ghaemiyeh.com
نام كتاب: فصلنامه فرهنگ زيارت
نويسنده: مركز تحقيقات حج
موضوع: نشريات
زبان: فارسى
تعداد جلد: 4
ناشر: نشر مشعر
مكان چاپ: تهران
سال چاپ: پاييز 1388
نوبت چاپ: 1
موضوع «زيارت»، چه مربوط به زائر خانه خدا و حرم حضرت رسول (ص) باشد و چه در مورد زائرانِ عتبات مقدسه در عراق، يا حرمهاى ديگر معصومين و امامزادگان، مجموعهاى از اصطلاحات و تعابير را به همراه دارد. اين اصطلاحات، شامل مفاهيم و موضوعات، آداب و سنن، اماكن، اشخاص و ... ميشود. بسيارى از اين واژهها در ميان زائران و آشنايان به آموزههاى دينى و سنن مذهبى، رايج و مشهور است؛ ولى گاهى ريشه و مبنا و رمز و راز آن كمتر مورد توجّه قرار ميگيرد. پرداختن به «فرهنگنامه زيارت» ما را با اين اصطلاحات آشنا ميسازد.
مجموعهاى از اين تعابير و مفاهيم را فراتر از زيارت عتبات، به ترتيب الفبا تقديم خوانندگان ميكنيم؛ باشد كه مورد توجّه و استفاده قرار گيرد.
اعمال و آدابى كه هنگام زيارت خانه خدا در مكّه و حرم پيامبر خدا (ص) در مدينه انجام ميگيرد. مناسك حج و آداب زيارت هم در همين مورد است. از آنجا كه دانستن اين آداب و سنن و عمل به آنها، موجب بهرهمندى و ثواب بيشتر مىشود، رعايت آنها بسيار پسنديده است. كتابهايى نيز در همين موضوع نگاشته شده كه بر اساس روايات، آداب و مستحبّات زيارت را در دو حرم شريف ياد شده تبيين كردهاند. در اينگونه كتابها، اعمال حج و واجبات آن، دعاهاى خاصّ آن ايام و اماكن و ادعيه مخصوص زيارت حرم حضرت رسول (ص) و ائمّه بقيع و شهداى احد و ... ذكر شده است.
آداب زيارت
تشرّف به حرمهاى معصومين (ع) كه يكى از سنن دينى و مورد سفارش فراوان است، آداب خاصى دارد. مراعات اين آداب، هم نشانه معرفت و ادب و حقشناسى نسبت به مدفونين در آن حرمهاست و هم مايه ثواب و اجر الهى است؛ مسائلى از قبيل: غسل زيارت، با وضو بودن، پوشيدن لباس تميز و آراسته و مرتب بودن، خضوع و خشوع در حرمها و هنگام زيارت، ذكر گفتن، خواندن اذن دخول، بوسيدن ضريح مطّهر و رعايت ادب نسبت به قبور امامان و امامزادگان، پرهيز از كارهاى لغو و جدل با ديگران، اجتناب از مزاحمت براى زوّار، خواندن زيارتنامه، خواندن دعا و تلاوت قرآن و نماز گزاردن در كنار قبر از جمله «آداب زيارت» به شمار ميرود (1). اين آداب، هم در سيره معصومين نقل شده و هم عالمان و عارفان صاحبدل در زيارت خويش، مقيد به مراعات آنها بودهاند.
آستان
آستان يا آستانه، به معناى درگاه و عتبه و ساحت است؛ جايى كه براى ورود به يك خانه يا قصر يا حرم، كفشها را درمىآورند. به كفشكن هر عمارت نيز «آستانه» گويند. به حرمهاى مطهّر امامان و امامزادگان آستان گفته ميشود؛ چون عظمت و حرمت دارد و براى ورود به آن بايد اذن طلبيد و شرط ادب را به جا آورد. به حرم حضرت رضا (ع) «آستان قدس رضوى» و به حرم حضرت معصومه (س) آستانه آن حضرت گفته ميشود. در كتب لغت و در اصطلاح مسلمانان هند و پاكستان نيز كلمه آستانه به حرمها و زيارتگاهها اطلاق ميشود.
آستانبوسى
بوسيدن آستانه حرم، كنايه از رفتن به زيارت يكى از معصومين و امامزادگان، يا مشرّف شدن به خدمت شخصى بزرگوار و محترم است. بوسيدن درگاه حرمها نشانه ارادت به صاحب بقعه، به شكرانه توفيق زيارت است و زائرى كه بر درگاه حرم بوسه ميزند، عشق و تواضع خود را به صاحب آن نشان مىدهد. بوسه زدن بر آستان حرمها يكى از آداب زيارت است و به آن «عتبه بوسى» نيز گفته ميشود. قداست آستانهها به سبب جايگاه رفيع كسانى است كه در آن بقعهها آرميدهاند.
ببوس اى خواهرم قبر برادر شهادت، سنگ را بوسيدنى كرد
احرام
به معناى محرم شدن و بعضى كارها را بر خود حرام كردن و يكى از واجبات در زيارت خانه خداست. كسى كه به سفر حج و عمره ميرود، براى ورود به مكّه بايد در يكى از ميقاتهاى تعيين شده محرم شود. احرام با گفتن «لبّيك اللّهم لبّيك ...» تحقق ميپذيرد كه به آن «تلبيه» گويند. مردان هنگام احرام بايد لباسهاى عادى خود را درآورند و با پوشيدن دو پارچه يا حوله خاص و دوخته نشده، لبّيك بگويند. با گفتن تلبيه، برخى از كارها بر حاجى و معتمر حرام ميشود كه به آنها «محرّمات احرام» گفته ميشود. احرام تنها در سفر زيارتى خانه خداست، نه در زيارتها و زيارتگاههاى ديگر؛ ولى در تعبيرات شاعرانه، هر قصد و آهنگى براى ديدار محبوب نيز احرام شمرده ميشود. به قول حافظ:
حافظ، هر آنكه عشق نورزيد و وصل خواست احرام كعبه دل و جان به وضو ببست
1) ر. ك: «فرهنگ زيارت»، از همين قلم، نشر مشعر.
اذن دخول يا اذن ورود، اجازه خواستن براى ورود به حرمهاى مقدّس امامان است و اين نشانه احترام به امام يا امامزادهاى است كه ميخواهيم او را زيارت كنيم. حرمهاى مطهّر به منزله خانه آن بزرگواران است و ورود به آن حريم، اجازه ميخواهد. در كتب دعا و زيارات، متنى به عنوان «اذن دخول» وجود دارد كه نيكوست پيش از وارد شدن به روضه منوّر و در آستانه مرقد خوانده ميشود. مضمون آن رخصت طلبيدن از خدا و رسول و امامان و فرشتگان الهى براى ورود به حرم است. اين متن را در وروديهاى حرمها بر ديوار نصب ميكنند تا زائران آن را بخوانند. البته متن اذن دخول در حرمهاى مختلف با هم فرق دارد (1).
قرآن كريم، حج را بر كسانى واجب ميداند كه «استطاعت» داشته باشند. (2)استطاعت به معناى توان بدنى و مالى و فراهم بودن امكانات و باز بودن راه است. حج، تكليف كسى است كه با سلامتى جسم و قدرت و تمكّن مالى، اين قدرت را داشته باشد و از عهده انجام اعمال حج برآيد. دارنده اين شرايط را كه شرط وجوب حج است، «مستطيع» مىنامند.
حديث كعبه چه گويم چو استطاعت نيست شكسته پاى، چه مرد ره حرم باشد؟ (3)
اعتاب، جمعه «عَتَبه» به معناى درگاه، آستان و مرقد است. مقصود از اعتاب مقدّسه، حرمهاى پيامبران و امامان و امامزادگان و شهداست. «عتبه بوسى»، كنايه از رفتن به زيارت حرمهاى مقدّس است. اين واژه، بيشتر مربوط به زيارت حرمهاى پيشوايان مدفون در سرزمين عراق است. «عتبات عاليات» نيز به همين معناست و مراد از آن، كربلا، نجف، كاظمين و سامرّاست. مقدس بودن درگاه حرم ائمّه، از آن جهت است كه پيكر پاك آن حجّتهاى الهى در آنها مدفون است و قداست، از آن ذوات نورانى به در و درگاه و بارگاه سرايت ميكند.
به معناى درخواست دعا از ديگرى است و بيشتر، از كسانى كه عازم زيارت خانه خدا يا حرم پيامبر و معصومين (ع) و عتبات مقدّسند، درخواست ميشود كه در آن مكانهاى شريف، به ياد ديگران باشند و آنان را دعا كنند و برآورده شدن حاجاتشان را بخواهند. هم حرمهاى مطهّر، جايگاه ويژهاى است كه اميد استجابت دعا در آنجا بيشتر است و هم زائران حرمها كه توفيق و عنايت خدا شامل آنان شده، در معرض اجابت دعا قرار دارند. از اين رو از زائران، التماس و درخواست دعا ميشود و اين درخواست با گفتن كلمه «التماس دعا» اظهار ميگردد. البته اين درخواست منحصر به زائران نيست؛ بلكه هر كس اهل دعا باشد و او را صالح و متقى و صاحب نفس بدانند، از او التماس دعا ميكنند؛ هر چند در مواقع غيرزيارتى باشد. خوب است زائر نيز در هنگام زيارت، به ياد ملتمسين دعا باشد و ذويالحقوق و آشنايان و پدر و مادر و درگذشتگان را ياد كند، تا آنان نيز ثواب ببرند.
حرمين به دو شهر مقدس مكه و مدينه گفته ميشود. حرم حضرت سيدالشهدا (ع) و حرم حضرت اباالفضل هم حرمين شريفين است و به فاصله بين آن دو زيارتگاه، بين الحرمين گويند. «امام الحرمين» كسى است كه در دو شهر مكه و مدينه، پيشوا و مقتداى مردم باشد و در فقه و احكام شرعى به او رجوع كنند. كسى هم كه در آن دو حرم مقدس پيشنماز باشد، امام الحرمين ناميده ميشود. در تاريخ، به افراد متعددى اين لقب را دادهاند كه يكى از معروفترين آنان «امام الحرمين جوينى» دانشمند اشعرى مذهب قرن پنجم هجرى است.
به حصار و برج و باروى يك شهر يا قلعه، «باره» گفته ميشود. به ديوار و حصارى كه براى حرم يك امام ميكشند تا محفوظ بماند و در پشت اين حصار، بقعه بنا ميشود، «امام باره» گويند. اين اصطلاح در مناطق هند، بيشتر به حسينيه و محلّ عزادارى سيدالشهدا (ع) كه مثل تكيه است، گفته ميشود.
فرزند امام، كسى كه بيواسطه يا با چندين واسطه، فرزند و زاده امام معصوم باشد كه مورد احترام اهل بيت است. امامزاده گاهى به حرم و مقبره و بقعه فرزندان و نوادگان ائمّه هم گفته ميشود كه مردم آنها را زيارت مىكنند. در ايران، در بسيارى از شهرها و روستاها امامزادههايى وجود دارد كه از اماكن زيارتى شمرده ميشود؛ مثل امامزاده يحيى در گنبد يا امامزاده داود در تهران. امامزادگان اغلب در دوره سلطه بيدادگرانه عباسيان و حكومتهايى كه با فرزندان فاطمه (س) دشمنى داشتند، به مناطق شيعهنشين ايران سفر كردهاند. برخى از آنان به شهادت رسيدهاند (مثل حضرت شاهچراغ در شيراز يا امامزاده على بن محمد شهيد اردهال در اطراف كاشان) يا به اجل طبيعى از دنيا رفتهاند و قبرشان زيارتگاه شيعيان گشته است. به هر حال، امامزادگان شريف مورد احترامند و زيارت قبورشان ثواب دارد.
به جايگاه وسيع و سقفدار جلوى اتاق و ساختمان كه براى نشستن اختصاص دارد، ايوان گفته ميشود. صُفّه و عمارتى كه شكل آن اغلب هلالى و به صورت محراب است، مثل ايوان مدائن. ايوان در ساختمانهاى بزرگ و قصرها بيشتر وجود دارد؛ هر چند در هر خانهاى ممكن است ايوان كوچكى (به نام بالكن) باشد. در حرمهاى بزرگان دين، جايى ميان صحن و رواق مطهّر كه ورودى حرم شمرده ميشود، به نام ايوان وجود دارد. ايوانها معمولًا به صورت كاشيكارى، آينهكارى و طلاكارى است و از جلوههاى هنرى معمارى اسلامى شمرده ميشود. براى زائران حرمها، ديدن ايوان طلاى حضرت رضا (ع)، يا ايوان باشكوه حضرت امير (ع) خاطرهاى به ياد ماندنى است؛ تا آنجا كه در فرهنگ عامه رايج است كه مىگويند؛ «ايوان نجف عجب صفايى دارد».
زيارت حرمهاى مقدّس و عتبات و مزارها را در هر وقت ميتوان انجام داد و وقت خاصّى ندارد؛ اما برخى از زيارتها در اوقات خاصّى سفارش شده كه ثواب بيشترى دارد؛ مانند زيارت امام حسين (ع) در روز اربعين، يا زيارت حضرت على (ع) در روز سيزده رجب يا روز عيد غدير يا روز مباهله. آنان كه در پى درك ثواب و فضيلت اين سنّت دينياند، مراقبت دارند تا اوقات زيارتى از آنان فوت نشود و مثلًا زيارت رجبيه يا زيارت اربعين را انجام دهند.
(ادامه دارد)
آيتالله شيخ بشير نجفى، متولد شهر «جالندهر» هند بوده و اصالتاً لاهورى است. 45 سال حضور ايشان در نجف، با تحصيل و تدريس همراه بوده و اكنون نيز يكى از چهار مرجع دينى مقيم نجف به شمار مىآيند. همزمان با ديدار برخى از اعضاى هيئت تحريريه فصلنامه با ايشان، جمعى از شيعيان كشورهاى خليج فارس نيز حضور داشتند كه اين متن با عنوان «هدف زيارت» ترجمه بخشى از سخنرانى معظمله است.
همه ما به زيارت مىرويم؛ اما چرا به زيارت مىرويم؟ يكى خانه ندارد، به زيارت مىآيد كه امام را شفيع قرار دهد تا خدا خانهاى به او بدهد؛ يكى زن ندارد؛ يكى بچه ندارد؛ يكى اتومبيل ندارد؛ يكى در معاملات تجارىاش شكست خورده، مىآيد تا حسين شفيع او شود! يكى مريض دارد. به هر حال يا خودمان مشكلى داريم يا بچههاىمان. هر كسى كه به زيارت مىآيد، مشكلى دارد و مىآيد تا آن مشكل را با شفيع قرار دادن حسين (ع) برطرف كند. به زيارت مىآيد و مىگويد: خدايا! بهتر از اين وضع را برايم تقدير كن. نگاه كنيد! همه خواستههاىمان، نيازهاى شخصى است. پس حسين چه؟ به حسين (ع) چه مىگويى؟ همين كه حسين (ع) خطر را از پيش روى تو برداشته كه مىتوانى به راحتى زندگى كنى و به زيارت بروى كافى نيست؟! آيا باز هم طالب چيزى هستى؟! مثلًا وقتى به سراغ دوستى قديمى كه ده يا بيست يا پنجاه سال او را نديدهاى مىروى، جا دارد كه بگويد: حال كه نيازمند شدهاى به سراغ من آمدهاى؟! در حالى كه حسين (ع) چنين نمىگويد و اساساً كارى ندارد كه زائرش بحرينى است يا سعودى يا عراقى. چرا نبايد زيارت شما مانند زيارت امام عصر (عج) باشد كه وقتى به زيارت جدّش حسين (ع) مىآيد، فقط براى خود حسين (ع) مىآيد يا مانند زيارت ملائكه خدا كه در روايت داريم هر روز به زيارت امام حسين (ع) مىآيند؛ آنهم بدون آب و غذا و با لباسهاى خاكآلود.
از زيارت ساير معصومين عليهمالسلام مىفهميم كه زيارت حسين (ع) بسيار بالاتر و والاتر از حاجتها و نيازهايى است كه زوّار در سينههاىشان دارند. بايد به فرزندانمان ياد بدهيم كه خود حسين (ع) هدف است؛ حسين مقصد است؛ حسين منزل است؛ حسين بهترين راه است؛ حسين بهترين پل است؛ حسين بهترين پناهگاه است؛ حسين هدف است؛ (بايد گفت) اى حسين! فقط براى خودت آمدهام. وقتى كنار درب حرم حسين (ع) مىايستى و چشمانت به ضريح امام مىافتد، به چه مىانديشى؟
امروز كربلا آباد شده؛ ولى افسوس! شب يازدهم محرّم را بهياد بياور كه دشمنان خدا، اهلبيت پيامبر را با نيزه و تازيانه مىزدند و آنها استغاثه به رسول خدا مىكردند. بدنهاى شهدا روى زمين كربلا پراكنده شده بود و غبار و خاكستر بر روى اجساد مطهرشان نشسته بود و تو اكنون بر درب حرم حسين ايستادهاى و چشمت به بخشش امام است و اشكهايت جارى است و امام حسين (ع) وقتى اشك تو جارى مىشود مىگويد: اى زائر من! بيا و به قبر من نزديك شو.
برخى روايات مىگويند كه سر مقدس امام حسين (ع) به كربلا برگشت و به بدن مطهر ملحق شد؛ ولى بنابر برخى ديگر از روايات سر مقدس ايشان به كربلا برنگشت و در شام مدفون گرديد. در روايت معتبرى امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: خداوندا! به چهرهاى كه با غم و اندوه سخن مىگويد، رحم بفرما! تو نيز اكنون كه سالها گذشته است، از خدا مىخواهى كه اى كاش در آن روز بودى، و اين سخن را با تمام وجودت و از صميم قلبت مىگويى. زمانى كه به محل خيمهها مىرسى، آنچه بر خانواده رسول خدا
(ص) گذشت را به ياد بياور و بگو: اى رسول خدا! من چه كنم كه در آن روز كه دشمنانت بر اهل بيت ظلم كردند، نبودم؛ عذر مرا بپذير.
وقتى از زيارت و نماز آن فارغ شدى، آنگاه هر چه از دنيا و آ خرت مىخواهى، به واسطه حسين (ع) از خداوند بخواه؛ ولى هدف اصليت بايد حسين (ع) باشد. هدف اصلى، حسين هست. لازم است بدانى كه علامت قبول زيارتت چيست. علامت قبولى زيارتت، مانند قبولى نماز است؛ يعنى همان كه خداوند در قرآن مىفرمايد: نماز، انسان را از بدى و فحشا دور مىكند. وقتى ديدى بعد از نماز، از انحرافات دورى مىكنى و با اينكه نفس انسان تمايل دارد، ولى مؤمن با ارادهاش از اين بدىها كنارهگيرى مىكند، همينطور علامت قبولى زيارت اين است كه يك دگرگونى در جهت مثبت در سيره رفتارى من و شما ايجاد شود و اين در زيارت امام حسين (ع) نيز هست. لازم است به درون خويش برگردى و بهگونهاى باشى كه زيارت حسين (ع) در رفتارت تأثيرگذار باشد و چه خوب است كه اين تحول را حسين (ع) در تو ايجاد كند و براى عملى شدن اين تحوّل مثبت، وقتى از زيارت و دعاها فارق شدى، در هر جاى حرم كه بودى، رو به ضريح بايست و در مقابل اين ضريح شريف از خود گلايه و شكايت كن. حكم كننده خداوند متعال است. لازم هم نيست صدايت را بالا ببرى؛ بلكه بين خودت و خدا باشد و در اين گفتگو امام حسين (ع) را شاهد بر اعترافات خود قرار بده. به هر گناهى كه كردهاى اعتراف كن. بگو: خدايا! به حرم وليت حسين (ع) آمدهام؛ با نظر رحمت به من نگاه كن؛ به گناهانم اعتراف مىكنم؛ گناهانى است كه من مرتكب شدهام و ملائكه تو هم نوشتهاند و تو از آن آگاهى. خداوندا! به حقانيت خودت قَسَمت مىدهم كه گناهانم را ببخش، خداوندا! به حق عبدالله شيرخواره (شهيد خردسال كربلا) خودت براى من چارهاى كن. اينگونه سخن گفتن در روايات تأييد شده است. در روايات آمده است: هر كس با اختيار خودش و با اخلاص در درگاه الهى توبه كند، حتماً بخشيده مىشود.
در پايان بايد گفت هر كس از ما كه به زيارت امام حسين (ع) مىآيد، بايد فكر كند كه شايد آخرين زيارتش در دنياست البته من دعا مىكنم بارها و بارها باز هم به زيارت بياييد و خدا روزىتان كند ولى بايد مثل هر نمازى كه مىگويند بايد فكر كنيد آخرين نمازتان است، به گونهاى زيارت كنيد و اخلاص داشته باشيد كه گويا آخرين زيارت در دنياست.
از خداوند مىخواهم بر شما تفضل كند و عافيت دهد و همه ما را در اين تحوّل مثبت يارى فرمايد.
درآمد
يكى از فضيلتهاى بزرگسالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (عليهالسلام) كه در روايات فراوان به چشم مىخورد، تشويق و ترغيب به زيارت آن وجود مقدس است كه پيامبر و معصومين (عليهمالسلام) بر آن تاكيد فراوان داشتهاند. به همينجهت مردم را در تمام سال، به زيارت آن بزرگوار فراخواندهاند، بويژه در روزهاى مخصوصى كه زيارت مخصوصه أبىعبدالله معروف و مشهور گرديده است.
مثلًا در شب و روز جمعه، و شب و روز عرفه، و شب و روز عيد قربان، و شب و روز عيد فطر، و اول و نيمه ماه رجب، و نيمه شعبان، و روز اول و نيمه و آخر ماه رمضان، و شبهاى قدر بويژه شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان، و شب و روز عاشورا، و روز أربعين.
وجود همين روايات از پيامبر و معصومين سبب شد كه بزرگان اهل حديث و فقهاى بزرگ شيعه آنها را در كتابهاى حديثى و فقهى خود آورده و ضمن دستهبندى كردن آنها عنوان استحباب و تاكيد استحباب به آنها بدهند. همانگونه كه مرحوم كلينى و شيخ طوسى و شيخ صدوق و حر عاملى، و علامه مجلسى و ديگران چنين كردهاند. مثلًا شيخ حر عاملى (ره) در باب زيارت امام حسين (ع) در شب جمعه مىنويسد:
باب تاكد زيارة الحسين كل ليله جمعه و كل يوم جمعه (1)
و يا اينكه ابن طاووس درباره زيارت امام حسين (ع) در روز عرفه مىفرمايد:
فضل زيارة الحسين يوم عرفه. (2)
همچنين شيخ حر عاملى درباره زيارت امام حسين (ع) در اول ماه رجب و نيمه آن مىنويسد:
باب تاكد استحباب زيارة الحسين فى اول رجب و فى النصف منه. (3)
و درباره زيارت امام حسين (ع) در ماه رمضان و شبهاى قدر مىنويسد:
باب تاكد استحباب زيارة الحسين ليله القدر و في شهر رمضان خصوصاً اول ليله و آخر ليله و ليله النصف. (4)
درباره زيارت امام حسين (ع) در شب و روز عيد فطر و شب عيد قربان آوردهاند:
تاكد زياره الحسين ليله الفطر و ليله الأضحي. (5)
همچنين درباره زيارت امام حسين (ع) در شب و روز عاشورا و روز اربعين نوشتهاند:
تاكد زياره الحسين ليله عاشورا يوم عاشورا (6)و تاكد زياره الحسين يوم الأربعين من مقتله. (7)
چرايى زيارت مخصوصه
با عنايت به تقديم فهرستى كه از روزهاى زيارتى امام حسين (ع) تقديم علاقهمندان شد اين چرايى تا حدودى روشن شد امّا جهت آگاهى بيشتر با عنايت به رواياتى كه تقديم خواهد شد، اين چرايى روشنتر خواهد شد.
1- ارواح انبياى الهى در اين روزها به زيارت امام حسين (عليهالسلام) مىروند.
2- فرشتگان از خداوند رخصت گرفته و در اين روزها مقدس به زيارت امام حسين (عليهالسلام) مىروند.
3- خداوند لطف و كرمش در اين روزهاى مخصوص و ويژه به زائران بيشتر خواهد بود.
4- در اين روزها لطف خداوند به امام حسين (عليهالسلام) بيشتر است.
5- خداوند مىخواهد به بهانههاى گوناگون اين جايگاه بلند و رفيع پررفت و آمد باشد.
علاوه براين مىبينم اضافه بر روزهاى مخصوص در تمام دوران سال استحباب زيارت امام حسين (عليهالسلام) ثابت بالأخص در روزهايى كه به آن حضرت انتساب داشته باشد همانند روز مباهله و روز نزول سوره هل اتى و روز ولادت آن حضرت.
نگاهى به فضيلتهاى روزهاى مخصوص
پيش از بررسى روايات زيارت امام حسين (عليهالسلام) در اين روزها، لازم است نيم نگاهى به فضيلت اين روز بيفكنيم تا با معرفت بيشترى به زيارت امام در اين روزها بنگريم.
1- فضيلت عرفه و سرزمين عرفات
عرفات سرزمينى است بسيار مقدس و محل حضور تمام انبياى الهى از آدم تا خاتم است. عرفات سرزمينى است تمام ميهمانان و ضيوف الرحمان در يك روز مقرر در آن جمع شده و اعمال حج خود را در آن آغاز مىكنند. به حق سرزمين عرفات محل برآورده شدن حاجات و محل ريخته شدن گناهان و محل عفو و بخشش گناهان از سوى پروردگار مهربان است.
2- فضيلت شب و روز عيد فطر
از ديگر شبها و روزهاى مقدس و با فضيلت كه در روايات آمده است كمتر از شب قدر نمىباشد شب عيد فطر است و همانطورى كه گفته شده مستحب است در آن شب غسل شود و آن شب به احيا گذارده شود، همچنين روز عيد فطر كه پايان يك تلاشى بزرگ است روزى بسيار مقدس است و با فضيلت.
3- فضيلت روز اول و نيمه ماه رجب
ماه رجب ماه دعا و استغفار است. ماه رجب سراسر اعمال و مناجات و اظهار اطاعت و بندگى از سوى بندگان خالص الهى به مقام ربوبى حق تعالى. پيامبر اكرم (ص) درباره اين روز فرمود:
ماه رجب ماه بزرگ خداست و ماهى در حرمت و فضيلت به آن نمىرسد. (1)
نيمه آن نيز شب بسيار بافضيلتى كه روايات اهلبيت عصمت نشانگر آن فضيلتها است.
4- فضيلت شب و روز جمعه
فضيلت اين شب و روز بر ساير روزها و شبهاى ديگر هفته برترى دارد. تا جايى كه روايت شده مرگ شب و روز جمعه بهتر از روزهاى ديگر است. گاه در اجابت دعاها يك هفته تاخير پيدا مىشود تا شب و روز جمعه فرا رسيده و خداوند به بركت اين شب و روز دعاهاى بندگان را به اجابت برساند.
شب جمعه شبى است كه خداوند دربهاى توبه را بر بندگان بازگذارده و مناديان از سوى پروردگار جهانيان بندگان به سوى او و توبه فرامىخوانند. و دهها فضيلت ديگر كه همه آنها نشانه عظمت و تقدس و بزرگى اين شب و روز است.
5- فضيلت ماه رمضان و شبهاى قدر
در اين ماه شب قدر است كه برابر با هزار ماه مىباشد. شبى كه سرنوشت بشر طبق تقديرات الهى تعيين مىشود. شبهايى است كه هر شبش هزاران هزار انسان گناهكار مورد عفو و بخشش پروردگار قرار مىگيرد.
6- فضيلت نيمه شعبان
از امام محمد باقر (عليهالسلام) درباره فضيلت اين شب پرسيده شد كه حضرت فرمود:
آن شب از افضل شبها است پس از شب قدر. و عظمت اين شب را بس كه نزول قرآن بر پيامبر خدا و ولى خدا حضرت امام زمان در آن شب بوده است و درباره نيمه شعبان اعمال زيادى وارد شده از جمله زيارت ابى عبدالله (عليهالسلام) مىباشد.
7- فضيلت عاشورا
امام باقر (عليهالسلام) درباره حضور در اين روز در كربلا فرمود:
هر كه زيارت كند حسين بن على را در روز دهم محرم تا آن كه در نزد قبر آن حضرت گريان شود خدا را در روز قيامت ملاقات مىكند با ثواب دوهزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جهاد. (2)
اگر در سرزمينى حضور پيدا كنيد كه خدا پيش از نظر كردن به ميهمانانش اول به شما و زائران امام حسين (ع) نظر مىكند و يا شب و روزى در جايى حاضر شويد كه كمتر از شب قدر نمىباشد. و يا در زمان و مكان مقدسى باشيد كه ماه دعا و استغفار است و يا در شب و روز جمعه جايى باشيد كه آن روز و شب از بهترين و برترين شبها و روزهاى هفته است و شب آمرزش گناهان و فراخوان بندگان است. و در ماهى در مكانى حضور پيدا كنيد كه يكى از روزهاى آن شب قدر است و يا در شبى در سرزمينى حاضر شويد كه خاطره دلاوريهاى بزرگ مردى همچو امام حسين (ع) باشد توقع داريد كه در اين روزها و شبهاى ويژه خداوند به شما چه چيزى كرامت كند.
آيا جز نظر لطف و مرحمت خداوندى به چيز ديگرى فكر مىكنيد؟!
زيارتهاى مخصوصه امام حسين (عليهالسلام) در روايات اهلبيت
ائمه هدى (عليهمالسلام) در روزهايى خاص پيروان خويش را به زيارت سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (عليهمالسلام) تشويق كردهاند كه آن روز از نظرتان گذشت. اما در اين بخش شما را با روايات مربوطه صادر شده دربارهى اين روزها آشنا مىكنيم.
1- زيارت در اول ماه رجب
بشير دهان از امام جعفر صادق (عليهالسلام) روايت كرده فرمود:
من زار قبر الحسين عليهالسلام أول رجب غفر الله له البتّه (3)
هر كس قبر امام حسين (عليهالسلام) را در روز اول ماه رجب زيارت كند، البته حق تعالى او را مىآمرزد.
2- زيارت امام در نيمه رجب
احمد بن محمد بن أبى نصر بزنطى گويد: از امام رضا (عليه السلام) پرسيدم كه در كدام ماه امام حسين (عليهالسلام) را زيارت مىكنيد؟ امام در پاسخ فرمود:
فى النصف من رجب و النصف من شعبان (1)
در نيمه ماه رجب و نيمه ماه شعبان.
و در روايت ديگرى كه احمد بن محمد بن ابىنصر از امام رضا (ع) مىپرسد اين است كه مىگويد به امام عرض كردم در كداميك از اوقات افضل است كه امام حسين (عليهالسلام) را در آن وقت زيارت كنيم. كه حضرت پاسخ نيمه رجب و نيمه شعبان را دادند. (2)
جالب اين است كه برخى از روايات، زيارت امام حسين (عليهالسلام) را در نيمه رجب غفيله ناميدهاند، يعنى از زيارتى كه مردم از آن غافل هستند.
3- زيارت امام حسين (عليهالسلام) در نيمه شعبان
شيخ حر عاملى به دوازده روايت اشاره مىكند كه همه آنها در مقام فضيلت زيارت امام حسين (عليهالسلام) در شب نيمه شعبان وارد شده است. كه به چند روايت بسندهمىكنيم.
ابوبصير از امام صادق نقل مىكند كه امام فرمود:
من أحب أن يصافحه مائتا ألف نبي و عشرون ألف نبي فليزور قبر الحسين بن علي عليهالسلام في النصف من شعبان، فإن أرواح النبين يستأذن الله في زيارته فيؤذن لم (3)
هر كه مىخواهد يكصد و بيست و چهار پيامبر با او مصافحه كنند پس در نيمه شعبان امام حسين (عليهالسلام) را زيارت كند، بدرستيكه در اين روز ارواح پيامبر از خداوند رخصت گرفته به زيارت امام حسين (عليهالسلام) بروند.
امام زين العابدين و امام صادق عليهماالسلام در چندين روايت به آثار و بركات زيارت امام حسين (عليخ السلام) چنين اشاره مىفرمايند:
در شب نيمه شعبان به زائران امام حسين ندا مىرسد، آمرزيده شده برگرديد و ثواب شما بر خدا و پيامبرتان خواهد بود. (4)
هر كه در شب نيمه شعبان امام را زيارت كند گناهانش آمرزيده شده و تا آخر سال گناهى برايش نوشته نخواهد شد. (5)
هر كس امام حسين را در نيمه شعبان زيارت كند خداوند براى او هزار حج را مىنويسد. (6)
4- زيارت در ماه رمضان و شبهاى قدر
روايات و احاديث ديگرى بر اين دلالت دارند كه زائران امام حسين (ع) در ماه رمضان و شبهاى قدر آمرزيده شده و اگر به خدا از آتش جهنم پناه ببرد پناه داده خواهد شد. همچنين براى روز قيامت براى زيارت امام در ماه رمضان حسابى نخواهد بود.
ابن قولويه در كامل الزيارات از عبيد بن الفضل از امام صادق (عليهالسلام) نقل كرده فرمود:
من زار الحسين بن علي عليهالسلام في شهر رمضان و مات في الطريق لم يعرض و لم يحاسب و قيل له ادخل الجنه آمناً (7)
هر كس قبر امام حسين را در ماه رمضان زيارت كند و در راه بازگشت بميرد، از براى او عرض و حسابى در روز قيامت نخواهد بود و به او بگويند: داخل بهشت شو بدون خوف و ترس.
و از امام محمد تقى (عليهالسلام) روايت شده كه به عبدالعظيم حسنى فرمود:
من زار الحسين ليله ثلاث و عشرين من شهر رمضان و هي الليله التي يرجي ان تكون ليله القدر و فيها يغرق كل امر حكيم صافحه اربعه و عشرون الف ملك ليله القدر و فيها يفرق كلّ امر حكيم صافحه أربعه و عشرون الف ملك و بني كلهم يستأذن الله في زياره الحسين في ثلث الليله (8)
هر كس امام حسين را در شب بيست و سوم ماه رمضان و آن شبى كه اميد هست شب قدر باشد زيارت كند با بيست و چهار هزار فرشته و پيامبر كه همه آنها براى زيارت امام حسين در اين شب از خدا رخصت مىطلبند مصافحه خواهد كرد.
5- زيارت در عيد فطر و قربان
حر عاملى ره- در كتاب شريف وسائل الشيعه به دو روايت اشاره مىكند كه ذيلا متذكر مىشويم:
عبدالرحمن بن الحجاج از امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده فرمود:
من زار قبر الحسين عليهالسلام ليله من ثلاث غفر الله له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر. قلت: أي الليالي جعلت فداك؟
قال: ليله الفطر و ليله الأضحي و ليله النصف من الشعبان (9)
هر كس در يكى از سه شب قبر امام حسين (عليهالسلام) را زيارت كند گناهان گذشتهو آيندهاش آمرزيده شود، عرض كردم آن شبها كدامند؟
امام فرمود: شب عيد فطر و شب عيد قربان و شب نيمه شعبان.
همچنين از يونس بن ظبيان روايت كرده گفت امام صادق (عليه السلام) فرمود:
من زار قبر الحسين (عليه السلام) ليله النصف من شعبان و ليله الفطر و ليله عرفه فى سنه واحده كتب الله له ألف حجه مبروره، و ألف عمره متقبله و قضيت له ألف حاجه من حوائج الدنيا و الآخره (1)
هر كس قبر امام حسين (عليهالسلام) را در شب نيمهشعبان و شب عيد فطر و شب عرفه در يك سال زيارت كند، خداوند براى او هزار حج مبرور و هزار عمره قبول شده نوشته و هزار حاجت و نياز از حاجتهاى دنيوى و اخروى برايش برآورده مىكند.
6- زيارت در شب و روز عرفه
و در فضيلت زيارت امام حسين (عليه السلام) در شب و روز عرفه حدود پانزده روايت از اهل بيت رسيده است كه هر يك از آنها به يكى از آن فضيلتها اشارهاى دارند.
الف- مثلًا امام صادق (عليه السلام) به بشير دهان مىفرمايد:
خداوند براى هر گامى كه براى زيارت امام حسين (عليهالسلام) برمىدارى يك حج كامل براى او مىنويسد. (2)
ب- امام به يونس بن ظبيان مىفرمايد:
من زار قبر الحسين يوم عرفه كتب اله له الف الف حجه مع القائم عليه السلام .. (3)
هر كس قبر امام حسين (عليهالسلام) را در روز عرفه زيارت كند خداوند براى او هزار هزار حج همراه با حضرت قائم عليه السلام مىنويسد.
ج- همچنين امام به يكى از ياران خود به نام حنان مىفرمايد:
يا حنان اذا كان يوم عرفه اطلع علي زوار الحسين عليهالسلام فقال لهم: استأنفوا فقد غفرت لكم (4)
اى حنان روز عرفه خداوند به زوار امام حسين (عليهالسلام) مىفرمايد: اعمال خود را از سر بگيريد كه شما را بخشيدم.
د- بشير گويد از امام صادق (ع) شنيدم مىفرمود:
من أتي قبر الحسين بعرفه بعثه الله يوم القيامه تلج الفؤاد (5)
هر كس در روز عرفه، به زيارت قبر امام حسين (عليهالسلام) برود، خداوند در روز قيامت او را شادمان محشور مىكند.
7- زيارت در شب و روز عاشورا
روايات و احاديث اسلامى درباره فضيلت زيارت امام حسين (عليهالسلام) در شب و روز عاشورا فراوان سخن گفته است و تعبيرهاى زيبايى در اين راستا آورده شده است، دقت كنيد:
الف- زيد شحام از امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده است:
من زار قبر أبي عبدالله يوم عاشورا عارفاً بحقه كان كمن زار الله تعالي في عرشه (6)
هر كس در روز عاشورا قبر امام حسين (عليهالسلام) را با معرفت زيارت كند همانند كسى است كه خدا را در عرش خود زيارت كرده است.
ب- حريز گويد امام صادق (عليهالسلام) فرمود:
من زار الحسين في يوم عاشورا و جبت له الجنه (7)
هر كس در روز عاشورا امام حسين (عليهالسلام) را زيارت كند بهشت بر او واجب مىشود.
ج- جابر جعفى از امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده فرمود:
من بات عند قبر الحسين ليله عاشورا لقي الله يوم القيامه ملطخاً بدمه، كأنها قتل معه في عرصه كربلا (8)
هر كس شب عاشورا كنار قبر امام حسين (عليهالسلام) سپرى كند روز قيامت خداى را با چهره خون آلود ملاقات مىكند، گويا همراه امام حسين (عليهالسلام) در سرزمين كربلا كشته شده است.
د- و فرمود:
من زار الحسين عليه السلام يوم عاشورا و بات عنده كان كمن استشهد بين يديه (9)
هر كس كه امام حسين (عليهالسلام) را در روز عاشورا زيارت نموده نزد آنحضرت بماند، همانند كسى خواهد بود كه در برابر امام به شهادت رسيده است.
ه- همچنين روايت شده است كه:
هر كه بخواهد حق پيامبر خدا و حق اميرمؤمنان و حق فاطمه زهرا را اداء كند پس امام حسين (عليهالسلام) را در روز عاشورا زيارت كند. (1)
8- زيارت در روز اربعين
و روز اربعين نيز يكى از روزهاى زيارتى مخصوص امام حسين (عليهالسلام) مىباشد؛ يعنى آن روزى كه جابر بن عبدالله انصارى به قصد زيارت تربت ابى عبداله به كربلا رفته بود.
شيخ طوسى در مصباح مىنويسد:
روز بيستم ماه صفر روز برگشت حرم امام حسين (ع) از شام به سوى مدينه الرسول و آن روزى است كه جابر ابن عبداله به قصد زيارت امام وارد سرزمين كربلا شد، و او اولين كسى بود كه به زيارت امام شتافت. (2)
در اين خصوص دو روايت از دو امام رسيده كه شيعيان را به زيارت امام حسين (عليهالسلام) در اين روز تشويق كردهاند.
روايت اول از امام حسن عسكرى (عليهالسلام) است كه در كتاب تهذيب و مصباح نقل گرديده است كه امام فرمود:
علامات المؤمن خمس، صلاه الخمسين و زياره الأربعين و التختم في اليمين و تعفير الجبين و الجهر ببسم الله الرحمن الرحيم (3)
علامتهاى مؤمن پنج چيز است، پنجاه و يك ركعت نماز گزاردن و زيارت امام حسين در روز اربعين و انگشتر در دست راست كردن، و پيشانى را به هنگام سجده بر خاك گذاردن و بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.
روايت دوم از امام صادق (عليهالسلام) است كه صفوان جمال از آنحضرت روايت كرده است. صفوان گويد مولاى من امام درباره زيارت اربعين به من فرمود:
هنگامى كه روز بالا مىآيد مىگويى:
السلام علي ولي الله و حبيبه
... سپس دو ركعت نماز مىگذارى و هر چه دوست مىدارى دعا كن و برگرد. (4)
9- زيارت در شب و روز جمعه
زيارت ديگرى كه هر هفته تكرارش استحباب دارد همانا شب و روز جمعه است كه معصومين (عليهم السلام) بر زيارت امام حسين (عليهالسلام) در اين شب و روز توصيه و سفارش كردهاند.
هنگامى كه صفوان جمال از امام صادق (عليهالسلام) درباره زيارت امام حسين (عليهالسلام) پرسيد امام پاسخ فرمود:
چگونه به زيارتش نروم در حالى كه در شبهاى جمعه خدا و پيامبرش به زيارت امام حسين (عليهالسلام) مىروند. (5)
(البته مقصود از زيارت خدا به معناى زيادى عنايت و تفضل او بر امام حسين (عليهالسلام) است).
ابن قولويه از داود بن يزيد از امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده است كه فرمود:
من زار قبر الحسين في كلّ جمعه غفر الله له البتّه و لم يخرج من الدنيا و في نفسه حسره منها و كان مسكنه مع الحسين بن علي عليه السلام (6)
هر كس به زيارت قبر امام حسين در هر جمعه برود البته آمرزيده شود و با حسرت از دنيا نخواهد رفت و جايگاهش در بهشت با امام حسين (عليهالسلام) خواهد بود.
آثار و بركات زيارت مخصوصه امام حسين (عليه السلام)
از روايات و احاديث ياد شده آثار و بركات زير را مىتوان به دست آورد كه به عنوان پايانبخش مقاله يادآورى مىنمائيم.
بيست و چهار هزار فرشته و پيامبر با زائر امام حسين در اين روز ويژه مصافحه مىكنند.
حق تعالى مىآمرزد كسى را كه در اين روزهاى ويژه به زيارت امام حسين (عليهالسلام) برود.
اگر بهشت را از خدا بخواهد، خدا به او مىدهد.
اگر به خدا از آتش پناه ببرد خداوند او را از آتش جهنم پناه مىدهد.
خداوند زائر امام حسين (عليهالسلام) بابت زيارت آن روز مخصوص محسابه نخواهد كرد.
به زائر امام حسين (عليهالسلام) گفته مىشود بدون هيچ خوف و ترسى وارد بهشت شو.
يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر با او مصافحه مىكنند.
گناهان گذشتهو آيندهاش بخشيده مىشود.
براى زائر امام حسين (عليهالسلام) درشب نيمه شعبان و شب عيد فطر و شب عرفه هزار حج مبرور و هزار عمره مقبوله نوشته مىشود.
هزار حاجت دنيا و آخرت زائر امام حسين (عليهالسلام) در روزهاى ويژه برآورده مىشود.
خداوند زائر امام حسين (عليهالسلام) را كه در شب عرفه بماند و روز عيد قربان امام را زيارت كند، از هرشرى درآن سال محافظت كند.
خداوند را در عرش زيارت مىكند.
خداوند ثواب صد حج و صد عمره و صد جهاد با پيامبر مرسل و يا امام عادل را به او مىدهد.
خداوند ثواب هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد با پيامبر يا امام عادل را به زائر امام حسين (عليهالسلام) در روز مخصوص و ويژه كرامت مىكند.
هر گامى كه زائر امام حسين (عليهالسلام) در روز و وقت مخصوص بردارد حجى با همه مناسك بر او مىنويسد.
خداوند اول به زائران امام حسين (عليهالسلام) نظر رحمت مىكند سپس به ميهمانانشان در صحراى عرفات.
زائر امام حسين (عليهالسلام) در روز ويژه با حال حسرت از دنيا نخواهد رفت.
جايگاهش در بهشت مىباشد.
شباهت ها و تفاوت ها در زيارتنامهها
اگر اندك تاملى در زيارتنامههايى كه در مناسبتهاى مختلف و روزهاى مخصوص در كنار قبر أبىعبدالله قرائت شده بنمائيم. خواهيم ديد كه علاوه بر لعن و سلامى كه در تمام زيارتنامهها كاملًا به هم شباهت دارند امّا از جهت ديگر اين زيارتنامههايى كه به مناسبت نيمه رجب و نيمه شعبان و شبهاى قدر و عيد فطر و قربان و عرفه و عاشورا و اربعين بيان شده كاملًا با هم متفاوت هستند. و هر يك از اين زيارتنامهها مطلب تازهاى بر ذهن زائر القائ مىكند و او نيز اين معارف الهى را از زبان امام معصوم قرائت مىكند.
چرا كه در زيارت نيمه رجب، پس از سلام هاى متعدد به انبياى الهى و اوصياى بزرگ، سخن از شنيدن امام و آگاه بودن از سخن زائران و جواب امام را در فكر زائر مطرح مىكند. بدين جهت مىبينيم كه زائر امام حسين (عليهالسلام) در اين زيارت سخن امام را بيان كرده و از امام حسين (عليهالسلام) درخواست شفاعت نزد خداوند على اعلا از او مىكند.
و در زيارتنامهنيمه شعبان سلام فراوان در آن يافت نمىشود بلكه شهادت نامهاست يعنى شهادت زائر امام حسين (عليهالسلام) به اين كه اماما تو كشته شدى ولى نمردى بلكه جاويد شدى و شهادتت قلبهاى شيعه و پيروانت را زنده كرد.
شهادت به اينكه امام نور خدايى است كه هرگز خاموش نمىشود.
و در زيارتنامهشبهاى قدر، پس از اظهار برائت از دشمنان امام، زائر امام حسين (عليهالسلام) معرفت خود را به جايگاه امام اظهار كرده و بصير بودنش را به راه حق امام اعلام مىدارد.
و در زيارتنامه امام حسين (عليهالسلام) در روز عيد فطر و قربان كه نسبتاً طولانى است، زائر امام حسين (عليهالسلام) پس از خوشحال از آمدن به زيارت امام و مقتداى خود دوستى و محبت و پيروى خود را از اهلبيت و خط روشن و صحيح آنها اعلام مىدارد.
و در زيارتنامه شب و روز عرفه، زائر امام حسين (عليهالسلام) پس از سلام بر تمام امامان به حق، امام حسين (عليهالسلام) را مورد خطاب قرار داده و ويژگىهاى او را در قالب زيارتنامه در محضرش عرضه مىكند.
و در زيارتنامه عاشورا كه از زبان امام محمد باقر (عليهالسلام) آن را مىخواند به سوز دل امام باقر مىرسد كه سى و پيج مرتبه دشمنان را نفرين و از آنها اظهار برائت مىكند بهويژه آل ابى سفيان و آل زياد و آل مروان و آنهايى كه به اين جريان كمك كردند.
و يا اينكه در زيارتنامه روز اربعين اشاره به تكليف امام شده كه در برابر پرچمداران كفر و استبداد ايستادگى كرده و خون عزيزش را در اين راه تقديم داشته است.
با اندكى فكر و انديشه در اين زيارتنامهها ملاحظه مىكنيم كه در هر يك از آنها مطلب جديد مطرح گرديده كه در زيارتنامه قبلى وجود ندارد.
وقتى به تاريخ حوزههاى علميه و زندگى علما مىنگريم، مىبينيم نه تنها آنان به زيارت قبور معصومان و بزرگان دين اهميت مىدادند بلكه ترجيح مىدادند كه در حد امكان، محل اقامت و درس و بحث خود را نيز نزديك قبور مقدسه آنان قرار دهند. از اينروست كه بيشتر حوزههاى علميه جهان تشيع، در كنار قبور معصومين (عليهم السلام) تأسيس شده است.
در بررسى و مطالعه زندگى علما نيز درمىيابيم كه عموما مقيد بودند قبور ائمه بزرگوار و حتى قبور فرزندان ايشان را بهطور مرتب زيارت كنند و از فيوضات آنها بهره ببرند. بنابراين سيره عملى همه علما در زيارت معصومين و فرزندانشان، يك سيره مستمر و بارز است. از اينرو در اين مقاله برآنيم (1)تا بيشتر در آداب زيارت آنان به بحث و بررسى بپردازيم. در اين مجال به نمونههايى از سيره اين بزرگواران اشاره مىكنيم:
حضرت آيتاللهملكوتى درباره سيره امام چنين مىگويد: امام خمينى (رحمة الله) زمانى كه در قم بود، دو ويژگى از ايشان مىديدم:
دائمالجماعه بود؛ يعنى مقيد بود نمازهاى پنجگانه را به جماعت بخواند. وى مرتب نماز صبح را در بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله عليها) حاضر مىشد و در نماز جماعت مرحوم آيةالله العظمى حاج سيد صدرالدين صدر شركت مىكرد كه در همان بالاسر دفن شده است. يادم هست هر وقت او نمىآمد، بهجاى ايشان حضرت آيةالله حاج سيد احمد زنجانى نماز را اقامه مىكرد و حضرت امام براى نماز ظهر و عصر هم به مدرسه فيضيه تشريف مىآورد و در نماز مرحوم آية الله سيد احمد زنجانى حاضر مىشد و نماز مغرب و عشاء را هم در مدرسه فيضيه كه نماز جماعت به امامت مرحوم آيةالله حاج سيد محمدتقى خوانسارى برگزار مىگرديد، اقامه مىكرد.
امام بهطور مرتب در قم به زيارت حضرت معصومه (سلام الله عليها) و در نجف به زيارت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىرفت. يادم هست كه امام بزرگوار هر روز بعد از درس فلسفه كه عصرها بود و من هم در آن شركت مىكردم به زيارت حضرت معصومه (سلام الله عليها) مىرفت و بعد به فيضيه براى شركت در نماز جماعت مرحوم خوانسارى مىآمد. همينطور زمانى هم كه درس اصول تدريس مىكرد كه آن هم عصرها بود، هر روز براى زيارت آن حضرت مشرف مىشد. و در نجف نيز امام امت (قدس سره) هر روز براى زيارت به حرم مطهر و باعظمت اميرمؤمنان مشرّف مىشد و قبر آن بزرگوار را زيارت مىكرد. (2)
حجتالاسلام والمسلمين قرهى از علماى شناخته شدهاى است كه پيش از تبعيد امام در قم، از شاگردان ايشان بود و سپس در نجف و پس از پيروزى انقلاب اسلامى، همچنان با امام رضوان الله عليه ارتباط داشت. وى درباره سيره زيارتى امام (رحمةالله عليه) چنين مىفرمايد:
برنامه زيارتى امام (رحمةالله عليه) در نجف چنين بود كه وقتى دو ساعت و نيم از شب (مغرب) مىگذشت، از اندرونى به بيرونى تشريف مىآورد و نيم ساعت جلوس مىكرد و مراجعين و كسانى كه كارى يا سؤالى داشتند، خدمت امام مىرسيدند و بعد امام براى زيارت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) حركت مى كرد و مىرفت و هر كارى هم كه داشت و هر كس را هم كه در بيرون بود، رها كرده و مىرفت. وارد حرم مطهر كه مىشد، ابتدا زيارت امين الله را از حفظ مىخواند و بعد هم زيارت جامعه را از روى مفاتيح مىخواند و بهطرف بالاسر هم بهخاطر احترام امام نمىرفت و حدود يك ساعت زيارت امام طول مىكشيد و چهار ساعت از شب گذشته، به منزل برمىگشت. پس از مدتى من ديدم خادمين براى بستن درب حرم، ملاحظه امام را مىكردند؛ لذا به امام تذكر دادم و امام پس از اين تذكر، ديگر زيارت جامعه را در حرم ادامه نداد. جالب اين بود كه گاهى هم كه مشرف مىشديم و حرم را به خاطر مسائلى بسته مىديد، همين زيارتها و برنامه را در رواقهاى اطراف، به طور كامل انجام مىداد. اين برنامه منظم امام بود و در زمانهاى شلوغ هم ترك نمىشد. ضمناً امام هنگامى كه وارد نجف شد و هنوز تدريس را شروع نكرده بود، صبحها هم به حرم مشرف مىشد و بعد از مدتى كه تدريس را شروع كرد، فقط شبها در همان ساعت مشخص مشرف مىشد. امام
1) در دو شماره پيشين، با سيره معصومين (عليهم السلام) واصحاب بزرگوارشان در باب زيارت آشنا شديم. در اين بخش نمونههايى از سيره علماى دين و احياگران آيين محمدى در اينباره را بيان مى كنيم.
2) برگرفته از نوار مصاحبه با حضرت آيةالله ملكوتى كه با حضور نويسنده متعهد، جناب حجة الاسلام عبدالرحيم اباذرى انجام گرفته است.
بزرگوار (رحمة الله عليه) در مناسبتهايى مثل اول ماه رجب و نيمه رجب و نيمه شعبان، به كربلا مشرف مىشد و براى زيارت امام حسين (عليه السلام) مىرفت آنجا هم زيارت امين الله و جامعه و عاشورا را مىخواند و هم نماز زيارت به جا مىآورد و معمولا شب را در كربلا بود و صبح به نجف اشرف برمىگشت. در طول اين چند سالى كه من در نجف در خدمت حضرت امام خمينى بودم، به ياد ندارم كه كه ايشان غير از حرم اميرمؤمنان حرم امام حسين و حرم حضرت ابوالفضل (عليهمالسلام) به ساير اماكن زيارتى حتى مثل تلّ زينبيه بروند. (1)
آيتالله ملكوتى در بيان سيره علامه امينى مىفرمايد:
مرحوم علامه امينى براى نوشتن كتاب گرانقدر «الغدير» سفرهاى زيادى مىكرد؛ ولى زمانى كه در نجف بود، بهطور مرتب به زيارت قبر مقدس حضرت امير (عليه السلام) مىرفت و هميشه وقتى وارد حرم مطهر مىشد، در پايين پاى حضرت قرار مىگرفت و آنجا زيارت مىكرد و نماز مىخواند و از همانجا برمىگشت و به احترام آن حضرت، هيچگاه به بالاى سر و جلوى حضرت و پشت سر ضريح آن حضرت نمىرفت. او هنگامى كه روز عاشورا در كربلا بود، مىآمد و در حرم امام حسين (عليه السلام) پيراهن بلندى مىپوشيد وچفيه به سر مىانداخت و با پاى برهنه، مَشكى به همراه خود برداشته و به دوش مىگذاشت و به زائرين آب مىداد و به اصطلاح سقايى مىكرد. (2)
براى آگاهى از سيره مرحوم آيتالله بهجت، خدمت حجتالاسلام والمسلمين حاج شيخ على بهجت، فرزند آن مرحوم رسيديم تا سيره زيارتى ايشان را از زبان فرزندى كه به تعبير خودش در اين اواخر، تمام وقت همراه پدر و ملازم او بود، بشنويم. ايشان پس از صحبتهاى مقدماتى، شمّهاى از سيره پدر را چنين بيان كردند:
سالكان طريق الى الله معتقدند كه پس از انتخاب راه، بايد حركت كرد و براى رسيدن به هدف، با كمك گرفتن از توسلات به انوار مقدسه، راه را كوتاهتر كرد. مرحوم ابوى هم اين عقيده را داشت و انوار مقدسه ائمه معصومين (عليهمالسلام) را واسطه فيض مىدانستند و از راه آنان حركت مىكردند و مىفرمودند: اگر انسان با اينها راست باشد و راست حركت كند و معتقد هم باشد، جواب مىگيرد.
ايشان از دوره جوانى به زيارت اهميت مىداد و ملازم زيارت و زيارتگاهها بود. ايشان چهار سال در كربلا و دوازده سال در نجف ساكن بود و تحصيل مىكرد. در اين مدت مرتب به زيارت اميرالمؤمنين و امام حسين (عليهماالسلام) مىرفت. گرچه من اطلاع زيادى از كيفيت زيارت ايشان در آنجاها ندارم، ولى با اطلاعاتى كه دارم، مىدانم در مدت اقامت در نجف، تمام ايام زيارتى را به كربلا مشرف مىشده و با بعضى از علما پياده از نجف به كربلا مىرفتهاند. بنا بر نقل يكى از علما در آن سفر كه ايشان اغلب در ذكر يا سكوت بودهاند، در راه به منزل «خان مصلّى» كه رسيديم، نماز صبح را جملگى به ايشان اقتدا كردند؛ با اينكه از ايشان بزرگتر هم بودند، نماز بسيار عجيبى اقامه نمودند. ايشان از زمان جوانى كه براى تحصيل علم به عتبات عاليات مشرف شد، به راز و نياز و توسلات بسيار اهميت مىداد. مرحوم آقا خودش مىفرمود: من يك سال و اندى در كربلا ماندم كه بالغ شدم و مىفرمود: اولين بارى كه در كربلا براى زيارت مشرف شدم، ديدم در يك رواق كوچك، آقايى مشغول نماز جماعت است كه حالات عجيبى دارد. تصميم گرفتم فردا براى نماز بروم آنجا و نماز صبح را به ايشان اقتدا نمايم. فردا كه مشرف شدم، ديدم رواقى كه ايشان نماز مىخواند بسيار كوچك است؛ به طورى كه حدود بيست نفر بيشتر داخل رواق نمىتوانند نماز بخوانند و اقتدا كنند. من با خود فكر كردم من كه كوچك هستم كمتر از چهارده سال داشتم اگر داخل رواق بايستم، ممكن است مرا بيرونم كنند. در اين فكر بودم كه ديدم نزديك امام جماعت چهارپايهاى هست؛ تصميم گرفتم كنار چهارپايه بايستم و چنانچه خواستند بيرونم كنند، بروم داخل چهار پايه بايستم و نماز بخوانم. همانجا نزديك امام جماعت ايستادم و امام جماعت آمد و نماز را شروع كرد و چون روز جمعه بود، شروع به خواندن سوره جمعه كرد. ديدم آن بزرگوار خشوع و خضوع عجيبى دارد و در هنگام نماز، در احوالات عجيبى سير كرد كه گفتنى نيست.
ايشان از جوانى در اين فكر و اين حال بود كه چنين درك و بينشى، از احوالات درونى و سير عرفانى پنهان آن بزرگمرد پرده برداشته و راز نهانش را يافته كه از كس ديگرى حتى بزرگان تلامذه و شاگردانش، اين مقام پنهان مانده
بود. با اين درك و آگاهى در اين سنّ كم مىتوان حدس زد كه در زيارت هم چه حال و هواى عجيبى داشته است. يكى از مراجع متوفى مىگفت: من آقاى بهجت را گاهى اذيت مىكردم و سر به سرش مىگذاشتم و حرفهايى را به شوخى به او مىگفتم كه گاهى اذيت مىشد. يك روز ايشان وارد حرم اميرالمؤمنين (عليهالسلام) شد و مرا به اسم صدا كرد و گفت: اگر از اين به بعد مرا اذيت كنى، به اين مولا قسم مىگويم كه از نجف بيرونت كند و من يقين داشتم كه او اين كار را مىتواند بكند؛ لذا ديگر ادامه ندادم. ايشان هنگامى كه در نجف بود، وقتى از درس و بحث و رياضات سير و سلوكى كسل و خسته مىشد، چند روزى براى زيارت ائمه عليهمالسلام به كربلا و كاظمين و سامرا مىرفت. ايشان مىفرمود: در حرم داد نزنند و سر و صدا راه نياندازند؛ حتى براى صلوات خواستن، اگر بدانيد چه بزرگانى و ملائكهاى در حرمها هستند كه اذيت مىشوند، چنين نمىكنيد.
فرزند مرحوم آيت الله بهجت آنگاه به دوران حضور پدر در قم اشاره كرد و گفت:
وقتى كه ايشان حدود 64 سال پيش يعنى سال 1324 شمسى به قم مشرف شد و مستقر گرديد هر روز به حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله عليها) مشرف مىشد. در سال 1337 با اينكه منزل ما در خيابان آذر حسينآباد، در محله عربستان بود و راه تا حرم دور بود، ولى ايشان براى درس و بحث و تدريس و سپس براى زيارت، بهطور مرتب به حرم مشرف مىشد و هر روز حتى روزهايى كه درس و بحث هم تعطيل بود، مقيد بود كه براى زيارت، به حرم برود. زيارت ايشان در حرم مطهر حداقل بيش از يك ساعت و نيم يا دو ساعت و بعضى از روزها تا سه ساعت هم طول مىكشيد و حدود يك ساعت را در مقابل ضريح حضرت معصومه (س) مىايستاد و سپس به داخل رواقها مىرفت كه بعضى از شاگردان ايشان ساعت گذاشته بودند؛ زيرا هميشه علاوه بر زيارت حضرت معصومه، زيارت امين الله و زيارت جامعه كبيره را در حرم مىخواند. به همين جهت من هم كه خيلى از اوقات كنار ايشان مىنشستم و گوش مىدادم، زيارت جامعه را حفظ شده بودم. از ايشان سؤال شد اين زيارتها را چرا اينجا مىخوانيد، در پاسخ فرمود: بزرگوارانى كه در اين زيارتها مورد خطاب هستند را از همينجا زيارت مىكنم. ايشان براى زيارت حضرت معصومه سلام الله عليها معمولًا به ضريح نزديك نمىشد؛ بلكه در كنار ديوار طرف مسجد اعظم مىايستاد و زيارت مىكرد تا كسى مزاحم نشود.
يكى از ويژگىهاى ايشان اين بود كه حدود دو ساعت قبل از فجر، از خواب بيدار مىشد و وضو مىگرفت و مشغول عبادت مىگرديد. هنگامى كه صبح مىشد، براى نماز و زيارت حرم از منزل خارج مىشد. زيارت ايشان طول مىكشيد؛ بهطورى كه معمولًا برنامههاى عبادت ايشان از وقتى كه بيدار مىشد، تا مىرفت حرم و زيارت و برمىگشت پنج الى شش ساعت طول مىكشيد و روزهاى پنجشنبه و جمعه بيشتر هم مىشد و وقتى هم كه حرم شلوغ مىشد، به رواقهاى اطراف مىرفت و آنجاها راز و نياز مىكرد؛ ولى با اين همه، وقتى از حرم برمىگشت احساس خستگى نمىكرد؛ بلكه با نشاطتر مىشد. بله ايشان نمازهاى واجب را كه مىخواند خيلى احساس خستگى مىكرد؛ بلاتشبيه ايشان وقتى با آن حال مخصوصى كه داشت در نماز با فشار زيادى كه تحمل مىكرد، به اندازهاى از حرارت عرق مىريخت كه پيراهنشان خيس مىشد؛ همانند پيامبر (صلى الله عليه و آله) كه نقل شده است هنگام نزول وحى، احساس سنگينى مىكرد و عرق مىكرد؛ لذا ما كنارش پنكه مىگذاشتيم تا اذيت نشود.
مرحوم آقا وقتى به مشهد مشرف مىشد، در راه زياد خسته مىشد و احساس ضعف مىكرد و گاهى مىفرمود: انگار از قم تا مشهد پياده آمدهام؛ لذا دفعه اول كه به حرم مشرف مىشد، زيارت كوتاهى مىكرد و برمىگشت و زيارت دفعه اول حدود بيست دقيقه الى نيم ساعت بيشتر طول نمىكشيد، ولى پس از رفع خستگى، روزهاى ديگر زيارتش را بسيار طول مىداد و زيارت حضرت امام رضا (عليهالسلام) طولانىتر از حرم حضرت معصومه (سلام الله عليها) مىشد. ايشان در مشهد مخصوصاً آن اوايل تا اين چند سال قبل كه هنوز خيلى پير نشده بود و توان بيشتر داشت، هر روز دو بار به حرم مشرف مىشد؛ يكبار صبح زود و يكبار هم شب، پس از آنكه شلوغى بعد نماز مغرب و عشاء فروكش مىكرد به حرم مشرف مىشد و زيارت مىكرد و حدود ساعت ده شب از طرف مسجد گوهرشاد بيرون مىآمد.
شيوه زيارتى آيت الله بهجت در آستان امام رضا (ع) نيز بخش خواندنى اين گفتگو بود:
ايشان در حرم امام رضا (عليهالسلام) زيارتها را هميشه بيش از يك ساعت ايستاده مىخواند و حتى به ديوار هم تكيه نمىداد. ما هم كه جوان بوديم، خسته مىشديم و مىنشستيم؛ ولى ايشان خسته نمىشد و با زيارت شادابتر هم مىشد. يادم هست يكى از بزرگان آنجا كه منبر مىرفت و مسئله مىگفت در حرم همراه آقا خيلى خسته و اذيت مىشد و مىنشست و مىگفت: ايشان با اينكه هشتاد سال دارد، چطور هميشه در حال ايستاده همه زيارتها را انجام مىدهد؟! بعدها كه سن آقا
زياد شده بود، به عصا تكيه مىداد و باز ايستاده زيارت مىكرد كه به آن بزرگوار گفتم شما آقا را چشم كرديد و حالا با تكيه به عصا زيارت مىكند كه گفت: من چشم زدم بلكه نايستد و خسته نشود! يكى از شاگردان ايشان مىگويد بعد از حرم و زيارت در رواق به ايشان گفتم: آقا ما كه جوان هستيم قدرت نداريم اين همه وقت بايستيم، شما چگونه خسته نمىشويد؟! آقا چيزى نفرمود تا رسيد به خيابان و اشاره كرد رفتم نزديك؛ پولى داد به من و فرمود: به عطارى مراجعه كن و داروى عين، شين، قاف (عشق) تهيه كن و ميل كن تا خسته نشوى.
ايشان علاقه عجيبى به زيارت داشت و به آن بسيار اهميت مىداد. يك بار كه به مشهد مشرف شده بوديم، مرحوم شهيد مطهرى (ره) از ايشان دعوت كرد كه به فريمان برود و مهمان ايشان شود و حتى به من هم فرمود شما آقا را راضى كنيد به فريمان بيايد؛ چون مرحوم علامه طباطبايى (ره) هم مهمان ايشان بود و فرمود اگر ايشان هم بيايد ملاقات ايشان و علامه طباطبايى ديدنى و بسيار خوب و مفيد خواهد بود. من هم به آقا اصرار كردم؛ ولى ايشان راضى نشد. بعد از سالهاى سال كه از اين قضيه گذشت، صحبت اين موضوع شد؛ به من فرمود: من علاقه داشتم به آن ميهمانى و ايشان هم اصرار كرد، ولى عذرخواهى كردم؛ چون احساس كردم اگر به آن ميهمانى بروم، توفيق يك زيارت حضرت رضا (عليهالسلام) از من سلب خواهد شد؛ لذا با آن همه اصرار ايشان عذرخواهى كردم و نرفتم؛ ولى اكنون چند روز است كه به مشهد آمدهام و از كسالت، يك بار نتوانستهام حرم بروم!
ايشان اينقدر علاقهمند به زيارت حضرت بود. وقتى هم كه توانايى نداشت و احياناً نمىتوانست به حرم مشرف شود، از همان خانه زيارت مىكرد و به والده هم كه ناتوان و ضعيف بود و نمىتوانست به حرم مشرف شود، مىفرمود در آخرين نقطه خانه بايستد و زيارت كند و مىفرمود: همينجا (آخرين نقطه توانايى) حرم توست و خودش هم آنوقت كه نمىتوانست چنين مىكرد.
من خوب يادم هست در سال 1344 كه به شرح لمعه مشغول بودم، ايشان براى من برنامه هفتگى نوشت و به من داد كه در آن نوشته بود «برنامه هفتگى با آسانى انشاءالله» و در آن برنامه چند چيز را تأكيد كرده بود: اينكه يك درس اصول و يك درس فقه بخوان؛ ادبيات را يك بار مرور كن و هر روز بيا و مقدارى از شرح ابن عقيل را براى من بخوان، چون ايشان به ادبيات خيلى اهميت مىداد و خودش هم در ادبيات قوى بود؛ اينكه هفتهاى دو بار به حرم مشرف شدن براى طلبه خوب است كه يك بار آن صبح يا شب جمعه باشد؛ مطالعات را در منزل انجام بده و كتابخانه نرو، مگر همراه برادرت، چون آن وقت من كوچك بودم. اين نوشته را من هنوز دارم و سعى كردم آثار ايشان را تا مىتوانم حفظ كنم؛ زيرا مرحوم علامه محمد تقى جعفرى در سال 1363 به من تأكيد كرد هر چه ايشان فرمود آنرا حفظ كنيد و من از آن سال تلاش داشتم آنچه مربوط به ايشان است را نگهدارى كنم.
توجه و انس آيت الله بهجت به زيارت امام زادگان نيز در سيره زيارتى ايشان جايگاه خاصى داشت، به گونه اى كه فرزند ارجمندشان در گفتگو مى گويد:
ايشان هميشه سفارش مىكرد به زيارت امامزادگان هم برويد؛ زيرا هر كدام خواصى دارند و هر يك از آنان در حكم داروى مخصوصى هستند. ايشان مىفرمود: اگر مردم تهران هفتهاى يك بار به زيارت حضرت عبدالعظيم نروند، جفا كردهاند. خود ايشان امكان نداشت كه به تهران برود و به زيارت حضرت عبدالعظيم حسنى مشرف نشود. مرحوم آقا وقتى به طرف مشهد حركت مىكردند، مقيد بودند تا در رفت و برگشت، به زيارت حضرت عبدالعظيم مشرف شود و اگر درب حرم بسته هم بود، مىگفت پشت حرم مىمانيم تا باز شود و زيارت كنيم، بعد برويم. بهياد دارم يك بار نيمه شب از مشهد مقدس به تهران رسيديم و به حضرت عبدالعظيم رفتيم، اما درب حرم بسته شده بود، فرمود: اگر مسافرخانه بدون پله باشد، آنجا اطاق بگيريم و بمانيم تا صبح به زيارت مشرف شويم و بعد برويم كه اين كار را كرديم و ايشان به زيارت حضرت عبدالعظيم و امامزادهها هم مىرفت و سفارش مىكرد كه بايد اينها را احياء كرد و حتى به آقاى رىشهرى سفارش كرد كه قبور علما آنجا را مشخص و احياء كند كه ايشان هم دستور داد و اين كار را انجام دادند.
ايشان در قم هم مقيد بود كه روز وفات امام جواد (عليه السلام) به چهلاختران برود و قبر موسى مبرقع را زيارت كند. (1)
زيارت در كلام حضرت آيتالله بهجت (ره)
در پايان، نه نكته از نكات الهام بخش اين عالم وارسته تقديم مى شود:
1) اين مصاحبه در اواخر سال 1388 با حضورحجت الاسلام و المسلمين جناب آقاى عبدالرحيم اباذرى صورت گرفت. فرزند برومند ايشان ابتدا اظهار داشتند كه مرحوم آقا زمانى كه زنده بود، خودش در اين موارد صحبت نمىكرد و مىفرمود: تا من زنده هستم، راضى نيستم كسى از طرف من حرفى بزند؛ لذا مطالب كمى از ايشان درباره زيارت و غيره باقى مانده است.
2) در محضر ج 1 ص 329
3) همان ج 1 ص 329
حرم مطهر امام رضا (عليهالسلام) نعمت بزرگ و گرانقدرى است كه در اختيار ايرانىهاست و عظمتش را خدا مىداند؛ (1)
انسان اگر هر يك از مشاهد مشرفه را طواف كند، همه مشاهد مشرفه را در همه جا زيارت كرده و برايش مفيد است؛ (2)
به امامزادهها برويد؛ زيرا اين بزرگواران همچون ميوهها كه هر كدام خاصيتى دارند، هر كدامشان خواص و آثارى دارند؛ (3)
يكى از كرامتهاى شيعه، قبور و مزارهاى امامزادگان است، لذا نبايد از زيارت آنها غافل باشيم و خود را محروم سازيم؛ (4)
اهم آداب زيارت اين است كه بدانيم بين حيات معصومين (عليهم السلام) و مماتشان هيچ فرقى وجود ندارد؛ (5)
ديده و شنيده شده كه اشخاص در مشاهد مشرفه به امامى كه صاحب ضريح است، سلام كرده و جواب شنيدهاند؛ (6)
اگر كسى بخواهد عطش ديدار آنها (معصومين عليهمالسلام) را در وجود خود تخفيف دهد، زيارت مشاهد مشرفه به منزله ملاقات آنها و ديدارامام عصر (عج) است؛ زيرا آنها در هر جا حاضر و ناظرند. (7)
مقدمه
زيارت براى بشر، موضوعى فطرى و درونى است كه به طور طبيعى در زندگى وى ظهور و بروز مييابد. انسان با زيارت، ديدارى مشتاقانه و آميخته با احترام نسبت به پيشوايان دينى و رجال خدمتگزار سياسى و اجتماعى، انجام داده و زيارت را نوعى بزرگداشت آنان مىداند.
بشر در طول تاريخ همواره به بزرگان خود در زمان حيات آنان احترام و ارج نهاده و پس از مرگ نيز، با آداب ويژهاى به زيارتشان پرداخته است. از اينرو، موضوع زيارت يك موضوع همگانى و فطرى است كه نه تنها در ميان مسلمانان، بلكه در زندگى تمام پيروان مذاهب و حتى همه ملتها، به شكلهاى گوناگون رواج داشته و دارد.
زيارت نشانه تكريم انسانهاى برجسته و صاحبان كمال و خدمتگزاران بشريت در طول تاريخ است، و همين علاقه و محبت، سبب ساختن معابد و زيارتگاهها در سراسر جهان شده است.
سنّت مسلمانان بر زيارت قبور نزديكان، آشنايان، دوستان، بندگان صالح خدا، علما و اولياى الهى از صدر اسلام تاكنون استمرار داشته و بهويژه در شبهاى جمعه چشمگيرتر است. كمتر كسى است كه به اين روش و سنّت حسنه توجه نداشته باشد.
از سوى ديگر، آرزوى زيارت حرم پيامبر بزرگوار اسلام (صلى الله عليه و آله) و امامان معصوم (عليهمالسلام) در دل هر مسلمانى موج ميزند؛ چرا كه در زيارت آن بزرگان زيباترين جلوههاى ارتباط و انس با پيامبر و دودمان پاكش را مىيابند. به همين دليل است كه با تحمل مشقتها و سختيهاى فراوان در زمانهاى گذشته، اين راه را طى كرده و به سعادت بزرگى نائل شدهاند. زائران در آن مراقد نورانى به راز و نياز با خداوند پرداخته و اين مكانها را باغى از باغهاى بهشت دانسته، از خداوند برآورده شدن حاجتهاى خويش را خواسته و اميد به استجابت دعاها و شفاعت آن بزرگواران دارند.
با توجه به اينكه زيارت در سيره مسلمانان به شكل برجستهتر و با آداب ويژهاى مورد توجه است، در اين مقاله به «عوامل رويكرد مسلمانان به زيارت» ميپردازيم.
زيارت از ديدگاه عقل
بيشك حس كمالطلبى و خداجويى، يكى از حواس اصيل و پايدار در وجود آدمى است. عقل و دل انسان، وى را به سوى سرچشمه هستى و كمال مطلق ميكشاند. از اينرو، هر كردار، رفتار و انديشهاى كه انسان را در مسير كمال يارى بخشد و در رسيدن به سرمنزل مقصود و پيمودن مراحل سير و سلوك معنوى مدد رساند و مايه نزديكى او به درگاه الهى باشد، مطلوب و پسنديده است.
«زيارت» موضوعى است كه اگر با آداب و شرايط آن و همراه با آگاهى و معرفت نسبت به پيامبر (صلى الله عليه و آله) يا وصى او انجام گيرد، نتايج ارزنده و سازندهاى خواهد داشت، كه رهتوشه رشد و بالندگى انسان زائر خواهد بود. زيارت، كاركردهاى گوناگونى را موجب مىشود؛ مانند: كاركرد فرهنگى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى كه در جاى خود بايد مورد بحث قرار گيرد.
خلاصه ميتوان گفت: زيارت اگر توأم با معرفت باشد، زينتبخش زندگى انسان است و جامه پارسايى را بر دل پوشانده، آدمى را به محبوب حقيقى رهنمون ميشود. بنابراين، مقبول و مطلوب بودن زيارت از نظر عقل، يك واقعيت روشن و آشكار است و اين امر، عاملى مهم براى پرداختن به موضوع زيارت به شمار ميآيد.
زيارت از منظر شرع
1- قرآن كريم
در مشروع بودن زيارت از ديدگاه قرآن كريم به برخى از آيات استدلال شده كه به دو نمونه از آنها اشاره ميكنيم:
«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا»
«واگر ايشان هنگامى كه به خود ستم كردند، به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىنمودند و پيامبر هم براى آنان استغفار مىنمود، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند» (1).
اين آيه پرجاذبهترين آيهاى است كه امت مسلمان را به زيارت مرقد نورانى پيامبر بزرگوار اسلام (ص) دعوت نموده و عالمان شيعه و سنى به آن تمسك كردهاند.
1) نساء، آية 64.
نورالدين سمهودى از عبدالوهاب سبكى نقل ميكند كه آيه ياد شده، بر آمدن به محضر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و استغفار نزد وى سفارش نموده، تا آن حضرت نيز براى ايشان استغفار نمايد و اين مرتبهاى است كه با وفات آن حضرت قطع نمىشود؛ زيرا پس از رحلت نيز، هنگامى كه اعمال امت بر وى عرضه ميشود، براى آنان استغفار مىكند!
وى گويد:
دانشمندان از اين آيه چنين فهميدهاند كه شامل زمان حيات و ممات مىشود و مستحب دانستهاند كه هر كس نزد قبر آن حضرت آمد، آن را تلاوت نموده و از خداى متعال طلب آمرزش نمايد (1).
ابن كثير در تفسيرش گويد: خداى متعال با اين آيه عصيانگران و گنهكاران را ارشاد مىكند كه هرگاه از آنان نافرمانى و خطايى سر زد، به نزد قبر رسولش آمده ودر آن مكان از پيشگاه خداوند طلب آمرزش نمايند و از محضر آن بزرگوار بخواهند كه براىشان استغفار كند. وقتى چنين كنند، خداوند توبه آنان را پذيرفته و آنها را مورد رحمت و آمرزش خويش قرار خواهد داد. بدين سبب در پايان آيه فرموده است كه «خدا را توبهپذير و مهربان خواهند يافت».
آنگاه مىگويد: گروهى اين حكايت مشهور را نقل كردهاند:
عن العتبى، قال: كنت جالسا عند قبر النبى صلى الله عليه و آله فجاء أعرابى فقال: السلام عليك يا رسول الله، سمعت الله يقول: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا» و قد جئتك مستغفراً لذنبى، مستشفعاً بك الى ربّى ثمّ أنشأ يقول: ... ثمّ انصرف الأعرابى فغلبتنى عينى، فرأيت النبى صلى الله عليه و آله فى النوم فقال: يا عتبى، الحق الأعرابى فبشّره أنّ الله قد غفر له.
شخصى به نام عتبى چنين گويد: روزى كنار قبر پيامبر (صلى الله عليه و آله) نشسته بودم؛ فردى اعرابى آمد و گفت: سلام بر تو اى رسول خدا! شنيدم كه خداوند مىفرمايد: «واگر ايشان هنگامى كه به خود ستم كردند، به نزد تو مىآمدند و از خدا آمرزش مىطلبيدند، و پيامبر هم براى آنان استغفار مىنمود، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.» اكنون من نزد تو آمدهام؛ در حالىكه از گناه خويش استغفار مىكنم و تو را شفيع در پيشگاه پروردگارم قرار مىدهم. آنگاه دو بيت شعر پيرامون عظمت آن حضرت خواند و از آنجا رفت.
عتبى گويد: همانجا خوابم برد و در خواب ديدم كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) به من فرمود: اى عتبى! نزد آن اعرابى برو و به وى بشارت ده كه خدا او را آمرزيد! (2)
آيه ديگرى كه به آن استدلال شده، اين است:
وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ و نيز وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ (3)
و هر كس برنامههاى الهى را بزرگ دارد، نزد پروردگارش براى او خير و بهتر است؛ و هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد، اين نشانه تقواى دلهاست.
برخى از مفسران «حرمت» را به معناى چيزى گرفتهاند كه هتك آن روا نيست و هر تكليفى از سوى خداوند همين حكم را دارد و تعظيم آنها به رعايت و حفظ آنهاست و «شعائر» را به معناى نشانههاى الهى و علامتهاى دينى دانستهاند. اكنون بايد گفت كه براى رسيدن به خير و خوبى در پيشگاه پروردگار و نشان دادن حركتى برخاسته از پاكى دل، چه بزرگداشتى برتر و بهتر از بزرگداشت پيامبراعظم (صلى الله عليه و آله)، و چه نشانه خدايى بالاتر از آن بزرگوار؟ بىجهت نيست كه در آيات گوناگونى، فضيلت و عظمت پيامبر بيان شده است. گاهى به جريان معراج آن حضرت اشاره مىكند و گاهى از درود خدا و فرشتگان بر وى خبر مىدهد.
به هر روى، زيارت پيامبر (صلى الله عليه و آله) موضوعى قرآنى و مكتبى است كه بر اساس آياتى مانند آنچه ذكر شد، شكل گرفته و در دلهاى اصحاب جاى گرفته است. اين خود يكى از عوامل مهم رويكرد مسلمانان به زيارت است.
2- فضيلت زيارت از ديدگاه پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله)
نقش الگو در زندگى انسان بر كسى پوشيده نيست. هيچ چيز به اندازه عظمت «روحهاى بزرگ» انسان را تحت تأثير قرار نميدهد. آشنايى با شخصيت و زندگى اسوههاى مكتبى، چراغ راه انسانها بوده و هست و هميشه رفتار، بيش از گفتار اثربخش بوده است. از اينرو، قرآن كريم، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) را الگويى كامل براى جامعه معرفى مينمايد و آن حضرت نهتنها در گفتار، بلكه در رفتار خود نيز به معرفى ارزشها ميپردازد.
در باب زيارت نيز، آن حضرت به زيارت خفتگان در بقيع و شهداى احد و عمويش حمزه و قبر مادرش «آمنه» در سرزمين «ابواء» را زيارت مىكند و ... كه اين رفتار، عامل مهمى در رواج زيارت در ميان اصحاب و مسلمانان بوده است.
اما آنچه اكنون در مقام بيان آن هستيم، سفارشهايى است كه در سخنان پيامبر (صلى الله عليه و آله) پيرامون فضيلت زيارت آمده كه به چند نمونه از آنها اشاره ميكنيم:
فضيلت زيارت خويش
روايات گوناگونى پيرامون زيارت رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از زبان خود ايشان وارد شده است. در روايتى چنين مىفرمايد:
من زارنى حيّاً و ميّتاً كنت له شفيعاً يوم القيامة؛
هر كس مرا در زمان حيات يا مماتم زيارت كند، من در روز قيامت شفيع او خواهم بود! (1)
در روايت ديگرى فرموده است:
من حج إلي مكّة ثمّ قصدني في مسجدي كُتبت له حجّتان مبرورتان؛
هر كس به قصد انجام حج به سوى مكه برود، سپس براى زيارت من به مسجدم (در مدينه) بيايد، پاداش دو حج مقبول برايش نوشته خواهد شد (2).
نيز در روايتى فرموده است:
من زارني في حياتي أو بعد موتي كان في جواري يوم القيامة؛
هر كس مرا در زمان حيات يا پس از وفاتم زيارت كند، در روز قيامت در همسايگى من خواهد بود (3).
فضيلت زيارت امام على (عليه السلام)
حضرت على (عليه السلام) ميفرمايد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به من خبر داد: تو در سرزمين عراق كشته و دفن خواهى شد؛ پرسيدم: كسى كه قبور ما را زيارت كند و آباد نمايد و تعهد خويش را به آن حفظ كند، چه پاداشى دارد؟ فرمود:
اى ابا الحسن! خداوند متعال قبر تو و قبر فرزندان تو را بقعهاى از بقعههاى بهشت و مكانى از مكانهاى آن قرار داده است، و دلهاى آفريدگانِ شرافتمند و بندگان برگزيدهاش را مشتاق به سوى شما؛ بهگونهاى كه سختى و اذيت كشيدن در راه شما را تحمل نموده و قبرهاىتان را آباد ساخته و آنجا را با انگيزه تقرب به خدا و دوستى پيامبرش بسيار زيارت مىكنند. اى على! تنها اين گروه از شفاعتم برخوردارند و بر حوضم وارد شده و در بهشت زائرم ميباشند. اى على! هر كس قبر شما را آباد نمايد و به آنجا رفت وآمد كند، همانند كسى است كه سليمان بن داود را در ساختن بيت المقدس يارى رسانده باشد.
كسى كه قبر شما را زيارت كند، اين كارش با پاداش هفتاد حج جز حجةالاسلام كه واجب است برابر است و چون از زيارت بازگردد، از گناهان خود پاك گردد؛ مانند روزى كه از مادر متولد شده است. از اينرو، بر تو مژده باد! و علاقهمندان و دوستانت را نيز مژده بده، به نعمتها و خوشيهايى كه نه چشمى ديده، نه گوشى شنيده و نه بر قلب كسى خطور كرده است! اما افراد بيمقدارى از ميان مردم، زائران كوى شما را سرزنش مينمايند؛ آنگونه كه زنان بدكاره را به سبب كار بدشان. اين دسته، بدان امت من هستند كه شفاعت من به آنان نرسد و بر حوضم وارد نخواهند شد. (4)
فضيلت زيارت امام حسن (عليه السلام)
ابن عباس گويد: پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود:
مَنْ زَارَ الْحَسَنَ فِي بَقِيعِهِ ثَبَتَ قَدَمُهُ عَلَى الصِّرَاطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الْأَقْدَامُ.
هر كس امام حسن را در بقيعش زيارت كند، آن روزى كه گامها بر صراط ميلغزد، گامهاى او استوار خواهد بود. (5)
فضيلت زيارت امام حسين (عليه السلام)
ابن عباس گويد: پيامبر (صلى الله عليه و آله) درباره شهادت امام حسين (عليه السلام) مطالبى بيان فرمود؛ آنگاه در فضيلت زيارت آن حضرت چنين فرمود:
مَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَوَابَ أَلْفِ حَجَّةٍ وَ أَلْفِ عُمْرَةٍ أَلَا وَ مَنْ زَارَهُ فَقَدْ زَارَنِي وَ مَنْ زَارَنِي فَكَأَنَّمَا زَارَ اللَّهَ وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ لَا يُعَذِّبَهُ بِالنَّارِ أَلَا وَ إِنَّ الْإِجَابَةَ تَحْتَ قُبَّتِهِ وَ الشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ الْحَدِيثَ.
هر كس او را زيارت كند و به حق وى معرفت داشته باشد، خداوند پاداش هزار حج و هزار عمره را برايش مينويسد. آگاه باش! هر كس او را زيارت كند، مرا زيارت كرده و هر كه مرا زيارت كند، گويا خدا را زيارت نموده است و سزاوار است كه خداوند او را به آتش دوزخ عذاب نكند. آگاه باش! دعا زير گنبد او مستجاب است و تربت او شفاست و امامان از نسل اويند ... (1).
فضليت زيارت اهل بيت (عليهم السلام)
روايات بسيارى درباره ثواب زيارت اهل بيت پيامبر بزرگوار اسلام (صلى الله عليه و آله) وارد شده كه به يك روايت جالب و جامع اشاره مىكنيم:
در ضمن روايتى طولانى كه جابر از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) نقل كرده چنين آمده است:
خداى سبحان گروهى از فرشتگان را گماشته تا فاطمه (عليها السلام) را از پيش رو، پشت سر، سمت راست و چپ محافظت نمايند و در زمان زندگى و پس از مرگ نيز همراهيش كنند و بر او، پدرش، شوهرش و فرزندانش درود فراوان بفرستند.
هر كس مرا پس از وفاتم زيارت كند، گويا فاطمه را زيارت كرده و كسى كه فاطمه را زيارت كند، مرا زيارت كرده است. هر كس على بن ابىطالب را زيارت كند، گويا فاطمه را زيارت كرده و كسى كه حسن و حسين را زيارت كند، گويا على را زيارت كرده و هر كس فرزندان حسن و حسين را زيارت كند، گويا خودشان را زيارت نموده است ... (2)
بنابراين، زيارت هر كدام از امامان (عليهم السلام) در حقيقت، زيارت همه آنان و گويا زيارت پيامبر و على و فاطمه (عليهم السلام) است و داراى فضيلت و ثواب فراوان ميباشد. حتى اگر دلايل فراوان ديگرى كه به طور ويژه براى زيارت هر يك اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله) رسيده است، نبود، همين روايت كافى بود!
البته گاهى ميبينيم كه زيارت يكى از امامان (عليهم السلام) بنابر دلايلى، داراى ثواب ويژه است و به آن سفارش بسيار شده است كه در جاى خود بايد مورد توجه قرار گيرد. براى نمونه شايد بتوان گفت تأكيد ويژه بر زيارت امام حسين (عليه السلام) و اصحاب باوفاى ايشان را كه ثواب مخصوص براى آن وضع شده، به سبب فداكارى عظيم ايشان براى حفظ آرمانهاى دينى و ارزشهاى اسلامى باشد، تا از راه زيارت و پيوند با او و يارانش، راهشان پررهرو و جاودانه بماند و اسلام و جامعه اسلامى بيمه گردد.
3- فضيلت زيارت از ديدگاه ائمه (عليهم السلام)
بىشك، حرمت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از بالاترين و والاترين حرمتهاى الهى است كه بر هر مسلمانى واجب و لازم است و اگر آن را ناديده بگيرد، از وادى اسلام و ايمان بيرون رفته است.
از سوى ديگر، حرمت پيامبر، از حرمت اهل بيت پاك و معصومش جدا نيست؛ زيرا هم در آفرينش از يك نورند و هم در مقام و منزلت و پاكى و فضيلت، شريكند، و هم در درود و سلام و تعظيم و احترام يكسانند. خداوند در آيه تطهير ميفرمايد:
إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً؛ همانا خداوند ميخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد (3)
بايد توجه داشت كه وقتى سيره پيامبر (صلى الله عليه و آله) در باب زيارت، تأثير فراوان در دل و ذهن اصحاب و مسلمانان ميگذارد و بهترين انگيزه را در آنان به وجود ميآورد، رفتار و سيره امامان معصوم و اهلبيت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) نيز در دل ارادتمندان و شيعيانشان تأثير فراوان داشته و دارد. براى نمونه: هنگامى كه در روايات ميخوانيم حضرت على (عليهالسلام) همواره به زيارت قبر پيامبر (صلى الله عليه و آله) ميرفت و ميگريست، يا مىخوانيم كه امام حسين (عليه السلام) هر شامگاه جمعه به زيارت قبر برادرش امام حسن (عليه السلام) ميرفت، يا امام سجاد (عليه السلام) به زيارت حضرت على (عليه السلام) مىرفت و از شتر پايين آمده و صورتش را روى قبر ميگذارد، يا در برابر آن مرقد نورانى ميايستد و ميگريد و زيارت معروف «امينالله» را بر زبان جارى ميسازد، يا امام صادق (عليه السلام) زمانى كه به كوفه ميرسد، از كجاوه پايين آمده، غسل نموده، لباس خود را عوض كرده و با پاى برهنه، تسبيحگويان به سوى قبر جدّ بزرگوارش اميرالمؤمنين ميرود، همه اين صحنههاى زيبا، انگيزه مهمى در شيعيان ايجاد ميكند كه به زيارت امامان معصوم رفته و با آن بزرگواران تجديد پيمان نمايند و چند بيت زير را زمزمه كنند:
گر بركنم دل از تو و مهر از تو بگسلم اين مهر بر كه افكنم اين دل كجا برم؟
نامم ز كار نامه عشاق محو باد گر جز محبت تو بود ذكر ديگرم
اى عاشقان كوى تو از ذره بيشتر من كى رسم به وصل تو، كز ذره كمترم
اما آنچه اكنون در مقام بيان آن هستيم، اشاره به برخى از سخنان آن بزرگواران است كه تأكيد فراوانى بر فضيلت زيارت و پاداش آن دارد.
تشويق به زيارت اميرالمؤمنين (عليه السلام)
امام صادق (عليه السلام) به عنوان رئيس مذهب جعفرى، ياران خود را به اين امر سفارش نموده و گاه آنان را به سبب ترك زيارت قبر اميرمؤمنان سرزنش كرده است؛ يك نمونه آن چنين است:
ابووهب قصرى گويد: وارد مدينه شدم و به محضر امام صادق (عليه السلام) شرفياب گشته و عرض كردم: به زيارت شما آمدم، در حالى كه قبر اميرمؤمنان را زيارت نكردهام. حضرت فرمود: چه بد كارى انجام دادى! اگر از شيعيان ما نبودى، هر گز به تو نگاه نميكردم! آيا زيارت نميكنى كسى را كه خدا با فرشتگانش او را زيارت ميكنند و پيامبران و مؤمنان به زيارتش ميروند؟! عرض كردم: فدايت شوم! من اين را نميدانستم. امام (عليه السلام) فرمود:
فَاعْلَمْ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيهِ السَّلام أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ كُلِّهِمْ وَ لَهُ ثَوَابُ أَعْمَالِهِمْ وَ عَلَى قَدْرِ أَعْمَالِهِمْ فُضِلوا
؛ اكنون بدان كه اميرمؤمنان (عليهالسلام) نزد خداوند از همه امامان برتر است و پاداش كارهاى آنان براى اوست، و به اندازه كارهاىشان برترى يافتهاند. (1)
تشويق به زيارت امام حسين (عليه السلام)
امام صادق (عليه السلام) بر زيارت امام حسين (عليه السلام) تأكيد فراوان فرموده است. اين موضوع در سخنان آن حضرت، به شيوههاى گوناگونى بيان شده است.
بخش عمدهاى از كتابهاى مزار، درباره زيارت سالار شهيدان حضرت امام حسين (عليه السلام) است كه از زواياى گوناگون، آن را مورد توجه و سفارش قرار داده است. دستهاى از روايات، درباره فضيلت زيارت آن امام همام و دسته ديگر درباره اوقات مخصوص زيارت وارد شده؛ مانند: زيارت آن حضرت در نيمه ماه رجب، نيمه ماه شعبان، روز عرفه، شب و روز عيد قربان و نيز عيد فطر و شب قدر و شب عاشورا و اربعين. برخى از آنها نيز درباره آداب زيارت و چگونگى سلام و درود بر آن بزرگوار وارد شده است.
اين موضوع، چنان مهم است كه بعضى از روايات به زمانبندى آن و فاصله دو زيارت براى قشرهاى مختلف مردم پرداخته و بر همگان خواه ثروتمند و خواه فقير، زيارت حضرتش را امرى لازم و اجتنابناپذير شمرده است؛ با اين تفاوت كه شخص دارا و غنى بايد سالى دو بار به زيارت آن حضرت برود و شخص تهىدست، هر سه سال يك بار. نيز فرمودهاند كه سزاوار نيست فرد مسلمان بيش از چهار سال زيارت امام حسين (عليه السلام) را رها كند و اگر سه سال بگذرد و به زيارت آن حضرت نرود، عاق پيامبر (صلى الله عليه و آله) شده و حرمت وى را از بين برده است؛ جز در صورتى كه معذور باشد. در روايتى چنين آمده است:
ابان بن تغلب گويد كه امام صادق (عليه السلام) به من فرمود: اى ابان! چه زمانى به زيارت قبر حسين (عليه السلام) رفتهاى؟ عرض كردم: به خدا سوگند اى فرزند رسول خدا! مدتى است كه به زيارتش نرفتهام. امام (عليه السلام) فرمود: پروردگارم را پاك و منزه دانسته و ستايش ميكنم،] شگفتا! [تو از سران شيعهاى و حسين (عليه السلام) را رها كردهاى و به زيارتش نميروى؟! هر كس امام حسين (عليه السلام) را زيارت كند، خداوند براى هر گامى كه برمىدارد، حسنهاى (عليه السلام) نوشته و گناهى را از بين ميبرد، و گناهان گذشته و آيندهاش را ميآمرزد.
يَا أَبَانَ بْنَ تَغْلِبَ لَقَدْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَهَبَطَ عَلَى قَبْرِهِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ شُعْثٌ غُبْرٌ يَبْكُونَ عَلَيْهِ وَ يَنُوحُونَ عَلَيْهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؛
اى ابان! حسين كشته شد؛ آنگاه هفتاد هزار فرشته با حالتى ژوليده و غبارآلود بر قبرش فرود آمده، برايش مىگريند و تا روز قيامت نوحه ميخوانند. (2)
تشويق به زيارت امام رضا (عليه السلام)
مرحوم كلينى با سند خود چنين نقل كرده است:
يحيى بن سليمان مازنى گويد كه امام موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود: هر كس قبر فرزندم على را زيارت كند، از پاداش هفتاد حج مقبول در پيشگاه خداوند برخوردار است. عرض كردم: پاداش هفتاد حج؟! فرمود: آرى، هفتاد هزار حج. پرسيدم: هفتاد هزار حج؟! فرمود: چه بسا حجى كه مورد قبول واقع نميشود! هر كس او را زيارت كند و شبى را نزد وى به سر برد، مانند كسى است كه خدا را در عرش زيارت نموده است. (1)
اين گونه روايات كه تاكيد و سفارش به زيارت يكى از امامان معصوم دارد، بسيار است و در جمعبندى به همان مطلبى ميرسيم كه خود آن بزرگواران به آن اشاره نموده و فرمودهاند:
زيد شحام گويد: از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم: امام حسن برتر است يا امام حسين؟ فرمود: فضليت اول ما به آخر ما و فضيلت آخر ما به اول ما برميگردد و همه ايشان داراى فضيلتند. عرض كردم: فدايت شوم! پاسخ مرا به تفصيل بيان فرما؛ به خدا سوگند! من از شما جز براى دانستن نميپرسم. آنگاه امام (عليه السلام) فرمود: ما از يك درخت هستيم و خداوند از يك سرشت ما را آفريده است. فضيلت ما از خداست و علم ما از سوى اوست؛ ما امين او بر آفريدگانش هستيم؛ ما به سوى آيين او فرا ميخوانيم و واسطههاى ميان او و آفريدگانش هستيم. آيا بيشتر برايت بگويم اى زيد؟ عرض كردم: آرى؛ فرمود: آفرينش ما يكى، علم ما يكى، فضيلت ما يكى و همه ما در پيشگاه خداوند (عزّ و جلّ) يكى هستيم. عرض كردم: از تعداد خودتان آگاهم نما. فرمود:
نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ هَكَذَا حَوْلَ عَرْشِ رَبِّنَا جَلَّ وَ عَزَّ فِي مُبْتَدَإِ خَلْقِنَا أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّد؛
ما دوازده نفريم كه در آغاز آفرينش، اطراف عرش پروردگارمان بوديم. اول شخص از ما محمد، شخص ميانى ما محمد وآخرين ما محمد است. (2)
پس زيارت هر كدام از ايشان، زيارت ديگرى است و گويا همان فضيلت را دارد.
تشويق به زيارت حضرت معصومه (عليها السلام)
از امام صادق (عليه السلام) در ضمن روايتى چنين آمده است:
سَتُدْفَنُ فِيهَا امْرَأَةٌ مِنْ أَوْلَادِي تُسَمَّى فَاطِمَةَ فَمَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ؛
به زودى در آن سرزمين (قم) بانويى از فرزندان من به خاك سپرده ميشود كه نام او فاطمه است. پس هر كس او را زيارت كند، بهشت بر او واجب ميگردد. (3)
در حديث ديگرى امام جواد (عليه السلام) ميفرمايد:
مَنْ زَارَ عَمَّتِي بِقُمَّ فَلَهُ الْجَنَّةُ؛
هر كس عمهام را در «قم» زيارت كند، بهشت براى اوست. (4)
تشويق به زيارت قبور مؤمنان (عليه السلام)
روايات فراوانى درباره زيارت اهل قبور و به خاك سپرده شدگان از اهل ايمان و بستگان به دست ما رسيده و در كتابهاى حديث آمده است كه به دو نمونه از آنها اشاره ميكنيم:
از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:
زُورُوا مَوْتَاكُمْ فَإِنَّهُمْ يَفْرَحُونَ بِزِيَارَتِكُمْ وَ لْيَطْلُبْ أَحَدُكُمْ حَاجَتَهُ عِنْدَ قَبْرِ أَبِيهِ وَ عِنْدَ قَبْرِ أُمِّهِ بِمَا يَدْعُو لَهُما
؛ مردگان خود را زيارت كنيد؛ زيرا آنان به واسطه زيارت شما خوشحال ميشوند و هر كدامتان حاجت خود را نزد قبر پدر و مادر بخواهد، همراه با دعايى كه برآن دو ميكند. (5)
امام رضا (عليه السلام) فرمود:
مَا مِنْ عَبْدٍ زَارَ قَبْرَ مُؤْمِنٍ فَقَرَأَ عِنْدَهُ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ سَبْعَ مَرَّاتٍ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ لِصَاحِبِ الْقَبْرِ؛
هيچ بندهاى نيست كه قبر مؤمنى را زيارت كند و پس از آن هفت بار سوره «انا انزلناه فى ليلة القدر» را بخواند، جز اينكه خداوند او را و صاحب قبر را ميآمرزد. (6)
4- فضيلت زيارت از ديدگاه فقيهان و دانشمندان
با آنچه گفته شد، فضيلت زيارت در پرتو آيات و روايات ثابت شد و با وجود دليل عقلى و نقلى از كتاب و سنت بر موضوعى، نيازى به اجماع نداريم؛ بلكه اعتبار اجماع از آن جهت است كه كاشف از قول معصوم (عليه السلام) است. با اين وصف، براى تاييد و تأكيد بيشتر ميگوييم كه موضوع فضيلت زيارت، مورد اتفاق همه دانشمندان مسلمان در دورانهاى گوناگون بوده و اين خود، گواه روشنى بر حقانيت آن است.
مرحوم علامه امينى (ره) نيز در كتاب شريف «الغدير» از منابع گوناگون و فراوانى از اهل سنت، استحباب زيارت قبر پيامبر (صلى الله عليه و آله) را نقل كرده و مورد توجه قرار داده است.
از اين رو، زيارت از ديدگاه علماى اهل سنت و شيعه، موضوعى مهم و قابل توجه بوده است، كه نهتنها خود به آن عمل نموده و مشتاقانه در مراقد نورانى و اماكن زيارتى حاضر مىشدند، بلكه در كتابهاى فقهى، روايى، اخلاقى و تاريخى به آن پرداخته و بر انجام آن تأكيد نمودهاند.
اين امر از زمان عالمان بزرگى مانند شيخ صدوق و شيخ مفيد، تا فقيهان زمان حاضر مورد سفارش و تاكيد بوده و هست. در اين بخش به سخن برخى از بزرگان اشاره مىكنيم:
الف. شيخ صدوق (ره) پس از بيان حج و وداع با خانه خدا ميگويد:
آنگاه براى زيارت پيامبر و امامان (عليهم السلام) به مدينه ميروى. (1)
ب. شيخ مفيد (ره) نيز ميگويد: مسلمانان اتفاق نظر دارند كه زيارت رسول خدا (صلى الله عليه و آله) واجب است، تا آنجا كه روايت كردهاند هر كس حج بهجا آورد و پيامبر را زيارت نكند، به آن حضرت جفا كرده است. ايشان بخشى از كتابش را كه «مزار» نام دارد، به «وجوب زيارت امام حسين (عليه السلام)» اختصاص داده است.
ج. قاضى عياض (از دانشمندان اهل سنت) در كتاب «الشفا بتعريف حقوق المصطفى» گويد:
زيارت قبر پيامبر (صلى الله عليه و آله) از سنتهاى مسلمانان است كه بر آن اتفاق نظر دارند و فضيلتى است كه بر انجامش تشويق شدهاند. (2)
آنچه گذشت، گوشهاى از دلايل علاقه مسلمانان به زيارت پيامبر (ص) و اهلبيت (ع) پاكش و زيارت ديگر منسوبان به خاندان رسالت و امامزادگان بزرگوار، بلكه زيارت اهل قبور از مؤمنان را بازگو ميكند.
پايان سخن
آگاهى از مبانى عقلى و روانشناختى زيارت از يك سو و در نظر گرفتن برخى از آيات قرآن پيرامون تشويق بر زيارت از سوى ديگر، توجه به سيره عملى و رفتار پيامبر و امامان معصوم (عليهمالسلام)، و شنيدن سخنان آن بزرگواران و پيروان ايشان در سفارش فراوان بر زيارت و فضيلت و آثار آن، انسان مسلمان و ارادتمند به خاندان رسالت را بر آن ميدارد كه با آمادگى قلبى و اشتياق درونى، به زيارت آن اولياى الهى همت گمارده و با انگيزهاى نيرومند، سختيهاى اين راه را تحمل كرده و به آن جامه عمل بپوشانند.
از اين رو، براى شيعيان و دوستداران اهلبيت، زيارت مرقد نورانى پيامبر (ص) و ائمه اطهار (عليهم السلام) آرزوى بزرگى است كه هر گاه فرصتى بيابند، خود را به اين مكانهاى مقدس ميرسانند، تا از پاداشى كه در سخنان آن بزرگواران آمده، بهرهمند شوند.
آرزومنديم ما مردم ايران كه در زير سايه پرمهر هشتمين اختر تابناك ولايت و امامت، حضرت امام رضا (عليه السلام) و خواهر گراميش كريمه اهل بيت (ع) زندگى ميكنيم و دستيابى به زيارت آن دو بزرگوار برايمان آسانتر است، توفيق بيشترى براى كسب فيض و درك ثواب زيارتشان داشته باشيم.
درآمد
در بخش غربى صحن مطهر امام حسين (ع) در دو نوبت نماز به امامت حجتالاسلام والمسلمين شيخ عبدالمهدى كربلايى برپا مىشود. پس از نماز، شيخ رو به جمعيت مىنشيند و پذيراى بسيارى از آنان است. صفا و تواضع در ارتباط توليت حرم با مردم مشهود است. شيخ عبدالمهدى كربلايى كه امامت شهر كربلا را نيز عهدهدار است، در دفتر توليت حرم پذيراى ما شد. اين دفتر در بخش شمال غربى صحن قرار داد. هماهنگى آسان و پذيرايى بىتكلف و صميمى ايشان، مصاحبه روانى را براى ما فراهم آورد كه تقديم مىشود. لازم است از همكارى اعضا و كاركنان دفتر توليت حرم حسينى و نيز از آقاى محمد حسين خوشنويس براى ترجمه و تنظيم اين مصاحبه تشكر شود.
«تحريريه»
فرهنگ زيارت: ضمن سپاس از تلاشهاى جدى شما و همكارانتان در اداره حرم حسينى (ع)؛ بفرماييد كه از چه سالى مسئوليت توليت حرم را پذيرفتيد؟
كربلايى: بسم الله الرحمن الرحيم؛ زمانى كه نيروهاى اشغالگر آمريكايى وارد شهر مقدس كربلا شدند، نسبت به آستان مقدس امام حسين (ع) احساس خطر كرديم. احتمال مىرفت كه نسبت به قبر شريف تعرّضى داشته باشند و همچنين احتمال مىرفت بعثىها براى دفاع از خود به داخل حرم آمده و در حرم امام حسين (ع) ايجاد درگيرى و زد و خورد بشود. با همفكرى چند تن از مؤمنين به اين نتيجه رسيديم كه يك ديوار انسانى به دور حرم مقدّس ايجاد كنيم و تا جايى كه ممكن است، مانع ورود اشغالگران و تانكها و هواپيماهاىشان به فضاى شهر كربلا بشويم. صدها نفر از مؤمنين به دور حرم مطهّر جمع شدند، تا جايى كه نمازهاى جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشاء، خارج از صحن حرم برگزار مىشد و دربهاى حرم بسته باقى مىماند و فقط كليددار حرم و تعدادى از خدمه داخل حرم بودند و تمام دربها بسته بود. اين وضع سه روز ادامه داشت، تا وقتى كه با كليددار سابق حرم صحبت شد اجازه دهد دربهاى حرم باز شود. آنقدر به كليددار فشار آورديم كه خود او به خدمه داخل حرم دستور داد تا دربهاى حرم باز شود و كليددار نيز خود بعداً از عراق فرار كرد. دربهاى حرم كه باز شد، با گروهى از مؤمنين وارد حرم شديم و سعى كرديم تا امور حرم و بلكه كل شهر كربلا را ساماندهى كنيم. مىدانيد كه در آن روزها دولت وقت كاملًا سقوط كرده بود و همه خدمات شهرى تعطيل شده بود و ما سعى كرديم تا با همكارى تعدادى از مؤمنين برخى از خدمات را به شهر كربلا برگردانيم و نيز با هماهنگى با مديران ادارات قرار شد تا زندگى عادى به شهر كربلا برگردد. اين وضع يكى دو ماه برقرار بود تا اينكه حالت عادى به ادارات دولتى و خدمات شهرى برگشت و ما نيز با همكارى تعدادى از مؤمنين به اداره امور حرم مشغول بوديم. چند ماهى گذشت و صحبتى با شيخ جلالالدين صغير، مسئول اوقاف در بغداد و همينطور مشورتى با مراجع بزرگوار شد تا اينكه حكمى از طرف شيخ جلال الدين صغير و فتوايى از مراجع بزرگوار، آيتالله سيستانى، آيتالله حكيم، آيتالله فياض و آيتالله شيخ بشير نجفى صادر شد كه من و سيد احمد صافى و آقاى طباطبايى (از نوادگان صاحب رياض) متولى حرمين شريفين يعنى حرم امام حسين (ع) و حرم ابالفضل العباس (ع) بشويم. يك گروه سه نفرى شكل گرفت و ما به اداره امور حرمين شريفين پرداختيم تا اينكه آقاى طباطبايى فوت كرد و من و آقاى سيد احمد صافى همچنان متولى حرمين شريفين بوديم. پس از مدتى مجلس نمايندگان تشكيل شد و قانونى براى سامانبخشى به اداره امور عتبات مقدسه به تصويب رسيد كه كارها را تنظيم مىكرد و به اين وسيله، از طرف اوقاف شيعى آن زمان، من براى توليت حرم امام حسين (ع) تعيين شدم و سيد احمد صافى نيز براى توليت حرم ابالفضل العباس انتخاب شد و در اين ميان، افراد ديگرى نيز براى كارهاى گوناگون گمارده شدند و گذشت تا به اين وضع موجود رسيد.
فرهنگ زيارت: آيا مرجعيت هم نقشى در انتخاب شما داشت؟
كربلايى: بله، در قانون پيشبينى شده بود متولى حرمهاى مقدس امام حسين (ع) و ابالفضل (ع) و همينطور حرم اميرالمؤمنين على (ع) و حرم كاظمين (ع) كه توسط رئيس اوقاف شيعى انتخاب مىشد، مىبايست به تأييد مرجع بزرگوار، آيتالله سيستانى برسد؛ اگر موافقت مىكرد، آن شخص انتخاب مىشد و اگر ايشان موافقت نمىكرد، آن شخص تعيين نمىشد. الآن انتخاب توليت براى حرمهاى مقدس، منوط به نظر مرجع اول شيعه در عراق است.
فرهنگ زيارت: دوره اين توليت چند ساله است؟
كربلايى: مدت هر دوره، سه سال است و دوره اول توليت ما تمام شده و اكنون براى بار دوم، يك دوره سه ساله جديد، تمديد شده است.
فرهنگ زيارت: آيا نماز جمعه به امامت شما برگزار مىشود؟
كربلايى: بله، البته به ترتيب، يك هفته توسط من و يك هفته توسط سيد احمد صافى اقامه مىشود.
فرهنگ زيارت: محل نماز جمعه كجاست؟
كربلايى: در صحن حرم امام حسين (ع)؛ چون نماز جمعهاى كه دولت و رسانههاى گروهى به آن اهميت زيادى مىدهند، نمازى است كه در حرم امام حسين (ع) اقامه مىشود. يك جمعه من و يك جمعه آقاى صافى نماز را اقامه مىكنيم.
فرهنگ زيارت: اين تغييرات در حرم، محسوس و جديد بوده است؛ برنامههاى آينده شما چيست؟
كربلايى: كارهاى ما در حرم، فقط كارهاى عمرانى نيست؛ بلكه به نظر ما، حرم مطهّر در واقع مركز انتشار انديشه و فكر حسينى است و بنابراين بايد فعاليتهاى فرهنگى، فكرى، قرآنى و علمى باشد. علاوه بر كارهاى عمرانى و پيشرفت و توسعه و كارهاى خدماتى، اكنون ما در خدمات عمومى بيرون از حرم نيز كارهايى انجام دادهايم و خدمات ما فقط مخصوص خود حرم نبوده است. پروژههاى خدمات عمومى و سرويسهاى بهداشتى كه خود خدمتى بس مهم بوده و قبلًا يا نبوده و اگر هم وجود داشته، بسيار ناچيز بوده است. پروژهاى نيز در كنار درب قبله است. همچنين «مجتمع سفير حسين» و ساير پروژهها، مثل پروژهاى كه در خيابان شهر است و پروژه «مدينه زائرين» كه در مسير حلّه است؛ اين پروژهها داراى خدمات عمومى مثل بخشهاى مربوط به امور پزشكى و بهداشتى، حمّام و خدمات مربوط به سلامت افراد است. اكنون مجتمع سفير حسين مانند يك بيمارستان فعاليت پزشكى و بهداشتى دارد. همچنين به نقل و انتقال زائرين نيز انديشيدهايم. ما در حرم فعاليتهاى بزرگ قرآنى داريم. مراسم قرآنى و مراسمهاى جهانى در حرم برگزار مىكنيم. يك شبكه ماهوارهاى نيز به نام «شبكه كربلا» كه تابع حرم است، راهاندازى كردهايم.
فرهنگ زيارت: چند وقت است كه اين شبكه ماهوارهاى تأسيس شده است؟
كربلايى: تقريباً شش ماه از تأسيس آن مىگذرد.
فرهنگ زيارت: آيا برنامه 24 ساعته دارد؟
كربلايى: خير، فعلًا هشت ساعت در روز برنامه دارد و در برخى از مناسبتها مثل اربعين، هم صبح برنامه دارد و هم شب.
فرهنگ زيارت: فقط به زبان عربى؟
كربلايى: بله، فقط به زبان عربى است. الآن راديويى هم داريم كه تابع حرم است و مناطق مختلفى مثل بغداد، نجف و حلّه از برنامههاى آن استفاده مىكنند. اينها فعاليتهاى متنوعى است كه داريم. مسابقاتى حتى براى كودكان برگزار مىكنيم تا فرهنگ حسينى منتشر شود. فعاليتهايى نيز براى حمايت سياسى از حكومت عراق داريم. با تحليلگران مختلف سياسى ملاقات مىكنيم تا از وضع جديدى كه در عراق پيدا شد، حمايت كنيم. فعاليتهاى ما منحصر به خود حرم نيست؛ بلكه تلاش مىكنيم تا وحدت را در عراق حفظ كنيم و عراق را از فتنههاى طايفهاى دور نگه داريم و اين هدف بهوسيله ارتباط با برادران اهل سنّت و مسيحيان و ديگر تحليلگران سياسى در عراق امكانپذير است.
فرهنگ زيارت: شما چه موضعى داريد؟
كربلايى: نماز جمعهاى كه در حرم امام حسين (ع) برگزار مىشود، بسيار مهم است. مسئولين به آن گوش فرا مىدهند. مردم نيز به طور فعّال در آن شركت مىكنند؛ چرا كه در خطبهها، مسائل سياسى روز مطرح مىشود و موضع سياسى ما در آنجا روشن مىگردد. بنابراين رسانههاى گروهى به فعاليتهاى حرم امام حسين (ع) بسيار اهميت مىدهند. فعاليتها گاهى مربوط به داخل حرم و گاهى مربوط به خارج حرم است. افزون بر كمك به فقرا و نيازمندان و بيماران، اكنون دو مدرسه دينى ساختهايم و ساختن مدرسه مخصوص ايتام نيز در ضمن اين فعاليتها مىباشد.
فرهنگ زيارت: آيا اين مدارس تحت اشراف حرم است؟
كربلايى: بخشى تحت اشراف حرم و بخشى هم تابع نمايندگى دفتر آيتالله سيستانى است و ما در فكر ساختن مدارس بزرگترى نيز هستيم.
فرهنگ زيارت: چرا برنامههاى فرهنگى حرم فقط به زبان عربى است، با اينكه زوّار از نقاط مختلف دنيا هستند؟
كربلايى: مىدانيد كه امكانات فنى ما خيلى پيشرفته نيست و اين خود مشكلى است كه ما هم از آن رنج مىبريم. اين سايتى هم كه داريم، به دو زبان انگليسى و عربى است و مجلّهاى هم كه تابع حرم است و ما منتشر مىكنيم به زبان انگليسى است و مىدانيد امكانات فنى موجود در كربلا در سطحى نيست كه سايتهاى اينترنتى به زبانهاى متعدّد ايجاد شود. ممكن است در آينده، كمكم اين امكانات نيز فراهم شود.
فرهنگ زيارت: مقامات و مزارات در كربلا فراوان است؛ برنامه شما براى مديريت و تائيد اصل صحت و سقم اين مقامات چگونه است؟
كربلايى: رسيدگى به اين مقامات در صلاحيت ما نيست. مىدانيد كه در عراق وضع قوانين مربوط به اين امور و حتى تأسيس برخى مؤسّسات نيز شروع شده است. آنچه در صلاحيت ماست، اداره حرم امام حسين (ع)، تلّ زينبيه و خيمهگاه امام حسين (ع) است. مزارات زير نظر ادارهاى است كه اوقاف شيعى تأسيس كرده و به نام «اداره مزارات شيعه» مىباشد و اين مقامات نيز در صلاحيت آن اداره است و ما حق نداريم در امور آنها دخالت كنيم؛ چون چه بسا جنبه تاريخى داشته باشد و نياز به محققين تاريخ دارد كه برّرسى كنند كه اين مقامات و مزارات مستند تاريخى دارد يا نه. البته بخش فرهنگى علمى حرم امام حسين (ع) داراى فعاليتهاى مختلفى است: فعاليتهايى در بخش كتابخانه و فراهم كردن كتابها و منابع مهم براى طلّاب و دانشجويان و همه فرهنگيان، فعاليتهاى پژوهشى و آموزشى در بخش تأليف كتاب در موضوعات مختلف. چند كتاب نيز تأليف شده، البته در سطح فهم عموم مردم و فعاليت در بخش كتابهاى خطّى و كتابخانه رايانهاى اين بخش كه شما سؤال مىكنيد، مربوط به تحقيقات تاريخى است و زيرمجموعهى فعاليتهاى ما نيست.
فرهنگ زيارت: ما شنيدهايم و خواندهايم كه برخى اماكن و مقاماتى بودهاند كه الآن نمىبينيم؛ آيا برنامهاى داريد كه اين مقامات را تجديد بنا كنيد يا تابلوهايى نصب كنيد كه نشان دهد اين مكان، چه مقامى است؟
كربلايى: بله، برخى مقامات را تجديد بنا كردهايم؛ ولى دقيقاً در جاى خود قرار نگرفته؛ مثل «مقام سيد محمد مجاهد» كه اكنون در جاى اصليش نيست و جاى اصليش در مكان ديگرى است؛ چون كسانى كه در آن محلّهها بودند، اجازه ندادند تا مقام در جاى اصليش در محل قبر گذاشته شود و به همين دليل در جاى ديگر بازسازى شده است. براى برخى از علما هم در داخل صحن يا حرم امام حسين (ع) نوشتههايى نصب كردهايم كه اينجا محل قبر كيست؛ البته علماى بزرگ. مقبره مخصوص شهدا هم وجود دارد و بخشى هم در صحن مربوط به اعلانات است. همچنين در محوطهاى در بينالحرمين نزديك مهمانسرا برخى از مقامات است كه نشانهاى براى آنها نصب نمودهايم و همينطور مقام شاعر ترك، «فضولى» بزرگ را در مكانى قرار دادهايم كه البته دقيق نيست و نزديك محل اصلى در كنار درب قبله قرار گرفته است. برخى از مقامات را مىتوانيم مشخّص كنيم، ولى گاهى تشخيص دقيق مكان، ممكن نيست و نمىدانيم كجاست؛ پس چگونه مىتوانيم براى آن راهنما قرار دهيم؟ البته همه مقامات و مزارات مهم را مشخص كردهايم و به آنها اهتمام داريم.
اكنون امور ديگرى براى ما اولويت دارد. البته بايد توجه كنيد گاهى امرى اولى از امر ديگر است. اكنون در عراق وضعى وجود دارد كه واقعاً ما را به خود مشغول كرده. آگاهى دادن به يك عراقى در اين هياهو، ما را مشغول خود كرده است. مسئله خدمترسانى، مسئله زوّار، مسئله امينت آنها و وضعيت سياسى، نيرو و وقت بسيارى از ما مىگيرد. وقت رسيدگى به تمام اين امور به طور تفصيلى نيست. بله، برخى مزارات مانند «شيخ محمد تقى شيرازى» (رهبر انقلاب مردم عراق در سال 1920) را كاملًا مشخص كردهايم و علامتهايى را براى راهنمايى به مرقد ايشان قرار دادهايم و به آنها اهتمام داشتهايم، ولى براى رسيدگى به امورى كه اهميت كمترى دارند، وقت بيشترى لازم است.
فرهنگ زيارت: معمولًا در ايران اينگونه است كه درباره هر مقامى و مزارى كتابى نوشته شده كه صاحب آن مزار كيست و او را كاملًا معرفى و تاريخ زندگى او را بيان مىكند؛ آيا شما نيز چنين كارى انجام دادهايد و كتابى نوشته شده است؟
كربلايى: بله، اكنون فردى در شهر كاظمين است كه متصدى اين امر شده و مشغول نوشتن كتابى است كه هنوز كامل نشده و درباره مدفونين در حرم امام حسين (ع) مىباشد. وى شخصى است كه اطلاعات دقيقى دارد. انشاءالله اين كتاب بعد از يكماه كامل مىشود و ما آنرا چاپ مىكنيم.
فرهنگ زيارت: نام اين كتاب چيست؟
كربلايى: قرار است با مؤلف بر سر نام كتاب توافق كنيم. اين كتاب در بردارنده مشهور علما و مدفونين در حرم امام حسين (ع) است.
فرهنگ زيارت: براى محل قبور سيد رضى و سيد مرتضى تحقيق شده است؟
كربلايى: يكى از برادران بهنام جناب «سيد نور موسوى» در اين موضوع تحقيق مىكند و مىگويد: اين دو بزرگوار در اينجا مدفون هستند؛ ولى برخى اين نظر را قبول ندارند و آن را ردّ مىكنند. يكى از اساتيد تاريخ اين مطلب را نفى كرده است. مىتوانيد با سيد نور موسوى كه مسئول كتابخانه حرم ابالفضل (ع) است ملاقات كنيد. او مىگويد كه تحقيق كرده و بر حسب قرائن تاريخى، اين دو بزرگوار در حرم امام حسين (ع) مدفون هستند.
فرهنگ زيارت: چرا مكان مخصوصى براى «ميرزا محمد تقى شيرازى» در صحن قرار داده نشده است؟
كربلايى: ما سنگ قبرى كوچك قرار داديم؛ ولى مىدانيد كه مردم زيادى به زيارت مىآيند و باعث ازدحام مىشود؛ چون فاصلهاش تا ايوان حرم حدود چهار متر است و باعث مشكل مىشد. ما آن را برداشتيم و بر ديوار تابلويى نصب كرديم و روى آن نوشتيم كه اينجا قبر شيخ محمد تقى شيرازى است.
فرهنگ زيارت: قبور «سيد محمد مجاهد» صاحب رياض و «يوسف بحرانى» صاحب حدائق، مقابل درب شهدا و متّصل به رواق است؛ چرا اسامى اينها در ابتداى رواق نوشته نشده است؟
كربلايى: اسامى اينان اكنون نوشته شده؛ ولى مشكل ما در آن قسمت، بخش امانات است. اسامى اين بزرگواران در جهت شرقى صحن روى ديوار نوشته شده است.
فرهنگ زيارت: چه سخنى با زوّار ايرانى و مسئولين داريد؟
كربلايى: الحمدلله زوّار ايرانى از جهت محبتشان نسبت به اهلبيت قابل توصيف هستند و آشكار است. آنچه از مراسم دعا و زيارت و نماز جماعت مىبينى، هيچ بحثى در آن نيست؛ ولى گاهى برخى اتفاقات كوچك مىافتد كه دوست داريم دوستانمان وضع استثنايى عراق را درك كنند و بايد حكومت و اوضاع عمومى را در نظر بگيرند و در حفظ نظم در عتبات كمك كنند؛ اما مسئله چيز ديگر است. گاهى اتفاقات كوچكى مىافتد كه ممكن است به چشم نيايد. برخى ممكن است وضعيت حسّاس عراق را درك نكنند. در زمان صدّام تلاش او بر اين بود كه بذر حسّاسيت نسبت به ايرانىها را در عراقىها بكارد. ما مىخواهيم كه فرصت به دست برخى از اين افراد كه هنوز ممكن است نسبت به ايرانىها حسّاسيت خاص داشته باشند، ندهند. مىخواهيم ايرانىها نسبت به اين امر كاملًا توجه داشته باشند. البته سعى ما بر اين است كه اين حسّاسيت را از بين ببريم؛ ولى برخى از عراقىها بىتحمّل هستند و برخى زوّار ايرانى كلامى مىگويند كه باعث رنجش عراقىها مىشود. چندى پيش در بازار، يكى از ايرانىها چيزى گفته بود كه بازارىهاى عراق قصد كتك زدن او را داشتند. مىخواستم بگويم در اينباره مواظب باشند.
فرهنگ زيارت: تعامل نماينده ايران با شما چگونه است؟
كربلايى: من با نماينده سازمان حج و زيارت دائماً در تعامل هستم. مدير و روحانى كاروانها با اخلاق درست و برخورد حكيمانه با ما تعامل دارند و ملاقاتهاى ما دائمى است. كنسول هم بسيار خوب است. اينجا مىآيند و با ما ملاقات دارند. توصيه ما هم اين است كه وضعيت عراق حسّاس است و نبايد بهانه به دست بدخواهان داد. اين وضعيت حسّاس، به خاطر اكثريت شيعيان در مجلس نمايندگان عراق و همچنين در حكومت است.
فرهنگ زيارت: و در پايان؛ تحصيلات حوزوى خود را كجا گذراندهايد؟
كربلايى: در نجف.
فرهنگ زيارت: چند سال در نجف اقامت داشتهايد؟
كربلايى: حدود ده سال.
فرهنگ زيارت: اساتيدتان چه كسانى بودهاند؟
كربلايى: مقدمات را نزد شيخ عبدالله لبنانى، شيخ جعفر كرباسى و شيخ حسن كوفى و سطح را نزد شيخ نجاح بغدادى، سعيد عالى عبدالعالى بودهام و دروس خارج را نزد حضرات آيات شيخ فياض، سيد محمد سعيد حكيم و سيد محمد رضا سيستانى گذراندهام؛ عمدتاً نزد اين سه بزرگوار بودهام.
فرهنگ زيارت: آيا شما قبلًا در ايران اقامت داشتهايد؟
كربلايى: خير، فقط در عراق بودهام.
فرهنگ زيارت: از فرصتى كه براى اين گفتوگو فراهم كرديد متشكريم.
مقدمه
يكى از قيامهاى مهمى كه پس از واقعه عاشورا شكل گرفت، نهضت مختار ثقفى است كه به دليل انتقام از سران سفّاك و قاتلان شهيدان كربلا، از اهميت والايى برخوردار است. درباره رهبر اين قيام پيروز، ديدگاهها و سخنان متفاوت و گاه متضادى بيان شده است كه متأسفانه عدهاى را به سكوت درباره اين شخصيت واداشته است. بديهى است بررسى و كنكاش پيرامون شخصيت مختار مىتواند طليعهاى براى پرداخت منصفانه به شخصيت او باشد.
پىريزى قيام
طبرى در تاريخ خود درباره مختار و قيام او مىگويد:
تجرد المختار لقتله الحسين فقال: ما من ديننا ترك قوم قتلوا الحسين يمشون احياء فى الدنيا آمنين، بئس ناصر آل محمد انا إذا الكذاب كما سمونى، فانى بالله استعين عليهم، الحمد الله الذى جعلنى سيفا ضربهم به، و رمحا طعنهم به، و طالب وترهم .... (1)
مختار آستين بالا زد و گفت: اصلًا روش و آيين و دين ما اين نيست كه قاتلان امام حسين را وانهيم تا در كمال امنيت راه بروند. چه بد يارانى براى آلمحمد در دنيا هستيم! پس همانگونه كه مرا كذاب ناميدهاند، اما از خدا كمك مىگيرم. خدا را شاكرم تا مرا شمشيرى قرار داد كه دشمنان آنها را با آن مىزنم و دفع مىكنم و مرا نيزهاى قرار داد كه اينها را با آن بزنم و خدا مرا انتقام گيرنده خون آنان قرار داده ...
حوادث آسمانى و زمينى، شورشها، اعتراضات، جريان مدينه و مكه، جريان توابين و جريان مختار، همهپسلرزههاى قيام امام حسين (عليهالسلام) است. با اين وجود به جريان مختار كمتر پرداخته شده است.
دشمنى نسبت به مختار
كمتر كتابى از اهل سنت سراغ داريم كه شخصيت مختار را مطرح كند و به او ناسزا نگويد. كمترين اين ناسزاها «كذاب» است.
اتهام كذاب از كجا آمده است؟
وقتى مختار لشكرى به جنگ شاميان فرستاد، ابراهيم فرزند مالك اشتر فرمانده سپاهش بود و عبيدالله بن زياد فرمانده لشكر شاميان را بر عهده داشت. اولين بار در آنجا «ابن ضبعان كلبى» مختار را كذاب ناميد. (2)
ديدگاه متفكران شيعه
از شخصيتهاى معاصر، آقايان خويى، (3)تسترى، (4)مامقانى، (5)امينى (6)، نمازى (7)و محدث قمى (8)از مختار ياد كرده و از او دفاع كردهاند؛ اما محور بحث، نظر سه نفر نخست است.
1) طبري، تاريخالطبري، ج 6، ص 57.
2) بحار الانوار ج 45 ص 381؛ نمازي، مستدركات علم الرجال، ج 1 ص 522؛ ح 8 ص 498.
3) خويي، معجم رجال الحديث، ج 19، ص 103.
4) تستري، قاموس الرجال، ج 10، ص 11.
5) مامقاني، تنقيح المقال، ج 3، ص 279.
6) اميني، الغدير، ج 2، ص 343.
7) مستدركات علم الرجال، ج 7، ص 385.
8) خيابانى، وقايع الايام، ص 40.
مرحوم مامقانى شش اشكال به مختار دارد؛ اما در آخر، حُسن حالش را مىپذيرد. عدالت و ثاقتش را در دو مرحله ثابت نمىداند؛ ولى حُسن حالش را مىپذيرد. من تعجب مىكنم در بين علماى رجال يك مبنايى هست كه ترضى و ترحم صدوق را توثيق مىدانند؛ اما در ترضى امام معصوم تأمل مىكنند! امام معصوم كه ترضى و ترحم مىكند، از مرحوم صدوق كمتر است؟! اين تأملات براى چيست؟
مرحوم آقاى خويى چند اشكال مطرح مىكند و جواب مىدهد كه به تفضيل نظر ايشان طرح و بررسى مىشود.
از كلام ايشان، به دست مىآيد كه در كتابهاى متقدمين، كمتر از مختار نام برده شده و ظاهراً اولين كسى كه از او حرفى را نقل مىكند، مرحوم علامه است. علامه در «خلاصة الاقوال» (1)ايشان را در قسمت اول كتاب نقل مىكند. اينكه علامه حلّى شخصى را در قسمت اول نقل مىكند، به اين معناست كه او عادل و ممدوح است. مرحوم خويى معتقد است رواياتى كه درباره مختار وارد شده، دو قسم است: يك قسم مختار را مدح مىكند و يك قسم ديگر ذم مىكند. (2)
روايت نخست، از جارود بن منذر است:
إبراهيم بن محمد الختلي، قال: حدثني أحمد بن إدريس القمي، قال: حدثني محمد بن أحمد، قال: حدثني الحسن بن علي الكوفي، عن العباس بن عامر، عن سيف بن عميره، عن جارود بن المنذر، عن أبي عبد الله (ع) قال: ما امتشطت فينا هاشمية و لا اختضبت، حتى بعث إلينا المختار برؤوس الذين قتلوا الحسين (ع)؛
امام صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ يك از زنان بنىهاشم شانه به سر نزد و حنا به دست نگذاشت و كارشان عزادارى بود؛ تا آنكه مختار سر قاتلان را براى ما فرستاد.
آقاى خويى مىفرمايد: اين روايت صحيح است و مشكل سند ندارد.
روايت دوم از سَدير يا سُدير است:
«حمدويه، قال: حدثني يعقوب، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن المثنى، عن سدير، عن أبي جعفر (ع) قال: لا تسبوا المختار، فإنه قتل قتلتنا، و طلب بثأرنا، و زوّج أراملنا، و قسّم فينا المال على العسره»؛
امام باقر (ع) مىفرمايد: مختار را سبّ نكنيد. همانا او قاتلين ما را كشت و انتقام خون ما را گرفت و زمينه ازدواج زنان خانهنشين ما را فراهم كرد و در آن شرايط سخت، براى ما اموال بسيارى فرستاد و ما توانستيم مشكلات را حل كنيم ....
البته مىدانيد كه سياست حكومتهاى جور هميشه همين بوده كه طرف مقابل را از هستى ساقط كنند. در «مقاتل الطالبين» نقل شده كه اگر استاندار مدينه مطلع مىشد يكى از تجار پولى براى بعضى از خانوادههاى شهدا و اهل بيت فرستاده، دستور مىداد تا چند صد ضربه شلاقش بزنند و مىگفت ما سياستمان اين است كه اينها را فقير نگاه داريم. (3)
روايت سوم از عبدالله شريك است (4)
محمد بن الحسن و عثمان بن حامد، قالا: حدثنا محمد بن يزداد، عن محمد بن الحسين، عن موسى بن يسار، عن عبد الله بن الزبير، عن عبد الله بن شريك، قال: دخلنا على أبي جعفر (ع) يوم النحر و هو متكئ، و قد أرسل إلى الحلّاق فقعدت بين يديه، إذ دخل عليه شيخ من أهل الكوفة فتناول يده ليقبلها فمنعه ثم قال: من أنت؟ قال: أنا أبو محمد الحكم
1) علامه حلي، خلاصة الاقوال، ص 276، شمارة 1007.
2) معجم رجال الحديث، ج 19، ص 103.
3) تنقيح المقال ج 3، ص 128 (چاپ سنگى)؛ مجلسي، مراة العقول، ج 6، ص 106.
4) عبدالله شريك، نوه سنان بن انس است: «يخرج الحي من الميت». در كتاب «الثقات» درباره او مطلب مهمى هست. بعد از اين كه سر مطهر را به طرف شام بردند، گروهى از آنان توبه كردند. آنجا مىگويد، كه سردسته كسانى كه توبه نكرد و بر ضلالتش ماند سنان بن انس بود؛ ولى نوه او مىگويد خدا عادلتر از اين است كه طلحه و زبير را به بهشت ببرد و عدالتش اقتضا مىكند كه اينها جهنمى باشند. كتاب الثقات، ج 2،
بن المختار بن أبي عبيدة الثقفي- و كان متباعدا من أبي جعفر (ع)- فمدّ يده إليه حتى كاد يقعده في حجرة بعد منعه يده، ثم قال: أصلحك الله إن الناس قد أكثروا في أبي و قالوا و القول و الله قولك، قال: و أيّ شيء يقولون؟ قال: يقولون كذاب، و لا تأمرني بشيء إلا قبلته. فقال: سبحان الله أخبرني أبي و الله إن مهر أمي كان مما بعث به المختار، أ و لم يبن دورنا، و قتل قاتلينا، و طلب بدمائنا؟ رحمه الله، و أخبرني و الله أبي أنه كان ليمّر عند فاطمه بنت علي يمهد لها الفراش، و يثني لها الوسائد، و منها أصحاب الحديث، رحم الله أباك رحم الله أباك، ما ترك لنا حقا عند أحد إلا طلبه، قتل قتلتنا، و طلب بدمائنا؛
شريك مىگويد: روزى بر امام باقر عليه السلام وارد شديم و روز عيد بود. حضرت نشسته و منتظر بودند كه سلمانى بيايد و سر مباركشان را حلق كند. در اين بين مردى از اهل كوفه وارد شد و دست حضرت را گرفت تا ببوسد. امام اجازهاش نداد و فرمود: كيستى؟ عرض كرد كه من حَكَم، پسر مختار بن ابى عبيده ثقفى هستم و كمى از امام فاصله داشت. امام دست دراز كرد و فرمود: بيا نزديك؛ بيا نزديك؛ انگار كه مىخواست او را در دامن خود بنشاند؛ همين امام معصوم كه حاضر نشد اجازه بدهد دستش را ببوسد. گفت: آقا! پشت سر پدرم بدگويى مىكنند! امام فرمود: چه مىگويند؟ گفت: مىگويند دروغگوست. فرمود الحمدلله فقط اين را گفتند! هر چه بگويى من قبول دارم. امام فرمود: سبحان الله! امام زينالعابدين به ما خبر داد كه پدرم مهرى را به ذمه گرفته بود، اما نداشته كه بدهد؛ تا اينكه مختار پولى فرستاد و آقا قرضش را داد. وقتى ساختمانهاى ما را روى سرمان خراب كردند، مگر مختار پول نفرستاد و خانههاى ما را نساخت؟ مگر قاتلان ما را تعقيب نكرد و خون ما را نستاند؟ و سه بار فرمود: رحم الله اباك.
روايت چهارم از اصبغ بن نباته است:
جبرئيل بن أحمد، قال: حدثني العبيدي، قال: حدثني علي بن أسباط، عن عبد الرحمن بن حماد، عن علي بن حزور، عن الأصبغ، قال: رأيت المختار على فخذ أمير المؤمنين و هو يمسح رأسه و يقول: يا كيس يا كيس؛
اصبغ مىگويد: من ديدم مختار را كه كوچك بود و بر دامان اميرمومنان (عليه السلام) نشسته بود و حضرت دست بر سر او مى كشيد و مى فرمود: اى زرنگ، اى زرنگ!
روايت پنجم از عمر بن على بن حسين است:
حدثني محمد بن مسعود، قال: حدثني أبوالحسن علي بن أبي علي الخزاعي، قال: حدثني خالد بن يزيد العمري المكي، قال: [حدثني] الحسن بن زيد بن علي بن الحسين، قال: حدثني عمر بن علي بن الحسين: أن علي بن الحسين لما أتي برأس عبيد الله بن زياد، و رأس عمر بن سعد، قال: فخَّر ساجدا و قال: الحمد لله الذي أدرك لي ثأري من أعدائي، و جزى الله المختار خيرا؛
وقتى سر ابن زياد و ابن سعد را آوردند، پدرم (على بن حسين عليه السلام) بلافاصله سجده كرد و فرمود: خدا را شكر كه انتقام مرا از دشمنانم گرفت و خدا به مختار جزاى خير بدهد.
اينها بخشى از روايات است. مرحوم آقاى خويى در مقام استقصاء و تتبع نبودهاند و فقط اين چند روايت را نقل كردند. (1)
آقاى خوئى سپس رواياتى كه بر ذم مختار اشاره دارد را بيان مىكند.
1) معجم رجال الحديث، ج 18، ص 94.
روايت اول:
عن أبي عبد الله ع قال: كان المختار يكذب على علي بن الحسين؛
امام صادق (ع) فرمود: مختار بر جدم دروغ مىبست!
روايت دوم:
عن أبي جعفر (ع) قال: كتب المختار بن أبي عبيده إلى علي بن الحسين (ع)، و بعث إليه بهدايا من العراق، فلما وقفوا على باب علي بن الحسين دخل الآذن يستأذن لهم فخرج إليهم رسوله فقال: أميطوا عن بابي فإني لا أقبل هدايا الكذابين، و لا أقرأ كتبهم؛
از امام باقر (ع) نقل شده كه مختار براى امام زين العابدين (ع) هدايايى از عراق فرستاد. وقتى مأمورين به درب منزل آمدند كه هديه را تقديم كنند، امام پيام فرستاد كه برگرديد و از خانه من فاصله بگيريد و اين جا نباشيد؛ من هداياى دورغگويان را نمىپذيرم و نامهشان را نمىخوانم.
دقت كنيد! اصلا پيداست كه اين جعل است و قالب خاصى دارد.
روايت سوم:
عن عمر بن علي: أن المختار أرسل إلى علي بن الحسين بعشرين ألف دينار فقبلها، و بنى بها دار عقيل بن أبي طالب، و دارهم التي هدمت، قال: ثم إنه بعث إليه بأربعين ألف دينار بعد ما أظهر الكلام الذي أظهره، فردها و لم يقبلها، و المختار هو الذي دعا الناس إلى محمد بن علي بن أبي طالب ابن الحنفية، ... و هو الذي حمله على الطلب بدم الحسين، و دلّ على قتلته، و كان صاحب سره، و الغالب على أمره، و كان لا يبلغه عن رجل من أعداء الحسين، أنه في دار أو موضع، إلا قصده، و هدم الدار بأسرها و قتل كل من فيها من ذي روح، و كل دار بالكوفه خراب فهي مما هدمها، و أهل الكوفه يضربون به المثل، فإذا افتقر إنسان قالوا: دخل أبو عمره بيته؛
فرزند امام زين العابدين (ع) مى گويد: مختار بيست هزار دينار براى امام زينالعابدين (ع) فرستاد، ولى حضرت آنرا قبول كرد و خانههاى آل ابىطالب را كه ويران شده بود، ساخت. بعد دوباره مختار چهل هزار دينار فرستاد؛ ولى اين بار امام نپذيرفت و اين در زمانى بود كه مختار مردم را به امامت محمد حنفيه دعوت مىكرد ... بعد بيان مىكند مختار كسى بود كه هر زمان خبر مىدادند يكى از قاتلان حسين (ع) در فلان خانه است، خودش را با نيروها مىرساند و خانه را روى سر او خراب مىكرد. چنان كردند كه اهل كوفه اگر كسى فقير مىشد، مثال مىزدند: به نظرم مختار به خانهات آمده است! (1)
آقاى خويى پس از نقل اين روايات مىفرمايد:
هذه الروايات ضعيفة الأسناد جدا، على أن الثانية منهما فيها تهافت و تناقض و لو صحت فهي لا تزيد على الروايات الذامة الواردة في حق زرارة، و محمد بن مسلم، و بريد، و أضرابهم.
روايات ضعيف است.
در روايات تناقض است.
فرض كنيد اين روايات صحيح باشد، ولى اين مثل روايات ذامهاى است راجع به زراره. راجع به محمد بن زراره. با آن روايات را چه كار مىكرديم؟ آيا سبب مىشود كه ما از زراره دست برداريم يا رفع تعارض و يا جمع مىكرديم. اين را هم همين طور.
1) ميدانى مىگويد امويين چنان بعد از قضيه امام حسين منفور خاص و عام شدند كه روز عاشورا اينها احساس ذلت و حقارت مى كردند. لذا كسى را كه مىخواستند بگويند خيلى ذليل است، مىگفتند: «اذل من اموى يوم عاشورا فى الكوفه». ميدانى، مجمع الامثال، ج 2، ص 21.
بنابراين نمى توان با تكيه به اين روايات، شخصيتى كه دل اهل بيت را خنك كرد را طرد نمود. كسى كه توسط مصعب بن عمير محاصره شد و با هفتصد نفر قتل عام شدند. آل زبير دست كمى از آل امويه نداشتند. خيلى از روايات را بر عليه امير المؤمنين (ع) جعل كردند. خيلى از روايات در مدح جدشان جد مادرىشان اينها جعل كردند. مصعب آدم مجرمى بود (1)به دستور او خانه مختار را محاصره كردند. به زنها و بچههايش گفت يا تبرى بجوييد. بگوييد ما از مختار بيزاريم. همه قبول كردند گفتند ما بيزاريم مگر دو تا زن. يكى دختر سمره بن جندب بود. يكى هم دختر نعمان بن بشير بود. اين دو تا گفتند نه. چه طور اظهار بيزارى بجوييم از مردى كه روزهدار بود. شبها به عبادت برمىخاست و جانش را براى خدا، رسول خدا نثار كرد تا خونخواه فرزند دختر پيامبر باشد.
روايت چهارم:
او همدست با جريانى بود كه براى تحويل دادن امام مجتبى به معاويه تلاس مى كردند. اين روايت را صدوق نقل مىكند. او فرموده است:
أن الحسن (ع) لما صار في مظلم ساباط، ضربه أحدهم بخنجر مسموم، فعمل فيه الخنجر، فأمر ع أن يعدل به إلى بطن جريحي، و عليها عم المختار بن أبي عبيدة مسعود بن قيلة، فقال المختار لعمه: تعال حتى نأخذ الحسن ع و نسلمه إلى معاوية فيجعل لنا العراق، فنظر بذلك الشيعة من قول المختار لعمه، فهموا بقتل المختار فتلطف عمه لمسألة الشيعة بالعفو عن المختار ففعلوا.
امام مجتبى (ع) وقتى به ساباط «مدائن» رسيد آقا را ترور نافرجام كردند. و فردى با خنجر به آقا حمله كرد و آن خنجر اثر خودش را گذاشت و ضربه كارى بود. بعد امام دستور دادند كه من را ببريد منطقه. «بطن جريحا» ... آن جا عموى مختار والى و مسؤوليت آن منطقه را داشت. آقا را آوردند آن جا و بسترى شدند. مختار به همراه عموى خود به ديدن امام آمد. بعد شروع كرد توى گوش عمو گفت: بيا امام را تحويل معاويه بدهيم. تا استاندار عراق شويم. اين حرف را كه زد محافظين و شيعيانى كه دور حضرت (ع) ا بودند نگاه تندى به او كردند و خواستند او را بكشند عمويش در حق او شفاعت كردو آنها هم عفو كردند.
اين اشكال مهم است وخيلىها اين را مطرح مىكنند. ليكن:
اولا: از قبل و بعد سندش اطلاع ندارند. آقاى خويى مىفرمايد كه اين روايت مرسله است. صدوق اين را مرسلًا نقل مىكند و غير قابل اعتماد است چه طور وقتى مىرسيد به مختار هر روايت ضعيف را مىپذيريد.
ثانيا: در صورت صحت روايت، ممكن است بگويم استمزاجى از سوى مختار بوده است. دوران امام مجتبى (ع) مخصوصاً بعد از آن جنگ، خيانتها زياد شد. مختار ترس داشت كه مبادا عمو هم از اين نمونه ها باشد. خواست او را استمزاج و امتحان كند ببيند آيا وضع عمو همين است. كه اگر چنين است آقا را جابجا كند و به جاى امنى ببرند. و اين حرف را ايشان زد از باب شفقت بر امام مجتبى (ع). اين فرمايش مرحوم آقاى خويى است.
مرحوم خوئى مىفرمايد كه نظر ما اين است. بعد مىفرمايد كه اتفاقاً بعضى از افاضل براى من نقل كردند كه ما از معصوم روايت در توجيه كار مختار ديديم ولى ايشان آن روايات را نقل نكردند.
ارتباط مختار و محمد حنفيه
1) و قد كان مصعب نصبه علي باب القصر بمسمار. قاموس الرجال، ج 10، ص 15.
يك اشكال مهمى كه طرح شده است اين است كه مى گويند مختار مردم را به امامت محمد بن حنفيه دعوت مى كرد. آقاى خويى در مقام جواب مىفرمايند كه اصلًا امامت محمد حنيفه بعد از فوت محمد حنفيه مطرح شد. و مختار در حيات محمد حنفيه كشته شد. پس اصلًا قضيه از اساس منتفى است. و چنين چيزى نيست.
توجه به اين نكته لازم است كه: امام نمىتوانست مستقيماً وارد بشود و مختار را تأييد كند. امام هم مىخواست كار خودش را بكند و هم مىخواست بالاخره محفوظ باشد. لذا گاهى كه مختار براى آنها پول مىفرستاد امام زين العابدين (ع) پول را براى استاندار مى فرستاد ولى مى فرمود مختار اين پول برايم فرستاده نه مىخواهم و نه نمىخواهم. خودتان مىدانيد. يعنى ما كارى به مختار نداريم. از آن طرف هم از سران كوفه مىآيند خدمت محمد حنفيه سوال مى كردند اين قيام كرده چه كار كنيم؟ مى فرمود: برويم ببينم فرزند برادرم چه مىگويد. بعد مىآيد خدمت امام و جريان را عرض مىكنند. حضرت مى فرمود: اين سؤالات چيست كه مىكنيد. هر كس پيشانى بند بست به عنوان انتقام گرفتن از خون حسين، بايد به او كمك كرد. ببينيد جواب صريح ندادند. اصلًا موقعيت ايجاب نمىكرد كه امام صريح پاسخ بگويد. ولى با اين سياست حركت مىكرد. لذا آقاى خوئى مىفرمايد كه اين قول باطل است چون محمد حنفيه ادعاى امامت نكرد تا مختار مبلّغ او بشود. و كيسانيه بعد از مرگ محمد بن حنفيه شكل گرفت. بعد آقاى خويى يك مطلبى را از ابن داود از كشى نقل مىكند. ابن داود بعد از اين كه روايات مادحة را مىآورد مىگويد كه: رواياتى كه در مذمت مختار نقل شده است آنها (عامه) اين مطالب را وضع كردند. حرفها، حرفهاى آنهاست. براى اين كه سياه كنند چهره را. بعد مرحوم آقاى خويى مىفرمايد
اولًا حرفى كه ابن داود به كشى نسبت داده من نديدم شايد در نسخههايى باشد كه پيش خود ايشان بوده است. نسخهاى كه پيش من هست اين جمله نيست ولى حرف من اين است. و ما قبلًا گفتيم. مضافاً بر اينكه رواياتى كه مختار را مذمت مىكند ضعيفاند و ممكن است از امام صادر شده باشد اما حمل بر تقيه است. بر حسن حال مختار اين كافى است. كه او شاد كرده اهل بيت را. هر كسى كه شنيد خوشحال شد. قاتلين حسين را كشت. و يك خدمت بزرگى كه ايشان تقديم اهل بيت كرده است مستحق جزاء است. خدا پاداشش را مىدهد. آيا اصلًا احتمال مىدهيد رسول الله و اهل البيت اين خدمات را نديده بگيرند.
آقاى خويى سپس مىفرمايد:
محمد حنفيه وقتى در جمعى از شيعه نشسته بود و گله مىكرد از حركت كُند مختار، حرفش تمام نشده بود كه دو تا سر نحس عبيدالله و عمر سعد را آوردند جلوى او در مدينه. اين را كه ديد حرفش را قطع كرد دست برد به طرف آسمان گفت كه: اللهم لاتنسى هذا اليوم للمختار ... خدايا اين روز، روز بزرگى است. اين روز را در پرونده عمل مختار ثبت بكن. و بهترين جزاء از اهل بيت را به ايشان بده. والله بعد از اين كارى كه تقديم كرد به پيشگاه اهل بيت ديگه ما هيچ گلهاى از مختار نداريم.
تلاش ذهبى در نفى شخصيت مختار
ابن داود به نقل از كشى مدعى بود كه رواياتى كه منافات با مدح و تعريف و تمجيد مختار رسيده از جعليات عامه است. (1)بايد روى اين نكته تكيه كرد اصلًااين تعبيراتى كه براى مختار وضع كردهاند؛ مثل «كذاب» يا تعبيرى كه اومىگويد «وحى بر من نازل مىشود» و يا «ادعاى نبوت» ببينيم ريشهاش به كجا مىرسد. خواهيم ديد همين حرفى است كه آقاى كشى نسبت به امويان درباره مذمت مختار زد.
از ذهبى دو مطلب نقل مى كنم (2)نخست حرفى است كه رفاعه فتيانى به مختار نسبت مىدهد. دوم حرفى است كه شعبى به مختار نسبت مىدهد. همه اينها را ذهبى نقل مىكند.
دخلت على المختار فألقى إلى وسادة و قال: لو لا أن أخى جبريل قام من هذه لألقيتها إليك. فأردت أن أضرب عنقه، فذكرت حديثا حدثنيه عمرو بن الحمق قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: أيما مؤمن أمّن مؤمنا على دمه فقتله، فأنا من القاتل بريء؛
بر مختار وارد شدم. برايم بالشت انداخت. يك بالشت ديگر پيش او بود آن را نينداخت. گفت كه روى اين بالشت بنشين. من اين بالشت را كه پيش دستم بود به تو ندادم. چون جبرئيل اين جا نشسته بود. اگر جبرئيل روى اين ننشسته بود همين را براى تو مىانداختم. اين حرف را كه ايشان زد. مىخواستم با اين ادعا گردنش را بزنم. يعنى او ادعاى نزول وحى مىكند. توى خانهاش بودم مىخواستم بكشمش. ولى ياد حديث عمرو بن حمق افتادم كه پيامبر فرمودهاند كسى كه شما را تأمين داد و به شما مطمئن شد و به خانهاش راهت داد اگر ترورش كردى من از تو برىء هستم. لذا من نخواستم بكشم مختار را من ياد اين حديث افتادم و نكشتمش.
اصلًا نسبت ادعاى نزول وحى نسبت به مختار ريشهاش به رفاعه فتيانى برمىگردد. اين آقا كيست؟ چه قدر اعتبار دارد؟ از ذهبى در شگفت نيستيم. ذهبى كارش همين است. ببينيد هر چه كه نسبت فضائل اهل بيت باشد آنرا اصلًا برنمىتابد. يك انگى مىزند. اما اين جا كه مىرسد هيچ بحث سندى نمى كند چون در مقام مذمت كسى است كه انتقام گيرنده خون اهل بيت است. پس اين اتهام به رفاعهاى (3)منتهى شد كه ما نمىدانيم او كيست.
أقرأني الأحنف كتاب المختار إليه، يزعم فيه أنّه نبيّ.
احنف بن قيس نامهاى از مختار به من نشان داد كه در نامه نوشته كه من پيامبر هستم.
به شرح حال عامر بن شراحبيل شعبى نگاه كنيد. به فرمايش مرحوم آقاى خويى «كان متجاهراً ببغض على» يعنى در اظهار بغض و كينه و عداوت نسبت به امير المؤمنين چيزى را مخفى نمىكرد. مرحوم صاحب قاموس مىفرمايد. او هر جا منبر مىرفت سخنرانى مىكرد قسم مىخورد. مىگفت على ابن ابيطالب از دنيا رفت و قرآن بلد نبود. چهار نفر فقط در جمل از صحابه پيامبر با على بودند. اگر پنجمين پيدا كرديد فأنا كذاب. مثل اين كه اصلًا هيچ برنامه ديگرى نداشته جز توهين به على ابن ابيطالب عليه السلام. به نبيذ و قمار بازى هم معروف بود ه است (4). هر چه اتهام و دروغ است به شيعه بسته است. مقايسه مىكند شيعه را با يهود و بعد مىگويد شيعه از يهود بدتر است.
1) رجال ابن داود، ص 513، ش 478.
2) ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 544
3) البته مراد، رفاعه بن شداد بجلى نيست، او جزء توابين است كه در جنگ با لشكر شام بعد از شهادت امام حسين به همراه عده اى، بالغ بر نه هزار نفر به گفته تهذيب الكمال، ج 6، ص 213 به قتل رسيد. مستدركات علم الرجال 3، ص 403.
4) قاموس الرجال، ج 5، ص 612.
5) بحارالانوار، ج 45، ص 380.
لشكر شام برگشت. حرفش اين بود. نادى يا شيعه المختار الكذاب؛ اى پيروان مختار كذاب، بعد شروع كرد به رجز خواندن. فسق و كفر شديد اشعار نمايان مىشود.
انا ابن ضبعان الكريم المفضل من عصبه يبرون من دين علي
من جزو همان نواصب هستم. من جزو گروهى هستم كه بيزارى مىجويند از دين على ابن ابيطالب. مگر ناصبى چيست؟ در همان حال احوص بن شداد الهمدانى آمد و شروع كرد به جواب دادن او، او از همان بازماندگان گارد ويژه على ابن ابى طالب بود.
أنا ابن شداد على دين علي لست لعثمان بن أروى بولي
من كارى به حزب و رهبرى حزبتان ندارم. من بر دين على هستم.
لأصلين القوم فيمن يصطلي بحر نار الحرب حتى تنجلي
آتشتان مىزنم. يك نفرتان را هم زنده نمىگذارم.
آن وقت مىآيد آقاى ذهبى همان اول مثل اين كه حرف براى گفتن ندارد بفرماييد مختار ابن ابى عبيد ثقفى الكذاب. همان حرفى كه ناصبيان در مصاف زده اين آقا هم در كتابش مى نويسد: «المختار الكذاب». اين جا ديگر صحابه تراشى نمىكند. آرى اگر اموى باشد. به هر نحوى شده اموى را آرم صحابى به او مى زنند «له صحبه». بله يك وقتى پيامبر مثلًا آن جا بود. او هم پيامبر را ديد. پس مى شود صحابى. پيداست روحيه و تفكر اموى است. مىخواهد به طريقى شجره ملعونه را تطهير كنند چون خودش جزو ملعونين است.
خلاصه در آن جا صحابى مىتراشد. اما اين جا مىگويد «كان ابوه اسلم فى حياه النبى». در زمان پيامبر اكرم مسلمان شد. «و لم نعلم له صحبه». گمان نمىكنم پيامبر را ديده باشد. زمان پيامبر اسلام آورده. بعد مىگويد مختار آن جاها بود. مىگويد بالاخره آن هم معلوم نيست. خلاصه از همان اول اگر خواسته باشد فحش بدهد نگويند تو به صحابه دارى جسارت مىكنى. بعد مىآيد از مختار تعريف مىكند. خوب تعريفش را دقت كنيد؛ مىگويد:
كان من كبراء ثقيف و ذوي الرأي و الفصاحه و الدهاء و قله الدين؛
او شخصيتى بلند مرتبه در قبيله ثقيف بود همچنين او فردى صاحب نظر، سخنور و شجاع بود اما دينش كم بود!.
شمس الدين ذهبى كه از امويان دفاع مىكند ديندار است اما مختار ديندارى اش كم بود البته در ادامه ماهيتش روشن مى شود يك حديثى را از پيامبر نقل مىكند. نمىدانم چه جورى اينها را تطبيق مىدهند بر مختار. مىگويد كه پيامبر اكرم فرمودند
«يكون في ثقيف كذاب و مبير؛ در طايفه ثقيف يك كذاب و خونريز و سفاك است.»
بعد خودش مىگويد. بله كذابش همين مختار است. و مبيرش هم حجاج است. بعد مىگويد حال چرا كذاب است؟ مىگويد:
ادعي ان الوحي يأتيه و انه يعلم الغيب نشأ المختار بالمدينه يعرف بالميل الي بني هاشم (1)...
او ادعا كرد كه برايش وحى مى شود و او غيب مى داند و در مدينه رشد كرد و مدينهاىها تمايل به بنى هاشم داشتند.
بنابراين مشكل مختار اين است كه به اهل بيت تمايل داشته است. بعد مىگويد:
1) سير اعلام النبلاء ج 3، ص 544.
مختار در زمان معاويه، بصره آمد و در آنجا مروج امام حسين (عليه السلام) بود، زمانى كه عبيدالله استاندار بصره بود او را دستگير كردند. و صد شلاق به او زد. به خاطر طرفدارى از امام حسين (عليه اسلام). او را خلع لباس كرد به سمت طائف تبعيد كرد. هنگاميكه ابن زبير به مكه پناهنده شد مختار به سوى او رفت. و گفت من مىخواهم با تو باشم. بعد مىگويد از ابن زبير اجازه گرفت (1). كه بيايد عراق. عراق كه وارد شد و شعيان مثل سليمان صرد دورش جمع مى شوند.
ذهبى اين جا از كنارش با سرعت مىگذرد. مىبيند عجب سليمان بن صرد هم تحت تأثير همين آقا قرار گرفته است. سليمان بن صرد صحابى است. شما كه مىگوييد صحابى همه شان عدول هستند. اين هم بالاخره تحت تأثير اين كذاب و مدعى نبوت قرار گرفته است. اين جا خيلى سريع از كنارش مىگذرد. مىگويد مختار با القائات شروع كرد خراب كردن اينها. سليمان بن صرد را خراب كرد. اينها را فاسدشان كرد!! مىگفت من از طرف مهدى آمدم. مهدى، محمد بن حنفيه است. جمعيتى گول خوردند!! چون به انتقام خون حسين قيام كردند از سليمان هم خوشش نيامد گفت از سليمان هيچ كارى صورت نمىگيرد و مردم را به هلاكت مىاندازد. و كارى هم پيش نمىبرد. عمر سعد ترسيد رفت عده اى هم از ابن صرد خواست كه يك كم دست نگاه داريد. سليمان گفت ما تصميم خودمان را گرفتيم. ما قيام مىكنيم. كسانى كه از زندگى دست شسته بودند. سليمان حركت كرد در سال 62 رفتند مخصوصاً كنار قبر امام حسين رفتند و آن جا گريه كردند و يك شب هم آن جا ماندند. و قالوا يا رب قد خذلناه. ما بوديم كه خذلان كرديم. خيانت كرديم. فاغفر لنا و تب علينا.
مىگويد مختار از زندان آزاد شد. شروع كرد تعقيب كردن. كسانى را كه قاتل حسين بودند. شمر را كشت عمر بن سعد را كشت بعد مىگويد ادعاى وحى كرد! آرى براى بار سوم در اين كتاب كه چهار صفحه راجع به مختار دارد. مى گويد اين آقا ادعاى وحى مىكند. اين خط، خط اموى است. و براى خراب كردن چهره اين شخصيت است.
كلام پايانى
در پايان، ديدگاه دو متفكر شيعى دردفاع از شخصيت مختار ارائه مى شود.
ابن نماء كتابى به نام «مثير الاحزان» و كتاب ديگرى به نام «اخذ الثار» دارد و مستقل چاپ شده كه سخن او را از بحار الانوار نقل مى كنيم:
اعلم أن كثيرا من العلماء لا يحصل لهم التوفيق بفطنه توقفهم على معاني الألفاظ و لا رويه تنقلهم من رقده الغفله إلى الاستيقاظ و لو تدبروا أقوال الأئمه في مدح المختار لعلموا أنه من السابقين المجاهدين الذين مدحهم الله تعالى جل جلاله في كتابه المبين و دعاء زين العابدين ع للمختار دليل واضح و برهان لائح على أنه عنده من المصطفين الأخيار و لو كان على غير الطريقة المشكوره و يعلم أنه مخالف له في اعتقاده لما كان يدعو له دعاء لا يستجاب و يقول فيه قولا لا يستطاب و كان دعاؤه عليه السلام له عبثا و الإمام منزه عن ذلك و قد أسلفنا من أقوال الأئمة في مطاوي الكتاب تكرار مدحهم له و نهيهم عن ذمه ما فيه غنيه لذوي الأبصار و بغيه لذوي الاعتبار و إنما أعداؤه عملوا له مثالب ليباعدوه من قلوب الشيعة كما عمل أعداء أمير المؤمنين عليه السلام له مساوي و هلك بها كثير ممن حاد عن محبته و حال عن طاعته فالولي له عليه السلام لم تغيره الأوهام و لا باحته تلك الأحلام بل كشفت له عن فضله المكنون و علمه المصون فعمل في قضيه المختار ما عمل مع أبي الأئمه الأطهار عليه السلام (2)
بسيارى از علما درست دقت نمىكنند. به الفاظ و عبارات درست دقت نمىكنند. و يك روشى را پيش نمىگيرند كه بيدار شوند. اين جور بى دليل صحبت نكنند. نسبت به اشخاص اگر روايات ائمه را در مدح مختار تدبر مىكردند به اين نتيجه خواهند رسيد. مختار را به خاطر مجاهدتش خدا مدحش كرده. امام زين العابدين مختار را دعا كرده و جزو انتخاب شدههاست اگر مختار مورد تقدير نبود چرا امام براى او دعا كند ما در كتابمان حرفهاى بزرگان را، حرفهاى ائمه طاهرين را آورديم ذمت نكنيد مختار را. خود ائمه مدح كردند مختار را. اين بازى است كه اينها (امويان) درآوردنديعنى مذمت او را تا از قلب شيعه و اينها دورش كنند. همچنانكه در باره اميرمومنان ع دست به جعل روايت زدند، همان طورى كه اينها اين جورى جعل كردند. اينها را هم آنها جعل كردند. جعليات اثر خودش را گذاشت يك سرى ترديد پيدا كردند و هلاك شدند كسى كه ولى على بن ابيطالب عليه السلام باشد تحت تأثير تبليغات قرار نمىگيرد همان بلايى كه سر احاديث ائمه مىآوردند، همان سياه نمايى كه نسبت به ابى الائمه انجام دادند نسبت به مختار هم انجام دادند.
علامه امينى يك دفاع محكم، علمى و عاطفى از مختار دارد. مىفرمايد:
هر كس بر تاريخ و حديث و علم رجال با ديدى نافذ نظر اندازد، در مىيابد كه مختار، در پيشاپيش مردان دين و هدايت و اخلاص است و نهضت بزرگ او جز براى بر پا داشتن عدل، از راه بركندن بنيان كافران و در آوردن ريشه ستم امويان نبوده و ساحت او از آئين كيسانى بدور بوده و آنهمه تهمت و طاماتى كه بر وى بستهاند، راهى به درستى و راستى ندارد و بهمين جهت پيشوايان و رهبران بزرگوار ما يعنى حضرات سجاد و باقر و صادق عليهم السلام بر وى رحمت آوردهاند و مخصوصا امام باقر (ع) او را بسيار ستوده است. و اين شخصيت و اعمالش هميشه در پيشگاه خاندان پاك پيغمبر (ص) مورد سپاس بوده است. علماء اعلام نيز وى را بزرگ شمرده و به پيراستگى ستودهاند كه از آن جملهاند: سيد ما «جمال الدين بن طاوس، در كتاب رجالش «آيت اللّه علامه» در خلاصه «ابن داود» در رجالش «ابن نماى» فقيه، در رساله جداگانهاى بنام «ذوب النضار» كه درباره او نوشته است. محقق اردبيلى در «حديقة الشيعه» صاحب معالم در تحرير طاوسى، قاضى نور اللّه مرعشى در مجالس المؤمنين و شيخ ابو على در منتهى المقال به دفاع از او پرداختهاند. و ديگر دانشمندان نيز. كار بزرگداشت گذشتگان از او به آنجا رسيده است كه شيخ شهيد اول در كتاب مزار خود زيارت مخصوصى براى او ياد كرده و در آن گواه راستينى است بر شايستگى و درستى او در كار ولايت و اخلاص وى در طاعت خداوند و محبّت نسبت به امام زين العابدين و خشنودى رسول خدا و امير مؤمنان از او و نيز حكايت دارد از اينكه وى در راه رضاى پيشوايان دين و نصرت خاندان پاك پيغمبر و خونخواهى آنان، فداكار و جانباز بوده است (1).
بنابراين امويون اين جو ضد مختار را ساختند. چرا ما نسبت به رواياتى كه نعوذ بالله در مذمت اهل بيت هست يا مدائح خلفا و ديگران هست اينها را ما اذعان داريم كه امويون لجنهاى داشتند، انتشار مىدادند؛ چرا نسبت به اينها چنين احتمالى نمىدهيم؟ آرى يك كسى كه خودتان مىگوييد شلاق خورده، تبعيد شده، زندان رفته، شعارش امام حسين (ع) بوده، بعد هم اينها را به زانو در آورده و خواب راحت از چشمشان ربوده خب اينها مىخواهيد يك حديث عليه او جعل نكنند. ابن نما اذعان دارد كه دشمنان براى كوبيدن اش احاديثى جعل كردند.
سلام عليه يوم ولد و يوم مات و يوم يبعث حياً.
1) الغدير، ج 2، ص 488.
مقدمه
شهر كوفه كه به دليل گسترش نجف اشرف، امروزه از توابع آن به شمار ميرود، در دورهاى طولانى مركز سياسى و حكومتى مسلمين بوده است. در تاريخ و فرهنگ تشيع، بعد از مكه و مدينه منوره شهرى به اهميت كوفه در صدر اسلام وجود نداشته است.
متأسفانه در فرهنگ عمومى كوفه تداعى كننده بىوفايى، نفرت، خيانت و جنايت است، اما بر خلاف اين تصور غير واقعى و غير مستند، كوفه داراى چنان سابقه فرهنگى، فكرى، سياسى و اجتماعى است كه ائمه هدى عليهم السلام اعتبارى ويژه براى اين شهر قائل گرديده و در احاديثى معتبر به ستايش آن و اهلش پرداختهاند.
كوفه بزرگترين شهرى است كه توسط مسلمين بنا گرديد؛ شناخت اين شهر و كوفيان محور اين نوشتار است.
وجه تسميه كوفه
كوفه شهرى است مشهور در سرزمين بابل، از نواحى بينالنهرين جنوبى كه گاهى آن را «خدّالعذرا» و «كوفة الجند» (كانون رزمندگان) ناميدهاند. گويند چون دايره شكل است، به اين نام معروف شده است. برخى گفتهاند به تپههاى پوشيده از شنهاى هلالى شكل (برخان) كوفه گويند. برخى مورخان كوفه را واژهاى عربى دانستهاند كه در اصل «كوفاه» بوده و اين واژه نام منطقهاى است كه نگهبانى و دژبندى شده است (1).
ضرورت تأسيس كوفه
شهر «حيره» واقع در چند كيلومترى كوفه كنونى بهمنزله سنگرى براى حفظ شهرهاى ايران از تاخت و تاز قبايل صحرايى و چادرنشين بود كه با فتح آن (2)، اندكى بعد رزمندگان مسلمان شهر «مداين» (تيسفون) را كه مركز فرمانروايى ساسانيان بود، فتح كردند. سپس باقىمانده سپاه يزدگرد را در «جلولا» كه منطقه مرزى بين ايران و عراق بود، درهم شكستند. با اين پيروزى قواى ساسانى از دره دجله و فرات يعنى منطقه جنوبى جزيره بهطور كامل بيرون رانده شد. پس از آن، مسلمانان اين ضرورت را احساس كردند كه حكومت مستقرى در مناطق فتح شده بهوجود آورند. اولين اقدام براى اين هدف، انتخاب يك پايتخت بود و سرزمينى كه كوفه ناميده شد، براى اين منظور مناسب بود؛ زيرا به غير مسلمانان آلوده نبود. در اين شهر، تأسيس يك دستگاه ادارى، سياسى و نظارتى اجتنابناپذير به نظر مىرسيد؛ زيرا اداره مناطق فتح شده توسط رؤساى محلى صورت مىگرفت و مسلمانان هيچگونه مباشرت و نظارت مستقيمى در اين باره نداشتند (3).
به علاوه كوفه مىتوانست كانونى براى مهاجران از راه رسيده و نيز پايگاهى براى دفع حملات دشمنان زخمخورده و ايجاد امنيت سياسى و اجتماعى در قلمرو جديد باشد.
مورخان مىگويند: خليفه وقت در نامهاى از «سعد بن ابى وقاص» خواست تا محلى را براى هجرت مسلمانان و پيروان ايشان برگزيند كه بين آن محل و خود وى دريا فاصله نباشد. سعد به شهر انبار آمد تا منزلگاه را در آن جا قرار دهد؛ اما حشرات موذى فراوانى در آن محل ساكنين را آزار مىداد. «عبدالمسيح بن بقيله» كه به منطقه آشنايى داشت، سعد را به سرزمينى هدايت كرد كه از فلات پايينتر و از زمين پست (جلگهاى) و پشهگير مرتفعتر است. اين ناحيه «سورستان» ناميده شد كه همان كوفه كنونى باشد.
رزمندگان مستقر در نواحى شرقى به دليل فتوحات متوالى، احساس خستگى مىكردند و نمىتوانستند در محلى كه اقليمى نامناسب داشت، اقامت گزينند. آنان نيازمند منطقهاى بودند كه مناسب خُلق و خويشان باشد و تا اندازهاى برايشان آرامش و آسايش بهوجود آورد. به علاوه، كوفه آسانترين مسير براى ارتباط حجاز با عراق بود و نيز گذرگاه فرات ميانه و تمامى بابل در اين ناحيه بود. اگر چه موقعيت حاشيهاى داشت و دور از مركز بود، ولى مسيرهاى ارتباطى مناسب، آن را با مركز خلافت مرتبط مىساخت. تلفيق جالب ميان صحراى هموار و زمين زراعى و مسكونى و نزديك بودن كوفه به منابع آب، از عوامل انتخاب آن براى شهرى مهم به شمار مىآمده است؛ زيرا كوفه در محلى واقع است كه جلگه به سوى دشتهاى آبيارى شده و زراعى، كشيده شده و در يك موضع خشك، بر روى تراسى در كنار شاخه اصلى فرات و در ارتفاع دو مترى از سطح درياى آزاد قرار گرفته است (4).
«طبرى» مىنويسد:
«سلمان فارسى» به قصد انبار رفت و از غرب فرات عبور كرد و جايى را نپسنديد تا به كوفه رسيد «خديفة بن يمان» هم از مشرق اين رودخانه رفت و جايى را نيافت تا آن كه به ريگزارى رسيد با شنهاى سرخ كه آنجا را «سهله» گويند و چون آميختگى ريگ و شن را بديد، كوفه ناميدش. آنگاه در آن محل فرود آمدند و نماز اقامه كردند و اين گونه نيايش كردند: پروردگارا! اين مكان را براى ما مبارك گردان و آن را اقامتگاه ما قرار ده. و اوضاع را به سعد وقاص گزارش دادند در اين حال سعد از مداين بيرون آمد و در محرم الحرام سال هفدهم هجرى در كوفه اردو زد و براى خليفه نوشت در جايى سكونت اختيار كردهايم كه ميان حيره و فرات قرار دارد (1).
بدين گونه اولين شهر اسلامى بعد از ظهور اسلام، توسط مسلمين احداث شد؛ ناحيهاى كه در 44 درجه و 20 دقيقه طول شرقى و 32 درجه عرض شمالى قرار دارد.
چگونگى شكلگيرى شهر
سه مؤلفه اساسى در شكلگيرى كوفه دخالت داشت: منطقه وسيع مركزى كه قداست داشت و به مسجد اختصاص يافت. در همين فضا مركز اجتماع مسلمانان و مقرّ فرماندهى نيروهاى رزمنده در نظر گرفته شد؛ مكانى كه بعدها به صورت مركز فرماندهى درآمد. در پشت اين محل، خانههاى مسكونى قبايل، گرد هسته مركزى شهر ساخته شده بود. مؤلفه سوم گذرگاهها و كوچهبندىهايى بود كه ضمن مناسب بودن براى تردد و حمل و نقل، قلمرو استقرار هر قبيله را مشخص و تثبيت مىكرد و تجمع افراد در فضاى وسيع مركزى و پيرامونى را امكانپذير مىنمود.
وقتى جايگاه مسجد معين شد، سعد دستور داد تا مردى تيرهايى را در جهت وزش باد قبله، باد شمال، باد جنوب و باد صبا رها كند و محل فرود آنها را نشانهگذارى نمايد. فاصله پرتاب تيرها 55 متر بود كه محدوده شهرى را تعيين مىكرد (2).
بازار شهر در سمت شمال و در شرق مسجد كوفه قرار داشت؛ به طورى كه ضلع شمالى مسجد را احاطه مىكرد و به ضلع شرقى مىرسيد. اين مركز تجارى، پوششى از حصير داشت. در همان محدوده مركزى، سعد جايى را براى رسيدگى به امور سياسى و اجتماعى كوفه تعيين كرد و بر گرداگردش حصارى از نى كشيد و به دربى چوبى مجهز ساخت. اين بناى ساده در دهههاى بعد به قصر و دارالاماره مبدّل گرديد. در جنوب غربى مسجد، فضايى در نظر گرفته شد كه آن را «رحبه» مىگفتند و جز در مواقعى خاص به اشغال درنمىآمد. حضرت على (ع) وقتى به كوفه گام نهاد، به قصر حكومتى نرفت و در اين ميدان براى خويش خانهاى از نى در نظر گرفت (3). خانهاى كه امروزه به مثابه زيارتگاهى در كوفه از آن بازديد مىشود، محل سكونت يكى از خواهران حضرت على (ع) بوده و مولاى متقيان در آن رفت و آمد داشتهاند. ديواركشى و تركيب اين بنا كاملا جديد است. افرادى كه از خانه منسوب به اميرالمومنين (ع) ديدن مىكنند، بدان تبرك مىجويند و برخى در تعظيم شرافت و شأن والاى صاحب خانه، در آن به خواندن دعا و نماز مشغول مىگردند. اصل اين عمارت توسط «محسن خان خراسانى» تعمير و بازسازى گرديده است (4).
سعد در شمال مسجد، پنج خيابان، در جنوب غربى (رو به قبله) چهار خيابان و در شرق و غرب، هر كدام سه خيابان گشود. قبيله «سليم» و «ثقيف» را در شمال و در كنار دو راه ارتباطى جاى داد؛ «همدان» را در كنار معبرى و «بجيله» را در كنار راهى ديگر. در جنوب غربى «بنو اسد» را در كنار خيابانى مستقر ساخت و قبايل ديگر نيز در شرق و غرب استقرار يافتند (5).
در پنج سال اول بنيانگذارى كوفه، كلبههايى از نى ساخته شد كه در آنها حريق رخ داد و نابود شدند. در سال 24 هجرى چادرهايى با ديوارهايى از گل خشك تثبيت گرديد و از سال 50 هجرى خانههايى واقعى به كمك خشت ساخته شد (6).
كوفه از سال هفده هجرى كه بنا گذاشته شد، تا سال 132 هجرى همچنان به صورت شهرى باز و گسترده بود؛ البته در هر مرحلهاى، تكامل و سامان يافته و جلوههاى معمارى را به خود مىگرفت.
اگر چه طرح اوليه از نظمى جالب پيروى مىكرد، اما افزايش مهاجرت به سوى كوفه، و رشد غير طبيعى جمعيت، موجب هجوم به هسته مركزى و برخى فضاهاى باز كنار معابر گرديد و كوفه را به صورت شهرى انبوه، درهم، پرپيچ و خم، با كوچههاى تنگ و بنبست درآورد. در واقع تراكم غيراصولى مناطق مسكونى، به معابر و مراكز ارتباطى فشار آورد (7).
ساكنين كوفه
كوفه در آغاز تأسيس، نزديك به چهلهزار نفر رزمنده را در خود جاى داد (8)و با توجه به اين كه بسيارى از نيروهاى نظامى و سربازان، خانواده خويش را به همراه آورده بودند، در آن زمان نزديك به يكصد هزار نفر در كوفه اقامت داشتند.
بعد از بهوجود آمدن اين شهر اسلامى، به دليل نزديكى به رودخانه فرات و برخى شعبات آن، قرار گرفتن در حوالى سرزمين ايران، رونق اقتصادى كه از راه غنايم و خراج سرزمينهاى فتح شده بهدست آورده بود، مهاجرت اقوام و گروههاى مختلف از ديگر نقاط جهان اسلام به سوى كوفه، روند فزايندهاى به خود گرفت و چون حضرت على (ع) آن را مقرّ حكومت خود تعيين نمود، سيل مهاجرتها شدت يافت؛ بهگونهاى كه در سال 37 هجرى و در نبرد صفين 65000 نيروى نظامى در كوفه مستقر بود (9).
1) تاريخ طبرى، ج 5، ص 1847- 1840 و تاريخ ابن اثير، ج 4، ص 1448.
2) حسين قره چانلو، جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى، چ اول، ص 270.
3) بلاذري، فتوح البلدان، ص 274 و معجم البلدان، ياقوت حموي، ج 4، ص 491.
4) سيماى كوفه، از همين قلم، ص 211.
5) كوفه، پيدايش شهر اسلامى، ص 138 و 139.
6) تاريخ طبري، ج 4، ص 1847.
7) كوفه، پيدايش شهر اسلامى، ص 159 و 160.
8) معجم البلدان، ج 4، ص 491.
9) مجموعه مقالات كنگره بينالمللى امام خمينى و عاشورا، دفتر دوّم، ص 383.
از سال 50 هجرى كه «زياد بن ابيه» از سوى معاويه، بر كوفه حاكم گرديد، از بيم فراوانى شيعيان در اين شهر، با فشار و ارعاب و تهديد، به انتقال نيروى عظيم انسانى از كوفه به شام و خراسان بزرگ و ديگر نقاط اقدام نمود. او تنها در يك مرحله پنجاه هزار نفر را به سوى خراسان كوچ داد. با اين وجود هنوز يكصد و چهل هزار نفر در كوفه ساكن بودهاند.
ساكنين كوفه از نظر خاستگاه نژادى و جغرافيايى به دو دسته كلّى تقسيم مىشدند: جوامع عرب و غير عرب. بخشى از عربهاى كوفه، قبايلى بودند كه با شروع فتوحات اسلامى در ايران و بين النهرين، از شبه جزيره عربستان به قصد شركت در جهاد، به سوى عراق كوچ كردند و بعد از خاتمه نبرد، در كوفه و بصره اقامت گزيدند. اينان كه هسته اوليه سكنه كوفه را بهوجود آوردند، از دو تيره «قحطانى» و «عدنانى» بودند كه به «يمانىها» و «نزارىها» معروف گرديدند. بخش ديگرى از عربها قبايل «بنى تغلب» بودند كه قبل از ظهور اسلام، در نواحى جنوبى عراق سكونت داشتند و بعد از فتوحات اسلامى، در كوفه اسكان داده شدند.
مهمترين گروه غير عرب كوفه «موالى» بودند. آنان با قبايل مختلف عرب پيمان مىبستند و ولايت آنان را مىپذيرفتند. موالى از نژادهاى گوناگون ايرانى، رومى و ترك بودند كه عربها به همه آنها «عجم» مىگفتند. بزرگترين گروه موالى كوفه را ايرانيان با عنوان «حمراء ديلم» بهوجود آوردند. آنان به رهبرى شخصى به نام «ديلم» به رزمندگان اسلام پيوستند و با سپاه سعد وقاص پيمان همكارى بستند. اين افراد برخى حرفهها، فنون و صنايع متداول آن زمان را در كوفه اداره مىكردند. موالى ضمن آنكه انسانهايى زجرديده و محروميت كشيده بودند، از حمايت علويان و شيعيان برخوردار شدند و به همين دليل براى برپايى يك حكومت شيعى آماده هر گونه همكارى بودند؛ اما اشراف كوفه و برخى سران قبايل كه هويت خويش را در پناه بنىاميه بهدست آورده و حفظ كرده بودند، نمىتوانستند تحمل كنند كه موالى اقتدار سياسى و اجتماعى بهدست آورند (1).
گرايشهاى فكرى و كلامى در كوفه
مسلمين كوفه شامل شيعيان، خوارج، حاميان بنىاميه و افراد بىتفاوت بودند. در ميان شيعيان، افراد سرشناس و برجستهاى چون «سليمان بن صرد خزاعى»، «مسيب بن نجبه فزارى»، «مسلم بن عوسجه اسدى»، «حبيب بن مظاهر اسدى» و «ابوثمامه صاعدى» ديده مىشدند كه از ياران حضرت على (ع)، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) بودند. اين افراد به خاندان طهارت و نبوت علاقه قلبى همراه با معرفت داشتند و چون معاويه به هلاكت رسيد، براى انتقال خلافت به خاندان علوى با حضرت امام حسين (ع) به نامهنگارى پرداختند. شمار زيادى از مردم كوفه را شيعيان عادى تشكيل مىدادند. اين افراد اگرچه نسبت به ائمه هدى (ع) ارادت مىورزيدند، ولى اختناق و فشار سياسى واليان ستمگرى چون «زياد بن ابيه» و فرزندش «عبيدالله» چنان آنان را در هراس و تشويش قرار داده بود كه تا احتمال پيروزى حركتى را با درصد بالا نمىدادند، در آن شركت نمىكردند.
«عمروبن حجاج زبيدى»، «يزيد بن حرث»، «عمروبن حريث»، «عبدالله بن مسلم»، «عمّاره بن عقبه»، «عمر سعد» و «مسلم بن عمروباهلى»، اشراف و افراد سرشناس كوفه بودند كه مىكوشيدند فضاى سياسى و اجتماعى كوفه و نواحى پيرامون را به نفع بنى اميه تغيير دهند. حكومت بيست ساله امويان در كوفه اين شرايط را فراهم ساخت كه اين افراد در جهت اهداف ناپاك خود پيش بروند و حاميان بيشترى بهدست آورند. برخى از اين افراد به عنوان رئيس قبيله قادر بودند با نيرنگهايى كه به كار مىگرفتند، فضاى سياسى كوفه را براى جلوگيرى از خيزشها و قيامهاى شيعيان متشنّج سازند. خوارج كوفه اگرچه در نبرد نهروان سركوب شدند، اما سياستهاى غلط امويان موجب گرديد دوباره قدرت يابند و آشوبهايى را پديد آورند. علاوه بر اينها، اشخاصى در كوفه مىزيستند كه تابع شرايط اجتماعى پيش آمده بودند و چون احتمال پيروزى طيفى را مىدادند، خود را به آن نزديك مىكردند؛ اما به محض مشاهده آثار شكست يا قدرت گرفتن و غلبه طرف مخالف، به سرعت صحنه را خالى مىكردند. اينها كه درصد مهمى از سكنه كوفه را تشكيل مىدادند، صرفاً درصدد بودند لقمه نانى بهدست آورند و اميال خويش را ارضا كنند و در واقع بنده شكم و شهوت بودند (2).
درصد كمى از كوفيان، مسيحيان عرب (از بنى تغلب) مسيحيان نجران و نبطى، يهوديان رانده شده از جزيرة العرب در زمان خليفه دوم و مجوسيان ايرانى بودند.
نظام سياسى حاكم كوفه
مهمترين مقام اجرايى كوفه، والى بود كه از سوى حكومت مركزى منصوب مىشد. امير كوفه علاوه بر اداره اين شهر، بر توابع آن نيز نظارت داشت. اين نقاط پيرامونى، شهرهاى مهمى از ايران بود كه توسط لشكر كوفى فتح گرديده و اداره آنها در اختيار والى كوفه بود. عمده خراج اين مناطق نيز در شهر كوفه هزينه مىگشت. قزوين، زنجان، طبرستان، رى، كابل، سيستان و انبار در زمره اين نقاط بودند. عبيدالله زياد با عمر سعد شرط كرد كه اگر در جنگ كربلا و نبرد با امام حسين (ع) حضور يابد، به امارت رى برگزيده خواهد شد (3).
والى كوفه اين وظايف را عهدهدار بود: فرماندهى كلّ قوا و سپاهيان براى پيگيرى فتوحات جديد، سركوبى مخالفان، جمعآورى خراج و زكات، عهدهدارى امر قضاوت با تعيين قاضى، مهيا نمودن امور حجّ، اجراى حدود شرعى، امامت جمعه و جماعت.
اولين حكمران كوفه سعد بن ابى وقاص بود كه در سال 17 هجرى اين شهر را بنيان نهاد و بر ادارهاش اهتمام ورزيد. «مغيرة بن شعير» حاكم بعدى بود كه معاويه از وجهه او براى اداره كوفه استفاده كرد. مغيره كوشيد تا حدودى به طور مستقل عمل كند و در مقابل برخى خيزشهاى شيعيان دست به كشتارهاى شديد و سركوبىهاى خونين نزد. مغيره تمايلات عثمانى داشت و به همين دليل از بيعت با حضرت على (ع) امتناع ورزيد (1).
«عمار ياسر» كه مسلمانى معتقد و مبارز و فداكار بود و صحابى صميمى پيامبر اكرم (ص) به شمار مىرفت، توسط خليفه دوم به سمت استاندار كوفه تعيين شد. «عبدالله بن مسعود» نيز صندوقدار بيتالمال گشت. عمار در اين مقام بر اساس تعاليم اسلامى رفتار كرد و مىكوشيد با فروتنى، زهد و پارسايى و همچون مردم عادى روزگار بگذراند. او در نود و سه سالگى در جنگ صفين در ركاب حضرت على (ع) به شهادت رسيد. «نعمان بن بشير انصارى» به عنوان امير كوفه، روش آرام و ملايمى را در پيش گرفت و تا زمان مرگ معاويه، در اين سمت باقى بود. نعمان از حاميان بنىاميه بود. «ابوموسى اشعرى» را عثمان براى امارت كوفه در نظر گرفت و اگرچه از سوى حضرت على (ع) در اين سمت ابقا گرديد، ولى بناى كارشكنى را با آن امام همام نهاد و مردم را از همكارى با امام متقين بازمىداشت. در ماجراى حكميت، وى با حيلهگرى «عمروعاص»، حضرت على (ع) را از خلافت خلع و فرمانروايى معاويه را تثبيت كرد.
وقتى زياد بن ابيه كه فردى جنگجو، جاهطلب و اهل شرارت و فتنه بود، از سوى معاويه به عنوان والى كوفه تعيين شد، به سركوبى خونين شيعيان دست زد و جمعى از ياران حضرت على (ع) و امام حسن مجتبى (ع) را به شهادت رسانيد.
فرزندش، عبيدالله كه بعد از ناتوانى نعمان بن بشير در سركوبى قيام «مسلم بن عقيل»، علاوه بر حكومت بصره، حكمران كوفه نيز گرديد، دوازده هزار نفر از شيعيان را دستگير و محبوس ساخت. قيام فرزند عقيل و فرستاده امام حسين (ع) را درهم كوبيد و او و برخى يارانش از جمله «هانى بن عروه» را به شهادت رساند و لشكرى را براى مبارزه با حضرت اباعبدالله (ع) به كربلا روانه ساخت و در اين رويداد مهم، جنايات بىشمارى مرتكب گرديد.
يكى از سفاكترين واليان كوفه «حجاج بن يوسف ثقفى» است كه «عبدالملك مروان» او را به اين سمت منصوب كرد. وى با مردم اين ديار و اطراف، رفتارى ظالمانه و خشن داشت و موجى از بيم و هراس را بر كوفه حاكم ساخته بود. منابع تاريخى گفتهاند وى بيش از يكصد هزار نفر را زير شكنجه به قتل رساند و موقعى كه اين خونخوار به هلاكت رسيد، در زندانهايش پنجاه هزار مرد و سى هزار زن شرايط بسيار مشقتبارى را سپرى مىكردند (2).
منابع درآمد كوفه و كوفيان
خراج شهرهايى چون گرگان (استرآباد)، سيستان، انبار و برخى مناطق آذربايجان، به بيتالمال كوفه انتقال مىيافت و پس از تأمين نيازهاى عمومى شهر و اهالى آن، مازادش براى حكومت مركزى ارسال مىشد، عمده درآمد دولت، از خراج نقاط فتح شده توسط رزمندگان كوفه بود. غيرمسلمانها چون مجوسيان، يهوديان و مسيحيان، سالانه و بهطور سرانه به حكومت جزيه پرداخت مىكردند. غنايم منقول نقاط مفتوحه، اموال فرمانروايان و امراى دشمن نيز خزانه امارت كوفه را تشكيل مىداد. اخذ عوارض بازرگانى از تاجرانى كه اجناس و كالاهاى گوناگون به كوفه مىآوردند، به توان مالى حكمران كوفه مىافزود. اين درآمدهاى قابل توجه، علاوه بر ارزش اقتصادى، يك نوع اقتدار سياسى و اجتماعى براى والى اين شهر بهوجود مىآورد و او از اين رهگذر مىتوانست براى مخالفان و دشمنان دردسرهاى زيادى فراهم كند. چنانكه عبيدالله بن زياد موفق شد با پرداخت رشوههاى كلان به رؤساى قبايل و اشراف كوفه و نيز افزودن بر عطاياى آنان، اين افراد را براى نبرد با امام حسين (ع) راضى كند. وقتى «مجمع بن عبدالله عائذى» در كربلا به نيروهاى سيدالشهدا (ع) پيوست، در پاسخ به آن حضرت كه اوضاع و احوال كوفيان را جويا گرديده بود، گفت: بزرگان كوفه كه از بخششها و رشوههاى فراوان حكومت برخوردار شدهاند، يكپارچه براى جنگيدن با شما بسيج گرديدهاند (3).
مردم كوفه بخشى از منابع مالى خود را از طريق كسب و كار، فعاليتهاى زراعى و دامى، روى آوردن به فنون و صنايع دستى و خدمات ادارى و انتظامى در دستگاه حكومت وقت، بهدست مىآوردند.
كوفيان مقدارى وجوهات نقدى به صورت يكجا يا در اقساطى سالانه، با عنوان «عطا» از حكومت دريافت مىكردند و كمكهاى جنسى كه شامل گندم، جو، خرما، روغن و برخى مواد غذايى ديگر بود و «رزق» ناميده مىشد، به آنان تحويل مىگرديد. حضرت على (ع) در پرداخت اين مقررى، اصل مساوات و عدالت را رعايت مىنمود و حتى مخالفان را از آن محروم نكرد (4).
با روى كار آمدن امويان و مروانيان، هنگام پرداخت عطا، مسائل طبقاتى و سياسى لحاظ گرديد و شرط آن ميزان تقرّب و وابستگى به دربار بنىاميه و سرسپردگى به حكومت مركزى بود. مخالفان بهخصوص شيعيان، تهديد به قطع آن شدند و موالى از دريافت آن محروم بودند.
متأسفانه وابستگى كوفيان به اين مقرّرى و يارانه والى كوفه، يك نقطه ضعف بزرگ را بهوجود آورد و دستگاه حكومت از آن به عنوان اهرمى در برابر مخالفان خود استفاده كرد. وقتى مسلم بن عقيل همراه ياران خويش قصر عبيدالله زياد را به محاصره درآورد،
1) مروج الذهب، مسعودي، ج اول، ص 709 و 754.
2) تتمة المنتهي، محدث قمي، ص 64- 60؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابي الحديد، ج 3، ص 15، الشيعه و الحاكمون، محمد جواد مغنيه، ص 132 و 133.
3) تنظيمات جيش العربي الاسلامي في العصر الاموي، خالد جاسم الجناس، ص 86 و الحياة الاجتماعية والاقتصادية في الكوفه في القرن الاول الهجري، ص 222- 219.
4) نهجالبلاغه، خطبه 126.
وى اطرافيان مسلم را در صورت پراكنده گرديدن از اطرافش، به افزايش ميزان عطا تشويق و در غير اينصورت به قطع آن تهديد نمود. او با همين شيوه، لشكر قابل توجهى را رهسپار كربلا كرد تا با امام حسين (ع) بجنگند (1).
در روز عاشورا وقتى امام (ع) خواست در بياناتى، حقايقى را بيان كند و با سپاه دشمن اتمام حجّت نمايد، اين افراد با سر و صدا و غوغا سعى مىكردند از بيانات حضرت جلوگيرى كنند. سرانجام حضرت اباعبدالله رشته كلام را به دست گرفت و خطاب به آن دنيازدگان فرمود: شما از روى عصيان به سخنان من گوش نمىدهيد (و بايد همچنين باشد)؛ زيرا آنچه را كه به شما دادهاند، از مال حرام بوده و شكمهايتان از حرام انباشته گرديده و اين امر بر قلبهاى شما مهر زده است (2).
امتيازات كوفه در روايات
كوفه را «برج اسلام» (قبة الاسلام) و مردمش را «اهل الاسلام» وصف نمودهاند و درباره سلحشوران اين شهر گفتهاند: نيزه خدا، ذخيره ايمان و جمجمه عرب هستند كه سنگر مرزى را حفاظت كرده و ديگر مسلمانان را تقويت مىنمايند (3).
حضرت على (ع) فرموده است:
مكه حرم الله، المدينة حرم رسول الله و الكوفه حرمي لا يريدها جبار بحادثه الّا الله؛
مكه حرم خداوند، مدينه حرم نبى اكرم و كوفه حرم من است (4). هيچ ستمگر جبارى اراده بدى دربارهاش نمىكند، مگر اينكه خداوند متعال هلاكش مىنمايد. و نيز آن امام پارسايان مىفرمايند: اى كوفه! تو را مىبينم كه همچون چرم عكاظى كشيده مىشوى و از حوادث زمانه پايمال مىگردى و به انواع بلايا و مصايب گرفتار مىشوى و من مىدانم كه هيچ ظالمى به تو جفا نمىكند، مگر آن كه خداوند او را به بلايى گرفتار كند يا كشندهاى را بر وى مسلّط نمايد (5).
از آن حضرت نقل شده كه فرمودهاند:
كوفه، شهر ما، محل اقامت ما و پايگاه شيعيان ماست.
امام صادق (ع) نيز مىفرمايد:
سرزمين كوفه به ما علاقه دارد و ما هم آن را دوست مىداريم؛ سپس چنين دعا كردند: خدايا! بدخواه و دشمن كوفه را به مجازات برسان 26
اميرمؤمنان در تفسير آيه «و آويناها الي ربوه ذات قرار و معين» (6)فرمودهاند: منظور از «ربوه» شهر كوفه، «قرار» مسجد آن و «معين» رودخانه فرات مىباشد.
«موسى بن بكره» از امام كاظم (ع) و آن حضرت از پدرانش روايت نموده كه رسول اكرم (ص) فرمودند:
خداوند از ميان شهرها، چهار شهر را برگزيد و افزود: «والتين و الزيتون و طور سنين و هذا البلد الامين» (7). منظور از «تين» مدينه، «زيتون» بيت المقدس، «طور سنين» كوفه و «بلد امين» مكه مىباشد (8).
اميرمومنان (ع) كوفه را اينگونه خطاب قرار دادهاند:
اى كوفه! چقدر پاكيزهاى و بوى خوش دارى، ولى بسيارى از اهل تو خبيثند؛ آن كس كه از تو خارج شود، همراه گناهان بيرون مىآيد و آن كه بر تو وارد گردد، به همت رحمت وارد مىشود (9).
به روايت «سيد بن طاووس» امام صادق (ع) كوفه را باغى از باغهاى بهشت معرفى كردهاند و در پاسخ مردى كه پرسيده بود كجا منزل تهيه كند، فرموده بودند:
بر تو باد كه به عراق بروى و در كوفه ساكن شوى؛ زيرا از چهار سوى آن تا چهار فرسخ داراى بركت است (10).
به فرموده امام ششم، از فضايل كوفه اين است كه يك درهم صدقه در اين شهر، با صد درهم صدقه در نقاط ديگر برابرى دارد و يك ركعت نماز در آن، معادل يكصد ركعت نماز مىباشد (11).
مسجد بزرگ كوفه
امام باقر (ع) فرمودهاند:
كوفه سرزمين پاكيزهاى است كه در آن مقابر پيامبران مرسل و غير مرسل قرار دارد. فرستادگان الهى در آن منزل داشتند و در اين مكان، آن بزرگان خداوند را عبادت كردهاند.
از برخى روايات چنين برمىآيد كه هفتاد پيامبر در مسجد كوفه نماز خواندهاند. در مسجد كوفه، از تنور نوح آب فوران كرد و در كنار پنجمين ستون مسجد حضرت ابراهيم (ع) نماز خواند. عصاى موسى، انگشتر سليمان و بوته كدوى سبز شده براى يونس نبى در مسجد كوفه بوده است. گويند حضرت ادريس در محل كنونى مسجد سهله، عبادت و خياطى مىكرده است (12).
1) الحياة الجتماعيه ... ص 87؛ تاريخ طبري، ج 4، ص 277 و حياه الامام الحسين، ج 2، ص 453.
2) موسوعة الكلمات الامام الحسين (ع)، قم، پژوهشكده باقر العلوم (ع)، ص 432.
3) طبقات الكبري، ابن سعد، ج 6، ص 37.
4) الكافي، كليني، ج 4، ص 563.
5) تاريخ الكوفه، براقي، ص 63.
6) سوره مؤمنون، آيه 50.
7) سوره تين، آيات اول تا سوم.
8) بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 99، ص 383 و معاني الاخبار، شيخ صدوق، ص 373.
9) تاريخ الكوفه، ص 60 و 61.
10) بحارالانوار، ج 99، ص 380 و ج 100، ص 393.
11) تاريخ ابن عساكر، ج 1، ص 45 و فضل الكوفه و مساجدها، محمد بن جعفر مشهدي، ص 15.
12) بحارالانوار، ج 97، كتاب فرار، باب مسجد السهله و ساير مساجد كوفه.
برخى منابع نوشتهاند كه پيرو شعيب پيامبر در كوفه، در سمت شرقى فرات دفن گرديده است، مورخين عقيده دارند آرامگاه يونس نيز در اين شهر مىباشد (1)
جبرئيل در كوفه بر نوح فرود آمد و به وى گفت بايد به فرمان الهى كشتى بسازد. از حضرت امام رضا (ع) نقل گرديده كه فرمودهاند:
مسجد كوفه خانه حضرت نوح است و اگر شخصى صد بار داخل اين مكان مبارك گردد، خداوند او را مشمول صد مغفرت خواهد كرد؛ زيرا دعاى حضرت نوح شامل حالش مىگردد كه فرمود: «رب اغفرلى و لوالدى و لمن دخل بيتى مومنا» (2)
فرزند نوح در محل كنونى كوفه از كوهى بالا رفت تا خود را از عذاب الهى برهاند؛ ولى آن كوه متلاشى شد و به صورت ريگ نرمى در آن بيابان گسترده شد و سرزمين نسبتا وسيعى را كه نسبت به اطراف بلندتر بود، تشكيل داد كه به نجف مشهور شد (3)
حضرت ابراهيم (ع) به همراه برادرزادهاش حضرت لوط، از كنار فرات پيش رفت تا به كوفه رسيد و در محل كنونى مسجد كوفه، كنار پنجمين ستون به نماز ايستاد. به همين دليل امام صادق (ع) به اصحاب و پيروان خود توصيه كردهاند در كنار اين ستون دو ركعت نماز بخوانند؛ زيرا آنجا مصلاى حضرت ابراهيم (ع) بوده است. آنگاه آن حضرت از كوفه به كربلا رسيد و از اينجا به سوى محل سكونت «عمالقه» رفت (4)
از روايات چنين برداشت مىشود كه مسجد جامع يا مسجد اعظم كوفه، از لحاظ قدمت و قداست، سابقهاى طولانى دارد. «سيد بحرالعلوم» با استفاده از حديثى نوشته است كه حضرت آدم طرح آن را ريخته و نيز پيامبر اكرم (ص) فرمودهاند:
در شب معراج در حالى كه سوار بر براق بودم، جبرئيل مرا همراهى مىكرد. از مسجد كوفه عبور كردم كه جبرئيل گفت: اى محمد! اينجا كوفه و آن هم مسجد كوفه است؛ فرود آى و در اين محل نماز بخوان. رسول اكرم (ص) مىفرمايد: فرود آمدم و نماز خواندم؛ در اين حال فرشته الهى گفت آگاه باش كه اين مسجد را بيست بار ويران و بيست بار آباد ديدهام!
امام صادق (ع) فرمودهاند: انتهاى مسجد كوفه، آخر سراجين است كه حضرت آدم آن را ساخت و من اكراه دارم سواره وارد آن شوم. از ايشان پرسيدند چه كسى نقشهاش را تغيير داد؛ فرمود: توفان نوح آن را دگرگون ساخت؛ سپس اصحاب «كسرى» و «نعمان بن منذر» و بعد از آن، «زياد بن ابيه» باعث دگرگونى آن شدند (5)
سعد وقاص هنگام بنيانگذارى كوفه، نخست طرح بناى مسجد كوفه را ريخت و اين مكان مقدس و مبارك را در كانون اصلى و مركزى شهر قرار داد؛ بهگونهاى كه محلات، بخشها و اجزاى شهر در بافتى يگانه با مسجد پيوندى تنگاتنگ داشتند و بافت شهرى كوفه، هويت معنوى خود را از اين مكان مىگرفت. از آن زمان، تحولات و تعميرات گوناگونى در اين مسجد بهوجود آمد.
«ابن جبير» سياح قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجرى كه آن را از نزديك ديده، مىنويسد:
در اين مكان محرابى ديده مىشود كه از كف رواق بالاتر است؛ چنانكه گويى خود مسجد كوچكى است كه همان محراب اميرالمومنين (ع) مىباشد و در همان جايگاه بود كه ملعون شقاوت پيشه «عبدالرحمن ابن ملجم مرادى» «حضرت را به شهادت رساند (6)
مسجد كوفه از تمامى مساجد جهان اسلام، به جز مسجد الحرام، قديمىتر است وحتى پيش از خلقت آدم، خداوند به آن بركت داده و طى قرون متوالى محل عبادت پيامبران، اوليا و اوصياى الهى و انسانهاى پارسا و پرهيزكار بوده است. در اهميت آن همين بس كه طبق فقه شيعه، مانند مسجدالحرام و مسجدالنبى نماز مسافر در آن كامل ادا مىگردد و يك ركعت نماز در آن، پاداش هزار ركعت نماز در ديگر اماكن عبادى را دارد.
امام صادق (ع) مسجد كوفه را برتر از بيت المقدس و با فضيلتتر از آن معرفى كرده و فرمودهاند: حتى نشستن در اين مكان، بدون نماز و دعا، عبادت است.
«اصبغ بن نباته» روايت كرده است: روزى در مسجد كوفه در محضر اميرالمومنين بوديم كه آن حضرت فرمود:
اى كوفيان! خداوند متعال چيزى به شما عطا كرده كه تاكنون به هيچ كس نداده و عبادتگاه شما را بر ساير مراكز عبادى برترى داده است و آن، خانه حضرت آدم، نوح، ادريس، عبادتگاه ابراهيم خليل و مصلّاى برادرم خضر است. مسجد شما يكى از چهار مسجد بافضيلت است كه خداوند آن را براى اهلش برگزيده و كس كه در آن نماز گزارده، شفاعتى مىكند كه ردّ نمىشود. روزى فرا خواهد رسيد كه آنجا عبادتگاه و مصلاى فرزندم حضرت مهدى (عج) و مؤمنان خواهد گرديد و هيچ فرد باايمانى بر روى زمين باقى نمىماند كه يا در مسجد كوفه نماز خوانده يا در آرزوى آن است كه اينجا نماز بگزارد. اين مسجد را ترك نكنيد و با اقامه نماز در آن، به سوى خداوند متعال تقرب جوييد و به منظور برآوردن حاجتهاى خود تضرّع نماييد (7)
به نقل از «ابوحمزه ثمالى» امام باقر (ع) فرمودهاند:
1) آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر، سيد عبدالرزاق كمونه حسينى، ترجمه عبدالعلى صاحبى، ص 256.
2) سوره نوح، آيه 29.
3) تاريخ انبياء از آدم تا خاتم، حسين عماد زاده، ص 213.
4) بحارالانوار، ج 97، ص 435 و اعلام قرآن، محمد خزائلى، ص 239.
5) فضل الكوفه و مساجدها، ص 29- 27.
6) سفرنامه ابن جيبر، ص 259 و 260.
7) بحارالانوار، ج 100، 389 و 390.
اقامه نماز واجب در مسجد كوفه، معادل يك حجّ مقبول و به جاى آوردن نماز مستحبى در آن، هموزن يك عمره پذيرفته شده مىباشد (1)
«محمد بن سنان» مىگويد: از حضرت امام رضا (ع) شنيدم كه فرمود:
نماز فرادا در مسجد كوفه از هفتاد نماز جماعت در ديگر مساجد فضيلت افزونتر دارد (2)
تعداد نمازهاى مستحبى زيارت مسجد كوفه به هفتاد ركعت مىرسد و طبق مفاد روايات، انسان بايد از باب الفيل وارد مسجد گردد.
مساجد كوفه
بعد از مسجد كبير كوفه، مسجدى به فضيلت مسجد سهله در آن قلمرو نمىباشد. اين مكان مبارك و مقدس در سه كيلومترى مسجد اعظم كوفه و در شمال غربى آن واقع است. در سبب نامگذارى آن، چندين مورد را برشمردهاند: يكى اين كه در سرزمينى هموار و با خاكى نرم واقع گرديده است. ديگر آنكه شخصى به نام سهيل بر بناى آن اهتمام ورزيده و رفته رفته نام او به سهل بدل يافته است. مسجد سهله در آغاز به «مسجد بنى ظفر» مشهور بوده و نيز به آن «مسجد برّى» و «مسجد القرى» هم گفتهاند.
امام صادق (ع) فرمودهاند:
وقتى وارد كوفه شدى، به مسجد سهله برو كه محل اقامت و خياطى ادريس نبى بوده و او در آن نماز مىخواند. اگر كسى در آن به آنچه مىخواهد دعا كند، خواستههاى وى برآورده مىشود و خداوند در روز رستاخيز مقام بزرگى همچون منزلت ادريس به وى عنايت مىكند و از ناهموارىهاى دنيا و نيرنگهاى دشمنان مصون مىماند (3).
مسجد سهله تنها مكانى است كه به اسناد معتبر، آن را به امام مهدى (عج) نسبت دادهاند و بسيارى از تشرفات عصر غيبت كبرى به حضور ايشان، در اين مسجد اتفاق افتاده است و برخى روايات تصريح نمودهاند كه مسجد سهله، محل اقامت حضرت قائم خواهد بود.
همچنين زيد بن صوحان با انگيزهاى پاك و خالصانه در جنوب مسجد سهله مسجدى ساخت كه از جمله اماكن مبارك و عبادى كوفه به شمار مىآيد و به نام خودش معروف است. «زيد» از اصحاب خاص حضرت على (ع) بود كه در جنگ نهاوند يكى از دستانش قطع گرديد و به افتخار جانبازى در جهاد نايل آمد؛ با اين وجود در جنگ جمل و در ركاب حضرت على (ع) به نبرد با ناكثين پرداخت و در اين جنگ شهيد شد.
برادر زيد، يعنى «صعصعة بن صوحان» كه از اصحاب خاص اميرالمومنين است، در كوفه مسجدى ساخت كه شايسته است در آن دو ركعت نماز خواند.
مسجد حنانه، مسجد حمراء معروف به مسجد حضرت يونس، مسجد جعفر و مسجد بنىكاهل از ديگر مساجد كوفه است. براى اين مساجد نيز فضايل و مقاماتى ذكر گرديده و عبادات و دعا در آنها سفارش شده است (4).
در كوفه مساجد ديگرى وجود دارد كه به اماكن ملعونه معروفند و اگرچه اكنون آثارى از آنها ديده نمىشود، ولى بايد از سازندگان اين بناها بيزارى جست. اين مكانها عبارتند از: «مسجد ثقيف» كه «مغيرة بن شعبه ثقفى» آن را ساخت. وى از مخالفان اهل بيت و جاعل حديث است. «مسجد اشعث بن قيس كندى» كه به نشانه خصومت با حضرت على (ع) آن را ساخت. «مسجد جرير بن عبدالله بجلى» و او كسى است كه دشمنى خود را نسبت به حضرت على (ع) بروز داد. «مسجد سماك بن مخزمه هالكى اسدى» كه از حضرت على فاصله گرفت. «مسجد شيث بن ربعى» كه به نشانه مسرور گرديدن از كشته شدن امام حسين (ع) آن را ساخت (5). محدث قمى در «منتهى الآمال» درباره اين مساجد مطالبى آورده است.
نگاهى به شخصيت حضرت زينب (سلام الله عليها)
دُخت فاضله امام على بن ابىطالب (ع)، بانوى جليل القدر، عقيله الهاشميين، زينب كبرى (س) منزلتى بزرگ و جايگاهى متمايز دارد. او از زمره زنان عالمه، عابده، زاهده و عفيفهاى است كه موفّق به ديدار چهار تن از امامان عليهم السّلام گرديد. شخصيت ممتاز او موجب شد تا امام على (ع) عنايتى فراوان و متفاوت از ساير دخترانش به وى داشته باشد.
يحياى مازِنى گويد:
من روزگارى دراز در مدينه و در جوار اميرالمؤمنين زندگى مىكردم و خانهام نزديك خانه دخترشان زينب بود؛ ولى به خدا سوگند، نه قد و بالايى از او ديدم و نه صدايى از او شنيدم. هر زمان كه مىخواست به زيارت مزار جدّش رسول خدا برود، شب هنگام از خانه خارج مى شد و اين در حالى بود كه حسن در جانب راستش و حسين در جانب چپش و اميرالمؤمنين پيشاپيش او حركت مىكردند و زمانى كه به قبر شريف رسول خدا نزديك مىشدند، اميرالمؤمنين جلوتر مىرفتند و چراغ قنديلهاى آنجا را خاموش مىكردند. يك بار حسن (ع) از علّت اين كار پرسيد و ايشان در پاسخ فرمود: مىترسم كسى به قامت خواهرت زينب نگاه كند.
زينب كبرى (س) نزد برادران خويش، بهويژه امام حسن (ع) و امام حسين (ع) نيز مقامى ارجمند داشت. آنان نسبت به وى بسيار رئوف و مهربان بودند و او را بسيار تكريم مىكردند. برخى روايت كردهاند هنگامى كه امام حسن (ع) مسموم شد و حالشان منقلب گشت و در تشتى كه پيش روى ايشان گذاشته بودند، خون بالا مىآوردند، همين كه شنيدند خواهرشان زينب (س) پس از آگاهى از واقعه، سرآسيمه براى پىجويى حالشان آمدهاند، در همان حال، از سرِ رأفتى كه به خواهرشان داشتند، فرمان دادند تا آن تشت را بردارند و پنهان كنند.
نيز هنگامى كه او به زيارت برادرش امام حسين (ع) مىرفت، حضرت از سر تكريم و بزرگداشت، پيش پايش برمىخاست و وى را بر جاى خويش مىنشاند و اين نشان از مقام والاى زينب (س) نزد برادرش امام حسين (ع) است. (1)
زينب كبرى (س) بعدها براى ايفاى رسالتى عظيم انتخاب شد و با اينكه پيشاپيش به تمام دشوارىها و محنتهاى آن آگاهى يافته بود، با صبرى زيبا، ايمانى نيرومند و اخلاصى كامل، با آن مصائب و رنجها مواجه شد و با بينايى كامل، رسالت خويش را به انجام رساند. آرى، وى در نهضت امام حسين (ع) و مصيبتها و رنجهايى كه بر ايشان رفت، شركت جست و از آن پس، پيامآور آن نهضت خونبار و عظيم تاريخى شد. خطابههاى شجاعانه او در واقعه عاشورا و نيز در كوفه و شام، فراموش ناشدنى است، اين همان حقيقتى بود كه رسول خدا (ص) سالها پيش، از آن خبر داده بود و مىدانست كه زينب كبرى (س) نزد خداوند مقامى ارجمند خواهد يافت.
در حديثى منسوب به پيامبر اكرم (ص) آمده است كه ايشان در ولادت زينب (س) گريست. فاطمه زهرا (س) به ايشان عرض كرد: پدر جان! چرا گريه مىكنى؟! خداوند چشمت را گريان نسازد! رسول خدا (ص) فرمود: «اى فاطمه! بدان كه پس از من و تو، باران مصيبتها و شدائد بر سر اين دختر خواهد باريد». (2)
به گفته برخى مورّخان و سيرهنويسان، عقيله بنىهاشم، زينب كبرى (س) در سال 62 هجرى و به گفته برخى ديگر، در سال 65 هجرى چشم از جهان فرو بست. درباره محلّ وفات و مدفن آن حضرت سه روايت وجود دارد:
برخى معتقدند ايشان پس از آنكه با كاروان اسيران، از شام به مدينه بازگشت، در آنجا وفات يافت و پيكر مطهّرش نيز در همانجا به خاك سپرده شد. براى نمونه، ميرزا عبّاس قلى خان مستوفى در كتاب خود به نام «الطِّراز المُذَهَّب» تصريح مىكند كه از نظر او، صحيح آن است كه جناب زينب (س) پس از بازگشت از شام به مدينه منوّره، در همان جا از دنيا رفت و در همان جا نيز دفن شد. او در ادامه مىگويد: و نمىدانم كه چه زمانى وفات يافته است. (3)
برخى ديگر معتقدند كه ايشان در سرزمين شام چشم از جهان فرو بست و در همانجا نيز به خاك سپرده شد. ميرزا عبّاس قلى خان مستوفى، اين ديدگاه را در كتاب خود از كتاب «بحر الأنساب» روايت مىكند و شيخ جعفر نقدى نيز در كتابش به نام «زينب الكبرى» سخن او را چنين بازگو مىكند:
گفته شده كه او در يكى از قُراى شام وفات يافت. اين قول در كتاب «الطّراز المذّهب» نيز به يكى از متأخّرين نسبت داده شده است؛ ديدگاه مزبور اصرار دارد كه دليل بازگشت او به شام و وفاتش در آنجا، داستان همان قحطىاى است كه دامنگير اهل مدينه گرديد و سبب شد كه وى با همسر خود عبدالله بن جعفر به شام مهاجرت كند و در همانجا نيز بدرود حيات گويد.
اين ديدگاه قابل دفاع نيست؛ چرا كه از اين داستان هيچ اثرى در كتب تاريخ، سيرهها، انساب و سرگذشتنامهها نيست و موشكافان اخبار اهل بيت عليهم السّلام همچون كلينى، صدوق، شيخ مفيد، سيد مرتضى، شيخ طوسى، ابن شهرآشوب، طبرسى، ابن فتّال، علّامه حلّى، ابن طاووس، وزير اربلّى، مجلسى و ديگران، كه درباره خاندان رسالت كتاب تأليف كردهاند نيز ذكرى از آن به ميان نياوردهاند؛ به ويژه، علّامه مجلسى كه به گردآورى آثار اهل بيت عليهم السّلام از اقصا نقاط جهان اسلام پرداخت و در نتيجه، كتابخانهاى مشتمل بر هزاران كتاب منحصر به فرد پديد آورد و بر محتواى آنها اطّلاع يافت و در احاطه به سِير و آثار و اخبار اهلبيت رسالت عليهم السّلام چهرهاى بارز گرديد. (4)
برخى ديگر چون ابوالحسين يحيى بن حسن عُبَيدُلى نسّابه (متوفّاى 277 هجرى) در كتابش به نام «أخبارالزّينبيات» مىگويد:
زينب كبرى (س) پس از آن كه از اسارت بنىاميه به مدينه آمد، شروع به تحريك مردم عليه يزيد بن معاويه نمود. عمرو بن سعيد أشدق كه والى مدينه بود، از ترس آنكه زمام امور را از دست بدهد، نامهاى به يزيد بن معاويه نوشت و او را از اين جريان باخبر كرد. يزيد نيز در نامهاى، به وى فرمان داد كه ميان زينب (س) و مردم جدايى بيندازد. لذا والى مدينه فرمان داد تا حضرت را از مدينه اخراج كنند و البتّه او را براى رفتن به هر جاى ديگرى آزاد گذاشت.
حضرت زينب و جمعى از همراهان در آخر ماه ذىحجّه وارد مصر شدند و مسلمة بن مخلد انصارى كه والى آن سامان بود، به همراه گروهى به استقبال ايشان رفت. وى حضرت را در خانه خويش كه در منطقه «حَمراءِ قُصوا» قرار داشت فرود آورد و در همان جا اسكان داد. زينب كبرى (س) يازده ماه و پانزده روز در آنجا اقامت داشت و در شبِ شنبه، پانزدهم رجب سال 62 هجرى چشم از جهان فرو بست و پيكر مطهّر او در همان اتاق محلّ سكونتش به خاك سپرده شد. (1)
آنچه اين ديدگاه را پذيرفتنى مىكند، سخن شيخ جعفر نقدى است. وى در كتابش از ابوعبدالله محمّد كوهينى فاسى اندلسى سياح چنين نقل مىكند كه وى در 14 محرّم سال 369 هجرى، در همان دورهاى كه ابونصر، نَزار بن المُعزُّ لِدين الله، ابوتميم مَعد فاطمى خلافت مىكرد، وارد قاهره شد و به زيارت اماكن متبرّكهاى رفته كه يكى از آنها حرم زينب كبرى (س)، دختر على بن ابىطالب (ع) بوده است. (2)
با تأمّل و بررسى تمام اين روايات، معلوم مىشود ديدگاه اخير كه مبتنى بر روايت يحيى بن حسن عُبَيدُلى است، قديمىترين آنهاست. با اين حال، آنچه اهمّيت دارد اين است كه بارگاههاى نورانى خاندان رسالت، هر چند كه در اماكن و انتساب آنها به صاحبانشان اختلاف نظر باشد، پيوسته باقى خواهند ماند تا زيارتگاه تمام عاشقان و شيعيان اين خاندان پاك باشند.
تَلِّ زينبيه
اين مقام كه بر روى يك بلندى به نام «تَلِّ زينبيه» قرار گرفته، در سمت جنوب غربى صحن امام حسين (ع) و نزديك يكى از درهاى حرم مطهّر، به نام «باب الزّينبيه» است و فاصله آن تا صحن شريف حسينى 150 قدم (3)(حدود 32 متر) است. گفته مىشود كه اين تَلّ در روز عاشورا، مُشرف بر قتلگاه شهيدان بوده و عقيله بنىهاشم زينب كبرى (س) از فراز اين بلندى، از حال برادرش امام حسين (ع) مطّلع مىشده و بر وضعيت جنگ و حوادث آن اشراف مى يافت؛ به همين سبب، اين زيارتگاه تبرّكاً به همين نام، يعنى «تَلّ» ناميده شد.
مرحوم شيخ محمّد سَماوى در شعرى به زبان عربى از اين مزار ياد كرده كه ترجمه دو بيتش چنين است:
و آن، ج--- ايى است بلند در يك بلندى كه بر قتلگاه، مُش--- رف بوده است؛ گفته مىشود كه زينبِ عقيله، بدان جا آمده، نگرانِ نواده پيامبر بوده يا بدان پناه جست. (4)
خطيبِ شاعر، شيخ هادى شيخ صالحِ خَفاجى نيز ابياتى به عربى سروده كه ترجمه آن چنين است:
رواس----- ت ك-- ه ه---- ر چش-- مى بگريد؛ ب-- ا ن-- وح---- هها و نال--- هه-- ا
ب--- راى حس---- ين ن--- واده ط-- ه؛ ك-- ه او ج----- نّ و ان--- س را گ-- ريان----- د
اى زائر نواده مصطف-- ى كه هدايتگ-- ر ب--- ود و امين
تو بر ت--- ربت سرزمينى ايستادهاى كه حس--- ين را در آن ذبح كردن-- د
در آن ب--- ايس-- ت و ب---- ر حسين گريه كن؛ ب--- ا فري---- اد و ش--- يون و آه
مص----- يبت او ك-- وهها را ت-- كان داد؛ و ج----- نّ و ان--- س را آب ك-- رد
اي----- نج--- ا ب--- ود كه او به روى در اف-- تاد؛ و نچش---- يد آب گ-- وارا را
گرداگرد او خاندانش قربانى شدند؛ هم از زخم خنجر و هم از زخم نيزه
اينجا بود كه افتاد آن كَس؛ كه محاسنش خونين شد و رگهايش بريده
و اي-- ن ج--- ا ب--- ود كه زين--- ب ندا داد؛ اى ف--- رزند مادرم! اى حس----- ين!
اي--- ن ق--- وم بر ما هجوم آوردند؛ كه هم بدبخ--- ت بودند و هم ملع--- ون
اگ-------- ر زن------- دهاى نجات----- مان بده؛ از س---- رك----- شانى مش--- رك
كه آتش زدن-- د خيمهها را و گرياندند؛ تمام چش-- مهاى فرزندانتان را (5)
همچنين هاشم رضوى در كتاب «راهيان كربلا» مىگويد:
پس از آنكه خيمهگاه را زيارت كرديم، با تلّ زينبيه مواجه شديم و اين تلّ، يك بلندى است كه جناب زينب كبرى (ع) بر آن مىايستاد و حوادث روز عاشورا را نظاره مىكرد. (6)
اين مقام عبارت است از پنجرهاى كوچك و از جنس بُرُنزِ زرد كه بر ديوار خانهاى نصب شده است و از سال 1300 هجرى قمرى در ملكيت مرحوم سيد عبدالرّضا آل طعمه بوده است. بر فراز اين پنجره، ابياتى به زبان فارسى بر روى كاشى نقش بسته و بالاى آن، سنگهاى كاشى بسيار زيبايى است كه بر آنها، نقش و نگارهايى با آب طلا نقش گرديده و سپس واقعه عاشورا به تصوير كشيده شده
1) أبوالحسين يحيي بن الحسن العُبَيدُلي، أخبار الزّينبيات، ص ص 118- 121.
2) زينب الكبري، ص 120- 122
3) حسين عماد زاده، تاريخ و جغرافياى كربلاى مُعَلّى، ص 178.
4) الشّيخ محمّد السّماوي، مجالي اللّطف بأرض الطّف، ص 59.
5) ديوان الشّيخ هادي الشّيخ صالح الخَفاجي، نسخه خطّي.
6) كربلا رفتهها، هارون و هومن، ص 386، به نقل از كتاب راهيان كربلا.
است. اين نماد در دهه سوم قرن پيش، ساخته شده و گفته مىشود كه خطيبِ مرحوم، شيخ محمّد واعظ يزدى متوفّاى سال 1337 قمرى نيز متصدّى ساخت اين مقام بوده است. (1)
پنجره تلّ در سال 1339 قمرى توسّط مرحوم عبدالحسين جعفر تعويض و نوسازى شده است. كاشىكارى آن نيز بهدست مرحوم حاج رضا كاشىكار و پس از او، فرزندش عبدالمجيد كاشى كار انجام گرفتهاست.
اين مقام براى بار دوم در سال 1399 قمرى با تلاش مرحوم حاج عبّاس حاج على وكيل بازسازى شد. مرحوم حاج عبّاس، خانه مذكور را از مالكش خريد و ساختمان مقام را تبديل به بنايى چشمگير به مساحت هشت متر در هشت متركرد.
سومين و آخرين بازسازى مقام نيز در رجب سال 1420 قمرى به پايان رسيد. اين بازسازى به دست سيد ناصر سيد راضى شُبّر و با نظارت مهندس عبدالمنعم عبدالأمير كربلائى انجام گرفت. در آخرين نوبت بازسازى، گرداگرد مقام، ديوار كوتاهى مزين به كاشى كربلايى نگارين و داراى كتيبه ساخته شد و بر روى آن نردههايى فلزّى نصب گرديد و بدين ترتيب بر مساحت مقام افزوده شد؛ به گونهاى كه اكنون مساحت ورودى مقام به اضافه رواق و كفشدارى جمعاً 70 متر مربّع و مساحت كلّى آن 150 متر مربّع است.
ورودى اين زيارتگاه درى چوبى است كه به شكلى بديع بر روى آن كار شده و اطراف چهارچوب آن، آجرنماست و بالاى آن نيز كتيبهاى حاوى آياتى از قرآن به خطّ ثلث نصب شده است.
بر بالاى اين مقام، يك گنبد فيروزهاى منتظم و مستحكم قرار گرفته كه پوششى سنگى دارد و ديوارههاى آن با كاشى كربلايى مزين شده است. بر بالاى جانب راست آن نيز كتيبهاى است كه در آن، آياتى از قرآن بر كاشى نقش بسته است. اين مقام، زيرزمينى دارد كه در نخستين بازسازى ايجاد شده و در بازسازى دوم توسعه يافته است. درِ پشتى اين زيرزمين به اتاقى منتهى مىگردد كه از آن براى نگهدارى فرشها، چراغها، هدايا و نذورات زائران استفاده مىشود.
مؤلّف كتاب «راهيان كربلا» در بيان مشاهدات خود از اين مقام مى نويسد:
امروزه بر روى اين تلّ، بقعهاى است با گنبدى مجلّل كه زوّار در آن به اقامه نماز و زيارت و دعا مىپردازند و اداى تحيت مىكنند. براى ورود به اين مقام بايد از ده پلّه بالا رفت؛ پلّههايى طولانى به درازاى 10 متر و هر يك به ارتفاع 25 سانتىمتر. اين مكان مقدّس در فاصله 100 مترى خيمهگاه حسينى قرار دارد. (2)
متولّيان پيشين اداره اين مقام به قرار زير بودهاند:
ابتدا سيد ابوالقاسم حائرى يزدى، سپس شيخ صالحِ كِشوانِ اسدى و بعد از او فرزندش حاج عبدالأمير و اكنون نيز فرزند حاج عبد الأمير به نام حاج سَعد، اداره اين بقعه متبرّكه را بر عهده دارد و كاركنانى از سوى هيئت امناى آستانه مقدّسه حسينى نيز او را يارى مىكنند.
سنه 1420 قمرى كه تاريخ سومين و آخرين تجديد بناى اين مقام است را شاعر كربلايى، حاج محمّد على حسينِ حَلّاق در بيت زير، به حساب ابجَد، ثبت نموده است:
لَهفِي علي أُمِّ المَصائِبِ أَرِّخُوا* رَوضُ المَقامِ بِلُطفِ زَينَب جُدِّدا (3)
در دو شماره پيشين، به زندگى چند تن از ستارگان حرم علوى و حسينى پرداختيم. اكنون برآنيم تا شرح حال چند تن از فقها و علمايى را مرور كنيم كه در حرم مطهر امام موسى كاظم و امام محمد تقى (عليهماالسلام) در شهر كاظمين مدفونند.
جعفر بن محمد قولويه قمى
در سال 290 هجرى در شهر قم متولد شد و يكى از محدثان قرن چهارم هجرى است. پدرش محمد بن موسى نيز از محدثان بنام آن شهر به شمار ميآمد (1). جعفر نخست علوم حديث را از محضر سعد بن عبدالله اشعرى قمى آموخت و سپس به شهرهاى كوفه و بغداد كه در آن عصر مركز علوم فقه و حديث و كلام بود، سفر كرد و از محضر علمى محدثان بسيارى، از جمله: شيخ كلينى، احمد بن ادريس قمى و على بن حسين بن بابويه (پدر شيخ صدوق) بهرههاى فراوان برد. آنگاه خود در رديف استادان فقه و حديث قرار گرفت و فقهايى مانند: شيخ صدوق، شيخ مفيد، هارون بن موسى تلعكبرى و ابن غضائرى و ديگران را تربيت نمود (2).
مقام و منزلت اين محدث و فقيه بزرگ در ميان انديشمندان و فقهاى شيعه بر كسى پوشيده نيست (3). جعفر بن محمد در فقه و حديث، سرآمد علماى عصر خويش به شمار ميرفت و در اين دو رشته تأليفاتى هم از خود به يادگار گذاشت كه معروفترين آنها كتاب ارزشمند «كامل الزيارات» است (4).
او در اين اثر ماندگار، به اهميت و ثواب و آثار زيارت قبور پيامبران، امامان و اولياى الهى در 106 باب پرداخته است (5). اين كتاب به همت علامه امينى، «صاحب الغدير»، در 337 صفحه به زيور چاپ مزين شد و در اختيار علاقهمندان قرار گرفت.
در تاريخ معروف است كه فرقه گمراه قرامطه، در آشوبى به سال 317 هجرى حجرالاسود را از مكه به سرزمين هجر بردند و به مدت 22 سال در آنجا نگه داشتند و چون در سال 339 هجرى خواستند تا آن را بازگردانند و در بيت الله الحرام در جاى خود نصب كنند، جعفر بن محمد قولويه كه بنابر اعتقادات شيعه ميدانست نصب حجر الاسود فقط به دست مبارك امام زمان (عج) امكان پذير است، تصميم گرفت تا به مكه سفر كند و در اين مراسم به زيارت حضرت حجت (عج) مشرف شود. پس به عشق و شوق اين ديدار راهى سفر حج شد؛ ولى در ميان راه، در شهر بغداد سخت بيمار گشت و نتوانست به راه خود ادامه بدهد. به ناچار فردى به نام ابن هشام را نايب گرفت تا در اين مراسم حاضر شود و به نيابت از او با حضرت ديدار كند و در ضمن نامهاى نيز نوشت تا به حضرت تقديم دارد و در آن نامه دو سؤال از امام پرسيد: اول اينكه آيا از اين بيمارى نجات پيدا ميكند، و دوم اينكه مدت عمر من چند سال خواهد بود. ابنهشام با شتاب خود را به مكه رساند و شاهد نصب حجرالاسود به دست مبارك امام دوازدهم حضرت حجت (عج) شد و نامه را به امام رساند. حضرت بدون اينكه نامه را بخواند، در جواب فرمود: به ابن قولويه بگو كه از ناحيه اين بيمارى نگران مباش و مدت عمر تو از اين به بعد سى سال خواهد بود (6).
اين محدث و فقيه بزرگ، پس از اين ماجرا، درست سى سال زندگى كرد و در سال 369 هجرى قمرى چشم از جهان فرو بست و در پايين پاى مرقد نورانى امام هفتم و نهم در رواق شرقى حرم آرام گرفت (7).
شيخ مفيد
محمد بن محمد بن نعمان، معروف به «شيخ مفيد» در يازدهم ذيقعده 336 هجرى در عكبراى بغداد ديده به جهان گشود (8). كلام را نزد ابن جنيد اسكافى، ابو ياسر و على بن عيسى رمانى (عالم سنى) فرا گرفت و فقه و حديث را از محضر ابن قولويه و ابن حمزه و شيخ صدوق آموخت و در مباحثهاى كه ميان او و استادش على بن عيسى رمانى رخ داد و بر استاد چيره گشت، از سوى استاد ملقب به «شيخ مفيد» شد. در نهايت به كرسى تعليم و تربيت و تحقيق تكيه زد و مرجعيت دينى شيعيان را نيز عهدهدار شد (9).
شبى شيخ مفيد در خواب ديد كه حضرت فاطمه (س) دخت پيامبر (ص) دست امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) را گرفته و خطاب به او فرمود: اى شيخ! به اين دو درس فقه بياموز! شيخ از خواب بيدار شد و حيرت سراپاى وجودش را فرا گرفته بود و عجله ميكرد تا از تعبير آن آگاه شود. همان روز هنگامى كه در درس حاضر شد، مادر سيد مرتضى و سيد رضى را ديد كه به همراه دو فرزندش به حضور شيخ آمدند. مادر از شيخ درخواست كرد تا تعليم و تربيت پسرانش را بر عهده بگيرد، و شيخ نيز با كمال اشتياق اين مسئوليت را پذيرفت. اين دو سيد نوجوان در حوزه درس شيخ مفيد تربيت شدند و در رديف فقهاى عصر خويش قرار گرفتند (10).
روزى شيخ مفيد در جواب سؤال فردى، فتوايى صادر كرد كه پس از چند روز دريافت اين فتوا اشتباه بوده است و فهميد كه اشتباه وى طى پيغامى از سوى حضرت ولى عصر (عج) به آن فرد سؤال كننده، جبران شده است؛ ولى تصميم گرفت تا ديگر فتوايى ندهد. در
1) مدرس تبريزي، ريحانه الادب، ج 6، ص 121.
2) سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج 4، ص 155 و 156.
3) رجال نجاشي، ص 123.
4) قهپايي، مجمع الرجال، ج 2، ص 41.
5) اعيان الشيعه، ج 4، ص 155.
6) شيخ عباس قمى، فوائد الرضويه، ص 79.
7) همان، ص 78 و اعيان الشيعه، ج 4، ص 154) جهت آگاهى بيشتر از شرح حال وى ر. ك به: گلشن ابرار، ج 8.
8) رجال نجاشي، ص 402.
9) فوائد الرضويه، ص 2- 631.
10) علامه اميني، الغدير، ج 4، ص 184.
اين هنگام حضرت در نامهاى خطاب به شيخ نوشت: «بر شماست كه فتوا بدهيد و بر ماست كه شما را يارى كنيم و از خطا حراست نماييم» (1).
علاوه بر سيد مرتضى و سيد رضى، شيخ طوسى، نجاشى و سلار ديلمى از شاگردان وى به شمار ميآيند. شيخ مفيد در فقه، اصول، كلام، حديث، اخلاق و تاريخ، تاليفات گرانسنگى دارد. نجاشى در كتاب خود، براى استادش دويست اثر برمىشمارد (2)
شيخ مفيد پس از سالها تلاش و كوشش در 76 سالگى چشم از جهان فرو بست و شاگردش سيد شريف مرتضى بر پيكرش نماز خواند و در خانهاش واقع در محله «درب الرياح» دفن گرديد؛ اما پس از مدتى به كاظمين انتقال يافت و در جوار حرم امام جواد (ع) كنار مرقد استادش ابن قولويه به خاك سپرده شد (3)
خواجه نصيرالدين طوسى
در هنگام طلوع آفتاب يازدهم جمادىالاولى 597 هجرى در شهر توس به دنيا آمد. قرائت قرآن و آموزش زبان عربى و فارسى را نزد پدر آموخت. در خدمت دائياش نورالدين على بن محمد شيعى و كمالالدين محمد جاسب، حكمت، منطق و رياضيات فرا گرفت و در نزد دائى پدرش، نصيرالدين عبدالله بن حمزه، رجال، درايه و حديث آموخت. آنگاه عازم حوزه نيشابور شد و در فقه و اصول، از سراجالدين قمرى و در اشارات ابن سينا از فريدالدين داماد نيشابورى بهره برد. سپس به قم و اصفهان رفت و مدتى از محضر استادان آن دو مركز علمى هم بهره برد. در نهايت به عراق هجرت نمود و در آنجا از محضر علامه حلى بهرههاى فراوان برد و به درجات عالى علوم اسلام نايل گرديد (4)
بخش مهمى از زندگى خواجه نصير، مصادف با حمله مغولان به ايران و قتل و غارت مردم شهرهاى مختلف بود كه با تدبير و درايت خواجه، جلوى بسيارى از قتلها، غارتها و آتش زدن كتابخانهها و دستگيرى و حبس دانشمندان گرفته شد و بهخصوص شهرهاى نجف و كربلا و كاظمين و سامرا از هجوم و تجاوز آنان در امان ماند. بر اثر رفتار و كردار حكيمانه خواجه نصير، سرداران مغول كه بسيار خونخوار و خشن و وحشى بودند، به اسلام روى آوردند و مسلمانانى معتدل و منطقى شدند (5)
از خدمات علمى- فرهنگى خواجه نصير تأسيس رصدخانه مراغه و تأليف كتابهاى ارزشمندى مانند: «اخلاق ناصرى»، «اوصاف الاشراف»، «زيج ايلخانى» و «تحرير اقليدس» ميباشد.
او در هجدهم ذيحجه سال 673 هجرى در شهر كاظمين چشم از جهان فرو بست. هنگام وفات به وى پيشنهاد كردند تا وصيت كند جنازه او را به نجف منتقل كنند، ولى خواجه در جواب با احترام گفت: من از ساحت قدسى امام موسى بن جعفر (عليه السلام) شرم ميكنم كه وصيت كنم تا جنازهام را از كاظمين بيرون ببرند (6). پس پيكرش در رواق غربى حرم به خاك سپرده شد.
سيد اسماعيل صدر
او در اصل از جبل عامل لبنان بود. جدش سيد صالح بر اثر ظلم و ستم كارگزاران دولت عثمانى، از لبنان به عراق هجرت كرد. بعد به ايران آمد و در اصفهان ساكن شد. پدرش سيد محمد صدرالدين عاملى، از علماى بزرگ اصفهان و نجف است. سيد اسماعيل در چنين خانوادهاى، در سال 1258 هجرى قمرى در شهر اصفهان متولد شد. در شش سالگى پدر را از دست داد و مقدمات علوم اسلامى را نزد برادرش سيد محمد على، معروف به «آقا مجتهد» و پسر خالهاش سيد محمد باقر اصفهانى فرا گرفت (7)
در سال 1281 هجرى به نجف رفت و در درس شيخ راضى بن شيخ محمد و شيخ مهدى آل كاشف الغطا و ميرزا محمد حسن شيرازى حاضر شد. بعد به همراه استادش ميرزاى شيرازى به سامرا هجرت كرد. پس از رحلت استاد، به كربلا رفت و سالهاى طولانى در اين شهر به تدريس و تعليم و تربيت شاگردان پرداخت و مرجعيت شيعيان را بر عهده گرفت (8)
سيد اسماعيل صدر به وحدت ميان شيعه و سنى در مقابل دشمنان اسلام و تشيع تاكيد داشت. در ايامى كه غرب ميخواست ميان دولت عثمانى و ايران اختلاف ايجاد كرده و زمينه نابودى هر دو كشور را فراهم آورد، او به همراه آخوند خراسانى، شيخ الشريعه اصفهانى، شيخ عبدالله مازندرانى و حاج آقا نورالله اصفهانى، بيانيهاى صادر كردند و در آن با تمسك به آيه شريفه «و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا» دول اسلامى را در برابر بيگانگان، به صلح و دوستى فراخواندند (9)
او در اواخر عمر شريفش به شهر كاظمين آمد و در جوار حرم امام موسى كاظم و امام محمد تقى (عليهماالسلام) مسكن گزيد و سرانجام در روز سهشنبه 12 جمادى الاولى 1338 قمرى چشم از جهان فرو بست و در اتاقى در رواق شرقى حرم مطهر آن دو امام همام به خاك سپرده شد. اين حجره هم اكنون به «مقبره خاندان صدر» معروف است.
سيد حيدر صدر و سيد محمد جواد صدر و سيد محمد مهدى صدر و سيد صدرالدين صدر، از مراجع نجف و قم از فرزندان سيد اسماعيل صدر هستند. امام موسى صدر و شهيد سيد محمد باقر صدر نيز از نوادگان وى محسوب ميشوند (10)
1) ميرزا محمد تنكابنى، قصص العلما، ص 400.
2) رجال نجاشي، ص 399.
3) ميرزا عباس فيضى، همان، ص 403 و تاريخ كاظمينى، ص 266.
4) اعيان الشيعه، ج 9، ص 414 و 415) فوائد الرضويه، ص 604.
5) اعيان الشيعه، ج 9، ص 416.
6) فوائد الرضويه، ص 604.
7) اعيان الشيعه، ج 3، ص 403.
8) همان.
9) موسى نجفى، حاج آقا نورالله اصفهانى، ص 42.
10) اعيان الشيعه، ج 3، ص 403 و 404.
سيد مهدى حيدرى
او به خاندان بزرگ شيعى عراق به نام «آل حيدرى» منسوب است. اين خاندان در شهر كاظمين سكونت داشتند. پدرش سيد احمد و جدش سيد حيدر از علما و مجتهدان سرشناس كاظمين به شمار ميآيند. سيد مهدى در سال 1250 قمرى در اين شهر متولد شد. مقدمات را نزد پدر آموخت و سپس به درس شيخ محمد حسين آل ياسين رفت. در نجف و سامرا در محضر شيخ انصارى و ميرزا حبيبالله رشتى و ميرزاى شيرازى به درجه اجتهاد رسيد و رهبرى شهر كاظمين و حومه را عهدهدار شد (1)
در جنگ جهانى اول كه سرزمين عراق از سمت فاو و بصره مورد تهاجم قواى انگليسى قرار گرفت، او در تلگرافى به علماى نجف و كربلا خواستار صدور فتواى جهاد بر ضد قواى اشغالگر شد. اين مجتهد مجاهد، چهار فتواى جهاد (يك فتواى انفرادى و سه فتواى مشترك با مراجع نجف) صادر كرد و در آنها از عموم مسلمانان خواست تا به هر نحو ممكن در مقابل دشمن بايستند و مردم عراق را در سركوب متجاوزان يارى نمايند. او در حرم كاظمين حاضر شد و با سخنرانى حماسى، مردم را به حضور در جبههها دعوت كرد و اعلام نمود كه خود نيز در خط مقدم حاضر خواهد شد. مرجع شهر كاظمين كه حدود هشتاد و پنج سال داشت، روز سهشنبه 12 محرم 1335 هجرى در پيشاپيش جهادگران راهى جبهههاى نبرد گرديد. مردم كاظمين با شور و حالى كمنظير، وى را تا بغداد بدرقه كردند و در طول اين مسير به حمايت از وى شعارهاى حماسى سر دادند.
سپاهيان سيد مهدى حدود چهار ماه در جبهه كوت مستقر شدند و حماسه آفريدند؛ به طورى كه موجب تقويت روحيه قواى دولت عثمانى و كسب پيروزيهايى شدند (2)
در اين جنگ، يكى از فرماندهان قواى دولت عثمانى كه زخمى شده بود، در بيمارستان بغداد بسترى ميشود. يكى از روحانيون وابسته به دولت عراق كه از اهل تسنن بود، به عيادت او ميرود. فرمانده به او ميگويد:
«شما در اينجا با خيال راحت و آرامش و نعمت زندگى ميكنيد و مدتى است كه مورد حمايت دولت هستيد و از امكانات دولتى استفاده ميكنيد؛ در حالى كه امام سيد مهدى حيدرى، با آن كهولت سن و عظمت علمى، در خط مقدم جبهه است و با انگليسيها ميجنگد و در طول عمرش يك ريال از اموال دولتى استفاده نكرده است» (3)
در همان ايامى كه فقيه كاظمين در جبهه كوت بود و نياز شديد به پول و كمك مالى داشت، جاويد پاشا از فرماندهان قواى عثمانى به حضور او ميرسد و مقدارى پول و هدايا به وى تقديم ميكند؛ ولى سيد همه را بازميگرداند و ميفرمايد كه ما از كمكهاى شما بينيازيم (4)
سرانجام پس از سالها مبارزه و جهاد و تدريس و تحقيق، در 11 محرم 1336 هجرى هنگام نماز مغرب و عشا به دعوت حق لبيك گفت و چشم از جهان فروبست و پيكرش در حسنيه الحيدريه كاظمين، در كنار مقبره آل حيدرى به خاك سپرده شد (5)
سيد مصطفى كاشانى
او فرزند عالم بزرگ سيد حسين كاشانى و پدر عالم مبارز، سيد ابوالقاسم كاشانى، رهبر نهضت ملى شدن نفت در ايران است. سيد مصطفى در 1268 هجرى در كاشان متولد شد. مقدمات و سطح را نزد پدر آموخت. در بيست سالگى به اصفهان رفت و از محضر شيخ محمد تقى اصفهانى و شيخ محمد باقر اصفهانى و جهانگيرخان قشقايى فقه، اصول و حكمت و فلسفه آموخت. سپس چند سال به تهران آمد و در اين شهر به تدريس و تعليم و تربيت شاگردان پرداخت. در سال 1313 هجرى هنگام بازگشت از سفر حج به نجف هجرت كرد و در آنجا حوزه درسى پر رونقى تشكيل داد و ماندگار شد (6)
اين عالم مجاهد نيز در جنگ جهانى اول و اشغال سرزمين عراق، علاوه بر صدور فتواى جهاد، خود در خط مقدم جبههها حاضر بود. در اين نبرد، فرزندش سيد ابوالقاسم كاشانى هم در كنار پدر بود. او پس از پايان جنگ، به كاظمين رفت و در اين شهر ساكن شد و حدود چهار سال در اين شهر به تدريس و اقامه نماز جماعت و رهبرى مردم ادامه داد. سرانجام در شب نوزدهم رمضان 1336 هجرى قمرى جان به جان آفرين تسليم نمود و پيكرش در حد فاصل ايوان قبله و صحن قريش به خاك سپرده شد (7)
سيد حسن صدر
وى از خاندان صدر است كه اجدادش از جبل عامل لبنان به عراق آمدند و در شهر كاظمين ساكن شدند. پدرش علامه سيد هادى صدر، از عالمان بزرگ كاظمين به شمار ميآيد. سيد حسن صدر در روز جمعه 29 رمضان 1272 قمرى در كاظمين متولد شد (8). او
مقدمات را در اين شهر فرا گرفت و سپس به توصيه پدر به نجف رفت و هفده سال در اين حوزه از محضر اساتيدى چون ميرزاى شيرازى و ملاحسينقلى همدانى بهره برد و به درجه اجتهاد رسيد. علامه محمد جواد بلاغى و شيخ مرتضى آلياسين از شاگردان او هستند. پس از رحلت ميرزاى شيرازى، مردم كاظمين به وى مراجعه كردند و از او خواستند تا مرجعيت آنان را قبول كند؛ ولى او همه را به آيت الله سيد اسماعيل صدر ارجاع داد.
در آن زمان، جرجى زيدان تاريخنگار معروف كتابى به نام «تاريخ آداب الّغة العربيه» نوشت و در آن، شيعه را گروهى كوچك توصيف كرد كه هيچ آثار علمى ارزشمندى ندارند. وقتى سيد حسن صدر از اين اتهام آگاه شد، در يك اقدام اساسى، دست به تحقيقات شگرفى زد و كتابى را با عنوان «تأسيس الشيعة الكرام لفنون الاسلام» نوشت و در آن خدمات علمى- فرهنگى و دينى علماى شيعه و اسلام را معرفى كرد (1). وى كتابهاى ارزشمند ديگرى نيز دارد كه بالغ بر نود عنوان است (2).
اين فقيه بزرگ سرانجام در غروب روز پنج شنبه 11 ربيع الاول 1354 قمرى در سن هشتاد و دو سالگى در بغداد به رحمت ايزدى پيوست و طى تشييع باشكوهى پيكرش در يكى از حجرههاى صحن حرم كاظمين، در كنار مرقد پدر به خاك سپرده شد (3)
شيخ محمد خالصىزاده
وى فرزند عالم مجاهد شيخ محمد مهدى خالصى است كه در سال 1266 شمسى در كاظمين به دنيا آمد. مقدمات را نزد پدر و بعضى عالمان ديگر آموخت. سپس در محضر آخوند خراسانى و ميرزا محمد تقى شيرازى به درجه اجتهاد رسيد. علاوه بر علوم حوزوى به دانش جديد هم علاقه نشان داد و زبانهاى انگليسى، فرانسه، تركى و فارسى را فرا گرفت و چند كتاب انگليسى را نيز به فارسى ترجمه كرد (4)
در جنگ جهانى اول، در كنار پدر مبارز و ساير علماى بزرگ، بر ضد قواى متجاوز انگليسى قيام كرد. در خط مقدم جبهه بود كه با اصابت تركش خمپاره، از چند ناحيه زخمى شد و از نظر بينايى دچار مشكل گرديد. شيخ محمد پس از اتمام جنگ نيز مبارزه سختى بر ضد سياستهاى سلطهجويانه انگلستان آغاز كرد؛ بهطورى كه موجب تبعيد او از عراق به ايران در سال 1301 شمسى شد. در ايران مطبوعات را سنگر مبارزه خويش قرار داد و روزنامه «اتحاد دنياى اسلام» را به كمك پدرش شيخ محمد مهدى خالصى كه در آن ايام در ايران در تبعيد بود، منتشر كرد و با مجلات و روزنامههاى نور، منشور و وظيفه همكارى داشت. مقالات متعددى در جهت افشاى سياستهاى شوم انگليس در منطقه نوشت و از سوى ديگر با رضاخان به مبارزه برخاست و در سنگر ديگرى، با وهابيون وابسته به عربستان نيز درگير شد (5)
اين عالم مجاهد پس از 27 سال تبعيد در ايران، در آبان 1328 شمسى به زادگاهش بازگشت و در كاظمين به فعاليتهاى دينى، اجتماعى و سياسى خود ادامه داد (6). از وى حدود نود عنوان اثر علمى به زبان فارسى و عربى در موضوعات مختلف به چاپ رسيده كه حدود ده عنوان نيز خطى است، افزون بر اين، مقالات علمى و حماسى بسيارى در مجلات و روزنامههاى گوناگون از وى به چاپ رسيد (7)
سرانجام شيخ محمد خالصىزاده در روز جمعه نوزدهم رجب 1383 قمرى برابر سىام آذر 1342 شمسى در بيمارستان رازى بغداد رحلت كرد. با تشييع كمنظيرى پيكرش را به كاظمين آوردند و در ايوان غربى حرم، داخل حجرهاى كه در آن تدريس مىكرد، به خاك سپردند (8)
سيد هبة الدين شهرستانى
سيد محمد على، فرزند سيد حسين از خاندان شهرستانى، معروف به سيد هبة الدين شهرستانى در رجب سال 1301 هجرى در سامرا متولد شد. مقدمات را نزد پدر آموخت و در شعبان 1320 به نجف هجرت كرد و در محضر آخوند خراسانى، سيد كاظم يزدى و شيخ الشريعه اصفهانى به درجه اجتهاد رسيد (9)
اين فقيه بزرگ براى اتحاد و بيدارى مسلمانان جهان تلاشهاى دينى و فرهنگى بسيارى كرد. با شخصيتهاى اهل سنت مثل شيخ محمد عبده ارتباط مستمر برقرار نمود و در مجلات «النهار»، «المقتطف» و «الهلال» مقالاتى نوشت و افكار و انديشههاى خود پيرامون وحدت ميان مسلمانان را انتشار داد (10)
او در جنگ جهانى اول كه منجر به اشغال سرزمين عراق توسط انگلستان شد، شجاعت بسيارى در برابر نيروهاى اشغالگر از خود نشان داد و همراه ساير مراجع و اساتيد به وظيفه تاريخى خود عمل كرد. در بخشى از تلگرامى كه از جبهه كوت ارسال كرده بود، چنين آمده است:
... در سوم شباط (اسفند) با پرچم شريف على (ع) همراه گروهى از علماى نجف، لشكرگاه سپاه اسلام در جبهه كوت را زيارت كرديم. از صميم قلب شجاعت سپاهيان شجاع و فداكاريهاى آنان را در بازپسگيرى مناطق غصب شده، مشاهده كرده و تشكر نمودم. در حالى كه فرمانده شجاع و فرد كمنظير روزگار، فرمانده كل لشكر حضرت خليلبَك نيز در ميان آنها بود. همه بر اين باوريم كه لشكر ما تاكنون هرگز در عراق چنين نظم و قدرتى نداشته است و اينگونه به حكم قانون الهى «و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة» آماده دفاع نبوده است. انتظار ميرود دشمنان به يارى خداوند بهزودى نابود شوند (1)
پس از پايان جنگ، هبة الدين هرگز از فعاليتهاى سياسى و اجتماعى كنار نكشيد و در راه استقلال سرزمين عراق به مبارزات خود استمرار بخشيد. او در انجمن سرى «الجمعية الوطنية الاسلاميه» كه زير نظر فرزند بزرگ ميرزاى شيرازى اداره و رهبرى ميشد، حضور چشمگير داشت و موجب دلگرمى استقلالطلبان بود. نامههاى حماسى و تاريخى او به «سِر پرسى كاكس» عامل انگليس در عراق، نشان از صلابت روح و عظمت نفس او در برابر بيگانگان و دشمنان استقلال كشورهاى اسلامى دارد (2)
او بيش از صد عنوان اثر علمى از خود به جاى گذاشت و سرانجام در شب دوشنبه 26 شوال 1386 قمرى (هفدهم بهمن 1345 شمسى) چشم از جهان فروبست و پيكرش در ضلع شرقى حرم كاظمين جنب درب ورودى كتابخانه خودش به خاك سپرده شد (3). امروزه اين كتابخانه بهنام «كتابخانه جوادين» معروف است.
ساخت مدرسه
مدرسه آيتالله بروجردى، در ضلع شرقى حرم اميرمؤمنان على (ع)، روبهروى باب امام رضا (ع)، در ابتداى بازار بزرگ نجف (سوق الكبير) قرار دارد. اين مدرسه به منظور تقويت حوزه علميه نجف، در سال 1373 قمرى (1333 شمسى) به دستور آيتالله العظمى بروجردى و به اشراف و مديريت مرحوم «حاج شيخ نصرالله خلخالى» ساخته شد تا طلاب و فضلاى جوان در آن مشغول تحصيل، تدريس و تحقيق شوند و آينده اين حوزه، از حيث نيروى انسانى تأمين گردد.
اين مدرسه در زمينى به مساحت پانصد متر مربع و در چهار ضلع در سه طبقه، به روشى كاملًا ابتكارى و چشمنواز و با رعايت اصول معمارى و مهندسى تاسيس شد كه در آن مقطع يكى از مدارس نمونه و منحصر به فرد حوزه نجف به شمار مىآمد و نزديكترين مدرسه به حرم بود. 64 حجره و يك كتابخانه مجهز (1)كتابخانه حدود هشتهزار جلد كتاب داشت. به علاوه مرحوم «آيتالله بروجردى» به خاطر اهتمام بيشترى كه به رونق اين مدرسه داشت، بخشى از كتابهاى شخصى خويش را به اين كتابخانه منتقل نموده بود (2). همچنين فرزند كوچك خويش آقاى «سيد احمد بروجردى» را هم ملزم ساخت تا به نجف هجرت كند و در اين مدرسه ساكن شده و به تحصيلات خود ادامه بدهد (3). اين مدرسه داراى حياط بزرگى بود كه در وسط آن حوض بزرگى هم قرار داشت.
مدرسه آيتالله بروجردى در نجف مورد توجه شخصيتهاى حوزوى قرار گرفت و حتى «آيتالله سيد موسى بحرالعلوم» در تاريخ تاسيس آن، چند بيت شعر به ترتيب زير سرود:
هذه مدرسة شيدت لمن طلب العلم و من ادى فروضه
سسته يد اعلى مرجع زاده الله من الجاه عريضه
للحسين بن على اجرها جبرالله به الحق مهيضه
و عن الصادق قد ارختها «طلب العلم كما جاء فريضه» (4)
توليت اين مدرسه را مرحوم «حاج شيخ نصرالله خلخالى» برعهده داشت. ايشان شخصيتى بسيار توانا، مدير و مدبر و داراى ويژگىهاى اخلاقى فراوان و نماينده تام الاختيار آقاى بروجردى در حوزه نجف بود. به همين سبب مدرسه را به بهترين شكل اداره مىكرد و اين مدرسه يكى از مدارس معتبر و مهم حوزه نجف شمرده مىشد.
شكوفايى بيشتر مدرسه
در آبان ماه سال 1344 كه حضرت امام خمينى (ره) به نجف تبعيد شد، بلافاصله حاج شيخ نصرالله خلخالى از ايشان درخواست كرد تا در اين مدرسه نماز جماعت اقامه كند. امام خمينى (ره) در ابتدا نپذيرفت؛ ولى بعد به اصرار آقاى خلخالى پاسخ مثبت داد. حضور حضرت امام رونق و تحرك مضاعفى به اين مدرسه بخشيد. مدرسه آيتالله بروجردى حياط بزرگى داشت كه نزديك غروب تمام سطح آن با زيلو و فرش پوشيده و آماده مىشد. امام خمينى (ره) نماز مغرب و عشاء را هر روز با عظمت و شكوه خاصى در اين مدرسه اقامه مىكرد و اين نماز در سطح حوزه نجف از نظر كمى و كيفى نظير نداشت؛ (5)چون تا آن زمان سابقه نداشت كه در نجف مرجع تقليدى در مدرسه نماز جماعت برگزار كند. طلاب و فضلاى بسيارى شركت مىكردند، حتى بعضى از اساتيد و شخصيتهاى سرشناس حوزه مثل: مرحوم آيتالله شيخ مجتبى لنكرانى كه از اعضاى استفتاى آيتالله خويى بود در نماز حاضر مىشدند و به امام اقتدا مىنمودند، شاگردان خود حضرت امام نيز كه جاى خود داشتند (6). در ايام ماه مبارك رمضان، حضرت امام به جاى اقامه جماعت مغرب و عشاء، نماز ظهر و عصر را در اين مدرسه بهجا مىآوردند.
از سوى ديگر، اين مدرسه به طور طبيعى و تدريجى به محل تجمع طلاب و روحانيون انقلابى تبديل شد. اين آقايان وقتى از ايران به نجف مىآمدند آقاى خلخالى با اشاره مرحوم «حاجآقا مصطفى خمينى»، حجره در اختيار آنان قرار مىداد. بهطورى كه چند بار اين مدرسه مورد هجوم ماموران رژيم بعثى عراق قرار گرفت. آنها وارد مدرسه شدند، قفل بعضى حجرهها را شكستند و اثاثيه و كتابهاى طلاب را بههم ريختند (7). علاوه بعضى طلاب و فضلاى ديگر نيز كه به عنوان زيارت به نجف مىآمدند بهطور موقت در سرداب مدرسه اسكان داده مىشدند. اين مدرسه محل ديدار حضرت امام خمينى (ره) با ساير افراد هم بود. كسانى كه از ايران يا كشورهاى عربى و غيرعربى به عنوان زائر به نجف مىآمدند، هنگام نماز مغرب و عشاء وارد مدرسه آيتالله بروجردى مىشدند و گاهى قبل از نماز يا بعد از آن به زيارت امام خمينى (ره) مىشتافتند و مسائلشان را مطرح مىكردند، حضرت امام نيز با آغوش باز آنها را به حضور مىپذيرفت (8).
به طور كلى حضور امام خمينى (ره) در مدرسه آيتالله بروجردى، موقعيت اين مدرسه را در نجف به موقعيت مدرسه فيضيه در قم تغيير و ارتقا داد و به آن محوريت بخشيد. در بعضى مواقع كه حضرت امام به دلايلى نمىتوانست در نماز حاضر بشود به جاى ايشان، حاجآقا مصطفى خمينى، نماز اقامه مىكرد و البته اين حالت بهندرت اتفاق مىشد.
1) جعفر شيخ با قر آل محبوبه، ماضي النجف و حاضرها، ج 1، ص 143.
2) على دوانى، زندگانى زعيم بزرگ عالم تشيع آيتالله بروجردى، ص 203.
3) همان، ص 228.
4) ماضي النجف و حاضرها، ص 144.
5) خاطرات سيد هاشم رسولى محلاتى، ص 91.
6) خاطرات سيد على اكبر محتشمى، ج 2، ص 82.
7) خاطرات محمد حسن رحيميان، حديث روشن، ص 213 و 238.
8) خاطرات سيد على اكبر محتشمى، ج 1، ص 129 و ج 2، ص 272.
وضعيت فعلى مدرسه
با كمال تأسف، اين مدرسه در اواخر دهه شصت در مسير طرح احداث خيابان قرار گرفت و به اين بهانه حدود سه چهارم ساختمان و حجرههاى آن توسط ايادى رژيم بعثى عراق تخريب شد. ايادى رژيم بعثى حتى نام مدرسه را به نام «امام حسين (ع)» تغيير دادند. يكى از علما كه در دوران طلبگى چند سالى در اين مدرسه ساكن بود مىگويد:
... بعد از جنگ تحميلى و برقرارى روابط عراق با ايران كه به زيارت رفتم ديدم نصف آن مدرسه را وابستگان به حزب بعثى غصب و به مغازه و خيابان تبديل كردهاند و نام مدرسه از بروجردى به امام حسين (ع) تغيير دادهاند. اين اقدام البته از روى شيطنت بعثىها بود نه از روى محبت به امام حسين (ع)، زيرا وقتى دشمنى آنان نسبت به ايران و جمهورى اسلامى افزايش يافت، شروع كردهاند به ايرانى زدايى از عراق و از بين بردن آثارى كه متعلق به ايرانيان بود و نام ايرانى داشت؛ «بروجردى» را به «امام حسين (ع)» تغيير دادند كه ديگر هرگز و تا ابد كسى جرأت نكند كه نام مدرسه را از امام حسين (ع) دوباره به بروجردى برگرداند ... (1)
در بهمن سال 1388 طى سفر زيارتى- تحقيقى، بازديدى از اين مدرسه انجام گرفت، معلوم شد تنها در ضلع شرقى مدرسه، از 64 حجره، فقط 25 حجره باقى مانده است. در عين حال طلاب و فضلا در حجرهها ساكن و مشغول تحصيل و مباحثه بودند. علاوه در بازديد از زيرزمين (سرداب) مدرسه نيز ديده شد. چند نفر از طلاب زائر كه از مناطق ديگر وارد شهر نجف شده بودند در اين مكان اسكان داده شده و بهسرمىبرند.
اين مدرسه هم اكنون زير نظر مرجع دينى حضرت «آيتالله العظمى سيستانى» اداره مىشود و از مدارس نسبتاً فعال حوزه نجف بهشمار مىآيد.
1) خاطرات شيخ عبدالحميد بنايى، ص 51.
در مدح و منقبت اهلبيت عصمت و طهارت عليهمالسلام
محمد ساقى بزم وجود است
ولايت همچو مى در جام هستى است
على عطر و جهان گلخانه اوست
هر آنكس درس عقل و فطرت آموخت
شما اى عترت مبعوث خاتم
شما از اهل بيت آفتابيد
جهان جسم و شما جان جهانيد
شما اسرار هستى را امينيد
شما سرچشمه احسان و جوديد
جهان گلخانه و انسان گل آن
محمد پيك رحمت، قاصدشور
شما موجى از آن درياى نوريد
امير كشور دلها شماييد
شما يك نور، در چندين رواقيد
فروزان مشعل همواره جاويد
ديانت بى شما كامل نگردد
كدام عاشق در اين ره، در بلا نيست؟
اگر در سوگتان شد ديده نمناك
گواه عشق ما اين ديده و دل
شما راه سعادت را دليليد
شما حقّيد و دشمنها سرابند
شما تفسير «نور» و الضّحى» ييد
اماميد و شهيديد و گواهيد
جهان مست از مى غيب و شهود است
غدير خم، خم اين شور و مستى است
حقيقت، برگى از افسانه اوست
مرام دوستى با عترت آموخت
شما اى برترين اولاد آدم
گل جان محّمد (ص) را گلابيد
شما هم آشكار و هم نهانيد
فروغ آسمان، روى زمينيد
صفابخش گستان وجوديد
شما عطر و گلاب اين گلستان
فروغ آيه «نورٌ على نور»
برانگيزنده شور و شعوريد
شما آئينههاى حق نماييد
شما نور حجازيد و عراقيد
شماييد و شماييد و شماييد
بجز با عشقتان دل، دل نگردد
كدامين دل، شما را مبتلا نيست؟
اگر از عشقتان دل گشت غمناك
رساند «اشك» و «غم» ما را به منزل
شما مقصود هر ابنُ السّبيليد
كفى پوچند و چون نقشى برآبند
شما معناى قرآن و دعاييد
مصون از هر خطا و اشتباهيد
شما راه خدا را باز كرديد
فدا كرديد جان، تا دين بماند
شما نور خدا در روى خاكيد
شما شيرازه امّ الكتابيد
تولّاى شما فرض خدائى است
هرآنكس را كه در دين رسول است
اگر مولا «ولى» مىشد چه مىشد؟
ولى خاتم دوباره بىنگين شد
سقيفه ساعد ماتم شد آنروز
دوباره بولهب آتش برافروخت
سران توطئه با هم نشستند
هزاران دست بيعتگر كجا رفت؟
اگر پيمان مردم با «ولى» بود
نه فرمان نبى از ياد مىرفت
نه بر روى زمين مىماند قرآن
نه حق، بىياور و مظلوم مىماند
نه زهرا كشته مىشد در جوانى
نه از دست ستم مىخورد سيلى
نه بازويش كبود از تازيانه
نه تيغ كينه در دست جنون بود
نه فرق على شمشير مىخورد
نه خون دل نصيب مجتبى بود
نه زينب بذر غم مىكاشت در دل
بقيع ما نه غم افزاى جان بود
غدير خم اگر سايه فكن بود
صفوف ما جدا از هم نمىشد
نه بذر فتنه مىپاشيد دشمن
نه صدها بار مىمرديم هر روز
شهادت را شما آغاز كرديد
به خون خفتيد، تا آئين بماند
صراط مستقيم و راه پاكيد
شما ميزان حق، روز حسابيد
قبول و ردّ آن مرز جدايى است
ولايت، مهر و امضاى قبول است
خليفه، گر «على» مىشد، چه مىشد
عدالت با على خانه نشين شد
نصيب و سهم شيعه، غم شد آنروز
درِ بيت النّبى در شعلهاش سوخت
دل و پهلوى عصمت را شكستند
وفا با آل پيغمبر كجا رفت؟
اگر پيوند با «آل على» بود
نه رنج و زحمتش بر باد مىرفت
نه «قدرت» تكيه مىزد جاى «برهان»
نه امّت از على محروم مىماند
نه مىشد خسته از اين زندگانى
نه رويش مىشد از بيداد، نيلى
نه دفن او شبانه مخفيانه
نه محراب على رنگين ز خون بود
نه بر حلقوم اصغر تير مىخورد
نه پرپر لالهها در كربلا بود
نه مىزد سر ز غم بر چوب محمل
نه ويران و چنين و بىسايبان بود
«ولايت»، اهرمى دشمن شكن بود
شكوه و عزّت ما كم نمىشد
نه «ما» تقسيم مىشد بر «تو» و «من»
نه جام زهر مىخورديم هر روز
از اول عشق را با غم سرشتند
كنون ماييم و درد داغدارى
هنوز اشك عزا پيوسته جارى است
غدير ما محرّم دارد امروز
ولايت، گنج عشقى در دل ماست
شما آل رسول خاتم هستيد
دل و جان جهانى عاشق آباد
كريمان، با بدان هم بد نكردند
اگر ناقابليم و شرمساريم
شما در ظاهر و باطن اميريد
كتاب شيعه را با خون نوشتند
كنون ماييم و اشك و سوگوارى
رواق چشممان آيينهكارى است
محرّم، بذر غم مىكارد امروز
محبّت هم سرشته با گل ماست
كه با جود و كرم ميثاق بستيد
فداى نام شيرين شما باد
كسى را از در خود رد نكردند
بهجز عشق شما چيزى نداريم
عنايت كرده دست ما بگيريد
كربلا ميدان حق و باطل است
كربلا ميدان حق و باطل است
خويش سنجد با وى آنكو عاقل است
«كلّ ارضٍ كربلا» را خواندهايم
از چه پس در كار خود واماندهايم؟
كربلا چون آزمونى تابناك
مىدرخشد بر سياهىهاى خاك
كربلا را در درون خود ببين
«كلّ ارضٍ كربلا» اين است، اين
هر حقيقت را كه بفروشى به زر
خويشتن را در صف اعدا نگر
چون ز تو مظلوم خواهد ياورى
گر نكوشى، يك شقى ديگرى
بهر هر هابيل، قابيلى نگر
هر خليل خير را نمرود شرّ
نيست موسى را ز فرعونى گريز
هر مسيحا با يهودا در ستيز
كربلا هم عرصه خير و شرّ است
اهرمن اين سو، خدا در آن سر است
پرسم از خود، در كدامين سو منم؟
در سپاه دوستم، يا دشمنم؟
كاش عاشورا كنار آن امام
داشتم سهمى از آن شور و قيام
پيش او از تن سپر مىساختم
سر به پاى مهر او مىباختم
كربلا آيينه عشق خداست
از نماز عشق، خاكش مهر ماست
عشق، خونين چهره، زيباتر بود
بوسه عشّاق بر خنجر بود
عشق از عباس مىآموز و بس
نيست همتايى مر او را هيچكس
كربلا را كرده ميدان وفا
سر جدا افكنده و دستان جدا
اى رساتر از بلنداى وفا
در فضيلت رفته تا اوج خدا
چهره در خوناب شستن، كار توست
تشنه دست از آب شستن، كار توست
اشك مشك
چشمم از اشك پر و مشك من از آب تهى است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب، تهى است
گفتم از اشك كنم آتش دل را خاموش
پر ز خوناب بود چشم من از آب، تهى است
به روى اسب قيامم، به روى خاك سجود
اين نماز ره عشق است، از آداب، تهى است
جان من مىبرد آن آب كزين مشك چكد
كشتىام غرق در آبى كه ز گرداب، تهى است
هر چه بخت من سرگشته به خواب است، حسين
ديده اصغر لب تشنهات از خواب، تهى است
دست و مشك و علمى لازمه هر سقاست
دست عباس تو از اين همه اسباب، تهى است
مشك هم اشك به بىدستى من مىريزد
بى سبب نيست اگر مشك من از آب، تهى است
فيض زيارت
روشن آن ديده كه هر شب به عزاى تو گريست
صبح زد چاك گريبان و براى تو گريست
خواست آدم شود آسوده ز گرداب بلا
خواند نام تو و بر كرب و بلاى تو گريست
نوح، كشتى چو بنا كرد بر آن خشك زمين
آسمان آن همه دريا به هواى تو گريست
شعله سركش آتش به خليل ره دوست
تب او سرد شد و گل به صفاى تو گريست
زمزم آن روز كه جوشيد از آن وادى عشق
عطش شوق تو را ديد و به پاى تو گريست
اين همه ديده گريان اگر از لطف خداست
مىتوان گفت به سوگ تو خداى تو گريست
اى كه آهنگ عراق تو بود راه حجاز
بلبل عشق بر اين شور و نواى تو گريست
زائرى كو شده از فيض زيارت محروم
دل حرم كرد و بر اين صحن و سراى تو گريست
دردمندى كه شد از نوش طبيبان مأيوس
به عزاى تو به اميد شفاى تو گريست
من چرا اشك نريزم به رثاى تو حسين
دل كه آتش شد و از شور عزاى تو گريست
تشنه لب بودم و آبم به نظر آينه بود
شرمگين بود به خجلت به عزاى تو گريست
عبد صالح
عباس، اى مقام تو فوق مقامها
نام مبارك تو روانبخش كامها
باب الحوائجى و اباالفضل كُنيتى
از احترام توست همه احترامها
در روز حشر، غبطه به حال تو مىبرند
مستشهدين و منتخبين و امامها
در مكتب وفا و ادب راه و رسم تو
فصل الخطاب مردمى است مرامها
سقّاى كربلا و علمدار شاه دين
فرزند شير حق و هُژَبر كنامها
با كام تشنه آب ننوشيدى از فرات
ياد لب حسين و دگر تشنه كامها
دستت جدا شد از تن و دست خدا شدى
حق در عوض سپرد به دستت زمامها
معصوم نيستى و ز معصوم كم نئى
معناى عصمتى و مسمّاى نامها
عرفات محبّت
عاشق چو رو به كعبه عشق و وفا كند
در پيش، راه باديه گرد غريب وار
بى اعتنا به زحمت و رنج مسافرت
آنجا كه موقف عرفات محبّت است
از صدق چون نهاد قدم در مناى عشق
در مشعرالحرام وفا چون گشود بار
بر گرد خيمهگاه بگردد پى وداع
از مروه خيام، شتابان به قتلهگاه
پس در كنار زمزم اخلاص، تشنه لب
آنگاه دست و روى بشويد به خون خويش
قربان عاشقى كه حديث مصيبتش
بىاختيار خون چكد از ديده «جلى»
احرام خود ز كسوت صبر و رضا كند
ترك عشيره و بلد و اقربا كند
در هر قدم تحمّل خار جفا كند
در پيشگاه دوست، سر و جان را فدا كند
نقدينه حيات خود از كف رها كند
از آه خويش، مشعل سوزان بهپا كند
با چشم اشكبار، طواف النسا كند
رو آرد و به هروله قصد صفا كند
بنشيند و به زمزمه، ياد خدا كند
برخيزد و نماز شهادت بهپا كند
ايام را هر آينه ماتمسرا كند
هر گه كه ياد واقعه كربلا كند
معناى عباس
عباس يعنى تا شهادت يكهتازى
عباس يعنى عشق، يعنى عشقبازى
عباس يعنى با شهيدان همنوازى
عباس يعنى يك نيستان تكنوازى
عباس يعنى رنگ سرخ پرچم عشق
يعنى مسير سبز پر پيچ و خم عشق
جوشيدن بحر وفا معناى عباس
لب تشنه رفتن تا خدا معناى عباس
بىدست با شاه شهيدان دست دادن
بىسر به راه عشق و ايمان سر نهادن
يك مشك آب سرد و دريايى طراوت
يك بارقه از حقّ و خورشيدى حرارت
خون على عباس را تقرير مىكرد
آيات سرخ عشق را تفسير مىكرد
عباس بود و يارى خون خدا بود
در چلچراغ چشم او محشر بهپا بود
پايان او آغاز قاموس وفا بود
پايان او آغاز كار مصطفى بود
با گامهاى شور، آهنگى دگر زد
بر چهره شب رنگ رخسار سحر زد
عباس يعنى يك نيستان تكنوازى
هفتاد و دو آهنگ حق را همنوازى
اذن دخول
آنها پياده و ما سواره؛ گرچه همه زائر بوديم، اما تفاوت بسيار بود و پاداش نيز متفاوت. آنها با چهره و لباس غبارآلود و ما آراسته. در حالى كه نظارهگر صفا و صميمت و سادهگىشان بوديم، از كنارشان عبور مىكرديم تا شايد پيش از غروب آفتاب خود را به آستان مقدس نجف برسانيم. اما گذر از كنار هر كدام چيزى جز غبطه بر ما نمىافزود. زائر راستين، آنان بودند كه به عشق زيارت اميرمومنان (ع) پرچم ارادت بر دوش، با پاى پياده و گاه برهنه راهى حرم علوى بودند.
سفر متفاوتى برايم رقم خورده بود كه به درخواست مدير مسئول محترم انجام شد و صرفا براى زمينهسازى و برنامهريزى باهدف غناى بيشتر اين فصلنامه، كه تازه متولد شده بود و مىخواست عهدهدار نشر و توسعه فرهنگ زيارت عتبات عاليات باشد. همراهى «حجتالاسلام عبدالرحيم اباذرى» و دوست ديگرى نيز نشاط كارى سفر را مضاعف مىساخت. قرارمان نيز در وهله اول، كار و بعد زيارت بود. از اين رو مىتوانستيم سفر را يك سفر كارى بناميم و اين گزارش را نيز يك «كارنامه». گرچه ثمرات اين سفر نتيجه تلاش جمعى بود؛ از اين رو به دليل انتخاب اول شخص براى زبان اين نوشتار، از مدير اجرايى فصلنامه پوزش مىخواهم.
اين سفر هشت روزه در دهه پايانى بهمن 1388 انجام شد و تلاقى آن با روزهاى پايانى صفر 1431 توفيق مضاغفى بود. درست وقتى وارد نجف اشرف مىشدم كه در آستانه رحلت پيامبراكر م (ص) بود؛ زمانى كه آن را ايام زيارتى اميرمومنان (ع) مىشمرند و سيل جمعيت به سمت اين آستان سرازير بود. گزارشنويسى از سفر سبك خاصى دارد و بيشتر، گزارش وقايع و مشاهداتى است كه هر روز انجام مىگيرد و نويسنده با مهارت خود، آن را روايت مىكند كه گاه با حاشيههاى كوتاه و بلندى نيز همراه است. اين گزارش يك تفاوت شكلى با سفرنامههاى ديگر دارد: با دو بخش كردن سفر به نجف و كربلا به صورت موضوعى، تمام مشاهدات روزهاى مختلف در همان موضوع گزارش مىشود. البته در حاشيه زيارت اين دو شهر مشهور، از شهرها و اماكن ديگرى نيز بازديد شد كه در ضمن اين دو بخش اصلى از آن ياد مىشود. از اين رو، ديدار از «زيد بن على» و «ذى الكفل» را در اين بخش روايت مىكنم و همچنين زيارت از كاظمين و سامرا را در بخش دوم. همچنين برآنم تا از توضيح نكات مشهورى كه غالب مخاطبان از آن اطلاع دارند نيز پرهيز كنم.
حرم شناسى
به اعتراف هر زائر نجف، آستان علوى هيبت خاصى دارد كه برگرفته از هيبت صاحب حرم است. به گفته آيتالله كشميرى: «نجف چيز ديگرى است؛ اگر اعلم علما به آنجا بيايد، مانند طلبهاى خواهد بود».
در آستان سالار مؤمنان، نشانهها و مكانهايى هست كه رنگ و بوى علوى دارد و شناخت آن براى هر زائرى شايسته است. مساجد و مقابر صحن و حرم مطهر، يكى از بخشهاى مهم سفر در روزهاى اقامتم در نجف بود كه مىتواند براى مخاطب اين نوشتار مفيد باشد.
مسجد الرأس: اين مكان در ضلع غربى حرم قرار دارد كه پيشتر، از سمت غربى صحن نيز بدان راه بود. قرارگرفتن اين بخش در سمت سرِ حضرت اميرمومنان (ع) سبب نامگذارى اين مسجد است؛ گرچه وجود برخى از روايات مبنى بر دفن سر امام حسين (ع) در بخش بالاسر نيز ممكن است دليل اين نامگذارى باشد. ساخت اين مسجد را به غازان بن هولاكو يا شاه عباس اول نسبت مىدهند. در سال 1426 هجرى مسجد قديمى تخريب شد تا در طرح بزرگ توسعه حرم، داخل رواق مقدس قرار گيرد.
مسجد خضراء: اين بناى قديمى در ضلع شمال شرقى صحن مطهر قرار گرفته و دو درب دارد: درب نخست در سوّمين ايوان سمت راست از باب مسلم بن عقيل (ع) است و درب ديگر به فضاى بيرون صحن باز مىشود. بناى فعلى مسجد به دستور آيتالله خويى انجام شد. ايشان در اينجا فقه و اصول تدريس مىكرد و مدتها اقامه جماعت مىنمود و سرانجام پيكر پاكشان در جوار آن به خاك سپرده شد.
مسجد عمران: اين مكان قديمى در شمال صحن قرار دارد و عمران بن شاهين خفاجى، معاصر عضدالدوله ديلمى، براى وفاى به نذر خود، آن را بنا كرد. درب بزرگ، پنجره ها و مشبكهاى چوبى، جلوه زيبايى به بنا داده است. در رواق غربى مسجد، آيتالله سيدكاظم يزدى (صاحب عروه) مدفون است. وقتى به مسجد عمران رفتم، بازسازى آن هنوز ادامه داشت.
مقابر: شخصيتهاى بنام بسيارى در ايوان اصلى و حجرههاى پيرامون صحن امام به خاك سپرده شدهاند كه زيارت و قرائت فاتحه بر مزار آنان شايسته است. همچنين نام برخى ديگر از شخصيتها نيز در كتابها وجود دارد. كتاب «معارف الرجال» از شيخ
محمد حرزالدين (متوفى 1365 ق) يكى از فاخرترين آثارى است كه اطلاعات ارزشمندى در متن و حاشيه آن درباره تاريخ حرم مى توان يافت. بر اساس نكات مندرج در اين كتاب، مفاخر ذيل نيز در آستان علوى مدفون هستند:
عضدالدوله ديلمى (متوفى 372 ق) در سرداب واقع در ايوان طلا و پايين پاى امام مدفون است و ميرزا هادى خراسانى (متوفى 1353 ق) آن را ديده است. خراسانى همچنين از وجود قبر ميرداماد (1041 ق) ميرفندرسكى (متوفى 1050 ق) و ميرعماد خطاط (متوفى 1024 ق) در ايوان طلا گزارش مىدهد. (1)
حرزالدين، سوگمندانه از حادثهاى در سال 1316 چنين گزارش مىدهد كه در تخريب و بازسازى صحن و سردابهاى آن به دستور سلطان عبدالحميد عثمانى، قبرهاى بسيارى ويران شد. سنگنبشتههاى برآمده از زيرزمين، متعلق به سلطان معزالدين (متوفى 791 ق) شاهزاده سلطان بايزيد (متوفى 803 ق) و برخى ديگر بود كه تمامى آنها محو شد. (2)
يك نكته: پس از فروپاشى حكومت صدام به دليل فروكاستن اختلافات، نماز جماعت رسمى در صحن علوى تشكيل نمىشود و هر كاروان ايرانى در وقت نماز، براى خود صف و جماعتى تشكيل مىدهد و روحانيون محترم كاروان نيز اقامه جماعت مى كنند. در اين سفر مشاهده كردم كه بعثه مقام معظم رهبرى در يك اقدام پسنديده، به هنگام نماز صبح، نماز جماعت واحدى را برگزار مىكند كه غالب زوار ايرانى و حتى عرب زبان در آن حضور دارند. نماز جماعت را نيز مسئول محترم بعثه در نجف اشرف يا يكى از روحانيون ايرانى اقامه مى كند. پس از نماز نيز به صورت متمركز زيارت امين الله خوانده مىشود. اميد است اين برنامه پسنديده ادامه يابد.
مزارها و مكانها
در وادىالسلام، دو مقام به نامهاى امام صادق (ع) و امام زمان (عج) نيز وجود دارد كه با در بسته آن مواجه شدم. به دنبال قبر آيت حق سيد على قاضى (1282 1366 ق.) بودم كه يكى از كارگران مرا بر سر قبر رئيسعلى دلوارى (1294- 1260 ش) برد. او رهبر مبارزه مردم دلير تنگستان و بوشهر بر ضد دولت استعمار بود و پيكرش را پس از شهادت از بوشهر به اين مكان انتقال داده و دفن كردند.
به فاصله چند متر، مرقد آيت الله سيد على قاضى مرا به سمت خود كشاند. نسبت به سال قبل، تغيير محسوسى كرده بود. سنگ قبر بزرگى از مرمر به ارتفاع چهل سانتىمتر بر روى قبر اين عارف نهاده بودند و اطراف آن نيز كه مزار خاندان اوست، با موازييك مرمت شده بود. قبر سيد حسين قاضى، پدر والاى سيد على قاضى را نخستين بار بود كه مىديدم. گويا مرحوم قاضى طباطبايى خود وصيت كرده بود كه پايين پاى پدر دفن شود. بههر حال مربى نخست و جوهره حركت و سلوك مرحوم قاضى، پدر ايشان بود.
مقام امام زين العابدين (ع): در بخش غربى حرم، محله عماره قرار دارد و در منتهى اليه آن، بارگاهى است با گنبدى فيروزهاى رنگ كه به مقام امام زينالعابدين (ع) مشهور است. در متون روايى، به زيارت ايشان از مزار اميرمؤمنان (ع) اشاره شده و از زيارت امين الله ياد كردهاند. (5)بناى مقام، قديمى است و نياز به بازسازى دارد؛ اما متأسفانه با توجه به پروژه توسعه مقام صافى صفا، خبرى از تعمير يا بازسازى اين مقام نيست!
صافى الصفا: اين بنا در بخش جنوبى مقام زينالعابدين (ع) قرار دارد. ساختمان قديمى آن تخريب شده و بر روى تابلويى بزرگ، به پروژه نوسازى عبد صالح خدا «اثيب يمانى» اشاره شده است.
به گزارش ديلمى، همزمان با خلافت امير مؤمنان (ع) پيكرى را از يمن به نجف منتقل مىكنند. آوردن اين پيكر از سوى فرزندان اين شخصيت يمنى، با حضور اميرمؤمنان (ع) همراه و با نظارت حضرت، او را بخاك مىسپارند. درباره علت انتقال پيكر مرد يمنى گفته شده است كه او وصيت كرده بود تا جسدش را به «غرى» انتقال داده و بهخاك بسپارند؛ زيرا در اين سرزمين فردى (امير مؤمنان) دفن خواهد شد كه بسيارى مشمول شفاعت او خواهند گرديد. (6)گويا اين فرد يمنى همان «اثيب يمانى» است كه به «صافى صفا» معروف است.
بحر نجف در بخش غربى صافى صفا قرار دارد و اخيرا بزرگراهى نيز در حاشيه آن ايجاد شده كه به جاده نجف- كربلا متصل مى شود.
مزار شيخ طوسى: در بخش شمالى صحن علوى و در سمت چپ شارع الطوسى، مسجد و مرقد شيخ طوسى (متوفى 460 ق) قرار دارد. اين مكان يكى از محورىترين مراكز علمى نجف اشرف بهشمار مىرفت. آخوند خراسانى در اينجا تدريس مى كرد و تعداد شركتكنندگان در درس اصول او تا آن زمان بىسابقه بوده است. اين تعداد را در آخرين دوره درسى اصول وى، از هشتصد تا هزار نفر هم گفتهاند. در حال حاضر، تعمير و نوسازى ساختمان و همچنين گنبد اين مزار با جديت و سرعت و زيبايى تمام در حال انجام است.
مزار آل بحرالعلوم: در بخش شمالى مسجد شيخ طوسى، مزار سيد محمد مهدى بحرالعلوم (1155- 1212 ق) مىباشد او رئيس حوزه علمى نجف و مرجع شيعيان در روزگار خود بود. در جوار مدفنش، بسيارى از خاندان او مدفونند كه تعداد زيادى از آنان از شهداى دوره حكومت بعثى هستند و تصاوير آنان در اين مكان نصب شده است.
گنبدهاى فيروزهاى عماره: وقتى از باب طوسى بيرون آمدم، در سمت چپ، چند گنبد كوچك فيروزهاى مرا به سمت خود كشاند. محله عماره در شمال غرب حرم واقع است كه سالها محل اقامت و آمد و رفت شخصيتهاى بزرگ شيعى بوده و اكنون نيز مزار برخى از آنان در همين جاست.
مزار شيخ جعفر كاشف الغطاء (متوفى 1228 ق.)، از بناهاى قديمى اين محل است كه در كنار مسجد كاشف الغطاء قرار دارد؛ با ساختمانى زيبا و سقفهاى چشمنواز. طلبههاى بسيارى درون مسجد مشغول بحث بودند كه از رونق علمى آن گواهى مىداد. در جوار مزار شيخ، شخصيتهايى از خاندان كاشف العظاء مدفون هستند.
به فاصله كمى، سه گنبد فيروزهاى ديگر كنار هم قرار دارد؛ كه اولى مزار شيخ محمد حسن صاحب جواهر (متوفى 1266 ق) است. اين عالم والاقدر شيعه در مقبرهاى كه خود ساخته بود، دفن شد. در جوار مرقد شيخ، مسجدى است كه در آن نماز جماعت و محفل درس وى برقرار بوده است.
روبهروى مرقد صاحب جواهر، مزار ناشناختهاى بود كه نه تابلويى داشت و نه اهالى از آن اطلاعى داشتند. ازچند نفر مقيم آنجا هم كه پرسيدم، بىفايده بود. گويا اين مكان بنا بر تصريح محمد حرزالدين، مقبره سادات آل قزوينى است (1). سومين گنبد فيروزهاى، مزار عالم شيعه سيد حسين كوهكمرى معروف به «سيد حسين ترك» (متوفى 1299 ق) است او پس از وفات شيخ انصارى يكى از مراجع شيعه بهشمار مىآمد.
مساجد و مدارس
در سمت راست ورودى خيابان، مسجد هندى است كه يكى از محورىترين مساجد شهر در اقامه نماز و برپايى محافل درس است.
بسيارى از شخصيتهاى حوزوى، نماز را در آنجا اقامه مىكردند: شيخ على زاهد قمى (متوفى 1371 ق) در آنجا به اقامه جماعت مىپرداخت و عالمانى چون آقا ضياءالدّين عراقى، محمّدحسين غروى اصفهانى، سيد محسن حكيم، ميرزا عبدالهادى شيرازى، سيد محمود شاهرودى و سيد ابوالقاسم خويى به او اقتدا مىكردند. پس از ايشان سيد محمود شاهرودى عهدهدار نماز جماعت آنجا شد.
در ايام اعتكاف، معتكفين در مسجد هندى اقامت مىكنند. مرحوم شيخ عباس قمى در مناسبتهاى مختلف در اين مسجد منبر مىرفت؛ ازجمله در عصرهاى ماه مبارك و صبحهاى دهه اول محرم. به گفته فرزند ايشان منبر شيخ هم حكم درس را داشت كه در ساعت معينى برگزار مىشد و بسيارى از علما و بزرگان نجف مانند آيتاللّهسيد ابوالحسن اصفهانى نيز در آن شركت مىكردند.
درسهاى عالى متعددى در آنجا برپا مىشد. خاطره مرحوم آقاى دوانى را پيشتر خوانده بودم كه در دوران جوانى، امام خمينى (ره) را در اين مسجد ديده بود. او مىنويسد كه در اين مسجد، بعد از درس آقاى اصفهانى، درس آيتالله حاج شيخ محمدعلى كاظمينى خراسانى بر پا مى شد. ديدم يك آقاى بزرگوارى با قيافه آراسته، محاسن مشكى و قامتى رسا، آمدند در پشت يكى از ستونهاى قطور مسجد هندى جانمازشان را درآوردند، دستمال سفيدى پهن كردند و مهر را گذاشتند و دو ركعت نماز خواندند. بعد از نماز در حالى كه ذكر مىگفتند گوش مىدادند به درس آيتالله شيخ محمدعلى كاظمينى. از همان جا با صداى بلند يك اشكالى به آقاى كاظمينى كردند. ايشان هم از همانجا جواب داد. امام قانع نشدند و دوباره اشكال كردند. اين اولين بارى بود كه بنده از هفت هشت قدمى، امام را ديدم و متوجه شدم كه نويسنده كتاب «كشفالاسرار» ايشان است (8).
در حال حاضر سيد محمد تقى حكيم پيشنماز آنجاست. وقتى ظهر به آنجا رفتم، مسجد پر بود از نمازگزاران عرب و طلبه. در دهه اخير هر زمان كه براى نماز به آنجا رفتم، ايشان نماز را اقامه مىكرد.
1) معارف الرجال، ج 2، ص 228.
مسجد شيخ از همان آغاز، محل درس نيز بود سيد كاظم يزدى، سيد عبدالهادى شيرازى و سيدمحمد حجت كوهكمرهاى در آنجا تدريس داشتند. امام خمينى (ره) سلسله درسهاى خارج فقه خويش را در آبان در اين مسجد آغاز كرد كه تا زمان هجرت از عراق به پاريس ادامه داشت. همچنين اين مسجد شاهد اقامه جماعت از سوى امام نيز بوده كه با حضور فضلاى برجسته حوزه همراه مىشد مىگويند مرحوم آيت الله طبسى نجفى، به منظور تأييد و تجليل و تثبيت موقعيت امام، نماز جماعت خود را در حرم مطهر اميرمؤمنان (ع) تعطيل كرد و در نماز جماعت امام شركت مىنمود.
پيش از ظهر به آنجا رفتم و ديدم كه مسجد بازسازى شده و فرشهاى زيبايى در آن پهن كرده بودند. مسجد پر بود از طلبههاى عرب و غير عرب كه حلقههاى بحث را تشكيل داده بودند. رونق علمى اين مسجد برايم جالب و نو بود. در سفرهاى قبل، چنين نديده بودم. يكى از طلبههاى پاكستانى مقيم مدرسه شيخ مىگفت اين بازسازى مرهون آيتالله خامنهاى است. وقتى از امام جماعت كنونى مسجد جويا شدم، گفت كه دو نفر اقامه جماعت دارند: ظهرها آيتالله مرعشى و غروب نيزآيت الله سيد مهدى خرسان. تا نماز ظهرآنجا ماندم و نماز را به امامت آقاى مرعشى اقتدا كردم. جمعيت نيز زياد بود. در شمال مسجد، مدرسه شيخ انصارى قرار دارد كه امروزه محل سكونت طلبههاست.
مدرسه سيد، به دستور مرجع دينى سيد محمد كاظم يزدى (صاحب عروه) در سال 1327 قمرى ساخته شد. اين مدرسه در ميان مدارس موجود، بهترين و زيباترين معمارى را داراست؛ مدرسهاى در دو طبقه با 80 حجره كوچك يك نفره و كاشىكارى هنرمندانه. با مراجعه به مدرسه، خادم درب آن را گشود؛ اما به دليل انجام تعميرات، به سختى راهم داد. با لطف او گشتى در مدرسه زدم و محو كاشىكارى هنرمندانه مدرسه و كاشىهاى فيروزهاى حجرههاى آن شدم كه خاطره حضور بيشتر بزرگان حوزه نجف در آن ثبت است. آنان يا در اين مدرسه تحصيل كرده يا به تدريس پرداختهاند. خادم مدرسه دستم را گرفت و درب دوم مدرسه را نشانم داد. اين درب، درست به كوچه پشت منزل امام خمينى (ره) باز مىشد. همراهى خادم به معناى پايان بازديد هم بود.
مدرسه شيخ مهدى: در كوچه پشت مسجد شيخ طوسى، دو مدرسه وجود دارد كه مدرسه شيخ مهدى (مهديه) يكى از آن دوست. اين بناى علمى در سال 1284 قمرى توسط شيخ مهدى نواده شيخ جعفر كاشف الغطاء (متوفى 1289 ق) ساخته شد. مدرسه در دو طبقه بازسازى شده و توليت آن به دست خاندان كاشف الغطاء است. اكنون نيز شيخ عباس كاشف الغطاء آن را اداره مىكند.
مدرسه قوام: در كنار مدرسه شيخ مهدى، مدرسه قوام قرار دارد. اين مدرسه در دوطبقه با 64 حجره و به دستور قوام الملك فتحعلى خان شيرازى، در سال 1300 قمرى ساخته شده است.
وقتى در گوشه اى از حياط مدرسه نشستم، ياد اساتيد و عالمانى افتادم كه در اين مدرسه مقيم بودند. از جمله آنان، استاد عزيز مرحوم آيتالله ميرزا جواد تبريزى است.
معروف است كه نواب صفوى نيز در اين مدرسه اقامت گزيد و از همان روزهاى نخست، رابطه نزديكى با علامه امينى كه در يكى از حجرههاى فوقانى مدرسه، كتابخانهكوچكى تأسيس كرده و در حال تأليف كتاب «الغدير» بود، برقرار كرد.
پيشتر شنيده بودم كه در مناسبتهاى خاص، طلبههاى اين مدرسه، با مفروش كردن حياط، مجلس روضه برپا مىكردند كه با دعوت از منبرى هاى فاضل و معروف نجف مانند مرحوم شيخ محمد على واعظ خراسانى، جمع زيادى از اساتيد و طلبههاى حوزه به اينجا مىآمدند. حجتالاسلام و المسلمين شيخ عبدالخالق دشتى كه از طلبههاى 50 سال قبل اين مدرسه است، از بانيان اين محفل بود كه خاطرات شنيدنى بسيارى دارد.
1) سيد محمد كلانترى، شرح مكاسب ج 1، ص 130.
كتابخانهها
نجف به عنوان يك شهر علمى كهن و بسيار مهم، از آغاز با كتاب و كتابخوانى، نگهدارى كتاب، نُسَخ و چاپ آثار فاخر شناخته شده و طبيعى است كه هر اهل كتابى به اين شهر وارد شود، در پى كتابفروشى و كتابخانه خواهد بود. امروزه بازار حويش با وجود دهها كتابفروشى كوچك و بزرگ، مركز كتاب نجف بهشمار مىآيد. هرچند كه بيشتر آثار منتشره قم و بيروت در آن عرضه مىگردد، لكن چاپ و نشر آنجا با وجود قيمتهاى بالا، رونق خاص خود را داراست.
در ميان كتابخانههاى نجف، چند كتابخانه قديمى در خيابان شارع الرسول قرار دارد كه در يك نيمروز به آنها سر زدم. بهجز كتابخانه آقا بزرگ تهرانى، كتابخانههاى زير مورد بازديد قرار گرفت:
مكتبه الإمام الحكيم: اين كتابخانه كه در جوار مسجد هندى قرار گرفته، در سال 1377 قمرى توسط مرحوم آيت الله سيد محسن حكيم تأسيس شد. اين مرجع وارسته نخست مكان مناسبى در اطراف مسجد هندى انتخاب نمود و با خريدارى و تخريب خانههاى اطراف مسجد، اين كتابخانهرا بنا كرد. در ابتداى تأسيس، مجموع كتابهاى چاپى 15000 جلد و كتابهاى خطى آن حدود 2500 جلد بود. سالن مطالعه آن در طبقه همكف است و طبقه پايين نيز مخزن كتب خطى است. وقتى از مسئول اين بخش تعداد كتب خطى موجود را پرسيدم، به رقم 4000 نسخه اشاره كرد.
مكتبه امير المؤمنين (ع): نخست به زيارت مزار علامه امينى (متوفاى 1390 ق) رفتم. پيكر مؤلف كتاب شريف «الغدير» در سرداب مخصوص جنب كتابخانه عمومى امام امير المومنين (ع) به خاك سپرده شده است. وقتى به سمت كتابخانه رفتم، درب بسته بود؛ اما خادم گفت كه بعد از ظهر باز است و الان فقط مىتوانيد داخل كتابخانه را ببينيد. مكتبة الامام اميرالمؤمنين العامه را مىتوان يكى از با ارزشترين كتابخانههاى علمى جهان اسلام برشمرد. علامه امينى اين كتابخانه را در زمينى به مساحت 260 متر مربع بنيان نهاد. ايشان پس از انتشار نخستين جلد كتاب شريف «الغدير» اين مركز علمى را با بيش از چهل و دو هزار جلد كتاب خطى و چاپى تأسيس كرد. هماكنون كتب بسيارى به مخزن اين كتابخانه افزوه شده كه بنا بر اطلاع ارائه شده درسايت كتابخانه ( (. www ten. bilmai شماركتب خطى آن، بيش از هفت هزار عنوان است. مىگويند كه علامه امينى بر آن بود تا اين مركز را به يك مجموعه فرهنگى گسترده، شامل كتابخانه، چاپخانه و نهاد خيريه اسلامى تعميم دهد و به همين سبب، زمين بزرگى را به مساحت 1750 متر مربع خريدارى كرد كه اميد است اين آرزوى ايشان محقق شود. از آقا بزرگ تهرانى نقل شده كه گفته است:
پس از وفات امينى، پيوسته در اين فكر بودم كه علامه امينى كه عمرش را فداى مولا عليهالسلام كرد، مولا در آن عالم با وى چه خواهد كرد؟ شبى در عالم رويا ديدم گويى قيامت برپا شده و بيابانى پر از جمعيت است؛ ولى مردم همه متوجه يك ساختمان هستند. پرسيدم: آنجا چه خبر است؟ گفتند: آنجا حوض كوثر است. من جلو رفتم و ديدم حوضى است و باد امواجى در آن پديد آورده و متلاطم است و حضرت على بن ابىطالب عليه السلام كنار حوض ايستادهاند و ليوانهاى بلورى را پر مىكنند و به افرادى كه خود مىشناسند، مىدهند. در اين اثنا همهمهاى برخاست. پرسيدم چه خبر است؟ گفتند: امينى آمد! با خود گفتم بايستم و رفتار على عليه السلام با امينى را به چشم ببينم. ده دوازده قدم مانده بود كه امينى به حوض برسد، ديدم حضرت ليوانها را به جاى خود گذاشتند و دو مشت خود را از آب كوثر پركردند و چون امينى به ايشان رسيد، به روى او كه پاشيدند و فرمودند: خدا روى تو را سفيد كند كه روى ما را سفيد كردى! از خواب بيدار شدم و فهميدم كه على عليهالسلام پاداش تأليف «الغدير» را به مرحوم امينى داده است. (1)
به قصد ديدار علامه باقر شريف قرشى به كتابخانه رفتيم. برادرزاده او جناب حجت الاسلام والمسلمين شيخ حسين هادى پذيراى ما شد و گفت كه شيخ به دليل بيمارى در خانه خود در حى العلما بسترى است. ساعتى در كنار شيخ حسين نشستيم و درباره كتابخانه و
1) يادنامه علامه امينى، ضميمه روزنامه رسالت، 12 تير 67، ص 6.
وضعيت آن صحبت كرديم. شيخ حسين درباره سيره زيارتى علما مىگفت: اخوان مستنبط سبك خاصى براى زيارت داشتند. آن دو زيارت معمول را حفظ بودند و وقتى وارد حرم مىشدند، آهسته قدم مىزدند و بخشهايى از آن را مىخواندند. از شهيد شيخ مرتضى بروجردى نقل مىكرد كه او چهل سال نماز صبح را در حرم اميرمومنان (ع) ترك نكرد. يك ساعت حضور نزد شيخ حسين مغتنم بود و ماندگار. در آخر نيز ايشان كريمانه تعدادى از آثار خود را اهدا كرد.
شخصيتها و بيوت علمى
به عادت هميشه، از خانه امام خمينى (ره) شروع كردم كه در ميان خيابان شارع الرسول قرار داشت و تمام آن ويران شده بود؛ اما گويا در حال نوسازى براساس همان نقشه اصلى هستند. روبهروى آن، مدفن آيتالله سيد عبدالاعلى سبزوارى (1414 ق.) است كه اخيرا مدرس بزرگى نيز در كنارش ساختهاند؛ از ويژگى هاى برجسته اين عالم، اصرار بر اقامه روزانه نماز جعفر طيار و حفظ تمام وسايل الشيعه بود.
در همين محله حويش قدم مىزدم كه به خانه آيتالله العظمى سيد عبدالهادى شيرازى (متوفاى 1382 ق) رسيدم. نقل است كه در بدو ورودش به نجف، هيجده حوزه تدريس اخلاق و عرفان وجود داشت. درب خانه باز بود و پيشتر شنيده بودم كه هميشه اينگونه است و محلى است براى بحثهاى علمى. اين خانه در دورهاى محل تدريس سيد نيز بوده است. وقتى وارد خانه شدم، نوه دخترى اين مرجع از ما استقبال كرد. چند سؤال كردم كه برخى از نكات جواب داده شده از اين قرار است:
معمولا هر شب علماى بزرگ نجف بعد از نماز مغرب و عشاء در صحن مىنشستند و يك بحث علمى داشتند. اين بحث گاه تا ده شب به درازا مىكشيد و آيتالله شيرازى نيز در آن شركت مىكرد.
سيد در ده سال آخر نابينا شده بود و وقتى رفتن به حرم برايش مشكل مىشد، به پشت بام مىرفت و به سمت حرم مىايستاد و سلام مىكرد.
در دوره سيد، رفتن به كربلا به سختى انجام مىشد و ماشينهاى آن زمان، گاه مسير نجف به كربلا را چهار ساعته طى مىكردند؛ از اين رو معمولا علمايى كه به كربلا مىرفتند، چند روزى مىماندند؛ اما سيد ضمن اهتمام به زيارت، زود برمىگشت.
منزل ساده اين مرجع، گواه سادهزيستى ايشان بود. تعداد زيادى از شيعيان بحرين آمده بودند و يكبهيك وارد اتاق شده و پس از سلام و دستبوسى مىنشستند و ايشان به تك تك افراد اظهار لطف و دعا مىكرد. برخورد عاطفى او دلنشين و تأثيرگذار بود. پس از عرض سلام و ارادت، گوشهاى از اتاق نشستم. ايشان نيم ساعتى براى جمع سخنرانى كرد كه نيمى از صحبت به مباحث اخلاقى اختصاص داشت و نيم ديگر از حكمت و اهميت زيارت امام حسين (ع) و اينكه: «امام هدف است، نه پل يا وسيله» و «زائر مانند كسى است كه به خود عطر زده است؛ اين عطر مدتها فضا را معطر مى سازد. زائر بايد با عطر زيارت به موطن خود برگردد؛ متحول و مغفور». سخنرانى اين مرجع به زبان عربى بود، اما لهجه و شور پاكستانى در آن موج مىزد.
با پايان سخنرانى و رفتن ميهمانان، به اشاره ايشان كنارشان نشستم. پس از معرفى و صحبتهاى نخست، پرسشهاى مختلفى مطرح شد كه برخى از نكات در پاسخهاى ايشان بدين قرار است:
ضمن خواندن زيارتهاى متعدد، بايد ارتباط روحى برقرار شود. آقايى بود كه وقتى به حرم اميرمؤمنان (ع) مشرف مىشد، پشت به قبله و روبهروى ضريح مىنشست و چشمهاى خود را مىبست و مدتها در اين حالت بود.
در حكمت زيارتهاى مخصوصه امام حسين (ع) نكاتى نهفته است. به زيارت اربعين توجه كنيد. دقت در اين نكات مىتواند قابل تعميم باشد. در اين زيارت دو نكته نهفته است: اول، زيارت در يك روز خاص، نشان و علامت است و خدا مىخواهد اين نشان، برجسته و مشخص باشد؛ نشانى كه در كنار نمازهاى پنجاه و يكگانه قرار مىگيرد. دوم، در واژه «اربعين» نيز بايد درنگ كرد؛ تكامل در اين «چهل» نهفته است.
حوزه قم را درك نكردم و از پاكستان به حوزه نجف آمدم. فقط براى زيارت به قم رفتهام.
با فوت سيد على قاضى طباطبايى، حوزه نجف از اين مشرب عرفانى خالى نماند.
نماز ظهر و عصر را در همان اتاق به ايشان اقتدا كردم و از ايشان درخواست كردم تا نوار سخنرانى آنروز را براى درج در فصلنامه، در اختيار من قرار دهند؛ ايشان نيز به يكى از اعضاى دفتر فرمود و لوح فشرده آن را بهسرعت آماده كردند (1)
در بازگشت و در همان محله جديده، مقبره آيتالله سيد على بهشتى بابلى (متوفى 1424 ق) بود كه در مرقد اين فقيه وارسته فاتحهاى خوانديم.
«عش كعلي (ع)، هادن كالحسن (ع)، مت كالحسين (ع)».
آيتالله خرسان به مناسب شب رحلت پيامبر (ص) درباره وقايع روزهاى آخر حيات حضرت (ص) سخن مىگفت و كتاب «مُسند» عبدالله بن عباس نيز در دستشان بود كه خودشان تدوين كرده بودند. محور سخن نيز اين حديث از ابنعباس بود:
«لما أمر النبي (ص) أن يقوم بعليّ بن أبيطالب (ع) المقام الذى قام به، فانطلق النبي (ص) الى مكه، فقال: رأيت الناس حديثي عهد بكفر بجاهلية، و متى أفعل هذا به يقولوا: صنع هذا بابن عمه. ثم مضى حتى قضى حجة الوداع، ثم رجع حتى إذا كان بغدير خم، أنزل اللَّه عزّ و جلّ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ». فقام مناد فنادى الصلوة جامعة، ثم قام و أخذ بيد علي عليه السّلام فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه اللَّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه».
بعد از پايان سخنرانى، كنارشان نشستم. فارسى را خوب صحبت مىكردند. اين ديدار هم به پرسش و پاسخ انجاميد تا اذان ظهر كه از رفتن ممانعت فرمود و پس از نماز، نهار مهمان ايشان بودم. بسيار صميمى و خودمانى، يك سفره ساده و دوستداشتنى را پهن كردند و ايشان نيز با صفاى خاص خود از ما پذيرايى كرد.
صحبت ما در ميان غذا و يك ساعت پس از آن نيز دنبال شد و اين محقق با سعه صدر و لبخند خاص خود پاسخگوى پرسشهاى متعدد ما بود. برخى از نكات مطرح شده از سوى ايشان به قرار زير است:
حسين رمز اسلام است و درباره حكمت زيارتهاى مخصوصه امام بايد به اين نكته توجه داشت كه اين تعدد و انحصار، به نوعى اعلان و دعوت (دعايه) است. چرا امام باقر (ع) وصيت كردند كه 10 سال در منا براىشان روضه برپا كنند؟ چون با توجه به فراوانى جمعيت، جاى تبليغ و اعلان است. در مناسبتهاى مختلفى چون شب قدر، عرفه و نيمه شعبان كه توجه مردم را به خود جلب مىكند، زيارت مخصوص امام حسين (ع) وارد شده كه از فضاى تبليغى براى اسلام استفاده شود:
«الاسلام حسيني البقاء».
قبلا روزى دو بار به زيارت اميرمومنان (ع) مشرف مى شدم.
دركتابى از سيد عبدالله بلادى، چهار نفر عبدالله نام را در شهادت امام حسين (ع) شريك مىداند: عبدالله عمر، عبدالله زبير، عبدالله جعفر و عبدالله عباس. اين ادعا درباره دو فرد اخير درست نبود و مىخواستم نقد كنم؛ اما آقا بزرگ تهرانى به عللى اجازه نداد.
نابينايى يا ضعف بينايى ابنعباس سبب شد كه نتواند در كربلا حاضر شود.
مختار شروع خوبى نداشت؛ اما نتيجه كارش مطلوب اهلبيت (ع) بود. از اين رو دفاع آيتالله خويى قابل نقد است.
زنى بهنام خديجه بنت على (ع) در تاريخ هست؛ اما نمىتوان پذيرفت كه مزار مقابل باب ثعبان (باب الفيل) مسجد كوفه از اوست.
در دوران صدام، وقتى خاندان حكيم را دستگير كردند، عصر روز 25 ذىالقعده مجلس روضه امام موسى الكاظم (ع) را به سختى برپا كردم؛ كسى آمد و گفت: وقتى آنان را گرفتند، در نجف ده نفر هم پيدا نشد كه به اعتراض، الله اكبرى بگويد!
هنگام بيرون آمدن، اين نكته به ذهنم رسيد كه طلبههاى زائرى كه به نجف مىآيند، بايد با ميراث علمى نجف آشنا شوند و دستكم با فراهم شدن يك جلسه اخلاقى، روحانيون ايرانى با استوانههاى علمى اين حوزه انس بگيرند.
1) بخش مربوط به حكمت زيارت اين سخنرانى، در اين شماره فصلنامه درج شده است.
از حنانه تا سهله
در يك برنامه فشرده، دو مكان واقع در مسير نجف به سهله و همچنين دو مسجد بزرگ و تاريخى كوفه و سهله زيارت شد. اين اماكن چهارگانه به نوعى در برنامه زيارتى كاروانها قرار داشت. چند نكته را درباره اين دو زيارتگاه بيان مىكنم:
مسجد حنانه: اين مكان فضاى غمناك كربلا را براى هر زائرى تداعى مىكند. پس از واقعه عاشورا، سر امام حسين (ع) به كوفه برده شد كه پيش از بردن نزد ابن زياد، سر مقدس در اين مكان قرار گرفت. (1)بناى قديم مسجد تخريب شده و با طراحى بسيار زيبا بازسازى گرديده است. هم به مساحتش افزوده شده و هم معمارى آن چشمنواز شده است. با اين حال فعلا كاروانهاى ايرانى را به اين مسجد نمىبرند؛ گويا فقدان مكان مناسب براى توقف ماشينها، بهانه حذف اين برنامه است!
مزار كميل: او از ياران نزديك اميرمؤمنان (ع) بود كه در صفين حضور داشت و مدتى نيز والى هيت بود. (2)كميل، بزرگ قوم خويش بود. سرانجام به دستور حجاج و به جرم همراهى با على (ع) در سال 82 هجرى گردنش را زدند. اميرمومنان (ع) پيشتر نحوه شهادتش را به او خبر داده بود. (3)ضرار بن ضمرهمىگويد: شنيدم اميرمؤمنان (ع) به كميل بن زياد سفارش مىكرد و مىگفت اى كميل! از مؤمن دفاع كن كه پشت سر مؤمن، حريم خداست و جان او نزد خدا محترم است و دشمن او، دشمن خداست. از ستم كردن با كسى كه ياورى جز خدا ندارد، بپرهيز. (4)معمارى سابق مزار كميل حفظ شده است؛ با همان گنبد و سطح بلندى كه دارد. البته در سالهاى اخير تعميرات و اضافاتى نيز داشت است.
مسجد كوفه: پيش از ورود به مسجد، به سمت مزار ميثم تمار رفتم؛ شخصيتى كه اميرالمؤمنين (ع) سخت به وى علاقه داشت و او را از اسرار آگاه مىكرد. امام درختى را به ميثم تمّار نشان داد و او را آگاه ساخت كه عبيداللَّه بن زياد، وى را به عنوان دهمين نفر، بر شاخه آن درخت مصلوب خواهد كرد و مرگ او به سبب نيزهاى خواهد بود (5). ميثم تمار ده روز پيش از ورود امام حسين عليه السّلام به عراق، در كوفه به شهادت رسيد و جنازهاش مدتها بر سردار بود (6). كنار ضريح ميثم ايستاده بودم كه درب آن را باز كردند و با نظارت شيخ موقرى، چند گونى از پولهاى داخل آن را بيرون آوردند. زمينهاى فراهم شد و به دعوت آن شيخ، داخل ضريح شده، به قبر اين يار وفادار حضرت تبرك جستم.
پياده به سمت مسجد كوفه رفتم؛ مسجدى كه بخشهايى از آن را باغى از باغهاى بهشت مىدانند (7). پيش از سفر كتاب «الغارات» را مىخواندم و اين نكته از اين كتاب به ذهنم خطور كرد كه على (ع) هر روز در جايى از مسجد بزرگ كوفه مىنشستند و بعد از نماز صبح، تا طلوع آفتاب به تسبيح مشغول مىشدند و بعد از اينكه خورشيد طلوع مىكرد، براى سخنرانى بالاى منبر مىرفتند. (8)
مقامهاى معروف مسجد كوفه عبارتند از مقام جبرائيل، مقام آدم، مقام نوح، مقام ابراهيم، مقام خضر، مقام محمد، مقام امام صادق و مقام امام زين العابدين (عليهما السلام). همچنين از اماكن تاريخى داخل مسجد نيز مىتوان از محل كشتى نوح، محراب اميرمومنان (ع)، بيت الطشت و دكة القضاء نام برد.
بازسازى مسجد كوفه از حدود ده سال پيش آغاز شده است. از مساحت 11162 مترى مسجد، حدود 5520 متر مسقف شده و اكنون ساخت رواقهاى پيرامونى و همچنين سنگ فرش تمام مسجد به پايان رسيده است. گرچه بناى جديد، زيبا جلوه مىكند، اما سادگى پيشين جذابيت خاص خود را داشت. فعلا مقام نوح (ع) در بخش بانوان قرار دارد وگويا اندك جابهجايى در مقام جبرئيل شده است. از اقدامات مفيدى كه صورت گرفته، باز كردن دربى از بالاى سر مزار مسلم بن عقيل به داخل مسجد است. اين درب به مقام امام صادق (ع) باز مىشود. مديريت مسجد سايتى را به آدرس ten. afukla- dejsam. www راهاندازى كرده كه اطلاعات و تصاوير خوبى در آن مىتوان ديد.
پس از زيارت مزار حضرت مسلم (ع) به زيارت مختار رفتم. ضريح جديدى بر مزارش نصب كردهاند. در حرم هانى بن عروه تغييرى صورت نگرفته بود. بيشتر كاشىهاى قديمى هم در حال تخريب بود. اميدوارم در توسعه جديد كه در سمت شرقى انجام شود، آنجا نيز مورد توجه قرار گيرد.
از باب الثعبان مسجد كوفه كه در ضلع غربى شمال مسجد قرار دارد بيرون آمدم و به سمت مزار روبهروى در رفتم؛ مزارى كه تابلوى نصب شده بر آن از دفن خديجه بنت على (ع) حكايت مىكرد. همسر او عبدالرحمن بن عقيل است (9)كه دركربلا به شهادت رسيد. (10)مورّخان ضمن اشاره به وجود چنين زنى، از محل دفن او ياد نكردهاند.
بازسازى اين مسجد با نظارت آيتالله سيد سعيد حكيم در حال اجراست. بر اساس ماكتى كه در آنجا ديدم، پروژه گستردهاى در حال اجراست و بخش جنوبى مسجد كه مقام امام زمان (ع) درآنجاست، به عنوان محورىترين بخش آن ساخته خواهد شد كه در دو
1) بحارالأنوار ج 97، ص 283 و مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 10، ص 403.
2) ر. ك: نهج البلاغه، نامه 61.
3) شيخ المفيد، إرشاد، ج 1، ص 327.
4) مروجالذهب، ج 2، ص 422.
5) شرح نهج البلاغه ج 1 ص 210.
6) الإصابة، ج 6، ص 250؛ منتهى المقال في أحوال الرجال، ج 6، ص 363.
7) المحاسن، ج 1، ص 56.
8) الغارات/ ترجمه، ص 333
9) أنسابالأشراف، ج 2، ص 71 و المحبر، ص 57.
10) الأخبارالطوال، ص 257.
سمت آن نيز مقام ادريس و زين العابدين (ع) قرار دارد. تاكنون رواقهاى شمالى و شرقى و غربى آن ساخته شده است. يكى از جاذبههاى مسجد سهله، فعاليتهاى گسترده فرهنگى مديريت مسجد است. سالن بزرگى در جوار مسجد به عنوان فروشگاه كتاب و محصولات فرهنگى قرار دارد كه پس از نماز، گشتى در آن زدم و چند نمونه از منشورات آن را تهيه كردم. كتاب «دليل عتبة مسجد السهله» يكى از آثار خوب منتشره آن بود. از فعاليتهاى فرهنگى مسجد، ايجاد سايتى به آدرس ten. alhasla. www است. اين وبسايت امكانات خوبى را براى آشنايى با مسجد فراهم نموده است.
كناسه تا نخيله
مسير يك ساعته نجف به كربلا آسان بود و سريع؛ ولى ما مسير كوفه به كربلا را انتخاب كنيم؛ با زمان تقريبى پنج ساعت و با سه توقف و زيارت. در حاشيه اين مسير، سه مكان زيارتى و چند مكان تاريخى قرار داشت كه براى بار نخست بدانجا قدم مىگذاشتم: مزار زيد بن على (ع)، مزار رشيد هجرى، مزار ذى الكفل و يارانش و همچنين مكانهايى چون نخيله، كناسه، شهر كفل و مسجد باشكوهش با يك مناره.
زيد، فرزند امام سجاد (ع) در ماه صفر سال 118 هجرى در كوفه قيام كرد و چهارده هزار تن با او در جهاد با ستمكاران و دفاع از ستمديدگان بيعت كردند. يوسف بن عمر، كارگزار امويان در عراق، در جستجوى او مىكوشيد. وقتى زيد قيام را آغاز كرد، بهجز چهارده مرد با او بيرون نيامدند و زيد گفت: «اين بيعت را حسينى كرديد!» سپس به پيكار با ايشان برخاست. تيرى به او زدند كه به پيشانىاش اصابت كرد. او را از ميدان بيرون بردند و همان شب جان سپرد و با لباس خونين به خاكش سپردند. چون بامداد شد، يوسف بن عمر محل خاكسپارى او را يافت؛ بدنش را بيرون آورد و سر از تنش جدا كرد و براى هشام بن عبد الملك به شام فرستاد. پيكر بى سر او را در محلّه كناسه كوفه به دار آويختند. سپس به دستور هشام بن عبدالملك، پيكرش را آتش زدند. (2)
ص: 344 آفرينش، تاريخ/ ترجمه، ج 2،
ص: 931 تاريخنامهطبرى، ج 4،
ص: 962 الروض المعطار فى خبر الاقطار، النص، ص 495.
زيد در 42 سالگى به شهادت رسيد. او شخصيتى پرهيزكار، عابد، فقيه، شجاع و سخى بود و امام صادق (ع) در سوگ وى گريست. (3)در مكان به دار آويختن و سوزاندن زيد، بارگاه باشكوهى ساختهاند. ضريحى زيبا در حرمى باعظمت در وسط يك صحن بزرگ. اين حرم، يك گنبد بزرگ و دو مناره دارد. وقتى وارد رواق شدم، ديدم كه زيارتنامه زيد را در ورودى آن قرار دادهاند. در ضلع شرقى صحن، چند نخل قرار دارد كه گويا رمز و نشان شهادت اوست؛ اما متأسفانه برخى از مردم آنجا معتقدند كه زيد بر همين نخل آويخته و سوزانده شد. البته در نقد اين اعتقاد خرافى، برگهاى در كنار نخلها نصب كرده بودند.
رشيد هجرى از ياران راستين اميرمؤمنان (ع) است كه بريده شدن دستها و پاهايش و مصلوب گرديدنش را پيشگويى كرده بود. (4)گويا رشيد به دست زياد بن ابيه به شهادت رسيد؛ (5)هرچند برخى قاتل او را عبيدالله بن زياد مىدانند. (6)
ص: 77 و معجم رجال الحديث، ج 8، ص: 197.
مرقد رشيد داراى يك صحن با گنبدى فيروزهاى است. بر روى سنگ نبشتهاى تاريخ بناى كنونى (1414 ق) درج شده است. متأسفانه به دليل در حاشيه قرار داشتن اين مزار، و غير مسكونى بودن اطراف آن، زائران كمى به آنجا مىروند.
در اين شهر دو اثر تاريخى و تمدنى قرار دارد: مسجد نخيله كه از دور مناره قديمى آن نمايان است و مزار ذىالكفل با گنبدى خاص كه نمونهاش را بر مزار شوش دانيال ديده بودم.
از ميان بازار بسته و مسقف شهر عبور كرده، وارد محوطه اين دو مكان شدم. در بدو ورود، توليت اين محل تاريخى، آقاى شيخ عقيل كفلى به گرمى استقبال كرد. او نماينده وقف شيعى و مسئول مجموعهاى است كه به جز اين محل، مزار زيد بن على (ع) و رشيد هجرى را نيز اداره مىكند. او نخست مسجد نخيله را معرفى كرد. اين مسجد مكانى است كه اميرمؤمنان (ع) بارها درآن حاضر شدند؛ از جمله به هنگام عزيمت به صفين و نهروان در آن اقامت گزيدند و نماز اقامه كردند. ساخت بناى مسجد نخيله و مناره آن، به دوره «الجايتو» سلطان مغول بازمىگردد كه معمارى چشمنوازى دارد. بهجز بخشى از ديوارهاى آن، تنها مناره رو به ويرانى آن باقى است. بر اين مناره كلماتى به خط كوفى نقش بسته كه تمامى نشان از محبت به خاندان رسالت (ع) دارد. اين مناره 24 مترى، در حال بازسازى است.
در كنار مسجد، مزار ذى الكفل واقع شده كه يكى از پيامبران بنىاسرائيل است. قرآن كريم ضمن بيان نامش، او را از صابران مىشمارد. (1)او بعد از سليمان بن داود مىزيست و در ميان مردم مانند داود (ع) قضاوت مىكرد، و نام شريفش عويديا بود. (2)
با راهنمايى شيخ كفلى، وارد مزار ذى الكفل شدم. بر روى قبر او يك ضريح تمام چوبى قهوهاى رنگ قرار داشت و بر روى ديوار نيز سنگنوشتههايى به زبان عبرى ديده مىشد. رواق مجاور ضريح اين پيامبر، مدفن ياران ذىالكفل است كه نام تك تك آنان نيز با تابلويى مشخص است: باروخ، يوسف الربان، خون ناقل التورات، يوحنا الدملجى و يوشع. در همين رواق، تابلويى بود كه از وجود مقام خضر گواهى مىداد. در بخش غربى مجموعه، مدفن يك تاجر يهودى به نام مناحيم دانيال و دو نفر از منسوبان وى است. او 80 سال پيش مىزيست و اين مكان را بازسازى كرد. در سمت چپ مدخل ورودى حرم، كنيسهاى قديمى وجود دارد. اين كنيسه و مجموعه مزار ذىالكفل و همچنين مسجد نُخَيله در نيم قرن گذشته در تصرف يهوديان بود كه بخشى از تخريبهاى مسجد نيز توسط آنان انجام شدهاست. آنان تصميم داشتند تا با فراهم كردن زمينه ورود و سفر يهوديان به اين مكان، آثار بهجاى مانده مسجد و مناره را محو كنند؛ اما به دليل تلاشهاى پىگير و مستمر مسلمانان در نيم قرن اخير، بهخصوص مبارزه مستمر شيخ على خيرى (متوفى 1320 ق.) در دوره پايانى حاكميت عثمانيان، اكنون خبرى از يهودى و مرام آنان نيست.
در پايان بازديد، شيخ عقيل كفلى ما را به دفتر خودش دعوت كرد و با نشان دادن تصاوير قديمى اين مجموعه، از فعاليتهاى توسعهاى و بهخصوص فرهنگىاش گفت و اعلام كرد كه اين آستان مىتواند پذيراى چهرههاى فرهنگى ايرانى باشد و به جدّ درخواست كرد كه ايرانيان عزيز براى زيارت و بازديد به اين مجموعه سفر كنند.
اين بازديد بيش از دو ساعت طول كشيد. پس از ترك ذى الكفل، راهى كربلا شديم؛ البته نه از مسير حله؛ بلكه از جاده كفل كه به جاده اصلى نجف به كربلا منتهى مىشود.
ادامه دارد ...
در گفتوگو با مسئولان بعثه مقام معظم رهبرى در كشور عراق
سفر به عتبات عاليات و زيارت قبور ائمه اطهار و ديگر اماكن سرزمين عراق، از ديرباز تاكنون، بسيار مورد توجه مسلمانان و بهويژه شيعيان بوده است. در اين ميان، زيارت قبر امام حسين (ع) در كربلا، از اهميت بالاترى برخوردار بوده است. در واقع، از زمانى كه جابر بن عبدالله انصارى در اربعين شهادت امام حسين (ع)، نام خود را به عنوان اولين زائر قبر آن حضرت در تاريخ ثبت كرد، تا به امروز، همواره مشتاقان و شيفتگان اهلبيت پيامبر (ص)، در هر شرايط و با هر زحمت و مشقتى، خود را به آن بارگاه نورانى مىرسانند و در برابر آن ساحت مقدس عرض ارادت مىكند. اين شور و اشتياق، در زيارت بارگاههاى ديگر ائمه مدفون در سرزمين عراق نيز ديده مىشود.
آنچه در اين امر همواره مورد توجه بوده، آسيبهايى است كه زائران در اين سفر مقدس، دچار آنها مىشدهاند؛ چه آسيبهاى ظاهرى و جسمانى و چه آسيبهاى معنوى.
آنچه از شواهد تاريخى و گفتههاى گذشتگان برمىآيد، سفر به عتبات عاليات و زيارت آن حرمهاى نورانى، همواره با خطرات و مشقات بسيارى براى زائران همراه بوده است؛ بهويژه زيارت حرم امام حسين (ع). چه بسيار مشتاقانى كه در اين راه، حتى برخى از اعضاى بدن خود يا جان خود را هم از دست مىدادند.
اينگونه آسيبها و زحمات، نه تنها از ارزش و ثواب زيارت انسان زائر نمىكاهد، بلكه بر آن مىافزايد و ارزش آن را دوچندان مىكند؛ اما آنچه در اين دوران و در شرايط فعلى فرهنگى و سياسى كشور عراق، از اهميت بيشترى برخوردار است و ممكن است لطمات بزرگى را به اصل زيارت وارد كند، آسيبهاى معنوى اين سفر گرانقدر است.
در يك دهه گذشته، به دليل سيل زائران مشتاق از كشورمان به سمت عتبات عاليات، پس از يك دوره طولانى محروميت و نيز به اين دليل كه ابتداى اين امر، در زمان رژيم مستبد بر كشور عراق صورت گرفت، امكان نظارت كمترى بر كيفيت سفر زائران براى مسئولان فرهنگى كشور فراهم بود و بيشتر به مسائل كمّى سفر، توجه مىشد. همين امر، زمينهساز بروز برخى ناهنجارىها در زيارت اماكن مقدس در عراق گرديد. در سالهاى اخير نيز با وجود از بين رفتن رژيم بعث و آزادى بيشتر زائران در انجام اعمال زيارتى و عبادى، باز هم به دليل فشردگى زمان سفر و زياد بودن تعداد مكانهاى زيارتى، برخى مشكلات و ناهنجارىها، همچنان رخ مىنمايد و چهره زيباى زيارت را مخدوش مىكند.
لزوم توجه به موضوع «آسيبشناسى سفر زيارتى به عتبات عاليات»، ما را به ديدار و گفتوگو با دو تن از افراد فعال در اين زمينه، يعنى جناب «حجتالاسلام والمسلمين حسينى شريف»، مسئول محترم دفتر بعثه مقام معظم رهبرى در عراق (ساكن در كربلا) و «حجتالاسلام والمسلمين مقدس نيان»، مسئول محترم بعثه مقام معظم رهبرى در شهر نجف كشاند. ديدار ما با اين دو بزرگوار كه از نزديك با اين مشكلات آشنايى دارند و براى رفع آنها زحمات بسيارى كشيدهاند، در محل اقامتشان در شهرهاى كربلا و نجف صورت گرفت و ايشان به گرمى پذيراى ما شدند. آنچه در ادامه مىآيد، قسمتهايى از سخنان اين عزيزان درباره آسيبشناسى زيارت عتبات عاليات و خرافات و بدعتها در زيارت است. اين گفتگو توسط دو عضو تحريريه فصلنامه و دوست همسفر حجت الاسلام هاشمى انجام شد كه آقاى محمد شكراللهى نيز تنظيم و تدوين آن راعهده دار گرديد.
خرافات، مهمترين مشكل بر سر راه زيارت
حجتالاسلام حسينى شريف در ابتداى كلام خود، وجود خرافات را خطرى بزرگ براى اعتقادات زائران ايرانى كه به عتبات سفر مىكنند، دانست و در اين باره گفت:
«بعضى مواقع در اين سفر با اعتقادات مردم بازى مىشود. زائر عتبات با زائران عمره تفاوت دارند. مثلًا زائرى از فلان روستاى دورافتاده كشور مىآيد؛ بعد روحانى يا مداح، زائران را مىآورد به مقام علىاصغر يا مقام علىاكبر. او با اعتقاد مىآيد اينجا را زيارت مىكند؛ يعنى وقتى مىآيد و چشمش به آن گهواره مىافتد، متأثر مىشود بعد اين آقا برمىگردد ايران و يك نفر مورخ مىرود
به ديدن او. اين آقا مىگويد عجب روحانىاى داشتيم! ما را همه جا برد. تا محل شهادت على اصغر هم ما را برد! اين آقاى مورخ هم اين را موشكافى مىكند و ريشه زيارت در آنجا را مىزند. آنوقت اين آدم عامى چون با اين اعتقاد رفته و آنجا را زيارت كرده، اعتقادش متزلزل مىشود و وقتى اين اعتقاد او متزلزل شد، نسبت به مقدسات ديگر هم عقيدهاش متزلزل مىشود. بعضى مواقع، بازى با اعتقادات است و اين جزو وظايف و تكاليف شرعى ماست كه اينها را مشخص بكنيم».
حجتالاسلام والمسلمين مقدس نيان نيز به وجود مسئله خرافات در كشور عراق و لزوم مبارزه با آن، اشاره كرده، گفت:
«بحث خرافات در كشور عراق فراوان به چشم مى خورد و بسيار ضرورت دارد كه با آن مبارزه شود. يكى از مهمترين كارهايى كه حضرت بقيةالله (عج) انجام خواهند داد، برخورد با اين كارها و امور خرافى هست. در دعاى ندبه مىخوانيم:
«أين المدخر لتجديد الفرائض و السنن أين المتخير لإعاده الملة و الشريعه»
. جزو مهمترين كارها و برنامههاى حضرت بقيةالله كه در كل عالم انجام خواهند داد، اين كار است. در كشور عراق الان خرافات، به سرعت رو به گسترش است».
وى با اشاره به اهميت مسئله مبارزه با خرافات در قرآن و سيره پيامبر و ائمه (ع) افزود:
«قرآن در رابطه با مسئله خرافات، به نكاتى چند اشاره دارد يك نمونهاش بحثى است كه خدا با مشركين دارد كه شما چرا بت مىپرستيد؟ آنها مىگويند: «انا وجدنا عليه آباءنا» و خدا از آنها نمىپذيرد و مىگويد خودتان عقل داشتيد و در قرآن بر روى «افلا تعقلون» و «افلا تتفكرون» تأكيد شده است. اين همه تأكيد براى اين است كه انسانها به تفكر و انديشه خودشان متكى باشند و صرفاً بافتههاى ديگران را نپذيرند. در سيره انبيا و ائمه معصومين (ع) هم اگر مطالعه كنيم، موارد فراوانى پيدا مىكنيم. يك نمونهاش همان همزمانىگرفتن خورشيد و وفات فرزند پيامبر و نهى ايشان از نسبت دادن اين واقعه به وفات فرزندشان است. اينها همه مبين ضرورت مبارزه با خرافات است».
ايشان، اوضاع كنونى فرهنگى و اعتقادى مردم عراق را زمينهساز اين خرافات دانسته، با اشاره به نقش تبليغات فرهنگى غرب بر ضد اسلام و تشيع در اين كشور گفت:
«در عراق از نظر فرهنگى و اعتقادى مشكلاتى چند به چشم مى خورد و دليل آن هم علتش اين است كه در طول حاكميت بعثىها به شدت از آموختن معارف به مردم جلوگيرى شده است. آنچه ما در ايرانِ زمان طاغوت داشتيم كه در ايام محرم، صفر، رمضان، فاطميه و به هر بهانهاى روحانيون براى تبليغ تا دورترين روستاها مىرفتند، آنجا اين خبرها نبوده است. تا همين آخرين روزهاى حاكميت صدام هم نبود و حوزه علميه نجف هر چه داشت، در درون خودش داشت نمىتوانست صادر بكند و از اين نظر، فقر فرهنگى هم اكنون فراوان است. بعد از سقوط صدام هم اين مردم مورد هجوم صدها كانال ماهوارهاى هستند كه به شدت آنها را در جهات مختلف بمباران تبليغاتى مىكند و محور اين تبليغات هم از بين بردن اصل اسلام است؛ يعنى اعتقاد دينى و اسلامى و مذهبى را به طور كلى هدف گرفتهاند. هدف دوم، نابودى تشيع و تفكر شيعى است كه عمدتاً توسط شبكههاى ماهوارهاى مورد حمايت از سوى وهابيت انجام مىشود. محور سوم هم، مبارزه با انقلاب اسلامى ايران و حيثيت ايران است. آنها از اين كه اين انقلاب صادر بشود، به شدت مىترسند و هر چه مىتوانند انجام مىدهند تا آن را خراب كنند. محور چهارم هم گسترش فحشا به وسيله فيلمهاى مبتذل و برنامههاى مخرب است. شما مىبينيد جوانى كه اينها را مىبيند، بعد كه مىآيد توى خيابان، ديگر دل و دماغ رفتن به مسجد يا پرسيدن سؤال شرعى از يك روحانى را ندارد و اين وضعيت كنونى عراق بعد از صدام است».
وى با اشاره به شيفتگى شديد مردم ايران نسبت به زيارت قبور ائمه (ع)، آن را يكى از زمينههاى انحراف زيارت از مسير اصلى خود ذكر كرد و افزود:
«مردمى كه از ايران مىآيند هم به شدت شيفته هستند. سى چهل سال نتوانستهاند بيايند اينجا و آن شيفتگى و عشق شديدشان به زيارت اهلبيت باعث شده تا به خيلى مسائل توجه نكنند. آن اوايل هم كه راه باز شد، بعثه و حج و زيارت و روحانى كاروان و ... وجود نداشت. جمعيت شيفته و عاشق، سيلآسا آمدند و هر چه اينها به آنها معرفى كردند، آنها هم پذيرفتند. يعنى دو گروه وجود داشت: اين طرف به شدت ناآگاه و آن طرف به شدت عاشق كه هر چه مىديدند، قبول مىكردند. بعد هم كه كمكم روحانيون آمدند، اين راه بيراهه، ديگر كوبيده شده بود و آن قدر رويش آمدند و رفتند كه شد اتوبان!
از سوى ديگر، مراحل اين سفر، سراسيمه و با عجله است و زوّار طى هفت روزى كه در عراق هستند، اصلًا فرصت اينكه روحانى بخواهد نگاه عميق تحقيقى به اين پديدهها داشته باشد، ندارد. در نتيجه هر چه كه معرفى شد، قبول كردند. لذا خيلى خرافات و مكانهاى خرافى در اينجا هست كه مردم به زيارت آنها مىروند».
نمونه هايى از خرافات جارى
در ادامه، مسئولان دفتر نمايندگى بعثه در عراق، به برخى از موارد عينى و ملموس خرافات در زيارت اماكن مقدس اشاره كرده، آنها را بدون هيچ گونه مدرك تاريخى برشمرده و ساخته و پرداخته ذهن برخى از افراد دانستند.، حجتالاسلام حسينى شريف، در مورد محل شهادت حضرت على اصغر (ع) كه «مقام على اصغر» ناميده مىشود، فرمود:
«در مورد مقام على اصغر ما بررسىهايى كرديم. درباره محل شهادت حضرت على اصغر (ع) در كربلا، دو يا سه جا بيشتر گزارش نشده؛ يكى جلوى خيمههاست، يا اين كه امام حسين (ع) على اصغر را آورده به جايى كه سپاه دشمن، بتواند ببيند و قاعدتاًيك نقطه بيشتر وجود نداشته كه از دو يا سه طرف در ديد باشد وآن «تلّ زينبيه» است كه منطقه بلندى است؛ يعنى حضرت در آنجا مورد اصابت قرار گرفته است. مكان سومى كه درباره شهادت على اصغر مطرح است، وسط ميدان است كه ظاهراً بيشتر راويان هم اين را نقل مىكنند. خوب وسط ميدان كجاست؟ همين جايى كه شهدا و امام حسين عليه الصلوة و السلام دفن هستند. پس در هر يك از سه صورت بالا، معنا ندارد كه على اصغر در منطقه «قاضريه» (يعنى جايى كه الان به عنوان مقام على اصغر معروف است) به شهادت رسيده باشد».
ايشان با بيان اين سؤال كه چگونه ممكن است مكان دقيق اتفاقات واقعه كربلا در آن بحبوحه جنگ، به صورت دقيق در تاريخ ثبت شده باشد، گفت:
«شما در همين جنگ خودمان هم كه بيست سال بيشتر از آن نمىگذرد و در آن، اين همه دوربين و فيلمبردار و عكاس و خبرنگار داشتيم، ببينيد واقعاً درباره كدام يكى از شهدا كه در جاهاى مختلف به شهادت رسيدند، ما مىتوانيم محل دقيق شهادتش را تعيين كنيم؟ بعد چطور ممكن است اتفاقات حادثه كربلا با اين جزئيات در تاريخ مانده باشد؟! در مورد مطالبى كه در شب عاشورا، شب تاسوعا، روز تاسوعا و ... گفته شده يا گفتوگوهايى كه بين افراد و امام حسين (ع) بوده، به صورت جزئى در كتابها آمده است. حتى به صورت تاريخ هم آمده است؛ مثل تاريخ طبرى كه از «ابى مخنف» نقل كرده، يا بزرگانى مثل شيخ طوسى، شيخ مفيد، شيخ صدوق، ابن قولويه و ... اينها را به صورت روايت نقل كردهاند. بعد از آنها هم شخصيتهايى مثل علامه مجلسى وسيد ابن طاووس، كتابهاى مستقلى درباره اين وقايع نوشته و جزئيات حوادث را به صورت روايتهايى با سند معتبر، آوردهاند؛ ولى نسبت به مكانهايى كه اين وقايع در آنها اتفاق افتاده، اصلًا نمىتوان به صورت قاطع گفت كدام يك از اين وقايع، در كجا واقع شده كه اينها اينجور دقيق مىگويند».
از ديگر موارد و مكانهايى كه حجتالاسلام حسينى شريف، از آن به عنوان يكى از نقاط مشكلساز و بدون سند و پشتوانه تاريخى ياد كرد، تاكيد بر وجود «نهر علقمه» بود. وى معتقد بود كه اصلًا نهر علقمه، ديگر در كربلا وجود ندارد و نهر فعلى در كنار مقام امام زمان (عج) در كربلا، «نهر حسينى» است:
«ما شنيديم كه الان در كربلا ديگر نهرى به نام نهر علقمه وجود ندارد؛ ولى متأسفانه، زائر را به آنجا مىبرند و حتى برخى به زائران مىگويند: همينجا بود كه حضرت عباس (ع) با اسبش وارد آب شد؛ تا اينجا اسبش رفت توى آب؛ شما هم پايت را بزن بالا، تا همانجا برو توى آب! حتى من ديدهام كه مردم مىروند داخل اين نهر سينه مىزنند! بالاخره اين قدر ساخت و ساز و جابهجايى در آنجا صورت گرفته كه هيچ معلوم نيست نهر علقمه، دقيقاً كجا بوده است».
آقاى مقدس نيان با بيان برخى افسانههايى كه درباره حادثه عاشورا ساخته شده، آنها را براى اعتقادات و زيارت مردم، بسيار زيانبار دانست و درباره لزوم برخورد با اين گونه داستانسرايىها گفت:
«قصه عروسى حضرت قاسم (ع) به همين شكل است؛ يعنى اگر ما يك مقدار جلوى اينها را باز بگذاريم، كار كشيده مىشود به آنجا كه ديديم يك مدتى، خانمهاى ايرانى، وسايل عروسى و حنابندان را هم آوردند كه اينجا محل عروسى حضرت قاسم است! يعنى اگر جلوى اين كارها گرفته نشود، دامنهاش به گونهاى گسترده مىشود كه ديگر شما نمىتوانيد آن را كنترل كنيد».
مشكلات و آسيبهاى بازديد مكانهاى ضعيف تاريخى
در ادامه، آقاى حسينى شريف، با اشاره به آسيبهايى كه در اثر توجه به مكانهاى زيارتى بدون پشتوانه و سند محكم تاريخى به اصل زيارت وارد مىگردد، برخى از اين آسيبها را برشمرد. وى ايجاد اختلاف ميان زائران بر سر رفتن يا نرفتن به اين مكانها را، يكى از تبعات اين مسئله دانست و گفت:
«با كمال تأسف مىبينيم برخى مراكز رسمى در كشور ما هم از اين مناطق ياد مىكند و آنها را مورد تأييد قرار مىدهد! نتيجه اين كارها، اين مىشود كه زائر، نتواند از محضر امام حسين عليهالسلام و ابالفضل العباس و ساير شهدا، خوب استفاده كند؛ چون در آنجا، وقت محدود است و زائر وقت زيادى ندارد. به علاوه، اين مسئله موجب اختلاف بين زائران هم شده است؛ يعنى آنهايى كه مىخواهند يك مقدار به نظر بعثه و سياستهاى بعثه عمل كنند، مىگويند ما به اين مكانها نمىرويم؛ اما آنهايى كه رعايت نمىكنند، زائران را مىبرند و اين باعث ايجاد اختلاف در ميان زائران مىگردد».
حجتالاسلام مقدس نيان نيز با تأكيد بر اين مسئله، يكى از مهمترين اين آسيبها را سلب شدن توفيق زيارت اصلى، يعنى زيارت قبور ائمه (ع) از زائران دانست و افزود:
«يكى از نتايج بد اين كارها، سلب توفيق زيارت از زائر در اين سفر زيارتى كوتاه است. زائر در اين سه روزى كه مثلًا در كربلاست، بايد اين قدر توى اين كوچههاى فرعى، به اين طرف و آن طرف برود و مثلًا آن باغ را زيارت كند يا دو ركعت نماز در فلان مقام بخواند و ... بعد هم اين مسافت را پياده برود و پياده برگردد؛ در بين راه هم كه خريد مىكند. بعد از همه اينها، مىگوييم حالا برويم حرم! مىبيند با اين چيزهايى كه خريده، يا به حرم راهش نمىدهند و يا اينقدر خسته است كه به هتل مىرود و آن روزش ديگر تمام مىشود؛ يعنى با اين همه ثوابى كه در روايات براى زيارت امام حسين (ع) داريم، عملًا توفيق زيارت از او سلب مىشود و اين يك خسارت بزرگ است و متأسفانه هنوز هم رفتن به اين اماكن، كم و بيش ادامه دارد».
حجتالاسلام مقدس نيان با اشاره به انجام برخى كارهاى حرام هنگام بازديد برخى از اين اماكن، از اين مسئله، به عنوان آسيب بزرگ ديگر نام برد و گفت:
«يكى ديگر از نتايج سوء اين كار، برخورد زنان و مردان نامحرم به همديگر است كه يك نمونهاش در خانه امام على (ع) يا در كوچه مقام على اكبر (ع) واقع مىشود. در آن كوچه باريك، چند هزار زائر مىآيند از كنار هم تردد كنند و در نتيجه، زن و مرد به هم فشرده مىشوند و اين، فعل، حرام آشكار و بين است».
مسئول محترم بعثه مقام معظم رهبرى در نجف، سوء استفاده مالى برخى از افراد بومى از زائران را ديگر آسيب زيارت برخى اماكن دانست و افزود:
«ديگر اثر زيانبار در زيارت اينگونه مكانها، سوء استفاده مالى است كه در اين اماكن از زائران ايرانى مىشود؛ زيرا هر كدام از اينها، مقيد هستند كه از زائر پول بگيرند. در محل مقام علىاصغر، شخصى آمده و گهوارهاى قرار داده و مردم در آن پول مىريزند. يكى از روحانيان مىگفت: خانم زائرى آمد آنجا و وقتى گفتند اينجا محل تير خوردن گلوى علىاصغر است، خيلى گريه كرد و طلاهايى كه همراه داشت، همه را در آورد و به عشق حضرت علىاصغر، توى آن گهواره ريخت! خوب اينجا محلى است كه نه موقوفه دارد، نه متولى دارد، نه هيئت امنا دارد و نه حساب و كتاب دقيق و روشنى دارد و در حقيقت يك مغازه به تمام معناست».
حجتالاسلام والمسلمين حسينى شريف، همچنين آزار و اذيت مردم، بهويژه افراد بومى و محلى را از ديگر مواردى دانست كه به اصل زيارت آسيب وارد مىكند و در اين باره گفت:
«رفت و آمد در كوچههاى تنگ و باريكى كه در آنجا وجود دارد، هم براى خود زائران زحمت ايجاد مىكند و هم براى افراد ساكن در آنجا. شما تصور كنيد كه روزى هفتاد كاروان ايرانى مىخواهند بروند داخل اين كوچه براى زيارت فلان مقام؛ همه هم يك بلندگو در دست دارند و سينه مىزنند. ما يك خانه را در آن منطقه بررسى كرديم، گفتند حدود پنجاه متر است و هجده نفر توى آن زندگى مىكنند! خوب در اين خانه، مريض هست؛ بچه هست؛ زن زايمان كرده هست؛ پيرمرد عصبى هست. اينها مشكلاتى است كه با كمال تأسف وجود دارد».
نظر حجتالاسلام مقدس نيان هم درباره اين نكته، مشابه نظر حجتالاسلام حسينى شريف بود. وى در اين باره گفت:
«از ديگر نتايج اين كار، اذيت مؤمنين است. بعضى از مردمى كه در محل اين مقامها ساكن هستند، بيچارهها فريادشان به آسمان بلند است كه آقا! مگر ما چه گناهى كردهايم؟ هر روز چند هزار آدم، آن هم با بلندگو مىخواهند از اين كوچه باريك رد بشوند؛ همه هم مىخواهند عزادارى و سينهزنى بكنند. ما چه گناهى كرديم؟ زن من مىخواهد برود سر كوچه يك نان بخرد و بيايد نمىتواند؛ بچهام مريض مىشود مىخواهد برود دكتر نمىتواند».
مشكلات زيارت مسجد كوفه
حجتالاسلام و المسلمين مقدس نيان با اشاره به رفتن تمامى زائران به مسجد كوفه و به جا آوردن اعمال آن، اين اعمال را براى بسيارى از آنها خسته كننده دانست و در اين زمينه گفت:
«مثلًا كسى كه ماهها، بلكه سالها نماز قضا به گردنش هست را ما مىآوريم در يك نيمروز، در مسجد كوفه وادارش مىكنيم كه 50 ركعت نماز مستحبى بخواند! خوب اين كار، گاهى چنان حالتى نسبت به مسجد كوفه ايجاد مىكند كه تا مىگوييم مىخواهيم برويم مسجد كوفه، زائر غمش مىگيرد و مىگويد كمرمان مىشكند از بس بايد نماز بخوانيم! در مسجد سهله هم وضع به همين شكل است. اين بزرگانى كه مقامهاى مسجد كوفه يا مسجد سهله متعلق به آنهاست (مثل حضرت ابراهيم، حضرت خضر، حضرت نوح، حضرت رسول، امام صادق و امام سجاد عليهمالسلام) هر كدام از اينها آمدند دو يا چهار ركعت نماز خواندند و رفتند؛ آن وقت اين زائر را ما مىآوريم و وادارش مىكنيم همه نمازهاى آنها را يكجا بخواند».
او از ديگر موارد مشكلآفرين در مسجد كوفه را مرشدهايى دانست كه در آنجا، به قرائت دعاهاى مربوط به مقامهاى مسجد مىپردازند و با اشاره به جنبههاى مختلف اشكال در كار اين افراد، درباره آنان گفت:
كار آنها اين بود كه وقتى كاروان ما به مسجد كوفه مىرفت، از جلوى در مسجد، به روحانى ما مىگفتند: شما بفرماييد استراحت كنيد! بعد خودش كاروان را مىگرفت و يك مبلغى تعيين مىكرد و بعد كاروان را مىبرد و اعمال را انجام مىداد. مطالبى كه مىخواند، به فراخور سليقه و سواد خودش و پر از مسائل و اشكال بود. مردم هم با خودشان مىگفتند: روحانى ما نمى تواند اين دعا را بخواند؛ اگر مى توانست كه نمىداد به اين فرد بخواند! آن فرد مرشد مىآمد به كاروانيان مىگفت كه خوب، اين اعمالى كه انجام داديد، اين قدر ثواب دارد؛ اگر بخواهيد، من اين اعمال را براى پدر و مادرتان هم به نيابت مىخوانم. اين زائر هم مىگفت: خدا خيرت بدهد! بعد يك ليستى درمىآورد و اسمها را مىنوشت. بعد هم اصلًا نمىخواند؛ يعنى نمىتوانست بخواند. آن زائر مىرفت؛ او هم مىرفت كاروان بعدى را مىآورد و دوباره يك ليست از آنها مىگرفت و تا شب، چهار پنج تا كاروان مىآورد و از هر كدام، همين مقدار پول مىگرفت و چه سوء استفادهاى از اين بيچارهها مىشد!
وى درباره شيوه برخورد با مشكلات موجود در مسجد كوفه، به پيشنهادهاى خود در اين باره اشاره كرد و گفت:
«راجع به مسجد كوفه، ما چند توصيه به روحانيان كاروانها كرديم. يكى اينكه گفتيم اين مقامها را در هم ادغام كنيد؛ يعنى در يك گوشه مسجد بنشينيد و در همان نقطه، دعاها را پشت سر هم بخوانيد؛ هر دعا به نيت مقام آن. پيشنهاد ديگر اين بود كه كاروانهاىتان را در هم ادغام كنيد؛ چون واقعاً خواندن تمام اين دعاها براى يك نفر، آن هم به صورت بلند، خستهكننده است. گفتيم كاروانهاىتان را در هم ادغام كنيد و هر كس يك قسمتى از دعاها را بخواند. ديگر اين كه توصيه كرديم بر روى مستحبات، زياد تأكيد نكنيد. لزومى ندارد كه همه مردم، همه اعمال را انجام دهند؛ هر كس كه نشاط دارد، انجام بدهد؛ يعنى از اول به زائر بگوييد كه اين اعمال واجب نيست؛ هر كس مىخواهد برود؛ يعنى به روشهاى مختلف، سعى كرديم قضيه را تخفيف بدهيم».
روش برخورد با خرافات
سؤال مهم اين است كه با اين مشكلات، چگونه بايد برخورد كرد؟ آيا مىتوان به يكباره، زائران را از رفتن به تمامى مكانهاى يادشده بازداشت؟ آيا اينگونه برخورد، موجب سرخوردگى زائران و رفتار متقابل آنان نمىگردد؟ حجتالاسلام و المسلمين حسينى شريف، در پاسخ اين سؤال مىگويد:
«نگاه ما، يك نگاه كيفيتمحور است. ما مىخواهيم كيفيت سفر زائر را بالا ببريم كه يكى از شاخصهاى آن، اين است كه زائر را از شاخ و برگهاى اضافى به وجود آمده، دور كنيم».
حجتالاسلام مقدس نيان نيز در اين باره گفت:
«ما بناىمان بر اين نيست كه هر چه مردم به آن معتقدند را خراب كنيم و از بين ببريم. مثلًا در مورد مقام امام زمان (عج) در كربلا، ما هر چه گشتيم، سندى براى آن پيدا نكرديم و تنها چيزى كه راجع به آن وجود دارد، اين است كه در اين محل، براى كسى تشرفى به خدمت حضرت صورت گرفته است. خوب اگر اين مطلب بخواهد ملاك باشد، خيلى جاهاى ديگر هم هست كه براى افراد، تشرف حاصل شده و لزومى ندارد كه ما به اينجا بياييم؛ ولى ما چون ديديم زيارت اين مكان، آن اثرات سوء را ندارد، يعنى سوء استفاده مالى نمىشود، تلاقى زن و مرد نامحرم با هم صورت نمىگيرد و يك فضاى فرش شده نسبتاً تميزى در آنجا وجود دارد، لذا با آن
برخورد نكرديم و الان هم جزو جاهايى است كه زائران بازديد مىكنند. يا محل خيمهگاه را چون ديديم يكى از جاهاى خوبى است كه مفروش وتميز است وكفشدارى هم دارد، گفتيم بروند، بنشينند و از آن استفاده كنند».
مكانهاى جايگزين
حجتالاسلام حسينى شريف، در پاسخ به اين سؤال كه «آيا مكانهاى جايگزينى براى اين اماكن وجود دارد كه بتوان زائران را به سوى آنها هدايت كرد»، با انتقاد از بىتوجهى به برخى مكانهاى مهم زيارتى و لزوم برنامهريزى براى بردن زائران به اين مكانها گفت:
«يكى از مقامات بسيار مهم، قبور طفلان مسلم است كه هيچ مشكلى هم براى رفتن و زيارت كردن ندارد. يا قبرستان وادىالسلام با آن عظمتى كه دارد و در قسمت جلويىاش، دو پيغمبر بزرگ خدا (حضرت هود و حضرت صالح) دفن هستند كه مشكل امنيتى هم براى رفتن ندارد. همچنين بزرگانى مثل مرحوم قاضى طباطبايى، در آنجا دفن هستند. در كربلاى معلى هم خيلى جاها هست كه مورد غفلت واقع شده و بايد آنها را يك به يك مورد توجه قرار داد».
حجتالاسلام و المسلمين مقدس نيان نيز در پاسخ به اين سؤال، به تعداد زيادى از اماكن زيارتى در كشور عراق اشاره كرد و گفت:
«ببينيد، ما يك سرى اماكن مثبت داريم كه مغفول واقع شدهو ما اگر بياييم و آن اماكن مثبت را جايگزين اين اماكن منفى بكنيم، خود به خود، جلوى آن بازخوردهاى منفى گرفته مىشود؛ يعنى ما در اين مدتى كه به اين جا آمدهايم، مرتب به زوّارگفتهايم كه اينجا نرويد؛ آنجا نرويد و فقط منفى برخورد كردهايم. خوب از ما سؤال مىكنند پس در كربلا كجا برويم؟ من در جوابشان مىگويم: حرم امام حسين (ع)، حرم ابالفضل، خيمهگاه، قتلگاه، تلّ زينبيه و مقام امام زمان؛ اما واقعاً اين دو حرم را چند بار اين زائر برود و بيايد؟ ما الان يك فهرست از مكانهايى كه از لحاظ تاريخى مستند هستند، تهيه كردهايم كه مىتوان زائران را به زيارت آنها برد».
ايشان مكانهايى همچون «صافى صفا»، «مقام امام زينالعابدين (ع)»، «قبور علماى مدفون در نجف»، «قبرستان وادىالسلام»، را نام برد و درباره آنها گفت:
«براى مثال، در نجف، ما «صافى صفا» را داريم كه محل دفن «اثيب يمانى» است و سند تاريخى محكمى هم دارد. مرحوم صاحب جواهر، در بحث جواز حمل جنازه، به روايتى كه مربوط به دفن ايشان است، استناد مىكند كه در تاريخ هست كه جنازهاو را از يمن آوردند و حضرت امير (ع) آوردن جنازه او را تقرير فرمود و از اين كار، نهى و منع نكرد. خوب يك جاى به اين خوبى كه مدرك به اين خوبى هم از صاحب جواهر براى آن داريم، ديگر چه مىخواهيم؟ در كنار آن هم مقام حضرت على (ع) و مقام امام زينالعابدين (ع) وجود دارد.
در مورد مقبره علما هم فهرستى تهيه كرديم از قبور علمايى كه در نجف مدفون هستند و البته مشاهيرشان كه تعدادشان زياد است و در اطراف صحن اميرالمؤمن مدفون هستند؛ مثل علامه امينى. اين فهرست را ما در جلسات، به روحانيان كاروانها مىدهيم ومىگوييم شما گاهى كه در حرم يا حتى در خيابان از كنار قبور اين بزرگان رد مىشويد، زائرانتان را ببريد يك فاتحه بخوانند؛ پنج دقيقه هم درباره عظمت و مقام آنها صحبت كنيد.
مكان مناسب ديگر، مقام امام زمان (ع) در وادىالسلام است. دليل اين كه الان زائر را به آنجا نمىبرند، اين است كه مىگويند امنيت ندارد؛ در حالى كه درگيرىهاى آنجا مربوط به چند سال پيش بود كه گروهى در آنجا سنگر گرفته بودند. اين مقام، داراى تاريخ و سند است. مرحوم ابنقولويه، مرحوم شيخ طوسى و مرحوم سيد بن طاووس نقل مىكنند كه امام صادق (ع) آمدند در حيره اقامت كردند و بعد در سه نقطه، نماز خواندند. كسى كه همراه حضرت بوده، از ايشان پرسيده: آقا! اينجا كجا بود كه شما پياده شديد و نماز خوانديد؟ حضرت فرمود: يكى، قبر جدم اميرالمؤمنين (ع) بود؛ يكى رأس الحسين بود؛ يكى هم محل منبر امام عصر (عج) در آخر الزمان است. اينجا را به اعتبار اين كه امام صادق (ع) در آن نماز خوانده، مقام امام صادق مىگويند و به اعتبار اين كه حضرت فرمود محل منبر قائم ماست، مقام امام زمان ناميدهاند. اصل مقام، جاى باارزشى است و بهانه خوبى است كه روحانيان ما درباره ظهور امام زمان (ع) براى زائران مطالبى را بگويند».
وى برخى مساجد، از جمله «مسجد حنانه»، «مسجد براثا» و «مسجد الرأس» را از ديگر مكانهاى باارزش زيارتى دانسته، درباره آنها گفت:
«مكان مناسب ديگر، مسجد حنانه است. اين مسجد، چند مناسبت دارد: يكى اين كه وقتى جنازه حضرت امير را آوردند، ديوار آن به احترام حضرت خم شد. يكى ديگر اين كه امام صادق (ع) فرمود: اينجا محل رأس امام حسين (ع) است.
مسجد ديگر كه در اطراف بغداد قرار دارد، مسجد «بُراثا» ست. اين مسجد، محل به دنيا آمدن حضرت عيسى (ع) است و در آن، سنگى هست كه مريم، حضرت عيسى را بر روى آن گذاشت. اينجا هم به بهانه نداشتن امنيت، مورد بىتوجهى قرار گرفته است.
در حرم حضرت امير (ع) و در قسمت بالاى سر حضرت، محلى است كه به «مسجد الرأس» معروف است؛ يعنى روايتى داريم سر مقدس امام حسين (ع) را آوردند و در اينجا دفن كردند كه اين مكان هم كاملًا مغفول است و هيچ كس روى آن كار نمىكند گرچه قول مشهور، دفن سر مقدس در كربلااست.
ايشان همچنين برخى مكانهاى منتسب به برخى پيامبران الهى را مكانهايى بسيار مناسب براى زيارت زائران دانسته، گفت:
«در كوفه، مكانى به نام «نبى يونس» وجود دارد كه علماى اينجا مىگويند محلى است كه ماهى، حضرت يونس را از آب بيرون انداخته است. اين مكان كه تقريباً دو كيلومتر بعد از مسجد كوفه، در كنار آب قرار دارد، بسيار معروف است و از هر كس كه بپرسى، آن را به شما نشان مىدهد. در واقع، جايى كه قرآن مىگويد: «فنبذناه بالعراء و هو سقيم و انبتنا عليه شجره من يقطين»، اينجاست. خوب چنين جايى كه گزارش به اين خوبى در كنارش هست و مردم ما اينقدر در ايران، در نماز غفيله، آيه «و ذا النون اذ ذهب ...» را مىخوانند، اگر بيايند اينجا را ببينند، چقدر باارزش است.
در اطراف حلّه هم مقام پيغمبرى هست به نام «ذى الكِفل» يا مقام پيغمبر ديگرى هست به نام «نبى ايوب» كه شايد قبر حضرت ايوب، اينجا باشد».
از ديگر مكانهاى زيارتى كه به عنوان مكانهاى جايگزين، توسط حجتالاسلام و المسلمين مقدس مورد اشاره قرار گرفت، قبور برخى از فرزندان ائمه، همچون «زيد بن على بن الحسين»، «قاسم بن موسى بن جعفر»، «طفلان مسلم» و «عون بن عبدالله بن جعفر بود. وى در اين باره گفت:
«وقتى شما به سمت حلّه مىرويد، زيارتگاهى هست معروف به قبر زيد بن على بن حسين. او فرزند امام سجاد (ع) است كه به خونخواهى امام حسين (ع) قيام كرد و شهيد شد و جنازه او را به آتش كشيدند. معجزات و كرامات زيادى هم توسط عراقىها براى او نقل مىشود.
در اطراف حلّه، محل ديگرى هست به نام قاسم كه پسر امام موسى بن جعفر (ع)، برادر تنى حضرت رضاست؛ آنچنانكه من روايت ديدم، ايشان بسيار مورد علاقه حضرت موسى بن جعفر (ع) بوده است.
ايشان قبور برخى از اصحاب و ياران اهل بيت (ع)، مانند «سلمان فارسى» و «نواب اربعه امام زمان (ع)» را مكانهاى بسيار باارزش زيارتى معرفى كرده، درباره آنها گفت:
«قبور نواب اربعه امام زمان (عج) در بغداد است. قبر سلمان فارسى نيز كه در واقع، افتخار ما ايرانىهاست، در مدائن قرار دارد. سلمان فارسى، از بزرگترين اصحاب رسول خدا و همچنين پشتوانه حضرت امير (عليه السلام) بوده كه درباره ولايتمدارىاش، چقدر تأكيد شده است. همچنين در مورد ايمانش گفتهاند كه ده درجه از ايمان را كامل داشته و در اين زمينه، از ابوذر و مقداد هم بالاتر بوده است. با اين همه تأكيدى كه روى ايشان وجود دارد، اگر ما به عراق بياييم و سلمان را زيارت نكنيم، خسارتى بزرگى است».
مشكلات جارى
حجتالاسلام حسينى شريف، با بيان نكاتى درباره كيفيت كار مداحان و روحانيون اعزام شده به همراه كاروانها و اينكه كيفيت پايين برخى از آنها، به يكى از دغدغههاى اصلى وى تبديل شده است، گفت:
«نكتهاى كه به يكى از دغدغههاى اصلى من تبديل شده، كيفيت پايين برخى از مداحان عتبات عاليات است. من يك بار به مداحى گفتم: صدايت خوب است، زيارت عاشورا مىخوانى؟ گفت: نه، من روضه مىخوانم؛ زيارت عاشورا را غلط مى خوانم! مديرى آمده بود مىگفت: من جلسه گذاشتم؛ اول جلسه به مداح گفتم كه دو آيه قرآن بخوان؛ گفت من قرآن بلد نيستم بخوانم؛ حاضرم دعاى فرج بخوانم! خوب اين طبيعى است كه مشكلات را بيشتر مىكند».
حجتالاسلام و المسلمين مقدس نيان نيز ريشه و علت برخى مشكلات پيش آمده در زيارتها را وجود برخى از افراد كماطلاع و ضعيف در بعضى از كاروانها دانست و در اين باره گفت:
«متأسفانه گاهى افراد با واجد شرايط را براى اين كار نمىفرستند. برخى مىخواهند دل زائر را به هر نحوى كه شده بشكنند و اشكش را دربياورند. برخى از مداحان حتى يك زيارت امين الله هم بلد نيستند بخوانند و حتى نقاط وقف و ابتدا را گاهى رعايت نمىكنند. خوب افرادى كه اينجا هستند، عربند و اينها را مىفهمند و به ما مىخندند».
نكات نهايى
حجتالاسلام حسينى شريف در پايان، با بيان سختتر بودن كار بعثه در عراق نسبت به كار آن در عربستان گفت:
«كار در اينجا، حداقل ده برابر كار در مكه است. من قبل از اذان صبح بيدار مىشوم، مىروم حرم و مسائل مربوط به منبر و ميكروفن و ... را بررسى مىكنم تا مشكلى وجود نداشته باشد. ساعت يك ربع به هفت هم مراسممان تمام مىشود. من تا نزديك هشت آنجا هستم و ساعت هشت مىروم صبحانه مىخورم و به دفتر برمىگردم و تا ظهر در دفتر هستم. ظهر دوباره به حرم مىروم. در واقع، در اينجا، حرم مركز دوم استقرار ماست. باز حدود ساعت دو به هتل برمىگردم و تا آخر شب، به مراجعات رسيدگى مىكنم.
وى همچنين به مراسمهاى مختلفى كه از سوى بعثه در نجف و كربلا برگزار مىشود، اشاره كرد و گفت:
«بعد از نماز صبح، مراسم خيلى خوبى داريم كه حداقل سه تا چهار هزار نفر جمعيت در آن شركت مىكنند. شايد باور نكنيد كه من براى گرفتن منبر و بلندگو براى اين مراسم، حدود هشت ماه تلاش كردم و الحمدلله امروز به جاى خوبى رسيده است، همچنين هر شب در صحن حضرت ابوالفضل (ع) نيز مراسم سخنرانى و توسل برقرار است».
مؤلف
«ابوالقاسم جعفربن محمدبن قولويه قمى»، يكى از فقيهان و محدثان بزرگ و مورد اعتماد شيعه است. نجاشى درباره وى مىنويسد:
جعفربن محمدبن موسى قولويه، يكى از بهترين اصحاب سعدبن عبدالله بود. وى از بزرگان حديث و فقه و مورد وثوق بوده و داراى آثارى چون «كتابالصلاة»، «كتاب الجمعة و الجماعات»، «كتابالصرف»، «كتابالصداق»، «كتابالقسمة الزكاة»، «كتاب الحج»، «كتاب الشهادات»، «كتابالعقيقه»، «كتاب تاريخ الشهور و الحوادث فيها» و «كتاب الزيارات» بوده است. (1)
شيخ طوسى در «الفهرست» نيز از وى چنين ياد كرده است: جعفربن محمدبن قولويه قمى، ثقه و مورد اعتماد و داراى كتابهاى زيادى به تعداد ابواب فقه است. (2)
برخى استادان جعفر بن محمد بن قولويه عبارتند از: 1. محمدبن قولويه (پدرش) كه از بهترين اصحاب سعد بن عبدالله بود؛ على بن محمد بن قولويه (برادرش)؛ ابو على احمدبن ادريس بن احمد بن الاشعرى القمى؛ ثقة الاسلام كلينى و ابى عمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز الكشى.
شاگردان و راويانى كه از وى روايت نقل كردهاند نيز عبارتند از: احمد بن عبدون؛ احمد بن محمد بن عياش؛ حسين بن عبيدالله الغضائرى؛ محمد بن سليم الصابونى؛ الحسين بن احمد بن المغيره؛ حيدر بن محمد بن نعيم السمرقندى؛ ابوالحسن على بن بلال المهلبى؛ بن عزور و محمد بن محمد بن النعمان المفيد (3).
وى در سال 369 هجرى وفات يافت و در كاظمين، در ضلع شرقى رواق شريف، به خاك سپرده شد. (4)
كتاب كامل الزيارات
يكى از آثار ارزشمند ابن قولويه كتاب «كاملالزيارات» است. نجاشى از اين كتاب با عنوان «كتاب الزيارات» نام برده است (5)و شيخ طوسى در «الفهرست» از آن با عنوان «جامعالزيارات» ياد كرده است. (6)علامه مجلسى درباره اين كتاب نوشته است:
و كتاب كاملالزيارات من الاصول المعروفه و اخذ منه الشيخ فى التذهيب و غيره من المحدثين (7)
كتاب كاملالزيارات از اصول معروف است و شيخ در تهذيب و ديگر محدثين از آن روايت نقل كردهاند.
در اين كتاب، احاديث فراوان و پراكندهاى كه در موضوع زيارت وارد شده، گردآورى، تنظيم و فصلبندى شده است. اين اثر ارزشمند نخستين بار به وسيله علامه امينى (بزرگ امانتدار خونين تشيع) تصحيح شد و با توضيحات و تعليقات ايشان در سال 1356 هجرى در چاپخانه مرتضويه نجف اشرف به چاپ رسيد (8). اين كتاب 108 باب دارد كه شامل مطالب زير است:
باب اول: درباره ثواب زيارت رسول الله صلىاللهعليهوآله و زيارت اميرالمومنين عليهالسلام و امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است و در آن 5 روايت آمده است.
باب دوم درباره ثواب زيارت است و در آن 21 روايت آمده است. در نخستين روايت از پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين روايت شده:
«من أتاني زائراً كُنت شفيعهُ يوم القيامه؛
هر كس براى زيارت نزد [مرقد] من بيايد، من در روز قيامت شفيع او خواهم شد».
باب سوم: درباره زيارت قبر رسول الله صلىاللهعليهوآله و دعا در آنجاست و در اين باب ده حديث آمده است.
باب چهارم: شامل 8 حديث در فضيلت نماز در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله و ثواب آن است.
باب پنجم: 2 حديث درباره زيارت حضرت حمزه و قبور شهيدان است كه حديث اول از سه طريق نقل شده است.
باب ششم: 6 حديث در باب فضيلت رفتن به مشاهد و مساجد مدينه و ثواب آنهاست.
باب هفتم: 3 حديث درباره وداع با قبر رسول الله صلىاللهعليهوآله است.
باب هشتم: 19 حديث در باب فضيلت نماز در مسجد كوفه و مسجد سهله و ثواب آن است.
باب نهم: 13 حديث درباره راهنمايى براى يافتن قبر امام على عليهالسلام است.
باب دهم: 3 حديث درباره ثواب زيارت قبر امام على عليهالسلام است.
باب يازدهم: 5 حديث درباره چگونگى زيارت قبر امام على عليهالسلام و دعا در آنجا است.
باب دوازدهم: يك حديث درباره وداع با قبر امام على عليهالسلام است.
باب سيزدهم: 17 حديث در باب فضيلت نوشيدن آب از رود فرات و غسل در آن است.
باب چهاردهم: 13 حديث درباره علاقه و محبت پيامبر صلىاللهعليهوآله نسبت به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و امر به دوست داشتن ايشان است.
باب پانزدهم: 3 حديث درباره زيارت امام حسن عليهالسلام و ائمه بقيع عليهمالسلام است
از باب شانزدهم تا نود و هشتم، يعنى حدود 83 باب اين كتاب درباره شهادت امام حسين عليهالسلام، ثواب زيارت امام حسين عليهالسلام و ديگر شهداى كربلا، نزول ملائكه و ارواح انبيا بر قبر امام حسين عليهالسلام، فضيلت سرزمين كربلا و شفاى تربت امام حسين عليهالسلام، كيفيت و كميت زيارت امام حسين عليهالسلام، اثرات اين زيارت و دعاى پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه عليهمالسلام و ملائكه براى زائران قبر امام حسين عليهالسلام است. در اين 83 باب حدود ششصد حديث گردآورى شدهاست.
باب نودونهم: 14 حديث درباره ثواب زيارت امام موسى بن جعفر و امام جواد عليهماالسلام است.
باب صدم: يك حديث درباره كيفيت زيارت امام كاظم و امام جواد عليهماالسلام است.
باب صدويكم: 13 حديث درباره ثواب زيارت امام على بنموسىالرضا عليهماالسلام است.
باب صدودوم: يك حديث درباره كيفيت زيارت امام رضا عليهالسلام است.
باب صدوسوم: يك حديث درباره كيفيت زيارت امام هادى و امام عسكرى عليهماالسلام در سامراست.
باب صدوچهارم: 2 حديث درباره زيارت همه ائمه عليهمالسلام است.
باب صدوپنجم: 20 حديث در كيفيت زيارت مؤمنين است.
باب صدوششم: 2 حديث درباره فضيلت زيارت حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعليها است.
باب صدوهفتم: يك حديث درباره زيارت حضرت عبدالعظيم حسنى است.
باب صدوهشتم: 14 حديث درباره نوادرالزيارات است.
برشى از كتاب
1- ثواب زيارت پيامبر صلىالله عليه وآله
الف- در باب دوم كتاب «كاملالزيارات» درباره زيارت پيامبر صلى الله عليه وآله از امام صادق روايت شده است::
قال رسولالله صلى الله عليه وآله:
من اتاني زائراً كنت شفيعه يوم القيامه
؛ پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: هر كس به زيارت من بيايد، من در روز قيامت او را شفاعت مىكنم. (1)
ب. در باب اول درباره ثواب زيارت پيامبر صلى الله عليه وآله و امام على عليهالسلام و امام حسن وامام حسين عليهماالسلام، از امام صادق روايت شده است:
قالالحسين عليهالسلام لرسولالله صلي الله عليه وآله ما جزاء من زارك؟ فقال: با بني من زارني حياً او ميتاً او زار اباك او زار اخاك او زارك كان حقاً علي أن أزوره يومالقيامة حتي اخلصه من ذنوبه؛
امام حسين عليهالسلام از پيامبر صلى الله عليه وآله پرسيد: پاداش كسى كه تو را زيارت كند، چيست؟ فرمود: اى پسرم! كسى كه مرا در حال حيات يا پس از مرگ زيارت كند يا پدرت را يا برادرت را يا تو را زيارت كند، سزاوار است بر من كه در روز قيامت او را زيارت كنم؛ تا اينكه او را از گناه پاك گردانماو را شفاعت كنم. (2)
2- ثواب زيارت امام حسين عليهالسلام
الف- امام باقر عليهالسلام مى فرمايد:
مروا شيعتنا بزيارة قبرالحسين عليهالسلام فانّ اتيانه مفترض علي كل مومن يقرّ للحسين عليهالسلام بالامامة من الله عزّوجلّ؛
شيعيان ما را به زيارت قبر امام حسين عليهالسلام امر كنيد. همانا زيارت قبر او بر هر مؤمنى كه معتقد به امامت امام حسين عليهالسلام از طرف خدا باشد، واجب است. (3)
ب- امام صادق عليهالسلام مى فرمايد:
من سره أن يكون علي موائدالنور يوم القيامة فليكن من زوّار الحسين بن علي عليهماالسلام؛
هر كس دوست دارد كه در قيامت، بر سفرههايى از نور بنشيند، پس بايد از زائران امام حسين عليهالسلام باشد. (1)
ج- ابو اسامه مىگويد: از امام صادق عليهالسلام شنيدم كه مىفرمود:
من اراد ان يكون في جوار نبيه صلي الله عليه وآله و جوار علي و فاطمة فلا يدع زيارة الحسين بن علي عليهماالسلام؛
كسى كه مىخواهد [در قيامت] همسايه پيامبر صلى الله عليه وآله و امام على عليهالسلام و حضرت فاطمه عليهاالسلام باشد، پس نبايد زيارت امام حسين عليهالسلام را ترك كند. (2)
د- عبدالله بن سنان مىگويد: امام صادق عليهالسلام فرمود:
من اتي قبر الحسين عليهالسلام عارفاً بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر؛
كسى كه به زيارت قبر امام حسين عليهالسلام بيايد، در حالى كه حق او [امام عليهالسلام] را ادا كند، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مىآمرزد. (3)
ه- ابى خديجه مىگويد: از امام صادق عليهالسلام درباره زيارت قبر امام حسين عليهالسلام سؤال كردم؛ فرمود:
انّه افضل ما يكون من الاعمال؛
آن برترين اعمال است (4)
و- محمد بن مسلم مىگويد: امام باقر عليهالسلام فرمود:
مروا شيعتنا بزيارة قبرالحسين عليهالسلام فانّ اتيانه يزيد فيالرزق و يمد فيالعمر و يدفع مدافع السوء و ايتانه مفترض علي كل مؤمن يقر للحسين بالامامة من الله؛
شيعيان ما را به زيارت قبر امام حسين عليهالسلام امر كنيد. همانا زيارت قبر او روزىها را افزايش مىدهد و عمرها را طولانى مىكند و بدىها [و گرفتارىها] را از انسان برطرف مىسازد و اين زيارت بر هر كسى كه معتقد به امامت امام حسين عليهالسلام از طرف خدا باشد، واجب است. (5)
ز- امام صادق عليهالسلام فرمود:
حق عليالغني أن يأتي قبرالحسين عليهالسلام في السنة مرّتين و حق عليالفقير أن يأتيه فيالسنة مره؛
سزاواراست كه توانگران، سالى دو بار به زيارت قبر امام حسين عليهالسلام بيايند و نيازمندان، سالى يكبار. (6)
3- زيارت امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام
الف- حسن بن على بن الوشاء مىگويد: امام رضا عليهالسلام فرمود:
زيارة قبر ابي مثل زيارة قبرالحسين عليهالسلام؛
زيارت قبر پدرم (امام كاظم عليهالسلام) مثل زيارت قبر امام حسين عليهالسلام است. (7)
ب- على بن مهزيار مىگويد: از امام جواد عليهالسلام پرسيدم: فدايت گردم! زيارت امام رضا عليهالسلام برتر است يا زيارت امام حسين عليهالسلام؟ فرمود:
زيارة أبي أفضل و ذاك ان اباعبدالله عليهالسلام يزوره كلالناس و ابي لا يزوره الا الخواص منالشيعه؛
زيارت پدرم برتر است؛ چون امام حسين عليهالسلام را همه مردم زيارت مىكنند؛ اما امام رضا عليهالسلام را فقط شيعيان برگزيده زيارت مىكنند. (8)
عمرو بن عثمان الزارى مىگويد: از امام موسىبنجعفر عليهماالسلام شنيدم كه مىفرمود:
من لم يقدر ان يزورنا فليزر صالحي موالينا يكتب له ثواب زيارتنا و من لم يقدر صلتنا فليصل صالحي موالينا يكتب له ثواب صلتنا؛
كسى كه نتواند ما را زيارت كند، پس دوستان صالح ما را زيارت كند كه [در اين صورت] ثواب زيارت ما را خواهد داشت و كسى كه توانايى ارتباط با ما را نداشته باشد، پس با دوستان صالح ما ارتباط داشتهباشد كه ثواب ارتباط با ما را خواهد داشت. (1)
1) همان، باب 105، ص 528.
نجف اشرف؛ پايتخت فرهنگى جهان اسلام در سال 2012 م
در اجلاس وزارى فرهنگ كشورهاى عضو «سازمان كنفرانس اسلامى» كه در باكو پايتخت آذربايجان برگزار شد، شهر نجف رسما به عنوان پايتخت فرهنگى جهان اسلام در سال 2012 ميلادى انتخاب شد.
«اسعد سلطان ابوكلل»، استاندار نجف اشرف در اينباره گفت: دولت عراق سعى دارد تا در سال 2012 ميلادى جايگاه عظيم و ابعاد حقيقى شخصيت حضرت على (ع) و خدمات ايشان به انسانيت و اسلام را به جهانيان بنماياند.
شهر نجف اشرف كه بارگاه ملكوتى امام على (ع) در آن قرار دارد، در 160 كيلومترى جنوب بغداد واقع است و جمعيت آن در سال 2003 ميلادى، 585600 نفر برآورد شده است.
بنابر مصوبه تحريريه، شماره زمستان «فصلنامه فرهنگ زيارت»، ويژه نجف اشرف خواهد بود در اين راستا از تمامى محققان و نويسندگان ارجمند دعوت مىشود تا در غنا بخشيدن به اين شماره از فصلنامه، ما را يارى كنند.
رو نمايى از نصب اولين پنجره ضريح مطهر حرم امام حسين (ع)
اولين پنجره ضريح مطهر حرم امام حسين (ع) كه بر روى سازه چوبى آن نصب شده است، طى مراسمى در بهمن سال 88 در قم توسط حضرت آيتالله العظمى مكارم شيرازى و با حضور تنى چند از علماى اعلام و مسئولين استان قم و ستاد بازسازى عتبات عاليات رونمايى شد.
آيتالله العظمى مكارم شيرازى در اين مراسم فرمودند: «امام حسين (ع) چراغ هدايت در همه زمانهاست و روش و مكتب حسين (ع) كشتى نجات براى همه انسانهاست. نياز ما به مكتب حسين (ع) نياز به چراغ و نور است؛ كه در اين درياى متلاطم زندگى، نياز به كشتى نجات داريم».
ايشان در ادامه تاكيد كردند:
«محبت ما به ضريح، محبت به صاحب اوست. ضريح امام حسين (ع) وابسته به امام حسين (ع) است و نشانه محبت ما به چوب نيست؛ بلكه نماد و سمبلى از محبت به امام است».
ايشان درباره روند ساخت ضريح فرمودند: «كار، بسيار خوب در حال پيشرفت است. آستان مقدس حضرت معصومه (س) و نهادهاى ديگر نيز كمك كرده و عدهى زيادى از بانوان، زيورآلاتشان را تقديم كردهاند. حُسن اين كار اين است كه يك مشاركت عمومى شده است و از جمهورى اسلامى و كشور ايران كه كانون تشيع بوده است، همين انتظار مىرود كه مقابر ائمه اطهار (ع) به اين وسيله احداث شود. اميدواريم اين كار سبب شود تا نام جمهورى اسلامى در كنار اين ضريحها ثبت شود و از خدا مىخواهيم هر چه سريعتر ساخت آنها به پايان برسد».
همچنين مدير پروژه ساخت ضريح مطهر سيدالشهداء (ع) اطلاعاتى از روند ساخت و خصوصيات اين ضريح ارائه كرد. آقاى پارچهباف مشخصات فيزيكى ضريح را اينگونه شرح داد: چارچوب و مساحت پلان ضريح با ضريح فعلى تفاوتى ندارد؛ ولى ارتفاع آن حدود 30 تا 40 سانتىمتر افزايش يافته است. ضريح از 20 دهنه تشكيل شده كه توان تحمل فشار عمودى حدود 5/ 12 تن را دارد. ارتفاع ضريح 4 متر و 49 سانتىمتر است و وزنى معادل 12 هزار كيلوگرم دارد. در ساخت ضريح، از چوب ساجى كه از هندوستان، برمه و آفريقا آورده شده، به همراه مس، نقره، برنج و طلا استفاده شده است. چوب ساج به كار رفته، بسيار مرغوب بوده و به گفته كارشناسان حداقل 300 سال عمر مىكند. ساير فلزات هم از نوع مرغوب آن به كار گرفته شدهاند. تاج ضريح از مكرون با عيار بالا خواهد بود و پوششى از طلا خواهد داشت.
وى در خصوص مشخصات فنى ضريح اظهار داشت:
طراحى نقوش ضريح توسط استاد محمود فرشچيان انجام شده و خطاطى آن نيز كه سورههايى از قرآن كريم، احاديث، اسماء امام حسين (ع) و اشعارى از سيد رضى است، توسط استاد موجد، از اساتيد مشهور خط در جهان انجام گرفته است. همچنين قصد داريم ترنجهايى با نقش يا الله، يا حسين و يا ثارالله در ضريح بهكار ببريم.
وى در ادامه افزود:
در حال حاضر چارچوب ضريح صددرصد به پايان رسيده و گوى و ماسوله براى تزئين ضريح در آستانه توليد انبوه قرار دارد. همچنين كار قلمزنى روى نقره، نزديك به اتمام است و قلمزنى روى طلا و مس آغاز و مقدمات كار مونتاژ نيز انجام شده است. البته براى نورپردازى داخل ضريح، از شبكه فيبر نورى استفاده شده و از اتاق فرمان، تغيير رنگ نورها كنترل مىشود. دوربينهاى مداربسته داخل ضريح، با دانش روز طراحى شده و ضريح به سيستم هشدار حريق مجهز مى باشد.
وى كمكهاى جمعآورى شده را كه تاكنون معادل 40 درصد از هزينههاى ساخت ضريح است، 2 ميليارد و 700 ميليون تومان پول نقد و 63 كيلو و 250 گرم طلا برشمرد و تصريح كرد كه براى اتمام كار ضريح مقدس به 120 كيلو طلا و 5 ميليارد تومان اعتبار ديگر نياز است.
انتشار منظومه «علىنامه»، با تصحيح جديد
نسخه اصلى اين اثر در موزه قونيه است و سال گذشته با مقدمه «محمد رضا شفيعى كد كنى» و مقالهاى ديگر (به زبان انگليسى) از محمود اميدسالار به صورت رنگى در تهران منتشر شد.
به گزارش مركز «ميراث مكتوب»، حجتالاسلام رسول جعفريان رئيس كتابخانه مجلس شوراىاسلامى، در بيان خاطره خود از ديدار با آيتالله العظمى سيستانى به بيانات ايشان درباره كتاب «على نامه» پرداخت و اظهار رضايت فراوان اين مرجع بزرگ تقليد را از چاپ اين نسخه نفيس كه نخستين تجربه شعر حماسى شيعى است، بيان كرد. وى مىنويسد: آيتالله سيستانى از چاپ «على نامه» ستايش كردند و فرمودند: «من كتاب زياد مىخوانم؛ اما اين كتاب را كنار دستم گذاشتهام؛ اين كتاب مرا زنده كرد!».
رسالت مهم روحانيون كاروانهاى عتبات عاليات
حجت الاسلام و المسلمين سيد على قاضىعسكر، روز پنجشنبه در همايش روحانيون كاروانهاى عتبات عاليات و سوريه در اصفهان گفت: «روحانيون كاروانها بايد قبل از سفر، با مطالعه، اطلاعات لازم را كسب كنند؛ زيرا زائرين منتظر شنيدن حرفهاى تازه و مستند از آنها هستند».
وى افزود: «برخى روحانيونى كه با كاروانها مى روند، پاسخگوى نيازهاى مخاطب نيستند ... روحانيون بايد با نيازسنجى، سوژهسنجى و استفاده از پيام ائمه در قالب احاديث كوتاه، اطلاعات لازم را به زائر ارايه دهند».
حجت الاسلام قاضى عسكر گفت: «توسعه نفوذ روحانيت در بين مردم از عوامل ارتقاى فرهنگ ناب اسلامى است و روحانيون وظيفه و رسالت مهمى را براى دفاع از كيان اسلام بر عهدهدارند ... روحانيون كاروانهاى اعزامى بايد از اين فرصت براى برقرارى ارتباط با مردم استفاده كنند و آنها را با فرهنگ اهل بيت (ع) آشنا سازند».
نماينده ولى فقيه در سازمان حج و زيارت، همچنين با اشاره به شرايط خاص كشور عراق گفت: «بايد در جلساتى كه با زائرين عتبات عاليات برگزار مى شود، آنها را از اين شرايط مطلع كنيم ... از جمله مسائلى كه بايد به زائرين اطلاع داده شود، وضع اقامتى عراق است كه مانند عربستان داراى هتل و اماكن اقامتى مناسب نيست».
عتبات عاليات
در آمار سال 88
در سال 1388 دو ميليون و 365 هزارو 762 نفر زائر ايرانى به عتبات عاليات مشرف شدند.
به گزارش خبرنگار اعزامى پايگاه اطلاعرسانى حجبه عتبات عاليات، از اين تعداد زائر ايرانى، دو ميليون و 279 هزار و 313 نفر از طريق مرزهاى زمينى مهران، شلمچه و خسروى به عتبات عاليات مشرف شدند. همچنين 86 هزار و 449 نفر نيز از طريق مرز هوايى وارد كشور عراق شدهاند.
روزانه 79 كاروان به كشور عراق وارد مىشوند كه از اين تعداد، يك ميليون و 697 هزار و 687 زائر از طريق مرز مهران، 543 هزار و 863 زائر از طريق مرز شلمچه و 37 هزارو 763 نفر از طريق مرز خسروى به كشور عراق وارد مىشوند.
زائران عتبات عاليات با 574 دستگاه اتوبوس عراقى كه عمدتا از كيفيت متوسطى برخوردارند، به شهرهاى زيارتى اين كشور مشرف مىشوند.
كتابت سردر «باب المراد» در كاظمين توسط هنرمند ايرانى
سردر ورودى «باب المراد» حرم مطهر امام موسى و امام جواد عليهماالسلام توسط هنرمند ايرانى، تزئين و كتابت شد.
محسن عبادى، برگزيده دومين جشنواره تجسمى در رشته خوشنويسى، در گفتوگو با خبرگزارى قرآنى ايران (ايكنا) با بيان اين مطلب گفت: اين اثر به اين علت كه تذهيب نيز در آن به كار برده شده، يك اثر هنرى شمرده مىشود.
وى ابعاد اين اثر را 14 متر طول و 1/ 5 متر عرض اعلام كرد و گفت كه طراحى و ساخت آن در يك هفته انجام شده است.
عبادى ادامه داد: عبارت «السلام عليك يا موسى الكاظم و يا جواد الائمه» با خط ثلث در اين اثر نگارش شده كه از دور قابل خواندن است.
وى با اشاره به اينكه تذهيب ايرانى اين اثر توسط عباس عطاپور به انجام رسيده، تصريح كرد: تذهيب و شمسه در پسزمينه اين اثر به كار برده شده است.
برگزيده دومين جشنواره تجسمى فجر در رشته خوشنويسى گفت: در اين اثر هنرى، به اين علت كه در معرض ديد زائرانى از سراسر دنياست، سعى كردهام تا بهترين كار را انجام دهم.
وى افزود: اين اثر بايد سالها ماندگار باقى بماند. به همين علت در آن از مواد فلزى استفاده شده است.
عبادى در پايان يادآور شد: اين اثر در اربعين حسينى، با همكارى و مساعدت مسؤولان عراقى بر سردر بابالمراد نصب شد.
بازسازى ايوان طلاى حرم مطهر اميرالمؤمنين على (ع)
معاون ستاد بازسازى عتبات عاليات از بازسازى ايوان طلاى حرم مطهر اميرالمؤمنين على (ع) و توسط متخصصين ايرانى خبر داد.
با توجه به تخريب روى قطعات نصب شده بر ايوان طلاى حرم مطهر اميرالمؤمنين على (ع) زمان طولانى از ساخت آن، گذشت بازسازى و مرمت اين قطعات ضرورى تشخيص داده شد. پيشنهاد اينامر در سفرى كه معاون ستاد بازسازى عتبات عاليات، آقاى فداكاردر فروردين ماه 89 از اعتاب مقدسه داشتند، درنجف اشرف به اطلاع توليت محترم آستان علوى رسيد.
با موافقت اوليه توليت محترم حرم مطهر علوى وپس از رايزنىهاى لازم، به زودى اجراى اين طرح نهايى خواهد شد.
بر اساس اعلام معاونت، قرار است اين مرمت در نجف اشرف به همت دكتر بهرمان و همكارانشان كه كار مرمت كتيبه (گريو) گنبد حرم علوى را نيز پيشتر انجام دادهاند، صورت گيرد.
نصب ضريح قتلگاه سيدالشهدا (ع)
ضريح كوچك قتلگاه امام حسين (ع) به طول 160 و عرض 224 و ضخامت 18 سانتىمتر پس از رسيدن به كربلاى معلى، در ضريح مطهر بابالرأس صحن بارگاه ملكوتى ابا عبدالله الحسين (ع) نصب شد. پنجره بزرگ اين ضريح مقدس به طول 300 و عرض 227 و ضخامت 15 سانتىمتر ساخته شده كه در بهمنماه 88 در محل بابالقبله ايوان بارگاه سيدالشهدا (ع) نصب گرديد.
ضريح بزرگ قتلگاه امام حسين (ع) از چهار دهنه، هر دهنه داراى 96 عدد گوى و 192 عدد ماسوره از جنس سازه فلزى ساخته شده و ضريح كوچك نيز داراى دو دهنه بوده است كه چوب به كار رفته در دهنههاى آن، از نوع ساج برمه به قطر نيم متر مكعب است.
در طرح ضريحهاى قتلگاه اباعبدالله الحسين (ع) 325 كيلوگرم نقره با عيار 5/ 92، مقدار طلاى استفاده شده 500 كيلوگرم و مس مصرفى در آن 405 كيلوگرم به صورت ورقهاى 5/ 1 ميلىمترى، مقدار برنج به كار رفته به صورت لوله در ضريح بزرگ 150 كيلوگرم و در پنجره كوچك 195 كيلوگرم بوده است.
آبكارى طلاى ضريح قتلگاه امام حسين (ع) به روش الكترونيك انجام شده و قلمزنى آن به صورت برجستهاست و طرح پنجرهها به شكل هشتى با اقتباس از ضريح مطهر حضرت ثامنالحجج (ع) بوده كه از 11 عدد پنجى با خط ثلث تشكيل شده و مضامين مرتبط با حضرت سيدالشهدا (ع)، امينالله (ع)، ياثارالله (ع)، بابالحوائج (ع)، سفينةالنجاه و عينالبتول بر آن نوشته شده است.
طرح ضريح بزرگ قتلگاه امام حسين (ع) داراى 14 قطعه ميناست كه به دو عدد گل و بوته و 12 عدد خط و گل و بوته با زمينه لاجورد مزين شده و ضريح كوچك نيز با 16 قطعه مينا، 4 عدد گل و بوته، 12 عدد خط، گل و بوته با همين زمينه ساخته شده است. مضامين استفاده شده در ميناكارى ضريحهاى بارگاه ابا عبدالله الحسين (ع) آيات 107 و 106 سوره صافات و آيههاى 23 و 69 سوره آلعمران است.
وزن كلى ضريح بزرگ قتلگاه امام حسين (ع) 900 كيلوگرم و وزن ضريح كوچك 800 كيلوگرم است. بانيان ضريح قتلگاه امام حسين (ع) جمعى از خيران، كاركنان و خانوادههاى كاركنان بانك صادرات استان اصفهان هستند. اين پنجرهها به دست پرتوان استاد «مهدى برهانيان» خطاطى شده است. اين طرح مصادف با سالروز شهادت حضرت زهرا (س) در 15 مرداد سال 88 در كارگاه آفرينشهاى هنرى ستاد بازسازى عتبات عاليات استان اصفهان با حضور هنرمندان قلمزن و ميناكار اصفهانى آغاز شده بود.
بررسى مرمت اشياى تاريخى حرم اميرالمؤمنين (ع)
رييس پژوهشگاه ميراث فرهنگى «سازمان ميراث فرهنگى، صنايع دستى و گردشگرى» از اعزام گروهى از كارشناسان ايرانى براى بررسى چگونگى مرمت اشياى تاريخى موجود در حرم حضرت اميرالمؤمنين على (ع) در شهر نجف در سال جارى خبر داد.
احمد ميرزا كوچك خوشنويس، روز جمعه به ايرنا گفت: اين گروه پنج نفره كه اواخر سال گذشته به توليت آستان حضرت امير (ع) در نجف معرفى شده بودند، در سال جارى به عراق اعزام مىشوند تا بررسىهاى لازم درباره آسيب هاى اشياى تاريخى و چگونگى مرمت و بازسازى آنها را جمعآورى كنند.
وى درباره روند تصميمگيرى براى مرمت اين اشياء توضيح داد: سال گذشته يك هيات سه نفره از آستان مقدس حضرت امير (ع) به ايران آمدند و از ما دعوت كردند تا براى مرمت اشيايى كه در انبارهاى موزه حضرت امير (ع) است، اقداماتى را صورت دهيم.
خوشنويس افزود: از آنها خواسته شد تا تصاويرى از اين اشياء ارايه كنند كه پس از بررسى تصاوير، مشخص شد اشياى آستان حضرت امير (ع)، از انواع و جنسهاى متفاوت، مانند فلزى، چوبى، سنگى، شيشهاى و پارچهاى است كه به صورت غيراستاندارد در انبارها نگهدارى مىشود.
رييس پژوهشگاه ميراث فرهنگى همچنين به بازسازى حرم و گنبدهاى حضرت امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) اشاره كرد و توضيح داد: از توليتهاى ساير آستانهاى مقدس عتبات عاليات در عراق مانند حضرت ابوالفضل و امام حسين (ع) به صورت مجزا با پژوهشگاه ميراث فرهنگى، براى بازسازى و مرمت اين اماكن تماس گرفته شده است.
بلندترين ستون عراق، مزين به پرچم يا ابالفضل
زكى باقر عبد، در مصاحبه با «پايگاه اطلاعرسانى نون»، خاطرنشان كرد: با همكارى آستان مقدس حضرت عباس (ع)، بلندترين ستون عراق، مزين به پرچم يا ابالفضل ساخته مىشود.
وى افزود: اين ستون به ارتفاع 40 متر، قرار است در ورودى جنوبى شهر كربلا نصب شود.
باقرعبد گفت: پس از واقعه عاشورا حضرت زينب كبرى (س) با خطاب قرار دادن يزيد، به وى تأكيد كرده بود كه حاكمان ظالم در طول تاريخ براى محو آثار اين واقعه تلاش خواهند كرد؛ ولى پرچم شهيدان كربلا با شكوه بيشترى به اهتزاز درخواهد آمد.
زائران عتبات و تأثيرگذارى روحانيون
معاون امور روحانيون بعثه مقام معظم رهبرى گفت: «روحانيون روى زائران عتبات عاليات تاثيرگذارند و بايد در برنامههاى خود، آلايندههاى فكرى و جناحى را كنار بگذارند».
به گزارش ايرنا حجتالاسلام والسملين سيد عبدالفتاح نواب در همايش روحانيون منطقه 9 كشور كه در شيراز برگزار شد افزود: «اين فرصت كه يك روحانى راهنماى زائران باشد، نعمت بزرگى است كه بايد همه قدر آن را بدانند».
خدمت به زائران عتبات عاليات
به گزارش خبرگزارى حج، رييس سازمان حج و زيارت گفت: خدمت به زائران خانه خدا و عتبات مقدسه، با هيچ كارى قابل قياس نيست و نبايد آن را با امور مادى قياس كرد.
على ليالى در جمع اعضاى ستادهاى عمره گفت: هدف از تشرف شاغلين در ستادهاى عمره را ارائه خدمت هرچه بيشتر به زائرين دانست و تأكيد كرد كه هيچ يك از همكاران ستادى نبايد به قصد زيارت يا انجام عمره مفرده مشرف شود.
اعدام حسن المجيد التكريتى
حكم اعدام على حسن المجيد التكريتى معروف به «على شيميايى» كه مرتكب جنايت بر ضد ملتهاى عراق و ايران در طول جنگ تحميلى هشت ساله شده بود، روز بهمن ماه اجرا شد.
شيميايى، پسرعموى صدام و از شخصيتهاى مهم حزب بعث عراق بود. او مدتى وزارت دفاع عراق را بر عهده داشت و به عنوان عضو شوراى فرماندهى انقلابى، در تصميمگيرىهاى مهم در زمان رياست جمهورى صدام شركت داشت و مأمور سركوب شورشهاى منطقهاى بود.
على شيميايى را بسيارى" سنگدلترين همراه صدام" مىنامند كه حاضر بود براى بقاى رژيم، دست به هر جنايتىبزند. بر اساس گزارشى كه نشريه آلمانىاشپيگل در ژوئن منتشر كرده بود، در يك نوار صوتى كه از على شيميايى به دست آمده، اين جنايتكار دربارهكُردها گفته است: من همهآنها را با سلاح شيميايى نابود خواهم كرد!
بر پايه شواهد موجود، پس از انتفاضه سال 1991 ميلادى در جنوب عراق، او مأمور سركوب شيعيان جنوب عراق شد و در حالى كه از جنايات خود در كردستان عراق بازگشته بود، خود شخصا بازجويى از شيعيان بىدفاع عراقى را بر عهده گرفت و تيرهاى خلاص را در باتلاقهاى مناطق جنوبى عراق، بر سر اسراى شيعه عراقى شلّيك مىكرد و اين در حالى بود كه در پرونده جنايات عليه كردها كه به پرونده «انفال» معروف است، دستگيرشدگان كرد عراقى را با ديناميت منفجر مىكرد و اين كار براى او تبديل به يك سرگرمى شده بود.
دست داشتن وى در قتل آيتالله محمد صادق الصدر و دو پسرش توسط سازمان امنيت عراق در فوريه و كشتار صدها نفر از شيعيان معترض به اين جنايت وكشتار وحشيانه هزاران كرد در حلبچه، او را به سنگدلترين و جنايتكارترين همدست صدام معدوم تبديل كرده بود.
او در ماه اوت سال و در پى اشغال عراق توسط نيروهاى آمريكايى، در ماشين حمل گوسفندان دستگير شد. آمريكايىها در گزارش دستگيرى وى مىنويسند: دستگيرى على حسن المجيد، آسانتر از ديگر مقامات رده بالاى بعثى در عراق بود.
اين گزارش مىافزايد: پس از دستگيرى، آمريكايىها براى بازجويى از جلاد بغداد، چند شبانه روز به او بىخوابى دادند. او كه به شدت ترسيده بود، هنگامى كه در برابر بازجوى آمريكايى قرار گرفت و از او پرسيده شد: آيا درست است كه وى با يك ماشين حمل گوسفند از جنوب عراق فرار كرده است، خطاب به او گفت: بله، و سپس بازجو از وى خواست تا صداى گوسفند از خود درآورد و اين بعثى جنايتكار چندين بار صداى گوسفندان را براى سربازان آمريكايى تكرار كرد! چهره او در هم شكسته بود و موهاى سر و صورتش كه ديگر فرصت رنگ كردن آنها را نداشته، سپيد شده بود.
او نخستين بار در ژانويه به عنوان مسئول حمله شيميايى به روستاى كردنشين حلبچه كه به كشته شدن پنج هزار نفر انجاميد، به اعدام محكوم شد. او سپس به اتهام سركوب قيام شيعيان پس از حمله عراق به كويت در سال، و نيز به اتهام شركت در كشتار و آواره كردن شيعيان در سال، بار ديگر به اعدام محكوم شد. جسد وى در مقبره رهبران رژيم سابق عراق و در كنار جسد طه ياسين رمضان، معاون اول صدام حسين دفن شد.