ghaemiyeh.com
سرشناسه : سليماني، نادر، - ۱۳۳۹
عنوان و نام پديدآور : ميقات حج/ نويسنده نادر سليماني بزچلوئي
مشخصات نشر : تهران: نادر سليماني بزچلوئي، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ص ۱۸۴
شابك : 964-330-627-5۴۵۰۰ريال
يادداشت : عنوان ديگر: ميقات حج (خاطرات حج).
يادداشت : عنوان روي جلد: خاطرات حج.
عنوان روي جلد : خاطرات حج.
عنوان ديگر : ميقات حج (خاطرات حج).
عنوان ديگر : خاطرات حج
موضوع : حج -- خاطرات
موضوع : سليماني، نادر، ۱۳۳۹ - -- خاطرات
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/س۸۵م۹ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۲۵۲۴
محمد مهدى فيروز مهر
كعبه، تجسّم عرش خدا در زمين، داراى فضيلت و ارزشى بس والا و عظيم است.
تمسك به آيات و روايات، براى شناخت و آگاهى از جايگاه واقعى اين مكان مقدّس، بهترين و تنهاترين راه است.
پيش از اين برخى مطالب مربوط به «فضيلت كعبه در آيات قرآن» را از همين نويسنده در شماره 47 آورديم و اكنون «فضايل كعبه» در آيات، روايات و احاديث معصومين عليهم السلام را كه به سبك و شيوهاى ويژه و تحت عناوين خاص به نگارش در آمده، از نظر شما خوانندگان گرامى مىگذرانيم، اميد است مفيد واقع شود: «ميقات حج»
كعبه، تجسم عرش خدا در زمين:
امام باقر عليه السلام:
«أَمَّا بَدْءُ هَذَا الْبَيْتِ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى قَالَ لِلْمَلائِكَةِ: ... إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ...، فَرَدَّتِ الْمَلائِكَةُ عَلَىاللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- فَقَالَتْ: أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ ...، فَأَعْرَضَ عَنْهَا فَرَأَتْ أَنَّ ذَلِكَ مِنْ سَخَطِهِ فَلاذَتْ بِعَرْشِهِ فَأَمَرَ اللَّهُ مَلَكاً مِنَ الْمَلائِكَةِ أَنْ يَجْعَلَ لَهُ بَيْتاً فِي
السَّمَاءِ السَّادِسَةِ يُسَمَّى الضُّرَاحَ بِإِزَاءِ عَرْشِهِ فَصَيَّرَهُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ يَطُوفُ بِهِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ لا يَعُودُونَ وَ يَسْتَغْفِرُونَ فَلَمَّا أَنْ هَبَطَ آدَمُ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا أَمَرَهُ بِمَرَمَّةِ هَذَا الْبَيْتِ وَ هُوَ بِإِزَاءِ ذَلِكَ فَصَيَّرَهُ لآِدَمَ وَ ذُرِّيَّتِهِ كَمَا صَيَّرَ ذَلِكَ لِأَهْلِ السَّمَاءِ ...» (1)«آغاز و پيدايش اين خانه چنين بود كه خداوند به فرشتگان فرمود: من در زمين جانشينى قرار مىدهم. فرشتگان پاسخ دادند: آيا در آن، كسى را قرار مىدهى كه فساد مىكند و خونها مىريزد؟! خداوند از فرشتگان روى گرداند، آنان ديدند كه اين روىگردانى از خشم خداست. پس به عرش او پناهنده شدند.
خداوند به يكى از فرشتگان فرمان داد تا در آسمان ششم در برابر عرش او خانهاى برايش بسازد به نام ضُراح. آن را براى آسمانيان قرار داد كه هر روز هفتاد هزار فرشته طوافش مىكنند و باز نمىگردند و استغفار مىكنند، پس چون آدم به آسمان دنيا فرود آمد، خداوند فرمانش داد كه اين خانه را- كه در مقابل آن بود- ترميم كند. پس خداوند اين را براى آدم و نسل او قرار داد همچنانكه آن خانه را براى آسمانيان قرار داده بود.»
امام باقر عليه السلام همچنين فرمود:
«چون خداوند آدم را از بهشت فرود آورد، فرمود: من همراه تو خانهاى فرود مىآورم كه برگِرد آن طواف شود.
آنچنان كه عرش من طواف مىشود و نزد آن نماز خوانده شود، همانگونه كه نزد عرش من نماز خوانده مىشود ....» (2)كعبه، تجسّم اركان اسلام
در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه از آن حضرت پرسيدند: چرا كعبه را كعبه ناميدند؟
فرمود: براى اينكه مربع است.
پرسيدند چرا مربع شد؟
فرمود: براى اينكه در مقابل بيتالمعمور قرار گرفته و آن مربع است.
پرسيدند: چرا بيتالمعمور چهارگوش شده است؟
فرمود: براى اينكه در برابر عرش قرار گرفته است. پرسيدند چرا عرش مربع شده
است؟ فرمود: براى اينكه كلماتى كه اسلام بر آنها استوار است چهار كلمه است و آن «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ» است. (1)كعبه، تضمين كننده حيات و بقاى اسلام
امام صادق عليه السلام فرمود:
«لا يَزَالُالدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِالْكَعْبَةُ».
«تا آن زمان كه كعبه برپاست، دين نيز پايدار است.» (2)كعبه، حجت خدا در زمين:
امام صادق عليه السلام از پدرانش در وصف كعبه نقل كرده است كه:
«الْبَيْتُ حُجَّةُاللَّهِ فِيأَرْضِهِ عَلَىخَلْقِهِ».
«خانه خدا در زمين، حجت الهى بر بندگان است.» (3)كعبه، خانهاى مبارك
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً .... (4)«نخستين خانهاى كه براى مردم (ونيايش خداوند) قرار داده شده، همان است كه در سرزمين مكه قرار گرفته؛ كه پربركت است.»
مبارك به معناى خير و بركت فراوان است و مبارك بودن خانه خدا، مىتواند از اين جهت باشد كه اين خانه همواره محلّ عبادت و طواف بوده و پاداش عبادت در آنجا دو چندان است و سبب بخشش گناهان مىباشد. (5)
كعبه، خانه هدايتبخش
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِلْعَالَمِينَ. (1)«نخستين خانهاى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكّه واقع شدهكه پربركت و مايه هدايت جهانيان است.»
كعبه راهنماى بندگان به سوى خداست و آنان با انجام حج و عمره و ساير عبادات به سمت و اطراف كعبه، به بهشت و سعادت راه مىيابند.
مبارك بودن خانه خدا، مىتواند از اين جهت باشد كه اين خانه همواره محلّ عبادت و طواف بوده و پاداش عبادات در آنجا دو چندان است و سبب بخشش گناهان مىباشد.
كعبه، خانهاى امن و امنيتآفرين
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ .... (2)«نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است ...»
وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِناً .... (3)«و هر كسى داخل آن (خانه) شود، در امان خواهد بود.»
كعبه خانهاى امن و در امان از گزند
حوادث طبيعى و قهر جباران و بدخواهان است كه داستان اصحاب فيل از نمونههاى روشن آن مىباشد. افزون بر اين، كعبه مايه امنيت هركس و هر چيزى است كه به آن وارد شود و يا وارد سرزمين پيرامون آن (و حرم/ مكه) گردد.
امام باقر عليه السلام فرمود: معناى وَ مَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِناً ... اين است كه هر كسى وارد آن (بيت) شود، در حالى كه عارف به تمام واجبات الهى باشد، در عالم آخرت از عذاب هميشگى در امان خواهد بود. (1)طبق روايات فراوان، اگر كسى در خارج حرم مرتكب جرمى شود و به حرم خدا پناهنده گردد، تا زمانى كه در حرم به سر مىبرد، كسى حق تعرّض به او را ندارد و نمىتوان در آنجا بر او حد جارى كرد.
حتى اگر حيوانات وحشى هم به حرم خدا پناهنده شوند، كسى حق تعرّض به آنها را ندارد و نيز درختان خود رو حرم خدا را هم كسى نمىتواند بكَند.
اين امنيت همهجانبه حرمِ خدا، به اعتبار وجود كعبه در آن است.
بارى، خداى سبحان امنيت مطلق و همهجانبه را از ويژگىها و فضايل كعبه برشمرد:
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً .... (2)« (و به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خانه كعبه را محلّ بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار داديم.»
كعبه، شعبهاى از رضوان الهى
امام صادق عليه السلام فرمود:
«هَذَا بَيْتٌ اسْتَعْبَدَ اللَّهُ بِهِ خَلْقَهُ ... فَهُوَ شُعْبَةٌ مِنْ رِضْوَانِهِ ...».
«اين خانهاى است كه خداوند به سبب آن بندگانش را به عبادت فراخواند و آن، شعبهاى از رضاى اوست.» (3)كعبه، وسيله آزمايش بندگان
امام صادق عليه السلام فرمود:
«هَذَا بَيْتٌ اسْتَعْبَدَ اللَّهُ بِهِ خَلْقَهُ لِيَخْتَبِرَ طَاعَتَهُمْ فِي إِتْيَانِهِ».
«اين خانهاى است كه خداوند به سبب آن بندگانش را به عبادت فراخواند تا طاعت آنان را، در آمدن به سوى آن، بيازمايد.»
كعبه، قبله امّت اسلام:
قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ .... (4)«نگاههاى انتظارآميز تو به سوى آسمان را (براى تعيين قبله نهايى) مىبينيم. اكنون تو را به سوى قبلهاى كه از آن خشنود باشى، مىگردانيم. پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن و هر جا باشيد روى خود را به سوى آن بگردانيد.»
خداى سبحان امنيت مطلق و همهجانبه را از ويژگىها و فضايل كعبه برشمرد
از امام صادق عليه السلام نقل است كه فرمود:
خداى عزّ و جلّ كعبه را قبله مسجد (الحرام)
و مسجد (الحرام) را قبله اهل حرم و حرم را قبله همه اهل زمين قرار داد. (1)كعبه، گرامىترين خانه
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«أَكْرَمُ الْبُيُوتِ عَلى وَجْهِ اْلأَرْضِ أَرْبَعَةٌ:
الْكَعْبَةُ وَ بَيْتُ الْمَقْدِسِ وَ بَيْتٌ يُقْرَأُ فِيهِ الٌقُرْآنُ وَ الْمَساجِدُ».
«گرامىترين خانه بر روى زمين، چهار خانه است: كعبه، بيتالمقدس و خانهاى كه در آن قرآن بخوانند و ديگر مساجد.»
كعبه، محبوبترين بقعه در زمين
امام باقر عليه السلام:
«مَا خَلَقَ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- بُقْعَةً فِي الْأَرْضِ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْهَا، ثُمَّ أَوْمَأَ بِيَدِهِ نَحْوَ الْكَعْبَةِ ...».
«خداوند هيچ بقعهاى را بر روى زمين محبوبتر از آن نيافريد. (اين سخنان را در حالى بيان كرد كه با دستش به سوى كعبه اشاره مىكرد.)» (2)كعبه، بناى مردمى و محلّ رجوع مردم:
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً .... (3)« (به ياد آوريد) هنگامى را كه خانه كعبه را محلّ بازگشت و مركز امن و امان براى «مردم» قرار داديم.»
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِلْعَالَمِينَ. (4)«نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است، كه پربركت ومايه هدايت جهانيان است.»
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِلنَّاسِ .... (5)«خداوند، كعبه- بيتالحرام- را وسيله براى استوارى و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داد.»
قيد «للناس» در سه آيه بالا و نيز قيد «للعالمين» در آيه 96 آل عمران، بيانگر مردمى و عمومى و جهانى بودن خانه خدا است. آرى، كعبه سفره معنوى آماده براى همه مردم؛ اعم از كافر و مسلمان است، اما
كسانى توفيق استفاده از آن را پيدا مىكنند كه همانند كعبه به فضيلت توحيد آراسته و از شرك و كفر و طغيان پيراسته باشند.
كعبه، پاك و مطهّر از آلودگىها:
... وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِي .... (1)«و ما به ابراهيم و اسماعيل امركرديم كه: خانه مرا پاك و پاكيزه نماييد.»
تطهير خانه خدا مىتواند به اين معنا باشد كه ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام مأمور شدند كعبه را از آلودگىهايى كه مشركان قبلًا، در اطراف آن ايجاد كرده بودند پاكسازى نمايند. بنا به عقيده برخى مفسران، كعبه پيش از آنكه در دست ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام قرار گيرد در اختيار مشركان بوده و آنها نظافت را رعايت نمىكردند.
و نيز تطهير كعبه مىتواند به اين معنا باشد كه ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام موظّف شدند كعبه را بر اساس طهارت، تقوا و اخلاص بنا نمايند آنگونه كه حقتعالى مىفرمايد:
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنْ اللَّهِ وَ رِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ .... (2)«آيا كسى كه شالوده آن را بر تقواى الهى و خشنودى او بناكرده، بهتر است، يا كسى كه اساس آن را بر كنار پرتگاهِ سستى نهاده كه ناگهان در آتش دوزخ فرو مىريزد؟!» (3)در هر حال، كعبه بنايى است كه از هرگونه آلودگى و ناخالصى پاك و مطهّر است؛ چرا كه پاكى و طهارت كعبه، خواست صاحب آن؛ خداوند تبارك و تعالى است.
كعبه، ساخته شده بر اساس خلوص و توحيد محض:
وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً .... (4)« (به خاطر بياور) هنگامى را كه جاى خانه (كعبه) را براى ابراهيم آماده ساختيم (تا خانه را بنا كند؛ و به او گفتيم) چيزى را همتاى من قرار مده.»
عمدهترين فضيلت كعبه اين است كه اين خانه، خانه توحيد است و هيچ انگيزه غير
الهى در پيدايش و بقا و دوام آن نقش نداشته و نخواهد داشت و تنها رنگى كه اين خانه برخود پذيرفت، رنگتوحيد وخدايىاست:
صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنْ اللَّهِ صِبْغَةً .... (1)«رنگ خدايى (بپذيريد؛ رنگ ايمان و توحيد و اسلام) و چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟ و اين است رمز عظمت و فضيلت اين خانه خدايى ...»
كعبه، وسيله آزمون اوّلين و آخرين
امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:
«أَ لا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِينَ مِنْ لَدُنِ آدَمَ إِلَى الْآخِرِينَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لا تَضُرُّ وَ لا تَنْفَعُ وَ لا تُبْصِرُ وَ لا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِي جَعَلَهُ لِلنَّاسِ قِيَاماً ...».
«آيا نمىبينيد كه خداوند پيشينيان را از زمان حضرت آدم عليه السلام تا آخرين انسانهاى اينعالم، بهوسيله سنگهايى آزمودكه نه زيان مىرساند و نه سود، نه مىبيند و نه مىشنود، پس آنها را خانه خويش (بيتاللَّه الحرام) قرارداده كه مايه استوارى مردماست.» (2)كعبه، تجسم عظمت، شرافت وبخشش خداوند
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آنگاه كه پيرامون كعبه طواف كرد و به ركن يمانى رسيد، سرش را به سوى كعبه بلند كرد و گفت:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَّفَكِ وَ عَظَّمَكِ»؛ «سپاس خداى را كه تو را شرافت و عظمت بخشيد.» (3)كعبه سفره معنوى آماده براى همه مردم؛ اعم از كافر و مسلمان است، اما كسانى توفيق استفاده از آن را پيدا مىكنند كه همانند كعبه به فضيلت توحيد آراسته و از شرك و كفر و طغيان پيراسته باشند.
كعبه، خانه آزاد، در امان از حوادث روزگار و قهر جباران و غير قابل تملك براى بندگان:
... وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ...، (4)ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ .... (5)
«عتيق، در دو معناى قدمت و حريّت به كار مىرود. (1)امام صادق عليه السلام: «خانه خدا از آن رو عتيق ناميده شد كه از غرق شدن آزاد و در امان است.»
امام باقر عليه السلام: «فلسفه نامگذارى خانه خدا به عتيق، آن است كه اين خانه آزاد است و در تملّك آدميان در نمىآيد.» (2)امام صادق عليه السلام: «خداى- عزّ و جلّ- در روز طوفان نوح، همه زمين را غرق كرد، جز بيتاللَّه را و از آن روز خانه خدا عتيق ناميده شد؛ زيرا از غرق شدن آزاد گرديد ...». (3)امام باقر عليه السلام: «خداوند در زمين، خانهاى كه صاحب و ساكن نداشته باشد قرار نداده است؛ مگر اين خانه (كعبه) كه صاحب و مالكى جز خداى- عزّ و جلّ- ندارد.» (4)وبالاخره شكست و نابودى لشكر فيلسواران، كه داستانش در سوره فيل آمده، نشانه آزاد بودن كعبه از قهر جباران و ستمگران است.
قدمت و پيشينه كعبه
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ .... (5)«نخستين خانهاى كه براى مردم (ونيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكّه واقع شده.»
طبق برخى روايات كه ازمعصومين عليهم السلام نقل شده، كعبه نخستين بنايى است كه در زمين پديد آمد و اين دسته از روايات مىگويد: پيدايش آن در زمين همزمان بود با هبوط آدم عليه السلام به زمين و طبق بعضى ديگر از روايات، قبل از كعبه بناهاى زيادى وجود داشته اما كعبه اولين خانه مبارك، هدايتبخش و مردمى در زمين است. (6)علاوه بر آيه بالا، در دو آيه 29 و 33 از سوره حج نيز از خانه خدا با وصف «العتيق» ياد شده است:
... وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ...، (1)ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ .... (2)و عتيق به هر چيزى گفته مىشود كه داراى تقدّم زمانى و مكانى يا رتبهاى باشد. (3)كعبه، راه مغفرتِ خدا
امام صادق عليه السلام:
«هَذَا بَيْتٌ اسْتَعْبَدَ اللَّهُ بِهِ خَلْقَهُ ...
وَطَرِيقٌ يُؤَدِّي إِلَى غُفْرَانِهِ».
«اين خانهاى است كه خداوند به سبب آن بندگانش را به عبادت فراخواند ... و آن، راهى به سوى آمرزش است.» (4)كعبه، جايگاه پيامبران الهى
امام صادق عليه السلام:
«هَذَا بَيْتٌ اسْتَعْبَدَ اللَّهُ بِهِ خَلْقَهُ ...
وَجَعَلَهُ مَحَلَّ أَنْبِيَائِهِ».
«اين خانهاى است كه خداوند به سبب آن، بندگانش را به عبادت فراخواند ... و آن را جايگاه پيامبرانش قرار داد.» (5)كعبه، مركز و مجمع سودهاى سرشار دنيايى و آخرتى
وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ ... وَأَذِّنْ فِيالنَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ ...، ... لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ .... (6)« (به خاطر بياور، زمانى را كه جاى خانه (كعبه) را براى ابراهيم آماده ساختيم (تا خانه را بنا كند و به او گفتيم:) و مردم را دعوت عمومى به حج كن ... تا شاهد منافع گوناگون خويش (در اين برنامه حياتبخش) باشند.»
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مَنْ أَرَادَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ فَلْيَؤُمَّ هَذَا الْبَيْتَ».
«هر كس دنيا و آخرت مىخواهد، پس آهنگ اين خانه (كعبه) كند.» (1)كعبه، مركز آيات روشن الهى
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ .... (2)«نخستين خانهاى كه براى مردم (ونيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است.»
فِيهِآيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُإِبْرَاهِيمَ .... (3)«در آن نشانههاى روشن (مانند) مقام ابراهيم است.»
كعبه به مقتضاى اينكه خانه هدايت است، مركز آيهها و نشانههاى روشن الهى است. اين آيات و نشانهها مىتواند تمام مشاعر و اماكن مرتبط با اين بناى مقدس باشد اما در ميان همه اين نشانههاى روشن، مقام ابراهيم عليه السلام است؛ سنگى كه اثر پاى ابراهيم خليل عليه السلام روى آن موجود مىباشد و از اهميت ويژهاى برخوردار است و لذا خداى تعالى در ميان همه آنها اين يكى را بهخصوص ذكر كرد.
كعبه، مركز و محور ياد خدا:
وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ ... وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ ... وَيَذْكُرُوا اسْمَاللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ .... (4)« (بهخاطر بياور) زمانى را كه جاى خانه (كعبه) را براى ابراهيم آماده ساختيم (تا آن را بنا كند و به او گفتيم:) و مردم را دعوت عمومى به حج كن (تا) در ايام معيّنى نام خدا را بر چهارپايانى كه به آنان داده- به هنگام قربانى كردن- ببرند).»
كعبه، مقدس و داراى حرمت ويژه است:
... وَ لَاآمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ .... (5)رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ .... (6)در دو آيه 2 و 97 سوره مائده، كعبه با وصف «الحرام» و در آيه 37 سوره ابراهيم با وصف «المحرّم» آمده كه بيانگر حرمت و
قداست خاص آن مىباشد.
حرام و محرّم بودنِ كعبه به اين معنى است كسانى كه فكر و انديشه و عملشان پليد و ناپاك است (كافران و مشركان) نبايد وارد آن و سرزمين اطرافش شوند و هيچكس؛ اعم از مسلمان و غير مسلمان، حق هيچگونه هتك حرمت، ارتكاب خلاف و سلب امنيت از كسى يا چيزى را ندارد و اگر كسى چنين كند كيفر او مضاعف خواهد بود:
... وَالْمَسْجِدِالْحَرامِ الَّذِيجَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ. (1)«... و (كسانىكه مردمرا از رفتن به) مسجدالحرام، كه آن را براى همه مردم برابر قرار داديم، مانع شوند؛ چه كسانى كه در آنجا زندگى مىكنند يا از نقاط دور وارد مىشوند (مستحق عذاب دردناكاند) و هر كس بخواهد در اين سرزمين از راه حق منحرف گردد و دست به ستم زند، ما از عذابى دردناك به او مىچشانيم.»
و اين است معناى قداست و حرمت ويژه خانه خدا.
كعبه، محور مقدّسات
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ .... (2)«تعداد ماهها نزد خداوند در كتاب الهى، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريد، دوازده ماه است؛ كه چهار ماه از آن ماهِ حراماست؛ (وجنگ در آن ممنوع مىباشد) ...»
از امام باقر عليه السلام روايت شده كه فرمود:
«... خداوند هيچ بقعهاى را خلق نكرد كه برايش محبوبتر از اين باشد- با دست خود به كعبه اشاره كرد- و به احترام اين كعبه خداوند ماههاى حرام را محترم شمرد؛ 3 ماه متوالى براى حج: شوال، ذىقعده و ذىحجه و يك ماه رجب، جدا براى عمره (مفرده).» (3)كعبه، محور حج و مناسك آن
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ
يَطَّوَّفَ بِهِما .... (1)«صفا و مروه از شعائر (و نشانههاى) خداست؛ بنابراين، كسانى كه حجّ خانه خدا و يا عمره گزارند، مانعى نيست كه بر آن دو طواف كنند (سعى صفا و مروه انجام دهند).»
وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا .... (2)«و براى خدا بر مردم است كه حجّ خانه خدا كنند؛ آنانكه توانايى رفتن به سوى خانه را دارند.»
وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ ... وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ .... (3)« (به خاطر بياور) زمانى را كه جاى خانه (كعبه) را براى ابراهيم آماده ساختيم (تا خانه را بنا كند و به او گفتيم:) و مردم را به حج فرا خوان.»
كعبه، مايه استوارى و سامان يافتن زندگى و مانع نابودى انسانها
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِلنَّاسِ .... (4)«خداوند كعبه- بيتالحرام- را وسيلهاى براى استوارى و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داد.»
از اهلبيت عليهم السلام نقل شده كه در تفسير آيه بالا فرمودند:
«مادام كه كعبه وجود داشته باشد و مردم به سويش روند و حج گزارند، نابود نمىشوند و هرگاه كعبه نابود شود و مردم حج را ترك كنند، نابود خواهند شد.» (5)كعبه، مركز و پايگاه اقامه نماز:
رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ .... (6)« (ابراهيم عليه السلام گفت:) پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را كنار خانهاى كه حرم توست ساكن ساختم تا نماز را بهپا دارند.» (7)
كعبه، خانهاى مخصوص طواف و اعتكاف
... وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ. (1)«و ما به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه: خانه مرا براى طوافكنندگان و معتكفان و نمازگزاران پاك و طاهر گردان.»
اين مطلب كه كعبه خانهاى است مخصوص طواف و اعتكاف و نماز، در سوره حج، آيه 126 هم مورد تأكيد قرار گرفته است.
طواف پيرامون كعبه، موجب بخشش گناهان و امنيت از عذاب الهى است
از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل است كه فرمود:
«... فَإِذَا طُفْتَ بِالْبَيْتِ أُسْبُوعاً كَانَ لَكَ بِذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدٌ وَ ذِكْرٌ يَسْتَحْيِي مِنْكَ رَبُّكَ أَنْ يُعَذِّبَكَ بَعْدَهُ ... فَإِذَا طُفْتَ بِالْبَيْتِ أُسْبُوعاً لِلزِّيَارَةِ وَ صَلَّيْتَ عِنْدَ الْمَقَامِ رَكْعَتَيْنِ ضَرَبَ مَلَكٌ كَرِيمٌ عَلَى كَتِفَيْكَ فَقَالَ أَمَّا مَا مَضَى فَقَدْ غُفِرَ لَكَ فَاسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِشْرِينَ وَ مِائَةِ يَوْمٍ».
«وقتى خانه خدا را هفت بار طواف كردى، نزد خداوند پيمان و يادى خواهى داشت كه از آن پس پروردگار شرم مىكند تو را عذاب نمايد ... و چون هفت بار گرد خانه طواف زيارت كردى و دو ركعت نماز نزد مقام ابراهيم گزاردى، فرشتهاى بزرگوار بر دوش تو مىزند و مىگويد: اما گناهان گذشتهات آمرزيده شد، از امروز تا صد و بيست روز آينده، اعمالت را از سر گير.» (2)واردشونده به كعبه، مورد اكرام خداست:
ابو عبيده گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: چرا براى صروره (كسى كه حج اول اوست) مستحب است وارد كعبه شود ولى براى كسى كه قبلًا حج انجام داده مستحب
نيست؟ فرمود:
«لِأَنَّ الصَّرُورَةَ قَاضِي فَرْضٍ مَدْعُوٍّ إِلَى حَجِّ بَيْتِ اللَّهِ فَيَجِبُ أَنْ يَدْخُلَ الْبَيْتَ الَّذِي دُعِيَ إِلَيْهِ لِيُكْرَمَ فِيهِ».
«براى اينكه صروره حج واجب را ادا مىكند، به حج خانه خدا دعوت شده است. پس بايد وارد خانهاى شود كه به سوى آن دعوت شده تا در آنجا مورد اكرام قرار گيرد.» (1)ورود به كعبه، ورود در رحمت خدا و خروج از آن، خروج از گناه است و ...
از امام باقر عليه السلام درباره ورود به كعبه پرسيدند، فرمود:
«الدُّخُولُ فِيهَا دُخُولٌ فِي رَحْمَةِ اللَّهِ وَالْخُرُوجُ مِنْهَا خُرُوجٌ مِنَ الذُّنُوبِ مَعْصُومٌ فِيمَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِهِ مَغْفُورٌ لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِهَ».
«ورود بهكعبه، ورود در رحمت خدا و بيرون آمدن از آن، خروج از گناهان است. وارد شونده به كعبه، در باقىمانده عمرش از گناهان مصون مىماند و گناهان گذشتهاش آمرزيده مىشود.» (2)ورود به كعبه سبب خشنودى خداوند و باعث بخشش گناهان است
امام باقر عليه السلام فرمود:
«الدَّاخِلُ الْكَعْبَةَ يَدْخُلُ وَ اللَّهُ رَاضٍ عَنْهُ وَ يَخْرُجُ عُطُلًا مِنَ الذُّنُوبِ».
«وارد شونده به كعبه، در حالى وارد مىشود كه خداوند از او راضى است و پاك از گناهان بيرون مىآيد.» (3)ورود به كعبه، ورود در حسنه و سبب خروج از گناه است
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
«مَنْ دَخَلَ الْبَيْتَ دَخَلَ فِي حَسَنَةٍ وَ خَرَجَ مِنْ سَيِّئَةٍ مَغْفُوراً لَهُ».
«هركس بهدرون كعبه رود، دريك حسنه وارد و از يك گناه آمرزيده بيرون مىآيد.» (4)امام باقر عليه السلام: ورود بهكعبه، ورود در رحمت خدا و بيرون آمدن از آن، خروج از گناهان است.
كعبه، خانهاى كه بنيانگذار و متولّى آن دو تن از انبياى الهى بودند:
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنْ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ .... (5)
« (و به ياد آوريد) هنگامى را كهابراهيم و اسماعيل، پايههاى كعبه را بالا مىبردند.»
وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ. (1)« (و به خاطر بياوريد) زمانى را كه جاى خانه (كعبه) را براى ابراهيم آماده ساختيم (تا خانه را بنا كند و به او گفتيم):
چيزى را همتاى من قرار مده و خانهام را براى طوافكنندگان و قيام كنندگان و سجود كنندگان پاك ساز.»
... وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ. (2)«وما به ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام امر كرديم كه: خانه مرا براى طواف كنندگان و مجاوران وركوع كنندگان و سجده كنندگان پاك و پاكيزه كنيد.»
زيارت كعبه بر توانمندان واجب و ترك آن مستلزم كفر است
وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنْ الْعَالَمِينَ. (3)«و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه او كنند؛ آنانكه توانايى رفتن به سوى كعبه را دارند، و هركس كفر ورزد (و حج را ترك كند، به خود زيان رساند) خداوند از همه جهانيان بىنياز است.»
تعطيلى كعبه ممنوع و ترك زيارتش سبب نابودى انسانها است
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«إِذَا تَرَكَتْ أُمَّتِي هَذَا الْبَيْتَ أَنْ تَؤُمَّهُ لَمْ تُنَاظَرْ».
«هرگاه امتم قصد آمدن به زيارت خانه خداراترك كنند، مهلت داده نخواهد شد.»
امير مؤمنان، على عليه السلام:
«اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ فَلا يَخْلُو مِنْكُمْ
مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا».
«خدا را، خدا را درباره خانه خدايتان (در نظر بگيريد)! تا هستيد مبادا كه از شما خالى باشد. اگر زيارت خانه خدا ترك شود، مهلت داده نخواهيد شد.»
راوى گويد: درحضور امام باقر عليه السلام خانه خدا را ياد كردم، حضرت فرمود:
«لَوْ عَطَّلُوهُ سَنَةً وَاحِدَةً لَمْيُنَاظَرُوا».
«اگريكسال تركشكنند مهلت داده نخواهند شد.» (1)امام باقر عليه السلام فرمود: وصيت امير مؤمنان عليه السلام چنين است:
«لا تَتْرُكُوا حَجَّ بَيْتِ رَبِّكُمْ فَتَهْلِكُوا».
«حج خانه پروردگارتان را ترك نكنيد كه هلاك خواهيد شد.» (2)
حج خانه خدا، با نيت خالص و مال پاك، همنشينى با پيامبران، صدّيقان، شهيدان و صالحان در ملكوت اعلى است
امام صادق عليه السلام فرمود:
«لَمَّا حَجَمُوسَى عليه السلام نَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ عليه السلام فَقَالَ لَهُ مُوسَى: يَا جَبْرَئِيلُ، مَا لِمَنْ حَجَّ هَذَاالْبَيْتَ بِلا نِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَلَانَفَقَةٍ طَيِّبَةٍ ...
قَالَ: فَرَجَعَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: قُلْ لَهُ أَجْعَلُهُ فِي الرَّفِيقِ الْأَعْلَى مَعَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً».
«چون موسى عليه السلام حجگزارد، جبرئيل عليه السلام بر او نازل شد. موسى عليه السلام بهاو گفت:
... كسىكه با نيت خالص وخرجى پاك وحلال اين خانه را زيارت كند، پاداشش چيست؟ جبرئيل به سوى خدا بازگشت.
خداوند وحى كرد كه بگو: او را در ملكوت اعلى، با پيامبران، صديقان، شهيدان و صالحان همراه مىكنيم و اينان چه رفيقان و همراهان نيكاند.» (3)كعبه، نخستين نقطه آفريده شده در زمين:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ .... (4)«نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داه شد، همان است كه در سرزمين مكه است.»
از امام صادق عليه السلام نقل است كه فرمود:
«چون خداى تعالى خواست زمينى بيافريند، همه آن را در جايگاه و مكان كعبه جمع كرد، سپس آنرا كوهى از كف قرار داد و پس از آن، زمينى را از زير آن
گسترانيد و اين است (معناى) سخن خداى- عزّ و جلّ- كه فرمود: إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ ...». (1)مكان كعبه برگزيده خدا از زمين
امام صادق عليه السلام فرمود:
«أَنَّ اللَّهَ اخْتَارَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ شَيْئاً وَاخْتَارَ مِنَ الْأَرْضِ مَوْضِعَ الْكَعْبَةِ».
«خداى- عزّوجلّ- از هر چيزى، چيزى را برگزيد و از زمين جايگاه كعبه را.» (2)نگاه به كعبه سبب باز شدن درهاى آسمان و اجابت دعا است
از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:
«تُفْتَحُ أَبْوابَ السَّماءُ وَيُسْتَجابُ الدُّعاءِ فِي أَرْبَعَةَ مَواطِنَ ... وَ عِنْدَ رُؤْيَةِ الْكَعْبَةِ». (3)
«در چهار مورد درهاى آسمان گشوده مىشود و دعا مستجاب مىگردد ... يكى هنگام ديدن كعبه است.»
نگاه بهكعبه، سبب جلب رحمت خدااست
امير مؤمنان عليه السلام فرمود:
«إِذَا خَرَجْتُمْ حُجَّاجاً إِلَى بَيْتِاللَّهِ فَأَكْثِرُوا النَّظَرَ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ فَإِنَّ لِلَّهِ مِائَةً وَ عِشْرِينَ رَحْمَةً عِنْدَ بَيْتِهِ الْحَرَامِ سِتُّونَ لِلطَّائِفِينَ وَ أَرْبَعُونَ لِلْمُصَلِّينَ وَعِشْرُونَ لِلنَّاظِرِينَ». (4)
«هرگاهبراى حجّ خانه خدا بيرون شديد، بهكعبه بسياربنگريد؛ زيرا خدا را صد
وبيست رحمت در كنار خانه خويش است: شصت رحمت براى طواف كنندگان، چهل رحمت براى نمازگزاران و بيست رحمت براى نگاهكنندگان.»
نگاه به كعبه عبادت است
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«النَّظَرُ إِلَى الْكَعْبَةِ عِبَادَةٌ».
«نگاه به كعبه عبادت است.» (1)و نيز فرمود:
«النَّظَرُ إِلَى الْكَعْبَةِ حُبّاً لَهَا عِبَادَةٌ ...».
«نگاه به كعبه از روى عشق به آن، عبادت است.» (2)نگاه به كعبه موجب افزايش حسنات و ارتقاى درجات معنوى است
امام صادق عليه السلام فرمود:
«مِنْ أَيْسَرِ مَا يُعْطَى مَنْ يَنْظُرُ إِلَى الْكَعْبَةِ أَنْ يُعْطِيَهُ اللَّهُ بِكُلِّ نَظْرَةٍ حَسَنَةً وَ تُمْحَى عَنْهُ سَيِّئَةٌ وَ تُرْفَعُ لَهُ دَرَجَةٌ».
«كمترين پاداش براى نگاه به كعبه آن است كه خداوند براى هر نگاه حسنه مىبخشد و گناهى مىزدايد و درجهاى بر مقامش مىافزايد.» (3)نگاه به كعبه سبب در امان ماندن از اندوه دنيا و آخرت است
امام صادق عليه السلام فرمود:
«مَنْ نَظَرَ إِلَى الْكَعْبَةِ بِمَعْرِفَةٍ فَعَرَفَ مِنْ حَقِّنَا وَ حُرْمَتِنَا مِثْلَ الَّذِي عَرَفَ مِنْ حَقِّهَا وَ حُرْمَتِهَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَكَفَاهُ هَمَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ». (4)
«هركس از روى معرفت و شناخت، به كعبه نگاه كند و حق و حرمت ما را مثل همان كه از حق و حرمت كعبه مىشناسد، بشناسد، خداوند گناهانش را مىآمرزد و او را از اندوه دنيا و آخرت كفايت مىكند.»
نگاه به كعبه گناهان را محو مىكند
از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:
«النَّظَرُ إِلَى الْكَعْبَةِ حُبّاً لَهَا عِبَادَةٌ وِيَهْدِمُ الْخَطَايَا هَدْماً».
«نگاه به كعبه از روى عشق به آن، عبادت است و خطاها را كاملًا از
ميان مىبرد.» (1)امام صادق عليه السلام فرمود:
«مَنْنَظَرَ إِلَى الْكَعْبَةِ لَمْيَزَلْ تُكْتَبُ لَهُ حَسَنَةٌ وَ تُمْحَى عَنْهُ سَيِّئَةٌ حَتَّى يَنْصَرِفَ بِبَصَرِهِ عَنْهَا».
«هركس به كعبه بنگرد، پيوسته براى او حسنه نوشته مىشود و گناه از او محو مىگردد تا آنگاه كه نگاهش را از كعبه برگيرد.» (2)فضايلاركان، اماكن واشياى پيرامونكعبه
الف- حجرالأسود:
دست راست خدا در زمين:
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«الْحَجَرُ يَمِينُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ فَمَنْ مَسَحَهُ مَسَحَ يَدَ اللَّهِ».
«حجرالأسود دست راست خدا در زمين است، هركس آن را لمس كند دست خدا را مسح كرده است.»
«حجر دست راست خدا در زمين است كه با آن با بندگانش دست مىدهد و مصافحه مىكند.»
«حجرالأسود دست راست خدا در زمين است، كسى كه دست خود را بر آن بكشد، با خدا بيعت كرده كه او را نافرمانى نكند.»
على عليه السلام: خدا را صد وبيست رحمت در كنار خانه خويش است: شصت رحمت براى طواف كنندگان، چهل رحمت براى نمازگزاران و بيست رحمت براى نگاهكنندگان.
«حجر دست راست خداست، هر كس بخواهد بهوسيله آن، با خدا مصافحه مىكند.» (3)
سنگى است از بهشت:
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«الْحَجَرُ اْلأَسْوَدِ مِنْ حِجارَةِ الْجَنَّةِ».
«حجرالاسود ازسنگهاى بهشتاست.»
امير مؤمنان، على عليه السلام فرمود:
«... هُوَ الْحَجَرُ الَّذِي نَزَلَ بِهِ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ».
« (حجرالأسود) سنگى است كه آدم آن را از بهشت فرود آورد.»
از امام باقر عليه السلام درباره حجرالأسود پرسيدند، فرمود:
«نَزَلَتْ ثَلاثَةُ أَحْجَارٍ مِنَ الْجَنَّةِ الْحَجَرُ الْأَسْوَدُ اسْتَوْدَعَهُ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام وَ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَ (حَجَرُ بَنِي إِسْرَائِيلَ)، قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام إِنَّ اللَّهَ اسْتَوْدَعَ إِبْرَاهِيمَ الْحَجَرَ الْأَبْيَضَ وَ كَانَ أَشَدَّ بَيَاضاً مِنَ الْقَرَاطِيسِ فَاسْوَدَّ مِنْ خَطَايَا بَنِي آدَمَ».
«سه سنگ از بهشت فرود آمد:
حجرالأسود كه به وديعت به ابراهيم عليه السلام سپرده شد، مقام ابراهيم وسنگ بنىاسرائيل. خداوند سنگ سفيد به ابراهيم عليه السلام سپرد كه سفيدتر از كاغذ بود، پس در نتيجه گناهان فرزندان آدم سياه شد.» (1)اولين سنگ نهاده شده بر زمين:
على عليه السلام در پاسخ شخص يهودى كه از او درباره اولين سنگى كه بر روى زمين نهاده شد پرسيد، فرمود:
«يَا يَهُودِيُّ أَنْتُمْ تَقُولُونَ: أَوَّلُ حَجَرٍ وُضِعَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ الَّذِي فِي بَيْتِ الْمَقْدِسِ وَ كُذِّبْتُمْ، هُوَ الْحَجَرُ الَّذِي نَزَلَ بِهِ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ ...».
«شما مىگوييد اوّلين سنگى كه بر زمين نهاده شد، سنگ بيتالمقدس است و دروغ مىگوييد. اولينسنگ آن است كه آدم از بهشت فرود آورد.» (2)ب- حطيم
برترين نقطه روى زمين و با فضيلتترين مكان براى نماز:
ابوعبيده گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: آيا نماز در همه جاى حرم يكسان
است؟ فرمود: ابوعبيده! نماز در همه جاى مسجدالحرام يكسان نيست. چگونه در همهجاى حرم يكسان باشد؟ پرسيدم: پس كدام بقعه برتر است؟ فرمود: ميان درِ كعبه و حجرالأسود (حطيم).
آن حضرت همچنين فرمود: اگر برايت فراهم شد كه همه نمازهاى واجب و غير واجبت را در حطيم بخوانى، بخوان؛ چرا كه برترين نقطه روى زمين است.
زراره گويد: از امام عليه السلام پرسيدم: مردى در مكه نماز مىخوانَد و رو به قبله مىايستد ولى مقام ابراهيم را پشت سر خود قرار مىدهد، فرمود: اشكالى ندارد هر جاى مسجد نماز بخواند جلوى مقام يا پشت آن، مىتواند و بهترين جا، حطيم است و حطيم مقابل درِ كعبه است.
راوى گويد: از امام رضا عليه السلام پرسيدم:
كجاى مسجدالحرام براى نماز خواندن برتر است؟ فرمود: حطيم، ميان حجرالاسود و در كعبه ... (1)مقدسترين مكان در مسجدالحرام:
امام باقر عليه السلام از اصحاب خود پرسيد: آيا مىدانيد كدام قطعه زمين نزد خداوند با منزلتتر است؟ هيچيك از اصحاب پاسخى ندادند. خود حضرت فرمود: آن، مكه است كه خداوند به عنوان حرم خويش پسنديده و خانه خود را در آن قرار داد. سپس فرمود: آيا مىدانيد نزد خداوند حرمتِ كدام بقعه مكّه بزرگتر است؟ باز هم كسى پاسخ نداد حضرت فرمود: آن مسجدالحرام است.
سپس پرسيد: آيا مىدانيد حرمت كجاى مسجدالحرام عظيمتر است؟ كسى چيزى نگفت، حضرت فرمود: ميان ركنِ حجرالأسود و مقام ابراهيم و درِ كعبه. اين جايگاه، حطيم اسماعيل است، جايى كه اندك گوسفندانش را غذا مىداد و در آن نماز مىگزارد.
ابوحمزه ثمالى گويد: امام سجاد عليه السلام پرسيد: كدام زمين برتر است؟ گفتم خدا و رسول و فرزند رسولش داناترند. فرمود:
بهترين بقعه و زمين، ميان ركن و مقام است. (2)محل پذيرش توبه آدم عليه السلام:
امام صادق عليه السلام فرمود: «... اينجا (حطيم) همانجايى است كه توبه آدم پذيرفته شد.» (3)پ- مُلتَزَم
محل اجابت دعا:
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«ملتزم جايىاست كه دعا در آن پذيرفته است و هيچ بندهاى چيزى از خدا نخواست مگر اينكه آن را پذيرفت.»
«آدم هنگامى كه فرود آمد هفت بار كعبه را طواف كرد، سپس در مقابل درِ كعبه دو ركعت نماز گزارد، آنگاه به ملتزم آمد وگفت:
«الَّلهُمَّ انَّكَ تَعْلَمُ سَرِيرَتِي وَ عَلانِيَتِي فَاقْبَلْ مَعْذِرَتِي وَتَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَما عِنْدِي فَاغْفِرْ لِي ذُنُوبِي وَتَعْلَمُ حاجَتِي فَاعْطِنِي سُؤْلِي اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَانا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي وَ يَقِيناً (صَادِقاً) حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ يُصِيبَنِي إِلَّا مَاكَتَبْتَ لِي وَالرِّضا بِما رَضِيتَ عَلَىّ».
«خداوند به او وحى كرد: اى آدم، دعاهايى كردى و من اجابت كردم، اينگونه دعا را هيچيك از فرزندانت نخواهد كرد، مگر آنكه اندوهها و گرفتارىهايش را برطرف سازم و آنچه از دست داده كفاف كنم و تهيدستى را از قلبش بيرون سازم و توانگرى را ميان دو چشمش قرار دهم و در پى تجارت هر تاجرى براى او تجارت كنم (و سود دهم) و دنيا به حالتِ خوار سراغ او آيد هر چند خودش آن را نخواهد.» (1)كعبه، محل اقرار به گناهان و درخواست بخشش
امير مؤمنان، على عليه السلام فرمود:
«در كنار ملتزم به گناهان خويش اعتراف كنيد؛ آنچه را كه به ياد داريد و ياد ندارد. پس بگوييد: خدايا! آنچه را كه نگهبانان تو از گناهان ما حفظ كردهاند و ما فراموش كردهايم ببخشاى. همانا هر آنكس كه در اين جايگاه به گناه خود اعتراف كند و آنها را برشمارد و از خداوند آمرزش بطلبد، بر خداوند است كه او را بيامرزد.»
معاوية بن عمار گويد:
«هرگاه امام صادق عليه السلام به ملتزم مىرسيد به غلامانش مىگفت: از من فاصله بگيريد تا در اين مكان نزد پروردگارم به گناهانم اقرار كنم، اينجا جايى است كه هيچ بندهاى به گناهان خود نزد پروردگارش اعتراف نكرد و از خدا آمرزش نخواست مگر اينكه خداوند او را آمرزيد.»
1) ازرقى، اخبار مكّه، ج 1، صص 349- 348
امام صادق عليه السلام فرمود:
«هرگاه از طواف خود فارغ شدى و به آخر كعبه- در مقابل مستجار اندكى به ركن يمانى مانده- رسيدى، دستان خود را بر كعبه بگستر، شكم خود را به آن بچسبان و صورتت را بر كعبه بگذار و بگو: خدايا! خانه خانه توست، بنده بنده توست و اينجا جايگاه كسى است كه از دوزخ به تو پناه مىآورد.
سپس نزد پروردگار به آنچه كردهاى اقرار كن، به يقين هيچ بنده مؤمنى نيست كه در اينجا بهگناهان خود درمقابل خدا اقراركند مگر اينكه خدا او را بيامرزد، اگر بخواهد ....» (1)همانطور كه در روايت امام صادق عليه السلام اشاره شد، ملتزم بخشى از ديوار كعبه است كه در نزديكى ركن يمانى و موازى درِ كنونى كعبه قرار دارد.
ت- مستجار
محل دعا و آمرزش الهى و بخشش گناهان:
امام سجاد عليه السلام فرمود: «چون آدم به زمين هبوط كرد، به طواف كعبه پرداخت و كنار مستجار كه رسيد به كعبه نزديك شد، دستان خود را بهآسمان بلند كرد وگفت:
پروردگارا! مرا ببخشاى، ندا آمد تو را بخشيدم. گفت: خدايا! فرزندانم را. ندا آمد: اى آدم هر يك از فرزندان تو سراغ من آيد و گناه خويش را اينجا آورد، مىآمرزم.
علىبن جعفر: برادرم (موسىبن جعفر) را ديدم كه دو يا سه طواف مىكرد، طوافها را به هم پيوست جز اينكه در مستجار مىايستاد و سرِ هر هفت دور دعا مىكرد و سراغ حجرالاسود مىآمد و آن را لمس مىكرد.
سپس به طواف مىپرداخت.»
محل مستجار:
امام صادق عليه السلام: «حضرت ابراهيم كعبه
1) الحج والعمره فيالكتاب والسنه، ص 110
را ساخت ... و براى آن دو در قرار داد؛ درى به مشرق و درى به مغرب. مستجار درى است كه رو به مغرب است. (1)(ملتزم و مستجار كنار هم- اندكى قبل از ركن يمانى- قرار دارند.).
ث- ركن يمانى
استحباب استلام ركن يمانى و لمس آن
جابر بن عبداللَّه: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله حجرالأسود را لمس كرد و بوسيد و ركن يمانى را لمس كرد و دستِ خود را بوسيد.»
ابن عبّاس: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ركن يمانى را بوسيد و صورت خود را بر آن نهاد.»
امام باقر عليه السلام: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله جز ركن حجرالأسود و ركن يمانى را لمس نمىكرد سپس اين دو ركن را مىبوسيد و صورت بر آنها مىگذاشت ...» (2)ركن يمانى محل حضور و استغفار جبرئيل براى استلام كنندگان:
راوى گويد: «با امام صادق عليه السلام مشغول طواف بودم، ديدم كه هرگاه به حجرالأسود مىرسيد، دست به آن مىكشيد و مىبوسيد و هرگاه به ركن يمانى مىرسيد خود را به آن مىچسباند. گفتم: فدايت شوم! به حجرالأسود دست مىكشى ولى به ركن يمانى كه مىرسى، خود را به آن مىچسبانى؟ گفت: پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمود: هرگز سراغ ركن يمانى نيامدم مگر آنكه جبرئيل را ديدم كه پيش از من خود را به آن چسبانده است.»
امام صادق عليه السلام: هرگاه به ملتزم مىرسيد به غلامانش مىگفت: از من فاصله بگيريد تا در اين مكان نزد پروردگارم به گناهانم اقرار كنم.
به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفتند: اى پيامبر، ديديم كه زياد بر ركن يمانى دست مىكشى.
فرمود: «هرگز نزد ركن يمانى نيامدم مگر آنكه جبرئيل كنارآن ايستادهبود وبراى هركه آنرا لمس مىنمود طلبآمرزش مىكرد.» (3)حضور فرشتگانى در كنار ركن يمانى براى آمين گفتن به دعاها:
حميد بن ابىسويّه: شنيدم از ابنهشام
كه از عطاء بن أبيرباح در حالى كه كعبه را طواف مىكرد، از ركن يمانى پرسيد، عطا گفت: ابوهريره برايم گفت كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هفتاد فرشته بر آن گماشته شدهاند.
هرگاه كسى بگويد:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْعَفْوَ وَ الْعَافِيَةَ فِي الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ، رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ».
مىگويند: آمين.
امام صادق عليه السلام: «خداوند متعال فرشته ذِكرگويى را بر ركن يمانى مأمور ساخته كه دعاهاى شما را «آمين» مىگويد.
ركن يمانى درى از درهاى بهشت و همواره باز است:
امام صادق عليه السلام: «ركن يمانى درِ ماست كه از اين در وارد بهشت مىشويم.»
و فرمود: «ركن يمانى درى از درهاى بهشتاست، خداوند ازوقتىكه آنرا گشود نبستهاست.»
حضور فرشتهاى الهى در كنار ركن يمانى براى ابلاغ صلواتها به خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
امام صادق عليه السلام وقتى از كنار ركن يمانى مىگذشت، مىفرمود:
«دراينجا فرشتهاىاستكه شنوايى اهل زمين به او داده شدهاست. هركس وقتى به اينجا مىرسد برپيامبر صلى الله عليه و آله صلوات فرستد، درود او را بهپيامبر صلى الله عليه و آله مىرساند.» (1)ج- حجر اسماعيل عليه السلام
حجر اسماعيل مدفن شمارى از انبياى الهى:
امام صادق عليه السلام: «حِجر، خانه اسماعيل است وقبر هاجر واسماعيل درآن قرار دارد.»
معاوية بن عمار: «ازامام صادق عليه السلام درباره حِجر پرسيدمكه آيا جزو كعبهاست يا بخشى ازكعبه درآن است؟»
فرمود: نه، حتى به اندازه چيده يك ناخن! ليكن اسماعيل عليه السلام مادرش را آنجا به خاك سپرد. دوست نداشت كه پا بر روى آن بگذارند. دور آن حصارى كشيد. قبور پيامبرانى هم در آن است.» (2)حجر اسماعيل از مكانهاى با فضيلت براى نماز:
راوى گويد: «از حضرت رضا عليه السلام پرسيدم:
كدام جاى مسجدالحرام براى نماز خواندن بهتر است؟ فرمود: حطيم، ميان حجرالأسود و درِ كعبه، گفتم: پس از آن كجا برتر است؟ فرمود: كنار مقام ابراهيم. پرسيدم: پس از آن كجا؟
فرمود: داخل حِجر. پرسيدم: پس از آن؟
فرمود: هرجا كه به كعبه نزديكتر باشد.» (1)ح- مقام ابراهيم عليه السلام
آيه روشن خدايى:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ* فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ ... (2)«همانا نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، آن است كه در سرزمين مكه واقع شده كه بركت و مايه هدايت جهانيان است. در آن نشانههاى روشن (از جمله) مقام ابراهيم است.»
محل اقامه نماز (طواف):
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى .... (3)«و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خانه كعبه را محلّ بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار داديم و از مقام ابراهيم عبادتگاهى براى خود انتخاب كنيد.»
مقام ابراهيم همان سنگ معروف است كه در فاصله چند مترى كعبه در يك محفظه قرار دارد، اين همان سنگى است كه ابراهيم خليل عليه السلام بر آن ايستاد و ديوار كعبه را بالا برد و در آن، اثرِ قدم انسان آشكارا ديده مىشود و اين خود معجزه و آيت الهى است كه در يك جسم سخت و محكم پا فرو رود و اثر آن قرنهاى متمادى باقى بماند.
در زمان وقوع اين معجزه الهى و ايستادن ابراهيم عليه السلام بر اين سنگ، اختلاف نظريه وجود دارد؛ بعضى آن را هنگام بناى كعبه و بالا بردن پايههاى آن مىدانند و معتقدند كه حضرت ابراهيم عليه السلام بر آن مىايستاد تا بتواند قسمت بالايى ديوار كعبه را بسازد.
گروه ديگر مىگويند: ابراهيم عليه السلام هنگام اعلان حج، جهت امتثال امر وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ ... بر روى اين سنگ ايستاد و اثر پايش بر آن افتاد.
طرح جايگزين شود.
پيدايش وهابيّت و برخى پيامدهاى آن
همه ساله در موسم حج و عمره زائران ايرانى خانه خدا با افكار، عقايد و رفتارهايى روبهرو هستند كه ريشه در مذهب وهّابيت دارد و از اينرو مايلند بدانند اين مذهب از چه زمانى به وجود آمده و چه عواملى در پديد آمدن آن نقش داشته است.
استاد عالىقدر و دانشمند فرزانه، حضرت آيةاللَّه سبحانى اين پرسش را به خوبى پاسخدادهاند. ضمنتشكر از معظّمله توجّه خوانندگان گرامى را به آن جلب مىكنيم:
وحدت و يكپارچگى امت اسلامى از اصولى است كه قرآن بر آن تأكيد دارد و هر نوع خدشه بر پيكر وحدت را ممنوع مىشمارد و همگان را به تمسّك به «حبلاللَّه» دعوت مىنمايد، آنجا كه مىفرمايد:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا .... (1)«همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.»
نكته قابل توجه در آيه، بهكارگيرى لفظ «حبل» به جاى «قرآن» و «اسلام» است؛ يعنى بهجاى اينكه بفرمايد: «به قرآن و اسلام چنگ زنيد» مىفرمايد: «به حبل اللَّه تمسك جوييد» هرچند مقصود واقعى از «حبل» همان قرآن و آيين مقدس اسلام است.
علل گزينش واژه «حبل» به جاى اين
1) آل عمران: 103
دو، شايد به خاطر تفهيم اين نكته باشد كه امت متفرّق و دو و يا چند گروه، بسان انسانى است كه به علتى به چاه افتد و حيات او مورد تهديد قرار گيرد. راه نجات چنين فردى در گرو اين است كه طنابى به چاه فرستاده شود تا او به آن چنگ زند و نجات يابد.
آرى، نجاتِ امّت متفرّق- كه بر اثر تفرقه و دو دستگى، حيات مادى و معنوى او در آستانه خطر قرار مىگيرد- در تمسك به حبل وحدت، (وحدت كلمه در مراحل:
انديشه، گفتار و رفتار) است كه مىتواند خود را از سرنوشت خطرناكى كه در كمين او است نجات بخشد.
قرآن پيوسته، وحدت، اتفاق و همخوانىِ فكرى و رفتارى را مىستايد و تفرقه و دودستگى را نكوهش مىكند و در دعوت به وحدت كلمه تا آنجا پيش مىرود كه افراد جامعه با ايمان را، برادر يكديگر مىخواند و مىفرمايد:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ .... (1)«مؤمنان با همديگر برادرند.»
اينجا است كه امت مسلمان بايد در سايه اخوت دينى، صفوف خود را فشرده سازند.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله آنگاه كه از اختلاف دو قبيله «اوس» و «خزرج» آگاه شد و دريافت كه بر اثر فتنهگرى جهود عنود به نام «شاس» نزديك است كه آتش جنگ در كنار مسجدش شعلهور گردد و جوانان آن دو طايفه به جان هم افتند، خود را به ميان آنان رسانيد و فرمود:
«اللَّهَ، اللَّهَ أ بِدَعْوَى الْجاهِلِيةِ و أنَا بَيْنَ أظْهُركُم و بعد أن هَداكُمُ اللَّهِ بِالْإسْلامِ، وأَكْرمُكُم بِهِ، وَ قَطَع عَنْكُم أمرَ الْجاهليةِ واستنقَذَكم مِنَ الكُفر وألّف بَيْنَ قُلُوبِكُم». (2)
«از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، آيا در برابر چشم من رسم جاهليت را تجديد مىكنيد؟ آن هم پس از اينكه خداى بزرگ شما را به اسلام هدايت كرد و گرامى داشت و رشته جاهليت را گسست و شما را از كفر نجات بخشيد و دلهايتان را به هم نزديك و مهربان ساخت؟!»
از ديدگاه قرآن، يكى از بدترين عذابهاى الهى اين است كه خدا ملّتى را- بهخاطر سركشى و كردار بد- گروهگروه سازد
و جامه دودستگى بر پيكرشان بپوشاند؛ چنانكه مىفرمايد:
قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ .... (1)«بگو او توانا است كه از بالا يا از پايين عذابى بر شما بفرستد يا به صورت دستههاى پراكنده، شما را با هم بياميزد و طعم جنگ و اختلاف به هر يك از شما، به وسيله ديگرى بچشاند.»
امير مؤمنان، على عليه السلام مىفرمايد: «از تفرقه بپرهيزيد، فرد يا گروه جدا شده از جامعه اسلامى طعمه شيطان است؛ چنانكه گوسفند جدا از گلّه، طعمه گرگ مىشود.» (2)چهار قرن از مصيبتبارترين قرنها
قرنهاى ششم تا پايان قرن نهم از بدترين و مصيبتبارترين قرنها، براى مسلمانان بود و پيروان «صليب» و «صنم» دست به دست هم دادند تا بر پيكر اسلام ضربات مهلك و كارى را وارد سازند.
و اين هدف با گشودن سه جبهه جنگ صورت پذيرفت:
جنگهاى صليبى؛ براى تصرف بيتالمقدس از اروپا آغاز گرديد و حدود 200 سال به طول انجاميد و ميليونها كشته و مجروح و آواره به جاى گذاشت و از سال 489 آغاز شد و در سال 690 پايان پذيرفت.
هجوم گسترده مغول؛ هنوز زخم دشنه صليبيان بر پيكر «قدس» بهبود نيافته بود، كه ارتش بتپرست مغول، به رهبرى «چنگيز»، پا در ركاب كرد و شرق اسلامى را مورد تاختوتاز قرار داد و در سال 656، خلافت عباسى را ساقط كرد. اين كار زمانى انجام گرفت كه مصر و شام، سخت با صليبيان درگير بودند و هلاكو فاتح بغداد، حكمران شرق اسلامى گرديد.
جانشينان «هلاكو» (ايلخانان) نيز راه «هلاكو» را تا مدتى ادامه دادند، حتّى غازانخان (694- 703) پادشاه معروف ايلخانى با اينكه اسلام آورد، ولى هنوز انديشه فتح دمشق و مصر را رها نكرده بود و در سالهاى 699- 702 درگيرى سخت و ويرانگرى ميان ارتش ايلخانى و سلاطين
شام و مصر رخ داد و سرانجام حكومت ايلخانان و جانشينان آنان، با مرگ تيمورلنگ در سال 807 پايان يافت.
از اين بيان نتيجه مىگيريم كه چهار قرن ميانهاى در چهارده قرن اسلامى، پربلاترين و مصيبتبارترين قرنها بود.
جهان اسلام در آن تاريخ، به بزرگمردى نياز داشت كه مصمم و قاطع بهپا خيزد و با تكيه بر مشتركات، بر صفوف پراكنده وحدت بخشد و همه را بر ضدّ صليب و صنم و فرنگ و مغول و همه متجاوزان بسيج سازد.
تفرقهافكنى در آغاز قرن هشتم
احمدبن تيميه در سال 661؛ يعنى 5 سال پس از سقوط خلافت عباسى در بغداد، در شهر «حرّان» ديده به جهان گشود و در پايان قرن هفتم و آغاز قرن ششم، تفرقهافكنى را در پاسخ به پرسش مردم «حماة» از آيه الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى آغاز كرد. او در رساله «العقيدة الحمويه»، در پاسخ پرسش مردم «حماة» با صراحت و آشكار نوشت: «خدا بالاى آسمانها است، در ثلث آخر هر شب به آسمان پايين فرود مىآيد و مىگويد: كيست كه مرا بخواند تا من او را پاسخ گويم.» (1)از ديدگاه قرآن، يكى از بدترين عذابهاى الهى اين است كه خدا ملّتى را- بهخاطر سركشى و كردار بد- گروهگروه سازد و جامه دودستگى بر پيكرشان بپوشاند
به خاطر پخش و انتشار اين عقيده- كه نتيجه آن، جسم بودن، جهت داشتن، حركت و انتقال خدا از مكانى به مكان ديگر است!- گروهى از علما و دانشمندان كه نشر «رساله
1) مجموع الرسائلالكبرى، رساله يازدهم، العقيدة الحمويه.
حمويه» را مخالف با عقيده اسلامى تشخيص داده بودند، به مخالفت با او برخاستند و از قاضى «دمشق» خواستند كه او را محاكمه كند.
ابنكثير در تاريخ خود به نام «البداية والنهايه» در حوادث سال 698 مىنويسد:
گروهى از فقها بر ضدّ او قيام كردند و از جلالالدين حنفى خواستند كه او را به محكمه بطلبد ولى او از حضور خوددارى كرد، سرانجام ابنتيميه در دمشق بهعنوان دارنده عقيده منحرف معرفى گرديد، ولى چون او در نشر عقيده خود پافشارى مىكرد و رساله ديگر او به نام «الواسطيه» نيز داراى انحرافاتى بود، سرانجام پس از چند جلسه، كمالالدين زملكانى با او به بحث و گفتگو نشست و محكومش ساخت. نتيجه اين شد كه ابنتيميه در سال 705 به مصر تبعيد و زندانى گرديد. (1)اخيراً مناظرهاى ميان دو عالم سنى انجام گرفت؛ يكى طرفدار ابنتيميه و ديگرى مخالف او. اين مناظره از كانال تلويزيونى «المستقله»، از طريق ماهواره پخش مىشد، طرفدار ابنتيميه مدّعى بود كه زندانى شدن ابنتيميه به خاطر مسائل عقيدتى نبوده، بلكه به خاطر مسألهاى فقهى بوده و آن اينكه: سه طلاقه كردن زن- بر خلاف فقهاى اهل سنت در يك مجلس- حكم يك طلاق دارد.
يادآور مىشويم اين ادّعا درست بر خلاف گفتار شاگرد او، ابنكثير شامى است كه در تاريخ خود- به نحوى كه بيان گرديد- آورده است.
مورّخان اتفاق نظريه دارند كه محكوميت او به خاطر مطالب دو رساله «حمويه» و «واسطيه» است و در اين دو رساله، مسائل فقهى مطرح نبوده و هرچه بوده مربوط به عقيده، بهخصوص «صفات خبريه» بوده است. (2)اين تنها مورد نيست كه وى محكوم به تبعيد و زندان شد. او بارها اين راه را پيمود و سرانجام در سال 726، روانه زندان گرديد و در سال 728، در زندان جان سپرد.
تفرقهافكنى در سختترين وضعيت
پيشتر يادآور شديم كه مجموع چهار قرن، براى جهان اسلام سختترين و شديدترين سالها بود. وى عقيده خود درباره
«صفات خبرى»، «استواى خدا»، «يد اللَّه» و «عين اللَّه» را هنگامى ابراز كرد كه مسلمانان، جنگ صليبى را در سال 690 پشت سر نهاده و با ميليونها كشته و مجروح و آواره روبهرو بودند و غازان خان (694- 703) پادشاه مشهور ايلخانى، در صدد فتح شام و مصر بود! در چنين زمان حساسى بود كه ابنتيميه دست به نشر افكار خود زد و علما و فقها را بر ضدّ خود شوراند.
با اينكه ابن كثير شاگرد مكتب او است و آشكارا از وى طرفدارى مىكند، با اينحال نتوانسته است كه بر حقايق پرده افكند و اتفاق علما و دانشمندان را بر انحراف او ناديده بگيرد.
بيانيههايى كه عالمان شام و مصر درباره او صادر كردهاند، در اين مقاله نمىگنجد، كافى است كه بدانيم در طول تاريخ، شخصيتهاى بزرگى از اهل سنت در نقد عقايد وى، كتاب نوشته و يا با او به مناظره پرداختهاند و متن مناظرهها در تاريخ محفوظ است.
اسامى برخىاز اين گروه عبارتاند از:
شيخ صفىالدين هندى ارموى (644- 715 ق.).
شيخ شهابالدين بن جهبل كلابى حلبى (م 733).
قاضىالقضاة كمالالدين زملكانى (667- 733).
شمس الدين محمد بن احمد ذهبى (م 748).
صدرالدين مرحّل (متوفّاى 750).
علىبن عبدالكافى سُبكى (م 756).
محمد بن شاكر كتبى (م 764).
ابو محمد عبداللَّه بن اسعد يافعى (698- 768).
ابوبكر حصنى دمشقى (م 829).
شهابالدين احمدبن حجر عسقلانى (م 852).
جمالالدين يوسف بن تغرى اتابكى (812- 874).
شهابالدينبن حجر هيتمى (م 973).
ملّا على قارى حنفى (م 1016).
ابوالأيس احمدبن محمد مكناسى معروف به ابوالقاضى (960- 1025).
يوسف بن اسماعيل بن يوسف نبهانى (1265- 1350).
شيخ محمد كوثرى مصرى (م 1371).
شيخ سلامه قضاعى عزامى (م 1379).
شيخ محمد ابوزهره (1316- 1396). (1)ابن بطوطه سيّاح و گردشگر قرن هشتم
1) براى آگاهى از نظريات اشخاص فوق، نك: «بحوث فيالمللوالنحل»، ج 4، صص 37- 50) مراجعهكنيد.
مىنويسد: ابنتيميه روز جمعه در يكى از مساجد مشغول وعظ بود، از جمله گفتار او چنين بود:
«خداوند (از عرش) به آسمان نخست فرود مىآيد، مانند فرود آمدن من از منبر! اين سخن را بگفت و يك پله از منبر پايين آمد، در اين هنگام فقيهى مالكى به نام ابنالزهراء به مقابله برخاست و سخن او را رد كرد. مردم به طرفدارى از ابنتيميه برخاستند و فقيه معترض را با مشت و كفش زدند!» (1)اين نمونهاى از عقايد او استكه شاهد عينىِ كاملًا بىطرف، باگوش خود شنيده و ديده است. هرگاه مردى با اين پايه از درايت و آگاهى از عقايد و معارف به تحليل بپردازد، بايد از پىآمدهاى آن به خدا پناه برد.
دستاورد مكتب
اكنون كه از موقعيت ابن تيميه نزد عالمان شام و مصر آگاهى يافتيم، شايسته است با خصوصيات مكتب او نيز آشنا شويم.
در اينجا از مَثَل معروف «درخت را بايد از ميوهاش شناخت» بهره مىگيريم و يادآور مىشويمكه ويژگىهاى مكتب او را چهار چيز تشكيل مىدهد:
شعار مسلمانان در طول هفت قرن، بر خلاف يهود، تنزيه و پيراستگى خدا از جسم و جسمانيت بود، ليكن او با ترفند خاصى مسلمانان را به تجسيم دعوت مىكند و خدا را بر سريرى به نام «عرش» مىنشاند كه از آن نقطه بلند بر جهان مىنگرد! و احياناً او را به آسمان پايين فرود مىآورد!
او درباره صفات خبرى؛ مانند «استوا»، «يد»، «عين»، «وجه» ومانند آنها، معتقداستكه خدا واقعاً داراى دست و چشم و صورت است، چيزى كه هست چگونگى آن براى ما روشن نيست.
مسلّماً جمله اخير را به خاطر فرار از اتهام به «تجسيم» ذكر مىكند، ولى سودى به حال او نمىبخشد؛ زيرا خدايى كه بر سرير مىنشيند، حركت مىكند و با دستش آدم را مىآفريند، خداى جسمانى خواهد بود، هرچند چگونگى او براى ما معلوم
1) رحله ابنبطوطه، صص 96- 95، چاپ دار صادر سال 1384 ق.
نباشد. مگر اين كلمات را كنايه از يك رشته معانى بداند، در اين صورت ديگر در معانى لغوى به كار نخواهد رفت كه وى مدّعى آن است.
ليكن او (ابن تيميه) با ترفند خاصى مسلمانان را به تجسيم دعوت مىكند و خدا را بر سريرى به نام «عرش» مىنشاند كه از آن نقطه بلند، بر جهان مىنگرد!
در مكتب ابنتيميه، پيامبر و اولياى الهى انسانهايى هستند كه همه كمالات و مقاماتشان با مرگشان پايان مىيابد! و لذا زيارت و توسّل به آنانرا بدعت دانسته وكارى غير سودمند مىشمارد.
ابنتيميه مسلمانان را به خاطر توسل به اولياى الهى تكفير كرد و از اين طريق نوعى دو دستگى در ميان آنان پديد آورد، امّا خوشبختانه بر اثر مساعى عالمان زمان، با مرگ او، مكتب او نيز مرد و جز چند نفر از دستپروردههايش، ديگر كسى از او ياد نكرد.
در سراسر نوشتههاى ابنتيميه نوعى دشمنى با خاندان رسالت به چشم مىخورد.
او پيوسته مىكوشد، فضايل امام على عليه السلام را منكر شود و احياناً او را به خطا در انديشه و رفتار متهم سازد، تا آنجا كه امام على را در هفده مسأله تخطئه مىكند! (1)اين چهار ويژگىِ عمومىِ مكتب او است كه مىتواند ما را با واقعيت مكتب و طرز تفكّر او آشنا سازد.
ذكر دلايل اين چهار ويژگى در اين نوشتار نمىگنجد ولى محتويات كتاب منهاجالسنه او بر اين چهار ويژگى گواهى مىدهد.
محمد بن عبدالوهاب (1115- 1206)
يادآور شديم كه افكار ابن تيميه، از همان روزهاى نخست، به وسيله دانشمندان، در بوته نقد قرار گرفت و نقدهاى استوارِ عالمان شامى و مصرى، مكتب او را منزوى و مطرود ساخت، ولى پس از حدود سه قرن و نيم، شخصى به نام محمدبن عبدالوهاب
1) الدرر الكامنه، ج 1، ص 154، تأليف ابن حجر، به نقل از نجمالدين طوفى، متوفاى سال 710
مكتب او را از انزوا درآورد و با قوّه شمشير به نشر آن پرداخت.
متأسفانه طرح مجدّد افكار ابنتيميه از سوى محمدبن عبدالوهاب، همچون طرح آن توسط خود ابن تيميه، زمانى انجام گرفت كه جهان اسلام در بدترين وضعيت تاريخى بهسر مىبرد. اروپا خود را آماده مىكرد كه كشورهاى اسلامى را مستعمره خود سازد.
كشور هند با زور و تزوير از دست مسلمانان خارج شده و ارتش انگلستان بر آن شبهقاره حكومت مىكرد.
محمدبن عبدالوهّاب به پشتيبانى سران قبايل نجد، به مناطق مسلماننشين حجاز، عراق، سوريه و يمن حمله مىكرد و اموال آنان را بهعنوان غنايم جنگى، همراه مىبرد و از اين راه به بازار تجارت نجديان رونق مىبخشيد. در طول تاريخ يك بار هم وهابيان با كافران جنگ نكردهاند. تمام نبردهاى آنان با مسلمانان منطقه بوده و پس از قتل و خونريزى به غارت پرداخته و اموال و احشام آنها را همراه خود به نجد مىآوردند. خمس آن متعلق به محمد بن عبدالوهاب و باقىمانده در اختيار سران قبايل و مجاهدان! قرار مىگرفت.
كشتار مسلمانان به دست وهابيان در عتبات عاليات، صفحه تاريخ را سياه كرد.
صلاحالدين مختار، كه از نويسندگان وهّابى است، مىنويسد:
«در سال 1216 ه. ق. امير سعود با قشون بسيار متشّكل از مردم نجد و عشاير جنوب و حجاز و تهامه و ديگر نقاط، به قصد عراق حركت كرد. وى در ماه ذىقعده به شهر كربلا رسيد و آنجا را محاصره كرد. سپاهش برج و باروى شهر را خراب كرده، به زور وارد شهر شدند و بيشتر مردم را كه در كوچه و بازار و خانهها بودند به قتل رساندند.
سپس نزديك ظهر با اموال و غنايم فراوان از شهر خارج شدند و در كنار آبى به نام ابيض گرد آمدند. خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقيه، به نسبت هر پياده يك سهم و هر سواره دو سهم، ميان مهاجمين تقسيم شد.» (1)ابن بشر، مورّخ نجدى، درباره حمله وهّابيان به نجف مىنويسد:
«در سال 1220 سعود با سپاهى انبوه از نجد و اطراف آن، به بيرون مشهد
1) تاريخ المملكة العربية السعوديه، ج 3، ص 73
معروف در عراق (مقصود، نجف است) فرود آمد و سپاه خود را در اطراف شهر پراكنده ساخت. وى دستور داد باروى شهر را خراب كنند، ولى سپاه او زمانى كه به شهر نزديك شدند، به خندق عريض و عميقى برخوردند كه امكان عبور از روى آن وجود نداشت. در جنگى كه ميان دو طرف رخ داد، بر اثر تيراندازى از باروهاى شهر، جمعى از سپاهيان سعود كشته شدند و بقيه آنها از گرد شهر عقب نشسته و به غارت روستاهاى اطراف پرداختند.» (1)در پايان، از تذكر دو نكته ناگزيريم:
به تصديق تاريخ نگاران، آيين وهابيت مسلكى ساختگى است كه هيچ پيشينه تاريخى در عصر صحابه و تابعان و سه قرن نخست (كه از نظر اهل سنت خير القرون است) ندارد و در اوايل قرن هشتم، تخم آن پاشيده شد و به صورت ماده خام در لابلاى كتابها بود، سپس به وسيله محمدبن عبدالوهاب احيا شد و گسترش يافت.
با اينكه احمدبن تيميه از نظر فضل و دانش و قلم و نگارش، قابل قياس با محمدبن عبدالوهاب نبود، با اين حال، مكتبش در زمان او اصلًا رشد نكرد و با مرگ او نيز مرد، در حالى كه همين مكتب نيمهجان به وسيله محمد بن عبدالوهاب رشد كرد و بخش شرقى عربستان را فراگرفت و پس از فروپاشى عثمانىها، حرمين شريفين در اختيار وهابيان قرار گرفت و بزرگترين پايگاه تبليغى را تصاحب كردند تا آنجا كه زائر خانه خدا بايد از نظر عقيدتى و فكرى و عملى و رفتارى تابع مكتب وهّابى و فقه حنبلى باشد.
اكنون پرسش اين است كه علّت آن ناكامى و رمز اين موفقيت چيست؟
در پاسخ مىگوييم:
دو عنصر «مكان» و «زمان» در اين دو نتيجهگيرى مؤثر بوده است:
ابنتيميه افكار شاذ خود را در محيطى مطرح كرد كه عالمان بزرگى در شام و مصر، در سنگر دفاع از عقيده و شريعت قرار داشتند و با حضور در مناظرات علمى، مشت او را باز كردند و او ديگر نتوانست در اذهان عموم مردم تأثير بگذارد و اگر هم اثرى داشت، جنبه عاطفى بوده نه مكتبى؛ زيرا زندانى شدن يك روحانى، عواطف عوام را تحريك مىكند.
در حالىكه مروّج مكتب او، انديشه به ظاهر توحيدى را در ميان عربهاى بدوى و
1) عنوان المجد في تاريخ نجد، ج 1، ص 337
بيابانى دور از علم و فرهنگ مطرح كرد و توانست از بساطت و سادگى آنان كمال استفاده را بكند بهخصوص آنجا كه عمل مسلمانان را به عمل بتپرستان تشبيه مىكرد و از اين طريق روح جهادگرى را در آنان كه توأم با غنايم نيز بود احيا مىنمود.
اكنون دامن سخن را با دو پيشنهاد بر مىچينيم و كوتاه مىكنيم:
در مقام مناظره، بايد از قرآن كريم بيشتر بهره گرفت كه دلالت قاطع بر موضوع دارد و در اين مورد پيشنهاد مىشود كه كتاب «بحوث قرآنية في التوحيد والشرك» محور تدريس قرار گيرد و عزيزان در پرتو تسلّط به زبان و نقد مكتب، به وظايف خود جامه عمل بپوشانند.
در اينجا دو بند از عقايد وهابيان را مطرح مىكنيم و آن را از طريق آيات قرآنى به نقد مىكشيم:
خطيبان وهابى در سخنرانىهاى خود، از دو چيز بيشتر نام مىبرند: الف: شرك ب: بدعت، تو گويى در قوطى آنها جز اين دو واژه، چيز ديگر نيست و همگان از خطبه واحدى پيروى مىكنند و بر اين جملهها اصرار مىورزند كه «شَرُّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا، وَكُلُّ مُحْدَثٍ بِدْعَةٌ، وَ كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ وَ كُلُّ ضَلَالَةٍ فِي النَّارِ» و از اين شيوه مىخواهند امور مسلمانان؛ مانند بزرگداشت ميلاد پيامبر و تبرّك به آثار باقيمانده از آن حضرت را، بدعت معرفى كنند كه سرانجامِ آن آتش است.
اكنون ببينيم بزرگداشت پيامبر صلى الله عليه و آله بدعت است يا تكريم، كه قرآن بر آن تأكيد دارد؟
قرآن كريم در آيهاى مىفرمايد:
... فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ .... (1)«آنانكه به پيامبر ايمان آورده و او را كمك مىكنند و به تكريم و تعظيم مىپردازند.»
از اين سه جمله استفاده مىشود كه مسلمانان در برابر پيامبر، سه نوع تكليف دارند:
خطيبان وهابى در سخنرانى هاى خود، از دو چيز بيشتر نام مىبرند: الف:
شرك ب: بدعت، تو گويى در قوطى آنها جز اين دو واژه، چيز ديگر نيست
آيا اين سه وظيفه منحصر به زمان پيامبر است يا پس از آن نيز جريان دارد؟ اگر شقّ نخست را برگزينيم، بايد ايمان به او را نيز منحصر به دوران حيات پيامبر كنيم. اكنون كه اين شق باطل شد، طبيعى است شق دوم حكمفرماست و آن اينكه بايد او را در حال حيات و ممات، تكريم و تعظيم كرد و بزرگداشت ميلاد نوعى تكريم و تعظيم اوست و چنين چيزى كه اساس آن در قرآن وارد شده، نمىتواند بدعت باشد.
قرآن كريم در سوره ديگر مىفرمايد:
وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ؛ (2)«تو را بزرگآوازه كرديم»
به يقين بزرگآوازه شدنِ پيامبر، از طريق اسباب طبيعى صورت مىپذيرد و تمام احتفالها و بزرگداشتها نوعى تجسم بخش اين آيه است.
تبرّك به آثار پيامبران
تبرّك به آثار پيامبران، به خصوص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از اصول مسلّمى است كه قرآن و روايات و سيره مسلمانان بر آن تأكيد دارد. فعلًا درباره روايات و سيره مؤمنان سخن نمىگوييم، همينقدر يادآور مىشويم كه از طرف عالمان سنى و شيعه درباره تبرّك كتابهاى سودمندى نوشته شده است؛ مثلًا محمدطاهر مكى كتابى را درباره تبرّك در سال 1395 منتشر كرد و دوست عزيزمان مرحوم آيتاللَّه احمدى ميانجى كتاب گستردهترى درباره تبرّك الصحابه نوشت و به يادگار نهاد.
ما فعلًا نگاهى به كتاب خدا مىافكنيم و از او راهنمايى مىخواهيم كه در دو مورد از تبرّك به آثار پيامبران و صالحان سخن مىگويد:
پس از مدت زمانى، كه فراق يوسف بر ديدگان يعقوب اثر نهاد؛ يوسف پيراهن خود را فرستاد تا پدر به چشمش افكند و بدينوسيله بينايى خود را بازيابد. قرآن دنباله جريان را چنين نقل مىكند:
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً .... (1)«آنگاه كه بشير به كنعان آمد و پيراهن يوسف را بر صورت پدر (يعقوب) افكند، او بينايى خود را بازيافت.»
اين آيه حاكى است تبرّك، گذشته از آنكه نشانى است از محبّت و علاقه به صاحب اثر، تأثير خاصّى نيز بر جاى مىگذارد؛ يعنى همان خدايى كه غم و غصّه را مايه نابينايى قرار داده، همان خدا تبرّك به پيراهن يوسف را در وضعيتى خاص، وسيلهاى مىكند براى بينايى.
مفسّران و مورّخان مىنويسند:
تابوت موسى كه در آن عصا، نعلين و آثار ديگرى از آن حضرت و برادرش بود، پيوسته مايه پيروزى بنىاسرائيل بر دشمنان مىشد؛ يعنى در نبرد با مخالفان، صندوق را به ميدان نبرد مىبردند و به آن تبرك جسته و بر دشمن چيره مىشدند، ولى آنگاه كه صندوق به علّتى سرقت شد، مدت زمانى پس از آن، پيامبرشان به آنان گفت: خدا طالوت را به عنوان فرمانده قوا براى شما معرفى كرده تا با رهبرى و فرمان او، با دشمنان جهاد كنيد و در ضمن افزود: نشانه برگزيدگى او از طرف خدا اين است كه صندوق دزديده شده در اثناى جنگ را باز مىگرداند؛ صندوقى كه در آن مايه آرامش از طرف پروردگار براى شماست و در احترام
1) يوسف: 96
اين صندوق همين بس كه فرشتگان آن را حمل مىكنند:
وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. (1)«پيامبر آنان به بنىاسرائيل گفت: نشانه فرماندهى او اين است كه آن صندوقِ از دست رفته را براى شما باز مىگرداند؛ صندوقى كه در آن سكينه و آرامش از جانب خدا براى شماست و در آن تركه آل موسى و آل هارون قرار دارد و فرشتگان آن را حمل مىكنند و در آن براى شما آيه و نشانه است، اگر مؤمن باشيد.»
اين آيه از تأثير چيزهاى بر جاى مانده انبيا در نبرد با دشمن خبر مىدهد و به روشنى و صراحت مىگويد: وجود اين صندوق آرامشبخش رزمندگان است. اين صندوق به قدرى شريف و عزيز است كه فرشتگانِ پاك، آن را حمل مىكنند. هرگاه آثار به جا مانده از موسى و هارون، كه از عصا و عمامه و نعلين و چند پيراهن تجاوز نمىكند، چنين منزلت و مرتبهاى داشته باشد؛ چرا آثار به جا مانده از اشرف پيامبران داراى چنين منزلت و مرتبهاى نباشد؟
در پايان، از خداوند بزرگ، خواهان بصيرت و بينش صحيح براى همگان هستيم.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بِنِعْمَتِهِ تَتِمُّ الصَّالِحَاتُ
1) بقره: 248
طرح جايگزين شود.
سيد جواد مظلومى
خانه خدا، بنا به روايتى، به جهت چهارگوش بودنِ بنايش، به «كعبه» شهرت يافت (1)و هر يك از گوشههاى آن «ركن» خوانده شد و از درون، زاويههايش «كنج» نام گرفت. (2)گرچه اركان، به ملاكهاى گوناگون، نامهاى مختلفى دارند، ولى گاه در نوشتههاى متفاوت و يا حتى در ضمن يك متن، عنوان واحدى به بيش از يك ركن اسناد داده شده است.
در اين نوشته، پس از تبيين عناوين مورد اتفاق، به مهمترين و شايعترين اختلاف موجود نيز مىپردازيم و در نقل اقوال گوناگون، اشارهاى به برخى خطاهاى نادر هم خواهيم داشت.
ركن اسود؛ از آن روى كه حجرالأسود در آن است، به اين اسم خوانده شد و چون آغاز و انجام هر طوافى بايد از امتداد حَجَر باشد و استلام حجرالأسود از آداب مشترك طواف در ميان همه مذاهب اسلامى است؛ نام «ركن اسود» به صورت مكرّر در متون به كار رفته و همه بر مصداقى واحد دلالت دارند. حتى اين كثرت استعمال بهگونهاى
است كه هرگاه عنوان ركن به صورت مطلق و بدون انضمام قرينهاى به كار رود و منظور ركن خاطى باشد، به ركن اسود انصراف خواهد داشت (1)و حتى گاه خود حجرالأسود ركن خوانده شده است. (2)نامهاى اركان، به اعتبار جهات چهارگانه:
از آنجاكه ركنهاى چهارگانه كعبه، با اختلاف ناچيزى، در سمت جهات چهارگانه اصلى قرار دارد، هر ركن به اعتبار جهت جغرافيايى، نامى خاص گرفته است؛ يعنى ركن اسود كه در سمت شرق واقع است، «ركن شرقى» ناميده شده و ركنهاى بعدى، به ترتيبى كه در طواف پيموده مىشوند، ركنهاى شمالى، غربى و جنوبى نام گرفتهاند.
وضوح و ثبات جهات چهارگانه، از عللى بوده كه جز در مواردى نادر اختلافى را در اين اسامى مشاهده نمىكنيم.
نظريه مخالف اول: قرار گرفتن حَجَرالأسود در ركن شمالى
به اين مدعا در دو شكل اشاره شده است:
طاف رضي اللَّه تعالى عنه بالبيت مع فلان، فلمّا انتهى إلى الركن الغربي الَّذي يلى الحجر الأسود. قال له: أ لا تستلم؟ فقال له: انفذ عنك؛ فان النّبي صلى الله عليه و آله لميستلمه.
اين خبر علاوه بر الفائق (3)(قرن ششم) در كتابهاى النهايه فى غريب الحديث (4)(قرن هفتم) و لسان العرب (5)(قرن هشتم) نيز تكرار شده است.
اين نقل در كتب روايى اهل سنت با
1) شيخ صدوق، كتاب من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 245
2) علامه محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، صد و ده جلد، دار الكتب الاسلاميه و المكتبة الاسلاميه، ج 99، ص 219
3) محمود بن عمر زمخشرى، الفائق فى غريبالحديث، تصحيح محمد ابو الفضل ابراهيم و على محمد البجاوى، ذيل ماده «نفذ».
4) ابن الاثير، النهاية فى غريب الحديث، تصحيح طاهر احمد الزاوى و محمود محمد الطناحى، ذيل ماده «نفذ».
5) ابن منظور، لسان العرب، ذيل مادههاى «نفذ» و «عنن».
تفصيل بيشترى از زبان يعلى بن اميّه آمده است كه:
«يعلى بن أميّة قال: كنت مع عمر فاستلم الركن، قال يعلى: و كنت ممّا يلي البيت فلمّا بلغت الركن الغربي الّذِي يلي الأسود و حدرت بين يده لأستلم، فقال: ما شأنك؟ قلت أ لا تستلم هذين؟ فقال أ لم تطف مع رسول اللَّه صلى الله عليه و آله؟ فقلت: بلى قال أ رأيته يستلم هذين الركنين؛ يعني الغربيين؟
قلت: لا، قال: فليس لك فيه اسوة حسنة؟ قلت: بلى، قال: فانفذ عنك.»
خبر با اختلافى اندك، علاوه بر كتب روايى قرن دوم؛ همچون مسند احمدبن حنبل «(1)1» و المصنف (2)، در مجامعى مانند كنزالعمال (3)نقل شده است. علاوه بر اينكه در نقل ديگرى از مسند احمد بن حنبل (4)و كنز العمال (5)داستان را يعلىبن اميه به خليفه سوم اسناد مىدهد.
از ادامه خبر به خوبى دانسته مىشود دو ركن غربى و شمالى، كه در مجاورت حِجر اسماعيل قرار دارند، از باب تغليب، «غربيين» خوانده شدهاند و سپس جهت تمييز ركن شمالى از ركن غربىِ حقيقى، قيد «الّذي يلي الأسود» به عنوان قيدى احترازى در متن ذكر شده است.
«و هو (الحجر الأسود) في الركن الشمالي». (6)اين گفته با نقلهاى ديگر مصنف تعارض دارد:
«و الحجر الأسود على الركن الشرقي.» (7)«و جعل ابراهيم ... عرضها في الأرض
1) احمد بن حنبل، المسند، تصحيح حمزهاحمد الزين، بيست جلد، چاپ اول، دارالحديث، قاهره، 1416 ق، ج 1، ص 273 و ج 14، ص 16
2) عبد الرزاق صنعانى، المصنف، تصحيح حبيب الرحمن الاعظمى، يازده جلد، المجلس العلمى، ج 5، ص 45، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهى، نسخه سوم.
3) متقى هندى، كنز العمال، تصحيح محمودعمر الدمياطى، شانزده جلد، چاپ اول، دارالكتب العلميه، بيروت، 1419 ق، ج 5، ص 68
4) احمد بن حنبل، المسند، ج 1، ص 382
5) متقى هندى، كنز العمال، ج 5، ص 70
6) ياقوت حموى، معجم البلدان، ذيل كلمه «الحجر الأسود».
7) همان، ذيل كلمه الكعبة.
اثنين و ثلاثين ذراعاً من الركن الأسود إلىالركن الشمالي الّذِي عند الحجر». (1)نظريه مخالف دوم: قرار گرفتن حَجرالأسود در ركن جنوبى
در كتاب معجم الفاظ الفقه الجعفرى آمده است:
«الحجر الأسود يقع في الركن الجنوبى من أركان الكعبة و يعرف هذا الركن باسمه فيقال له ركن الحجر الأسود». (2)اين تعبير با عبارت ديگر همين متن، در تعارضاست؛ زيرا اولًا: ركنهاى بعداز اسود را كه در مجاورت حجراسماعيل قرار دارند به ترتيب شمالى و غربى مىخواند كه در نتيجه بايد ركن اسود شرقى محسوب شود:
«يحيط بها (حجر اسماعيل) جدار على شكل نصف دائرة، طرفاه إلى زاويتي البيت الشمالية والغربية». (3)ثانياً: در جاى ديگر، اسود را در جهت جنوب شرقى معرفى مىكند:
«الركن اليماني: ركن الكعبة الجنوبي الغربي ... و الركن الجنوبي الشرقي هو الحجر الأسود». (4)به نظر مىرسد كه اين ناهمخوانى، از انحراف اندكِ اركان، از جهات چهارگانه ناشى مىشود؛ زيرا با ديد دقيق جغرافيايى، ركن اسود مقدارى از مشرق به سمت جنوب انحراف دارد و همانگونه كه به تسامح غالباً شرقى محسوب مىشود، مؤلف محترم نيز آن را جنوبى فرض كرده است. هر چند با توجه به انحراف كمتر از ده درجه ركن اسود از سمت شرق، جنوبى ناميدن آن تسامحى غير متداول است.
نامهاى اركان به اعتبار كشورها:
اركان كعبه به جهت سرزمين و كشورهايى كه در امتدادشان قرار دارند، به نام ركنهاى «يمانى»، «شامى» و «عراقى» خوانده شدهاند.
ركن يمانى؛ در طواف، آخرين ركن هر شوط است و پيش از ركن اسود قرار دارد و هيچ اختلافى در مصداقش ديده نمىشود.
اين ركن را چون در جهت كشور يمن واقع شده ويا چون بهدست ابىّبن سالم يمنى ساخته شده، به اين نام خواندهاند:
و ذكر قوم:
إنّ «أبيّ بن سالم الكلبي» ورد مكة و قريش تبني البيت، و تشاجروا في إخراج النفقة، فسألهم أن يولوه ركناً من أركانه، فولّوه الربع الّذِي فيه الركن اليماني، فبناه. فسمّى اليماني. و قال شاعرهم:
لنا أيمن البيت الّذِي تعبدونه وراثة ما بقي أبيّ بن سالم
و أكثر الناس على أنّه سمي: يمانياً؛ لأنّه من شق اليمن». (1)ركن عراقى و شامى؛ اين دو ركن براساس جهات جغرافيايى مناطق متناظر، در طواف به همين ترتيب قرار دارند ولى به ندرت ادعا شده كه ركن دوم طواف شامى و ركن بعدى عراقى ناميده مىشود كه در اين صورت ترتيب اركان، خلاف سياق معهود خواهد بود؛ همانند ديدگاههاى ذيل:
اول: نظريه محمدبن احمدبن محمد نهروانى (متوفاى 990) در كتاب الإعلام بأعلام بيتاللَّه الحرام:
«قال الأزرقي- رحمه اللَّه- تعالى في تاريخه عن ابن إسحاق إنّ الخليل عليه السلام لما بنى البيت، جعل طوله في السماء سبعة أذرع و جعل طوله في الأرض من قبل وجه البيت الشريف منالحجر الأسود إلى الركن الشامي اثنين و ثلاثين ذراعاً و جعل عرضه في الأرض من قبل الميزاب من الركن الشامي إلى الركن الغربي الّذِي يسمّى الآن الركن العراقي اثنين و عشرين ذراعاً و جعل طوله في الأرض من جانب ركن ظهر البيت الشريف من
1) ابن قتيبه، المعارف، تصحيح د. ثروت عكاشه، چاپ ششم، الهيئة المصرية العامه للكتاب، ص 561
الركن الغربي المذكور إلى الركن اليماني إحدى و ثلاثون ذراعاً و طول عرضه في الأرض من الركن اليماني إلى الحجر الأسود عشرون ذراعاً». (1)بايد توجه داشت كه علاوه بر اتفاق تاريخنگاران بر ارتفاع نُه ذراعى كعبه در بناى حضرت ابراهيم عليه السلام، در اخبار مكه ازرقى هم، كه منبع نقل مذكور است، به جاى كلمه «سبعه»، «تسعه» آمده است. (2)و حتى در بخش ديگرى از متن، نهروالى هم به اين ارتفاع تصريح مىكند:
«و كان طول الكعبة قبل قريش تسعة». (3)در تلخيص كتاب، كه به قلم عبدالكريم ابن محبّالدين نهروالى قطبى است، هر چند بخشى از عبارت به خطا ساقط گرديده ولى ارتفاع كعبه همان نُه ذراع قيد گشته است. (4)دوم: در فصلى نيز كه قطبى به تلخيص افزوده، بر همان مدعاى غير متداول تأكيد دارد:
«فطولها من الحجرالأسود إلى الركن الشامي واحد و عشرون ذراعاً و من الركن الشامي إلى الركن العراقي سبعة عشر ذراعاً و ثلثا ذراع (و من الركن العراقي إلى الركن اليماني أحد و عشرون ذراعاً و ثلثا ذراع) و من الركن اليماني إلى الحجر الأسود ثمانية عشر ذراعاً». (5)سوم: در معجمالبلدان نيز آمده است:
«و جعل إبراهيم طولها في السماء سبعة أذرع و عرضها في الأرض اثنين و ثلاثين ذراعاً من الركن الأسود إلى الركن الشمالي الّذِي عند الحجر، و جعل مابين الركن الشامي إلى الركن الّذِي فيه الحجر، اثنين و ثلاثين ذراعاً
1) محمد بن احمد نهروانى، الإعلام بأعلام بيتاللَّه الحرام، تصحيح هشام عبد العزيز عطا، چاپ اول، المكتبة التجاريه، مصطفى احمد الباز، مكه، 1416 ق، ص 62
2) ابو وليد ازرقى، اخبار مكة، تصحيح رشدىالصالح ملحس، دو جلد، دار الاندلس، بيروت، 1416 ق. ج 1، ص 64
3) محمد بن احمد نهروانى، الإعلام بأعلام بيتاللَّه الحرام، ص 118
4) عبد الكريم النهروالى القطبى، اعلام العلماء الأعلام ببناء المسجد الحرام، تصحيح احمد محمد جمال، عبد العزيز الرفاعى و د. عبداللَّه الجبورى، چاپ دوم، دارالرفاعى، رياض، 1403 ق، ص 40
5) همان، ص 142
و جعل طول ظهرها من الركن العراقي إلى الركن اليماني، احداً و ثلاثين ذراعاً و جعل عرض شقها اليماني من الركن الأسود إلى الركن اليماني، عشرين ذراعاً». (1)اين اندازههاى كعبه را ازرقى اينگونه نقل مىكند:
«و جعل طوله في السماء تسعة أذرع و عرضه في الأرض اثنين و ثلاثين ذراعاً من الركن الأسود إلى الركن الشامي، الّذِي عند الحجر من وجهه و جعل عرض مابين الركن الشامي إلى الركن الغربي الّذِي فيه الحجر، اثنين و عشرين ذراعاً وجعلطول ظهرها منالركن الغربي إلى الركن اليماني، أحد و ثلاثين ذراعاً وجعل عرض شقها اليماني من الركن الأسود إلى الركن اليماني عشرين ذراعاً». (2)در مورد اختلاف اندازهها در دو متن، مىتوان گفت كه علاوه بر خطاى در نقل ارتفاع بناى ابراهيمىِ كعبه، شكل حاصل از اندازههاى مذكور در معجم البلدان، ذوزنقهاى با ابعاد 32، 32، 31، 20 ذراع خواهد بود كه خلاف واقعيت مشهود است.
لذا به نظر مىرسد نسخه مرجع تصحيح كتاب و يا شيوه تحقيق مصحّح، از آشفتگى آشكارى رنج مىبرد.
در تعيين مصداق اركان عراقى و شامى، دو ديدگاه متضاد مشهود است:
الف: ركن عراقى همان ركن اسود و ركن شامى نيز ركن شمالى است. پس ركن بعدى در اين ديدگاه نامى بجز ركن غربى نخواهد داشت.
ب: ركن عراقى ركن شمالى و ركن شامى ركن غربى است و ركن اسود به اسمى بر اساس مناطق ناميده نمىشود.
ديدگاه دوم اكنون از اشتهار بيشترى برخوردار است و در متون معاصرى همچون آثار اسلامى مكه و مدينه پذيرفته شده (3)و مبناى اطلس اماكن مكه مكرمه و مدينه منوره نيز قرار گرفته است. (4)هرچند در كتاب
حج و عمره در قرآن و حديث نقشهاى آمده كه مطابق ديدگاه اول ترسيم شده است. (1)دلايلى را كه براى اثبات هر يك از دو ديدگاه مىشود اقامه كرد، در ضمن گروههايى بررسى مىكنيم:
در تأييد ديدگاه اول مىتوان به روايات زير تمسك كرد:
روايت اول:
«أحمد بن محمدبن عيسى عن إبراهيم بن أبي محمود، قال: قلت للرضا عليه السلام:
أستلم اليماني و الشامي و الغربي؟
قال نعم».
اين روايت را شيخ طوسى در كتابهاى تهذيب (2)و استبصار (3)نقل كرده و در مجامع ثانويه مانند كتاب وسائل الشيعه (4)آمده است.
چون استحباب استلام حجر الأسود قطعى بوده، استلام اركان ديگر مورد سؤال قرار گرفته و روشن است كه ركن شامى غير از ركن غربى است و بايد بر ركن شمالى منطبق باشد. شيخ طوسى نيز در ذيل روايت ركن اسود را عراقى مىنامد و در باره دو ركن شامى و غربى مىفرمايد:
«و يجوز أن يكون رسولاللَّه صلى الله عليه و آله لم يستلمهما لأنّه ليس في استلامهما من الفضل و الترغيب في الثواب ما في استلام الركن العراقي و اليماني». (5)روايت دوم:
«و في رواية أخرى كان لبني هاشم من الحجر الأسود إلى الركن الشامي».
اين روايت در كافى (6)و كتاب من لايحضره الفقيه (7)نقل شده است.
چنانكه در اخبار مكه نقل شده (8)هنگامى كه قريش در سال پنجم پيش از
1) محمد محمدى رى شهرى، حج و عمره در قرآن و حديث، ترجمه جواد محدثى، چاپ اول، دارالحديث، قم، ص 175
2) شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، تصحيح علىاكبر غفارى، ده مجلد، چاپ اول، نشر صدوق، تهران، 1376 خورشيدى، ج 5، ص 123
3) شيخ طوسى، الاستبصار، تصحيح سيد حسن موسوى خرسان، چهار مجلد، چاپ چهارم، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1363 خورشيدى، ج 2، ص 216
4) شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، تصحيحموسسه آل البيت، سى جلد، چاپ اول، موسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، 1412 ق.، ج 13، ص 344
5) شيخ طوسى، الاستبصار، ج 2، ص 217
6) ج 4، ص 219
7) ج 2، ص 248
8) ابو وليد ازرقى، اخبار مكه، ج 1، ص 161
بعثت، بناى كعبه را تجديد مىكردند، بازسازى ديوارهاى كعبه در ميان قبايل قريش بطاح، با قرعه تقسيم گرديد و با توجه به تعدد قبايل، هيچ گروهى عهدهدار بيش از يك ديوار نشد. پس، از اين حديث استفاده مىشود كه دو ركن اسود و شامى مجاورند و لذا ركن شامى در جهت شمال قرار خواهد داشت.
علامه محمدتقى مجلسى در روضة المتقين (1)و علّامه محمد باقر مجلسى در بحار (2)پس از نقل روايت از كتاب كافى، آوردهاند كه در برخى نسخههاى كافى بهجاى شامى، يمانى بوده است كه در آن صورت براى استدلال مفيد نخواهد بود؛ ولى از آنجا كه كتابهايى همچون وسايل الشيعه (3)و مستدرك الوسايل (4)روايت را به همين شكل از كافى نقل كردهاند و حتى در شرح خود علّامه مجلسى (5)نيز متن به شكل حاضر نقل شده و در نسخههاى خطى موجود فعلى نيز هيچ نشانهاى از صورت ديگر نيست، بايد نسخه حاضر را صحيح و روايت را وافى به مقصود فرض كرد.
روايتهاى مؤيدِ ديدگاه دوم عبارتاند از:
الف: «و قال الصادق عليه السلام: إن تهيأ لك أن تصلّي صلواتك كلّها الفرائض و غيرها عند الحطيم فافعل فإنّه أفضل بقعة على وجه الأرض و الحطيم مابين باب البيت و الحجر الأسود و هو الموضع الّذِي فيه تاب اللَّه عزّ و جلّ على آدم عليه السلام، و بعده الصلاة في الحجر أفضل، و بعد الحجر مابين الركن العراقي و باب البيت و هو الموضع الّذِي كان فيه المقام، و بعده خلف المقام حيث هو الساعة، و ما قرب من البيت فهو أفضل إلّا أنّه لايجوز لك أن تصلّي ركعتي طواف النساء و غيره إلّا خلف المقام حيث هو الساعة».
1) علامه محمد تقى مجلسى، روضة المتقين، تصحيح سيد حسين موسوى كرمانى و على پناه اشتهاردى، چهارده جلد، بنياد فرهنگ اسلامى حاج محمد حسين كوشانپور، ج 4، ص 141
2) ج 15، ص 339
3) ج 13، ص 216
4) ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، تصحيح موسسه آلالبيت عليهم السلام، هجده جلد، چاپ دوم، موسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، بيروت، 1409 ق.، ج 17، ص 376
5) علامه محمد باقر مجلسى، مرآة العقول، تصحيح سيد محسن حسينى امينى، بيست و شش جلد، چاپ اول، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1365 خورشيدى، ج 17، ص 59
اين روايت در كتاب من لا يحضره الفقيه (1)وارد شدهاست وچون از نظر فضيلت، اولين رتبه به فاصله ركن اسود و درِ خانه و سومين رتبه به محلّى اختصاص دارد كه ميان در كعبه و ركن عراقى است، آشكار مىگردد كه ركن بعد از اسود، عراقى ناميده شده است.
متن روايت در برخى از نسخههاى خطى كتاب وسائل، به شكل مذكور و در برخى نسخهها به تعبير «مابين الركن الشامي و باب البيت» آمده است؛ لذا در نسخه اسلاميه تعبير «العراقى» در داخل پرانتز به دنبال «الشامى» ذكر شده است (2)و در نسخه آلالبيت، در پاورقى به اين اختلاف اشاره شده (3)ولى از آنجا كه در شروح نيز همچون لوامع صاحبقرانى و روضةالمتقين تعبير عراقى آمده، و اين در حالى است كه شارح متوجه غير متعارف بودن اين عنوان بوده و در هر دو متن كوشيده است بگونهاى كاربرد واژه را توجيه كند، بايد صحت نسخههاى فعلى فقيه را بپذيريم.
علامه محمد تقى مجلسى در شرح اين روايت مىنويسد:
«الركن العراقي الّذِي هو مشهور الآن بالشامي و هو محاذ للقطب الشمالي تقريباً». (4)و در لوامع صاحبقرانى تأكيد شده است كه:
«ركن عراقى كه مذكور است، ركنى است كه مشهور است به ركن شامى». (5)يعنى ظاهر روايت بر خلاف قول مشهور است كه بر ديدگاه اول منطبق است.
ايشان در شرح حديثى ديگر نيز از قائلان ديدگاه دوم به عنوان «بعض» تعبير مىنمايند و اشارهاى به شهرت ديدگاه اول دارند:
«و ظاهراً مراد از ركن شامى در اينجا ركنى است كه از ركن حجر كه مىگذرند به آن مىرسند و بعضى اين ركن را عراقى مىگويند». (6)
1) ج 2، ص 209
2) شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، تصحيح عبدالرحيم الربانى الشيرازى، بيست جلد، چاپ سوم، المكتبة الاسلاميه، تهران، 1395 ق.، ج 3، ص 539
3) شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، موسسة آلالبيت عليهم السلام لاحياء التراث، ج 5، ص 275
4) روضة المتقين، ج 4، ص 58
5) علامه محمد تقى مجلسى، لوامع صاحبقرانى، هشت جلد، چاپ اول، انتشارات دار التفسير، قم، 1376 ش، ج 7، ص 93
6) همان، ج 7، ص 238
اين روايت را به انضمام سه روايت بعدى، علامه مجلسى در كتاب بحار (1)از نوشته شيخ محمد بن على جبعى (جدّ شيخ بهائى) و او از نوشته شهيد اول نقل كرده است و سپس در كتاب مستدرك الوسائل به نقل از بحار وارد شده است. (2)از طرف ديگر روايت در ضمن متنى طولانى در كتاب فقه الرضا عليه السلام نيز ذكر شده است، (3)هر چند اعتبار و استناد اين كتاب، خود مورد مناقشه جمعى از محققان است؛ (4)ولى معتقدان به صحت كتاب، روايت را در تأليفات خود همچون بحار (5)و مستدرك الوسائل (6)نقل كردهاند.
روايت دوم در نسخه ديگرى از كتاب فقه الرضا عليه السلام كه به دست علامه مجلسى رسيده بوده، آمده است:
«فَإِذَا انْتَهَيْتَ إِلَى بَابِ الْبَيْتِ فَقُلِ: اللَّهُمَّ إِنَّ الْبَيْتَ بَيْتُكَ، وَ الْحَرَمَ حَرَمُكَ، وَ الْعَبْدَ عَبْدُكَ، هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ. ثُمَّ تَطُوفُ فَإِذَا انْتَهَيْتَ إِلَى رُكْنِ الْعِرَاقِ فَقُلِ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الشَّكِّ وَ الشِّرْكِ وَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ دَرَكِ الشَّقَاءِ وَ مَخَافَةِ الْعِدَى وَ سُوءِ الْمُنْقَلَبِ، وَ أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَقْرِ وَ الْفَاقَةِ وَ الْحِرْمَانِ وَ الْمُنَى وَ الْفَتْقِ وَ غَلَبَةِ الدَّيْنِ آمَنْتُ بِكَ وَ بِرَسُولِكَ وَ وَلِيِّكَ رَضِيتُ بِاللَّهِ رَبّاً وَ بِالْإِسْلَامِ دِيناً وَبِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله نَبِيّاً وَ بِعَلِيٍّ عليه السلام وَلِيّاً وَ إِمَاماً وَ بِالْمُؤْمِنِينَ إِخْوَاناً، فَإِذَا انْتَهَيْتَ إِلَى تَحْتِ الْمِيزَابِ فَقُلِ: اللَّهُمَّ أَظِلَّنِي تَحْتَ ظِلِّ عَرْشِكَ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّكَ آمِنِّي رَوْعَةَ الْقِيَامَةِ وَ أَعْتِقْنِي مِنَ النَّارِ وَ
1) ج 99، ص 231
2) مستدركالوسائل، ج 3، ص 423 وج 9، ص 427
3) منسوب به امام رضا عليه السلام، الفقه، تصحيحموسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، چاپ اول، كنگره جهانى حضرت رضا عليه السلام، مشهد، 1406 ق، ص 222
4) همان، ص 10
5) علامه محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 99، ص 230
6) ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 3، ص 422
أَوْسِعْ عَلَيَّ رِزْقِي مِنَ الْحَلَالَ وَ ادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ، وَ اغْفِرْ لِي وَ تُبْ عَلَيَّ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمِ، فَإِذَا انْتَهَيْتَ إِلَى الرُّكْنِ الشَّامِيِّ فَقُلِ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ حَجَّةً مَقْبُولَةً وَ ذَنْباً مَغْفُوراً وَ سَعْياً مَشْكُوراً وَ عَمَلًا مُتَقَبَّلًا تَقَبَّلْ مِنِّي كَمَا تَقَبَّلْتَ مِنْ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِكَ وَمُوسَى كَلِيمِكَ وَ عِيسَى رُوحِكَ وَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله حَبِيبِكَ، فَإِذَا انْتَهَيْتَ إِلَى الرُّكْنِ الْيَمَانِيِّ فَقُلِ: اللَّهُمَّ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ». (1)روايت را مستدرك الوسائل نيز به نقل از بحار الأنوار ذكر كرده است. (2)چون ادعيه وارده در روايت به ترتيب طواف مىباشد، بايد ركن عراقى بعد از درِ كعبه قرار گيرد، پس بر همان ركن شمالى منطبق مىگردد.
چون اين بخش در متن مصحّح فقه الرضا عليه السلام موجود نبوده، علامه كلّ نسخه را برخلاف شيوه معمول در يك محل ضبط نمودهاند. (3)از سوى ديگر استدلال به گفتار يا رفتار اشخاصى همچون ابن عباس، جابربن عبداللَّه، عبداللَّه بن عمر، عايشه، انس بن مالك و عبداللَّه بن مسعود و نقل ترديد علما در چگونگى حجّ قران و اعلام نظر به شيوه اجتهاد ظنى و نه علم يقينى با مرجعيت علمى ائمه عليهم السلام سازگار نيست. اين مجموعه اگر قرائن عدم اعتبار روايت نباشد، نشانهاى روشن بر تقيهاى آشكار است كه تمسك به حديث را با اشكال روبهرو مىسازد.
اركان كعبه در ضمن چند مسأله در كتابهاى فقه مورد بحث قرار گرفته است.
دربرخى ازمسائل، مصداق خارجى موضوع تبيين نمىگردد و تنها بعضى از منابع با ذكر ويژگىهاى فعلى، ركن مورد نظر را تعيين مىنمايند. در اين فصل فهرست مسائل فقهى و موارد تصريح و يا اشاره به مصاديق اركان را پى مىگيريم.
مسأله اول: بحث قبله
دربسيارى ازكتب فقهى، به يك يا چند شيوه ذيل، ديدگاه اول تأييد شده است:
ركنهاى عراقى، شامى، غربى و يمانى كه تفكيك ركن «شامى» و «غربى» قرينه پذيرش ديدگاه اول است؛ مانند:
حمزة بن عبد العزيز ديلمى (متوفاى
448 ق.) در كتاب المراسمالعلويه مىنويسد:
«و النّاس يتوجّهون إلى الأركان، فالغربي لأهل المغرب و الشرقي لأهل المشرق و اليماني لأهل اليمن و الشامي لأهل الشام». (1)شيخ طوسى (متوفاى 460) در كتابهاى المبسوط، (2)النهايه، (3)الجمل و العقود، (4)و الاقتصاد، (5)علاوه بر آنچه در الاستبصار گذشت، بر اين مبنا تأكيد مىكند.
اصباح الشريعه (6)در بحث قبله (7)و ابن حمزه طوسى (متوفاى 560) در كتاب الوسيله الى نيل الفضيله (8)نيز عبارتى مشابه دارند.
ابو الفضل شاذان بن جبرئيل در كتاب «ازاحة العلّه» كه بنا بر گزارش بحار (9)در سال 558 ق. تأليف نموده بحث مبسوطى را درباره قبله مناطق و شهرهاى مختلف طرح مىكند كه بنا به نقل شهيد اول چنين است:
«إنّ العراق و الخراسان و ما كان في حدود- مثل الكوفة و بغداد و حلوان إلى الرى ومرو وخوارزم- يستقبلون الباب و المقام ... و أهل سميساط و
1) حمزةبن عبد العزيز، المراسم العلوية فى الاحكام النبويه، تصحيح سيد محسن حسينى امينى، معاونية الثقافية للمجمع العالمى لأهل البيت عليهم السلام، قم، 1414 ق.، ص 60، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهى، نسخه سوم.
2) شيخ طوسى، المبسوط فى الفقه الامامية، تصحيح سيد محمد تقى كشفى، هشت جلد، چاپ دوم، المكتبة المرتضوية، تهران، 1387 ق، ج 1، ص 78
3) همو، النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى، انتشارات قدس محمدى، قم، ص 63
4) همو، الجمل و العقود در ضمن الرسائل العشر، تصحيح واعظ زاده خراسانى، موسسة النشر الاسلامى، قم، ص 175
5) همو، الاقتصاد الهادى إلى طريق الرشاد، تصحيح حسن سعيد تهرانى، مكتبة جامع چهلستون، تهران، 1400 ق، ص 257
6) برخى از محققان همچون ميرزا عبداللَّهافندى در رياض العلما، ج، ص 446 اين كتاب را از تأليفات قطبالدين كيذرى قرن ششم دانستهاند گروهى نيز همچون آقابزرگ تهرانى در الذريعه آن را از تأليفات نظام الدين صهرشتى متوفاى اواخر قرن پنجم بر شمردهاند. در سند چاپ شده نيز از قول دوم پيروى شده است.
7) اصباح الشيعه بمصباح الشريعه در ضمن مجموعه سلسلة الينابيعالفقهيه، تصحيح على اصغر مرواريد، چهل جلد، چاپ اول، دار التراث و الدار الاسلامية، بيروت، 1410 ق. ج 4، ص 610
8) ابن حمزه طوسى، الوسيلة إلى نيل الفضيلة، تصحيح محمد الحسون، چاپ اول، مكتبة السيد المرعشى، قم، 1408 ق، ص 85، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهى، نسخه سوم.
9) ج 84، ص 72
الجزيرة إلى باب الأبواب يتوجّهون إلى حيثيقابلما بينالركن الشامي إلى نحو المقام ... و أهل الشام إلى منتهى حدوده يستقبلون الميزاب إلى الركن الشامي ... و أهل مصر و الاسكندريه و القيروان إلى السوس الأقصى من المغرب إلى البحر الأسود يستقبلون ما بين الركن الغربي إلى الميزاب ... و أهل الحبشة و النوبة يستقبلون مابين الركن الغربي و اليماني». (1)اين بخشهاى كتاب با تفاوتهاى ناچيزى در كشف اللثام (2)و بحار (3)نيز نقل شده است.
شيخ طوسى در كتاب مصباح المتهجّد تأكيد مىكند:
«و أهل العراق يتوجّهون إلى الركن العراقي و هو الركن الّذِي فيه الحجر و أهل اليمن إلى الركن اليماني و أهل المغرب إلى الركن الغربي و أهل الشّام إلى الركن الشامي». (4)سيد ابن طاووس (متوفاى 664) در فلاح السائل، (5)محقق حلّى (متوفاى 676) در شرايع الاسلام، (6)و علّامه حلّى (متوفاى 726) در تذكرة الفقهاء، (7)و قواعد الأحكام (8)نيز با عباراتى مشابه به اين ديدگاه تصريح مىكند.
محقق اردبيلى (متوفاى 993) در بحث اوقات نماز مىگويد:
1) شهيد اول، ذكرى الشيعة فى احكام الشريعه، تصحيح موسسه آل البيت عليهم السلام، جلد، چاپ اول، موسسه آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، 1419 ق.، ج 3، صص 165- 164
2) فاضل هندى، كشف اللثام عن قواعدالأحكام، پانزده جلد، چاپ اول، موسسة النشر الاسلامى، قم، 1416 ق.، ج 3، صص 150- 140
3) ج 84، صص 89- 73
4) شيخ طوسى، مصباح المتهجّد، چاپ اول، موسسة فقه الشيعه، بيروت، 1411 ق. ص 27
5) سيد ابن طاووس، فلاح السائل، دفترتبليغات اسلامى حوزه علميه قم، قم، ص 129
6) محقق حلى، شرائع الاسلام فى مسائلالحلال و الحرام، تصحيح عبد الحسين محمد على بقال، چهار جلد، چاپ دوم، مطبوعاتى اسماعيليان، قم، 1408 ق، ج 1، ص 55
7) علامه حلّى، تذكرة الفقهاء، تصحيح موسسةآلالبيت عليهم السلام، چاپ اول، موسسه آلالبيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، 1414 ق، ج 3، ص 12
8) همو، قواعد الاحكام، سه جلد، چاپ اول، موسسة النشر الاسلامى، قم، 1413 ق. ج 1، ص 251
«لهذا يقال قبلة العراق الركن الّذِي فيه الحجر و يراد الحائط الّذِي فيه الباب لأنّا نجد قبلة العراق (على ما وضع الجدى) قريب الباب كمن يقف عند المقام منحرفاً إلى جانب الركن كما مر». (1)سيد على طباطبايى (متوفاى 1231) بر مبناى ديدگاه اول مىفرمايد:
«فاهل المشرق و هم أهل العراق و من والاهم وكان جهتهم إلى أقصى المشرق وجنبيه ممّا بينه و بين الشمال و الجنب إلى الركن الّذِي يليهم و هو الركن العراقي الّذِي فيه الحجر الأسود و أهل المغرب إلى الغربي و أهل الشام إلى الشامي و أهل اليمن إلى اليمني». (2)آقا رضا همدانى (متوفاى 1322) در كتاب مصباح الفقيه در اين باره مىنويسد:
«و أهل كلّ اقليم يتوجّهون إلى سمت الركن الّذِي على جهتهم فاهل العراق إلى العراقي و هو الّذِي فيه الحجر و أهل الشام إلى الشامي والمغرب إلى المغربى و اليمن إلى اليماني». (3)3. شرقيان به ركن عراقى رو مىكنند پس ركن عراقى در جهت شرق قرار دارد و چون حجرالأسود نيز در ركن شرقى است اين دو ركن بر يكديگر منطبقاند:
شيخ مفيد (متوفاى 413) در كتاب مقنعه تصريح مىكند:
«فجعل الركن الغربي لأهل المغرب و الركن العراقي لأهل العراق و أهل المشرق و الركن اليماني لأهل اليمن و الركن الشامي لأهل الشام». (4)در كتاب اصباح الشيعه نيز آمده است:
«و يعرف أهل العراق و من يصلى إلى
1) محقق اردبيلى، مجمع الفائدة و البرهان، تصحيح مجتبى عراقى، على پناه اشتهاردى و حسين يزدى اصفهانى، چهارده جلد، موسسة النشر الاسلامى، قم، 1362 ش.، ج 2، ص 10
2) سيد على طباطبايى، رياض المسائل، هجده جلد، چاپ اول، موسسة النشر الاسلامى، قم، 1414 ق. ج 3، ص 121
3) آقا رضا همدانى، مصباح الفقيه، پنج جلد، مكتبة الصدر، ج 2، بخش 1، ص 92، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهى، نسخه سوم.
4) شيخ مفيد، المقنعه، چاپ دوم، موسسة النشر الاسلامى، قم، 1410 ق.، ص 96
قبلتهم من أهل الشرق قبلتهم بكون الجدى ...». (1)يحيى بن سعيد حلّى (متوفاى 689) در كتاب «الجامع للشرايع» (2)و علّامه حلّى در «منتهى المطلب» (3)نيز بر اين مبنا سخن گفتهاند.
محقق كركى (متوفاى 940) در جامع المقاصد، علاوه بر شرح كلام علامه در قواعد (4)كه بر ديدگاه اول مبتنى است، در مواردى به ديدگاه خود تصريح مىكند:
«فيكون الركن العراقي لأهل المشرق». (5)4. ركن يمانى و شامى بر يك قطر از كعبه و در مقابل يكديگرند:
محقق كركى در «جامع المقاصد» مىنويسد:
«و ربما يسأل فيقال أهل الشام يجعلون الجدى على المنكب الأيسر و هم في مقابلة أهل اليمن فكيف يجعله أهل اليمن بين العينين و يجاب بأنّ أهل الشام يستقبلون الميزاب إلى الركن الشامي و أهل اليمن يستقبلون المستجار و الركن اليماني فبينهم انحراف يسير عن المقابلة». (6)يعنى چون ميان يمن و شام تقابل است، ركن شامى بايد تقريباً در جهت مقابل ركن يمانى قرار گيرد و در نتيجه ركن بعد از ركن اسود باشد.
فاضل هندى قبله اهل عراق را ديوار ميان ركن شامى و عراقى مىداند و با وجود اشكال طرح شده، اطلاق عراقى بر ركن اسود را تأكيد مىكند:
«إنّ العراق و ما والاه لما زادت على
1) اصباح الشيعه بمصباح الشريعه در ضمن مجموعه سلسلة الينابيع الفقهيه، ج 4، ص 611
2) يحيى بن سعيد حلى، الجامع للشرائع، چاپدوم، دار الاضواء، بيروت، 1406 ق، ص 63
3) علامه حلى، منتهى المطلب فى تحقيقالمذهب، تصحيح بخش فقه، چاپ اول، بنياد پژوهشهاى اسلامى، مشهد، 1415 ق، ج 4، ص 170
4) محقق كركى، جامع المقاصد، تصحيحموسسة آل البيت عليهم السلام، چاپ اول، موسسه آل البيت لاحياء التراث، قم، 1408 ق.، ج 2، صص 59- 53
5) همان، ص 53
6) همان، ج 2، ص 59
مكة طولًا و عرضاً فلهم أن يتوجّهوا إلى ما يقابل الركن الشامي إلى الركن الحجر و بالجملة إلى أيّ جزء من هذا الجدار من الكعبة، فبأدنى تياسر يتوجّهون إلى ركن الحجر و هو أولى بهم من أن يشرفوا على الخروج عن سمت الكعبة». (1)و در جاى ديگر تأكيد مىكند:
«والركنالشامي و هو ثاني ركنى الجدار الّذِي فيه الباب لأهل الشام و من والاهم». (2)شيخ جعفر كاشف الغطا (متوفاى 1228) نيز در كتاب خويش بر همين نكته تأكيد مىورزد:
«ثالثاً: بالنسبة إلى أوساط العراق كالكوفة و ما سامتها من موصل و ما حازاها إلى الحجاز و قبلتهم الركن المشرقي المحاذي لمقام الحنبلي و بئر زمزم على ما قيل و الّذِي ظهر لي بعد الاختبار أنّه بين المشرقي الّذِي فيه الحجر و بين الركن المسمّى بالشامي». (3)در كتاب جواهر نيز آمده است:
«و اما الركن الثاني من ركنى الباب فهو لأهلالشام وغيرهم». (4)مسأله دوم: ادعيه طواف
دعاهاى مبسوطى به عنوان «مستحبات طواف» نقل شده است. اين ادعيه كه هريك بايد در بخشى از طواف، در محاذات اركان باب، ميزاب و مستجار قرائت شوند، نشانگر ترتيب وقوع اجزاء و اركان كعبه نيز مىباشند.
اين ترتيب بر ديدگاه اول منطبق است:
قاضى ابن برّاج (متوفاى 560) در كتاب «المهذب» مىنويسد:
«فإذا ابتدا به من الحجر الأسود و صار مقابل باب الكعبة دعا فقال ... و إن كان نائباً من غيره ذكره و دعا له و مضى
1) فاضل هندى، كشف اللثام عن قواعد الأحكام، ج 3، ص 141
2) همان، ج 3، ص 148
3) شيخ جعفر كاشف الغطاء، كشف الغطاء عن خفيات مبهمات شريعة الغراء، انتشارات مهدوى، اصفهان، ص 218
4) محمد حسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، تصحيح عباس قوچانى، چهل و سه جلد، چاپ سوم، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1367 خورشيدى، ج 7، ص 378
حتّى يقابل المقام فإذا جاز باب الكعبة و صار محاذياً للمقام قال ... ثُمّ يقول في طوافه بين كلّ موضعين- يقف بينهما للدعاء- ... و يكثر من قرائة سورة إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ في طوافه حتّى يقابل الركن الشامي فإذا قابله و صار محاذياً لطرف الحجر قال ... ثُمّ يتقدّم حتّى يصير محاذياً للميزاب فإذا صار محاذياً لذلك من خارج الحجر في ظهره نظر إليه و صلّى على النبيّ صلى الله عليه و آله و قال ... و يدور حوالى الحجر حتّى يسير عند طوافه الآخر محاذياً للركن الغربي، فإذا صار محاذياً في ذلك قال ... ثُمّ يقول بعد أن يجاوز الركن الغربي قبل وصوله إلى الركن اليماني ... ثُمّ يتقدّم حتّى يصلّ إلى المستجار و هو دون الركن اليماني قليلًا فإذا صار كذلك فليقل ...
ثُمّ يتقدّم إلى الركن اليماني فإذا صار عنده التزمه و وضع خدّه عليه فإن لم يتمكّن مسحه بيده ثُمّ يمسح بها وجهه و قال ... ثُمّ يجوز حتّى يصير بينه و بين الركن الّذِي فيه الحجر الأسود و يقول ... ثُمّ ينفد إلى الحجر الأسود فاذا وصل إليه فقد تمم شوطاً فيستلمه». (1)ابن زهره حلّى (2)(متوفاى 585) و علىبن محمد قمى (3)(قرن هفتم) نيز در ادعيه طواف را با ترتيبى مشابه نقل مىكنند:
مسأله سوم: مستحبات خروج از كعبه
براى ورود به كعبه آدابى ذكر شده كه تا خروج از آن نيز ادامه مىيابد. يكى از آداب خروج، اقامه دو ركعت نماز در برابر هر ركن است كه بايد با ركن شامى آغاز شود و با ركن اسود به انجام برسد. اين ترتيب تنها در صورتى شامل هر چهار ركن خواهد بود كه دو كن شامى و اسود مجاور يكديگر باشند و اين فقط در ديدگاه اول حاصل مىشود:
ابن حمزه در كتاب «الوسيله الى
1) قاضى ابن براج، المهذب، دو جلد، موسسة النشر الاسلامى، قم، 1406 ق.، ج 1، صص 235- 233
2) ابن زهره حلى، غنية النزوع الى علمىالاصول و الفروع، ابراهيم البهادرى، چاپ اول، موسسة الامام الصادق ع، قم، 1417 ق، صص 174- 172
3) على بن محمد قمى، جامع الخلاف و الوفاق، تصحيح حسين حسينى بيرجندى، چاپ اول، پاسدار اسلام، صص 203- 202، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهى، نسخه سوم.
نيل الفضيله» مىنويسد:
«و صلّى ركعتين بإزاء كلّ ركن و بدأ بالركن الشامي و ختم بالركن الّذِي فيه الحجر». (1)مسأله چهارم: استحباب استلام اركان
در بيان استحباب استلام اركان چهارگانه، گاه اسامى اركان نيز ذكر مىگردد.
تفكيك دو ركن غربى و شامى نشانگر اعتقاد به ديدگاه اول خواهد بود.
يحيى بن سعيد حلّى در كتاب «الجامع للشرايع» مىفرمايند:
«و روى استلام الركن الغربي و الشامي في كلّ شوط». (2)علّامه محمد باقر مجلسى (متوفاى 1111) نيز در شرح روايت تهذيب به اين نكته تصريح مىكند:
«و ذهب أكثر الأصحاب إلى استحباب استلام الأركان كلّها، و إنّ تأكد استحباب استلامالعراقي واليماني ...
ومنع ابن الجنيد من استلام الشامي والمغربى». (3)سيد على طباطبايى در شرح بحث استحباب استلام اركان متن المختصر النافع اينگونه مىنويسد:
« (آكدها) استحباباً (ركن الحجر) يعنى العراقي (و اليماني)». (4)
مسأله پنجم: محدوده حجر اسماعيل
در برخى منابع، هنگام معرفى حِجر اسماعيل، به وقوع آن در بين دو ركن شامى و غربى اشاره مىشود كه تفكيك آنها فقط با ديدگاه اول قابل توضيح خواهد بود.
فاضل هندى در بحث واجبات حج مىفرمايد:
«... ح: (ادخال الحجر) و هو موضع من الركنالشامي إلى الغربي محوط بجدار قصير بينه و بين كلّ من الركنين فتحة (في الطواف)». (1)مسأله ششم: جايگاه كوه صفا
در معرفى مسعى گفته شده كه صفا در امتدادضلعبين ركن عراقى و يمانى است. اين مجاورت تنها با قول اول منطبق خواهد بود.
در كتاب كشف اللثام آمده است:
«و هو (الصفا) أنف من جبل أبي قبيس بإزاء الضلع الّذِي بين الركن العراقي و اليماني». (2)صاحب جواهر نيز مىفرمايد:
«و كيف كان فالصفاأنف من جبل أبي قبيس بإزاء الضلع الّذِي بين الركن العراقي و اليماني». (3)مسأله هفتم: استقبال كعبه از بالاى كوه صفا
از مستحبات سعى، وقوف بر بالاى كوه صفا و قرائت دعاهاى وارده و نگريستن به كعبه است. اين عمل پيشينهاى به قدمت بشر دارد؛ زيرا بنا به روايات، هنگامى كه حضرت آدم عليه السلام از بالاى كوه صفا حجرالأسود را ديد كه در ركن جاى گرفته است، تكبير و تهليل گفته، خدا را به مجد و عظمت خواند:
«فلمّا نظر آدم من الصفا و قد وضع الحجر في الركن كبر اللَّه و هلله و مجده فلذلك جرت السنة بالتكبير و استقبال الركن الّذِي فيه الحجر من الصفا». (4)در تأسى به اين سنت، دستورات متعدّدى در روايات وارد شدهاست:
«قال ابو عبداللَّه عليه السلام: ... فاصعد على الصفا حتّى تنظر إلى البيت و تستقبل
الركن الّذِي فيه الحجر الأسود». (1)از اين رو فقها به استحباب فتوا دادهاند و گاه در بيان حكم فقهى، به اتحاد ركن اسود و ركن عراقى تصريح كردهاند؛ چنانكه صاحب جواهر در شرح كلام شرايع الاسلام به اشتمال ركن عراقى بر حجر الأسود تصريح مىكند كه:
« (و) منها أن (يستقبل الركن العراقي) ذي الحجر حال كونه على الصفا». (2)مسأله هشتم: جايگاه باب حناطين
ملا احمد نراقى (متوفاى 1245) در كتاب خود پس از اينكه به استحباب خروج از باب حناطين در وداع خانه كعبه حكم مىكند، براى تعيين موضع باب نشانهاى را از ملّا مهدى نراقى نقل مىكند:
«وقال والديالعلّامة- طابثراه- في المناسك المكية: و هو الباب الّذِي يسمّى الآن بباب الدربية يحاذي الركن الشامي و هو اول باب يفتح في جنب باب السلام من جهة يمين من يدخل المسجد، انتهى». (3)با توجه به قرار گرفتن باب السلام در جهت ديوار شرقى كعبه، باب حناطين نيز در همين سو جاى گرفته است و چون محاذى ركن شامى است بايد ركن شامى را در منتها اليه اين ديوار جستجو كرد كه بر قول اول منطبق خواهد بود؛ زيرا بر اساس قول دوم كه ركن شامى در ملتقاى ديوار شمالى و غربى است، بايد باب حناطين را نيز در همان ضلعها پىگرفت.
چند نكته:
از مجموع موارد متعددى كه ذكر شد، مىتوان نتايج زير را به دست آورد:
سيد محمد جواد عاملى (متوفاى 1226) در كتاب مفتاح الكرامه آورده است:
«كون الركن الّذِي فيه الحجر ركن أهل
1) محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 4، ص 431
2) محمد حسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 19، ص 415
3) ملا احمد نراقى، مستند الشيعه، تصحيح موسسة آل البيت عليهم السلام، نوزده جلد، چاپ اول، موسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، 1415 ق، ج 13، ص 93، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهى، نسخه سوم.
العراق، قال به الأصحاب قاطبة كما في كشف اللثام و في فوائد الشرائع صرّحوا به». (1)در كتاب جواهر الكلام نيز هر اختلافى در اين بحث انكار مىشود:
«و كيف كان (فأهل العراق) و من شاركهم (إلى العراقي و هو الّذِي فيه الحجر) و كذا أهل الشام إلى الشامي والمغرب إلى المغربي و اليمن إلى اليماني) بلاخلاف أجده في شيء من ذلك». (2)در جاى ديگر پس از بيان اشكال مطرح شده، قبله بودن ركن اسود براى عراقيان را مشهور در بين قدما و متأخرين اصحاب معرفى مىكند:
«فخطا الأصحاب قاطبة في قولهم إن ركن الحجر قبلة أهل العراق و زعم أن قبلتهم الشامي و أنه العراقي أيضاً و هو خلاف المعروف بين الأصحاب قديماً و حديثاً». (3)2. اين توافق گرچه در ابتدا به نظر مىرسد ناشى از اين باشد كه عراق را در سمت ركن اسود مىدانستهاند، ولى حتى با كشف انحراف سمت عراق نيز در اين نامگذارى ترديدى حاصل نشد و تنها درصدد توجيه گفتههاى پيشينيان بر آمدند.
چنانكه در كتاب ازاحة العلة (تأليف 558)، قبله عراق در كعبه و مقام ابراهيم گزارش شده است:
«انّ العراق و الخراسان و ما كان في حدود- مثل الكوفة و بغداد و حلوان إلى الرى و مرو و خوارزم- يستقبلون الباب و المقام». (4)محقّق كركى (متوفاى 940) تصريح مىكند:
«إنّ الركن العراقي ليس قبلة أهل العراق- كما هو معلوم- (5)
1) سيد محمد جواد عاملى، مفتاح الكرامه، تصحيح محمد باقر خالصى، چاپ اول، موسسة النشر الاسلامى، قم، 1419 ق.، ج 5، ص 295، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهى، نسخه سوم.
2) محمد حسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 7، ص 357
3) همانجا.
4) شهيد اول، ذكرى الشيعه فى احكام الشريعه، ج 3، ص 164
5) محقق كركى، جامع المقاصد، ج 2، ص 13
ليكن در توجيه كلام علّامه حلّى كه قبله عراقىها را ركن عراقى ناميده، پس از تمسك به كلام شاذان بن جبرئيل و بيان مصنف در تذكرة الفقها، مىفرمايد:
«فينزل كلام المصنف على التوسّع، لأنّ موضع توجّههم إلى البيت قريب من الركن العراقي». (1)محقّق اردبيلى (متوفاى 993) نيز در شرح كلام علّامه حلّى در «ارشاد الاذهان» رو كردن به ركن عراقى براى تشخيص زوال را اينگونه تفسير مىكند:
«و الظاهر أنّ مراده، الحائط الّذِي فيه الركن العراقي: أى حائط الباب، فانّه قبلة العراق، لا الجزء الّذِي هو الركن خاصة: أو مراده باستقبال الركن، هو التوجه نحوه في الجملة كما في البعيد:
فانّ الظاهر: أنّ قبلة البعيد، على ما رأيناه، على تقدير وصول خط القبلة إلى البيت، إنّما يصل إليه بالانحراف نحو الركن، لا جعله بين العينين، و إلّا لا تجىء الشمس إلى الحاجب الأيمن إلّا قريب الغروب، و لهذا يقال قبلة العراق، الركن الّذِي فيه الحجر و يراد الحائط الّذِي فيه الباب، لانّا نجد قبلة العراق (على ما وضع الجدي) قريب الباب، كمن يقف عند المقام منحرفاً إلى جانب الركن كما مرّ». (2)فاضل هندى (متوفاى 1137) در بحث قبله، اشكال يكى از معاصرانش را طرح مىكند و سپس به بيان پاسخ آن مىپردازد:
«ثمّ إنّه وضع آلة تستعلم بها نسبة البلاد الى جهات الكعبة، فاستعلم منها أنّ الحجر الأسود إلى الباب فى جهة بعض بلاد الهند كبهلوازة، و الباب فى جهة بعضها كدهلى و ... و منالباب إلى منتصف هذا الضلع في جهة الاحساء و ... ومنه إلىالسدس الرابع جهة هرات و ... و منه إلى السدس الخامس جهة إصبهان و البصرة و ... والسدس الأخير
المنتهى إلى الشامي جهة كرما ... و بغداد و الكوفة و سرّ مَن رأى. فخطا الأصحاب قاطبة في قولهم إنّ ركن الحجر قبلة أهل العراق وزعم انّ قبلتهم الشامي و إنّه العراقي أيضاً.» (1)در «مفتاح الكرامه» نيز تصريح برخى از فقها، به تقرّب قبله اهل عراق و ركن عراقى نقل شده است:
«و في فوائد الشرايع في قولهم هذا توسّع لأنّ أهل العراق لايتوجّهون إلى نفس هذا الركن، بل هذا الكلام تقريبيّ فإنّ قبلة البعيد إمّا الجهة أو الحرم على اختلاف القولين و كلاهما لاينطبق علىهذا، كما لايخفى ... و في إرشاد الجعفرية قبلة أهل العراق مابين الباب و المقام لا الركن و انّ اطلاقهم الركن المذكور للعراقي تجوز إذ هو في الحقيقة لأهل الشرق، و في حواشي الشهيد للشامي من الميزاب إلى الباب و للعراقي منه إلى نصف اليماني و لليماني إلى نصف الغربي و للغربي منه إلى الميزاب». (2)3. اعتقاد گروهى به نامگذارى ركن شمالى به عراقى و ناميدن ركن غربى به شامى نيز مورد غفلت فقها نبوده است ولى در عين حال بر مبناى خود تاكيد داشتهاند نقل اين اختلاف نظريه را در برخى از منابع مىتوان مشاهده كرد:
علامه حلّى (متوفاى 726)
و الركن الأسود و الباب في صوب الشرق و الأسود و هو أحدالركنين اليمانيين و الباب بينه و بين أحد الشاميين و هو الّذِي يسمّى عراقياً أيضاً و الباب إلى الأسود أقرب منه إليه و يليه الركن الآخر الشامي و الحجر بينهما و الميزاب بينهما و يلي هذا الركن اليماني الآخر الّذِي عن يمين الأسود». (3)علّامه محمد تقى مجلسى (متوفاى 1070) بر اين نظريه است كه:
«ركن عراقى كه مذكور است ركنى است كهمشهور است به ركن شامى و در واقع بعضى از مواضععراق رو به آن مىكنند و بعضى از شام، بنابراين، هر دو را بر او اطلاق مىكنند واللَّه تعالى يعلم». (4)
طرح جايگزين شود.
انجام اعمال عمره مفرده توسط زائران خانه خدا و حرم رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و ائمه بقيع عليهم السلام و ديگر اماكن مقدس در حرمين شريفين، در هر سال، حاصل تلاش و كوشش جمعى از كارگزاران صادق و خدمتگزاران عاشقى است كه همواره در اين راه گام بر مىدارند.
از آنجمله است حضرت حجةالاسلام و المسلمين آقاى سيد عبد الفتاح نواب كه سالها است با عنوان مسؤول نمايندگى بعثه مقام معظم رهبرى در عربستان افتخار خدمت به راهيان ديار وحى در ايام عمره را دارد.
آنچه در زير مىخوانيد حاصل گفتگويى صميمانه است با وى در باره چگونگى برگزارى عمره، مسائل و مشكلات آن و نيز فعاليتها و تلاشهاى اجرايى و فرهنگى به عمل آمده در اين زمينه، تعداد زائران اعزامى و مسائل مختلف ديگر در موسم عمره، كه توجّه خوانندگان گرامى را به مشروح اين گفتگو جلب مىكنيم:
: لطفاً در رابطه با فعاليتهاى دفاتر بعثه مقام معظّم رهبرى در شهرهاى مكه مكرمه و مدينه منوّره را توضيح دهيد.
آقاى نواب: بسم اللَّه الرحمن الرحيم، در آغاز خداوند را شاكريم كه خدمتگزارىِ زائران خانه خويش را نصيب ما كرده است.
بعثه در عمره؛ چه در مدينه منوره و چه در مكه مكرّمه، به دنبال برگزارى هرچه بهتر اعمال زائران و حفظ اعتقادات آنان است.
براى رسيدن به اين اهداف، مطالعاتى انجام گرفته و برنامهريزىهايى شده است؛ از جمله مسأله «نظارت بر عملكرد و فعاليتهاى روحانيون كاروانها» است.
نمايندگى محترم ولىّ فقيه در حج و زيارت، هم وظيفه اصلاح رفتارى زائر را برعهده دارد و هم ناظر بر حسن انجام اعمال حج و عمره آنان است.
همچنين خدماتدهى به آنان براى بهتر انجام دادن مأموريتهايشان، بخش ديگرى از فعاليتهاى اين دفتر را تشكيل مىدهد. بخش ديگر، نظارت بر كارهاى فرهنگى بعثه است كه روابط عمومى بعثه، پيگير آن مىباشد. و بالاخره نظارت بر حسن انجام امور مربوط به حج و زيارت است.
در حقيقت دفتر نمايندگى ولىّ فقيه در حج و زيارت، هم وظيفه اصلاح رفتارى زائر را برعهده دارد و هم ناظر بر حسن انجام اعمال حج و عمره آنان است.
مجموع فعاليتهاى بعثه مقام معظم رهبرى در ايام عمره را مىتوان در سه بخش زير خلاصه كرد:
بخش نخست:
برنامههاى روحانيون و نظارت بر فعاليتهاى آنان
در مكه و مدينه، در ايام عمره، كه حدود سى هفته به طول مىانجامد، همزمان در هر هفته سه جلسه؛ در روزهاى زوج براى روحانيان و معينهاى محترم برگزار مىگردد.
در جلسات مدينه بيشتر به مباحث مربوط به اعمال و مناسك زائران توجه مىشود و در جلسات مكه بيشتر به مسائل كاربردى مىپردازيم. بيش از يكصد و پنجاه جلسه عمومى براى روحانيون كاروانها داشتهايم. بعضى از اين جلسات، با جمعيتى حدود يكصد و چهل تا يكصد و پنجاه نفر روحانى تشكيل مىشد. بديهى است كه بعضى از جلسات، به خصوص در زمان آغاز يا اواخر عمره، جمعيت آقايان مقدارى كمتر مىشود.
سعى كردهايم در اين جلسات، از وجود شخصيتهاىبزرگ علمىحوزههاى علميه، كه به سرزمين وحى مشرّف مىشوند، استفاده كنيم؛ مانند حضرت آيتاللَّه مكارم
شيرازى، حضرت آيتاللَّه نورى همدانى، آيتاللَّه خزعلى، آيتاللَّه مصباح يزدى، آيتاللَّه حاج آقا حسن امامىِ اصفهان آيتاللَّه حاجآقا مرتضوى از مشهد، آيتاللَّه آقاى فلسفى از مشهد و ديگر بزرگان.
بهره بگيريم، گاهى هم از وجود بعضى اساتيد و شخصيتهاى علمىِ غير ايرانى استفاده مىكنيم. به عنوان مثال آقاى شيخ عبدالكريم عبيد از روحانيون مبارز لبنان.
در مكه، در يكى از جلسات حضور يافتند و مطالبى ايراد كردند كه روحانيون گرامى بهرهمند شدند.
براى شناساندن بهتر اماكن بيشتر مورد توجه قرار گيرد، برنامههاى آموزشى خاصّى براى روحانيون داريم كه در مكه مكرمه دنبال مىكنيم؛ زيرا كه روحانيون در مكه فراغت و فرصت بيشترى دارند، امّا در مدينه درگير كار زائرند و ما نمىتوانيم زياد وقت روحانى را بگيريم.
از جمله برنامههاى مكه، زيارت شهداى فخ، احرام از حديبيه، و زيارت قبر امّالمؤمنين ميمونه است. ديدار از موزه حرمين شريفين و پردهبافى كعبه ديدار از جِعرانه، غار ثور و مشاعر مقدس نيز از برنامههايى است كه در طول هفته انجام مىشود.
اين ديدارها، مورد استقبال روحانيون و زائران قرار گرفته است. در سال جارى، هر شب حدود 400 نفر از زائران ايرانى از برخى اماكن پيشگفته ديدار مىكردند و يا از حديبيه مُحرم مىشدند.
همچنين همه روزه صبحها همراه حدود صد نفر از فرهيختگان، از كارگاه پردهبافى، موزه، مزار شهداى فخ و منطقه حديبيه ديدار داشتيم. جِعرانه هم جايگاه خود را پيدا كرده است. افرادى كه در جعرانه حضور مىيافتند، برايشان بسيار قابل استفاده بود و اظهار قدردانى مىكردند.
از برنامههايى كه براى روحانيون محترم كاروانها داريم، پاسخ به پرسشهايى است كه براى روحانيان پيش مىآيد؛ چه پرسشهاى فقهى و مناسكى و چه شبهات اعتقادى. بديهى است پرسشهاى مناسكى در مكه مكرمه بيشتر است؛ چراكه منطقه عملياتى مناسك و اعمال زائران است.
فعاليت ديگرى كه در بخش امور روحانيون عمره انجام مىشود، ارزيابى عملكرد آنان است. عملكرد همه روحانيانى كه به عمره مشرّف مىشوند، به وسيله رابطين
ارزيابى مىشود. رابطين به كاروانها سركشى مىكنند و از مدير كاروان، زائران و روحانى در باره برنامهها و آنچه كه عمل شده، پرسوجو مىكنند. اگر خداى ناكرده روحانى نتوانسته باشد وظيفه خود را انجام دهد، اقدام به برطرف كردن مشكل آنان مىكنيم. گاهى پيش مىآيد كه روحانى، به دليل كسالتى كه برايش پيش مىآيد نمىتواند مأموريتى را كه به عهدهاش گذاشته شده، به نحو نيكو انجام دهد. در اين صورت بعثه مقام معظم رهبرى، كار روحانى كاروان را دنبال مىكند و كمبودها را برطرف مىسازد.
آخرين مطلبى كه بايد در باره امور روحانيون گفته شود، اين است كه گاهى، البته به ندرت اتفاق مىافتد كه به دليلى؛ مانند اشكال در گذرنامه و يا اتفاق ديگرى مانند تصادف و يا اينكه مدير كاروان نتوانسته است روحانى جذب كند و در نتيجه كاروان بى روحانى به عربستان اعزام مىشود، (مانند آنچه كه در سال 1383 يك مورد رخ داد) برايشان روحانى مىفرستيم تا در انجام وظايفشان، آنان را راهنمايى كند.
حتى براى پزشكها وگروههاى كوچكى كه به عنوان خادمان زائران مىآيند و خواستار روحانى هستند، روحانى فرستادهايم.
اين تقريباً مجموعه كارهايى كه تقريباً در بخش اوّل و امور روحانيون بعثه انجام وظيفه مىكنند
بخش دوم:
كارها و فعاليتهاى فرهنگى
دربخش فرهنگى نيز فعاليتهايى در كاروانها انجام مىگيرد، مثل تشكيل جلساتى كه در هتلها برگزار مىگردد. هر هفته چه در هتلهاى مدينه- كه حدود 60 هتل است- و يا مكه- كه به حدود 40 مىرسد- زائران دو يا سه هتل در يكجا جمع مىشوند و برايشان سخنرانى برگزار مىگردد. در موسم عمره 1383 بيش از يك هزار و پانصد برنامه عمومى؛ مانند سخنرانى و مديحهسرايى در حرمين شريفين، در جمع زائران انجام گرفت. همچنين بيش از يكصد برنامه دعاى كميل و ندبه، همراه با فيلمبردارى به وسيله دفاتر بعثه در مكه و مدينه برگزار گرديده است. در تمام اين جلسات، مجرى و سخنران از طرف بعثه اعزام شده است. البته نظارت اجمالى از طرف بعثه بود و سعى مىشد كه به صورت خودگردان اداره شود؛
يعنى خودِ زائران، روحانى كاروان، مدير كاروان و مدير هتل هماهنگ هماهنگ عمل كنند.
مراسم ديگرى كه در مناسبتهاى مختلف؛ مانند عيدها، وفاتها در مكه و مدينه برگزار شده و فيلمبردارى گرديده و فيلمها يا سى دى هاى آن در اختيار زائران قرار گرفته، به بيش از پانصد برنامه مىرسد.
جلسات عمومى را هم كه در مكه و مدينه، در ساختمان بعثه، براى زائران، در ايام وفيات و مناسبتها و جشنها منعقد شده، مىتوان به آنها افزود.
توجه دادن زائران به قرآن كريم، از جمله فعاليتهاى فرهنگى بوده كه مسؤوليت آن عمدةً بر دوش روحانيون كاروانها گذاشته شد كه بعضى از كاروانها در ايامى كه در مكه بودند يك مرتبه و برخى دو مرتبه، ختم قرآنِ گروهى داشتند؛ بدين صورت كه شبى در مسجدالحرام حضور مىيافتند و در ميان همه قرآن توزيع مىشد و آنها هركدام يك جزء يا كمتر و يا بيشتر مىخواندند و ثواب آن را به شهدايى كه خانوادههايشان در كاروان بودند و روح امام راحل قدس سره هديه مىكردند.
نيايش در مسجد الحرام نيز از برنامههاى بود كه به وسيله روحانى كاروان انجام مىگرفت، و برنامهريزى آن با بعثه بود.
در مراسم نيايش، مناجاتهايى كه در مناجات خمسهعشر يا مناجات على عليه السلام در مسجد كوفه خوانده مىشد. در ماه شعبان مناجات شعبانيه و در ماه مبارك رمضان دعاى افتتاحيه را مىخواندند.
گزاردن نماز عشا با امامت نماينده بعثه در مدينه، در مسجد شجره از كارهاى ديگرى بود كه هر شب در طول ايام عمره انجام مىشد. وحدت و يكپارچگىِ زائران ايرانى و اقتدا به ايشان، بسيار باشكوه مىنمود.
پاسخگويى به زائران عمرهگزار در مسجدالحرام و صفا از كارهاى ارزشمند ديگر بعثه مقام معظم رهبرى بود. وقتى زائران براى عبادت به مسجدالحرام مىآيند گاهى دچار مشكل شده و پرسشهايى در ذهن آنان ايجاد مىگردد، براى اينكه مشكل آنان برطرف شود و براى پرسشهايشان پاسخ درست و به موقع داده شود، بگونهاى برنامهريزى كردهايم كه روحانيون محترم، به نوبت در كنار مقام ابراهيم عليه السلام، صفا، ركن يمانى، مقابل حِجر اسماعيل و در قسمتهاى ديگر مسجدالحرام حضور مىيابند و به پرسشهاى زائران پاسخ مىگويند. گرچه از سوى بعضى از افراد وهابى با مزاحمتهايى روبهرو مىشديم، اما با اين حال، گاهى بيش از چهار هزار مأموريت در طول هفته، توسط روحانيون انجام مىگرفت.
در يكى از ديدارها اين مسأله را به آگاهىرياست محترمشؤونحرمين شريفين، جناب آقاى شيخ صالح بن عبدالرحمان رسانديم و ايشان اظهار تعجب كردند و گفتند: اينكه دستور قرآنى است؛ ... فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ... (1)و اينها سؤال مىكنند از كسانى كه آشنا به احكام هستند! به ايشان گفتم: اينها در حدّ راهنمايى به زائر است و كار به زائران كشورهاى ديگر واحياناً مسائل ديگر ندارند، ليكن با كمال تأسف، بعضى از تندروهاى وهّابى مزاحمتهاى زيادى براى اين برادران ايجاد مىكردند.
پاسخگويى به نيازهاى شرعى زائران ايرانى كه از ديگر كشورها مىآيند و يا شيعيان ديگر كشورها؛ مانند بحرين، قطر، دوبى، يمن، پاكستان، افغانستان، عراق و يا شيعيانى از كشورهاى اروپايى و ... از فعاليتهاى ديگر بعثه بود.
گاهى ديده مىشد كه زائرانى با ماشين شخصى از كشورهاى حاشيه خليجفارس بدون آگاهى و بدون راهنما آمده بودند كه ما از روحانيون مىخواستيم تا آنان را راهنمايى كنند.
در سالهاى اخير روند رو به رشد حضور زائران جوان را شاهديم كه به سفر عمره مشرّف مىشوند و برنامه جشن ازدواجشان را در حرم خدا رقم مىزنند.
از طرف بعثه مقام معظم رهبرى هدايايى؛ مانند: سجّاده و قرآن كريم به آن
1) نحل: 43
عزيزان داديم، كه به حدود بيش از 450 قرآن رسيد.
در ميان تعدادى از خانوادههاى ايثارگران و يا كاروانهاى دانشجويى و دانش آموزى جلساتى مىگذاشتند براى تشويق، بيش از 500 جلد قرآن از سوى بعثه به آنان اهدا گرديد.
تهيّه و نصب نوشتههاى تبليغاتى بر ديوار هتلها، غذاخورى، سالن اجتماعات، راهروها و ... از جمله كارهاى فرهنگى بعثه است.
دست نوشتهها، پارچهنوشتهها و جزوههايى (بروشورهايى) تهيه مىشود كه به مناسبتهاى مختلف توزيع مىگردد؛ مثلًا در اعياد، وفيات.
مىدانيم كه بيشترين جشنها در طول سال، در ايام عمره است؛ در تمامى اين مناسبتها مراسم متعدّدى را در هتلها برگزار مىكنيم.
از برنامههاى فرهنگى ديگر، ايجاد كتابخانه در هتلها است؛ يعنى براى تمام هتلها كتابخانهاى پيش بينى شده است.
گفتنى است، زائران معمولًا كتابهايى را در اختيارشان گذاشته مىشود، با خود از مدينه بهمكه مىآورند وماآنهارا جمعآورى و دستهبندى مىكنيم و اضافههايش را به مدينه مىفرستيم و اين كار در طول ايام عمره دو يا سه نوبت انجام مىشود تا كتابخانههاى مدينه هم از كتاب خالى نبوده و زائران بتوانند از آن بهرهمند شوند.
بعضى از زائران هم كتابها را در داخل اتاقهايشان مىگذارند و مىروند، فرصت بسيار مناسب و خوبى است كه كتابخانههايى در محل كاروانها ايجاد شود و زائران بتوانند اوقات فراغت خود را به مطالعه بپردازند.
جا دارد نويسندگان هم از نوشتههاى خود، تعدادى را به كتابخانههاى مكه و مدينه هديه كنند و يا روحانيون و فرهيختگان ديگر كتابهايى را كه با خود به مدينه يا مكه آوردهاند، به عنوان هديه در اختيار كتابخانههاى هتلها بگذارند و اين كتابخانهها غناى بيشترى پيدا كنند، در اين صورت يادى از نويسنده و هديه كننده در سرزمين وحى مىشود كه كار بسيار ارزشمند وخوبى است.
همچنين هديهكردن كتابهايى كه به زبان عربى نگاشته شده و در اختيار كتابخانههاى مكه مكرمه و مدينه منوره گذاشتن هم كار پسنديدهاى است. البته چنين كارى در سال
گذشته توسط بعثه مقام معظم رهبرى انجام گرفت و از سوى آنان استقبال شد.
يكى ديگر از گامهايى در راستاى غنا بخشيدن به مسائل فرهنگى در مكه و مدينه برداشته مىشود، سركشىِ رابطين فرهنگى به كاروانها است. آنان مرتب به هتلها سركشى مىكنند تا از نزديك بر امور فرهنگى نظارت كنند كه به نحو مطلوب انجام بگيرد و مشكلى به وجود نيايد.
گام ديگرى كه براى آشنايى زائر با مناسك و احكام حج برداشته شده، اعزام و استقرار خواهران مبلغ در مدينه و در مسجد شجره است. آنان در هتلها جلسات ويژه براى بانوان برگزار مىكنند، يا در مسجد شجره براى تلبيه و احرام بانوان زائر حضور مىيابند و يا براى پاسخگويى به پرسشهاى بانوان زائر در مسجدالنبى مستقر مىشوند.
جدا از فعاليتهايى كه گفته شد، ديدارها و ملاقاتهايى هم با شخصيتهاى علمى عربستان به وسيله مسؤولان دفتر نمايندگى بعثه در مدينه و مكه انجام مىشود كه در جاى خود لازم و مفيد است.
از كارهايى كه بايد توسط شركتهاى عمرهگزار انجام بگيرد، اين است كه در داخل اتوبوسهايى كه زائران را از مدينه به مكه انتقال مىدهند و يا از جدّه به مكه مىبرند، نوارهاى ويديويى در نظر گرفته شود تا زائران را راهنمايى كند و به درستى توجيه شوند، در سالى كه گذشت چنين كارى تجربه شد كه مفيد بود.
حضور مبلّغان و سخنرانان با تجربه يا مدّاحان خوب نيز در بهتر برگزار شدن برنامههاى بعثه در مكه و مدينه بسيار مؤثر است و نقش بهسزايى دارد.
كمك به آسيبديدگان فلسطينى هم از جمله كارهايى است كه در آنجا انجام گرفت. مراجعه آسيبديدگان فلسطينى به ايرانيان زياد است، با توجه به اينكه آن عزيزان در صف مقدم مبارزه با رژيم اشغالگر و متجاوز و ستمپيشه اسرائيل عنود قرار دارند و براى ما عزيز هستند، براى اينكه احترام و عزّتشان حفظ شود، كمكهايى از زائران ايرانى جمعآورى مىشود و به صورت محترمانه توسط دفتر نمايندگى بعثه در مكه، در اختيارشان قرار مىگيرد.
در سالى كه گذشت، بيش از 230 نفر از آسيبديدگان فلسطينى، از هداياى زائران ايرانى بهرهمند شدند.
بخش سوم:
فعاليتها در امور نظارتى
در بعثه مقام معظم رهبرى، واحدى مشغول فعاليت است كه مسؤوليت بازرسى و نظارت را بر عهده دارد. ناظران كاروانها در مدينه و مكه كه زير نظر دفتر نمايندگى بعثه در مكه و مدينه انجام وظيفه مىكنند، كارشان اين است كه در هتلها حضور مىيابند و چگونگى عملكرد مديران،- با تعداد نيرو و خدمهاى كه در اختيار دارند- را ارزيابى مىكنند كه آيا مىتوانند وظايف خود را بهدرستى انجام دهند يا نه؟ و نيز خدماتدهى شركتهاى عربى به زائران ايرانى را بررسى مىكنند. كوتاهىها و نواقص را اگر وجود داشته باشد به بعثه انتقال مىدهند. شركتهاى عربى را كه بايد به زائران ايرانى خدمات برسانند و شركتهاى مجرىِ عمره را نظارت مىكنند.
برنامه نظارتى ديگرى هم وجود دارد كه به وسيله مسؤولان بعثه در مكه مكرمه و مدينه منوره انجام مىگيرد و آن اينكه ما هر روز، بهطور سرزده به يكى از هتلها رفته، در نهار يا شام، سر ميز غذاى زائران شركت مىكنيم تا از نزديك چگونگى خدماتدهى و كيفيت غذا به آنان را ارزيابى كنيم و عملكرد مديران هتلها را از نزديك ببينيم.
شركت در جلسات مديران راهنما و مديران ثابت نيز از برنامههايى است كه هر هفته داريم و از نزديك بر فعاليتهايشان نظارت مى كنيم و احياناً اگر تذكّرات اخلاقى يا تذكرات ديگرى لازم باشد، در همان جلسات مطرح مىكنيم.
يك شوارى هماهنگى هم داريم كه با حضور مسؤولان نمايندگى بعثه در مكه و مدينه، مسؤولان نمايندگى حج و زيارت در مكه و مدينه، مسؤولان نمايندگى سياسى ايران در كنسولگرى ايران مستقر در جده و مسؤولان ستاد اجرايى عمره برگزار مىشود كه در آن جلسات در باره سياستهاى كلّى گفتگو مىشود.
اينها مجموع فعاليتهاى بعثه بود كه بيان شد. البته نواقص و كاستيهايى هم داشته و داريم كه همهاش مكتوب مىشود و هر سال در كاستن از نواقص و تقويت موفقيتها از آن استفاده كه بحمد اللَّه سال به سال برنامههاى بهترى را در خدمت به زائران خانه خدا خواهيم داشت.
به نظر مىرسد روحانيون كاروانها اگر در مورد اماكن آگاهى و تسلّط كامل داشته باشند و بتوانند توضيحات كافى به زائران بدهند، بهخصوص زائرانى كه به تاريخ علاقهمند هستند، تأثير بسيار مثبتى خواهد داشت. جناب حجتالاسلام والمسلمين آقاى دوانى كه حدود سال 50 به حج مشرّف شده، در كتاب «شعاع وحى بر كوه حِرا» مىنويسد:
دفعه اوّل كه به حج مشرّف شديم نمىدانستيم «غار حِرا» در كوههاى اطراف است. در مرتبه دوم كه مشرف شديم، پرسوجو كرديم و فهميديم حِرا در كجاست. ايشان اظهار تأسف مىكنند كه اين اماكن غريب است و چرا تا كنون كسى توجه نداشته است؟!
امّا امروزه بحمد اللَّه روى اين مسأله كار شده و بسيارى از زائران عشق ديدار از چنين اماكنى را دارند.
لطفاً بفرماييد آيا در مورد مكانهايى مانند بدر و غدير پژوهشى صورت گرفته؟
جا و محلّ آنها مشخص است ولو محدود؟
و آيا در ايام عمره يا حج، زائران مىتوانند از آنجاها ديدار كنند يا نه؟
آقاى عبد الهادى الفضلى، مقالهاى در مجله «تراثنا» نوشته بود كه در آن آورده است: من رفتم جاى غدير را پيدا كردم و عكسهايى هم در آن مقاله ارائه كرده بود.
مطالب آن، تا چه اندازه دقيق است؟
آقاى نواب: در مسير مكه به مدينه شهر يا شهرك بدر مشخص است؛ همان منطقهاى كه چاههاى بدر بود و شهداى بدر مدفوناند.
امروزه قبرستانى در آنجا موجود است و آيات سوره انفال را انسان مىتواند در آنجا به وضوح ببيند؛ قسمتى كه مسلمانان در دامنه كوه بودند و رمل است و نيز قسمتى كه مشركان آمدند و مستقر شدند. اينها همه در كنار چاههاى بدر بوده، كه خاك است و وقتى باران آمد، آن رملها زير پاهاى رزمندگان و نيروهاى اسلام سفت شد و وقتى دسترسى به چاههاى بدر پيدا نكردند، از آب باران براى غسل يا وضو (طبق آيات انفال) استفاده كردند و همين بارندگى موجب شد زير پاى مشركان گِل و لاى شود و عرصه بر آنان تنگ گردد.
امّا در باره غدير بايد بگويم: مكرر توفيق تشرّف به آنجا را داشتهام. در سالهاى گذشته با جمعى از روحانيون در بازگشت از مكه به مدينه، به آنجا رفتيم.
سؤال كرديد كه آيا علاقمندان
مىتوانند از آنجا ديدار كنند يا نه؟
البته اگر كسى با منطقه غدير آشنا باشد و مدينه بعد اعزام شود، مىتواند با ماشين خود يا ماشين ديگران به آنجا برود و گشتى بزند و برگردد.
محلّ ربذه را پيشتر مىگفتند كه در واسط، بعد از بدر و ميان راه بدر- مدينه واقع است، امّا برخى بر اين باورند كه اين مطلب درست نيست و ربذه در جاى ديگر است. بفرماييد نظريه درست كدام است و آيا امكان ديدار و رفت وآمد وجود دارد؟
آقاى نواب: بله، پيش از اين مىگفتند در واسط است. ميان راه بدر به مدينه، منطقهاى است كه به آنجا واسط مىگويند. مسجدى در آنجا سرِ پاست و امام جماعتى دارد به نام آقاى شيخ احمد. پيشتر فكر مىكردند قبر صحابى جليل القدر پيامبر در اين منطقه است ولى طبق كتابى كه در رابطه با آثار ربذه نوشته شده و از ربذه به عنوان يكى از مكانهاى تاريخى ياد كرده، آمده است كه ربذه در جنوب جاده مدينه به رياض است؛ در شمال مهدالذهب، فرعى جاده است و فاصلهاش تا مدينه از راه هوايى حدود صد كيلومتر مىباشد، ولى اگر كسى بخواهد به جاده مدينه- رياض برود و از آنجا فرعى بيايد، شايد بيش از حدود يكصد و سى تا يكصد و چهل كيلومتر راه باشد و چون منطقه تاريخى و باستانى است، معمولًا تردد در آنجا انجام نمىگيرد. در ضمن قبرى هم مشخص نيست. در كتاب ياد شده، كه به عنوان «ربذه» نوشته شده، تنها از ابوذر غفارى با عنوان يار و صحابى بزرگ پيامبر گرامى اسلام نام برده شده و محل قبر يا ربذه را مشخص نكرده است.
اماكن تاريخى ديگر در منطقه «اصحاب الحجر» كه گفته مىشود محل وقوع بعضى از داستانهاى قرآنى است و جايى كه ناقه صالح از آنجا بيرون آمده و براى قوم ثمود عذاب نازل شد و ... خوب است شناسايى شود؛ چون بسيارى از زائران در فرصتهايى كه دارند، علاقمند هستند از چنين مكانهايى ديدار كنند. آيا تا كنون در اين مورد تدبيرى انديشيدهايد و گامى برداشتهايد؟
آقاى نواب: فاصله آن منطقه تا مدينه، حدود چهارصد و اندى كيلومتر است و براى رفتن به آنجا يك روز كامل زمان لازم است. و جالب است كه دولت عربستان، براى ديدار
از اين اماكن، تسهيلاتى هم قائل شده و بعضى از شركتهاى توريستى؛ مانند شركت النجم، در عربستان و شهر مدينه از افراد ثبتنامكرده، بهآنجا مىبرند و برمىگردانند، و حتى به زائران نهار مىدهند و در ميان راه، از منطقه خيبر هم ديدار به عمل مىآورند.
محلّ خيبر و فدك الآن معلوم و مشخص است؟
آقاى نواب: بله، محلّ خيبر مشخص و در 165 كيلومترى شمال مدينه منوره، در جاده تبوك واقع است. خيبرى كه زمان پيامبر بود، قلعهاى است بر فراز يك كوه و همچنان مشخص مىباشد. اطراف آن كوه، خانههاى قديمى است كه ديوارهايش از سنگ و سقفش از شاخههاى خرماست. تنههاى خرما را دو نيم كردهاند و روى آنها را شاخههاى خرما ريختهاند و رويش حصير كشيدهاند.
مشخص است كه در قرون وسط، خيبر ديگرى را با فاصلهاى از آن ساختمانهاى پيشين ساختمانهاى جديدترى ساختهاند، كه آن هم الآن متروكه است و اخيراً در همين دوران، شهر خيبرى ساختهاند كه مردم زيادى به اين منطقه آمدهاند و فاصلهاش تا خيبر قديم حدود 5 كيلومتر مىباشد و اينجا هم براى ديدار عموم، با اجازهاى كه از امارت مدينه مىگيرند، ممكن است و مشكلى ندارند.
حضرتعالى ديدارهايى با علماى عربستان، در قالب مأموريتهاى به اصطلاح سازمانى و ادارى داشته و داريد، اكنون بفرماييد چقدر با آنان ارتباط برقرار مىكنيد؟ بديهى است رفت و آمد براى پىگيرى نظريات آنان و همچنين پيشنهادها و نظريات خودتان، به عنوان مسؤول نمايندگى بعثه مقام معظم رهبرى در عربستان، به نفع هر دو طرف است.
آقاى نواب: البته ارتباط با علماى عربستان، در اين زمان، يك نياز دو طرفه است؛ هم بعضى از علمان آنها كه تا حدّى معتدل هستند، مىخواهند بهتر و بيشتر شيعه را بشناسند و هم شيعه مايل است با آنها انس و الفت بيشترى داشته باشد. ضمن اينكه ما دشمن مشتركداريم. امروزه كسانى آمادهاند بر ضدّ ما و آنها وارد عمل شوند.
پس بايد بكوشيم فاصلهها را كمتر كنيم و براى يارى اسلام دست در دست هم بگذاريم.
افراد روشن و آگاه آنها به اين حقيقت اعتراف مىكنند اما در ميان ايشان هم مانند ما افراد تندروى هستندكه بهمصلحت مسلمانان نمىانديشند و فكر خود را صحيح مىدانند؛ در حالى كه ما؛ چه شيعه و چه سنى، دشمن مشترك داريم. آمريكا در عراق، هم شيعه را مىكشد و هم اهل تسنن را. براى آمريكايىها تفاوتى نيست ميان فلوجه و نجف يا فلوجه و كربلا، حلّه و ...
اگر به خط قرمز همديگر احترام بگذاريم و رفيق باشيم و دشمن مشترك را در برابر خود ببينيم، دشمن به هدف شومش نخواهد رسيد كه اين، هم خواسته حضرت امام خمينى قدس سره بوده و هم آرزوى مقام معظم رهبرى است و مراجع عظام تقليد و بزرگان شيعه هم، در طول تاريخ پيوسته بر اين مسأله پاى مىفشردند؛ مانند آيتاللَّهالعظمى بروجردى. در اين راستا، مطالب شنيدنى زيادى از ايشان رسيده است.
اگر به خط قرمز همديگر احترام بگذاريم و رفيق باشيم و دشمن مشترك را در برابر خود ببينيم، دشمن به هدف شومش نخواهد رسيد.
بايد بگويم كه ما به جلسات آنها مىرويم و با بزرگانشان، حتّى با رييس هيئت كبار علماى عربستان، جناب آقاى شيخ عبدالعزيز بن عبداللَّه آل شيخ، كه مفتى اعظم و رييس هيئت كبار علما است، ديدار و صحبت داشتيم. با بعضى از اعضاى هيئت
كبار علما هم گفتگو و صحبت داشتيم. با روحانيون، نويسندگانشان و دانشگاهيان در رفت وآمد هستيم و معتقديم اين ارتباطها براى نزديك شدن ما به آنها بسيار مؤثر است و اميدواريم كه انشاءاللَّه روزى اين فاصلهها كم شود و امّت اسلام در مقابل دشمنان، قدرت خود را نشان دهد.
روزى در مسجدالحرام، در جلسه طلبههاى عربستان (كه سال دوم يا سوم بودند) حضور يافتيم، آنها پيرامون ما گرد آمدند و مىپرسيدند: كتاب «للَّه ثمّ للتاريخ» را خواندهايد؟! گويا اين كتاب در حدّ زيادى ميان آنان توزيع شده است. اين امكان وجود دارد كتابهايى- كه نقد محترمانه است- مانند «للّه ثمّ للحقيقه» نيز در ميان علماى آنان توزيع شود؟
آقاى نواب: متأسفانه در عربستان بعضى از گروهها هستند كه اهل رعايت نيستند، حتى چارچوبهاى تعريف شده خودِ دولت را مراعات نمىكنند و پا را فراتر نهاده، زمينههاى اختلاف ميان شيعه و سنى را فراهم مىكنند؛ از جمله اقدام به نشر كتابى كردهاند كه نويسندهاش معلوم نيست و هركس يا هر گروهى باشد؛ از دلارهاى آمريكايى ارتزاق كرده و براى ايجاد اختلاف ميان شيعه و سنى اين گام را برداشته است.
شيعيان خودشان مىگويند اين روايات را قبول نداريم و در هيچيك از كتابهاى ما بهعنوان روايت صحيح از آنها ياد نشده است و اين در حالى است كه اهل سنت معتقدند روايات صحاح همهاش صحيح است! اما در اين كتابها رواياتى هست كه خود اهل سنت قبول ندارند. با اينكه در صحيح بخارى (كه تالى تلو قرآنش مىدانند) و در صحيح مسلم فراوان از اين دست روايات وجود دارد.
بنابراين، ما از فرهيختگان اهل سنت انتظار داريم كه خودشان اينگونه اعمال را تقبيح كنند نه اينكه دامن بزنند و ذهن افرادى را كه تازه در مسير تحصيل قرار گرفتهاند نسبت به شيعه خراب كنند!
كاش اجازه مىدادند كه خودِ شيعه خودش را معرفى مىكرد و مىپرسيدند و پاسخ مىداد، همانگونه كه در دنيا مرسوم است. ما دنبال اين نيستيم كه اهل سنت عقيده ما را بپذيرند، تنها توقع ما اين است كه آنچه مىگوييم را بشنوند و چنين نباشد كه از پيش خود روايات را سر هم كنند و بعد به نقد آن بپردازند!
در ايام عمره هم مانند ايام حج، گويا زائران غير ايرانى به بعثه مراجعه مىكنند، براى آنها چه برنامههايى داريد؟!
آقاى نواب: شكى نيستكه ما بايد پاسخگوى ارباب رجوع باشيم و بايد آماده باشيم تا اگر كسى در مسجدالحرام، مسجدالنبى، شهر مكه، مدينه و ... از ما سؤالى كرد، پاسخش را بدهيم. در حدّى كه احياناً از ما سؤالى مىكنند. به آنها پاسخ مىدهيم.
در كشور ما (ايران)، موقوفاتى هست كه وقف شده براى شيعيان مدينه يا شيعيان عربستان، از نمونههاى آن وقفنامه ميرزا احمدخان مشيرالدوله است، وقفنامه مفصّلى است و در آن آمده است: بخشى از آن صرف سادات مدينه شود ... چنين مواردى ممكن است باز هم وجود داشته باشد. در گذشته رايج بوده كه وقف براى سادات مدينه مىكردند. آيا اكنون در اين خصوص، در اين موقوفه يا موقوفات ديگر، مواردى هست كه سازمان اوقاف، عوايد و درآمد آن را براى شيعيان مدينه بفرستد يا سابقه نداشته است؟
آقاى نواب: من ازچنين مطلبى آگاهى ندارم، البته قابل بررسى و پىگيرى است.
البته در سالهاى اخير، وضعيت سادات مدينه نسبت به گذشته مقدارى بهتر شده است ولى اگر احياناً براى سادات و شيعيان مدينه و يا دوستداران اهلبيت در هر جاى عالم مشكلى پيش آيد، زائران ايرانى و ملّت مسلمان ايران، براى كمك به آنها، به هر شكلى كه باشد، همواره اعلام آمادگى كرده و گامهاى عملى نيز برداشتهاند.
موضوع ديگر، زمينهاى موقوفهاى است كه ايرانىها در عربستان داشتهاند.
يك مورد آن، موقوفات طائف و مكه، مال آلمعصوم يا سيد عليخان مدنى معروف شارح و صحيفه سجاديه بوده است. اين دو، اموالى را در طائف و مكه وقف كردهاند و اسنادى هم هست كه از سال 1320 ش. به اينسو، دولت ايران مثلًا قرارداد اجاره ببندد با كسانى كه آنها را تصرّف كردهاند. سرنوشت آنها به كجا رسيده است؟ آيا الآن خبرى از موقوفات آلمعصوم هستكه مصرف مىشود يا نمىشود؟
زمانى هم بحثى بود در باره خريد زمين در مدينه يا مكه كه مسؤولان رژيم قبلى ايران مىخريدند و هديه مىكردند،
اسنادى هم در اين باره وجود دارد، وضعيت آنها اكنون چگونه است، در اين زمينه شما اطلاعى داريد؟
آقاى نواب: خير، من آگاهى ندارم ولى در حال حاضر دولت عربستان رويكرد جديدى در سرمايهگذارى در عربستان دارد؛ يعنى همه مسلمانان مىتوانند در عربستان سرمايهگذارى كنند؛ چه در رابطه با ساخت اماكن مانند هتل و يا احياناً كارهاى ديگر و از عوايدش هم مىتوانند بهرهمند شوند.
استقبال زائران عمرهگزار در سال جارى بىسابقه بود، آمار دقيقى از زائران ايرانى در ايام عمره، در دست هست؟
آقاى نواب: طبق گزارش شركتهاى عمره گزار، اندكى كمتر از پانصد هزار نفر به صورت رسمى مشرف شدهاند و كسانىكه به صورت آزاد مشرّف شدهاند، و بنا بوده كه حدود 50 هزار نفر اعزام كنند، مىتوان گفت كه مجموعاً حدود 520 تا 540 هزار زائر ايرانى به صورت رسمى و آزاد براى انجام اعمال عمره مشرّف شدهاند، البته اينان غير از ايرانيانى هستند كه از كشورهاى ديگر آمدهاند. اگر آمار آنان را هم اضافه كنيم، بيش از آن است كه گفتيم.
ايرانيانى از آمريكا، اروپا، كشورهاى حاشيه خليجفارس به عمره مشرف شده بودند و حتى بعضى از آنها تورهايى ايجاد كرده بودند و روحانى كاروان داشتند. البته افرادى هم متفرّق و آزاد آمده بودند.
چرا در ايام عمره، مانند ايام حج دعاى كميل در مدينه برگزار نمىشود، اگر هر هفته نشد، لا اقل در مناسبتهاى خاص؛ مانند 27 رجب يا نيمه شعبان، ولو چند مرتبه در طول عمره. آيا اين امكان وجود دارد و مىتوان برنامهريزى كرد؟
آقاى نواب: در گذشته به دنبال اين قضيه بوديم كه اگر اجازه بدهند، با توجه به اينكه در هتلها جاى مناسبى نداريم، در مدينه و همينطور در مكه، در صحن مقابل مسجدالحرام دعاى كميل برگزار شود، ليكن با توجه به مشكلاتى كه از سوى بعضى جريانهاى تندرو به وجود آمده، مسؤولان عربستان حتى امنيت چهار برنامه در ايام حج را هم- كه دو برنامه در مدينه قبل و دو برنامه در مدينه بعد برگزار مىشود- حاضر نيستند تضمين كنند و مىگويند ما مشكل داريم! بنابراين، با توجه به وضعيت فعلى، مصلحت هم نيست. هرچند داوطلب براى برگزارى
دعاى كميل؛ از سوى شيعيان و حتى در ميان برخى اهلسنت زياد است. اگر اجازه داده شود افراد كشورهاى ديگر هم شركت مىكنند و كار پسنديدهاى هم هست، چون ياد و ذكر خدا و توجه به معنويت است. اگر خود آنها همراهى كنند بسيار خوب و مفيد خواهد بود. برخورد افراد و جريانهاى تندرو اگر سياسى نبود و عبارات و مضامين دعاى كميل را بررسى مىكردند، مىديدند كه از عمق فطرت انسانى سرچشمه گرفته است و هركسى كه مراجعه به فطرتش داشته باشد، در مقابل دعاى كميل كرنش و تواضع خواهد كرد و آن را خواهد پذيرفت.
برخورد افراد و جريانهاى تندرو اگر سياسى نبود و عبارات و مضامين دعاى كميل را بررسى مىكردند، مىديدند كه از عمق فطرت انسانى سرچشمه گرفته است.
اگر زائران ايرانى در ايام عمره بخواهند معتكف شوند، با مانع مواجه خواهند شد؟ و اصلًا خود سعودىها اعتكاف مىكنند؟
آقاى نواب: اعتكاف آنها در دهه آخر ماه مبارك رمضاناست. حتى بعضىاز مسؤولان بلندپايه عربستان هم در دهه آخر به مكه مشرّف مىشوند و از بعضى كشورها هم مىآيند و از مسجدالحرام خارج نمىشوند و اعتكاف ده روزه دارند.
ولى در ماه رجب يا ماههاى ديگر معتكف نمىشوند.
مسأله اعتكاف در ميان زائران ايرانى كمكم رايج مىشود؛ بهخصوص در ميان دانشجويان. البته از سوى دولت عربستان و مسؤولان مسجدالحرام موانعى ايجاد مىكنند و اجازه نمىدهند كه افراد در ايام بيض، در ماه رجب، يا ماههاى ديگر اعتكاف داشته باشند. البته با گفتگوهايى كه با مسؤولان آنجا صورت گرفته، مقدارى آسان مىگيرند. گفتنى است در اين مورد براى خانمها مشكلى وجود ندارد.
در مورد بدحجابى بعضى از خانمهاى ايرانى، كه امسال گويا كمتر از سالهاى قبل بوده، آيا تدبيرى انديشيده شدهاست كه اين امر سبب وهن ايرانىها و شيعه نشود؟
و آيا بهتر نيست غير از كار فرهنگى و دادن تذكّر، براى ثبتنام شرط و توصيهاى
اضافه كنند؛ مثلًا بگويند شرط ثبت نام براى خانمها ايناست كه چادر سركنند؟
آقاى نواب: اين مشكل تنها در ميان زائران ايرانى نيست بلكه برخى زائران غير ايرانى هم در حرمين شريفين اين مشكل را دارند.
وقتى زائرى در مكه از احرام بيرون مىآيد و پوشش و لباس ديگرى به تن مىكند، يك حالى پيدا كند كه يعنى مثلًا آزاد شده و مىتواند راحت باشد! در اين مورد هم برخى زائران بىتوجّهىهايى دارند كه اغلب با تذكر اصلاح مىشود.
اهل سنت وقتى احرام به تن مىكنند، فقط در طواف مستحب مىدانند كه شانه راستشان بيرون باشد. اما مىبينيد در همه حال شانه راستشان را بيرون مىگذارند. در نماز مكروه است كه شانه راست بيرون باشد ولى اهل سنت رعايت نمىكنند. حتى بعضى از آنان حوله احرام را به گردن مىاندازند و بدن و پشتشان كاملًا پيداست. بر مرد واجب است كه بدنش را از ديد نامحرم حفظ كند.
البته ما آرزو داريم كه زائران ايرانى از هر جهت، نمونه و الگوى ديگران باشند.
همانگونه كه مسؤولان عربستان بارها به نمونه بودن زائران ايرانى اذعان و اعتراف كردهاند.
رياست محترم شؤون حرمين شريفين مىگفت: نظام عمرهگزارى زائران ايرانى نمونه است. پس اين آرزوى ما است كه زائران ايرانى از آن جهت كه پيرو ائمه معصوم عليهم السلام هستند، همواره الگو و نمونه باشند. ليكن متأسفانه برخى از خواهران و يا برادران، از آنجا كه آشنا به مسأله نيستند و يا بىتوجهاند، رعايت شأن را نمىكنند؛ مثلًا در مسجدالحرام و حتّى در حال طواف، ديده شده كه بعضى از زائران؛ چه ايرانى و چه غير ايرانى، وقتى زنگ تلفن به صدا در مىآيد، آن را روشن مىكنند و با صداى بلند مشغول صحبت مىشوند. اين كار رعايت نكردن يكى از شؤون مسجدالحرام است. در مسجدالنبى هم گاهى از اين اتفاقها مىافتد.
و از مسائل ديگر، پوشش بانوان ايرانى است. خانمهاى ايرانى در ايران كه هستند، يا چادر سر مىكنند و يا احياناً مانتو مىپوشند و نسبتاً پوشش خوبى دارند، ولى وقتى به سفر عمره مىآيند مىبينند كه بعضى از زنان در اينجا پابرهنه هستند، يا در پوشش مقدارى بازتر هستند؛ مثلًا زائران مصرى به جاى اينكه با روسرى سر و گردنشان را كاملًا بپوشانند، موهايشان را با روسرى مىبندند! اينها از بدآموزىهايى است كه وجود دارد.
زائر ما تصوّر مىكند كه آنان در كشور خودشان هم اينگونه روسرى سر مىكنند، در حالى كه در كشور خودشان به شكل ديگرى رفتار مىكنند! و مثلًا به احترام حرمين اين مقدار از پوشش را مراعات مىكند. اما زائر ما هر حجابى كه در ايران دارد، در سرزمين وحى هم مىخواهد همانگونه باشد، در حالى كه بايد حرمت حرمين شريفين را داشته باشد، اگر مراعات كند و بكوشد الگوى ديگران شود، به يقين با مشكل روبرو نمىشويم.
اگر زن ايرانى بخواهد مورد دعاى معصومين عليهم السلام قرار گيرد و در فرداى قيامت مورد شفاعت آن بزرگواران قرار گيرد، بايد امروز وظايفش را به درستى انجام دهد.
اين گروه از خواهران بايد متوجه باشند كه در اين سرزمين زهراى اطهر عليها السلام حضور داشته و گام برداشته است.
اگر زن ايرانى بخواهد مورد دعاى معصومين عليهم السلام قرار گيرد و در فرداى قيامت مورد شفاعت آن بزرگواران قرار گيرد، بايد امروز وظايفش را به درستى انجام دهد.
طرح جايگزين شود.
اسرا دوغان
پيش از آنكه الفباى لاتينى براى زبان تركى در سال 1925 در تركيه رسميت يابد، كتابهاى تركى، با الفباى عربى نوشته مىشدند. آنچه در اينجا به آن پرداخته خواهد شد، آثارى است كه پيش از اين تحوّل، به زبان تركى- يا عربى- و با الفباى عربى در باره حج نوشته شده است. برخى از اين آثار، كه البته مهم بود، بعدها با حروف لاتين نيز به چاپ رسيد؛ از آن جمله مىتوان به كتاب «مرآة الحرمين» ايوب صبرى پاشا يا «حاج يولوندا» (در راه حج) شهابالدين يا «تحفة الحرمين» نابى اشاره كرد.
كتابهايى كه به آنها خواهيم پرداخت، بخشى خطى و البته بخش اندكى چاپى است.
آثار منتشر شده در دولت عثمانى، برخى به ادبيات خاص عربى در حجاز يا قاهره بر مىگشت و بيشتر آن به زبان تركى و برخى نيز فارسى بود.
اكنون ما در اين فهرست، نه همه آثار عربى را، بلكه قسمتى از آنها را كه به نوعى نزديك به ادبيات عثمانى است، خواهيم آورد.
معمولًا اينگونه آثار، با گرايش سنّى؛ اعم از حنفى يا شافعى و ... نوشته شده است.
اين گرايش در آثار مناسكى آشكار و برجسته است، اما در ديگر آثار نيز خود را نشان مىدهد.
لازم به گفتن است كه فقه رسمى در
دوره عثمانى، فقه حنفى بوده است.
آثار ياد شده، برخى به خواست سلاطين يا ويژه آنان و يا براى تقديم به آنان نوشته مىشد و بسيارى هم براى عامه مردم بود.
بسيارى از اين آثار به نثر است، اما در ميان آنها آثار منظوم نيز وجود دارد كه اين جهت نيز مورد توجه ما قرار گرفته و همه آنچه را از آثار منظوم مىشناختيم، در اين فهرست ارائه كردهايم.
آثار يك وجهى يا تكنگارانه و آثار چند وجهى يا چندنگارى هم، كه هر بخش از آن به موضوعى پرداخته، در اين فهرست مورد ملاحظه قرار گرفته است؛ يعنى يك اثر ممكن است منحصر در مناسك باشد و بسا افزون بر مناسك، به سفرنامه يا علمالمنازل هم بپردازد. با اين حال، توضيحات مربوط به آنها در يك مورد آمده و در بخشهاى ديگر تنها به مشخّصات آن پرداخته شده است.
هدف اصلىِ اين فهرست آن است كه
نشان دهد سهم تركان عثمانى در توليد ادبيات حج چه اندازه بوده است. دوره طولانىِ حكومت آنان- از زمان تسلّط بر حرمين در سال 923 هجرى، با عنوان خادمالحرمين- ايجاب مىكرد كه به مسائل مختلف حج توجه داشته باشند. طبعى است بخشى از آن، مسائل فرهنگى حج بود كه در اينجا به آن توجه شده است.
عثمانىها، گذشته از اينكه در اين زمينه از خود مايه مىگذاشتند، حامى جريان فرهنگى- تأليفى موجود در حجاز نيز بودند.
ادبيات اسلامى در حجاز پيشينهاى عميق داشت و عثمانىها همواره از آن حمايت مىكردند.
گرچه آن فعاليتها را نمىتوان از توليدات عثمانى دانست، اما به هر روى، بدون حمايت آنان قابل دوام نبود. براى نمونه، آثار بسيار ملّا على قارى در باره حج، در مكه تأليف مىشد و البته نظاير آن در آن شهر و نيز مدينه، در همه ابعاد مربوط به حج از فقه و تاريخ فراوان بود. گفتنى است برخى از اين آثار، حتى خارج از محدوده دولت عثمانى بود؛ ازجمله مىتوان به آثار جامى، بهويژه «مناسك الحجّ» او اشاره كرد.
برخى از اهالى شام بودند؛ مانند محيىالدين ابو زكريا يحيى بن شريف نووى دمشقى (م 676) است كه كتاب «الايضاح فى مناسك الحج» را نوشت. با اين همه، آثار ياد شده در فرهنگ حج عثمانى مورد استفاده قرار مىگرفت. خلاصه بايد گفت، حمايت آنها از كارهاى مربوط به تاريخ مكه و مدينه، سبب شده است كه در اين حوزه، فعاليت توليدى بيشترى انجام گيرد كه نمونههاى آن را ملاحظه خواهيم كرد.
در موضوع منازل حج نيز كارهاى فراوانى انجام گرفته است؛ بهطورى كه نويسندهاينسطور، خودهشتاد و هشت نسخه خطى را در اين زمينه از نزديك ديده است.
سفرنامههاى حج نيز متعدد بوده و آثارى هم در باره معمارى بناهاى مكه و مدينه نوشته شده است كه به آنها نيز مرور خواهيم كرد.
بايد بدين نكته توجه داشت كه دولت عثمانى در قبال حج و برگزارى آن و نيز حراست و حفاظت از شهرهاى مقدس و نيز زائران خانه خدا، مسؤوليت مستقيم داشت و هر نوع تخطى از انجام اين مسؤوليت، تبعات ناگوارى روى مشروعيت آن نزد مسلمانان بهجاى مىگذاشت. به همين دليل در زمينههاى مختلف؛ از جمله رسيدگى به
اوقاف حرمين، حفظ امنيت منازل و راهها و نيز بهداشت حجاج تلاش مىكرد.
بخشى از اين كارها، مىتوانست كارهاى فرهنگى باشد كه جنبه راهنمايى براى حجاج داشت.
عمده منابع نويسنده اين سطور در ارائه كردن ادبيات حج در دوره عثمانى، نسخههاى موجود در كتابخانه سليمانيه استانبول، مؤسسه دايرة المعارف تركيه و كتابخانههاى چند مركز ديگر بود. (1)البته تاكنون از ديدن كتابخانههايى كه در شهرهاى ديگر آناتولى است، محروم ماندهام.
در مجموع اين كتابخانهها، نزديك به 470 عنوان كتاب در باره منازل حج ومناسك ثبت شده است. تنها در كتابخانه سليمانيه 138 عنوان كتاب در اين دو موضوع ثبت گرديده است. افزون بر اين، در چند مورد براى تكميل بحث، از فهرستهاى برخى از كتابخانههاى موجود در مصر، حرمين و غيره نيز استفاده شده است.
بيشتر كتابهاى موجود در سليمانيه را از بخشهاى ديگرِ قلمرو عثمانى به اين نقطه آوردهاند، (2)اما بسيارى نيز در جاى خود ماندند كه بايد آنها نيز مورد بررسى قرار گيرند.
همانگونه كه مىدانيم زبان علمى جهان اسلام عربى بود و نيز مىدانيم كه بسيارى از مسلمانان ترك بودند و قادر به فهم زبان ديگرى جز تركى نبودند. به همين دليل بخشى از ادبيات حج در اين دوره، بعد از عربى، تركى است. معمولًا در ابتداى برخى از رسالههاى تركى نوشتهاند: «من اين رساله را به تركى نوشتم تا مردم بفهمند».
متنهاى تركى بيشتر متأثر از زبان فارسى و لغات آن بود؛ بهطورى كه برخى از رسالههاى تركى را مىبايست رسالههاى فارسى- تركى ناميد. اين سخن بهويژه در باره بهكاربردن اشعار فارسى در متون تركى بيشتر صادق است. نمونه روشن آن
1) اين كتابخانهها عبارتند: دانشگاه مرمره، كتابخانه سليمانيه، كتابخانه دولت بايزيد، كتابخانه شهردارى استانبول، نورعثمانيه، عاطف افندى، راغب پاشا، حاجى سليما آغا، كوپريلى، ملت، توپقاپى، ديانت، مؤسسه تاريخ ترك، سليميه ادرنه، بورسا، افيون، مفتى استانبول، الهيات دانشگاه آنكارا، دانشگاه ازمير، قونيه.
2) در باره بازگرداندن بخشى از كتابهاى حرمينبه استانبول به همراه برخى از امانات مقدس، بنگريد به تزى با عنوان: ve fahrettin pasa Medine mudafasi در دانشگاه مرمره، بخش تاريخ. در اين تز بخشى به مطلب فوقالذكر اختصاص يافته است.
سياحتنامه يوسف نابى؛ يعنى «تحفةالحرمين است. به هر حال، بسيارى از اين آثار، مشتمل بر كلمات و تعبيرات و واژههاى فارسى است؛ چنانكه گاه نام رساله فارسى بود، اما محتواى آن به تركى نوشته مىشد.
نمونه آن كتاب «منظومه در مناسك حج» از نالى محمد افندى القونوى (م 1058/ 1674) است كه نسخه آن در كوپريلى، احمد پاشا، ش 263 موجود است.
هرگاه از ادبيات عثمانى در حج سخن مىگوييم، بايد توجه داشته باشيم كه بسيارى از تركها نيز به عربى مىنويسند. بيشتر آنان در مراكز علمى استانبول درس مىخواندند و به حرمين اعزام مىشدند. اما همه نويسندگان مسلمان اين دوره ترك نبودند و فراوان بودند كسانى كه تركى ياد نداشته و صرفاً به عربى مىنوشتند. با اين همه، حمايتهاى مالى دولت عثمانى بود كه مراكز علمى را در سراسر اين ديار به چرخش در مىآورد.
بىشك بايد زبان تركى را ذيلى بر زبان عربى شمرد و ادبيات حج را سارى و جارى در سه زبان عربى، فارسى و تركى دانست.
البته زبان فارسى تا حدّى از سلطه عثمانى خارج بود، اما علاقه بدان همچنان تا مدتهاى مديد در نواحى عثمانى نيز وجود داشت و بهخصوص در زمينه شعر، بسيارى از تركها، توانايى سرودن اشعار فارسى را داشتند، نمونه روشن آن، خود سلطان سليم است كه ديوان فارسى دارد.
توجه داريم كه در روزگار ما، پس از انقلاب عربها در برابر عثمانى، حركتى در جهت زدودن رنگ عثمانى از ادبيات اسلامى آغاز شد و چندان پيش رفت كه گويى اثرى از آن در كار نبوده است. اين در حالى است كه در يك دوره طولانى، زبان تركى نقش قابل ملاحظهاى در ادبيات اسلامى داشت؛ همانگونه كه بخشهاى زيادى از آثار معمارى باقى مانده در بخشهايى از جهان اسلام، رنگ عثمانى دارد. سلاطين و پاشاهاى عثمانى، مدارس و كتابخانههاى فراوانى در حرمين ساختند كه نمونه معروف آن، كتابخانه «شيخ الاسلام عارف حكمت بيك» در مدينه منوره است. (1)
1) در باره اين كتابخانه، محمد كمال درستمقالهاى در مجله «ملى كلتور» ج 3 1981، آنكارا نوشت. مقاله ديگرى نيز با عنوان «كتابخانههاى حجاز» توسط مصطفى فايده در مجله دانشگاه آنكارا، ش 17، سال 1969 نشر يافت. در باره تأثير دولت عثمانى در تدوين كتابهاى عربى در دنياى اسلام، مقالهاى توسط محمد تكين داغ، در مجله مؤسسه تاريخ ترك آنكارا 1983 نوشته و منتشر شد.
از سوى ديگر، بسيارى از علماى عثمانى و ترك، به عربى نوشتند و در زمينه ادبيات حج، آثار فراوانى پديد آوردند.
با اين همه، بايد توجه داشت كه در ادبيات حج، برخى از بخشها فربهتر و برخى ضعيفتر است. براى نمونه، نوشتن سفرنامه و بحث از منازل راه، چندان گسترده نبوده است. شايد بدانجهت كه از سويى حج يك امر عبادى بود و زائران خانه خدا سرگرم كار عبادى خود بودند و از سوى ديگر، حاجيان با كاروانهاى مشخصى از شام و مصر راهى مكه و مدينه مىشدند؛ كاروانهايى كه هر سال مسير حج را طى مىكردند و منازل برايشان مشخص بود و گزارش راه هم توسط خود دولت عثمانى نوشته مىشد؛ بنابراين، ديگران ميلى به نگارش اينگونه آثار نداشتند.
آثارى كه در اين زمينه نوشته مىشد، برخى رنگ ادبى داشت، برخى تاريخى، شمارى نيز وجهه جغرافيايىاش به دليل ارائه كردن شرحى از منازل وويژگىهاى آنها، بيشتر بود. شمارى از آن آثار، تصاوير نقاشى از اماكن مقدس ارائه مىكردند.
به لحاظ ويژگىهاى نسخهشناسى، آثارى در مجموع ادبيات حج وجود دارد كه خاص سلاطين نوشته شده است. اين در حالى است كه هيچيك از سلاطين عثمانى به حج نرفتهاند، اما در ادبيات موجود شاهديم كه كتابهايى در مناسك براى آنها نوشتهاند.
ديگر آثار هم بسا در مقدمه، به سلاطين عثمانى يا امراى برجسته اهدا مىشد.
تلاش من در اين نوشته، شناساندن تمامى آثارى است كه به زبان تركى با حروف عربى نوشته شده است. برخى از اين آثار، با تحقيق به چاپ رسيده، برخى نيز همچنان مخطوط مانده است. هر آگاهى كه در باره آنها داشته باشم، ارائه خواهم كرد.
خلاصه آنكه بايد توجه داشت، عثمانىها طى تسلّط چهارصد ساله خود بر حجاز، به دلايل مذهبى و سياسى، اهميت زيادى به حج مىدادند. تاريخچه فعاليتهاى آنان در ميان اعراب و ديگران، به مقدار زيادى مورد غفلت قرار گرفته است.
اين علاوه بر آن است كه خود عثمانىها نيز پس از تغيير الفباى خود، از آن ميراث جدا شدند و تنها در مواردى، به برخى از تحقيقات آكادميك در اين باره ادامه دادند.
همچنين ايرانيان نيز از چندوچون اين فعاليتها آشنا نيستند. گرچه در دوره قاجار
برخى از آثار تركى، از جمله كتاب «مرآت الحرمين» صبرى پاشا به فارسى ترجمه و چاپ شد.
هدف اين مقاله آن است كه فهرستى از آنچه در اين حوزه، طى دوره تسلّط تركها بر حجاز نوشته شده، تنظيم نمايد؛ زيرا به هر روى، اين ادبيات مشترك مذهبى است و در كنار آثارى كه در ادبيات حج، به فارسى نوشته شده، مىتواند مجموعه كاملترى را در اين زمينه، به عنوان ميراث جهان اسلام، بهخصوص بخش غير عربى آن، ارائه كند.
كتابهاى مناسك در ادبيات حج عثمانى، حجم زيادى را به خود اختصاص داده است، چرا كه اين بخش، بيش از هر بخش ديگر، مورد نياز مردم در انجام مناسك و اعمال حج بود. هدف اصلى اين كتابها، كه عمدهاش به زبان عربى نوشته شده، روشن كردن فرايض دينى حجاج بوده است. برخى از اين كتابها همراه با بخش زيارات نشر يافته و بخشى منحصر در همان احكام فقهى است.
براى نمونه، كتاب «رسالة في مناسك الحج و زيارة قبر النبيّ» از محمدبن حمزه آماسيالى است كه احكام و زيارات را يكجا دارد (نسخه كتابخانه بايزيد دولت، ولى الدين افندى:
ش 2281، برگهاى 114- 130).
برخى از آثار فقهى، شرحى هم در باره منازل دارند كه تصويرها و نقشههايى در آنها آمده است، هرچند ممكن است بدون تصوير و نقشه باشد. از آنجاكه كتابهاى مناسك گاهى مشتمل بر تصاوير و نقشهها هستند، در ادبيات هنرى حج هم مىبايست مورد توجه قرار گيرند.
در انتهاى برخى از اين آثار، جدولى براى مقدار مسافات ميان شهرها و ساعات حركت ميان منازل درج شده است. در اين كتابها، آداب ورود به اماكن مقدس و خصوصيات اين شهرها را نيز آوردهاند.
نمونهاى ازاين آثار، كه همزمان مناسك و منازل دارد، كتاب «منازل الحما و مناسك الحج» است كه نويسنده آن، مصطفى سنائى است و در سليمانيه، اسعد افندى: ش 2917 نگهدارى مىشود.
نمونه ديگر «مناسك المسالك» (سليمانيه، لالااسماعيل: 104) از عبدالرحمان هبرى (م 1041) است. متن كامل آن را ilgulen Scvin در مجله پژوهش تاريخ (1975) چاپ كرد.
برخى از اين كتابها، اعمال و احكام زيارتِ قدس و خليلالرحمان را نيز دارد. در واقع براى عثمانىها چهار نقطه مقدس بود:
قدس، الخليل، مكه و مدينه. كه سلطان مراد سوم، سالانه سه و پانصد فلورى صره براى اين چهار نقطه مىفرستاد. (1)قدس در دوره عثمانى سخت مورد توجه بود و برخى سفر زيارت حج را از آنجا آغاز مىكردند.
زمانىكه كاروان استانبول به شام مىرسيد و در آنجا توقّف مىكرد، كسانى در اين فاصله، براى زيارت به مسجد اقصى مىرفتند و آن را زيارت مىكردند. به همين دليل، آثارى هم در باره تاريخ قدس و زيارات آن در ميراث عثمانى برجاى مانده است؛ براى نمونه، مىتوان به اين آثار اشاره كرد:
مناسك قدس مبارك، دانشگاه مرمره، الهيات، عمومى، ش 2340
قدس شريف مناسكى و نيچه زيارتلر، كتابخانه سليمانيه، يازما باغيشلر، ش 3/ 2411
مناسك خليل ابراهيم عليهالسلام، مسلح يوسفى، كتابخانه سليمانه، يازما باغيشلر، ش 3/ 3723
شهرت يك حديث ميان تركها سبب اهميت قدس ميان آنان شد و آن اين بود كه «هر كسى با نيت حج و عمره، از مسجد الاقصى احرام بپوشد، مانند آن است كه از مادر متولد شده است». (2)از ميان كتابهاى مناسك، چند كتاب اصلى بود كه ديگر آثار از روى آنها نوشته مىشد. آثار اصلى عبارت بودند از:
مناسك حج، از يوسف سنان افندى.
بهجةالمنازل، از محمد اديب بن محمد درويش. از اين دو اثر نسخههاى فراوانى موجود است. آثار ديگرى كه زياد استفاده مىشد مناسك جامى، دهلوى و سندى بود كه به تركى عثمانى ترجمه شده و شهرت زيادى به دست آورده بود. كتاب مناسك جامى در سراسر عثمانى موقعيتى ويژه داشت و تا اواخر دوره عثمانى مورد استفاده بود. از اين اثر، نسخههاى فراوانى در دست است.
كتابهاى مناسك، برخى مفصل و برخى كوتاه بود. در اين اواخر بيشتر اين آثار كوتاه شد تا بيشتر مورد استفاده قرار گيرد. آثار بسيارى از اين مناسك نيز به مرور از ميان رفت و دليل آن، استفاده در طول سفر بود كه سبب مىشد تا آنها از ميان برود و مندرس
شود. برخى از آنها به قدرى پاره شد كه امكان بازنويسى و تصحيح آنها نيست.
فقه مقبول عثمانىها، حنفى بود و كتابهاى مناسك بر اساس فقه حنفى نوشته مىشد. با اين حال، نسخههايى از آنها برجاى ماندهكه برخى از آنها بر اساس مذهب شافعى يا مذهب شيعه و يا مذاهب چهارگانه نوشته شده است.
مناسك الحج، از نور الدين جامى، نسخه اياصوفيا، ش 4209. (گويا بر اساس مذاهب چهارگانه نوشته شده بود).
فقه المناسك على مذهب الإمام المالك، الوارتسى قَدّور.
اهميت مناسك چندان بود كه گاه در شكل ساده به عنوان «كتاب حج» به دانشآموزان در مراحل ابتدايى تدريس مىشد. در اواخر عثمانى، ضمن حركت تجديد و احيا، چندين كتاب در اين زمينه منتشر شد. از آن جمله «زمانِ مزه» و «مشروطيتِمِزَه مناسب مناسك حج» توسط بكر صدقى (استانبول، مطبعه ابوالضياء، 1329 ق.) نوشته و چاپ شد. كتاب ديگرى با عنوان «احياى حج» كه در سال 1873 م.
چاپ شده است.
عناوينى كه براى كتابهاى مناسك انتخاب مىشد، چنين بود:
«مسالك في المناسك»، «بهجة المناسك»، «جامع المناسك»، «لبّالمناسك و نفع المسالك»، «منهج السالك و صراط المسالك»، «مناسك الكبرى»، «مناسك الوسطى»، «مناسك الصغرى»، «منية الناسك في خلاصة المناسك». «تحفة المسلمين في مناسك حجاج المسلمين»، «جامع المناسك على أحسن المسالك»، «اسرار مناسك حج شريف»، «منظومه در مناسك حج» و ...
گذشت كه در عثمانى، علماى دين از كتابهاى عربى استفاده مىكردند. توده مردم تركى مىخواندند و گهگاه آثارى به فارسى هم نوشته مىشد. براى نمونه «كتاب في مناسك الحج» از محمدبن محمد عينتاب (م 790) است كه به تركى نوشته شده و در كتابخانه كوپريلى، محمد عاصم بيك:
ش 116 موجود است و 139 برگ دارد.
گاهى عنوان عربى انتخاب مىشد اما محتوا تركى بود. مانند «كتاب مناسك الحج عن الغير» كه نام عربى است اما كتاب به زبان تركى است. مؤلف آن سنان افندى و نسخه آن در كتابخانه سليمانيه، يازما باغيشلر ش 1003، موجود است.
از اين آثار، يك نمونه نيز اثر فارسى در مناسك با نام «مناسك حج» است كه در كتابخانه سليمانيه، لالا اسماعيل: 102 نگهدارى مىشود. بسا اين نسخه از مناطق فارسى زبان به اين كتابخانه منتقل شده باشد.
گاهى هم عنوان كتاب به زبان تركى انتخاب مىشد؛ مانند كتاب «مناسك حج رسالهسى» از سنان الدين محمدبن يوسف كه نسخه آن در 104 برگ در سليمانيه، حاجى محمود افندى: ش 1058 نگهدارى مىشود.
همانگونه كه در عناوين پيشگفته آمد، برخى از كتابهاى مناسك، منظوم است؛ از جمله مىتوان به كتاب «منظوم مناسك حج» اشاره كرد كه مؤلف آن را نمىشناسيم و در سال 1183 نوشته شده و نسخه آن در سليمانيه، حاجى محمود افندى، ش 1/ 6405 موجود است. اثر منظوم ديگر با نام «مناسك حج كامل» كه در قرن نوزدهم، در چهل برگ، در سال 1845 نوشته شده و در موزه توپقاپىسراى به شماره 280/ 3546 A نگهدارى مىشود.
نگرش برخى از اين آثار صرفاً فقهى است و برخى جنبه عرفانى و معنوى دارد؛ از جمله «مناسك الحج معنويه» است كه نويسنده آن، محمد شرفالدين بوده و در سليمانيه، يازما باغيشلر، ش 1/ 4308 نگهدارى مىشود.
علاقه به تصوّف در حوزه عثمانى سبب استفاده از آثارى مانند «مناسك جامى» بود كه خودِ مؤلف به عنوان يك صوفى مشهور شناخته مىشد.
ازكهنترين آثار مناسك، «مناسك حج» محمدبن محمد خواجه پارسا (م 822) رييس صوفيان نقشبندى است كه قبر او در بقيع مورد توجه عثمانىها بود. نسخههايى از
مناسك حج، در سليمانيه، حكيم اوغلو:
ش 725 و سليمانيه، بغداد يازما باغيشلر:
ش 877 موجود است.
تلفيق مناسك و فضايل حرمين نيز در برخى از اين آثار رعايت شده كه از جمله مىتوان به كتاب «مجامع المناسك في نسك الحج و فضائل الحرمين» از رحمتاللَّهبن خليلالرحمان اشاره كرد كه در سال 1289، در استانبول به چاپ رسيده است.
بايد توجه داشت كه مقصود از مناسك، تنها احكام مربوط به فريضه حج است، اما احكامى نيز وجود دارد كه به نوعى مربوط به حرمين و مسائل خاص آنها است. در اين مورد هم آثارى وجود دارد. براى نمونه احكام مربوط به تجديد بناى كعبه و اصلاح و تعمير آن و ديگر امكنه مقدس است.
احكام اين مسائل را گاه در كتابهاى تاريخ ابنيه و اماكن مىآوردند. نمونه ديگر، احكام ساختن بنا در منا و يا اجاره خانه در مكه و حتى احكام سدانةالبيت است. نماز در كعبه و يا حجّ اكبر نمونههاى ديگر از اين دست است. در آن دوره، در بيشتر اين زمينهها، كتابهايى نوشته شده كه بيشتر به زبان عربى است.
در مقدمه آثار مناسكى، به آداب حج نيز پراختهاند. در بخش آداب حج آموزشهاى ويژه سفر به حاجيان داده مىشد؛ مانند اينكه: حاجى در سفر حج بايد چگونه دوستانى را برگزيند. چه چيزهايى را براى حفظ سلامت خود رعايت كند. چگونه وارداماكن مقدس، بهخصوص مسجدالحرام و مسجد النبى شود. چه دعاهايى را بخواند و ....
نويسنده در مقدمه اثرش يادآور مىشود كه هدفش از نگارش كتاب چيست و براى مثال تصريح مىكند كه نسخه پيشين از ميان رفته است- شايد در راه حج- و اكنون بارديگر آن را تحرير مىكنم و يا اينكه مثلًا به تركى نوشتيم تا مورد استفاده عموم مردم قرار گيرد و ....
اكنون براى نمونه، بخشى از متن تركى مقدمه كتاب «منازل الطريق الى بيت اللَّه العتيق» را كه همزمان، مناسك و منازل حج است، نقل مىكنيم. مؤلف در برگ 2- آ مىنويسد:
«وقتى كه اللَّه تعالى بو ضعيف و مقصّر قولونا محضا فضل احسانندن بيت شريفينين زيارت اتمسون روزى قلوپ بعدده حجّةالاسلام نيجه حجا دخى ميسر اىلدو و ساكن حرم شريفى و جيرانى
اولانلاردان ايلدى، اشته مسائل حجون مشكلات بيزه محال اولوپ كثرت و ممارست ايله و موادى نسكلرى مشاهده اتمكل «الخبر ليست كالمعاينة» و جمله مناسك كتابلرين ييرم ىلدان دخى زياده مقدار تتبّع اديب اتقان اوزره اذعان اولماك ميسّر اولدو و واجب اولدو. بو نعمتين شكرانهسى ايچون اخوان مؤمنين واضح اولماغى و البيان مناسك كتابلرين جمع اتمك لسان عربدن تركى اوزره عمومى ناسك هر طايفهسينه افهامى چون الحمد للَّهكه لسان عرب اوزره احياء الحج و قرّةالعيون اولدوغو اكى مناسك كتابلر معتبردن زبدهسين اخذ اديب جمع ميسّر اولدو، لكن هر كس عربجا بيلميوپ و بيلنده اكثر مسائل حج عقل اتفاق فهم اتميوپ كندى غلط اتيگوندن غير نيجهلرىده غلط اتروپ حجنا نقصان ورورلر، زيرا بو حج علمى آلةالتمام بيلمك مكهده مجاور اولوپ مجموع مناسكلرى تتبع و موادى نسكلرى مشاهده اتمكله اولور. بس لازم اولدو كى تركچده على الاختصار مناسك جمع اتمك عموم الناس مفيد اولماغايچون بو رساله معتمد كتابلردان اخراج ادوپ قطعى مهم و كثير الوقوع اولان مسائل ذكر اولوندو.»
نويسنده اين اثر ناشناخته است اما در جايى از كتاب، خود را عبدالقادر مىنامد.
نسخه آن در سليمانيه، اياصوفيا: ك 1469، برگهاى 1- 163 موجود است.
به طور معمول پس از مقدمه، ابواب اصلىِ احكام حج آمده است: واجبات حج، نيت، احكام عمره، ميقات، تعريف احرام، ادعيه، اوصاف بيت اللَّه الحرام، مشاعر مقدسه، حج تمتع و انواع ديگر آن.
در كتابهاى مناسك، گاه نام مؤلف درج نمىشود كه دلايل مختلف دارد؛ يكى تواضع مؤلف است. دليل ديگر آن است كه بسيارى از اين مناسك شهرت زيادى داشته و معروفاند و به همين دليل نياز به ذكر نام مؤلف در آن نبوده است.
برخى از كهنترين كتابهاى مناسك كه تركى است، عبارت است از «مناسك الحج» سنان الدين يوسف المكى (م 989) كه نسخهاى از آن در كتابخانه ملى ازمير موجود است.
اكنون بهمعرفى برخى از مناسكهاى تركى و عربى رايج در عثمانى و شناساندن نسخههاى آنها مىپردازيم:
«رسالة في مناسك الحج»، محمدبن عبدالقادر الحنفى، سليمانيه، عاشر افندى، ش 121 (در پايان اين كتاب شرحى از مسير، از مصر به شام و از شام به مكه درج شده است).
«كتاب الابتهاج في مناسك الحاج»، عبدالغنىبن اسماعيلبن عبدالغنى النابلسى، سليمانيه، اسعد افندى، ش 3607 تاريخ كتابت، سال 1143
«منظومه فى مناسك الحج»، مرالى البختى، سليمانيه، عاشر افندى: ش 123، چهل برگ دارد و در آن نقشهها و تصاويرى چند درج شده است. زبان آن تركى ميانه و اندكى دشوار مىباشد. واژههاى فارسى و عربى فراوانى در آن آمده و در مواردى، از شعرهاى فارسى استفاده شده است. تصاوير آن مربوط به اماكن مقدس و برخى از حوادث مهم تاريخ اسلام مىباشد. نويسنده اشعارى از جامى و محيى لارى در اثر خويش درج كرده است. گفتنى است صاحب كتاب، منظومهاش را پيش از سفر حج سروده است.
«كتاب المناسك»، سليمانيه، قليچ على پاشا، ش 2/ 815 (همراه با زيارت قدس و مقدمهاى مفصل به زبان تركى عثمانى).
«مناسك حج طوفى» و نام ديگرش «كتاب مناسك الحج بالتركى»، از احمد سلانيكى، سليمانيه، اياصوفيا: ش 1473
«هذا الكتاب، مناسك الحج»، از سال 1039، سنان افندى، سليمانيه، لالهلى: 1186
«تكملة المناسك»، ايوب صبرى پاشا ابن احمد اروميهلى، سليمانيه، دكملى بابا:
ش 110
كتاب پيشگفته از چندين اثر مناسكى عربى و تركى اقتباس شده و مشتمل بر ادعيه، زيارات، قصهها، شرايط و فرايض حج است.
توسط مكتبة الفنون البحريه، به سال 1875 در استانبول، در مطبعه يحيى افندى چاپ گرديده است.
«مناسكالحج»، سيد حسين (م 1170).
سليمانيه، حاجى محمود: ش 191
«مناسك الحج»، از صُلحى، كتابخانه ملت، شرعيه، ش 445. اين اثر، منظوم و كوتاه است كه آن را در حجاز سروده و مشتمل بر 67 بيت مىباشد و ضمن برگهاى 24- 21، شماره ياد شده، درج گرديده است. احكام حج، ابواب مكه و منازل ميان اسكدار و مكه در آن آمده است.
«مناسك المسالك»، از عبدالرحمان هبرى، سليمانيه، لالا اسماعيل: ش 104
اين شخص ميان سالهاى 1012 تا 1069 (دوران محمد چهارم) مىزيسته است. در باره اين كتاب مقالهاى در مجله پژوهشهاى تاريخى، ش 6 (اكتبر 1975) چاپ شده است.
نويسنده مدرّس بوده و نيز در شهر ادنا منصب قضاوت داشته است.
برخى از كتابهاى مربوط به حج، كه بهطور معمول مشتمل بر احكام و مناسك حج مىباشد، كتابهايى است كه بايد به آنها عنوان دليل، رهبر، دعا و آداب داد. اينگونه آثار در تركيه جديد متحوّل و فراوان شده اما در دوره عثمانى هم نمونههايى داشت؛ از جمله:
«رساله متعلق به حج»، كتابخانه ملت، على اميرى: ش 449، از سال 1261 ق.
«دليلالحج فيمناسكالحج»، اسماعيل حقى حافظ ديوريكى، كتابخانه دانشگاه مرمره، بخش عربگيرى، عمومى: ش 1814
«اسرار مناسك حج شريف»، چاپى از يونس وهبى، استانبول، 1318 ق.
«احياء حج»، احمد رفعت افندى، مطبعه عامره عثمانى، 1250 ق.
«مناسك الحج»، سليمانيه، دارالمثنوى، ش 132. در اين كتاب پس از گفتن: «اما بعد»، پيش از آغاز مناسك حج، از وظايف حاجى سخن مىگويد كه مفصّل و جالب است.
«كتاب احوال حج بيت اللَّه الحرام و انواعه و دعائه»، سليمانيه، يازما باغيشلر، 1233. در اين كتاب نقشه جالب موجود است.
«رساله مناسك حج»، قاضى احمد مختار افندى الگيريدى (قاضى مصر)، سليمانيه، عاشر افندى، ش 212
«مناسك الحج»، غُبارى (م 974)، كتابخانه ملت، ش 820. اين اثر نخستين كتاب مناسك منظوم مىباشد. نويسنده همراه سلطان سليمان به عراق آمده و كتاب ديگرى با عنوان «كعبه نامه» به سلطان تقديم كرده است.
«رساله مكيه»، از فُوْرى (م 979). نسخه اين كتاب با نام «رساله فى مناسك» در سليمانيه، شهيد على پاشا: ش 2828 موجود است. وى همراه سلطان سليمان به نخجوان رفت. او در مدرسه سلطانيه مدرس بوده و در حالى كه در شام به قضاوت اشتغال داشت، درگذشت. وى در 31 سالگى از اسكندريه به بندر سوئز سپس به جده- مكه و مدينه رفت و اين اثر را به عنوان راهنماى حج در همان سفر نوشت. اين اثر به لحاظ ادبى ارزشمند مىباشد.
كتابهاى چاپ شده درموضوع مناسك، به زبان تركى و بهخط تركى عثمانى:
«مناسك حج شريف»، شيخ مصطفى نيازى (استانبول، تقويم خانه عامره، 1272).
«ادعيه زيارت مدينه طيّبه»، چاپ سنگى، محمد بيك مطبعهسى، 1323 ق.
«رساله دليل الحرمين»، ابراهيم قدّوم، چاپ سنگى، 1290 ق.
«رساله ميقات»، مصطفى صفوت، استانبول، مكتبه فنون شاهانه مطبعهسى، 1285 ق.
«منافع الحجاج»، مصطفى حمدى پاشا، مطبعه عامره، استانبول، 1280
«مناسك حج شريف»، استانبول، شركت صحافيه عثمانيه، 1316 ق.
«مناسك حج شريف»، شيخ محمد حافظ مراد نقشبندى، 1273 ق.
«دليل الحج»، كدخدا زاده الحاج حسن فهمى، استانبول، سنگى، 1327 ق.
برخى رسالههاى فقهى كه به نوعى به مكه مربوط مىشود؛ مانند:
«رسالة في بيان صحّة الاقتداء بامام مسجد الحرام»، عبدالعظيم مكى، (سليمانيه، اسعد افندى: 858)
«رسالة فى جواز صلاة الجنازة فى مسجد الحرام»، ملاعلى القارى (م 1014)، سليمانيه، عاطف افندى، ش 2824).
حج در دوره عثمانى، نوعى حجگزارى منظم بود و حجاج مسيرى تعريف شده و مشخص داشتند. در هر سال، يك كاروان دولتى با نام صُرّه همايون، آماده حركت شده و با طىّ منازل مشخص، راه تا مكه را مىپيمودند. مسيرهاى آن زمان حج، هفت عدد بود؛ شام- مكه، مصر- مكه، عدن- مكه، عمان- مكه، لحسا- مكه، بصره- مكه، و بغداد- مكه.
در دوره عثمانى، صره همايون؛ يعنى همان كاروان دولتى، حركت خود را از اسكدار آغاز مىكرد و شش ماه طول مىكشيد تا به مكه برسد؛ از استانبول به قونيه، انطاكيه، حلب، شام و سپس مدينه و بعد به مكه مىرسيد. قافله مصر و شام و بغداد، قافلههاى رسمى بودند.
كاروان صره همايون از دوازدهم رجب حركتشان را آغاز مىكردند. اين وضعيت تا سال 1281 قمرى ادامه داشت.
پس از آنكه مسافرت با كشتى رواج
يافت، حجاج مصرى با كشتى مىرفتند كه راه كوتاهتر مىشد. به همين دليل ديرتر حركت مىكردند. به سخن ديگر از سال 1281/ 1864 صره همايون؛ يعنى هدايايى به وسيله كشتى مىفرستادند. مسير از استانبول به بيروت و از آنجا به شام مىرفت. از شام تا مدينه ومكه همان مسير معمولى را طى مىكرد.
نمونه اينگونه سفرنامه را در «سياحتنامه حجاز» از سليمان شفيقبن على كمال، از سال 1308/ 1890 مشاهده مىكنيم.
سليمان شفيق از صاحب منصبان عثمانى بوده و كلآغاسى در ارتش عثمانى؛ يعنى فرمانده لشكر توپخانه بود. اين اثر مهمى است كه تاكنون به خط عثمانى مانده و به تركى لاتينى برگردانده نشده است.
زمانى كه راه آهن شام- حجاز ساخته شد؛ يعنى از سال 1328/ 1908 صرّه به
وسيله راه آهن فرستاده مىشد. صره از استانبول به قونيه و از آنجا به حلب، از حلب به شام و از شام به مدينه مىرفت. رفت و برگشت اين سفر با راه آهن، از استانبول تا مدينه و بازگشت به استانبول، سه و ماه و 25 روز طول مىكوشيد. در باره اين دوره، به جز اسناد صره، سفرنامهاى نداريم و خاطرات اندكى از آن باقى مانده است.
بعد از باب شدن سفر با هواپيما، ديگر كسى سفرنامهاى كه در آن ذكر منازل را كرده باشد، ننوشته است!
آثارى كه در باره منازل نوشته شده، سفرنامههايى است كه طى كنندگان اين مسيرها نوشتهاند و هدفشان راهنمايى حجاج بوده است. نام اينگونه كتابها، منازل و يا مراحل است. در اين راههاى طولانى، توقفگاههايى وجود داشت كه كاروان مىايستاد و نويسندگان اين كتابها مطالبى در شرح اين توقفگاهها مىنوشتند.
پس از هر چند توقفگاهى، محلهاى اطراق بوده كه كاروان چندين روز در آنجا مىماند؛ مانند قونيه يا خود دمشق كه گاه از ده روز تا بيشتر، كاروان در آن نقطه مىايستاد تا استراحت كافى كرده و علاوه كاروانهاى محلّى به كاروان اصلى ملحق شوند. اين اطراقگاهها مزكريت بيشترى داشت و به صورت نوعى بازار براى تأمين مايحتاج حجاج نيز عمل مىكرد. به همين دليل، اطراقگاهها، معمولًا جاىهاى معمور وآباد بود. نمونههاى ديگر از اين اطراقگاهها، ازنيق، ادنا، حلب و معان است.
در كتابهاى منازل، آگاهىهاى مربوط به اطراقگاهها بيش از نقاط ديگر است.
بايد توجه داشت كه اصطلاح «منازل» از قديم در كتابهاى جغرافيايى در تمدن اسلامى وجود داشت. در واقع، دانش منزلشناسى كه در اصل برگرفته از سفر حج بود، از ابتدا در درون تمدن اسلامى باليد.
براى مثال سفرنامه ناصرخسرو شرح سفر او به حج و سفرهاى حاشيهاى است. اندك اندك شرح منازل و فواصل شهرها و مناطق، جدىتر شد. در فرهنگ عثمانى، كه ادامه همان فرهنگ است، حج همچنان موقعيت بالايى داشت و دانش منزلشناسى هم موقعيت ويژه خود را دارا بود.
گفتنى است يكى از جهات اهميت منازل، اهميت آنها از ديد بريد و نامهرسانى؛ اعم از دولتى و خصوصى بود. در بسيارى از اين منازل، علاوه بر كاروانسراها، پاسگاههايى براى حفاظت از كاروانها و نيز
بريد وجود داشت كه به آن دربند مىگفتند.
آثارى كه در باره منازل نوشته مىشد، چون جنبه راهنمايى داشت، بسا احكام فقهى و مناسك هم در آن نوشته مىشد؛ بهطورى كه فصل خاصى به مناسك اختصاص مىيافت.
مراحل و تفاوت آنها با يكديگر، گاه با تعيين ساعت حركت ميان دو منزل و ذكر نام هر مرحله و منزل نوشته مىشد.
بهطور معمول، ادبيات نگارش آثار منازل آن است كه ابتدا علت تأليف كتابش را بيان مىكند، سپس توضيح مىدهد كه براى چنين سفرى طولانى چه وسايلى را بايد تهيه ديد و چگونه بايد خود را آماده ساخت. پس از پايان يافتن تذكّرات، از منزل نخست كه اسكدار است بحث آغاز شده و سپس در هر منزل، از وضعيت كلى آنجا، از مسجد، مقبره و زيارتگاه و تكيه و بناهاى تاريخى يا هر چيز استثنايى و قابل توجه كه دارد، سخن به ميان مىآيد. بهطور معمول وقتى در باره اين قبيل اماكن بحث مىشود، تاريخچهاى از آنها به دست مىدهد و در ضمن توصيه به زيارت آن مقابر مىكند. گاه در باره مردم و ويژگىهاى آنها، محصولات آنجا يا هر چيز ديگر كه جلب توجه كند نيز صحبت به ميان مىآيد. بحث از آب و هوا و نيز مشخصات مسير و راه و اينكه تنگ است يا خوب است، به دست مىدهد. نام قبايل، خوراك مردم، گياهان آن ناحيه، مسائل سياسى، حاكم آن ديار و ... نمونههاى ديگرى از آگاهىهايى بود كه در اينگونه كتابها مىآمد. برخى از اين آگاهىها مىتوانست نيازهاى مادى حجاج را برآورده كرده و به آنان تعليم دهد كه در هر منزل مىتوانند چه نوع كارى را انجام دهند و چه نيازهايى را برآورده سازند. وجود يا عدم كاروانسرا نيز بهطور معمول در اين آثار قيد مىشد.
بهطور كلى توجه دادن به مشكلات خاص در طول مسير، يكى از اهداف اصلى اينگونه آثار بود كه زائر بايد خود را در برابر آنها آماده مىكرد.
بيشتر اين آثار به زبان تركى نوشته شده؛ زيرا زبان مردم تركى بوده و هدف آنان راهنمايى اين مردم بوده است. به علاوه، بيشتر آنها در طول مسير نوشته شده و همراه آنان بوده است، به همين دليل بسيارى از اين نسخهها كه باقى مانده، آثارِ استفاده مكرر از آنها را حتى در سفرهاى بعدى ملاحظه مىكنيم. بيشتر آنها در قطع كوچك هستند و
شايد دليل آن اين بوده كه همراه اشخاص باشند و جاى زياد نگيرند.
به اينگونه كتابها، به جاى منازل و مراحل، گاه مسافت و مسير هم گفته مىشد.
براى نمونه، نام يكى اين كتابها، «كتاب مسير شوق الأنام إلى الحج» بود.
سبب اندك بودن تعداد كتابهاى مراحل و منازل آن بود كه راه كاروان مشخص بود و نياز به نوشتن بيش از آن در اين باره نبود. با اين حال، چون بسيارى از زائران، در عمر خود يك بار به حج مشرّف مىشدند، علاقمند بودند تا فهرستى از منازل و مراحل بدانند؛ بهخصوص اين كتابها، براى كسانى كه بنا داشتند از نيمه راه به كاروان دولتى بپيوندند، يا احياناً عقب مىافتادند و مىخواستند محاسبه كنند كه كى و در كجا مىتوانند به كاروان ملحق شوند، فايدهبخش بود. كاروانهاى كوچك محلّى، مىبايست از زمان رسيدن كاروان به اوّلين نقطهاى كه مىتوانند به كاروان دولتى ملحق شوند، آگاهى داشته باشند.
بحث مسافت و واحدهاى اندازهگيرى هم مطابق مرسوم صورت مىگرفت. واحد ساعت، يكى از رايجترين واحدهاست كه البته گاه به حسب آن، مسافت را به فرسنگ، پاى اسب، پاى شتر، يا پاى آدم تعيين مىكرد.
بهطور كلّى، برخى از اين آثار بسيار مجمل است؛ بهطورى كه فقط ساعت و نام منزل را مىآوردند، اما برخى ديگر مفصل بوده و حالت سفرنامهاى تفصيلى پيدا مىكند.
برخى از آنها بهطور كامل مسير از استانبول تا مكه را دارد، اما برخى ديگر اختصاص به برخى از مسيرها؛ مثلًا راه قدس- مدينه، راه شام- مدينه و يا ... دارد. اين مطلب بستگى به عوامل متعددى دارد.
روشن است يكى از فوايد جانبىِ اينگونه آثار، ارائه كردن آگاهىهاى جغرافيايى از شهرها، روستاها، راهها، كوهها، چشمهها، آبها و غيره بود. مسأله آب بهخصوص در فاصله ميان شام و مكه، بسيار اهميت داشت و به همين دليل در اين باره كه آب و چشمه در آنجا هست يا نه، حساسيت خاصى وجود داشت. اين مسأله به خصوص ميان استانبول تا انطاكيه زياد مطرح نبود اما بعد از آن، از حلب به اين سو، آب مهمترين مسأله مىشود.
به هر روى اين آثار در حال حاضر، منبعى براى شناخت اين مسيرها و شهرها و
روستاهاى آن نواحى است.
برخى از اين آثار چندان پر استفاده بود كه از آنها نسخههاى مختلفى مانده و آشكار است كه كسانى از آنها رونويسى مىكردند تا در سفر همراهشان باشد.
يك مسير كامل از اسكدار تا مدينه منوره بر اساس كتاب «منازل الحج» (نسخه كتابخانه سلمانيه، بخش مهر شاه، ش 150) چنين است:
اسْكُدار، قَرْتال، كَكْبُوزِه، هَرْسَك، ازْنيق (اطراقگاه)، لَفْكَه، وزيرخان، اسْكى شهر، سيد غازى، خسروپاشا، بُولوادين، اسحاقلو، آق شهر، الغين، لاديك، قونيه (اطراقگاه)، اسميل، قرهبيكا، ارِكلى [ارِيلى]، اولوقشلا، چيفتهخان، رمضاناوغلو يايلاسى، چاقط خانى، اطَنا [ادنا]، مِسيس، قورت قولاغى، پايَس، بَلَن، انطاكيه (اطراقگاه)، زنباقيه، شعور، مزق، حما، حمص، ايكى قاپولو، نَبَك، قُدَيْفه (قطيفه)، شام شريف (اطراقگاه)، ترخانه خانى، مُضَيرب، مَفْرق، عين الزرقاء، بَلْقه، قطرانه، بوت قورُسى، عنزه، قلعه معان (اطراقگاه)، رأس العقبه، صحراى جقيمان، قلعه اشملر، صحراى قاع، عاصى خرما، مقابر، قلعه حيدر، بركه معظمه، دار الحمراء، مداين صالح، قلعه عُلا، صحراى مطران، ايكى قاپولو، مدينه اشمهسى، نخلتين، دارالقرار مدينه منوره.
به صورت معمول، كاروان دولتى از قدس نمىگذشت، اما به دليل آنكه برخى از افراد در طول مسير به زيارت قدس هم مىرفتند، برخى از اين آثار، مشتمل بر شرح منازل مسير قدس نيز هست.
گاه مسيرهاى خاصى، حالت فرعى و اصلى پيدا مىكرد و به همين دليل، منازل متفاوت مىشد. برخى از نويسندگان اين منازل، مراحل مختلف فرعى و اصلى را در آثار خود شرح مىدهند. اين تغيير مسير ميان شام و اسكدار بيش از مسيرهاى ديگر است.
در برخى از اوقات، به دليل بروز مشكلاتى خاص، مسير كاروان دولتى در حد محدودى عوض مىشد. اين مشكلات به عدم وجود امنيت باز مىگشت، گرچه معمولًا همراه كاروان دولتى، نيروهاى نظامىِ زبدهاى وجود داشتند كه از كاروان محافظت مىكردند. به هر حال، بايد تاريخهاى ورود به منازل معيّن باشد، بهخصوص در شام كه جشنهاى خاصى برگزار مىشد و ممكن نبود كه از آن تخطّى شود.
همينطور، گاه كاروان، به دلايل
خاصى، در برخى از مراحل توقف نمىكرد و اين به دليل آن بود كه وقتهاى تلف شده جبران شود.
با تأسف اين كتابها كه ديگر نياز روز مردم نيستند و تنها از طرف پژوهشگران روى آنها بايد كار شود، مورد بىتوجهى قرار گرفته و تا امروز، تا آنجا كه مىدانيم، هيچ متنى از آن منازل به تركى لاتينى ترجمه نشده است. گزارش برخى از آنها در برخى از مجلات آمده است.
بايد توجه داشت كه اطلاعات معمول در باره راهها، در دفاتر صره، با دقت نوشته مىشد. اين كار امير صره بود كه گزارش تمامى مسير را بنويسد. بنابر اين، جز در حد عمومى و به قصد برآوردن نياز مردمى كه به دفاتر صره دسترسى نداشتند، هدفى براى نوشتن آنها در كار نبود و توسط مردم پيش از حركت يا در طول راه مطالعه مىشد.
برخى از اين آثار مسير بازگشت را نيز شرح مىدهند، هرچند تعداد آنها اندك است.
اين قبيل كتابها، معمولًا خالى از ارزش ادبى است، اما گهگاه نمونههايى يافت مىشود كه از نثر ادبى هم بهره برده است.
بايد توجه داشت كه برخى از آثار منازل، منظوم است و ارزش ادبىِ ويژه خود را دارد؛ براى نمونه مىتوان «دليل المناهل و مرشد المراحل» از مصطفى بوسنوى (سليمانيه، بغدادلى وهبى، ش 1024) نام برد.
در برخى از اين آثار، عناوين كتاب به فارسى نوشته شده كه «رساله در بيان منازل مكة المكرمه» (سليمانيه، مهرشاه سلطان:
«دليل المناهل و مرشد المراحل» نمونه خوب از آثار منازل است كه مسير صرّه مصر را توضيح مىدهد. (سليمانيه، بغدادلى وهبى 1024).
در باره مسير قدس، كتابى است با عنوان «منازل الطريق الى بيت اللَّه العتيق» نوشته عبدالقادر (و شايد با تخلّص قادرى)، سليمانيه، اياصوفيه: ك 1469، سال 1056/ 1646) و اين كتاب نمونهاى جامع و مشهورترين اثر در بيان منازل حج بوده است.
در بخش اول، توصيههايى براى حاجيان دارد كه از جمله انتخاب دوست و همراه مناسب است.
همراه برداشتن پول كافى، داشتن رفتار مناسب با همراهان، دقت در انجام فريضه نماز، لزوم زيارت قدس و ... تذكراتى است كه در اين كتاب آمده است. قسمت دوم
شرح منازل از اسكدار به شام است، قسمت سوم وصف شام، قسمت چهارم از قدس به شام، پنجم از شام به مدينه، ششم از مدينه به مكه، هفتم مدينه و هشتم عرفات.
مؤلف در اين كتاب راههاى ديگر را هم شرح مىدهد.
«منازل حج» از قيسالداودى (سليمانيه، اسعد افندى، ش 1827) كتابى است كه مؤلف در سفر خود از استانبول به مصر و از آنجا به حج، اطلاعات ارزشمندى در باره مصر ارائه مىكند.
اين كتاب، منازل ميان قاهره و مكه را شرح مىدهد. در آغاز از تاريخ مصر و شرححال گروهها و قبايل مختلف، همچنين از احوال اميرالحاج، اوقاف، لشكر، كاروانسراهاى چركس سخن مىگويد. از صفحه چهل و يك آغاز سفرنامه از قاهره به شام و شرح منازل است. وى از تمامى جشنها كه در قاهره برگزار شده، سخن مىگويد. نويسنده موقعيت جغرافيايى تمامى منازل بر اساس طول و عرض جغرافيايى و ويژگىهاى هريك را توضيح داده است.
«منازل حما، مناسك حج» نوشته مصطفى سنائى (نسخه آن در سليمانيه، اسعد افندى، ش 2917) طى صفحات 90- 45 شرحى از منازل ميان اسكدار تا شام و سپس مدينه را شرح داده است. اين اثر، يكى از بهترين نمونهها است در آثار منازل كه نام تفصيلى منازل را در آن ملاحظه مىكنيم.
اثر ياد شده، مورد استفاده در تدوين برخى ديگر از آثار منازل در دورههاى بعدى است.
«مراحل مكه من الشام» نوشته احمد با تخلّص جودى (م 1700 م)، مدرّس مدرسه سليمان پاشا در ازنيق است. او در سال 1112 به مدينه رفته و آنجا مانده است.
نسخه آن را شخصى با نام حافظ عثمان در سال 1218/ 1803 استنساخ كرده است.
«تحفة الحرمين» كه به سال 1057/ 1644 توسط حاج على بيك نوشته شده، از جهت تاريخى، يكى از قديمىترين آثار منازل است كه نسخهاى از آن در سليمانيه، ش 386 موجود مىباشد. وى سفر را از اسكدار به شام و از آنجا به مكه دنبال كرده است. اين اثر از ديد مسيحيان آناتولى و سوريه نيز اهميت دارد؛ چرا كه نام برخى از مكانها را كه نامهاى كهنى بوده در آن ثبت كرده است.
«منازل الحج و مسافة الفج للعج و البج من غير اللج» از شيخ الحج ابراهيم
(نسخه در سليمانيه، عاشر افندى: 241 از سال 1191) شرحى است از منازل اسكدار به مكه. لطيف ارمغان متن آن را در مجله «تحقيقات عثمانى» (قرن هيجده، گذرگاههاى راه حج و منازل) با مشخصات زير به چاپ رسانده است ..
.nagamrA fitaL .A ,rellizneM evihagrezug uloy caH ad liuzuy .18
.[ 2000 ,xx ,ralamritsarA ilnamsO
راه حج در آناتولى از راههاى اصلىِ گذرگاه دست راست بود. از اسكدار به اسكى شهر، قونيه، ادنا، انطاكيه و شام و از شام دو راه بود؛ يكى به قدس و ديگرى به حجاز. از اسكدار به حلب 247 ساعت بود.
اين راهها علاوه بر راه حج، راه پُست، سفرهاى مذهبى مسيحيان، تجارت، جنگ و سفرهاى معمولى هم بود.
«حاصل الحج المنازل الحرمين» از سيد ابراهيم حنيفى افندى اسلامبولى كه در سال 1201 نوشته شده و نسخه آن در كتابخانه سليمانيه (لالا اسماعيل، ش 220) موجود است. در اين كتاب، يك طرح شگفت وجود دارد. در آغاز نعت پيامبر صلى الله عليه و آله سپس يك حكايت و آنگاه آشنايى با راه و منازل كه همراه با داستانها و حكايت است و اين شيوه نگارش بحث را شيرين مىكند.
حكايتش مربوط به حوادثى است كه در طول راه شنيده يا رخ داده است. براى هر نقطهاى هم، اگر اطلاعات تاريخى دارد، به دست مىدهد. به هر روى، كتابى پر تحرّك و به لحاظ ادبى نيز جالب اما با نثرى دشوار است. وى از اسكدار حركت كرده و به مكه رفته است.
«كفاية المحتاج الى معرفة منازل الحاج»، نمونهاى از كتاب منازل و به زبان عربى است كه در كتابخانه سليمانيه (اياصوفيه، ش 1175) از عبداللَّه بن زاهد موجود است.
نمونه ديگر از اين دست كتابها، كه از شهرى از آناتولى- و نه از استانبول- سفرش را آغاز كرده، كتاب «منازل آق حصار الى الشام و الى بيت الحرام» است كه مؤلفش را نمىشناسيم. نسخهاى از آن در كتابخانه سليمانيه (آ. تكلى اوغلو: ش 930 موجود است.
كتاب ديگر با عنوان «منازل مدينه، مكه، حرمين» از خليلبن على در كتابخانه تيره موجود است كه در رديف وقف نجيب پاشا به شماره 297 موجود است.
همچنين كتابى با عنوان «وصف منازل من مصر الى مكة المكرمه و من الشام» از فتحى افندى است. نسخهاى از آن در كتابخانه كوپريلى احمد پاشا با شماره 342 نگهدارى مىشود.
نمونه ديگر از كتابهاى منازل، كه به چاپ هم رسيده، كتابى است كه در باره راه حلب به قسطنطنيه نوشته شده و منازل ميان راه را شرح داده است. اين اثر البته ربطى به حج ندارد. كتاب ياد شده در سال 1308 در مطبعه استپان در استانبول چاپ شده است.
(نام كتاب از «راه طريق حلببه قسطنطنيه» است).
نسخهاى از «رساله فى بيان مواضع بيت اللَّه الحرام» (مؤلف مجهول) در كتابخانه سليمانيه، اسعد افندى، ش 3763 نگهدارى مىشود.
«طريق الى الحرمين» (نويسنده ناشناخته) در كتابخانه دانشكده الهيات دانشگاه مرمره با شمار 166560- 85 عمومى موجود است.
«الاشارات الى اماكن الزياره»، از ابن حورانى است كه نسخههاى متعددى از آن در سليمانيه موجود است.
«نهجة المنازل» از محمد اديببن محمود درويش (سليمانيه، اسعد افندى، ش 1339). اين كتاب به چاپ هم رسيده است (استانبول، 1817). كتاب ياد شده منازل ميان اسكدار تا شام و سپس مكه را نوشته است. مؤلف آن، مدرس و قاضى بوده و در سال 1193 به حج رفته و سفرش از 25 رجب تا 20 ربيعالاول؛ يعنى 265 روز طول كشيده است. كتاب وى فراوان مورد استفاده محققان قرار گرفته است. برحسب آنچه در آنجا آمده، فاصله مدينه تا استانبول 1382 ميل است.
معروفترين نويسنده دراين زمينه ايوب صبرى پاشا (م 1308 قمرى) است كه در اواخر دوره عثمانى براى انجام وظايفى
خاص به حجاز فرستاده شد. وى مؤلف سه جلد كتاب است كه از ميان آنها «مرآة جزيرة العرب» او در شرح منازل راه است. اين كتاب مفصلترين اثرى است كه در دوره عثمانى در اين زمينه و نيز تاريخ عرب و قبايل عربى نوشته شده. در اين كتاب راه شام، مصر، عدن، عمان، لحسا و بصره به مكه شرح داده شده است. مؤلف، نظامى و فارغالتحصيل نيروى دريايى بوده و به مناصب قائم مقامى، ميرآلايى و ميرلوائى رسيد. وى استاد دانشكده نيروى دريايى بوده (مهندس خانه بحر همايون) و مدتها در حجاز در مأموريت بود.
اين كتاب از طرف سازمان ديانت تركيه به تركى لاتينى برگردانده شده است. بخش مكه آن در همان روزگار به فارسى ترجمه و اخيراً با تصحيح جديد توسط ميراث مكتوب با نام «سفرنامه مكه» (ترجمه عبدالرسول منشى، تصحيح جمشيد كيان فر، تهران، 1382 شمسى) به چاپ رسيده است.
چاپ تركى نخستِ اين سه جلد كتاب در سال 1302 در مطبعه بحريه استانبول به انجام رسيد. كتاب وى به عربى نيز ترجمه و با عنوان «مرآة جزيرة العرب» چاپ شد (قاهره: دارالآفاق العربيه، 1999). (1)كتاب «منازل بحرى از اسكدار به شام» در كتابخانه سليمانيه، مهر شاه سلطان، ش 322 به صورت منظوم موجود است.
اينكه مؤلف كدام بحرى است، روشن نيست. در منابع، از شش بحرى ياد شده است. در باره نويسنده، اطمينان داريم كه پس از قرن هفدهم ميلادى مىزيسته است.
عبارت نخست آن اين است: منازلها از اسكدار به شام شريف، على الترتيب تحرير و انشا شد.
سفر وى همراه با كاروان دولتى (صرّه همايون) از اسكدار به شام بوده اما در دو مورد راه خاص خود را انتخاب مىكند و از لَفْكه، اسكى شهر و انطاكيه- حما مسيرش را بر مىگزيند.
كتاب ديگرى با عنوان «تحفةالنازل كعبه» از حاج سيد حسين رضى (م 1075) در كتابخانه كمبريج ش 284 موجود است.
وى از هيجدهم رجب عازم شام شده و
1) وى كتابى هم با عنوان «تاريخ الوهابيين» دارد كه مترجم تركى به فارسىِ آن آقاى على اكبر مهدى پور و مترجم از فارسى آن به عربى عبدالناصر الجزائرى است. متن فارسى آن در سال 1377 شمسى در تهران چاپ شد.
پس از 53 روز در يازدهم رمضان به اين شهر رسيده است. به نظر مىرسد وى منازل را براى خودش نوشته و اطلاعاتى در باره آنها ارائه نمىكند.
نمونهاى از آثار ساده دراين بخش، كه فقط نام منازل و ساعات حركت ميان منازل را قيد مىكند، «رسالة في حدود بيت الحرام و مساحة مكه» است كه مؤلفش را نمىشناسيم و نسخهاى از آن در كتابخانه رصدخانه قاندلى ش 111 موجود است.
ابراهيم رفعت پاشا كه زمانى اميرالحاج بود، كتابى با عنوان «مرآة الحرمين و الحج ومشاعره الدينية» يا «الرحلة الحجازية» نوشت. وى در سال 1318 سردار محمل و در سال 1320 امير الحاج بود.
رسالهاى هم در باره منازل حج از شام، بغداد و يمن به مكه در كتابخانه سليمانيه، لالا اسماعيل، ش 3484 برگهاى 19- 15 موجود است.
كتاب «بيان منازل الشريف از اسكدار به شام الشريف و مكه» كه به چاپ رسيده و نسخه چاپى آن در كتابخانه ملّت، بخش على اميرى، قسمت شرعيه، ش 447 موجود است.
«المطالع البدرية في منازل الرومية»، (الرحلة الغزيه) بدرالدين محمدبن محمد ابن الغزى (م 937)، كتابخانه كوپريلى، ش: 1390 (فهرس مخطوطات مكتبة كوپريلى: 2/ 107). وى در سال 1462 در قاهره به دنيا آمد. به هدف آمدن به استانبول از شام وارد آناتولى شد و به استانبول آمد و در مسير، گزارش منازل را نوشت. اين اثر يكى از كهنترين آثار مربوط به منازل است. اين سفرنامه، مربوط به حج نيست، اما به لحاظ شناسايى منازلى كه حجاج از آن عبور مىكردند، جالب توجه است.
دو سفرنامه توسط حجاج بوسنيايى به تركى عثمانى نوشته شده است:
يكى از آنها از يوسف ليونياك است كه در سال 1615 نوشت. در اين سفرنامه آگاهىهاى دقيقى از مسير، روستاها و شهرهاى واقع در مسير مكه تا سارايوو آمده است. نويسنده از استانبول با كشتى به اسكندريه وقاهره و از طريق درياى سرخ تا شهر جده يك سال و دو روز سفرش به طول انجاميده است. مورد دوم از مصطفى بوشنياك (م 1750) است كه قاضى بوده و از مكه به سوريه و آناتولى و سرانجام به استانبول برگشت.
ادبيات سياحتنامه نويسى در دوره عثمانى، مانند امروز از رشته علمى بهرهمند نبود و بسيارى از امرا، مأموران، دراويش، تجّار يا سرداران نظامى سفرنامه مىنوشتند.
البته عامّه مردم تمايلى به اين سفرنامهها نداشتند و از آنها استقبال نمىكردند.
اولياء چلبى (1682/ 1093)، نخستين كسى است كه سفرنامهنويسى به معناى مرسومِ آن را در دوره عثمانى باب كرد.
سفرنامه وى تنها سفرنامه جدى و نخستينِ آنها در آن دوران بود.
پس از آن گرچه سفرنامهنويسى بهتدريج معمول شد، ليكن حجم آن با انتظارى كه از رشد آن وجود داشت، چندان قابل اعتنا نبود. اين در حالى است كه هر سال، هزاران نفر عازم حج مىشدند. شايد به خاطر همين فراوانى، اهميت نگارش سفرنامه در اذهان خطور نمىكرد. حاجى در اين سفر، عضوى از يك مجموعه بود و نمىتوانست انتخاب راه و عمل داشته باشد. به همين دليل، همه چيز تكرارى بود و اين همه تكرار قابل نوشتن نبود.
اشاره شد كه منازل نويسى هم به نوعى سفرنامهنويسى است، جز آنكه تكيه آنها روى معرفى منازل است و به هر روى، يكى از شعب سفرنامهنويسى است. در مقدمه بحثِ منازل اشاره شد كه هدف آنها جنبه كاربردى داشت و نه جنبه علمى و ادبى. اين در حالى است كه در سفرنامهنويسى جنبههاى ادبى و بهخصوص همهجانبهنگرى بيشتر ديده مىشود و به همين دليل، بر آنها ترجيح دارد. جنبههاى ادبى بيشتر در سفرنامههاى منظوم ديده مىشد. در آنجا به قالب كار و الفاظ بيش از محتوا اهميت داده مىدادند. اين آثار مورد توجه شاهان و اميران نيز قرار مىگرفت و بهخصوص جاودانهتر مىشد. شايد فوايد مالى هم براى نويسندگانِ آنها داشت.
سفرنامهنويسان، با توجه به جنبه دينىِ اين سفر، بُعد مذهبى نيرومندى داشتند، دليل آن هم اين بود كه سفر به حج، يك سفر كاوشگرانه يا ماجراجويانه نيست، اما با اين حال، گاه اهداف سياسى و شخصى و يا علمى و اطلاعاتى را دنبال مىكردند. براى مثال، ممكن بود فتحنامهها، غزانامهها و وقايعنامهها نيز در آنها درج شود. قالب
«سفرنامه چلبى» كموبيش مورد نظر اينان بوده است.
سير سفرنامهنويسى در دوره عثمانى هم- مانند ايران- بيشتر به دورهاى مربوط است كه با غرب ارتباط بيشترى داشت.
چنانكه در ايران نيز بيشتر سفرنامهها مربوط به دوره قاجارى- آنهم نيمه دومآن- است.
طبق معمول، در سفرنامهها نقل از گذشته هم به صورت قصه و داستان وجود داشت. بسيارى از اين قصهها شرح سفرهاى پيشين است كه به صورت شفاهى از نسلى به نسل ديگر منتقل مىشد و گاه در متون بعدى درج مىگرديد.
گفتنى است در ادبيات امروز تركيه، تعدادى از آن سفرنامهها، به خاطر ويژگىهاى زبانى و غيره، به حروف لاتين چاپ گرديده، در حالى كه نسبت به منازل، با اينكه عددشان بسيار فزونتر از سفرنامههاست، اهميت چندانى داده نشده است.
اصطلاح خاطرهنويسى كه از دوره مشروطه عثمانى يا اندكى پيش از آن آغاز شده و تحت تأثير برخى از نوشتههاى جديدتر غربى است، اندك اندك جاى سياحتنامهنويسى در حج را مىگيرد و ويژگىهاى كار را در نگارش تغيير مىدهد.
مقايسه سفرنامههاى حجّ قاجارى در مقايسه با آنچه در همين دوره، در دانش سياحتنامه در عثمانى نوشته شده، اندك است، اما اگر منازل و غيره را بر آن بيفزاييم، بسيار بيشتر مىشود.
به هر روى، فايده اين سياحتنامهها نيز بسان منازل، آشنا ساختن حجاج با معارف اين سفر دينى بوده است.
تعداد اندكى از اين سفرنامهها در پايان دوره عثمانى و در محدوده ممالك عثمانى، به عربى نوشته مىشد كه مىتوان به كتابهاى زير اشاره كرد:
«الرحلة الحجازيه» از محمدبن عثمان السنوسى (1267- 1316) كه خود ميرآلاى كاروان عثمانى بوده و كتابش در سه جلد به كوشش على الشنوفى در تونس به سال 1396/ 1976 چاپ شده است.
«الرحلة الحجازيه» از محمد لبيب بتنونى (قاهره، مكتبة الثقافة الدينيه) كه گزارش سفر وى به سال 1327 است. ترجمه فارسى اين اثر توسط هادى انصارى (مشعر، 1421) به چاپ رسيده است.
«الرحلة الحجازيه» از فقيه حافظ محمد يحيىبن محمد المختار الولاتى (م 1330/ 1912) كه توسط دارالغرب
الاسلامى، 1990 منتشر شده است.
«الحقيقة و المجاز فى الرحلة الى بلاد الشام» از عبدالغنىبن اسماعيل النابلسى (م 1143) كه در قاهره به سال 1986 چاپ گرديد.
«الرحلة الانورية الى الاصقاع الحجازية و الشاميه» از محمد كردعلى (بيروت، 1334/ 1916)، اين كتاب در باره سفر انورپاشا از مقامات دولت عثمانى به نقاط مختلف حجاز و شام است كه ضمن 302 صفحه چاپ شده است. كردعلى خود از علماى برجسته سورى ومؤلف كتاب خطط الشام مىباشد.
«القواعد السنيه في رحلة المدينة والروميه»، از قطبالدين مكى در قرن دهم هجرى. كتابخانه بايزيد جامع، ولىالدين افندى، ش 2440. وى از طرف ابو نمى، شريف مكه، براى توجيه سلطان عثمانى در جهت عزل فرمانده ينىچرىهاى مكه كه نامش پيرى بود، به استانبول رفت و البته در اين كار توفيقى نيافت. اين سفر در سال 964/ 1557 و در دوره سلطان سليمان قانونى صورت گرفت. قطب الدين نويسنده كتاب ديگرى است با نام «البرق اليمانى». وى در اين سفر از مدينه به شام، حلب، ادنا، استانبول رفته و سپس با كشتى به اسكندريه بازگشته و از آنجا به مكه رفته است كه «القواعد السنيه» گزارش آن سفر است. آقاى اكرم كامل در باره بخش آناتولى آن مقالهاى در مجله سمينارهاى تاريخ دانشگاه استانبول (سال 1937) چاپ كرده است.
اين سياحتنامهها، گاه به لحاظ موضوع، به شرح يك واقعه يا قصه محدود شده و از حالت سياحتنامه كلى در مىآمد.
تعداد اندكى از سياحتنامههاى مسيحى نيز در دست است كه به دليل مشترك بودن مسير تا قدس، اخبارى از اين سفر را گزارش مىكردند كه برخى را معرفى خواهيم كرد.
شمارى از سياحتنامههاى عثمانى به زبان تركى عثمانى:
اين اثر كه ده جلدى بوده و بخشى از مجلد نهم آن در باره حجاز است، يكى از نخستين سفرنامههاى تفصيلى است كه جزئيات سفر را نوشته است. در باره اين سياحتنامه، دهها مقاله و كتاب نوشته شده و بخش حجاز آن با عنوان «الرحلة الحجازيه»، توسط احمد
الصفصافى احمد المرسى به عربى برگردان و چاپ شده است (قاهره، 1999).
سفر وى از قاهره به شام و از آنجا همراه صرّه همايون به مدينه و سپس مكه رفته و شرحى از مسائل مختلف را در كتاب خود آورده است.
«سفرنامه حجاز»، مؤلف ناشناخته، كتابخانه ملّت، شهيد على پاشا، ش 2839
«سياحتنامه حجاز»، سليمان شفيق سيلمز اوغلو، كتابخانه دانشگاه استانبول، ش 4199 ty. پدر اين مؤلف، در سال 1890 امينِ صرّه بوده و وى كه پدرش را همراهى مىكرده، گزارش سفر را نوشته است. در اين كتاب آگاهىهايى در باره وهابيان آمده است. وى از دانش پدرش در باره اين سفر بهره برده است. سفر وى تا بيروت با كشتى بوده و از آنجا از راه زمينى، به شام و سپس به مدينه و مكه رفتهاند. در اصل، اين اثر يك گزارش از شهرهاى عرب در طول مسير است. در باره اين اثر، پاياننامهاى نيز نوشته كه به شماره 4- 910/ kar. s نگهدارى مىشود.
«حج يولوندا» (/ در راه حج)، از شهابالدين (1934/ 1877). اين اثر مشتمل بر هفده مكتوب است كه چاپ نخست آن در سال 1909 م در مطبعه احمد احسان و چاپ جديد آن با حروف لاتين به سال 1996 به انجام رسيده است. وى در سال 1897 به عنوان مفتّش صحيّه، از مصر به جده رفته است. سفرنامه او به سبك سفرنامههاى جديد اروپايى است. همين نويسنده كتابى هم با عنوان «سياحتلريم» نوشته كه شرح سياحتهاى اوست. او همچنين شاعرى بزرگ از دوره ثروت فنون است.
«سياحتلريم»، از على سعاد. اين اثر به اهتمام احمد اوزال توسط ketab eve در سال 1996 چاپ شده است. وى نويسندهاى روشنفكر از اواخر دوره عثمانى بود كه از طرف دولت به عراق رفته و از آنجا عازم حج شده است. همين نويسنده كتابى با عنوان «احوال اواخر عثمانى در حجاز»، در حجمى كوچك اما بسيار ارزشمند دارد.
«اوصاف مسجد الشريفين»، از احمد فقيه، كتابخانه بريتيش ميوزيوم، بخش تركى، ش 9848. اين اثر منظوم و مشتمل بر 339 بيت است. اشعار آن در شرح قدس، مدينه و مكه است. احمد فقيه كه از آناتولى و قونيه به قدس رفته، دو ماه در آنجا اقامت كرده و سپس به حرمين رفته است. اين اثر مربوط به اوايل قرن چهاردهم هجرى مىباشد.
«رساله مكيه»، از فورى (م 1571/ 979)، كتابخانه سليمانيه، شهيد على پاشا، ش 2828. سفر وى به حج در سال 1545- 1546/ 952- 953 بود. زمانى هم به همراه سلطان سليمان عازم نخجوان شد و كارش تدريس در سليمانيه بود. وى زمانى كه قاضى شام بود درگذشت. سفرش از راه دريا، به اسكندريه، از آنجا به جده و مكه و مدينه بود. از استانبول تا مكه را طى 35 فهرس وز پشت سر گذاشت. نثر آن بسيار ادبى و دشوار است.
«تحفة الحرمين» از يوسف نابى (م 1713/ 1124). اين سفرنامه كه ادبى و مشتمل بر نثر و نظم است، سفرنامهاى بسيار مقبول و پرارج مىباشد كه بيش از دويست نسخه خطى از آن، در جهان باقى است. در باره اين سفرنامه و نسخههاى خطى و چاپى آن، نك: مجله آينه پژوهش، ش 87، صص 64- 61. سفرنامه مزبور به تركى لاتينى توسط مندرس جوشقون به سال 2002 در آنكارا چاپ شده است. اثر ياد شده توسط شخصى به نام رافع به صورت خلاصه به فارسى ترجمه شده كه نسخهاى از آن هم در كتابخانه سليمانيه باقى مانده و در شماره 49 «ميقات حج» چاپ شده است.
«حج نامه»، رضا نجارزاده، كتابخانه سليمانيه، حاجى محمود، ش 3292.
«خاطرات يوسف عزت»، كه به نظم است و تأليف آن به سال 1324 ق. مىباشد.
اين متن در مجله «صراط المستقيم»، سال 1324، ماه يازده، (ج اول، ش 16) ص 245 منتشر گرديد.
است، ملقّب به فيلسوف. وى پس از مشروطه دوم در سال 1922 به مصر گريخت و سپس در بيروت اقامت گزيد. اين متن در سال 1930 به اسم In Holy Mecca به انگليسى در مجله Asia در نيويورك به چاپ رسيد.
چاپ عثمانى آن در مطبعه عامره، استانبول، 1316، و چاپ تركى لاتينى آن با ترجمه عبداللَّه كوچيك در مكتبه بدر، استانبول، 1399 ق. انجام يافته است.
Findley ,1898 hajj ,Traslaited by Corter Vaughn Asci Dede Halil Ibrahim on the
آثار تاريخى و جغرافيايى متنوّعى در باره حرمين در ادبيات قديم عثمانى ديده مىشود. برخى تاريخ سياسى، برخى تحوّلات خاص و برخى تاريخ وقايع موردى است، اما به هر روى، عثمانىها توجه به اين بُعد قضيه هم داشتهاند و گاه عربى و در مواردى تركى در اين باره كتابها و رسالههايى مىنوشتند. نوشتن تاريخ شهرها؛ اعم از مكه، مدينه، جده و يا بهطور كلّى حرمين، محور اين قبيل فعاليتهاى علمى به حساب مىآمد. بهطور خاص، تاريخ مسجدالحرام، مسجد نبوى، تاريخ پرده كعبه و نيز اوقاف و مؤسسات حفظ الصحه و همچنين در اين اواخر، راه آهن از موضوعات مورد علاقه آنان بود.
بايد توجه داشت كه دفاتر اسنادى؛ مانند دفاتر صرّه، دفاتر اوقاف، صرّهنامهها، دفاتر محاسبه وقف الحرمين، دفاتر مهمه و نيز سالنامههاى ولايت حجاز، هر يك منبع
تاريخى مهمى در باره تاريخ حجاز وحرمين به شمار مىآيند.
اكنون بهمعرفى شمارى ازآثار تاريخى، با گرايشهايى كه ياد شد، مىپردازيم:
الف: آثار عمومى
«حل الشبهات فى تاريخ الحج»، از محمد بن مصطفى بن عثمان حادمى (سليمانيه، Hus. 357
«تاريخ الحجاز»، از محمد انشاءاللهى، (كتابخانه ملت، بخش على اميرى، 997).
«احتلال حجاز در تاريخ»، از توفيق اوزمرد، فهرست نسخههاى خطى تركيه (Tuyatok: 127)
«مرآةالحرمين»، از ابراهيم رفعت پاشا، اين كتاب در سال 1926/ 1344 در قاهره به تركى چاپ شده است.
«جغرافيا و تاريخ خطاط الحجازيه و اوصاف الحرمين»، از حسن تحسن (مؤلف و روزنامه نگار مشهور كه بعدها در جنگ عثمانى و يونان كشته شد و به خاطر قتل او، جنگ بالا گرفت) (دانشكده الهيات عثمانى، عربگيرى، ش 893000
«نصرت نامه»، از محمد آقاى سلاحدار، دايرة المعارف اسلام، 659. 0470
«فتوحات المدينة المنوره»، از عاشق محمدبن نافذبن عمر (كتابخانه نورعثمانيه، 5933) مشتمل بر 183 صفحه به دو زبان عربى و فارسى.
«تاريخ حرمين»، (كتابخانه ازميرلى ابراهيم حقى، ش 1342) از شريف محمود صادق. اين نوشته مشتمل بر مسائل بسيار جزئى و اسامى بسيارى از جاها و چيزهاست).
«مرآة الحرمين»، ايوب صبرى پاشا.
متن كامل آن به تركى و اخيراً در پنج جلد به عربى در قاهره چاپ شده است. بخشى از آن كه تاريخ مكه است توسط عبدالرسول منشى به فارسى ترجمه و با تصحيح آقاى جمشيد كيانفر توسط نشر ميراث مكتوب تهران (1383) چاپ شده است. مجلدات مختلف اين اثر، تاريخ مكه، مدينه، قبايل و ديگر مسائل و تحولات تاريخى مهم حجاز است كه توسط ايوب صبرىپاشا، كهازميرآلايهاى بحريه دولت عثمانى بوده و اطلاعات جغرافيايى و تاريخى جامعى داشته، به نگارش درآمده است.
5470 -297 /99 BAT /1980
موجود است.
در آنجا نام سى نفر از كسانى كه بر اوقاف نظارت مىكردهاند، آمده است.
«يادگار حجاج، مكه مكرمه، مدينه منوره، جده، قدس شريف، شام شريف، منظرههاى صرّه همايون»، مطبعه استانبول احمد احسان و شركا.
«منظومه در باره تشكيلات تابور هجينى مدينه منوره»، (گزارشى است در باره لشكر عثمانى مستقر در مدينه) استانبول، 1335/ 1914، مطبعه عسكريه.
«رياضالجنة ومرآةالكعبه»، از احمد امينبن امين، استانبول، چاپ سنگى، 1881/ 1299
«تحصيل المرام من تاريخ البلد الحرام»، (مختصر تحفة الكرام از محمدبن احمدبن على مكى مالكى). حسين چلبى اين اثر را به تركى ترجمه كرده و نسخهاى از آن در كتابخانه اياصوفيه: ش 2213 موجود است.
«الاعلام بأعلام البلد الحرام»، از قطبالدين محمد بن علاء الدين نهروالى.
اصل كتاب عربى است و توسط مولى عبدالباقى افندى، كه شاعر بوده و متوفاى 1008 است، به تركى ترجمه شد. پنج نسخه از آن در توپقابى و يك نسخه در دانشگاه استانبول، بخش ولىالدين افندى، ش 5042 موجود است.
«الروضة الفردوسيه و الحضرة القدسيه»، اين كتاب را محمدبن احمدبن امير آقشهرى (739 ق/ 1339 م) در باره مدفونين در بقيع نوشته و نسخه آن در دانشگا برلين، مجموعه جديد 015) m. s. or 2802 به خط مؤلف موجود است.
«جغرافيا و تاريخ ممالك عثمانى، بخش حجاز»، از على جواد، استانبول، مطبعه دارالسعاده، 1314
ب: راه آهن شام- حجاز
يكى از آخرين اقدامات دولت عثمانى در شام و حجاز، خط راه آهن است. اين اقدام كه از ابتكارات سلطان حميد براى بخش عربى بود، مناطق قدس، مدينه، بيروت، حوران، حلب، حمص، طرابلس شام و دمشق را به يكديگر متصل مىكرد. راه
آهن پيشگفته با هزينه گزافى كه بخشى را دولت عثمانى را پرداخت و بخشى با كمك ساير مسلمانها درست شد، براى چند سال برقرار بود و صرّه همايون بدان طريق به حجاز مىرسيد. در باره اين راه آهن تاكنون كتابها و مقالات فراوانى نوشته شده است. در جريان نبردهاى استقلال طلبانه اعراب، اين خطوط ويران گرديد و آثار برخى از آنها هنوز در مناطق مختلف ديده مىشود.
ايستگاه آن در مدينه، در منطقه عنبريه است كه طى دو- سه سال اخير به عنوان يك اثر تاريخى بازسازى شده است. برخى از نوشتهها در اين باره چنين است:
«جغرافيا و تاريخ خط حجازيه و اوصاف حرمين شريفين»، از مؤلف مشهور حسن تحسن كه به سال 1297/ 1880 در مطبعه سنيه چاپ شده است.
«يادگار حج حجاز»، استانبول، 1913
«نظام نامه كوميسيون راه آهن شام- حجاز»، مطبعه طاهربيك، استانبول، 1902
«راه آهن حجاز»، افق گول سوى، استانبول، 1996 (جديدترين كار پژوهشى در باره اين راه آهن به شمار مىآيد). فيلم مستندى هم با عنوان «حجاز دمير يولو» (/ راه آهن حجاز) در اين باره ساخته شده است.
ج: صرّه نامهها و ديگر اسناد
گفتنى است كه دفتر صره، حاوى آگاهىهاى مربوط به اسامى كسانى بود كه بايد هديه دريافت كنند، مقدار آنها و اينكه سالانه چه اندازه و در كجاها هزينه شده است. در آغاز دفتر صرّه، طغراى پادشاه و در پايان آن امضاى ديگر مسؤولان مربوطه بود.
اين دفاتر از زمان سلطان سليمان قانونى (1566) تا آخرين سالى كه صره فرستاده شد؛ يعنى سال 1916 منبع مهمى براى تاريخ حجاز است. دفاتر ديگرى هم وجود دارد كه برخى از نامهاى آنها عبارت است از: صرّه محلولاتى، صرّه اسامى، صرّه مفرداتى، صره مصارفاتى، ارساليه و مانند آن. اين قبيل دفاتر براى سالهايى كه دفاتر صره آنها مفقود شده مىتواند كمك خوبى باشد. دفاتر صرّه ميان
سالهاى 1559 تا 1917 تقريباً بدون نقص وجود دارد كه 150 عدد آن تاكنون منظم شده و بقيه هم در حال تنظيم است.
قديمىترين دفتر صرّه از سال 1559 است و آخرين دفتر صرّه تاريخدار مربوط به سال 1915 مىباشد.
منير آتالر، يك دفتر صرّه را بهطور كامل چاپ كرده است. اين دفتر كه در بايگانى دولتى نگهدارى مىشود، مربوط به سال 1253/ 1837 مىباشد. چندين صرّه ديگر هم چاپ شده و پاياننامههاى ديگرى هم در اين باره در دانشكده الهيات و ادبيات تدوين شده است.
در باره اوقاف حرمين، اسناد بسيار زيادى در دست است؛ بخشى از اين اسناد در يك پاياننامه دكترى، با عنوان «اوقاف حرمين و اهميت آنها در دولت عثمانى» در قرن 16- 15 (مصطفى گولر) (دانشگاهمرمره، 1998) مورد بررسى قرار گرفته است. اما بايگانىهاى عثمانى در آنكارا و استانبول پر از اينگونه اسناد است.
«سالنامههاى حجاز ولايت»، شمار فراوانى از آنها در كتابخانههاى مختلف وجود دارد و در برخى سالها؛ مانند سالهاى 1301، 1303، 1305، 1306 چاپ شده است.
«دفتر محاسبه اوقاف حرمين» (توپقاپى: 251. yen) از سالهاى 1698، 1713، 1717
«دفتر وقف حرمين ولايت شام»، سليمانيه، 8482. Hac
بايد توجه داشت كه باز هم از اين قبيل كارهاى سندى؛ مانند «منشآت فريدون بيك» كه در دو جلد، در سال 1870 چاپ شده، حاوى اسناد فراوانى است كه مربوط به تاريخ حجاز مىباشد.
«دفاتر مهمه» هم حاوى اسناد فراوانى در اين زمينه است كه شمارى از آنها به چاپ رسيده است.
«راپورت حجاز» در 17 جولاى 1885 چاپ شده كه نسخهاى از آن در دانشگاه بيلكند موجود است.
بخشى از اين قبيل اسناد را مىتوان در كتاب «نجد و الحجاز فى الوثائق العثمانيه» از سنان معروف اوغلو مشاهده كرد كه به سال 2002 توسط دارالساقى بيروت به چاپ رسيده است.
د: در باره وهابيان
در جريان ظهور وهابيان، در هر دو مرحله؛ يعنى اواخر قرن يازدهم هجرى و نيز در دهههاى نخست قرن چهاردهم هجرى، نگارش تاريخ تحوّلاتِ مربوط به آنان نيز از موضوعات مورد علاقه نويسندگان ترك به حساب مىآمد.
رفعت پاشا و همينطور ايوب صبرى پاشا و سويلمز اوغلو شفيق كمالى، نوشتههايى در باره وهابيان دارند. «تاريخ وهابيان» ايوب صبرى پاشا از تركى به فارسى ترجمه و چاپ شده است (تهران، طوفان، 1377).
احمد وصفى افندى، كتاب «محاسن الآثار و حقايق الأخبار» را در اين باره نوشت و دانستنىهاى مفصلى در باره حركت وهّابى در آن آورد. نسخه خطى آن در دانشگاه استانبول (ش 6013) وجود دارد و به سال 1978 چاپ شده است.
در «تاريخ جودت پاشا»، مجلد دهمِ آن هم در اين باره مطالبى وجود دارد. به سال 1979 يك تز دانشگاهى هم در باره حركت وهابى در دانگشاه آنكارا توسط احمد وهبى اجَره نوشته شد.
كتاب «داستان وهابى در حجاز» از سرى گلزار به سال 1284/ 1867 كه مربوط به دوره اول حركت وهّابى هاست چاپ شده است.
كتاب «مظالم حجاز» هم در اين باره است كه به سال 1313/ 1906 در قاهره چاپ گرديد.
«مدافعه مدينه و فخرالدين پاشا»، سليمان ياتاق، دانشگاه مرمره، تز دكترى. در باره فخرالدين پاشا كه ماهها در مدينه در برابر وهابيان مقاومت كرد، نوشتههاى تاريخى و سندى فراوانى هست كه در اين تز دكترا مورد بررسى قرار گرفته است.
ه: تاريخ تشكيلات حفظ الصحه
در باره تشكيلات حفظ الصحه كه مربوط به كنترل حجاج در جهت جلوگيرى از بيمارىهاى مسرى بوده، رسالهها و كتابهايى نوشته شده است:
«يك لايحه طبّيه، حاوى احوال حجاز عموميهاى صحيّه و اصلاحات اساسيه حاضره»، دانشگاهاستانبول، ش 9064
«تاريخچه قرنطينه در دولت عاليه عثمانيه»، سالنامه نظارت خارجه، 1318
«مكه مكرمه كولرا و حفظ الصحه»، گزارش سالهاى 1330- 1329 ق.
«تشكيلات قرنطينه در حجاز 1865- 1914»، مؤلف: گلدان سارى يلديز، مؤسسه تاريخ ترك، 1996
بخشى از كتابهايى كه در باره حرمين، به زبانهاى مختلف نوشته شده، مربوط به فضايل اين دو شهر، اماكن خاص آن؛ مانند كعبه و مقام ابراهيم و زمزم و غير ذلك است.
در باره مدينه نيز چنين است. بيشتر اين آثار كه عربى هستند، شامل آياتى از قرآن و اخبار و احاديثى از پيغمبر صلى الله عليه و آله مىباشند. البته در كتابهاى تاريخى و يا مناسك و غيره هم بخشهايى به فضايل اختصاص داده شده، اما مراد ما در اينجا، كتابهايى است كه تنها به نقل فضايل پرداخته است. هدف اصلى از تأليف اين كتابها، ايجاد شوق در مسلمانان براى سفر به حرمين و آشنا ساختن آنان با فضايل آن دو شهر و فضيلت سفر زيارتى به آنها و نيز اسرار نهفته از مكانهاى مقدس در آنجا است. بنابر اين، برخى از آثار را هم كه مربوط به اسرار حج است، در اينجا ارائه خواهيم كرد:
«مسير شوق الأنام إلى حجّ بيتاللَّه الحرام»، محمد علىبن محمد علان المكى البحرى (م 1057) (سليمانيه، شهير على، 4051 شامل 126 برگ).
«فضائل الحرمين الشريفين»، محمد ابن مصطفى بن على دده البوسونوى (م 1650/ 1060) (سليمانيه، اسعد افندى، 3633).
«ترجمات حسنات الحرمين لعبداللَّه ابن محمد بن معصوم»، مستقيم زاده سليمان سعدالدين، (سليمانيه، پرتوپاشا: 432).
«فضائل مكه و المدينة و البيت المقدس»، سليمانيه، فاتح، ش 4447
«تحفة الحرمين»، افضل الدين
ابراهيمبن على، (نورعثمانيه، 4694، برگهاى 185- 219).
«فضيلة المجاورة في المكة المكرمه و المدينة المنوره»، حسن بصرى، استانبول، مطبعه عامره، 1863
«اسرار مناسك حج شريف»، يونس وهبى ياووز، استانبول، 1900، مطبعه احمد احسان و شركا.
«اجتماعى اسلام در عرفات»، استانبول، مطبعه خيريه و شركا، 1910
«درر الحكم في اسرار المعارك الحاجة للبيت الحرام»، يونس وهبى، استانبول، 1903، مطبعه عثمانى.
«تحفة العطائيه»، اسماعيل حقى بورسوى (م 1132) يكى از متصوفان معروف در دوره اخير عثمانى. اين كتاب يك اثر صوفيانه است كه بخشى از آن طى سفر وى به حج، در توجيه عرفانى برخى از مسائل حج و حرمين است.
عثمانىها از زمانى كه سلطان سليم به حرمين غلبه كرد تا آخرين روزهاى حكومت خود، مبالغ فراوانى صرف بناهاى مقدس در حرمين كردند. در اين باره فتاواى زيادى صادر شده است، چون يك مشكل فقهى بود. اما در همان زمان نيز گاه رسالهها و كتابهايى در باره خصوص بناى برخى از آثار نوشته مىشد. بخشى از آثارى كه به اين حوزه مربوط مىشود عبارتاند از:
«اسعاد آل عثمان المكرم ببناء بيت اللَّه المحرم»، حسنبن عمار الشرنبلالى، مكه، جامعة امّالقرى، 2003
«خلاصة الكلام في بناء بيت اللَّه الحرام»، نوح بن مصطفى القنوى الحنفى (م 1070).
«خلفاء عظام عثمانيه حضراتنك حرمين الشريفين دكى آثار مبرورة و مشكورة هماينلرى»، محمد الامين المكى (از اعضاى معارف عموميه)، استانبول، مطبعه در سعادت، 1317 ق.
اين كتاب يكى از مفصلترين آثار در اين باره است كه ضمن آن، به ترتيب تاريخ سلطنت سلاطين عثمانى، فعاليتهايى ساختمانى و تعميراتى انجام شده در اماكن متبرّكه حرمين و مساجد مهم و نقاط ديگر، شرح داده شده است.
حسيبه ماضى اوغلو بر اساس نسخه موزه بريتيش ميوزيوم (or. 8489) گزارشى از اين كتاب نوشته كه به سال 1974 چاپ شده است.
مؤلف اين رساله را در باره بازسازى مقام ابراهيم براى سلطان مراد عثمانى نوشته است (سليمانيه، اسعد افندى: ش 4183)
گزارش بيست و دومين دوره كتاب سال جمهورى اسلامى ايران (1)
دبيرخانه كتاب سال
كتاب مظهر بارز خردمندى و فرهيختگى آدمى و كتاب خوب نمونه اعلاى اين فرهيختگى است. تلاش در جهت تقويت اين ويژگى ارجمند، وجود انسان تلاشى است در جهت تحقّق هرچه بيشتر كمالات والاى بشرى و هموار ساختن راههاى وصول به حقايق. كوشندگان طريق معرفت و پويندگان راه حقيقت، ورزندگان بهترين و عالىترين تلاشها براى بيرون كشيدن ابناى بشر از اعماق ظلمانى جهل و جاهليت و بركشيدن او به آسمانهاى فراخ دانش و معرفتاند. آنها پيوسته در تلاشاند تا در ديوارهاى تاريكانديشى رخنه درافكنند و روزنههايى به جهان نور و روشنايى بگشايند. قصد آنان فراتر رفتن از مغاك نفسپرستى به سوى افقهاى پهناور پهنه معناست، و نگارش يك كتاب خوب، گامى است در راه وصول اين مقصود.
نهادهاى اجتماعى در طول حياتشان، به تبع دگرگونىهاى محيط اجتماعى، فراز و فرودهاى خاص خود را دارند، اما مهم اين است كه آهنگ كلى حركت هر نهاد در سوى بهبود باشد؛ يعنى رفع كاستىها از يك سو و بهبود كمّى و كيفى روشها، معيارها و قواعد و ضوابط سازمانى از سوى ديگر. به گمان ما نهاد «كتاب سال»، به رغم كمبودها و
1) برگرفته از كتابچهاى كه دبيرخانه كتاب سال منتشر كرده است.
كاستىهايى كه بسيارى از آنها در مسير حركت هر نهادى از اين دست طبيعى است، تا حدود قابل توجهى در راه دستيابى به هدفهاى خويش كامياب بوده است.
كتاب سال كارنامه كتاب كشور است و لذا نماد و نشانهاى است از وضع كمّى و كيفىِ نشر كتاب در ايران. فراز و فرودها و قوّت و ضعفهاى حوزه كتاب، كم و بيش، در اين كارنامه بازتاب مىيابد. كتاب سال بر آن است كه در اين بازنمايى كامياب بوده است.
اقبال اهل قلم و جامعه نويسندگان و ناشران ايران و البته حساسيتها و انتقادهاى آنان به اين كار، گواهى بر اين كاميابى است.
حاصل برگزارى بيست و يك دوره كتاب سال، 466 كتاب برگزيده و 437 كتاب تقدير شده، در رشتههاى مختلف علمى است. صدها مؤلف و مترجم و مصحّح در ادوار بيستويك ساله آثارشان برگزيده شده و مورد تقدير و تشويق قرار گرفتند.
بسيارى از نويسندگان با استطلاع از معيارها و ضوابط انتخاب كتابهاى برگزيده كوشيدند تا آثار خويش را متناسب با اين ضوابط و در قالب معيارها و استانداردهاى كتاب سال كه ضمناً معيارهايى عام و جهانى نيز هستند تدوين و تنظيم كنند و اين خود از آثار مثبت و قابل توجه مترتب بر وجود اين پديده فرهنگى است.
ارزيابى كتابها را بيش از 600 نفر از استادان معظّم حوزه علميّه قم، دانشگاههاى
تهران، شهيد بهشتى، تربيت مدرّس، صنعتى شريف، صنعتى اميركبير، علم و صنعت، خواجه نصير طوسى، الزهرا عليها السلام، امام صادق عليه السلام، علّامه طباطبايى، تربيت معلّم، علوم پزشكى، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامى، دانشكده صنعت آبوبرق، سازمان حسابرسى، دانشگاههاى تبريز، فردوسى، شيراز، شهيد چمران، بوعلى و ديگر مؤسسات پژوهشى و صاحبنظران علمى و فرهنگى در نقاط مختلف كشور برعهده داشتهاند.
در بيست و دومين دوره كتاب سال جمهورى اسلامى ايران، منحصراً كتابهايى مورد بررسى قرار گرفتهاند كه براى نخستين بار در سال 1382 منتشر شدهاند. در اين دوره، بر اساس آمار ارائه شده از سوى خانه كتاب ايران، كتابهاى چاپ اول 20296 عنوان بوده است كه پس از حذف كتابهاى چاپ افست يا كتابهايى كه براى نخستين بار از سوى ناشر خاصى چاپ شدهاند ولى پيش از آن، ناشر ديگرى آن را چاپ كرده است و يا كتابهاى كمك درسى، تعداد 8612 عنوان براى بررسى در حوزههاى تخصّصى انتخاب شدند كه به تفكيك موضوع به قرار ذيلاند:
آمار مجموع كتابهاى بررسى شده در بيست و دومين دوره كتاب سال
تأليف ترجمه تصحيح تعداد كلّ كتابها
كليات 120210
كليات و روش تحقيق 8017
كتابشناسى و فهرست 241221
علوم كتابدارى 3301914
دايرةالمعارفها و فرهنگها 10028
روزنامهنگارى 120012
جمع كل 2672 9912
تأليف ترجمه تصحيح تعداد كل كتابها
كليات 3601719
فلسفه غرب و شرق 4903514
فلسفه اسلامى 370631
منطق 9054
روانشناسى 3700204166
جمع كل 5010267234
تأليف ترجمه تصحيح تعداد كل كتابها
دين- كليات 170512
اسلام كليات 217228187
علوم قرآنى 155117137
حديث 7302053
رجال 513345
فقه و اصول 12519115
كلام 8121168
اخلاق 147321123
عرفان 8771763
سيره معصومين 159133125
اديان ديگر 8006020
جمع كل 119220224948
ج) دين:
از ميان رشتههاى مختلف اين موضوع، كتاب زير در رشته كلام (تأليف) ممتاز شناخته شد:
فتح اللَّه المحمدى (نجارزادگان).- تهران: مشعر، 1382
758 صفحه.
كتابنامه.
اهميت قرآن كريم به عنوان يكى از دو ثقل اكبر بازمانده از آورنده عظيمالشأن آن و نقش بارز و محورى اين كتاب كريم الهى در ايجاد و ابقاى اتحاد امّت مسلمان از مسائل بارز و قابل توجه در خصوص اين متن وحيانىِ الهى است. به اعتقاد عموم مسلمانان، قرآن از هرگونه تحريف و تغيير مصون بوده، دست تحوّلات و تغييرات زمان را به دامن مطهّر آن راهى نيست و اين تحقّق وعده الهى است؛ چنانكه به صراحت در متن قرآن كريم ذكر شده است. يكى از اتهاماتى كه به ناروا بر شيعه وارد شده و گاه بر آن اصرار شده است، اتهام اعتقاد به تحريف قرآن است كه اين امر بهويژه در كتابى با عنوان «اصول مذهب الشيعة الامية الاثنى عشريه» تأليف ناصر على قفارى به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است. مؤلف با عنايت به اين كتاب و برخى كتب ديگر كه قبل از آن تأليف شده و در آنها اين اتهام به شيعه مطرح گرديده، اقدام به تأليف كتاب «سلامة القرآن من التحريف» نموده است. كتاب در دو بخش اصلى تنظيم شده است: بخش اول به مسأله سلامت قرآن از تحريف در نظر فريقين، با قطع نظر از آراء و افتراءات بعض افراد، پرداخته است. در بخش دوم به مسأله اتهاماتى كه در خصوص تحريف قرآن بر شيعه وارد شده پرداخته شده است.
بررسى ادله مصونيت قرآن از تحريف از نظر شيعه اماميه، بررسى روايات تحريف قرآن در كتب شيعه، بررسى كتاب «فصل الخطاب» محدّث نورى، شهادت علماى اماميه به مصونيت قرآن از تحريف، بررسى احاديث تحريف قرآن در كتب اهل سنت، و پاسخگويى به شبهات دكتر ناصربن على قفارى در كتاب «اصول مذهب الشيعه»، احسان الهى ظهير در كتاب «شيعه والقرآن» و
محمد مال اللَّه در كتاب «الشيعة وتحريف القرآن»، از مهمترين مباحث كتاب است.
على آل محسن.- تهران: مشعر، 1382
كتابنامه: ص 669- 694؛ همچنين به صورت زيرنويس.
روشنگرى در باب حوادث تاريخى و عقايد و احكام و بازشناسى حقيقى آنها نسبت به هريك از فرق و طوايف مذهبى از مهمترين عوامل ايجاد وفاق و اتحاد بين مسلمانان و زدودن موانع وحدت امت اسلامى است.
كتابى كه چند سال پيش با عنوان «للَّه ثم للتاريخ: كشف الاسرار و تبرئة الائمة الأطهار» از نويسندهاى با نام سيدحسين موسوى به طبع رسيده و در آن برخى شبهات و شكوك در خصوص تاريخ شيعه و عقايد و احكام از نظر آنان مطرح شده است، نويسنده را بر آن داشته است تا ضمن بررسى دقيق و موشكافانه، مدعيات مطرحشده در كتاب و با مراجعه به متون و منابع اصيل و مورد وثوق، حقيقت را در باب هريك از آنها مطرح نمايد. اتقان در تحليل عميق مطالب و استنتاج منطقى و يكدستى ارجاعات، از ويژگىهاى كتاب است. در اين كتاب به مزعومات نويسنده كتاب «للَّه ثم للتاريخ» در باب انتساب شيعه به اهل البيت عليهم السلام، و اثر بيگانه عناصر در تكوّن تشيّع و مسأله انتظار پاسخ داده شده است.
لوح آقاى آل محسن؟؟؟
لوح آقاى نجارزادگان؟؟؟
طرح جايگزين شود.
مصطفى پاينده
پخش اعلاميه
در سوريه، كنار مرقد مطهّر حضرت زينب عليها السلام بوديم كه آگاه شديم در ايران مجالس با شكوهى در سوگ شهادت حاجآقا مصطفى خمينى رحمه الله (1)برگزار مىشود و سخنرانان در منابر نام امامخمينى قدس سره را بر زبان مىآورند. اميد و شور وصفناپذير وجودمان را فرا گرفت.
گروه ما، كه سرپرستى آن با شهيد محمد منتظرى بود، نزديك بيست روز قبل از شهادت حاجآقا مصطفى، در كليساى «سَن مِرىِ» پاريس براى بازگشت امام به وطن و آزادى زندانيان تحصّن و اعتصاب غذاى هفت روزهاى داشت و اين اعتصاب غذا و تحصّن به نام «روحانيون و مسلمانان مبارز خارج از كشور» در قلب فرانسه انجام گرفت و انعكاس زيادى در خارج و داخل كشور پيدا كرد.
وقتى خبر رسيد كه جوّ رعب و وحشت در ايران شكسته شده، نام امام خمينى بر سر زبانها است و مخالفان رژيم ستمشاهى در مبارزه فعالتر شدهاند، تصميم ما هم بر آن شد كه در موسم حج، بيانيههاى فارسى، عربى و انگليسى (در راستاى نهضت امام خمينى بر ضدّ رژيم طاعوتى) ميان زائران توزيع كنيم.
1) حاجآقا مصطفى در اول آبان 1356 ش./ 9 ذيقعده 1397 ق. به شهادت رسيد.
چندين گروه شده و هر گروه با هواپيما يا ماشين، راهىِ حرمين شريفين شديم.
من و آقاى دكتر غرضى (وزير پست و تلگراف در دولت جناب آقاى هاشمى رفسنجانى) كه از طريق هوا عازم جده بوديم، اعلاميهها را در لابلاى لباسها مخفى نموده، در ساكهاى متعدد جاسازى كرديم.
در فرودگاه دمشق بود كه با بد اقبالى مواجه شديم و يكى از ساكها به زمين افتاد و اعلاميهها در سالن انتظار پراكنده شد. از فاش شدن هدفمان سخت نگران و هراسان بوديم ولى به يارى خدا، به خير گذشت و به سرعت و با خونسردى، آنها را گرد آورديم و در ساك جاسازى كرديم.
در فرودگاه جده
هواپيما، پس از چند ساعت پرواز، در فرودگاه جدّه بر زمين نشست. من و آقاى غرضى بايد گذرنامه عربى خود را نزد مأموران فرودگاه مهر مىزديم، لحظه حساسى است؛ چرا كه احتمال به دام پليس افتادن جدّى بود، ليكن اينجا نيز خداوند ياريمان كرد و بنده به آسانى و آقاى غرضى با اندكى تأخير از اين مرحله هم گذشتيم.
اكنون به لحظه بازرسى نزديك مىشويم. بايد با ساكهاى پر از لباس و اعلاميه از مقابل مأموران فرودگاه بگذريم! پليس ساكهاى حاجيان را با تفتيش مىكند و با قطعه گچى علامت مىزند. و اين كار براى هر دو ما غير منتظره بود. مانده بودمى كه چگونه ساكهاى پر از اعلاميه را رد كنيم؟! در اين حال، ماجراى آقاى ناصرى (امام جمعه شهركرد) را به يا آورديم كه از نجف و بغداد راهى مكه بود و همراه اعلاميههاى جاسازى شده امام خمينى، به چنگ مأموران مىافتد و سه سال از عمر خود را در بدترين وضعيت، در زندان مىگذراند.
اما خداوند اينبار هم مدد نمود و پيش از آنكه ساكها را نزد مأموران ببريم، از شلوغى فرودگاه بهره جستيم و تمام اعلاميهها را از ساكهاى متعدد درآورده، در يك ساك جا داديم. ساكهاى پر از لباس و اثاثيه را براى علامتزدن و ترخيص آماده ساختيم و تنها يك ساك اعلاميه بود كه نمىدانستيم با آن چه كنيم؟ با خود گفتيم، اگر از پيش خبر داشتيم، قطعه گچى همراه خود مىآورديم و ...
و سرانجام قرص سفيد رنگى يافتيم و تكه گچى هم با چاقوى دستى از ديوار جدا كرديم و آن يك ساك را با علامت
كمرنگى، در لابلاى ساكهاى ديگر، كه علامت خورده بودند، رد كرديم.
زيارت مدينه
از فرودگاه جده (كه آن روز در داخل شهر بود)، بيرون آمديم و براى زيارت مرقد مطهّر پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان بقيع عليهم السلام به سوى مدينه منوره حركت كرديم.
بيش از دو روز در مدينه نمانديم؛ چرا كه فرصت براى انجام حج اندك بود و براى پخش اعلاميه هم زمينهاى وجود نداشت.
مسجد النبى صلى الله عليه و آله در آن سال، به همان قسمت قديمى و دو حياط داراى سايبان محدود مىشد و تنها در قسمت بابالسلام فضايى باز با سايبانهايى ساده و ساخته شده از ايرانيت، براى نمازگزاران وجود داشت و ميان باب جبرئيل و بقيع، محله بنىهاشم با خانههاى قديمى و كوچههاى تنگ و تعدادى مغازه به چشم مىخورد.
درِ بقيع براى زائران گشوده مىشد و پنجرهها و ديوارهايش به شكل كنونى نبود.
در سال 1356، اطراف مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نه وضوخانهاى بود و نه دستشويى. اگر كسى در هتل و يا مسافرخانه نبود، بايد ظرف آبى از صاحبان بشكه آب مىخريد و در گوشهاى تطهير مىكرد و وضو مىگرفت.
در آن روز، در چند مترى ما حادثهاى تلخ رخ داد! مسافرخانهاى قديمى كه درهاى چوبى داشت و نزديك مسجد النبى بود آتش گرفت و تعدادى زائر در طبقات مختلف آن سوختند! صحنهاى كه بسيار رنجمان داد. نه براى ما امكان امداد وجود داشت و نه براى ديگران. ماشينهاى آتشنشانى هم پس از سوختنِ زائران رسيدند!
ديگر اماكن زيارتى مدينه؛ مانند مسجد قبا و ذوقبلتين، به شكل توسعه يافته و جديد امروزى نبود. و از ميان آنها، تنها احُد و خندق به شكل سابق باقى ماندهاند.
احرام در مسجد شجره
براى اين محرِم شويم و به سوى حرم رويم، به مسجد شجره رفتيم. بسيار كوچك و داراى ساختمانى قديمى بود. پيرامون آن نيز نه دستشويى بود و نه وضوخانهاى! هر كسى بايد براى وضو يا غسل، يك يا دو ريال سعودى به صاحبان بشكه آب مىداد و يك حلب كوچك آب مىخريد. در آن زمان، يك ريال سعودى، معادل دو تومان
ايرانى بود!
من و آقاى غرضى هم مانند بسيارى از حاجيان فكر مىكرديم كه غسل احرام واجب است، لذا با خريدن آب و ايجاد حايل (به وسيله حوله احرام) ميان خود و ديگران، غسل كرديم و احرام پوشيديم و در قسمت عقب يك وانتبارِ بدون سقف، نشستيم و راهى مكه معظمه شديم.
راه مكه- مدينه، در آن سالها، همان طريق هجرتِ پيامبرخدا صلى الله عليه و آله بود و در ميان راه، براى ما هيچ نشانهاى جز تابلوى شهداى بدر قابل توجه نبود.
هنگامى كه به مكه رسيديم، در يك خانه قديمى، واقع در خيابان ابراهيم خليل، اتاقى كرايه كرديم و دوستان ديگر هم كه از راه اردن يا هوا آمدند بودند، به ما پيوستند.
خانه محل سكونت ما آب لوله كشى نداشت. تنها بشكه آبى بود كه بايد با ظرفى كوچك از آن آب مىگرفتيم. حمام خانه همراه دستشويى بود و غسل كردن در آن، با آب آفتابه، بسيار مشكل مىنمود.
از قسمت مسعى (ميان صفا و مروه) به مسجدالحرام مىرفتيم و اگر كسى در خانه يا هتل تطهير نمىكرد و يا وضو نمىگرفت، در اطراف حرم برايش امكان طهارت وجود نداشت و نمىتوانست با طهارت وارد مسجد شود؛ زيرا در هر نقطهاى، كسى را مىديدى كه نشسته است و مشغول ... و تطهير است! هنگام رفتن به مسجد بايد با دقت تمام پاى خود را در قسمتهاى خشك زمين مىگذاشتى و مواظب مىشدى كه مسجد نجس نشود!
حركت به سوى عرفات
براى انجام عمره تمتع، تنها يك روز در مكه بوديم و براى حركت به سوى عرفات باز هم مُحرم شديم و مانند بقيه حاجيان، بعضى با پاى پياده و بعضى با وانت، خود را به عرفات رسانديم و از همان صبح روز نهم، پخش اعلاميههاى امام قدس سره و ديگر بيانيههاى ضدّ شاه را آغاز كرديم. آن روز، در قسمت چادرهاى ايرانى آفتابى نشديم و اعلاميههاى ترجمه شده به زبان عربى و انگليسى را در ميان حاجيان مختلف از كشورهاى عربى، آفريقايى و آسيايى توزيع نموديم و اين برنامه، به وسيله يكى از دوستان فيلمبردارى شد.
كوچ به سوى مشعرالحرام
غروب روز نهم، بعد از نماز مغرب و عشا، همراه بسيارى از حاجيان، عرفات را با پاى پياده به سوى مشعر ترك كرديم. براى ما، در اين سفر، هيچ صحنهاى مانند حركت سيلآساى حاجيان به سوى مشعر نبود! بهطورى كه يكى از همراهان، كه با شهيد محمد منتظرى آشنا بود و براى تهيه فيلم و گزارش از فرانسه آمده بود و سابقه هوادارى از حزب توده ايران را داشت و داراى گرايشهاى سوسياليستى بود. وقتى آن صحنه عظيم مردمى را ديد، تحت تأثير قرار گرفته، گفت:
«ماركس (بنيانگذار فكرى ماركسيسم)، لنين (رهبر انقلاب كمونيستى شوروى سابق) و ديگر رهبران سياسى و حزبى در اروپا، ماهها و سالها تلاش، مبارزه و تبليغ مىكنند تا يك تظاهرات و ميتينگ سياسىِ چند هزار نفرى راه بيندازند يا حزبى تشكيل بدهند و هنوز يك قرن نشده، نفوذ فكرى و قدرت سياسى خود را از دست مىدهند و به فراموشى سپرده مىشوند، اما پيامبر (صلى الله عليه و آله) و ابراهيم (عليه السلام) هزار و چهارصد سال پيش، راه و رسمى را آورده و در انديشهها و دلها اين چنين نفوذ كردهاند! و هر سال جمعيتى متشكل از زن، مرد، پير، جوان، سياه، سفيد، عرب، عجم و ...
از نقاط مختلف جهان با مال و اختيار خود به اين سرزمين مىآيند و در يك زمان مشخص، اعمال يكسانى را براى خدا انجام مىدهند و روز به روز در يادها و خاطرهها زندهتر و بالندهتر مىگردند! با اينكه همه مرامهاى حزبى و صاحبان قدرت پس از مدتى از يادها محو و نابود مىشوند.»
براى ما، در اين سفر، هيچ صحنهاى مانند حركت سيلآساى حاجيان به سوى مشعر نبود!
اين همراه گزارشگر و بزرگشده فرانسه، در ادامه سخنانش گفت:
«من اين صحنه و حركت عظيم عبادى را نمىتوانم تجزيه و تحليل كنم و برايم مايه بهت و شگفتى است!»
در منا
در سر زمين منا، مسير چادرهاى ايرانيان تا رمى جمرات، موقعيت خوبى بود
براى پخش اعلاميه ميان حجاج ايرانى و غير ايرانى. ضمن اينكه به شدّت مراقب پليس بوديم، اعلاميههاى زيادى را توزيع كرديم ولى برخى از زائران ايرانى به دليل وجود مأموران ساواك و نيروهاى دولتى در كاروانشان، از گرفتن اعلاميهها خوددارى مىكردند و بعضى هم در صدد بودند ما را شناسايى كنند كه با شتاب خود را در ميان جمعيت مخفى مىكرديم. يكى از دوستان همراه، به نام آقاى سراجالدين موسوى (عضو دفتر امام و فرمانده اسبق كميتههاى انقلاب)، با ذغال به ديوارهاى اطراف جمرات «الموت للشاه» مىنوشت و من هم مراقب پليس بودم كه اگر از راه رسيد، علامت دهم و از صحنه بگريزيم.
روز دهم ذىحجه، در رمى جمره عقبه، يكى ديگر از دوستان گروه، عكس منحوس شاه را، در ميان انبوه حاجيان به ستون جمره چسبانيد و در اين هنگام پيشانى و سرش مجروح شد.
در نظر بگيريد لحظهاى را كه عكس محمد رضا پهلوى به ستون جمره نصب شده و به وسيله حاجيان سنگباران مىشود! براى ما لحظهاى بود شورانگيز و فراموش ناشدنى!
گفتنى است كه عرفات، مشعر و منا در آن روزگار، مانند امروز سرويس بهداشتى و كولر و سايبان و آبسردكن نداشت. هر كس هر جا كه مىخواست قربانىاش را ذبح مىكرد. البته بسيارى از حجاج در قربانگاههاى سابق ذبح مىكردند.
يكى ديگر از دوستان گروه، عكس منحوس شاه را، در ميان انبوه حاجيان به ستون جمره چسبانيد و در اين هنگام پيشانى و سرش مجروح شد.
پايان سفر
سفر ما به سرزمين وحى، از پنجم ذىحجه آغاز شد و در سيزدهم ذىحجه پايان يافت. وقتى به كشور سوريه برگشتيم، تعدادى عكس از گروه، در حال پخش اعلاميه و نمونههايى از اعلاميههاى توزيع شده، را براى برخى از مجّلات و جرايد در بيروت، پاريس و لندن فرستاديم كه تنها مجله «الوطن العربى»، قسمتى از آنها را چاپ كرد.
مجلّه «الوطن العربى»، در لندن انتشار مىيافت و از سوى حكومت عراق حمايتِ مالى مىشد. در گزارش اين مجله آمده بود:
«مبارزان مسلمان ايرانى دهها هزار اعلاميه و نشريه در عرفات و منا، ميان حجاج توزيع كردند كه در آنها جنايات شاه افشا شده بود.»
اين گزارش همراه با تصوير پخش اعلاميه در چادرهاى عرفات بود. البته اين مجلّه تحت فشار رژيم شاه، گزارش خود را در شماره بعد تكذيب كرد.
آرى، در روزگارى كه بردن نام امام و نقل فتاوا و تبيين مواضع او، در همه جا ممنوع بود، پخش اعلاميههاى مربوط به امام و بيانيههاى ضدّ شاه و يا درج آنها در يك مجلّه، يك پيروزى بزرگ در راستاى نهضت ملّت ايران به شمار مىرفت، گرچه در زمان ما به دليل جهانى شدن نام و آوازه امام و انقلاب اسلامى ايران، يك حادثه تاريخى و ساده قلمداد مىگردد.
گفتنى است قيام 19 دى در قم، يك ماه پس از حج سال 1356 اتفاق افتاد و نهضت پانزده خرداد را شتاب بيشترى بخشيد.
سفرنامه مدينه منوره و مكه مكرمه
همايون عليدوستى
هان اى عزيز! چه دانى كه چه مىگويم؟ كه عسل گفتن ديگر است و عسل ديدن ديگر است و عسل بودن ديگر
لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ
همهتن جان شدم اى جان كه كنم جان به فدايت سر سودايى خود را بكشانم به منايت
من به جان مىخرم اين هروله سعى و صفا را مىكنم سعى در اين ره كه برم پى به صفايت
كى شود همچو پرستو به حريم تو كنم رو نكنم روى بدان سو كه نه آن است رضايت
همره خيل ملايك به لبم نغمه لبيك پرِ حيرت بگشايم به گلستان لقايت
با دلى سوخته از غم به لب چشمه زمزم قدحى نوشم و آيم به سوى صحن سرايت
چه مبارك بود آن دم كه به ياد تو زنم دم ز تو دردى بستانم نكنم ميل دوايت
منم آن بنده مسكين كه گناهش شده سنكين توئى آن خسروشيرين كه چو درياست عطايت
همه كارم شده مشكل دگر از گريه چه حاصل چه كنم با دل غافل كه نكرده است هوايت
تويى آن سرور و مولا كرمت بر همه پيدا تو زبس خوبى و زيبا نكند ديده رهايت
من اگر هر چه كه هستم ز مى عشق تو مستم چه كنم گر نزنم اين همه پيوسته صدايت
گه تقصير شد اكنون بگذر زين دل مجنون كه به جز لغزش و تقصير نياورد برايت
توشه بنده نوازى تو برازنده نازى نگهى كن به گدايى كه سرافكنده به پايت
همايون عليدوستى
صلا، صلاى عشق است و كاروان كاروانى كه ما را به سوى ملكوت مىبرد. همه چيز، بوى تجلّى مىدهد.
و لحظهها سر شار از نور و كرامتاند. وقت آن رسيده است كه با همه چيز و همه كس وداع كنيم و تنها به يك چيز و يك كس بينديشيم.
اكنون هنگام آن است كه بر اعتماد خويش به عالم غيب بيفزاييم و خدا را بر اين حقيقت شاهد بگيريم كه ما همه بنده اوييم و به سوى او باز خواهيم گشت.
گويى آسمان در يك قدمى ماست و ما مىخواهيم پروازى عاشقانه را آغاز كنيم پروازى كه تا كنون آن را تجربه نكردهايم و تازه مىخواهيم به سمت و سويى برويم كه جز به خدا و پيامبر و خاندان او ختم نمىشود.
با تمام وجود احساس مىكنيم از خود خالى و از خدا لبريز شدهايم. احساس مىكنيم كه ديگر آن آدم قبلى نيستيم و مىخواهيم به ابديت بپيونديم، به نور، به پاكى، به عشق، بهصفا و خلاصه به هر چه كه خوبى است و ما تا كنون ازآن غافل بودهايم.
سفر حج تنها يك سفر زيارتى نيست. اين سفر، سفر تمرين پرواز از خاك تا افلاك است.
پاى نهادن در اين سر زمين به منزله پاى نهادن در حريم پيامبران بزرگ و اولياى خداست. اين سرزمين ياد آور خاطراتى جاودانه است كه تاريخ در صندوقچه ذهن و ضمير خود پنهان كرده است. در اين سر زمين بود كه ابراهيم فرزند خود را تا مرز قربانى كردن پيش برد و از آزمايش خداوند سر بلند بيرون آمد و همينجا بود كه اسماعيل از همه آنچه كه مىخواست چشم پوشيد و در برابر شمشير قضاى الهى لباس رضا بر تن كرد.
سر زمين عربستان مهد تمدن اسلام و جايگاه تبلور پاكترين احساسات و نايابترين ارزشهاى انسانى است. از آن روى كه على عليه السلام با آن شكوهش در اين سرزمين و در آغوش خانه كعبه زاده شد و باليد موجب عظمت و افتخار اسلام شد.
و آنگاه كه خداوند دردانهاى همچون زهراى اطهر را به پيامبر عطا كرد، چشم هستى از درخشش نور سيماى او خيره ماند و به واسطه او دوازده نور عالمتاب در شب چراغ آفرينش روشن شد.
نخستين مرحله اين سفر وداع با خويش و خويشاوندان است كه اگر از خويش وداع نكنى وداع با خويشاوندان بى فايده است و اگر نتوانسته باشى از آنچه كه تا كنون به آنها دل بسته بودى دل بكنى، نخواهى توانست خود را بر جاى نهى و به خدا برسى. همچنانكه گفتهاند:
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى
آرى در هم شكستن ديوارههاى عقل و پاى نهادن در حريم عشق، كارى دشوار است. اما اگر مىخواهى به مقصود برسى راهى جز اين در پيش نيست.
براستى چه رويداد شگفتى است حضور در ميقات و دست دادن با ابراهيم، ديدار با اسماعيل، نگاه به كعبه، استلام حجر الأسود و بوسه بر آستان الهى!
لبيك گويان از راه رسيدن و گِرد خانه خدا گرديدن يعنى چه؟ يعنى اينكه خدايا! من تنها بله
قربان گوى تو هستم و تنها از تو مىترسم و تنها تو را مىپرستم؛ همچنانكه در نماز هر روز و هر شب زمزمه مىكنيم كه: إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.
تلاطم امواج حاجيان بر گرداگرد كعبه تداعى زيباترين نوع پرستش و دوست داشتن خداست، مگر نه آن است كه آدمى دوست داشتن را بايد به نوعى ابراز كند، پس اين خود نوعى ابراز دوست داشتن كسى است كه سالها به دنبال او بودهاى و اكنون او را يافتهاى چون خودت را يافتهاى.
اكنون لحظهها شتابان ما را به سوى منزلگاه عشق مىبرند. «و همه ذرّات وجودمان متبلور شده است» ديگر بهانهاى براى ماندن نيست و بايد هر چه زودتر به آنهايى پيوست كه به دوست پيوستهاند. پس اگر بمانيم براى هميشه مىمانيم و فيض حضور را در نمىيابيم.
سه شنبه 10/ 4/ 82
كاروان ما لحظاتى پس از اذان ظهر و برپايى نماز جماعت در مسجد ابوالفضل شهركرد آماده حركت است.
سفر در ميان سيل اشكهاى دوستان و اطرافيان آغاز مىشود و از هر شهرى با هر زائرى دهها نفر براى مشايعت آمدهاند. اشك شوق در چشمها حلقه زده و دستهاى وداع يكى پس از ديگرى در هم گره مىخورد. خورشيد در وسط آسمان است و هواى گرم تير ماه ...!
روز، روز عجيبى است، اگر دير بجنبى از كاروان جا مىمانى و فرصتى براى خداحافظى نيست، بايد هر چه زودتر خود را به كاروان برسانيم.
سر انجام پس از دقايقى سوار بر اتوبوس، سفر سبز خود را با توكل به خداوند آغاز مىكنيم و به امامان معصوم عليهم السلام توسّل مىجوييم.
هنوز اتوبوسهايمان حركت نكردهاند كه عدهاى از پشت شيشهها برايمان دست تكان مىدهند. بعضى گريه مىكنند و بعضى ديگر لبخند شادى بر لبهانشان نقش بسته است. همه دوست دارند ياد و نام آنها هنگام زيارت در دل زائران زنده شود و از خدا و پيامبر بخواهند كه آنها را هم به ديدار خود بخواند و اين آرزوى كوچكى نيست!
ساعت موعود فرا رسيد. عقربههاى ساعت دو و سى دقيقه بعد از ظهر را نشان مىدهد و ما در ميان بارانى از صلوات، شهركرد را به مقصد اصفهان ترك مىگوييم. ساعت پنج و سى دقيقه
به فرودگاه اصفهان مىرسيم.
پس از اقامتى نيم ساعته در خارج از سالن و پس از يكى دو ساعت انجام تشريفات و باز بينى ساكها، وارد سالن انتظار مىشويم. سنگينى دو كوله بار بزرگ، رمق از تنم گرفته و عرق گرمى بر سر و صورت و پيشانىام نشانده است.
روحانى كاروان ما سيّدى معمم و از روحانيان با صفاى چهار محالى است كه در قم درس مىخواند.
لحظاتى را با او به گفت و گو مىنشينم و ديدگاه او را درباره كتاب حج دكتر شريعتى جويا مىشوم و او نظر خود را در اين زمينه ابراز مىكند. همچنين مطالبى را از بزرگان دين درباره اسرار حج برايم شرح مىدهد و براستى كه در اين فرصت اندك از چشمه فيض جوشانش سيراب مىشوم. درست در حين گفت و گو با آقاى كاظمى گلبانگ حركت از فرودگاه بلند مىشود و ما سالن انتظار را به سوى هواپيمايى كه در انتظار ما است، ترك مىگنيم. هواپيماى ما چيزى حدود ساعت نه، با چهارصد و پنجاه زائر از زمين بر مىخيزد و اصفهان را به سوى مدينه وداع مىكند.
ما همه در آرزوى يك چيز هستيم و آن ديدار حرم پيامبر و استشمام تربت آن عزيز عالميان است.
ميهمانداران هواپيما به گرمى از زائران استقبال مىكنند. از قيافههايشان پيدا است فيليپينى هستند.
ساعت ده و چهل و پنج دقيقه بعدازظهر است كه اعلام مىشود تا لحظاتى ديگر هواپيما در فرودگاه مدينه بر زمين خواهد نشست. قلبها مىتپد و اشك شوق از چشمها جارى است، در همين حين صداى غمگنانه يكى از مديران كاروان كه از مدّاحان اهلبيت عليهم السلام است، از چند دريف عقبتر بلند مىشود. او با روضهاى غمانگيز دلهاى زائران را تا حرم رسولاللَّه نزديك مىكند. همه اشك مىريزند و همه با پيامبر و اهلبيت او نجوا مىكنند.
اكنون ما بر فراز آسمان مدينهايم. چه شب زيبا ودلانگيزى است، احساس مىكنيم به هر آنچه كه آرزو كرده بوديم رسيدهايم و چونان كبوتران تشنهاى هستيم كه لحظاتى ديگر در كنار چشمههاى زلال، در باغهاى مصفّا خواهيم نشست.
آرى، مدينه قدمگاه پيامبر و بوسهگاه جبرئيل امين اكنون در برابر چشمان ماست؛ شهرىكه پيامبر صلى الله عليه و آله در توصيفآن فرمود:
«من مدينه را حرم قرار دادم همانگونه كه ابراهيم مكه را حرم قرار داد.»
با ايستادن هواپيما، وارد فرودگاه مدينه مىشويم. ساعت يازده شب است. از هنگام حضور ما در فرودگاه براى تطبيق كارت تا زمان حركت يك ساعت طول مىكشد. آقايى كه كارتها را تطبيق مىكند با نگاهى تعجبآميز قيافه يكى از زائران را كه نامش «ولىاللَّه» است بر انداز مىكند و به شوخى مىگويد: محمد رسول اللَّه، انت ولىّ اللَّه! خندهاى گذرا بر لبهايمان مىنشيند.
اگر چه خستگى راه تا حدى بىتابمان كرده است، اما همه اينها هيچ نيست و بايد اين همه سختى را با جان و دل خريد كه گفتهاند:
در بيابان گر به شوق كعبه خواهى زد قدم سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور
با پايان يافتن تشريفات قانونى و گرفتن مدارك، راهىِ هتلى مىشويم كه در فاصلهاى كمتر از يك كيلومتر از جوار رسولاللَّه صلى الله عليه و آله واقع است.
نام هتل «الساحه السفير» است، از خيابان مجاور كه نگاه مىكنيم، ديدگان اشكبار ما براى نخستين بار به بارگاه قدسى پيامبرخدا، حضرت محمدبن عبداللَّه صلى الله عليه و آله روشن مىشود!
خدايا! چه عظمتى، چه شكوهى و چه نورانيتى اين گنبد ساده، اما شريف را در بر گرفته است!
اتاق شماره 707 هتل سفير انتظار ما را مىكشيد، در اين اتاق كوچك مستقر مىشويم، مادرم دست و صورتش را مىشويد و پاشويهاى مىدهد و من در زير خنكاى كولر لحظاتى شيرين وصال حبيب خدا محمد مصطفى صلى الله عليه و آله را احساس مىكنم. در اين لحظات عرفانى به راز و نياز با معبود مىپردازم و در خلوت خود با خدا مىگويم:
خدايا! از اينكه مرا قابل دانستى و در زمره زائران حرم پيامبرت قرار دادى، تو را سپاس مىگويم. تو را سپاس مىگويم كه به من نيرو و توان دادى كه عزم ديدار تو كنم. تو را سپاس مىگويم كه آتش محبت خود را در دلم افكندى و مرا به سوى خود خواندى. خدايا! اكنون من نيز آمادهام تا وظيفهاى را كه بر عهدهام نهادهاى انجام دهم و اين لحظات عزيز را قدر بدانم و نگذارم اين فرصت ناياب بيهوده از دستم برود.
خدايا! مرا بپذير و عفوم كن.
اكنون كه با تحمّل همه سختىها اين سفر را تجربه مىكنم، توفيقم ده كه اعمال و كردارم مقبول درگاه تو شود، كه همانا تو ارحم الراحمينى. آمين يا ربّ العالمين.
در حال همين نجواها، چرتى سنگين چشمانم را در مىنوردد و كم كم به خوابى دو ساعته تبديل مىشود.
چهارشنبه 11/ 4/ 82
صداى روحبخش اذان صبح از مسجد مدينه بهگوش مىرسد. اين نخستين بار است كه اين اذان زيبا را مىشنوم، تا خودم را براى نماز آماده كنم، نيم ساعتى طول مىكشد. همراه مادرم براى رفتن به نماز و زيارت آماده مىشويم. هوا هنوز گرگ و ميش است كه از هتل بيرون مىزنيم و دستم در دست مادرم راهىِ حرم مىشويم. در نزديكىهاى حرم. مادرم را به يكى از مادران هم كاروانى مىسپارم و از آنها خداحافظى مىكنم.
اكنون با تمام وجود، در برابر دنيايى از عظمت قرار گرفتهام، خدايا! چه مىبينم، من كجا، حرم رسولاللَّه كجا، نكند كه اين يك رؤياست. به پاس اين توفيق الهى دو ركعت نماز شكر گزاردم و براى بوسه زدن بر آستان پيامبر، وارد حرم مىشوم.
به خاطر مىآورم حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله را كه فرموده است:
«هركه در جايى از زمين بر من سلام دهد، به من رسانده مىشود و اگر كنار قبرم سلام دهد مىشنوم.»
پس بايد مواظب باشم، اينجا سلام كردن به رسولاللَّه صلى الله عليه و آله چيز كمى نيست. پيامبر سلامم را مىشنود! فضاى مسجدالنبى به قدرى نورانى است كه گويى امواج نور از هر طرف به سويم مىآيد.
لحظاتى مىنشينم و به قرائت آياتى از كلاماللَّه مجيد مشغول مىشوم تا براى تشرّف آمادگى بيشتر پيدا كنم. به اين آيه از سوره نساء مىرسم كه مىفرمايد:
... وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً.
«اىپيامبر، آنانكه بهخود ستمنمودهاند، اگر پيش تو آيند و از خدا مغفرت بخواهند و پيامبر هم براى آنان از خداوند آمرزش بطلبد، خدا را توبهپذير و مهربان خواهند يافت.»
اشتياق ديدار امانم نمىدهد. از جا برمىخيزم و بى صبرانه به سوى مرقد نورانى حضرتش مىروم.
دقايقى بعد، در برابر ضريح سبز رنگ نبوى مىايستم. بى اختيار قطرات اشك صورتم را نوازش مىدهد و كم كم اين قطرات چونان سيلابى پهناى صورتم را مىپوشاند و در اداى سلام به آن حضرت ناتوان مىشوم اما با صداى بغض آلود سلامم را آغاز مىكنم:
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَيْرَ خَلْقِ اللَّهِ، السَّلامُالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَاللَّهِ ...
أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسَالاتِ رَبِّكَ وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ أَدَّيْتَ الَّذِي عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ وَ أَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ غَلُظْتَ عَلَى الْكَافِرِينَ ...
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اسْتَنْقَذَنَا بِكَ مِنَ الشِّرْكِ وَ الضَّلالَةِ، اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ صَلَوَاتِ مَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِكَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ وَ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ مَنْ سَبَّحَ لَكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ.
لحظاتى به گذشته بر مىگردم، گذشتههاى دور، حدود 1400 سال پيش كه پيامبر رحمت به اين ديار هجرت كرد.
آرى، اينجا همان مكانى است كه روزگارى مهاجران و انصار براى اقامت حضرت رسول اللَّه برگزيدند ...
پس ازالتجاى بهدرگاه رسول حق صلى الله عليه و آله از باب بقيع بيرون مىآيم، كمى جلوتر مدير كاروانمان را مىبينم، زيارت قبول مىگويد و از من مىپرسد: مىدانى اكنون در كجا ايستادهاى وبعد بىآنكه مهلتدهد پاسخش را بگويم، ادامه مىدهد: در شريفترين مكان روى زمين، در محله بنىهاشم!
خورشيد از پشت كوهها بالا آمده است و اشعههاى زرين خود را در آسمان شهر مدينه مىپراكند. كبوتران قبرستان بقيع دسته دسته پرواز مىكنند و در پيرامون قبور مطهّر مىنشينند.
عجب حالى دست مىدهد! به هر سمتى مىنگرى انبوه زائران با اشكهاى جارى كلماتى را زمزمه مىكنند.
اينجا قبرستان بقيع است، تصويرى گويا از مظلوميت امامان شيعه عليهم السلام و تكّهاى از بهشت.
گورستانى كه حقايق تاريخ را در خود نهفته دارد و شعلهاى است فروزان در كانون عشق و ايمان.
وقتى چشم بگشايى صفحات تاريخ در برابر چشمانت ورق مىخورد و صداى مظلوميت شيعه را از پشت ميلههاى سبز رنگ مىشنوى. به طرف مدفن چهار امام پاك مىشتابم. اشكها و التماسها در هم مىآميزد. بغضى غريب گلويمان را مىفشارد. زائران به يكديگر نگاه مىكنند و بر غربت ائمه بقيع مىگريند. از در بزرگ قبرستان كه وارد مىشوى، روبهروى خود چشمانت به قبر خاكى چهار امام معصوم مىافتد.
خاك بقيع، چونان صدفى، اين چهار گوهر درخشان را در آغوش كشيده است و تماشاى مزار خاكى آنها دل را مىسوزاند.
هيچ كس ياراى سخن گفتن ندارد. گويى بر لبها مهر سكوت زدهاند و تنها اجازه دادهاند كه بگريى.
در اين ميان، بسيارى نيز به دنبال گمشده خود هستند كه در كجا آرميده است و چگونه است كه مدفن پاكش از چشمها پنهان است؟ مگر هزار و پانصد سال پيش، چه حادثهاى روى داد كه ...؟!
گمشدهاىكه پيامبر درتوصيفش فرمود:
«هرگاه دخترم فاطمه را مىبوسم، گويى بوى بهشت را استشمام مىكنم، اما ...؟!»
به راستى تاريخ در اين باره چه پاسخى دارد؟!
اينجا هنوز طنين گريههاى زهرا عليها السلام از بيتالأحزان به گوش مىرسد.
بيت الاحزان، خرابهاى كه شناسنامه غمهاى زهراست! چرا كه او اجازه ندارد در خانه خود بر اندوه مرگ پدر، بىوفايى امّت ناله كند
پنج شنبه 12/ 4/ 82
سحرگاهان، ساعتى پيش از اذان صبح، همراه با مادرم و در جمع كاروان، راهى حرم مطهر پيامبر مىشويم. عشق و عقل در هم آميخته است و جاذبهاى عجيت ما را به سوى كانون مهر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله مىكشاند و ما چونان برادههاى آهن در برابر آن كانون مغناطيس، از خود ارادهاى نداريم و همچون موجهايى گريزان از خويش، به طرف آن ساحل امن پناه مىبريم.
هنوز تا اذان صبح دقايقى مانده و فرصت خوبى است براى نافله شب ...
آدمى با شنيدن اذان و نواى «اللَّه اكبر»، به ياد اذان هزار و چهارصد سال پيش بلال مىافتد كه مسلمانان را به نماز فرا مىخواند.
پس از نماز دنبال فرصتى مىگردم كه دو ركعت نماز در محراب پيامبر بخوانم و اين فرصت با اندكى صبر و حوصله، دست مىدهد.
محراب پيامبر صلى الله عليه و آله ميان منبر و حجره شريف واقع است. بر بالاى آن با خطوطى زرّين و زمينهاى قرمز نوشتهاند: «هذا محراب رسولاللَّه صلىاللَّه عليه وسلّم» با خواندن نماز در اين محراب، حس زيبايى به انسان دست مىدهد؛ گذاشتن پا در جاى پاى پيامبر!
دو ركعت نماز متفاوت با نمازهايى كه تاكنون خواندهام، مىخوانم و ثواب آن را به روح پدرم نثار مىكنم.
از مسجد النبى به قصد زيارت ائمه بقيع بيرون مىآيم. خورشيد درحال دميدن است.
نسيمى روحنواز مىوزد. به پلههاى قبرستان بقيع كه مىرسم، به تماشاى قبّةالخضراء مىايستم، از خود مىپرسم: پيامبر چه كرد كه خداوند اين همه جلال و عظمتش بخشيد؟! و باز خودم پاسخ خود را مىدهمكه: او عبد خدا شد و بندگى كرد! آرى پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از هر چيز بنده خاضع خدا بود و در مسير بندگى و عبوديت تا آنجا پيش رفت كه مسلمانان در هر نماز بر بندگى او شهادت مىدهند.
در اين لحظات است كه كمكم قطراتى از اشكم بر گونههايم نقش مىبندد.
كاغذى از كيف كوچكم در مىآورم تا شعرى را كه به ذهنم آمده، بنويسم:
يا رسول اللَّه جانم تازه شد از ديدن تو جان به قربان تو و گلهاى صحن گلشن تو
فيض ديدارت نصيبم كردهاى از روى رحمت تا كه هستم بر نخواهم داشت دست از دامن تو
شربت وصلم چشاندى، در بر خويشم نشاندى چشم دل روشن شد از ديدار روى روشن تو
آن شب قدرى كه نور سرمدى شد بر تو نازل خوشه چينى كرد جبريل امين از خرمن تو
هم بشير و هم نذيرى، بر همه دلها اميرى مىبرازد جامه سبز رسالت بر تن تو
كوه رحمت شد تجلّىگاه نور طور سينين تا چهل شب دامن غار حِرا شد مسكن تو
دشمن راه رسالت چون تو زهرايى ندارد كور باد اى دوست، چشمان حسود دشمن تو
گر چه سنگين است جرم ما وليكن روز محشر دست ما كوته مباد از دامن پيراهن تو
در حال ترنّم بقيه ابياتم هستم كه كاروان از راه مىرسد و من هم با آنان همراه مىشوم. پشت ميلههاى غم گرفته بقيع مىايستم. صداى محزون و نالههاى غمانگيز از همه سو به گوش مىآيد، همگان با ديدگانى اشكبار ميلههاى اطراف قبرستان را در دست گرفتهاند و عاشقانه اشك مىريزند ...
بعد از ظهر پنج شنبه 12/ 4/ 82
ساعت چهار و سى دقيقه است. از بابالبقيع وارد حرم مىشوم. در امتداد در ورودى، چشمم به ضريح خانه فاطمه عليها السلام مىافتد. در كنار سكويى كه حايل درِ خانه است مىنشينم. اينجا جايى نيست كه بتوان در آنجا گريه نكرد. اگر اشك نريزى مديون چشمانت هستى. مگر مىتوان كنار خانه فاطمه عليها السلام بود و نگريست. به تعبيرى شاعرانه: چگونه مىتوان به اين خانه نِگريست و نَگريست؟!
به درِ خانه كه نگاه مىكنى، همان سبك و سياق درهاى قديمى را دارد و قفلى تزيينى در وسط آن ديده مىشود. اينجا راز و نياز با خداوند، حال و هواى ديگرى دارد. آخر روزگارانى اين مكان، محل رفت و آمد زهراى اطهر عليها السلام بوده است. اينجا مكانى است كه جبرئيل و فرشتگان بدون اجازه به آن قدم ننهادهاند. اينجا بابالحوايج و مفتاحالجنان است.
باران اشك كمكم هموار مىشود، نوبت خواندن زيارتنانه مىرسد.
«السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِاللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ ...
أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلائِكَتَهُ، أَنِّي رَاضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ، سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ، مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ، مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْتِ، مُعَادٍ لِمَنْ عَادَيْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جَازِياً وَ مُثِيباً ...»
اقامت در اين مكان عزيز، يكى- دو ساعت به طول مىانجامد. دل كندن از اينجا بسيار دشوار است. اما سوار بر قايق زمان بايد پيش رفت و از زيارت مكانهاى ديگر غافل نشد. پس از اقامه دو ركعت نماز، به محلى مىروم كه به مئذنه بلال مشور است.
اينجا اكنون به صورت سايهبانى سنگى ساخته شده است. تمامى بنا يكدست سفيد است و پلكانهايى مورّب، ارتباط بالا و صحن مسجد را برقرار مىكند. در زير اين سايهبان نماز مىخوانم. پس از نماز به جايگاهى قدم مىگذارم كه ميان محراب و منبر پيامبر است. اينجا همان جايى است كه پيامبر در شأن آن فرمود: «مَا بَيْنَ بَيْتِي وَ مِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ». (1)در ميان صفوف منتظران نماز جماعت نشستهام. در دو سوى من دو برادر مصرى نشستهاند، از يكى مىپرسم معناى اين حديث پيامبر كه فرمود: «مَا بَيْنَ بَيْتِي وَ مِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ» چيست؟
او لبخند معنا دارى مىزند و مىگويد: اللَّه اعلم، منظورش را فهميدم، مىخواست بگويد:
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
به ديگر برادر مصرى كه در سمت راستم نشسته، مىگويم: آياتى از قرآن را با لحن مصرى برايم تلاوت كن. او خندهاى مىكند و مىگويد: قرائت، مصرى و غير مصرى ندارد!
1) الكافي، ج 4، ص 554
امروز نماز صبح را در هتل خواندم. ساعت شش و سى دقيقه است. اتوبوسها آماده حركت به محل غزوه احد و زيارتگاه شهداى اين جنگ است. چهار اتوبوس با رنگهاى مختلف در مقابل هتل ايستادهاند. من و مادرم در اتوبوس شماره 3 جاى مىگيريم.
امروز صبحانه را در داخل اتوبوس صرف مىكنيم. گروهى از دوستان بطرىهاى پر از آب يخ را نيز همراه خود آوردهاند. اتوبوسها به حركت در مىآيند و درست پس از ده دقيقه به دامنه كوه احد مىرسيم. با وجود آنكه هنوز چيزى از آفتاب بالا نيامده است اما گرماى هوا احساس مىشود. از اتوبوسها پياده مىشويم و پشت سر روحانى كاروان حركت مىكنيم. در جاى جاى اين مكان شريف، كاروانهايى از نقاط مختلف براى بازديد آمدهاند و هر كدام دور يك روحانى حلقه زدهاند و به حرفهايش گوش مىدهند. ما نيز بر فراز جبل رمات كه مشرف به دامنه كوه احد است، قرار مىگيريم.
احد در محلّى به نام وادى عقيق، در شش كيلومترى شمال مدينه قرار دارد.
پيامبر صلى الله عليه و آله درباره اين كوه فرموده است:
«احد كوهى است كه ما را دوست دارد و ما هم آن را دوست داريم.» (1)ديوارى سفيد با پنجرههاى مشبّك، دور تا دور قبور شهداى احد كشيده شده است و حمزه، سيدالشهدا، عموى پيامبر و حدود هفتاد تن از مسلمانان؛ مانند مُصعَببن عُمَير در اين خاكِ آرميدهاند. در آغازين نگاه، به ياد مىآورم مطلبى را كه در جايى خواندهام، حضرت زهرا عليها السلام، نخستين تسبيح خود براى ذكر و دعا را از اين تربت ساخت.
درود و صلوات به روح پاك شهيدان خفته در اين ديار نثار مىكنيم.
روحانى كاروان به وقايع سال سوّم هجرى اشاره مىكند و مىگويد: در اين سال سپاه سه تا چهار هزار نفرى كفار به انتقام جنگ بدر به مدينه آمدند و سپاه اسلام با هزار نفر به مقابله با آنها رفتند و شكاف و تنگهاى را در ميان كوه به ما نشان مىدهد و مىگويد: پيامبر تعدادى از مسلمانان را در اين تنگه قرار داد اما متأسفانه علىرغم پيروزى و فتحى كه نصيب آنها شد، مأموران حفاظت از تنگه سنگرهاى خود را رها كردند و به جمع آورى غنايم پرداختند كه همين امر
1) «أُحُد جَبَلٌ يُحِبُّنا وَ نُحِبُّهُ»، عوالياللآلي، ج 1، ص 177
باعث شد مشركان با حملهاى ديگر به سپاه اسلام شكست خود را جبران كنند.
مىگويند: نبى مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله هر سال يكبار براى زيارت شهداى احد به اين محل مشرّف مىشد.
پس از توقّفى يك ساعته، با كوه احد خداحافظى مىكنيم و راهى مسجد ذوقبلتين مىشويم. تحمّل گرماى اين مكان در زير آفتاب تير ماه، انسان را به ياد صبر و استقامت ياران پيامبر مىاندازد. اندكى بعد، در زير سايهبان سقف اتوبوس قرار مىگيريم. كولرها روشناند و از خنك كردن مسافران مضايقهاى نمىكنند. به مسجد ذو قبلتين مىرسيم. نگهبان در مسجد به خاطر داشتن دوربين عكاسى، مانع ورود ما مىشود. پسر بچهاى دم در مسجد ايستاده وسايل ما را تحويل مىگيرد و تا زمان بازگشت ما همان جا مىماند.
وارد مسجد مىشويم، دو ركعت نماز تحيّت مىخوانيم. مسجد ذو قبلتين از مساجد بسيار مهم مدينه است. در اين مسجد دو محراب ساده و بى پيرايه ديده مىشود؛ يكى بهسوى بيتالمقدس است و ديگرى بهسوى كعبه. در همين مسجد بود كه براى تغيير جهتِ قبله از بيتالمقدس به كعبه، بر پيامبر صلى الله عليه و آله وحى نازل شد. آيات قرآن بر اين موضوع دلالت دارد.
خورشيد در وسط آسمان قدم مىزند و گلبانگ اذان از مسجدالنبى به گوش مىآيد و ما هنوز در هتل هستيم. بايد زودتر خود را براى شركت در نماز جمعه آماده كنيم. وضويى مىگيريم و راهىِ مسجد النبى مىشويم.
اين بار پيراهن عربى را كه از بازارهاى مدينه خريدهام، مىپوشم و هيچگونه كيف و محمولهاى بر نمىدارم تا مبادا شرطه مقابل درِ مسجد، جلويم را بگيرد و مانع رفتنم شود.
امروز جمعيت شلوغتر از روزهاى گذشته است. در صحن مسجدالنبى از حضور نمازگزاران غلغلهاى برپاست و جمعيت به حدّى است كه جايى براى ايستادن نيست! ناگزير به پشت بام مسجد مىرويم. پساز عبور ازپلههاى تميز صيقلى، در چندين دور متوالى به پشت بام مسجد مىرسيم. گرماى هوا در پشت بام مسجد بيشتر احساس مىشود.
كف آنرا از سراميكهاى سفيد بزرگ پوشاندهاند. در زير سايهبان كناره پشت بام مىايستم.
امامجمعه درخطبههاى نمازازمحرّمات سخن مىگويد و در اين باره احاديثى از
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند. پس از نماز عدهاى مىروند و عدهاى مىمانند و قرآن مىخوانند. بلند مىشوم و به گشتوگذار در پشت بام مسجد مىپردازم. قدم زدن در اين فضا حال و هوايى دارد.
به طرف قبةالخضرا مىروم و از نزديك، اين گنبد شريف را نظاره مىكنم. روحانيانى كاروانى درباره چگونگى اين بنا براى گروهى سخن مىگويد. وى مىگفت: مسؤولان عربستان تصميم دارند با اجراى طرح توسعه حرم، بقيع را نيز به حرم الحاق كنند و شايد در آن دخل و تصرف نمايند اما بعد ادامه مىدهد، خدا آن روز را نياورد كه اگر چنين شد امام عصر (عج) ظهور خواهد كرد و نخواهد گذاشت چنين كارى را انجام دهند و ما آن روز ديگر در ايران نخواهيم بود.
به هتل باز مىگردم. نهار و همه چيز آماده است. بهخصوص آبهاى سرد و گوارا و نوشابههاى جور وا جور. هتلداران بهقدرى با ميوه و آب ميوه از ما پذيرايى كردهاند كه رنج خستگى و بى خوابىها را فراموش كردهايم، هر چند تعدادى از پيرمردها و پيرزنها دايم غر مىزنند و حتى از نبودن دمپايى گلايه مىكنند، اما خونسردى و صبر و حوصله مسؤولان كاروان، بيش از اين حرفهاست كه غر زدن زائران آنها را عصبانى كند يا از پاى در آورد.
مدير كاروان ما در جايگاه مخصوص كشيك داخل هتل نشسته و با لبخندى رضايت بخش زائران خود را جمعوجور مىكند و تازهترين اطلاعات را درباره ادامه برنامه سفر به آنان توضيح مىدهد.
ساعت دو بعد از ظهر است. به اتاق مىروم. مادرم نيز آمده است، استراحت مىكنيم و دو ساعت بعد بلند مىشويم و باز زمان رفتن به حرم و زيارت است.
ساعت چهار و سى دقيقه بعد از ظهر جمعه است. اين بار در مقام جبرئيل دو ركعت نماز مىخوانم. تا ساعت هفت و سى دقيقه در حرم مىمانم.
با پايان يافتن نماز جماعت، از حرم بيرون مىآيم و به طرف قبرستان بقيع مىروم. محوّطه بقيع در فضايى تاريك و روشن فرو رفته است. زنها دسته دسته نشستهاند. بعضىها گريه مىكنند.
عدهاى زيارتنامه مىخوانند و عدهاى هم سرپا ايستادهاند و از پشت ميلههاى غم گرفته بقيع تربت پاكان اين ديار را تماشا مىكنند.
كمى آن طرفتر مرد ميان سالى را مىبينم كه نشسته است و با صداى سوزناك روضه
مىخواند. قدمها را كوتاه مىكنم مىنشينم و بر ديوار بقيع تكيه مىزنم. كم كم افراد ديگر به جمعيت ما ملحق مىشوند و شور و حالى وصف نا شدنى دست مىدهد. اگر ديوار را از ميان بردارند ميان ما و قبر امّالبنين، مادر حضرت ابوالفضل عليه السلام چهار قدم بيشتر فاصله نيست. روضه خوان كه شال سبزى بر گردن انداخته روضه حضرت ابوالفضل را مىخواند و گريه امانمان نمىدهد. زار زار مىگريم؛ چنان بلند كه شرطه نهيب مىزند: حاجى! هيس ... يواش و روضه خوان صدايش را كمى پايين مىآورد، اما روضه را قطع نمىكند تا آنكه اشكهاى باقى مانده ما نيز مجال مىيابند از چشمانمان بيرون بريزند.
ساعت هشت شب به هتل مىآيم، پس از صرف شام در برنامه هماهنگى سفر شركت مىكنيم.
امشب شب ميلاد حضرت زينب عليها السلام است. برنامهاى ترتيب داده شده است. در اين برنامه شعرى را در توصيف پيامبر براى حاضران مىخوانم. رديف شعر به نام مبارك «محمد» ختم مىشود و زائران با پايان يافتن هر بيت يك صلوات چاشنى برنامه مىكنند و پس از يكى دو ساعت، خسته و كوفته به استراحت مىپردازيم.
شنبه 14/ 4/ 82
پس از اقامه نماز در حرم به هتل آمديم.
امروز را تا اوايل ظهر مشغول خريد در بازارهاى مدينه بوديم نزديكىهاى ظهر به هتل آمديم و سپس با شنيدن گلبانگ آسمانى اذان، راهى مسجدالنبى شديم و پس از اقامه نماز، دوباره به هتل بازگشتيم. تا ساعت پنج عصر در هتل مانديم و سپس براى ديدن مسجد غمامه از هتل بيرون شديم.
نام ديگر اين مسجد «مصلّىالعيد» است، از آن روى كه پيامبر صلى الله عليه و آله نخستين نماز عيد قربان را در آنجا گزاردند. از آنرو غمامهاش خواندهاند كه پيامبر صلى الله عليه و آله يك روز در آنجا نماز استسقا خواند و ديرى نپاييد كه تكه ابرى در آسمان پديدار شد و آنگاه باران باريد و اكنون امت او نيازمند باران رحمت اوست.
روحانى كاروان در جمع زائران، نكاتى درباره مسجد غمامه گفت. وقتى خواستيم از داخل مسجد ديدن كنيم متوجه شديم كه در مسجد بسته است. به خواهش روحانى نگهبان در مسجد
را به رويمان گشود. پس از اداى دو ركعت نماز تحيّت و دعا و نيايش، از مسجد على عليه السلام هم كه در نزديكى مسجد غمامه بود، ديدن كرديم.
يك شنبه 15/ 4/ 82
نماز صبح را به جماعت در حرم خوانديم.
امروز قرار بر اين است كه پس از نماز در بينالحرمين، روبهروى قبرستان بقيع جمع شويم تا با هم ديدارى از مسجد مباهله داشته باشيم. تابلوى راهنماى زائران در دست من است. به كمك آن، افراد كاروان را به سوى خود خواندم. پس از آنكه همه آمدند به اتفاق راهى مسجد مباهله شديم.
اين مسجد يادآور رويدادى است كه مىگويند: گروهى از رهبران مسيحيان نجران در مدينه به محضر حبيب خدا صلى الله عليه و آله آمدند و راز رسالت او را پرسيدند. او گفت: عيسى مخلوق خداست و گفتوگو در همين زمينه سرگرفت و آياتى؛ از جمله آيه مباهله نازل شد.
مدتى پشت درهاى بسته مسجد مباهله ايستاديم و سپس با دور زدن مسجد راهى مسجد ابوذر شديم.
در كنار مسجد مباهله بزرگراهى بود كه اندكى غفلت مىتوانست مشكلساز باشد. تابلوى راهنما هنوز در دستم بود و من براى آنكه پيرمردها و پيرزنها راحت بتوانند از اين خيابان رد شوند، در وسط جاده ايستادم و رانندگان با ديدن تابلو، ماشينها را متوقف كردند و زائران يكى يكى به پياده رو رفتند.
دقايقى بعد به مسجد ابوذر رسيديم. اين مسجد درست در خيابانى قرار دارد كه به شارع ابوذر معروف است و به هتل محل اقامتمان مىرسيد. از نامهاى ديگر اين مسجد مسجدالسجده و مسجدالبحيرى است. به روايتى اينجا منزلگاه ابوذر غفارى صحابه وفادار پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و اكنون محلّ اقامه نمازهاى جماعت است.
دوشنبه 16/ 4/ 82
اين سطور را در حالى مىنگارم كه در كنار كفش كن روبروى باب جبرئيل چشم انتظار بازگشت مادر از زيارت هستم. او ساعت 5/ 8 رفته و هنوز نيامده است. ساعت 15/ 9 دقيقه صبح است، خانم زائرى پيرمردى را با ويلچر آورده و مىخواهد با خود به حرم ببرد اما اجازه
نمىدهند و او را باز مىگردانند.
تماشاى گنبد سبز رسولاللَّه باعث شده است ذرّهاى احساس دلتنگى يا خستگى نكنم. دو تن از زائران ايرانى در كنارم نشستهاند، از طرز حرف زدنشان معلوم است شمالى هستند. با هم گرم صحبت مىشويم. بحث درباره علل در هم ريختگى اوضاع اقتصادى ايران بالا مىگيرد و يكى دو نفر ديگر هم به جمع ما مىپيوندند. دو نفر از زائرانى كه در كنارم نشستهاند گنبد امام رضا عليه السلام و گنبد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله را با هم مقايسه مىكنند حرفهايشان شنيدنى بود.
سه شنبه 17/ 4/ 82
امروز بايد با مدينه وداع كنيم و اين وداع براى هر كس كه شميم وصال اين بهشت الهى را چشيده باشد، بسى تلخ و دشوار است. لحظهها به سرعت مىگذرند، براى آخرين بار به سوى تربت پاك پيامبر صلى الله عليه و آله مىروم، قدمها را آهسته بر مىدارم، خاطرات چند روز گذشته در پيش چشمم مجسم مىشوند، آه، ايام چه زود گذشتند! آيا اين روزها يازهم تكرار مىشود؟! به حرم مىروم تا آخرين درد اشتياق خود را با رسولاللَّه بازگو كنم. مىروم تا بار ديگر بوسه بر آستانش زنم. تا با او و دخترش فاطمه عليها السلام، با امام حسن، با امام سجاد، امام صادق و امام باقر عليهم السلام خداحافظى كنم. مىروم تا دستهايم را بر بقعه بى ضريحشان حلقه زنم. اشكهاى چشمانم را در آن سر زمين ببارم. با خودم اين شعر سعدى را نجوا مىكنم:
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هر كو شراب فرقت روزى چشيده باشد داند كه سخت باشد قطع اميد واران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
چندان كه بر شمردم از ماجراى عشقش اندوه دل نگفتم الّا يك از هزاران
در حرم رسولاللَّه در كنار قبر به راز و نياز مىپردازم و پس از سه ساعت، با ديدگان اشكبار، ديار محبوب قلوب را وداع مىكنم.
در گرداگرد ضلع جنوبى حرم اسامى و القاب مبارك پيامبر خدا نوشته شده كه برخى از آنها عبارتند از: صاحبالوسيله، صاحب الشفاعه، صاحب المعجزات، صاحب الكوثر، مفتاح الجنّه، مفتاح الرحمه، وكيل، كفيل، خليل الرحمن، امام المتّقين، سيد المرسلين، صادق، مصدق، صراط
المستقيم، نعمةاللَّه، مطاع، مطيع، رسول الثقلين، خاتم الرساله، خاتم النبيين، صفى اللَّه، كليم اللَّه، حبيباللَّه، رسولالرحمه، متقى، يس، طاها، طيب، مطهّر، احمد، محمد، وحيد، رسول الامم، مدّثر و ....
بعد از ظهر سه شنبه 17/ 4/ 82
آماده احرام مىشويم، پس از غسل، لباسهاى خود را بيرون مىآوريم و جامه سفيد احرام بر تن مىكنيم. اين جامه نمادى از رها شدن، بىرنگى، ساده شدن و به خدا پيوستن است. گويا داريم سفر آخرت را تمرين مىكنيم. كندن جامههاى دنيوى و پوشيدن لباس ديدار. لباسى كه لبيك را به همراه دارد و انسان را آماده رفتن تا بىنهايت مىكند.
لباسى كه تمامى تعيّنها، مالكيتها، دوست داشتنها، خودپسندىها و تشخصها را كنار مىريزد و اكنون اين لباس به تن ماست و ما آماده سوار شدن بر بال فرشتگان تا به معراجى روحانى رويم.
اگر خوب گوش كنيم، زمزمههاى قدسيان را خواهيم شنيد و چه تماشايى است ديدن حاجيانى كه براى زيارت خانه خدا يكدست سفيد پوشيدهاند. دو تكه جامه احرام مرزهاى تفاخر و تكبر را در هم مىشكند.
با اشتياق، محلّ اقامت خود را ترك مىكنيم از آسانبر پايين مىآييم و در سالن طبقه همكفِ هتل سفير مىايستيم. پيرمردى كه حدود شصت و پنج ساله به نظر مىرسيد، از راه مىآيد و با صداى محزون شروع به روضه خوانى مىكند و زمزمههاى وداع با مدينه را سر مىدهد. ساعت پانزده سوار بر اتوبوس راهى مسجد شجره مىشويم. وقتى به مسجد شجره رسيديم كاروانهاى ديگر نيز آمده بودند. عدهاى مشغول غسل بودند گروهى وضو مىگرفتند و عدهاى مشغول نماز. مسجد شجره ميقات وصال عاشق و معشوق است. اين مسجد به ذوالحُلَيفه نيز شهرت دارد. مقات حج پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل مدينه بوده است.
كف مسجد شجره با فرشينههاى زيباى سبز رنگ پوشانده شده. در ضلع غربى مسجد پانزده كودك زير پنج سال با لبالسهاى سفيد نشستهاند و سه جوان قرائت يا حفظ قرآن را به آنها آموزش مىدهند.
حضور در مسجد شجره ما را براى ديدار دوست مصممتر مىكند تا آنكه لحظه موعود فرا مىرسد. نماز مغرب و عشا را به جماعت مىخوانيم و با ذكر تلبيه روانه مسجدالحرام مىشويم.
گروههاى مختلف پشت سر هم به راه مىافتند و من از ميان كاروان، فرياد لبيك سر مىدهم و ديگران نيز پشت سرم تكرار مىكنند.
«لَبَّيْكَ، اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْك، لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك»
اتوبوس ما روانه مكه مىشود. فاصله ميان مسجد شجره تا مكه 450 كيلومتر است. شور و اشتياق ديدار خانه خدا لحظه به لحظه در دلمان فزونى مىگيرد و جان و روحمان پرمىكشد و اوج مىگيرد.
سحرگاه چهارشنبه 18/ 4/ 82
ساعت سه بامداد در برابر هتل اجياد مكه از اتوبوس پياده مىشويم و با ارائه كارت
شناسايى، كليد اتاقمان را تحويل مىگيريم. ساكهاى هر كسى را پشت در اتاقش گذاشتهاند. آنها را داخل اتاق مىگذاريم و براى انجام اعمال عمره، در سكوت و خلوت شب راهى مسجد الحرام مىشويم. حدوداً يك ساعت تا نماز صبح باقى است. به آستانه مسجدالحرام مىرسيم، شور وصال بىتابمان كرده است. پيش از آنكه چشمهايمان به جمال كعبه بيفتد، به سجده مىافتيم. بغضهايمان مىشكفد و اشك امانمان نمىدهد. در حالت سجده اين ذكر بر زبانم جارى مىشود:
«لَكَ الْحَمْدُ يَا رَبِّ، لَكَ الشُّكْرُ يَاربِّ، يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ، يَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ يَا ذَا الْجُودِ وَ الْكَرَمِ».
و آنگاه آرام آرام سر را بالا مىآورم ...
نماز صبح را در ميان صفوف نماز جماعت مىخوانيم و پس از نماز، اعمال عمره را آغاز مىكنيم. هفت شوط طواف گِرد خانه خدا، نماز پشت مقام ابراهيم، سعى ميان صفا و مروه، تقصير، طواف نساء و نماز طواف نساء پشت مقام ابراهيم و بدين ترتيب اعمال عمره ما به آخر مىرسد.
بر ديواره اطراف حرم تكيه مىزنيم. آرامشى توأم با عشق و معنويت در دل و جانمان متبلور مىشود. ذرّه ذرّه وجودمان احساس مستى مىكند. گويى شراب عشق در رگهايمان دميدهاند. تماشاى خانه خدا پس از اعمال عمره، چه حالى و چه لذتى دارد! گويى تكانى خوردهايم و به خويشتن بازگشتهايم.
نسيم خنك سر و صورتمان را نوازش مىدهد و تماشاى طواف حاجيان حلاوت وصال را در كاممان دو چندان مىكند. خانه كعبه اين يادگار ابراهيم را در برابر خود مىبينيم.
كعبه، خانهاى كه مقابل بيتالمعمور قرار گرفته و بيتالمعمور در برابر عرش است. به ياد مىآورم زمانى را كه ابراهيم اين خانه را به يارى فرزندش اسماعيل بنا كرد و اكنون ميعادگاهى است براى تمامى آنان كه مىخواهند با ابراهيم خليل ميثاقى دوباره ببندند.
عصر چهارشنبه 18/ 4/ 82
سه ساعت از ظهر گذشته، وارد بيتاللَّه الحرام مىشويم در صحن ورودى مىنشينيم و محو
تماشاى كعبه مىشويم. چهار نفر سودانى محملى سبز رنگ را در دست گرفتهاند و پيرزنى را در آن نشاندهاند و آن را گِرد خانه خدا طواف مىدهند. صداى آرموتورها از سمت شرقى مسجدالحرام به گوش مىرسد. مهندسان و كارگران مشغول بازسازى و ايجاد تغييراتى در لولهكشيهاى چاه زمزماند. همراه مادرم از جا برمىخيزيم و به سوى كوه صفا مىرويم. بر بلنداى آن مىنشينيم و صفا مىكنيم! در اينجا داستان سرگردانى هاجر را كه براى يافتن آب هفت بار فاصله ميان صفا و مروه را دويد براى مادرم تعريف مىكنم و برايش مىگويم كه روزگارى اين مكان بيابانى بى آب و علف بوده كه حتى پرندهاى در آنجا پر نمىزده است و ...
پس از ساعتى، كه دمادم نماز مغرب، به مسجد الحرام مىآييم. مادرم را براى نماز به شبستانهاى اطراف حرم مىفرستم و خودم در يكى از صفهاى مقابل خانه كعبه قرار مىگيرم.
پنجشنبه 19/ 4/ 82
ساعت ده صبح جلسه توجيهى اعضاى كاروان تشكيل مىشود. روحانى كاروان درباره چگونگى اعمال حج توضيحاتى مىدهد. تعدادى از زائران از وضعيت هتل گله دارند. آنها مىگويند: هتلهاى درجه سه از هتل ما كه درجه يك است وضعيت بهترى دارد. قرار است شكايت آنها نزد مسؤولان بعثه برده شود. نزديكىهاى ظهر صداى اذان به گوشمان مىرسد.
مينىبوسى در مقابل هتل ايستاده است. اين مينىبوس مخصوص زائران اندونزيايى است. وارد مينىبوس كه شديم، يكى از آنها تعارف كرد كه بنشينيد. با آن مينىبوس راهى حرم مىشويم.
پس از نماز جماعت ظهر و عصر حالى دست مىدهد. خود را به كعبه مىرسانم در حاشيه خانه قرار مىگيرم، سياه چردهاى پاكستانى مثل كودك مادر مرده ضجّه مىزند و گريه مىكند.
پرده كعبه را در دست گرفته، با لحجه پاكستانى خدا را به التماس مىخواند. با خودم مىگويم كاش او را داشتم! كمى بعد مردى از پشت سر انگشترش را به من مىدهد و مىگويد: به در كعبه متبرك كن، انگشتر را متبرك مىكنم و به او باز مىگردانم آنگاه به حِجر اسماعيل مىروم؛ مدفن هاجر و اسماعيل و بسيارى از اولياى خدا. درست زير ناودان طلا دو ركعت نماز مىگزارم و زمزمهاى و گريهاى ...
عصر پنجشنبه 19/ 4/ 82
ساعت شش عصر مادر را همراه خود به مسجدالحرام مىآورم. او به سمت شبستانهاى
اطراف حرم مىرود.
در ميان كسانى كه براى اقامه نماز آمدهاند، جايى را پيدا مىكنم و رو به كعبه مىنشينم. انبوه حاجيان چونان امواج متلاطم گرداگرد كعبه به حركت در آمدهاند. تماشاى اين صحنه مرا به ياد قيامت مىاندازد. پيشاپيش صف نماز سفره سفيد پلاستيكى گسترانيدهاند و خرماهاى نيم رسى را در بشقابهاى كوچك نهادهاند.
به قرائت سوره توبه مشغول مىشوم، نورافكنهاى اطراف در رديفهاى ششتايى، صحن حرم را روشن كردهاند. صداى ذكر طواف كنندگان گوشها را مىنوازد.
چندين تن از عربها، در ميان صفوف نمازگزاران آب تعارف مىكنند.
تماشاى كعبه و دو گلدسته سفيد زيبا، كه چراغهاى آنها روشن است، در زير آسمان آبى، كه هنوز سياهى شب آن را نپوشانده، مرا در رويايى عارفانه فرو مىبرد. گويى در باغهاى ملكوت نشستهام و درى از درهاى بهشت به رويم گشوده است.
به كعبه خيره مىشوم و در اين آيينه تمام نماى الهى سادگى، زيبايى، آرامش، متانت، كمال، پاكى، رضايت، طمأنينه، صبورى، تواضع، تعادل، شرافت، عظمت، كرامت، ادب، نظم، محبوبيت، مقبوليت و ... را مىبينم.
با شنيدن صداى اذان، آماده نماز مىشوم. نماز مغرب را به جماعت مىخوانم و نماز عشا را به صورت فرادى، كمى هم دعا و نيايش و توسّل به خانه خدا ...
اندكى تأخير كردهام، بايد به سراغ مادر بروم ... او را در مكان موعود چشم انتظار مىبينم.
دلم نمىخواهد از حرم بيرون روم. احساسم اين است كه اگر از حرم بيرون روم، دنيايى از صفا و پاكى را از دست مىدهم!
خطاب به مادرم گفتم: من دوست دارم به سخنرانى شيخ عرب كه براى نمازگزاران سخن مىگويد گوش فرا دهم. مادر مىپذيرد و هر دو به حرم باز مىگرديم. او درباره فضيلت صله رحم صحبت مىكند و در كلامش به احاديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله، مطعمبن جبير، ابوهريره و عمر اشاره مىكند. حوصلهام سر مىرود، مشغول قرائت قرآن مىشوم، مادرم مشغول ذكر تسبيح و مناجات است. او مىگويد برخيز به طواف بپردازيم. به پيشنهاد او مشغول طواف مىشويم. اكنون نزديكىهاى نماز عشا است. در حين طواف به قرائت قرآن مىپردازم. مادرم مىگويد: بايد
هفت دور گرد خانه خدا بگردم و تا هفت دورمان كامل نشود، از حرم نخواهيم رفت. هنوز دو دور از طوافمان باقى مانده است كه صداى اذان نماز عشا بلند مىشود، به مادرم مىگويم: اندكى شتاب كن مبادا طواف ما با وقت نماز تداخل كند، ولى انگار گوشش بدهكار نيست و به طواف خود ادامه مىدهد. با خودم مىگويم، بنده خدا حق دارد، پيرزن است. اين همه مسافت را از شهركرد تا مكه آمده است كه چه ...؟ با او همنوا مىشوم. با هم طواف را ادامه مىدهيم كه ناگهان صداى تكبير مؤذن بلند مىشود و نمازگزاران گرداگرد كعبه صف مىكشند و به نماز مىايستند.
جمعيت نمازگزار به حدى زياد است كه حتى روزنهاى براى عبور ما از ميان آنها نمىماند. مادرم بايد قبل از بسته شدن صفوف براى اقامه نماز به شبستانهاى اطراف حرم مىرفت و اكنون من هاج و واج در مقابل صفوف نمازگزاران، همراه مادرم ايستادهام. درست در كنار ركن يمانى. به مادرم مىگويم: حالا جواب شرطهها را چه بگوييم. در همين حال شرمنده از نمازگزاران و نگران از اينكه مبادا شرطهها به ما تحكّمى كنند، كنار ركن يمانى ايستاديم. امام جماعت مشغول قرائت سوره حمد است، دلم عجيب شور مىزند، نمىدانم چه كنم و راه نجات ما چيست؟! در همين حال ديدم كه آقاى بزرگوارى در روبهروى ما از صفهاى دوم و سوم نمازگزاران به طرف ما مىآيد. او لباسى شبيه عبا بر تن دارد اما ضخيمتر از عباهاى معمولى مىنمايد و بر كمر شالى سبز رنگ بسته است.
كمكم به طرف ما مىآيد و با مهربانى با زبان اشاره از من مىپرسد: اينجا چه مىكنيد؟ اين خانم كيست كه همراه شماست؟ به عربى شكسته بسته در پاسخش مىگويم: هذه امّى، و با اشاره مىگويم كه اينجا ماندهايم و نمىدانيم چه كنيم؟! آن آقا به مادرم اشاره مىكند و مىگويد: پشت سر من بياييد و به من هم اشاره مىكند كه شما هم پشت سر مادرتان بيايد و ما پشت سرش به راه مىافتيم.
او با كمال صبر و مهربانى صفوف نمازگزاران را از هم مىگشايد و ما را از لابلاى صفها بيرون مىآورد. هنوز ركعت اول نماز تمام نشده است كه امام جماعت سورهاى طولانى را پس از سوره حمد قرائت مىكند تا اينكه به آستانه حرم مىرسيم. با مادرم به راه افتاديم و به طرف محل اقامتمان حركت كرديم. وقتى به هتل آمديم با تصوّر آنچه برايمان پيش آمده بود تفألى به ديوان حافظ زدم كه اين غزل برابر چشمانم نقش بست:
منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز چه شكر گويمت اى كار ساز بنده نواز
نيازمند بلاگو رخ از غبار مشوى كه كيمياى مراد است خاك كوى نياز
ز مشكلات طريقت عنان متاب اى دل كه مرد راه نينديشد از نشيب و فراز
طهارت ارنه به خون جگر كند عاشق به قول مفتى عشقش درست نيست نماز
در اين مقام مجازى به جز پياله مگير در اين سراچه بازيچه غير عشق مباز
به نيم بوسه دعايى بخر ز اهل دلى كه كيد دشمنت از جان و جسم دارد باز
فكند زمزمه عشق در حجاز و عراق نواى بانگ غزلهاى حافظ از شيراز
جمعه 20/ 4/ 82
سحرگاه روز جمعه، ساعت سه و نيم، روانه حرم شده، پيش از نماز فرصتى براى قرائت قرآن دست مىدهد. پس از قرائت قرآن و نماز هفت شوط گرد كعبه طواف مىكنيم. با پله برقى به طبقه فوقانى حرم مىرويم. چه صفايى دارد تماشاى جمعيتى كه چونان انگشترى، نگين كعبه را در ميان گرفتهاند. پس از تفرّجى در اين آيينه صنعِ حضرت بىچون به هتل مىآييم ...
پس از صرف صبحانه و استراحتى دو ساعته، به اتفاق تعدادى از دوستان، راهىِ بازار مىشويم. نرسيده به بازار معروف به ابوسفيان، در محلّى به نام شعب ابوطالب مكانى را مىبينم كه در سر آن نوشته شده است: «مكتبة المكّة المكرّمه». يادم مىآيد در كتابى خواندهام كه زادگاه مطهّر پيامبر در اين مكان بوده است. به سويش مىرويم اما درهايش بسته است و مجال ديدار از داخل مكتبه را نمىيابيم.
شب هنگام، براى انجام عمره مفرده، راهىِ مسجد تنعيم مىشويم كه در وردى شهر مكه قرار دارد و ميقات عمره مفرده است.
كاروانهاى ديگر نيز پيش از ما به اين مكان آمدهاند. نغمه لبيك از گوشه و كنار مسجد به گوش مىرسد، ما نيز محرم مىشويم و با ذكر تلبيه سوار بر مينىبوس آبى رنگ، به حرم مىآييم. به حرم كه مىرسيم، از بابالسلام و از ميان حاجيانى كه در حال سعى هستند مىگذريم و اعمال عمره مفرده را انجام مىدهيم و ساعت دو و نيم بامداد براى استراحت به هتل مىآييم.
شنبه 21/ 4/ 82
ساعت ده صبح است كه از هتل بيرون مىزنيم. هوا گرم است و سوزان. در نزديكىهاى حرم وضويى مىسازيم تا طواف مستحبى انجام دهيم ...
انبوه حاجيان را مىبينم كه براى بوسيدن حجرالأسود صف كشيدهاند و تنها مونس من در اين طواف، صحيفه سجاديه است؛ صحيفهاى كه دعاهايش آميخته به معرفت است. صحيفه باب گفتگو با خداوند را براى انسان مىگشايد؛ بهويژه مناجاتهاى خمسهعشر. يادآورى ابياتى كه امام سجاد عليه السلام با در دست داشتن پرده كعبه، شب هنگام آنها را زمزمه مىكرده، برايم روح بخش است:
يا من يجيب دعا المضطر في الظلم يا كاشف الضر و البلوى مع السقم
قد نام وفدك حول البيت قاطبة و أنت وحدك يا قيوم لم تنم
أدعوك ربّ دعاء قد أمرت به فارحم بكائي بحقّ البيت و الحرم
إن كان عفوك لا يرجوه ذو سرف فمن يجود على العاصين بالنعم (1)
«اى كسى كه دعاى بيچارگان را در تاريكى شب اجابت مىكنى، اى آنكه پريشانى و مصيبت و دردمندى را درمان مىكنى
ميهمانهايت پيرامون خانهات خفتهاند و تنها تويى اى خداوند قيّوم كه به خواب نمىروى.
اى پروردگار تو را مىخوانم چنانكه فرمان دادهاى، پس به حق خانه و حرم، به گريههايم ترحم كن.
اگر به عفو تو، گنهكار اميد گذشت نداشته باشد، پس چه كسى است كه به گنهكاران نعمت ارزانى مىدارد.»
گرما سوزان است. به شبستانهاى اطراف حرم مىرويم. در برابرمان ظرفها (كلمنها) ى پر از آب را به رديف چيدهاند. روى آنها نوشته شده: «الرئاسة العامة لشؤون المسجد الحرام و المسجد النّبيّ». وسط اين جمله كه به خط سياه نيمدايره است نوشتهاند: «سقيا زمزم»
1) بحارالأنوار، ج 46، ص 80
بالاى سرمان دوربينهاى مدار بسته نصب است كه تصاوير نمازگزاران را به طور مستقيم از تلويزيون عربستان پخش مىكنند.
عصر شنبه 21/ 4/ 82
عصر امروز در بازار چشمم به آرايشگرى مىافتد. مىخواهم صفايى به سر و صورت بدهم. چهار نفر به طرفم مىآيند و هر كدام اصرار دارند كه به مغازه او بروم. بالأخره تسليم يكى از آنها مىشوم. بابت كوتاه كردن موى سر پنج ريال سعودى مىخواهد و من كه ريال ندارم، هزار تومان ايرانى به او مىدهم.
آنگاه به حرم مىآيم و به قرائت قرآن، سپس اقامه نماز جماعت و دو ركعت نماز غفيله مىپردازم.
يكشنبه 22/ 4/ 82
امروز زيارت دوره داريم. سوار بر اتوبوسها سفر را آغاز مىكنيم. در برابر كوه ثور توقف مىكنيم. آفتاب تازه از پشت كوه سر زده و خود نمايى مىكند. كوه ثور در جنوب شرقى مسجد الحرام در راه طائف قرار دارد. غار ثور در پشت اين كوه واقع است. پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه مشركان تصميم كشتن او را داشتند، سه روز در اين غار مخفى شد و چون مشركان تا نزديكىهاى غار آمدند به امر الهى تارهاى عنكبوت در غار تنيده شد و نقشههاى دشمنان در هم ريخت.
مقصد بعدى جبل الرحمه است.
بر بلنداى جبل الرحمه مىرويم، دو ركعت نماز بر فراز اين كوه سرا پا رحمت بهجا آورده، خدا را سپاس مىگوييم. هنگام بازگشت از جبلالرحمه، دورهگردهاى سياه پوست و سفيد پوست را مىبينيم كه در پاى كوه بساط خود را گستردهاند و اجناس خود را در معرض فروش گذاشتهاند در پايين كوه عدهاى شترهايى را محمل بستهاند تا افراد را بر آن سوار كنند، عكس بگيرند و پولى به جيب بزنند. روحانى كاروان از ديدن اين صحنه در پايين جبل الرحمه اظهار تأسف مىكند!
از آنجا مسجد خَيف مىرويم. اين مسجد جايگاهى است كه واقعه قربانى كردن اسماعيل عليه السلام در آنجا اتفاق افتاد و خداوند گوسفندى را براى ابراهيم عليه السلام فرو فرستاد تا آن را به جاى اسماعيل قربانى كند. مىگويند هزار پيامبر در اين مكان نماز خواندهاند و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در حجةالوداع خيمه خود را در اين مكان برافراشت.
آنگاه به مشعر الحرام مىآييم. پس از توقفى در اين مكان. به منا مىرسيم. چادرهاى سفيد رنگ ضدّ آفتاب و آتش، قد برافراشتهاند. به محل رمى جمرات مىرسيم. همه جمرات را رمى مىكنيم و سپس روانه كوه حِرا يا جبل النور مىشويم. از پايين و دامنه كوه آن را تماشا مىكنيم.
قرار است فردا صبح زود به ديدن غار حِرا بياييم.
سحرگاه دوشنبه 23/ 4/ 82
ساعت سه بامداد همراه با ديگر دوستان خودرويى را كرايه مىكنيم تا ما را به غار حِرا ببرد.
اين غار در شمال مكه در فاصله شش كيلومترى اين شهر و مشرف بر منا است. به پاى كوه مىرسيم. شيب دامنه پايين كوه به حدّى تند است كه چند قدمى بر نداشته نفس آدم مىگيرد و در برزخ شك و ترديد قرار مىدهد كه آيا مىتوان از كوه بالا رفت يا نه؟! هوا بسيار تاريك است.
بسيارى از كسانى كه زودتر از ما رفتهاند، اكنون باز مىگردند. آنن با چراغ قوه مسير خود را روشن مىكنند.
كششى عجيب به پاهايمان توان مىدهد تا خودمان را از ميان پيچ و خمها و نشيبها و فرازها بالا بكشيم. شور و اشتياق ديدار منزلگاه وحى چنان در وجودمان زبانه مىكشدكه هيچ مانعى نمىتواند سد؟ راهمان شود؛ طورى كه حتى استراحتى كوتاه را جايز نمىدانيم. مقصد
همه ما يك چيز است و آن پرواز تا قاف نور؛ يعنى غار حِرا. اينجا همان جايى است كه از همه جايش نور مىتراود و بوى وحى از گوشه و كنارش استشمام مىشود و اين يقين در وجودمان ريشه دوانيده است كه خداوند پيامبرش را آنچنان دوست داشت كه حتى براى عبادتش گوشهاى دنج و ساكت را برگزيده بود و براى آنكه قلب نورانيش را هر چه نازكتر و لطيفتر كند، در آن جايگاه سكنايش داده بود.
با اندكى تلاش، تا نيمههاى كوه مىرسيم. كمكم بر اميدمان مىافزاييم و نگاهمان به قلّه كوه تيزتر مىشود و قدمهايمان براى عبور از سنگلاخها توان مىگيرد. از بالاى كوه وقتى به پايين مىنگريم احساس مىكنيم از زمين و زمان فاصله گرفتهايم و در فضايى ديگر وارد شدهايم.
فضايى كه شكوهمندترين لحظات را تجربه كرده است. گويى آسمان با تمام بيكرانهاش در برابرمان آغوش گشوده است و ما را به طرف خويش مىخواند. ماه با تلألؤ مهر آفرين خود، نورانيتى خاص به دامنه كوه بخشيد و با تابش سحرانگيز خود گويى حريرى از نور در زير پايمان گسترده است.
وقتى پيرمردان و پيرزنانى را مىبينم كه آهسته آهسته خود را از بلنداى كوه بالا مىكشند، از خستگى خود احساس خجالت مىكنيم.
پس از يكى دو ساعت، بر فراز كوه حِرا قرار مىگيريم بر بلنداى كوه چه نسيمى مىوزد و چه عطر دل انگيزى در مشام جانمان مىپيچد.
نماز صبحرا در بالاى كوهحرا بهجا مىآوريم و اندك اندك آماده مىشويم تا به ميعادگاه جبرئيل و محمد صلى الله عليه و آله پاى بگذاريم.
با عبور از ديواره مشرف به غار حِرا، خود را به نزديك اين مكان مىرسانيم. براى رسيدن، تنها چند تخته سنگ بزرگ را بايد پشت سر بگذاريم. عبور از لابلاى اين تخته سنگها اندكى دشوار بهنظر مىرسد اما به هر ترتيبى كه هست كش و قوسى در بدن ايجاد مىكنيم. سنگها را در مىنورديم و خود را به آن سو مىكشانيم. در دهانه غار دهها نفر صف كشيدهاند تا نماز بخوانند.
ما هم به جمع آنها مىپيونديم تا آنكه سرانجام نوبت به ما مىرسد و توفيق مىيابيم دو ركعت نماز در درون غار بخوانيم. دلم مىخواهد ساعتها در غار بمانم و با خداوند نجوا كنم اما ازدحام جمعيتى كه پشت سر ماست، چنين مجالى را نمىدهد. از غار بيرون مىآيم و بهروى يكى از
تخته سنگهاى بالاى غار مىنشينم و در درياى افكار غوطهور مىشوم، تنهايى، سكوت، تاريكى و بيكرانگى شب بعثت در يادم تجلّى پيدا مىكند. به ياد آن شب زيبا مىافتم و به توصيف آن مىنشينم:
محمد از حِرا امشب به سوى مكه مىآيد
شبى ديجور و ظلمانى ست
بيابان در بيابان ظلمت است و جهل و نادانى
چراغ غيرت افسرده ست
و حتى كور سويى روشنايى در همه آفاق پيدا نيست
دگر طوفان سرور موج و دريا را
به گوش صخره در ساحل نمىخواند
به شهر مكه اين امّ القراى عالم توحيد
به غير از يازده تن مرد اشرافى
كسى خواندن نمىداند
درون خانه كعبه
همان جايى كه خورشيد نبوت جا نماز خويش گستردست
گروهى پست و طغيان خواه
به پا بوس هبل تسبيح مىگويند
در اين ظلمت سراى خفته در زنجير
در اين آشوب بى تدبير
كه شلاق ستم بر گرده تاريخ مىكوبند
صدايى مطمئن زيبا، صدايى پاكتر از موجهاى آبى دريا
دل انبوه مردم را به تكرار صلاى نور مىخواند
و در هنگامه بعثت
كسى آهسته در گوش رسول نور مىخواند
بخوان اى پيك آيات خداوندى
بخوان اى مرد بيدار بلند آوا
بخوان اى رهبر فردا
محمد غرق در درياى حيرت بود
رخان گلگون و عمق ديدگان لبريز از آزرم
سرا پا شرم
عرق پيشانيش را بوسه باران كرد
به نرمى گفت من خواندن نمىدانم
كه پژواك طنين پاك جبرائيل ديگر بار
در غار حِرا پيچيد
بخوان با اسم رب آن خالق يكتا
كه بر انسان نا آگاه تعليم نوشتن داد
بخوان و لحظهها را با كلام لا معطر كن
بشو زنگار از آيينه توحيد
بخوان از نور، از خورشيد
بخوان با هيبت تندر
كه خواب خفتگان خفته را آشفتهتر سازد
سحر گاه توسن تنذير زين كن
بترسان گمرهان را از لهيب آتش دوزخ
و بر وارستگان گلگشت جنت را بشارت ده
كمان داران بوسفيان
كه داغ شرك بر پيشانى منحوسشان پيداست
چو بيدى از چنين غوغاى طوفان زاد مىترسد
و تير خدعه را در چلّه مىگيرد
محمد مىرسد از راه آيات خدا بر لب
رداى عيسوى بر تن
عصاى موسوى بر كف
و مىخواند به گوش مردم دنيا
پيام روشن سبز رسالت را
و خيل خسته مستضعفان خاك مىگويند
بشارت باد بر حق باوران زنده تاريخ
مسلمانان مسلمانى ز سر گيريد
محمد دودمان كفر را بر باد خواهد داد
پلنگ نخوت فرعونيان بر خاك خواهد خفت
تجاهل زنگ خواهد زد
و باطل رنگ خواهد باخت
و مشتى خاك و خاكستر
به دامان اجاق كفر خواهد ريخت
سه شنبه 24/ 4/ 82
امروز بايد با سرزمين مكه و كعبه مكرّمه وداع كنيم
وضويى مىگيريم و به مسجد الحرام مىرويم. آخرين طوافهاى خود را گِرد خانه خدا انجام مىدهيم و از خداوند مىخواهيم كه اين طوافها را آخرين طواف ما قرار ندهد.
هر چه به لحظات پايانى نزديك مىشويم برانبوه حسرتمان افزوده مىشود.
حسرت روزهايى را مىخوريم كه به راحتى از دستمان رفت و قدر آنها را ندانستيم و تنها ساعات اندكى از آن به جاى مانده است. براى آخرين بار به مسعى مىرويم و خيل حاجيان را كه در حال سعى ميان صفا و مروه هستند مىنگريم.
تماشاى تمامى اين صحنهها خاطراتى سبز و فراموش ناشدنى هستند.
... و سرانجام در وداعى جانكاه، كعبه را با تمام زيبايىهايش وداع مىكنيم. وداع با كعبه براى من ياد آور مويههاى غم انگيزى است كه خاقانى شروانى در وداع با خانه خدا سر داده است.
الوداع اى كعبه كاينك وقت هجران آمده دل تنورى گشته و از ديده طوفان آمده
الوداع اى كعبه كاينك مست راوق گشته خاك زان كه چشم از اشك ميگون راوق افشان آمده
الوداع اى كعبه كاينك كالبد با حال بد رفته از پيش تو و جان وقف هجران آمده
الوداع اى كعبه كاينك هفتهاى در خدمتت عيش خوابى بوده و تعبيرش احزان آمده
الوداع اى كعبه كاينك روز وصلت صبحوار دير سر بر كرده و بس زود پايان آمده
الوداع اى كعبه كاينك درد هجران جان گزاى شمهاى خاك مدينه حرز و درمان آمده
مكه مىخواهى و كعبه، ها مدينه پيش توست مكه تمكين و در وى كعبه جان آمده
حبّذا خاك مدينه حبّذا عين النبى هر دو اصل چار جوى و هشت بستان آمده
پيش صدر مصطفى بين هم بلال و هم صهيب اين چو عود و آن چون شكر در عود سوزان آمده
پيش بزم مصطفى بين دعوت كروبيان عود سوزان آفتاب و عود كيوان آمده
مصطفى دم بسته و خلوت نشسته بهر آنك بلبل و نحل است و گيتى راز مستان آمده
باش تا باغ قيامت را بهار آيد كه باز نحل و بلبل بينى اندر لحن و دستان آمده
از مسجد الحرام بيرون مىآييم. اتوبوسها روبروى هتل اجياد آماده حركت به فرودگاه جده هستند. سوار بر اتوبوس به فرودگاه جده مىرسيم.
فرودگاه جده در هشتاد كيلومترى مكه واقع است. هواى جده بهخاطر نزديكى به دريا شرجى و بسيار گرمتر از مكه و مدينه مىباشد.
به داخل فرودگاه مىرويم. ساكهايمان را بر چرخهاى مخصوص مىگذاريم و در صف تحويل بار مىايستيم. با تحويل بارها به سالن ترانزيت مىرويم. براى رفتن به اين سالن، ابتدا مأموران گذرنامههايمان را كنترل مىكنند. ساعت پرواز ما دو بعد از ظهر است، اما از تريبون فروردگاه اعلام مىشود كه پرواز ما تا ساعت هفت به تأخير افتاده و بدين ترتيب ساعتها در سالن فرودگاه پرسه مىزنيم. تا زمان پرواز فرا مىرسد و سرانجام ساعت هفت و سى دقيقه بعد از ظهر سرزمين عربستان را به مقصد ايران ترك مىكنيم. حج همه مقبول و سعى همه مشكور!
طرح جايگزين شود.
دريادار ايوب صبرى پاشا/ علىاكبر مهدىپور
پژوهشگر توانمند عهد عثمانى، سرتيپ ايوب صبرىپاشا، متوفاى 1308 ه.
(1860 م.) صاحب آثار ارزشمند فراوانى در كتاب گرانسنگ «مرآت مدينه» (1)گزارش بسيار جامع و مستندى از حرم مطهر نبوى، فراشان، خادمان، ائمه جماعات، آيينها و نيايشها ارائه داده كه پنجمين قسمت آن از نظر خوانندگان گرامى مىگذرد:
موقعيت مسجد نبوى
مسجد شريف نبىّ گرامى صلى الله عليه و آله در مركز شهر مقدس مدينه منوّره قرار دارد.
ضريح مقدس و مرقد مطهر حضرت ختمى مرتبت، در قسمت شرقى روضه مباركه، در طرف قبله سكوى اصحاب صفه، نگين افتخار و وسيله اشتهار مدينه منوره مىباشد.
مساحت مسجد
هريك از مورخان به هنگام پژوهش از هجرتسراى پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله بحث از مساحت مسجد نبوى را زينتبخش كتاب
1) «مرآت مدينه»، دوّمين مجلد، از مجموعه پنج جلدىِ «مرآت الحرمين» از آثار ارزشمند مؤلف گرانسنگ مىباشد، كه در سال 1304 ه. به زبان تركى استانبولى در استانبول به چاپ رسيده است.
خود قرار دادهاند.
مولانا عبدالرحمان جامىكتاب مستقلى در اين باره تأليف كرده، آن را «ذراع مدينه» نام نهاده است. (1)بر اساس تحقيقات ايشان، طول مسجدالنبى از ديوار شمالى تا ديوار جنوبى 250 ذراع، و عرض آن از ديوار شرقى تا ديوار غربى 150 ذراع مىباشد. (2)جامى تصريح كرده كه طول و عرض آن در عصر رسالت، هركدام 100 ذراع بوده است.
وى اضافه مىكند كه من شخصاً روضه مطهر را اندازه گرفتم، طول آن 35 و پهناى آن 20 ذراع بود، درازاى صُفّه 12 و پهناى آن نيز 10 ذراع بود. و تعداد ستونهاى مسجد 312 بود و اين اندازه شرعى آن مىباشد.
نگارنده گويد: مساحت مسجد بر اساس نقشهاى كه در عصر سلطان عبدالحميد (3)به وسيله مهندسان تهيه شده به استانبول ارسال شده بود، از اين قرار مىباشد:
طول 156 ذرع، عرض جنوبى 97 ذرع و 18 انگشت و عرض شمالى 89 ذرع و 6 انگشت.
در عهد سلطان عبدالحميد ديوار شرقى به مقدار 8 ذرع به طرف بيرون توسعه يافت و پهناى مسجد در ناحيه جنوب به 105 ذرع بالغ گرديد.
درها و پنجرههاى
مسجد شريف نبوى پنج در به نامهاى زير دارد:
1) عبدالرّحمن جامى، از شخصيتهاى برجسته قرن نهم، متولد 23 شعبان 817 و متوفاى 18 محرم 898 ه. صاحب تأليفات فراوان در تفسير، فقه، تاريخ، تراجم، ادبيات، به عربى و فارسى، به نظم و نثر [اسماعيل پاشا، هديةالعارفين، ج 1، ص 534؛ كحاله، معجمالمؤلفين، ج 5، ص 122].
2) از آرنج تا سر انگشت ميانى را يك ذراع مىگويند، و مقدار آن در كشورهاى مختلف با اختلاف فراوان ثبت شده، در اصطلاح فقها 24 انگشت و 6 جو را يك ذراع مىنامند. [سجادى، فرهنگ علوم، ص 277] آهن يا فلزى كه با آن زمين يا پارچه را اندازه مىگيرند، يك ذراع ناميده مىشود [مصطفى قرهحصارى، اختر كبير، ج 1، ص 326] ذراع اگر به طور مطلق گفته شود، نيم ذرع است، هر ذرع را يك «آرشين» مىنامند و مقدار آن يك متر و چهار سانتىمتر مىباشد. [دهخدا، لغتنامه، حرف ذال، ص 40].
3) سلطان عبدالمجيد، سىويكمين پادشاهعثمانى، به سال 1255 ه. بر تخت نشست و تا سال 1277 ه. سلطنتش به طول انجاميد. [شمسالدين سامى، قاموس الأعلام، ج 4، ص 3132].
باب الرحمه
باب جبرئيل
باب النساء
باب التوسل
مسجدالنبى دو پنجره به نامهاى: روزنه جبرئيل و روزنه مواجهه دارد و باب التوسل در زمان سلطان عبدالحميد گشوده شده.
محرابها
مسجد مقدس نبوى پنج محراب به شرح زير دارد:
محراب پيامبر صلى الله عليه و آله، كه محل اقامه نماز جماعت توسط پيامبر رحمت بود.
محراب عثمانى، كه در عهد عثمان ابن عفان اتخاذ شد.
محراب سلطانى، كه از سوى سلطان سليمان بن سلطان سليم (1)به امام جماعت حنفىها اختصاص داده شد.
محراب تهجد، كه محل تهجد شبانه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىباشد و محراب از اين جهت ساخته شده كه با گذشت قرون و اعصار محلّ آن محفوظ بماند.
محراب النساء، كه در عصر سلطان عبدالمجيد براى مشخص بودن محدوده بانوان ساخته شد.
ستونها و منارهها
پنج مناره در چهار سوى مسجد و 420 ستون در داخل حرم شريف وجود دارد، كه تعداد 10 عدد از آنها بزرگ، 16 عدد از آنها سفيد، 64 عدد از آنها متوسط و بقيه كوچك مىباشند.
در مسجدالنبى 242 قبه، 1792 قنديل، 25 شمعدان و 13 آويزه (لوستر) جهت تأمين روشنايى مسجد وجود دارد كه تعداد 222 عدد از قنديلها در طول سال، همه شب روشن مىباشد و بقيه در شبهاى احيا و در شبهاى ماه مبارك رمضان روشن مىشود. (2)هنگامى كه جامى به شمارش ستونهاى مسجد پرداخته، تعداد 27 عدد از آنها از كاشى و تعداد 57 عدد از آنها از مرمر، تعدادى از سنگ و بقيه از چوب بوده است.
در عهد سلطان عبدالمجيد، همه ستونها يكنواخت شده و از مرمر شناخته شد و تعداد
آنها به 327 كاهش يافت.
ستونهاى مرمرى را «اسطوانه» مىنامند، بيشتر ستونهاى كاشىكارى شده در داخل روضه قرار داشت و بقيه به اقامتگاه خدّام حجره نبوى اختصاص داشت.
تعداد 164 عدد از آنها به صورت مربع و 259 عدد از آنها گرد بود ولى در تعميرات اخير (در عهد عبدالمجيد) همه آنها به صورت گرد ساخته شد.
تعداد 54 عدد از آنها در داخل ديوارهاى چهار طرف، تعداد 22 عدد از آنها در داخل حجره نبوى و خانه فاطمه زهرا عليها السلام و بقيه در محاذات درهاى حرم مىباشد.
منارههاى مسجد عبارتاند از مناره رئيسيّه، بابالسلام، بابالرحمه، مجيديه و عزيزيه.
مناره رئيسيه از بقيه بلندتر است، درِ ورودى آن مقابل پنجره مواجهه و خود متصل به ركن شرقى ديوار قبله مىباشد.
قبر شريف حضرت زهرا عليها السلام
روضه مطهر ميان حجره شريف و منبر مقدس حضرت ختمى مرتبت قرار دارد، مزار كثيرالانوار حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در
اين قسمت در منتهاى شمالى حجره شريف قرار دارد. (1)
در بقيع، در محاذات خانه عقيل، كه بعدها امام حسن مجتبى عليه السلام نيز در مجاورت همان قبر شريف به خاك سپرده شد.
در ميان قبر شريف و منبر رسول صلى الله عليه و آله و سلم كه به روضه مطهره معروف است.
در خانه خودش كه بعدها به هنگام توسعه مسجد وارد مسجد شد.
شيخ طوسى قول دوم و سوّم را صحيح دانسته، و روايات: «بين قبرى و منبرى روضة من رياض الجنة» را به عنوان تأييد نقل كرده [ابن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، ج 3، ص 414] علامه مجلسى فرموده: قول صحيحتر آن است كه در خانهاش دفن شده است. [بحارالانوار، ج 43، ص 188]. ابنشبه بقيع را صحيح دانسته، و در عين حال با سلسله اسنادش از امام باقر و امام صادق عليهما السلام روايت كرده كه فرمودهاند: حضرت فاطمه شبانه در خانهاش به خاك سپرده شد، به هنگام توسعه مسجد توسط عمر بن عبدالعزيز در مسجد قرار گرفت. [ابنشبه، تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 106] شيخ طوسى قول دوم و سوم را متقارب دانسته و احتمال بقيع دور از حقيقت شمرده است. [طوسى، تهذيب الاحكام، ج 6، ص 9] شيخ صدوق با اسناد خود از امام رضا عليه السلام روايت كرده كه حضرت فاطمه در خانهاش مدفون گرديد، به هنگام توسعه مسجد در عهد بنىاميه داخل مسجد گرديد. [صدوق، معانى الاخبار، ص 268].
بنا به قولى ديگر، قبر شريف آن حضرت در قبرستان بقيع، در نزديكى قبر عباسبن المطّلب قرار دارد. گفته مىشود اين قول از ديگر اقوال قوىتر است، ولذا زائران بقيع در كنار قبر عباس براى حضرت فاطمه عليها السلام عرض ادب و اخلاص مىنمايند. (2)اطراف حجره شريف با شبكه شرافت احتوا همواره محدود گشته، بين قبر شريف و منبر منير روضه مطهر ناميده مىشود، بخش مربع قبر مطهر حُجره معطر شهرت دارد.تنها فراشان حرم و سادات ذوىالاحترام مدينه به داخل حجره توفيق تشرف دارند، ديگر زائران از بيرون حجره، از مقابل پنجره مواجهه، عرضادب و ارادت مىكنند.
از بابالسلام تا حجره شريف به
1) در مورد محل دفن حضرت فاطمه عليها السلام سه قول است:
2) به احتمال قوى قبر شريف حضرت فاطمه عليها السلام در داخل مسجدالنبى است و آن قبرى كه در نزديكى قبر عباس بن عبدالمطلب هست، قبر فاطمه بنت اسد، مادر اميرمؤمنان عليه السلام است، چنانكه ابنشبه بر آن تصريح كرده مىگويد: عباس بن عبدالمطلب در اول بقيع در كنار قبر فاطمه بنت اسد دفن شد [ابن شبه، تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 127] و سمهودى نيز همان را نقل كرده و صحيح دانسته است [سمهودى، وفاء الوفا بأخبار دارالمصطفى، ج 3، ص 896].
موازات ديوار قبله، با مرمر مفروش شده، بين اين قسمت و روضه مطهره با يك حايل برنجى جدا گشته، در دو طرف محراب پيامبر و محراب سليمانى درهايى قرار گرفته است.
محراب پيامبر
در وسط روضه مطهر، در ميان قبر شريف و منبر منير پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله محراب آن حضرت قرار دارد. (1)در دو طرف اين محراب دو در از برنج مىباشد، كه روى يكى از آنها حديث شريف:
«ما بَيْنَ قَبْري وَمِنْبَري رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ».
«ميان قبر و منبر من باغى از باغهاى بهشتى است.» (2)و بر روى ديگرى، حديث:
«مَنْ زارَني بَعْدَ مَماتي فَكَأَنَّما زارَني فِي حَياتِي».
«هر كس بعد از وفاتم مرا زيارت كند، همانند كسى است كه در حال حيات من به ديدنم آمده باشد.» (3)نوشته شده است.
بر روى دو درِ ديگر كه در دو طرف محراب سليمانى قرار دارند، بر يكى حديث:
«مَنْزارَ قَبْريوَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتي».
«هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم بر او واجب مىشود.» (4)و بر ديگرى آيه شريفه:
وَما ارْسَلْناكَ الّا رَحْمَةً لِلْعالَمينَ.
«ما تو را جز به عنوان رحمت بر عالميان مبعوث نكرديم.» (5)
1) محراب رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دقيقاً به سوى قبله است، و آن يكى از معجزات آن حضرت به شمار مىآيد، زيرا در آن زمان كه وسائل امروزى نبود، حتى به دست آوردن سمت شمال و جنوب به صورت قطعى ميسّر نبود، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دقيقاً به سوى كعبه ايستاده و محراب مسجد به سوى كعبه ساخته شده، بعد از گذشته چهارده قرن و اختراع قطبنما و قبلهنما پرده از معجزه باهره آن حضرت برداشته شده است. [سردار كابلى، تحفة الأجلّه فى معرفة القبله، ص 71].
2) شيخ طوسى، مصباح المتهجّد، ص 710؛ شيخ صدوق، الفقيه، ج 2، ص 341؛ شيخ حرّ، وسائل الشيعه، ج 14، ص 369.
3) دارقطنى، السّنن، ج 2، ص 278؛ سبكى، شفاء السّقام، ص 32.
4) بيهقى، السّنن الكبرى، ج 5، ص 245؛ دارقطنى، السّنن، ج 2، ص 278؛ سبكى، شفاء السّقام، ص 2- 14.
5) سوره انبياء 21 آيه 107.
و بر فراز پنجره پيش روى مبارك حديث: «انَّمَا الْاعْمالُ بِالنِّيَّاتِ» (1)نقش شده است.
باغچه نبويه
قسمت شمالى روضه مطهر باغچهاى است كه با ماسه و شن فرش شده و چهار طرف آن با شبكههايى محدود شده است.
اين باغچه چهارگوش مىباشد، در اين محدوده دو نخل بزرگ، 6 نخل كوچك، يك درخت سدر و يك تيمور هندى (2)و در سمت ديگر آن چاه آبى هست كه آب شيرين و گوارايى دارد و در نزد اهالى مدينه از آب زمزم لذيذتر و عزيزتر مىباشد.
اين باغچه، روضه پيامبر و روضه فاطمه ناميده مىشود.
برخى خيال كردهاند كه خرماهاى روضه پيامبر را رسول گرامى صلى الله عليه و آله به دست مبارك خود كاشته است، در حالى كه اين باغچه، باغچه حضرت فاطمه است و تعدادى از اين نخلها را رييس خدمه «عزيزالدوله» كاشته است.
جهانگرد نامى، ابن جبير، تعداد اين نخلها را در عهد عزيزالدوله 15 و در عهد مجدالدين لغوى بيش از 15 نفر دانسته است.
ابن فرحون تاريخ كاشت اين نخلها را پيش از عهد عزيزالدوله دانسته است.
خادمان حرم
براى اينكه حجره شريفه هرگز خالى نباشد، دو قسم خادم به نامهاى: «بطال» و «خبزى» استخدام مىشود و اداره آنها به مسؤوليهايى به نامهاى: بوّاب و مفتاحدار (كليددار) موكول مىگردد.
به گروه بطال «عجمى» نيز مىگويند، آنها از نظر رتبه پايينتر از خبزىها، و آنها
پايينتر از بوّاب و آنها پايينتر از كليددار مىباشند.
كليدداران را «سبعالكبار» نيز مىنامند.
در گذشته تعداد خادمان حرم همواره 80 نفر بود، هيچوقت كم و زياد نمىشد، چون يكى از «خبزى» ها وفات مىكرد، يك نفر از بزرگان صنف بطّال به جاى او نصب مىگرديد.
تعداد 16 تن از خبزىها «بوّاب» بودند، كه از ميان آنها چهار تن به عنوان:
نايبالحرم، متسلم الحرم، نقيبالحرم، و خزينهدار حرم برگزيده مىشود، عزل و نصبآنها توسط «شيخالحرم» انجام مىشود.
همواره چهار تن از بواب در داخل حجره شريفه نگهبانى مىدهند و 25 نفر از ديگر خدمه همواره در حرم به نوبت انجام وظيفه مىكنند. در اين اواخر تعداد خدمه را به 50 نفر كاهش دادند.
از اين 50 نفر يكى متسلم، يكى نقيب، 12 تن بواب، 19 نفر خبزى، 14 تن بطال و 3 تن ملازم مىباشد.
اين اصول استخدام از زمان دولت عثمانىها اتخاذ گرديد. پس از مطالعه محسّنات انتخاب اغوات و تأييد نورالدين شهيد، اين خادمان از حاملان قرآن كريم انتخاب شده، به سوى مدينه منوّره اعزام گرديد، براى گروه بعدى مقرر گرديد كه از حمله قرآن از حبشه، پس از حاملان قرآن روم، آنگاه از حاملان قرآن هند انتخاب و به جاى درگذشتگان آنها نصب شوند.
حقوق خادمان
پيش از سلطان صلاحالدين ايوبى، خادمان حرم مطهر نبوى صرفاً براى خدا خدمت مىكردند و حقوق ثابتى نداشتند. با هدايا و عطايايى كه از سوى اهل خير تقديم مىشد، زندگى خود مىگذراندند.
صلاحالدين درآمد دو شهر: «نقاده» و «قياده» را به خدام حرم اختصاص داد و بدرالدين اسدى را به رعايت آنان نصب كرد.
بدرالدين اسدى مدتى «شيخالخدمه» معروف بود، بعدها به «شيخالحرم» اشتهار يافت.
وى و شيخالحرمهاى بعدى، با هر يك از وزرا و امراى بلاد اسلامى ديدار مىكردند و به احترام صاحب روضه منوره مورد احترام قرار مىگرفتند.
مقررات وضع شده از سوى صلاحالدين ايوبى بعدها از ميان رفت.
ترتيبات ديگرى از سوى سلاطين مغرب و سودان اتخاذ شد و خدّام حرم مدّتها از سوى آنان ارسال مىشد، ولذا تعداد آنها در نوسان بود.
بعدها از سوى دولت عثمانى مقرّرى تعيين شد كه توسط شيخالحرم در ميان آنها تقسيم مىشد.
تعداد چهل باب خانه از سوى افراد خيّر در يك محل بنياد شده، به خدام حرم
اختصاص يافت. شيوخ، نقبا و سران خدمه در اين عمارتها اسكان داده شدند.
خادمانى كه مسؤول روشن و خاموش كردن قنديلها مىباشند، به دو گروه: «سند بليس» و «مكاده» تقسيم مىشوند. هر يك از آنها در منطقه خود به انجام وظيفه مشغولاند و هيچكدام در كار ديگرى مداخله نمىكنند.
فراشها و فراشيتها (1)
حقوقى كه روزانه به يك خادم كعبه مكرمه يا مدينه منوره تقديم مىشد، يك «فراشيت» نام داشت.
اين حقوق بر اساس تعداد قنديلها و مشعلهايى كه افروخته مىشد، تنظيم مىگرديد.
نخستين پايهگذار «فراشيت» براى هر خادم روزانه 24 قيراط و جمعاً 140 فراشيت براى 140 خادم مسجد نبوى مقرر نمود.
از اين مبلغ 24 قيراط به پادشاه عثمانى، 12 قيراط به اشراف مكه مكرمه، 12 قيراط به منسوبين حجره شريفه، و 93 قيراط ديگر را به تناسب در ميان مردم تقسيم مىكردند و هر قيراطى را به 5 الى 10 نفر به رسم هديه تقديم مىكردند.
عاشقان خدمت و شيفتگان آستان ختمى مرتبت، تا 5- 6 هزار فراشيت براى خدمتگزاران حرم نبوى اهدا مىنمودند. اين هدايا در كيسههايى به خادمان حرم تقديم مىشد، كه آنها را «حُرّه» مىناميدند.
با افزايش عطايا و هدايا بر تعداد خادمان افزوده مىشد، گاهى براى يك خادم از 15 روز يا 20 روز يك مرتبه نوبت مىرسيد كه شمع و يا قنديلى را روشن كند، تا نامش در ديوان خادمان ثبت گردد و از اين هدايا و عطايا بهرهمند شود.
رييس خادمان «شيخالفراشين» ناميده مىشود، كه اسامى فراشها را در دفترى قيد مىكند. تعداد اين فراشها در زمان ما از مرز يكهزار نفر گذشته است.
در ساعات روشن كردن قنديلها، شيخ الفراشين به همراه شيخالحرم، نايبالحرم و
1) «فَراشَت»: منصب خدمت كعبه معظمه و روضه مطهره، برات و حواله افتخارآميز خادمان، كا حايزان آن وكيلى تعيين نموده، برات خود را از موقوفات و حوالجات دريافت مىكنند [شمسالدين سامى، قاموس تركى، ص 986] واژه فَراشَت به فتح فا و شين است و تلفّظ «فراشيت» غلط است. [معلم ناجى، لغت ناجى، ص 561] ولى مؤلف همه جا آن را «فراشيت» آورده، ما نيز به تبعيت از ايشان فراشيت آورديم كه غلط مشهور را بر صحيح نامأنوس برترى داديم.
خزانهدار حرم در حجره شريفه حضور پيدا مىكنند.
20 نفر هندى مسؤول تعمير، تطهير، اصلاح و مرمّت قنديلها و آويزهها هستند، كه در زير نظر شيخالفراشين انجام وظيفه مىكنند.
پوشش قبر شريف
پوشش بسيار نفيس و گرانبهاى مصرى، روى مرقد منور رسول مكرّم، بر فراز صندوق شرافت احتواى نبوى، مزيّن به انواع جواهرات، از پارچهاى بسيار قيمتى، با زمينه سبز و نوشتههايى سپيد از لؤلؤ گرانبها، كه نام نامى و القاب گرامى رسول گرامى صلى الله عليه و آله بر آن نقش بسته، درود و صلوات بر اشرف كاينات با خطوط برجسته، به طرزى شايسته، بر اطراف آن نوشته شده است.
مراسم گلابپاشى
در سال سه بار حرم مطهر و حجره منور رسول گرامى اسلام را با گلاب ناب شستشو مىدهند.
اين مراسم همهساله در سه روز انجام مىشود:
روز شستشوى حرم مطهّر گروه «خبزى» و «عجمى» به سه گروه تقسيم شده، گروهى جارو به دست، گروهى خاكانداز و گروه سوم پارو به دست گرفته، به سوى حجره معطّره حركت نموده، ديوارهاى حرم
1) انتخاب روز نهم ربيعالاول احتمالًا به مناسبت ايام ورود رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به مدينه منوره به هنگام هجرت مىباشد، بنابر مشهور در دوازدهم ربيعالاول [ذهبى، تاريخالاسلام، ج 1، ص 336] و بنابر مختار يعقوبى، پيشتاز مورّخان، روز هشتم ربيعالمولود مىباشد. [يعقوبى، تاريخ، ج 2، ص 33].
2) ظاهراً انتخاب اول رجب نيز به مناسبت فرارسيدن ايام عمره رجبيّه مىباشد، كه از اهميت خاصى برخوردار است و روايت شده كه پاداش عمره رجبيّه نزديك به پاداش حج مىباشد. [شيخ طوسى، مصباح المتهجّد ص 798].
3) علّت انتخاب روز 18 ذيقعهده براى ما روشن نشد.
را از بيرون با دقت و اهتمام خاصى تطهير و تنظيف مىكنند، آبهاى مستعمل را به سادات مورد احترام تقديم نموده، عطايا و هدايايى دريافت مىكنند.
در طول مراسم شستشو، خادمان حرم يكدل و يكصدا كلمه طيبه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّه، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه» را بر زبان جارى مىكنند.
همه باريافتگان حرم با ذوق و شوق زايدالوصفى صلوات و سلام تقديم مىكنند.
وجد و اشتياق حاكم بر مردم، اشكهاى شوق جارى از ديدگان، عرض اخلاص و ادب نقش بسته بر چهرهها، خارج از حد توصيف است.
با خادمان مشعلدار
توفيق خدمت در حريم حرم، سعادت بسيار بزرگى است كه قلم توان توصيف آن را ندارد، ولذا تلاش و اشتياق اين سعادتپيشگان نيز قابل وصف نيست.
مسؤولان تعمير و تدهين شمعدانها پس از اداى نماز صبح در انتهاى مسجد، در مقابل انبار زيتون، كه گنجينه تعمير ناميده مىشود، گرد آمده، هركدام يك فتيله به دست گرفته، چهار تن از آنها ابريقهاى مرصّع و مملوّ از زيتون برداشته، در حالى كه زبان به صلوات و سلام مترنّم دارند، با متانت قدم برداشته، به سوى روضه مطهّر حركت مىكنند.
خادمان صاحب فضيلتى كه نوبت خدمت دارند، در پيشاپيش فراشان حركت كرده، با عصاى خاصى كه در دست دارند، قنديلهاى مربوط را پايين آورده، پس از تعويض فتيلهها توسط فراشان، به جاى خود مىآويزند. آنگاه نماز اشراق به جاى آورده، به محل خدمت خود بر مىگردند.
مسؤولان تنظيم و تنظيف حرم، روضه منوره را با جارو نظافت كرده، آماده ورود به حجره مبارك مىشوند.
يكى از خادمان با صداى رسا
بانگ مىزند:
«يا كنّاس» و بدينسان فرارسيدن وقت ورود به حجره شريفه را اعلام مىكند.
جاروكشان با شتاب تمام به حجره شريف شتافته، بعد از انجام وظيفه با ذكر صلوات و سلام و عرض ادب و اخلاص، از حجره معطّر خارج مىشوند.
گلبانگ محمدى
هنگامى كه نغمههاى عطرآگين گلبانگ محمدى از فراز گلدسته حرم نبوى در فضاى مدينه منوّره طنينانداز مىشود، آنچنان فضاى معنوى در دلهاى مؤمنان ايجاد مىگردد كه بىاختيار اشك محبت از ديدهها به روى گونهها مىغلطد و دلهاى شيفته و قلبهاى پاكباخته را در حريم حرم به طواف وا مىدارد.
هنگامى كه عقربههاى ساعت، سه ساعت به اذان صبح را نشان مىدهد، سر مؤذن حرم در مقابل بابالنّساء قرار گرفته با نغمه روحبخش: «لا إِلهَ إلَّا اللَّه» خادمام كشيك را بيدار مىكند و پس ازآن با گلبانگ روحافزاى: «محمّدٌ رَسُول اللَّه» درِ حرم به روى عاشقان گشوده مىشود.
خادمان حرم با شتاب تمام رختخوابها را جمع كرده، در محل مقرر قرار مىدهند.
سرِمؤذن بر فراز گلدسته رئيسه قرار گرفته، مناجات بامدادى را با جملات زير آغاز مىكند:
«اللهمّ صلّ و سلّم و زد و أنعم وبارك عَلى أسعد العرب و العجم و إمام طيبة والحرم، سيّدنا ومولانا محمّد، و على آل سيّدنا محمّد و سلّم، و رضى اللَّه تعالى عن كلّ الصحابه، أجمعين، و الفاتحه».
آواى روحبخش اذان در فضاى شهر طنين انداخته، ارباب تهجّد را به ميعادگاه عشق فرا مىخواند.
شب زندهداران از بسترها فاصله گرفته، وضو ساخته، با قيافههاى شاداب به سوى حرم مطهر مصمم حركت مىكنند و در حريم يار قرار گرفته، تا فرارسيدن فجر صادق، با حضرت خالق به مناجات مىپردازند.
در طول اين مدت، گلبانگ نيايش و نغمههاى صلوات و سلام بر اشرف كاينات از گلدستهها قطع نمىشود.
به جز اذان مغرب، ديگر اذانها به ضميمه صلوات و سلام، نيم ساعت طول
مىكشد، ولى پيش از اذان صبح دو ساعت و نيم درود و سلام بر مفخر خلقت، وجود مقدس حضرت ختمى مرتبت به طول مىانجامد.
يك ساعت قبلازطلوع فجر، سر مؤذن بر فراز گلدسته رئيسه آمده، به مناجات مىپردازد، همزمان مسؤولان حرم به روشن كردن قنديلها و مشعلها مىپردازند.
در طول اين مدت مردمِ سعادتقرينِ مدينه دستهدسته به سوى حرم شتافته، به كاروان راهيان نور و سالكان كوى محبوب مىپيوندند.
درفاصله دو اذان، برخىبهتلاوت قرآن پرداخته، برخى اشك ندامت از ديدهها مىريزند. برخى هم به آيات تلاوتشده توسط حافظان گوش جان مىسپارد.
ترتيب ائمه جماعت
بعد از سپرى شدن لحظات پايانى شب، سينه سياه افق شكافته، اولين اشعه فجر صادق فرارسيدنِ هنگامه پرستش و نيايش را نويد مىدهد.
نماز اقامه مىشود. صفهاى جماعت با نظم و ترتيب زايدالوصفى تنظيم مىگردد، امامِ شافعىها فريضه صبح را ادا مىكند.
پس از تعقيبات به ارشاد و هدايت پرداخته، حاضران را پند و اندرز مىدهد و قاريان قرآن به تلاوت آيات قرآن مىپردازند و مدرّسان به تدريس مشغول مىشوند.
آنگاه صلاى اقامت يكبار ديگر طنين انداخته، دومين نماز جماعت به امامت امامِ مالكىها برگزار مىشود. در نهايت، سومين نماز جماعت با امامت امامِ حنفىها منعقد مىگردد.
آنگاه درهاى حجره شريف گشوده مىشود. شيخالحرم و نايبالحرم وارد حجره شده، قنديلها را خاموش مىكنند و شمعدانها را بيرون آورده، به دعا و نيايش مىپردازند.
آمار و ارقام
گذشته از خدام حرم، شمار ديگرى مسؤول و سرپرست و خدمتگزار در حرم شريف نبوى همواره وجود دارند كه تعداد آنها در نوسان است.
120 تن از آنها در سه رشته به عناوين:
بوّاب، فرّاش و كنّاس انجام وظيفه مىكنند.
گذشته از اينها، هر هفته تعداد 30 نفر به
عنوان موقت استخدام مىكنند، كه آنها را «وكلاى خدمه» مىنامند.
در گذشته شمار ائمه جماعت مسجدالنّبى 25 نفر حنفى، 12 نفر شافعى، يك نفر مالكى و يك نفر حنبلى؛ تعداد خطبا 20 نفر حنفى و 10 نفر شافعى؛ تعداد مؤذنها به 35 نفر مىرسيد، كه به نوبت انجام وظيفه مىكردند. ولى تعداد آنها به دلايل مختلف افزايش يافته، كه آمار برخى از مسؤولان حرم مطهر به شرح زير است:
خطبا 46 نفر، امام جماعت 37 نفر، رييس 39 نفر، دربان 11 نفر، سقا 10 نفر، كنّاس 51 نفر، مسؤول تطهير 7 نفر، قارى 31 نفر، فراش 628 نفر، و ... (1)تعداد كلّ خادمان حرم مطهّر به يكهزار و چهل و شش نفر بالغ مىباشد كه همه آنها حقوق دريافت مىكنند و با اين حقوق زندگى خود را مىگذرانند.
افزون بر اينها، تعداد هزار نفر نيز به عنوان «ملازم» در كنار خدمه انجام وظيفه مىكنند.
1) مؤلّف پژوهشگر، اعداد و ارقام خدمه و حقوقبگيران حرم مطهر را با تفكيك عناوين و دقت كامل آورده است، از آنجاكه براى خواننده سودمند نبود و لذا با گزينش برگردان شد.
مديريت كلان:
حج در كشور سوريه توسط بخش دولتى انجام مىشود. وزارت اوقاف و سازمان هواپيمايىكشورى يك دفترمشترك به نام دفتر امور حج و عمره براى اداره امور حج تشكيل دادهاند. در سوريه هيچ مركزى براى تحقيق و پژوهش در زمينه امور حج وجود ندارد. سهميهاى كه براى متقاضيان حج سوريه اختصاص يافته، تنها 16 هزار نفر مىباشد كه اين سهميه به هيچوجه با تقاضاى موجود برابرى نمىكند. يك شهروند سورى پس از اينكه به سن 50 سال رسيد تنها يك بار مىتواند براى اداى مناسك حج تمتع به كشور عربستان سفر كند.
فراخوان از متقاضيان، توسط رسانههاى سورى انجام مىشود و ثبت نام پس از فراخوان به صورت متمركز است. زائر سورى در صورت انصراف از عزيمت به عربستان، نمىتواند سهميه خود را به ديگرى منتقل نمايد. با توجه به محدوديت سهميهاى كه سورىها با آن مواجه هستند، هيچ سهميهاى به ادارات، سازمانها، دانشگاهها و ساير مجامع و يا تشويقها تعلق نمىگيرد.
تقسيمبندى گروههاى حج و تهيه مسكن و لباس توسط مسؤولان دولتى انجام مىشود.
دولت سوريه در آغاز ثبت نام از هر زائر 50 هزار لير سورى كه معادل 1000 دلار است دريافتمىكند. اين مبلغ صرف ويزا،
عوارض خروج از كشور، بليت هواپيماى دمشق و ... مىشود. زائر سورى به همراه كاروانهاى حجاج به عربستان اعزام مىشود و در آنجا توسط مسؤول كاروان راهنمايى و اداره مىشود. دولت براى تسهيل امور زائران، ستاد حج خود را در عربستان مستقر مىكند و براى مديريت بهتر امور نيز افرادى را تربيت نموده و بر امور آنها نظارت مىكند.
زائر هيچ نيازى به انتقال وسايل اضافى به عربستان ندارد و وسايل همراه او رفع كننده نيازهاى شخصى او مىباشد. ده روز قبل از عزيمت به عربستان، كاروان زائر از سوى وزارت اوقاف اعلام و در فرودگاه معارفه صورت مىگيرد.
گذرنامه و ويزا:
از سوى اداره گذرنامه براى زائر سورى گذرنامه زيارتى به صورت رايگان صادر مىشود كه اين گذرنامه يكبار مصرف و ويژه سفرِحج مىباشد. گذرنامهها بعد از عيد سعيد فطر و بر اساس نامه دفتر امور حج و عمره و پس از درخواست شخص داوطلب صادر مىشود. دفتر امور حج سوريه گذرنامههاى زائران راجهتويزابه سفارت عربستان منتقل مىكند و زائر در اين زمينه هيچ نقشى ندارد.
انتقال زائران به عربستان (هوايى- زمينى- دريايى):
زائران كشور سوريه بهوسيله هواپيما به عربستان سفر مىكنند. بليت دمشق به جده و برگشت مجموعاً 400 دلار است اما براى كليه هزينههاى حج، دولت از هر متقاضى هزار دلار دريافت مىكند. سورىها فقط از فرودگاه دمشق و تنها به مقصد جده پرواز مىكنند. شانزده هزار زائر سورى ظرف
25 روز به جده منتقل و در همين مدت نيز باز مىگردند. زمان برگشت اين زائران پس از انجام مناسك حج تمتع مشخص مىشود.
با توجه به اين تعداد محدود، نيازى به اجاره هواپيما از كشور ديگرى نيست و هواپيماهاى سوريه زائران را به جده رسانده و برمىگردانند. زائرانى كه خود اقدام به سفر به عربستان مىكنند، مىتوانند با خودرو شخصى و هزينه خود از راه زمينى وارد عربستان شوند و مجوز ورود خودرو به اين كشور را از سفارت كشور سعودى در دمشق دريافت مىكنند. فاصله زمينى دمشق تا مدينه منوره حدود 850 كيلومتر است.
گمرك- ارز- سوغات:
گمرك سوريه هيچ مبلغى را در هنگام خروج زائران از آنان دريافت نمىكند.
بازرسى بدنى بهصورت معمولى در
سورىها براى سوغات به آب زمزم و برخى لوازم برقى بسنده مىكنند و چنانچه بخواهند اجناس غير مجاز وارد كشور كنند، كالاى آنها مصادره و با پرداخت جريمه آزاد مىشود.
فرودگاه صورت مىگيرد. زائران سورى مىتوانند در حد بسيار اندك كالا از كشور خود به همراه داشته و آنها را در عربستان به فروش رسانند ولى خارج كردن اجناس زياد ممنوع است. ورود كالا به سوريه نيز تنها در حد سوغات كه حدود 25 كيلوگرم است، مجاز مىباشد. سورىها براى سوغات به آب زمزم و برخى لوازم برقى بسنده مىكنند و چنانچه بخواهند اجناس غير مجاز وارد كشور كنند، كالاى آنها مصادره شده و با پرداخت جريمه آزاد مىشود. بار زائران سورى همراه خود آنان به دمشق منتقل مىشود. آنان براى انتقال ارز محدوديتى ندارند و دولت نيز به ارز مورد نياز آنها هيچ يارانهاى نمىپردازد.
فرودگاه جده- حمل و نقل داخل عربستان
هر مبلغى كه در فرودگاه جده پرداخت شود اداره امور حج مىپردازد و به زائر هزينهاى تعلق نمىگيرد. زائران سورى در حد متعارف در فرودگاه مىمانند و طى اين مدت از سوى ستاد حج سوريه كه در فرودگاه جده مستقر است، پذيرايى مىشوند. زائران سورى معمولًا با اتوبوس به
مكّه و مدينه منتقل مىشوند و در ميان راه از آنان با غذاهاى سرد پذيرايى مىشود. هزينه سرانه پذيرايى بين راه هر زائر حدود 2 دلار است.
ستاد حج سوريه سعى مىكند در اطراف مسجد الحرام و مسجد النبى محل اقامت زائران اين كشور را انتخاب كند، در صورتىكه چنين كارى ممكن نشود موظف به تهيه وسيله نقليه خواهد بود.
مسكن:
منازل مورد نياز زائران توسط ستاد حج سوريه اجاره مىشود و معمولًا اين كار در بعد از عيد سعيد فطر انجام مىگردد. افرادى از سوى وزارت اوقاف و دفتر امور حج براى اجاره اعزام مىشوند و تا پايان حج تمتع در عربستان مىمانند. همه زائران سورى، قبل از اداى مناسك حج به مدينه منوره مشرف مىشوند. در هنگام توزيع اتاقها، سعى مىشود كه زن و شوهرها با هم باشند. اجاره منزل براى سورىها از دستورالعمل ويژهاى پيروى نمىكند فقط نهايت اهتمام را بهكار مىبندند تا منازل نزديك حرمين شريفين و نوساز باشد. مسؤولان اجاره، فرش و امكانات خواب و پذيرايى را از موجر دريافت مىكنند و زائران بهصورت 24 ساعت از اتاقهاى خود بهرهمند هستند. طول سفر زائران سورى حدود يك ماه است كه ميان مكّه و مدينه تقسيم مىشود. مبلغ مورد اجاره در طول سفر و در اقساط مختلف توسط مسؤولان سورى به موجرين پرداخت مىشود.
تداركات و تغذيه:
زائران سورى در طول سفر، از يك برنامه غذايى از قبل طراحى شده استفاده مىكنند و كليه هزينههاى مربوط به غذاى آنان در سر جمع مبلغى كه در ابتداى سفر از آنان دريافت كردهاند ديده شده است.
غذاى مورد نياز حجاج سوريه در جاى ديگرى طبخ و بهصورت بستهبندى به محل استقرار زائران منتقل و ميان آنان توزيع مىشود. زائران مجاز نيستند كه هيچ ماده غذايى را به همراه داشته باشند بلكه كليه امكانات مورد نياز آنان از عربستان تهيه مىشود. از زائران سورى در هر روز طى دو نوبت با ميوه پذيرايى مىشود. آنان هر روز از يك چاى و يك قهوه استفاده مىكنند ولى آب شرب توسط خود زائر خريدارى مىگردد.
بهداشت و درمان:
در فاصله كوتاهى تا آغاز سفر، زائران سورى به صورت كامل تحت چكآپ قرار مىگيرند و در برابر بيماريهاى واگير نيز واكسينه مىشوند. آنان در طول سفر از خدمات بيمه استفاده مىكنند. بيمه حجاج در طول حج بر عهده دفتر امور حج است و هزينه آن نيز از همان 50 هزار لير دريافتى تأمين مىگردد. بيماران و افراد مسن بايد داروى مورد نياز خود را به همراه داشته باشند. آنان از امكانات درمانى ستاد حج سوريه و در صورت كمبود، از امكانات عربستان بهرهمند مىشوند. بيشتر داروهاى مورد نياز از عربستان تهيه مىشود اما پزشكان از سوريه اعزام مىگردند.
سورىها در هنگام حج در مكّه و مدينه مكانهاى بهداشتى و درمانى مستقر مىكنند.
از خدمات زائران پزشك نيز بهره گرفته مىشود. آنان با مراجعه به درمانگاههاى ستاد حج سوريه در مكّه و مدينه به مسؤولان درمانى مساعدت مىكنند. در منا و عرفات امكانات درمانى در حد اورژانس استقرار مىيابد. در طول سفر و به صورت مرتب از زوار درخواست مىشود كه نظافت را رعايت كنند و به علاوه در محل اقامت آنان خدمههايى حضور دارند كه وظيفه آنها نظافت محل سكونت زائران است. زائران سورى قبل از سفر در زمينه رعايت نظافت و بهداشت و يا ... آموزشى نمىبينند.
آموزش:
مدتى قبل از آغاز فصل حج، وزارت اوقاف سوريه كتابهاى راهنماى سفر حج را ميان زائران توزيع مىكند. مديران كاروانهاى سوريه كه از سوى وزارت اوقاف گزينش مىشوند و در طول حج امور مربوط به زائران را بر عهده دارند، با توجه به تحصيلاتى كه در زمينه فقه و الهيات دارند، آموزش مناسك بهزائرانرا برعهده مىگيرند. آموزشها به صورت غير متمركز و بهصورت محلى و منطقهاى انجام مىشود و رسانهها در اين زمينه هيچ نقشى ايفا نمىكنند. رئيس كاروان همچنين جزواتى را براى راهنمايى بيشتر زائران تهيه و در اختيار آنان مىگذارد.
تشكيلات حج:
ستاد حج، بعثه اينكشوراستكه در حد نظارت در موسم حج انجام وظيفه مىكند و هيچ ارتباط مستقيمى با حجاج ندارد و
مديريت حجاج در عربستان بر عهده مديران كاروانها مىباشد. خدمتگزارانى كه در درون كاروانها امور زائران را بر عهده دارند، توسط مديران كاروانها انتخاب و تحت نظر مدير كاروان انجام وظيفه مىكنند. بعثه سوريه هيچ كار فرهنگى در طول سفر حج انجام نمىدهد. زائران در سفر حج از لباسهاى يك شكل استفاده نمىكنند.
نظارت و بازرسى:
ستاد حج سوريه در طول سفر، نظارت و كنترل عمليات اجرايى حج را بر عهده دارد. آنانكه كه امر نظارت را انجام مىدهند كارمند وزارت اوقاف هستند و براى يك نوبت حج انتخاب مىشوند و چگونگى كار آنان توسط وزارت ابلاغ مىشود. علاوه بر نظارت كلى، اداره حسابرسى وزارت اوقاف عملكرد مالى مجريان حج را كنترل مىنمايد.
منا و عرفات:
زائران سورى با اتوبوسهايى كه مدير كاروان كرايه مىكند، به منا وعرفات منتقل مىشوند. تهيه چادرهاى مورد نياز زائران در منا و عرفات به عهده ستاد حج سوريه مىباشد. سورىها در ايام تشريق از غذاهاى آماده استفاده مىكنند. افرادى نيز براى امداد رسانى بهگمشدگان مأموريت مىيابند ولى بيشتر از خدمات سعودىها در اين مورد بهره گرفته مىشود. چنانچه زائر سورى در موسم حج فوت كند، مسؤولان مربوط سعى مىكنند جنازه را به سوريه بازگردانند.