ghaemiyeh.com
سرشناسه: سلیمیان، خدامراد، ۱۳۴۶ -
عنوان و نام پدیدآور: درسنامه مهدویت / خدامراد سلیمیان.
مشخصات نشر: قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیهالسلام، مرکز تخصصی مهدویت، ۱۳۸۶-
مشخصات ظاهری: ۴ج.
شابک: دوره 978-964-7428-41-5: ؛ ۲۵۰۰۰ ریال : ج.۱: 964-74-28-32-4 ؛ ۲۵۵۰۰ ریال: ج.۱، چاپ سوم 978-964-742-832-3: ؛ ۳۵۰۰۰ ریال: ج.۲ 978-964-7428-42-2: ؛ ۲۵۰۰۰ریال (ج.۲، چاپ اول) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۲، چاپ پنجم ) ؛ ۳۵۰۰۰ ریال (ج.۲، چاپ ششم) ؛ ج.۴ : 8-91-6262-600-978
یادداشت: ج.۱ (چاپ پنجم: ۱۳۸۸).
یادداشت: ج.۱(چاپ سوم: زمستان ۱۳۸۶).
یادداشت: ج.۲ (چاپ اول: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت: ج.۲ (چاپ پنجم: زمستان ۱۳۸۷).
یادداشت: ج.۲ (چاپ ششم: ۱۳۸۸).
یادداشت: ج.۴ (چاپ اول: ۱۳۹۲) (فیپا).
یادداشت: کتابنامه.
مندرجات: ج.۱. حضرت مهدی (عج) از ولادت تا امامت.- ج۲. حضرت مهدی (عج) و دوران غیبت.- ج.۴. حضرت مهدی (عج) و حکومت جهانی
موضوع: محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع: مهدویت
رده بندی کنگره: 1386 4د873س/224 BP
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی: ۱۱۴۶۲۴۹
درسنامه مهدویّت
(جلد4)
حضرت مهدی عجلاللهفرجه و حکومت جهانی
خدامراد سلیمیان
درسنامة مهدویّت (4)
مؤلف: خدامراد سلیمیان
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود
نوبت چاپ: دوم ـ تابستان 1393
شابک: 8-91-6262-600-978
شمارگان: دو هزار نسخه
قیمت: 7000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجلاللهفرجه، مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ ص.پ: 119- 37135/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس: 37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجلاللهفرجه/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ: 355-15655
www.mahdi313.com
با قدردانی و تشکر از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشتهاند:
اعضای محترم شورای کتاب حجج اسلام مجتبی کلباسی، محمدصابر جعفری، مهدی یوسفیان، محمدرضا فؤادیان و آقایان احمد مسعودیان (مدیر داخلی)، مرتضی دانش طلب (مدیر مالی)، رضا فریدی (صفحه آرا)، عباس فریدی (طراح جلد) و کلیه کسانی که ما را یاری نمودند.
مدیر مسئول انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجلاللهفرجه حسین احمدی
کد فایل: 09260-5
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشگفتار. 15
درس اول
حکومت حضرت مهدی علیهالسلام (کلیّات)
پیشدرآمد.. 20
یک. معناشناسی حکومت.... 20
از نگاه لغت.... 20
از نگاه اصطلاح.. 21
واژگان حکومت مهدوی... 21
مُلک..... 22
خلافت.... 22
دولت.... 23
سلطنت.... 23
ولایت.... 24
دو. بشارت به حکومت حضرت مهدی علیهالسلام. 24
سه. حتمی بودن حکومت حضرت مهدی علیهالسلام. 26
چهار. مقر حکومت حضرت مهدی علیهالسلام. 27
پنج. مدت حکومت حضرت مهدی علیهالسلام. 29
خودآزمایی.. 33
منابع برای پژوهش.... 33
درس دوم
گسترة حکومت حضرت مهدی علیهالسلام
پیشدرآمد.. 36
ادلة جهانیبودن حکومت مهدی علیهالسلام. 37
در آیات قرآن.. 37
در روایات معصومان علیهمالسلام. 39
نسبت جهانیشدن و حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام. 42
حکومت واحد جهانی حضرت مهدی علیهالسلام. 43
مقایسهو تمایز. 45
امتیازات حکومت جهانی مهدوی بر جهانیشدن.. 46
خودآزمایی.. 49
منابع برای پژوهش.... 49
درس سوم
نظام اعتقادی حکومت مهدی علیهالسلام
پیشدرآمد.. 52
اسلام برای همه و همیشه. 52
دین در عصر ظهور. 55
دستورالعملهای نوین در عصر ظهور. 58
پیروان دیگر ادیان در عصر ظهور. 62
دیدگاه نخست: حضور پیروان.. 63
1 . پرداخت جزیه اهل کتاب... 64
2 . داوری میان اهل کتاب با کتاب آنها 64
3 . شباهت سیرة مهدی با سیره پیامبر. 64
دیدگاه دوم: عدم حضور پیروان ادیان.. 65
آیات... 65
روایات... 65
خودآزمایی.. 69
منابع برای پژوهش.... 69
درس چهارم
حکومت حضرت مهدی علیهالسلام و عدالت
پیشدرآمد.. 72
مفهوم شناسی عدالت.... 73
الف) معنای لغوی... 73
ب) معنای اصطلاحی.. 74
عدالت در آموزههای دینی.. 75
الف) در قرآن.. 75
ب) در روایات... 76
عدالت در دولت مهدی موعود علیهالسلام. 78
راهبردهای عدالتگستری مهدوی... 78
افزایش معرفت.... 78
گسترش انفاق.. 79
توزیع دادگرانه. 79
برداشتن افزونخواهی.. 79
احساس بینیازی در مردم. 80
گسترة عدالت مهدوی... 80
گسترة انسانی.. 80
گسترة جغرافیایی.. 81
گسترة مصداقی.. 81
یک. عدالت در داوری... 81
دو. عدالت در عرصه اقتصاد. 82
سه. عدالت در عرصه سیاست.... 82
چهار . عدالت در عرصه فرهنگ..... 83
آثار و برکات عدالت.... 83
خودآزمایی.. 85
منابع برای پژوهش.... 85
درس پنجم
نظام امنیتی حکومت امام مهدی علیهالسلام
پیشدرآمد.. 88
امنیت.... 89
از نگاه اصطلاح.. 89
الف) از نگاه قرآن.. 90
ب) از نگاه روایات... 92
زمینههای ترس، دلهره و ناامنی.. 93
نقش امام در امنیت روانی و معنوی... 94
حکومت مهدوی و امنیت.... 95
گسترة امنیت در حکومت مهدوی... 96
یک . امنیت فردی... 96
دو . امنیت اجتماعی.. 97
امنیت عقیدتی ـ فرهنگی.. 97
امنیت اقتصادی... 98
امنیت داوری... 99
همزیستی مسالمتآمیز. 99
سخن آخر. 100
خودآزمایی.. 101
منابع برای پژوهش.... 101
درس ششم
نظام سیاسی حکومت امام مهدی علیهالسلام (1)
پیشدرآمد.. 104
یک. مشروعیت.... 104
مفهوم شناسی.. 105
الف) از نگاه لغت.... 105
ب) از نگاه اصطلاح.. 105
تفاوت مشروعیت در عرف سیاسی با مشروعیت در اندیشه سیاسی اسلام 106
انواع مشروعیت الهی.. 107
الف) مشروعیت الهی از جنبه هستی شناختی و توحید.. 107
ب) مشروعیت الهی از جنبه انسان شناختی.. 108
دو. مقبولیت (پذیرش مردم). 108
امام مهدی علیهالسلام؛ مشروعیت الهی، مقبولیت مردمی 111
پذیرش حاکمیت، اجابت درخواست مردم. 112
همکاری همگانی (رابطه ولی و مولی). 112
حقوق مردم بر حضرت... 113
حقوق حضرت بر مردم. 114
نقش مدیریتی مردم (کارگزاران حکومت). 115
گروههای کارگزاران از نگاه روایات... 116
خودآزمایی.. 119
منابع برای پژوهش.... 119
درس هفتم
نظام سیاسی حکومت امام مهدی علیهالسلام (2)
پیشدرآمد.. 122
مردم و حکومت مهدوی... 122
بیعت، مهمترین سازوکار سیاسی.. 123
پایههای بیعت.... 124
چگونگی و چیستی بیعت.... 124
بیعت ورأیدادن، شباهتها و تفاوتها 127
آثار بیعت.... 129
ابراز آمادگی.. 129
پذیرش ولایت.... 129
یادآوری پایبندی به وظیفه. 130
پافشاری بر وفاداری... 130
بیعت با امام مهدی علیهالسلام، از نگاه روایات... 130
1ـ1. بیعت جبرئیل فرشتة وحی.. 130
1-2. بیعت یاران خاص(سیصد و سیزده نفر). 131
1-3. برخی از مردم. 131
مکان بیعت.... 132
محتوا و مفاد بیعت.... 132
یک بررسی کوتاه در مفاد بیعت.... 132
خودآزمایی.. 136
منابع برای پژوهش.... 136
درس هشتم
نظام تعلیم و تربیت در حکومت مهدی علیهالسلام
پیشدرآمد.. 138
درآمدی بر نظام تعلیم و تربیت اسلامی.. 139
گسترش خردورزی در عصر ظهور. 141
عقل از نگاه قرآن.. 141
عقل از نگاه روایات... 141
سازوکارهای تعلیم و تربیت مهدوی... 144
شکوفاسازی عقول انسانی.. 145
فرهنگسازی جامع.. 146
پالایش ناپاکیهای درونی.. 146
شکوفایی سرشت انسانی.. 147
ترویج و تثبیت ارزشهای اخلاقی.. 147
کنترل و نظارت فراگیر. 147
تقویت باورهای اعتقادی و ایمانی.. 148
ایجاد غنای واقعی در بشر. 148
بهسازی اخلاق کارگزاران.. 149
حاکمیت اندیشة قرآنی.. 149
وحدت و الفت انسانها 150
فراگیری و همگانیشدن تعلیم و تربیت.... 151
خودآزمایی.. 153
منابع برای پژوهش.... 153
درس نهم
مهدویّت و مستشرقان
پیشدرآمد.. 156
تعاریف متفاوت از واژة شرق.. 156
شرقشناسی در فرهنگ لغت.... 158
تعریف اصطلاحی شرقشناسی.. 158
تقسیم بندی مستشرقین (اسلامشناسان غربی). 159
برخی زمینههای ورود مستشرقین به موضوع مهدویت.... 160
الف) جاذبه فرهنگ و تمدن اسلامی.. 160
ب) اهداف استعماری و تبشیری... 160
ج) نگاه اندیشمندانه به آموزههای اسلامی.. 161
د) توجه به نهضتهای اصلاحطلبانه اسلامی.. 162
ه) نگاه کلان به موضوع منجی و جامعة آرمانی.. 162
جنبههای مثبت و منفی در پژوهش مستشرقان.. 164
عرصههای مهدویتپژوهی در نزد مستشرقان.. 167
خودآزمایی.. 168
منابع برای پژوهش.... 168
درس دهم
زمینهشناسی جریانهای انحرافی در مهدویت
پیشدرآمد.. 170
1-1. عوامل پدیدآورنده. 171
یک. ناآگاهی توده مردم. 171
دو. آشفتگیهای اجتماعی و اقتصادی... 172
سه. زیاده خواهی.. 172
چهار. نابسامانی و اعتبار کم برخی متون.. 172
پنج. حمایت دشمنان.. 173
1-2. عوامل استمراربخش.... 173
یک. اباحیگری و تکلیفگریزی... 173
دو. حمایت برخی خواص..... 174
سه. غفلت برخی خواص..... 174
چهار. ساختن حکایات... 175
2-1. عقل گریزی و اهتمام افراطی به امور احساسی.. 175
2-2. درآمیختن حق و باطل.. 176
2-3. دورکردن مردم از مرجعیت و روحانیت.... 176
2-4 . خرافه پردازی... 177
2-5. عوامزدگی.. 177
2-6. خودمرکزی و مریدپروری... 178
2-7. بهره از سخنان چندپهلو. 178
2-8 . دادن شأن و جایگاه دروغین به هوادارن خود. 179
2-9 . بیثباتی در باورها و پندارها 179
2-10. پیروی از خواستههای نفسانی.. 179
2-11. سوءاستفاده از آشفتگیهای سیاسی و اجتماعی.. 179
2-12. بهرهمندی از ویژگیهای خاص ظاهری... 180
2-13. ترویج پندارهای ادعایی عجیب وغریب.... 180
3-1. بیثباتی در باورهای دینی.. 180
3-2. از بین بردن سرمایههای فکری... 181
راهبرد رودررویی با جریانهای انحرافی.. 181
1-1. بهرهگیری از آگاهیهای معتبر. 181
1-2. طراحی سامانة مهندسی فراگیر مهدویت.... 182
1-3. پافشاری بر خردورزی و پرهیز از خرافات... 182
2-1. افشاگری و پدیدآوردن حساسیت.... 183
2-2. جلوگیری از کارهای تبلیغی جریانها 183
خودآزمایی.. 184
منابع برای پژوهش.... 184
درس یازدهم
رجعت و رجعت کنندگان (کلیّات)
پیشدرآمد.. 186
مفهومشناسی واژه رجعت.... 186
از نگاه لغت.... 186
معنای اصطلاحی.. 187
چیستی و چگونگی رجعت.... 190
جایگاه رجعت در اعتقادات شیعه. 191
رجعت از نگاه اهل سنت.... 193
آثار تربیتی اعتقاد به رجعت.... 195
زمان رجعت.... 195
امکان رجعت.... 196
گزارش رجعت در امتهای پیشین.. 197
خودآزمایی.. 199
منابع برای پژوهش.... 199
درس دوازدهم
رجعت و رجعت کنندگان (درآخرالزمان)
پیشدرآمد.. 202
رجعت در آخر الزمان.. 202
ـ خروج دابة الارض..... 202
ـ زندهشدن برخی مردگان.. 204
ـ پیمان انبیا بر یاری پیامبر صلی الله علیه و آله. 206
ـ دو بار زندهشدن و دو بار مردن.. 207
ـ سوگند دشمنان اهل بیت بر زندهنشدن مردگان.. 207
رجعتکنندگان.. 209
رجعت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله. 210
رجعت علیعلیهالسلام. 210
امام حسین علیهالسلام، اولین رجعتکننده. 211
رجعت معصومینعلیهمالسلام. 212
رجعت پیامبران پیشین.. 213
زنان رجعت کننده. 213
خودآزمایی.. 214
منابع برای پژوهش.... 214
درس سیزدهم
رجعت، پرسشها و پاسخها
پیشدرآمد.. 216
رجعت، سبب بازگشت از فعلیت.... 216
رجعت، همان تناسخ... 219
تفاوت رجعت با تناسخ... 221
بازگشت کفار و مجرمین از اعمال بدشان.. 221
کیفر در رجعت و ناسازگاری با دنیا 222
تعارض رجعت با فلسفه معاد. 223
رجعت از عقاید یهودی... 224
منافات رجعت با تلقین میت.... 225
تکلیف در زمان رجعت.... 226
خودآزمایی.. 229
منابع برای پژوهش.... 229
درس چهاردهم
فرجام حضرت مهدی علیهالسلام و زندگی در دنیا
پیشدرآمد.. 232
طول عمر حضرت مهدی علیهالسلام. 232
یک. طول عمر از نگاه قرآن کریم.. 233
حضرت نوح علیهالسلام. 233
عیسی بن مریم علیهما السلام. 234
حضرت خضر علیهالسلام. 235
اصحاب کهف.... 235
دو. طول عمر از نگاه روایات... 235
سه. از نگاه عقل.. 235
فرجام زندگی حضرت مهدی علیهالسلام. 237
یک. شهادت امام مهدی علیهالسلام. 237
دو. رحلت به مرگ طبیعی.. 239
جهان پس از حضرت مهدی علیهالسلام. 241
یک. دیدگاه پیروان مکتب اهل بیت علیهمالسلام. 242
دو. دیدگاه اهل سنّت.... 244
خودآزمایی.. 246
منابع برای پژوهش.... 246
درس پانزدهم
کتابشناسی مهدویّت (4)
پیشدرآمد.. 248
آفتاب ولایت.... 249
شبهات و ردود (پاسخ به شبهات احمد الکاتب). 251
مهدی عجلاللهفرجه، ده انقلاب در یک انقلاب... 253
خط امان.. 254
گونهشناسی اندیشة منجی موعود در ادیان.. 256
آیندة جهان (دولت و سیاست در اندیشة مهدویت). 258
شناخت امام، یا راه رهایی از مرگ جاهلی.. 259
در جستجوی قائم علیهالسلام. 260
امام مهدی علیهالسلام در آینة قلم.. 261
منابع و مآخذ.. 263
((وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِی الصَّلِحُونَ))؛ و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد. (انبیاء (21)، آیه 105)
حکومت جهانی واحد از دیرباز یکی از آرمانهای انسانها بوده است. اسلام نیز با ارائة فراگیرترین الگو از این حکومت، در آموزههای خود و بهویژه در سخنان معصومان علیهالسلام، این نیاز را به شایستهترین شکل، پاسخ داده است.
با اینکه آرمانهایی چون عدل جهانی و حکومت جهانی، دیرینهای به درازای تاریخ دارد؛ اما در سده گذشته به سبب برخی پدیدههای ویژة سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ـ بهویژه گسترش فنآوریهای رسانهای و ارتباطات ـ آرمان جهانیشدن، فراگیر و تقــویت شده و هر چه بیشتر عملیتــر بــه نظر میرسد. در جنبشهای اسلامی امروزین نیز، بار دیگر آرمان دیرین جهانیشدن دین و چیرهشدن اسلام با توان تمام مطرح شده و مفاهیمی چون دین جهانی، عدل جهانی، حکومت جهانی یا بینالملل اسلامی و مانند آن گسترش یافته است.
آرمانهای یادشده در میان مسلمانان و پیروان اهل بیت علیهمالسلام بهویژه، در سطح گستردهتر مطرح و تقویت شده و اکنون در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و برپایی جمهوری اسلامی در ایران، از آن آرمانها ـ از جمله حکومت واحد جهانی ـ تبلیغ میشود.
بنابراین از موضوعاتی که بهویژه در دوران معاصر نیازمند بررسیهای آگاهانه و کارشناسانة بیشتری است، بحث از حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام و مباحث
مربوط به آن است. که بازشناخت ویژگیها و شاخصههای این باور بلند، میتواند ما را در نشاندادن این اعتقاد سترگ به علاقهمندان مشتاق در جهان کنونی، یاری دهد.
اگر چه در گذشتة تاریخ این بحث، افراد فراوانی با کوشش و پشتکار بدان پرداختهاند، اما همچنان جای سخن و پژوهش در آن فراوان است. چه اینکه بررسیهای ژرف در سخنان ارزشمند پیشوایان معصوم علیهمالسلام، میتواند افقهای روشنتری را فراروی مشتاقان و پژوهندگان قرار داده است.
پیش از این نیز یاد شد: اگرچه تلاشهای شایسته در این گستره، آثار گرانسنگی را به دست داده است، ولی یکی از کاستیهای این بحث، متنی آموزشی فراگیر برای انسجامبخشی به بررسیهای موضوعی این مباحث است که جای آن بسی خالی است.
آنچه اینک پیش روی شما خوانندة گرامی است، بخش پایانی از مجموعة چهارجلدی "درسنامة مهدویّت" با نام "حضرت مهدی علیهالسلام و حکومت جهانی" است. در این کتاب، مباحث مربوط به نورانیترین و پرنشاطترین فصل زندگی انسان روی کرة خاکی به بحث و بررسی گذاشته شده است. دورانی که همة پیامبران بزرگ خداوند به آن نوید دادهاند.
با یاری خداوند پیش از این در جلد نخست، با نام "حضرت مهدی علیهالسلام از ولادت تا امامت"، به بحث و بررسی مهدویّت از آغاز پدیدارشدن، تا شروع امامت حضرت مهدی علیهالسلام، و در جلد دوم با نام "حضرت مهدی علیهالسلام و دوران غیبت"، به بحث در بارة موضوعات مربوط به دوران غیبت حضرت مهدی علیهالسلام و در جلد سوم با نام "حضرت مهدی علیهالسلام از ظهور تا حکومت جهانی" به بحثهای مربوط، پرداختم.
اینک در اینجا بر خود بایسته میدانم سپاسگزاری خود را از همة اساتید بزرگواری که با راهنماییها و همراهی خود، این کمترین را یاری دادند، بهویژه از دکتر سید رضی موسوی گیلانی و حجج اسلام و المسلمین حمید سعادت، جواد اسحاقیان، عباس خادمیان، رحیم کارگر، علی مصلحی و محمد رضا نصوری اعلام کرده، از همة گرامیان در بنیاد ارزشمند فرهنگی حضرت مهدی موعود علیهالسلام ـ که از خدمات ماندگار
حجة الاسلام و المسلمین قرائتی و دوستانشان است ـ و نیز مرکز تخصصی مهدویّت ـ به ویژه حضرت حجة الاسلام و المسلمین کلباسی ـ قدردانی نمایم که این کتاب را در جهت خدمت به ساحت ارزشمند مهدویت پذیرفته و به شایستگی آن را چاپ و منتشر کردند.
به امید آنکه این تلاش اندک، مورد پذیرش خداوند بزرگ و خشنودی آن پیشوای پنهان قرار گرفته، در جهت شناختن فرهنگ و آموزههای مهدویّت فائده بخشد.
و توفیق از خداوند است
خدامراد سلیمیان
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
یک. معناشناسی حکومت حضرت مهدی علیهالسلام
دو. بشارت به حکومت حضرت مهدی علیهالسلام
سه. حتمیبودن حکومت حضرت مهدی علیهالسلام
چهار. مرکز حکومت حضرت مهدی علیهالسلام
پنج. مدت حکومت حضرت مهدی علیهالسلام
دین اسلام، در کنار پافشاری بر برپایی حکومت به عنوان یک نیاز و بایستة اجتماعی، بیشترین سفارش خود را بر شکلگیری حاکمیت انسانهای شایسته بر پایة دین و دینداری، متمرکز کرده است؛ چرا که حاکم نیکوکار است که مردم جامعه را به نیکیها و رستگاری رهبری و هدایت خواهد کرد.
از آموزههای دینی بهروشنی بهدست میآید حکومت موعود منجی ـ که در اسلام از آن به نام دولت مهدی موعود علیهالسلام یاد شده است، ـ والاترین حکومت روی زمین خواهد بود که در آن همة عناصر بایسته به خوبی در جایگاه خود قرار میگیرند. حکومتی که آرمان بلند همة پیامبران الهی و شایستگان زمین را پدید خواهد آورد.
در این درس ـ که در حقیقت آغازی برای بحثهای پیش رو است ـ تلاش میشود تا به برخی مباحث عمومی در بارة آن دوران نورانی اشاره شود.
حکومت، در لغت، بیشتر از کلمه «حُکم» به معنی «داوری» آمده است. اما به معانی دیگری نیز مانند: فرماندادن، امرکردن، فرمانرواییکردن، پادشاهیکردن، نیز به کار رفته است.(1)و نیز گفته شده: حکم به معنای جلوگیری است. و حُکم را حُکم گویند؛ زیرا از ستم و بیداد جلوگیری میکند، همچنان که افسار حیوانات را "حکمه" گویند،
1) رک: محمد معین، فرهنگ معین، واژه حکومت.
چون حیوان را از حرکت و سرکشی باز میدارد. دانش را نیز حکمت خوانند؛ چون دارندة خود را از نادانی و رفتار نابخردانه نگه میدارد.(1)
حکومت، در اصطلاح سیاسی، تعریفهای گوناگونی دارد. مانند اینکه گفته شده: حکومت یا نظام سیاسی عبارت است از: گروهی از سازمانهای اجتماعی که برای تأمین روابط طبقات اجتماعی و حفظ انتظام جامعه بهوجود میآیند.(2)یا حکومت به معنای کوششی است که برای تحت قاعدة مشخص درآوردن و تبیین نحوة پیوند عناصر یک نظام سیاسی خاص صورت میگیرد. نظام سیاسی را همچنین مجموعة محسوس نهادها و انگیزههایی میدانند که ساخت قدرت را ممکن میسازد.(3)یا اینکه گفته شده، حکومت عبارت است از: فرمانروایی یک شخص و یا یک هیئت حاکمه یا هیئتهای مختلف، بر جامعه به منظور تنظیم و اصلاح امور اجتماعی و انتظام امر معاش آن جامعه.(4)
یکی از اساتید معاصر پس از اشاره به این نکته که تعریفهای گوناگونی از این واژه در کتب علوم سیاسی گفته شده است، در بیان سادهای، حکومت را ارگانی رسمی دانسته که بر رفتارهای اجتماعی افراد جامعه، نظارت داشته، و سعی میکند به رفتارهای اجتماعی مردم جهت ببخشد.(5)
اگرچه واژگان حکومت در بارة چیرگی حضرت مهدی علیهالسلام پس از قیام، بر کرة زمین، ـ در بحثهای مربوط ـ بسیار به کار رفته و شناختهشده است، اما بررسیهای سخنان بزرگان دین، گویای آن است که این واژگان در هیچ متن عربی روایتی آنگاه که به این دوره اشاره میشود، به کار نرفته است و اگر برخی مشتقات آن در روایتی به کار رفته، مقصود حکومت نیست، بلکه داوری است. امام باقر علیهالسلام فرمود:
إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله حَکَمَ بِحُکْمِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَانَ لَا یَسْأَلُ بَیِّنَةً؛(1)آنگاه که قائم آل محمد به پا خیزد به داوری داود و سلیمان داوری خواهد کرد و بینهای طلب نمیکند.
اما برخی تعبیرهایی که برای اشاره به دوران حکومت آن حضرت از آن بهره برده شده از این قرارند:
"مُلک" در لغت به معنای چیرگی بر چیزی به گونهای که اختیار آن به دست او باشد.(2)و مَلِک کسی را گویند که امر و نهی در دست اوست و این ویژگی سیاست انسانهاست.(3)پارهای از روایات از دوران حکومت حضرت با عنوان ملک یاد کرده است. که با تعبیرهایی چون "یملک" و "لیملکن" ـ که اشاره به حتمیبودن دارد، ـ در روایات آمده است. امام صادق علیهالسلام فرمود:
«یملک القائم علیهالسلام تسع عشرة سنة و أشهرا؛ (4)قائم نوزده سال و چند ماه پادشاهی خواهد کرد.»
خلافت در لغت به معنای جانشینی و کسی که پس از دیگری میآید را خلیفه گویند.(5)این جانشینی در بارة حضرت مهدی علیهالسلام میتواند به معنای جانشینی از رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله و یا از پدران بزرگوار خود امامان معصوم علیهمالسلام باشد. برخی روایات از این دوران با واژة خلافت نام بردهاند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود:
المهدی من ولدی… یرضی بخلافته أهل السماء و الطیر فی الجو یملک
1) محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج1، ص397؛ ج2، ص 503؛ نک: محمدبن علی بن حسین بن بابویه، کمالالدین و تمام النعمة، ج، 2، ص671.
2) حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج11، ص 163.
3) راغب اصفهانی (د/ نزدیک 425ق)، مفردات الفاظ القرآن، ج1، ص774.
4) محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص331؛ نیز نک: محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص474.
5) حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص 107.
عشرین سنة؛(1)مهدی ار فرزندان من است… اهل آسمان و پرندگان نیز از خلافت او خرسند خواهند شد و بیست سال پادشاهی خواهد کرد.
دولت در لغت به معنای: گشتن از حالی به حالی، گردش نیکبختی و پیروزی از شخصی به دیگری، اقبال،(2)امری است که از کسی به دیگری میرسد.(3)و نیز به معنای گذر از سختیها و شدّت به آرامش و آسایش است.(4)از تعبیرهایی که کم و بیش در برخی روایات و نیز دعاها در آرزوی حضور در حکومت حضرت نقل شده، "دولت" است. امام باقر علیهالسلام فرمود:
«فَإِنَّ لَنَا دَوْلَةً إِذَا شَاءَ اللَّهُ جَاءَ بِهَا؛(5) پس همانا برای ما دولتی است که آنگاه که خدا بخواهد آن را خواهد آورد.»
«دولت» به معنای فراگیر کلمه عبارت است از جامعهای که در آن قدرت سیاسی بر پایة «قوانین اساسی» تعیین و تشریح شده است. به معنای محدودتر، دولت عبارت است از قدرتی که سرنوشت جامعه را در دست دارد. در مفهوم همگانی، دولت به معنای مجموعة سازمانهای اجرایی است که توان ادارة جامعه به آن واگذار شده است.(6)
سلطنت به معنای پادشاهی و حکومت، یکی دیگر از تعبیرهایی است که برخی روایات برای اشاره به دوران حاکمیت حضرت مهدی علیهالسلام به کار رفته است.(7)
1) محمّدبن جریر بن رستم طبری، دلائل الامامه، ص 233؛ نیز نک: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج2، ص469.
2) نک: محمد معین، فرهنگ معین، واژة دولت.
3) حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص 281.
4) فخر الدین طریحی (د/1085ق)، مجمع البحرین، ج5، ص 374.
5) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج2، ص22؛ و نیز آن حضرت فرمود: دولتنا آخر الدول؛ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص473؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص194.
6) محمد رضا مرندی، مبانی مشروعیت نظام سیاسی در اسلام، ص 21.
7) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص210.
اگرچه همة پیشوایان معصوم علیهمالسلام دارای ولایت هستند، اما در برخی روایات برای اشاره به دوران حکومت واپسین حجت الهی از تعبیر "ولایت" استفاده شده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
لا تذهب الدنیا حتی یلی أمتی رجل من أهل بیتی یقال له المهدی؛(1)دنیا به پایان نرسد تا آنکه ولایت امتم را مردی از اهل بیتم بر عهده گیرد که به او مهدی گفته میشود.
از آغاز آفرینش انسانها بر زمین، همواره پیامبران بشارت برپایی حکومت شایستگان را دادهاند که برخی از آنها در بحث مهدویّت در قرآن یاد شد. افزون بر کتابهای مقدس و سخنان پیامبران الهی این نوید در سخنان پیشوایان معصوم علیهمالسلام نیز به چشم میخورد.
خداوند در آیاتی چند به انسانهای شایسته وعده داده که حکومت زمین به آنها خواهد رسید:
((وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْض کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنی لایشْرِکُونَ بی شَیئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ))؛(2)خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین، جانشین [خود] قرار دهد؛ همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین [خود] قرار داد. و آن دینی را که برایشان پسندیده است، به سودشان مستقر کند و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند و هر کس پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نافرمانند.
در این آیه، خداوند وعدة حکومت روی زمین، برتری دین و آیین و امنیت فراگیر را به مؤمنان و شایستگان داده است. اما در اینکه منظور از این گروه چه کسانیاند، میان مفسران گفتوگو است.
برخی آن را اشاره به حکومت مهدی علیهالسلام میدانند که شرق و غرب گیتی، در زیر پرچم حکومت آن حضرت قرار میگیرد، آیین حق همهجا نفوذ میکند، ناامنی، ترس و جنگ از زمین برچیده میشود و بندگی بدون شرک، برای جهانیان تحقق مییابد.(1)
بیگمان آیه، هم مسلمانان نخستین را در بر میگیرد و هم دربرگیرنده حکومت حضرت مهدی عجلاللهفرجه میشود. بر پایة باور همة مسلمانان ـ اعم از شیعه و اهل تسنن ـ آن حضرت سراسر زمین را پر از عدل و قسط میکند و او نمونة کامل این آیه است؛ ولی با این حال، منعی از عمومیت و گستردگی مفهوم آن نیست.
گفتنی است ثمرة همة کوششهای پیامبران و تبلیغات پیگیر آنان و نمونة کامل حاکمیت یکتاپرستی و امنیت کامل و عبادت، زمانی پدید میآید که حضرت مهدی عجلاللهفرجه ظهور میکند.(2)
ابو بصیر از امام صادق علیهالسلام روایت کرده است که آن حضرت، در پی این آیه فرمود: «درباره قائم عجلاللهفرجه و اصحاب ایشان نازل شده است.»(3)
از آیاتی که به حکومت عدل مهدوی نوید داده این آیه است: ((وَنُریدُ أنْ نَمُنّ عَلَی الّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الارْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أئمًّْة وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ))؛(4)و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم.
این آیه بر پایة فرمایش امام علی علیهالسلام ، و روایاتی چند از دیگر امامان علیهمالسلام، ناظر به پیروزی فرودستان بر فرادستان است و اینکه سرانجام، جهان از آنِ
شایستگان خواهد شد.
آیه یاد شده، بیانگر یک قانون فراگیر برای همة عصرها و قرنها است. این، بشارتی در زمینه پیروزی حق بر باطل و ایمان بر کفر است. نمونة کاملتر آن، حکومت پیامبر اسلام و یاران آن حضرت بعد از ظهور اسلام بود. گستردهترین نمونه آن نیز، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کرة زمین به دست حضرت مهدی عجلاللهفرجه خواهد بود.
امیر مؤمنان امام علی علیهالسلام فرمود: لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیا عَلَینَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَی وَلَدِهَا وَ تَلَا عَقِیبَ ذَلِکَ ((وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ)) ؛(1)دنیا، پس از چموشی و سرکشی ـ همچون شتری که از دادن شیر به دوشندهاش خودداری میکند و برای بچهاش نگه میدارد ـ به ما روی میآورد… سپس آیه «و نرید ان نمن…» را تلاوت فرمود.
ابو سعید خدری از پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم نقل کرده که فرمود:
أُبَشِّرُکُمْ بِالْمَهْدِیِّ یُبْعَثُ فِی أُمَّتِی عَلَی اخْتِلَافٍ مِنَ النَّاسِ وَزِلْزَالٍ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً یَرْضَی عَنْهُ سَاکِنُ السَّمَاءِ وَ سَاکِنُ الْأَرْضِ؛(2) شما را مژده میدهم به مهدی که هنگام اختلاف مردم و تزلزل زمانه برانگیخته شود و زمین را از عدل و داد پر کند چونان که از ظلم و ستم پر شده باشد و ساکنان آسمان و زمین از وی خشنود باشند.
پیش از این یاد شد که برپایی حکومت عدل جهانی مهدوی از وعدههای خداوند است و بر پایة آیات روشن قرآن، خداوند در وعدههای خود هرگز تخلف نخواهد کرد.(3)از این رو حکومت حضرت مهدی علیهالسلام بهگونهای ناگزیر در همین دنیا و پیش از برپایی رستاخیز بزرگ، برپا خواهد شد.
روایات فراوانی در منابع شیعه و اهل سنت، حکومت مهدی موعود را امری دانسته که ناگزیر پیش از برپایی رستاخیز ـ اگر چه یک روز از عمر جهان باقی مانده باشد ـ تحقق خواهد یافت.
رسول خدا صلیالله علیه و آله وسلم در این باره فرموده است:
لوْ لَمْ یبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلَّا یوْمٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیوْمَ حَتَّی یبْعَثَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَیتِی یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً… ؛(1)اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را چنان طولانی خواهد کرد تا اینکه مردی از اهل بیتم بر انگیخته شود و زمین را از عدل و قسط آکنده کند؛ آنگونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
عبد الله بن مسعود از رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل کرده که آن حضرت فرمود:
لَا تَذْهَبُ الدُّنْیَا حَتَّی یَلِیَ أُمَّتِی رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یُقَالُ لَهُ الْمَهْدِیُّ؛(2)دنیا به پایان نمیرسد تا آنکه امت مرا شخصی ولایت کند که از اهل بیت من است و مهدی نامیده میشود.
از روایات به روشنی استفاده میشود مرکز حکومتی حضرت مهدی علیهالسلام شهر کوفه است. این شهر در سال 17 ق به دستور عمر بن خطاب و به دست سعد بن ابی وقاص، فرمانده سپاه مسلمانان در جنگ با ایرانیان پیریزی شد. هدف از بنای این شهر، بنیانگذاری یک پادگان نظامی در نزدیکی ایران، به منظور پشتیبانی نیروهای عمل کننده در داخل ایران بود.(3)عمر دستور داده بود گنجایش مسجد این شهر، به گونهای باشد که تمام جمعیت نظامی را در خود جای دهد و مسجدی که بر پایة این دستور ساخته شد، میتوانست چهل هزار تن را در خود پذیرا باشد.(4)
آنچه این شهر را دارای ارزش کرد اینکه امیر مؤمنان علی علیهالسلام در سال 36 ق
آن را مرکز خلافت خود برگزید. از آن پس، این شهر در تاریخ پر فراز و نشیب خود، رویدادهای فراوانی را پشت سر گذاشته است.
مردم این شهر در طول تاریخ با وجود دارابودن صفات برجسته و پسندیده، دارای برخی ویژگیهای ناشایست و نکوهیدهای نیز بودهاند که در سخنان حضرت علی و امام حسین علیهمالسلام به خوبی بازتاب داشته است.
شاید سبب اینکه این شهر سرانجام پایتخت حرکت عدلگسترانة حضرت مهدی علیهالسلام خواهد شد این است که نخستین شهری بود که با ندای عدالتخواهانة علی علیهالسلام سرآغازی بر عدلگستری به مناطق جهان بود و البته نیز شاید وجود دو مسجد سهله و کوفه که دارای شرافتی بس عظیمند در این برپایی نقش دارد.
مفضل از امام صادق علیهالسلام پرسید: سرور من! خانة حضرت مهدی علیهالسلام و محل گردآمدن مؤمنان کجا خواهد بود؟ آن حضرت فرمود:
دارُ مُلکِهِ الکُوفَة وَمَجْلِسُ حُکْمِهِ جامِعُها وَبَیْتُ مالِهِ وَمَقْسَمُ غَنائِمِ المُسلِمینَ مَسْجِدُ السَّهْلَةِ وَمَوضِعُ خَلَواتِهِ الذکَواتُ البیضِ مِن الغَریینِ؛(1)مقر حکومتش، کوفه و مجلس حکمفرماییاش مسجد جامع آن و بیتالمال و محل تقسیم غنایم مسلمانان، مسجد سهله خواهد بود و خلوتگاه او موضعی استکه ریگهای سفید سر زمین نجف است.
روزی امام صادق علیهالسلام در نقطهای پشت کوفه دو رکعت نماز گزارد و به یار با وفایش ابان بن تغلب فرمود: «…وَ مَوْضِعُ مَنْزِلِ الْقَائِم؛(2)اینجا محل خانة قائم علیهالسلام است. »
از امام باقر علیهالسلام پرسیدند: «پس از مکه و مدینه، کدامین بقعه از بقاع پروردگار برتر است؟» فرمود: «کوفه».(3)سپس در کنار شمارش ویژگیهای کوفه فرمود: عدالت خداوند آنجا آشکار میشود، و قائم علیهالسلام و دیگر قائمان ـ قیام کنندگان به قسط که پس از او میآیند ـ آنجا ساکن میشوند.
افزون بر روایات یادشده که شهر زندگی آن حضرت را کوفه ذکر کرده بهگونة مشخص به منزلگاه آن حضرت نیز اشاره شده است. از روایات، به طور عمده مسجد سهله را منزل آن حضرت معرفی کردهاند. امیر مؤمنان، علی علیهالسلام هنگام ترسیم خط سیر حضرت ولی عصر علیهالسلام در آستانة ظهور، فرمود: گویی او را با چشم خود میبینم که از وادی السلام عبور کرده، بر فراز اسبی که سپیدی پاها و پیشانیاش همی درخشد، به سوی مسجد سهله در حرکت است و زیر لب زمزمه دارد و خدا را اینگونه می خواند: لااله الااللّه حقاً حقاً.(1)
امام صادق علیهالسلام خطاب به یار با وفایش ابوبصیر فرمود: «ای ابا محمد! گویی فرود آمدن قائم علیهالسلام را با اهل و عیالش در مسجد سهله، با چشم خود میبینم.» ابوبصیر عرض کرد: «آیا محل اقامت دائمی آن حضرت، در مسجد سهله خواهد بود؟» حضرت فرمود: «آری.»(2)
به دلیلهایی که بر ما پوشیده است گویا بنا بر این بوده که مدت دقیق حکومت حضرت مهدی علیهالسلام ـ مانند برخی موضوعات دیگر مربوط به آن حضرت ـ به روشنی بیان نشود. روایاتی که از معصومان علیهمالسلام ـ اعم از روایات شیعه و اهل سنّت ـ در دست است, دیدگاههای گوناگونی را در این باره, نقل کردهاند. اگر چه با یک بررسی ژرف میتوان دیدگاههای پرشماری ارائه کرد.(3)اما به طور عمده روایات به سه دیدگاه فراگیر قابل تقسیم است:
یک. روایاتی که مدت حکومت حضرت را هفت سال ونزدیک هفت سال, ذکر کردهاند. این دیدگاه، بهویژه در روایات اهل سنّت(4)بسیار به چشم میخورد و در برخی از منابع روایی شیعی نیز با سند راویان اهل سنّت بدان اشاره شده است. علامة مجلسی در
بحار الانوار از ابوسعید خُدری نقل کرده که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
الْمَهْدِیُّ مِنِّی أَجْلَی الْجَبْهَةِ أَقْنَی الْأَنْفِ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً یَمْلِکُ سَبْعَ سِنِینَ؛(1)مهدی ـ با پیشانی بلند و بینی کشیده ـ از من است. زمین را از قسط و عدل سرشار میسازد آنگونه که از بیداد و ستم آکنده شده باشد. هفت سال حکومت میکند.
آن گاه پس از اشاره به حَسَن بودن روایت مینویسد: این روایت را حافظ أَبوداوُد سَجِستانی در صحیح خود و غیر او از راویان بزرگ حدیث همچون طبَرانی و دیگران نقل کردهاند.
جالب توجه این که بیشتر روایاتی که مدت حکومت حضرت را هفت سال ذکر کردهاند به روایت ابوسعید خدری بر میگردد.
البته در برخی روایات میان هفت و هشت و نه سال تردید شده است.(2)این نامعیّن بودن به دو گونه است:
به دلایلی در کلام معصوم علیهالسلام به صورت نامعیّن ذکر شده است.
در کلام معصوم علیهالسلام معیّن شده و تردید از راوی است.
یک بررسی کوتاه
برخی از اینکه مدت حکومت در روایات یادشده هفت سال ذکر شده به شگفت آمده, در پی توجیه آن برآمدهاند. بهویژه که در برخی روایات نیز بدان اشاره شده است. و آن این که شیخ طوسی روایتی نقل کرده از فَضْل از عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِی از عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِی که گفت: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: «چه مدت قائم علیهالسلام حکومت خواهد کرد؟» فرمود: «هفت سال. که به سالهای شما هفتاد سال میشود.»(3)
البته سخنان فراوانی در توجیه این روایت ـ که پایة روایاتی از این دست است ـ به
میان آوردند که برخی شگفتآورتر از خود روایت است.
در مراجعه به منابع به دست میآید که در سند روایت عبد اللَّه بن القاسم الْحضرمی(1)و عَبْد الْکریم بن عَمْرو الْخَثْعمی،(2)به شدت تضعیف شدهاند؛ و البته نیز چنین دگرگونیی در روال عادی جریان زندگی لزومی ندارد.(3)چرا که نظام امروزین آفرینش، نظام احسن است و لزومی ندارد به گونهای که گفته شده، دگرگون شود.
دو. روایاتی که مدت حکومت حضرت را نوزده سال گفتهاند. امام صادق علیه السلام فرمود: « حکومت قائم، نوزده سال و چند ماه خواهد بود.(4)»
سه. روایاتی که مدت حکومت حضرت را چهل سال دانستهاند.(5)
افزون بر موارد یادشده، مدتهای دیگری نیز ذکر شده که به خاطر برخی ایرادهای وارد شده به آن روایات، از نقل آنها چشمپوشی شد.
برخی این ناهمگونیها را اشاره به مراحل و دورانهای حکومت آن حضرت میدانند؛(6)ولی به هر حال، داوری نهایی دربارة مدت حکومت آن حضرت ـ به سبب نبود اخبار و منابع کافی ـ امکان پذیر نیست. ولی با این حال میتوان چنین نتیجه گرفت: قطع نظر از روایات اسلامی، مسلم است که این همه آوازهها و مقدمات برای یک دوران کوتاه مدت نیست؛ بلکه قطعاً برای مدتی است طولانی که ارزش این همه تحمل زحمت و کوشش را داشته باشد.(7)
در پایان یاد این نکته بایسته است که فلسفة قیام و حکومت جهانی امام مهدی علیهالسلام همانند فلسفة بعثت انبیا و پیامبران خداوند است. هدف از برانگیختهشدن
1) نجاشی، رجال، ص226؛ نیز ر.ک: علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص370، سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج11، ص304؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص341؛ علامه حلی، ایضاح الاشتباه، ص241؛ ابن غضایری، رجال، ج4، ص47.
2) شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص339؛ سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج11، ص71.
3) مگر برای اثبات ادعای پیامبری که با شرایط اعجاز در محل خود بحث شده است.
4) ابن ابی زینب نعمانی، الغیبة، ص331.
5) ر.ک: طبری، دلایل الامامة، ص258.
6) ناصر مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی(عج)، ص314.
7) ناصر مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی(عج)، ص314.
پیامآوران الهی، رساندن دستورهای خداوند و روشنکردن چراغ فروزان هدایت بر سر راه کاروان بشریت است. طولانی یا کوتاهبودن مدت ابلاغ رسالت، به اصل آن آسیب نمیرساند. دوران پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، بیست و سه سال بود؛ ولی واپسین پیام الهی را رساند و این چراغ هدایت را بر افروخت. از سوی دیگر، میتوان به مدت پیامبری حضرت نوح علیهالسلام اشاره کرد که بر خلاف مدت طولانی آن، به سبب پدیدنیامدن شرایط بایسته، بهرة چشمگیری به بار نیاورد.
دوران امامت و حکومت حضرت مهدی علیهالسلام نیز چنین است. مقصود اصلی رساندن پیام الهی و تحققبخشیدن به حکومت جهانی خداوند و حاکمیت مستضعفان است؛ هر چند در مقایسه با کل تاریخ، سالیانی اندک باشد. افزون بر آن اینکه, شیعه با اعتقاد به رجعت، بهترین پاسخ را به محدودبودن مدّت حکومت مهدی علیهالسلام داده است.(1)ضمن اینکه این مدت از نگاه چگونگی بهرهمندی انسانها از همة نعمتهای مادی و معنوی خداوند با همة تاریخ زندگی انسان بر زمین بهرهمندی برابری خواهد کرد؛ بلکه افزونتر خواهد بود.
1) ر.ک: نگارنده، بازگشت به دنیا در پایان تاریخ(تحلیل و بررسی مسئله رجعت).
حکومت از نظر لغت و اصطلاح به چه معناست؟ و چرا برپایی آن یک ضرورت است؟
در بارة حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام از چه واژگانی استفاده شده است؟ هر کدام را به اختصار بیان کنید.
در بارة حتمیبودن حکومت حضرت مهدی علیهالسلام به استناد یک روایت توضیح دهید.
مقر حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام کجاست؟ و دلیل این گزینش کدام است؟
چه دیدگاههایی برای مدت حکومت حضرت مهدی علیهالسلام مطرح شده است؟ آنها را توضیح دهید.
===
طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی عجلاللهفرجه، قم، بوستان کتاب، 1380ش.
مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی عجلاللهفرجه، قم، مدرسه امام علی علیهالسلام، 1380 ش.
خراسانی، محمد جواد، مهدی منتظر، تحقیق و تعلیق: سید جواد میرشفیعی خوانساری، قم، نور الاصفیاء، 1379ش.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ پس از ظهور، ترجمه حسن سجادیپور، چاپ اول، تهران، موعود عصر، 1384ش.
کورانی، علی، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالی، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378 ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
ادلة جهانیبودن حکومت مهدی علیهالسلام
در آیات قرآن
در روایات معصومان علیهمالسلام
نسبت جهانیشدن و حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام
تعاریفی از جهانی شدن
حکومت واحد جهانی حضرت مهدی علیهالسلام
امتیازات حکومت جهانی مهدوی بر جهانیشدن
اندیشة زندگی در یک نظام فراگیر جهانی، آرمانی است که ریشه در ندای فطری و درونی انسانها دارد و از دیرباز ذهن بشر را به خود درگیر کرده است. نزدیک به همة مکتبهای پرآوازهای که در درازای تاریخ پدید آمدهاند ـ چه الهی و چه غیر الهی به نسبت ـ به برپایی یک حکومت یگانة جهانی توجه و باور داشتهاند. اسلام نیز، در پاسخ به این نیاز درونی و همگانی، در رسیدن جامعة بشری به بهترین روش ساماندهی زندگی برای رشد و تکامل، یگانه راه را در برپایی یک حکومت جهانی بر پایة آموزههای اسلام دانسته است.
بیگمان در پرتو این حکومت واحد جهانی، انسانهای کرة خاکی، روزگاری را سپری خواهند کرد، با ویژگیهایی که هرگز پیش از آن مانند آن را نگذراندهاند. این دوران ویژگیهایی دارد که پاسخی به آرزوی همة پیامبران و شایستگان طول تاریخ است. جهانیبودن حکومت شایستگان، یکی از این ویژگیهای مهم در این دوران است؛ که در پرتو تلاشهای خستگیناپذیر رهبر و انسانهای شایستة این دوران، به زندگی انسانها، پیشکش میشود.
اصلیترین پدیده در دگرگونی پایان تاریخ مهدوی، تشکیل حکومت واحد جهانی در سراسر گیتی است و بهناگزیر همة هدفهای این حرکت الهی چونان: رفاه، امنیت، عدالت و یکتاپرستی، فقط زیر پرچم این حاکمیت و سیطره در گستره همة زمین شدنی است.
البته جهانی بودن حکومت حضرت مهدی علیهالسلام فقط به این معنا نیست که گسترة حکومت آن حضرت همة کرة زمین را در بر میگیرد و از برخی روایات به دست میآید، آن موعود نجاتبخش، در دوران خود بر همة هستی پیشوایی خواهد کرد؛ به گونهای که بر پایة برخی روایات همة اهل آسمانها و زمین از حکومت او خشنود خواهند شد. که البته اهل آسمانها میتواند اشاره کنایهای به خداوند، ارواح انبیا، فرشتگان و یا انسانهایی باشد که در آن زمان در کرات دیگر زندگی میکنند.
ابو سعید خدری از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و سلم نقل کرده که فرمود:
أُبَشِّرُکُمْ بِالْمَهْدِیِّ یُبْعَثُ فِی أُمَّتِی عَلَی اخْتِلَافٍ مِنَ النَّاسِ وَزِلْزَالٍ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً یَرْضَی عَنْهُ سَاکِنُ السَّمَاءِ وَ سَاکِنُ الْأَرْضِ؛(1)شما را مژده میدهم به مهدی که هنگام اختلاف مردم و تزلزل زمانه برانگیخته شود و زمین را از عدل و داد پر کند چونان که از ظلم و ستم پر شده باشد و ساکنان آسمان و زمین از وی خشنود باشند.
ولی در اینجا ناگزیر سخن ما در بارة قلمرو حکومت آن حضرت به کرة زمین، بیشتر نخواهد بود.
مهمترین دلیلهای جهانیبودن حکومت حضرت مهدی علیهالسلام بدین قرارند:
در برخی آیات قرآن، به جهانیبودن اسلام و اختصاصنداشتن آن به قوم یا منطقة خاصّی، اشاره شده و آن از بایستههای این دین الهی دانسته شده است و حتی کسانی که ایمان به آن ندارند، میدانند که فراخوانی اسلام، همگانی بوده و به منطقة جغرافیایی ویژهای محدود نبوده است.
بیتردید هرگز نمیتوان ادعا کرد تا کنون چنین پیشبینی و وعدهای تحقق یافته است و از آنجا که وعدة خداوند تخلفناپذیر است در آینده و پیش از برپایی رستاخیز میبایست تحقق یابد.
1) محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص178.
از آیههایی که به حکومت حضرت مهدی علیهالسلام تفسیر شده، آیه ارسال است. در این آیه میخوانیم:
((هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَیالدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْکَرِهَ الْمُشْرِکُونَ))؛(1)او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد، تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند؛ هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.
آیة یادشده، با همین واژگان در سوره «صف»، و با تفاوت اندکی در «سوره فتح» آمده است، به سبب ارزش خبر از رویداد که میدهد، تکرار شده است و آن جهانیشدن اسلام و فراگیری این آیین بر روی زمین است.
اگرچه کسی ادعا نمیکند که این نوید تحقق یافته است؛ ولی این وعدة حتمی خداوند آهسته آهسته در حال پدیدآمدن است. بر پایة روایات، تکامل این برنامه، هنگامی خواهد بود که حضرت مهدی عجلاللهفرجه ظهور کند و برنامة جهانیشدن اسلام را پدیدآورد. شیخ صدوق، از امام صادق علیهالسلام، در تفسیر این آیه نقل کرده است:
به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده و نخواهد شد، تا آنکه قائم عجلاللهفرجه به پا خیزد کند. آنگاه که او به پا خاست، دیگر هیچ کافر به خدا و منکر امامی نمیماند؛ مگر اینکه از خروج آن حضرت ناراحت میشود…(2).
در تفسیر قمی آمده است: این آیه دربارة قائم آل محمد صلیالله علیه و آله وسلم نازل شده و اینکه در باره آن حضرت نازل شده، بدین معنا است که خروج او تأویل این آیه است. از روایت صدوق هم این برداشت استفاده میشد.
بنابراین به اتفاق همة مسلمانان، اسلام دینی است که در واپسین حلقه از زنجیرة طولانی نبوت آشکار شده و از هر سو کاملترین و جامعترین دینها است و تا روز رستاخیز نیز بشریت را از هر سوی کفایت میکند.
از دیگر آیات در این زمینه میتوان اشاره کرد به:
((اِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الاِسْلامُ))؛(1)در حقیقت، دین نزد خداوند همان اسلام است.
((وَمَنْ یَبتَغِ غَیرَ الاِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقبَلَ مِنهُ))؛(2)و هر که جز اسلام، دینی [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود.
((وَلَقد کَتَبنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ اَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ))؛(3)و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
که از همة این آیات به دست میآید که مسلمانان، به حقانیّت، فراگیری، جهانشمولی و سرانجام جهانگستری، پیروزی و چیرگی پایانی آن دست خواهند یافت.
افزون بر این آیات، گواهان تاریخی فراوانی هست که پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم به این جهانیبودن پافشاری کردهاند چونان نامههایی که به سران کشورهای بزرگ جهان مانند قیصر روم و پادشاه ایران و فرمانروایان مصر و حبشه و شامات و نیز به رؤسای قبایل گوناگون عرب و… فرستاد و همگان را به پذیرفتن این دین مقدس فراخواند. و از پیامدهای وخیم کفر و رویگردانی از اسلام، برحذر داشتند. اگر دین اسلام، جهانی نبود چنین دعوت همگانی انجام نمیگرفت و دیگر اقوام و امتها هم برای نپذیرفتن، عذری میداشتند.(4)
البته افزون بر آیات یاد شده آیات دیگری نیز دلالت بر جهانشمولی دعوت اسلام دارد.(5)
چیرگی اسلام بر همة ادیان و مکاتب و تسلط بر ستمگران و فرمانروایان غیر الهی و
پدیدآمدن حکومت جهانی، لازمه باور به مهدویّت و ظهور منجی دادگستر است.
از نگاه شیعیان، تاریخ اسلام پس از پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم با کنار گذاشتن امیر مؤمنان ، علی بن ابیطالب و فرزندان معصوم او علیهمالسلام، در حوزة سیاست و حکومت به کژی گرایید و پیامدهای ناگوار پرشماری نیز در پی داشت که یکی از آنها دورشدن جامعه از رهبری معنوی و آسمانی است؛ چرا که امام علی علیهالسلام و پس از او دیگر پیشوایان دوازدهگانه، پیشوایان دینی ـ سیاسی بر حق و دارای حق خلافت و امامت انحصاریاند. دیگران ـ هر کس باشد ـ غاصب حق معصومند و از این رو جائر و باطلند. این انحراف و کژی همچنان ادامه پیدا کرده است.
از آن جا که شیعیان دوازده امامی در عصر حضور پیشوایان معصوم، به سبب تنگناهایی که ستمگران فراهم کردند، هرگز موفق به برپایی دولت اسلامی نشدند، چشمبهراهند تا واپسین بازمانده از امامان معصوم علیهمالسلام که از سال 329 ق غیبت کبرا برای او آغاز شده است، آشکار شود و تاریخ اسلام و در فرجام، انسان را با برطرف کردن موانع، به راه الهیاش باز گرداند. در آن عصر، اسلام، سربلند، پیروز و همگانی میشود و مسلمانان، توانمند و بر جهان چیره میگردند. بر پایة این تفسیر، برپایی حکومت واحد جهانی ناگزیر خواهد بود.
با توجه به آنچه اشاره شد به روشنی میتوان گفت حکومت حضرت مهدی عجلاللهفرجه، در جایگاه بزرگترین آرمان فرودستان، دارای ویژگیهای مهمی است. که از آنها, جهانیبودن آن است. بدین گونه که پس از پیروزی حضرت مهدی علیهالسلام و نابودی کفر و باطل, آن حضرت بر خاور و باختر گیتی سلطنت و برتری خواهد یافت؛ این چیرگی و برتری درآمدی است برای برپایی حکومت جهانی آن حضرت. که در آن هیچ آبادیای در زمین نمیماند؛ مگر اینکه گلبانگ شهادت به یگانگی خداوند از آن بر میخیزد و سراسر گیتی از عدل و داد آکنده میگردد. و به دست آن حضرت، آرمان والای برپایی جامعة بزرگ بشری و خانواده انسانی پدیدار میشود و امید دیرینه همة پیامبران، امامان و شایستگان برآورده میشود.
هشتمین پیشوای شیعیان امام رضا علیهالسلام از پدرانش از پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم نقل کرده است: خداوند در شب معراج در بخشی از بیانی طولانی فرمود:
… وَلَاُطَهِّرَنَّ الاَرْضَ بِآخِرِهِم مِنْ اَعدَائِی وَلَاُمَلِّکَنَّهُ [وَلَاُمَکِّنَنَّهُ] مَشارِقَ الْاَرْضِ وَمَغارِبَها… ؛ (1)… و به درستی زمین را به دست واپسین آنان (ائمه معصومین علیهمالسلام) از دشمنانم پاک خواهم ساخت، تمام گستره زمین را در فرمانروایی او قرار خواهم داد… .
در دوران رهبری امام مهدی عجلاللهفرجه، با برقرای مدیریت و حاکمیت یگانه برای همة گروهها، نژادها و سرزمینها، یکی از عوامل اصلی رودررویی و جنگ و ستم از میان میرود.(2)
پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم در این باره میفرماید:
اَلاَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِی اِثْنا عَشَرَ اَوَّلُهُمْ اَنْتَ یا عَلِیُّ وَآخِرُهُم الْقائِمُ الَّذِی یَفْتَحُ اللّهُ تَعالی ذِکْرُهُ عَلی یَدَیْهِ مَشارِقَ الاَرْضِ وَمَغارِبَها؛(3): پیشوایان پس از من دوازده نفرند؛ نخستین آنان تو هستی ای علی و واپسین آنان قائم است؛ همو که خداوند بر دستانش باختران و خاوران زمین را به زیر خواهد آورد.
امام صادق علیهالسلام نیز در این باره فرمود:
ثمَ یُظْهِرُهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَیَفتَحُ اللّهُ عَلَی یَدِهِ مَشارِقَ الاَرضِ وَ مَغارِبَهَا؛(4)سپس خدای عز و جل او را آشکار سازد و خاوران و باختران زمین را به دست او بگشاید و….
شیعه در این دیدگاه بر این باور است که با «برپایی حکومت جهانی»، اسلام به عنوان یگانه دین حق و کامل و دارای شریعت فراگیر، پذیرفتة همگان خواهد شد. در آن زمان ستمگران و زورگویان از بلندای قدرت به زیر کشیده میشوند. پس از آن حکومت جهانی اسلام با پیشوایی و رهبری امام معصوم و دادگر برپا شده و عدالت بر پایة یکتاپرستی و اخلاق در گسترهای جهانی اجرا میگردد.
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا7، ج 1، ص 262، ح 22؛ همو، علل الشرایع، ج 1، ص 5، ح 1. همچنین ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 432، ح 91.
2) محمّد حکیمی، عصر زندگی، ص 162.
3) شیخ صدوق، أمالی، ص 97، ح 9؛ فتال نیشابوری، روضه الواعظین، ص 102؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج 1، ص 398.
4) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج 2، ص 15، ح 31.
افزون بر آیات و رویات، توجه به این نکته نیز جهانیبودن حکومت حضرت مهدی علیهالسلام را روشن میکند و آن اینکه در آموزههای اسلامی بهویژه سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام، از ویژگیها، اختیارات و کارهایی یاد شده است که آنها جز با برپایی حکومت واحد جهانی پدید نخواهند آمد؛ مانند اینکه گفته شده است: حضرت مهدی علیهالسلام ستم و جور را برای همیشه برمیاندازد و عدالت و دین حق را در گسترة جهان گسترش میدهد. امام باقر علیهالسلام در این باره فرمود:
قائم ما، با درانداختن بیم و هراس در دل ستمگران یاری میشود، با پشتیبانی و حمایت از سوی خداوند تأیید میشود. زمین برای او هموار و راهوار میشود، گنجها برای او آشکار و نمایان میشود. حکومت او خاور و باختر زمین را فرا میگیرد. خداوند به دست او دین خود را بر همة دینها چیرگی میبخشد؛ هر چند مشرکان را ناخوشایند باشد. [در عصر ظهور] در زمین خرابی و هیچ ویرانیای نمیماند، مگر آنکه آباد میشود. عیسی بن مریم علیهما السلام فرود آید و پشت سر او نماز گزارد.(1)
بر این پایه، حکومت جهانی واحد از دیرباز به عنوان یکی از باورهای مسلّم شیعی و یکی از نیازهای بشر مطرح بوده است. اکنون نیز شیعیان امامی در انتظار روزی هستند که چنین حکومتی، با ظهور منجی موعود برپا شود و تاریخ بشر در مسیر حق قرار گیرد و بشریت از برکات آن بهرهمند شوند.
در اسلام، بهویژه در مکتب پیروان مکتب اهل بیت علیهمالسلام، توجّه به آینده و برپایی حکومت واحد جهانی بر پایة داد و دادگری به رهبری انسانی معصوم، جایگاه ویژهای دارد. در این رابطه، سخنان بسیاری از رسول گرامی اسلامی صلّی اللّهُ علیه وآله و ائمه اطهار علیهمالسلام بیان شده است. تا بشر به آرزوی دیرینة خود برسد و زندگی سعادتمند و دور از هر ستم و ستمگری را ببیند.
امروزه، برخی به این نتیجه رسیدهاند که خوشبختی و زندگی دور از هر نگرانی، فقط در صورتی است که همه چیز جهانی باشد و با یک حکومت واحد جهانی اداره
1) پیشین، ج1، ص331، ح16.
شود؛ از این رو همة تلاش و کوشش خود را بر اینگذاشتهاند که همه چیز را جهانی سازند: اقتصاد جهانی؛ تجارت جهانی؛ فرهنگ جهانی؛ سیاست جهانی؛ دهکده جهانی.
آنها یگانه نسخه برای درمان دردهای بشریت را تندادن به این جهانیشدن میدانند و بر این پندارند این جهانی شدن، امری ناگزیر و شدنی و یا در حال شدن است پس باید همه خود را با آن هماهنگ کنند. این پدیده، روندی از دگرگونی را به نمایش میگذارد که از مرزهای سیاست و اقتصاد فراتر میرود و دانش، فرهنگ و شیوة زندگی را نیز در بر میگیرد.
بنابراین یگانه نسبت جهانیشدن غربی با جهانی سازی مهدوی در گسترة جغرافیایی آن است که در هر دو، قلمرو این جهانی شدن سراسر کرة زمین دانسته شده است. وگرنه در مباحثی چون قانون، رهبر و مردم شباهتی به یکدیگر ندارند.
حکومت واحد جهانی امام مهدی علیهالسلام به راستی، پاسخی است به نیاز بایستة پیشگفتة بشر برای زیست در حکومتی دادگرانه. شیعیان، برپایة آیات قرآن و سخنان بزرگان دین بر این باورند که آیندة روشنی برای زندگی انسان در حال شکلگیری است. اینان پیش بینی میکنند در آیندهای نهچندان دور به این آرمان بزرگ دست خواهند یافت و این حقیقت را در امید به زندگی بهتر و در چارچوب انتظار فرج هر روز مشق میکنند.
با درنگ در آموزههای اسلام، روشن میشود که هدف دین زیر یک پرچمآوردن ملّتها و برداشتن دیوار خودبزرگبینی و تفاوتهای خودساخته و برپایی یگانگی، همکاری و پیوندی است که ریشه و پایه آن، کلمة توحید و ایمان و عقیده به آن است.
آموزههای اسلامی در پیِ آنند تا همة اختلافها و جداییها را که به نامهای گوناگون پدید آمده، با باور یگانهپرستانه از میان ببرد. اختلافات نژادی، طبقاتی، ملّی، وطنی، جغرافیایی، مسلکی، حزبی، زبانی، همه باید از میان برود و سبب امتیاز و افتخار نباشد، حتّی باید اختلافاتدینی هم، کنار گذاشته شود و همه باید تسلیم فرمان خدا باشند که فرمود: ((قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ
وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً…))؛(1)بگو: ای اهل کتاب، بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم.
اسلام، برای بشر، رسیدن به چنین روزی را پیشبینی کرده و تا اندازهای مقدّمات آن را نیز فراهم ساخته و عملی شدن آن را موکول به آماده شدن همة زمینهها دانسته است.
آیه یادشده یک ندای وحدت است در برابر تمام مذاهب آسمانی. به مسیحیان میگوید: شما مدعی" توحید" هستید و حتی میگویید مساله" تثلیث" (اعتقاد به خدایان سهگانه) منافاتی با" توحید" ندارد و لذا قایل به وحدت در تثلیث میباشید. و همچنین یهود در عین سخنان شرک آمیز" عزیر" را فرزند خدا پنداشتند، مدعی توحید بوده و هستند. قرآن به همه آنها اعلام میکند:
ما و شما در اصل توحید مشترکیم؛ بیایید دست به دست هم داده این اصل مشترک را بدون هیچ پیرایهای زنده کنیم و از تفسیرهای نابجا که نتیجه آن شرک و دوری از توحید خالص است خودداری نمائیم.(2)
همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، جریان چگونگیهای جهانی و پیشرفتهای شگرف در امور علمی و فنآوری سبب شده تا یک نوع فشردگی در زمان و مکان پدید آید و این خود سبب شده تا انسانها در کنار آنکه از جهت ارتباط به یکدیگر نزدیک شدهاند، ولی به جهت احساسات انسانی از همدیگر دور شدهاند.
از این رو امروز بایستگی یگانگی حقیقی، همدلی، همفکری و همکاری صمیمانة روحانی و برادرانه بیش از هر زمان دیگر احساس میشود. و هر چه جلوتر برویم، این نیاز را بیشتر احساس میکنیم؛ یعنی، آن دهکدة جهانی که دانشمندان غربی در سده بیستم احتمال آن را دادهاند، اسلام، در هزار و چهارصد سال پیش، با پافشاری فراوان، خبر داده و حتّی چگونگی پدیدآمدن آن و شکلگیری حکومت در آن نظام یگانة جهانی و رهبری آن نظام را بهگونة روشن و آشکارا، تبیین کرده است.
البته هرگز نمیتوان حکومت واحد جهانی حضرت مهدی علیهالسلام را با جهانیشدن غربی مقایسه کرد؛ هر چند اگر جهانیشدن به صورت طبیعیخود بهپیش برود، میتواند زمینهساز آن حکومت جهانی موعود باشد، ولی همین که صاحبنظران دنیا، در اصل برپایی حکومت واحد جهانی، با اسلام و مکتب شیعه همنوا شدهاند، خود، امری ارزشمند است؛ زیرا، تا دیروز، برپاییحکومت واحد جهانی زیر نگاه امام معصوم، برای دنیا پذیرفتنی نبود و آنرا چیز شگفتآور و باورنکردنی میپنداشتند، ولی امروزه، خود، آن را امری گریزناپذیر میدانند. بنابراین، جهان، رفته رفته، خود را برای پذیرشحکومت واحد جهانی آماده میسازد، زمینة فکری بشر برای اجرای این طرح آماده میشود. اگر تا دیروز، حکومت واحد جهانی، فقط یک باور اسلامی شیعی بود، امروز، آنان هستند که انسانها را به پذیرش و اجرای این طرح که امری بایسته و حیاتیاست، فرامیخوانند.
به هر حال، جهانیشدن، فقط در همین اندازه از انطباق کلّی با حکومت واحد جهانی حضرت مهدی علیهالسلام است و گر نه کسی نمیتواند جهانیشدن را هماهنگ با حکومت حضرت مهدی علیهالسلام بداند. حکومتی را که اسلام نوید داده است، دارای ویژگیهایی است که بهطور اساسی در فکر محدود بشر نمیگنجد تا طرح آن را بدهد. بر فرض که حکومت پیشنهادی بشر، روزی در دنیا پیاده شود، به یقین، همانند سایر سازمانهای بین المللی، وسیلهای برای چیرگی توانمندان بر ناتوانها و گسترش ستم مدرن در زمین، و سرانجام، سبب زحمت و گرفتن آزادی و آسایش مردم خواهد بود؛ و بر این پایه، ایمان به خداوند و باور به روز رستاخیز و اعتقاد راستین افراد به حقوق و آزادیهای دیگران، پدید نمیآید. بنابراین، چنین حکومتی، نه پدید میآید و نه بر فرض پدیدآمدن، ضمانت اجرایی خواهد داشت و نه شهوات و غرائز آدمی را که انگیزش او در جنگ و آشوب است، مهار میکند و نه میتواند یک برادری ایمانی و انسانی در عالم پدید آورد. ولی حکومت واحد جهانی که در اسلام نوید داده شده است، هم ضامن اجرایی دارد و هم عقیده و ایمان از آن پشتیبانی میکند و هم مردم را
برادر میسازد و هم غرائز و امیال را راهنمایی میکند.(1)
در پایان، بهبرخی از ویژگیها و برجستگیهای حکومت مهدوی بر جهانیسازی غربی، اشاره میکنیم:
حضرت علی علیهالسلام در این باره فرمود:
وَیَعَطِفُ الرایَ عَلَیالقرآنِ اذا عَطَفُوا القَرآنَ عَلَیالرایِ؛ در آن هنگام که مردم قرآن را به رأی خود تفسیر کنند، امام زمان علیهالسلام، آراء و نظر مردم را پیرو قرآن قرار خواهد داد.
از این کلام امیر المؤمنین علیهالسلام بهره میبریم که در حکومت مهدی علیهالسلام محور همه چیز و همه آراء و باورها، آیات قرآن خواهد بود، در حالیکه در وضعیّت جهانیشدن غربی، نه فقط آموزههای الهی در جامعة بشری محور نیست، بلکه کوشش میشود که دین هیچگونه نقشی نداشته باشد.
1) امروزه روشن شده یکی از عوامل دشمنیهای استکبار با ملت بزرگ ایران نگرانی از ارائة الگوی حکومت واحد جهانی مهدوی به مردم ستمدیدة زمین است.
نیست اشاره کنیم که امروزه شعار بسیاری از کاندیداهای انتخاباتی در غرب حمایت از همجنسبازان و یا حمایت از رژیم غاصب صهیونیستی است.
4.گسترش فراگیر و همگانی دانش، از ویژگیهای ارزندة حکومت جهانی امام مهدی علیهالسلام است. که اختصاص به طبقه و گروه خاصی ندارد و همگان از فرصتهای برابر بهرهمند میشوند در حالی که در مدل جهانیسازی غربی دانش پیشرفته، در انحصار کشورهای ویژهای است و این کشورها از دادن آن به کشورهای دیگر جلوگیری میکنند.(1)
5.در حکومت واحد جهانیحضرت مهدی علیهالسلام، رهبر به گزینش خداوند و گزارش پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله، نصب شده است و مردم در مرحلة پذیرش نقش دارند. در حالی که در جهانیشدن، مشروعیّت ظاهری حکومت جهانی، از ناحیة مردم است، آنهم با هزاران فریبکاری که در گرفتن آرای مردم بهکار میرود.
7.حکومت واحد جهانیحضرت مهدی علیهالسلام بر اساس عدل و قسط اداره میشود، و جایی از زمین نیست که در آن عدل گسترده نشود. و حال آنکه حاکمان در حکومتهای عصر جهانیشدن، خود، از ستمگراناند و چنان در زمین رفتار میکنند که گویا دشمن عدلاند و بهطور بنیادین این که پیش از آمدن حضرت مهدی علیهالسلام
1) امروزه دشمنیهای غرب با پیشرفتهای ملت ایران در زمینههای گوناگون و از جمله دانش هستهای گواه روشنی بر این ادعا است.
جهان پر از ظلم و ستم میشود، در همان عصر جهانیشدن است که ظلم فراگیر در زمین تحقّق پیدا میکند.
امتیازات حکومت واحد جهانیحضرت مهدی علیهالسلام منحصر در موارد یادشده نیست، بلکه بررسی و دقت نگاه بیشتر، میتواند امتیازات فراوانی را فراروی ما قرار دهد.
ادلة جهانیبودن حکومت حضرت مهدی علیه السلام را به استناد آیات قرآن توضیح دهید.
با استناد به برخی روایات چگونگی جهانیبودن حکومت حضرت مهدی علیهالسلام را تبیین کنید.
نسبت جهانیشدن و حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام را توضیح دهید.
آیا مقایسة میان جهانیشدن و حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام شدنی است؟ توضیح دهید.
چهار امتیاز از امتیازات حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام را توضیح دهید.
===
طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، قم، انتشارات زائر، 1380 ش.
کارگر، رحیم، آیندة جهان (دولت و سیاست در اندیشة مهدویت) ،قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، 1383ش.
طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی عجلاللهفرجه، قم، بوستان کتاب، 1380ش.
کورانی، علی، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالی، تهران ، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378 ش.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ پس از ظهور، ترجمه حسن سجادیپور، تهران، موعود عصر، 1384ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
اسلام برای همه و همیشه
دین در عصر ظهور
دستورالعملهای نوین در عصر ظهور
حاکمیت اسلام بر زمین
پیروان دیگر ادیان
یگانهپرستی پایه باورهای همة ادیان آسمانی و بندگی خداوند، هدف اصلی آفرینش انسانها و آرمان همة پیامبران الهی است. عصر ظهور حضرت مهدی علیهالسلام، عصر فراهمآوردن همة زمینهها برای بازگشت انسان به سرشت توحیدی او است؛ و قیام جهانی مهدوی در این عرصه، حلقة پایانی زنجیرة فراخوان مردم به پرستش خداوند یگانه است.
از این رو دوران حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام، بیگمان، والاترین، شکوهمندترین و شکوفاترین، فصل تاریخ انسانیت است. آن دوران، دورانی است که نویدهای خداوند دربارة جانشینی مؤمنان و پیشوایی جهانی فرودستان و وراثت شایستگان، تحقق بیرونی میپذیرد و با توان الهیِ آخرین پرچمدار دادگری و یکتاپرستی، زمین صحنة فاخرترین جلوههای بندگی پروردگار میشود.
در این درس تلاش خواهد شد بر پایة احادیث معتبر، گوشههایی از ویژگیهای اعتقادی آن دوران به تصویر کشیده شود. و البته گستره مباحث نیازمند مطالعات ژرفتری خواهد بود.
قرآن، در بارة گسترة دین اسلام، بهگونهای گسترده و از زوایای گوناگون سخن به میان آورده است: دستهای از آیات، رسالت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را جهانی دانسته؛ برخی دیگر، قرآن را هدایتگر همة بشر در سراسر گیتی میدانند و سرانجام، بخش پرشماری از آیات چیرگی دین اسلام بر ادیان دیگر را امری ناگزیر پیشگویی
کردهاند.
بنابراین، آیات این بحث در چند دسته بررسی میشود:
دسته نخست: آیاتی که به روشنی، رسالت پیامبر گرامی اسلام را جهانی دانسته و آن حضرت را پیامبر جهانیان نام میبرند. از جمله:
((قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمیعا))؛(1)بگو ای مردم! من پیامبر خدا به سوی همه شما هستم.
دقت در دو کلمه «الناس» و «جمیعاً» این حقیقت را به خوبی نشان میدهد که همة مردم مخاطب هستند.
((وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ))؛(2)و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.
در این آیه رسالت پیامبر اسلام، رحمت همگانی شناخته میشود. تعبیر به «عالمین» آنچنان مفهوم گستردهای دارد که همة نژادها، ملتها و همه کشورها را دربرمیگیرد و به جهانیبودن رسالت الهی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله اشاره میکند.
دسته دوم: آیاتی که قرآن کریم را هدایتگر و کتاب انسانساز برای همة بشر در درازای تاریخ شناسانده است:
((وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ))؛(3)و این قرآن به من وحی شده تا به وسیلة آن، شما و هر کس را [که این پیام به او] برسد، هشدار دهم.
((وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ))؛(4)این [قرآن] جز پندی برای جهانیان نیست.
در این دسته آیات، به روشنی رسالت اصلی قرآن کریم که هدایت همة انسانهای زمین است، اشاره شده است.
دسته سوم: آیاتی که به چیرگی و پیروزی اسلام بر ادیان دیگر نوید داده است و آن
را یگانه دین پذیرفتة خداوند دانسته است:
((إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ))؛(1)در حقیقت، دین نزد خدا همان اسلام است.
((وَمَن یَبْتَغِ غَیرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ))؛(2)و هر که جز اسلام، دینی [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود، و وی در آخرت از زیانکاران است.
((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ))؛(3)او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند.
درباره پیروزشدن اسلام بر ادیان دیگر، از آیات یادشده به دست میآید اسلام بر همة ادیان، چه حق و چه باطل، پیروز میشود.
بر پایة قراین و شواهد معتبر، مانند: تعبیر «کلّه» در آیة یادشده و آیات بسیاری دیگر که پیروان ادیان آسمانی پیش از اسلام را بر پذیرش این دین به عنوان دینی همگانی فرا میخواند، این پیروزی تبیین شده است.
بنابراین، از دسته سوم آیات، جهانشمولی دین اسلام به خوبی به دست میآید؛ زیرا هنگامی که ادیان دیگر از اعتبار ساقط و دین اسلام به عنوان دین رسمی و صاحب تفوق معرفی شود، فقط این دین شایستگی هدایت و راهنمایی انسانها را دارد که یک نیاز همگانی است.
دسته چهارم: آیاتی که اسلام را دین فطری میداند.(4)از آنجا که سرشت انسان همگانی و امر مشترک میان همة افراد است، دینی مطابق با این سرشت همگانی، همواره رسالت جهانی خواهد داشت.
افزون بر آیات قرآن، روایات معصومان علیهمالسلام نیز بر بُعد جهانیبودن اسلام پافشاری میکنند. مانند سخن امام صادق علیهالسلام که فرمود:
«وَ أَرْسَلَهُ کَافَّةً إِلَی الْأَبْیَضِ وَ الْأَسْوَدِ وَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ؛(1)پیامبر را برای همگان، اعم از سفید و سیاه و انس و جن، فرستاده است.»
این روایت، هیچگونه محدودیتی فراروی رسالت جهانی اسلام قائل نیست و به آن در سطحی فراتر از رنگ پوست و جنسیت توجه میکند.
بنابراین دین حق در هر زمانی یکی بیش نیست و اکنون که دین اسلام، ادیان پیشین را نسخ کرده، یگانه دین رسمی در پیشگاه خداوند بوده و پیروی از آن بر همه بشر بایسته است. از اینرو، دین اسلام که فراگیرترین و کاملترین ادیان خداوند به شمار میآید، رسالت جهانی دارد و نیاز همگانی انسانها به هدایت را در هر نقطه از جهان پاسخ میگوید.
پیش از این اشاره شد(2)یکی از ویژگیهای ارزشمند جهان در آستانة ظهور حضرت مهدی علیهالسلام، رواج نافرمانی مردم از دستورات خداوند و دوری از دین و دینداری است؛ به گونهای که مردم گروه گروه از پیروی آیین خداوند دور میشوند و زندگی کفرآلود و مشرکانهای خواهند داشت.
روز بهروز عوامل فراوانی، گوهر تابناک دین را در هالهای از غبار فراموشی فرو میبرد، از ایــن رو در گروههای انسانی، دین رو به کمرنگشدن میرود و خرافهها و کژیهای گوناگونی، گریبانگیر آن میشود.
امیرمؤمنـان علی علیهالسلام حقیقت یادشده را اینگونه بیان فرمود:
أَیُّهَا النَّاسُ سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ زَمَانٌ یُکْفَأُ فِیهِ الْإِسْلَامُ کَمَا یُکْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِیه؛(3)ای مردم! به زودی زمانی بر شما میرسد که اسلام چونـان ظرف واژگون شده، آنچه در آن است، ریخته میشود.
تا آنکه حضرت مهدی علیهالسلام بهپا میخیزد و غبار شرک از چهرة گوهر دین
بر میگیرد؛ آنگونه که بسیاری میپندارند این دین نویی است که آن حضرت آورده است!
بیگمان حضرت مهدی علیهالسلام, میآید، تا با بیدارکردن سرشتهای خفته, زمینه را برای یکتاپرستی همگان، که همانا هدف آفرینش است, فراهم کند. او نه فقط هرگز برای پذیرش باور یکتاپرستی کسی را زیر فشار و ناگزیری قرار نخواهد داد, بلکه با فراهمکردن بسترهای بایسته برای پذیرش این امانت الهی, شهد شیرین خداپرستی را میان همة انسانها، آنسان که شایستهاند، قسمت خواهد کرد. وی با فراهمکردن شرایط مناسب و از بینبردن موانع, همگان را به اندیشیدن در نشانههای پروردگار فرا میخواند. و برآیند این اندیشیدن به آغاز و انجام, ارمغانی جز پرستش حقیقی خداوند نخواهد بود.
روشن است که با فراهمشدن همة شرایط و کناررفتن همة موانع, آن کسی که سرِ فرمانبرداری برابر حقیقت فرود نیاورد, کسی نیست مگر انسانی گستاخ و طغیانگر که با همة هستی، برابر حق ایستاده است و بدون شک در چنان شرایطی, نه فقط آن امام همام او را برنخواهد تافت که همة مردم که زخم ستم هنوز بر پیکرشان است؛ از این رو است که روایات فراوانی یگانه دین مورد پذیرش در عصر ظهور را، همانا «دین اسلام» دانسته, میگوید: در عصر ظهور، ندای یکتاپرستی در سراسر گیتی حکم فرما خواهد شد. امام حسین علیهالسلام در وصف حضرت مهدی علیهالسلام میفرماید:
«…وَیُظْهِرُ بِهِ دینَ الحَقِّ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ؛(1)خداوند، به دست او دین حق را بر همة ادیان چیرگی میبخشد؛ اگرچه مشرکان آن را نپسندند.»
امام صادق علیهالسلام نیز فرمود:
اِذا قامَ القائِمُ علیهالسلام لایَبْقَی اَرْضٌ اِلاَّ نُودِی فیها بِشَهادَةِ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللهَ واَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ؛(2)در آن هنگام که قائم قیام کند، هیچ سرزمینی باقی نخواهد ماند، مگر اینکه شهادت به یکتاپرستی و نبوّت در آن ندا داده خواهد شد.
و نخستین گام در این راه آموزش همگانی آموزههای وحی و قرآن است. روایتهای فراوانی در دست است که نشان میدهد یکی از کارهای پایهای در عصر ظهور اهتمام به آموزش قرآن به شکل درست آن است و افراد فراوانی در این راه پیشگام خواهند شد.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی شِیعَتِنَا بِمَسْجِدِ الْکُوفَةِ وَ قَدْ ضَرَبُوا الْفَسَاطِیطَ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ الْقُرْآنَ کَمَا أُنْزِلَ؛(1)گویا میبینم شیعیان ما در مسجد کوفه خیمهها زدهاند و قرآن را همانگونه که نازل شده به مردم میآموزند.
و نیز فرمود:
کَأَنِّی بِالْعَجَمِ فَسَاطِیطُهُمْ فِی مَسْجِدِ الْکُوفَةِ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ الْقُرْآنَ کَمَا أُنْزِل؛(2)گویی غیرعربها را میبینم که خیمههای شان در مسجد کوفه است و قرآن را همانگونه که نازل شده به مردم میآموزند.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
کَأَنِّی بِشِیعَةِ عَلِیٍّ فِی أَیْدِیهِمُ الْمَثَانِی یُعَلِّمُونَ النَّاسَ الْمُسْتَأْنَفَ؛(3)گویی شیعیان علی را میبینم که مثانی (قرآن) به دست گرفته و آن را به مردم میآموزند.
امام باقر علیهالسلام نیز فرمود:
إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) ضَرَبَ فَسَاطِیطَ لِمَنْ یُعَلِّمُ النَّاسَ الْقُرْآنَ عَلَی مَا أَنْزَلَ اللَّهُ (جَلَّ جَلَالُهُ) فَأَصْعَبُ مَا یَکُونُ عَلَی مَنْ حَفِظَهُ الْیَوْمَ لِأَنَّهُ یُخَالِفُ فِیهِ التَّأْلِیفَ؛(4)چون قائم قیام کند خیمههایی نصب میشود برای کسانی که قرآن را به همانگونه که خداوند آن را نازل کرده بود به مردم بیاموزند، پس دشوارترین چیزی که خواهد بود برای کسانی است که قرآن را حفظ کرده، چون محفوظات آنها با قرآن مخالف است.
با این سخنان و چندین برابر آن، تردیدی نمیماند که پایة دین در آن دوران بر رفتار به آموزههای قرآن استوار خواهد بود.
در کنار روایات یادشده از برخی روایتها نیز این انگاره به دست میآید که آن حضرت، آیین و روش جدیدی خواهد آورد. و این پرسش پیش میآید که با توجه به اینکه قرآن کریم کتاب جاودان الهی و اسلام آیین ابدی است، چگونه امام مهدی علیهالسلام آیینی نو و کتابی تازه برای بشریت به ارمغان میآورد؟
درباره «کتاب جدید» و «امر جدید» روایاتی وارد شده است، که نمونههایی از آنها را مورد دقت قرار میدهیم:
وَ اللَّهِ لَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ یُبَایِعُ النَّاسَ عَلَی کِتَابٍ جَدِید؛(1)به خدا سوگند! مثل این است که به او مینگرم که میان «رکن» و «مقام» بر اساس کتاب نو، با مردم بیعت میکند….
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ جَاءَ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ کَمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ فِی بَدْوِ الْإِسْلَامِ إِلَی أَمْرٍ جَدِیدٍ؛(2)آنگاه، که مهدی عجلاللهفرجه به پا خیزد، آیین جدیدی میآورد؛ همان گونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آغاز اسلام، به آیین جدیدی فراخواند.
پاسخ
پیشاز این نیز اشاره شد که تردیدی نیست حضرت مهدی علیهالسلام تحکیمبخش دین اسلام و گسترندة قانون قرآن در سراسر گیتی است؛ پس ناگزیر باید اسلام و آموزههای قرآن را به گروههای بشری عرضه کند و مردمان را به پذیرش و باور اصول و فروع آن فرا خواند. آیین نو و کتاب جدید (دستور العمل) و برنامه و راه و روش تازه و دیگر تعبیرهایی از این دست که در احادیث رسیده، برای تبیین مسائلی است:
1. در گذر زمان بنا به سببهایی چون سطح فرهنگ و فکر انسانها احکام و آموزههای فراوانی از مجموعة فرهنگ اسلام، تبیین نشده یا هماهنگ با سطح فرهنگ و فکر انسانها نبوده است یا زمینة عملی آنها وجود نداشته است. بازگویی چنین معارف و مسائلی، بیگمان برای جامعة اسلامی ناشناخته خواهد بود. چون امام مهدی علیهالسلام این آموزهها را از ظاهر و باطن قرآن کریم به دست آورده و به مردم میآموزد، برای آنان تازگی دارد و آیین نو و کتاب نو انگاشته میشود.
2. آموزهها و احکامی از قرآن کریم و اسلام فراموش شده و از یادها رفته است؛ به گونهای که در جامعه اسلامی ناآشنا و برای مسلمانان ناشناخته است. طرح این مسائل نیز کتاب و آیین نو پنداشته میشود.
3. اصول و احکام فراوانی دستخوش تحریف و دگرگونی شده است و امام علیهالسلام آنها را ـ چنان که در اسلام راستین بوده است ـ دیگرباره مطرح میسازد و تحریف و انحرافهای روی داده را روشن میکند و مفهوم حکم یا جایگاه آن را مشخص میسازد. این، با طرز تلقی و برداشت عمومی مردم و برخی از علما سازگاری ندارد؛ از این رو برنامه نو و راه و روش تازه به شمار میآید.
بنابراین از مهمترین مسائلی که امام بدان توجه خواهد کرد و برای جامعه اسلامی تازه و نو جلوه میکند و ناشناخته و ناآشنا مینماید، مسائل مربوط به عدالت اجتماعی و امور مالی و معیشتی است؛ یعنی، موضوعی که انسان سخت به آن نیازمند بوده و بدان نرسیده است. همین امر نیز مشکل نابسامانی اصلی زندگی بشر امروز را تشکیل میدهد و اجرای آن (برقراری عدل و دادگری در سراسر گیتی) از اقدامهای اصلی امام مهدی علیهالسلام خواهد بود.
برای نمونه امام موعود علیهالسلام به موضوع مساوات اسلامی شکل قانونی و الزامی میدهد؛ چنان که اسحاق بن عمّار میگوید: نزد امام صادق علیهالسلام بودم. آن حضرت از تساوی مردم با یکدیگر و حقی که هر کس بر دیگران دارد، سخن گفت. من سخت در شگفت شدم. فرمود:
اِنَّما ذلِکَ اِذا قامَ قائِمُنا وَجَبَ عَلَیْهِمْ اَنْ یُجَهَّزُوا اِخوانَهُم وَاَنْ یُقَوُّوهُمْ؛(1)این، هنگام رستاخیز قائم ما است که در آن روزگار، واجب همگانی است که به یکدیگر وسایل رسانند و نیرو بخشند.(2)
این موضوع، در بسیاری دیگر از آموزههای اسلامی آمده است؛ ولی به نام احادیث اخلاقی کنار گذاشته شده و در فقه مطرح نگشته و در برنامههای الزامی حکومتها و اجتماعات اسلامی به صورت اصل و قانون تثبیت نشده است! روشن است که چون این آموزهها عملی شود، به صورت احکامی نو جلوه میکند و… .
امام مهدی علیهالسلام از طواف مستحب با وجود کثرت طواف واجب، منع میکند،(3)مساجد و معابد مجلل و تزیینیافته شهرها و آبادیها را خراب میکند و همه زواید و تشریفات و کاشیکاریها و گنبدها و گلدستهها و زیورهای آنها را میپیراید و بودجه آنها را برای رفاه حال انسانها صرف میکند. مساجد و معابد را ساده و بیآرایش و بیآلایش میسازد و…(4).
1) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج120، ص26.
2) نگارنده با الهام از این روایت و برخی روایات دیگر، بر این باور است سازوکار اقتصادی در عصر ظهور تفاوتهای اساسی با زندگی امروزین ما دارد و از مراکزی که با شگردهای فراوان ثروت مردم را برای سود خود، گرد میآورند، خبری نخواهد بود. در آن روز دیگر به بانکها، بیمه، بورس و مانند آن نیازی نیست؛ اگرچه امروزه بخش جداییناپذیر زندگی شدهاند و بهناگزیر برخی نیازها را نیز رفع میکنند. بیگمان پدیدآمدن این سازوکارهای اقتصادی به سبب دورشدن انسانها از آموزههای الهی و بیاعتمادی آنها به یکدیگر است. که اگر همگان در رفع نیازهای هم شتاب میکردند، فرض چنین مراکزی نیز دور از ذهن مینمود.
3) محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج4، ص427؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص525.
4) ر.ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص206، ح175؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص264؛ قطب راوندی، الخرائج والجرائح، ج1، ص453، ح39.
امام مهدی علیهالسلام سود در مبادلات بازرگانی و داد و ستدها را برمیدارد و مردمان را مأمور میکند که هر کس به صورت خدمتگزاری نسبت به جامعه کار کند و در برابر کالای عرضه شده سودی نگیرد. و خود نیازهای خود را همینسان از دیگران تأمین میکند.(1)
امام مهدی علیهالسلام بر بسیاری از تفسیر و تأویلهایی که توسط برخی مسلمانان در قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام صورت گرفته است، خط بطلان میکشد و آرا و اندیشهها را پیرو قرآن میسازد و در چارچوبهای قرآنی میآورد.(2)
و بدینسان امام، مسائل و معارف و احکام جدیدی را مطرح میکند که برای مردم ناشناخته است و آنها را آیین جدید و کتاب تازه میانگارند و گهگاه با امام بر سر این مسائل درگیر نیز میشوند، و در این صورت جنگ با خودی و جامعة اسلامی رخ میدهد.(3)
فرازهایی از دعای ندبه از این چگونگی، پرده برداشته، میگوید:
کجا است آن کسی که برای تجدید و زندهکردن فرایض و سنن ]آیین اسلام که محو و فراموش شده[ ذخیره شده است؟ کجا است آن کسی که برای برگرداندن ]حقایق[ ملّت و شریعت ]دین مقدّس اسلام[ برگزیده شده است؟ کجا است آنکه برای زندهکردن کتاب آسمانی قرآن و حدودش مورد امید و آرزوست؟ کجا است زندهکننده نشانههای دین و اهل آن؟…(4).
بنابراین اساسنامه و منشور حکومت جهانی مهدوی چیزی جز کتاب و سنت پیامآور وحی صلیاللهعلیهوآله در شکل اصیل و درست نخواهد بود. از آنجا که مهدی موعود
1) ر.ک: شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج3، ص313؛ شیخ طوسی، التهذیب، ج7، ص178(بنابراین سازوکار اقتصادی در آن زمان به طور کامل با پیش از آن متفاوت خواهد بود.)
2) ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه138.
3) محمد حکیمی، عصر زندگی، ص175 ـ 179. (با تصرف)
4) « اَیْنَ المُدَّخَّرُ لِتَجْدیدِ الفَرائِضِ وَالسُّنَنِ، اَیْنَ المُتَخَیَّرُ لِاِعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّریعَةِ، اَیْنَالمُؤَمَّلُ لِاِحْیاءِ الکِتابِ وَحُدُودِهِ، اَیْنَمُحْیی مَعالِمِ الدّینِ وَاَهْلِهِ...»؛(سیّد بن طاوس، اقبال الاعمال، ص504).
عجلاللهفرجه وارث علوم نبوی و عامل به دستورات پدران بزرگوار خود است، بدعتها و سنتها را به خوبی میشناسد. پیش از هر چیز بدعتها را از دامن فرهنگ و اندیشه اسلامی میزداید و سنتهایی که متروک و مهجور ماندهاند احیا و اجرا میکند. امام باقر علیهالسلام در این باره فرموده است:
« إِذَا قَامَ الْقَائِمُ… فَلَا یَتْرُکُ بِدْعَةً إِلَّا أَزَالَهَا وَ لَا سُنَّةً إِلَّا أَقَامَهَا؛(1)هنگامی که قائم عجلاللهفرجه به پا خیزد بدعتها را نابود میسازد و سنتها را بر پا میدارد.»
برای برپایی جامعة یگانه و فراگیری حکومت جهانی، یک موضوع بایسته است و آن جهانبینی واحد و اعتقاد یگانه است. بر این پایه است که در حکومت مهدوی، جهانبینی یگانهای بر جهان چیره و راه و روش و برنامهها نیز یکی میشود و یکپارچگی راستین در باور و مرام پدید میآید و مردمان همه یکدل و یک زبان به سوی سعادت و صلاح حرکت میکنند.
امام صادق علیهالسلام به روشنی به این نکته اشاره کرده است آنجا که فرمود:
فَوَ اللَّهِ یَا مُفَضَّلُ لَیُرْفَعُ عَنِ الْمِلَلِ وَ الْأَدْیَانِ الِاخْتِلَافُ وَ یَکُونُ الدِّینُ کُلُّهُ وَاحِداً کَمَا قَالَ جَلَّ ذِکْرُهُ إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ قَالَ اللَّهُ وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِین؛(2)به خدا سوگند!… ناهماهنگی و چندگانگی مذاهب و ادیان از میان میرود و فقط یک دین در سراسر گیتی حکومت میکند؛ چنان که خدای تبارک و تعالی فرموده است: به راستی دین در نزد خدا، اسلام است…
با این حال ممکن است گفته شود: براساس برخی از آیات و روایات، یهود و نصارا از میان نمیروند و تا قیامت باقی هستند؛ پس این اسلام نمیتواند فراگیر شود؟!
اگرچه رسیدن به یک دیدگاه قطعی نیازمند بررسیهای فراگیر در این باره است که در پژوهشهای مفصل میبایست به دنبال آن بود، ولی در اندازة مختصر در این اثر و با
توجه به آنچه یاد شد در بارة حضور پیروان ادیان در عصر ظهور به نظر میرسد در مرحلة پایانی و برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام بر زمین، جایی برای مشرکان که همانا پیروان ادیان تحریفشدة آسمانی است نخواهد ماند. والبته فرض اینکه آنها پایبند به دین تحریفنشده خواهند بود، نیز فرض غیرقابل قبولی است چراکه حقیقت همة ادیان الهی نوید به دین اسلام که پایانبخش همة ادیان است، میباشد. و اگر آنها بخواهند به دستورات راستین دین خود عمل کنند باید اسلام بیاورند. ضمن اینکه فرض وجود پیروان حضرت مسیح علیهالسلام ـ در حالی که خود آن حضرت به مهدی موعود علیهالسلام اقتدا کرده ـ فرضی ناشدنی مینماید. مگر آنکه آن مسیحی موجود در آن زمان، خود را پیرو مسیح دیگری بداند.
به هر حال برای بود و یا نبود آنها سه فرض تصور میشود:
حضور؛
عدم حضور؛
حضور تا زمان خاص.
پیش از این در بارة دورههای عصر ظهور یادآور شدیم این دوران به سه مرحلة از ظهور تا قیام، از قیام تا حکومت جهانی و مرحلة حکومت تقسیم میشود.
با توجه به تقسیم یادشده در دو دیدگاه نخست، بود و نبود پیروان ادیان بررسی میشود در حالی که در دیدگاه سوم حضور این پیروان در دو مرحلة نخست اثبات و برای حضور آنان در دوران حکومت عدل جهانی نیازمند دلیل است.
دیدگاه نخست: حضور پیروان(1)
در این دیدگاه بهطور عمده با پافشاری بر آزادی و اختیار انسانها و نیز آیاتی که در آن از کینهتوزی میان یهود و مسیحیت سخن به میان آورده،(2)حضور پیروان این دو دین را ـ اگر چه اندک ـ پذیرفتهاند.
روایات اسلامی در این زمینه به سه دسته تقسیم میشود:
در برخی روایات سخن از پرداخت جزیه از طرف اهل کتاب اشاره شده است. که البته به زمان مشخص آن اشاره نشده و این ممکن است مربوط به یک دورة زمانی خاص باشد.
به راستی زمانی که در برخی روایات نقل شده، کسی برای پرداخت زکات شهر به شهر میرود و مستمندی پیدا نمیکند و زمین گنجهای خود را برای حضرت مهدی علیهالسلام بیرون میریزد چه نیازی به اندک جزیه اندک پیروان ادیان؟!
در برخی روایات دیگر نیز اشاره شده که آن حضرت میان یهود و نصارا با کتاب تحریفنشدة آنها داوری خواهد کرد. و مهمترین داوری حکم بر بطلان پیروی آنها از کتاب تحریفشده و هدایت آنها به پیروی از دین بشارتداده شده در کتاب مقدس آنان است.
که البته این هم میتواند در دورهای کوتاه صورت پذیرد تا حاکمیت به تثبیت جهانی خود برسد.
در روایات فراوانی اشاره شده که روش حضرت مهدی علیهالسلام چونان روش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و آن حضرت از اهل کتاب جزیه دریافت میکرد.
البته گفتنی است اگرچه سنت خاتم الاوصیا همان سنت خاتم الانبیا است، اما این هرگز بدان معنا نیست که هر آنچه بر حسب شرایط، اقتضاها و موانع در عصر نبوی شکل گرفته در عصر مهدوی نیز شکل خواهد گرفت. اگر در عصر پیامبر به دلیلهایی چون امید به هدایت با پیروان ادیان تحریف شده مسالمتآمیز برخورد میشد دیگر آن شرایط نخواهد بود.
افزون بر آیات و روایات در این دیدگاه از نگاه عقل نیز گفته شده از آنجایی که انسان دارای حق گزینش است و ایمان از روی اجبار اثری ندارد پس در حکومت حضرت میتواند پیروان دیگر ادیان باشند.
و البته در محل خود گفته شده همة کسانی که آن زمان ایمان میآورند از روی انتخاب و اختیار است.
در این دیدگاه نیز به برخی آیات و روایات اشاره شده است.
در این دیدگاه به آیاتی اشاره شده که پیش از این در بارة جهانی شدن دین اسلام به آنها اشاره شد. و از برخی روایات نیز استفاده میشود هرگز مجالی برای حضور پیروان ادیان و بقای آنها بر آموزههای شرکآلود این ادیان باقی نخواهد ماند.
البته کسی نگوید که آنها دیگر بر آموزههای تحریفشده باقی نمیمانند و به کتاب اصلی خود ایمان میآورند که در این صورت به اصلیترین آموزه ( اعتقاد به اسلام به عنوان دین خاتم و پیامبری پیامبر خاتم) میبایست پایبند شوند که همانا در انجیل بشارت داده شده است.
امام محمد باقر علیهالسلام در تأویل آیه «خداوند او را بر همه ادیان چیره میگرداند، هر چند مشرکین نخواهند» فرمود: « یَکُونُ أَنْ لَا یَبْقَی أَحَدٌ إِلَّا أَقَرَّ بِمُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله؛(1)هیچ کسی نمیماند، جز اینکه اقرار به حضرت محمد میکند.»
در این قسمت برخی از روایات ارزشمند که در آنها حضور ادیان نقل شده، بررسی خواهد شد. روایات در این زمینه به پنج دسته تقسیم میشوند:
دستة اول: روایات برداشتهشدن جزیه
این دسته از روایات، برخلاف روایات مطرحشده در بخش دلایل وجود ادیان، پذیرش جزیه را نفی میکند و حتی در برخی از روایات برداشتهشدن جزیه را از اقدامات حضرت مهدی علیهالسلام در دوران حکومت میداند؛ البته برخی از روایات دیگر، بهویژه در منابع اهلسنت، این عمل را از اقدامات حضرت عیسی علیهالسلام میدانند.
1) عیاشی، تفسیر عیاشی، ج2، ص 87.
البته آنگونه که پیش از این اشاره شده، میتواند این برداشتن جزیه مربوط به جزیهای باشد که حضرت در مرحلة پیش از حکومت جهانی برای تثبیت حاکمیت قرار داده بود.
دسته دوم: روایات مبارزه با یهود و مسیحی
در این نوع روایات، ائمه علیهمالسلام بر عدم حضور یهود و نصارا در آخرالزمان را تصریح میکنند.
ابن بکیر گفت: از حضرت صادق علیهالسلام تفسیر این آیه: ((وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)) را پرسیدم؟ حضرت فرمود:
قَالَ أُنْزِلَتْ فِی الْقَائِمِ علیهالسلام إِذَا خَرَجَ بِالْیَهُودِ وَ النَّصَارَی وَ الصَّابِئِینَ وَ الزَّنَادِقَةِ وَ أَهْلِ الرِّدَّةِ وَ الْکُفَّارِ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا فَعَرَضَ عَلَیْهِمُ الْإِسْلَامَ فَمَنْ أَسْلَمَ طَوْعاً أَمَرَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ مَا یُؤْمَرُ بِهِ الْمُسْلِمُ وَ یَجِبُ لِلَّهِ عَلَیْهِ وَ مَنْ لَمْ یُسْلِمْ ضَرَبَ عُنُقَهُ حَتَّی لَا یَبْقَی فِی الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ أَحَدٌ إِلَّا وَحَّدَ اللَّه؛(1)این آیه دربارة قائم نازل شده، هنگامی که بر یهود و نصارا و صابئین و مادیها و برگشتگان از اسلام و کفار در شرق و غرب کرة زمین، قیام میکند و اسلام را پیشنهاد مینماید. هر کس از روی میل پذیرفت، دستور میدهد که نماز بخواند و زکات بدهد و آنچه هر مسلمانی مأمور به انجام آن است بر وی نیز واجب میکند و هرکس مسلمان نشد گردنش را میزند، تا آنکه در شرق و غرب عالم یک نفر خدا نشناس باقی نماند.
دستة سوم: روایات مبارزه با کفار و مشرکین
مسیحیان به خاطر تثلیثشان و یهودیان به خاطر اینکه عزیر را پسر خدا میدانند، به نوعی مشرک شمرده میشوند. در برخی از روایات وجود مشرکین و کفار را درآخرالزمان نفی میکند.
ابو بصیر گفت: من از حضرت صادق علیهالسلام تفسیر آیه: «خدا فرستادة خود را با هدایت و دین حق فرستاد، تا بر همه دینها چیره شود، هر چند مشرکین نخواهند» را پرسیدم؟ حضرت فرمود: «به خدا قسم تأویل این آیه هنوز نازل نشده و تحقق نیافت.»
1) پیشین، ج1، ص 183.
گفتم: قربانت شوم! کدام وقت تأویل این آیه تحقق خواهد یافت؟ حضرت فرمود:
وقتی قائم آل محمد صلیالله علیه و آله وسلم ظاهر شود ـ اگر خدای تعالی خواهد ـ.. پس چون قائم بیرون آید، کافر و مشرکی باقی نمیماند، مگر آنکه خروج آن حضرت را مکروه میدارد، تا آنکه اگر کافری یا مشرکی در میان سنگی باشد، آن سنگ [به سخن درآمده و ] به مؤمن گوید: ای مؤمن! در میان من کافری یا مشرکی جای گرفته و خود را از نظر شما پنهان ساخته؛ پس او را ازمیان ببر! آن مؤمن حرف سنگ را گوش کرده و آن کافر را از میان آن بیرون آورده، بکشد.
محمد بن مسلم میگوید: از امام باقر علیهالسلام دربارة تفسیر آیة شریفه: ((وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ…)) پرسیدم؟ حضرت علیهالسلام فرمود:
قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَقَالَ لَمْ یَجِئْ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ بَعْدُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَخَّصَ لَهُمْ لِحَاجَتِهِ وَ حَاجَةِ أَصْحَابِهِ فَلَوْ قَدْ جَاءَ تَأْوِیلُهَا لَمْ یَقْبَلْ مِنْهُمْ لَکِنَّهُمْ یُقْتَلُونَ حَتَّی یُوَحَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حَتَّی لَا یَکُونَ شِرْکٌ؛(1)هنوز تأویل این آیه نیامده. همانا رسول خدا صلیالله علیه و آله وسلم از سر نیازی که خود و اصحابش داشتند [و ناگزیر بودند با مشرکان و منحرفان بسازند] به آنها مهلت دادند و روزی که تأویل این آیه برسد، این مهلت از آنها پذیرفته نشود، بلکه کشته شوند تا خدای عزّ و جلّ به یگانگی پرستش شود و شرکی به جای نماند.
افزون بر آنچه یاد شد در برخی آیات از شرک با عنوان ظلم عظیم یاد شده است.(2)و حکومتی که زمین را پر از عدل خواهد ساخت، چگونه ظلم بزرگ که همانا شرک پیروان اهل کتاب است را برخواهد تافت؟
و نیز در برخی روایات گفته شده حضرت مهدی علیهالسلام زمین را از دشمنان خداوند که همانا مشرکان و کفار است پاک میکند (وَ بِهِ أُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنْ أَعْدَائِی) و این طهارت و پاکیزگی زمین از آلودگی شرک هرگز محقق نمیشود تا آنگاه که همة
مشرکان از روی زمین برداشته شوند.
نخستین اقدام حضرت مهدی علیهالسلام در حکومت جهانی برای فراهمکردن زمینههای یکتاپرستی چیست؟ توضیح دهید.
مقصود از کتاب و امر جدید در برخی روایات مربوط به عصر ظهور چیست؟
چه عواملی سبب میشود تا مردم عمل حضرت مهدی علیهالسلام به آموزههای راستین اسلام را امری نو بپندارند؟
مهمترین دلائل جهانی بودن اسلام را از نگاه قرآن و روایات بیان نمایید.
دلیل کسانی که باور به حضور پیروان ادیان در حکومت مهدوی ندارند، کدام است؟ توضیح دهید.
===
طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی عجلاللهفرجه، قم ،بوستان کتاب، 1380ش.
مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی عجلاللهفرجه، قم، مدرسه امام علی علیهالسلام ، 1380.ش.
خراسانی، محمد جواد، مهدی منتظر، تحقیق و تعلیق: سید جواد میرشفیعی خوانساری، قم، نور الاصفیاء، 1379ش.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ پس از ظهور، ترجمه حسن سجادیپور، تهران، موعود عصر، 1384ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
مفهوم شناسی عدالت
عدالت در آموزههای دینی
عدالت در دولت مهدی موعود علیهالسلام
راهبردهای عدالتگستری مهدوی
گسترة عدالت مهدوی
ـ گسترة انسانی
ـ گسترة جغرافیایی
ـ گسترة مصداقی
آثار و برکات عدالت
ظهور و قیام جهانی حضرت مهدی علیهالسلام به راستی آخرین پرده از مبارزات پیوستة اهل حق و باطل است؛ که این بار همة پیروزی از آن حق است.
مهمترین هدف برپایی حکومت واحد جهانی مهدوی، گسترش یکتاپرستی بر همة گیتی و میان همة انسانها است. و در پدیدآوردن این ویژگی یگانه راه اجرای فراگیر عدالت فردی و اجتماعی در جامعه است. روایات فراوانی پرشدن زمین از عدالت را به عنوان محوریترین سازوکار برای رسیدن به آن هدف مقدس یاد کردهاند.
به گونه ای که میتوان گفت جملة «یملأ الأرضَ قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً» که در احادیث فراوانی ذکر شده، هم تواتر لفظی دارد و هم تواتر معنوی. انبوه روایاتی که هم در منابع شیعه و هم اهل سنت آمده میتواند ارزش و چگونگی این عدالتگستری را بیشتر بنمایاند.
اگر چه در بحث عدالت بیش از هر چیز عدالت اقتصادی به ذهن میرسد، ولی به نظر میرسد گسترة عدالت بسیار فراتر از امور اقتصادی است و همة عرصههای زندگی را زیر پوشش خود میگیرد.
در این درس تلاش میشود تا به اندازة ممکن به این بحث اساسی اشاره شود و البته چون برخی بحثهای دیگر همچنان نیازمند بررسیهای گستردهتر و ژرفتر است.
در آموزههای اسلامی، همچون همة ادیان آسمانی، عدالت از جایگاه ویژهای برخوردار است. چه اینکه آن یک نیاز فطری است که در همة انسانها هست؛ در گذر تاریخ آنگاه که بدان توجه شده، جامعه سرشار از نشاط و زندگی شده و آنگاه که ستم
جای آن را گرفت، مردم دچار خمودگی شدند. امام صادق علیهالسلام، عدالت را از نیازهای ضروری مــردم دانسته میفرماید:
« ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ یَحْتَاجُ النَّاسُ طُرّاً إِلَیْهَا الْأَمْنُ وَ الْعَدْلُ وَ الْخِصْب؛(1)سه چیز است که همة انسانها به آن نیازمندند: امنیت، عدالت، وسعت و فراوانی.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در ارزش عــدالت میفرماید:
عَدْلُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِینَ سَنَةً قِیَامٌ لَیْلُهَا وَ صِیَامٌ نَهَارُهَا؛(2)یک ساعت عدالت از هفتاد سال عبادتی که شبهای آن شبزندهداری شود و روزهای آن روزه گرفته شود.
از عدالت تعاریف گوناگونی ارائه شده; از آن جمله است:
ـ راغب اصفهانی در مفردات میگوید:
العدالة و المعادلة لفظ یقتضی المساواة ویستعمل باعتبار المضایقة والعدلُ والعِدل یتقاربان… فالعدل هو تقسیطُ علی سواءِ… ؛(3)عدالت و معادله مقتضی معنای برابری است و به همین جهت همواره در مقایسه میان أشیاء کاربرد دارد وعَدل و عِدل تشابه نزدیکی به یکدیگر دارند. پس عدل همان تقسیم به دو نیم مساوی وهماهنگ است.
ـ ابن منظور نیز عدل را به معنای تساوی میان دو چیز تعریف کرده است:
العَدْل: ما قام فی النفوس أَنه مُسْتقیم، و هو ضِدُّ الجَوْر. و العَدْلُ: الحُکْم بالحق، یقال: هو یَقْضی بالحق و یَعْدِلُ. و العَدْلُ من الناس: المَرْضِیُّ قولُه و حُکْمُه.(4)
ـ شیخ طوسی در معنای آن چنین میگوید:
العدالة فی اللغة إن یکون الانسان متعادل الاحوال متساویا;(1)عدالت در لغت این است که انسان احوال متساوی و متعادلی داشته باشد.
این تعاریف با وجود اختلاف در الفاظ به یک حقیقت اشاره دارند و آن تقسیم شایسته و رسیدن حق به حقدار است.
علامة طباطبایی در معنای آن چنین گفته است:
هی اعطاء کل ذی حق من القوی حقه و وضعه فی موضعه الذی ینبغی له;(2)عدالت این است هر نیرویی هر حقی دارد به حق خود برسد و در جایی که شایسته است قرار گیرد.
برای عدالت در اصطلاح تعریفهای فراوانی ذکر شده که در این صفحات اندک، مجال بحث همة آنها نیست، از این رو به چهار برداشتی که شهید مطهری در کتاب عدل الهی بیان کرده، بسنده میشود:
موزون بودن: یعنی رعایت تناسب یا توازن میان اجزای یک مجموعه؛ واژة اقتصاد نیز در فرهنگ اسلامی به معنای رعایت حد وسط و اعتدال ذکر شده است و اساس اقتصاد اسلامی بر مبنای رعایت اعتدال است.
تساوی و رفع تبعیض: یعنی رعایت مساوات میان افراد هنگامی که استعدادها و استحقاقهای مساوی دارند، مانند: عدل قاضی.
رعایت حقوق افراد ودادن پاداش و امتیاز بر اساس میزان همکاری آنها مانند: عدالت اجتماعی.
رعایت استحقاقها: این معنی از عدل عمدتاً مربوط به عدالت تکوینی و از خصوصیات باری تعالی است.(3)
در آیات فراوانی از قرآن به مناسبتهای مختلف به بحث عدالت پرداخته شده است که برخی از این قرار است:
1 . خداوند، قائم به قسط
خداوند خود را «قائم به قسط» خوانده و فرمود: ((شَهِدَ اللهُ أنَّهُ لا إلهَ إِلاّ هُوَ وَالمَلائِکَةُ وَاُولوا العِلْمِ قائِماً بِالقِسْطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ العَزیزُ الحَکِیمُ))؛(1)خداوند که در کارهایش عدالت را برپا داشته، گواهی داده است که معبودی شایسته پرستش جز او نیست و فرشتگان و دانشمندان نیز بر آن گواهی دادهاند. ]آری؛[ معبودی شایسته پرستش جز او که شکست ناپذیر و حکیم است، نیست.
2 . عدالت، هدف رسالت
قرآن کریم در بیان اهداف فرستادن پیامبران صلیاللهعلیهوآله، برپایی قسط و گسترش عدالت در میان مردمان را هدف اصلی آنان بیان کرده است: ((لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالبْبَیِّنَتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَبَ وَالْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَْأسُ شَدِیدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللهُ مَن یَنصُرَهُ، وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إنَّ اللهَ قَویُّ عَزِیزٌ))؛(2)به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، و آهن را که در آن برای مردم خطری سخت و سودهایی است، پدید آوردیم، تا خدا معلوم بدارد چه کسی در نهان، او و پیامبرانش را یاری میکند. آری، خدا نیرومند شکست ناپذیر است.
3 . پیامبر اسلام، مأمور به قسط
سپس آن را به پیامبرش دستور داد که بگوید: ((قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالقِسط…))؛(3)بگو: پروردگارم به عدل و داد فرمان داده است….
4 . مؤمنان، مأمور به عدالت
خداوند مؤمنان را نیز به برپایی عدالت و قسط فرا خواند و فرمود: ((یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالقِسْطِ شُهداءَ للهِِ…))؛(1)ای کسانی که ایمان آوردهاید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید.
در آیه هشتم سوره مائده بر این عدالت پافشاری کرده چنین فرمود:
((یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلَّهِ شهَُدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلایَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْم عَلی أَلاّتَعْدِلُوا إعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبیرٌ بِماتَعْمَلُونَ))؛(2)ای کسانی که ایمان آوردهاید، برای خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید، و البتّه نباید دشمنیِ گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است، و از خدا پروا دارید، که خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است.
5 . دادگری هنگام داوری
و به مردم سفارش کرده هنگام داوری به عدل داوری کنند آنجا که میفرماید: ((وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْل))؛(3)و چون میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید.
آنچه یاد شد فقط بخشی از آیات در بحث عدالت بود.
در سخنان معصومان علیهمالسلام روایات فراوانی در بارة عدل و عدالت آمده است که نمونهای از آنها چنین است. امام علی علیهالسلام در باره جایگاه عدل میفرماید:
إنَّ العَدلَ میزانُ اللهِ سُبحانه الذی وَضَعَه فی الخَلقِ وَنَصَبَهُ لإقامَةِ الحَقِّ…؛(4)عدالت، ترازوی خدای سبحان است که آن را در میان آفریدههای خود نهاده و برای برپا داشتن حق، نصب کرده است.
همچنین آن حضرت در پاسخ به اینکه آیا عدل برتر است یا بخشش؟ فرمود:
الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا؛(1)عدالت کارها را بدانجا مینهد که باید و بخشش آن را از جایش برون نماید. عدالت تدبیر کنندهای است به سود همگان، و بخشش به سود خاصگان. پس عدل شریفتر و با فضیلتتر است.
البته افزون بر تعبیر عدالت در بسیاری از روایات تعبیر قسط نیز به کار رفته که به بیانی مختصر بسنده میشود.
"قسط" بنا به گفتة راغب اصفهانی، به دو معنای مقابل هم به کار رفته است. هم بهرة عادلانه را گویند. (در باب اِفعال) که خداوند فرمود: لِیَجْزِیَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ؛(2)تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند به عدالت پاداش دهد. و در جایی دیگر فرمود: وَ أَقیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْط؛(3)و وزن را به انصاف برپا دارید. و هم به معنای جور و گرفتن بهره دیگران آمده، (در باب ثلاثی مجرد) که خداوند فرمود: وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبا؛(4)ولی منحرفان، هیزم جهنّم خواهند بود.(5)
البته میان "عدالت" و "قسط" تفاوت وجود دارد، عدالت به این گفته میشود که انسان حق هر کس را بپردازد، و نقطه مقابلش، آن است که ظلم و ستم کند و حقوق افراد را از آنها دریغ دارد، ولی "قسط" مفهومش آن است که حق کسی را به دیگری ندهد، و به تعبیر دیگر" تبعیض" روا ندارد، و نقطه مقابلش آن است که حق کسی را به دیگری دهد.
ولی مفهوم وسیع این دو کلمه مخصوصاً هنگامی که جدا از یکدیگر به کار میروند
تقریباً مساوی است و به معنی رعایت اعتدال در همه چیز و همه کار و هر چیز را به جای خویش قرار دادن میباشد.
عدالت با این جایگاه بسیار والا و ویژه، شاخصة اصلی حکومت جهانی امام مهدی عجلاللهفرجه است به گونهای که هرگاه سخن از آن دولت کریمه به میان میآید به برپایی عدل و قسط نیز اشاره میشود. مرحوم کلینی از امیرالمؤمنین علیهالسلام چنین نقل میکند: … المَهدی… یَملأُ الأرضَ عَدلا وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوراً و ظُلماً… ؛ مهدی زمین را از عدل و داد پر میکند؛ همان گونه که از ظلم و ستم، پر شده است.(1)
از امام کاظم علیهالسلام درباره تأویل این آیه: ((إعلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحیی الأَرضَ بَعدَ مَوتِها…))؛(2)بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده میگرداند؛سوال شد. فرمود:
((یَبْعَثُ اللَّهُ رِجَالًا فَیُحْیُونَ الْعَدْلَ فَتُحْیَا الْأَرْضُ لِإِحْیَاءِ الْعَدْلِ))؛(3)خداوند بلند مرتبه، مردانی را بر میانگیزد تا عدل را احیا کنند؛ چون زمین با احیای عدل، زنده میشود.
در جامعة مهدوی همة عناصر پدیدآورندة عدالت دست به هم خواهند داد تا نوید پروردگار در برپایی جامعة جهانی بر پایة عدل را شکل دهند؛ عناصری چون: قانون دادگرانه، رهبر عادل، حکومت و کارگزاران عادل و جامعة عادل، که در این صورت عدل جهانی امری قطعی خواهد بود.
اجرای عدالت راهکارهایی دارد که انجام آنها سبب تعادل و از میان رفتن زمینه بیعدالتی خواهد شد که برخی از آنها عبارتند از:
یکی از عوامل بیعدالتی جهل و نادانی است. در عصر ظهور، آگاهیهای مردم
افزایش چشمگیری خواهد داشت. امام باقر علیهالسلام در بارة رشد آگاهی جامعه عصر ظهور، میفرماید:
إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ یَدَهُ عَلَی رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمُلَتْ بِهَا أَحْلَامَهُمْ؛(1)آنگاه که قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان مینهد؛ به این وسیله خداوند خردهای آنها را جمع و کامل میگرداند.
از مهمترین عوامل بیعدالتی فاصلة طبقاتی میان تهیدست و غنی است. انفاق از طرف ثروتمندان نقش مهمی در نزدیک ساختن جامعه به برخورداری همگانی ایفا میکند. انفاق، حتی به صورت غیر واجب، به عنوان یک ارزش تلقی شده و پاداش عظیمی برای آن بیان شده است. در دوران حاکمیت حضرت مهدی انفاق مال به اوج خود میرسد به گونهای که یکی از اسباب بینیازشدن مردم خواهد بود.
توزیع دادگرانة ثروت، عدالت اقتصادی در عصر ظهور، به معنای تقسیم دادگرانه ثروت میان تمام افراد جامعه است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: شما را بشارت میدهم به ظهور مهدی علیهالسلام در میان امتم برانگیخته میشود… آنگاه فرمود: «و یقسم المال صحاحا» گفته شد «صحاحاً» چیست؟ فرمود: میان همه مردم با مساوات برخورد خواهد کرد…(2).
یکی از صفات ناپسند فزونخواهی است. در آموزههای اسلامی افزون بر سفارش به قناعت از زیادهخواهی نیز مذمت شده است. یکی از راهبردهای حکومت جهانی مهدوی مبارزه با زیادهخواهی است.
معاذ بن کثیر گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
موسّعٌ علی شیعتنا أن ینفقوا ممّا فی أیدیهم بالمعروف، فاذا قام قائمنا
علیهالسلام حرّم علی کلّ ذی کنزٍ کنزه حتی یأتیه به فیستعینُ به علی عدوّه و هو قول الله عزّو جلّ فی کتابه: (( وَ الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ))(1)(2)… و کسانی که زر و سیم را گنجینه میکنند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده.
یکی از سازوکارهای مهم در برپایی عدالت، فروکاستن از آرزوهای مادی و خواستههای فزاینده دنیوی است که با استغنای روحی انسانها پدید میآید. بالارفتن ظرفیتهای فکری و درونی مردم، توجه به نیازهای اصیل و فطری و ماندگار، پایینآوردن سطح خواستههای گوناگون و بیپایان مادی و غریزی، در اولویت قرار ندادن امور نازل و فانی و… از نشانههای غنای روحی و معنویاند. که با رشد خردورزی در عصر ظهور به گونهای کامل پدید خواهد آمد. و به شکلگیری هر چه بهتر عدالت کمک میکند. پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: « وَ یَجْعَلُ اللَّهُ الْغِنَی فِی قُلُوبِ هَذِهِ الْأُمَّة؛(3)و خداوند در دلهای این امت بینیازی قرار میدهد.»
در بارة گسترة عدالت در حکومت جهانی مهدوی اگرچه آنچه بیشتر در روایات به چشم میآید گسترة جغرافیایی است، ولی در برخی روایات به همه گروههای انسانی و نیز همه مصداقهای عدالت میتوان اشاره کرد.
عدالت مهدوی هرگز ویژة گروهی خاص از انسانها نخواهد بود، بلکه همة انسانها را (از هر جنس، در هر سن و سال، با هر گویش و در هر منطقة جغرافیایی) در بر خواهد گرفت.حتی در برخی روایات فراگیری عدالت مهدوی دربرگیرنده انسانهای بدکردار
نیز میشود که البته این خود نیازمند تبیین است که مقصود از اجرای عدالت برای بدکاران فراهم کردن زمینه برای هدایت آنهاست و در صورتی که هدایت نشدند برخورد آن حضرت با آنها و یا بهرهمندی از توزیع عادلانه ثروت که در این باره امام حسین علیهالسلام فرمود: «إِذَا قَامَ قَائِمُ الْعَدْلِ وَسِعَ عَدْلُهُ الْبَرَّ وَ الْفَاجِر؛(1)… آن گاه که برپاکنندة عدل بهپاخیزد، دادگریاش نیکوکار و فاجر رادر بر میگیرد.»
از روایاتی که درباره روش حکومتی امام مهدی علیهالسلام بیان شد، به دست میآید که در آن عصر، هستی با همة گستردگیاش در دایره حاکمیت عدل مهدوی در همة ابعاد حقوقی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی قرار خواهد گرفت و حکومت اسلامی به منطقه خاصی محدود نخواهد شد.
عدالت مهدوی فراگیر است و همة زمین را در برمیگیرد. از این نگاه، جامعه مهدوی قابل قیاس با هیچ جامعهای نیست؛ چرا که تصور حکومتی اینچنین فراگیر نیز در ذهن کسی نمیگنجد. حتی حکومت و خلافت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امام علی علیهالسلام نیز گسترهای این چنین وسیع نداشتهاند. عدالتمحوری در همة زمین فقط با نام امام مهدی علیهالسلام آمیخته است.
افزون بر دو گسترة یادشده از برخی روایات به دست میآید که عدالت حضرت حوزههای گوناگونی را در بر میگیرد که برخی از این قرارند:
پیش از این اشاره شد در برخی آیات قرآن به داوری میان مردم بر پایة عدل فرمان داده شده است.
عدالت قضایی یکی از برنامههای اساسی حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام است که در برخی روایات اشاره شده است.
به خطبه 138 نهج البلاغه، در این خصوص اشاره میکنیم. مولا علی علیهالسلام
1) برقی، محاسن، ج1، ص 61.
میفرماید:
فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست، زمامداری حاکمیت پیدا میکند که غیر از خاندان حکومتهای امروزی است؛ اعمال و کارگزاران حکومتها را بر اعمال بدشان کیفر میکند.
اگرچه درروایات به این نوع عدالت فراوان اشاره شده، ولی به نظر میرسد عدالت اقتصادی از جهت شأن و رتبه نقش تبعی دارد، اگر چه تا اندازهای میتواند زمینهساز عدالت در فرهنگ و آموزش به حساب آید.
نظام اقتصادی اسلام بر اساس عدالت است، یعنی طوری برنامهریزی شده که حق کسی از میان نرود و هر صاحب حقی بتواند متناسب با کار یا نیازش زندگی راحتی داشته باشد. این عدالت در عرصههای زیر تحقق مییابد:
الف) عدالت در توزیع: حضرت علی علیهالسلام در زمان حکومت خود، همة تلاش خود را برای برپایی عدالت اقتصادی و اجتماعی انجام داد و در این زمینه دست به رفتاری زد که شاید هیچکس در طول تاریخ این کار را انجام نداده باشد و آن بازپسگیری اموال از ثروتمندان و رساندن آن به دست نیازمندان بود.
ب) عدالت در بهره گیری و مصرف: در اندازه مصرف نیز باید مراعات عدالت بشود و قرآن نیز در این زمینه میفرماید: ((کلوا و اشربوا و لاتسرفوا))؛(1)هم از نعمتهای خدا بخورید و بیاشامید و اسراف مـکنید.
منظور از عدالت سیاسی این است که طبقه فرمانروا حقوق سیاسی مردم را بپردازد و مردم نیز حقوق طبقه حاکم را، حقوق طبقه حاکم همان فرمانبرداری است و البته طبق بیان امام علی علیهالسلام خیرخواهی و تذکر به حاکم در حضور و غیبت، نیز حقی است که حاکم بر مردم دارد. در قرآن خطاب به مومنان آمده است: ((اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم))؛(2)خداوند را فرمانبرداری کنید و از رسول و صاحب امرتان فرمان
ببرید. پیرامون حقوق سیاسی مردم نیز میتوان به آیات مربوط به مشورت و شوری مثل: ((و امرهم شوری بینهم)) و آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر اشاره کرد: ((کنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر))؛ نتیجه این که در قرآن عدالت به صورت بسیار گسترده مورد توجه و عنایت واقع شده است.
امام علیهالسلام کارگزاران ناشایست را بر کنار میکند و آنان که سیرت پسندیده دارند بر کار میگمارد.
سیرة مدیریتی حضرت در برکناری کارگزاران اداری ـ امراء الجور ـ همانند سیرة امام علی علیهالسلام در برکناری کسانی است که با مردم عدالت نمیورزیدند.
در جامعه مهدوی، هیچ نیرنگبازی وجود نخواهد داشت و سیرة او رفتاربر پایة عدل و قوانین دادگرانه خواهد بود.
یکی از ابعاد عدالت مهدوی، فراهمشدن امکان رشد و کمال فرهنگی و آموزشی برای جامعه است. در زمان حضرت، خردها کانونی یگانه مییابد و همه به مقتضای توانایی خود از دانش و معرفت خوشه می چینند و حکمت میآموزند تا بتوانند آهنگ پرستش و عبودیت و فضائل اخلاقی کنند.
در جامعه مهدوی اگرچه عدالت اقتصادی میتواند زمینهساز عدالت فرهنگی باشد، ولی عدالت فرهنگی از شأن بالاتری برخوردار است و اقتصاد و دارایی رنگ حکمت و معنویت به خود میگیرد.
اگر نبود، مگر فراهمشدن زمینه برای رشد و کمال و رسیدن انسان به قرب آفریدگار در پرتو برپایی حکومت عدل جهانی، انسان از برپایی این عدل گسترده بیشترین بهره را برده است.
البته احادیثی در دست است که به برخی از برکات برپایی عدالت اشاره شده است. یکی از این آثار، رفاه اقتصادی در دوران ظهور است به گونهای که پس از اصل عدالت دومین موضوعی است که در آن دوران در جامعه پدید میآید. و این هر دو با یکدیگر
پیوندی ناگسستنی دارند، زیرا که اجرای دقیق عدالت برای از بینبردن روابط ستمگرانه است.
امام باقر علیهالسلام به نقل از امیر مؤمنان و نیز امام صادق علیهم السلام در این باره میفرمایند:
إِنَّ النَّاسَ یَسْتَغْنُونَ إِذَا عُدِلَ بَیْنَهُمْ وَ تُنْزِلُ السَّمَاءُ رِزْقَهَا وَ تُخْرِجُ الْأَرْضُ بَرَکَتَهَا بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی؛(1)… مردمان بی نیاز میشوند آنگاه که عدالت میانشان حاکم باشد و آسمان روزیاش را فرو میریزد و زمین برکتهایش را بیرون میریزد با خواست پروردگار متعال.
امام ششم همچنین فرمود:
إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَتْرُکْ شَیْئاً مِنْ صُنُوفِ الْأَمْوَالِ إِلَّا وَ قَدْ قَسَمَهُ وَ أَعْطَی کُلَّ ذِی حَقٍّ حَقَّهُ الْخَاصَّةَ وَ الْعَامَّةَ وَ الْفُقَرَاءَ وَ الْمَسَاکِینَ وَ کُلَّ صِنْفٍ مِنْ صُنُوفِ النَّاسِ فَقَالَ لَوْ عُدِلَ فِی النَّاسِ لَاسْتَغْنَوْا؛(2)خداوند همة ثروتها را میان مردم قسمت کرده است، و به هر کس حقش را داده است: کارگزاران و تودة مردم و بینوایان و تهیدستان و هر گروهی از گروههای مردم. سپس امام گفت: اگر عدالت برقرار شده بود همة مردم بی نیاز شده بودند.
بنابراین میتوان رفاه و آسایش همگانی را یکی از برکات عدل جهانی مهدوی دانست. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ حَکَمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ فِی أَیَّامِهِ الْجَوْرُ وَ أَمِنَتْ بِهِ السُّبُلُ وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ بَرَکَاتِهَا وَ رَدَّ کُلَّ حَقٍّ إِلَی أَهْلِه؛(3)وقتی که قائم ما قیام کند، داوری را بر پایة عدالت قرار میدهد و ظلم و جور در دوران او برچیده میشود و جادهها در پرتو وجودش امن و امان میگردد و زمین برکاتش را بیرون میسازد و هر حقی به صاحبش میرسد.
عدالت را از نظر لغت و اصطلاح توضیح دهید.
از نگاه آیات قرآن عدالت را توضیح داده؛ برخی مصادیق آن را نام ببرید.
سه راهبرد از راهبردهای گسترش عدالت در حکومت حضرت مهدی علیهالسلام را توضیح دهید.
انواع گسترههای عدالت مهدوی کدامند؟ آنها را توضیح دهید.
دیدگاه خود را در بارة برکات گسترش عدالت بر کل زمین شرح دهید.
===
مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی علیهالسلام، قم،مدرسه امام علی علیهالسلام، 1380 ش.
خراسانی، محمد جواد، مهدی منتظر، تحقیق و تعلیق: سید جواد میرشفیعی خوانساری، قم، نور الاصفیاء، 1379ش.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ پس از ظهور، ترجمه حسن سجادیپور، چاپ اول، تهران، موعود عصر، 1384ش.
مصباح یزدی، محمد تقی، سلسله مباحث اسلام، سیاست و حکومت، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1378ش.
کارگر، رحیم، آینده جهان (دولت و سیاست در اندیشة مهدویت)، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، قم، 1383ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
امنیت:
از نگاه لغت
از نگاه اصطلاح
ـ در قرآن
ـ در روایات
نقش امام در تأمین امنیت
حکومت مهدوی و امنیت
گسترة امنیت در حکومت مهدوی
امنیت، مهمترین نیاز هر جامعه در هر زمان و انتظار نخست انسانها از حکومتها است؛ که ابعاد گوناگون و گستردهای را به خود اختصاص داده است. تأثیرپذیری امنیت از فرهنگ، اقتصاد، و جمعیت و تأثیرگذاری آن بر همة زندگی انسانی، به آن نقشی حیاتی داده است.
از این رو یکی از پایههای بنیادین و ریشهای در برپایی حکومت و ابعاد آن، امنیت، چه امنیت فردی و چه اجتماعی به عنوان سنگ زیربنای زندگی فرد و جامعه است و پیششرط هرگونه رشد، رفاه و ارتقای مادی و معنوی به شمار میآید
حکومت جهانی و عدالتگستر حضرت مهدی علیهالسلام نیز از این قاعده بیرون نیست و در این حکومت جهانی برای رسیدن به آرمان بزرگ شایستگان و فرجام سعادتبخش زندگی، فراهمشدن امنیت فراگیر، از ارزش ویژه و والایی برخوردار است.
در این درس تلاش شده تا به ابعاد و چگونگی این برقراری اشاره شده، پیوند امنیت با دیگر مؤلفههای این حکومت فراگیر تبیین شود.
یکی از ویژگیهای جامعة بشری از آغاز تا کنون ناامنی، اضطراب و نگرانی بوده و هست. این نگرانی و ناامنی همواره چهرههای گوناگونی به خود گرفته است. زمانی در سادهترین صورت از درندگان و حیوانات وحشی بود که با پناهبردن به غارها و یا ساخت پناهگاه به امنیت میرسید و زمانی در پیچیدهترین نوع خود و آنهم ترس از همنوع خود، یعنی دیگر انسانها بوده و است که جلوگیری از آن بسی دشوارتر و گاهی ناشدنی مینماید. و البته این نگرانی در نوع دوم رفته رفته گستردهتر شده، میرود تا بر همة
انسانها و همة شئون زندگی آنها چیره شود. به گونهای که امروزه ناامنی جزئی از زندگی همة انسانها شده است.
این نیاز اساسی به امنیت در آموزههای اسلامی فراوان مورد توجه و اهتمام قرار گرفته است. ولی پیش از هر سخن به معناشناسی این واژه اشاره کنیم.
از نگاه لغت
ریشة لغوی این واژه از کلمة «امن»، و با مشتقاتی چونان: «ایمان»، «ایمنی» و «استیمان» به کار برده میشود. و در لغت فارسی به ایمنشدن، درامانبودن و بیبیمی،(1)اطمینانخاطریافتن و برطرفشدن ترس و بیم،(2)معنا شده است. و در زبان عربی به معانی پرشماری آمده است.
راغب در کتاب مفردات امن و امنیت را در اصل به معنای آرامش نفس و از میانرفتن ترس دانسته،(3)فیومی در المصباح المنیر با ذکر نمونه "أمن زید الأسد أمنا" معنای امنیت را آرامش و از بینرفتن ترس یاد کرده است. آنگاه این واژه را هم از نظر وزن و هم از نظر معنا همانند "سَلِمَ" دانسته است.(4)
با توجه به معانی لغوی میتوان گفت "امن" در بر دارندة دو جهت ایجابی و سلبی میشود. ایجاب در آنجا که سخن از اطمینان، آرامش فکری و روحی است و سلب در آنجا که نبود ترس، دلهره و نگرانی مقصود است.
برای به دستآوردن معنای اصطلاحی امنیت به دو منبع بنیادین قرآن و سنت نگاه میکنیم:
پیشتر اشاره شد امنیت از پدیدههای پایهای است که در همة ابعاد زندگی فردی و گروهی انسان به گونهای تأثیرگذار و مورد نیاز است. از این رو آموزههای قرآن ـ بدان سبب که پاسخگوی نیازهای حقیقی انسانها است ـ به آن بهطور شایستهای پافشاری کرده است.
اگر چه صورت فارسی و عربی این کلمه با واژة «امنیت» و «امنیة» در متون اسلامی به چشم نمیخورد، ولی واژههای مشتق از این ریشه به فراوانی به کار رفته است.
در مجموع از ریشه یا کلمه «امن»، 62 کلمه مشتق شده است و نزدیک 879 بار در قرآن به کار رفته است.(1)پیوند تنگاتنگ و ناگسستنی این واژه با کلمههای اسلام، ایمان و مؤمن گویای ارزش فراوان مفهوم آن است. مفهومی که افزون بر آیات قرآن و روایات معصومان علیهمالسلام، به فراوانی در سخنان اندیشمندان اسلامی و شیعی به چشم میخورد.
یادآوری این نکته بایسته است که کلمه «الامن» در مجموع سه بار: در سورههای انعام، آیات 81 و 82 و نساء آیه 83 به کار رفته است. کلمه «اَمناً» دو بار: یکی در سوره بقره، آیه 125 و دیگری در سوره نور، آیه 55 به کار رفته است. همچنین واژه «اَمنَةً» دو بار: در سورههای آل عمران، آیه 154 و انفال، آیه 11 به کار رفته است.
در آیات قرآن، سخنان فراوانی در ارزش و جایگاه ارزنده امنیت در زندگی فردی و اجتماعی انسان وارد شده است. که به نمونههایی از آنها اشاره میشود:
((وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ… وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا…))؛(2)خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد… و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند،
[تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند، و هر کس پس از آن به کفر گراید آنانند که نافرمانند.
بدین گونه، خداوند به مؤمنان که کارهای شایسته میکنند و به یاری خداوند، حکومت جهانی عدلمحور را پدید خواهند آورد، نوید امنیت و آرامش و از بینرفتن همة اسباب ترس و وحشت را داده است.
پدیدة امنیت چنان بزرگ است که پروردگار به سبب آن بر انسانها منت نهاد و خویش را شایستة سپاس و بندگی دانست.(4)و نیز خداوند هستی به همین سرزمین دارایامنیت، برای بیان چگونگی آفرینش انسان سوگند خورده است.(5)
امندانستن خانة کعبه به دست خداوند بزرگ در حقیقت بیانگر جایگاه ارزندة امنیت است که این بنای مقدس با آن توصیف شده است. این ویژگی کعبه در آیات فراوانی یاد شده است. همچنانکه در سوره تین شهر مکه به «بلد امین» وصف شده است.
1) بقره (2)، آیه 126.
2) ابراهیم (14)، آیه 35.
3) بقره (2)، آیه 125.
4) ((فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ (3) الَّذی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ))؛ (قریش(106)، آیه 3 و4).
5) ((وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمینِ (3) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی أَحْسَنِ تَقْویمٍ))؛ (تین(95)، آیه 3 و4).
فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ))؛(1)و خدا شهری را مثل زده است که امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان میرسید، پس [ساکنانش] نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند، و خدا هم به سزای آنچه انجام میدادند، طعم گرسنگی و هراس را به [مردم] آن چشانید.
این نشانگر آن است که نعمت امنیت پایة همة نعمتها است؛ چرا که هر گاه امنیت از میان برود، دیگر مواهب مادی و معنوی نیز به خطر خواهد افتاد. در یک گسترة ناامن، نه بندگی خداوند شدنی است، نه زندگی همراه با سربلندی و آسودگی فکر و نه تلاش و کوشش و جهاد برای پیشبرد هدفهای اجتماعی.(3)
بنابراین در فرهنگ قرآنی امنیت یک مفهوم گسترده، همگن و ژرف دارد و همة ابعاد زندگی و حوزههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را در بر میگیرد.
روایات معصومان علیهمالسلام همانند قرآن بیانگر این نکتة مهم است که هرگونه امنیتی، در ایمان و باورهای معنوی و الهی ریشه دارد و هر گونه ناامنی در هر عرصهای، ناگزیر ریشهاش به بیایمانی و صفاتی مانند شرک، کفر، ظلم، استکبار و… برمیگردد.
پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم میفرماید: « نِعْمَتَانِ مَکْفُورَتَانِ الْأَمْنُ وَ الْعَافِیَةُ؛(4)دو نعمتند که قدر آنها شناخته نمیشود و کفران میگردند: امنیت و تندرستی.»
امام صادق علیهالسلام زندگی بدون امنیت را ناقص و ناگوار شمرده و در این راستا فرموده است:
خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ فَقَدَ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ یَزَلْ نَاقِصَ الْعَیْشِ زَائِلَ الْعَقْلِ مَشْغُولَ
الْقَلْبِ فَأَوَّلُهَا صِحَّةُ الْبَدَنِ وَ الثَّانِیَةُ الْأَمْنُ و… ؛(1)پنج ویژگیست که اگر هریک از آنها از دست رود زندگی ناگوار، بهدور از خردورزی و در دلمشغولی است پس نخست آنها صحت تن و دیگر امنیت و….
در روایتی، از امنیت در کنار عدالت و فراوانی، به عنوان سه نیاز بنیادین مردم یاد شده است:
«ثلاثة اشیاء یَحْتَاجُ النَّاسُ طُرّاً إِلَیْهَا الْأَمْنُ وَ الْعَدْلُ وَ…؛(2)سه چیز است که همگان بدان نیازمندند امنیت، عدل و….»
امیر مؤمنان علیهالسلام در بحث از اهداف برتر حکومت، یکی از دلیلهای پذیرش حکومت را فراهمکردن امنیت برای بندگان و پشتیبانی از آنها میشمارد. نیز حضرت در بیان نقش و جایگاه امنیت میفرماید: « رفاهیة العیش فی الأمن؛(3)لا نعمة أهنأ من الأمن؛(4)رفاه زندگی در امنیت است و هیچ نعمتی گواراتر از امنیت نیست.»
ارزش امنیت در جامعه مسلمین به اندازهای است که نخستین وظیفة مسلمین در رودررویی با یکدیگر آشکارکردن این مطلب به فرد روبهرو است. در این راستا ابتداییترین راه، گفتن "سلام" است.
عوامل فراوانی سبب ناامنی میشوند که برخی از مهمترین آنها از این قرارند:
دورشدن از آفریدگار هستی به عنوان پایة همة امنیتها؛
دورشدن از معنویت و باورهای دینی بهویژه باور به رستاخیز و کیفر کارها؛
تهیدستی به خاطر گسترش تبعیض و فاصلة طبقاتی؛
رواج بیعدالتی، فزونخواهی و رفاهزدگی؛
شیوع فحشا و هرزگی بهویژه در دوران امروز با گسترش رسانههای جمعی؛
که البته همة این عوامل و مانند آن در حکومت حضرت مهدی علیهالسلام ریشهکن خواهد شد و ناامنیها به امنیت خواهد رسید.
نقش معصوم علیهالسلام در دو بُعد تکوین و تشریع، سبب فراهمشدن امنیت میشود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در حدیثی میفرماید:
أَلَا إِنَّ أَهْلَ بَیْتِی أَمَانٌ لَکُمْ فَأَحِبُّوهُمْ بِحُبِّی وَ تَمَسَّکُوا بِهِمْ لَنْ تَضِلُّوا؛(1)آگاه باشید! به درستی اهل بیت من مایه امنیت برای شما هستند، پس همانطور که مرا دوست دارید آنها را نیز دوست بدارید و در نتیجه هرگز گمراه نخواهید شد.
در حدیث دیگری ایشان میفرماید: « وَ أَهْلُ بَیْتِی أَمَانٌ لِأُمَّتِی مِنَ الضَّلَالَةِ فِی أَدْیَانِهِم؛(2)و اهل بیت من امان امتم از گمراهی و ضلالت هستند.» حضور اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خودی خود در فراهمکردن امنیت و رهائی از گمراهی در دین مهم و بنیادین است. و در سخنی دیگر این ویژه امتبودن به یک امنیت فراگیر و جهانی ذکر شده است که فرمود: «أَهْلُ بَیْتِی أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْض…؛ (3)اهل بیت من مایة امنیت برای اهل زمین هستند.»
در روایتی نیز حضرت مهدی علیهالسلام از خود به عنوان مایة امنیت زمین و اهل آن یاد کرده است آنجا که میفرماید:
« وَ إِنِّی أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ کَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ؛(4)همانا من مایة امنیتم برای اهل زمین آنگونه که ستارگان مایة امنیت برای آسمانیانند.»
البته این برکت حضور امام علیهالسلام به دو گونه است: نخست نفس وجود امام در
نظام آفرینش است که روایات پرشمار و معروفی است مبنی بر اینکه نبود حجت سبب فرو بردن زمین اهلش را میشود، که این همه ناامنی برای زمین و اهل آن است و دیگر اینکه امام با به دستگرفتن زمام امور سبب سروسامان کارها و عدالت میشود که نتیجة آن امنیت خواهد شد.
در حوزة مباحث مهدویت امنیت یکی از مهمترین و پایهایترین ویژگیهای حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام است به گونهای که در آیات و روایات فراوانی از آن به عنوان رکن بنیادین حاکمیت حضرت یاد شده است.
این آرمان و هدف به گونهای دارای ارزش است که همة اهداف و برنامههای منجی قائم با آن پیوند و بستگی دارد، و در صورت پدیدارشدن "امنیت" است که اهداف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، فکری و اخلاقی در سطح گسترده جامه عمل به خود میپوشند.
در حقیقت پیوند میان عدالت و امنیت پیوندی دو سویه است؛ امنیت کمک میکند تا راه برای اجرای عدالت هموار شود و در جامعة بر پایة عدالت، امنیت را به ارمغان میآورد.
البته ارزش امنیت آنگاه به روشنی دریافت میشود که بدانیم جامعة انسانی پیش از آن و در آستانة آن انقلاب بزرگ در نهایت ناامنی زندگی میگذراند. زندگی پرهرج و مرجی که حیات انسانی را از بنیان تهدید میکند. که در حکومت جهانی آن حضرت به امنیت دگرگون خواهد شد.
حقیقت این امنیت بنابر آیه 55 سورة نور، اینگونه است که چون پارسایان، به رهبری امام عصر علیهالسلام خلیفة خدا شوند و دین حاکم گردد. بنا به نوید الهی، امنیت جای ترس را میگیرد و بندگان خدا به خشنودی و خوشبختی حقیقی دست خواهند یافت. و این به برکت حضور و ظهور واپسین حجت الهی بر زمین است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روایتی به شکل گسترده فراوانی ناامنی و بیعدالتی پیش از ظهور را چنین بیان فرموده است:
مِنَّا مَهْدِیُ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِذَا صَارَتِ الدُّنْیَا هَرْجاً وَ مَرْجاً وَ تَظَاهَرَتِ الْفِتَنُ وَ
تَقَطَّعَتِ السُّبُلُ وَ أَغَارَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ فَلَا کَبِیرٌ یَرْحَمُ صَغِیراً وَ لَا صَغِیرٌ یُوَقِّرُ کَبِیراً فَیَبْعَثُ اللَّهُ عِنْدَ ذَلِکَ مَهْدِیَّنَا التَّاسِعَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ یَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلَالَةِ وَ قُلُوباً غُفْلًا یَقُومُ فِی الدِّینِ فِی آخِرِ الزَّمَانِ کَمَا قُمْتُ بِهِ فِی أَوَّلِ الزَّمَانِ وَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً؛(1)مهدی این امت از ماست. هنگامی در دنیا هرج و مرج شده و آشوبها آشکار شود و راهها مورد راهزنی قرار گرفته و بعضی از مردم به بعض دیگر تهاجم کنند و بزرگ به کوچک رحم نکند و کوچکتر احترام بزرگتر را نگه ندارد، در چنین زمانی مهدی ما که نهمین امام از صلب حسین است؛ برج و باروهای گمراهی و قلبهای قفل شده را فتح میکند و در آخرالزمان بهخاطر دین قیام میکند؛ همان گونه که من در اول زمان، بدین قیام مبادرت کردم. او زمینی را که از جور پر شده، از عدل و داد، پر و سرشار میسازد.
امام علی علیهالسلام دربارة عدلگستری و امنیت در عصر ظهور میفرمایند: اگر به تحقیق، قائم ما به پا خیزد، به سبب ولایت و عدالت او، آسمان آنچنان که باید، میبارد و زمین نیز رستنیهایش را بیرون میدهد و کینه از دلهای بندگان زدوده میشود و میان دد و دام آشتی برقرار میشود؛ به گونهای که یک زن میان عراق و شام پیاده خواهد رفت و آسیبی نخواهد دید و هر جا قدم میگذارد، همه سبزه و رستنی است و بر روی سرش زینتهایش را گذارده و نه ددی او را آزار دهد و نه بترساند. (2)
امنیت در دوران حکومت حضرت مهدی علیهالسلام در دو گسترة زندگی راه خواهد یافت: فردی و اجتماعی.
اگر چه آنگاه که سخن از امنیت به میان میآید بیشتر امنیت گروهی و اجتماعی به ذهن میآید، ولی هرگز نباید سبب شود تا از امنیت فردی غفلت شود. چرا که گاهی انسان بدون اینکه دیگر انسانهای جامعه نقشی داشته باشند احساس ناامنی و اضطراب
میکند. و در حکومت حضرت مهدی علیهالسلام برخی ویژگیها سبب میشود در حوزة فردی نیز انسانها احساس امنیت کنند.
امنیت فردی را باید در ایمان راستین و حقیقی و آرامش روحی و اطمینان و طمانینه نفس و یاد خداوند متعال جستوجو کرد که "الا بذکرالله تطمئن القلوب" .
یکی از این ویژگیهای رشد ایمان و باور انسانها به خداوند است که سبب میشود مردمان به امنیت خاطر برسند. از طرفی اخلاق الهی نیز نشانة ایمنی انسان مؤمن از وسوسههای شیطانی و غفلت است، چنانکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شدند: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. »
پس در حکومت مهدوی نیز مردم از اخلاق ناب محمدی به صورت کامل به برکت حضور ظاهری امام عصر بهره میبرند و از آسیبهای روحی و روانی ناشی از اخلاق ناشایست ایمن هستند.
سلامتی جسمی و ایمنی از آفات و بیماریها به طور عمده از شاخصههای امنیت فردی در حکومت مهدوی علیهالسلام به شمار میآید که در روایاتی به آن اشاره شده است که: هنگامی که حضرت قائم قیام کند، خداوند بیماریها را از مومنان دور میسازد و تندرستی را به آنان باز میگرداند.
بدیهی است که در حکومتی که مردمش از لحاظ آسیبهای روحی و روانی در امان باشند، سلامت و توان جسمانی وجود دارد و وقتی دغدغههای زندگی مادی و آزار و ظلم و ستم نباشد آرامش و امنیت روحی به دست میآید و به همراه آن سلامت جسمانی دوام مییابد.
افزون بر امنیت فردی که یادشد، مردم در امنیت اجتماعی فراگیر نیز به سر خواهند برد و البته گسترة این امنیت عرصههای فراوانی را در بر میگیرد؛ مانند:
آموزش عمومی و فراگیری و کمال دانش که در این بخش نقش عمدهای دارد از سویی و باورهای راستین و گسترش آن در حکومت مهدوی و نابودی شرک و انگیزههای منافقانه و نیز پرورش دلها و خردها و تکامل آنها و نیز اخلاق کمالیافته در
میان مردمان، از سوی دیگر، ترسیمی زیبا از اوضاع فرهنگی ـ عقیدتی اجتماع مهدوی در نگاهها قرار میدهد.
فرهنگ قرآنی حاکم بر جامعه مهدوی که دارای زوایای پرشمار و آستانهای بلند است تا بدانجا میرسد که همگان بر پایة آموزههای آن زندگی خواهند کرد. فرهنگ محبت و دوستی میان جامعة مهدوی در راستای حکومت آموزههای قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه وآله میان انسانها رواج مییابد. امام صادق علیهالسلام در این باره میفرماید: سبحان الله! آیا دوست ندارید که خداوند حق و عدل را در همه شهرها آشکار کند و همه را با یک کلمه جمع کند و میان دلهای گوناگون پیوند اندازد و در هیچ زمینی نافرمانی خدا نکنند و دستورات خدا در میان بندگان اجرا گردد و حق به اهلش برگردد، کمال حق ظاهر شود به گونهای که هیچ چیز از حق به سبب ترس از هیچ آفریدهای پنهان نشود و یا مخفی انجام داده نشود.(1)
بدبینی و جهل و ناامنی بلائی خطرناک است که در حکومت مهدوی تبدیل به احساس امنیت و محبت در کنار یکدیگر میشود.
در حکومت حضرت مهدی علیهالسلام بر خلاف پندار برخی که رفاه همگانی را منحصر در امدادهای الهی میدانند تلاش همگانی صورت میپذیرد. آنها بر پایة دستور العملها و مقررات پیریزی شده بر پایة آموزههای اسلام تولید را به حد کفایت میرسانند و ثروت به طور دادگرانه توزیع میشود تا مردم به سطحی از رفاه عمومی برسند که احساس بینیازی کنند.
بیگمان کمال خردورزی نیز در این عرصه به یاری آمده روحیة افزونخواهی و اسراف را از میان خواهد برد که نقشی کلیدی در این عرصه خواهد داشت. بنابراین در آن روزگار زراندوزی و ذخیرة ثروت به هر صورت ممکن حتی در مراکز نگهداری
1) «سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُظْهِرَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْحَقَّ وَ الْعَدْلَ فِی الْبِلَادِ وَ یَجْمَعَ اللَّهُ الْکَلِمَةَ وَ یُؤَلِّفَ اللَّهُ بَیْنَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ وَ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی أَرْضِهِ وَ تُقَامَ حُدُودُهُ فِی خَلْقِهِ وَ یَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلَی أَهْلِهِ فَیَظْهَرَ حَتَّی لَا یُسْتَخْفَی بِشَیْءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْق»؛(محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج1، ص 333).
اموال منتفی خواهد بود؛ چرا که همة اسبابی که امروزه سبب این اقدام میشود برطرف خواهد شد.
در حکومت مهدوی امنیت داوری و دادرسی برای مردمان به همة ابعاد آن فراهم خواهد بود و ریشة آن عدالت جامع و فراگیر حاکم بر آن جامعه است و لذا به واسطة امنیت قضایی حدود الهی برپاداشته میشود، امام علی علیهالسلام فرمود:
یَظْهَرُ عِنْدَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ یُطَهِّرُ الْأَرْضَ وَ یَضَعُ مِیزَانَ الْعَدْلِ فَلَا یَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَدا؛(1)نزدیک رکن و مقام ظهور میکند و زمین را پاک میکند و ترازوی عدل مینهد پس هیچ کس دیگری را ستم نمیکند.
و البته در این باره روایات فراوانی نقل شده است که میبایست به منابع مفصل مراجعه کرد.
همة ویژگیهای حکومت عدل جهانی مهدوی سبب میشود تا انسانها به بهترین وجه ممکن به صورت همدل و همزبان با هم زندگی کنند.
اگرچه در برخی روایات که نیازمند درنگهای جدّی است سخن از زیست برخی حیوانات وحشی در کنار همدیگر است که ضمن عدم اعتبار لازم این روایات و نقل بیشتر آنها از منابع اهل سنت و برخی اسرائیلیات، توجه به این نکته بایسته است که هرگز چنین ارتباطی میان حیوانات مصداق ظلم نیست تا در حکومت مهدوی اقتضای عدل آن را منتفی سازد.
از آنجایی که نظام اکنون آفرینش، نظام احسن است؛ این دگرگونی چندان وجهی ندارد، ضمن اینکه در برخی روایات سخن از معدود حیوانات درنده برده شده است؛ این در حالی است که میلیاردها گونة حیوانی و جانوری در دریا و خشکی است که بقای آنها به خوردن انواع دیگر بستگی دارد.
افزون بر همة اینها در برخی روایات از بهرهمندی انسان در آن دوران از گوشت لذیذ پرندگان و چرندگان و ماهیان سخن به میان آمده است که اگر بناباشد کشتن حیوانات
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 527، ح1.
مصداق بیعدالتی باشد این موارد را نیز شامل میشود.
سوگمندانه امروزه بدون درنگ در این گونه سخنان و توجه به منابع اصلی بهدور از هرگونه تحلیلی و القای این گونه سخنان بحثهای فراوانی را به دنبال داشته است.
در پرتو فراگیرشدن امنیت به صورت کامل است که گسترش عمران و آبادانی سرزمینها و به دنبال آن پدیدآمدن رفاه عمومی، گسترش و تعمیق صفا و صمیمیّت و برقراری پیوند دوستی خالصانه دست خواهد داد. گویی در پایان عمر دنیا جلوهای از زندگی دل انگیز بهشتی که در سرای آخرت نصیب پارسایان خواهد شد، در این جهان به نمایش گذاشته میشود.
مفهوم امنیت را با نگاه به آیات قرآن تبیین نمایید.
در روایات معصومان علیهمالسلام جایگاه امنیت چگونه تبییش شده، توضیح دهید.
برخی زمینههای ناامنی را شمرده توضیح دهید.
با استناد به روایات نقش امام را در امنیت توضیح دهید.
امنیت فردی و اجتماعی در حکومت مهدی علیهالسلام چگونه خواهد بود؟ توضیح دهید.
===
طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی، قم، بوستان کتاب، 1380ش.
مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی، قم، مدرسه امام علی، 1380.ش.
خراسانی، محمد جواد، مهدی منتظر، تحقیق و تعلیق: سید جواد میرشفیعی خوانساری، قم، نور الاصفیاء، 1379ش.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ پس از ظهور، ترجمه حسن سجادیپور، تهران، موعود عصر، 1384ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
یک. مشروعیت
مفهوم شناسی
تفاوت مشروعیت در عرف سیاسی با مشروعیت در اندیشه سیاسی اسلام
انواع مشروعیت الهی
دو. مقبولیت (پذیرش مردم)
امام مهدی علیهالسلام، مشروعیت الهی، مقبولیت مردمی
پذیرش حاکمیت، اجابت درخواست مردم
حقوق مردم بر حضرت
حقوق حضرت بر مردم
نقش مدیریتی مردم (کارگزاران حکومت)
حکومت جهانی حضرت مهدی موعود علیهالسلام بر پایة بهرهمندی آگاهانه، خردمندانه و خداپرستانه از همة منابع موجود و ظرفیتهای ممکن در کرة زمین در راستای رشد و تعالی انسانها است. از جمله برجستهترین ظرفیتها، تودة مردم است که در آن انقلاب جهانی نقشی کلیدی دارد. از این رو مردم پس از رهبری این قیام جهانی، در شکلدهی به نظام سیاسی آن حکومت جهانی، جایگاه بس ویژهای دارند.
این جایگاه و نقش، افزون بر آیات قرآن در برخی روایات نیز اشاره شده است که تلاش میشود در این درس به صورت کوتاه و گذرا بدان پرداخته شود.
شیعه بر این باور روشن است که اگرچه مشروعیت پیشوایان معصوم علیهمالسلام در گرو گزینش الهی است، ولی پذیرش مردم رکنی اساسی برای اقدام ظاهری امام برای برپایی حکومت است که نبود آن سبب میشود تا امام از هرگونه تلاش برای گرفتن زمام امور حاکمیت دوری کند. از این رو دو عنوان "مشروعیت" و "مقبولیت" در بحث ارتباط مردم با حاکمیت معصوم علیهالسلام دارای ارزش است.
«مشروعیت» از کهنترین، پایهایترین و مهمترین مباحث فلسفه سیاسی و از بنیادیترین و ریشهدارترین مسائل مربوط به حکومت و دولت در گذر تاریخ زندگی اجتماعی بشر بوده و هست. چرا که بیشترین مسائل سیاسی، اجتماعی و حکومتی بر این شالوده استوار بوده و ناهمگونی دیدگاههای اندیشهوران علوم سیاسی نیز از این موضوع سرچشمه میگیرد. افزون بر این، تقسیمبندی حکومتها نیز با این مسأله رابطه تنگاتنگ
و ناگسستنی دارد. در حقیقت بررسیهای مربوط به مشروعیت در پاسخ به این پرسش اساسی است که: چه حکومتی مشروع است؟.
در لغت فارسی، واژة «مشروعیت» مصدر جعلی(مصدر صناعی= ساختگی) از ریشة (شرع) است. و برای فهم آن باید به واژههای «مشروع» و «مشروعه» رجوع نماییم:
«مشروع (اسم مفعول) یعنی آنچه موافق شرع باشد، چیزی که طبق شرع جایز باشد.»(1)
«مشروعه (اسم مفعول) مؤنث مشروع، یعنی حکومت مشروعه (سیاسی) حکومتی که منطبق بر قوانین شرع (اسلام) باشد.»(2)
و در لغت عربی، برابر آن واژة «شرعیّت» است. در متون دینی و قرآن، «شرع» به معنی نشاندادن و ترسیم راه روشن، اعم از مادّی و معنوی به کار برده شده است. اگر این راه توسط خداوند ترسیم شده باشد، «حق» است و اگر از سوی شیاطین جنّی و انسی ترسیم شده باشد، باطل است.(3)شرعی یعنی آنچه مطابق احکام و دستورات خداوند باشد.
ولی در اصطلاح، در حوزه اندیشة سیاسی، واژة «مشروعیت»،(4)به گونههای مختلفی تعریف شده است. اگرچه همة آنها به نوعی به فرمانبرداری مردم از زمامداران بر مردم باز میگردد. ولی در اینجا مقصود مطابقت با موازین و آموزههای شریعت اسلام است؛ یعنی حکومت و حاکمی مشروع است که پایگاه دینی داشته باشد. بر این پایه، حکومتی
1) حسن عمید، فرهنگ عمید، 1124.
2) حسن عمید، فرهنگ عمید، 1124.
3) حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج6، ص40 ـ 42.
4) برخی پنداشتهاند مقصود از «مشروعیت»، همان شرعیبودن است. گویی پرسش اصلی بحث این است که «چه حکومتی شرعی است؟» یا این که «کدام حکومت، مورد پذیرش شرع است؟» ولی بیتردید، پرسش اصلی بحث این نیست؛ گرچه ممکن است در یک جامعه دینی، مسأله شرعی بودن حکومت مطرح شود و حتّی با مسأله مشروعیت هم مرتبط گردد. نک: محمد تقی مصباح یزدی، پرسشها و پاسخها، ج1.
که پایبند به موازین شرعی و الهی باشد، حقّانیت دارد.(1)
در حکومت اسلامی گرچه وارستگی رهبر، مدیران و کارگزاران، بر اطاعت پذیری، علاقه و خشنودی مردم تأثیر روانشناختی دارد، ولی این نکته از حقّانیت حاکم و حکومت بهطور کامل جدا است.
بنابراین از دیدگاه سیاسی اسلام، اگر حکومت یا حاکمی همة اسباب خشنودی مردم را فراهم کند، ولی هماهنگ موازین شریعت رفتار ننماید، مشروعیت دینی پیدا نمیکند و در برابر، حکومت و حاکمی که آموزههای دینی را رعایت کند و به احکام الهی پایبند باشد، همچنان که مشروعیت دینی دارد، باید اسباب خشنودی بیشتر مردم و حقوق طبیعی و شرعی ملّت را نیز برآورده کند. در این صورت است که دینداران به سبب باور و پایبندیاشان به شریعت، مشروعیت و مقبولیت جامعهشناسانه را نیز پدید میآورند.
تفاوت مشروعیت در دو عرصه اسلامی و سیاسی، در چهار بخش قابلدستهبندی است:
میزان مشروعیت سیاسی، به فرمانبرداری شهروندان از دستورهای حکومت بستگی دارد؛ بدین معنا که هرچه بیشتر با خشنودی فرمانبرداری کنند، مشروعیت آن حکومت بیشتر؛ در برابر، چنانچه مردم فرمانبرداری چندانی از دستورات حکومتی نداشته باشند، مشروعیت آن حکومت کمتر خواهد بود. ولی در بینش اسلامی، یک حکومت یا مشروع است و یا مشروعیت ندارد و حد وسطی میان این دو تصوّر نمیشود.
مشروعیت سیاسی میتواند منابع مختلفی داشته باشد؛ مثلاً: مشروعیت سنتی، عقلانی یا قانونی؛(2)ولی منبع مشروعیت در بینش اسلامی فقط نص و نظر شارع مقدس است که در دوران غیبت با اجتهاد فقیهان و کارشناسان اسلامی به دست میآید.
در مشروعیت سیاسی، نظر اکثریت مردم چه در مرحله تأسیس حکومت و چه پس از آن، معیار بنیادین است. بنا بر این دیدگاه، حکومتی که در مرحله تأسیس هیچ
مشروعیت سیاسی ندارد، میتواند بر اساس کارآمدی ناشی از اقدامات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی خویش، خشنودی مردم را جلب کرده، مشروع شود. ولی از منظر اسلامی به طور معمول مشروعیت یک حکومت، بر تأسیس آن مقدم است؛ یعنی اگر حاکم مشروعیت نداشته باشد. همه کارهای وی نامشروع و غاصبانه خواهد بود، اگر چه خشنودی مردم پس از تشکیل حکومت جلب شود.(1)
اندیشمندان و صاحبنظران اسلامی برای پاسخ به این پرسش: که چه کسی باید حکومت کند؟ میگویند فقط خدا یا نمایندة او حق حاکمیت دارند. این دیدگاه از دو جنبه توحیدی و هستی شناسی از یک سوی و نیز انسانشناختی از سوی دیگر، بررسی میشود.
براین پایه، نه فقط آفرینندگی ویژه خداوند است، بلکه سرپرستی و ادارة امور جهان نیز از آنِ او است و کس دیگری جز او شایسته چنین جایگاهی نیست. حتی پیامبران و پیشوایان معصوم علیهمالسلام به صرف برخورداری از مقام پیامبری و پیشوایی و فضیلت علم، چنین حقی را ندارند که بتوانند بر مردم حکومت یا داوری کنند. از این رو هرگونه تصرّف و دخالت در نظام هستی و نیز در امور آدمیان، نیازمند اجازه خداوند است و هیچکس از پیش خود، حق دخالت در سرنوشت انسانها را ندارد.
وجه انحصار حق حاکمیت و ولایت خدای متعال آن است که او یگانه آفریدگار و یگانه مالک همگان است؛ به همین دلیل هرگونه تصرف او در مخلوقات در واقع تصرف در قلمرو ملک و سلطنت خود است. از این رو فقط با اذن خداوند، فردی میتواند برسایرین حکمرانی کند. و با داشتن چنین «مجوزی» از سوی مالک مطلق جهان، حکومت وی مشروعیت مییابد.
از آیات قرآن به وضوح مشروعیت انحصاری حاکمیت خداوند به دست میآید. از
1) مصطفی کواکبیان، مبانی مشروعیت در نظام ولایت فقیه، ص 38ـ 39.
جمله آیات: ((إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّه))؛(1)حکم و فرمان تنها از آن خداست و ((أَلا لَهُ الْحُکْم))؛(2)و بدانید داوری مخصوص اوست و دیگر آیات که بیان آنها در این بحث ضرورتی ندارد.(3)
هر یک از ما در نهاد خود احساس آزادی، اراده و استقلال میکنیم. و نیز خود را دارای خرد و فهم و صاحب نیروهای جسمی و روحی میدانیم. اینها همه موهبتهایی است الهی که در همة افراد انسان به مراتب گوناگون و با تفاوتهایی وجود دارد. این موهبتهای خداوندی و تفاوتهای طبیعی اما، موجب نمیشود که فردی بر دیگری حق حاکمیت و ولایت پیدا کند.(4)امام علی علیهالسلام خطاب به فرزند خود، امام حسن علیهالسلام فرمود:
«وَ لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً؛(5)ای فرزندم! بنده دیگران مباش، حال آنکه خداوند تو را آزاد قرار داده است.»
نتیجه اینکه در جهانبینی الهی در همة عرصههای زندگی فردی و اجتماعی انسان، حضور خدا اصل است. مانند عرصههای قانونگزاری، روشها و شیوههای اجرای قوانین، تعلیم و تربیت، رهبری و حاکمیت در جامعه . همچنین در این نظریه حکومت به خودی خود اصالت ندارد، بلکه بستری است برای برپایی عدالت و تعالی انسان و سرانجام نزدیکی او به خداوند و رسیدن به سعادت جاودانه.
گرچه مردم نباید و نمیتوانند پشتوانة اعتبار و مشروعیت حکومت اسلامی باشند و بهطور اساسی حکومت اسلامی نمود حاکمیت الهی است که در مشروعیت خویش
نیازمند اندیشه و رأی انسان نمیباشد، بلکه مشروعیت آن با اصل آن آمیخته است، ولی جریان و عینیتیافتن حکومت اسلامی جز با رأی موافق و همسوی مردم امکان ندارد. و در اینجا بحثی با عنوان مقبولیت رخ مینماید.
واژه «مقبولیت» از کلمه «مقبول» به معنای پذیرفتهشده و پسندیده، گرفته شده است.(1)و از نظر حکومت و سیاست یعنی اقبال همگانی و پذیرش مردمی که بنابراین با واژه مشروعیت متفاوت است.
در فقه سیاسی اسلام، مقبولیت و رأی مردم جایگاه خود را دارد، ولی مشروعیت نمیآورد و اگر اسلام چیزی را نهی کرده است، مردم حق ندارند با رأی و گزینش خود آن را پذیرفته بشمارند. اعتبار رأی و نظر مردم تا آنگاه است که با دین تناقضی نداشته باشد. بر پایة این مبانی، مشروعیت دینی محور است و بر مقبولیت مردمی برتری دارد و اگر مقبولیت برود، مشروعیت از میان نمیرود، بلکه پدیدآمدن آن با چالش روبهرو میشود.(2)
پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم در بارة حقیقت اقبال و توجه مردم به حضرت علی علیهالسلام فرمود:
یَا عَلِیُّ إِنَّمَا أَنْتَ بِمَنْزِلَةِ الْکَعْبَةِ تُؤْتَی وَ لَا تَأْتِی فَإِنْ أَتَاکَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ فَسَلَّمُوا لَکَ هَذَا الْأَمْرَ فَاقْبَلْهُ مِنْهُمْ وَ إِنْ لَمْ یَأْتُوکَ فَلَا تَأْتِهِم؛(3)ای علی! تو به منزلة کعبه هستی که نزد او میروند و او نزد کسی نمیرود. پس اگر این مردمان نزد تو آمدند و امر حکومت را بر تو عرضه داشتند پس بپذیر. و اگر نزد تو نیامدند تو پیش آنها نرو.
این حدیث و احادیث مانند آن، به روشنیمیرساند در صورتی امام برای برپایی حکومت وظیفه دارد، که مردم به سوی او آیند و زمینة تشکیل حکومت او را فراهم آورند. در غیر این صورت امام نسبت به برپایی حکومت وظیفهای نخواهد داشت.
چنانچه حضرت علی علیهالسلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله از حکومت کنارهگیری کرد، اگر چه هرگز مسلمانان را در برابر مشکلات و سختیها تنها نگذاشت.
ارزش و تأثیر مقبولیت مردمی در جامعة اسلامی تا آنجا ارزش دارد که امام علی علیهالسلام یکی از عوامل مهم پذیرش خلافت را همین مسأله برمیشمارد:
أَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا؛(1)به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر این بیعت کنندگان نبودند، و یاران، حجّت بر من تمام نمینمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری میداشتم.
بنابراین، با این که امام معصوم از سوی خداوند به حکومت منصوب شده است، ولی این مردم هستند که باید به سوی او روی آورند و با حمایتهای بیدریغ خود زمینة برپایی حکومت را فراهم آورند و تا آنگاه که چنین آمادگی در جامعه پدید نیامده است، امام اقدام به برپایی حکومت نمیکند، بلکه فقط خود را در معرض خلافت و رهبری قرار میدهد و مردم را به سوی خویش فرا میخواند تا چنین زمینهای در جامعه پدید آید.
بر این پایه با جداکردن میان مشروعیت و مقبولیت، با وجود پافشاری بر قوانین و حاکمیت الهی و جانشینان او، به نقش مردم در فرایند تصمیمگیری نیز توجهی ویژه میشود؛ زیرا مقتضای حکومت دینی، پذیرش مردمی است و مردم در نظامهای ولایی محجور و مجبور نیستند.
1) محمد بن حسین شریف رضی، نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه سوم (شقشقیه)، ص11.
در پدیدآمدن حاکمیت مهدوی نیز از دو جهت مشروعیت و مقبولیت بررسیشدنی است.
روایات معتبری در دست است که مشروعیت حکومت حضرت مهدی علیهالسلام را به خداوند استناد میدهند و حضرتش را «خلیفه الهی» معرفی میکنند:
این مضمون با تعبیرهای گوناگون در روایات شیعه و اهل سنت به چشم میخورد. در میان منابع اهل سنت میتوان به مسند احمد بن حنبل،(1)المستدرک حاکم،(2)البدایه و النهایه ابن کثیر،(3)الدر المنثور سیوطی(4)و کنز العمال متقی هندی(5)اشاره کرد. و در منابع روایی شیعی آثاری چون عیون اخبار الرضا علیهالسلام،(6)کشف الغمه،(7)کفایة الاثر،(8)و آثار دیگر، روایاتی را با این مضمون نقل کردهاند.
با توجه به این روایات، امام خلیفه خدا و جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله است و وکیلی نیست که مردم او را برگزیده باشند. اگر فقط مسئله گزینش مردم بود، این امر از سقیفه بر میآمد و نیازی به غدیر نبود. از اینرو، مردمسالاری مهدوی به این معنا نیست که امام را مردم برگزینند. حکومت امام مهدی علیهالسلام به نصب الهی مشروعیت یافته است.
کوتاه سخن اینکه آنگاه که قرار است حکومتی بهگونهای کامل الهی باشد و احکام و قوانین خداوند را در ابعاد گوناگون در جامعة بشری اجرا کند، رهبرش باید از دو ویژگی برخوردار باشد: نخست آگاهی کامل به شریعت و دیگر عصمت. ویژگیهایی که انسانها از تشخیص آن در افراد محرومند. بنابراین، انتصاب الهی ضرورت مییابد. از
1) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج5، ص277.
2) حاکم نیشابوری، المستدرک، ج4، ص 464.
3) ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج6، ص 276.
4) سیوطی، الدر المنثور، ج6، ص 58.
5) متقی هندی، کنز العمال، ج 14، ص 261.
6) محمدبن علی بن حسین بن بابویه، عیون اخبار الرضا علیهالسلام، ج2، ص 59، ح230.
7) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج2، ص470.
8) علی بن محمد خزاز قمی، کفایة الاثر، ص106.
سوی دیگر، در روایات آمده است که راهبر حکومت موعود جهانی دین را تجدید میکند.
نقش مردم در حکومت آن حضرت، فراهمآوردن مقدمات و برپایی زمینه برای شکلگیری حکومت جهانی آن حضرت است. و پذیرش مردمی فقط در، خواست و رأی اکثریت جلوه نمینماید. نه فقط بیشتر مردم با امام بیعت میکنند، بلکه زمانی فرا خواهد رسید که آنان به چنان عطش و شیفتگی میرسند که نیاز به حکومت جهانی موعود را با تمام وجود درک میکنند و آن را یگانه سازوکار برای شکلگیری آرمانها و اهداف عالی انسانی میدانند و به آن عشق میورزند. اینچنین نظام سیاسی نه فقط بر آرای مردمی متکی است و پذیرش مردمی را به همراه دارد،بلکه اطمینان خاطر مردم را نیز سبب میشود. در این نظام، میان حکومت امام و مردم فقط رابطه «دولت ـ ملت» وجود ندارد، بلکه رابطه مرید و مراد و محبوب و محب است.
شیخ طوسی از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که در بارة ورود حضرت مهدی علیهالسلام به کوفه و سخنرانی برای مردم، فرمود: مردم به خاطر اشتیاق به آن حضرت آنگونه گریه میکنند که سخنان مهدی علیهالسلام شنیده نمیشود و مردم نمیفهمند چه میگوید.(1)
انسانی که برای رسیدن به خوشبختی هر راهی را پیش گرفته و به بنبست رسیده، حال اینگونه به اشتیاق و اضطرار حکومت موعود علیهالسلام میرسد و با همة هستی آمادة یاری و جانبازی در کنار او میگردد.
با توجه به آنچه گذشت به این نتیجه میرسیم که مردم و نهاد حاکمیت از یکدیگر جدا نبوده، یار و پشتیبان هم هستند، و والی و مردم بر همدیگر حقوق متقابلی دارند.
برخی از این حقوق در روایات اشاره شده است:
1) «... حَتَّی یَأْتِیَ الْمِنْبَرَ وَ یَخْطُبَ وَ لَا یَدْرِی النَّاسُ مَا یَقُولُ مِنَ الْبُکَاء»؛ (محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص 468).
بنیاد و شالودة حکومت در آموزههای اسلامی بر خیرخواهی برای مردم جامعه است. و البته برپایی حکومت عدل جهانی به دست موعود منجی در یک مقیاس جهانی بر این امر پافشاری جدّی دارد. چرا که پایة این حکومت بر اجرای عدالت بر کرة زمین است و چه خیرخواهی بالاتر از گسترش عدالت در همة زمینهها برای همة انسانها.(1)
از ویژگیهای مهم حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام فراهمساختن زمینهها برای رفاه همگانی و آسایش برای همگان است. البته نه رفاهی که سبب دوری مردم از خداوند است. و نیز نه رفاهی که خود به خود حاصل شود که در پس تدبیر آن حضرت و تلاش فراوان مردم خواهد بود. در برخی روایات در وصف این رفاه و آسایش گفته شده مانند آن را انسانها هرگز ندیدهاند. (2)
بیگمان آموزش در عرصههای گوناگون زندگی فردی و اجتماعی، نقش ارزنده و اساسی در رشد و کمال جامعه دارد. یکی از مهمترین شاخصهای حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام گسترش علم و دانش میان همة انسانها است.(3)
یکی از راههای رسیدن به کمال انسانی رشد عقلانی جوامع انسانی است که حضرت مهدی علیهالسلام به عنوان حجت الهی همة زمینهها و ظرفیتهای ممکن را در این راه به
1) دهها و بلکه صدها روایت از پیشوایان معصوم علیهم السلام به دست رسیده که در آن از عدالت به عنوان محوریترین هدف قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام یاد شده است. نک: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص60؛ محمدبن علی بن حسین بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص250؛ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص 46.
2) نک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص206، ح175؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص264؛ قطب راوندی، الخرائج والجرائح، ج1، ص453، ح39.
3) نک: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص238، ح30.
کار میگیرد.(1)
از اهداف مهم پیامبران خداوند، پرورش الهی انسانها است. حضرت مهدی علیهالسلام به عنوان واپسین ذخیرة الهی از همة ظرفیتهای ممکن برای تربیت انسانها بهره میگیرد، تا در واپسین سالهای عمر انسانها بر زمین این هدف پیامبران الهی را به انجام رسانده، کامل کند.
در جای خود گفته شده از ارکان حکومت حضرت مهدی علیهالسلام بیعت مردم بر پذیرش و فرمانبرداری از حاکمیت است.
مردم عصر ظهور در امور عمومی و فعالیتهای دولت و زمامداران خیرخواهند و همواره با هوشیاری کارها را زیر نظر میگیرند و با دلسوزی و مصلحتاندیشی دولت اسلامی و مسؤولان را یاری میدهند، خواه در حضور آنها باشند یا در نبود آنها.(2)
دستورات حاکم آنگاه که از طرف مردم اجرا شود، به مقصد رسیده است.(3)از آنجا که مردم با پذیرش خود زمینة حکومت را فراهم میکنند در همة امور از حاکم پیروی خواهند کرد. و در این میان یاران حضرت به عنوان نخبگان عصر ظهور و الگوی رفتاری
1) امام باقر علیهالسلام فرمود: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَی رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ؛ چون قائم ما قیام کند خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد پس عقولشان را جمع کند و (تا پیروی هوس نکنند و با یک دیگر اختلاف نورزند) و در نتیجه خردشان کامل شود (متانت و خود نگهداریشان کامل شود)»؛ (محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج1، ص25، ح21).
2) نک: محمد بن حسین شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه 34.
3) امام علی در این باره فرمود:« لَا رَأْیَ لِمَنْ لَا یُطَاعُ؛ امّا، آن را که فرمان نبرند سررشته کار از برون است»؛(محمد بن حسین شریف رضی، نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، ص 28، خطبة 27).
برای آنها در این فرمانبرداری و پیروی سرآمد روزگاران خویشند.(1)
مرحوم کلینی در کافی نیز روایات پرشماری در این زمینه نقل کرده که بیانگر مهمترین مسأله سیاسی در زمینه زمامداری و نگهداری حقوق عمومی و آزادیهای اساسی است.(2)
از برنامههای اصلاحی حضرت مهدی عجلاللهفرجه در دورة حکومت خود، گزینش نیروهای شایسته و کارآمد برای پذیرش امور حکومت است. زیرا استواری و تداوم حکومت به ویژه با شاخصههای دینداری و عدالت، بدون کارگزاران شایسته، عملی نخواهد بود. از اینرو، یکی از مقولههای مهم و مورد توجه جدّی آن حضرت، کارگزاران حکومت و نقش مدیریتی آنان است.
چگونگی گزینش این افراد و قراردادن آنها در موقعیتهای گوناگون سیاسی، نظامی، مالی، قضایی و اداری، از شئون مستقیم امام است که در مرحلة تثبیت حکومت آن را اجرایی خواهد کرد. آشنانمودن کارگزاران با شیوة زمامداری و رفتار با مردم، و نظارت بر رفتار و مدیریت آنان برای حسن اجرای کارها که به تامین امنیت جامعه وخشنودی همگانی مردم، منجر خواهد شد، نیز از اموری است که امام مهدی عجلاللهفرجه بدانها اهتمام خواهد داشت.
از آنجا که امام مهدی عجلاللهفرجه به عدالت اجتماعی در حکومت اهتمام ویژهای خواهد داشت، یکی از راهکارهای تحقق آن را، گزینشکارگزاران و مدیران شایسته در
1) امام صادق علیه السلام در وصف ایشان ذیل آیه شریف ((یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً)) فرمود:« یَعْنِی خُرُوجَ الْقَائِمِ الْمُنْتَظَرِ مِنَّا ثُمَّ قَالَ علیهالسلام. یَا أَبَا بَصِیرٍ طُوبَی لِشِیعَةِ قَائِمِنَا الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ فِی غَیْبَتِهِ وَ الْمُطِیعِینَ لَهُ فِی ظُهُورِهِ أُولَئِکَ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون»؛ (محمدبن علی بن حسین بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص357).
2) محمدبن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص405، بَابُ مَا یَجِبُ مِنْ حَقِّ الْإِمَامِ عَلَی الرَّعِیَّةِ وَ حَقِّ الرَّعِیَّةِ عَلَی الْإِمَامِ؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 27، ص 242، حق الإمام علی الرعیة و حق الرعیة علی الإمام.
کارها میداند. افزون بر صلاحیت و شایستگی زمامدار و پیشوای اصلی جامعه، کارگزاران و عاملان او در مناصب گوناگون نیز باید از تخصص بایسته و هماهنگ آن جایگاه برخوردار باشند.
آن حضرت افزون بر اینکه در گزینش کارگزاران حکومت از جنبه شایستگی در مدیریت حساسیت نشان میدهد، نظارت ویژهای را نیز بر کارهای آنها، به کار میبندد.
بی گمان، برپایی اصلاحات در جامعه و برپاداشتن عدالت و برپایی حکومت دینی بر پایة سیره و سنت نبوی و علوی، نیازمند یاران و کارگزاران پاک و پاکباخته، زیرک، کاردان، شجاع و فداکار خواهد بود که با بینش درست به آموزههای اسلام و شناخت امام خود، پیرو فرمانهای او بوده، به دستوراتش عمل کنند، در جنگها سستی نورزند و به دشمن پشت نکنند و در کارهای مردمبه راستی کوشش کنند.
در روایات اگرچه همانگونه که اشاره شد در بارة ویژگیهای کارگزاران سخن چندانی در دست نیست، ولی نکاتی اشاره شده که در اینجا به صورت گذرا اشاره میشود:
در روایاتی چند از شیعیان و پیروان راستین اهل بیت علیهمالسلام به عنوان یاران آن حضرت در ادارة جامعة جهانی یاد شده است. امام سجّاد علیهالسلام در این باره فرمود:
إِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَذْهَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ شِیعَتِنَا الْعَاهَةَ وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ… وَ یَکُونُونَ حُکَّامَ الْأَرْضِ وَ سَنَامَهَا؛(1)آنگاه که قائم بهپا خیزد گرفتاریها از شیعه برطرف میشود و قلبهای آنها چون پارههای آهن خواهد شد.… و آنها حکام زمین و ستونهای آنها خواهند شد.
در این باره امام صادق علیهالسلام فرمود:
یَخْرُجُ مَعَ الْقَائِمِ علیهالسلام مِنْ ظَهْرِ الْکُوفَةِ سَبْعٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا…
1) شیخ صدوق، خصال، ص 541، ح14.
فَیَکُونُونَ بَیْنَ یَدَیْهِ أَنْصَاراً وَ حُکَّاماً؛(1)از پشت کوفه بیست و هفت نفر قائم را هنگام ظهور همراهی خواهند کرد… پس آنها پیشاپیش آن حضرت؛ یاران او و حکام خواهند بود.
از جمله کارگزارانی که در روایات اشاره شده فردی به عنوان سخنگوی حضرت است. این سخنگویی در دو مورد اشاره شده است:
امام باقر علیهالسلام در این باره فرمود: إِذَا ظَهَرَ الْقَائِمُ علیهالسلام… ثُمَّ یَأْمُرُ مُنَادِیَهُ فَیُنَادِی…؛(2)آنگاه که قائم ظهور کند… پس منادی خود را امر کند و او ندا دهد….
از دیگر کسانی که از وی به عنوان سخنگوی حضرت یاد شده و میتوان به عنوان یکی از کارگزاران حضرت از او یاد کرد در روایت امام باقر علیهالسلام است که مردی از آن حضرت چنین نقل کرده که فرمود:
أَوَّلُ مَا یُظْهِرُ الْقَائِمُ مِنَ الْعَدْلِ أَنْ یُنَادِیَ مُنَادِیهِ أَنْ یُسَلِّمَ صَاحِبُ النَّافِلَةِ لِصَاحِبِ الْفَرِیضَةِ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ وَ الطَّوَافَ؛(3): نخستین نمود عدلگستری قائم آن است که منادی او ندا دهد کسانی که نافله به جای آوردند سلام دهند و اطراف حجر الاسود و طواف را برای کسانی که قصد فریضه دارند، خالی کنند.
در روایات فراوانی به جایگاه و عظمت یاران خاص حضرت اشاره شده است از جمله ویژگیهای این گروه آن است که در دوران حکومت فرمانداران آن حضرتند، همانگونه که هنگام قیام فرماندهان سپاه آن حضرتند. امام صادق علیهالسلام در این باره فرمود:
کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی الْقَائِمِ عَلَی مِنْبَرِ الْکُوفَةِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا ِعدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِیَةِ وَ هُمْ حُکَّامُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ عَلَی خَلْقِه؛(1)گویا مینگرم قائم را بر فراز منبر کوفه در حالی که سیصد و سیزده مرد گرداگرد او به شمار اهل بدر حلقه زدهاند؛ آنها همانا پرچمداران و حاکمان خداوند در زمین، بر بندگان هستند.
بیشک به جهت گستردگی و فراگیری حکومت عدل مهدوی بر کل زمین آن حضرت کارگزاران خود را به همة گیتی خواهد فرستاد. از امام صادق علیهالسلام نقل است که در این باره فرمود:
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ بَعَثَ فِی أَقَالِیمِ الْأَرْضِ فِی کُلِّ إِقْلِیمٍ رَجُلًا یَقُولُ عَهْدُکَ فِی کَفِّکَ فَإِذَا وَرَدَ عَلَیْکَ مَا لَا تَفْهَمُهُ وَ لَا تَعْرِفُ الْقَضَاءَ فِیهِ فَانْظُرْ إِلَی کَفِّکَ وَ اعْمَلْ بِمَا فِیهَا؛(2)آنگاه که قائم قیام کند بر هر اقلیمی از زمین مردی را میفرستد و به او میگوید برنامة تو در کف دست تو است، پس بدان بنگر و به مفاد آن عمل کن.
در بررسیهای انجام شده بیش از آنچه آمد، سخنی در بارة کارگزاران یافت نشد که البته آنچه یادآوری شد نیازمند بررسیای عمیقتر است که از حوصلة این نوشتار بیرون است.
مشروعیت از نگاه لغت و اصطلاح به چه معناست؟ و در حکومت اسلامی چگونه حاصل میشود؟
تفاوتهای اساسی مشروعیت در عرف سیاسی با اندیشة سیاسی اسلام کدامند؟ توضیح دهید.
مقبولیت در حکومت پیشوایان معصوم علیهمالسلام به چه معناست؟ چگونه به دست میآید؟
در نظام سیاسی مهدوی حقوق اساسی مردم بر حضرت مهدی علیهالسلام کدامند؟ توضیح دهید.
نقش کارگزاری مردم در حکومت حضرت مهدی علیهالسلام چگونه است؟ به برخی گونهها بر اساس روایات اشاره کنید.
===
خراسانی، محمد جواد، مهدی منتظر، تحقیق و تعلیق: سید جواد میرشفیعی خوانساری، قم، نور الاصفیاء، 1379ش.
بهروزی لک، غلام رضا، سیاست و مهدویت، قم، حکمت روشن، 1384ش.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ الغیبة الکبری، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1412 ق.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ پس از ظهور، ترجمه: حسن سجادیپور، چاپ اول، تهران، موعود عصر، 1384ش.
مصباح یزدی، محمد تقی، سلسله مباحث اسلام، سیاست و حکومت، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1378ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
مردم و حکومت مهدوی
بیعت مهمترین سازوکار سیاسی
بیعت و رأیدادن، شباهتها و تفاوتها
آثار بیعت
بیعت با امام مهدی علیهالسلام، از نگاه روایات
بیگمان، مردم در اندیشة سیاسی اسلام، پس از قانون (قرآن و سنت) و رهبر (ولی امر) سومین پایة بنیادین حکومتند. بر خلاف حکومتهای خودکامه، مردم در حکومت اسلامی از تکیهگاههای اصلی اقتدار سیاسی به شمار میآیند و سهمی چشمگیر در این میدان بر دوش دارند. و در کارهای ارزندة سیاسی نظر میدهند.
یکی از مباحثی که در پارهای از روایات به آن اشاره شده است، نسبت مردم با حکومت جهانی حضرت مهدی عجلاللهفرجه است.
در درس گذشته یادآوری شد که مردم فقط در پذیرش که همان مقبولیتبخشی به حکومت است، نقش دارند. و در ابراز این نقش، مهمترین سازوکار "بیعت" است ؛که در این درس به این سازوکار اشاره شده است.
همانگونه که پیش از این نیز اشاره شد پذیرفتن مردم (مقبولیت)، ـ اگرچه مشروعیت نمیآورد ـ در اندیشة سیاسی اسلام، جایگاه ویژهای دارد. در برپایی حکومت جهانی به دست امام مهدی علیهالسلام، با این که امام معصوم از سوی خداوند به حکومت برگزیده شده است، ولی این مردم هستند که باید به سوی او روی آورند و با پشتیبانیهای پیوستة خود زمینة برپایی حکومت را فراهم آورند و تا آنگاه که چنین آمادگی در جامعه پدید نیامده است، امام به برپایی حکومت دست نمیزند، بلکه فقط خود را در معرض خلافت و رهبری قرار میدهد و مردم را به سوی خویش میخوانند تا چنین زمینهای در جامعه پدید آید.
آنگاه که مردم چنین حکومتی را خواستند برای ابراز این خواستن راههایی وجود دارد که یکی از آنها در اسلام بیعت است.
حقیقت مقبولیت و پذیرش مردمی در حکومت اسلامی در سازوکار "بیعت" پدیدار میشود. بیعت، از مفاهیم شاخص در فرهنگ سیاسی اسلام است. تلاش برای گرفتن بیعت و یا آشفتگی به سبب شکستن آن، همواره بخش مهمی از تاریخ سیاسی اسلام را پدید آورده است.
«بیعت» واژة عربی از ریشه (بیع) به معنای خرید و فروش و پذیرش بیع و در اصطلاح برهمزدن کف دست راست از طرفین معامله به نشانه پایان دادوستد است و نیز به هر عمل و رفتاری گفته میشود که کسی به سبب آن فرمانبرداری خود را از شخص دیگر و سرسپردگی در برابر فرمان و سلطه او نشان دهد.
شاید اطلاق کلمه «بیعت» به این معنا، ازاینرو است که هر یک از دو طرف، پیمانی همچون دو معاملهگر در برابر دیگری میبندند؛ بیعتکننده حاضر میشود تا پای جان و مال و فرزند در راه فرمانبرداریِ او بایستد و بیعتپذیر نیز حمایت و دفاع او را بر عهده میگیرد.
بیعت در معنای خاص، اصطلاحی سیاسی ـ حقوقی است که به دست همه یا گروهی از مردم و رهبر سیاسی آنها پدید میآید و رابطهای اخلاقی، حقوقی و سیاسی میان مردم و رهبر سیاسی آنهاست که محتوای آن را پایبندی به فرمانبرداری و پیروی مردم از رهبرشان تشکیل میدهد.(1)
بیعت، روشی بود که پیش از اسلام، میان عربها رواج داشت؛ به همین سبب در آغاز اسلام که طائفة اوس و خزرج هنگام حج از مدینه به مکه آمدند و با پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله وسلم در عقبه بیعت کردند، برخورد آنها با مسأله بیعت، برخورد با
1) نک: راغب اصفهانی، مفردات، ص155؛ ابن اثیر، النهایة، ج1، ص 174؛ جوهری، الصحاح، ج3، ص1189؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج8، ص24؛ طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص210؛ مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج1، ص35ـ 36.
یک امر آشنا بود. پس از آن نیز پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در فرصتهای گوناگون، با مسلمانان تجدید بیعت کرد.
آیاتی در بارة بیعت نازل شده است که دو آیه آن (سوره فتح، آیه 10 و 18) در سال ششم هجرت در بارة بیعت حدیبیه است که به نامهای "بیعت رضوان" و "بیعت شجره" معروفند. در آیه اول، بیعت با پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به همانند بیعت با خداوند قرار داده و به این صورت تأیید کرده است. و آیه سوم (سوره ممتحنه، آیه 12) در باره بیعت زنان با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که پس از فتح مکه نازل شد و بیانگر چگونگی بیعت زنان با پیامبر اسلام است.
اگر چه بحثهای مربوط به بیعت دامنهای دراز دارد، ولی در اینجا به برخی از مباحث کلی آن به اجمال و گذرا اشاره میشود:
بیعت دارای سه پایة مهم و نقشآفرین است که نبود هر یک از آنها سبب پدیدنیامدن آن میشود، آن سه عبارتند از:
یک . بیعت شونده (گیرنده): کسی که با او بیعت میشود.
دو . مفاد بیعت: محتوای بیعت که طرفین بر آن اتفاق دارند.
سه ـ بیعتکنندگان: عموم مردم که بر پایة مفاد بیعت، با بیعتشونده بیعت میکنند.
پدیدآمدن بیعت و ابراز ارادة دو سوی بیعت (بیعتشونده و بیعتکننده) برای انجام آن، میتواند به هر کار یا سخنی که به طور عرفی دلالت بر اراده آنها بر این امر داشته، و ناهمگونی با احکام شریعت نداشته باشد، صورت گیرد. به همین سبب است که شکل انجام آن توسط معصومان علیهمالسلام گوناگون است:
اولاً: گونههای مختلفی داشته و گاهی با رفتار و زمانی با سخن و گفتار انجام شده است.
ثانیاً: چگونگی انجام آن با زنان متفاوت از مردان بوده است، زیرا برخی از شیوههای بیعت با مردان مانند"دست دادن" با زنان مشروع نبوده است. بنابراین بیعت با آنها گاهی
با گفتار و گاهی با دستدادن از روی لباس و زمانی نیز با فروبردن دست در آب، انجام شده است. بدیهی است که هیچ یک از این اشکال، موضوعیت ندارد و آن چه مهم است ابراز اراده طرفین به طریقی مفید و مشروع میباشد. این امر از ماهیت سیاسی ـ اجتماعی بیعت ناشی میشود.
بنابراین بیعت، قراردادی دو طرفه است که از یک طرف بیعتکننده -که اعلام فرمانبرداری و پیروی میکند- و طرف دیگر، بیعتپذیرنده -که حمایت و دفاع از بیعتکننده را برعهده میگیرد- و یک معاهده دو طرفه میباشد که هرکدام نسبت به دیگری تعهدی را میپذیرند تا در میان همدیگر آن تعهد را انجام دهند. به بیان دیگر «ماهیت بیعت، یک نوع قرارداد و معاهده میان بیعتکننده از یکسو و بیعتپذیر از سوی دیگر است، و محتوی آن فرمانبرداری و پیروی و حمایت و دفاع از بیعتشونده است و بر طبق شرایطی که یادآوری میکنند درجات مختلفی دارد.»(1)
همان گونه که پیش از این نیز گفته شد در بارة پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام ـ که از سوی خدا نصب میشوند- به بیعت نیازی نیست؛ یعنی فرمانبرداری پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام معصوم علیهالسلام منصوب از سوی او، واجب است؛ چه بر کسانی که بیعت کردهاند و چه بر آنان که بیعت نکرده باشند. و به تعبیر دیگر، لازمة مقام نبوّت و امامت، وجوب فرمانبرداری است؛ همانگونه که قرآن میفرماید:
((یَا اَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَاَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الاَمْرِ مِنْکُمْ))؛(2)ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را فرمانبرداری کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] فرمانبرداری کنید.
حال این پرسش پیش میآید که اگر چنین است، چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله از یاران خود یا تازهمسلمانان، بیعت گرفت؟
پاسخ اینکه: بیگمان این بیعتها یک نوع یادآوری و پافشاری بر وفاداری بوده که در مواقع خاصی انجام میشده است؛ به ویژه هنگام بحرانها و حوادث که نیازمند پای
بندی به قرارداد است، تا در سایة آن، از بحران و حوادث به خوبی گذر کرد.
در بیعت با حضرت مهدی عجلاللهفرجه نیز چنین خواهد بود که بیعت، پافشاری بر وفاداری است. یکی از کارهای نخست حضرت مهدی علیهالسلام هنگام ظهور، بیعت با یاران خود است. این بیعت، بر پایة روایات، در مسجد الحرام و میان رکن و مقام صورت میگیرد.
این روایات که در جوامع روایی شیعه و اهل سنت،(1)فراوان انعکاس یافته به گونههای مختلفی به این رخداد پرداخته است.
پس از این اشاره خواهد شد که برخی از این روایت( با پافشاری بر اینکه همة امور این اتفاق به طور عادی نخواهد بود) برداشت کرده اندکه ، نخستین بیعتکننده با حضرت مهدی عجلاللهفرجه، جبرئیل امین است و پس از این بیعت ویژه، حضرت مهدی عجلاللهفرجه با دیگر یاران خود بیعت خواهد کرد.
با توجه به آنچه بیان شد در یک جمعبندی برخی ویژگیهای بیعت در فلسفة سیاسی اسلام عبارت است از:
بیعت در آموزههای راستین اسلام، پیمانی است بر پایة آموزههای شرعی و در حقیقت پیمان با خداوند است،(2)هرچند در آشکار دست در دست ولی خدا میگذارد و با او بیعت میکنند.(3)
بیعتشونده باید برگزیده و منصوب از طرف خداوند و خشنود پروردگار باشد. بنابراین، بیعت با انسان فاسق پدید نخواهد آمد.
بیعت سازوکار و ماهیت امضایی دارد و نه پدیدآورنده، بدین معنا که کارکرد بیعت در جهت پذیرش مردمی و مقبولیت حکومت است و مشروعیت برای حکومت اسلامی به ارمغان نمیآورد.
مفاد و محتوای بیعت از نگاه شرعی روا و جایز(4)و در عمل، شدنی باشد. در برخی
روایات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وسلم در هنگام بیعت پافشاری بر آموزش این امر به بیعتکنندگان داشتند.(1)
ناگفته نماند با دقت در روش پیشوایان معصوم علیهمالسلام به دست میآید که اگر شخص دارای شرایط با رویآوری عمومی مردم، زمام امور رهبری جامعه اسلامی را به دست گرفت، حتی بر کسانی که با او بیعت نکردهاند، بایسته است که از او پیروی کنند و در برابر او نایستند.
آیا انتخابات ورأیگیری به مفهوم رایج امروزین آن چه نسبتی با بیعت دارد؟ به عبارت دیگر آیا میتوان گفت بیعت در گذشته کارکرد انتخابات و رأیگیری را داشته است؟
اگرچه در بارة مفهوم رأیدادن، سخنان گوناگونی ذکر شده، ولی به نظر میرسد همه به یک نکته اساسی اشاره میکنند و آن اینکه "رأیدادن" عبارت است از فرایندی که به سبب آن کسانی، یک یا چند نامزد را برای انجامدادن کاری معین برمیگزینند.
با توجه به این بیان روشن است که رأیگیری از جهت مفهوم لغوی و اصطلاحی با بیعت بهطور کامل متفاوت است. شاید یگانه شباهت آنها به یکدیگر آن است که هردو در فرایند شکلگیری یک حاکمیت نقش دارند.
در نظام غیراسلامی
در نگاه نتیجة رأیگیری "مشروعیت" و "مقبولیت" سیاسی است اما در نظام اسلامی و به ویژه نگاه پیروان مکتب اهل بیت علیهمالسلام فقط رأیگیری "مقبولیت" است، آن هم پس از "مشروعیتی" تثبیت شده. افزون بر آن اینکه رأیدادن، فقط انتخابکردن است و نه تسلیم و اطاعتکردن، در حالی که در بیعت نوعی دلدادگی، سرسپردگی و فرمانبرداری نیز وجود دارد.
با توجه به آنچه پیشتر بیان شد، روشن است که شیعه برای حاکمیت، دو مقام را بایسته میداند؛ مقامی که در آن، حق ولایت و حاکمیت «جعل» میشود و دیگر مقامی که در آن، حاکمیت «تحقق» مییابد. به همین جهت از مسائل بنیادین و پایهای، «تفکیک» میان این دو مقام است که در نتیجه هر یک از این دو مقام نیز، قهرمان و نقشآفرین ویژة خود را دارد. در این دیدگاه، «دادن حق حاکمیت» و «نصب ولی» در یک مقام صورت میگیرد و یگانه سبب تأثیرگذار در آن، «نصب الهی» است و «تحقق حاکمیت» و «تولّی و تصدی امور» در مقام دیگری، شکل میگیرد که در آن، بیعت مردم نقش داشته و کارکرد سیاسی پیدا میکند.
از روایاتی که در تفسیر آیة ((ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض)) نقل شده که پیشوایان معصوم علیهمالسلام را مصداق این مستضعفان دانسته نیز چنین استفاده میشود.(1)چرا که مراد از استضعاف این است که شخصی یا ایدهای مورد ستم واقع شود و جامعه به آن اقبال نکرده، آن را تنها گذارد. کس یا ایدهای که با چنین وضعیتی روبهرو شود از نظر اجتماعی (ونه فکری و اقتصادی) به استضعاف، کشیده میشود. ولی در طرف مقابل اقتدار اجتماعی قرار دارد که مراد از آن، اقبال عمومی و پذیرش اجتماعی است که نتیجه آن، تقویت موقعیت اجتماعی و حاکمیتیافتن آن است.
تحقق حاکمیت یک شخص یا یک ایده در جامعه، به اقتدار اجتماعی بستگی دارد و به عبارت بهتر، تحقق و عدم تحقق حاکمیت، منوط به اقتدار و عدم اقتدار اجتماعی است و عناصر دیگر، حتی مشروعیت الهی در آن نقشی ندارد. اینجا است که «بیعت»
1) محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص184.
نقش پیدا میکند. در حقیقت بیعت، تأمینکننده عنصر اقتدار اجتماعی است.
با پافشاری اسلام بر عنصر آزادی و اختیار آدمی، نقش مردم در تشکیل حکومت مهدوی در قالب سازوکارهای ویژهای نمود مییابد که یکی از آنها اعلام آمادگی برای حمایت همهجانبه با سازوکار بیعت است:
به نظر میرسد که بیعت برخی از ویژگیهای بیعتکننده و بیعتشونده را آشکار میکند که به مواردی اشاره میشود:
در حقیقت بیعت ابراز آمادگی قلبی برای انجام دستورات امام است. شهید مرتضی مطهری در این باره میگوید:
به نظر میرسد بیعت در بعضی موارد صرفاً اعتراف و اظهار آمادگی است، قول وجدانی است. بیعتی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گرفت از اینرو بود… تا شخص بیعت نکرده، فقط همان وظیفه کلی است که قابل تفسیر و تأویل است، ولی با بیعت، شخص به طور مشخص اعتراف میکند به طرف و مطلب از ابهام بیرون میشود و بعد هم وجدان خود را نیز گرو میگذارد و بعید نیست که شرعاً نیز الزامی فوق الزام اولی ایجاد کند. (1)
بیعت زمینه را همواره میکند تا امام بتواند به خوبی اعمال ولایت کند. بنابراین میتوان گفت که بیعت در عصر حضور فقط یک وظیفه دینی ـ سیاسی برای فراهمکردن زمینه و پدیدآوردن سرپرستی پیشوای معصوم است و نباید پنداشت که امام با بیعت به سرپرستی جامعه برگزیده میشود.
پس بیعت سبب پدیدآمدن ولایت برای کسانی که ولایت ندارند، نیست؛ بلکه شرط پدیدارشدن ولایت، برای کسانی است که ولایت شرعی آنها ثابت شده است.
1) مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج3، ص 111ـ110.
بیعت سبب میشود که مردم احساس وظیفه کنند مانند پیمانی که از کسی گرفته میشود برای کاری که بر وی واجب بوده است و باید انجام میداد، ولی باز پیمان از وی میگیرند تا به وظیفه خود عمل کند.
بیعت، تبلور وفاداری بیعتکننده است؛ تا آمادگی خود را برای در اختیارقراردادن همة توانمندیهای خود برای امام، اعلام دارد. همانگونه که در عصر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اینگونه بوده است.(1)
بنابراین میتوان گفت که در عهد حضور، بیعت نفیاً و اثباتاً در امامت نقشی ندارد(2)و فقط برای فراهمکردن توان و قدرت اجرایی و فراهمآوری زمینههای اجرای احکام اسلامی نقش دارد و بیعتکنندگان به حکم وظیفه باید تمامی امکانات خود را در اختیار امام زمان علیهالسلام قرار دهند و همة توان خود را در راه اسلام هدیه کنند.
روایات مربوط به بیعت با حضرت مهدی علیهالسلام از جهت معنا و مفهوم متواتر است؛ بنابراین در اثبات اصل این اتفاق نیازمند بررسی در روایات نیست. این روایات که با شمار گوناگون در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده است به طور عمده به موضوعات زیر اشاره دارند:
در این دسته روایات به کسانی اشاره کرده که در بیعت با آن حضرت شرکت میکنند. این روایات به دو دسته تقسیم میشوند:
1ـ1. بیعت جبرئیل فرشتة وحی(3)
در این روایات از امین وحی با عنوان نخستین کسی که با مهدی موعود علیه السلام
بیعت میکند، یاد شده است. این مفهوم با تعبیرهایی چون: «أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُ الْقَائِمَ علیهالسلام جَبْرَئِیلُ»،(1)«فَیَکُونُ أَوَّلَ خَلْقِ اللَّهِ مُبَایَعَةً لَهُ»،(2)«فَیَکُونُ أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُهُ جَبْرَئِیلَ»(3)و «أَنَّ أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُ الْقَائِمَ جَبْرَئِیلُ»(4)به چشم میخورد.
آنچه در بیعت با امام مهدی علیهالسلام دارای ارزش است بیعت یاران، یاوران و مردم با مهدی موعود است. در روایات با تعبیرهایی چون: «یبایع بین الرکن و المقام ثلاثمأة و نیف عدة اهل بدر»(5)و « یبایعه الناس الثلاثماة و ثلاث عشر»(6)به این مهم اشاره شده است.
افزون بر روایاتی که در آن به روشنی به بیعت شمار ویژهای از یاران حضرت اشاره شده است، از گروههای دیگری نیز سخن به میان آمده است. گروه بزرگی از شایستگان، فرودستان، شیعیان و یکتاپرستان حقطلب و عدالتگرا که با وحدت و انسجام و همراهی با ایشان بیعت میکنند. آنها به فرمایش رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله گروهی از خراسان هستند که در کوفه فرود میآیند. هنگامی که مهدی علیهالسلام ظهور میکند، این گروه برای بیعت نزد او فرستاده میشود.(7)
در برخی از روایات افزون بر بیعتهای یادشده، سخن از بیعت مردم با آن حضرت به میان آمده است که ممکن است مقصود پذیرش آن حضرت در برخورد نخست با آن حضرت در مسجد الحرام باشد. در این باره ابوبصیر از امام صادق علیهالسلام نقل کرده که:
1) محمدبن علی بن حسین بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۶۷۱، ح18.
2) محمّد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص ۳۱۴.
3) علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج2، ص204؛ نیز ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج4، ص184، ح3.
4) محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج۲، ص ۲۵۴.
5) محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۴۷۶.
6) محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 314، ح6.
7) محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص274؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص467.
وَ اللَّهِ لَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ یُبَایِعُ النَّاسَ؛(1)به خدا سوگند گوئی هم اکنون به او مینگرم که میان رکن و مقام از مردم بیعت میگیرد.
در برخی روایات نیز بدون اشاره به افراد ویژه، فقط به اصل بیعت اشاره شده است.
از این روایت به روشنی پذیرش همگانی آن حضرت توسط مردم به دست میآید. اگر چه ممکن است مقصود امام در این سخن نیز همان یاران خاص باشد.
در مستدرک حاکم از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله وسلم نقل شده که فرمود:
«یبایع لرجل من امتی بین الرکن و المقام؛(2)برای مردی از امت من میان رکن و مقام بیعت گرفته میشود.»
پیش از این نیز اشاره شد، روایات مکان بیعت با حضرت مهدی علیهالسلام را در مسجد الحرام، میان رکن و مقام یاد کردهاند.(3)
با توجه به آنچه یادشد محتوای اساسی بیعت، اعلام آمادگی یاران، یاوران و تودة مردم برای انجام کارهای مورد نظر از طرف امام معصوم علیهالسلام در جهت رسیدن به پیروزی و برپایی حکومت عدل جهانی است و آن چیزی جز عمل به دستورات پروردگار بزرگ در آموزههای دینی نیست.
آنچه به عنوان روایت منسوب به علی علیهالسلام در روایتی آمده که حضرت مهدی علیهالسلام در مفاد مشخصی با یاران خاص خود بیعت میکند، نیازمند بررسی و دقت است.
این روایت را سید بن طاووس در کتاب التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن (معروف
به ملاحم و فتن)، از فتن سلیلی نقل کرده و جز آنجا در هیچیک از منابع معتبر ـ حتی مضمون آن نیز ـ به چشم نمیخورد.
در اینجا به دلیل رواج استفاده آن در برخی نوشتهها، مناسب است تا حد ممکن بررسی شود.
در این روایت مفصل که در باب 79 با یادآوری سند(1)از ابوصالح سلیلی(2)از علی علیهالسلام نقل کرده، پس از بیان شهرهای یاران حضرت مهدی علیهالسلام، به شروطی میپردازد که آن حضرت برای پذیرش بیعت قرار داده است:
… با او بیعت میکنند که هرگز دزدی نکنند، مرتکب فحشا نشوند، کسی را نکشند، حریمی را هتک نکنند، مسلمانی را دشنام ندهند، به خانه کسی هجوم نبرند، کسی را به ناحق نزنند، در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند، حریر و خز نپوشند، مسجدی را خراب نکنند و راهی را نبندند، به یتیمی ستم نکنند، راهی را ناامن نکنند، خوراکی از گندم و جو انبار نکنند، مال یتیمی را نخورند، گرد همجنسبازی نگردند، شراب ننوشند، و…
آنگاه به شروطی که حضرت مهدی علیهالسلام برای خود میگذارد (و یشرط لهم علی نفسه) اینگونه اشاره کرده است:
أن لا یتّخذ حاجبا و یمشی حیث یمشون و یکون من حیث یریدون(3)و یرضی بالقلیل؛(4)دربانی برای خود قرار ندهد، و از راه آنان برود، آنگونه که آنها میخواهند باشد، با کم خشنود و قانع شود،…. (5)
1) فقال: حدّثنا الحسن بن علی المالکی، قال: حدّثنا أبو النضر عن ابن حمید الرافعی، قال: حدّثنا محمد بن الهیثم البصری، قال: حدّثنا سلیمان بن عثمان النخعی، قال: حدّثنا سعید بن طارق عن سلمة بن أنس عن الأصبغ بن نباتة، قال: خطب أمیر المؤمنین علی علیه السلام خطبة، فذکر المهدی و خروج من یخرج معه و أسماءهم، فقال له أبو خالد الکلبی: صفه لنا یا أمیر المؤمنین، فقال علی علیه السلام:
2) علی بن موسی ابن طاوس، التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص 288.
3) این چگونه امامی است که بر پایة خواستههای انسانها و نه خدواند خود را تنظیم میکند!
4) این روایت با تفاوتهای فراوانی در روزگار رهایی، ترجمه یوم الخلاص، آمده که فرازهای آن چه در باره یاران خاص و چه در باره حضرت قابل تأمل جدّی است. نک: کامل سلیمان، یوم الخلاص، ص 465 و 464.
5) لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص581.
این سخنان از دو جهت قابل بررسی است:
از جهت منبع
سید بن طاووس همانگونه که در مقدمة کتاب خود آورده، مطالب خود را به طور عمده از روایات سه کتاب اهل سنت پدید آورده است: ملاحم ابن حماد، فتن سلیلی، فتن بزّار.
البته ابن طاووس در کتاب خود دربارة فتن سلیلی و روایات موجود در آن میگوید: کتاب الفتن، متعلق به سلیلی است و تاریخ نسخة اصلی که مصنف کتاب آن را نوشته است، متعلق به سال 307 ق میباشد و در مدرسة ترکی شهر واسط موجود است. این نسخة موجود بنابر گواهی شخصی که شاهد کتابت آن از روی نسخة اصلی بوده، میباشد.
سید بن طاووس در ابتدای نقلش از الفتن سلیلی در کنار اشاره به آنچه یاد شد به نوعی خود را از گرفتاری نقل روایات ضعیف دور کرده (وأنا بریء من خطره، لأننی أحکی ما أجده بلفظه ومعناه إن شاء الله تعالی)(1)و همه تقصیرات روایات را متوجه مؤلف کتاب کرده است.
بسیار روشن است که طریق سید بن طاووس به سلیلی و نقل سید از این کتاب، مرسل میباشد و طریق قابل خدشه است. همچنین شخص سلیلی که با نام «ابی صالح السلیلی بن احمد بن عیسی بن شیخ الحسائی (السائی)» معرفی شده، مجهول و نامشخص است.(2)
افزون بر آن اینکه، این کتاب پیش و پس از ملاحم سید بن طاووس در هیچیک از منابع معتبر استفاده نشده است. و اینک نیز در دسترس نیست.
از جهت سند:
در سند روایت نیز افراد مهملی وجود دارد که اعتبار روایت را از میان میبرد. افرادی مانند: سلیمان بن عثمان، سعید بن طارق و سلمة بن انس که همگی مهمل بوده و نامی از آنها در کتب رجالی دیده نمیشود.(3)
از نظر محتوا.
روایت مورد نظر به طور عمده دارای سه فراز کلی است:
اول: اسامی یاران خاص حضرت و شهرهای آنها؛
دوم: مفاد پیماننامه با حضرت؛
سوم: برخی نشانهها.
که هر سه بخش دارای تأملاتی است.
اما تأملات: اینکه در متن روایت همة نامها به صورت عربی است و با توجه به اینکه گفته شده بخشی از یاران آن حضرت از شهرها و کشورهای غیر عرب است، این نامها نامتعارف است ضمن اینکه برخی شهرهای یادشده به طور اساسی با این گونه اسامی هیچ گونه پیشینهای ندارند.
اما در بارة مفاد پیماننامه که به نظر میرسد این گونه پیماننامه و بیعتنامه به دور از شأن مؤمنان معمولی است تا چه رسد به یاران خاص موعود منجی که در اوصاف و عظمت آنها سخنان فراوانی گفته شده است. به راستی چه توجیهی دارد که حضرت به یاران خاص خود بگوید اطراف همجنسبازی نگردند و مانند آن.
و اما تأمل سوم که در آن به برخی از نشانهها اشاره شده است که البته در محل خود (بحث نشانهها) ثابت شده است به دو دسته تقسیم میشود: نشانههای حتمی و غیر حتمی که برخی نشانههای یادآوری شده در این روایت در هیچ روایتی نقل نشده است.
نتیجه اینکه بیعت به عنوان یک سازوکار مهم و پایهای حکایت از فرمانبرداری و پایبندی بیعتکنندگان برای همراهی با مهدی موعود علیهالسلام دارد که پس از مشروعیت از طرف خداوند برای تحقق آن حاکمیت جهانی زمینههای لازم را فراهم میکند.
بیعت از نظر لغت و اصطلاح به چه معناست؟ توضیح دهید.
عناصر اساسی بیعت را نام برده هر یک را توضیح دهید.
با توجه به اینکه پیامبر و امام از طرف خداوند نصب میشود بیعت با او چه معنا دارد؟
بیعت و رأیدادن چه نسبتی با هم دارند؟ توضیح دهید.
سه اثر از آثار بیعت را شرح دهید.
===
قلمکاری، حیدر علی، حکومت اسلامی، تهران، نشر حقایق، 1358ش.
مرندی، محمد رضا، مبانی مشروعیت نظام سیاسی در اسلام، تهران، مؤسسة انتشاراتی عطا، 1376ش.
کارگر، رحیم، آینده جهان (دولت و سیاست در اندیشة مهدویت)، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، 1383ش.
بهروزی لک، غلام رضا، سیاست و مهدویت، قم، حکمت روشن، 1384ش.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ پس از ظهور، ترجمه حسن سجادیپور، تهران، موعود عصر، 1384ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
درآمدی بر نظام تعلیم و تربیت اسلامی
گسترش خردورزی در عصر ظهور
ساز و کارهای تعلیم و تربیت مهدوی
عصر ظهور مهدی موعود علیهالسلام، عصر شکوفایی و بالندگی همة انسانها در همة زمینههای انسانی، در پرتو تعلیم و تربیت الهی و رسیدن آنها به اوج خردورزی برای بندگی خداوند است؛ که با سازوکارها و روشهای گوناگونی سامان مییابد. از مهمترینِ این سازوکارها، پرورش و آموزش بر پایة آموزههای وحیانی و الهی است که در این راه به شکوفاکردن خرد انسانها (برای باور گسترده و ژرف به آموزههای دینی و عشق به مکارم اخلاقی) و نیز بالندهکردن فطرت و سرشت پاک آدمی میپردازد.
این عصر، عصر حاکمیت عقلانیت و معنویت بر افراد و گروهها، دوره بهْ زیستی و کمالگرایی است که کمتر مانندی میتوان برای آن سراغ گرفت. در این عصر، همة ظرفیتها و توانمندیهای فطری و عقلی انسان، شکوفا میشود و با تربیت اخلاقی و عقلانی او (تزکیه و تعلیم)، زندگی نوینی فراروی او گشوده میشود.
از این رو دو گروه از روایات در بین سخنان معصومان علیهمالسلام به روشنی به این امر اشاره کردهاند: نخست روایاتی که از گسترش و کمال عقلانی انسان سخن به میان آورده است و دیگر سخنانی که به گسترش شگفتانگیز دانش در این دوران اشاره کردهاند. در عصر ظهور همة امکانات مادی و معنوی دست بههم خواهند داد تا این نوید معصومان علیهمالسلام، را در گسترش دانش و خرد فراهم کنند.
اگرچه تبیین فراگیراین مقال نیازمند بحثهای فراوان و ذکر روایات و تبیینهای بسیار است ،اما در اندازة ممکن و متناسب این نوشتار تلاش میشود تا در این درس به این بحث اشاره شود.(1)
اگر دنیای امروز در آتش ناامنی، تشویش و هرجومرج میسوزد؛ اگر کابوس تباهی و کژی بر آن چیره شده است؛ اگر دنیای امروز گرفتار کشمکشها، فحشا، تجاوز و دهها آشوب و تباهی دیگر است؛ اگر دولتمردان همچون گرگهای درنده و خونآشام از ترس همدیگر خواب و آرام ندارند و پیوسته در اندیشة نابودی همدیگر هستند؛ اگر جوانان کشورها به انحراف جنسی آلوده شدهاند؛ اگر بیناموسی و بیبندوباری دامنگیر مردان، پسران، زنان و دختران شده است و دهها اگر دیگر… همه و همه به سبب نبود یک نظام فراگیر تعلیم و تربیت بر پایة آموزههای توحیدی و سرشت الهی است. که اگر در اجتماع، خویشتنداری، پارسایی، همکاری، همدلی، همیاری، انفاق، پاکدامنی، فروتنی، نیکخلقی، دوستی و بهطور کلی عدالت به معنای گسترده و فراگیرش حکمفرما باشد، این اجتماع همان مدینة فاضله خواهد بود که میتوان در آن با فکری آسوده و به دور از وحشت زندگی کرد.
از این رو است که خداوند پایهایترین برنامة پیامبران خود را نیز همانا تعلیم و تربیت دانسته میفرماید:
((هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبین))؛(2)اوست آن کس که در میان بیسوادان فرستادهای از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد، و [آنان] قطعاً پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.
بر پایة این آیه، تکامل انسان از جنبههای علمی و رفتاری و تزکیه و تهذیب او، به عنوان هدف پایانی برانگیختهشدن پیامبر صلیاللهعلیهوآله دانسته شده است. امیر مؤمنان علیهالسلام در این باره میفرماید:
فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یُرُوهُمْ آیَاتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَایِشَ تُحْیِیهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِیهِم؛(1)پس هر چند گاه پیامبرانی فرستاد و به وسیلة آنان به بندگان هشدار داد تا حقّ میثاق الست بگزارند، و نعمت فراموشکرده را به یادشان آرند. با حجّت و تبلیغ، چراغ معرفتشان را بیفروزند تا به آیتهای خدا چشم دوزند. از آسمانی بالا برده و زمینی زیرشان گسترده، و آنچه بدان زندهاند و چسان میمیرند و ناپایندهاند.
بنابراین پایة رسالت پیامبران، گسترش دانش و آگاهی است و ایمان و معرفت، خود در پرتو دانش پدید میآید. پیامبران به انسانها، راه و رسم زندگی و هدف و نتیجه آن را میآموختند و ارزش انسان و والایی مقام و نقش برجستة او در هستی و توانایی و ظرفیت وجودی او را در رسیدن به تکامل فراگیر و تعالی روحی، به وی یادآور میشدند. در پرتو چنین تعلیمی، نیروی تفکر و خردورزی را در او بیدار میکردند و به اندیشه درباره مبدأ و معاد و کشف رموز و اسرار آیات الهی وا میداشتند. البته در کنار این و فراتر از آن، به تزکیه و تهذیب او اهمیت داده و راه رسیدن به کمال را در اخلاق متعالی و معنویت دینی میدانستند.
بحث از تعلیم و تربیت انسانها در حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام که به راستی استمرار حرکت پیامبران الهی و بهویژه پیامبر خاتم و پیشوایان معصوم علیهمالسلام است در دو عرصه اساسی اشاره شده است؛ یکی کمال عقل و خرد انسانها و دیگری گسترش دانش در بین آنها، از این رو در اینجا فقط به این دو مقوله به صورت کوتاه اشاره میشود.
1) محمد بن حسین شریف رضی (د/ 406 ق)، نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه1، ص6.
عقل، پایه و اساس انسانیت، حجت باطنی خداوند، وسیلة فهم و دریافت معارف بنیادین اعتقادی و یکی از منابع استنباط احکام فقهی اسلام است. شکوفاسازی و تربیت این موهبت ارجمند الهی، رسالت همة ادیان آسمانی، بهویژه دین اسلام بوده است.
در آیات قرآن به ارزش عقل اشاره میکند، و گناه عمده دوزخیان و سبب اصلی بدبختی آنها را از کارانداختن این نیروی الهی میشمرد. بر خلاف پندار باطل کسانی که دین را وسیلة تخدیر مغزها، و نادیدهگرفتن فرمان خرد میشمرند، اسلام پایة خداشناسی و سعادت و نجات را بر عقل و خرد مینهد، و روی سخنش در همه جا با" اولو الالباب" و" اولو الأبصار" و اندیشمندان و دانشمندان است.(1)
در منابع روایی سخنان فراوانی در بارة عقل وارد شده است. جالب اینکه کتاب معروف "الکافی" که از معتبرترین منابع حدیث است مشتمل بر کتابهایی است که نخستین کتابش به نام کتاب" عقل و جهل" است، در اینجا به ذکر دو روایت بسنده میکنیم:
در حدیثی از علی علیهالسلام آمده است:
جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت من مامورم که تو را بین یکی از این سه موهبت مخیر کنم، تا یکی را برگزینی، و بقیه را رها کنی. آدم پرسید: آنها چیست؟ جبرئیل در پاسخ گفت: "عقل" و "حیاء" و "دین".
آدم گفت: إِنِّی قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْل؛ من عقل را برگزیدم، جبرئیل به "حیاء" و "دین" گفت او را رها کنید و به دنبال کار خود بروید، گفتند ما مأموریم همه جا با عقل باشیم و از آن جدا نشویم! جبرئیل گفت: حال که چنین است به ماموریت خود عمل کنید، سپس به آسمان صعود کرد"!.(2)
این لطیفترین تعبیری است که ممکن است در بارة عقل و خرد، و نسبت آن با "حیا" و "دین" گفته شود، چرا که اگر عقل از دین جدا شود با اندک چیزی بر باد میرود، یا به انحراف کشیده میشود، و اما "حیا" که مانع انسان از ارتکاب زشتیها و گناهان است آن نیز ثمره شجره معرفت و عقل و خرد است.
این نشان میدهد که "آدم" سهم قابل ملاحظهای از عقل داشت که به هنگام مخیرشدن در میان این سه چیز، مرحله بالاتر عقل را برگزید، و در سایة آن هم دین را به دست آورد و هم حیا را.
در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
مَنْ کَانَ عَاقِلًا کَانَ لَهُ دِینٌ وَ مَنْ کَانَ لَهُ دِینٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ؛(1)کسی که عاقل باشد دین دارد، و کسی که دین داشته باشد داخل بهشت میشود (بنا بر این بهشت جای خردمندان است).
بنابراین اسلام، به خرد و خردورزی بسیار ارزش داده و پرورش اخلاقی را به نوعی پرورش عقلانی و بازپروری نیروی استدلال میداند. محتوای برخی از روایات، این است که زیربنای اخلاق، وابسته به عقل و خرد است؛ زیرا عقل است که آدمی را از ارتکاب اعمال زشت و رفتار ناپسند باز میدارد و او را به پاکی گزینی و روشنبینی ایمانی و اخلاقی فرامیخواند.
طبیعی است وقتی علت، پرورده باشد، معلول نیز قویتر و استوارتر به وجود خواهد آمد. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
دِعَامَةُ الْإِنْسَانِ الْعَقْل وَ الْعَقْلُ مِنْهُ الْفِطْنَةُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ وَ بِالْعَقْلِ یَکْمُل؛(2)ستون هستی انسان، عقل است و هوشمندی و فهم و حفظ و دانش از عقل سرچشمه میگیرند.
رسیدن کمالات اخلاقی در پرتو نیروی خرد امکانپذیر است و هر اندازه عقل دچار رکود گردد، به همان نسبت امکان رشد اخلاقی از دست میرود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در روایتی میفرماید:
انَّمَا یُدْرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَه؛(1)همانا همه نیکیها و کمالات در پرتو عقل به دست میآید. و از دین بهرهای نبرده است آن کس که از خرد بهرهای ندارد.
در روایات مربوط به حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام نیز اشارهای روشن به هماهنگی و همپوشانی دو بعد فکری و اخلاقی (تعلیم و تربیت) انسان شده و رشد و بالندگی توأم آن دو، به دست مهدی موعود علیهالسلام تأکید شده است. امام باقر علیهالسلام میفرماید:
إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَی رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ؛(2)چون قائم ما قیام کند خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد، پس عقولشان را جمع کند (تا پیروی هوس نکنند و با یک دیگر اختلاف نورزند) و در نتیجه خردشان کامل شود.
بر پایة روایت امام باقر علیهالسلام، خرد و افکار مردم در عصر ظهور، شکوفا و متمرکز و اخلاق آنان کامل میشود؛ این یعنی، پیوند عقلانیت و معنویت انسان و رسیدن به بصیرت اخلاقی انسان در سایة بینش عمیق و دانایی پارسایانه و ایمانی، ریشههای مفاسد و معایب را از درون خود میزداید و بر معرفت و معنویت خود میافزاید. در واقع برای تعلیم و تربیت انسان، دو بعد اثرگذار در او، تقویت و رشد مییابد:
بعد اخلاقی؛ یعنی تربیت و تزکیه انسان، رشد فضایل اخلاقی و انسانی، شکوفایی سرشت الهی، بندگی خداوند و معنویتگرایی انسان.
بعد فکری؛ یعنی تعلیم و حکمت آموزی انسان، دانایی و روشنبینی او، اندیشهورزی در مبدأ و معاد و…، تقویت خردورزی و فهم عمیق و واقعی محاسن اخلاقی.
درباره چگونگی شکوفایی تعلیم و تربیت گفتنی است که بر پایة روایت پیشگفته، امام زمان علیهالسلام پس از ظهور، با نفوذ در دل و جان و عقل مردم و هدایتهای
پیامبرگونة خود، آنان را هدایت و راهنمایی میکند. مقصود از دست (وَضَعَ یده) در این روایت، دست رحمت، هدایت و شفقت الهی بر بندگان است.
در حقیقت در عصر ظهور نیز امام مهدی علیهالسلام، همة موانع و آفتهای رشد و تعالی عقلانی انسانها را از بین میبرد و عقول آنان را به حد بالایی از شکوفایی و رشد میرساند. افزون بر آنکه تزکیه و تهذیب نفوس انسانی و طهارت جامعة بشری را در رأس برنامههای خود قرار میدهد.
از این رو کلیدواژه تعلیم و تربیت اسلامی ـ بهویژه در عصر ظهورـ امکان پرورش و شکوفایی کمالگرایانه انسان، در پرتو رشد فراگیرفکری و اخلاقی و در نتیجه زدودن ناهنجاریها و ناراستیهای فردی و اجتماعی است. این نگره میتواند برای همة جوامع و همة اعصار، کاربردی بوده و تأثیرگذار باشد؛ همانگونه که زمان بعثت نبوی، عصر تعلیم و تربیت نفوس و تزکیه و خرد پروری بوده است. بعد کامل این رویکرد «بصیرت اخلاقی» است که در دوران ظهور منجی موعود علیهالسلام، آشکار و نورافشان خواهد شد.
اما این که چه سازوکارهایی برای دستیابی انسان به بصیرت اخلاقی و شکوفایی تعلیم و تربیت در عصر ظهور وجود دارد؟ با مراجعه به روایات و منابع دینی به دست میآید که برای دستیابی به این رشد و بالندگی معنوی و عقلی، سازوکارهای بیان شده و عصر ظهور، دوران شکوفایی و تعالی انسان در همه زمینهها دانسته شده است.
عصر ظهور، عصر شکوفایی و بالندگی انسان، در پرتو تعلیم و تربیت حقیقی و رسیدن او به بصیرت اخلاقی است و آن با ساز وکارها و شیوههای گوناگونی پدید میآید که مهمترین آنها تربیت عقلانی است؛ یعنی، شکوفاکردن عقل و خرد آدمی (برای باور عمیق و ژرف به آموزههای دینی و عشق به مکارم اخلاقی) و نیز بالندهکردن فطرت و سرشت پاک آدمی و تزکیه نفس آلوده.
در واقع چند مؤلّفه مهم اخلاقی ـ فکری در این نظام قابل شناسایی و بررسی است.
ـ انقلاب بزرگ فرهنگی و اخلاقی؛
ـ بالابردن سطح دانایی و خرد ورزی انسان؛
ـ ریشهکنی عوامل تباهی فرد و اجتماع؛
ـ کمکگرفتن از خرد در جهت شناخت مبدأ و معاد و نیکیها و زشتیها؛
ـ کمک به قدرت انتخابگری مردم در جهتدادن به آنها برای دگرگونی وضع نابسامان خود؛
ـ رشد هماهنگ فکری و اخلاقی انسان (تزکیه و تعلیم مردم)؛
ـ پاکیزهکردن اخلاق مردم و آشناساختن آنان با فضایل انسانی و….
روشن است برای نجات انسانها از گرداب گمراهی و نادانی و اصلاح گروههای مردی و کاستن از مشکلات پرشمار، باید سازوکارها و شیوههای گوناگونی بهکار گرفته شود و از ابزار و امکانات مناسبی استفاده گردد. در عصر ظهور از همة امکانات و سازوکارهای ممکن برای بهْسازی اخلاق و پاکزیستی انسان و فراهمکردن محیط سالم و بلندمرتبه بهره گرفته خواهد شد و این در پرتو عنایات الهی و شخصیت، توان و درایت ویژة امام مهدی علیهالسلام شدنی خواهد بود. در این قسمت سازوکارهای برگرفته از روایات و منابع دینی، ذکر میشود:
مهمترین راه رسیدن به بصیرت اخلاقی، کمال فکری است؛ یعنی، توجه ویژة دین به شکوفاکردن خرد آدمی و بالابردن سطح دانایی و روشنبینی او است. عقل، پایة انسانیت، حجت باطنی خداوند، وسیلة فهم و دریافت معارف اعتقادی و یکی از منابع استنباط احکام فقهی اسلام است. شکوفاسازی و تربیت این موهبت ارجمند پروردگار، پیام همة ادیان آسمانی، به ویژه دین اسلام بوده است.
پیشازاین اشاره شد در روایتهایی به این بعد از کمال فکری و عقلی بشر ـ که در عصر ظهور در حد بالایی خواهد بود ـ اشاره شده است.
به نظر میرسد اینگونه تعبیرها کنایه از تربیت امت اسلامی به دست امام قائم علیهالسلام است و بهره از واژة «رؤوس» (سرها)، به جهت آن است که مردم سر را مرکز خرد و اندیشه میدانند و دستبرسرنهادن، کنایه از تربیت است و فرقی نمیکند که خداوند مربی باشد و یا مهدی علیهالسلام؛ زیرا قانون مهدوی، همان قانون الهی است و تربیت او، آیت تربیت پروردگار بلند مرتبه میباشد. بدین ترتیب نتیجة طبیعی و مطلوب
تربیت ـ که عبارت از گردآمدن عقلها و تکامل اندیشهها است ـ به بار مینشیند.(1)
پس دستنهادن بر سر بندگان خدا، به معنای تربیت و اعتلای اندیشهها و افکار و عواطف انسانها است که اگر همراه با رشد اخلاقی و تزکیه و تربیت درست باشد؛ در انسان «بصیرت اخلاقی» پدید میآورد و او را به سرمنزل مقصود رهنمون میشود. پرورش خرد و اندیشة آدمی (تربیت عقلانی) و بالابردن سطح دانایی و بصیرت او، روشی تأثیرگذار و باارزش در رشد و شکوفایی معنوی او است که بر پایة روایات در عصر ظهور محقق خواهد شد.
عصر ظهور، دوران گسترش فرهنگ سالم و انسانی در همة سطوح جامعه و زدودن خرافات، پیرایهها و آداب و رسوم ناسالم و غیر مفید است. همچنین عصر فعالیتهای گستردة فرهنگی است؛ یعنی، بعضی از مشکلات و کاستیهای جامعه، از طریق فرهنگی (تبلیغی و آگاهی بخشی و ارشادی)، قابل حل است و اقدامات حکومت جهانی نیز، بیشتر ماهیت فرهنگی و ارزشی دارد. در این برهة نورانی، انسانها به عمق و زشتی مفاسد اخلاقی و کژتابیهای فکری و عملی پی میبرند و از آلودگیها بیزار میگردند و این فقط در سایة گسترش و تعمیق «فرهنگ برتر دینی» و یا «فرهنگ سازی جامع» است؛ یعنی، فرهنگ سالم دینی در همة سطوح گسترش مییابد و ماهیت امور فرهنگی میشود.
در قرآن، پالایش درونی، با عنوان «تزکیه» و «تزکّی» مطرح شده است. این دو از نظر لغوی به معنای پاکنمودن و یا پاکشدن از آنچه که باید از آن پاک شد و از نظر اصطلاحی، پاکیزهساختن نفس از شرور و آلودگیها است. بزرگترین هدف پیامبران، تهذیب و تزکیه نفوس انسانی بوده است. آنان آمدند تا جان انسانها را از زشتیها و صفات حیوانی پاک و پاکیزه سازند و خوبیها و مکارم اخلاقی را پرورش دهند. آنان آمدند تا به انسانها درس خودسازی بیاموزند و در طریق شناخت اخلاق زشت و کنترل
1) ر.ک: سید محمد صدر، تاریخ پس از ظهور، ص 460.
و مهار امیال و خواستههای مخرب نفسانی، یار و مددکارشان باشند.
عصر ظهور به راستی، دوران تزکیه و پاکیزگی جانها است؛ هم با برنامههای پیامبرانة امام زمان و هم با آگاهاندن و سوقدادن مردم به آن.
همة انسانها، بر سرشت پاک و فطرت الهی به دنیا میآیند و هر چند دارای غرایز و نیروهای غریزی هستند؛ اما ملکات انسانی و نیروهای قدسی آنان قویتر و ماندگارتر است. اگر انسان زیر پرورش درست قرار گیرد و دچار اغواگری و شیطنت ابلیس نشود، توانایی رشد و بالندگی روحی و معنوی فوق العادهای دارد. پس باقیماندن بر سرشت پاک یا بازگشت به این سرشت و سیرت الهی، بایستهترین راه برای رسیدن انسان به کمال و تعالی واقعی، رشد روزافزون و شکوفایی واقعیتهای انسانی است. این اصل مسلّم، رکن پایدار اندیشة مهدویت و از سازوکارهای مهم پرورشی، برای بیرونکردن انسان از مادی محض و رساندن او به اوج «طهارت» و «قدسیبودن» است.
«هنجارپذیری»، فرآیندی است که به انتقال آموزههای اخلاقی و مکارم انسانی و تثبیت آنها در افراد منجر میشود. در این فرآیند (همچون جامعهپذیری)، ارزشهای اخلاقی تبیین و تشریع میگردند و ضمن آگاهکردن انسانها از آنها، زمینههای علاقة قلبی آنان و کشش درونی به آنها را فراهم میسازند. مهمترین ویژگی هنجارپذیری انسان، فهم و پذیرش قوانین ثابت اخلاقی و تلاش برای گسترش و حاکمیت این اصول است؛ یعنی، آراستهشدن به اصول ارزشی و پایبندی با معرفت به آنها.
مهمترین برنامة امام مهدی علیهالسلام، حاکمیت ارزشهای اخلاقی و آگاهی بخشی به مردم است.
برای اینکه بتوان باور و رفتار انسانها را دگرگون کرد و آنها را در مسیر اصلاح و سازندگی واقعی قرار داد، باید برنامهای پایدار و اثرگذار برای او ارایه نمود و در ضمن آن، نظارت فراگیر و کاملی بر رفتارها و هنجارشکنیهای وی داشت. افزون بر این، باید
بر حسن اجرای برنامههای تربیتی و اصلاحی، مراقبت جدی داشت و در صورت ضرورت، از سازوکار «انذار و تخویف» و «تنبیه» استفاده کرد. همچنین در اجرای دستورات دینی (در زمینههای گوناگون)، جدیت به خرج داد و در برابر طغیان و قانونشکنی کوتاه نیامد.
در صورتی که برنامههای فرهنگی، تحت انضباط و نظم دینی قرار گیرد، بسیار مؤثر و کاربردی خواهد بود. این نظارت فراگیر برای هدایت و رهنمونی انسانها، به صلاح و تقوا و جلوگیری از هنجار شکنی و افسادگری در عصر ظهور، با ظرافت خاص و برنامهای فراگیر صورت خواهد گرفت.
بر پایة این سازوکار، برای اینکه انسان بتواند اعمال و رفتار درست و با اعتدالی بروز دهد، باید زیربناهای فکری و معرفتیاش استوار و فخیم گردد؛ یعنی، تا انسان شناخت درست و باور عمیقی نسبت به مبانی اعتقادی خود (بهویژه یکتاپرستی)، نداشته باشد و آنها را با دل و جان نپذیرد، کمتر هنجار پذیر شده و به سمت کمالات واقعی خود حرکت میکند. پس رشد فکری و اخلاقی بشر، مترتب بر تعمیق باورهای دینی و آشنایی عمیق با آغاز و فرجام خود و حاملان وحی (انبیا) و راهبران طریق (امامان) است. همان گونه که مهم ترین برنامه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، جایگزینی توحید، به جای شرک و بنیادنهادن تمدن توحیدی بود؛ آن هم با تغییر در باورهای اعراب جاهلی.
یکی از سازوکارهای مهم در تغییر و تحوّلات روحی انسانها و فروکاستن از آمال مادی صرف و خواستههای فزاینده دنیوی و تجملاتی، استغنای روحی انسانها است. بالارفتن ظرفیتهای فکری و درونی مردم، توجه به نیازهای اصیل و فطری و ماندگار، پایینآوردن سطح خواستهها و خواستههای گوناگون و فزایندة مادی و غریزی، دراولویتقرارندادن امور پست و زودگذر و… نشانههای بینیازی روحی و معنویاند. اینها با مدیریت و هدایت دقیق و درست، عامل حل بسیاری از کاستیها و ناهنجاریها خواهند بود؛ امری که در عصر ظهور به صورت کامل و تمام محقق خواهد شد.
یکی از راههای تأثیرگذار در رشد فکری و اخلاقی مردم، تقدم اصلاح رفتاری و معرفتی بازیگران عرصة سیاست و مدیریت جهان بر دیگران است. اگر کارگزاران امور، از نظر اخلاقی سالم و پاک باشند و در عمل به وظایف خود از راه حق، عدالت و اعتدال بیرون نروند، بسیاری از انحرافات و کژتابیهای اخلاقی و رفتاری جهان کاسته خواهد شد و مردم نیز پیرو آنان خواهند بود.
گام نخست در بهسازی اخلاق کارگزاران و مدیران و مجریان، نظارت بر آنها و سختگیری در برابر قانونشکنی و هنجارناپذیری آنان است.
« اَلمهْدیُّ… شَدیدٌ عَلَی العُمّالِ رَحیمٌ بِالمَساکِین؛(1)مهدی علیهالسلام… بر کارگزاران سخت میگیرد و بر بینوایان بسیار مهربان است.»
قرآن، برنامه فراگیر و کامل برای ساختن جامعهای سالم و آباد، انسانی فرهیخته و متعالی و آیندهای رو به رشد و مترقی است. وجود آموزههای وحیانی قرآن، به عنوان مبنا و معیار درستی و نادرستی اندیشهها و افکار و تربیت کننده و اصلاحگر نفوس و دلها، عامل رستگاری و نجات همة انسانها در هر سطح و منزلتی است.
پیشازاین اشاره شد امیر مؤمنان علیهالسلام در بارة اینکه امام مهدی علیهالسلام قوانین را مطابق با قرآن میکند، فرمود:
یَعْطِفُ الْهَوَی عَلَی الْهُدَی إِذَا عَطَفُوا الْهُدَی عَلَی الْهَوَی وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَی الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأْیِ؛(2)خواهش نفسانی را به هدایت آسمانی بازگرداند، و آن هنگامی است که ـ مردم ـ رستگاری را تابع هوی ساختهاند، و رأی آنان را پیرو قرآن کند، و آن هنگامی است که قرآن را تابع رأی خود کردهاند.
دوری و اختلاف انسانها از همدیگر و کینهورزی نسبت به هم، چندپارگی فرهنگی و عقیدتی، خواستها و اهداف ناهمگون و چندگانه، ارزشها و هنجارهای گوناگون و… از تهدیدات مهم جامعه بشری و عامل رکود و خمودگی فکری و فرهنگی است. علت تنازع وتفرقه انسانها هرچه باشد و به هر شکلی صورت گیرد (شکافهای مذهبی، فرقه ای، قومی، زبانی، نژادی و…)، تاریخچهای به فراخنای زندگی بشری دارد و بسیاری از جنگها، ستیزهجوییهای فرسایشی، تجاوزگریها و… ثمرة آن است. یکی از برنامههای اساسی پیامبران، نزدیک ساختن انسانها به همدیگر، تألیف قلوب، تعمیق مهرورزی و محبت است؛ یعنی، تشکیل امت واحده و بازگرداندن انسانها به سرشت و سیرت واقعی خود. در پرتو این اتحاد و همدلی است که انسانها، یک فرهنگ و آیین واحد را پذیرا بوده و یک هدف و برنامه برای زندگی خواهند داشت. اگر انسانها در جامعه واحد جهانی گرد هم نیایند و بر تنازعها و تعارضهای فرهنگی و سیاسی و… پافشاری کنند، هیچ برنامه تربیتی و فرهنگی مؤثر نخواهد بود و مشکلات انسانها همچنان باقی خواهد ماند.
پس لازمة رشد فکری و اخلاقی مردم، شکلگیری امت واحده و فرو کاستن از جداییها، ستیزشها، افکار متفاوت و ارزشهای چندپاره است؛ امری که در عصر ظهور مورد توجّه بوده و همة اختلافات، کینهها و مذاهب و… برطرف میگردد. امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: « یَقُومُ قائِمُنا… ثُمَّ یَجْمَعُهُمُ اللَّهُ عَلَی أَمْرٍ وَاحِد؛(1)آنگاه که قائم ما قیام کند… همه را بر یک فکر و مرام و احد گرد میآورد.» و امام صادق علیهالسلام فرمود: «لَیُرْفَعُ عَنِ الْمِلَلِ وَ الْأَدْیَانِ الِاخْتِلَاف؛(2)چنددستهگی و پراکندگی را از ملتها و ادیان بر میدارد.» آن حضرت الفت و دوستی در دل مردم ایجاد میکند و بغض و خصومت را برطرف میسازد. امام صادق علیهالسلام در این باره فرمود:
«… و یُؤَلِّفَ اللَّهُ بَیْنَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَة؛(1)… بین قلبهای گوناگون الفت ایجاد میکند.»
و امیر مؤمنان فرمود: « لَذَهَبَتِ الشَّحْنَاءُ مِنْ قُلُوبِ الْعِبَاد؛(2)کینهها از قلبهای بندگان میرود. »
یکی از انگارههای ارزشمند در تربیت و بالندگی اخلاقی و روحی انسانها، فراگیری و شمول آن به همة افراد اجتماع است؛ یعنی، همگان باید در سطوح و مراحل مختلف زندگی، از برنامههای تربیتی و اخلاقی برخوردار شده و به تزکیه و تهذیب نفس و حکمتآموزی و خردورزی بپردازند. اگر بخشهایی از اجتماع ـ ولو اندک ـ از طهارت نفس و اخلاق فاضله بیبهره باشند، آن را به تباهی کشانده و مانع تأثیر برنامههای تربیتی میشوند. مهمتر از آن، افراد هنجار شکن و تباهگر، خود از موانع اصلی تعلیم و تربیت بوده و همواره درصدد انحراف و اغوای دیگران و افساد جوامع بر میآیند. به همین جهت تعلیم و تربیت واقعی، آن است که دربرگیرنده همة افراد بشر بوده و برای همگان، راهکارهای مناسب اصلاح و بازسازی اخلاقی ارائه دهد.
در عصر ظهور، تعلیم و تربیت، جهانی، فراگیر و کارآمد بوده و دربرگیرنده همه گروههای سنّی، فکری، اعتقادی، سیاسی، جغرافیایی و… میشود. کسی نیست که از این هدایتگری و تربیتها بیبهره باشد و همچنان بر تباهی و ناراستی خود باقی بماند.
این فراگیرشدن به گونهای است که در برخی روایات سخن از چندینبرابرشدن دانش بشری به میان آمده است. در روایتی به امام صادق علیهالسلام نسبت داده شده که فرمود:
الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ جُزْءاً فَجَمِیعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ جُزْءَانِ فَلَمْ یَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّی الْیَوْمِ غَیْرَ الْجُزْءَیْنِ فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِینَ
جُزْءاً فَبَثَّهَا فِی النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَیْهَا الْجُزْءَیْنِ حَتَّی یَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ جُزْءاً؛(1)علم، ۲۷ جزء دارد، همة آنچه پیامبران آوردهاند دو جزء بوده و مردم تا به امروز بجز این دو جزء، چیزی نمیدانند. وقتی قائم به پا خیزد، ۲۵ جزء دیگر علم را بیرون ساخته، در بین مردم منتشر میسازد و این دو جزء را هم بدان میافزاید تا به ۲۷ جزء میرسد.
ناگفته نگذرم اگر این روایت هم نمیبود بررسی شرایط همگانی حکومت جهانی حضرت مهدی موعود علیهالسلام رشد علمی شگرفی را نوید میدهد.
البته در بحثهای مفصل بررسی ماهیت آن دانش و تفاوتهای آن با فنآوریهای بشری در عرصه علم امری بایسته است که از حوصلة این نوشتار بیرون است.
1) قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج2، ص 841؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص336.
از نگاه قرآن در نظام تعلیم و تربیت یکی از رسالتهای پیامبران چیست؟ توضیح دهید.
جایگاه عقل از نگاه آیات و روایات را توضیح دهید.
سه مورد از مؤلفههای مهم اخلاقی ـ فکری نظام مهدوی را توضیح دهید.
سازوکارهای تعلیم و تربیت مهدوی را نام برده؛ چهار مورد را توضیح دهید.
تحلیل خود را از چگونگی گسترش دانش در حکومت مهدوی بیان نمایید.
===
کارگر، رحیم، تعلیم و تربیت در عصر ظهور، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود،1390 ش.
بهروزی لک، غلام رضا، سیاست و مهدویت، قم، حکمت روشن، 1384ش.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ پس از ظهور، ترجمه حسن سجادیپور، تهران، موعود عصر، 1384ش.
مدرسی، عباس، تمدن در عصر ظهور، ترجمه: لطیف راشدی، تهران، نشر فرهنگی مشرق ، 1378 ش.
حکیمی، محمد ، عصر زندگی، تهران، نشر آفاق، 1378 ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
معنای شرقشناسی و مستشرق
تقسیمبندی مستشرقین
زمینههای ورود شرقشناسان در موضوع مهدویت
جنبههای مثبت و منفی پژوهشهای مستشرقان
عرصههای مهدویت پژوهی برای شناخت آراء مستشرقان
بسیاری از شرقشناسان و اندیشمندان غربی دربارة مباحث مهدویت و مفاهیم مربوط به آن، به بحث و گفتوگو پرداخته، مباحث گوناگون و پرشماری را مطرح کردهاند. برخی از آنها، بهگونهای مستقیم به مباحث پرداخته، آن را از دیدگاه اعتقادی مسلمانان و بر اساس آموزههای اسلامی بررسی نمودهاند. و برخی دیگر منجیگرایی و موعودباوری را نه از دیدگاه اسلام به گونهای خاص، بلکه از نگاه دیگر ادیان و به گونهای تطبیقی بررسی کردهاند. این دسته از اندیشمندان با وجود آنکه مستقیم درباره مهدویت سخن نگفتهاند، ولی آن را در ضمن مباحثی چون منجیگرایی، هزارهگرایی، نجات، بازگشت مسیح، ارض ملکوت، و امثال آن، بحث و بررسی کردهاند، از اینرو مباحث آنان نیز دارای ارزش است و میتوان در عرصة مهدویتپژوهی از آن بهره گرفت.
در این درس تلاش شده تا به صورت کوتاه به این بحث اشاره شود.(1)بیترید بررسی ابعاد این بحث نیازمند مراجعه به منابع گسترده است که در یک درس نمیتوان بدان پرداخت و لازم است علاقهمندان به منابع تفصیلی مراجعه کنند.
شرق در لغت به معنای برآمدن آفتاب و تابانشدن است.(2)و از دیدگاه غربیها
دربرگیرندة همة کشورهایی است که در شرق قارة اروپا قرار دارند و به سه بخش خاورمیانه، نزدیک و دور تقسیم میگردد. در این تقسیمبندی جغرافیایی، بین دین اسلام، ادیان هندی، ادیان چینی، ژاپنی و امثال آن تفاوتی دیده نشده است. در واقع تعریف شرق از دیدگاه غربیان، تقسیمی بر پایة جغرافیا و شرایط منطقهای است، نه بر پایة فرهنگ، آداب و سنتها.
بنابراین، باید گفت تقسیم بر پایة جغرافیا بهترین تقسیم است و برای یک اندیشمند غربی که در صدد شناسایی شرق است، تقسیم بر پایة مذهب و دین، سبب شاخهها و دستهبندیهای گونهگونی میشود که آنها را نمیتوان به جز جغرافیا زیر یک نام ویژه قرار داد و روشن است که هر چه، پایه و شاخص تقسیم کلانتر باشد، بهتر است.
البته پارهای از فیلسوفان غربی مانند هایدگر دربارة معنای شرق و غرب به جنبة جغرافیایی آن نظر ندارند و به مفهوم فلسفی آن اشاره میکنند، وی میگوید: «تاریخ مغرب، تاریخ مغرب حقیقت است».(1)وی بر این باور است، غرب درک خاصی از وجود دارد، درکی که به تعبیر نیچه، به نیستانگاری انجامیده است، درکی از وجود که مبتنی بر درک تکنولوژیک از آن است.(2)در واقع وی به مانند هانری کربن کلمه شرق و غرب را در معنایی غیر متداول به معنای طلوع و غروب حقیقت معنا میکند. آنان استعمال واژه غرب را در برابر شرق برای پارهای از سرزمینها، به معنای شکلگیری تمدنی خاص در کشورهای اروپایی و امریکایی میدانند که در برابر تمدن شرق قرار گرفته است و بر خلاف قرون میانه که سرزمینهای اروپایی با مفهوم و واژه دینی "مسیحیت" در برابر واژه "اسلام" از کشورهای اسلامی جدا میشدند، پس از رنسانس این تقسیمبندی بر پایة مذهب جای خود را به ویژگیای غیر مذهبی داد که همان مفهوم مدرنیته بود. بر این پایه، مفهوم غرب به معنای تمدن غرب در برابر تمدن شرق قرار گرفت و افزون بر اروپا همة کشورهایی را که این اندیشه را پذیرفته بودند، در بر میگیرد.
ناهمگونی تمدن غرب و تمدن شرق پس از رنسانس، تفاوت در دو نگاه و دو رویکرد به جهان هستی است و ناهمگونی فقط در ابزار و یا وسایل مدرن نیست،
بهگونهای که با ورود ابزار مدرن، این تفاوت و شکاف میان دو تمدن و دو فرهنگ پر نخواهد شد.
واژة شرقشناسی برای نخستین بار در فرهنگ انگلیسی اکسفورد به کار رفت و در سال 1838میلادی، همین واژه در فرهنگ علمی فرانسه درج گردید. در فرهنگ انگلیسی آکسفورد، کلمه شرقشناسی یا خاورشناسی(1)که تا سال 1812میلادی در این فرهنگ مورد استفاده قرار نگرفته بود، به معنای مطالعه و پژوهش در بارة کشورهای شرقی، برای کسانی استفاده شده است که به مطالعه و پژوهش در فرهنگ، سرزمین و کشورهای مشرق زمین و آسیایی میپرداختند. ولی پیش از اینکه در قرون متأخر اصطلاح شرقشناسی در فرهنگ لغت و در دانشگاهها به نام یک رشته علمی و پژوهشی به کار رود، از قرنها پیش، شغل و حرفهای، متداول و رایج بوده است. در واقع زمانی که پارهای از اندیشمندان غربی وارد سرزمینهای اسلامی میشدند و به تحصیل علم، سیر و سیاحت، سفرنامهنویسی و دیگر امور میپرداختند، مسأله شرقشناسی، حرفهای مشخص بوده است، هر چند در آن دوران، اصطلاح شرقشناسی رایج نبوده است.
شرقشناسی از دیدگاه اندیشهورزان و پژوهشگران غربی یکی از حوزههای ارزشمند پژوهشی بهشمار میآید. این حوزه، ادیان، آداب و رسوم، فرهنگ و تمدن شرقی را در برمیگیرد و گاه با تسامح در مفهوم آن، به اسلام و تاریخ اسلام محدود میشود؛ از این رو به اسلام شناسان غربی، مستشرق یا شرقشناس نیز میگویند.
مستشرق در اصطلاح، محققّی غربی است که شرق، متعلق شناسایی اوست و برای این منظور به شرق سفر میکند و در بارة ابعاد گوناگون فرهنگ و تمدن شرق به مطالعه و تحقیق میپردازد " و به دانشی که عهدهدار این وظیفه است "شرقشناسی" گویند.
ناگفته نماند در دورههای جدید، این اصطلاح به آن دسته از محققان مسلمانی که در جهان غرب زندگی میکنند و به پژوهش دربارة عرصههای متفاوت تمدن شرق
1) Orientalism
میپردازند، نیز اطلاق میشود؛ چه آنان که متولد سرزمینهای شرقی هستند و به یکی از ادیان شرقی وفادارند، و چه آنان که متولد کشورهای غربی هستند و پس از تحقیق، پیرو یکی از ادیان شرقی شدهاند.
با توجه به آنچه به اختصار گذشت، اسلام شناسان غربی را به سه دسته تقسیم میکنیم:
الف) آنها که به معنی دقیق کلمه، شرقشناس هستند؛ یعنی آن دسته از اندیشمندان غربی غیر مسلمان که در بارة اندیشه، تمدن و فرهنگ شرقی پژوهش نمودهاند.
ب) دستهای از اندیشمندان غربی که پس از تحقیق درباره اسلام، به اسلام گرویده و آثاری را در این راستا از خود به جای گذاردهاند مانند: رنه گنون و مارتین لینگر.
ج) اندیشمندان مسلمان که اصالتاً شرقی هستند، ولی در غرب اقامت گزیده و در مراکز علمی به تحقیق و تدریس پیرامون تمدن و فرهنگ شرقی پرداختهاند به گونهای که در چند دهه اخیر بسیاری از نویسندگان و محققان دایره المعارفها و دانشنامهها و مدرّسان مراکز علمی در زمینه اسلام و تمدن شرقی، نوعا از این دسته هستند؛ افرادی مانند: جاسم حسین، ساشدینا و حامد الگار.
این گروه را نمیتوان از مصادیق واقعی مستشرقین دانست، ولی به واسطه زندگی متمادی در فرهنگ غرب و آشنایی با روش و نگرش آنان به موضوعات مختلف، ویژگی افراد بومی را پیدا کردهاند. به نظر میرسد این نوع تفکیک میان اسلامشناسان غربی، تصویر بهتری را از خاستگاه اندیشههای آنان درباره آموزههای اسلامی ارائه خواهد داد. بررسی محتوای نوشتهها و کاوشهای شرقشناسان درباره رویدادهای اسلام و مسلمانان، بهویژه شیعه و تشیع، انگاره و نظام فکری تحلیلی آ نان و شاخصههای آن را روشن خواهد ساخت. طبیعتا نظام فکری تحلیلی حاکم بر اندیشه این دین پژوهان نیز متأثر از محیط پیرامون آنها خواهد بود. همین عامل باعث گردیده تا آن دسته از اسلام شناسان غربی که اصالتا شرقی و مسلمان بوده، ولی سالها در محافل علمی غرب حضور داشتهاند، از لحاظ روش تحقیق در موضوعات اسلامی به دو دسته دیگر نزدیک شوند. از این رو معمولا تخصصگرایی، دقت نظر، روش مندی، انسجام و پیگیری، از
ویژگیهای علمی مشترک میان هر سه دسته از اسلام شناسان یادشده است.
جاذبة تمدن مشرق زمین، به ویژه تمدن اسلامی، به حدی بوده است که مستشرقین از دیرباز، برای ورود به عرصه اسلامشناسی اظهار گرایش کردهاند. از موضوعاتی که مستشرقان و اسلامشناسان غربی به آن پرداختهاند فرهنگ و تمدن اسلامی است که از شاخصههای آن میتوان به فلسفه اسلامی، کلام، تاریخ اسلام، عرفان اسلامی، قرآن پژوهی، حدیث، ملل و نحل و دیگر علوم مربوط به تمدن اسلامی اشاره نمود.
البته از نخستین و مهم ترین حوزههای اسلامی که مورد دقت نظر و کاوش اسلام شناسان غربی قرار گرفته و بزرگترین دین پژوهان غربی به آن توجه نمودهاند، قرآن شناسی میباشد، ولی دیگر موضوعات نیز همواره مورد توجه آنان بوده است؛ به طوری که بعضی از حوادث و اتفاقات موجب میشد تا به بعضی از موضوعات بیشتر توجه کنند.
گروهی بر این باورند که اهداف تبشیری و استعماری با هدف ضربهزدن به اسلام و ایجاد تفرقه در بین امت اسلامی یکی از انگیزههای اصلی در گرایش مستشرقین به اسلامشناسی بوده است. این شرقشناسان، بهطور معمول از طریق مؤسسات و بنیادهایی برای خاورشناسی گسیل میشدند و بهطور عمده وابسته به مذهب و اندیشهای بودهاند که مخالفت با اسلام را برای آنان درپی داشته است. همیلتون گیب، شرقشناس برجسته، درباره پارهای از خاورشناسان بر این باور است که بعضی از آنان گاه خود را در موضع برتر میدیدند و با این تصور که تمدن و مذهبشان برتر از تمدن شرقیان است درباره تمدن و فرهنگ اسلامی قضاوتهای نادرست و ضعیفی ارائه دادهاند.
این نوع نگاه به اسلامشناسان غربی، هر چند دور از حقیقت نیست، ولی بهطور عمده مربوط به شرق شناسان اولیه است که به نام مبلّغان مسیحی فعالیت میکردهاند؛ ولی امروزه، نگاه اسلامشناسان غربی حتی غیر مسلمان همدلانهتر و علمیتر شده است.
همیلتون گیب، در این باره معتقد است: این عین بی انصافی است که پیشرفتهایی که در سالیان اخیر در میان مبلغان مسیحی حاصل شده است و در نتیجه، آنان بر خلاف سابق، به جای مطالعه خام و خشن اصول ظاهری، با همدردی و همدلی در عمق تجارب مذهبی مسلمانان فرو رفتهاند را نادیده بگیریم.
بر خلاف نظر افرادی که شرقشناسی بهطور کلی، و تلاش اسلامشناسانه غربیان به طور خاص را یک حرکت حساب شده استعماری و مایه تضعیف دین میدانند، عدهای دیگر بر این باورند که توجه غرب به تمدن شرق و به ویژه تمدن اسلامی و به تبع آن، آموزههای اسلامی، محصول یک نگاه علمی و تحقیقی است که بر اهداف استعماری تقدم داشته است؛ هر چند که استعمار در دورههایی از آن بهره برداری کرده است.
ادوارد سعید، مؤلف کتاب شرق شناسی، از جمله معتقدان این نظریه است. او میگوید:
شرق شناسی مولد یک سلسله علایقی است که از طریق وسایلی همچون اکتشافات مخفیانه، تجدید ساختار زبان شناسانه، کاوش روان کاوانه، توصیف یا بیان نوعی خواست یا نیت و قصد است.
همزمان با ورود غرب به مرحله جدیدی از شکوفایی علمی و بهره برداری از علوم مشرق زمین، مباحث دینی نیز به همراه سایر علوم انسانی مورد توجه اندیشمندان قرار گرفت.
پس از نهضت نو علمی در اروپا از سده پانزدهم و شانزدهم میلادی به این طرف، که به تدریج در دارالفنونها و مراکز علمی مغرب زمین، همه رشتهها و شعبههای علوم بشری مورد توجه و اقبال و تحقیق و تدقیق قرار گرفت، علم مشرق شناسی و تحقیقات راجع به کلیه شئون علمی و اجتماعی و لغوی و فلسفی و دینی و آداب و اقوام مشرق زمین نیز رو به تکامل گذاشت و مانند سایر فنون، مطرح انظار علما گردید.
اسلام شناسان غربی، چه آنها که به صورت تحقیقی و عالمانه به اسلام پرداختهاند یا آنها که مغرضانه در این وادی وارد شدهاند، توجه ویژهای به مباحث کلامی و تاریخی، مخصوصا موضوعات مورد اختلاف فرقههای اسلامی داشتهاند.
در برخی زمانها شرایط خاص، باعث میگردید تا توجه به اسلام و تشیع به صورت جدیتر در دستور کار آنها قرار بگیرد. برخی صاحب نظران برآنند که غربیان در زمان جنگهای صلیبی (قرن پنجم هجری) با مکتب تشیع آشنا شدند و به بررسی آن پرداختند و در دوره صفویه به شکل ویژهای به مطالعه درباره آن روی آوردند…آشنایی غربیان با شیعیان ایران و دیگر مناطق و پدید آمدن کتابها و سفرنامههای فراوان درباره تشیع، افزایش نوشتههای غربیان را در این باره به دنبال آورد. این نوشتهها به آرامی به آثار و اسناد مهمی در تاریخ تشیع و تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعیان بدل شد. اگرچه این مطالعات به مسائل مهم و در خوری میپردازند، کاستیهای فراوانی هم دارند و تصویری واقعی و درست از شیعه و روحانیان آن ترسیم نمیکنند. این کمبود در نوشتههای پیشین غربیان بیشتر است.
پارهای از اندیشمندان غربی، به ویژه در دو سده گذشته، با توجه به بعضی از رخدادها و وقایعی که در سرزمینهای اسلامی پیش آمده ـ همچون ادعای بعضی از مدعیان دروغین مهدویت در سرزمینهای اسلامی و بهوجودآمدن مذاهبی مانند: کیسانیه، اسماعیلیه، شیخیه، بابیت و بهائیت ـ بر موضوع مهدویت تکیه نموده و درباره نگرش مسلمانان و متون اسلامی پیرامون مهدویت سخن گفتهاند. همزمانی برخی مستشرقین مانند گلدزیهر، دارمستتر، ادوارد براون، فان فلوتن و … با برخی از جریانهای مدعی مهدویت، در علاقهمندی بیشتر آنها به این مباحث نقش داشته است.
در هر صورت، موضوع مهدویت به عنوان یک اصل پذیرفته شده در میان فرقههای اسلامی، در فراز و نشیب تاریخ، مورد توجه و حتی سوء استفاده قرار گرفته و گاهی این حرکات با انگیزههای استعماری همراه گردیده و توجه ویژه اسلامشناسان غربی را برانگیخته است و باعث گردیده تا درباره مباحث مهدویت و مفاهیم مربوط به آن به بحث و گفتگو بپردازند و در این راستا مسائل متعددی را مطرح نمایند.
موضوع مهدویت، که در معارف اسلامی از جایگاهی ممتاز برخوردار است، در یک
نگاه فراگیر و به صورت بین الأدیانی نیز مورد توجه قرار گرفته است. در تمامی ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی (سامی و غیر سامی) این اعتقاد در شکلها و گونههای متفاوت وجود دارد و همه مذاهب، آرمان نهایی جوامع بشری را ظهور و تجلی شخصیت آسمانی و یک منجی دینی میدانند. و بر پایة این اندیشه دینی، بسیاری از دین پژوهان غربی ذیل عناوینی همچون منجیگرایی، بازگشت مسیح، هزاره گرایی، نجات، رستگاری، پایان تاریخ، آینده پژوهی و امثال آنها، به این موضوع پرداخته و درباره نگرش ادیان به این موضوع، کتابها و مقالات فراوانی نوشتهاند.
افزون بر اسلامشناسان غربی که موضوع مهدویت را در ذیل مباحث فراگیر منجی گرایی و آینده پژوهی و… دنبال کردهاند و همچنین دینپژوهانی که بهطور خاص، به موضوع مهدویت در اسلام توجه کردهاند؛ میتوان از دسته سومی هم نام برد که مباحث و نظرات آنان میتواند به پربارشدن مباحث مهدوی بیانجامد. این دسته از اندیشمندان، فیلسوفان اجتماعی و جامعه شناسان و یا اندیشمندان فلسفه سیاسی هستند که بهطور لزوم درباره مباحث کلامی و دینی از جمله مبحث مهدویت و یا منجی گرایی بحث ننمودهاند، ولی به فراخور موضوعات تخصصی خویش به گونهای به مباحث مربوط به مهدویت و منجی گرایی پرداختهاند. این دسته از اندیشمندان به عنوان نمونه درباره جامعه ایده آل، آینده پژوهی، جامعه شناسی دین، نهاد دین، فلسفه تاریخ، آینده و سرنوشت جوامع و دیگر موضوعات مربوط به حوزه علوم اجتماعی بحث نمودهاند؛ به طوری که پرداختن به موضوعات مذکور، موجب میگردد تا بتوان نظرات و آراء آنان را درباره مباحث مهدویت و منجی گرایی استنباط نمود؛ به عنوان نمونه، اندیشمندانی همچون «توین بی»، «اشپینگلر»، «هگل»، «ویکو»، «ماکس وبر»، «فوکویاما» و… نظر خود را درباره جامعه آرمانی و ایده آل ابراز میدارند، بهطوری که اگر پژوهشگران بخواهند درباره مباحث تطبیقی و میان رشتهای مهدویت تحقیق کنند، لازم است تا به آراء و نظرات این اندیشمندان بپردازند. این دسته سوم از اندیشمندان در زمره اسلام شناسان غربی قرار نمیگیرند، اما از این رو که مطالعات آنها زمینهای برای ورود به مباحث منجی و جامعه ایده آل و موعود ادیان است، روزنه ای را به سوی موضوعات مربوط به موعود ادیان و بالطبع، موعود مطرح شده در آموزههای اسلامی هموار میسازد.
پژوهشهای شرقشناسان و دینپژوهان غربی دارای جنبههای مثبت و منفی است. از ویژگیهای مثبت پارهای از شرقشناسان در فرهنگ اسلامی میتوان به تخصصگرایی و محدود نمودن پژوهش به مورد مطالعاتی، روش تحقیق، انسجام و پیگیری، دقت نظر، تفاهم و همدردی اشاره نمود، به طوری که گاه یک شرق شناس برای شناخت آداب و رسوم یک قوم یا ملت، بیش از دو دهه از عمر خویش را در میان یک قوم یا سرزمین سپری نموده و به مانند فردی بومی با احترام به آداب و سنت، رفتارها و اعتقادات توده مردم، توانسته است به ظرائف و جزئیات فرهنگ از جمله: علائق، سلیقهها، زاویه دید و عادات افراد جامعه پی ببرد، به طوری که شاید بتوان بعضی از بهترین آثار پژوهشی در تمدن شرقی و اسلامی را نیز متعلق به آن دسته از پژوهشگران دانست که به این شیوه عمل نمودهاند.از اینرو بعضی از محقققان معتقدند که شرقشناسی از سده هجدهم تاکنون جزء جداییناپذیر فرهنگ غرب بوده است و آن را صرفاً ذوق مطالعات باستانی و تاریخی نمیدانند که مستشرقان به جهت آن به پژوهش در فرهنگ، علم و سیاست مردم مشرق پرداخته باشند.(1)
بعضی از اندیشمندان در تحلیل روش پژوهشی مستشرقان اذعان نمودهاند که آنان بر خلاف اندیشمندان داخلی، بر روشمندی تحقیق پافشاری داشته و از اظهار نظرهای نابجا و سلیقهای دوری نمودهاند، به طوری که حتی گاه سخنان نادرست خود را مبتنی بر روششناسی نموده و آن را درست جلوه دادهاند.
آنچه تحقیقات آنها را متمایز میسازد، پافشاری بر روشمندی و بهرهگیری از آرایش کلام تعقلی و پرهیز از هر نوع اظهار نظر سلیقهای بیپایه است.
در کنار نقاط قوّت موجود در آثار اسلامشناسان غربی، از آفات و نقاط منفی موجود در آن نیز نباید غافل بود؛ از این رو روشنگری واقع بینانه و تنزیه و تنقیح آثار موجود در حوزه تاریخ اسلام و مبارزه با تحلیلهای جهتدار و تحریفات و شبهات و مباحث التقاطی مطرح شده از جانب آنها، که دامنه آن از محافل و متون علمی به سطوح عادی جامعه میرسد، وظیفه انجمنهای علمی و پژوهشی و اندیشمندان متعهد است.
1) رضا داوری، در باره غرب، ص 58.
در نگاه کلی، آثار مستشرقین و دین پژوهان غربی در بارة اسلام، تا پیش از سده یازدهم، غالبا انتقاد و تحقیر و توهین به اسلام و برنامههای پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. موضوع بیشتر این آثار، عاریهایبودن دین اسلام است؛ یعنی فلسفه اسلامی از حکمت یونانی گرفته شده، کلام اسلامی همان مباحث لاهوتی است که یهود و نصارای تازه مسلمان در دین وارد کردهاند و حقوق اسلامی نیز از قوانین رومی گرفته شده است. همچنین بحث خشونتآمیز بودن بخشهایی از تاریخ اسلام، احکام اسلام و مبحث زن، دست آویز برخی از آنان بوده است. ولی از اواخر سده نوزدهم، گروه دیگری دیده میشوند که در مقابل گروه نام برده، بعضا به دفاع از اسلام پرداختهاند مثل کتاب «عذر تقصیر به پیشگاه محمد صلیاللهعلیهوآله و قرآن» اثر جان دیون پورت و کتاب «الإبطال» نوشتة توماس کارلایل و همچنین برخی آثار خانم «آنه ماری شیمل».
با وجود این سیر تکاملی و عقلی که از تعصب و غرضورزی به سوی انصاف و حق گویی گرایش داشته، بر ما لازم است تا از کنار نقاط منفی موجود در نگاشتههای این اسلام شناسان به راحتی عبور ننماییم، زیرا ذوقزدگی گروهی از کسانی که داعیه روشنفکری داشتهاند باعث گردیده تا همواره نقاط قوت آثار دین پژوهان غربی، که به طور عمده به روشها محدود میشود، برجسته شده و نقاط سستی که تأثیر مخرّب و غیر قابل جبران به دنبال داشته نادیده گرفته شود؛ نقاط سستی عمدهای مانند:
برداشتهای شخصی و تکیه بر حدسیات که در بیشتر نگاشتهها به آن بر میخوریم، بدون آن که به متخصصین در لغت عرب و یا علم تفسیر و حدیث مراجعه کرده باشند.
برخی از این اندیشمندان، بدون هیچ اعتقاد و باور دینی و با نگاهی منفی به تمدن اسلامی به پژوهش پرداختهاند و گاهی برخی از آنان خود را در موضع برتر دیده و با این تصور که تمدن و مذهب آنها برتر از شرقیان است، داوریهای نادرست کردهاند.
مقطعی و منطقهای دانستن دین اسلام و تعالیم اسلامی با به کار بردن تعبیراتی مانند دین محمد صلیاللهعلیهوآله یا دین عربی و محدود کردن آن به یک مقطع تاریخی یا جغرافیایی خاص.
رجوع به منابع دست دوم در زمینه اسلام و همچنین کلی نگری به جای جزئی
نگری در زمینه شناخت مذاهب اسلامی و برگزیدن شیوه تاریخی نگری در تحلیل تمدن اسلامی. در آغاز و انجام مطالعات مستشرقان این پیش فرض نهفته بود که اسلام نه یک وحی، بلکه تنها پدیدهای است که عاملی انسانی آن را در موقعیت تاریخی خاصی پدید آورده است.
گاهی نیز، برخی اندیشمندان غربی، تشیع را بر مبنای تحولات و تأثیر و تأثّرات آن در عرصه اجتماع مورد بررسی قرار داده و به همین دلیل، عمدتا اعمال و رفتار شیعیان را به عنوان عقاید حتمی و قطعی آنها پنداشته و این گونه منعکس کردهاند.
پافشاری بر اقتباس اسلام از تعالیم یهود و نصاری و قوانین رومی.
استفاده افراطگرایانه از ابزار عقل در تحلیلهای تاریخی و تلاش برای شناخت فرهنگ و تمدن اسلامی از راه لغت شناسی زبان و سنجش تاریخی تمدنها و ادیان.
8 . برجسته نمایی مسائل اختلافی درون دینی و عدم آشنایی با مبانی عقیدتی شیعه و سنی به گونهای که در بعضی موارد بر اساس اندیشه یک مذهب خاص از مذاهب اسلامی، اظهار نظر میکنند و آن را درباره دیگر مذاهب تعمیم میدهند؛ این موضوع که در میان دایرةالمعارف نویسان مشهود است، موجب پارهای آراء سست شده است.
در واقع مستشرقان این اندیشه را در عرصه دین شناسی القا نمودهاند که دین باوری و دین ورزی مخالف و متضاد با هر گونه اندیشیدن و تفکر است؛ و به تعارض میان عقل و دین حکم نموده اند، ولی نگاهی به تاریخ تمدن اسلامی و تنوع اندیشههای فلسفی و نگرههای عقلانی، به نفی این زمینه انجامیده است؛ حال آن که بنا بر فرض این دسته از
دین پژوهان غربی که دین ورزی را مخالف با هر گونه آزاد اندیشی میدانند، ما با نوعی ثنویت مواجه میشویم که در فضایی از نبود درنگ و فرمانبرداری کورِ دینی، قلمروی آزاد اندیشه عقلانی را از ضد آن جدا میکند و امکان طرح هر گونه پرسشی را منتفی میسازد. پارهای از آنان نیز، در مواجهه با آرای اندیشمندان مسلمان تصور میکردند که هیچ ارتباطی میان علوم و معرفت بشری با معنویت و مذهب وجود ندارد و این نکتهای است که مورد غفلت مستشرقان پس از رنسانس واقع شده است.
حال با توجه به فعالیتها و آثار شرقشناسان و دینپژوهان غربی در زمینه مهدویت و با توجه به فعالیتها و آثاری که آنان درباره این موضوع مهم اسلامی انجام دادهاند، میتوان کلیه آثاری را که آنان در زمینه مهدویت انجام دادهاند، ذیل پنج محور ذیل گردآوری نمود:
کتابهای مستقل در زمینه مهدویت؛
مقالههای مکتوب درباره مسأله مهدویت و موضوعات مرتبط با آن در کتاب، مجله یا دائرةالمعارف؛
وبها و وبلاگهایی که به دست شرقشناسان و پژوهشگران غربی در زمینه مهدویت پدید آمده؛
پایاننامهها، رسالهها، پروژهها و تحقیقاتی که به وسیله پژوهشگران دانشگاهی و اندیشمندان غربی در مراکز علمی غرب در زمینه مهدویت نوشته شده است؛
آثار هنری و سینمایی که در دوره نو ساخته شده است و پیرامون افکار و اندیشههای آخرالزمانی و موعودگرایانه ادیان از جمله مسلمانان درباره فرجامشناسی،آخرالزمان، منجی، موعود و رستگاری است.(1)
1) قابل توجه است که امروزه به ویژه در دهههای اخیر، که عصر هنر و رسانهها است، شرقشناسی و اهداف تبشیری به همراه فرهنگ سلطه، وارد دورهای جدید با شیوههای مدرن شده است که از جمله مهمترین آنها، ساخت آثار هنری و سینمایی در باره تمدنهای شرقی به ویژه تمدن اسلامی است. پرداختن به مفاهیم آخرالزمانی با تکیه بر متون مسیحی و یهودی و ستیز بر علیه اسلام از مهمترین عناصر این فیلمها میباشد.
جنبههای مثبت و منفی پژوهش مستشرقان را بیان کنید.
عرصههای مهدویتپژوهی مستشرقان را بنویسید.
معنای لغوی و اصطلاحی شرقشناسی را توضیح دهید.
معانی متفاوت شرق را از دیدگاه اندیشمندان بیان کنید.
زمینههای ورود مستشرقین به موضوع مهدویت کدام است؟
===
حسینی، غلاماحیا، شیعهپژوهی و شیعهپژوهان انگلیسی زبان، قم، انتشارات شیعهشناسی، 1387ش.
داوری اردکانی، رضا، درباره غرب، تهران، هرمس، 1386ش.
دسوقی، محمد، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، محمود رضا افتخار زاده، تهران، نشر فرزان، 1376ش.
سردار، ضیاءالدین، شرقشناسی، ترجمه محمد علی قاسمی، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، 1386ش.
موسوی، سید رضی، شرقشناسی و مهدویت، قم، مرکز تخصصی مهدویت، 1389ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
عوامل پیدایش جریانهای انحرافی
ـ عوامل پدیدآورنده
ـ عوامل استمراربخش
ویژگیهای جریانهای انحرافی
پیآمدهای جریانهای انحرافی
راهبرد مقابله با جریانهای انحرافی
با وجود دشمنیهای فراوان در برابر آموزههای دینی در دوران معاصر، توجه به باور مهدویت روز به روز در حال گسترش است. علاقة روزافزون و احساس نیاز در عرصههای عقلی و عاطفی، ضمن اینکه امر بسیار مبارکی است، ولی سبب شده تا در کنار آموزههای اصیل و عمیق، جریانهایی هر ازگاه سر برآورده، چند صباحی برخی انسانهای سادهانگار و یا مغرض را به خود جلب نماید.
بررسی جریانهای انحرافی کاری بس بایسته مینماید، ولی از آنجایی که بررسی جریانهای انحرافی معاصر بهطور مشخص نیازمند بررسیهای میدانی است و ممکن است اشاره مشخص به برخی جریانها و افراد، پیآمدهایی ناگوار در پی داشته باشد، از این رو مناسبتر دیده شد تا به مباحثی فراگیر در این باره بسنده شود. علاقهمندان در این زمینه را به مطالعه تفصیلی برخی جریانهای انحرافی امروزین، در نوشتههای مفصل توصیه میکنیم.
دلیلها و شواهد تاریخی گواه آن است که جریانهای انحرافی از مهدویت راستین، دیرینهای به درازای تاریخ این باور استوار دارد؛ که هر از گاهی به سبب عواملی سر بر آورده و پس از چندی، خاموش شده است. اگرچه بررسی خود این جریانها دارای ارزش است، ولی آنچه ارزش دوچندان دارد بررسی زمینهها و بسترهای شکلگیری این جریانها، ویژگیها و نیز پیآمدهای ناگوار این انحرافات است؛ که به نظر میرسد بررسی این امور بهویژه در دوران معاصر، میتواند از شکلگیری جریانهای نوپدید پیشگیری کرده، علاقهمندان به باور سترگ مهدویت را از خطرات لغزش در این بیراهها آگاه نماید.
در اینجا نخست به عوامل زمینهساز و آنگاه به ویژگیها و در پایان به پیآمدهای جریانهای انحرافی در مهدویت اشاره میشود.
در پیدایش جریانهای کژرو بهطور عمده دو گروه سبب، قابل بررسی است:
نخست: سببهای پدیدآورنده؛ اموری که بهطور فراگیر و یا جزئی، در بسترسازی و شکلگیری جریان انحرافی نقش دارند.
دوم: سببهای استمراربخش؛ اموری که پس از پدیدآمدن انحراف، به ادامهیافتن آن کمک میکنند.
به همان اندازه که دانش و آگاهی زندگی انسان را روشن میکند و انسان را از بیراهه و کجراهه دستگیری میکند، نادانی و ناآگاهی سبب فروافتادن انسان در بیراههها میشود. عوامل و افراد جریانساز انحرافی، همواره از نبود دانش و آگاهی کافی افراد بیشترین بهره را بردهاند. ناآگاهی از ویژگیهای حضرت مهدی علیهالسلام و مباحث مربوط بر پایة روایات معتبر.
آموزههای دینی بهویژه آیات نورانی قرآن همواره انسانها را به فراگیری دانشهای والا فرا خوانده است. و نادانی را نکوهش و نادانان را سرزنش کرده است.
آگاهیهای معتبر در عرصة مهدویت و آموزهای اصیل آن، بهراستی سبب میشود تا علاقهمندان هرگز فریب افراد منحرف را نخورده، خود را از این جریانها دور نگه دارند. به عنوان نمونه ناآگاهی از حقیقت جهانیشدن اسلام و نحوه پیروزی دین اسلام در حکومت مهدوی که در قرآن آمده است سبب شده برخی از افراد ناآگاه جذب شبهعرفانهایی شوند که هم اکنون در رو به گسترشند و این گروهها ظهور را امری زمینی دانستهاند و نقش خواست الهی را نادیده بگیرند و در همین راستا منکر برخی آموزهها ی مربوط به دوران ظهور شوند.(1)
1) رک: مظاهری سیف، عرفان حلقه، و نیز سلسله مقالات مجله شفافیت از مؤسسه مطالعاتی روشنگر.
این عامل را میتوان به عنوان رایجترین عامل برای زمینهسازی انحراف بهویژه در مهدویت نام برد.
یکی از نمونههای انحرافی معاصر در این زمینه، به نام احمد الحسن است؛ که در آن از ناآگاهی مردم به حقیقت نشانههای ظهور خود را با عنوان یمانی معرفی کرده است.
مهدویت به سبب نوع نگاه به آینده و امیدبخشی، همواره درمانی بوده بر دردهای انسانهای ستمدیده و فرودست، ولی گاهی نگاه به این کارکرد با افراطهایی روبهرو بوده است. بهویژه دورههایی که برخی عوامل وضعیت افراد را در عرصه اجتماعی و اقتصادی دچار آشفتگی کرده است. مردم در این آشفتگی در پیِ پناهگاهی هستند که در آن به آرامش برسند. از این رو گاهی هر دارویی را بر درد خویش میآزمایند بدون آنکه بیندیشند آنچه درمان میپنداشتهاند، خود دردی بر دردهای آنها است.
برخی انسانهای نابکار با سوءاستفاده از این حالت افراد و جایگاه مهدویت در چشم آنان، اهداف شیطنتآمیز خود را پی میگیرند. و با القای برخی ذکرها و وِردها و نقل برخی حکایتهای ساختگی در پی جذب افراد آماده هستند.
زیادهخواهی و فزونطلبی از صفات ناشایستی است که برخی انسانها را به هر کاری وا میدارد. برخی را در جریانسازیهای اقتصادی و برخی دیگر را در جریانسازیهای دینی سوق میدهد. علاقة بیشازحد برخی سادهاندیشان، به مباحث سطحی، عرصه را بر افراد فرصتطلب باز میکند، تا نهایت بهره را ببرند. نمونههای فراوانی از این زمینه در کسانی که پس از مدتی فعالیت و در پی روشنگری دانشمندان دینی به دست قانون گرفتار میشوند به چشم میخورد. از کسانی که در دوران معاصر پس از جریانسازی به این افزونخواهی اعتراف کرده کاظمینی بروجردی است که یک از اهداف خود را رسیدن به امکانات مادی ذکر کرده است.
منابع و متون مهدوی در طول تاریخ فراز و فرودهایی را پشت سر گذاشته است. با وجود همت بلند بزرگان دین و دانشمندان شیعه در طول تاریخ برای به سلامت رساندن
این متون به نسلهای آینده، کم و بیش برخی از این منابع از دستبرد برخی افراد دنیاطلب در امان نمانده است و برخی مطالب نادرست در آن وارد شده است که سوکمندانه این خود دستاویزی برای جریانسازان جریانهای انحرافی شده است. کتابهایی چون فتن نعیم بن حماد، شرح الاخبار، بیان الائمه ، الزام الناصب و… را میتوان نام برد.
در این عرصه تلاش دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه به شدت به چشم میآید که بر هیچ آگاه بصیر پوشیده نیست.
از آنجایی که باور به مهدی موعود علیهالسلام نقش بیمانندی در به حرکت درآوردن جوامع به سوی ظلمستیزی دارد، همواره دشمنان به هر کاری در برابر این باور دست زدهاند که از جریانسازیهای انحرافی به عنوان شاخص این کارها میتوان یاد کرد. نمونههای تاریخی این شیطنت بر هیچ آگاهی پوشیده نیست. در دوران معاصر این فعالیت بسیار چشمگیرتر از گذشته است.
روابط متقابل فرقهها ومدعیان دروغین با استعمار و استبداد در هر زمان شواهد پرشماری دارد از جمله وابستگی و پیوند دوسویه بهاییت و قدرتهای استکباری که از آغاز رسمیتیافتن این فرقه دیدنی بوده است.
قادیانیه یکی دیگر از جریانهای انحرافی است که نقش استعمار پیر انگلیس در آن انکارناشدنی است. پدید آمد تا مسلمانان را از آموزههای راستین اسلام دور سازد.
برخی از جریانهای انحرافی با گذر از خط قرمزهای دین، هواداران خود را در گرداب اباحیگری و بیبندوباری میاندازند که این خود سبب دوام این جریانها میشود. نمود روشن این عامل در پرهیز هواداران از تقلید و پیروی از مراجع بزرگ تقلید است. که گاهی تا آنجا پیش میرود که خود را برتر از علما و دانشمندان دینی میپندارند. جریان بهائیت و واقعه بدشت و قرة العین را میتوان نمونهای اندک از موارد بسیار دانست.
برخی از جریانهای انحرافی بهگونهای گسترده به برخی ظواهر توجه میکنند تا جایی که در مواردی برخی نخبگان را نیز دچار تردید و سردرگمی کرده و در کارها هواداری آنها را نیز به دست میآورند که این خود سهم فراوانی در بقا و استمرار این جریانها دارد. کسانی که بهدور از زیرکیهای یک مؤمن به ظاهر برخی افراد نگاه کرده و رفتار آنها را از روی حسن ظن پی میگیرند. در دوران معاصر نمونههای فراوانی از این جریانها وجود دارد که نیازی به تفصیل نیست و هراز گاهی یکی از آنها رسوا میشود.
بسیاری از جریانهای انحرافی تا آنگاه که به انحرفات بزرگ دچار نشده و یا در عرصههای سیاسی وارد نشدهاند همواره مورد فراموشی واقع میشوند و با این توجیه که پرداختن به آنها سبب بزرگتر شدن آنها میشود یا اینکه یادی از آنها نکنید تا خودبهخود از میان بروند زمینه برای گسترش آنها بیشتر فراهم میشود. این غفلت آنگاه دشوارآفرینتر میشود که این جریانها به پایان راه خود رسیدهاند و هوادران آنها در کنار بدبینی به باورهای دینی اعتماد خود را نیز از بزرگان از دست میدهند که چرا آنها در هدایت مردم اقدامی نکردند.
در این باره میتوان به موضعگیری مسامحهکارانه برخی از علما در بارة باب اشاره کرد که با نسبت خبط دماغ وی را از مجازات تبرئه کردند.
سوکمندانه برخی شنیدهها گویای آن است که یکی از شگردهای برخی جریانهای انحرافی در این است که حساسیت چندانی را پدید نیاورند. که این خود زیرکی بیشتری نیاز دارد.
ناگفته نماند که در بارة نقش خواص، هنگام بروز بدعتها، رسول گرامی اسلام با بیانی همراه توبیخ کسانی که سکوت میکنند را به شدّت سرزنش کرده میفرماید:
إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ؛(1)آنگاه که بدعتها (مطالب نوپیدای مخالف دین) در امت من آشکار شد،
1) محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج1، ص54، ح2.
بر عالم است که دانش خود را آشکار سازد، که اگر چنین نکند لعنت خداوند بر او است.
برخی از جریانهای انحرافی برای نگهداری هواداران خود با چنگزدن به برخی شگردهای روانشناختی از جمله دادن شخصیت دروغین، آنها را در ادامة راه برای هواداری نگه میدارند. اینکه کسی در بارة جلسه ای در عالم رؤیا چنین دیده است و چنان و یا در بارة فلان شخص در خواب دیده که مورد عنایت اهل بیت علیهمالسلام بود و مانند آن، دامهای فریبندهای است که برای ادامة اغفال آنها میگذارند.
متأسفانه نمونههای این حکایت آنقدر فراوان است که نیازی به یادکردن از آنها نیست. یکی از مدعیان معاصر با نگارش کتابهایی با عنوان پرواز روح و ملاقات با حضرت مهدی علیهالسلام بر این پندار است که اگرچه این حکایتها ساختگی است، اما برای جذب جوانان مؤثر است. زهی پندار باطل که آنگاه که افشا شد چه پیآمدهای بدی در پی داشت.
بیگمان نگاه آگاهانه نیاز پایهای آموزههای دینی بهویژه مهدویت است. عقل به عنوان چراغی پرفروغ، همواره راه را روشن میکند تا انسانها به بیراهه کشیده نشود. آموزههای اسلامی همواره انسانها را به خردورزی و بهرهمندی از عقل سفارش و خردمندان را از والایی ویژه برخوردار دانسته است.
برخی از جریانهای انحرافی پیروان خود را به پرهیز از خردورزی و پیروی بیچونوچرا از خود فرا خوانده، نگاه خردمندانه به مباحث را بیرون از شئون پیروان خود میدانند.
سوکمندانه این نوع نگاه در برخی لایههای جامعه در کنار نگاه افراطی به عشقورزی محض به امام مهدی علیهالسلام، جلوگیر درنگ در مباحث پایهای مهدویت شده و سبب رواج مباحث بیپایه شده است.
بیگمان اگر جریانهای انحرافی پایة کجی خود را بر باطل نهند هرگز جز انسانهای پلید گرد آنها جمع نمیشوند، از این رو برای فریب تودة مردم، بخشی از حق را با بخشی از باطل در میآمیزند و خود را هوادار حق نشان میدهند.
درآمیختن مطالب درست با نادرست و حق با باطل، سبب میشود تا مخاطبان از رودر رویی روشن و صریح با این جریانسازان پرهیز کنند. این حقنمایانِ باطل فروش بهویژه در آغاز کار خود برای بهدستآوردن اعتماد از باطل کمتر بهره میگیرند و زمانی که هواداران بهطور کامل اعتماد پیدا کردند، از القای هر باطلی ابا ندارند.
بر دوست و دشمن روشن است که روحانیت آگاه بهویژه جایگاه والای مرجعیت، در دوام فرهنگ شیعی و دورکردن مردم از بیراههها در طول تاریخ نقش ارزنده و کلیدی داشتهاند و دوری از روحانیت میتواند زمینة همواری را برای جولان جریانهای انحرافی فراهم کند. از این رو جریانسازان انحرافات تلاش میکنند تا مقام روحانیت و مرجعیت را در نگاه هواداران پایین آورده، آنها را از گرد چراغ راهنمایی ایشان دور کنند.
از آنجا که جایگاه دانشمندان دین و فقها در نگهداری دین در عصر غیبت جایگاه ویژه و ارزشمندی است بهطور معمول مدعیان برای برداشتن این مانع به رودررویی آشکار و پنهان با این مساله پرداختهاند تا بتوانند پس از تضعیف پایگاه مردمی آنان، برای خود و ادعاهای خود جایگاهی فراهم کنند، در اینجا به نمونهای از ادعاها و شگردهای شگفتانگیز یکی از مدعیان معاصر اشاره میکنیم:
آقای ع. ی در یکی از سخنرانیهای خود بر لزوم وجود فردی به نام «هادی» در این زمان (دهه 80)سخن به میان میآورد (و نیز وقایع پیش و بعد از ظهور را مفصل بیان میکند) و در جلسه 29 نظام بشر بیان میکند که اکنون هادی در جامعه وجود ندارد و ما هم فقط سفره معانی باز کردهایم، ولی بر پایة همین سلسله دروس «بسوی ظهور» که حاوی نفی اهمیت فقاهت و نیز حاوی ادعای ارتباط خاص با غیب و ملکوت و… است، در واقع خود را مصداق آن هادی معرفی میکند که مقامش در حد ائمه هدی
میباشد.
وی حتی حوادث زلزله ترکیه (پس از حادثه کوی دانشگاه)، مرگ اسحاق رابین را به خود نسبت میدهد و میگوید ما از خدا خواستیم و او انجام داده حتی در جایی به حضرت موسی هشدار میدهد که جلوی اسرائیلیها را بگیر و الا من خودم اقدام میکنم.
اطرافیان وی هم غافل از تناقضات موجود در کلام او (مثل فایده انقلاب و علم و فقاهت یا بیثمر بودن آنها، وجود یا عدم وجود نایب خاص در زمان غیبت امام زمان و…) فریب کلام ظاهراً مستند او را خوردهاند؛ اما با جمعبندی مطالب او و دقت علمی و دینی در آنها، انحرافات روشن میشود؛ ولی پیروان با تکیه بر ظواهر و توهم تقویت شدن حس غیبی خود، چشم بسته، مطالب او را پذیرفتهاند.(1)
مهدویت، زلال پاکی است که در گذر از مسیر تاریخ بیشترین طمع بدان شده است. طمعورزی منحرفان این زلال را دستخوش برخی خرافات کرده است. و امروزه نه فقط از دامنة آن کم نشده که بر دامنة آن افزوده شده است. این پندار باطلی است که گفته میشود گسترش دانش، خرافهگرایی را ریشهکن کرده یا به حد اقل رسانده است. کافی است انسان روزی را در میان تودة مردم سپری کند و با آنها همسخن شود آنگاه روشن خواهد شد که البته از خرافات ناآگاهانة دورههای پیشین کاسته و برخی خرافات متمدنانه رواج پیدا کرده است. و البته شگرد گسترش خرافات یکی از ابزار جریانهای انحرافی است. برگزاری نماز جماعت به امامت حضرت مهدی علیهالسلام و پهنکردن سجاده، ساخت برخی مکانها و انتساب آن به حضرت مهدی علیهالسلام و… نمونههایی از این خرافهپردازی است.
پیروی از نادانی نادانان بیخرد آسیبی است نابودکننده برای آموزههای دینی، آموزههایی که به خردورزی و به دستآوردن آگاهی پافشاری و سفارش فراوان کرده
1) ع. ی، چهل شب با کاروان حسینی، شب اربعین، 23/2/80 .
است. جریانهای انحرافی در فهم و نقل خویش بسیار پیرو خرسندی و ناخرسندی عوامند تا آنان را همواره گرد خویش نگه دارند.
در بیشتر جریانهای انحرافی، جریانسازان همواره خود را به جای حقیقت، محور قرار داده، دیگران را فروتر از آن میپندارند که در رتبة آنها قرار گیرند؛ از این رو پیروان خود را از توجه به شخصیتهای علمی بهویژه دانشمندان علوم دینی، برحذر میدارند؛ تا مبادا با رجوع به آنان، شیّادی آنها آشکار شود.
نمونة روشن این ویژگی در جریانهای منحرف معاصر، همان گونه که یاد شد، دورکردن افراد از تقلید و پیروی از مراجع تقلید است که با ایجاد شک و تردید در اصل تقلید و گاهی در اعتبار مراجع، پیروی از خود را برای آنان کافی میدانند.
اینان بیشتر خود را دارای کرامات و توانمندیهای شگرف نشان میدهند و با این شگرد همواره نوعی دلنگرانی در طرفداران خود در گریز از اطراف خود پدید میآورند. برنامههای سیروسلوک ح .الف و معرفی خود به عنوان استاد اخلاق و عرفان از این موارد است.
چنگزدن به روایات سست، ساختگی و چندپهلو از دیگر ویژگیهای جریانسازان انحراف است. روایات نیز همچون آیات قرآن دارای محکم و متشابه است. خداوند کسانی را که برای نیل به اهداف شیطانی خود آیات متشابه را دستاویز قرار میدهند به شدّت سرزنش کرده، آنها را انسانهایی معرفی کرده که دلهایشان مریض شده است.(1)
1) ((هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب))؛ اوست کسی که این کتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستاد. پارهای از آن، آیات محکم [صریح و روشن] است. آنها اساس کتابند و [پارهای] دیگر متشابهاتند [که تأویلپذیرند]. اما کسانی که در دلهایشان انحراف است برای فتنهجویی و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروی میکنند، با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشهداران در دانش کسی نمیداند. [آنان که] میگویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محکم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان کسی متذکر نمیشود.(آل عمران (3)، آیه 7).
بنابراین از ویژگیهای مهم عموم جریانهای انحرافی، بهرهمندی جریانسازان آنها از گفتارهایی است که بر معانی گوناگونی قابل حمل است تا در هنگامههای گرفتاری با تفسیری گونهگون خود را رها کنند. به بیان دیگر نبود روشنی در سخن و چنگزدن به سخنان مبهم و گنگ است به گونهای که حتی برای برخی از طرفداران نیز غیر قابل فهم است.
نمونة روشن آن در تطبیقهای نادرست در نشانههای ظهور است که امروزه برخی افراد انجام میدهند.
بیگمان هر انسانی از بزرگداشت خود خرسند و شادمان میشود. از ویژگیهای بیشتر جریانهای انحرافی بزرگداشت هواداران خود و سبککردن دیگران است.
نااستواری در ابراز باور از ویژگیهای کسانی است که بر حقیقت ثبات ندارند. بهویژه جریانسازانی که از آگاهی چندانی برخوردار نیستند که بیشتر جریانها را اینها شکل میدهند.
بررسیها حکایت از آن دارد که شمار فراوانی از جریانهای انحرافی از هواداران برای پاسخ خواستههای خود در انواع مختلف بهرههای وافری بردهاند. اعترافات برخی سران جریانهای انحرافی از هواداران خود در سوءاسفادههای گوناگون از جمله جنسی گواه روشنی بر این ویژگی است.
از ویژگیهای مهم جریانهای انحرافی بهرهبرداری از موقعیتهای خاص سیاسی و اجتماعی است. سوکمندانه پس از انقلاب باشکوه ایران اسلامی بدون پدیدآوردن ظرفیتهای بایسته برای پاسخ به عطش برآمده برای فراگیری معارف و آموزههای دینی،
همواره شعلة این زیادهخواهی پرفروغتر شده است. اگرچه تلاش دستاندرکاران تبلیغ و ترویج معارف دینی در مقایسه با دورههای پیش از آن، رشد بسیار فراوانی را نشان میدهد، ولی این هرگز به معنای پاسخ فراگیر و همه جانبه به نیازهای جامعه در این فراگیری نیست و این خود بستر را برای افراد شیّاد در فرآوری انحرافات و ادعاهای دروغین فراهم کرده است. بهویژه آنکه دشمنان این انقلاب در دهة نخست پیروزی انقلاب اسلامی، دانشمندان بزرگی را از انقلاب گرفتند.
اگرچه گفته شده بسیاری ازجریانسازان انحرافات، دارای ناهنجاریهای روانی بوده و از تعادل شخصیتی در رنج هستند، ولی برخی از این افراد دارای ویژگیهای شخصیتی خاص هستند که به راحتی با آن دیگران را فریب میدهند. از جمله کسوت به لباس روحانیت، سیدبودن، چهرهای مناسب، اخلاق خوش، برخورداری از بیان جذاب و تأثیرگذار و مانند آن.
از ویژگیهای جریانسازان منحرف برخی ادعاهای شگفتآور است که بهویژه نگاه جوانان را به خود جلب میکند و وقتی روایات را میبینیم اثری از این ادعاها به چشم نمیآید. از ادعای همسری امام زمان از برخی بانوان جریانساز، تا طرح مباحثی چون ظهور صغرا پیش از ظهور و ملک کبیر هنگام ظهور و مانند آن را میتوان از این پندارها دانست.
به نظر میرسد مهمترین پیامد این انحرافات، پدیدآوردن تزلزل در باورهای دینی و مذهبی افراد است که این خود گناه بزرگ و نابخشودنی است که مصداق تام "یصدون عن سبیل الله" است.
کم نیستند افراد هوادار جریانهای انحرافی که پس از مدتی به کلی از دین سرخورده شده و همة دین را خرافه و دروغ میپندارند. و پس از آن به هیچ نیروی هدایتگری دل نمیدهند.
بیگمان امروزه مکتب اهل بیت علیهمالسلام بیش از هر زمان دیگر نیازمند بهرهمندی از نیروهای فکری در عرصههای گوناگون است. ازدسترفتن این نیروها در جریانهای انحرافی و هدررفت توان فکری آنها خسارت بزرگی به پیروان اهل بیت علیهمالسلام وارد میکند.
بیشک جریانهای انحرافی در مهدویت، افزون بر تخریب باورهای اصیل و هویت دینی و فرهنگی جامعه، امنیت ملی را نیز به چالش میکشد؛ از این رو افزون بر راهکارهای فرهنگی و علمی، برخورد امنیتی و عملی نیز امری ناگزیر و اجتنابناپذیر مینماید.
علاقهمندان به مباحث اصیل مهدوی در کنار تلاش در نگهداری خویش و دیگران جهت در امانماندن از ورود در جریانهای انحرافی، میبایست تمام کوشش خود را برای رودررویی با این خطرات بزرگ به کار گیرند. بهویژه مسئولیت دانشمندان دین در این زمینه بس بزرگ و دارای ارزش است.
بنابراین برای رودررویی با این جریانها دو نوع کار باید کرد: فعالیتهای علمی و فعالیتهای عملی
دانش، سرآغاز هر رفتار است. پیشتر گفته شد نادانی از باورهای راستین مهدویت، سببی پایهای برای شکلگیری جریانهای انحرافی است؛ از این رو نخستین گام برای رهایی از این جریانها، افزایش آگاهیهای معتبر است.
مهمترین عرصه برای این فراگیری چنگزدن به آیات قرآن و روایات معتبر معصومان علیهمالسلام است. از این رو در بُعد علمی و شناختی میبایست دلسوزان در این عرصه به گونهای حسابشده، خردمندانه و کارشناسانه وارد صحنه شده به وظایف خود به خوبی عمل کنند. القای این آگاهیها در دو بعد اساسی قابل تصور است: نخست
در معارف معتبر و اصیل مهدوی و آنگاه شناخت انحرافات، ویژگیها و پیآمدهای آنها، در این راه نورانی.
بیشک ناهمگونی و ناهماهنگی میان عناصر فرهنگ دینی، زمینه را برای گسترش انحرافات پدید میآورد. نگاه سطحی، جزئی و جزیرهای به مباحث مهدویت از عوامل مهم شکلگیری جریانهای انحرافی است. نگاه فراگیر و کلان به معارف مهدوی با یک سامانة مهندسی کلان از سوی متولیان فرهنگی اعم از روحانیون و فرهنگیان، به صورت هماهنگ، میتواند سدّ نفوذناپذیری در برابر شکلگیری این جریانها و ادامة حرکت آنها به شمار آید.
این سامانه از آن جهت ارزش مییابد که شواهد حکایت از آن دارد که بسیاری از جریانهایی که به انحرافات بزرگ منجر میشوند در آغاز راه، چندان منحرف به چشم نمیخورند؛ از این رو بسیاری از کسانی که در این کجراههها میافتند به سبب انحراف کند و آهسته، کمتر آن را احساس میکنند.
توجه به این نکته نیز دارای ارزش است که تفاوت بنیادین جریانهای انحرافی در دوران معاصر نسبت به گذشته بهرهمندی آنها از ابزار رسانهای است که به نشر ناگهانی انحرافات کمک شایانی میکند بهویژه آنکه همنوایی آنها با دشمنان سبب میشود تا بیگانگان مددرسان خوبی برای این منحرفان باشند.
گفته شد یکی از ابزار مهم جریانسازان انحراف، چنگزدن به امور پنداری و خرافی است. در راهبرد رودررویی با این جریانها، پافشاری بر خردمندانهبودن آموزههای مهدوی و بازشناخت آنها بر پایة روایات معتبر است که میتواند حقایق بسیاری را آشکار سازد و راه را بر منحرفان ببندد.
بررسیها نشان میدهد بیشتر جریانهای انحرافی فاقد بنیانهای قوی عقلی هستند. به همین دلیل جریانسازان این حرکتها هواداران خود را به پرهیز از امور عقلانی سفارش و بیشتر آنها را در پندار و خیال قرار میدهند. و این خود زمینه را برای مقابلة خردمندانه در برابر آنها فراهم میسازد.
ناگفته نگذرم، خطر بهدامافتادن در دام جریانهای انحرافی اگرچه بیشتر گروههای کمسواد و سادة جامعه را تهدید میکند، اما شواهد گواه آن است که پیچیدگی جریانهای انحرافی معاصر در بسیاری از موارد سبب شده تا برخی انسانهای تحصیلکردة جامعه نیز فریب برخی جریانسازها را خورده به انحراف کشیده شوند.
بیگمان بزرگی پیآمدهای ناگوار این جریانهای انحرافی راه را بر هر کوتاهی و مدارا میبندد که این انحرافات از مواد افیونی بدتر است که آن جان آدمی را و این روح انسانها را نابود میکند و هرگز کسی به مدارا با مسببین آلودهشدن جوانان به مواد افیونی خرسند نخواهد بود. از این رو بر همگان بهویژه قشر فرهیخته جامعه است تا با بهرهمندی از فرصتهای ممکن به افشاگری این جریانها پرداخته، بهویژه جوانان را از دام این انحرافات دور کنند.
و در آنجا که خیرخواهی پاسخی در پی نداشت بهترین گزینه رودررویی با جریانهای انحرافی و برچیدن بساط انحراف آنها است.
ناگفته نگذرم برخی جریانهای انحرافی با پافشاری و از روی عمد و ظاهر به دفاع از نظام اسلامی و مقام معظم رهبری میپردازند تا در سایة این ادعا، خود را از تیررس نگاه و برخورد نیروهای امنیتی در حاشیة امن قرار دهند. که نیاز به تیزهوشی مسئولان امر را دوچندان مینماید.
البته همان گونه که پیشتر اشاره شد بررسیهای ژرف جریانهای انحرافی امری بایسته و شایسته است که یک علاقهمند با معارف مهدویت هرگز نباید از آن غفلت کند. از این رو همة خوانندگان را به بررسیهای عمیق و علمی جریانهای انحرافی مهدوی فرا میخوانیم.
در پیدایش جریانهای انحرافی چه عواملی نقش دارند؟ چهار مورد را توضیح دهید.
مهمترین ویژگیهای جریانهای انحرافی کدامند؟ پنج نمونه را توضیح دهید.
بزرگترین آسیب جریانهای انحرافی در عرصة اعتقادات کدام است؟ بیان نمایید.
گروههای راهبرد در برابر جریانهای انحرافی کدام است؟ توضیح دهید.
از نگاه شما مهمترین راهبرد عملی برای رودررویی با جریانهای انحرافی چیست؟
===
اسحاقیان، جواد، پیچک انحراف، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیهالسلام، قم، 1388ش.
عرفان، امیر محسن، قبیلة تزویر، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیهالسلام.
فصلنامه انتظار موعود، پیوند و همکاری متقابل بهائیت و صهیونیسم، ش 18 و ش 27.
ویژه نامه کژ راهه، تأملی در عرفانهای دروغین، جام جم، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، اسفند 1386ش.
فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سال 13 بهار 1388ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
بررسی واژة رجعت
چیستی رجعت
رجعت در اعتقادات شیعه
رجعت از نگاه اهل سنت
آثار تربیتی اعتقاد به رجعت
رجعت در امتهای پیشین
ادله نقلی بر وقوع رجعت
بحث رجعت از مباحث برجستة اعتقادی پیروان مکتب اهل بیت علیهمالسلام است. اگر چه در تاریخِ شیعه، دههاکتاب ـ بهگونة فراگیر یا در بخشی از آن ـ در این زمینه نگارش یافته است، اما همانند برخی از دیگر باورهای شیعی، در فراز و فرودهای خود، همواره با چالشهایی روبرو بوده است؛ از درون چونان کمفهمی و یا کجفهمی و از بیرون مانند دیدگاه برخی علمای اهل سنّت درباره این موضوع، که همواره مخالف با شیعه بوده، مشکلات را دو چندان ساخته است.
بررسیهای واقعنگر و دور از سطحنگری دربارة انگارة رجعت، بایستهای ناگزیر است که میتواند حقایق افزونتری را فراروی دوستداران قرار دهد و افقهای روشنتری را بنمایاند و در عین حال به برخی از پرسشها و شبهات در این زمینه نیز پاسخ دهد.
در این درس و درسهای آینده تلاش میشود تا اندازة ممکن، به این بحث مهم پرداخته شود و البته بررسیهای تفصیلی را به مراجعه به منابع گسترده وا مینهیم.
واژة "رجعت" از نگاه لغت به معنای «بازگشت» است؛ یعنی برگشتن به جایی که پیشتر در آنجا بوده است. برخی از بزرگان دانش لغت در گزارش از معنای یادشده، در کنار اشاره به برخی مصادیق آن نوشتهاند:
ـ «رجعت بازگشت مرد به اهلش بعد از طلاق است و گروهی معتقد به بازگشت به دنیا پیش از روز قیامت هستند»(1).
ـ «به رجعت ایمان دارد. یعنی به بازگشت به دنیا بعد از مردن اعتقاد دارد. و همچنین بازگشت مرد به زن خود پس از طلاق را گویند»(2).
ـ «رجوع: بازگشت به آنچه آغاز از آن بوده،… پس رجوع بازگشت را گویند که هم در طلاق به کار میرود و هم در بازگشت به دنیا بعد از مردن؛ از اینرو است که میگویند فلانی به رجعت ایمان دارد»(3).
ـ «الرجعة به فتح، یعنی برگشت پس از مرگ و بعد از ظهور مهدی»(4). البته به معنای بازگرداندن نیز به کار رفته است. خداوند میفرماید: انه علی رجعه لقادر.(5)
چنانچه اشاره شد در همة موارد یادشده، با تعبیرهای گوناگون، یک هماهنگی وجود داشت و آن بازگشت به جایی که آغاز از آنجا بوده است.
بایستة یادآوری است که افزون بر واژة رجعت در بحث بازگشت برخی مردگان به دنیا، از واژههایی مانند «کَرَة»(6)، «اوبة»(7)نیز استفاده شده است که به معنای بازگشت است.
در معنای اصطلاحی رجعت، دانشمندان شیعه به گونههای مختلفی سخن گفتهاند. نگارنده با بررسی آنها در یک جمعبندی به این نتیجه رسیده است که رجعت در اصطلاح عبارت است از: «بازگشت دو گروه از مردگان ـ مؤمنین خالص و کافرین
1) فراهیدی، خلیلبن احمد، العین، در توضیح واژة رجع.
2) فیروزآبادی، مجد الدین محمدبن یعقوب، القاموس المحیط.
3) راغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، پس از واژة الرجوع.
4) طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، پس از واژة رجع.
5) الطارق(86)، آیه8.
6) امام باقر علیه السلام فرمود: «أَیَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ یَوْمُ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ وَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ»؛ (شیخ صدوق، الخصال، ج1، ص 108).
7) امام صادق علیه السلام در زیارت اربعین میفرماید: «وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِن»؛(شیخ طوسی، تهذیب، ج6، ص 113).
خالص ـ پس از ظهور حضرت مهدی علیهالسلام با همان بدنهایی که در دنیا با آن زندگی میکردهاند. تا مؤمنان از برپایی حکومت جهانی عدل شاد شده، به فیض همراه حضرت مهدی علیهالسلام برسند و کافران از پستی و حقارت ستمگران دردمند شده، و به برخی مکافاتهای دنیوی کارهای خود برسند.»
به این معنا در سخنان بزرگان علمای شیعه اینگونه اشاره شده است:
شیخ مفید در این باره مینویسد:
خداوند گروهی از مردگان را به همان صورتهایی که در گذشته بودند، به دنیا بر میگرداند؛ پس گروهی را عزیز و گروهی دیگر را ذلیل میکند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده و مظلومین را بر ظالمین و ستمگران غلبه میدهد. این واقعه هنگام ظهور مهدی آلمحمد علیهمالسلام خواهد بود….(1)
سید مرتضی نیز مینویسد:
بدان! عقیدة شیعه چنین است، خداوند هنگام ظهور امام زمان علیهالسلام گروهی از شیعیان را که ـ پیش از قیام آن حضرت از دنیا رفتهاندـ به دنیا باز میگرداند تا آنان به پاداش یاری و همراهی و درک حکومت آن وجود مقدس نایل آیند و نیز برخی از دشمنان حضرتش را زنده میکند تا از ایشان انتقام گیرد و آنان برتری حق و منزلت پیروان حق را نگریسته و اندوهگین شوند(2).
شیخ حرعاملی در این باره مینویسد:
بدان مراد از رجعت، زندگی بعد از مرگ و پیش از قیامت است. این معنا به ذهن متبادر میشود و علما نیز به آن تصریح کردهاند ، چنانکه از استعمالات آن فهمیده میشود و در بعضی از احادیث به آن تصریح شده است(3).
مرحوم مظفر مینویسد:
عقیدة شیعه در رجعت بر اساس پیروی از اهلبیت چنین است: خداوند عدهای از کسانی را که در گذشته از دنیا رفتهاند، به همان اندام و صورت پیشین، زنده کرده و به دنیا باز میگرداند. به برخی از آنان عزّت میدهد و پارهای را ذلیل و خوار خواهد کرد و حقوق حقپرستان را از باطلپرستان میگیرد و داد ستمدیدگان را از ستمگران میستاند و این، یکی از رویدادهایی است که پس از قیام مهدی آل محمد علیهمالسلام پدید میآید. کسانی که پس از مردن به این جهان باز میگردند یا از ایمان بالا برخوردارند یا افرادی در نهایت درجه تباهی و آن گاه دوباره میمیرند…(1).
البته برخی رجعت را به بازگشت دولت آل محمد علیهمالسلام تأویل نمودهاند و بازگشت خود ائمه علیهمالسلام را با بدنهای ظاهریاشان منکر شدهاند؛(2)که سخنشان به جهاتی مردود است:
اول . شبهاتی که ایشان در بحث رجعت با آن مواجه شدهاند، بیپاسخ مانده است؛ در بخش شبهات بیان خواهد شد.
دوم. در روایات فراوانی اشاره به بازگشت جسمانی ائمه علیهمالسلام شده است و هرگز این روایات قابل تأویل و توجیه نیست.
سوم . در روایاتی که به فلسفة رجعت اشاره کرده، تصریح شده است که بازگشت مؤمنین جهت لذتبردن از دولت کریمه و بازگشت کفار، جهت متألم شدن از حکومت حق است و این روایات نیز تأویل به دولت حق نمیشود.
چهارم . رجعتهایی که در امتهای گذشته صورت گرفته و در روایات به آن اشاره شده، همه رجعت مردگان را با همان جسم دنیایی بیان کردهاند. بنابراین رجعت در آخرالزمان نیز همانگونه خواهد بود.
پنجم . یکی از اهداف رجعت، انتقام از کفار است و این با تأویل رجعت به دولت ائمه سازگاری ندارد.
سید مرتضی در پاسخ پرسشهایی که از ری به دستش رسیده بود، در بارة این پرسش که حقیقت رجعت چگونه است؟ چرا عدة اندکی از امامیها میگویند مراد بازگشت دولت اهل بیت علیهمالسلام در زمان حضرت قائم علیهالسلام است نه بازگشت بدنها گفته است:
… اما آنها که که رجعت را تأویل کرده و گویند مراد بازگشت دولت ائمه علیهمالسلام است نه بازگشت مردگان به دنیا، چون نمیتوانند رجعت را اثبات کنند دست به تأویل میزنند، ولی اینجا تأویل راه ندارد، زیرا دلیلش ظاهر اخبار نیست تا قابل تأویل باشد. امر حتمی و قطعی ممکن نیست مدرکش خبر واحدهایی باشد که یقینآور نیست، دلیلش اجماع امامیه است که به اتفاق معتقدند هنگام قیام حضرت مهدی علیهالسلام خداوند جمعی از دوستان وعدهای از دشمنان خود را زنده میکند، پس مطلب قطعی و حتمی است و احتمالی نیست که تأویلپذیر باشد.(1)
مرحوم طبرسی نیز در مجمع البیان این تأویل را ناشی از عدم توانایی بر پاسخگویی به شبهات مطرح شده دانسته و به برخی شبهات پاسخ داده است(2).
بنابراین در معنای اصطلاحی رجعت، همان تفسیر نخست درست است.
از مجموع آیات، روایات و بیان دانشمندان بزرگ شیعه که به آنها اشاره خواهد شد، به دست میآید که رجعت، جهانی است با ویژگیهای خاص به خود که نه ـ به طور دقیق ـ چون جهان دنیاست و نه همانند جهان آخرت است و در عین حال، برزخ نیز نیست؛ عالمی است با تعریف خاص به خود.
مرحوم علامه طباطبایی در این باره مینویسد:
رجعت از مراتب روز قیامت است اگر چه در کشف و ظهور پایینتر از روز قیامت است و دلیل پایینتر بودن آن از قیامت، امکان راهیافتن تباهی و شر (فیالجمله) در آن است، به خلاف قیامت که هیچگونه تباهی و شری در
آن راه نخواهد یافت و به همین دلیل روز ظهور حضرت مهدی علیهالسلام نیز گاه ملحق به قیامت شده است به خاطر ظهور و غلبه تامه حق، اگر چه روز ظهور حضرت نیز پایینتر از روز رجعت است(1).
روشن است که مرحوم علامه رستاخیز بزرگ را در بالاترین درجة کشف و شهود دانسته و رجعت، در رتبة میانی است و پایینتر از این دو، ظهور حضرت مهدی علیهالسلام است.
دستاورد سخن اینکه اگر چه رجعت، در همین دنیای مادی و با این مشخصههای ویژه اتفاق خواهد افتاد؛ اما مقیاسهایی که در آن روز بزرگ به وقوع خواهد پیوست، آن را از نحوة زندگی در زمان ما متفاوت خواهد کرد و بی گمان تبیین زوایای آن، امروزه کاری بس سخت مینماید؛ همانگونه که حقیقت معاد همچنان جزو رازهای خداوند است.
در روایات باور به «رجعت» در میان اعتقادات شیعه از جایگاه والایی برخوردار است تا جایی که منکر آن را از دایرة تشیع بیرون دانسته شده است..
امام صادق علیهالسلام فرمود: « لَیْسَ منَّا مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِکَرتِنا؛(2)از ما نیست کسی که ایمان به بازگشت ما ندارد…. »
در روایتی دیگر آن حضرت یکی از شرایط ایمان را اعتقاد به رجعت دانسته و میفرماید:
مَنْ أَقَرَّ بِسَبْعَةِ أَشْیَاءَ فَهُوَ مُؤْمِنٌ… وَ الْإِیمَانِ بِالرَّجْعَة؛(3)هر کس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد مؤمن است… که یکی از آنها ایمان به رجعت است.
از این روایت استفاده میشود اعتقاد به رجعت نیز در کنار اعتقاد به یکتاپرستی و همانند آن از ضروریات به شمار میآید.
مرحوم شیخ مفید در توضیح کلام امام صادق علیهالسلام مینویسد:
و اما قوله علیهالسلام «من لم یقل برجعتنا فلیس منا»، فانما اراد بذلک ما یختصه من القول به فی ان اللَّه تعالی یحیی قوماً من امة محمد صلی الله علیه وآله بعد موتهم قبل یوم القیامة و هذا مذهب یختص به آلمحمد صلیاللَّه علیه و علیهم؛(1)و اما فرمایش معصوم علیهالسلام که فرمود: هر کس قائل به رجعت ما نشد از ما نیست ،همانا از آن اراده کرده است مسئله رجعت را که عبارت است از اینکه خداوند گروهی از آلمحمد علیهمالسلام را پس از مردن پیش از روز قیامت زنده میکند و این مذهبی است مختص به آلمحمد علیهمالسلام.
شیخ طوسی در این زمینه مینویسد:
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام همراه با گروهی از امتهای گذشته و آینده باز خواهند گشت و بر این اعتقاد آیات و روایات فراوانی دلالت دارد و خداوند فرمود: « و روزی که برمیانگیزیم از هر امتی گروهی را… »،پس اعتقاد به رجعت لازم است.(2)
شیخ حر عاملی پس از نقل سخنان برخی دانشمندان در بارة ارزش باور به رجعت نزد شیعه دلیل خود را مبنی بر ضروریبودن این اعتقاد، اینگونه بیان میکند:
و از جمله ادلهای که رجعت را صحیح و ضرورت آن را بر هر آشنا با اخبار مسلّم دانسته، این است که: در هیچ یک از ضروریات مثل وجوب نماز و حرمت زنا، بیش از رجعت، حدیث وارد نشده است. شاهد این گفته روایت علمای اهل سنّت؛ چون فخر رازی، نیشابوری، زمخشری، شهرستانی، ابن ابی الحدید و… است که در کتابهای خود، شیعه را معتقد به رجعت دانسته و به آنان اعتراض میکنند. این خود دلیل است که
رجعت صحیح بوده و مختص به امامیه و از ضروریات مذهب ایشان است(1).
فخرالدین طریحی اسدی در مجمع البحرین افزون بر بیان معنای رجعت، جایگاه آن را نزد شیعه اینگونه توضیح میدهد:
… و این رجعت از ضروریات مذهب امامیه است و شواهد قرآنی و روایات وارده از اهلبیت علیهمالسلام در این زمینه، مشهورتر از آن است که لازم به یادآوری باشد. حتی از ائمه علیهمالسلام وارد شده است: « هر کس به رجعت ما اقرار نداشته باشد از ما نیست. »(2)
برخی از مفسرین معاصر نیز به روشنی بیان کردهاند که:
«رجعت از ضروریات مذهب شیعه است و نه از ضروریات اسلام…»(3).
این باور اگرچه ریشة قرآنی دارد، اما از آنجا که در مکتب اهل بیت علیهمالسلام به طور ویژه بدان پرداخته شده از همان ابتدای پیدایش مورد ناسزاگویی و استهزای اهل سنّت قرار گرفت. به گونهای که برخی این عقیده را برگرفته از عقاید یهود و نصاری دانسته و دیگری منشأ اعتقاد به رجعت را پندارهای عرب جاهلیت دانسته،(4)دیگری به سبب نفهمیدن درست این اعتقاد، آن را اعتقادی مضحک قلمداد نموده است.(5)و گروهی نیز آن را از افکار «عبداللَّه بن سبا» و روایاتی دروغین دانسته(6)، دیگری منشأ باور به رجعت را تأثیرات فلسفه آفریقایی بر ذهن شیعه قلمداد کرده است(7).
برخی پا را از همه آنچه گفته شد فراتر نهاده و باور به رجعت را برابر با تکذیب
1) حر عاملی، الایقاظ من الهجعة، ص 67.
2) طریحی، مجمع البحرین، ج 2، ص 679.
3) ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 15، ص 561.
4) ناصر قفاری، اصول مذهب الشیعة عرض و نقد، ج 3، ص 911؛ اصفهانی، الاغانی، ج 3، ص 139 (حاشیه 2). محمد مال اللَّه، الشیعة و تحریف القرآن، ص 25.
5) ربیع بن محمد سعودی، الشیعة الامامیة الاثناعشریة فی میزان الاسلام، ص 202.
6) همو، الشیعة و التشیع، ص 359.
7) حسن ابراهیم، تاریخ الاسلام، ج 4، ص 259.
آیات قرآن و کفر دانستهاند.(1)و کم نیست اینگونه سخنان ناشایست که در طول تاریخ نثار باورمندان رجعت شده است.
مرحوم مظفر در این باره نوشته است:
اهل سنّت عقیده به رجعت را خلاف عقاید اسلامی میداند و آن را هیچ نمیپسندند. نویسندگان و شرح حال نویسان آنها معتقدین به رجعت را طعن و طرد کرده و آن را نشانه طرد روایت راوی میدانند. گویا در نظر آنان عقیده به رجعت در شمار کفر و شرک یا بدتر از آن قرار دارد و به این بهانه شیعه را میکوبند و ناسزا میگویند.
بدون شک این از اقسام دستاویزهای بیاساس و گمراهکنندهای است که فرقههای اسلامی آن را وسیلهای برای طعن و طرد یکدیگر قرار دادهاند، ولی هیچ مجوزی که صحت این دستاویز را روشن کند وجود ندارد، زیرا اعتقاد به رجعت، نه فقط هیچگونه ایراد و خدشهای در عقیده به یکتاپرستی و نبوت وارد نمیسازد، بلکه به عکس، این هر دو عقیده را تقویت میکند، زیرا رجعت مانند حشر و نشر، دلیل قدرت کامل خداوند بوده و از امور غیرعادی و معجزهای از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او علیهمالسلام است. رجعت، در اصل معجزه زنده کردن مردگان است؛ چنان که حضرت مسیح علیهالسلام انجام میداد، اما این رساتر، کاملتر و اعجازش بیشتر است به دلیل اینکه رجعت در وقتی انجام میگیرد که مردگان همه خاک شدهاند.(2)
مرحوم علامه طباطبایی نیز جایگاه رجعت در نگاه اهل سنّت را اینگونه بیان کرده است:
غیر شیعه، یعنی اهل تسنن اگر چه به ظهور حضرت مهدی اعتراف کردند و آن را بهطور متواتر از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کردند، لکن رجعت را انکار کرده و قول به رجعت را از مختصات شیعه برشمردهاند و
در این ایام بعضی از آنانکه منتسب به شیعه هستند نیز به آنان ملحق شدند.(1)
همانگونه که انتظار فرج نقش برجسته و بهسزایی در پویایی و نشاط جامعه ایفا میکند، باور به رجعت و بازگشت به دنیا در عصر ظهور، نیز میتواند نقش مهم و بهسزایی در نشاط دینی و امید به حضور در حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام ایفا کند، چرا که انسان با دیدن افرادی که همة عمر خود را در انتظار ظهور حضرت مهدی علیهالسلام سپری کردهاند و آنگاه بدون درک ظهور از دنیا میروند، دچار سرخوردگی شده و حتی در جایگاه انتظار نیز دچار ناامیدی خواهد شد و اگر بداند در هنگام ظهور در صورت دارابودن شرایط، امکان بازگشت او به دنیا و حضور در محضر آخرین امام علیهالسلام را دارد در امیدواری او نقش بسیاری خواهد داشت.
افزون بر آن، شخص علاقهمند به درک محضر آخرین حجت الهی، نهایت تلاش خود را به کار خواهد بست که به درجات بالای ایمان رسیده تا در زمرة مؤمنان رجعتکننده باشد.
از روایات معصومین علیهمالسلام استفاده میشود، رجعت همزمان با ظهور حضرت مهدی علیهالسلام آغاز میشود و در دوران ظهور ادامه پیدا خواهد کرد. و همانند برخی از حوادث دیگر جزو کرامات به شمار میآید؛ زندهشدن مردگان و بیرونآمدن از قبرها در حالی که سر و رویشان را غبار و خاک گرفته و آنان خاک از سر میافشانند، حالتی است که مردم آن را ندیدهاند و در آن روز خواهند دید.
ظهور حضرت مهدی علیه السلام در نظام آفرینش از چنان ارزشی برخوردار است که افزون بر شادمانی زندگان، خبر ظهور به مردگان نیز داده میشود و آنها که صلاحیت بازگشت دارند، مخیّر میان بازگشت و ماندن در قبرها میشوند.
1) محمدحسین طباطبایی ، تفسیرالمیزان، ج 15، ص 558.
پیش از آنکه وارد بحث شویم؛ بایسته است به بررسی امکان رجعت بپردازیم.
امکان به دو قسم تقسیم میشود: امکان ذاتی و امکان وقوعی.
امکان ذاتی رجعت:
شکی نیست که رجعت، به خودی خود، دارای امکان ذاتی است؛ چرا که زندهکردن مردگان ـ چه در دنیا و چه در آخرت ـ در توان خداوند است و هیچ خردمندی در آن شک ندارد. خداوند، در آیات فراوانی با ردّ مخالفان، معجزة زندهشدن مردگان را به دست پیامبران خود، دلیلی بر معاد، قیامت و زندهشدن مردگان، ارائه کرده است.
امکان وقوعی رجعت:
بهترین دلیل بر امکان یک چیز، وقوع آن است. وقوع رجعت، با بهره از بیانات نورانی قرآن و شواهد تاریخی، به روشنی تمام اثباتشدنی است.
برخی از منکرین رجعت، نه فقط وقوع آن را غیرممکن دانستهاند بلکه امکان آن را نیز محال دانستهاند و برخی دیگر امکان ذاتی آن را بدون اشکال دانستهاند و فقط در بخش امکان وقوعی آن را محال ذکر کردهاند.
دسته سومکسانی هستند که وقوع آن را در گذشته قبول کردهاند، ولی باور شیعه را نپذیرفتهاند و منکر آن در آینده شدهاند.
مرحوم علامه طباطبایی درباره هماهنگی میان رجعت و معاد جسمانی ذیل آیه شریفه: ((هَلْ یَنظُرُونَ إِلَّآ أَن یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ فِی ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلائکَةُ وَقُضِی الْأَمْرُ وَ إِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ))؛(1)مگر انتظار آنان غیر از این است که خداوند و فرشتگان در زیر سایبانهایی از ابر سپید به سوی آنان بیایند و کار داوری یکسره شود؟ و کارها به سوی خدا باز گردانده می شود.
پس از اشاره به برخی از روایات مینویسد:
نظیر اینگونه روایات از خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فراوان است که بسیاری از آیات را گاهی به قیامت و گاهی به رجعت و گاهی به ظهور مهدی آل محمد
1) بقره (2)، آیه210.
علیهمالسلام تفسیر کردهاند و این نیست مگر به واسطة یک نحو سنخیت و مناسبتی که میان این سه روز موجود است(1).
با این تعبیر آنگاه که رجعت و معاد از یک سنخ دانسته شد دلائل امکان هر دو یک چیز خواهد شد و شکی نیست که ادله فراوانی بر معاد اقامه شده است.
شیخ حر عاملی در اثبات امکان رجعت مینویسد:
دلیلی که بر صحت معاد به آن استدلال کردهاند، حاصلش این که امری است ممکن (یعنی محال نیست)، گوینده راستگو هم خبر داده، پس حق است. اما امکانش، که روشن است؛ زیرا مکرر اتفاق افتاده (که مردهای زنده شده) و وقوع دلیل امکان است و اما اخبار گوینده راستگو هم که به تواتر رسیده چنان که بعداً هر دو موضوع خواهد آمد، و بیان میکنم که عدهای از پیامبران و اوصیاء علیهمالسلام و غیر آنها پس از مرگ زنده شدند، و این دلیل، بر اثبات رجعت بهتر است تا برای اثبات معاد ؛چرا که امر معاد بالاتر، و حالاتش عجیب و غریبتر است، و نظیرش تاکنون پیدا نشده به خلاف رجعت، و در قرآن و اخبار هم اشاره به این دلیل است و بر منکران زنده شدن مردگان سخت اعتراض شده است(2).
کوتاه سخن اینکه:
زندهشدن گروهی از مردگان در این دنیا از محالات نیست، همانگونه که زندهشدن همة انسانها در قیامت ممکن است و شگفتی از چنین امری، همچون شگفتی گروهی از مشرکان دوران جاهلیت از مسئله معاد است و تمسخر در برابر آن چونان تمسخر کفار و مشرکان در بارة معاد است، چرا که عقل چنین چیزی را محال نمی داند و قدرت خدا آن چنان گسترده است که همة این موارد در برابر آن آسان است(3).
از آنجایی که قرآن پایهایترین ابزار برای اثبات حقایق دینی است، در مسئله رجعت
نیز به عنوان نخستین منبع و اصلیترین آنها، بدان توجه میشود. با یک نگاه گذرا به آیات مربوط به رجعت، پدیدارشدن آن امری مسلم مینماید.
در این دسته از آیات، به روشنی وقوع رجعت میان اقوام و ملل گذشته گزارش شده است؛ مانند: زندهشدن هفتاد نفر از یاران حضرت موسی علیهالسلام،(1)زندهشدن کشتة بنیاسرائیل،(2)زندهشدن هزاران نفر،(3)زندهشدن عزیر پس از صد سال،(4)زندهشدن مردگان به دست حضرت عیسی علیهالسلام.(5)
در یک جمعبندی کوتاه، به نکات ذیل میتوان اشاره کرد:
به تصریح آیات قرآن، رجعتهای فراوانی در گذشته پدیدار شده است.
افزون بر دانشمندان شیعه، بیشتر دانشمندان اهل سنّت نیز بر این باورند که در گذشته، رجعتهایی صورت گرفته است.
بنابراین شکی نخواهد ماند که در گذشته، به خواست پروردگار انسانهای فراوانی، پس از مردن، دوباره با همان بدنی که از دنیا رفتهاند زنده شده، به زندگی دنیایی ادامه دادهاند.
1) ((وَ إِذْ قُلْتُمْ یَامُوسیَ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتیَ نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ(55) ثمَُّ بَعَثْنَاکُم مِّن بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون))؛ (بقره (2)، آیه 55 و56).
2) ((وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِیهَا وَ اللَّهُ مخُْرِجٌ مَّا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ(72) فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذَالِکَ یُحْیِ اللَّهُ الْمَوْتیَ وَ یُرِیکُمْ ءَایَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون))؛ (بقره (2)، آیه 72 و73).
3) ((أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَرِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ))؛ (بقره (2)، آیه 243).
4) ((أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَهِی خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّی یُحْیی هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ))؛ (بقره (2)، آیه 259).
5) ((وَأُحْی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللَّهِ))؛ (آل عمران (3)، آیه 49).
رجعت را از نگاه لغت و اصطلاح توضیح دهید.
در بارة چیستی و چگونگی رجعت توضیح دهید.
باور اهل سنت در بارة رجعت چگونه است و چرا با اعتقاد شیعه مخالفند؟
چگونه باور به رجعت میتواند در تربیت دینی مؤثر باشد؟
گزارش رجعت در امتهای گذشته چه نقشی در اثبات این اعتقاد دارد؟
===
سعادت پرور، علی، ظهور نور، ترجمه سید محمدجواد وزیری فرد، تهران، شرکت انتشارات احیاء کتاب، 1380ق.
طبسی، محمدرضا، شیعه و رجعت، ترجمه محمد میرشاه ولد، انتشارات دارالنشر اسلام.
طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، قم، انتشارات زائر، 1380 ش.
رفیعی قزوینی، ابوالحسن، رجعت و معراج، تهران، کتابفروشی اسلام، 1379ش.
طارمی، حسن، رجعت از دیدگاه عقل، قرآن و حدیث، قم، انتشارات اسلامی، 1377 ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
رجعت در آخرالزمان
ـ خروج دابة الارض
ـ زندهشدن برخی مردگان
ـ پیمان انبیا بر یاری پیامبر صلی الله علیه و آله
ـ دو بار زندهشدن و دو بار مردن
ـ سوگند دشمنان اهل بیت بر زندهنشدن مردگان
رجعتکنندگان
پیروان مکتب اهل بیت با استناد به سخنان امامان معصوم علیهمالسلام بازگشت برخی مردگان را در آخرالزمان و دوران ظهور حضرت مهدی علیهالسلام امری ناگزیر و مسلم میدانند. افزون بر آیاتی که در درس گذشته بر وقوع رجعت یاد شد که دلیل روشنی بر امکان آن خواهد بود. دسته دیگری از آیات که دربارة رجعت سخن گفته است، آیاتی است که به بیان برخی از روایات، بر رجعت در آخرالزمان و پیش از قیامت دلالت دارد.
بر خلاف دسته نخست، این گروه از آیات، نیازمند تأویل، یا تفسیر به وسیلة پیشوایان معصوم علیهمالسلام و بزرگان دین است.
در این درس تلاش میشود تا با بهرهمندی از آیات قرآن کریم، سخنان معصومان علیهمالسلام و نیز بیانات بزرگان، این بحث را در حد امکان بررسی نماییم. و تفصیل بیشتر مطالب را به منابع مفصل در این باره سفارش میکنیم.
بر خلاف تصور برخی که رجعت در عصر ظهور و پیش از برپایی قیامت را فقط با بهره از روایات میدانند، از شماری از آیات قرآن نیز ـ اگرچه با توضیح روایات ـ میتوان این پدیدة بزرگ را اثبات کرد. برخی از این آیات و مباحث مربوط، بدین قرارند:
از آیاتی که با استفاده از روایت اهل بیت علیهمالسلام مربوط به رجعت دانسته شده
است، آیهای است که از خروج "دابة الارض" سخن به میان آورده است:
وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیهِْمْ أَخْرَجْنَا لهَُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُکلَِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کاَنُواْ بَِایَاتِنَا لَا یُوقِنُون؛(1)و چون قول [عذاب] بر ایشان واجب گردد، جنبندهای را از زمین برای آنان بیرون میآوریم که با ایشان سخن گوید که: مردم [چنان که باید] به نشانههای ما یقین نداشتند.
علامه طباطبایی در بحث روایی در ذیل آیه شریف، به نقل از تفسیر قمی از حضرت امام صادق علیهالسلام روایت میکند:
رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین برخورد و او را در مسجد خوابیده دید؛ بدین حال که مقداری شن جمع کرده و سرش را روی آن گذاشته بود. حضرت با پای خود حرکتش داد و فرمود: «برخیز ای دابة الارض!» مردی از اصحاب عرض کرد: «یا رسولاللَّه! آیا ما هم میتوانیم رفقای خود را به این نام بنامیم؟» فرمود: «نه؛ به خدا سوگند! این نام، جز برای او نیست و او همان دابهای است که خدای تعالی در کتابش دربارة او فرمود: « وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ…». آنگاه فرمود: «یا علی! چون آخرالزمان شود، خدای تعالی تو را در بهترین صورت بیرون میآورد؛ در حالی که با تو است وسیلة داغنهادن و دشمنان خود را با آن، نشان میکنی».(2)
بنابراین «دابه»، به معنای «جنبنده» و «ارض»، به معنای «زمین» است و ـ بر خلاف آنچه بعضی میپندارند ـ «دابه» فقط به جنبندگان غیر انسان اطلاق نمیشود؛ بلکه مفهوم گستردهای دارد که انسانها را نیز دربر میگیرد؛ چنانکه در آیه 6 سوره هود می خوانیم:
((وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا))؛ هیچ جنبندهای در زمین نیست، مگر اینکه روزی او بر عهدة خدا است.
و نیز در آیه 61 سوره نحل آمده است:
((وَ لَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ))؛ اگر خداوند، مردم را به سبب ستمهایشان مجازات میکرد، جنبندهای را بر زمین باقی نمیگذاشت.
البته اهل سنّت، دابة الارض را موجودی از جنس غیر انسان با ویژگیهای شگفتآور ذکر کردهاند. که میتوان در بیشتر تفاسیر آنها ذیل آیه آن را دید.
شیعه به پیروی از روایات معصومان علیهمالسلام دابة الارض را یک انسان فوقالعاده میدانند که یکی از کارهای برجستة او، جداساختن صفوف مسلمانان از منافقان و نشانه گذاری آنها است. حتی از برخی روایات استفاده میشود که عصای موسی و انگشتر سلیمان با او است و میدانیم که عصای موسی، ابزار توان و اعجاز، و خاتم سلیمان ابزار حکومت و سلطة الهی است. از این رو، او یک انسان توانمند و افشاگر است. در روایتی حضرت امیر خود را اینگونه وصف کرده است:
… وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْکَرَّاتِ وَ دَوْلَةِ الدُّوَلِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ وَ الدَّابَّةُ الَّتِی تُکَلِّمُ النَّاسَ؛(1)و همانا من صاحب بازگشتها و دولت دولتها هستم و من صاحب عصا و نشانهگذار و جنبندهای هستم که با مردم سخن میگوید.
از این رو، در زیارت امام علی علیهالسلام به نقل از امام صادق علیهالسلام آمده است: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عَمُودَ الدِّینِ وَ وَارِثَ عِلْمِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ صَاحِبَ الْمِیسَم؛(2)درود بر تو ای ستون دین و وارث دانش اولین و آخرین و صاحب نشانهگذار.
با توجه به آنچه نقل شد، به راحتی میتوان گفت: «دابةالارض» انسان برجستهای است که برای انجام کاری بس مهمّ پیش از قیامت به زمین باز میگردد.
و نیز اینکه در روایات شیعه و سنّی وارد شده است که مؤمن و کافر را نشانهگذاری میکند و صفوفشان را مشخص میسازد، با انسان سازگار است. سخنگفتن با مردم که در متن آیه قرآن به عنوان توصیف او آمده نیز مناسب همین معنا است.
یکی دیگر از آیاتی که به واسطة آن بر حتمیبودن رجعت در آخرالزمان، استدلال شده است، چنین است:
وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مَمَّن یُکَذِّبُ بَِآیَتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ؛(1)و آن روز که از هر امتی، گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب کردهاند، محشور میکنیم؛ پس آنان نگاه داشته میشوند، تا همه به هم بپیوندند.
از جمله کسانی که به وسیلة این آیه، بر رجعت در آخرالزمان، استدلال کردهاند، میتوان شیخ مفید(2)و نیز شیخ طوسی(3)را نام برد.
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان ذیل این آیة شریف نوشته است:
شیعیان که به رجعت عقیده دارند، با این آیه، بر درستی اعتقاد خود استدلال کرده و گفتهاند: آمدن «مِن» در سخن، موجب تبعیض است و دلالت دارد بر اینکه در روز مورد نظر، برخی از اقوام برانگیخته شده و برخی دیگر برانگیخته نمیشوند و این، صفت روز رستاخیر نیست؛ چرا که خداوند سبحان، درباره آن فرموده است «آنان را بر میانگیزیم و هیچ یک از آنان را فروگذار نمیکنیم.»(4)
علامه طباطبایی نیز ذیل آیة شریف، پس از بیان برخی سخنان و ردّ آنها، استدلال بالا را بیان میکند. آنگاه در بیان اینکه «حشر» از نظر قرآن، غیر از قیامت است، مینویسد:
این آیه و دو آیه بعدش، پس از داستان بیرونشدن «دابه» از زمین واقع شدهاند که خود، یکی از علایمی است که پیش از قیامت واقع میشود؛ قیامتی که در چند آیه بعد، درباره آن میفرماید: وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ و تا چند آیه بعد اوصاف وقایع آن روز را بیان میکند و معنا ندارد پیش از آغاز بیان اصل قیامت و وقایع آن، یکی از وقایع آن را زودتر ذکر کند؛ چون ترتیب وقوعی اقتضا می کند اگر حشر یک فوج از هر امتی هم جزو وقایع قیامت باشد، آن را پس از مسأله نفخ صور ذکر فرماید؛ ولی این گونه ذکر نکرد، بلکه پیش از نفخ صور، مسأله حشر فوج از هر امتی را آورده است؛
پس معلوم می شود این حشر جزو وقایع قیامت نیست.(1)
در تفسیر قمی نیز همین مضمون را ذیل آیة شریف، به استناد فرمایشی از امام صادق علیهالسلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
مردم دربارة آیة ((یَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا)) چه می گویند؟ راوی گفت: «می گویند: این آیه دربارة قیامت است». فرمود: «نه، این طور که آنان می گویند، نیست؛ بلکه درباره رجعت است. مگر خدای تعالی، در قیامت از هر امت فوجی را محشور می کند و بقیه آن امتها را رها می کند؟ با اینکه خودش فرمود: ((وَحَشَرْنَهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا))؛ آنان را محشور کردیم و احدی را از قلم نینداختیم.»(2)
کوتاه سخن اینکه برانگیخته شدن آیة مذکور در یکی از این سه زمان ممکن است:
پیش از قیامت، پس از قیامت یا در هنگام قیامت و صورت چهارمی نخواهد داشت.
صورت سوم باطل است؛ چرا که حشر در قیامت، فراگیر است؛ نه اینکه از هر امتی، تعدادی محشور شوند.
صورت دوم نیز باطل است؛ چرا که پس از قیامت، مجرمان به جهنم و نیکان به بهشت خواهند رفت و با این بیان، فقط احتمال نخست، باقی خواهد ماند، که قول شیعه امامیه است.
از جمله آیاتی که شیعه بر رجعت در آخر الزمان ارائه کرده است، این آیه است: ((وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَقَ النَبِیِّینَ لَمَآ ءَاتَیْتُکُم مِّن کِتَبٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جَآءَکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ و قَالَ ءَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَی ذَلِکُمْ إِصْرِی قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَا مَعَکُم مِّنَ الشَّهِدِینَ))؛(3)«و (یاد کن) هنگامی که خداوند از پیامبران پیمان گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتی دادم، سپس شما را فرستادهای آمد که آنچه را با شما است
تصدیق کرد، البته به او ایمان بیاورید و حتماً یاریاش کنید و فرمود: «آیا اقرار کردید و در اینباره پیمانم را پذیرفتید؟» گفتند: «آری، اقرار کردیم». گفت: پس گواه باشید و من با شما از گواهانم.»
پیروان مکتب اهل بیت علیهمالسلام با بهرهمندی از راهنماییهای ایشان، بر این باورند که به روشنی از این آیه استفاده میشود یاری و ایمانی که از پیامبران بر آن پیمان گرفته شده است، پس از آمدن رسول اکرم صلی الله علیه و آله خواهد بود. افعال «لَتُؤْمِنُنَّ» و «لَتَنصُرُنَّهُ» مضارع مؤکد بوده، بر انجام کار در زمان آینده دلالت دارند؛ یعنی زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیامبران گذشته همگی زنده شوند و پیامبران پیشین، بر پایة پیمان الهی خود، نبی اکرم صلی الله علیه و آله را یاری دهند.
خداوند، آن گاه که سخنان برخی مردگان را نقل میکند، از زبان ایشان میفرماید: ((قَالُواْ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَی خُرُوجٍ مِّن سَبِیلٍ))؛(1)«میگویند: پروردگارا! دوبار ما را میراندی و دوبار ما را زنده کردی و به گناهانمان اعتراف کردیم؛ پس آیا راهی برای بیرون شدن (از آتش) هست؟»
در تفسیر قمی در ذیل این آیه شریف، از امام صادق علیهالسلام نقل کرده است: «ذلک فی الرجعة؛(2)این، در رجعت است».
از دیگر آیههایی که در بیان معصومان علیهمالسلام به رجعت تأویل شده، این آیه است:
((وَ أَقْسَمُواْ بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَنِهِمْ لَایَبْعَثُ اللَّهُ مَن یَمُوتُ بَلَی وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَایَعْلَمُونَ))؛(3)«و با سختترین سوگندهایشان به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسی را که میمیرد بر نخواهد انگیخت. آری، (انجام) این وعده بر او حق است؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند.»
مرحوم کلینی در کتاب کافی با ذکر سند از ابو بصیر نقل می کند:
به حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: «اینکه خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «و آنان با مبالغه و پافشاری به خداوند سوگند یاد کنند که خداوند هرگز کسی که بمیرد را زنده نخواهد کرد. بلی، البته وعدة الهی حق است؛ لکن بیشتر مردم نمیدانند منظور چیست؟» فرمود: «ای ابوبصیر! (عامه) در این باره چه میگویند؟» عرض کردم: «مشرکان چنین میپندارند و برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله سوگند میخورند که خداوند هرگز مردگان را زنده نخواهد کرد». حضرت فرمود: «مرگ بر کسی که چنین سخنی میگوید! از آنها بپرس آیا مشرکان به الله قسم میخورند، یا به لات و عُزّا؟» ابوبصیر میگوید: «گفتم: فدایت شوم! پس برایم معنای آیه را بیان فرما». ایشان فرمود: «ای ابوبصیر! هنگامی که قائم ما به پا خیزد، خداوند گروهی از شیعیان ما را برای یاری او برانگیزد و زنده کند که گیرههای شمشیرهایشان بر روی شانههایشان است. چون این خبر به قومی از شیعیان ما که نمرده باشند برسد، به یکدیگر گویند: «فلان و فلان از قبرهایشان برانگیخته شدند و آنها با قائم علیهالسلام هستند». این سخن به گوش گروهی از دشمنان ما برسد؛ آنها گویند: «ای گروه شیعیان! چقدر دروغگو هستید؟ این دولت و حکومت شما است و شما دروغ می گویید؟ نه واللَّه! اینها که شما می گویید زنده نشده و زنده نخواهند شد، تا روز قیامت»؛ پس خداوند، گفتار آنها را حکایت کرده، می فرماید: و آنان با مبالغه و پافشاری به خداوند سوگند یاد کنند که خداوند هرگز کسی که بمیرد را زنده نخواهد کرد.»(1)
دیدیم شیعه با بهره از هر دو دسته آیات، با بیان پیشوایان معصوم علیهمالسلام، حتمیبودن رجعت را در دوران حضرت مهدی علیهالسلام اثبات کرده است.
دلالت دسته دوم روشن است. آنچه محل بحث بیشتر است، استفاده از دستة نخست آیات، برای اثبات رجعت در آخرالزمان است.
افزون بر آیات یادشده، شیعه بر این باور است که ذکر نمونههایی از رجعت در
1) محمد بن یعقوب کلینی، روضه کافی، ص 50، ح 14؛ این روایت با اندک تفاوتی در تفسیر عیاشی و تفسیر قمی نیز ذکر شده است. ر.ک: تفسیر عیاشی، ج 2، ص 259.
گذشته، میتواند خود دلیلی بر وقوع آن در آینده باشد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی ارزشمند فرمود:
والذی نفسی بیده لترکبنّ سنن من کان قبلکم حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة حتی لا تخطئون طریقهم و لایخطئون سنن بنیاسرائیل؛(1)به آن کسی که جانم به دست او است سوگند! شما مسلمانان با هر سنّتی که در امتهای گذشته جریان داشته است، رو به رو خواهید شد و آنچه در آن امتها جریان یافته است، مو به مو در این امت جریان خواهد یافت؛ به طوری که نه شما از آن سنّتها منحرف میشوید و نه آن سنّتها که در بنیاسرائیل بود شما را نادیده میگیرد.
همة اهل سنّت، اتفاق نظر دارند که در امتهای گذشته رجعتهایی صورت گرفته است و نیز اتفاق نظر دارند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هر چه در امتهای گذشته رخ داده است، در امت من نیز اتفاق خواهد افتاد». و شکی نیست که رجعت، یکی از مهمترین حوادث امتهای پیش است و نیز شکی نیست که تا امروز، چنین رویدادی در امت اسلامی رخ نداده است؛ بنابراین در آینده چنین خواهد شد.
افزون بر روایاتی که به صورت کلی رجعتکنندگان را مؤمنان خالص و کافران خالص ذکر کرده است مانند روایتی که از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود:
ان الرجعه لیست بعامة و هی خاصة لا یرجع الّا من محض الایمان محضاً او محض الشرک محضاً؛(2)رجعت همگانی نیست و فقط مؤمنان خالص و محض و نیز مشرکان محض به دنیا بر میگردند.
برخی روایات نیز به افراد و گروههایی بهطور ویژه اشاره کرده است:
1) ابناثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، و لسان العرب، ج 12، ص 72، (ذیل ماده قذذ). همچنین ر.ک: سنن ترمذی، ج3، ص331؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج3، ص 244؛ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج9، ص286؛ متقیهندی، کنز العمال، ج8، ص 94؛ قرطبی، تفسیر قرطبی، ج7، ص 273؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج2، ص364؛ ابن حزم، الاحکام، ج6، ص 86 و...
2) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 39.
ابوخالد کابلی از امام سجّاد علیهالسلام نقل کرده که در تفسیر آیه ((إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ لَرَآدُّکَ إِلَی مَعَادٍ))(1)فرمود: «یرجع الیکم نبیکمصلی الله علیه وآله…؛(2)پیامبرتان به سوی شما بر میگردد….»
بکیر بن اعین میگوید:
قال لی من لاشک فیه ـ یعنی ابا جعفر علیهالسلام ـ اِنَّ رَسُولَ اللَّه (ص) وَ عَلیاً سَیَرْجِعْان؛(3)کسی که هیچ تردید در او ندارم؛ یعنی امام باقر علیهالسلام به من فرمود: پیامبر و علی رجعت میکنند.
مرحوم علامه طباطبایی ذیل آیه شریفه ((قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ (36) قَالَ فَإِنَّکَ مِنَالْمُنظَرِینَ (37) إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ))؛(4)از تفسیر قمی نقل کرده است که امام صادق علیهالسلام درباره آیه مذکور فرمود: «یوم الوقت المعلوم یوم یذبحه رسولاللَّهصلی الله علیه وآله علی الصخرة التی فی بیت المقدس؛(5)روز وقت معلوم روزی است که رسول خداوند (شیطان را) بر صخرهای در بیت مقدس میکشد.»
در روایات فراوانی وارد شده است که حضرت علی علیهالسلام، چندین بار رجعت میکند. علی بن ابراهیم از ابوبصیر نقل میکند که حضرت صادق علیهالسلام ضمن حدیثی چنین فرمود:
… پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: یا عَلی اِذا کانَ فِی آخِرالزّمان اَخرَجَکَ اللَّه فِی اَحسَنِ صُورَة وَ وَ مَعَکَ مَیْسَمٌ تَسمُ به اَعدائکَ؛(6)ای علی! خداوند تو را در آخرالزمان به بهترین صورتی زنده
میکند، در حالی که ابزاری در دست داری که دشمنانت را با آن نشان میگذاری.
در روایات، امام حسینبن علیبن ابیطالب علیهالسلام به عنوان نخستین رجعتکننده معرفی شده است.
از امام صادق علیهالسلام نقل شده است:
ان اول من یکر الی الدنیا، الحسینبن علی و اصحابه، و یزیدبن معاویه و اصحابه، فیقتلهم حذو القذة بالقذة. ثم قال ابوعبداللَّهعلیهالسلام: ((ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْنَکُم بِأَمْوَ لٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنَکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا))(1)،(2)همانا نخستین کسی که به دنیا بر میگردد حسینبن علی علیهالسلام و یاران آن حضرت هستند و نیز یزیدبن معاویه و اصحاب او که حضرت آنها را یک به یک به هلاکت خواهد رساند و سپس امام صادق علیهالسلام این آیه را تلاوت فرمودند: آنگاه شما را به سوی آنها برگردانیم و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند مدد بخشیم و عده شما را بسیار گردانیم.
همچنین از امام کاظم علیهالسلام روایت شده که امام حسین علیهالسلام پیش از شهادت خود با یاران خود سخن گفتند و از جمله فرمودند:
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله زنده بودند به من فرمودند: فرزندم تو به زودی به سمت عراق خواهی رفت؛ سرزمینی که انبیاء و اوصیاء در آنها با هم برخورد کردند؛ این سرزمین «عمورا» نام دارد و در آن محل تو و یارانت به شهادت خواهید رسید و اصحاب تو کسانی هستند که درد آهن را نخواهند چشید و آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: (( قُلْنَا یَانَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَمًا عَلَی إِبْرَ هِیمَ))؛(3)و فرمود: جنگ بر شما سرد و سلامت خواهد بود. آنگاه امام حسین پس از نقل این روایت از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: فابشروا، فواللَّه لئن قتلونا فانا نرد علی نبینا، ثم امکث ماشاءاللَّه فاکون اول من ینشق الارض
عنه… و لینزلن محمد و علی و انا و اخی و جمیع من منّاللَّه علیه فی حمولات من حمولات الرب خیل بلق من نور لم یرکبها مخلوق ثم لیهزن محمد لواءه و لیدفعنه الی قائمنا مع سیفه… ثم انّ امیرالمؤمنین علیهالسلام یدفع الی سیف رسول اللَّه صلی الله علیه وآله و یبعثنی الی المشرق و المغرب فلا آتی علی عدو اللَّه الّا اهرقت دمه و لا ادع صنماً الّا احرقته حتی ادفع الی الهند فافتحها…؛(1)بشارت باد بر شما، اگر ما کشته شویم همانا به سوی پیامبر خود باز میگردیم و مدتی که خدا بخواهد در آنجا میمانیم و پس از آن من اولین نفری هستم که زمین بر او باز میشود و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و علی علیهالسلام و من و برادرم حسنعلیهالسلام و جمیع آنان که خداوند بر آنها منّت گذارده، بر مرکبهایی از نور که خداوند برایمان فرستاده و پیش از ما مخلوقی بر آنها سوار نشده نازل میشویم و سپس نبی اکرمصلی الله علیه وآله پرچم خود را به حرکت در آورده و آن را به همراه شمشیرش به قائم آلمحمد میدهد… سپس حضرت علی علیهالسلام شمشیر نبی اکرم صلی الله علیه وآله را به من میدهد و مرا به سمت مشرق و مغرب رهسپار میکند و من با دشمنی از دشمنان خدا بر خورد نمیکنم مگر آنکه او را به هلاکت برسانم و با بتی برخورد نمیکنم مگر اینکه آنرا آتش میزنم و سپس به هند میروم و آنجا را نیز فتح میکنم….
بنابراین، از این روایات و روایت نخست چنین استفاده میشود که امام حسین علیهالسلام مدتی با حضرت مهدی علیهالسلام زندگی میکند و اینگونه نیست که در آخرین لحظات زندگی امام مهدی علیهالسلام رجعت نماید.
در شماری از روایات به رجعت معصومین علیهمالسلام اشاره شده است. امام صادق علیهالسلام رجعت معصومین را در کلامی کوتاه اینگونه میفرماید: «لیس منا من لم یؤمن بکرتنا…؛(2)از [شیعیان] ما نیست کسی که ایمان به بازگشت ما نداشته باشد….»
یکی از روایاتی که بازگشت پیامبران گذشته را نوید دادهاند از این قرار است:
عبد اللَّه بن مسکان از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که آن حضرت فرمود:
ما بعثاللّه نبیّاً من لدن آدم فهلم جراً الّا و یرجع الی الدنیا و ینصر امیرالمؤمنین؛(1)خداوند هیچ پیامبری را ـ از حضرت آدم تا آخر ـ بر نیانگیخت مگر اینکه به دنیا بر میگردند و حضرت علی علیهالسلام را یاری مینمایند.
اگر چه روایات رجعت بهطور عمده اختصاصی به زن یا مرد ندارد و زیر عنوان مؤمن محض و کافر محض آمده است. ولی روایاتی اشاره به رجعت بانوان کرده است از جمله روایت مفضلبن عمر از امام صادق علیهالسلام است که آن حضرت فرمود:
یکن مع القائم ثلاثة عشر امرأة. قلت: و ما یصنع بهن؟ قال: یداوین الجرحی و یقمن علی المرضی کما کان مع رسولاللَّه. قلت: فسمهن لی. قال: القنوا بنت رشید و ام ایمن و حبابة الوالبیة، و سمیه، و ام عماربن یاسر و زبیده و ام خالد الاحمسیه و ام سعید الحنفیه و صبانه الماشطه و ام خالد الجهینه؛(2)همراه قائم سیزده زن خواهند بود. گفتم: برای چه منظور؟ فرمود: آنها مجروحین را مداوا میکنند و به مریضها رسیدگی میکنند همانگونه که همراه پیامبر که بودند چنین میکردند. عرض کردم اگر ممکن است آنها را نام ببرید. آن حضرت فرمود: قنوا دختر رشید و ام ایمن و حبابه والبیه و سمیه مادر عماربن یاسر و زبیده و ام خالد احمسیه و ام سعید حنفیه و صبانه ماشطه و ام خالد جهنیه.
البته در روایات به برخی افراد و گروههای دیگر نیز اشاره شده که در کتابهای مفصل آمده است.
در بارة دابه الارض توضیح دهید چگونه بر رجعت در آخرالزمان دلالت میکند.
از مهمترین آیات مربوط به رجعت آیه 83 سوره نمل است آن را به تفصیل توضیح دهید.
آیه 11 سوره غافر چگونه بر رجعت در آخرالزمان دلالت میکند؟ شرح دهید.
به استناد روایات پیامبر مبنی بر وقوع هر آنچه در امتهای پیشین رخ داده چگونه میتوان رجعت در آینده را اثبات کرد؟ توضیح دهید.
گروهها و افرادی که به طور خاص به رجعت آنها نوید داده شده است چه کسانی هستند؟ دو مورد را توضیح دهید.
===
سعادت پرور، علی، ظهور نور، ترجمه سید محمد جواد وزیری فرد، تهران، شرکت انتشارات احیاء کتاب، 1380ق.
طبسی، محمدرضا، شیعه و رجعت، ترجمه محمد میرشاه ولد، انتشارات دارالنشر اسلام.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ پس از ظهور، ترجمه حسن سجادیپور، تهران، موعود عصر، 1384ش.
رفیعی قزوینی، ابوالحسن، رجعت و معراج، تهران،کتابفروشی اسلام، 1379ش.
سلیمیان، خدامراد، بازگشت به دنیا در پایان تاریخ، قم، بوستان کتاب، چ چهارم، 1387ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
پاسخ به برخی پرسشها و شبهههای بحث رجعت مانند:
ـ رجعت سبب بازگشت از فعلیت
ـ رجعت همان تناسخ
ـ بازگشت کفار و مجرمین از اعمال بدشان
ـ مجازات در رجعت و ناسازگاری با دنیا
ـ تعارض رجعت با فلسفه معاد
ـ رجعت از عقاید یهودی
ـ منافات رجعت با تلقین میت
ـ رجعت و امامت فاضل بر افضل
ـ رجعت در تعارض با برخی آیات قرآن
ـ تکلیف در زمان رجعت
ـ رجعت و کیفر و پاداش
بیگمان هیچ حقی نمیتوان یافت که پیرامون آن شبهههایی وجود نداشته باشد؛ چرا که در جهان هستی، نسبت دانش به نادانی بسیار ناچیز است و در این میان افراد مغرضی نیز از این نادانی بهره برده تا حقیقت را هر چه بیشتر در ابهام فرو برند.
«رجعت» نیز همانند بسیاری از حقایق به وسیلة افرادی مورد تردید قرار گرفته است که روشن شدن آن، مطالعه و پاسخ دقیق به شبهات را میطلبد. در این درس تلاش میشود تا به برخی از شبهات مطرح در بحث رجعت به گونهای کوتاه پاسخ داده شود.
یکی از شبهههایی که درباره رجعت مطرح شده این است که: وقتی انسان از زندگی دنیایی جدا شد و وارد جهان برزخ شد، در حقیقت از جهان طبیعت به جهان "ماوراء" وارد شده و این خود، در او کمال پدید میآورد؛ یعنی همة آنچه در او "بالقوه" بوده، به "فعلیت" رسیده و حال اگر از جهان غیب به جهان ماده برگردد ـ چنانچه در رجعت چنین است ـ بایسته است آنچه که برای او به فعلیت رسیده، دوباره بالقوه شود و این از نظر عقل محال است.
مرحوم علامه طباطبایی همین شبهه را به صورت علمیتر مطرح کرده مینویسد:
«بعضی گفتهاند: این معنا در محل خودش ثابت شده: که هر موجود که دارای قوه و استعداد و کمال و فعلیت است، بعد از آنکه از مرحله استعداد به فعلیت رسید، دیگر محال است به حالت استعداد برگردد، و همچنین هر موجودی که از نظر وجود، دارای کمال بیشتری است، محال است برگردد، و به موجودی ناقصتر از خود مبدل شود، و
در عین حال همان موجود اول باشد.
و انسان بعد از مردنش تجرد پیدا میکند، یعنی نفسش از ماده مجرد میشود، و موجودی مجرد مثالی یا عقلی میگردد، و مرتبه مثالیت و عقلیت فوق مرتبه مادیت است، چون وجود، در آن دو قویتر از وجود مادی است، با این حال دیگر محال است چنین انسانی، یا بگو چنین نفس تکامل یافتهای، دوباره اسیر ماده شود، و به اصطلاح زنده گردد، و گر نه لازم میآید که چیزی بعد از فعلیت به قوه و استعداد برگردد، و این محال است، و نیز وجود انسان، وجودی قویتر از وجود سایر انواع حیوانات است، و محال است انسان برگردد، و به وسیله مسخ، حیوانی دیگر شود.
ما در پاسخ میگوییم: بله برگشت چیزی که از قوه به فعلیت رسیده، دوباره قوه شدن آن محال است، ولی زنده شدن مردگان، و همچنین مسخ، از مصادیق این امر محال نیستند.»
صاحب المیزان آنگاه در توضیح چنین مینویسد:
«آنچه از حس و برهان به دست آمده، این است که جوهر نباتی مادی وقتی در صراط استکمال حیوانی قرار میگیرد، در این صراط به سوی حیوانشدن حرکت میکند، و به صورت حیوانیت که صورتی است مجرد به تجرد برزخی در میآید، و حقیقت این صورت این است که: چیزی خودش را درک کند، (البته ادراک جزئی خیالی)، و درک خویشتن حیوان، وجود کامل جوهر نباتی است، و فعلیت یافتن آن قوه و استعدادی است که داشت، که با حرکت جوهری به آن کمال رسید، و بعد از آنکه گیاه بود حیوان شد، و دیگر محال است دوباره جوهری مادی شود، و به صورت نبات در آید، مگر آنکه از ماده حیوانی خود جدا گشته، ماده با صورت مادیش بماند، مثل اینکه حیوانی بمیرد، و جسدی بی حرکت شود.»(1)
مرحوم علامه در جایی دیگر این شبهه را اینگونه تبیین کرده مینویسد:
و بعضی دیگر در مقام ابطال رجعت از راه دلیل عقلی وارد شده و به طور خلاصه گفتهاند: (مرگ امری است که با در نظر گرفتن عنایت پروردگار هرگز بر هیچ زندهای عارض نمیشود مگر بعد از آنکه آن موجود زنده به حد کمال رسیده باشد، و زندگیش
1) ترجمه المیزان، ج1، ص: 312
کامل شده، آنچه در قوه داشته به فعلیت رسیده باشد، و چنین موجودی که تمامی کمالات بالقوهاش فعلیت یافته، اگر بعد از مردن به دنیا برگردد، در حقیقت دوباره به حالت قوه و استعداد برگشته است، و اینکه چیزی که فعلیت یافته برگردد و بالقوه شود امری است محال... .
و در پاسخ مینویسد:
و اما اینکه گفت: چیزی که از قوه به فعلیت در آمده، دیگر محال است بالقوه شود، مطلبی است صحیح، و لیکن قبول نداریم که مساله مورد بحث ما از این باب باشد، برای اینکه مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد فرض او کسی است که عمر طبیعی خود را کرده، و به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشد، که برگشتن او به دنیا مستلزم آن امر محال است، و اما مرگ اخترامی که عاملی غیر طبیعی از قبیل قتل و یا مرض باعث آن شود برگشتن انسان بعد از چنین مرگی به دنیا مستلزم هیچ محذور و اشکالی نیست، چون ممکن است انسان بعد از آنکه به مرگ غیر طبیعی از دنیا رفته در زمانی دیگر مستعد کمالی شود، که در زمانی غیر از زمان زندگیش موجود و فراهم باشد، و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن کمال را بدست آورد.
و یا ممکن است اصل استعدادش مشروط باشد به اینکه مقداری در برزخ زندگی کرده باشد، چنین کسی بعد از مردن و دیدن برزخ دارای آن استعداد میشود، و دوباره به دنیا بر میگردد، که آن کمال را به دست آورد، که در هر یک از این دو فرض مساله رجعت و برگشتن به دنیا جایز است، و مستلزم محذور محال نیست. (1)
افزون بر آنچه یاد شد آنچه در نظام آفرینش در نمونههای فراوان رخ داده، زندهشدن برخی از مردگان و ادامة زندگی آنها است که در قرآن به آنها اشاره شده است. و حتی کسانی که این شبهه را مطرح میکنند آن را به عنوان یک واقعیت قرآنی پذیرفتهاند حال چگونه اتفاق آن در آخرالزمان چنین دشواری را دارد در حالی که رجعت در امتهای گذشته نداشته؟! خدا میداند!
1) ترجمه المیزان، ج2، ص: 161
یکی دیگر از شبهاتی که در بحث رجعت بر اثر نفهمی باورهای شیعه همواره از طرف مخالفان به آن دامن زده شده این است که قول به رجعت، مستلزم قول به تناسخ است و چون تناسخ باطل است قول به رجعت نیز باطل است.
پیش از هر گونه توضیحی در این زمینه مناسب است نخست معنای تناسخ روشن شود تا تفاوت رجعت و تناسخ روشن شود.
«تناسخ» در لغت از ریشه «نسخ» گرفته شده است. راغب اصفهانی در مفردات نسخ را اینگونه تعریف کرده است:
النسخ هو ازالة شیء بشیء یتعقبه کنسخ الشمس الظل، و الظل الشمس و الشیب الشباب؛(1)نسخ یعنی از میانبردن چیزی به وسیلة چیزی که در پی آن در میآید. چونان که خورشید سایه را، سایه نور خورشید را و پیری جوانی را از میان برد.
اما معنای اصطلاحی تناسخ این است: نفسی که هنگام ارتباط به بدن کمالاتی را کسب کرده، بعد از جداشدن از آن، به بدن دیگر بپیوندد.
شیخ مفید دربارة معنای تناسخ میگوید:
و معنی التناسخ هو ان تتکرر الادوار الی مالانهایه و ان الثواب و العقاب فی هذه الدار لافیدار اخری لاعمل فیها و ان اعمالنا التی نحن فیها انما هی اجزیة علی اعمال سلف فی الادوار الماضیة، فاراحة و السرور و الفرح هی مرتبة علی اعمال البر التی سلف منا فی الادوار الماضیة، و الغم و الحزن مرتبة علی اعمال الفجور التی سلفت و قد ابطل هولاء جمیع الشرایع و السنن؛(2)معنای تناسخ یعنی تکرار دورههای زندگی تا بینهایت. و اینکه پاداش و کیفر در این دنیا باشد نه در جهانی دیگر. و کارهایی که اکنون میکنیم نتیجة کارهای گذشته در دورههای پیشین است. پس آسایش، شادی و شادمانی آن مترتب بر کارهای خیر در دورههای گذشته است و
غم و غصه مترتب بر کارهای زشت گذشته است. و این را همة شریعتها و سنتها آن را باطل دانستهاند.
ـ سید مرتضی با صراحت تمام کسانی که معتقد به تناسخ هستند را کافر دانسته مینویسد:
… لان اهل التناسخ لایعدون من المسلمین… لکفرهم و ضلالتهم؛(1)برای اینکه پیروان تناسخ از مسلمانان شمرده نمیشوند… به خاطر کفر و گمراهی آنها.
ـ مرحوم علامه طباطبایی در این باره میفرماید:
… تناسخ عبارت از این است که بگوییم: نفس آدمی بعد از آن که به نوعی کمال، استکمال کرد، و از بدن جدا شد، به بدن دیگری منتقل شود، یا خودش نفس دارد، یا ندارد، اگر نفس مورد گفتگو میخواهد به آن منتقل شود،و این فرضیهای محال است، چون بدنی که نفس مورد گفتگو میخواهد به آن منتقل شود، یا خودش نفس دارد یا ندارد، اگر نفس داشته باشد مستلزم آن است که یک بدن دارای دو نفس بشود، و این همان وحدت کثیر و کثرت واحد است (که محال بودنش روشن است)، واگر نفس ندارد، مستلزم آن است که چیزی که به فعلیت رسیده، دوباره برگردد بالقوه شود، مثلا پیر مرد برگردد کودک شود که محالبودن این نیز روشن است.(2)
برخی از مفسرین معاصر نیز درباره رجعت چنین نوشتهاند:
عقیدهمندان به تناسخ چنین میپندارند که انسان بعد از مرگ، بار دیگر به همین زندگی باز میگردد؛ منتها روح او در جسم دیگر (و نطفه دیگر) حلول کرده و زندگی مجددی را در همین دنیا آغاز میکند و این مسئله ممکن است بارها تکرار شود، این زندگی تکراری در این جهان را «تناسخ» یا «عود ارواح» مینامند.(3)
مرحوم مظفر در پاسخ کسانی که رجعت را نوعی تناسخ میدانند مینویسد: «کسی که رجعت را به عنوان تناسخ، باطل میداند، فرق میان تناسخ و معاد جسمانی را در نیافته است. رجعت از اقسام معاد جسمانی است و تناسخ، انتقال روح از جسمی به جسم دیگر و جداشدن از جسم اول است و این، معاد جسمانی نیست.
معاد جسمانی، یعنی بازگشت روح با همان مشخصات به بدن اول و معنای رجعت نیز همین است و اگر رجعت همان تناسخ باشد، زندهشدن مردگان به دست حضرت عیسی نیز تناسخ است یا حشر و نشر در قیامت و معاد جسمانی نیز باید تناسخ باشد.(1)
از آنچه گفته شد روشن میشود که تناسخ مردود، و بهطور کامل با رجعت تفاوت میکند و ایراد شبهاتی از این دست، دلیلی غیر از تعصب و جهالت نداشته است.
و قد قال قوم من المخالفین لنا: کیف یعود کفار الملة بعد الموت الی طغیانهم و قد عاینوا عذاباللَّه تعالی فی البرزخ، و تیقنوا لذلک انهم مبطلون؟! بدون شک عذاب کفار و اشرار از همان ابتدای لحظات مرگ آغاز میشود. حال چگونه ممکن است آنها در عالم برزخ انواع و اقسام عذابها را ببینند. و پس از رجعت، دوباره همان روش بد خود را ادامه دهند؟
مرحوم شیخ مفید با طرح این شبهه در ادامه اینگونه پاسخ داده است:
البته این عجیبتر نیست از کفار آنچنانی که در برزخ انواع عذابها را میبینند و میدانند که هیچگونه جدایی از عذاب برای آنها نیست و بر آنها به خاطر گمراهیاشان در دنیا احتجاج میشود. پس در آن هنگام میگویند «ای کاش برگردانده میشدیم و هرگز آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم و از جمله مؤمنین میبودیم» پس خداوند در پاسخ آنها میفرماید: «بلکه آشکار شده برای آنها آنچه را پنهان میکردند در گذشته و اگر چنانچه باز گردند همچنان به کارهای قبلی خود ادامه میدهند به درستی که آنها دروغگویانند» پس برای مخالف پس از این دلیل جای هیچ گونه شبههای باقی
1) محمد رضا مظفر، عقایدالامامیه، ص 121.
نخواهد ماند تا بر بحث وارد نمایند.(1)
به این پرسش اینگونه میتوان پاسخ داد:
اینگونه نیست که دیدن حقایق همواره آثار حتمی داشته باشد و کسی که حقیقت را دید، دست از باطل خود بردارد. همانگونه که در تاریخ کم نبودهاند کسانی که معجزات و کراماتی را از انبیاء و اولیاء دیدند، ولی همچنان بر باطل خود پافشاری میکردند.
دلیل مطلب این است آنچه که باعث دشمنی میشود فقط نادانی به حقیقت نیست، بلکه عوامل پرشماری دست به یکدیگر داده و شخص را از پذیرش حق دور میسازند. هواهای نفسانی و وسوسههای شیطانی از جمله مهمترین این عوامل هستند.
خداوند این حقیقت را در ضمن دو آیه شریف قرآن چنین بیان فرموده است:
((وَلَوْ تَرَی إِذْ وُقِفُواْ عَلَی النَّارِ فَقَالُواْ یَلَیْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُکَذِّبَ بَِایَتِ رَبِّنَا وَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ «27» بَلْ بَدَا لَهُم مَّا کَانُواْ یُخْفُونَ مِن قَبْلُ وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَکَذِبُونَ))؛(2)و ای کاش [منکران را] هنگامی که بر آتش عرضه میشوند، میدیدی که میگویند: کاش بازگردانده میشدیم و [دیگر] آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم و از مؤمنان میشدیم [آنگاه در آیه بعد خداوند حقیقت این آرزوی دورغین را اینگونه افشا میکند: ] [ولی چنین نیست] بلکه آنچه را پیش از این نهان میداشتند، برای آنان آشکار شده است و اگر هم باز گردانده شوند قطعاً به آنچه از آن منع شده بودند بر میگردند و آنان دروغگویند.
با بیان این آیات از قرآن دیگر هیچ گونه جای سخن برای مخالفین در این باره، باقی نخواهد ماند.
برخی با بیان این شبهه که پذیرفتن رجعت به دنیا برای کیفر و پاداش، با طبیعت این دنیا که سرای عمل است نه حساب، سازگاری ندارد؛ و قرآن نیز به آن اشاره کرده است.
والقول بالرجعة بعد الموت الی الدنیا لمجازاة المسیئین و اثابة المحسنین ینافی طبیعة هذا الدنیا و انها لیست دار جزاء وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَمَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَمَا الْحَیَوةُ الدُّنْیَآ إِلَّا مَتَعُ الْغُرُورِ؛ و همانا روز رستاخیز پاداشهایتان به طور کامل به شما داده میشود. پس هر که را از آتش به دور دارند و در بهشت در آورند قطعاً کامیاب شده است؛ و زندگی دنیا جز مایه فریب نیست.
پاسخ اینکه:
اولاً، برخی پاداشها و مجازاتها، دنیوی است و فرقی میان همین دنیا و زندگی معمولی و رجعت نیست و آیات قرآن نیز منافاتی با آن ندارد.
ثانیاً، رجعت فقط برای پاداش و مجازات نیست، بلکه حکمتهای فراوان دیگر نیز دارد که بسیاری از آنها بر ما پوشیده است.
چنانچه معتقدین به این تعارض گفتهاند: «کما اینکه اعتقاد به رجعت مایه تضعیف اعتقاد به روز قیامت میشود و روشن میشود که این (یعنی تضعیف اعتقاد به معاد) از جمله اهداف کسانی است که این اعتقاد را فراهم آوردند و آنها دوازده امامیها بودند که آیات معاد را تأویل به رجعت کردند و از جمله تأثیرات این اعتقاد این بود که برخی از فرقههای منسوب به شیعه معاد را انکار کردند و به تناسخ اعتقاد پیدا کردند…»(1)
با ذکر تفاوتهایی که میان رجعت و معاد وجود دارد به راحتی پاسخ این اشکال داده خواهد شد و این تفاوتها عبارتنداز:
1. رجعت مربوط به همه مردگان نیست، بلکه مخصوص یک گروه ویژه است، در حالی که معاد عبارت از زندهشدن جمیع مردگان در روز قیامت است.
2. رجعت پیش از قیامت و در همین دنیا صورت میپذیرد، در حالی که قیامت و معاد در زمانی معین در جهانی دیگر است.
3. زندگی رجعتکنندگان محدود بوده و دوام ندارد، اما زندگی بعد از قیامت هم
1) ناصر القفاری، اصول مذهب الشیعه عرض و نقد، ج 3، ص 926.
برای اهل بهشت و هم برای دوزخیان جاودانه خواهد بود.
بنابراین میتوان گفت رجعت به نوعی در راستای تکامل مؤمنان محض و تحمیل کیفرهای دنیوی برای کافران محض بهشمار میآید. یعنی گروهی از مؤمنان خالص که زمینة رسیدن به کمالات والا را داشتهاند، اما به سبب موانعی از رسیدن به آن دور ماندهاند، در زمان رجعت این حرکت را کامل میکنند و افزون بر شاهدبودن برپایی حکومت حق خود نیز در آن نقش خواهند داشت و در برابر گروهی که در کفر محض غوطهور شدهاند در همین دنیا به کیفرهای دنیوی خود میرسند.
اگر چه در برخی روایات هدف از رجعت نیکان را انتقام از دشمنان و تشفی قلب ذکر کردهاند، ولی به نظر میرسد افزون بر آن، امر مهمتری نیز مدنظر بوده که مورد اشاره قرار گرفت.
برخی میپندارند شیعه باور به رجعت را از اعتقادات یهودیان گرفتهاند: رجعت از عقاید دیرینه یهود است، منشا این عقیده در آنان حدیث معروف عزیر و بهویژه داستان هارون بود. بعد از آن که هارون در بیابان وفات کرد، یهود همصدا گفتند: موسی از روی حسد او را کشته است و چون نسبت به هارون بیش از موسی علیهالسلام متمایل و علاقهمند بود در نتیجه همین علاقهمندی قائل به رجعت وی شده، همواره منتظرش بودند.(1)
این شبهه از دو جهت قابل بحث است:
1. یهودیها قائل به رجعت افرادی در گذشته هستند که نه فقط آنها بلکه آیاتی از قرآن مجید نیر به آن تصریح نموده است، که در بخش آیات مربوط به وقوع رجعت در گذشته برخی از آنها مطرح شد.
و اگر چنانچه اشکالکننده مقصودش این است که شیعه اعتقاد به رجعت را از این
1) ر.ک: شهرستانی، الملل و النحل، ج1، ص 193.
اعتقاد یهودیها گرفته است به طور کامل در اشتباهند. شیعه فقط برای بیان امکان رجعت به وقوع آن در امتهای گذشته ـ آن هم از آیات قرآن ـ استشهاد نموده است. و آنگاه ضمیمه به انبوهی از روایات که عموم اهل سنت بدانها قائل هستند- حتی بیش از آنچه بدان معتقد است ـ معتقدند هر آنچه در امتهای پیش رخ داده طبق فرمایش پیامبر صلیاللهعلیهوآله میبایست در امت اسلام رخ دهد.
2. یهودیها قائل به رجعت افرادی در آخرالزمان هستند. اگر چه این قول دوم به اعتقاد شیعه درباره رجعت نزدیک است، ولی شباهت و نزدیکی دو اعتقاد نسبت به هم نه دلیل بر گرفتن آن اعتقاد از دیگری میشود و نه دلیل بر بطلان آن، و اگر چنین باشد در میان اهل سنت موارد فراوانی از این دست یافت میشود.
برخی در دین یهود به زمان داوری بر زمین، معتقدند. در تورات آمده:
مردگان تو مجددا زنده خواهند شد، و اموات ما برخواهند خاست؛ ای شما که در خاک خفتهاید بیدار شده و شادی نمایید، زیرا شبنم تو مثل شبنم گیاهها است و زمین مردگان را باز پس خواهد داد.(1)
و چون یهود اعتقادی به آخرت ندارد بعضی معتقدند که مراد زنده شدن مردگان در همین جهان است برای بار دوم و در این روز قضاوت و داوری صورت گرفته و خوبان بدور از ظلم ستمگران و بدان به زندگی موعود و مطلوب خود خواهند رسید. بنابراین وجود شباهت هیچ دلیلی بر اخذ آن از اعتقاد پیش و یا بطلان آن نخواهد بود.
در برخی روایات تلقین میت آمده است که چون میت را در قبر گذارند بگویند: این اولین روز از روزهای آخرت و آخرین روز از روزهای دنیاست، از اینجا معلوم میشود که این مرده دیگر به دنیا باز نمیگردد و عمر دنیاییش تمام شده است.
پاسخ اینکه:
نخست، رجعت عمومی نیست و مادامی که نمیدانیم کسی از اهل رجعت است یا نه، مستحب است این دعا در تلقینش خوانده شود.
1) ر.ک: کتاب مقدس، کتاب اِشَعیاه، فضل بیست و ششم، آیه19.
دوم، زندگی پیش از مرگ نسبت به زندگی بعد از آن به حسب وضع لغوی دنیاست، چون دنیا یا مشتق از «دنو» (= نزدیکی) یا از «دنائت» (= پستی) است. اما اطلاق آن بر زندگی دوم، نیاز به قرینه است، زیرا اگرچه در برابر رستاخیز بزرگ میتوان رجعت را دنیا گفت، امّا به طور اطلاق نمیتوان نام دنیا بر آن نهاد.
سوم، حدیث مورد نظر روایت واحدی است و اگر صریح در معارضه و مخالفت هم بود با ادله رجعت تاب مقاومت نداشت، تا چه رسد که صریح هم نباشد.(1)
یکی از پرسشهایی که مطرح است اینکه آیا انسانها همانند حیات پیشین خود دارای تکلیف خواهند بود یا خیر؟
در یک بررسی اجمالی در این باره به سه قول بر میخوریم:
1. برخی بر این عتقادند که زمان رجعت، همچون قیامت زمان پاداش و مجازات است و تکلیف در آن راهی ندارد.
استدلال این گروه این است کفاری که رجعت میکنند با توجه به شهود برزخی حقایق در عالم بزرخ، توبه خواهند کرد و بنابراین نقض غرض خواهد شد.
پاسخی که داده شده اینکه همیشه اینطور نیست که کسانی که حقیقت را دیدند راه توبه و هدایت در پیش گیرند و در میان امتهای گذشته بسیاری بودهاند که با دیدن معجزات انبیا، حتی عذابهای الهی، همچنان راه دشمنی در پیش گرفتهاند.
2. برخی نیز اعتقاد دارند در رجعت تکلیف وجود دارد، چرا که رجعت در دنیا تحقق مییابد نه در آخرت.
3. برخی نیز قائل به تفصیل شدهاند که اگر چه دار تکلیف نیست، ولی انجام کارهای خوب ثواب و کارهای بد جزا به دنبال خواهد داشت و یا اینکه خوبان و مؤمنان تکلیف داشته به یاری معصومینعلیهمالسلام همت میگمارند و فقط برای کفار و دشمنان دار مجازات است.
مرحوم علامه مجلسی در این باره مینویسد:
1) شیخ حر عاملی، الایقاظ من الهجعة، ص 411.
ان زمان الرجعة لیس زمان التکلیف فقط بل هو واسطة بین الدنیا و الآخره، فالنسبة الی جماعة دار تکلیف و بالنسبة الی جماعة دار جزاء؛(1)همانا زمان رجعت فقط زمان تکلیف نیست، بلکه واسطة میان دنیا و آخرت است، پس به نسبت گروهی دار تکلیف و نسبت به گروهی دار مجازات است.
مشکل گفتة علامه این است که مشخص نشده برای چه کسانی دار تکلیف و برای چه کسانی دار جزاء است.
سید مرتضی در رسائل شریف خود به این نکته اشاره کرده که رجعت هیچگونه منافاتی با تکلیف ندارد.(2)
هم ایشان در محلی دیگر بر ادعای خود اینگونه دلیل میآورد که:
بدون شک بر کسانی که رجعت میکنند یاریکردن امام واجب است، چه اینکه دفاع از آن حضرت و یاریکردن او در برابر دشمنان تکلیف خواهد شد.
پس نمیتوان گفت تکلیف ندارند.
البته ایشان در ادامه تکلیفداشتن کفاری که رجعت میکنند را نپذیرفته؛ رجعت آنها را صرفاً جهت چشیدن عذاب و ذلت ذکر کرده است.(3)
به نظر میرسد در دوران رجعت نیز همچنان تکلیف ادامه خواهد داشت، به لحاظ اینکه آیات و روایات فراوانی دنیا را دار تکلیف شمرده است. و در این میان مؤمنان با یاری معصومین علیهم السلام بر پاداش خود خواهند افزود، و چون رجعت کفار فقط برای کیفر دنیایی خواهد بود، از این رو تکلیف برای آنها موضوعیّت ندارد.
افزون بر آن، اگر گفته شود هیچ گونه تکلیفی وجود نخواهد داشت؛ اوّلاً روایاتی که بخشی از فلسفه رجعت را یاری حضرت مهدی و معصومین دانسته مشکل پیدا خواهد کرد و دیگر اینکه رجعت بیهوده خواهد بود.
در پایان گفتنی است که اگر چه در روایات اشاره چندانی به فلسفة رجعت نشده،
ولی از مجموع احادیث و سخنان بزرگان از علمای شیعه میتوان موارد ذیل را به عنوان فلسفه و اهداف برپایی رجعت بر شمرد:
1. تکامل بیشتر مؤمنان: دستهای از روایات یکی از حکمتهای رجعت را رسیدن به کمال برای مؤمنان ذکر کرده است.(1)
2. تحمل کیفرهای دنیایی و عذاب کفار به هنگام دیدن دولت حق در همین دنیا: از دیگر فلسفههای رجعت رسیدن عذابهای دنیوی بر کفار شمرده شده است.(2)
3. لذّتبردن مؤمنان از دیدن برپایی حکومت حق: دستهای از روایات نیز حکایت از لذتبردن مؤمنان از اقامه حکومت جهانی عدل است.(3)
4. انتقامجویی از دشمنان: و بالاخره پارهای از روایات نیز سخن از انتقام گرفتن از دشمنان اهل بیت علیهمالسلام و کفار به میان آورده است.(4)
بنابراین درباره مجازات و پاداش میتوان گفت فقط مجازات کافران در رجعت، دیدن حکومت عدل جهانی است که از این طریق عذاب خواهند شد، اگر چه روایات فراوانی نیز گرفتن انتقام از دشمنان اهلبیت علیهمالسلام را در رجعت بیان نمودهاند. بیش از این مجازات و پاداش موکول به قیامت خواهد شد.
بازگشت از فعلیت به قوه را توضیح داده، بیان کنید چگونه در رجعت چنین چیزی تحقق نمییابد؟
تناسخ در لغت و اصطلاح به چه معناست؟ تفاوتهای آن را با رجعت بیان کنید.
آیا کفار و مجرمانی که در برزخ عذاب شدهاند در رجعت از کارهای بد پشیمان میشوند؟ چرا؟
تفاوتهای اساسی رجعت با معاد کدامند؟ شرح دهید.
در بارة تکلیف رجعتکنندگان چه دیدگاههایی مطرح شده است؟ توضیح دهید.
===
طبسی، محمدرضا، شیعه و رجعت، ترجمه محمد میرشاه ولد، قم، انتشارات دارالنشر اسلام،1382ش.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ پس از ظهور، ترجمه حسن سجادیپور، تهران، موعود عصر، 1384ش.
رفیعی قزوینی، ابوالحسن، رجعت و معراج، تهران،کتابفروشی اسلام، 1379ش.
سلیمیان، خدامراد، بازگشت به دنیا در پایان تاریخ، قم، بوستان کتاب، چ چهارم، 1387ش.
بهمنی، اصغر، رجعت از دیدگاه متکلمان برجستة شیعی و رابطة آن با تناسخ، قم، زائر، 1385ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
1ـ طول عمر حضرت مهدی علیهالسلام
یک. از نگاه قرآن کریم
دو. از نگاه روایات
سه. از نگاه عقل
2ـ فرجام حضرت مهدی علیهالسلام
3ـ جهان پس از حضرت مهدی علیهالسلام
یکی از مباحث برجستهای که در مجموعه معارف مهدوی مطرح میشود اینکه سرانجام حکومت جهانی حضرت به کجا میانجامد؟ پایان عمر آن حضرت چگونه خواهد بود؟ و دیگر اینکه پس از آن دوران نورانی تا برپایی رستاخیز بزرگ، چگونه سپری خواهد شد؟ بررسی و پاسخ به پرسشهای یادشده و مانند آن میتواند چرخة دانشهای ما را در بارة آن حضرت تکمیل کرده، تابلویی فراگیر و درست از مهدویت در نگاه ما قرار دهد.
در این درس تلاش میشود با بهرهمندی از روایات و دیدگاه دانشمندان اسلامی در حد ممکن به این پرسشها پاسخ داده شود.
بیگمان حضرت مهدی علیهالسلام که در آخِرالزمان ظهور خواهد کرد و زمین را پر از عدل و قسط خواهد کرد، فرزند امام عسکری علیهالسلام است که بر پایة روایات معتبر در نیمه شعبان سال 255 ق زاده شده است. معنای روشن این سخن، آن است که آن ذخیرة الهی، دارای عمری بس طولانی است. تا کنون، افزون بر 1170 سال از عمر پر برکت آن حضرت گذشته است. و این زندگی دراز، البته، پیش از به دنیاآمدن آن حضرت در سخن برخی پیشوایان معصوم علیهمالسلام یاد شده بود. امام حسن مجتبی علیهالسلام در بخشی از یک سخن طولانی فرمود:
التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِی الْحُسَیْنِ ابْنِ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ یُطِیلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِی غَیْبَتِهِ ثُمَّ یُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِی صُورَةِ شَابٍّ ابْنِ دُونِ أَرْبَعِینَ سَنَةً ذَلِکَ لِیُعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَلی
کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛(1)نهمین از فرزندان برادرم، فرزند بانوی کنیزان است. خداوند در دوران غیبت، عمر او را دراز خواهد کرد؛ آن گاه به توان خویش وی را در سیمای جوانی کمتر از چهل سال برخواهد انگیخت، تا دانسته شود خداوند بر هر چیز توانا است.
ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق (د/381 ق) در کتاب کمالالدین و تمام النعمه به گونهای گسترده دربارة طول عمر بحث کرده و به پرسشهای مخالفان پاسخ داده است. وی، فصلی از کتاب یادشده را ویژة زندگی «معمّرین» (= صاحبان عمر دراز) نگاشته است و دهها نفر از کسانی که عمری بیش از 120 سال داشتهاند، را نام میبرد و شرح حال و زندگی هر یک از آنان را به صورت کوتاه ذکر کرده است.
شیخ صدوق، طول عمر حضرت مهدی علیهالسلام را فقط از راه «تجربة تاریخی» و افراد دارای عمر طولانی، بررسی کرده و به دیگر ادله، نپرداخته است. این راه از سوی دانشمندانی همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، شیخ طبرسی، خواجه نصرالدین طوسی، علامه حلی، فیض کاشانی، علامه مجلسی و دیگر بزرگان شیعه ادامه یافت. آنچه این بزرگان در بررسی علمی طول عمر آن حضرت، به آن پرداختهاند، به طور عمده حول محورهای ذیل است:
شماری از افرادی که در قرآن، دارای عمری طولانی و غیرطبیعی شمرده شدهاند، عبارتند از:
قرآن، دربارة نوح علیهالسلام میفرماید: ((وَلَقَدْ اَرْسَلْنا نُوحاً اِلی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ اَلْفَ سَنَةٍ اِلاَّ خَمْسِینَ عاماً…))؛(2)و به راستی، نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس میان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ کرد.
این بیان خداوند، روشن نکرده است که این مدت، بر دورة عمر پیامبری نوح علیهالسلام دلالت دارد یا عمر آن حضرت؛ از این رو در پارهای روایات اسلامی آمده است که مراد از عمر در اینجا، دورة پیامبری نوح علیهالسلام است؛ اما مدت زندگی او 2500 سال بوده است.
از امام سجاد علیهالسلام نقل شده است که فرمود: در قائم سنّتی از نوح است و آن طول عمر است.(1)
قرآن، در بارة حضرت عیسی علیهالسلام میفرماید: ((وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی شَکِّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقینًا * بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزیزًا حَکیمًا * وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهیدًا))؛(2)و گفتة ایشان که: «ما، مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم» و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند؛ لکن امر، بر آنان مشتبه شد و کسانی که دربارة او اختلاف کردند، بهطور قطع در بارة آن، دچار شک شدهاند و هیچ آگاهی بدان ندارند، جز آنکه از گمان پیروی میکنند. و بهطور یقین او را نکشتند* بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد و خدا توانا و حکیم است * و از اهل کتاب، کسی نیست، مگر آنکه پیش از مرگ خود، حتماً به او ایمان میآورد، و روز قیامت [عیسی نیز] بر آنان شاهد خواهد بود.»
بیشتر مفسران مسلمان، در تبیین آیة یادشده بر این باورند که حضرت عیسی علیهالسلام زنده است و در آخرالزمان نازل شده، در نماز به امام مهدی علیهالسلام اقتدا خواهد کرد. حال اگر تاریخ میلادی، از درستی و دقت کافی برخوردار باشد، عمر عیسی علیهالسلام، اکنون افزون بر دو هزار سال است و بر این پایه، عمر 1170 ساله برای حضرت مهدی علیهالسلام امر بعیدی نخواهد بود.
یکی از کسانی که عمر طولانی دارد، حضرت خضر است. در قرآن از وی به روشنی یاد نشده است؛ اما داستان دیدار و همراهی حضرت موسای کلیم علیهالسلام با او، در سوره کهف آمده است.(1)باور به زندهبودن خضر علیهالسلام، ویژة شیعه نیست، بلکه میان اهل سنّت نیز باوری پذیرفتهشده است.
قرآن در باره آنان میفرماید: ((وَلَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنینَ وَازْدادُوا تِسْعاً))؛(2)و سیصد سال، در غارشان درنگ کرده و نه سال افزودند.
قرآن در این آیه، به زندهبودن اصحاب کهف به مدّت بیش از سه سده ـ آن هم در خواب و بدون آب و غذا ـ تصریح میکند. به راستی کدام یک شگفتانگیزتر است؛ اینکه کسانی سیصد سال بدون آب و غذا زنده بمانند یا اینکه کسی صدها سال باقی مانده است؛ اما غذا میخورد، آب میآشامد، راه میرود، میخوابد و بیدار میشود؟
در روایات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز بر طول عمر انسان، سخنانی در دست است که آن را امری ممکن میشمارد. یکی از کسانی که در فرمایشات پیامبر صلیاللهعلیهوآله ـ به ویژه در منابع اهل سنّت ـ به طول عمر او اشاره شده، دجّال است. اهل سنّت، بر پایة همین روایات، بر این باورند دجّال در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله زاده شده و به زندگی خود ادامه میدهد، تا در آخِرالزمان خروج کند.(3)حال اگر این احادیث درست باشد ـ چنان که اهل سنّت بر این باورند ـ در این صورت، شایسته نیست که آنان در حیات و عمر طولانی امام مهدی علیهالسلام تردید کنند.
افزون برکتاب و سنّت، خِرَد سالم نیز طول عمر را برای انسان، ناممکن نمیداند؛
بلکه آن را امری بهطور کامل ممکن میشمارد. حکیمان و فیلسوفان گفتهاند: بهترین دلیل بر امکان هر چیزی، واقعشدن آن چیز است. همین که طول عمر در میان پیشینیان روی داده و تاریخ، افراد فراوانی را به ما نشان میدهد که عمری دراز داشتهاند، خود گواه روشنی است بر اینکه طول عمر از دیدگاه عقل امری ممکن است.(1)
بررسی علمی و بحث طول عمر, در حقیقت به نوع تفسیر فیزیولوژی از «پیری و فرسودگی»، وابسته است. این قانون که: پیری و فرسودگی زاییدة یک قانون طبیعی حاکم بر بافتهای پیکرة انسانی است, و ضروری است که بدن پس از رسیدن به آخرین مرحلة رشد, کم کم فرسوده شده, برای ادامة زندگی, کارآیی کمتری داشته باشد، تا آنگاه که در لحظهای معیّن از کار بیفتد، آیا حتی در بارة بدنی هم که از هرگونه تأثیر بیرونی در امان مانده صادق است یا این که فرسودگی و کاهشی که در کارآیی بافت و نسوج مجموعة بدن به چشم میخورد، نتیجة نبرد با عوامل بیرونی ـ مانند میکربها و سموم ـ است که به بدن انسان راه مییابد؟(2)
افزون بر دلیلهای یاد شده، برای طول عمر انسان، راه دیگری نیز وجود دارد که همان راه اراده و قدرت خداوند است.
آری؛ حضرت مهدی علیهالسلام با قدرت بیپایان خداوند زنده است و میان مردم، به زندگی خود ادامه میدهد. همان خدایی که آتش را برای ابراهیم سرد و سلامت قرار داد و گِل را برای عیسی علیهالسلام به پرنده تبدیل کرد، و عیسی و خضر را پس از قرنها زنده نگه میدارد، میتواند مهدی علیهالسلام را نیز با قدرت الهی خود زنده نگه دارد.
در منابع معتبر تاریخی، افراد فراوانی معرفی شدهاند که از عمر بسیار طولانی برخوردار بوده و روزگاران درازی زیستهاند.(3)
دربارة فرجام زندگی آخرین حجت الهی، دیدگاههای گوناگونی یاد شده است. برخی پایان عمر آن حضرت را با کشتهشدن و شهادت دانسته, و برخی دیگر رحلت آن بزرگوار را به مرگ طبیعی ذکر کردهاند. هر کدام از دیدگاههای بالا دلایلی بر ادعای خویش آوردهاند.
1. روایاتی در دست است که پایان عمر همة امامان علیهمالسلام را شهادت (مرگ غیر طبیعی) ذکر کرده است. از امام حسن علیهالسلام نقل شده که فرمود: «… مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُومٌ؛(1)هیچ یک از ما امامان نیست، جز آنکه کشته یا مسموم شود.»
این روایت، به این صورت فقط در کتاب کفایة الاثر نوشتة علی بن محمد خزاز قمی از دانشمندان سده چهار و پنج هجری آمده و مرحوم علامه مجلسی آن را از کتاب یادشده نقل کرده است. آنچه در بررسی این روایت، قابل درنگ است این که: این روایت، در کتابهای پیش از آن مورد اشاره قرار نگرفته است. همچنین برخی از افراد که در سند روایت آمدهاند مجهول بوده، در هیچ یک از کتابهای رجالی سخنی از آنها به میان نیامده است.(2)در ادامه روایت نیز مطلبی آمده که با اعتقاد شیعه سازگاری ندارد و آن این که شمار امامان سیزده نفر خواهد شد؛ چرا که شمار امامان که از نسل علی علیهالسلام است، دوازده نفر ذکر شده است که با خود آن حضرت سیزده خواهد شد؛ بنابراین استناد به این روایت، برای ادعای یادشده ناکافی مینماید.
2. شیخ صدوق به نقل از اباصلت هروی گوید:
از امام رضا علیهالسلام شنیدم که فرمود: وَ اللَّهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ شَهِیدٌ؛(3)به خدا سوگند! نیست از ما مگر کشته شدة به شهادت رسیده.
این روایت را فقط شیخ صدوق نقل کرده است. وی روایت یادشده را در کتاب من
1) علی بن محمد خزاز قمی، کفایة الاثر، ص226.
2) إِسْحَاقَ بْنِ بُهْلُولٍ: نا شناخته؛ بُهْلُولِ بْنِ حَسَّانَ: نا شناخته؛ الزُّبَیْرِ بْنِ عَطَاءٍ: نا شناخته؛ عُمَیْرِ بْنِ هانی العیسی: ناشناخته؛ و یا عمیر بن مَانِی الْعَبْسِیِّ: ناشناخته. (بر اساس سند بحار الانوار)
3) شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص585، ح3192.
لایحضره الفقیه،(1)به صورت مرسل (بدون ذکر کامل سند) و در دو کتاب امالی(2)و عیون اخبار الرضا علیهالسلام، (3)با ذکر سند آورده است.
اما بررسی رجال سند:
روایت عیون الاخبار، دارای سندی صحیح و معتبر است؛(4)
ـ علی بن إبراهیم: امامی، ثقه و جلیل القدر (رجال نجاشی، ص260)؛
ـ ابراهیم بن هاشم: امامی، ثقه و جلیل القدر (رجال نجاشی، ص16)؛
ـ أبی الصلت عبد السلام بن صالح الهروی: (روایت قبل).
در نتیجه میتواند نقص اسناد روایات پیش را جبران کند.البته در کتاب عیون در صدر روایت سخنی به امام نسبت داده شده که طبق دیدگاه شیعه روایت از اعتبار ساقط میشود و آن سهو النبی صلیاللهعلیهوآله است. در ابتدای روایت هروی از امام میپرسد: گروهی در کوفه گمان میکنند بر پیامبر در نماز سهوی عارض نشده است. و این پاسخ به امام نسبت داده شده که فرمود: کَذَبُوا لَعَنَهُمُ اللَّهُ إِنَّ الَّذِی لَا یَسْهُو هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُو.
حال این پرسش پیش میآید که چگونه به روایتی که بزرگان شیعه از آن اعراض کردهاند استدلال میشود.
به نظر میرسد نخستین کسی که ادعای شهادت حضرت مهدی علیهالسلام را به گونة گسترده مطرح کرد، صاحب کتاب الزم الناصب بود. او در بخشی از کتاب خود آورده است:
پس چون هفتاد سال گذشت، مرگ حضرت حجت علیهالسلام فرا خواهد رسید؛ پس او را زنی از بنیتمیم که نامش سعیده و دارای ریشی همچون مردان است، با انداختن سنگی (برخی نقلها سنگی که برای آردکردن گندم استفاده میشود) از بام بر آن حضرت به قتل خواهد رساند؛ در حالی که آن حضرت، از راه عبور میکند. چون از دنیا رفت، امام حسین، امور
مربوط به وی را انجام خواهد داد.(1)
در بارة این سخن، باید توجه داشت:
از حیث سند:
این سخن هیچگونه سندی ندارد.
گویندة آن نیز بهطور کامل ناشناخته است.
از لحاظ متن:
کاملا منفرد است و هیچگونه مشابه و مؤید مستقیمی برای آن یافت نشد.
تا پیش از سده چهاردهم و کتاب الزام الناصب در هیچ منبعی دیده نشده است.
افزون بر آن اینکه این سخن ابهاماتی را پدید میآورد از جمله:
- با آن همه پیشرفت و تکامل علمی، چرا باید از این ابزار بسیار قدیمی که حتی در دوران ما نیز به نوعی کنار گذاشته شده و تا حد قابل توجهی تاریخی به شمار میرود برای آن عمل زشت استفاده کند؟
- دیگران در هنگام رفت و آمد حضرت مهدی علیهالسلام به عنوان امام و حاکم صالح علی الاطلاق همه عالم چگونه از حضرت غافلند که کسی بتواند به این سادگی و از نزدیک چنین سوء قصدی نماید؟
کسانی که میگویند آن حضرت به مرگ طبیعی از دنیا خواهد رفت، بر این باورند که:
ـ دلیلهای دسته نخست (بهویژه روایت اول) ناتمام است.
ـ بر فرض پذیرش روایات یادشده، این روایات به حضرت مهدی علیهالسلام تخصیص خورده است.
ـ شهادت آن حضرت، با روایاتی که بر اصلاح کامل جامعه در عصر ظهور دلالت دارد، در تعارض است.
1) «فاذا تمت السبعون سنه أتی الحجة الموت فقتله امرأة من بنی تمیم اسمها سعیدة و لها لحیة کلحیة الرجل بهاون صخر من فوق سطح و هو متجاوز فی الطریق فاذا مات تولی تجهیزه الحسین...»، (علی یزدی حایری، الزام الناصب، ج2، ص139). لازم به یادآوری است که کتاب یادشده در بر دارنده روایات صحیح هم هست؛ ولی در آن روایات ضعیف نیز وجود دارد.
ـ در روایاتی چند، سخن از مرگ طبیعی آن حضرت به میان آمده است. أیوب بن نوح گفت:
به امام رضا علیهالسلام عرض کردم: «ما امیدواریم شما صاحب الامر باشید و خدای تعالی بدون خونریزی و شمشیر آن را به شما بازگرداند که با شما بیعت شده و سکه به نام شما ضرب گردیده است»، فرمود: هیچ یک از ما امامان نیست که نامهها نزد او رفت و آمد کند و از مسائل پرسیده شود و با انگشتان بدو اشاره کنند و اموال نزد وی حمل شود، جز آن که به خدعه کشته شود یا آن که بر بستر خود بمیرد، تا جایی که خدای تعالی، مردی را برای این امر برانگیزد که مولد و منشأ او مخفی، اما نسبش آشکار است.(1)
از آن جا که «اغتیال» هر دو احتمال (کشتهشدن و مسمومشدن) را دربر میگیرد،(2)میتوان احتمال داد از مرگ در بستر، همان مرگ طبیعی استفاده شود. بنابراین طبق این روایت، مرگ طبیعی برخی از امامان علیهمالسلام دور از ذهن نخواهد بود.
از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود:
… پس چون معرفت و ایمان به این که او حسین علیهالسلام است، در دلها استقرار یافت, مرگ حضرت حجت علیهالسلام فرا میرسد. پس حسین بن علی علیهما السلام او را غسل میدهد؛ کفن میکند؛ حنوط میکند و در قبرش قرار میدهد….(3)
اگرچه مرگ در روایت یادشده شهادت را نیز در بر میگیرد اما احتمال مرگ طبیعی را نیز ردّ نمیکند. از آنچه یاد شد، به دست میآید که شهادت حضرت مهدی علیهالسلام امری محتمل است و میتوان از روایت امام رضا علیهالسلام چنین برداشت
1) «مَا مِنَّا أَحَدٌ اخْتَلَفَتْ إِلَیْهِ الْکُتُبُ وَ أُشِیرَ إِلَیْهِ بِالْأَصَابِعِ وَ سُئِلَ عَنِ الْمَسَائِلِ وَ حُمِلَتْ إِلَیْهِ الْأَمْوَالُ إِلَّا اغْتِیلَ أَوْ مَاتَ عَلَی فِرَاشِهِ حَتَّی یَبْعَثَ اللَّهُ لِهَذَا الْأَمْرِ غُلَاماً مِنَّا»؛(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص342؛ نعمانی، الغیبة، ص168،ح9؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص370؛ اربلی، کشف الغمة، ج2، ص524؛ طبرسی، اعلام الوری، ص433).
2) ر. ک: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص289.
3) «...فَإِذَا اسْتَقَرَّتِ الْمَعْرِفَةُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنَّهُ الْحُسَیْنُ علیه السلام جَاءَ الْحُجَّةَ الْمَوْتُ فَیَکُونُ الَّذِی یُغَسِّلُهُ وَ یُکَفِّنُهُ وَ یُحَنِّطُهُ وَ یَلْحَدُهُ فِی حُفْرَتِهِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیهما السلام... »؛(محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج8، ص207).
کرد؛ اما همانگونه که شیخ مفید نیز بدان پایبند بوده، برای اثبات قطعی حکم به شهادت، ناکافی است و همانگونه که افزون بر آن، برای هر امام نیاز به شواهد تاریخی است، برای حضرت مهدی علیهالسلام نیز نیاز به دلیل دیگری داریم؛ بنابراین حکم قطعی به شهادت آن حضرت کاری بس دشوار است.
بر پایة آموزههای مکتب شیعه، همانگونه که انقلاب جهانی مهدی علیهالسلام، آخرین انقلاب در جهان به شمار میرود، دولت مهدی علیهالسلام، آخرین دولت در جهان و تاریخ خواهد بود. دولتی که تا پایان زندگی در دنیا تداوم خواهد داشت. دولت دیگری پس از آن و یا در کنار آن نخواهد بود. با پیروزی انقلاب جهانی مهدی علیهالسلام، همة دولتهای باطل در سراسر زمین از میان خواهند رفت. دولت آن حضرت آخرین دولت در تاریخ است. امام صادق علیهالسلام در این باره میفرماید: «دَولَتُهُ آخِرُ الدُّوَل… ؛(1)دولت او آخرین و دولتها است.» امام باقر علیهالسلام نیز آنگاه که هشام ابن عبدالملک و اطرافیانش، در مجلس خود، امام را سرزنش کردند بر دولت پایدار شیعه در پایان تاریخ تأکید فرمود:
أَیُّهَا النَّاسُ أَیْنَ تَذْهَبُونَ… فَإِنْ یَکُنْ لَکُمْ مُلْکٌ مُعَجَّلٌ فَإِنَّ لَنَا مُلْکاً مُؤَجَّلًا وَ لَیْسَ بَعْدَ مُلْکِنَا مُلْکٌ؛(2)ای مردم، کجا میروید،… اگر شما دولت زودگذر دارید، دولت پایدار از آن ماست و پس از دولت ما دولتی نخواهد بود.
همة این احادیث، اثبات میکند که دولت پایان تاریخ، دولت عدل مهدوی است و خط بطلان بر همة نظریههایی میکشد که دولتی غیر الهی را به عنوان بهترین و عالیترین شکل حکومت بشری، در آخرالزمان معرفی میکنند.
اما دربارة چگونگی جهان پس از حضرت مهدی علیهالسلام و جانشین آن حضرت و رخدادهای آستانة رستاخیز بزرگ، دیدگاههای گوناگونی ارائه شده که برخی مخالف یکدیگر است. از آنجا که جهتگیری دیدگاهها میان شیعه و اهل سنّت به طور فراگیر
با یکدیگر متفاوت است، به هر دو دیدگاه اشاره میکنیم:
به طور عمده دیدگاههای شیعه، با بیانهای گوناگون، جهان پس از حضرت مهدی علیهالسلام را بر خیر و صلاح معرفی کرده است. البته غیر از این نیز از حکمت و لطف الهی انتظار نیست؛ چرا که چگونه میتوان باور کرد پس از انتظاری چندین صد ساله, یا چند هزار ساله پس از حکومتی کوتاه باز هم اوضاع به هرج و مرج پایان پذیرد. برخی از مهمترین دیدگاهها بدین قرار است:
1. وضعیت جهان پس از حضرت مهدی علیهالسلام بر نیکبختی بوده، جانشینان آن حضرت از میان رجعتکنندگان خواهند بود.
همانگونه که در درسهای پیش اشاره شد، یکی از باورهای ژرف میان شیعیان، باور به زندهشدن دو گروه از مؤمنان خالص و کافران خالص است. یکی از مسائلی که آنجا مطرح شد، حکومت برخی از رجعتکنندگان مؤمن است. البته چگونگی این حکومت به روشنی بیان نشده است. کسانی که بر این دیدگاهند، افزون بر دلیلهای فراوانی که از آیهها و روایتها ارائه میکنند بر این باورند روایاتی که میگوید هرگز زمین از حجت خالی نخواهد ماند، جهان پس از حضرت مهدی علیهالسلام را ناگزیر به دو گونه تصویر خواهد کرد:
الف) بیدرنگ، قیامت بر پا شود.
ب)حجتهایی از طرف پروردگار واسطة فیض باشند. از آنجا که شمار امامان، به تصریح پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیش از دوازده نفر نخواهند بود، پس کسانی که بر مردم حکومت خواهند کرد، همانا امامان علیهمالسلام هستند.
شیخ طوسی با ذکر سند از امام علی علیهالسلام نقل کرده که در شبی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رحلت فرمود، مطالبی را به ایشان املا نموده که در آن پس از اشاره به امامان دوازدهگانه، آنگاه که به آخرین پیشوا رسید، چنین فرمود:
…پس آنگاه که حضرتش ]امام حسن عسکری علیهالسلام [را هنگام وفات فرا رسید، پس آن ]امر امامت[ را به فرزندش محمد تسلیم میکند.
ایشان دوازده امام هستند. بعد از او، دوازده مهدی خواهد بود…(1)
ابوبصیر گوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: « از پدر شما شنیدم فرمود: پس از قائم دوازده مهدی خواهد بود.» امام صادق علیهالسلام فرمود:
همانا فرمود: « دوازده مهدی و نفرمود: دوازده امام ولکن ایشان گروهی از شیعیان ما هستند که مردم را به دوستی ما و شناخت حق ما دعوت میکنند.(2)»
آن حضرت به ابوحمزه نیز فرمود: «ای ابوحمزه! همانا پس از قائم، یازده مهدی از ما از فرزندان حسین خواهد بود.(3)»
…پس هر آینه او را به سپاهیان خویش یاری خواهم کرد و او را به فرشتگان خویش کمک خواهم نمود، تا آن که دعوتم برتری یابد و آفریدگان بر یکتاپرستیام گرد آیند. آنگاه پادشاهی او را ادامه خواهم داد و تا قیامت اولیایم چنین خواهند کرد.(4)
1) « فَإِذَا حَضَرَتْهُ (الحسن) الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفِظِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّا... »؛(شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص150).
2) «إِنَّمَا قَالَ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً وَ لَمْ یَقُلْ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ لَکِنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ شِیعَتِنَا یَدْعُونَ النَّاسَ إِلَی مُوَالَاتِنَا وَ مَعْرِفَةِ حَقِّنَا»؛ (شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص358، ح56).
3) . «یَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ»؛ (شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص478).
4) .«... فَلَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِی وَ لَأَمُدَّنَّهُ بِمَلَائِکَتِی حَتَّی تَعْلُوَ دَعْوَتِی وَ تَجْمَعَ الْخَلْقُ عَلَی تَوْحِیدِی ثُمَّ لَأُدِیمَنَّ مُلْکَهُ وَ لَأُدَاوِلَنَّ الْأَیَّامَ بَیْنَ أَوْلِیَائِی إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ»؛ (شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص7؛ همو، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص255، ح4).
جابر میگوید: عرض کردم: «این چه زمانی خواهد بود؟» آن حضرت فرمود: «پس از رحلت قائم….»(1)
همانگونه که دیده شد، چهار دیدگاه اخیر، نه فقط مخالفتی با دیدگاه نخست ندارد، بلکه میتواند به نوعی در پذیرش دیدگاه نخست باشد.
بسیاری از اهل سنّت بر این باورند که پس از وفات مهدی علیهالسلام هیچ خیری در زندگی نخواهد بود(3)و دنیا به صورت هرج و مرج تا قیامت ادامه خواهد داشت.(4)
در کتاب البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان بابی با عنوان «فی موت المهدی علیهالسلام و ذکر احوال تقع بعده» سامان یافته است که در آن، چگونگی وفات آن حضرت و رخدادهایی که پس از او پدید خواهد آمد، بیان شده است و در روایاتی سخن از آشوبها و شرها پس از درگذشت آن حضرت به میان آورده است.(5)
در عقد الدرر نیز روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به نقل از ابوسعید خدری آمده که پایان آن چنین است:
«…]حکومت مهدی[ همچنان تا هفت یا هشت یا نه سال ادامه خواهد یافت، سپس هیچ خیری در زندگی پس از او نیست.» (6)ناگفته نماند آنچه در آیات قرآن آمده است،
1) «وَ اللَّهِ لَیَمْلِکَنَّ رَجُلٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ وَ یَزْدَادُ تِسْعاً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ مَتَی یَکُونُ ذَلِکَ قَالَ بَعْدَ مَوْتِ الْقَائِمِ...»؛ (نعمانی، الغیبة، ص331؛ عیاشی، تفسیر عیاشی، ج2، ص326).
2) محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج1، ص338.
3) ر. ک: ابن منادی، الملاحم، ص184.
4) ر.ک: نعیم بن حماد، الفتن، ص207، 1071؛ ابی داود، سنن ابی داود، ج4، کتاب المهدی، ح4281.
5) متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، ص95.
6) «...سَبْعَ سِنِینَ أَوْ ثَمَانَ سِنِینَ أَوْ تِسْعَ سِنِینَ ثُمَّ لَا خَیْرَ فِی الْحَیَاةِ بَعْدَه»ُ؛ (مقدسی شافعی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، ص220).
مبنی بر این که در آستانة برپایی قیامت همه چیز نابود و منهدم میشود،(1)مقصود زمان پیوسته به برپایی قیامت است.
… به راستی چگونه با حکمت خداوند سازگار است پس از گذشت یک تاریخ پر فراز و نشیب، حکومت به دست شایستگان بیفتد، خردها رشد یابد، زمین بر پایة عدل اداره شود، آنگاه در پس رحلت امام همه چیز به جای نخست برگردد؟
1) ((وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ))؛ و با خدا معبودی دیگر مخوان. خدایی جز او نیست. جز ذات او همه چیز نابودشونده است. فرمان از آنِ اوست. و به سوی او بازگردانیده می شوید(قصص(28)، آیه 88).
قرآن کریم در آیات خود در بارة طول عمر چه کسانی به روشنی سخن به میان آورده است؟
از نگاه عقل چگونه میتوان طول عمر حضرت مهدی علیهالسلام را اثبات نمود؟
در باره فرجام زندگی حضرت مهدی علیهالسلام چه دیدگاههایی مطرح است؟ توضیح دهید.
در نگاه شیعه وضعیت همگانی جهان پس از مهدی علیهالسلام تا برپایی قیامت چگونه خواهد بود؟
چرا دیدگاه اهل سنت در بارة جهان پس از مهدی پذیرفتنی نیست؟ توضیح دهید.
===
صدر، سید محمد، تاریخ پس از ظهور، ترجمه حسن سجادی پور، تهران، موعود، 1387ش.
طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، قم، انتشارات زائر، 1380 ش.
مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی، قم، مدرسه امام علی، 1380 ش.
طبسی، نجم الدین، تا ظهور، دو جلد، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، 1388ش.
امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، چ نوزدهم، قم، شفق، 1379ش.
در این درس فرا خواهیم گرفت:
آشنایی با کتابهای:
1ـ آفتاب ولایت، مصباح یزدی
2ـ شبهات و ردود (پاسخ به شبهات احمد الکاتب)، سید سامی البدری
3ـ مهدی عجلاللهفرجه، ده انقلاب در یک انقلاب، حسین رحیم پور ازغدی
4ـ خط امان، محمد امامی کاشانی
5ـ گونهشناسی اندیشة منجی موعود در ادیان، جمعی از پژوهشگران
6ـ آیندة جهان (دولت و سیاست در اندیشة مهدویت)، رحیم کارگر
7ـ شناخت امام، یا راه رهایی از مرگ جاهلی، مهدی فقیه ایمانی
8ـ در جستجوی قائم علیهالسلام، سید مجید پور طباطبایی
9ـ امام مهدی علیهالسلام در آینة قلم
گرایش روزافزون به پژوهشهای اسلامی و گسترش ژرفنگری در اندیشههای دینی در دهههای تازه و نیز توجه فزایندة عموم مسلمانان ـ بهویژه نسل جوانـ به مباحث مهدویت، زمینة بررسیهای گوناگون و عرصههای علمی را در زنجیرة بحثهای مهدوی فراهم آورده است.
از سوی دیگر، بهرهگیریهای نابجا و نادرست کژاندیشان از این بستر فراهم شده، و ارائة برخی آثار سست و بیپایه، که سبب گسترش خرافهگرایی و رواج سطحینگری شده، ارزش آشنایی با منابع مطالعاتی درست، علمی و محکم را امری ناگزیر ساخته است.
از آنجایی که یکی از راههایی که میتواند به دوستداران این عرصه در آشنایی با منابع معتبر، کمک ارزشمندی نماید، معرفی کتاب در این زمینه است. کتابهایی که دارای محتوایی استوار و پذیرفتنی هستند یا ـ دست کم ـ بیشتر مطالب آن، از استحکام لازم برخوردارند؛ بنابراین مناسب دیدیم در یک درس، ـ همچون سه جلد پیشین ـ به برخی از کتابهایی از این دست اشاره کنیم.(1)
1) لازم به یادآوری است معرفی این کتابها بدان سبب است که در مقایسه با کتابهای دیگر، به دلیلهایی بیشتر قابل استفاده هستند.
کتاب «آفتاب ولایت» نتیجه تنظیم برخی از سخنرانیهای استاد محمد تقی مصباح یزدی است که در موضوع مهدویت، بهطور پراکنده در طول سالیان گذشته ایراد شده است. این اثر به دست محمد باقر حیدری در چهارده فصل تنظیم و نگارش گردیده و به کوشش انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) منتشر شده است.
بنای در نگارش این گفتارها، پایبندی به چارچوب پایهای و سیر منطقی هر سخنرانی بوده و هر جا نیازی به توضیح، پژوهش یا مستندسازی بوده، در پاورقی ذکر شده است.
مطالب این مجموعه اینگونه سامان یافته است:
گفتار اول: رابطة معرفت و محبت، سلسله مراتب محبت و معرفت به امام زمان علیهالسلام. گفتار دوم: ضرورت شناخت امام زمان علیهالسلام، ناتوانی بشر از معرفت امام زمان علیهالسلام و…. گفتار سوم: نعمت وجود امام و ناتوانی از شکر آن، ناتوانی از معرفت امام زمان علیهالسلام، بینهایتی مراتب معرفت به امام زمان علیهالسلام راه افزونسازی معرفت به امام زمان علیهالسلام. گفتار چهارم: مقامهای امام زمان علیهالسلام، اسوهپذیری و پیروی بهترین شیوه تربیتی و…. گفتار پنجم: محبت کافران و منافقان به پیشوایان باطل، محبت مؤمنان به خدا و اولیای خدا، لزوم فهم دقیق روایات مربوط به امام عصر علیهالسلام، توطئه دشمنان برای چیرگی بر شیعیان.
گفتار ششم: ضرورت ولایت، ابعاد، مراتب و آثار ولایت، رابطة ولایت خدا با ولایت معصومان علیهمالسلام رابطة محبت با ولایت، راههای تقویت رابطة ولایی با امام زمان علیهالسلام. گفتار هفتم: جمکران جذبهگاه ولایت، سفارشاتی به جوانان، امام زمان علیهالسلام از منظر اهل سنت، طول عمر حضرت، حکمت غیبت، وظیفه ما در دوران غیبت. گفتار هشتم: عظمت و شکوه مقام امام زمان علیهالسلام، ولایت تکوینی و تشریعی امام زمان علیهالسلام، نحوه ارتباط ولایی با امام زمان علیهالسلام.
گفتار نهم: محبت حضرت به شیعیان، شرط وفاداری در برابر محبت امام زمان علیهالسلام، شرط رسیدن به ولایت خاص امام زمان علیهالسلام، وظیفه جوانان در برابر آشوبهای آخرالزمان.
گفتار دهم: «مهدی باوری و آثار آن» مهدی باوری از دو منظر اهل تسنن و شیعه، تأثیر مهدی باوری در زندگی فردی و اجتماعی، حقیقت شیعه بودن برای امام زمان علیهالسلام.
گفتار یازدهم: «یاوران امام زمان علیهالسلام» ویژگی یاران امام زمان علیهالسلام ملاک یاریرسانی الهی، وظیفه ما در آخرالزمان و….
گفتار دوازدهم: «فلسفة غیبت» پیش فرضهای غیبت، ابعاد غیبت هدف از آفرینش انسان، هدف از بعثت انبیا، هدف از رسالت اوصیا، شمار امامان و علت آن، حکمت غیبت امام دوازدهم علیهالسلام.
گفتار سیزدهم: «وظیفة شیعیان در دوران غیبت» وظیفة عالمان در عصر امام زمان علیهالسلام، وظیفه شیعیان در روبرویی با دشمنان.
گفتار چهاردهم: «آسیب شناسی اهداف امام زمان علیهالسلام» بزرگترین موانع در برابر اهداف امام زمان علیهالسلام شیوههای نو مبارزه با اهداف امام زمان علیهالسلام.
نام عربی کتاب الردّ علی شبهات أحمد الکاتب حول إمامة أهلالبیت، علیهمالسلام، و وجود المهدی المنتظر، علیه السلام، است که به قلم سید سامی البدری به رشتة تحریر درآمده است.
این کتاب پاسخ عالمانه به کتابی با عنوان «تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه» نوشته احمد الکاتب است. که در آن شبهات و تهمتهای ناروایی به شیعه و باورهای آنها زده است.
استاد «سید سامی البدری» بنیانگذار و رئیس مؤسسه «مجمع الذخائر الاسلامیة» یکی از دهها نویسنده و اسلامشناسی است که پس از انتشار کتاب احمد الکاتب به پاسخگویی شبهات وی پرداخت. این کتاب که در چاپهای پیشین در چهار مجلّد با عناوین: العقیده الاثنی عشریة، النص علی علیّ، علیهالسلام، امامة اهل البیت، علیهم السلام، و ولادة و وجود الامام المهدی، علیهالسلام عرضه شده بود، با ویرایشی نو و افزودن یک فصل مقدماتی با عنوان "الإمامة اهلالبیت، علیهم السلام، و نظام الحکم" در سومین چاپ برای استفاده علاقهمندان و اسلامپژوهان ارائه گردید.
حلقة اول درباره آغاز اندیشه شیعی و اعتقاد به دوازده امام معصوم بحث میکند و به شبهات مطرحشده در بارة آغاز اندیشه شیعی و شمار دوازده امام و مباحث مربوط به آنها پاسخ میدهد.
حلقة دوم به شبهاتی که احمد کاتب در باره وجود نصّ بر امامت امام علی علیهالسلام وارد کرده است، پاسخ میدهد و درباره بیعت، شورا و مشروعیت حکومت در اسلام بحث میکند. جریان سقیفه، به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها بیعت اکراهی علی علیهالسلام با خلفا و بررسی مسأله حج تمتّع از صدر اسلام تا عهد خلفای عباسی و
عبرتآموزی از آن. از موضوعات مورد بحث در حلقه دوم است.
در حلقة سوم مواردی از کتاب احمد کاتب مورد نقد قرار گرفته است. همچنین در این حلقه از حدیث غدیر، دلالت آن و احتجاج امام علی علیهالسلام به این حدیث بحث شده است. از دیگر مباحث این حلقه موضع امام حسن علیهالسلام درباره امامت و بررسی افسانة عبد الله بن سبا میباشد.
نویسنده در حلقة چهارم به شبهات مربوط به ولادت و وجود حضرت مهدی علیهالسلام پرداخته است.
مجموعه کتابی با نام "مجموعه مباحث طرحی برای فردا"، حاصل جمعآوری و بازنویسی سخنرانیهای آقای حسین رحیم پور ازغدی است که در مجامع علمی سطح کشور بهویژه دانشگاهها ایراد شده است.
یکی از شمارههای این مجموعه حاصل جمعبندی سه سخنرانی وی در بارة مباحث مهدویت است که زیر عنوان «مهدی علیهالسلام ده انقلاب در یک انقلاب» تنظیم شده است. که عناوین این مباحث بدین شرح است:
ـ دولت عاشقی و عدل جهانی
ـ مهدی علیهالسلام نیمی شرقی، نیمی غربی
ـ جهانی شدن، پایان تاریخ و مهدویت
در بخش نخست با عنوان دولت عاشقی و عدل جهانی، مؤلف از قیام مهدی و مسئلة مهدویت و برپایی حکومت مهدوی سخن میگوید و رابطة این حکومت با عدل را بررسی میکند. در حکومت مهدی علیهالسلام تفاوتی میان شهروند غربی و افریقایی و آسیایی نخواهد بود و نظم نوین جهانی به دست او برقرار خواهد شد. در بخش دوم، مهدی: نیمی شرقی، نیمی غربی، مؤلف تولّد حضرت قائم را از پدری شرقی و مادری غربی نمادی میگیرد از اینکه برای آن حضرت همه جای جهان، شرق و غرب، خانه و وطن اوست و بر سر راه او جغرافیا مانع نیست و او با شرق و غرب جهان خویشاوند است. در بخش سوم: جهانیشدن: پایان تاریخ و مهدویت، مؤلف راجع به جامعة آخرالزّمان و انقلاب بزرگ مهدوی سخن میگوید و جهانیشدن را با مهدویت گره میزند و از نو تعریف میکند.
کتاب یادشده با وجود صفحات کم، محتوای ارزشمند و قابل استفادهای دارد بهویژه که برای مخاطب جوان و دانشجو ارائه شده است.
این کتاب، اثر ارزشمند آیت الله محمد امامی کاشانی است که نام آن با الهام از نامة حضرت صاحب الامر علیهالسلام به یکی از نواب خاص خود که مینگارند: «إنی لأمانٌ لأهل الأرض» همانا من امان اهل زمینم، در موضوع مهدیشناسی تألیف شده است. کتاب خط امان در اصل دائره المعارفی حدیثی است که تمام احادیث وارده در کتب شیعی و سنی را همراه با بررسی سندیت و رجال شناسی آنها گرد آورده است. جلدهای نخست این مجموعه دربرگیرنده دلائل اثبات و ضرورت وجود منجی آخرالزمان، آیات قرآنی پیرامون موضوع، گفتگوهای مولف با صاحب نظران دنیای غرب و اسلام در باب منجی و… است که به فارسی نگارش یافته است.
جلد نخست کتاب «خط امان» دربارة دلائل عقلی و فلسفی اثبات حضرت صاحب الزمان است که از یک مقدمه و هفت فصل تشکیل شده و در آن مباحثی چون؛ «لزوم مصلح جهانی از دیدگاه فطرت»، «ولی عصر، نقطه اعتدال اسمای جلال و جمال در زمین»، «برهان نظام احسن(عنایت) و ضرورت وجود امام معصوم»، «موعود در دلیل استقرا»، «آینده بشریت از دیدگاه فلسفه تاریخ»، «قاعده لطف و ضرورت امام در هر عصر» و «آینده بشریت از دیدگاه ادیان الهی» مورد بحث و بررسی قرار گرفتهاند.
نویسنده در مقدمه این کتاب سخن از مصلح جهانی، منجی نهایی امام عصر علیهالسلام و سخن از آینده روشن و مرحله کمال و غایت تاریخ بشریت آورده است. و بیان داشته است ادیان الهی چون یهودیت، مسیحیت نیز در زمینه انتظار ظهور منجی و مصلح جهان با مسلمانان هم رأیند.
نویسنده در جلد دوم کتاب چهار فصل با عنوانهای: گفتگو با متفکران جهان غرب
درباره ظهور منجی؛ منجی آخرالزمان در عهدین؛ گفتگو با متفکران جهان اسلام در زمینة ظهور حضرت مهدی علیهالسلام؛ قرآن و ظهور مسیح و مهدی در راستای گفت گو با علمای اهل سنت نگاشته است.
آنچه از این مجموعة در دست نگارش، تا اکنون چاپ و منتشر دو جلد است که امید است در آیندهای نزدیک با نشر دیگر مجلدات کامل شود.
این کتاب حاصل تلاش جمعی از پژوهشگران است که با با ویرایش علمی دکتر علی موحدیان عطار سامان یافته است.
برخی ویژگیهای کتاب حاضر عبارت است از: التزام به معیارهای تحقیق علمی و پرهیز از جانبداری، کاربست رویکرد پدیدارشناسانه از سنخ گونهشناختی، استناد به مدارک و منابع موثق در هر حوزه دینی، بهرهگیری از محققان متخصص در هر یک از ادیان مورد بحث در این پژوهش مصادیق و مفاهیم مختلف از اندیشه موعودگرایی و اندیشه منجی موعود در ادیان مسیحیت، یهودیت، زرتشت، بودایی، اسلام و فرقههای گوناگون اهل سنت و شیعه در قالب مقالات انبوه مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
در این مقالات، نگارندگان در پی پاسخ به این پرسشهای پایهای هستند که آیا همة مصادیق اندیشه منجی موعود در ادیان و ملل گوناگون جهان همسو با آرمانهای موعودگرایانه اسلام و تشیع ارزیابی میشود و یا اینکه همة موعود باوریها در ادیان مختلف به یک گونهاند؟ و آیا میشود موعود همة ادیان را مهدی موعود مورد پذیرش و باور شیعه دانست؟
در این پژوهش مصادیق و مفاهیم مختلف از اندیشه موعودگرایی و اندیشه منجی موعود در ادیان مسیحیت، یهودیت، زرتشت، بودایی، اسلام و فرقههای مختلف اهل سنت و شیعه در قالب مقالات انبوه مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
این کتاب از یک مقدمه و چندین مقاله تشکیل شده است. مقدمة کتاب با عنوان «کلیاتی دربارة اندیشة منجی موعود» به قلم دکتر موحدیان عطار، بدون توجه به یک دین خاص، گونههایی را که میتوان در مطالعة این اندیشه، میان ادیان مختلف در نظر گرفت برمیشمرد.
افزون بر این مقدمه، کتاب دوازده فصل و یک نتیجهگیری دارد که در هرکدام از
آنها این گونهها از زاویة نگاه دین یا مذهبی خاص بررسی میشود. این فصلها و نویسندگان آنها بهشرح زیرند:
گونهشناسی اندیشة منجی موعود در آیین زرتشتی (سید سعید منتظری، مصطفی فرهودی)
گونهشناسی اندیشة منجی موعود در آیین هندو (صادق ابوطالبی)؛
گونهشناسی اندیشة منجی موعود در آیین بودا (ابولقاسم جعفری)؛
گونهشناسی اندیشة منجی موعود در ادیان چینی(محمدعلی رستمیان)؛
گونهشناسی اندیشة منجی موعود در یهودیت (اسدالله آژیر)؛
گونهشناسی اندیشة منجی موعود در مسیحیت (مهراب صادقنیا)؛
گونهشناسی اندیشة منجی موعود در قرآن و سنت نبوی (محمدحسن محمدیمظفر)؛
بازتاب مهدویت در تاریخ سیاسی اسلام (مهدی فرمانیان)؛
گونهشناسی اندیشة منجی موعود در مذاهب اهل سنت (مهدی فرمانیان)؛
گونهشناسی اندیشة منجی موعود در عرفان و تصوف اسلامی (محمد نصیری)؛
گونهشناسی اندیشة منجی موعود تشیع (محمد جاودان)؛
جوهرة مهدویت (علی موحدیانعطار)؛
این کتاب نگاشتة رحیم کارگر از پژوهشگران مباحث مهدویت و آینده پژوهی است که در آن چگونگی دولت و سیاست در اندیشة مهدویت بررسی شده است. به باور نویسنده، ایدة مهدویت پاسخگوی کامل و فراگیر به خواسته و نیاز دیرین انسانها در اصلاح وضعیت نابسامان زندگی بشری است و دولت مهدوی عهدهدار رفع همة این کاستیها و ناراستیها بر پایه و محوریت دین و اخلاق و معنویت است. نویسنده مباحث خویش را در سه بخش ارائه کرده است. بخش نخست با عنوان «کلیات و چارچوب نظری»، گفتارهایی است دربارة آینده و آیندهپژوهی، نظریههای آیندة تاریخ، و آیندة دولت در دیدگاه شیعه.
نویسنده در بخش دوم با عنوان "فرضیههای دولت مهدی علیهالسلام در اندیشه شیعه" فرضیههای انتقام، دولت اقتدارگرا، و دولت اخلاقی را بررسی کرده است. در سومین بخش، با عنوان "ساختار، کارکردها و بروندادها" به بحث دربارة ساختارها و نمادهای حکومت مهدوی پرداخته و از کارویژهها و عملکردها و پیامدها و بروندادهای این حکومت سخن میگوید.
از ویژگیهای مهم این کتاب میتوان به پژوهش عمیق در آیات روایات و سخنان دانشمندان اشاره کرد؛ که آن را بهویژه برای پژوهشگران قابل استفاده کرده است.
این کتاب اثر مهدی فقیه ایمانی است که با نگاه به برخی روایات در بارة شناخت امام به این بحث مهم پرداخته است. روایاتی مانند: (من مات و لم یعرف امام زمانه ماتَ میتة الجاهلیّه) که با عبارتهای گوناگون و نزدیک به هم، مانند: (من مات و لا امام له مات میتة الجاهلیّه) و یا (من مات و لا بیعة علیه مات میتة الجاهلیّه) و (من مات بغیر امام مات متیة الجاهلیه) و… که در منابع و مصادر پرشماری آمده است. مؤلف در این کتاب به گستردگی از اسناد و محتوای این حدیث بحث کرده و از جهات گوناگون به نقد و بررسیهای سودمندی دست یافته است. در آغاز بحث، معنای دقیق روایت مطرح شده و در ادامه آن متون گوناگون (من مات و…) و احادیث همگون آن نقل شده است. سپس از نقش امام در جامعه و شرایط آن سخن به میان آمده و چگونگی نصب امام و برپایی امامت از نگاه شیعه تبیین شده است. نگارنده تأکید میکند که روایت (من مات …) نشانگر بایستگی شناخت امام است. از این روی پرسشهای جدّی و تأمل برانگیزی را مطرح میکند که این سفارش و تأکید پیامبر صلی الله علیه و آله برای شناخت چه کسی بوده است؟
مؤلف پس از تبیین آنچه یاد شد، برای پاسخی جدّی به پرسشهای یادشده، به پژوهشهای تاریخی و اعتقادی راهگشا میپردازد و احادیث و روایاتی را گزارش میکند که نشانگر هدایتگری و نجاتبخشی اهل بیت علیهمالسلام است.
در بخش دوّم از خاندانهای بنی امیه و بنی عباس سخن به میان آورده و بر پایة منابع مورد اعتماد و موثق تاریخی, حدیثی و تفسیری, چگونگی رفتار و منش اجتماعی و سیاسی آ نان بیان کرده است. بخش سوّم, سخن از جانشینان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، خلافت حق, و حق خلافت است. ناگفته نماند که کتاب, از احادیث مختلف و آثار گوناگون پرشماری بهره برده است که اگر فهرستی دقیق در پایان کتاب از آیات, روایات و آثار ارائه میشد, با توجه به اینکه در پانوشتها منابع فراوان آنها آمده است, پژوهشگران را میتوانست سودمند وکارآمد باشد.
این کتاب اثر سید مجید پور طباطبایی است. که در آن کتابشناسی مهدویت و حضرت مهدی علیهالسلام، با معرفی 1850 کتاب درباره زندگانی, غیبت و ظهور آن بزرگوار سامان یافته است.
در جستجوی قائم علیهالسلام, در برگیرنده آثاری است که به طور مستقل و یا بهطور ضمنی درباره حضرت مهدی علیهالسلام بحث کردهاند. کتاب حاضر در شش بخش سامان یافته است: بخش اول, کتابهایی که ویژة مسائل مربوط به امام زمان به رشتة تحریر درآمدهاند. بخش دوّم, کتابهایی که قسمتی از آنها مربوط به این موضوع است.
بخش سوّم, کتابهای متفرقهای که به گونه جنبی به مسأله مهدویت پرداختهاند. در این بخش, آثار منکران, مخالفان و صاحبان آراء گوناگون نیز فهرست شده است. در بخش چهارم از جزوهها و رسالههای مربوط به موضوع سخن رفته و در بخش پنجم با عنوان مهدی عجلاللهفرجه در آینه شعر و ادبیات, مجموعههای ادبی و اشعار سروده شده درباره حضرت مهدی علیهالسلام فهرست شده است. بخش ششم پیوست و اضافاتی بر بخشهای پیشین است.
مؤلف در ضمن مقدمهای به تفصیل از شیوة تدوین این کتاب، سخن گفته است. این کتاب, بر روی هم, اثری است سودمند. فهرستهای فنّی پایان کتاب هم بجا و کارگشاست.
این اثر محصول تلاشهای پژوهشگران مؤسسة پارسا با همکاری بنیاد فرهنگی مهدی موعود علیهالسلام و مسجد جمکران است. که ویرایش نخست آن پیشتر با عنوان "مرجع مهدویت" چاپ و منتشر شده بود و اینک در 2 جلد رحلی در 1400 برگه به همراه یک قرص لوح فشرده چاپ و منتشر شده است.
در مرجع مهدویت نزدیک سه هزار و چهار صد منبع در بارة مهدویت و امام مهدی علیهالسلام معرفی شده بود در حالی که در این اثر پس از پنج سال بررسیهای گستردهتر و نیز تولید آثار دیگر در بحث مهدویت این مجموعه با افزایش نزدیک صد و بیست در صد به بیش از 7500 منبع مرتبط با امام مهدی علیهالسلام و مهدویت افزایش یافت که نزدیک نیمی از این منابع دارای چکیدة راهنما میباشد. منابع این کتاب دربرگیرنده کتاب، مقاله (اعم از مقالههای نشریات، دایرةالمعارفها و مجموعه مقالات) و پایاننامه است.
در جلد اول، آثار مرتبط با موضوعاتی چون آثار وجودی امام زمان علیهالسلام، آخرالزمان، ادعیه و زیارات مهدویه، ارتباط با امام، اصحاب امام، اماکن منسوب به امام، امام حسن عسکری علیهالسلام، انتظار فرج، پاسخ به شبهات مهدویت، توقیعات و روایات مهدویه، جامعه مهدوی، جنبههای سیاسی مهدوی، حکومت امام مهدی علیهالسلام، دشمنان امام، زندگینامه، سیرة ایشان، طول عمر امام، ظهور امام، غیبت صغرا و کبرای امام و در نهایت فرهنگ مهدویت معرفی شدهاند.
فضائل امام مهدی علیهالسلام، فلسفة مهدویت، کرامات امام، آسیبشناسی مهدویت، خاتمیت، شیعه، مهدویت در غرب، گفتمان مهدویت، مادر امام، مدح و ثنای امام، مدعیان مهدویت (بابیه، بهائیت و شیخیه)، دیدار با امام مهدی علیهالسلام، موعودباوری،
نظریهها در بارة امام مهدی علیهالسلام، نیمة شعبان، وکالت و نیابت، منابع و متون کودکان، عناوینی هستند که در فصل دوم به خوانندگان ارائه شده است.
قرآن کریم، ترجمه: محمّد مهدی فولادوند، چاپ سوم، تهران، دارالقرآن الکریم، 1418ق.
ابن طاوس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، دوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1367ش.
ــــــــــ، التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن (الملاحم و الفتن)، اصفهان، گلبهار، 1416ق.
ــــــــــ، التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، اصفهان، گلبهار اصفهان، 1416 ق.
ابن فارس، ابو الحسین، معجم مقاییس اللغه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهالسلام، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.
امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، چاپ نوزدهم، قم، شفق، 1379ش.
ایزدی، سجاد، حکومت و مشروعیت، چاپ سوم، تهران، انتشارات کانون اندیشة جوان، 1385ش.
برقی، احمدبن محمد بن خالد، محاسن، دوم، قم، دارالکتب الاسلامیه،1370ق.
بهروزیلک، غلام رضا، سیاست و مهدویت، حکمت روشن، قم، 1384ش.
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، بیروت، داراحیاء التراث العربی ]بیتا[.
تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، 1366ش.
جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، چاپ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1379ش.
حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول علیهمالسلام، تصحیح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1404ق.
حکیمی، محمّد، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۰ش.
حموی رومی بغدادی، یاقوتبن عبداللَّه، معجم البلدان، دار صادر، 5 جلد، بیروت، 1397م.
خراسانی، محمد جواد، مهدی منتظر، تحقیق و تعلیق: سید جواد میرشفیعی خوانساری، قم، نور الاصفیاء، 1379ش.
خزاز قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر، قم، انتشارات بیدار، 1401ق.
خویی، سید ابوالقاسم(د/1411ق)، معجم رجال الحدیث، قم،مدینه العلم،1409ق.
داوری، رضا، در باره غرب، تهران، هرمس، 1386ش.
دسوقی، محمد، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق شناسی، تهران، نشر فرزان، 1376ش.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران، 1373ش.
راغباصفهانی، حسین بن محمّد، المفردات فی غریب القران، دوم، ]بیجا[ دفتر نشر الکتاب ]بیتا[.
راوندی، قطبالدین، الخرائج والجرائح، سه جلد، چاپ اول، قم، موسسه امام مهدی علیهالسلام، 1409ق.
رفیعی، سید کمال الدین محمد، نقش مردم در حکومت دینی از دیدگاه امام خمینی و قانون اساسی، تهران، دانشگاه آزادی، 1389ش.
روحانی، محمود، المعجم الاحصائی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1368ش.
سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، بیروت، دار الفکر،1410 ق.
سلیمیان، خدامراد، بازگشت به دنیا در پایان تاریخ (تحلیل و بررسی مسئله رجعت)، قم، بوستان کتاب، 1384ش.
سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه: سید جعفر شهیدی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1378 ش.
سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، در المنثور، دارالفکر، ۱۴۰۳ق.
ـــــــــ، العرف الوردی فی اخبار المهدی، تهران، المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیه، 1427ق.
شیبانی، احمدبن حنبل(د/241)، مسند احمد، بیروت، دار صادر، بی تا.
صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، قم، موسسه السیّدة المعصومة علیها السلام، 1419ق.
صدر، سید محمد، تاریخ ما بعد الظهور، اصفهان، مکتبه الامام امیرالمؤمنین علیهالسلام، بیتا.
صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، الامالی، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1363ش.
ــــــــــ، علل الشرایع، قم، انتشارات مکتبه الداوری.
ـــــــــــ، عیون اخبار الرضا علیهالسلام، انتشارات جهان، 1378ق.
ـــــــــــ، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395ق.
ـــــــــــ، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1413ق.
صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، محقق: حبیب الرحمن الاعظمی، بیجا، منشورات المجلس العالمی، بیتا.
طباطبایی، محمّد حسین، المیزان فی تفسیر القران، بیست جلد، چ یازدهم، قم،دفتر انتشارات اسلامی، 1361ش.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات ناصرخسرو.
طبری، آملی، محمّد بن ابی القاسم، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، چ دوم، نجف، کتابخانه حیدریه، 1383 ق.
طبری، محمدبن جریر بن یزید، تاریخ طبری، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1408ق.
طبری، محمّدبن جریر بن رستم، دلائل الامامة، قم، دارالذخائر للمطبوعات، بیتا.
طبسی، نجم الدین، تا ظهور، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیهالسلام، 1387ش.
ـــــــــــ، چشماندازی به حکومت مهدی علیهالسلام، چاپ سوم، قم، بوستان کتاب، 1380ش.
طریحی، فخر الدین، مجمعالبحرین، سه جلد، چاپ اول، قم، مرکز الطباعه والنشر فی مؤسسه البعثه، 1415 ق.
طوسی، محمد بن الحسن، تهذیبالاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1375ش.
ـــــــــــ، اختیار معرفة الرجال، دانشگاه مشهد.
ـــــــــــ، کتاب الغیبة، چاپ اول، قم، موسسه معارف اسلامی، 1411 ق.
عاملی، محمد بن حسن ، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ترجمه احمد جنتی، انتشارات نوید، 1362 ق.
ـــــــــــ، وسائل الشیعة، قم، موسسه آل البیت علیهمالسلام، 1409ق.
عبد الرحمن العالم، بنیادهای علم سیاست، تهران، نشر نی، چ سیزدهم، 1384ش.
عُکبری، محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، اختصاص، مصحح علی اکبر غفاری، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
ـــــــــــ، الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
ـــــــــــ، اوائل المقالات، مکتبه الداوری، بی تا.
ـــــــــــ، المسائل السرویه، الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
علی بابایی، غلامرضا، فرهنگ اصطلاحات و روابط بینالمللی، چ اول، تهران، نشر سفیر، 1369ش.
عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1369ش.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، بیروت، منشورات اعلمی، 1417ق.
فتال نیشابوری، محمد بن حسن (د/508ق)، روضة الواعظین، قم، انتشارات رضی،1381ش.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، بیجا، مؤسسه دار الهجره، 1409ق.
فیرحی، داود، قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام، تهران، نشر نی، 1378ش.
فیومی، المصباح المنیر، ۲ جلد در یک مجلد، المطبعه العلمیه، بی تا.
قفاری، ناصر، اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه: عرض و نقد، دارالرضا، ۱۴۱۸ق.
قلمکاری، حیدر علی، حکومت اسلامی، چ اول، تهران، نشر حقایق، 1358ش.
قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم، تفسیر قمی، قم، مؤسسة دار الکتاب، 1404ق.
کامل سلیمان، یوم الخلاص، بیروت، دار الکتب، 1414ق.
کشی، محمّدبن عمر، رجال کشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ش.
کلینی، محمّدبن یعقوب، الکافی، هشت جلد، چاپ چهارم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش.
کنجی الشافعی، ابو عبدالله محمّد، البیان فی اخبار صاحب الزمان علیهالسلام، تحقیق: مهدی حمد الفتلاوی، بیروت، دارالمحجه البیضاء، 1421 ق.
کورانی و دیگران، علی، معجم احادیث الامام المهدی علیهالسلام، قم، مؤسسه معارف اسلامی، 1411 ق.
کورانی، علی، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالی، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378 ش.
کوفی، ابن ابی شیبه، المصنف، محقق: سعید اللحام، بیروت، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، 1409ق.
گروهی از نویسندگان، فصلنامه انتظار، قم، مرکز تخصصی مهدویّت.
متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، شانزده جلد، موسسة الرسالة، بیروت: 1409ق.
مجلسی، محمّد باقر، بحارالانوار،110 جلد، بیروت، موسسة الوفاء، 1404 ق.
مرندی، محمد رضا، مبانی مشروعیت نظام سیاسی در اسلام، تهران، مؤسسة انتشاراتی عطا، 1376ش.
مروزی، ابو عبد الله نعیم بن حماد(د/229)، الفتن، تحقیق: ابوعبد الله/ ایمن محمد محمد عرفه، المکتبه التوفیقیه، بیتا.
مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1376ش.
ـــــــــــ، پرسشها و پاسخها، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1378ش.
ـــــــــــ، سلسله مباحث اسلام، سیاست و حکومت، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1378ش.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1360ش.
مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، انتشارات صدرا، 1361ش.
ـــــــــــ، قیام و انقلاب مهدی علیهالسلام، قم، صدرا، 1379ش.
مظفر، محمدرضا، عقاید الامامیه، ترجمه علیرضا مسجد جامعی، چاپ اول، تهران ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380ش.
معین، محمد، فرهنگ فارسی، چاپ اول، تهران، نشر سرایش،1380ش.
مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، تحقیق: عبد الفتاح محمد الحلو، قم، انتشارات نصایح، 1416 ق.
مکارم شیرازی ودیگران، ناصر، تفسیرنمونه، چ چهلم، دارالکتب الاسلامیه،1380ش.
ـــــــــــ، یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ برگرفته از تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1383ش.
ـــــــــــ، حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام، چ هفتم، قم، نسل جوان،1380ش.
نعمانی، محمّد بن ابراهیم، الغیبة، تهران، مکتبة الصدوق، 1397 ق.
نیشابوری، حاکم (محمد بن محمد)، مستدرک الحاکم، بیروت، دارالمعرفة، 1406ق.
واعظی، احمد، حکومت دینی، قم، نشر مرصاد، 1378ش.
الحمدلله رب العالمین