ghaemiyeh.com
سرشناسه : سلیمیان، خدامراد، ۱۳۴۶ -
عنوان و نام پدیدآور : درسنامه مهدویت / خدامراد سلیمیان.
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیهالسلام، مرکز تخصصی امامت و مهدویت، ۱۳۸۶-
مشخصات ظاهری : ۴ج.
شابک : دوره 978-964-7428-41-5 : ؛ ۲۵۰۰۰ ریال : ج.۱ : 964-74-28-32-4 ؛ ۲۵۵۰۰ ریال : ج.۱، چاپ سوم 978-964-742-832-3 : ؛ ۳۵۰۰۰ ریال : ج.۲ 978-964-7428-42-2 : ؛ ۲۵۰۰۰ریال (ج.۲، چاپ اول) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۲، چاپ پنجم ) ؛ ۳۵۰۰۰ ریال (ج.۲، چاپ ششم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال: ج.۴ 978-600-6262-91-8 :
یادداشت : ج.۱ (چاپ پنجم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۱(چاپ سوم: زمستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲ (چاپ اول: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲ (چاپ پنجم: زمستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۲ (چاپ ششم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۴ (چاپ اول: ۱۳۹۲) .
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. حضرت مهدی (عج) از ولادت تا امامت.- ج۲. حضرت مهدی (عج) و دوران غیبت.- ج.۴. حضرت مهدی (عج) و حکومت جهانی
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/س۸۷۳د۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۴۶۲۴۹
درسنامه مهدویّت (جلد2)
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
و
دوران غیبت
خدامراد سلیمیان
درسنامة مهدویّت (2)
مؤلف: خدامراد سلیمیان
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
نوبت چاپ: دوازدهم ـ زمستان 91
شابک: 978-964-7428-42-2
شمارگان: دو هزار نسخه (تاکنون سی و شش هزار نسخه)
قیمت: 7000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ ص.پ: 119- 37135/ همراه: 09109678911/ تلفن: 7737801/ فاکس:7737160
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
m www.imammahdi-s.com m info@imammahdi-s.com
با قدردانی و تشکر از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشتهاند:
اعضای محترم شورای کتاب حجج اسلام مجتبی کلباسی، محمدصابر جعفری، مهدی یوسفیان، محمدرضا فؤادیان و آقایان احمد مسعودیان (مدیر داخلی)، عبدا... شریفی (مدیر فروش)، مرتضی دانش طلب (مدیر مالی)، رضا فریدی (صفحه آرا) و کلیه کسانی که ما را یاری نمودند.
مدیر مسئول انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف حسین احمدی
09036-5
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشگفتار. 12
درس اول
آغاز امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف... 15
پیشدرآمد.. 16
تأکید بر پیشوایی آخرین امام معصوم. 17
حدیث معراج.. 17
حدیث لوح حضرت زهرا علیها السلام 18
حدیث غدیر. 18
حدیث رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم.. 18
حدیث امام علی علیه السلام 19
نخستین اقدام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آغاز امامت... 22
آغاز پیشوایی در خردسالی.. 22
پیامبری حضرت عیسی علیه السلام از هنگام ولادت... 24
پیامبری حضرت یحیی علیه السلام در کودکی.. 24
پیشینه امامت در خردسالی.. 25
نخستین امام خردسال.. 26
کودکان نابغه، انسانهایی استثنایی.. 28
خودآزمایی.. 29
منابع برای پژوهش.... 29
درس دوم
غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (کلیّات) 31
پیشدرآمد.. 32
مفهوم غیبت... 33
پیشگویی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 33
تأکید بر حتمیبودن غیبت... 35
چگونگی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 36
پنهانبودن جسم.. 36
پنهان بودن عنوان.. 39
پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان، به تناسب شرایط... 40
انواع غیبت... 41
طولانی بودن غیبت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 42
خودآزمایی.. 44
منابع برای پژوهش.... 44
درس سوم
فلسفه و علل غیبت... 45
پیشدرآمد.. 46
غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛ رازی از رازهای خداوند.. 47
برای حفظ جان آن حضرت... 48
برای امتحان و آزمایش انسانها 50
برای آزادگی از بیعت دیگران.. 52
برای تأدیب انسانها 53
خودآزمایی.. 56
منابع برای پژوهش.... 56
درس چهارم
فوایدامام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف... 57
پیشدرآمد.. 58
نگهبانی از آیین خداوند با هدایتهای باطنی.. 61
نگهداشت جامعه از ناامیدی و سرخوردگی.. 62
ایمنی بخش از بلاها 63
ایجاد پروای الهی در پرتو باور وجود امام زنده در جامعه. 64
یاری برخی نیازمندان.. 65
دعای خیر آن حضرت در حق مؤمنان.. 66
تصویب امور سال در شبهای قدر. 66
امام غایب، بسان خورشید پشت ابر. 66
خودآزمایی.. 70
منابع برای پژوهش.... 70
درس پنجم
غیبت صغرا و نیابت خاص.... 71
پیشدرآمد.. 72
ویژگیهای غیبت صغرا 73
محدود بودن به زمان معیّن.. 73
پنهاننبودن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از همگان.. 73
ارتباط حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با مردم به وسیلة افراد مشخص..... 74
نیابت خاص.... 74
سفیران چهارگانه (خاص). 76
عثمان بن سعید عمری.. 76
محمد بن عثمان بن سعید عمری.. 79
حسین بن روح نوبختی.. 81
چگونگی ارتباط شیعیان با نواب چهارگانه. 84
وظایف نایبان خاص.... 84
بر طرف کردن تردید شیعیان درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 85
پنهان نگهداشتن مکان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 85
پاسخگویی به پرسشهای فقهی و مشکلات علمی و عقیدتی.. 85
سازماندهی وکیلهای حضرت... 86
آماده کردن شیعیان برای غیبت کبرا 88
رهبری دوستداران و طرفداران امام زمان علیه السلام و حفظ مصالح اجتماعی شیعیان.. 88
جلوگیری از فرقهگرایی و گروه گروه شدن شیعیان.. 88
مبارزه با مدعیان دروغین نیابت... 89
گرفتن اموال متعلق به امام و مصرف آن در موارد لازم. 89
خودآزمایی.. 90
منابع برای پژوهش.... 90
درس ششم
فرمایشهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف... 91
پیشدرآمد.. 92
مجموعة نخست: از ولادت تا آغاز امامت... 93
مجموعة دوم: سخنان دوران غیبت... 94
توقیعات... 94
چگونگی صدور توقیعات... 95
بیشتر توقیعات به خط حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 96
دعاها 100
دعای افتتاح.. 100
دعای سمات... 100
دعای «اللهم ارزقنا توفیق الطاعة...» 100
دعای فرج «اللهم عظم البلاء» 101
دعای روزهای ماه رجب... 101
دعای «اللهم رب النور العظیم و رب الکرسی الرفیع و رب البحر المسجور...» 101
دعای ابوالحسن ضراب... 101
زیارتنامهها 102
زیارت آل یس.... 102
زیارت ناحیه مقدسه. 103
زیارت رجبیه. 103
مجموعة سوم: سخنان دوران ظهور. 104
خودآزمایی.. 105
منابع برای پژوهش.... 105
درس هفتم
ارتباط با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت... 107
پیشدرآمد.. 108
عدم امکان ملاقات به طور مطلق.. 111
امکان ملاقات بدون شناخت... 114
وقوع ملاقات همراه با شناخت و عدم پذیرش ادعا 115
امکان ملاقات و پذیرش ادعا 121
خودآزمایی.. 123
منابع برای پژوهش.... 123
درس هشتم
زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت (همسرو فرزندان) 125
پیشدرآمد.. 126
احتمال نخست: اثبات همسر و فرزند.. 127
احتمال دوم: انکار همسر و فرزند.. 135
خودآزمایی.. 140
منابع برای پژوهش.... 140
درس نهم
محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف... 141
پیشدرآمد.. 142
دوران زندگی با امام عسکری علیه السلام (255ـ260ق). 143
دوران غیبت صغرا (260ـ329ق). 147
دوران غیبت کبرا 148
دوران ظهور. 151
بررسی داستان جزیرة خضرا 153
بررسی داستان.. 157
الف. از نظر سند.. 157
ب. از نظر محتوا 158
خودآزمایی.. 165
منابع برای پژوهش.... 165
درس دهم
انحراف از مهدویّت (1) 167
پیشدرآمد.. 168
ادعای دروغین نیابت، آغاز انحرافهای بزرگ.... 168
آغاز شکلگیری مدعیان دروغین.. 171
جایگاه ویژة نایب نخست... 171
شرایط سیاسی و اجتماعی.. 171
عدم عادت مردم. 171
برخی از معروفترین مدعیان دروغین.. 173
ابومحمد حسن شریعی.. 173
محمد بن نصیر نمیری.. 175
ابوطاهر محمد بن علی بن هلال.. 176
حسین بن منصور حلاج.. 176
ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی.. 178
احمد بن هلال کرخی.. 180
خودآزمایی.. 182
منابع برای پژوهش.... 182
درس یازدهم
انحراف از مهدویّت (2) 183
پیشدرآمد.. 184
شیخیه، بستر پیدایش یک انحراف بزرگ.... 184
بابیه، یک انحراف بزرگ.... 189
آرا و عقاید باب... 192
بهائیت، استمرار انحراف... 193
پیدایش فرقة «بهائیه» 193
سرانجام دعوت میرزا بهاء. 194
آیینها و باورهای بهائیان.. 195
انجمن حجتیه، یکی از گروههای مبارز با بهائیت... 197
خودآزمایی.. 199
منابع برای پژوهش.... 199
درس دوازدهم
انتظار در فرهنگ شیعه. 201
پیشدرآمد.. 202
معنای لغوی و اصطلاحی «انتظار فرج» 202
جایگاه انتظار در فرهنگ شیعه 204
1ـ1. عبادت و بندگی.. 204
1ـ2. برترین عبادت... 204
1ـ3. برترین کارها 205
1ـ4. فرج بودن خود فرج.. 205
1ـ5. برترین جهاد. 205
انواع انتظار. 207
انتظار صحیح و سازنده. 207
انتظار غلط و ویرانگر. 208
بنیانهای اساسی پدیدة انتظار. 210
الف. قانع نبودن نبودن از وضع موجود. 210
ب. امید و توقع دستیابی به وضع مطلوب... 210
ج. حرکت و تلاش برای گذر از وضع موجود و قرارگرفتن در وضع مطلوب... 210
آگاهی به عدم حضور ظاهری امام. 211
احساس نیاز به وجود امام حاضر. 211
یقین به ظهور امام غایب... 211
دوست داشتن ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 212
نزدیک دانستن ظهور. 212
آثار فردی و اجتماعی تربیتی انتظار. 213
گسترش امیدهای واقعی.. 213
پویایی در جهت رسیدن به هدف... 214
ایجاد وحدت و همگرایی.. 214
احساس حضور. 214
خودآزمایی.. 216
منابع برای پژوهش.... 216
درس سیزدهم
منتظر، فضیلتها، وظیفهها 217
پیشدرآمد.. 218
منتظران راستین، برترین مردم همة روزگاران.. 218
بسان حاضران در خیمة آن حضرت هنگام ظهور. 219
ثواب ایشان مانند پاداش نمازگزار و روزهدار. 219
گرامیترین امت و رفیق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.. 220
بسان مجاهدان در راه خدا در رکاب حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم.. 220
پاداش هر یک از آنها برابر هزار شهید از شهیدان صدر اسلام. 220
بایستههای عصر انتظار. 222
الف. وظایف عام. 222
شناخت امام هر زمان.. 222
پایداری در محبت اهل بیت علیهم السلام 225
پرهیزگاری و رعایت تقوای الهی.. 227
پیروی از دستورهای امامان علیهم السلام 227
دستگیری از ضعفا و فقیران.. 228
ب. وظایف خاص.... 228
دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 229
صبر بر سختیهای دوران غیبت... 229
دعا برای فرج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 230
آماده باش دائمی.. 231
بزرگداشت نام و یاد آن حضرت... 232
حفظ پیوند با مقام ولایت... 233
خودآزمایی.. 234
منابع برای پژوهش.... 234
درس چهاردهم
غیبت کبرا و نیابت عام. 235
پیشدرآمد.. 236
نیابت عام. 238
ولایت فقیه. 241
جایگاه ولایت فقیه در باورهای شیعه. 241
ادلة ولایت فقیه. 242
ولی فقیه. 243
حکومت از نگاه آموزههای اسلامی.. 245
اندیشة سیاسی شیعه. 247
مقطع حضور امام معصوم علیه السلام 247
دوران غیبت امام عصر علیه السلام 248
خودآزمایی.. 249
منابع برای پژوهش.... 249
درس پانزدهم
کتاب شناسی مهدویّت... 251
پیشدرآمد.. 252
امامت ومهدویّت... 253
المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 255
تاریخ غیبت کبرا 257
مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم.. 258
مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف (ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار). 259
تاریخ عصر غیبت... 260
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم.. 262
روزگار رهایی ( ترجمه کتاب یوم الخلاص). 263
پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 264
جزیره خضرا در ترازوی نقد.. 265
منابع و مآخذ.. 267
دوران پنهانزیستی آخرین پیشوای معصوم عجل الله تعالی فرجه الشریف، از فرازهای مهم زندگی آن حضرت است که از آن، با عنوان رازی از رازهای خداوند و غیبی از غیبهای پروردگار، یاد شده است.
این دوران پر رمز و راز، نه فقط برای آن پرده نشین که برای پیروان آن یار سفر کرده نیز دارای اهمیّت فراوانی است.
این ارجمندی و اهمیت، سبب شده است از چرایی و سببهای غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تا چگونگی آن پنهانزیستی و از انواع پنهانزیستی تا فلسفه و علل آن همه و همه، در کلام پیشوایان نور به روشنی مطرح شود؛ البته آن اندازه که ما شایستة فهم آن بودهایم.
اگر چه سر بودن این دوران، بسیاری از حقیقتهای آن را در هالهای قرار داده است، سخنان ارزشمند پیشوایان معصوم علیهم السلام ، همواره افقهای نوینی را برابر دیدگان مشتاقان و پژوهندگان قرار داده است.
بنابراین، بررسیهای ژرف در موضوعات یادشده و مانند آن، میتواند در فهم هر چه بیشتر مفاهیم مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و دوران غیبت آن حضرت مفید باشد.
اگر چه تلاشهای شایسته در این عرصه، میوههای ارجمندی به بار آورده است، یکی از کاستیهای این بحث، متنی آموزشی برای انسجامبخشی به بررسیهای موضوعی این مباحث است که جای آن بسی خالی است.
بدین سان با اتکا به لطف بیپایان حضرت حق و عنایات قلب عالم امکان و دلگرمی دوستان فرهیخته ـ با دست مایهای اندک ـ به اقدامی بس بزرگ دست زده، قدمی، گرچه کوتاه در این راه برداشتهام. باشد با آثار ارزندة دیگر پژوهشیان کمبودهای آن به زیور تکامل آراسته شود.
اینک آنچه پیش روی شما خوانندة گرامی قرار دارد، دومین بخش از مجموعة چهار جلدی درسنامة مهدویّت با عنوان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و دوران غیبت است. در این کتاب، مباحث مربوط به پنهانزیستی آن امام همام بحث و بررسی میشود.
پیش از این در جلد نخست، با عنوان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا امامت به بحث و بررسی موضوع مهدویّت از ابتدای شکلگیری، تا آغاز امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، پرداختم. به یاری خداوند، پس از این در جلد سوم با عنوان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ظهور تا حکومت جهانی به بررسی موضوعات مربوط به ظهور و مسایلی که تا حکومت جهانی آن حضرت رخ مینماید، میپردازم و سرانجام در جلد پایانی، حکومت جهانی آن بزرگوار با عنوان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حکومت جهانی را بررسی میکنم.
سپاسگزاری خود را از همة اساتید بزرگواری که با راهنماییهای خود، این کمترین را یاری فرمودند، اعلام کرده، از همة کوشندگان در بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و مرکز تخصصی مهدویّت ـ به ویژه حضرت حجت الاسلام و المسلمین کلباسی ـ قدردانی مینمایم که این کتاب را در کنار مجموعة ارجمندی از میراث فرهنگی متعالی و معارف دریاوش پیشوایان دین علیهم السلام و دانشوران محترم که آن بنیاد ارجمند به چاپ و نشرش همّت میگمارد، پذیرفته و به شایستگی آن را چاپ و منتشر کردند.
امید آن که این تلاش اندک، مورد پذیرش خداوند یگانه و رضایت آن پیشوای پنهان قرار گرفته، در جهت شناختن فرهنگ و معارف مهدویّت مفید افتد.
و توفیق از خداوند است.
خدامراد سلیمیان
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
تأکید بر پیشوایی آخرین امام معصوم
نخستین اقدام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آغاز امامت
آغاز پیشوایی در خردسالی
پیامبری حضرت عیسی علیه السلام از هنگام ولادت
پیامبری حضرت یحیی علیه السلام در کودکی
پیشینة امامت در خردسالی
کودکان نابغه، انسانهایی استثنایی
شیعه با بهرهمندی از برهانهای عقلی و آموزههای آفتابگون پیشوایان معصوم علیهم السلام ، بر این باور است که در هر زمان، برای انسانها، ناگزیر باید حجّتی(1)از طرف خداوند نصب شود.(2)
بر اساس روایات قابل اعتماد، این حجّتها، پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، در دوازده پیشوا منحصرند، که با گزینش خداوند و گزارش آن آخرین سفیر الهی، امامت مردم را بر عهده گرفتند. هم آنان که یازدهمین ایشان امام حسن عسکری علیه السلام و آخرین آنها، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و دیگری شایستگی چنین جایگاهی را ندارد؛ بدون تردید.
امّا آنچه اینجا بیشتر محل بحث و نظر است، به امامت رسیدن آخرین حجّت خداوند، در سنّ خردسالی است. اگر چه این مسأله، افزون بر برخی پیامبران در برخی پیشوایان معصوم علیهم السلام پیش از آن، رخ نموده بود، همواره از طرف مخالفان، به صورت چالشی در مباحث مهدویّت مطرح شده است.
از روایتها و حکایتهای تاریخی به روشنی به دست میآید، سالها پیش از آن که نهم ربیع الاول سال260ق فرا رسد، پیشوایان معصوم علیهم السلام و به ویژه واپسین فرستادة خداوند، پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم امامت آخرین حجّت الهی، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نوید داده بودند.
نه فقط پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام که برخی از دانشوران اهل سنّت، در روایاتی چند به این حقیقت بزرگ اشاره کردهاند.(1)
از آنجا که شرایط امامت آخرین امام، با پیشوایان پیشین دیگرگون بود، پافشاریهای فراوانی بر آگاهیبخشی امامت ایشان شده است.
برخی روایتها که بر این امر اصرار داشت، بدین قرار است:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دربارة آنچه در شب معراج دیده بود، پس از بیان دیدن نور پیشوایان معصوم علیهم السلام و آخرین جانشین خود میان آنها، میفرماید:
...فَقُلْتُ: «یَا رَبِّ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ فَقَالَ: «هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ وَ هَذَا الْقَائِمُ یُحِلُّ حَلَالِی وَ یُحَرِّمُ حَرَامِی وَ یَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی. یَا مُحَمَّدُ! أَحْبِبْهُ فَإِنِّی أُحِبُّهُ وَ أُحِبُّ مَنْ یُحِبُّه...»؛(2)
...عرض کردم: «پروردگارا! اینان چه کسانی هستند؟» فرمود: ایشان پیشوایانند و این قائم است؛ همو که حلال مرا حلال میکند و حرام مرا را حرام میسازد و از دشمنان من انتقام میگیرد. ای محمد! او را دوست بدار. پس همانا من او را دوست میدارم و هر کس که او را دوست بدارد، نیز دوست میدارم...».
لوح حضرت زهرا علیها السلام که هدیة خداوند به آن بانوی بزرگوار است. اسامی همة پیشوایان معصوم علیهم السلام را ذکر کرده است. در پایان این لوح پس از یاد از امامت امام عسکری علیه السلام ، چنین میخوانیم:
...أُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ محمد رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ... ؛(1)
...]امر امامت[را با فرزندش، محمد که رحمت برای جهانیان است، کامل خواهم کرد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در واپسین ماههای عمر خود ضمن پافشاری بر امامت نخستین پیشوای مسلمانان، دربارة آخرین پیشوا چنین فرمود:
...مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنِّی نَبِیٌّ وَ عَلِیٌّ وَصِیِّی. أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ. أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَی الدِّینِ. أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛(2)
...ای مردمان! همانا به درستی که من پیامبرم و علی جانشین من است. آگاه باشید! ختمکنندة پیشوایان از ما است. او قائم مهدی است. آگاه باشید! همو است که دین را برتری خواهد بخشید و انتقامگیرنده از ستمگران است.
از دیگر سخنانی که در آن به روشنی به شمار پیشوایان معصوم اشاره شده، بیان نورانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمود:
الْأَئِمَّةُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ فَهُمْ خُلَفَائِی وَ أَوْصِیَائِی وَ أَوْلِیَائِی وَحُجَجُ اللَّهِ عَلَی أُمَّتِی بَعْدِی الْمُقِرُّ بِهِمْ مُؤْمِنٌ وَ الْمُنْکِرُ لَهُمْ کَافِرٌ؛(3)
پیشوایان پس از من، دوازده نفرند. نخستین ایشان، علی بن ابی طالب، و
آخرین آن ها قائم است. آنها جانشینان و اوصیای و اولیای من و حجتهای خداوند پس از من، بر امت من هستند. اقرارکنندة به آنها مؤمن و انکارکنندة ایشان کافر است.
پیشوایان معصوم علیهم السلام نیز به پیروی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم همواره به زنجیره امامان دوازدهگانه اشاره کردهاند؛ به روشنی از دوازدهمین ایشان یاد نموده، شیعیان را از افتادن در دام انحراف و مدعیان، برحذر داشتهاند.
آنگاه که از حضرت علی علیه السلام دربارة معنای روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرموده بود: «إِنِّی مُخَلِّفٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی» پرسیده شد «عترت» چه کسانی هستند؟ فرمود:
أَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ مَهْدِیُّهُمْ وَ قَائِمُهُمْ لَا یُفَارِقُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَ لَا یُفَارِقُهُمْ حَتَّی یَرِدُوا عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم حَوْضَهُ؛(1)
من و حسن و حسین و پیشوایان نهگانه از فرزندان حسین. نهمین آنها مهدی آنها است. هرگز از کتاب خدا جدا نمیشوند و کتاب خدا نیز از آنها جدا نمیشود. تا آن که کنار حوض پیامبر، بر او بازگردند.
افزون بر روایتهای یاد شده که از مهمترین دلیلها بر امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، دیگر پیشوایان معصوم علیهم السلام نیز سخنان ارزشمندی در اینباره فرمودهاند. که برخی بدین قرار است:
دومین پیشوای شیعیان، امام حسن مجتبی علیه السلام ، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نهمین فرزند برادر خود حسین و پسر سرور کنیزان دانسته است.(2)
امام حسین علیه السلام در اشاره به امامت نهمین پیشوای هدایتگر از نسل خود، از وی با «قائم به حق» یاد کرده است.(1)
امام سجّاد علیه السلام نیز در سخنی ارزشمند به امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده، آن حضرت را دوازدهمین جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پیشوایان پس از او دانسته است. (2)
امام باقر علیه السلام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نهمین پیشوای پس از حسین بن علی علیهما السلام و قائم آنها خوانده است.(3)
ششمین پیشوای شیعیان، به روشنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دوازدهمین از پیشوایان هدایت پس از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ذکر کرده است.(4)
هفتمین امام معصوم نیز آن حضرت را پنجمین از فرزندان خود دانسته، فرمود:
برای او غیبتی است که مدتش طولانی خواهد شد.(5)
امام رضا علیه السلام پس از اشاره به دوران غیبت و سختیهای آن، سبب آن سختیها را پنهان بودن پیشوای ایشان ذکر کرده است. (6)
امام جواد علیه السلام نیز دربارة آن حضرت، وی را سومین از فرزندان خود دانسته است.(7)
امام هادی علیه السلام ، جدّ بزرگوار آن حضرت نیز به پیشوایی آن حضرت پس از فرزند خود امام عسکری علیه السلام تأکید کرده است.(8)
و سرانجام این تلاش پیوسته، به دست یازدهمین پیشوای معصوم علیه السلام به اوج خود رسید که در آن، آخرین ذخیرة الهی به نیکوترین صورت ممکن، معرفی شده است.
1) شیخ صدوق, کمال الدین و تمام النعمة، ج1, ص317.
2) شیخ صدوق, کمال الدین و تمام النعمة، ج1, ص319.
3) شیخ کلینی, کافی، ج1, ص 533 , ح15.
4) شیخ صدوق, کمال الدین و تمام النعمة، ج2, ص342.
5) شیخ صدوق, کمال الدین و تمام النعمة، ج2, ص361.
6) شیخ صدوق, عیون اخبار الرضا علیه السلام , ج1, ص273.
7) شیخ صدوق, کمال الدین و تمام النعمة، ج2, ص377.
8) شیخ صدوق, کمال الدین و تمام النعمة، ج2, ص383.
آنجا که از آن حضرت دربارة درستی یا چگونگی این خبر که به نقل از پدران بزرگوارش رسیده است، پرسیدند که:
أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة؛
زمین، هیچگاه از حجت خدا بر خلقش خالی نیست. هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیّت مرده است.
آن حضرت فرمود:
إِنَّ هَذَا حَقٌّ کَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ؛
این مطلب حق است؛ آنگونه که روز، حق است.
سپس از آن حضرت سؤال شد: «ای پسر پیامبر! حجت و امام پس از شما کیست؟»
فرمود:
ابْنِی محمد وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِی مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة؛(1)
فرزندم محمّد. او امام و حجّت پس از من است. هر کس بمیرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلیّت مرده است.
تا این که با شهادت یازدهمین پیشوای شیعیان در هشتم ربیع الاول سال 260ق(2)، در حالی که بیش از پنج بهار(3)از عمر آخرین ذخیرة الهی سپری نشده بود، فصل بهرهمندی مستقیم انسانها از امام ظاهر به پایان رسید و در پی آن، دورانی بسیار مهّم در زندگی پیروان اهل بیت علیهم السلام پیش آمد. این دوران، همزمان با دو رخداد مهم آغاز شد:
نخست: رسیدن آخرین حجّت الهی به مقام امامت؛
دیگر: قرار گرفتن آن حضرت در پرده پنهانزیستی.
اگر چه برگزیدگانی از شیعه برای این مرحله آمادگی کامل داشتند، میبایست هر دو رخداد (امامت و غیبت)، برای عموم شیعیان به اثبات برسد؛ چرا که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نخستین روز امامت را در حالی آغاز کرد که جز افرادی اندک که پیش از آن، در دورة امام عسکری علیه السلام آن حضرت را دیده بودند(1)، کسی او را ندیده بود.
بنابراین، روزِ در گذشتِ امام یازدهم و نخستین روز امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرا رسید وآن حضرت، ناگزیر میان مردم آمده، بر پیکر پدر نماز گزارد.
این رخداد، به گونههایی چند روایت شده است. در یک روایت، شیخ صدوق، آن را به صورت مفصل از زبان ابوالادیان یکی از خدمتکاران خانه و متصدی امور نامههای امام عسکری علیه السلام گزارش کرده است.(2)
به نظر میرسد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از شهادت پدر، در نخستین ساعتهای غیبت با حضور در کنار بدن پدر و اقامه نماز بر آن حضرت، مسایلی را مورد توجه قرار داد که همگی به نوعی در ارتباط با بحث امامت خود بود:
1. اجرای سنّت الهی در اقامة نماز امام بر امام؛
2. پیشگیری از اعلام ختم امامت؛
3. پیشگیری از انحراف داخلی در قضیه امامت؛
4. تثبیت ادامة جریان امامتِ بر حق و اعلام استمرار امامت در امام زنده.(3)
در این رخداد آنچه برای مردم، از همه شگفتآورتر بود، این بود که با کودکی پنج ساله روبه رو بودند که میگفت جانشین امام عسکری علیه السلام است.
همانگونه که یاد شد، پیش از آن، با هدایتهای پیوستة پیامبر و امامان نور علیهم السلام شیعه به این نکته باور پیدا کرده بود که خداوند متعال، از طریق آخرین پیامبر خود، مقام امامت و ولایت را به سبب قابلیتهای ذاتی به افرادی خاص عطا فرموده و فقط از طرف او است که برای جامعه امام نصب میشود. نیز این که این قابلیت، هیچ ارتباطی به کمی یا زیادی سن ندارد.
جالب این که اینگونه پیشوایی، پیش از آن، هم بین امامان علیهم السلام و هم در زنجیرة پیامبران علیهم السلام دارای سابقه بود.
یکی از دانشوران معاصر، امامت در سنین کم را پدیدهای واقعی دانسته، چنین استدلال کرده است:
... امامی که در کودکی به پیشوایی روحی و فکری مردم رسیده، و مسلمانان حتی در کشاکش آن همه موج ویرانگر، باز خویشتنِ خویش را به پیروی و دوستی او گماشتند، به طور مسلّم باید از دانش و آگاهی و گستردگی دید و دانا بودن به فقه و تفسیر و عقاید، بهرهای آشکار و چشمگیر داشته باشد؛ چون در غیر این صورت نمیتوانسته مردم را به پیروی از خویش وادارد...
به فرض محال که مردم نتوانستند حقیقت و واقعیت امر را دریابند، دستگاه خلافت و نیروی حاکم که آن همه دشمنی علنی با امام داشته، چرا بر نخاسته و پرده از رخسار حقیقت نینداخته است؟
اگر امام خردسال، از دانش و سطح تفکر عالی برخوردار نبود، خلفای معاصر، خیلی خوب میتوانستند جنجال به پا کنند؛ امّا سکوت آنها و سکوت تاریخ، گواه است که امامت در سنین کم، پدیدهای حقیقی بوده است، نه ساختگی.(1)
البته پیش از آن که در مسیر هدایت جامعه، نوبت به پیشوایی جانشینان آخرین فرستادة الهی برسد، خداوند متعال، پیامبرانی را در کودکی به مقام نبوّت مفتخر ساخته بود؛ بدین قرار:
1) صدر، سیّد محمد باقر, جست و جو و گفت و گو پیرامون امام مهدی علیه السلام , ص47ـ48.
از میان پیامبران اولوالعزم، یگانه پیامبری که از هنگام ولادت، به نبوّت خویش به طور آشکار تصریح کرده، حضرت عیسی بن مریم علیها السلام است.
خداوند در آیات قرآن، در بخشی از داستان حضرت مسیح علیه السلام از زبان پیامبر خود در پاسخ منکران چنین میفرماید:
«قَالَ اِنّی عَبْدُاللّه آتَانِی الکِتابَ وَجَعَلَنِی نَبیّاً»؛(1)
]کودک[ گفت: من بنده خدا هستم، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.
یزید کناسی میگوید:
از امام باقر علیه السلام پرسیدم: «آیا عیسی بن مریم علیهما السلام ، هنگامی که در گهواره سخن گفت، حجّت خدا بر اهل زمان خود بود؟» حضرت فرمود:
«او آن زمان پیغمبر و حجت غیر مرسل خدا بود ]=یعنی در آن زمان، مأمور به تبلیغ و دعوت نبود[. مگر نمیشنوی گفته خود او را که میگوید: «من بندة خدایم. خدا به من کتاب داده و پیغمبر ساخته و هر جا باشم پر برکتم قرار داده و تا زنده باشم، مرا به نماز و زکات سفارش کرده است».
عرض کردم: «در آن زمان و در همان حالی که درگهواره بود، حجّت خدا بود بر زکریا؟».
فرمود: «...چون عیسی هفت ساله شد و خدای تعالی به او وحی فرستاد، از نبوت و رسالت خود سخن گفت و بر یحیی و همه مردم حجّت شد...».(2)
حضرت یحیی علیه السلام یکی دیگر از پیامبرانی است که در کودکی به مقام نبوّت رسید. خداوند در اینباره خطاب به وی میفرماید:
«یا یَحْیی خُذِالکِتابَ بِقُوَةٍ وَآتَیْناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً»(3)
ای یحیی! کتاب خدا را به جدّ و جهد بگیر. ما از کودکی به وی حکم ]نبوّت[ دادیم.
یکی از مفسران اهل سنّت، حکمی را که خداوند به حضرت یحیی علیه السلام داد، همان نبوّت دانسته، بر این باور است که خداوند متعال، عقل او را در سنین کودکی محکم و کامل کرد و به او وحی فرستاد.(1)
در یکی از تفسیرهای معاصر، پس از آیة پیشین میخوانیم:
درست است که دوران شکوفایی عقل انسان به صورت معمول حد و مرز خاصی دارد؛ ولی میدانیم همیشه در انسانها افرادی استثنایی وجود داشتهاند. چه مانعی دارد که خداوند این دوران را برای بعضی از بندگانش به خاطر مصالحی فشردهتر کند و در سالهای کمتری چکیده نماید؛ همانگونه که برای سخن گفتن، به صورت معمول گذشتن یکی دو سال از تولد لازم است؛ در حالی که میدانیم حضرت عیسی علیه السلام در همان روزهای نخست زبان به سخن گشود؛ آن هم سخنی پر محتوا که طبق روال عادی در شأن انسانهای بزرگسال بود.(2)
در ادامه، این آیه را دلیل روشنی بر درست بودن امامت برخی ائمه علیهم السلام در خردسالی دانسته است.
بنابراین، همانگونه که خداوند متعال، مقام نبوّت را به کودک خردسالی داد، میتواند مقام امامت را نیز با تمام ویژگیهای لازم، به کودکی عطا فرماید.
همانگونه که پیش از این نیز یاد شد، روایتهای فراوان و شواهد تاریخی، گویای آن است که پیش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دو امام (امام جواد و امام هادی علیهما السلام ) نیز پیش از سن بلوغ جسمانی به امامت رسیدند. این، خود ایجاد آمادگی برای پذیرش امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در کودکی بود.
در میان امامان دوازدهگانه، نخستین پیشوایی که در سن کودکی به امامت رسید، حضرت جواد الائمه علیه السلام بود.
حضرت امام محمد تقی علیه السلام نهمین پیشوای شیعیان و یگانه فرزند حضرت رضا علیه السلام ، در روز دهم رجب سال 195ق در مدینه چشم به جهان گشود. آن حضرت، در هفت سالگی به مقام امامت رسید.(1)
از آنجا که این مسأله در دوران امامت بیسابقه بود، در ابتدا برخی بدان اعتراض کردند؛ ولی رفته رفته با هدایتهای قبلی امام رضا علیه السلام و کرامتهایی از خود آن حضرت، دل شیعیان آرام گرفت.
معمّربن خلاّد گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم مطلبی دربارة امر امامت بیان کرد و سپس فرمود:
مَا حَاجَتُکُمْ إِلَی ذَلِکَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِی وَ صَیَّرْتُهُ مَکَانِی وَ قَالَ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ یَتَوَارَثُ أَصَاغِرُنَا عَنْ أَکَابِرِنَا الْقُذَّةَ بِالْقُذَّةِ؛
چه احتیاجی به این موضوع دارید؟ این ابوجعفر است که او را به جای خود نشانیده و قائم مقام خود ساختهام و فرمود: ما خاندانی هستیم که خردسالانمان مو به مو از بزرگسالانمان ارث میبرند.(2)
این روایت بیانگر آن است که مقام امامت، به کمی و یا زیادی سن ربطی ندارد.
ابوبصیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، در حالی که کودک نابالغی عصاکش من بود. حضرت به من فرمود:
کَیْفَ أَنْتُمْ إِذَا احْتَجَّ عَلَیْکُمْ بِمِثْلِ سِنِّهِ أَوْ قَالَ سَیَلِی عَلَیْکُمْ بِمِثْلِ سِنِّهِ؛
چگونه خواهید بود زمانی که حجت بر شما هم سال این کودک باشد؟(3)]یا فرمود: همسال این کودک بر شما ولایت داشته باشد.[(4)
صفوان بن یحیی گوید: «به امام رضا علیه السلام عرض کردم: پیش از آنکه خدا ابو جعفر را به شما ببخشد، درباره جانشینتان از شما میپرسیدیم و شما میفرمودید؛ خدا به من پسری عنایت میکند. اکنون او را به شما عنایت کرد و چشم ما را روشن نمود. اگر خدای ناخواسته برای شما پیش آمدی کند، به که بگرویم؟ حضرت با دست اشاره به ابیجعفر فرمود که در برابرش ایستاده بود، عرض کردم: قربانت گردم، این پسر سه ساله است: فرمود:
وَ مَا یَضُرُّهُ مِنْ ذَلِکَ فَقَدْ قَامَ عِیسَی علیه السلام بِالْحُجَّةِ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثِ سِنِینَ؛
چه مانعی دارد عیسی سه ساله]کمتر[ بود که به حجّت قیام کرد.(1)
اگر چه برخی در برابر این اراده از خود واکنشهای نامناسبی نشان دادند، امّا کم نبودند انسانهای وارستهای که در برابر این خواست الهی، در کمال تواضع سر فروتنی و پذیرش فرود آورده، با خشنودی کامل آن را پذیرفتند.
از جملة ایشان علی بن جعفر بن محمد "عموی امام رضا علیه السلام "بود که در برابر امام جواد علیه السلام در نهایت فروتنی بر پیروی از ایشان تأکید مینمود.(2)
از اینجا بود که پیروان خالص اهل بیت علیهم السلام با این باورمندی ـ که مقام امامت امری فراتر از محاسبات ظاهری است ـ در امامت امام هادی علیه السلام ، با اطمینان بیشتری آن را پذیرفتند. چرا که ایشان نیز در سنّ هشتسالگی به امامت رسید.(3)
از آنجایی که شرایط حاکم بر امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این روند را به گونهای دیگر رقم زد، تردیدهای شکنندهای را در ذهن شیعه پدید آورده، کار امام حسن عسکری علیه السلام را مشکل ساخت. آن حضرت نه فقط در سن و سالی کمتر از دیگر امامان به امامت رسید، بلکه به خاطر مصالحی ولادتش نیز پنهانی بود. و تا زمان امامت، جز اندکی، جمال دل آرای او را ندیده بودند.
البته حافظة شیعههای راستین، آموزههای پیشوایان معصوم علیهم السلام پیشین را که با اقداماتی مناسب، برای این امر زمینه سازی کرده بودند(1)، هرگز فراموش نکرده بود.
این زمینه سازی هر چه به زمان ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیکتر میشود، شتاب بیشتری به خود میگرفت، به گونهای که امام عسکری علیه السلام هرگاه موقعیت را مناسب مییافت فرزند خود را معرفی و به جانشینی وی تصریح مینمود.
افزون بر پیامبران و پیشوایان معصوم علیهم السلام که به تأیید الهی دارای ویژگیهای خاصی هستند، بین انسانهای معمولی نیز کسانی یافت میشوند که دارای نبوغ خاصی هستند که آنها را از دیگران متمایز میکند.
یکی از پژوهشگران معاصر پس از بیان آیات و روایات، از کودکان نابغه به عنوان مؤید رخداد فوق یاد کرده، افرادی چون ابو علی سینا، فاضل هندی، توماس یونگ، را فقط نمونهای از اینگونه انسانها دانسته است.(2)
برآیند سخن آن که: امامت مانند نبوّت موهبتی الهی است که خدای متعال به بندگان برگزیده و شایستة خود بخشیده است و در این بخشش سن و سال، دخالتی ندارد؛ از این رو امر پیشوایی در کودکی، نه فقط امری بعید نیست که در طول تاریخ میان پیامبران الهی علیهم السلام ، سابقهای دیرینه دارد. و کسانی که جهت خردهگیری بر پیروان مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام این مطلب را دستاویز خود قرار دادهاند، در بیان پیامبریِ برخی پیامبران و نبوغ برخی بزرگان دین و دانش هیچ تردیدی به خود راه ندادهاند.
دربارة نخستین اقدام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آغاز امامت توضیح دهید.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از شهادت پدر بزرگوار خود در نخستین ساعتهای غیبت با حضور در کنار پیکر مطهر پدر و اقامه نماز بر آن، مسایلی چند را مورد توجه قرار داد که همگی به نوعی مربوط به بحث امامت ایشان بود. برخی از آنها را توضیح دهید.
پیش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کدام یک از دیگر پیشوایان معصوم علیهم السلام پیش از رسیدن به بلوغ جسمانی به امامت رسیدند؟ در اینباره توضیح دهید.
در سلسلة پیامبران، کدام یک از پیامبران در سن کودکی به مقام پیامبری رسیدند؟ آیاتی که از این رخداد مهمّ، پرده برداشته است را بیان نمایید.
برخی حکمتهای امامت در خردسالی را توضیح دهید.
===
1. امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، نوزدهم، قم، شفق، 1379 ش.
2. رضوانی، علیاصغر، فصلنامه انتظار، ش3، مقالة «امامت در سنین کودکی»، قم، مرکز تخصصی مهدویّت، 1381 ش.
3. صافی گلپایگانی، لطفالله، امامت و مهدویّت، قم، انتشارات حضرت معصومه3، 1377 ش.
قزوینی، سید محمدکاظم، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور، ترجمه حسین فریدونی، تهران، آفاق، 1379 ش.
محسنی کبیر، ذبیح الله، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آخرین سفیر انقلاب، تهران، رسا، 1379 ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
مفهوم غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
پیشگویی از غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
تأکید بر حتمی بودن غیبت
چگونگی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
الف. پنهان بودن جسم؛
ب. پنهان بودن عنوان؛
ج. پنهان بودن جسم و عنوان.
انواع غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
طولانی بودن غیبت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
سالها پیش از زادهشدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آنگاه که معصومان علیهم السلام از آن حضرت سخن میگفتند، بیدرنگ به پنهانزیستی آن حضرت نیز اشاره میکردند. این پافشاری، بیش از آنکه در جهت آگاه کردن شیعیان باشد، برای زمینهسازی و آمادهکردن آنها بود.
آنچه بر رمز و راز این مسأله میافزود، پافشاری معصومان علیهم السلام بر سِرّ بودن این حادثه بود؛ اگر چه گاهی به تناسب، گفتههای ارزندهای دربارة آن، به پیروان خود میفرمودند.
بدین سان آنچه در رهیافت بررسی سخنان ایشان میتوان به دست داد، نسبت به آنچه بر ما پوشیده است، بسیار اندک و ناچیز است.
در این درس، با بهرهگیری از آن بیانات ارزشمند، کلیّاتی از مباحث مربوط به غیبت آن حضرت مطرح شده است، تا دریچهای باشد به موضوعات دیگر که در درسهای آینده مطرح میشود.
این که «غیبت» در لغت به چه معناست، خود اهمیّت بسزایی دارد.
«غیبت»، به معنای «پنهان شدن از دیدگان» است و غایب به کسی گفته میشود که حاضر و ظاهر نیست(1)و در اصل، دربارة پنهان شدن خورشید، ماه و ستارگان به کار میرود(2). همچنین دربارة کسی به کار میرود که مدتی در جایی حضور دارد و پس از آن، از دیدگان رفته و دیگر دیده نمیشود.(3)در اصطلاح مهدویّت نیز به پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف گفته میشود.
بیگمان بسیاری از روایات و احادیثی که درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، از غیبت او نیز خبر داده است.
برخی از این روایات که با تعبیرهای مختلفی بیان شده، بدین قرار است:
الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً تَکُونُ لَهُ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَة؛(4)
یازدهمین از فرزندان من، مهدی است که زمین را از عدل و قسط سرشار میسازد؛ همانگونه که از ظلم و بیداد پُر شده باشد. برای او غیبت و حیرتی است.
إِنَّ لِلْقَائِمِ علیه السلام غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ؛(5)
همانا برای قائم غیبتی است، پیش از آن که قیام نماید.
1) ر.ک: فخر الدین طریحی, مجمع البحرین, ج2, ماده غیبت؛ لسان العرب, ج4, ص454؛ زبیدی, تاج العروس, ج3, ص146؛ فیروزآبادی, القاموس المحیط, ج2, ص10؛ جوهری, الصحاح, ج2, ص633..
2) جوهری, الصحاح, ج1, ص196.
3) ابوهلال عسکری, الفروق اللغویة, ص63.
4) شیخ کلینی, کافی, ج1, ص338, ح7.
5) شیخ کلینی, کافی, ج1, ص338, ح9؛ نعمانی، الغیبة، ص166, ح6.
ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ یُظْهِرُهُ فَیَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛(1)
او چهارمین از فرزندان من است. خداوند او را در پرده خویش تا آنگاه که بخواهد پنهان خواهد ساخت. آنگاه او را ظاهر میسازد؛ پس زمین را سرشار از عدل و قسط میسازد؛ آن گونه که سرشار از ظلم و جور شده باشد.
یادآوری: در برخی روایات، افزون بر واژة «غیبت»، «حیرت» نیز به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت داده شده است. این پرسش پیش میآید که چگونه ممکن است امام معصوم دچار حیرت شود؟ برای روشن شدن این نکته، به معنای حیرت اشارهای کوتاه میکنیم.
«حیرت» از نظر لغت درباره کسی به کار میرود که در کار خود سرگردان است(2)و گشایشی در آن نمیبیند.(3)این، به تناسب افراد متفاوت خواهد بود؛ از این رو سرگردانی آن حضرت، با آنچه درباره عموم مردم گفته شده، به طور کامل متفاوت است. با در نظرگرفتن یکی از معانی لغوی و به دور از معنای عرفی و اصطلاحی، اطلاق آن بر خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بدون اشکال خواهد بود.
امام باقر علیه السلام آنگاه که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در دوران غیبت به حضرت یوسف علیه السلام تشبیه کرد، در پاسخ راوی که از وجه شباهت میپرسد، میفرماید: «الْحِیرَةُ وَ الْغَیْبَةُ».(4)
روشن است که حضرت یوسف همواره در مشکلات و مصیبتها، گشایشی در کار خود نمیدید.
بنابراین، بدان سبب که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در کار خود گشایشی نمیبیند، تا آن زمان که خداوند اراده ظهور فرماید، در حیرت است.
پیشوایان معصوم علیهم السلام در پارهای از سخنان خود، غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را امری حتمی و غیر قابل تردید دانستهاند.
برخی روایات که این معنا را منعکس ساخته، از این قرار است:
امام رضا علیه السلام از پدران خود و ایشان از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردند که آن حضرت با استفاد از واژگان سوگند فرمود:
وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً لَیَغِیبَنَّ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِی؛(1)
و سوگند به آن کسی که به حق مرا بشارت دهنده برانگیخت! هر آینه قائم از فرزندان من، غایب خواهد شد.
مفضل میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
إِیَّاکُمْ وَ التَّنْوِیهَ أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ وَ لَتُمَحَّصُن... ؛(2)
فریاد نکنید. به خدا سوگند! امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت کند و ناگزیر مورد آزمایش واقع شوید....
آن حضرت همچنین فرمود: «أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ عَنْکُمْ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْر»؛(3)
و نیز فرمود: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً لَا بُدَّ مِنْهَا»؛ (4)
و نیز آن حضرت فرمود: «لَا بُدَّ لِلْغُلَامِ مِنْ غَیْبَة»؛(5)
امام عسکری علیه السلام فرمود: «وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ غَیْبَة».(6)
تعبیرهای یاد شده، در بیان تأکید بر قطعیبودن غیبت برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
تأکید فراوان پیشوایان معصوم علیهم السلام باعث شد این باور در عمق اذهان مسلمانان ریشه دوانده، از باورها خدشهناپذیر آنها شود، به همین دلیل، برخی افراد که مدعی مهدویّت شدند، در پارهای موارد، سخن از غیبت نیز به میان آوردند(1).
همچنین تأکیدهای یاد شده سبب شد کتابهای فراوانی با همین عنوان پیش از ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به رشتة تحریر در آید.
با بهرهگیری از بیانات معصومان علیهم السلام ، سه دیدگاه کلّی و قابل توّجه دربارة چگونگی غیبت حضرتش قابل ارائه است:
پنهان بودن جسم (ناپیدایی)؛
پنهان بودن عنوان (ناشناسی)؛
پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان به تناسب شرایط.
اما بررسی دیدگاههای یاد شده:
پارهای روایات، چگونگی غیبت آن حضرت را به پنهانبودن جسم دانسته است.
این دیده نشدن جسم، در دوران غیبت به دو گونه قابل تفسیر است:
1ـ.1. آن حضرت، بسان فرشتگان، ارواح و جنّ، جسمی نامرئی دارد که با وجود این که در میان جوامع بشری حضور دارد قابل دیدن نیست.
2ـ 1. آن بزرگوار، جسمی مرئی دارد؛ امّا به قدرت الهی در دیدگان مردم تأثیر و تصرّف نماید که آن حضرت را نبینند این کار از اولیای الهی که از سوی خدا دارای قدرت در جهان آفرینش هستند، بعید نیست.
از قرآن کریم نیز میتوان امکان استتار و اختفای انسان از دیدگان را ـ چه به صورت کوتاه مدت یا دراز مدت ـ دریافت کرد.(2)
به نظر میرسد تفسیر نخست، غیر قابل پذیرش باشد؛ چرا که هیچ دلیلی وجود ندارد که آن حضرت دارای جسمی با ویژگی این تفسیر باشد. بلکه بر عکس، آن حضرت مانند تمام انسانها دارای جسمی مادی است. آنگونه که پدران بزرگوارشان و رسول گرامی اسلام علیهم السلام بودند.
با این بیان، تفسیر دوم مورد پذیرش است.
در یک بررسی جامع در سخنان معصومان علیهم السلام برخی روایات که بیان کنندة این دیدگاه کلّی است، بدین قراراست:
امام علی علیه السلام در اینباره در روایتی طولانی فرمود:
...تا آنگاه که از فرزندان من از دیدگان مردمان پنهان شود...پس به پروردگار علی سوگند! حجّت حق بر زمین استوار است. در جادهها حرکت میکند. در خانهها و قصرها وارد میشود و در شرق و غرب زمین به گردش میپردازد. سخن مردم را میشنود و بر گروه مردم سلام میکند. میبیند و دیده نمیشود، تا زمان ظهور وعدة الهی و ندای آسمانی. هان! آن روز، روز شادی فرزندان علی و پیروان او است(1).
امام صادق علیه السلام فرمود:
یَفْقِدُ النَّاسُ اِمامَهُمْ یَشْهَدُ المَوسِمَ فَیَراهُمْ وَلا یَرَوْنَهُ؛(2)
مردم امام خویش را گم میکنند؛ پس آن امام در موسم حج حضور مییابد و مردم را میبیند؛ ولی مردم او را نمیبینند.
همان حضرت فرمود:
لِلْقَائِمِ غَیْبَتَانِ یَشْهَدُ فِی إِحْدَاهُمَا الْمَوَاسِمَ یَرَی النَّاسَ وَ لَا یَرَوْنَهُ؛(3)
برای قائم دو غیبت است که در یکی از آن دو در موسم حج حاضر میشود مردم را میبیند؛ ولی مردم او را نمیبینند.
آنگاه که از امام صادق علیه السلام درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان آن حضرت پرسش شد که چه کسی است، فرمود: «پنجمین از فرزندان هفتمین». آنگاه ادامه داد:
«یَغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ...؛(1)شخص او از شما غائب میشود...».
وقتی درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از امام رضا علیه السلام پرسش شد، فرمود:
«لَا یُرَی جِسْمُهُ... ؛(2)جسمش دیده نمیشود».
عبد العظیم حسنی هنگامی که باورهای دینی خود را بر امام هادی علیه السلام عرضه میکرد، آنگاه که به اعتقاد مربوط به امامان علیهم السلام رسید، تا امام هادی علیه السلام را شمرده اقرار به امامت ایشان کرد. آنگاه امام هادی ادامه داد: «و پس از من، پسرم حسن است. پس مردم چگونه خواهند بود با جانشین او؟» عرض کردم: «چگونه خواهند بود؟» فرمود:
«لِأَنَّهُ لَا یُرَی شَخْصُهُ؛(3)به دلیل آن که شخص او دیده نمیشود...».
داود بن قاسم میگوید از امام هادی علیه السلام شنیدم که فرمود:
الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِیَ الْحَسَنُ فَکَیْفَ لَکُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ فَقَالَ إِنَّکُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ... ؛(4)
جانشین پس از من حسن است. پس چگونه خواهید بود با جانشین پس از جانشین؟ عرض کردم: خدا مرا قربانت گرداند برای چه؟ فرمود: همانا شما شخص او را نمیبینید.
و سرانجام در فرازی از دعای ندبه چنین میخوانیم:
...عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لَا تُرَی... ؛(5)
سخت است بر من که مردمان را ببینم؛ امّا تو دیده نشوی....
روشن است که همة روایات پیشین و احادیثی مانند آن، بر دیده نشدن آن حضرت دلالت دارد و قابل تأویل بر شناخته نشدن، نخواهد بود؛ چرا که صراحت در معنای دیده نشدن دارد.
یکی از نویسندگان معاصر، پس از اشاره به برخی روایات یاد شده، این نظریه را سادهترین طرح و فرضیه عملی و قابل قبول دربارة پنهان شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و رهایی آن حضرت از ظلم ستمگران دانسته، بر این باور است با اینگونه اختفا، آن حضرت در پناهگاهی امن به سر برده، هیچ آسیبی نخواهد دید. سپس میافزاید:
اینگونه اختفا و پنهانی از راه اعجاز خدایی امکان دارد؛ به همانگونه که دیرزیستی حضرت در طول این همه سال نیز با اعجاز الهی درست میشود.(1)
این برداشت، افزون برآن که با معنای لغوی غیبت مطابقت دارد، با روایاتی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت را به خورشید پس ابر تشبیه نموده، همخوانی بیشتری دارد.
این دیدگاه، بر این است که آن حضرت، افزون بر اینکه در جوامع انسانی، عمر شریف خود را سپری میکند و مردم را میبیند، مردم نیز او را میبینند، امّا او را نمیشناسند. به تعبیر دیگر، فقط از نگاه معرفتی و شناختی مردم پنهان است، نه از دید ظاهری.
افرادی که بر این دیدگاه پافشاری میکنند به روایاتی استدلال کردهاند؛ از جمله به روایتی که سدیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که:
در قائم، سنّتی از یوسف است... چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؟ در بین ایشان گردش کند و در بازارهای آنها راه رود و بر بساط آنها پا نهد و آنها او را نشناسند. تا آنگاه که خدای تعالی به او اذن دهد که خود را به آنها معرفی سازد؛ همانگونه که به یوسف اذن داد....(2)
و نیز سخن نایب خاص آن حضرت محمد بن عثمان که در اینباره میگوید:
وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَةٍ یَرَی النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ؛(1)
به خدا سوگند! همانا صاحب این امر، هر سال در موسم حج حاضر میشود؛ مردم را میبیند و آنها را میشناسد و مردم او را میبینند؛ ولی نمیشناسند.
برخی دانشمندان معاصر دربارة این دیدگاه، بر این باورند که مقصود از غیبت، آن نیست که حضرتش در یکی از قلههای کوهها یا در دژی محکم یا در غاری از غارهای زمین نهان است؛ بلکه مقصود از غیبت، ناشناخته بودن آن حضرت است. وی معتقد است در حالی که آن حضرت میان مردم است، همگان او را میبینند؛ ولی او را نمیشناسند.(2)
لازم به یادآوری است که با توجه به معنای لغوی غیبت، بهرهبرداری این معنا از روایاتی که به صورت مطلق غیبت را برای آن حضرت ثابت کردهاند، نیازمند قرینه است.
اگر چه به راستی آگاهی به چگونگی غیبت حضرت فقط نزد پرودگار متعال است؛ امّا از مجموع روایات میتوان دیدگاه سومی ارائه نمود. و آن عبارت است از این که:
حضرت در مواردی که صلاح بداند از دیدگان مردم پنهان است. ـ البته با تصرّفی که به قدرت الهی در دیدگان افراد مینماید. نه نامرئی کردن جسم خویش. ـ و در مواردی که آن حضرت مصلحت بداند به صورت آشکار در جامعه حرکت میکند و مردم ایشان را میبینند ولی نمیشناسند.
برخی از اندیشوران معاصر نیز به این دیدگاه اشاره کرده، نوشتهاند:
دربارة امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف غیبت به هر دو نحو ـ غیبت جسم، غیبت عنوان ـ تحقق دارد و فلسفه و فایده غیبت به هر دو نحو حاصل میشود. از جمع بین روایات و حکایات تشرف افراد به خدمت آن حضرت و بهرهبرداری از تفسیر بعضی از
آنها از برخی دیگر دانسته میشود که غیبت آن حضرت به هر دو نحو وقوع پیدا کرده است.(1)
چه این که به هر یک از گونههای پیشین باور پیدا کنیم، باید توجه داشت که در برخی پیامبران پیشین نیز چنین پنهانزیستی ـ البته با ویژگیهای خاص خود ـ سابقه داشته است. به گونهای که شیخ صدوق اساس تألیف کتاب ارزشمند کمال الدین و تمام النعمه را بر این باور بنا نهاده است.
همزمان با مطرح شدن اصل غیبت برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از طرف معصومین علیهم السلام در روایاتی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دو بخش کوتاه و دراز تقسیم میشود.(2)که هر یک دارای ویژگیهای خاصی است.
این مطلب با تعبیرهای متفاوتی در سخنان معصومین علیهم السلام به چشم میخورد:
زراره میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود:
اِنَّ لِلْقائِمِ غَیْبَتَینِ یَرْجِعُ فِی اِحداهُما وَ فِی الاُخْری لایُدری اَیْنَ هُوَ یَشْهَدُ المَواسِمَ یَری الناسَ وَلایَرْونَهُ؛(3)
همانا برای قائم دو غیبت است که در یکی از آنها به خانوادهاش بر میگردد و در دیگری دانسته نیست کجا است. هر سال در مناسک حج حاضر میشود؛ مردم را میبیند؛ در حالی که مردم او را نمیبینند.
امام صادق علیه السلام در روایتی به کوتاه و بلند بودن دو غیبت امام اشاره کرده است:
لِلْقائِمِ غَیْبَتانِ اِحْداهُما قَصِیرَةٌ وَالاُخْری طَوِیلَةٌ الغَیْبَةُ الاُولَی لا یَعْلَمُ بِمَکانِهِ فِیها اِلاَّ خاصةُ شِیعَتِهِ وَالاُخْرَی لا یَعْلَمُ بِمَکانِهِ فِیها اِلاَّ خاصةُ مَوالیهِ؛(4)
1) صافی گلپایگانی، لطف الله, پاسخ ده پرسش, ص67.
2) اگر چه امروزه از این دو غیبت با نامهای "غیبت صغرا" و "غیبت کبرا" یاد میشود, امّا در بیان اندیشوران شیعه از آن با عنوانهایی چون "غیبت قصری" و "غیبت طولی" و مانند آن نیز یاد شده است. ر.ک: شیخ مفید, الارشاد, ج2, ص339.
3) نعمانی، الغیبة، ص 175، ح 15.
4) شیخ کلینی, کافی, ج 1، ص 340.
برای قائم، دو غیبت است: یکی از آنها کوتاه مدت و دیگری دراز مدت. در غیبت نخست، جز شیعیان مخصوص، از جایگاه او کسی خبر ندارد و در دیگری جز خدمتکار ویژة آن حضرت، کسی از مکانش، آگاه نیست.
لازم به یادآوری است آن حضرت در دوران پدر بزرگوار خویش نیز نوعی پنهانزیستی داشته است و به گونهای نبوده که همگان بتوانند آن حضرت را ملاقات کنند. همین باعث شده است برخی آغاز غیبت آن حضرت را از هنگام ولادت بدانند(1).
در روایاتی پس از تصریح به اصل غیبت، به طولانیبودن آن نیز تأکید شده است.
علی علیه السلام فرمود:
لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ؛(2)
برای قائم ما غیبتی است که مدت آن طولانی خواهد شد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در اینباره فرمود:
...التَّاسِعُ مِنْهُمْ قَائِمُ أَهْلِ بَیْتِی وَ مَهْدِیُّ أُمَّتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بیفِی شَمَائِلِهِ وَ أَقْوَالِهِ وَ أَفْعَالِهِ لَیَظْهَرُ بَعْدَ غَیْبَةٍ طَوِیلَة؛(3)
نهمین از ایشان، قائم اهل بیت من و مهدی امت من است. شبیهترین مردم به من در شمایل، گفتار و کردار است. ظهور خواهد کرد در حالی که غیبتی طولانی را سپری کرده باشد.
امام مجتبی علیه السلام در اینباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود:
ذَاکَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِی الْحُسَیْنِ ابْنِ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ یُطِیلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِی غَیْبَتِهِ؛(4)
او نهمین از فرزندان برادرم حسین است. فرزند بهترین کنیزان که در دوران غیبت، عمری طولانی خواهد داشت.
امام جواد علیه السلام در پاسخ به این پرسش که چرا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را منتظر نامند فرمود:
إِنَّ لَهُ غَیْبَةً یَکْثُرُ أَیَّامُهَا وَ یَطُولُ أَمَدُهَا فَیَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ؛(1)
همانا برای او غیبتی است که روزهای آن فراوان و مدت آن طولانی خواهد شد پس افرادی که دارای اخلاص باشند منتظر ظهور او خواهند بود.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت سخنان نورانی پیشوایان معصوم علیهم السلام آن مقدار که مخاطبان میفهمیدند از حقایق مربوط به غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در اختیار آنها قرار میداد و بیش از آن را به دوران ظهور حضرتش واگذار میکردند که آن دوران، عصر ظهور حقایق است.
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2, ص378.
چگونه میتوان غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را اثبات کرد؟ توضیح دهید.
دیدگاههای متفاوت دربارة چگونگی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به اختصار بیان کنید.
دربارة انواع غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف توضیح دهید.
روایتی را که در آن به قطعی بودن غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده، توضیح دهید.
دو روایت از روایات مربوط به طولانی بودن غیبت را توضیح دهید.
===
سیّد مرتضی، امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام، (ترجمه کتاب المقنع فی الغیبة)، قم، انتشارات مسجد جمکران، 1378 ش.
صدر، سیّد محمد، تاریخ الغیبة الصغری، ترجمه سیّد حسن افتخارزاده، تهران، معارف، 1371 ش.
تاریخ الغیبة الکبری، اصفهان، کتابخانة امیرالمؤمنین، 1402 ق.
جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ترجمه: سیّد محمد تقی آیت اللهی، تهران، موسسة انتشارات امیرکبیر، 1377 ش.
شیخ مفید، ده انتقاد و پاسخ پیرامون غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (ترجمة کتاب الفصول العشرة)، ترجمه: محمد باقر خالصی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1378 ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
فلسفه و علل غیبت
غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رازی از رازهای خداوند
غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ برای:
1. حفظ جان آن حضرت؛
2. امتحان و آزمایش انسانها؛
3. آزادگی از بیعت دیگران؛
4. تأدیب انسانها.
بحث از چراییها و سببهای پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی از بحثهایی است که همواره مورد توجه علاقهمندان به مباحث مهدویّت بوده است(1). امّا آنچه پیش از آن میبایست مورد نظر قرار گیرد، این که فلسفه و علل غیبت امام فرع بر پذیرش امامت ایشان است؛ بنابراین، این بحث، فقط برای کسانی به طور کامل مفید خواهد بود که اصل امامت آن امام همام را پذیرفته باشند؛ همانگونه که امامت ایشان نیز فرع بر وجود آن حضرت است و کسی که اعتقاد به زنده بودن ایشان نداشته باشد، سخن از امامت برای وی بیحاصل و اتلاف وقت به شمار میآید.
اما افرادی که هم به امامت آن حضرت باورمند هستند و هم به زنده بودن او، بررسی فلسفه و علل غیبت میتواند باور ایشان را درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف استوارتر کند. اگر چه آنها برابر ارادة الهی در پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور کامل تسلیم بوده، معتقدند تمام کارهای خداوند از روی حکمت است.
همانگونه که پیش از این نیز یاد شد، پنهانزیستی آخرین حجّت الهی، حضرت
1) البته توجّه به این نکته ضروری است که دانش دقیق و تفصیلی دربارة این چراییها و سببها, اگر چه میتواند در باور به مهدویّت مؤثر باشد، بدان معنا نیست که ندانستن آن خللی در این باور ایجاد نماید؛ از این رو، آگاهی اجمالی به آن نیز کافی است.
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ـ با ویژگیهای خاص خود(1)ـ پدیدهای است که هرگز در طول تاریخ رخ نداده و طبیعی است که ذهن جستوجو گر انسان، همواره این پرسش را مطرح کند که چرا چنین رخدادی پدید آمده است؟
در پاسخ به این پرسش که از همان ابتدای مطرح شدن مهدویّت از طرف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و پیشوایان معصوم علیهم السلام همواره مورد توجه بوده است، به برخی از حکمتها و علتهای این رویداد، با بهرهبرداری از کلام معصومان علیهم السلام اشاره میشود.
پیش از آنکه به برخی حکمتها و علتهای ظاهری غیبت آن حضرت اشاره شود، لازم به یادآوری است در بررسیهای که روی روایات انجام شده است، نخستین نکتهای که در اینباره به چشم میخورد، این است که، پنهانزیستی آخرین ذخیرة الهی، به طور قطع از اسرار خداوند است.
حقیقت سرّ بودن این امر را رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنین بیان فرمودهاست:
یَا جَابِرُ إِنَّ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ عِلْمُهُ مَطْوِیٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ إِیَّاکَ وَ الشَّکَّ فِیهِ فَإِنَّ الشَّکَّ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کُفْرٌ؛(2)
ای جابر! همانا این امر، امری است از امر خداوندی و سِرّی است از سِرّ خدا که بر بندگان او پوشیده است؛ پس بر حذر باش که دچار تردید نشوی. همانا شک دربارة خدا کفر است.
عبدالله بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
برای صاحب الامر، ناگزیر، غیبتی است که هر باطلجویی در آن به شکّ میافتد.
1) در بحث چگونگی غیبت به صورت مفصل بدان پرداخته شد. از جمله میتوان به روایاتی اشاره کرد که سخن از ناپیدایی آن حضرت در دوران غیبت به میان آورده است؛ در حالی که این نحوه ناپیدایی، آن هم طولانی مدت، برای پیامبران ذکر نشده است. البته دیدگاه ناشناسی برای برخی از پیامبران نقل شده است. ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة.
2) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 287.
گفتم: فدای شما شوم! برای چه؟
فرمود:
به سبب امری که ما اجازه نداریم آن را هویدا کنیم.... ای پسر فضل! این امر، امری از امرهای الهی و رازی از رازهای خدا و غیبی از غیبهای پروردگار است و زمانی که میدانیم خداوند بزرگ مرتبه حکیم است، تصدیق میکنیم که همه کارهای او از روی حکمت است؛ گرچه علت آن کارها بر ما روشن نباشد.(1)
احمد بن اسحاق، نیز گوید: بر امام عسکری علیه السلام وارد شدم و میخواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم. آن حضرت سخن آغاز کرد و فرمود:
...یَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ غَیْبٌ مِنْ غَیْبِ اللَّهِ... ؛(2)
ای احمد بن اسحاق! این، امری از امر الهی و سرّی از سرّ ربوبی و غیبی از غیب پروردگار است....
بیگمان این حکمت، اساسیترین دلیل بر این رخداد بزرگ است؛ امّا از آنجا که برخی شیعیان، همواره این پرسش را مطرح میکردند، در سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام به برخی حکمتهای ظاهری غیبت آن حضرت نیز اشاره شده است؛ از این رو بدانها نیز اشارهای گذرا میکنیم.
یکی از اموری که از نظر عقل و شرع بر همة انسانها واجب است، دوری جستن از ضررها و حفظ خویشتن از نابودی است، مگر در مواردی که پروردگار متعال اجازه فرموده است؛ مانند جهاد در راه خداوند.
در بررسی روایات مربوط به غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مییابیم یکی از
حکمتهای ظاهری پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، امان ماندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از گزند بدخواهان و ستمگران است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اِنَّ لِلْقائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ اَنْ یَقُومَ اِنَّهُ یَخافُ "وَ اَوْمَأَ اِلی بَطْنِهِ یَعنی القَتْل"؛(1)
همانا برای قائم، پیش از آنکه قیام فرماید، غیبتی است؛ چرا که در هراس است. ]و حضرت اشاره به شکم خود کرد؛ یعنی بیم کشتهشدن دارد.[
شیخ طوسی در کتاب الغیبة، ابتدای فصل پنجم، ـ بدون اشاره به حکمت نخست ـ چنین نوشته است:
هیچ علتی جز بیم حضرت از کشته شدن خویش، مانع ظهور وی نیست. اگر اینگونه نباشد، نهانبودن در پس پرده غیبت برایش روا نخواهد بود. آن محبوب دلها دشواریها و آزار و اذیّت را تحمل میکند؛ زیرا مقام و جایگاه والای امامان و پیامبران علیهم السلام به سبب تحمل رنج و دشواریهای بزرگ آنان در راه خدا بوده است.
البته این نه بدان معنا است که آن حضرت، از شهادت و کشتهشدن در راه خدا هراس دارد؛ بلکه آن حضرت، چون آخرین ذخیره الهی در زمین است و آن حاکمیت فراگیر و جهانی که در تمام ادیان وعده داده شده است، فقط به دست او تحقق مییابد؛ بنابراین بر خداوند است که به هر وسیله ممکن، او را تا روز موعود حفاظت نماید و حکمت الهی نیز بر پنهانزیستی او تعلق گرفته است.
البته شبیه این پنهانزیستی با ویژگیهای خاص خود دربارة برخی از پیامبران ـ هنگامی که بر جان خویش بیم داشتندـ اتفاق افتاده بود که میتوان به پنهان شدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در شعب ابی طالب علیه السلام و نیز در غار حرا در برخی زمانها اشاره کرد. میدانیم هیچ دلیلی برای چنین پنهانشدنی نبود، مگر ترس از ضررهایی که آن حضرت را تهدید میکرد.
1) . شیخ کلینی, کافی, ج1, ص 340؛ شیخ طوسی, کتاب الغیبة، ص 329؛ شیخ صدوق, کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 342.
شیخ مفید در اینباره با اشاره به هر دو حکمت پیشین نوشته است:
وجه استتار آن حضرت، دشمنان فراوان و یاران اندک است و ممکن است به دلیل مصلحت پنهانی باشد که فقط خداوند از آن آگاه است.(1)
در برخی روایات اشاره شده است که خود آن حضرت، از این حکمت غیبت "حفظ جان خویش"، پس از ظهور سخن به میان خواهد آورد.
امام باقر علیه السلام در اینباره فرمود:
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ: «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ»؛(2)
آنگاه که قائم قیام فرماید، این آیه را تلاوت خواهد کرد: «و چون از شما ترسیدم، از شما گریختم، تا پروردگارم به من دانش بخشید و مرا از پیامبران قرار داد». (3)
این آیه، سخن حضرت موسی علیه السلام را نقل میکند. در روایاتی نیز غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به غیبت حضرت موسی علیه السلام تشبیه شده است.
بدون تردید، یکی از سنّتهای خداوند، آزمایش انسانها و گزینش انسانهای موفق است؛ از این رو صحنة زندگی همواره صحنة آزمایش است، تا انسانها در پرتو باورهای صحیح، انجام دستورهای الهی و شکیبایی در برابر ناملایمات، تربیت یافته و به کمال برسند.
یکی دیگر از حکمتهای غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آزمایش مردم است. از آنجا که این نوع آزمایش، به دلیل عدم حضور ظاهری امام، بسیار مشکل و طاقتفرسا است، در تکامل روحی انسانها نقش بسیار مهم و مؤثری دارد. با این آزمایش است که آشکار میشود چه کسی ثابت قدم و استوار، و چه کسی در ایمان و اعتقاد سست و مردد است.
جابر جعفی میگوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم فرج شما چه هنگام خواهد بود؟ حضرت فرمود:
هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لَا یَکُونُ فَرَجُنَا حَتَّی تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا یَقُولُهَا ثَلَاثاً حَتَّی یَذْهَبَ الْکَدِرُ وَ یَبْقَی الصَّفْوُ؛(1)
هیهات، هیهات ]و سه بار تکرار کرد[ فرج ما فرا نمیرسد تا زمانی که شما غربال شوید، تا خداوند ناخالصیها را محو و نابود کند و آنچه خالص و زلال است باقی نهد.
علی بن جعفر از برادرش امام کاظم علیه السلام روایت کرده است که فرمود:
هرگاه پنجمین پیشوا از سلاله هفتمین پیشوا ناپدید شود، پس خدا را خدا را مواظب باشید! در حفظ دین و آیین خود. در نظر داشته باشید، هیچ کس شما را از دینتان جدا نسازد. فرزندم صاحب الأمر، ناگزیر دارای غیبتی خواهد بود، تا کسی که به این امر قائل است از آن باز گردد. همانا آن، آزمایشی از جانب خدا است که خداوند خلق خود را به آن وسیله میآزماید.(2)
روشن است کسانی در این امتحان بزرگ سربلند خواهند بود که دارای مرتبت والایی از ایمان و عمل صالح باشند و کسانیکه دراین امور دچار کاستی باشند، بیشتر دچار لغزش و سقوط خواهند شد.
امام صادق علیه السلام تبلور این حقیقت را چنین بیان کرده است:
واین گونه است که غیبت قائم طولانی خواهد بود، تا اینکه حق محض آشکار شود و ایمان از کدورتها و پیرایهها صاف و زلال گردد. این آشکار شدن، با بازگشت افرادی صورت میپذیرد که دارای طینت ناپاکی هستند از پیروان ظاهری اهل بیت علیهم السلام ؛ یعنی همانها که ترس نفاق بر آنها میرود.(3)
از مجموع سخنان معصومان علیهم السلام به دست میآید که مهمترین ویژگی مرتبط با امتحان و آزمایش انسانها در این دوران، گریز آنها از دین و آموزههای آن و به اوج رسیدن دنیا پرستی است(1)که آن را از دورههای دیگر متمایز نموده است.
معصومان علیهم السلام برای این دوران، پس از بیان برخی ویژگیها، هشدارهایی را نیز دادهاند، که با توجه به آنها درمییابیم آزمایشهای بزرگ از مهمترین ویژگی این دوران است.(2)
افرادی که با ویژگیهای این دوران، ایمان خود را به خوبی حفظ کرده، پروای الهی داشته باشند، ارزش والایی دارند. در این باره وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از چهرههای پیروز این دوران یاد میکند، با شگفتی به حضرت علی علیه السلام چنین میفرماید:
یا عَلی اَعجَبُ النَّاسِ اِیمانا ًوَ اَعْظَمُهُمْ یَقیناً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِالزَّمانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَبِی وَحُجِبَ عَنْهُم الحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلَی بَیَاضٍ... ؛
ای علی! بدان شگفت آورترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین، کسانی هستند که در پایان دوران ـ با آنکه پیامبر خود را درک نکردهاند و از امام خود در پردهاند ـ به نوشتهای سیاه بر صفحهای سپید، ایمان میآورند.(3)
افسوس بر آنان که در این دوران، اسیر وسوسههای بیپایان شیطان و هواهای نفسانی شده، در دام تاریک نادانی و عصیان، زندگی میکنند.
مضمون برخی روایات، این است که آن حضرت، با غیبت خود، از بیعت با طاغوتهای زمان در امان خواهد بود.
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
اِنَّ القائِمَ مِنَّا اِذا قامَ لَمْ تَکُنْ لِاَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیعَةُ فَلِذلکَ تُخفی وِلادَتُهُ وَیَغیبُ شَخْصُهُ؛(4)
1) شیخ کلینی، کافی، ج 8، ص 306، ح 476؛ ر.ک: شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 253.
2) . محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 379، ح 13305؛ و نیز: ر.ک: مسلم بن حجاج قشیری, صحیح مسلم، ج 1، ص 131.
3) شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج4، ص366؛ کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص288، باب 25، ح8.
4) . شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 303؛ طبرسی، اعلام الوری، ص 426.
همانا قائم از ما اهل بیت، هنگامی که قیام میکند، بیعت احدی بر گردن او نیست و به همین علت است که ولادتش پنهان نگه داشته میشود و شخص او غایب است.
و نیز امام مجتبی علیه السلام ـ آن هنگام که به جهت مصالح اسلام و مسلمین تن به مصالحه با معاویه داد و مردم زبان به ملامت حضرتش گشودند ـ چنین فرمود:
آیا ندانستید که هیچ یک از ما ائمه نیست، مگر این که بیعت با ستمگری بر گردن او قرار میگیرد؛ جز قائم که عیسی بن مریم پشت سرش نماز میگزارد. پس به درستی که خداوند ـ تبارک و تعالی ـ ولادتش را پنهان و شخصش را مخفی میسازد، تا آنگاه که قیام میکند، بیعت هیچ کس برگردنش نباشد.(1)
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درتوقیعی در پاسخ به برخی پرسشها میفرماید:
دربارة علت غیبت پرسش کرده بودید؛ خداوند در قرآن کریم میفرماید: «ای اهل ایمان! از چیزهایی پرسش نکنید که اگر برای شما روشن شود، ناراحت میشوید»(2)بدانید که هرکدام از پدران من، بیعت یکی از طاغوتهای زمان خویش را برگردن داشتند؛ ولی من هنگامی قیام میکنم، بیعت هیچ یک از گردنکشان و طاغوتهای زمان را بر گردن ندارم.(3)
به نظر میرسد سه علت یاد شده را میتوان زیر یک عنوان جمع کرد و آن "نبود یاران کافی" برای یاری آن حضرت در اجراییکردن اهداف او دانست.
ادب کردن انسانها به ویژه مسلمانها یکی دیگر از فلسفههای غیبت است؛ چرا که بیشتر آنها در زمان حیات و حضور امامان پیشین، آنگونه که شایسته بود از ایشان استفاده و حمایت نکردند. افزون بر آن، گاهی با برخوردهای ناشایست خود باعث محرومشدن جامعه بشری از فیض آنها شدند.
امیر مؤمنان، علی علیه السلام در اینباره فرمود:
...وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ سَیُعْمِی خَلْقَهُ مِنْهَا بِظُلْمِهِمْ وَ جَوْرِهِمْ وَ إِسْرَافِهِمْ عَلَی أَنْفُسِهِم... ؛(1)
آگاه باشید زمین از حجّت الهی خالی نمیماند؛ ولی خداوند به دلیل ستم پیشگی و زیادهروی انسانها، آنان را از وجود حجّت خود محروم میکند.
امام باقر علیه السلام نیز در اینباره میفرماید:
...وَ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُحِبُّونَّا بِقُلُوبِکُمْ وَ یُخَالِفُ ذَلِکَ فِعْلُکُمْ وَ اللَّهِ مَا یَسْتَوِی اخْتِلَافُ أَصْحَابِکَ وَ لِهَذَا أُسِرَّ عَلَی صَاحِبِکُم...؛(2)
شما مردمی هستید که با دل، ما را دوست میدارید؛ ولی عمل شما با این محبت، ناسازگار است. به خدا سوگند! اختلاف اصحاب پدید نمیآید و به همین دلیل صاحب شما از دست شما گرفته میشود....
بدین سان غیبت آخرین حجّت خداوند نماد خشم خداوند بر زمینیان است که با چراغهای هدایت به گونهای ناشایست برخورد کردند.
امام باقر علیه السلام در نامهای به "محمد بن فرج" چنین نوشت:
إِذَا غَضِبَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَلَی خَلْقِهِ نَحَّانَا عَنْ جِوَارِهِمْ(3)
در آن هنگام که خداوند بر بندگانش خشمگین شود، ما را از همسایگی آنها دور سازد.
افزون بر آنچه یاد شد، به مواردی همچون: تربیت انسانهای مناسب برای قیام و حکومت جهانی و ایجاد اشتیاق جهانی برای حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز اشاره شده است.
با توجه به آنکه روایات یاد شده فقط به برخی از حکمتهای غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده بود و در روایاتی نیز اساس حکمت غیبت آن حضرت، رازی از رازهای خداوند دانسته شده و با توجه به این که عصر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عصر
آشکار شدن حقایق است، از روایات استفاده میشود حکمتهای اساسی غیبت آن حضرت، پس از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آشکار خواهد شد.
امام صادق علیه السلام در اینباره فرمود:
...حکمت غیبت او، همان حکمتی است که در غیبت حجتهای الهی پیش از او بوده است و وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار شود؛ همچنان که وجه حکمت کارهای خضر از شکستن کشتی و کشتن پسر و به پا داشتن دیوار بر موسی علیه السلام روشن نبود، تا آن که هنگام جدایی آنها فرا رسید. (1)
بدینسان روشن است پرسش بیش از این، دربارة فلسفه و علل غیبت، کاری غیر لازم است. به امید آنکه در آن هنگامه آشکار شدن حقایق، توفیق حضور در محضر آن امام همام را داشته باشیم.
1) . شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2, باب44, ح11.
مهمترین ویژگی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از اسرار الهی بودن آن است؛ در اینباره توضیح دهید؟
با توجه به این که ترس، از صفات ناپسند است، ترس از کشتهشدن به عنوان یکی از حکمتهای غیبت چگونه قابل پاسخ است؟
چگونه غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باعث امتحان مردم است؟ توضیح دهید.
دو ویژگی مهم دوران غیبت کدامند؟ توضیح دهید.
درباره آزاد بودن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از بیعت دیگران به دو روایت اشاره کرده، توضیح دهید.
===
مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، مدرسه امام علی علیه السلام ، 1380 ش.
صدر، سیّد محمد باقر، رهبری بر فراز قرون، تهران، موسسه موعود، 1379 ش.
الهامی، داود، آخرین امید، قم، مکتب اسلام، 377 ش.
جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1378ش.
قزوینی، سیّد محمّدکاظم، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور، ترجمه: حسین فریدونی، تهران، آفاق، 1379 ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
فواید امام غایب
امام غایب، بسان خورشید پشت ابر
افزون بر هزار سال است که دست جامعة بشری از دامن پرتوهای ظاهری آخرین پیشوای آسمانی کوتاه است.
آنسان که پیش از این نیز یاد شد، همزمان با اعلام غیبت آخرین پیشوای معصوم علیه السلام ، برخی این پرسش را مطرح کردند که امامی که غایب است چه فایدهای دارد؟ از این رو روایات فراوانی به روشنی تمام، به این پرسش پاسخ دادهاند.
این پرسش به طور عمده از طرف کسانی مطرح میشد که آگاهی چندانی از جایگاه امامت نداشتند. البته با بررسی شؤون امام معصوم علیه السلام و این که چه مقدار از آن با غیبت و پنهانزیستی معطل میماند، میتوان پاسخ این پرسش را تکمیل کرد.
تردیدی نیست که آخرین حجت الهی در پردة غیبت است. حال به هر دلیلی که امام غایب شده باشد، بخشی از فلسفة وجودی او در هالة پنهانزیستی قرار میگیرد و مردم از او محروم میشوند و آن، بخش مباشرت او در هدایت ظاهری و تشکیل حکومت و اجرای عدالت است؛ ولی هدایت معنوی و با واسطة او به وسیلة نمایندگان او برای بیان احکام و اجرای حکومت و عدالت به حال خود باقی است؛ همانگونه که در زمان ظهورش گاهی هدایت یا ولایت و فرماندهی بخشی را به نخبگان خود وا میگذارد و مردم از آنان بهرهمند میشوند، در زمان غیبت نیز این نمایندگی ادامه دارد و کار نمایندگان، کار امام معصوم است، چه این که آنها از جانب او نصب شدهاند.
تفاوت بین زمان ظهور و غیبت، فقط از جهت محرومبودن مردم از درک حضور و مباشرت هدایت ظاهری و تصدّی امور است که این به جهتی از جهات ـ چه بدانیم و چه ندانیم ـ واقع شده است و مسألة غیبت از مسایل روشن و یقینی معارف اسلامی است که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از آن خبر داده است.
افزون بر هدایت معنوی امام، اصل وجود او هم حکمت و لطف است که در نظام حکیمانة الهی وجود او ضرورت دارد. از سخنان معصومان علیهم السلام به دست میآید که نه فقط پدید آمدن مجموعة هستی، بلکه دوام نظام آفرینش، به واسطة وجود انوار مقدّس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام بوده است؛ به گونهای که استمرار وجود موجودات بدون وجود یکی از آنها غیر ممکن است.
باید توجه داشت که اصل وابستگی سایر ممکنات به امام علیه السلام و چگونگی آن و مسایل مشابه آن را دانشمندان و عالمان حکمت و عرفان با دلایل عقلی و فلسفی و عرفانی در محل خود اثبات کردهاند؛ چنانکه به وسیلة وحی و خبر آنان که با عالم غیب ارتباط و اتصال دارند و از غیب عالم و علم کتاب و رابطه نهانی و پنهانی ممکنات با یکدیگر ـ به اذن الهی و به عنایت و لطف او ـ مطلع میباشند نیز ثابت است. طبق همین اطلاعاتی که ایشان به ما میدهند، بر فرض که دلیل عقلی مستقلی هم نباشد، به آنچه خبر میدهند اعتقاد مییابیم؛ زیرا برای تحقیق اینگونه موضوعات ـ به ویژه تفاصیل آن ـ راهی مطمئنتر و باوربخشتر از وحی و اخبار انبیا و اوصیای آنها نیست.(1)
در روایات فراوانی به این حقیقت اشاره شده که جهان هستی به برکت وجود انوار پاک معصومان علیهم السلام آفریده شده است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به مولای متقیان علیه السلام فرمود:
یَا عَلِیُّ! لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْض... ؛(2)
ای علی! اگر ما نبودیم، خداوند، آدم و حوا را و بهشت و جهنم و آسمان و زمین را خلق نمیکرد....
بدون شکّ به همان میزان که موجودات در هنگام پدیدآمدن، نیازمند فیض الهی هستند، در دوام و استمرار وجود نیز نیازمند فیض خداوندی هستند.
در روایات فراوانی پیشوایان معصوم علیهم السلام واسطههای فیض الهی معرفی شدهاند.
بدون هیچ توضیحی به روایتی اشاره میکنیم که امام صادق علیه السلام از پدرش و او از امام سجّاد علیه السلام نقل کرده است که فرمود:
ما پیشوایان مسلمین و حجّتهای خداوند بر جهانیان و سرور مؤمنان و رهبر سپیدجبینان و مولای اهل ایمانیم. و ما امان اهل زمینیم همچنان که ستارگان امان اهل آسمانند. و ما کسانی هستیم که خداوند به واسطة ما آسمان را نگاهداشته تا بر زمین نیفتد، مگر به اذن او و به واسطة ما زمین را نگاه داشته که اهلش را نلرزاند. به سبب ما باران را فرو فرستد و رحمت را منتشر کند و برکات زمین را خارج سازد. و اگر نبود که ما بر روی زمینیم، اهلش را فرو میبرد.(1)
پس به سبب وجود امام و پیامبر علیهم السلام است که نه فقط ما، که جهان هستی از برکت فیضهای الهی بهرهمند میشوند.
امام صادق علیه السلام درباره حضور حجّت بر روی زمین میفرماید:
لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ(2)
اگر زمین بدون امام بماند، فرو میریزد.
آن حضرت، در سخنی دیگر به جزئیات بیشتری دربارة فواید تکوینی امام اشاره فرموده است:
...بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَیْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْأَنْهَارُ وَ بِنَا یَنْزِلُ غَیْثُ السَّمَاءِ وَ یَنْبُتُ عُشْبُ الْأَرْضِ وَ بِعِبَادَتِنَا عبدالله وَ لَوْ لَا نَحْنُ مَا عُبِدَ اللَّهُ...(3)
...به سبب ما درختان میوه میدهند و میوهها به ثمر میرسند و رودها جاری میشوند، و به سبب ما ابر آسمان میبارد و گیاهان از زمین میرویند و به بندگی ما خداوند پرستیده میشود و اگر ما نبودیم، هرگز خداوند پرستیده نمیشد....
بدینسان بهرهمندی همة آفریدهها از هستی و ادامة وجود، بستة به وجود حجّت روی زمین است.
البته این نوع بهرهمندی، ارتباطی به پذیرش یا ردّ امام ندارد و خداوند به واسطة وجود امام، تمام موجودات را بهرهمند میکند.
بنابراین، این دسته از فایدهها که تمام هستی را شامل میشود ویژة هیچ گروه یا بخشی از موجودات نیست. بر خلاف فایدههای دسته دوم که به شناخت و معرفت امام بستگی دارد و شامل افراد معتقد به آن حضرت میشود.
بنابراین اگر تقدیر خداوند توانای حکیم، چنان باشد که ـچنانکه بعضی از فرشتگان، واسطة نزول برخی برکات شدهاند ـ فیضهای عام و خاص به واسطة امام به آفریدگان برسد و امام مجرای فیض باشد، خواه ناخواه وجود و بقای سایر ممکنات که به فیض الهی حدوث و بقا دارند، به مجرای فیض مرتبط خواهند بود. در فرض عدم این مجاری فیض، باز هم فیاضیت خدا ـ اگر قصور در مفاض نباشد ـ برقرار است؛ امّا میتوان گفت ممکنات همة آن استعداد را ندارند که بدون واسطه، تلقی فیض کنند و قصور خودشان مانع از کسب فیض مستقیم است(1).
شکّی نیست که تمام آنچه در شأن امام علیه السلام گفته شد، ارتباطی به حضور ظاهری او ندارد و امام غایب نیز مانند امام حاضر، واسطة فیض الهی است.
افزون بر بهرههای یاد شده، فایدههای دیگری هست که البته مشروط به اعتقاد و باور به ایشان است. برخی از فواید این بخش بدین قرار است:
بیگمان پیشوایان معصوم علیهم السلام ، معلّمان و مربّیان اصلی انسانها هستند و مردم، همواره از زلال معارف ناب آن بزرگواران بهرهها بردهاند. در زمان غیبت نیز، اگرچه دسترسی مستقیم و استفاده همهجانبه از محضر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ممکن نیست، آن معدن علوم الهی به راههای مختلف، گره از مشکلات علمی و فکری شیعیان باز میکند.
این مهّم نه فقط در در دوره غیبت صغرا، با پاسخگویی به پرسشهای مردم و دانشمندان، از طریق نامههای امام که به توقیعات مشهور است، تحقق یافت، بلکه در دوران غیبت کبرا نیز به صورت هدایتهای باطنی صورت پذیرفت.
1) ر.ک: صافی گلپایگانی، لطف الله، وابستگی جهان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص37.
بنابراین شکی نیست که بقای مکتب تشیّع در گرو حمایتهای آن امام پنهان بوده است. شیعه بر این باور است که آن حضرت همواره در هنگامههای حساس و حوادث تعیینکننده، بسان دستی غیبی ارادههای نقشآفرین را در جهت اصلاح امور، هدایت کرده، این باور الهی را از نابودی در پناه گرفته است.
این اصلاحات به طور عمده با هدایتهای باطنی صورت میپذیرد. هدایتهایی که گاهی به وسیلة شخص امام و گاهی به وسیلة دیگران دربارة صالحان و شایستگان انجام میگیرد.
امام از راه باطن، بر نفوس افراد اشراف دارد و آنان را مورد هدایت و تربیت خود قرار میدهد. با القاهای نیکو، یا با نگهداشتنهای باطنی، راه برخی از افراد را عوض میکند یا آنها را در راه صحیحی که دارند، استوار و ثابت قدم میدارد؛ گر چه این هدایت، از دیدگان پنهان است.
چه بسیار افرادی که یکباره از راهی که داشتند، برگشتند و هرگز حاضر نشدند دوباره بدان برگردند و چه بسیار افرادی که در کار خود متزلزل و مردد بودند؛ ولی یکباره در آن مستقر شدند.
بدون شکّ باور به امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف سبب امیدواری مسلمانان به آینده روشن می شود. این امیدواری، از بزرگترین اسباب موفقیّت و پیشرفت است. جامعه شیعی، طبق باور خویش به وجود امام شاهد و زنده، همواره منتظر ظهور آن حضرت است. او را در میان خود نمیبیند؛ اما خود را یگانه و جدا از او نمیداند. باری، امام پنهان، همواره مراقب حال و وضع شیعیان است و همین مسأله باعث میشود پیروانشان به امید لطف و عنایت حضرتش، برای رسیدن به وضع مطلوب جهانی تلاش کنند.
به بیان دیگر، امام ـ اگر چه غایبـ نقطة اتکایی است که پیروان خود را در ورطههای نابودی و ناامیدی در حمایت و پناه خود میگیرد و بسان پناهگاهی مطمئن پیروان خود را به تلاش و کوشش در راه رشد و تعالی وا میدارد.
بنابراین حالت امید و انتظار به آینده از فواید دیگری است که بر وجود آن حضرت مترتب است. بدون تردید جامعهای که به پیشوای زنده ـ اگر چه غایب ـ معتقد است،
همواره از فرو افتادن در ناامیدی در امان خواهد بود. و شکی نیست جامعهای که دچار ناامیدی شد، رو به انحطاط خواهد رفت.
امروزه جامعه شیعی، استواری، پویایی و شادابی خود را مرهون این باورمندی میداند که از فواید آن امام پنهان به حساب میآید.
آری، اوضاع نابسامان و اسفبار جهان و سیل بنیانکن ستم و بیداد، خیرخواهان بشریّت را نگران کرده است؛ به گونهای که ممکن است گاهی در اصل قابلیت اصلاح بشر تردید کنند. در این صورت، یگانه روزنه امیدی که برای بشر باز میماند و یگانه بارقه امیدی که در این جهان ظلمتزده، امید میآفریند، همان انتظار فرج و فرارسیدن عصر سراسر عدل حکومت توحید و نفوذ دستورهای الهی است.
بدون تردید، امنیّت، از اساسیترین نیازهای زندگی است. پدیدآمدن رخدادهای ناگوار، همواره این نیاز را مورد تهدید جدّی قرار داده، زندگی و حیات طبیعی موجودات را به مخاطره انداخته است.
بخشی از این نگرانیها با کنترل عوامل شناخته شده بر طرف میشود؛ امّا در موارد فراوانی عواملی ناشناخته و خارج از کنترل، ناامنیهایی را بر زندگی تحمیل میکند.
در برخی روایات، امام و حجت الهی، عامل امنیّت زمین و اهل آن، دانسته شده است.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خود فرموده است:
وَ اِنِّی لَاَمانٌ لِاَهْلِ الْاَرْضِ... ؛(1)
من سبب ایمنی ]از بلاها[ برای ساکنان زمین هستم.
حجّت خداوند و امام معصوم، مانع از آن است که مردم به سبب انواع گناهان و مفاسدی که انجام میدهند به عذابهای سخت الهی گرفتار آیند و طومار حیات زمین و اهل آن در هم پیچیده شود.
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 483، ح 4.
قرآن کریم در اینباره، خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که بزرگترین حجت الهی است، میفرماید:
«وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِیهِم...»(1)
]ای رسول ما[ تا زمانی که تو در میان ایشان ]مسلمانان[ هستی، خداوند هرگز آنها را به عذاب ]عمومی[ گرفتار نخواهد کرد.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که نمونة کامل رحمت و مهر پروردگار است نیز به عنایت خاص خود بلاهای بزرگ را به ویژه از جامعه شیعیان و فرد فرد آنها دور میکند؛ گرچه در بسیاری از موارد، شیعیان به لطف و کرامت او توجه نداشته باشند و دست یاریگر او را بر سر خود نشناسند.
آن گرامی در مقام معرفی خود فرموده است:
أَنَا خاتَمُ الْاَوْصِیاءِ وَ بییَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ مِنْ اَهْلی وَ شِیعَتِی؛(2)
من آخرین جانشین پیامبر خدا هستم و خدای تعالی به واسطة من بلاها را از خاندان و شیعیانم دور میکند.
از موارد آشکار این فائده را میتوان در جریان شکلگیری انقلاب اسلامی ایران و سالهای پرالتهاب دفاع مقدس، جست و جو کرد. دیدهها و شنیدهها حکایت از آن دارد که بارها لطف و محبت آن امام بزرگوار بر سر ملت و مملکت سایه افکند و نظام اسلامی و ملت مسلمان و مهدوی را از گردنه توطئههای سنگین دشمن عبور داد.
از روایات اسلامی به دست میآید که در دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و در زمانهای معیّنی، اعمال انسانها به آن حضرت عرضه میشود. این باور خود در ایجاد پروای الهی، و خویشتنداری برابر انجام کارها، نقشی بسیار مهم و اساسی دارد.
مرحوم کلینی در کتاب کافی، بخشی را با عنوان «بَابُ عَرْضِ الْأَعْمَالِ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم
وَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام »، پدید آورده و در آن روایاتی را یادآور شده که در آن، سخن از عرضه اعمال بر امام زنده هر عصر دارد.
در روایت چهارم این باب، عبدالله بن ابان زیّات که جایگاه خوبی نزد حضرت رضا علیه السلام داشت، از آن حضرت خواست برای او و اهل بیتش دعا کند آن حضرت فرمود:
أَوَ لَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَکُمْ لَتُعْرَضُ عَلَیَّ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ؛
مگر چنین نمیکنم؟ به خدا سوگند اعمال شما در هر روز و شب بر من عرضه میشود.
عبدالله بن ابان گفت: «از این فرمایش حضرت شگفتزده شدم». حضرت در پاسخ فرمود:
أَمَا تَقْرَأُ کِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»؟ قَالَ: هُوَ وَ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام ؛(1)
مگر کتاب خدا را نخواندهای که فرمود: «و بگو هر کار میخواهید انجام دهید؛ پس به یقین خداوند، پیامبرش و مؤمنان عملتان را میبینند»؟ فرمود: به خدا سوگند! مقصود از او ]= مؤمن[ علی بن ابیطالب است.
این آگاهی، آثار تربیتی فراوانی دارد و که مهمترین آنها، این است که انسان را به نوعی مراقبت دائمی در رفتار خود وا میدارد. انسانی که بداند افزون بر خداوند، پیامبران و فرشتگان، امامی زنده نیز وجود دارد که اعمال او بر وی عرضه میشود، به طور قطع رفتار خود را با دقت بیشتری انجام میدهد.
جدای از این که در همة حالتها، خود آن حضرت به یاری استمداد کنندگان میآید یا این که ملازمان و اولیای او و نیز اینکه یاری شدن توسط آن حضرت، همراه ملاقات باشد یا نه، شکی نیست که در طول تاریخ غیبت، انسانهای بسیاری به دست آن حضرت یا ارادة ایشان از سختیها و مشکلات نجات یافتهاند.
1) شیخ کلینی, کافی, ج1, ص220.
طبق نقل مرحوم طبرسی از سوی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته و توقیعی برای شیخ مفید صادر شده است که در آن، نکته های ارزشمندی دربارة فایدة یاد شده است. آنجا میخوانیم:
إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَاءُ فَاتَّقُوا اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ...(1)
ما در رعایت احوال شما کوتاهی نمیکنیم و شما را فراموش نمینماییم. اگر این چنین نبود، شر و بدی بر شما نازل میشد و دشمنان بر شما چیره میگشتند؛ پس تقوای الهی پیشه کنید....
شکی نیست که امام معصوم علیه السلام از هر پدری و مادری مهربانتر است و در همه حال، خوبی بندگان خدا ـ بهویژه مؤمنانـ را میخواهد؛ از این رو همواره برای موفقیّت آنها و نیز دوری مصیبتها و مشکلات از آنها، دعا میکند. این هم در موارد فراوانی رخ داده است.
طبق برخی روایات، تقدیرات الهی با امضای آن حضرت صورت میگیرد.
اگر چه در منابع مفصل، فوایدی افزونتر از آنچه ذکر شد، مورد اشاره قرار گرفته است، به همین مقدار بسنده کرده، علاقهمندان را به کتابهای بزرگان ارجاع میدهیم.
در پایان، مناسب است درباره روایاتی که از آن حضرت با عنوان «خورشید پس ابر» یاد شده، توضیح دهیم.
در سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام دربارة فواید امام غایب، تشبیه زیبایی ذکر شده که در آن، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت، به آفتاب پشت ابر تشبیه شده است.
1) طبرسی, احتجاج, ج2, ص495.
نخست، در بیان نورانی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، آنگاه ششمین پیشوای شیعیان، امام صادق علیه السلام و سرانجام در بیانی نورانی از واپسین حجت الهی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به این تشبیه زیبا، اشاره شده است که به آنها میپردازیم:
اِی وَالَذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَةِ اِنَّهُم یَسْتَضیئُونَ بِنُورِهِ وَیَنْتَفِعُونَ بِوِلایَتِهِ فی غَیْبَتِهِ کَانتِفاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ اِنْ تَجَلَّلَها سَحابٌ. یا جابِرُ! هَذا مِنْ مَکْنُونِ سِرِّ اللَّهِ وَمَخْزُونِ عِلْمِهِ، فَاکْتُمْهُ اِلاّ عَنْ اَهْلِهِ؛(1)
آری! سوگند به خدایی که مرا به نبوّت بر انگیخت! آنان در غیبت او، از نورش روشنایی میگیرند و از ولایت او، بهرهمند میشوند؛ همانند بهرهمندی مردم از خورشید؛ اگرچه ابرها چهره آن را بپوشانند.ای جابر! این از اسرار پوشیده خداوند و از علوم ذخیره شده او است. آن را مخفی کن، مگر از اهلش.
زمین از آفرینش آدم تا کنون و تا همیشة تاریخ، از حجّت خدا تهی نخواهد بود؛ خواه حجّت حق، ظاهر و آشکار و شناختهشده باشد یا بنا به مصالحی، نهان و پوشیده. تا رستاخیز نیز چنین خواهد بود که اگر جز این باشد، خدای یگانه پرستیده نمیشود.(2)
سلیمان میگوید: گفتم: «سرورم! مردم چگونه از امام غایب از نگاه، بهرهور میشوند؟»
حضرت فرمود:
همانگونه که از خورشید زمانی که ابرها آن را میپوشانند، بهره میبرند.
...وَاَمّا وَجْهُ الاِنتِفاعِ بیفِی غَیبَتی فَکَالاِنتِفاعِ بِالشَّمْسِ اِذا غَیَّبَتْها عَنِ الاَبْصارِ السَّحابُ... ؛(1)
...و اما چگونگی بهرهمندی از من در عصر غیبتم، درست همانند بهرهمندی، از خورشید است؛ هنگامی که ابرها آن را از چشمها بپوشاند....
بیگمان این تشبیه، از روی حکمت بوده است؛ از این رو دانشوران شیعه در بیان این تشبیهات نکتههای ارزشمندی را یادآور شدهاند که اینجا فقط به برخی از آنها اشاره میکنیم:
خورشید، در منظومة شمسی محور و مرکز است. امام زمان علیه السلام نیز در منظومة زندگی انسانها محور و اساس است.
خورشید، در مجموعة هستی دارای فواید بیشماری است که فقط یکی از آنها نور افشانی است. امام زمان علیه السلام نیز در نظام آفرینش دارای فواید بیشماری است که فقط فواید اندکی از آن، وابسته به آشکاری او است.
ابر، فقط چهره خورشید را بر زمینیها میپوشاند؛ ولی هرگز زمین را تاریک نمیکند. پرده غیبت نیز فقط انسانها را از دیدار مستقیم حضرت محروم میکند و هرگز مانعی بر نورافشانی او بر مردمان نخواهد شد.
ابری شدن از عوارض زمین و زمینیان است، نه خورشید؛ غیبت نیز نتیجه رفتار انسانها است.
ابر، فقط برای کسانی مانع است که زیر آن باشند. اگر کسی بر جاذبه زمین غالب شد و از ابرها بالا رفت، دیگر ابر مانع او نخواهد بود. در غیبت نیز اگر کسی بر جاذبههای دنیایی چیره و غالب شد وآن سان که شایسته است، تعالی یافت، ممکن است از پرده غیبت فراتر رفته به دیدار آن خورشید پنهان نایل شود.
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2, ص483, ح4.
در بهرهمندی از خورشید، میان افرادی که خورشید را باور کردهاند با افرادی که منکر او هستند تفاوتی نیست. در بهرهمندی از فواید تکوینی امام نیز بین منکر و قائل به امام فرقی نیست.
فقط مردمی در انتظار راستین کنار رفتن ابرها به سر میبرند که به فواید خورشید آگاهی کامل دارند. در دوران غیبت نیز معرفت به امام، باعث حقیقیتر شدن انتظار میشود.
فقط انسانهای نابینا از نورافشانی خورشید محرومند؛ همانگونه که فقط انسانهای کوردل منکر نور وجود پیشوای معصوم و از آن بیبهره هستند.
بنابراین شکی نیست که میزان بهرهمندی موجودات از آفتاب عالمتاب در زمانی که چیزی حایل نباشد بیشتر و کاملتر است؛ امّا این بدان معنا نیست که وجود پرده بر روی خورشید، تمام یا بیشتر بهرهمندیها را از بین ببرد؛ بلکه این مانع، فقط برخی از فواید را از میان برده یا کم میکند.
وجود ظاهری امام در عصر حضور و ظهور نیز به معنای آن است که تمام منافع امام میتواند به مردم برسد. حال اگر چیزی مانع رسیدن فیضهای کامل امام به دیگران شود بدان معنا نیست که وجود او بیفایده است.
وجود امام در پس پردة غیبت، به همان میزان مفید است که وجود او در زندانهای حاکمان ستمگر دارای فایده بود. البته بین زندان غیبت و زندان حاکمان مستبد، تفاوتهای فراوانی است؛ ولی هر کدام به نوعی مانع رسیدن فیض کامل امام به عالم وجود و انسانها میشوند.
فشرده سخن این که مسألة غیبت، فلسفة ضرورت وجود امام معصوم علیه السلام را نقض نمیکند؛ زیرا امام معصوم در حال غیبت وجود دارد و فواید او هم به دیگران میرسد. فقط بخشی از فواید او است که در اثر تقصیر خود مردم در حال غیبت به آنان نمیرسد؛ ولی وجود او حجت را بر همگان تمام کرده است و این، خود مردم هستند که میبایست با ایجاد آمادگی لازم شرایط را برای ظهور آن حضرت فراهم کنند.
امام غایب به خورشید پشت ابر تشبیه شده است. به دو حدیث در اینباره اشاره کرده، توضیح دهید.
به چهار وجه شباهت میان خورشید پشت ابر و امام غایب اشاره کرده، آنها را توضیح دهید.
مهمترین فایدة تکوینی امام غایب را توضیح دهید.
چگونه امام غایب، از بلاها ایمن میبخشد؟
دربارة هدایتهای باطنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت توضیح داده به مواردی اشاره کنید.
===
صافی گلپایگانی، لطف الله، وابستگی جهان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، حضرت معصومه علیها السلام ، 1375 ش.
جوادی آملی، عبدالله، عصارة خلقت، قم، اسراء، 1378 ش.
بنی هاشمی، سید محمد، آفتاب در عزیمت، تهران، میقات، 1380 ش.
مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، مدرسه امام علی علیه السلام ، 1380ش.
صدر، سیّد محمد، تاریخ الغیبة الکبری، اصفهان، کتابخانه امیرالمؤمنین، 1402ق.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
ویژگیهای غیبت صغرا
نیابت خاص
نواب چهارگانه (خاص)
1. عثمان بن سعید عمری
2. محمد بن عثمان بن سعید عمری
3. حسین بن روح
4. علی بن محمد سمری
وظایف نایبان خاص
پیشتر یاد شد، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای دو غیبت است؛ یکی کوتاه و ناتمام و دیگری طولانی و تمام.
امّا این که چرا چنین شد؟ باید توجه داشت اگر آن غیبت، یکباره رخ مینمود، ضربه سنگینی به پایگاههای مردمی و طرفداران امامت وارد میشد؛ زیرا مردم، پیش از آن با امام خود ارتباط داشتند و در مشکلات به او رجوع میکردند؛ اگر ناگهان امام غایب میشد و مردم احساس میکردند دیگر به رهبر فکری و معنوی خود دسترسی ندارند، ممکن بود همه چیز از دست برود و آن جمع به تفرقه دچار شوند.
بنابراین لازم بود که برای «غیبت تامّه» زمینهسازی شود، تا مردم به تدریج با آن خو بگیرند و خود را بر اساس آن بسازند. با غیبت صغرا، در واقع این زمینهسازی صورت گرفت. در این زمان، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ازدیدهها پنهان بود؛ ولی از راه نمایندگان، وکیلان و یاران مورد وثوق با شیعیان خود ارتباط داشت.(1)
رفته رفته پس از گذشت 69سال، با پدید آمدن آمادگی، آن حضرت در پرده پنهانزیستی تمام، قرار گرفت.
1) صدر، سیّد محمد باقر، رهبری بر فراز قرون، ص 101.
در این درس بر آن هستیم تا درباره غیبت صغرا و نیابت خاص آن حضرت توضیح دهیم.
دوران غیبت صغرا که برخی آغاز آن را از همان ابتدای ولادت(1)و برخی از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام (2)دانستهاند. در واقع نوعی آماده سازی برای غیبت طولانی بود و غیبت طولانی هم مقدمة ظهور و حضور ظاهری آن حضرت در جامعه انسانی است.
غیبت صغرا، با ویژگیهای خاص خود، دورانی لازم و ضروری بود که به حکمت خداوند، در تاریخ شیعه رقم خورد، تا جامعه شیعی را به کاملترین صورت ممکن مهیای فصلی تازه از زندگی خود کند. برخی از این ویژگیهای غیبت صغرا بدین قرار است:
زمان غیبت صغرا محدود بود و از نگاه زمانی 69سال و چند ماه طول کشید و به دلیل کوتاهبودن مدت آن «غیبت صغرا» نامیده شد؛ به خلاف غیبت کبرا که غیر از خدا کسی از مدت آن آگاهی ندارد.
در دوران غیبت صغرا، امام از نگاهها پنهان بود؛ لیکن این غیبت، همگانی نبود؛ بلکه کسانی مانند نواب خاص و برخی از وکلای آن حضرت، میتوانستند با آن حضرت در تماس باشند و پرسشها و نامههای مردم را خدمت امام ببرند و پاسخ او را به مردم برسانند.
اما در غیبت کبرا، امام به طور کلّی از نگاهها پنهان است و راه نامهنگاری بسته است؛ یعنی بنای غیبت کبرا و اقتضای آن، این است که حضرت دیده نشود. البته این بدان معنا نیست که امکان ندارد دیده شود؛ بلکه ممکن است برخی افراد، حضرت را ببینند.
در غیبت صغرا، حضرت چهار نماینده داشت که آنها را به صورت معین و مشخص تعیین کرده و برگزیده بود. آنان موظف بودند بین امام و مردم ارتباط برقرار کنند. اقامتگاه و مکان حضرت را نیز میدانستند؛ ولی در غیبت کبرا چنین نیست.
با توجه به ویژگیهای پیشین، روشن میشود یکی از مباحث مهم در این دوران، بحث نیابت خاص است.
در دورة غیبت صغرا، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به واسطة چهار نفر نایبان خاص خود با شیعیان در رابطه بود و امور آنان را سر و سامان میداد. این امور، افزون بر مسایل مالی، شامل مسایل عقیدتی و فقهی نیز میشد.
رابطان میان آن حضرت و شیعیان، چهار نفر از اصحاب باسابقه و مورد اعتماد امامان پیشین بودند که یکی پس از دیگری این وظیفه مهم را بر عهده داشتند. آنان، به «نواب خاص» آن حضرت معروفند. این افراد، با وکیلان حضرت در دورترین نقاط شهرهای اسلامی در تماس بوده و نامهها و خواستههای شیعیان را به محضر مقدس او میرساندند و در جواب، توقیعاتی از طرف آن حضرت صادر میشد.
نکتة قابل توجه آن که در این دوره، نه فقط شخص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدهها پنهان بود، بلکه بیشتر سفرای ایشان نیز به طور ناشناس و بدون آن که جلب توجه کنند، عمل میکردند.
نیابت خاص، بدان سان بود که امام شخص معین و مشخصی را نایب خود قرار دهد و به اسم و خصوصیات، او را معرفی کند؛ همانگونه که پیش از آن امام حسن عسکری علیه السلام این کار را انجام داده و فرمود:
اَلعَمْرِی وَاِبنُهُ ثِقَتانِ فَما اَدَّیا اِلَیْکَ عَنّی فَعَنّی یُؤَدِّیانِ وَ ما قالا لَکَ فَعَنی یَقُولان؛(1)
عمری و پسرش ]= عثمان بن سعید، نایب اول و محمد بن عثمان، نایب دوم[
1) شیخ کلینی, کافی, ج 1، ص 329، ح 1؛ شیخ طوسی, کتاب الغیبة، ص 243 و ص 360.
مورد اعتماد هستند. هر چه آنان به تو برسانند، از من میرسانند و آنچه به تو بگویند، از جانب من میگویند.
و در جای دیگر فرمود:
وَاشْهَدُواعَلی اَنَّ عُثمانَ بنِ سَعیدِ العَمْرِیّ وَکیلی وَاَنَّ اِبْنَهُ مُحَمَّداً وَکیلُ اِبْنیَ مَهْدِیِّکُمْ؛(1)
گواه و شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری ]= نایباول[ وکیل من و فرزندش محمد بن عثمان ]= نایب دوم[ وکیل فرزند من، مهدی شما است.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نایبان پس از عثمان بن سعید (نایب اوّل) را به وسیله نایب قبل او معین و به مردم معرفی میکرد.(2)
نیابت و سفارت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت صغرا، از پستها و مسؤولیتهای بسیار خطیر و با اهمیّت شناخته شده است. این مقام ارجمند، فقط برازندة کسی است که ویژگیها و ارزشهای خاصی داشته باشد. برخی از این ویژگیها چنین است:
ـ ایمانی استوار و خلل ناپذیر
ـ امانت داری به مفهوم واقعی آن؛
ـ تقواپیشگی و پرهیزکاری؛
ـ رازداری و پوشیدهداشتن اموری که باید نهان بماند؛
ـ دخالتندادن رأی و نظر شخصی خویش در امور مخصوص به آن حضرت؛
ـ اجرای دستورهای امام.
و...
روشن است که «نیابت خاص» آن حضرت، با «نیابت عام» که مجتهد جامع شرایط دارد، مسؤولیتی بس متفاوت است.
اگرچه در نیابت خاص ویژگیهایی در نظر بود، آنچه دارای اهمیّت ویژهای بود، رازداری نواب خاص بود.
شیخ طوسی در کتاب الغیبة نوشته است:
عدهای از ابوسهل نوبختی پرسیدند: «چطور شد امر «نیابت» به ابوالقاسم حسین بن روح واگذار شد؛ ولی به تو واگذار نگردید؟» او پاسخ داد: «آنان ]= ائمه اطهار علیهم السلام [ بهتر از هر کس میدانند چه کسی را به این مقام برگزینند. من آدمی هستم که با دشمنان، رفت و آمد دارم و با ایشان مناظره میکنم. اگر آنچه ابوالقاسم بن روح درباره امام میداند، میدانستم، شاید در بحثهایم با دشمنان و جدال با آنان، میکوشیدم دلیلهای بنیادی را بر وجود امام ارائه کنم و در نتیجه محل اقامت او را آشکار سازم؛ اما اگر ابوالقاسم، امام را در زیر جامه خود پنهان کرده باشد، و بدنش را با قیچی قطعهقطعه کنند تا او را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد کرد».(1)
در مدت غیبت صغرا ـ طبق دیدگاه مشهور ـ چهار سفیر یا نایب خاص، درخواستهای مردم را به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیز نامهها و توقیعات آن حضرت را به مردم میرساندند و خود به زیارت ایشان نایل میشدند. این سفیران یا نواب چهارگانه، به ترتیب عبارتند از:
نخستین نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ابوعمرو عثمان بن سعید عمری بود. شیخ طوسی، درباره سفیران حضرت و اوّلین ایشان چنین نوشته است:
سفیرانی که از جانب ائمه اطهار علیهم السلام به نیکی یاد شدهاند؛ نخستین آنان مرد بزرگواری است که حضرت امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام او را توثیق فرمودهاند و او، شیخ موثق ابوعمر عثمان بن سعید عمری است.(2)
نام وی «عثمان بن سعید»، کنیهاش «ابوعمرو» و لقبش «العمری»، «سمّان»(1)، «اسدی»(2)و «عسکری»(3)میباشد.
وی از یاران، اصحاب و شاگردان مورد وثوق امام دهم و امام یازدهم بود. او مردی بزرگوار و مورد اطمینان بود که از یازدهسالگی در محضر امام هادی علیه السلام به خدمتگزاری و یادگیری احکام، حدیث و آموزههای اسلامی اشتغال داشت و شاگرد تربیتیافته در زیر سایه ولایت و امامت بود.(4)
شاید یکی از دلایلی که وی در پیشگاه دو امام قبل از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفته بود، این بود که دیگر کسی در شأن و عظمت او تردید نداشت و مردم، به راحتی نیابت او از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را میپذیرفتند.
از احمدبن اسحاق نقل شده است:
از حضرت هادی علیه السلام پرسیدم: «با چه کسی داد و ستد کنیم و از چه کسی مطلب را بگیریم و گفته چه کسی را بپذیریم؟» امام فرمود: «عمری مورد اعتماد من است؛ آنچه را از من به تو برساند، به طور قطع از من میرساند و آنچه را از قول من برای تو گوید، به طور قطع از من میگوید. سخن وی را گوش کرده، اطاعت نما؛ زیرا او مورد اعتماد و امین است».(5)
عثمان بن سعید از سال 260ق به نص صریح امام حسن عسکری علیه السلام به نیابت از امام غایب معرفی شد. همچنین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وکالت و نیابت عثمان بن سعید برای جمعیت و اهالی قم اشاره کرد و آنها را به عثمان بن سعید ارجاع داد.(6)
1) علت ملقب شدن او به «سمّان» این بود که به تجارت روغن میپرداخت، تا در پس این کار، به مسؤولیت اصلی خود بپردازد و از شرّ حکومت در امان باشد.
2) به دلیل آنکه از قبیلة بنی اسد بود.
3) زیرا او از محلة «عسکر» سامرا بود.
4) غفارزاده، علی، پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام ، ص 106، به نقل از: رجال شیخ طوسی، رقم 22، ص434.
5) شیخ کلینی, کافی, ج 1، ص 320؛ شیخ طوسی, کتاب الغیبة، ص 354، ح 315.
6) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص476، ح26.
از مهمترین ویژگیهای نخستین نایب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
مورد اطمینان سه امام معصوم علیهم السلام و امین ایشان بود؛(1)
در اجرای مراسم ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حضور چشمگیری داشت؛(2)
مراسم کفن و دفن امام عسکری علیه السلام را به عهده گرفت؛(3)
به دستور امام عسکری علیه السلام پس از شهادت آن حضرت، عهدهدار نیازهای خانواده آن حضرت شد؛
افزون بر آنکه از طرف امام عسکری به نیابت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نصب شده بود، توسط خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به این مقام گماشته شد؛
نقش مهمی در رسوایی جعفر کذاب داشت؛
پس از وفات وی، نامة تسلیتی از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صادر شد و در آن، از او تجلیل فراوانی شد.
وی اندکی پیش از سپریشدن عمر شریفش، به دستور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرزندش، محمد بن عثمان را نایب خاص پس از خود منصوب کرد. البته پیش از این، فرزند عثمان بن سعید از سوی امام عسکری علیه السلام فردی مورد اطمینان برای فرزندش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی و معین شده بود.(4)
یکی از پژوهشگران معاصر دربارة مدت نیابت نایب نخست، چنین نگاشته است:
علی رغم نقش تعیینکنندة عثمان بن سعید در سازماندهی و تحکیم پایگاه شیعیان، بسیاری از ابعاد شخصیت و زندگانی او در دوران کودکی و جوانی و چگونگی رشد و نموّ او، از جمله تولد، وفات و مدت نمایندگی او در بستر تاریخ مبهم مانده است.
هیچ نویسنده و مورخی به صورت قطع و یقین، تاریخ وفات او را مشخص نکرده است. بعضیها به طور کلی متعرض این مسأله نشدهاند و بعضی هم با بیان تاریخهای احتمالی، از کنار مسأله رد شدهاند.
این تحقیق، پس از نقل برخی دیدگاهها در این زمینه، دو دیدگاه را مطرح کرده است. سپس نخستین آن دو را انتخاب کرده، اینگونه نوشته است:
وفات او پیش از سال 267ق بوده است و مشخصاً دانسته نیست کدام سال میباشد. اکثر مورخان و عالمان رجال همین احتمال را انتخاب کردهاند و این، اقرب به واقع است.(1)
ابونصر هبة الله بن محمد میگوید:
قبر عثمان بن سعید در طرف غربی بغداد در خیابان «میدان» در اوّل محل، که به «درب جبله» معروف است، در داخل مسجد، درب راست که داخل میشوند و قبر در خود قبلة مسجد قرار دارد.(2)
دومین نایب از «نواب چهارگانه» امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، محمد بن عثمان، فرزند نایب نخست است. وی پیش از آن، در زمان حیات پدرش، از سوی امام عسکری علیه السلام به نیابت امام غایب معرفی شده بود. بدین صورت که آن حضرت، هنگامی که گروهی از شیعیان یمن در شهر «سامرا» به حضورش شرفیاب شدند، عثمان بن سعید را نزد خود فرا خواند و بر وکالت و وثاقت او تصریح کرد. سپس فرمود:
گواه باشید عثمان بن سعید عمری، وکیل من است و فرزندش محمد بن عثمان وکیل فرزند من، مهدی شما است.(3)
عثمان بن سعید هنگام مرگ خود، به دستور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیابت را به فرزند خود «محمد» سپرد. به علاوه خود حضرت ولی عصر علیه السلام نیز در توقیعاتی، به نیابت او تصریح فرمود.(1)
آن حضرت در توقیعی چنین فرمود:
ما برای خداییم و بازگشتمان به سوی او است. تسلیم فرمان خدا و خشنود به قضای الهی هستیم. پدرت سعادتمندانه زیست و نیکو از این جهان، دیده بر بست. خدای رحمتش کند و او را به اولیا و موالی خود ملحق سازد! که همواره در راه آنان کوشا بود و در چیزهایی که او را به خدا نزدیک سازد، تلاش فراوانی داشت. خداوند تبارک و تعالی رویش را سفید و درخشنده کند و لغزشهایش را ببخشد!.(2)
در بخش دیگری از آن توقیع فرمود:
از کمال سعادت او بود که خداوند چون تو فرزندی را روزیاش ساخت که جانشین او باشد و به امر او قیام کند.(3)
همچنین در توقیع دیگری فرمود:
... و اما محمد بن عثمان عمری، خداوند از او و پدرش خشنود و راضی باشد! همانا او مورد وثوق من و نوشته او، نوشته من است.(4)
محمد بن عثمان، به رغم مخالفتهایی که از سوی مدعیان دروغین نیابت با وی صورت میگرفت و با وجود فشارهایی که از حاکمان و خلفای آن دوران بر وی وارد میشد، توانست جایگاه نیابت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را به گونهای شایسته نگه داشته، امور واگذار شده را به شایستگی انجام دهد. او نگذاشت غالیان با ترفندهای دروغین خود، شیعیان را
متوجه خود سازند و نیابت او را متزلزل کنند؛ از این رو دوستداران ائمه علیهم السلام هیچگاه دربارة نیابت و وثاقت وی شک و تردید نکردند.
نایب دوم، میان نواب چهارگانه بیشترین مدت را در جایگاه نمایندگی امام زمان علیه السلام به خود اختصاص داد و حدود چهل سال نایب و رابط بین امام و شیعیان بود؛ از این رو توانست مسایل فقهی، کلامی، اجتماعی و... بیشتری از محضر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسیده، پاسخهای آن حضرت را در اختیار عموم مردم قرار دهد.
وی فرزند نخستین نایب بود؛ از این رو از موقعیت نیابت به طور کامل آگاهی داشت.
همانند پدرش، از طرف دو امام به نیابت امام زمام علیه السلام نصب شده بود.
در مقایسه با دیگر نایبان، مدت زمان بیشتری نایب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است.
وی مرجع و پناهگاه شیعیان در مسایل کلامی، فقهی، اجتماعی و... بود.
افزون بر رسیدگی به امور شیعیان، از حساسترین وظایف او در دوران نیابت، مبارزه با مدعیان دروغین نیابت بود.
ابوجعفر محمد بن عثمان، طبق دیدگاه مشهور، در سال 305 ق در آخر ماه جمادی الاولی وفات یافت.
قبر ابوجعفر محمد بن عثمان، در کنار قبر مادرش، بر سر راه کوفه در محلی که خانه اش آنجا بود، واقع است. این محل در سمت غربی بغداد است.(1)
سومین نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، محدث، فقیه و متکلم شیعی ایرانی، حسین بن روح نوبختی است. وی میان شیعیان بغداد، شهرت ویژهای داشت و یکی از افراد مورد اعتماد محمد بن عثمان عمری به شمار میرفت.
او در سالهای 305 ـ 326ق نایب امام زمان علیه السلام و واسطة بین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و شیعیان بود. حسین بن روح دارای برتریهای فراوانی بود؛ امّا به طور عمده شهرت و
1) غفارزاده، علی، پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام ، ص230، به نقل از: کتاب الغیبة، ص366..
اعتبار او، به مسأله نیابتش باز میگردد.
پیش از آن، محمد بن عثمان، او را حلقه اتصال بین خود و وکلای دیگرش در بغداد قرار داده بود. وی در زمان حیات نایب دوم، در دربار عباسی نفوذ چشمگیری داشت و از ناحیه برخی مقامات دولتی کمکهای مالی به او میرسید.(1)
نایب دوم، از دو یا سه سال پیش از درگذشت خود، با ارجاع برخی از شیعیان که اموالی از سهم امام و غیر آن پیش او میبردند به حسین بن روح نوبختی، زمینه را برای نیابت وی از طرف امام زمان علیه السلام هموار میکرد. او به کسانی که در این موضوع دچار شک و تردید میشدند، تأکید میکرد این دستور، از طرف امام علیه السلام صادر شده است.(2)
وی در انتصاب حسین بن روح به جانشینی خود، تأکید فراوانی میکرد. گاهی به صورت انفرادی و گاهی میان عموم شیعیان مخلص و وکلای خویش، این مطلب را یادآور میشد. این تأکید، بدان علّت بود که از طرف امامان علیهم السلام ، سخن صریحی که بیانگر وثاقت، امانت و نیابت حسین بن روح صادر باشد، نشده بود. از طرفی میان وکلای بغداد، کسانی بودند که در ظاهر ارتباط محمد بن عثمان با آنان بیشتر بود؛ از این رو عوام و خواص شیعیان، تصور نمیکردند حسین بن روح به جانشینی انتخاب شود؛ بدین سبب، نایب دوم از هر فرصتی برای تبیین نیابت خود از طرف امام زمان علیه السلام ، برای رفع شک و تردید از آنان استفاده میکرد.(3)
پس از وفات ابوجعفر عمری و وصیت او دربارة نصب حسین بن روح به عنوان نایب سوم امام غایب، ابوالقاسم حسین بن روح به «دارالنیابة» در بغداد آمد و بزرگان شیعه به گرد او جمع شدند.
حسین بن روح، با همکاری وکلای بغداد و سایر مناطق، کار خویش را در جایگاه نیابت امام زمان علیه السلام آغاز کرد و توانست با روش عالمانه و منطقی، در بین دوست و دشمن از پذیرش بالایی برخوردار شود.
روایتها، حکایت از آن دارد که بر خلاف سفیر اوّل و دوم، موقعیت حسین بن روح در جایگاه سفیر امام دوازدهم بین شیعیان امامیه آشکار بود؛ به همین دلیل عدهای از عوام امامیه، بر آن شدند که وکلای نواحی خود را نادیده گرفته، به طور مستقیم با خود او در تماس باشند؛ ولی رفته رفته با انجام تغییراتی در دستگاه حاکمه و برکناری برخی حامیان او، وضع دگرگون شد؛ به گونهای که وی بخشی از پایان عمر خود را در زندان به سر برد.(1)
از جمله حوادث مهم دوران نیابت حسین بن روح، جدا شدن ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی (معروف به ابن ابی عزاقر) از آیین شیعی و تکفیر او به دست حسین است.(2)
حسین بن روح، با وفات ابوجعفر محمد بن عثمان عمری، در سال 305ق منصب نیابت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را عهدهدار شد و در سال 326ق وفات یافت.
بدینسان مدت نیابت وی نزدیک به 21سال بود.
در وفات وی که در سال 326ق بوده، هیچ اختلافی نیست، و محدثان و مورخان در این مسأله اتفاق نظر دارند؛ لیکن در محل قبر او، اختلاف و شبهاتی وجود دارد. مسلم است که قبر او در بغداد است؛ ولی این که قبر در قسمت غربی بغداد است یا قسمت شرقی، مورد اختلاف است.(3)
ابوالحسن علی بن محمد سمری، چهارمین و آخرین سفیر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. وی پس از درگذشت حسین بن روح به مقام سفارت رسید و مدت سه سال عهدهدار این جایگاه بود.
سمری از خاندانی دیندار و شیعه بود که در خدمتگزاری به «سازمان امامیه» شهرت فراوانی داشت. همین اصالت خانوادگی او، باعث شد در امر سفارت، با مخالفت چندانی روبهرو نشود.(4)
سمری، فرصت زیادی برای فعالیت نداشت؛ به همین دلیل، مانند نایبهای پیش از خود، نتوانست فعالیتهای گستردهای انجام داده، تغییرات قابل ملاحظهای در روابط خود و وکلا پدید آورد؛ لیکن اعتقاد شیعیان به بزرگواری و مورد اطمینان بودن او، مثل سایر نایبان بود و وی مورد پذیرش عموم شیعیان قرار گرفت.(1)
شش روز پیش از رحلت او، توقیعی از سوی امام دوازدهم به دستش رسید که مرگ وی را پیشگویی و زمان مرگ را نیز تعیین کرده بود. متن این توقیع شریف، نمایانگر پایان غیبت صغرا و نیابت خاص و آغاز غیبت کبرا و نیابت عام است.(2)
وفات علی بن محمد در سال 329ق رخ داد و قبر او در بغداد است.
در آغاز نیابت خاص، جایگاه سفارت برای مردم روشن نبود. فقط عدة اندکی از خواص و وکیلان، با نایب آن حضرت در ارتباط بوده، مسایل مورد نیاز خود را با او در میان میگذاشتند؛ امّا پس از گذشت زمان، با تلاشهای خالصانه وکیلان، نزد شیعیان، نیابت خاص حضرت، جایگاه خود را پیدا کرد.
بنابراین ارتباط شیعیان با نوّاب خاص در دورههای نخست، به طور عمده به واسطة وکیلان بود. به این صورت که مردم، خواستههای خود را با وکیلان در میان میگذاشتند یا وجوهات شرعی خود را به آنان میپرداختند. وکیلان نیز آنها را به سفیر و نایب امام عجل الله تعالی فرجه الشریف منتقل میکردند و با واسطه سفیر، از ناحیه مقدسه پاسخ پرسشهای خود را میگرفتند. با روشن شدن جایگاه نوّاب خاص، برخی شیعیان به صورت پنهانی توانستند به طور مستقیم با آنان تماس برقرار کنند. این کار، به طور عمده از زمان سفارت دومین سفیر آغاز شد و ادامه یافت.
برخی وظایف و فعالیتهای نایبان خاص عبارت است از:
ولادت آخرین ذخیرة الهی به صورت پنهانی صورت گرفت و جز اندکی از شیعیان، آن حضرت را در دوران پدر بزرگوارش ندیده بودند و تردیدهایی میان شیعیان پدید آمده بود؛ از این رو، یکی از مسؤولیتهای مهم و حساس نواب خاص، از میان بردن تردیدهای موجود دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. این تلاشها، بیشتر در دوران نایبان اوّل و دوم انجام شد؛ ولی در موارد مورد نیاز در دورة دیگر نواب نیز بدان توجه میشد.
از آنجا که این مسأله بسیار مهم و حساس بود، افزون بر ارائة کراماتی از طرف نایبان خاص، خود حضرت در موارد مورد نیاز، با صدور توقیعاتی این امر را بر ایشان آسان میکرد. در میان توقیعاتی که هم اکنون از آن حضرت در دست است، تعدادی دربارة همین مسأله است.(1)
از احادیث نقل شده توسط نوّاب خاص و توقیعات صادر شده از طرف امام زمان علیه السلام به دست آنان(2)، دانسته میشود نوّاب وظیفهای دوجانبه داشتهاند:
از سویی محل زندگی امام را نه فقط از دشمنان، بلکه از شیعیان پنهان نگهمیداشتند و به وکلای خود آموزش میدادند مبادا اسمی از آن حضرت به میان آورند؛ از این رو توانستند شیعیان را از خطر عباسیان مصون دارند.
نایبان خاص، پرسشهای فقهی و شرعی شیعیان را خدمت امام و پاسخ آنها را به مردم میرساندند. بهویژه در دوره نیابت نایب دوم، محمد بن عثمان، پرسشهای فقهی بسیاری مطرح شد و امام، ضمن توقیعات متعدد و طولانی به آنها پاسخ داد.
فعالیتهای نایبان خاص به مسایل فقهی محدود نمیشد؛ بلکه وظیفه دیگر آنان حل مشکلات علمی و شرکت در بحثها و مناظرات عقیدتی بود.(3)
یکی از تشکلهای مهمی که در دوران امامان پیش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شکل گرفت، «تشکیلات وکالت» بود. ایشان این سازمان را برای آماده کردن هرچه بیشتر مردم، برای تحمل دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وجود آوردند؛ از این رو هر چه بیشتر میکوشیدند تا از مواجهة مستقیم، کم کرده، امور را به عهدة افراد شایسته بگذارند.
این تشکیلات، به طور رسمی در زمان امام کاظم علیه السلام پدید آمد؛ امّا در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به اوج خود رسید.
بنابراین، سیاست تعیین وکیل برای اداره امور نواحی گوناگون و برقراری ارتباط میان شیعیان و امامان، از دورانهای امامان پیشین وجود داشت. در عصر غیبت، این تماس با امام زمان، قطع شد و محور ارتباط وکیلان با امام، نایبی بود که امام زمان تعیین میکرد.
مناطق شیعهنشین تقریباً مشخص بود و بنا به ضرورت در هر منطقهای، وکیلی تعیین میشد. گاهی چند وکیل در مناطق کوچکتر، تحت سرپرستی وکیلی بودند که امام و یا نایب خاص برای آنها تعیین میکرد. این وکلا، اموالی را که بابت وجوهات میگرفتند، به شیوههای گوناگونی به بغداد، نزد نوّاب میفرستادند و آنان نیز طبق دستور امام، در موارد بایسته به کار میگرفتند.
در مواردی ممکن بود برخی از وکیلان برای یک بار امام زمان علیه السلام را ملاقات کنند؛ چنانکه «محمد بن احمد قطّان» (از وکیلان ابوجعفر نایب دوم) به ملاقات امام نایل شد.(1)اما به طور معمول، آنان تحت نظر نایب خاص امام، انجام وظیفه میکردند. بنابر نقل احمد بن متیل قمی، ابوجعفر، ده وکیل در بغداد داشت که نزدیکترین آنان به وی «حسین بن روح» بود(2)که پس از او نایب سوم شد. از دیگر نزدیکان وی، «جعفر بن احمد بن متیل» بوده که از دید بسیاری، وی جانشین ابوجعفر خواهد بود. از روایتی دیگر، دانسته میشود در برابر اموال داده شده به وکیلان، قبضهایی از آنان دریافت
میشد؛ امّا از نایب خاص، چنین قبضهایی دریافت نمیکردند. زمانی که ابوالقاسم، حسین بن روح را به جانشینی برگزید، دستور داد از وی قبضهایی نخواهند.(1)
برخی از این وکیلان، عبارت بودند از:
احمد بن اسحاق (وکیل در قم)؛
محمد بن شاذان (نایب در نیشابور)؛
محمد بن حفص؛
محمد بن صالح همدانی (وکیل در همدان)؛
قاسم بن علا (وکیل در آذربایجان)؛
ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی (وکیل در ری)(2)
ابراهیم بن محمد همدانی؛
ابراهیم بن مهزیار (وکیل در اهواز)؛
محمد بن ابراهیم بن مهزیار؛
احمدبن حمزة بن یسع قمی؛
داوود بن قاسم بن اسحاق؛
محمد بن علی بن بلال؛
ابومحمد وجنائی؛
عبداللّه بن ابی غانم قزوینی؛
حسین بن علی بزوفری؛
احمد بن هلال عبرتائی؛
حاجز بن یزید ملقب به «وشاء» وکیل در بغداد.(3)
البته سه تن از این افراد محمد بن علی بن بلال، محمد بن صالح همدانی و احمدبن هلال ـ منحرف و از وکالت امام بر کنار شدند.
یکی از مسؤولیتهای اساسی سفرای چهارگانه ـ بویژه آخرین نایب ـ آماده کردن اذهان عمومی برای «غیبت کبرا» و عادتدادن تدریجی مردم به پنهانزیستی امام و جلوگیری از غافلگیر شدن در موضوع غیبت بود.
غیبت ناگهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چه بسا باعث انکار مطلق وجود آن حضرت و انحراف افکار عمومی میشد. نمایندگان خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت صغرا، به این هدف و غرض نایل شدند و افکار و اذهان عمومی را برای «غیبت کبرا» آماده ساختند.
خلأ و کمبودی که به واسطة عدم حضور و فقدان امام، در اجتماع شیعیان پیدا شده بود، پر شد. امام زمان علیه السلام توانست به وسیلة نایبان خاص رهبری خویش را در جامعه اعمال کرده و خسارتهای ناشی از عدم حضور مستقیم خود را جبران کرد. آن حضرت، مصالح اجتماع آن زمان و دوستداران را ـ در سختترین و پیچیدهترین شرایط اجتماعی و سیاسی ـ حفظ کرد و نگذاشت شیعیان منحرف شده و متلاشی شوند.(1)
از مسؤولیتهای مهم نایبان خاص، این بود که شیعیان را از پراکندگی بیشتر مصون دارند. ایشان همواره آن دسته از گفتارهای پیامبر و امامان علیهم السلام را که دلالت داشت مجموع پیشوایان معصوم علیهم السلام به دوازده ختم میشود و واپسین آنان غیبت خواهد کرد، بیان میکردند.
نوّاب خاص در این مرحله، به پیروزی چشمگیری دست یافتند و توانستند انشعابات پدید آمده در مکتب تشیّع را کمتر کرده و در نهایت، به حد اقل برسانند.
1) . صدر، سیّد محمد, تاریخ الغیبة الصغری، ص 426.
یکی از مسؤولیتهای مهم نایبان خاص، مبارزه با مدعیان دروغین نیابت بود. این مبارزه به طور عمده، با هدایتهای امام با صدور توقیعات از طرف آن حضرت صورت میگرفت.(1)
هر کدام از نوّاب خاص امام، در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به حضرت را تحویل میگرفت و در مواردی که امام دستور میداد، مصرف میکرد.
1) شیخ طوسی, کتاب الغیبة، ص 244.
دو ویژگی از ویژگیهای غیبت صغرا را نام برده، توضیح دهید.
نیابت خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت صغرا را بیان کنید.
دربارة هر یک از نواب چهارگانه به صورت مختصر توضیح دهید.
چهار وظیفه از وظایف نواب خاص را توضیح دهید.
پنج نفر از وکلای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت صغرا را نام ببریید.
===
سیّد محمد صدر، تاریخ الغیبة الصغری، ترجمه سیّد حسن افتخارزاده، تهران، نیک معارف، 1371 ش.
علی غفار زاده، پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام ، قم، نبوغ، 1375 ش.
مسعود پورسیّدآقایی و دیگران، تاریخ عصر غیبت، قم، حضور، 1383 ش.
سیّد محمد باقر صدر، رهبری بر فراز قرون، تهران، موعود، 1379 ش.
جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ترجمه سیّد محمد تقی آیت اللهی، تهران، امیرکبیر، 1377 ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
فرمایشهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در:
دوران زندگی با امام عسکری علیه السلام
دوران غیبت
توقیعات
دعاها
زیارتنامهها
اگرچه پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باعث شده است، در مقایسه با بقیة پیشوایان معصوم علیهم السلام سخنان کمتری از آن حضرت به دست ما برسد؛ امّا آنچه در دست است میراث گرانبهایی است که میباید هر چه بهتر، از آن، پاسداری و به مضامین آن توجه کرد.
البته شکی نیست سخنان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همانند تمام سخنان دیگر امامان علیهم السلام میباید، هم از جهت سند و هم از جهت دلالت مورد بررسی و دقت قرار گیرد. روشن است در پارهای موارد، بلندای مضمون این سخنان، ما را از بررسی سند، بینیاز میکند؛ امّا باید توجه داشت، این کار فقط از دست کارشناسان مربوط بر میآید. البته در برخی موارد نیز سخنانی به آن حضرت نسبت داده میشود که غیر قابل پذیرش است.
آنچه در این درس دنبال میشود، نگاهی است کوتاه به بخشهایی از سخنان و نوشتههای ارزشمند آخرین پیشوای معصوم علیه السلام .
با توجه به تمام محدودیتهایی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران پدر بزرگوار خود و نیز دوران غیبت صغرا داشت، نباید انتظار داشت مطالب فراوانی از آن حضرت به دست ما رسیده باشد؛ امّا با وجود این همه تنگناها، از آن حضرت، آثار پربرکتی به یادگار مانده که بسیار مهم و کار گشا است.
در یک نگاه کلّی، میتوان فرمایشهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به سه مجموعه تقسیم کرد:
این دوران، با ولادت آن حضرت آغاز و با شهادت امام عسکری علیه السلام پایان مییابد. در این مدت، سخنانی چند از آن بزرگوار نقل شده که به بیان برخی از آنها میپردازیم.
نخستین سخنی که در این دوران در دست است، فرمایش آن حضرت لحظاتی پس از ولادت است که کرامتی از آن حضرت یاد شده است.
حکیمه دختر گرامی امام جواد علیه السلام در بخشی از حکایت شب ولادت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف آورده است:
... ابومحمد با صدای بلند فرمود: «ای عمه! فرزندم را نزد من آور». او را نزد وی بردم. او دو کف دستش را گشود و فرزند را میان آن قرار داد و دو پای او را به سینه خود نهاد. پس زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وی کشید. سپس فرمود: «ای فرزندم! سخن گوی». نوزاد لب به سخن گشوده، گفت:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه وَحْدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ»؛ سپس بر امیرالمؤمنین و امامان علیهم السلام درود فرستاد تا آنکه بر پدرش رسید و سکوت کرد.(1)
شیخ طوسی و شیخ صدوق با ذکر سند می نویسند: نسیم و ماریه گویند:
چون صاحبالزمان به دنیا آمد، دو زانو بر زمین نهاد و دو انگشت اشاره را به سوی آسمان بلند کرد. آنگاه عطسه کرد و فرمود:
اَلْحَمْدُللهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلّی اللَّهُ عَلی محمد وَ آلِهِ زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللَّهِ دَاحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنَا فِی الْکَلَام لَزَالَ الشَّکُّ؛(2)
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، باب 42، ح 1؛ همچنین ر.ک: شیخ طوسی, کتاب الغیبة، ص 238؛ اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام ، ج 2، ص 449.
2) شیخ طوسی, کتاب الغیبة، ص 244، ح 211؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، باب 42، ح 5؛ همچنین ر.ک: راوندی، الخرائج والجرائح، ج 10، ص 457، ح 2.
سپاس پروردگار جهانیان را و خداوند بر محمد و آل او درود فرستد. ستمکاران پنداشتهاند حجّت خدا از میان رفته است. اگر برای ما اجازه در سخن گفتن بود، تردیدها از میان میرفت.
از جمله فرمایشهای آن حضرت در این دوران، مطلب موجود در حکایت «احمد بن اسحاق» است. آن حضرت به زبان عربی فصیح به وی فرمود:
اَنَا بَقیةُ الله فی اَرضِهِ وَ المنتقم مِن اَعدائِهِ؛
من باقیماندة خداوند بر زمین او و انتقامگیرندة از دشمنان او هستم.ای احمد بن اسحاق! پس از دیدن، جستوجوی نشانه مکن»(1)....
آنگونه که پیش از این نیز یاد شد، این دوره به دو بخش متفاوت ـ با عنوان غیبت صغرا و غیبت کبرا تقسیم شده است.
شکّی نیست که آن حضرت در دوران غیبت نخست، پیامها و سخنان فراوانی به واسطة سفیران خاص، به یادگار گذاشته است؛ امّا از آنجا که ما دلیل روشن و قابل اعتمادی بر پذیرش ادعای ملاقات و نقل سخن از آن حضرت، در دوران غیبت کبرا در دست نداریم، فقط به بررسی آثار آن حضرت در دوران غیبت صغرا میپردازیم.
مجموعة آنچه در این دوران به دست رسیده، به طور عمده به صورت توقیع بوده است؛ اگر چه مطالبی نیز به صورت شفاهی از آن حضرت نقل شده است.
اکنون بحث را با عنوانهای: توقیعات، دعاها و زیارتنامهها ادامه میدهیم.
«توقیع» در لغت به معنای «نامه را نشان کردن»، «نوشتن عبارتی در ذیل نامه و نوشته» است. همچنین «پاسخهای مکتوب بزرگان و دولتمردان به پرسشها و درخواستهای کتبی که از ایشان میشود.(2)
از بررسی نوشتههای تاریخی به دست میآید، از زمانهای دور بین حاکمان و فرمانروایان، «توقیع نویسی» رواج داشته و موارد فراوانی از توقیعات آنها در متنهای تاریخی ثبت و ضبط شده است. افزون بر موارد پیشین، در منابع روایی، فقهی و تاریخی شیعه نیز سخن از توقیع به چشم میخورد. توقیع در این کتابها به طور عمده، به قسمتی از نوشتههای پیشوایان دینی علیهم السلام اطلاق شده است که برای پیروان خود مرقوم فرمودهاند.
امروزه به سبب کاربرد بیشتر توقیعات در منابع مهدویّت، هنگامی که سخن از «توقیع» به میان میآید، ذهن به توقیعات واپسین پیشوای معصوم، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منصرف میشود؛ اما از امامان علیهم السلام دیگر نیز نوشتههایی با عنوان «توقیع» صادر شده است.(1)
دربارة چگونگی صدور توقیعات از سوی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به طور دقیق آگاهی روشنی در دست نیست؛ اما بدون شک، بسیاری از این توقیعات، به گونهای معجزه آسا صادر شده است؛ به گونهای که میتوان گفت: صدور آنها به نحو عادی و از شخص معمولی صورت نگرفته است.
برای نمونه، میتوان به حکایتی که در اینباره رسیده است اشاره کرد.
«محمد بن فضل موصلی» یکی از شیعیان بود که نیابت «حسین بن روح» را قبول نداشت. روزی هنگام بحث با یکی از دوستانش (حسن بن علی وجنا) و بنا به پیشنهاد او، در صدد آزمودن نایب امام برآمدند. آنان بر مطلبی کاملاً محرمانه توافق کردند. حسن بن علی وجنا کاغذی از دفتر موصلی جدا کرد و قلمی تراشید. سپس با قلم بدون مرکب، مطالبی را بر روی آن ورقه نوشت و آن کاغذ سفید را مهر کرد و به وسیله خدمتکار نزد حسین بن روح فرستاد.
ظهر همان روز در حالی که محمد بن فضل مشغول غذا خوردن بود، پاسخ نامه وارد آمد که دقیقاً در همان ورقه فرستاده شده، پاسخها با مرکب نوشته شده بود. محمد بن فضل، در حالی که سخت تحت تأثیر قرار گرفته بود، همراه حسن بن وجنا به محضر
1) اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام ، ج 3، ص 36؛ کلینی, کافی، ج 1، ص 145، ح 4.
حسین بن روح وارد شد و از آن حضرت به سبب گمان نادرست خود عذرخواهی کرد.(1)
افزون بر کرامتهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در صدور توقیعات که به یک نمونه آن اشاره شد، در متن توقیعات نیز، موارد فراوانی از کرامت به چشم میخورد که بیشتر به صورت آگاهیبخشی غیبی، از حوادث آینده، اتفاقات پنهانی، شفای بیماران و مانند آن میباشد.
یک نمونه از این توقیعات، آنگاه صادر شد که دربارة وکلا و نمایندگان حضرت، نزد خلیفه غاصب وقت، بدگویی شده بود. خلیفه، برای شناسایی و دستگیری آنان، دستور داد افراد ناشناسی را همراه پول نزد وکلا به جاسوسی بفرستند. اگر کسی از آنها چیزی پذیرفت، او را دستگیر کنند.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیعی خطاب به تمام وکیلها، دستوری فرمود از هیچ کس و تحت هیچ شرایطی چیزی نپذیرند و خود را بیاطلاع نشان دهند.(2)
در ماجرای دیگری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، با صدور توقیعی، شیعیان را از زیارت کربلا و کاظمین برحذر داشت. پس از چند ماه، دانسته شد خلیفه در آن موقع، دستور داده بود هر کس به زیارت رود، در کمینش باشند و او را دستگیر کنند.(3)
دربارة این که آیا توقیعات به خط مبارک حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده باید گفت: عدهای از افرادی که توقیعها را روایت و نقل نمودهاند، تصریح کردهاند برخی از این نوشتهها به خط شریف آن حضرت است. در ذیل، به نمونههایی از آن اشاره میشود:
در پاسخ نوشته آنان، به خط امام زمان علیه السلام وارد شده است که: به نام خداوند بخشنده
مهربان؛ خداوند ما و شما را از گمراهی و فتنهها سلامت بخشد و به ما و شما روح یقین عطا کند و ما و شما را از عاقبت بد پناه دهد!...». (1)
خَرَجَ تَوقِیعٌ بِخَطِّهِ نَعْرِفُهُ... ؛
توقیعی به خطی که ما آن را میشناختیم، خارج شد....(2)
اما آنچه دربارة آن پرسیدی ـ که خدایت هدایت کند و پایدارت بدارد! ـ راجع به امر منکران من از خاندان و عموزادگان خودم؛ بدان که میان خدا و کسی خویشاوندی نیست و هرکس مرا منکر باشد، از من نیست و راه او راه فرزند نوح علیه السلام است اما راه عمویم جعفر و فرزندانش، راه برادران یوسف است....(3)
عبارتهای یادشده بیانگر این مطلب است که بزرگان محدث، اطمینان داشتهاند همه توقیعات یا بیشتر آنها، به خط خود حضرت نگاشته شده است.
این توقیعات، به وسیله نواب خاص در دوران غیبت صغرا، برای افراد صادر میشد و ارتباط نوشتاری با حضرت، فقط از راه آنان امکانپذیر بود؛ به صورتی که حتی وکیلهای آن حضرت، نامههای خود و دیگران را نزد نایب امام میفرستادند و از ایشان پاسخ دریافت میکردند. به طور اساسی، فلسفة نیابت خاص نیز همین است؛ وگرنه چنانچه هر کس میتوانست به شرف گرفتن توقیع نایل آید، دیگر نیازی به نایب خاص نبود.
یادآوری این نکته لازم است که بیشتر دانشمندان دینی بر این باورند که توقیعات صادر شده از ناحیة صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف فقط در دوران غیبت صغرا و نیابت نواب خاص
بوده است و بدینسان نمیتوان به آن دسته از توقیعات صادر شده پس از این دوران چندان اعتماد کرد و به صدور آنها از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اطمینان یافت.
برخی از این نوشتهها که پس از دوران غیبت صغرا به آن حضرت نسبت داده شده، از این قرار است:
1. نامههایی که گفته شده از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به شیخ مفید رسیده است.
این توقیعات برای نخستین بار، به وسیله ابومنصور طبرسی (از عالمان قرن ششم)، بدون سند، افزون بر یک صد سال پس از وفات شیخ مفید، در کتاب احتجاج نقل شده است. آنگاه شاگرد وی، ابن شهر آشوب (متوفای 588ق) به آن اشاره کرده و ابن بطریق (متوفای 600ق) شاگرد ابن شهر آشوب آنها را مطرح کرده است. در آن کتاب گفته شده: این نامهها به وسیله شخص مورد اعتمادی به شیخ مفید میرسید؛ ولی نام آن شخص ذکر نشده است.(1)
آنچه این تردید را جدّیتر میکند این است که شاگردان شیخ مفید، از جمله آنها: سیّد مرتضی، ابن ادریس، نجاشی، شیخ طوسی، ابویعلی جعفری، ابوالفتح کراجکی، سلاربن عبدالعزیز دیلمی و... ـ با این که تألیفات فراوانی داشته و بیشتر شرححالنگار بودهاند ـ هرگز به این توقیعات اشاره نکردهاند(2)در حالی که اگر چنین سخنانی به شیخ مفید رسیده بود، با توجه به اهمیّت شایان آن، به طور حتم، شاگردان او، نقل میکردند(3).
افزون بر آن، خود شیخ مفید نیز در آثار ارزشمند و فراوان خود، هیچ اشارهای به این نامهها نکرده است. جای تأمل است که چگونه برخی بر توقیعبودن این سخنان پافشاری میکنند.(4)
1) طبرسی، احمدبن علی، الاحتجاج، ص 497.
2) ر.ک: گروهی از نویسندگان, چشم به راه مهدی علیه السلام ، ص 98.
3) ر.ک: مقالة: سفارت و نیابت خاصه, نجم الدین طبسی, فصلنامه انتظار, ش18, ص152.
4) یادآوری این مطلب ضروری است که اثبات نامه حضرت برای شیخ مفید, فضل بزرگی برای شیخ محسوب میشود؛ اما نفی آن، هرگز چیزی از مقام رفیع و بلند آن شخصیت بزرگ اسلامی نمیکاهد. چه اینکه دانشمندان بسیار بزرگی از میان علمای شیعه هستند که هرگز رسیدن نامه از سوی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای آنها ادعا نشده است.
علّامه بحر العلوم طباطبایی نیز در کتاب رجالی خود و آقای خویی در معجم رجالالحدیث، در این توقیعات، تردید کردهاند. پیشبینی این توقیعات از حوادث آینده دلیل بر درستی آن نخواهد بود؛ زیرا آنچه به دست ما رسیده است پس از حوادث بوده که امکان جعل آنها وجود دارد.
در ایننامه چنین آمده است:
خودت را در اختیار [مردم] بگذار و محل نشستن خویش را در محل در ورود خانه قرار بده [تا مردم سریعتر بتوانند با تو ارتباط پیدا کنند] و حوایج مردم را بر آور؛ ما تو را یاری میکنیم.(1)
در پایان بخش توقیعات و با این توضیحات، نیازی به این نیست که بگوییم برخی نوشتههایی که این روزها به عنوان دست خط آن حضرت ارائه میشود هیچ پایه و اساسی ندارد. و این احتمال بعید نمینماید که ممکن است این کارها، از طرف دشمنان و برای مخدوش ساختن چهرة تابناک شیعه انجام شده باشد.
همانگونه که اشاره شد، دربارة چگونگی صدور توقیعات در عصر غیبت صغرا، سخن روشنی در دست نیست؛ امّا از برخی نقلها استفاده میشود، سفیران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسشها و درخواستهای مراجعهکنندگان را در یک برگه به نوبت مینوشتند. آن گاه پاسخ آنها که حداکثر ظرف سه روز صادر میشد، یکجا میآمد. گاهی نیز پاسخ پرسشها به صورت شفاهی، به نوّاب خاص گفته شده و آنان به قلم خود، آن را مینگاشتند یا به صورت حضوری به پرسشکننده پاسخ میدادند. در پارهای از موارد نیز ـ به سبب مصلحتی که حضرت میدانستند ـ اصلاً پاسخی صادر نمیشد. برخی از توقیعات نیز به صورت ابتدایی و بدون اینکه در پاسخ به پرسشی باشد، صادر شده است.
1) ر.ک: خادمی شیرازی، محمد، مجموعه فرمایشات حضرت بقیه اللّه عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 170.
موضوعات مندرج در توقیعات، گسترة وسیعی را در بر میگیرد؛ از معارف و حقایق دینی گرفته تا امور تربیتی و برنامههای زندگی فردی و اجتماعی و... .
برخی دعاهایی که از آن حضرت در دست است، از توقیعات آن حضرت محسوب میشود؛ امّا به لحاظ اهمیّت آن، در بخشی جداگانه مورد اشاره قرار میگیرد.
از کتابهای روایی و ادعیه استفاده میشود، دعاهای زیر، برخی از دعاهای منسوب به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است:
یکی از دعاهایی که از محمد بن عثمان بن سعید عمری برای هر شب ماه رمضان نقل شده، دعای افتتاح است. در آغاز این دعا، اینگونه میخوانیم: اللَّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِک...(1).
این دعا از عمری نقل شده است؛ اما به دلیل جایگاه او که نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است میتوان نسبت این دعا به آن حضرت را قوی دانست.
شیخ طوسی در مصباح المتهجد با عنوان «دعاء السمات مروی عن العمری یستحب الدعاء به آخر ساعة من نهار یوم الجمعة» آورده است. در آغاز این دعا چنین میخوانیم: «اللهم انی اسألک باسمک العظیم الاعظم...».
کفعمی در مصباح با عنوان «مروی عن المهدی علیه السلام » این دعا را به آن حضرت منسوب دانسته است.(2)این دعا، از دعاهای بسیار ارزشمندی است که مداومت بر خواندن و عمل به مضامین آن، اهمیّت والایی دارد.
سیّد بن طاووس در جمال الاسبوع این دعا را در پی نماز امام زمان علیه السلام ذکر کرده است؛ امّا آنجا اشارهای به صدور این دعا از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نشده است.(1)،
5ـ1. شیخ طوسی در مصباح المتهجد با عنوان توقیعی صادر شده از محمد بن عثمان بن سعید از ناحیه مقدسه این دعا را آورده است. ابتدای این دعا چنین است: «اللهم انی اسئلک بمعانی جمیع ما یدعوک به...»(2).
5ـ2. دعای دیگری نیز در روزهای ماه رجب از آن حضرت نقل شده که آغاز آن اینگونه است: «اللهم انی اسألک بالمولودین فی رجب...».
کفعمی در البلد الامین این دعا را در شمار دعاهای صادر شده از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شمرده است.
شیخ طوسی در مصباح المتهجد دعایی را به آن حضرت منسوب کرده که برای ابوالحسن ضراب اصفهانی صادر شده است. در آغاز این دعا، اینگونه میخوانیم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی محمد سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الْمُنْتَجَبِ فِی الْمِیثَاقِ الْمُصْطَفَی فِی الظِّلَالِ الْمُطَهَّرِ مِنْ کُلِّ آفَةٍ الْبَرِیءِ مِنْ کُلِّ عَیْبٍ الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجَاةِ الْمُرْتَجَی لِلشَّفَاعَةِ الْمُفَوَّضِ إِلَیْهِ دِینُ اللَّه...(3).
افزون بر دعاهای پیشین، برخی نیایشهای آن حضرت ـ به ویژه قنوت ـ و نیز برخی دعاهای پیشوایان قبل توسط آن حضرت، در کتابهای ادعیة مفصل آمده است.
یکی از کارهای مهمی که شیعه همواره به آن توجه ویژه داشته، زیارت امامان علیهم السلام و فرزندان آنها است. در این زیارتها همواره تلاش کرده است از سخنان معصومان علیهم السلام و بزرگان دین بهره ببرد؛ از این رو برخی از زیارتنامههایی که در دست است، از امامان معصوم علیهم السلام و بزرگان دین نقل شده است.
بخشی از میراث گرانسنگ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، زیارتنامههایی است که به آن حضرت منسوب است. برخی از این زیارتها از این قرار است.
زیارت «آل یس»، یکی از زیارتهای مشهور حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. راوی و ناقل این زیارت، ابوجعفر محمد بن عبداللّه بن جعفر حِمْیری است که همة عالمان رجال و حدیث، از او به بزرگی و قداست یاد کردهاند.(1)
این زیارت، با بیست و سه سلام آغاز شده است: سلام اوّل به آل یس (عترت پاک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) و سلامهای بعدی، هر یک خطاب به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با القاب و عناوین خاص آن حضرت میباشد. سپس با اظهار و اقرار به اصول اعتقادی صحیح و گواهگرفتن امام بر آنها و تجدید عهد وفاداری برای اولیای دین، زیارت به پایان میرسد.
این زیارت، به تصریح برخی از عالمان، جامع و کامل و بهترین زیارتهای آن حضرت است و در همه اوقات میشود آن را خواند. سندهای این زیارت، صحیح و معتبر بوده و در مجامع مهم حدیثی و دعایی نقل شده است.(2)
جمع فراوانی از شیعیان به خواندن این زیارت و دعای پس از آن مداومت دارند و برای خواندن آن به طور گروهی در شهرهای گوناگون شیعهنشین جلسات خاصی برگزار میگردد.
زیارتنامهای است که به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت داده شده است. مضامین بلند و نیز تأیید برخی از عالمان شیعه، این نسبت را تقویت میکند، (1)اگر چه برخی نیز به انتساب آن به حضرت ولی عصر علیه السلام تردید کرده، آن را از تألیفات سیّد مرتضی دانستهاند.(2)ممکن است گفته شود اصل زیارت از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده؛ اما سیّد مرتضی بخشهایی را به تناسب به آن افزوده است.(3)
متن زیارت، خطاب به سیّدالشهدا علیه السلام و شهیدان کربلا است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف و خصوصیاتشان و نیز اسامی قاتلان آن شهیدان در آن آمده است.
آغاز زیارت، اینگونه است: «السلام عَلَیکَ یا اَوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسْلِ خَیْرِ سَلیلٍ...».
این زیارت در کتاب مفاتیح الجنان ذکر نشده است؛ ولی این، چیزی از آن کم نکرده و همچنان مورد توجه بزرگان شیعه بوده است.
زیارت ناحیه مقدسه، همانند زیارت عاشورا برای روز عاشورا وارد شده و در غیر عاشورا نیز خوانده میشود.
در این رابطه، شیخ مفید ـ در جایگاه نخستین ناقل زیارت ناحیه ـ و شیخ محمد بن مشهدی فرمودهاند: زیارت ناحیه مقدسه، مخصوص روز عاشورا است؛ ولی بزرگان دیگر نظیر سیّد مرتضی، سیّد بن طاووس و علامه مجلسی، این زیارت را مطلقه دانستهاند؛(4)یعنی، در هر زمان دیگر نیز میتوان آن را قرائت کرد.
این زیارت، توسط ابوالقاسم حسین بن روح از آن حضرت نقل شده است.(5)
1) علامه مجلسی, بحارالانوار، ج 98، ص 328.
2) علامه مجلسی, بحارالانوار، ج 98، ص 231، ح 38 «در صدر روایت نوشته است: والظّاهِرُ اَنَّهُ مِنْ تألیف السَّیِدِ المُرتَضی...».
3) ر.ک: علامه مجلسی, بحارالانوار، ج 98، ص 231، ح 38
4) ر.ک: علامه مجلسی, بحارالانوار، ج 98، ص 328، ح 9.
5) شیخ طوسی, مصباح المتهجد, ص821.
البته زیارتنامههای دیگری نیز به آن حضرت منسوب است که علاقهمندان میتوانند به کتابهای مفصل مراجعه کنند.
آن زمان، هنوز نیامده است تا روشن شود آن حضرت، چه سخنانی ایراد خواهد کرد؛ اما پارهای از این فرمایشها در سخنان برخی از معصومان علیهم السلام پیشگویی شده است.
از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود:
به خدا سوگند! گویا میبینم قائم پشت خود به "حجرالاسود" تکیه داده، از خداوند میخواهد به حق خود برسد. آنگاه (قائم) میفرماید:
ای مردم! هر کس دربارة حضرت آدم با من مجادله کند، بداند من از او به آدم برترم و آنکه در رابطه با شخصیت نوح با من محاجه کند، من بر او نسبت به نوح مقدم هستم. و هر کس بخواهد در ارتباط با ابراهیم با من مجادله کند، من از او نسبت به ابراهیم برتری دارم... و اگر کسی بخواهد با شخصیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با من محاجه کند، به طور مسلم من نسبت به حضرت محمد از او اولی هستم و هر کس که بخواهد در قرآن با من مجادله نماید، من از همه اولی به قرآن خداوند هستم...».(1)
آنگاه حضرت، ظهور خویش را برای عموم جهانیان آشکارا بیان مینماید.
آنچه یاد شد، فقط بخشی از مجموعة میراث حدیثی آخرین حجت الهی است. بدون شک با استفاده از منابع روایی معتبر و بررسیهای بیشتر، آثار ارزنده افزونتری در دسترس قرار خواهد گرفت.
1) نعمانی, الغیبة, ص181؛ با اندک تفاوتی: تفسیر عیاشی, ج2, ص56؛ تفسیر قمی, ج2, ص204.
به دو سخن از سخنان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران امام عسکری علیه السلام اشاره کرده آنها را توضیح دهید.
توقیع به چه چیزی گفته میشود؟ دربارة چگونگی صدور توقیعات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شرح دهید.
سه دعا از دعاهای منسوب به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را توضیح دهید.
یکی از زیارتنامههای صادر شده از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بیان کنید.
در کلام برخی معصومان علیهم السلام خطبه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام ظهور، مورد اشاره قرار گرفته است. آن را توضیح دهید.
===
محمد خادمی شیرازی، مجموعه فرمایشات حضرت بقیه اللّه علیه السلام ، قم، رسالت، 1377ش.
محمد غروی، المختار من کلمات الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، دار المجتبی علیه السلام ، 1414ق.
سیّد مجتبی مجتهدی سیستانی، صحیفة مهدویّه، مترجم: محمد حسین رحیمیان، قم، دارالثقلین، 1379ش.
سیّد حسن شیرازی، کلمة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیروت، الوفاء، 1983م.
عزیز الله حیدری، تجسم امید و نجات، قم، مسجد جمکران، 1380ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
دیدگاههای چهارگانه:
عدم امکان ملاقات به طور مطلق؛
امکان ملاقات، بدون شناخت؛
وقوع ملاقات همراه با شناخت و عدم پذیرش ادعا؛
امکان ملاقات و پذیرش ادعا.
بیگمان یکی از آرزوهای پیروان راستین امامان معصوم علیهم السلام آن است که در دوران پنهانزیستی آخرین پیشوای معصوم خویش به دیدار جمال نورانی آن امام همام نایل شوند.
از آنجا که در روایات، پنهانزیستی آن امام بزرگوار، رازی از رازهای خداوند دانسته شده و دربارة چگونگی آن غیبت، دیدگاههای متفاوتی ذکر شده، دربارة ملاقات با آن حضرت در عصر غیبت، نگاههای مختلفی ارائه شده است.
بنابراین یکی از بحثهایی که دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف لازم است به طور ویژه مورد توجه قرار گیرد، بحث «ملاقات با آن حضرت در دوران غیبت» است.
دانشوران شیعه، زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از زوایای گوناگون به گونههای متفاوت تقسیم کردهاند.
در یکی از این تقسیمها، عمر آن حضرت به چهار دورة متفاوت تقسیم شده است.
دوران زندگی با پدر خود؛
دوران غیبت صغرا؛
دوران غیبت کبرا؛
دوران ظهور.
بحث ارتباط با آن حضرت نیز به تناسب دورههای مختلف، متفاوت خواهد بود.
شکی نیست که در دورة نخست، افرادی به صلاحدید امام یازدهم علیه السلام به دیدار آخرین حجّت الهی نایل شدند.
دربارة دورة دوم و پس از شهادت آن حضرت نیز از روایات و حکایات استفاده میشود دیدار با حضرت حجّت، مانند دوران حیات پدر بزرگوارشان نبوده است؛ ولی در عین حال گروهی با آن حضرت دیدار داشتهاند که شیخ صدوق، در کتاب کمالالدین و تمام النعمة و نیز دیگران، اسامی آنان را ذکر کردهاند.
دورة سوم که با مرگ آخرین نایب خاص آغاز شده است و همچنان ادامه دارد، به دلیل وجود روایات متعارض، همچنان محل بحث و گفتوگو بوده است.
سرانجام دربارة دورة چهارم، شکی نیست که جهانیان از دیدار آن حضرت به کاملترین صورت بهرهمند خواهند شد.
از آنجا که دورة نخست و دوم و نیز دورة چهارم چندان محل مناقشه نیست، در این مجال، فقط به دورة سوم خواهیم پرداخت.
پیش از آن که به بحث در اینباره بپردازیم اشاره به این نکته لازم است که دربارة تلاش برای ملاقات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دو دیدگاه وجود دارد:
برخی دستورالعملهایی را برای دیدار با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ارائه میکنند، ایشان طلب دیدار را نوعی ابراز ارادت نسبت به آن حضرت میدانند و آن را برخاسته از شیدایی و عشق خود به ایشان میدانند. اگرچه چنین باوری قابل تقدیر و به عنوان امری شخصی بین افراد با آن حضرت قابل قبول است اما به عنوان یک دستور العمل شرعی، نیازمند روایت و دلیل است که به نظر میرسد در میان روایات معتبر چنین توصیهای صورت نگرفته است. در مقابل برخی بر این باورند از هیچ روایت موثقی به دست نمیآید که توصیه شده باشد کاری انجام دهیم تا به ملاقات با آن حضرت نایل شویم. اگر در برخی دعاها نیز از خداوند میخواهیم که چهرة نورانی آن حضرت را ببینیم، به زمان ظهور آن حضرت انصراف دارد و به نوعی دعا برای ظهور آن حضرت است.
اینها معتقدند در برخی روایات سفارش شده است دنبال چنین کاری نباشیم.
از جمله خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تأکید فرمودهاست شیعیان در دوران غیبت در جستوجو و دیدار با آن حضرت نباشند. آن حضرت در توقیع شریف، در پاسخ کسی که از خانه و دیار خود دل کنده بود و در پی دیدار آن حضرت تلاش فراوانی میکرد، وی را از این تلاش برحذر داشته، فرموده است:
مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشَاطَ وَ مَنْ أَشَاطَ فَقَدْ أَشْرَکَ؛(1)
هر کس جستوجو کند، هر آینه میطلبد و هر کس بطلبد، به دیگران بنماید و هر کس به دیگران بنماید، به کشتن دهد و هر کس به کشتن دهد، مشرک شود.
آن شخص نیز در امتثال امر مولای خود چنین کرده، به دیار خود باز گشت.
نیز آن حضرت در توقیعی دیگر، پس از آن که سیر امامت را تا امام عسکری علیه السلام بیان میفرماید، اینگونه ادامه میدهد:
... َوْصَی بِهَا إِلَی وَصِیٍّ سَتَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَمْرِهِ إِلَی غَایَةٍ وَ أَخْفَی مَکَانَهُ بِمَشِیَّتِهِ... فَلْیَدَعُوا عَنْهُمُ اتِّبَاعَ الْهَوَی وَ لْیُقِیمُوا عَلَی أَصْلِهِمُ الَّذِی کَانُوا عَلَیْهِ وَ لَا یَبْحَثُوا عَمَّا سُتِرَ عَنْهُمْ فَیَأْثَمُوا وَ لَا یَکْشِفُوا سَتْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیَنْدَمُوا... ؛(2)
...وصایتی که در دست داشت، به وصی خود سپرد که خدای عزّ و جلّ او را پنهان کرد، تا مدتی که دارد. و به مشیّت خود جایش را نهان داشت... و باید پیروی هوای نفس را از سر بگذارند و بر اساسی که داشتند و بر آن بودند، بر سر پا بایستند. و از آنچه بر آنها پوشیده شده است، کاوش نکنند که به گناه میافتند. و پردهای که خدای عزّ و جلّ افکنده است، بالا نزنند، تا پشیمان شوند...».
برخی مراجع تقلید نیز در پاسخ به این پرسش که «آیا از جمله تکالیف شیعه در عصر غیبت، درخواست و تقاضای دیدار با امام است یا چنین تکلیفی نیست؟» گفته است:
نه؛ ما مأمور نیستیم که اصرار به دیدن حضرت داشته باشیم. کسی ممکن است خدمت حضرت مشرف بشود؛ امّا آنانی که مشرّف شدند، خبری نمیدهند. آنان، تظاهر به این مسایل نمیکنند. بر اساس رواج همین تفکر غلط، خیلیها میآیند پیش ما و میگویند: «آقا! دعا کنید تا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را ببینیم».(1)
یکی دیگر از مراجع، این مطلب را اینگونه بیان کرده است:
نباید این مطلب را در جامعه گسترش دهیم که باید بیابانها و کوه و دشت را طی کنیم تا آن حضرت را ببینیم. خود آن حضرت نیز فرمودهاند: «هر کسی ادعای مشاهده نموده، بایستی او را تکذیب کنید.» اصلاً ما نیازی به این حرفها نداریم. آنچه وظیفه ما و همه شیعیان و دوستداران آن حضرت است، اشاعه فرهنگ صحیح «مهدویّت»، «مهدی زیستی» و «ترویج افکار ائمه علیهم السلام » است.(2)
صرفنظر از اینکه به دنبال دیدار حضرت بودن، امری لازم و یا غیر لازم است، میپردازیم به دیدگاههای متفاوت دربارة ملاقات با آن حضرت.
همانگونه که پیش از این یاد شد، به دلیل وجود روایات و حکایات متعارض، در این بحث، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد:(3)
این دیدگاه، به طور اساسی از روایاتی قابل استفاده است که از ناپیدایی آن حضرت در دوران غیبت سخن به میان آورده است. برخی از این روایات، با مضامین ذیل(4)این دیدگاه را شکل میدهند:
1) آیت الله مکارم شیرازی در دیدار با دانشپژوهان مرکز تخصصی مهدویّت, فصلنامه انتظار, ش11, ص29ـ30.
2) آیت الله فاضل لنکرانی در دیدار با دانشپژوهان مرکز تخصصی مهدویّت, فصلنامه انتظار, ش3, ص27.
3) این نکته در خور دقّت است که نه آنان که ادعای ملاقات در غیبت کبرا را نمیپذیرند از اسلام و تشیّع دورند و نه کسانی که به آن عقیده دارند, از ایمان بیشتری برخورداند; چرا که هر یک، ادلهای بر ادعای خود ارائه میکنند و به روایاتی تمسک میجویند.
4) از آنجا که در درس مربوط به چگونگی غیبت، به صورت مفصل روایات مورد نظر را نقل کردیم، اینجا فقط به برخی از آنها اشاره میکنیم.
«تَری وَ لا تُری؛ می بیند و دیده نمیشود».(1)
«لا یَرَوْنَهُ؛ او را نمیبینند».(2)
«یَرَی النَّاسَ وَ لَا یَرَوْنَهُ؛ مردم را میبیند و مردم او را نمیبینند».(3)
«یَغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ؛ شخص او از شما غایب میشود».(4)
«لَا یُرَی جِسْمُهُ؛ جسم او دیده نمیشود».(5)
«لَا یُرَی شَخْصُهُ؛ شخص او دیده نمیشود».(6)
«لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ؛ شخص او را نمیبینید».(7)
«أَرَی الْخَلْقَ وَ لَا تُرَی؛ مردمان را میبینم و تو دیده نمیشوی».(8)
روشن است که همه روایات پیشین و احادیثی مانند آن، دلالت میکند آن حضرت با وجود این که زنده است و بین مردم زندگی میکند و مردم را میبیند، مردم آن او را نمیبینند.
روایات پیشین و مانند آن، باعث شده است ابن ابی زینب نعمانی ـ در جایگاه نخستین کسی که به طور شایسته روایات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را گردآوری و بررسی کرده است ـ درفصلی از کتاب خود، به روشنی مشاهده حضرت را در عصر غیبت جایز ندانسته و تحقیق در این زمینه را ممنوع و شیعیان را در ندیدن حضرت، معذور بداند. وی به این نکتة مهم، اینگونه اشاره کرده است:
... و هم معذورون فی أن لایروا حجتهم و إمام زمانهم فی أیام الغیبة و یضیق علیهم فی کل عصر و زمان قبله أن لا یعرفوه بعینه و اسمه و نسبه
1) نعمانی، الغیبة، ص144.
2) شیخ کلینی, کافی, ج 1 ص 337، ح 6؛ نعمانی، الغیبة، ص 175 ح 14؛ شیخ طوسی, کتاب الغیبة، ص 161، ح 119؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، باب 33، ص346، ح33.
3) شیخ کلینی, کافی, ج 1 ص339؛ همان.
4) شیخ کلینی, کافی, ج2, ص333, ح1.
5) شیخ کلینی, کافی, ج2, ص333؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص370.
6) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص379.
7) شیخ کلینی, کافی, ج1، ص328؛ شیخ طوسی, کتاب الغیبة، ص202؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص381.
8) سیّد بن طاووس، الاقبال، ص298.
و محظور علیهم الفحص و الکشف عن صاحب الغیبة و المطالبة باسمه أو موضعه أو غیابه أو الإشادة بذکره فضلا عن المطالبة بمعاینته(1)
... برای شیعیان، جستوجوی امام و کشف صاحب غیبت و در پی نام و محلّ سکونت و محل غیبت او بودن یا اشاره به ذکر او کردن، ممنوع است، چه رسد بر آنکه بخواهند آشکارا او را ببینند.
با وجود آنکه این دیدگاه، از روایات پیشین قابل استفاده است، و نیز به روایاتی که امام را بسان خورشید پس ابر معرفی کرده، نزدیکتر است، کسی به روشنی قائل به آن نشده و امکان ملاقات را ممتنع ندانسته است؛ به دلیل آن که:
در دسته دوم روایات، برخی روایات، امکان ملاقات را منتفی ندانسته، دیدن بدون شناخت را ممکن دانستهاند.
شکی نیست در دوران غیبت صغرا که بخشی از دوران غیبت آن حضرت است، برخی شیعیان ـ بهویژه نایبان خاص آن حضرت را ملاقات کردهاند؛ بنابراین شکی نیست که روایتهای یاد شده، تخصیص خورده و ملاقات با آن حضرت امکان دارد.
دربارة امکان ملاقات، برخی اندیشوران شیعه نیز چنین نوشتهاند:
... همانا ممتنع نیست که امام برای برخی دوستانش آشکار شود؛ از افرادی که از سوی آنها ترسی وجود ندارد.(2)
نخست ما با جزم و یقین نمیدانیم که آن محبوب دلها از دیدة همة دوستدارانش نهان و غایب است؛ بلکه امکان دارد برای بیشتر آنان ظاهر شود(3).
امام، اکنون از جمیع شیعیان غایب است؛ ولی ممتنع نیست گروهی از آنان به ملاقات حضرت مشرف شده، از گفتار و کردار او استفاده کنند(4).
در این دیدگاه، بر خلاف دیدگاه نخست، امکان ملاقات مورد پذیرش است؛ ولی وقوع ملاقات همراه شناخت آن حضرت را در این دوران، غیر قابل پذیرش و آن را با فلسفة غیبت در تعارض میداند.
در این دیدگاه، به طور عمده به روایاتی استناد میشود که در آن، سخن از دیدهشدن حضرت به میان آمده است؛ امّا تصریح شده که در آن دیدار، هرگز شناختی از حضرت صورت نمیگیرد؛ بنابراین امکان دیدار هست؛ اما چون فرد، آن حضرت را نخواهد شناخت.
شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمة و نیز در علل الشرایع با ذکر سند از سدیر نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود:
إِنَّ فِی الْقَائِمِ سُنَّةً مِنْ یُوسُفَ... فما تنکر هذه الامة ان یکون الله عزّ و جلّ یَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِیُوسُفَ أَنْ یَکُونَ یَسِیرُ فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ بُسُطَهُمْ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ کَمَا أَذِنَ لِیُوسُفَ... ؛
در قائم، سنّتی از یوسف است... چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؟ بین ایشان گردش کند و در بازارهای آنها راه رود و بر بساط آنها پا نهد و آنها او را نشناسند، تا آنگاه که خدای تعالی به او اذن دهد که خود را به آنها معرفی سازد؛ همانگونه که به یوسف اذن داد.... (1)
برخی، این روایت را دلیلی بر امکان ملاقات و وقوع آن و نیز پذیرش ادعای ملاقات انگاشتهاند؛ در حالی که با کمی تأمل در مییابیم که نه فقط چنین استفادهای از روایت نادرست است، بلکه برای دیدگاه عدم شناخت، بهتر به کار میآید. چرا که از حکایات تاریخی و روایات، هرگز به دست نمیآید تا زمانی که حضرت یوسف خود را معرفی نکرد، کسی او را با عنوان یوسف شناخته باشد.
1) شیخ صدوق, کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص144، باب 5، ح3.
این پاسخ، زمانی قاطعیت بیشتری مییابد که بدانیم صریح آیه قرآن، از این حکایت دارد که حتی برادران یوسف که مدتها با وی زندگی کردند، در دیدار نخست او را نشناختند.
بنابراین دست کم، با استناد به این روایت و مانند آن، شباهت آن حضرت با یوسف اقتضا دارد که هرگز با عنوان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شناخته نشود.
سخن دیگری نیز در تأیید این دیدگاه از نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف محمد بن عثمان نقل شده است که میگوید:
وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَةٍ یَرَی النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ؛
به خدا سوگند! همانا صاحب این امر، هر سال در موسم حج حاضر میشود؛ مردم را میبیند و آنها را میشناسد و مردم، او را میبینند؛ ولی نمیشناسند.(1)
از این روایات، استفاده میشود نه فقط هنگام ملاقات که پس از آن هم، حضرت شناخته نمیشود. منطقی است گفته شود کسی که هنگام دیدار، آن حضرت را نشناخته است، دلیلی وجود ندارد پس از آن بگوید آن کسی را که دیده، به طور حتم حضرت بوده است. چه بسا از ملازمان آن حضرت یا یکی از اولیای الهی بوده که به دستور آن حضرت، برای رفع مشکل او اقدام کرده است. این نکته، قابل تأمل است.
حجم روایات این دیدگاه، بسیار کمتر از دستة نخست است؛ امّا به هر حال میتوان دیدگاه یاد شده را از آن به دست آورد.
جمع بین دو دیدگاه یاد شده به این صورت است که آن حضرت، از نگاه عموم مردم پنهان است و اگر اراده کند کسی آن حضرت را ببیند، او را نخواهد شناخت.
در این دیدگاه، نه فقط امکان و وقوع ملاقات مورد پذیرش است، بلکه ملاقات همراه با شناخت آن حضرت نیز پذیرفته شده است؛ امّا آنچه مورد انکار است این که ملاقات
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص362؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص520.
کننده، حق ندارد مشاهده خود را برای دیگران نقل نماید. به بیان دیگر ادعای ملاقات نماید.
این دیدگاه، به طور عمده از توقیعی با این مضمون استفاده شده است. در این توقیع که شش روز پیش از مرگ علی بن محمد سمری، واپسین سفیر خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از ناحیه آن حضرت صادر شده، (1)چنین آمده است:
به نام خداوند بخشنده مهربان.ای علی بن محمد سمری! خداوند پاداش برادرانت را درباره تو بزرگ نماید. تو در فاصله شش روز میمیری. کارهای خود را انجام بده و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو جانشینت باشد که غیبت دوم و کامل واقع شد و ظهوری نیست، مگر پس از اذن خداوند. این اذن پس از مدتی طولانی است که دلها قسی و سخت شود و زمین، از ستم پر گردد.
به زودی از شیعیان من، کسانی خواهند آمد که ادعای مشاهده بکنند. آگاه باشید هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهده کند او دروغگوی افترا زننده است. و توان و نیرویی نیست مگر از سوی خداوند بزرگ.(2)
این توقیع شریف، حد اقل به سه نکتة اساسی تصریح کرده است:
2. غیبتی که در دوران پیش به دلایلی ناقص بود، اینک با رفع آن عوامل، تمام و کامل شده است (فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ التَّامَّةُ)؛
1) شیخ صدوق, کمال الدین و تمام النعمة, ج2, ص516, ح44؛ شیخ طوسی, کتاب الغیبة, ص395؛ راوندی، قطب الدین, الخرائج و الجرائح, ج2, ص1128؛ طبرسی, احتجاج, ج2, ص478؛ اربلی، علی بن عیسی, کشف الغمة فی معرفة الائمة, ج2, ص538؛ نیلی نجفی، علی بن عبد الکریم, منتخب الانوار المضیئة, ص130, و... این کثرت نقل، خود شاهدی بر اعتماد نقلکنندگان بر مضمون روایت است.
2) شیخ صدوق, کمال الدین و تمام النعمة, ج2, ص516, ح44.
در این جا مدعی، اعم از این است که به ادعای خویش اطمینان داشته باشد یا به دروغ، ادعایی را مطرح کند یا بپندارد حق است.
البته برخی بزرگان، اشکالاتی به توقیع وارد ساخته، نوشتهاند:
این خبر، ضعیف و غیر آن خبر؛ واحد است که جز ظنی از آن حاصل نشود و مورث جزم و یقین نباشد؛ پس قابلیت ندارد که معارضه کند با وجدان قطعی که از مجموع آن قصص و حکایات پیدا میشود. هر چند از هر یک آنها پیدا نشود؛ بلکه از جملهای از آنها دارا بود کرامات و خارق عاداتی را که ممکن نباشد صدور آنها از غیر آن جناب؛ پس چگونه روا است اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعیفی که ناقل آن که شیخ طوسی است ـ عمل نکرده به آن، در همان کتاب.(1)
در مجموع، این مؤلف بزرگوار بر توقیع چهار اشکال وارد کرده است:
توقیع، خبر واحد و غیر قابل اعتماد است؛
خبر، مرسل و ضعیف است؛
شیخ طوسی که توقیع را نقل کرده به آن عمل نکرده است؛
توقیع، معرض عنه است؛ چرا که اصحاب، حکایات زیادی نقل کردهاند که اشخاص با امام زمان علیه السلام دیدار داشتهاند.
در پاسخ به اشکالهای پیشین، گفته شده است:
1) محدث نوری، نجمالثاقب، ص 484.
است، وی در ابتدای کتاب خود میگوید: «سند روایات را نیاوردهام یا به سبب شهرت یا مطابقت با عقول یا اینکه مجمع علیه است».
از نقلهای متعدد استفاده میشود که به این حدیث، توجه و اعتنا شده است؛ گر چه منظور ما، شهرت اصطلاحی نیست. این تعدد نقل در کتابهای بزرگان مذهب از قدما و متأخران و معاصران، بدون اشاره به ضعف و ردّ آن را میتوان یکی از شواهد ـ نه دلایل ـ اعتبار قرار داد.(1)
این که گفته شده است: «راوی آن، شیخ طوسی، به توقیع عمل نکرده است»، درست نیست؛ چرا که آنچه شیخ طوسی نقل کرده است، به دوران غیبت صغرا مربوط میشود و توقیع، نفی ادعای دیدن در دوران غیبت کبرا را مورد نظر دارد و مدعی دیدار در این زمان را باید تکذیب کرد.
این که گفتهاند: «از توقیع اعراض شده است» درست نیست؛ زیرا عالمان بزرگوار ما که پس از شیخ صدوق، به نقل توقیع پرداختهاند، به آن، باور داشته و در سند و دلالت آن، تردیدی نکردهاند.
افزون بر آن، این که هنگامی اعراض اصحاب از توقیع اثبات میشود که همة ناقلان حدیث یاد شده، ادعای ملاقات را باور داشته باشند و چون چنین چیزی ـ نه به دلالت مطابقی و نه التزامی ـ از کلام آنها قابل برداشت نیست و بلکه در مواردی بر خلاف آن است، نمیتوان گفت به طور کلی اصحاب از آن اعراض کردهاند. علاوه بر آن، اعراض برخی باعث ضعف حدیث نمیشود.
ممکن است گفته شود منظور توقیع، مشاهدة همراه با ادعای سفارت یا وکالت از جانب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و رساندن پیام به آن حضرت و گرفتن پاسخ از ایشان است.
1) ر.ک: مقاله: سفارت و نیابت خاصه, نجم الدین طبسی, فصلنامه انتظار, ج18, ص142.
این احتمال، خلاف ظاهر عبارت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیع شریف است؛ زیرا در آن صورت، امام باید میفرمود: ألا فَمنِ ادعی المشاهدة مع السفارة او الوکالة فهو کذّاب؛ در حالی که به صورت مطلق میگوید: «هر کس ادعای مشاهده کند، دروغگو است».
این جا لازم است به برخی سخنان بزرگان اشاره کنیم که در آن، ضمن پذیرش امکان ملاقات، گفتهاند در صورت ملاقات، فرد ملاقاتکننده پرده از راز دیدار خود بر نخواهد داشت و این، همان تکذیب ادعای ملاقات است.
انا غیر قاطعین علی ان امام لایصل الیه احد و لایلقاه بشر فهذا امر غیر معلوم ولاسبیل الی القطع علیه... ؛(1)
ما قطع نداریم دست کسی به امام نمیرسد و بشر نمیتواند او را ملاقات کند. این، امری غیر معلوم است که راهی بر قطع به آن نیست.
وی آنگاه با فاصلة چند صفحه، در پاسخ به این پرسش که اگر غیبت حضرت به سبب ترس از دشمنان است، چرا از دوستان پنهان است؟ مینویسد:
...انه غیر ممتنع انیکون الامام علیه السلام یظهر لبعض اولیائه ممن لایخشی من جهته شیئاً من اسباب الخوف، فان هذا مما لایمکن القطع علی ارتفاعه و امتناعه، و انما یعلم کل واحد من شیعته حال نفسه ولا سبیل له الی العلم بحال غیره؛(2)
... همانا ممتنع نیست که امام برای برخی دوستانش آشکار شود؛ از افرادی که از سوی آنها ترسی وجود ندارد. پس به درستی که این، از اموری است که قطع بر امتناع و ارتفاع آن ممکن نیست. و هر یک از شیعیان حال خودش را میداند و راهی نیست برای آگاهی به حال دیگران.
دربارة فرمایش سیّد مرتضی نکاتی قابل تأمل است:
الف. در بخش نخست گفتار خود فقط استبعاد عدم امکان ملاقات را رد کرده و این، به معنای پذیرش ادعای ملاقات نیست؛ چرا که اگر او ـ دست کمـ ادعای ملاقات را قبول داشت، به طور حتم بر آن تأکید میکرد.
ب. او در واپسین جمله کلام خویش (راهی نیست برای آگاهی به حال دیگران) به اشاره، ادعای ملاقات را نیز رد کرده است.
إنا أولاً لانقطع علی استتاره عن جمیع أولیائه؛ بل یجوز أنیظهر لأکثرهم و لایعلم کل إنسان إلاّ حال نفسه؛(1)
اولاً ما با جزم و یقین نمیدانیم آن حضرت از دیدة همة دوستدارانش نهان و غایب است؛ بلکه امکان دارد برای بیشتر آنان ظاهر شود و هر فرد، فقط از حالات خود خبر دارد.
این بیان، دیدن آن حضرت را ممکن میداند؛ امّا دربارة ادعای وقوع ملاقات، به نظر میرسد، آن را منتفی میداند.
و اذا کان غیر ظاهر الآن لجمیع شیعته فلایمتنع أنیکون جماعة منهم یلقونه و ینتفعون بمقاله و فعاله و یکتمونه... ؛(2)
اگر امام اکنون از جمیع شیعیان غایب است؛ ولی ممتنع نیست گروهی از آنان به ملاقات حضرت مشرف شده، از گفتار و کردار او استفاده کنند و از دیگران بپوشانند....
فرمایش سیّد بن طاووس مؤید دیدگاه تکذیب ادعای مشاهد است؛ چه این که پوشاندن تشرّف هنگامی که در مقیاس کلّی باشد، به معنای ردّ تمام ادعاهایی است که در دست است.
مرحوم طبرسی چرا چنین گفته است؟ در حالی که باید قطع به این داشته باشد؛ چرا که با فاصله اندکی پیش از این، او توقیع نفی ملاقات را (فمن ادعی المشاهدة...) را ذکر کرده بود.
محقق اربلی آنگاه دیدگاه خود را در توجیه سخن مرحوم طبرسی، اینگونه بیان کرده است:
حتماً او نظر به این نکته داشته است که افرادی که احیاناً به دیدار نایل میشوند، هرگز آن دیدار را افشا نخواهند کرد و افرادی که به چنین ادعایی دست میزنند، دروغگویند.(1)
گروهی از دانشمندان شیعه بر این باورند که در غیبت کبرا، ملاقاتهای فراوانی با آن حضرت صورت گرفته است. این دیدگاه، بین متأخران شهرت بیشتری پیدا کرده است. این گروه بر قبول امکان، وقوع و ادعای ملاقات با حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت کبرا به حکایتهایی که در اینباره در دست است، استناد کردهاند
ایشان بر این باورند که در کتابهای بسیاری، داستانهای گوناگونی نقل شده که سخن از ملاقات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به میان آورده است و هرگز انبوه این ادعاها را نمیتوان انکار نمود.
مهمترین دلیل ایشان، این است که چگونه ممکن است این همه ادعای ملاقات دروغ باشد؟
برخی در پاسخ به این استدلال گفتهاند: چگونه از مجموع حکایتها میتوان به یقین رسید؟ در حالی که ملاقاتها تکتک یقین آور نیست. مجموع تشکیل شده از این تک تکها چگونه یقین آور است؟
1) اربلی، علی بن عیسی, کشف الغمة فی معرفة الائمة, ج2, ص538.
و نیز گفتهاند: کسی نگوید این مجموع، مانند متواتر، یقین خواهد آورد؛ زیرا گفته میشود: دربارة تواتر، مفاد همة خبرها یکی است؛ امّا اینجا چنین نیست. و موارد حکایات، گوناگون است؛ بنابراین قطعی نیز از این حکایات به دست نمیآید؛ مگر برای کسی که شگفتزدة فراوانی شمار این حکایتها شود و چنین قطعی به قطع قطّاع بیشتر شبیه است.
افزون بر آنچه ذکر شد، برخی ملاقاتها را به دستههایی تقسیم کرده، آنگاه نتیجه گرفتهاند بخش اندکی از آنها با توقیع، در تعارض است.
دستههای ملاقاتهای موجود در کتابها بدین قرار است:
بسیاری از ملاقاتها مربوط به زمان غیبت صغرا است.
برخی ملاقاتها به بزرگان نسبت داده شده است؛ امّا سند معتبر و محکمی ندارد.
در بخشی از آنها، شخص، در عالم رؤیا به محضر آن حضرت مشرف شده است.
بسیاری از آنچه در باب ملاقات و تشرف آمده، شنیدن صدای امام بوده است، نه مشاهده آن حضرت.
بسیاری از آنچه ادعا شده، فقط حدس است.
بسیاری از آنچه ذیل عنوان ملاقات و تشرف ذکر میشود، کرامتهایی است که از سوی آن حضرت برای فرد صادر شده و هیچ ملاقاتی در آن ذکر نشده است.
بسیاری از آنچه با عنوان مشاهده در کتابها گفته شده، از نظر محتوا و متن دارای اشکال و ایرادهای فراوانی است. بارزترین نمونة آن، داستان جزیرة خضرا است.
برخی از آنچه گفته شده، مشاهده است، مکاشفه بوده و آن هم از محل بحث خارج است.
آنچه باقی میماند، شمار اندکی از مشاهده است که مورد توجه بزرگان قرار گرفته است.
باید توجه داشت ملاقات حضرت فضیلت بزرگی است؛ امّا آنچه مهمتر است، شناخت و معرفت آن بزرگوار و عمل به دستورهایی است که رضایت خداوند و آن حضرت را در پی دارد. فراموش نشود کم نبودند افرادی که همواره در زمان پیامبر و امامان علیهم السلام با آن بزرگواران دیدار میکردند؛ اما بهره معرفتی چندانی از آن ملاقاتها نمیبردند و گاهی هم مورد خشم و غضب ایشان واقع میشدند.
دورههای چهارگانة زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در رابطة با ملاقات آن حضرت به اختصار توضیح دهید.
به سه روایت از روایاتی که امکان دیده شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را منتفی میداند اشاره کرده، آنها را شرح دهید.
روایتی را که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به حضرت یوسف تشبیه کرده است، توضیح دهید.
دیدگاهی که در آن، هرگونه ادعای ملاقات مردود دانسته شده است را بیان کرده، نظر خود را دربارة حکایتهای ملاقاتها بیان نمایید.
به نظر شما، غفلت از مباحث اساسی و پرداختن به برخی خوابها و ملاقاتها، چه نتایجی را در پی داشته است؟
===
سیّد محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، اصفهان، مکتبه امیرالمؤمنین علیه السلام ، 1402 ق.
جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1378ش.
سیّد محمّدکاظم قزوینی، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور، مترجم: حسین فریدونی، تهران، آفاق، 1379ش.
نجمالدین طبسی، مقالة: سفارت و نیابت خاصه، فصلنامه انتظار، قم، مرکز تخصصی مهدویّت، ش 18، 1385 ش.
علی اصغر رضوانی، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، قم، مسجد جمکران، 1384ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
دو دیدگاه در بحث:
اثبات همسر و فرزند؛
انکار همسر و فرزند.
یکی از موضوعات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که همواره مورد توجه واقع شده، زندگی شخصی و خانوادگی آن حضرت است.
اینکه آن حضرت ازدواج کرده است یا نه؟ اگر ازدواج کرده است، آیا فرزند یا فرزندانی دارد یا نه؟ اگر چنان چه دارای فرزند است، در کجای این کرة خاکی و چگونه زندگی میکنند؟ فقط بخشی از پرسشهایی است که در موضوع یادشده مطرح شده است. البته معمولاً با پاسخهای نه چندان یکنواخت و همسو مواجه بوده است.
همانگونه که پیش از این نیز یاد شد، سرّ بودن پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیاری از چگونگیهای زندگی آن حضرت را در هالهای از ابهام و اختلاف دیدگاه، قرار داده است.
از آنجا که روایت صریح و روشنی در اینباره در دست نیست و روایتهای موجود نیز دیدگاههای مختلفی را ارائه میکنند، دو دیدگاه متفاوت بین دانشمندان شیعه پدید آمده است.
گمانههای دو گانهای که مطرح شده، بدین قرار است:
کسانی که بر این باورند، اعتقاد دارند آن حضرت به طور قطع ازدواج کرده، و دارای فرزندانی نیز هست. ایشان به طور عمده، دو دسته دلیل برای این ادعا ذکر کردهاند:
ازدواج، امری مستحب است و ساحت حضرت ولی عصر علیه السلام از ترک این مستحب مبرّا میباشد.
در کتابهای روایی، برخی روایتها و ادعیه، بر همسر و فرزند داشتن حضرت دلالت دارد.
برخی افرادی که این احتمال را ترجیح دادهاند، در پاسخ منکران وجود همسر و فرزند برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین نوشتهاند:
چگونه ترک خواهند کرد چنین سنّت عظیمه جدّ اکرم خود را با آن همه ترغیب و تحریص که در فعل آن و تهدید و تخویف در ترک آن شده، و سزاوارترین امّت در اخذ به سنّت پیغمبر، امام هر عصر است، و تا کنون کسی ترک آن سنّت را از خصایص آن حضرت نشمرده است.(1)
نیز یکی از دانشوران معاصر در اینباره نوشته است:
بنابراین آن حضرت، فرزندان و نوادگان زیادی خواهد داشت که شمارش آنها به سادگی ممکن نیست. اگر در این زمینه (داشتن همسر و فرزند) هیچ نقل روایی وجود نداشت، و فقط همین مطلبی که آن حضرت با وجود سن زیاد از نظر جسمی جوانی قویّ البنیه است... و نیز میدانیم که آن حضرت به سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل میکند، در قبول این مطلب که آن جناب همسر و فرزندانی دارد کافی بود».(2)
بررسی این دیدگاه
الف: استحباب ازدواج
استدلال پیشین، دارای دو مقدمه است:
ازدواج، سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و کاری شایسته و مستحب است.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ناگزیر این سنّت را انجام میدهد.
امّا مقدمة نخست
شکی نیست که استحباب ازدواج از آیات و روایات فراوانی استفاده میشود. برخی آیاتی که بر استحباب ازدواج دلالت دارند، عبارتند از: «فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساء»؛(1)«از زنان، هر چه شما را پسند افتد، به نکاح درآورید». و آیة «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ»؛(2)«و عَزبهایتان و غلامان و کنیزان خود را که شایسته باشند، همسر دهید».
امّا از روایاتی که در اینباره در دست است، میتوان به فرمایش رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اشاره کرد که فرمود:
النِّکَاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی؛(3)
نیز در اهمیّت و تشویق به ازدواج، چنین آمده است:
هر کس ازدواج کند، نصف دینش را بدست آورده است(4).
امام صادق علیه السلام نیز در اینباره میفرماید:
دو رکعت نماز کسی که ازدواج کرده با فضیلتتر است از هفتاد رکعت نماز کسی که بدون همسر است.(5)
امیر مؤمنان علی علیه السلام در اینباره فرمود:
تَزَوَّجُوا فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ: مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَتَّبِعَ سُنَّتِی فَإِنَّ مِنْ سُنَّتِیَ التَّزْوِیجَ؛(6)
ازدواج کنید که همانا رسول گرامی اسلام فرمود: «هر کس دوست دارد از روش من پیروی کند، پس به درستی که از سنّت من ازدواج است».
با توجه به آیات و روایات پیشین و وجود کلمات امر، مانند «انکحوا» در آیات، و تشویق به ازدواج در روایات، و سفارش در عمل به سنّت پیامبر خدا، استحباب شرعی ازدواج قابل استنباط است.
امّا مقدّمه دوّم
لزوم عمل امام علیه السلام به امر شرعی و سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسشهایی را پدید میآورد؛ از جمله اینکه:
با توجه به مستحبات بسیار زیاد، آیا امام علیه السلام به همه آنها عمل میکند؟ یا از آن امور انتخاب کرده و گزینشی عمل میکند؟
بدون تردید پیشوایان معصوم علیهم السلام مانند پیامبران، چون هدایت مردم را به عهده دارند ـ همیشه در عمل به احکام الهی پیشگام بودهاند. به صورت اساسی، رسالت آنان ایجاب میکرد نخست خود عامل به دستورهای الهی باشند و در صحنه عمل برای دیگران الگو و نمونه باشند؛ بنابراین، در لزوم عملکردن امام به مستحبّات دو نکته وجود دارد:
هدایت و رهبری و الگوی کامل بودن برای مردم که ایجاب میکند امام در زندگی و معاشرت و در برخورد با دیگران به گونهای شایسته عمل کند و در عمل به دستورهای دینی (واجب و مستحب) پیشگام باشد.
اقتضای جایگاه و منزلت انسان کامل، ایجاب میکند به مستحبات عمل کند.
بدون تردید، نکته اوّل در زمان غیبت امام علیه السلام موضوعیت ندارد؛ زیرا امام علیه السلام در دید مردم نیست، و امامت وی در باطن است، نه در ظاهر؛ ولی نکته دوّم در رسیدن به مطلوب (امام به مستحبّات شرعی پایبند و سزاوارتر از دیگران است) کافی است.
با توجه به دو مقدّمهای که گذشت، عدّهای معتقدند امام زمان علیه السلام در عصر غیبت ازدواج کرده و صاحب همسر و فرزند است.
در پاسخ این دلیل گفته شده است:
اگر انجام ازدواج را بر استحباب نیز حمل کنیم، نکته قابل توجه این است که این استحباب، با مسأله بسیار مهم غیبت و فلسفه آن، در تعارض است.
این پرسش پیش میآید که اهمیّت ازدواج، در جایگاه یک مستحب بیشتر است یا امر بسیار مهم «امر به معروف ونهی از منکر»؟ حتماً پاسخ داده خواهد شد: امر به معروف مهمتر است. حال آیا امام عصر علیه السلام از این همه منکری که رخ میدهد خبر دارد یا خیر؟ حتماً گفته میشود: خبر دارد؛ پس چرا نهی از منکر نمیکند؟ خواهد گفت: با مقام غیبت حضرت در تعارض است. حال این پرسش پیش میآید که آیا واجبی به این اهمیّت در تعارض با غیبت ترک میشود؛ اما امر مستحب نه؟
نه فقط امر به معروف که بسیاری از شؤونات امام است که به دلیل غیبت او به صورت موقت ترک میشود.
افزون بر این که روایت نبوی میگوید: «فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی»(1)و آن، بدین معناست که با آن، به مخالفت بر خیزد. بر ما روشن است که هر کس اگر به دلیلهایی نتوانست ازدواج کند، به این معنا نیست که با آن مخالف است.
افزون بر دلیل پیشین که مهمترین دلیل در اینباره یاد شده است، ادلهای دیگر بر فرزنددار بودن آن حضرت نیز بیان شده که همراه نقد بیان میشود:
إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّی یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ یَقُولَ بَعْضُهُمْ قُتِلَ وَ یَقُولَ بَعْضُهُمْ ذَهَبَ حَتَّی لَا یَبْقَی عَلَی أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَی الَّذِی یَلِی أَمْرَهُ؛(2)
برای صاحب این امر، دو غیبت است که یکی از آنها، به اندازهای طولانی میشود که برخی از مردم گویند: از دنیا رفته است، برخی گویند: کشته شده و برخی گویند: آمده و رفته است؛ جز اندکی از شیعیان، بر باور خود استوار
نماند. کسی از فرزندانش و غیر آنان؛ از اقامتگاه او آگاه نمیشود، جز کسی که متصدی امور او است.
برخی، از این روایت استفاده کردهاند که آن حضرت، در دوران غیبت، دارای فرزند است؛ چرا که اگر فرزند نداشت، این روایت بیمعنا میشد.
نقد و بررسی کوتاه
استدلال به این روایت، از چند جهت درست نمیباشد؛ زیرا:
الف. نعمانی همین روایت را نقل کرده است؛ در حالی که به جای«من ولده»، «من ولی»(1)آورده است.
با توجه به این که کتاب الغییة نعمانی به مراتب بر کتاب الغیبة شیخ طوسی مقدم بوده و بخشی از سند هر دو کتاب مشترک است و نیز بین کلمه «ولی» و «ولد» از نظر نوشتار، نزدیکی وجود دارد، احتمال تصحیف، بسیار قوی مینماید؛ بنابراین، استدلال به این روایت، بیاعتبار خواهد شد.
یکی از دانشمندان معاصر پس از ذکر هر دو روایت مینویسد:
با وجود این اختلاف، استناد به نقل «غیبت شیخ» اطمینانبخش نیست؛ بلکه نقل «غیبت نعمانی» از برخی جهات، مانند علوّ سند و لفظ حدیث، معتبرتر به نظر میرسد.(2)
یکی دیگر از اندیشهوران معاصر پس از اشاره به اختلاف نقل شیخ طوسی و نعمانی، درباره این روایت نوشته است:
کمترین احتمالی که در اینباره وجود دارد، این است که مقصود از عبارت «هیچ یک از فرزندان و نه دیگران، از جای آن حضرت آگاه نیستند» مبالغه در شدت پنهانی باشد؛ بدین معنا که اگر هم بر فرض آن حضرت را فرزندی باشد، حتی او هم از شخصیت حقیقی حضرت آگاه نخواهد بود، تا چه رسد به دیگران و لذا ـ چنانکه واضح است ـ این عبارت دلیلی بر وجود فرزند بالفعل
نمیباشد. و همین اندازه که چنین معنایی برای روایت محتمل باشد، برای ساقطکردن استدلال بدان کفایت میکند؛ زیرا آنگاه که احتمال به میان آید، استدلال باطل است.(1)
ب. دربارة روایت شیخ طوسی گفته میشود که مورد تحریف واقع شده است. زیرا در این روایت، ضمیر مفرد به جای جمع استفاده شده است:
]در روایات[ میگوید: «از فرزندان او و دیگری»؛ در حالی که صحیح این بود که بگوید «از فرزندان او و دیگران». مگر این که کسی بگوید ضمیر«هاء» در کلمه «ولده» از سوی نسخهنویسان اضافه شده است یا اینکه بگویند مقصود روایت اشاره به این مطلب است که امام علیه السلام فقط یک فرزند دارد. یا این که بگوید مراد از لفظ «ولد» اسم جنس است و برای مراعات این نکته ضمیر مفرد به کار رفته است.(2)
2. حکایت جزیره خضراء که سخن از فرزندان حضرت در جزیرهای دور دست دارد.
در آن داستان، ادعا شده است برخی فرزندان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در جزایری دور دست و ناشناخته، بر شهرهایی حکومت میکنند.
این داستان، ابتدا به وسیله علامه مجلسی در بحار الانوار(3)و پس از نزدیک دو قرن، به وسیله محدث نوری در کتاب نجم الثاقب(4)شهرت یافت.
در درسهای آینده به صورت مفصل درباره این داستان سخن خواهیم گفت. این نتیجه خواهیم رسید که این داستان از اساس ساختگی است.
بنابراین استدلال به این داستان و مانند آن، بر این مسأله غیر قابل پذیرش است.
1) صدر، سیّد محمد, تاریخ غیبت کبرا, ترجمه سیّد حسن افتخار زاده, ص85.
2) سیّد جعفر مرتضی, جزیرة خضرا در ترازوی نقد, ترجمة: محمد سپهری, ص218.
3) علامه مجلسی, بحار الانوار, ج52، ص 159.
4) محدث نوری, نجم الثاقب, باب هفتم, حکایت 37. با وجود اینکه وی حکایت را از بحار الانوار نقل کرده است, ولی تفاوتهای فراوانی با نقل علامه مجلسی دارد.
کَأَنِّی أَرَی نُزُولَ الْقَائِمِ فِی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ بِأَهْلِهِ وَ عِیَالِهِ؛(1)
گویا میبینم فرود آمدن قائم را در مسجد سهله با اهل و عیالش.
این روایت برای آن حضرت همسر و فرزند اثبات کرده است، ولی هیچ دلالتی ندارد در دوران غیبت نیز دارای زن و فرزند است؛ چرا که احتمال دارد این زن و فرزند پس از ظهور برای او حاصل آید.
4. در روایتی که ابن طاووس از امام رضا علیه السلام در صلوات بر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل کرده است، عبارت زیر به چشم میخورد:
...اللَّهُمَّ أَعْطِهِ فِی نَفْسِهِ وَ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ أُمَّتِهِ وَ جَمِیعِ رَعِیَّتِهِ مَا تُقِرُّ بِهِ عَیْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ تَجْمَعُ لَهُ مُلْکَ الْمُمْلَکَاتِ کُلِّهَا قَرِیبِهَا وَ بَعِیدِهَا وَ عَزِیزِهَا وَ ذَلِیلِهَا حَتَّی یَجْرِیَ حُکْمُهُ عَلَی کُلِّ حُکْمٍ وَ یُغْلَبَ بِحَقِّهِ کُلُّ بَاطِل...؛(2)
خدایا! به او و خاندان و فرزندان و نسل و تمام پیروانش، چیزی ببخش که مایة روشنی چشم و خوشحالی دل او شده و حکومت تمام حکومتهای دور و نزدیک، عزیز و ذلیل را در اختیار او قرار دهد، به گونهای که حکومت او بر تمام حکومتها غالب و حق، بر تمام باطلها چیره شود.
برخی بزرگان دربارة روایت پیشین نوشتهاند:
اولاً: سند روایت قابل اعتماد نیست.
ثانیاً: حداکثر چیزی که از این دعای منقول از امام رضا علیه السلام که حدود پنجاه سال پیش از ولادت امام زمان علیه السلام فرمودهاند، میتوان استنباط کرد، این است که امت اسلام، دارای مهدی است و او دارای فرزندانی خواهد شد؛ امّا در روایت اشارهای به زمان ولادت فرزندان حضرت نشده است.
سیاق کلام، بیشتر حاکی از آن است که این موضوع به عصر ظهور امام و قیام و حکومت ایشان مربوط میشود.(1)
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی وُلَاةِ عَهْدِهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ ولدِه... ؛(2)
امّا این روایت نیز به دلایلی بر مدعا غیر قابل پذیرش است.
الف. روایت از نظر سند ضعیف است.
ب. این روایت بنابر تصریح خود ابن طاووس، دارای متن دیگری نیز میباشد که به این شکل است: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی وُلَاةِ عَهْدِهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِه...» که در آن، کلمه «من ولده» نیست.
جالب این که شیخ طوسی در کتاب مصباح المتهجد(3)و کفعمی در مصباح(4)به همین صورت دوم نقل کردهاند.
ج. بر فرض هم که درستی روایت را بپذیریم، باز هم در روایت، نکتهای که حاکی از زمان ولادت فرزندان امام باشد، وجود ندارد و ممکن است به فرزندان آن حضرت پس از ظهور اشاره کرده باشد.
سیّد بن طاووس در اواخر کتاب جمال الاسبوع(5)گفته که: «من یافتم روایتی به سند متصل به این که از برای مهدی گروهی از اولاد است که والیانند در اطراف شهرها که در دریا است و ایشان دارایند غایت بزرگی و صفات نیکان را».(6)
در مراجعه به جمال الاسبوع در خواهیم یافت که نه فقط سندی بر این ادعا نیاورده، بلکه مشخص نکرده این سخن از چه کسی ذکر شده است.
البته به روایات دیگری نیز استدلال شد که به نظر میرسد آنچه ذکر شد، اهمیّت بیشتری دارد و آن هم که ملاحظه شد، قابلیت استدلال بر این موضوع را ندارند.
افزون بر روایات، به برخی از ادعیه و زیارتنامهها نیز استدلال شده که در آنها نیز استدلال ناتمام است؛ زیرا استناد قطعی آنها به معصوم علیه السلام مورد تردید است.
یکی از بزرگان، درباره برخی از آنچه به عنوان دلیل قائلان به زن و فرزند دار بودن حضرت آمده است، مینویسد:
بعضی از روایات، مثل خبر «کمال الدین انباری» و خبر «زین الدین مازندرانی» از جهت غرابت و ضعف ظاهری که در متن آنها است، قابل استناد نمیباشد و بعضی دیگر، همچون فقرات برخی از «ادعیه و زیارات» نیز صراحت ندارد و قابل حمل بر عصر ظهور میباشد.(1)
پس دلیل دوّم قائلان به ازدواج آن حضرت که روایات است، مخدوش میشود و جایی برای استفاده واستدلال به آن باقی نمیماند؛ لذا نمیتوانیم به آن روایات تمسّک کنیم.
در این احتمال نیز به دو دلیل تمسک شده است:
الف. ازدواج با فلسفة غیبت منافات دارد؛
ب. روایاتی که به ازدواج نکردن تصریح دارد.
در این احتمال گفته شده است اصلاً اختیار همسر برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با فلسفة غیبت در تعارض است؛ چرا که فلسفة غیبت، دور و پنهانبودن از مردم است، تا اینکه صدمه و گزندی به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان باشد؛ از اینرو هر چیزی که خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نیست و ازدواج با این امر و فلسفه منافات دارد.
1) صافی گلپایگانی، لطف الله، پاسخ ده پرسش، ص54 ـ 55.
بنابراین ازدواج کاری مستحب، پسندیده و مهم است و حفظ اسرار و پنهانزیستی و حفظ جان از گزند دشمنان امری مهمتر است؛ پس هر گاه امری دایر شود بین مهم و مهمتر، عقل، مهمتر را برمی گزیند. به عبارت دیگر، مصلحت فلسفه غیبت از مصلحت ازدواج بیشتر است؛ از این رو فلسفة غیبت، مانعی است برای ازدواج و میتواند از تحقق ازدواج جلوگیری کند. حال که ازدواج مانع دارد، ازدواجنکردن آن حضرت نمیتواند اعراض از سنّت تلّقی شود؛ چون آن حضرت وی اعراض نکرده، بلکه امر مهمتر را برگزیده است.
این گروه، افزون بر آنچه یاد شد، به روایاتی نیز استدلال کردهاند:
1. مسعودی در اثبات الوصیه نقل کرده است: علی بن حمزه و ابن سراج و ابن ابی سعید مکاوی به محضر امام رضا علیه السلام وارد شدند.
علی بن ابی حمزه سخن را آغاز کرده، گفت: «برای ما از پدرانتان نقل شده است که تمام وظائف امام، پس از رحلت به امامی مانند او منتقل میشود».
امام رضا علیه السلام به او فرمود: «خبر بده مرا از حسین بن علی علیهما السلام امام بود یا نه؟» گفت: «امام بود». حضرت فرمود: «پس چه کسی جانشین او شد؟» عرض کرد: «علی بن حسین علیهما السلام ».
این پرسش و پاسخ ادامه یافت تا این که ابن ابی حمزه گفت: «برای ما روایت شده است که امام در نخواهد گذشت، تا این که جانشین و نسل خود را ببیند».
امام رضا علیه السلام فرمود: «أما رویتم فی هذا الحدیث غیر هذا ؟؛ آیا در این روایت، بیش از این چیزی برای شما گفته نشده است؟» گفت: «نه». حضرت فرمود:
بلی و الله لقد رویتم فیه إلا القائم... ؛
بله؛ به خدا سوگند! برایتان روایت شده است، مگر قائم....
ابی حمزه (با حالتی شبیه اعتراض) گفت: «این قسمت در حدیث است؟»
امام رضا علیه السلام فرمود: «ویلک کیف اجترأت علی بشیء تدع بعضه؛ «وای بر تو! چگونه جرأت کردی به چیزی که بخشی از آن را رها کردهای، بر من احتجاج کنی؟.(1)
افزون بر مسعودی، کشی نیز در رجال خود(2)این روایت را با اندک تفاوتی آورده است.
روشن است که این روایت نه فقط در دوران غیبت، بلکه در تمام عمر آن حضرت داشتن فرزند برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را منتفی میداند.
حسن بن علی خزاز گفت: علی بن ابی حمزه وارد بر امام رضا علیه السلام شد و پرسید: «آیا تو امام هستی؟» حضرت فرمود: «آری». علی بن ابی حمزه گفت: «از پدر بزرگ شما جعفر بن محمد شنیدم که امامی نیست، مگر این که فرزندی دارد». امام فرمود:
«آیا فراموش کردی یا خود را به فراموشی زدی؟ این چنین که گفتی نفرمود. بلکه ایشان فرمود:
لَا یَکُونُ الْإِمَامُ إِلَّا وَ لَهُ عَقِبٌ إِلَّا الْإِمَامُ الَّذِی یَخْرُجُ عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام فَإِنَّهُ لَا عَقِبَ لَهُ؛(3)
امامی نیست، مگر این که فرزندی داشته باشد مگر امامی که حسین بن علی برای او خارج میشود (رجعت میکند)؛ پس همانا او فرزندی نخواهد داشت.
علی بن ابی حمزه گفت: «راست فرمودی. این چنین فرمود جدّ بزرگوارت».
دو روایت پیشین در اثبات ادعا کافی است؛ لکن به برخی امور دیگری را میتوان شاهد آورد:
امامرضا علیه السلام فرمود:
إِنَّ الْخَضِرَ شَرِبَ مِنْ مَاءِ الْحَیَاةِ فَهُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ... وَ سَیُؤْنِسُ اللَّهُ بِهِ وَحْشَةَ قَائِمِنَا علیه السلام فِی غَیْبَتِهِ وَ یَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُ؛(1)
خضر علیه السلام از آب حیات نوشید و او زنده است... خداوند به واسطه او تنهایی قائم ما را در دوران غیبتش به انس تبدیل کند و غربت و تنهاییاش را با وصلت او مرتفع سازد.
در روایات فراوانی از آن حضرت با القاب فرید (تک) و وحید (یگانه) یاد شده است و این، با زن و فرزند داشتن منافات دارد.(2)
دستهای از روایات، ملازمان حضرتش را در دوران غیبت، فقط سی تن از یاران خاص آن حضرت ذکر کره است.
امام صادق علیه السلام دراینباره فرمود:
لابُدَّ لِصاحِبِ هَذَا الاَمْرِ مِنْ غَیْبَةٍ وَلابُدَّ لَهُ فی غَیبَتِهِ مِنْ عُزلَةٍ و نِعمَ المَنزِلُ طَیْبَةُ وَ ما بِثَلاثِینَ مِنْ وَحْشَةٍ؛(3)
صاحب این امر، از غیبتی ناگزیر است و در غیبت خود، ناچار از گوشهگیری و کنارهجویی از دیگران است. طیبه ]=مدینه[ خوش منزلی است و با وجود سی تن ]یا به همراهی سی نفر[ در آنجا وحشت و ترسی نیست.
علامه محمد تقی شوشتری درباره فرزند دار بودن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته است:
باید گفت: در هیچ خبری وارد نشده است که آن حضرت پیش از ظهور فرزند داشته باشد، و در خصوص فرزند دار شدن آن امام پس از ظهور هم اختلاف است.(4)
در پایان، توجه به این نکته خالی از لطف نیست که با عنایت به این که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک به هفتاد سال از عمر خود را در دوران غیبت صغرا سپری کرده و مخدورات این دوران در ازدواج کردن، به مراتب کمتر از دوران غیبت کبرا بوده است، و نیز اینکه در هیچ یک از منابع معتبر یا سخنان نواب خاص به این نکته اشارهای نشده است، میتوان دیدگاه زن و فرزند نداشتن را ترجیح داد. و خداوند آگاهتر است.
در پایان یادآوری این نکته ضروری است که برخی معتقدند نباید به اینگونه مباحث پرداخت و در نهایت باید توقّف کرد. ایشان بر این باورند که هرگز ازدواج یا عدم آن، دخالتی در پذیرش امام نخواهد داشت. این نوع موضوعات از مسایل شخصی است که به طور معمول در روایات نیامده و کسی هم به آن نپرداخته است. حتّی امام عسکری علیه السلام نیز در رابطة با ازدواج فرزندش چیزی نفرموده است.
در پاسخ میگوییم: اگر چه اینگونه مسایل جنبة شخصی دارند و دانستن یا ندانستن آن، تأثیری در زندگی ما ندارد، ولی امامان ما بسان انسانهای معمولی نیستند، تا از کنارشان به سادگی عبور کنیم.
بنابراین، اساس بحث از زندگانی شخص آن امام مانعی ندارد؛ گرچه به علّت موقعیت استثنایی آن حضرت که همان پنهانزیستی است، آگاهی چندانی نداریم و ناچاریم به همان مقدار از دلیلها و سخنان بزرگان دین بسنده کنیم.
دربارة زن و فرزند داشتن یا نداشتن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سه دیدگاه کلّی موجود است. آنها را نام ببرید.
دلیل دیدگاهی که برای آن حضرت زن و فرزند اثبات میکند چیست؟ آن را توضیح دهید.
انگیزة اساسی افرادی که میگویند حضرت ازدواج کرده است؛ ولی دارای فرزند نیست، کدام است؟ شرح دهید.
دلیل افرادی که زن و فرزند داشتن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را مردود دانستهاند را توضیح دهید.
با توجه به دیدگاههای یاد شده، برداشت خود را از آنها بیان کنید.
===
سیّد محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، اصفهان، مکتبه امیرالمؤمنین، 1402 ق.
میرزا حسین طبرسی، نجمالثاقب، قم، جمکران، 1377 ش.
لطف اللّه صافی گلپایگانی، امامت و مهدویّت، انتشارات حضرت معصومه علیها السلام ، قم: 1377 ش.
محمد تقی شوشتری، و دیگران، جزیرة خضرا افسانه یا واقعیت؟، ترجمه و تحقیق ابوالفضل طریقهدار، قم، بوستان کتاب، 1380 ش.
سیّد محمّدکاظم قزوینی، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور، ترجمه حسین فریدونی، تهران، آفاق، 1379 ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
بررسی محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در:
دوران زندگی با امام عسکری علیه السلام (255ـ260ق)
دوران غیبت صغرا (260ـ329ق)
دوران غیبت کبرا
دوران ظهور
بررسی داستان جزیرة خضرا
پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نه فقط چگونگی زندگی آن حضرت را در هالهای از اسرار فرو برده که بسیاری از موضوعات مربوط به حیات آن حضرت را نیز جزو امور پنهان نظام هستی قرار داده است.
یکی از مهمترین این امور پنهان، محل زندگی آن حضرت در طول غیبت است. بسیاری علاقهمندند بدانند آن خورشید پنهان در کدامین بخش از این کرة خاکی به گذران عمر میپردازد. به بیان دیگر، کدامین قسمت از زمین، افتخار این منزلت را دارد؟
میلیونها انسان واله و شیفته، صدها سال است که در هر پگاه آدینه سخن به ندبه میگشایند و اینگونه میسرایند: «ای کاش میدانستم چه جایی منزل گرفتهای و چه سرزمینی و مکانی تو را در بر گرفته است! آیا در کوه رضوایی یا جای دیگری یا در ذیطوی هستی؟ دشوار است بر من که مردمان را ببینم و تو دیده نشوی».(1)
در این درس، برای روشنشدن این موضوع، پای به گلستان کلام معصومان علیهم السلام میگشاییم و با سیری در کلام نورانی ایشان، از آن انفاس قدسی برای حل این راز، استمداد میطلبیم.
1) «...لَیْتَ شِعْرِی أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوَی بَلْای أَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَرَی أَ بِرَضْوَی أَمْ غَیْرِهَا أَمْ ذِی طُوی عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لَا تُرَی...»؛ سیّد بن طاوس, اقبال, ص298.
با یک نگاه کلی در این بوستان پرطراوت، به چهار دسته روایت در این موضوع بر خواهیم خورد که هر یک محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در دورهای از حیات پر برکت او به تصویر کشیده است؛ اگر چه برای برخی دورهها صراحت و روشنی بیشتری وجود دارد و برخی دورهها به دلایلی به اجمال و ابهام پاسخ داده شده است.
این دورهها عبارتند از:
شکی نیست که آن امام همام، در شهر سامرا و در خانه پدر ارجمند خود امام حسن عسکری علیه السلام دیده به جهان گشود و تا پایان عمر شریف پدر خود در کنار آن حضرت میزیست.
این دوره ـ بنابر دیدگاه مشهورـ از هنگام ولادت حضرت (نیمه شعبان سال 255ق) آغاز و تا رحلت امام عسکری علیه السلام (هشتم ربیع الاول سال 260ق) پایان یافت.
افزون بر نقل موثق تاریخی، افرادی نیز از این حادثه بزرگ پرده برداشتهاند:
شیخ صدوق در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمة که یکی از مهمترین کتابهای نگاشته، شده در موضوع مهدویّت است، داستان ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به صورت مفصل ذکر کرده است.(1)این روایت، از مهمترین روایات درباره ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و به روشنی دلالت دارد که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در خانه امام عسکری علیه السلام در سامرا دیده به جهان گشود.
از سوی دیگر، روایاتی نیز حکایت از که در این دوره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با صلاحدید امام عسکری علیه السلام برای افرادی ویژه نمایان میشد واین اتفاق در سامرا و در جوار پدر بزرگوارش صورت میگرفت.
«ضوء ابن علی» از مردی از اهل فارس که نامش را برده است نقل میکند:
به سامرا آمدم و بر در خانه امام حسن عسکری علیه السلام ملازم شدم. حضرت مرا طلبید. وارد شدم و سلام عرض کردم. فرمود: «برای چه آمده ای؟» عرض
1) ر.ک: شیخ صدوق;، کمال الدین وتمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج2، ص143.
کردم: «برای اشتیاقی که به شما داشتم». فرمود: «پس دربان ما باش». من همراه خادمان، در خانه حضرت بودم، گاهی میرفتم. هر چه احتیاج داشتند از بازار میخریدم و زمانی که مردها در خانه بودند، بدون اجازه وارد میشدم.
روزی ]بدون اجازه[ بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود. ناگاه در اتاق حرکت کرد و صدایی شنیدم؛ پس فریاد زد: «بایست، حرکت مکن». من جرأت در آمدن و بیرون رفتن نداشتم؛ پس کنیزی که چیز سرپوشیدهای همراه داشت. از نزدم گذشت. آنگاه مرا صدا زد که درآی. وارد شدم. کنیز را هم صدا زد. کنیز نزد حضرت باز گشت. حضرت به او فرمود: «از آنچه همراه داری روپوش بردار». کنیز از روی کودکی سفید و نیکو روی پردهبرداشت و خود حضرت روی شکم کودک را باز کرد. دیدم مویی سبز که به سیاهی آمیخته بود از زیر گلو تا نافش روییده است. پس فرمود: «این است صاحب شما» و به کنیز امر فرمود که او را ببرد. پس من آن کودک را ندیدم، تا امام عسکری علیه السلام وفات کرد.(1)
نه فقط بستگان نزدیک و خدمتگزاران بیت امامت، آن حضرت را در سامرا و در خانه امام عسکری علیه السلام دیدهاند که بسیاری از یاران و برگزیدگان اصحاب امام به شرف دیدار آن جمال چون آفتاب نایل شدهاند که همگی از زندگی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در کنار پدر در سامرا حکایت دارد.
«یعقوب بن منقوش» گوید:
بر امام عسکری علیه السلام وارد شدم و او بر سکویی در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقی بود که پردههای آن آویخته بود. گفتم: «ای آقای من! صاحب الامر کیست؟» فرمود: «پرده را بردار». پرده را بالا زدم؛ پسر بچهای به قامت پنج وجب بیرون آمد، با پیشانی درخشان و رویی سپید و چشمانی درافشان و دو کتف ستبر و دو زانوی برگشته. خالی بر گونه راستش و گیسوانی بر سرش بود. آمد و بر زانوی پدرش ابو محمد نشست. آنگاه به من فرمود: «این،
1) شیخ کلینی، کافی، ترجمه سیّد جواد مصطفوی، ج2، ص119.
صاحب شما است». سپس امام بدو فرمود: «پسرم! تا هنگام معلوم داخل شو». داخل اتاق شد و من بدو مینگریستم. پس به من فرمود: «یعقوب! به داخل اتاق برو و ببین آنجا کیست». من داخل شدم اما کسی را ندیدم.(1)
همچنین «احمد بن اسحاق» نقل کرده حضرت را در سامرا دیده است.(2)
بنابراین روایات و دهها روایت دیگر، تردیدی نخواهد ماند بر این که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در طول حیات امام عسکری علیه السلام همراه آن حضرت و در شهر سامرا مسکن و مأوا داشتهاست. اگرچه در این دوران نیز پنهانی زندگی میکرده است، عدة فراوانی از نزدیکان و شیعیان آن حضرت را دیدهاند.
یادآوری این نکته است که برخی محققان، احتمال فراوانی دادهاند آن حضرت بخش عمدة دوران کودکی خود را در مدینه گذرانده باشد. ایشان با استناد به روایت مسعودی، مبنی بر این که امام عسکری علیه السلام در سال 259ق از حدیث مادر خود درخواست کرد به حج مشرف شود و برای حفظ جان فرزندش وی را به همراه ببرد، دیدگاه یادشده را بیان نموده، اضافه کردهاند:
به نظر میرسد آنان پس از برگزاری مناسک حج به مدینه عزیمت کرده باشند و آن را محل اختفای امام دوازدهم قرار دادهاند.
این نویسنده وی افزون بر نقل یادشده، دلیلهای دیدگاه خود را چنین بیان کرده است:
ترس امام عسکری علیه السلام بر جان فرزند خود؛
روایاتی که محل آن حضرت را پس از رحلت پدر، مدینه دانسته است؛
روایاتی که ظهور حضرت را در مکه دانسته است؛
روایاتی که حکایت دارد هر سال حضرت مهدی در موسم حج به مکه میرود.(3)
به نظر میرسد هیچ یک از دلیلهای یاد شده قابل پذیرش نیست.
اما دلیل نخست؛ با توجه به این که این رخداد طبق نقل یاد شده در چهار سالگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده و آن حضرت چهار سال در حمایت پدر بزرگوار بدون هیچ اتفاق تغییری در شرایط زندگی کرده است، لزومی نداشته است آن حضرت این حمایت جدّی را از دست بدهد. افزون بر آن، اینکه امام عسکری علیه السلام به مناسبتهای مختلف، فرزند خود را به افراد مورد اطمینان نشان میداد، تا پس از وی مشکل چندانی پیش نیاید و این، با دور کردن حضرت از خود سازگاری ندارد.
دیگر این که از برخی روایات استفاده میشود آن حضرت، حتی در دوران پدر به صورت معجزهآسا پنهان میشد(1)و این، با نگرانی امام عسکری علیه السلام منافات دارد. سرانجام، اینکه روایاتی حکایت از نمازخواندن آن حضرت بر پیکر پدر دارد. البته بازگشت آن حضرت از مدینه پیش از رحلت پدر گزارش نشده است.
اما دلیل دوم؛ این دلیل نیز قابل پذیرش نیست؛ چرا که در روایت به روشنی بیان شده است آن حضرت پس از رحلت پدر در مدینه خواهد بود، بنابراین رفتن آن حضرت به مدینه پس از رحلت امام عسکری علیه السلام اتفاق افتاده است.
دلیل سوم نیز اینکه روایاتی محل ظهور را مکه دانسته است؛ پس حضرت در دوران پدر در مدینه زندگی میکرده است که کاملاً غیر قابل پذیرش است؛ چرا که روایات فراوانی سخن از دو غیبت به میان آورده و بهویژه یکی از غیبتها را بسیار طولانی دانسته است. همانگونه که گفته خواهد شد، در روایاتی به محل زندگی آن حضرت در ایندوره اشاره شده است. علاوه بر آن که محل ظهور مکه دانسته شده است و به حضور آن حضرت در چهارسالگی در مدینه ـ به این مناسبت ـ ربطی نخواهد داشت.
اما این که چون در روایات آمده است، حضرت هر سال هنگام مناسک حج به مکه میرود، پس در چهارسالگی به طور حتم در مدینه حضور داشته است، سخنی شگفتآور است.
1) ر. ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص164.
همة آنچه یاد شد، میتواند حضور مستمر حضرت را در دوران پدر اثبات کند؛ اگر چه دور از ذهن نیست که در این مدت، آن حضرت با نظارت پدر به مسافرتی رفته و سپس نزد او بازگشته باشد.
غیبت صغرا عبارت است از دوران پنهانزیستی کوتاهمدت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که طبق نظر مشهور، با شهادت امام عسکری علیه السلام (260ق) آغاز شده و با رحلت چهارمین نایب خاص آن بزرگوار (329ق) به پایان رسیده است که مجموعاً قریب هفتاد سال میشود.
محل زندگی آن حضرت در این دوران، به روشنی مشخص نیست؛ ولی از برخی روایات و قرائن به دست میآید حضرت که این مدت را به طور عمده در دو منطقه سپری کردهاست: یکی منطقه عراق و دیگری مدینه منوره که البته روایات متعددی بر این مطلب دلالت دارد.
از امام صادق علیه السلام در این زمینه نقل شده است که فرمود:
برای قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف دو غیبت است: یکی کوتاه و دیگری طولانی. در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جای او خبر ندارند و در غیبت دیگر جز، دوستان مخصوصش از جای او خبر ندارند.(1)
در دوران غیبت صغرا، از سفیران چهارگانه (نواب خاص) کسی نزدیکتر به آن حضرت ذکر نشده است و ایشان هم تماماً در عراق بوده و همواره با حضرت در ارتباط بودهاند. توقیعات فراوانی نیز از طرف حضرت به دست آنها شرف صدور یافته است؛ بنابراین میتوان گفت دست کم بخشی از عمر آن حضرت در این دوران در عراق سپری شده است.
دستهای دیگر از روایات به صورت مطلق (بدون در نظر گرفتن صغرا و کبرا بودن غیبت) زندگی حضرت را در دوران غیبت، در مدینه منوره ذکر کردهاند که با توجه به
1) شیخ کلینی, کافی، ج2، ص141.
روایات دسته نخست، میتوان گفت ممکن است بخشی از دوران غیبت صغرا نیز در مدینه سپری شده باشد.
امام باقر علیه السلام در اینباره فرمود:
لابد لصاحب هذا الامر من عزلة... و نعم المنزل طیبة(1)
به ناگزیر برای صاحب این امر عزلت و گوشه گیری خواهد بود... و طیبه ]=مدینه[ چه منزلگاه خوبی است!
بنابراین جمع بین دو دسته روایات به این صورت است که آن حضرت در مدینه حضور داشتهاست؛ ولی به دلیل ارتباط با نواب خاص داشتهاند، بخشی از عمر خود را در عراق سپری کردهاست.
غیبت کبرا، به مدت زمان پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف گفته میشود که با وفات واپسین نایب خاص در سال 329 ق آغاز و همچنان ادامه دارد و فقط خداوند متعال است که پایان آن را میداند. این دوران، ویژگیهای خاصی دارد که آن را به طور کامل از دوران غیبت صغرا متمایز میسازد. از این ویژگیها، کامل شدن غیبت آن حضرت است.
همانگونه که پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این دوران به کمال میرسد و نیابت و سفارت، همانند دوران غیبت صغرا وجود ندارد، محل زندگی آن حضرت نیز نامشخصتر میشود. در این دوران است که هرگز نمیتوان به طور قطع مشخص کرد آن حضرت کجا زندگی میکند. البته روایات در اینباره به محلهای گوناگونی اشاره کردهاند که برخی از آنها از این قرارند:
همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، برخی روایات ـ به صورت عام و بدون قید زمان غیبت صغرا ـ مدینه را جایگاه آن حضرت در دوران غیبت میداند.
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص162.
ناحیه ذی طوی در یکفرسخی مکه و داخل حرم قرار دارد و از آنجا خانههای مکه دیده میشود. برخی از روایات، آن محل را مکانی معرفی میکند که حضرت بخشی از زمان غیبت را در آن سپری میکند.
امام باقر علیه السلام در اینباره فرمود:
صاحب این امر را در برخی از این درّهها غیبتی است (و با دست خود به ناحیه ذی طوی اشاره کرد).(1)
از برخی روایات نیز استفاده میشود که آن حضرت در طول غیبت، محل خاصی ندارد و همواره در سفر به سر میبرد.
از امام باقر علیه السلام نقل شده است دربارة شباهتهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به پیامبران الهی، چنین فرمود:
... و اما شبهه من عیسی فالسیاحة(2)
و اما شباهت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به حضرت عیسی علیه السلام پس جهانگردی ]نداشتن مکان خاص[ است.
همچنین، در توقیعی که به نام شیخ مفید صادر شده است ـ اگر صدور آن را بپذیریم ـ نیز به نامعلوم بودن مکان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است. در آن نوشته چنین بیان شده است:
با این که ما بر اساس فرمان خداوند و صلاح واقعی ما و شیعیان مؤمن خود تا زمانی که حکومت در دنیا در اختیار ستمگران است در نقطهای دور و پنهان از دیدهها به سر میبریم.(3)
یادآوری این مطلب لازم است که این نامعلوم بودن محل زندگی آن حضرت در دوران غیبت کبرا، سبب شده است عدهای به گمانهزنیهایی در مواردی سست و واهی بپردازند و به طرح محلهایی که اثبات آنها کاری بس مشکل است، روی آوردند.
افسانه جزیرة خضرا و مثلث برمودا و مانند آن، حکایتهایی است که در تاریخ پر فراز و فرود این اعتقاد سترگ رخ نموده است؛ ولی همواره روشنگران این عرصه، مردم را از فرو غلطیدن در کجراههها و بیراههها حفظ کردهاند.
البته پیش از آن نیز برخی مخالفان شیعه نسبت دادهاند که شیعیان بر این باورند که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت در سرداب سامرا زندگی میکند. در این جا مناسب است اشارهای کوتاه بدان نماییم.
از گذشته بیشتر خانهها در مناطق گرمسیر عراق سرداب (زیرزمین) داشت، تا ساکنان خانه، از شدت گرمای تابستان در امان باشند(1). خانه حضرت عسکری علیه السلام در سامرا نیز دارای سرداب بود. این سرداب، محل زندگی و عبادت امام هادی، امام حسن عسکری و حضرت بقیةاللّه علیهم السلام بود و اغلب دیدارها با حضرت ولی عصر در عهد پدر در همین منزل و در همین سرداب انجام میگرفت؛ به همین سبب شیعیانی که پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام ، برای زیارت قبر آن امام و پدر بزرگوارش وارد سامرا میشدند، پس از زیارت قبر آن بزرگوار، در محل عبادت سه امام بزرگوار نماز میخواندند و آنجا را زیارت میکردند.
اما همانگونه که اشاره شد، متأسفانه برخی دشمنان متعصب، با نسبت دادن تهمتهای ناروا، خواستهاند از این موضوع بهرهبرداریهای نادرست کنند. آنان به شیعه تاخته و معتقدان به غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به استهزا گرفتهاند؛ با این که میدانند حتی یک نفر شیعه راستین را نخواهند یافت که معتقد باشد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در سرداب پنهان شده یا در سرداب سکونت و اقامت گزیده است.
1) فخر الدین طریحی, مجمعالبحرین، ج 1، ص 467.
بنابراین زائران، فقط از آن جهت به این مکان مقدس احترام میگذارند که محل سکونت، زندگی، عبادت، نیایش و تلاوت قرآن انسانهای کامل بوده است. با این بیان، آنجا مکان مقدس و خانه پر برکتی است که خداوند اجازه داده است چنین مکانی، رفعت مقام یابد و در آنجا نام خدا به عظمت برده شود؛ به همین سبب مسلمانان پیرو مذهب خاندان وحی و رسالت، آنجا نماز میخوانند و بر پیامبر و خاندانش علیهم السلام درود میفرستند؛ آنجا را زیارت میکنند و کسی بر این عقیده نیست که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن سرداب سکونت دارد یا اینکه از آنجا ظهور خواهد کرد.
دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که درخشانترین فراز تاریخ و روشنترین دوران زندگی انسانی است، ویژگیهای فراوانی دارد از جمله مهمترین آنها حاکمیت واپسین معصوم و حجت الهی است. درباره محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حکومت آن حضرت در عصر ظهور، روایات فراوانی وجود دارد. در این روایات، به طور عمده مسجد سهله را منزل آن حضرت و شهر کوفه را به عنوان پایگاه حکومتی آن حضرت معرفی کردهاند.(1)
أَما اِنَّهُ مَنْزِلُ صاحِبِنا اِذا قامَ بِاَهْلِهِ؛(2)
آنجا اقامتگاه صاحب ما است؛ هنگامی که با خانوادهاش قیام کند.
در برخی از منابع، به جای «قام»، «قدم» تعبیر شده است؛ یعنی هنگامی که تشریف بیاورد(3).
گویی او را با چشم خود میبینم که از وادی السلام عبور کرده، بر فراز اسبی که سپیدی پاها و پیشانیاش همی درخشد، به سوی مسجد سهله در حرکت است و زیر لب زمزمه دارد و خدا را اینگونه می خواند: لااله الااللّه حقاً حقاً...(1).
ای ابا محمد! گویی فرود آمدن قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را با اهل و عیالش در مسجد سهله، با چشم خود میبینم.
ابوبصیر عرض کرد: «آیا محل اقامت دائمی آن حضرت، در مسجد سهله خواهد بود؟»
حضرت فرمود: «آری».
سپس فرمود:
مسجد سهله، اقامتگاه حضرت ادریس علیه السلام بود. مسجد سهله اقامتگاه حضرت ابراهیم علیه السلام بود. خداوند، پیامبری را مبعوث نکرده، جز اینکه در مسجد سهله نماز گزارده است. مسجد سهله، پایگاه حضرت خضر علیه السلام است. کسی که در مسجد سهله اقامت کند، همانند کسی است که در خیمه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اقامت کند. مرد و زن با ایمانی یافت نمیشود، جز اینکه دلش به سوی مسجد سهله پر میزند...(2).
البته چگونگی زندگی در عصر ظهور مشخص نشده است؛ ولی به نظر میرسد تفاوت بسیاری با نحوه زندگی امروزی داشته باشد. تکامل علوم بشری، کمال عقلانی بشر، گسترش خارق العاده امکانات و رفاه عمومی، امنیت فراگیر بر کل کره زمین و... به طور قطع ویژگیهایی را برای زندگی در آن زمان ایجاد خواهد کرد که به راستی در تصوّر ما نمیگنجد.
تاریخ پر فراز و فرود اسلام، همواره باورها و افکاری را در امت اسلام دیده است که گاهی جای خرسندی و دیگر زمان، جای بسی نگرانی بوده است. اندیشوران سترگ مدرسة اهل بیت علیهم السلام همواره تلاش کردهاند با روشنگریهای خود غبار نگرانی از چهرة پیروان امامان معصوم علیهم السلام برگیرند؛ امّا همواره دستهایی ـ از روی غفلت یا عمد ـ بر این نگرانی افزودهاند.
از آنجا که اغلب آموزههای دینی برگرفته از سخنان نورانی پیشوایان معصوم است، کسانی در پی آن بودهاند که این زلال ارجمند را به پیرایههایی آلوده سازند. در برابر، کم نبودند بزرگانی که سعی بر نگهبانی از این میراث گرانسنگ کردهاند.
دروغآفرینی، وارونهسازی، و تحریف، به انگیزههای گوناگون، حرکتی تأسفبار در فرهنگ اسلامی است که پیشینهای بسیار کهن دارد؛ از این رو پالایش منابع روایی کاری بس ارزشمند از مهمترین دغدغههای بزرگان دین بوده و هست. بخشی از این پالایش به حکایتهایی مربوط است که به انگیزههایی گوناگون به این منابع ارزشمند راه یافتهاند.
موضوعات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دلیلهایی، همواره مورد این هجوم بوده است. محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت که یکی از بحثهای مهم و قابل توجه است، از جمله عرصههایی بوده که از اینگونه خیال پردازیها مصون نبوده است.
داستان «جزیرة خضراء» از داستانهایی است که در زمینة محل زندگی آن حضرت در پارهای متون اسلامی وجود دارد و لازم است دربارة آن بحث شود. (1)
1) البته دربارة نقد این داستان، در سالهای اخیر آثار ارزشمندی از طرف دانشوران شیعه در دسترس قرار گرفته که هر یک در نوع خود قابل استفاده و ستایش است. از جمله این تلاشها میتوان به مقالات استاد کلباسی اشاره کرد که مبنای تدوین این بخش از درس نیز بوده است. ر.ک: فصلنامه انتظار، ش 1، 2، 3، 4، مجتبی کلباسی، مقاله: بررسی افسانه جزیره خضراء.
به نظر میرسد بین منابع موجود، نخستین اثری که به نقل داستان جزیرة خضراء پرداخته بحار الانوار(1)است. پس از آن، مرحوم محدث نوری در کتابهای خود(2)در کنار نقل حکایاتی از این دست، به نقل این داستان و مانند آن مبادرت کرده است.
نخست لازم است به چکیده این داستان که به دو داستان بر میگردد اشاره کنیم.
علامه مجلسی در بحارالانوار در بابی با عنوان «نادر فی ذکر من رآه علیه السلام فی الغیبة الکبری قریباً من زماننا» ـ فقط به دلیل این که مشتمل بر دیدار با آن حضرت و نیز رخدادهای عجیب و غریب است ـ به نقل آن پرداخته، مینویسد: «رسالهای یافتم مشهور به داستان جزیرة خضراء... و چون آن را در کتابهای روایی معتبری ندیدم، آن را در فصل جداگانهای آوردم».
چکیدة رسالهای که این عالم بزرگوار یافته چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم... نوشتهای یافتم به خط شیخ فاضل عالم عامل «فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» که متن آن چنین است:
... من در سال 699ق در کربلا از دو نفر، داستانی شنیدم. آنها داستان را، از «زین الدین علی بن فاضل مازندرانی»، نقل میکردند. داستان مربوط به جزیرة خضرا در دریای سفید بود. مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم؛ به همین دلیل به شهر حلّه رفتم و در خانة سیّد فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را پرسیدم.
او، داستان را در حضور عدهای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو کرد:
سالها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی دانش آموختم. روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من و عدهای از شاگردان با او همراه شدیم. به قاهره رسیدیم. استاد مدتی در الازهر به
تدریس پرداخت، تا اینکه نامهای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد میداد. استاد عزم اندلس کرد. من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم. به نخستین روستای اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد.
سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم میزدم که کاروانی از طرف کوههای ساحل دریای غربی وارد شدند. پرسیدم: «از کجا میآیند؟» گفتند: «از دهی از سرزمین بربرها میآیند که نزدیک جزایر رافضیان است».
هنگامی که نام جزیره رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، بیست و پنج روز راه بود که دو روز بیآب و آبادی و بقیه آباد بودند. حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم. به جزیرهای رسیدم با دیوارهای بلند و برجهای مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آنها بر هیأت شیعیان بود.
آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: «غذای شما از کجا تأمین میشود؟» گفتند: «از جزیرة خضرا در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا میآورند».
چهل روز منتظر ماندم تا کاروان کشتیها از جزیرة خضرا رسید. فرماندة آن، پیرمردی بود که مرا میشناخت و اسم من و پدرم را نیز میدانست. او مرا با خود به جزیرة خضرا برد.
شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم. شیخ گفت: «این دریای سفید است و آن جزیرة خضرا. این آبهای سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق میگردد». وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعهها و برجهای زیاد و هفت حصار بود. خانههای آن از سنگ مرمر شفاف بود....
در مسجد جزیره، سیّد شمس الدین محمد را که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جای داد. آنان نماز جمعه میخواندند. از سیّد شمس الدین پرسیدم: «آیا امام حاضر است؟» گفت: «نه؛ ولی من نایب خاص او
هستم». به او گفتم: «امام را دیدهای؟» گفت: «نه؛ ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است».
سیّد مرا به اطراف برد. آنجا کوهی مرتفع بود که قُبّهای در آن وجود داشت و دو خادم آنجا بودند. سیّد گفت: «من هر صبح جمعه آنجا میروم و امام زمان را زیارت میکنم و آنجا ورقهای مییابم که مسایل مورد نیاز درآن نوشته شده است».
من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی کردند... دربارة دیدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از آنان پرسیدم، گفتند: «غیر ممکن است».
دربارة سیّد شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضرا آمدم) پرسیدم. گفت: «او از فرزندانِ فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است».
با سیّد شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او دربارة ارتباط آیات و اینکه برخی آیات، با پیش بیارتباط هستند، پرسیدم.
پاسخ داد: «...مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمعآوری کردند؛ از همین رو، آیاتی که در قدح و مذمت خلفا بود، از آن ساقط کردند؛ لذا آیات را نامربوط میبینی؛ ولی قرآن علی علیه السلام که نزد صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، از هر نقصی مبرّا است و همه چیز در آن آمده است».
در جمعة دومی که آنجا بودم، پس از نماز، سر و صدای فراوانی از بیرون مسجد شنیده شد. پرسیدم: «این صداها چیست؟» سیّد پاسخ داد: «فرماندهان ارتش ما هر دو جمعة میانی ماه سوار میشوند و منتظر فرج هستند». پس از اینکه آنان را در بیرون مسجد دیدم، سیّد گفت: «آیا آنان را شمارش کردی؟» گفتم: نه. گفت: «آنان، سیصد نفرند و سیزده نفر باقی ماندهاند».
از سیّد پرسیدم: «عالمان ما احادیثی نقل میکنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ میگوید. حال چگونه است که برخی از شما او را میبینید؟»
سیّد گفت: «درست میگویی؛ ولی این حدیث به زمانی مربوط است که دشمنان آن حضرت و فرعونهای بنی العباس فراوان بودند؛ امّا اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است.
سیّد شمس الدین ادعا کرد: تو نیز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دو مرتبه دیدهای، ولی نشناختهای. همچنین گفت: آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است.
سپس جناب سیّد شمس الدین به من دستور داد در بازگشت درنگ نکنم و در سرزمینهای مغرب توقف نکنم. پس از آن با همان کشتی که آمده بودم بازگشتم.
واپسین مطلبی که که از علی بن فاضل شنیدم این بود که: «در جزیره خضرا فقط نام پنج تن از دانشمندان شیعه مطرح بود: سیّد مرتضی، شیخ طوسی، شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ ابوالقاسم جعفر بن اسماعیل حلی».
بنابراین داستان از نگاه سند نه فقط ضعیف، بلکه فاقد استناد است و جز اشتهار در کتب متأخران ـ به ویژه پس از علامه مجلسی ـ هیچ مستند دیگری ندارد.
آشکار است چنین نقلهایی باعث ارزش و اعتبار خبر نمیشود.
این مرد «ناشناخته» چگونه فهمید آنچه پیدا کرده است همان خط طیبی است؟ آیا خط طیبی که صد سال پیش از او وفات کرده بود، تا این حد برای مردم متداول و شناخته شده بود که این مرد ناشناخته نیز آن را میشناخته است؟
معاصران او از قبیل علامه حلی و ابن داود که کتابش را در سال 707ق به پایان رسانده هیچ اشارهای به وی نکردهاند.
امّا ـ با این وجود ـ ما هیچ یک از عالمان را نمیشناسیم که به طور مسقیم یا با واسطه روایت یاد شده را نقل کرده باشند.(1)
اما آنچه مهمتر است بررسی داستان از نگاه متن و محتوا است.
برخی از مهمترین ایرادهای متنی داستان از این قرار است:
از مطالبی که در ضمن گفتوگوی علی بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است(2). حال آنکه نص قرآن به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون».(3)
شاید اعتماد به این حکایت و روایاتی مانند آن بوده که برخی به تحریف قرآن قائل شدهاند.
البته در پاسخ به این پندار، بزرگان شیعه مطالب ارزندهای بیان کردهاند. حضرت امام خمینی قدس سرّه در مبحث اصولی« حجیت ظواهر کتاب» و هنگام بحث «عدم تحریف قرآن» میفرماید:
... غالب کتابهای روایی صاحب فصلالخطاب مانند مستدرک الوسایل نه فایده علمی دارد و نه فایده عملی و مملو از احادیث ضعیفی است که عالمان شیعه از آنها رویگردانند و صاحبنظران از بزرگان شیعه، مانند کلینی و صدوق و طوسی به آنها وقعی نمینهند. و از کتابهای غیر روایی او نپرس که پر است از داستانها و حکایات عجیب که اکثر آنها به شوخی شبیهتر
است. البته او ـ که خدا رحمتش کندـ فرد صالح و محققی بود، لکن علاقهاش به جمعآوری منقولات ضعیف و عجیب و غریب و چیزهایی که عقل سلیم و نظر صائب آنها را نمیپذیرد بیشتر بود، تا گردآوری مطالب نافع...(1).
آیت الله حسن زاده آملی، اندیشور معاصر، در کتاب نفیس هشت رساله عربی بحث مفصلی را دربارة عدم تحریف قرآن در رسالهای مستقل با عنوان «فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب» آوردهاست. وی در خاتمه رساله مینویسد:
محدث نوری به داستانها و حکایتهای سست و روایتهای بیاساس تمسک جسته است، تا با ربط بعضی از آنها به بعضی دیگر، استدلال کند قرآنی که فرود آوردنده اش فرموده: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون»(2)تحریف شده است...
کتابهای دیگر محدث نوری هم بهترین گواه است که ایشان گرچه چند محدث بوده؛ ولی محقق و پژوهشگر نبوده است؛ پس بهتر آن بود که پای از گلیم خویش، بیرون ننهد و به قدر خویش سخن بگوید...
استاد حسن زاده آملی سپس مطالبی را از یک نسخه خطی متعلق به استاد خود، مرحوم آیت الله شعرانی میآورد که در آن، کتاب فصل الخطاب محدث نوری نقد شده است. در یک فراز از آن نسخه، مرحوم آیت الله شعرانی به مناسبت این که محدث نوری برای اثبات مدعای خود به داستان جزیره خضراء استناد میکند، به این داستان اشاره کرده و میفرماید:
حکایت جزیره خضراء، جعلی است و در جعلی بودن آن، هیچ شکی نیست.(3)
1) «...صاحب فصل الخطاب الذی کان کتبه لایفید علماً و لاعملاً و انما هو ایراد روایات ضعاف اعرض عنها الاصحاب و تنزه عنها اولوالالباب من قدما اصحابنا کالمحمدین الثلاثه المتقدمین ـ رحمهم الله ـ هذا حال کتب روایته غالبا کالمستدرک ولاتسال عن سائر کتبه المشحونة بالقصص و الحکایات الغریبة التی غالبها بالهزل اشبه منه بالجدّ و هو; شخص صالح متتبع الا ان اشتیاقه لجمع الضعاف و الغرائب و العجائب و مالایقبلها العقل السلیم و الرای المستقیم اکثر من الکلام النافع...»؛ موسوی خمینی، روح الله، انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، ج 1، صص 244 ـ.245.
2) حجر(15): آیة 9.
3) جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟، ص227, به نقل از: آیتالله حسن زاده آملی، هشت رساله عربی، ص288.
شیخ جعفر کاشف الغطا از فقیهان نامدار شیعه و از شاگردان سیّد بهبهانی و سیّد بحرالعلوم و به زهد و تقوا مشهور بود.
وی دربارة جزیرة خضرا میگوید:
و از اخبار شگفتانگیز اخباریان، اعتماد آنان بر هر روایتی است. حتی برخی از فضلای آنان از کتابهای مهجور و ساختگی، حکایتی را میآورند که افسانه سرایان نقل کردهاند: جزیرهای است در دریا به نام جزیرة خضرا و در آن، خانههای صاحبالزمان و خانواده و اولادش قرار دارد. او نیز به آنجا میرود و میبیند که در آن جزیره، گروهی از نصارا وجود دارند.
گویا او اخباری که بر عدم وقوع رؤیت در غیبت کبرا، دلالت دارد ندیده و نه کلمات عالمان را که بر این مطلب دلالت میکند، تتبع کرده است.(1)
«این آبهای سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق میگردد».
ولی علی بن فاضل هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت حصار میداند و از برجهای محکم دفاعی آن یاد میکند. حال اگر این جزیره به وسیلة آبهای سفید و نیروی غیبی، محافظت میشده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟
در ضمن داستان، به نقل از خادمان قُبه مینویسد: «رؤیت امام غیرممکن است»؛ ولی در گفت وگوی با سیّد شمس الدین، او سخن دیگری بر زبان میراند و میگوید: «ای برادرم! هر مؤمن با اخلاصی میتواند امام را ببیند؛ ولی او را نمیشناسد». حال چگونه بین غیرممکن بودن رؤیت و دیدن مشروط میتوان جمع کرد؟
در یکی از روزهای جمعه، وقتی علی بن فاضل، سر و صدای زیادی از بیرون مسجد میشنود و علت را از سیّد شمس الدین جویا میشود، وی اظهار میدارد سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر سیزده نفر دیگرند.
1) جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟، ص227,به نقل از: حق المبین فی تصویب المجتهدین, ص87.
بر این اساس، این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز باید دارای عمرهای طولانی باشند و پس از آن نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد.
آیا ما بر چنین سخن گزافی دلیلی داریم؟ دلیلها فقط دربارة امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است؛ ولی دربارة سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم.
افزون بر آن، چگونه ممکن است تا زمان داستان پیشین که حدود چهار قرن از غیبت امام گذشته بود، سیصد نفر آماده شده باشد و پس از آن تا زمان ما که نزدیک به دو برابر آن مقدار گذشته است، سیزده نفر آماده نشده باشد؟
5. به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر بیشتر فقهای اسلام از آغاز غیبت تا کنون است.
6. علی بن فاضل از سیّد شمس الدین میپرسد: «آیا تو امام علیه السلام را دیدهای؟» گفت: «نه؛ ولی پدرم به من گفت که سخن امام را شنیده، ولی شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است»؛ ولی سیّد شمس الدین در جای دیگر همین داستان میگوید: «هر مؤمن با اخلاصی میتواند امام را ببیند؛ ولی او را نشناسد». گفتم: «من از جملة مخلصان هستم؛ ولی او را ندیدهام». گفت: «دو بار او را دیدهای؛ یک با در راه سامرا و یک بار در سفر مصر...».
حال پرسش این است: چگونه کسی که ادعای نیابت خاص دارد و از ملاقاتهای امام علیه السلام آگاه است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار میدارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟
حال این پرسش پیش میآید: چرا فقط پنج نفر؟ چرا آنجا نامی از شیخ مفید ـ با آن همه عظمت و بزرگی او ـ نبوده است. آیا این توهم پیش نمیآید که آن بزرگوار و امثال ایشان، در ذهن سازنده داستان نبوده است.
با توجه به اشکالات یاد شده و دو چندان اشکال دیگر، این داستان غیر قابل پذیرش است.
علامه شیخ محمد تقی شوشتری در الاخبار الدخیلة پس از نقد عالمانه این داستان و داستان بعدی مینویسد:
شاید ناقل این دو داستان، از دشمنان شیعه بوده که چنین داستانی را جعل کرده است تا حقایق را وارونه جلوه دهد.
و نیز مینویسد:
در داستان جزیرة خضرا آمده است که: «تعداد فرماندههای لشکر امام زمان علیه السلام سیصد نفر بودند» و در داستان ابن انباری آمده است که «مسافت سرزمین فرزندان امام زمان علیه السلام به اندازة یک سال راه و جمعیت آنها بسیار زیاد است».
اگر یاران حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف تا این اندازه زیاد است، چرا ظهور نمیکند تا مخالفان را سرکوب نماید؟ چرا چنین چیزی در خبر یا اثری از امامان علیهم السلام با توصیف خصوصیات آنها نیامده است؟(1)
اما متأسفانه با وجود تأکید فراوان دانشمندان شیعه بر افسانه بودن داستان یاد شده، باز عدهای به دلایلی به ترویج آن اقدام کرده و از آن، پا را فراتر نهاده، بین داستان جزیره خضرا و مثلث برمودا ارتباط برقرار کردهاند(2). غافل از این که گذشته از اشکالات متعدد، تطبیق آن بر «مثلث برمودا» که ترسیمی نادرست و غیرمعتبر است، چهره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز مخدوش میسازد(3).
دربارة «جزیره خضرا» و تطبیق نادرست آن بر «برمودا» باید گفت:
یکم. اصل داستان، غیر قابل پذیرش است؛
دوم. «جزیره خضرا» در دریای مدیترانه است، نه اقیانوس اطلس؛
سوم. وقایع «مثلث برمودا» ساخته رسانههای غربی و افسانهسازان است؛
چهارم. بر فرض که افسانههای «برمودا» درست باشد، هیچ ربطی به امام زمان و مقام آن حضرت ندارد.
اگر چه افرادی که به بررسی داستان پرداختهاند، هر دو داستان را بررسی کردهاند، به نظر میرسد نیازی به بررسی داستان دوم نیست و علاقهمندان به منابع یاد شده مراجعه مینمایند.
نتیجة مباحث گذشته
داستان، از نگاه سند، ضعیف و غیر قابل اعتنا است.
داستان، از نگاه محتوا، دارای اشکالات و تناقضات فراوانی است.
داستان، بازتاب حوادث زمان نقل آن است و با آنچه در عرصة تاریخ و جغرافیای آن زمان میگذشته، مرتبط است.
حکومتهای متعدّدی در سرزمینهای مغرب و جزایر دریای مدیترانه و سواحل آن، در آن زمان وجود داشتهاند که خود را از اعقاب امامان علیهم السلام میشمردند. برخی از آنان، خود را فرزندان صاحب الامر میدانستند. بعید نیست دستهای این گروه در ساختن این داستانها و مانند آن، نقش داشته باشند.
5. افکار و آرمانهای سرکوب شدن شیعیان در دوران عباسی، زمینة بروز آنها را به صورت داستانها، فراهم آورد.
6. فشارهای متعدد اجتماعی و سیاسی و عقیدتی که بر شیعه وارد میشد، آنان را وا میداشت به آواهایی که از حکومتهای شیعی، از نوع اسماعیلی و موحّدان و...، دل ببندند و آرمانهای سرکوب شدة خود را آنجا بیابند.
در موضوع امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که از عقاید حتمی و بین المللی همة مسلمانان است، سزاوار نیست با اتکا به خبرهای غیر موثّق و حدسیات ساختة اذهان، سخن گفته و قلم زده، زیرا از موارد افترای بر امامان علیهم السلام است که از خطاهای بزرگ و گناهان کبیره به شمار میرود.
در آرا و عقاید، مواردی یافت میشوند که علم آن را بایستی به خدا و رسول واگذار کرد و بدون علم و اطلاع و طی مقدمات لازم، در آن موارد سخن نگفت. موضوع
فرزندان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و این که به طور اساسی آن حضرت ازدواج کردهاست؟ آیا دارای فرزندانی هست یا نه؟ آنان چگونه زندگی میکنند؟ از همین موارد است. بهتر است علم آن را به خدا واگذار کنیم و بدون سبب، افکار و عقاید دیگران را با مطالب نامستند و نامعقول، آشفته نکنیم. افزون بر آنکه ادله فراوانی بر زن و فرزند نداشتن آن حضرت در کتابهای معتبر وجود دارد.
آیا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت صغرا دارای مکانی خاص بوده است؟ در اینباره توضیح دهید.
دربارة محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت کبرا چند دیدگاه قابل مطرح کردن است؟ بیان کنید.
یکی از تهمتهایی که به شیعه زدهاند، این است که آنها عقیده دارند حضرت مهدی در دوران غیبت در سردابی در سامرا زندگی میکند. این نسبت را تحلیل کنید.
مهمترین محلهای زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر ظهور و حکومت جهانی کدامند؟ توضیح دهید.
به سه ایراد متنی که به حکایت جزیرة خضرا وارد کردهاند، اشاره کرده، آنها را توضیح دهید.
===
سیّد محمّدکاظم قزوینی، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور، ترجمه حسین فریدونی، تهران، آفاق، 1379ش.
سیّد محمد صدر، تاریخ الغیبة الصغری، ترجمه سیّد حسن افتخارزاده؛ تاریخ الغیبة الکبری؛ تاریخ ما بعد الظهور، اصفهان، مکتبه امیرالمؤمنین علیه السلام ، ، 1402 ق.
جعفر مرتضی، جزیرة خضراء در ترازوی نقد، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1377ش.
محمد تقی شوشتری و دیگران، جزیره خضرا افسانه یا واقعیت؟، ترجمه و تحقیق ابوالفضل طریقهدار، قم، بوستان کتاب، 1380 ش.
مجتبی کلباسی، فصلنامه انتظار، ش1، 2، 3، 4، مقاله: بررسی افسانة جزیرة خضراء، قم، مرکز تخصصی مهدویّت، 1381 ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
ادعای دروغین نیابت، آغاز انحرافهای بزرگ
برخی مدعیان دروغین
ابومحمد حسن شریعی
محمد بن نصیر نمیری
ابوطاهر محمد بن علی بن هلال
حسین بن منصور حلاج
ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی
احمد بن هلال کرخی
...
نقش اثرگذار «مهدویّت» و آموزههای آن، بر فرد و جامعه، بر کسی پوشیده نیست. این که مسلمانان ـ به ویژه شیعیان ـ به این امر بنیادین، باوری استوار دارند و آن را یکی از اعتقادهای ریشهای خویش بر میشمرند، روشن و غیر قابل انکار است.
بیگمان، هر چه باوری، ژرفای بیشتری داشته، به حقیقت نزدیکتر باشد و در دلها جای گیرد، افراد سوداگر و سودنگر، بیشتر در پی بهرههای ناپاک از آن بر خواهند آمد.
آموزههای مهدویّت، به سبب ویژگیهای ممتاز و پرجاذبة خود، و این که همواره در عمق قلبهای توده انسانها نفوذ کرده است، بیشتر مورد بهرهجویی و استفادة نادرست افراد کژرو قرار گرفته است. پیشینه پُردامنة انحرافهای پدید آمده در این عرصه، به ویژه فرقههای منحرف در مهدویّت که به قرنهای نخست اسلام باز میگردد، گواهی روشن بر این مدعا است.
بررسی این انحرافها و زمینههای پیدایی آن، میتواند در پیشگیری از فرو افتادن دوباره در این لغزشها، نقش مهمی داشته باشد.
از آنجا که پس از شهادت امام عسکری علیه السلام و آغاز غیبت صغرا، ارتباط رودرروی مردم با پیشوای معصوم قطع شد، «سفیران خاص» به گونهای ویژه، برای راهنمایی مردم،
تلاشهای پردامنهای را آغاز کردند. ایشان از پراکندگی پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرده و رهبری شیعیان را به دست گرفتند.
پیروان اهل بیت علیهم السلام رفته رفته، با این روش خو گرفته و کارهای خود را از راه «سفیران چهارگانه» انجام دادند. و این خود جایگاه بلندی را برای این سفیران رقم زد.
در این میان، افرادی سستایمان و کژ اندیش برای رسیدن به اهدافی چند، به دروغ مدعی نیابت امام غایب شدند.
در یک بررسی کوتاه میتوان برخی سرچشمههای این ادعاهای دروغین را در موارد زیر خلاصه کرد:
یکی از عوامل مهم در چنین ادعاهای نادرستی، سستی باورهای دینی است؛ چرا که کسانی که دارای قوت مناسب ایمان هستند، هرگز برابر خواست پیشوای معصوم ـ در پیروی از سفیران خود ـ به بیراهه نمیروند. بیشترین افرادی که به دروغ چنین ادعایی کردند، از این کاستی برخوردار بودند.
یکی از افرادی که به دلیل سستی ایمان، دست به ادعاهای نادرست پرداخت، شلمغانی بود.
پس از این، اشاره خواهد شد که شلمغانی از یاران امام حسن عسکری علیه السلام و از دانشمندان، دبیران و محدثان زمان خود در بغداد بود. کتابهای بسیاری داشت که در آنها، انبوه سخنان اهلبیت علیهم السلام به چشم میخورد.(1)
هنگامی که راه انحراف و ارتجاع را پیش گرفت و از نظر اندیشه، عقیده و رفتار تغییر کرد، در روایات تغییراتی پدید میآورد؛ هر چه میخواست بر آنها میافزود و هر چه میخواست کم میکرد. نجاشی در رجال خود به این انحراف اشاره کرده است.(2)
در زمان غیبت صغرا، برخی برای آنکه اموال امام زمان علیه السلام را به وکیل و نماینده واقعیاش تحویل ندهند، ادعای نیابت و بابیت کردند.
ابوطاهر محمد بن علی بن بلال از کسانی است که برای ثروتاندوزی، ادعای بابیت کرد. وی در آغاز کار، نزد امام عسکری علیه السلام فردی مورد وثوق بود و روایاتی از آن حضرت نقل کرده است؛ ولی رفته رفته به دلیل پیروی از هوای نفس، راه انحراف در پیش گرفت و مورد مذمت خاندان وحی واقع شد. وی ادعا کرد که وکیل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. او نیابت نایب دوم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را منکر شد و دربارة اموالی که نزد وی جمع شده بود تا به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برساند، خیانت کرد.(1)
نایب دوم، راه دیدار وی را با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آسان نمود و امام علیه السلام به وی دستور داد: اموال را به نایبشان برگرداند؛ امّا او در دشمنی و کژی خود باقی ماند. پایان کارش آن شد که توقیعی از ناحیه مقدسه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر لعن و نفرین و بیزاری از وی ـ در ضمن افرادی دیگر از جمله حلاج و شلمغانی ـ صادر شد.(2)
شهرت طلبی نیز از عوامل بسیار مهم در پیدایی باورهای خرافی و مذهبهای ساختگی است. اشتیاق به بزرگ شدن و خودنمایی از صفات نکوهیده اخلاقی است که انسان را به سوی کارهای خطرناک میکشاند. (3)
یکی دیگر از عوامل پدید آمدن مدعیان بابیّت، انگیزههای سیاسی است. دشمنان، گاهی به طور مستقیم و زمانی غیرمستقیم ـ برای آنکه باور شیعیان را سست کرده و آنان را در پراکندگی فرو برند ـ برخی را تحریک میکنند تا ادعای بابیت کنند.
در این راه، برخی عناصر را به دلخواه خویش تربیت کرده، به آنان دستور دادند ادعای بابیت کنند و آنان را با همه امکانات در این راه یاری کردند که برای نمونه میتوان به «علی محمد باب» اشاره کرد.
آغاز این جریان، بیشتر به دوران نایب دوم ـ محمد بن عثمان ـ بر میگردد؛ چرا که در زمان نایب نخست (عثمان بن سعید) به دلایل مختلفی، منحرفان نتوانستند فعالیت چشمگیری از خود نشان دهند.
علل وجود نداشتن این دروغگویان در دوره نایب اوّل عبارتند از:
عثمان بن سعید از افراد مشهور و مورد اطمینان میان شیعیان بود. وی پیش از غیبت صغرا، از طرف امام هادی و امام عسکری علیهم السلام و به نظر برخی حتی از طرف امام جواد علیه السلام نیز وکالت داشته است. گذشتة طولانی او با امامان علیهم السلام ، باعث شده بود شهرت و جایگاه ویژهای میان شیعیان داشته باشد؛ از این رو منحرفان در دورة نیابت وی، نتوانستند ابراز وجود کنند.
از آنجا که در اوایل غیبت صغرا، دولتمردان عباسی به شدت مراقب اوضاع بودند و با تمام قوا تلاش میکردند ردپایی از مهدی و یاران او بیابند و آنها را نابود سازند؛ بدین سبب کسی غیر از عثمان بن سعید، جرأت نمیکرد خود را در چنگال مرگ گرفتار کند؛ لذا فعالیت و نیابت او در آن دوره، یک جهاد بزرگ به شمار میرفت.
در آن دوره، هنوز برای مردم ارتباط با امام از طریق «نواب» به روشنی تجربه نشده بود؛ از اینرو عادت کردن مردم به زمان احتیاج داشت. این کار، در دوره اوّل صورت گرفت. وقتی منحرفان دیدند مردم به چنین کارهایی عادت کردهاند، خواستند با ادعای دروغین، خود را نایب خاص امام زمان معرفی کنند.(1)
1) ر.ک: تاریخ الغیبة الصغری، ص494.
برای اثبات دروغ بودن ادعاهای بابیت در غیبت کبرا و بخشی از غیبت صغرا، دلیلهای فراوانی ذکر شده است؛ اما بهترین دلیل، زندگی این افراد است. زندگی خصوصی این افراد نشان میدهد، افزون بر آن که از ایمانی سست برخوردار بودند، انسانهایی حسود و آزمند بودند که برای رسیدن به اهدافشان به کارهای ناشایستی دست میزدند.
البته بیشتر شیعیان با توجه به دلیلهایی چند، هرگز در دام چنین دروغگویانی گرفتار نشدند. برخی از این دلیلها عبارت بود از:
لِلّهِ اَمرٌ هُوَ بالِغُه؛
خدا را امری است که باید به اتمام رساند.
این سخن علی بن محمد نشان میدهد، هنگام غیبت کبرا فرا رسیده است و دیگر نایبی معرفی نمیشود. چنانکه در محل خود ثابت شد، هر نایب باید به وسیله نایب قبل از خود، مشخص شود؛ بنابراین، معرفی نکردن نایب به وسیله علی بن محمد سمری، نشاندهنده نبود نایب و نادرستی همه ادعاهای نیابت است.
... وَلا تُوصِ اِلی اَحَدٍ یَقُومُ مَقامَکَ بَعْدَ وَفاتِکَ، فَقَدْ وَقَعَتِ الغَیْبَةُ الثانِیَةُ؛(1)
... و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو، جانشینت باشد که غیبت دوم و کامل واقع شد.
در هیچ روایتی به صراحت یا اشاره از وجود نایب و باب امام زمان پس از نواب اربعه سخن به میان نیامده است.
وجود نص خاص و کرامت، از شرطهای اثبات نیابت امام زمان است. نواب اربعه از این شرطها برخوردار بودند؛ اما مدعیان بابیت توان ارائه نص و کرامت را نداشتند.
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 395؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج 2، ص 516؛ اربلی، کشفالغمة، ج 2، ص 53.
در روایات، غیبت امام زمان علیه السلام به صغرا و کبرا یا تام و غیر تام تقسیم شده است. بیتردید غیبت صغرا را بدان سبب، غیر تام مینامند که در آن دسترسی به امام ـ به صورت غیرمستقیم و از طریق نایب ـ ممکن است. اگر در زمان غیبت کبرا نیز امام زمان نایب یا باب داشته باشد، اصل این تقسیم درست نیست و حتی در زمان غیبت کبرا، غیبت تام محقق نمیشود.
یکی از بهترین راههای اثبات دروغگویی مدعیان نیابت، آن است که این گروه، مردم را به طرف دین خدا و امام زمان دعوت نمیکردند. آنان مردم را به خویش فرا میخواندند؛ بر خلاف نواب اربعه که کسی را به خود دعوت نمیکردند. به عبارت دیگر، آنکه هوای نفس دارد، نمیتواند نایب امام زمان باشد. هواپرستی بسیاری از مدعیان دروغین، چنان بود که به ادعای نیابت بسنده نمیکردند و به تدریج به سمت ادعای «مهدویّت» و «نبوّت» پیش میرفتند.
در پایان، گفتنی است که اجماع شیعه بر آن است که پس از علی بن محمد سمری، هیچ کس نایب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نخواهد بود. افزون بر اجماع، ضرورت مذهب شیعه نیز بر این است که با وفات علی بن محمد سمری، رشته وکالت و نیابت خاص منقطع شد.(1)
برخی از معروفترین مدعیان دروغین از این قرارند:
یکی از مدعیان دروغین نیابت، حسن شریعی است. البته به یقین مشخص نیست که اسم او «حسن» باشد؛ بلکه او با لقب معروف شده است. در روایتی که نقل خواهد شد، راوی حدیث به صورت حدس و گمان اسم او را حسن ذکر کرده است.(2)
مؤلف قاموس الرجال مینویسد:
از حدیثی که شیخ طوسی; نقل کرده است. روشن میشود اسم او به صورت
یقین روشن نیست و او به وسیلة لقب معروف بوده است و اینکه «تلعکبری» راوی حدیث، به صورت گمان حکم کرده که اسم او حسن است؛ به سبب این است که او «ابومحمد» بوده و اغلب اسم کسانی که کنیة آنها «ابومحمد» است، حسن میباشد.(1)
شریعی نخستینکسی استکه به دروغ و افترا، ادعای نیابت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را کرد. او پیشتر از یاران امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام بود؛ ولی پس از آن منحرف شد.
تاریخ ادعای نیابت دروغین او به صورت دقیق بیان نشده است؛ لیکن چون این ادعاهای دروغین، از دوران نایب دوم آغاز شده است، به نظر میرسد وی در دوران سفارت و نیابت محمد بن عثمان، به چنین عملی دست زده است.
دانشوران علم رجال درباره شرح حال او چندان بحث نکردهاند؛ لذا جامعترین سخن درباره ایشان، کلام شیخ طوسی در کتاب الغیبة است.
شیخ طوسی; درباره «شریعی» مینویسد:
نخستین کسی که به دروغ و افترا، دعوی نیابت خاص از جانب امام زمان علیه السلام کرد، شخصی معروف به «شریعی» بود. جماعتی از عالمان از ابومحمد تلعکبری از ابوعلی محمد بن همام نقل کردهاند: کنیه شریعی «ابومحمد» بود.
تلعکبری میگفت: «گمان دارم نام وی حسن باشد». او از اصحاب امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام به شمار میآمد. او نخستین کسی است که مدعی مقامی شد که خداوند برای او قرار نداده بود و شایسته آن هم نبود. در این خصوص، بر خدا و حجّتهای پروردگار دروغ بست و چیزهایی به آنان نسبت داد که شایسته مقام والای آنان نبود و آنها از آن به دور بودند؛ از این رو، شیعیان هم او را ملعون دانسته و از وی دوری جستند و توقیعی از جانب ولی عصر علیه السلام دربارة لعن و دوری از وی صادر شد.(2)
یکی از رقبای محمد بن عثمان بود که نیابت وی را قبول نداشت و خود مدعی نیابت بود. شیخ طوسی در رجال خود، در اصحاب امام جواد علیه السلام دو بار از او نام برده و هیچ شرحی درباره او انجام نداده است.(1)
علامه حلی در رجال خود، دو جا از ایشان نام برده، مینویسد:
محمد بن نصیر نمیری کسی است که امام هادی علیه السلام او را لعن کرده است.
در جایی دیگر میگوید:
ابن غضائری درباره او گفته است: «محمد بن نصیر از نظر علمی، از فضلای بصره بود [و از نظر عقیدتی] ضعیف بود. فرقه «نصیریه» را او تأسیس کرده و به او نسبت داده میشود».(2)
در رجال کشی نیز شرح حال او مطرح است. به نظر مرحوم کشی امام هادی علیه السلام سه نفر را لعن کرده که یکی از آنها محمد بن نصیر نمیری است.(3)در جای دیگر از «عبیدی» نقل میکند که:
امام حسن عسکری علیه السلام ـ بدون اینکه من سؤالی از او بپرسم ـ نامهای به سوی من فرستاد و در آن نامه از محمد بن نصیر نمیری و حسن بن محمد بن باباقمی، اعلان انزجار کرده، فرمود: تو و همة دوستداران ما، از آنان دوری جویید و من آنها را لعن میکنم و لعنت خدا نیز بر آنها باد! آنان از نام ما سوء استفاده کرده و اموال مردم را میخورند و فتنه انگیزی میکنند! آنان ما و شیعیان ما را اذیت کردند. خداوند آنها را اذیت کند و آنان را در فتنهای که ایجاد کردهاند، مغلوب و نابود سازد!.(4)
همانگونه که پیش از این نیز یاد شد، ابوطاهر محمد بن علی بن بلال در ابتدای کار، نزد امام حسن عسکری علیه السلام فردی مورد اعتماد بود و روایاتی چند از آن حضرت نقل کرده است؛ ولی رفته رفته به سبب پیروی از هوای نفس، راه انحراف در پیش گرفت و مورد مذمت خاندان وحی واقع شد. وی، ادعا کرد وکیل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. او نیابت نایب دوم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را منکر شد و دربارة اموالی که نزد وی جمع شده بود تا به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برساند، خیانت کرد. (1)
نایب دوم، زمینة دیدار وی را با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم کرد. امام به وی فرمان داد: اموال را به نایبشان رد کند؛ اما او در دشمنی و انحراف خود باقی ماند. پایان کارش آن شد که توقیعی از ناحیه مقدسه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مبنی بر لعن و نفرین و بیزاری از وی ـ در ضمن افرادی دیگر از جمله حلاج و شلمغانی ـ صادر شد.
حسین بن منصور حلّاج، حدود سال 244ق در قریه «طور» از قرای بیضای فارس (هفت فرسنگی شیراز) زاده شد. وی با پدرش منصور از بیضا، به واسط رفت و در آنجا علوم اسلامی را آموخت و در بیست سالگی به بصره رفت. مرید صوفی آن سامان شد و به دست او خرقه تصوّف پوشید. در سال 270ق به مکه سفر کرد و از آنجا به اهواز رفت و به دعوت پرداخت. حلاج برای دعوت به مذهب صوفیانه خود ـ که جنبه «حلولی» داشت ـ به مسافرت میپرداخت. وی در آغاز خود را رسول امام غایب و باب آن حضرت معرفی میکرد؛ به همین سبب علمای علم رجال شیعه، او را از مدعیان «بابیّت» شمردهاند.
نام او ابوالمغیث حسین بن منصور حلاّج بود که در سال 309ق کشته شد. حلاّج پس از ادعای بابیّت، بر این شد که ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (متکلم امامی) را در سلک یاران خود در آورد و به تبع او، هزاران شیعه امامی را که در قول و فعل تابع او
1) ر.ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 400.
بودند، به عقاید حلولی خویش معتقد سازد؛ بهویژه آنکه جماعتی از درباریان خلیفه به حلاّج، حسن نظر نشان داده و جانب او را گرفته بودند.
ولی ابوسهل که پیری مجرّب بود، نمیتوانست ببیند او با مقالاتی تازه، خود را معارض حسین بن روح نوبختی وکیل امام غایب معرفی میکند.
اسماعیل در پاسخ گفت: «وکیل امام زمان علیه السلام باید معجزه داشته باشد. اگر راست میگویی، موهای مرا سیاه کن. اگر چنین کاری انجام دهی، همه ادعاهایت را میپذیرم». ابن حلاج که میدانست ناتوان است، با استهزای مردم روبهرو شد و از شهر بیرون رفت. آنگاه به قم شتافت و به مغازه علی بن بابویه، (پدربزرگوار شیخ صدوق;) رفت و خود را نماینده امام زمان علیه السلام خواند. مردم بر وی شوریدند و او را با خشونت از شهر بیرون افکندند. ابن حلاج، پس از آنکه جمعی از خراسانیان ادعایش را پذیرفتند، دیگر بار به عراق شتافت.(1)
در این زمان، چون فقه امامیه از سوی خلفا به رسمیت شناخته نشده بود، شیعیان در میان مذاهب اهل سنّت «مذهب ظاهری» را که مؤسس آن، ابوبکر محمد بن داوود اصفهانی است، پذیرفته بودند.
رؤسای امامیه و خاندان نوبختی، برای برانداختن حلاّج ناچار به محمد بن داوود ظاهری متوسل شدند و او را به صدور فتوایی وا داشتند که در سال 297ق و اندکی پیش از مرگ خود در وجوب قتل حلاّج انتشار داده بود. ابوالحسن علی بن فرات، وزیر شیعی مذهب مقتدر (خلیفه عباسی) نیز در تکفیر حلاّج به آل نوبخت کمک کرد.
حلاّج در سال 296ق به بغداد رفت و مردم را به طریقه خاصی مبتنی بر نوعی تصوف آمیخته با گونهای «حلول» دعوت کرد.
ابوالحسن بن فرات، وی را تعقیب کرد و ابن داوود فتوای معروف خود را در حلیت خون او صادر نمود. وی در سال 301ق به دست کارگزاران خلیفه گرفتار شد و به زندان افتاد.
1) ر.ک: سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج2، ص 48؛ صدر، سید محمد، تاریخ الغیبة الصغری، ص 532.
پس ازهفت ماه محاکمه، علمای شرع او را مرتد و خارج از دین اسلام شمردند (24ذیقعده 309ق) و به فرمان مقتدر و وزیر او حامدبن عباس به دار آویخته شد.(1)سپس جسد او را سوزاندند و سرش را بر بالای جسر بغداد زدند.
پیش از این گفته شد شلمغانی از یاران امام حسن عسکری علیه السلام و از دانشمندان، دبیران و محدثان زمان خود در بغداد بود. کتابهای بسیاری داشت و در آنها، انبوه روایاتی را که از امامان اهلبیت علیهم السلام شنیده بود، گردآوری و دستهبندی کرده بود.(2)
هنگامیکه راه انحراف و ارتجاع را در پیش گرفت و از نظر اندیشه، عقیده و عملکرد تغییر یافت؛ در روایات تغییراتی ایجاد میکرد؛ هر چه میخواست بر آنها میافزود وهرچه دلخواه او بود، کم میکرد.
همانگونه که پیش از نیز یاد شد، نجاشی در رجال خود مینویسد:
ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی از پیروان مذهب امامیه بود؛ اما رشک و حسد بر مقام ابوالقاسم حسین بن روح، وی را بر آن داشت که ترک مذهب امامیه گوید و داخل کیشهای مردود شود؛ تا بدآنجا که از طرف امام غایب توقیعاتی بر ضد او صادر شد. سرانجام به امر سلطان (دولت) به دار آویخته شد.(3)
حسین بن روح، از سال انتصاب خود به مقام نیابت سوم (جمادی الآخر 306ق) در بغداد با عزّت و احترام میزیست و خاندان آل فرات که وزارت بنیعباس به دست ایشان بود، از طرفداران شیعه بوده و از او حمایت میکردند.
در ربیع الاول سال 312ق وزارت به حامد بن عباس انتقال یافت و آل فرات و کسان ایشان از کار بر کنار شده و به زندان افتادند.
پس از آن، حسین بن روح نیز به زندان افتاد و تا سال 317ق (مدت پنج سال) در حبس ماند. وی، پیش از افتادن به زندان، مدتی پنهان میزیست و چون اعتمادی کامل به ابن ابی العزاقر داشت، او را به نیابت خود برگزید. شلمغانی واسطه بین او و شیعیان شد. توقیعات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از سوی حسین بن روح به دست شلمغانی صادر میشد و مردم برای رفع حوایج و حل مشکلات، به او رجوع میکردند.(1)
پس از این زمان، شلمغانی به ادعاهای باطل پرداخت و از مذهب شیعه امامیه اثنی عشریه انحراف جست. حسین بن روح در زندان، از انحرافش مطلع شد و از همان جا در ذیحجه سال 312ق توقیعی در لعن ابی العزاقر به شیخ ابوعلی محمد بن همام اسکافی بغدادی که از بزرگان شیعه بود، فرستاد و از وی تبرّی جست.(2)
مردم پس از صدور لعن شلمغانی، نزد حسین بن روح شتافتند و گفتند: «خانههای ما از آثار شلمغانی انباشته است، چه کنیم؟» فرمود: «نظر من، درباره کتابهای او همان چیزی است که امام عسکری علیه السلام درباره کتابهای بنی فضّال فرمود: "...خُذُوا بِما رَوَوا وَذَرُوا ما رَأوُا؛ اعتقادات آنان را کنار گذارید و آنچه نقل کردهاند، بپذیرید".(3)
به نظر شیخ طوسی علت کشته شدن شلمغانی چنین بود: زمانی که ابوالقاسم حسین بن روح او را آشکارا لعن کرد و همه جا شهرت یافت و مردم از وی دوری جستند. تمام شیعیان از او بر حذر بودند؛ به طوری که نتوانست به حیلهها و نیرنگهای خود ادامه دهد. روزی در محفلی که رؤسای شیعه حاضر بودند و همه لعن شلمغانی و دوری از او را از ابوالقاسم حسین بن روح نقل میکردند، شلمغانی به حاضران گفت: من و او (حسین بن روح) را در جایی بخواهید تا من دست او و او هم دست مرا بگیرد و در حق یکدیگر نفرین کنیم. اگر آتش نیامد و او را نسوزاند، هرچه او درباره من گفته، درست است. این خبر در خانه ابن مقله اتفاق افتاد و از آنجا به گوش «الراضی بالله» خلیفه
عباسی رسید. «راضی» هم دستور داد او را دستگیر کرده و به قتل رساندند؛ بدین گونه شیعیان از شرّ او راحت شدند.(1)این اتفاق، سال 323ق رخ داد.(2)
احمدبن هلال، اهل روستای بزرگی از منطقه «نهروان» بود که میان واسط و بغداد قرار دارد. گفته شده است: وی از یاران حضرت هادی علیه السلام یا امام عسکری علیه السلام بود. به غلو مشهور به علو و مورد لعن ونفرین ابدی است.
نخست از افراد مورد اطمینان حضرت عسکری علیه السلام و از اصحاب خاص و روایت کننده از امامان معصوم علیهم السلام بود. 54 مرتبه به زیارت خانه خدا رفت که بیست مرتبه آن با پای پیاده بود.
امّا دچار کژی شد؛ به گونهای که حضرت عسکری علیه السلام او را بسیار نکوهش کرد و در بارهاش فرمود: «از این صوفی ریا کار و بازیگر پروا کنید».(3)
برخی نیز این جمله را در نکوهش او، از جانب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند که در هر حال نشانگر پلیدی و گمراهی این مرد است.
او تا زمان نیابت محمد بن عثمان زیست و با سماجت بسیار، سفارت آن جناب را انکار کرد. توقیع مبارکی از جانب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دربارة لعن و نفرین بر او و لزوم اظهار بیزاری از کارهایش صدور یافته است.(4)
بیشتر کتابهای رجالی، او را به «عَبَرْتایی» ملقب میدانند.(5)شیخ طوسی در کتاب الغیبة وی را «کرخی» نامگذاری کرده و به او «بغدادی» نیز گفته شده است.
از تاریخ، فهمیده میشود احمدبن هلال تا آخر سفارت و نیابت نایب نخست منحرف نشده بود؛ لکن به مجرد وفات عثمان بن سعید در نایب دوم شک کرد و نیابت او را نپذیرفت.(1)
شیعیان هم پس از عزل، او را ملعون دانسته و از وی دوری جستند. پس از مرگ وی توقیعی از سوی ولی عصر علیه السلام به دست حسین بن روح به شرح ذیل صادر شد:
خداوند از فرزند هلال نگذرد که بدون اجازه و رضایت ما، در کار ما مداخله و فقط به میل خود عمل میکرد! تا آنکه پروردگار، با نفرین ما زندگیاش را به انجام رساند. ما در زمان حیاتش نیز انحرافش را به خواص شیعیان خود اعلام کردیم. این را به هر کس که درباره او میپرسد، برسانید. هیچیک از شیعیان ما معذور نیست در آنچه افراد مورد اعتماد از ما نقل میکنند، تردید کند؛ زیرا میدانند ما اسرار خود را با آنان میگوییم».
آن حضرت در توقیعی دیگر فرمود:
ابن هلال، ایمان خود را پایدار نداشت و با آنکه مدت طولانی خدمت کرد، به دست خود ایمانش را به کفر دگرگون ساخت و خدا نیز او را کیفر داد.(2)
آنچه یاد شد، فقط برخی از مدعیان دروغین در دوران غیبت بود. پرداختن به همة مدعیان، مجال بسیار گستردهای میطلبد که در حوصلة این نوشتار نیست. علاقهمندان میتوانند به کتابهای مفصلی که در اینباره تدوین شده است، مراجعه کنند.
البته این انحرافها و ادعاها در هر دوره به گونهای بوده است. در درس بعد، برای نمونه و گذرا به یکی از انحرافهای بزرگ معاصر اشاره خواهیم کرد.
دربارة مدعیان دروغین نیابت توضیح داده، به برخی انگیزههای آنها از این ادعا اشاره کنید.
فعالیت مدعیان نیابت از چه زمانی آغاز شد و به چه دلایلی پیش از آن این ادعا به صورت جدّی مطرح نشد؟
شیعیان با توجه به چه دلیل هایی در دام مدعیان دروغین نیابت قرار نگرفتند؟ به سه مورد اشاره کنید.
نخستین مدعی دروغین نیابت در دوران غیبت چه کسی بود؟ توضیح دهید.
دربارة ادعای دروغین حسین بن منصور حلاج توضیح دهید.
===
علی غفارزاده، پژوهشی پیرامون زندگانی نوّاب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، نبوغ، 1375 ق.
سیّد محمّدکاظم قزوینی، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور، ترجمه حسین فریدونی، تهران، آفاق، 1379 ش.
علی اصغر رضوانی، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، قم، مسجد جمکران، 1384ش.
مسعود پورسیّدآقایی و دیگران، تاریخ عصر غیبت، قم، حضور، 1383 ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
از شیخیه تا بهائیه
شیخیه، بستر پیدایش یک انحراف بزرگ
بابیت، یک انحراف بزرگ
زمینههای پیدایی بابیّت
بهائیت، استمرار انحراف
آیینها و باورهای بهائیان
انجمن حجتیه، یکی از گروههای مبارز با بهائیت
شکّی نیست شمار جریانهای انحرافی از مهدویّت ـ بهویژه در دوران غیبت ـ بسیار افزون بر آن است که در مجال یک درس و حتی یک کتاب بگنجد؛ از این رو ناگزیر در این درس فقط به برخی جریانهایی اشاره خواهیم کرد که امروزه از اهمیّت بیشتری برخوردار است و علاقهمندان را به کتابهای مفصل ارجاع میدهیم.
یکی از انحرافهای بزرگ و پر دامنه در دوران معاصر «بابیّت» و «بهائیت» است؛ امّا پیش از پرداختن به این دو انحراف، لازم است به ریشههای فکریای که باعث پیدایش «بابیت» و «بهائیت»» شد، اشارهای کوتاه شود.
شیخیه، فرقهای منشعب از شیعیان دوازدهامامی است که براساس تعالیم شیخ احمد احسائی (1166- 1241 ق)، در نیمه اول قرن سیزدهم پدید آمد.
اساس این مذهب، مبتنی بر ترکیب برخی از افکار عرفانی و عقاید غالیان با اخبار آل محمد علیهم السلام است. آموزههای ویژه بنیانگذار این فرقه، غیر از آنکه مایه انشعاب داخلی فرقه شد، زمینهساز پیدایش دو فرقه منحرف «بابیت» و «بهائیت» نیز گردید.
شیخ احمد، مشهور به «احسایی»، فرزند زینالدین بن ابراهیم در رجب 1166 ق، در منطقه «احساء» در شرق عربستان چشم به جهان گشود و در ذیقعده سال 1241 ق به دیار باقی شتافت.
احسایی، در سال 1186 ق برای تحصیل علم رهسپار عتبات شد. وی افزون بر فقه و اصول و حدیث، در طب و نجوم و ریاضی قدیم و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه مطالعاتی داشته است.
شیخ احمد در سال 1221 ق عازم زیارت مشهد رضوی شد و در راه بازگشت، در یزد توقفی کرد. اهل یزد، از او استقبال گرمی به عمل آوردند و وی به اصرار ایشان، در یزد مقیم شد و شهرت بسیاری کسب کرد.(1)
در این زمان که آوازه احسایی در ایران پیچیده بود، فتحعلی شاه قاجار از وی برای اقامت در تهران، دعوت به عمل آورد. احسایی ابتدا دعوت شاه را نپذیرفت؛ اما سرانجام به تهران رفت؛ ولی اصرار شاه را مبنی بر مقیم شدن در تهران نپذیرفت و در سال 1223 ق به همراه خانوادهاش به یزد بازگشت.
احسایی در سال 1229 ق در راه زیارت عتبات، به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و حاکم کرمانشاه روبهرو گشت. که وی را به اقامت راضی کرد. اقامت او در کرمانشاه ده سال طول کشید.
شیخ احمد در سال 1241 ق راهی مکه شد؛ اما در دو منزلی مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع دفن گردید.(2)
مقام علمی و اجازه روایت
شیخ احمد، تا بیست سالگی در «احساء» علوم دینی متداول را فرا گرفت؛ اما از زندگی تحصیلی وی چیزی در دسترس نیست. برخی از شیخیمذهبان بر این عقیدهاند که وی در مراحل بعد، استاد خاصی نداشت و استفادههای او، از مجالس درس عالمان، تحصیل
به معنای متعارف نبود؛ به ویژه آنکه او در جایی از آثارش، با کسی با عنوان استاد، استناد نکرده است.(1)
احسایی در سال 1186 ق، مقارن با آشوبهای ناشی از حملات عبدالعزیز حاکم سعودی به «احساء»، به کربلا و نجف مهاجرت کرد و در درس عالمانی چون سیدمهدی بحرالعلوم و آقامحمدباقر وحید بهبهانی، حضور یافت و در مدمت اقامت در عتبات، اجازههای متعددی دریافت کرد.(2)
مهمترین مشایخ اجازه روایی شیخ احمد احسایی عبارتند از: سیدمهدی بحرالعلوم، میرزا محمدمهدی شهرستانی، آقا سید علی طباطبایی (معروف به صاحب ریاض)، شیخ جعفر کاشف الغطاء، و شیخ حسین آل عصفور.(3)
احسایی، شاگردان بسیار داشت که از میان ایشان، سیدکاظم رشتی (1212 ـ 1259 ق)، پس از وفات احسایی در بسط و ترویج افکار او، کوشید وجانشین وی بود.(4)
شیخ احمد احسایی، گرچه به وارستگی و علم ستوده شده است، آرا و نظریاتش، از خطا مصون نبود و برخی از عالمان معروف آن عصر، با انتقاد جدی از اندیشهها و لغزشهای وی، او را «غالی»، «منحرف» و حتی «کافر» خواندند.
در قزوین، ملا محمدتقی برغانی شیخ احمد را به دلیل دیدگاه وی دربارة معاد جسمانی تکفیر کرد. شیخ احمد معتقد بود انسان با جسم این جهان وارد قیامت نشده بلکه با جسم هورقلیایی از قبر بیرون میآید.
حکم تکفیر شیخ، در ایران، عراق و عربستان، نشر یافت. شاخص اندیشة غلو آمیز او که باعث تکفیر وی از سوی علمای دیگر بلاد شد، این است که وی ائمة اطهار را علل اربعه کائنات (علت فاعلی، مادّی، صوری و غایی) معرفی میکند.(5)
1) دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 662.
2) دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 663 به نقل از: اجازات الشیخ احمد الأحسایی، حسین علی محفوظ، ص 37 ـ 40.
3) دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 663 به نقل از: انوار البدرین، علی بحرانی، به کوشش محمد علی طبسی، ص 406 ـ 407؛ چند اجازه، احمد احسایی، ص 1 و 2، 7؛ دلیل المتحیرین، سید کاظم رشتی، ص 51 ـ 55.
4) 19. ر.ک: ابراهیمی، ابوالقاسم، فهرست کتب مشایخ عظام، ص 115 و....
5) 34. ر.ک: شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج 3، ص 65، 296 ـ 298؛ ج 4، ص 47 و 48، 78.
چنین دیدگاه غلوآمیزی، علاوه بر آنکه خود گناه بزرگی است، زمینه پیدایش افکار دیگری (مثل ادعای الوهیت، تجلی ذات حق، و حلول حق تعالی در افراد و...) شده است.
پیروان این فرقه مجموعاً از مردم بصره، حلّه، کربلا، قطیف، بحرین و بعضی از شهرهای ایران بودند.(1)
سید کاظم رشتی، جانشین احسایی
سیّد کاظم رشتی ـ از سادات مهاجر حجاز به رشت ـ در سال 1212 ق در رشت به دنیا آمد. او در جوانی در یزد به شیخ پیوست و همیشه ملازم او بود. شیخ احمد احسایی پیش از وفات خود، سیّد کاظم رشتی را جانشین خود ساخت. پیروان وی نیز بیهیچ اختلافی، سیّد را به پیشوایی خویش پذیرفتند.
طایفه شیخی که در احترام قبور ائمة اطهار، غلو داشتند، در بالای ضریح حسینی، نماز نمیگذاردند و آن مکان را فوقالعاده تقدیس میکردند. مخالفان آنان، از روحانیان شیعه و پیروان آنان که در بالای سر ضریح امام حسین علیه السلام نماز میخواندند، در مقابل «شیخی»، «بالاسری» نامیده شدند.
دورة ریاست سیّد رشتی، شانزده سال طول کشید. طایفة شیخی، همهجا، طبق تعلیمات شیخ احمد و سیّد کاظم، معالم دین خود را به جای میآوردند و خود را از دیگر فرقههای شیعه ممتاز میدانستند.
سید رشتی، زمانی به جای استاد نشست که کمتر از سی سال سن داشت. وی، به سبب نطق و قلم و تصنیف و تألیف کتاب، عهدهدار انتشار افکار استاد خود شد. او، در تمام مدت پیشوایی خود، به ایران سفر نکرد و مرکز خود را همان عتبات عالیات قرار داد و از آنجا، با هند و ممالک عثمانی و حجاز، رابطه داشت. و در سال 1259 ق در کربلا از دنیا رفت.
1) ر.ک: شریف یحیی الأمین، معجم الفرق الاسلامیة، ص 149.
یکی از شاگردان وی، حاج محمد کریم خان قاجار (1225ـ 1288 ق) مؤسس فرقة شیخیة کرمانیه است. سیّد علیمحمد شیرازی، معروف به «باب» نیز از شاگردان سید کاظم رشتی است.
برخی علمای آذربایجان نیز نزد شیخ احمد احسایی و سیّد کاظم رشتی شاگردی کرده و شیخیة آذربایجان را تأسیس کردند. خانوادههای ثقة الاسلام، حجة الاسلام و احقاق، سه طایفة معروف شیخیة آذربایجان هستند. میرزا موسی احقاقی و فرزندانش ریاست شیخیة آذربایجان را عهدهدار بودند و به نقد تفکرات شیخیة کرمانیه و بابیه و بهائیت پرداختند. اکنون مرکز این گروه کویت است و فرق چندانی با امامیه ندارند.
بدعت رکن رابع
از موضوعات جنجال برانگیز در عقاید شیخیّه، اعتقاد به «رکن رابع» است.(1)اکثراً، آن را به سیّد کاظم رشتی نسبت میدهند. مقصود از رکن رابع، آن است که میان شیعیان، شیعة کاملی وجود دارد که واسطة فیض میان امام عصر علیه السلام و مردم است. آنان، اصول دین را چهار چیز میدانند: توحید، نبوت، امامت و رکن رابع. آنان، معاد و عدل را از اصول عقاید نمیشمارند؛ زیرا، اعتقاد به توحید و نبوّت، خود، مستلزم اعتقاد به قرآن است و چون در قرآن عدالت خدا و معاد ذکر شده است، لزومی ندارد این دو اصل را در کنار توحید و نبوّت قرار دهیم. همانگونه که ملاحظه شد، این عقیده، بر خلاف عقاید شیعه است و مسلمانان، به طور عموم، معاد را از اصول دین میدانند.
طرح «رکن رابع»، سبب اختلاف و انشعاب در شیخیّه گردید و پس از اندکی، دستاویزی برای ادعای جدید به نام «بابیّت» شد.
ادعای «بابیّت» از سوی یکی از شاگردان سیّد کاظم رشتی صورت گرفت که خود، سرآغاز فسادی بزرگ میان مسلمانان به شمار میرود.
ادعای دروغین «بابیّت»، از زمان امامان علیهم السلام تا قرن حاضر، کم و بیش رواج داشته است، امّا هیچ یک از مدّعیان دروغین آن، به اندازهی میرزا علی محمد باب، جامعة
1) ر.ک: بررسی عقاید و ادیان، ص 463 ـ 466.
اسلامی را به انحراف نکشاند. علاوه بر آن ـ چنانکه خواهد آمد ـ میرزا علی محمد باب، غیر از ادعای دروغین بابیّت، ادعای دیگری مطرح کرد که زمینهساز فرقة دیگری به نام «بهائیت» شد.
«باب» در لغت فارسی به معنای پدر، سزاوار، ملایم، متعارف و حاجب است. در عربی نیز به معنای «در» و «محل ورود و خروج» به کار میرود. راغب اصفهانی میگوید: محل دخول و ورود به چیزی را باب میخوانند؛ مانند «بابالمدینه» یا «بابالبیت».
در روایات فراوانی، از پیشوایان معصوم علیهم السلام با عنوان «بابُ اللّه» یاد شده است.(1)در دعای ندبه میخوانیم: «أیْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِی مِنْهُ یُؤتی؟»(2)
بنابراین باب، یعنی چیزی که میتوان به وسیله آن به چیز دیگر رسید. حدیث «اَنَا مَدِینَةُ العِلْمِ وَ عَلیٌّ بابُها»(3)بدان معنا است که به وسیله حضرت علی علیه السلام میتوان به شهر علم دست یافت. از دیگر موارد، میتوان به «بابُ الحَوائج»، «بابُ حِطّه»، «بابُ مَدینَةِ عِلْمِ النَّبی صلی الله علیه و آله و سلم»(4)، «بابُ الحِکْمَة» و «بابُ اللَّه» اشاره کرد.
اما «باب» امامان علیهم السلام در اصطلاح، به کسی گفته میشود که به معصومان علیهم السلام بسیار نزدیک است و در همه کارها یا کاری خاص، نماینده مخصوص آنان شمرده میشود(5). بر این اساس، میتوان وکیل یا نماینده امام را «باب» امام نامید.
1) شیخ کلینی، کافی، ج 1، ص 145، ح 7؛ و ر.ک: شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 589؛ تهذیب، ح 6، ص 27.
2) سید بن طاوس، الاقبال، ص 297.
3) وسائل الشیعة، ج 27، ص 34، ح 33146؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص66.
4) ر.ک: ابن شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 323؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 48، ص 6؛ شیخ صدوق، خصال، ج 2، ص 626؛ شیخ طوسی, أمالی، ص 525؛ الاقبال، ص 610.
5) ر.ک: علامه مجلسی, بحارالانوار، ج 17، ص 253.
چنانکه ابن شهرآشوب مینویسد: جمعی از اصحاب امامان علیهم السلام باب آن بزرگواران بودهاند؛ مانند «رشید هجری» باب سیّد الشهداء علیه السلام (1)، «یحیی بن ام الطویل مطعمی» باب حضرت سجّاد علیه السلام (2)، «جابربن یزید جعفی» باب امام باقر علیه السلام (3).
متأسفانه رفته رفته این واژه با سوء استفاده مدعیان دروغین ـ بهویژه «بابیّت» ـ روبهرو شد. ادعاهای نادرست کسانی چون سیّد علیمحمد باب، این واژه را از جایگاه واقعیاش دور و متروک ساخت؛ به گونهای که امروزه کمتر دربارة نمایندگان امام معصوم علیه السلام به کار میرود و بیشتر برای اشاره به کسانی است که به دروغ، خود را نماینده معصومان معرفی میکنند.
در عصر حاضر مشهورترین مدعی بابیّت، سیّد علی محمد شیرازی است. از آنجا که او در ابتدای دعوتش، مدعی بابیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را راه ارتباط با امام زمان علیه السلام میدانست، ملقب به «باب» گردید و پیروانش «بابیه» نامیده شدند.
سیّد علیمحمد در سال 1235 ق در شیراز به دنیا آمد. او در کودکی پدرش را از دست داد و تحت سرپرستی عموی خود حاج سیّد علی تربیت یافت. در نوزده سالگی همراه دایی خود رهسپار بوشهر شد و مدت پنج سال در آن شهر به کسب مشغول بود. وی جوانی عابد و ریاضت کش بود. زی سیادت و طلبگی و کسوت روحانیت و خوی خوش و سیمای جذاب و قیافه محجوب او توجه بوشهریان را جلب کرد و جمعی را مجذوب و مرید او ساخت. وی برای طلب علم رهسپار عراق شد و در کربلا در سلک شاگردان و مریدان سیّد کاظم رشتی (1203ـ1259) در آمد. در آن ایام، بعضی شیعیان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نزدیک میدانستند. سیّد رشتی نیز در مقالات و دروس خود، آتش انتظار ایشان را دامن میزد. سیّد علی محمد، ضمن دو سه سالی که در حوزه سیّدمحمد کاظم دانش میآموخت توجه استاد را به خود جلب کرد.
پس از درگذشت سیّد کاظم رشتی، شاگردان و مریدانش برای یافتن «رکن رابع» به تکاپو افتادند. در اینباره، میان چند تن از شاگردان سیّد کاظم از جمله سیّدعلیمحمد رقابت سختی در گرفت. سرانجام سیّد علی محمد پا را از جانشینی سیّد کاظم فراتر نهاده خود را «باب امام دوازدهم» معرفی کرد. و هجده تن از شاگردان سیّد کاظم که نزد بابیان، به حروف حیّ مشهورند، به باب ایمان آوردند. هر کدام از آنان، در شهرستانی به تبلیغ پرداخته، و جمعی را به آیین باب در آوردند.
در زمانی که علیمحمد هنوز از ادعای بابیت امام زمان علیه السلام فراتر نرفته بود، به دستور والی فارس در سال 1261 ق دستگیر و به شیراز فرستاده شد. پس از آن، وقتی در مناظره با علمای شیعه شکست خورد، اظهار پشیمانی کرد و در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غایب بداند! لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند!». پس از این واقعه، شش ماه در خانه پدری خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعه ماکو تبعید شد.
در همین قلعه، با مریدانش مکاتبه داشت و از این که میشنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او میکوشند، به شوق افتاد و کتاب بیان را در همان قلعه نوشت. دولت محمد شاه قاجار برای آنکه پیوند او را با مریدانش قطع کند، در سال 1264ق وی را از قلعه ماکو به قلعه چهریق در نزدیکی ارومیه منتقل کرد. پس از چندی، وی را به تبریز برده و در حضور چندتن از عالمان محاکمه کرد.
علیمحمد، در آن مجلس آشکارا از مهدویّت خود سخن گفت و «بابیت امام زمان» را که پیش از آن ادعا کرده بود، به «بابیت علم اللّه» تأویلکرد.
علی محمد در مجالس عالمان نتوانست ادعای خود را اثبات کند و چون از او درباره برخی مسایل دینی پرسیدند، از پاسخ فرو ماند و جملههای ساده عربی را غلط خواند. در نتیجه وی را چوب زده و تنبیه کردند. او از دعاوی خویش تبرّی جست و توبهنامه نوشت؛ اما این توبه نیز مانند توبه قبلی، واقعی نبود؛ از اینرو پس از مدتی ادعای پیامبری کرد. پس از مرگ محمدشاه قاجار در سال 1264ق مریدان علیمحمد، آشوبهایی در کشور پدید آوردند و در مناطقی به قتل و غارت مردم پرداختند. در این
زمان، میرزا تقی خان امیرکبیر ـ صدر اعظم ناصرالدین شاه ـ تصمیم به قتل علیمحمد و فرونشاندن فتنه بابیه گرفت و برای این کار، از عالمان فتوا خواست. برخی عالمان به دلیل دعاوی گوناگون و متضاد او و رفتار جنون آمیزش، شبهه دیوانه بودن را مطرح کرده و از صدور حکم اعدام او خودداری کردند؛ اما برخی دیگر وی را مردی دروغگو و ریاست طلب شمردند و به قتل او حکم دادند. علیمحمد همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 در تبریز اعدام شد.(1)وی پیش از مرگ خود، میرزا یحیی نوری، معروف به صبح ازل را جانشین خود معرفی کرد.
عقاید باب را میتوان عقایدی آمیخته از تعالیم صوفیان، باطنیها، غالیان شیعه و شیخیه دانست که با برداشتی باطنی از برخی آیات و روایات و تغییر و تبدیل آن و احکام و قوانین به صورت یک مذهب و مسلک، بین بابیان ترویج شده است؛ از این رو میتوان گفت سیّد علیمحمد باب از آغاز دعوت خود، عقاید و آرای متناقضی ابراز داشت.
آنچه از مهمترین کتاب او نزد پیروانش، یعنی کتاب بیان، فهمیده میشود آن است که وی خود را برتر از همة انبیای الهی و مظهر نفس پروردگار میپنداشته است(2)و عقیده داشته که با ظهورش، آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، به پا شده است.(3)بهعلاوه، سیّد علی محمد خود را «من یظهره الله» خوانده است و در ایمان پیروانش بر آن، تأکید فراوان دارد.(4)سیّد علی محمد در حقانیت این آرا پافشاری کرده و در برخورد با افرادی که بابی نباشند، خشونت بسیاری را سفارش کرده است. در بیان فارسی، فرمان میدهد همه کتابها را محو و نابود کنند؛ جز کتبی که درباره آیین وی پدید آمده یا میآید. همچنین تأکید کرده است پیروانش جز کتاب بیان و آنچه بدان
وابسته میشود، نیاموزند(1). افکار سیّدعلیمحمد باب، مجموعهای است از برخی آرای شیخیان و باطنیان (تأویلگرایان) و صوفیان و کسانی که به علم حروف و اعداد گرایش داشتهاند و نیز پارهای از دعاوی.(2)
از آنچه گفته شد میتوان برخی باورهای بابیه را در موارد زیر خلاصه کرد:
اعتقاد به تجسد خداوند در «هیکل» میرزا حسینعلی با تجلی و جلوه خدا در بهاء؛
منسوخ بودن ادیان پیشین و رسالت جدید؛
انکار قیامت؛
اعتقاد به «من یظهره الله».
بهائیت، (3)استمرار انحراف
بهائیت، فرقهای منشعب از آیین بابیه است. بنیانگذار آیین بهایی، میرزا حسینعلی نوری، معروف به بهاء الله است. این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است. وی در سال 1233ق در تهران به دنیا آمد و مانند برادرانش آموزشهای مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند. در زمان ادعای بابیت سید علی محمد شیرازی، در جمادی الاولی 1260، او جوانی 28 ساله و ساکن تهران بود که در پی تبلیغ نخستین پیرو باب، ملاحسین بشرویهای معروف به "باب الباب" در شمار نخستین گروندگان به باب در آمد. از آن پس، همراه برادرش، میرزا یحیی صبح ازل یکی از فعّالترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری ـ بهویژه در نور و مازندرانـ پرداخت.
در دوران جانشینی صبح ازل، حسینعلی مسؤول تمام امور بابی بود. رقابت دو برادر بر سر رهبری «بابیان» کم کم به اوج خود رسید تا جایی که طرفین یکدیگر را به مرگ تهدید کردند؛ بنابراین در سال 1285 ق به دستور دولت عثمانی، یحیی صبح ازل به
قبرس، و حسین علی بهاء به عکّا در سرزمین فلسطین تبعید شدند. در راه فلسطین، میرزا حسینعلی ادعای من یظهره اللّهی کرد. در همین ایام بود که برای تشخیص طرفداران آن دو، اطرافیان صبح ازل به فرقه «ازلیه» و پیروان میرزا حسینعلی بهاء، فرقه «بهائی» نامیده شدند.
اما با مرگ یحیی صبح ازل، ازلیه و به تبع آن، بابیان برای ابد فراموش شدند.
وقتی میرزا حسینعلی احساس کرد دعوت او مؤثّر افتاد و عدّهای گرد او حلقه زدند، نوع دعوتش را در مراحل گوناگون زمانی تغییر داد. وی پس از ادعای «من یظهره الله» ادّعای رسالت و شارعیت و سپس ادعای حلول روح خدا در او به نحو تجسد و تجسّم کرد. او با عبارت «انا الهیکل الاعلی» از این مطلب یاد میکرد.
لازم ذکر است که بهاء در بغداد و اسلامبول و ادرنه و نیز در عکا همواره با تقیّه و تظاهر به اسلام زندگی میکرد، تا خشم حکومت عثیمانی را بر ضد خود بر نینگیزد. وی در نماز جمعه عکّا شرکت میجست و در ماه رمضان، به روزهداری تظاهر میکرد؛ با این حال، رابطة سرّی خود را با «بابیّان» ایران که بعدها «بهائی» نام گرفتند، قطع کرده و همواره مکتوبات و وحیهای ادّعایی، یا تجلّیات «خدا منشآنة» خود را برای آنان میفرستاد یا باز میگفت.
وی سرانجام در سال 1892م (حدود 1309ق) پس از سالها سکونت در عکّا درگذشت و آنجا به خاک سپرده شد.
میرزا حسینعلی، آثار متعددی نگاشت که مهمترین آنها عبارت است از: ایقان در اثبات قائمیت سید علیمحمد باب که آن را در آخرین سالهای اقامت بغداد، در پاسخ پرسشهای دایی سید علیمحمد باب و جذب او به مسلک بابی، نگاشت. اقدس که کتاب احکام بهائیان است و آن را در 1290ق یا اندکی پس از آن ـ زمانی که در عکا تحت نظر بود ـ تألیف کرد.(1)
1) مقاله: از بابیگری تا بهاییگری، عزالدین رضا نژاد، فصلنامه انتظار، مرکز تخصصی مهدویّت، ش10.
پس از میرزا حسینعلی، فرزندش عبدالبهاء رهبر بهائیان شد و نظام جدیدی را در تفکرات بهائیت پدید آورد. وی در سفرهای خود، تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب، خصوصاً تحت عناوین روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتی داد. او تعالیم دوازدهگانة بهائیت را با الهام از همین آموزهها تدوین و عرضه کرد که عبارتند از: ترک تقلید، تطابق دین با علم و عقل، وحدت اساس ادیان، بیت العدل، وحدت عالم انسانی، ترک تعصبات، الفت و محبت میان افراد بشر، تعدیل معیشت عمومی، تساوی حقوق زنان و مردان، تعلیم و تربیت اجباری، صلح عمومی و تحریم جنگ و وحدت خط و زبان.(1)
تعالیم دوازدهگانة یادشده، در ظاهر بسیار جذّاب و زیبا است و از طرفی شعارهای تبلیغاتی مؤثری در جذب افراد بهائی به این آیین است؛ اما با عملکرد رهبران و پیروان آن در گذشته و حال ـ به ویژه برنامههای اعمال شده از سوی «بیت العدل اعظم» بهاییانـ مغایرت بسیار دارد.
پس از مرگ عبد البهاء، نوة دختری او شوقی افندی رهبر بهائیان شد. پس از وی، هدایت بهائیان به شورایی با عنوان بیت العدل واگذار شد که تا کنون در فلسطین اشغالی به هدایت بهائیان میپردازد.
نوشتههای سیّد علیمحمد باب، میرزا حسین علی بهاءالله و عبدالبهاء، تا حدی نیز شوقی افندی ربانی، از کتب مقدس بهائیان است و در مجالس ایشان قرائت میشود؛ امّا کتب باب به طور عموم در دسترس بهائیان قرار نمیگیرد و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسینعلی نوری نزد آنان از اهمیّت ویژهای برخودار است. برخی مناسک و احکام که بهاء الله و جانشینانش واجب کردهاند عبارتند از:
1) افندی، عباس، رسالة دیانت جهانی بهائی، ص20.
ایام «هاء» موسوم است، برای شکرگزاری و جشن تعیین شده است. بهائیان به نماز روزانه، روزه به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب آخرین ماه سال موظف میباشند.
حد دزدی و زنا: بهاء الله مجازات دزد را در نخستین بار، تبعید و در بار دوم، حبس و در مرتبة سوم، گذاشتن علامت در پیشانی او قرار داده و برای تکرار دزدی پس از آن، حکمی قرار نداده است. وی همچنین مجازات زنا را پرداخت نه مثقال و در صورت تکرار، هجده مثقال طلا برای دیه به «بیت العدل» میداند.(1)
محارم: در آیین بهاء، تعداد محارم جنسی بسیار محدودند و فقط حرمت ازدواج با زن پدر اعلام شده است. در این آیین، ازدواج با بیش از دو زن جایز نیست و ازدواج موقت، در این آیین حرام است.(2)
نهی از دخالت در سیاست: در آیین بهائی، بهائیان به شدّت از دخالت در سیاست نهی شدهاند.
قبله: در آیین بهائی، قبله، جایگاهی است که باب در آن دفن شده است.(3)
افزون بر احکام یاد شده، بسیاری از احکام آنها با بدیهیترین احکام اسلام مخالف است.
آیین بهائی از ابتدای پیدایی، میان مسلمانان یک انحراف اعتقادی (فرقة ضاله) شناخته شد. ادعای قائمیت توسط سید علیمحمد باب ـ با توجه به احادیث قطعی پذیرفته نبود. ویژگی های «مهدی» در احادیث اسلامی به گونهای تبیین شده که راه هرگونه ادعای بیجا را بسته است. مخالفت عالمان با سید علیمحمد باب به سبب همین ادعا و ادعای بابیت او بود. مشکل بهائیت از این حیث مضاعف است. میرزا حسینعلی علاوه بر پذیرش قبول قائمیت سیدعلیمحمد باب و این که او دین جدیدی آورده است، خود را «من یظهره الله» نامید و ادعای شریعت مستقل را مطرح کرد. همة مسلمانان
خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را مسلّم میدانند و بالطبع، هر ادعایی که با این اعتقاد سازگار نباشد و هر فرقهای که این اصل را نپذیرد، از نظر مسلمانان، از اسلام جدا شده است.
بررسیهای تاریخی نشان میدهد عالمان و گروههای فراوانی برابر این انحرافها ایستادگی کردند؛ یکی از این گروهها، انجمن حجتیّه(1)است.
سابقة شکلگیری این گروه، به جریانهایی بر میگردد که در دهة 1320ش تا اواسط دهة سی در جامعة ایران به وقوع پیوست. در این مقطع، دو خطر عمده در حوزة دین پدید آمد:
نخست: حزب توده که مرام مارکسیسم را میان جوانان نشر میداد و متدینان، ملیها و رژیم پهلوی همه با آن در گیر بودند.
دوم: خطر بهائیت بود که فقط، متدینان بر آن حساسیت داشته و پس از شهریور 1320ش متوجه نفوذ آن در دستگاه اداری پهلوی شده، به مبارزه با آن پرداختند. طبعاً از نگاه متدینان، خطر بهائیان نه فقط کمتر از حزب توده نبود، بلکه پس از سرکوبی حزب توده در سالهای 1332ـ 1336ش خطر بهائیت جدّیتر هم شده است؛(2)از این رو، عالمان و مراجع تقلید به مبارزاتی جدّی در مقابل این انحراف پرداختند.
انجمن حجّتیه مهدویّه، در سال 1332ش با تلاش شیخ محمود ذاکرزاده تولایی، معروف به شیخ محمود حلبی (1279 ـ 1376ش) با همکاری جمع زیادی از متدینان که در جایگاه هیأت مدیره، امور انجمن را اداره میکردند، فعالیت خود را آغاز و تا آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، به فعالیت فرهنگی بر ضد این فرقه اشتغال داشت. این گروه، از هر سو تلاش میکرد افزون بر جمعآوری اطلاعات، به تربیت نیرو برای مقابله با بهائیان و تبلیغات آنان بپردازد.
از آنجا که کار عمدة آقای حلبی پس از شهریور 1320ش، کارهای تبلیغی در قالب منبر بود و در این کار، مهارت و شهرت خاصی به دست آورده بود، همراه جمعی از فعالان مذهبی مشهد و نیز انجمنها و هیأتهای مذهبی، به طور منظم با بهائیان درگیر شدند.(1)
مؤسس این انجمن همواره تأکید میکرد:
امروز، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از کسی جز این خدمت را نمیپذیرد و چیزی جز این انتظار ندارد. به خدا قسم! امروز تکلیف شرعی و دینی همه ما آن است که با بهائیت مبارزه کنیم.(2)
به نظر میرسد انجمن، به جز کارهای تبلیغی، به نقد جدّی عقاید بهایی هم میپرداخت؛ گر چه این مسأله ممکن بود در قالب کمک به دیگر نویسندگان باشد که نمونه آن، آقای محمد باقر نجفی در کتاب بهائیان است که از آقای حلبی به دلیل در اختیار نهادن برخی اسناد تشکر کرده است. همینطور خود آقای حلبی هم گویا به نقد کتاب ایقان مشغول بوده است. مرحوم محیط طباطبایی در مقالهای گفته است:
آقای حاجی شیخ محمود حلبی... 154 غلط ادبی از متن ایقان بیرون آورده و در کتاب پژوهش جامع درباره ایقان تألیف خود، به تفصیل یاد کرده است.(3)
یادآوری این نکته لازم است که طبعاً در این سالها مبارزه با بهائیت، در انجمن حجّتیه منحصر نبود و اطلاعیههایی که گاه از سوی مراجع انتشار مییافت، خطر نفوذ اقتصادی بهائیان را متذکر میشد و با آن به مبارزه میپرداخت.
1. فرقة شیخیه چگونه و به دست چه کسی پایه گذاری شد؟
3. دربارة بابیه به اختصار توضیح دهید.
4. دربارة باورهای و آیینها بهائیان توضیح دهید.
5. مهمترین انگیزه شکل گیری انجمن حجتیه چه بود؟ در اینباره توضیح دهید.
===
رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383 ش.
محمد محمدی اشتهاردی، بابی گری و بهائیگری، قم، آشنا، 1378 ش.
عزّالدین رضانژاد، مقالة: از بابیگری تا بهاییگری، فصلنامة انتظار، ش10، قم، مرکز تخصصی مهدویّت، 1382 ش.
محمدرضا نصوری، مقالة: پیوند و همکاری متقابل بهائیت و صهیونیسم، فصلنامة انتظار، ش18، قم، مرکز تخصّصی مهدویّت، 1385 ش.
سید ضیاء الدین علیا نسب، جریانشناسی انجمن حجتیه، قم، زلال کوثر، 1385ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
معنای لغوی و اصطلاحی «انتظار فرج»
جایگاه انتظار در فرهنگ شیعه
انتظار فرج و گشایش به معنای عام و کلی؛
انتظار فرج و گشایش به معنای خاص؛
انواع انتظار
1. انتظار صحیح و سازنده؛
2. انتظار غلط و ویرانگر؛
بنیانهای پدیدة انتظار
آثار فردی و اجتماعی انتظار
شادابی و پویایی بشر در طول دوران زندگی فردی و اجتماعی، مرهون نعمت «امید» و «انتظار» است. اگر انسان، به آینده امیدی نداشته باشد، زندگی برایش مفهوم چندانی نخواهد داشت. آنچه انسان را به زندگی امیدوار میکند و آن را جاذبهدار میسازد و نگرانیها و ناراحتیها را برای او آسان مینماید، انتظار و امید به آیندهای روشن و رشدآفرین است که در آن، به تمام نیازهای روحی و جسمی او به طور کامل پاسخ داده شود. آدمی در پرتو همین انتظار و امید، رنجها و گرفتاریها را تحمل میکند و با کشتی امید و آرزو در دریای متلاطم و طوفانزای زندگی، به سیر خود ادامه میدهد.
شیعه، با بهرهگیری از آموزههای اهل بیت علیهم السلام ، این امید و انتظار به آینده را در متعالیترین نوع خود، فراراه انسانهای آزاداندیش و آزادیخواه قرار داده است.
«انتظار»، در لغت به معنای چشمداشت و چشمبهراه بودن(1)است؛ اما در اصطلاح، به معنای چشمبهراه بودن برای ظهور واپسین ذخیرة الهی و آماده شدن برای یاری او در برپایی حکومت عدل و قسط در سراسر گیتی است.
1) ر.ک: دهخدا، علی اکبر, لغتنامه, کلمه انتظار.
به بیان دیگر، «کیفیتی روحی است که باعث به وجود آمدن حالت آمادگی (انسانها) برای آنچه انتظار دارند، میشود و ضد آن، یأس و ناامیدی است. هر چه انتظار بیشتر باشد و هر چه شعلة آن فروزانتر و پر فروغتر باشد، تحرک و پویایی او و در نتیجه آمادگی نیز بیشتر خواهد بود».(1)
«فَرَج» به معنای «گشایش» است. انتظار فرج، برخاسته از فطرت کمال جوی بشری است؛ اگر چه عوامل دیگری نیز میتواند منشأ انتظار باشد.
یکی از اندیشوران معاصر، با بیان این که برخی دوست دارند حالت انتظار را یک مسأله روانی ناشی از حرمان در اقشار محروم جامعه وتاریخ تفسیر کنند وحالت فرار از واقعیت گرانبار یا مشقّتها به سوی تصور آیندهای که محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دسترفته وسیادتشان را بازپس گیرند، نوشته است: «این گمانه، نوعی خیالبافی یا نوعی گریز از دامن واقعیت به آغوش تخیل است». (2)
بر خلاف گمان برخی که اندیشة مهدویّت را ساختة شیعه میدانند، باور داشت مهدویّت نه فقط به پیروان اهل بیت علیهم السلام اختصاص ندارد، بلکه بخش مهمی از عقاید اسلامی و یکی از مسایل مهم و ریشهای در اصول اسلامی به شمار میآید که بین تمام گروهها و مذاهب اسلامی بر اساس بشارتهای قرآن مجید و آموزههای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، شکل گرفته است. روایتهای مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ همانگونه که در منابع شیعه آمده است ـ در بسیاری از کتابهای معروف اهل سنّت نیز آمده است.(3)
بنابراین، باور به پیروزی نهایی نیروی حقّ، صلح و عدالت بر نیروی باطل، ستیز و بیداد، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همهجانبة ارزشهای انسانی، تشکیل مدینة فاضله و جامعة آرمانی و سرانجام، اجرای این ایدة عمومی و انسانی به وسیلة شخصیتی عالی قدر که در روایات اسلامی، از او به «مهدی» تعبیر شده است، برخاسته از چشمه سار وحی است؛ از این رو انتظار آن دوران، علاوه بر آن که در
مجموعة باورهای تمام پیروان ادیان آسمانی به چشم میخورد، بین مسلمانان نیز از اهمیّت ویژهای برخوردار است.
در یک بررسی کوتاه، روایاتی که سخن از انتظار گفتهاند، به دو دسته کلی تقسیم میشود:
در این معنا، آموزههای دینی بر آن است تا افزون بر بیان فضیلت «گشایش عمومی» و امید به آینده، و سوق انسانها به این عرصه، نومیدی را نیز مورد نکوهش قرار داده، از ورود جوامع بشری به آن جلوگیری کند.
اهتمام آموزههای اسلامی در بیان معنای عام انتظار و امید، تا بدان حد بوده که از آن با بلندترین عنوانها یاد نموده، ارزشهای شگفتآوری برای آن ذکر کرده است. برخی از این عنوانها بدین قرار است.
قرآن و اهل بیت علیهم السلام ، به ما میآموزند که هدف از آفرینش، بندگی خداوند است.(1)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم یکی از نمودهای این بندگی را انتظار گشایش دانسته، میفرماید:
اِنتِظارُ الفَرَجِ عِبَادَةٌ؛ (2)
انتظار فرج عبادت است.
از آنجا که بیشتر عبادتها در شمار رفتار انسان است، میتوان نتیجه گرفت اینجا نیز مقصود از انتظار، مجموعه رفتاری خاص است.
برخی عبادتها بر برخی دیگر برتری دارد؛ از این رو انجام آن، افزون بر آن، که مورد تأکید آموزههای دینی است، از پاداش افزونتری نیز برخوردار است و نقش آن، در سازندگی انسان بیشتر است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پس از آن که انتظار فرج را در زمرة عبادتهای خداوند دانسته است، آن را یکی از برترین عبادتها برشمرده، میفرماید:
اَفضَلُ العِبادَةِ اِنتِظارُ الفَرَجِ؛(1)
برترین عبادت انتظار فرج است.
گاهی آن را برترین کارهای امت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم معرفی میکند.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در اینباره میفرماید:
اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتِی اِنتظارُ الفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛(2)
برترین کارهای امت من، انتظار فرج از جانب خداوند است.
امروزه، از نظر دانش روانشناسی ثابت شده است امید داشتن، نقش بسیار مهمی در رفتارهای اجتماعی دارد. به بیان دیگر انتظارِ آیندهای روشن و درخشان، باعث میشود زندگی کنونی انسان نیز از روشنایی و پویایی برخوردار شود.
در برخی روایات مربوط به انتظار فرج به این حقیقت ارزشمند، اینگونه اشاره شده است که خود انتظار فرج، نوعی فرج و گشایش است.
در اینباره امام سجّاد علیه السلام فرمود:
اِنتِظارُ الفَرَجِ مِنْ اَعظَمِ الفَرَجِ؛(3)
انتظار گشایش، خود از بزرگترین گشایشها است.
در آموزههای دینی، جهاد و کوشش در راه خدا، یکی از مهمترین رفتارهای فردی و گروهی مسلمانان معرفی شده است. آیات فراوانی از قرآن و روایات بسیاری از معصومان علیهم السلام به حقیقت این رفتار ارزشمند اشاره کرده است.
درباره اهمیّت انتظار فرج ـ افزون بر آنچه مورد اشاره قرار گرفت ـ به روایاتی بر میخوریم که بسی شگفتی آور است و آن، این که انتظار را فقط «جهاد» که «برترین جهاد» دانسته است. از این نوع روایات نیز به خوبی استفاده میشود انتظار، از نوع عمل است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برترین جهاد بودن انتظار فرج را اینگونه بیان فرموده است:
اَفْضَلُ جِهادِ اُمَّتی اِنْتِظارُ الفَرَجِ؛(1)
برترین جهاد امت من انتظار گشایش است.
در مقابل آموزههای بالا، یأس و ناامیدی از رحمت پروردگار، به شدت مذمت شده و در شمار گناهان بزرگ به حساب آمده است.(2)
در این معنا، انتظار به معنای چشمبهراه بودن آیندهای با تمام ویژگیهای یک جامعه، مورد رضایت خداوندی است که یگانه مصداق آن دوران حاکمیت آخرین ذخیرة الهی وجود مقدّس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
برخی سخنان معصومان علیهم السلام در اینباره اینگونه است:
امام باقر علیه السلام ـ آنگاه که دین مورد رضایت خداوند را تعریف میکند ـ پس از شمردن اموری میفرماید:
...وَالتَّسْلِیمُ لِاَمْرِنا وَالوَرَعُ وَالتَّواضُعُ وَاِنتِظارُ قائِمِنا... ؛ (3)
... و تسلیم به امر ما، و پرهیزکاری و فروتنی، و انتظار قائم ما....
امام صادق علیه السلام فرمود:
عَلَیْکُمْ بِالتَّسْلیمِ وَالرَّدِّ اِلینا وَاِنْتظارِ اَمْرِنا وَامْرِکُمْ وَفَرَجِنا وَفَرَجِکُم؛(4)
بر شما باد به تسلیم و رد امور به ما و انتظار امر ما و امر خودتان و فرج ما و فرج خودتان.
از روایات انتظار ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست میآید انتظار ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نه فقط راه رسیدن به جامعه موعود است؛ بلکه خود نیز موضوعیت دارد؛ بدان معنا که اگر کسی در انتظار راستین به سر برد، تفاوتی ندارد که به مورد انتظار خویش دست یابد یا دست نیابد.
در اینباره شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «چه میفرمایید درباره کسی که دارای ولایت پیشوایان است و انتظار ظهور حکومت حق را میکشد و در این حال از دنیا میرود؟»
حضرت علیه السلام در پاسخ فرمود:
هُوَ بِمَنزِلَةِ مَنْ کانَ مَعَ القائِمِ فِی فُسطاطِهِ». ثُمَ سَکَتَ هَنیئةً، ثُمَ قالَ: «هُوَ کَمَنْ کانَ مَعَ رُسولِ اللّه؛(1)
او همانند کسی است که با حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در خیمه او باشد». سپس کمی سکوت کرد و فرمود: «مانند کسی است که با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مبارزاتش همراه بوده است».
به رغم روشنی و قطعیت معنای راستین انتظار، تفاسیر و برداشتهای مختلفی از آن ارائه شده است. بخش عمدة این برداشتها، مربوط به فهم اندیشوران و دانشمندان و بخش دیگر، مربوط به برداشت برخی شیعیان از مسأله انتظار است.
دو برداشت اصلی و عمده، در این زمینه، عبارت است از:
انتظار سازنده، تحرکبخش و تعهدآور، همان انتظار راستینی است که در روایات، آن را «با فضیلتترین عبادت» و «برترین جهاد امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم » دانستهاند.
مرحوم مظفر در گفتاری کوتاه و جامع، انتظار را اینگونه تفسیر کرده است که:
معنای انتظار ظهور مصلح حقیقی و نجات بخش الهی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این نیست که مسلمانان در وظایف دینی خود دست روی دست گذاشته و در آنچه بر آنها واجب
1) برقی، احمد بن محمدبن خالد، محاسن، ج 1، ص 173؛ علامه مجلسی, بحارالانوار، ج 52، ص 125.
است، مانند یاری حقّ، زنده کردن قوانین و دستورهای دینی، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر فروگذاری کنند و به این امید که قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید و کارها را درست کند، از آنها دست بردارند. هر مسلمان، موظف است خود را به انجام دستورهای اسلام مکلف بداند؛ برای شناسایی دین از راه صحیح، از هیچ کوششی فروگذاری نکند و به توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر دست نکشد؛ همچنانکه پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مسؤول عَنْ رَعِیَّتِهِ»؛(1)«همه شما رهبر یکدیگر و در راه اصلاح هم مسؤول هستید».
بر این اساس، یک مسلمان نمیتواند به دلیل انتظار به ظهور مهدی مصلح، از وظایف مسلّم و قطعی خود دست بکشد یا کوتاه بیاید؛ چه، انتظار به ظهور، نه اسقاط تکلیف میکند و نه مجوز تأخیر انداختن عمل را میدهد. سستی در وظایف دین و بیتفاوتی به آن به هیچ وجه جایز نیست.(2)
کوتاه سخن این که: فرهنگ راستین انتظار با سه رکن اساسی استوار است:
الف. نارضایتی و یا قانع نبودن از وضع موجود؛
ب. امید داشتن به آینده بهتر؛
ج. حرکت و تلاش برای گذر از وضع موجود و قرارگرفتن در وضع مطلوب.
انتظار ویرانگر، فلجکننده و بازدارنده که در واقع نوعی «اباحیگری» است، همواره مورد مذمت و سرزنش بزرگان دین قرار گرفته است و این بزرگان پیروان مکتب اهل بیت را از آن پرهیز دادهاند.
علامه مطهری قدس سرّه در اینباره مینویسد:
]این نوع انتظار حاصل[ برداشتِ قشری مردم از مهدویّت و قیام و انقلاب مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است که صرفاً ماهیت انفجاری دارد؛ فقط و فقط از
گسترش و اشاعه و رواج ستمها، تبعیضها، اختناقها، حقکشیها و تباهیها ناشی میشود.
نوعی سامانیافتن است که معلول پریشان شدن است. آنگاه که حق و حقیقت طرفداری نداشته باشد، باطل، یکّهتازِ میدان گردد و جز نیروی باطل نیرویی حکومت نکند و فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار رخ میدهد و دست غیب برای نجات حقیقت ـ نه اهل حقیقت؛ زیرا حقیقت، طرفداری ندارد ـ از آستین بیرون میآید؛ بنابراین هر اصلاحی محکوم است؛ زیرا هر اصلاح یک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع، نقطه روشنی هست دست غیب ظاهر نمیشود.
بر عکس، هر گناه، فساد، ستم، تبعیض، حقکشی و هر پلیدی ـ به حکم اینکه مقدمه صلاح کلی است و انفجار را قریب الوقوع میکند ـ روا است؛ زیرا [هدف وسیلههای نامشروع را مشروع میکند]؛ پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است... .
این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و این نوع انتظار فرج که به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی منجر میشود و نوعی «اباحیگری» باید شمرده شود، به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی وفق نمیدهد.(1)
بنیانگذار نظام اسلامی ایران، در بیاناتی ارزشمند پس از بیان برداشتهای نادرست از انتظار، به شدت کسانی را که چنین تصوراتی دارند، مذمت کرده است.(2)
بنابراین منتظر راستین، برای چنان برنامه مهمی، هرگز نمیتواند نقش تماشاگر را داشته باشد؛ بلکه باید از هم اکنون به طور حتم در صف یاران آن حضرت قرار گیرد؛ چرا که ایمان به نتایج و عاقبت این تحوّل بزرگ، هرگز به او اجازه نمیدهد در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نیز محتاج داشتن «اعمال پاک» و «روحی پاکتر» و برخورداری از «شهامت» و «آگاهی» کافی است.
پیشتر گفته شد، دست کم سه مؤلفة در شکلگیری انتظار، نقش اساسی دارد:
بدون تردید وضع موجود در عصر غیبت، دارای کاستیهایی است که هر انسان کمالطلب را ناراضی خواهد کرد. این کاستیها به طور عمده از عدم حضور ظاهری امام ناشی شده است.
در باور شیعه است که آخرین پیشوای معصوم به دلایلی که برخی از آنها بر ما پوشیده است، غایب شده است.(1)این پنهان بودن باعث شده است جامعه بشری از فواید ظاهری آن امام معصوم بیبهره باشد. یک منتظر راستین، کسی است که نه فقط به سبب محرومبودن خود از حضور ظاهری امام وضع موجود را بر نمیتابد که محروم بودن جامعه بشری از نعمت حضور ظاهری امام نیز او را آزار میدهد. او بر خود لازم میداند همة عواملی را که باعث غیبت آن حضرت شده است، به اندازه توان خود برطرف کند.
یکی از نعمتهای بزرگ خداوند در نهاد انسان، کمالطلبی او است، به گونهای که تمام فعالیتهای خود را در سمت آن، سوق میدهد.
انسان، به دلیل دارا بودن ظرفیتهای فراوان، همواره در جهت رشد معنوی و فکری خود در تلاش است. او در انتظار، در پی روزگاری است که زمینهها و شرایط دست به هم داده، تمام قوههای او در جهت رشد و تعالی به فعلیت رسد.
از سوی دیگر، شکی نیست که غیبت آخرین پیشوای معصوم، باعث میشود برخی از راههای کمال بر انسان و جامعه بسته شود. در انتظار، امید به دستیابی وضع بهتر، مؤلفهای اساسی است که انسان را از رکود و خمودگی برحذر میدارد و او را به تلاش در راه رسیدن به وضع مطلوب وا میدارد. در این صورت، اگر به دلایلی به وضع
1) شیخ کلینی, کافی, ج1, ص338, ح9؛ نعمانی، الغیبة، ص166, ح6.
مطلوب هم نرسید، به دلیل اهتمام و سعی او، خداوند پاداش کسانی را آن مرحله را درک میکنند به او خواهد داد.
این امیدواری، ناگزیر مراحلی را در بر خواهد داشت که برخی بدین قرارند:
بسیاری از مواقع، انسان در زندگی کمبودی دارد؛ امّا به سبب آنکه به آن کمبود آگاهی ندارد، هرگز در پی رفع آن کمبود هم نمیرود و هرگز برای جبران آن کاستی از خود تلاشی نشان نمیدهد؛ پس در نخستین مرحله انتظار، میبایست آگاه شد که حجت الهی در پردة غیبت است.
ممکن است در عصر پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کسی به غیبت آن حضرت آگاهی هم داشته باشد؛ امّا هرگز به این دیدگاه نرسیده که جامعه بشری نیازمند چنین رهبری الهی است. به بیان دیگر، مؤلفة پیشین وجود دارد؛ امّا فرد هرگز به آن حجت الهی احساس نیاز پیدا نکرده است. او بر این باور است که مردم، چه نیازی به امام معصوم دارند، در حالی که زندگی خود را سپری میکنند.
به طور دقیق، اینگونه است که چنین کسی هرگز نمیتواند انتظار ظهور حضرتش را درون خود ایجاد کند. و در مقابل، هر کس احساس نیاز بیشتری به حضور و ظهور امام را در درون خود شاهد باشد، به همان نسبت، روحیه انتظار در او بیشتر است.
شکی نیست کسانی که به ظهور امام غایب یقین ندارند، در انتظار نیز نخواهند بود؛ بلکه انتظار برای آنها بیمعنا خواهد بود. همانگونه که میلیاردها انسان امروزه در حالی زندگی خود را سپری میکنند که هرگز در انتظار راستین آمدن چنین انسانی نیستند؛ چون به آمدن چنین شخصی باور قطعی ندارند.
در مقابل، هر قدر آگاهی و یقین شخص به ظهور امام علیه السلام بیشتر و عمیقتر باشد، انتظارش به آن، بیشتر است. اگر شک و تردیدی در اصل وقوع آن داشته باشد یا
اعتقادش به آن سست و ضعیف باشد، انتظارش هم به همان اندازه کم و ضعیف و سست خواهد بود و چه بسا به صفر برسد.
پیشوایان معصوم علیهم السلام با در نظر گرفتن این نکتة اساسی، همواره در سخنان نورانی خود، باور قطعی به ظهور آخرین حجّت الهی را تقویت کرده، از هرگونه ناامیدی، ایشان را پرهیز میدادند.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
قیامت بر پا نمیشود، تا این که قیام کنندهای به حق از خاندان ما قیام کند و این، هنگامی است که خداوند به او اجازه فرماید. هر کس از او پیروی کند، نجات می یابد و هر کس از او سرپیچد، هلاک خواهد شد(1).
کسی که به ظهور امام زمان علیه السلام معتقد است و وقوع آن را هم نزدیک میبیند، هر قدر ظهور موعود را بیشتر دوست بدارد، انتظارش برای آن بیشتر خواهد بود و اگر آن را خوش نداشته باشد، انتظارش ضعیف و سست میشود. این دوستداشتن فقط زمانی به وجود میآید که مؤمنان، تصویر روشنی از زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشند، تا اینکه نه فقط از آن نهراسند، بلکه برای وقوعش لحظهشماری کنند.
متأسفانه تصویرسازی دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همواره از افراطها و تفریطهایی برخوردار بوده است. گاهی دوران حکومت آن حضرت را سختترین و تلخترین دوران یاد میکنند و گاهی آن دوران را دوران رفاه و آسایش و تن پروری معرفی مینمایند که بدون تردید، هر دو تصویر، زیانهای خود را در باورهای جامعه گذاشته است.
اگر چه انتظار با مؤلفههای یاد شده تحقق مییابد، نزدیکدانستن ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میتواند بر شدت انتظار افزوده، آمادگی فرد را افزایش دهد.
1) . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج2، ص59؛ ر.ک: اربلی, کشفالغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص459.
نزدیک دانستن ظهور باعث میشود توجه به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیش از پیش افزایش پیدا کند، مشکلات دیگر، تحتالشعاع قرار گرفته، تمام رفتار در راستای رضایت آن حضرت انجام شود.
اگر کسی به راستی به تمام شرایط انتظار، پایبند بود و بایستههای مورد نظر را انجام داد، آثاری تربیتی برای وی در پی خواهد داشت که برخی چنین است:
همانگونه که پیش از این یاد شد، انسان برای تداوم زندگی و تحمل دشواریهای آن، نیازمند انگیزهای نیرومند است که در پدیدهای با نام «امید به آینده» تجلی مییابد؛ آیندهای که به مراتب، عالی تر، زیباتر و بهتر از امروز باشد؛ این مسأله ـ بهویژه برای جوانان ـ دارای اهمیّت بیشتری است؛ زیرا آنان میتوانند در پرتو «امید به فردایی بهتر» به نیروی فراوان خود، جهت و معنا بخشند.
از روایات نورانی معصومان علیهم السلام استفاده میشود که انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سبب گسترش امید راستین میشود. این مهم، نه فقط بر پیروان این مکتب سترگ روشن است که بر بیگانگان نیز محرز است. یکی از نویسندگان معاصر دربارة امیدبخشی این اعتقاد زندگیبخش حکایتی نقل کرده که خالی از لطف نیست. وی میگوید:
در یک جلسه هفتگی که با یک استاد فرانسوی محقق در تشیع (هانری کربن) تشکیل میشد، از پروفسور سؤال شد: «آیا راست است که پس از جنگ، بازگشت محسوس در اروپا به معنویات و دینداری پیدا شده است؟» پاسخ داد: «کاتولیکها خیلی فعالیت میکنند؛ ولی فایده ندارد. مسیحیت دین پیشین و مرده است و پاسخ سؤال روز و انتظارات آینده را نمیتواند بدهد. اسلام با آنکه دین تازهتری است، برای اهل تسنن که پا از زمان پیغمبر جلو نگذاشتهاند، با «خاتمیّت» باب معنویت و تربیت، بسته میشود و ناظر به آینده نیست. فقط اقلیت «شیعه» هستند که با اعتقاد و انتظار «امام غایب»، امیدوارانه به آیندة دنیا و دارای روح و دل، زندهاند و مسایل فلسفی و
مشکلات زندگی را با نظر و اعتقاد و امید دیگری طرح میکنند. شیعه نه فقط برای آینده، مهرة معجزهآسایی در چنته دارد، بلکه به گذشته نیز مایههای افتخار و اتکای فراوان دارد؛ پیش رویش علی علیه السلام است که مادر دهر، مانند او نزاییده و نخواهد زایید».(1)
زندگی انسان آن زمان قابل توجیه است که آثار حرکت، پویایی و شادابی در تمام زوایای آن به چشم خورد. آنگاه که انسان، به وضعیت موجود راضی نیست و در صدد ایجاد شرایطی بهتر است، همانا در انتظار به سر میبرد.
این اثر ارزنده در جوامع شیعی به روشنی تمام دیده میشود؛ به گونهای که آن را از دیگر جوامع به روشنی تمام، متمایز و برجسته ساخته است.
انتظار ـ افزون بر آثار فردی ـ دارای آثار اجتماعی فراوانی نیز است که از مهمترین آنها میتوان به وحدت، انسجام و همدلی بین منتظران اشاره کرد. این همدلی، به سبب توجه به هدف مشترکی است که در مسأله انتظار به روشنی تمام در چشمانداز آن، قابل رؤیت است.
امروزه ثابت شده است افرادی که در پی هدفی مشترک هستند، از عملکردی مشابه برخوردارند؛ به گونهای که همگرایی در آنها در مقایسه با جوامع دیگر، بیشتر به چشم میخورد. در جامعه شیعی، انتظار ظهور مردی از سلاله پاک رسول گرامی اسلام عجل الله تعالی فرجه الشریف باعث شده است تمام پیروان این آرمان مقدس، از همدلی بسیار خوبی برخوردار باشند.
یکی دیگر از آثار غیر قابل تردید در انتظار راستین، احساس حضور در محضر آن امام غایب و احساس حضور آن امام غایب در زندگی است. یک منتظر راستین، همواره بر این باور است که تمام رفتار و اعمال او در نگر گاه آن امام پنهان است و این خود در
1) لامعی، شعبان علی, قدّیس, ص259, به نقل از: مرجعیّت و روحانیّت, ص160.
اصلاح رفتار وی بسیار مؤثر است. این مهم، نه فقط به اصلاح فرد منجر میشود که رفته رفته به اصلاح و سلامت اخلاقی جامعه میانجامد که خود در زمینه سازی ظهور، نقشی بس مهم و انکارناپذیر خواهد داشت.
بنابراین انتظار یک «مصلح جهانی» به طور قطع به معنای آمادهباش کامل فکری، اخلاقی، مادی و معنوی برای اصلاح همة جهان است. اصلاح تمام روی زمین و پایان دادن به همة ظلمها و نابسامانیها، شوخی نیست و نمیتواند کار سادهای باشد. آمادهباش برای چنین هدف بزرگی، باید متناسب با آن باشد؛ یعنی، باید به گستردگی و عمق آن باشد. افزون بر آن، این که منتظران راستین وظیفه دارند مراقب حال یکدیگر نیز باشند و علاوه بر اصلاح خویش، در اصلاح دیگران نیز بکوشند؛ زیرا برنامه عظیم و سنگین که منتظر آنند، یک برنامة فردی نیست.
انتظار فرج را از دیدگاه لغت و اصطلاح توضیح دهید.
«انتظار فرج به معنای عامّ» به چه معنا است؟ آن را بیان کنید.
انواع انتظار را نام برده، هر یک را شرح دهید.
سه اثر از آثار فردی انتظار را توضیح دهید.
فرج بودن انتظار فرج یعنی چه؟ آن را بیان نمایید
===
سیّد محمد بنی هاشمی، سلوک منتظران، تهران، منیر، 1382 ش.
اسماعیل شفیعی سروستانی، استراتژی انتظار، تهران، موعود عصر، 1384 ش.
ابراهیم شفیعی سروستانی، معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تکلیف منتظران، تهران، موعود عصر، 1385 ش.
سیّد رضی سیّد نژاد، وظایف شیعیان در زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، تهذیب، 1385ش.
سیّد محمد تقی موسوی اصفهانی، مکیال المکارم، ترجمة سیّد مهدی حائری قزوینی، تهران، بدر، 1379ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
فضیلت منتظران
1. منتظران راستین، برترین مردم همة روزگاران؛
2. بسان حاضران در خیمه آن حضرت هنگام ظهور؛
3. ثواب ایشان، مانند پاداش نمازگزار و روزهدار؛
4. گرامیترین امت و رفیق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ؛
...
چرا این همه فضیلت و پاداش؟
بایستههای عصر انتظار
الف) بایستههای عام؛
ب) بایستههای خاص.
در آموزههای ارزنده معصومان علیهم السلام آنچنان جایگاه و منزلتی برای منتظران راستین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برشمرده شده است که به راستی جای شگفتی و تعجب است و این پرسش را پیش رو قرار میدهد که چگونه ممکن است چنین حالتی از چنین ارزشی والا برخوردار باشد. البته توجه به جایگاه ارجمند انتظار که پیش از این اشاره شد و نیز وظایف منتظران، تا حدودی میتواند پاسخی به این پرسش باشد.
اکنون به برخی فضایل و برتریهای منتظران با استفاده از روایات معصومان علیهم السلام اشاره میکنیم.
شخصیت انسانها از رفتاری متأثر است که در زندگی انجام میدهند. این رفتارها بر اساس آموزههای دینی، دارای اعتبار و ارزش متفاوتی خواهند بود. از نگاه آیات و روایات معصومان علیهم السلام برترین انسانها کسانی هستند که با رفتار خود اسباب رضایت و خوشنودی پروردگار جهانیان را فراهم میآورند.
از پارهای روایات استفاده میشود به سبب شرایط ویژهای که بر مردمان عصر انتظار حاکم است، اگر آنها منتظر راستین باشند، جایگاه بسیار ارزشمندی خواهند داشت.
امام سجّاد علیه السلام در اینباره فرمود:
...إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ وَ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ عجل الله تعالی فرجه الشریف أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمَان لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی ذِکْرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عَنْهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ... ؛(1)
مردم زمان غیبت آن امام که به امامت و منتظر ظهور او معتقد هستند، از مردم هر زمانی برترند؛ زیرا خداوند، عقل و فهم و معرفتی به آنها داده است که غیبت نزد آنان به منزلة مشاهده است... .
از مهمترین آرزوهای تمام نیکان عالم، حضور در دورانی است که در آن اثری از فساد، بیداد و تباهی نباشد. این فضیلت، آنگاه به کمال خود میرسد که در زمان ظهور در نزدیکترین موضع به رهبر قیام، یعنی در جایگاه فرماندهی که همانا خیمه آن حضرت است، حاضر باشد.
امام صادق علیه السلام در وصف منتظران راستینی که زمان ظهور را درک نمیکنند، فرمود:
مَنْ مَاتَ مِنْکُمُ عَلی هَذا الْاَمْرِ مُنتَظِراً کانَ کَمَنْ هُوَ فِیالفُسْطَاطِا الَّذِی لِلْقائم؛(2)
هر کس از شما از دنیا برود، در حالی که بر منتظر این امر است، مانند کسی است که در خیمهگاه آن حضرت است.
از برترین عبادتها، نماز و روزه است. از روایات استفاده میشود آنگاه که شخصی به انتظار روزگار سپری میکنند، بسان کسی است که در حال نماز و روزه است.
امام باقر علیه السلام در اینباره میفرماید:
وَاعْلَمُوا اَنَّ المُنتَظِرَ لِهذا الاَمْرِ لَهُ مِثْلُ اَجْرِ الصَّائِمِ القائِمِ... ؛(3)
و آگاه باشید همانا پاداش منتظر این امر، مانند پاداش روزهدار شب زندهدار است....
از توفیقهای بیمانند آن است که کسی در جایگاهی نزدیک برترین انسانها قرار گیرد. در میان انسانها چه کسی شریفتر از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که اشرف پیامبران الهی و محبوبترین موجودات نزد خداوند است. حال، کسی که در عصر انتظار، آن گونه که بایسته و شایسته است زندگی کند، گرامیترین از امت پیامبر و در جوار آن بزرگوار خواهد بود. که خود آن حضرت علیه السلام فرمود:
...اُولئِکَ رُفَقائی وَاکْرَمُ اُمَّتی عَلَی؛ (1)
ایشان رفقای من و گرامیترین امت من هستند.
از شریفترین انسانها میتوان به مجاهدان در راه خداوند اشاره کرد. این فضیلت، آنگاه به کمال میرسد که این مجاهدت در جوار انسان کامل و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باشد.
از فضیلتهایی که برای منتظران شمرده شده، این است که ایشان را مانند کسانی دانسته که به همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در راه خدا به جهاد برخاستهاند.(2)
و سرانجام آنچه شگفتی را به اوج میرساند، آن است که در برتری منتظران راستین و ثابت قدمان بر ولایت اهل بیت علیهم السلام سخن از پاداشی افزون بر هزار شهید از شهیدان صدر اسلام به میان آمده است.
امام سجاد علیه السلام در اینباره فرمود:
مَن ثَبَتَ عَلی مُوالاتِنا فِی غَیْبَةِ قائِمِنا اَعْطاهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ اَجْرَ اَلْفَ شَهیدٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَاُحُدٍ؛(3)
هر کس بر دوستی ما در دوران غیبت قائم ما ثابت و استوار بماند، خداوند پاداش هزار شهید از شهیدان بدر و احد به او ارزانی میدارد.
برخی از این فضایل در حدیث لوح حضرت زهرا علیها السلام نیز به بیانی زیبا یاد شده است.(1)
اما در پاسخ به این پرسش که «چرا این همه فضیلت و پاداش قرار داده شده است؟» چند نکته اساسی را باید مورد توجه قرار داد.
چنانکه میدانید «ولایت» و «امامت» رکن اساسی مکتب تشیّع است و اعتقاد به ضرورت وجود حجّت خدا در هر عصر و زمان، از مهمترین نقاط تمایز این مکتب از دیگر مکتبها است. از دیدگاه شیعه، پذیرش ولایت معصومان علیهم السلام و به طور کلّی تسلیم برابر امام و حجت عصر، سرآمد همة فضیلتها و شرط اساسی قبولی همة اعمال عبادی است.
با توجه به این نکات درمییابیم که «انتظار» در زمان غیبت و عدم حضور ظاهری امام در جامعه به نوعی اعلام پذیرش ولایت و امامت واپسین امام از سلسله امامان شیعه است و همین انتظارسبب میشود ارتباط قلبی و معنوی، حفظ شود و آنها در همة اعصار از فیض وجود امامشان برخوردار باشند.
امیدها و آرزوها واقعی انسانها معیار خوبی برای سنجش میزان رشد، کمال و تعالی آنها است؛ تا آنجا که برخی میگویند: «بگو چه آرزویی داری تا بگویم کیستی». آرزوهای بلند، متعالی و ارزشمند از کمال روح و رشد شخصیت انسانها و بلندای همّت آنها حکایت میکند. به عکس آرزوهای خرد، حقیر و بیارزش که از بیهمتّی و رشد نیافتگی افراد نشان دارد.
بنابراین چون انسان منتظر برترین و ارزشمندترین امیدها و آرزوهای ممکن را داراست، به طور طبیعی از بهترین و والاترین ارزشها نیز برخورداراست.
1) شیخ صدوق, کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص 323، باب28، ح1.
چنان که از مطالب بعدی (بایستههای انتظار) روشن خواهد شد، انتظار، نقش مهمی در سازندگی، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان غیبت دارد. اگر انسان منتظر، به وظایفی که برای او شمرده شده است عمل کند، به الگوی مطلوب انسان دیندار دست یافته و از جایگاه و مرتبة والایی برخوردار میشود.
به عبارت دیگر، انسان منتظر با رعایت همة شرایط انتظار به همان شأن و منزلتی که مورد انتظار دین اسلام است، رسیده و به بالاترین نقطه کمال میرسد. (1)
دربارة وظایف و مسؤولیتهای منتظران، سخنهای بسیاری گفته شده است؛ امّا در حدّ اختصار میتوان گفت وظایف انسانها در این دوران به دو دسته تقسیم میشود:
این وظایف، در سخنان معصومان علیهم السلام در شمار تکالیف عصر غیبت یاد شده است؛ امّا ویژة این دوران نیست و لازم است در همة زمانها انجام شود. شاید ذکر آنها در شمار وظایف دوران غیبت برای تأکید بوده است.
برخی از این وظایف، بدین قرار است:
از وظایفی که در هر زمان ـ به ویژه در عصر غیبت ـ برای پیروان آموزههای اسلامی مورد تأکید و سفارش واقع شده، تحصیل شناخت و معرفت امام آن زمان است.
امام صادق علیه السلام خطاب به فضیل فرمود:
اعْرِفْ إِمَامَکَ فَإِنَّکَ إِذَا عَرَفْتَ لَمْ یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ؛
امام خود را بشناس که اگر امام خود را شناختی، دیر و زود شدن این امر، آسیبی به تو نخواهد رساند... .(2)
بیگمان شناخت امام از شناخت خداوند متعال جدا نیست؛ بلکه یکی از ابعاد آن است؛ چنانکه در دعای شریف معرفت، به خداوند متعال عرض میکنیم:
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حجّتکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حجّتکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حجّتکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی؛(1)
خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی پیامبرت را نمیشناسم. خدایا! رسول خود را به من بشناسان که اگر رسول خود را به من نشناسانی، حجّت تو را نمیشناسم. خدایا! حجّتت را به من بشناسان که اگر حجّت خود را به من نشناسانی، از دین خود، گمراه میشوم.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در اینباره فرمود:
...وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَهُم…؛
پیشوایان، مدیران الهی بر مردمند و رؤسای بندگان اویند. هیچکس جز کسی که آنها را بشناسد و آنها نیز او را بشناسند وارد بهشت نخواهد شد و جز کسی که آنها را انکار کند و آنها نیز او را انکار کنند، داخل دوزخ نگردد... .(2)
از روایات معصومان علیهم السلام به روشنی استفاده میشود که همه فضیلتها و ارزشها در بندگی خدای متعال، به داشتن معرفت امام علیه السلام و ملتزم شدن به آن، برمیگردد؛ به طوری که اگر کسی این اکسیر گرانقدر را در اختیار داشته باشد، از نگاه آنچه مطلوب خداوند متعال است، هیچ کمبودی ندارد.
اما این که چگونه میتوان به این شناخت رسید؟ به نظر میرسد هر حقیقت و واقعیتی ـ خواه وجود عینی خارجی داشته باشد یا از امور عقلی باشدـ از راه شناخت مناسب خود، مانند حس و تجربه و فطرت و عقل و خواب و وحی قابل شناخت
میباشد. بدیهی است این نظر به این معنا نیست که بگوییم همه اشیا و حقایق، از این راه شناخته شدهاند؛ بلکه مقصود، این است که معرفت هر یک از اشیا و حقایق، از یک یا بیشتر از این راهها امکان دارد؛ برای مثال از راه وحی، هر چیزی که خدا اراده شناساندن آن را به وسیله وحی اراده فرموده باشد، شناخته میشود.
امروزه با توجه به انبوه روایات معتبر، راه شناخت امام زمان علیه السلام باز است.
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ، فرمود:
«...امام، امانتدار الهی میان خلقش، و حجّت او بر بندگانش، و خلیفة او در سرزمین هایش، و دعوتکننده به سوی خدا و دفاعکننده از حقوق واجب او بر بندگان است. امام، پاک شده از گناه و برکنار گشته از عیبها است که همه علم، به او اختصاص دارد و به حلم شناخته میشود. امام، نظام دهنده به دین و باعث سربلندی مسلمانان و خشم منافقان و از میان رفتنِ کافران است. امام، یگانه روزگار خویش است. هیچکس در مقام، به منزلت او نزدیک نمیشود و هیچ عالمی با او برابری نمیکند و برای او جایگزین پیدا نمیشود و شبیه و مانند ندارد. همه فضیلتها، مخصوص او است، بدون آنکه آنها را طلب کرده باشد؛ بلکه این، امتیازی است از طرف فضلکننده بسیار بخشنده، برای امام... .(1)
از گفتار بالا و ادامه روایت به دست میآید:
1. ارزش امامت، بیشتر و شأن آن، والاتر و جایگاهش بلندتر و درون آن، ژرفتر از آن است که اندیشة انسانها – آنگونه که شایسته است - به آن راه یابد و بشر بتواند با عقل و درک خویش، امام را برگزیند.
2. امامت زمام امور دین، نظام مسلمین، صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است. امامت، بنیاد بالنده و فرع نمایان اسلام است. تمامیّت نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، تقسیم عادلانه سرمایههای عمومی، اجرای احکام و حدود شرعی، پاسداری از مرزهای مملکت اسلامی، با امام تحقق میپذیرد.
1) شیخ کلینی، کافی، ج 1، ص 201.
3. امام، بسان خورشیدی است که با نور خود، جهان را روشن میسازد و کسی را به بلندای آن دسترسی نیست. امام، آب گوارایی است که تشنگان هدایت را سیراب میسازد. امام و دلالت کننده به هدایت و رهاننده از گمراهی است. امام، چونان آتشی بر بلندی است که هم راه را به راهروان مینمایاند و هم به کسانی که از او گرمی بخواهند، گرما میبخشد و هر کس از او جدا شود، نابود میگردد.
4. امام، امین خداوند میان مردم و حجت پروردگار بر بندگان و جانشین او در جهان است. امام، ما را به سوی خداوند فرا میخواند و از حرمتهای الهی پاسداری میکند.
5. امام، از گناهان، پاکیزه، از عیبها پیراسته و از علم و حلم ویژه برخوردار است.
6. امام، یگانة عصر خویش است؛ در دانش و فضیلتهای انسانی نظیر و مانند ندارد. او فضیلت و دانش را از کسی نیاموخته است؛ بلکه خداوند بخشنده، به او ارزانی کرده است.
به راستی اگر فقط همین چند ویژگی را که اینجا بیان شد، خوب متوجه شویم، قدم بلندی در راه شناخت امام برداشتهایم. آنگاه، در پس شناخت است که نوبت اطاعت و فرمانبرداری فرا میرسد.(1)
یکی از وظایف مهم ما در هر عصر و زمان، محبت و دوستی با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جایگاه دوستان خداوند است. در دوران غیبت واپسین پیشوای معصوم، به سبب پنهانزیستی امام، ممکن است عواملی انسان را از این وظیفة مهم دور سازد؛ از این رو در روایات، سفارش شده است که بر محبت به آن انوار مقدس پایدار باشیم.
فراموش نکنیم این محبت، دستور پروردگار متعال است. سالها پیش از آن که آن حضرت، زندگی دنیایی خود را آغاز کند، انسانهای پاک به او ابراز محبت کردهاند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، آن اشرف انبیا و واپسین فرستاده الهی، آنگاه که سخن از واپسین
1) کاملترین متن امامشناسی, زیارت معتبر و ارزشمندی است که از وجود مقدّس امام هادی علیه السلام به ما رسیده و نام آن، زیارت «جامعه کبیره» است؛ یعنی بزرگترین و کاملترین زیارتی که با آن, همة معصومان علیهم السلام را با هم زیارت میکنیم. این زیارت مورد توجّه و علاقه همه بزرگان و عالمان دین است.
وصی خود به میان میآورد، در نهایت احترام، از بزرگترین واژگان محبت یعنی«بابی و امی؛ پدر و مادرم فدای او» بهره برده است؛ آنجا که میفرماید:
بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُیوبُ النُّور...؛ «پدر و مادرم فدایش باد! که او همنام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است که بر او نورهایی احاطه دارد... .(1)
نیز آنگاه که نگاه تیزبین علی بن ابیطالب علیه السلام اعصار و قرون را در مینوردد، زمان واپسین امام را نظاره میکند و چنین میفرماید:
فَانْظُرُوا أَهْلَ بَیتِ نَبِیکُمْ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فَانْصُرُوهُمْ، فَلَیفَرِّجَنَّ اللَّهُ [الْفِتْنَةَ] بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ. بِأَبِی ابْنُ خِیرَةِ الْإِمَاءِ؛(2)
به اهل بیت پیامبرتان بنگرید؛ اگر آنها ساکت شدند و در خانه نشستند، شما نیز سکوت کرده به زمین بچسبید و اگر از شما یاری طلبیدند، به یاری آنها بشتابید که البته خدای متعال، به دست مردی از ما اهل بیت، گشایش میبخشد. پدرم فدای او باد! که فرزند بهترین کنیزان است.
خلاّد بن صفّار میگوید: از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «آیا قائم به دنیا آمده است؟» حضرت فرمود:
لَا وَ لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی؛(3)
نه؛ اگر او را درک کنم، روزهای زندگانیم را خدمتگذار او خواهم بود.
در روایتی شگفتانگیزتر، ششمین آفتاب سپهر ولایت و امامت فرموده است:
...أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَأَبْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ؛(4)
به درستی که اگر من آن روز را درک میکردم، جانم را برای صاحب این امر نگه میداشتم.
با توجه به روایتهای یاد شده، جای تردیدی نیست که محبّت اهل بیت علیهم السلام - به ویژه آخرین حجت الهی- در دوران غیبت، کاری بس مهم و ارزشمند است.
پروای الهی، در همه زمانها لازم و واجب است؛ اما در دوران غیبت به دلیل شرایط خاص، اهمیّت بیشتری دارد؛ چرا که در این دوران، عوامل فراوانی دست به هم داده تا انسانها را به بیراهه کشانده گمراه سازند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
همانا برای صاحبالامر غیبتی هست؛ پس بنده تقوای الهی پیشه کند و به دین او چنگ زند.(1)
آن حضرت همچنین فرمود:
هر کس شاد میشود از آن که از یاران قائم باشد، پس میبایست پرهیزکار بوده، نیکوییهای اخلاقی را عمل کند؛ در حالی که منتظر است؛ پس اگر از دنیا برود و پس از آن، قائم قیام کند، پاداشی مانند آن کس که قائم را درک نماید، خواهد داشت؛ پس کوشش کنید و منتظر باشید. گوارایتان بادای گروه مورد رحمت الهی واقع شده!(2)
از آنجا که تمام امامان علیهم السلام نور واحدی هستند، دستورها و فرمودههای ایشان نیز یک هدف را دنبال میکند؛ بنابراین، پیروی از هر کدام، پیروی از همة آنها است. در زمانی که یکی از آنها در دسترس نیست، دستورهای دیگران چراغ راه هدایت است.
امام صادق علیه السلام در پاسخ کسی که گفت: «شنیدهایم صاحب الامر غایب خواهد شد؛ پس چه کنیم؟» فرمود:
چنگ بزنید به آنچه [از پیشوایان قبل] در دستتان است، تا این که امر بر شما آشکار شود.(3)
یونس بن عبدالرحمان گوید بر موسی بن جعفر علیه السلام وارد شدم و گفتم: «ای فرزند رسول خدا! آیا شما قائم هستید» فرمود:
من قائم به حق هستم؛ ولی قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک سازد و آن را از عدل و داد سرشار سازد همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد، او پنجمین از فرزندان من است. او را غیبتی طولانی است، زیرا بر نفس خود میهراسد و گروههایی در آن غیبت، مرتد شده و گروههایی دیگر در آن ثابتقدم خواهند بود.
آن حضرت سپس فرمود:
خوشا بر احوال شیعیان ما! که در غیبت قائم ما به رشتة ما چنگ زنند و بر دوستی ما و بیزاری از دشمنان ما ثابت قدم هستند؛ آنها از ما و ما از آنهاییم. آنها ما را به امامت و ما نیز آنان را به شیعه بودن پذیرفته ایم، پس خوشا بر احوال آنها! به خدا سوگند! آنان در روز رستاخیز همدرجة ما هستند.(1)
کمک به ضعفا و محرومان در همة زمانها کاری بس ارزشمند است و در دین اسلام به آن سفارش شده است؛ اما به علت غیبت امام، در دوران غیبت ارزش بیشتری دارد.
امام باقر علیه السلام فرمود:
... هر آینه باید کمک نماید قوی شما ضعیفتان را و باید عطوفت نماید ثروتمندتان بر فقیرتان و خیرخواهی نماید فرد برای برادر دینی خود... پس اگر شخص در این حال از دنیا رفت پیش از آنکه قائم ظهور کند، شهید از دنیا رفته است...».(2)
البته فقر، گاهی فقر اقتصادی و گاهی فقر فرهنگی و معنوی است.
وظایف خاص، وظایفی است که به نوعی با غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در ارتباط است.
در روایات فراوانی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر محبت و دوستی با اهل بیت علیهم السلام و دشمنی با دشمنان ایشان تأکید شده و این مربوط به همة زمانها است؛ امّا در برخی روایات به صورت ویژه به دوستی با دوستان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و دشمنی با دشمنان حضرت مهدی سفارش شده است.
امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کند که فرمود:
طُوبی لِمَنْ اَدْرَکَ قائِمَ اَهْلِ بَیتی وَهُوَ یأتَمُّ بِهِ فی غَیْبَتِهِ قَبْلَ قِیامِهِ وَیَتَوَلّی اَوْلِیاءَهُ وَیُعادِی اَعْداءَهُ، ذلِکَ مِنْ رُفَقایی وَ ذَوِی مَوَدَّتی وَاَکْرَمُ اُمَّتی عَلَی یَوْمَالقِیامَةِ؛(1)
خوشا بر احوال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کرده و در غیبت و پیش از قیامش پیرو او باشد؛ دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد؛ چنین کسی در روز قیامت، از رفقا و دوستان من و گرامیترین امت من خواهد بود.
امروزه کم نیستند افرادی که به دلیلهایی، باور به آن امام غایب و یاد آن حضرت را برنمیتابند و در این راه، از هرگونه ایجاد مانع و اذیت و آزار فرو نمیگذارند. از آنجا که یکی از آموزههای مهم دینی صبر بر مشکلات و مصیبتها است، لازم است در این دوران، بیش از هر زمان دیگر برابر این مشکلات و مصیبتها شکیبایی داشته باشیم.
عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
سَیَأْتِی قَوْمٌ مِنْ بَعْدِکُمْ الرَّجُلُ الْوَاحِدُ مِنْهُمْ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْکُمْ. قَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ نَحْنُ کُنَّا مَعَکَ بِبَدْرٍ وَ أُحُدٍ وَ حُنَیْنٍ وَ نَزَلَ فِینَا الْقُرْآنُ. فَقَالَ: إِنَّکُمْ لَوْ تحملوا [تحملونَ] لِمَا حُمِّلُوا لَمْ تَصْبِرُوا صَبْرَهُمْ؛(2)
پس از سپریشدن دوران شما، مردمی بر سر کار خواهند آمد که هر فرد آنان، پاداش پنجاه تن از شما را داراست». عرض کردند: «ای رسول خدا! ما در جنگ بدر و احد و حنین در رکاب شما جنگیدیم و دربارة ما آیاتی از قرآن
نازل شد». فرمود: «اگر شما آنچه را آنها تحمل کردند، متحمل شوید، از صبر و شکیبایی آنان برخوردار نخواهید بود.
امام حسین بن علی علیهما السلام فرمود:
اَما اِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیبَتِهِ عَلَی الاَذی وَالتَّکْذِیبِ بِمَنزِلَةِ المُجاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم؛(1)
... اما صبرکننده بر اذیت و تکذیب در غیبت او، بسان مجاهدی است که با شمشیر در رکاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با دشمنان مبارزه کند.
دعا و نیایش، در فرهنگ اسلامی جایگاه والایی دارد. یکی از مصادیق دعا میتواند رفع گرفتاریهای همه انسانها باشد. در نگاه شیعه، این مهم تحقق نمییابد، مگر آن زمانی که واپسین ذخیره الهی از پس پرده غیبت بیرون آمده جهان را به نور خود روشن سازد، از این رو است که در برخی روایات سفارش شده است برای فرج و گشایش دست به دعا برداریم.
... آری کسی که در انتظار آمدن مولای خود به سر میبرد، از خداوند تعجیل امر فرج او را درخواست خواهد کرد؛ بویژه آن که بداند با فرج و ظهور او زمینه هدایت، رشد و کمال جامعه بشری به طور کامل فراهم میشود. در روایت است که خود آن حضرت، در بخشی از توقیع شریف فرمود:
وَاَکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجیلِ الفَرَجِ؛
وبرای تعجیلفرج بسیار دعا کنید.(2)
یکی از پژوهشگران معاصر مینویسد:
البته هر کس میداند که سفارش امام به درخواست و دعا، فقط مقصود ادای کلمات و لقلقة زبان نیست؛ گرچه خواندن دعا هم ثواب مخصوصی دارد؛ بلکه منظور، توجة قلبی دائم به معنا و مفهوم این دعا و توجه به این است که
در دورة غیبت، امر دین و دینداری و اعتقاد صحیح به غیبت و امامت، کار دشواری است که فقط از آدم اهل یقین و با استقامت ساخته است.
یگانه کسی که از دریای معرفت پروردگار چشیده باشد و به قلزم شناخت پیامبر و ائمه و امام غایب علیهم السلام دستی رسانده و از کجراههای گمراهی و سرگردانی پرهیز کرده باشد، سختیهای دورة غیبت را به آسانی تحمل خواهد کرد و ناباوریها، برایش به یقین مبدل خواهد شد.(1)
از مهمترین وظایف دوران غیبت، آمادگی دائمی و راستین است. در اینباره در کتابهای روایی روایات فراوانی وجود دارد.
امام باقر علیه السلام ذیل آیة شریف «اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا» فرمود:
اصْبِرُوا عَلَی أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ صَابِرُوا عَدُوَّکُمْ وَ رَابِطُوا إِمَامَکُمْ المنتظر؛(2)
بر انجام واجبات شکیبایی کنید و برابر دشمنان، یک دیگر را یاری نمایید و برای یاری پیشوای منتظَر، همواره آمادگی خود را حفظ کنید.
بر خلاف تصور برخی که «رابطوا» را بر ایجاد ارتباط و ملاقات با حضرت معنا کردهاند، این واژه به معنای آمادگی برای مبارزه است.(3)
از سخنان معصومان علیهم السلام به دست میآید، مرابطه بر دو گونه است:
گونه اوّل: آن است که گروهی از مسلمانان در مرزهای کشورهای اسلامی برای دفع دشمنان آماده باشند.
گونه دوم: آن است که مؤمنان در هر حال، منتظر فرج معصومان علیهم السلام باشند، و در تسلیم و اطاعت امر آنها و صبر بر طول زمان ظهور و فرج و در آنچه در حال استتار آنها و امر آنها است، ثابت قدم باشند، و در این حال، در حد امکان آماده باشند؛ عزم
بر یاری ایشان در هنگام ظهور داشته باشند و از نظر ظاهری و جسمی هم در امر آنها ثابت قدم باشند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
هر یک از شما برای ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ابزار جنگی فراهم کنید؛ اگر چه یک تیر باشد. امید است همین که کسی این نیّت را داشته باشد، حقّ تعالی او را از اصحاب و یاوران او قرار دهد.(1)
یکی از مسؤولیتهای شیعه دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این دوران بزرگداشت نام و یاد آن حضرت است. این بزرگداشت، جلوههای فراوانی دارد. از تشکیل نشستهای دعا و نیایش گرفته تا اقدامهای فرهنگی و ترویجی و از تشکیل حلقههای بحث و گفتوگو گرفته، تا پژوهشهای بنیادین و سودمند، همه و همه میتواند در راستای بلندی بخشیدن به این نام بزرگ باشد.
یکی از نمادهای بزرگداشت آن حضرت، احترام هنگام یاد آن حضرت است.(2)
از آن جا که امروزه ایستادن هنگام شنیدن لقب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در فرهنگ شیعه به معنای احترام به آن حضرت است اگر برنخاستن، بیاحترامی به آن حضرت باشد، به طور قطع جایز نیست.
1) نعمانی, الغیبة, ص320, ح10.
2) لازم یادآوری است برخی دلیل این کار را روایاتی میدانند که در اینباره وارد شده است، امّا این روایات با وجود آنکه در برخی کتابهای معاصر نقل شده است(صافی گلپایگانی، لطف الله, منتخب الاثر، ص 640، ح 4)، در منابع اولیّه و معتبر نقل نشده است. برخی نیز روایاتی است که بررسیها نشان میدهد تغییراتی در آنها پدید آمده است. (همان، ح3)؛ در حالی که در منابع نخستین، به گونهای متفاوت ذکر شده است.(شیخ صدوق, کمال الدین و تمام النعمة, ج2, ص276, ح6؛ خزاز قمی، علی بن محمّد, کفایة الاثر, ص276؛ شیخ صدوق, عیون اخبار الرضا علیه السلام , ج2, ص266؛ طبرسی, اعلام الوری, ص331؛ اربلی, کشف الغمة, ج2, ص328؛ نیلی، علی بن عبدالکریم, منتخب الانوار المضیئة, ص39؛ علامه مجلسی, بحار الانوار, ج51, ص154).
حفظ و تقویت پیوند قلبی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تجدید دائمی عهد و پیمان، یکی دیگر از وظایف مهمی است که هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد.
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
امام باقر علیه السلام درباره ثابتقدمان بر امر ولایت فرموده است:
زمانی بر مردم آید که امامشان غیبت کند. خوشا بر افرادی که در آن زمان، بر امر ما ثابت بمانند! کمترین ثوابی که برای آنها خواهد بود، این است که باری تعالی به آنها ندا کرده و فرماید:ای بندگان وای کنیزان من! به نهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید؛ پس به ثواب نیکوی خود، شما را مژده میدهم. شما بندگان و کنیزان حقیقی من هستید. از شما میپذیرم و از شما در میگذرم و برای شما میبخشم و به واسطة شما باران بر بندگانم میبارم و بلا را از آنها بگردانم. و اگر شما نبودید؛ بر آنها عذاب میفرستادم.... (1)
شکی نیست امامان معصوم علیهم السلام سخنی از نزد خود نمیگویند و آنچه در این سخن بدان اشاره فرمودهاند بر گرفته از علومی است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و آن حضرت نیز از وحی الهی دریافت کرده است؛ بنابراین جای هیچ تردیدی باقی نخواهد ماند.
بنابراین یکی از کارهایی که این پیوند را ناگسستنی میکند تجدید عهد هر روزه با آن یار سفر کرده است. در اینباره سفارش شده در پگاه هر روز، زانوی ادب در مقابل ساحت آن امام همام بر زمین نهاده به دستور امام صادق علیه السلام این عهدنامه را نجوا نماید که اگر چهل صبح چنین کند، امید است از یاران آن حضرت باشد؛ دعایی که اینگونه آغاز میشود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَایَ صَاحِبَ الزَّمَانِ عجل الله تعالی فرجه الشریف أَیْنَمَا کَانَ وَ حَیْثُمَا کَانَ مِنْ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا عَنِّی وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ عَنْ وُلْدِی وَ إِخْوَانِی التَّحِیَّةَ وَ السلام عَدَدَ خَلْقِ اللَّهِ وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ... ؛(2)
برخی فضیلتهای منتظران را نام برده، توضیح دهید.
دو مورد از موارد توجیه فضیلت منتظران را شرح دهید.
شناخت امام زمان یکی از بایستههای عصر انتظار است. در اینباره توضیح دهید.
رابطة بین صبر و انتظار را شرح داده، به روایتی در اینباره اشاره کنید.
دربارة دعا برای فرج در جایگاه یکی از وظایف منتظران، توضیح دهید.
===
سیّد محمد تقی موسوی اصفهانی، مکیال المکارم، مترجم: سیّد مهدی حائری قزوینی، تهران، بدر، 1379 ش.
محمد شجاعی، آشتی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، تهران، محیی، 1381 ش.
ابراهیم شفیعی سروستانی، معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تکلیف منتظران، تهران، موعود عصر، 1385ش.
سیّد رضی سیّد نژاد، وظایف شیعیان در زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، تهذیب، 1385 ش.
سیّد محمد بنی هاشمی، سلوک منتظران، تهران، منیر، 1382 ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
نیابت عام
ولایت فقیه
حکومت از نگاه آموزههای اسلامی
یکی از بحثهای حسّاس، مهم و اساسی مربوط به دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بحث حاکمیت اسلامی در این دوران است. در این باره، میان اندیشوران شیعه، دیدگاههای متفاوتی پدید آمده است. برخی از فقیهان شیعه، بر این باورند که تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت کبرا، ضرورتی اجتنابناپذیر است. این گروه، با بهرهمندی از سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام ، بر این باورند که فقیهان عادل، باید پا پیش گذاشته، به این مهم جامة عمل بپوشانند و اگر یکی از آنها چنین کرد، بر دیگران است تا از او حمایت و پیروی کنند.
برابر دیدگاه نخست، عدهای بر این گمانند که برپایی حکومت اسلامی، از ویژگیهای پیشوای معصوم علیه السلام بوده، دیگران را در این عرصه نه فقط توانی نیست که مجالی هم نیست.
در این درس، در پی آنیم به اندازة ممکن، بحث نیابت عام را بررسی کرده، به وضعیّت حکومت اسلامی در دوران غیبت کبرا اشارهای داشته باشیم.(1)
پیش از آن که وارد بحث شویم، لازم است مقدمهای را یادآور شویم.
1) بدون شک بحث در این موضوع، گسترة بسیار وسیعی دارد و هر یک از موضوعات خود، درس یا درسهایی را در بر میگیرد؛ امّا به دلیل مجال اندک، در این اثر، فقط به صورت اشاره از آن میگذریم و علاقهمندان را به آثار فاخر و ارزشمندی که در این زمینه به رشتة تحریر در آمده است ارجاع میدهیم.
غیبت کبرا
با پایان یافتن دوران "غیبت صغرا" در سال 329ق و رحلت چهارمین سفیر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، «غیبت کبرا» و به بیان توقیع شریف «غیبت تامه»(1)آغاز شد که تا امروز ادامه داشته و تا فرا رسیدن روز ظهور آن حضرت نیز ادامه خواهد یافت.
همانگونه که اشاره شد، از این دوران در روایات با «غیبت تامّه» تعبیر شده و اصطلاح «غیبت کبرا» در روایات نیامده است، اگر چه در برخی روایات اشاره شده است که از دو غیبت حضرت، یکی کوتاه و دیگری دراز مدت است.
برخی ویژگیهای این غیبت که آن را از دوران نخست متفاوت میسازد، عبارت است از:
طولانی بودن و نامعین بودن مدت این دوران: بر خلاف غیبت صغرا، این غیبت، زمانی طولانی را در بر خواهد گرفت.
نامشخص بودن پایان آن: دورة غیبت کبرا محدود خواهد بود؛ امّا پایان آن نامشخص است و جز خداوند از آن آگاهی ندارد.
قطع ارتباط ظاهری با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در این دوران: به گونهای که ارتباط موجود در زمان غیبت صغرا در این دوران وجود نخواهد داشت.
عامّ بودن نیابت در این دوران: بر خلاف دوران غیبت صغرا که ارتباط مردم با آن حضرت، از راه نواب خاص صورت میگرفت، در این دوران دیگر سفارت و نیابت خاص وجود ندارد و یگانه مرجع مردم، نایبان عام آن حضرت هستند؛ که با ملاکهایی که در روایات ذکر شده، قابل تشخیص است. در این دوران مجتهدان جامع شرایط در جایگاه نایب عام، وظیفه ادارة جامعه را بر عهده دارند.
فراگیر شدن حاکمیت ستم و جور در زمین: از ویژگیهای مهم این دوران، گسترش ستم است. که هر چه به گاه ظهور نزدیکتر میشود بر شدت آن افزوده میشود.
1) شاید مقصود از "غیبت تامه" این باشد که این پنهانزیستی که در دوران کوتاهمدت، با ارتباط مردم به واسطه نایبهای چهارگانه و نیز ملاقاتهایی, به صورت ناقص بود، با پایان یافتن نیابت خاص و نیز بستهشدن درِ ملاقات، تمام و کامل شد.
بنابراین نیابت عامّ در جایگاه یکی از ویژگیهای دوران «غیبت کبرا» دارای اهمیّت است.
پس از پایان دوران «غیبت صغرا» و نیابت خاص و با آغاز «غیبت کبرا» هدایت شیعیان با عنوان «نیابت عام» از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شکل گرفت؛ به این صورت که امام، ضابطهای کلّی و صفات و مشخصاتی عام به دست داد که در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه ـ از هر جهت و در همة ابعاد ـ بر او صدق کند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از او در امر دین و دنیا، سرپرست جامعه باشد، سخنش سخن امام و اطاعتش واجب و مخالفش حرام خواهد بود.
در اینباره روایاتی چند نقل شده است؛ از جمله:
...وَاَمَّا الْحَوادِثُ الوقِعَةُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیکُمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ علیهم؛(1)
...و اما در پیشامدهایی که برای شما رخ میدهد، باید به راویان اخبار ما (دانشمندان علوم دینی) رجوع کنید؛ ایشان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدای بر آنانم.
این روایت، از روشنترین روایات در بیان ولایت عام است. بیشتر افرادی که به این روایت تمسک کردهاند، بیشتر به فقرة دوم آن (فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیکُمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ علیهم)، توجه داشتهاند.
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 290، ح 247؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 483، باب 45، ح 4.
«لَولامَنْ یَبقی بَعدَ غَیبَةِ قائِمِکُم مِنَ العُلَماءِ الدّاعین اِلَیهِ وَالدّالین عَلَیهِ وَالذّابّین عَنْ دینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَالمُنقِذینَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّهِ مِنْ شُبَّاکِ اِبلیس وَمَرَدَتِهِ وَمِنْ فخاح النَّواصِبِ لَما بَقِی اَحَدٌ اِلاَّ اِرْتَدَّ عَنْ دینِاللهِ وِلکِنَّهُم الذینَ یمسِکُونَ ازمة قُلوبِ ضُعفاءِ الشیعةِ کَما یُمسِکُ صاحِب السَّفینَةِ سُکّانها اُولئکَ هُم الاَفضَلُونَ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ؛(1)
اگر نبود دانشمندانی که پس از غیبت قائم شما، به سوی او دعوت میکنند و به سوی او رهنمون میشوند و از دین او دفاع میکنند و بندگان ناتوان را از دامهای شیطان و مریدهای شیطانی نجات میدهند، احدی باقی نمیماند، جز این که از دین خدا مرتد میشدند؛ ولی این دانشمندان، زمام دل ضعفا را به دست میگیرند؛ همانگونه که ملوانها، زمام کشتی را به دست میگیرند و سرنشینهای کشتی را از خطر مرگ حفظ میکنند. اینها نزد خدای تبارک و تعالی برترین هستند.
3. امامحسنعسکری علیه السلام درباره فقیهان راستین، ویژگیهای آنها و مسؤولیت جامعه برابر آنها، فرموده است:
...وَاَمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوهُ... ؛(2)
... و اما هر یک از فقیهان که بر نفس خود مسلّط باشند و دین خود را حفظ کنند با هوای نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت کند، بر همگان واجب است از او تقلید نمایند.
4. مرحوم کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی روایتی را که به «مقبوله عمربن حنظله» معروف است، از امام صادق علیه السلام به مضمون ذیل نقل کردهاند:
...مَنْ کانَ مِنکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدیثَنا ونَظَرَ فی حَلالِنا وَحَرامِنا وعَرَفَ
اَحْکامَنا فَلْیَرْضَوا بِهِ حَکَماً فَاِنّی قد جَعَلتُهُ عَلَیْکُم حاکماً... ؛(1)
...هر کدام از شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد و احکام ما را بداند، او را به حکومت برگزینند که من او را بر شما حاکم قرار دادم... .
به راستی همین نایبان عام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند که در طول غیبت کبرا، دین مقدس اسلام را از انحراف حفظ نموده، مسایل مورد نیاز را برای مسلمانان بیان کردهاند و دلهای شیعیان را بر اساس باورها درست، استوار ساختهاند. تمام موفقیتهای مختلف، با مجاهدت و تلاش خستگیناپذیر محدثان و فقیهان شیعه ـ از اواخر غیبت صغرا تا به امروز ـ بوده و حیات و شادابی و پویایی تشیّع را تضمین نموده است.
یکی از دانشوران معاصر، دربارة چگونگی «نیابت عام» و بروز اندیشة «ولایت فقیه» چنین نوشته است:
شیعیان، تا زمانی که امیدی به تشکیل حکومت نداشتند، به طور ارتکازی و با الهامگرفتن از امثال روایات "عمر بن حنظله" و "ابو خدیجه" و "توقیع صادر از ناحیه مقدسه"، نیازهای روزمره خو را با رجوع به فقهای بلاد برطرف میکردند و در واقع، فقهای واجد شرایط را «نواب عام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف » میشمردند (در برابر«نواب خاص» در زمان غیبت صغرا)؛ ولی از هنگامی که بعضی از حکام شیعه اقتداری یافتند، مسألة ولایت فقیه در زمان غیبت کبرا به صورت جدّی تری مطرح شد و با گسترش این مباحث در میان تودهها، حکام و سلاطین شیعه برای مشروع جلوه دادن حکومتشان کوشیدند موافقت فقهای بزرگ را به دست آورند و حتی گاهی رسماً از آنان اجازه میگرفتند و متقابلاً فقها هم این فرصتها را برای نشر معارف اسلامی و ترویج مذهب تشیّع مغتنم میشمردند؛ ولی ظاهراً در هیچ عصری، هیچ سلطانی حاضر به تحویل دادن قدرت به فقیه واجد شرایط نبوده؛ چنانکه هیچ فقیهی هم امیدی به دست یافتن به چنین قدرتی نداشته است و در واقع با
1) شیخ کلینی, کافی، ج 1، ص 67، ح 10؛ شیخ طوسی، تهذیب، ج 6، ص 218، ح 6.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود که عملاً ولایت فقیه به معنای واقعی کلمه تحقق یافت و نیاز به بررسیهای دقیق دربارة مبانی و فروع آن آشکار گشت.(1)
اینجا به صورت فشرده به برخی بحثها در این زمینه اشاره میکنیم.
مسألة «ولایت فقیه» که پیشینه آن به آغاز فقه باز میگردد، یکی از مهمترین مسایل جامعة شیعی است؛ به گونهای که اندیشة سیاسی پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام در عصر غیبت کبرا ـ بهویژه دوران معاصرـ با آن گره خورده است.
از آنجا که در دوران معاصر بزرگترین تحوّل اجتماعی در امت اسلامی به نام انقلاب اسلامی ایران بر این باور سترگ بنا شده، بحث دربارة آن، امری ضروری و اجتنابناپذیر است.
از سوی دیگر، یگانه فریاد ظلمستیزی و مقابله با زیادهخواهی استکبار جهانی، برخاسته از این تفکّر ارجمند و اصل مترقّی است که دشمنیهای فراوانی را از طرف ستمگران و استکبار جهانی در پی داشته است. این خود، اهمیّت پرداختن به این بحث را دوچندان ساخته است.
«ولایت» واژهای عربی است که از نگاه لغوی، از کلمة «ولی» گرفته شده است و به کسر و فتح «واو» خوانده میشود. «ولی» در لغت عرب، به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر؛ بدون آن که فاصلهای میان آن دو باشد؛ از این رو، این واژه در معانی «دوستی»، «یاری»، «پیروی»، «تصدّی امر غیر» و «سرپرستی» استعمال شده که وجه مشترک همة این معانی «قرب معنوی» است.
از میان این معانی، معنای سرپرستی و تصرّف در کار دیگری، با آنچه از ولایت فقیه اراده میشود، همخوانی بیشتری دارد. کسی که عهدهدار کاری میشود، بر آن ولایت یافته و «مولا» و «ولی» آن امر محسوب میشود.
1) مصباح یزدی، محمد تقی، فصلنامه حکومت اسلامی، ش1، مقالة اختیارات ولی فقیه در خارج از مرزها.
بنابراین، کلمه ولایت و همریشههای آن (مانند ولی، تولیت، متولّی و والی) دلالت بر معنای سرپرستی، تدبیر و تصرّف دارد.
واژة «فقیه» در لغت، به معنای کسی است که فهمی عمیق و دقیق دارد و از ریشة فقه گرفته شده که به معنای غلبة علم و فهم و ادراک دربارة چیزی است. در اصطلاح، فقیه کسی است که بتواند احکام شرعی را از آیات قرآن و سخنان معصومان علیهم السلام استنباط و استخراج کند.
«ولایت فقیه» هم از راه عقل و هم از راه روایات و احادیث ثابت است.
از آن جا که در بخش نیابت عام به برخی روایات در اینباره اشاره شد، اینجا به صورت مختصر به دلیل عقلی اشارهای میکنیم.
همانگونه که پیش از این یاد شد، در عصر غیبت، دسترسی به پیشوای معصوم علیه السلام امکان پذیر نیست و تشکیل حکومت هم ضروری است؛ بنابراین باید فردی ولایت و حکومت را بر عهده بگیرد؛ بدین منظور، سه راه پیش رو داریم: یا این که «ولایت غیر فقیه» را بپذیریم یا «فقیه غیر عادل» یا «ولایت فقیه عادل» را.
عقل هر انسان حکم میکند «غیر فقیه» و «فقیه غیر عادل» شایستة ولایت و حکومت نیست؛ چرا که اینجا تشکیل حکومت اسلامی مورد بحث است و برای پیاده کردن حکومت اسلامی و اجرای احکام دین، باید فردی زمام این امر را به عهده گیرد که به احکام اسلامی به طور ژرف و اساسی آشنا بوده و شیوة ادارة حکومت را هم بداند و در عین حال، پرهیزگار و متعهد باشد، تا امر حکومت را فدای خواستههای نفسانی و امیال شیطانی خود نکند. افزون بر آن، این که نه فقط دربارة حکومت اسلامی، بلکه دربارة هر حکومتی، عقل حکم میکند جاهلان، جاهطلبان و هوسرانان شایستگی زمامداری را ندارند؛ بنابراین فقیهی که به احکام اسلامی و اوضاع سیاسی ـ اجتماعی زمان خود آگاه بوده و از تقوا و عدالت و تدبیر و مدیریت و کمالات لازم برخوردار باشد، برای حکومت شایستهتر از دیگران است.
در اصطلاح، «ولی فقیه» کسی است که عالم به سیاستهای دینی و برقرار کننده عدالت اجتماعی میان مردم باشد. طبق اخبار، او دژ اسلام و وارث پیامبران و جانشین پیامبر خدا و همچون پیامبران بنیاسرائیل بوده، بهترین خلق خدا پس از امامان علیهم السلام است. مجاری امور و احکام و دستورها، به دست او بوده و حاکم بر زمامداران است.(1)
مسأله «ولایت فقیه» ریشه کلامی دارد؛ ولی جنبه فقهی آن سبب شده است فقیهان از روز نخست، در ابواب گوناگون فقهی از آن بحث کنند و موضوع ولایت فقیه را در هر یک از مسایل مربوط روشن سازند. در باب جهاد و تقسیم غنایم و خمس و گرفتن و توزیع زکات و سرپرستی انفال و نیز اموال غایبان و قاصران و باب امر به معروف و نهی از منکر و باب حدود و قصاص و تعزیرات و مطلق اجرای احکام انتظامی اسلام، فقها از مسأله «ولایت فقیه» و گستره آن بحث کردهاند؛(2)بنابراین در یک تقسیم بندی کلّی، دو نوع ولایت تصور میشود:
قسم نخست: ولایت، از نوع سرپرستی و ادارة امور مؤمنان است؛ همان ولایتی که به قرار دادن خداوند، رسول اکرم و امامان معصوم علیهم السلام و در عصر غیبت، فقیه عادل از آن برخوردار است.
قسم دوم: ولایت، ناظر به تصدّی امور کسانی است که به سبب کوتاهی در فهم و شعور یا ناتوانی عملی از انجام کارهای خویش و یا عدم حضور، نمیتوانند حق خود را به طور کامل به دست آورند و لازم است که ولی از طرف آنان و به صلاحدید خودش به سرپرستی و ادارة امور این افراد اقدام کند. ولایت پدر و جد پدری بر فرزندان صغیر و یا سفیه و مجنون خود، ولایت اولیای مقتول ـ ولی دم ـ ولایت میّت، نمونههایی از این قسم ولایت است.(3)
از جمله آیات زیر را میتوان ناظر بر قسم دوم دانست.
(وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْل)؛(1)
و هر کس مظلوم کشته شود، به سرپرست وی قدرتی دادهایم؛ پس [او] نباید در قتل، زیادهروی کند.
و نیز این آیه:
(فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْل)؛(2)
پس اگر کسی که حق بر ذمه او است، سفیه یا ناتوان است یا خود نمیتواند املا کند، پس ولی او باید با [رعایت] عدالت، املا نماید.
غفلت از تفاوت اساسی میان این دو قسم ولایت و یکسان پنداشتن آن دو، منشأ خطایی شده است که برخی مخالفان ولایت فقیه بدان دچار شده و پنداشتهاند ولایت فقیه، از سنخ ولایت بر محجوران و قاصران است و معنای ولایت فقیه، آن است که مردم همچون مجانین و کودکان و سفیهان محجور و نیازمند قیّمند، و ولی فقیه، قیم مردم است؛ پس ولایت فقیه، مستلزم نوعی تحقیر و اهانت به مردم و رشد آنان است.(3)
اساساً اضافه شدن ولایت به وصف عنوانی «فقیه» محدودیت آن را در چارچوب فقه میرساند. در واقع، فقه او است که حکومت میکند، نه شخص او، پس هیچگونه قاهریت و حاکمیت اراده شخصی در کار نیست.
از همینجا، مسؤولیت مقام رهبری در اسلام، در پیشگاه خدا و مردم روشن میشود. او در پیشگاه خدا مسؤول است تا احکام را کاملاً اجرا نماید و مقابل مردم مسؤول است، تا مصالح همگانی را به بهترین شکل ممکن تأمین نماید و عدالت اجتماعی را در همه زمینهها و به صورت گسترده و بدون تبعیض اجرا کند و هرگز در این مسؤولیت کوتاه نیاید.(4)اینجا است که بحث حکومت اسلامی به رهبری فقیه عادل پیش میآید.
شکی نیست که حکومت یک ضرورت اجتماعی است. جامعة بشری از آن جهت که از افراد با منافع، علاقهها و سلیقههای متعارض تشکیل شده است، به طور ضروری نیازمند حکومت است. نبود حکومت، سبب هرج و مرج و بینظمی خواهد شد.
افزون بر آن، حکومت، در جایگاه اساسیترین عنصر در تنظیم امور جامعه و تضمین اجرای قوانین در پیشرفت مادّی و معنوی جوامع، نقش تعیینکنندهای دارد؛ از این رو مسأله حکومت و اهمیّت آن در میان آموزههای دینی، جایگاه ویژهای دارد؛ به گونهای که انبوهی از روایات اسلامی، در این زمینه وارد شده است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام ، در پاسخ به دیدگاه باطل خوارج که حکومت را فقط در محدودة مسؤولیتهای خداوند میدانستند، فرمود:
...وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر... ؛(1)
... و همانا مردم ناگزیرند از داشتن زمامدار؛ چه نیکوکار و چه بدکار... .
این فرمایش، ناظر به ضرورت وجود حکومت است و نشان میدهد در جامعه بشری اهمیّت وجود حکومت، به اندازهای است که حتی وجود حکومت غاصبانه و ولایت سیاسی نامشروع یک فرد ناصالح، بهتر از وضعیت هرج و مرج اجتماعی و فقدان حکومت است؛ زیرا حکومت ـ هرچند نامشروع و ناموجه ـ برخی نقصها و خللهای اجتماعی را میپوشاند و بخشی از نیازمندیهای مجتمع انسانی را تأمین میکند.
روشن است که حاکم نیکوکار، جامعه را به نیکیها و رستگاری هدایت خواهد کرد؛ بنابراین دین، ضمن این که حکومت را یک ضرورت اجتماعی پذیرفته است، بیشترین تأکیدهای خود را بر شکل گیری حاکمیت انسانهای صالح بر مدار دین یادآور شده است.
حکومتی مرجعیت همه جانبة دین را در عرصة سیاست و ادارة جامعه پذیرفته است که دولت و نهادهای گوناگون آن، خود را برابر آموزهها و تعالیم دین و مذهب متعهد
1) امام علی علیه السلام ، نهج البلاغه, خطبه 40.
میدانند و سعی میکنند در تدابیر و تصمیمات و وضع قوانین و شیوة سلوک با مردم و نوع معیشت و تنظیم انواع روابط اجتماعی، دغدغه دین داشته باشند و در همة این شؤون حکومتی از تعالیم دینی الهام بگیرند و آنها را با دین موزون و هماهنگ کنند.(1)
واقعیت تاریخی، آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از هجرت به مدینه، قبایل اطراف مدینه را به اسلام دعوت کرد و اتفاق و اتحادی به مرکزیت مدینه النبی به وجود آورد. هماره برداشت و تفسیر مسلمین از این واقعه چنین بوده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه حکومت تشکیل داد و در کنار نبوّت و وظایف تبلیغی و ارشادی، زعامت سیاسی مسلمین را نیز بر عهده داشت. این اقدام وی، ریشه در وحی و تعالیم الهی داشت و ولایت سیاسی پیامبر نشأت گرفته از تنفیذ و فرمان الهی بود؛ زیرا خداوند میفرماید:
«النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم(2)»؛
پیامبر به مؤمنان، از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است.
و نیز میفرماید:
«إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّه» ؛(3)
ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، تا میان مردم به [موجب] آنچه خدا به تو آموخته است، داوری کنی.
خداوند در این دو آیه، به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ولایت بر مسلمین را عطا میکند و از او میخواهد بر طبق آنچه از قرآن به او آموخته است، میان مردم حکم کند. همچنین در آیات دیگر، مانند این دو آیه زیر، از مسلمین میخواهد که از او اطاعت کنند.
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُول»؛(4)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر را [نیز] اطاعت کنید.
«َفلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً»؛(1)
ولی چنین نیست؛ به پروردگارت قسم! که ایمان نمیآورند، مگر آنکه تو را درباره آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند سپس از حکمی که کردهای در دلهایشان احساس ناراحتی [و تردید] نکنند و کاملًا سرِ تسلیم فرود آورند.
بر اساس این تفسیر رایج و متعارف، اقدام مسلمانان صدر اسلام به تشکیل حکومت دینی، ریشه در دین و تعالیم آن دارد و اقدامی کاملاً دینی و مشروع است.(2)
از آنچه گفته شد میتوان اندیشة سیاسی شیعه را در دو مقطع قابل بررسی دانست:
الف. مقطع حضور امام معصوم علیه السلام
ب. دوران غیبت امام عصر علیه السلام
شیعه در باب ولایت سیاسی پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به «نظریة امامت» معتقد است. اعتقاد شیعه در باب شأن و منزلت امامان معصوم علیهم السلام در ولایت سیاسی آنان بر امّت خلاصه نمیشود و بسی فراتر از آن است. شیعه بر آن است که امامان معصوم علیهم السلام در همة شؤون نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جز دریافت وحی تشریعی، وارث و نایب او هستند؛ بنابراین، امامان، افزون بر ولایت سیاسی، دارای ولایت معنوی و هدایت دینی جامعه و آموزگار حقایق دینی نیز هستند.
دیدگاه عالمان شیعی در باب ولایت سیاسی در عصر حضور امام معصوم، به طور کامل متحد و صریح و روشن است. شیعه به نظریة امامت معتقد است و ولایت امّت را یکی از شؤون امامت امام معصوم میداند. این مذهب برحق، کلیّة حکومتهایی که با
نادیده گرفتن این حقّ الهی تشکیل میشوند، غاصبانه و حکومت جور میداند. در این مبنا، عالمان شیعی اختلاف دیدگاهی ندارد؛ زیرا قوام و هویت شیعه با این اعتقاد گره خورده است. آنچه شایستة بحث و بررسی است، اندیشة سیاسی شیعه در عصر غیبت است.
اندیشة سیاسی شیعه در عصر غیبت، به لحاظ وضوح و روشنی و اتفاق کلمه، برابر و همطراز با اندیشة سیاسی شیعه در عصر حضور امام معصوم نیست. هیچ عالم شیعی، هرگز در زمینه ولایت سیاسی معصومان و امامت آنان تردید نمیکند؛ زیرا این تردید، به منزلة خروج از تشیّع است. امامت معصومان علیهم السلام نه صرفاً یک اتفاق نظر، بلکه جوهرة تشیّع است. پرسش آن است که آیا چنین اتفاق نظری در باب کیفیت ولایت سیاسی در عصر غیبت امام معصوم علیه السلام وجود دارد؟
واقعیت آن است که چنین اتفاق نظری از همة جهات وجود ندارد؛ یعنی نمیتوان یک قول مشخص و ثابت را به همة عالمان شیعی نسبت داد؛ زیرا در برخی زوایای این بحث، میان آنان اختلاف نظرهایی وجود دارد.(1)
همانگونه که پیش از این گفته شد، ویژگیهایی، این دوران را با قبل از آن متمایز ساخته است که مهمترین آنها قطع ارتباط مردم با امام خویش است. در این دوران است که مسلمین از پیشوا و رهبرشان بریده، راهی به بهرهبرداری از گفتار و کردار آن حضرت ندارند؛ نماینده و سفیر خاصی نیست و از آن حضرت پیامی شنیده نمیشود و نامه و سفارشی از سوی آن حضرت ـ آن گونه که در دوران غیبت صغرا متداول بودـ نمیبینند.(2)
بنابراین، میتوان دیدگاه مدافعان "حکومت ولی فقیه" را در جایگاه اصلی مترقی مورد پذیرش دانست.
فرمایش امام علی علیه السلام را دربارة ضرورت وجود حاکم بیان کرده، آن را توضیح دهید.
مهمترین تفاوت غیبت صغرا با غیبت کبرا چیست؟ توضیح دهید.
نیابت عام به چه معنا است؟ به دو روایت در این زمینه اشاره کنید.
دربارة جایگاه ولایت فقیه در فرهنگ شیعه توضیح دهید.
به دو آیه که در آن، خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ولایت بر مسلمین را عطا کرده است. اشاره کرده، آن را شرح دهید.
===
امام خمینی، ولایت فقیه، تهران، تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1379 ش.
علی رضا رجالی تهرانی، ولایت فقیه در عصر غیبت، قم، نبوغ، 1379 ش.
حبیب الله طاهری، تحقیقی پیرامون ولایت فقیه، قم، اسلامی، 1377 ش.
عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت، قم، اسراء، 1379ش.
اسماعیل منصوری لاریجانی، ولایت حکومت حکیمانه، قم، خادم الرضا علیه السلام ، 1382ش.
آنچه در این درس فرا خواهیم گرفت:
آشنایی با کتابهای:
امامت و مهدویّت، لطف الله صافی گلپایگانی.
المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سید صدر الدین صدر.
تاریخ غیبت کبرا، سیّد محمد صدر.
مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم علیه السلام ، میرزا محمدتقی موسوی اصفهانی.
مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف (ترجمة جلد 13 بحارالانوار)، علامه محمد باقر مجلسی.
تاریخ عصر غیبت، پور سیّد آقایی و دیگران.
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، جاسم محمدحسین.
روزگار رهایی ( ترجمة یوم الخلاص)، کامل سلیمان.
پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، علی غفار زاده.
جزیره خضرا در ترازوی نقد، سید جعفر مرتضی.
استقبال قابل ستایش و روزافزون از مباحث مهدویّت از سویی و عدم نظارت جدّی بر انتشار کتابهای مهدویّت از سوی دیگر، میطلبد تا افرادی که علاقهمند مطالعه در این عرصة ارزشمند هستند، آگاهی لازم را برای شناسایی منابع معتبر و بدون اشکال به دست آورند.
یکی از راههایی که میتواند به علاقهمندان این عرصه کمک ارزشمندی نماید، معرفی کتابهای معتبر در این زمینه است. کتابهایی که دارای محتوایی استوار و قابل پذیرش هستند یا ـ دست کم ـ اغلب مطالب آن، از استحکام لازم برخوردارند؛ بنابراین مناسب دیدیم در یک درس، به برخی از کتابهایی از این دست اشاره کنیم(1).
1) لازم به یادآوری است معرفی این کتابها به معنای تأیید کامل مطالب مندرج در آنها نیست؛ بلکه بدان سبب است که در مقایسه با کتابهای دیگر، به دلیلهایی بیشتر قابل استفاده هستند.
این اثر ارزشمند، حاصل سالها تلاش آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی(1)از مراجع تقلید معاصر شیعه است.
این کتاب، مجموعه مقالاتی است که در مناسبتها و فرصتهای گوناگون دربارة «ولایت و امامت عامه و خاصه» به رشته تحریر در آمده و پیش از آن به صورت کتابهای مستقلی به چاپ رسیده بود.
این مجموعه، پس از تنظیم در سال 1380 در دو مجلد به چاپ رسیده است. جلد نخست، دربارة مباحث بنیادین امامت و جلد دوم ویژة مباحث مهدویّت است.
عناوین مطالب جلد نخست این کتاب بدین قرار است.
ولایت تکوینی و ولایت تشریعی: در این مقاله، به بحثهایی چون توحید و پرهیز از شرک و غلو، ولایت تکوینی، ولایت تشریعی، و...پرداخته شده است.
تجلی توحید در نظام امامت: در این مقاله، به بحث دربارة تجلی توحید در رسالات انبیا، در اسلام، در نظام امامت و در امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته شده است.
پیرامون معرفت امام: در این مقاله، به موضوعاتی که به شناخت و معرفت امام مربوط است، توجه شده و به مناسبت، به بحثهایی چون نیاز جامعه به مرکز و مدیر و وجوب اطاعت امام نیز پرداخته شده است.
1) این عالم ارجمند در نوزده جمادی الاول 1337ق در گلپایگان دیده به جهان گشوده. مراحل تحصیلی خود را در گلپایگان, قم و نجف سپری کرد و از خرمن علمی اساتیدی چون آیات عظام : خوانساری, حجّت, صدر, بروجردی, گلپایگانی در قم, سید جمال الدین گلپایگانی, شیخ محمد علی کاظمی و شیخ محمد کاظم شیرازی در نجف اشرف و پدر بزرگوارش در گلپایگان خوشه چید. حدود 80 اثر ارزشمند به رشته تحریر در آورده که قسمتی از آنها را به حضرت بقیة الله علیه السلام اختصاص داده است. (مشعل جاوید, ص185)
نظام امامت و رهبری: در این بخش، به بررسی معنای امام و در پی آن، انواع حکومتها اشاره شده است.
فروغ ولایت: در این بخش، به بررسیهایی دربارة دعای ندبه ـ چه از دیدگاه سند و چه از دیدگاه محتوا ـ توجه شده است و در پایان نیز به برخی پرسشها که در رابطة این دعای شریف مطرح شده، پاسخ داده شده است.
انتظار عامل مقاومت و حرکت: در این مقاله که بخش پایانی جلد نخست به شمار میآید به موضوعات مربوط به بحث انتظار پرداخته شده است.
عنوان نوشتههای جلد دوم چنین است
وابستگی جهان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
عقیده نجات بخش؛
اصالت مهدویّت؛
در این مقاله، اصالتهای عقیده مهدویّت را از ده جهت بحث و بررسی کرده که برخی از این قرار است:
ـ اصالت مهدویّت از جهت معقول بودن امکان آن.
ـ اصالت مهدویّت از جهت اتکا بر مبانی معقول و منطقی.
ـ اصالت مهدویّت از جهت موافقت با فطرت و سنن عالم خلقت.
ـ اصالت مهدویّت از جهت قبول امتها و مبتنی بودن آن، بر بشارتهای پیامبران و ادیان آسمانی.
ـ اصالت مهدویّت از جهت ابتنای آن بر آیات قرآن کریم.
ـ اصالت مهدویّت از جهت ابتنای بر احادیث معتبر و متواتر.
ـ اصالت مهدویّت از جهت اتفاق مسلمانان و اجماع شیعه و اهل سنت.
ـ اصالت مهدویّت از جهت معجزهها و کرامتها.
ـ اصالت مهدویّت از جهت ابتنای آن بر توحید و یکتاپرستی.
ـ اصالت مهدویّت از جهت نقش آن در عمل و برقراری عدالت و به ثمر رساندن انقلاب اسلام.
معرفت حجت خدا: در این نوشتار به صورت عمده، به بحث دربارة دعای «اللهم عرفنی نفسک...» پرداخته شده است.
نوید امن و امان: در این مقاله به بشارتهای قرآن مجید و نیز احادیث به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است.
پاسخ به ده پرسش: در بخش پایانی این مجموعه، در ضمن پرسش و پاسخ به مباحثی چون استمرار نظام امامت، چگونگی تسخیر جهان با یاران معدود، چگونگی پیروزی امام زمان علیه السلام بر سلاحهای ویرانگر، مکان آن حضرت در دوران غیبت کبرا و موضوعاتی دیگر، آنها را نقد و بررسی کرده و سعی نموده با استفاده از آیات و روایات و علم جدید و استدلالهای عقلانی به پرسشها پاسخ معقول و منطقی دهد.
سیّد صدر الدین صدر، مؤلف کتاب، از دانشمندان بزرگ شیعه است. وی در این اثر، با بهرهگیری از منابع حدیثی اهل سنّت به موضوعات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته با مروری بر آیات ناظر بر موضوع، به نقل روایات مربوط به نسب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپردازد.
وی دربارة انگیزة تألیف در مقدمه مینویسد: «در مجلس دوستانهای، از مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف و آنچه شیعة امامیه، در این باب بدان معتقدند، سخن به میان آمد. برخی حاظران در مجلس، اظهار داشتند: «برادران اهل سنت، در این موضوع چه عقیدهای دارند؟ آیا از طریق آنان، احادیثی که موافق احادیث شیعه باشد، وارد شده و دانشمندان آنان، نوشتهای دارند یا خیر؟»
در پاسخ گفتم: «از طریق اهل سنّت، احادیث مستفیضه، بلکه متواتره وارد شد و علمای آنان در این باب، تألیفات زیادی دارند. البته بعضی مناقشات و استبعاداتی نیز دارند که از گذشتگان خود گرفتهاند و میان آنان رواج یافته و به تألیفات آنان، با اختلاف در تعبیر، سرایت کرده است».
بعضی از حاضران در مجلس گفتند: «برای شما امکان دارد در این موضوع کتابی بنویسید؟» گفتم: «پرداختن به این مسأله، سبب جریحهدار شدن عواطف میشود و این را نمیپسندم؛ بهویژه مثل این زمان که ما به وحدت کلمه نیاز شدید داریم». گفتند: «بحث علمی با حفظ آداب مناظره و خارج نشدن از آداب و اخلاق اسلامی، اشکال ندارد».
از این رو پذیرفتم در این باب، کتابی بنگارم. آنگاه پس از مطالعه کتابهایی که در دسترس بود، احادیث مربوط به موضوع را ذیل عنوان مناسب، گردآوری کردم. اگر حدیثی بر چند عنوان دلالت داشته، آن را زیر هر یک از عناوین آوردم.
در نقل روایات، بر کتابهایی که در چاپخانههای اهل سنّت به طبع رسیده بود، یا آثار مخطوطی که اعتبار آنها مسلّم بود، اکتفا کردم و جز اندکی از کتابهای چاپ شده در ایران، نقل نکردم. عنایت داشتم مطالبی گرد آورم که از کتابهای اهل سنّت و مورد اعتماد آنان باشد. از علمای شیعه و منابع شیعی که احادیث نبوی را از طریق اهل سنّت نقل کردهاند، حدیث نقل نکردم، مگر مقداری از کتاب الدرر الموسویة فی شرح عقاید الجعفریة، تألیف حسن صدر کاظمی، به سبب ادای بعضی حقوق و تأیید مطالب.
مؤلف، در پایان مقدمه میگوید: «خدا را شاهد میگیرم من به دیده انصاف به احادیث و سخنان سلف صالح نگریستم و بر آن رویه مشی کردم که اعتقاد خود را با دلیل منطبق سازم».
این کتاب، در هشت فصل بدین قرار گرد آمده است:
فصل اول: درباره بشارتهایی است که بر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن، سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، سخنان حضرت علی علیه السلام و بزرگان و دانشمندان، در قالب نظم یا نثر وارد شده است.
فصل دوم: مهدی منتظر، عرب و از امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و بیت شریف و خانواده وی مشخص بوده و شواهد بسیاری بر این دلالت دارند.
فصل سوم: در ویژگیهای ظاهری و باطنی، ملکات فاضله، دانش، قضاوت، بیعت، حکومت، اصلاحات و...
فصل چهارم: در مقام و منزلت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد خداوند و...
فصل پنجم: در ولادت، تعیین اسم، لقب، کنیه، نام پدر، مادر، طول عمر شریف و...
فصل ششم: در چگونگی غیبت، محل غیبت و علت غیبت، چگونگی بهرهمندی مردم از حضرتش در زمان غیبت و...
فصل هفتم: در نشانههای آسمانی و زمینی ظهور، اوضاع عمومی جهان در آستانه ظهور و...
فصل هشتم: فضیلت انتظار فرج، نهی از تعیین زمان ظهور، محل ظهور، بیعت، شمار بیعتکنندگان و...
تاریخ غیبت کبرا، کتابی تاریخی و کلامی است که اصل آن، به زبان عربی با عنوان تاریخ الغیبة الکبری توسط سید محمد صدر به رشته تحریر در آمده است.
این اثر، دومین مجموعه از رشته پژوهشهایی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و عنوان کلی آن، موسوعة الامامالمهدی میباشد. این کتاب، دارای پیشگفتاری درباره تعریف «غیبت کبرا» و سه بخش است:
بخش اول: تاریخ زندگی شخصی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که دارای پنج فصل است:
1. راز بنیادی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. تکلیف اسلامی امام، در زمان غیبت کبرا و کارهایی که در این مدت انجام میدهد؛
3. زندگی خصوصی آن حضرت؛
4. دیدارهایش در طول غیبت کبرا؛
5. نامههای او به شیخ مفید.
بخش دوم: تاریخ انسانیت در روزگار غیبت کبرا که دارای سه فصل است:
1. بررسی اخبار مربوط به پیشگویی آینده؛
2. اخباری مشتمل بر پیشگوییها؛
3. تکلیف اسلامی در عصر غیبت کبرا.
بخش سوم: شرایط ظهور و نشانههای آن که دارای دو فصل است:
1. شرایط ظهور، برنامهریزی ویژه ایجاد رهبر؛
2. نشانههای ظهور: تعیین روش کلّی، رویدادهایی که در تاریخ اتفاق افتاده است، روی دادن معجزهها بیش از اندازه، قانونمندی معجزات، شمارش یکایک نشانههای ظهور و کوشش برای فهم کلی و منظم علایم ظهور.
این کتاب ارزنده، به دست علامه متقی مرحوم حاج میرزا محمدتقی موسوی اصفهانی قدس سرّه، (1)نگارش یافته است.
طبق عنوان کتاب، موضوع آن، بررسی فواید دعا برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ امّا فقط بخش عمدة کتاب به این موضوع اختصاص دارد و نویسنده، به بحثهای دیگر دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز پرداخته است.
این کتاب، پژوهشی است دربارة لزوم شناخت امام زمان علیه السلام و دعا برای آن حضرت و فواید دنیایی و آخرتی آن بر محور بیش از یک هزار حدیث فراهم آمده است. هدف نویسنده، حقگزاری و شکر نعمت وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و دیدن خوابی دربارة نوشتن این کتاب است.
وی درباره انگیزه نگارش این اثر نوشته است:
به نظرم آمد که کتاب مستقلی در این موضوع (فواید دعا برای امام زمان علیه السلام انتظار فرج، ابزار قرب به او و...) بنویسم؛ اما مشکلات روزگار، مرا از این کار بازداشت؛ تا این که در خواب، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم که به من فرمود: «این کتاب را بنویس و عربی هم بنویس و نام آن را مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم بگذار». وقتی از
1) وی در سال 1301 ق در اصفهان تولّد یافت و عمر خود را در تهذیب نفس، فراگیری و نشر علوم آل محمد سپری کرد. اگرچه عمر نسبتاً کوتاهی داشت، ولی آثار علمی ارزندهای از خود به یادگار گذاشت. که از جمله آنها کتاب مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. وی درسال 1348ق وفات یافت و در تخت فولاد اصفهان در جوار پدرش مدفون گردید.
خواب بیدار شدم، تصمیم به نگارش آن گرفتم که توفیق یارم نشد؛ تا این که در سال1330 ق به مکه مشرف شدم و وبا در آنجا گسترش یافت.
با خداوند عهد کردم اگر به سلامت بازگشتم، تصنیف این کتاب را آغاز کنم. به لطف خدا، با سلامتی بازگشتم و تدوین آن را آغاز کردم.
نویسنده، مطالب کتاب را در هشت باب به تعداد درهای بهشت، تنظیم کرده است:
1. وجوب شناخت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
2. امام زمان ما حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛
3. بخشی ازحقوق امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر ما؛
4. ویژگی های حضرت که مستوجب دعای مردم در حق او است؛
5. فواید دعا برای فرج صاحب الزّمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
6. اوقات و حالاتی که در آنها دعا برای حضرت و تعجیل فرج تأکید شده است؛
7. چگونگی دعا برای تعجیل فرج و پارهای از دعاهای مأثور؛
8. در بقیه اموری که سبب قرب به حضرت می شود و حضرت را خوشحال می کند و نزد او پر ارزش است.
این کتاب ارزشمند، ترجمه جلد سیزدهم کتاب بحارالانوار اثر گرانسنگ علامه مجلسی; است که به وسیله دانشمند محترم، مرحوم علی دوانی به فارسی برگردان شده است. این اثر، حاوی گزارش تفصیلی با محتوای تاریخی ـ حدیثی در زندگانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
ترجمه فارسی کتاب، با مقدمه و پاورقی های مبسوط مترجم همراه است. مقدّمه و اضافات مترجم، با افزودن قصائد و قطعاتی چند از آثار ادب فارسی، نگارش یافته است. مترجم، در جای جای کتاب در رد شبهات فرقه بهائیه و بابیه، نهایت سعی خویش را به کار برده است.
عنوانهای مهم کتاب، از این قرار است:
عناوین مقدمههای کتاب: شرح کامل زندگانی علامه مجلسی و آثار و آرای او، مواضع شرقشناسان انگلیسی و صوفیه دربارة علامه مجلسی، فرقههای صوفیه شیعه و سنی، نکوهش صوفیه توسط دانشمندان بزرگ شیعه، مهدویّت در اسلام و دیگر ملل و ادیان، بهایی گری و منشأ پیدایش آن و کتابهای این فرقه.
پاورقی ها: شامل دهها موضوع متنوع تاریخی، کلامی، حدیثی، ملاحم، اشعار و مدایح است.
متن کتاب: تاریخ ولادت، نام و کنیه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، آیاتی که در روایات اهل بیت علیهم السلام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ظهور آن حضرت تأویل شده است؛ روایاتی که از طریق شیعه و سنّی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده است، همچنین اخباری که به وسیله کاهنان ذکر شده است، طرح بسیاری از مسایل کلامی به صورت پرسش و پاسخ، ارائه نظریات برخی علمای بزرگ در موضوع مهدویّت، مقایسه شباهت های آن حضرت با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و دیگر پیامبران الهی علیهم السلام ، اخبار معمّرین (آنان که عمری طولانی داشتهاند) دنیا و تحلیل غیبت طولانی آن حضرت، کرامات آن حضرت، نواب خاص آن حضرت، مدعیان دروغین نیابت، تشرف یافتگان محضر آن بزرگوار، انتظار فرج، نشانههای ظهور، شیوه حکومتداری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، رویدادهای زمان آن حضرت، رجعت، جانشینان حضرت و سرانجام وقایع پس از آن حضرت و پایان تاریخ... فقط برخی از موضوعات مورد بحث این اثر ارزشمند است.
(نگاهی تحلیلی به عصر غیبت امام دوازدهم)
در این کتاب که به وسیله گروهی از نویسندگان (پور سیّد آقایی، جبّاری، عاشوری حکیم) به رشته تحریر در آمده، تلاش شده است تحلیلی از دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در اختیار خواننده قرار گیرد.
کتاب، نگاهی است از منظر تاریخی و تلاشی است در جهت بررسی تاریخ «غیبت صغرا» و «غیبت کبرا» ی امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف.
در بررسی غیبت صغرا، ابتدا مروری شده است بر بررسی منابع و شناخت وضعیت سیاسی ـ اجتماعی و فکری عصر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آستانة غیبت و آشنایی با زمینههای تاریخی و تمهیدات امامان علیهم السلام ـ به ویژه امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام ـ برای ورود شیعه به این عصر و بررسی سازمان مخفی وکالت و تکوین و فرایند تکاملی آن و نقش آن، در زمان غیبت صغرای حضرت و سپس چگونگی آغاز غیبت، دلایل آن، شرح نواب خاص و وظایف و نقش آنان در این عصر.
در بررسی غیبت کبرا نیز به تاریخ شیعه، نهضتها و دولتهای آن همراه حرکتهای علمی و مبارزههای دانشمندان و دورانهای مرجعیت فقیهان و مدارس آنان، اشاره شده است. در نهایت نیز بررسی کوتاهی دربارة آثار و سیرت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت پذیرفته است.
عناوین فصلهای نهگانه کتاب بدین قرار است:
معرفی و بررسی منابع تاریخ عصر غیبت؛
نگاهی کوتاه به زندگی امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
وضعیت سیاسی، اجتماعی و فکری عصر عباسیان در آستانه غیبت صغرا؛
وضعیت فکری، سیاسی و اجتماعی شیعه در آستانة غیبت صغرا؛
زمینهسازی معصومان برای ورود شیعه به عصر غیبت؛
پیشینة سازمان وکالت و جایگاه آن در عصر غیبت صغرا؛
عصر غیبت صغرا؛
مروری بر برخی از مهمترین مسایل عصر غیبت کبرا؛
سیرت و آثار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
این کتاب، برای علاقهمندان به مباحث تاریخی مهدویّت به خوبی قابل استفاده است.
مؤلف این کتاب دکتر جاسم محمد حسین، اهل عراق و متخصّص در تاریخ اسلام است. وی تحصیلات خود را در تاریخ خاورمیانه در بصره، بغداد و ادینبورگ به انجام رسانده و دکترای خود را از دانشگاه ادینبورگ اخذ کرده است. سپس در بخش «مطالعات اسلامی و خاورمیانه» آن دانشگاه، دوره تحقیقات فوق دکترا را ادامه داده است.
علاوه بر این کتاب، مقالات و کتابهای محققانه دیگری نیز از دکتر جاسم حسین به زبانهای انگلیسی، عربی و اردو به چاپ رسیده که برخی از آنها عبارت است از:
بررسی مراسم مذهبی تعزیه میان شیعیان از دیدگاه تاریخی و جامعهشناسی؛
سیاست اصولی و منسجم امامان؛
نقش احادیث مذهبی در غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
تأثیر غیبت کبرای امام دوازدهم علیه السلام بر موقعیت سیاسی و مذهبی فقهای امامیه؛
نقش وکالت امامیه با عنایت خاص نسبت به دوران نخستین سفیر.
در این کتاب، مطالعهای تفصیلی در نهضت شیعة امامیه از زمان امام صادق علیه السلام تا آخر غیبت صغرای امام دوازدهم علیه السلام انجام شده است.
آنچه ارائه شده، تصویری است از سازمان مخفی وکالت با پیروانی در سراسر جهان اسلام که با اعتقاد به امامت، در جایگاه قطب سازمان، قادر به حفظ تمامیت اسلام از گزند رویدادهای روزگار است.
کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف با ورود و خروج خوبی به مباحث، یک مسیر تحقیقی محققانه و منصفانه را پی میگیرد و از یک مقدمه، هفت فصل و نتیجهگیری تشکیل شده است.
مقدمه: معرفی منابع اولیّه و بررسی آنها؛
فصل اول: نقش احادیث در غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
فصل دوم: نقش امامان در فعالیتهای مخفی و تأثیر آن بر تکامل تدریجی غیبت؛
فصل سوم: دیدگاههای امامیه درباره امام غایب و ولادت آن حضرت؛
فصل چهارم: بازتاب فعالیتهای مخفی امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف در اقدامهای سفیران آن حضرت؛
فصل پنجم: فعالیتهای مخفی دومین سفیر امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
فصل ششم. دوران نوبختی، سومین سفیر؛
فصل هفتم: سفیر چهارم و غیبت کبرای امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف (1).
این کتاب اثر نویسنده جبل عاملی، کامل سلیمان است که به اسلوبی نوین به رشته تحریر در آمده است.
متن عربی این کتاب با نام یوم الخلاص در یک جلد نگارش یافته است؛ اما ترجمه آن، به دلیل وجود متن عربی بسیاری از روایات، در دو جلد منتشر شده است.
این کتاب در 20 بخش تنظیم شده است که نیمی از آن به بیان کلیّاتی از احوال، آثار غیبت و انتظار، و دلایل و حکمتهای آنها و ردّ منکران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریفپرداخته است. نیمة دوم کتاب، به حوادث نزدیک ظهور، قیام و حکومت حضرت، نشانههای آخر الزمان، صفات یاران و مخالفان وی و دهها بحث دیگر به شیوهای ابتکاری پرداخته است.
مؤلف در نگارش این اثر، در هر بخش، نخست سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و سپس روایات دیگر معصومان علیهم السلام را مورد توجه و بررسی قرار داده است.
یادکرد این نکته لازم است که نقل روایت از برخی منابع که دارای اعتبار لازم نیستند و نیز عدم دقت لازم در برخی ترجمهها، کم و بیش در این اثر ارزشمند، اشکال ایجاد کرده است.
از ویژگیهای ترجمة حاضر، آن است که از چاپ چهارم کتاب یوم الخلاص
1) جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف، ترجمه: محمد تقی آیتاللهی، ص 12.
برگردان شده که در مقایسه با چاپ نخست، مطالب بیشتری دارد و مترجم در آخر آن، فهرستهای مفصل و مفیدی افزوده است.
این اثر، حاصل تحقیقات علی غفار زاده درباره سفیران چهارگانه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
با این که آگاهی از زندگانی نایبان خاص در زمان غیبت صغرا از اهمیّت خاصی برخوردار است، کمتر کتاب جامعی در اینباره نگارش یافته است.
به همین دلیل، کتاب مورد نظر از اهمیّت ویژهای برخوردار است.
کتاب، دارای پیشگفتاری به قلم آیت الله سبحانی، مقدمه و دو بخش است.
بخش اوّل دارای سه فصل است که مباحث مقدماتی مانند: غیبت، خلفای دوران غیبت صغرا و علل محفوظ ماندن مکتب تشیّع از آثار منفی غیبت را بحث و بررسی کرده است.
بخش دوم کتاب، به تفصیل زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام را در طول هفتاد سال غیبت صغرا بررسی کرده است.
مؤلف در بخشی از کتاب، اینگونه به پارهای از وظائف و فعالیتهای نواب خاص اشاره کرده است:
پنهان نگه داشتن نام و مکان حضرت و رفع تردید درباره او؛
جلوگیری از فرقهگرایی و انشعابات شیعیان؛
پاسخگویی به پرسشهای فقهی و مشکلات علمی و عقیدتی؛
مبارزه با مدعیان دروغین نیابت؛
گرفتن و توزیع اموال متعلق به امام علیه السلام ؛
سازماندهی وکیلهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
این کتاب، پژوهشی است انتقادی دربارة پارهای از حکایتهای مربوط به مهدویّت و نشانههای آخرالزمان که به قلم شیوای سید جعفر مرتضی تألیف و به دست محمد سپهری به فارسی برگردان شده است.
نویسنده با هدف گزارش واقعیت مسایل آخرالزمان، نخست پیشگوییهای منسوب به امامان علیهم السلام دربارة نشانههای ظهور را به دو دسته محتوم و غیر محتوم تقسیم و بسیاری از روایات آن را ساختگی و جعلی معرفی کرده است. سپس به تفصیل، متن دو کتاب بیان الائمة و خطبة البیان را بررسی و مطالعات عنوان شده در آنها را بیاساس و موهوم ارزیابی کرده است. در پایان، به حکایت مربوط به جزیرة خضرا پرداخته و آنها را مخدوش شمرده است.
از دیدگاه نویسنده، بسیاری از این سخنان، پس از وقوع حوادث مورد نظر، جعل شده و به طور یقین نمیتوان آنها را به معصوم استناد داد.
این کتاب دارای یک پیشگفتار و سه بخش است. بخش نخست، با دو فصل به بحث از پیشگوییهای غیبی امامان علیهم السلام از نشانههای ظهور و دیدگاه انتخاب شده و موضعی که باید انتخاب شود و سپس تقسیم نشانههای ظهور، به حتمی و غیر حتمی میپردازد.
در بخش دوم، طی چهار فصل، به ارائه دو نمونه از روایات و اخبار و پیشگوییهایی پرداخته که در اخبار ساختگی و تحریف شده به صورت کاملاً آشکاری نمایان است. این دو نمونه عبارتند از:
در بخش سوم با چهار فصل به بررسی روایت مربوط به جزیرة خضرا پرداخته و مینویسد: ما این روایت را قابل قبول و معتبر ندیدیم؛ بلکه بر عکس در لابهلای آن، مطالب فراوانی است که باعث شک و تردید در صحت آن بوده و این احتمال قوی مینماید که از اساس ساختگی و جعلی باشد.
علامه سیّد جعفر مرتضی عاملی تلاش نموده است با ارائه ادلة فراوانی، خط بطلان به هر سه موضوع بکشد و از اساس آنها را باطل کند.
قرآن کریم، ترجمه: محمد مهدی فولادوند.
ابن طاوس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، دوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1367ش.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام ، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.
الهامی، داود، آخرین امید، دوم، قم، مکتب اسلام، 377ش.
امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، نوزدهم، قم، شفق، 1379ش.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دار ابن کثیر، 1407ق.
بدری، سیّد سامر، پاسخ به شبهات احمد الکاتب، ناصر ربیعی، قم، انوار الهدی، 1380ش.
برقی، احمدبن محمد بن خالد، محاسن، دوم، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1370ق.
بنیهاشمی، سیّد محمد، سلوک منتظران، تهران، منیر، 1382ش.
بنی هاشمی، سیّد محمّد، معرفت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، سوم، ]بیجا[ نیک معارف، 1383ش.
پیشوایی، مهدی، سیرة پیشوایان علیهم السلام ، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام ، 1372ش.
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، بیروت، داراحیاء التراث العربی ]بیتا[.
جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، سیّد محمد تقی آیت اللهی، دوم، تهران، امیرکبیر، 1377ش.
جعفر مرتضی، جزیرة خضراء در ترازوی نقد، قم، دفتر تبلیغات 1377ش.
جعفریان، رسول، جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383ش.
جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1378ش.
جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات و گفتارها پیرامون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دبیرخانه اجلاس دو سالانه ابعاد وجودی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1380ش.
جمعی از نویسندگان، نور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تهران، آفاق، 1401ق.
گروهی از نویسندگان، فصلنامة انتظار، قم، مرکز تخصصی مهدویّت.
جوادیآملی، عبداللّه، ولایت فقیه ولایت فقاهت وعدالت، قم، اسراء، 1379ش.
حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام ، تصحیح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1404ق.
حکیمی، محمّد، در فجر ساحل، بیست و یکم، تهران، آفاق، 1378ش.
حکیمی، محمّدرضا، خورشید مغرب، شانزدهم، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، 1379ش.
خادمی شیرازی، محمّد، مجموعه فرمایشات بقیةاللّه عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، رسالت، 1377ش.
خزاز قمی، علی بن محمّد، کفایة الاثر، قم، بیدار، 1401ق.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران، 1373ش.
دیلمی، حسنبن ابیالحسن، الارشاد القلوب، ]بیجا[ شریف رضی 1412ش.
راغباصفهانی، حسین بن محمّد، المفردات فی غریب القران، دوم، ]بیجا[ دفتر نشر الکتاب ]بیتا[.
راوندی، قطبالدین، الخرائج والجرائح، قم، موسسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1409ق.
رجالی تهرانی، علی رضا، ولایت فقیه در عصر غیبت، قم، نبوغ، 1379ش.
رضوانی، علی اصغر، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، قم، مسجد جمکران، 1384ش.
سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، بیروت، دار الفکر، 1410ق.
سعادت پرور، علی، ظهور نور، سیّد محمد جواد وزیری فرد، تهران، احیاء کتاب، 1380ش.
شجاعی، محمد، آشتی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، تهران، محیی، 1381ش.
شفیعی سروستانی، ابراهیم، معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تکلیف منتظران، تهران، موعود عصر، 1385ش.
شفیعی سروستانی، اسماعیل، استراتژی انتظار، تهران، موعود عصر، 1384ش.
شوشتری، محمد تقی و دیگران، جزیره خضرا افسانه یا واقعیت؟، ترجمه و تحقیق ابوالفضل طریقه دار، قم، بوستان کتاب، 1380ش.
شیبانی، احمدبن حنبل، مسند احمد، مصر، موسسه قرطبه ]بیتا[.
صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، قم، موسسه السیّدة المعصومة علیها السلام ، 1419ق.
ــــــــــــ، فروغ ولایت در دعای ندبه، قم، حضرت معصومه علیها السلام ، 1357ش.
ــــــــــــ، وابستگی جهان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، حضرت معصومه علیها السلام ، 1375ش.
ــــــــــــ، امامت و مهدویّت، قم، حضرت معصومه علیها السلام ، 1377ش.
ــــــــــــ، پیرامون معرفت امام، قم، حضرت معصومه علیها السلام ، 1375ش.
صدر حاج سیّد جوادی، احمد و دیگران، دایرة المعارف تشیع، تهران، شهید سعید محبی، 1381ش.
صدر، سیّد رضا، راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 1378ش.
صدر، سیّد محمّد، تاریخ الغیبة الصغری، سیّد حسن افتخارزاده، تهران، نیک معارف، 1371ش.
ــــــــــــ، تاریخ الغیبة الکبری، اصفهان، مکتبه الامام امیرالمؤمنین علیه السلام ، 1402ق.
ــــــــــــ، تاریخ ما بعد الظهور، اصفهان، مکتبه الامام امیرالمؤمنین علیه السلام ، بیتا.
صدر، سیّد محمد باقر، رهبری بر فراز قرون، تهران، موعود، 1379ش.
صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395ق.
ــــــــــــ، عیون اخبار الرضا علیه السلام ، تهران، جهان، 1378ق.
ــــــــــــ، معانی الاخبار، قم، جامعه مدرسین، 1361ش.
ــــــــــــ، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1413ق.
ــــــــــــ، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم، شریف رضی، 1364ش.
ــــــــــــ، أمالی، تهران، کتابخانه اسلامیه، 1362ش.
ـــــــــــ، خصال، دوم، قم، جامعه مدرسین، 1403ق.
طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، قم، زائر، 1380ش.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران، یازدهم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1361ش.
طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، دوم، قاهره، مکتبه ابن تیمیه ]بیتا[.
طبرسی، احمدبن علی، احتجاج، مشهد، مرتضی، 1403ق.
طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، تهران، دارالکتب الاسلامیه ]بیتا[.
طبرسی، میرزا حسین، نجمالثاقب، دوم، قم، مسجد جمکران، 1377ش.
طبری، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامة، قم، دارالذخائر، ]بیتا[.
طبری، آملی، محمد بن ابی القاسم، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، دوم، نجف، کتابخانه حیدریه، 1383ق.
طریحی، فخر الدین، مجمعالبحرین، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403ق.
طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبة، قم، موسسه معارف اسلامی، 1411ق.
ـــــــــــ، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت، موسسه فقه شیعه، 1410ق.
ــــــــــــ، تهذیبالاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1375ش.
عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، موسسه آل البیت، 1409ق.
عُکبری، محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، اختصاص، مصحح علی اکبر غفاری، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
ــــــــــــ، اربع رسالات فی الغیبة، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
ــــــــــــ، الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
ــــــــــــ، الرسائل فی الغیبة، بیروت، دار المفید، 1414ق.
علم الهدی، سیّد مرتضی، جوابات المسایل التبانیات (رسائل الشریف)، قم، دارالقران الکریم، ]بیتا[.
علیا نسب، سید ضیاء الدین، جریانشناسی انجمن حجتیه، قم، زلال کوثر، 1385ش.
عمیدی، سیّد ثامر هاشم، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقیق مهدی علیزاده، قم، موسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی;، 1375ش.
ـــــــــــ، مهدی منتظر علیه السلام در اندیشه اسلامی، محمد باقر محبوب القلوب، قم، مسجد جمکران، 1380ش.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، بیروت، منشورات اعلمی، 1417ق.
غفار زاده، علی، پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام ، قم، نبوغ، 1375ش.
قزوینی، سیّد محمّدکاظم، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور، حسین فریدونی، تهران، آفاق، 1379ش.
قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، بیروت، دار الفکر، ]بیتا[.
قشیری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ]بیتا[.
قمی، ابن قولویه، کامل الزیارات، نجف، مرتضویه، 1356ق.
قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، تهران، پیام آزادی، 1379ش.
قمی، شاذان بن جبرئیل، فضائل، دوم، قم. رضی، 1363ش.
کشی، محمد بن عمر، رجال کشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ش.
کفعمی، ابراهیم بن علی، مصباح، قم، رضی، 1405ق.
کنجی شافعی، ابو عبدالله محمّد، البیان فی اخبار صاحب الزمان علیه السلام ، بیروت، دار المحجه البیضاء، 1421ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش.
کورانی، علی و دیگران، معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، موسسه معارف اسلامی، 1411ق.
کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات، ]بیتا[، موسسه چاپ و نشر، 1410ق.
متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال، بیروت، موسسة الرسالة، 1409ق.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفاء، 1404ق.
ــــــــــــ، حق الیقین، ]بیتا[ کانون پژوهش، 1380ش.
مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، قم، موسسه انصاریان، 1417ق.
مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، صدرا، 1379ش.
مظفر، محمّدرضا، عقاید الامامیه، علیرضا مسجد جامعی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380ش.
معرفت، محمّدهادی، ولایت فقیه، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، 1377ش.
مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، قم، ناصح، 1416ق.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، چهلم، تهر ان، دارالکتب الاسلامیه، 1380ش.
موسوی خمینی، روح الله، ولایت فقیه، تهران، تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1379ش.
موسوی اصفهانی، سیّد محمد تقی، مکیال المکارم، سیّد مهدی حائری قزوینی، ]بیجا[، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، 1379ش.
منصوری لاریجانی، اسماعیل، ولایت حکومت حکیمانه، قم، خادم الرضا علیه السلام ، 1382ش.
نجاشی، احمدبنعلی، رجال، قم، جامعه مدرسین، 1407ق.
نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران، مکتبة الصدوق، 1397ق.
نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت علیهم السلام ، 1408ق.
نیشابوری، محمد بن حسن فتال، روضة الواعظین، قم، رضی، ]بیتا[.
نیلی نجفی، علی بن عبدالکریم، منتخب الانوار المضیئة، قم، الهادی، 1401ق.
هلالی کوفی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، قم، الهادی، 1415ق.
الحمدلله رب العالمین