده راه به تنهايي يا مجموع رفت و برگشت از آنجا هشت فرسخ باشد يا نه، بايد نماز را شكسته بخواند.
(2) (مكارم:) يا بيشتر باشد و يا مجموع رفتن و برگشتن هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند. (3) (گلپايگاني، صافي:) كه با برگشت هشت فرسخ شود و قصد اقامه ده روز نداشته باشد، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر بقيه راه به اندازه مسافت شرعي نباشد ولي مجموع راهي كه قبل از توبه رفته و بعد از توبه ميرود، به اندازه مسافت شرعي باشد احتياط لازم آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. (4) (خوئي، تبريزي:) بخواهد برود و چهار فرسخ برگردد .. (5) (فاضل:) به شرط آن كه رفتن آن از چهار فرسخ كمتر نباشد.
(بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1302.
(زنجاني:) مسأله كسي كه سفر او سفر معصيت بوده، يا براي معصيت سفر كرده، اگر در بين راه سفرش حلال شود يا از قصد معصيت برگردد، چنانچه باقي مانده راه هشت فرسخ باشد، يا ميخواهد به جايي رود كه به ضميمه برگشت هشت فرسخ ميباشد، بايد نماز را شكسته بخواند.
(بهجت:) مسأله 1060 اگر قسمتي از سفر براي كار حرام و قسمتي ديگر براي كار غير حرام باشد آن قسمت سفر كه براي غير حرام است ملاك شروع مسافت شرعي براي شكسته بودن نماز است.
مسأله 1304 كسي كه براي معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براي معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند ولي نمازهايي را كه شكسته خوانده صحيح است (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) در صورتي كه مقدار گذشته به قدر مسافت بوده صحيح است و الّا احتياط واجب آن است كه آن نمازها را اعاده نمايد.
(صافي:) در صورتي كه راهي كه طي كرده مسافت بوده صحيح است و الّا احتياط واجب اعاده آنهاست.
(زنجاني:) مسأله كسي كه سفر او سفر معصيت نبوده و براي معصيت هم سفر نكرده، اگر در بين راه، سفرش معصيت شود يا قصد كند كه بقيه راه را براي معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند، و نمازهايي را كه شكسته خوانده، در صورتي كه مقدار گذشته مسافت شرعي بوده صحيح است، و الّا احتياط واجب آن است كه آن نمازها را اعاده نمايد.
آن كه از صحرا نشينهايي نباشد كه در بيابانها گردش ميكنند (1) و هر جا آب و خوراك براي خود و حشمشان پيدا كنند ميمانند و بعد از چندي به جاي ديگر ميروند و صحرا نشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند. (1) (سيستاني:) شرط ششم: آن كه از كساني نباشد كه خانهشان همراه خودشان است مانند صحرا نشينهايي كه در بيابانها گردش ميكنند ..
(مكارم:) مسأله شرط ششم از صحرا نشينهاي خانه به دوش نباشد. «صحرا نشينهاي خانه به دوش» كه وطن خاصي ندارند و هر جا آب و خوراك براي خود و حيواناتشان فراهم باشد توقف ميكنند بايد در اين مسافرتها نمازشان را تمام بخوانند و روزه را بگيرند.
مسأله 1305 اگر يكي از صحرا نشينها براي پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتشان سفر كند (1)، چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، احتياط واجب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند. اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) بدون چادر و اثاثيه، بلكه فقط به منظور تعيين محلّ و مرتع مناسب براي احشام خودشان باشد ..
(زنجاني:) چنانچه با چادر و اثاثيه باشد نماز را تمام بخواند و الّا چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، بنا بر احتياط نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.
(نوري:) چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، و چادر و اثاثيه او همراهش نباشد نمازش را شكسته بخواند. (فاضل:) بدون اين كه منزلش همراهش باشد ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر يكي از صحرا نشينها (سيستاني: مثلًا) براي پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتشان سفر كند، چنانچه با بُنه و دستگاه باشد، (سيستاني: كه صدق كند خانهاش همراهش ميباشد) نماز را تمام بخواند و الّا چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شكسته بخواند.
مسأله 1306 اگر صحرا نشين (1) براي زيارت يا حج يا تجارت و مانند اينها مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند (2). اين مسأله، در رساله آيات عظام: زنجاني و بهجت نيست (1) (سيستاني:) مثلًا .. (2) (سيستاني:) اگر صدق عنوان خانه بدوش بر آن در اين سفر نكند بايد نماز را شكسته بخواند و اگر صدق كند نمازش تمام است.
(مكارم:) مسأله هر گاه صحرا نشين خانه به دوش مانند مردم ديگر براي زيارت خانه خدا، يا تجارت، يا مسافرت ديگري غير از آن مسافرت كه جزء زندگي اوست برود، بايد نماز را شكسته بخواند.
آن كه شغل او (1) مسافرت نباشد، بنا بر اين شتر دار و راننده و چوبدار و كشتيبان و مانند اينها، اگر چه براي بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند (2) (در غير سفر اول (3)) بايد نماز را تمام بخوانند (4). ولي در سفر اول اگر چه طول بكشد، نمازشان شكسته است. (1) (اراكي:) يا مقدمه شغلش .. (2) (اراكي:) در سفر بايد نماز را تمام بخوانند، ولي در سفر اوّل نمازشان شكسته است مگر به قدري طول بكشد كه بگويند مسافرت را شغل خود قرار داده، كه در اين صورت نماز تمام است.
(بهجت:) نمازشان تمام است. [پايان مسأله] (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست]
(4) (خوئي:) و ملحق ميشود به كسي كه كارش سفر است كسي كه كارش در جاي ديگري است كه مقدار مُعتدٌّ بهي از روزها را مثلًا ماهي ده روز يا بيشتر به آنجا سفر نموده و بر ميگردد مانند كسي كه اقامتش در جايي است و كارش در جاي ديگر از قبيل تجارت و تدريس.
(گلپايگاني، صافي:) و هم چنين در سفر اوّل اگر طول بكشد يا از مكاني به مكان ديگر برود كه عرفاً بگويند: عمل او سفر است بايد نماز را تمام بخواند ولي اگر سفر طولاني نباشد به طوري كه عرفاً نگويند سفر عمل اوست، نمازشان شكسته است.
(تبريزي:) و ملحق ميشود به كسي كه عملش سفر است، شخصي كه كارش در جاي معيّني است و حدّ اقلّ هفتهاي يك بار به آنجا سفر نموده و برميگردد مانند كسي كه اقامتش در جايي و كارش در جاي ديگر است مثل رفتن براي تجارت و تدريس.
(نوري:) ولي در سفر اول نمازشان شكسته است مگر اين كه سفر اول نيز طولاني باشد كه در اين صورت پس از اين كه صدق كند كه شغل او مسافرت شده نمازش تمام است.
(زنجاني:) شرط هفتم آن كه بسيار مسافرت نكند (كثير السفر نباشد)، بنا بر اين كسي كه شغل او مسافرت است؛ مانند ساربان و راننده و چوبدار و كشتيبان و مانند اينها، بايد نماز را تمام بخوانند.
كثير السفر بايد نمازش را تمام بخواند، خواه شغلش مسافرت باشد، يا بخاطر شغل و گذران زندگي بسيار مسافرت ميكند، و خواه به جهت ديگر باشد؛ بنا بر اين كسي كه در سفر تجارت، يا تدريس ميكند، يا به جهت تفريح مثلًا زياد سفر كند نمازش تمام است.
(مكارم:) شرط هفتم شغل و كار او مسافرت نباشد. رانندهها، خلبانها، كشتيبانها و ساربانها و مانند آنها كه سفر، شغل آنهاست بايد نماز را تمام بخوانند هر چند در سفر اوّل باشد.
(سيستاني:) شرط هفتم: آن كه «كثير السفر» نباشد و امّا كسي كه كارش متوقف بر سفر است مانند راننده و كشتيبان و پستچي و چوپان يا كسي كه زياد سفر ميكند هر چند كار او متوقف بر آن نباشد مانند كسي كه سه روز در هفته در مسافرت باشد هر چند براي تفريح يا سياحت باشد اين گونه افراد بايد نماز را تمام بخوانند.
(اراكي:) مسأله 1299 كسي كه مسافرت مقدمه شغل او ميباشد، حكم كسي را دارد كه شغل او مسافرت است؛ بنا بر اين كسي كه بين محلّ كار و سكونت او به اندازه مسافت شرعي يا بيشتر فاصله باشد و معمولًا بين آن دو محلّ رفت و آمد ميكند، به طوري كه ده روز در يك محلّ نميماند، نمازش تمام است.
(بهجت:) مسأله 1062 مسافرتهايي كه هميشه لازمه شغل انسان است، مثل سفر براي پيدا كردن منزل قبل از حركت كاروان، مانند همان شغل است؛ بخلاف مسافرتهاي اتّفاقي كه نماز در آن شكسته است.
(مكارم:) مسأله 1146 كسي كه شغلش مسافرت نيست ولي مسافرت مقدّمه شغل اوست، مانند
معلّم و كارگر و كارمندي كه خودش ساكن شهري است و همه روز براي انجام كار به نقطه ديگري ميرود كه رفت و آمد او هشت فرسخ يا بيشتر است، بايد نماز را تمام بخواند و روزه را بگيرد.
مسأله 1307 كسي كه شغلش مسافرت است (1) اگر براي كار ديگري مثلًا براي زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند (2). ولي اگر مثلًا شوفر، اتومبيل خود را براي زيارت كرايه بدهد (3) و در ضمن خودش هم زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند (4). (1) (سيستاني:) كسي كه شغلش در مسافرت است .. (2) (سيستاني:) مگر آن كه عرفاً او را كثير السّفر بگويند مانند كسي كه دائماً سه روز در هفته مسافر است .. (زنجاني:) بنا بر احتياط نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. [پايان مسأله] (3) (بهجت:) اگر مثلًا راننده عدهاي را براي زيارت با اتومبيل خود ببرد .. (4) (سيستاني:) در هر حال بايد نماز را تمام بخواند.
مسأله 1308 حمله دار يعني: كسي كه براي رساندن حاجيها به مكه مسافرت ميكند، (1) چنانچه شغلش مسافرت باشد، بايد نماز را تمام بخواند و اگر شغلش مسافرت نباشد (2)، بايد شكسته بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) اگر بسيار مسافرت ميكند بايد نماز را تمام بخواند، ولي امروزه كه معمولًا بسيار مسافرت نميكنند نمازشان شكسته است. (2) (خوئي:) و فقط در ايّام حجّ براي حملهداري سفر ميكند، احتياط واجب آن است كه بين نماز تمام و شكسته جمع نمايد. ولي چنانچه مدّت سفر او كم باشد مثل اين زمان كه سفر با هواپيما است بعيد نيست حكم كه وظيفه او شكسته خواندن باشد.
(سيستاني:) و فقط در ايام حج براي حملهداري سفر ميكند چنانچه مدت سفر او كم باشد مثلًا دو سه هفته، نماز او شكسته است و اگر زياد باشد مانند سه ماه، نماز او تمام است و اگر شك داشته باشد كه كثير السفر بر او صدق ميكند يا نه، احتياطاً جمع كند بين قصر و تمام.
(تبريزي:) و فقط در ايام حج براي حمله داري سفر ميكند اگر چه مدّت سفرش كم باشد مانند اين زمان كه سفر با هواپيما است بنا بر احتياط تمام و شكسته بخواند.
(نوري، فاضل:) مسأله حملهدار يعني كسي كه فقط در ماههاي حجّ به مسافرت اشتغال ميورزد، نماز را بايد شكسته بخواند.
(مكارم:) مسأله كساني كه راهنماي حجّ و مدير كاروان حجّاج و مانند آن ميباشند، در صورتي كه مسافرت جزء يا مقدّمه شغل آنها محسوب شود و اين كار مدّت قابل ملاحظهاي (حدود چند ماه) به طول انجامد بايد نماز را تمام بخوانند.
مسأله 1309 كسي كه شغل او حملهداري است و حاجيها را از راه دور به مكه ميبرد، چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد (1)، بايد نماز را تمام بخواند. اين مسأله در رساله آيات عظام: زنجاني، مكارم، سيستاني و بهجت نيست
(1) (خوئي:) چنانچه مقدار معتني بهي از ايّام سال را در راه باشد ..
(تبريزي:) چنانچه چند ماه از سال را در راه باشد ..
مسأله 1310 كسي كه در مقداري از سال شغلش مسافرت است، مثل شوفري كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه ميدهد، بايد در سفري كه مشغول به كارش هست نماز را تمام بخواند (1) و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند. (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده. (تبريزي:) بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند. [پايان مسأله] (خوئي، سيستاني:) بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند ..
(گلپايگاني، صافي:) بايد در سفري كه براي شغلش ميرود نماز را تمام بخواند ..
(فاضل:) بايد در زماني كه اشتغال به سفر دارد نماز را تمام بخواند ..
(بهجت:) اگر به او راننده گفته ميشود بايد نماز را تمام بخواند ..
(زنجاني:) مسأله كسي كه فقط در مقداري از سال شغلش مسافرت است؛ مانند رانندهاي كه فقط در تابستان يا زمستان مسافران را جابجا ميكند، بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند، و احتياط مستحب آن است كه شكسته نيز بخواند، ولي اگر مدت سفر او كم باشد به قدري كه عرفاً به او كثير السفر نگويند؛ مانند حملهداري كه سالي يك بار حجّاج را به مكه ميبرد، بايد نماز را شكسته بخواند.
(بهجت:) مسأله 1064 در كثير السّفر لازم نيست كه انسان سفرهاي متعدّد داشته باشد بلكه يك سفر طولاني كه بيشتر سال را فرا گيرد مثل سفرهاي متعدّد است؛ پس همين كه بگويند فلاني راننده است و يا شغلش سفر است اگر چه در يك سفر طولاني و بدون تكرار و تعدّد باشد كافي است.
(سيستاني:) مسأله 1296 در صدق عنوان راننده و مانند آن معتبر است كه تصميم بر ادامه رانندگي داشته باشد و زمان استراحتش بيش از مقدار معمول رانندگان طولاني نباشد پس كسي كه مثلًا در هفته يك روز سفر ميرود، راننده بر او صدق نميكند و اما عنوان كثير السفر صدق ميكند بر كسي كه حد اقل در هفته سه روز يا در ماه ده روز در مسافرت باشد و تصميم بر ادامه اين وضع براي حد اقل شش ماه در سال و يا سه ماه در دو سال به بالا داشته باشد (البته در ماه اوّل بايد احتياطاً جمع كند)، ولي عنوان كثير السفر صدق نميكند بر كسي كه در هفته يك روز در سفر است و اگر در هفته دو روز در سفر باشد بنا بر احتياط واجب هم شكسته بخواند هم تمام.
مسأله 1311 راننده و دوره گردي كه در دو سه فرسخي شهر رفت و آمد ميكند، چنانچه اتفاقاً سفر هشت فرسخي برود (1)، بايد نماز را شكسته بخواند. (1) (بهجت:) ولي اين سفر جزء شغل او باشد، بايد نماز را تمام بخواند.
(مكارم:) مسأله كسي كه شغلش رانندگي داخل شهرهاست اگر اتّفاقاً به سفر خارج از شهر برود و هشت فرسخ و بيشتر باشد نمازش شكسته است، امّا كسي كه هم رانندگي داخل شهر ميكند و هم راننده بياباني است وقتي به خارج شهر ميرود، نماز را بايد تمام بخواند.
(زنجاني:) مسأله كسي كه در كمتر از چهار فرسخي شهر رفت و آمد ميكند به صورتي كه عرفاً او را كثير السفر ميگويند، چنانچه اتفاقاً سفري برود كه مسافت شرعي است بنا بر احتياط نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، و اگر رفت و آمد او به جايي نزديك شهر است به حدّي كه رفتن به آنجا عرفاً مسافرت محسوب نشود، در مسافرتي كه به قدر مسافت شرعي است بايد نماز را شكسته بخواند.
مسأله 1312 كسي كه شغلش مسافرت است (1) اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند، چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند، بايد در سفر اوّلي كه بعد از ده روز ميرود، نماز را شكسته بخواند (2). (1) (اراكي:) يا مسافرت مقدّمه شغل اوست ..
(خوئي، تبريزي:) چارواداري كه شغلش مسافرت است ..
(زنجاني:) كسي كه زياد مسافرت ميكند .. (2) (خوئي، تبريزي:) و هم چنين است اگر در غير وطن خود، ده روز با قصد بماند.
(بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1313.
(سيستاني:) مسأله كسي كه شغلش مسافرت است چه ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند و از اوّل قصد ماندن ده روز را داشته باشد، يا بدون قصد بماند بايد در همان سفر اوّلي كه بعد از ده روز ميرود، نماز را تمام بخواند و هم چنين است اگر در غير وطن خود ده روز با قصد يا بدون قصد بماند ولي در خصوص چاروادار يا رانندهاي كه اتومبيلش را كرايه ميدهد اگر چنين باشد احتياط مستحب آن است كه در سفر اوّلي كه بعد از ده روز ميرود هم شكسته بخواند و هم تمام.
مسأله 1313 كسي كه شغلش مسافرت است (1)، اگر در غير وطن خود ده روز بماند (2) در سفر اوّلي كه بعد از ده روز ميرود بايد نماز را شكسته بخواند (3). چه از اول، قصد ماندن ده روز را داشته باشد يا نداشته باشد. اين مسأله در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (اراكي:) يا مسافرت مقدمه شغل اوست .. (زنجاني:) كسي كه زياد مسافرت ميكند .. (2) (اراكي:) اگر قصد ماندن داشته باشد ..
(گلپايگاني، صافي، زنجاني:) چنانچه از اوّل قصد ماندن ده روز را داشته ..
(نوري:) با قصد اقامه بماند .. (فاضل:) با قصد بماند .. (3) (نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي، گلپايگاني، صافي:) و اگر از اوّل، قصد ماندن ده روز را نداشته باشد احتياط واجب (گلپايگاني، صافي: احتياط لازم) آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. (صافي: اگر چه اكتفا به تمام هم بدون توجيه نيست).
(زنجاني:) و اگر از اول قصد ماندن ده روز را نداشته باشد، بنا بر احتياط در سفر اوّل، هم شكسته و هم تمام بخواند.
(فاضل:) و اگر قصد ده روز ماندن را نداشته به احتياط واجب جمع بخواند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله كسي كه شغلش مسافرت است، غير از چاروادار اگر چه (تبريزي: اگر) در غير وطن خود با قصد ده روز بماند، يا در وطن خود هر چند بدون قصد باشد ده روز بماند، در سفر اولي كه بعد از ده روز ميرود نيز حكمش تمام است ولي احتياط مستحب آن است كه بين نماز تمام و شكسته جمع نمايد.
(تبريزي:) أظهر آن است كه نمازش را تمام بخواند، اگر چه بهتر است بين شكسته و تمام جمع نمايد.
(سيستاني:) مسأله كسي كه شغلش مسافرت است شرط نيست كه سه بار مسافرت كند تا نمازش تمام باشد بلكه همين كه عنوان راننده و مانند آن بر او منطبق شود هر چند در اولين سفر باشد نمازش تمام است.
(بهجت:) مسأله كسي كه شغلش مسافرت است، اگر در وطن يا غير وطن خود ده روز بماند، در سفر اولي كه بعد از ده روز ميرود مانند سفر اولي است كه اين شغل را در ابتداء شروع كرده بود و بنا بر اين تا زماني كه اين سفر، عرفاً شغل او حساب نميشود بايد نماز را شكسته بخواند. بلي ماندن ده روز متصل در غير وطن، بايد با قصد اقامه باشد، ولي در وطن اگر چه بدون قصد هم باشد، همين حكم را دارد.
(سيستاني:) مسأله 1301 كساني چون چاروادار و راننده كه شغل آنها مسافرت است، در صورتي كه مسافرت بيش از مقدار معمول بر آنها موجب مشقّت و خستگي شود بايد نماز را شكسته به جا آورند.
(فاضل:) مسأله 1330 اشخاصي كه شغلشان در سفر است، مانند دانشجوياني كه جهت تحصيل به شهر ديگر ميروند و معمولًا جمعهها به وطن خود بر ميگردند يا معلمان و كارمندان و كارگراني كه همه روزه از وطنشان براي كار و شغل به مسافت شرعي ميروند و شب بر ميگردند، بنا بر احتياط نمازشان شكسته است و روزه آنها صحيح نيست مگر اين كه در محل كار قصد ده روز كنند.
مسأله 1314 كسي كه شغلش مسافرت است (1)، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاي ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. اين مسأله در رساله آيات عظام: بهجت، فاضل و سيستاني نيست (1) (خوئي:) چاروا داري كه شغلش مسافرت است .. (زنجاني:) كسي كه زياد مسافرت ميكند ..
مسأله 1315 كسي كه در شهرها سياحت ميكند و براي خود وطني اختيار نكرده، بايد نماز را تمام بخواند.
مسأله 1316 كسي كه شغلش مسافرت نيست، اگر مثلًا (1) در شهري يا در دهي جنسي دارد كه براي حمل آن مسافرتهاي پي در پي ميكند، بايد نماز را شكسته بخواند (2). (1) (زنجاني:) كسي كه زياد مسافرت نميكند، اگر اتفاقاً .. (2) (گلپايگاني، صافي:) ولي كسي كه كارش اين است كه هفتهاي يك بار يا بيشتر براي انجام شغلي در محلّي سفر ميكند، مثلًا همه روزه از تهران به كرج براي تدريس يا درس خواندن
ميرود يا آن كه براي كاري مثل خريد و فروش از تهران به قم يا بالعكس سفر مينمايد، همين كه به مقداري سفر كند كه عرفاً اين كار را شغل او بگويند، بايد نماز را تمام بخواند.
(نوري:) ولي كسي كه كارش اين است كه هفتهاي يك بار يا بيشتر براي انجام كاري به محلي مسافرت ميكند؛ مثلًا همه روزه يا دو روز يك مرتبه، مثلًا از تهران به كرج براي تدريس يا انجام كار اداري يا براي كسب و تجارت ميرود همين كه مقداري سفر كند كه عرفاً اين كار يعني كار توأم با سفر را شغل او بگويند نماز را تمام بخواند.
(سيستاني:) مگر آن كه «كثير السفر» باشد كه در مسأله [اختصاصي (1296) در صفحه (704)] معيار آن گذشت.
مسأله 1317 كسي كه از وطنش صرف نظر كرده و ميخواهد وطن ديگري براي خود اختيار كند (1)، اگر شغلش مسافرت نباشد (2) بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند، مگر آن كه سفرش طولاني شود و جزء افراد خانه به دوش حساب شود. (2) (زنجاني:) اگر كثير السفر نباشد ..
(سيستاني:) اگر عنواني كه موجب تمام شدن نماز است مانند كثير السفر يا خانه به دوش بر او صدق نكند ..
آن كه به حد ترخص برسد (1) يعني از وطنش ( يا جايي كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند (2)) به قدري دور شود (3) كه ديوار شهر را نبيند و صداي اذان آن را نشنود ولي بايد در هوا، غبار يا چيز ديگري نباشد كه از ديدن ديوار و شنيدن اذان جلوگيري كند و لازم نيست به قدري دور شود كه منارهها و گنبدها را نبيند (4)، يا ديوارها هيچ پيدا نباشد، بلكه همين قدر كه ديوارها كاملًا معلوم نباشد كافي است (5). (1) (فاضل:) از حد ترخص بگذرد .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: نوري و فاضل نيست] (3) (اراكي:) كه اهل آنجا او را نبينند و اذان آنجا را نشنود. [پايان مسأله] (زنجاني:) كه صداي اذان بلند آخر آنجا را نشنود و نيز اهل آن محل او را نبينند. [پايان مسأله] (4) (گلپايگاني، صافي:) بلي، اگر به قدري دور شده كه ديوار خانههاي شهر كاملًا معلوم نيست ولي شبح آنها نمايان است، احتياط لازم آن است كه نماز نخواند تا وقتي كه شبح پنهان شود يا هم شكسته بخواند و هم تمام.
(فاضل:) يا ديوارها پيدا نباشد بلكه همين قدر كه ديوار كاملًا تشخيص داده نشود كافي است، و كسي كه از جايي كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند به قصد هشت فرسخ خارج شود، تا به حدّ ترخّص نرسيده بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. (5) (نوري:) و كسي كه از جايي كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند به قصد هشت فرسخ خارج شود، تا حد ترخص نرسيده بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.
(خوئي، تبريزي:) شرط هشتم: آن كه به «حد ترخص» برسد و معني حدّ ترخّص در (مسأله [1283]) گذشت و امّا در غير وطن، اعتباري به حدّ ترخص نيست و همين كه از محلّ اقامت خارج شود، نمازش قصراست.
(سيستاني:) شرط هشتم: آن كه اگر از وطن حركت ميكند به «حدّ ترخّص» برسد و امّا در غير وطن، حدّ ترخّص اثري ندارد و همين كه از محلّ اقامت خارج شود، نمازش قصر است. حدّ ترخّص جايي است كه اهل شهر حتي آنها كه در خارج شهر و توابع آن هستند مسافر را نتواند ببيند و نشانه آن اين است كه او اهل شهر را نتواند ببيند.
(مكارم:) شرط هشتم: به «حدّ ترخّص» برسد. «حدّ ترخّص» يعني از وطن يا محلّ اقامتش به اندازهاي دور شود كه صداي اذان شهر را نشنود و مردم شهر او را نبينند، امّا ديدن و نديدن ديوارهاي شهر اثري ندارد، ولي بايد در هوا گرد و غبار يا مه يا چيز ديگري كه مانع ديدن است يا سر و صدايي كه مانع شنيدن است وجود نداشته باشد و اگر يكي از اين دو علامت حاصل شود كافي است، به شرط اين كه يقين به نبودن ديگري نداشته باشد، و الّا احتياط، جمع ميان نماز شكسته و تمام است.
مسأله 1318 كسي كه به سفر ميرود اگر به جايي برسد كه اذان را نشنود ولي ديوار شهر را ببيند، يا ديوارها را نبيند (1) و صداي اذان را بشنود، چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند، بنا بر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (1) (اراكي:) اگر به جايي برسد كه اذان را نشنود ولي اهل آنجا او را ببينند، يا او را نبينند ..
(خوئي، تبريزي:) اگر به جايي برسد كه اذان را نشنود ولي اهل شهر را ببيند يا اهل شهر را نبيند .. (2) (اراكي:) ولي اگر يكي محقّق شده و نسبت به ديگري شكّ دارد، بايد نماز را شكسته بخواند مثل اين كه اذان آنجا را نميشنود و نميداند كه اهل آنجا او را ميبينند يا نه.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل شرط هشتم.
زنج (اني:) مسأله كسي كه به سفر ميرود، اگر به جايي برسد كه اگر در آخر شهر با صداي بلند اذان بگويند صداي اذان را نميشنود و اهل شهر او را نميبينند ولي ديوارهاي شهر را ميبيند، چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند بايد نماز را شكسته بخواند و احتياط مستحب در آن است كه تمام نيز بخواند.
(بهجت:) مسأله 1070 اگر كسي بدون قصد سفر، تا حدّ ترخّص رفته و از آن جا، قصد سفر كرده، همين كه از آن محل شروع به حركت كرد، به طوري كه عرفاً بگويند سفرش را آغاز كرده، بايد نمازش را شكسته بخواند و در اين صورت، ديگر خروج از حدّ ترخّص آن محل، اعتباري ندارد
و ابتداي مسافت شرعي را هم بايد از همان جا حساب كرد؛ و هم چنين اگر در جايي بود كه نه وطن او بود و نه قصد ماندن ده روز را در آن جا داشت و نه سي و يك روز به طور ترديد، در آنجا مانده بود و در عين حال، نمازش در آن شهر يا محل، تمام بود مثل اين كه به دنبال گم شدهاي بدون قصد سفر به آن جا رسيده بود و از آنجا، قصد سفر كرد، خروج از حدّ ترخّص آن محل، اعتباري ندارد و همين كه مسافت شرعي را عرفاً شروع كرد، نمازش را شكسته ميخواند.
(بهجت:) مسأله 1071 اگر مسافر به اجبار يا به اختيار خود بدون اين كه از قصد سفر برگردد به كمتر از حدّ ترخّص برگشت، نمازش در آنجا تمام است، ولي اگر برگشتن او به كمتر از حدّ ترخّص نبود نماز شكسته است، مگر آن كه از قصد سفر برگردد.
مسأله 1319 مسافري كه به وطنش برميگردد، وقتي ديوار وطن خود را ببيند و صداي اذان آن را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند (1) ولي مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند، وقتي ديوار آنجا را ببيند و صداي اذانش را بشنود، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازد تا به منزل برسد، يا نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) و نيز مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند، وقتي ديوار آنجا را ببيند و صداي اذانش را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه نماز را تأخير بيندازد تا به منزل برسد، يا هم شكسته و هم تمام بخواند. (صافي: و سزاوار است اين احتياط را ترك نكند).
(اراكي:) مسأله مسافري كه به وطنش برميگردد، وقتي به جايي برسد كه اهل وطن او را ببينند و اذان آنجا را بشنود بايد نماز را تمام بخواند و هم چنين مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند، وقتي كه به جايي برسد كه اهل محل او را ببينند و اذان آنجا را بشنود بايد نماز را تمام بخواند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله مسافري كه به وطنش برميگردد، وقتي كه اهل وطن خود را ببيند و صداي اذان آن را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند؛ ولي مسافري كه ميخواهد ده روز در محلّي بماند، مادامي كه به آن محلّ نرسيده نمازش قصر است.
(سيستاني:) مسأله مسافري كه به وطنش برميگردد، تا وقتي كه داخل وطنش نشده بايد نماز را قصر بخواند و هم چنين مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند، مادامي كه به آن محل نرسيده نمازش قصر است.
(بهجت:) مسأله مسافري كه به وطن خود برميگردد، براي اين كه نماز را تمام بخواند، بنا بر احتياط بايد هم ديوار وطن را ببيند و هم اذان آنجا را بشنود، اگر چه أظهر، كفايت شنيدن اذان است. ولي مسافري كه ميخواهد ده روز در محلّي بماند، اگر به جايي برسد كه ديوار آن محلّ را ببيند و صداي اذانش را بشنود، چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند بنا بر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند.
(زنجاني:) مسأله مسافري كه به وطنش برميگردد، وقتي به جايي برسد كه صداي اذان
آخر شهر را ميشنود يا اهل شهر او را ميبينند، بايد نماز را تمام بخواند، و نيز مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند، وقتي صداي اذان آنجا را بشنود يا اهل آنجا او را ببينند، بايد نماز را تمام بخواند و احتياط مستحب آن است كه نمازش را به تأخير بيندازد تا به منزل برسد، يا نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.
مسأله 1320 هر گاه شهر در بلندي باشد كه از دور ديده شود، يا به قدري گود باشد كه اگر انسان كمي دور شود ديوار آن را نبيند، كسي كه از آن شهر مسافرت ميكند، وقتي به اندازهاي دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، ديوارش از آنجا ديده نميشد، بايد نماز خود را شكسته بخواند. و نيز اگر پستي و بلندي خانهها بيشتر از معمول باشد، بايد ملاحظه معمول را بنمايد. (اراكي:) مسأله هر گاه شهر در بلندي باشد كه انسان از دور ديده شود، يا به قدري گود باشد كه اگر انسان كمي دور شود، او را نميبيند، كسي كه از آن شهر مسافرت ميكند، وقتي به اندازهاي دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، آن شخص از آنجا ديده نميشد، بايد نماز خود را شكسته بخواند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله هر گاه شهر در بلندي باشد كه از دور، اهل آن ديده شود، يا به قدري گود باشد كه اگر انسان كمي دور شود، اهل آن را نبيند، كسي كه از اهالي آن شهر مسافرت ميكند، وقتي به اندازهاي دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، اهلش از آنجا ديده نميشد، بايد نماز خود را شكسته بخواند و نيز اگر پستي و بلندي راه بيشتر از معمول باشد، بايد ملاحظه معمول را بنمايد.
(زنجاني:) مسأله هر گاه موقعيت جغرافيايي شهر به طوري باشد كه از دور صداي اذان آن شنيده شود، يا طوري باشد كه با كمي فاصله گرفتن صداي اذان قطع گردد، اهالي آن شهر نيز در مسافرت وقتي به جايي برسند كه صداي اذان بلند آخر شهر را نشنوند بايد نماز را شكسته بخوانند، بلي اگر شهر در مسير بادهاي تند باشد و صداي اذان تا مسافتهاي زيادي برسد، بايد موقعيت متعارف را در نظر بگيرد؛ و اگر باد مانع رساندن صداي اذان باشد ولي اهالي شهر، مسافر را ببينند، نمازش تمام است.
(مكارم:) مسأله معيار در شهرها، شهرهاي معمولي است و اگر شهري زياد در گودي يا در بلندي قرار گرفته باشد بايد مطابق شهرهاي معمولي با آن رفتار كرد، يعني ببينيم چه اندازه مسافت سبب ميشود كه در شهرهاي معمولي، انسان صداي اذان شهر را نشنود و اهالي شهر او را نبينند.
(بهجت:) مسأله 1074 در شهرهاي بزرگي مثل تهران، همين كه عرفاً صدق كند كسي كه در آن شهر زندگي ميكند، به راحتي ميتواند در نواحي مختلف شهر رفت و آمد كند بدون اين كه عرف، او را مسافر حساب كند، بنا بر أظهر آن شهر حكم شهرهاي ديگر را دارد.
مسأله 1321 اگر از محلي مسافرت كند كه خانه و ديوار ندارد وقتي به جايي برسد
كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نميشد، بايد نماز را شكسته بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (اراكي:) مسأله اگر از محلي مسافرت كند كه ساكنيني ندارد وقتي به جايي برسد كه اگر آن محل ساكنيني داشت در آنجا او را نميديدند بايد نماز را شكسته بخواند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر از محلّي مسافرت كند كه اهل ندارد، وقتي به جايي برسد كه اگر آن محلّ اهل داشت، از آنجا ديده نميشد بايد نماز را شكسته بخواند.
(زنجاني:) وقتي به جايي برسد كه اگر در آخر آن محل، با صداي بلند اذان بگويند شنيده نميشود و اگر كسي در آن محل باشد او را نميبيند ..
مسأله 1322 اگر به قدري دور شود كه نداند صدايي را كه ميشنود صداي اذان است يا صداي ديگري (1)، بايد نماز را شكسته بخواند. ولي اگر بفهمد اذان ميگويند و كلمات آن را تشخيص ندهد، بايد تمام بخواند. اين مسأله در رساله آيات عظام: بهجت و سيستاني نيست (1) (اراكي:) و هم چنين اگر بفهمد اذان ميگويند و كلمات آن را تشخيص ندهد، بنا بر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1326.
(سيستاني:) مسأله 1308 كسي كه در كشتي يا قطار نشسته و قبل از رسيدن به حدّ ترخّص به نيّت نماز تمام مشغول شود ولي قبل از ركوع ركعت سوّم به حدّ ترخّص برسد، بايد نمازش را شكسته به جا آورد.
(سيستاني:) مسأله 1309 اگر در فرضي كه در مسأله پيش گذشت بعد از ركوع ركعت سوّم به حدّ ترخّص برسد، بايد نماز ديگري را شكسته به جا آورد و تمام كردن نماز اوّل لازم نيست.
(سيستاني:) مسأله 1310 اگر كسي يقين پيدا كند كه به حد ترخّص رسيده و نماز را شكسته به جا آورد و سپس معلوم شود كه در وقت نماز به حد ترخص نرسيده بود بايد نماز را دوباره انجام دهد، پس چنانچه در اين حال هنوز به حد ترخص نرسيده باشد، بايد نماز را تمام بخواند و در صورتي كه از حد ترخص گذشته باشد نماز را شكسته به جا آورد و اگر وقت گذشته نماز را مطابق وظيفهاش در هنگام فوت آن به جا آورد.
مسأله 1323 اگر به قدري دور شود كه اذان خانهها (1) را نشنود ولي اذان شهر را كه معمولًا در جاي بلند ميگويند بشنود، نبايد نماز را شكسته بخواند. اين مسأله در رساله آيات عظام: سيستاني و مكارم نيست (1) (فاضل:) اذان خانههاي آخر شهر ..
مسأله 1324 اگر به جايي برسد كه اذان شهر را كه معمولًا در جاي بلند ميگويند نشنود (1) ولي اذاني را كه در جاي خيلي بلند (2) ميگويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه سيستاني نيست
(1) (مكارم:) نمازش شكسته است، هر چند اذاني را كه با بلندگوهاي قوي ميگويند بشنود. (2) (زنجاني:) يا با وسايلي هم چون بلندگو ..
مسأله 1325 اگر چشم يا گوش او يا صداي اذان، غير معمولي باشد در محلي بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانهها را نبيند (1) و گوش متوسط صداي اذان معمولي را نشنود. (1) (خوئي، تبريزي:) چشم متوسط اهل شهر را نبيند ..
(مكارم:) مسأله اگر كسي گوش و چشمش از معمول ضعيفتر يا بسيار قويتر است اعتباري به آن نيست بلكه اعتبار به گوش و چشمهاي معمولي است.
(زنجاني:) مسأله اگر گوش او يا صداي اذان، غير معمولي باشد در محلي بايد نماز را شكسته بخواند كه گوش معمولي صداي اذان بلند معمولي را نشنود.
(سيستاني:) مسأله اگر چشم او غير معمولي باشد، در محلي بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط، اهل شهر را نبيند.
مسأله 1326 اگر بخواهد در محلي نماز بخواند كه شك دارد به حد تَرَخُّص يعني جايي كه اذان را نشنود (1) و ديوار را نبيند، رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. و در موقع برگشتن اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند. و چون در بعضي موارد اشكال پيدا ميكند بايد (2) يا آنجا نماز نخواند يا هم شكسته و هم تمام بخواند (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) و او را نبينند، رسيده يا نه بايد نماز را تمام بخواند و در موقع برگشتن اگر شك كند كه به حدّ ترخّص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند. (2) [كلمه «بايد» در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (3) (نوري:) چون در بعض موارد اشكال پيدا ميكند مانند آن كه در فرض مسأله موقع رفتن نماز ظهر را تمام بخواند و موقع برگشتن همان جا نماز عصر را شكسته بخواند بايد يا آنجا نماز نخواند و در صورت رفتن پس از علم به رسيدن به حد ترخص نماز را شكسته بخواند و در برگشتن پس از رسيدن به خانه نماز را تمام بخواند يا هم شكسته و هم تمام بخواند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر موقعي كه سفر ميرود شك كند كه به حدّ ترخّص يعني: جايي كه اذان را نشنود و ديوار را نبيند رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. و در موقع برگشتن اگر شك كند كه به حدّ ترخُّص رسيده يا نه بايد شكسته بخواند. ولي اگر در برگشتن در همان جا كه در رفتن تمام خوانده شكسته بخواند بنا بر احتياط لازم بايد نمازي را كه در اين مكان تمام خوانده قضا نمايد و نمازي را كه شكسته خوانده تمام اعاده نمايد و اگر اعاده نكرد قضاي آن را تمام بجاآورد.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) مسأله اگر موقعي كه سفر ميرود، شك كند كه به حدّ ترخص
رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند (خوئي، تبريزي: و مسافري كه از شهر «تبريزي: از سفر» برميگردد اگر شك كند كه به حدّ ترخّص رسيده يا نه بايد شكسته بخواند).
(مكارم:) مسأله هر گاه شك كند به حدّ ترخّص رسيده يا نه، يا نداند صدايي را كه ميشنود صداي اذان است يا صداي ديگر، بايد نماز را تمام بخواند، امّا اگر بفهمد صداي اذان است ولي كلمات آن قابل تشخيص نباشد احتياط، جمع است.
(زنجاني:) مسأله اگر موقعي كه سفر ميرود، شك كند كه به حدّ ترخص رسيده يا نه، و بخواهد نماز بخواند، بنا بر احتياط واجب نماز را هم تمام و هم شكسته بخواند؛ مگر برگشت به آن جا در وقت نماز چهار ركعتي عرفاً امكان نداشته باشد كه بايد نماز را تمام بخواند و كفايت ميكند، و در برگشت از سفر نيز اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه، و بخواهد نماز بخواند، بنا بر احتياط واجب نماز را هم تمام و هم شكسته بخواند.
مسأله 1327 مسافري كه در سفر از وطن خود عبور ميكند (1)، وقتي به جايي برسد كه ديوار وطن خود را ببيند (2) و صداي اذان آن را بشنود بايد نماز را تمام بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (سيستاني:) اگر در آن توقّف كند بايد نماز را تمام بخواند و گر نه احتياط لازم آن است كه بين قصر و تمام جمع نمايد. (زنجاني:) وقتي به حد ترخص رسيد، بايد نماز را تمام بخواند. (2) (خوئي:) وقتي كه اهل وطن خود را ببيند ..
(اراكي:) وقتي به جايي برسد كه اهل وطن او را ببينند ..
(تبريزي:) وقتي به جايي برسد كه اهل وطن خود را ببيند ..
مسأله 1328 مسافري كه در بين مسافرت به وطنش رسيده (1)، تا وقتي در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود (2)، يا چهار فرسخ برود و برگردد (3)، وقتي به جايي برسد كه ديوار وطن را نبيند (4) و صداي اذان آن را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. (1) (سيستاني:) و در آنجا توقف ميكند .. (2) (زنجاني:) يا مجموع رفت و برگشتش هشت فرسخ باشد وقتي به حد ترخص رسيد، بايد نماز را شكسته بخواند. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) هشت فرسخ برود يا (سيستاني: مثلًا) چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد، وقتي كه به حدّ ترخص برسد بايد نماز را شكسته بخواند. (4) (اراكي:) كه اهل وطن او را نبينند ..
(مكارم:) مسأله هر گاه كسي در اثناءِ مسافرت به وطنش برسد، نمازش در آنجا تمام است، ولي اگر ميخواهد سفر خود را از آنجا هشت فرسخ يا بيشتر ادامه دهد وقتي به حدّ ترخّص رسيد بايد نماز را شكسته بخواند.
مسأله 1329 محلي را كه انسان براي اقامت (1) و زندگي خود اختيار كرده وطن اوست، چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آنجا را براي زندگي اختيار كرده باشد (2). (1) (سيستاني:) اقامت دائمي .. (2) (بهجت:) پس وطن انسان بنا بر أقوي جايي است كه عرفاً آنجا را وطن شخص بدانند و لازم نيست در آنجا ملكي داشته باشد و يا اين كه شش ماه آنجا زندگي كرده باشد بلكه همين قدر كه عرفاً آنجا، وطن او به حساب بيايد كافي است.
(فاضل:) مسأله وطن بر دو قسم است: (1) وطن اصلي، يعني جايي كه وطن پدر و مادر يا يكي از آنها باشد؛ چه در آنجا متولد شده باشد يا در جاي ديگر. (2) وطن غير اصلي، يعني جايي كه انسان با اختيار خود به عنوان وطن انتخاب كند كه در دو صورت محقق ميشود: الف: جايي را براي زندگي خود انتخاب كند و قصد داشته باشد تا آخر عمر در آنجا بماند. ب: جايي را براي زندگي خود انتخاب كند و قصد رفتن از آنجا را نداشته باشد و آن قدر آنجا بماند كه عرفاً او را اهل آنجا بدانند. بنا بر اين كسي كه قصد داشته باشد مدتي هر چند طولاني در محلي بماند و بعد به جاي ديگر برود آنجا وطن او نميشود.
(مكارم:) مسأله چند چيز است كه سفر را قطع ميكند و بايد نماز را تمام خواند:
اول رسيدن به «وطن». منظور از وطن محلّي است كه انسان آن را براي اقامت و زندگي خود انتخاب كرده، خواه در آنجا متولد شده باشد يا نه و خواه وطن پدر و مادرش باشد يا خودش آنجا را انتخاب كرده است.
مسأله 1330 اگر قصد دارد در محلي كه وطن اصليش نيست مدتي بماند (1) و بعد به جاي ديگر رود، آنجا وطن او حساب نميشود. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) مدّت زماني كوتاه بماند .. (فاضل:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1329.
(مكارم:) مسأله هر گاه انسان جايي را براي «محلّ اقامت» خود انتخاب كند به طوري كه وقتي در آنجاست او را مسافر نميگويند، خواه قصد اقامت دائم داشته باشد يا موقت، مثلًا ميخواهد چند سال در آنجا بماند، اين محلّ در حكم وطن ميباشد و همينگونه است حال مأموران ادارات كه ممكن است هر چند سال در محلّي باشند و آنجا حكم وطنشان را دارد.
مسأله 1331 تا انسان قصد ماندن هميشگي در جايي كه غير وطن اصلي خودش است نداشته باشد وطن او حساب نميشود مگر آن كه بدون قصد ماندن، آن قدر بماند كه مردم بگويند اينجا وطن اوست (1).
(1) (اراكي:) و در صورتي كه مدّتي زياد بدون قصد توطّن بماند احتياط واجب است كه نمازش را شكسته و تمام بخواند.
(فاضل، بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1329). (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1330).
(گلپايگاني، صافي:) مسأله جايي را كه انسان محلّ زندگي خود قرار داده و ماندن خود را در آنجا محدود به مقدار معيّن نكرده و مثل كسي كه آنجا وطن اوست، در آنجا زندگي ميكند كه اگر مسافرتي براي او پيش آيد، دوباره به همان جا برميگردد، اگر چه قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند (صافي: در حكم) وطن او حساب ميشود.
(نوري:) آنجا وطن او حساب ميشود و در صدق وطن بودن قصد هميشه ماندن معتبر نيست بلي لازم است كه ماندن خود را محدود به مقدار معين نكند و گر نه وطن صدق نميكند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله جايي را كه انسان محل زندگي خود قرار داده، و مثل كسي كه آنجا وطن اوست در آنجا زندگي ميكند، مانند اكثر طلّابي كه در حوزههاي علميّه ساكن ميباشند كه اگر مسافرتي براي آنها پيش آيد، دوباره به همان جا برميگردند اگر چه قصد نداشته باشند كه هميشه در آنجا بمانند در حكم وطن او حساب ميشود.
(سيستاني:) مسأله جايي را كه انسان محل زندگي خود قرار داده، هر چند قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند اگر طوري باشد كه عرف او را در آنجا مسافر نميگويند به طوري كه اگر موقتاً ده روز يا بيشتر جاي ديگري را محلّ زندگي خود قرار دهد باز هم محلّ زندگيش را جاي اوّل ميگويند آنجا براي او حكم وطن را دارد.
(زنجاني:) مسأله جايي را كه انسان محلّ زندگي خود قرار داده، و مثل كسي كه آنجا وطن دائمي اوست در آنجا زندگي ميكند كه اگر مسافرتي براي او پيش آيد، دوباره به همان جا برميگردد؛ اگر چه قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند، وطن او محسوب ميشود، و كساني كه مانند اكثر طلّاب حوزههاي علميه و دانشجويان مدتي مثلًا به تحصيل در جايي كه وطن آنها نيست اشتغال دارند و در آنجا عرفاً مسافر خوانده نميشوند، در زمان تحصيل مثلًا آن جا در حكم وطن آنها ميباشد.
مسأله 1332 كسي كه در دو محل زندگي ميكند، مثلًا شش ماه در شهري و شش ماه در شهر ديگر ميماند، هر دو وطن اوست (1). و اگر بيشتر از دو محل را براي زندگي خود اختيار كرده باشد (2)، اشكال دارد (3) و بايد احتياط مراعات شود. (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، بهجت، صافي، نوري:) و نيز اگر بيشتر از دو محل را براي زندگي خود اختيار كرده باشد، (نوري: تا سه و چهار تا) همه آنها وطن او حساب ميشود. (بهجت: و زن، در صورتي كه زندگيش در اين گونه وطن به همراه شوهرش است، در مسأله وطن، تابع شوهر خواهد بود. و در صورتي كه فاصله بين دو وطن، به اندازه مسافت شرعي باشد، نمازش در آن فاصله شكسته است و در غير اين صورت، نمازش تمام است.)
(2) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته بخواند و هم تمام. (3) (اراكي:) اشكال ندارد.
(مكارم:) مسأله ممكن است كسي در دو محلّ زندگي كند، مثلًا شش ماه در شهري و شش ماه ديگر در شهر ديگر؛ هر دو وطن او محسوب ميشود و حتّي ممكن است انسان داراي سه وطن باشد.
(زنجاني:) مسأله كسي كه در دو محل زندگي ميكند چنانچه در هر يك تقريباً شش ماه از سال را زندگي ميكند، هر دو وطن او محسوب ميشود، ولي اگر در يكي از آن دو كمتر از شش ماه بماند آنجا وطن وي به حساب نميآيد؛ بنا بر اين انسان تنها ميتواند دو وطن داشته باشد و بيشتر از دو وطن امكان ندارد.
مسأله 1333 در غير وطن اصلي و وطن غير اصلي كه ذكر شد در جاهاي ديگر اگر قصد اقامه نكند نمازش شكسته است چه ملكي در آنجا داشته باشد يا نداشته باشد و چه در آنجا شش ماه مانده باشد يا نه. (گلپايگاني، صافي:) مسأله كسي كه در محلي ملك دارد، اگر موقعي كه آن ملك را دارد شش ماه در آنجا بماند، وقتي ميتواند نماز را آنجا تمام بخواند كه آنجا را براي خود وطن قرار داده باشد و به نظر عرف وطن او محسوب شود و تا به نظر عرف وطن حساب نشود بايد شكسته بخواند. (صافي: ولي احتياط مستحب آن است كه كسي كه منزل مسكوني در محلي دارد، و شش ماه در آنجا مانده است، ما دام كه آن منزل را دارد هر وقت در مسافرت به آنجا رسيد، نمازش را هم شكسته و هم تمام بخواند).
(خوئي:) مسأله كسي كه در محلي مالك منزل مسكوني است اگر شش ماه متصل با قصد در آنجا بماند، تا وقتي كه آن منزل مال اوست هر وقت در مسافرت به آنجا برسد، بايد نماز را تمام بخواند.
(تبريزي:) و بعد اعراض كند وطن حساب نميشود.
(سيستاني:) مسأله بعضي از فقهاء گفتهاند: كسي كه در محلّي مالك منزل مسكوني است اگر شش ماه متصل با قصد اقامت در آنجا بماند، تا وقتي كه آن منزل مال اوست، آن محل حكم وطن او را دارد پس هر وقت در مسافرت به آنجا برسد، بايد نماز را تمام بخواند، ولي اين حكم ثابت نيست.
(بهجت:) مسأله غير از وطن اصلي و وطن غير اصلي كه ذكر شد در جاهاي ديگر اگر قصد اقامت ده روز نكند نمازش شكسته است ولي اگر جايي وطن او بوده و در آنجا شش ماه به قصد وطن بودن مانده است و ملك هم داشته و حالا اعراض كرده است، احتياط كردن در جمع بين نماز قصر و تمام و هم چنين گرفتن روزه و قضاي آن خوب است و همين احتياط، جاري است اگر در جايي شش ماه بدون قصد وطن بودن بماند و ملكي داشته باشد.
(زنجاني:) مسأله در غير وطن فرقي نميكند كه در محلي ملك داشته باشد و در آن محل شش ماه مانده باشد يا نه؛ هر چند احتياط مستحب اين است كه اگر در محلي ملك داشته و شش ماه در آنجا مانده، هر وقت در مسافرت به آنجا برسد نماز را تمام هم بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه انسان در محلي زندگي ميكرده و وطن او بوده چنانچه از آنجا
اعراض كند، يعني ديگر قصد نداشته باشد در آنجا زندگي كند، هر چند گاهي به عنوان مسافرت و ديدار بستگان و دوستان به آنجا برود، نمازش در آنجا شكسته است، خواه در آنجا ملكي داشته باشد يا نه و خواه اقوام و بستگانش در آنجا زندگي كنند يا نكنند، مگر اين كه قصد كند در آنجا ده روز بماند، هم چنين اگر انسان غير از وطن اصلي خود جاي ديگري را براي زندگي انتخاب كند و شش ماه يا كمتر و بيشتر در آنجا بماند بعد، از آنجا اعراض نمايد نمازش در آنجا شكسته است، خواه ملكي در آنجا داشته باشد يا نه.
مسأله 1334 اگر به جايي برسد كه وطن او بوده و از آنجا صرف نظر كرده (1) نبايد نماز را تمام بخواند (2)، اگر چه وطن ديگري هم براي خود اختيار نكرده باشد. (1) (زنجاني:) و قصد ماندن ده روز را در آن جا ندارد، بايد نماز را شكسته بخواند.
(فاضل:) اگر به جايي برسد كه وطن اصلي او بوده و عملًا از آنجا صرف نظر كرده يا به جايي برسد كه وطن غير اصلي او بوده و ديگر قصد ماندن در آنجا را ندارد ..
(نوري:) عملًا از آنجا صرف نظر كرده .. (2) (بهجت:) مگر اين كه قبلًا شش ماه با داشتن ملك در آنجا مانده باشد كه خوب است احتياط مسأله قبلي رعايت شود، اگر چه وطن ديگري هم براي خود اختيار نكرده باشد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1333.
مسأله 1335 مسافري كه قصد دارد، ده روز پشت سر هم در محلي بماند، يا ميداند كه بدون اختيار ده روز در محلي ميماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند. (مكارم:) مسأله دوّم قصد اقامت ده روز. هر گاه مسافري ميخواهد ده روز پشت سر هم در محلّي بماند، يا ميداند اجباراً بايد در آنجا توقّف كند، بايد نماز را تمام بخواند.
مسأله 1336 مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد و همين كه قصد كند از اذان صبح روز اول (1) تا غروب روز دهم بماند بايد نماز را تمام بخواند (2) و هم چنين اگر مثلًا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اوّل تا ظهر روز يازدهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند (3). (1) (خوئي، تبريزي:) از طلوع آفتاب روز اوّل .. (سيستاني:) از طلوع فجر روز اول .. (2) (مكارم:) آن چه براي قصد اقامه كه در مسأله پيش گفته شد لازم است، ماندن ده روز است و امّا شب قبل از آن و شب بعد از آن لُزومي ندارد، بنا بر اين اگر از اذان صبح روز اوّل تا غروب روز دهم بماند (يعني ده روز و نه شب) بايد نماز را تمام بخواند .. (3) (گلپايگاني، صافي:) و احتياط مستحبّ آن است كه در اين صورت، نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. (بهجت:) و أحوط اين است كه جبران كمبود را از شب يازدهم حساب نكند.
(زنجاني:) مسأله مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند اگر ده شبانه روز كامل
(24 ساعت) در جايي بماند بياشكال نمازش تمام است؛ و اگر قصدش اين باشد كه ده روز كامل و نه شب بين آن را در جايي بماند، در اين صورت نيز بايد نمازش را تمام بخواند، بلكه اگر قصدش اين باشد كه ده روز تلفيقي كامل در جايي بماند (مثلًا تصميم دارد از ساعت ده روز اوّل ماه تا ساعت ده روز يازدهم ماه در محلّي اقامت كند) بايد نماز را تمام بخواند و در صورتي كه تصميم دارد ده روز تلفيقي ناقص در جايي بماند؛ مثلًا تصميم بگيرد دو ساعت به غروب روز اوّل ماه تا ظهر روز يازدهم ماه در محلّي اقامت كند، بنا بر احتياط واجب بايد نمازش را هم شكسته و هم تمام بخواند و در غير اين چهار صورت نماز مسافر شكسته است.
(فاضل:) مسأله هر گاه شخصي بخواهد (240) ساعت يا بيشتر در محلي بماند قصد اقامت محقق ميشود و بايد نماز را تمام بخواند. بنا بر اين اگر ساعت (10) صبح وارد شهري شود در صورتي قصد اقامت محقق ميشود كه بخواهد بعد از ساعت (10) صبح روز يازدهم آنجا را ترك كند و اگر اذان صبح در محلي حضور پيدا كرد لازم نيست (240) ساعت تمام شود بلكه اگر بخواهد تا غروب روز دهم بماند كفايت ميكند و بايد نماز را تمام بخواند.
مسأله 1337 مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند (1)، در صورتي بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يك جا بماند پس اگر بخواهد مثلًا ده روز در نجف و كوفه يا در تهران و شميران بماند (2)، بايد نماز را شكسته بخواند (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) ميتواند قصد كند در چند جا توقّف كند، به شرط اين كه فاصله آنها كم باشد (مثلًا يكي دو كيلومتر و يا بيشتر) به طوري كه بگويند او مسافر نيست، هم چنين هيچ تفاوتي ميان شهرهاي بزرگ و كوچك نيست و «بلاد كبيره» و «صغيره» تفاوتي در احكام مسافر ندارد. (2) (زنجاني:) مثلًا در نجف و كوفه يا در قم و جمكران بماند ..
(سيستاني:) مثلًا در نجف و كوفه يا در تهران و كرج بماند ..
(فاضل:) مثلًا ده روز در نجف و كوفه بماند .. (3) (زنجاني:) و معيار آن است كه در عرف، دو محل محسوب شوند؛ هر چند به قدري به يك ديگر نزديك باشند كه به مقدار حد ترخص نيز فاصله نباشد، يا به هم چسبيده باشند.
مسأله 1338 مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند، اگر از اوّل قصد داشته باشد كه در بين ده روز (1) به اطراف آنجا برود چنانچه جايي كه ميخواهد برود (2) خطه سورِ بلدِ اقامترا2)أن «1» يا از بساتين و مزارع و باغات اطراف آن باشد به مقداري كه رفتن به آن جا منافي با صدق اقامت در بلد نباشد بايد در تمام ده روز نماز را تمام بخواند. ولي چنانچه بخواهد تا كمتر از چهار فرسخ برود، چنانچه در نيّت او باشد كه در بين ده روز فقط يك مرتبه برود و بيش از دو ساعت رفتن و برگشتن را طول ندهد، در همه ده روز بايد نمازش را تمام بخواند.
(1) (اراكي:) به مزارع و باغات آنجا برود به مقداري كه رفتن به آنجا منافي با صدق اقامت در بلد نباشد، يعني عرفاً بگويند در يك محلّ ميماند، بايد در تمام ده روز نماز را تمام بخواند. و هم چنين اگر بخواهد به خارج از محدوده ترخّص تا كمتر از چهار فرسخ برود و زود برگردد، به طوري كه عرفاً نگويند در يك محلّ نميماند مثل اين كه بخواهد همان روز برگردد بايد نماز را تمام بخواند.
(خوئي، تبريزي:) به اطراف آنجا كه به قدر حدّ ترخص يا بيشتر دور باشد برود اگر مدت رفتن و آمدنش مثلًا به اندازه يك يا دو ساعت است كه در نظر عرف با اقامت ده روز منافات ندارد، نماز را تمام بخواند و اگر مدت از اين بيشتر باشد احتياطاً بين شكسته و تمام جمع نمايد، و اگر تمام يا بيشتر روز باشد نمازش شكسته است.
(سيستاني:) به اطراف آنجا كه عرفاً جايي ديگر به حساب ميآيد و فاصله آن از چهار فرسخ كمتر است برود، اگر مدّت رفتن و آمدنش به اندازهاي باشد كه در نظر عرف با اقامت ده روز منافات ندارد، نماز را تمام بخواند و چنانچه منافات داشته باشد نماز را شكسته به جا آورد. مثلًا اگر از اوّل قصد داشته باشد كه تمام يك روز يا تمام يك شب از آنجا خارج شود با قصد اقامت منافات دارد و بايد نماز را شكسته به جا آورد ولي چنانچه قصدش اين باشد كه مثلًا در نصف روز خارج شده و سپس برگردد، هر چند برگشتنش بعد از رسيدن شب باشد، بايد نماز را تمام به جا آورد؛ مگر در صورتي كه اين طور خارج شدن او به مقداري تكرار شود كه عرفاً بگويند در دو جا يا بيشتر اقامت دارد.
(نوري:) به اطراف آنجا از قبيل مزارع و باغستانهايي كه از توابع آن محل محسوب ميشود هر چند خارج از حد ترخص آنجا باشد برود، بايد در همه ده روز نماز را تمام بخواند و اگر از توابع آنجا نباشد بايد در تمام ده روز نماز را شكسته بخواند ولي چنانچه بخواهد در تمام ده روز فقط يك ساعت يا دو ساعت برود و برگردد در همه ده روز بايد نمازش را تمام بخواند. (2) (فاضل:) از توابع آن باشد مانند باغهاي اطراف شهر بايد در همه ده روز نماز را تمام بخواند و اگر از توابع آن نباشد و كمتر از مسافت شرعي باشد چنانچه بخواهد يك ساعت يا دو ساعت و لو در همه ده روز برود و برگردد، بايد نماز را تمام بخواند و اگر بيشتر از اين باشد مانند اين كه بخواهد بيشتر روز را به آنجا برود و شب را به اين محل برگردد احتياط واجب اين است كه بين نماز شكسته و تمام جمع كند و در ماه رمضان احتياطاً روزه بگيرد و بعداً قضا كند.
(مكارم:) به اندازهاي دور نيست كه جزءِ مسافرت محسوب شود، بايد نماز را تمام بخواند، امّا اگر طوري است كه جزءِ مسافرت محسوب ميشود بايد تمام ده روز را شكسته بخواند.
(بهجت:) از مقدار ترخّص دورتر نباشد، بايد در همه ده روز نماز را تمام بخواند و اگر از مقدار ترخّص دورتر باشد ولي كمتر از مقدار مسافت يعني چهار فرسخ شرعي باشد، چنانچه قسمت عمده روز را در محلّ اقامت باشد كافي است و نمازش تمام است و عرفاً صدق اقامت ده روز در آنجا ميكند.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند، بايد از اوّل، قصدِ ماندن ده روز در آن محلّ يا توابع آن مانند باغها و بساتين را داشته باشد و اگر از اوّل قصد بيرون رفتن از آن محلّ و توابع آن را داشته باشد، هر چند به حدّ ترخّص نرسد بايد شكسته بخواند.
(زنجاني:) مسأله مسافري كه ميخواهد ده روز در محلي بماند اگر از اول قصد داشته باشد در بين ده روز از آن محل و اطراف آن كه عرفاً جزء محل به حساب ميآيد؛ مانند باغات اطراف شهر، خارج شود، چنانچه خوابگاهش در اين محل باشد كافي است و لازم نيست تصميم داشته باشد در روز يا اوايل شب به محل برگردد و اگر بخواهد هر روز نيز به خارج محل برود مانعي ندارد.
مسأله 1339 مسافري كه تصميم ندارد ده روز در جايي بماند (1) مثلًا قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبي پيدا كند، ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند. (1) (گلپايگاني، صافي:) مسافري كه تصميم قطعي ندارد ده روز در محلي بماند ..
(زنجاني:) مسافري كه تصميم فعلي ندارد ده روز در جايي بماند ..
مسأله 1340 كسي كه تصميم دارد ده روز در محلي بماند (1)، اگر چه احتمال بدهد كه براي ماندن او مانعي برسد (2)، در صورتي كه مردم به احتمال او اعتنايي نكنند (3)، بايد نماز را تمام بخواند (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) اگر احتمال بدهد كه براي ماندن او مانعي برسد و احتمال او عقلايي باشد (سيستاني: آن احتمال از نظر عقلا قابل توجّه باشد) بايد نماز را شكسته بخواند.
(زنجاني:) به طوري كه براي ايجاد شرايط ماندن و رفع موانع آن اقدام ميكند؛ هر چند احتمال عقلائي بدهد كه نتواند بماند، بايد نماز را تمام بخواند؛ بلي اگر تصميم دارد چنانچه مقدمات اقامت فراهم شد ده روز بماند و براي ايجاد مقدمات اقدام نميكند، چنانچه اطمينان داشته باشد كه مقدمات فراهم ميشود و عملًا ده روز ميماند، نمازش تمام بوده، و گر نه بايد نماز را شكسته بخواند. (2) (اراكي:) بايد نماز را تمام بخواند. [پايان مسأله] (3) (گلپايگاني:) در صورتي كه آن احتمال پيش مردم مورد اعتنا نباشد ..
(صافي:) در صورتي كه آن احتمال پيش مردم عقلائي نباشد ..
(نوري:) در صورتي كه مردم به اين قبيل احتمالات اعتنا نكنند .. (4) (مكارم:) امّا اگر احتمال وجود مانع، قوي باشد نمازش شكسته است.
مسأله 1341 اگر مسافر بداند كه مثلًا ده روز يا بيشتر به آخر ماه مانده و قصد كند كه تا آخر ماه در جايي بماند، بايد نماز را تمام بخواند (1) ولي اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد كند كه تا آخر ماه بماند (2) بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه از موقعي كه قصد كرده تا آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) بلكه اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد كند كه تا آخر ماه بماند در صورتي كه آخر ماه معلوم باشد مثلًا روز جمعه است ولي مسافر نميداند كه روز اوّل قصدش پنجشنبه است تا مدّت اقامتش نه روز باشد، يا چهار شنبه است تا ده روز باشد، در اين صورت نيز اگر بعداً معلوم شود كه روز اوّل قصدش چهار شنبه بوده نمازش تمام است (تبريزي: و نيز اگر اعتقاد كند كه آخر ماه فلان روز است پس ده روز تمام در محلي ميماند و بعد از خواندن نماز چهار ركعتي در آن محل معلوم شود آن روز، اوّل ماه بعدي و اين ماه، سي كم
است و در آن روز از محل خارج ميشود بايد تا خارج شدن، نماز را تمام بخواند) و در غير اين صورت (تبريزي: كه آخر ماه را نداند) بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه از موقعي كه قصد كرده تا روز آخر ماه ده روز (خوئي: يا بيشتر) باشد.
(مكارم:) هم چنين اگر نداند آن روز چندم ماه است و تا آخر ماه چقدر مانده، ولي قصدش اين است كه به هر حال تا آخر ماه بماند، چنانچه در واقع تا آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد، بايد نماز را تمام بخواند. (2) (گلپايگاني، صافي:) و بعد از قصد نيز علم پيدا نكند تا آخر ماه ده روز است ..
(زنجاني:) مسأله اگر مسافر تصميم دارد در محلي تا زماني معين بماند، اگر نداند چند روز در آنجا ميماند نماز را شكسته ميخواند، ولي اگر بعد بفهمد كه تا آن زمان ده روز بوده، ميفهمد كه نمازي كه شكسته خوانده باطل بوده و بايد آن را دوباره بخواند و اگر وقت گذشت قضا كند، بنا بر اين كسي كه ميخواهد تا آخر ماه در محلي بماند و چون نميداند كه ماه كامل است يا ناقص، نماز را شكسته خوانده، اگر بعد بفهمد كه ماه كامل بوده و ده روز مانده، نمازش را بايد به صورت تمام دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد، هم چنين كسي كه ميخواهد تا روز مشخصي از ايام هفته مثلًا تا جمعه آينده بماند و به علت اين كه نميداند تا آن روز ده روز ميباشد يا نه، نماز خود را شكسته بخواند، اگر بعد بفهمد كه ده روز بوده، نمازش باطل ميباشد و بايد آن را به صورت تمام دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.
مسأله 1342 اگر مسافر قصد كند ده روز در محلي بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتي از ماندن منصرف شود، يا مردد شود كه در آنجا بماند يا به جاي ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي از ماندن منصرف شود، يا مردد شود، تا وقتي در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند (1). (1) (بهجت:) و بنا بر أظهر چه اين نماز چهار ركعتي را به طور ادا خوانده باشد يا قضاي يك نماز چهار ركعتي باشد كه در همان محل از او فوت شده باشد، ولي فقط گذشتن وقت نماز چهار ركعتي كافي نيست؛ مثل اين كه در تمام وقت، حائض يا بيهوش يا در حال جنون باشد؛ و اگر قبل از قضاي نمازش، از نيّت عدول كرده، بايد نمازش را شكسته بخواند.
(زنجاني:) مسأله اگر مسافر قصد كند ده روز در محلي بماند، و به خاطر آن يك نماز چهار ركعتي ادايي بخواند، چنانچه پس از آن از ماندن منصرف شود يا مردّد شود كه در آنجا بماند يا به جاي ديگر برود، تا وقتي در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر پيش از آن كه به خاطر قصد اقامه، نماز چهار ركعتي بخواند از ماندن منصرف شود يا مردّد گردد، بايد نماز را شكسته بخواند.
مسأله 1343 مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر روزه بگيرد و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتي خوانده باشد،
روزهاش صحيح است و تا وقتي در آنجا هست بايد نمازهاي خود را تمام بخواند (1) و اگر يك نماز چهار ركعتي نخوانده باشد (2) روزه آن روزش صحيح است، اما نمازهاي خود را بايد شكسته بخواند و روزهاي بعد هم نميتواند روزه بگيرد. (1) (مكارم:) و روزه ماه رمضان را بگيرد امّا اگر نماز چهار ركعتي نخوانده روزهاش صحيح نيست و نمازها را نيز بايد شكسته بخواند. (2) (گلپايگاني، صافي:) نمازهاي خود را بايد شكسته بخواند و احتياط لازم آن است كه روزه آن روز را تمام كند و قضاي آن را نيز بگيرد و روزهاي بعد هم نميتواند روزه بگيرد.
(خوئي، زنجاني، تبريزي:) چنانچه يك نماز چهار ركعتي (زنجاني: چهار ركعتي ادايي) خوانده باشد، تا وقتي كه در آنجا هست روزههايش صحيح است و بايد نمازهاي خود را تمام بخواند و اگر نماز چهار ركعتي (زنجاني: چهار ركعتي ادائي) نخوانده باشد ..
(سيستاني:) چنانچه يك نماز چهار ركعتي خوانده باشد، تا وقتي كه در آنجا هست، روزههايش صحيح است و بايد نمازهاي خود را تمام بخواند و اگر نماز چهار ركعتي نخوانده باشد، بايد احتياطاً روزه آن روزش را تمام و آن را نيز قضا نمايد و بايد نمازهاي خود را شكسته بخواند و روزهاي بعد هم نميتواند روزه بگيرد.
مسأله 1344 مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر از ماندن منصرف شود (1) و شك كند پيش از آن كه از قصد ماندن برگردد، يك نماز چهار ركعتي خوانده يا نه، بايد نمازهاي خود را شكسته بخواند (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) يا در ماندن مردّد شود، و شك كند كه پيش از آن نماز چهار ركعتي ادايي خوانده است يا نه، چنانچه پس از قصد اقامه وقت به جا آوردن نماز چهار ركعتي گذشته باشد، بايد نمازهاي بعدي را تمام بخواند، ولي چنانچه قبل از گذشتن وقت نماز چهار ركعتي شك كند كه آيا نماز چهار ركعتي خوانده يا نه، بايد آن نماز و نمازهاي بعد را شكسته بخواند. (2) (گلپايگاني:) نمازهاي خود را بايد در آنجا تمام بخواند اگر چه احتياط مستحب آن است كه شكسته هم بخواند.
(صافي:) نمازهاي خود را بايد در آنجا شكسته بخواند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه تمام هم بخواند.
(سيستاني:) شك كند كه برگشتن او از قصد ماندن پس از يك نماز چهار ركعتي بوده يا قبل از آن، بايد نمازهاي خود را شكسته بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه شك كند كه آيا نماز چهار ركعتي خوانده و بعد منصرف يا مردّد شده يا نه، بايد نمازهاي خود را شكسته بخواند.
مسأله 1345 اگر مسافر به نيت اين كه نماز را شكسته بخواند، مشغول نماز شود و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتي تمام نمايد (1). (1) (بهجت:) و اگر بعد از سلام نماز، از نيّت خود برگشت، بنا بر اظهر اين برگشت از نيّت، بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي تأثيري ندارد، و بقيه نمازهايش نيز تمام است.
مسأله 1346 مسافري كه قصد كرده ده روز در جايي بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتي (1) از قصد خود برگردد، چنانچه مشغول ركعت سوم نشده (2)، بايد نماز را دو ركعتي تمام نمايد و بقيه نمازهاي خود را شكسته بخواند (3) و اگر مشغول ركعت سوم شده (4) نمازش باطل است و تا وقتي در آنجا هست بايد نماز را شكسته بخواند اگر چه داخل در ركوع ركعت سوم شده باشد. (1) (خوئي، سيستاني:) اگر در بين نماز اول چهار ركعتي .. (2) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه داخل ركوع ركعت سوّم نشده، بايد بنشيند و نماز را دو ركعتي تمام نمايد و احتياطاً براي قيام بيجا دو سجده سهو به جا آورد و بقيه نمازهاي خود را شكسته بخواند و اگر داخل ركوع ركعت سوّم شده نمازش باطل است و تا وقتي در آنجا هست، بايد نماز را شكسته بخواند. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و هم چنين است اگر مشغول ركعت سوّم شده و به ركوع نرفته باشد كه بايد بنشيند و نماز را شكسته به آخر برساند و اگر به ركوع رفته باشد نمازش باطل است و بايد آن را شكسته اعاده نمايد و تا وقتي كه در آنجا هست نماز را شكسته بخواند.
(سيستاني:) و اگر به ركوع رفته باشد ميتواند نمازش را به هم بزند يا تمام كند و بايد آن را شكسته اعاده نمايد.
(مكارم:) و اگر به ركوع ركعت سوّم رفته، نمازش باطل است و تا وقتي كه آنجاست، بايد شكسته بخواند.
(بهجت:) و اگر داخل ركوع ركعت سوّم شده و قبل از سلام نماز، از قصد اقامت منصرف شود، احتياط در تمام كردن آن نماز و اعاده آن، به صورت شكسته است و در بقيه مدّتي كه در آنجا ميماند، بنا بر احتياط نمازها را هم شكسته و هم تمام ميخواند.
(فاضل:) و اگر داخل ركوع ركعت سوّم شده احتياط واجب آن است كه نماز را تمام بخواند و دو ركعت شكسته هم بخواند و تا آنجا ميماند اين احتياط را ترك نكند. (4) (اراكي:) ولي وارد ركوع نشده است، بايد برگردد و نماز را دو ركعتي تمام كند و چنانچه وارد ركوع شده است، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره شكسته بخواند، و تا وقتي در آنجا هست بايد نماز را شكسته بخواند.
(زنجاني:) مسأله مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند اگر در اثناء اولين نماز چهار ركعتي ادايي از قصد خود برگردد، يا در ماندن مردّد شود، چنانچه هنوز به ركوع ركعت سوم نرفته است، بايد نماز را دو ركعتي تمام كند و بقيه نمازهاي خود را شكسته بخواند و اگر به ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است و بايد آن نماز و نمازهاي بعد را شكسته بخواند؛ و احتياط مستحب آن است كه آن نماز را چهار ركعتي تمام كرده و شكسته نيز بخواند و نمازهاي بعد را نيز، هم شكسته و هم تمام بخواند.
مسأله 1347 مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند،
تا وقتي مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند.
مسأله 1348 مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند، بايد روزه واجب را بگيرد (1) و ميتواند روزه مستحبي را هم به جا آورد (2) و نماز جمعه و نافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند. (1) (زنجاني:) بايد روزه واجب معيّن مثل روزه ماه رمضان را بگيرد .. (2) (گلپايگاني، مكارم، صافي، بهجت، سيستاني، زنجاني:) و نافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند.
مسأله 1349 مسافري كه قصد كرده ده روز در جايي بماند اگر (بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي بخواهد (1)) به جايي كه كمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد (2) به محل اقامه خود، بايد نماز را تمام بخواند (3). (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (2) (گلپايگاني، صافي:) و دوباره در جاي اوّل ده روز بماند، از وقتي كه ميرود تا برميگردد و بعد از برگشتن بايد نماز را تمام بخواند ولي اگر نخواهد بعد از برگشتن ده روز بماند، در موقع رفتن به جايي كه كمتر از چهار فرسخ است و در مدّتي كه آنجا ميماند نماز او تمام است و از آنجا كه برميگردد، اگر قصد هشت فرسخ داشته باشد شكسته است و اگر قصد هشت فرسخ نداشته باشد تمام است. پس مثل اهل علم كه براي تبليغ به محلّي ميروند اگر بعد از قصد ده روز و خواندن يك نماز چهار ركعتي به محلّ ديگر كه چهار فرسخ نباشد دعوت شوند و بخواهند يك دهه يا يك ماه در آن دو محلّ رفت و آمد كنند، نمازشان در هر دو محلّ تمام است مگر وقتي كه انشاء سفر جديد نمايند مثل اين كه روز آخر رفت و آمد از محلّ دوّم به قصد وطن حركت كند كه در اين صورت بعد از خروج از حدّ ترخّص نماز شكسته است اگر چه از محلّ اوّل كه محلّ اقامه بوده عبور نمايد. (3) (بهجت:) تا وقتي كه سفر شرعي جديدي را آغاز نكرده، بايد نماز را تمام بخواند. حتي اگر طوري خارج شود كه به اقامه او صدمه بزند، مثل اين كه يك روز آنجا بماند، تا وقتي كه قصد سفر جديد شرعي نكرده، نماز تمام است.
(خوئي:) مسأله مسافري كه قصد كرده ده روز در محلّي بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي يا بعد از ماندن ده روز اگر چه يك نماز تمام هم نخوانده باشد بخواهد به جايي كه كمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد و دوباره در جاي اوّل خود ده روز يا كمتر بماند، از وقتي كه ميرود تا وقتي كه برميگردد و بعد از برگشتن بايد نماز را تمام بخواند ولي اگر برگشتن به محلّ اقامتش فقط از اين جهت باشد كه در طريق سفرش واقع شده است و سفر او مسافت شرعيه باشد، لازم است موقع برگشتن نماز را شكسته بخواند.
(سيستاني:) چهار ركعت ادايي ..
(تبريزي:) در جاي اول خود ده روز بماند يا در ماندن ده روز مردد باشد ..
(تبريزي:) ولي اگر بداند كه ده روز نميماند و ..
(سيستاني:) لازم است در رفتن و برگشتن و در محل اقامت ..
(تبريزي:) لازم است موقع رفتن و برگشتن ..
(مكارم:) مسأله مسافري كه قصد كرده ده روز در جايي توقف كند، چنانچه بعد از گذشتن ده روز يا بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي به جايي كه كمتر از چهار فرسخ است برود و به محلّ اقامه خود باز گردد، بايد نماز را تمام بخواند و هر گاه بخواهد از محلّ اقامت به جاي ديگري برود كه كمتر از هشت فرسخ است و در محلّ دوّم ده روز بماند بايد نماز خود را در مسير راه و در جاي دوّم تمام بخواند، امّا اگر هشت فرسخ يا بيشتر باشد، در مسير راه شكسته ميخواند و در محلّ دوّم كه قصد اقامه كرده تمام ميخواند.
(زنجاني:) مسأله مسافري كه قصد كرده ده روز در محلّي بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي ادايي، يا بعد از ماندن ده روز اگر چه يك نماز تمام هم نخوانده باشد بخواهد به جايي كه كمتر از مسافت شرعي است برود و برگردد، و دوباره در جاي اول خود ده روز يا كمتر يا بيشتر بماند، از وقتي كه ميرود تا وقتي كه برميگردد و بعد از برگشتن، بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر برگشتن به محل اقامتش فقط از اين جهت باشد كه در مسير سفرش واقع شده است و رفت و برگشت او تا جايي كه ميخواهد برود مجموعاً (8) فرسخ باشد، لازم است در حال رفتن بعد از گذشتن از حد ترخّص و در مقصد و در بازگشت و در جايي كه قبلًا قصد اقامه كرده بود، نماز را شكسته بخواند.
مسأله 1350 مسافري كه قصد كرده ده روز در جايي بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي بخواهد (1) به جاي ديگري كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند، بايد در رفتن و در جايي كه قصد ماندن ده روز كرده، نمازهاي خود را تمام بخواند (2). ولي اگر جايي كه ميخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد موقع رفتن، نمازهاي خود را شكسته بخواند و چنانچه در آنجا قصد ماندن ده روز كرد، نمازش را تمام بخواند. (1) (فاضل:) اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي و تحقق قصد اقامت تصميم بگيرد .. (2) (گلپايگاني، صافي:) ولي اگر تا محلّي كه ميخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد موقع رفتن شكسته بخواند و هم چنين مدّتي كه در آنجا ميماند در صورتي كه نخواهد ده روز بماند.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1349.
(خوئي، سيستاني:) مسأله مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعت ادايي بخواهد به جاي ديگري كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند، در رفتن و در محلّي كه قصد ماندن ده روز دارد، بايد نمازهاي خود را تمام بخواند. ولي اگر محلّي كه ميخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد موقع رفتن نمازهاي خود را شكسته بخواند و چنانچه نخواهد ده روز در آنجا بماند، بايد مدّتي كه در آنجا ميماند نيز نمازهاي خود را شكسته بخواند.
(تبريزي:) و نخواهد ده روز در آنجا بماند، بايد موقع رفتن و مدّتي كه در آنجا ميماند نمازهاي خود را شكسته بخواند.
(زنجاني:) مسأله مسافري كه قصد كرده ده روز در محل بماند، اگر بعد از يك نماز چهار ركعتي ادايي، يا بعد از ماندن ده روز بخواهد به جاي ديگري برود كه كمتر از مسافت شرعي است در تمام مدت سفر بايد نماز خود را تمام بخواند؛ خواه قصد ماندن ده روز در مقصد يا در بين راه را داشته باشد يا نه، و اگر محلي كه ميخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد در طول راه و در مقصد نمازش شكسته است؛ مگر آن كه بخواهد ده روز در مقصد بماند كه بايد نماز را در موقع رفتن شكسته و در مقصد تمام بخواند.
مسأله 1351 مسافري كه قصد كرده ده روز در محلي بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي (1) بخواهد به جايي كه كمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردد باشد كه به محل اوّلش برگردد يا نه، يا به كلّي از برگشتن به آنجا غافل باشد، ( يا بخواهد برگردد ولي مردد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه، يا آن كه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد (2)،) بايد از وقتي كه ميرود تا برميگردد (3) و بعد از برگشتن، نمازهاي خود را تمام بخواند (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) چهار ركعت ادايي .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: فاضل و زنجاني نيست] (3) (بهجت:) بايد در طول مدتي كه ميرود و برميگردد ..
(نوري:) بايد از وقتي كه ميرود و برميگردد .. (4) (فاضل:) بلي اگر تصميم دارد كه ديگر به عنوان رجوع به محل اقامت به آنجا برنگردد احتياط واجب اين است كه در راهِ رفتن به آن محل و در آنجا هم نماز شكسته بخواند و هم تمام ولي هنگام برگشت از آنجا نمازش شكسته است و اگر مسافت تا آن محل چهار فرسخ كمتر نباشد هنگام خروج از محل اقامت شكسته بخواند كافي است.
مسأله 1352 اگر به خيال اين كه رفقايش ميخواهند ده روز در محلي بمانند، قصد كند كه ده روز در آنجا بماند (1) و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي (2) بفهمد كه آنها قصد نكردهاند (3)، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتي كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند. (1) (اراكي:) و قصدش هم مقيّد به قصد آنها نباشد .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) چهار ركعت ادايي .. (3) (مكارم:) و منصرف شود تا مدتي كه او در آنجاست بايد نماز را تمام بخواند.
مسأله 1353 اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ سي روز در محلي بماند و در تمام سي روز در رفتن و ماندن مردد باشد (1)، بعد از گذشتن سي روز اگر چه مقدار كمي در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند (2) ولي اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ (3) در رفتن بقيه راه مردد شود، از وقتي كه مردد ميشود (4)، بايد نماز را تمام بخواند.
(1) (فاضل:) در طول اين مدت نمازش شكسته است ولي .. (2) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) و هم چنين اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ مردّد شود بين ماندن در آنجا و رفتن بقيه راه، از وقتي كه مردّد ميشود بايد نماز را تمام بخواند. ولي اگر مردّد شود بين رفتن بقيه راه و برگشتن به محلّ خود در صورتي كه به مقدار چهار فرسخ آمده باشد بايد نماز را شكسته بخواند و اگر به قدر چهار فرسخ نباشد، نماز را تمام بخواند. (3) (اراكي:) چهار فرسخ .. (4) (نوري:) اگر به مقدار چهار فرسخ آمده باشد، بايد شكسته بخواند و اگر به قدر چهار فرسخ نباشد تمام بخواند.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) مسأله اگر مسافر اتفاقاً سي روز در محلّي بماند مثلًا در تمام سي روز در رفتن و ماندن مردّد باشد، بعد از گذشتن سي روز اگر چه مقدار كمي در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند.
(زنجاني:) مسأله اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ، بدون قصد اقامه ده روز، سي شبانه روز در محلي بماند، بعد از گذشتن سي شبانه روز، اگر چه مقدار كمي هم در آنجا بماند بايد نماز را تمام بخواند و اگر فقط سي روز مانده باشد بنا بر احتياط نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.
(مكارم:) مسأله سوّم توقّف يك ماه بدون قصد. هر گاه مسافر در محلّي توقّف كند ولي نميداند مدّت توقّف او چند روز است بايد نماز را شكسته بخواند، امّا بعد از گذشتن سي روز بايد نماز را تمام بخواند، اگر چه مقدار كمي بعد از آن در آنجا بماند (اگر يك ماه از ماههاي قمري بماند كه كمتر از سي روز باشد نيز كافي است مثلًا از دهم اين ماه تا دهم ماه ديگر).
مسأله 1354 مسافري كه ميخواهد نه روز يا كمتر در محلي بماند، اگر بعد از آن كه نه روز يا كمتر در آنجا ماند، بخواهد دوباره نه روز ديگر يا كمتر بماند (1) همين طور تا سي روز (2)، روز سي و يكم بايد نماز را تمام بخواند. (1) (فاضل:) در تمام اين مدت تا سي روز نمازش شكسته است ولي از روز سي و يكم بايد نماز را تمام بخواند اگر چه به مقدار يك نماز بماند. (2) (زنجاني:) سي شبانه روز ..
مسأله 1355 مسافري كه سي روز (1) مردّد بوده (2)، در صورتي بايد نماز را تمام بخواند كه سي روز (3) را در يك جا بماند، پس اگر مقداري از آن را در جايي و مقداري را در جاي ديگر بماند، بعد از سي روز (4) هم بايد نماز را شكسته بخواند (5). (1) (زنجاني:) سي شبانه روز .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسافر بعد از سي روز .. (3) (4) (زنجاني:) سي شبانه روز .. (5) (بهجت:) مگر اين كه قسمت عمده روز را در جايي بماند و بقيه روز را در جاي ديگري كه كمتر از چهار فرسخ شرعي است به طوري كه عرفاً صدق كند سي روز يك جا مانده است كه در اين صورت بعد از سي روز مثل محلّ اقامت نماز را در آن جا تمام ميخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه توقّف سي روز در يك محلّ نباشد كافي نيست، بنا بر اين اگر در جايي مثلًا بيست روز بدون قصد بماند سپس از آنجا چند فرسخ دورتر رود و بيست روز ديگر بماند نماز او شكسته است.
مسأله 1356 مسافر ميتواند در مسجد الحرام و مسجد پيغمبرصلي اللّه عليه و آله و سلم و مسجد كوفه نمازش را تمام بخواند (1). ولي اگر بخواهد در جايي كه اول جزء اين مساجد نبوده و بعد به اين مساجد اضافه شده نماز بخواند، احتياط مستحب آن است كه شكسته بخواند اگر چه اقوي، صحت تمام است (2) و نيز مسافر ميتواند در حرم و رواق حضرت سيد الشهداء عليه السلام بلكه در مسجد متصل به حرم نماز را تمام بخواند (3). (1) (بهجت:) و احتياط در اين است كه نماز را شكسته بخواند .. (2) (اراكي، بهجت:) احتياط واجب آن است كه شكسته بخواند .. (3) (اراكي:) مسافر ميتواند در حرم و رواق حضرت سيد الشهداء عليه السلام بلكه در تمام روضه مقدسه نماز را تمام بخواند.
(بهجت:) مسافر ميتواند در كنار حرم مطهر حضرت سيد الشهداء عليه السلام نماز را تمام بخواند ولي اگر در اين چهار مكان نماز او قضا شد، بنا بر احتياط واجب بطور شكسته قضا نمايد اگر چه در همان مكان باشد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله مسافر ميتواند در مسجد الحرام و مسجد پيغمبرصلي اللّه عليه و آله و سلم بلكه در تمام شهر مكّه و مدينه (تبريزي: مكّه قديم و مدينه قديم) و مسجد كوفه نمازش را تمام بخواند و نيز مسافر ميتواند در حرم حضرت سيد الشهداء عليه السلام نماز را تمام بخواند اگر چه دورتر از اطراف ضريح مقدس نماز بخواند.
(گلپايگاني، صافي، نوري:) مسأله مسافر ميتواند در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم بلكه در شهر مكّه و مدينه (نوري: در تمام شهر مكّه و مدينه) و مسجد كوفه نماز را تمام بخواند. ولي اگر بخواهد در جايي كه اوّل جزء مسجد كوفه نبوده و بعد به اين مسجد اضافه شده نماز بخواند، احتياط واجب آن است كه شكسته بخواند و نيز مسافر ميتواند در حائر حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام نماز را تمام بخواند. ولي احتياط واجب آن است كه اگر دورتر از اطراف ضريح مقدّس نماز بخواند، شكسته به جا آورد.
(سيستاني:) مسأله مسافر ميتواند در تمام شهر مكّه و مدينه و كوفه و در حرم حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام تا مقدار (5)/ (11) متر تقريباً از اطراف قبر مقدّس نمازش را تمام بخواند.
(فاضل:) مسأله مسافر مخيّر است در شهر مكّه و شهر مدينه و مسجد كوفه نمازش را تمام بخواند يا شكسته. و در اين سه مكان، فرقي بين بناء اصلي و اوّليّه و آن چه بعد اضافه شده، نميباشد و نيز مسافر ميتواند در حرم و رواق حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام، بلكه در مسجد متّصل به حرم، نماز را تمام يا شكسته بخواند.
(زنجاني:) مسأله در شهرهاي مكه و مدينه و نجف ( يا كوفه) و كربلا، تأكيد بسيار شده كه قصد اقامه ده روز كرده و نماز را تمام بخوانند، ولي تا قصد اقامه نكرده، ظاهراً مانند ساير شهرها بايد نماز را شكسته بخواند.
(مكارم:) مسأله در چهار محل، مسافر مخيّر است نماز را تمام يا شكسته بخواند: «مسجد الحرام»، «مسجد پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم»، «مسجد كوفه» و «حرم حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام». و أفضل در اين موارد، نماز تمام است و فرقي ميان مسجد الحرام در عصر پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمّه هدي عليهم السلام و اضافاتي كه بعداً بر آن افزوده شده يا در آينده افزوده ميشود نيست، هم چنين در مورد مسجد پيامبرصلي اللّه عليه و آله و سلم و كوفه و حرم حسيني عليه السلام.
مسأله 1357 كسي كه ميداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند (1)، اگر در غير چهار مكاني كه در مسأله پيش گفته شد عمداً تمام بخواند، نمازش باطل است (2) و نيز اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند (3) بايد نماز را دوباره بخواند و اگر بعد از وقت يادش بيايد، بنا بر احتياط واجب، بايد قضا نمايد (4). (1) (مكارم:) اگر عمداً تمام بخواند باطل است، هم چنين اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند بايد اعاده كند و نيز اگر حكم نماز مسافر را ميدانست امّا توجّه نداشت كه در حال سفر است و نماز را تمام بخواند، امّا اگر اصلًا اين حكم را نميدانست كه وظيفه مسافر نماز شكسته است و هنوز اين مسأله را نشنيده بود اگر به جاي نماز شكسته نماز را تمام بخواند نمازش صحيح است.
(زنجاني:) اگر عمداً تمام بخواند، نمازش باطل است و هم چنين است حكم كسي كه فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند. (2) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) و هم چنين است اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند و در وقت يادش بيايد، ولي اگر بعد از وقت يادش بيايد، قضا ندارد.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) و هم چنين است اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند، ولي در صورت فراموشي اگر بعد از وقت يادش بيايد قضا لازم نيست. (3) (فاضل، نوري:) (فاضل: بنا بر احتياط واجب بايد) اگر وقت هم گذشته قضا نمايد. (4) (اراكي:) اگر بعد از وقت يادش بيايد، قضا ندارد.
مسأله 1358 كسي كه ميداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند (1)، اگر فراموش كند و بدون توجه (2) و به طور عادت تمام بخواند نمازش باطل است (3) و نيز اگر حكم مسافر و سفر خود را فراموش كرده باشد در صورتي كه وقت داشته باشد، نمازش را دوباره بخواند (4)، بلكه اگر وقت هم گذشته باشد بنا بر احتياط واجب بايد قضا نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) اگر سهواً تمام بخواند (خوئي: و در اثناءِ وقت ملتفت شود) نمازش باطل است. [پايان مسأله] (گلپايگاني، صافي:) اگر غفلت كند و تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد نمازش باطل است و بايد دوباره شكسته بخواند و اگر در خارج وقت يادش بيايد، قضا ندارد.
(سيستاني:) اگر سهواً تمام بخواند چنانچه در اثناءِ وقت ملتفت شود بايد نماز را اعاده كند و اگر پس از گذشت وقت ملتفت شود، بايد بنا بر احتياط قضا نمايد.
(زنجاني:) اگر در عدد ركعات اشتباه كند و به جاي دو ركعت، چهار ركعت بخواند، نمازش باطل است. [پايان مسأله] (2) (فاضل، نوري:) اگر بدون توجّه .. (3) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده. (4) (نوري:) و اگر وقت گذشته باشد بايد قضا نمايد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1357).
مسأله 1359 مسافري كه نميداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر تمام بخواند (2) نمازش صحيح است. (1) (اراكي:) مسافري كه نميداند مسافر بايد .. (2) (بهجت:) و قصد قربت در نماز داشته باشد .. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1357).
(زنجاني:) مسأله مسافري كه نميداند نماز مسافر شكسته است، اگر تمام بخواند نمازش صحيح است.
مسأله 1360 مسافري كه ميداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر بعضي از خصوصيات آن را نداند، مثلًا نداند كه در سفر هشت فرسخي بايد شكسته بخواند، چنانچه تمام بخواند در صورتي كه وقت باقي است بايد (1) نماز را شكسته بخواند و اگر وقت گذشته بايد شكسته قضا نمايد (2). (1) (بهجت:) بايد بنا بر احوط .. (2) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه تمام بخواند و در وقت بفهمد، نمازش باطل است و امّا اگر بعد از گذشتن وقت بفهمد، قضا ندارد.
(خوئي:) چنانچه تمام بخواند و در وقت بفهمد، لازم است اعاده نمايد و چنانچه اعاده نكرد بايد قضا نمايد ولي اگر در خارج وقت بفهمد، قضا ندارد.
(سيستاني:) چنانچه تمام بخواند و در وقت بفهمد، بنا بر احتياط لازم بايد اعاده نمايد، و چنانچه اعاده نكرد قضا نمايد؛ ولي اگر در خارج وقت بفهمد، قضا ندارد.
(تبريزي:) چنانچه تمام بخواند نمازش باطل است، ولي اگر در خارج وقت بفهمد قضا ندارد.
(مكارم:) چنانچه تمام بخواند احتياط آن است كه به طور شكسته اعاده كند.
(زنجاني:) مسأله مسافري كه ميداند نماز مسافر شكسته است، اگر بعضي از خصوصيات آن را نداند؛ مثلًا نداند كه در سفري كه رفت و برگشت آن هشت فرسخ است بايد شكسته بخواند، چنانچه تمام بخواند نمازش باطل است.
مسأله 1361 مسافري كه ميداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر به گمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتي بفهمد كه سفرش هشت فرسخ
بوده (1)، نمازي را كه تمام خوانده بايد (2) دوباره شكسته بخواند و اگر وقت هم گذشته بايد شكسته قضا نمايد (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) [و] هنوز وقت نماز باقي است نمازي را كه تمام خوانده بايد دوباره شكسته بخواند و اگر وقت گذشته قضا ندارد و در اين چهار مسأله كه ذكر شد اگر در خارج وقت نيز احتياطاً قضا نمايد خوب است. (2) (بهجت:) بنا بر احتياط واجب بايد .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر بعد از اين كه وقت گذشته بفهمد قضا لازم نيست.
(زنجاني:) مسأله مسافري كه ميداند نماز مسافر شكسته است، اگر به گمان اين كه مقصد معين او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتي بفهمد كه مقصدش هشت فرسخ بوده، نمازي را كه تمام خوانده بايد دوباره شكسته بخواند و اگر به جا نياورده يا بعد از وقت فهميد، بايد نماز را شكسته قضا كند.
مسأله 1362 اگر فراموش كند كه مسافر است و نماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته به جا آورد (1) و اگر بعد از وقت يادش بيايد، قضاي آن نماز بر او واجب نيست (2). (1) (زنجاني:) و اگر آن را به جا نياورد بايد شكسته قضا نمايد .. (2) (فاضل:) ولي اگر به علت نسيان حكم بوده، به احتياط واجب قضاي آن را در خارج وقت به جا آورد.
(بهجت:) مسأله 1108 اگر از روي فراموشي نماز را شكسته بخواند با اين كه نميدانست سفرش به اندازه مسافت شرعي هست يا نه، يا اين كه ميدانست به اندازه مسافت نيست ولي بعد معلوم شد كه به اندازه مسافت بوده، بنا بر اظهر اگر نيّت قربت داشت، اعاده لازم نيست.
مسأله 1363 كسي كه بايد نماز را تمام بخواند (1)، اگر شكسته به جا آورد در هر صورت نمازش باطل است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) اگر عمداً يا از روي اشتباه يا فراموشي شكسته بخواند نمازش باطل است، حتي اگر قصد اقامه ده روز كرده و نميدانسته كه بايد در اين حال تمام بخواند و نماز خود را شكسته خوانده، احتياط واجب آن است كه به صورت تمام اعاده كند. (2) (اراكي:) و هم چنين كسي كه قصد ماندن ده روز در جايي داشته باشد و نميدانسته كه بايد تمام بخواند و شكسته خوانده، بنا بر احتياط واجب بايد نمازش را اعاده يا قضا نمايد.
(خوئي، تبريزي:) مگر مسافري كه قصد ماندن ده روز در جايي داشته باشد و به جهت ندانستن حكم مسأله، نماز را شكسته بخواند.
(زنجاني:) حتّي مسافري كه قصد ماندن ده روز در جايي داشته باشد و به جهت ندانستن حكم مسأله، نماز را شكسته خوانده بايد نماز را دوباره تمام بخواند.
(سيستاني:) و اين حكم در مورد مسافري كه قصد ماندن ده روز در جايي داشته و به جهت ندانستن حكم مسأله، نماز را شكسته خوانده بر اساس احتياط وجوبي است.
مسأله 1364 اگر مشغول نماز چهار ركعتي شود و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است،
يا ملتفت شود كه سفر او (1) هشت فرسخ است (2) چنانچه به ركوع ركعت سوّم نرفته، بايد نماز را دو ركعتي تمام كند (3) و اگر به ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است (4). و در صورتي كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را شكسته بخواند (5). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) تا مكاني كه منظور او بوده .. (2) (زنجاني:) ملتفت شود كه مقصد معيّن او در هشت فرسخي است .. (3) (سيستاني:) و اگر ركعت سوّم را تمام كرده، نمازش باطل است .. (4) (مكارم:) و بايد شكسته بخواند. (سيستاني:) نمازش بنا بر احتياط باطل است .. (5) (فاضل:) يا قضا كند.
(گلپايگاني، صافي:) و امّا اگر قصد ملاقات شخصي را داشت و گمان ميكرد كه سر هفت فرسخي است بعد معلوم شد كه در سر هشت فرسخي است نمازش را بايد تمام بخواند، مگر آن كه فعلًا قصد سفر هشت فرسخي نمايد.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) بايد نماز را از سر شكسته بخواند (زنجاني: و الّا بايد نماز را شكسته قضا كند).
(سيستاني:) بايد نماز را دوباره شكسته بخواند و اگر وقت نيست نماز را شكسته قضا كند.
مسأله 1365 اگر مسافر بعضي از خصوصيات نماز مسافر را نداند مثلًا نداند كه اگر چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن برگردد (1) بايد شكسته بخواند چنانچه به نيت نماز چهار ركعتي مشغول نماز شود و پيش از ركوع ركعت سوّم مسأله را بفهمد بايد نماز را دو ركعتي تمام كند (2) و اگر در ركوع (3) ملتفت شود نمازش باطل است (4) و در صورتي كه به مقدار يك ركعت از وقت هم مانده باشد بايد نماز را شكسته بخواند (5). اين مسأله در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) مثلًا نداند كه اگر چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد ..
(زنجاني:) مثلًا نداند كه اگر رفتن و برگشتن بر روي هم هشت فرسخ باشد .. (2) (تبريزي:) و چنانچه بعد از قيام به ركعت سوم و قبل از ركوع بفهمد بنا بر احتياط نماز را دوباره اعاده كند .. (3) (زنجاني:) يا بعد از آن .. (گلپايگاني، صافي:) در ركوع ركعت سوم .. (4) (سيستاني:) بنا بر احتياط .. (5) (فاضل:) يا قضا كند. (زنجاني:) و الّا بايد نماز را شكسته قضا كند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) بايد نماز را از سر شكسته بخواند.
مسأله 1366 مسافري كه بايد نماز را تمام بخواند اگر به واسطه ندانستن مسأله به نيت نماز دو ركعتي مشغول نماز شود و در بين نماز مسأله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتي تمام كند (1) و احتياط مستحب آن است كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتي بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (خوئي، زنجاني، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) مسأله هر گاه كسي مشغول نماز شكسته شود و در بين نمازش يادش بيايد كه مسافر نيست و يا سفرش سفري نيست كه نماز در آن شكسته باشد، بايد نماز را چهار ركعتي تمام كند و نمازش صحيح است.
مسأله 1367 مسافري كه نماز نخوانده، اگر پيش از تمام شدن وقت به وطنش برسد، يا به جايي برسد كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند، بايد (1) نماز را تمام بخواند و كسي كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند، در سفر بايد (2) نماز را شكسته بخواند (3). (1) (بهجت:) بنا بر اصحّ بايد .. (2) (بهجت:) بنا بر أقوي بايد .. (3) (زنجاني:) و احتياط مستحب آن است كه در صورت اول شكسته و در صورت دوم تمام نيز بخواند و رعايت اين احتياط در صورت دوم مناسبتر است.
(مكارم:) مسأله هر گاه كسي اوّل وقت مسافر بوده و نماز را نخوانده و بعد به وطن يا جايي كه قصد دارد ده روز بماند وارد شود بايد نماز را تمام بخواند و به عكس، اگر كسي اوّل وقت در وطن يا محلّ اقامت بوده و نماز را نخوانده مسافرت كرد، بايد نمازش را در سفر شكسته بخواند.
مسأله 1368 اگر از مسافري كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشا قضا شود، بايد آن را دو ركعتي قضا نمايد، اگر چه در غير سفر (1) بخواهد قضاي آن را به جا آورد. و اگر از كسي كه مسافر نيست يكي از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتي قضا نمايد، اگر چه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد. (1) (فاضل:) اگر چه در وطن ..
مسأله 1369 مستحب است مسافر بعد از هر نمازي كه شكسته ميخواند سي مرتبه بگويد (1): «سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر» (2). و (3) در تعقيب نماز ظهر و عصر و عشا بيشتر سفارش شده است. بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز شصت مرتبه بگويد. (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) مستحب است مسافر بعد از هر نماز سي مرتبه بگويد: .. (2) (فاضل، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) و اين ذكر گر چه در تعقيب هر نماز واجب مستحب است ولي در اين مورد بيشتر سفارش شده است، بلكه بهتر است در اين مورد شصت مرتبه بگويد. (3) (اراكي:) و اگر چه گفتن آن بعد از هر نماز به عنوان تعقيب مستحب است، ولي ..
(مكارم:) مسأله مستحب است مسافر به اميد ثواب الهي بعد از هر نماز شكسته سي مرتبه (سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله إلا اللّه و اللّه اكبر) بگويد.
(زنجاني:) مسأله مستحب است مسافر در تعقيب هر يك از نمازهاي شكسته سي مرتبه
بگويد: «سُبحانَ اللّهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لا إِلهَ إلَّا اللّهُ وَ اللّهُ أكبَرُ» و چون اين ذكر در تعقيب تمام نمازها براي مسافر و غير مسافر مستحب است، براي مسافر در تعقيب نماز ظهر و عصر و عشا كه شكسته ميخواند، تأكيد بيشتري خواهد داشت، بلكه بهتر است شصت مرتبه بگويد.
(مكارم:) مسأله 1192 حكم نماز مسافر مربوط به آسان بودن و سخت بودن سفر نيست، بلكه در مسافرتهاي راحت امروز نيز با شرايطي كه گفته شد، بايد نماز را شكسته خواند.
س 639: آيا وجوب قصر بر مسافر شامل همه نمازهاي فريضه ميشود يا اختصاص به بعضي از آنها دارد؟
ج: وجوب قصر فقط در خصوصِ نمازهاي روزانه چهار ركعتي است كه عبارت از نمازهاي ظهر و عصر و عشاء است و نماز صبح و مغرب قصر نميشود.
س 640: شرائط وجوب قصر بر مسافر در نمازهاي چهار ركعتي كدام است؟
ج: امور هشتگانه ذيل است: 1 سفر او به مقدار مسافت شرعي باشد يعني رفتن يا برگشتن و يا رفت و برگشت او روي هم هشت فرسخ شرعي باشد، مشروط به اين كه رفتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد. 2 از اول مسافرت قصد پيمودن هشت فرسخ را داشته باشد، بنا بر اين اگر از ابتدا قصد پيمودن هشت فرسخ را نداشته و يا قصد پيمودن كمتر از آن را داشته باشد و بعد از رسيدن به مقصد تصميم بگيرد به جائي برود كه فاصله آن با مكان اول كمتر از مسافت شرعي است، ولي از منزل تا آنجا به اندازه مسافت شرعي است، بايد نمازش را تمام بخواند. 3 در بين راه از قصد خود مبني بر پيمودن مسافت شرعي برنگردد، بنا بر اين اگر در بين راه، پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا مردد شود، حكم سفر بعد از آن بر او جاري نميشود، هر چند نمازهايي كه قبل از عدول از قصد خود به صورت شكسته خوانده، صحيح است. 4 قصد قطع سفر در اثناي پيمودن مسافت شرعي با عبور از وطن خود يا جائي كه ميخواهد ده روز يا بيشتر در آن جا بماند، نداشته باشد. 5 سفر از نظر شرعي براي او جايز باشد، بنا بر اين اگر سفر معصيت و حرام باشد، اعم از اين كه خودِ سفر حرام باشد مثل فرار از جنگ يا هدف از سفر، كار حرامي باشد مثل سفر براي راهزني، حكم سفر را ندارد و نماز تمام است. 6 مسافر از كساني كه خانه به دوش هستند، نباشد مانند بعضي از صحرا نشينان كه محل زندگي ثابتي ندارند، بلكه در بيابانها گردش ميكنند و هر جا آب و علف و چراگاه پيدا كنند، ميمانند. 7 مسافرت را شغل خود قرار نداده باشد مانند باربر، راننده و ملوان و غيره و كسي كه شغل او در سفر است، ملحق به اينهاست. 8 به حد ترخص برسد و منظور از حد ترخص مكاني است كه در آنجا اذان شهر شنيده نميشود و ديوارهاي شهر هم ديده نميشود.
س 641: كسي كه سفر مقدمه شغل اوست، آيا در سفر نمازش تمام و روزهاش صحيح استيا آن كه اين حكم اختصاص به كسي دارد كه شغل او حتماً مسافرت باشد؟ اين گفته مرجع تقليد حضرت امام خميني «قدس سره» كه ميفرمايد: كسي كه شغل او مسافرت است چه معنايي دارد؟ آيا كسي يافت ميشود كه خود سفر شغل او باشد؟ زيرا چوپان و راننده و ملوان و غير آنها هم كارشان چوپاني و رانندگي و كشيتراني است و اصولًا كسي كه سفر را به عنوان شغل خود برگزيده باشد، وجود ندارد.
ج: كسي كه سفر مقدمه كار او است، اگر در خلال هر ده روز حد اقل يك بار براي كار به محل كارش رفت و آمد نمايد، نمازش تمام و روزهاش صحيح است، و در كلمات فقهاء رضوان اللّه عليهم مراد از كسي كه شغل او مسافرت است، كسي است كه قوام كار او به سفر است مانند شغلهايي كه در سؤال ذكر شده است.
س 642: نظر حضرت عالي در باره نماز و روزه كساني كه به مدت معيني بيش از يك سال در شهري براي كار اقامت ميكنندو يا سربازاني كه به مدت يك يا دو سال براي انجام خدمات سربازي در شهري ميمانند، چيست؟ آيا بعد از هر سفري بايد قصد اقامت ده روز كنند تا نمازشان تمام و روزه آنها صحيح باشد؟ و اگر قصد ماندن كمتر از ده روز را داشته باشند، نماز و روزه آنها چه حكمي دارد؟
ج: اگر حد اقل هر ده روز يك بار به خاطر شغلشان به محل كار سفر ميكنند، در غير سفر اول نمازشان تمام و روزهشان صحيح است، ولي در سفر اول، حكم ساير مسافرين را دارند، يعني تا قصد اقامت ده روز را نكردهاند، نماز آنان شكسته است و روزهشان صحيح نيست.
س 643: نماز و روزه خلبانان هواپيماهاي جنگي كه بيشتر روزها از پايگاههاي هواييشان شأن اقدام به پرواز كرده و مسافتي بسيار بيشتر از مسافت شرعي را ميپيمايندو مرتب اين عمل را تكرار ميكنند، چه حكمي دارد؟
ج: حكم آنان همان حكم ساير رانندگان و ملوانان و خلبانان هواپيماهاست، يعني نماز آنها در سفر تمام و روزهشان صحيح است.
س 644: آيا قبيلههائي كه يك يا دو ماه از قشلاق به ييلاق يا بر عكس منتقل ميشوند، ولي بقيه سال را در ييلاق يا قشلاق به سر ميبرند، داراي دو وطن هستند؟ مسافرتهايي كه در ايام اقامت خود در يكي از اين دو مكان به مكان ديگر انجام ميدهند، از جهت قصر يا تمام بودن نماز چه حكمي دارد؟
ج: اگر قصد نقل و انتقال هميشگي از ييلاق به قشلاق و بر عكس را دارند تا روزهايي از سال را در يكي و روزهايي را در ديگري بگذرانند و هر دو مكان را براي زندگي دائمي خود انتخاب كرده باشند، هر يك از آن دو مكان وطن آنان محسوب ميشود و بر آنان در آن دو مكان حكم وطن جاري ميگردد، و اگر فاصله بين آن دو به مقدار مسافت شرعي باشد، در راه سفر از يكي به ديگري، حكم ساير مسافرين را دارند.
س 645: من كارمند يكي از ادارات دولتي شهر هستم. فاصله بين محل كار و محل سكونتم حدود سي و پنج كيلومتر است كه هر روز اين مسير را براي رسيدن به محل كارم طي ميكنم. اگر
براي كار خاصي قصد كنم چند شب در شهر بمانم، نمازم چه حكمي دارد، آيا واجب است نماز را تمام بخوانم يا خير؟ به عنوان مثال هنگامي كه در روز جمعه براي زيارت اقوام به شهر سمنان مسافرت ميكنم، آيا واجب است نمازم را تمام بخوانم يا خير؟
ج: اگر مسافرت به خاطر كاري كه هر روز براي آن سفر ميكنيد، نباشد، حكم سفر شغلي را ندارد، ولي اگر سفر بخاطر شغلي كه در محل كار داريد، باشد و در ضمنِ آن، اعمال خاصي از قبيل ديدن اقوام و دوستان را هم انجام ميدهيد و گاهي يك يا چند شب هم در آنجا ميمانيد، باعث تغيير حكم سفر شغلي نميشود و نماز تمام و روزه صحيح است.
س 646: اگر من در محل كارم پس از پايان وقت اداري و انجام كارهاي اداري كه به خاطر آن مسافرت كردهام، به انجام كارهاي شخصي بپردازم. مثلًا از ساعت هفت صبح تا دو بعد از ظهر كارهاي اداري را انجام دهم و از آن به بعد مشغول انجام كارهاي شخصي شوم، نماز و روزهام چه حكمي دارد؟
ج: انجام كارهاي خصوصي در سفر شغلي اداري بعد از پايان كار اداري، حكم سفر شغلي را تغيير نميدهد.
س 647: نماز و روزه سربازاني كه ميدانند بيش از ده روز در مكاني ميمانند، ولي از خود اختياري ندارند، چه حكمي دارد؟ اميدواريم فتواي حضرت امام «قدس سره» را هم بيان فرمائيد.
ج: با اطمينان به اين كه ده روز يا بيشتر در يك مكان خواهند ماند، واجب است كه نماز خود را تمام بخوانند و روزه بگيرند. فتواي امام «قدس سره» هم همين است.
س 648: نماز و روزه نيروهاي كادري كه در استخدام ارتش يا سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هستند و بيشتر از ده روز در پادگان و بيشتر از ده روز در مناطق مرزي ميمانند، چه حكمي دارد؟ خواهشمندم فتواي حضرت امام «قدس سره» را هم بيان فرمائيد.
ج: اگر قصد اقامت ده روز يا بيشتر را در مكاني دارند و يا ميدانند كه ده روز يا بيشتر آن مقدار در آنجا خواهند ماند، واجب است كه نماز خود را تمام بخوانند و روزه هم بگيرند. فتواي امام «قدس سره» هم همين است.
س 649: در رساله عمليه امام خميني در بحث نماز مسافر، شرط هفتم، آمده است: «واجب است راننده در غير از سفر اول نماز خود را تمام بخواندولي در سفر اول نمازش شكسته است هر چند طولاني باشد، آيا مقصود از سفر اول همان شروع حركت از وطن تا بازگشت به آن است يا با رسيدن به مقصد سفر اوّل تمام ميشود؟
ج: اگر رفت و برگشت در نظر عرف، يك سفر محسوب شود مثل استادي كه از وطن براي تدريس به شهري سفر كرده و هنگام عصر يا فرداي آن روز به مبدأ بر ميگردد، در اين صورت، رفت و برگشت سفر اوّل محسوب ميشود. و در صورتي كه عرفاً يك سفر نباشد مثل رانندهاي كه براي حمل كالا به مقصدي حركت كرده و از آنجا به مكان ديگري براي حمل مسافر يا كالاي جديد سفر نمايد و سپس به وطن مراجعت ميكند كه در اين فرض، سفر اوّل با رسيدن به مقصد، تمام ميشود.
س 650: كسي كه رانندگي ماشين شغل ثابت و دائمي او نيست، ولي براي مدت كوتاهي وظيفه رانندگي به او محول ميشودمثل سربازاني كه وظيفه رانندگي را در پادگانها و پاسگاهها و غير آنها بر عهده ميگيرند، آيا اين افراد حكم مسافر را دارند يا آن كه واجب است نماز خود را تمام خوانده و روزه بگيرند؟
ج: اگر از نظر عرف، رانندگي ماشين در آن مدت موقت شغل آنها محسوب شود، حكم ساير رانندگان را خواهند داشت.
س 651: اگر ماشينِ رانندهاي بر اثر حادثهاي براي مدتي متوقف شود و راننده براي تعمير و خريد لوازم به شهر ديگري مسافرت نمايد، با توجه به اين كه با ماشين خود سفر نكرده، آيا بايد در مانند اين سفر نمازش را تمام بخواند يا شكسته؟
ج: اگر در اين سفر شغل او رانندگي نباشد و عرف هم اين سفر را سفر شغلي نداند، حكم ديگر مسافران را خواهد داشت.
س 652: دانشجوياني كه هر هفته حد اقل دو روز براي تحصيل مسافرت ميكنندو يا كارمنداني كه هر هفته براي كارشان سفر ميكنند، چه حكمي دارند؟ با توجه به اين كه آنها هر هفته مسافرت مينمايند، ولي امكان دارد به خاطر تعطيلي دانشگاه يا كارشان به مدت يك ماه در وطن اصلي خود بمانند و در خلال آن مدت مسافرتي نميكنند، آيا بعد از گذشت يك ماه كه سفر خود را دوباره آغاز ميكنند، نمازشان در سفر اول طبق قاعده شكسته و بعد از آن تمام است؟
ج: در سفر براي تحصيل علم، نماز شكسته است و روزه هم صحيح نيست، اعم از اين كه سفرشان هفتگي باشد يا روزانه. ولي كسي كه براي كار آزاد يا اداري، مسافرت ميكند، اگر بين وطن يا محل سكونت و محل كارش هر ده روز حد اقل يك مرتبه رفت و آمد نمايد، بايد از سفر دوم به بعد نماز خود را تمام بخواند و روزه او هم صحيح است، و اگر بين دو سفري كه براي كار كردن ميرود، ده روز در وطن يا جاي ديگري بماند، در سفر اولي كه بعد از اقامت ده روزه براي كار كردن ميرود، نمازش شكسته است و نميتواند روزه بگيرد.
س 653: دبير شاغل در شهرستان رفسنجان ميباشم با توجه به پذيرفته شدن در مركز عالي ضمن خدمت و مأموريت به تحصيلي آموزش و پرورش، سه روز ابتداي هفته را در شهرستان كرمان اشتغال به تحصيل دارمو بقيه ايّام هفته را در شهرستان خود به خدمت مشغولم، نظر حضرت عالي در مورد احكام نماز و روزه اين جانب چه ميباشد، آيا حكم دانشجو بودن بر ما جاري است يا خير؟
ج: اگر مأمور به تحصيل هستيد نماز شما تمام است و ميتوانيد روزه بگيريد.
س 654: اگر يكي از طلاب علوم ديني قصد داشته باشد تبليغ را شغل خود قرار دهد، آيا با اين فرض ميتواند در سفر نماز خود را تمام بخواند و روزه هم بگيرد؟ اگر شخصي براي كاري غير از تبليغ و ارشاد يا امر به معروف و نهي از منكر مسافرت نمايد، نماز و روزهاش چه حكمي دارد؟
ج: اگر عرفاً تبليغ و ارشاد يا امر به معروف و نهي از منكر شغل و كار او محسوب شود، در سفر براي انجام آن كارها حكم مسافري را دارد كه به خاطر شغل و كارش سفر ميكند،
و اگر زماني براي كاري غير از ارشاد و تبليغ مسافرت كرد، در آن سفر مانند ساير مسافران نمازش شكسته است و روزه او صحيح نيست.
س 655: كساني كه مدت غير معيني مسافرت ميكنند مانند طلاب علوم ديني كه براي درس خواندن به حوزه علميه ميروندو يا كارمندان دولت كه براي كار به مدت غير معيني به شهري اعزام ميشوند، نماز و روزه اين افراد چه حكمي دارد؟
ج: بر محل تحصيل يا كار حكم وطن مترتب نيست، مگر آن كه آن قدر آنجا بمانند كه عرفاً وطن آنها محسوب شود.
س 656: طلبه علوم ديني در شهري كه وطن او نيست زندگي ميكند، اگر قبل از قصد اقامه ده روز ميدانسته و يا قصد داشته كه به طور هفتگي به مسجدي كه بيرون شهر واقع است برود، آيا ميتواند قصد اقامت ده روز كند يا خير؟
ج: هنگام قصد اقامت، قصد رفتن به كمتر از مسافت شرعي به مدت يك ساعت يا بيشتر تا ثلث روز يا شب ضرر به صحت قصد اقامت نميزند و تشخيص اين كه مقصدي كه قصد رفتن به آنجا را دارد، آيا داخل در محل اقامت هست يا خير، موكول به نظر عرف است.
س 657: من در جائي كار ميكنم كه كمتر از مسافت شرعي با شهر مجاور فاصله داردو چون هيچ يك از دو مكان، وطن من نيست، لذا در محل كارم قصد اقامت ده روز ميكنم تا نمازم را تمام خوانده و بتوانم روزه بگيرم، و هنگامي كه در محل كارم قصد اقامت ده روز ميكنم، در خلال آن مدت و بعد از آن قصد رفتن به شهر مجاور نميكنم، حكم شرعي من در حالتهاي زير چيست؟ (1) اگر قبل از پايان ده روز به خاطر حادثهاي يا كاري به آن شهر بروم و بعد از تقريباً دو ساعت، به محل كارم برگردم؟ (2) اگر بعد از پايان ده روز به قصد رفتن به محله معيني به آن شهر بروم و از مقدار مسافت شرعي تجاوز نكنم و بعد از يك شب توقف، به محل اقامتم برگردم؟ (3) بعد از پايان ده روز به قصد رفتن به محله معيني به آن شهر بروم، ولي بعد از رسيدن به آن محله، تصميم به رفتن به محله ديگري كه با محل اقامت من بيشتر از مسافت شرعي فاصله دارد، بگيرم؟
ج: (1) (2): اگر از ابتداء، قصد خروج نداشته باشيد، بعد از استقرار حكم تمام بودن نماز در محل اقامت هر چند با خواندن حد اقل يك نماز چهار ركعتي در آنجا باشد، خارج شدن از آنجا به مقدار كمتر از مسافت شرعي، در يك يا چند روز، به قصد اقامت ضرر نميرساند، و در اين صورت فرقي نميكند كه خروج قبل از پايان ده روز باشد يا بعد از آن، و تا مسافرت جديدي انجام نشده، نماز تمام و روزه صحيح است. (3) رفتن به محلههاي ديگر شهر محل اقامت، هر چند با محله قصد اقامت به مقدار مسافت شرعي فاصله داشته باشد، به قصد اقامت و حكم آن ضرر نميرساند، ولي اگر پس از قصد اقامت در شهري به شهر ديگري كه با شهر محل اقامت به مقدار مسافت شرعي فاصله دارد برود، قصد اقامت قبلي وي به هم ميخورد و بعد از برگشت به محل اقامت، بايد دوباره قصد نمايد.
س 658: اگر مسافر بعد از خروج از وطن، از راهي عبور كند كه صداي اذان وطن اصلي خود را بشنودو يا ديوار خانههاي آن را ببيند، آيا به مسافت شرعي ضرر ميرساند؟
ج: تا از وطن خود عبور نكرده، ضرري به مسافت شرعي نميرساند و مسافرتش قطع نميشود، ولي تا در داخل محدوده بين وطن و حد ترخص آن هست، حكم مسافر بر او جاري نميشود.
س 659: محل كار من كه در آنجا سكونت هم دارم، غير از وطن اصلي ام است و با آن بيش از مسافت شرعي فاصله دارد، و محل كارم را هم وطن خود قرار ندادهام و امكان دارد فقط براي چندين سال در آنجا بمانم. گاهي از آنجا براي انجام ماموريت اداري به مدت دو يا سه روز در ماه خارج ميشوم، آيا هنگامي كه از شهري كه در آن سكونت دارم به مقداري بيش از مسافت شرعي خارج شده و بر ميگردم، واجب است در بازگشت قصد اقامت ده روز كنم يا خير؟ و اگر قصد اقامت ده روز واجب است، تا چه مسافتي، ميتوانم به اطراف شهر بروم؟
ج: اگر از شهري كه در آن سكونت داريد، به مقدار مسافت شرعي خارج شويد، هنگام مراجعت بايد دوباره قصد اقامت ده روز نماييد، و در صورتي كه قصد اقامت ده روز به طور صحيح تحقق پيدا كرد و حكم تمام خواندن نماز هر چند با خواندن حد اقل يك نماز چهار ركعتي محقق شد در صورتي كه از ابتداء، قصد خروج به كمتر از مسافت شرعي داشته خروج به كمتر از مسافت شرعي به اندازه يك تا دو ساعت در يك يا چند روز كه مجموعاً از مقدار ثلث روز يا شب تجاوز نكند، ضرري به حكم اقامت نميزند، هم چنان كه در خلال ده روز قصد خروج به باغها و مزرعههاي محل اقامت، به قصد اقامت آسيبي نميرساند.
س 660: اگر شخصي براي چندين سال در چهار كيلومتري وطنش باشد و هر هفته به خانهاش برود، هنگامي كه اين شخص به محلي مسافرت كند كه فاصله آن با وطنش بيست و پنج كيلومتر و با مكاني كه چندين سال در آن درس خوانده است، بيست و دو كيلومتر است، نماز او چه حكمي دارد؟
ج: اگر از وطنش به آنجا مسافرت كند، نماز قصر است.
س 661: مسافري قصد رفتن به سه فرسخي را دارد، ولي از ابتدا در نظر دارد كه در بين راه از راه فرعي براي انجام كار معيني به يك فرسخي برودو سپس داخل مسير اصلي شود و به سفر خود ادامه دهد، نماز و روزه اين مسافر چه حكمي دارد؟
ج: حكم مسافر را ندارد و ضميمه كردن مقدار راهي كه با خروج از مسير اصلي و بازگشت به آن پيموده، براي تكميل مسافت شرعي كافي نيست.
س 662: با توجه به فتواي امام خميني «قدس سره» مبني بر وجوب قصر نماز و افطار هنگام سفر به هشت فرسخي، اگر مقدار رفتن كمتر از چهار فرسخ باشد، ولي در بازگشت، به علت مشكلات راه و نبودن ماشين، مجبور به پيمودن مسافتي بيش از شش فرسخ شود، آيا بايد نماز را شكسته خواند و روزه را افطار كرد؟
ج: اگر رفتن كمتر از چهار فرسخ باشد و مسير بازگشت هم به مقدار مسافت شرعي نباشد، نماز تمام و روزه صحيح است.
س 663: كسي كه از محل سكونت خود به محل ديگري كه كمتر از مسافت شرعي است، سفر كند و در خلال ايام هفته چندين بار از آن محل به محلههاي ديگر برود، به طوري كه مجموع مسافت بيش از هشت فرسخ شود، چه وظيفهاي دارد؟
ج: اگر هنگام خارج شدن از منزل قصد پيمودن مسافت شرعي را نداشته و فاصله بين مقصد اول و محلههاي ديگر هم به مقدار مسافت شرعي نباشد، حكم مسافر را ندارد.
س 664: اگر انسان به قصد رفتن به مكان معيني از شهر خود خارج شود و در آنجا به گردش بپردازد، آيا اين گردش جزء مسافتي كه از منزل پيموده، محسوب ميشود؟
ج: گردش در مقصد جزء مسافت محسوب نميشود.
س 665: آيا هنگام قصد اقامت، جايز است نيّت خروج از محل اقامت به محل ديگري را كه كمتر از چهار فرسخ با آن فاصله دارد بنماييم؟
ج: قصد خروج از محل اقامت به اندازه كمتر از مسافت شرعي اگر به صدق اقامت ده روز ضرر نزند مثل بيرون رفتن از آنجا به مدت چند ساعت از روز يا شب براي يك بار يا چند بار به شرطي كه مجموع ساعات خروج از يك سوم روز يا شب بيشتر نشود، در اين صورت، قصد خروج به قصد اقامت لطمه نميزند.
س 666: با توجه به اين كه رفت و آمد از محل سكونت به محل كار كه بيشتر از بيست و چهار كيلومتر از هم فاصله دارند، موجب ميشود كه نماز تمام خوانده شود، اگر من از شهري كه در آن كار ميكنم به خارج از آن و يا شهر ديگري كه فاصله آن با محل كارم به مقدار مسافت شرعي نيست، بروم و قبل از ظهر يا بعد از ظهر به محل كارم برگردم، آيا باز هم نمازم تمام است؟
ج: به مجرد خارج شدن از محل كار به مقدار كمتر از مسافت شرعي، هر چند ارتباطي با كار روزانه شما نداشته باشد، حكم نماز و روزه شما در محل كار تغيير نميكند، و فرقي هم نميكند كه قبل از ظهر به محل كارتان برگرديد يا بعد از ظهر.
س 667: من از اهالي اصفهان هستم و مدتي است كه در دانشگاهي در شاهين شهر كه از توابع اصفهان است مشغول به كارم، و فاصله بين اصفهان و شاهين شهر كمتر از مسافت شرعي (در حدود بيست كيلومتر) است، ولي تا دانشگاه كه در اطراف شاهين شهر واقع شده، بيشتر از مسافت شرعي (در حدود بيست و پنج كيلومتر) است. با توجه به اين كه دانشگاه در شاهين شهر است و راه من از وسط شهر عبور ميكند، ولي مقصد اصلي من دانشگاه است، آيا مسافر محسوب ميشوم يا خير؟
ج: اگر فاصله بين دو شهر كمتر از چهار فرسخ شرعي باشد، حكم سفر مترتب نميشود.
س 668: من هر هفته براي زيارت حضرت معصومه سلام اللّه عليها و انجام اعمال مسجد جمكران به شهر قم مسافرت ميكنم، آيا در اين سفر نمازم را تمام بخوانم يا شكسته؟
ج: در اين سفر حكم ساير مسافرين را داريد و نماز شما قصر است.
س 669: محل تولد من شهر كاشمر است و از سال (1345) هجري شمسي تا سال (1369) ساكن تهران بودهام و آنجا را وطن براي خود انتخاب كردم، و مدت سه سال است كه همراه با خانوادهام براي
ماموريت اداري به بندر عباس آمده و كمتر از يك سال ديگر به شهر تهران كه وطن من است، باز خواهم گشت. با توجه به اين كه در مدتي كه در بندر عباس هستم، هر لحظه امكان دارد براي مأموريت به شهرهاي تابع بندر عباس بروم و مدتي در آنجا بمانم و زمان مأموريتهاي اداري هم كه به من ارجاع ميشود، قابل پيش بيني نيست، خواهشمندم اولًا حكم نماز و روزه مرا بيان فرمائيد. ثانياً: با توجه به اين كه در اغلب اوقات يا در بعضي از ماههاي سال براي چند روز در مأموريت اداري به سر ميبرم، آيا كثير السفر محسوب ميشوم يا خير؟ ثالثاً: با توجه به اين كه همسرم خانهدار و متولد تهران است و با من به بندر عباس آمده و ساكن آن شده است، حكم شرعي نماز و روزه وي چيست؟
ج: نماز و روزه شما در محل كار فعليتان كه وطن شما نيست، حكم نماز و روزه مسافر را دارد، يعني نماز شكسته است و روزهتان صحيح نيست، مگر آن كه در آنجا قصد اقامت ده روز كنيد و يا در هر ده روز حد اقل يك بار به خاطر كاري كه مربوط به وظيفه شما است، مسافرت نماييد؛ و اما همسرتان كه در محل كار همراه شما است، اگر قصد اقامت ده روز كرده باشد، نماز وي تمام و روزهاش صحيح است و در غير اين صورت نمازش شكسته است و نميتواند روزه بگيرد.
س 670: شخصي قصد اقامت ده روز در جائي كرده است، بخاطر اين كه ميدانسته كه ده روز در آنجا ميماند و يا تصميم بر ماندن داشته استولي بعد از آن كه با خواندن يك نماز چهار ركعتي، حكم تمام خواندن نماز بر او مترتب شد، مسافرتي غير ضروري براي وي پيش ميآيد، آيا رفتن به آن سفر براي او جايز است؟
ج: سفر او اشكال ندارد، هر چند غير ضروري باشد.
س 671: اگر فردي براي زيارت حرم امام رضا «عليه الصلوة و السلام» مسافرت نمايد و با آن كه ميداند كمتر از ده روز در آنجا خواهد ماندولي براي اين كه نمازش تمام باشد، قصد اقامت ده روز ميكند، اين كار او چه حكمي دارد؟
ج: اگر ميداند كه در آنجا ده روز نميماند، قصد اقامت ده روز معنا و اثري ندارد و بايد در آنجا نمازش را شكسته بخواند.
س 672: مأمورين غير محلي كه هيچ گاه ده روز در شهر محل كار نميمانند، ولي مسافرت آنان كمتر از مسافت شرعي است، از جهت تمام يا شكسته بودن نماز چه وظيفهاي دارند؟
ج: اگر فاصله بين وطن و محل كار آنها به مقدار مسافت شرعي و لو تلفيقاً نباشد، احكام مسافر را ندارند، و كسي كه بين وطن و محل كارش به مقدار مسافت شرعي فاصله باشد، اگر حد اقل هر ده روز يك بار بين آن دو رفت و آمد ميكند، نمازش را بايد تمام بخواند، ولي هر گاه ده روز يا بيشتر در وطن يا محل كار اقامت كند، در سفر اول بعد از ده روز، حكم ساير مسافرين را خواهد داشت.
س 673: كسي كه به جائي مسافرت كرده و نميداند چه مقدار در آنجا خواهد ماند، ده روز يا كمتر، چگونه بايد نماز بخواند؟
ج: وظيفه شخص مردد تا سي روز قصر است و از آن به بعد بايد نمازش را تمام بخواند، هر چند در همان روز بخواهد برگردد.
س 674: كسي كه در دو مكان تبليغ ميكند و قصد اقامت ده روز هم در آن منطقه دارد، نماز و روزهاش چه حكمي دارد؟
ج: اگر از نظر عرف دو مكان محسوب شوند، قصد اقامت در هر دو محل و يا در يكي از آن دو با قصد رفت و آمد به مكان ديگر در خلال ده روز، صحيح نيست.
س 675: در آلمان و بعضي از كشورهاي اروپايي، گاهي فاصله بين بعضي از شهرها (يعني فاصله تابلوهاي خروجي شهري و ورودي شهر ديگر) به صد متر نميرسد، حتي بعضي از خانهها و خيابانهاي دو شهر كاملًا به هم متصل هستند، حد ترخص اين موارد چگونه است؟
ج: با فرض اتصال يكي از دو شهر به ديگري به نحوي كه در سؤال آمده است، آن دو، حكم دو محله يك شهر را دارند كه خروج از يكي به ديگري مسافرت محسوب نميشود تا نياز به حد ترخص باشد.
س 676: معيار حد ترخص شنيدن اذان و ديدن ديوارهاي شهر است، آيا يكي از آن دو كافي است يا اين كه بايد هر دو با هم وجود داشته باشند؟
ج: احوط، رعايت هر دو علامت است، هر چند بعيد نيست كه شنيده نشدن اذان براي تعيين حد ترخص كافي باشد.
س 677: آيا معيار حد ترخص شنيدن صداي اذان از خانههاي طرفي است كه مسافر از آن طرف شهر خارج يا داخل آن ميشود، يا اين كه معيار اذان وسط شهر است؟
ج: معيار، شنيدن اذان آخر شهر از طرفي است كه مسافر از آن خارج و يا داخل آن ميشود.
س 678: در اينجا بين اهالي يكي از نواحي راجع به مسافت شرعي اختلاف وجود دارد. عدهاي ميگويند كه ديوارهاي آخرين خانههاي منطقه كه به هم متصل هستند، ملاك است. عدهاي هم معتقدند كه بايد مسافت را از كارخانهها و شهركهاي پراكندهاي كه بعد از خانههاي شهر واقع شده است، محاسبه كرد، سؤال اين است كه آخر شهر كجاست؟
ج: تعيين آخر شهر موكول به نظر عرف است. اگر در نظر عرف كارخانهها و شهركهاي پراكنده اطراف شهر جزو شهر نباشد، مسافت را از آخر خانههاي شهر بايد حساب نمود.
س 679: اگر انسان بداند در سفري كه ميخواهد برود، مرتكب معاصي و محرمات خواهد شد، آيا نمازش شكسته است يا تمام؟
ج: مادامي كه سفر او به خاطر ترك واجب يا فعل حرامي نباشد، نماز او مانند ساير مسافران شكسته است.
س 680: كسي كه بدون قصد معصيت مسافرت كند، ولي در بين راه براي ادامه و تكميل سفر قصد ارتكاب معصيت نمايد، آيا نمازش را بايد تمام بخواند يا شكسته؟ آيا نمازهاي شكستهاي كه در طول راه خوانده، صحيح است يا خير؟
ج: واجب است از زماني كه قصد استمرار سفر به خاطر معصيت كرده، نمازش را تمام بخواند و نمازهايي را كه پس از تصميم به ادامه سفر به قصد ارتكاب گناه، شكسته خوانده است، بايد اعاده كند و تمام بخواند.
س 681: سفر براي تفريح يا خريد ما يحتاج زندگي با فرض فراهم نبودن مكاني براي نماز و مقدمات آن در مسافرت، چه حكمي دارد؟
ج: اگر بداند كه در مسافرت مبتلا به ترك بعضي از واجبات نماز ميشود، احوط اين است كه به آن سفر نرود، مگر آن كه ترك آن براي او ضرر يا مشقت داشته باشد. در هر صورت جايز نيست نماز را در هيچ حالي ترك نمايد.
س 682: من متولد شهر تهران هستم و پدر و مادرم در اصل از اهالي شهر «مهدي شهر» هستند، لذا چندين بار در طول سال به آنجا سفر ميكنند و من هم همراه آنان ميروم، با توجه به اين كه من قصد بازگشت به «مهدي شهر» را براي سكونت ندارم، بلكه قصد دارم در تهران بمانم، نماز و روزهام چه حكمي دارند؟
ج: در فرض مذكور، نماز و روزه شما در وطن اصلي پدر و مادرتان، حكم نماز و روزه ساير مسافرين را دارد.
س 683: من شش ماه از سال را در شهري و شش ماه را در شهر ديگري كه محل تولدم و محل سكونت من و خانوادهام است، زندگي ميكنم، ولي در شهر اول به طور متوالي و مستمر ساكن نيستم، مثلًا دو هفته يا ده روز و يا كمتر در آن ميمانم و سپس به محل تولد و سكونت خانوادهام بر ميگردم، سؤال من اين است كه اگر قصد ماندن كمتر از ده روز را در شهر اول داشته باشم، آيا حكم مسافر را دارم يا خير؟
ج: اگر آن شهر وطن اصلي شما نباشد و قصد توطن در آنجا را هم نداشته باشيد، در صورتي كه قصد اقامت كمتر از ده روز را داشته باشيد، حكم ساير مسافرين را داريد، مگر آن كه آنجا محل كار شما باشد و حد اقل هر ده روز يك بار جهت كار به آنجا رفت و آمد داشته باشيد كه در اين صورت نماز شما تمام و روزهتان صحيح است.
س 684: حدود دوازده سال است كه در شهري بدون اين كه قصد زندگي دائمي در آن را داشته باشم، ساكن هستم. آيا اين شهر وطن من محسوب ميشود؟ چه مدتي لازم است تا آن شهر وطن من شود و چگونه ميتوان احراز كرد كه عرف آنجا را وطن من ميداند؟
ج: تا وقتي كه انسان، جائي را براي ماندن هميشگي انتخاب نكرده، وطن او محسوب نميشود. مگر اين كه بدون قصد آن قدر بماند كه عرفاً، وطن او محسوب شود و احراز نظر عرف به عهده مكلف است.
س 685: وطن شخصي تهران است و در حال حاضر قصد دارد در يكي از شهرهاي نزديك تهران ساكن شده و آن را وطن خود قرار دهد، ولي چون محل كسب و كار روزانهاش در تهران
است، نميتواند ده روز در آنجا بماند، چه رسد به شش ماه، بلكه هر روز به محل كارش ميرود و شب به آنجا برميگردد، نماز و روزه او در آن شهر چه حكمي دارد؟
ج: شرط تحقق عنوان وطن جديد اين نيست كه انسان بعد از قصد توطن و سكونت در شهري، شش ماه به طور مستمر در آنجا بماند، بلكه بعد از اين كه آنجا را به عنوان وطن جديد انتخاب نمود و با اين قصد، مدتي (اگر چه فقط شبها) آنجا سكونت نمود، وطن او محسوب ميشود.
س 686: محل تولد من و همسرم شهر كاشمر است، ولي بعد از استخدام در يكي از ادارات دولتي، به نيشابور منتقل شدم، پدر و مادر ما هنوز در زادگاهمان زندگي ميكنند، در ابتداي رفتن به نيشابور، از وطن اصلي خود اعراض كرديم، ولي اكنون بعد از پانزده سال از اين امر منصرف شدهايم، خواهشمندم به سؤالات زير پاسخ فرمائيد: (1) هنگامي كه به خانه پدر و مادرمان ميرويم و چند روز نزد آنها ميمانيم، وظيفه من و همسرم راجع به نماز چيست؟ (2) فرزندان ما كه در محل سكونت فعلي ما (نيشابور) متولد شده و در حال حاضر به سن بلوغ رسيدهاند، هنگامي كه به شهر پدريمان (كاشمر) رفته و چند روز نزد آنها ميمانيم، چه وظيفهاي دارند؟
ج: بعد از آن كه از وطن اصليتان «كاشمر» اعراض كرديد، ديگر حكم وطن در آنجا بر شما جاري نميشود، مگر آن كه دوباره براي زندگي به آنجا برگشته و با قصد زندگي دائم مدتي در آنجا اقامت كنيد و اين شهر نسبت به فرزندان شما هم حكم وطن را ندارد و همه شما در آنجا حكم مسافر را داريد.
س 687: شخصي داراي دو وطن است، در نتيجه نماز خود را در هر دو مكان تمام ميخواند و روزه هم ميگيرد، آيا واجب است كه همسر و فرزندان تحت تكفل وي در اين مسأله از سرپرست خود تبعيت نمايند يا اين كه ميتوانند مستقل از او عمل كنند؟
ج: زن ميتواند وطن جديد شوهرش را وطن خود قرار ندهد، ولي فرزندان اگر صغير باشند و در تصميمگيري و كسب درآمد مستقل نباشند و يا در اين مسأله تابع اراده پدر باشند، وطن جديد پدر، وطن آنها هم محسوب ميشود.
س 688: اگر زايشگاه خارج از وطن پدر باشد و مادر ناچار باشد كه چند روزي براي وضع حمل به زايشگاه منتقل شود و بعد از تولد فرزند برگردد، وطن اين طفل كجاست؟
ج: اگر زايشگاه در وطن پدر و مادر كه در آن زندگي ميكنند قرار داشته باشد، همان جا وطن اصلي كودك هم خواهد بود، در غير اين صورت مجرد تولد در شهري باعث نميشود كه آنجا وطن او شود، بلكه وطن وي همان وطن پدر و مادر است كه بعد از تولد به آنجا برده شده و با آنها زندگي ميكند.
س 689: چند سال است كه شخصي در شهر اهواز سكونت دارد ولي آنجا را به عنوان وطن دوم خود قرار نداده است، اگر از آن شهر به مقدار بيشتر يا كمتر از مسافت شرعي خارج شود، هنگام بازگشت مجدد به آنجا، نماز و روزه او چه حكمي دارد؟
ج: بعد از آن كه قصد اقامت در اهواز كرد و حكم تمام خواندن نماز با به جا آوردن حد اقل
يك نماز چهار ركعتي بر او مستقر شد، تا از آنجا به مقدار مسافت شرعي و يا بيشتر خارج نشده، نمازش تمام و روزه او صحيح است. ولي اگر به آن مقدار از آنجا خارج شود، حكم ساير مسافرين را خواهد داشت.
س 690: من فردي عراقي هستم كه قصد اعراض از وطنم عراق را دارم، آيا همه ايران را وطن خود قرار دهم يا منطقهاي را كه در آن ساكن هستم و يا براي انتخاب وطن حتماً بايد خانهاي بخرم؟
ج: در وطن جديد، قصد توطن در شهر خاص و معين و سكونت در آن به مدتي كه انسان عرفاً اهل آنجا محسوب شود، شرط است، ولي تملك خانه يا غير آن شرط نيست.
س 691: كسي كه قبل از بلوغ از محل تولد خود به شهر ديگري مهاجرت نمايد و به مسأله اعراض از وطن آگاه نباشد، الآن كه به سن تكليف رسيده، نسبت به نماز و روزهاش در آنجا چه وظيفهاي دارد؟
ج: اگر از محل تولد به تبعيت از پدرش مهاجرت كند و پدر وي قصد بازگشت به آنجا را براي زندگي نداشته باشد، آن مكان براي او حكم وطن را ندارد.
س 692: اگر شخصي وطني داشته باشد كه در حال حاضر در آن سكونت نميكند، ولي گاهي با همسرش به آنجا ميرود، آيا همسر او در آنجا بايد مانند وي نمازش را تمام بخواند يا خير؟ و اگر همسرش تنها به آنجا برود نمازش چه حكمي دارد؟
ج: مجرد اين كه آن مكان وطن شوهر اوست باعث نميشود كه وطن وي هم باشد و بر او در آنجا احكام وطن جاري شود.
س 693: آيا محل كار حكم وطن را دارد؟
ج: اشتغال به كاري در مكاني موجب نميشود كه آن مكان وطن گردد، ولي اگر از محل سكونت تا محل كار كه به مقدار مسافت شرعي با هم فاصله دارند، در هر ده روز حد اقل يك مرتبه رفت و آمد نمايد، نماز وي در آنجا تمام و روزهاش صحيح است.
س 694: مراد از اعراض از وطن چيست؟ آيا مجرد ازدواج زن و رفتن وي همراه شوهر به هر جايي كه او ميخواهد، اعراض محسوب ميشود يا خير؟
ج: مراد از اعراض، خروج از وطن با تصميم بر عدم بازگشت به آن براي سكونت است. و مجرد رفتن زن به خانه شوهر در شهر ديگر، مستلزم اعراض از وطن اصلياش نيست.
س 695: خواهشمنديم نظر خود را در باره وطن اصلي و وطن دوم بيان فرمائيد.
ج: وطن اصلي جائي است كه انسان در آن متولد شده و مدتي در آن بوده و رشد و نمو پيدا كرده است. وطن دوم هم جائي است كه مكلّف آن را براي سكونت دائم، و لو براي چند ماه در هر سال، برگزيده است.
س 696: پدر و مادر من از اهالي شهر ساوه هستند و هر دو در كودكي به تهران آمده و در آن سكونت كردهاند. بعد از ازدواج به شهر چالوس رفته و در آن ساكن شدهاند، زيرا محل كار پدرم آنجا بوده است. بنا بر اين من در تهران به دنيا آمده، ولي هر گز در آن اقامت نكردهام، در تهران و ساوه چگونه نماز بخوانم؟
ج: اگر بعد از تولد در تهران، در آنجا رشد و نمو نكرده باشيد، تهران وطن اصلي شما محسوب نميشود، بنا بر اين اگر تهران و ساوه را به عنوان وطن اتخاذ نكرده باشيد، در آنجا حكم وطن بر شما جاري نميشود.
س 697: شخصي از وطنش اعراض نكرده است و در حال حاضر حدود شش سال است كه در شهر ديگري اقامت دارد، در صورتي كه به وطن خود برگردد، با توجه به اين كه بر تقليد امام راحل «قدس سره» باقي مانده، آيا نماز خود را بايد تمام بخواند يا شكسته؟
ج: تا از وطن سابق خود اعراض نكرده، حكم وطن نسبت به او باقي است و نماز وي در آنجا تمام و روزهاش صحيح است.
س 698: دانشجوئي خانهاي را در شهر تبريز براي تحصيل در دانشگاه آن به مدت چهار سال اجاره كرده است، هم چنين وي در صورت امكان، قصد ماندن دائمي در تبريز را دارد، در حال حاضر در ايام ماه مبارك رمضان گاهي به وطن اصلياش رفت و آمد ميكند، آيا آن دو مكان، براي او دو وطن محسوب ميشوند؟
ج: اگر در حال حاضر قصد قطعي بر توطّن در محل تحصيل نداشته باشد، آنجا حكم وطن را براي او نخواهد داشت. ولي حكم وطن بودن وطن اصلي او تا زماني كه از آن اعراض نكرده، نسبت به وي باقي است.
س 699: من در شهر كرمانشاه به دنيا آمدهام و شش سال است كه در تهران ساكن هستمو بدون اين كه از وطن اصلي خود اعراض كرده باشم، قصد توطن در تهران كردهام. اگر در هر يك يا دو سال از منطقهاي به منطقه ديگري از مناطق تهران منتقل شوم، نماز و روزهام در آنجا چه حكمي دارد؟ و چون بيشتر از شش ماه است كه در منطقه جديدي از تهران ساكن هستيم، آيا آنجا براي ما حكم وطن را دارد يا خير؟ هنگامي كه در طول روز به مناطق مختلف تهران رفت و آمد ميكنيم، نماز و روزه ما چه حكمي دارد؟
ج: اگر در تهران فعلي و يا محلهاي از آن قصد توطن نمودهايد، سراسر آنجا وطن شما محسوب ميشود، و در تمامي محلههاي تهران حكم وطن بر شما جاري است و نمازتان تمام و روزه شما صحيح است و تردد شما در تهران فعلي حكم سفر را ندارد.
س 700: محل كار و سكونت فعلي شخصي از اهالي روستا در تهران است و پدر و مادر او در روستا زندگي ميكنندو در آن ملك و آب دارند، اين شخص براي ديدار و كمك به آنجا ميرود، ولي تمايلي به بازگشت به آنجا براي سكونت ندارد، با توجه به اين كه آنجا زادگاه وي است، نماز و روزهاش در آنجا چه حكمي دارد؟
ج: اگر قصد مراجعت به آن روستا براي سكونت و زندگي ندارد، بلكه تصميم به عدم مراجعت دارد، حكم وطن بر او در آنجا جاري نميشود.
س 701: آيا محل تولد شخص هر چند در آنجا ساكن نباشد، وطن محسوب ميشود؟
ج: اگر در آنجا مدتي مانده و رشد و نمو كرده باشد، تا از آن اعراض نكرده است، حكم وطن را دارد و در غير اين صورت حكم وطن ندارد.
س 702: نماز و روزه كسي كه سالهاي زيادي (نه سال) در سرزميني كه وطن او نيست، زندگي ميكند، و در حال حاضر ممنوع الورود به وطن خود است، ولي يقين دارد كه روزي به آن باز خواهد گشت، چه حكمي دارد؟
ج: نماز و روزه او در كشوري كه فعلًا در آن ساكن است، حكم نماز و روزه ساير مسافرين را دارد.
س 703: شش سال از عمرم را در روستايي و هشت سال را در شهري گذرانده و در حال حاضر براي تحصيل به مشهد آمدهام، نماز و روزهام در هر يك از اين مكانها چه حكمي دارد؟
ج: تا از روستاي محل تولد اعراض نكردهايد، براي شما نسبت به نماز و روزه، حكم وطن را دارد و در مشهد تا قصد توطن در آن نكردهايد، حكم مسافر را داريد، و شهري هم كه چندين سال در آن ساكن بودهايد، اگر آن را به عنوان وطن انتخاب كرده باشيد، تا از آن اعراض نكردهايد، حكم وطن را براي شما دارد و در غير اين صورت در آن حكم مسافر را خواهيد داشت.
س 704: آيا زن در وطن و اقامت تابع شوهر است؟
ج: مجرد زوجيّت موجب تبعيّت قهري نميشود، و زن ميتواند در انتخاب وطن و قصد اقامت تابع شوهر خود نباشد. بله، اگر زن در انتخاب وطن و اعراض از آن تابع اراده همسرش باشد، قصد شوهرش براي او كافي است و شهري كه همسرش با او براي زندگي دائم و به قصد توطن به آنجا رفته است، وطن وي هم محسوب ميشود و هم چنين اعراض شوهر او از وطن مشتركشان با خروج از آن و رفتن به جائي ديگر، اعراض او از وطن هم محسوب ميگردد، و براي اقامت ده روز در سفر، اطلاع او از قصد شوهرش مبني بر اقامت ده روز با اين فرض كه وي تابع اراده شوهر است براي وي كافي است، بلكه اگر مجبور به همراهي با شوهرش در مدت اقامت در آنجا باشد، نيز حكم همين است.
س 705: جواني با زني از شهري ديگر ازدواج نموده است، هنگامي كه اين زن به خانه پدرش ميرود، نمازش قصر است يا تمام؟
ج: تا زماني كه از وطن اصلي خود اعراض نكرده، نمازش در آنجا تمام است.
س 706: آيا زن و فرزندان مشمول مسأله « (1284)» رساله حضرت امام «قدس سره» هستند؟ يعني در تحقق سفر آنها قصد سفر توسط آنان شرط نيست؟ و آيا وطن پدر موجب تمام بودن نماز كساني كه تابع وي هستند، ميگردد؟
ج: اگر در سفر تابع پدر و لو قهراً باشند، قصد پدر براي پيمودن مسافت در صورت اطلاع آنان از آن كافي است. ولي در انتخاب وطن و اعراض از آن، اگر در تصميمگيري و زندگي مستقل نباشند، يعني بر حسب طبيعت و ارتكازشان تابع اراده پدر باشند، در اعراض از وطن سابق و اتخاذ وطن جديد كه پدر با آنها براي زندگي دائمي به آن جا رفته است، تابع وي خواهند بود.
س 707: نظر جناب عالي در باره شهرهاي بزرگ از جهت قصد توطن يا اقامت ده روز در آنها چيست؟
ج: در احكام مسافر و قصد توطن و قصد اقامت ده روز فرقي بين شهرهاي بزرگ و معمولي نيست و حتي با قصد توطن در يك شهر بزرگ و مدتي در آنجا ماندن، بدون معين كردن محله خاصي از آن، تمام آن شهر حكم وطن را در باره او پيدا خواهد كرد. هم چنين اگر قصد اقامت ده روز در مانند اين شهر نمايد، بدون اين كه محله خاصي از آن را قصد نمايد، حكم تمام بودن نماز و صحّت روزه در مورد او در تمام محلههاي آن شهر جاري خواهد بود.
س 708: شخصي از فتواي امام «قدس سره» در مورد اين كه تهران از بلاد كبيره است، مطلع نبودهو پس از پيروزي انقلاب اسلامي به فتواي امام «قدس سره» علم پيدا كرده است، نماز و روزهاي را كه به نحو متعارف به جا آورده، چه حكمي دارد؟
ج: اگر در حال حاضر بر تقليد امام «قدس سره» در آن مسأله باقي باشد، واجب است كه اعمال گذشتهاش را كه با فتواي امام «قدس سره» منطبق نيست، تدارك نمايد، به اين معني كه نمازهايي را كه به جاي شكسته، تمام خوانده به صورت شكسته قضا كند و روزههايي را كه در حال مسافرت گرفته است، قضا نمايد.
مسأله 1370 كسي كه نماز واجب (1) خود را در وقت آن نخوانده بايد قضاي آن را به جا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز، خواب مانده يا به واسطه مستي (2) نماز نخوانده باشد (3)، ولي نمازهاي يوميهاي را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده، قضا ندارد (4). (1) (سيستاني:) نماز يوميه .. (2) (مكارم:) به واسطه بيماري يا مستي .. (3) (مكارم:) امّا كسي كه در تمام وقت بيهوش بوده قضا بر او واجب نيست، هم چنين كافري كه مسلمان شده و زني كه در حال حيض يا نفاس بوده.
(بهجت:) ولي كسي كه در تمام وقت نماز هنوز بالغ نشده و يا ديوانه و يا بيهوش است و يا زني كه در تمام وقت نماز در حال حيض يا نفاس است، نمازي كه اينها نخواندهاند قضا ندارد مگر اين كه قبل از تمام شدن وقت نماز، اين افراد از چنين حالي خارج شوند يعني شخص غير بالغ به تكليف برسد و بيهوش به هوش آيد و زن از حيض و نفاس پاك شود و مجنون عاقل شود كه در اين صورت، نمازي را كه لا اقل يك ركعت از آن را و لو با تيمّم و حذف مستحبّات، در وقت ميتوانسته بخواند و نخوانده، بايد قضا نمايد.
(سيستاني:) و هم چنين است هر نماز واجب ديگري كه آن را در وقتش نخواند، حتّي بنا بر احتياط لازم نمازي را كه در وقت معيّني به نذر بر او واجب شده؛ ولي نماز عيد فطر و قربان قضا ندارند و هم چنين نمازهايي را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد چه نمازهاي يوميه باشد چه غير آن و حكم قضا در نماز آيات خواهد آمد. (4) (گلپايگاني، صافي:) و هم چنين كسي كه در تمام وقت (صافي: بدون عمد) بيهوش بوده قضا بر او واجب نيست.
(زنجاني:) همچنين اگر به جهت بيهوشي غير اختياري در تمام وقت نماز قضا شود، ولي اگر بيهوشي به اختيار خود شخص باشد؛ مثل اين كه به خاطر عمل جراحي خود را در اختيار پزشك قرار داده و در تمام وقت هم بيهوش بوده، به احتياط واجب بايد قضاي آن را به جا آورد.
(خوئي، تبريزي:) نمازهايي را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده، قضا ندارد چه نمازهاي يوميه باشد چه غير آن. (تبريزي: و نيز كسي كه در تمام وقت نماز بيهوش بوده قضا ندارد چه يوميّه باشد چه غير آن).
مسأله 1371 اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازي را كه خوانده باطل بوده، بايد قضاي آن را بخواند.
مسأله 1372 كسي كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهي نكند ولي واجب نيست (1) فوراً آن را به جا آورد (2). (1) (زنجاني:) لازم نيست .. (2) (مكارم:) مگر آن كه يك يا دو نماز قبل از آن قضا شده باشد كه احتياط واجب اين است كه پيش از نماز همان روز، آن را قضا كند.
(بهجت:) مسأله 1113 اگر كسي به اختيار خود سبب حصول ديوانگي يا بيهوشي، يا حيض و نفاس در خود شود، بنا بر احتياط واجب بايد نمازهاي فوت شده در آن حال را قضا نمايد، خصوصاً اگر اين عمل بعد از دخول وقت باشد.
(بهجت:) مسأله 1114 نمازهايي كه واجب است قرائت در آنها بلند خوانده شود هنگام قضا هم بايد بلند خوانده شود و هم چنين نمازهايي كه واجب است آهسته بخواند هنگام قضا نيز واجب است آهسته بخواند و بلند يا آهسته خواندن قضاي نافلهها، تابع خود آنها است.
(بهجت:) مسأله 1115 كسي كه وضو، غسل و تيمّم برايش ممكن نيست، در خود وقت، نماز بر او واجب نيست و بنا بر احتياط واجب بايد در وقتي كه قادر بر تحصيل طهارت است نماز را قضا نمايد، خصوصاً اگر خودش با اختيار سبب از بين رفتن تمكّن شده باشد، بلكه اگر اين عمل بعد از گذشتن وقت كافي براي انجام نماز صورت گيرد، بايد نمازش را قضا كند.
(بهجت:) مسأله 1116 كافر اصلي، به جميع اقسام آن، در صورتي كه مسلمان شود، نمازهاي سابق او قضا ندارد، و امّا مسلماني كه نماز نخوانده اگر چه معذور بوده يا مسلماني كه مرتد شده، اگر چه مرتدّ فطري باشد بنا بر أظهر و يا مسلماني كه محكوم به كفر است، مثل خوارج، در صورت توبه بر همه اينها قضا لازم است، ولي مسلماني كه شيعه شده و نمازهايش را قبلًا مطابق مذهب خودش يا مطابق مذهب شيعه با نيّت قربت خوانده است بنا بر أظهر قضا بر او واجب نيست. و امّا اگر اصلًا نمازش را نخوانده، بايد قضا كند.
(فاضل:) مسأله 1386 اگر بچّه قبل از تمام شدن وقت و لو به مقدار يك ركعت بالغ شود، نماز به نحو اداء بر او واجب است و چنانچه ترك نمايد قضاء آن نماز بر او واجب است
و هم چنين اگر زن حائض يا نفساء قبل از تمام شدن وقت، عذر آنان برطرف شود و بتوانند با غسل و لو يك ركعت از نماز را در وقت درك بكنند.
(فاضل:) مسأله 1387 بر شخصي كه نماز جمعه واجب است چنانچه آن را در وقتش انجام ندهد، لازم است نماز ظهر را بخواند و چنانچه نماز ظهر را هم ترك كرد، بايد قضاء نماز ظهر را به جا آورد.
(فاضل:) مسأله 1388 قضاء نمازهاي واجب را در هر وقتي از شبانه روز ميتوان انجام داد چه در سفر و چه در حضر، لكن در حضر چنانچه بخواهد نماز در سفر را قضا كند، بايد به صورت قصر قضا كند و بر عكس چنانچه بخواهد در سفر، نماز قضا شده در حضر را انجام دهد، بايد به صورت تمام قضا كند.
(فاضل:) مسأله 1389 چنانچه نماز در مكانهايي كه مانند مسجد الحرام، مكلّف مخيّر بين قصر و اتمام است خوانده نشود، احتياط واجب آن است كه چنانچه در غير آن امكنه قضا كند به صورت قصر انجام دهد و چنانچه در همان امكنه بخواهد قضا كند، مخيّر است بين قصر و اتمام.
مسأله 1373 كسي كه نماز قضا دارد ميتواند نماز مستحبي بخواند (1). (1) (مكارم:) و خواندن نماز قضا، قبل از نماز يوميّه يا بعد از آن مانعي ندارد.
(بهجت:) تا وقتي كه وقت فريضه تنگ نشده، ميتواند نماز قضا يا نماز مستحبّي بخواند.
مسأله 1374 اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضايي دارد يا نمازهايي را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطاً قضاي آن را به جا آورد (1). اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (زنجاني:) بهتر است قضاي آنها را به جا آورد.
(مكارم:) مسأله اگر كسي گمان دارد بعضي از نمازهاي گذشته او صحيح نبوده، يا فراموش كرده است، احتياط مستحب آن است كه قضاي آن را به جا آورد.
مسأله 1375 قضاي نمازهاي يوميه لازم نيست به ترتيب خوانده شود مثلًا كسي كه يك روز نماز عصر و روز بعد نماز ظهر را نخوانده، لازم نيست اول نماز عصر و بعد از آن نماز ظهر را قضا نمايد. (اراكي:) مسأله قضاي نمازهاي يوميّه بايد به ترتيب خوانده شود، مثلًا كسي كه يك روز نماز عصر و روز بعد نماز ظهر را نخوانده، بايد اوّل نماز عصر و بعد از آن نماز ظهر را قضا نمايد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله قضاي نمازهاي يوميّه كه اداي آنها بايد به ترتيب خوانده شود، مثل ظهر و عصر از يك روز، يا مغرب و عشاء از يك شب بايد قضاي آنها را نيز به ترتيب بخواند. مثلًا اگر از كسي نماز ظهر و عصر يك روز فوت شود بايد اول قضاي ظهر را بخواند و بعد از آن عصر را، ولي اگر كسي مثلًا يك روز نماز ظهر و روز بعد نماز عصر را نخوانده، ميتواند اوّل نماز عصر و بعد از آن نماز ظهر را قضا نمايد و ترتيب در بين آنها لازم نيست هر چند سزاوار است تا ممكن است رعايت ترتيب را بنمايد.
(خوئي، تبريزي، نوري:) مسأله در قضاي نمازهاي يوميه ترتيب لازم نيست، مگر در نمازهايي كه در اداي آنها ترتيب هست، مثل نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روز اگر چه بهتر (خوئي: در غير آنها نيز) مراعات ترتيب است.
(سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) مسأله در قضاي نمازهاي يوميه ترتيب لازم نيست بلكه مطابق احتياط استحبابي است؛ مگر در نمازهايي كه در اداي آنها ترتيب لازم است؛ مثل نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روز، كه در قضاي آنها نيز لازم است.
(بهجت:) مسأله قضاي نمازهاي يوميه در صورتي كه ترتيب آنها معلوم باشد بايد به ترتيب خوانده شود، مثلًا كسي كه يك روز نماز عصر و روز بعد نماز ظهر را نخوانده، بنا بر اظهر و أحوط بايد اول نماز عصر و بعد از آن نماز ظهر را قضا نمايد.
(فاضل:) مسأله احتياط واجب، رعايت ترتيب در قضاء نمازهاي يوميّه است براي كسي كه ترتيب قضا شدن نمازهاي خود را ميداند و در نمازهايي كه در اداء آنها ترتيب لازم است، مانند نماز ظهر و عصر، لازم است در قضا ترتيب بين آنها رعايت شود.
(مكارم:) مسأله در نماز قضا ترتيب لازم نيست، جز در ميان قضاي ظهر و عصر و مغرب و عشاء از يك روز.
مسأله 1376 اگر بخواهد قضاي چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند، يا مثلًا بخواهد قضاي يك نماز يوميه و چند نماز غير يوميه را بخواند، لازم نيست آنها را به ترتيب به جا آورد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1375.
مسأله 1377 اگر كسي نداند كه نمازهايي كه از او قضا شده كدام يك جلوتر بوده، لازم نيست به طوري بخواند كه ترتيب حاصل شود و هر يك را ميتواند مقدم بدارد. اين مسأله، در رساله آيات عظام: سيستاني و مكارم نيست (گلپايگاني، صافي:) مسأله گذشت در مسأله [ (1375)] كه در قضاي نمازها ترتيب لازم نيست، خصوصاً در صورتي كه ترتيب فوت را فراموش كرده باشد مگر در جايي كه در اداي آنها ترتيب واجب باشد، ولي اگر بخواهد احتياط كند و مراعات ترتيب نمايد، خوب است و اگر بخواهد طوري آنها را بخواند كه يقين كند به ترتيبي كه قضا شده به جا آورده است، اگر قضاي يك نماز ظهر و يك نماز مغرب بر او واجب است و نميداند كدام اوّل قضا شده، احتياطاً بايد اوّل يك نماز مغرب و بعد از آن يك نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند، يا اوّل يك نماز ظهر و بعد از آن يك نماز مغرب و دوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند هر كدام را كه اوّل قضا شده اوّل خوانده است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر ترتيب نمازهايي را كه نخوانده، فراموش كند بهتر آن است كه طوري آنها را بخواند كه يقين كند به ترتيبي كه قضا شده به جا آورده است. مثلًا اگر قضاي يك
نماز ظهر و يك نماز مغرب بر او واجب است و نميداند كدام اوّل قضا شده، اوّل يك نماز مغرب و بعد از آن يك نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند، يا اوّل يك نماز ظهر و بعد از آن يك نماز مغرب و دوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند هر كدام را كه اوّل قضا شده اوّل خوانده است.
(اراكي:) بايد طوري آنها را بخواند ..
(زنجاني:) احتياط مستحب آن است كه طوري آنها را بخواند ..
(اراكي:) بايد اوّل ..
(اراكي:) ولي اگر نمازهايي كه ترتيب آنها را فراموش كرده به قدري زياد باشد كه اگر بخواهد به ترتيب بخواند، خيلي مشقّت دارد، لازم نيست آنها را به ترتيب به جا آورد.
(بهجت:) مسأله اگر كسي نداند و گمان هم ندارد كه نمازهايي كه از او قضا شده كداميك جلوتر بوده، بنا بر اقوي لازم نيست به طوري بخواند كه ترتيب حاصل شود و ميتواند هر كدام را خواست، مقدّم بدارد، اگر چه احتياط در صورتي كه عسر و حرج پيش نيايد و موجب فوت آن چه يقيناً فوت شده نشود، تحصيل يقين به ترتيب است پس اگر نداند نماز مغرب و ظهر كه از او فوت شده، كداميك جلوتر بوده يك نماز مغرب بين دو ظهر يا يك نماز ظهر بين دو مغرب بنا بر احتياط مستحب بخواند.
(گلپايگاني صافي:) مسأله 1387 اگر نماز ظهر يك روز و نماز عصر روز ديگر ياد و نماز ظهر و يا دو نماز عصر از او قضا شده و نميداند كدام اوّل قضا شده است چنانچه دو نماز چهار ركعتي بخواند، به نيّت اين كه اوّلي قضاي نماز روز اوّل و دوّمي قضاي نماز روز دوّم باشد، كافي است.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) در حاصل شدن ترتيب كافي است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله 1388 اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا يا يك نماز عصر و يك نماز عشا از او قضا شود و نداند كدام اوّل قضا شده است و بخواهد احتياط نمايد، بايد طوري آنها را بخواند كه يقين كند به ترتيب به جا آورده است. مثلًا اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا از او قضا شده و اوّلي آنها را نميداند بايد اوّل يك نماز ظهر، بعد يك نماز عشا دوباره يك نماز ظهر، يا اوّل يك نماز عشا بعد يك نماز ظهر دوباره يك نماز عشا بخواند.
(خوئي، تبريزي:) بهتر آن است ( (زنجاني:) احتياط مستحب آن است) كه طوري آنها را بخواند كه يقين كند به ترتيب به جا آورده است، مثلًا اگر يك نماز ظهر، و يك نماز عشا از او قضا شده و اوّلي آنها را نميداند، اول يك نماز ظهر، بعد از آن يك نماز عشا دوباره يك نماز ظهر بخواند يا اول يك نماز عشا بعد يك نماز ظهر دوباره يك نماز عشا بخواند.
(بهجت:) مسأله 1122 اگر نماز ظهر و عصر از او قضا شده ولي نميداند از يك روز بوده يا از دو روز و نميداند كدام زودتر قضا شده، ميتواند دو نماز چهار ركعتي بخواند: چهار ركعت اوّل به قصد نمازي كه اوّل فوت شده و چهار ركعت دوّم به قصد نماز دوّم.
مسأله 1378 اگر كسي كه نمازهايي از او قضا شده ميداند كدام يك جلوتر قضا شده احتياط مستحب آن است كه به ترتيب قضا كند (1). و آن چه اول قضا شده اول بخواند و دومي را بعد و همين طور. اين مسأله، در رساله آيات عظام نيست (1) (اراكي:) بايد به ترتيب قضا كند ..
(نوري:) بهتر آن است كه به ترتيب قضا كند، هر چند رعايت ترتيب واجب نيست.
مسأله 1379 اگر براي ميتي ميخواهند نماز قضا بدهند (1) و ميدانند آن ميت ترتيب قضا شدن را ميدانسته باز لازم نيست طوري قضا را به جا بياورند كه ترتيب حاصل شود (2). اين مسأله، در رساله آيات عظام: بهجت، زنجاني و مكارم نيست (1) (فاضل:) و ورثه علم به ترتيب نمازهاي فوت شده داشته باشند، بنا بر احتياط لازم است ترتيب رعايت شود و بنا بر اين صحيح نيست براي ميّت چند نفر را در يك وقت براي نماز اجير نمود و لازم است براي هر يك از آنها وقتي را معيّن نمود و اگر ترتيب قضا شدن را نميدانند اين شرط لازم نيست. (2) (اراكي:) بايد طوري قضا را به جا بياورند كه ترتيب حاصل شود.
(نوري:) بهتر آن است طوري قضا را به جا آورند كه ترتيب حاصل شود هر چند لازم نيست.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1543.
مسأله 1380 اگر براي ميّتي كه در مسأله پيش گفته شد بخواهند چند نفر را اجير كنند كه نماز بخوانند لازم نيست براي آنها وقت مرتب معين كنند كه با هم شروع نكنند در عمل (1). اين مسأله در رساله بقيه آيات عظام نيست (1) (اراكي:) بايد براي آنها وقت مرتّب معين كنند كه با هم شروع نكنند.
(فاضل:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1379.
مسأله 1381 اگر بدانند كه ميت ترتيب قضا شدن را نميدانسته يا ندانند كه ميدانسته (1) لازم نيست به ترتيب براي او قضا به جا بياورند (2). اين مسأله در رساله آيات عظام نيست (1) (نوري:) ندانند كه ميدانسته يا نه يا بدانند كه ميدانسته .. (2) (اراكي:) بايد به تفصيلي كه در مسأله [1377] گفته شد، طوري نمازهاي او را قضا كنند كه يقين به مراعات ترتيب حاصل شود.
مسأله 1382 در مسأله پيش اگر بخواهند چند نفر را براي به جا آوردن نماز ميت اجير كنند لازم نيست وقت معين كنند و ميتوانند همه با هم شروع به قضا كنند. اين مسأله، در رساله آيات عظام نيست
مسأله 1383 كسي كه چند نماز از او قضا شده و شماره آنها را نميداند (1) مثلًا نميداند چهار تا بوده يا پنج تا، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافي است (2) و هم چنين اگر شماره آنها را ميدانسته و فراموش كرده اگر مقدار كمتر را بخواند كفايت ميكند. (1) (مكارم:) مثلًا نميداند دو نماز بوده يا سه نماز، كافي است مقدار كمتر را بخواند امّا اگر قبلًا شماره آنها را ميدانسته، ولي به واسطه سهل انگاري فراموش كرده، احتياط واجب آن است كه مقدار بيشتر را بخواند.
(2) (فاضل:) لكن احتياط واجب آن است چنانچه شماره آنها را قبلًا ميدانسته و بعد فراموش نموده مقدار زيادتر را بخواند.
(بهجت:) چنانچه براي او مشكل نيست و عسر و حرج در كار نباشد، لازم است آن قدر نماز بخواند تا علم پيدا كند به مقدار نمازهاي قضا شده يا اين كه بيشتر نماز قضا خوانده است و اگر تحصيل علم ممكن نيست، به مقداري كه اطمينان پيدا كند، نماز بخواند؛ و اگر آن هم نشد، به قدري كه گمان پيدا كند؛ و اين احتياطات، در صورتي است كه ميداند يا احتمال ميدهد كه سابقاً مقدار آنها را ميدانسته و الّا فقط به قدري كه يقين دارد نماز بخواند و در مورد مقدار بيشتر، احتياط كردن خوب است ولي ظاهر اين است كه لازم نيست.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، صافي:) مسأله كسي كه مثلًا چند نماز صبح يا چند نماز ظهر از او قضا شده و شماره آنها را نميداند مثلًا نميداند كه سه يا چهار يا پنج نماز بوده، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافي است. ولي بهتر آن است كه به قدري نماز بخواند كه يقين كند تمام آنها را خوانده است مثلًا اگر فراموش كرده كه چند نماز صبح از او قضا شده است و يقين دارد كه بيشتر از ده نماز نبوده (خوئي، تبريزي، سيستاني: احتياطاً) ده نماز صبح بخواند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) يا فراموش كرده، ..
(زنجاني:) و احتياط مستحب آن است كه مقدار بيشتر را بخواند؛ بخصوص اگر شماره آنها را ميدانسته و فراموش كرده، مثلًا اگر فراموش كرده كه چند نماز صبح از او قضا شده و يقين دارد كه بيشتر از ده نبوده، به احتياط مستحب ده نماز صبح بخواند.
(گلپايگاني، صافي:) ولي اگر شماره آنها را ميدانسته و فراموش كرده ..
مسأله 1384 كسي كه نماز قضا از همين روز يا روزهاي پيش دارد ميتواند قبل از خواندن نمازي كه قضا شده نماز ادايي را بخواند و لازم نيست نماز قضا را جلو بيندازد (1). (1) (بهجت:) گر چه مطابق احتياط است.
گلپايگاني، (خويي، تبريزي، صافي:) مسأله كسي كه فقط يك نماز قضا از روزهاي پيش دارد، بنا بر احتياط مستحب (خوئي، تبريزي: بهتر اين است كه) اگر ممكن است بايد اوّل آن را بخواند بعد مشغول نماز آن روز شود. و نيز اگر از روزهاي پيش نماز قضا ندارد ولي يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده است، در صورتي كه ممكن باشد بنا بر احتياط مستحب بايد (خوئي، تبريزي: بهتر اين است كه) نماز قضاي آن روز را پيش از نماز اداء بخواند.
(فاضل:) مسأله كسي كه نماز قضاي روزي كه ميخواهد نماز اداء را بخواند بر او واجب باشد احتياط واجب، تقديم نماز قضاء بر نماز اداء همان روز است.
(زنجاني:) مسأله كسي كه فقط يك نماز قضا از روزهاي پيش دارد بنا بر احتياط اگر ممكن است اول آن را بخواند، بعد مشغول نماز آن روز شود و نيز اگر يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده است، در صورتي كه ممكن باشد، بنا بر احتياط نماز قضاي آن روز را پيش از نماز ادا بخواند.
(سيستاني:) مسأله كسي كه فقط يك نماز قضا از روزهاي پيش دارد بهتر اين است كه اگر وقت فضيلت نماز آن روز فوت نميشود اوّل آن را بخواند بعد مشغول نماز آن روز شود. و نيز اگر از روزهاي پيش نماز قضا ندارد ولي يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده است، در صورتي كه وقت فضيلت آن نماز فوت نميشود بهتر اين است كه نماز قضاي آن روز را پيش از نماز اداء بخواند.
(مكارم:) مسأله كسي كه نماز قضا از روزهاي پيش بر ذمّه دارد ميتواند قبل از خواندن نماز قضا به نماز اداي روزانه مشغول شود، مگر آن كه يك يا دو نماز قبل از آن باشد كه بنا بر احتياط واجب بايد قبلًا به جا آورد.
مسأله 1385 كسي كه ميداند يك نماز چهار ركعتي نخوانده و نميداند نماز ظهر است يا عصر است يا عشاء (1)، اگر يك نماز چهار ركعتي بخواند به نيت قضاي نمازي كه نخوانده، كافي است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) نميداند نماز ظهر است يا نماز عشاء ..
(گلپايگاني، صافي، زنجاني:) نميداند نماز ظهر است يا نماز عصر .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و نسبت به جهر و اخفات مخيّر ميباشد.
(زنجاني:) و هم چنين است حكم كسي كه ميداند يك نماز چهار ركعتي نخوانده ولي نميداند مثلًا نماز ظهر است يا نماز عشا و ظاهراً ميتواند حمد و سوره نماز را بلند يا آهسته بخواند.
(مكارم:) و در بلند خواندن و آهسته خواندن حمد و سوره مخيّر است.
(گلپايگاني، صافي:) مساله (1390) كسي كه پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده و نميداند اوّلي آنها كدام است و بخواهد احتياطاً مراعات ترتيب را نمايد، بايد نُه نماز به ترتيب بخواند مثلًا از نماز صبح شروع كند و بعد از آن كه ظهر و عصر و مغرب و عشاء را خواند، دو مرتبه نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب را بخواند و اگر شش نماز پشت سر هم از او قضا شده و اوّلي آنها را نميداند، بايد ده نماز را به ترتيب قضا كند و همين طور براي هر يك نمازي كه به نمازهاي قضاي او اضافه ميشود در صورتي كه پشت سر هم قضا شده باشد، بايد يك نماز به مقداري كه گفته شد اضافه نمايد مثلًا اگر هفت نماز او قضا شده و اوّلي آنها را نميداند بايد يازده نماز را به ترتيب به جا آورد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 1390 كسي كه پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده و نميداند اولي آنها كدام است چنانچه نه نماز به ترتيب بخواند مثلًا از نماز صبح شروع كند و بعد از آن كه ظهر و عصر و مغرب و عشاء را خواند، دو مرتبه نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب را بخواند، يقين به ترتيب حاصل نموده است.
(زنجاني:) مسأله 1390 كسي كه چند نماز پشت سر هم از او قضا شده و نميداند اولي كدام است، اگر يك بار تمام آن نمازها را بخواند و بار ديگر نمازها را به همان ترتيب به غير از نماز آخري بخواند ترتيب يقيناً حاصل ميشود؛ مثلًا كسي كه پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده و نميداند اولي آنها كدام است، چنانكه نه نماز به ترتيب بخواند؛ مثلًا از نماز صبح شروع
كند و بعد از آن كه ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند، دو مرتبه نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب را بخواند يقين به ترتيب حاصل نموده است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله 1391 كسي كه ميداند نمازهاي پنجگانه او هر كدام از يك روز قضا شده و ترتيب آنها را نميداند چنانچه نماز يك شبانه روز را به جا آورد كافي است ولي اگر بخواهد احتياط كند (گلپايگاني: بايد پنج شبانه روز نماز بخواند و اگر شش نماز از شش روز از او قضا شده،) بايد شش شبانه روز نماز بخواند و هم چنين براي هر نمازي كه به نمازهاي قضاي او اضافه شود، بايد يك روز بيشتر بخواند تا يقين كند به ترتيبي كه قضا شده به جا آورده است، مثلًا اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد، بايد هفت شبانه روز قضا نمايد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله 1391 كسي كه ميداند نمازهاي پنجگانه او هر كدام از يك روز قضا شده و ترتيب آنها را نميداند بهتر اين است كه پنج شبانه روز نماز بخواند و اگر شش نماز از شش روز از او قضا شده، نماز شش شبانه روز را بخواند و هم چنين براي هر نمازي كه به نمازهاي قضاي او اضافه شود، يك شبانه روز بيشتر بخواند تا يقين كند به ترتيبي كه قضا شده به جا آورده است، مثلًا اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد نماز هفت شبانه روز را قضا نمايد.
(زنجاني:) مسأله 1391 كسي كه ميداند نمازهاي پنجگانه او هر كدام از يك روز قضا شده و ترتيب آنها را نميداند، براي رعايت ترتيب ميتواند پنج شبانه روز نماز بخواند، و اگر شش نماز از شش روز از او قضا شده، ميتواند براي رعايت ترتيب شش شبانه روز نماز بخواند و هم چنين براي هر نمازي كه به نمازهاي قضاي او اضافه شود، ميتواند يك شبانه روز بيشتر بخواند و يقين ميكند به ترتيبي كه قضا شده به جا آورده است؛ البته با كمتر از مقدارهاي ذكر شده نيز ميتوان ترتيب را رعايت كرد، به گونهاي كه در اينجا مجال توضيح آن نيست.
(خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، زنجاني:) مسأله 394 (1) (سيستاني:) مسأله 1366 اگر در بين نماز يادش بيايد كه يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده، يا فقط يك نماز قضا از روزهاي پيش دارد چنانچه وقت وسعت دارد و ممكن است نيّت را به نماز قضا برگرداند بهتر اين است كه نيّت نماز قضا كند، مثلًا اگر در نماز ظهر پيش از ركوع ركعت سوّم يادش بيايد كه نماز صبح آن روز قضا شده در صورتي كه وقت نماز ظهر تنگ نباشد، (گلپايگاني، صافي: ميتواند) نيّت را به نماز صبح برگرداند و آن را دو ركعتي تمام كند بعد نماز ظهر را بخواند، ولي اگر وقت تنگ است يا نميتواند نيت را به نماز قضا برگرداند، مثلًا در ركوع ركعت سوّم نماز ظهر يادش بيايد كه نماز صبح را نخوانده، چون اگر بخواهد نيّت نماز صبح كند يك ركوع كه ركن است زياد ميشود، نبايد نيّت را به قضاي صبح برگرداند.
(سيستاني:) اگر وقت فضيلت نماز آن روز فوت نميشود ..
(گلپايگاني، صافي:) ميتواند (زنجاني: بنا بر احتياط) نيت نماز قضا كند ..
(گلپايگاني، صافي:) پيش از تمام شدن ركعت دوّم ..
(سيستاني:) وقت فضيلت نماز ظهر ..
(سيستاني:) اگر وقت فضيلت تنگ است ..
(زنجاني:) يك ركوع زياد ميشود ..
(بهجت:) مسأله 1126 كسي كه ميداند يكي از نمازهاي پنجگانه از او فوت شده و نميداند كدام بوده، كافي است يك نماز صبح و يك مغرب و يك چهار ركعتي به قصد ما في الذّمّه بخواند. و در بلند يا آهسته خواندن آن، مخيّر است. و اگر مسافر بوده، كافي است يك مغرب و يك دو ركعتي به قصد ما في الذّمّه بخواند.
مسأله 1386 اگر از روزهاي گذشته نمازهاي قضا دارد و يك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده (1)، اگر چه لازم نيست نمازهاي قضا را پيش از نماز ادا بخواند حتي اگر چه وقت داشته باشد و ترتيب بين نمازهاي قضا را هم بداند، ولي احتياط استحبابي آن است كه نمازهاي قضا، مخصوصاً نماز قضاي همان روز را پيش از نماز ادا بخواند (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، بهجت، صافي، زنجاني، نوري:) چنانچه براي قضاي تمام آنها وقت ندارد يا نميخواهد همه را در آن روز بخواند مستحب است (زنجاني: احتياط آن است كه) نماز قضاي آن روز را پيش از نماز ادا بخواند و بهتر اين است (گلپايگاني، زنجاني، صافي: احتياط مستحب آن است) كه بعد از خواندن قضاي نمازهاي سابق دوباره نماز قضايي را كه در آن روز پيش از نماز ادا خوانده به جا آورد.
(سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) بلكه مطابق احتياط است.
(نوري:) اگر چه ترتيب بين قضاها را ميداند. (2) (اراكي:) ولي بايد بعد از خواندن قضاي نمازهاي سابق دوباره نماز قضايي را كه در آن روز پيش از نماز ادا خوانده به جا آورد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1384.
مسأله 1387 تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهاي خود عاجز باشد، ديگري نميتواند نمازهاي او را قضا نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1388 نماز قضا را با جماعت ميشود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا؛ و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند (1) مثلًا اگر نماز قضاي صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد. (1) (مكارم:) احتياط اين است كه هر دو يك نماز را بخوانند مثلًا قضاي نماز ظهر را با نماز ظهر بخواند و نماز قضاي عصر را با نماز عصر.
(بهجت:) مسأله 1129 نمازهاي مستحبّي كه وقت خاص دارند، در صورت ترك، قضاي آنها مستحب است ولي اگر در اثر بيماري فوت شد، استحباب قضا، تأكّد ندارد؛ و اگر نمازهاي مستحبّي فوت شده را قضا نكرد، مستحب است براي هر نماز فوت شده يك مُد طعام صدقه بدهد.
مسأله 1389 مستحب است بچه مميز يعني بچهاي كه خوب و بد را ميفهمد به نماز خواندن و عبادتهاي ديگر عادت دهند،
بلكه مستحب است او را به قضاي نمازها هم وادار نمايند (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) (البتّه نبايد اين كار به صورتي انجام گيرد كه موجب ناراحتي و بيزاري او از نماز گردد).
(گلپايگاني:) مسأله مستحب است اطفال مميّز را به خواندن نمازهاي واجب و نوافل تمرين و عادت دهند، بلكه مستحب است آنان را به قضاي نماز هم وادار نمايند و هم چنين مستحب است تمرين و عادت دادن آنان بر هر عبادت و عمل صالح و خلق و روش نيك. و واجب است بر اولياي اطفال كه آنان را از هر كاري كه باعث ضرر بر خودشان و يا ديگران باشد، جلوگيري كنند و از هر كاري كه شارع مقدّس وجود آن را در خارج منع فرموده، مثل زنا، لواط، غيبت و غنا واجب است اطفال را جلوگيري كرد. و حرام است آنان را در مدارس، تحت تعليم معلّمين فاسق و بيايمان، كه سبب فساد اخلاق و عقيده اطفال ميشوند، بگذارند؛ بلكه بايد مخصوصاً در اين زمان مسلمانان كمال مراقبت و مواظبت را بنمايند و تا كاملًا از وضع كودكستان، دبستان و دبيرستان از هر جهت مطمئن نشدهاند از فرستادن فرزندان معصوم خود به اين گونه مراكز خودداري كنند و وزر و وبال فساد عقيده اولاد، بلكه اولاد اولاد خود را تا روز قيامت به گردن نگيرند.
(صافي:) از هر كاري كه شارع مقدّس، وجود آن را در خارج منع فرموده، مثل زنا، لواط و دزدي واجب است اطفال را جلوگيري كرد؛ و مخصوصاً در آموزش و پرورش آنها نظارت كامل داشته باشند، كه زير نظر معلمان صالح و متعهد باشند و آنها را به كودكستان، دبستان و دبيرستانهايي كه از هر جهت مورد اعتماد باشند، بفرستند؛ و حتي حُسن انتخاب نام براي فرزندان خود را رعايت نمايند و عقيده اولاد، بلكه اولاد اولاد خود را تا روز قيامت به گردن نگيرند.
س 524: من تا سن هفده سالگي با مسأله احتلام و غسل و مانند آن آشنا نبودمو از كسي هم در باره آنها چيزي نشنيده بودم و خودم هم معناي جنابت و وجوب غسل را نميفهميدم، لذا نماز و روزهام تا اين سن اشكال دارد، اميدوارم وظيفه مرا بيان فرمائيد.
ج: همه نمازهايي را كه در حال جنابت خواندهايد، بايد قضا كنيد، ولي روزهاي را كه در حال جنابت بدون علم به اصل جنابت گرفتهايد، صحيح و مجزي است و قضا ندارد.
س 525: متأسفانه من در گذشته بر اثر ناداني و ضعف اراده مبتلا به عمل شنيع استمناء بودم، لذا گاهي نماز نميخواندمكه مدت دقيق آن را به ياد ندارم. نماز نخواندن من به صورت مستمر نبوده، بلكه مربوط به زماني است كه جنب بودم و غسل نكردهام كه گمان ميكنم حدود شش ماه باشد. تصميم گرفتهام نمازهايم در اين مدت را قضا كنم، آيا قضاي آنها واجب است يا خير؟
ج: هر مقدار از نمازهاي روزانهاي را كه ميدانيد انجام ندادهايد و يا در حال جنابت خواندهايد، قضاي آن بر شما واجب است.
س 526: شخصي كه نميداند نماز قضا بر ذمّهاش هست يا خير، اگر نماز مستحبي يا نافله بخواند، بر فرض كه نماز قضا داشته باشد، آيا به عنوان نماز قضاي او محسوب ميشود؟
ج: نوافل و نمازهاي مستحب به جاي نماز قضا محسوب نميشوند، و اگر نماز قضا بر عهده او باشد، واجب است كه آن را به نيت نماز قضا بخواند.
س 527: من حدود شش ماه است كه به سن تكليف رسيدهام. چند هفته قبل از رسيدن به آن سن فكر ميكردم تنها علامت بلوغ، تمام كردن پانزده سال هجري قمري است. ولي اكنون كتابي راجع به علامتهاي بلوغ پسران خواندم كه در آن علامتهاي ديگري براي بلوغ ذكر شده كه در من وجود دارند، ولي زمان پيدايش آنها را نميدانم. آيا در حال حاضر قضاي نماز و روزه بر عهده من هست يا خير؟ با توجه به اين كه من گاهي نماز ميخواندم و ماه رمضان سال گذشته را به طور كامل روزه گرفتهام، وظيفه من در اين باره چيست؟
ج: قضاي همه نمازها و روزههايي كه يقين به فوت آنها پس از رسيدن به سنّ بلوغ و تكليف شرعي داريد، واجب است.
س 528: اگر شخصي در ماه مبارك رمضان سه بار غسل جنابت كند، مثلًا در روزهاي بيستم، بيست و پنجم و بيست و هفتم غسل نمايد، و بعد يقين كند كه يكي از آن غسلها باطل بوده است، نماز و روزه او چه حكمي دارد؟
ج: روزهاش صحيح است، ولي بنا بر احتياط، قضاي نمازها به طوري كه يقين به فراغت ذمّه پيدا كند، واجب است.
س 529: شخصي بر اثر جهل به حكم شرعي، مدتي ترتيب را در غسل رعايت نكرده است، نماز و روزه او چه حكمي دارد؟
ج: اگر غسل را به نحوي انجام داده كه شرعاً باطل است، قضاي نمازهايي كه در اين حالت با حدث اكبر خوانده، واجب است. ولي روزهاش، اگر در آن هنگام اعتقاد به صحت غسل خود داشته، محكوم به صحت است.
س 530: كسي كه قصد دارد نماز قضاي يك سال را بخواند، چگونه بايد آن را انجام دهد؟
ج: ميتواند با يكي از نمازها شروع كند و به ترتيبي كه نمازهاي پنجگانه يوميه را ميخواند، آن را ادامه دهد.
س 531: شخصي مدت زيادي نماز قضا بر عهده دارد، آيا ميتواند آنها را به ترتيب زير به جا آورد؟ (1) مثلًا بيست بار نماز صبح بخواند. (2) هر يك از نماز ظهر و عصر را بيست بار بخواند. (3) هر يك از نماز مغرب و عشاء را بيست بار بخواند و تا يك سال به همين صورت ادامه دهد.
ج: قضاي نمازها به ترتيب مذكور اشكال ندارد.
س 532: شخصي از ناحيه سر مجروح شده و قسمتي از مغز وي آسيب ديده كه بر اثر آن دست و پاي چپ و زبانش فلج گشته است.
هم چنين نماز را فراموش كرده و قادر به يادگيري آن نيست، ولي ميتواند اجزاي نماز را با خواندن از كتاب و يا شنيدن از نوار، تشخيص دهد. در حال حاضر وي در رابطه با نماز دو مشكل دارد، يكي اين كه قدرت تطهير محل بول و وضو گرفتن را ندارد، دوم اين كه در قرائت نماز مشكل دارد. تكليف او چيست؟ هم چنين نسبت به نمازهائي كه تقريباً به مدت شش ماه از او فوت شده است، چه حكمي دارد؟
ج: اگر بتواند هر چند با كمك ديگران، وضو بگيرد، يا تيمم نمايد، واجب است كه نماز را به هر نحوي كه ميتواند بخواند، اگر چه با شنيدن از نوار يا خواندن از روي نوشته و مانند آن باشد. و در مورد طهارت بدن، اگر قدرت بر تطهير آن هر چند به كمك ديگران ندارد، با همان بدن نجس نماز بخواند، و نمازش صحيح است. قضاي نمازهاي گذشتهاي هم كه از وي فوت شده، واجب است، مگر نمازهايي كه بر اثر بيهوشي كه در تمام وقت نماز ادامه داشته، از او فوت شده باشد.
س 533: در دوران جواني نمازهاي ظهر و عصر من بيشتر از نمازهاي مغرب و عشاء و صبح قضا شدهاندكه پشت سر هم بودن و تعداد و ترتيب آنها را نميدانم. آيا در اين مورد بايد نماز دورهاي خوانده شود؟ و نماز دورهاي چيست؟ اميدواريم توضيح فرمائيد.
ج: در نماز قضا مراعات ترتيب واجب نيست و خواندن مقداري كه يقين به قضا شدن آن داريد كافي است و دوره كردن به معناي تكرار نماز براي احراز ترتيب بر شما واجب نيست.
س 534: گاهي پس از ازدواج مايعي از من خارج ميشد كه اعتقاد به نجس بودن آن داشتم. لذا به نيت غسل جنابت غسل كرده و نمازم را بدون وضو ميخواندم. در رسالههاي عمليه اين مايع، مذي ناميده شده است. اكنون نميدانم نمازهايي را كه بدون وضو و بيآن كه جنب باشم با غسل جنابت خواندهام، چه حكمي دارد؟
ج: قضاي همه نمازهايي كه بعد از خروج آن مايع، بدون وضو و با غسل جنابت خواندهايد، واجب است.
س 535: كافري پس از مدتي اسلام آورده است، آيا قضاي نماز و روزههايي كه انجام نداده، واجب است؟
ج: واجب نيست.
س 536: بعضي از افراد بر اثر تبليغات گمراه كننده كمونيستها چندين سال نماز و واجبات خود را ترك كردهاند، ولي بعد از پيام تاريخي امام راحل به سران شوروي سابق پي به اشتباه خود بردند و به سوي خداوند توبه نمودهاند، آنها در حال حاضر قادر به قضاي همه آن نمازها و روزهها نيستند، وظيفه آنها چيست؟
ج: بر آنان واجب است كه نمازها و روزههاي فوت شده را به هر مقدار كه قدرت دارند، قضا و هر مقداري كه قادر نيستند وصيت نمايند.
س 537: شخصي فوت كرده و قضاي روزه ماه مبارك رمضان و نماز بر عهده اوست و فرزند ذكوري هم ندارد. مقداري مال به جا گذاشته كه براي قضاي يكي از نماز و روزه كفايت ميكند. در اين صورت قضاي نماز مقدم است يا روزه؟
ج: ترجيحي بين نماز و روزه نيست و بر ورثه واجب نيست كه ما ترك وي را صرف قضاي نماز و روزه او نمايند، مگر آن كه در اين باره وصيت كرده باشد، كه در اين صورت بايد به وصيت او در اجير گرفتن از ثلث تركه براي قضاي نماز و روزهاش به هر مقدار كه كفايت ميكند، عمل كنند.
س 538: من در اكثر اوقات نماز خود را خوانده و در صورت فوت شدن نماز، آن را قضا كردهام، اين نمازهاي فوت شده هم مواردي بوده كه يا من خواب ماندهام و يا بدن و لباسم نجس بوده و در تطهير آنها كوتاهي كردهام. مقدار نمازهاي قضا شده يوميه، آيات و قصر را كه بر عهده من است، چگونه محاسبه نمايم؟
ج: قضاي نمازهايي كه يقين به فوت شدن آنها داريد، كافي است، و از اين مقدار هر كدام را كه يقين داريد نماز قصر يا آيات بوده، بايد بر وفق يقين خود آنها را به جا آوريد، و بقيه را به عنوان قضاي نمازهاي يوميه بخوانيد و چيزي بيشتر از اين مقدار بر شما واجب نيست.
(نماز قضاي پدرلما2)أن «1» كه بر پسر بزرگتر واجب است)
مسأله 1390 اگر پدر نماز و روزه خود را به جا نياورده باشد، چنانچه از روي نافرماني ترك نكرده و ميتوانسته قضا كند، بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگش به جا آورد، يا براي او اجير بگيرد. بلكه اگر از روي نافرماني هم ترك كرده باشد واجب است به همين طور عمل كند و نيز روزهاي را كه در سفر نگرفته، اگر چه نميتوانسته قضا كند، واجب است كه پسر بزرگتر قضا نمايد، يا براي او اجير بگيرد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (اراكي:) مسأله اگر پدر و مادر نماز و روزه خود را به جا نياورده باشند، چنانچه از روي نافرماني ترك نكردهاند و ميتوانستهاند قضا كنند، بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگشان به جا آورد، يا براي آنان اجير بگيرد. بلكه اگر از روي نافرماني هم ترك كرده باشند، واجب است به همين طور عمل كند و نيز روزهاي را كه در سفر نگرفتهاند، اگر چه نميتوانستهاند قضا كنند، واجب است كه پسر بزرگتر قضا نمايد، يا براي آنان اجير بگيرد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر پدر به جهت عذري نماز يا روزهاش را به جا نياورده باشد، بعد از فوت او بر پسر بزرگتر واجب است قضا نمايد يا براي انجام آن اجير بگيرد هر چند پدر نتوانسته قضا كند و بنا بر احتياط واجب (صافي: بنا بر احتياط) اگر از روي نافرماني هم ترك كرده باشد؛ پسر بزرگتر بايد آن را قضا نمايد (صافي: يا براي او اجير بگيرد) و در مورد مادر نيز احتياط واجب رعايت اين حكم است بلكه در صورتي كه وصيّت نكرده باشند و پسر هم نداشته باشند، احتياط واجب اين است كه اكبر ذكور از اولياء ميّت نماز و روزه او را قضا كند و با نبود ذكور، اناث از آنها انجام دهند.
(خوئي:) مسأله اگر پدر نماز خود را به جا نياورده باشد و ميتوانسته است قضا كند و بنا بر احتياط هر چند از روي نافرماني ترك كرده باشد بر پسر بزرگترش واجب است كه بعد از مرگش به جا آورد، يا براي او اجير بگيرد و قضاي نمازهاي مادر بر او واجب نيست هر چند بهتر است.
(تبريزي:) تا مقداري كه حَرَجي نباشد واجب است ..
(سيستاني:) اگر پدر نماز خود را به جا نياورده باشد و ميتوانسته است قضا كند، چنانچه از روي نافرمانيترك نكرده باشد، بر پسر بزرگترش بنا بر احتياط، واجب است ..
(فاضل:) مسأله اگر پدر نماز خود را به جهت عذري كه داشته است به جا نياورده باشد، بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگش به جا آورد، يا براي او اجير بگيرد بلكه اگر از روي نافرماني هم ترك كرده باشد، بنا بر احتياط واجب همين طور عمل كند. و اگر پدر روزه را به جهت مرض يا سفر نگرفته باشد در صورتي كه در زمان حيات ميتوانسته قضا كند و نكرده بايد پسر بزرگتر قضا كند.
احتياط واجب آن است كه پسر بزرگتر نماز و روزه فوت شده مادر را قضا نمايد.
(زنجاني:) مسأله اگر پدر نماز خود را به جا نياورده باشد و ميتوانسته است قضا كند هر چند از روي نافرماني ترك شده باشد، بر پسر بزرگترش لازم است كه اگر ديگري نماز پدر را به جا نياورد، او به جا آورده يا ديگري را به نماز وادار كند يا براي او اجير كند، و قضاي نمازهاي مادر بر او ظاهراً واجب نيست، بلكه مطابق احتياط استحبابي است و مراد از پسر بزرگتر، بزرگترين پسري است كه در هنگام مرگ پدر زنده باشد.
(مكارم:) مسأله بر پسر بزرگتر (يعني بزرگترين پسري كه بعد از مرگ آنها در حال حيات است) واجب است كه نماز و روزههايي كه از پدر يا مادرش فوت شده و از روي نافرماني نبوده و توانايي بر قضا داشته، بعد از مرگ آنها به جا آورد بلكه اگر از روي نافرماني هم ترك كرده باشد، بنا بر احتياط مستحب بايد به همين طور عمل كند، هم چنين روزهاي را كه در سفر نگرفته هر چند توانايي قضاي آن را پيدا نكرده، احتياط آن است كه پسر بزرگتر قضا نمايد.
(نوري:) مسأله اگر پدر و مادر نماز و روزه خود را به جا نياورده باشند و چنانچه ميتوانستهاند قضا كنند، بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگ آنها به جا آورد، يا براي آنها اجير بگيرد و نيز روزهاي كه در سفر نگرفتهاند، اگر چه نميتوانستهاند قضا كنند، احتياط واجب آن است كه پسر بزرگتر قضا نمايد، يا براي آنها اجير بگيرد و قضاي نماز و روزهاي كه پدر و مادر از روي طغيان و تمرّد به جا نياوردهاند بر پسر بزرگتر واجب نيست. اين حكم در باره پدر ثابت است و نسبت به مادر نيز احتياط واجب آن است كه مراعات شود.
(فاضل:) مسأله 1402 بر پسر بزرگتر قضاي نمازهاي مربوط به خود پدر و مادر واجب است امّا قضاي نمازهايي كه بر آنها به نحو استيجار واجب شده، يا اين كه از پدر يا مادر آنها بر ذمّه آنها بوده، واجب نيست.
(فاضل:) مسأله 1403 بر پسر پسر (نوه)، قضاي نماز ميّت در صورتي كه در حال مردن ميّت از همه بچههاي او بزرگتر باشد، واجب نيست و احتياط واجب آن است كه اگر ميّت فرزندي نداشته باشد نمازهاي او را قضا كند.
(فاضل:) مسأله 1405 چنانچه يكي از اولاد از نظر سنّي بزرگتر و ديگري از جهت بلوغ بزرگتر باشد قضاي نماز بر اوّلي واجب است.
(فاضل:) مسأله 1406 لازم نيست پسر بزرگتر وارث ميّت باشد بنا بر اين حتي اگر از ارث به يكي از اسباب منع مانند قتل يا كفر ممنوع باشد قضا واجب است.
(فاضل:) مسأله 1410 چنانچه دو پسر با يكديگر دو قلو باشند، آن كسي كه زودتر متولّد شده است بزرگتر است و لو اين كه نطفه ديگري زودتر منعقد شده باشد.
(فاضل:) مسأله 1411 در صورتي كه شخص در وسط وقت بعد از گذشتن مقداري كه امكان خواندن نماز در آن بود، بميرد، قضاء آن نماز بر پسر بزرگتر واجب است.
(فاضل:) مسأله 1412 در صورتي كه ميّت پسر نداشته باشد بر ديگران واجب نيست نماز قضاي ميّت را بخوانند و چنانچه وصيت به قضا كرده باشد، بايد از ثلث مال او انجام داد.
مسأله 1391 اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدر (1) نماز و روزه قضا داشته يا نه (2)، چيزي بر او واجب نيست (3). اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (اراكي، گلپايگاني، مكارم، صافي، نوري:) پدر و مادرش .. (2) (خوئي، زنجاني، تبريزي، سيستاني:) نماز قضا داشته يا نه، .. (3) (مكارم:) و تفحّص و جستجو نيز لازم نميباشد.
مسأله 1392 اگر پسر بزرگتر بداند كه پدرش نماز قضا داشته (1) و شك كند كه به جا آورده يا نه، بنا بر احتياط واجب بايد قضا نمايد (2). اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل، مكارم و بهجت نيست (1) (اراكي، گلپايگاني، صافي، نوري:) پدر و مادرش نماز قضا داشتهاند .. (2) (سيستاني:) بنا بر احتياط، واجب است قضا نمايد. (زنجاني:) بنا بر احتياط آن را قضا كند.
مسأله 1393 اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است (1)، قضاي نماز و روزه پدر (2) بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست. ولي احتياط مستحب آن است كه نماز و روزه او را (3) بين خودشان قسمت كنند، يا براي انجام آن قرعه بزنند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) قضاي نماز پدر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست ولي احتياط مستحب آن است كه نماز او را بين خودشان قسمت كنند، يا براي انجام آن قرعه بزنند.
(فاضل:) قضا بر هيچ كدام واجب نيست ليكن احتياط مستحب آن است كه نماز و روزه پدر يا مادر را بين خودشان تقسيم كنند، يا به وسيله قرعه يكي را براي انجام آن معين نمايند.
(مكارم:) يعني تاريخ تولّد پسرها درست روشن نباشد، قضاي نماز و روزه پدر و مادر بر هيچ كدام واجب نيست، ولي احتياط مستحب آن است كه بين خودشان قسمت كنند. (2) (گلپايگاني، اراكي، صافي، نوري:) پدر و مادر .. (3) (اراكي، گلپايگاني، صافي:) نماز و روزه آنان را ..
مسأله 1394 اگر ميت وصيت كرده باشد كه براي نماز و روزه او (1) اجير بگيرند بعد از آن كه اجير، نماز و روزه او (2) را به طور صحيح به جا آورد بر پسر بزرگتر چيزي واجب نيست (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (2) (خوئي، زنجاني، تبريزي:) نماز او .. (3) (فاضل:) و هم چنين اگر كسي مجّاناً از طرف ميّت، نماز و روزه او را قضا نمايد.
(مكارم:) مسأله هر گاه شخص ديگري آن نماز و روزه را قضا نمايد، از پسر بزرگتر ساقط ميشود.
(سيستاني:) مسأله اگر ميت وصيت كرده باشد كه براي نماز او اجير بگيرند اگر وصيت او نافذ باشد بر پسر بزرگتر قضا واجب نيست.
مسأله 1395 اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر (1) را بخواند، بايد به تكليف خود عمل كند، مثلًا قضاي نماز صبح و مغرب و عشا را بايد بلند بخواند (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي، گلپايگاني، صافي، نوري:) نماز پدر و مادر .. (2) (گلپايگاني، صافي:) مثلًا قضاي نماز صبح و مغرب و عشاي مادرش را بايد بلند بخواند.
(نوري:) مثلًا قضاي نمازها را بايد ايستاده بخواند، هر چند پدر يا مادر قدرت ايستادن را نداشتهاند.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر و مادر را بخواند، بايد در جهر و اخفات [آهسته و بلند خواندن] به تكليف خود عمل كند، مثلًا قضاي نماز صبح و مغرب و عشاي مادرش را بايد بلند بخواند.
(فاضل:) مسأله در بلند خواندن يا آهسته خواندن نماز، پسر بزرگتر، بايد به وظيفه خويش عمل نمايد. يعني قضاي نماز صبح و مغرب و عشا را بايد بلند بخواند اگر چه از طرف مادر قضا نمايد.
(مكارم:) مسأله پسر بزرگتر هنگام قضاي نماز و روزه پدر و مادر بايد به تكليف خود عمل كند، يعني دستورات نماز و روزه را مطابق حكم مرجع تقليد خود به جا آورد.
مسأله 1396 كسي كه خودش نماز و روزه قضا دارد، اگر نماز و روزه پدر (1) هم بر او واجب شود، هر كدام را اول به جا آورد صحيح است. اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، اراكي، مكارم، صافي، نوري:) پدر و مادر ..
(خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) مسأله كسي كه خودش نماز قضا دارد، اگر نماز پدر و مادر را هم بخواهد قضا كند، هر كدام را اوّل به جا آورد صحيح است.
مسأله 1397 اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر (1)، نابالغ يا ديوانه باشد وقتي كه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز و روزه پدر (2) را قضا نمايد (3) و چنانچه پيش از بالغ شدن يا عاقل شدن بميرد، بر پسر دوم چيزي واجب نيست (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي، نوري، مكارم:) يا مادر .. (2) (گلپايگاني، صافي:) پدر و مادر .. (3) (خوئي، تبريزي، مكارم:) بايد نماز پدر (مكارم: و مادر) را قضا نمايد. [پايان مسأله]
(سيستاني:) بر او واجب نيست نماز پدر را قضا نمايد. [پايان مسأله] (زنجاني:) بايد نماز پدر را قضا نمايد و اگر در حال مميّز بودن هم نماز پدر را بخواند صحيح است و چنانچه پيش از بالغ شدن يا عاقل شدن بميرد چنانچه نمازهاي پدر خوانده نشده باشد، بنا بر احتياط پسر دوم قضاي نماز پدر را عهدهدار شود. (4) (گلپايگاني:) بر پسر دوّم واجب است بنا بر احتياط.
(صافي:) بنا بر احتياط مستحب بر پسر دوّم است، و مراعات اين احتياط سزاوار است.
(فاضل:) مسأله لازم نيست كه پسر بزرگتر در حال مردن پدر يا مادر بالغ باشد بلكه چنانچه طفل باشد بعد از بلوغ لازم است قضا كند و چنانچه قبل از بلوغ بميرد، بر فرزند بعدي واجب نيست.
مسأله 1398 اگر پسر بزرگتر پيش از آن كه نماز و روزه پدر (1) را قضا كند (2) بميرد، بر پسر دوم چيزي واجب نيست (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، نوري:) پدر يا مادر .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) نماز پدر را قضا كند .. (3) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه بين مرگ پدر يا مادر و مرگ او به قدري طول كشيده كه ميتوانسته قضاي نماز و روزه آنها را به جا آورد، بر پسر دوّم چيزي واجب نيست و اگر اين مقدار طول نكشيده، قضاي آنها بر پسر دوّم واجب است بنا بر احتياط.
صافي: قضاي آنها بنا بر احتياط مستحب بر پسر دوم است، و مراعات اين احتياط سزاوار است.
(زنجاني:) مسأله اگر پسر بزرگترِ عاقلِ بالغ، پيش از آن كه نماز پدر را قضا كند بميرد، چنانچه بين مرگ پدر و مرگ او به قدري طول كشيده كه ميتوانسته قضاي نماز آنها را به جا آورد، بر پسر دوم واجب نيست، و اگر اين مقدار طول نكشيده بنا بر احتياط پسر دوم قضاي آنها را به جا آورد.
(مكارم:) مسأله اگر پسر بزرگتر از دنيا برود، بر ساير پسران تكليفي نيست.
(فاضل:) مسأله اگر پسر بزرگتر قبل از تمكن از قضاي نمازها و روزههاي فوت شده پدر بميرد بايد پسر كوچكتر از او آنها را قضا كند.
س 539: پدرم سكته مغزي نموده و مدت دو سال مريض بود و بر اثر سكته قادر به تشخيص خوب و بد نبود، يعني قدرت تفكر و تعقل از او سلب شده بود. در اين دو سال نماز و روزه خود را انجام نداده است. آيا قضاي نماز و روزه او بر من كه پسر بزرگ خانواده هستم، واجب است؟ البته ميدانم كه اگر وي بيماريهاي مذكور را نداشت، قضاي نماز و روزههاي او بر من واجب بود. اميدوارم مرا در اين مسأله راهنمايي فرمائيد.
ج: اگر ضعف عقلي وي به حدي كه عنوان جنون بر آن صدق كند، نرسيده و در تمام
اوقات نماز در حال اغماء نبوده است، قضاي نمازها و روزههاي فوت شده او بر شما واجب است، و گر نه چيزي از بابت آن بر شما نيست.
س 540: اگر شخصي فوت كند، چه كسي بايد كفاره روزه او را بپردازد؟ آيا بر پسران و دختران وي دادن كفاره واجب است يا شخص ديگري هم ميتواند آن را بدهد؟
ج: كفاره روزه كه بر پدر واجب است، اگر به نحو تخييري بوده است، يعني وي هم توانائي روزه گرفتن را داشته و هم اطعام را، در اين صورت اگر بتوان آن را از تَرَكه خارج كرد، از آن برداشت ميشود و در غير اين صورت بر پسر بزرگتر واجب است كه روزه را بگيرد.
س 541: مرد بزرگسالي به دلايل مشخصي از خانوادهاش جدا شده و برقراري ارتباط با آنها براي او مقدور نيست. وي فرزند بزرگ خانواده هم هست و پدرش در اين مدت فوت كرده است و نميداند چه مقدار نماز قضا و غير آن بر عهده پدرش است و مال كافي هم براي اجير گرفتن در اختيار ندارد و خودش هم به علت سن زياد نميتواند آنها را به جا آورد، وظيفه وي چيست؟
ج: قضاي نمازهاي پدر واجب نيست، مگر آن مقداري كه پسر بزرگتر يقين به فوت آن دارد و بر پسر بزرگتر واجب است كه نمازهاي پدرش را به هر صورتي كه امكان دارد، قضا نمايد و اگر از انجام آن حتي از اجير گرفتن براي انجام آن هم عاجز باشد، معذور است.
س 542: اگر فرزند بزرگ ميّت دختر و فرزند دوم او پسر باشد، آيا قضاي نمازها و روزههاي پدر و مادر بر اين پسر واجب است؟
ج: ملاك واجب بودن قضاي نماز و روزه پدر و مادر اين است كه فرزند مذكّر از ديگر اولاد ذكور ميّت اگر ميّت اولاد ذكور داشته باشد بزرگتر باشد، و در فرض سؤال قضاي نماز و روزه پدر بر پسر كه فرزند دوم پدر است، واجب است و قضاي نماز و روزهاي كه از مادر فوت شده، نيز واجب است.
س 543: اگر پسر بزرگ چه بالغ باشد يا غير بالغ، قبل از پدر فوت كند. آيا قضاي نمازهاي پدر از فرزندان ديگر ساقط ميشود؟
ج: تكليف قضاي نماز و روزه پدر بر پسر بزرگي واجب است كه هنگام وفات پدر زنده باشد، هر چند فرزند اول يا پسر اول پدر نباشد.
س 544: من پسر بزرگ خانواده هستم. آيا واجب است براي خواندن نمازهاي قضاي پدرم، تا زنده است از او تحقيق كنميا اين كه بر او واجب است مرا از مقدار آن آگاه نمايد؟ در صورتي كه مرا مطلع نكند، تكليف من چيست؟
ج: تفحص و سؤال بر شما واجب نيست، ولي بر پدر واجب است تا فرصت دارد خودش بخواند و اگر نتوانست وصيت نمايد. به هر حال پسر بزرگ مكلّف است كه بعد از فوت پدرش، آن مقدار از نماز و روزههايي را كه يقين دارد از پدرش فوت شده است، قضا نمايد.
س 545: اگر شخصي فوت كند و همه دارائي او خانهاي باشد كه فرزندانش در آن سكونت دارند، و نماز و روزه بر ذمه او باشدو پسر بزرگ او هم به علت كارهاي روزانه قادر به قضاي آن نباشد، آيا واجب است كه اين خانه را بفروشند و نماز و روزه او را قضا نمايند؟
ج: در فرض مرقوم، فروش خانه واجب نيست، ولي قضاي نماز و روزهاي كه به عهده پدر است، در هر حالي بر پسر بزرگتر واجب است، مگر در صورتي كه ميّت وصيت به اجير گرفتن از ثلث تركهاش كرده باشد و ثلث تركه هم براي انجام همه نماز و روزههاي او كفايت كند كه در اين صورت ثلث تركه بايد براي آن مصرف شود.
س 546: آيا اگر پسر بزرگ كه قضاي نماز پدر بر عهده اوست، فوت نمايد، انجام آنها بر ذمه وارث پسر بزرگ استيا اين كه به پسر بعديِ پدر (برادرِ پسر بزرگ) منتقل ميشود؟
ج: قضاي نماز و روزه پدر كه بر پسر بزرگ واجب است، با فوت وي پس از فوت پدرش، بر پسر و يا برادر او واجب نميشود.
س 547: اگر پدري اصلًا نماز نخوانده باشد، آيا همه نمازهاي او قضا دارد و انجام آنها بر پسر بزرگ او واجب است؟
ج: بنا بر احتياط در اين صورت هم قضاي آنها واجب است.
س 548: پدري كه همه اعمال عبادي خود را عمداً انجام نداده است، آيا بر پسر بزرگ قضاي همه نمازها و روزههايي را كه پدرش انجام نداده و به پنجاه سال ميرسد، واجب است؟
ج: اگر ترك نماز و روزه بر اثر طغيان باشد، قضاي آنها بر پسر بزرگ واجب نيست. ولي در اين صورت هم احتياط در قضاي آنها ترك نشود.
س 549: اگر قضاي نماز و روزه بر عهده پسر بزرگ باشد و قضاي نماز و روزه پدر هم بر آن اضافه گردد، كدام يك مقدم است؟
ج: در اين صورت مخيّر است و شروع به انجام هر كدام كند، صحيح است.
س 550: پدرم مقداري نماز قضا دارد، ولي قدرت انجام آن را ندارد. آيا بر من كه پسر بزرگ خانواده هستم، جايز است در زمان حيات پدرم نمازهاي فوت شده او را قضا نمايم و يا شخصي را اجير كنم تا آن را انجام دهد؟
ج: نيابت از شخص زنده براي انجام نماز و روزه قضا صحيح نيست.
مسأله 1399 مستحب است نمازهاي واجب خصوصاً نمازهاي يوميه را به جماعت بخوانند (1) و در نماز صبح و مغرب و عشا (2)، خصوصاً براي همسايه مسجد و كسي كه صداي اذان مسجد را ميشنود بيشتر سفارش شده است (3). (1) (سيستاني:) مستحب است نمازهاي يوميه را با جماعت بخوانند .. (2) (بهجت:) بيشتر سفارش شده است. [پايان مسأله] (3) (سيستاني:) و هم چنين مستحب است ساير نمازهاي واجب را با جماعت بخوانند، ولي مشروعيت جماعت در نماز طواف و نماز آيات در غير خسوف و كسوف ثابت نيست.
(نوري:) مسأله مستحبّ مؤكّد است مسلمانان نمازهاي واجب، مخصوصاً نمازهاي يوميّه را به جماعت بخوانند.
(مكارم:) مسأله نماز جماعت از مهمترين مستحبّات و از بزرگترين شعاير اسلامي است. و در روايات، فوق العاده روي آن تكيه شده است، مخصوصاً براي همسايه مسجد يا كسي كه صداي اذان مسجد را ميشنود بيشتر سفارش شده و سزاوار است انسان تا ميتواند نمازش را با جماعت بخواند.
مسأله 1400- (در روايتي وارد شده است كه (1)) اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب صد و پنجاه نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعتي ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بيشتر شوند، ثواب نمازشان بيشتر ميشود تا به ده نفر برسند و عده آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ و درياها مركب و درختها قلم و جن و انس و ملائكه نويسنده شوند، نميتوانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند (2). (1) (صافي:) در خبر است ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني و تبريزي نيست] (2) [اين روايت با تفصيل بيشتري در رساله آيت اللّه نوري آمده است] (خوئي، سيستاني:) مسأله در روايات معتبره وارد است كه نماز با جماعت بيست و پنج درجه افضل از نماز فرادي است.
(زنجاني:) مسأله در روايات معتبره وارد شده است كه ثواب نماز با جماعت بيست و پنج برابر نماز فرادي، يعني نمازي كه تنها خوانده شود، است.
مسأله 1401 حاضر نشدن به نماز جماعت از روي بي اعتنايي (1) جايز نيست و سزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) و سبك شمردن، حرام است.
مسأله 1402 مستحب است انسان صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند و نماز جماعت (1) از نماز اول وقت كه فرادي يعني تنها خوانده شود بهتر است (2). و نيز نماز جماعتي را كه مختصر بخوانند از نماز فرادي كه آن را طول بدهند بهتر ميباشد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (صافي:) اگر مقداري از نماز اول وقت به تأخير بيفتد .. (2) (خوئي، زنجاني:) ولي نماز فرادي در وقت فضيلت، أفضل از نماز جماعت در غير وقت فضيلت است ..
(سيستاني:) ولي بهتر بودن نماز جماعت در غير وقت فضيلت نماز، از نماز فرادي در وقت فضيلت آن معلوم نيست ..
(تبريزي:) بلكه نماز جماعت در غير وقت فضيلت از نماز فرادي در وقت فضيلت، افضل است ..
مسأله 1403 وقتي كه جماعت برپا ميشود، مستحب است كسي كه نمازش را فرادي خوانده دوباره با جماعت بخواند. و اگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او كافي است. مسأله 1404 اگر امام يا مأموم بخواهد نمازي را كه به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند (1) در صورتي كه جماعت دوم و اشخاص آن غير از اول باشد (2) اشكال ندارد.
(1) (اراكي:) اشكال دارد مگر آن كه در نمازي كه خوانده مأموم بوده و در نمازي كه دوباره ميخواند، امام جماعت باشد.
(خوئي، تبريزي:) چنانچه احتمال فساد آن نماز را ندهد اشكال دارد مگر اين كه اماماً اعاده نمايد به شرطي كه در مأمومين كسي باشد كه نماز واجب را نخوانده باشد.
(سيستاني:) هر چند استحبابش ثابت نيست ولي رجاءً آوردن آن مانعي ندارد.
(بهجت:) جواز جماعت، محلّ تأمّل است ولي در صورتي كه جماعت دوّم داراي مزايايي باشد كه در شرع، رجحان داشته باشد و كسي بخواهد به اميد مطلوب بودن، دو مرتبه نمازش را به جماعت بخواند، بنا بر أظهر جايز است.
(زنجاني:) در صورتي كه برخي از افراد جماعت دوم امام يا مأمومين افراد ديگري باشند اشكال ندارد. (2) (فاضل:) و او امام باشد ..
گلپايگاني، (صافي:) مسأله اگر امام يا مأموم بخواهد در نمازي كه به جماعت خوانده دوباره براي مأموم ديگري كه جماعت نخوانده امام شود و به جماعت بخواند جايز است ولي اگر بخواهد براي دفعه سوّم باز با جماعت بخواند اشكال دارد.
(مكارم:) مسأله جايز است «امام جماعت» كه يك بار نماز خود را با جماعت خوانده آن را با جماعت ديگري دوباره بخواند، اما بيش از دو بار اشكال دارد، بنا بر اين يك امام جماعت ميتواند در دو مسجد اقامه جماعت كرده و نماز را دوباره بخواند.
مسأله 1405 كسي كه در نماز وسواس دارد (1) و فقط (2) در صورتي كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت ميشود، بايد نماز را با جماعت بخواند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) كسي كه در نماز به حدّي وسواس دارد كه موجب بطلان نمازش ميشود .. (2) (مكارم:) كسي كه در نماز وسواس دارد، و وسواس او اسباب اشكال نماز ميشود، چنانچه بداند ..
مسأله 1406 اگر پدر يا مادر به فرزند خود امر كند كه نماز را به جماعت بخواند (1)، چون اطاعت پدر و مادر واجب است بنا بر احتياط واجب بايد نماز را به جماعت بخواند و قصد استحباب نمايد. اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (اراكي:) نماز جماعت بر او واجب ميشود.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) در صورتي كه ترك آن موجب عقوقش شود (زنجاني: موجب اذيتشان شود) نماز جماعت بر او واجب ميشود (خوئي، زنجاني: و در غير اين صورت واجب نيست).
(گلپايگاني، صافي:) و از نافرماني او اذيّت شوند، نماز جماعت بر او واجب ميشود.
(فاضل:) در صورتي كه ترك آن موجب اذيت و ناراحتي يا اسائه ادب به پدر يا مادر باشد واجب است نماز را به جماعت بخواند.
(نوري:) در صورتي كه ترك آن موجب اذيت و ناراحتي آنها شود نماز جماعت بر او واجب ميشود.
(سيستاني:) احتياط مستحب آن است كه نماز را به جماعت بخواند البتّه اگر امر و نهي پدر يا مادر از روي شفقت نسبت به فرزند باشد و مخالفتش موجب اذيّت آنان شود، حرام است بر فرزند مخالفت نمايد.
مسأله 1407 احتياط واجب آن است كه نماز عيد فطر و قربان را در زمان غيبت امام عليه السلام با جماعت نخوانند ولي به قصد رجاء مانع ندارد و نمازهاي مستحبي را هم نميشود به جماعت خواند، مگر نماز استسقاء كه براي آمدن باران ميخوانند. (اراكي، گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، نوري:) مسأله نماز مستحب را نميشود با جماعت خواند، مگر نماز استسقاء كه براي آمدن باران ميخوانند و نمازي كه واجب بوده و به جهتي مستحب شده است مانند نماز عيد فطر و قربان كه در زمان امام عليه السلام واجب بوده و به واسطه غائب شدن ايشان مستحب ميباشد.
(فاضل:) و هم چنين نماز عيد فطر و قربان را نيز ميتوانند به جماعت بخوانند.
(مكارم:) و نماز عيد فطر و قربان كه در زمان غيبت امام عليه السلام مستحب است.
(زنجاني:) و نيز كودك غيرِ بالغ كه نماز بر وي مستحب است، ميتواند آن را به جماعت بخواند؛ ولي نمازي كه واجب بوده و به جهتي مستحب است؛ مانند نماز عيد فطر و قربان كه در زمان حضور امام عليه السلام واجب بوده و به واسطه غايب شدن آن حضرت، مستحب ميباشد، بنا بر احتياط به جماعت نخوانند.
(سيستاني:) نماز مستحب را نميشود در هيچ موردي بنا بر احتياط با جماعت خواند، ولي نماز استسقاء را كه براي آمدن باران ميخوانند ميتوان با جماعت خواند؛ و هم چنين ..
(بهجت:) مسأله نمازهاي مستحبي را نميشود به جماعت خواند، ولي خواندن نماز عيد فطر و قربان در زمان غيبت امام عليه السلام به جماعت مستحب است در صورتي كه شروط وجوب موجود نباشد؛ هم چنين خواندن نماز استسقاء كه براي طلب باران ميخوانند به جماعت مستحب است و بعيد نيست استحباب جماعت در نماز غدير كه به اميد مطلوبيّت خوانده شود.
مسأله 1408 موقعي كه امام جماعت نماز يوميه ميخواند، هر كدام از نمازهاي يوميه را ميشود به او اقتدا كرد (1) ولي اگر نماز يوميهاش را احتياطاً دوباره ميخواند (2) فقط در صورتي كه مأموم احتياطش با امام يكي باشد ميتواند به او اقتدا كند. (1) (خوئي، سيستاني، تبريزي، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) ولي اگر نماز يوميه امام جماعت، به عقيده مأموم احتياطي باشد، نميشود به او اقتدا كرد؛ مگر در جايي كه مأموم و امام احتياطِ مشابهي داشته باشند، مانند آن كه دو نفر با هم
سفر كردهاند و احتياطاً ميخواهند نماز را هم شكسته و هم تمام بخوانند، كه ميتواند يكي از آنها نماز شكسته خود را به نماز شكسته ديگري و نماز تمام را به نماز تمام او اقتدا كند، و نيز در برخي صورتهاي ديگر كه در اينجا مجال شرح آن نيست. (2) (گلپايگاني، صافي:) اقتدا كردن به او اشكال دارد.
(فاضل:) مأموم نميتواند نماز خود را با او بخواند مگر اين كه هر دو از جهت احتياط مثل هم و از يك جهت باشند.
مسأله 1409 اگر امام جماعت قضاي نماز يوميه خود را ميخواند ميشود به او اقتدا كرد؛ ولي اگر نمازش را احتياطاً قضا ميكند (1)، يا قضاي احتياطي نماز كس ديگر را ميخواند (2)، اگر چه براي آن پول نگرفته باشد، اقتداي به او اشكال دارد (3) ولي اگر انسان بداند كه از آن كس كه براي او قضا ميخواند نماز فوت شده كه در اين صورت اقتداي به او اشكال ندارد. (1) (گلپايگاني، صافي:) يا قضاي نماز كسي ديگر را ميخواند كه معلوم نيست اين نماز از او فوت شده يا نه، اقتداي به او اشكال دارد ولي اگر معلوم باشد كه اين نماز از ميّت فوت شده جايز است به او اقتدا كرد هر چند براي آن نماز پول گرفته باشد.
(مكارم:) اقتدا به او اشكال دارد.
(بهجت:) يا قضاي نماز شخص ديگر را تبرّعاً ميخواند، اقتداي به او اشكال دارد. (2) (نوري:) قضاي نماز كسِ ديگر را ميخواند .. (3) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(فاضل:) مگر اين كه مأموم هم نماز احتياطي از جهت احتياطي كه امام دارد، بخواند ولي اگر انسان بداند نماز كسي كه براي او قضا ميخواند، فوت شده، اشكال ندارد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر امام جماعت قضاي نماز يوميّه خود يا كس ديگر را كه فوت آن يقيني باشد ميخواند، ميشود به او اقتدا كرد ولي اگر نماز خود يا كس ديگر را احتياطاً قضا ميكند، اقتدا به او جايز نيست (سيستاني: مگر آن كه نماز مأموم هم احتياطي باشد و سبب احتياط امام سبب احتياط مأموم نيز بوده باشد ولي لازم نيست كه براي احتياط مأموم سبب ديگري نباشد).
(زنجاني:) مسأله اگر امام جماعت قضاي نماز يوميه خود يا كس ديگر را كه فوت آن به عقيده مأموم يقيني باشد ميخواند، ميشود به او اقتدا كرد، ولي اگر به عقيده مأموم يقيني نباشد، نميشود اقتدا نمود؛ مگر در برخي صورتهاي خاص؛ مثل آن كه مأموم و كسي كه امام نماز قضاي او را ميخواند، احتياط مشابهي داشته باشند، چنانچه در مسأله قبل توضيح داده شد.
مسأله 1410 اگر انسان نداند نمازي را كه امام ميخواند نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نميتواند به او اقتدا كند (1). اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (زنجاني:) البته ميتواند رجاءً به او اقتدا كرده كه اگر بعداً بفهمد كه نماز واجب بوده، نمازش صحيح ميباشد.
مسأله 1411 اگر امام در محراب باشد (1) و كسي پشت سر او اقتدا نكرده باشد كساني كه دو طرف محراب ايستادهاند و به واسطه ديوار محراب، امام را نميبينند نميتوانند اقتدا كنند (2)، بلكه اگر (3) كسي هم پشت سر امام اقتدا كرده باشد (4)، اقتدا كردن كساني كه دو طرف او ايستادهاند (5) و به واسطه ديوار محراب امام را نميبينند اشكال دارد (6)، بلكه باطل است. (1) (مكارم:) در جماعت چند چيز بايد رعايت شود: اوّل نبودن حائل؛ ميان امام و مأموم و هم چنين ميان مأمومين نسبت به يكديگر بايد چيزي كه مانع ديدن است نباشد، بلكه حائل شيشهاي نيز اشكال دارد امّا اگر مأموم زن باشد، حائل ميان او و مردان مانعي ندارد. اگر امام در محراب باشد .. (2) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) هم چنين است اگر به جهت حائل ديگري مثل پرده امام را نبينند .. (3) (اراكي:) ولي اگر .. (گلپايگاني، نوري:) بلي اگر .. (4) (زنجاني:) و مأموم به جهتي؛ مثل پرده يا ديوارِ محراب، امام را نميبيند، بنا بر احتياط اقتدا كردن صحيح نيست. (5) (گلپايگاني، صافي، نوري:) و اتصال دارند .. (6) (مكارم:) ولي صفهايي كه پشت سر آنها قرار دارد نمازشان صحيح است هم چنين اگر صفها به در مسجد برسد و از آن خارج گردد.
(اراكي:) اگر اتصال برقرار باشد اشكال ندارد هر چند به واسطه ديوار محراب امام را نميبينند. (گلپايگاني، نوري:) اشكال ندارد.
(صافي:) محل تأمل است. (فاضل:) بنا بر احتياط واجب صحيح نيست.
(خوئي، تبريزي:) مسأله در صحّت جماعت شرط است كه بين امام و مأموم و هم چنين بين مأموم و مأموم ديگر كه واسطه بين مأموم و امام است، حائلي نباشد و مراد از حائل چيزي است كه مانع از ديدن شود مانند پرده يا ديوار و امثال اينها، پس اگر در تمام احوال نماز يا بعض آن بين امام و مأموم يا بين مأموم و مأموم ديگر كه واسطه اتّصال است چنين حائلي باشد، جماعت باطل خواهد شد. و زن از اين حكم مُستثني است چنانكه خواهد آمد.
(سيستاني:) مرادا ز حائل چيزي است كه آنها را از هم جدا كند، خواه مانع از ديدن شود مانند پرده يا ديوار و امثال اينها و خواه مانع نشود مانند شيشه ..
مسأله 1412 اگر به واسطه درازي صف اول، كساني كه دو طرف صف ايستادهاند، امام را نبينند ميتوانند اقتدا كنند. و نيز اگر به واسطه درازي يكي از صفهاي ديگر، كساني كه دو طرف آن ايستادهاند صف جلوي خود را نبينند (1) ميتوانند اقتدا نمايند. (1) (زنجاني:) هيچ يك از افراد صف جلوي خود را نبينند ..
مسأله 1413 اگر صفهاي جماعت تا درب مسجد برسد، كسي كه مقابل درب، پشت صف ايستاده نمازش صحيح است (1) و نيز نماز كساني كه پشت سر او اقتدا ميكنند صحيح ميباشد (2)، ولي نماز كساني كه دو طرف او ايستادهاند و صف جلو را نميبينند اشكال دارد، بلكه باطل است. (1) (بهجت:) و نيز نماز كساني كه با ديدن او، اقتدا ميكنند، صحيح ميباشد. [پايان مسأله] (2) (گلپايگاني، نوري:) و هم چنين نماز كساني كه دو طرف او ايستادهاند و به او اتّصال دارند صحيح است، اگر چه صف جلو را نبينند.
(اراكي:) و نماز كساني كه دو طرف او ايستادهاند و صف جلو را نميبينند اگر اتصال برقرار باشد اشكال ندارد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) بلكه نماز كساني كه در دو طرف ايستادهاند و از جهت مأموم ديگر اتّصال به جماعت دارند نيز صحيح است.
(زنجاني:) ولي نماز كساني كه دو طرف او ايستادهاند و هيچ يك از افراد صف جلو را نميبينند، بنا بر احتياط صحيح نيست، و به طور كلي بنا بر احتياط در صحّتِ جماعت شرط است كه حائلي مانع رؤيت تمام صف قبل نشده، بلكه لازم است لا اقل يك نفر از صف جلويي ديده شود.
(صافي:) و احتياط واجب آن است كه كساني كه دو طرف او ايستادهاند اگر صف جلو را نبينند، اقتدا ننمايند.
(فاضل:) ولي كساني كه دو طرف او ايستادهاند و صف جلو را نميبينند، بنا بر احتياط واجب اقتداء آنها صحيح نيست. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1411.
مسأله 1414 كسي كه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا چپ به واسطه مأموم ديگر به امام متصل نباشد، نميتواند اقتدا كند (1) بلكه اگر از دو طرف هم متصل باشد ولي از صف جلو حتي يك نفر را هم نبيند جماعت او صحيح نيست. (1) (خوئي، گلپايگاني، سيستاني، تبريزي، صافي، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي، فاضل:) ولي اگر از طرف راست يا چپ متّصل باشد، ميتواند اقتدا كند.
(بهجت:) ولي اگر از دو طرف يا يك طرف متّصل باشد و مأموم كسي را كه امام را ميبيند، مشاهده كند جماعتش صحيح است. و منظور از ديدن امام، اين است كه اگر مأمومين نباشند، بتواند امام را ببيند ولي غير از مأمومين، هر چه حائل شود، موجب فرادي شدن نماز است.
(زنجاني:) بلكه بنا بر احتياط اگر به واسطه مأموم ديگر هم متصل باشد ولي از صف قبل هيچ كس را نبيند، نماز جماعتش صحيح نيست. (مكارم:) [اگر] متّصل باشد، كافي است.
مسأله 1415 جاي ايستادن امام بايد از جاي مأموم بلندتر نباشد ولي اگر مكان امام مقدار خيلي كمي بلندتر باشد (1) اشكال ندارد (2) و نيز اگر زمين سراشيب باشد و امام در طرفي كه بلندتر است بايستد، در صورتي كه سراشيبي آن زياد نباشد (و طوري باشد كه به آن زمين مسطح بگويند (3))، مانعي ندارد.
(1) (اراكي:) يعني اگر كمتر از يك وجب باشد .. (بهجت:) مثلًا كمتر از يك وجب ..
(سيستاني:) اگر به مقدار ناچيز بلندتر باشد .. (2) (خوئي، تبريزي:) جاي ايستادن امام بايد از جاي مأموم به اندازه يك وجب متعارف بلندتر نباشد و اگر كمتر از يك وجب باشد اشكال ندارد ..
(مكارم:) شرط دوّم بلندتر نبودن جاي ايستادن امام از مأموم. جاي ايستادن امام از جاي مأموم بلندتر نباشد مگر به مقدار بسيار كم .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه سيستاني نيست]
مسأله 1416 اگر جاي مأموم بلندتر از جاي امام باشد در صورتي كه بلندي به مقدار متعارف زمان قديم باشد مثل آن كه امام در صحن مسجد و مأموم در پشت بام بايستد اشكال ندارد ولي اگر مثل ساختمانهاي چند طبقه اين زمان باشد، جماعت اشكال دارد. (اراكي:) مسأله اگر جاي مأموم بلندتر از جاي امام باشد اشكال ندارد.
(گلپايگاني، صافي، زنجاني:) ولي اگر به قدري بلند باشد كه نگويند اجتماع كردهاند، نماز جماعت صحيح نيست.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) ولي اگر به قدري بلندتر باشد كه نگويند اجتماع كردهاند، جماعت صحيح نيست.
(بهجت:) مسأله اگر مكان مأموم بلندتر از مكان امام باشد و ساير لوازم و شرايط اقتدا، رعايت شود، اشكال ندارد.
(فاضل:) مسأله در صحّت اقتدا، وحدت اجتماع و اتصال صفوف معتبر است بنا بر اين در ساختمان چند طبقه اگر طبقات فوقاني زياد مرتفع نباشد و اتصال صفوف و وحدت عرفي جماعت صدق كند اقتدا صحيح است و الا صحيح نيست.
(مكارم:) مسأله بلندتر بودن جاي مأموم از جاي امام اشكال ندارد، ولي اگر امام در صحن مسجد بايستد و عدّهاي از مأمومين در بالكن و پشت بام و طوري باشد كه به آن جماعت نگويند صحيح نيست. مثل اين كه امام در طبقه اوّل بايستد و مأمومين در بعضي از طبقات بالا كه از جماعت دور است.
مسأله 1417 اگر بين كساني كه در يك صف ايستادهاند بچه مميز يعني بچهاي كه خوب و بد را ميفهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است ميتوانند اقتدا كنند (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) در صورتي كه بدانند نماز او صحيح است ميتوانند اقتدا كنند و اگر شكّ در صحّت نماز او داشته باشند و فاصله زياد باشد، كه اتّصال بقيه صف به امام به وسيله آن طفل باشد اقتدا مشكل است بلي، فاصله شدن يك طفل مانع نيست هر چند نماز او باطل باشد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر بين كساني كه در يك صف ايستادهاند يك نفر كه نمازش
باطل است، فاصله شود ميتوانند اقتدا كنند. و امّا اگر چند نفر كه نمازشان باطل است، فاصله شوند يا از جهت ديگر فاصله زيادي باشد نميتوانند اقتدا كنند.
(زنجاني:) مسأله اگر بين مأموم و امام يا بين مأموم و مأموم ديگري كه واسطه اتصال مأموم با امام است كمتر از مقدار جسد انسان در حال سجده كه حدود يك متر است فاصله گردد، مانعي ندارد، ولي اگر بيش از اين مقدار فاصله شود، جماعتش صحيح نيست، بنا بر اين اگر چند نفر كه نمازشان باطل است فاصله شوند، نميتواند اقتدا كند، و اگر در وسط نماز به مقدار جسد انسان در حال سجده فاصله شود، به احتياط واجب قصد فرادي نموده نماز را تمام كند. بهر حال اگر شك داشته باشد كه نماز امام يا مأمومين سمت راست يا سمت چپ يا جلو صحيح است يا نه، ميتواند به جماعت خود ادامه دهد و اقتدا نمايد و بچه مميّز؛ يعني بچهاي كه خوب و بد را ميفهمد، اگر شرايط نماز را رعايت كند، نمازش صحيح است و اگر شك داشته باشند كه نمازش صحيح است يا نه، حكم به صحّتِ نمازش ميشود.
(سيستاني:) مسأله اگر واسطه اتصال به جماعت، بچّه مميز يعني بچهاي كه خوب و بد را ميفهمد باشد، چنانچه ندانند نماز او باطل است ميتوانند اقتدا كنند و هم چنين اگر شيعه اثني عشري نباشد چنانچه نماز او بر طبق مذهب وي صحيح باشد.
(مكارم:) شرط سوّم: نبودن فاصله ميان امام و مأموم. اگر يك يا چند قدم ميان امام و مأموم يا مأمومين با يكديگر فاصله باشد، به طوري كه به آن جماعت گويند مانعي ندارد. بنا بر اين فاصله شدن يك يا دو نفر كه نماز نميخوانند مانعي ندارد ولي مستحب است صفوف كاملًا به هم متّصل باشد.
مسأله 1418 بعد از تكبير امام اگر صف جلو آماده نماز و تكبير گفتن آنان نزديك باشد (1) كسي كه در صف بعد ايستاده، ميتواند تكبير بگويد (2) ولي احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) بعد از تكبير امام اگر صف جلو آماده نماز باشد .. (2) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) مسأله هنگامي كه امام تكبير ميگويد و وارد نماز ميشود در صورتي كه صفهاي جلوتر آماده نماز باشند، همه ميتوانند تكبير بگويند و وارد نماز شوند و لازم نيست انتظار بكشند، تا صفهاي جلو وارد نماز شوند بلكه انتظار كشيدن، بر خلاف احتياط است.
مسأله 1419 اگر بداند نماز يك صف از صفهاي جلو باطل است (1)، در صفهاي بعد نميتواند اقتدا كند، ولي اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، ميتواند اقتدا نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) اگر صف جلو حائل شود، صفهاي بعد نميتوانند اقتدا كنند.
مسأله 1420 هر گاه بداند نماز امام باطل است مثلًا بداند امام وضو ندارد، اگر چه خود امام ملتفت نباشد، نميتواند به او اقتدا كند (1).
(1) (زنجاني:) ولي اگر نماز امام، برخي از شرايط را دارا نباشد يا با برخي از موانع همراه باشد كه فقدان سهوي آن شرايط يا همراه بودن سهوي آن موانع نماز را باطل نميكند، ميتوان به او اقتدا كرد؛ مثل آن كه امام جماعت سهواً از قبله منحرف بوده و مقدار انحرافش به بيش از سمت راست يا سمت چپ قبله نرسيده باشد، يا سهواً با لباس نجس نماز بخواند، هم چنين اگر امام برخي از كارهاي نماز را ترك كند، در صورتي كه انجام آن كارها از سوي امام، به جاي مأموم نباشد، بنا بر اين اگر امام به جهت فراموشي در ركعت سوم و چهارم تسبيحات اربعه را نخواند، يا در ركعت قبل، تمام يا قسمتي از حمد را نخوانده باشد، ميتواند به او اقتدا كند؛ ولي در آن ركعتي كه تمام يا قسمتي از حمد را نخوانده، نميتواند به او اقتدا كند؛ اگر چه در حال ركوع بخواهد اقتدا كند.
مسأله 1421 اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده يا كافر بوده، يا به جهتي نمازش باطل بوده (1) مثلًا بي وضو نماز خوانده، نمازش صحيح است (2). (1) (گلپايگاني، صافي:) عادل نبوده، يا به جهتي نمازش باطل بوده .. (2) (بهجت:) و هم چنين اگر در اثناء نماز به يكي از اين سه امر اطّلاع پيدا كرد، نيّت فرادي ميكند و بقيه نماز را ميخواند و نمازش صحيح است.
(زنجاني:) و ظاهراً جماعت هم ميباشد. بنا بر اين اگر چه سهواً پيش از امام سر از ركوع بردارد و به جهت تبعيت از امام جماعت، ركوع را زياد كرده باشد، نمازش باطل نميشود، هر چند زيادي سهوي ركوع نيز در نماز فرادي نماز را باطل ميسازد.
(خوئي، تبريزي:) در صورتي كه مثل زياد كردن ركوع از كارهايي كه نماز فرادي را و لو سهواً باطل ميكند نكرده باشد، نمازش صحيح است. (فاضل:) نماز جماعت مأموم صحيح است.
مسأله 1422 اگر در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه (1) چنانچه در حالي باشد كه وظيفه مأموم است مثلًا به حمد و سوره امام گوش ميدهد بايد (2) نماز را به جماعت تمام كند و اگر مشغول كاري باشد كه هم وظيفه امام و هم وظيفه مأموم است (3) مثلًا در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را به نيت فرادي تمام نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) اگر بنايش بر جماعت خواندن بوده و احتمال دهد كه از روي فراموشي نيّت جماعت نكرده است ..
(سيستاني:) چنانچه به نشانههايي اطمينان پيدا كند كه اقتدا كرده بايد نماز را به جماعت تمام كند و در غير اين صورت، بايد نماز را به نيّت فرادي تمام نمايد.
(مكارم:) چنانچه در حالي باشد كه اطمينان پيدا كند مشغول جماعت است، نماز را به جماعت تمام ميكند ولي اگر اطمينان پيدا نكند، بايد نماز را به نيّت فرادي انجام دهد. (2) (فاضل، تبريزي، نوري:) ميتواند .. (3) (گلپايگاني، صافي:) هم وظيفه منفرد و هم وظيفه مأموم است ..
(زنجاني:) مسأله اگر در بين نماز جماعت قبل از ركوع، شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته
يا نه، بنا بر اين ميگذارد كه نگفته و اگر اطمينان دارد كه تكبيرة الاحرام را گفته و شك كند كه نيت جماعت كرده يا نه، بايد نماز را به نيت فرادي تمام كند، هر چند قبل از نماز، بناي بر جماعت خواندن داشته و الآن هم مشغول كاري باشد كه مأمومين انجام ميدهند؛ مثلًا به حمد و سوره امام گوش ميدهد، و اگر در ركوع يا بعد از آن شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه، يا نيت جماعت كرده يا نه، نماز را به جماعت تمام كرده و صحيح ميباشد.
مسأله 1423 انسان در بين نماز جماعت ميتواند نيت فرادي كند. (گلپايگاني، صافي:) مسأله احتياط واجب آن است كه در بين نماز جماعت تا ناچار نشود، نيّت فرادي نكند. بلي، پيش از سلام امام بدون عذر ميتواند نيّت فرادي نمايد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر مأموم در بين نماز بخواهد قصد انفراد نمايد در صورتي كه از اوّل نماز چنين قصدي نداشته، اشكال ندارد ولي اگر از اوّل نماز قصد داشته است، مورد اشكال است.
(سيستاني:) مسأله اگر مأموم در بين نماز بدون عذر قصد انفراد نمايد، صحّت جماعتش محلّ اشكال است ولي نمازش صحيح است مگر آن كه به وظيفه منفرد عمل نكرده باشد كه بنا بر احتياط واجب بايد نماز را اعاده كند ولي اگر چيزي را كم و يا زياد كرده باشد كه در صورت عذر نماز را باطل نكند اعاده لازم نيست. مثلًا اگر از اوّل نماز قصد انفراد را نداشته و قرائت را نخوانده، ولي در حال ركوع چنين قصدي برايش پيدا شود، در اين صورت ميتواند نمازش را به قصد انفراد تمام كند و لازم نيست كه آن را اعاده نمايد و هم چنين اگر يك سجده را براي متابعت زياد كرده باشد.
(زنجاني:) مسأله احتياط مستحب آن است كه در بين نماز جماعت تا ناچار نشود نيت فرادي نكند، ولي اگر نيت فرادي كرد، اشكالي ندارد، بلكه اگر از ابتداي نماز هم قصد داشته باشد كه در بين نماز نيت فرادي كند، نماز جماعتش اشكالي ندارد.
(مكارم:) مسأله بدون عذر نميتوان از جماعت جدا شد و نيّت فرادي كرد، خواه از اوّل تصميم بر اين كار داشته باشد يا در اثناء نماز.
(بهجت:) مسأله انسان در بين نماز جماعتي كه خواندن آن به جماعت، واجب نيست، بنا بر اظهر ميتواند نيّت فرادي كند، اگر چه از اوّل نماز، قصد فرادي داشته باشد. مثلًا نيّت كند كه دو نماز خود را با يك نماز امام بخواند، يعني قصد كند كه بين نماز، فرادي كند و زودتر تمام كند و دوباره نماز دوّم را به او اقتدا كند. ولي ممكن است از جهت اخلال به نظم جماعت و اشتباه انداختن مأمومين ممنوع باشد.
مسأله 1424 اگر مأموم به واسطه عذري بعد از حمد و سوره امام نيت فرادي كند لازم نيست حمد و سوره را بخواند (1)، ولي اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره نيت فرادي نمايد، بايد مقداري را كه امام نخوانده بخواند (2). (1) (سيستاني:) ولي اگر بدون عذر باشد يا پيش از تمام شدن حمد و سوره نيت فرادي نمايد بنا بر احتياط واجب، لازم است همه حمد و سوره را بخواند. (2) (صافي:) بلكه بنا بر احتياط، مقداري را كه امام خوانده نيز بخواند.
(خوئي:) مسأله اگر مأموم بعد از حمد و سوره امام نيّت فرادي كند، بنا بر احتياط واجب بايد تمام حمد و سوره را بخواند و اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره نيت فرادي نمايد، لازم است مقداري را كه امام خوانده نيز بخواند.
(زنجاني:) مسأله اگر مأموم بعد از حمد امام نيّت فرادي كند لازم نيست حمد را بخواند، ولي اگر پيش از تمام شدن حمد نيت فرادي كند، بايد مقداري را كه امام نخوانده بخواند و احتياط مستحب آن است كه قبل از آن، قسمتي را هم كه امام خوانده به نيت مردّد بين قرائتِ واجب نماز يا قرائت قرآن بخواند.
(فاضل، تبريزي:) مسأله اگر مأموم بعد از حمد و سوره امام نيت فرادي كند، لازم نيست حمد و سوره را بخواند ولي اگر (تبريزي: و اگر) پيش از تمام شدن حمد و سوره نيت فرادي نمايد و يا بلا فاصله پس از اقتدا قصد داشته كه بعد از حمد و سوره امام نيت فرادي نمايد بنا بر احتياط واجب حمد و سوره را از اول بخواند.
(تبريزي:) بنا بر احتياط مستحب مقداري را كه امام خوانده نيز بخواند.
مسأله 1425 اگر در بين نماز جماعت نيت فرادي نمايد، بنا بر احتياط واجب نبايد دوباره نيت جماعت كند (1) ولي اگر (2) مردد شود كه نيت فرادي كند يا نه و بعد تصميم بگيرد نماز را با جماعت تمام كند، نمازش صحيح است (3). (1) (گلپايگاني، اراكي، خوئي، تبريزي، صافي، زنجاني:) اگر در بين نماز جماعت نيت فرادي نمايد نميتواند دوباره نيت جماعت كند ..
(فاضل:) اگر در بين نماز جماعت نيت فرادي كند، نبايد دوباره نيت جماعت كند، حتي اگر بلا فاصله بعد از نيت انفراد باشد بنا بر احتياط واجب؛ .. (2) (خوئي، تبريزي:) بلكه اگر .. (صافي:) و اگر .. (3) (خويي، تبريزي، صافي:) صحت جماعتش محلّ اشكال است.
(نوري:) نمازش خالي از اشكال نيست.
(مكارم:) مسأله اگر در اثناء نماز به خاطر عذري نيّت فرادي كند، نميتواند دوباره به جماعت برگردد و نيز اگر مردّد شود كه نيّت فرادي كند يا نكند و بعد تصميم بگيرد نماز را به جماعت تمام كند جماعت او اشكال دارد.
(سيستاني:) مسأله اگر در بين جماعت نيت فرادي نمايد، نميتواند دوباره نيت جماعت كند، و هم چنين است بنا بر احتياط واجب اگر مردّد شود كه نيت فرادي كند يا نه و بعد تصميم بگيرد كه نماز را با جماعت تمام كند.
مسأله 1426 اگر شك كند كه نيت فرادي كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه نيت فرادي نكرده است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1427 اگر موقعي كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد، اگر چه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش به طور جماعت صحيح است (1) و يك ركعت حساب ميشود. اما اگر به مقدار ركوع خم شود و به ركوع امام نرسد نمازش به طور فرادي صحيح ميباشد و بايد آن را تمام نمايد (2). (1) (گلپايگاني، خوئي، زنجاني، تبريزي، صافي، سيستاني:) نمازش صحيح است .. (2) (گلپايگاني، صافي:) جماعت باطل است و ليكن احتياط آن است كه سر از ركوع بردارد و آن را يك ركعت حساب نموده و نماز را فرادي تمام كند و بعد دوباره بخواند، اگر چه حكم به صحّت نماز بعيد نيست.
(اراكي، خوئي، تبريزي، زنجاني:) نمازش باطل است. (زنجاني: در اين صورت بنا بر احتياط مستحب ابتدا نماز را تمام كرده، سپس دوباره بخواند.) (سيستاني:) ميتواند نمازش را فرادي تمام كند و ميتواند براي رسيدن به ركعت بعد نماز را قطع كند.
(فاضل:) جماعتش باطل است ولي نماز او به صورت فرادي صحيح است لذا آن را ركوع ركعت اوّل حساب كند و نماز خود را ادامه دهد هر چند احتياط مستحب اعاده اين نماز است.
(مكارم:) نمازش را به طور فرادي تمام كند و بنا بر احتياط واجب اعاده نمايد؛ هم چنين اگر شكّ كند به ركوع امام رسيده يا نه.
مسأله 1428 اگر موقعي كه امام در ركوع است اقتدا كند و به مقدار ركوع خم شود و شك كند (1) كه به ركوع امام رسيده يا نه، نمازش صحيح است و فرادي ميشود (2). (1) (گلپايگاني، صافي:) پيش از ذكر ركوع شكّ كند .. (2) (خوئي، اراكي، تبريزي:) نمازش باطل است.
(گلپايگاني، صافي:) جماعت باطل است و مطابق احتياطي كه در مسأله پيش گفته شد، عمل نمايد اگر چه حُكم به صحّت نماز چنانكه گذشت بعيد نيست ولي اگر در حال اشتغال به ذكر ركوع يا بعد از آن شكّ كند، جماعت او محكوم به صحّت است.
(بهجت:) بنا بر احتياط فُرادي ميشود. (فاضل:) حكم مسأله قبل را دارد.
(زنجاني:) نمازش باطل ميشود و بنا بر احتياط مستحب نماز را تمام كرده، دوباره بخواند.
(سيستاني:) چنانچه شكّش بعد از تجاوز محلّ باشد مثل اين كه بعد از تمام شدن ركوع شكّ كند ظاهر آن است كه جماعتش صحيح است و در غير اين صورت ميتواند نماز را به نيّت فرادي تمام كند. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1427.
(مكارم:) مسأله 1252 در ركعتهاي ديگر نماز (غير از ركعت اوّل) نيز بايد خود را به ركوع امام برساند و گر نه جماعت او اشكال دارد.
مسأله 1429 اگر موقعي كه امام در ركوع است اقتدا كند و پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود، امام سر از ركوع بردارد،
ميتواند نيت فرادي كند يا صبر كند تا امام براي ركعت بعد برخيزد (1) و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند. ولي اگر برخاستن امام به قدري طول بكشد كه نگويند اين شخص نماز جماعت ميخواند، بايد نيت فرادي نمايد. (1) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد بايستد تا امام براي ركعت بعد برخيزد ..
(خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط واجب بايد قصد فرادي بنمايد.
(سيستاني:) مخيّر است نماز را فرادي تمام كند يا اين كه همراه امام به قصد قربت مطلقه به سجده رود و بعد در حال ايستادن تكبير را به قصد اعمّ از تكبيرة الإحرام و ذكر مطلق تجديد كرده، نماز را به جماعت بخواند يا براي رسيدن به ركعت بعد نماز را قطع كند.
(بهجت:) ميتواند نيّت فرادي كند يا ميتواند صبر كند تا در ركعت بعد، به امام ملحق شود؛ و در صورت ملحق شدن، تكبير ديگر لازم نيست.
(مكارم:) نيّت فرادي ميكند و نمازش صحيح است و اعاده ندارد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط بايد نماز را به صورت فرادي تمام كند. [پايان مسأله]
مسأله 1430 اگر اول نماز يا بين حمد و سوره اقتدا كند (1) و (2) پيش از آن كه به ركوع رود، امام سر از ركوع بردارد نماز او به طور جماعت صحيح است (3) و بايد ركوع كند و خود را به امام برساند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) و خود را به ركوع امام نرساند، جماعت او صحيح نيست، مگر اين كه عذري داشته باشد. (2) (خوئي، زنجاني، سيستاني:) و اتفاقاً .. (3) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه عمداً ركوع خود را تأخير نينداخته نماز او صحيح است و الّا احتياط لازم آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند.
(خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) نماز او صحيح است. (زنجاني: و جماعت هم حساب ميشود).
(بهجت:) مسأله 1149 چنانچه مأموم بترسد كه اگر ملحق به صف شود و اقتدا كند، امام سر از ركوع بردارد، ميتواند در همان مكاني كه ايستاده، اقتدا كند و تكبير بگويد و به ركوع برود به شرط آن كه مانعي از اقتدا در آن مكان نباشد مثل وجود حائل يا بلند بودن جاي امام؛ بنا بر اين دور بودن فاصله بين مأموم و امام يا صف جماعت بنا بر اظهر، مانع از اقتدا نيست. پس مأموم، بعد از رسيدن به ركوع امام در حال ركوع و يا بعد از ركوع و بنا بر احتياط بعد از سجود و لو به چند دفعه حركت خود را به امام يا صف، ملحق ميكند؛ و بنا بر احتياط واجب در حال ذكر حركت نكند و اگر توانست راه رفتن را به بعد از سجده تأخير بيندازد، اين كار را ميكند. ولي در هر صورت، طي كردن اين فاصله نبايد فعل كثير حساب شود.
(بهجت:) مسأله 1150 اگر كسي بعد از سر برداشتن امام از ركوع رسيد، ميتواند به امام اقتدا كند و تكبيرة الإحرام بگويد، امّا ركوع به جا نياورد ولي در يك سجده يا دو سجده، امام را متابعت كند و در ركعت بعد، كه امام برميخيزد، ركعت اوّل مأموم حساب ميشود و بنا بر اظهر، تجديد تكبيرة الإحرام لازم نيست.
مسأله 1431 اگر موقعي برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند و تشهد را با امام بخواند ولي سلام را نگويد (1) و صبر كند تا امام سلام نماز را بدهد (2)، بعد بايستد و بدون آن كه دوباره نيت كند و تكبير بگويد، حمد و سوره را بخواند (3) و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند (4). (1) (سيستاني:) ميتواند تشهد را به قصد قربت مطلقه با امام بخواند ولي سلام را بنا بر احتياط واجب نگويد .. (2) (بهجت:) و بنا بر احتياط مستحب در اين حال به صورت تجافي بنشيند، كه توضيح آن خواهد آمد .. (3) (زنجاني:) حمد را بخواند .. (4) (بهجت:) و هم چنين بنا بر أظهر، در غير تشهّد ركعت آخر هم، ميتواند چنين كند.
مسأله 1432 مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد و اگر مساوي او هم بايستد اشكال دارد و به احتياط واجب بايد كمي عقبتر از امام بايستد (1)، اگر چه قد او بلندتر از امام باشد كه در ركوع و سجود سرش جلوتر از امام باشد. (1) (اراكي:) به طوري كه اعضاء سجده هم عقبتر باشد. [پايان مسأله] (گلپايگاني:) مسأله مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد و اگر مساوي او بايستد اشكال ندارد ولي اگر قدّ او بلندتر از امام است، بنا بر احتياط واجب بايد طوري بايستد كه در ركوع و سجود جلوتر از امام نباشد.
(خوئي، زنجاني، تبريزي، صافي:) مسأله مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد و بنا بر احتياط واجب اگر مأموم يك مرد باشد قدري عقبتر در طرف راست امام بايستد و اگر متعدّد باشند، پشت سر امام بايستند و در صورت اوّل اگر قدّ او بلندتر از امام است بنا بر احتياط واجب بايد طوري بايستد كه در ركوع و سجود جلوتر از امام نباشد.
(زنجاني، تبريزي:) بنا بر احتياط ..
(تبريزي:) و بعيد نيست كه جايز باشد با امام برابر بايستد و لو قدّ او بلندتر از امام باشد و اگر متعدّد باشند، پشت سر امام بايستند.
(صافي:) اگر مأموم يك نفر باشد در طرف راست امام، قدري عقبتر بايستد ..
(زنجاني:) چنانچه در مسأله [1480] خواهد آمد ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط بايد طوري بايستد كه سر او در ركوع و سجود جلوتر از امام نباشد.
(فاضل، نوري:) مسأله مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد و بنا بر احتياط واجب قدري عقبتر از امام بايستد و چنانچه قامت او بلندتر از امام باشد به طوري كه عقبتر از امام ميايستد، امّا در ركوع و سجودش جلوتر از امام باشد اشكال ندارد.
(نوري:) چنانچه قد او بلندتر از امام باشد، بنا بر احتياط واجب بايد طوري بايستد كه در ركوع و سجود نيز جلوتر از امام نباشد.
(سيستاني:) مسأله مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد بلكه احتياط واجب آن است كه اگر مأموم متعدد باشند، مساوي امام نايستند ولي اگر مأموم يك مرد باشد اشكال ندارد كه مساوي امام بايستد.
(مكارم:) شرط چهارم مأموم جلوتر از امام نايستد. اگر مأموم در ابتداي جماعت يا در اثناء، جلوتر بايستد جماعت او باطل ميشود. احتياط اين است كه مساوي هم نايستد، بلكه كمي عقبتر قرار گيرد و اين عقبتر بودن در تمام حالات نماز مراعات گردد حتّي در حالت ركوع و سجود.
(بهجت:) مسأله مأموم نبايد بنا بر أظهر جلوتر از امام بايستد و أظهر اين است كه ميتواند مساوي امام بايستد ولي احتياط در اين است كه مساوي هم نايستد بلكه از امام عقبتر باشد؛ و أفضل آن است كه اگر مأموم يك نفر است، در طرف راست امام بايستد و اگر بيشتر هستند، پشت سر او قرار بگيرند.
مسأله 1433- (در نماز جماعت بايد بين مأموم و امام پرده و مانند آن كه پشت آن ديده نميشود فاصله نباشد (1) و هم چنين است بين انسان و مأموم ديگري كه انسان به واسطه او به امام متصل شده است (2)، ولي (3)) اگر امام مرد و مأموم زن باشد چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن و مأموم ديگري كه مرد است و زن به واسطه او به امام متّصل شده است پرده و مانند آن باشد اشكال ندارد. (1) (گلپايگاني، صافي:) بلكه بنا بر احتياط لازم شيشه و مانند آن نيز فاصله نباشد ..
(نوري:) بلكه شيشه و مانند آن نيز نبايد فاصله باشد .. (2) (فاضل:) ولي اگر مأموم زن باشد و امام مرد، فاصله شدن پرده و مانند آن اشكال ندارد و فاصله شدن پرده و مانند آن بين زن و مأموم ديگري كه مرد است و زن به واسطه او به امام متّصل شده است اشكال ندارد. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني و تبريزي نيست] (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1411.
(زنجاني:) مسأله در صحت جماعت شرط است كه بين امام و مأموم و هم چنين بين مأموم و مأموم ديگري كه واسطه بين مأموم و امام است، حائلي نباشد، (مراد از حائل، چيزي است كه مانع از ديدن شود؛ مانند پرده و ديوار و امثال اينها، بلكه به احتياط مستحب شيشه هم در بين نباشد.) پس اگر در تمام احوال نماز يا بعض آن بين امام و مأموم يا بين مأموم و مأموم ديگري كه واسطه اتصال است، حائلي باشد كه مانع ديدن شود، باطل است. ولي اگر امام مرد و مأموم زن باشد، چنانچه بين آن زن و امام يا بين زن و مأموم ديگري كه مرد است و زن به واسطه او به امام متصل شده است، پرده و مانند آن حائل شود، اشكال ندارد.
مسأله 1434 اگر بعد از شروع به نماز بين مأموم و امام، يا بين مأموم و كسي كه مأموم به واسطه او متصل به امام است، پرده يا چيز ديگري كه پشت آن را نميتوان ديد فاصله شود، نمازش فرادي ميشود و صحيح است (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) پرده يا چيز ديگري حائل شود، جماعت باطل ميشود و لازم است مأموم به وظيفه منفرد عمل نمايد.
(گلپايگاني، صافي، فاضل:) نمازش قهراً فرادي ميشود و بايد به وظيفه فرادي عمل نموده و نماز را تمام كند.
مسأله 1435 اگر بين جاي سجده مأموم و جاي ايستادن امام به قدر گشادي بين دو قدم فاصله باشد اشكال ندارد و نيز اگر بين انسان به واسطه مأمومي كه جلوي او ايستاده (1) و انسان به وسيله او به امام متصل است به همين مقدار فاصله باشد نمازش اشكال ندارد و احتياط مستحب آن است كه جاي سجده مأموم با جاي كسي كه جلوي او ايستاده، هيچ فاصله نداشته باشد. (1) (نوري:) اگر بين انسان و مأمومي كه جلوي او ايستاده ..
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1417.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله احتياط واجب آن است كه بين جاي سجده مأموم و جاي ايستادن امام بيشتر از يك قدمِ فراخ فاصله نباشد و نيز اگر انسان به واسطه مأمومي كه جلوي او ايستاده به امام متّصل باشد، بنا بر احتياط واجب بايد فاصله جاي سجدهاش از جاي ايستادن او بيشتر از يك قدم فراخ نباشد. و احتياط مستحب آن است كه جاي سجده مأموم با جاي كسي كه جلوي او ايستاده، بيشتر از يك قدم معمولي فاصلهاي نداشته باشد.
(اراكي:) بيشتر از يك قدم معمولي «يك گام» ..
(فاضل:) بيشتر از يك قدم معمولي ..
(اراكي، فاضل:) بيشتر از يك قدم معمولي ..
(فاضل:) هيچ فاصلهاي نداشته باشد.
(صافي:) و بهتر اين است كه هيچ فاصله نداشته باشد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله احتياط واجب آن است كه بين جاي سجده مأموم و جاي ايستادن امام به اندازه يك متر فاصله نباشد. و هم چنين است اگر انسان به واسطه مأمومي كه جلوي او ايستاده به امام متّصل باشد و احتياط مستحب آن است كه جاي سجده مأموم با جاي كسي كه جلوي او ايستاده هيچ فاصلهاي نداشته باشد.
(سيستاني:) بيش از بلندترين مراتب يك قدم ..
(سيستاني:) احتياط مستحب آن است كه جاي ايستادن مأموم با جاي ايستادن كسي كه جلوي او ايستاده، بيش از اندازه جسد انسان در حالي كه به سجده ميرود، فاصله نداشته باشد.
(زنجاني:) مسأله لازم است بين امام و مأموم بيش از مقدار جسد انسان در حال سجده فاصله نباشد، و بنا بر احتياط واجب كمتر از اين مقدار باشد و هم چنين است اگر انسان به واسطه مأمومي كه جلوي او قرار دارد به امام متصل باشد و احتياط مستحب آن است كه جاي سجده مأموم با جاي كسي كه جلوي او ايستاده، هيچ فاصله نداشته باشد.
(بهجت:) مسأله بايد بين جاي سجده مأموم و جاي ايستادن امام به قدر يك انسان كه به سجده رفته است، فاصله نباشد؛ بنا بر اين اگر بين آن دو، اين مقدار فاصله بود يعني از سر تا نوك انگشتان پاي يك نفر كه در سجده است، بنا بر أظهر نماز جماعت اشكال دارد؛ و همچنين اگر بين انسان و مأمومي كه جلوي او ايستاده و به وسيله او به امام متّصل است به همين مقدار فاصله باشد نمازش اشكال دارد و احتياط مستحب آن است كه جاي سجده مأموم با جاي كسي كه جلوي او ايستاده، هيچ فاصله نداشته باشد. و اگر فاصله به قدر يك گام متعارف و معمولي باشد، بنا بر اظهر اشكالي ندارد.
مسأله 1436 اگر مأموم به واسطه كسي كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد (1)، چنانچه به اندازه گشادي بين دو قدم هم فاصله داشته باشند نمازش صحيح است (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط واجب بايد با كسي كه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده يك متر فاصله نداشته باشد.
(گلپايگاني، سيستاني، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد با كسي كه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده بيشتر از يك قدم فراخ فاصله نداشته باشد.
(سيستاني:) بيش از بلندترين مراتب يك قدم فاصله نداشته باشد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط واجب بايد با كسي كه واسطه اتصال است، كمتر از مقدار جسدِ انسانِ در حال سجده، فاصله داشته باشد. (2) (اراكي:) چنانچه بيش از اندازه گشادي بين دو قدم فاصله نداشته باشند نمازش صحيح است.
(فاضل:) چنانچه بيشتر از يك قدم معمولي فاصله نداشته باشد، نمازش صحيح است.
(بهجت:) چنانچه كمتر از مقداري كه در مسأله فوق گفته شد [به قدر يك انسان كه به سجده رفته است]، فاصله داشته باشد نماز و جماعتش صحيح است.
مسأله 1437 اگر در نماز، بين مأموم و امام يا بين مأموم و كسي كه مأموم به واسطه او به امام متصل است بيشتر از يك قدم بزرگ فاصله پيدا شود نمازش فرادي ميشود و صحيح است. (1) اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (نوري:) و قصد فرادي هم لازم نيست.
(گلپايگاني، صافي:) بيشتر از يك قدم فاصله پيدا شود نمازش صحيح است و قهراً فرادي ميشود و قصد فرادي هم لازم نيست.
(خوئي، تبريزي:) يك متر فاصله پيدا شود، بايد قصد انفراد كند و نمازش صحيح است.
(فاضل:) بيشتر از يك قدم فاصله پيدا شود نمازش فرادي ميشود و صحيح است.
(سيستاني:) بيش از بلندترين مراتب يك قدم فاصله پيدا شود منفرد ميشود و ميتواند نمازش را به قصد انفراد ادامه دهد.
(زنجاني:) بيشتر از مقدار جسد انسان فاصله شود، نمازش فرادي ميشود، و بنا بر احتياط مستحب فوراً قصد فرادي كند و اگر به اندازه جسد انسان فاصله شود، بنا بر احتياط واجب فوراً قصد فرادي كرده، نماز را تمام كند.
(بهجت:) به مقدار فوق [به قدر يك انسان كه به سجده رفته است] فاصله پيدا شود، نمازش فرادي ميشود و صحيح است.
مسأله 1438 اگر نماز همه كساني كه در صف جلو هستند تمام شود (1) يا همه نيت فرادي نمايند (2)، اگر فاصله به اندازه يك قدم بزرگ نباشد (3) نماز صف بعد به طور جماعت صحيح و اگر بيشتر از اين مقدار باشد فرادي ميشود و صحيح است (4). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي:) چنانچه فوراً براي نماز ديگري به امام اقتدا كنند جماعت صف بعد صحيح است.
(زنجاني:) چنانچه فوراً براي نماز ديگري به امام اقتدا نكنند، نماز او فرادي ميشود، بلكه بنا بر احتياط اگر صف جلو فوراً هم اقتدا كنند، قصد فرادي كرده، نماز را تمام كند.
(سيستاني:) و فوراً براي نماز ديگري به امام اقتدا نكنند جماعت صف بعد باطل ميشود بلكه اگر هم فوراً اقتدا بكنند صحّت جماعت صف بعد محلّ اشكال است. (2) (اراكي:) نماز صف بعد فرادي ميشود مگر آن كه افراد صف جلو فوراً براي نماز ديگري به امام اقتدا كنند.
(گلپايگاني، صافي:) نماز صف بعد فرادي ميشود هر چند صف جلو فوراً براي نماز ديگري به امام اقتدا كنند.
(بهجت:) چنانچه فاصله به اندازه فوق [به قدر يك انسان كه به سجده رفته است] نباشد، نماز صف بعد به طور جماعت صحيح و گر نه نمازشان فرادي ميشود و صحيح است. (3) (فاضل:) اگر فاصله به اندازه يك قدم معمولي بيشتر نباشد .. (4) (فاضل:) فرادي ميشود و بايد طبق وظيفه فرادي نماز خود را تمام كنند.
مسأله 1439 اگر در ركعت دوم اقتدا كند (1)، قنوت و تشهد را با امام ميخواند و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهد (2) انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند كند و بايد بعد از تشهد با امام برخيزد و حمد و سوره را بخواند و اگر براي سوره وقت ندارد، حمد را تمام كند (3) و در ركوع يا سجده خود را به امام برساند (4)، يا نيت فرادي كند و نمازش صحيح است (5)، ولي اگر در سجده به امام برسد، بهتر است كه احتياطاً نماز را دوباره بخواند. (1) (گلپايگاني، خوئي، صافي، زنجاني، سيستاني، تبريزي:) لازم نيست حمد و سوره را بخواند ولي ..
(2) (بهجت:) اگر در ركعت دوّم اقتدا كند، مستحب است قنوت و تشهد را با امام بخواند و احتياط مستحب آن است كه موقع خواندن تشهّد، به حال تجافي بنشيند، يعني .. (3) (زنجاني:) بايد بعد از تشهد با امام برخيزد و حمد را بخواند و اگر براي سوره وقت ندارد، آن را نخواند .. (4) (گلپايگاني، صافي:) در ركوع خود را به امام برساند و اگر درك ركوع هم نميكند، احتياط واجب آن است كه حمد را تمام كند و در سجده خود را به امام برساند؛ ولي اگر در سجده به امام برسد، بهتر است كه نماز را دوباره بخواند.
(خوئي، تبريزي:) در ركوع خود را به امام برساند و اگر در ركوع به امام نرسد، بنا بر احتياط واجب قصد انفراد نمايد.
(زنجاني:) در ركوع خود را به امام برساند و اگر در ركوع به امام نرسد، در سجده خود را به امام برساند و ظاهراً كافي است.
(سيستاني:) در ركوع خود را به امام برساند و اگر براي تمام حمد وقت ندارد، ميتواند حمد را قطع كند و با امام به ركوع رود ولي احتياط مستحب در اين صورت آن است كه نماز را به نيّت فرادي تمام كند.
(بهجت:) در ركوع خود را به امام برساند و چنانچه طوري است كه اگر بخواهد حمد را بخواند و يا تمام كند به ركوع امام نميرسد أظهر تمام كردن حمد است، اگر چه احتياط در قصد فرادي است.
(مكارم:) در ركوع خود را به امام برساند. [پايان مسأله] (5) (اراكي، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 1440 اگر موقعي كه امام در ركعت دوّم نماز چهار ركعتي است اقتدا كند، بايد در ركعت دوّم نمازش كه ركعت سوّم امام است بعد از دو سجده بنشيند و تشهد را به مقدار واجب بخواند و برخيزد و چنانچه براي گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، يك مرتبه بگويد و در ركوع يا سجده خود را به امام برساند (1). (1) (بهجت:) و اگر يك مرتبه تسبيحات را هم وقت ندارد، كمتر از آن بگويد و به ركوع امام برسد و اگر اصلًا وقت ندارد، قريب است كه هيچ ذكر نگويد و با امام ركوع كند، اگر چه احتياط در قصد انفراد و اتمام است.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم:) بايد يك مرتبه بگويد و در ركوع خود را به امام برساند.
(زنجاني:) در ركوع خود را به امام برساند. و اگر در ركوع به امام نرسد، در سجده خود را به امام برساند.
مسأله 1441 اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد و مأموم بداند كه اگر اقتدا كند و حمد را بخواند به ركوع امام نميرسد، بنا بر احتياط واجب بايد (1) صبر كند تا امام به ركوع رود، بعد اقتدا نمايد. (1) (زنجاني:) بنا بر احتياط .. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1442.
مسأله 1442 اگر در ركعت سوم يا چهارم (1) امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر براي سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند و در ركوع يا سجده خود را به امام برساند (2)، ولي اگر در سجده به امام برسد، بهتر است كه احتياطاً نماز را دوباره بخواند. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر در حال قيام ركعت سوم يا چهارم .. (2) (اراكي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) در ركوع خود را به امام برساند و اگر درك ركوع هم نميكند، احتياط واجب آن است كه حمد را تمام كند و در سجده خود را به امام برساند، ولي اگر در سجده به امام برسد، بهتر است كه نماز را دوباره بخواند.
(خوئي، تبريزي:) در ركوع خود را به امام برساند و اگر در ركوع به امام نرسد، بنا بر احتياط واجب قصد انفراد كند.
(سيستاني:) در ركوع خود را به امام برساند و اگر براي تمام حمد وقت ندارد، ميتواند حمد را قطع كند و با امام ركوع رود ولي احتياط مستحب در اين صورت آن است كه قصد فرادي كرده و نماز را تمام كند.
(مكارم:) در ركوع خود را به امام ميرساند. [پايان مسأله] (فاضل:) در ركوع خود را به امام برساند ..
(زنجاني:) مسأله اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد را بخواند و اگر براي سوره وقت ندارد آن را نخواند و در ركوع خود را به امام برساند و اگر نتواند امام را در ركوع درك كند در سجده خود را به امام برساند و در اين صورت، احتياط مستحب آن است كه نماز را دوباره بخواند.
(بهجت:) مسأله اگر در ركعت سوّم يا چهارم، در حالي كه امام ايستاده، اقتدا كند، بنا بر احوط بايد حمد و سوره را بخواند و اگر براي سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند و در ركوع، خود را به امام برساند و چنانچه طوري است كه اگر حمد بخواند يا حمد را بخواهد تمام كند به ركوع نخواهد رسيد، احتياط در اين است كه قصد فرادي كند و حمد را تمام كرده و بقيه نماز را هم خودش بخواند. ولي اگر مأموم در ركعت دوّم خود چنانچه طوري است كه اگر بخواهد حمد را تمام كند، به ركوع امام نميرسد، نميتواند حمد را رها كرده و همراه امام به ركوع برود؛ بلكه بايد حمد را تمام كند و خود را در سجده به امام برساند، گر چه احوط در اين صورت، قصد فرادي است.
مسأله 1443 كسي كه ميداند اگر سوره را بخواند در ركوع به امام نميرسد، بايد سوره را نخواند (1) ولي اگر خواند نمازش صحيح است (2). اين مسأله، در رساله آيات عظام: فاضل و مكارم نيست (1) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (2) (اراكي:) نمازش اشكال دارد مگر آن كه به وظيفه فرادي عمل نمايد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله كسي كه ميداند اگر سوره يا قنوت را تمام كند، به ركوع امام نميرسد چنانچه عمداً سوره يا قنوت را بخواند و به ركوع نرسد نمازش اشكال دارد.
(خوئي، تبريزي:) أظهر اين است كه نمازش صحيح است و بايد به وظيفه منفرد عمل نمايد.
(سيستاني:) جماعتش باطل ميشود و بايد به وظيفه منفرد عمل نمايد.
(زنجاني:) جماعتش باطل ميشود و بنا بر احتياط، نماز را به صورت فرادي تمام كرده و آن را دوباره بخواند.
مسأله 1444 كسي كه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند (1) يا تمام نمايد به ركوع امام ميرسد، احتياط واجب آن است كه سوره را شروع كند يا اگر شروع كرده تمام نمايد (2). (1) (مكارم:) به ركوع امام ميرسد، احتياط واجب آن است كه سوره را بخواند و در اين حال اگر سوره را بخواند و اتّفاقاً به ركوع امام نرسد، جماعتش صحيح است. (2) (اراكي، فاضل:) بايد سوره را شروع كند يا اگر شروع كرده تمام نمايد (فاضل: ولي اگر با تأخير به ركوع ميرسد لازم نيست سوره را بخواند و يا اگر شروع كرده لازم نيست آن را تمام كند).
(گلپايگاني، صافي:) واجب نيست كه سوره را شروع كند يا اگر شروع كرده تمام نمايد بلكه ميتواند به مجرّد رفتن امام به ركوع سوره را ترك نموده و به ركوع برود.
(خوئي، تبريزي:) مسأله كسي كه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام ميرسد، در صورتي كه زياد طول نكشد بهتر آن است كه سوره را شروع كند، يا اگر شروع كرده تمام نمايد و اگر زياد طول بكشد، احتياط واجب آن است كه شروع نكند و چنانچه شروع كرده تمام ننمايد.
(سيستاني:) ولي اگر زياد طول بكشد، به طوري كه نگويند مُتابعت امام ميكند بايد شروع نكند و چنانچه شروع كرده تمام ننمايد و گر نه جماعتش باطل خواهد شد ولي نمازش صحيح است اگر به وظيفه منفرد عمل كرده باشد به تفصيلي كه در مسأله [1423] گذشت.
(زنجاني:) اگر زياد طول بكشد، چنانچه بخواهد نماز جماعتش باقي باشد، بايد شروع نكند ..
مسأله 1445 كسي كه يقين دارد، اگر سوره (1) را بخواند به ركوع امام ميرسد (2)، چنانچه سوره (3) را بخواند و به ركوع نرسد (4) نمازش صحيح است (5). (1) (فاضل:) يا قنوت .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) (سيستاني:) و متابعت امام از بين نميرود .. (زنجاني:) و زياد هم طول نميكشد .. (3) (فاضل:) يا قنوت .. (4) (زنجاني:) ولي در سجده خود را به امام برساند .. (5) (خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) جماعتش صحيح است.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1444.
مسأله 1446 اگر امام ايستاده باشد و مأموم نداند كه در كدام ركعت است ميتواند اقتدا كند،
ولي بايد حمد و سوره را به قصد قربت بخواند (1) و اگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است. (1) (خوئي، تبريزي:) اگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اوّل يا دوّم بوده.
(مكارم:) و نمازش صحيح است، خواه معلوم شود امام در ركعت سوّم و چهارم بوده، يا در ركعت اوّل و دوّم؛ به شرط اين كه نماز ظهر و عصر باشد كه حمد و سوره را امام آهسته ميخواند.
(زنجاني:) ميتواند اقتدا كند ولي بايد حمد را به قصد قربت بخواند، و اگر بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده، جماعتش صحيح است.
(سيستاني:) ميتواند اقتدا كند و به احتياط واجب بايد حمد و سوره را بخواند ولي بايد آنها را به قصد قربت بخواند.
مسأله 1447 اگر به خيال اين كه امام در ركعت اول يا دوم است حمد و سوره نخواند (1) و بعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده نمازش صحيح است (2). ولي اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر وقت ندارد (3)، فقط حمد را بخواند و در ركوع يا سجده خود را به امام برساند (4). (1) (زنجاني:) حمد را نخواند .. (2) (زنجاني:) نمازش باطل است، ولي اگر پيش از ركوع بفهمد بايد حمد را بخواند و اگر براي سوره وقت ندارد، آن را نخواند و در ركوع و اگر نتواند در سجده خود را به امام برساند. (3) (سيستاني:) به طوري كه در مسأله [1442] گفته شد، عمل نمايد. (4) (خوئي، تبريزي، مكارم:) در ركوع خود را به امام برساند (خوئي، تبريزي: و اگر نميرسد، بنا بر احتياط واجب قصد انفراد نمايد.) (بهجت:) فقط حمد را بخواند و بعد خود را به امام برساند.
مسأله 1448 اگر به خيال اين كه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره بخواند و پيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، گلپايگاني، فاضل، سيستاني، صافي، تبريزي:) و اگر در بين حمد و سوره بفهمد، لازم نيست آنها را تمام كند.
(زنجاني:) جماعتش صحيح است و اگر در بين حمد و سوره بفهمد، لازم نيست آنها را تمام كند.
مسأله 1449 اگر موقعي كه مشغول نماز مستحبي است جماعت برپا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است نماز را رها كند و مشغول نماز جماعت شود (1). بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحب است به همين دستور رفتار نمايد. (1) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده. (سيستاني:) هر چند براي درك ركعت اوّل باشد.
مسأله 1450 اگر موقعي كه مشغول نماز سه ركعتي يا چهار ركعتي است جماعت بر پا شود،
چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد (1)، مستحب است به نيت نماز مستحبي، نماز را دو ركعتي تمام كند و خود را به جماعت برساند (2). (1) (مكارم:) هر گاه مشغول نماز واجب است و جماعت برپا شود، چنانچه وارد ركعت سوّم نشده و ميترسد اگر نماز را تمام كند به جماعت نرسد .. (2) (زنجاني:) و اگر با تمام كردن نماز مستحبي هم نميتواند خود را به جماعت برساند، نماز مستحبي را بشكند و خود را به جماعت برساند.
مسأله 1451 اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد، لازم نيست نيت فرادي كند.
مسأله 1452 كسي كه يك ركعت از امام عقب مانده وقتي امام تشهد ركعت آخر را ميخواند، ميتواند برخيزد و نماز را تمام كند (1) و يا انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر كند تا امام سلام نماز را بگويد و بعد برخيزد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) احتياط آن است كه صبر كند تا امام سلام نماز را بگويد و بعد برخيزد و ادامه دهد. [پايان مسأله (] فاضل:) ميتواند نيّت فرادي كند و برخيزد و نماز را تمام كند ..
(گلپايگاني، صافي:) مسأله كسي كه يك ركعت از امام عقبمانده بنا بر احتياط واجب بايد وقتي امام تشهّد ركعت آخر را ميخواند، انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر كند تا امام تشهّد نماز را بگويد و بعد برخيزد و واجب نيست صبر كند تا امام سلام بگويد.
(خوئي، سيستاني، تبريزي:) بهتر آن است كه ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) صبر كند تا امام سلام نماز را بگويد و بعد برخيزد و اگر در همان جا بخواهد قصد انفراد نمايد مانعي ندارد (خوئي، تبريزي: ولي چنانچه از اوّل قصد انفراد داشته، محلّ اشكال است).
(زنجاني:) مسأله كسي كه از امام عقب مانده، وقتي امام تشهد ركعت آخر را ميخواند اگر در ركعتي باشد كه تشهد ندارد، تشهد را با امام ميخواند و بنا بر احتياط انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر كند تا امام سلام نماز را بگويد و بعد برخيزد و ركعت آخر را بخواند، ولي ميتواند قصد فرادي كرده تشهد نخوانده برخيزد.
مسأله 1453 امام جماعت بايد بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامي و عادل و حلالزاده باشد و نماز را به طور صحيح بخواند (1) و نيز اگر مأموم مرد است امام او هم بايد مرد باشد (2) و اقتدا كردن بچه مميز كه خوب و بد را ميفهمد به بچه مميز ديگر جايز نيست (3) و احتياط واجب آن است كه امام زن نيز مرد باشد.
(1) (فاضل:) و نيز امام جماعت بايد مرد باشد حتي براي زنان بنا بر احتياط واجب و اقتدا كردن بچه مميز كه خوب و بد را ميفهمد به بچه مميز ديگر مانعي ندارد. (2) (گلپايگاني:) بلكه در غير نماز ميّت احتياط لازم آن است كه زن امامت نكند هر چند مأموم زن باشد .. (صافي:) و در غير نماز ميت امامت زن بر زنها كراهت دارد ..
(زنجاني:) و اقتدا كردن به بچه مميّز كه خوب و بد را ميفهمد، بنا بر احتياط واجب صحيح نيست؛ ولي بچه مميّز، ميتواند در نماز جماعت شركت كرده و اقتدا نمايد و احكام جماعت هم بر آن بار ميشود.
(مكارم:) ولي امامت زن براي زن مانعي ندارد. و هر انساني حلالزاده است خواه مسلمان يا غير مسلمان، مگر اين كه خلاف آن ثابت شود.
(سيستاني:) و صحّت اقتداء به بچّه ده ساله اگر چه خالي از وجه نيست ولي خالي از اشكال هم نميباشد و عدالت اين است كه واجبات را انجام دهد و محرمات را ترك كند و نشانه آن حُسن ظاهر است اگر انسان اطلاع از خلاف آن نداشته باشد. (3) (اراكي، گلپايگاني، صافي:) مانعي ندارد. [پايان مسأله] (خوئي، تبريزي، نوري:) مانعي ندارد، اگر چه آثار جماعت بر او مترتّب نميشود.
(بهجت:) مسأله امام جماعت بايد شيعه دوازده امامي، عاقل، عادل و حلالزاده باشد و نماز را به طور صحيح بخواند و بنا بر احتياط بايد بالغ باشد و نيز اگر مأموم مرد است، امام او هم بايد مرد باشد.
(بهجت:) مسأله 1171 عدالت معتبر در امام جماعت عبارت است از حسن ظاهر يعني دوري جستن از گناهان كبيره به طوري كه ظاهر احوال شخص به طور ظنّي دلالت كند كه او بناي بر ترك گناه دارد نه آن كه اتفاقاً چند روزي گناه را ترك كرده باشد. و مأموم بايد اين حسن ظاهر را احراز كند و اصرار بر گناهان صغيره به منزله گناه كبيره است.
(بهجت:) مسأله 1173 اگر امام جماعت در بين نماز از قيام عاجز شد لازم است مأموم نيت فرادي كند و نماز خود را بخواند و هم چنين است هر نقصي كه مانع از اقتدا است.
(مكارم:) مسأله 1268 «عدالت»، يك حالت خداترسي باطني است كه انسان را از انجام گناه كبيره و تكرار گناه صغيره باز ميدارد و همين اندازه كه با كسي معاشرت داشته باشيم و گناهي از او نبينيم، نشانه وجود عدالت است و اين را «حُسن ظاهر» كه حاكي از ملكه باطن است، ميگويند.
مسأله 1454 امامي را كه عادل ميدانسته (1)، اگر شك كند به عدالت خود باقي است يا نه، ميتواند به او اقتدا نمايد (2). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) عدالت امام جماعت بايد براي مأموم محرز باشد و با شك در اصل عدالت نميتوان به او اقتدا كرد و در صورتي كه امام را عادل ميدانسته .. (2) (مكارم:) مگر اين كه يقين به خلاف پيدا شود.
مسأله 1455 كسي كه ايستاده نماز ميخواند، نميتواند (1) به كسي كه نشسته يا خوابيده نماز ميخواند اقتدا كند. و (2) كسي كه نشسته نماز ميخواند نميتواند به كسي كه خوابيده نماز ميخواند اقتدا نمايد (3). (1) (بهجت:) بنا بر أظهر نميتواند .. (2) (بهجت:) و هم چنين بنا بر أحوط .. (3) (بهجت:) و كسي كه در حال ايستاده، به تكيه كردن نياز ندارد، اقتداي او به كسي كه نياز دارد، محلّ اشكال و احتياط است.
مسأله 1456 كسي كه نشسته (1) نماز ميخواند، ميتواند به كسي كه نشسته نماز ميخواند اقتدا كند (2) و هم چنين كسي كه خوابيده است ميتواند به كسي كه نشسته (3) نماز ميخواند اقتدا كند (4) ولي كسي كه نشسته نماز ميخواند نميتواند به كسي كه خوابيده نماز ميخواند، اقتدا نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (گلپايگاني، زنجاني:) يا خوابيده .. (2) (بهجت:) و با تساوي در هر نقص، اقتدا جايز است. مثل اقتداي نشسته به نشسته؛ ولي با اختلاف جهات كمال و نقص، مثل اقتداي ايستادهاي كه براي ركوع اشاره ميكند، به نشستهاي كه براي ركوع خم ميشود، محلّ اشكال است. [پايان مسأله] (3) (نوري:) يا خوابيده .. (4) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) اقتداء كسي كه خوابيده نماز ميخواند، به كسي كه نشسته يا خوابيده نماز ميخواند محلّ اشكال است. [پايان مسأله] (سيستاني:) اقتداء كسي كه خوابيده نماز ميخواند مطلقاً محل اشكال است، چه امام ايستاده باشد، چه نشسته، چه خوابيده.
(فاضل:) بنا بر احتياط واجب كسي كه خوابيده است نبايد به كسي كه نشسته و يا خوابيده نماز ميخواند اقتدا كند. [پايان مسأله] (گلپايگاني، صافي:) كسي كه خوابيده نماز ميخواند، اگر بخواهد به كسي كه خوابيده نماز ميخواند اقتدا نمايد اشكال دارد.
مسأله 1457 اگر امام جماعت به واسطه عذري با تيمم يا با وضوي جبيرهاي نماز بخواند، ميشود به او اقتدا كرد (1) ولي اگر به واسطه عذري با لباس نجس نماز ميخواند بنا بر احتياط واجب نبايد به او اقتدا كرد (2). (1) (بهجت:) كسي كه وظيفهاش وضو بوده، ميتواند به او اقتدا كند، ولي اگر امام با لباس نجس نماز ميخواند، بنا بر احتياط واجب نبايد به او اقتدا كرد. (2) (گلپايگاني، صافي:) اقتداي به او اشكال دارد.
(خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني، نوري:) مسأله اگر امام جماعت به واسطه عذري با لباس نجس يا با تيمّم يا با وضوي جبيرهاي نماز بخواند ميشود به او اقتدا كرد.
مسأله 1458 اگر امام مرضي دارد كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند (1) بنا بر احتياط واجب، نميشود به او اقتدا كرد (2). (1) (مكارم:) و هم چنين زن مستحاضه و به طور كلّي هر كس نماز خود را به سبب عذري، ناقص ميخواند، حقّ ندارد امام جماعت براي ديگران شود (بنا بر احتياط واجب) مگر آن چه در بالا در باره تيمّم يا وضوي جبيرهاي گفته شد. (2) (بهجت:) و نيز زني كه مستحاضه نيست نميتواند بنا بر احتياط به زن مستحاضه اقتدا نمايد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، نوري:) ميشود به او اقتدا كرد و نيز زني كه مستحاضه نيست ميتواند به زن مستحاضه اقتدا نمايد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر كسي نميتواند از بيرون آمدن بول و غائط خودداري كند، نميشود به او اقتدا كرد بنا بر احتياط واجب (صافي: بنا بر احتياط).
مسأله 1459 بنا بر احتياط واجب (1) كسي كه مرض خوره يا پيسي دارد (2)، نبايد امام جماعت شود. (1) (گلپايگاني:) بنا بر احتياط مستحب .. (2) (فاضل:) و كسي كه حدّ شرعي خورده است ..
(اراكي:) مسأله بنا بر احتياط مستحب كسي كه مرض خوره يا پيسي دارد امام جماعت نشود.
(خوئي، تبريزي:) مسأله بهتر اين است كه كسي كه مرض خوره يا پيسي دارد، امام جماعت نشود و بنا بر احتياط واجب به كسي كه حدّ شرعي بر او جاري شده اقتدا ننمايند و هم چنين اهل شهر «خانه نشين» به اعرابي «صحرا نشين» اقتدا نكند.
(سيستاني:) و توبه كرده است اقتدا نشود.
(زنجاني، صافي:) مسأله كسي كه مرض خوره يا پيسي دارد، مكروه است امام جماعت شود، (زنجاني: بلكه اين كار بر خلاف احتياط استحبابي نيز ميباشد و هم چنين مكروه است، كسي كه به جهت مثلًا فلج نميتواند شرايط قيام را رعايت كند، امام جماعتِ افرادِ سالم شود، و بنا بر احتياط به كسي كه حدّ شرعي بر او جاري شده، اقتدا ننمايند؛ و هم چنين اهل شهر «خانه نشينان» به اعرابي «صحرا نشين»، اقتدا نكنند).
(بهجت:) مسأله امامت كسي كه مرض خوره يا پيسي دارد، مكروه است مگر براي كسي كه مثل اوست. و امامت براي كساني كه تمايل به امامت او ندارند، مكروه است؛ و هم چنين كسي كه حدّ شرعي بر او اجرا شده، هر چند توبه كرده و حكم به عدالت او شده باشد مگر براي مثل خودش عَلَي الأظهر. هم چنين امامت كسي كه با تيمّم نماز ميخواند، براي كسي كه با وضو نماز ميخواند، مكروه است.
(مكارم:) مسأله كسي كه بيماري جذام (خوره) يا برص (پيسي) دارد، بنا بر احتياط نميتواند امام جماعت شود حتّي براي مثل خودش.
مسأله 1460 موقعي كه ماموم نيت ميكند، بايد امام را معين نمايد. ولي دانستن اسم او لازم نيست، مثلًا اگر نيت كند اقتدا ميكنم به امام حاضر (1)، نمازش صحيح است. (1) (مكارم:) و عدالت و ساير جهات در او جمع باشد كافي است.
(بهجت:) مسأله 1179 اگر كسي به قصد اين كه فلاني است، اقتدا كند بعداً معلوم شود كه شخص ديگري است، نماز او به جماعت باطل است و لو آن ديگري هم نزد او عادل باشد؛ و اگر به صورت وجوب يا استحباب يا احتياط مأموم قرائت نماز خود را خوانده باشد، نماز او به طور فرادي صحيح است. ولي اگر طوري بوده كه اگر قبل از نماز ميفهميد كه دوّمي است، به او هم مثل اوّلي اقتدا ميكرد، نمازش به جماعت نيز صحيح است.
(بهجت:) مسأله 1181 مأموم در نماز با مخالفين (غير شيعه) واجب است به وظيفه منفرد عمل كند؛ و اگر لازم است تقيه كند، حمد و سوره و لا أقل حمد را به صورت آهسته بخواند. ولي در غير اين صورت، نماز را اعاده نمايد.
مسأله 1461 مأموم بايد غير از حمد و سوره همه چيز نماز را خودش بخواند (1)، ولي اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند (2). (1) (مكارم:) و حمد و سوره در صورتي از او ساقط است كه در ركعت اوّل و دوّم با امام نماز بخواند، امّا اگر در ركعت سوّم و چهارم در حال قيام امام، اقتدا كند بايد حمد و سوره را خودش بخواند. (2) (زنجاني:) بايد حمد را بخواند.
مسأله 1462 اگر مأموم در ركعت اول و دوم نماز صبح و مغرب و عشا صداي حمد و سوره امام را بشنود، اگر چه كلمات را تشخيص ندهد، بايد (1) حمد و سوره را نخواند و اگر صداي امام را نشنود، مستحب است حمد و سوره بخواند ولي بايد آهسته بخواند (2) و چنانچه سهواً بلند بخواند اشكال ندارد. (1) (گلپايگاني، صافي:) احتياط واجب آن است كه .. (بهجت:) بايد بنا بر احتياط .. (2) (صافي:) ولي احتياط اين است كه به نيّت جزئيت نخواند، بلكه به قصد قربت مطلقه بخواند ..
(مكارم:) مسأله اگر مأموم صداي قرائت امام را در نمازهاي صبح و مغرب و عشا بشنود، بايد حمد و سوره را ترك كند و اگر صداي امام را نشنود، جايز است حمد و سوره را بخواند ولي بايد آهسته بخواند، امّا در نمازهاي ظهر و عصر احتياط واجب آن است كه هميشه حمد و سوره را ترك نمايد، امّا ذكر گفتن به طور آهسته جايز، بلكه مستحب است.
مسأله 1463 اگر مأموم بعضي از كلمات حمد و سوره امام (1) را بشنود، احتياط واجب آن است كه حمد و سوره را نخواند (2). (1) (مكارم:) يا صداي همهمه او را بشنود، احتياط واجب ترك حمد و سوره است.
(2) (سيستاني:) ميتواند آن مقداري را كه نميشنود بخواند.
(بهجت:) بايد بنا بر احتياط همان قدر از حمد و سوره را نخواند.
مسأله 1464 اگر مأموم سهواً حمد و سوره بخواند، يا خيال كند صدايي را كه ميشنود صداي امام نيست و حمد و سوره بخواند و بعد بفهمد صداي امام بوده، نمازش صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1465 اگر شك كند كه صداي امام را ميشنود يا نه، يا صدايي بشنود و نداند صداي امام است يا صداي كس ديگر، ميتواند حمد و سوره بخواند (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) احتياط مستحب آن است كه حمد و سوره نخواند.
(گلپايگاني، فاضل، صافي:) ميتواند به قصد قربت مطلقه حمد و سوره بخواند.
(مكارم:) مسأله هر گاه شك كند صداي امام است يا صداي كسي ديگر، بنا بر احتياط حمد و سوره را نخواند.
مسأله 1466 مأموم بايد در ركعت اول (1) و دوم نماز ظهر و عصر حمد و سوره نخواند و مستحب است به جاي آن ذكر بگويد. (1) (فاضل:) احتياط واجب آن است كه مأموم در ركعت اوّل ..
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1462.
(اراكي، گلپايگاني، بهجت، صافي:) مسأله مكروه است كه مأموم در ركعت اوّل و دوّم نماز ظهر و عصر حمد و سوره بخواند و مستحب است به جاي آن ذكر بگويد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله مأموم در ركعت اوّل و دوّم نماز ظهر و عصر، (سيستاني: بنا بر احتياط) نبايد حمد و سوره را بخواند و مستحب است به جاي آن ذكر بگويد.
مسأله 1467 مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد (1) بلكه احتياط واجب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد (2). (1) (مكارم:) ولي در ذكرهاي ديگر مانع ندارد، هر چند احتياط مستحب آن است كه اگر صداي امام را بشنود پيش از او نگويد. (2) (اراكي:) بايد تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد.
(گلپايگاني، صافي:) احتياط آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد.
(سيستاني:) احتياط مستحب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده، تكبير نگويد.
مسأله 1468 اگر مأموم پيش از امام عمداً هم سلام دهد نمازش صحيح است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1467.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله اگر مأموم سهواً پيش از امام سلام دهد، نمازش صحيح است. و لازم نيست دوباره با امام سلام دهد. بلكه (خوئي، تبريزي: ظاهر اين است كه) اگر عمداً هم پيش از امام سلام دهد، (خوئي: در صورتي كه از اوّل نماز قاصد نبوده) نمازش اشكال ندارد. (زنجاني: هر چند از اوّلِ نماز قصد داشته باشد.) (گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر مأموم سلام امام را بشنود، يا بداند چه وقت سلام ميگويد احتياط مستحب آن است كه پيش از امام سلام نگويد و چنانچه عمداً يا سهواً پيش از امام سلام دهد، نمازش صحيح است و لازم نيست دوباره با امام سلام دهد.
(بهجت:) مسأله اگر مأموم پيش از امام عمداً هم سلام دهد بنا بر اقوي نمازش صحيح است ولي احتياط در اين است كه اگر عذري ندارد و ميخواهد قبل از امام سلام دهد، قصد انفراد كند.
(فاضل:) مسأله اگر مأموم عمداً پيش از امام سلام دهد اشكال دارد (يعني بنا بر احتياط واجب به اين نماز اكتفا نكند و نماز را اعاده كند.) ولي اگر نيت فرادي كند يا سهواً پيش از امام سلام دهد، نمازش صحيح است و لازم نيست دوباره سلام دهد.
(نوري:) مسأله اگر مأموم پيش از امام سهواً سلام دهد، نمازش صحيح است.
مسأله 1469 اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام و سلام (1) چيزهاي ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد (2). ولي اگر آنها را بشنود، يا بداند امام چه وقت ميگويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام نگويد. (1) (بهجت:) كه حكم آن گذشت ..
گلپايگاني، سيستاني، (صافي، زنجاني:) اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام .. (2) (بهجت:) ولي مستحب آن است كه پيش از امام نگويد. [پايان مسأله] (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1467.
مسأله 1470 مأموم بايد غير از آن چه در نماز خوانده ميشود (1)، كارهاي ديگر آن، مانند ركوع و سجود را با امام يا كمي بعد از امام به جا آورد (2). و اگر عمداً پيش از امام يا مدتي بعد از امام (3) انجام دهد (4)، معصيت كرده (5) ولي نمازش صحيح است امّا اگر (6) در دو ركن پشت سر هم از امام جلو يا عقب بيفتد بنا بر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند اگر چه بعيد نيست نمازش صحيح باشد و فرادي شود. (1) (بهجت:) و حكم آن گفته شد .. (2) (بهجت:) و نبايد پيش از امام انجام دهد؛ و هم چنين نبايد زياد از امام عقب بماند به طوري كه مثلًا امام از ركوع برخيزد ولي مأموم هنوز به ركوع نرفته باشد؛ و احتياط در اين است كه با امام هم انجام ندهد بلكه كمي بعد از امام انجام دهد. ولي اگر پيش از امام مشغول افعال نماز شود، يا اين كه از او زياد عقب بماند چنانچه تكبيرة الإحرام را بعد از امام گفته و جماعت منعقد شده باشد نمازش بنا بر اقوي صحيح است ولي معصيت كرده است و اگر اين مخالفت در نماز، زياد واقع شود، مخصوصاً اگر در چند ركن انجام بگيرد، ممكن است از نماز جماعت خارج شود، ولي اصل نماز صحيح است.
(3) (سيستاني:) به نحوي كه متابعت صدق نكند .. (4) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) جماعتش باطل ميشود ولي اگر به وظيفه منفرد عمل نمايد، نمازش صحيح است (سيستاني: به تفصيلي كه در مسأله [1423] گذشت). [پايان مسأله] (زنجاني:) نمازش فرادي ميشود و بايد به وظيفه فرادي عمل نمايد. [پايان مسأله] (صافي:) اگر چه معصيت كرده، ولي نماز و جماعتش صحيح است و احتياط آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند. بلي اگر عمداً قبل از تمام شدن قرائت امام ركوع كند نمازش باطل ميشود. [پايان مسأله] (5) (گلپايگاني، اراكي:) و احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دو باره بخواند. [پايان مسأله] (فاضل:) اگر عمداً پيش از امام يا با تأخير زياد بعد از امام انجام دهد معصيت كرده و احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند. [پايان مسأله] (6) (نوري:) اما اگر در حال قرائت امام به ركوع رود، نمازش باطل ميشود و نيز اگر ..
(مكارم:) مسأله مأموم بايد كارهاي نماز را مانند ركوع و سجود جلوتر از امام انجام ندهد، بلكه همراه امام يا كمي بعد از او به جا آورد.
(بهجت:) مسأله 1189 اگر مأموم عمداً زودتر از امام سر از ركوع بردارد، بايد بايستد تا امام سر از ركوع بردارد و اگر به قصد متابعت، دوباره به ركوع برگردد، نمازش باطل است.
(بهجت:) مسأله 1190 اگر مأموم عمداً در غير ركعت اوّل خودش، زودتر از امام به ركوع برود، بايد صبر كند تا امام به او برسد و با او ركوع را تمام كند و برگشتن، جايز نيست. و در صورتي كه تمام قرائت امام را درك كرده باشد، نماز او صحيح است و اگر به حالت ايستاده برگشت و با امام دوباره ركوع كرد، نمازش باطل است، و اگر دوباره ركوع نكرد، نماز و جماعتش صحيح است، اگر چه معصيت كرده است.
(بهجت:) مسأله 1192 اگر مأموم سهواً قبل از امام سر از ركوع برداشت در حالي كه ذكر واجب را نگفته بود، بايد به قصد متابعت به ركوع برگردد و ذكر را بگويد؛ ولي اگر ديد كه نميتواند به ركوع امام برسد و امام زود سر برميدارد، به ركوع برنگردد و به سبب نگفتن ذكر، نمازش باطل نيست.
مسأله 1471 اگر سهواً پيش از امام سر از ركوع بردارد، چنانچه امام در ركوع باشد، بايد (1) به ركوع برگردد و با امام سر بردارد و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است، نماز را باطل نميكند (2) ولي اگر به ركوع برگردد و پيش از آن كه به ركوع برسد، امام سر بردارد نمازش باطل است (3). (1) (سيستاني:) بايد بنا بر احتياط ..
(زنجاني:) اگر سهواً پيش از امام سر از ركوع بردارد، چنانچه اطمينان دارد كه اگر برگردد در ركوع به امام ميرسد، پس اگر بخواهد نماز جماعتش برقرار باشد، بايد به ركوع برگردد و با امام سر بردارد و در اين صورت زياد شدن ركوع نماز را باطل نميكند ..
(2) (سيستاني:) و اگر عمداً برنگردد جماعتش بنا بر احتياط باطل ميشود ولي نمازش صحيح است به تفصيلي كه در مسأله [1423] گذشت، ولي اگر به ركوع برگردد و پيش از آن كه به ركوع امام برسد، امام سر بردارد، نمازش بنا بر احتياط باطل است. (3) (بهجت:) نمازش بنا بر أظهر باطل است. و هم چنين در حكم سهو است اگر فراموش كند كه مأموم است و يا گمان كند كه امام سر از ركوع برداشته، و يا هر عذري كه موجب ترك متابعت شده باشد.
مسأله 1472 اگر اشتباهاً سر بر دارد و ببيند امام در سجده است بايد (1) به سجده برگردد و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد، براي زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نميشود. (1) (سيستاني:) بايد بنا بر احتياط ..
(زنجاني:) مسأله اگر اشتباهاً سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است، چنانچه اطمينان دارد كه اگر برگردد در سجده به امام ميرسد، پس اگر بخواهد نماز جماعتش باقي باشد، بايد به سجده برگردد و اگر در هر دو سجده يك ركعت هم اين اتفاق بيفتد، نمازش باطل نميشود.
مسأله 1473 كسي كه اشتباهاً پيش از امام سر از سجده برداشته هر گاه به سجده برگردد (1) و هنوز به سجده نرسيده امام سر بردارد، نمازش صحيح است ولي اگر در هر دو سجده (2) اين اتفاق بيفتد، نماز باطل است (3). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و معلوم شود امام قبلًا سر برداشته است، نمازش صحيح است ولي اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد نمازش (سيستاني: بنا بر احتياط) باطل است. (2) (فاضل:) از يك ركعت .. (3) (زنجاني:) اگر در هر دو سجده يك ركعت اين اتفاق بيفتد، به احتياط واجب نماز را تمام كند و پس از آن دوباره به جا آورد.
مسأله 1474 اگر اشتباهاً سر از ركوع يا سجده بردارد و سهواً يا به خيال اين كه به امام نميرسد، به ركوع يا سجده نرود، نمازش صحيح است (1). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) جماعت و نمازش صحيح است. (زنجاني: هر چند معلوم شود كه اگر برميگشته به امام ميرسيده است.)
مسأله 1475 اگر سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است چنانچه به خيال اين كه سجده اول امام است، به قصد اين كه با امام سجده كند به سجده رود و بفهمد سجده دوم امام بوده (1)، بايد بنا بر احتياط نماز را تمام كند و از سر بخواند. و اگر به خيال اين كه سجده دوم امام است به سجده رود و بفهمد سجده اول امام بوده، احتياط آن است كه نماز را فرادي تمام نمايد اگر چه ميتواند متابعت امام را بكند و به سجده رود و نماز را تمام كند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (اراكي، فاضل:) سجده دوّم او حساب ميشود و اگر به خيال اين كه سجده دوّم امام است به سجده رود و (فاضل: بعد از سر برداشتن از سجده) بفهمد سجده اوّل امام بوده، متابعت از
امام جماعت به حساب ميآيد و بايد بار ديگر با امام به سجده رود و در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه نماز را به جماعت تمام كند و دوباره بخواند.
(گلپايگاني، خوئي، بهجت، سيستاني، تبريزي، صافي، زنجاني، نوري:) سجده دوّم او حساب ميشود (بهجت: و نمازش صحيح است) و اگر به خيال اين كه سجده دوم امام است به سجده رود و بفهمد سجده اوّل امام بوده، بايد به قصد اين كه با امام سجده كند تمام كند و دوباره با امام به سجده رود و در هر دو صورت بهتر آن است كه نماز را به جماعت تمام كند و دو باره بخواند.
(زنجاني:) بايد سجده را به قصد همراهي با امام تمام كند و دوباره با امام به سجده رود، و در هر صورت بنا بر احتياط مستحب پس از تمام كردن نماز با جماعت، آن را دوباره بخواند.
(تبريزي:) بايد به قصد سجده با امام، سجده را تمام كند و دوباره با امام به سجده رود.
(بهجت:) سجده اوّل او خواهد بود و بقيه نماز را با امام ميخواند.
(گلپايگاني، صافي:) در هر دو صورت احتياط واجب آن است ..
(سيستاني:) در هر صورت بهتر آن است ..
مسأله 1476 اگر سهواً پيش از امام به ركوع رود و طوري باشد كه اگر سر بر دارد به مقداري از قرائت امام ميرسد (1)، چنانچه سر بردارد و با امام به ركوع رود نمازش صحيح است (2). (1) (مكارم:) بايد برگردد و قرائت امام را درك كند و با او به ركوع رود و هر گاه ميداند به چيزي از قرائت امام نميرسد، احتياط واجب آن است كه سر بردارد و با امام نماز را تمام كند و نماز را دوباره بخواند. در تمام مواردي كه مأموم بايد برگردد، اگر عمداً برنگردد، نمازش اشكال دارد.
(زنجاني:) بايد برگردد و با امام به ركوع رود و نمازش صحيح است و اگر عمداً برنگردد، نمازش باطل است؛ و احتياط استحبابي آن است كه به نيت فرادي نماز را تمام كند.
(بهجت:) بايد سر بردارد و با امام به ركوع رود و نمازش صحيح است. (2) (گلپايگاني:) و اگر عمداً برنگردد، احتياط واجب آن است كه نماز را به جماعت تمام كند و دوباره بخواند. (اراكي:) و بنا بر احتياط واجب در هر دو ركوع بايد ذكر را بگويد.
(خوئي تبريزي، صافي:) و اگر عمداً برنگردد، نمازش باطل است.
(سيستاني:) و اگر عمداً برنگردد، صحت جماعتش محل اشكال است ولي نمازش صحيح است به تفصيلي كه در مسأله [1423] گذشت.
(فاضل:) و اگر عمداً برنگردد و اين باعث شود كه مقداري از قرائت امام را درك نكند نمازش باطل است و بنا بر احتياط مستحب در هر دو ركوع ذكر را بگويد ليكن احتياط واجب آن است كه در ركوع اوّل يك ذكر صغير بيشتر نگويد.
مسأله 1477 اگر سهواً پيش از امام به ركوع رود و طوري باشد كه اگر برگردد به چيزي از قرائت امام نميرسد (1)، واجب است سر بردارد (2) و با امام نماز را تمام كند
و نمازش صحيح است (اگر چه احوط استحبابي در اين صورت اعاده نماز است (3)) و اگر سر برندارد تا امام برسد نمازش صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه اراكي نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) در صورتي كه صبر كند تا امام به او برسد نمازش صحيح است و اگر به قصد اين كه با امام نماز بخواند، سر بردارد و با امام به ركوع رود احتياط مستحب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره به جا آورد.
(خوئي، تبريزي:) اگر به قصد اين كه با امام نماز بخواند، سر بردارد و با امام به ركوع رود جماعت و نمازش صحيح است و اگر عمداً برنگردد، نمازش صحيح است و منفرد ميشود.
(سيستاني:) لازم است ذكر ركوع را بگويد، و اگر گفتن ذكر موجب ترك متابعت امام در ركوع شود سر بردارد و با امام به ركوع رود و جماعت و نمازش صحيح است، و اگر عمداً برنگردد، صحت جماعتش محل اشكال است ولي نمازش صحيح است به تفصيلي كه در مسأله [1423] گذشت.
(فاضل:) به احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به او برسد و نمازش صحيح است. (2) (بهجت:) بايد سر بردارد .. (نوري:) احتياط واجب آن است كه سر بردارد .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: نوري و بهجت نيست] (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1476.
(زنجاني:) مسأله اگر سهواً پيش از امام به ركوع رود و طوري باشد كه اگر سر بردارد به چيزي از قرائت امام نميرسد اگر به قصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام به ركوع رود جماعت و نمازش صحيح است و اگر عمداً برنگردد، نمازش فرادي ميشود؛ و در هر دو صورت، بنا بر احتياط مستحب، پس از تمام شدن نماز، آن را دوباره بخواند.
مسأله 1478 اگر (1) پيش از امام به سجده رود، واجب است كه سر بردارد و با امام به سجده رود و نمازش صحيح است اگر چه احتياط استحبابي در اين صورت اعاده نماز است. و اگر برنداشت نمازش صحيح است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (اراكي:) اگر سهواً ..
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر سهواً پيش از امام به سجده رود، اگر به قصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام به سجده رود، جماعت و نمازش صحيح است و اگر عمداً برنگردد نمازش صحيح و منفرد ميگردد.
(سيستاني:) لازم است ذكر سجود را بگويد و ..
(زنجاني:) اگر عمداً برنگردد نمازش فرادي ميگردد.
(سيستاني:) اگر عمداً برنگردد صحت جماعتش محل اشكال است ولي نمازش به تفصيلي كه در مسأله [1423] گذشت صحيح است.
(گلپايگاني، فاضل، صافي:) مسأله اگر سهواً پيش از امام به سجده رود، در صورتي كه صبر كند تا امام به او برسد، نمازش صحيح است (گلپايگاني، صافي: و اگر به قصد اين كه با
امام نماز بخواند، سر بردارد و با امام به سجده رود، احتياط مستحب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره به جا آورد).
(بهجت:) مسأله اگر پيش از امام سهواً به سجده رود، بايد سر بردارد و با امام به سجده رود و اگر برنداشت، نمازش صحيح است.
(نوري:) اگر پيش از امام به سجده رود، احتياط واجب آن است كه سر بردارد ..
مسأله 1479 اگر امام در ركعتي كه قنوت ندارد اشتباهاً قنوت بخواند، يا در ركعتي كه تشهد ندارد اشتباهاً مشغول خواندن تشهد شود مأموم نبايد قنوت و تشهد را بخواند ولي نميتواند پيش از امام به ركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد بلكه بايد صبر كند (1) تا قنوت و تشهد امام تمام شود و بقيه نماز را با او بخواند. (1) (فاضل، مكارم:) بايد با علامت و اشارهاي به او حالي كند و اگر نشد، صبر كند ..
(بهجت:) مسأله 1201 در تحقق جماعت، فقط كافي است كه مأموم نيّت اقتدا داشته باشد و نيّت امامت براي امام، معتبر نيست. و بدون نيّت او، جماعت از طرفين محقق ميشود و احكام آن، از قبيل متابعت و شك، جاري است. امّا در استحقاق ثواب جماعت براي امام بدون نيّت، تأمّل است و در اين صورت، أحوط براي امام اين است كه احكام جماعت را بر اين نماز جاري نكند.
(بهجت:) مسأله 1202 صاحب مسجد و امام راتِب (امامي كه براي امامت آن مسجد معيّن شده) و صاحب منزل يا مستأجر آن در صورت واجد شرايط بودن از ديگران در امامت براي جماعت مقدّم هستند و مستحب است كسي را كه فقيهتر يا قرائتش از ديگران بهتر، يا مسنّتر يا هاشمي است، امام جماعت قرار دهند.
(بهجت:) مسأله 1203 امام جماعت بايد يك نفر باشد ولي اگر در بين نماز براي امام حادثهاي پيش آمد؛ مثل مُردن، بيهوشي، ديوانگي، حدث، مرض، جاري شدن خون از بيني، احتياج به قضاي حاجت و همين طور است اگر امام متوجّه شود كه طهارت نداشته و يا نماز او شكسته بوده است؛ امام يا مأمومين ميتوانند ديگري را امام قرار دهند، خواه آن فرد از اعضاي جماعت باشد و يا كسي باشد كه ابتداءً ميخواهد نماز بخواند.
مسأله 1480 اگر ماموم يك مرد باشد، مستحب است طرف راست امام بايستد و اگر يك زن باشد (1) (مستحب است (2) در طرف راست امام طوري بايستد كه جاي سجدهاش مساوي زانو يا قدم امام باشد (3)) و اگر يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند مستحب است مرد طرف راست امام و باقي پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد يا چند زن
باشند مستحب است پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد و چند زن باشند مستحب است مردها عقب امام و زنها پشت مردها بايستند. اين مسأله در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (سيستاني:) باز هم مستحب است كه در طرف راست امام بايستد ولي بايد از او عقبتر بايستد، لا اقلّ به مقداري كه جاي سجده او مساوي جاي دو زانوي امام در حال سجده باشد و اگر يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند، مستحب است مرد طرف راست امام بايستد و يك زن يا چند زن پشت سر امام بايستند، و اگر چند مرد و يك يا چند زن باشند، مستحب است مردها، عقب امام و زنها پشت مردها بايستند. (2) (مكارم:) مستحب است امور زير به اميد ثواب الهي در جماعت رعايت شود: اگر مأموم يك مرد است، در طرف راست امام، يا كمي عقبتر از او بايستد و اگر يك زن است .. (3) [در رساله آيت اللّه بهجت، به جاي قسمت داخل پرانتز آمده است: مستحب است پشت سر امام بايستد (خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله بنا بر احتياط واجب اگر مأموم يك مرد باشد، (خوئي، زنجاني: قدري عقبتر) طرف راست امام بايستد و اگر يك يا چند زن باشد، پشت سر امام بايستد و اگر يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند، مرد طرف راست امام (خوئي، زنجاني: قدري عقبتر) بايستد و يك يا چند زن پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد و يك يا چند زن باشند، مردها عقب امام و زنها پشت مردها بايستند.
(زنجاني:) بنا بر احتياط ..
(صافي:) مسأله اگر مأموم يك مرد باشد، بنا بر احتياط واجب طرف راست امام قدري عقبتر بايستد. و اگر يك زن باشد، مستحب است در طرف راست امام طوري بايستد كه جاي سجدهاش مساوي زانو يا قدم امام باشد. و اگر يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند، مستحب است مرد طرف راست امام و باقي پشت سر امام بايستند. و اگر چند مرد يا چند زن باشند مستحب است پشت سر امام بايستند. و اگر چند مرد و چند زن باشند مردان پشت سر امام، و زنان پشت سر مردان بايستند.
مسأله 1481 اگر امام و مأموم هر دو زن باشند احتياط آن است كه امام كمي جلوتر بايستد (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (اراكي، صافي، زنجاني:) بهتر است كه رديف يكديگر بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد.
(خوئي، سيستاني:) احتياط واجب آن است كه همه رديف يكديگر بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد. (مكارم:) در يك صف ميايستند ولي امام كمي جلوتر ميايستد.
(بهجت:) بدون تقدّم امام بر مأموم كنار هم ميايستند.
(تبريزي:) واجب است بنا بر احتياط رديف يكديگر بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد.
(گلپايگاني:) مسأله در نماز ميت كه امامت زن بر زنان جايز است بهتر است كه رديف يكديگر بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد.
مسأله 1482 مستحب است امام در وسط صف بايستد و اهل علم و كمال و تقوي در صف اول بايستند.
مسأله 1483 مستحب است صفهاي جماعت منظم باشد (1) و بين كساني كه در يك صف ايستادهاند فاصله نباشد و شانه آنان رديف يكديگر باشد. (1) (زنجاني:) منظم و نزديك يكديگر باشد .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1484 مستحب است بعد از گفتن (1) «قَد قَامَتِ الصَّلاةُ» مأمومين برخيزند. (1) (اراكي:) مستحب است هنگام گفتن .. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1485 مستحب است امام جماعت حال مأمومي را كه از ديگران ضعيفتر است رعايت كند (1) و عجله نكند تا افراد ضعيف به او برسند و نيز مستحب است قنوت و ركوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همه كساني كه به او اقتدا كردهاند مايلند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، خوئي، اراكي، سيستاني، تبريزي، صافي، زنجاني:) و قنوت و ركوع و سجود را طول ندهد (زنجاني: و نيز عجله نكند تا ضعيفترين شخص به او برسد) مگر بداند همه كساني كه به او اقتدا كردهاند، مايلند.
مسأله 1486 مستحب است امام جماعت در حمد و سوره و ذكرهايي كه بلند ميخواند صداي خود را به قدري بلند كند كه ديگران بشنوند ولي بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند.
مسأله 1487 اگر امام در ركوع بفهمد كسي تازه رسيده و ميخواهد اقتدا كند مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد و بعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگري هم براي اقتدا وارد شده است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(بهجت:) مسأله 1208 مستحبّ مؤكد است كه امام بعد از نماز خود بنشيند تا همه مأمومين از نماز فارغ شوند.
مسأله 1488 اگر در صفهاي جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد (1). (1) (بهجت:) [و] راه دادن افرادي كه از كمال عقل برخوردار نيستند، مثل طفل، ديوانه و ابله در صف اوّل و به خصوص نزديك امام و يا در جايي كه گمان ميرود موجب فساد نماز ديگران شود، مكروه است.
(مكارم:) مسأله شايسته است به اميد ثواب از امور زير بپرهيزند: (1) اگر در صفهاي جماعت جا باشد، نمازگزار تنها نايستد. (2) مأموم ذكرهاي نماز را طوري نگويد كه امام بشنود. (3) مسافري كه نماز ظهر و عصر و عشا را شكسته ميخواند، براي كساني كه مسافر نيستند، امامت نكند. هم چنين كسي كه مسافر است، به شخص حاضر اقتدا نكند (البتّه منظور از كراهت در اينجا كمتر بودن ثواب است و گر نه نماز جماعت در هر صورت ثواب دارد).
مسأله 1489 مكروه است مأموم ذكرهاي نماز را طوري بگويد كه امام بشنود. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1488.
مسأله 1490 مسافري كه نماز ظهر و عصر و عشا را دو ركعت ميخواند مكروه است در اين نمازها به كسي كه مسافر نيست اقتدا كند (1) و كسي كه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد (2). (1) (زنجاني:) مكروه است در اين نمازها به شخص غير مسافر اقتدا كند، هم چنين شخص غير مسافر در اين نمازها، مكروه است به مسافر اقتدا نمايد و در هر دو صورت بهتر است فرادي بخواند. (2) (فاضل:) يعني ثواب كمتري دارد، هر چند نماز جماعت افضل از نماز فرادي است.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1488.
(بهجت:) مسأله اقتداي مسافر به غير مسافر و هم چنين بر عكس مكروه است و كراهت در اين موارد، به معناي كم شدن ثواب جماعت است.
(بهجت:) مسأله 1211 در صورتي كه جماعت برپا شد و «قد قامت الصلاة» گفته شود، خواندن نافله براي مأموم مكروه است و بنا بر اقرب، اين كراهت قبل از «قد قامت الصّلاة» نيز هست، در صورتي كه بداند به اوّل جماعت نميرسد.
س 551: امام جماعت در نماز بايد چه نيتي بكند؟ آيا نيت جماعت بايد بكند يا نيت فرادي؟
ج: اگر بخواهد فضيلت نماز جماعت را درك كند، بايد قصد امامت و جماعت كند، و اگر بدون قصد امامت نماز، مشغول آن شود، نماز وي و اقتداي ديگران به او اشكال ندارد.
س 552: در اماكن نظامي هنگام برپائي نماز جماعت كه در وقت اداري است، تعدادي از نظاميان به خاطر شرايط كاري در آن شركت نميكنند، با آن كه انجام آن كارها بعد از وقت اداري و يا در روز بعد ممكن است. آيا اين عمل سبك شمردن نماز است؟
ج: بهتر است براي درك فضيلت نماز اول وقت و جماعت، كارهاي اداري به گونهاي تنظيم شود كه آنها بتوانند اين فريضه الهي را به صورت جماعت و در كمترين مدت بخوانند.
س 553: نظر جناب عالي در باره انجام كارهاي مستحبي مثل نماز مستحب يا دعاي توسل و يا ساير دعاهاي طولاني كه قبل يا بعد از نماز جماعت و يا در اثناي آن در نماز خانه ادارات دولتي برگزار ميشودو بيشتر از نماز جماعت طول ميكشد، چيست؟
ج: دعاها و اعمال مستحبي زائد بر فريضه الهي نماز جماعت كه از شعائر اسلامي است، اگر منجر به تضييع وقت اداري و تأخير در انجام كارهاي واجب شود، اشكال دارد.
س س 554: آيا اقامه نماز جماعت دوم در نزديكي مكاني كه نماز جماعت در آن جا با حضور تعداد زيادي از نمازگزاران اقامه ميشود، و صداي اذان و اقامه آن شنيده ميشود، صحيح است؟
ج: اقامه نماز جماعت دوم اشكال ندارد، ولي مناسب است كه مؤمنين در يك مكان اجتماع كرده و همگي در يك نماز جماعت شركت كنند تا بر عظمت مراسم ديني نماز جماعت افزوده شود.
س 555: بعضي از اشخاص هنگام برپايي نماز جماعت، اقدام به خواندن نماز فرادي ميكنند، اين كار چه حكمي دارد؟
ج: اين عمل اگر تضعيف نماز جماعت و اهانت و بي احترامي به امام جماعتي كه مردم اعتماد به عدالت او دارند، محسوب شود، جايز نيست.
س 556: در محلهاي چند مسجد وجود دارد كه در همه آنها نماز جماعت اقامه ميشود، خانهاي بين دو مسجد واقع شده كه فاصله آن از يك مسجد ده خانه و از ديگري دو خانه است، در اين خانه هم نماز جماعت اقامه ميشود، اين نماز جماعت چه حكمي دارد؟
ج: سزاوار است كه اقامه نماز جماعت وسيله وحدت و انس باشد، نه اين كه باعث ايجاد جو اختلاف و تفرقه گردد، در هر صورت اقامه نماز جماعت در خانه مجاور مسجد، اگر باعث اختلاف و پراكندگي نگردد، اشكال ندارد.
س 557: آيا جايز است شخصي بدون اجازه امام جماعت راتب مسجد كه مورد تأييد مركز اداره امور مساجد است، در آن مسجد نماز جماعت اقامه كند؟
ج: اقامه نماز جماعت متوقف بر اجازه امام جماعت راتب مسجد نيست، ولي بهتر است كسي مزاحم امام جماعت راتب مسجد هنگام حضور وي در آن مسجد براي اقامه نماز جماعت نشود، و حتي اگر ايجاد مزاحمت براي او موجب برانگيخته شدن فتنه و مانند آن شود، حرام است.
س 558: اگر گاهي امام جماعت سخني بگويد و يا مزاحي كند كه خوشايند و مناسب شأن عالم ديني نباشد، آيا با اين كار از عدالت ساقط ميشود؟
ج: اگر مخالف شرع نباشد، ضرري به عدالت نميزند.
س 559: آيا اقتدا به امام جماعت بدون شناخت واقعي او جايز است؟
ج: اگر عدالت او نزد مأموم به هر طريقي ثابت باشد، اقتدا به او جايز و نماز جماعت صحيح است.
س 560: اگر شخصي اعتقاد به عدالت و تقواي فردي داشته باشد و در همان زمان معتقد باشد كه شخص مزبور در مواردي به او ظلم كرده است، آيا ميتواند او را به طور كلي عادل بداند؟
ج: تا براي او احراز نشود كه عمل آن امام جماعت كه او آن را ظلم ميشمارد، با علم و اختيار و بدون مجوز شرعي بوده، مجاز نيست كه حكم به فسق او نمايد.
س 561: آيا اقتدا به امام جماعتي كه ميتواند امر به معروف و نهي از منكر كند، ولي انجام نميدهد، جايز است؟
ج: مجرد ترك امر به معروف و نهي از منكر كه ممكن است بر اثر عذر مقبولي نزد مكلّف باشد، به عدالت ضرر نميزند و مانع اقتدا به او نيست.
س 562: به نظر شما معناي عدالت چيست؟
ج: عدالت عبارت از حالت نفساني است كه باعث ميشود انسان هميشه تقوائي داشته باشد كه مانع از ترك واجبات يا انجام محرمات شرعي است، و براي احراز آن، حسن ظاهر، كافي است.
س 563: ما تعدادي جوان هستيم كه در تكيهها و حسينيهها دور هم جمع ميشويم و هنگام رسيدن وقت نماز فرد عادلي را مقدم كرده و براي نماز به او اقتدا ميكنيم. ولي بعضي از برادران به اين كار اشكال نموده و ميگويند امام راحل «قدس سره» خواندن نماز پشت سر غير عالم ديني را حرام ميداند، وظيفه ما چيست؟
ج: با دسترسي به روحاني، به غير روحاني اقتداء نكنند.
س 564: آيا دو نفر ميتوانند نماز جماعت اقامه كنند؟
ج: اگر مراد تشكيل نماز جماعتي است كه مركب از امام و يك مأموم باشد، اشكال ندارد.
س 565: اگر مأموم در نماز جماعت ظهر و عصر حمد و سوره را براي تمركز ذهن قرائت كند با اين كه بر او واجب نيست، نماز او چه حكمي دارد؟
ج: در نمازي كه بايد آهسته خوانده شود، مثل نماز ظهر و عصر، قرائت براي او جايز نيست حتي اگر براي تمركز ذهن باشد.
س 566: اگر امام جماعت با دوچرخه براي اقامه نماز جماعت برود و همه قوانين عبور و مرور را رعايت كند، چه حكمي دارد؟
ج: اين كار به عدالت و صحت امامت جماعت ضرر نميزند.
س 567: اگر انسان نماز جماعت را به طور كامل درك نكند و به آخر آن برسدو براي درك ثواب آن، تكبيرة الاحرام را گفته و به حالت تجافي بنشيند و تشهد را با امام بخواند و بعد از سلام او برخيزد و ركعت اول را بخواند، آيا اين كار را در تشهد ركعت دوم نمازهاي چهار ركعتي هم ميتواند انجام دهد؟
ج: اين طريق مختص تشهد آخر نماز جماعت و براي درك ثواب جماعت است.
س 568: آيا جايز است امام جماعت براي نماز اجرت بگيرد؟
ج: جايز نيست، مگر آن كه براي مقدمات حضور در جماعت باشد.
س 569: آيا جايز است امام جماعت در يك زمان عهدهدار امامت دو نماز (دو نماز عيد يا هر نمازي) گردد؟
ج: تكرار نماز جماعت براي يك بار به خاطر مأمومين ديگر در نمازهاي يوميه جايز و بلكه مستحب است. ولي جواز آن در نماز عيد مشكل است.
س 570: اگر امام جماعت در ركعت سوم يا چهارم نماز عشاء باشد و مأموم در ركعت دوم، آيا بلند قرائت كردن حمد و سوره بر مأموم واجب است؟
ج: در فرض سؤال واجب است كه حمد و سوره را آهسته بخواند.
س 571: در نماز جماعت بعد از سلام ابتدا آيه صلوات بر پيامبر تلاوت ميشودو نمازگزاران سه مرتبه صلوات بر محمّد و آل محمّد «صلي اللّه عليهم اجمعين» ميفرستند، بعد از آن سه بار تكبير ميگويند و سپس شعارهاي سياسي به صورت دعا و برائت توسط مؤمنين با صداي بلند داده ميشود، آيا اين كار اشكال دارد؟
ج: قرائت آيه و ذكر صلوات بر پيامبر و آل او «صلي اللّه عليهم اجمعين» نه تنها اشكال ندارد بلكه مطلوب بوده و ثواب دارد، و مواظبت بر شعارهاي اسلامي و شعار انقلاب اسلامي (تكبير و ملحقات آن) كه يادآور رسالت و اهداف بلند انقلاب اسلامي است، هم مطلوب است.
س 572: اگر شخصي در ركعت دوم نماز جماعت به مسجد برسد و بر اثر جهل به مسأله، تشهد و قنوت را كه بايد در ركعت بعد به جا آورد، انجام ندهد، آيا نماز وي صحيح است؟
ج: نماز صحيح است. ولي قضاي تشهد و دو سجده سهو، براي ترك تشهد بر او واجب است.
س 573: آيا رضايت كسي كه در نماز به او اقتدا ميشود، شرط است؟ آيا اقتدا به مأموم صحيح است؟
ج: رضايت امام جماعت شرط صحت اقتدا نيست، و اقتدا به مأموم تا وقتي كه نمازش را به جماعت ادامه ميدهد، صحيح نيست.
س 574: دو نفر كه يكي امام است و ديگري مأموم، اقامه نماز جماعت كردهاند. شخص سومي به تصور اين كه فرد دوم امام است، به او اقتدا ميكندو بعد از نماز ميفهمد كه وي مأموم بوده نه امام، نماز شخص سوم چه حكمي دارد؟
ج: اقتدا به مأموم صحيح نيست، ولي زماني كه انسان نداند و به او اقتدا كند، اگر در ركوع و سجود به وظيفه نمازگزار منفرد عمل كرده، بدين معني كه ركني را عمداً و يا سهواً كم يا زياد نكرده باشد، نمازش صحيح است.
س 575: كسي كه قصدِ خواندن نماز عشاء را دارد، آيا ميتواند به كسي كه نماز مغرب ميخواند، اقتدا نمايد؟
ج: اشكال ندارد.
س 576: آيا عدم رعايت ارتفاع محل نماز امام نسبت به مأمومين، موجب بطلان نماز آنها ميشود يا خير؟
ج: اگر بلندي جايگاه امام نسبت به جايگاه مأمومين، بيشتر از حدي باشد كه شرعاً مجاز است، موجب بطلان نماز جماعت است.
س 577: اگر يكي از صفهاي نماز جماعت به طور كامل از افرادي تشكيل شده باشد كه نمازشان قصراست و نماز همه افراد صف بعدي تمام باشد، اگر افراد صف جلو بعد از خواندن دو ركعت نماز فوراً براي خواندن دو ركعت بعدي اقتدا كنند، آيا نماز كساني كه در صف پشت سر آنها هستند، نسبت به دو ركعت آخر نماز، جماعت باقي ميماند يا فرادي ميشود؟
ج: با اين فرض كه نماز همه افراد صف جلو قصر است، صحت نماز جماعت صفهاي بعدي محل اشكال است. احوط اين است كه صفهاي بعدي، بعد از اين كه افراد صف اول براي سلام نماز نشستند، نماز خود را به صورت فرادي بخوانند.
س 578: اگر مأموم در آخر يكي از دو طرف صف اول نماز ايستاده باشد، آيا ميتواند قبل از مأموميني كه بين او و امام ايستادهاند، وارد نماز جماعت شود؟
ج: اگر مأموميني كه بين او و امام ايستادهاند، بعد از اين كه امام جماعت شروع به نماز كرد، به طور كامل آماده اقتدا نمودن باشند، ميتواند به نيت جماعت وارد نماز شود.
س 579: كسي كه به ركعت سوم نماز جماعت برسد و به خيال اين كه امام در ركعت اول است، چيزي نخواند، آيا اعاده نماز بر او واجب است؟
ج: اگر قبل از ركوع متوجه شود قرائت واجب است، ولي اگر بعد از اين كه داخل ركوع شد متوجه شود، نماز او صحيح است و چيزي بر او واجب نيست؛ هر چند احتياط مستحب اين است كه دو سجده سهو براي ترك سهوي قرائت به جا آورد.
س 580: براي برگزاري نماز جماعت در ادارههاي دولتي و دبيرستانها نياز شديدي به امام جماعت وجود دارد، و چون غير از من عالم ديگري در منطقه وجود ندارد، مجبور هستم يك نماز را در مكانهاي مختلف براي سه يا چهار بار به عنوان امام جماعت اقامه كنم و چون همه مراجع نماز جماعت دوم را اجازه ميدهند، آيا در بيشتر از آن نيت نماز قضاي احتياطي جايز است؟
ج: امامت به نيت نماز قضاي احتياطي صحيح نيست.
س 581: يكي از دانشگاهها اقدام به برگزاري نماز جماعت براي كارمندان خود در يكي از ساختمانهاي مربوط به دانشگاه كه در مجاورت يكي از مساجد شهر قرار دارد، كرده است، با توجه به اين كه در همان زمان در آن مسجد نماز جماعت اقامه ميشود، شركت در نماز جماعت دانشگاه چه حكمي دارد؟
ج: شركت در نماز جماعتي كه از نظر مأموم واجد شرايط اقتدا و جماعت است، اشكال ندارد، هر چند نزديك مسجدي باشد كه در همان زمان در آن نماز جماعت برگزار ميشود.
س 582: آيا نماز خواندن پشت سر امام جماعتي كه شغل قضاوت دارد، ولي مجتهد نيست، صحيح است؟
ج: اگر شغل قضاوت او بعد از نصب وي توسط كسي كه صلاحيت نصب را دارد، باشد، مانع اقتدا به او در نماز نيست.
س 583: آيا كسي كه در نماز مسافر مقلد امام خميني «قدس سره» است، ميتواند به امام جماعتي كه در آن مساله مقلد مرجع ديگري است، بخصوص در نماز جمعه، اقتدا نمايد؟
ج: اختلاف در تقليد مانع از صحت اقتدا نيست، ولي اقتدا در نمازي كه طبق فتواي مرجع تقليدِ مأموم، قصر است و طبق فتواي مرجع تقليدِ امام جماعت، تمام است، يا بالعكس صحيح نيست.
س 584: اگر امام جماعت سهواً بعد از تكبيرة الاحرام به ركوع برود، وظيفه مأموم چيست؟
ج: اگر مأموم بعد از داخل شدن در نماز جماعت و پيش از رفتن به ركوع متوجه شود واجب است كه نيت فرادي نموده و حمد و سوره را قرائت كند.
س 585: اگر تعدادي از دانش آموزان غير بالغ مدارس بعد از صف سوم يا چهارم نماز جماعت ايستاده باشندو بعد از آنها تعدادي از افراد مكلّف ايستاده باشند، نماز مكلفين صفهاي بعدي چه حكمي دارد؟
ج: در فرض مذكور اشكال ندارد.
س 586: آيا تيمم بدل از غسل نسبت به امام جماعتي كه معذور است، براي اقامه نماز جماعت كافي است؟
ج: اگر شرعاً معذور باشد، ميتواند با تيمم بدل از غسل، امام جماعت شود و اقتدا به او اشكال ندارد.
س 587: آيا در صحت قرائت بين نماز فرادي و نماز مأموم يا امام تفاوت وجود دارديا اين كه صحت قرائت در هر حال مسأله واحدي است؟
ج: اگر قرائت مكلّف صحيح نباشد و قدرت بر يادگيري هم نداشته باشد، نماز او صحيح است، ولي ديگران نميتوانند به وي اقتدا كنند.
س 588: قرائت بعضي از ائمه جماعات از جهت مخارج حروف صحيح نيست. آيا كسي كه حروف را به طور صحيح از مخارج خود ادا ميكند، ميتواند به آنان اقتدا نمايد؟ عدهاي ميگويند ميتوانيد نماز را به جماعت بخوانيد، ولي بايد بعداً اعاده نماييد، من كه فرصت اعاده ندارم، وظيفهام چيست؟ آيا ميتوانم در نماز جماعت شركت نموده ولي حمد و سوره را آهسته بخوانم؟
ج: اگر قرائت امام از نظر مأموم صحيح نباشد، اقتدا و نماز جماعت او باطل است و اگر نميتواند نماز را اعاده كند، اقتدا نكردن اشكال ندارد، ولي آهسته خواندن در قرائت نمازي كه بايد بلند خوانده شود، براي اظهار اقتدا به امام جماعت صحيح و مجزي نيست.
س 589: عدهاي معتقدند كه قرائت بعضي از ائمه جمعه صحيح نيست، زيرا يا حروف را آن گونه كه هست، ادا نميكنندو يا حركت آنها را طوري تغيير ميدهند كه ديگر آن حرف نيست. آيا اقتدا به آنان بدون اعاده نمازي كه پشت سر آنان خوانده ميشود، صحيح است؟
ج: ملاك صحت قرائت عبارت است از رعايت قواعد زبان عربي و اداء حروف از مخارج آن به طوري كه اهل لسان آن را اداء آن حرف بدانند نه حرف ديگر؛ اگر مأموم قرائت امام را مطابق قواعد و صحيح نداند، نميتواند به او اقتدا كند و در صورت اقتداء، نماز او صحيح نيست و اعاده آن واجب است.
س 590: اگر امام جماعت در اثناي نماز در كيفيت تلفظ كلمه پس از اداي آن شك كندو بعد از فراغت از نماز علم پيدا كند كه در تلفظ آن كلمه اشتباه كرده است، نماز او و مأمومين چه حكمي دارد؟
ج: نماز محكوم به صحت است.
س 591: وظيفه شرعي شخص بخصوص معلم قرآن كريم كه يقين دارد امام جماعت نماز خود را از جهت تجويد غلط ميخواند چيست؟ در حالي كه اين فرد به دليل عدم شركت در نماز جماعت در معرض تهمتهاي زيادي قرار گرفته است.
ج: رعايت محسنات تجويد لازم نيست ولي اگر قرائت امام جماعت از نظر مأموم صحيح نباشد و در نتيجه نماز او را صحيح نداند، نميتواند به او اقتدا كند، لكن شركت ظاهري در نماز جماعت براي يك غرض عقلائي، اشكال ندارد.
س 592: اقتدا به معلولين عزيز براي نماز در موارد زير چه حكمي دارد؟ 1 معلوليني كه فاقد عضوي از اعضاي بدن نيستند ولي به دليل معيوب بودن پا، با تكيه بر عصا و ديوار ميتوانند بايستند. 2 معلوليني كه فاقد بند انگشت دست يا پا و يا انگشتي از دست يا پا هستند. 3 معلوليني كه همه انگشتان دست يا پا و يا هر دو آنها قطع شده است. 4 معلوليني كه قسمتي از يك دست يا پا و يا هر دو را ندارند. 5 معلوليني كه فاقد يكي از اعضاي بدن هستند و به دليل از كار افتادگي دست، براي وضو گرفتن نايب ميگيرند.
ج: به طور كلي اگر استقرار و آرامش در قيام بصورت طبيعي وجود داشته باشد و بتواند آن را در حال قرائت حمد و سوره و ذكرهاي نماز و انجام افعال آن حفظ كند و قدرت بر ركوع و سجده كامل با گذاشتن هفت عضو بدن بر زمين داشته باشد و بتواند وضوي صحيح بگيرد، اقتداي ديگران به او در نماز بعد از احراز ساير شرايط امامت جماعت صحيح است و در غير اين صورت صحيح و مجزي نيست.
س 593: من از طلاب علوم ديني هستم كه دست راستم بر اثر عمل جراحي قطع شده است. به تازگي متوجه شدهام كه امام خميني «قدس سره» امامت فرد ناقص براي كامل را جايز نميداند. بنا بر اين خواهشمندم حكم نمازهاي مأموميني را كه تا به حال امام جماعت آنان بودهام، بيان فرمائيد.
ج: نماز مأمومين كه در گذشته بر اثر جهل به حكم شرعي به شما اقتدا كردهاند، محكوم به صحت است و اعاده و قضا بر آنان واجب نيست.
س 594: من از طلاب علوم ديني هستم كه در جريان جنگ تحميلي بر جمهوري اسلامي ايران از ناحيه انگشتان هر دو پا مجروح شدمكه البته انگشت شست پاهايم كاملًا سالم است، در حال حاضر امام جماعت يكي از حسينيهها هستم، آيا اين كار اشكال شرعي دارد؟ لطفاً آن را بيان فرمائيد.
ج: با فرض سالم بودن انگشتان شست پا و در نتيجه توانائي گذاشتن آنها بر زمين هنگام سجده، امام جماعت بودن شما از اين جهت اشكال ندارد.
س 595: آيا شارع مقدس زنان را همانند مردان به شركت در نماز جماعت مساجد يا نماز جمعه تشويق فرمودهيا اين كه نماز خواندن آنها در خانه بهتر است؟
ج: شركت زنان در نماز جمعه و جماعت اشكال ندارد و ثواب جماعت دارد.
س 596: در چه صورتي زن ميتواند امام جماعت شود؟
ج: امامت زن در نماز جماعت فقط براي زنان جايز است.
س 597: شركت زنان (مانند مردان) در نماز جماعت از جهت استحباب و كراهت چه حكمي دارد؟ شركت آنها در صورتي كه پشت سر مردان بايستند چه حكمي دارد؟ آيا در حالي كه پشت سر مردان براي نماز جماعت ايستادهاند، احتياج به پرده و ساتر است؟ اگر در نماز كنار مردان بايستند، از جهت حائل چه حكمي دارد؟ با توجه به اين كه پشت پرده بودن زنان هنگام نماز جماعت و سخنرانيها و مراسم ديگر، موجب تحقير و اهانت به آنها ميشود.
ج: حضور و شركت زنان در نماز جماعت اشكال ندارد، و اگر پشت سر مردان بايستند، احتياجي به حائل و پرده نيست، ولي اگر در كنار مردان بايستند سزاوار است كه حائلي بين آنها باشد تا كراهت كنار هم ايستادن مردان و زنان در نماز برطرف شود، و اين كه وجود حائل بين زنان و مردان در نماز موجب تحقير و توهين به شأن و كرامت زنان ميشود، توهم و خيالي بيش نيست و اساسي ندارد، بعلاوه دخالت دادن نظرات شخصي در فقه صحيح نيست.
س 598: كيفيت اتصال و عدم اتصال صفوف زنان و مردان در نماز در صورت نبودن پرده و حائل چگونه است؟
ج: زنان ميتوانند پشت سر مردان بدون فاصله بايستند.
س 599: آيا نماز جماعت پشت سر اهل سنت جايز است؟
ج: نماز جماعت براي حفظ وحدت اسلامي، جايز و صحيح است.
س 600: محل كار من در يكي مناطق كردنشين است كه اكثر ائمه جمعه و جماعات آنجا از اهل سنت هستند، اقتدا به آنها چه حكمي داردو آيا غيبت آنها جايز است؟
ج: مشاركت با آنان در نماز جمعه و جماعتشان از جهت حفظ وحدت اشكال ندارد، و از غيبت بايد پرهيز شود.
س 601: در مكانهاي مشاركت و رفت و آمد با برادران اهل سنت، هنگام شركت در نمازهاي روزانه، در بعضي از موارد مانند آنان عمل ميكنيم، مثل نماز بصورت تكتف و عدم رعايت وقت و سجده بر فرش، آيا اين نمازها احتياج به اعاده دارند؟
ج: اگر حفظ وحدت مقتضي انجام آن كارها باشد، نماز صحيح و مجزي است، حتي اگر سجده بر فرش و مانند آن باشد، ولي تكتف در نماز جايز نيست، مگر اين كه ضرورت آن را اقتضا كند.
س 602: در مكه و مدينه به استناد فتواي امام خميني «قدس سره» نماز جماعت را با برادران اهل سنت ميخوانيمو گاهي براي درك فضيلت نماز در مسجد مثل اداء نماز عصر يا عشاء بعد از نماز ظهر و مغرب آن را به صورت فرادي در مساجد اهل سنت بدون مهر و با سجده بر فرش به جا ميآوريم، اين نمازها چه حكمي دارد؟
ج: نماز در فرض مذكور محكوم به صحت است.
س 603: مشاركت ما شيعيان در نماز جماعت مساجد كشورهاي ديگر با برادران اهل سنت كه دست بسته نماز ميخوانند، چگونه است؟ آيا تبعيت از آنان در تكتف بر ما واجب است يا آن كه بايد نماز را بدون تكتف بخوانيم؟
ج: اقتدا به اهل سنت، براي رعايت وحدت جايز است و نماز خواندن با آنها صحيح و مجزي است، ولي تكتف واجب نيست و بلكه جايز نيست، مگر در صورتي كه ضرورتي آن را اقتضا كند.
س 604: هنگام شركت در نماز جماعت با برادران اهل سنت، چسباندن انگشتان كوچك پا در حال قيام به انگشتان پاهاي دو نفري كه در دو طرف نمازگزار ايستادهچنانچه آنان ملتزم هستند چه حكمي دارد؟
ج: اين كار واجب نيست، ولي انجام آن به صحت نماز ضرر نميرساند.
س 605: برادران اهل سنت در ايام حج يا غير آن، نماز مغرب را قبل از اذان مغرب ميخوانند، آيا براي ما اقتدا به آنان و اكتفا به آن نماز صحيح است؟
ج: معلوم نيست كه آنان نماز را قبل از وقت بخوانند، ولي اگر مكلّف دخول وقت را احراز نكند، نميتواند داخل شود، مگر آن كه رعايت وحدت آن را اقتضا كند كه در اين صورت شركت در نماز جماعت آنان و اكتفا به آن اشكال ندارد.
مسأله 1491 نماز آيات كه دستور آن بعداً گفته خواهد شد به واسطه چهار چيز (1) واجب ميشود: اول: گرفتن خورشيد. دوم: گرفتن ماه، اگر چه مقدار كمي از آنها گرفته شود و كسي هم از آن نترسد. سوم: زلزله، اگر چه كسي هم نترسد. چهارم: رعد و برق و بادهاي سياه و سرخ (2) و مانند اينها (3) در صورتي كه بيشتر مردم بترسند (4) كه بنا بر احتياط واجب بايد براي اينها هم نماز آيات بخوانند (5). (1) (سيستاني:) سه چيز .. (2) (بهجت:) و صيحه ترسناك و مانند اينها از چيزهايي كه از آيات آسماني و زميني بوده و موجب ترس بيشتر مردم ميشود بنا بر أظهر. (3) (گلپايگاني:) در صورتي كه به آنها آيت، صدق كند، اگر چه كسي هم نترسد.
(خوئي، تبريزي، صافي:) از آيات آسماني .. (4) (اراكي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(خوئي، تبريزي:) و امّا در حوادث زميني مانند فرو رفتن آب دريا و افتادن كوه كه موجب ترس اكثر مردم شود بنا بر احتياط واجب نماز آيات ترك نشود.
(تبريزي:) بنا بر احتياط نماز آيات خوانده شود ولي بعيد نيست كه در حوادث زميني كه زلزله نباشد، نماز آيات واجب نباشد.
(فاضل، نوري:) [و] بنا بر احتياط واجب در حوادث وحشتناك زميني مانند شكافته شدن و فرو رفتن زمين در صورتي كه بيشتر مردم بترسند، بايد نماز آيات بخوانند.
(صافي:) و در حوادث زميني نيز كه موجب ترس بيشتر مردم ميشود، احتياط واجب خواندن نماز است.
(سيستاني:) سوّم: زلزله بنا بر احتياط واجب، اگر چه كسي هم نترسد. و امّا در رعد و برق و بادهاي سياه و سرخ و مانند اينها از آيات آسماني در صورتي كه بيشتر مردم بترسند و هم چنين در حوادث زميني مانند فرو رفتن زمين و افتادن كوه كه موجب ترس اكثر مردم شود، بنا بر احتياط مستحب نماز آيات ترك نشود. (5) (مكارم:) چهارم: صاعقه و بادهاي سياه و سرخ و هر گونه حوادث خوفناك آسماني در صورتي كه بيشتر مردم بترسند، بلكه براي حوادث خوفناك زميني نيز اگر موجب وحشت بيشتر مردم شود، احتياط واجب آن است كه نماز آيات بخوانند.
مسأله 1492 اگر از چيزهايي كه نماز آيات براي آنها واجب است بيشتر از يكي اتفاق بيفتد، انسان بايد براي هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند، (1) مثلًا اگر خورشيد بگيرد و زلزله هم بشود، بايد دو نماز آيات بخواند. (1) (مكارم:) مثل اين كه چند بار زلزله شود يا گرفتن خورشيد با زلزله همراه گردد. امّا اگر در بين نماز آيات اين امور واقع شود، همان يك نماز آيات كافي است.
(فاضل:) مثلًا اگر دو بار زلزله بشود بايد دو نماز آيات بخواند. و همين طور اگر دو تا از آنها اتفاق بيفتد يعني هم خورشيد بگيرد و هم زلزله شود.
مسأله 1493 كسي كه چند نماز آيات بر او واجب است، اگر همه آنها براي يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلًا سه مرتبه خورشيد گرفته و نماز آنها را نخوانده است (1)، موقعي كه قضاي آنها را ميخواند، لازم نيست معين كند كه براي كدام دفعه آنها باشد (2) و هم چنين است اگر چند نماز براي رعد و برق و بادهاي سياه و سرخ و مانند اينها بر او واجب شده باشد، ولي اگر براي آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله، يا براي دو تاي اينها نمازهايي بر او واجب شده باشد بنا بر احتياط واجب، بايد موقع نيت، معين كند نماز آياتي را كه ميخواند براي كدام يك آنها است (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (نوري:) يا براي چند چيز باشد مثلًا براي آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله نمازهايي بر او واجب شده باشد .. (2) (نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (صافي:) اگر موقع نيت معين كند نماز آياتي را كه ميخواند براي كدام يك آنها است موافق با احتياط عمل كرده است.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله كسي كه قضاي چند نماز آيات بر او واجب است؛ چه همه آنها براي يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلًا سه مرتبه خورشيد گرفته و نماز آنها را نخوانده است، چه براي چند چيز باشد مثلًا براي آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله نمازهايي بر او واجب شده باشد، موقعي كه قضاي آنها را ميخواند لازم نيست معيّن كند كه براي كداميك آنها ميباشد.
(زنجاني:) مسأله كسي كه چند نماز آيات بر او واجب است، اگر آن نمازهاي آيات احكام
يكسان داشته باشند، مانند: قضاي نمازهايي كه براي خورشيد گرفتگيهاي متعدد خوانده ميشود لازم نيست كه در نيّت معين كند كه براي كدام يك نماز ميخواند و اگر نمازهايي بر عهده كسي باشد كه احكام متفاوتي داشته باشد؛ مثلًا يكي قضاي خورشيد گرفتگي باشد كه لازم نيست فوراً به جا آورده شود، و يكي براي زلزله است كه فوريت دارد؛ يا يكي ادا و ديگري قضا باشد، بايد موقع نيت معين كند كه نماز آياتي كه ميخواند براي كدام يك از آنها است.
(مكارم:) مسأله لازم نيست تعيين كند نمازي كه ميخواند، براي كداميك از اين حوادث است كه رخ داده، همين اندازه كه نيّت آن چه بر او واجب است بكند، كافي است.
مسأله 1494 چيزهايي كه نماز آيات براي آنها واجب است، (1) در هر شهري اتفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاي ديگر واجب نيست (2)، ولي اگر مكان آنها به قدري نزديك باشد كه با آن شهر يكي حساب شود، نماز آيات بر آنها هم واجب است. (1) (خوئي، مكارم، سيستاني، بهجت، زنجاني:) در هر جايي اتفاق بيفتد (سيستاني: و احساس شود) فقط مردم همان جا بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاي ديگر واجب نيست (بهجت: اگر چه از توابع يكديگر و به يك اسم معروف باشند). (2) (تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(نوري:) در هر شهري يا نقطه ديگري اتفاق بيفتد، مردم همان شهر و آن نقطه بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاي ديگر واجب نيست. [پايان مسأله]
مسأله 1495 از وقتي كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن ميكند انسان بايد نماز آيات را بخواند (1) و بنا بر احتياط واجب (2) بايد (3) به قدري تأخير نيندازد كه شروع به باز شدن كند. (1) (فاضل:) و بنا بر أقوي وقت آن تا زماني است كه همه آن باز نشده باشد ..
(نوري:) و بنا بر احتياط واجب بايد از وقتي كه شروع به باز شدن ميكند تأخير نيندازد. (2) (اراكي:) بنا بر احتياط مستحب ..
[عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه بهجت نيست] (3) (خوئي، تبريزي:) بهتر اين است كه ..
(گلپايگاني، صافي:) مسأله از وقتي كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن ميكند، انسان ميتواند نماز آيات را بخواند و بايد به قدري تأخير نيندازد كه تمام قرص باز شود (صافي: بلكه أحوط آن است كه از قبل از شروع در باز شدن تأخير نيندازد).
(سيستاني:) مسأله وقت شروع در نماز آيات براي كسوف و خسوف موقعي است كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن ميكند و تا زماني كه به حالت طبيعي برنگشته ادامه دارد، (اگر چه بهتر آن است كه به قدري تأخير نيندازند كه شروع به باز شدن كند) ولي تمام كردن نماز آيات را ميتوان تا بعد از باز شدن خورشيد يا ماه تأخير انداخت.
(زنجاني:) مسأله وقت اداي نماز آيات در خورشيد يا ماه گرفتگي، از وقتي است كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن ميكند و تا وقتي كه كاملًا باز شود ادامه دارد، لكن بنا بر احتياط مستحب به قدري به تأخير نيندازد كه شروع به باز شدن كند.
(مكارم:) مسأله در موقع گرفتن خورشيد يا ماه، وقت نماز آيات از موقعي است كه شروع به گرفتن كرده و تا زماني كه كاملًا باز نشده ادامه دارد ولي احتياط مستحب آن است كه قبل از شروع به باز شدن نماز را بخواند.
مسأله 1496 اگر خواندن نماز آيات را به قدري تأخير بيندازد كه آفتاب يا ماه شروع به باز شدن كند، بايد نيت ادا و قضا نكند (1) ولي اگر بعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند بايد نيت قضا نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي:) نيّت ادا مانعي ندارد ..
(سيستاني:) نيت ادا مانعي ندارد، ولي بعد از باز شدن تمام آن، نماز قضا ميشود.
(بهجت، فاضل، نوري:) بنا بر احتياط واجب بايد نيّت ادا و قضا نكند ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب نيت ادا و قضا ننمايد؛ و بعد از باز شدن تمام آن، نماز قضا ميشود.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر خواندن نماز آيات را به قدري تأخير بيندازد كه تمام قرص آفتاب يا ماه باز شود و بعد از باز شدن تمام آن نماز بخواند، بايد نيّت قضا نمايد و قبل از باز شدن تمام آن، ادا است.
مسأله 1497 اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه بيشتر از خواندن يك ركعت باشد ولي انسان نماز را نخواند، تا به اندازه خواندن يك ركعت به آخر وقت آن مانده باشد بايد نيت ادا كند (1) بلكه اگر مدت گرفتن آنها به اندازه خواندن يك ركعت هم باشد بنا بر احتياط واجب (2) بايد نماز آيات را بخواند و ادا است. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) تا وقتي كه به اندازه خواندن يك ركعت به وقتِ باز شدن مانده باشد، بايد نيت ادا كند. [پايان مسأله] (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه به اندازه خواندن يك ركعت نماز باشد، نمازي را كه ميخواند ادا است و هم چنين است اگر مدّت گرفتن آنها بيشتر باشد ولي انسان نماز را نخواند تا به اندازه خواندن يك ركعت به باز شدن تمام قرص مانده باشد، ولي اگر مدّت گرفتن ماه يا خورشيد به اندازه خواندن يك ركعت نباشد، بنا بر احتياط نيّت ادا و قضا نكند و به قصد ما في الذّمه نماز را به جا آورد.
(سيستاني:) يا كمتر ..
(سيستاني:) به اندازه خواندن يك ركعت يا كمتر به آخر وقت آن مانده باشد. [پايان مسأله]
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر مدّت گرفتن خورشيد يا ماه به اندازه خواندن يك ركعت نماز يا كمتر باشد، وجوب نماز آيات در اين صورت مبني بر احتياط است و اگر مدّت گرفتن آنها بيشتر باشد ولي انسان نماز را نخواند، تا به اندازه خواندن يك ركعت به آخر وقت آن مانده باشد، در اين صورت نماز آيات واجب و ادا است.
(زنجاني:) مسأله اگر مدّت گرفتن خورشيد يا ماه به اندازه نماز آيات باشد، بايد نماز آيات به جا آورد، و تا زماني كه از گرفتن ماه يا خورشيد به مقدار خواندن يك ركعت وقت باقي است، نماز ادا است و بعد از آن نماز قضا ميشود، و اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه كمتر از نماز آيات باشد، بنا بر احتياط نماز آيات را بخواند و نيت ادا و قضا ننمايد، هر چند بعد از باز شدن خوانده شود.
مسأله 1498 موقعي كه زلزله و رعد و برق و مانند اينها اتفاق ميافتد، انسان بايد (1) فوراً نماز آيات را بخواند (2) و اگر نخواند معصيت كرده (3) و تا آخر عمر بر او واجب است و هر وقت بخواند ادا است. (1) (زنجاني:) مكلف بايد .. (2) (خوئي، زنجاني:) به نحوي كه در نظر مردم تأخير محسوب نشود و اگر (زنجاني: بدون عذر) تأخير كرد، معصيت كرده (زنجاني: و بايد هر چه زودتر بخواند) و بنا بر احتياط وقت خواندن، نيّت ادا و قضا نكند. (3) (مكارم:) و احتياط مستحب آن است كه تا آخر عمر هر وقت توانست بخواند.
(تبريزي:) مسأله در نماز آيات براي زلزله يا رعد و برق و بادهاي سياه و مانند آنها لازم است مكلّف نماز آيات را فوراً بخواند و چنانچه تأخير بيندازد، أحوط آن است كه به قصد ما في الذّمّه بياورد و قصد اداء و قضا نكند.
(سيستاني:) مسأله موقعي كه زلزله ميآيد يا رعد و برق و مانند اينها اتفاق ميافتد و بخواهد احتياط كند اگر وقتشان وسعت داشته باشد لازم نيست نماز آيات را فوراً بخواند و در غير اين صورت مانند زلزله بايد فوراً آن را بخواند به نحوي كه در نظر مردم تأخير محسوب نشود و اگر تأخير كرد، احتياط مستحب آن است كه بعداً بدون نيّت ادا و قضا بخواند.
مسأله 1499 اگر بعد از (1) باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاي نماز آيات را بخواند. ولي اگر بفهمد مقداري از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست (2). (1) (خوئي، سيستاني:) اگر گرفتن آفتاب يا ماه را نداند و بعد از ..
(زنجاني:) اگر هنگام گرفتن خورشيد يا ماه، گرفتن آنها را نداند و بعد از .. (2) (زنجاني:) و كسي كه در موقع گرفتن خورشيد يا ماه نماز آيات را عمداً نخوانده باشد، در صورتي كه تمام ماه يا خورشيد گرفته باشد بنا بر احتياط واجب ميبايد براي قضاي نماز آيات غسل نموده و نماز بخواند و نماز قضا بدون غسل باطل است.
مسأله 1500 اگر عدّهاي بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است چنانچه انسان از
گفته آنان يقين پيدا نكند و نماز آيات نخواند و بعد معلوم شود راست گفتهاند (1)، در صورتي كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد بايد نماز آيات را بخواند (2). و اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بودهاند بايد نماز آيات را بخواند (3) بلكه اگر (4) معلوم شود كه مقداري از آن گرفته احتياط واجب آن است كه نماز آيات را بخواند. (1) (بهجت:) و يا اين كه دو نفر كه عادل بودن آنها معلوم نيست شهادت بدهند و عادل بودن آنها ثابت نشود و انسان نماز آيات نخواند و بعد معلوم شود كه عادل بودهاند .. (2) (گلپايگاني، صافي:) بلكه اگر مقداري از آن هم گرفته باشد، بنا بر احتياط مستحب نماز آيات را بخواند و هم چنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست، بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بودهاند.
(بهجت:) بلكه اگر معلوم شود كه مقداري از آن گرفته، احتياط در آن است كه نماز آيات را بخواند. (مكارم:) و گر نه واجب نيست.
(نوري:) ولي اگر مقداري از آن گرفته باشد خواندن نماز آيات بر او واجب نيست و هم چنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بودهاند. (3) (اراكي:) ولي اگر معلوم شود كه مقداري از آن گرفته، در هر دو صورت احتياط مستحب آن است كه نماز آيات را بخواند. (4) (فاضل:) بلكه اگر در هر دو صورت ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) مسأله اگر عدّهاي (خوئي، تبريزي: كه اطمينان به گفتار آنها نباشد،) بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است چنانچه انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان شخصي پيدا نكند (خوئي: و در آن اشخاص شخصي كه ثقه باشد، نباشد) و نماز آيات نخواند و بعد معلوم شود راست گفتهاند، در صورتي كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد (تبريزي، سيستاني: بايد) نماز آيات را بخواند ولي اگر مقداري از آن گرفته باشد، خواندن نماز آيات بر او واجب نيست و هم چنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست، بگويند: خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بودهاند.
(زنجاني:) مسأله اگر عدهاي بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است، چنانچه گفته آنان موجب اطمينان نباشد و نماز آيات نخواند و بعد مطمئن شود راست گفتهاند، در صورتي كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد، بايد نماز آيات بخواند، بلكه اگر مقداري از آن هم گرفته باشد، بنا بر احتياط خواندن نماز آيات بر او واجب است، و هم چنين است اگر يك نفر كه عادل بودن او معلوم نيست بگويد: خورشيد يا ماه گرفته و گفته او موجب اطمينان نشود و بعد معلوم شود كه خورشيد گرفته بوده است.
مسأله 1501 اگر انسان به گفته (1) كساني كه از روي قاعده علمي وقت گرفتن خورشيد و ماه را ميدانند، اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته،
بنا بر احتياط واجب (2) بايد نماز آيات را بخواند و نيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه ميگيرد و فلان مقدار طول ميكشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند، بنا بر احتياط واجب (3) بايد به حرف آنان عمل نمايد (4)، مثلًا اگر بگويند آفتاب فلان ساعت شروع به باز شدن ميكند احتياطاً بايد نماز را تا آن وقت تأخير نيندازد (5). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) اگر انسان به گفته منجّمين و .. (2) و (3)- [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: گلپايگاني، فاضل، صافي و سيستاني نيست] (4) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده. (5) (گلپايگاني، صافي:) اگر بگويند آفتاب فلان ساعت باز ميشود بايد نماز را تا آن وقت تأخير نيندازد. (فاضل:) نبايد نماز را تا آن وقت تأخير بيندازد.
(نوري:) احتياطاً بايد نماز را از آن وقت تأخير نيندازد.
(مكارم:) مسأله اگر از گفته منجّمين و اشخاصي كه از اين امور اطّلاع دارند، اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته، بايد نماز آيات را بخواند و نيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه ميگيرد و فلان مقدار طول ميكشد و به گفته آنها اطمينان پيدا كند، بايد وقت را رعايت كند.
(زنجاني:) مسأله انسان از هر راهي اطمينان پيدا كند كه يكي از موجبات نماز آيات به وقوع پيوسته، بايد نماز آيات بخواند، بنا بر اين اگر انسان از گفته كساني كه از روي قاعده علمي ميگويند فلان وقت خورشيد يا ماه گرفته، يا ميگيرد و فلان مقدار طول ميكشد، اطمينان پيدا كند، بايد به حرف آنها عمل نمايد.
مسأله 1502 اگر بفهمد نماز آياتي كه خوانده (1) باطل بوده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (سيستاني:) اگر بفهمد نماز آياتي كه براي آفتاب گرفتگي يا ماه گرفتگي خوانده ..
مسأله 1503 اگر در وقت نماز يوميه، نماز آيات هم بر انسان واجب شود، چنانچه براي هر دو نماز وقت دارد (1)، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد. و اگر وقت يكي از آن دو تنگ باشد (2)، بايد (3) اول آن را بخواند و اگر وقت هر دو تنگ باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند. (1) (زنجاني:) و خواندن هيچ يك از آنها فوريت ندارد .. (2) (زنجاني:) يا خواندن آن فوريت داشته باشد مانند نماز آيات به جهت زلزله .. (3) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست]
مسأله 1504 اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است (1)، چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آن را تمام كند بعد نماز آيات را بخواند (2). و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد، بايد (3) آن را بشكند و اول نماز آيات، بعد نماز يوميه را به جا آورد. (1) (زنجاني:) يا نماز آيات فوري بر عهده اوست ..
(2) (زنجاني:) و الّا بايد آن را بشكند، و اول، نماز آيات، بعد نماز يوميه را به جا آورد. (3) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي و سيستاني نيست]
مسأله 1505 اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است، بايد نماز آيات را رها كند و مشغول نماز يوميه شود و بعد از آن كه نماز را تمام كرد پيش از انجام كاري كه نماز را به هم بزند، بقيه نماز آيات را از همان جا كه رها كرده بخواند.
مسأله 1506 اگر در حال حيض يا نفاس زن، آفتاب يا ماه بگيرد (1) و تا آخر مدتي كه خورشيد يا ماه باز ميشوند در حال حيض يا نفاس باشد نماز آيات بر او واجب نيست (2) و قضا هم ندارد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) يا رعد و برق و مانند اينها اتّفاق بيفتد، نماز آيات بر او واجب نيست و قضا هم ندارد.
(سيستاني:) يا زلزله اتفاق بيفتد، نماز آيات بر او واجب نيست و قضا هم ندارد. (2) (فاضل:) ولي بنا بر احتياط واجب پس از پاك شدن قضا نمايد. و هم چنين اگر زلزله يا ساير آيات پديد آمد، بنا بر احتياط واجب پس از پاك شدن نماز آيات را به جا آورد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله نماز آيات بر حائض و نفساء در حال حيض يا نفاس واجب نيست ولي بعد از پاك شدن بنا بر احتياط لازم بايد (صافي: بنا بر احتياط مستحب آن را) به جا آورد و در گرفتن ماه و خورشيد بنا بر احتياط نيّت ادا و قضا نكند ولي در غير اين دو نيّت ادا كند.
(زنجاني:) مسأله حائض و نفساء، نميتوانند نماز آيات بخوانند و اگر در حال حيض يا نفاس زن، خورشيد يا ماه بگيرد، پس اگر هنگام كسوف يا خسوف خبردار شده است، بنا بر احتياط واجب، بايد قضا نمايد و اگر خبردار نشد و كسوف يا خسوف كلي بود، بنا بر احتياط واجب، قضا دارد و الّا، قضا واجب نيست. و اگر در حال حيض يا نفاس، زلزله يا رعد و برق و مانند اينها اتفاق بيفتد، بنا بر احتياط واجب، بايد بعد از پاك شدن، نماز آيات را بخواند.
مسأله 1507 نماز آيات دو ركعت است و در هر ركعت پنج ركوع دارد و دستور آن است كه (1) انسان بعد از نيت، تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد و تشهد بخواند و سلام هد. (1) (زنجاني:) به چند شكل ميتوان آن را به جا آورد: يكي از شكلهاي آن اين است كه ..
مسأله 1508 در نماز آيات ممكن است انسان (1) بعد از نيت و تكبير و خواندن حمد، آيههاي يك سوره را پنج قسمت كند و يك آيه يا بيشتر (2) از آن را بخواند و به ركوع رود (3) و سر بردارد و بدون اين كه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع
رود و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد، مثلًا به قصد سوره «قُل هو اللّه احد»،ئكمائكمالا «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ» بگويد (4) و به ركوع رود، بعد بايستد و بگويد «قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» دوباره به ركوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد «اللّهُ الصَّمَدُ» باز به ركوع رود و بايستد و بگويد «لَم يَلِد وَ لَم يُولَد» و برود به ركوع باز هم سر بردارد و بگويد «وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» (5) و بعد از آن به ركوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن، دو سجده كند و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد و بعد از سجده دوم تشهد بخواند و نماز را سلام دهد (6). (1) (زنجاني:) شكل ديگر خواندن نماز آيات اين است كه انسان .. (2) (خوئي، گلپايگاني، صافي، زنجاني، تبريزي:) يك آيه يا كمتر يا بيشتر .. (3) (سيستاني:) يك آيه يا بيشتر از آن را بخواند بلكه كمتر از يك آيه را نيز ميتواند بخواند، ولي بايد بنا بر احتياط، جمله تامّه باشد و از اوّل سوره شروع كند و به گفتن «بسم اللّه» اكتفا نكند و سپس به ركوع رود .. (4) (مكارم:) بعد از نيت و تكبير و خواندن حمد، آيههاي يك سوره را پنج قسمت كند و يك قسمت از آن را بخواند و به ركوع رود بعد سر بردارد و قسمت دوّم از همان سوره را (بدون حمد) بخواند و به ركوع رود و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد و بعد به ركوع رود و ركعت دوّم را هم به همين صورت به جا آورد، مثلًا سوره قل هو اللّه أحد را به ترتيب زير تقسيم كند: قبل از ركوع اوّل بسم اللّه الرحمن الرحيم بگويد .. (5) (سيستاني:) مثلًا در سوره فلق اوّل «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ قُل أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ» بگويد و به ركوع رود بعد بايستد و بگويد «مِن شَرِّ ما خَلَقَ» دوباره به ركوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد «وَ مِن شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ» باز به ركوع رود و بايستد و بگويد «وَ مِن شَرِّ النَّفّاثاتِ فِي العُقَدِ» و برود به ركوع باز هم سر بردارد و بگويد «وَ مِن شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» ..
(تبريزي:) مثلًا به قصد سوره «قل هو اللّه أحد»، «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» بگويد و به ركوع رود بعد بايستد و بگويد «اللّهُ الصَّمَدُ» دوباره به ركوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد «لَم يَلِد» باز به ركوع رود و بايستد و بگويد «وَ لَم يُولَد» و برود به ركوع باز هم سر بردارد و بگويد «وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» .. (6) (خوئي، سيستاني، تبريزي، نوري:) و نيز جايز است كه به كمتر از پنج قسمت تقسيم نمايد لكن هر وقت سوره را تمام كرد، لازم است حمد را قبل از ركوع بعدي بخواند (تبريزي: و بنا بر احتياط لازم با بسمله تنها ركوع نكند).
(زنجاني:) [و] شكل ديگر نماز آيات آن است كه سوره را به كمتر از پنج قسمت تقسيم كند، لكن هر وقت سوره را تمام كرد، لازم است حمد را بخواند، و سپس تمام يا بعضي از سوره را به شكلي كه اشاره شد، بخواند و سپس به ركوع رود.
مسأله 1509 اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در ركعت ديگر يك حمد بخواند و سوره را پنج قسمت كند (1) مانعي ندارد (2). (1) (زنجاني:) پنج قسمت يا كمتر كند .. (2) (گلپايگاني، صافي:) اشكال ندارد.
مسأله 1510 چيزهايي كه در نماز يوميه واجب و مستحب است در نماز آيات هم واجب و مستحب ميباشد ولي در نماز آيات مستحب است به جاي اذان و اقامه سه مرتبه به قصد اميد ثواب، بگويند «الصلاة» (1). (1) (بهجت:) و مستحب است نماز آيات را به جماعت بخوانند و در اين صورت، مثل نمازهاي يوميّه، قرائتهاي نماز را امام ميخواند و مستحب است قرائت اين نماز را حتّي در آفتاب گرفتگي بلند بخوانند. (گلپايگاني:) سه مرتبه بگويد: «الصلاة».
(خوئي، تبريزي:) در نماز آيات در صورتي كه با جماعت باشد، مستحب است به جاي اذان و اقامه سه مرتبه بگويند: «الصّلاة» و در غير جماعت چيزي نيست.
(مكارم:) در نماز آيات اذان و اقامه نيست و به جاي آن سه مرتبه به اميد ثواب «الصّلاة» ميگويد.
(سيستاني:) در نماز آيات در صورتي كه با جماعت باشد، ميتوانند رجاءً به جاي اذان و اقامه سه مرتبه بگويند: «الصّلاة» و در غير جماعت چيزي نيست، ولي مشروعيت جماعت در نماز آيات در غير گرفتن ماه و خورشيد ثابت نيست.
(صافي:) در نماز آيات در صورتي كه به جماعت باشد استحباب گفتن سه مرتبه «الصلاة» بعيد نيست.
(زنجاني:) در نماز آيات، اذان و اقامه مشروع نيست بلكه اگر با جماعت بخوانند مستحب است سه مرتبه بگويند: الصلاة.
مسأله 1511 مستحب است بعد از ركوع پنجم و دهم بگويد: «سَمِعَ اللّهُ لِمَن حَمِدَه» و نيز پيش از هر ركوع و بعد از آن تكبير بگويد ولي بعد از ركوع پنجم و دهم، گفتن تكبير مستحب نيست (1). (1) (فاضل:) بعد از ركوع پنجم و دهم، گفتن تكبير به عنوان بعد از ركوع مستحب نيست ولي مستحب است به قصد قبل از سجده تكبير بگويد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله مستحب است پيش از ركوع و بعد از آن تكبير بگويد و بعد از ركوع پنجم و دهم قبل از تكبير «سمع اللّه لمن حمده» نيز بگويد.
(سيستاني:) بعد از ركوع پنجم و دهم، تكبير مستحب نيست بلكه مستحب است بگويد «سمع اللّه لمن حمده».
(مكارم:) مسأله مستحب است در هر ركعت قبل از خم شدن براي سجده «سمع اللّه لمن حمده» و «اللّه أكبر» بگويد و نيز قبل از هر ركوع و بعد از آن تكبير بگويد.
مسأله 1512 مستحب است پيش از ركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم (1) بخواند كافي است. (1) (بهجت:) و يا دو قنوت، پيش از ركوع پنجم و دهم ..
(مكارم:) مسأله مستحب است قبل از ركوع دهم قنوت بخواند.
مسأله 1513 اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش به جايي نرسد نماز باطل است.
(فاضل:) مسأله 1526 چنانچه گمان به عدد ركعات و يا افعال در نماز آيات برايش پيدا شود بايد به گمان عمل نمايد.
مسأله 1514 اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يا در ركوع اول ركعت دوم و فكرش به جايي نرسد، نماز باطل است. ولي اگر (1) مثلًا شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه براي رفتن به سجده خم نشده (2)، بايد ركوعي را كه شك دارد به جا آورده يا نه، به جا آورد. و اگر براي رفتن به سجده خم شده (3)، بايد به شك خود اعتنا نكند. (1) (زنجاني:) ولي اگر بداند در كدام ركعت است و در عدد ركوع شك كند .. (2) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) چنانچه شك او پيش از رسيدن به سجده بوده ..
(سيستاني:) چنانچه شك او پيش از خم شدن براي سجده باشد ..
(بهجت:) چنانچه هنوز به سجده نرفته .. (3) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) ولي اگر به سجده رسيده باشد ..
(بهجت:) اگر به سجده رفته ..
(مكارم:) مسأله اگر در عدد ركوعها شك كند، بنا بر كمتر ميگذارد و اگر از محلّ گذشته يعني وارد سجده شده باشد، اعتنا نميكند.
مسأله 1515 هر يك از ركوعهاي نماز آيات ركن است كه اگر عمداً يا اشتباهاً كم يا زياد شود نماز باطل است. (سيستاني:) مسأله هر يك از ركوعهاي نماز آيات ركن است كه اگر عمداً كم يا زياد شود، نماز باطل است و هم چنين است اگر اشتباهاً كم شود و يا بنا بر احتياط اشتباهاً زياد شود.
(زنجاني:) مسأله اگر يكي از ركوعهاي نماز آيات عمداً يا اشتباهاً كم يا زياد شود، نماز باطل است.
س 711: نماز آيات چيست و علت شرعي وجوب آن كدام است؟
ج: نماز آيات دو ركعت است كه هر ركعت آن پنج ركوع و دو سجده دارد و اسباب شرعي وجوب آن عبارت است از: كسوف خورشيد و خسوف ماه، اگر چه مقدار كمي از آنها گرفته شود؛ زلزله و هر حادثه غير عادي كه باعث ترس بيشتر مردم شود مانند بادهاي سياه يا سرخ و يا زرد كه غير عادي باشند؛ تاريكي شديد، فرو رفتن زمين و ريختن كوه، صيحه آسماني و آتشي كه گاهي در آسمان ظاهر ميشود. در غير از كسوف و خسوف و زلزله، بايد آن حادثه موجب ترس و وحشت بيشتر مردم شود، و حادثهاي كه ترس آور نباشد و يا موجب ترس و وحشت افراد نادري گردد، اعتبار ندارد.
س س 712: نماز آيات چگونه بايد خوانده شود؟
ج: به چند صورت ميتوان آن را به جا آورد: صورت اول: بعد از نيت و تكبيرة الاحرام، حمد و سوره خوانده شود و به ركوع برود، سپس سر از ركوع برداشته و دو باره حمد و سوره را بخواند و به ركوع رود و باز سر از ركوع بردارد و حمد و سوره بخواند و به ركوع رود و سپس سر از ركوع بردارد و همين طور ادامه دهد تا يك ركعت پنج ركوعي كه قبل از هر ركوعي حمد و سوره خوانده است انجام دهد، سپس به سجده رفته و دو سجده نمايد و بعد براي ركعت دوم قيام كند و مانند ركعت اول انجام دهد و دو سجده را به جا آورد و بعد از آن تشهد بخواند و سلام دهد. صورت دوم: بعد از نيت و تكبيرة الاحرام، حمد و يك آيه از سورهاي را قرائت كرده و ركوع كند، سپس سر از ركوع بردارد و آيه ديگري از آن سوره را بخواند و به ركوع رود، و بعد سر از ركوع برداشته و آيه ديگري از همان سوره را قرائت نمايد و همين طور تا ركوع پنجم ادامه دهد تا سورهاي كه پيش از هر ركوع، يك آيه از آن را قرائت كرده، قبل از ركوع آخر تمام شود. سپس ركوع پنجم را به جا آورد و به سجده رود، و پس از اتمام دو سجده، براي ركعت دوم قيام نمايد و حمد و آيهاي از يك سوره را بخواند و به ركوع برود و همين طور مانند ركعت اول ادامه دهد تا تشهد بخواند و سلام دهد و چنانچه بخواهد براي هر ركوعي به يك آيه از سورهاي اكتفا كند، نبايد سوره حمد را بيش از يك مرتبه در اول آن ركعت بخواند. صورت سوم: يكي از ركعتها را به يكي از دو صورت و ركعت ديگر را به نحو ديگر به جا آورد. صورت چهارم: سورهاي را كه آيهاي از آن را در قيام پيش از ركوع اول خوانده، در قيام پيش از ركوع دوم يا سوم يا چهارم تكميل نمايد، كه در اين صورت واجب است بعد از سر برداشتن از ركوع، سوره حمد را در قيام بعدي اعاده نموده و يك سوره يا آيهاي از آن را اگر پيش از ركوع سوم يا چهارم است، قرائت كند، و در اين صورت واجب است كه آن سوره را تا قبل از ركوع پنجم به آخر برساند.
س 713: آيا وجوب نماز آيات اختصاص به كساني دارد كه در شهر وقوع حادثه هستندو يا شامل همه مكلفيني كه از آن مطلع شدهاند هر چند در آن شهر نباشند نيز ميشود؟
ج: وجوب آن مختص كساني است كه در شهر وقوع حادثه هستند و كسي هم كه در شهر متصل به شهري كه حادثه در آن رخ داده، به طوري كه مانند يك شهر محسوب شوند، زندگي ميكند، حكم آنها را دارد.
س 714: اگر شخصي هنگام وقوع زلزله بيهوش باشد و بعد از وقوع آن به هوش آيد، آيا نماز آيات بر او واجب است؟
ج: اگر علم به وقوع زلزله پيدا نكند تا اين كه زمان متصل به وقت وقوع آن بگذرد، خواندن نماز آيات واجب نيست، اگر چه احتياط آن است كه به جا آورد.
س 715: بعد از وقوع زلزله در منطقهاي، غالباً در مدت كمي دهها پس لرزه رخ ميدهد، حكم نماز آيات در اين موارد چيست؟
ج: هر زلزلهاي، چه شديد و چه خفيف، اگر زلزله مستقلي محسوب شود، نماز آيات جداگانهاي دارد.
س 716: اگر مركز زلزله نگاري، وقوع لرزشهاي خفيف زمين را با ذكر تعداد آن در منطقهاي كه ما زندگي ميكنيم، اعلام نمايد، ولي ما اصلًا آنها را احساس نكنيم، آيا در اين حالت نماز آيات بر ما واجب ميشود يا خير؟
ج: اگر هنگام وقوع زلزله و يا در زمان متصل به آن، خودتان آن را احساس نكنيد، نماز آيات بر شما واجب نيست.
مسأله 1516 نماز عيد فطر و قربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است و بايد به جماعت خوانده شود و در زمان ما كه امام عليه السلام غايب است، مستحب ميباشد (1) و احتياط واجب آن است كه آن را به جماعت نخوانند (2)، ولي به قصد رجاء مانع ندارد، و چنانچه وليّ فقيه يا مأذون از طرف او اقامه جماعت نمايد اشكال ندارد. (1) (بهجت:) بنا بر اظهر. [پايان مسأله] (2) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، فاضل، نوري، سيستاني، تبريزي، مكارم، صافي:) ميشود آن را به جماعت يا فرادي خواند. (صافي: ولي احتياط اين است كه به جماعت آن را رجاءً بخواند).
(زنجاني:) بنا بر احتياط، آن را به جماعت نخوانند (برخي از مسائل آينده كه در باره جماعت است، بر فرض مشروعيت جماعت ميباشد).
(بهجت:) مسأله 1233 محل دو خطبه در نماز عيد فطر و قربان، بعد از نماز است. و هر خطبه بنا بر أحوط بايد مشتمل بر همان چيزهايي باشد كه خطبه جمعه، مشتمل بر آن است يعني: حمد و ثناي الهي و شهادتين و سفارش به تقوي و قرائت سوره كوتاه قرآن و نشستن امام بين دو خطبه.
(بهجت:) مسأله 1234 در صورتي كه عيد فطر، بعد از ظهر ثابت شود، بعيد نيست كه نماز عيد فطر به جماعت در فرداي آن روز، بعد از طلوع آفتاب و قبل از ظهر، به اميد مطلوبيّت، بدون قصد قضا مستحب باشد.
مسأله 1517 وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر.
مسأله 1518 مستحبّ است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند (1) و در عيد فطر مستحب است بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند و زكات فطره را هم بدهند، (2) بعد نماز عيد را بخوانند. (1) (زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) و بعد از آن، قرباني كنند و از گوشت قرباني قدري بخورند .. (2) (صافي:) يا جدا نمايند ..
(گلپايگاني:) به احتياط لازم زكات فطره را هم بدهند يا جدا نمايند ..
مسأله 1519 نماز عيد فطر و قربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد و سوره، بايد (1) پنج تكبير بگويد (2) و بعد از هر تكبير يك قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تكبير ديگري بگويد و به ركوع رود و دو سجده به جا آورد و برخيزد و در
ركعت دوم چهار تكبير بگويد و بعد از هر تكبير قنوت بخواند و تكبير پنجم را بگويد و به ركوع رود و بعد از ركوع دو سجده كند و تشهد بخواند و نماز را سلام هد. (1) (بهجت:) بنا بر أحوط .. (2) (زنجاني:) نماز عيد فطر و قربان اذان و اقامه ندارد و دو ركعت است در ركعت اول بعد از خواندن حمد مستحب است سوره بخواند و بعد بايد پنج تكبير بگويد ..
(سيستاني:) مسأله نماز عيد فطر و قربان دو ركعت است كه در هر ركعت بعد از خواندن حمد و سوره سه تكبير بگويد و بهتر آن است كه در ركعت اول پنج تكبير بگويد و ميان هر دو تكبير يك قنوت بخواند و بعد از تكبير پنجم، تكبير ديگري بگويد و به ركوع رود و دو سجده به جا آورد و برخيزد و در ركعت دوم چهار تكبير بگويد و ميان هر دو تكبير يك قنوت بخواند و بعد از تكبير چهارم تكبير ديگري بگويد و به ركوع رود و بعد از ركوع دو سجده كند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.
مسأله 1520 در قنوت نماز عيد فطر و قربان هر دعا و ذكري بخوانند كافي است ولي بهتر است اين دعا را به قصد اميد ثواب بخوانند (1): «اللّهُمَّ اهلَ الكِبرِياءِ وَ العَظَمَةِ وَ اهلَ الجُودِ وَ الجَبَروتِ وَ اهلَ العَفوِ وَ الرَّحمَةِ وَ اهلَ التَّقوي وَ المَغفِرَةِ اسأَلُكَ بِحَقِّ هذا اليَومِ الَّذِي جَعَلتَهُ لِلمُسلِمينَ عيداً وَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ (2) ذُخراً وَ شَرَفاً وَ كَرامَةً وَ مَزيداً ان تُصَلِّيَ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ان تُدخِلَني في كُلِّ خَيرٍ أَدخَلتَ فيهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ ان تُخرِجَنِي مِن كُلِّ سُوءٍ اخرَجتَ مِنهُ مُحَمَّداً و آلَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَ عَليهِم اللّهُمَّ إِنِّي اسألُكَ خَيرَ ما سَأَلَكَ بِهِ عِبادُكَ الصَّالِحُونَ وَ اعُوذُ بِكَ مِمَّا استَعاذَ مِنهُ عِبادُكَ المُخلَصُونَ». (1) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، فاضل، سيستاني، تبريزي، صافي، زنجاني:) بهتر است اين دعا را بخوانند: .. (2) (زنجاني:) ذُخراً وَ مَزِيداً أَن تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَن تُدخِلَنِي فِي كُلِّ خَيرٍ أَدخَلتَ فِيهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ و أَن تُخرِجَنِي مِن كُلِّ شَرٍّ أَخرَجتَ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَ عَلَيهِم. اللّهُمَّ إِنِّي أَسأَلُكَ خَيرَ ما سَأَلَكَ بِهِ عِبادُكَ الصّالِحُونَ، وَ أَعُوذُ بِكَ مِمَّا استَعاذَ مِنهُ عِبَادُكَ الصّالِحُونَ.
مسأله 1521 مستحب است در نماز عيد فطر و قربان قرائت را بلند بخوانند. (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1525.
(مكارم:) مسأله مستحب است در نماز عيد فطر و قربان امور زير را به اميد ثواب پروردگار رعايت كند: 1 قرائت نماز عيد را بلند بخواند.
(گلپايگاني، خوئي، صافي، تبريزي، زنجاني:) مساله (530) (1) (نوري:) مسأله 1521 در زمان غايب بودن امام عليه السلام مستحب است بعد از نماز عيد فطر و قربان دو خطبه بخوانند و بهتر آن است كه در خطبه عيد فطر احكام زكات فطره و در خطبه عيد قربان احكام قرباني را بگويند.
(سيستاني:) در زمان غائب بودن امام عليه السلام اگر نماز عيد فطر و قربان به جماعت خوانده شود، احتياط لازم آن است كه بعد از آن دو خطبه بخوانند ..
[عبارت «بهتر آن است كه» در رساله آيت اللّه نوري نيست] (مكارم:) مسأله 1310 مستحب است بعد از نماز دو خطبه بخواند كه با خطبههاي نماز جمعه تفاوتي ندارد، تنها تفاوتش در اين است كه در نماز جمعه قبل از نماز و در نماز عيد بعد از نماز خوانده ميشود (و اين خطبه در صورتي است كه نماز را با جماعت بخواند).
مسأله 1522 نماز عيد سوره مخصوصي ندارد ولي بهتر است كه در ركعت اول آن سوره شمس «سوره (91)» و در ركعت دوم سوره غاشيه «سوره (88)» (1) را بخوانند (2) يا در ركعت اول سوره سبح اسم «سوره (87)» و در ركعت دوم سوره شمس «سوره (91)» (3) را بخوانند. (1) (بهجت:) و يا به عكس .. (2) (مكارم:) در ركعت اول سوره «سبّح اسم ربّك الأعلي» و در ركعت دوّم سوره «و الشّمس» بخواند. [پايان مسأله] (3) (بهجت:) يا به عكس ..
مسأله 1523 مستحب است روز عيد فطر قبل از نماز عيد، به خرما افطار كند و در عيد قربان از گوشت قرباني بعد از نماز قدري بخورد. اين مسأله در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، سيستاني، صافي، زنجاني و تبريزي نيست (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1518.
مسأله 1524 مستحب است پيش از نماز عيد غسل كند و دعاهايي كه پيش از نماز و بعد از آن در كتابهاي دعا ذكر شده به اميد ثواب بخواند (1). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (نوري:) و مستحب است پياده و پا برهنه و با وقار به نماز عيد بروند و عمامه سفيد بر سر بگذارند.
(اراكي:) مسأله مستحب است پيش از نماز عيد غسل كند.
(گلپايگاني، خوئي، فاضل، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) مسأله مستحب است پياده و پا برهنه و با وقار به نماز عيد بروند و پيش از نماز غسل كنند و عمامه سفيدي بر سر بگذارند.
مسأله 1525 مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند و در حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند (1) و نماز را بلند بخوانند (2). (1) (مكارم، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(2) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، زنجاني:) كسي كه نماز عيد ميخواند، اگر امام جماعت است يا فرادي نماز ميخواند نماز را بلند بخواند.
(سيستاني:) و حمد و سوره را بلند بخوانند، چه امام باشد چه منفرد.
مسأله 1526 بعد از نماز مغرب و عشاي شب عيد فطر و بعد از نماز صبح و ظهر و عصر روز عيد و نيز بعد از نماز عيد فطر (1) مستحب است اين تكبيرها را بگويد: «اللّهُ أَكبَرُ اللّهُ أَكبَرُ لا إِلهَ الَّا اللّهُ و اللّهُ اكبَرُ اللّهُ أَكبَرُ وَ للّهِ الحَمدُ اللّهُ أَكبَرُ عَلي ما هَدانا» (2). (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي:) بعد از نماز مغرب و عشاي شب عيد فطر و بعد از نماز صبح آن و بعد از نماز عيد فطر (گلپايگاني، صافي: بلكه بعد از نماز ظهر و عصر روز عيد نيز) ..
(زنجاني:) بعد از نماز مغرب و عشاي شب عيد فطر و بعد از نماز صبح آن و بعد از نماز عيد فطر و نماز ظهر و نماز عصر روز عيد فطر .. (2) (زنجاني:) و استحباب اين تكبير در چهار نماز اول و پس از آن، در نماز پنجم (نماز ظهر) بيشتر ميباشد.
(فاضل:) بگويد: اللّه اكبر اللّه اكبر لا اله الا اللّه و اللّه اكبر و للّه الحمد اللّه اكبر علي ما هدانا.
(بهجت:) مسأله شب عيد فطر بعد از نماز مغرب و عشا و روز عيد بعد از نماز صبح و نيز بعد از نماز عيد فطر، مستحب است اين تكبيرها را بگويد: «اللّهُ اكبَرُ اللّهُ أَكبَرُ لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ و اللّهُ اكبَرُ وَ للّهِ الحَمدُ عَلي ما هَدانا وَ الحَمدُ للّهِ عَلي ما أَبلانا».
مسأله 1527 مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبيرهايي را كه در مسأله پيش گفته شد بگويد و بعد از آن بگويد: «اللّهُ أَكبَرُ عَلي ما رَزَقَنا مِن بَهِيمَةِ الأنعامِ وَ الحَمدُ لِلّهِ عَلي ما ابلانا» (1) ولي اگر عيد قربان را در مني باشد، مستحب است (2) بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذي حجه است، اين تكبيرها را بگويد. (1) (بهجت:) مستحب است در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است، اين تكبيرها را بگويد «اللّه اكبر، اللّه اكبر، لا اله الا اللّه و اللّه أكبر، اللّه أكبر و للّه الحمد، اللّه اكبر علي ما هدانا، اللّه أكبر علي ما رزقنا من بهيمة الانعام» .. (2) (زنجاني:) مستحب است تا از مِني كوچ نكرده ..
مسأله 1528 كراهت دارد نماز عيد را زير سقف بخواند (1). (1) (فاضل، نوري:) [و] مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ولي در مكه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) مسأله مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ولي در مكّه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود.
(مكارم:) مسأله نماز عيد را در فضاي باز بخواند نه زير سقف.
(بهجت:) مسأله مستحب است نماز عيد را زير آسمان بخواند.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي:) مساله (1537) (سيستاني:) مسأله 1509 احتياط مستحب آن است كه زنها از رفتن به نماز عيد خودداري كنند ولي اين احتياط براي زنهاي پير نيست.
(زنجاني:) مسأله 1537 مستحب، بلكه مطابق احتياط استحبابي، است كه زنها از رفتن به نماز عيد خودداري كنند، ولي اين امر براي پير زنها نيست.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي، زنجاني:) مسأله 538 (1) (سيستاني:) مسأله 1510 در نماز عيد هم مثل نمازهاي ديگر، مأموم بايد غير از حمد و سوره چيزهاي ديگر نماز را خودش بخواند.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي:) مسأله 1539 اگر مأموم موقعي برسد كه امام مقداري از تكبيرها را گفته، بعد از آن كه امام به ركوع رفت بايد آن چه از تكبيرها و قنوتها را كه با امام نگفته، خودش بگويد و اگر در هر قنوت يك «سبحان اللّه» يا يك «الحمد للّه» بگويد، كافي است.
(سيستاني:) و ركوع را درك كند و اگر در هر قنوت يك بار «سبحان اللّه و الحمد للّه» بگويد كافي است و اگر فرصت نبود فقط تكبيرها را بگويد و اگر به آن مقدار هم فرصت نبود كافي است متابعت كند و به ركوع برود.
(زنجاني:) اگر در هر قنوت يك ذكر يا دعاي مختصر، مثل يك سُبحانَ اللّهِ يا يك العَفوَ يا يك الجَنَّةَ بگويد، كافي است.
(صافي:) اگر در هر قنوت يك «سبحان اللّه» و يك «الحمد للّه» بگويد كافي است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله 1540 اگر در نماز عيد موقعي برسد كه امام در ركوع است، چنانچه بتواند اقتدا كند و تكبيرها و قنوتها را مختصراً اگر چه به يك «سبحان اللّه» باشد بگويد و درك ركوع امام كند اشكالي ندارد و الّا احتياط آن است كه در حال ركوع اقتدا نكند.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله 1540 (سيستاني:) مسأله 1512 اگر در نماز عيد موقعي برسد كه امام در ركوع است، ميتواند نيّت كند و تكبير اوّل نماز را بگويد و به ركوع رود.
مسأله 1529 اگر شك كند در تكبيرهاي نماز و قنوتهاي آن، (1) (اگر از محل آن تجاوز نكرده است (2)) بنا بر اقلّ بگذارد و اگر بعد معلوم شود كه گفته بوده اشكال ندارد (3). اين مسأله در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني و صافي نيست (1) (فاضل:) چنانچه از محل آن تجاوز كرده به شك خود اعتنا نكند، ولي .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (3) (بهجت:) و اگر در حال قنوت شك كرد كه تكبير گفته يا نه، بنا بر أظهر به اين شك اعتنا نكند.
مسأله 1530 اگر قرائت يا تكبيرات يا قنوتها را فراموش كند و به جا نياورد (1) نمازش صحيح است.
اين مسأله در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، زنجاني و صافي نيست (1) (فاضل:) و بعد از رفتن به ركوع يادش بيايد ..
(مكارم:) مسأله اگر از روي سهو، قرائت، يا تكبيرها، يا قنوتها را فراموش كند و بعد از رفتن به ركوع يادش بيايد، نمازش صحيح است.
مسأله 1531 اگر ركوع يا دو سجده يا تكبيرة الاحرام را فراموش كند نمازش باطل ميشود. اين مسأله در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، تبريزي، مكارم، بهجت، صافي، زنجاني و سيستاني نيست
مسأله 1532 اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز آن را رجاءً به جا آورد (1). و اگر كاري كند كه براي آن سجده سهو در نمازهاي يوميه لازم است احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز رجاءً دو سجده سهو براي آن بنمايد (2). (1) (اراكي:) احتياط مستحب ( (نوري:) احتياط واجب) آن است كه بعد از نماز آن را به جا آورد .. (2) (اراكي:) احتياط مستحب ( (نوري:) احتياط واجب) آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو براي آن بنمايد.
(گلپايگاني، صافي، زنجاني:) مسأله اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند، احتياط آن است كه بعد از نماز آن را به جا آورد و نيز اگر كاري كه براي آن سجده سهو لازم است، پيش آيد بنا بر احتياط بايد بعد از نماز دو سجده سهو بنمايد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط بعد از نماز ..
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند، احتياط آن است كه بعد از نماز آن را به جا آورد ولي اگر كاري كه براي آن در نماز يوميّه سجده سهو لازم است، پيش آيد، لازم نيست دو سجده سهو بنمايد.
(مكارم:) مسأله اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند، احتياط واجب آن است كه بعد از نماز آن را به جا آورد و اگر كاري كند كه در نمازهاي روزانه سجده سهو دارد، احتياط واجب آن است كه سجده سهو را بعد از نماز به جا آورد.
(سيستاني:) مسأله اگر در نماز عيد يك سجده را فراموش كند، لازم است كه بعد از نماز آن را به جا آورد و هم چنين اگر كاري كه براي آن در نماز يوميه سجده سهو لازم است پيش آيد، لازم است دو سجده سهو بنمايد.
(بهجت:) مسأله اگر كاري كند كه در نمازهاي يوميّه براي آن سجده سهو لازم است بنا بر اظهر در نماز عيد سجده سهو لازم نيست. اگر چه أحوط آن است كه سجده سهو به جا آورد.
س 633: به نظر جناب عالي، نماز عيد فطر و قربان و نماز جمعه، از كدام نوع از واجبات است؟
ج: در عصر حاضر نماز عيد فطر و قربان واجب نيست، بلكه مستحب است، ولي نماز جمعه واجب تخييري است.
س 634: آيا كم و زياد كردن قنوتهاي نماز عيد باعث بطلان آن ميشود؟
ج: اگر مراد از كم و زياد نمودن، كوتاه يا طولاني خواندن قنوتها است اين كار موجب بطلان نميشود و اگر مراد كم يا زياد نمودن تعداد آنها است، بايد نماز را همان طور كه در كتب فقهي بيان شده، به جا آورد.
س 635: در گذشته معمول بود كه هر امام جماعتي نماز عيد فطر را در مسجد خودش اقامه ميكرد، آيا در حال حاضر اقامه نماز عيد فطر و قربان توسط ائمه جماعات جايز است؟
ج: جايز است نمايندگان ولي فقيه كه از طرف وي مجاز در اقامه نماز عيد هستند و هم چنين ائمه جمعه منصوب از طرف او نماز عيد را در عصر حاضر به صورت جماعت اقامه نمايند، ولي احوط اين است كه غير آنان آن را فرادي بخوانند و به جماعت خواندن آن به قصد رجاء نه به قصد ورود، اشكال ندارد. بله، اگر مصلحت اقتضا كند كه يك نماز عيد در شهر برگزار شود، بهتر است كه غير از امام جمعه منصوب از طرف ولي فقيه، كسي متصدي اقامه آن نشود.
س 636: آيا نماز عيد فطر قضا دارد؟
ج: قضا ندارد.
س 637: آيا نماز عيد فطر اقامه دارد؟
ج: اقامه ندارد.
س 638: اگر امام جماعت براي نماز عيد فطر، اقامه به جا آورد، نماز او و ساير نمازگزاران چه حكمي دارد؟
ج: به صحت نماز عيد امام جماعت و مأمومين ضرري نميرساند.
مسأله 1533 بعد از مرگ انسان، ميشود براي نماز و عبادتهاي ديگر او كه در زندگي به جا نياورده، ديگري را اجير كنند يعني به او مزد دهند كه آنها را به جا آورد. و اگر كسي بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحيح است (1). (1) (بهجت:) صحيح و مُجزي است و در اين صورت، بر وصيّ يا وليّ، اجير گرفتن لازم نيست.
(مكارم:) مسأله اجير گرفتن براي قضاي نماز و عبادتهاي ديگر از طرف اموات خالي از اشكال
نيست، مگر در حجّ؛ و اگر كسي بخواهد در عبادتهاي ديگر اجير بگيرد، قصد رجاء كند. امّا به جا آوردن نماز و روزه قضا و هم چنين نماز و روزه مستحبّي به قصد قربت و بدون گرفتن اجرت اشكالي ندارد.
(زنجاني:) مسأله بعد از مرگ انسان ميشود نماز و عبادتهاي ديگري را كه او در زندگي به جا نياورده، شخص ديگري به جا آورد كه به او نايب ميگويند و عمل او را نيابت مينامند. و در حال حيات انسان تنها در حج و زيارت، نيابت مشروع است به تفصيلي كه در جاي خود ذكر شده است. و هم چنان كه نيابت تبرّعي و بدون مزد صحيح است، نيابت با اجاره يا جعاله يا شرط ضمن عقد و مانند اينها نيز صحيح ميباشد.
مسأله 1534 انسان ميتواند براي بعضي از كارهاي مستحبي مثل (1) زيارت قبر پيغمبر و امامان عليهم السلام، از طرف زندگان اجير شود (2) و نيز ميتواند كار مستحبي را انجام دهد و ثواب آن را براي مردگان يا زندگان هديه نمايد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (تبريزي، سيستاني:) مثل حج و عمره و .. (2) (مكارم:) ولي احتياط واجب آن است كه پول را براي مقدّمات كار بگيرد ..
(زنجاني:) مسأله انسان ميتواند بعضي از اعمال مستحبي؛ مانند زيارت مراقد پيامبرصلي اللّه عليه و آله و ائمّه معصومين عليهم السلام را از طرف مردگان يا زندگان به جا آورد و نيز ميتواند كار مستحبي را انجام دهد و ثواب آن را به آنها هديه نمايد و در اين دو شكل فرقي نيست كه تبرّعي باشد يا با اجاره يا جعاله و مانند آن.
مسأله 1535 كسي كه براي نماز قضاي ميت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسايل نماز را از روي تقليد صحيح بداند (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) [و] يا عمل به احتياط كند (خوئي، تبريزي: در صورتي كه موارد احتياط را كاملًا بداند).
(نوري:) و اگر عالم به كيفيت احتياط باشد و احتياط كند اشكال ندارد.
(مكارم:) مسأله كسي كه براي نماز قضاي ميت اجير شده، بايد مسايل نماز را به خوبي بداند و قرائت او صحيح باشد.
(زنجاني:) مسأله كسي كه براي نماز قضاي ميت نايب شده است، بايد يا مجتهد باشد، يا مسائل نمازش را كه ميخواهد بخواند از روي تقليد صحيح بداند، يا آن كه عمل به احتياط كند.
(سيستاني:) مسأله كسي كه براي نماز قضاي ميت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا نماز را بر طبق فتواي كسي كه تقليد از او صحيح است انجام دهد، يا آن كه عمل به احتياط كند در صورتي كه موارد احتياط را كاملا بداند.
مسأله 1536 اجير بايد موقع نيت، ميت را معين نمايد. و لازم نيست اسم او را بداند. پس اگر نيت كند از طرف كسي نماز ميخوانم كه براي او اجير شدهام كافي است.
(مكارم:) مسأله شخصي كه ميخواهد از طرف ديگري نماز يا روزه يا عبادت ديگري را به جا آورد، بايد در موقع نيّت، ميّت را معيّن كند و لازم نيست اسم او را بداند؛ همين اندازه كه علامت و نشانهاي براي او در قصد و نيّت خود قرار دهد كافي است.
(زنجاني:) مسأله نايب بايد موقع نيت قصد نيابت كند و مَنوبٌ عَنهُ را و لو اجمالًا معين نمايد و لازم نيست اسم او را بداند؛ مثلًا اگر نيت كند: از طرف كسي نماز ميخوانم كه براي او اجير شدهام، كافي است.
مسأله 1537 اجير بايد خود را به جاي ميت فرض كند و عبادتهاي او را قضا نمايد (1) و اگر عملي را انجام دهد و ثواب آن را براي او هديه كند كافي نيست. (1) (اراكي، فاضل، بهجت:) عبادتهاي او را به نيابت از او قضا نمايد (اراكي، بهجت: و يا به قصد به جا آوردن آن چه بر عهده ميّت است انجام دهد) ..
(گلپايگاني:) اجير بايد يا خود را به جاي ميّت فرض كند و عبادتهاي او را قضا نمايد و يا عمل خود را عمل ميّت فرض كند و يا قصد كند واجب ميّت را به جا آورد ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) اجير بايد عمل را به قصد آن چه در ذمّه ميّت است بجاآورد ..
(مكارم:) شخص نائب بايد خود را به جاي ميّت فرض كند و عبادتي را كه بر ذمّه اوست قضا نمايد .. (صافي:) اجير بايد عمل را به قصد اطاعت امري كه ميت به آن مأمور بوده به جا آورد ..
(زنجاني:) مسأله كسي كه براي نيابت اجير ميشود، بايد عمل را از طرف منوب عنه به جا آورد و اگر عملي را انجام دهد و ثواب آن را براي او هديه كند كافي نيست؛ بلي، اگر براي اهداء ثواب اجير شود، عمل را انجام ميدهد و ثواب آن را براي منوب عنه، هديه مينمايد.
مسأله 1538 بايد كسي را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند كه نماز را به صورت صحيح ميخواند. اين مسأله در رساله آيت اللّه فاضل نيست (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، سيستاني:) مسأله بايد كسي را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند عمل را (گلپايگاني، صافي: بطور صحيح) انجام ميدهد (سيستاني: و احتمال بدهند كه عمل را صحيح انجام ميدهد).
(مكارم:) مسأله در صورتي ذمّه ميّت ادا خواهد شد كه اطمينان پيدا شود كه نائب نماز را خوانده است و اگر شك كند، كافي نيست، ولي اگر يقين داشته باشد نماز را خوانده امّا نداند صحيح انجام داده يا نه، اشكال ندارد.
(نوري:) مسأله بايد كسي را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند كه نماز را ميخواند و اگر شك داشته باشند كه صحيح انجام ميدهد يا نه اشكال ندارد.
(زنجاني:) مسأله وثوق به انجام عمل، شرط صحت عمل نيابي نيست لكن تا زماني كه
اطمينان با طريق معتبر ديگري نباشد كه نايب عمل را انجام داده است نميتوان به آن اكتفا كرد؛ پس اگر بفهمند كسي را كه براي نمازهاي ميت اجير كردهاند، عمل را به جا نياورده يا باطل انجام داده، نميتوان به آن اكتفا كرد و هر گاه شك كنند كه اجير عمل را انجام داده يا نه و بگويد انجام دادهام، چنانچه گفته او موجب اطمينان شود، كافي است، و اگر اطمينان كنند كه نايب عمل را انجام داده و شك كنند كه عمل او صحيح بوده يا نه، پس اگر احتمال بدهند كه نايب به رعايت شرايط عمل توجه داشته است، كافي است.
مسأله 1539 كسي كه ديگري را براي نمازهاي ميت اجير كرده اگر بفهمد كه عمل را به جا نياورده، يا باطل انجام داده، بايد دوباره اجير بگيرد. (زنجاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1538). اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست
مسأله 1540 هر گاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه (1) اگر چه بگويد انجام دادهام، بايد دوباره اجير بگيرد (2). ولي اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، گرفتن اجير لازم نيست. (1) (گلپايگاني، صافي:) بايد دوباره اجير بگيرد ولي اگر اجير بگويد عمل را انجام دادهام، كافي است و دوباره اجير گرفتن لازم نيست و اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، گرفتن اجير لازم نيست. (2) (اراكي:) اگر بگويد انجام دادهام گفته او قبول است و هم چنين اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه.
(خوئي:) همين كه مورد اطمينان باشد و بگويد انجام دادهام كافي است و هم چنين اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، بنا بر صحّت آن بگذارد.
(نوري:) همين كه بگويد انجام دادهام كافي است ..
(تبريزي:) [اگر] شخص ثقه باشد و بگويد انجام دادهام كافي است و اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، بنا بر صحّت آن بگذارد.
(بهجت:) اگر اجير بگويد: انجام دادهام، گفته او قبول است؛ و اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، حمل بر صحّت ميشود يعني بنا بر اين ميگذارند كه عمل را صحيح انجام داده است.
(سيستاني:) اگر چه بگويد انجام دادهام ولي اطمينان به گفته او نباشد به احتياط واجب بايد دوباره اجير بگيرد. و امّا اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، ميتواند بنا بر صحّت آن بگذارد.
(زنجاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1538.
(مكارم:) مسأله اگر نائب بگويد نماز را خواندهام تنها به گفته او نميتوان قناعت كرد مگر اين كه فرد مورد اطميناني باشد. [و رجوع كنيد به ذيل مسأله 1538]
مسأله 1541 كسي را كه عذري دارد و مثلًا نشسته نماز ميخواند نميشود براي نمازهاي ميت اجير كرد (1)، بلكه بنا بر احتياط واجب بايد كسي را هم كه با تيمم يا جبيره نماز ميخواند اجير نكنند (2).
(1) (اراكي:) بلكه كسي را هم كه با تيمّم يا جبيره نماز ميخواند، نميشود اجير كرد. (2) (نوري:) اگر چه نماز ميت هم همان طور قضا شده باشد.
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي:) مسأله كسي را كه عذري دارد و مثلًا با تيمّم يا نشسته نماز ميخواند، (سيستاني: مطلقاً بنا بر احتياط) نميشود براي نمازهاي ميّت اجير كرد؛ اگر چه نماز ميّت همان طور قضا شده باشد. (سيستاني: ولي اجير گرفتن كسي كه با وضو يا غسل جبيرهاي نماز ميخواند، اشكال ندارد و هم چنين اجير گرفتن كسي كه دست يا پاي او قطع شده است).
(فاضل:) مسأله كسي كه عذري دارد و مثلًا با تيمّم يا نشسته نماز ميخواند، نميشود براي نمازهاي ميّت او را اجير كرد اگر چه از ميّت به همين نحو قضا شده باشد.
(بهجت:) مسأله كسي را كه عذري دارد، مثلًا نشسته نماز ميخواند بنا بر احتياط نميتوان براي نمازهاي ميّت اجير كرد، بلكه كسي را هم كه با تيمّم يا وضوي جبيره نماز ميخواند، بنا بر احتياط نميشود اجير كرد.
(زنجاني:) مسأله كسي را كه عذري دارد و مثلًا با تيمم يا نشسته نماز ميخواند اگر به نيابت از شخص ديگري نماز بخواند، نميشود بدان اكتفا كرد؛ هر چند از آن شخص هم همان طور قضا شده باشد.
(مكارم:) مسأله شخصي كه از ميت نيابت ميكند بايد كسي باشد كه در انجام اجزاء و شرائط نماز معذور نباشد مثلًا كسي كه نشسته نماز ميخواند نميتواند نايب شود، حتي بنا بر احتياط واجب كسي كه با تيمم يا جبيره نماز ميخواند نيابت نكند.
مسأله 1542 مرد براي زن و زن براي مرد ميتواند اجير شود (1) و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز بايد به تكليف خود عمل نمايد (2). (1) (زنجاني:) ميتواند نايب شود .. (2) (زنجاني:) و نيابت مميّز كه خوب و بد را ميفهمد و شرايط نماز را رعايت ميكند صحيح است.
مسأله 1543 لازم نيست قضاي نمازهاي ميت به ترتيب خوانده شود (1)، اگر چه بدانند كه ميت ترتيب نمازهاي خود را ميدانسته (2). (1) (گلپايگاني، صافي:) مگر در آن چه در اداء آن ترتيب لازم است مثل ظهر و عصر يك روز.
(مكارم:) خواه ترتيب آن را بداند يا نداند. مگر در مورد ظهر و عصر، يا مغرب و عشا از يك روز، كه رعايت ترتيب در آن لازم است. (2) (نوري:) بلي، نمازهايي كه اداء آنها ترتيب دارد مثل نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روز بايد به ترتيب قضا شود.
(اراكي:) مسأله قضاي نمازهاي ميّت بايد به ترتيب خوانده شود و اگر ترتيب آنها را نميدانند بايد با اجير شرط كنند به قدري نماز بخواند كه ترتيب به عمل آيد خصوصاً اگر بدانند كه ميت ترتيب نمازهاي خود را ميدانسته.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله در قضاي نمازهاي ميّت ترتيب واجب نيست
مگر در نمازهايي كه اداي آنها ترتيب دارد مثل نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روز چنان كه سابقاً گذشت. (سيستاني: ولي اگر او را اجير كرده باشند كه طبق فتواي مرجع ميت يا ولي او عمل كند و آن مرجع ترتيب را لازم بداند بايد ترتيب را رعايت نمايد).
(فاضل:) مسأله قضاي نمازهاي ميّت در صورتي كه ترتيب آنها را بدانند، بايد به ترتيب خوانده شود و اگر ترتيب آنها را ندانند، رعايت ترتيب لازم نيست، ولي در مورد نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روز، رعايت ترتيب لازم است.
(بهجت:) مسأله اگر ترتيب قضا شدن نمازهاي ميّت، معلوم است قضاي آنها هم بايد به ترتيب خوانده شود و اگر ترتيب نمازها را نميدانند، چنانچه رعايت ترتيب، مستلزم تكرار عمل باشد، لازم نيست حتّي اگر بدانند كه ميّت، ترتيب نمازهاي خود را ميدانسته است.
مسأله 1544 اگر با اجير شرط كنند كه عمل را به طور مخصوصي انجام دهد (1)، بايد همان طور به جا آورد (2). و اگر با او شرط نكنند، بايد در آن عمل به تكليف خود رفتار نمايد (3) و احتياط مستحب آن است كه از وظيفه خودش و ميت هر كدام كه به احتياط نزديكتر است به آن عمل كند مثلًا اگر وظيفه ميت گفتن سه مرتبه تسبيحات اربعه بوده و تكليف او يك مرتبه است، سه مرتبه بگويد. اين مسأله، در رساله آيت اللّه فاضل نيست (1) (مكارم:) (مثلًا بگويند نماز را بايد در مسجد يا در فلان ساعت بخواند)، بايد به شرط عمل كند امّا اگر شرط خاصّي با او نكنند، مطابق تكليف خود و طبق معمول انجام دهد. و در مستحبات نيز آن چه معمول است، به جا ميآورد و بيش از آن لازم نيست، مگر شرط كنند. خواندن نماز آيات نيز تا شرط نكنند، لازم نيست. (2) (سيستاني:) مگر اين كه يقين به بطلان عمل به آن نحو داشته باشد، .. (3) (اراكي، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) مسأله كسي كه به نيابت از ديگري عبادتي انجام ميدهد اگر مرجع تقليدش امري را حرام ميداند نبايد مرتكب شود؛ هم چنين اگر بخواهد آثار صحت بر عملش بار كند، رعايت فتواي مرجع تقليدش لازم است و در اين امر فرقي نيست كه از طرف شخص زنده باشد (مثلًا در نماز طواف) يا از طرف ميت، ميت وصيت كرده باشد يا خير، بدون مزد باشد يا با مزد.
مسأله 1545 اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بايد مقداري از مستحبات نماز را كه معمول است به جا آورد (1). (1) (تبريزي:) به مقدار واجب اكتفا كند كافي است.
(بهجت:) ميتواند بدون مستحبات، نماز را به جا آورد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1544).
(زنجاني:) مسأله 1552 اگر بر كسي لازم باشد كه به انجام عبادتي وصيت كند، بايد قيد كند كه فتاواي او يا مرجع تقليدش رعايت شود و اگر در وصيت قيدي نشده باشد، خواه در اعمال واجب يا مستحب، نايب بايد فتاواي وصيت كننده يا مرجعش را نيز رعايت كند، و در مواردي
كه بر وليِّ ميت لازم است كه براي عبادات ميّت نايب بگيرد، بايد در نيابت قيد كند كه نايب فتواي وليّ ميت يا مرجع تقليدش را رعايت كند؛ و اگر قيد هم نكرد، بايد فتواي او يا مرجع تقليدش رعايت شود، هم چنين اگر در وصيت يا در هنگام نايب گرفتن شرط كنند كه عمل را بطور مخصوصي انجام دهد، بايد نايب همان طور به جا آورد.
(زنجاني:) مسأله 1553 در جايي كه وصيت شده براي عبادتي نايب بگيرند، و بر ولي نيز لازم بوده كه براي ميت نايب بگيرد، نايب بايد بين فتاواي وصيت كننده يا مرجعش و فتاواي وليِّ ميت يا مرجع تقليدش احتياط كند، و نيز بايد به تفصيلي كه در مسأله [1544] گذشت، فتاواي خود يا مرجع تقليدش را نيز رعايت كند.
مسأله 1546 اگر ميت ترتيب نمازهايي را كه قضا شده ميدانسته و انسان بخواهد براي آن نمازها اجير بگيرد لازم نيست براي هر كدام آنها وقتي را معين نمايد. (اراكي:) مسأله اگر انسان چند نفر را براي نماز قضاي ميّت اجير كند بايد براي هر كدام آنها وقتي را معيّن نمايد. مثلًا اگر با يكي از آنها قرار گذاشت كه از صبح تا ظهر نماز قضا بخواند با ديگري قرار بگذارد كه از ظهر تا شب بخواند و نيز بايد نمازي را كه در هر دفعه شروع ميكند، معيّن نمايد مثلًا قرار بگذارد، اوّل نمازي را كه ميخواند صبح باشد يا ظهر يا عصر؛ و هم چنين بايد با آنها قرار بگذارد كه در هر دفعه نماز يك شبانه روز را تمام كنند و اگر ناقص بگذارند، آن را حساب نكنند و دفعه بعد نماز يك شبانه روز را از سر شروع نمايند.
(گلپايگاني:) و بخواهد احتياط كند و ترتيب را مراعات نمايد ..
(صافي:) لازم نيست براي هر كدام از آنها وقتي را معين كند، ولي اگر بخواهد احتياط و ترتيب را مراعات نمايد ..
(فاضل:) در صورتي كه ترتيب قضا شدنِ نماز ميت را ميداند بايد بنا بر احتياط واجب ..
(فاضل:) نماز يك شبانه روز را از سر شروع نمايند. [پايان مسأله] (خوئي، سيستاني، تبريزي:) مسأله اگر انسان چند نفر را براي نماز قضاي ميّت اجير كند، بنا بر آن چه در مسأله [1543] گفته شد، لازم نيست براي هر كدام آنها وقتي را معيّن نمايد.
(زنجاني:) مسأله اگر انسان به چند نفر براي نماز قضاي ميت نيابت دهد، بنا بر آن چه در مسأله [1543] گفته شد، لازم نيست براي هر كدام آنها وقتي را معين كند ولي احتياط استحبابي آن است كه نماز را به شكلي بخوانند كه ترتيب در تمام نمازها رعايت شود.
(مكارم:) مسأله هر گاه اشخاص متعدّدي را براي قضاي نماز ميّت اجير كند، لازم نيست براي هر كدام وقت معيّني را تعيين نمايد. بلكه آنها ميتوانند در هر وقت كه بخواهند نماز را به جا آورند، ولي براي رعايت ترتيب بين نمازهاي قضا، احتياط مستحب آن است كه براي هر كدام از آنها وقتي را معيّن نمايد مثلًا با يكي قرار ميگذارد كه در فاصله صبح تا ظهر نماز قضا
به جا آورد و با ديگري از ظهر تا شب. و نيز بهتر است هر يك از آنها مقدار نمازي را كه ميخواند، با ديگري شبيه باشد مثلًا اگر از نماز ظهر شروع ميكند و تا نماز صبح پايان ميدهد (خواه يك شبانه روز بخواند يا چند شبانه روز)، ديگري نيز از ظهر شروع كند و به صبح خاتمه دهد.
(بهجت:) مسأله اگر انسان چند نفر را براي نماز قضاي ميّت، اجير كند در صورتي كه ترتيب قضا شدن نمازها براي مستأجر معلوم است، بايد براي هر كدام آنها، وقتي را معيّن نمايد؛ مثلًا اگر با يكي از آنها قرار گذاشت كه از صبح تا ظهر نماز بخواند، با ديگري قرار بگذارد كه از ظهر تا شب بخواند. و نيز بايد نماز را كه در هر دفعه شروع ميكند، معيّن نمايد؛ مثلًا قرار بگذارد نماز اوّلي كه ميخواند، صبح باشد يا ظهر يا عصر؛ و با نفر دوّم، طوري قرار بگذارد كه ترتيب رعايت شود.
مسأله 1547 اگر كسي اجير شود كه مثلًا در مدت يك سال نمازهاي ميت را بخواند و پيش از تمام شدن سال بميرد، بايد براي نمازهايي كه ميدانند به جا نياورده ديگري را اجير نمايند (1) بلكه براي نمازهايي هم كه احتمال ميدهند به جا نياورده بايد بنا بر احتياط واجب اجير بگيرند. اين مسأله، در رساله آيت اللّه مكارم نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و اگر احتمال ميدهند كه به جا نياورده بنا بر احتياط واجب نيز اجير بگيرند.
(گلپايگاني، صافي:) و هم چنين براي نمازهايي كه احتمال ميدهند به جا نياورده باشد بنا بر احتياط واجب.
(فاضل:) مسأله مادامي كه اجير نمازها را نخوانده باشد ذمه ميت مشغول است بنا بر اين اگر اجير فوت كند در صورتي كه احتمال دهند كه نمازها را نخوانده است بنا بر احتياط واجب بايد براي آن نمازها اجير بگيرند.
(زنجاني:) مسأله اگر كسي نايب شود كه مثلًا در مدت يك سال نمازهاي ميت را بخواند و پيش از تمام شدن سال بميرد، براي نمازهايي كه ميدانند به جا نياورده ديگري را نايب بگيرند و اگر احتمال ميدهند كه به جا نياورده بنا بر احتياط واجب نيز، نايب بگيرند.
مسأله 1548 كسي را كه براي نمازهاي ميت اجير كردهاند، اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، بايد اجرت مقداري را كه نخوانده از مال او به وليّ ميت بدهند، مثلًا اگر نصف آنها را نخوانده، بايد نصف پولي را كه گرفته از مال او به وليّ ميت بدهند و اگر شرط نكرده باشند (1) بايد ورثهاش از مال او اجير بگيرند، امّا اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزي واجب نيست (2). (1) (خوئي، تبريزي:) چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، اگر قادر بر عمل بوده اجاره صحيح و اجاره كننده ميتواند اجرة المثل باقي مانده را بگيرد يا آن كه اجاره را فسخ نموده و اجرة المثل مقداري را كه به جا آورده كسر و ما بقي را بگيرد و اگر قادر نبوده، اجاره نسبت به ما بعدِ فوت اجير، باطل است و ميتواند اجرة المسمّاي باقي مانده را گرفته يا آن كه اجاره مقدار گذشته را فسخ نموده و اجرة المثل او را بدهد و اگر شرط نكرده باشند كه خودش بخواند ..
(سيستاني:) چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، ميتوانند اجرة المسمّاي باقي مانده را گرفته يا آن كه اجاره را فسخ نمايند و اجرة المثل او را بدهند و اگر شرط نكرده باشند، كه خودش بخواند ..
(صافي:) چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، اگر قدرت بر عمل داشته، اجاره صحيح است و اجاره كننده ميتواند اجرة المثل باقي مانده را بگيرد يا آن كه اجاره را فسخ نمايد و اجرة المثل مقداري را كه اجير انجام داده از مال الاجاره كسر و ما بقي را استرداد نمايد و اگر قادر نبود، اجاره نسبت به بعد فوت اجير باطل است و ميتواند اجرة المسماي باقي مانده را گرفته يا آن كه اجاره مدت گذشته را فسخ نمايد و اجرة المثل آن را بدهد و اگر شرط نكرده باشند .. (2) (فاضل:) ولي بهتر است دين ميّت را ادا كنند.
(بهجت:) و احتياط، در اعلام به مستأجر است كه در صورت تمكّن، فرد ديگري را اجير نمايد.
(مكارم:) مسأله هر گاه شخص اجير پيش از تمام كردن نماز و روزهاي كه اجير شده بود از دنيا برود در حالي كه اجرت همه آنها را گرفته، اگر شرط كرده باشند تمام نمازها را خودش به جا آورد بايد اجرت مقداري را كه نخوانده از مال او برگردانند و اگر چنين شرطي نكردهاند بايد ورثه از مال او كسي را اجير كنند تا باقي مانده را به جا آورد و اگر مالي ندارد چيزي بر ورثه واجب نيست، ولي بهتر است دَين ميّت را ادا كنند.
(زنجاني:) مسأله كسي را كه براي نمازهاي ميت اجير كردهاند، اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد، چنانچه تصريح نكرده باشند كه ميتواند نماز را ديگري هم به جا آورد، بايد اجرت مقداري را كه نخوانده از مال او به وليّ ميت بدهند، مثلًا اگر نصف آنها را نخوانده، بايد نصف پولي را كه گرفته از مال او به وليّ ميت بدهند و اگر تصريح كرده باشد كه ميتواند نماز را ديگري هم انجام دهد، بايد ورثهاش از مال او نايب بگيرند يا خودشان آنها را انجام دهند، اما اگر مال نداشته باشد به رورثه او چيزي واجب نيست؛ مگر بر پسر بزرگتر كه بايد عبادات پدر را قضا كند چنانچه در مسأله [1390] گذشت.
مسأله 1549 اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاي ميت بميرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، بايد (1) از مال او براي نمازهايي كه اجير بوده ديگري را اجير نمايند (2) و اگر چيزي زياد آمد (3) در صورتي كه وصيت كرده باشد و ورثه اجازه بدهند، براي تمام نمازهاي او اجير بگيرند و اگر اجازه ندهند ثلث آن را به مصرف نماز خودش برسانند (4). (1) (صافي:) بايد با توجه به آن چه در مسأله پيش گفته شد .. (2) (مكارم:) و يا اگر شرط كردهاند خودش به جا آورد باقي مانده را برگردانند، امّا براي نمازهاي خودش نميتوانند از مال او بردارند مگر با رضايت ورثه و يا در صورتي كه وصيت كرده، از ثلث مالش به مصرف نماز برسانند.
(زنجاني:) بايد از مال او براي نمازهايي كه اجير بوده ديگري را نايب بگيرند يا خودشان آنها را انجام دهند ..
(3) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاي ميّت بميرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، بعد از عمل به دستوري كه در مسأله قبلي ذكر شد اگر چيزي از مال او زياد آمد .. (4) (صافي:) در صورتي كه وصيت كرده باشد براي او نماز استيجار نمايند و ورثه هم وصيت او را در زايد بر ثلث اجازه كرده باشند، باقي مانده تركه او را صرف استيجار نماز براي او نمايند و اگر ورثه اجازه نكردند، ثلث باقي مانده را به مصرف نمازش برسانند.
(بهجت:) مسأله اگر اجير، تمام اجرت را بگيرد و پيش از تمام كردن نمازهاي ميّت بميرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، بايد از مال او براي نمازهايي كه اجير بوده، ديگري را اجير نمايند و قضاي نماز خودش، بر وليّ اوست.
س 709: من قادر بر خواندن نماز نيستم، آيا جايز است كه شخصي به نيابت از من نماز بخواند؟ آيا فرقي بين اين كه نائب طلب اجرت كند و يا طلب اجرت نكند، وجود دارد؟
ج: شخص مكلف تا زنده است بايد نمازهاي واجبش را خودش، به هر نحو كه ميتواند، انجام دهد و نماز نائب چه با اجرت و چه بدون اجرت براي او مجزي نيست.
س 710: كسي كه نماز استيجاري ميخواند: (1) آيا گفتن اذان و اقامه و سلامهاي سه گانه و تسبيحات اربعه به طور كامل بر او واجب است؟ (2) اگر يك روز مثلًا نماز ظهر و عصر را بخواند و در روز بعد نمازهاي پنجگانه را به طور كامل به جا آورد، آيا رعايت ترتيب لازم است؟ (3) آيا در نماز استيجاري، ذكر خصوصيات ميّت شرط است يا خير؟
ج: ذكر خصوصيات ميّت لازم نيست، و رعايت ترتيب فقط بين نمازهاي ظهر و عصر و مغرب و عشاء شرط است، و هر گاه در عقد اجاره كيفيت خاصي بر اجير شرط نشده باشد و كيفيت معهودي كه اطلاق عقد اجاره به آن انصراف پيدا كند، هم وجود نداشته باشد، بر اجير لازم است كه نماز را با مستحباتي كه انجام آن متعارف است بخواند، ولي واجب نيست كه براي هر نمازي اذان بگويد.
س 711: آيا بايد نمازهاي نافله بلند خوانده شود يا آهسته؟
ج: مستحب است كه نافلههاي روز آهسته و نافلههاي شب بلند خوانده شود.
س 712: آيا جايز است نماز شب را كه دو ركعت دو ركعت خوانده ميشود، به صورت دو نماز چهار ركعتي و يك دو ركعتي و يك نماز وتر خواند؟
ج: خواندن نماز شب به صورت نماز چهار ركعتي صحيح نيست.
س 713: آيا هنگام خواندن نماز شب، واجب است كه كسي متوجه نماز شب خواندن ما نشود؟ آيا واجب است كه آن را در تاريكي بخوانيم؟
ج: در تاريكي خواندن و مخفي كردن از ديگران شرط نيست، اما ريا هم در آن جايز نيست.
س 714: آيا خواندن نافله ظهر و عصر، پس از اداي نماز ظهر و عصر و در وقت نافله، بايد به قصد قضا باشد و يا به قصد ديگري؟
ج: در اين هنگام، احوط اداي آن به قصد قربة إلي اللّه، بدون قصد اداء و قضاء است.
س 715: خواهشمنديم كيفيت نماز شب را به تفصيل براي ما بيان فرمائيد.
ج: نماز شب يازده ركعت است، هشت ركعت آن كه به صورت دو ركعتي دو ركعتي خوانده ميشود، نماز شب نام دارد و دو ركعت آن نماز شفع است كه مانند نماز صبح خوانده ميشود، و يك ركعت هم نماز وتر نام دارد كه در قنوت آن استغفار و دعا براي مؤمنين و طلب حاجات از خداوند منّان به ترتيبي كه در كتابهاي ادعيه ذكر شده، مستحب است.
س 716: نماز شب به چه صورتي بايد خوانده شود؟ يعني كيفيت آن از جهت سوره و استغفار و دعا چگونه است؟
ج: در نماز شب سوره و استغفار و دعا به عنوان جزئيت شرط نيست، بلكه كافي است كه در هر ركعت بعد از نيّت و تكبيرة الاحرام، سوره حمد قرائت شود، و اگر خواست بعد از قرائت حمد يك سوره از سورههاي قرآن را هم قرائت كند، و ركوع و سجود و ذكر آنها و تشهد و سلام به جا آورد.
س 717: چگونه بايد افراد خانواده را براي خواندن نماز صبح بيدار نمود؟
ج: در اين مورد كيفيت خاصي در رابطه با افراد خانواده وجود ندارد.
718: نماز و روزه كساني كه به گروهها و طايفههاي مختلفي منسوب هستند و نسبت به هم بغض و حسد و حتي دشمني بدون دليل دارند، چه حكمي دارد؟
ج: براي مكلّف اظهار حسد و كينه و دشمني با ديگران جايز نيست، ولي اين امور باعث بطلان نماز و روزه نميشود.
719: اگر رزمندهاي در جبهه به علت شدت درگيري قادر بر قرائت فاتحه يا سجده و يا ركوع نباشد، چگونه بايد نمازش را در آنجا بخواند؟
ج: بايد به هر نحوي كه برايش امكان دارد، نماز بخواند. اگر قادر بر انجام ركوع و سجده نيست، ايماء و اشاره به جاي ركوع و سجود كافي است.
س 720: پدر و مادر به فرزندانشان در چه سني احكام شرعي و عبادات را بايد تعليم دهند؟
ج: مستحب است كه وليّ اطفال احكام شرعي و عبادات را پس از رسيدن آنان به سن تميز به ايشان ياد دهد.
س 721: بعضي از رانندگان اتوبوسهاي مسافربري كه بين شهرها رانندگي ميكنند، به نماز مسافران اهميتي نميدهند
و به تقاضاي آنان براي توقف اتوبوس جهت اداي نماز، توجهي نميكنند، لذا گاهي نماز مسافرين قضا ميشود. وظيفه رانندگان اتوبوسها در اين باره چيست؟ مسافران نسبت به نمازشان چه وظيفهاي دارند؟
ج: بر مسافران واجب است كه در صورت خوف از فوت وقت نماز، از راننده بخواهند كه اتوبوس را در مكان مناسبي متوقف نمايد، و بر راننده اجابت درخواست آنان واجب است، و اگر به علت عذر مقبول و يا بدون دليل از توقف اتوبوس خودداري كند، در اين صورت تكليف مسافران اگر خوف فوت وقت داشته باشند اين است كه نماز را در اتوبوس در همان حال حركت بخوانند و تا آنجا كه امكان دارد جهت قبله، قيام، ركوع و سجود را رعايت كنند.
س 722: آيا مقصود از اين گفته كه «شارب خمر تا چهل روز نماز و روزهاش نماز و روزه نيست»، اين است كه در اين مدت بر او واجب نيست نماز بخواندو بعداً بايد آنها را قضا كند؟ يا اين كه مقصود جمع بين قضاء و اداء است و يا آن كه قضاي آنها بر او واجب نيست بلكه اداء كافي است، ولي ثواب آن از نمازهاي ديگر كمتر است؟
ج: منظور اين است كه شرب خمر مانع از قبول نماز و روزه است، نه اين كه با شرب خمر وجوب اداي نماز و روزه ساقط شود و قضاء واجب گردد يا جمع بين اداء و قضاء لازم شود.
س 723: اگر مشاهده كنم كه شخصي بعضي از افعال نمازش را اشتباه انجام ميدهد، وظيفه شرعي ام چيست؟
ج: در اين مورد چيزي بر شما واجب نيست، مگر اين كه اشتباه ناشي از جهل او به آن حكم باشد كه در اين صورت احوط ارشاد و راهنمايي وي است.
س 724: نظر شريف جناب عالي در باره مصافحه نماز گزاران بعد از اتمام نماز چيست؟ قابل ذكر است كه بعضي از علماي بزرگوار فرمودهاند «راجع به اين موضوع چيزي از ائمه عليهم السلام وارد نشده است»، لذا انگيزهاي براي انجام مصافحه وجود ندارد. ولي در عين حال مشاهده ميكنيم كه مصافحه باعث افزايش دوستي و محبت بين نمازگزاران ميشود.
ج: مصافحه بعد از سلام و فراغت از نماز اشكال ندارد و به طور كلي مصافحه مؤمنين با هم مستحب است.
چون احكام نماز جمعه در اكثر رسالههاي عمليه آيات عظام نيست در اين رساله شريفه هم فاقد شمارههاي ترتيبي مسائل است.
و چون تلفيق فتاواي حضرات مراجع عظام در اين زمينه ممكن نبوده به ناچار اين مسائل در چند بخش جداگانه بشرح زير تنظيم گرديده است:
بخش اول: مطابق با فتاواي امام راحل و حضرات آيات اراكي، فاضل لنكراني، تبريزي، نوري همداني و مكارم شيرازي.
بخش دوم: مطابق با فتاواي حضرات آيات خوئي و سيستاني.
بخش سوم: مطابق با فتاواي حضرات آيات گلپايگاني و صافي.
بخش چهارم: مطابق با فتاواي حضرت آيت اللّه بهجت.
ضمناً چون احكام نماز جمعه مطابق با فتاواي آيت اللّه زنجاني آماده نبود تنها چند مسأله كه در رساله عمليه معظم له راجع به نماز جمعه آمده است بصورت جداگانه پس از بخش چهارم ذكر ميشود.
بخش پنجم: مطابق با استفتاءات مقام معظّم رهبري.
احكام نماز جمعه مطابق با فتاواي امام راحل و حضرات آيات:
اراكي، فاضل لنكراني، تبريزي، نوري همداني و مكارم شيرازي
(1) در زمان غيبت ولي عصر عجل اللّه تعالي فرجه الشريف نماز جمعه واجب تخييري است (1) يعني مكلف ميتواند روز جمعه به جاي نماز ظهر نماز جمعه بخواند ولي جمعه، افضل است و ظهر، أحوط و احتياط بيشتر در آن است كه هر دو را به جا آورند (2). (1) (تبريزي:) لكن در صورت اقامه آن با شرايط، شركت در آن بنا بر احتياط، واجب است.
(مكارم:) به هنگام تشكيل حكومت اسلامي، احتياط در انجام نماز جمعه است. (2) (مكارم:) رعايت اين احتياط لازم نيست.
(اراكي:) مسأله نماز جمعه عبادتي است هم چون نمازهاي ديگر كه در ظهر روز جمعه با شرايطي خاصّ انجام ميشود و در فضيلت اين نماز همين بس كه سورهاي در قرآن به اين نام آمده و در آنجا صريحاً مؤمنان را به حضور در نماز جمعه دعوت فرموده است و در آن آيه آمده است: هنگامي كه صداي مؤذن بلند شد و دعوت به نماز شدي معامله و تجارت را رها ساز و براي انجام اين فريضه الهي حاضر شو، كه از همه چيز براي شما بهتر است، (مراد از ذكر در آيه، به اتفاق مفسران نماز جمعه است). و نيز در روايت آمده كه: نماز جمعه باعث حرام شدن آتش جهنم است بر بدن و موجب تخفيف هولهاي قيامت و كشيده شدن قلم عفو بر جرائم اعمال گذشته است. و ثواب شركت در نماز جمعه براي غير مستطيع، معادل با حج است و در روايات ديگر تاركين آن را سخت نكوهش كرده تا آنجا كه ميخوانيم: كسي كه سه هفته آن را ترك كند منافق ميباشد. در زمان غيبت، نماز جمعه، واجب تخييري است و افضل از ظهر ميباشد. در زمان غيبت، نماز جمعه كفايت از ظهر ميكند. (2) كسي كه نماز جمعه را به جا آورده واجب نيست نماز ظهر را هم بخواند، ولي احتياط مستحب آن است كه آن را نيز به جا آورد.
(اراكي:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1.
3 نماز جمعه تنها توسط مردان منعقد ميشود، ولي زنان هم ميتوانند در آن شركت كنند. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست
4 نماز جمعه بايد به جماعت برگزار شود و نميتوان آن را به طور فرادي به جا آورد (1). (1) (اراكي:) اگر فرادي بخواند و يا عمداً قصد فرادي كند نمازش باطل ميشود.
5 همه شرائطي كه در نماز جماعت معتبر است در نماز جمعه نيز لازم است، مانند نبودن حائل، بالاتر نبودن جاي امام، فاصله بيش از حدّ نداشتن و غير اينها. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست
(6) همه شرائطي كه در امام جماعت لازم است بايد در امام جمعه هم باشد مانند عقل، ايمان، حلالزادگي و عدالت. ولي امامت كودكان و زنان در نماز جمعه جايز نيست اگر چه در نمازهاي ديگر براي خودشان جايز باشد. (اراكي:) مسأله امام جماعت در نماز جمعه بايد بالغ، عاقل، مرد، عادل، حلالزاده و شيعه دوازده امامي باشد و ساير شرايطي كه در جماعت نمازهاي يوميه شرط است
هم چون فاصله نداشتن و .. در اينجا نيز معتبر است. امام جمعه لازم نيست مجتهد باشد بلكه همين قدر كه بتواند دو خطبه را بخواند و شرايط ديگري هم كه خواهيم گفت داشته باشد، ميتواند امام جماعت نماز جمعه شود.
7 بر هر مرد مكلف آزاد غير مسافري كه نابينا، بيمار و پير فرتوت نباشد، نماز جمعه واجب تخييري است (1) البته در صورتي كه فاصله او تا محل اقامه جمعه بيش از دو فرسخ نباشد بنا بر اين بر كساني كه فاقد يكي از اين شروط باشند حركت به سوي نماز جمعه به فرض اين كه وجوب تعييني هم داشته باشد واجب نيست گر چه حضور در آن بر ايشان هيچ مشقتي نداشته باشد. (1) (نوري:) واجب است .. (فاضل:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 9.
(اراكي:) مسأله بر مسافر، زن، پير، كور، ديوانه، نابالغ، بنده و هر كس كه حضور وي باعث مشقّت و حرج برايش باشد نماز جمعه واجب نيست. بنا بر اين نماز جمعه بر مردان و كساني كه سالم و تندرستند و عاقل و بالغ ميباشند واجب است.
(تبريزي:) مسأله اگر در زمان غيبت نماز جمعه با شرائطش اقامه شود احتياط واجب آن است كه مكلف براي اداء آن حاضر شود و لكن حضور براي چند طايفه واجب نيست: (1) پيراني كه ضعف دارند. (2) زنها. (3) مسافر در محل اقامه در صورتي كه نمازش شكسته باشد، اما مسافري كه نمازش تمام است حكم غير مسافر را دارد. (4) آنهايي كه از محل نماز جمعه بيشتر از دو فرسخ دورند. (5) مريض. (6) عاجز مثل نابينا و شل، البته اگر اينها در نماز جمعه حاضر شوند نماز جمعهشان صحيح است و از نماز ظهر كفايت ميكند.
8 كمترين فاصله لازم بين دو نماز جمعه، يك فرسخ است. (اراكي:) مسأله فاصله بين دو نماز جمعه از يك فرسخ بايد كمتر نباشد؛ اگر كمتر بود، هر كدام كه ديرتر شروع كرده باشند باطل است، خواه از هم مطّلع باشند يا نه؛ و اگر هر دو مقارن هم در يك لحظه تكبيرة الإحرام بگويند، هر دو نماز باطل است و اگر وقت باقي است، ميتوانند از نو نماز جمعه بخوانند و اگر وقت نماز جمعه گذشته، بايد نماز ظهر بخوانند.
9 كمترين عدد لازم براي انعقاد نماز جمعه 5 نفر است كه بايد يكي از آنها امام باشد، پس نماز جمعه با كمتر از 5 نفر واجب نيست و منعقد نميشود ولي اگر 7 نفر و بيشتر باشند فضيلت جمعه بيشتر خواهد بود (1). (1) (فاضل:) [و] پنج نفر مذكور بايد شرايط زير را داشته باشند: 1 مرد باشند. 2 آزاد باشند. 3 مسافري كه نمازش شكسته است نباشند. 4 بيمار و پير نباشند. 5 فاصله آنها تا محل اقامه جمعه كمتر از دو فرسخ باشد و بر كساني كه اين شرايط را نداشته باشند واجب نيست حتي اگر نماز جمعه واجب تعييني باشد، امّا اگر بعد از تحقق جمعه در آن شركت كنند نمازشان صحيح و كفايت از نماز ظهر ميكند.
(اراكي:) مسأله براي تشكيل نماز جمعه بايد جمعيت آنها از پنج نفر كمتر نباشد كه يكي از آنها خود امام ميباشد، بنا بر اين غير از امام چهار نفر اگر براي نماز جمعه حاضر شوند انعقاد آن جايز و مشروع ميشود.
10 در صورت وجود شرائط لازم، نماز جمعه بر سكنه شهرها و شهركها و حاشيه نشينان آنها و روستاييان، چادر نشينان و بيابان گردهايي كه روش زندگي آنها چنين است واجب است (1). اين مسأله در رساله آيات عظام: اراكي و فاضل نيست (1) (مكارم:) واجب تخييري است.
(11) فاقدين شرائط وجوب نماز جمعه اگر اتفاقاً در نماز حاضر شوند يا با مشقت، خود را به آن برسانند نمازشان صحيح است و نماز ظهر بر آنها واجب نيست. هم چنين كساني كه با وجود باران يا سرماي شديد يا نداشتن پا يا عضو ديگر كه موجب مشقت و اسقاط تكليف نماز جمعه است در نماز جمعه شركت كردهاند، نمازشان صحيح است. اما اگر ديوانه به نماز جمعه بپردازد نمازش صحيح نيست ولي نماز جمعه پسران نابالغ صحيح است گر چه نميتوانند مكمل عدد لازم (5) نفر باشند همان گونه كه نميتوانند به تنهايي تشكيل نماز جمعه بدهند. (فاضل:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 9.
(اراكي:) مسأله كساني كه نماز جمعه بر آنان واجب نيست، اگر در نماز جمعه شركت كنند، نماز آنان صحيح است و به جاي ظهر حساب ميشود.
12 مسافر ميتواند در نماز جمعه شركت كند و در اين صورت نماز ظهر از او ساقط است لكن مسافرين به تنهايي (1) بدون شركت حاضرين نميتوانند نماز جمعه تشكيل دهند و در اين صورت نماز ظهر بر آنها واجب است (2) و نيز مسافر نميتواند مكمل عدد لازم 5 نفر باشد (3) ولي اگر مسافرين قصد اقامه ده روز يا بيشتر بنمايند ميتوانند نماز جمعه تشكيل دهند. (1) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب. (2) (تبريزي:) و نيز بنا بر احتياط مسافر نميتواند امام جمعه يا مكمل عدد باشد. (3) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب.
(اراكي:) مسأله مسافران به تنهايي نميتوانند نماز جمعه برپا كنند، مگر آن كه تصميم بگيرند ده روز در آنجا بمانند. مسافر هم ميتواند امام جماعت در نماز جمعه باشد.
(13) زنان ميتوانند در نماز جمعه شركت كنند و نمازشان صحيح است و مجزي از نماز ظهر است اما به تنهايي بدون شركت مردان نميتوانند نماز جمعه تشكيل دهند چنانكه نميتوانند مكمل عدد لازم 5 نفر هم باشند (1) زيرا نماز جمعه تنها با شركت مردان منعقد ميشود. (1) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب. (اراكي:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 11.
14 خنثي مشكله كسي كه مرد يا زن بودنش اصلًا معلوم نيست ميتواند در نماز جمعه شركت كند (1) ولي نميتواند مكمل عدد لازم (5) نفر يا امام جمعه باشد (2) پس اگر غير از او فقط چهار نفر جمع شده باشند نماز جمعه برگزار نميشود و بايد نماز ظهر بخوانند. (1) (تبريزي:) بلكه در صورت اقامه نماز جمعه با شرايط، بنا بر احتياط بايد شركت كند. (2) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب.
(اراكي:) مسأله شخص خنثي اگر به نماز جمعه حاضر شود نمازش صحيح است ولي نميتواند خود امام باشد.
15 وقت نماز جمعه با زوال خورشيد شروع ميشود و (تا وقتي كه سايه شخص به اندازه دو قدم «پا» متعارف برسد امتداد دارد (1). ولي (2)) احتياط واجب (3) آن است كه از اوائل عرفي زوال ظهر تأخير نياندازند و اگر تأخير افتاد احتياط مستحب (4) آن است كه نماز ظهر را بخوانند. (1) (مكارم:) وقت نماز جمعه از اول ظهر است به مقداري كه اذان و خطبهها و نماز مطابق معمول انجام شود و با گذشتن آن، وقت نماز جمعه پايان مييابد. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (3) (مكارم:) اين حكم اقوي است. (4) (فاضل:) احتياط ..
(اراكي:) مسأله وقت نماز جمعه ظاهراً از اوّل زوال آفتاب است تا يك ساعت از زوال گذشته؛ و اگر از اين مقدار گذشت، بايد نماز ظهر بخواند و هر گاه مقدار دو خطبه كوتاه و يك ركعت از اين مقدار وقت كه گفتيم درك نمايد، ظاهراً جمعه را درك نموده است.
(تبريزي:) مسأله وقت نماز جمعه از اوّل ظهر است تا وقتي كه سايه شاخص در طرف مشرق به اندازه خود شاخص شود پس هر گاه تا اين وقت نماز جمعه به تأخير افتاد وقتش خارج شده و مكلف بايد نماز ظهر را به جا آورد، و احتياط مستحب آن است كه نماز جمعه را از زماني كه براي دو خطبه و اقامه نماز به مقدار متعارف لازم است تأخير نيندازند.
16 اگر امام خطبهها را قبلًا شروع كرده و هنگام زوال به پايان برساند و نماز جمعه را شروع كند صحيح است (1). (1) (مكارم:) احتياط واجب آن است كه بعد از ظهر بخواند.
(اراكي:) مسأله جايز است دو خطبه پيش از زوال خوانده شود ولي احتياط مستحب آن است كه پيش از زوال، خطبه نخوانند.
(تبريزي:) مسأله بنا بر احتياط واجب خطبههاي نماز جمعه بايد بعد از زوال خوانده شود و اگر امام، خطبهها را قبل از زوال شروع كند هر چند هنگام زوال به پايان برساند و نماز جمعه را شروع كند اشكال دارد و نميتوانند به آن اكتفاء كنند.
17 جائز نيست امام جمعه خطبهها را آن قدر طولاني كند كه وقت نماز بگذرد و الا بايد نماز ظهر را بخواند، زيرا نماز جمعه در خارج وقت آن قضا ندارد.
(اراكي:) مسأله حد اكثر طولاني شدن خطبه مقداري است كه باعث گذشتن وقت نماز جمعه نشود. نماز جمعه اگر فوت شد، قضا ندارد.
18 اگر در بين نماز جمعه وقت آن تمام شود در صورتي كه يك ركعت آن در وقت واقع شده باشد صحيح است ولي احتياط مستحب آن است كه پس از اتمام آن، نماز ظهر را هم به جا آورد و اگر يك ركعت آن در وقت واقع نشده باطل است ولي احتياط مستحب (1) آن است كه آن را تمام كند و سپس نماز ظهر را بخواند. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست (1) (مكارم:) احتياط واجب.
(تبريزي:) مسأله اگر در بين نماز جمعه وقت آن تمام شود، نماز جمعه صحيح نيست و بايد نماز ظهر را به جا آورند ولي در صورتي كه يك ركعت آن در وقت واقع شده باشد احتياط مستحب آن است كه نماز جمعه را تمام كرده و سپس نماز ظهر را بخواند.
19 اگر عمداً نماز جمعه را طوري به تأخير بياندازند (1) كه تنها براي يك ركعت آن وقت باقي باشد احتياط واجب آن است كه نماز ظهر را به جا آورند. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست (1) (تبريزي:) كه مقداري از آن در خارج وقت واقع شود نماز جمعه صحيح نيست و بايد نماز ظهر را بخوانند.
20 اگر يقين دارد وقت به اندازهاي هست كه ميتواند حد اقل واجب را در تحقق دو خطبه و دو ركعت نماز به جا آورد بين نماز جمعه و ظهر مخير است. و اگر يقين دارد كه به اين اندازه وقت نيست بايد نماز ظهر را بخواند و اگر شك دارد، نماز جمعه صحيح است ولي در صورتي كه پس از نماز معلوم شود (1) كه حتي براي يك ركعت هم وقت باقي نبوده، بايد نماز ظهر را به جا آورد گر چه احتياط مستحب آن است كه اگر تنها يك ركعت آن هم در وقت واقع شده، نماز ظهر را بخواند. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست (1) (تبريزي:) كه مقداري از آن در خارج وقت واقع شده بايد نماز ظهر را به جا آورد.
21 اگر مقدار وقت را ميداند ولي شك دارد كه در اين مقدار ميتواند نماز جمعه را به جا آورد يا نه، جايز است نماز جمعه را شروع كند؛ پس اگر وقت براي همه نماز كافي بود نمازش صحيح است و الا بايد نماز ظهر را به جا آورد ولي احتياط مستحب آن است كه در اين صورت اساساً نماز ظهر را اختيار كند. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست
22 در صورتي كه نماز جمعه با عدد كامل و در وقت دامنهدار شروع شده ولي مأمومي به ركعت اول نرسيده باشد، اگر به ركعت دوم و لو به ركوع آن برسد و اقتداء كند نمازش صحيح است (1) به شرط آن كه بداند وقت به اندازهاي هست كه ركعت دوّم او هم در وقت واقع ميشود در اين صورت دومين ركعت نماز خود را به طور فرادي به جا ميآورد ولي براي كسي كه تكبير ركوع ركعت دوم امام را درك نكرده بهتر آن است كه (2) نيت خود را به ظهر برگردانده و نماز ظهر را به جا آورد.
(1) (فاضل:) و دومين ركعت نماز خود را به طور فرادي به جا ميآورد. [پايان مسأله] (2) (مكارم:) خلاف احتياط است.
(تبريزي:) اگر قبل از ركوع ركعت دوم به امام برسد و اقتدا كند نمازش صحيح است (به شرط آن كه وقت به اندازهاي باشد كه ركعت دوم او هم در وقت واقع شود) در اين صورت ركعت دوم نماز خود را بطور فرادي به جا ميآورد و اگر در ركوع ركعت دوم امام را درك كند بايد به قصد رجاء اقتداء كند و ركعت دوم نماز خود را بطور فرادي به جا آورد لكن نميتواند به آن اكتفاء كند و بايد نماز ظهر را هم به جا آورد.
(اراكي:) مسأله اگر مأموم به ركعت اوّل نماز جمعه نرسيد و به ركعت دوم هر چند در ركوع باشد خود را برساند، صحيح است و ركعت دوم را خود با هر سورهاي كه بخواهد پس از سلام امام فرادي ميخواند و اگر مأموم در ركعت دوم پس از گفتن تكبيرة الاحرام و رفتن به ركوع شك كند كه ركوع امام را درك كرده يا نه نمازش باطل است و بايد نماز ظهر بخواند.
23 نماز جمعه دو ركعت است و كيفيت آن مانند نماز صبح است و مستحب است كه حمد و سوره با صداي بلند خوانده شود و در ركعت اول بعد از حمد، «سوره جمعه» و در ركعت دوم، «سوره منافقون» را قرائت نمايند. (اراكي:) مسأله نماز جمعه دو ركعت است هم چون نماز صبح و به جاي نماز ظهر خوانده ميشود و داراي دو خطبه و شرايط خاصي است كه خواهد آمد. در نماز جمعه سوره معيّني معتبر نيست ولي مستحب است در ركعت اول پس از حمد، سوره جمعه و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقون خوانده شود. احتياط آن است كه امام جمعه، حمد و سوره نماز جمعه را بلند بخواند.
24 نماز جمعه داراي دو قنوت است، قنوت اول قبل از ركوع ركعت اول و قنوت دوم پس از ركوع ركعت دوم است. (اراكي:) مسأله در نماز جمعه، دو قنوت مستحب است: يكي در ركعت اول قبل از ركوع كه پس از خواندن قنوت به ركوع رود و ديگري در ركعت دوم بعد از ركوع كه پس از پايان قنوت به سجده رود.
25 نماز جمعه داراي دو خطبه است كه مانند اصل نماز، واجب بوده و بايد توسط امام جمعه ايراد شود. بدون اين دو خطبه نماز جمعه محقق نميشود. (اراكي:) مسأله خواندن دو خطبه و مقدّم بودن آنها بر نماز، شرط صحت نماز جمعه است و اگر اخلال به هر دو يا يكي از آنها يا به تقديم آنها نمايد، باطل است.
26 واجب است دو خطبه را قبل از نماز جمعه بخواند و اگر اول نماز جمعه را به جا آورد باطل است و در صورتي كه وقت باقي است بايد پس از ايراد خطبهها مجدداً
نماز جمعه را بخواند ولي اگر نسبت به حكم مسأله جاهل بوده يا اشتباه كرده، اعاده خطبهها لازم نيست (1) بلكه اعاده نماز هم لازم نيست. (1) (تبريزي:) بنا بر احتياط واجب حتي در صورتي كه نسبت به حكم مسأله جاهل بوده يا اشتباه كرده باز بايد پس از ايراد خطبهها مجدداً نماز جمعه را بخواند و چنانچه وقت باقي نيست بايد نماز ظهر را بخواند. (مكارم:) احتياط واجب اعاده خطبه و نماز است.
(اراكي:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 25.
27 جائز است (1) دو خطبه نماز جمعه قبل از ظهر شرعي ايراد شود به طوري كه پايان خطبهها با ظهر شرعي مصادف باشد ولي احتياط مستحب آن است كه آنها را در وقت ظهر بخواند. (1) (مكارم:) احتياط واجب آن است كه بعد از ظهر بخوانند.
(اراكي:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 16.
(تبريزي:) مسأله بنا بر احتياط واجب دو خطبه نماز جمعه بايد بعد از ظهر شرعي ايراد شود و خواندن آنها قبل از ظهر جايز نيست حتي اگر پايان خطبهها با ظهر شرعي مصادف باشد.
28 در خطبه اول واجب است حمد الهي، گر چه به هر لفظي كه حمد الهي محسوب شود جايز است، ولي احتياط مستحب آن است كه به لفظ جلاله «اللّه» باشد و احتياط واجب (1) آن است كه پس از آن به ثناي الهي بپردازد و سپس به پيغمبر اسلام درود فرستد و واجب است مردم را به تقوي سفارش كند و يك سوره كوچك از قرآن را بخواند. و در خطبه دوم نيز حمد و ثناي الهي به صورتي كه ذكر شد و درود بر پيغمبر اسلام واجب است. و احتياط واجب (2) آن است كه در اين خطبه نيز به تقوي سفارش كند و سوره كوچكي از قرآن تلاوت نمايد. و احتياط مستحب و مؤكد (3) آن است كه در خطبه دوم پس از درود بر پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم به ائمه معصومين عليهم السلام نيز درود بفرستد و براي مؤمنين استغفار كند. و بهتر است از خطبههاي منسوب به امير المؤمنين عليه السلام يا آن چه از ائمه معصومين عليهم السلام وارد شده انتخاب كند. (1) (2) (مكارم:) بنا بر اقوي. (3) (مكارم:) احتياط واجب.
(اراكي:) مسأله بايد هر يك از دو خطبه مشتمل بر حمد الهي باشد و احتياط آن است كه با لفظ «الحمد للّه» باشد و هم چنين مشتمل بر ثناي خداي تعالي و صلوات بر پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و آل او عليهم السلام و نيز مشتمل بر موعظه و پند باشد و نيز سوره كوچكي هم چون «قل هو اللّه» در آنها بخواند و در خطبه دوم علاوه بر آن چه گفته شد پيش از سوره صلوات بر ائمّه مسلمين بفرستد و احتياط آن است كه به نام بر آنها صلوات بفرستد، يعني نام شريف آنها را از اول تا آخر ببرد و براي مردان و زنان مؤمن هم استغفار كند.
(تبريزي:) مسأله در خطبه اوّل واجب است حمد و ثناي الهي را گفته و مردم را به تقوي سفارش كند و يك سوره از قرآن را بخواند و در خطبه دوم نيز واجب است حمد و ثناي الهي را به جا آورد و بر پيامبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمه معصومين عليهم السلام درود فرستد و براي مؤمنين و مؤمنات استغفار كند و اگر همه آن چه را كه گفته شد در دو خطبه تكرار كند مانعي ندارد.
29 شايسته است امامِ خطيب، بليغ باشد و به تناسب اوضاع و احوال سخن گويد و عبارات فصيح و روان به كار برد، به حوادثي كه در سراسر عالم بر مسلمين ميگذرد بخصوص حوادث منطقه خود، آشنا باشد. مصالح اسلام و مسلمين را تشخيص دهد. چنان شجاع باشد كه در راه خدا از ملامت و نكوهش احدي بيم به خود راه ندهد، در اظهار حق و ابطال باطل بر حسب شرايط زمان و مكان صراحت داشته باشد، اموري از قبيل مواظبت در اوقات نماز و عمل به روش صلحا و اولياء خدا را كه موجب تأثير كلام او در مردم است رعايت كند، كارهاي او با مواعظ و وعد و وعيدهايش تطبيق نمايد، از آن چه كه موجب سبكي او و كلامش ميشود حتي از قبيل پرگويي، شوخي و بيهودهگويي بپرهيزد و همه اين امور را تنها براي خداوند رعايت كند و هدفش اعراض از دنيا پرستي و رياست طلبي باشد كه سر سلسله همه گناهان است، تا كلامش در جان مردم مؤثر افتد. (اراكي:) مسأله سزاوار است خطيب، فصيح، بليغ، شجاع و نترس در راه خدا و آشناي به مصالح مسلمين باشد و در زيّ صالحان و مواظب اوقات نماز باشد و اعمالش مطابق مواعظش باشد و خود را از آن چه وهن ايجاد ميكند هم چون مزاح زياد و امثال آن پيراسته دارد.
30 شايسته است امام خطيب در خطبه نماز جمعه مصالح دين و دنياي مسلمين را تذكر دهد و مردم را در جريان مسائل زيانبار و سودمند كشورهاي اسلامي و غير اسلامي قرار دهد و نيازهاي مسلمين را در امر معاد و معاش تذكر دهد و از امور سياسي و اقتصادي آن چه را كه در استقلال و كيان مسلمين نقش مهمي دارد گوشزد كند و كيفيت صحيح روابط آنان را با ساير ملل بيان نمايد و مردم را از دخالتهاي دول ستمگر و استعمارگر در امور سياسي و اقتصادي مسلمين كه منجر به استعمار و استثمار آنها ميشود برحذر دارد. خلاصه، نماز جمعه و دو خطبه آن نظير حج و مراكز تجمع آن و نمازهاي عيد فطر و قربان و غيره از سنگرهاي بزرگي است كه متأسفانه مسلمانان (1) از وظائف مهم سياسي خود در آن غافل ماندهاند، چنانچه از ساير پايگاههاي عظيم سياست اسلام هم غافلند. اسلام دين سياست آن هم در همه شئون آن است و كسي كه در احكام قضايي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي اسلام اندكي تأمل كند متوجه اين معني ميشود. هر كس گمان كند دين از سياست جدا است، جاهلي است كه نه اسلام را ميشناسد و نه سياست را. (1) (فاضل:) كثيري از مسلمانان ..
(اراكي:) مسأله امام جمعه ضمن خطبه خود بايد مصالح دين و دنياي مسلمانان را به آنها تذكّر دهد و آنها را از امور مختلف اجتماعي آگاه سازد.
31 مستحب است (1) امام خطيب در زمستان و تابستان عمامه داشته باشد و ردايي از برد يمني يا عدني به پوشد و خود را بيارايد، تميزترين لباسهاي خود را به پوشد و بوي خوش به كار برد به طوري كه با وقار و سكينه باشد و قبل از خطابه هنگامي كه مؤذن اذان ميگويد او بر منبر نشسته باشد تا اذان به پايان رسد و خطبه را آغاز كند و هنگام صعود بر منبر خطابه روبروي مردم بايستد و سلام كند و مردم نيز با چهرههاي خود از او استقبال كنند و به چيزي از قبيل كمان و شمشير (اسلحه) و عصا تكيه كند. و مردم نيز خود را روبروي او قرار دهند. (1) (مكارم:) به قصد رجاء انجام دهد.
(اراكي:) مسأله مستحب است امام جمعه عمامه ببندد و پاكيزهترين لباس را به پوشد و عطر استعمال كند و با وقار و طمأنينه باشد. مستحب است براي خطبه بالاي منبر برود يا بر مكان مرتفعي بايستد و بر عصا و مانند آن تكيه كند و در حال خطبه بايد ايستاده باشد.
32 واجب است امام جمعه شخصاً و در حال ايستاده به ايراد خطبه بپردازد و اگر نتواند خطبهها را در حال ايستاده بخواند، بايد ديگري به ايراد خطبه بپردازد و امامت نماز را هم به عهده گيرد. و اگر هيچ كس براي ايراد خطبهها در حال ايستاده پيدا نشود، نماز جمعه ساقط و نماز ظهر واجب است (1). (1) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب. (اراكي:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 31.
33 جائز نيست امام جمعه خطبهها و بخصوص موعظه و توصيه به تقوي را به آهستگي ادا كند و احتياط واجب آن است كه با صداي بلند به ايراد خطبه بپردازد به طوري كه حد اقل عدد لازم 4 نفر صداي او را بشنوند (1) بلكه احتياط مستحب آن است كه در هنگام موعظه و سفارش به تقوي صداي خود را چنان بلند نمايد كه همه حاضرين مواعظ او را بشنوند و در مجامع بزرگ به توسط بلند گوها به خطبه بپردازد تا تشويق و تحذير و مسائل مهمه را به گوش همگان برساند. (1) (مكارم:) بلكه لازم است در حدّ مقدور صداي خود را به نمازگزاران برساند.
(اراكي:) مسأله امام بايد كمي بين دو خطبه بنشيند و خطبه را طوري بلند بخواند كه حد اقل چهار نفر از مأمومين كه داراي شرايط ميباشند بشنوند.
34 احتياط مستحب آن است كه امام در حال خطبه سخني غير مربوط به خطبهها نگويد البته در فاصله بين خطبهها و نماز سخن گفتن بلا مانع است. (اراكي:) مسأله مكروه است امام در بين دو خطبه حرفي غير از خطبه بزند.
35 واجب است امام پس از خطبه اول مقدار كمي بنشيند و سپس به خطبه دوم بپردازد. (اراكي:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 33.
36 احتياط مستحب (1) آن است كه امام و مستمعين در حال خطبه واجد طهارت كامل كه براي نماز معتبر است باشند. (1) (مكارم:) احتياط واجب.
(اراكي:) مسأله احتياط آن است كه امام هنگام ايراد خطبه با وضو و يا غسل باشد.
37 احتياط مستحب آن است كه مأمومين در حال خطبه روبروي امام بوده و بيش از مقداري كه در نماز ميتوانند خود را از قبله منحرف كنند، رو برنگردانند. (اراكي:) مسأله احتياط مستحب آن است كه مأمومين رو به امام باشند و به اين طرف و آن طرف متوجه نشوند امّا بعد از خطبه سخن گفتن و رو از قبله گرداندن مانع ندارد.
(مكارم:) مسأله احتياط واجب آن است كه نمازگزاران هنگام ايراد خطبه با طهارت باشند و رو به امام بنشينند.
38 واجب است مأمومين به خطبههاي امام گوش فرا دهند و احتياط مستحب آن است كه ساكت باشند و از حرف زدن بپرهيزند كه صحبت كردن در وقت خطبهها مكروه است بلكه اگر سخن گفتن مأمومين موجب نشنيدن خطبه و از بين رفتن فائده آن باشد، سكوت لازم است. (اراكي:) مسأله احتياط لازم آن است كه مأمومين به خطبهها گوش دهند. احتياط مستحب آن است كه مأمومين در بين خطبهها حرف نزنند.
(مكارم:) مسأله احتياط واجب آن است كه نمازگزاران هنگام ايراد خطبه سكوت را رعايت كنند و به خطبهها گوش فرا دهند، ولي اگر عمداً سخن بگويند نماز جمعه آنها باطل نميشود هر چند كار خلافي كردهاند.
39 احتياط واجب آن است كه امام جمعه در خطبه حمد الهي و درود بر پيغمبر و ائمه عليهم السلام را به زبان عربي ايراد نمايد، گر چه او و مستمعين او عرب نباشند اما ميتواند در مقام وعظ و توصيه به تقوي به زبان ديگري تكلم نمايد و احتياط مستحب (1) آن است كه موعظه و آن چه را به مصالح مسلمين مربوط ميشود به زبان مستمعين ادا نمايد و اگر مستمعين مختلفند آنها را به زبانهاي مختلف تكرار كند. گر چه در صورتي كه مأمومين بيش از حد نصاب چهار نفر باشند ميتواند به زبان حد نصاب چهار نفر اكتفا نمايد ولي احتياط (2) در آن است كه آنها را به زبان خودشان موعظه كند. (1) (مكارم:) احتياط واجب. (2) (فاضل:) احتياط مستحب .. (مكارم:) احتياط واجب.
(اراكي:) مسأله قسمت وعظ و نصيحت خطبهها لازم نيست عربي باشد بلكه قسمت پند و مصالح مسلمين بايد به زبان خودشان باشد و اگر مخلوط بودند، از لغات مختلف زبانشان بايد استفاده كند.
(تبريزي:) مسأله لازم است امام جمعه مقدار واجب از دو خطبه را به زبان عربي ايراد نمايد
گر چه او و مستمعين او عرب نباشند اما در مقام وعظ و سفارش به تقوي بنا بر احتياط واجب بايد بعد از گفتن آن به زبان عربي به زباني كه مستمعين آن را بفهمند تكرار كند و اگر مستمعين مختلفند بايد آنها را به زبانهاي مختلف تكرار كند.
40 اذان دوم در روز جمعه بدعت و حرام است (1). (1) (فاضل:) يعني نبايد يك اذان قبل از خطبه و يك اذان بعد از خطبه بگويند.
(اراكي:) مسأله احتياط آن است كه براي نماز عصر روز جمعه اذان نگويند. در نماز جمعه فقط يك اذان كافي است و اذان دوم در صورتي كه اذان اول پيش از خطبه به قصد نماز باشد بدعت است و حرام و اگر به قصد اعلام باشد اذان پس از خطبه اذان اول محسوب ميشود و گاهي از اين، تعبير به اذان سوم هم ميشود.
41 كسي كه نماز جمعه را به امامي اقتدا كرده ميتواند نماز عصر را نيز به همان امام اقتداء كند و اگر بخواهد بعد از اقتداء به امام جمعه در نماز عصر احتياطاً نماز ظهر را هم بخواند (1) بايد بعد از پايان نماز جماعت عصر، نماز ظهر و عصر را مجدداً به جاي آورد (2) مگر اين كه امام هم بعد از خواندن نماز جمعه احتياطاً نماز ظهر را به جا آورده باشد كه در اين صورت اگر مأموم نيز همين طور عمل كرده لازم نيست نماز عصر را دوباره تكرار كند. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست (1) (مكارم:) رعايت اين گونه احتياطات [در اين مسأله] لزومي ندارد. (2) (فاضل، نوري:) كسي كه نماز جمعه را به امامي اقتدا كرده ميتواند نماز عصر را نيز به همان امام اقتدا كند، ولي اگر بخواهد احتياطاً نماز ظهر را هم بخواند راه آن اين است كه پس از پايان نماز جماعت مجدداً نماز ظهر و عصر را (نوري: بطور فرادي) به جا آورد ..
42 اگر امام و مأموم بخواهند پس از نماز جمعه نماز ظهر را احتياطاً (1) به جا آورند ميتوانند آن را به جماعت برگزار كنند ولي مأمومي كه در نماز جمعه شركت نكرده اگر به اين نماز احتياطي اقتداء كند از نماز ظهر او مجزي نيست و بايد آن را اعاده نمايد (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست (1) (مكارم:) رعايت اين گونه احتياطات [در اين مسأله] لزومي ندارد. (2) (فاضل:) مأمومي كه در نماز جمعه شركت نكرده، نميتواند به اين نماز اقتدا كند و اگر به اين نماز اقتدا كند از نماز ظهر او مجزي نيست و بايد آن را اعاده نمايد.
43 اگر مأمومي كه ركوع ركعت اول امام جمعه را درك كرده به علت كثرت جمعيت يا غير آن نتواند در سجدهها با امام همراهي كند در اين صورت اگر بتواند پس از قيام امام براي ركعت دوم، سجدهها را خود به جا آورد و قبل از ركوع يا در حين آن به امام ملحق شود، نمازش صحيح است (1). و الا بايد به حال خود باقي بماند تا امام به سجدههاي
ركعت دوم برسد آنگاه دو سجده را به نيت سجدههاي ركعت اول نماز خود همراه امام به جا آورد و سپس ركعت دوم را فرادي بخواند و نمازش صحيح است. ولي اگر آنها را به نيت سجدههاي ركعت دوم و يا به نيت متابعت امام انجام دهد (2) احتياط واجب آن است كه از آن دو سجده صرف نظر كرده و دو سجده ديگر به نيت سجدههاي ركعت اول به جا آورد و سپس به ركعت دوم بپردازد و پس از اتمام نماز، نماز ظهر را هم به جا آورد. (1) (مكارم:) احتياط واجب در اين صورت اعاده نماز به صورت ظهر بعد از اتمام نماز جمعه است. (2) (تبريزي:) نماز جمعهاش باطل شده و بايد نماز ظهر را بخواند لكن احتياط مستحب در اين صورت آن است كه از آن دو سجده صرف نظر كرده و دو سجده ديگر به نيت سجدههاي ركعت اول به جا آورد و سپس به ركعت دوم بپردازد و پس از اتمام نماز، نماز ظهر را هم به جا آورد.
(اراكي:) مسأله اگر مأموم در اثر ازدحام جمعيت نتوانست دو سجده ركعت اول را انجام دهد، چون يك ركن نماز كم شده است، احتياط واجب آن است كه به صورت جمعه تمام كند و پس از آن، نماز ظهر را بخواند.
44 اگر مأموم به قصد اتصال به نماز، در ركوع ركعت دوم تكبير بگويد و به ركوع برود ولي شك كند كه ركوع امام را درك كرده يا نه، نماز جمعه او محقق نميشود و احتياط واجب آن است كه آن نماز را به نيت نماز ظهر به پايان برساند (1) و سپس نماز ظهر را اعاده كند. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست (1) (فاضل:) فرادي به پايان برساند.
(تبريزي:) مسأله چنانكه در مسأله 22 گفته شد اگر مأموم در ركوع ركعت دوم به امام برسد بايد به قصد رجاء، واردِ نماز جمعه شده و ركعت دوّم نماز خود را بطور فرادي بخواند ولي نميتواند به آن اكتفا كند و بايد نماز ظهر را هم به جا آورد.
45 اگر مأمومين پس از اتمام خطبهها و شروع نماز امام، از اقتداء به او خودداري كنند و امام را تنها بگذارند نماز جمعه منعقد نشده و باطل است و امام ميتواند آن نماز را رها نموده و به نماز ظهر بپردازد ولي احتياط مستحب (1) آن است كه نيت خو درا به ظهر برگرداند و پس از اتمام آن مجدداً نماز ظهر را بخواند و احتياط بيشتر در آن است كه نماز را با همان نيت نماز جمعه تمام كند و سپس نماز ظهر را به جا آورد. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست (1) (مكارم:) نيازي به اين احتياط و احتياط بعد نيست.
46 اگر نماز جمعه با عدد كامل حد اقل 4 نفر به اضافه امام منعقد شود و لو اين كه فقط تكبير آن را گفته باشند و سپس متفرق شوند، نماز باطل ميشود؛ چه همه مأمومين يا بعضي از آنها متفرق شوند و امام باقي بماند و چه بر عكس، چه يك ركعت كامل نماز را خوانده باشند و چه كمتر. ولي احتياط مستحب (1) آن است كه
باقي ماندهها نماز جمعه را تمام كنند و سپس نماز ظهر را هم به جا آورند اما اگر بعضي از آنها در اواخر ركعت دوم (2) بلكه بعد از ركوع ركعت دوم متفرق شوند نماز جمعه صحيح است و احتياط مستحب (3) آن است كه پس از آن نماز ظهر را هم به جا آورند. (1) (مكارم:) نيازي به اين احتياط نيست. (2) (تبريزي:) يعني بعد از سر برداشتن از سجده دوّم؛ زودتر تشهد و سلام را گفتهاند و متفرق شدهاند نماز جمعه صحيح است و احتياط مستحب آن است كه پس از آن نماز ظهر را هم به جا آورند. (3) (مكارم:) احتياط واجب.
(اراكي:) مسأله اگر امام تكبيرة الاحرام نماز جمعه را گفت و مأمومين متفرق شدند به طوري كه هيچ كس باقي نماند، در اين صورت نماز جمعه باطل است ولي احتياط آن است كه آن را به صورت نماز جمعه تمام كند و بعد نماز ظهر را بخواند. اگر مأمومين تكبيرة الاحرام نماز جمعه را هم گفتند بعد از آن متفرق شدند بايد نماز را تمام كند و احتياط آن است كه نماز ظهر را نيز بخوانند.
47 اگر عدد مأمومين بيش از حد لازم چهار نفر براي نماز جمعه باشد پراكندگي عدهاي از آنها مطلقاً ضرر ندارد به شرط آن كه افراد باقي مانده از چهار نفر كمتر نباشند. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست
48 اگر پنج نفر يا بيشتر، براي نماز جمعه مهيا شوند ولي در اثناء خطبهها يا بعد از آنها و قبل از اقامه نماز متفرق شوند و برنگردند به طوري كه كمتر از (5) نفر باقي مانده باشند وظيفه افراد باقي مانده نماز ظهر است. (اراكي:) مسأله اگر در بين خطبه افراد پراكنده شدند و براي نماز باز نگشتند و تعداد افراد شركت كننده از پنج نفر كمتر شد بر هر كدام از آنها نماز ظهر واجب است.
49 در صورتي كه قبل از انجام مسمّاي واجب در خطبه «يعني حد اقلي از واجبات خطبهها كه بتوان آنها را خطبه ناميد» عدهاي از مأمومين متفرق شوند و كمتر از چهار نفر بمانند و پس از مدت كوتاهي برگردند «به طوري كه عدد لازم پنج نفر كامل شود» اگر امام در اين فاصله سكوت كرده باشد، پس از مراجعت مأمومين بايد از نقطهاي كه خطبه را قطع نموده ادامه دهد ولي اگر «با وجود تقليل مأمومين از حد نصاب لازم» خطبه را ادامه داده و جريان امر به صورتي بوده كه افراد پراكنده صداي او را نشنيدهاند (1)، بايد پس از مراجعت آنها و تكميل عدد لازم، آن قسمت را كه در غياب آنها خوانده اعاده كند. و اگر زمان بازگشت مأمومين طولاني باشد به طوري كه عرفاً به يكپارچگي خطبه لطمه بزند بايد امام خطبه را اعاده كند. چنانچه اگر با ورود مأمومين جديد هم عدد لازم پنج نفر كامل بشود اعاده خطبه ضرري است. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست (1) (مكارم:) كفايت اين مقدار مشكل است بلكه بايد افراد در جماعت جمع باشند و خطبه را بشنوند.
50 اگر مأمومين بعد از خطبه يا در اثناي آن متفرق شوند به طوري كه كمتر از 5 نفر باقي بمانند و سپس برگردند تا عدد لازم كامل شود در صورتي كه مسماي خطبه محقق شده باشد اعاده خطبه واجب نيست، گر چه مدت تفرق طولاني باشد (1). و در صورتي كه مسماي خطبه محقق نشده باشد اگر علت تفرق، انصراف مأمومين از نماز جمعه بوده احتياط واجب آن است كه پس از بازگشت آنها، امام، خطبهها را از نو بخواند و لو اين كه مدت تفرق كم باشد و اگر علت تفرق و پراكندگي امري نظير باران و غيره بوده در اين صورت اگر مدت آن به قدري طولاني شود كه عرفاً به يكپارچگي خطبه لطمه بزند واجب است خطبهها را از نو بخواند و الا خطبه قبلي را ادامه ميدهد و صحيح است. (1) (مكارم:) اگر فاصله طولاني شود و موالات عرفيه به هم خورد اشكال دارد.
(اراكي:) مسأله اگر بعد از تحقّق مسمّاي واجب خطبه كه در مسأله [28] ذكر شد پراكنده شدهاند اگر چه طول بكشد، اعاده خطبه لازم نيست و هم چنين اگر بعد از تمام شدن خطبه، پراكنده شده باشند. و اگر افراد تكميل كننده عدد، قبل از تحقق صدق مسمّاي خطبه و يا در اثناء خطبه به خاطر انصراف از نماز جمعه متفرق شوند و سپس جمع گردند احتياطاً خطبه نماز دو مرتبه خوانده شود. و هم چنين در صورتي كه پراكنده شدن افراد شركت كننده به خاطر باران و امثال آن بوده لكن تفرّق آنقدر طولاني گردد كه در نزد عرف، اجتماع و وحدت صدق نكند در اين صوت نيز خطبه اعاده گردد و اما اگر وحدت و اجتماع صدق كند در اين صورت اعاده لازم نيست.
51 اگر در جايي نماز جمعه برگزار شد نبايد در فاصلهاي كمتر از يك فرسخي آن نماز جمعه ديگري منعقد شود. پس اگر با فاصله يك فرسخ دو نماز جمعه اقامه شود هر دو صحيح است. لازم به تذكر است كه ميزان در مسافت، محل نماز جمعه است نه شهري كه نماز جمعه در آن تشكيل شده است. بنا بر اين در شهرهاي بزرگي كه طول آن چند فرسخ است ميتوان چند نماز جمعه تشكيل داد. (اراكي:) مسأله فاصله بين دو نماز جمعه از يك فرسخ بايد كمتر نباشد، اگر كمتر بود هر كدام كه ديرتر شروع كرده باشد باطل است، خواه از هم مطلع باشند يا نه و اگر هر دو مقارن هم در يك لحظه تكبيرة الاحرام بگويند هر دو نماز باطل است و اگر وقت باقي است ميتوانند از نو نماز جمعه بخوانند و اگر وقت نماز جمعه گذشته، بايد نماز ظهر بخوانند.
52 احتياط مستحب آن است كه قبل از اقامه نماز جمعه مطمئن شوند كه در كمتر از حد مقرر نماز جمعه ديگري قبل از آنها و يا مقارن آنها برگزار نشده و نميشود. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست
53 اگر دو نماز جمعه در يك زمان و با فاصله كمتر از حد معين يك فرسخ تشكيل شود هر دو باطل است. ولي اگر يكي از آنها قبلًا شروع شده و لو فقط تكبيرة الاحرام
را گفته باشد ديگري باطل است؛ چه نمازگزاران بدانند كه قبل از آنها يا بعد از آنها نماز جمعه ديگري در فاصله كمتر برقرار شده و يا ميشود و چه ندانند. و ميزان در صحت، تقدم در نماز است (1) نه در خطبهها. بنا بر اين اگر يكي از دو نماز جمعه در خطبهها مقدم بوده اما نماز دوم در شروع نماز تقدم داشته نماز دوم صحيح و اولي باطل خواهد بود. (1) (مكارم:) احتياط آن است كه خطبهها نيز مقدم باشد.
(اراكي:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 51.
54 اگر يقين دارند كه در فاصله كمتر از حد لازم يك فرسخ نماز جمعهاي برپا شده ولي شك دارند كه آن نماز قبلًا برگزار شده يا نه و يا شك دارند كه آن نماز مقارن با آنها برگزار ميشود يا نه، در هر دو صورت ميتوانند خود نماز جمعهاي تشكيل دهند و هم چنين است در صورتي كه نسبت به اصل انعقاد نماز جمعه ديگر اطمينان نداشته باشند. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست
55 اگر پس از پايان نماز جمعه متوجه شوند كه نماز جمعه ديگري در كمتر از حد مقرر تشكيل شده و هر يك از دو گروه احتمال دهد كه قبل از ديگري به اقامه جمعه پرداخته، بر هيچ يك اعاده جمعه و نيز نماز ظهر واجب نيست. گر چه قول به وجوب اعاده، مطابق احتياط است (1) ولي اگر گروه سومي خواسته باشند در همان محدوده اقامه جمعه ديگري بنمايند، بايد يقين داشته باشند كه آن دو نماز جمعه باطل است و اگر احتمال صحت يكي از آن دو را بدهند نميتوانند اقامه جمعه ديگري بنمايند. اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست (1) (فاضل:) گر چه اعاده مطابق احتياط استحبابي است ..
56 در زمان غيبت ولي عصر عجل اللّه تعالي فرجه الشريف كه نماز جمعه واجب تعييني نيست خريد و فروش و ساير معاملات پس از اذان جمعه حرام نيست (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه اراكي نيست (1) (فاضل:) هنگام اقامه نماز جمعه حرام نيست.
(تبريزي:) مسأله بنا بر احتياط، در صورتي كه در زمان غيبت ولي عصر عجل اللّه تعالي فرجه الشريف نماز جمعه با شرائطش اقامه شود خريد و فروش و ساير معاملات در زمان نماز جمعه حرام است.
(اراكي:) مسأله 1486 اگر نمازگزار اشتباهاً در ركعت دوم پس از قنوت به ركوع رود و پيش از رسيدن به حد ركوع يادش بيايد بايد به سجده برود، اما اگر بعد از رسيدن به ركوع ملتفت شد، نماز جمعه باطل است و بايد نماز ظهر بخواند.
(اراكي:) مسأله 1506 اگر بداند در صورت حركت براي حضور در جمعه به ركوع ركعت آخر هم نميرسد، ميتواند نماز ظهر را شروع كند و لازم نيست يقين كند كه نماز جمعه تمام شده است.
(اراكي:) مسأله 1510 نمازگزار ميتواند سوره جمعه يا توحيد و يا سوره ديگر را از روي نوشته يا قرآن بخواند.
(اراكي:) مسأله 1511 اگر در بين نماز براي امام موت يا جنون پيش آيد، مؤمنين يك نفر از خود را پيش مياندازند و بقيه نماز را با او ميخوانند و اگر امام بفهمد وضويش باطل بوده و يا وضو نگرفته و يا حدثي از او سر بزند، كسي را كه داراي شرايط است به جاي خود قرار ميدهد كه بقيه نماز را مأمومين با او بخوانند و در هر صورت نماز مأمومين صحيح است.
(اراكي:) مسأله 1512 اگر امام نتوانست كسي تعيين كند و يا مأمومين نتوانستند، احتياط واجب آن است كه نماز را به قصد جمعه تمام نمايند و سپس نماز ظهر را بخوانند.
س: نرسيدن به خطبههاي نماز جمعه آيا اشكال دارد يا خير؟
ج: بايد سعي كنند به خطبهها برسند و اگر نرسيدند و به نماز برسند نماز صحيح است. س: اگر كسي تمامي خطبههاي عيدين و نماز جمعه را گوش نكند يعني مثلًا وسط خطبه برسد يا اين كه صحبت كند به طوري كه مفاهيم خطبه را آن طوري كه بايد بفهمد متوجه نشود، آيا نماز جمعه كفايت نماز ظهر را ميكند؟ و نماز عيدين وي صحيح است يا خير؟
ج: نماز جمعه و عيد صحيح هستند و نماز جمعه كفايت از ظهر ميكندِّ2)أن «1». س: در رسالههاي عمليه فارسي راجع به نماز جماعت، شما ميفرماييد اگر كسي پشت ستون بايستد اگر چه از طرف راست و چپ هم اتصال داشته باشد نمازش اشكال دارد، بنا بر اين در نماز جمعهها كه عده زيادي به اين طريق نماز ميخوانند و فقط از طرف راست يا چپ اتصال دارند طريقه صحت نماز آنها چگونه است.
ج: اگر علاوه بر اتصال از يكي از سه طرف، از صف قبل از خودش بعضي را ببيند جماعت صحيح استّ2)أن «2». س: معمولًا در بين خطبههاي «نماز جمعه» نمازگزاران با گفتن سه تكبير و دادن شعارهايي، سخن امام جمعه را تأييد مينمايند، و هنگام شنيدن اسم مبارك حضرت وليّ عصر عجل اللّه تعالي فرجه قيام ميكنند و صلوات ميفرستند و موقعي كه امام جمعه دعا ميكند آمين ميگويند و گاهي عدهاي حركت ميكنند و با يكديگر حرف ميزنند آيا همه اينها جايز است؟ و نماز جمعه صحيح ميشود يا نه؟
ج: اشكال ندارد و در فرض سؤال، نماز جمعه صحيح و مجزي از ظهر است، ولي از حرف زدني كه فايده خطبه را فوت كند، اجتناب لازم است. س: آيا زن بدون اجازه شوهر، ميتواند در نماز جمعه و دعاي كميل و راه راهپيمائيهاي اسلامي، شركت نمايد يا خير؟
ج: خروج زن از منزل در غير واجبات منوط به اجازه شوهر است.
مسأله نماز جمعه مانند نماز صبح دو ركعت است، و امتيازش از نماز صبح اين است كه دو خطبه در پيش دارد، و نماز جمعه واجب تخييري است، به اين معني كه مكلف در روز جمعه مخير است كه نماز جمعه را بخواند در صورتي كه شرايطش موجود باشد، يا نماز ظهر به جا آورد، پس اگر نماز جمعه را به جا آورد كفايت از ظهر ميكند.
واجب شدن نماز جمعه چند شرط دارد: اول: داخل شدن وقت، و آن عبارت از زوال آفتاب است، و وقتش تا برابر شدن سايه شاخص است با شاخص بنا بر اظهر، پس هر گاه تا برابر شدن سايه با شاخص نماز جمعه را تأخير انداخت، وقتش خارج شده و نماز ظهر را بايد به جا آورد. دوم: شماره افراد، و آن هفت نفر است با امام، و هر گاه هفت نفر از مسلمانان جمع نشوند نماز واجب نميشود، بلي نماز جمعه از پنج نفري كه يكيشان امام باشد صحيح است. سوم: بودن امام جامع الشرائط امامت؛ از عدالت و غير آن از چيزهايي كه در امام جماعت معتبر است، هم چنان كه در بحث نماز جماعت گذشت و بدون او نماز جمعه واجب نميشود.
صحيح بودن نماز جمعه چند شرط دارد: اول: جماعت بودن، پس فرادي صحيح نيست و هر گاه مأموم قبل از ركوع ركعت دوم نماز جمعه به امام برسد مجزي خواهد بود، و يك ركعت ديگر به او اضافه ميكند، و اگر در ركوع درك امام كند مجزي بودنش مشكل است و احتياط ترك نشود. دوم: خواندن دو خطبه پيش از نماز: كه در خطبه اول حمد و ثناي الهي را گفته و وصيت به تقوي و پرهيزكاري شود و يك سوره از قرآن بخواند، سپس نشسته و برخيزد، و باز هم حمد و ثناي الهي را به جا آورده و بر پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمه مسلمين صلوات فرستاده، و براي مؤمنين و مؤمنات استغفار «طلب آمرزش» كند. و لازم است خطبه پيش از نماز باشد، پس اگر نماز را پيش از دو خطبه شروع كند صحيح نخواهد بود و خواندن خطبه پيش از زوال آفتاب جايز نيست. و لازم است كسي كه خطبه را ميخواند هنگام خطبه ايستاده باشد پس هر گاه خطبه را نشسته بخواند صحيح نخواهد بود و فاصله انداختن بين دو خطبه به نشستن لازم و واجب است، و لازم است نشستن مختصر و خفيف باشد، و لازم است امام جماعت و خطيب كسي كه خطبه ميخواند يك نفر باشد. و أقوي اين است كه در خطبه طهارت شرط نيست، اگر چه اشتراط أحوط است. و در مقدار واجب از خطبه عربيت (زبان عربي) معتبر است، و در ما زاد بر آن معتبر نيست مگر آن كه حاضرين زبان عربي را ندانند، كه احوط در اين صورت در خصوص وصيت به تقوي جمع بين عربيت و زبان حاضرين است. سوم: آن كه مسافت بين دو نماز جمعه كمتر از يك فرسخ نباشد، پس هر گاه نماز جمعه ديگري در مسافت كمتر از يك فرسخ بر پا باشد، و مقارن هم بودند هر دو باطل ميشوند و اگر يكي سبقت بر ديگري داشت هر چند به تكبيرة الاحرام باشد صحيح و دوّمي باطل خواهد بود و اگر
پس از برگزاري نماز جمعه كشف شد كه نماز جمعه ديگري بر او سابق يا مقارنش در مسافت كمتر از يك فرسخ برپا شده بوده به جا آوردن نماز ظهر واجب خواهد بود، و فرقي نيست بين اين كه اين كشف در وقت يا در خارج وقت باشد و بر پا نمودن نماز جمعه در صورتي مانع از نماز جمعه ديگر در مسافت مزبور ميشود كه خود صحيح و جامع شرايط باشد، و الّا در مانع بودنش اشكال است و اقرب مانع نبودن است. مسأله هر گاه نماز جمعهاي كه داراي شرايط است برپا شود، بنا بر احتياط حضورش واجب است. و در وجود حضور چند چيز معتبر است: اول: آن كه مكلف مرد باشد، و حضور جمعه بر زنان واجب نيست. دوم: آزادي، پس حضور در نماز جمعه بر بندگان (برده) واجب نيست. سوم: حاضر بودن، پس بر مسافر واجب نيست و در مسافر فرقي نيست كه تكليف او در نماز قصر باشد يا تمام. مثل مسافري كه قصد اقامه نموده باشد. چهارم: سلامت از بيماري و كوري، پس بر بيمار و كور واجب نيست. پنجم: پير نبودن، پس بر پير مردان واجب نيست. ششم: آن كه بين جاي شخص و جايي كه نماز جمعه برپا ميشود بيش از دو فرسخ فاصله نباشد و بر كسي كه سر دو فرسخي است حضور واجب است و هم چنين بر كسي كه حضور جمعه بر او دشوار باشد، حضور واجب نيست بلكه بعيد نيست كه اگر باران باشد حضور واجب نشود هر چند حرج و مشقتي نداشته باشد.
مسأله چند حكم كه به نماز جمعه راجع است از اين قرار است: اول: كسي كه نماز جمعه از او ساقط شده و حضورش واجب نباشد، جايز است در اول وقت مبادرت به نماز ظهر نمايد. دوم: هر گاه در بلد انسان نماز جمعه جامع الشرايط برپا ميشود، بنا بر احتياط جايز
نيست. انسان بعد از زوال آفتاب سفر كند. سوم: حرف زدن هنگامي كه امام مشغول خطبه خواندن است جايز نيست، و فرقي بينِ عدد معتبر در اصل وجوب نماز جمعه و بين بيشتر از آن نيست. چهارم: گوش دادن به دو خطبه بنا بر احتياط، واجب است ولي كساني كه معناي خطبه را نميفهمند گوش دادن بر آنها واجب نيست. پنجم: اذان دوم روز جمعه بدعت است، و اين همان اذاني است كه در عرف اذان سوّم ناميده ميشود. ششم: وقت خطبه امام، ظاهر اين است كه حضور واجب نباشد. هفتم: خريد و فروش هنگامي كه براي نماز جمعه ندا ميشود، حرام است در صورتي كه منافي نماز باشد، و الّا حرام نخواهد بود، و أظهر اين است كه در صورت حرمت نيز معامله باطل نيست. هشتم: كسي كه حضور جمعه بر او واجب بود، و ترك نموده و نماز ظهر را به جا آورد أظهر اين است كه نمازش صحيح باشد.
نماز جمعه يكي از فرائض ديني است و وجوبش في الجمله از ضروريّات دين اسلام است، و قدر متيقن آن است كه اگر در عصر پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و ائمّه اطهار سلام اللّه عليهم اجمعين به امر آن حضرت نداء به خواندن نماز جمعه ميشد اقامهاش بيشكّ و ترديد واجب بود.
مسأله 1 به جا آوردن نماز جمعه در عصر حاضر «زمان غيبت» اگر شرائطي كه بيان خواهد شد موجود باشد احتياطاً و برجاءِ مطلوبيت جايز است، بلكه اين احتياط مستحسن است، و احوط و اولي براي غير فقيه عادل آن است كه در اقامه نماز جمعه از فقيه عادل اذن بگيرد.
مسأله 2 كسي كه نماز جمعه را به جا ميآورد هر چند به اذن فقيه باشد احتياطاً نماز ظهر را نيز بخواند و اكتفا به نماز جمعه ننمايد.
مسأله 3 اقتداء به نماز عصر امامي كه نماز جمعه را خوانده و نماز ظهر را نخوانده صحيح
نيست، مگر اين كه بعد از نماز جمعه، امام نماز ظهر را نيز احتياطاً به جا آورد كه در اين صورت اقتداء به او در نماز عصر جايز است.
مسأله 4 احوط آن است كه در نماز ظهر به كسي كه نماز جمعه را خوانده و نماز ظهر را احتياطاً به جا ميآورد اقتداء نشود، مگر كسي كه خودش نيز نماز جمعه را خوانده و ميخواهد نماز ظهر را احتياطاً به جا آورد.
مسأله 5 اولي و احوط آن است كه كسي كه نماز جمعه نميخواند و در آن محلّ نماز جمعه اقامه ميشود نماز ظهر خود را در روز جمعه تا گذشتن وقت نماز جمعه تأخير بياندازد.
بنا بر وجوب عيني نماز جمعه، بمجرّد نداء براي نماز جمعه خريد و فروش بر كسي كه وظيفهاش خواندن نماز جمعه است حرام ميشود. و امّا حرمت منافيات ديگر از ساير معاملات و كارهايي كه ذاتاً حرام نيستند معلوم نيست.
مسأله 6 اقوي اين است كه بيع قبل از نداء براي نماز جمعه اگر منافي با آن نباشد حرام نيست و امّا اگر منافي باشد حكمش حكم سائر منافيات است، كه گفته شد حرمتشان معلوم نيست.
مسأله 7 كسي كه به واسطه وجوب نماز جمعه بيع بر او حرام شده اگر معصيت كرد و چيزي را فروخت و يا خريد، بيعش صحيح است.
مسأله 8 هر گاه معامله بر يكي از دو طرف حرام شود اقدام طرف ديگر بر معامله مشكل است كه مبادا اعانت بر اثم باشد.
مسأله 9 كسي كه نماز جمعه بر او واجب نيست بدون اشكال بيع براي او جايز است.
بنا بر وجوب تعييني يا تخييري در صورتي كه شرايط نماز جمعه موجود باشد پيش از نماز جمعه چند چيز واجب است. اوّل شتاب كردن بسوي نماز جمعه. دوّم حاضر شدن در محلّ نماز. سوّم تحصيل طهارت «غسل، وضو، تيمّم». چهارم رفع موانع از بدن و لباس به اين كه اگر نجس باشد تطهير نمايد. پنجم تحصيل ساتر اگر ساتر نداشته باشد و ساير شرائط آن. ششم خواندن دو خطبه بقصد قربت، و نماز جمعه بدون دو خطبه صحيح نيست. و در آن دو خطبه چند امر است كه به شرح ذيل بايد مراعات شود: (1) در هر يك از دو خطبه حمد خدا را به جا آورد و أحوط اين است كه بلفظ الحمد للّه باشد. (2) صلوات بر پيغمبر و آل او در خطبه دوّم و أحوط در خطبه اوّل نيز وجوب آن است. (3) موعظه نمودن و افراد را به تقوي اندرز دادن در خطبه اوّل و اين موعظه در خطبه دوّم نيز ترك نشود. (4) خواندن يك سوره كوچك در خطبه اوّلي و در خطبه دوّم نيز خواندن سوره ترك نشود. (5) أحوط اضافه نمودن صلوات بر ائمّه معصومين عليهم السلام و طلب مغفرت براي مؤمنين و مؤمنات است در خطبه دوّم، و در تمام آن چه گفته شد مسمّي كفايت ميكند به نحوي كه عرفاً صدق كند. (6) أحوط اين است كه آن دو خطبه به زبان عربي
باشد. بلي در صورتي كه افرادي كه گوش دادن خطبه بر آنها واجب است به زبان عربي آشنا نباشند احوط اين است كه موعظه را به زبان آنها تكرار كند، بلكه لزوم آن خالي از قوّت نيست زيرا كه موعظه و توصيه به تقوي بر زباني كه مستمع معني آن را نفهمد صدق نميكند.
مسأله 10 كسي كه نميتواند خطبه را به زبان عربي بخواند بايد ياد بگيرد، و اگر نتواند ياد بگيرد وجوب خطبه بغير عربي و كفايت آن مشكل است لكن احتياط اين است كه خطبه را به غير عربي خوانده و نماز جمعه را بخواند و بعد نماز ظهر را هم به جا آورد.
مسأله 11 اظهر جواز تقديم خطبه است بر زوال به نحوي كه مقارن فراغت از خطبه ظهر شود، لكن احتياط آن است كه خطبه را بعد از زوال بخواند.
مسأله 12 هر گاه نماز جمعه را پيش از خطبه به جا آورد اگر چه از روي فراموشي باشد صحيح نيست و در اين صورت براي نماز جمعه بعدي به دو خطبهاي كه بعد از نماز اوّل خوانده شده (اگر موالات بهم نخورده باشد) ميتوان اكتفا كرد و تكرار آنها لازم نيست.
مسأله 13 أحوط اگر أقوي نباشد اين است كه امام خودش خطبهها را بخواند، و در صورتي كه ديگري خطبه را بخواند هر چند به جهت نبودن امامي كه خطبه را بخواند، اكتفاء به آن خطبه محلّ تأمّل است و احتياط اين است كه نماز ظهر نيز خوانده شود.
مسأله 14 علي الأظهر واجب است كسي كه خطبه را ميخواند ايستاده باشد.
مسأله 15 ظاهر اين است كه در حال خواندن هر دو خطبه طمأنينه واجب نباشد.
مسأله 16 واجب است بين دو خطبه به مقداري نشستن فاصله شود، و احوط آن است كه آن نشستن مختصر و كم باشد، و بنا بر اقوي طمأنينه در آن واجب نيست.
مسأله 17 سزاوار است در هر دو خطبه طهارت و استقرار مراعات شود، و بجز مطالب خطبه سخني نگويد و خنده و گريه نكند و سائر شرايط نماز را رعايت نمايد بجز استقبال كه در حال خطبه مستحب است امام رو به مأمومين بايستد.
مسأله 18 احوط آن است كه خطيب صداي خود را به قدر متعارف بلند كند تا در صورت امكان همه يا بيشتر مأمومين صدا را بشنوند و از مواعظ او استفاده نمايند.
مسأله 19 جايز است خطيب از خطبهاي دست برداشته و خطبه ديگري را شروع كند و قطع خطبه مانند قطع نماز حرام نيست.
مسأله 20 خطيب ميتواند از خطبه دست برداشته و در جماعت ديگري شركت كند مادامي كه شروع به نماز نكرده باشد.
براي امام جمعه چند چيز مستحبّ است كه ذيلا بيان ميشود: (1) در حال خطبه خواندن امام رو به مردم بايستد. (2) بليغ و توانا در سخن گفتن و موقع شناس باشد. (3) مواظب بر نمازهاي خود در وقتشان باشد. (4) بر انجام اوامر الهي حتّي مستحبّات حريص باشد. (5) نواهي الهي حتّي مكروهات را ترك نمايد. (6) از شبهات اجتناب نمايد. (7) از سخنان بيهوده خودداري كند
تا مواعظ او در نفوس افراد تأثير بيشتري داشته باشد. (8) در حال نماز در زمستان و تابستان عمّامه بگذارد. (9) در حال نماز رداء بر دوش داشته باشد چه عبا باشد چه بُرد يماني يا غير اينها. (10) هنگام ايراد خطبه تكيه بر عصا يا شمشير يا غير آن بنمايد. (11) هنگام روبرو شدن با مأمومين سلام بنمايد. (12) قبل از خواندن خطبهها مادامي كه مؤذّن مشغول اذان است امام بنشيند.
آن چه بر امام و مأمومين هنگام ايراد خطبه كراهت دارد: (1) آن كه خطيب در حال خطبه به غير از خطبه سخن ديگر بگويد، و أحوط ترك آن است. (2) آن كه مأمومين هنگام ايراد خطبهها حرف بزنند، بنا بر احتياط آنها نيز حرف نزنند و أحوط بر مأمومين آن است كه خطبهها را به دقّت گوش كنند و توجّه به مواعظ خطيب بنمايند.
مسأله 21 اگر خطيب در اثناء خطبه حرف بزند كه صورت خطبه به هم بخورد خطبه باطل ميشود و هم چنين هر كاري كه موجب محو صورت خطبه شود مانند راه رفتن زياد يا چيز خوردن زياد يا كار ديگري از اين قبيل كه هر كس ببيند نگويد دارد خطبه ميخواند.
و به عنوان تيمّن و تبرّك، ملخّص خطبه حضرت امير المؤمنين عليه السلام را ذكر مينماييم: «الحمد اللّه الوليّ الحميد ..» سپس خطيب به زبان حاضرين موعظه و نصيحت نموده و آنها را از مسائل مهمّ روز آگاه و به وظائف شرعيّه آشنا مينمايد آنگاه يك سوره از سورههاي كوچك قرآن را «سوره توحيد يا و العصر يا كوثر» بخواند و مقدار كمي بنشيند و بلند شود بعد خطبه دوّم را بخواند: «الحمد للّه نحمده و نستعينه ..».
نماز جمعه مانند صبح دو ركعت است ولي با نماز صبح چند فرق دارد كه ذيلًا بيان ميشود:
مسأله 22 احتياط آن است كه قرائت حمد و سوره در نماز جمعه به جهر يعني بلند خوانده شود.
مسأله 23 مستحبّ است در ركعت اوّل بعد از حمد سوره جمعه و در ركعت دوّم بعد از حمد سوره منافقين خوانده شود.
مسأله 24 هر گاه در ركعت اوّل شروع به سوره جمعه و در ركعت دوّم شروع به سوره منافقين نمود، احوط آن است كه به غير آنها عدول نكند.
مسأله 25 اگر در ركعت اوّل شروع به غير سوره جمعه حتّي سوره جحد يا توحيد نمود ميتواند عدول به سوره جمعه بنمايد بلكه عدول به سوره جمعه مستحبّ است در صورتي كه از نصف آن سوره نگذشته باشد، و هم چنين است اگر در ركعت دوّم شروع به سورهاي غير از سوره منافقين نمود كه ميتواند از آن سوره به سوره منافقين عدول نمايد در صورتي كه از نصف آن تجاوز نكرده باشد.
مسأله 26 در نماز جمعه دو قنوت مستحبّ است يكي در ركعت اوّل پيش از ركوع و دوّم در ركعت دوّم بعد از ركوع، و در هر قنوت دعاهايي كه در قنوت نمازها خوانده ميشود
ميتوان خواند، و بهتر و افضل در دو قنوت نماز جمعه بلكه در قنوت نمازهاي ديگر خواندن كلمات فرج است، و در خبر مروي از حضرت صادق سلام اللّه عليه است كه فرمود: در قنوت ركعت اوّل نماز جمعه بعد از قرائت ميگويي: لا اله الا اللّه الحليم الكريم ..
اوّل وقت نماز جمعه زوال آفتاب است و ظاهر اين است كه با گذشتن مقدار وقتي كه مكلّف بتواند نماز جمعه را با تحصيل طهارت و شركت در جماعت و ساير شرايط بر حسب متعارف و آرامش خاطر اداء نمايد، بدون سستي و تنبلي مخلّ به آن يا عجله موجب دستپاچگي و شتاب زدگي، وقت نماز جمعه ميگذرد، و بايد نماز ظهر خوانده شود.
مسأله 27 هر گاه وقت بگذرد و شخص مشغول نماز باشد، اگر يك ركعت آن را در وقت درك نمايد نماز را به عنوان جمعه به اتمام برساند. چه امام باشد چه مأموم چه منفرد در غير اين صورت ظاهر بطلان نماز جمعه و تعيين نماز ظهر است، لكن احوط آن است كه نماز جمعه را رجاءً تمام نموده و بعد نماز ظهر را بخواند.
مسأله 28 هر گاه وقت نماز جمعه فوت شود قضاء ندارد، بلكه در اين صورت وظيفهاش نماز ظهر است.
مسأله 29 بر فرض وجوب تعييني نماز جمعه هر گاه شخصي كه وظيفهاش به جا آوردن جمعه بوده در وقت نماز جمعه نماز ظهر بخوابد نماز ظهرش باطل است و بر او واجب است كه براي انجام نماز جمعه سعي كند پس اگر به نماز جمعه رسيد و درك كرد نماز جمعه را بخواند و الّا بايد نماز ظهر را اعاده نمايد و نماز ظهر اوّل كافي نيست، و كسي كه خيال ميكرد وظيفهاش نماز جمعه است و نماز ظهر را به جا آورد ولي بعد معلوم شد كه متمكّن از جمعه نبوده بايد ظهر را اعاده نمايد، بلي اگر طوري بوده كه قصد قربتش محقّق گشته به اين كه مثلًا از روي فراموشي يا غفلت نماز ظهر را به جا آورد يا از روي جهل خيال كند نماز ظهرش صحيح است و بعد معلوم شود كه متمكّن از جمعه نبوده در اين صورت اعاده نماز ظهر لازم نيست و هم چنين است اگر نماز ظهر را رجاءً به جا آورد و شكّ در تمكّن از به جا آوردن نماز جمعه داشته باشد سپس معلوم شود كه متمكّن از جمعه نبوده در اين صورت هم نماز ظهرش صحيح است و اعاده ندارد.
مسأله 30 كسي كه وظيفهاش به جا آوردن نماز جمعه باشد و يقين به اين دارد كه وقت براي دو خطبه كوتاه و دو ركعت نماز مختصر كفايت ميكند واجب است نماز جمعه را به جا آورد.
مسأله 31 كسي كه وظيفهاش خواندن نماز جمعه است اگر شك كند كه آيا وقت كافي براي نماز جمعه هست يا نيست اگر نميداند چقدر وقت گذشته است بنا بر قول بوجوب تعييني، نماز جمعه بر او واجب است اگر چه ظنّ به عدم بقاء وقت براي نماز جمعه داشته باشد، و هم چنين بنا بر قول به وجوب تخييري و كافي بودن نماز جمعه، جايز است نماز جمعه را به جا آورده و به آن اكتفا نمايد بدون اين كه نماز ظهر را به جا آورد و امّا اگر بداند كه بيش از نيمي از وقت باقي نمانده و نميداند كه نماز جمعه چقدر وقت لازم دارد، احوط اين است كه مشغول نماز جمعه بشود اگر بعد معلوم نشد كه وقت كافي بوده يا نه اقوي آن است كه به نماز جمعه اكتفا نكند و نماز ظهرش را بخواند.
مسأله 32 هر گاه معلوم شود كه وقت براي نماز جمعه كم بوده حتّي براي درك يك ركعت، نماز جمعه باطل و واجب است نماز ظهر را به جا آورد.
مسأله 33 اگر يقين داشته باشد كه وقت براي حتّي يك ركعت از نماز جمعه وسعت ندارد وقت جمعه گذشته و بايد نماز ظهر را بخواند، و امّا اگر وقت براي يك ركعت يا كمتر از دو ركعت وسعت دارد، اقوي آن است كه در حكم وسعت وقت است براي تمام نماز، لكن احوط اين است كه به نماز جمعه در چنين وقتي اكتفاء نشود و نماز ظهر را هم بخواند.
مسأله 34 هر گاه مأموم يك ركعت از وقت را درك نمايد به اين كه به ركوع امام در ركعت دوّم برسد و قبل از اين كه امام سر از ركوع بردارد او در ركوع مستقرّ شود جمعهاش صحيح است ركعت اوّل خود را با ركعت دوّم امام و ركعت دوّم خود را به تنهايي بخواند، و امّا اگر امام را بعد از گذشتن وقت جمعه درك كند يعني امام يك ركعت نماز خود را در وقت بخواند و مأموم در ركعت دوّم به امام برسد، در اين صورت صحّت نماز مأموم در نهايت اشكال است، بلكه بطلانش خالي از قوّت نيست، لكن بنا بر قول به وجوب تعييني نماز جمعه احوط آن است كه نماز جمعه را رجاءً به جا آورده، سپس نماز ظهر را هم بخواند.
نماز جمعه چند شرط دارد:
و فرادي صحيح نيستو همين كه مأموم در ركوع ركعت دوّم به امام برسد و اقتداء كند كفايت ميكند و امّا جمعه امام منعقد نميشود مگر به اقتداء حد اقل عدد از كساني كه حاضر در خطبه بودند در ركعت اوّل پس اگر امام شروع به نماز جمعه نمود، و مأمومين در ركعت اوّل اقتداء ننمودند، و در ركعت دوّم به امام ملحق شدند، نماز جمعه منعقد نميشود بلكه احوط اين است كه مأمومين در اقتداء كاهلي و سستي ننموده و از اوّل نماز اقتداء نمايند.
مسأله 35 هر گاه مأموم پيش از گفتن ذكر ركوع شكّ كند كه به ركوع امام رسيده يا نه بنا را بر نرسيدن بگذارد، امّا اگر بعد از تمام شدن ذكر يا بعد از سر برداشتن از ركوع چنين شكّي بنمايد به اين شكّ اعتنا نكند.
مسأله 36 هر گاه امام در اثناء نماز بميرد يا چيزي كه نماز را باطل ميكند بر او عارض شود مانند بيهوشي يا ديوانگي يا حدث يا غير اينها نماز مأمومين باطل نميشود و كسي را كه داراي شرايط امامت باشد جلو بيندازند كه نماز را براي آنها تمام كند و احوط اين است كه كسي كه موفّق به گوش دادن خطبه نشده جلو نيفتد، يا كسي كه خطبه را گوش داده ولي ديگري بر او سبقت داشته و از اوّل خطبه گوش داده نيز جلو نيفتد، اگر غير از اينها كسي نباشد احتياط آن است كه نماز جمعه را با آنها به جماعت تمام نموده و نماز ظهر را نيز به جا آورند.
مسأله 37 ظاهر آن است كه در صورت عوض شدن امام بر مأمومين تجديد نيّت اقتداء واجب باشد.
مسأله 38 اگر كسي كه بشود به او اقتداء نمود يافت نشود، بايد مأمومين نماز خود را فرادي تمام كنند، و نماز جمعهشان صحيح است، و در صورتي كه به جماعت تمام ننمايند احوط آن است كه نماز ظهر را نيز به جا آورند.
، به اين معنا كه حدّ اقلّ نمازگزاران كه امام هم يكي از آنهاست بايد پنج نفر باشند و به كمتر از آن منعقد نميشود. و اگر هفت نفر باشند و سائر شرايط جمع باشد نماز جمعه عيناً واجب خواهد شد.
مسأله 39 هر گاه بعضي از افراد جماعت بروند و عدد مطلوب يعني حدّ اقل نمازگزاران كم شود هر چند بعد از خطبه باشد و آن افراد برنگردند يا كساني ديگر به جاي آنها نيايند و حدّ اقلّ عدد تكميل نشود، جمعه منعقد نميگردد و از باقي مانده جمعه ساقط ميشود.
مسأله 40 هر گاه افرادي كه در بين خطبه رفته بودند قبل از گذشتن وقت برگردند نماز جمعه را بايد بخوانند، و تكرار آن چه از خطبه شنيده شده بود در صورتي كه موالات عرفيّه بهم نخورده باشد واجب نيست و الّا احوط تكرار خطبه است، و هم چنين اگر افرادي كه بعد از خطبه رفته بودند پيش از نماز برگردند.
مسأله 41 هر گاه به واسطه رفتن چند نفر عدد كم شود و به جاي آنها از كساني كه خطبه را گوش نكردهاند عدد تكميل گردد، ظاهر اين است كه تكرار خطبه لازم باشد زيرا كه عدد مذكور «پنج يا هفت نفر» در استماع خطبه ظاهراً شرط است، هر چند جايز است ديگران كه خطبه را گوش ندادهاند به آنها در نماز ملحق شوند.
مسأله 42 عدول از نماز جمعه به نماز ظهر دليل ندارد. خواه نمازگزار بتواند نماز جمعه را تمام كند يا نتواند.
، پس اگر در كمتر از مسافت يك فرسخ دو نماز جمعه همزمان و با هم برپا شد، هر دو نماز باطل است.
مسأله 43 هر گاه يكي از اين دو نماز پيشتر از دوّمي منعقد شد، هر چند به تكبيرة الإحرام باشد «به اين معني كه امام جماعت يكي از دو نماز تكبيرة الإحرام را جلوتر از امام جماعت نماز دوّم گفت» دوّمي باطل و اوّلي صحيح است، خواه سبقت گيرنده بداند كه نماز جمعه ديگري بعد از شروع او منعقد شده يا نداند و در صورتي كه بداند جمعه ديگري در كمتر از مسافت اقامه ميشود، و سبقت بگيرد اين دانستن ضرر بجواز سبقت ندارد.
مسأله 44 در باطل بودن جمعه دوّم فرقي نيست بين اين كه بدانند جمعه ديگري منعقد است يا ندانند.
مسأله 45 هر گاه شكّ كند كه جمعه ديگر قبلًا منعقد شده يا مقارن و همزمان بوده، بنا را بر عدم مقارنت و سبقت بگذارد، و تفحّص لازم نيست، و مادامي كه كشف خلاف نشده حكم به صحّت جمعه خودش مينمايد.
مسأله 46 كسي كه نماز جمعه را زودتر شروع كرده واجب نيست به لاحق اعلام نمايد و هم چنين ديگري كه مطّلع است لازم نيست به لاحق اطّلاع دهد.
مسأله 47 هر گاه بعد از فراغ از نماز جمعه علم حاصل شد كه جمعه ديگري نيز منعقد بوده و تقدم هيچ كدام معلوم نشد هر يك از دو جماعت بايد نماز ظهر را بخوانند، و اگر وقت نماز جمعه هم باقي باشد براي هيچ يك از اين دو جماعت و يا جماعت سوّم خواندن نماز جمعه ديگر جايز نيست.
مسأله 48 ميزان در سابق بودن و لاحق بودن، تكبيرة الإحرام است نه خطبه پس اگر يكي از دو جماعت در خطبه سبقت داشت و دوّمي در تكبيرة الإحرام سابق شد نماز جمعه دوّم صحيح است نه نماز جمعه اوّل.
مسأله 49 فاصله يك فرسخ كه معتبر است براي دو نماز است نه دو خطبه پس اگر دو خطيب هر يك در فاصله كمتر از از يك فرسخ خطبه خواندند و نماز را در فاصله يك فرسخ به جا آوردند نمازها صحيح است.
نماز جمعه بر كسي كه واجد شرايط ذيل باشد واجب ميشود: اوّل آن كه بالغ باشد، پس بر شخص نابالغ واجب نميشود. دوّم آن كه عاقل باشد و بر ديوانه واجب نيست. سوّم آن كه مرد باشد و بر زن واجب نيست. و خنثي «كسي كه نه مرد است نه زن يا هم مرد است هم زن» بايد احتياط به جمع بين جمعه و ظهر بنمايد، گر چه اقوي آن است كه ميتواند به نماز ظهر اكتفاء كند، لكن احوط آن است كه نماز ظهر را تا گذشتن وقت جمعه به تأخير بيندازد چهارم آن كه حاضر باشد و بر مسافر واجب نيست، و مدار و ميزان اصل سفر است نه آن كه نماز شكسته باشد، بنا بر اين ظاهراً در سفر معصيت واجب نيست، و هم چنين سفر لهو و جاهايي كه انسان مخيّر بين قصر و اتمام است «مكّه و مدينه و كربلا و كوفه» بلي ظاهر اين است كه بر كسي كه در جايي قصد اقامت ده روز نموده يا سي روز در جايي به حال تردّد مانده و كسي كه زياد سفر ميكند و مسافري كه هشت فرسخ نرفته و مسافري كه مقصدش معلوم نيست كه شارع مقدّس اسلام در اين قبيل موارد حكم به عدم سفر فرموده است نماز جمعه واجب است. پنجم آن كه بينا باشد و بر نابينا هر چند براي او مشقّت نداشته باشد ظاهراً نماز جمعه واجب نيست. ششم سلامت از بيماري و بر شخص مريض و بيمار واجب نيست، لكن بعيد نيست كه مشقّت نوعيّه معتبر باشد و مريضي كه اقامه جمعه بر او مشقّت ندارد حتّي براي نوع آن مرض ظاهر اين است كه دليل عدم وجوب شامل او نشود و حكم او حكم شخص سالم باشد. هفتم آن كه سلامت از شلي و لنگي داشته باشد و بر كسي كه پايش شل يا لنگ است و انجام نماز براي او حرجي باشد واجب نيست. و اگر حرجي نباشد احوط اين است كه مانند افراد سالم نماز جمعه
را به جا آورد. هشتم آن كه پير و ناتوان نباشد كه براي او و امثالش حرجي باشد، پس بر پير مردي كه به جا آوردن نماز جمعه برايش حرجي باشد واجب نيست هم چنان كه ساير واجبات از او ساقط ميشود. و ظاهر اين است كه در باران مستلزم حرج نيز وجوبش ساقط ميگردد. نهم آن كه مسافت بين نمازگزار و بين محلّ نماز جمعه بيش از دو فرسخ نباشد، و كسي كه دو فرسخ از محلّ نماز دور باشد و نتواند در كمتر از اين مسافت آن را به جا آورد واجب نيست، و مدار در دوري و نزديكي شخص خود نمازگزار است نه منزل و وطنش هم چنان كه مدار فقط بر رفتن به نماز است نه به برگشتن. مسأله 50 هر گاه كسي كه به جهت دارا نبودن شرايط مذكوره جمعه بر او واجب نيست خود را به زحمت انداخته و حاضر شد و اتّفاقاً نماز جمعه را به جا آورد نماز جمعهاش صحيح است (بجز ديوانه و بچّه غير مميّز) بلكه بر چنين شخصي بعد از حضور عيناً واجب ميشود بنا بر قول به وجوب عيني، جز كسي كه اقامه جمعه بر او حرجي باشد ولي ظهر حرجي نباشد و امّا طفل غير مميّز يا نابالغ گر چه نه جمعه و نه ظهر بر او واجب است زيرا تكليفي ندارد لكن بعيد نيست كه فقط جمعه براي او با اجتماع ساير شرايط مشروع باشد نه ظهر.
مسأله 51 هر گاه تمام عدد لازم در نماز جمعه يا بعضشان داراي شرايط وجوب نباشند ولي شرايط صحّت نماز را دارا باشند جمعه با آنها منعقد ميشود و در انعقاد آن لازم نيست تمام عدد داراي شرايط وجوب باشند. بلي مرد بودن شرط انعقاد است پس اگر حدّ اقلّ عدد لازم پنج يا هفت نفر مرد نباشد جمعه منعقد نخواهد شد و انعقاد نماز جمعه به اطفال مميّز مشكل است هر چند امام بالغ باشد.
مسأله 52 امام جمعه بايد داراي شرايط امام جماعت از قبيل عدالت و مانند آن، باشد و چنانكه سابقاً گفته شد احوط و اولي با اذن مجتهد است.
مسأله 53 كسي كه جمعه از او ساقط است ميتواند نماز ظهر را در اوّل وقت به جا آورد بدون اين كه منتظر گذشتن وقت نافله بشود.
مسأله 54 كسي كه نماز ظهر را به جا آورده و بعد از آن متمكّن از نماز جمعه شود نماز جمعه بر او واجب نيست بلكه مشروع نميباشد، مگر آن كه رجاءً آن را به جا آورد، هر چند به جهت تغيير موضوع باشد مثل اين كه هنگام اداء نماز ظهر معذور از جمعه بوده و فعلًا عذرش برطرف شده يا مسافر بوده و فعلًا به وطن خود رسيده است. بلي اگر نابالغ بالغ شود بعد از نماز ظهر، با اجتماع ساير شرايط مانند كسي خواهد بود كه اصلًا نماز نخوانده، كه بايد در صورتي كه وقت جمعه باقي باشد نماز جمعه را بخواند بنا بر قول به تعيين، و الّا نماز ظهر را دوباره به جا آورد. و امّا اگر نماز جمعه را بطور صحيح قبل از بلوغ به جا آورده باشد، مانند كسي است كه نماز جمعه را بعد از بلوغ به جا آورده است و ظاهراً اعاده ندارد هر چند وقت آن باقي باشد.
مسأله 55 كسي كه تكليفش تعييناً به جا آوردن نماز جمعه است مكروه است بعد از طلوع فجر روز جمعه مسافرت نمايد، و احوط اين است كه تا نماز جمعه را نخوانده بعد از زوال نيز مسافرت ننمايد، مگر در صورتي كه در راه متمكّن از اقامه آن باشد. و امّا بعد از نماز هر چند نماز ظهر باشد كراهتي ندارد مطلقا.
مسأله 56 هر گاه مأموم نتواند در سجده ركعت اوّل خود را به امام برساند، پس اگر بتواند سجده نموده و خود را به ركوع ركعت دوّم امام برساند، جمعهاش صحيح است و هم چنين است اگر به ركوع دوم امام نرسد لكن سجده ركعت اوّل را نمود و بعد از اين كه امام سر از ركوع ركعت دوّم برداشت خود را به امام رساند در اين صورت ركوع نمايد و خود را به دو سجده امام برساند و نماز را تمام نمايد البتّه در اين صورت احتياطاً نماز ظهر را نيز بخواند. و اگر از سجود ركعت اوّل متمكّن نشد تا امام به ركوع ركعت دوّم مشغول شد در اين صورت به ركوع نرود، بلكه صبر نمايد تا امام سر از ركوع بردارد و با امام به قصد ركعت اوّل به سجده برود و جمعهاش صحيح است، و پس از فراغت امام از نماز ركعت دوّم را به جا آورد. و امّا اگر به قصد ركعت دوّم به سجده رفت آن دو سجده را حذف نموده و دو سجده ديگر براي ركعت اوّل نموده سپس نماز را به عنوان جمعه تمام نمايد. لكن أحوط آن است كه در اين صورت نيز نماز ظهر را به جا آورد، و چنانچه دو سجده را بيقصد يعني نه به قصد ركعت اوّل و نه به قصد ركعت دوّم به جا آورد اقوي اين است كه دو سجده صحيح است و آنها را براي ركعت اوّل حساب نموده و نماز را به قصد جمعه تمام نمايد، لكن احوط اين است كه ظهر را نيز به جا آورد، و امّا اگر متمكّن از سجده نشود تا بعد از سجود ركعت دوّم امام، أقوي اين است كه جمعه فوت شده و لازم است ظهر را فقط بخواند.
مسأله 57 ظاهر اين است كه نماز جمعه با ساير نمازهاي واجب در احكام خلل از شكيّات و سهويّات و غير اينها در ركعات و اجزاءِ ركنيّه و غير آنها و شرايط و موانع مساوي است بنا بر آن چه تفصيلًا در محلّش ذكر شده است.
در روز جمعه چند چيز مستحبّ است: اوّل غسل كردن «به نيّت غسل جمعه». دوّم خواندن بيست ركعت نماز نافله، در حديث مروي از حضرت رضا سلام اللّه عليه است كه علّت زيادي چهار ركعت نافله در روز جمعه تعظيم آن روز است و براي اين كه بين آن و بين روزهاي ديگر فرق داشته باشد، بلكه بعيد نيست استحباب دو ركعت ديگر بعد از عصر علاوه بر بيست ركعت، هم چنان كه در صحيحه اشعري است كه به شرح ذيل انجام شود: 1 شش ركعت وقتي كه آفتاب پهن شود. 2 شش ركعت در وقت بلندي آفتاب. 3 شش ركعت قبل از زوال آفتاب. 4 دو ركعت هنگام زوال آفتاب. و اين دو ركعت جايز است بعد از زوال آفتاب خوانده شود، و بهتر اين است كه بعد از فريضه به جا آورد. و اگر شش ركعت اوّل را بعد از طلوع آفتاب، و شش ركعت دوّم را هنگام بلندي خورشيد و دو ركعت هنگام زوال و شش ركعت سوّم را بين دو نماز يعني بين جمعه و عصر يا بين ظهر و عصر به جا آورد جايز است و بنا بر قولي افضل است زيرا روايات در آن مستفيض و بسيار است و معارض ندارد. سوّم زودتر به مسجد برود و با وقار و آرامش نفس و خاطر باشد. چهارم گرفتن ناخن دست و پا. پنجم كوتاه كردن موي سبيل «شارب». ششم استعمال طيب و عطر زدن. هفتم بهترين لباس خود را به پوشد. هشتم هنگامي كه آماده رفتن به مسجد و بيرون آمدن از منزل ميشود اين دعا را كه از
حضرت صادق عليه السلام نقل شده بخواند: اللّهُمَّ مَن تَهَيَّأَ وَ اعَدَّ وَ استَعَدَّ لِوِفادَةٍ الي مَخلُوقٍ رَجاءَ رِفدِهِ وَ طَلَبَ نائِلِهِ وَ جَوائِزِهِ وَ فَواضِلِهِ وَ نَوافِلِهِ، فَالَيكَ يا سَيِّدِي وَ فادَتِي وَ تَهيِئَتِي وَ تَعبِئَتي وَ اعدادِي وَ استِعدادِي رَجاءَ رِفدِكَ وَ جَوائِزِكَ وَ نَوافِلِكَ، فَلا تُخَيِّبِ اليَومَ رَجائِي يا مَن لا يَخِيبُ عَلَيهِ سائِلٌ وَ لا يَنقُصُهُ نائِلٌ، فَانِّي لَم آتِكَ اليَومَ بِعَمَلٍ صالِحٍ قَدَّمتُهُ، وَ لا شَفَاعَةِ مَخلُوقٍ رَجَوتُهُ، وَ لكِن اتَيتُكَ مُقِرّاً بِالظُّلمِ وَ الإِساءَةِ، لا حُجَّةَ لي وَ لَا عُذرَ، فَأَسأَلُكَ يا رَبِّ أَن تُعطِيَني مَسأَلَتي وَ تُقَلِّبَنِي بِرَغبَتي وَ لا تَرُدَّنِي مَجبُوهاً وَ خائِباً، يا عَظِيمُ يا عَظِيمُ ارجُوكَ لِلعَظِيمِ، اسأَلُكَ يا عَظِيمُ أَن تَغفِرَ لِيَ العَظِيمَ، لا إِلهَ الّا انتَ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارزُقنِي خَيرَ هَذَا اليَومِ الَّذِي شَرَّفتَهُ وَ عَظَّمتَهُ وَ تَغسِلنِي «وَ اغسِلنِي» فِيهِ مِن جَمِيعِ ذُنُوبِي وَ خَطايايَ، وَ زِدنِي مِن فَضلِكَ إنَّكَ أَنتَ الوَهّابُ.
نماز جمعه دو ركعت است مانند نماز صبح و به جاي نماز ظهر خوانده ميشود و داراي دو خطبه و شرايط خاصي است كه خواهد آمد. 1 وقت نماز جمعه اوّل ظهر شرعي كه زوال شمس است ميباشد مثل نماز ظهر، و بنا بر أحوط بايد اوّل زوال مبادرت به انجام آن بشود با مراعات وقت خطبهها چنانكه خواهد آمد. و در موقعي كه واجب تعييني باشد اگر مبادرت مذكور صورت نگرفت أحوط در صورت امكان جمع بين آن و نماز ظهر است كه اوّل جمعه را اقامه ميكنند و پس از آن ظهر را. 2 در زمان غيبت نماز جمعه واجب تخييري است و كفايت از نماز ظهر ميكند. 3 لازم نيست كه امام جمعه فقيه باشد اگر چه در صورت امكان أحوط است. 4 هنگامي كه نماز جمعه وجوب تعييني دارد در همان حال بر مسافري كه نماز را شكسته ميخواند، زن، پير، نابينا، بنده، و هر كس كه حضور وي باعث مشقّت و حرج برايش باشد مثل مريض واجب نيست اگر چه نماز جمعه از آنها در صورتي كه شركت بكنند صحيح است و كفايت از ظهر ميكند. و امّا وجوب تخييري پس براي جميع آنها ثابت است و فرقي با ديگران ندارند، بلكه ميتوانند نماز جمعه مستقلّ (مثل جماعت مسافرين) تشكيل بدهند ولي به جماعت زنان به تنهائي، جمعه مستقل منعقد نميشود. 5 فاصله بين دو نماز جمعه كه هر دو واجد شرايط صحّت باشند از يك فرسخ بايد كمتر نباشد و اگر كمتر بود هر كدام كه ديرتر شروع كرده باشند يعني در تكبيرة الاحرام متأخّر باشند نماز آنها باطل است خواه از همديگر مطّلع باشند يا نه، و اگر مقارن يكديگر شروع كردهاند هر دو نماز باطل است و در صورتي كه وقت باقي است ميتوانند از اول يك نماز جمعه در آن وقت باقي مانده بخوانند. 6 براي تشكيل نماز جمعه بايد جمعيّت آنها از پنج نفر مرد كمتر نباشد كه يكي از آنها خود امام ميباشد، بنا بر اين غير از امام اگر چهار نفر مرد هم كه نماز جمعه براي آنها وجوب تخييري دارد (اگر چه وجوب تعييني نداشته باشد) براي نماز جمعه حاضر شوند انعقاد آن جائز و مشروع ميشود. 7 خواندن دو خطبه
و مقدّم بودن آنها بر نماز، شرط صحّت نماز جمعه است پس اگر عمداً نماز را بدون خطبه خواندند دوباره بعد از خواندن خطبهها نماز را اعاده ميكنند، و اگر از روي فراموشي خطبه را ترك كردند بنا بر احتياط واجب نماز را پس از خطبه اعاده ميكنند. 8 بنا بر اظهر واجب است واجبات خطبهها را بعد از زوال (ظهر شرعي) بخوانند پس اگر خطبهها قبل از زوال واقع شد بايد واجبات آنها را بعد از زوال اعاده كنند. 9 بايد هر يك از دو خطبه مشتمل بر حمد الهي باشد، و نيز بنا بر اظهر مشتمل بر صلوات برپيامبرصلي اللّه عليه و آله و آل او عليهم السلام باشد، و نيز بايد در مجموع دو خطبه موعظه و قرائت قرآن كريم را ترك نكند بلكه بنا بر احتياط واجب هر يك از دو خطبه بايد مشتمل بر موعظه (پند و نصيحت) و قرائت قرآن باشد، بلكه احوط رعايت ترتيب مذكور و نيز قرائت سوره كامل در هر يك از دو خطبه است، و نيز احوط لزوم اشتمال خطبه دوّم بر صلوات بر معصومين عليهم السلام به نحو تفصيل است. 10 بنا بر احتياط واجب بايد خود امام جمعه خطبهها را بخواند ولي اگر ممكن نشد ميتواند ديگري بخوابد. 11 بنا بر احتياط واجب بايد خطبهها طوري خوانده شود كه مستمعين تمام محتواي آن را بفهمند اگر چه به غير عربي بيان شود، و اين احتياط در بخش موعظه خطبه، مؤكّدتر است. 12 واجب است خطيب در حال خواندن خطبه ايستاده باشد، و نيز واجب است بين دو خطبه به مقدار كمي بنشيند، و واجب است كه به نحو متعارف صداي خود را بلند كند تا آن عدّهاي كه ميتوانند بشنوند به سمع آنها برساند، اگر چه صحّت نماز جمعه با اسماع عدد لازم خالي از وجه نيست. 13 بهتر است كه خطيب در هنگام ايراد خطبه با طهارت باشد اگر چه بنا بر اظهر صحّت خطبه مشروط به طهارت (وضوء و غسل و تيمّم) نيست. و همين حكم در مورد مأمومين هم جاري است. و هم چنين صحّت خطبه مشروط به پاك بودن بدن و لباس هم نيست. 14 حرف زدن خطيب به غير خطبه در اثناء خطبه باطل كننده آن نيست مادامي كه باعث بهم خوردن موالات و وحدت عرفيّهاي كه در يك خطبه شرط است و نيز باعث فوت وقت نماز جمعه نباشد. و هم چنين است اگر مثلًا در اثناء خطبه وضوء بگيرد. 15 اگر ممكن است كه به وسيله بلندگو كلام خطيب به گوش تمام جمعيّت نمازگزار برسد بعيد نيست كه واجب باشد. 16 در صورتي كه مأموم در شرائطي است كه اگر خطبهها را گوش بدهد ميشنود واجب است گوش بدهد، و نيز حرف زدني كه او را از اين گوش دادن واجب باز دارد حرام است اگر چه باعث بطلان خطبه و نماز جمعه نسبت به او نيست. و احتياط مستحب آن است كه مأموم از حرف زدني كه او را از گوش دادن واجب هم باز نميدارد اجتناب كند. 17 اگر مأموم به خطبهها نرسيد ولي يك ركعت از نماز جمعه را درك كرد نماز جمعه او صحيح است. 18 واجب است نماز جمعه را به جماعت بخوانند، و نيز جماعت شرط صحت آن است، ولي اگر بعداً معلوم شد كه امام فاسق بوده و يا طهارت نداشته بنا بر اظهر نماز جمعه صحيح است. 19 امام جماعت در نماز جمعه بايد از كمال عقل برخوردار باشد و مرد و عادل و بالغ و حلالزاده و شيعه دوازده امامي باشد. و لازم نيست نماز جمعه در اصل
بر او واجب تعييني باشد، پس مسافر ميتواند امام جمعه شود. و نيز ساير اموري كه در جماعت نمازهاي يوميّه شرط است (مثل فاصله نداشتن و غير آن) در اينجا نيز معتبر است. (20) در نماز جمعه لازم است كه مأمومين قصد اقتداء به امام را داشته باشند و احتياط مستحب براي امام نيز اين است كه نيّت امامت كند اگر چه با عدم نيّت امامت و تنها قصد وظيفه فعليّه، نماز جمعه از همگي صحيح است. (21) در نماز جمعه سوره معيّني معتبر نيست ولي مستحب است در ركعت اوّل پس از حمد سوره جمعه و در ركعت دوّم بعد از حمد سوره منافقون خوانده شود. (22) مستحب است كه حمد و سوره در نماز جمعه بلند خوانده شود. (23) در نماز جمعه دو قنوت مستحب است: يكي در ركعت اوّل قبل از ركوع كه پس از خواندن قنوت به ركوع ميرود، و ديگري در ركعت دوّم بعد از ركوع كه پس از پايان قنوت به سجده ميرود. (24) اگر نمازگزار اشتباهاً در ركعت دوّم پس از قنوت به ركوع رود و پيش از رسيدن به حدّ ركوع يادش بيايد بايد به سجده برود. و نيز اگر در حال رسيدن به حدّ ركوع ملتفت شد و در آن حال هيچ مكث ركوعي نكرد به سجده ميرود و نمازش صحيح است، امّا اگر مكث كرد نمازش باطل است. (25) اگر مأموم به ركعت اوّل نماز جمعه نرسيد ولي به ركعت دوّم آن كه در وقت نماز جمعه به جا آورده ميشود رسيد اگر چه تنها به ركوع امام برسد نماز جمعه او صحيح است و ركعت دوّم را خودش فرادي ميخواند. ولي اگر شك كند كه ركوع امام را درك كرده يا نه، نماز جمعه او باطل است و نماز ظهر ميخواند. (26) در موقعي كه نماز جمعه بر واجد شرايط وجوب تعييني دارد، اگر بداند كه در صورت حركت براي حضور در جمعه به ركوع ركعت آخر هم نميرسد، ميتواند نماز ظهر را شروع كند و لازم نيست يقين كند كه نماز جمعه تمام شده است. و هم چنين نماز ظهر صحيح است اگر آن را با نيّت قربت خواند و در اثناء آن يا بعد از فراغ معلوم شد كه از اوّل متمكّن از انجام نماز جمعه نبوده است. (27) شخص خنثي اگر به نماز جمعه حاضر شود نمازش صحيح است ولي نميتواند خود امام شود و يا تكميلِ عددِ لازم كند. (28) اگر بعد از زوال، اذان نماز براي جمعه گفته شد، براي دفعه دوّم اذان گفتن (به نحوي كه مخالفين انجام ميدهند) بدعت و حرام است. و نيز بعد از خواندن نماز جمعه احتياط واجب آن است كه براي نماز عصر اذان نگويند. (29) اگر در بين نماز، براي امام، موت يا بيهوشي پيش آيد مأمومين يك نفر از خود را كه با آنها مشغول نماز بود و واجد شرايط امامت است پيش مياندازند و بقيّه نماز را با او ميخوانند، و واجب است كه نيّت اقتداء را تجديد كنند. و هم چنين اگر از امام حدثي سر زد، خود او يا سايرين، ديگري را امام قرار ميدهند و نماز مأمومين صحيح است. (30) اگر تعيين شخصي به جاي امام ممكن نشد، پس اگر يك ركعت نماز را با جماعت تمام كرده بودند، ممكن است گفته شود كه ركعت بعد را به عنوان نماز جمعه ولي فرادي تمام كنند (مثل مأمومي كه فقط يك ركعت امام را درك كند) و اگر يك ركعت را تمام نكرده بودند، ممكن است گفته شود كه نماز خود را به عنوان ظهر تمام كنند و صحيح باشد لكن احتياط به تمام كردن
جمعه و پس از آن خواندن ظهر در صورت دوم ترك نشود. (31) اگر در بين خطبه افراد پراكنده شدند و براي نماز باز نگشتند و تعداد افراد شركت كننده از پنج نفر كمتر شد، بر هر كدام از آنها نماز ظهر واجب است. (32) اگر بعد از تحقّق مقدار واجب خطبه يا بعد از تمام شدن خطبه پراكنده شدند و سپس بازگشتند در صورتي كه وقت نماز جمعه نگذشته باشد اعاده خطبه لازم نيست اگر چه طول بكشد. و اگر افراد ديگري غير از كساني كه خطبه را گوش دادهاند حاضر شدند، خطبه اعاده ميشود و نماز جمعه ميخوانند. (33) اگر بعد از آن كه عدد لازم در نماز جمعه همگي تكبيرة الاحرام را گفتند متفرّق شدنِ آنها پيش آمد؛ پس اگر يك ركعت نماز را با جماعت تمام كردهاند و سپس متفرّق شدهاند كسي كه نمازش را ادامه ميدهد به عنوان جمعه تمام ميكند و صحيح است، و اگر قبل از آن متفرّق شدهاند احتياط واجب در تمام كردن نماز به عنوان جمعه و پس از آن خواندن نماز ظهر است. (34) اگر مأموم در اثر ازدحام جمعيت نتوانست دو سجده ركعت اوّل را همراه امام انجام دهد پس اگر بعد توانست انجام دهد و تا امام سر از ركوع ركعت دوّم برنداشته خود را به او برساند نماز جمعه او صحيح است؛ و اگر نتوانست، همراه امام در ركعت دوّم سجده ميكند به نيّت ركعت اوّل خودش و بعد از آن يك ركعت ديگر ميخواند و نماز جمعه او صحيح است.
مسأله 742 در زمان حضور امام عليه السلام واجب است انسان در روز جمعه به جاي نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند؛ ولي در زمان غيبت حضرت عجل اللّه تعالي فرجه الشريف-، خواندن نماز ظهر در وقت امكان حضور در نماز جمعه با شرايط معتبر، خلاف احتياط است.
مسأله 743 وقت نماز جمعه از اول ظهر است تا يك ساعت، و مراد از ساعت: (12/ 1) روز است؛ بنا بر اين در فصول مختلف تغيير ميكند.
مسأله 996 در نماز جمعه مستحب است در ركعت اول بعد از حمد، سوره جمعه و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقين بخواند، و اگر مشغول يكي از اينها شود، بنا بر احتياط واجب نميتواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند.
مسأله 997 اگر در نماز جمعه از روي فراموشي به جاي سوره جمعه و منافقين سوره «قل هو اللّه احد» يا سوره «قل يا أيها الكافرون» را بخواند ميتواند آن را رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند و احتياط مستحب اين است كه بعد از تجاوز از نصف رها ننمايد.
مسأله 998 اگر در نماز جمعه عمداً سوره" قل هو اللّه احد" يا سوره" قل يا أيها الكافرون" بخواند، اگر چه به نصف نرسيده باشد احتياط مستحب اين است كه آن را رها نكند و سوره جمعه و منافقون بخواند.
مسأله 1126 نماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد: در ركعت اول پيش از ركوع و در ركعت دوم بعد از ركوع.
س 606: نظر جناب عالي در باره شركت در نماز جمعه با توجه به اين كه در عصر غيبت حضرت حجت «عجل اللّه تعالي فرجه الشريف» به سر ميبريم، چيست؟ اگر افرادي اعتقاد به عدالت امام جمعه نداشته باشند، آيا تكليف شركت در نماز جمعه از آنان ساقط ميشود؟
ج: هر چند نماز جمعه در عصر حاضر واجب تخييري است و حضور در آن واجب نيست، ولي با توجه به فوائد و آثار شركت در آن، سزاوار نيست كه مؤمنين خود را از بركات حضور در اين نماز به مجرد تشكيك در عدالت امام جمعه و يا عذرهاي واهي ديگر، محروم سازند.
س 607: معناي وجوب تخييري در مسأله نماز جمعه چيست؟
ج: معناي آن اين است كه مكلّف در اداي فريضه واجب ظهر روز جمعه بين خواندن نماز جمعه يا نماز ظهر مخير است.
س 608: نظر جناب عالي در مورد شركت نكردن در نماز جمعه بر اثر بيمبالاتي، چيست؟
ج: ترك حضور و شركت نكردن در نماز عبادي سياسي جمعه به خاطر اهميت ندادن به آن، شرعاً مذموم است.
س 609: بعضي از مردم به دليل عذرهاي واهي و گاهي بر اثر اختلاف ديدگاهها، در نماز جمعه شركت نميكنند، نظر جناب عالي در اين باره چيست؟
ج: نماز جمعه هر چند واجب تخييري است، ولي خودداري از شركت در آن بصورت دائمي وجه شرعي ندارد.
س 610: آيا اقامه نماز جماعت ظهر همزمان با اقامه نماز جمعه در مكان ديگري نزديك محل اقامه نماز جمعه جايز است؟
ج: اين كار في نفسه اشكال ندارد و موجب برائت ذمّه مكلّف از فريضه ظهر جمعه ميشود، زيرا در عصر حاضر، نماز جمعه واجب تخييري است، ولي با توجه به اين كه اقامه نماز جماعت ظهر در روز جمعه در مكاني نزديك محل اقامه نماز جمعه باعث تفرقه صفوف مؤمنين ميشود و چه بسا در نظر مردم بياحترامي و اهانت به امام جمعه و كاشف از بياعتنايي به نماز جمعه است، بنا بر اين سزاوار است كه مؤمنين اقدام به انجام آن نكنند، و حتي در صورتي كه مستلزم مفاسد و حرام باشد، واجب است از اقامه آن اجتناب كنند.
س 611: آيا خواندن نماز ظهر در فاصله زماني بين نماز جمعه و نماز عصر، جايز است؟ اگر نماز عصر را شخصي غير از امام جمعه بخواند، آيا اقتدا به او در نماز عصر جايز است؟
ج: نماز جمعه مجزي از نماز ظهر است، ولي خواندن آن بعد از نماز جمعه از باب احتياط اشكال ندارد و اقتدا در نماز عصر روز جمعه به غير امام جمعه اشكال ندارد، ولي هر گاه بخواهد با مراعات احتياط در خواندن نماز ظهر پس از خواندن نماز جمعه نماز عصر را به جماعت بخواند، احتياط كامل اين است كه به كسي اقتدا نمايد كه نماز ظهر را احتياطاً بعد از نماز جمعه خوانده است.
س 612: اگر امام جمعه نماز ظهر را بعد از نماز جمعه نخواند، آيا مأموم ميتواند آن را احتياطاً به جا آورد؟
ج: براي او جايز است.
س 613: آيا بر امام جمعه كسب اجازه از حاكم شرع واجب است؟ مراد از حاكم شرع چه كسي است؟ و آيا اين حكم در شهرهاي دور دست هم جاري است؟
ج: اصل جواز امامت براي اقامه نماز جمعه متوقف بر اين اجازه نيست، ولي ترتب احكام نصب وي براي امامت جمعه متوقف بر اين است كه منصوب از طرف ولي امر مسلمين باشد و اين حكم شامل هر سرزمين و شهري كه ولي امر مسلمين در آن حاكم و مطاع است، ميشود.
س 614: آيا جايز است امام جمعه منصوب در صورت نبودن مانع يا معارض نماز جمعه را در غير از مكاني كه براي آنجا نصب شده، اقامه نمايد؟
ج: اين عمل في نفسه جايز است، ولي احكام انتصاب براي امامت جمعه بر آن مترتب نميشود.
س 615: آيا انتخاب امام جمعه موقت بايد به وسيله ولي فقيه باشديا اين كه خود ائمه جمعه ميتوانند افرادي را به عنوان امام جمعه موقت انتخاب نمايند؟
ج: جايز است امام جمعه منصوب شخصي را به عنوان جانشين موقت براي خودش انتخاب كند، ولي بر امامت فرد نائب، احكام انتصاب از طرف ولي فقيه مترتب نميشود.
س 616: اگر مكلّف امام جمعه منصوب را عادل نداند و يا در عدالت او شك داشته باشد، آيا براي حفظ وحدت مسلمانان ميتواند به او اقتدا كند؟ آيا كسي كه در نماز جمعه شركت نميكند، جايز است ديگران را تشويق به عدم حضور در آن نمايد؟
ج: اقتدا به كسي كه او را عادل نميداند و يا در عدالت وي شك دارد، صحيح نيست و نماز جماعت او هم صحيح نميباشد، ولي حضور و شركت در نماز جماعت براي حفظ وحدت اشكال ندارد، و در هر صورت حق ندارد ديگران را ترغيب و تشويق به عدم حضور در نماز جمعه كند.
س 617: شركت نكردن در نماز جمعه كه براي مكلّف دروغ گوييِ امام جمعه آن ثابت شده است، چه حكمي دارد؟
ج: مجرد كشف خلاف چيزي كه امام جمعه گفته، دليل بر دروغ گويي او نيست، زيرا ممكن است گفته او از روي اشتباه يا خطا و يا توريه باشد، و سزاوار نيست انسان به مجرد توهّم خروج امام جمعه از عدالت، خود را از بركات نماز جمعه محروم نمايد.
س 618: آيا تشخيص و احراز عدالت امام جمعه منصوب از طرف امام راحل يا ولي فقيه عادل، بر مأموم واجب است، يا اين كه انتصاب او به امامت جمعه براي اثبات عدالت وي كافي است؟
ج: اگر نصب او به امامت جمعه موجب وثوق و اطمينان مأموم به عدالت وي شود، در صحت اقتدا به او كافي است.
س 619: آيا تعيين امام جماعت براي مساجد از طرف علماي مورد اطمينان، يا تعيين ائمه جمعه از طرف وليّ امر مسلمين، نوعي شهادت بر عدالت آنان محسوب ميشوديا اين كه بايد در باره عدالت آنان تحقيق شود؟
ج: اگر نصب امام جمعه يا جماعت موجب اطمينان به عدالت وي شود، اقتدا به او جايز است.
س 620: در صورت شك در عدالت امام جمعه و يا خداي نكرده يقين به عدم آن، آيا اعاده نمازهايي كه پشت سر او خواندهايم، واجب است؟
ج: اگر شك در عدالت يا يقين به عدم عدالت بعد از فراغ از نماز باشد، نمازهاي خوانده شده صحيح است و اعاده آنها واجب نيست.
س 621: شركت در نماز جمعه كه از طرف دانشجويان كشورهاي اسلامي در كشورهاي اروپايي و غير آنها برگزار ميشود و بيشتر شركت كنندگان در آن و هم چنين امام جمعه از برادران اهل سنت هستند، چه حكمي دارد؟ و در اين صورت آيا خواندن نماز ظهر بعد از اقامه نماز جمعه واجب است؟
ج: شركت در آن براي حفظ وحدت و اتحاد مسلمانان اشكال ندارد و خواندن نماز ظهر واجب نيست.
622: در يكي از شهرهاي پاكستان مدت چهل سال است كه نماز جمعه برگزار ميشود. در حال حاضر شخصي بدون رعايت فاصله شرعي بين دو نماز جمعه، اقدام به برگزاري نماز جمعه ديگري نمودهكه منجر به بروز اختلاف بين نمازگزاران شده است، اين عمل شرعاً چه حكمي دارد؟
ج: انجام هر گونه كاري كه منجر به بروز اختلاف بين مؤمنين و پراكندگي صفوف آنان شود، جايز نيست، چه رسد به مثل نماز جمعه كه از شعائر اسلامي و از مظاهر وحدت صفوف مسلمانان است.
س 623: خطيب مسجد جامع جعفري در راولپندي اعلام نموده كه نماز جمعه به علت كارهاي ساختماني در آن برگزار نخواهد شد، و اكنون كه عمليات تعمير مسجد به پايان رسيده، با مشكلي مواجه شدهايم و آن اين كه در فاصله چهار كيلومتري ما نماز جمعه در مسجد ديگري اقامه ميشود. با توجه به مسافت مزبور آيا اقامه نماز جمعه در مسجد جامع جعفري صحيح است يا خير؟
ج: اگر فاصله بين دو نماز جمعه يك فرسخ شرعي نباشد، نماز جمعهاي كه بعد از نماز جمعه اول برگزار ميشود، باطل است و در صورتي كه مقارن هم اقامه شوند هر دو باطل ميباشند.
س 624: آيا خواندن نماز جمعه كه به صورت جماعت اقامه ميشود، به طور فرادي صحيح است؟ بدين معني كه شخصي نماز جمعه را به صورت فرادي در كنار كساني كه آن را به نحو جماعت برگزار ميكنند، بخواند.
ج: از شرائط صحت نماز جمعه، اين است كه به صورت جماعت اقامه شود. نماز جمعه به نحو فرادي صحيح نيست.
س 625: كسي كه نمازش شكسته است آيا ميتواند آن را به صورت جماعت پشت سر امام جمعه بخواند؟
ج: نماز جمعه از مأموم مسافر صحيح و مجزي از نماز ظهر است.
س 626: آيا ذكر نام مبارك حضرت زهرا سلام اللّه عليها به عنوان يكي از ائمه مسلمانان در خطبه دوم نماز جمعه واجب است؟ يا اين كه واجب است ذكر نام آن حضرت به قصد استحباب باشد؟
ج: عنوان ائمه مسلمين شامل حضرت زهراي مرضيه عليها السلام نميشود و ذكر نام مبارك آن حضرت در خطبه نماز جمعه واجب نيست، ولي تبرك جستن به ذكر نام شريف آن حضرت اشكال ندارد، بلكه امري پسنديده و موجب اجر و ثواب است.
س 627: در حالي كه امام جمعه نماز جمعه را اقامه ميكند، آيا مأموم ميتواند براي خواندن نماز واجب ديگري به او اقتدا نمايد؟
ج: صحت آن، محل اشكال است.
س 628: آيا خواندن خطبههاي نماز جمعه قبل از وقت ظهر شرعي صحيح است؟
ج: خواندن آن قبل از زوال جائز است، ولي احتياط آن است كه قسمتي از آن در وقت ظهر باشد.
س 629: اگر مأموم چيزي از خطبههاي نماز جمعه را درك نكند، بلكه فقط هنگام نماز حاضر شود و به امام جمعه اقتدا نمايد. آيا نماز او صحيح و مجزي است؟
ج: نماز او صحيح و مجزي است، حتي اگر امام را در ركوع ركعت آخر نماز جمعه درك كند.
س 630: نماز جمعه در شهر ما يك ساعت و نيم بعد از اذان ظهر اقامه ميشود، آيا اين نماز مجزي از نماز ظهر است يا اين كه اعاده آن لازم است؟
ج: وقت نماز جمعه از اول زوال خورشيد شروع ميشود و أحوط آن است كه از اوائل عرفي زوال در حدود يكي دو ساعت به تأخير نيفتد.
س 631: كسي كه توانائي رفتن به نماز جمعه را ندارد، آيا ميتواند نماز ظهر و عصر را در اوائل وقت بخوانديا اين كه بايد صبر كند تا نماز جمعه تمام شود و بعد از آن نماز ظهر و عصر را بخواند؟
ج: صبر كردن بر او واجب نيست و ميتواند نماز ظهر و عصر را در اول وقت بخواند.
س 632: اگر امام جمعه منصوب، سالم و حاضر در محل برگزاري نماز جمعه باشد، آيا جايز است، كه امام جمعه موقت را مكلّف به اقامه نماز جمعه نمايد؟ آيا صحيح است به امام جمعه موقت اقتدا كند؟
ج: اقامه نماز جمعه به امامت نايب امام جمعه منصوب و اقتداي امام منصوب به نائب خود اشكال ندارد.
روزه آن است كه (1) انسان براي انجام فرمان خداوند عالم (2) از اذان صبح تا مغرب از چيزهايي كه روزه را باطل ميكند و شرح آنها بعداً گفته ميشود خودداري نمايد (3). (1) (مكارم:) در هر سال واجب است همه افراد مكلّف يك ماه مبارك رمضان را به شرحي كه در مسائل آينده گفته ميشود، روزه بدارند. روزه آن است كه .. (2) (زنجاني:) براي خداوند متعال ..
(سيستاني:) براي تذلّل و كرنش در پيشگاه خداوند عالم .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) از نُه چيزي كه بعداً گفته ميشود خودداري نمايد.
مسأله 1550 لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند يا (1) مثلًا بگويد: فردا را روزه ميگيرم (2)، بلكه همين قدر كه (3) براي انجام فرمان خداوند عالم (4) از اذان صبح تا مغرب كاري كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد كافي است (5) و براي آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقداري پيش از اذان صبح و مقداري هم بعد از مغرب از انجام كاري كه روزه را باطل ميكند خودداري نمايد. (1) (بهجت:) يا به زبان جاري كند .. (2) (بهجت:) قربةً إلي اللّه .. (3) (خوئي، تبريزي:) بلكه همين قدر كه بنا داشته باشد .. (4) (سيستاني:) بلكه همين قدر كه بنا داشته باشد براي تذلل در پيشگاه خداوند عالم .. (5) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) مسأله لازم نيست انسان نيت روزه را به زبان آورد يا از قلب خود بگذراند؛ مثلًا در قلب خود بگويد: فردا را روزه ميگيرم قربةً إلي اللّه، بلكه همين قدر كه با قصد براي خداوند متعال از اذان صبح تا مغرب كاري كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد كافي است.
(مكارم:) مسأله روزه از عبادات است و لازم است با نيّت به جا آورده شود. در موقع نيّت، لازم نيست به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند، همين اندازه كه در نظرش اين باشد كه براي اطاعت فرمان خدا از اذان صبح تا مغرب كارهايي كه روزه را باطل ميكند، ترك نمايد كافي است. بايد احتياطاً كمي قبل از اذان صبح و كمي هم بعد از مغرب از انجام اين كارها خودداري كند تا يقين حاصل كند كه تمام اين مدّت را روزه داشته است.
مسأله 1551 انسان ميتواند در هر شب از ماه رمضان براي روزه فرداي آن نيت كند (1) و بهتر است كه شب اول ماه هم، نيت روزه همه ماه را بنمايد (2). (1) (سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) و هم چنين جايز است كه شب اوّل ماه نيّت روزه همه ماه را بنمايد و احتياط به تجديد نيّت در هر شب ترك نشود. (2) (فاضل:) و آن چه مهم است اين است كه مقارن اذان صبح هر روز نيت روزه و لو ارتكازاً داشته باشد.
مسأله 1552 از اوّل شب ماه رمضان تا اذان صبح هر وقت نيت روزه فردا بكند اشكال ندارد. (خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي:) مسأله وقت نيت روزه ماه رمضان از اوّل شب است تا اذان صبح.
(فاضل:) مسأله در روزه واجب معيّن مثل رمضان از اوّل شب تا اذان صبح هر وقت نيّت روزه فردا بكند، اشكال ندارد و آن چه مهم است اين است كه مقارن با اذان صبح نيت روزه و لو ارتكازاً (به اين نحو كه اگر از او بپرسند بگويد روزه هستم) داشته باشد. و اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است يا واجب معيّن ديگر و پيش از ظهر ملتفت شود چنانچه كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، بايد نيّت كند و روزه او صحيح است و اگر كاري كه روزه را باطل ميكند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر ملتفت شود روزه او باطل ميباشد ولي بايد تا مغرب كاري كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد و بعداً آن روزه را قضا نمايد.
(زنجاني:) مسأله نيت روزه ماه رمضان وقت معين ندارد و همين كه تا قبل از اذان صبح نيت كرده باشد، كفايت ميكند، بنا بر اين كسي كه مثلًا در روز قبل نيت روزه كند و بعد بخوابد و تا اذان صبح هم بيدار نشود، روزهاش صحيح است.
(نوري:) مسأله نيت روزه ماه رمضان وقت معين ندارد؛ تا اذان صبح هر وقت نيت روزه فردا بكند اشكال ندارد.
(مكارم:) مسأله نيّت وقت معيّني ندارد، بلكه هر موقعي تا قبل از اذان صبح نيّت كند، كافي است، و همين كه براي خوردن سحري برميخيزد و اگر از او سؤال شود منظورت چيست؟ بگويد: «قصد روزه دارم» كافي است.
(سيستاني:) مسأله آخرين وقت نيّت روزه ماه رمضان براي شخص ملتفت، هنگام اذان صبح است، به اين معني كه بنا بر احتياط واجب بايد هنگام صبح امساك او همراه با قصد روزه باشد هر چند در ضمير ناخودآگاه.
مسأله 1553 وقت نيت روزه مستحبي از اول شب است تا موقعي كه (1) به اندازه نيت كردن به مغرب وقت مانده باشد (2) كه اگر تا اين وقت كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد و نيت روزه مستحبي كند روزه او صحيح است.
(1) (زنجاني:) وقت نيّت روزه مستحبّي تا موقعي است كه .. (2) (مكارم:) وقت نيت براي روزه مستحبي در تمام روز نيز ادامه دارد حتي اگر مختصري به مغرب باقي مانده باشد ..
(سيستاني:) مسأله كسي كه كارهايي كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، در هر وقت از روز نيّت روزه مستحبّي بكند هر چند فاصله كمي تا مغرب باشد، روزه او صحيح است.
مسأله 1554 كسي كه پيش از اذان صبح (1) بدون نيت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود و نيت كند (2)، روزه او صحيح است (3) چه روزه او واجب باشد چه مستحب. و اگر بعد از ظهر بيدار شود، نميتواند نيت روزه واجب نمايد (4). (1) (خوئي، تبريزي:) در غير روزه ماه رمضان .. اين مسأله در رساله آيت اللّه فاضل نيست (بهجت:) در غير روزه معين واجب مثل روزه ماه مبارك رمضان ..
(سيستاني:) در روزه ماه رمضان و هم چنين در روزه واجبي كه زمانش معين است .. (2) (بهجت:) در حال اختيار نيت كند .. (3) (سيستاني:) و اگر بعد از ظهر بيدار شود، بايد احتياطاً بقيه روز را به قصد قربت مطلقه امساك كند و روزه آن روز را نيز قضا نمايد. (4) (گلپايگاني، صافي:) ولي در واجب مضيق مثل روزه ماه رمضان احتياط واجب آن است كه رجاءً نيّت روزه بنمايد و آن را تمام كند و بعد هم قضاي آن را به جا آورد.
(خوئي، تبريزي:) و امّا در ماه رمضان اگر بينيّت خوابيده باشد، اگر چه پيش از ظهر بيدار شود و نيّت كند صحّت روزهاش محلّ اشكال است (تبريزي: و لازم است آن روز را امساك كرده، بعد قضا نمايد).
(زنجاني:) مسأله اگر عمداً در ماه رمضان بدون نيت روزه بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، روزهاش باطل است ولي بايد در روز از انجام كارهايي كه روزه را باطل ميكند خودداري ورزد و اگر در اثر غفلت بدون نيت روزه تا اذان صبح خواب بماند و قبل از ظهر بيدار شود، بنا بر احتياط واجب روزه آن روز را بگيرد و قضا نيز بنمايد و چنانچه بعد از ظهر بيدار شود، نميتواند نيت روزه كند ولي بايد در بقيه روز از مبطلات روزه اجتناب نمايد.
(مكارم:) مسأله اگر در ماه رمضان نيّت را فراموش كند، چنانچه تا قبل از اذان ظهر يادش بيايد و فوراً نيّت كند و كاري را كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، روزهاش صحيح است. امّا اگر بعد از ظهر نيّت كند، صحيح نيست.
مسأله 1555 اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگري بگيرد بايد آن را معين نمايد (1)، مثلًا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر ميگيرم (2). ولي در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان ميگيرم (3)، بلكه اگر نداند (4) ماه رمضان است يا فراموش نمايد، و روزه ديگري را نيت كند روزه ماه رمضان حساب ميشود (5). (1) (بهجت:) اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه واجب ديگري بگيرد، در صورتي كه آن چه بر او واجب شده است انواع متعدّدي باشد، بنا بر أقوي بايد آن را معيّن نمايد ..
(2) (سيستاني:) اگر بخواهد روزه قضا يا كفاره بگيرد بايد آن را معين نمايد مثلًا نيت كند كه روزه قضا يا روزه كفاره ميگيرم .. (3) (گلپايگاني، صافي:) و هم چنين در روزه مستحبي و روزهاي كه زمانش معين است تعيين لازم نيست ..
(نوري:) و هم چنين در روزه مستحبي كه زمان خاص ندارد و روزهاي كه زمانش معين است مانند روزه روز عيد غدير مثلًا تعيين لازم نيست .. (4) (گلپايگاني، صافي:) بلكه در روزه ماه رمضان اگر نداند .. (5) (سيستاني:) و در روزه نذر و مانند آن قصد نذر لازم نيست.
(بهجت:) مگر اين كه روزه براي ميّت گرفته باشد كه در اين صورت روزه ماه رمضان حساب نميشود و صحيح بودن آن مورد تأمّل است. مگر اين كه مقصود او به دو قسمت جداگانه تقسيم شود يكي روزه واجب و يكي هم براي ديگري بودن روزه كه در اين صورت بنا بر أظهر روزه ماه رمضان محسوب ميشود.
(بهجت:) مسأله 1270 هر گاه در ماه رمضان يا روزه واجب معين، نيت روزه را عمداً ترك نمايد تا صبح داخل شود، روزه آن روزش صحيح نيست و قضا بر او واجب است ولي وجوب كفّاره محل تأمل است.
مسأله 1556 اگر بداند ماه رمضان است و عمداً نيت روزه غير رمضان كند، نه روزه رمضان حساب ميشود و نه روزهاي كه قصد كرده است (1). (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) بنا بر احتياط واجب.
(سيستاني:) روزهاي كه قصد كرده است حساب نميشود و هم چنين روزه ماه رمضان حساب نميشود، اگر آن قصد، با قصد قربت منافات داشته باشد، بلكه اگر منافات هم نداشته باشد بنا بر احتياط روزه ماه رمضان حساب نميشود.
(مكارم:) مسأله اگر عمداً در ماه مبارك رمضان نيت روزه غير ماه رمضان را كند (در حالي كه ميداند در ماه رمضان روزه غير ماه رمضان صحيح نيست) روزه او باطل است، يعني نه از رمضان حساب ميشود و نه از غير آن.
مسأله 1557 اگر مثلًا به نيت روز اول ماه روزه بگيرد، بعد بفهمد دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است. (مكارم:) مسأله لازم نيست در موقع نيّت معيّن كند كه روز اوّل ماه است يا دوّم يا غير آن، حتّي اگر روزي را تعيين كند مثلًا بگويد به نيّت روز دوّم ماه روزه ميگيرم، بعد معلوم شود سوّم بوده روزه او صحيح است.
مسأله 1558 اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بي هوش شود و در بين روز به هوش آيد، بنا بر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد و اگر تمام نكرد قضاي آن را به جا آورد (1).
(1) (اراكي:) روزه آن روز باطل است؛ گر چه احتياط مستحب است روزه آن روز را تمام نمايد.
(بهجت:) مسأله كسي كه در سراسر روز بي هوش بوده در صورتي كه روزه واجب معين باشد روزه بر او واجب نيست ولي اگر قبل از ظهر به هوش آيد بنا بر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام كرده و قضاي آن را نيز بگيرد و همين احتياط در مورد مخالف، اگر قبل از ظهر شيعه شود نيز جاري است.
(مكارم:) مسأله اگر پيش از اذان صبح نيّت روزه كند و بعد بيهوش يا مست شود و در بين روز به هوش آيد، در حالي كه هيچ كار خلافي به جا نياورده احتياط واجب آن است روزه آن روز را تمام كند و قضاي آن را هم به جا آورد.
(فاضل:) مسأله اگر بعد از نيت روزه مست شود و بعد به هوش آيد بنا بر احتياط واجب بايد آن روز را روزه بگيرد و قضاي آن را نيز بگيرد ولي اگر بيهوش شود و بعد به هوش آيد روزه را تمام كند و صحيح است.
مسأله 1559 اگر پيش از اذان صبح نيت كند و مست شود و در بين روز به هوش آيد (1) احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را تمام كند و قضاي آن را هم به جا آورد (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) در بين روز هوشيار شود .. (2) (اراكي:) روزه آن روز باطل است و بايد قضاي آن را به جا آورد.
(گلپايگاني، صافي:) احتياطاً امساك كند و بايد قضاي آن را به جا آورد.
(مكارم، فاضل:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1558.
(فاضل:) مسأله 1620 اگر بدون نيت روزه مست شود و در بين روز به هوش آيد بايد آن روز را روزه بگيرد و قضاي آن را هم بگيرد ولي اگر بيهوش شود و در بين روز به هوش آيد فقط قضاي آن را بگيرد.
مسأله 1560 اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار شود، روزهاش صحيح است. اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست
مسأله 1561 اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است (1) و پيش از ظهر ملتفت شود، چنانچه (كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، بايد نيت كند و روزه او صحيح است (2). و اگر (3)) كاري كه روزه را باطل ميكند انجام داده باشد، ( يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است (4)) روزه او باطل ميباشد، ولي بايد تا مغرب (5) كاري كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد (6). (1) (مكارم:) و روزه نگيرد و بعد از ظهر ملتفت شود و يا قبل از ظهر در حالي كه افطار كرده باشد، بايد به احترام ماه رمضان تا مغرب كارهايي كه روزه را باطل ميكند ترك نمايد و بعد از ماه رمضان آن روز را قضا كند.
(2) (بهجت:) بايد فوراً نيّت كند و گر نه روزه او باطل ميشود. [پايان مسأله] (زنجاني:) بنا بر احتياط واجب نيت روزه نمايد و بعداً روزه آن روز را قضا كند .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، تبريزي، سيستاني و فاضل نيست] (4) (زنجاني:) بعد از ظهر متوجه شود، ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (5) (فاضل:) بايد در ماه رمضان تا مغرب .. (6) (خوئي، تبريزي:) و هم چنين است حكم بنا بر احتياط واجب اگر پيش از ظهر ملتفت شود و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد.
(سيستاني:) و اگر بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است بنا بر احتياط واجب نيت روزه كند رجاءً و بعد از رمضان هم آن را قضا كند و امّا اگر پيش از ظهر ملتفت شود و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد روزهاش صحيح است.
مسأله 1562 اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود بايد روزه بگيرد (1) و اگر بعد از اذان بالغ شود، روزه آن روز بر او واجب نيست (2). (1) (اراكي:) و هم چنين اگر بعد از اذان بالغ شود، چنانچه كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، روزه آن روز بر او واجب است.
(گلپايگاني، صافي:) و احتياط واجب آن است كه اگر پيش از ظهر بالغ شود و مُفطِري به جا نياورده باشد آن روز را قصد روزه كند و تمام نمايد.
(بهجت:) و اگر بعد از اذان و قبل از ظهر بالغ شود، اگر چيزي كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، احتياط واجب در اين است كه بقيه آن روز را روزه بگيرد و بعداً قضاي آن روز را نيز بگيرد و هم چنين است اگر شخصي كه جنون دارد جنونش از بين برود و اين احتياط در باره غير بالغي است كه از اول صُبح، نيّتِ روزه نداشته است، ولي چون روزه بچه مميز صحيح است اگر چه بر او واجب نيست اگر نيت روزه داشته باشد و در بين روز بالغ شود، روزه آن روز او صحيح است و قضا ندارد.
(مكارم:) و اگر بعد از اذان بالغ شود و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد احتياط واجب آن است كه روزه را بگيرد و بعد هم قضا كند. (2) (سيستاني:) ولي اگر قصدِ روزه مستحبّي كرده باشد احتياط مستحب اين است كه آن را تمام كند.
مسأله 1563 كسي كه براي به جا آوردن روزه ميتي اجير شده (1)، اگر روزه مستحبّي بگيرد اشكال ندارد (2). ولي كسي كه روزه قضا يا روزه واجب ديگري دارد (3)، نميتواند روزه مستحبي بگيرد (4)، و چنانچه فراموش كند و روزه مستحب بگيرد، در صورتي كه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبي او به هم ميخورد و ميتواند نيت خود را به روزه واجب برگرداند (5) و اگر بعد از ظهر ملتفت شود، روزه او باطل است (6) و اگر بعد از مغرب يادش بيايد، روزهاش صحيح است (7) گر چه بياشكال نيست.
(1) (سيستاني:) يا روزه كفّاره دارد .. (2) (اراكي:) گر چه احتياط مستحبّ است كه اوّل روزه واجبي را كه براي آن اجير شده است به جا آورد .. (3) (سيستاني:) كسي كه روزه قضاي ماه رمضان دارد .. (4) (فاضل:) كسي كه روزه قضا دارد، نميتواند روزه مستحبّي بگيرد و اگر روزه واجب ديگري دارد، بنا بر احتياط واجب نميتواند روزه مستحبّي بگيرد ..
(بهجت:) كسي كه روزه قضا دارد، نميتواند روزه مستحبي بگيرد. [پايان مسأله] (5) (سيستاني:) به روزه قضا برگرداند .. (6) (گلپايگاني، صافي:) بلكه اگر بعد از مغرب يادش بيايد، معلوم نيست روزهاش صحيح باشد.
(سيستاني:) بنا بر احتياط باطل است .. (7) (خوئي، اراكي، سيستاني، فاضل، تبريزي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) مسأله كسي كه براي به جا آوردن روزه ميتي اجير شده، اگر وقت آن وسعت داشته باشد ميتواند روزه مستحبي بگيرد و در صورتي كه وقت، تنگ باشد اگر روزه مستحبي بگيرد گناه كار است، ولي روزه او صحيح ميباشد و كسي كه روزه قضاي ماه رمضان، يا بنا بر احتياط روزه واجب ديگري غير ماه رمضان دارد، نميتواند روزه مستحبي بگيرد، مگر اين كه به جهتي نتواند روزه واجب بگيرد ولي بتواند روزه مستحبي بگيرد، مثلًا اگر در سفر باشد و نذر كرده باشد كه در آن سفر روزه مستحبي بگيرد، روزهاش صحيح است و در جائي كه نميتواند روزه مستحبي بگيرد چنانچه فراموش كند و روزه مستحبي بگيرد و در اثناء روز متوجه شود، روزه مستحبي او باطل است و حكم كسي را دارد كه هنوز نيت روزه نكرده است و در برخي موارد ميتواند نيت خود را به روزه واجب برگرداند به تفصيلي كه در مسأله [1564 و (1565)] خواهد آمد و در هر حال اگر بعد از مغرب يادش بيايد، روزه مستحبي او صحيح است.
(مكارم:) مسأله كسي كه براي روزه شخص مُردهاي اجير شده، ميتواند روزه مستحبّي براي خودش بگيرد. كسي كه روزه قضاي ماه رمضان يا روزه واجب ديگري بر ذمّه دارد جايز نيست روزه مستحبّي بگيرد و اگر فراموش كند و روزه مستحبي بگيرد چنانچه قبل از ظهر يادش بيايد ميتواند نيت خود را به روزه واجب برگرداند ولي اگر بعد از ظهر يادش بيايد روزه او باطل است.
مسأله 1564 اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معيّن ديگري بر انسان واجب باشد مثلًا نذر كرده باشد كه روز معيني را روزه بگيرد، چنانچه عمداً تا اذان صبح نيت نكند، روزهاش باطل است (1)، و اگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد چنانچه كاري كه روزه را باطل ميكند، انجام نداده باشد و نيت كند (2) روزه او صحيح (3) و گر نه باطل ميباشد. اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (مكارم:) ولي اگر يادش برود و پيش از ظهر يادش بيايد، ميتواند نيّت كند.
(2) (گلپايگاني، صافي:) بدون تأخير نيّت كند .. (3) (سيستاني:) و اگر بعد از ظهر يادش بيايد، احتياطي را كه در روزه ماه رمضان گفته شد، مراعات نمايد.
(زنجاني:) مسأله كسي كه قضاي روزه ماه رمضان خودش يا روزه نذري خودش بر عهدهاش ميباشد؛ وقت آن وسعت داشته باشد يا تنگ باشد، اگر در اثناء روز حتي بعد از ظهر نيت كند روزهاش صحيح است، هر چند احتياط مستحب آن است كه اگر وقت اينها وسعت داشته باشد تا قبل از ظهر نيت كند و اگر وقت تنگ باشد قبل از طلوع فجر نيت كند و در غير اين صورت به آن روزه اكتفا نكند؛ بلي در صورتي كه نذر كرده كه روزهاي بگيرد كه از اول طلوع فجر نيت آن را دارد، نميتواند در اثناء روز نيت نمايد.
مسأله 1565 اگر براي روزه واجب غير معيني مثل روزه كفاره عمداً تا نزديك ظهر نيت نكند (1) اشكال ندارد، بلكه اگر پيش از نيت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه (2)، چنانچه كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد و پيش از ظهر نيت كند، روزه او صحيح است. اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) اگر براي روزهاي كه واجب است و روز آن معين نيست مثل روزه كفّاره، عمداً تا ظهر نيت نكند .. (2) (مكارم:) هر گاه روزه واجب غير معيّن بر ذمّه دارد (مانند روزه قضاي ماه رمضان يا روزه كفّاره) وقت نيّت آن تا ظهر باقي است، يعني ..
(زنجاني:) مسأله كسي كه روزه واجب ديگري بر عهده اوست؛ وقت آن وسعت داشته باشد يا تنگ باشد، مانند روزه كفاره و روزه بدل قرباني حجّ و هم چنين كسي كه روزه نيابي به جا ميآورد، بايد قبل از طلوع فجر نيت كند و اگر در اثر غفلت نيز تا طلوع فجر نيت نكرد، به روزه آن روز اكتفاء نكند؛ هر چند احتياط استحبابي اين است كه اگر وقت آن تنگ باشد قبل از ظهر نيت روزه كرده، روزه آن روز را نيز بگيرد.
مسأله 1566 اگر در ماه رمضان، پيش از ظهر كافر مسلمان شود (1) و از اذان صبح تا آن وقت كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد نميتواند روزه بگيرد و قضا هم ندارد (2). (1) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط واجب بايد نيّت روزه كند و روزه را تمام نمايد و اگر آن روز را روزه نگيرد، قضاي آن را به جا آورد.
(گلپايگاني، صافي:) روزه بر او واجب نيست اگر چه از اذان صبح تا آن وقت كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد؛ بلي، بعد از اسلام تا غروب از چيزهائي كه روزه دار بايد از آنها خودداري نمايد، خوب است خودداري كند.
(بهجت:) بنا بر احتياط مستحب بايد نيّت روزه كند و روزه را تمام نمايد.
(مكارم:) چنانچه تا آن وقت كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده، بنا بر احتياط واجب روزه بگيرد و قضا هم ندارد.
(2) (اراكي:) احتياط واجب است كه در آن روز از مبطلات روزه پرهيز كند.
(فاضل:) احتياط واجب آن است كه نيت كند و روزه بگيرد و اگر روزه نگرفت قضا كند.
(زنجاني:) مسأله اگر كافري مسلمان شود قضاي روزههاي قبلي بر او واجب نيست؛ بلي چنانچه در اثناء روز مسلمان شود، بايد در بقيه روز از مبطلات روزه اجتناب كند؛ پس اگر قبل از ظهر مسلمان شده و از اذان صبح تا آن وقت كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده، احتياط واجب آن است كه در بقيه روز، نيت روزه كند و اگر آن روز را روزه نگرفت قضاي آن را به جا آورد و اگر بعد از ظهر مسلمان شده لازم نيست نيت روزه كند.
(سيستاني:) مسأله اگر در روز ماه رمضان كافر مسلمان شود و از اذان صبح تا آن وقت كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد بنا بر احتياط واجب بايد به قصد ما في الذمه تا آخر روز امساك كند و اگر چنين نكرد آن روز را قضا كند.
مسأله 1567 اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود (1) و از اذان صبح تا آن وقت كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، بايد نيت روزه كند (2) و آن روز را روزه بگيرد و چنانچه بعد از ظهر خوب شود، روزه آن روز بر او واجب نيست (3). (1) (گلپايگاني، صافي:) واجب نيست بر او كه نيّت روزه كند اگر چه از اذان صبح تا آن وقت كاري كه روزه را باطل ميكند، انجام نداده باشد.
(بهجت:) و تا آن وقت كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، واجب بودن روزه و صحيح بودنش خالي از وجه نيست. (2) (مكارم:) و احتياطاً قضا هم نمايد ولي اگر بعد از ظهر خوب شود، روزه آن روز واجب نيست، فقط بايد قضاي آن را به جا آورد.
(سيستاني:) اگر در وسط روز ماه رمضان پيش از ظهر مريض خوب شود و تا آن وقت كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد بنا بر احتياط واجب بايد نيت روزه كند .. (3) (فاضل، سيستاني:) و بايد بعداً آن را قضا كند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر در وسط روز ماه رمضان پيش از ظهر يا بعد از آن مريض خوب شود، روزه آن روز بر او واجب نيست هر چند تا آن وقت كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد.
(زنجاني:) مسأله اگر مريض در اثناء روزه ماه رمضان خوب شد، چنانچه اجتناب از مبطلات روزه در قسمتي از روز كه مريض بوده براي او ضرر داشته، گرفتن روزه و اجتناب از مبطلات آن، در بقيه روز بر او واجب نيست و اگر اجتناب از مبطلات روزه در قسمت اول روز بر او ضرر نداشته معلوم ميشود كه واقعاً روزه آن روز بر او واجب بوده، پس بايد در بقيه روز از مبطلات روزه اجتناب كند، پس اگر قبل از ظهر خوب شده و از اذان صبح تا آن وقت كاري كه
روزه را باطل ميكند انجام نداده، بنا بر احتياط واجب در بقيه روز نيت روزه كند و قضاي آن را نيز به جا آورد، ولي اگر يكي از مبطلات روزه را به جا آورده يا بعد از ظهر خوب شده، لازم نيست نيت روزه كند، اگر چه واجب است از مبطلات روزه اجتناب نمايد و اين روزه را بعداً قضا كند.
مسأله 1568 روزي را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، واجب نيست روزه بگيرد و اگر بخواهد روزه بگيرد نميتواند نيت روزه رمضان كند (1) ولي اگر نيت روزه قضا و مانند آن بنمايد چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب ميشود. (1) (گلپايگاني:) و ميتواند نيّت كند كه اگر رمضان است، روزه رمضان و اگر رمضان نيست، روزه قضا يا مانند آن باشد و بهتر آن است كه نيّت روزه قضا و مانند آن بنمايد و چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب ميشود.
(خوئي، تبريزي، بهجت:) (خوئي، تبريزي: يا نيّت كند كه اگر رمضان است، روزه رمضان و اگر رمضان نيست روزه قضايا مانند آن باشد) بلكه بايد نيّت روزه قضا و مانند آن بنمايد و چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب ميشود. ولي در صورتي كه قصد كند آن چه را كه فعلًا خدا از او خواسته است انجام دهد و بعد معلوم شود رمضان بوده نيز كافي است.
(زنجاني:) بلكه بايد به نيت روزه قضا يا روزه مستحبي و مانند آن روزه بگيرد يا قصد كند آن چه را كه فعلًا خداوند متعال از او خواسته است انجام ميدهد، بلكه ميتواند چنين نيت كند كه اگر ماه رمضان است روزه ماه رمضان و اگر ماه رمضان نيست روزه قضا يا روزه مستحبي و مانند آن باشد، هر چند نيت كردن به اين شكل خلاف احتياط استحبابي است و در اين سه صورت، چنانچه بعد معلوم شود ماه رمضان بوده، از ماه رمضان حساب ميشود.
(سيستاني:) ولي اگر نيّت كند كه اگر رمضان است روزه رمضان و اگر رمضان نيست روزه قضا يا مانند آن باشد، صحّت روزهاش بعيد نيست ولي بهتر آن است كه نيّت روزه قضا و مانند آن بنمايد و چنان چه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب ميشود و اگر قصد مطلق روزه را كند و بعد معلوم شود رمضان بوده نيز كافي است.
(صافي:) و بنا بر احتياط، نيت قضا و مانند آن بنمايد و چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب ميشود.
(مكارم:) مسأله «يوم الشّك» يعني روزي كه انسان شك دارد آخر ماه شعبان است يا اوّل ماه رمضان، روزه آن واجب نيست. و اگر بخواهد روزه بگيرد، بايد نيّت ماه شعبان كند، يا اگر روزه قضا به ذمّه دارد نيّت قضا كند و چنانچه بعداً معلوم شود ماه رمضان بوده، از رمضان حساب ميشود، ولي اگر در اثناء روز بفهمد، بايد فوراً نيت خود را به روزه ماه رمضان برگرداند.
مسأله 1569 اگر روزي را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان به نيت روزه قضا يا روزه مستحبي و مانند آن روزه بگيرد و در بين روز بفهمد كه ماه رمضان است (1)، بايد نيت روزه رمضان كند (2). (1) (زنجاني:) نبايد در بقيه روز نيت غير ماه رمضان را داشته باشد.
(نوري:) و يا مردد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه، يا قصد كند كه روزه را باطل كند مثلًا چيزي بخورد روزهاش باطل ميشود اگر چه از قصدي كه كرده برگردد و توبه نمايد و كاري هم كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد. (2) (فاضل:) و لو اين كه بعد از ظهر ملتفت شود و اگر به نيّت رمضان روزه بگيرد باطل است، و لو اين كه در واقع رمضان باشد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1568.
مسأله 1570 اگر در روزه واجب معيني مثل روزه رمضان از نيت روزه گرفتن برگردد (1) روزهاش باطل است، ولي چنانچه نيت كند كه چيزي را كه روزه را باطل ميكند به جا آورد در صورتي كه آن را انجام ندهد روزهاش باطل نميشود (2). (1) (اراكي:) يا نيّت كند كه چيزي را كه روزه را باطل ميكند به جا آورد، روزهاش باطل است. [پايان مسأله] (نوري:) و يا مردّد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه، يا قصد كند كه روزه را باطل كند، مثلًا چيزي بخورد، روزهاش باطل ميشود، اگر چه از قصدي كه كرده برگردد و توبه نمايد و كاري هم كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد. (2) (فاضل:) روزهاش صحيح است. همين طور در روزه مستحبّي و روزه واجبِ غير معيّن اگر پيش از ظهر بعد از اين كه از نيت روزه برگشت دوباره نيّت روزه كند، روزه او صحيح است.
(بهجت:) رجوع كنيد به مسأله اختصاصي (1328)، صفحه (923).
(خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي:) مسأله اگر در روزه واجب معيني مثل روزه رمضان مردّد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه، يا قصد كند كه روزه را باطل كند روزهاش باطل ميشود اگر چه از قصدي كه كرده توبه نمايد و كاري هم كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد.
(سيستاني:) اگر دو مرتبه نيت روزه نكند روزهاش باطل ميشود و اگر دو مرتبه نيت روزه كند احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را تمام كند و بعداً قضاي آن را به جا آورد.
(مكارم:) مسأله هر گاه در ماه رمضان يا هر روزه واجب معيّن ديگر، از نيّت روزه برگردد يا مردّد شود كه روزه بگيرد يا نه، روزهاش باطل ميشود. هم چنين اگر نيّت كند چيزي كه روزه را باطل ميكند به جا آورد مثلًا تصميم بر خوردن غذا بگيرد، روزهاش باطل ميشود، هر چند اصلًا غذا هم نخورد مگر اين كه در آن حال توجّه نداشته باشد كه فلان عمل روزه را باطل ميكند.
(زنجاني:) مسأله اگر در اثناء روزه واجب؛ وقت آن وسعت داشته يا وقت آن تنگ باشد، قصد كند كه در بقيه روز روزه نباشد، يا مُردّد باشد كه در بقيه روز، روزه باشد يا نه، يا با التفات به مفطر بودن چيزي قصد كند آن را به جا آورد، حكم كسي را دارد كه تا آن وقت قصد روزه نكرده است و تفصيل آن در مسائل قبل گذشت، و اگر مردد شود كه با آوردن يكي از مبطلات روزه، روزه را باطل كند يا نه، اگر به اميد مطلوبيت از مبطلات روزه اجتناب كند، روزهاش صحيح است.
مسأله 1571 در روزه مستحب و روزه واجبي كه وقت آن معين نيست، مثل روزه
كفاره، اگر قصد كند كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، يا مردّد شود كه به جا آورد يا نه، چنانچه به جا نياورد و پيش از ظهر دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي، سيستاني:) چنانچه به جا نياورد و در روزه واجب پيش از ظهر و در مستحب تا پيش از مغرب (سيستاني: تا پيش از غروب) دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است.
(فاضل:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1570.
(زنجاني:) مسأله در روزه مستحب، اگر قصد كند كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، يا مردد شود كه به جا آورد يا نه، چنانچه به جا نياورد و پيش از مغرب دوباره نيت كند، روزه او صحيح است.
مسأله 1572 نُه چيز (1) روزه را باطل ميكند (2): اول: خوردن و آشاميدن، دوم: جماع، سوم: استمناء (3)، و استمناء آن است كه انسان با خود (4) كاري كند كه مني از او بيرون آيد (5). چهارم: دروغ بستن به خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و جانشينان پيغمبر عليهم السلام (6). پنجم: رساندن غبار غليظ به حلق (7). ششم: فرو بردن تمام سر در آب (8). هفتم (9): باقي ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح. هشتم: اماله كردن با چيزهاي روان (10). نهم: قي كردن (11) و احكام اينها در مسائل آينده گفته ميشود. (1) (زنجاني:) هفت چيز .. (سيستاني:) هشت چيز .. (2) (مكارم:) كارهايي كه روزه را باطل ميكند، بنا بر احتياط نُه چيز است: .. (3) (گلپايگاني، صافي، مكارم:) [پايان مورد سوّم] (4) (خويي، زنجاني، تبريزي:) با خود يا ديگري غير از جماع .. (5) (سيستاني:) سوّم: استمناء: و استمناء آن است كه مرد با خود يا به وسيله ديگري بدون جماع، كاري كند كه مني از او بيرون آيد، و تحقق آن در زن به نحوي است كه در مسأله [346] بيان شد .. (6) (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب ..
(بهجت:) چهارم: دروغ بستن به خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و جانشينان پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و معصومين عليهم السلام ..
(زنجاني:) چهارم: دروغ بستن بر خدا يا پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم يا يكي از امامان عليهم السلام .. (7) (اراكي، خوئي، بهجت، سيستاني، تبريزي:) پنجم: رساندن غبار به حلق (سيستاني: بنا بر احتياط واجب) .. [مورد پنجم در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (8) (گلپايگاني، صافي:) كه حرام است و بنا بر احتياط لازم روزه را هم باطل ميكند ..
[مورد ششم در رساله آيات عظام: سيستاني و زنجاني نيست] (9) (زنجاني:) پنجم: .. (10) (زنجاني:) ششم: اماله كردن .. (11) (سيستاني، مكارم:) عمداً قي كردن ..
(زنجاني:) هفتم: قي كردن. بجز اين هفت چيز، بر روزه دار حرام است سر را در آب فرو برد ولي ظاهراً روزه را باطل نميكند و احتياط مستحب آن است كه از رساندن غبار به حلق خودداري كند. احكام اينها در مسائل آينده گفته ميشود.
مسأله 1573 اگر روزه دار (1) عمداً چيزي بخورد يا بياشامد، روزه او باطل ميشود، چه خوردن و آشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب، چه معمول نباشد مثل خاك و شيره درخت و چه كم باشد يا زياد (2)، حتي اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد روزه او باطل ميشود (3) مگر آن كه (4) رطوبت مسواك در آب دهان به طوري از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود (5). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر روزه دار با التفات به اين كه روزه دارد .. (2) (تبريزي، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(فاضل:) حتي اگر كسي نخ را با آب دهانش تر كند و دوباره به دهانش ببرد و رطوبت آن را فرو برد روزه او باطل ميشود. و همين طور رطوبت مسواك، مگر اين كه رطوبت آنها به طوري در آب دهان از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود. و همين طور با فرو بردن بقاياي غذايي كه از بين دندانها بيرون ميآيد روزه باطل ميشود. (3) (زنجاني:) مگر آن كه رطوبت مسواك در دهان به قدري كم باشد كه نگويند چيزي خورده است و منظور از كلمه «عمداً» در اين مسأله و مسائل بعدي آن است كه انسان با توجه به روزه دار بودن خود، كاري انجام دهد. (4) (گلپايگاني، صافي، نوري:) بلكه اگر .. (5) (گلپايگاني، صافي، نوري:) ولي بداند كه در دهان باقي است (نوري: و با آب دهان مخلوط شده است)، بنا بر احتياط لازم نبايد آن را فرو برد.
مسأله 1574 اگر موقعي كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد و چنانچه عمداً فرو برد روزهاش باطل است و به دستوري كه بعداً (1) گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب ميشود. (1) (زنجاني:) در مسأله [1660] ..
مسأله 1575 اگر روزه دار سهواً چيزي بخورد يا بياشامد، روزهاش باطل نميشود. (مكارم:) مسأله خوردن و آشاميدن از روي سهو و فراموشي روزه را باطل نميكند.
مسأله 1576 احتياط واجب آن است كه روزه دار (1) از استعمال آمپولي كه به جاي غذا به كار ميرود خودداري كند (2)، ولي تزريق آمپولي كه عضو را بيحس ميكند (3) يا به جاي دوا استعمال ميشود اشكال ندارد (4). (1) (فاضل:) بايد روزه دار .. (نوري:) احتياط مستحب آن است كه روزه دار .. (2) (بهجت:) بلكه اجتناب خالي از وجه نيست .. (3) (بهجت:) يا به جهت ديگر استعمال ميشود، اشكال ندارد و اجتناب از آمپولي كه معلوم نيست از قسم اول باشد يا نه، لازم نيست. (4) (نوري:) و تزريق هيچ نوع از آمپولها روزه را باطل نميكند.
(اراكي:) مسأله استعمال آمپولهايي كه تزريق ميشود، تقويتي باشد يا غير تقويتي؛ و نيز سرم غذايي و تقويتي چون در موارد مذكور أكل و شرب صادق نيست اشكال ندارد. (گلپايگاني، صافي:) مسأله احتياط مستحب آن است كه روزه دار از استعمال آمپول خودداري كند و فرق بين آمپولها نيست. و اگر لازم شد و تزريق كرد، روزه او باطل نميشود.
(خوئي، تبريزي:) مسأله آمپولي كه عضو را بيحس ميكند يا به جهت ديگر استعمال ميشود، براي روزه دار اشكال ندارد. و بهتر آن است كه از استعمال آمپولي كه به جاي دواء و غذا به كار ميبرند، خودداري كند.
(سيستاني:) مسأله آمپول و سرم روزه را باطل نميكند هر چند آمپول تقويتي يا سرم قندي نمكي باشد و هم چنين اسپري كه براي تنگي نفس استعمال ميشود اگر دارو را فقط وارد ريه كند روزه را باطل نميكند و هم چنين دارو در چشم و گوش ريختن روزه را باطل نميكند اگر چه مزه آن به گلو برسد و اگر در بيني بريزد اگر به حلق نرسد روزه را باطل نميكند.
(مكارم:) مسأله احتياط واجب آن است كه روزه دار از تزريق آمپولها و سرمهايي كه به جاي غذا يا دواء به كار ميرود، خودداري كند ولي تزريق آمپولهايي كه عضو را بيحس ميكند، اشكال ندارد.
(زنجاني:) مسأله احتياط واجب آن است كه روزه دار از استعمال سرم و آمپولي كه به جاي غذا بكار ميرود خود داري كند، ولي تزريق آمپول دوايي و آمپولي كه عضو را بي حس ميكند، اشكال ندارد.
مسأله 1577 اگر روزه دار چيزي را كه لاي دندان مانده است عمداً فرو ببرد، روزهاش باطل ميشود. (فاضل:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1573. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1578.
مسأله 1578 كسي كه ميخواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند، ولي اگر بداند غذايي كه لاي دندان مانده در روز فرو ميرود (1) چنانچه خلال نكند و چيزي از آن فرو رود، روزهاش باطل ميشود (2) بلكه اگر فرو هم نرود بنا بر احتياط واجب بايد قضاي آن روز را بگيرد. (1) (زنجاني:) و روزه را باطل ميكند، چنانچه عمداً با خلال كردن بيرون نياورد روزهاش باطل ميباشد؛ هر چند خردههاي غذا در روز فرو نرود.
(سيستاني:) بايد خلال كند. [پايان مسأله] (بهجت:) بايد خلال كند .. (2) (اراكي، خوئي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) و اگر هم فرو نرود، باز اخلال به نيّت كرده ولي اگر نميداند كه غذا فرو خواهد رفت يا نه، مستحب است خلال كند و اگر هم اتّفاقاً و سهواً فرو برد، روزه باطل نيست.
(گلپايگاني، تبريزي، صافي، فاضل:) چنانچه خلال نكند، روزهاش باطل ميشود. (گلپايگاني، صافي، فاضل: خواه چيزي از آن فرو رود يا فرو نرود).
(مكارم:) مسأله كسي كه ميخواهد روزه بگيرد، بهتر است پيش از اذان صبح دندانهايش را بشويد و خلال كند، و اگر بداند غذايي كه لاي دندان مانده در روز فرو ميرود احتياط واجب آن است كه قبلًا آن را بشويد و خلال كند و اگر نكند و غذا فرو رود، روزه را تمام كند و بعد قضا نمايد.
مسأله 1579 فرو بردن آب دهان، اگر چه به واسطه خيال كردن ترشي و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نميكند. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1580 فرو بردن اخلاط سر و سينه، تا به فضاي دهان نرسيده اشكال ندارد، ولي اگر داخل فضاي دهان شود، احتياط واجب آن است كه آن را فرو نبرد (1). (1) (اراكي:) نبايد آن را فرو برد.
(سيستاني، زنجاني:) احتياط مستحب آن است كه آن را فرو نبرد.
(بهجت:) مسأله جواز فرو بردن اخلاط سر و سينه، در صورتي كه در غير حال روزه امري عادّي باشد و به فضاي دهان نرسيده باشد خالي از وجه نيست و اگر به فضاي دهان رسيد و آن را فرو بُرد، بنا بر احتياط واجب روزه را باطل ميكند.
مسأله 1581 اگر روزه دار به قدري تشنه شود كه بترسد از تشنگي بميرد (1) ميتواند (2) به اندازهاي كه از مردن نجات پيدا كند (3) آب بياشامد ولي روزه او باطل ميشود (4) و اگر ماه رمضان باشد، بايد در بقيه روز از به جا آوردن كاري كه روزه را باطل ميكند خودداري نمايد (5). (1) (تبريزي:) يا به مرض مبتلا شود .. (2) (گلپايگاني، صافي:) واجب است .. (3) (تبريزي:) به اندازهاي كه از خوف، نجات پيدا كند .. (4) (بهجت:) امّا در ماه رمضان تا مغرب از ساير مفطرات اجتناب كند. (5) (فاضل:) و قضاي آن را هم بگيرد.
(زنجاني:) مسأله اگر روزه دار اتفاقاً به قدري تشنه شود كه از ادامه روزه بر جان خود بترسد يا روزه بر او حرجي يا ضرري باشد، ميتواند به قدري كه سير نشود، آب بياشامد و روزه او باطل ميشود و اگر ماه رمضان باشد بايد در بقيه روز از به جا آوردن كاري كه روزه را باطل ميكند، خودداري كند؛ بلكه بنا بر احتياط در روزه واجب غير ماه رمضان نيز امساك نمايد.
(سيستاني:) مسأله اگر روزه دار به قدري تشنه شود كه بترسد از تشنگي بميرد، يا به او ضرري برسد يا آن كه به سختي بيفتد كه نميتواند آن را تحمّل كند، ميتواند به اندازهاي كه ترس از اين امور برطرف شود، آب بياشامد؛ بلكه در فرض ترس از مرگ و مانند آن، واجب است ولي روزه
او باطل ميشود و اگر ماه رمضان باشد، بايد بنا بر احتياط لازم بيشتر از آن نياشامد و در بقيه روز از انجام كاري كه روزه را باطل ميكند، خودداري نمايد.
(مكارم:) مسأله اگر روزه دار به اندازهاي تشنه شود كه طاقت تحمّل آن را ندارد و يا ترس بيماري و تلف داشته باشد، ميتواند به اندازه ضرورت، آب بنوشد ولي روزه او باطل ميشود و اگر ماه رمضان باشد، بايد بقيه روز را امساك كند.
مسأله 1582 جويدن غذا براي بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولًا به حلق نميرسد، اگر چه اتفاقاً به حلق برسد، روزه را باطل نميكند (1)، ولي اگر انسان از اول بداند كه به حلق ميرسد چنانچه فرو رود (2)، روزهاش باطل ميشود و بايد قضاي آن را بگيرد و كفاره هم بر او واجب است (3). (1) (بهجت:) و احتياط مستحب است كه اين امور را در صورت عدم حاجت و ضرورت ترك كنند. (2) [عبارت «چنانچه فرو رود» در رساله آيات عظام: خوئي، سيستاني و تبريزي نيست] (3) (گلپايگاني، صافي:) اگر انسان از اوّل بداند كه به حلق ميرسد، روزهاش باطل ميشود هر چند به حلق نرسد و بايد قضاي آن را بگيرد و اگر به حلق رسيده، كفّاره هم بر او واجب است.
(زنجاني:) مسأله جويدن غذا براي بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولًا فرو نميرود، اگر چه اتفاقاً فرو رود روزه را باطل نميكند، ولي اگر انسان از اول بداند كه فرو ميرود و روزه باطل ميشود، اگر قصد كند كه اين كار را انجام دهد، روزهاش باطل است؛ هر چند آن را انجام ندهد و اگر در اثر انجام اين كار غذا فرو رود، كفاره نيز دارد.
(مكارم:) مسأله جويدن غذا براي بچه و هم چنين چشيدن غذا و مانند آن، و شستشوي دهان با آب يا داروها اگر چيزي از آن فرو نرود، روزه را باطل نميكند و اگر بدون اراده به حلق برسد، اشكالي ندارد، ولي اگر از اوّل بداند بياختيار به حلق ميرسد روزهاش باطل است و قضا و كفّاره دارد.
مسأله 1583 انسان نميتواند براي ضعف، روزه را بخورد، ولي اگر ضعف او به قدري است كه معمولًا نميشود آن را تحمل كرد (1)، خوردن روزه اشكال ندارد. (2) (1) (بهجت:) كه مشقّت شديدي داشته، به طوري كه معمولًا نميشود آن را تحمّل كرد .. (2) (زنجاني:) بلي، بعضي از اشخاص مانند افراد پير ميتوانند به جهت مشقت، روزه را بخورند.
(بهجت:) ولي اگر تا سال ديگر خوب شد، بايد قضاي آن را بگيرد.
(مكارم:) اگر ضعف او به قدري است كه تحمّل آن بسيار مشكل شود، ميتواند روزه را بخورد، و هم چنين اگر خوف بيماري داشته باشد.
مسأله 1584 جماع روزه را باطل ميكند (1) اگر چه فقط به مقدار ختنهگاه داخل شود و مني هم بيرون نيايد. (1) (مكارم:) «جماع» (نزديكي با زن) روزه هر دو طرف را باطل ميكند ..
(فاضل:) مسأله جماع اعمّ از اين كه از جلو باشد يا از پشت، صغير باشد يا كبير، روزه جماع كننده و جماع شده را باطل ميكند اگر چه فقط به مقدار ختنهگاه داخل شود و مني هم نيايد.
مسأله 1585 اگر كمتر از مقدار ختنهگاه داخل شود و مني هم بيرون نيايد، روزه باطل نميشود (1) ولي كسي كه آلتش را بريدهاند اگر كمتر از ختنهگاه را هم داخل كند روزهاش باطل ميشود (2). (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، مكارم، صافي، زنجاني، نوري، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(سيستاني:) ولي در شخصي كه ختنهگاه ندارد اگر كمتر از مقدار ختنهگاه داخل شود نيز روزهاش باطل ميشود. (2) (اراكي:) كسي كه آلتش را بريدهاند اگر كمتر از ختنه گاه را داخل كند، روزهاش باطل نميشود.
(بهجت:) بطلان و عدم بطلان روزهاش محل اشكال است.
مسأله 1586 اگر شك كند كه به اندازه ختنهگاه داخل شده يا نه (1)، روزه او صحيح است (2) و كسي هم كه آلتش را بريدهاند (3) اگر شك كند كه دخول شده يا نه (4)، روزه او صحيح است. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) كفّاره بر او واجب نيست و اگر قصد دخول داشته با علم به مفطر بودن دخول، و دخول واقع نشده يا شك در آن نمايد، روزهاش باطل است و قضاي آن واجب است. (2) (مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) پس چنانچه در حالي كه توجه داشته كه جماع روزه را باطل ميكند به قصد جماع اين كار را كرده، روزهاش باطل است و قضا دارد ولي كفاره ندارد و اگر توجه نداشته است، روزهاش صحيح است.
(نوري:) اگر قصد دخول نداشته روزه او صحيح است ولي اگر قصد دخول داشته است چه اين كه علم پيدا كند كه دخول واقع نشده يا شك در آن كند روزهاش باطل است و قضاي آن واجب است .. (3) (فاضل:) كسي هم كه مقدار ختنهگاهش قطع شده .. (4) (اراكي:) اگر شك كند كه به مقدار ختنهگاه داخل شده يا نه ..
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر عمداً جماع نمايد و شك كند كه به اندازه ختنهگاه داخل شده يا نه، روزه او باطل است و لازم است قضا نمايد ولي كفّاره واجب نيست.
(سيستاني:) مسأله اگر عمداً قصد جماع نمايد و شك كند كه به اندازه ختنهگاه داخل شده يا نه، حكم اين مسأله با مراجعه به مسأله [1570] دانسته ميشود و در هر صورت اگر كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد كفاره بر او واجب نيست.
مسأله 1587 اگر فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد (1)، يا او را به جماع مجبور نمايند (به طوري كه از اختيار او خارج باشد (2)) روزه او باطل نميشود، ولي
چنانچه در بين جماع يادش بيايد، يا ديگر مجبور نباشد، بايد فوراً از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود، روزه او باطل است (3). (1) (فاضل:) يا در خواب باشد ..
(تبريزي:) روزه او باطل نميشود، ولي چنانچه در بين جماع يادش بيايد بايد فوراً از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود روزه او باطل است. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست] (3) (زنجاني:) بلي، كسي كه مُكرَه ميباشد و براي دفع شرّ ديگري، جماع را اختيار ميكند، روزهاش باطل ميشود ولي كفاره ندارد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد يا با او جماع نمايند، به طوري كه از اختيار او خارج باشد، روزه او باطل نميشود ولي چنانچه در بين جماع يادش بيايد، يا در بين، مختار شود بايد فوراً از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود، روزه او باطل است و هم چنين اگر خودش از ترس جماع كند، روزهاش باطل ميشود.
مسأله 1588 اگر روزه دار استمناء كند يعني با خود كاري كند كه مني از او بيرون آيد، روزهاش باطل ميشود. (خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) مسأله اگر روزه دار استمناء كند (معناي استمناء در مسأله [1572] گذشت) روزهاش باطل ميشود.
مسأله 1589 اگر بي اختيار (1) مني از او بيرون آيد، روزهاش باطل نيست (2). ولي اگر (3) كاري كند كه (4) بياختيار مني از او بيرون آيد، روزهاش باطل ميشود (5). (1) (مكارم:) در حال خواب يا بيداري .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، مكارم:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (بهجت:) ولي اگر عمداً .. (4) (نوري:) اگر كاري كند كه بر حسب عادت او .. (5) (بهجت:) در صورتي كه بداند يا اطمينان داشته باشد كه به سبب آن كار، مني بياختيار خارج خواهد شد.
مسأله 1590 هر گاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم ميشود، يعني در خواب مني از او بيرون ميآيد، ميتواند در روز بخوابد (1) و چنانچه بخوابد و محتلم هم بشود روزهاش صحيح است (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط مستحب نخوابد ولي اگر بخوابد، روزهاش باطل نميشود.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) جايز است بخوابد هر چند به سبب نخوابيدن به زحمت نيفتد؛ و اگر محتلم شود روزهاش باطل نميشود. (2) (فاضل:) مخصوصاً اگر ترك خواب موجب حَرَج باشد.
مسأله 1591 اگر روزه دار در حال بيرون آمدن مني از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيري كند. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1592 روزه داري كه محتلم شده، ميتواند بول كند (1) و به دستوري كه در مسأله 72 گفته شد، استبراء نمايد (2)، ولي اگر بداند به واسطه بول يا استبراء كردن باقي مانده مني از مجري بيرون ميآيد در صورتي كه غسل كرده باشد نميتواند استبراء كند. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر چه بداند به واسطه بول كردن، باقي مانده مني از مجري بيرون ميآيد. (2) (گلپايگاني، صافي، زنجاني:) (زنجاني: بعد از بول استبراء نمايد) اگر چه بداند به واسطه بول يا استبراء كردن باقي مانده مني از مجري بيرون ميآيد.
(مكارم:) هر چند ميداند به واسطه آن باقي مانده مني از مجري بيرون ميآيد، حتّي اگر غسل كرده باشد اين كار براي روزهاش ضرري ندارد هر چند با خارج شدن باقي مانده مني از مجري، بايد مجدّداً غسل كند.
(فاضل:) مسأله روزه داري كه محتلم شده ميتواند قبل از غسل كردن بول كند و به دستوري كه قبلًا گفته شد استبراء نمايد، ولي اگر غسل كرده باشد و بداند كه به واسطه بول يا استبراء كردن باقي مانده مني از مجري بيرون ميآيد بنا بر احتياط واجب نميتواند استبراء كند.
مسأله 1593 روزه داري كه محتلم شده اگر بداند مني در مجري مانده و در صورتي كه پيش از غسل بول نكند بعد از غسل مني از او بيرون ميآيد، بنا بر احتياط واجب بايد پيش از غسل بول كند. (1) اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل، مكارم:) بهتر است پيش از غسل بول كند (مكارم: ولي واجب نيست).
(سيستاني:) احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل بول كند.
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب پيش از غسل بول كند.
مسأله 1594 اگر به قصد بيرون آمدن مني كاري بكند در صورتي كه مني از او بيرون نيايد روزهاش باطل نميشود (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي، مكارم، نوري:) در صورتي هم كه مني از او بيرون نيايد، روزهاش باطل ميشود.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله كسي كه ميداند كه اگر عمداً مني از خود بيرون آورد روزهاش باطل ميشود، در صورتي كه به قصد بيرون آمدن مني با كسي بازي و شوخي كند روزهاش باطل ميشود و بايد قضاء آن را به جا آورد، اگر چه مني از او بيرون نيايد و اگر مني بيرون آيد، علاوه بر قضا كفّاره نيز بر او لازم ميشود و در هر دو صورت در ماه رمضان بايد در بقيه روز از آن چه روزه را باطل ميكند خودداري نمايد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله كسي كه به قصد بيرون آمدن مني بازي و شوخي كند، اگر چه مني از او بيرون نيايد، بايد روزه را تمام كند و قضا هم بنمايد.
(زنجاني:) مسأله اگر روزه دار با توجه به اين كه بيرون آمدن مني روزه را باطل ميكند،
تصميم بگيرد كاري را انجام دهد كه موجب بيرون آمدن مني ميگردد، روزهاش باطل ميشود؛ هر چند از تصميمش برگردد و كاري نكند و اگر بي توجه كاري را انجام دهد يا توجّه نداشته باشد كه موجب خارج شدن مني ميشود، روزهاش صحيح است؛ هر چند مني خارج شود و اگر توجه نداشته باشد كه روزه را باطل ميكند و چنين تصميمي بگيرد، پس اگر عمداً مني از خود خارج كند روزهاش باطل ميشود و الّا روزهاش صحيح است.
(سيستاني:) مسأله كسي كه عمداً به قصد بيرون آمدن مني بازي و شوخي كند و مني از او بيرون نيايد، اگر دو مرتبه نيت روزه نكند روزه او باطل است، و اگر نيت روزه كند بايد بنا بر احتياط لازم روزه را تمام كند و قضا هم بنمايد.
مسأله 1595 اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن مني با كسي بازي و شوخي كند (1) در صورتي كه عادت نداشته باشد كه بعد از بازي و شوخي مني از او خارج شود (2) اگر چه اتفاقاً مني بيرون آيد روزه او صحيح است. ولي اگر (3) شوخي را ادامه دهد تا آنجا كه نزديك است مني خارج شود و خودداري نكند تا خارج گردد روزهاش باطل است (4). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه اطمينان دارد كه مني از او خارج نميشود، اگر چه اتّفاقاً مني بيرون آيد روزه او صحيح است ولي اگر اطمينان ندارد، در صورتي كه مني از او بيرون آيد، روزهاش باطل است.
(فاضل:) و مني از او خارج شود در صورتي كه عادت داشته كه با اين گونه كارها مني از او بيرون ميآمده، روزهاش باطل است و اگر عادت نداشته كه با اين كارها از او مني خارج شود و اتّفاقاً خارج شده باز روزهاش باطل است مگر اين كه اطمينان داشته باشد كه مني از او خارج نميشود. (2) (اراكي:) و اطمينان داشته باشد كه مني از او خارج نميشود .. (3) (اراكي:) ولي اگر اطمينان به خارج نشدن مني نداشته باشد، يا .. (4) (اراكي:) و بنا بر احتياط واجب قضا و كفّاره دارد.
(خوئي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) مسأله اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن (زنجاني: بيرون آوردن) مني مثلًا با زن خود بازي و شوخي كند، چنانچه اطمينان دارد كه مني از او خارج نميشود اگر چه اتّفاقاً مني بيرون آيد روزه او صحيح است. ولي اگر اطمينان ندارد، در صورتي كه مني از او بيرون آيد روزهاش باطل است.
(مكارم:) مسأله اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن مني مثلًا با همسر خود بازي و شوخي كند، در صورتي كه عادت نداشته باشد كه به اين مقدار بازي و شوخي مني از او خارج شود، روزهاش صحيح است. ولي اگر اتفاقاً مني بيرون آيد، روزهاش اشكال دارد، مگر اين كه قبلًا مطمئن بوده كه مني از او خارج نميشود.
مسأله 1596 اگر روزه دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره و مانند اينها به خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و جانشينان آن حضرت (1) عمداً نسبت دروغ بدهد (2) اگر چه فوراً بگويد دروغ گفتم يا توبه كند، روزه او باطل است (3) و احتياط واجب آن است كه حضرت زهرا سلام اللّه عليها و ساير پيغمبران و جانشينان آنان هم در اين حكم فرقي ندارند (4). (1) (اراكي:) و يا ساير پيامبران و جانشينان آنان .. (2) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب روزهاش باطل ميشود هر چند بلا فاصله توبه كند؛ و دروغ بستن به ساير انبياء و فاطمه زهرا عليها السلام، نيز همين حكم را دارد.
(بهجت:) روزه او باطل است و خالي از وجه نيست دروغ بستن به پيغمبران و جانشينان آنها و حضرت زهرا عليها السلام ملحق به دروغ بستن به خدا باشد و روزه را باطل كند ولي اگر شك داشته باشد كه سخني كذب است يا نه، و به يكي از آنان نسبت دهد بنا بر اقوي روزهاش باطل نميشود.
(گلپايگاني، صافي:) به خدا و پيغمبران و ائمه عليهم السلام عمداً نسبت دروغ بدهد ..
(خوئي، تبريزي:) به خدا و پيغمبران و جانشينان پيغمبران عمداً نسبتي را بدهد كه دروغ است ..
(زنجاني:) به خدا يا پيامبر اسلام صلي اللّه عليه و آله و سلم يا امامان معصوم عليهم السلام عمداً نسبتي را بدهد كه دروغ است .. (سيستاني:) عمداً نسبتي را بدهد كه دروغ است .. (3) (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم باطل است و هم چنين است بنا بر احتياط مستحب دروغ بستن به حضرت زهرا عليها السلام و ساير پيغمبران و جانشينان آنان. (4) (گلپايگاني:) احتياط واجب آن است كه به حضرت زهرا عليها السلام و به جانشينان پيغمبران گذشته هم نسبت دروغ ندهد.
(اراكي:) به احتياط واجب حضرت زهرا عليها السلام هم در اين حكم مانند پيامبر و امامان عليهم السلام است.
(خوئي، تبريزي:) احتياط واجب آن است كه به حضرت زهرا عليها السلام هم به دروغ نسبتي ندهد.
(صافي:) بنا بر احتياط واجب نسبت دروغ به حضرت زهرا عليها السلام و به جانشينان پيغمبران گذشته هم اين حكم را دارد.
(زنجاني:) اگر به حضرت زهرا عليها السلام و ساير پيامبران و جانشينان ايشان عليهم السلام هم به دروغ نسبتي بدهد بنا بر احتياط روزه او باطل ميشود.
مسأله 1597 اگر بخواهد خبري را كه نميداند راست است يا دروغ نقل كند (1) بنا بر احتياط واجب (2) بايد از كسي كه آن خبر را گفته، يا از كتابي كه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد (3) لكن اگر خودش هم خبر بدهد روزهاش باطل نميشود. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) بنا بر احتياط نبايد به خداوند يا پيامبر صلي اللّه عليه و آله يا امام عليه السلام نسبت دهد، بلكه بايد مثلًا چنين بگويد: چنين روايت شده است. (2) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه مكارم نيست]
(3) (خوئي، اراكي، گلپايگاني، تبريزي، صافي، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) مثلًا بگويد: «فلان راوي چنين ميگويد» و يا «در فلان كتاب چنان نوشته شده است كه پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم فرموده ..». [پايان مسأله] (فاضل:) نبايد خودش آن را به طور جزم بگويد و لكن اگر خودش هم به طور جزم خبر بدهد روزهاش باطل نميشود گر چه ظنّ به كذب خبريا احتمال كذب خبر را بدهد.
(سيستاني:) مسأله اگر بخواهد خبري را كه دليلي بر حجيّت او ندارد و نميداند راست است يا دروغ نقل كند، بنا بر احتياط واجب بايد به نحو نقل بگويد و آن را به پيامبر و ائمه عليهم السلام مستقيماً نسبت ندهد.
مسأله 1598 اگر چيزي را به اعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم (1) نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزهاش باطل نميشود. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) يا امام عليه السلام ..
مسأله 1599 اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم روزه را باطل ميكند و چيزي را كه ميداند دروغ است به آنان نسبت دهد و بعداً بفهمد آن چه را كه گفته راست بوده، روزهاش صحيح است (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) روزهاش باطل است.
(گلپايگاني، صافي، نوري:) روزهاش باطل است و در ماه رمضان بايد تا مغرب از آن چه روزه را باطل ميكند خودداري كند (صافي: ولي كفاره بر او واجب نميشود.) (خوئي، تبريزي:) مسأله اگر چيزي را كه ميداند دروغ است به خدا و پيغمبر نسبت دهد و بعداً بفهمد آن چه را كه گفته راست بوده، بايد روزه را تمام كند و قضاي آن را هم به جا آورد.
(سيستاني:) اگر ميدانسته كه اين كار روزه را باطل ميكند، بايد بنا بر احتياط لازم روزه را تمام كند و قضاي آن را هم به جا آورد.
(زنجاني:) مسأله اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيغمبرصلي اللّه عليه و آله و سلم و امام عليه السلام روزه را باطل ميكند و چيزي را كه دروغ ميداند به آنان نسبت دهد روزهاش باطل ميشود، هر چند بعداً بفهمد كه آن چه را كه گفته، راست بوده و اگر در ماه رمضان باشد بايد در بقيه روز امساك كند.
(مكارم:) مسأله اگر چيزي را دروغ ميدانست و به خدا و پيغمبر نسبت داد، و بعداً معلوم شد صحيح بوده، روزهاش اشكال دارد.
مسأله 1600 اگر دروغي را كه ديگري ساخته عمداً به خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و جانشينان پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم (1) نسبت دهد روزهاش باطل ميشود (2) ولي اگر از قول كسي كه آن دروغ را ساخته نقل كند اشكال ندارد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) به خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و امام عليه السلام .. (2) (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم ..
(مكارم:) به خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم نسبت دهد روزهاش اشكال دارد. [پايان مسأله]
مسأله 1601 اگر از روزه دار بپرسند كه آيا پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم (1) چنين مطلبي فرمودهاند؟
و او جايي كه در جواب بايد بگويد نه، عمداً بگويد بلي، يا جايي كه بايد بگويد بلي عمداً بگويد نه، روزهاش باطل ميشود (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) يا امام عليه السلام .. (2) (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم. (مكارم:) روزهاش اشكال دارد.
مسأله 1602 اگر از قول خدا يا پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم (1) حرف راستي را بگويد بعد بگويد دروغ گفتم يا در شب دروغي را به آنان نسبت دهد و فرداي آن روز كه روزه ميباشد بگويد آن چه ديشب گفتم راست است، روزهاش باطل ميشود (2). (1) (زنجاني:) يا امام عليه السلام .. اين مسأله در رساله آيات عظام: بهجت و مكارم نيست (2) (سيستاني:) بنا بر احتياط، مگر آن كه مقصودش بيان حال خبرش باشد.
(مكارم:) مسأله 1359 اگر در نقل احكام شرعيه عمداً دروغ گويد، مثلًا واجبي را غير واجب و حرامي را حلال ذكر كند، اگر منظورش نسبت دادن آن حكم، به خدا يا پيغمبرصلي اللّه عليه و آله و سلم باشد روزهاش اشكال دارد و اگر قصدش نسبت دادن فتوا به مجتهد است كار حرامي كرده، اما روزهاش باطل نميشود و كسي كه بدون اطلاع، حكم مشكوكي را نقل ميكند نيز همين حكم را دارد.
مسأله 1603 رساندن غبار غليظ (1) به حلق روزه را باطل ميكند (2) چه غبار چيزي باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد، يا غبار چيزي باشد كه خوردن آن حرام است (3). (1) (خوئي، سيستاني:) بنا بر احتياط واجب رساندن غبار غليظ (خوئي: يا غير غليظ) ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب رساندن غبار غليظ يا غير غليظ .. (2) (اراكي:) رساندن غبار به حلق بنا بر احتياط واجب روزه را باطل ميكند ..
(بهجت:) رساندن غبار يا دود غليظ به حلق بنا بر اظهر روزه را باطل ميكند .. (3) (خوئي، فاضل، تبريزي:) مثل خاك.
(گلپايگاني، صافي:) مثل خاك. و بنا بر احتياط واجب بايد غباري را هم كه غليظ نيست به حلق نرساند.
(زنجاني:) مثل خاك. ولي اگر غبار را فرو برد و به قدري غليظ باشد كه به فرو بردن آن عرفاً خوردن گفته ميشود، بنا بر احتياط روزه باطل ميگردد.
(سيستاني:) مثل خاك. رساندن غبار غير غليظ به حلق روزه را باطل نميكند.
(نوري:) و بنا بر احتياط واجب غباري را هم كه غليظ نيست، به حلق نرساند.
(مكارم:) مسأله رساندن غبار غليظ به حلق هر گاه در حلق تبديل به گِل شود و فرو رود روزه را باطل ميكند، در غير اين صورت روزه صحيح است خواه غبار چيزي باشد كه خوردن آن حلال است مانند آرد، يا غبار چيزي كه خوردن آن حرام است.
مسأله 1604 اگر به واسطه باد غبار غليظي (1) پيدا شود و انسان با اين كه متوجه است، مواظبت نكند (2) و به حلق برسد، روزهاش باطل ميشود (3). اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (اراكي، خوئي، زنجاني:) اگر به واسطه باد غباري .. (2) (سيستاني:) متوجّه است و ميتواند مواظبت كند ولي مواظبت نكند .. (3) (خوئي، اراكي، سيستاني، تبريزي:) بنا بر احتياط واجب.
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب.
(مكارم:) مسأله هر گاه بواسطه باد يا جارو كردن زمين، غبار غليظي برخيزد و بر اثر عدم مواظبت، به حلق برسد، روزهاش باطل ميشود (همان طور كه در مسأله قبل آمد).
مسأله 1605 احتياط واجب آن است كه روزه دار دود سيگار (1) و تنباكو و مانند اينها را هم به حلق نرساند (2). ولي بخار غليظ، روزه را باطل نميكند، مگر اين كه در دهان به صورت آب درآيد و فرو دهد. (1) (گلپايگاني، خوئي، اراكي، فاضل، تبريزي:) بخار غليظ و دود سيگار .. (2) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، فاضل، تبريزي، سيستاني، صافي:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) مسأله احتياط واجب آن است كه روزه دار از كشيدن سيگار و تنباكو و ساير دخانيات پرهيز كند و بخار غليظ نيز به حلق نرساند، ولي رفتن به حمام اشكال ندارد هر چند فضاي حمام را بخار گرفته باشد.
(بهجت:) مسأله عدم افساد روزه به وسيله غبار يا دود غير غليظ و غير جايگزين غذا و غير مقوي خالي از وجه نيست ولي أحوط اجتناب است.
(نوري:) مسأله روزه دار بايد بخار غليظي كه در دهان مبدل به آب ميشود و نيز بنا بر احتياط واجب دود سيگار و تنباكو و مانند اينها را به حلق نرساند.
(زنجاني:) مسأله در ماه مبارك رمضان سيگار كشيدن و استعمال ساير دخانيات بصورت آشكار به گونهاي كه بياحترامي به روزه به شمار آيد جايز نيست بلكه بنا بر احتياط در غير اين صورت نيز استفاده نشود و چنانچه روزه دار در ماه رمضان از دخانيات استفاده كند، بنا بر احتياط در بقيه روز از كارهايي كه روزه را باطل ميكند خودداري كرده، روزه آن روز را نيز قضا كند.
مسأله 1606 اگر مواظبت نكند و غبار يا بخار يا دود (1) و مانند اينها داخل حلق شود، چنانچه يقين (2) داشته كه به حلق نميرسد روزهاش صحيح است (3). اين مسأله، در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) غبار يا دود .. (2) (گلپايگاني، فاضل، صافي، زنجاني، نوري:) چنانچه اطمينان ..
خوئي، (تبريزي، سيستاني:) چنانچه يقين يا اطمينان ..
(3) (اراكي:) ولي اگر اطمينان ندارد احتياط واجب است كه مواظبت كند.
(خوئي، سيستاني:) و اگر گمان ميكرده كه به حلق نميرسد، بهتر آن است كه آن روزه را قضا كند. (تبريزي:) و هم چنين اگر گمان ميكرده كه به حلق نميرسد.
(زنجاني:) و اگر احتمال عقلايي ميداده كه به حلق ميرساند، بنا بر احتياط مستحب آن روزه باطل ميباشد و اگر غبار و مانند آن به نحوي فرو رود كه خوردن صدق ميكند و آن را هم احتمال ميداده، چنانچه تمام كردن روزه لازم باشد، بنا بر احتياط آن را تمام نموده و چنانچه قضاي آن در صورت بطلان لازم است بنا بر احتياط آن را قضا هم بنمايد.
(مكارم:) مسأله در جايي كه احتمال ميدهد غبار يا دود به حلق برسد بايد احتياط كند، ولي اگر يقين يا گمان داشته باشد به حلق نميرسد، روزهاش صحيح است.
مسأله 1607 اگر فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند، يا بي اختيار غبار و مانند آن به حلق او برسد (1) روزهاش باطل نميشود (2) و چنانچه ممكن است بايد آن را بيرون آورد. (1) (فاضل:) اشكال ندارد. [پايان مسأله] (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم، بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي، زنجاني:) مسأله اگر فراموش كند كه روزه است و (زنجاني: عمداً يا در اثر عدم مواظبت) يا بياختيار غبار و مانند آن به حلق او برسد، روزهاش باطل نميشود.
مسأله 1608 اگر روزه دار عمداً تمام سر را در آب فرو برد، اگر چه باقي بدن او از آب بيرون باشد، بنا بر احتياط واجب بايد قضاي آن روزه را بگيرد (1). ولي اگر تمام بدن را آب بگيرد و مقداري از سر بيرون باشد، روزه باطل نميشود (2). (1) (خوئي، بهجت:) روزهاش (بهجت: بنا بر أقوي) باطل ميشود ..
(گلپايگاني، صافي، فاضل:) بنا بر احتياط واجب ( (تبريزي:) بنا بر احتياط) روزهاش باطل ميشود .. (2) (بهجت:) و هم چنين در حالي كه مانع و حائل غليظي دور سر را فرا گرفته و يا سر به چيزي آغشته شده كه مانع از رسيدن آب به آن باشد، فرو بردن تمام سر در آب، بنا بر اظهر روزه را باطل نميكند.
(مكارم:) مسأله روزه دار بنا بر احتياط واجب تمام سر را عمداً در آب فرو نبرد حتي اگر بقيه بدن بيرون از آب باشد، اما اگر تمام بدن و قسمتي از سر زير آب برود ولي مقداري از سر بيرون باشد روزه باطل نميشود.
(زنجاني:) مسأله بر روزه دار حرام است كه عمداً تمام سر را در آب فرو برد، اگر چه باقي
بدن او از آب بيرون باشد، ولي چنانچه معصيت كرده و اين كار را انجام دهد، ظاهراً روزهاش باطل نميشود و احتياط مستحب در روزه واجب، آن است كه دوباره به جا آورد و اگر تمام بدن را آب بگيرد ولي تمام يا مقداري از سر بيرون باشد، اشكال ندارد.
(سيستاني:) مسأله فرو بردن تمام سر در آب روزه را باطل نميكند ولي كراهت شديد دارد.
مسأله 1609 اگر نصف سر را يك دفعه و نصف ديگر آن را دفعه ديگر در آب فرو برد (1)، روزهاش باطل نميشود (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) كه هيچ وقت تمام سر زير آب نباشد .. (2) (بهجت:) بنا بر اظهر. (زنجاني:) روزهاش اشكالي ندارد.
مسأله 1610 اگر شك كند كه تمام سر زير آب رفته يا نه، روزهاش صحيح است. اين مسأله در رساله آيات عظام: سيستاني، مكارم و بهجت نيست (گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر قصد داشت كه سر را زير آب فرو ببرد و شك كرد كه تمام سر زير آب رفت يا نه، بنا بر احتياط واجب روزهاش باطل است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر به قصد اين كه تمام سر را زير آب ببرد در آب فرو رود و شك كند كه تمام سر زير آب رفته يا نه، روزهاش باطل است ولي كفاره ندارد.
(زنجاني:) مسأله اگر شك كند كه تمام سر زير آب ميرود يا نه، ميتواند سر را زير آب كند.
مسأله 1611 اگر تمام سر زير آب برود ولي مقداري از موها بيرون بماند روزه باطل ميشود (1). اين مسأله در رساله آيات عظام: سيستاني و بهجت نيست (1) (مكارم:) روزهاش اشكال دارد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر تمام سر زير آب برود، اگر چه مقداري از موها بيرون بماند روزه باطل ميشود.
(زنجاني:) مسأله جايز نيست روزه دار تمام سر را زير آب ببرد؛ هر چند مقداري از موها بيرون بماند.
مسأله 1612 احتياط واجب آن است كه سر را در گلاب فرو نبرد ولي در آبهاي مضاف ديگر و در چيزهاي ديگر كه روان است اشكال ندارد. اين مسأله در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (اراكي:) مسأله احتياط واجب آن است كه سر را در آبهاي مضاف فرو نبرد و اما فرو بردن سر در چيزهاي ديگر كه روان است اشكال ندارد.
(فاضل:) بخصوص گلاب ..
(نوري:) گلاب و آبهاي مضاف ديگر ..
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر سر را در گلاب فرو برد بنا بر احتياط واجب روزه باطل
ميشود چنانكه احتياط واجب آن است كه سر را در آبهاي مضاف ديگر هم فرو نبرد ولي در چيزهاي ديگري كه روان است اشكال ندارد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله سر فرو بردن در غير آب از چيزهاي روان مانند شير به روزه ضرري ندارد بلكه أظهر اين است كه فرو بردن سر در آب مضاف نيز روزه را باطل نميكند اگر چه أحوط ترك است.
(مكارم:) مسأله فرو بردن سر در مايعاتي مانند گلاب و آبهاي مضاف ديگر حكم آب مطلق را دارد.
(بهجت:) مسأله فرو بردن سر در آب مضاف، بنا بر أحوط روزه را باطل ميكند.
(زنجاني:) مسأله احتياط مستحب آن است كه روزه دار سر را در گلاب و آبهاي مضاف و مايعات ديگر فرو نبرد.
مسأله 1613 اگر روزه دار بي اختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد، يا فراموش كند كه روزه است و سر در آب فرو برد، روزه او باطل نميشود (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (1) (زنجاني:) اشكال ندارد و روزه او باطل نميشود.
(مكارم:) مسأله اگر روزه دار بياختيار در آب بيفتد يا او را در آب بيندازند و سر او زير آب رود يا فراموش كند كه روزه است سر در آب فرو برد، روزه او باطل نميشود، ولي اگر يادش بيايد، بنا بر احتياط واجب بايد فوراً سر را از آب بيرون آورد.
مسأله 1614 اگر عادتاً با افتادن در آب سرش زير آب ميرود، چنانچه با توجه به اين مطلب خود را در آب بيندازد و سرش زير آب برود روزهاش باطل ميشود (1). اين مسأله در رساله آيات عظام: بهجت، سيستاني و مكارم نيست (1) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب.
(اراكي:) مسأله اگر اطمينان داشته باشد كه با افتادن در آب سرش زير آب نميرود و خود را در آب بيندازد و سرش زير آب برود روزهاش باطل نميشود.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله اگر به خيال اين كه آب، سر او را نميگيرد خود را در آب بيندازد و آب تمام سر او را بگيرد، روزهاش اشكال ندارد.
(گلپايگاني، صافي:) اگر با اطمينان به اين كه ..
مسأله 1615 اگر فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد، يا ديگري به زور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است، يا آن كس دست خود را بردارد، بايد فوراً سر را بيرون آورد و چنانچه بيرون نياورد، روزهاش باطل ميشود (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه سيستاني نيست (1) (گلپايگاني، صافي، فاضل:) بنا بر احتياط واجب.
(زنجاني:) چنانچه بيرون نياورد، معصيت كرده است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1613).
مسأله 1616 اگر فراموش كند كه روزه است و به نيت غسل سر را در آب فرو برد، روزه و غسل او صحيح است. اين مسأله در رساله آيات عظام: سيستاني و بهجت نيست (زنجاني:) مسأله اگر به جهت عذري به نيت غسل سر را در آب فرو برد؛ مثل اين كه فراموش كند كه روزه است يا بدون تقصير مسأله را نداند غسل او صحيح است و معصيتي نكرده است.
مسأله 1617 اگر بداند كه روزه است و عمداً براي غسل سر را در آب فرو برد، چنانچه روزه او، روزه واجبي باشد كه مثل روزه كفاره وقت معيني ندارد، غسل صحيح و روزه باطل ميباشد (1)، ولي اگر واجب معين باشد، اگر به فرو بردن سر در آب، قصد غسل كند، روزه او باطل است و بنا بر احتياط واجب، غسل او هم باطل است (2) مگر آن كه در زير آب، يا در حال خارج شدن از آب نيت غسل كند كه در اين صورت غسل او صحيح است و اما اگر روزه ماه رمضان باشد، هم غسل و هم روزه باطل است مگر (آن كه در همان زير آب توبه نمايد و (3)) در حال خارج شدن از آب نيت غسل كند كه در اين صورت غسل او صحيح است. اين مسأله در رساله آيات عظام: سيستاني و بهجت نيست (1) (خوئي:) چنانچه روزه او روزه رمضان باشد، روزه و غسل او هر دو باطل است و هم چنين است حكم روزه قضاء رمضان بعد از زوال علي الأحوط و اگر روزه مستحب باشد، يا روزه واجبي باشد كه مثل روزه كفاره وقت معيني ندارد غسل او صحيح و روزهاش باطل ميباشد و ظاهر اين است كه اين حكم در روزه واجب معين نيز جاري است.
(گلپايگاني، تبريزي، صافي:) چنانچه روزه او مثل روزه رمضان، واجب معين باشد، روزه و غسل او هر دو باطل است و اگر روزه مستحب باشد، يا روزه واجبي باشد كه مثل روزه كفاره وقت معيني ندارد و تمام كردن آن واجب نباشد غسل صحيح و روزه باطل ميباشد.
(تبريزي:) و افطار آن جايز است غسل صحيح و روزه باطل ميباشد.
(فاضل، نوري:) چنانچه روزه او مثل روزه رمضان واجب معيّن باشد، بنا بر احتياط واجب بايد دوباره غسل كند و روزه را هم (فاضل: بايد بنا بر احتياط واجب) قضا نمايد و اگر روزه مستحب يا روزه واجبي باشد كه مثل روزه كفّاره وقت معيّني ندارد، غسل صحيح و روزه (فاضل: بنا بر احتياط واجب) باطل ميباشد.
(مكارم:) چنانچه بداند روزه واجب معين است بنا بر احتياط واجب هم روزه را بايد قضا كند و هم غسل را دوباره انجام دهد. (2) (اراكي:) روزه و غسل او باطل است .. (3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (زنجاني:) مسأله اگر بداند كه روزه است و بدون عذر در روزه واجب معين براي غسل، سر را در آب فرو برد، معصيت كرده و بنا بر احتياط مستحب غسلش باطل ميشود؛ ولي روزهاش صحيح است.
مسأله 1618 اگر براي آن كه كسي را از غرق شدن نجات دهد سر را در آب فرو برد، اگر چه نجات دادن او واجب باشد، روزهاش باطل ميشود (1). اين مسأله در رساله آيات عظام: سيستاني و بهجت نيست (1) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب.
(زنجاني:) مسأله سر به زير آب بردن براي روزه دار هميشه حرام نيست، بلكه ممكن است به جهتي هم چون نجات دادن كسي جايز يا لازم باشد.
(مكارم:) مسأله كسي كه براي نجات غريق مجبور است سر را در آب فرو ببرد روزهاش اشكال دارد، ولي به عنوان نجات جان مسلماني اين كار واجب است، و بعداً قضا كند.
(مكارم:) مسأله 1368 غوّاصان، اگر سر خود را در كلاهك پنهان كنند و با آن زير آب روند، روزه آنها صحيح است.
مسأله 1619 اگر جنب عمداً تا اذان صبح غسل نكند (1)، يا اگر وظيفه او تيمم است عمداً تيمم ننمايد (2)، روزهاش باطل است (3). (1) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب روزهاش باطل است ولي اگر توانايي بر غسل ندارد يا وقت تنگ است تيمم نمايد، اما اگر از روي عمد نباشد روزهاش صحيح است.
(اراكي:) اگر جنب در روزه رمضان و قضاء آن تا اذان صبح غسل نكند .. (2) (گلپايگاني، صافي:) در روزه ماه رمضان و قضاء آن .. (3) (گلپايگاني:) و در غير اين دو، روزه باطل نميشود.
(صافي:) و در غير اين دو أحوط باقي نماندن بر جنابت است تا صبح.
(خوئي، تبريزي، بهجت، زنجاني:) مسأله اگر جنب عمداً در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند روزهاش باطل است و كسي كه وظيفهاش تيمم است و عمداً تيمم ننمايد روزهاش نيز باطل است و حكم قضاي ماه رمضان بعداً خواهد آمد.
(سيستاني:) يا اگر وظيفهاش تيمم است تيمم ننمايد، بايد روزه آن روز را تمام كند و روزي ديگر را نيز روزه بگيرد و چون معلوم نيست آن روز قضا است يا عقوبت است هم روزه آن روز از ماه رمضان را به قصد ما في الذمه انجام دهد و هم روزي كه به جاي آن روز، روزه ميگيرد، و قصد قضا نكند.
(زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(فاضل:) مسأله كسي كه بخواهد روزه ماه مبارك رمضان يا قضاي آن را بگيرد نبايد تا اذان صبح عمداً در حال جنابت باقي بماند بنا بر اين اگر عمداً غسل نكند و در تنگي وقت تيمم نيز
نكند روزهاش باطل است. بقاي عمدي بر جنابت در روزههاي ديگر چه واجب باشد يا مستحب ضرري براي روزه ندارد.
مسأله 1620 اگر در روزه واجبي كه مثل روزه ماه رمضان وقت آن معين است (1) تا اذان صبح غسل نكند و تيمم هم ننمايد (2) روزهاش صحيح است (3). (1) (فاضل:) اگر در روزه ماه رمضان و قضاي آن .. (2) (- فاضل، نوري:) ولي از روي عمد نباشد مثل آن كه ديگري نگذارد غسل و تيمّم كند ..
(بهجت:) ولي از روي عمد نباشد مثل آن كه ديگري به اجبار نگذارد غسل و تيمّم كند و ناچار شود .. (3) (بهجت:) ولي در صورت فراموش كردن، روزه ماه رمضان باطل است.
(زنجاني:) خصوصاً اگر عمداً نباشد، مگر در قضاي ماه رمضان كه حكم آن در مسأله [1634] خواهد آمد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1636.
(اراكي:) مسأله اگر در روزه واجب غير رمضان عمداً تا اذان صبح غسل نكند و تيمم هم ننمايد روزهاش بنا بر احتياط واجب باطل است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند و تيمم هم ننمايد ولي از روي عمد نباشد مثل آن كه ديگري نگذارد غسل و تيمم كند روزهاش صحيح است.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر در روزه غير ماه رمضان و قضاي آن از روزههاي واجبي كه مثل روزه ماه رمضان وقت آن معيّن است جنب عمداً تا اذان صبح غسل نكند أظهر اين است كه روزهاش صحيح است.
(سيستاني:) مسأله در غير روزه ماه رمضان و قضاي آن از اقسام روزههاي واجب و مستحب اگر جنب عمداً تا اذان صبح بر حال جنابت باقي بماند، ميتواند آن روز را روزه بگيرد.
مسأله 1621 كسي كه جنب است و ميخواهد روزه واجبي بگيرد (1) كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است (2)، چنانچه عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود، ميتواند با تيمم روزه بگيرد و صحيح است (3). (1) (گلپايگاني:) در روزه رمضان، چنانچه عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود، معصيت كرده ولي واجب است تيمم كند و روزهاش صحيح است و در قضاء رمضان كه وقتش تنگ شده أحوط آن است كه تيمم كند و روزه بگيرد و بعد هم آن را به جا آورد و در قضاء موسع، روزه باطل است. (2) (فاضل:) ميخواهد روزه ماه رمضان يا قضاي آن را بگيرد .. (3) (بهجت:) بايد با تيمم روزه بگيرد و روزه او بنا بر أظهر صحيح است.
(نوري:) ولي معصيت كار است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1636.
(خوئي:) مسأله كسي كه در شب ماه رمضان جنب است چنانچه عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود، بنا بر احتياط واجب بايد تيمم كند و روزه بگيرد و قضاي آن را هم به جا آورد.
(زنجاني:) چنانچه بدون عذر ..
(تبريزي، سيستاني:) بايد تيمم كند و روزه بگيرد (سيستاني: و روزهاش صحيح است).
(زنجاني:) بايد تيمم كند و روزه بگيرد و به احتياط مستحب قضاي آن را هم به جا آورد.
(صافي:) مسأله كسي كه جنب است و ميخواهد روزه ماه رمضان يا قضاي آن را بگيرد، چنانچه عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود، معصيت كرده و أحوط آن است كه تيمم كند و روزه بگيرد و بعد هم آن را به جا آورد و در قضاء موسع، روزه باطل است.
مسأله 1622 اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك روز يادش بيايد (1)، (بايد روزه آن روز را قضا نمايد و اگر بعد از چند روز يادش بيايد (2))، بايد (3) روزه هر چند روزي را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد. مثلًا اگر نميداند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند (4). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) بعد از گذشتن ماه رمضان يادش بيايد .. (2) (فاضل:) اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك يا چند روز يادش بيايد بايد روزه آن روزها را قضا نمايد و اگر بعد از چند روز يادش بيايد ..
[قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (3) [كلمه «بايد» در رساله آيات عظام: خوئي، فاضل و سيستاني نيست] (4) (زنجاني:) و اگر در ماه رمضان يادش بيايد قضا واجب نيست؛ لكن بنا بر احتياط مستحب اگر بعد از گذشتن يك هفته يادش بيايد روزه را قضا كند بلكه به احتياط مستحب اگر بعد از گذشتن روز جمعه هم يادش بيايد، روزه را قضا نمايد.
(مكارم:) و قضاء روز چهارم، احتياط مستحب است.
مسأله 1623 كسي كه در شب ماه رمضان براي هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد (1)، اگر خود را جنب كند، روزهاش باطل است (2) و قضا و كفاره بر او واجب ميشود (3)، ولي اگر براي تيمم وقت دارد، چنانچه خود را جنب كند، با تيمم روزه او صحيح است ولي گناه كار است (4). (1) (اراكي:) كسي كه در شب ماه رمضان براي غسل وقت ندارد .. (2) (مكارم:) روزهاش اشكال دارد و احتياطاً قضا و كفاره به جا آورد؛ هم چنين اگر براي غسل وقت ندارد و فقط براي تيمّم وقت دارد. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(اراكي:) چه براي تيمم وقت داشته باشد يا نه. [پايان مسأله] (زنجاني:) بلي، اگر خيال ميكرده جنب كردن بر او حرام نيست قضا دارد ولي كفاره ندارد .. (4) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه خود را جنب كند، معصيت كرده ولي واجب است تيمّم نمايد و روزهاش صحيح است.
(زنجاني:) چنانچه خود را جنب كند، بايد تيمم كند و روزه آن روز را بگيرد و به احتياط مستحب قضاي آن را نيز به جا آورده، كفاره هم بدهد.
(فاضل:) با تيمّم روزه او صحيح است، گناه كار هم حساب نميشود.
(بهجت:) مسأله كسي كه در شب ماه رمضان يا روزه واجب معين ديگري، براي هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد، نبايد خود را جنب كند؛ و هم چنين است بنا بر أظهر اگر فقط براي تيمّم وقت دارد؛ و اگر معصيت كرد و خود را جنب نمود بنا بر احتياط واجب بايد روزهاش را با تيمم بگيرد و قضاي آن را نيز به جا آورد.
مسأله 1624 اگر گمان كند (1) كه به اندازه غسل وقت دارد و خود را جنب كند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده (2) چنانچه تيمم كند روزهاش صحيح است (3). اين مسأله در رساله آيات عظام: فاضل و بهجت نيست (1) (اراكي:) اگر پس از تحقيق گمان كند .. (2) (گلپايگاني، صافي:) چه جستجو كرده و چه نكرده، واجب است با تيمم روزه بگيرد و روزهاش صحيح است. (3) (اراكي:) امّا اگر تحقيق نكرده، بنا بر احتياط واجب قضا دارد.
(خوئي:) مسأله اگر براي آن كه بفهمد وقت دارد يا نه، جستجو نمايد و گمان كند كه به اندازه غسل وقت دارد و خود را جنب كند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده و تيمم كند، روزهاش صحيح است. و اگر بدون جستجو گمان كند كه وقت دارد و خود را جنب نمايد و بعد بفهمد وقت تنگ بوده و با تيمم روزه بگيرد بنا بر احتياط واجب بايد روزه آن روز را قضا كند.
(زنجاني:) اگر در ماه رمضان ..
(زنجاني:) روزهاش بياشكال صحيح است، بلكه اگر ..
(تبريزي:) صحيح است.
(زنجاني:) روزهاش صحيح است؛ هر چند احتياط مستحب در قضا و كفاره است.
(سيستاني:) مسأله اگر بداند وقت براي غسل ندارد و خود را جنب كند و تيمم كند يا با اين كه وقت دارد عمداً غسل را تأخير بياندازد تا وقت تنگ شود و تيمم كند روزهاش صحيح است هر چند گناه كار است.
مسأله 1625 كسي كه در شب ماه رمضان (1) جنب است و ميداند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نميشود، نبايد بخوابد (2) و چنانچه بخوابد (3) و تا صبح بيدار نشود، روزهاش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب ميشود (4). (1) (بهجت:) يا روزه واجب معين .. (2) (بهجت:) در صورتي كه در نخوابيدن عسر و حرج براي او نباشد، نبايد بخوابد مگر بعد از غسل .. (3) (زنجاني:) چنانچه با اختيار بخوابد ..
(4) (زنجاني:) روزهاش باطل است و قضا بر او واجب ميشود و كفاره نيز لازم است، مگر آن كه خيال ميكرده بقاء بر جنابت حرام نيست و در هر حال بايد در روز امساك كند.
(مكارم:) روزهاش اشكال دارد و بنا بر احتياط واجب بايد قضا و كفاره به جا آورد، اما اگر احتمال دهد كه بيدار ميشود ميتواند بخوابد، و احتياط اين است كه در دفعه دوم كه بيدار شد نخوابد تا غسل كند.
(خوئي، تبريزي:) مسأله كسي كه در شب ماه رمضان جنب است و ميداند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نميشود، نبايد غسل نكرده بخوابد و چنانچه پيش از غسل بخوابد و تا صبح بيدار نشود روزهاش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب ميشود.
(سيستاني:) بنا بر احتياط واجب نبايد غسل نكرده بخوابد و چنانچه پيش از غسل اختياراً بخوابد و تا صبح بيدار نشود؛ بايد روزه آن روز را تمام كند و قضا و كفاره بر او واجب ميشود.
مسأله 1626 هر گاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود (1) اگر احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد (2) بيدار ميشود براي غسل، ميتواند بخوابد (3). (1) (خوئي:) احتياط مستحب ( (تبريزي:) احتياط واجب) آن است كه پيش از غسل در صورتي كه عادتش به بيدار شدن نباشد نخوابد اگر چه احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار ميشود. (2) (اراكي:) اطمينان دارد كه اگر دوباره بخوابد .. (3) (فاضل:) در صورتي كه عادتاً خواب نميماند.
(زنجاني:) چنانچه ترديد داشته باشد كه اگر بخوابد بيدار ميشود يا نه، احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل نخوابد.
(سيستاني:) اگر احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار ميشود ميتواند بخوابد. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1625.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله جنب اگر عادت و اطمينان به بيدار شدن قبل از اذان صبح ندارد بنا بر احتياط واجب نبايد پيش از غسل بخوابد و اگر بخوابد خواب اول باشد يا دوم حكم باقي ماندن عمدي با جنابت تا صبح را دارد كه بايد قضاء روزه را بگيرد و كفاره نيز بدهد.
(بهجت:) مسأله هر گاه جنب در شب ماه رمضان يا روزه واجب معين بخوابد و بيدار شود، اگر اطمينان به بيدار شدن پيش از اذان صبح براي غسل را ندارد بايد نخوابد اگر چه احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار ميشود.
مسأله 1627 كسي كه در شب ماه رمضان (1) جنب است و ميداند يا احتمال ميدهد كه اگر بخوابد (2) پيش از اذان صبح بيدار ميشود، چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند (3) و با اين تصميم بخوابد و تا اذان خواب بماند روزهاش صحيح است (4). (1) (بهجت:) يا روزه واجب معين ..
(2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) يقين (سيستاني: يا اطمينان) دارد كه اگر بخوابد ..
(زنجاني، بهجت:) ميداند (بهجت: يا اطمينان دارد) كه اگر بخوابد .. (3) (زنجاني:) غسل يا تيمم كند .. (4) (خوئي، تبريزي:) و هم چنين است كسي كه عادت بيدار شدن قبل از اذان صبح را داشته و احتمال بيدار شدن را نيز بدهد. (بهجت:) بايد روزه بگيرد و روزهاش صحيح ميباشد.
(زنجاني:) روزهاش بدون اشكال صحيح است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله كسي كه در شب ماه رمضان جنب است اگر عادت و اطمينان به بيدار شدن پيش از اذان صبح را دارد جايز است با تصميم به آن كه بعد از بيدار شدن غسل كند بخوابد و چنانچه در اين صورت اتفاقاً تا صبح خواب بماند روزهاش صحيح است.
مسأله 1628 كسي كه در شب ماه رمضان جنب است و ميداند يا احتمال ميدهد كه اگر بخوابد (1) پيش از اذان صبح بيدار ميشود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند (2)، در صورتي كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند (3) روزهاش صحيح است (4). اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) ميداند كه اگر بخوابد .. (سيستاني:) اطمينان ندارد كه اگر بخوابد .. (2) (زنجاني:) غسل يا تيمم كند .. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بنا بر احتياط قضا بر او واجب ميشود.
(زنجاني:) بنا بر احتياط مستحب روزه آن روز را قضا كند. (4) (گلپايگاني، صافي:) اگر خواب اولش باشد روزهاش صحيح است، نه قضا دارد و نه كفاره؛ و در خواب دوم و سوم فقط قضا بر او واجب ميشود.
مسأله 1629 كسي كه در شب ماه رمضان (1) جنب است و ميداند يا احتمال ميدهد كه اگر بخوابد (2) پيش از اذان صبح بيدار ميشود، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند (3)، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه (4)، در صورتي كه بخوابد و بيدار نشود، روزهاش باطل است (5). (1) (بهجت:) يا روزه واجب معين .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) يقين دارد يا احتمال ميدهد كه اگر بخوابد ..
(گلپايگاني، صافي:) ميداند كه اگر بخوابد .. (3) (سيستاني:) در صورتي كه بخوابد و بيدار نشود بايد روزه آن روز را تمام كند و قضا و كفاره بر او لازم است و هم چنين است بنا بر احتياط لازم اگر ترديد داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند يا نه.
(زنجاني:) غسل يا تيمم كند اگر بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند روزهاش باطل و قضا و كفاره لازم است؛ و اگر ترديد داشته باشد كه غسل يا تيمم كند يا نه، بنا بر احتياط روزهاش باطل و قضا و كفاره لازم است. (4) (نوري:) يا بيتفاوت باشد ..
(5) (خوئي، تبريزي، بهجت:) روزهاش باطل و قضا و كفاره لازم است.
(مكارم:) روزهاش اشكال دارد.
مسأله 1630 اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و بداند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد (1) پيش از اذان صبح (2) بيدار ميشود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند (3)، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند و هم چنين است اگر (4) از خواب دوّم بيدار شود و براي مرتبه سوم بخوابد (5) و كفاره بر او واجب نميشود (6). (1) (گلپايگاني، صافي:) بداند كه اگر دوباره بخوابد ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) يقين كند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد .. (2) (مكارم:) براي غسل كردن بيدار ميشود چنانچه بخوابد و بيدار نشود، احتياطاً بايد روزه آن روز را قضا كند، هم چنين است اگر براي دفعه سوّم بخوابد و بيدار نشود، ولي در هيچ يك از اينها كفّاره بر او واجب نميشود. (3) (زنجاني:) غسل يا تيمم كند .. (4) (خوئي، زنجاني، سيستاني، تبريزي:) و اگر .. (5) (گلپايگاني، صافي:) و تا اذان صبح بيدار نشود، قضاي روزه آن روز بر او واجب ميشود (گلپايگاني: ولي اگر عادت و اطمينان به بيدار شدن نداشته باشد) بنا بر احتياط لازم كفاره هم بر او واجب ميشود.
(خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) و تا اذان صبح بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند و بنا بر احتياط استحبابي كفاره نيز بدهد (زنجاني: بلكه بنا بر احتياط مستحب در خواب دوم و هم چنين در خواب اول در صورتي كه عادت به بيدار شدن نداشته باشد، كفاره بدهد). (6) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب در خواب سوم كفاره هم لازم است.
(بهجت:) مسأله اگر جنب در شب ماه رمضان يا روزه واجب معيّن بعد از جنب شدن خوابيد و بيدار شد، در صورتي كه اطمينان دارد كه اگر دو مرتبه بخوابد قبل از اذان صبح بيدار ميشود خوابيدن دفعه دوم بر او حرام نيست ولي خلاف احتياط است و اگر دو باره خوابيد و بيدار نشد، بايد قضاي آن را بگيرد و بنا بر احتياط واجب كفّاره هم بدهد و اگر بيدار شد باز دفعه سوم خوابيد و تا اذان صبح بيدار نشد قضاي آن روز را بايد بگيرد و وجوب كفّاره مطابق احتياط بلكه اقوي است.
مسأله 1631 خوابي را كه در آن محتلم شده نبايد خواب اول حساب كرد بلكه اگر از آن خواب بيدار شود و دوباره بخوابد خواب اول حساب ميشود. (گلپايگاني:) مسأله بنا بر احتياط واجب خوابي را كه در آن محتلم شده، بايد خواب اول حساب كند پس اگر بعد از بيدار شدن دوباره بخوابد و بداند يا عادت به بيدار شدن داشته باشد و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه تا اذان خواب بماند بنا بر احتياط واجب
بايد قضاي آن روز را بگيرد. و اگر دوباره بيدار شود و بداند يا عادت به بيدار شدن داشته باشد و تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند در صورتي كه باز هم بخوابد و تا اذان خواب بماند، بايد قضاي آن روز را بگيرد و كفاره بر او واجب نيست ولي احتياط خوب است.
(صافي:) بنا بر احتياط مستحب مؤكد كفاره هم بر او واجب ميشود.
(خوئي، تبريزي:) مسأله مراد از خواب اول و دوم و سوم در صورتي كه انسان در خواب محتلم شود خوابي است كه بعد از بيدار شدن بخوابد و اما خوابي كه در آن محتلم شده خواب اول حساب نميشود.
(سيستاني:) مسأله خوابي كه در آن احتلام صورت گرفته است خواب اول حساب ميشود، بنا بر اين اگر پس از بيدار شدن دوباره بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، چنانچه در مسأله قبل گفته شد روزه آن روز را بايد قضا كند.
(زنجاني:) مسأله اگر انسان در خواب محتلم شود و بعد بيدار شود و ببيند جنب شده و دوباره بخوابد، و تا اذان صبح بيدار نشود، بايد در آن روز از كارهايي كه به رروزهدار حرام است، خودداري كند و بعد، روزه آن روز را قضا كند.
مسأله 1632 اگر روزه دار در روز محتلم شود، واجب نيست فوراً غسل كند (1). (1) (فاضل:) گر چه احتياط مستحب آن است كه فوراً غسل كند.
(مكارم:) مسأله هر گاه روزه دار در روز محتلم شود بهتر است فوراً غسل كند اما اگر نكند براي روزهاش اشكالي ندارد.
مسأله 1633 هر گاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده، اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده، روزه او صحيح است (1). (1) (مكارم:) روزهاش صحيح است، خواه بداند پيش از اذان محتلم شده يا بعد از آن، و يا شك داشته باشد.
مسأله 1634 كسي كه ميخواهد قضاي روزه رمضان را بگيرد، هر گاه تا اذان صبح جنب بماند، اگر چه از روي عمد نباشد روزه او باطل است (1). (1) (گلپايگاني، صافي:) اگر چه از روي عمد نباشد، اگر وقت وسعت داشته باشد روزه او باطل است و اگر وقت تنگ باشد، احتياط واجب گرفتن روزه آن روز و عوض آن بعد از ماه مبارك است.
(بهجت:) بنا بر أظهر روزه او باطل است و در صورتي كه وقت گرفتن روزه قضا طوري تنگ است كه اگر روزهاش باطل باشد ديگر فرصتي براي گرفتن روزه قضا ندارد، احتمال دارد ملحق به روزه ماه رمضان باشد.
(سيستاني:) هر گاه تا اذان صبح عمداً جنب بماند، نميتواند آن روز را روزه بگيرد؛ و اگر از روي عمد نباشد، ميتواند، اگر چه احتياط در ترك آن است.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1636.
(زنجاني:) مسأله كسي كه در وسعت وقت ميخواهد قضاي روزه ماه رمضان را بگيرد هر گاه جنب باشد به جهت احتلام يا به سبب ديگر و تا اذان صبح جنب بماند، اگر چه از روي عمد نباشد، روزهاش باطل است و بايد در روز ديگري به جا آورد.
مسأله 1635 كسي كه ميخواهد قضاي روزه رمضان را بگيرد اگر بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده و بداند پيش از اذان محتلم شده است (1)، چنانچه وقت قضاي روزه تنگ است مثلًا پنج روز روزه قضاي رمضان دارد و پنج روز هم به رمضان مانده است (2) بعد از رمضان عوض آن را به جا آورد و اگر وقت قضاي روزه تنگ نيست (3) بايد روز ديگر روزه بگيرد (4) و در هر صورت اين روز را لازم نيست روزه بگيرد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي:) روزه او باطل است ولي چنانچه وقت قضاي روزه تا آمدن ماه رمضان ديگر تنگ است، مثلًا پنج روز روزه قضاي رمضان دارد و پنج روز هم به رمضان مانده است بهتر آن است كه آن روز را روزه بگيرد و بعد از رمضان هم عوض آن را به جا آورد.
(تبريزي:) ميتواند آن روز را روزه بگيرد ولي اگر در شب بفهمد جنب شده و تا اذان صبح غسل نكند آن روز را نميتواند روزه قضا بگيرد.
(سيستاني:) ميتواند آن روز را به قصد قضاي ماه رمضان روزه بگيرد.
(مكارم:) اگر وقت قضاي روزه تنگ نيست بنا بر احتياط واجب روز ديگري را روزه بگيرد، و اگر وقت قضاي روزه تنگ است مثلًا پنج روز قضا به ذمّه دارد و پنج روز هم بيشتر به ماه رمضان باقي نمانده، همان روز را روزه بگيرد و روزهاش صحيح است. (2) (گلپايگاني، اراكي، فاضل، صافي:) بنا بر احتياط واجب بايد آن روز را روزه بگيرد و .. (3) (گلپايگاني، صافي:) روزهاش باطل است. [پايان مسأله] (4) (اراكي، فاضل:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(زنجاني:) مسأله اگر وقت قضاي روزه ماه رمضان تنگ شده و تا اذان صبح جنب بماند، بنا بر احتياط واجب روزه آن روز را گرفته، عوض آن را هم به جا آورد.
(سيستاني:) مسأله 1608 اگر زن در شب ماه رمضان پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمداً غسل نكند و اگر وظيفهاش تيمم است تيمم ننمايد، روزه آن روز را بايد تمام كند و قضاي آن را نيز بگيرد؛ و در روزه قضاي ماه رمضان اگر عمداً غسل و تيمم را ترك كند، بنا بر احتياط واجب نميتواند آن روز را روزه بگيرد.
(فاضل:) مسأله 1689 اگر در روزه ماه مبارك رمضان محتلم شود، ميتواند قبل از غسل استبراء كند ولي اگر غسل كرد، بعد از غسل در صورتي كه بداند مني از او خارج ميشود، نبايد استبراء كند.
مسأله 1636 اگر در روزه واجبي غير روزه رمضان (1) و قضاي آن تا اذان صبح جنب بماند (2)،
روزهاش صحيح است (3) چه وقت آن معين باشد و چه نباشد. اين مسأله در رساله آيات عظام: اراكي و بهجت نيست (1) (فاضل:) اگر در روزه مستحب يا واجب غير رمضان .. (2) (گلپايگاني، صافي:) و لو از روي عمد باشد، چنانچه وقت آن روز معين است مثلًا نذر كرده كه آن روز را روزه بگيرد .. (نوري:) گر چه از روي عمد هم باشد .. (3) (گلپايگاني، صافي:) و اگر مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست، احتياط مستحب آن است كه غير از آن روز روز ديگري را روزه بگيرد. (سيستاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1620).
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر در روزه واجبي غير قضاي روزه رمضان از روزههايي كه مثل روزه كفاره وقت معيني ندارد عمداً تا اذان صبح جنب بماند، أظهر اين است كه روزهاش صحيح است ولي بهتر آن است كه غير از آن روز، روز ديگري را روزه بگيرد.
(زنجاني:) مسأله اگر در غير روزه ماه رمضان در روزه واجب ديگري مثل روزه كفاره و نذر غير معين، كه وقت آن وسعت دارد؛ عمداً تا اذان صبح جنب بماند، أظهر اين است كه روزهاش صحيح است ولي احتياط مستحب آن است كه غير از آن، روز ديگري را روزه بگيرد.
(مكارم:) مسأله باطل شدن روزه به خاطر بقاء بر جنابت، مخصوص روزه ماه رمضان و قضاي آن است و در روزهاي ديگر موجب بطلان نميشود.
مسأله 1637 اگر زن (1) پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمداً غسل نكند (2)، يا اگر وظيفه او تيمم است عمداً تيمم نكند روزهاش باطل است (3). (1) (بهجت:) اگر زن در ماه رمضان .. (2) (خوئي، تبريزي:) در روزه ماه رمضان، روزهاش باطل است. و در غير آن باطل نيست اگر چه أحوط غسل كردن است و زني كه وظيفهاش نسبت به حيض يا نفاس تيمم است در روزه ماه رمضان اگر عمداً پيش از اذان صبح تيمم نكند روزهاش باطل است.
(زنجاني:) تا وقت تنگ شود، بايد تيمم نمايد و اگر تيمم هم نكند در روزه ماه رمضان، روزهاش باطل است و در غير آن باطل نيست؛ و زني كه وظيفهاش نسبت به حيض يا نفاس، تيمم است در روزه ماه رمضان اگر عمداً پيش از اذان صبح تيمم نكند، روزهاش باطل است. (3) (بهجت:) و وجوب كفّاره خالي از وجه نيست.
(فاضل:) روزهاش در ماه رمضان يا قضاي آن باطل است و احتياط مستحب آن است كه در روزههاي واجب و مستحب ديگر هم اين امر رعايت شود.
(مكارم:) مسأله زني كه از حيض يا نفاس پاك شده و تا اذان صبح غسل نكرده، در حكم كسي است كه باقي بر جنابت مانده است.
(سيستاني:) مسأله زني كه در شب ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شده، اگر عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود بايد تيمم نمايد و روزه آن روزش صحيح است.
مسأله 1638 اگر زن پيش از اذان صبح (1) از حيض يا نفاس پاك شود و براي غسل وقت نداشته باشد (2)، چنانچه بخواهد روزه ماه رمضان يا قضاي آن بگيرد بايد تيمم نمايد و روزهاش صحيح است (3) و اگر بخواهد روزه مستحب يا روزه واجب مثل روزه كفاره و روزه نذري بگيرد اگر چه بدون تيمم هم روزهاش صحيح است ولي احتياط مستحب آن است كه تيمم كند. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) در ماه رمضان .. (2) (خوئي، تبريزي:) بايد تيمم نمايد و بنا بر احتياط واجب بايد تا اذان صبح بيدار بماند (خوئي: و هم چنين است حكم جنب در صورتي كه وظيفهاش تيمم باشد). [پايان مسأله] (سيستاني:) بايد تيمم كند ولي لازم نيست تا اذان صبح بيدار بماند و هم چنين است حكم جنب در صورتي كه وظيفهاش تيمم باشد.
(زنجاني:) بايد تيمم نمايد و بنا بر احتياط مستحب تا اذان صبح از مبطلات وضو اجتناب نمايد، و هم چنين است حكم جنب در صورتي كه وظيفهاش تيمّم باشد. (3) (اراكي:) چنانچه بخواهد روزه ماه رمضان بگيرد بايد تيمم نمايد و روزهاش صحيح است، و اگر بخواهد روزه واجب غير رمضان بگيرد، بنا بر احتياط واجب بايد تيمم نمايد.
(گلپايگاني، صافي:) چنانچه بخواهد روزه واجبي بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، بايد تيمم نمايد و بنا بر احتياط مستحب تا اذان صبح بيدار بماند. و اگر بخواهد روزه مستحب يا روزه واجبي بگيرد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست نميتواند با تيمم روزه بگيرد.
(فاضل:) چنانچه بخواهد روزه رمضان بگيرد با تيمم روزهاش صحيح است، و لازم نيست كه تا صبح بيدار بماند و اگر براي تيمم هم وقت نباشد به همان نحو روزهاش صحيح است.
(نوري:) چنانچه بخواهد روزه واجبي بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، با تيمم روزهاش صحيح است، و لازم نيست كه تا صبح بيدار بماند و اگر بخواهد روزه مستحب يا روزه واجبي بگيرد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست نميتواند با تيمم روزه بگيرد.
(مكارم:) مسأله اگر در ماه مبارك رمضان پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براي غسل وقت ندارد، تيمم كند و روزهاش صحيح است، اما اگر براي هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد، بايد بعداً غسل كند و روزه او نيز صحيح است.
مسأله 1639 اگر زن نزديك اذان صبح (1) از حيض يا نفاس پاك شود و براي هيچ كدام از غسل و تيمم وقت نداشته باشد (2)، يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده، روزه او صحيح است (3)، ولي اگر در وسعت وقت قضاي رمضان را گرفته باشد صحيح بودن آن اشكال دارد. (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) در ماه مبارك رمضان .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) روزهاش صحيح است. [پايان مسأله]
(زنجاني:) روزهاش صحيح است؛ خواه در روزه ماه مبارك رمضان باشد يا روزه واجب ديگري وقت آن وسعت داشته باشد يا تنگ باشد يا روزه مستحبي باشد؛ ولي احتياط مستحب آن است كه در روزه واجب كه وقت آن وسعت دارد، به آن اكتفا نكند، مخصوصاً در روزه قضاي ماه رمضان. (3) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(گلپايگاني، صافي:) چنانچه روزهاي را كه ميگيرد مثل روزه رمضان واجب معين باشد صحيح است و اگر روزه مستحب يا روزهاي باشد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست صحيح بودن آن اشكال دارد.
(نوري:) ولي اگر روزه مستحب يا روزهاي كه وقت آن معين نيست باشد، صحيح بودن آن اشكال دارد. (فاضل، مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1638.
مسأله 1640 اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند اگر چه نزديك مغرب باشد، روزه او باطل است.
مسأله 1641 اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، روزههايي كه گرفته صحيح است (1). اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (فاضل:) و بنا بر احتياط مستحب قضاي آن را نيز بگيرد.
(گلپايگاني:) روزههايي كه گرفته، اشكال دارد و احتياط لازم آن است كه قضاء آنها را بگيرد.
(صافي:) قضاي روزههايي را كه گرفته بنا بر احتياط، مستحب است كه بگيرد.
(زنجاني:) مسأله اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و روزه بگيرد، روزه او صحيح است.
مسأله 1642 اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود (1) و در غسل كردن كوتاهي كند و تا اذان غسل نكند (و در تنگي وقت تيمم هم نكند (2))، روزهاش باطل است (3) ولي چنانچه كوتاهي نكند مثلًا منتظر باشد كه حمام زنانه شود (4)، اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند در صورتي كه تيمم كند روزه او صحيح است (5). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي، نوري:) اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود .. (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي و مكارم نيست] (3) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب ..
(سيستاني:) چنانچه گذشت روزه آن روز را بايد تمام كند و قضا نمايد .. (4) (مكارم:) مثلًا منتظر باشد كه حمام باز شود يا آب حمام گرم شود و تا اذان غسل نكند در صورتي كه تيمم كرده باشد روزه او صحيح است. (5) (گلپايگاني، صافي:) اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند و در تنگي وقت تيمم كند يا از تيمم هم عاجز باشد روزهاش صحيح است.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند (سيستاني: و در تيمم كردن كوتاهي نكند) روزه او صحيح است.
(زنجاني:) مسأله اگر زن در ماه رمضان پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كردن و تيمم كوتاهي كند و آن دو را تا اذان صبح انجام ندهد روزهاش باطل است ولي چنانچه كوتاهي نكند، مثلًا منتظر باشد كه حمام، زنانه شود؛ اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان صبح غسل يا تيمم نكند، روزه او صحيح است.
مسأله 1643 اگر زني كه در حال استحاضه است (1)، غسلهاي خود را به تفصيلي كه در احكام استحاضه (در مسأله 417 به بعد) گفته شد به جا آورد، روزه او صحيح است (2). (1) (خوئي، تبريزي:) اگر زني كه در حال استحاضه كثيره است .. (2) (خوئي، تبريزي:) و أظهر اين است كه در استحاضه متوسطه، اگر چه غسل نكند روزهاش صحيح است.
(بهجت:) و بيوجه نيست كه صحت روزه او مشروط به انجام غسلي باشد كه بايد براي نماز صبح انجام دهد ولي بنا بر اظهر غسل نمازهاي مغرب و عشاي شب گذشته و شب آينده در صحيح بودن روزه او شرط نيست، و بنا بر احتياط واجب مستحاضه متوسطه هم مثل كثيره، انجام غسلي كه بر او واجب است در صحيح بودن روزهاش شرط است ولي وضوي واجب بر مستحاضه قليله، شرط صحت روزه نيست.
(زنجاني:) مسأله زني كه در حال استحاضه است اگر غسلهاي خود را به تفصيلي كه در احكام استحاضه گذشت به جا آورد، بياشكال روزه او صحيح است؛ بلكه اگر غسلهاي خود را انجام ندهد، ظاهراً روزهاش صحيح است، ولي احتياط مستحب آن است كه روزه را قضا نيز بنمايد.
(سيستاني:) مسأله زني كه در حال استحاضه كثيره است هر چند غسلهاي خود را به تفصيلي كه در احكام استحاضه در مسأله [396] گفته شد به جا نياورد، روزه او صحيح است، هم چنان كه در استحاضه متوسطه اگر چه غسل نكند روزهاش صحيح است.
(بهجت:) مسأله 1322 در تمام مواردي كه غسل واجب است، اگر نتوانست غسل كند، وجوب تيمم خالي از وجه نيست، و بنا بر احتياط واجب بعد از تيمم بايد تا اذان صبح بيدار بماند.
مسأله 1644 كسي كه مس ميت كرده يعني جايي از بدن خود را به بدن ميت رسانده، ميتواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد و اگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد، روزه او باطل نميشود (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) ولي براي نماز بايد غسل كند.
مسأله 1645 اماله كردن با چيز روان اگر چه از روي ناچاري و براي معالجه باشد روزه را باطل ميكند (1)، ولي استعمال شيافهايي كه براي معالجه است اشكال ندارد (2) و احتياط واجب آن است كه از استعمال شيافهايي كه براي كيف كردن است (3) مثل شياف ترياك يا براي تغذيه از اين مجري است خودداري نمايند. (1) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(بهجت:) بنا بر أظهر. [پايان مسأله] (2) (اراكي، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(فاضل:) استعمال شيافهاي غير روان كه براي معالجه است اشكال ندارد و احتياط مستحب است كه از استعمال آنها نيز خودداري كند و احتياط واجب آن است كه از چيزي كه جامد و مايع بودن آن مشكوك است اجتناب كند. (3) (مكارم:) براي تغذيه است خودداري شود.
مسأله 1646 هر گاه روزه دار عمداً قي كند اگر چه به واسطه مرض و مانند آن ناچار باشد روزهاش باطل ميشود ولي اگر سهواً يا بياختيار قي كند اشكال ندارد (1). (1) (بهجت:) ولي نبايد آن را عمداً فرو ببرد.
(مكارم:) مسأله قي كردن از روي عمد روزه را باطل ميكند، هر چند براي نجات از مسموميّت و درمان بيماري و مانند آن باشد ولي قي كردن بدون اختيار يا از روي سهو روزه را باطل نميكند.
مسأله 1647 اگر در شب چيزي بخورد كه ميداند به واسطه خوردن آن، در روز بياختيار قي ميكند احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) روزه باطل نميشود ولي احتياط مستحب اين است كه چنين كاري نكند و اگر كرد، روزه را قضا نمايد. (فاضل:) به احتياط واجب روزه او باطل ميشود.
(زنجاني، سيستاني:) روزهاش صحيح است (زنجاني: ولي احتياط مستحب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد).
مسأله 1648 اگر روزه دار بتواند از قي كردن خودداري كند چنانچه براي او ضرر و مشقت نداشته باشد، بايد خودداري نمايد (1). (1) (سيستاني:) اگر به طبع خود حادث شده است لازم نيست از آن جلوگيري كند.
(زنجاني:) مسأله اگر مقدمات قي كردن براي روزه دار، بياختيار حاصل شود و روزه دار بتواند از قي كردن خودداري كند چنانچه براي او ضرر يا مشقّت شديد نداشته باشد، بنا بر احتياط مستحب از آن خودداري كند.
(مكارم:) مسأله واجب نيست روزه دار با فشار آوردن به خود، از قي كردن خودداري كند، ولي اگر ضرر و مشقتي نداشته باشد بهتر است جلوگيري كند.
مسأله 1649 اگر مگس در گلوي روزه دار برود، چنانچه به قدري پايين رود كه به فرو بردن آن خوردن نميگويند لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است و اگر به اين مقدار پايين نرود (1) بايد آن را بيرون آورد اگر چه موجب شود كه قي كند (2) و روزهاش باطل شود و چنانچه فرو برد روزهاش باطل ميشود و بنا بر احتياط واجب بايد كفاره جمع بدهد. اين مسأله در رساله آيات عظام: اراكي و بهجت نيست (1) (فاضل:) و بيرون آوردن آن ممكن باشد بايد آن را بيرون آورد و اگر باعث قي كردن شود روزه او باطل ميشود.
(نوري:) و بداند كه بواسطه بيرون آوردن آن قي ميكند واجب نيست بيرون آوردن و روزهاش صحيح است. (2) (سيستاني:) مگر در صورتي كه قي كردن براي او ضرر يا مشقت زيادي داشته باشد؛ و چنانچه آن را قي نكند و فرو برد روزهاش باطل ميشود و اگر آن را با قي كردن خارج كند نيز روزهاش باطل ميشود.
(گلپايگاني، خوئي، صافي، تبريزي:) مسأله اگر مگس در گلوي روزه دار برود، چنانچه ممكن باشد بايد آن را بيرون آورد و روزهاش باطل نميشود ولي اگر بداند كه به واسطه بيرون آوردن آن، قي ميكند واجب نيست بيرون آورد و روزهاش صحيح است.
(زنجاني:) و روزه او صحيح است؛ ولي اگر مجبور باشد كه يا آن را ببلعد يا با قي كردن آن را بيرون آورد، واجب است آن را بيرون آورد و در هر دو صورت: بلعيدن و بيرون آوردن، روزه او باطل ميشود.
(مكارم:) مسأله اگر خردههاي غذا يا حشرهاي مانند مگس، بياختيار در گلوي روزه دار برود چنانچه به قدري پايين برود كه نميتوان آن را بيرون آورد روزهاش صحيح است و اگر بتواند آن را بيرون آورد بايد چنين كند و بيرون آوردنش ضرري براي روزه ندارد، بلكه اگر در اين حال فرو برد روزهاش باطل است.
مسأله 1650 اگر سهواً چيزي را فرو ببرد و پيش از رسيدن به شكم يادش بيايد كه روزه است (1)، چنانچه به قدري پايين رفته باشد كه اگر آن را داخل شكم كند خوردن نميگويند لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه ممكن باشد بايد آن را بيرون آورد و روزهاش صحيح است.
(خوئي، تبريزي:) بيرون آوردن آن لازم نيست و روزه او صحيح است. (2) (فاضل:) و اگر به وسط يا ابتداء حلق رسيده باشد بايد آن را بيرون آورد و در اين مورد قي كردن صدق نميكند. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1649.
(زنجاني:) مسأله اگر سهواً چيزي را فرو ببرد اگر به قدري فرو رفته باشد كه به آن خوردن
بگويند، بيرون آوردن آن لازم نيست؛ ولي اگر به قدري فرو رفته است كه به آن خوردن نميگويند پس اگر ميتواند، نبايد آن را بخورد؛ بلي، چنانچه بيرون آوردن آن قي كردن بحساب ميآيد اگر بيرون آورد روزهاش باطل ميشود، هم چنان كه خوردن آن نيز روزه را باطل ميكند.
مسأله 1651 اگر يقين داشته باشد كه به واسطه آروغ زدن، چيزي از گلو بيرون ميآيد (1) نبايد (2) عمداً آروغ بزند (3) ولي اگر يقين نداشته باشد اشكال ندارد. (1) (زنجاني:) به گونهاي كه به آن قي كردن ميگويند ..
(سيستاني:) چنانچه طوري باشد كه بر آن قي كردن صدق كند .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بنا بر احتياط نبايد .. (3) (گلپايگاني، صافي:) بلكه اگر احتمال بدهد، بنا بر احتياط واجب آروغ نزند.
(زنجاني:) و اگر احتمال آن را بدهد آروغ زدن، خلاف احتياط استحبابي است و اگر اين احتمال را هم ندهد آروغ زدن هيچ اشكالي ندارد؛ هر چند آروغ زدن باعث قي گردد.
مسأله 1652 اگر آروغ بزند و بدون اختيار چيزي در گلو يا دهانش بيايد (1)، بايد آن را بيرون بريزد (2) و اگر بي اختيار فرو رود، روزهاش صحيح است (3). (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، سيستاني، تبريزي، زنجاني:) اگر آروغ بزند و چيزي در گلو يا دهانش بيايد .. (2) (مكارم:) و اگر عمداً فرو ببرد روزهاش باطل است ولي اگر بياختيار فرو رود اشكالي ندارد. (3) (بهجت:) و در صورت فرو بردن عمدي، روزهاش باطل و قضا و كفاره بر او واجب ميشود.
(فاضل:) اگر بياختيار فرو رود، اشكال ندارد و احتياط مستحب آن است كه قضاي آن را نيز به جا آورد.
(بهجت:) مسأله 1328 اگر روزه دار با علم و عمد قصد انجام فعلي را بنمايد كه روزه را باطل ميكند، روزهاش باطل است ولي كفاره ندارد.
مسأله 1653 اگر انسان عمداً و از روي اختيار كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد روزه او باطل ميشود (1)، و چنانچه از روي عمد نباشد اشكال ندارد (2)، ولي جنب اگر بخوابد و به تفصيلي كه در مسأله 1630 گفته شد تا اذان صبح غسل نكند روزه او باطل است (3). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (نوري:) چه عالم باشد چه جاهل حتي بنا بر احتياط واجب در مورد جاهل قاصر .. (2) (فاضل:) و فرقي نميكند بين روزه ماه رمضان و غير آن و بين روزه واجب و مستحب ..
(مكارم:) هر گاه يكي از امور نهگانهاي را كه قبلًا گفته شد، سهواً يا بدون اختيار به جا آورد روزهاش صحيح است ..
(زنجاني:) چنانچه از روي عمد نباشد روزهاش باطل نميشود. ولي بقا بر جنابت در سه مورد باعث بطلان روزه ميگردد؛ هر چند عمدي نباشد: (1) بقا بر جنابت در خواب دوم
به بعد. (2) قضاي ماه رمضان. (3) اگر غسل جنابت را فراموش كند و پس از گذشتن ماه رمضان متوجه شود و هم چنين است اگر براي خنك شدن يا بيجهت آب در دهان بگرداند و بياختيار فرو رود به تفصيلي كه در مسأله [1688] ميآيد. (3) (سيستاني:) و چنانچه انسان نداند كه بعضي از آن چه گفته شد روزه را باطل ميكند اگر در اين جهل كوتاهي نكرده باشد و ترديدي هم نداشته باشد يا آن كه اعتماد بر حجت شرعي داشته باشد، اگر آن چيز را انجام دهد، روزهاش باطل نميشود، مگر در خوردن و آشاميدن و جماع.
مسأله 1654 اگر روزه دار سهواً يكي از كارهايي كه روزه را باطل ميكند انجام دهد و به خيال اين كه (1) روزهاش باطل شده عمداً دوباره يكي از آنها را به جا آورد، روزه او باطل ميشود (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) به اعتقاد اين كه .. (مكارم:) به گمان اين كه .. (2) (مكارم:) روزهاش باطل نميشود، ولي احتياط مستحب، قضاي آن است.
(سيستاني:) حكم مسأله گذشته در باره او جاري ميشود.
مسأله 1655 اگر چيزي به زور در گلوي روزه دار بريزند، ( يا سر او را به زور در آب فرو برند (1)) روزه او باطل نميشود (2). ولي اگر مجبورش كنند كه روزه خود را (3) باطل كند مثلًا به او بگويند: اگر غذا نخوري ضرر مالي يا جاني به تو ميزنيم و خودش براي جلوگيري از ضرر چيزي بخورد، روزه او باطل ميشود (4). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: زنجاني و سيستاني نيست] (2) (زنجاني:) هم چنين است در ساير مبطلات؛ مگر عمداً خود را در چنين شرايطي قرار داده باشد، ولي اگر مجبورش كنند كه كارهايي را كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، مثلًا به او بگويند: اگر غذا نخوري، ضرر جاني به تو ميزنيم و خودش براي جلوگيري از ضرر چيزي بخورد، روزه او باطل ميشود. (3) (سيستاني:) به خوردن يا آشاميدن يا جماع .. (4) (سيستاني:) و در غير آن سه چيز نيز بنا بر احتياط واجب باطل شود.
مسأله 1656 روزه دار نبايد جايي برود كه ميداند چيزي در گلويش ميريزند يا مجبورش ميكنند كه خودش روزه خود را باطل كند (1)، امّا اگر قصد رفتن كند و نرود يا بعد از رفتن چيزي به خوردش ندهند روزه او صحيح است و چنانچه از روي ناچاري كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد (2) روزه او باطل ميشود، ولي اگر چيزي در گلويش بريزند باطل شدن روزه او محل اشكال است. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) و چنانچه رفت و از روي ناچاري كاري كه روزه را باطل ميكند انجام داد و يا چيزي در گلويش ريختند روزه او باطل ميشود، بلكه اگر قصد رفتن كند و نرود باز هم روزه او باطل است.
(سيستاني:) و اگر برود و از روي ناچاري خودش كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد. روزه او باطل ميشود و هم چنين است بنا بر احتياط لازم اگر چيزي را در گلويش بريزند. (2) (فاضل:) و از اوّل هم بداند كه ناچار ميشود روزه او باطل ميشود.
(گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، نوري:) مسأله روزه دار نبايد جايي برود كه ميداند (گلپايگاني، صافي: يا ايمن از آن نباشد كه) چيزي در گلويش ميريزند يا مجبورش ميكنند كه خودش روزه خود را باطل كند و اگر برود و چيزي در گلويش بريزند، يا از روي ناچاري خودش كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد روزه او باطل ميشود، بلكه اگر قصد رفتن كند، اگر چه نرود روزهاش باطل است.
(زنجاني:) مسأله روزه دار در روزههاي واجب كه وقت آن تنگ است، مانند روزه ماه رمضان و روزه قضاي ماه رمضان كه وقتش تنگ شده، نبايد جايي برود كه ميداند چيزي در گلويش ميريزند، يا مجبورش ميكنند كه خودش روزه خود را باطل كند، و اگر برود و چيزي در گلويش بريزند، يا از روي ناچاري كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، روزه او باطل ميشود، بلكه اگر با توجه به مسأله، تصميم به رفتن داشته باشد، روزهاش باطل ميشود، اگر چه از تصميمش منصرف شده و به آنجا نرود.
(مكارم:) مسأله احتياط واجب آن است كه روزه دار به جايي نرود كه ميداند چيزي در گلويش ميريزند يا مجبورش ميكنند كه روزه را افطار كند، اما اگر قصد رفتن كند و نرود يا بعد از رفتن، چيزي به خوردش ندهند روزهاش صحيح است.
مسأله 1657 چند چيز براي روزه دار مكروه است و از آن جمله است:
دوا ريختن به چشم و سرمه كشيدن در صورتي كه مزه يا بوي آن به حلق برسد، انجام دادن هر كاري كه مانند خون گرفتن و حمام رفتن باعث ضعف ميشود، انفيه كشيدن (1) اگر نداند كه به حلق ميرسد و اگر بداند به حلق ميرسد جايز نيست (2)، بو كردن گياههاي معطر، نشستن زن در آب (3)، استعمال شياف، تر كردن لباسي كه در بدن است، كشيدن دندان و هر كاري كه به واسطه آن از دهان خون بيايد، مسواك كردن به چوب تر (4) و نيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن مني زن خود را ببوسد، يا كاري كند كه شهوت خود را به حركت آورد (5) و اگر به قصد بيرون آمدن مني باشد در صورتي كه مني بيرون آيد روزه او باطل ميشود (6). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) دارو در بيني ريختن .. (2) (زنجاني:) انفيه كشيدن اگر نداند كه بلعيده ميشود؛ و اگر بداند بلعيده ميشود جايز نيست .. (3) (گلپايگاني، صافي:) أحوط ترك نشستن زن است در آب ..
(مكارم:) نشستن زن در آب بنا بر احتياط، استعمال شياف بنا بر احتياط، تر كردن لباس بر بدن، كشيدن دندان و هر كاري كه سبب خون آمدن از دهان و موجب ضعف شود، مسواك كردن با چوب تازه، بوسيدن همسر بدون قصد بيرون آمدن مني، و هر كاري كه شهوت را به حركت درآورد، اما اگر به قصد بيرون آمدن مني باشد روزه او باطل ميشود.
(4) (گلپايگاني، صافي، تبريزي:) [و] بيجهت آب يا چيزي در دهان كردن ..
(خوئي، سيستاني، زنجاني:) [و] بيجهت آب يا چيز رواني در دهان كردن .. (5) (سيستاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(فاضل:) و مطمئن باشد كه با اين قبيل كارها از او مني بيرون نميآيد و اگر اطمينان نداشته باشد كه مني بيرون نميآيد در صورتي كه مني بيرون آيد روزه او باطل ميشود. (6) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، نوري:) اگر به قصد بيرون آمدن مني باشد روزه او باطل ميشود.
(زنجاني:) اگر با توجه به مساله و به قصد بيرون آمدن مني باشد، روزه او باطل ميشود؛ هر چند مني بيرون نيايد.
مسأله 1658 اگر در روزه رمضان عمداً قي كند يا در شب جنب شود و به تفصيلي كه در مسأله 1630 گفته شد سه مرتبه بيدار شود و بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود فقط بايد قضاي آن روز را بگيرد و چنانچه عمداً اماله كند يا سر زير آب ببرد بنا بر احتياط واجب بايد كفاره هم بدهد (1) ولي اگر كار ديگري كه روزه را باطل ميكند عمداً انجام دهد در صورتي كه ميدانسته آن كار روزه را باطل ميكند قضا و كفّاره بر او واجب ميشود. (1) (نوري:) و اگر كار ديگري كه روزه را باطل ميكند عمداً انجام دهد، قضا و كفاره بر او واجب ميشود.
(اراكي:) مسأله اگر در روزه رمضان عمداً قي كند يا به خدا يا پيامبر نسبت دروغ دهد و يا غبار به حلق برساند يا سر زير آب ببرد بنا بر احتياط واجب بايد كفاره هم بدهد و اگر كار ديگري كه روزه را باطل ميكند عمداً انجام دهد قضا و كفاره بر او واجب ميشود.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر در روزه رمضان در شب جنب شود و به تفصيلي كه در مسأله [1630] گفته شد بيدار شود و دوباره بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود فقط بايد قضاي آن روز را بگيرد. ولي اگر كار ديگري كه روزه را باطل ميكند عمداً انجام دهد، در صورتي كه ميدانسته آن كار روزه را باطل ميكند، قضا و كفاره بر او واجب ميشود.
(گلپايگاني، صافي:) و يا بيدار بشود و براي مرتبه سوم بخوابد و بيدار نشود ..
(صافي:) و بنا بر احتياط مستحب براي مرتبه سوم كفاره نيز بدهد ..
(گلپايگاني، صافي:) و اين حكم در ارتماس بنا بر احتياط واجب است.
(بهجت:) مسأله كسي كه روزه ماه مبارك رمضان بر او واجب است اگر به عمد يا شبه عمد روزه خود را باطل كند بايد علاوه بر قضاي آن كفاره بدهد مگر در مواردي كه بعداً گفته خواهد شد.
(فاضل:) مسأله اگر در روزه رمضان عمداً قي كند فقط قضاي آن روز را بايد بگيرد و چنانچه در شب جنب شود و به تفصيلي كه در مسأله [1630] گفته شد سه مرتبه بيدار شود و بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود يا عمداً اماله كند يا سر زير آب ببرد يا دروغي را به خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم نسبت بدهد، بنا بر احتياط واجب كفاره هم بايد بدهد، ولي اگر غير از اينها كار
ديگري كه روزه را باطل ميكند عمداً انجام دهد، در صورتي كه ميدانسته آن كار روزه را باطل ميكند قضا و كفاره بر او واجب است.
(زنجاني:) مسأله اگر روزه دار در روزه ماه رمضان عمداً و بدون اضطرار و اكراه يا رعايت واجب مهمتر يا مساوي كاري كه روزه را باطل ميكند، انجام دهد در صورتي كه ميدانسته يا ترديد داشته آن كار روزه را باطل ميكند، قضا و كفاره بر او واجب ميشود، ولي در پارهاي موارد كه در مسأله [1688] گفته خواهد شد تنها قضا واجب ميشود.
(سيستاني:) مسأله اگر كسي روزه ماه رمضان را به خوردن يا آشاميدن يا جماع يا استمناء يا باقي ماندن بر جنابت باطل كند در صورتي كه از روي عمد و اختيار باشد و از روي ناچاري و جبر نباشد، اضافه بر قضا كفاره هم بر او واجب ميشود، و احتياط مستحب آن است كه كسي كه روزه را به غير آن چه گفته شد باطل كند اضافه بر قضا كفاره هم بدهد.
(مكارم:) مسأله كارهايي كه روزه را باطل ميكند اگر عمداً و با علم و اطلاع انجام دهد علاوه بر اين كه روزه او باطل ميشود و قضا دارد، كفاره نيز دارد، ولي اگر به خاطر ندانستن مسأله باشد كفاره ندارد، ولي احتياط آن است كه قضا كند.
مسأله 1659 اگر به واسطه ندانستن مسأله كاري انجام دهد كه روزه را باطل ميكند (1)، چنانچه ميتوانسته مسأله را ياد بگيرد، بنا بر احتياط واجب كفاره بر او ثابت ميشود (2) و اگر نميتوانسته مسأله را ياد بگيرد يا اصلًا ملتفت مسأله نبوده (3) يا يقين داشته كه فلان چيز روزه را باطل نميكند، كفاره بر او واجب نيست. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي:) ظاهر اين است كه كفاره براي او واجب نيست (تبريزي: و بايد آن روز را امساك كرده و بعد قضا نمايد) ولي اگر عمداً به خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم به دروغ نسبتي بدهد و بداند كه حرام است كفاره نيز واجب است اگر چه نداند اين عمل روزه را باطل ميكند. (2) (نوري:) بنا بر احتياط كفّاره بر او واجب ميشود ..
(گلپايگاني، صافي:) چنانچه در ياد گرفتن مسأله تقصير كرده و در وقت به جا آوردن آن كار احتمال مفطر بودن آن را ميداده كفاره بر او واجب ميشود و اگر در وقت به جا آوردن آن غفلت داشته كفاره واجب نيست اگر چه أحوط است و هم چنين اگر در ياد گرفتن مسأله تقصير نكرده باشد كفاره واجب نيست.
(صافي:) و اگر در وقت به جا آوردن آن غفلت داشته، بنا بر احتياط كفاره لازم است ولي اگر در ياد گرفتن مسأله تقصير نكرده باشد كفاره واجب نيست.
(فاضل:) چنانچه جاهل مقصر بوده بنا بر احتياط كفاره بر او واجب ميشود و اگر جاهل قاصر بوده يعني در ندانستن خود معذور بوده است مانند اين كه يقين داشته كه فلان چيز روزه را باطل نميكند كفاره بر او واجب نيست. (3) (اراكي:) كفاره بر او واجب نيست.
(سيستاني:) مسأله اگر كسي چيزي از آن چه را كه گذشت انجام دهد در حالي كه عقيده
قطعي داشته كه روزه را باطل نميكند كفاره بر او واجب نيست و هم چنين است كسي كه نميدانسته روزه بر او واجب است مانند كودكان در اوائل بلوغ.
(مكارم:) مسأله هر گاه به واسطه بياطلاعي و ندانستن مسأله كاري را انجام دهد كه ميداند حرام است، ولي نميدانسته است كه روزه را باطل ميكند، بنا بر احتياط كفاره بر او واجب است.
(زنجاني:) مسأله اگر به واسطه ندانستن مسأله خيال ميكرده كه كاري روزه را باطل نميكند و حلال است و آن را انجام دهد فقط قضا بر او واجب است، هر چند ميتوانسته مسأله را ياد بگيرد و در ياد گرفتن آن كوتاهي كرده كه در اين صورت؛ اگر چه گناه كار است، ولي كفاره لازم نيست.
(زنجاني:) مسأله 1669 اگر روزه دار يقين كند كه مغرب شده و افطار كند و بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضا ندارد؛ خواه علت اشتباه، تاريكي هوا باشد يا وجود ابر ولي اگر يقين به مغرب نكرده باشد، نبايد افطار كند، هر چند گمان به مغرب داشته باشد و اگر افطار كرد هم قضا و هم كفاره واجب است، مگر بعداً معلوم شود كه مغرب بوده است.
مسأله 1660 كسي كه كفّاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد (يك بنده آزاد كند يا (1)) به دستوري كه در مسأله بعد گفته ميشود دو ماه روزه بگيرد، يا شصت فقير را سير كند (2) يا به هر كدام يك مُد كه تقريباً ده سير است طعام يعني گندم يا جو و مانند اينها بدهد (3) و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد (4) هر چند مد كه ميتواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد بايد استغفار كند، اگر چه مثلًا يك مرتبه بگويد «استغفر اللّه» و احتياط واجب در فرض اخير آن است كه هر وقت بتواند، كفاره را بدهد (5). (1) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه نوري نيست] (2) (زنجاني:) يا به هر كدام يك مد طعام بدهد. مدّ بنا بر مشهور كمي بيش از نه سير و نيم است ولي ظاهراً بيش از اين مقدار است و بنا بر نظر برخي از محققان تقريباً (900) گرم است، و احتياط واجب در رعايت اين قول است توضيح بيشتر در باره مُدّ (كه معادل (14) صاع است) در مسائل نصاب زكات غلّات و زكات فطره خواهد آمد. و در طعام نيز احتياط مستحب آن است كه تنها گندم يا آرد گندم يا نان گندم داده شود، هر چند ظاهراً هر طعامي كه بدهد، كافي است و اگر مقدار شصت مد برايش ممكن نباشد، هر چند مد كه ميتواند، به فقرا طعام بدهد و اگر يك مد هم نتواند طعام دهد استغفار ميكند و احتياط مستحب آن است كه هر مقدار كه ميتواند به فقير طعام دهد، و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند، كفاره بدهد و اگر مقداري داده، آن را تكميل كند. (3) (بهجت:) و دادن پول كافي نيست ولي اگر فقير را در خريد و قبول آن وكيل كند و فقير نيز انجام دهد كافي است. (4) (اراكي:) مخيّر است كه هيجده روز روزه بگيرد يا هر چند مد كه ميتواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند هيجده روز روزه بگيرد يا چند مد طعام بدهد، هر مقدار از اين دو را كه
ميتواند عمل كند و اگر آن را هم نتواند انجام دهد بايد استغفار كند، اگر چه مثلًا يك مرتبه بگويد «استغفر اللّه» و احتياط واجب در فرض اخير آن است كه هر وقت بتواند كفاره را بدهد.
(گلپايگاني:) هر مقدار ميتواند صدقه به فقرا بدهد و اگر از دادن صدقه هم عاجز است هيجده روز پي در پي روزه بگيرد و اگر روزه هم نتوانست بگيرد استغفار كند و هر قدر ميتواند روزه بگيرد و اگر اصلًا نميتواند روزه بگيرد اكتفا به استغفار نمايد اگر چه مثلًا يك مرتبه بگويد «استغفر اللّه» و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفاره را بدهد.
(صافي:) هر مقدار ميتواند صدقه به فقرا بدهد و استغفار كند و اگر از دادن صدقه هم عاجز باشد اكتفا به استغفار نمايد اگر چه مثلًا يك مرتبه بگويد «استغفر اللّه». و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفّاره را بدهد.
(فاضل:) مخير است بين اين كه هيجده روز روزه بگيرد و يا اين كه هر چند مد كه ميتواند به فقرا اطعام بدهد و اگر نتواند بدهد، بايد استغفار كند اگر چه مثلًا يك مرتبه بگويد: استغفر اللّه و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفّاره را بدهد. (5) (نوري:) احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفاره را بدهد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله در كفاره افطار روزه ماه رمضان بايد يك بنده آزاد كند يا به دستوري كه در مسأله بعد گفته ميشود دو ماه روزه بگيرد، يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مُد كه تقريباً ده سير است طعام يعني گندم يا جو يا نان و مانند اينها بدهد و چنان چه اينها برايش ممكن نباشد بنا بر احتياط بايد به قدر امكان تصدق و استغفار نمايد و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفاره را بدهد.
(سيستاني:) يك مُد كه تقريباً (750) گرم است ..
(سيستاني:) چنانچه اينها برايش ممكن نباشد، بايد به قدر امكان تصدق دهد و اگر ممكن نيست استغفار نمايد ..
(مكارم:) مسأله كفاره روزه يكي از سه چيز است: آزاد كردن يك بنده يا دو ماه روزه گرفتن، يا شصت فقير را سير كردن (و اگر به هر كدام يك «مُدّ» كه تقريباً (750) گرم است گندم يا جو يا مانند آنها بدهد كافي است) و در زمان ما كه بنده آزاد كردن موضوع ندارد، در ميان دو چيز ديگر مخيّر است و به جاي گندم ميتواند مقدار ناني بدهد كه گندم آن به اندازه يك «مد» است. هر گاه هيچ يك از اين سه كار ممكن نشود هر چند «مد» كه ميتواند به فقرا اطعام كند و اگر نتواند، بايد (18) روز روزه بگيرد، و اگر نتواند، هر چند روز كه ميتواند به جا آورد و اگر نتواند، استغفار كند و همين اندازه كه در قلب بگويد: «استغفر اللّه» كافي است و واجب نيست بعداً كه قدرت پيدا كرد كفاره را بدهد.
مسأله 1661 كسي كه ميخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان (1) را بگيرد، بايد سي و يك روز آن را (2) پي در پي بگيرد (3) و اگر بقيه آن پي در پي نباشد اشكال ندارد. (1) (خوئي، سيستاني:) كفاره ماه رمضان .. (تبريزي:) كفاره افطار روزه ماه رمضان ..
(2) (خوئي، سيستاني، زنجاني:) بايد يك ماه تمام و يك روز آن را از ماه ديگر .. (3) (زنجاني:) و نبايد موقعي شروع كند كه در بين يك ماه و يك روز، روزي باشد كه مانند عيد قربان روزه آن حرام است ..
(مكارم:) احتياط واجب آن است كه (31) روز آن را پي در پي به جا آورد، ولي در (18) روز كه در بالا گفته شد پي در پي به جا آوردن لازم نيست.
مسأله 1662 كسي كه ميخواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، نبايد موقعي شروع كند كه در بين سي و يك روز (1) روزي باشد كه مانند عيد قربان، روزه آن حرام است (2). (1) (خوئي:) در بين يك ماه و يك روز .. اين مسأله در رساله آيت اللّه مكارم نيست (2) (تبريزي:) روزه آن صحيح نيست.
(سيستاني:) نبايد موقعي شروع كند كه ميداند در بين يك ماه و يك روز، روزي باشد كه مانند عيد قربان، روزه آن حرام است يا روزه آن واجب است. (زنجاني:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1661).
(بهجت:) مسأله كسي كه ميخواهد دو ماه روزه كفاره رمضان را بگيرد بايد سي و يك روز آن را پي در پي بگيرد و اگر بقيه آن پي در پي نباشد اشكال ندارد، بنا بر اين كسي كه ميخواهد سي و يك روز پي در پي روزه بگيرد بايد زماني را انتخاب كند كه در بين اين سي و يك روز، روزي كه روزه داشتن در آن حرام است، مثل عيد قربان، وجود نداشته باشد، و هم چنين روزي نباشد كه روزه آن بر او واجب باشد، مثل اين كه نذر كرده باشد يا ماه مبارك رمضان پيش آيد.
مسأله 1663 كسي كه بايد پي در پي روزه بگيرد، اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد (1) يا وقتي شروع كند كه در بين آن به روزي برسد كه روزه آن واجب است، مثلًا به روزي برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد بايد روزهها را از سر بگيرد. (1) (خوئي، سيستاني، زنجاني، نوري:) بايد روزهها را از سر بگيرد. (نوري: و هم چنين اگر وقتي شروع كند كه در بين آن به روزي برسد كه روزه آن واجب است، مثلًا به روزي برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد بايد روزهها را از سر بگيرد، در صورتي كه از اول متوجه اين موضوع بوده و يا شك داشته باشد). (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1662).
(مكارم:) مسأله در جايي كه بايد پي در پي روزه بگيرد اگر در وسط، يك روز را عمداً روزه نگيرد بايد همه را از نو به جا آورد.
مسأله 1664 اگر در بين روزهايي كه بايد پي در پي روزه بگيرد عذري مثل حيض يا نفاس، يا سفري كه در رفتن آن مجبور است (1)، براي او پيش آيد، بعد از برطرف شدن عذر واجب نيست روزهها را از سر بگيرد بلكه بقيه را بعد از برطرف شدن عذر به جا ميآورد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) ميتواند بعد از رفع مانع ادامه دهد و لازم نيست از سر بگيرد.
مسأله 1665 اگر به چيز حرامي روزه خود را باطل كند (1)، چه آن چيز اصلًا حرام
باشد مثل شراب و زنا، يا به جهتي حرام شده باشد، مثل (2) نزديكي كردن با عيال خود در حال حيض، بنا بر احتياط (3) كفاره جمع بر او واجب ميشود يعني بايد يك بنده آزاد كند (4) و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند، يا به هر كدام آنها يك مد كه تقريباً ده سير است گندم يا جو يا نان و مانند اينها بدهد (5). و چنانچه هر سه برايش ممكن نباشد، هر كدام آنها كه ممكن است بايد انجام دهد (6). (1) (زنجاني:) چنانچه آن مفطر، جماع حرام يا خوردن و آشاميدن حرام باشد .. (2) (گلپايگاني، تبريزي، صافي:) مثل خوردن غذاي حلالي كه براي انسان ضرر دارد (صافي: ضرر معتني بهي دارد) و ..
(خوئي، سيستاني:) مثل خوردن غذاي حلالي كه براي انسان ضرر كلي دارد و ..
(زنجاني:) مثل خوردن غذاي حلالي كه براي انسان ضرري دارد كه موجب فساد بدن ميشود و .. (3) (فاضل، مكارم:) بنا بر احتياط واجب ..
[عبارت «بنا بر احتياط» در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني، صافي و زنجاني نيست] (4) (سيستاني:) يك كفاره كافي است ولي احتياط مستحب آن است كه كفاره جمع بدهد يعني يك بنده آزاد كند .. (5) (سيستاني، بهجت:) يك مد گندم يا جو يا نان و مانند اينها بدهد ..
(زنجاني، فاضل:) يك مُد طعام بدهد .. (6) (زنجاني:) و اگر آن چيز حرام غير از جماع و خوردن و آشاميدن باشد كفّاره تخييري، به تفصيلي كه در مسأله [ (1660)] گذشت بر او واجب ميشود و احتياط مستحب آن است كه كفّاره جمع بدهد.
مسأله 1666 اگر روزه دار دروغي را به خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم نسبت دهد (1) كفاره جمع كه تفصيل آن در مسأله پيش گفته شد بنا بر احتياط بر او واجب ميشود (2). (1) (خوئي، تبريزي:) عمداً نسبت دهد .. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) (اراكي:) كفاره جمع كه تفصيل آن در مسأله پيش گفته شد بر او واجب ميشود.
(گلپايگاني:) اگر چه روزه خود را به چيز حرامي باطل كرده، ولي كفاره جمع كه تفصيل آن در مسأله پيش گفته شد بر او واجب نميشود.
(فاضل:) كه بنا بر احتياط واجب يك كفاره بر او لازم است نه كفاره جمع.
(مكارم:) يك كفاره كافي است و كفاره جمع لازم نيست.
(صافي:) بنا بر احتياط كفاره جمع كه تفصيل آن در مسأله پيش گفته شد بر او لازم ميشود.
(سيستاني:) مسأله اگر روزه دار، دروغي را به خدا و پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم عمداً نسبت دهد، كفّاره ندارد ولي احتياط مستحب آن است كه كفّاره بدهد.
(زنجاني:) مسأله اگر روزه دار عمداً دروغي را به خدا يا پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم يا امام عليهم السلام نسبت دهد بنا بر احتياط، كفاره تخييري بر او واجب ميشود.
مسأله 1667 اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند، يك كفاره بر او واجب است (1). ولي اگر جماع او حرام باشد يك كفاره جمع واجب ميشود (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) براي هر كدام يك كفاره بر او واجب است و اگر جماع او حرام باشد براي هر مرتبه يك كفاره جمع واجب ميشود.
(گلپايگاني، صافي:) بنا بر احتياط براي هر دفعه يك كفاره بر او واجب است، ولي اگر جماع او حرام باشد، براي هر دفعه يك كفاره جمع واجب ميشود.
(خوئي، زنجاني:) براي هر دفعه يك كفاره بر او واجب است. (زنجاني: و اگر جماع او حرام باشد براي هر دفعه يك كفاره جمع واجب ميشود) و ظاهر اين است كه استمنا نيز حكم جماع را دارد.
(فاضل:) بنا بر احتياط واجب به همان اندازه كفاره بر او واجب است، و نيز اگر جماع او حرام باشد بنا بر احتياط واجب به همان اندازه كفاره جمع واجب ميشود.
(نوري:) بنا بر احتياط واجب براي هر دفعه يك كفاره بر او واجب است و اگر جماع حرام باشد مثل نزديكي با زن خود در حال حيض يا زنا و تعدد پيدا كند براي هر دفعه يك كفاره جمع واجب ميشود.
(تبريزي:) بنا بر احتياط، كفّاره جمع بر او واجب است و استمناء نيز حكم جماع را دارد. (2) (مكارم:) و هم چنين اگر در يك روز چند مرتبه كارهاي ديگري كه روزه را باطل ميكند، انجام دهد.
(سيستاني:) مسأله اگر در يك روز ماه رمضان، چند مرتبه بخورد يا بياشامد يا جماع يا استمناء كند، براي همه آنها يك كفّاره كافي است.
مسأله 1668 اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع (1) كار ديگري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، براي همه آنها يك كفاره كافي است (2). (1) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) و استمناء .. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) (فاضل:) بنا بر احتياط مستحب بايد به همان اندازه كه افطار كرده كفاره بدهد هر چند يك كفاره كافي است. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1667.
مسأله 1669 اگر روزه دار جماع حرام كند و بعد با حلال خود جماع نمايد يك كفاره جمع كافي است (1). اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (اراكي:) هم كفّاره جمع واجب ميشود و هم بايد يك بنده آزاد كند و يا دو ماه روزه بگيرد و يا شصت فقير را سير كند.
(نوري:) يك كفاره جمع و يك كفاره غير جمع كه يكي از سه چيز است را بايد به جا بياورد.
(فاضل:) بنا بر احتياط واجب براي هر كدام كفاره مستقل واجب است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر روزه دار غير از جماع كار ديگري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد و بعد با حلال خود جماع نمايد بنا بر احتياط براي هر كدام يك كفاره واجب ميشود.
(خوئي، تبريزي، زنجاني، سيستاني:) و استمناء ..
(زنجاني:) و بعد جماع يا استمناء نمايد براي هر كدام كفّاره واجب ميشود.
(خوئي:) براي هر كدام يك كفاره واجب ميشود.
(سيستاني:) براي هر دو يك كفاره كافي است.
(تبريزي:) براي هر دو يك كفّاره واجب ميشود.
مسأله 1670 اگر روزه دار كاري كه حلال است و روزه را باطل ميكند، انجام دهد مثلًا آب بياشامد و بعد كار ديگري كه حرام است و روزه را باطل ميكند (1) انجام دهد (2)، مثلًا غذاي حرامي بخورد، يك كفاره كافي است (3). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) به جز جماع كه حكم آن گذشت .. (2) (مكارم:) احتياط واجب آن است براي هر كدام يك كفاره بدهد. (3) (نوري:) دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند كافي است.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر روزه دار غير از جماع كار ديگري كه حلال است و روزه را باطل ميكند انجام دهد مثلًا آب بياشامد، و بعد كار ديگري كه حرام است و روزه را باطل ميكند غير از جماع انجام دهد، مثلًا غذاي حرامي بخورد يك كفاره كافي است.
(خوئي، زنجاني، تبريزي:) و استمناء ..
(تبريزي:) كار ديگري كه روزه را باطل ميكند ..
(خوئي، زنجاني:) و استمناء ..
[عبارت «غير از جماع» در رساله آيت اللّه تبريزي نيست] (زنجاني:) كفاره افطار به حلال كافي است.
مسأله 1671 اگر روزه دار آروغ بزند و چيزي در دهانش بيايد (1)، چنانچه عمداً آن را فرو ببرد (2)، روزهاش باطل است. و بايد قضاي آن را بگيرد و كفاره هم بر او واجب ميشود (3) و اگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلًا موقع آروغ زدن، خون يا غذايي كه از صورت غذا بودن خارج شده، به دهان او بيايد (4) و عمداً آن را فرو برد (5)، بايد قضاي آن روزه را بگيرد و بنا بر احتياط، كفاره جمع هم بر او واجب ميشود (6). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) نبايد آن را فرو ببرد، و الّا روزه او باطل ميشود و قضا و كفاره دارد، ولي كفاره جمع لازم نيست. (2) (گلپايگاني، صافي:) چنانچه آن را فرو ببرد .. (3) (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب، روزهاش باطل است و بايد قضاي آن را بگيرد و كفّاره هم بدهد .. (4) (تبريزي، زنجاني:) موقع آروغ زدن، خون به دهان او بيايد .. (5) (سيستاني:) بهتر است كفاره جمع بدهد. (6) (اراكي، گلپايگاني، زنجاني، صافي:) بايد قضاي آن روزه را بگيرد و كفاره جمع هم بر او واجب ميشود.
مسأله 1672 اگر نذر كند كه روز معيني را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمداً روزه خود را باطل كند، بايد يك بنده آزاد نمايد يا دو ماه پي در پي روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد (1). (1) (فاضل:) يعني كفاره نذر را بدهد و قضاي آن را هم بگيرد.
(بهجت:) ولي اگر نذر او مطلق باشد و روزي را براي آن روزه بگيرد مانند روزه مستحبي ميتواند در آن روز چه پيش از ظهر و چه بعد از ظهر افطار كند و در روز ديگري براي اداي نذرش روزه بگيرد.
(خوئي:) بايد كفاره بدهد و كفاره آن به نحوي است كه در كفاره حنث نذر بيايد.
(تبريزي:) بايد كفاره بدهد و كفاره آن به نحوي است كه در مسأله [1660] ذكر شد.
(سيستاني:) بايد كفاره بدهد و كفاره آن در احكام نذر خواهد آمد.
(صافي:) در كفاره آن دو قول است: يكي اين است كه يك بنده آزاد نمايد و يا دو ماه پي در پي روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد و اين قول در صورت اختيار آزاد كردن بنده يا اطعام شصت فقير مطابق با احتياط است و قول ديگر تخيير بين آزاد كردن يك بنده و طعام دادن به ده فقير يا پوشاندن آنها و اگر هيچ يك را نتواند، سه روز پي در پي روزه بگيرد.
(زنجاني:) كفارهاي مانند كفاره افطار روزه ماه رمضان، بر وي لازم ميگردد؛ يعني بايد يك بنده آزاد نمايد، يا دو ماه پي در پي روزه بگيرد، يا به شصت فقير به اندازه يك مد طعام دهد يا آنها را سير كند.
مسأله 1673 اگر به گفته كسي كه ميگويد مغرب شده افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا و كفاره بر او واجب ميشود. ولي اگر خبر دهنده عادل بوده فقط قضاي آن روز واجب است (خوئي، تبريزي، مكارم:) مسأله اگر روزه دار به گفته كسي كه ميگويد مغرب شده و اعتماد به گفته او نيست افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است (خوئي، تبريزي: يا شك كند كه مغرب بوده است يا نه) قضا و كفاره بر او واجب ميشود.
(گلپايگاني، بهجت، صافي، نوري:) مسأله كسي كه ميتواند وقت را تشخيص دهد، اگر به گفته كسي كه ميگويد مغرب شده افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا و كفّاره بر او واجب ميشود.
(سيستاني:) مسأله اگر روزه را به گفته كسي كه ميگويد مغرب شده ولي اطمينان براي او حاصل نشده است، افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است يا شك كند كه مغرب بوده است يا نه، قضا و كفاره بر او واجب ميشود و اگر معتقد بوده كه قول او حجت است فقط قضا لازم است.
(فاضل:) مسأله اگر انسان صرفاً به گفته كسي كه ميگويد مغرب شده افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است قضا و كفاره بر او واجب است.
(زنجاني:) مسأله كسي كه ميتواند وقت را تشخيص دهد اگر به گفته كسي كه ميگويد مغرب شده و او گفته او را مورد اعتماد نميداند، افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است يا شك كند كه مغرب بوده است يا نه، قضا و كفاره بر او واجب ميشود.
مسأله 1674 كسي كه عمداً روزه خود را باطل كرده (1) اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براي فرار از كفاره سفر نمايد (2)، كفاره از او ساقط نميشود بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتي براي او پيش آمد كند (3)، بنا بر احتياط كفاره بر او واجب است. (1) (بهجت:) اگر براي فرار از كفاره به سفر برود اگر چه پيش از ظهر باشد كفاره از او ساقط نميشود.
(مكارم:) بعد به مسافرت برود، كفاره از او ساقط نميشود. (2) (اراكي:) بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتي براي او پيش آمد كند، كفاره از او ساقط نميشود. (3) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) نيز كفاره بر او واجب است.
(زنجاني:) مسأله كسي كه عمداً و بدون عذر روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند كفاره از او ساقط نميشود هم چنين است اگر پيش از ظهر مسافرت كند و از شب در فكر سفر حتّي به نحو ترديد نباشد، ولي اگر از شب در فكر سفر باشد و پيش از ظهر مسافرت كند، كفاره بر او واجب نيست؛ هر چند به جهت فرار از كفاره سفر نمايد و احتياط مستحب اين است كه در مسافرت پيش از ظهر هم كفاره بدهد.
مسأله 1675 اگر عمداً روزه خود را باطل كند و بعد عذري مانند حيض يا نفاس يا مرض براي او پيدا شود، كفاره بر او واجب نيست (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي:) احتياط واجب اين است كه كفاره را بدهد.
(اراكي، صافي:) بنا بر احتياط كفاره بر او واجب ميشود.
(تبريزي:) احتياط اين است كه كفاره را بدهد. و بعيد نيست كه در اين صورت كفاره واجب نباشد.
(سيستاني:) احتياط مستحب اين است كه كفاره را بدهد مخصوصاً اگر به وسيلهاي مانند دارو، حيض يا مرضي را بوجود بياورد.
مسأله 1676 اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است و عمداً روزه خود را باطل كند بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده كفّاره بر او واجب نيست (1). (1) (صافي:) بنا بر احتياط.
مسأله 1677 اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوّال (1) و عمداً روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول شوّال بوده كفاره بر او واجب نيست. (1) (زنجاني:) يا يقين كند كه آخر ماه رمضان است ..
مسأله 1678 اگر روزه دار در ماه رمضان با زن خود كه روزه دار است جماع كند، چنانچه زن را مجبور كرده باشد (1)، كفاره روزه خودش و روزه زن را بايد بدهد (2) و اگر زن به جماع راضي بوده، بر هر كدام يك كفاره واجب ميشود (3). (1) (تبريزي:) اكراه كرده باشد .. (2) (بهجت:) ولي اگر در اثناء، زن راضي شود، بنا بر احتياط واجب مرد دو كفاره بدهد و زن يك كفاره ..
(سيستاني:) كفاره روزه خودش و بنا بر احتياط، كفاره روزه زن را بايد بدهد ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط واجب علاوه بر كفاره روزه خودش، كفاره روزه زن را نيز بايد بدهد .. (3) (فاضل:) و هر يك بايد كفاره خودش را بدهد.
(مكارم:) ولي اگر اجبار به مفطرات ديگر كند گناه كرده، اما كفاره بر هيچ كدام واجب نيست، اما آن كسي كه روزهاش را خورده بايد قضا كند.
مسأله 1679 اگر زني شوهر روزه دار خود را مجبور كند (1) كه جماع نمايد (2)، يا كار ديگري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد. (1) (تبريزي:) اكراه كند .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد.
(مكارم:) فقط يك كفاره بر او واجب است و لازم نيست كفاره شوهر را بدهد.
(زنجاني:) واجب نيست به خاطر باطل كردن روزه شوهر كفاره بدهد و بر شوهر او نيز كفاره، واجب نيست.
مسأله 1680 اگر روزه دار در ماه رمضان، با زن خود كه روزه دار است جماع كند، چنانچه به طوري زن را مجبور كرده باشد كه از خود اختياري نداشته باشد و در بين جماع، زن راضي شود، بايد مرد دو كفاره و زن يك كفاره بدهد (1) و اگر با اراده و اختيار عمل را انجام دهد اگر چه مجبورش كرده باشد مرد بايد كفاره خودش و زن را بدهد. (1) (اراكي:) احتياط واجب است كه مرد دو كفاره و زن يك كفاره بدهد. [پايان مسأله] (فاضل:) چنانچه در ابتدا زن را مجبور كرده باشد ولي در بين جماع زن راضي شود، بنا بر احتياط واجب بايد مردد و كفاره و زن يك كفاره بدهد. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1678).
(خوئي، گلپايگاني، صافي:) مسأله اگر روزه دار در ماه رمضان زن خود را مجبور به جماع كند و در بين جماع، زن راضي شود، بنا بر احتياط واجب بايد مردد و كفاره و زن يك كفاره بدهد.
(تبريزي:) اكراه به جماع كند ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط ..
(سيستاني:) بر هر كدام يك كفاره واجب ميشود، و احتياط مستحب آن است كه مرد دو كفاره بدهد.
(مكارم:) مسأله هر گاه زن در آغاز، مجبور بوده و در اثناء راضي شده احتياط واجب آن است كه مرد دو كفاره بدهد و بر زن چيزي جز قضا لازم نيست.
مسأله 1681 اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود كه خواب است جماع نمايد، يك كفاره بر او واجب ميشود و روزه زن صحيح است و كفاره هم بر او واجب نيست. اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست
مسأله 1682 اگر مرد زن خود را مجبور كند كه غير جماع كار ديگري كه روزه را باطل ميكند به جا آورد،
كفاره زن را نبايد بدهد و بر خود زن هم كفاره واجب نيست. (مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1678). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) مسأله اگر مرد، زن خود را يا زن، شوهر خود را مجبور كند (تبريزي: اكراه كند) كه غير از جماع كار ديگري كه روزه را باطل ميكند به جا آورد، بر هيچ يك از آنها كفاره (زنجاني: كفاره ديگري) واجب نيست.
مسأله 1683 كسي كه به واسطه مسافرت يا مرض روزه نميگيرد، نميتواند زن روزه دار خود را مجبور به جماع كند (1)، ولي اگر او را مجبور نمايد بنا بر احتياط بايد كفارهاش را بدهد (2). (1) (بهجت:) بقيه مسأله ذكر نشده. (تبريزي:) اكراه به جماع كند .. (2) (اراكي، گلپايگاني، فاضل، زنجاني، سيستاني، صافي، نوري:) اگر او را مجبور نمايد كفاره بر مرد نيز واجب نيست. (تبريزي:) اگر او را اكراه نمايد كفاره بر مرد نيز واجب نيست.
(مكارم:) گناه كرده، ولي لازم نيست كفاره او را هم بدهد.
مسأله 1684 انسان نبايد (1) در به جا آوردن كفاره كوتاهي كند، ولي لازم نيست فوراً آن را انجام دهد. (1) (بهجت:) اگر كفاره واجب شود نبايد ..
(زنجاني:) مسأله انسان لازم نيست كفاره را فوراً بدهد، ولي نبايد آن را به قدري به تأخير بيندازد كه بگويند در انجام دستور الهي، كوتاهي و مسامحه كرده است.
مسأله 1685 اگر كفاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را به جا نياورد، چيزي بر آن اضافه نميشود.
مسأله 1686 كسي كه بايد براي كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد اگر به شصت فقير دسترسي دارد نبايد (1) به هر كدام از آنها بيشتر از يك مد كه تقريباً ده سير است طعام بدهد، يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد (2)، ولي (چنانچه انسان اطمينان داشته باشد كه فقير طعام را به عيالات خود ميدهد يا به آنها ميخوراند (3)) ميتواند براي هر يك از عيالات فقير اگر چه صغير باشند يك مد به آن فقير بدهد. (1) (خوئي، تبريزي:) نميتواند .. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (2) (خوئي، تبريزي:) و زيادي را از كفاره حساب نمايد ..
(مكارم:) كسي كه براي كفاره روزه، اطعام شصت فقير را انتخاب كرده بايد به هر كدام، يك مُد طعام (تقريباً (750) گرم) بدهد و نميتواند چند مد را به يك نفر بدهد، مگر اين كه دسترسي به شصت فقير پيدا نكند ..
(فاضل:) ولي چنانچه فقير داراي عائله باشد انسان ميتواند براي هر يك از عيالات فقير اگر چه صغير باشند يك مد به آن فقير بدهند بلي اگر فرزندان او صغير باشند سهم او و بچهها را يك جا تحويل دهد.
(3) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، تبريزي و صافي نيست] (زنجاني:) مسأله كسي كه براي كفّاره يك روز، شصت فقير را طعام ميدهد نميتواند همان مقدار را بين كمتر از شصت نفر تقسيم كند؛ ولي ميتواند براي هر يك از عيالاتِ فقير، اگر چه صغير باشند، يك مد ديگر به آن فقير بدهد.
(سيستاني:) مسأله كسي كه بايد براي كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد، اگر به تمام شصت نفر دسترسي دارد نميتواند عدد را كم كند ولي همان مقدار كفاره بدهد مثلًا به سي نفر هر كدام دو مُد طعام بدهد و به آن اكتفا كند، ولي ميتواند براي هر فرد از عيال فقير اگر چه صغير باشند يك مُد به آن فقير بدهد، و فقير به وكالت از عائله يا ولايت بر آنها اگر صغير باشند قبول نمايد و اگر نتواند شصت نفر فقير را پيدا كند و مثلًا فقط سي نفر را پيدا كند ميتواند به هر كدام دو مُد طعام بدهد ولي بنا بر احتياط واجب هر گاه تمكن پيدا كرد به سي نفر فقير ديگر نيز يك مُد بدهد.
مسأله 1687 كسي كه قضاي روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمداً كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بايد به ده فقير هر كدام يك مد كه تقريباً ده سير است طعام بدهد (1) و اگر نميتواند بنا بر احتياط واجب بايد سه روز پي در پي روزه بگيرد (2). (1) (سيستاني:) بايد به ده فقير هر كدام يك مد طعام بدهد .. (2) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي، فاضل:) اگر نميتواند سه روز روزه بگيرد. (فاضل: و بنا بر احتياط مستحب شصت فقير را طعام بدهد).
(اراكي، مكارم:) اگر نميتواند بايد سه روز (مكارم: پي در پي) روزه بگيرد.
(زنجاني:) مسأله كسي كه قضاي روزه ماه رمضان را گرفته، اگر از شب نيت روزه كرده و پيش از ظهر عمداً كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، و يا اين كار را بعد از ظهر انجام دهد چه از شب نيت روزه كرده باشد يا نه بايد به ده فقير هر كدام يك مد طعام بدهد يا آنها را سير كند، و اگر نميتواند سه روز روزه بگيرد.
(بهجت:) مسأله كسي كه قضاي روزه ماه رمضان گرفته است، در صورت وسعت وقت پيش از ظهر ميتواند افطار كند و آن قضا را در وقت ديگري انجام دهد ولي افطار بعد از ظهر حرام است، و اگر بعد از ظهر افطار كند بايد كفاره بدهد و كفاره او اطعام ده فقير و در صورت عدم توانايي سه روز روزه گرفتن است.
مسأله 1688 در چند صورت (1) فقط قضاي روزه بر انسان واجب است (2) و كفاره واجب نيست: اول: آن كه روزه دار در روز ماه رمضان عمداً قي كند (3). دوم: آن كه در شب ماه رمضان جنب باشد و به تفصيلي كه در مسأله [1630] گفته شد تا اذان صبح از خواب سوم (4) بيدار نشود (5). سوم: عملي كه روزه را باطل ميكند به جا نياورد ولي نيت روزه نكند، يا ريا كند،
يا قصد كند كه روزه نباشد (6). چهارم: آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد (7). پنجم: آن كه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده (8) و نيز اگر بعد از تحقيق با اين كه گمان دارد صبح شده، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضاي آن روزه بر او واجب است (ولي اگر بعد از تحقيق گمان يا يقين كند (9) كه صبح نشده و چيزي بخورد و بعد معلوم شود صبح بوده قضا واجب نيست (10)) بلكه اگر (11) بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه (12) و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا واجب نيست (13). ششم: آن كه كسي بگويد صبح نشده (14) و انسان به گفته او كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است (15). هفتم: آن كه كسي بگويد صبح شده و انسان به گفته او يقين نكند، يا خيال كند شوخي ميكند (16) و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. هشتم: آن كه به گفته كس ديگر كه عادل باشد افطار كند (17)، بعد معلوم شود مغرب نبوده است (18). نهم: آن كه در هواي صاف به واسطه تاريكي يقين كند (19) كه مغرب شده و افطار كند بعد معلوم شود مغرب نبوده است (20) ولي اگر در هواي ابر (21) به گمان اين كه مغرب شده افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضا لازم نيست (22). دهم: آن كه براي خنك شدن، يا بيجهت مضمضه كند (23) يعني آب در دهان بگرداند و بياختيار فرو رود (24)، ولي اگر فراموش كند كه روزه است و آب را فرو دهد، يا براي وضو مضمضه كند (25) و بياختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست (26). (1) (سيستاني:) در چند مورد غير از مواردي كه قبلًا به آنها اشاره شد .. (2) (مكارم:) لازم است .. (3) [مورد اول بجز رساله آيت اللّه نوري در رساله بقيه آيات عظام نيست] (4) (گلپايگاني:) از خواب دوّم و يا سوّم .. (زنجاني:) از خواب دوم يا بيشتر ..
(خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي، فاضل:) از خواب دوّم .. (5) (صافي:) ولي در خواب سوم احتياط مستحب مؤكد كفاره است ..
(زنجاني:) و كسي كه در خواب محتلم شود و بعد بيدار شود و ببيند جنب شده و دوباره بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند، چنانچه در مسأله [1631] گفته شد.
(مكارم:) [اوّل]: در صورتي كه در شب ماه رمضان جنب باشد و بخوابد و بيدار شود و براي بار دوم يا سوم بخوابد و بيدار نشود، در اين صورت احتياط واجب قضاي روزه است، امّا اگر در خواب اول بيدار نشود قضا ندارد و روزهاش صحيح است .. (6) (اراكي، خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي، زنجاني، نوري:) يا قصد كند كاري كه (زنجاني: ملتفت است) روزه را باطل ميكند انجام دهد ..
(سيستاني:) و هم چنين اگر قصد كند كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد به تفصيلي كه در مسأله [1570] بيان شد ..
(مكارم:) [دوّم]: هر گاه كاري كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد ولي نيت روزه نكرده باشد يا قصد كند كه روزه خود را بخورد يا با ريا روزه خود را باطل نمايد .. (7) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب ..
(زنجاني:) [سوم]: در ماه رمضان، غسل جنابت را فراموش كند و بعد از گذشتن ماه رمضان متوجه شود و اگر در ماه رمضان بعد از گذشتن يك هفته متوجه شود به احتياط مستحب روزه را قضا نمايد .. [مورد چهارم در رساله آيت اللّه سيستاني نيست] (8) (سيستاني:) [پايان مورد پنجم] (مكارم:) هم چنين اگر بعد از تحقيق شك يا گمان كند كه صبح شده است، ولي اگر بعد از تحقيق يقين كند صبح نشده و چيزي بخورد بعد معلوم شود صبح بوده قضا واجب نيست. [پايان مورد پنجم] (9) (فاضل:) بعد از تحقيق يقين كند .. (10) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: خوئي، گلپايگاني، صافي و تبريزي نيست] (11) (اراكي:) اما اگر .. (فاضل:) و اگر .. (12) (گلپايگاني، صافي:) يا ظن پيدا كند به آن كه صبح نشده .. (13) (اراكي:) قضا واجب است ..
(خوئي، تبريزي:) بايد قضاي روزه آن روز را به جا آورد ..
(گلپايگاني، صافي:) احتياط واجب آن است كه قضاي روزه آن روز را به جا آورد ..
(فاضل:) بنا بر احتياط واجب قضاي آن روز را به جا آورد ..
[مورد پنجم در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (14) (مكارم:) و هنوز وقت باقي است .. (15) (مكارم:) در اينجا نيز قضا لازم است .. (16) (سيستاني:) و خود هم تحقيق نكند ..
(زنجاني:) انسان به گفته او اطمينان نكند، يا خيال كند كه شوخي ميكند .. (17) (خوئي، گلپايگاني، فاضل، صافي، تبريزي، نوري:) آن كه كور و مانند آن به گفته كسي ديگر افطار كند ..
(سيستاني:) آن كه به گفته كس ديگري كه گفته او شرعاً برايش حجت است يا او به اشتباه معتقد باشد كه خبر او حجت است افطار كند .. (18) (فاضل:) و اگر به گفته آدم دروغ گو افطار كند كفاره هم واجب ميشود ..
[مورد هشتم در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (19) (سيستاني:) آن كه يقين يا اطمينان كند .. (20) (مكارم:) [پايان مورد نهم] (گلپايگاني، صافي:) و اگر شك داشته باشد كه مغرب شده و افطار كند و معلوم شود مغرب نبوده كفاره هم واجب است .. (21) (سيستاني:) هواي ابري و مانند آن .. (22) (سيستاني:) وجوب قضا در اين صورت بنا بر احتياط است ..
[مورد نهم در رساله آيت اللّه زنجاني نيست]
(23) (سيستاني:) آن كه از جهت تشنگي مضمضه كند .. (24) (خويي، تبريزي، زنجاني:) و هم چنين است بنا بر احتياط واجب اگر مضمضه براي وضوي غير نماز واجب باشد ..
(گلپايگاني، صافي:) آن كه براي خنك شدن، مضمضه كند يعني آب در دهان بگرداند و بياختيار فرو رود و اگر بيجهت مضمضه كند و فرو رود احتياط لازم قضا است .. (25) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) براي وضوي نماز واجب مضمضه كند ..
(سيستاني:) براي غير جهت تشنگي مثل مواردي كه مضمضه در آن جاها مستحب است مانند وضو مضمضه كند .. (26) (مكارم:) [نهم]: هر گاه براي خنك شدن، يا بدون هدف، آب در دهان بگرداند و بياختيار فرو رود بايد قضا كند، اما اگر فراموش كرده كه روزه است و آب را فرو برد قضا ندارد، هم چنين اگر براي وضو آب در دهان كند و بياختيار فرو رود قضا بر او واجب نيست.
[دهم]: كسي كه با همسر خود بازي كند بدون اين كه قصد استمناء داشته باشد و مني از او خارج شود، ولي اگر اطمينان داشت كه با اين كار مني خارج نميشود و تصادفاً خارج شد روزهاش صحيح است و قضا ندارد.
(خوئي، تبريزي:) [و دهم]: آن كه كسي از جهت اكراه يا اضطرار يا تقيه افطار كند لازم است قضا نمايد و كفاره واجب نيست.
(فاضل:) [و دهم]: آن كه با زن خود شوخي كند و بياختيار مني از او بيرون آيد، با اين كه از اوّل قصد نداشته، و عادتاً هم با شوخي كردن مني خارج نميشده، به نحوي كه مطمئن بوده كه مني خارج نميشود به احتياط واجب قضا لازم است.
(سيستاني:) [و دهم]: آن كه كسي از جهت اكراه يا اضطرار يا تقيه افطار كند. اگر مورد اكراه و تقيه خوردن يا آشاميدن يا جماع باشد و هم چنين در غير آنها بنا بر احتياط واجب.
(صافي:) [و دهم]: آن كه روزه دار از جهت اكراه يا اضطرار يا تقيه افطار كند كه در اين صورت لازم است قضا نمايد و كفاره ندارد.
(زنجاني:) [و هفتم]: آن كه افطار كردن به جهتي؛ چون اكراه يا اضطرار يا تقيه يا رعايت واجب مهمتر يا مساوي، جايز يا واجب باشد. [هشتم]: اگر در سحر ماه رمضان افق، ابري باشد و افطار كند، بعد معلوم شود كه در روز، افطار كرده است، بايد روزه آن روز را قضا نمايد؛ هر چند يقين داشته كه صبح نشده است. [نهم]: آن كه در سحر ماه رمضان افق، صاف باشد و بدون نگاه كردن به افق، غذا بخورد يا نگاه كرده و در حالي كه ترديد داشته كه صبح شده يا نه، غذا بخورد، بعد معلوم شود صبح بوده است، ولي كسي كه در ماه رمضان به افق صاف نگاه ميكند و مطمئن شود كه صبح نشده و غذا بخورد، بعد معلوم ميشود كه صبح بوده است، روزهاش صحيح است. [دهم]: اگر در ماه رمضان با اطمينان به رسيدن مغرب، يكي از مفطرات را مرتكب شود، بعد معلوم شود مغرب نبوده است بنا بر احتياط واجب بايد روزه آن روز را قضا
كند، و در اين مسأله فرقي نيست كه هوا صاف باشد يا ابري، مكلّف بينا باشد يا نابينا. و روزه نذر معيّن در سه مورد اخير حكم روزه ماه رمضان را دارد.
(بهجت:) مسأله غير از مواردي كه در مسائل گذشته بيان شد در چند صورت ديگر هم فقط قضاي روزه بر انسان واجب است و كفاره واجب نيست: 1 در شب ماه رمضان جنب باشد و به تفصيلي كه در مسائل قبلي گفته شد تا اذان صبح از خواب دوم بيدار نشود ولي چنانكه گفته شد علاوه بر قضا، احتياط واجب نيز در دادن كفاره است. 2 كسي كه ميتواند از صبح شدن مطلع شود، بدون تحقيق، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد و بعد معلوم شود كه صبح بوده است، ولي اگر چنين كسي تحقيق كرد و اطمينان پيدا كرد كه صبح نشده ولي بعد معلوم شد كه صبح شده بوده، قضا بر او واجب نيست. 3 كسي كه قادر به تحقيق است، به قول كسي كه ميگويد: صبح نشده، اعتماد كند اگر چه از حرف او اطمينان پيدا كند كه شب است، و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد و بعد معلوم شود صبح بوده است، و هم چنين است اگر دو نفر عادل شهادت دهند صبح نشده و انسان يقين به شب بودن نداشته باشد، حتي اگر از حرف آنها اطمينان پيدا كند. 4 اين كه كسي بگويد: صبح شده و انسان گمان كند شوخي ميكند يا دروغ ميگويد و چيزي بخورد بعد معلوم شود صبح بوده است، در حالي كه خودش به تنهايي ميتوانست تحقيق كند. 5 دو نفر عادل يا شخص موثقي بگويد كه مغرب شده است، و انسان از گفته آنان اطمينان پيدا كند و افطار نمايد، اما بعداً بفهمد مغرب نشده بود. 6 انسان به خاطر تاريكي افطار كند، بعد بفهمد مغرب نبوده است، ولي بنا بر احتياط واجب نيز در اين صورت بايد كفاره بدهد، ولي اگر به خاطر تاريكي اطمينان داشت مغرب شده و افطار كرد، بعد معلوم شد مغرب نبوده، كفاره ندارد، بلكه بنا بر اظهر قضا هم واجب نيست. 7 كسي كه غسل جنابت را فراموش كند و روزه بگيرد، يا اين كه تمام روز را خواب باشد و نيت روزه نكرده باشد، يا روزه گرفتن را فراموش كند. 8 شخص نابينا يا زنداني بدون سؤال و تحقيق از صبح شدن، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. اگر كسي عمداً قي كند روزهاش باطل است و قضا دارد، ولي كفاره واجب نيست و در صورت اماله كردن با چيز روان، بنا بر احتياط واجب، كفاره لازم است.
مسأله 1689 اگر غير آب چيز ديگري را در دهان ببرد (1) و بياختيار فرو رود يا آب داخل بيني كند و بياختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) هر گاه چيز ديگري غير مايعات را در دهان ببرد ..
مسأله 1690 مضمضه زياد براي روزه دار مكروه است (1) و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد. (1) (مكارم:) و بعد از مضمضه بايد آب خارجي را از دهان بيرون بريزد و بهتر است سه مرتبه آب دهن را بيندازد.
(بهجت:) مسأله مضمضه كردن، يعني آب در دهان گردانيدن براي روزه دار جايز است حتي اگر براي غير وضو، مثل خنك شدن باشد، و بهتر است در غير وضو اين كار را انجام ندهد، و مستحب است بعد از مضمضه سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد، ولي اگر براي غير وضوي واجب و غير مداوا مضمضه يا استنشاق كرد، و بدون اختيار آب در حلق او فرو رفت، بنا بر احتياط واجب بايد قضاي اين روزه را بگيرد.
مسأله 1691 اگر انسان بداند (1) كه به واسطه مضمضه بياختيار يا از روي فراموشي آب وارد گلويش ميشود (2)، نبايد مضمضه كند. (1) (گلپايگاني، صافي:) يا ايمن نباشد .. (2) (مكارم:) بياختيار آب وارد گلويش ميشود ..
(بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1690.
(سيستاني:) مسأله اگر انسان بداند كه به واسطه مضمضه بياختيار يا از روي فراموشي آب وارد گلويش ميشود، نبايد مضمضه كند، و اگر در اين صورت مضمضه كرد ولي آب فرو نرفت بنا بر احتياط واجب قضا لازم است.
(بهجت:) مسأله 1347 اگر روزه دار براي درمان غير ضروري در بيني يا گوش دارو بريزد يا سرمه بكشد اگر نداند كه دارو به حلق ميرسد ولي اتفاقاً از اين مجاري به حلق رسيد و پائين رفت بنا بر احتياط واجب بايد قضاي روزه را بگيرد اما اگر بداند كه به حلق ميرسد، بنا بر اظهر روزه باطل و قضاي آن واجب است.
(بهجت:) مسأله 1348 مسواك كردن براي روزه دار، مانند مضمضه جايز و بلكه مستحب است، ولي اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره در دهان وارد كند، نگذارد آب آن داخل حلق شود، ولي اگر آب مسواك به قدري كم باشد كه در آب دهان مستهلك ميشود، مانعي ندارد.
مسأله 1692 اگر در ماه رمضان، بعد از تحقيق (1) يقين كند (2) كه صبح نشده (3) و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده قضا لازم نيست (4). (1) (تبريزي:) بعد از نگاه به افق .. (زنجاني:) بعد از نظر كردن خود به افق .. (2) (اراكي:) يا گمان نمايد .. (3) (سيستاني:) بعد از تحقيق براي او معلوم نشود كه صبح شده .. (4) (تبريزي:) و هم چنين اگر نگاه كند و احراز نكند كه صبح شده، قضا لازم نيست.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1688 (صورت چهارم).
مسأله 1693 اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه، نميتواند افطار كند (1)، ولي اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق هم ميتواند كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد. (1) (مكارم:) و اگر افطار كند، هم قضا دارد و هم كفاره ..
مسأله 1694 اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزههاي وقتي را كه ديوانه بوده قضا نمايد.
مسأله 1695 اگر كافر مسلمان شود، واجب نيست روزههاي وقتي را كه كافر بوده قضا نمايد (1). ولي اگر مسلماني كافر شود و دوباره مسلمان گردد روزههاي وقتي را كه كافر بوده بايد قضا نمايد. (1) (فاضل:) هم چنين واجب نيست قضاي روزه آن روزي كه در آن روز مسلمان شده بگيرد؛ ولي اگر قبل از ظهر مسلمان شود و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، بنا بر احتياط واجب نيت كند و روزه بگيرد و اگر آن روز را روزه نگرفت بنا بر احتياط واجب قضاي آن را به جا بياورد، ولي اگر مرتد مسلمان شود روزههاي وقتي را كه مرتد بوده بايد قضا نمايد.
(گلپايگاني، صافي:) اگر كافر پيش از ظهر روز ماه رمضان مسلمان شود و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد احتياط مستحب (صافي: احتياط واجب) آن است كه آن روز را روزه بگيرد و اگر ترك نمود قضا نمايد و روزههاي قبل قضا ندارد ..
مسأله 1696 روزهاي كه از انسان به واسطه مستي فوت شده، بايد قضا نمايد (1) اگر چه چيزي را كه به واسطه آن مست شده، براي معالجه خورده باشد (2)، بلكه اگر نيت روزه كرده و مست شده (3) و در حال مستي روزه را ادامه داده تا از مستي خارج شده باشد (4) بنا بر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام كند و بعداً قضا نمايد. (1) (فاضل:) [و] فرق نميكند كه آن چيزي را كه به واسطه آن مست شده براي معالجه خورده باشد، يا اين كه بدون دليل خورده باشد.
(مكارم:) هر چند ماده مست كننده را از روي اشتباه و يا براي معالجه خورده باشد، بلكه اگر نيت روزه را قبلًا كرده بعد در حال مستي روزه را تمام كند بنا بر احتياط واجب بايد قضا نمايد. (2) (آيات عظام:) بقيه مسأله ذكر نشده. (3) (نوري:) اگر در اثناء روز از مستي بيرون آيد بنا بر احتياط واجب بايد روزه را تمام و نيز قضا نمايد و اگر در حال مستي روزه را تمام كرده باشد قضا نمايد. (4) (اراكي:) بايد قضا نمايد.
مسأله 1697 اگر براي عذري چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شده ميتواند مقدار كمتر را كه احتمال ميدهد روزه نگرفته قضا نمايد (1)، مثلًا كسي كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نميداند پنجم رمضان از سفر برگشته يا ششم (2)، ميتواند پنج روز روزه بگيرد و نيز كسي هم كه نميداند چه وقت عذر برايش پيدا شده، ميتواند مقدار كمتر را قضا نمايد، مثلًا اگر در آخرهاي ماه رمضان مسافرت كند و بعد از رمضان برگردد و نداند كه بيست و پنجم رمضان مسافرت كرده، يا بيست و ششم، ميتواند مقدار كمتر يعني پنج روز را قضا كند. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، خوئي، صافي، تبريزي، سيستاني:) واجب نيست مقدار بيشتري را كه احتمال ميدهد روزه نگرفته قضا نمايد ..
(زنجاني:) بنا بر احتياط واجب بايد مقدار بيشتري را كه احتمال ميدهد روزه نگرفته قضا نمايد مثلًا كسي كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نميداند عصر پنجم ماه رمضان از سفر برگشته يا عصر ششم، به احتياط واجب بايد شش روز روزه بگيرد، ولي كسي كه نميداند چه وقت عذر برايش پيدا شده، ميتواند مقدار كمتر را قضا نمايد؛ مثلا اگر در آخرهاي ماه رمضان مسافرت كند و بعد از ماه رمضان برگردد و نداند كه شب بيست و پنجم ماه رمضان مسافرت كرده، يا شب بيست و ششم، ميتواند مقدار كمتر را يعني پنج روز (با فرض كامل بودن ماه) قضا كند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه مقدار بيشتر؛ يعني شش روز، را قضا نمايد. (2) (خوئي، گلپايگاني، سيستاني، تبريزي، صافي:) و يا اين كه مثلًا در اواخر ماه رمضان مسافرت كرده و بعد از رمضان برگشته و نميداند كه بيست و پنجم رمضان مسافرت كرده يا بيست و ششم، در هر دو صورت ميتواند مقدار كمتر يعني پنج روز را قضا كند اگر چه احتياط مستحب آن است كه مقدار بيشتر يعني شش روز را قضا نمايد.
(مكارم:) مسأله روزههايي كه به خاطر مسافرت يا بيماري و مانند آن ترك شده بايد قضا كند، اما اگر نداند تعداد روزههاي فوت شده چه اندازه بوده، كافي است مقداري كه يقين دارد قضا كند و اضافه بر آن واجب نيست هر چند احتياط مستحب است.
(فاضل:) مسأله اگر در تعداد روزهايي كه نگرفته و بايد قضا كند شك دارد بايد به مقداري كه يقين دارد روزه نگرفته قضا كند. مثلًا اگر شك كند كه پنج روزه قضا بر عهده اوست يا هفت روزه بايد پنج روز را قضا كند. بلي اگر زمان حدوث عذر را ميداند ولي نميداند چند روز طول كشيده است مثلًا ميداند روز بيستم ماه بيمار شده يا به سفر رفته و نميداند تا بيست و پنجم ماه ادامه داشته يا تا بيست و هفتم به احتياط واجب بايد حد اكثر را قضا كند.
مسأله 1698 اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، قضاي هر كدام را كه اول بگيرد مانعي ندارد. ولي اگر وقت قضاي رمضان آخر تنگ باشد (1)، مثلًا پنج روز از رمضان آخر (2) قضا داشته باشد و پنج روز هم به رمضان مانده باشد بايد اول، قضاي رمضان آخر را بگيرد (3). (1) (مكارم:) بايد بنا بر احتياط اوّل قضاي رمضان آخر را بگيرد. (2) (بهجت:) از رمضان گذشته .. (3) (زنجاني:) ولي اگر قضاي ماه رمضانهاي قبل را بگيرد معصيت كرده ولي روزهاش صحيح است.
(اراكي، فاضل:) احتياط واجب آن است كه اوّل، قضاي رمضان آخر را بگيرد.
(گلپايگاني، صافي، نوري:) احتياط مستحب آن است كه اوّل، قضاي رمضان آخر را بگيرد.
(خوئي، تبريزي، سيستاني:) بهتر آن است كه اوّل، قضاي رمضان آخر را بگيرد.
مسأله 1699 اگر قضاي روزه چند رمضان بر او واجب باشد (1) و در نيت معين نكند (2) روزهاي را كه ميگيرد قضاي كدام رمضان است، قضاي سال اول حساب ميشود (3). اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست
(1) (گلپايگاني:) كه تأخير يكي كفاره دارد و تأخير ديگري ندارد بايد در نيت معين كند روزهاي را كه ميگيرد قضاي كدام رمضان است. (2) (صافي:) كه قضاي سال آخري است، قضاي آن سال حساب نميشود و كفاره تأخير آن از او ساقط نميگردد. (3) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) قضاي سال آخري حساب نميشود. (زنجاني: بلكه از سالهاي قبل حساب ميشود.) (سيستاني:) قضاي آخرين سال حساب نميشود كه كفاره تأخير از او ساقط شود.
مسأله 1700 كسي كه قضاي روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاي روزه او تنگ نباشد ميتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد (1). (1) (مكارم:) ولي بعد از ظهر جايز نيست، هم چنين اگر قضاي روزه غير معيني (مانند قضاي روزه نذر) را گرفته باشد، احتياط واجب آن است كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند.
(خوئي، سيستاني:) مسأله در قضاي روزه رمضان ميتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد، ولي اگر وقت قضا تنگ باشد بهتر آن است كه باطل ننمايد.
(زنجاني:) مسأله در قضاي روزه ماه رمضان، اگر از شب نيت روزه را داشته باشد يا وقت قضا تنگ باشد جايز نيست روزه خود را باطل كند؛ خواه پيش از ظهر باشد خواه بعد از ظهر، و اگر از شب نيت نكرده باشد و وقت هم داشته باشد ميتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد و بعد از ظهر نميتواند.
(بهجت:) مسأله كسي كه قضاي روزه ماه رمضان گرفته است، در صورت وسعت وقت پيش از ظهر ميتواند افطار كند و آن قضا را در وقت ديگري انجام دهد ولي افطار بعد از ظهر حرام است، و اگر بعد از ظهر افطار كند بايد كفاره بدهد و كفاره او اطعام ده فقير و در صورت عدم توانايي سه روز روزه گرفتن است.
مسأله 1701 اگر قضاي روزه ماه رمضان شخص ديگري را گرفته باشد (1)، احتياط واجب آن است (2) كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند. اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (خوئي، گلپايگاني، صافي، زنجاني، تبريزي، سيستاني:) اگر قضاي روزه ميتي را گرفته باشد .. (فاضل:) اگر قضاي روزه شخص ديگر را گرفته باشد ..
(نوري:) اگر قضاي روزه معيّني را گرفته باشد .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بهتر است ..
(گلپايگاني، صافي، زنجاني:) احتياط مستحب است ..
مسأله 1702 اگر به واسطه مرض، يا حيض، يا نفاس، روزه رمضان را نگيرد (1) و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزههايي را كه نگرفته براي او قضا كنند (2)، اگر چه مستحب است. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (سيستاني:) و پيش از گذشت زماني كه بتواند آن روزههايي را كه نگرفته قضا كند بميرد، آن روزهها قضا ندارند. (2) (گلپايگاني، خوئي، فاضل، تبريزي، مكارم، صافي، زنجاني، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
مسأله 1703 اگر به واسطه مرضي روزه رمضان را نگيرد و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد، قضاي روزههايي را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براي هر روز يك مد كه تقريباً ده سير است طعام يعني گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد (1)، ولي اگر به واسطه عذر ديگري مثلًا براي مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقي بماند، روزههايي را كه نگرفته بايد قضا كند (2) و احتياط مستحب (3) آن است كه براي هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) بايد براي هر روز يك مُد (750 گرم تقريباً) طعام يعني گندم يا جو يا نان و مانند اينها به فقير بدهد ..
(زنجاني:) بايد براي هر روز يك مد كه به احتياط واجب حدود (900) گرم است طعام به فقير بدهد .. (2) (مكارم:) احتياط واجب آن است كه روزههايي را كه نگرفته، بعد از ماه رمضان قضا كند و براي هر روز يك مُد طعام به فقير دهد، هم چنين، اگر ترك روزه به خاطر بيماري بوده، بعد بيماري رفع شده و عذر ديگري مانند مسافرت پيش آمده است. (3) (خوئي، اراكي، فاضل، سيستاني، تبريزي، صافي:) احتياط واجب .. (زنجاني:) احتياط ..
مسأله 1704 اگر به واسطه مرضي روزه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان مرض او بر طرف شود ولي عذر ديگري پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاي روزه را بگيرد بايد روزههايي را كه نگرفته قضا نمايد (1) و نيز اگر در ماه رمضان، غير مرض عذر ديگري داشته باشد و بعد از رمضان آن عذر برطرف شود و تا رمضان سال بعد به واسطه مرض نتواند روزه بگيرد روزههايي را كه نگرفته بايد قضا كند (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي، سيستاني:) و بنا بر احتياط واجب، براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد .. (2) (اراكي، خوئي، فاضل، تبريزي، سيستاني:) و بنا بر احتياط واجب براي هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد. (صافي:) و بنا بر احتياط مستحب كفاره نيز بدهد.
(زنجاني:) و در هر دو صورت، بنا بر احتياط براي هر روز يك مد طعام نيز به فقير بدهد.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1703.
مسأله 1705 اگر در ماه رمضان به واسطه عذري روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آينده عمداً قضاي روزه را نگيرد (1) بايد روزه را قضا كند و براي هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها هم به فقير بدهد (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) تا ماه رمضان آينده بدون عذر قضاي روزه را نگيرد .. (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) براي هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد.
مسأله 1706 اگر در قضاي روزه كوتاهي كند تا وقت تنگ شود و در تنگي وقت عذري پيدا كند،
بايد قضا را بگيرد (1) و براي هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد (2) بلكه اگر موقعي كه عذر دارد تصميم داشته باشد كه بعد از برطرف شدن عذر روزههاي خود را قضا كند و پيش از آن كه قضا نمايد در تنگي وقت عذر پيدا كند بايد قضاي آن را بگيرد، و احتياط واجب (3) آن است كه براي هر روز هم يك مد غذا به فقير بدهد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و (سيستاني: بنا بر احتياط واجب) براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و هم چنين است (خوئي، تبريزي: بنا بر احتياط واجب) اگر بعد از برطرف شدن عذر تصميم داشته باشد كه روزههاي خود را قضا كند ولي پيش از آن كه قضا نمايد در تنگي وقت عذر پيدا كند.
(گلپايگاني، صافي:) در تنگي وقت عذري پيدا كند، كه پيش از ماه مبارك نتواند قضا نمايد بايد قضا را بعد بگيرد .. (فاضل:) بايد قضا را در سال بعد بگيرد .. (2) (گلپايگاني، صافي:) هر چند موقعي كه عذر دارد، تصميم داشته باشد كه بعد از برطرف شدن عذر روزههاي خود را قضا كند.
(مكارم:) امّا اگر كوتاهي نكرده و اتفاقاً در تنگي وقت، عذري پيدا شده فقط قضا لازم است.
(فاضل:) براي هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد .. (3) (فاضل:) احتياط مستحب ..
(زنجاني:) مسأله اگر در قضاي روزه سستي و مسامحه كند تا وقت تنگ شود و در تنگي وقت عذري پيدا كند كه موجب ترك روزه شود، بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و بعد از برطرف شدن عذر، قضا را بگيرد و اگر مسامحه نكند و تصميم داشته باشد كه روزههاي خود را قضا كند، ولي پيش از آن كه قضا نمايد، در تنگي وقت عذر پيدا كند، پس از برطرف شدن عذر بايد قضا را گرفته، بنا بر احتياط براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد.
مسأله 1707 اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه خوب شد (1) اگر تا رمضان آينده به مقدار قضا وقت داشته باشد بايد قضاي رمضان آخر را بگيرد و براي هر روز از سالهاي پيش يك مد كه تقريباً ده سير است، طعام يعني گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، خوئي، تبريزي، سيستاني، صافي:) بايد قضاي رمضان آخر را بگيرد و براي هر روز از سالهاي پيش يك مد طعام (گلپايگاني، صافي: يك مُد گندم يا جو و مانند اينها) به فقير بدهد.
(زنجاني:) هر مقداري كه تا ماه رمضان بعد براي گرفتن روزه قضاي ماه رمضان آخر، زمان داشته باشد بايد روزه بگيرد و اگر نگرفت در سالهاي بعد بگيرد و قضاي روزه سالهاي قبل لازم نيست بلكه براي هر روز از سالهاي پيش يك مد طعام به فقير بدهد. (2) (فاضل:) طعام به فقير بدهد.
مسأله 1708 كسي كه بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد ميتواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) و اگر مقداري نان دهد كه گندم آن به اندازه يك مد باشد كافي است، ولي پول آن را نميتواند بدهد مگر اين كه اطمينان داشته باشد آن را براي خريد نان مصرف ميكند.
مسأله 1709 اگر قضاي روزه رمضان را چند سال تأخير بيندازد بايد قضا را بگيرد (1) و براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد (2). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و از جهت تأخير در سال اول براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و اما از جهت تأخير چند سال بعدي، چيزي بر او واجب نيست.
(زنجاني:) و از جهت تأخير سالهاي بعد چيزي بر او واجب نيست. (2) (مكارم:) و با گذشت سالها كفّاره متعدد نميشود.
مسأله 1710 اگر روزه رمضان را عمداً نگيرد (1)، بايد قضاي آن را به جا آورد و براي هر روز دو ماه روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام بدهد، يا يك بنده آزاد كند (2) و چنانچه تا رمضان آينده قضاي آن روزه را به جا نياورد براي هر روز نيز دادن يك مد طعام لازم است (3). (1) (زنجاني:) بدون عذر نگيرد .. اين مسأله در رساله آيت اللّه مكارم نيست (2) (زنجاني:) به تفصيلي كه در مسأله [1660] گذشت .. (3) (گلپايگاني، صافي:) براي هر روز، دادن يك مد بنا بر احتياط، لازم ميشود.
(خوئي، تبريزي:) ( (سيستاني:) بنا بر احتياط لازم) براي هر روز يك مد طعام نيز كفاره بدهد.
(زنجاني:) بنا بر احتياط براي هر روز يك مد ديگر طعام به فقير بدهد.
(بهجت:) مسأله كسي كه روزه ماه مبارك رمضان بر او واجب است، اگر به عمد يا شبه عمد، روزه خود را باطل كند، بايد علاوه بر قضاي آن، كفاره بدهد مگر در مواردي كه بعداً گفته خواهد شد.
مسأله 1711 اگر روزه رمضان را عمداً نگيرد و در روز كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد (1)، مثلًا چند مرتبه جماع كند يك كفاره كافي است. اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم، فاضل و بهجت نيست (1) (اراكي:) يك كفاره كافي است ولي اگر چند مرتبه جماع كند بايد براي هر مرتبه يك كفاره بدهد.
(خوئي:) مسأله اگر روزه رمضان را عمداً نگيرد و در روز مكرّر جماع يا استمناء كند كفاره هم مكرر ميشود ولي اگر چند مرتبه كار ديگري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، مثلًا چند مرتبه غذا بخورد يك كفاره كافي است.
(گلپايگاني، صافي، نوري:) اگر روزه رمضان را عمداً نگيرد و در روز مكرّر جماع كند (گلپايگاني، صافي: بنا بر احتياط واجب) كفاره هم مكرّر ميشود ..
(سيستاني:) كفاره مكرّر نميشود ..
(سيستاني:) و هم چنين اگر ..
(زنجاني:) يا هم غذا خورده و هم با مايع روان اماله كند ..
مسأله 1712 بعد از مرگ پدر پسر بزرگتر بايد قضاي نماز و روزه او را به تفصيلي كه در مسأله 1390 گفته شد به جا آورد ولي قضاي روزه مادر، بر پسر واجب نيست (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست
(1) (فاضل:) بنا بر احتياط واجب قضاي روزه مادر را نيز به جا آورد.
(مكارم:) احتياط اين است كه قضاي نماز و روزه مادر را نيز انجام دهد.
(اراكي، نوري:) مسأله بعد از مرگ پدر و مادر، پسر بزرگتر بايد قضاي نماز و روزه آنان را به تفصيلي كه در مسأله [1390] گفته شد به جا آورد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله بعد از فوت پدر و هم چنين بنا بر احتياط واجب مادر، پسر بزرگتر بايد قضاي نماز و روزه آنان را به تفصيلي كه در مسأله [1390] گفته شد به جا آورد.
(خوئي، تبريزي:) مسأله بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر بايد قضاي روزه او را به تفصيلي كه در نماز قضاي پدر، مسأله [1390] گفته شد به جا آورد.
(سيستاني:) مسأله بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر بنا بر احتياط لازم بايد قضاي روزه ماه رمضان او را به تفصيلي كه در نماز، در مسأله [1390] گفته شد، به جا آورد و ميتواند به جاي هر روز (750 گرم) طعام را به فقيري بدهد، هر چند از مال ميّت، اگر ورثه راضي باشند.
(زنجاني:) مسأله بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر بايد قضاي روزه او را؛ به تفصيلي كه در بخش احكام نماز در مسائل [ (1390) به بعد] گفته شد، به جا آورد.
مسأله 1713 اگر پدر (1) غير از روزه رمضان، روزه واجب ديگري را مانند روزه نذر نگرفته باشد (2) بايد پسر بزرگتر قضا نمايد (3). اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم و بهجت نيست (1) (گلپايگاني، صافي، نوري:) و مادر .. (2) (سيستاني:) يا اجير شده و نگرفته باشد، قضاي آن بر پسر بزرگتر لازم نيست. (3) (اراكي، نوري:) بنا بر احتياط واجب بايد پسر بزرگتر قضا نمايد (نوري: ولي اگر براي روزه اجير شده و نگرفته باشند، بر پسر بزرگ لازم نيست).
(گلپايگاني، صافي:) احتياط واجب آن است كه پسر بزرگتر قضا نمايد.
(خوئي، زنجاني، تبريزي:) احتياط واجب آن است كه پسر بزرگتر قضا نمايد ولي اگر براي روزهاي اجير شده و نگرفته باشد قضاي آن بر پسر بزرگ لازم نيست. (تبريزي: و نيز اگر قضاي روزه جدّ بر پدر واجب بوده و پدر آنها را نگرفته بر پسر قضاي آنها لازم نيست).
(فاضل:) مسأله اگر كسي كه مُرده غير از روزه رمضان روزه واجب ديگري را مانند روزه نذر نگرفته باشد بنا بر احتياط واجب آن را نيز پسر بزرگتر قضا نمايد.
(مكارم:) مسأله 1439 اگر وليّ ميت نداند كه ميت قضاي روزه بر ذمه دارد يا نه، واجب نيست براي او قضا بگيرد و اگر اجمالًا بداند مقداري قضاي روزه بر ذمّه اوست بايد به اندازهاي كه يقين دارد به جا آورد و بيش از آن لازم نيست.
مسأله 1714 مسافري كه بايد نمازهاي چهار ركعتي را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد و مسافري كه نمازش را تمام ميخواند مثل كسي كه شغلش مسافرت يا سفر او سفر معصيت است (1)، بايد در سفر روزه بگيرد. (1) (زنجاني:) مثل كسي كه زياد مسافرت ميكند يا سفر او سفر معصيت است ..
(مكارم:) مسأله شخص مسافر (با شرايطي كه در مسأله نماز مسافر گفته شد) نبايد روزه بگيرد، و بطور كلي در هر موردي نماز شكسته است روزه را بايد ترك كرد و در جايي كه نماز را بايد تمام بخواند (مانند كسي كه شغلش مسافرت است و يا در محلي قصد ماندن ده روز كرده) بايد روزه را بگيرد.
(بهجت:) مسأله مسافري كه نماز چهار ركعتي او شكسته است، نميتواند در سفر روزه بگيرد، ولي مسافري كه نماز او تمام يعني چهار ركعتي است بايد در حال سفر هم روزهاش را بگيرد، و تفصيل مسائل در نماز مسافر گذشت.
مسأله 1715 مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد. ولي اگر براي فرار از روزه باشد مكروه است (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) و هم چنين است (خوئي، سيستاني: مطلقِ) سفر (خوئي، تبريزي: قبل از روز بيست و چهارم) در ماه رمضان، مگر اين كه سفر براي حج يا عمره يا به جهت ضرورتي باشد.
(زنجاني:) و هم چنين است مطلق سفر قبل از پايان شب بيست و سوم ماه رمضان، مگر اين كه سفر براي حج يا عمره يا استقبال برادر مؤمن يا از بيم تلف مال و يا تلف جان برادر مؤمن يا به جهت ضرورت ديگر باشد.
مسأله 1716 اگر غير روزه رمضان روزه معين ديگري بر انسان واجب باشد (1) بنا بر احتياط واجب نبايد در آن روز مسافرت كند. و اگر در سفر باشد بايد قصد كند كه ده روز در جايي بماند و آن روز را روزه بگيرد ولي اگر نذر كرده باشد روز معيني را روزه بگيرد ميتواند در آن روز مسافرت نمايد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (گلپايگاني، نوري:) مثلًا نذر كرده باشد روز معيني را روزه بگيرد، (گلپايگاني: بنا بر احتياط لازم نوري: بنا بر احتياط واجب) تا ناچار نشود، نميتواند در آن روز مسافرت كند و اگر در سفر باشد چنانچه ممكن است بايد بنا بر احتياط لازم قصد كند كه ده روز در جايي بماند و آن روز را روزه بگيرد.
(اراكي:) نبايد در آن روز مسافرت كند و اگر در سفر باشد در صورت امكان بايد قصد كند كه ده روز در جايي بماند و آن روز را روزه بگيرد.
(خوئي، تبريزي:) مثلًا نذر كرده باشد روز معيّني را روزه بگيرد، بهتر آن است كه تا ناچار نشود در آن روز مسافرت نكند. و اگر در سفر باشد چنانچه ممكن است قصد كند كه
ده روز در جايي بماند و آن روز را روزه بگيرد. ولي ظاهر آن است كه سفر جايز است و قصد اقامه واجب نيست و در صورتي كه روزه نگيرد لازم است روزه آن روز را قضا كند.
(فاضل:) مثل اين كه نذر كند روز معيني را روزه بگيرد، ميتواند در آن روز مسافرت نمايد هم چنين است در تنگي وقت اگر قضاء ماه رمضان به عهدهاش باشد.
(سيستاني:) چنانچه به اجاره يا مانند آن واجب شده باشد يا روز سوم از روزهاي اعتكاف باشد نميتواند در آن روز مسافرت كند و اگر در سفر باشد چنانچه ممكن است بايد قصد كند كه ده روز در جايي بماند و آن روز را روزه بگيرد ولي اگر روزه آن روز به نذر واجب شده باشد، ظاهر آن است كه سفر در آن روز جايز است و قصد اقامت واجب نيست، هر چند بهتر آن است كه تا ناچار نشود مسافرت نكند و اگر در سفر است قصد اقامت نمايد ولي اگر به قسم يا عهد واجب شده باشد بنا بر احتياط واجب مسافرت نرود و اگر در سفر بود قصد اقامت كند.
(مكارم:) (مثل اين كه نذر كرده نيمه شعبان را روزه بگيرد) بنا بر احتياط واجب نبايد در آن روز مسافرت كند، حتّي اگر در سفر است بايد در جايي قصدِ توقفِ ده روز كند و آن روز را روزه بگيرد.
(صافي:) مثلًا نذر كرده باشد روز معيني را روزه بگيرد، بنا بر احتياط مستحب تا ناچار نشود، در آن روز مسافرت نكند و اگر در سفر باشد چنانچه ممكن است بنا بر احتياط مستحب قصد كند كه ده روز در جايي بماند و آن روز را روزه بگيرد.
(زنجاني:) مثلًا نذر كرده باشد روز معيّني را روزه بگيرد، تا ناچار نشود، نميتواند در آن روز مسافرت كند، و اگر در سفر باشد، چنانچه ممكن است بايد به وطن برگردد يا قصد كند كه ده روز در جايي بماند و آن روز را روزه بگيرد.
مسأله 1717 اگر نذر كند روزه بگيرد (1) و روز آن را معين نكند، نميتواند آن را در سفر به جا آورد. ولي چنانچه نذر كند كه روز معيني را در سفر روزه بگيرد (2) بايد آن را در سفر به جا آورد. و نيز اگر نذر كند روز معيني را چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد بايد آن روز را اگر چه مسافر باشد روزه بگيرد. (1) (خوئي، سيستاني:) روزه مستحبي بگيرد .. (2) (مكارم:) يا نذر كند روز معيني را چه مسافر باشد چه نباشد روزه بگيرد، احتياط واجب آن است كه آن روز را اگر چه مسافر باشد روزه بگيرد.
(زنجاني:) مسأله مسافر نميتواند روزه مستحبي بگيرد، مگر در مدينه طيبه (به تفصيلي كه در مسأله بعد ميآيد) و اگر نذر كند روزه مستحبي بگيرد، نميتواند آن را در سفر به جا آورد، مگر در نيت نذر تصريح كرده باشد كه روزه را در سفر انجام دهد، يا چه مسافر باشد يا نباشد روزه بگيرد، و لازم نيست قبل از رفتن به مسافرت نذر كند بلكه ميتواند بعد از سفر نذر كند كه در همان سفر روزه بگيرد.
(بهجت:) مسأله مسافر نميتواند در سفر روزه بگيرد، مگر اين كه روزه گرفتن در سفر را نذر كرده باشد، كه در اين صورت روزه گرفتن صحيح است، و بنا بر احتياط واجب روزه مستحبي را
در سفر به نيت رجاء بايد گرفت، مگر در مدينه مشرفه كه بنا بر روايت، مسافر ميتواند براي برآورده شدن حاجت سه روز روزه بگيرد.
مسأله 1718 مسافر ميتواند براي خواستن حاجت، سه روز در مدينه طيبه روزه مستحبي بگيرد (1). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) و أحوط اين است كه آن سه روز روزهاي چهار شنبه و پنجشنبه و جمعه باشد.
(فاضل:) و احتياط آن است كه سه روز پشت سر هم و چهار شنبه و پنجشنبه و جمعه باشد.
(مكارم:) (هر چند قصد ده روز نكند) ولي احتياط آن است كه روز چهار شنبه و پنجشنبه و جمعه را اختيار كند. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1717.
مسأله 1719 كسي كه نميداند روزه مسافر باطل است (1) اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مسأله را بفهمد روزهاش باطل ميشود. و اگر تا مغرب نفهمد روزهاش صحيح است. (1) (زنجاني:) كسي كه اصلًا نميداند روزه براي مسافر مشروع نيست ..
(بهجت:) مسأله اگر مسافر نداند كه روزه در سفر صحيح نيست و روزه بگيرد روزهاش صحيح است.
مسأله 1720 اگر فراموش كند كه مسافر است، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل ميباشد و در سفر روزه بگيرد روزه او باطل است (1). (1) (مكارم:) بنا بر احتياط واجب بايد روزه را قضا كند.
(زنجاني:) مسأله كسي كه برخي از جزئيات مسائل روزه مسافر را نميداند، يا فراموش كند كه مسافر است يا فراموش كند كه روزه مسافر مشروع نيست و در سفر روزه بگيرد، روزه او باطل است.
مسأله 1721 اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد روزه خود را تمام كند (1) و اگر پيش از ظهر مسافرت كند (2)، وقتي به حد ترخص برسد (3) يعني به جايي برسد كه ديوار شهر را نبيند و صداي اذان آن را نشنود (4)، بايد روزه خود را باطل كند (5) و اگر پيش از آن روزه را باطل كند بنا بر احتياط، كفاره نيز بر او واجب است. (1) (صافي:) و در صورتي كه شب نيت سفر كرده باشد احتياط مستحب آن است كه قضاي آن را به جا آورد .. (2) (مكارم:) روزهاش باطل است، ولي قبل از آن كه به حد ترخص برسد نميتواند روزه را افطار كند و اگر پيش از آن افطار كند كفّاره بر او واجب است (منظور از حدّ ترخّص جايي است كه صداي اذان شهر را نشنود، يا به جايي برسد كه از نظر مردم شهر پنهان گردد). (3) (خوئي، تبريزي:) در صورتي كه از شب نيت سفر داشته باشد روزهاش باطل ميشود و الا بنا بر احتياط واجب روزه را تمام كند و بعداً قضا كند (تبريزي: بعداً قضا لازم نيست). و اگر پيش از رسيدن به حد ترخص روزه را باطل كند كفاره بر او واجب است.
(4) (گلپايگاني، صافي:) بايد نيت روزه نداشته باشد (صافي: و اگر از شب، قصد سفر نكرده باشد احتياط مستحب اتمام روزه و قضاي آن است) ولي اگر قبل از ظهر به وطن برگردد و مفطر به جا نياورده باشد، به حد ترخص كه رسيد، بايد نيت روزه نمايد و روزهاش صحيح است.
(اراكي:) ديوار شهر را نبيند و اهل آنجا او را نبينند .. (5) (نوري:) بايد نيت روزه نداشته باشد ..
(بهجت:) مسأله اگر مسافر قبل از ظهر به سفر رود روزهاش باطل ميشود، چه از شب نيت مسافرت داشته باشد يا نه، ولي احتياط مستحب اين است كه اگر از شب قبل تصميم مسافرت نداشته، مسافرت نكند.
(سيستاني:) مسأله اگر روزهدار بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد بنا بر احتياط روزه خود را تمام كند و در اين صورت قضاي آن لازم نيست و اگر پيش از ظهر مسافرت كند بنا بر احتياط واجب نميتواند آن روز را روزه بگيرد، خصوصاً اگر از شب نيت سفر داشته باشد، ولي در هر صورت نبايد پيش از رسيدن به حدّ ترخص چيزي را كه روزه را باطل ميكند انجام دهد و گر نه كفاره بر او واجب ميشود.
(زنجاني:) مسأله اگر روزه دار از شب در فكر سفر نباشد حتي به نحو ترديد و در روز مسافرت كند بايد روزه را تمام كند، چه پيش از ظهر سفر كند، چه بعد از ظهر، و چنانچه از شب در فكر سفر باشد اگر بعد از ظهر مسافرت كند بايد روزه را بگيرد، و اگر پيش از ظهر مسافرت كند، وقتي به حد ترخص برسد ميتواند روزه را بخورد و صحت روزه گرفتن محلّ اشكال است و ميتواند روزه را رجاءً گرفته ولي بنا بر احتياط واجب بايد آن را قضا كند، و پيش از رسيدن به حد ترخص جايز نيست روزه را بخورد، ولي اگر روزه را خورد، بعد به سفر رفت كفاره ندارد، هر چند كفاره دادن مطابق احتياط استحبابي است.
مسأله 1722 اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد (1)، يا به جايي برسد كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده، بايد آن روز را روزه بگيرد (2) و اگر انجام داده (3) روزه آن روز بر او واجب نيست (4). (1) (خوئي، سيستاني:) اگر مسافر در ماه رمضان چه آن كه قبل از فجر در سفر بوده و چه آن كه روزه بوده و سفر نمايد؛ چنانچه پيش از ظهر به وطنش برسد ..
(تبريزي:) اگر مسافر در ماه رمضان پيش از ظهر به وطنش برسد .. (2) (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب بايد آن روز روزه را بگيرد و در اين صورت قضا ندارد .. (3) (گلپايگاني، صافي، نوري:) نميتواند آن روز را روزه بگيرد.
(فاضل:) يا بعد از ظهر به وطنش برسد، يا به جايي برسد كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند، نميتواند در آن روز روزه بگيرد.
(مكارم:) بايد بعداً قضا كند و مستحب است باقي مانده آن روز را امساك نمايد. ولي اگر بعد از ظهر وارد شود، نميتواند روزه بگيرد.
(4) (سيستاني:) و بايد آن را قضا كند.
(زنجاني:) و در اين مسأله فرقي نيست كه قبل از فجر در سفر بوده و يا آن كه ابتدا روزه گرفته و سپس با مسافرت، روزه را باطل كرده و بعد به وطن يا جايي كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند، رسيده است. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1723.
مسأله 1723 اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد، يا به جايي برسد كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند (1)، نبايد آن روز را روزه بگيرد. (1) (سيستاني:) بنا بر احتياط واجب روزهاش باطل است و بايد آن را قضا كند.
(فاضل، مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1722.
(بهجت:) مسأله اگر مسافر بعد از ظهر از مسافرت برگردد و ظهر آن روز در جايي كه نماز تمام است نباشد، روزه آن روز باطل است، ولي اگر قبل از ظهر برگردد، در صورتي كه افطار نكرده باشد، روزه آن روز بر او واجب ميشود، بنا بر اين بايد نيت روزه بكند و روزهاش هم صحيح است.
مسأله 1724 مسافر و كسي كه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد و در خوردن و آشاميدن كاملًا خود را سير كند. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1725 كسي كه به واسطه پيري نميتواند روزه بگيرد، يا براي او مشقّت دارد (1)، روزه بر او واجب نيست (2). ولي در صورت دوم بايد براي هر روز يك مد كه تقريباً ده سير است گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد. (3) (1) (زنجاني:) اگر چه به حدّ حرج نرسد .. (2) (بهجت:) و چنانچه تا رمضان بعد بتواند روزه بگيرد أقوي وجوب قضا است؛ و در صورتي كه نتواند تا رمضان بعد روزه را قضا كند واجب است براي هر روز يك مد طعام كه تقريباً ده سير است از گندم يا جو و مانند اينها صدقه دهد؛ و هم چنين كسي كه توانائي قضاي روزه را داشته ولي به سبب ندانستن حكم، قضاي آن را تا رمضان بعد تأخير انداخته بايد علاوه بر قضاي روزه به مقداري كه گفته شد كفاره بدهد. (3) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) بايد براي هر روز يك مد طعام گندم يا جو يا نان و مانند اينها به فقير بدهد.
(گلپايگاني، صافي:) بايد براي هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد بلكه در صورت اوّل نيز بنا بر احتياط لازم يك مد طعام بدهد.
(زنجاني:) بايد براي هر روز يك مدّ: به احتياط واجب حدود (900) گرم، طعام به فقير بدهد.
(مكارم:) مسأله مرد و زن پير كه روزه گرفتن براي آنها مشكل است ميتوانند روزه را ترك كنند، ولي بايد براي هر روز يك مد (تقريباً (750) گرم) گندم يا جو و مانند اينها به فقير دهند
و بهتر آن است به جاي گندم و جو، نان را انتخاب كنند و در اين صورت احتياط واجب اين است به اندازهاي باشد كه گندم خالص آن، مقدار يك «مد» شود.
(بهجت:) مسأله 1363 بر پسر يا دختري كه تازه بالغ شدهاند و قدرت بر روزه گرفتن ندارند، روزه واجب نيست و كفّاره هم ندارد ولي قضا دارد.
مسأله 1726 كسي كه به واسطه پيري روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند (1) روزه بگيرد، بنا بر احتياط واجب (2) بايد قضاي روزههايي را كه نگرفته به جا آورد (3). (1) (زنجاني:) بدون مشقت .. (2) (گلپايگاني:) بنا بر احتياط لازم .. (فاضل، صافي، نوري:) بنا بر احتياط مستحب ..
[عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: اراكي و زنجاني نيست] (3) (خوئي، سيستاني:) احتياط مستحب آن است كه قضاي روزههايي را كه نگرفته است به جا آورد.
(تبريزي:) لازم نيست روزه را قضا نمايد. (بهجت:) رجوع كنيد به ذيل مسأله (1725).
(مكارم:) مسأله كساني كه به خاطر پيري روزه نگرفتهاند اگر در فصل مناسبي كه هوا ملايم و روزها كوتاه است بتوانند قضاي آن را به جا آورند احتياط آن است كه آن را قضا كنند.
مسأله 1727 اگر انسان مرضي دارد كه زياد تشنه ميشود و نميتواند تشنگي را تحمل كند، يا براي او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست (1). ولي در صورت دوم (2) بايد براي هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد (3). و احتياط واجب (4) آن است كه بيشتر از مقداري كه ناچار است آب نياشامد و چنانچه بعد بتواند (5) روزه بگيرد، بنا بر احتياط واجب (6) بايد روزههايي را كه نگرفته قضا نمايد. (1) (بهجت:) ولي اگر تا رمضان بعد بتواند روزه بگيرد واجب است قضاي آن را بگيرد و در صورت عدم توانائي واجب است براي هر روز يك مد طعام از گندم و جو و مانند اينها صدقه دهد.
(سيستاني:) ولي در صورت دوّم بايد براي هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد، واجب نيست قضا نمايد. (2) (گلپايگاني، صافي:) و بلكه در صورت اول هم بنا بر احتياط لازم ..
[عبارت «در صورت دوّم» در رساله آيت اللّه فاضل نيست] (3) (خوئي، تبريزي، زنجاني، فاضل:) بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد .. (4) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، زنجاني، فاضل، صافي:) احتياط مستحب .. (5) (زنجاني:) بدون مشقت .. (6) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط .. (نوري:) بنا بر احتياط مستحب ..
[عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيات عظام: اراكي، گلپايگاني، صافي، فاضل و زنجاني نيست
(مكارم:) مسأله روزه بر كساني كه مبتلا به بيماري استسقاء هستند، يعني زياد تشنه ميشوند و توانايي روزه گرفتن را ندارند و يا براي آنها بسيار مشكل است، واجب نيست ولي بايد براي هر روز يك مد طعام كه در مسأله قبل [ (1725)] به آن اشاره شد كفاره بدهند و بهتر است كه بيش از مقدار ضرورت آب نياشامند و اگر بعداً بتوانند قضا كنند احتياط واجب قضا كردن است.
مسأله 1728 زني كه زاييدن او نزديك است و روزه براي حملش (1) ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. و بايد براي هر روز يك مد طعام يعني گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد (2) و نيز اگر روزه براي خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست (3) و بنا بر احتياط واجب (4) بايد (5) براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. و در هر دو صورت روزههايي را كه نگرفته بايد قضا نمايد. (1) (سيستاني:) يا براي خودش .. (2) (سيستاني:) بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و در هر دو صورت روزههايي را كه نگرفته بايد قضا نمايد. [پايان مسأله (] خوئي، تبريزي:) بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد .. (3) (مكارم:) [و] كفاره هم ندارد، ولي بعداً قضا ميكند. [پايان مسأله] (4) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (5) (خوئي، تبريزي:) بنا بر احتياط مستحب ..
(گلپايگاني:) مسأله زني كه زاييدن او نزديك است و روزه براي حملش يا براي خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و بايد براي هر روز بنا بر احتياط لازم يك مد طعام به فقير بدهد و روزههايي را كه نگرفته بايد قضا نمايد.
(بهجت:) واجب است افطار نمايد و براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و در هر دو صورت روزههايي را كه نگرفته، بعداً بايد قضا نمايد.
(صافي:) در صورت اول بايد ..
(صافي:) ولي اگر روزه براي خودش ضرر دارد، رعايت اين احتياط لازم نيست، اگر چه بهتر است ..
(زنجاني:) مسأله زن بارداري كه روزه براي حملش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و نيز اگر روزه براي خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و بنا بر احتياط مستحب بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، و در هر دو صورت اگر تا ماه رمضان بعد بتواند بدون ضرر روزه بگيرد بايد روزههايي را كه نگرفته قضا كند، بلكه به احتياط واجب اگر بعد از آن نيز بتواند روزه بگيرد، قضاي روزه بر او واجب ميشود.
(فاضل:) مسأله اگر روزه گرفتن براي جنين زن حامله ضرر داشته باشد روزه بر او واجب نيست و بايد قضاي آن را بعداً بگيرد و اگر روزه گرفتن براي خود زن حامله ضرر دارد نبايد روزه بگيرد و بايد قضاي آن را بعداً بگيرد و يك مُد طعام نيز براي هر روز كه روزه نگرفته به فقير بدهد.
مسأله 1729 زني كه بچه شير ميدهد و شير او كم است چه مادر بچه، يا دايه او باشد، يا بياجرت شير دهد، اگر روزه براي بچهاي كه شير ميدهد ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. و بايد براي هر روز يك مد طعام يعني گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد و نيز اگر براي خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست، و بنا بر احتياط واجب (1) بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. و در هر دو صورت روزههايي را كه نگرفته بايد قضا نمايد ولي اگر كسي پيدا شود كه بياجرت بچه را شير دهد، يا براي شير دادن بچه از پدر يا مادر بچه يا از كس ديگري كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، (احتياط واجب آن است كه (2)) بچه را به او بدهد و روزه بگيرد. (1) [عبارت «بنا بر احتياط واجب» در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (2) [قسمت داخل پرانتز در رساله آيت اللّه اراكي نيست] (گلپايگاني، صافي:) مسأله زني كه بچه شير ميدهد و شير او كم است، چه مادر بچه يا دايه او باشد و يا بياجرت شير دهد، اگر روزه براي بچه يا براي خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست و بايد براي هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد و در هر دو صورت روزههايي را كه نگرفته بايد قضا نمايد ولي اگر كسي پيدا شود كه بياجرت بچه را شير دهد، يا براي شير دادن بچه از پدر يا مادر بچه يا از كس ديگري كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، احتياط واجب آن است كه بچه را به او بدهد و روزه بگيرد.
[عبارت «و شير او كم است» در رساله آيت اللّه زنجاني نيست] (صافي:) در صورت اوّل بايد ..
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) اگر روزه براي بچهاي كه شير ميخورد ضرر دارد روزه بر او واجب نيست و بايد براي هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد و نيز اگر براي خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست و بنا بر احتياط مستحب براي هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد ..
(فاضل:) اگر روزه براي بچهاي كه شير ميخورد ضرر دارد روزه بر او واجب نيست و نيز اگر براي خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست و بايد براي هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد ..
(سيستاني:) ولي بنا بر احتياط واجب اين حكم اختصاص به موردي دارد كه شير دادن بچه منحصر به همين راه باشد، و امّا اگر راه ديگري براي شير دادن بچه باشد مثلًا چند زن در شير دادن او شركت كنند يا از شير دادن با شيشه و پستانك كمك بگيرد ثبوت اين حكم محل اشكال است.
(زنجاني:) در هر دو صورت اگر تا ماه رمضان بعد عذرش برطرف شود و بتواند قضا كند، بايد روزههايي را كه نگرفته قضا كند، بلكه اگر بعد از آن نيز عذرش برطرف شد بنا بر احتياط واجب بايد قضا كند.
(خوئي، فاضل، تبريزي:) واجب است ..
(تبريزي:) و هم چنين است بنا بر احتياط اگر مادر بتواند بچه خود را از شير خشك معمولي غذا دهد.
(بهجت:) مسأله زني كه بچه شير ميدهد و شير او كم است، چه مادر بچه باشد يا دايه او، چه با اجرت شير بدهد يا بياجرت، اگر روزه براي خودش يا بچهاي كه شير ميدهد ضرر دارد، واجب است افطار كند و براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، و در هر دو صورت روزههايي را كه نگرفته بعد از برطرف شدن عذر، بايد قضا نمايد، و اگر كسي پيدا شود كه بياجرت بچه را شير دهد، يا براي شير دادن بچه، از پدر يا مادر بچه يا از شخص ديگري كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، واجب است كه بچه را به او بدهد و روزه بگيرد.
(مكارم:) مسأله زناني كه بچه شير ميدهند خواه مادر بچه باشند يا دايه، اگر روزه گرفتن باعث كمي شير آنها و ناراحتي بچه شود روزه بر آنها واجب نيست، ولي براي هر روز همان كفاره (يك مد طعام) واجب است، بعداً نيز بايد روزه را قضا كنند، اما اگر روزه براي خودشان ضرر داشته باشد، نه روزه واجب است و نه كفاره، ولي بايد بعداً روزههايي را كه نگرفتهاند قضا نمايند. [و] اگر كسي پيدا شود كه بدون اجرت، بچه را شير دهد يا شخصي پيدا شود كه اجرت دايه را بيمنت بپردازد، در اين صورت روزه گرفتن واجب است.
مسأله 1730 اول ماه به پنج چيز (1) ثابت ميشود: اول: آن كه خود انسان ماه را ببيند (2). دوم: عدّهاي كه از گفته آنان يقين (3) پيدا ميشود، بگويند ماه را ديدهايم و هم چنين است هر چيزي كه به واسطه آن يقين (4) پيدا شود (5). سوم: دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديدهايم (6) ولي اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند (7) يا شهادتشان خلاف واقع باشد مثل اين كه بگويند داخل دايره ماه طرف افق بود اوّل ماه ثابت نميشود (8). اما اگر در تشخيص بعض خصوصيات اختلاف داشته باشند مثل آن كه يكي بگويد ماه بلند بود و ديگري بگويد نبود، به گفته آنان اول ماه ثابت ميشود (9). چهارم: سي روز از اول ماه شعبان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه رمضان ثابت ميشود و سي روز از اوّل رمضان بگذرد كه به واسطه آن، اوّل ماه شوّال ثابت ميشود (10). پنجم: حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است (11). (1) (خوئي، سيستاني، زنجاني:) به چهار چيز .. (فاضل، تبريزي:) به چند چيز .. (2) (زنجاني:) يا از جهتي براي انسان يقين حاصل شود ..
(مكارم:) [اول:] ديدن ماه با چشم، اما ديدن با دوربين و وسائل ديگري از اين قبيل كافي نيست .. (3) (خوئي، گلپايگاني، صافي، بهجت، تبريزي، سيستاني:) يا اطمينان .. (4) (خوئي، تبريزي:) يا اطمينان .. (سيستاني:) يا اطمينان از يك منشأ عقلائي .. (5) (بهجت:) و ممكن است از اين قبيل باشد هنگامي كه ماه جديد به صورت طوقدار مشاهده شود يعني علاوه بر نيم دايره هلال كه كاملًا نوراني است نيمه ديگر آن كه تاريك است
همراه با هالهاي از نور كم ديده شود كه چنين حالتي ميتواند نشانه اين باشد كه روز گذشته روز اول ماه بوده و فردا روز دوّم است. هم چنين اگر به دليل ديده نشدن ماه در شب سيام ماه گذشته بنا بر استصحاب حكم شود كه آن روز روز سيام است اما در شب سيزدهم ماه آينده ماه به صورت بدر كامل ديده شود كه همين علامت ميتواند نشانه اين باشد كه آن شب در واقع شب چهاردهم ماه است و ماه گذشته بيست و نه روز بوده است ..
(مكارم:) [دوم:] شهادت عدهاي كه از گفته آنها يقين پيدا شود (هر چند عادل نباشند، هم چنين هر چيزي كه مايه يقين گردد) ..
(زنجاني:) دوّم: آن كه از جهتي براي انسان يا نوع مردم اطمينان حاصل شود؛ مثلًا عدهاي بگويند ماه را ديدهايم، ولي اگر براي شخص انسان بر خلاف متعارف اطمينان حاصل شود، به گونهاي كه براي نوع مردم در آن شرايط اطمينان حاصل نميشود نميتواند به اطمينان خود اعتماد كند .. (6) (گلپايگاني، صافي:) به شرط اين كه صفت ماه را بر خلاف يكديگر نگويند و قولشان قابل تصديق باشد؛ پس اگر بر خلاف هم صفت ماه را بگويند يا هوا ابر باشد و يا اگر آسمان صاف باشد هيچ كس غير از اين دو نفر نبيند، كفايت نميكند. [پايان مورد سوّم] (بهجت:) يا اين كه يكي بگويد ماه را ديدم و ديگري بگويد سي روز قبل ماه شعبان را ديدم ..
(زنجاني:) و به جهتي مثل صاف بودن هوا و منحصر بودن گواهان به دو نفر، اطمينان نوعي به اشتباه آنها نباشد [پايان مورد سوم] (7) (خوئي، تبريزي:) اوّل ماه ثابت نميشود [پايان مورد سوّم] (8) (بهجت:) [پايان مورد سوّم] (نوري:) اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند و يا آسمان صاف باشد و جمعيت زيادي با دقت تمام براي ديدن ماه اجتماع كنند و نبينند؛ در اين صورت كه احتمال عقلايي براي اشتباه آن دو نفر هست، بگويند؛ اول ماه ثابت نميشود ..
(سيستاني:) سوّم: دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديدهايم، ولي اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند، اوّل ماه ثابت نميشود و هم چنين است اگر انسان يقين يا اطمينان به اشتباه آنها داشته باشد يا شهادت آنان مبتلا به معارض يا در حكم معارض باشد مثلًا اگر گروه زيادي از مردم شهر استهلال نمايند، ولي بيش از دو نفر عادل كسي ديگر ادعاي رؤيت ماه را نكند، يا آن كه گروهي استهلال كنند، و دو نفر عادل از ميان آنان ادّعاي رؤيت كنند و ديگران رؤيت نكنند حال آن كه دو نفر عادل ديگر در ميان آنها باشد كه در دانستن جاي هلال و در تيزبيني مانند آن دو عادل اول باشند و آسمان صاف باشد و مانع احتمالي از ديدن آن دو نباشد، در اين چنين موارد، اول ماه به شهادت دو عادل ثابت نميشود .. (9) (مكارم:) [سوم:] شهادت دو مرد عادل، ولي اگر اين دو شاهد صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند، يا نشانههايي بدهند كه دليل بر اشتباه آنهاست به گفته آنها اوّل ماه ثابت نميشود .. (10) (خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) البته اين در صورتي است كه اوّل ماه قبل، مطابق همين طُرُق ثابت شده باشد ..
(11) (بهجت:) بنا بر أظهر. (فاضل:) پنجم: مجتهد جامع الشرائط حكم كند كه اوّل ماه است.
(مكارم:) پنجم: حكم حاكم شرع، به اين صورت كه براي مجتهد عادلي اول ماه ثابت شود و سپس حكم كند كه آن روز اول ماه است، در اين صورت پيروي او بر همه لازم است مگر كسي كه يقين به اشتباه او دارد.
مسأله 1731 اگر حاكم شرع (1) حكم كند كه اول ماه است، كسي هم كه تقليد او را نميكند، بايد به حكم او عمل نمايد. ولي كسي كه ميداند حاكم شرع (2) اشتباه كرده، نميتواند به حكم او عمل نمايد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (2) (فاضل:) مجتهد جامع الشرائط .. (مكارم:) رجوع شود به ذيل مسأله (1730).
(خوئي:) مسأله اول ماه به حكم حاكم شرع ثابت نميشود و رعايت احتياط، اولي است.
(سيستاني:) مسأله اوّل ماه به حكم حاكم شرع ثابت نميشود، مگر اين كه از حكم او يا ثابت شدن ماه نزد او، اطمينان به ديده شدن ماه حاصل شود.
(زنجاني:) مسأله ثبوت ماه با حكم حاكم، محل اشكال است؛ بلي اگر موجب اطمينان شود (به تفصيلي كه در مسأله قبل گذشت) كافي است.
(تبريزي:) مسأله اول ماه به حكم حاكم شرع ثابت ميشود مگر آن كه بداند كه در حكم اشتباه شده و چنانچه حاكم شرع بگويد دو عادل نزد من به رؤيت هلال شهادت دادهاند كافي است.
مسأله 1732 اول ماه با پيشگويي منجمين ثابت نميشود (1). ولي اگر انسان از گفته آنان يقين (2) پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد (3). (1) (سيستاني:) مگر اين كه انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند. (2) (خوئي، تبريزي، بهجت:) يا اطمينان .. (3) (زنجاني:) اگر از گفته آنان يقين يا اطمينان براي خود انسان يا نوع مردم حاصل شود بايد به آن عمل نمايد، و تفصيل آن در مسأله [1730] گذشت.
(مكارم:) مسأله اول ماه به وسيله تقويمها و محاسبات منجمين ثابت نميشود، هر چند آنها اهل اطلاع و دقت باشند، مگر اين كه از گفته آنها يقين حاصل گردد.
مسأله 1733 بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن، دليل نميشود كه شب پيش، شب اول ماه بوده است (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) و هم چنين اگر ماه طوق داشته باشد، دليل نميشود كه شب دوّم باشد.
(خوئي، تبريزي:) بلي، اگر ماه پيش از ظهر ديده شود آن روز اول ماه محسوب ميشود و هم چنين اگر ماه طوق داشته باشد معلوم ميشود مال شب سابق بوده.
(زنجاني:) بلي، اگر ماه پيش از ظهر ديده شود آن روز اول ماه محسوب ميشود و اگر ماه، طوق داشته باشد علامت اين است كه آن شب، شب دوم ماه است، بنا بر اين اگر احتمال دهيم كه ماه
در شب يا روز قبل قابل رؤيت بوده و به جهتي مثلًا ابري بودن هوا، ديده نشده، و در شب بعد ماه طوق داشته باشد آن شب، شب دوم به حساب ميآيد، ولي اگر يقين داشته باشيم كه در شب و روز قبل چنانچه هوا صاف هم ميبود امكان رؤيت ماه نبوده، طوق داشتن ماه در شب بعد، كفايت نميكند.
مسأله 1734 اگر اول ماه رمضان براي كسي ثابت نشود (1) و روزه نگيرد، چنانچه دو مرد عادل بگويند كه شب پيش ماه را ديدهايم (2) بايد روزه آن روز را قضا نمايد (3). (1) (مكارم:) روزه واجب نيست، ولي اگر بعداً ثابت شود كه آن روزي را كه روزه نگرفته اوّل ماه بوده بايد آن را قضا كند. (2) (خوئي، سيستاني، بهجت، تبريزي، زنجاني:) چنانچه بعد ثابت شود كه شب پيش اول ماه بوده .. (3) (تبريزي:) و چنانچه در اثناء روز ثابت شود بايد بقيه روز را امساك كند و بعد از رمضان قضا نمايد.
مسأله 1735 اگر در شهري اول ماه ثابت شود، براي مردم شهر ديگر فايده ندارد، مگر آن دو شهر با هم نزديك باشند، يا انسان بداند كه افق آنها يكي است (1). (1) (گلپايگاني:) يا در شهري كه ديده شده آفتاب زودتر از شهر خودش غروب كند.
(اراكي:) يا شهري كه ماه در آن ديده شده است در شرق آن شهر باشد.
(زنجاني:) يا در شرق، ثابت شود.
(خوئي، تبريزي:) مسأله اگر در شهري اول ماه ثابت شود، در شهرهاي ديگر چه دور باشند چه نزديك، چه در افق متحد باشند يا نه، نيز ثابت ميشود در صورتي كه در شب مشترك باشند و لو به اين كه اول شب يكي آخر شب ديگري باشد.
(نوري:) همين قدر كه در شب بودن آن شب، مثل مكه و كراچي يا لندن و كابل، نه مثل تهران و واشنگتن؛ اشتراك داشته باشند ثابت ميشود.
(سيستاني:) مسأله اگر در شهري اول ماه ثابت شود، در شهرهاي ديگر كه در افق با او متّحد ميباشند، اول ماه نيز ثابت ميشود و مقصود از اتّحاد افق، در اينجا آن است كه اگر در شهر اوّل، ماه ديده شود، در شهر دوم اگر مانعي مانند ابر نباشد ديده ميشود و اين در موردي محقق ميشود كه شهر دوم اگر غرب شهر اول باشد در خط عرض نزديك به آن باشد و اگر در شرق آن است در صورتي ثابت ميشود كه وحدت افق معلوم باشد هر چند از اين جهت كه زمان ماندن ماه در افق شهر اوّل بيش از مقدار اختلاف بين غروب دو شهر باشد.
(فاضل:) مسأله اگر اوّل ماه در شهري ثابت شود براي ساكنين شهرهايي كه با آن شهر هم افق يا قريب الافق هستند يا در غرب آن شهر قرار دارند كفايت ميكند ولي براي شهرهايي كه در شرق آن شهر قرار دارند كفايت نميكند.
(مكارم:) مسأله اگر در شهري اول ماه ثابت شود، براي شهرهاي ديگر كه با آن نزديك است كافي است و هم چنين شهرهاي دور دستي كه افق آنها با هم متحد است، هم چنين اگر در بلاد شرقي
ماه ديده شود براي كساني كه در بلاد غربي نسبت به آنها باشند كافي است (مثل اين كه اول ماه در مشهد ثابت شود مسلماً براي كساني كه در تهران هستند كافي است ولي عكس آن كفايت نميكند).
(بهجت:) مسأله اگر در شهري ماه ديده شد در صورتي براي ساكنين شهر ديگر مفيد است كه يقين يا اطمينان بكنند اگر در آسمان يا زمين مانعي نبود در آنجا هم ماه ديده ميشد چه در شرق باشد يا در غرب، ولي اگر به اين مطلب يقين نداشته باشند، نميتوانند به ديدن ماه در شهر ديگر اكتفا كنند.
(صافي:) مسأله بعيد نيست كفايت رؤيت ماه در هر محلي براي ساير نقاط.
مسأله 1736 اول ماه به تلگراف ثابت نميشود مگر دو شهري كه از يكي به ديگري تلگراف كردهاند، نزديك يا هم افق باشند و انسان بداند تلگراف از روي حكم حاكم شرع يا شهادت دو مرد عادل بوده است. اين مسأله در رساله آيات عظام: سيستاني و مكارم نيست (خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله اول ماه به تلگراف ثابت نميشود، مگر انسان بداند كه تلگراف از روي شهادت دو مرد عادل يا از راه ديگري بوده كه شرعاً معتبر است.
(بهجت:) مسأله اول ماه به تلگراف ثابت نميشود، مگر اين كه انسان بداند كه تلگراف از راهي بوده كه شرعاً معتبر است مثلًا دو نفر شاهد عادل شهادت دادهاند يا آن كه سبب اطمينان شود اگر چه با ضميمه نشانهها و امارات ديگر باشد.
(صافي، نوري:) مسأله اول ماه به تلگرام ثابت نميشود، مگر اين كه انسان بداند كه تلگرام، از روي حكم حاكم شرع يا شهادت دو مرد عادل بوده است.
(فاضل:) مسأله اوّل ماه با تلفن، تلگراف، راديو و وسايل اطلاع رساني جديد در صورتي ثابت ميشود كه: (1) در شهر مبدأ كه اوّل ماه در آن ثابت شده به يكي از راههايي كه در مسأله [1730] ذكر شده ثابت شده باشد. (2) انسان از خبر مذكور اطمينان به صحت آن پيدا كند. (3) شهري كه در آن، اوّل ماه ثابت شده با شهر مذكور هم افق باشد يا در شرق شهر مذكور باشد.
مسأله 1737 روزي را كه انسان نميداند آخر رمضان است يا اول شوّال، بايد روزه بگيرد. ولي اگر پيش از مغرب (1) بفهمد كه اول شوّال است بايد افطار كند (2). (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني، مكارم، زنجاني:) اگر در اثناء روز .. (2) (مكارم:) هر چند نزديك مغرب باشد.
مسأله 1738 اگر زنداني نتواند به ماه رمضان يقين كند، بايد به گمان عمل نمايد (1). و اگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهي را كه روزه بگيرد (2) صحيح است (3) و بنا بر احتياط واجب بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهي كه روزه گرفته، دوباره يك ماه روزه بگيرد ولي اگر بعد، گمان پيدا كرد بايد به آن عمل نمايد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (سيستاني:) ولي اگر بتواند گمان قويتر پيدا كند نميتواند به گمان ضعيفتر عمل نمايد و اگر عمل به گمان ممكن نباشد، بايد يك ماهي را كه احتمال ميدهد ماه رمضان است روزه بگيرد، ولي بايد آن ماه را در نظر داشته باشد پس چنانچه بعد بر او معلوم شود كه ماه رمضان يا پس از آن بوده چيزي بر او نيست، ولي اگر معلوم شود كه قبل از ماه رمضان بوده بايد روزههاي ماه رمضان را قضا نمايد.
(مكارم:) و آن ماه را كه بيشتر احتمال ميدهد كه ماه رمضان است روزه بگيرد و اگر گمان براي او حاصل نشود هر ماهي را كه روزه بگيرد صحيح است، ولي احتياط واجب آن است كه اگر زندان او ادامه يابد در سال آينده نيز همان ماه را روزه بگيرد. (2) (خوئي، زنجاني:) هر ماهي را كه احتمال ميدهد ماه رمضان است روزه بگيرد .. (3) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، زنجاني، فاضل، تبريزي، صافي:) ولي بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهي كه روزه گرفته، دوباره يك ماه روزه بگيرد.
(اراكي:) ولي اگر بعد گمان پيدا كرد بايد به آن عمل نمايد.
(فاضل:) و اگر بعد خلاف آن ثابت شود، روزه او صحيح است و اگر ثابت شود كه هنوز ماه رمضان نرسيده، بايد دوباره روزه بگيرد.
مسأله 1739 روزه عيد فطر و قربان حرام است. و نيز روزي را كه انسان نميداند آخر شعبان است، يا اول رمضان، اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد حرام ميباشد. (بهجت:) مسأله روزه عيد فطر و قربان حرام است.
(تبريزي:) مسأله روزه عيد فطر و قربان صحيح نيست و نيز روزي را كه انسان نميداند آخر شعبان است، يا اوّل رمضان، اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد صحيح نيست.
(مكارم:) مسأله دو روز از سال روزهاش حرام است: عيد فطر (اوّل ماه شوال) و عيد قربان (دهم ماه ذي الحجه). روزي كه انسان شك دارد كه آخر ماه شعبان است يا اول ماه رمضان اگر ميخواهد روزه بگيرد بايد به قصد آخر شعبان باشد و اگر به نيت اول ماه رمضان روزه بگيرد حرام و باطل است.
مسأله 1740 اگر زن به واسطه گرفتن روزه مستحبي حق شوهرش از بين برود (1) و همچنين اگر شوهر، او را از گرفتن روزه مستحبي جلو گيري كند، بنا بر احتياط واجب بايد خودداري كند. (1) (گلپايگاني، صافي:) روزه بر زن حرام است و احتياط مستحب آن است كه اگر حق شوهر هم از بين نرود، بدون اجازه او روزه مستحبي نگيرد.
(خوئي:) روزه او حرام است ( (تبريزي:) روزه او باطل است) و احتياط واجب آن است كه اگر حق شوهر هم از بين نرود، بدون اجازه او روزه مستحبي نگيرد.
(فاضل:) جايز نيست روزه بگيرد بلكه اگر حق شوهر هم از بين نرود ولي شوهر او را از گرفتن روزه مستحبي جلوگيري كند بنا بر احتياط واجب بايد خودداري كند.
(نوري:) جايز نيست روزه بگيرد بلكه اگر حق شوهر هم از بين نرود احتياط واجب آن است كه بدون اجازه او روزه مستحبي نگيرد.
(زنجاني:) روزه او حرام است و بنا بر احتياط، از حقوق شوهر آن است كه زن بدون اجازه او روزه مستحبي نگيرد.
(مكارم:) مسأله روزه گرفتن زن (روزه مستحبي) در صورتي كه حق شوهرش از بين برود بدون اجازه او جايز نيست و اگر حق او از بين نرود نيز بنا بر احتياط واجب بايد با اجازه شوهر باشد.
(سيستاني:) مسأله اگر روزه مستحبي زن با حق استمتاع شوهر منافات داشته باشد حرام است و هم چنين روزهاي كه واجب است ولي روز معيني ندارد مانند نذر غير معين و در اين صورت بنا بر احتياط واجب روزه باطل است و از نذر كفايت نميكند. و هم چنين است بنا بر احتياط واجب اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبي يا واجب غير معيّن نهي نمايد اگر چه با حق او منافات نداشته باشد و احتياط مستحب آن است كه بدون اجازه او روزه مستحبي نگيرد.
(بهجت:) مسأله بنا بر احتياط روزه مستحبي براي زن، بدون اذن شوهر صحيح نيست، چه منافات با حق شوهر داشته باشد و چه نداشته باشد، و اگر شوهر به خاطر منافات با حقش، زن را از روزهاي كه به نحوي بر خود واجب نموده منع كند، در صورتي كه وقت روزه وسعت دارد زن نبايد روزه بگيرد، ولي اگر وقت روزه تنگ شود اذن شوهر شرط نيست.
مسأله 1741 روزه مستحبي اولاد اگر اسباب اذيت پدر و مادر يا جدّ شود جايز نيست بلكه اگر اسباب اذيت آنان نشود (1) ولي او را از گرفتن روزه مستحبي جلوگيري كنند احتياط واجب آن است كه روزه نگيرد. (1) (اراكي:) ولي پدر يا جدّ او را از گرفتن روزه مستحبي جلوگيري كنند نبايد روزه بگيرد.
(گلپايگاني، صافي:) مسأله روزه مستحبي اولاد اگر باعث اذيت پدر يا مادر شود با نهي آنان حرام است، بلكه اگر از آن نهي نكنند ولي سبب اذيت آنان شود، يا جدّ نهي نمايد و روزه سبب اذيت او شود بنا بر احتياط واجب روزه اولاد جايز نيست.
(خوئي، تبريزي، زنجاني:) مسأله روزه مستحبي اولاد اگر اسباب اذيت پدر و مادر (خوئي، تبريزي: يا جدّ) شود حرام است.
(سيستاني:) مسأله روزه مستحبي اولاد اگر اسباب اذيت ناشي از شفقت پدر و مادر شود حرام است.
(نوري:) مسأله اولاد با نهي پدر و مادر، مخصوصاً در صورتي كه روزه گرفتن آنها موجب اذيت پدر و مادر باشد از گرفتن روزه مستحبي خودداري كنند.
(مكارم:) مسأله روزه مستحبي اولاد اگر اسباب اذيت پدر و مادر شود جايز نيست، ولي اجازه گرفتن از آنها لازم نميباشد.
(بهجت:) مسأله بنا بر احتياط مستحبّ در صحيح بودن روزه مستحبي فرزند، اذن پدر و مادر شرط است، گر چه بنا بر اقوي همين كه موجب ناراحتي آنها نشود و يا نهي نكرده باشند روزهاش صحيح است.
(فاضل:) مسأله روزه مستحبي اولاد اگر اسباب اذيت پدر و مادر يا جدّ به خاطر شفقت بر اولاد شود جايز نيست.
مسأله 1742 اگر پسر بدون اجازه پدر (1) روزه مستحبي بگيرد و در بين روز پدر (2)، او را نهي كند (3)، بايد افطار نمايد. اين مسأله در رساله آيات عظام: مكارم، نوري و بهجت نيست (1) (2) (زنجاني:) يا مادر .. (3) (خوئي، تبريزي، زنجاني:) چنانچه مخالفت او موجب اذيتش باشد ..
(گلپايگاني، صافي:) اگر در مخالفت نهي، اذيت ميشود ..
(فاضل:) به نحوي كه از روزه گرفتنش به خاطر شفقت بر وي اذيت شود ..
(سيستاني:) مسأله اگر فرزند بدون اجازه پدر يا مادر روزه مستحبي بگيرد و در بين روز پدر يا مادر او را نهي كند، چنانچه مخالفت او موجب اذيتش كه ناشي از شفقت اوست باشد، بايد افطار نمايد.
مسأله 1743 كسي كه ميداند روزه براي او ضرر (1) ندارد اگر چه دكتر بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد و كسي كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر (2) دارد اگر چه دكتر بگويد ضرر ندارد، بايد روزه نگيرد (3) و اگر روزه بگيرد صحيح نيست (4) مگر آن كه به قصد قربت بگيرد و بعد معلوم شود ضرر نداشته. (1) (2) (سيستاني:) ضرر قابل توجهي .. (3) (سيستاني:) واجب نيست روزه بگيرد. (4) (اراكي، گلپايگاني، خوئي، صافي، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(تبريزي:) و اگر شك كند روزه براي او ضرر دارد يا نه و دكتر حاذق موثق بگويد ضرر دارد يا ندارد لازم است از قول او تبعيت كند.
(زنجاني:) مسأله كسي كه ميترسد روزه برايش ضرر داشته باشد، اگر چه دكتر بگويد ضرر ندارد نبايد روزه بگيرد، و كسي كه نميترسد بايد روزه بگيرد، اگر چه دكتر بگويد ضرر دارد.
(بهجت:) مسأله اگر كسي مريض باشد به طوري كه بداند يا گمان كند روزه گرفتن براي او ضرر دارد نبايد روزه بگيرد و اگر روزه بگيرد روزهاش صحيح نيست و در صورت خوف ضرر در صورتي كه خوف او عقلايي باشد ميتواند روزهاش را افطار كند.
(مكارم:) مسأله كسي كه ميداند روزه براي او ضرر دارد بايد روزه را ترك كند و اگر روزه بگيرد صحيح نيست، هم چنين اگر يقين ندارد امّا احتمال قابل توجهي ميدهد كه روزه براي او ضرر دارد، خواه اين احتمال از تجربه شخصي حاصل شده باشد يا از گفته طبيب. اگر طبيب بگويد روزه ضرر دارد اما او با تجربه دريافته است كه ضرر ندارد بايد روزه بگيرد و در صورت معلوم نبودن ضرر ميتواند يكي دو روز تجربه كند و بعد طبق دستور بالا عمل نمايد.
مسأله 1744 اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد و از آن احتمال، ترس براي او پيدا شود (1) چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، نبايد روزه بگيرد و اگر روزه بگيرد صحيح نيست (2) مگر آن كه به قصد قربت گرفته باشد و بعد معلوم شود ضرر نداشته. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (اراكي:) نبايد روزه بگيرد و اگر روزه بگيرد صحيح نيست.
(2) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي، نوري:) بقيه مسأله ذكر نشده.
(مكارم:) رجوع كنيد به ذيل مسأله 1743.
(زنجاني:) مسأله كسي كه ميترسد روزه برايش ضرر داشته باشد چنانچه روزه بگيرد، روزهاش صحيح نيست، مگر به جهتي مثلًا جهل با قصد قربت روزه بگيرد، و بعد بفهمد كه ضرر نداشته است.
(سيستاني:) مسأله اگر انسان يقين يا اطمينان داشته باشد كه روزه برايش ضرر قابل توجهي دارد يا آن را احتمال بدهد، و از آن احتمال، ترسي براي او پيدا شود، چنانچه احتمال او در نظر عقلا به جا باشد، واجب نيست روزه بگيرد، بلكه اگر آن ضرر موجب هلاكت يا نقص شود روزه حرام است و در غير اين صورت اگر رجاءً روزه بگيرد و بعد معلوم شود ضرر قابل توجهي نداشته روزهاش صحيح است.
مسأله 1745 كسي كه عقيدهاش اين است كه روزه براي او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد و بعد از مغرب بفهمد روزه براي او ضرر داشته (1)، بايد قضاي آن را به جا آورد (2). (1) (اراكي:) روزهاش صحيح است. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (خوئي:) در صورتي كه ضرر به مرتبهاي باشد كه با علم و عمد ارتكاب آن حرام است ..
(سيستاني:) ضرر قابل توجهي داشته .. (2) (خوئي، گلپايگاني، تبريزي، سيستاني، صافي، فاضل:) بنا بر احتياط واجب.
(مكارم:) بنا بر احتياط.
(زنجاني:) مسأله كسي كه نميترسد روزه برايش ضرر داشته باشد، اگر روزه بگيرد و بعد معلوم شود كه روزه براي او ضرر داشته، روزهاش باطل است.
مسأله 1746 غير از روزههايي كه گفته شد، روزههاي حرام ديگري هم هست كه در كتابهاي مفصل گفته شده است. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست
مسأله 1747 روزه روز عاشورا، و روزي كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان، مكروه است (1). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (فاضل:) ولي مستحب است در روز عاشورا انسان بدون قصد روزه تا عصر از خوردن و آشاميدن خودداري كند. (مكارم:) و روزه ميهمان بدون اجازه ميزبان نيز كراهت دارد.
مسأله 1748 روزه تمام روزهاي سال، غير از روزههاي حرام و مكروه كه گفته شد مستحب است. و براي بعضي از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است: (1) پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه و چهار شنبه اولي كه بعد از روز دهم ماه است. و اگر كسي اينها را به جا نياورد، مستحب است قضا نمايد (1) و چنانچه اصلًا نتواند روزه بگيرد، مستحب است براي هر روز يك مُد طعام يا (6)/ (12) نخود نقره (2) به فقير بدهد.
(2) سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه. (3) تمام ماه رجب و شعبان و بعضي از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد. (4) روز عيد نوروز، روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذي قعده (3) روز اول تا روز نهم ذي حجه «روز عرفه»، ولي اگر به واسطه ضعف روزه نتواند دعاهاي روز عرفه را بخواند، روزه آن روز مكروه است. عيد سعيد غدير « (18) ذي حجه» (4). روز اول و سوم محرم (5). ميلاد مسعود پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم « (17) ربيع الأوّل» (6). روز مبعث حضرت رسول اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم « (27) رجب» و اگر كسي روزه مستحبي بگيرد واجب نيست آن را به آخر رساند، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند، مستحب است (7) دعوت او را قبول كند و در بين روز افطار نمايد (8). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (مكارم:) [پايان مورد اول] (2) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) نقره سكه دار .. (زنجاني:) يك مد طعام يا يك درهم .. (3) (خوئي، گلپايگاني، سيستاني، تبريزي، صافي:) (4 روز عيد نوروز، چهارم تا نهم شوّال و روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذي قعده ..
(زنجاني:) 4 روز چهارم تا نهم شوّال، روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذي قعده ..
(مكارم:) 4 روز عيد نوروز، روز بيست و چهارم ذي الحجه و بيست و نهم ذي القعده .. (4) (گلپايگاني، خوئي، صافي، زنجاني، تبريزي، سيستاني:) و روز مباهله « (24) ذي حجه» .. (5) (خوئي، گلپايگاني، سيستاني، تبريزي، مكارم، زنجاني، صافي:) روز اول و سوم و هفتم محرّم .. (6) (گلپايگاني، خوئي، صافي، زنجاني، تبريزي، سيستاني:) و روز پانزدهم جمادي الاولي .. (7) (زنجاني:) اگر قبل از ظهر باشد مستحب است .. (8) (خوئي، سيستاني، تبريزي:) اگر چه بعد از ظهر باشد.
مسأله 1749 براي شش نفر (1) مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نيستند از كاري كه روزه را باطل ميكند خودداري نمايند: اول: مسافري كه در سفر، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام داده باشد و پيش از ظهر به وطنش يا به جايي كه ميخواهد ده روز بماند برسد. دوم: مسافري كه بعد از ظهر به وطنش يا به جايي كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند برسد (2). سوم: مريضي كه پيش از ظهر خوب شود و كاري كه روزه را باطل ميكند، انجام داده باشد. (3) چهارم: مريضي كه بعد از ظهر خوب شود (4). پنجم: زني كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود (5). ششم: كافري كه در روز ماه رمضان مسلمان شود (6). اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (خوئي، تبريزي، سيستاني:) پنج نفر .. (زنجاني:) هشت نفر .. (2) (خوئي:) و هم چنين است اگر پيش از ظهر برسد در صورتي كه قبلًا در سفر افطار كرده باشد .. (زنجاني:) با توجه به مسأله [1721] ..
(3) (سيستاني:) و اما چنانچه انجام نداده باشد بنا بر احتياط واجب بايد روزه بگيرد .. (4) (مكارم:) هر چند تا آن ساعت چيزي نخورده .. (5) (زنجاني:) [و] زني كه بعد از ظهر حائض شود .. (6) (گلپايگاني، صافي:) ششم: كافري كه بعد از ظهر مسلمان شود يا پيش از ظهر مسلمان شود و پيش از مسلمان شدن مفطر به جا آورده باشد.
(سيستاني:) پنجم: كافري كه مسلمان شود و قبلًا كاري را كه روزه را باطل ميكند انجام داده باشد.
(زنجاني:) ششم: كافري كه در بين روز مسلمان شود. هفتم: كودكي كه در بين روز بالغ شود. هشتم: ديوانهاي كه در بين روز عاقل شود.
(مكارم:) ششم: افراد غير مسلماني كه در روز ماه رمضان بعد از ظهر مسلمان شوند، ولي اگر قبل از ظهر باشد و چيزي نخورده باشند احتياط واجب آن است كه روزه بگيرند.
[مورد ششم در رساله آيات عظام: خوئي و تبريزي نيست]
مسأله 1750 مستحب است روزه دار نماز مغرب و عشا را (1) پيش از افطار كردن بخواند. ولي اگر كسي منتظر اوست يا ميل زيادي به غذا دارد كه نميتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار كند ولي به قدري كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن به جا آورد. اين مسأله در رساله آيت اللّه بهجت نيست (1) (زنجاني:) نماز مغرب را ..
س 731: دختري كه به سن تكليف رسيده، ولي به علت ضعف جسماني توانائي روزه گرفتن ندارد، و بعد از ماه مبارك رمضان هم نميتواند قضاي آن را به جا آورد تا اين كه ماه رمضان سال بعد فرا ميرسد، چه حكمي دارد؟
ج: ناتواني از گرفتن روزه و قضاي آن به مجرد ضعف و عدم قدرت موجب سقوط قضاي روزه نميشود، بلكه قضاي روزههاي ماه رمضان كه از او فوت شده، بر وي واجب است.
س 732: دختراني كه تازه به سن تكليف رسيدهاند و روزه گرفتن بر آنها مقداري مشكل است، چه حكمي دارند؟ آيا سن بلوغ شرعي دختران اكمال نه سال قمري است؟
ج: بنا بر نظر مشهور، بلوغ شرعي دختران همان تكميل نه سال قمري است كه در اين هنگام روزه بر آنها واجب است و ترك آن به مجرد بعضي از عذرها جايز نيست، ولي اگر روزه گرفتن براي ايشان ضرر داشته باشد يا تحمل آن بر ايشان همراه با مشقت زياد باشد، افطار براي آنها جايز است.
س 733: من زمان دقيق رسيدن به سن تكليف خود را نميدانم، از جناب عالي خواهشمندم بيان فرمائيد كه از چه زماني قضاي نماز و روزه بر من واجب است، و آيا كفاره روزه بر من واجب است يا به علت جهل به مسأله قضاي آن كفايت ميكند؟
ج: فقط قضاي آن مقدار از نمازها و روزهها كه يقين به فوت آن بعد از رسيدن به سن قطعي تكليف شرعي داريد، بر شما واجب است، و در مورد روزه، اگر بعد از رسيدن قطعي به سن تكليف، در اثر كوتاهي در يادگيري مسأله و حكم شرعي، عمداً افطار كرده باشيد، علاوه بر قضا، كفاره هم واجب است.
س 734: اگر دختر نه سالهاي كه روزه بر او واجب شده، به دليل دشواري، روزهاش را افطار نمايد، آيا قضا بر او واجب است يا خير؟
ج: قضاي روزههايي كه از ماه رمضان افطار كرده، بر او واجب است.
س 735: اگر فردي به خاطر عذري قوي، پنجاه در صد احتمال دهد كه روزه بر او واجب نيست و به همين دليل روزه نگيرد، ولي بعداً معلوم شود كه روزه بر او واجب بوده، از جهت قضا و كفاره چه حكمي دارد؟
ج: اگر افطار عمدي روزه ماه مبارك رمضان به مجرد احتمال عدم وجوب روزه بر وي باشد، در فرض سؤال علاوه بر قضا، كفاره هم بر او واجب است. اما اگر افطار به علت ترس از ضرر باشد و ترس هم منشأ عقلائي داشته باشد، كفاره واجب نيست، ولي قضا بر او واجب است.
س 736: شخصي مشغول انجام خدمت سربازي است و به علت مسافرت و حضور در محل خدمت، نميتواند روزه ماه رمضان سال گذشته را بگيرد، و هنگام حلول ماه رمضان امسال نيز در محل خدمت است و احتمال دارد كه باز هم نتواند روزه بگيرد، اگر پس از پايان دوره خدمت سربازي بخواهد روزه اين دو ماه را قضا نمايد، آيا كفاره هم بر او واجب است يا خير؟
ج: كسي كه بر اثر عذر مسافرت، روزه ماه رمضان از او فوت شده و آن عذر تا ماه رمضان سال آينده استمرار داشته، فقط قضاي آن بر او واجب است و كفاره تأخير واجب نيست.
س 737: اگر شخص روزه دار جنب باشد و تا قبل از اذان ظهر متوجه آن نشود و پس از آن غسل ارتماسي نمايد، آيا روزهاش باطل ميشود؟ و اگر بعد از غسل متوجه شود كه در حال روزه غسل ارتماسي نموده است، آيا قضاي آن واجب است؟
ج: اگر غسل ارتماسي بر اثر فراموشي و غفلت از روزه دار بودن باشد، غسل و روزه او صحيح است و قضاي روزهاش بر او واجب نيست.
س 738: اگر شخصي بخواهد قبل از زوال به محل اقامتش برسد، ولي در راه به خاطر پيشامد حادثهاي نتواند در زمان معين به مقصد برسد، آيا روزه او اشكال داردو آيا كفاره بر او واجب است يا فقط قضاي روزه آن روز را بايد به جا آورد؟
ج: روزهاش در سفر صحيح نيست و بر او فقط قضاي روزه آن روزي كه پيش از ظهر به محل اقامتش نرسيده، واجب است و كفارهاي هم ندارد.
س 739: اگر هواپيما در ارتفاع بالا و مسير طولاني در حال پرواز باشد و پرواز حدود دو ساعت و نيم تا سه ساعت طول بكشد، مهماندار و خلبان هواپيما براي حفظ تعادل خود هر بيست دقيقه احتياج به نوشيدن آب دارند، در اين صورت آيا در ماه مبارك رمضان، كفاره و
قضاي روزه بر آنها واجب ميشود؟
ج: اگر روزه براي آنها ضرر داشته باشد، جايز است كه با نوشيدن آب افطار نمايند و قضاي آن را به جا آورند و در اين حالت كفاره بر آنها واجب نيست.
س 740: اگر زن در ماه مبارك رمضان دو ساعت يا كمتر مانده به اذان مغرب حيض شود، آيا روزهاش باطل ميشود؟
ج: روزهاش باطل است.
س 741: كسي كه با پوشيدن لباس مخصوص (مانند لباس غواصي) بدون اين كه بدنش خيس شود، در آب فرو رود، روزهاش چه حكمي دارد؟
ج: اگر لباس به سر او چسبيده باشد، صحت روزهاش محل اشكال است و بنا بر احتياط وجوبي قضاي آن لازم است.
س 742: آيا مسافرت عمدي در ماه رمضان به قصد افطار و فرار از روزه گرفتن، جايز است؟
ج: مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد، و در صورت مسافرت، و لو اين كه براي فرار از روزه باشد، افطار بر او واجب است.
س 743: شخصي كه روزه واجب بر عهدهاش است و قصد دارد كه آن را بگيرد، ولي بر اثر پيشامدي نتواند روزه بگيردمثلًا بعد از طلوع خورشيد آماده مسافرت شد و به سفر رفت و بعد از ظهر برگشت و در بين راه هم مرتكب هيچ يك از مفطرات نشد، ولي وقت نيت روزه واجب از وي فوت شد، و آن روز هم از روزهايي است كه روزه در آن مستحب است، آيا ميتواند نيت روزه مستحبي كند يا خير؟
ج: اگر قضاي روزه ماه رمضان بر ذمهاش باشد، نيت روزه مستحبي حتي بعد از فوت وقت نيت روزه واجب، از وي صحيح نيست.
س 744: من معتاد به سيگار هستم و در ماه مبارك رمضان هر چه تلاش ميكنم كه تندخو نباشم نميتوانمو همين باعث ناراحتي زياد افراد خانوادهام شده است و خودم هم از وضعيت دشوارم رنج ميبرم، تكليف من چيست؟
ج: روزه ماه مبارك رمضان بر شما واجب است و بنا بر احتياط واجب جايز نيست در حال روزه سيگار بكشيد، و نبايد بدون دليل با ديگران تند برخورد كنيد.
س 745: آيا روزه گرفتن بر زن بار داري كه نميداند روزه بر جنين او ضرر دارد يا خير، واجب است؟
ج: اگر بر اثر روزه، خوف ضرر بر جنين داشته باشد و خوف وي هم داراي منشاء عقلائي باشد، افطار بر او واجب است و در غير اين صورت واجب است كه روزه بگيرد.
س 746: زني كه كودك خود را شير ميداده و باردار هم بوده و در همان حال روزه ماه رمضان را هم گرفته است، و هنگام زايمان فرزندش مرده به دنيا آمد، اگر از ابتدا احتمال ضرر را ميداده و در عين حال روزه گرفته است: (1) آيا روزهاش صحيح است يا خير؟ (2) آيا ديه بر ذمه
او هست يا خير؟ (3) اگر احتمال ضرر نميداده، ولي بعداً معلوم شده كه روزه گرفتن براي جنين ضرر داشته، چه حكمي دارد؟
ج: اگر با وجود خوف از ضرري كه داراي منشاء عقلائي است، روزه گرفته باشد و يا بعداً برايش معلوم شود كه روزه براي وي يا براي جنيناش ضرر داشته، روزهاش صحيح نيست و قضاي آن بر او واجب است، ولي ثبوت ديه جنين متوقف بر اين است كه ثابت شود فوت جنين مستند به روزه گرفتن وي است.
س 747: من به لطف خداوند متعال داراي فرزندي هستم كه شير خوار است. إن شاء اللّه تعالي به زودي ماه مبارك رمضان فرا خواهد رسيد. در حال حاضر ميتوانم روزه بگيرم ولي در صورت روزه گرفتن، شيرم خشك خواهد شد. با توجه به اين كه داراي بنيه ضعيفي هستم و كودكم هر ده دقيقه شير ميخواهد، چه وظيفهاي دارم؟
ج: اگر به دليل كم يا خشك شدن شيرتان بر اثر روزه، خوف ضرر بر طفل خود داشته باشيد، روزهتان را افطار كنيد، ولي براي هر روزي بايد يك مد طعام به فقير بدهيد و قضاي روزه را هم بعداً به جا آوريد.
س 748: بعضي از پزشكان كه به مسائل شرعي ملتزم نيستند، بيماران را از روزه گرفتن به دليل ضرر داشتن منع ميكنند، آيا گفته اين پزشكان حجت است يا خير؟
ج: اگر پزشك امين نباشد و گفته او هم اطمينان آور نباشد و باعث خوف ضرر نشود، گفته او اعتباري ندارد و در غير اين صورت نبايد روزه بگيرد.
س 749: مادرم تقريباً سيزده سال بيمار بود و به همين دليل نميتوانست روزه بگيرد. من دقيقاً اطلاع دارم كه علت روزه نگرفتن او احتياج به مصرف دارو بوده است، اميدواريم ما را راهنمايي فرمائيد كه آيا قضاي روزهها بر او واجب است؟
ج: اگر ناتواني او از روزه گرفتن بر اثر بيماري بوده، قضا ندارد.
س 750: من بر اثر ضعف جسماني از ابتداي سن بلوغ تا دوازده سالگي روزه نگرفتهام، در حال حاضر چه تكليفي دارم؟
ج: واجب است روزههايي را كه در ماه مبارك رمضان نگرفتهايد با اين كه به سنّ تكليف رسيده بوديد، قضا كنيد، و اگر افطار روزه ماه رمضان عمدي و اختياري و بدون عذر شرعي بوده، كفاره هم بر شما واجب است.
س 751: چشم پزشك مرا از روزه گرفتن منع كرده و گفته است كه به علت ناراحتي چشم به هيچ وجه نبايد روزه بگيرم، ولي من به گفته او توجه نكرده و شروع به روزه گرفتن كردم كه باعث بروز مشكلاتي براي من در اثناي ماه رمضان شد. به طوري كه در بعضي از روزها هنگام عصر احساس ناراحتي ميكنم، لذا متحير و مردد هستم بين اين كه روزه نگيرم و يا ناراحتيام را تحمل كرده و روزه را تا غروب ادامه دهم. سؤال اين است كه آيا اصولًا روزه گرفتن بر من واجب است؟ و در روزهايي كه روزه ميگيرم و نميدانم قدرت ادامه آن را تا غروب دارم يا نه، آيا
روزهام را ادامه دهم؟ و نيت من چگونه بايد باشد؟
ج: اگر از گفته پزشك متدين و امين اطمينان حاصل كنيد كه روزه براي چشم شما ضرر دارد و يا خوف ضرر داشته باشيد، روزه گرفتن براي شما واجب نبوده و بلكه جايز هم نيست، و با خوف ضرر نيت روزه صحيح نيست و در صورت عدم خوف ضرر نيت روزه اشكال ندارد، ولي صحت روزه متوقف بر اين است كه براي شما واقعاً ضرر نداشته باشد.
س 752: من از عينك طبي استفاده ميكنم و در حال حاضر چشمانم بسيار ضعيف است. هنگامي كه به پزشك مراجعه كردم به من گفت كه اگر براي تقويت چشمانم تلاش نكنم، ضعيفتر خواهند شد، بنا بر اين اگر از روزه ماه رمضان معذور باشم، چه وظيفهاي دارم؟
ج: اگر روزه براي چشمان شما ضرر دارد، واجب نيست روزه بگيريد، بلكه واجب است افطار كنيد و اگر بيماري شما تا ماه رمضان آينده استمرار پيدا كرد، قضاي روزه بر شما واجب نيست، ولي واجب است كه عوض هر روز يك مد طعام به فقير بدهيد.
س 753: مادرم به بيماري شديدي مبتلاست و پدرم نيز از ضعف جسماني رنج ميبرد و در عين حال هر دو روزه ميگيرندكه گاهي مشخص است كه روزه باعث تشديد بيماري آنها ميشود، تا كنون نتوانستهام آنها را قانع كنم كه لا اقل هنگام شدت بيماري روزه نگيرند. خواهشمنديم ما را در مورد حكم روزه آنها راهنمايي فرمائيد.
ج: ملاك تأثير روزه در ايجاد بيماري يا تشديد آن و عدم قدرت بر روزه گرفتن تشخيص خود روزه دار نسبت به خودش است و اگر بداند روزه براي او ضرر دارد يا خوف ضرر داشته باشد و در عين حال بخواهد روزه بگيرد، روزه گرفتن براي وي حرام است.
س 754: در سال گذشته توسط پزشك متخصص مورد عمل جراحي كليه قرار گرفتم. وي مرا از گرفتن روزه تا آخر عمر منع نمود، ولي در حال حاضر هيچ مشكل و دردي احساس نميكنم و حتي به طور طبيعي غذا ميخورم و آب مينوشم و هيچ يك از عوارض بيماري را هم حس نميكنم، وظيفه من چيست؟
ج: اگر خود شما از ضرر روزه خوف نداريد و حجت شرعي هم بر آن نداريد، واجب است روزه ماه رمضان را بگيريد.
س 755: اگر پزشك شخصي را از روزه گرفتن منع كند آيا با توجه به اين كه بعضي از پزشكان اطلاعي از مسائل شرعي ندارند، عمل به گفته او واجب است؟
ج: اگر مكلّف از گفته پزشك يقين پيدا كند كه روزه براي او ضرر دارد و يا از گفته وي يا منشاء عقلائي ديگري براي او خوف از ضرر حاصل شود، روزه گرفتن براي او واجب نيست، بلكه جائز هم نيست.
س 756: در كليههاي من سنگ جمع ميشود و تنها راه جلوگيري از جمع شدن سنگ در كليه، نوشيدن مستمر مايعات استو از آنجايي كه پزشكان معتقدند كه من نبايد روزه بگيرم، تكليف واجب من نسبت به روزه ماه مبارك رمضان چيست؟
ج: اگر جلوگيري از بيماري كليه مستلزم نوشيدن آب يا ساير مايعات در طول روز باشد، روزه گرفتن بر شما واجب نيست.
س 757: از آنجا كه مبتلايان به مرض قند مجبورند هر روز يك يا دو بار آمپول انسولين تزريق كنندو نبايد در وعدههاي غذائي آنها تأخير و فاصله بيفتد، زيرا باعث پائين آمدن ميزان قند خون و در نتيجه نوعي تشنج و بيهوشي ميشود، لذا گاهي پزشكان به آنها توصيه ميكنند كه در روز چهار نوبت غذا بخورند، خواهشمنديم نظر شريف خود را در باره روزه اين افراد بيان فرمائيد.
ج: اگر بدانند كه خودداري از خوردن و آشاميدن از طلوع فجر تا غروب، به آنان ضرر ميرساند يا خوف ضرر داشته باشند، روزه گرفتن بر آنها واجب نبوده و بلكه جايز نيست.
س 758: من در روز ماه رمضان به علت اغواي شيطان تصميم گرفتم روزهام را باطل كنملكن قبل از اين كه عملي كه روزه را باطل ميكند انجام دهم، از تصميم خود منصرف شدم حكم روزهام چيست؟ و اگر اين امر در روزه غير ماه رمضان پيش آيد چه حكمي دارد؟
ج: در روزه ماه رمضان اگر در اثناي روز از نيت روزه گرفتن برگردد به طوري كه قصد ادامه روزه نداشته باشد، روزهاش باطل ميشود و قصد دوباره او براي ادامه روزه فايده ندارد. امّا اگر دچار ترديد شود به اين معني كه هنوز تصميم نگرفته است روزه را باطل كند، يا تصميم بگيرد كاري را كه موجب باطل شدن روزه است صورت دهد و هنوز آن را انجام نداده در اين دو صورت صحت روزه او محل اشكال است و احتياط واجب آن است كه روزه را تمام كند و بعداً هم آن را قضا نمايد. هر روزه واجب معين ديگر مانند نذر معين و امثال آن نيز داراي همين حكم است.
س 759: آيا اگر از دهان شخص روزه دار خون بيايد، روزهاش باطل ميشود؟
ج: روزه به سبب آن باطل نميشود، ولي واجب است كه از رسيدن خون به حلق جلوگيري كند.
س 760: حكم استعمال دخانيات مانند سيگار در حال روزه چيست؟
ج: احتياط واجب آن است كه روزه دار از دودهاي انواع دخانيات و نيز مواد مخدّري كه از راه بيني يا زير زبان جذب ميشود خودداري كند.
س 761: آيا ماده «ناس» كه از توتون و غير آن ساخته ميشود و براي چند دقيقه زير زبان گذاشته شده و سپس از دهان بيرون انداخته ميشود، مبطل روزه است يا خير؟
ج: اگر آب دهان مخلوط به ماده «ناس» را فرو ببرد، موجب بطلان روزهاش ميشود.
س 762: نوعي داروي طبي براي اشخاص مبتلا به تنگي نفس شديد وجود دارد كه عبارت است از يك قوطي كه در آن مايع فشرده شده وجود داردو با فشار دادن آن داروي مايع بصورت پودر گاز از طريق دهان وارد ريه شخص بيمار شده و موجب تسكين حال وي ميگردد. گاهي بيمار مجبور ميشود در يك روز چندين بار از آن استفاده كند، آيا با وجود استفاده از اين دارو، روزه گرفتن جايز است؟ با توجه به اين كه بدون استفاده از آن روزه گرفتن غير ممكن و يا بسيار سخت خواهد بود.
ج: اگر ماده مذكور هواي فشرده همراه با داروئي هر چند به صورت گاز يا پودر باشد و وارد حلق شود، صحت روزه محل اشكال است و در صورتي كه روزه گرفتن بدون استعمال
آن، ممكن نيست يا مشقّت دارد، جائز است از آن استفاده كند، لكن احتياط آن است كه مبطل ديگري انجام ندهد و در صورت تمكّن (بدون استفاده از آن) روزهها را قضا نمايد.
س 763: من در بيشتر روزها آب دهانم با خوني كه از لثههايم ميآيد مخلوط ميشودو گاهي نميدانم آب دهاني كه فرو ميبرم همراه با خون است يا خير؟ روزهام با اين حال چه حكمي دارد؟ اميدوارم مرا راهنمايي فرمائيد.
ج: اگر خون لثه در آب دهان مستهلك شود، محكوم به طهارت است و بلعيدن آن اشكال ندارد و مبطل روزه نيست، و هم چنين در صورت شك در همراه بودن آب دهان با خون، فرو بردن آن اشكال ندارد و به صحت روزه ضرر نميزند.
س 764: در يكي از روزهاي ماه رمضان روزه گرفتم ولي دندانهايم را مسواك نزدم، و بدون اين كه باقي مانده غذاهاي لابلاي دندانها را عمداً به بلعم، خودبخود بلعيده شده است. آيا قضاي روزه آن روز بر من واجب است؟
ج: اگر علم به وجود باقي مانده غذا در بين دندانهايتان و يا علم به رسيدن آن به حلق نداشتهايد و فرو رفتن آن هم عمدي و با التفات نبوده، قضاي روزه بر شما واجب نيست.
س 765: از لثه شخص روزه داري خون زيادي خارج ميشود، آيا روزهاش باطل ميشود؟ آيا براي او ريختن آب با ظرف بر سرش جايز است؟
ج: با خروج خون از لثه تا آن را فرو نبرده است، روزه باطل نميشود. هم چنين ريختن آب بر روي سر توسط ظرف و مانند آن به صحت روزه ضرر نميرساند.
س 766: داروهاي مخصوصي براي معالجه بعضي از بيماريهاي زنان وجود دارد (شيافهاي روغني) كه در داخل بدن گذاشته ميشود، آيا استفاده از آن موجب بطلان روزه ميشود؟
ج: استفاده از آن داروها به روزه ضرر نميرساند.
س 767: نظر شريف جناب عالي در باره تزريق آمپول و ساير تزريقات نسبت به روزه داران در ماه مبارك رمضان، چيست؟
ج: احتياط واجب آن است كه روزه دار از آمپولهاي مقوّي يا مغذّي و هر آمپولي كه در رگ تزريق ميشود و نيز انواع سرمها خودداري كند، لكن آمپولهاي داروئي كه در عضله تزريق ميشود و نيز آمپولهايي كه براي بيحسّ كردن به كار ميرود، مانعي ندارد.
س 768: آيا خوردن قرص فشار خون در حال روزه جايز است يا خير؟
ج: اگر خوردن آن در ماه رمضان براي درمان فشار خون ضروري باشد، اشكال ندارد، ولي با خوردن آن روزه باطل ميشود.
س 769: اگر من و بعضي از مردم بر اين عقيده باشيم كه بر استفاده از قرصها جهت مداوا عنوان خوردن و آشاميدن صدق نميكند، آيا عمل به آن جايز است و به روزهام ضرر نميزند؟
ج: خوردن قرص روزه را باطل ميكند.
س 770: اگر شوهر با همسر خود در ماه رمضان جماع نمايد و زن نيز به آن راضي باشد چه حكمي دارد؟
ج: بر هر يك از آنان حكم افطار عمدي جاري است و علاوه بر قضا، كفاره هم بر هر دو واجب است.
س 771: اگر مردي با همسرش در روز ماه رمضان شوخي و ملاعبه نمايد، آيا به روزهاش ضرر ميرساند؟
ج: اگر منجر به انزال مني نشود، به روزه خللي وارد نميكند، ولي اگر باعث انزال مني شود، جايز نيست و روزه باطل ميشود.
س 772: اگر فردي به سبب برخي از مشكلات تا اذان صبح بر جنابت باقي بماند آيا روزه گرفتن در آن روز براي او جايز است؟
ج: در غير ماه رمضان و قضاي آن اشكال ندارد، ولي نسبت به روزه ماه رمضان و قضاي آن، اگر معذور از غسل است، تيمم كردن بر او واجب است و اگر تيمم هم نكند، روزهاش صحيح نيست.
س 773: اگر شخصي در حال جنابت چند روز روزه بگيرد و نداند كه طهارت از جنابت شرط صحت روزه است، آيا كفاره روزههايي كه در حال جنابت گرفته بر او واجب است يا اين كه قضاي آنها كافي است؟
ج: در فرض مرقوم قضا كفايت ميكند.
س 774: آيا جايز است شخص جنب بعد از طلوع آفتاب غسل جنابت نمايد و روزه قضا يا مستحب بگيرد؟
ج: اگر عمداً تا طلوع فجر بر جنابت باقي بماند، روزه ماه رمضان و قضاي آن از او صحيح نيست، ولي اقوي صحت روزههاي ديگر بخصوص روزه مستحبي است.
س 775: شخصي در ماه رمضان در جائي مهمان شد و شب را در آن منزل خوابيد و در نيمههاي شب محتلم گرديدو چون مهمان بود و با خود لباسي نداشت، براي فرار از روزه، تصميم گرفت بعد از طلوع فجر مسافرت نمايد، لذا بعد از طلوع فجر بدون اين كه چيزي بخورد به قصد مسافرت، حركت نمود. سؤال اين است كه آيا قصد سفر توسط او موجب سقوط كفاره هست يا خير؟
ج: اگر با حالت جنابت از خواب بيدار شود و علم به جنب بودن خود داشته باشد و قبل از فجر اقدام به غسل يا تيمم نكند، مجرد قصد سفر در شب و يا مسافرت در روز براي سقوط كفاره از او كافي نيست.
س 776: كسي كه آب در اختيار ندارد و يا به دليل عذرهاي ديگر غير از تنگي وقت نميتواند غسل جنابت بكند، آيا جايز است عمداً خود را در شبهاي ماه مبارك رمضان جنب كند؟
ج: اگر وظيفه او تيمم باشد و بعد از اين كه خود را جنب كرده، وقت كافي براي تيمم داشته باشد، اين كار براي وي جايز است.
س 777: شخصي در ماه مبارك رمضان قبل از اذان صبح بيدار شده و متوجه محتلم شدن خود نشده و دوباره خوابيدهو در اثناي اذان صبح بيدار شده و علم به جنابت خود پيدا ميكند و
يقين دارد كه احتلامش قبل از اذان صبح بوده است، روزه او چه حكمي دارد؟
ج: اگر پيش از اذان صبح متوجه احتلام خود نشده است، روزهاش صحيح است.
س 778: اگر مكلّف در شب ماه رمضان قبل از اذان صبح بيدار شود و ببيند كه محتلم شده استو دوباره پيش از اذان صبح به اميد اين كه براي غسل كردن بيدار ميشود بخوابد و تا بعد از طلوع آفتاب در خواب بماند و غسل خود را تا اذان ظهر به تأخير بيندازد و بعد از اذان ظهر غسل كرده و نماز ظهر و عصر بخواند، روزه آن روز او چه حكمي دارد؟
ج: در فرض سؤال بايد روزه را قضا نمايد و بنا بر احتياط مستحب، كفاره نيز بدهد.
س 779: اگر مكلّف در شب ماه رمضان قبل از فجر شك كند كه محتلم شده يا نه، ولي به شك خود اعتنا نكند و دوباره بخوابد و بعد از اذان صبح بيدار شود و متوجه گردد كه قبل از طلوع فجر محتلم شده است، چه حكمي دارد؟
ج: اگر بعد از بيداري اول اثري از احتلام در خود مشاهده نكند، بلكه فقط احتمال آن را بدهد و چيزي بر او كشف نشود و تا بعد از اذان بخوابد، روزهاش صحيح است، هر چند بعد از آن معلوم شود كه احتلام او مربوط به قبل از اذان صبح است.
س 780: اگر شخصي در ماه مبارك رمضان با آب نجس غسل كند و بعد از يك هفته متوجه شود كه آن آب نجس بوده است، نماز و روزه او در اين مدت چه حكمي دارد؟
ج: نمازش باطل و قضاي آن واجب است، ولي روزههاي او محكوم به صحت است.
س 781: شخصي مبتلا به بيماري بيرون آمدن مستمر قطرات بول به صورت موقت است، يعني بعد از بول كردن، به مدت يك ساعت يا بيشتر قطرات آن از او خارج ميگردد. با توجه به اين كه وي در بعضي از شبها جنب شده و گاهي يك ساعت قبل از اذان بيدار ميشود و احتمال ميدهد كه بعد از آن مني با قطرات بول خارج شود، نسبت به روزهاش چه تكليفي دارد؟ وظيفه او براي اين كه با طهارت داخل وقت شود، چيست؟
ج: اگر قبل از اذان صبح، غسل جنابت و يا تيمم بدل از آن انجام داده، روزه او صحيح است، هر چند بعد از آن بدون اختيار از او مني خارج شود.
س 782: اگر شخصي قبل از اذان صبح يا بعد از آن بخوابد و در خواب جنب شده و بعد از اذان بيدار شود، چه مدتي براي غسل كردن وقت دارد؟
ج: در فرض سؤال، جنابت به روزه آن روز او ضرر نميزند، ولي واجب است كه براي نماز غسل كند و ميتواند غسل را تا وقت نماز به تأخير بيندازد.
783: اگر غسل جنابت براي روزه ماه رمضان يا روزههاي ديگر فراموش شودو در اثناء روز به ياد انسان بيفتد، چه حكمي دارد؟
ج: اگر در روزه ماه رمضان غسل جنابت را در شب تا طلوع فجر فراموش كند و با حالت جنابت صبح نمايد، روزهاش باطل است و احوط اين است كه قضاي روزه ماه رمضان هم در اين حكم به آن ملحق شود. ولي در ساير روزهها، روزه بر اثر آن باطل نميشود.
س 784: حكم كسي كه با آميزش جنسي حرام يا استمناء يا خوردن و نوشيدن حرام روزه خود را در ماه رمضان باطل نموده چيست؟
ج: در فرض مرقوم بايد شصت روز روزه بگيرد و يا شصت مسكين را اطعام نمايد و احتياط مستحب آن است كه هر دو را انجام دهد.
س 785: اگر مكلّف علم داشته باشد به اين كه استمناء روزه را باطل ميكند، ولي عمداً آن را انجام دهد، آيا كفاره جمع بر او واجب ميشود؟
ج: اگر عمداً استمناء كند و مني هم از او خارج شود، كفاره جمع بر او واجب نميشود لكن احتياط مستحب آن است كه كفاره جمع بپردازد.
س 786: در ماه مبارك رمضان بدون وجود هيچ يك از آثار استمناء فقط بر اثر حالتي كه هنگام مكالمه تلفني با يك زن نامحرم در خود احساس كردم مايع مني از من خارج شد، با توجه به اين كه مكالمه با او به قصد لذت نبوده، خواهشمندم لطف نموده و به سؤالات من پاسخ فرمائيد، آيا روزهام باطل است يا خير؟ در صورت بطلان، آيا كفاره هم بر من واجب است يا خير؟
ج: اگر خروج مني بر اثر صحبت با يك زن جزء عادتهاي قبلي شما نبوده و مكالمه تلفني با او هم بدون قصد لذت و ريبه بوده و در عين حال بطور غير ارادي مني از شما خارج شده است، موجب بطلان روزه نميشود و چيزي هم بر اثر آن بر شما واجب نيست.
س 787: شخصي چندين سال عادت به استمناء در ماه رمضان و غير آن داشته است، نماز و روزه او چه حكمي دارد؟
ج: استمناء مطلقاً حرام است و اگر منجر به خروج مني شود، موجب غسل جنابت هم ميشود، و اگر اين عمل در حال روزه در روز ماه رمضان صورت بگيرد، در حكم افطار عمدي با حرام است، و اگر نماز و روزه را با حالت جنابت و بدون غسل و تيمم انجام دهد، نماز و روزهاش باطل و قضاي آنها واجب است.
س 788: آيا استمناء توسط همسر، حكم استمناء حرام را دارد؟
ج: اين كار، از موارد استمناء حرام نيست.
س 789: آيا جايز است شخص مجرد در صورتي كه پزشك مني او را براي آزمايش بخواهد و راه ديگري هم براي خارج كردن مني نداشته باشد، استمناء نمايد؟
ج: اگر معالجه متوقف بر آن باشد، اشكال ندارد.
س 790: بعضي از مراكز پزشكي براي انجام آزمايشهاي پزشكي بر روي مني از انسان ميخواهند كه استمناء كند تا معلوم شود كه وي قادر بر بچه دار شدن هست يا خير، آيا استمناء براي او جايز است.
ج: استمناء جايز نيست، هر چند براي تشخيص قدرت وي بر بچهدار شدن باشد، مگر آن كه ضرورتي ايجاب كند.
س 791: تخيّل به قصد برانگيختن شهوت در دو صورت زير چه حكمي دارد؟
الف: تخيّل همسر ب: تخيل زن اجنبي ج: در فرض اول در صورتي كه حرامي مانند انزال بر آن مترتّب نشود، اشكالي ندارد و در فرض دوّم، احتياط در ترك آن است.
س 792: شخصي در ابتداي سن بلوغ روزه ميگرفته، ولي در اثناء روزه استمناء نموده و جنب شده و به همين صورت چند روز روزه گرفته است، در حالي كه جهل داشته به اين كه براي روزه گرفتن تطهير از جنابت واجب است. آيا قضاي روزههاي آن روزها كافي است يا اين كه تكليف ديگري دارد؟
ج: در فرض سؤال، قضا و بنا بر احتياط واجب كفاره بر او واجب است.
س 793: شخص روزه داري در ماه رمضان به صحنه شهوت انگيزي نگاه كرده و جنب شده است. آيا با اين كار روزهاش باطل ميشود؟
ج: اگر نگاه كردن او به قصد انزال بوده و يا ميدانسته كه اگر به آن منظره نگاه كند، جنب ميشود و يا عادت او بر اين بوده است و در عين حال عمداً نگاه كرده و جنب شده، حكم جنابت عمدي را دارد يعني هم قضاء بر عهده او ميباشد و هم كفّاره.
س 794: انسان روزه داري كه در يك روز بيش از يك بار كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد وظيفهاش چيست؟
ج: فقط يك كفاره بر او واجب ميشود، بلي اگر اين كار آميزش جنسي يا استمناء باشد احتياط واجب آن است كه بعدد دفعات آميزش جنسي يا استمناء كفاره بدهد.
س 795: آيا تبعيت از اهل سنت در وقت افطار روزه در مراسم عمومي و مجالس رسمي و غير آن، جايز است؟ اگر مكلّف تشخيص دهد كه اين متابعت از موارد تقيه نيست و دليلي براي التزام به آن وجود ندارد، وظيفهاش چيست؟
ج: تبعيت از ديگران در افطار روزه بدون احراز دخول وقت افطار، جايز نيست، و اگر از موارد تقيه باشد افطار جايز است، ولي روزه آن روز قضا دارد، و جايز نيست به طور اختياري افطار نمايد مگر بعد از آن كه داخل شدن شب و پايان يافتن روز را با يقين حسي و يا با حجت شرعي احراز نمايد.
س 796: اگر روزه دار باشم و مادرم مرا وادار به خوردن غذا يا نوشيدن كند، آيا روزهام باطل ميشود؟
ج: خوردن و آشاميدن روزه را باطل ميكند، هر چند بر اثر درخواست و اصرار شخص ديگري باشد.
س 797: اگر چيزي به زور وارد دهان روزه دار شود و يا سر او به همان صورت داخل آب گردد، آيا روزهاش باطل ميشود؟ اگر وادار به باطل كردن روزهاش شود، مثلًا به او بگويند كه اگر روزهات را نخوري، ضرري به خودت يا مالت وارد ميسازيم، او هم براي دفع اين ضرر غذا
بخورد، آيا روزهاش صحيح است؟
ج: روزه شخص روزه دار با داخل شدن چيزي در حلقش بدون اختيار و يا با فرو بردن سرش به همان صورت به زير آب باطل نميشود، ولي اگر خودش بر اثر اكراه ديگري مرتكب مفطري شود، روزهاش باطل خواهد شد.
س 798: اگر روزه دار جاهل باشد به اين كه تا به حد ترخص نرسيده، نبايد قبل از زوال افطار كند، و قبل از حد ترخص به اين اعتبار كه مسافر است، افطار نمايد، روزه اين شخص چه حكمي دارد؟ آيا قضا بر او واجب است يا حكم ديگري دارد؟
ج: حكم او همان حكم افطار عمدي است.
س 799: هنگامي كه مبتلا به بيماري زكام بودم، مقداري از اخلاط سر و سينه در دهانم جمع شده بود كه به جاي بيرون انداختن، آن را فرو بردم، آيا روزهام صحيح است يا خير؟ در بعضي از روزهاي ماه مبارك رمضان در منزل يكي از اقوام بودم كه بر اثر زكام و خجالت و حيا مجبور شدم با خاك، تيمم بدل از غسل واجب بكنم و تا نزديك ظهر غسل نكردم. اين كار براي چند روز تكرار شد، آيا روزهام در آن روزها صحيح است يا خير؟
ج: فرو بردن اخلاط سر و سينه ضرري به روزه نميرساند، ولي اگر به فضاي دهان رسيده باشد بنا بر احتياط واجب بايد از فرو بردن آن خودداري نمايد، و اما ترك غسل جنابت قبل از طلوع فجرِ روزي كه ميخواهيد روزه بگيريد و انجام تيمم بدل از غسل به جاي آن، اگر بخاطر عذر شرعي باشد و يا تيمم در آخر وقت و به خاطر تنگي آن باشد، موجب بطلان روزه نيست و روزه شما با تيمم صحيح است. در غير اين صورت، روزه شما در آن روزها باطل است.
س 800: من در معدن آهن كار ميكنم كه طبيعت آن اقتضا ميكند هر روز داخل معدن شده و در آن كار كنم و هنگام استفاده از ابزار كار غبار وارد دهانم ميشود، بقيه ماههاي سال هم به همين صورت بر من ميگذرد، تكليف من چيست؟ آيا روزه من در اين حالت صحيح است؟
ج: فرو بردن غبار هنگام روزه موجب باطل شدن آن است و بايد از آن پرهيز نمود، ولي مجرد داخل شدن غبار در دهان و بيني بدون اين كه به حلق برسد، روزه را باطل نميكند.
س س 801: آيا دادن پول يك مد طعام به فقير تا با آن غذائي براي خودش بخرد، كافي است؟
ج: اگر اطمينان داشته باشد كه فقير به وكالت از او طعام خريده و سپس آن را به عنوان كفاره قبول ميكند، اشكال ندارد.
س 802: اگر شخصي وكيل در غذا دادن به عدهاي از مساكين شود، آيا ميتواند اجرت كار و پختن غذا را از اموالي كه به عنوان كفاره به او داده شده است، بردارد؟
ج: مطالبه اجرت كار و پخت غذا براي وي جايز است، ولي نميتواند آن را بابت كفاره حساب نمايد و يا از اموالي كه بايد به عنوان كفاره به فقرا داده شود، بردارد.
س 803: زني به علت بارداري و نزديكي وقت زايمان، نميتواند روزه بگيرد و ميداند كه بايد آنها را بعد از زايمان و قبل از ماه رمضان آينده قضا نمايد،
اگر به طور عمدي يا غير عمدي تا چند سال روزه نگيرد، آيا فقط كفاره همان سال بر او واجب است يا آن كه كفاره تمام سالهايي كه روزه را به تأخير انداخته، واجب است؟
ج: فديه تأخير قضاي روزه ماه رمضان هر چند به مدت چند سال هم به تأخير افتاده باشد، يك بار واجب است و آن عبارت است از يك مد طعام براي هر روزي، و فديه هم زماني واجب ميشود كه تأخير قضاي روزه ماه رمضان تا ماه رمضان ديگر بر اثر سهل انگاري و بدون عذر شرعي باشد، ولي اگر به خاطر عذري باشد كه شرعاً مانع صحت روزه است، فديهاي ندارد.
س 804: زني به علت بيماري از روزه گرفتن معذور است و قادر بر قضا كردن آنها تا ماه رمضان سال آينده هم نيست، در اين صورت آيا كفاره بر او واجب است يا بر شوهرش؟
ج: اگر افطار روزه ماه رمضان از جهت بيماري و تأخير قضاي آن هم از جهت ادامه بيماري بوده است، براي هر روز يك مد طعام به عنوان فديه بر خود زن واجب است و چيزي بر عهده شوهرش نيست.
س 805: شخصي ده روز روزه بر عهده دارد و در روز بيستم شعبان شروع به روزه گرفتن ميكند، آيا در اين صورت ميتواند عمداً روزه خود را قبل يا بعد از زوال، افطار كند؟ در صورتي كه قبل يا بعد از زوال افطار نمايد، چه مقدار كفاره دارد؟
ج: در فرض مذكور افطار عمدي براي او جايز نيست و اگر عمداً افطار كند، در صورتي كه قبل از زوال باشد، كفارهاي بر او واجب نيست و اگر بعد از زوال باشد، كفاره بر او واجب است كه عبارت است از غذا دادن به ده مسكين، و در صورت عدم تمكّن، واجب است سه روز روزه بگيرد.
س 806: زني در دو سال متوالي در ماه مبارك رمضان حامله بوده و قدرت روزه گرفتن در آن ايام را نداشته است، ولي در حال حاضر توانائي روزه گرفتن را دارد، حكم او چيست؟ آيا كفاره جمع بر او واجب است يا فقط قضاي آن را بايد به جا آورد؟ تأخير او در قضاي روزه چه حكمي دارد؟
ج: اگر بر اثر عذر شرعي روزه ماه رمضان را نگرفته، فقط قضا بر او واجب است، و اگر عذر او در خوردن روزه خوف از ضرر روزه بر جنين يا كودكش بوده، بايد علاوه بر قضا، براي هر روز يك مد طعام به عنوان فديه بپردازد، و اگر قضا را بعد از ماه رمضان تا ماه رمضان سال بعد، بدون عذر شرعي به تأخير انداخته، فديه ديگري هم بر او واجب است يعني بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد.
س 807: آيا رعايت ترتيب بين قضا و كفاره، در كفاره روزه واجب است يا خير؟
ج: واجب نيست.
س س 808: هجده روز روزه به علت مسافرت در ماه رمضان براي انجام مأموريت ديني بر عهدهام ميباشد، وظيفه من چيست؟ آيا قضاي آنها بر من واجب است؟
ج: قضاي روزههاي ماه رمضان كه بر اثر مسافرت از شما فوت شده، واجب است.
س 809: اگر كسي براي گرفتن روزه قضاي ماه رمضان اجير شود و بعد از زوال افطار كند، آيا كفاره بر او واجب است يا خير؟
ج: كفاره بر او واجب نيست.
س 810: كساني كه در ماه رمضان براي انجام وظيفه ديني در مسافرت هستند و به همين دليل نميتوانند روزه بگيرند، اگر در حال حاضر بعد از چند سال تأخير، بخواهند روزه بگيرند، آيا پرداخت كفاره بر آنها واجب است؟
ج: اگر قضاي روزه ماه رمضان را به علت استمرار عذري كه مانع روزه گرفتن است، تا ماه رمضان سال آينده به تأخير انداخته باشند، قضاي روزههايي كه از آنان فوت شده كافي است، و واجب نيست براي هر روزي يك مد طعام فديه بدهند، هر چند احتياط در جمع بين قضا و فديه است. ولي اگر تأخير در قضاي روزه به خاطر سهل انگاري و بدون عذر باشد، جمع بين قضا و فديه بر آنها واجب است.
س 811: شخصي به مدت ده سال بر اثر جهل نماز نخوانده و روزه نگرفته است، فعلًا توبه نموده و به سوي خدا بازگشته و تصميم بر جبران آنها گرفته است، ولي توانائي قضاي همه روزههاي فوت شده را ندارد و مالي هم ندارد كه با آن كفارههايش را بپردازد، آيا صحيح است كه فقط به استغفار اكتفا كند؟
ج: قضاي روزههاي فوت شده در هيچ صورتي ساقط نميشود، ولي نسبت به كفاره افطار عمدي روزه ماه رمضان، چنانچه قدرت بر روزه دو ماه و يا اطعام شصت مسكين براي هر روز نداشته باشد، بايد به هر تعداد فقير كه قادر است غذا بدهد و احتياط آن است كه استغفار نيز بكند و اگر به هيچ وجه قادر به دادن غذا به فقرا نيست فقط كافي است كه استغفار كند يعني با دل و زبان خود بگويد استغفر الله (از خداوند بخشايش ميطلبم).
س 812: من به علّت عدم قدرت مالي و بدني نتوانستم براي انجام كفارههايي كه بر من واجب شده بود روزه بگيرمو يا به مساكين اطعام نمايم و در نتيجه، استغفار نمودم لكن به لطف الهي اكنون توان روزه گرفتن يا اطعام نمودن دارم، وظيفهام چيست؟
ج: در فرض مرقوم، انجام كفاره لازم نيست گر چه احتياط مستحب آن است كه انجام داده شود.
س 813: اگر شخصي بر اثر جهل به وجوب قضاي روزه تا قبل از ماه رمضان سال آينده قضاي روزههايش را به تأخير اندازد، چه حكمي دارد؟
ج: فديه تأخير قضاي روزه تا ماه رمضان سال بعد، بر اثر جهل به وجوب آن ساقط نميشود.
س 814: فردي كه به مدت صد و بيست روز روزه نگرفته، چه وظيفهاي دارد؟ آيا بايد براي هر روز شصت روز روزه بگيرد؟ و آيا كفاره بر او واجب است؟
ج: قضاي آن چه از ماه رمضان از او فوت شده، بر او واجب است، و اگر افطار عمدي و بدون عذر شرعي بوده، علاوه بر قضا، كفاره هر روز هم واجب است كه عبارت است از شصت روز روزه يا اطعام شصت فقير و يا دادن شصت مد طعام به شصت مسكين كه سهم هر كدام يك مدّ است.
س 815: تقريباً يك ماه روزه گرفتهام به اين نيت كه اگر روزهاي بر عهدهام باشد قضاي آن محسوب شود و اگر روزهاي بر عهدهام نيست به قصد قربت مطلق باشد، آيا اين يك ماه روزه
به حساب روزههاي قضائي كه بر ذمّه دارم، محسوب ميشود؟
ج: اگر به نيت آن چه كه در زمان روزه گرفتن شرعاً مأمور به آن بودهايد، اعم از روزه قضاء يا مستحبي، روزه گرفتهايد و روزه قضا هم بر عهده شما باشد، به عنوان روزه قضاء محسوب ميشود.
س 816: كسي كه نميداند چه مقدار روزه قضا دارد و با فرض داشتن روزه قضا روزه مستحبي بگيرد، اگر معتقد باشد كه روزه قضا ندارد، آيا به عنوان روزه قضا محسوب ميشود؟
ج: روزههايي را كه به نيت استحباب گرفته به جاي روزه قضايي كه بر عهدهاش هست، محسوب نميشود.
س 817: نظر شريف جناب عالي در باره شخصي كه بر اثر جهل به مسأله، عمداً روزهاش را افطار كرده، چيست؟ آيا فقط قضا بر او واجب است يا اين كه كفاره هم بايد بدهد؟
ج: اگر به سبب بياطلاعي از حكم شرعي بوده و در يادگيري مسأله كوتاهي نكرده باشد، بايد قضاي روزهها را به جا آورد ولي كفّاره بر او واجب نيست.
س 818: كسي كه در اوائل سن تكليف بر اثر ضعف و عدم توانائي، نتوانسته روزه بگيرد، آيا فقط قضا بر او واجب است يا قضا و كفاره با هم بر او واجب است؟
ج: اگر گرفتن روزه براي او حرجي نبوده و عمداً افطار كرده، علاوه بر قضا، كفاره نيز بر او واجب است و اگر خوف داشته باشد كه اگر روزه بگيرد مريض شود، فقط قضاي روزهها بر عهده او ميباشد.
س 819: كسي كه تعداد روزهايي كه روزه نگرفته و مقدار نمازهايي را كه نخوانده نميداند، وظيفهاش چيست؟ كسي هم كه نميداند روزهاش را بر اثر عذر شرعي افطار كرده و يا عمداً آن را خورده است، چه حكمي دارد؟
ج: جايز است كه به قضاي آن مقدار از نماز و روزههايش كه يقين به فوت آنها دارد، اكتفا نمايد، و در صورت شك در افطار عمدي كفاره واجب نيست.
س 820: اگر شخصي كه در ماه رمضان روزه دار است، در يكي از روزها براي خوردن سحري بيدار نشود و لذا نتواند روزه را تا غروب ادامه دهدو در وسط روز حادثهاي براي او اتفاق بيفتد و روزه را افطار كند، آيا يك كفاره بر او واجب است يا كفاره جمع؟
ج: اگر روزه را تا حدي ادامه دهد كه روزه بر اثر تشنگي و گرسنگي براي او حرجي شود و در نتيجه آن را افطار نمايد، فقط قضا بر او واجب است و كفارهاي ندارد.
س 821: اگر شك كنم در اين كه اقدام به گرفتن قضاي روزههايي را كه بر عهدهام بوده، كردهام يا خير تكليف من چيست؟
ج: اگر يقين به اشتغال قبلي ذمّه خود داريد، واجب است به مقداري كه موجب يقين به انجام تكليف ميشود، روزه قضاء بگيريد.
س 822: كسي كه هنگام بلوغ فقط يازده روز از ماه رمضان را روزه گرفته و يك روز را هم در موقع ظهر افطار كردهو در مجموع هجده روز روزه نگرفته است، و در مورد آن هجده روز
نميدانسته كه با ترك عمدي روزه كفاره بر او واجب است، چه حكمي دارد؟
ج: اگر روزه ماه رمضان را از روي عمد و بدون عذر شرعي افطار كرده، بايد علاوه بر قضا، كفاره هم بدهد اعم از اين كه هنگام خوردن روزه عالم به وجوب كفاره و يا جاهل به آن باشد.
س 823: اگر پزشك به بيماري بگويد كه روزه براي شما ضرر دارد و او هم روزه نگيرد، ولي بعد از چند سال بفهمد كه روزه براي وي ضرر نداشته و پزشك در تشخيص خود اشتباه كرده است، آيا قضا و كفاره بر او واجب است؟
ج: اگر از گفته پزشك متخصص و امين و يا از منشأ عقلائي ديگر، خوف از ضرر پيدا كند و روزه نگيرد، فقط قضا بر او واجب است.
س 824: اگر زني در حال روزه نذري معين حيض شود، چه حكمي دارد؟
ج: روزه با عارض شدن حيض باطل ميشود و قضاي آن بعد از طهارت واجب است.
س 825: شخصي از اول ماه رمضان تا بيست و هفتم ماه را در وطن خود روزه گرفته و در صبح روز بيست و هشتم به دبي مسافرت كرده و در روز بيست و نهم به آنجا رسيده و متوجه شده كه در آنجا عيد اعلام شده است، او اكنون به وطن خود برگشته، آيا قضاي روزههايي كه از وي فوت شده، واجب است؟ اگر يك روز قضا نمايد، ماه رمضان نسبت به او بيست و هشت روز ميشود و اگر بخواهد دو روز قضا كند، روز بيست و نهم در جائي بوده كه در آنجا عيد اعلام شده بود، اين شخص چه حكمي دارد؟
ج: اگر اعلان عيد در روز بيست و نهم در آن مكان، به نحو شرعي و صحيح باشد، قضاي آن روز بر او واجب نيست، ولي با فرض اين كه افق دو محل يكي بوده اين امر كشف ميكند كه يك روز روزه در اول ماه از او فوت شده، لذا واجب است قضاي روزهاي را كه يقين به فوت آن دارد، به جا آورد.
س 826: اگر روزه داري هنگام غروب در سرزميني افطار كرده باشد و سپس به جائي مسافرت كند كه خورشيد در آن هنوز غروب نكرده است، روزه آن روز او چه حكمي دارد؟ آيا تناول مفطرات براي او در آنجا قبل از غروب خورشيد جايز است؟
ج: روزه او صحيح است و تناول مفطرات در آن مكان قبل از غروب خورشيد با فرض اين كه در وقت غروب در سرزمين خود افطار كرده، براي او جايز است.
س 827: شهيدي به يكي از دوستانش وصيت نموده كه احتياطاً از طرف وي چند روز روزه قضا بگيرد، ولي ورثه شهيد به اين مسائل پايبند نيستند و طرح وصيت او هم براي آنها ممكن نيست و روزه گرفتن هم براي دوست آن شهيد مشقت دارد، آيا راه حل ديگري وجود دارد؟
ج: اگر آن شهيد به دوست خود وصيت كرده كه خودش شخصاً براي او روزه بگيرد، ورثه او در اين مورد تكليفي ندارند، و اگر براي آن فرد روزه گرفتن به نيابت از شهيد مشقت دارد، تكليف از او ساقط است.
س 828: من فردي كثير الشك هستم و يا به تعبير دقيقتر زياد وسوسه ميشوم، و در مسائل
ديني بخصوص فروع دين زياد شك ميكنم، يكي از موارد آن اين است كه در ماه رمضان گذشته شك كردم كه آيا غبار غليظي كه وارد دهان من شده آن را فرو بردهام يا خير؟ و يا آبي را كه داخل دهانم كردم، خارج كرده و بيرون ريختم يا نه؟ در نتيجه آيا روزه من صحيح است يا خير؟
ج: روزه شما در فرض سؤال محكوم به صحت است و اين شكّها اعتباري ندارند.
س 829: آيا حديث شريف كساء را كه از حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه عليها نقل شده، حديث معتبري ميدانيد؟ آيا نسبت دادن آن در حالت روزه به حضرت زهراي مرضيه سلام اللّه عليها جايز است؟
ج: اگر نسبت دادن آن به صورت حكايت و نقل از كتابهايي باشد كه آن را نقل كردهاند، اشكال ندارد.
س 830: از بعضي از علما و غير آنان شنيدهايم كه اگر انسان هنگام روزه مستحبي به خوردن غذا دعوت شود، ميتواند آن را قبول كرده و مقداري از غذا ميل كندو با اين كار روزهاش باطل نميشود، بلكه ثواب هم دارد اميدواريم نظر شريف خود را در اين باره بيان فرمائيد.
ج: قبول دعوت مؤمن در حال روزه مستحبي، شرعاً امري پسنديده است و خوردن غذا به دعوت برادر مؤمن هر چند روزه را باطل ميكند، ولي او را از اجر و ثواب روزه محروم نميسازد.
س 831: دعاهايي مخصوص ماه رمضان به صورت دعاي روز اول و روز دوم تا آخر ماه وارد شده است، قرائت آنها در صورت شك در صحتشان چه حكمي دارد؟
ج: به هر حال اگر قرائت آنها به قصد رجاء ورود و مطلوبيت باشد، اشكال ندارد.
س 832: شخصي قصد داشت روزه بگيرد، ولي براي خوردن سحري بيدار نشد، لذا نتوانست روزه بگيرد. آيا گناه روزه نگرفتن او به عهده خود وي است يا كسي كه او را بيدار نكرده است؟ اگر فردي بدون سحري روزه بگيرد، آيا روزهاش صحيح است؟
ج: در اين مورد چيزي بر عهده ديگران نيست، و روزه بدون خوردن سحري هم صحيح است.
س 833: روزه روز سوم ايام اعتكاف در مسجد الحرام، چه حكمي دارد؟
ج: اگر مسافر باشد و قصد اقامت ده روز در مكه مكرمه نمايد و يا نذر كرده باشد كه در سفر روزه بگيرد، بر او واجب است بعد از اين كه دو روز روزه گرفت، اعتكاف خود را با روزه روز سوم كامل كند. ولي اگر قصد اقامت و يا نذر روزه در سفر نكرده باشد، روزه او در سفر صحيح نيست و با عدم صحتِ روزه، اعتكاف هم صحيح نيست.
س 834: همان طور كه ميدانيد، وضعيت هلال در آخر يا اوّل ماه به يكي از حالتهاي زير است: 1 غروب هلال قبل از غروب خورشيد باشد. 2 غروب هلال مقارن با غروب خورشيد باشد. 3 غروب هلال بعد از غروب خورشيد باشد. اميدواريم بيان فرمائيد كه كداميك از
حالات سهگانه فوق را ميتوان به وسيله برنامههاي محاسبه كننده الكترونيكي دقيق براي دورترين نقاط عالم محاسبه كرد؟ آيا استفاده از اين محاسبات براي تعيين اول ماه قبل از حلول آن امكان دارد يا اين كه حتماً بايد ماه با چشم رؤيت شود؟
ج: معيارِ اول ماه، هلالي است كه بعد از غروب خورشيد غروب كند و رؤيت آن، قبل از غروب ممكن باشد، و محاسبات علمي اگر موجب يقين براي مكلف نشود، اعتبار ندارد.
س 835: آيا رؤيت تصوير هلال ماه با استفاده از دوربين و انعكاس نور و بازخواني اطلاعات ضبط شده توسط رايانه، براي اثبات اول ماه كفايت ميكند؟
ج: رؤيت با وسيله، فرقي با رؤيت به طريق عادي ندارد و معتبر است. ملاك آن است كه عنوان رؤيت محفوظ باشد. پس رؤيت با چشم و با عينك و با تلسكوپ محكوم به حكم واحدند. اما در مورد انعكاس به رايانه كه در آن صدق عنوان رؤيت معلوم نيست محل اشكال است.
س 836: اگر هلال ماه شوال در يك شهر ديده نشود، ولي تلويزيون و راديو از حلول آن خبر دهند، آيا كافي است يا تحقيق بيشتري واجب است؟
ج: اگر مفيد اطمينان به ثبوت هلال گردد يا صدور حكم به هلال از طرف ولي فقيه باشد، كافي است و نيازي به تحقيق نيست.
س 837: اگر تعيين اول ماه رمضان و عيد سعيد فطر به علت عدم امكان رؤيت هلال اول ماه به سبب وجود ابر در آسمان يا اسباب ديگر، ممكن نباشدو سي روز ماه شعبان يا ماه رمضان كامل نشده باشد، آيا براي ما كه در ژاپن زندگي ميكنيم، جايز است كه به افق ايران عمل كرده و يا به تقويم اعتماد كنيم؟ وظيفه ما چيست؟
ج: اگر اول ماه از طريق رؤيت هلال حتي در افق شهرهاي مجاوري كه يك افق دارند، و يا از طريق شهادت دو فرد عادل و يا از طريق حكم حاكم ثابت نشود، بايد احتياط كرد تا اول ماه ثابت شود، و رؤيت هلال در ايران كه در غرب ژاپن واقع است، براي كساني كه مقيم ژاپن هستند، اعتبار ندارد.
س 838: آيا اتحاد افق در رؤيت هلال شرط است يا خير؟
ج: رؤيت هلال در شهرهايي كه در افق متحد و يا نزديك به هم هستند و يا در شهرهايي كه در شرق واقع شدهاند، كافي است.
س 839: مقصود از اتحاد افق چيست؟
ج: منظور از آن، شهرهايي است كه در طول خط واحدي واقع شدهاند. بنا بر اين اگر دو شهر در يك خط طولي باشند (مراد از طول، طول در اصطلاح علم هيئت است)، گفته ميشود كه آنها در افق متحد هستند.
س 840: اگر روز بيست و نهم ماه در تهران و خراسان عيد باشد، آيا براي افرادي هم كه در شهري مانند بوشهر مقيم هستند، جايز است افطار كنند؟ با توجه به اين كه افق تهران و خراسان با افق بوشهر يكي نيست.
ج: به طور كلّي اگر اختلاف بين افق دو شهر به مقداري باشد كه با فرض رؤيت هلال در يكي، هلال در ديگري قابل رؤيت نباشد، رؤيت آن در شهرهاي غربي براي مردم شهرهاي شرقي كه خورشيد در آنها قبل از شهرهاي غربي غروب ميكند، كافي نيست، بر خلاف عكس آن.
س 841: اگر بين علماي يك شهر راجع به ثبوت هلال يا عدم آن اختلاف رخ دهد و عدالت آنها هم نزد مكلّف ثابت بوده و به دقت همه آنها در استدلال خود مطمئن باشد، وظيفه واجب كلّف چيست؟
ج: اگر اختلاف دو بيّنه به صورت نفي و اثبات باشد، يعني يكي مدعي ثبوت هلال و ديگري مدعي عدم ثبوت آن باشد، اين اختلاف موجب تعارض دو بينه و تساقط هر دو است، و وظيفه مكلّف اين است كه هر دو نظر را كنار گذاشته و در باره افطار كردن يا روزه گرفتن به آن چه كه مقتضاي اصل است، عمل نمايد. ولي اگر بين ثبوت هلال و عدم علم به ثبوت آن اختلاف داشته باشند، به اين صورت كه بعضي از آنها مدعي رؤيت هلال باشند و بعضي ديگر مدعي عدم مشاهده آن، قول كساني كه مدعي رؤيت هلال هستند، در صورت عادل بودن، حجت شرعي براي مكلّف است و بايد از آن متابعت كند، و هم چنين اگر حاكم شرعي حكم به ثبوت هلال نمايد، حكم وي حجت شرعي براي همه مكلفين است و بايد از آن پيروي كنند.
س 842: اگر شخصي هلال ماه را ببيند و بداند كه رؤيت هلال براي حاكم شرع شهر او به هر علتي ممكن نيست، آيا او مكلّف است كه رؤيت هلال را به حاكم اطلاع دهد؟
ج: اعلام بر او واجب نيست مگر آن كه ترك آن مفسده داشته باشد.
س 843: همان گونه كه ميدانيد اكثر فقهاي بزرگوار پنج راه براي ثبوت اول ماه شوال در رسالههاي عمليه خود بيان كردهاندكه ثبوت نزد حاكم شرع در ضمن آنها نيست، بنا بر اين چگونه بيشتر مؤمنين به مجرد ثبوت اول ماه شوال نزد مراجع، روزه خود را افطار ميكنند؟ شخصي كه از اين راه اطمينان به ثبوت هلال پيدا نميكند، چه تكليفي دارد؟
ج: تا حاكم حكم به رؤيت هلال نكرده، مجرد ثبوت هلال نزد او، براي تبعيّت ديگران از وي كافي نيست، مگر آن كه اطمينان به ثبوت هلال حاصل نمايند.
س 844: اگر ولي امر مسلمين حكم نمايد كه فردا عيد است و راديو و تلويزيون اعلام كنند كه هلال در چند شهر ديده شده است، آيا عيد براي تمامي نواحي كشور ثابت ميشود يا فقط براي شهرهايي كه ماه در آنها ديده شده و شهرهاي هم افق با آنها، ثابت ميگردد؟
ج: اگر حكم حاكم شامل همه كشور باشد، حكم او شرعاً براي همه شهرها معتبر است.
س 845: آيا كوچكي هلال و باريك بودن و اتصاف آن به خصوصيات هلال شب اول، دليل بر اين محسوب ميشود كه شب قبل شب اول ماه نبوده، بلكه شب سيام ماه قبلي بوده است؟ اگر عيد براي شخصي ثابت شود و از اين راه يقين پيدا كند كه روز قبل عيد نبوده، آيا قضاي روزه روز سيام ماه رمضان را بايد به جا آورد؟
ج: مجرد كوچكي و پائين بودن هلال يا بزرگي و بالا بودن و يا پهن يا باريك بودن آن دليل شرعي شب اول يا دوم بودن نيست، ولي اگر مكلّف از آن علم به چيزي پيدا كند بايد به مقتضاي علم خود در اين زمينه عمل نمايد.
س 846: آيا استناد به شبي كه در آن ماه به صورت قرص كامل است (شب چهاردهم) و اعتبار آن به عنوان دليل براي محاسبه اول ماه جايز استتا از اين راه وضعيت يوم الشك معلوم شود كه مثلًا روز سي ام ماه رمضان است و احكام روز ماه رمضان بر آن مترتب شود، مثلًا بر كسي كه اين روز را بر اساس بيّنه روزه نگرفته، حكم به وجوب قضاي روزه شود و كسي هم كه به دليل استصحاب بقاي ماه رمضان روزه گرفته، بريء الذمّه باشد؟
ج: امر مذكور حجت شرعي بر آن چه ذكر شد، نيست، ولي اگر مفيد علم به چيزي براي مكلّف باشد، واجب است كه طبق آن عمل نمايد.
س 847: آيا استهلال در اول هر ماه واجب كفائي است يا احتياط واجب؟
ج: استهلال في نفسه واجب شرعي نيست.
س 848: آيا اول ماه مبارك رمضان و آخر آن با رؤيت هلال ثابت ميشود يا با تقويم، هر چند ماه شعبان سي روز نباشد؟
ج: اول يا آخر ماه رمضان با رؤيت شخص مكلّف يا با شهادت دو فرد عادل يا با شهرتي كه مفيد علم است يا با گذشت سي روز و يا به وسيله حكم حاكم ثابت ميشود.
س 849: اگر تبعيت از اعلام رؤيت هلال توسط يك دولت جايز شد، و آن اعلام معياري علمي براي ثبوت هلال سرزمينهاي ديگر را تشكيل دهد، آيا اسلامي بودن آن حكومت شرط است، يا اين كه عمل به آن حتي اگر حكومت ظالم و فاجر هم باشد، ممكن است؟
ج: ملاك در اين مورد، حصول اطمينان به رؤيت در منطقهاي است كه نسبت به مكلّف كافي محسوب ميشود.
س 850: خواهشمند است نظر مبارك خود را در خصوص اعتكاف در مساجد (جامع و غير جامع) بيان فرمائيد.
ج: در مسجد جامع صحيح است و در مسجد غير جامع رجاءً اشكال ندارد. و تعريف مسجد جامع در مباحث نماز گذشت.