ghaemiyeh.com
سرشناسه : سليماني، نادر، - ۱۳۳۹
عنوان و نام پديدآور : ميقات حج/ نويسنده نادر سليماني بزچلوئي
مشخصات نشر : تهران: نادر سليماني بزچلوئي، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ص ۱۸۴
شابك : 964-330-627-5۴۵۰۰ريال
يادداشت : عنوان ديگر: ميقات حج (خاطرات حج).
يادداشت : عنوان روي جلد: خاطرات حج.
عنوان روي جلد : خاطرات حج.
عنوان ديگر : ميقات حج (خاطرات حج).
عنوان ديگر : خاطرات حج
موضوع : حج -- خاطرات
موضوع : سليماني، نادر، ۱۳۳۹ - -- خاطرات
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/س۸۵م۹ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۲۵۲۴
محمد مهدى فيروز مهر
حج
اين نوشته، ادامه مباحث مربوط به كعبه و مسجدالحرام و چهارمين بخش آن است. در اين شماره نيز مانند شمارههاى پيشين، سعى شده است آنچه از آيات، مربوط به اسرار و معارف حج در قرآن آمده، ارائه شود:
حج در لغت به معناى قصد كردن است. و در عرف شرع به معناى قصد كعبه نمودن به هدف تقرّب به خداى تعالى با انجام اعمال خاص در زمان و مكان خاص است. حج مركب از سيزده عمل عبادى است كه كليات اكثر اين سيزده عمل در قرآن مورد اشاره و تفصيل آن، در روايات توسط پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام بيان شده است.
آثار حج
الف- آثار مادى
حج داراى منافع مادى و اقتصادى براى مسلمانان:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا ... لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ .... حج: 27 و 28
«منافع» دراين آيه شامل منافع مادى ومعنوى مى باشد.
ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ* لَكُمْ فِيها مَنافِعُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ. حج: 32 و 33
در اينكه مقصود از «شعائراللَّه» در آيه بالا چيست، مفسّران سه احتمال گفتهاند:
تمام معالم دين، خصوص مناسك حج يا خصوص دامهاى قربانى. (1)
نكته پيشگفته بر اساس احتمال دوم است. گفتنى است، در اين صورت معناى لَكُمْ فِيها مَنافِعُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ... اين است كه مناسك حج وسيله كسب در آمد و تجارت براى شما مسلمانان است. (2)
آمدن مشركان به مكه در مراسم سالانه حج، داراى رهآوردهاى اقتصادى براى مكيان؛ از جمله مسلمانان بود:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ .... توبه: 28
ب- آثار معنوى
حج، سبب آمرزش گناهان، در صورت رعايت تقوا است:
وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى .... بقره: 203
امام صادق عليه السلام در باره آيه بالا فرمود: حجگزار بر مىگردد بدون اينكه هيچ گناهى داشته باشد. (3)
نيز نك: حج كامل- آثار حج كامل و فلسفه حج
آداب سفر حج
لزوم تهيه زاد و توشه (پوشاك، خوراك و ...) براى سفر حج (و پرهيز از تحميل نيازمندىهاى خود بر گرده ديگران):
و زاد وتوشهاى براى خود تهيه نمىكردند و از امكانات ديگران استفاده مى كردند و احياناً فكر مىكردند چون ميهمان خدا هستند، خداوند خود بدون واسطه
نيازمندىهاى آنان را متكفّل خواهد شد. در ردّ اين پندار و عمل آنان، خداوند فرمود:
«زاد و توشه برداريد» و به دنبالش به تهيه زاد و توشه معنوى (تقوا) فرمان داده است. (1)
نيز نك: رهبرى در حج
ابراهيم عليه السلام و حج
حج، يادگارى از شريعت ابراهيم عليه السلام:
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ ... وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ .... حج: 27- 26
حضور هر ساله ابراهيم عليه السلام در مراسم حج زمانش:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ .... حج: 27
«يَأْتُوكَ» فعل مضارع و مفيد استمراراست.
نيز نك: دعوت به حج
اخلاص در حج
لزوم انجام و اتمام حج فقط براى خدا:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ .... بقره: 196
... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ .... آل عمران: 97
اقسام حج
الف- حج اصغر و حج اكبر
تقسيم شدن حج به دو قسم «حج اصغر» (عمره مفرده) و «حج اكبر» (انواع سهگانه حج) به اعتبار عيد قربان و عدم آن:
وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ .... توبه: 3
1) نك: مجمع البيان و تفسير نمونه، ذيل آيه.
در روايات متعدّد آمده است: حج اكبر روز عيد قربان و حج اصغر عمره است (1)و در روايات ديگر آمده است: «حج اكبر» روزِ عرفه، مشعر و رمى جمرات در منا است، و حج اصغر عمره است. (2)
ب- حج تمتّع و غير تمتّع
تقسيم شدن حج به حجّ تمتع و غيرتمتع (افراد و قِران) به اعتبارِ مجاورت حجگزار با حرم و مسجدالحرام و عدم مجاورت با آن:
... فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ... ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرامِ .... بقره: 196
حج تمتع، فريضه ساكنان غير حرم و غير مجاور با مسجدالحرام:
... فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ... ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرامِ .... بقره: 196
فضيلت بيشترِ حج تمتع نسبت به ساير اقسام حج (افراد و قِران):
... فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ... ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرامِ .... بقره: 196
از اينكه در ميان اقسام حج، فقط حج تمتّع در قرآن ذكر شده است، مىتوان استفاده كرد كه اين نوع از حج، برتر از ساير اقسام آن است. زراره از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «الْمُتْعَةُ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ وَ بِهَا نَزَلَ الْقُرْآنُ وَ جَرَتِ السُّنَّةُ»؛ «به خدا سوگند، متعه (حج تمتّع) برتر است و در موردش قرآن نازل گشته و سنت بر آن جارى شده است.» (3)
پيشبينى قرآن در باره امكان مخالفت با تشريع حج تمتّع و انكار آن از سوى برخى مسلمانان:
... فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ... ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ. بقره: 196
مرحوم علامه طباطبايى فرموده است: بيان شديد اللحن در پايان اين آيه، با اينكه
آغاز آن در بر دارنده چيزى جز بيان يك حكم در باره حج نيست. حاكى از آن است كه مخاطبان آن ممكن است چنين حكمى را انكار كرده يا در مورد آن توقف خواهند نمود، ودر واقع چنين امرى هم اتفاق افتاد؛ زيرا حج در ميان احكامى كه در اسلام تشريع شده، از زمان ابراهيم عليه السلام وجود داشته و آنان با آن مأنوس بودند و اسلام هم آن را به همان نحوى كه بود، تا اواخر زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله امضا كرده بود و لذا پذيرش هرگونه تغييرى در مورد آن، براىشان آسان نبود و به همين دليل، (حج تمتّع) مورد انكار واقع شده و در جان بسيارى از آنان جاى نگرفته است. (1)
الگوهاى حج
ابراهيم واسماعيل واهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله الگوهاى مردمدر حج وچگونگى انجام مناسك آن:
ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ .... بقره: 199
امام صادق عليه السلام فرمود: مراد از «النَّاسُ» ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام است و در روايت ديگر از امام حسين عليه السلام نقل شده كه فرمود: مراد از «النَّاسُ» ما (ا هلبيت) هستيم. (2)روشن است آنچه در اين دو روايت آمده، بيان كاملترين مصاديق «النَّاسُ» است.
امتيازطلبى در حج
امتيازطلبى قريش و همپيمانانشان در حج:
ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ .... بقره: 199
عدهاى از مفسّران گفتهاند: اين آيه خطاب به قريش و همپيمانان ايشان است كه معتقد بودند؛ چون اهل حرم و اهلاللَّه هستند، نبايد از حرم خارج شوند ولذا وقوف به عرفات را ترك مىكردند! خداوند به آنان فرمان داد وقوف به عرفات را انجام دهند و مانند ساير مردم، از عرفات بهسوى مشعر كوچ كنند و در انجام مناسك حج براى خود امتيازى قائل نشوند. (3)
لغو هرگونه امتياز طلبى در حج:
ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ .... بقره: 199
امنيت در حج
امنيت كامل و همهجانبه، ازپيش نيازهاى اساسى براى انجام حج:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ ... وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا. آل عمران: 97- 96
از اينكه در آيه شريفه، پيش از بيان وجوب حج، امنيت همه جانبه كعبه وحرم مورد تأكيد قرار گرفته است مىتواند اشاره به نكته ياد شده باشد.
امنيت (از دشمن، بيمارى و هر نوع موانع ديگر) داراى نقش اساسى در اتمام و انجام كامل حج:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ .... بقره: 196
از امام صادق عليه السلام در باره ثروتمندى كه هرگز حج بجا نياورده، پرسيدم. حضرت فرمود: چنين شخصى، از كسانى است كه خداوند درباره آنان فرمود: آنان را كور محشور مىكنيم
اهميت حج
حج، فريضهاى بس مهم و ارزشمند:
... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ.
آل عمران: 97
ذكر «وَ مَنْ كَفَرَ» بهجاى «وَ مَن تَرَكَ»، بيانگر اهميت فوقالعاده حج مىباشد؛ به اين معنا كه ترك آن مستلزم كفر است.
حج گزاردن، حق خداوند بر عهده توانمندان:
... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا .... آل عمران: 97
حج و مناسك آن، جلوه آشكار هدايت و راهنمايى خداوند:
وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ ... كَذلِكَ سَخَّرَها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ .... مائده: 37- 36
حج و مناسك آن، از مقدّسات و شعائر الهى:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لَا الْهَدْيَ وَ لَا الْقَلائِدَ وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً .... مائده: 2
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ* لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ... ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ* ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ .... مائده: 30- 27
حج ميدان انجام اعمال خير و كسب توشه براى آخرت:
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى .... بقره: 197
نيز نك: اهميت مناسك حج
برائت از مشركان در حج
اعلان برائت و بيزارى خدا و رسول صلى الله عليه و آله از مشركان، در مراسم حج سال نهم هجرى:
وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ .... توبه: 3
موسم حج فرصتى مناسب براى برائت از مشركان و اعلان مواضع اسلام در برابر كفر:
وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ .... توبه: 3
بزرگترين روز حج
عيد قربان (دهم ذىحجه) بزرگترين روز حج:
وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ
الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ .... توبه: 3
معاوية بن عمار گويد: از امام صادق عليه السلام در باره «يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ» پرسيدم، حضرت فرمود: آن، روز عيدِ قربان است. (1)
اعلان برائت خدا و رسول صلى الله عليه و آله از مشركان در بزرگترين روز حج (عيدقربان حج سال نهم هجرت):
وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ .... توبه: 3
پيامبراسلام صلى الله عليه و آله و حج
دعوت مردم به حج، از سوى پيامبراسلام صلى الله عليه و آله (در سال دهم هجرت):
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ .... حج: 27
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله ده سال در مدينه اقامت كرد و به حج نرفت، سپس خداى عزّ و جلّ بر حضرت آيه وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ ... را نازل كرد. در پى اين، پيامبر صلى الله عليه و آله مناديان را فرمان داد كه با صداى بلند اعلان كنند كه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله امسال به حج مىروند. (2)
تجارت در حج
جايز بودن كسب و تجارت در حج:
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ ... لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ. بقره: 198- 197
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ ... وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ .... مائده: 2
مقصود از ابتغاى فضل پروردگار، پرداختن به تجارت است. (1)
ترك حج
ترك فريضه حج، با وجود استطاعت، مستلزم كفرِ (عملى):
... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ.
آل عمران: 97
ترك حج سبب محروميت خود انسان از هدايت و بركات خانه خدا:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ ... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ. آل عمران: 97- 96
ترك حج، از سوى ثروتمندان مستطيع، سبب كورى باطن آنان در قيامت:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى. طه: 124
معاويةبن عمار مىگويد: از امام صادق عليه السلام در باره ثروتمندى كه هرگز حج بجا نياورده، پرسيدم. حضرت فرمود: چنين شخصى، از كسانى است كه خداوند درباره آنان فرمود: آنان را كور محشور مىكنيم: «هُوَ مِمَّنْ قالَ اللَّهُ تَعالى: وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى» راوى گويد: هنگامىكه امام صادق عليه السلام مرا از اين سخن شگفتزده ديد، فرمود:
مقصود اين است كه خداوند او را از درك و شناخت راه حق باز مىدارد:
«أَعْمَاهُ اللَّهُ عَنْ طَرِيقِ الْحَقِّ». (2)
تأخير حج (حَجةالاسلام) تا فرارسيدن مرگ، موجب كور محشورشدن در عالم آخرت:
وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا. اسراء: 72
ابو بصير گويد: از امام صادق عليه السلام در باره آيه «وَ مَنْ كانَ ...» پرسيدم. حضرت فرمود:
اين درباره كسى است كه حج واجب خود را تا آنگاه كه مرگش فرا رسد، به تأخير اندازد.
چنين شخصى در قيامت كور محشور مىشود: «ذَلِكَ الَّذِي يُسَوِّفُ نَفْسَهُ الْحَجَّ؛ يَعْنِي حَجَّةَ الْإِسْلامِ حَتَّى يَأْتِيَهُ الْمَوْتُ». (1)
تقوا در حج
كسب تقوا در حج، عالىترين كار نيك و بهترين توشه معنوى:
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى .... بقره: 197
رعايت تقوا در حج فرمان مؤكد خداوند:
يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى ... وَ اتَّقُوا اللَّهَ .... بقره: 189
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ ... وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ .... بقره: 196
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِي اْلأَلْبابِ. بقره: 197
وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى وَ اتَّقُوا اللَّهَ .... بقره: 203
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لَا الْهَدْيَ وَ لَا الْقَلائِدَ وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ ... وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى ... وَ اتَّقُوا اللَّهَ .... مائده: 2
... وَ حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ. مائده: 96
ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ ... لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ .... مائده: 37- 32
تكرار حج
شايسته بودن تكرار حج و عمره و زيارت خانه خدا:
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ .... بقره: 125
1) وسائلالشيعه، ج 11، ص 26
«مَثابَةً»، از ثوب، به معناى رجوع به حالت سابق (مفردات راغب) و موضع سابق و مكان سابق آمده است. مَثابَه بودنِ خانه خدا، معنايش رجوع مكرّر به آن است. (1)
حج بذلى
واجب شدن حج بر انسان در صورت تأمين هزينه آن توسط شخص ديگر:
... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا .... آل عمران: 97
محمدبن مسلم گويد: از امام صادق عليه السلام در باره ... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ ...
پرسيدم، حضرت فرمود: «مقصود از مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ... داشتن مالى است كه بتواند با آن حج انجام دهد. گفتم اگر بر كسى مالى عرضه شود كه با آن حج انجام دهد، اما او شرم كند (حكمش چيست؟) حضرت فرمود: اين شخص مستطيع است. (2)
حج پياده
برترى حج پياده نسبت به حج سواره:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ .... حج: 27
از تقديم ذكرى «رِجالًا» بر «وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ» مىتوان برترىِ حج پياده بر حج سواره را استفاده كرد. (3)
حج در تاريخ:
رايج بودن انجام حج در عصر و شريعت ابراهيم عليه السلام:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ. حج: 27
دعوت عمومى ابراهيم عليه السلام از مردم به زيارت خانه خدا و انجام مناسك حج:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ. حج: 27
انجام مناسك حج امرى رايج در عصر شعيب و موسى عليه السلام:
قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ .... قصص: 72
(موسم) حج مبدأ تاريخ در عصر شعيب و موسى عليه السلام:
قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ .... قصص: 72
اجتماع بزرگ مسلمانان و مشركان در حج و عيد قربان سال نهم هجرت، در سر زمين منا و اعلان برائت خدا و رسول صلى الله عليه و آله به مشركان:
وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ .... توبه: 3
در روايات متعدد آمده است كه: مقصود از «يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ» روز عيد قربان است. (1)از دستهاى از روايات استفاده مىشود كه مقصود از آن، خصوص عيد قربان سال نهم هجرت است و علّت اينكه اين روز «يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ» ناميده شده، اين است كه در آن سال، مسلمانان و مشركان در كنار هم حج به جاى آوردند و بعد از آن، ديگر مشركان از انجام حج ممنوع شدند. (2)
نيز نك: حج در عصر جاهليت
حج تمتع
اجزاى حج تمتع
حجّ تمتع تركيب يافته از دو جزءِ عمره تمتع و حج تمتع:
... فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ .... بقره: 196
مقدّم بودن عمره تمتع بر حجّ تمتع:
... فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ .... بقره: 196
حلال شدن محرّمات احرام پس از انجام اعمال عمره تمتع و پيش از احرام حج:
... فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ .... بقره: 196
نيز نك: اقسام حج
حج در عصر جاهليت
رايج بودن حج، در عصر جاهليت:
يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ
ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها .... بقره: 189
«وَ لَيْسَ الْبِرُّ ...»، اشاره دارد به عمل خرافى مشركانِ عصر جاهليت، كه بر اساس آن، وقتى براى حج محرم مىشدند، از راههاى معمول وارد خانههايشان نمىشدند، بلكه از نقبهاى ايجاد شده در پشت خانهها وارد مىشدند.
ورود شخص مُحرم به خانه، نه از راههاى معمول، بلكه از نقبهاى پشت آن، نشانه برّ و نيكى نزد مشركان عصر جاهليت:
... وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها .... بقره: 189
آميختگى مراسم حج و قربانى با مظاهرِ شرك و بتپرستى، در عصر جاهليت:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ ... وَ أُحِلَّتْ لَكُمُ اْلأَنْعامُ إِلّا ما يُتْلى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ اْلأَوْثانِ .... حج: 30- 27
گرچه خطاب «فَاجْتَنِبُوا» عام است؛ اما قرار گرفتن آن در ميان آيات حج، آنگونه كه برخى مفسّران هم گفتهاند، اشاره دارد به عمل مشركان در حج، كه به قصد تقرّب به بتها، قربانى مىكردند و خون آن را به سر و روى بتها مىماليدند و خداوند اين عمل آنان را پليدى ناميده است. (1)
وجود شعارهاى شركآميز و ضدّ توحيدى در مراسم حج عصر جاهليت:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ ... وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ .... حج: 30- 27
برخى از مفسّران گفتهاند «... وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ ...» اشاره دارد به تلبيه شركآلود مشركانِ عصر جاهليت، كه مىگفتند: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ إِلَّا شَرِيكٌ هُوَ لَكَ تَمْلِكُهُ وَ مَا مَلَكَ» (2)
گناه پنداشتن كسب و تجارت در حج توسط مشركان عصر جاهليت:
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ ... لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ. بقره: 198- 197
«لَيْسَ عَلَيْكُمْ»، در ردّ پندار مردم عصر جاهليت است كه فكر مىكردند پرداختن به كسب و تجارت در حج روا نيست.
پرهيز مردم عصرِ جاهليت (قريش و همپيمانانشان)، از وقوف به عرفه:
ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ .... بقره: 199
يك تفسير در باره آيه بالا اين است كه اين آيه در ردّ قريش و همپيمانانشان است كه فكر مىكردند چون اهل حرم و اهل اللَّه هستند، نبايد از حرم خارج شوند و در عرفات وقوف نمايند و لذا تنها در مشعر وقوف مىكردند و ... (1)
پرداختن قريش به ذكر و نقل مفاخر و آثار پدران خود در منا پس از انجام حج:
فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً .... بقره: 200
طبق روايتى از امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه، قريش پس از فراغ از مناسك حج در منا اجتماع مىكردند و به ذكر مفاخر و آثار پدران خود مىپرداختند. خداى تعالى به آنان فرمود: بهجاى ذكر مفاخر پدران خود، خدا را ياد كنيد. (2)
طواف خانه خدا، بدون هيچ پوشش و لباس و با سوت و كف توسط قريش در عصر جاهليت:
وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً .... انفال: 35
گروهى از مفسّران گفتهاند: آيه بالا اشاره دارد به عمل قريش كه خانه خدا را بدون پوشش و لباس و با سوت و كف طواف مىكردند. (3)
مبارزه قرآن با انحرافات و خرافاتِ راه يافته به حج، در عصر جاهليت:
وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها .... بقره: 189
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ ... لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ. بقره 198- 197
ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ ... فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً. بقره: 200- 199
حج فاسد
لزوم به پايان رساندن حج، حتى پس از فاسد و باطل شدن آن:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ .... بقره: 196
از اطلاق «أَتِمُّوا الْحَجَّ» استفاده مىشود: حتى اگر به دليلى حج فاسد و باطل شد، بايد آن را به پايان برد. (1)
تباه و بى نتيجه بودن حجِّ دنيا طلبان:
فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ. بقره: 200
حج قِران و افراد
جايز نبودن حج قِران و افراد جز براى اهل مكه و حاضر در آن:
... فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ... ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرامِ .... بقره: 196
امام رضا عليه السلام فرمود: (حج) قِران و افراد كه عامه (اهل سنت) انجام مىدهند، جز براى اهل مكه و حاضران در آن، جايز نيست ...؛ زيرا خداى تعالى فرمود: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ .... (2)
حج كامل
دعوت خداوند از مؤمنان به اتمام حج و عمره و انجام كامل آن:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ .... بقره: 196
آثار حج كامل
پاك شدن از گناهان، از آثار حج كامل:
وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى .... بقره: 203
محمدبن مسلم گويد: از امام باقر عليه السلام در باره سخن خدا: فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ ... پرسيدم، حضرت فرمود: اى محمد، خداوند با مردم شرطى كرده و براى آنان شرطى را پذيرفته است و هركس با خداوند وفا كند، خدا با او وفا كند. گفتم شرطى كه با آنان كرده چيست؟ و شرطى كه براى آنان پذيرفته كدام
است؟ فرمود: اما شرطى كه با آنان كرده اين است كه فرمود: ... الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ ... و اما شرطى را كه براى مردم پذيرفته اين است كه فرمود: ... فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى ... فرمود: «شخصىكه به شرط خدا وفاكند» از حج برمىگردد بدون اينكه گناهى بر ذمه او باشد. (1)
نيز نك: فلسفه حج
«هر گاه مُحرم شدى برتو است كه: تقواى الهى را رعايت كنى و زياد ذكر خدا بگويى و سخن كم گويى جز سخن حق؛ زيرا از تماميت و كمال حج و عمره اين است كه انسان زبانش را جز از سخن حق باز بدارد.
شرايط حج كامل
انجام تمام واجبات و مناسك، و پرهيز از تمام محرمات، از شرايط حج كامل:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ .... بقره: 196
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه در تفسير آيه فوق فرمود: مقصود از اتمام حج و عمره، اين است كه بهطور كامل واجبات را ادا نمايد و از چيزهايى كه مُحرم بايد بپرهيزد (محرمات)، پرهيز كند. (2)
ديدار و ملاقات با امام (واجب الاطاعه و معصوم)، از شرايط كمال و اتمام حج:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ .... بقره: 196
امام باقر عليه السلام فرمود: «تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَامِ»؛ «اتمام و كمال حج، ملاقات كردن با امام (معصوم) است.» (3)
مراقبت از زبان و پرهيز از سخنان بيهوده و باطل در حال احرام و موسم حج، از شرايط حج كامل:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ ... الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ .... بقره: 197- 196
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «هر گاه مُحرم شدى برتو است كه: تقواى
الهى را رعايت كنى و زياد ذكر خدا بگويى و سخن كم گويى جز سخن حق؛ زيرا از تماميت و كمال حج و عمره اين است كه انسان زبانش را جز از سخن حق باز بدارد.
خداى تعالى مى فرمايد: فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ. (1)
نيز نك: امنيت درحج
حجگزاران
آب رسانى به حجگزاران
آبدادن به حجگزاران و زائران خانه خدا، شغلى مهم و افتخارآميز در ميان ساكنان مكه در صدر اسلام:
أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ .... توبه: 19
اعتقاد مسلمانان ساكن مكه به برابرى كار آب دادن به حجاج، با ايمان به خدا و آخرت و جهاد در راه خدا و باطل دانستن اين اعتقاد از سوى خداوند:
أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ .... توبه: 19
تأمين آب مورد نياز زائران خانه خدا امرى ارزشمند در پيشگاه خدا:
أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ .... توبه: 19
1) نورالثقلين، ج 1، ص 183، ح 651
در اين آيه، خداى تعالى فقط برابرى كار آبرسانى به حجاج، با ايمان به خدا و معاد و جهاد در راه خدا را نفى كرده است، نه اصل ارزشمندى اين عمل را.
نك: اقسام حجگزاران
الف- حجگزاران بلند همت
حجگزاران بلند همت، خواهان نيكى (رفاه و آسايش) در دنيا و نيكى (رضاى خدا و بهشت و سعادت) در آخرت و در امان بودن از عذاب جهنم:
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ .... بقره: 201
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه در باره «رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً» فرمود: مقصود از «وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً» رضاى خدا و بهشت در آخرت و مقصود از «آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً» توسعه رزق و روزى و اخلاق نيك در دنيا است. (1)البته حسنه داراى مفهوم وسيعى است و شامل هر نوع نيكى مى شود. آنچه امام عليه السلام فرمود، مهمترين مصاديق و موارد حسنه است.
بهرهمندى حجگزاران بلند همت، از نتايج دعا و اعمال خود (در دنيا و آخرت):
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ ... أُولئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا .... بقره: 202- 201
شناخت كامل دنيا و آخرت و امور آن عامل بلند همتى عدهاى از حجگزاران:
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ .... بقره: 201
از اينكه اين حجگزاران اولًا: در دعايشان دنيا و آخرت را با هم مىخواهند و ثانياً:
فقط نيكى و خوبيهاى آن را مىخواهند، روشن مىشود كه آنان به دنيا و آخرت، معرفت كامل دارند و امور آن را به نيك و بد تقسيم و تنها نيكىهاى آن را انتخاب و در خواست مى كنند.
1) تفسير عياشى، ذيل آيه.
ب- حج گزاران دون همت
حج گزاران دون همت، فقط خواهان دنيا (اعم از نيك و بد) از خداوند:
... فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا .... بقره: 200
بىاثر بودن اعمالِ حجگزاران دنيا طلب و محروم ماندن آنان از هرگونه بهره و پاداش در آخرت:
... فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ. بقره: 200
دعوت خداوند از حجگزاران به بلند همتى و جامعنگرى و پرهيز از دونهمتى و دنيا طلبى:
... فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ* وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ* أُولئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا ....
بقره: 201- 200
معيار تقسيم حجگزاران
تقسيم شدن حجگزاران به دو گروه، بر اساس نيت و درخواستشان از خداوند:
فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا ... وَ مِنْهُمْ مَنْيَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ.
بقره: 201- 200
نيز نك: حجگزار محصور
حجگزاران اولًا: در دعايشان دنيا و آخرت را با هم مىخواهند و ثانياً: فقط نيكى و خوبيهاى آن را مىخواهند.
حج و قيامت
سفر حج، يادآور سفر آخرت، و وسيله كسب توشه براى آن ديار:
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى .... بقره: 197
اجتماع حجگزاران، يادآور جمع شدن انسانها در قيامت:
وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ. بقره: 203
توجه به قيامت، زمينهساز عمل به مناسك حج:
وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ. بقره: 203
نيز نك: اقسام حجگزاران و حجگزاران بلند همت
حقيقت حج
فرار و عروج از «خود و ما سواى حق» به سوى خدا تشكيل دهنده حقيقت حج:
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ .... ذاريات: 50
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ ... معنايش اين است كه حج انجام دهيد. (1)مقصود اين است كه حج از مصاديق بارزِ فرار و رفتن بهسوى خدا است.
حجگزار محصور
واجب نبودن اتمام و اكمال حج، در صورت محصور شدن (بازماندن از انجام حج بهواسطه بيمارى يا جلوگيرى دشمن):
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ .... بقره: 196
فرستادن قربانى (به منا جهت ذبح آن در روز عيد قربان) و تراشيدن سر، پس از ذبح، راه خروج از احرام حج، در صورت بازماندن از انجام مناسك بهواسطه بيمارى:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ .... بقره: 196
جايز نبودن تراشيدن سر براى حجگزارِ محصور، پيش از ذبح قربانى در قربانگاه:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ .... بقره: 196
1) مجمع البيان، ج 9 و 10، ص 242
جايز بودن تراشيدن سر براى حجگزار محصور پيش از ذبح قربانى در صورت ابتلا به بيمارى يا عارضهاى در ناحيه سر:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ .... بقره 196
واجب شدن كفاره (سه روز روزه يا اطعام به شش يا ده مسكين يا ذبح يك گوسفند) بر حجگزار محصور، در صورت تراشيدن سر، پيش از ذبح قربانى، به سبب ابتلا به بيمارى يا عارضهاى در ناحيه سر:
وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْأُحْصِرْتُمْ فَمَااسْتَيْسَرَ مِنَالْهَدْيِ وَلاتَحْلِقُوارُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُمَحِلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْمَرِيضاً أَوْبِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْصَدَقَةٍ أَوْنُسُكٍ .... بقره: 196
دعوت به حج
فراخوانى مردم به حج از سوى ابراهيم خليل عليه السلام به فرمان خداوند:
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ ... وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ .... حج 27- 26
وعده و اخبارِ قطعى خداوند به ابراهيم عليه السلام مبنى بر حضور مردم از راههاى دور و نزديك براى حج در پى دعوت وى از آنان:
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ ... وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ حج: 27- 26
«يَأْتُوكَ رِجالًا»، جواب امر است: «إذن فيهم و ان تأذن فيهم يأتوك راجلين ...» (1)
تبليغ و فراخوانى مردم به حج و زيارتِ خانه خدا از وظايف رهبران الهى:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ .... حج: 26
گرچه مخاطب «وَ أَذِّنْ» يك نفر؛ يعنى ابراهيم عليه السلام است اما او به عنوان رهبر و پيامبر الهى مأمور چنين كارى بود.
ذكر خدا در حج
ياد و ذكر خدا در حج، فرمان مؤكد خداوند به حجگزاران:
فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ ....
1) الميزان، ذيل آيه.
فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً ... وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ .... بقره: 203- 199، 198
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا ... لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ ... وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيها خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْها .... حج: 27 و 28 و 36
لزوم ذكر و ياد خدا در حج بر اساس دستور و تعليم خداوند:
... فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ .... بقره: 198
جهل و نادانى مردم پيش از اسلام نسبت به كيفيت ذكر خدا در حج:
... فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ. بقره: 198
رهبرى در حج
لزوم انجام مراسم حج با محوريت رهبر الهى:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ .... حج: 27
اينكه خداوند فرمود: «مردم از پياده و سواره بر تو (ابراهيم) وارد خواهند شد»، مىتواند متضمّن دستورى باشد به مردم كه بايد ابتدا به زيارت رهبر الهى بشتابند و با محوريت او حج انجام دهند.
لزوم ديدار با رهبر الهى در موسم حج:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ .... حج: 27
اين برداشت، با توجه به توضيح پيشين و اين سخن امام باقر عليه السلام است كه فرمود:
«تماميت و كمال حج، ملاقات كردن با امام است.»
... ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ. حج: 29
در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: ... ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ ملاقات با امام عليه السلام است. (1)
1) نورالثقلين، ج 3، ص 492، ح 96
زمان حج
حج، از واجباتِ داراى وقت و زمان معين:
يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ .... بقره: 189
هلالهاى ماه، تقويم طبيعى و وسيله شناخت زمان و موسم حج:
يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ .... بقره: 189
اهميت فوقالعاده زمان حج و انجام آن در وقت معين:
يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ .... بقره: 189
ذكر «الْحَجِّ» پس از «مَواقِيتُ لِلنَّاسِ»، بيانگر اهميت فوقالعاده حج و شناخت زمان آن است.
موسم حج، اوقاتى بس مقدس و مورد سوگند خداوند:
وَ الْفَجْرِ* وَ لَيالٍ عَشْرٍ* وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ* وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ. فجر: 4- 1
ابوالفتوح رازى در تفسيرش آورده است: جابربن عبداللَّه انصارى روايت كرده از رسول عليه السلام كه گفت: فجر، صبح ذىحجه است و ليالىِ عشر دهه اوست و شفع روز عيد و وتر روز عرفه. (1)
امام صادق عليه السلام:
«... خداى تعالى با سخن خود؛ ... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ ... حج را واجب نكرد و از ميان جميع طاعات، آن را به خود اختصاص نداد، جز براى آمادگى و توجه به مرگ و قبر و بر انگيخته شدن و قيامت.»
در روايت ديگر، از امام باقر و امام صادق عليهما السلام شفع به روز ترويه (هشتم ذىحجه) و وتر به روز عرفه (نهم ذىحجه) تفسير شده است و مقصود از وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ شب مزدلفه (شب عيد قربان) است كه حجاج پس از وقوف به عرفات و مشعر بهسوى منا سير و حركت مىكنند. (2)
نيز نك: ماههاى حج
فلسفه حج
مشاهده منافع دنيايى و آخرتى و دستيابى به آنها، از فلسفههاى وجوب حج بر مردم:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ* لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ .... حج: 27- 26
شخصى از امام صادق عليه السلام پرسيد: مقصود از ... مَنافِعَ لَهُمْ ... منافع دنيا است يا منافع آخرت؟ حضرت فرمود: همه آن (مقصود است). (1)
ذكر و يادِ نام خدا و سپاسگزارى در برابر نعمتهاى او در روزهاى معين (موسم حج و روزهاى تشريق) از فلسفههاى وجوب حج بر مردم:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ* لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ اْلأَنْعامِ .... حج: 28- 27
دستيابى به فضل (بخشش و مغفرت) خدا، از فلسفههاى حج:
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ ... لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ .... بقره: 198- 197
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ ... وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً .... مائده: 2
مرحوم طبرسى در تفسير لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ ... احتمالاتى را ذكر كرده كه از جمله آنها اين است: «بر شما منعى نيست كه از پروردگارتان مغفرت بطلبيد» و افزود: اين معنا را جابر، از امام باقر عليه السلام روايت نموده است. (2)
بهرهمندى از هدايت و بركات عمومى خانه خدا، فلسفه وجوب حج بر مردم:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ ... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ. آل عمران: 97- 96
استغفار و ياد خدا در مكانهاى مقدس (همانند عرفات و مشعر و ...) از فلسفههاى وجوب حج:
... فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ* ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ ... فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً .... بقره: 200- 198
توجه به مرگ و قبر و قيا مت و آمادگى براى آنها، از فلسفه وجوب حج و اختصاص آن به خداوند:
... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ .... آلعمران: 97
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «... بدان كه خداى تعالى با سخن خود؛ ... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ ... حج را واجب نكرد و از ميان جميع طاعات، آن را به خود اختصاص نداد، جز براى آمادگى و توجه به مرگ و قبر و بر انگيخته شدن و قيامت.» (1)
تمرين تعظيم شعائر الهى از فلسفههاى حج:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لَا الْهَدْيَ وَ لَا الْقَلائِدَ وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ .... مائده: 2
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ. حج: 27
ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَكُمُ اْلأَنْعامُ ... ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ ... وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيها خَيْرٌ .... مائده: 30، 32 و 36
تمرين شرك زدايى و پرهيز از سخنان باطل، از فلسفههاى حج:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ... ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَكُمُ اْلأَنْعامُ إِلَّا ما يُتْلى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ اْلأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ. مائده: 27 و 30
اعلان عمومى برائت از مشركان، از فلسفههاى حج:
وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ .... توبه: 3
رفع فقر و گرسنگى از اهداف واجب شدن فريضه حج و قربانى بر انسان:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ اْلأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ* وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيها خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ .... حج: 27، 28 و 36
1) بحارالانوار، ج 96، ص 125
رسيدن به تقواى الهى از عالىترين فلسفه وجوب حج:
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى .... بقره: 197
وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيها خَيْرٌ ... لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ .... حج: 37- 36
كسب رضاى خدا، از مهمترين فلسفههاى حج:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ ... وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً .... مائده: 2
فوت حجگزار
بخشيده شدن گناهان حجگزارِ پرهيزكارِ فوت شده، در ايام تشريق:
وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى .... بقره: 203
امامصادق عليه السلام درباره ... فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ ... فرمود: «يَعْنِيمَنْمَاتَقَبْلَأَنْ يَمْضِيَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ»؛ «هركس (از حجگزاران) پيشاز بازگشت از منا بميرد، گناهى براونيست». (1)
ماه هاى حج
لزوم انجام مناسك حج در ماههاى حج (شوال، ذىقعده وذىحجه):
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ .... بقره: 197
ماههاى حج، ماههايى معين و غير قابل تبدل، تغيير و تقديم و تأخير:
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ .... بقره: 197
قيد «مَعْلُوماتٌ» در واقع در ردّ يك رسم جاهلى است كه بر اساس آن، مردم عصر جاهليت براى آزاد بودن در جنگ و خونريزى، ماههاى حرام را تغيير مىدادند. (2)
صحيح نبودن احرام بستن به نيت حج (بهطور عموم) و عمره تمتّع جز در ماههاى حج:
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ .... بقره: 197
ماههاى حج، داراى قداست و احترام ويژه:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ .... مائده: 97
حرمت جنگ و خونريزى در ماههاى حج:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ .... مائده: 97
حرمت و قداست ماههاى حج ناشى از جعل و تشريع خداوند:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ .... مائده: 97
مراقبت از زبان در حج
لزوم مراقبت زبان از هر سخنى، جز سخن حق، در موسم و احرام حج:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ ... الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ .... بقره: 197- 196
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «هرگاه مُحرم شدى، برتو است كه:
تقواى الهى را رعايت كنى و بسيار به ذكر خدا بپردازى و سخن، كم گويى جز سخن حق؛ زيرا از تماميت و كمال حج و عمره، اين است كه انسان زبانش را جز از سخن حق باز بدارد. خداى تعالى مى فرمايد: «فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ ...». (1)
ممانعت از حج
جلوگيرى از انجام حج، گناه و تعدّى به فرمان خداوند:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ ... وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ ... وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى اْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ. مائده: 2
1) نورالثقلين، ج 1، ص 183، ح 651
پىنوشتها:
فصلنامه «ميقات حج»، ج48،
حكمتهاى عرفانى حج
رحيم كارگر
حج، با شكوهترين، معنوىترين و اثر بخشترين عبادات است و از منظر عرفانى مىتوان اسرار و حكمتهاى گهر بارى براى آن در نظر گرفت. در اين چشمانداز قدسى، «حج» تبلور و تجلّى فضايل و مكارم اخلاقىِ بهترين معبر و گذرگاه به سوى معبود ازلى و نيكوترين منزل تزكيه و تهذيب نفس است. عارفان، سير و سلوك عرفانىِ خود را در حج به كمال مىرسانند و عابدان، عرشىترين عبادتها و طاعتها را در آن انجام مىدهند. سالكان الى اللَّه به فيض لقاى الهى نائل مىآيند و عالمان، بر معرفت و حكمت قدسىِ خود مىافزايند ... حج به راستى ديار معرفت و دلدادگى، كوى محبّت و شيدايى، وادى سير و سلوك و تقرّب، سراى عبوديت و فروتنى و رستاخيز دلها و جانهاى مشتاق است.
اين عبادت بى بديل و ناب، فلسفهاى به گستره اقيانوسها، مفهومى به عظمت كوهها، ثمرهاى به پهناى آسمانها، حكمتى به حلاوت گلها و معنويتى به اوج كهكشانها دارد و چه نيكو است كه اين همه زيبايى و حلاوت را در دانشگاه عارفان فرزانه و عالمان وارسته به نظاره بنشينيم و غوّاص اقيانوس حكمت و دانش گهربار آنان باشيم.
حج، داراى اسرار و حكمتهاى شگرف و فلسفه و اهداف والايى است كه با
دانستن آنها، حجگزار مىتواند حجّى عارفانه، عاشقانه و حكيمانه بهجاى آورد و با راز و رمز قدسى آن، بيشتر و بهتر آشنا شود.
از ديدگاه عارف كامل آيتاللَّه ملكى تبريزى است كه:
«حج و ساير عبادات، بايد آنگونه انجام شود كه خدا مىخواهد و تنها زمانى به اين امر رسيده و از نتيجه عبادت برخوردار مىشويم كه هدف از آن عبادت را بدانيم. اگر كسى حج را همانگونه كه در روايات آمده، انجام دهد و به تك تك اعمال و نيتهاى آن عمل كند، مىتوان گفت: آنگونه حج را بهجا آورده است كه خداوند مىخواهد». (1)
حج، اسرار و ابعاد مختلف عرفانى، سياسى، اجتماعى، فرهنگى و ... دارد كه در اين مقال، تنها به گوشهاى از حكمتهاى عرفانى آن اشاره مىشود:
يك- شناخت خدا
«توحيد» و «شناخت خدا»، مهمترين و بايستهترين و ظيفه انسانها است و هيچ تكليف و امرى، به بايستگى و اهميت آن نيست. توحيد، اساس و ركن تمامى اعتقادات و اعمال است و انسان در همه مواقع، بهخصوص در حج، بايد بر معرفت و شناخت خود نسبت به آفريدگار فزونى بخشد و يقين و ايمان خود را به يگانگى، قدرت، علم، سلطنت، تقدّس و ربوبيت او مستحكم سازد.
به راستى حكمت و فلسفه اصلىِ «حج»، توحيد و معرفةاللَّه است؛ يعنى حجگزاران بايد در حج شناخت و علم خود را درباره صفات و اسماى الهى زياد كنند، با دقت و انديشه در اعمال و اركان حج، هر چه بيشتر با آيات و نشانههاى او آشنا شوند.
امام سجّاد عليه السلام در سفارشهاى خود به شبلى، به اين امر توجّه ويژهاى داشته، مىفرمايد: «هل عرفت بموقفك بعرفة، معرفةاللَّه سبحانه ...» (2)«آيا هنگام توقف در عرفات، معرفت خدا را يافتى ...؟».
صاحبِ المراقبات در باره اين حكمت حج مىنويسد:
«خداوند متعال انسان را از خاك آفريده و او را به ديدار و پناه خود دعوت نمود.
نزديكى و پناه او نيز مخصوص بلند مرتبگان و افراد با معنويت است و به جهت
اينكه انسان در اوايل كار، به دليل فرو رفتن در تاريكىهاى عالَم طبيعت و اسارت در كره خاكى و ميان آب و گِل، عالمهاى عالى دسترسى ندارد. خداوند، عالمِ او را با ايجاد مكانى آباد كرده و آن را خانه خود ناميد و آن را زيارتگاه زائران و طالبان حضرتش قرار داد تا بر گِرد آن چرخيده، زيارتش كنند و به مقتضاى حال خود، با پروردگارشان مأنوس شده و با اين امور، آماده عالمهاى قدس و نزديك شدن به خدا گردند. براى اين زيارت نيز عبادتهايى مقرر فرموده (حج) كه تمامى آنها، باعث پرواز از عالم خاكى به عالم ملكوت، جبروت و لاهوت است. به عبارت ديگر، اين عبادتها انسان را آماده زيارت كعبه حقيقى مىكند كه در باره آن، در روايت آمده است: زمين و آسمانم گنجايش مرا ندارد، بلكه قلب بنده مؤمنم گنجايش مرا دارد. اين عبادات باعث شناخت نفس مىشود كه شناخت پروردگار را در بر دارد.» (1)
رو به هر قبله كه كردم صنما سوى تو بود وآنچه محراب به معمارى ابروى تو بود
نقش هر چهره غبار عاليه خط تو داشت پشت هر پرده نهان، آيينه روى تو بود
چشم دل روزنه خلوت جان، زان دادند كه از اين روزنه راهى به سر كوى تو بود ...
1) المراقبات، ص 380
عارف الهى مرحوم حاج سيد هاشم حداد، در خاطرات و حالات خود از حج فرمودند:
«رمى جمره عقبه، بالأخص خيلى براى من جالب بود؛ چون در جمره اولى و جمره وسطى انسان رو به قبله مىايستد و رمى مىكند؛ يعنى با توجّه و استقبال كعبه، انسان شيطان را مىزند و مىراند. اما در جمره عقبه كه بايد انسان پشت به قبله كند و رمى نمايد، اين چه معنا دارد؟ معنى آن، عين توحيد است؛ يعنى آن كعبهاى را كه من تا به حال با اين نفس خود، بدان توجّه مىنمودم، آن را اكنون پشت سر گذاره و با توجّه به اصل توحيد- كه داراى جهت و سمتى نيست و با نفسى كه از آن نفس بيرون آمده و توجّه بدان سو ندارد- مىخواهم شيطان را رمى كنم ...». (1)
به راستى حكمت و فلسفه اصلىِ «حج»، توحيد و معرفةاللَّه است؛ يعنى حجگزاران بايد در حج شناخت و علم خود را درباره صفات و اسماى الهى زياد كنند، با دقت و انديشه در اعمال و اركان حج، هر چه بيشتر با آيات و نشانههاى او آشنا شوند.
امام خمينى، اين عارف كبير، حكمت اصلى حج را توحيد و تنزيه مىداند كه با عمل دقيق به دستورات عبادىِ حج حاصل مىشود:
«در مراتب معنوى حج، كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مىنمايد؛ حاصل نخواهد شد، مگر آنكه دستورات عبادى حج، بهطور شايسته و مو به مو عمل شود ... لبّيكهاى شما جواب دعوت حقّ تعالى باشد و خود را محرم براى وصول به آستانه محضر حق تعالى نماييد.» (2)
دو- انس و تقرّب (لقاى الهى)
حج، موقعيتى شكوهمند و فرصتى كمنظير براى انس و دلدادگى به محبوب حقيقى و تقرّب و نزديكى به ساحت قدسى او است. وارستن از غير و رسيدن به دوست و لقاى فرحناك او، حكمت حكيمانه حج است و رستگار و سعادتمند كسى است كه غير را
بگذارد و بگذرد و به يار بپيوندد.
اعمال و مناسك نورانى حج، بر صفاى درون و نورانيت دل مىافزايد و پردههاى حجاب دل را به كنارى مىنهد و او را آماده معرفت و لقاى الهى مىسازد. قلوب عاشقان و عارفان، در حج آمادگى بيشترى براى معرفت، محبّت و وصال الهى پيدا مىكند و آنان را به معبود ازلى نزديكتر مىسازد.
آتش به جانم افكند شوق لقاى دلدار از دست رفت صبرم، اى ناقه پاى بردار
در كيش عشقبازان، راحت روا نباشد اى ديده اشك مىريز، اى سينه باش افكار ..
پيشواى هشتم در باره اين فلسفه قدسىِ حج مىفرمايند:
«انّ علّة الحجّ الوفادة الى اللَّه تعالى ... و التقرّب فى العبادة الى اللَّه عزّوجل». (1)
«علّت حج، ورود به (ميهمانى) خداى متعال است ... (و در آن) نزديك شدن به خداوند بلند مرتبه است.»
اين عبادت بى بديل و ناب، فلسفهاى به گستره اقيانوسها، مفهومى به عظمت كوهها، ثمرهاى به پهناى آسمانها، حكمتى به حلاوت گلها و معنويتى به اوج كهكشانها دارد
مولى محسن فيض كاشانى در اين باره مىنويسد:
«كسى كه به قصد خانه خدا حركت مىكند، چنان است كه به قصد خدا و زيارت او مىرود. بنابراين، مناسب است كارى كند كه در ميعاد معيّن، بهفيض لقاى خدا فائز شود و ثابت است كه كاميابى از لقاى رحمت او، منوط به اخلاص در عمل است كه بهترين راه ملاقات حضرت كردگار مىباشد.» (2)
عالم ربّانى مولا احمد نراقى نيز مىنويسد:
«حج اعظم اركان دين و عمده چيزهايى است كه آدمى را به حضرت ربّ العالمين نزديك مىسازد و آن اهمّ تكليفات الهيه و اصعب عبادات بدنيه (است) ...
غرض اصلى از خلقت انسان، شناخت خدا و وصول به مرتبه محبّت و انس به او است و آن موقوف است بر صفاى نفس و تجرّد آن. پس هر چه نفس انسانى صافتر و تجرّد آن بيشتر شد، انس و محبّت او به خدا بيشتر مىشود و براى حصول (به اين امر) ... خداى تعالى قرار عباداتى را فرمود كه متضمّن اين امور هستند ... از ميان عبادات، حج مشتمل بر اين امور است». (1)
از ديگاه صاحب «محجّة البيضاء»:
«كسى كه قصد خانه كعبه كند، قصد خدا كرده و زائر او است و آنكه در دنيا قصد زيارت خانه او را كرده، سزاوار است كه زيارتش ضايع نشود و در ميعادگاهى كه معيّن شده است، مقصود او برآورده شود و مقصودِ او، نظر كردن به وجه كريم خداوند و رسيدن به لقاى او است. بنابر اين، شوق به لقاى خداوند ناگزير او را به اسباب اين لقا تشويق مىكند ... نبايد از واژه نظر به وجه خداوند سبحان- كه در كتاب و سنت و غير اين دو آمده- تصوّر شود كه مراد نظر كردن با چشم سر به صورتى مانند صورتهاى ديگر است. بىشك خداوند از اين مقوله برتر است؛ بلكه مقصود معناى ديگرى است كه آن را تنها راسخان در علم مىدانند.» (2)
«كسى كه به قصد خانه خدا حركت مىكند، چنان است كه به قصد خدا و زيارت او مىرود. بنابراين، مناسب است كارى كند كه در ميعاد معيّن، بهفيض لقاى خدا فائز شود
عارف شهير، امام خمينى قدس سره در اين باره مىگويد:
«توجّه داشته باشيد كه سفر حج، سفر كسب نيست، سفر تحصيل دنيا نيست، سفر الىاللَّه است. شما داريد به طرف خانه خدا مىرويد. تمام امورى كه داريد و انجام مىدهيد، به طور الوهيت بايد انجام بدهيد. سفرتان از اينجا كه شروع مىشود وفد الىاللَّه» است. سفر به سوى خداى تبارك و تعالى است.» (3)
و نيز مىفرمايد:
«گردش به دور خانه خدا، نشان دهنده اين است كه به غير از خدا، گرد ديگرى
نگرديد.» (1)و «در سعى بين صفا و مروه، با صدق و صفا سعى در يافتن محبوب كنيد كه با يافتن او (توحيد ناب)، همه بافتهاى دنيوى گسسته شود ...» (2)
عارف كبير حاج سيد هاشم حداد مىفرمود:
«روزى براى ديدن فلان، در كاظمين كه بودم، به خانهاش رفتم، ديدم خود با زوجهاش ايستادهاند و چمدانها و اسباب را بسته و عازم مسافرت به حج هستند. پس از كرّات و مرّاتى كه حج رفته بود و شايد تعدادش را غير از خدا كسى نداند. به وى نهيب زدم: تو كه هر روز كربلا مىروى، مشهد مىروى، مكه مىروى؛ پس كى به سوى خدا مىروى؟! وى حق سخن مرا خوب فهميد و ادراك كرد؛ اما به روى خود نياورد و خود را به نادانى و غفلت زد و خندهاى به من نمود و خدا حافظى كرد و گفت: دعاى سفر براى من بخوانيد و چمدانها را دست گرفته، بيرون مىبرد تا به حركت در آيد ...
بعضى از مردم حتّى افراد مسمّى به سالك و مدّعىِ راه و سبيل الى اللَّه، مقصود واقعىشان از اين مسافرتها، خدا نيست. براى انس ذهنى به مدركات پيشين خود و سرگرمى با گمان و خيال و پندار است و بعضاً هم براى به دست آوردن مدتى مكان خلوت با همراه و يا دوستان ديرين، در آن اماكن مقدسه مىباشد.
و چون دنبال خدا نرفتهاند و نمىخواهند بروند و اگر خدا را دو دستى بگيرى- و العياد باللَّه- مثل آفتاب، نشان دهى، باز هم قبول نمىكنند و نمىپذيرند؛ ايشان ابداً به كمال نخواهند رسيد. ولهذا در تمام اين سفرها، از آن مشرب توحيد چيزى ننوشيده و از ماء عذب ولايت، جرعهاى بركامشان ريخته نشده، تشنه و تشنهكام باز مىگردند و به همان قصص و حكايات و بيان احوال اوليا و سرگرم شدن با اشعار عرفانى و يا ادعيه و مناجاتهاى صورىِ بدون محتوا، عمر خودشان را به پايان مىرسانند.» (3)
حجاج مواظب باشند كه رضاى غير خداوند را در اعمال خود، شركت ندهند و جهات معنوى حج بسيار است و مهم آن است كه حاجى بداند كه كجا مىرود ...
سه- فروتنى و تواضع
خاكسارى و خشوع و خضوع در محضر خداى بلند مرتبه و تواضع و فروتنى واقعى و خالصانه، يكى از حكمتها و اهداف نوارنى حج است و حتّى مىتوان گفت كه جوهره حج و حكمت مهمّ آن، افتادگى و فرودستى و اظهار ندارى و بيچارگى است.
حجگزار در حريم وارستگى، سر مىنهد و دل مىبازد و خاضعانه بر درگاه دوست پيشانى مىسايد و خاشعانه شيوه شيدايى پيش مىگيرد.
هركه را دعوى عشق است، پى يار آيد صادق آن است كه با ديده خونبار آيد
اين همه حسن ز هر آيينه بنمود نگار تا كه صاحب نظرى طالب آن يار آيد
تا نسوزد دلى از عشق، ننالد جانسوز از دل سوخته فرياد شرر بار آيد
(الهى قمشهاى)
امام على عليه السلام در باره اين فلسفه نورانى مىفرمايد:
«و فرض عليكم حجّ بيته الحرام. و جعله سبحانه علامةً لتواضعهم لعظمته و اذعانهم لعزّته». (1)
«و بر شما واجب كرد حج خانه خود را ... و آن را نشانه فروتنى مردم در (پيشگاه) عظمتش و تسليم وپذيرش آنان نسبت به عزّت و بزرگىاش قرار داد.»
امام رضا عليه السلام نيز مىفرمايد:
«انّ علّة الحجّ الوفادة الى اللَّه ... و ما فيه من الخضوع و الاستكانة والذّل». (2)
«... حج (باعث به وجود آمدن) خضوع، استكانت و ذلّت مىشود.»
عالم ربّانى، ملّا مهدى نراقى در اين باره مىنويسد:
«خداى تعالى آن (بيت عتيق) را با نسبت دادن به خود شرف بخشيد و براى عبادت بندگان خود بر پا داشت و اطراف آن را حرم خود ساخت و با تحريم شكار و كندن درخت آن، بر حرمت خانه خود تأكيد فرمود و آن را بمانند پايتخت پادشاهان مقرّر داشت تا زيارت كنندگان از راههاى دور، ژوليده مو و غبار آلود، قصد آن كنند و براى صاحب خانه تواضع و فروتنى كنند و به درگاه
جلال و عزّت و عظمت او تضرّع و زارى نمايند؛ با اعترافشان به اينكه او منزّه است از اينكه خانهاى وى را در برگيرد يا در شهرى جاى گيرد.» (1)
امام راحل قدس سره نيز در بحثهاى خود، به اين مطلب اشاره فرموده كه خودخواهى، تكبّر و خودبينى، با روح حج (خدا خواهى و توحيد) در تضاد است و شخص بايد اين صفات رذيله را كنار بگذارد:
«حجاج مواظب باشند كه رضاى غير خداوند را در اعمال خود، شركت ندهند و جهات معنوى حج بسيار است و مهم آن است كه حاجى بداند كه كجا مىرود ...
بداند كه هر خود خواهى و خود بينى، با خدا خواهى مخالف است و با هجرت الىاللَّه مباين و موجب نقص حج است.» (2)
عارف والا مقام، ملكىِ تبريزى نيز در سفارشهاى خود به حجگزاران، آنان را چنين با فلسفه حج آشنا مىكند:
«بايد با جسم و جان متواضع بوده و همانگونه كه در روايات آمدهاست، يكى از كفشهايش را به دستش بگيرد. هر قدر مىتواند بايد در اظهار خشوع و خوارى جدّيت به خرج دهد ...» (3)
چهار- تقويت معنويت
يكى از ابعاد عرفانى حج، روحانيت و معنويت ويژه آن است. اعمال و مناسك حج- مانند طواف، سعى، نماز، بيتوته، رمى و قربانى- داراى معنويت و صفاى ويژهاى است و اين بر روح و روان انسان تأثيرات مثبت و شگرفى دارد؛ چنانكه اماكن مقدّس و پاك سرزمين وحى نيز اثرات زيادى دارد و خانه مطهّر خدا و عرفات و مشعر و ... هريك در پاكسازى درون و تقويت روحانيت انسان، نقش مهمى ايفا مىكند. حضور در حج و آشنايى عميق با فلسفه آن، باعث مىشود كه دين و ايمان انسان به رشد و بالندگى برسد و باطن و درون او صفا و نورانيت كسب كند.
مولاى عارفان حضرت على عليه السلام مىفرمود: «والحج تقويةً للدّين»؛ (4)« (خداوند) حج را وسيله تقويت دين قرار داد.»
امام رضا عليه السلام در روايت زيبايى به حكمتهاى متعدّد حج اشاره فرموده كه يكى از آنها، باز داشتن جانها از فساد است (و حظره الأنفس عن الفساد) (1)و اين باز داشتن از پليدىها، مايه نزديكى به فضايل و مكارم اخلاقى و كسب نورانيت و معنويت است.
يك نفس بى ياد جانان بر نمىآيد مرا ساعتى بى شور و مستى سر نمىآيد مرا
سر به سر گشتم جهان را، خشك وتر ديدمبسى جز جمال او به چشمتر نمىآيد مرا
از ديدگاه عالم ربّانى آيتاللَّه ملكى تبريزى رحمه الله:
«هدف اصلى از تشريع حج و ساير عبادات، تقويت بُعد روحانى است تا انسان با معنويت شده و از عالَم جسم، به «عالم معنى» ترقى نموده و شناخت خدا، دوستى و انس او را به دست آورد و در سراى كرامت او با اوليايش به سر برد.
و به جهت اينكه تمام انسانها- به جز عدّه نادرى- قبل از بلوغ، به خاطر نداشتن عقل، علم و عمل؛ بُعد حيوانىشان كامل شده و درندگى، حيوانيت و شيطنت در آنان نيرومند و قواى عقلانى و معنوى آنان ضعيف مىشود؛ بهگونهاى كه موجودى است كه به جز حيوانيت، چيزى نداشته و گويا سگ، خوك و شيطان بالفعل و انسان ضعيفى است بالقوه! لطف خداى متعال اقتضا نمود كه آنان را به حال خود رها نكرده و پيامبرانى براى آنان فرستاده و براى آنان شريعتها، عبادتها و اعمالى تشريع كرده است تا آنان را از بُعد جسمانى به بُعد روحى؛ از گمراهى به هدايت؛ از حيوانيت به انسانيت؛ از تاريكى به نور و از دورى به نزديكى بكشاند. در اين راستا تكاليف و عباداتى براى آنان مقرّر فرمود كه بعضى از آنها در از بين بردن تاريكىها و بعضى ديگر در جلب نور و به دست آوردن آن مؤثر است ...
بر اين اساس، ازديدگاه وى، حج دارويى الهى و مركّب از اجزاى بسيار نافعى براى بيمارىهاى دل مىباشد. اين بيمارىها قلب را از عالم نور باز مىدارد؛ مثلًا خرج كردن در حج، بيمارىِ بخل را معالجه مىكند و تواضع و خوارى در اعمال حج و طواف و نماز، مرض تكبّر را معالجه مىكنند.» (2)
پنج- عبوديت و بندگى
يكى از حكمتهاى فاخر حج، تعيين عيار بندگى و تسليم بودن و تثبيت رقّيت و عبوديت است. بايد عبد بود تا به حريم محبوب بار يافت و نشان «اطعنى» را دريافت كرد.
بنده مطيع، با دل و جان، سر به سوداى دوست مىنهد و در فراخناى زندگى، مىپسندد آنچه كه جانانش مىپسندد. سر به فرمان او دارد تا چه بفرمايد و چه بخواهد؛ بيابانها و خشكىها را پشت سر مىنهد، فشار گرما و سرما، باد وبوران، خستگى و گرسنگى و ... را تحمّل مىكند؛ لباس دنيوى بر مىكند؛ همچون عاشقان مىچرخد و چون گدايان مىدود؛ سنگ مىچيند و سنگ مىاندازد؛ قربانىاش را در بيابان رها مىكند و چون غلامان سر مىتراشد و ... تا اثبات كند كه او «بنده» است و «عبد».
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله مخصوصاً هنگام مناسك حج مىفرمود: «لبيك بحجّة حقّاً تعبّداً و رقّاً»؛ (1)«در كمال عبوديت و بندگى حجّ خانه تو را اجابت كردم».
از جمله تقصير در بندگىها روآب شو از شرمندگىها
شد حق منادى؛ قل يا عبادى تو جان ندادى كو بندگىها
در راه يوسف، كفها بريدند اى در رهش كم زان پردگىها
صاحبِ «الاربعين» مىنويسد:
«مسلمانان مكلّفاند، از اقصى نقاط زمين با نهايت فروتنى و تواضع، در برابر پروردگار و خوارى و تضرّع در مقابل عظمت و بزرگى صاحب آن، به زيارتش بروند ... اين خود نشانهاى از كمال اطاعت و اظهار بندگى و عبوديت است و زائران را به كارهاى غير طبيعى و غريب مكلّف كرده، به اعمالى به ظاهر دور از طريق عقل وا داشته تا ثابت شود كه اعمال ايشان فقط به قصد امتثال امر و محض عبوديت است و سبب ديگرى ندارد. اين يكى از رازهاى بزرگ است كه در اين عبادت نهفته است ...» (2)
و در جاى ديگر مىنويسد:
«گروهى عجب دارند كه مقصود و مراد از اين اعمال (مناسك حج) چيست؟ آن از غفلت ايشان بود از حقيقت كارها كه مقصود از اين بى مقصودى است و غرض از آن بى غرضى است؛ تا بندگى بدين پيدا شود و نظر وى جز به محض فرمان نباشد و هيچ نصيب ديگر- عقل را و طبع را- بدان راه نباشد تا آن خود جمله اندر باقى كند ...» (3)
صاحب «محجّة البيضاء» در باره اين حكمت عرشىِ حج توضيح مىدهد كه:
«... (اعمال حج براى اين است كه) رقّيت و بندگى (حج گزاران) تمامتر و اذعان و انقياد آنان نسبت به پروردگار خويش كاملتر شود. از اين رو، براى اداى اين امر (خداوند متعال) آنان را به اعمالى مكلّف ساخت كه نفوس با آنها انس نداشته و عقول آنها را درك نمىكند؛ مانند انداختن سنگ به جمرات و آمد و رفت مكرّر ميان صفا و مروه. با امتثال اين اوامر و اعمال است كه منتهاى رقّيّت و كمال عبوديت ظاهر مىشود .. رفت و آمد ميان صفا و مروه و رمى جمرات و نظاير اين اعمال، امورى است كه نه نفس از آنها لذّتى مىبرد و نه طبع با آنها انس دارد و نه عقل معانى آنها را درك مىكند و آنچه انسان را به انجام دادن اين اعمال وا مىدارد، تنها امر خداوند و صرفاً قصد امتثال حكم او است؛ چه اجراى امر او واجب است و در اين امر عقل از تصرّف و دخالت معزول و نفس و طبع از سابقه انس و انگيزه رقّيت تهى است؛ زيرا عقل هرچه را درك كند، معنايش اين است كه طبع بدان گرايش يافته و اين گرايش كمكى به او و انگيزهاى براى تحقّق
دادن آن امر خواهد بود. ازاينرو، در اداى اعمال حج، كمال رقّيّت و نهايت عبوديّت ظاهر مىشود. به همين مناسبت پيامبر صلى الله عليه و آله؛ بهخصوص در باره حج فرموده است: «لبّيك در حج، به راستى تعبّد و بندگى است.» (1)
صاحب جامع السعادات نيز مىگويد:
«... بعضى از عبادات انفاق و بذل مال است كه موجب گسستن از مال و متاع دنياست (مانند زكات و خمس و صدقات) و بعضى ديگر متضمّن خوددارى از شهوات و لذّات است (مثل روزه) و بعضى مشتمل بر ياد خدا و متوجّه ساختن دل به او و به كار بردن اعضا در عبادات است؛ (مانند نماز) و در ميان آنها حج مشتمل بر همه اين امور است، با زيادتى (در آن)؛ زيرا در آن است: جدايى و ترك وطن و مشقّت سن و انفاق اموال و قطع آرزوها و تحمّل سختىها و تجديد عهد و پيمان الهى و حضور در مشعرها و ديدار شعائر و تحقّق مداومت ياد خدا در اعمال آن و رو آوردن به او و به انواع طاعات و عبادات؛ با وجود اينكه اعمال آن امورى است كه مردم به آنها انس نگرفتهاند و عقول به معانى و اسرار آنها راه نمىيابند ... چه به وسيله اينگونه اعمال كمال بندگى و عبوديّت ظاهر مىشود.» (2)
شش- صفاى درون و تزكيه نفس
پاكى درون و طهارت نفس، يكى ديگر از حكمتها و اسرار عرفانى حج است و دست يافتن به آن، نياز به مجاهدت و تلاشهاى زيادى دارد. حج، فرصت گرانبهايى براى تزكيه و پالايش نفس از آلودگىها و آراستن درون به وسيله اعمال خدايى است. در اين موقعيت فرحناك كه ممكن است تنها يك بار در طول عمرِ آدمى، اتفاق بيفتد، حجگزار بايد اين حكمت ناب را آويزه گوش و قرين قلب خود كند و عارفانه مناسك و اعمال حج را بهجاى آورد تا در پرتو آن، به تزكيه و تهذيب نفس بپردازد و با انجام آنها از فيضهاى رحمانى برخوردار شود.
امام رضا عليه السلام در شمارش فلسفه و حكمتهاى حج، به رفع قساوت دل و پليدى درون اشاره فرمودهاند: «و منه ترك قساوة القلب و خساسة الأنفس»؛ (3)« (در حج) رهايى از سنگدلى و خسّت نفس است.»
عالم ربانى، بهارى همدانى مىنويسد:
«مقصود اصلى از خلقت انسان، شناخت خدا و رسيدن به درجه دوستى و انس با او است و رسيدن بهاين دو غرض جز با تصفيه و پاك نمودن قلب ممكن نيست ... از اينجا بوده كه شارع مقدّس، عبادات را يك نسق نگردانيده؛ بلكه مختلف جعل كرده است؛ (1)زيرا كه به هريك از آنها رذيلهاى از رذايل، از مكلّف زايل مىگردد تا به اشتغال به آنها، تصفيه تمام عيار گردد و چون عمل حج مجمع العناوين بود با زيادى؛ چه اينكه مشتمل است برجملهاى از مشاقّ اعمال، كه هريك بنفسه صلاحيّت تصفيه نفس را دارد ... مضافاً بر تشرّف بر حرم خدا و خانه او، علاوه به حصول رقّت كه مورث صفاى قلب است به ديدن اين امكنه شريفه ...»
ملّا مهدى نراقى نيز اشاره مىكند:
«شكّى نيست كه اجتماع در چنين جايگاهى، علاوه بر فوايدى كه در آن است، از حصول الفت و مصاحبت مردمان و مجاورت بزرگان و نيكان كه از شهرها و سرزمينها آمدهاند و همدستى همّتها و انديشهها و يارى و هماهنگى نفوس بر تضرّع و زارى و دعا براى سرعت اجابت در خواستها و ياد كردن پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و بزرگداشت او و نزول وحى او ... سبب نرم دلى و صفا و جلاى نفس خواهد شد.» (2)
امام خمينى قدس سره اشاره مىكند كه:
«پس به منا رويد ... بدانيد كه از اين محبوبها- كه بالاترينش حبّ نفس و حبّ دنيا تابع آن است- نگذريد، به محبوب مطلق نرسيد.» (3)
هفت- رهبانيت و رياضت
حج، يك دوره كامل رياضت شرعى و سير و سلوك عرفانى است و با مشقّتها، سختىها و مناسك و دلايلى كه دارد، يكى از نمودهاى عينى جهاد اصغر است. وصول به فيوضات الهى و كمالات انسانى، در صورتى ممكن است كه شخص دست از شهوات ولذّتهاى زودگذر بردارد و به قدر ضرورت به آنها اكتفا كند. از اين رو، درگذشته
رهبانان و زاهدان، از مردم كناره مىگرفتند و در غارها و شكاف كوهها به سر مىبردند.
آنان براى انس و نزديكى بيشتر به خدا، از مردم دورى مىجستند و از لذّتهاى فانى دست مىشستند و به اعمال طاقت فرسا و رياضتهاى سخت مىپرداختند و بدينوسيله مىكوشيدند راه آخرتشان را هموار نمايند. قرآن در باره آنان مىفرمايد:
... وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ .... (1)
«اينها از پيش انزوا و رهبانيت را اختراع و ابداع كردند و ما بر آنها چنين راه و رسمى را امر نكرديم مگر طلب رضاى خشنودى خدا ...»
اما پس از مدّتى مردم از شهوات نفسانى پيروى كردند و دست از تجرّد و عبادت برداشتند تا اينكه خداوند به فضل و عنايت خود، پيامبرخدا صلى الله عليه و آله را بر انگيخت. آن حضرت مردم را به راه حق و نيكىها دعوت كرد و به جاى رهبانيت و انزوا، از جهاد در راه خدا و حج سخن گفت و بدين وسيله آنها را جايگزين اعمال مشقّتبار فردى كرد.
خود آن حضرت مىفرمايد: «أبدلنا بالرهبانية الجهاد و التكبير على كلّ شرفٍ؛ يعنى الحج- و ابدلنا بالسياحة الصوم» (2)«جهاد و تكبير گفتن بر هر بلندى- يعنى حج- بدل رهبانيت است و روزه بدل سياحت.» (3)
و حتّى آن حضرت حج را، جهاد خوبى معرفى كرده است: «نعم الجهاد، الحجّ».
علامه فيض كاشانى در اين باره مىفرمايد:
«حق تعالى بر اين امّت، اكرام فرمود و حج خانه خدا را به عوض رهبانيت و انزوا براى آنان قرار داد و خانه كهنسال خود را به شرافت برگزيد و آن را خانه خود ناميد و مقصد بندگان ساخت و اطراف آن را حرم خانه خود قرار داد ...» (4)
صاحب «الأربعين» نيز گويد:
«حج، جانشين رهبانيتى است كه در ملتها و اديان سابق وجود داشته است و اخبار وارده نيز به اين معنا اشاره مىكند و خدا در اين رهبانيتى كه براى امت و پيروان حضرت محمد صلى الله عليه و آله قرار دادهاست ...» (5)
خوش كرد ياورى فلكت روز داورى تا شكر چون كنى و چه شكرانه آورى
در كوى عشق، شوكت شاهى نمىخورند اقرار بندگى كن و اظهار چاكرى
از ديدگاه علّامه نراقى، چون حج بزرگترين تكليفهاى الهى براى اين امّت است، آن را به منزله رهبانيّت در آيينهاى پيشين قرار داد؛ زيرا امّتهاى گذشته وقتى قصد عملى مىكردند كه دشوارترين تكليف برنفس است؛ از خلق كناره مىكردند و از خانمان خود جدا مىشدند و به سركوهها مىرفتند و دور شدن از مردم را به طلب انس به خدا و صافى و خالص شدن براى او در جميع حركات و سكنات بر مىگزيدند؛ سپس لذّات حاضر را ترك مىكردند و رياضتهاى سخت و دشوار را به طمع آخرت بر خود لازم مىگردانيدند و خداوند در كتاب خود ايشان را ستوده، مىفرمايد: ... ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ (1)«اين بدان سبب است كه در ميان آنان دانايان و راهبان (دير نشينان و تاركان دنيا) هستند و ايشان گردن كشى نكنند» و چون اين روش كهنه شد و بر افتاد و مردم به پيروى از شهوات رو آوردند و از مداومت عبادت خداى تعالى رو گرداندند و از آن گريختند؛ خداى تعالى از بطن بطحا محمد صلى الله عليه و آله را بر انگيخت تا طريق آخرت را زنده كند و شيوه و سنّت رسولان را در سلوك آن تجديد فرمايد و چون اهل اديان از او در باره رهبانيت و سياحت در دين او پرسيدند، فرمود:
«أبدلنا بالرهبانيّة الجهاد و التكبير على كلّ شرفٍ- يعنى الحج و أبدلنا با لسياحة الصوم». (2)«پس خداوند بر اين امّت انعام فرمود به اينكه حج را رهبانيّت ايشان گردانيد و آن به ازاى بزرگترين تكاليف و طاعات در اديان سابق است.»
در واجب ساختن حج، يادآورى از روز رستاخيز است؛ چون در آن، جدا شدن از مال و خاندان مطرح است و افراد عزيز و ذليل، در برابر ذات حق، به خضوع مىايستند و فرمانبردار و كهنه كار در ترسيدن از خدا و ميل و رغبت بدو مجتمع ويكسانند
هشت- ياد آورى آخرت
حج با اعمال و مناسك گوناگون و تأثيرات شگرف خود، يك پيوند و ارتباط درونى بين دنيا و آخرت است و انسان را آماده پذيرش و فهم رستاخيز و حشر و نشر در قيامت مىكند، حجگزارى كه با وداع از خانواده و گذر از شهرها و كشورها و بيابانها
شروع به اين سفر معنوى مىكند؛ گويا در حال رفتن به جهان آخرت است. با پوشيدن لباس سپيد احرام و پيوستن به جمع سپيد پوشان يكتاپرست و انجام اعمال و مناسك گوناگون، گويا در صحنه محشر حاضر شده و در حال گذر از مواقف حساب و كتاب و نزديكى به ساحت ربوبى است. با ياد آورى اين انگاره، حجگزار ارتباط و آشنايى مفيد با روز قيامت و نحوه رستاخيز انسانها پيدا مىكند.
هر عملى را كه خداى بزرگ واجب گردانيد و هر سنتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله وضع كرد؛ چه حلال، چه حرام و چه مناسك- به منظور آمادگى براى مرگ، عالم برزخ و قيامت است.
پيشواى عارفان امام صادق عليه السلام در پايان سفارشهاى عرفانى خود به حجگزاران مىفرمايد:
«و لا شرع نبيّه صلى الله عليه و آله في خلال المناسك على ترتيب ما شرعه للاستعداد و الإشارة إلى الموت و القبر و البعث و القيامة و فصل بيان السبق من دخول الجنّة أهلها و دخول النار أهلها بمشاهدة مناسك الحجّ من أوّلها إلى آخرها لأولي الألباب و أولي النهى». (1)
«هر عملى را كه خداى بزرگ واجب گردانيد و هر سنتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله وضع كرد؛ چه حلال، چه حرام و چه مناسك- به منظور آمادگى براى مرگ، عالم برزخ و قيامت است؛ بدين ترتيب و با وضع اين مراسم، عرصه قيامت را پيش از به بهشت رفتن بهشتيان و به آتش در آمدن دوزخيان، فراهم آورد.»
سفر كعبه نمودار ره آخرت است گرچه رمز رهش از صورت دنيا شنوند
جان معنى است به اسم صورى داده برون خاصگان معنى و عامان همه اسما شنوند
صاحب كتاب «ادب الدنيا و الدين» مىنويسد:
«در واجب ساختن حج، يادآورى از روز رستاخيز است؛ چون در آن، جدا شدن
1) مصباحالشريعه، ج 47
از مال و خاندان مطرح است و افراد عزيز و ذليل، در برابر ذات حق، به خضوع مىايستند و فرمانبردار و كهنه كار در ترسيدن از خدا و ميل و رغبت بدو مجتمع ويكسانند و باز ايستادن گنهكاران از ارتكاب گناه و پشيمانى اهل گناه بركارهاى گذشته خود، از آثار وجوب حج است.» (1)
ابو حامد غزّالى نيز نوشته است:
«از اسرار حج اين است كه اين سفر، مانند سفرِ آخرت پايهگذارى شده و مشابه آن است و كسى كه به اين مسافرت مىرود، بايد در هريك از اعمال آن، يكى از امور آخرت را به ياد آورد و به وسيله آن، عبرتى بگيرد و بر بينش قلبى خويش بيفزايد. بايد در آغاز سفر و هنگامى كه با كسان و نزديكان توديع مىكند، حالت سكرات مرگ را به خاطر بياورد و در وقت جدايى و دور شدن از زادگاه، خارج شدن از دنيا و در وقت سوار شدن بر مركب، سوار شدن بر تابوت را در نظر خود مجسّم كند و هنگامىكه پوشش احرام را بر تن خود مىپيچد، به ياد وقتى باشد كه كفن بر تنش مى پيچند و چون بيابان مىپيمايد تا به ميقات برسد، به فكر وقتى باشد كه از دنيا خارج مىشود و در انتظار ميقات خواهد بود و ترسى كه در راه از راهزنان دارد، بايد او را وادار كند كه به فكر ترس از منكر و نكير باشد ... وقتى كه لبّيك مىگويد، روز رستاخيز را به خاطر بياورد كه دعوت مأموران خدا را اجابت مىكند.» (2)
پىنوشتها:
فقه حج
طرح جايگزين شود.
پژوهشى فقهى در باره طواف از طبقه اوّل مسجدالحرام (1)
محمّدجواد فاضل لنكرانى
در شرايط كنونى كه طبقه اوّل مسجدالحرام، حدود سى سانتىمتر از سقف كعبه معظّمه بالاتر است، ديدگاههاى گوناگونى در باره صحّت و عدم صحّتِ طواف از طقبه بالا مطرح شده است، همين اختلاف نظر در مورد جواز طواف از طبقه زيرينِ مطاف نيز- در فرض احداث آن- پيش خواهد آمد.
درصورت اعتقاد به جواز، آيا اين حكم، به مواردى ويژه اختصاص دارد؛ مانند:
ازدحام جمعيت يا عدم توانايى زائر بر طوافِ پياده و نياز او به وسيله سوارى براى طواف؛ مثل ويلچر، كه در طبقه بالا در دسترس افراد است و يا به سبب مانع ديگرى، طواف از صحن مسجد برايش ممكن نباشد.
و يا اينكه اصلًا زائر از همان آغاز مخيّر است به «طواف در صحن مسجدالحرام» يا «طواف در طبقه بالا»؟
در اين راستا، محورهاى زير، موضوعات اين پژوهش را تشكيل مىدهد:
1) اصل اين پژوهش توسّط مؤلّف محترم به زبان عربى نوشته شده و توسط مترجم محترم، حاج آقاى محمّدرضا نعمتى به فارسى برگردان شده است.
1- رابطه بحث با نظريه حدّ مطاف
بديهى است كسى كه حدّى براى مطاف قائل نيست، راه ورود به اين بحث برايش باز است، حال آيا كسانى كه (مانند مشهور) حدّى براى مطاف قائلاند، راهى براى ورود آنان به اين بحث وجود دارد يا خير؟
به نظر مىرسد پاسخ به اين پرسش مثبت باشد؛ زيرا طرح اين پرسش، بر اين فرض استوار است كه اگر مثلًا طبقه اول و دوم، گرداگرد كعبه بنا شود، و ارتفاع آن از كعبه بالاتر برود در اين صورت بحث ياد شده مطرح مىشود. البته در زمان حاضر، چنين چيزى مصداق خارجى ندارد.
2- رابطه بحث با افزايش ارتفاع كعبه
عدم جواز تخريب و يا كاستن از ساختمان كعبه، مسألهاى است مفروغ عنه و مسلّم و هيچگونه خلافى در آن نيست، ليكن نسبت به افزودن بر بناى آن، ديدگاههاى دوگانهاى وجود دارد (كه حكم طواف از ارتفاع بالاتر از كعبه هم به تبع آنها، متفاوت مىباشد):
الف- در صورت «جواز افزايش و نيز افزودن بر ارتفاعِ آن، تا حدّ دو برابر يا بيشتر»، شكى نيست كه طواف پيرامون بخش افزوده شده، جايز است، گرچه محلّ طواف از بناى موجود بلندتر باشد.
ب- به فرض «جواز افزايش و افزوده نشدن بر بنا»، نزاع اينچنين مىشود كه آيا طواف از جايى بلندتر از ارتفاع كعبه، جايز است يا خير؟
ج- اگر نظر دهيم كه افزودن بر بناى كعبه جايز نيست؟ در اين صورت، ظاهراً اختلافى نيست كه طواف از جايى بلندتر از ارتفاع كعبه جايز نمىباشد.
ظاهر اين است كه افزودن بر ارتفاع كعبه جايز است؛ زيرا اصل اوّلى جواز است، و كعبه نيز مانند ديگر اماكن و ساختمانها است؛ همانگونه كه افزودن بر مسجد جايز مىباشد، افزايش بناى كعبه نيز چنين است و نبايد آن را مانند احكام تعبّديه، از امور توقيفيّه پنداشت.
دليل و گواه بر جواز آن، چند روايت است؛ مانند:
ذَكَرَ جَماعَةٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
«كَانَتِ الْكَعْبَةُ عَلَى عَهْدِ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام تِسْعَةَ أَذْرُعٍ وَ كَانَ لَهَا بَابَانِ فَبَنَاهَا عَبْدُ اللَّهِ ابْنُ الزُّبَيْرِ فَرَفَعَهَا ثَمَانِيَةَ عَشَرَ ذِرَاعاً فَهَدَمَهَا الْحَجَّاجُ وَ بَنَاهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ ذِرَاعاً». (1)
«ارتفاع كعبه در زمان ابراهيم عليه السلام به 9 ذرع مىرسيد و براى آن، دو در (شرقى و غربى) بود، ابن زبير (پس از آسيب ديدن كعبه به وسيله سنگباران لشكريان يزيد)، آن را با ارتفاع 18 ذرع ساخت. (پس از قتل وى) حَجّاج آن را تخريب و با ارتفاع 27 ذرع بنا كرد.»
از اين روايت مىتوان چنين بهره جست كه منع نكردنِ امام معصوم عليه السلام از افزايش ارتفاع كعبه (توسط ابن زبير و سپس حَجّاج)، دليل بر جواز آن است، ليكن اين روايت معتبر نيست؛ زيرا «احمدبن محمد» كه در سند آن آمده است، با جمعى اشتراك اسمى دارد كه معلوم نيست راوىِ خبر، كدامينِ آنها است و نيز گر چه نجاشى «سعيدبن جناح» را توثيق كرده و در اسناد «كاملالزيارات» هم وارد شده است، ولى كسى كه از او روايت مىكند، معلوم نيست چه كسى است و بنابراين، استناد به اين روايت درست نيست.
1) وسائل الشيعه، ج 13، ص 213، ح 7، و مشابه آن ح 8، باب و جوب بناء الكعبة إن انهدمت.
3- جريان بحث در طواف واجب و مستحب
ظاهر آن است كه اختلاف نظريههاى ياد شده، اختصاص بهطواف واجب ندارد، بلكه در مورد طواف مستحب نيز جارى است؛ پس اگر فاصله ميان كعبه و مقام ابراهيم، به عنوان حدّ معيّن مطاف باشد، بىشك مراعات آن در طواف مندوب نيز لازم است.
دليل آن، اطلاقاتى است كه از آنها استفاده مىشود محدوده طواف، فاصله ميان كعبه و مقام ابراهيم است و اگر كسى بيرون از آن طواف كند، طواف كننده به شمار نمىآيد و وجهى هم براى انصراف آن اطلاقات به «طواف واجب» وجود ندارد؛ چنانچه دليلى بر تغيير نداريم. آرى طبق برخى از ادلّه ميان طواف واجب و مستحب از جهاتى فرق وجود دارد كه برخى از آنها عبارتند از:
الف- عدم لزوم طهارت در طواف مستحب، چنانچه روايات معتبره برآن دلالت دارد؛ (در صحيحه محمد بن مسلم آمده است: (قَالَ: سَأَلْتُ أَحَدَهُمَا عليهما السلام عَنْ رَجُلٍ طَافَ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ طَهُورٍ، قَالَ: يَتَوَضَّأُ وَ يُعِيدُ طَوَافَهُ، وَ إِنْ كَانَ تَطَوُّعاً تَوَضَّأَ وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ). (1)
اين، برخلاف نظريه ابو الصلاح است، كه با تمسّك به اطلاق روايات، طهارت را در طواف مستحب نيز واجب مىشمارد.
ب- جمعى از فقها، بر اساس دليل، قطع طواف مندوب را، از روى عمد جايز دانستهاند.
ج- افزودن بر اشواط هفتگانه، در طوافِ مستحب، بر اساس دليل، كراهت دارد (ولى در طواف واجب جايز نيست).
4- لزوم دخول جميع اعضاى بدن در مطاف و عدم آن
آيا واجب است هنگام طواف، تمام اعضاى طواف كننده، در درون مطاف باشد، يا دخول بيشترين اعضاى او، بهگونهاى كه عرفاً بگويند او طواف مىكند، كافى است؟
ظاهر آن است كه صدق عرفى در اين باره كافى است. بنابراين، اگر اكثر اعضاى
1) وسائل، ج 13، ص 374، ح 3، كتاب الحج باب 38 از ابواب طواف.
طواف كننده، داخل مطاف قرار گيرد و تنها سر او بالاتر از كعبه باشد، طوافش صحيح است و دليلى هم بر لزوم داخل بودن تمام اعضا در مطاف، در دست نيست؛ چنانكه صاحب جواهر رحمه الله در مسأله «استقبال» با صراحت گفته است:
«در اين باره صدق استقبال كفايت مىكند، گرچه بعضى از اعضاى بدن درجهت قبله قرار نداشته باشد و لازم نيست كه همه اجزاى بدن در جهت قبله قرار گيرد.
معناى اين سخن آن است كه اگر مولا امر به استقبال كند، به همان اندازه كه عنوان امتثال از نظر عرف در خارج تحقّق يابد، كافى است.»
سپس مىافزايد:
«كيفيت استقبال قبله، مسألهاى عرفى است كه شرع در آن دخالتى ندارد و به ظاهر همان صدق عرفى كفايت مىكند، گرچه برخى از اعضاى بدن هم، كه در صدق استقبال نقشى ندارند، در جهت قبله نباشد و در اين مسأله فرقى نيست ميان نزديكى و دورى از كعبه، ولى در كتاب قواعد آمده است: اگر برخى از اجزاى بدن نمازگزار از سمتِ قبله خارج باشد، نماز او باطل است، بلكه گفته شده كه در كتابهاى: نهاية الاحكام، تحرير، تذكره، ذكرى، بيان، موجز، كشفالالتباس، جامع المقاصد و قواعد نيز چنين آمده است.
امّا تحقيق در اين مسأله آن است كه افزون بر صدق استقبال عرفى، چيزى شرط نمىباشد و چنانچه ادّعا شود كه صدق استقبال از نظر عرف، بر استقبال تمام اعضاى بدن توقف دارد، در پاسخ مىگوييم: هر جا كه در امر به استقبال صرفاً به «استَقْبِلْ» اكتفا شده باشد و تمام اعضا به عنوان متعلق اين امر ذكر نشود، وجدان ادعاى ياد شده را تكذيب مىكند.» (1)
ظاهراً طواف مانند استقبال است، كه صدق عرفى آن براى امتثال آيه «وَ لْيَطَّوَّفُوا» كفايت مىكند و داخل بودن تمام اعضاى طواف كننده در مطاف لازم نيست؛ بهگونهاى كه اگر سر يا دست او از محدوده مطاف بيرون باشد، مخلّ به طواف شمرده شود و اين نكته روشن است كه براى اين مفهوم (طواف) نه حقيقت شرعيهاى در كار است و نه اينكه «طواف» از موضوعاتى است كه شارع در وضع آن تصرّفى اعمال كرده باشد؛ چنانكه براى اصل اين عمل (طواف) هم، كيفيت خاصّى ارائه نكرده است. گرچه برخى
1) جواهر الكلام، ج 7، ص 329
از شرايط را براى آن ذكر كرده؛ مانند: داشتن طهارت در حال طواف و اينكه حجرالأسود به عنوان نقطه آغاز و پايان طواف است.
البته وقتى قائل به توسعه در مطاف شديم و بر اين اساس، طواف از طبقه بالاتر از كعبه را جايز دانستيم، ديگر ثمرهاى براين بحث بار نمىشود؛ زيرا كه در آن صورت طرح مسأله خروج بعضى از اعضا از محدوده مطاف، بى مورد خواهد بود.
5- حكم ساخت وسازهاى فراتر از كعبه
در روايات از ساختن بناهاى بلندتر از كعبه، در مكه، نهى گرديده است كه برخى از آنها عبارتند از:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، عَنْ مُحَمَّدِبْنِ يَحْيَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ عَلِيِبْنِ الْحَكَمِ، عَنْ صَفْوَانَ، عَنِ الْعَلاءِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهما السلام فِي حَدِيثٍ قَالَ: «وَ لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَرْفَعَ بِنَاءً فَوْقَ الْكَعْبَةِ». (1)
امام باقر عليه السلام فرمود «بر كسى سزاوار و شايسته نيست كه بنايى بالاتر از كعبه بسازد.»
روايت از نظر سند، معتبر است؛ زيرا طبق استظهار مرحوم آيتاللَّه خويى رحمه الله، منظور از محمدبن الحسن، همان محمد بن الحسين بن أبى الخطّاب است (2)كه شخصى موثق و جليلالقدر شمرده مىشود.
ظاهراً طواف مانند استقبال است، كه صدق عرفى آن براى امتثال آيه «وَلْيَطَّوَّفُوا» كفايت مىكند و داخل بودن تمام اعضاى طواف كننده در مطاف لازم نيست.
و على بن الحكم، نيز ثقه مىباشد و صفوان، گرچه ميان «صفوان بن مهران» و «صفوانبن يحيى» مشترك است، ولى هر دو آنها ثقه به حساب مىآيند و منظور از علاء همان علاء بن رَزِين است كه مردى ثقه و جليل القدر مىباشد.
شيخ مفيد قدس سره در «مقنعه» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه:
«نَهَى أَنْ يَرْفَعَ الْإِنْسَانُ بِمَكَّةَ بِنَاءً فَوْقَ الْكَعْبَةِ». (1)
« (خداوند يا امام عليه السلام) نهى كرد از اينكه انسان بنايى را بلندتر از كعبه بسازد».
گذشته از وجود اختلاف نظريهها و ديدگاهها در اينكه: «آيا اين نهى، دلالت بر حرمت دارد يا همانگونه كه از عنوان ياد شده در اين باب بر مىآيد، دلالت بر كراهت مىكند؟» اين پرسش مطرح است كه آيا نهى در اين روايت، تمام ساختمانهاى مكّه، حتى ساختمانهاى درون مسجدالحرام را هم شامل است؟ بدين معنا كه شارع مقدس بهخاطر موقعيّت والا و شرافت كعبه، از احداث هرگونه بناى بلندتر از آن، گرچه در داخل مسجد الحرام باشد، منع كرده است؟ يا آنكه اين نهى به ساختمانهاى شخصىِ افراد، در بيرون مسجد اختصاص داشته و از بناى داخل مسجد منصرف مىباشد؟
ظاهراً چنين انصرافى در كار نيست و وجهى براى آن وجود ندارد و انصاف اين استكه بگوييم كلامامام عليه السلام، ظهور دراطلاق دارد؛ بهويژه باتوجّه به نكرهبودن بنا (بِنَاءً)، كه در سياق نفى يا نهى (نَهَى أَنْ ...) واقع شده است و مناسبت حكم و موضوع هم قرينهاى است كه ظهور ياد شده را تأييد مىكند؛ چرا كه شرافت و عظمت كعبه چنين ايجاب مىكند كه اين موقعيت و برترى، همچنان براى آن، نسبت به هر بنايى، حتى در درون مسجدالحرام محفوظ بماند.
پس در صورت بناى بر اطلاق، ممكن است گفته شود كه طواف از طبقه نخست كنونى صحيح نيست؛ زيرا برحسب پژوهشهاى به عمل آمده و پرسشهاى طرح شده، طبقه ياد شده، به اندازه 27 سانتى متر از كعبه بلندتر است.
و دليل بر عدم صحّت طواف در اين طبقه، آن است كه ما، از نهىِ ياد شده در مورد بنا، به طريق ملازمه عرفى مىفهميم كه طواف در آن صحيح نيست و يا بودن انسان در مكانى بلندتر از كعبه جايز نمىباشد.
ليكن انصاف اين است كه بگوييم: اين روايت، موردى را كه انسان براى طواف در جايى بالاتر از كعبه قرار گيرد، شامل نمىشود؛ زيرا مورد آن نهى، بناهاى ثابت است، نه شىء متحرّك آن هم حركتى كه به پاس احترام به بيتاللَّه انجام گيرد. بنابراين، شامل
1) مقنعه، ص 444، وسائل، ج 13، ص 236، ح 3، باب كراهة رفع البناء بمكة فوق الكعبة.
انسانِ در حال طواف نمىشود؛ چنانكه شرافت كعبه، كه حكمت اصلى اين دستور است، ساختمانهاى مربوط به مسجدالحرام را كه از شؤون و توابع بيت محسوب مىشود نيز در بر نمىگيرد.
6- طواف از طبقه بالاتر از كعبه
چكيده اين بخش، كه از اهميت بسزايى در اين بحث برخوردار است، اين است كه مشهور ميان فقها، بلكه اتفاق ميان آنان و بلكه ميان مسلمانان، كه كاشف الغطا رحمه الله به آن تصريح كرده، اين است كه: قبله، در جهت ارتفاع كعبه، تا فراز آسمان و از قسمت زيرين تا عمق زمين است. بنابراين، محدود به بناى محسوس نمىگردد و ظاهراً نخستين كسى كه با صراحت به بيان آن پرداخته، شهيد ثانى در مسالك است. آنگاه صاحب مدارك از وى پيروى كرده و سپس تمام متأخرين، تا زمان حاضر، از او تبعيّت كردهاند و بدينگونه، به مسألهاى مسلّم و پذيرفته شده نزد همگان تبديل گرديده است. (1)
پرسشى كه در اينجا مطرح است، اين است كه آيا طواف مىتواند ملحق به استقبال شود؛ بهطورى كه فضاى بالاى كعبه و يا قسمت زيرين آن، در حكمِ خودِ كعبه باشد و طواف در اطراف آن جايز شود يا خير؟
و به ديگر سخن، آيا طواف بر گِرد فضاى كعبه، طواف بر پيرامون آن محسوب مىشود؟ يا چنين نيست و در نتيجه طواف به استقبال ملحق نشده و حكم پيشگفته، اختصاص به استقبال دارد؟
از ظاهر روايات چنين بر مىآيد كه اين حكم مخصوص استقبال نيست؛ چرا كه از اطلاقِ برخى از آنها، جوازِ طواف برگِرد فضاى كعبه نيز استفاده مىشود.
مرحوم شيخ صدوق، در اين زمينه، مرسله زير را از امام صادق عليه السلام نقل كردهاست:
«أَسَاسُ الْبَيْتِ مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ السُّفْلَى إِلَى الْأَرْضِ السَّابِعَةِ الْعُلْيَا». (2)
«پايه خانه (خدا) از هفتمين طبقه پايين زمين تا هفتمين طبقه بالاى آن است.»
گرچه اين روايت مرسله است، ليكن اينگونه ارسال- براساس تحقيقى كه در جاى خود صورت گرفته- به اعتبار آن زيان نمىرساند؛ چنانچه دلالت آن نيز روشن است و
1) مسالك. ج 1، ص 1052؛ مدارك، ج 3، ص 121؛ الحبلالمتين، ص 190؛ ذخيرة المعاد، ج 2، ص 215؛ الحدائق الناضره، ج 4، ص 377؛ كشفالغطاء، ج 1، ص 217؛ غنائمالأياّم، ج 2، ص 367؛ جواهرالكلام، ج 7، ص 320؛ مصباحالفقيه، ج 2، ص 90؛ مستمسك، ج 5، ص 174
2) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 242، ح 2317، باب ابتداء الكعبة و فضل الحرم؛ وسائلالشيعه، ج 3، ص 248، باب جواز الصلاة على أبى قبيس و نحوه، ح 1
در روايت هم، قرينهاى بر اختصاص آن به استقبال، وجود ندارد. آرى بر طبق ظاهر روايت كه كلمه «اساس» ظهور در ريشه و بنيان دارد دلالت بر الحاق فضاى بالاى كعبه به كعبه نمىكند، بلكه تنها دليل بر اين است كه از هفتمين طبقه زيرين زمين تا طبقه بالا، جزو كعبه است. مگر آنكه گفته شود كه واژه «الْأَرْض» در اين روايت، در مقابل «السّماء» نيست، بلكه منظور از «الْأَرْضِ السُّفْلَى وَ الْعُلْيَا» امتداد كعبه از هر دو جهت فوقانى و تحتانى است، و بدين ترتيب اين عبارت تعبيرى است كنايى، از معناى ياد شده.
كاشف الغطا رحمه الله: قبله، در جهت ارتفاع كعبه، تا فراز آسمان و از قسمت زيرين تا عمق زمين است.
بنابراين، محدود به بناى محسوس نمىگردد
مؤيّد اين مطلب اين است كه در بعضى از روايات، كه در ذيل آيه شريفه: اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ اْلأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ... (1)آمده، مقصود از «الْأَرْضِ الْعُلْيَا» زمين هفتم است، كه برفراز آسمان ششم قرار دارد. در اين راستا، عياشى به سند خود، از حسينبن خالد، از حضرت أبىالحسن (امام كاظم عليه السلام روايت مىكند كه آن حضرت كف دست (چپش) را گشود و سپس دست راست را بر آن نهاد و فرمود:
«هذه أرض الدّنيا، والسّماء الدنيا عليها قبّة، والأرض الثانية فوق السماء الدّنيا، والسّماء الثّانية فوقها قبّة، والأرض الثّالثة فوق السّماء الثانية، والسّماء الثالثة فوقها قبّة- حتى ذكر الرابعة والخامسة والسّادسة، فقال والأرض السابعة فوق السّماء السادسة، والسّماء السابعة فوقها قبّة. وعرش الرّحمن فوق السماء السّماء السّابعة وهو قوله: سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ اْلأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ....» (2)
«اين (دست چپ)، به منزله زمين دنيا است و آسمان دنيا برآن، گنبدوار قرار گرفته و زمين دوم، بالاى آسمان دنيا واقع شده و آسمان دوم گنبدوار برفراز آن است، و زمين سوّم بالاى آسمان دوم است و آسمان سوم بر روى آن گنبدوار واقع شده- تا آنكه چهارم و پنجم و ششم را بر شمرد و آنگاه فرمود:- و زمين هفتم برفراز آسمان ششم است و آسمان هفتم بر بالاى آن
گنبدوار قرار دارد، و عرش خداى رحمان بالاى آسمان هفتم مىباشد. و اين است تفسير فرموده خداوند: خداست آنكه هفت آسمان را خلق كرد و از زمين همانند آنها آفريد.»
در اين روايت، با صراحت از امتداد و گسترش كعبه در دو جهتِ فوقانى و تحتانى سخن به ميان آمده است و در هر صورت، ترديدى باقى نمىماند كه اينگونه تعبير، كنايه از امتداد كعبه مىباشد.
در برخى از روايات وارد شده در باب قبله، به امتداد قبله در جهت فوقانى نيز اشاره گرديده است؛ چنانكه در روايت عبداللَّه بن سنان، از ابو عبداللَّه عليهما السلام آمده است:
«... سَأَلَهُ رَجُلٌ قَالَ: صَلَّيْتُ فَوْقَ أَبِي قُبَيْسٍ الْعَصْرَ، فَهَلْ يُجْزِي ذَلِكَ وَ الْكَعْبَةُ تَحْتِي؟ قَالَ نَعَمْ إِنَّهَا قِبْلَةٌ مِنْ مَوْضِعِهَا إِلَى السَّمَاءِ». (1)
«مردى از آن حضرت پرسيد: من بر فراز كوه ابو قبيس نماز عصر گزاردم، آيا كفايت مىكند، با اينكه كعبه پايينتر از جاى من بود؟ حضرت فرمود: آرى، از فراز كعبه تا آسمان، قبله است.»
1) وسائل ج 3، ص 247، ح 1، باب جواز الصلاة على أبى قبيس و نحوه.
صرف نظر از روايت ياد شده، از تفسير عياشى، هنگامىكه روايت عبداللَّهبن سنان را در كنار روايت مرسلهاى كه گذشت، قرار مىدهيم، چنين مىفهميم كه كعبه مختص به ساختمان موجود نيست، بلكه از دو سوى بالا و پايين امتداد دارد (و مىتوان در ادامه بحث افزود كه تفاوت قائل شدن ميان دو جهتِ كعبه، به اينكه بگوييم توسعه و امتداد، تنها در قسمت زيرين و تحتانى كعبه است نه در قسمت فوقانى آن، كلامى جداً بعيد و غريب به نظر مىرسد. و روايت ابن سنان هم نمىتواند قرينه براى بيان مراد مرسله بوده و تنها به مسأله استقبال نظر داشته باشد، به دليل آنكه هرگاه دو روايت، هر دو به جنبه اثبات چيزى پرداخته باشند و به اصطلاح مثبتين باشند، جاى جريان تقييد در يكى از آنها نيست.
اشكال و پاسخ
پرسش (1): ظهور ادلّه طواف در اين است كه: طواف بايد محاذى بناى كعبه انجام گيرد، در اين راستا، از ظاهر آيه شريفه: ... وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ (1)لزوم طواف بر خودِ كعبه استفاده مىشود، نه بر فضاى آن. مراجعه به لغت، بهويژه نسبت به واژه «حول» كه در برخى از روايات آمده، اين نكته را تأييد مىكند؛ بدين ترتيب، ظهور معناى «طاف بالمكان» آن است كه بايد آن مكان را محور طواف خود قرارداد، نه جاى بالاتر يا پايينتر از آن را؟
پاسخ:
گرچه ظهور كلام چنان است كه گفتيم، ليكن روايت، حاكم بر آن است و به تفسير و توسعه چيزى پرداخته است كه قابليت توسعه را دارد؛ چنانكه ادلّه استقبال هم در وجوب محاذات نماز با نفس كعبه ظهور دارد، و حد اقلّ براى حاضران در مسجدالحرام چنين است، ولى روايت دست كم صلاحيت توسعه در استقبال را دارد و با توجه به اين نكته كه مورد و متعلّق تكليف در هر دو مسأله (طواف و استقبال)، كعبه مىباشد، جدّاً بعيد به نظر مى رسد كه تفاوتى ميان اين دو وجود داشته باشد.
پرسش (2): همانگونه كه از برخى آيات بر مىآيد، بر نمازگزار واجب است كه رو به مسجدالحرام بايستد، مانند آيه:
1) حج: 29
... فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ .... (1)
پس روى خويش به سوى مسجدالحرام كن، و هرجا كه باشيد روى خود به سوى آن بگردانيد.»
معناى اين كلام آن است كه خودِ «بيتاللَّه» مدخليتى در استقبال ندارد. در مورد طواف هم، تكليف حاجى، نه طواف پيرامون مسجد، كه طواف بر دور كعبه است؛ چنانكه فرمود:
... وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ؛ (2)«بايد برگِرد خانه گرامى طواف كنيد.»
و نيز فرمود:
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ .... (3)
«ما به اسماعيل امر كرديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان پاكيزه كنيد ...»
بديهى است كه منظور از «بيت» در دو آيه بالا، كعبه است نه مسجدالحرام.
پاسخ:
در آيه نخست، از اينرو از قبله تعبير به مسجدالحرام شده كه در مقابل بيتالمقدس قرار دارد و منظور، لزوم رو گردانيدن مسلمانان از سمت بيتالمقدس به سوى مسجدالحرام مىباشد، ولى شكى نيست كه فقط بر حاضران در مسجدالحرام واجب است تا رو به كعبه نماز بگزارند و نماز به سوى مسجد جايز نمىباشد. بنا بر اين، عنوان «مسجدالحرام»، در آيات شريفه ياد شده، اشاره به بيت است، نه آنكه فى نفسه دخالتى در حكم داشته باشد.
آرى، به نظر بسيارى يا بيشتر علما و يا نظر اصحاب ما، به تعبير نقل شده از شيخ طبرسى رحمه الله در مجمع البيان، و يا به اجماعى كه شيخ طوسى رحمه الله در خلاف ادّعا كرده است، قبله حاضران در مسجدالحرام، كعبه و آنانكه در حرم هستند، مسجدالحرام است و قبله آنانكه در خارج از حرماند، حرم مىباشد و بنابراين، ترديدى دراين مسأله باقى نمىماند كه قبله حاضران در مسجدالحرام، كعبه مىباشد.
در هر صورت، ظاهر اين است كه از اين جهت فرقى ميان استقبال و طواف نيست، و شاهد آن اين است كه اگر ساختمان كعبه به طور كلّى زايل گردد و از بين برود، نماز به سمت فضاى خالى آن صحيح است، نه به سوى بناى از بين رفته. همچنين طواف گِرد فضاى موجود واجب خواهد بود، نه آنكه وجوب طواف ساقط گردد.
البته، اين توسعهاى كه شامل طواف مىشود، سعى را در بر نمىگيرد و بنا بر اين، جايى براى اين توهّم وجود ندارد كه سعى هم مانند طواف، از طبقه فوقانى جايز باشد؛ چراكه سعى بايد در فاصله ميان صفا و مروه انجام گيرد نه بالاى آنها و دليلى در اين مورد براى الحاق فضاى فوقانىِ ميان آن دو كوه به مسأله سعى، موجود نيست، مگر آنكه گفته شود واژه «بين»، مقابل واژه فوق نمىباشد، بلكه مقصود اين است كه حدّ آغاز و پايان سعى، آن دوكوه است، كه نادرستى اين سخن را خود در مىيابى.
پرسش (3): در پارهاى از روايات آمده است كه فرشتگان به زمين فرود مىآيند و بر پيرامون خانه به طواف مىپردازند، آيا اين روايت دليل برايننيست كه ملاك در طواف نفس بيت است، وگرنه نيازى براى نزول آنان به زمين نبود؟
پاسخ:
با روايت ياد شده، چنين مطلبى ثابت نمىگردد؛ زيرا ممكن است:
الف- نزول فرشتگان به زمين، به منظور حضور در جمع مؤمنان طواف كننده، براى طواف باشد.
ب- اين نكته قابل انكار نيست كه طواف بر گِرد خانه از نزديك، بر طواف بر دور فضاى آن از آسمان، برترى دارد و چه بسا چنين طوافى به خاطر همان نزديكى، از اجر و پاداش بيشترى بر خوردار باشد.
پرسش (4): اگر كعبه براى طواف هم امتداد دارد، در آن صورت آيا استلام حجر ويا استلام ركن يمانى معنايى خواهد داشت؟
پاسخ:
استلام حجرالأسود و نيز استلام ركن يمانى، با اشاره هم امكان پذير است.
در هر صورت، ما به صحّت طواف از بالا، ملتزم هستيم و با اينگونه شبهات از نظريه خويش صرف نظر نمىكنيم. به عبارت ديگر اگر در فضا، استلام ولو با اشاره هم
تحقّق نداشته باشد اين امر سبب تضعيف و يا ايجاد خلل در اين نظريه نمىشود كما اينكه اگر در همين شرايط كسى را با وسيلهاى كه مثلًا ارتفاع آن سه متر است طواف دهند چهبسا استلام براى او تحقّق نداشته باشد.
پرسش (5): عرف نسبت به توسعه در مسأله استقبال نظر مساعد دارد ولى نسبت به طواف چنين نيست؛ يعنى در مورد نخست (استقبال)، ايستادن رو به فضاى كعبه از نگاه عرف، كارى پذيرفته شده و بى نقص تلقّى مىگردد، برخلاف طواف بر گِرد فضاى آن، كه عرف آن را طواف نمىشمارد.
پاسخ:
اوّلا: در اين نظريه، ما با شما موافق نيستيم، ما مىگوييم عرف، تفاوتى ميان آن دو قائل نيست. بنابراين، بر طواف از بالا، بدون مسامحه عرفى، طواف صدق مىكند، هر چند كه مسامحه عرفى هم در آنجا كه عقل حكم به امتثال امر مىكند، كافى است؛ همانگونهكه هرگاه مولا به عبد خويش فرمان دهد تا آب برايش بياورد و او مايعى را كه با مسامحه عرفى به آن آب گفته مىشود، برايش بياورد، امتثال امر تحقّق يافته است.
ثانياً: بهفرض تسليم و پذيرش اين سخن، گاه نگاه شارع با نظر عرف در اين جهت مخالف است؛ از اين رو، شارع مقدّس فضاى فوقانى و قسمت زيرين كعبه را جزو كعبه به شمار آورده و نماز و طواف بر آن را مطلقا جايز دانسته است، بى آنكه براى ساختمان كعبه مدخليتى قائل باشد.
آرى، اين نكته قابل انكار نيست كه اجماع فريقين (ظاهراً) بر اين است كه طواف، بر خلاف استقبال و رو به قبله نمازگزاردن، از بيرون مسجد جايز نيست، بلكه بايد در داخل انجام بگيرد؛ بدينترتيب كه به قول مشهور فقهاى شيعه، طواف بايد در فاصله ميان كعبه و مقام ابراهيم و به تصريح علماى اهل سنت (و برخى از علماى شيعه) در داخل مسجد باشد، ولى رعايت محدوده مطاف، مسأله ديگرى است كه از موضوع اين نوشتار خارج است.
نتيجه بحث اين است كه با صرف نظر از روايت مرسله ياد شده، كه اطلاق آن دلالت بر صحّت نماز و طواف بر فضاى فوقانى و قسمت زيرين كعبه نيز داشت، ممكن است گفته شود، آنچه از ادلّه قبله و طواف- با توجّه به وحدت تعبير در باره هر دو، كه
ملاك در آنها، بيت است- برمىآيد، همانگونه كه فضاى فوقانى كعبه براى استقبال صلاحيت دارد، براى طواف نيز چنين است و اگر اين روايت نبود، ممكن بود چنين گفته شود: بدون ترديد اين يك مسأله عرفى است و پرسشهاى مطرح شده در روايات، گوياى آن است؛ زيرا مردم بر اساس ارتكاز عرفى، بر فراز كوه ابو قبيس نماز مىگزاردند، گرچه پس از آن در اين باره سؤال هم مىكردند، و اين كار برپايه همان ارتكاز ذهنى آنان انجام مىگرفته است.
دليل ديگرى كه مىتوان در ادامه افزود، از عموميت حديث پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود: «الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ صَلاةٌ» برمىآيد؛ يعنى همچنانكه كعبه براى نماز از دو سوى بالا و پايين امتداد دارد، براى طواف نيز چنين است.
دليل عموميّت حديث اين است كه آن حضرت در حديث ياد شده، يك مورد را استثنا كرده و فرموده است: «إِلَّا أَنَّ اللَّهَ أَحَلَّ فِيهِ النُّطْقَ»؛ «جز اينكه خداى تعالى در طواف، سخن گفتن را حلال كرده است.» هر چند كه اين روايت از طريق ما شيعه، جز در «عوالى اللئالى» (1)نيامده، ليكن با اين وجود، عدّهاى از بزرگان فقها به آن استناد جستهاند؛ چنانكه مرحوم شيخ طوسى، در «خلاف» (2)، مرحوم علامه در «مُختَلَف» در باب «وجوب قيام در طواف»، آنجا كه فرمود: «همانطور كه وجوب قيام در نماز ثابت است، در طواف نيز چنين است.» همچنين در مورد شرط پوشش فرموده است: «پوشيدن شرمگاه در طواف شرط مىباشد.» (3)و نيز از ابن ادريس در سرائر- با اينكه او از كسانى است كه به خبر واحد عمل نمىكند- نقل شده است كه بر طبق اين حديث فتوى داده است.
شهيد ثانى مىفرمايد: «مستند اين حكم، اطلاق حديث نبوى است كه فرمود:
«الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ صَلاةٌ» و از تحت اين اطلاق، آنچه كه بر عدم مشاركت طواف با نماز، اجماع قائم شده است، خارج و بقيه باقى مىمانند. (4)
مرحوم محقّق اردبيلى فرموده است: طواف بر گِرد خانه، نماز به حساب مىآيد و بنابر اين، آنچه در نماز شرط است، در طواف نيز شرط مىباشد، جز آنچه به وسيله دليل خارج مىگردد. (5)
مرحوم طباطبايى اينگونه اظهار نظر كرده كه تشبيه طواف به نماز، چنين اقتضا
مىكند كه در تمام احكام و از جمله در پاكيزه بودن از نجاست، با نماز شركت داشته باشد. (1)
گرچه صاحب مدارك در اين باره با آنان مخالفت ورزيده و گفته است: اين روايت از نظر سند قاصر و از نگاه متن مجمل مىباشد. (2)لكن مىتوان گفت كه از خود تنزيل و تشبيه عموميت استفاده مىشود؛ يعنى اين امر لو خلّى و طبعه اقتضاى عموميت دارد.
حتّى اگر استثنا در روايت هم نبود، ما مىتوانستيم اين عموميّت را استفاده كنيم. مواردى كه دليل قائم است و از مختصات نماز است بايد استثنا شود.
سؤال: ممكن است گفته شود اين روايت در مقام تنزيل در برخى از جهات است و چون آن جهت روشن نيست لذا بايد بگوييم روايت از نظر متن اجمال دارد و علاوه اگر بخواهيم عموميت را قائل شويم مستلزم كثرت تخصيص مىشود و اين امرى است قبيح.
جواب: اطلاقى كه در خود اين تنزيل وجود دارد رافع هرگونه اجمالى است.
تخصيص اگر چه زياد هم باشد امّا در حدّى نيست كه موجب استهجان عرفى شود.
در هر صورت، ترديدى نيست كه مشهور به اين حديث استناد جستهاند و بدين ترتيب ضعف آن جبران مىگردد و از اينجا روشن مىشود ايراد مرحوم آيتاللَّه خويى به آن، كه مىفرمايد: «استناد مشهور به آن نامعلوم است» (3)سخنى نا تمام مىباشد؛ چنانكه مرحوم آيتاللَّه حكيم نيز به جبران ضعف آن، تصريح مىكند. (4)
نقد نظريّهها
از طريق اماميّه، از معاويةبن عمّار، از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود:
«... لا بَأْسَ أَنْ تَقْضِيَ الْمَنَاسِكَ كُلَّهَا عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ إِلَّا الطَّوَافَ فَإِنَّ فِيهِ صَلاةً ...» (5)
«جايز است كه حجگزار تمام مناسك را بى وضو انجام دهد، جز طواف كه در آن نماز مىباشد.»
مرحوم صاحب جواهر از اين روايت چنين برداشت كرده است كه: روايتِ مرسله نبوى در اصل نيز چنين بوده است: «في الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ صَلاةٌ»؛ «در طواف خانه، نماز
هست.» و بنا بر اين، حرف «فى» از آغازِ آن افتاده است و در نتيجه چنين پنداشته شده است كه طواف به نماز تشبيه گرديده است.
ولى اين برداشت و نتيجهگيرى داراى اشكال، بلكه ممنوع است؛ زيرا در برخى روايات- چنانكه اشاره شد- تكلّم در طواف استثنا شده و آمده است «إِلَّا أَنَّ اللَّهَ أَحَلَّ فِيهِ النُّطْقَ» و شايد صاحب جواهر هم به همين دليل، خود در موارد مختلفى از كتابش، به روايت ياد شده، بدون واژه «فى» استدلال جسته (1)كه در خور تدبّر است.
اين نكته را بايد بر دلايل گذشته افزود كه: اگر طواف از محلّى بالاتر از ارتفاع كعبه جايز نبود، مىبايست ارتفاع هم، از حدود طواف به شمار مىآمد و در آن صورت بر شارع لازم مىشد كه آن را به عنوان حدّ طواف بيان كند؛ چنانكه مساحت معيّنى از زمين مسجدالحرام را، به عنوان محدوده مطاف تعيين و مشخص كرده است و از همينجا صحت طواف از جاى بالاتر از ارتفاع كعبه كشف مىگردد، مگر آنكه گفته شود: دليل عدم بيان آن اين است كه موضوع اين مسأله در آن عصر منتفى بوده است ولى اين پاسخ هم چنانكه مىبينى، صحيح نيست.
طواف از طبقه نخست از نگاه اهل سنت
از آنچه گفته شد، ضعف اين نظريه، كه از شافعى نقل شده، روشن مىگردد. به نقلاز وى گفتهاند: «اگر برفراز مسجدالحرام، سقفى بلندتر از كعبه ساخته شود، طواف از آنجا جايز نيست.»
و از كلام صاحب جواهر قدس سره چنين بر مىآيد كه با اين گفته شافعى مخالف است،
1) جواهرالكلام، ج 2، ص 8، ج 18، ص 258، ج 19، ص 270، ج 35 ص 360
آنجا كه مىنويسد:
«چنانكه از مرحوم علّامه در تذكره نقل شده: مقتضاى نظريه شافعى اين است كه اگر- العياذ باللَّه- كعبه ويران گردد، طواف پيرامون زمين آن جايز نيست، و اين سخن دور از حقيقت، بلكه باطل است.» (1)
از كلام صاحب جواهر چنين استظهار مىشود كه طواف از پشت بام مسجد، گرچه بلندتر از كعبه باشد، صحيح است و بيشتر علماى اهل سنت، قائل به صحّت طواف از مطاف بالاتر از كعبه مىباشند؛ چنانكه نووى نظر آنان را چنين نقل مىكند:
«علماى اهل سنت مىگويند: در صورتى كه ارتفاع كعبه؛ مانند امروز، بلندتر از پشت بام مسجدالحرام باشد، طواف از پشت بامهاى مسجد جايز است، امّا صاحب كتاب «العدّة» طواف از آنجا را جايز نمىداند. ولى رافعى بر اين سخنِ او چنين ايراد وارد كرده است كه: اگر گفته او درست باشد، لازم مىآيد كه در صورت انهدام كعبه-/ العياذبااللَّه- طواف بر اطراف زمين آن جايز نباشد كه بعيد به نظر مىرسد و در اين مسأله نظر رافعى صحيح است، و قاضى حسين در تعليقه خود، به صحّت آن قطع پيدا كرده، آنجا كه گفته است: اگر شخصى از پشت بام مسجد طواف كند، گرچه بالاتر از كعبه باشد، طوافش صحيح است و آنگاه به بيان اين قاعده كلّى پرداخته است كه در صورت توسعه مسجد، مطاف نيز توسعه مىيابد و اصحاب ما در اين باره اتفاق نظريه دارند.» (2)
زحيلى مىگويد: «طواف از پشت بام مسجد، جايزاست، گرچه بلندتر ازكعبه باشد.» (3)
فروع الحاقى
در صورت عدم افزايش ارتفاع كعبه و لزوم اكتفا بر بناى موجود، مىتوان گفت كه طواف ظاهراً از ارتفاع اندك به مقدار يك يا دو متر، موجب خروج از مصداق طواف نمىگردد و به دليل همين صدق عرفى برآن، طواف از آنجا صحيح است. بنابر اين در
شرايط كنونى با قطع نظر از ساير ادلّهاى كه ذكر نموديم مىتوان گفت اين مقدار ارتفاع كم مانعيّت از صدق عرفى طواف ندارد و قطعاً صدق عرفى طواف محقّق است.
از آنچه گفته شد، اين نكته نيز روشن مىگردد كه صحّت طواف از ارتفاع بالاتر از كعبه، اختصاص به حال اضطرار ندارد، بلكه كسى كه قائل به حدّى براى طواف نيست، مىتواند بهطور مطلق به صحّت آن نظر دهد، واللَّه العالم.
ظاهر آن است كه در صورت صحّت طواف بهطور مطلق از ارتفاعى بالاتر از بناى كعبه، ديگر نوبت به طرح مسأله استنابه نمىرسد، مگر بر مبناى كسىكه حدّى براى مطاف قائل است كه طبعاً بايد به وجوب استنابه براى طواف و عدم صحّت طواف از طبقه بالا فتوى دهد، البته نه ازاينرو كه طبقه فوقانى بلندتر از كعبه است، بلكه از اين جهت كه از حدّ مطاف خارج مىباشد و در اينجا اين بحث پيش مىآيد كه بنابراين مبنا، كه حدّى براى طواف وجود داشته باشد و گرفتن نايب ممكن باشد، اين كار بر او واجب است، ولى اگر استنابه ممكن نباشد و از آغاز حاجى بداند كه نه خود مىتواند از پايين طواف كند و نه مىتواند نايب بگيرد، آيا در اين صورت احرام او صحيح خواهد بود يا خير؟
در اين فرض مىتوان گفت كه حج بر او واجب نيست و دليل آن، يا عدم قدرت او بر ايجاد جزء و يا شرطى است كه به نوبه خود، موجب عدم قدرت وى بر ايجاد مكلّفبه مركّب و يا مشروط مىباشد و از اينرو، ديگر تكليف و خطاب متوجه او نمىگردد و در نتيجه وجوب حج از او ساقط مىگردد. اين دليل بر همان اصلى استوار است كه محقّق نايينى رحمه الله آن را تأسيس كرد، كه براساس آن، شرط بودنِ قدرت، از اقتضاى خطاب استفاده مىشود، نه از حكم عقل و يا به اين دليل حج بر او واجب نيست كه عدم توانايى او بر ايجاد آن جزء يا شرط، چنين ايجاب مىكند كه توجه تكليف به او قبيح باشد و اين دليل نيز بر مبناى قول مشهور است كه تكليف عاجز را عقلًا قبيح مىشمارند.
اما اگر قدرت را شرط در توجه تكليف به مكلّف ندانيم و بگوييم كه خطاب همانگونه كه شخصِ قادر بر ايجاد جزء و شرط را شامل مىگردد، شامل عاجز هم مىشود؛ با اين تفاوت كه شخص عاجز در ترك امتثال معذور شمرده مىشود، در اين
صورت عجز از ايجاد جزء، مساوى با عجز از ايجاد مركّب مىباشد و در نتيجه فرد ياد شده در ترك امتثال معذور خواهد بود و اين همان نظريهاى است كه حضرت امام خمينى و آيتاللَّه خويى رحمهما الله بر آنند.
و به ديگر سخن، هرگاه وجوب واحدى به مجموعه مركبّى تعلّق گرفت و مكلّف از ايجاد يكى از اجزاى آن مركب عاجز بود، آن وجوب از ساير اجزاى آن ساقط مىگردد، مگر آنكه دليل خاص بر بقاى آن وجوب نسبت به ديگر اجزا وجود داشته باشد، چنانكه در باب نماز چنين است.
پرسش و پاسخ
پاسخ: اين گفته در جايى صحيح است كه سخن از كلّى و فرد باشد، نه از كلّ و جزء و ا ينجا سخن از دوّمى است و در اين صورت بايد گفت: شخصى كه از اتيان جزء عاجز است، قهراً از ايجاد كلّ نيز ناتوان خواهد بود.
پاسخ: احرام نيز از اجزاى حج است. بنابراين، پس از آنكه حاجى از ايجاد يكى از اجزاى آن عاجز بود، ديگر اجزا در حكم غير مقدور نخواهد بود و دست كم، امر به واجبِ مركّب، شامل او نمىگردد و از آنجا كه هر يك از اجزاى آن بهطور مستقل مطلوب شناخته نمىشود، بنا براين، احرام هم در اين فرض صحيح نمىباشد.
با توجه به آنچه گفته شد، روشن مىشود كه وجوب حج، از شخصى كه از انجام طواف صحيح و مشروع عاجز است و گرفتن نايب هم برايش مقدور نيست، ساقط مىباشد، چنانكه احرام او هم درست نيست.
البته بر كسى پوشيده نيست كه قدرت بر عمل، گرچه از راهِ گرفتنِ نايب حاصل شود، براى تعلّق وجوب كفايت مىكند؛ چرا كه شخص قادر برگرفتن نايب- در امور نيابتپذير- قادر بر عمل به حساب مىآيد و براين اساس، اگر حاجى از عهده انجام طواف و سعى خود برنيايد ولى بتواند براى انجام آنها نايب بگيرد و نماز و تقصيرش را خود عهدهدار گردد، احرام و عمرهاش صحيح مىباشد.
چكيده و برداشت از اين پژوهش
نتيجهاى كه از اين پژوهش بهدست مىآيد، بهطور خلاصه موارد زير است:
افزودن به ارتفاع كعبه جايز است. و هر مقدارى كه بر آن افزوده شود قطعاً طواف در حول آن مقدار اضافى نيز صحيح خواهد بود.
نهى روايات از ساخت و سازهاى بلندتر از كعبه، شامل ساختمانهاى مربوط به مسجدالحرام نمىشود.
به دلايلى كه در زير مىآيد، توسعه كعبه فوقاً و تحتاً اختصاص به استقبال ندارد و شامل طواف نيز مىشود:
الف- روايت مرسلى كه صدوق كه از امام صادق عليه السلام نقل نمود و دلالت داشت كه «اساس بيت از زمين هفتم پايين تا زمين هفتم بالا است». توسعه در هر دو جهت فوق و تحت استفاده مىشود.
ب: با قطع نظر از روايت مرسله صدوق، مىتوان گفت مستفاد از ادله قبله و طواف و وحدت تعبير در هر دو، آن است كه همانطورى كه فوق كعبه صالح براى استقبال است همينطور صلاحيت براى طواف نيز دارد.
ج: از عموم تنزيلى كه در روايت «الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ صَلاةٌ» شده است استفاده مىشود كه مىتوان بر طبق اطلاق آن، توسعه در محل بحث را استفاده نمود. و اثبات نموديم كه اين روايت سنداً و دلالتاً واطلاقاً هيچ اشكالى ندارد.
د: ترديدى نيست در اينكه در شرايط موجود، طواف در طبقه اوّل صدق عرفى دارد و با قطع نظر از بقيه ادلّه همين مطلب كفايت در مدعى دارد و براى طواف حقيقت شرعيه يا متشرعه در كار نيست و منوط به صدق عرفى است. و از كلام جواهر استظهار
مىشود كه ايشان هم طواف از چنين مكانى كه از كعبه بالاتر است را از اين جهت بلا اشكال مىداند.
ه: از نكاتى كه به عنوان شاهد و يا مؤيّد ذكر شد؛ اينكه شارع مقدّس چنانچه در محدوده ارتفاع حدّ خاصّى را مدّ نظر داشت لازم بود كه بيان نمايد و از عدم بيان استشعار مىشود عدم وجود حدّ خاصّى در ناحيه ارتفاع.
و در پايان، از آنجا كه اين بحث در نوع خود پژوهشى نو به شمار مىآيد و كسى را كه حتى به آن اشارهاى كرده باشد نديدهام، طبعاً دقّت بيشترى را مىطلبد و سزاوار است كه پژوهشگران و فقهاى بزرگوار، آن را در حوزه پژوهش خود قرار دهند و با نگاهى جامع و وافى، در باره آنچه در اين نوشتار آمده، به تحقيق و پژوهش بپردازند.
پىنوشتها:
تاريخ و رجال
طرح جايگزين شود.
حجاج و سلاطين
حج در دوره عثمانى سالهاى 923- 1048/ 1517- 1638
اسرا دوغان/ رسول جعفريان
كتاب «حجاج و سلاطين» كه در اصل به زبان آلمانى و با عنوان Mekka uber Herrscher توسط خانم دكتر ثريّا فاروقى نوشته شده، اثرى منحصر به فرد در موضوع «دولت عثمانى و مسأله حج» در يك دوره تاريخى معيّن است. متن مورد استفاده ما در اين كتاب، ترجمه تركى استانبولى آن بوده است.
اين كتاب از هفت بخش تشكيل شده است:
حج پيش از عثمانىها
راههاى كاروان
حفاظت كاروان
ماليه مكه و مدينه
دين و پادشاه (ساختمانهاى دولتى و ادارى در مكه و مدينه)
حج در سياست خارجى
حج، سياست و اقتصاد
خلاصه: كرونولوژى، منابع
مؤلف در مقدمه تأكيد مىكند كه عثمانىها حتى بيش از مماليك در باره حج حسّاس بودند، به همين دليل فرامين زيادى در ديوان همايون موجود است. به
علاوه مطالب فراوانى در «سياحتنامه» اولياى چلبى و نيز سفرنامههاى ديگر درباره حج و مسائل جانبى آن آمده است. در جريان سقوط دولت مماليك در سال 922 و به دست سلطان سليم، حجاز، نه فتح، بلكه تسليم شد. زان پس، امراى آن را كه عبارت از شرفا هستند، نبايد منصوب مستقيم دولت عثمانى به حساب آورد. امراى حجاز هيچگاه ماليات به عثمانى نپرداختند، بلكه از دولت پول هم مىگرفتند و اين وضعيت متفاوت با تمام مناطق ديگرى بود كه تحت سلطه عثمانى قرار داشت.
با اين حال، سياست عثمانى اين بود كه گروههاى موجود در حرمين را يا تحت كنترل داشته باشد يا گروههايى ايجاد كند كه زير نظرش باشند. اين وضعيت تا جنگ جهانى اول؛ يعنى سقوط دولت عثمانى ادامه داشت.
پژوهش حاضر، كارش را از تسليم شدن حجاز به دست سلطان سليم آغاز مىكند و تا حوالى يكصد سال بعد از آن، ادامه مىدهد. از اوايل آن دوره، منابع كمى موجود است و البته همين مقدارِ اندك مىتواند توجه عثمانى را به حج نشان دهد.
طبيعى است طى اين دوره، ارتباط معنوى و روحىِ گستردهاى ميان مردم سرزمينهاى عثمانى با حرمين وجود داشت.
تا اين زمان دولت عثمانى با نقره كار مىكرد، در حالى كه در تجارت حرمين، طلا اهميت داشت. پس از تصرّف مصر، دولت عثمانى به طلاى آفريقا دست يافت و از آن پس، هم براى خود و هم حجاز از آن استفاده كرد. دليل استفاده اعراب از طلا آن بود كه مبناى تجارت هندىها با آنان طلا بود و به همين دليل عربها طلا مىخواستند. در واقع طرف اصلى آنها در تجارت هندىها بودند.
در اين ميان، مصر جايگاه خاصى داشت، هم از نظر طلاى آن و هم از اين نظر كه مصر مركز حبوبات بود. شايد همين امر سبب شد كه عثمانىها پس از تسلّط بر مصر، بهطور طبيعى بر حجاز نيز مسلط شوند.
يكى از مشكلات اصلى عثمانىها در حج، كه درگذشته مشكل عمده مماليك هم بود، بحث تأمين آب براى دو شهر مكه و مدينه بود. اهالى حرمين، دو چيز از عثمانى مىخواستند؛ آب و طلا. اين چيزى بود كه عثمانى بايد تأمين مىكرد.
بايد توجه داشت كه در قرن شانزدهم، موقوفات حرمين اندك بود، اما از زمان سلطان سليمان قانونى (926 تا 974) و پادشاهان بعدى وقفهاى تازهاى براى
حرمين ايجاد شد و درآمد آنها روبه فزونى رفت.
دشوارى ديگرِ عثمانى، فرستادن قاضى به حرمين براى اداره امور قضايى و علمى اين دو شهر بود. از آنجا كه در اوايل كار، حرمين موقعيت استانبول را نداشت، قضات كمترى به آنجا مىرفتند. آنان مىكوشيدند تا موقعيت خود را در مركزيت عثمانى حفظ كنند. دولت براى فرستادن قضات بودجه ويژهاى معين كرد تا آنها به حجاز بروند. همچنين مقرر شد پس از بازگشت آنان از حجاز، داراى رتبتى بيش از گذشته بوده و مىتوانند زودتر به مقامات عالى دست يابند.
يكى از مشكلات اصلى عثمانىها در حج، كه درگذشته مشكل عمده مماليك هم بود، بحث تأمين آب براى دو شهر مكه و مدينه بود. اهالى حرمين، دو چيز از عثمانى مىخواستند؛ آب و طلا.
توجه داريم كه هركس حج مىرفت، بايد مستطيع مىبود. در برخى از اسناد ديده شده است كه شمارى از خانمها براى راضى كردن شوهرشان به سفر حج، پول هم به آنان مىپرداختند. حج مبلغ كلانى را مىطلبيد و به همين دليل افراد اندكى مىتوانستند بروند. معمولًا افراد ثروتمندى كه به حج مىرفتند، در عين حال مىتوانستند در اين مسير، تجارتى هم داشته باشند. خطرهاى موجود در اين راه؛ از جمله وجود راههاى طولانى، حملات بدويان و غيره سبب كاهش شمار حجاج مىشد. روشن بود كه دولت عثمانى در قبال حراست از حجاج مسؤوليت داشت و اگر براى كاروان مشكلى پيش مىآمد، مشروعيت پادشاه از نظر دينى دچار مشكل مىشد؛ بنابراين، دولت بايد تلاش مىكرد تا كاروان با امنيت به مكه برسد و بازگردد.
همينطور دولت عثمانى در قبال ايجاد بناها در حرمين و آبادى اماكن مقدسه مىبايست از مشروعيت خود مايه مىگذاشت؛ در غير اين صورت در نگاه مسلمانان متهم مىشد.
در ميان اسناد موجود، هيچ سندى وجود ندارد كه نشان دهد در حجاز، از شاهان عثمانى، تعبير به خليفه مىشده است، بلكه بيش از همه عنوان خادمالحرمين بهكار مىرفت.
در اسناد عثمانى، مطالب فراوانى در باره قنوات و چمشهها آمده است كه نشانگر
بخشى از فعاليتهاى دولت عثمانى در اين زمينهها است.
نكته مهم از لحاظ سياسى آن است كه عثمانىها سه محور قدرت را در حجاز مورد حمايت خود قرار مىدادند: شريف، والى عثمانى و رؤساى قبايل، كه خود آنها هم سيستم پيچيدهاى داشتند. اين قبايل كه منازل آنها در مسير كاروانهاى حج بود، در صورتى كه هداياى عثمانى به آنها نمىرسيد، با حمله به كاروانها زندگى خويش را تأمين مىكردند. به همين دليل، در ميان هداياى عثمانى، كه از آن با عنوان «صُرّه» ياد مىشد، «صره عُربان» اختصاص به رؤساى قبايل ميان راه داشت.
دولت عثمانى براى حفاظت از حجاج، با همه طولانى بودنِ راه، سربازانى اعزام مىكرد و اين نشانه حضور مقتدرانه دولت عثمانى تا دور دستها بود. البته كنترل عثمانىها چندان هم قوى نبود و گاه مىشد كه هيچ نشانى نداشت. با اين حال منهاى دوره تسلّط محدود وهابىها، بايد بپذيريم كه عثمانىها تا اواخر قرن نوزدهم در طول اين مسير و نيز حجاز حاكم بودند و نيروهايشان حضور فعالى در صحنه داشت.
منابع اصلى كتاب حاضر، يكى «سياحتنامه اولياء چلبى» است؛ يك فرد دربارى كه به سرزمينهاى متعددى سفر كرد و از آن جمله حرمين بود و گزارش سفر خود را به تفصيل و البته با زبانى نزديك به زبان طنز نوشت.
در نوشته او هر چيزى به صورت عجايب و غرايب و با افراط طرح مىشود. اين سياحتنامه كه از قرن هفدهم ميلادى است، چندين بار به صورتهاى مختلف چاپ شده است.
منبع ديگرِ خانم فاروقى، «تاريخ مكه مكرمه» از سهيلى افندى است كه مؤلف از نسخه وين استفاده كرده است. اين كتاب به سال 1040 تأليف شده است.
منبع ديگر رساله معماريه (نسخه ليدن) از جعفر افندى است كه درباره زندگى محمد آقاى معمار است. اين محمدآقا مسؤوليت بازسازى كعبه را در سال 1039 داشته و اين گزارش هم مربوط به همان رخداد است.
وى از سفرنامه ابن جبير و نيز ناصرخسرو بهره برده است. اينها علاوه بر دهها منبع ديگر و نيز اسناد موجود در دفاتر مهمه عثمانى است كه مورد استفاده خانم ثريّا فاروقى قرار گرفته است.
بخش اول كتاب: حج پيش از عثمانى
مؤلف در آغاز، بحثى از حجگزارى مسلمانان از ديد ناصر خسرو آورده و در ادامه همان مسائل را از نگاه ابن جبير طرح كرده و گزارشى هم در باره اركان حج و نيز ميقاتها به دست داده است.
بحث از «كعبه» در ادامه آمده و اينكه كعبه در روزگار ابن جبير چگونه بوده است. همچنين مراسم حج و اعمال و اركان آن، باز از ديد برخى از سفرنامهنويسان گزارش شده است. نيز داستان راهزنان، شكلگيرى كاروانها، گذران وقت توسط حجاج، عناوين ديگرى است كه مؤلف به آنها پرداخته است. ديدههاى ابن جبير درباره حج و نيز شرحى درباره مسجد نبوى بر اساس منابع به دست داده شده است. در واقع اين بخش بيشتر شرح مسجد نبوى از ديد ابن جبير و ناصر خسرو است.
«مكه و مدينه در اواخر قرون ميانه» عنوان ديگرى است كه مؤلف از آن بحث كرده و اين بيشتر مربوط به دوران سلطان قايتباى از سلاطين مملوكى است كه در دوره وى، اهميت زيادى به حج داده مىشده است.
بخش دوم: راههاى حج
در مقدمه اين بحث، مؤلف از ادامه يافتن همان اصول و روشهاى موجود در زمان سلطان قايتباى (872 تا 901) و قانصو الغورى (906 تا 922) در دوره عثمانى سخن گفته و تأكيد كرده است كه اين اصول همچنان در دوره عثمانى مورد پيروى قرار گرفت. يكى از راههاى حج، راه قاهره بود كه مؤلف به تفصيل از آن سخن گفته و شرح داده است كه رياست آن با چه كسى بوده و چگونه و از چه مسير به مكّه مىآمده است.
عنوان بعدى درباره «شكلگيرى كاروان شام» است. به نوشته مؤلف، از حوالى سال 1010 هجرى، اسناد رسمى قابل توجهى در اختيار داريم كه مىتوانيم بر اساس آنها، از اين كاروان سخن بگوييم. بر طبق اين اسناد، روشن مىشود كه عثمانى بر اساس همان مدل مماليك عمل مىكردند. در اين بخش، از كارمندان صره، هزينه راه، و ... بحث شده است.
عنوان ديگر «مراسم بدرقه و استقبال» از كاروانها و چگونگى آنهاست كه آيينهاى زيادى داشته است. منبع اصلى مؤلف «سياحتنامه»
اولياء چلبى است كه وصف دقيقى در اين باره به دست داده، آنچنانكه مانند يك نقاشى مىتوان به آنچه بوده رسيد.
مستقبلين كه براى زيارت حجاج خود مىآمدند، گاه در مىيافتند كه فرد مورد نظر آنها درگذشته و در اينجا بود كه استقبال تبديل به مجلس عزا مىشد. اما براى كسانى كه سالم رسيده بودند، مستقبلين آنها با شور خاصى آيينها را به جاى مىآوردند. در صورتى كه تعداد مردهها زياد بود، مراسم استقبال رنگ و بويى نداشت و به هيچ روى با شكوه
برگزار نمىشد.
بايد بيفزاييم كه يك شاعر ايرانى، كه در قرن دهم با كاروان شام از حج بازمىگشته، اشعارى در وصف رسيدن كاروان شام به دمشق آورده كه بيانگر همين واقعيتى است كه مؤلف ما بيان كرده است:
قافله آمد چو در نزديك شام بهر استقبال آمد خاص و عام
هر كسى جوياى خويش و آشنا جز عجم كانجا ندارد جز خدا
بود آن غوغا بسى ز اندازه بيش راست مثل بره و غوغاى ميش
بعضى دلشادند از ديدار يار بعضى ديگر را دل از هجران فكار
بعضى را شادان دل افسردهشان بعضى گريان از براى مردهشان
يكطرف آنجا فغان و ماتم است سوىديگر خلق شاد و خرّم است (1)]
مسيرهاى اصلى حج در واقع همزمان مسير بريد نيز بود و بهطور كلى در سرزمين عثمانى هفت مسير اصلى وجود داشت كه يكى از آنها راهى بود كه به حج منتهى مىشد. اين راه را، راه دست چپ آناطولى مىناميدند. در باره اين راه اطلاعات مهمى در «دفاتر مهمه» [اسناد]
1) نك: سفرنامه منظوم حج، اشعار حسين ابيوردى، ص 94
برجاى مانده از ديوان همايون كه تاكنون تعداد زيادى از آنها چاپ شده است] آمده و ما آن را بهخوبى مىشناسيم.
فرامين مربوط به آنها و نيز رخدادهاى مربوطه را هم مىشناسيم. طبيعى بود كه عثمانىها از اين مسير به خوبى مراقبت و آن را اصلاح مىكردند.
مستقبلين كه براى زيارت حجاج خود مىآمدند، گاه در مىيافتند كه فرد مورد نظر آنها درگذشته و در اينجا بود كه استقبال تبديل به مجلس عزا مىشد.
اما براى كسانى كه سالم رسيده بودند، مستقبلين آنها با شور خاصى آيينها را به جاى مىآوردند.
عنوان ديگر در اين بخش «خدمات سربازان به حجاج» بود. هر زائر وسائلش را خودش حمل مىكرد، ولى امر حفاظت و آبرسانى بر عهده دولت عثمانى بود و در سال 1046/ 1636 تنها يكصد شتر كار آبرسانى كاروان را انجام مىداد. همچنين دولت براى حجاج فقير 60 شتر در نظر مىگرفت. براى اين قبيل حجاج وقفهايى هم در نظر مىگرفتند.
اطلاعات در اين موارد را مىتوان در دفاتر مهمه يافت.
تأمين مايحتاج كاروانها در رفت و برگشت كاروان، مطلب ديگرى است كه مؤلف به آنها پرداخته است. مسأله ديگر رسيدگى به اموال متوفيات بود كه يك مشكل دائمى به شمار مىآمد. در صورت نبودن وارث براى يك مرده در ميان كاروان، تمام اموال وى به دولت عثمانى مىرسيد. اگر كسى وارثى
نداشت، اما كسى از محله يا روستاى او در كاروان بود، اموالش را به او مىسپردند. گاه يك نفر كه در چادرى مىمرد، همقطاران مخفيانه بدون غسل وكفن او را دفن مىكردند تا مأمورين دولت قاضى و كاتب متوجه نشوند.
«شمار حجاج» عنوان بعدى است.
در سال 1279 تعداد حجاج 40 هزار نفر بوده است. يك گزارش از قرن چهاردهم ميلادى به نقل از يك زائر مسيحى كه آن زمان به بيتالمقدس مىرفت، شمار حجاج كعبه را 17 هزار نفر ذكر كرده
است. آمار ديگر از سال 988 گفته يك پرتغالى است كه كاروان مصر مشتمل بر پنجاه هزار نفر بوده است. از آن دوره آمارهاى ديگرى نداريم.
«مسائل مالى كاروان»، از ديگر مسائل مورد توجه مؤلف است. گفتنى است كه والى شام مسؤوليت هزينههاى كاروان را به عهده داشت. وى گاه در طول راه قرض مىگرفت و بعدها دولت عثمانى آن را پرداخت مىكرد.
«شترها و شتربانان» عنوان ديگرى است درباره مسأله اجاره شتر و اينكه اين كار چقدر دشوار بود. بدوىها چندان موافق با دادن شترهايشان نبودند؛ زيرا در صورتى كه شتر آنان مىمرد، هيچكس قيمت شتر آنان را پرداخت نمىكرد. با اين حال، دولت عثمانى مجبور بود با بدويان كنار بيايد و گاه رايت [سنجق] پيغمبر صلى الله عليه و آله را براى افتخار به آنها مىداد تا تشويق شوند و كمك كنند. در برخى منابع آمده است كه در منطقه مُظَيرب، دولت شترهاى نقد مىخريد. البته زوّار مىبايست خودشان شتر اجاره مىكردند.
«خدمات يا كمكهاى اجبارى» عنوانى است براى بحث از مواردى كه دولت عثمانى پول يا گوسفند يا غيره به اجبار از ثروتمندان براى انجام كارهاى عمومى حج مىگرفت. براى نمونه و بر اساس يك سند از حكيم اوغلو احمد، كه يك ثروتمند شامى بود، پانزده درصد ثروتش را گرفتند تا حج بگزارد و البته بعد به او پرداخت كنند. مواردى هم كه گوسفند مىدادند در برابر، قيمت اندكى به آنها پرداخت مىشد.
در زمينه مسائل كاروانى و حجگزارى، اشكالات و انتقاداتى هم وجود داشت؛ براى مثال، برخى از كسانى كه گرايش صوفيانه داشتند، از آتشبازىهايى كه در وقت بدرقه يا استقبال صورت مىگرفت، ناخشنود بوده و شكايت مىكردند. مورد ديگر عجله اميرالحاج در نايستادن در وقت نماز بود.
دشوارى ديگر در عرصه توانايى دولت در فراهم كردن زمينه براى اجاره شتر جهت زائران بود كه معمولًا اشكالاتى وجود داشت و لاينحل باقى مىماند. اين قبيل ايرادات بعضاً در اسناد آمده است.
بخش سوم: حفاظت كاروان
اميرالحاج در رأس كاروان قرار داشت و اين سمت بيش از آنكه يك موقعيت بالا باشد، يك مديريت براى
كاروان و مسؤوليتى براى توزيع پول و هزينه كردن آنها بود. اين امير الحاج بود كه دستور توقّف در منازل را مىداد.
مقدار استراحت و وقت حركت را تعيين مىكرد، و خريدهاى لازم را براى كاروان تدارك مىديد. در سالهاى نخست تسلّط عثمانىها، آنان تلاش مىكردند تا امير الحاج از وابستگان به مماليك نباشد، مبادا دردسرى براى كاروان در طول راه ايجاد كند.
بحث مهم در اين زمينه مربوط به «پرداختها به بدويان» بود كه به هدف جلوگيرى از حملات آنها صورت مىگرفت. مؤلف در اين باره جداولى از كمكهايى در سال 1005 و 1023 به بدويان صورت گرفته آورده است. بايد دانست كه بدويان سيرىناپذير بودند و هر بار مبالغ بيشترى پول مىخواستند. اين بدويان در سمت سوريه در مقايسه با بخش مصرى، پول بيشترى مىخواستند و اين مبالغ، بودجه هنگفتى را در بودجه كلى دولت عثمانى براى حج به خود اختصاص مىداد.
هزينه پول در ميان بدويان نيز جزو وظايف امير الحاج به حساب مىآمد.
دراينجا مؤلف براى نمونه شرححال يك اميرالحاج راآوردهاست.
وى قانصو بيك يك امير الحاج بود كه از خاندانى اصيل و عريق بوده و در طول زندگى با بدوىها آشنايى كامل داشت.
اجداد وى قلعه بزرگى به نام عجلون داشتند. در دفاتر مهمّه، او را يك امير بدوى به شمار مىآوردند. همان زمان، والى غَزّه هم تلاش مىكرد تا اميرالحاج باشد. شرح اين داستان و منازعات آنان در اين صفحات، بر اساس «دفاتر مهمه» آمده است. براساس اين گزارشها، قانصو بيك در كار امارت خود موفق از آب درآمد.
«درگيرى با بدويان براى دادوستدها»، عنوان بعدى در اين بخش است و مربوط به درگيرىهايى است كه بيشتر با سلاح صورت مىگرفت. طبيعى بود كه دولت مىبايست با هر دسته از بدويان سياست خاصى را در پيش مىگرفت. مواردى از مشكلاتى كه بدويان براى كاروانِ حجاج ايجاد كرده و يا مرتكب راهزنى و قتل مىشدند در اين بخش مورد بحث قرار گرفته است.
عبدالرحمان حبرى كه نسخهاى خطى با عنوان «مناسك المسالك» (در كتابخانه سليمانيه) از وى به جامانده، در اينباره
اطلاعات فراوانى در اختيار ما مىگذارد.
در بسيارى از سفرنامهها؛ از جمله «سياحتنامه» اولياء چلبى، «سفرنامه محمد آقا» و كتاب جعفر افندى و غيره معلومات زيادى در اين باره آمده است مىدانيم كه در بخش مسير جبل هم اين دشوارى براى حجاج عراقى و ايرانى بوده و به دليل نظارت كمتر عثمانىها بر اين مسير دشوارىها بسيار بيش از مشكلات راه شام بوده است].
بحث ديگر درباره سربازان و نوع سلاحهاى آنهاست. در سال 946 در مسير كاروان 150 ينىچرى به علاوه يكصد سپاهى (رتبه عسكرى) همراه با سربازان مستقر در قرارگاهها همراه كاروان بودند. اين مربوط به زمان سليمان قانونى (م 974) است. يافتن سربازى كه راضى به انجام اين خدمت باشد دشوار بود؛ زيرا ينىچرىها و سربازان از پذيرفتن اين مسؤوليت پرهيز داشتند؛ آنها براى اين كار، پول بيشترى مىخواستند و بهعلاوه از طرق غيرقانونى، درآمد بيشترى داشتند. در جمع، بهطور متوسط عدد اين محافظان 300 سرباز بود كه حقوق هريك از آنها براى همراهى در اين سفر كه چندين ماه به طول مىانجاميد، 25 سكه طلا بود.
عناوين «كاروانسراهاى ميان راه» يا «استحكامات صحرا» درباره قلعههايى است كه در طول راه ساخته شده است. ساختن اين قلعهها هرچه هم دشوار بود، اما اسباب آسايش و امنيت براى مردم بود. در سال 1082 مشكلات راهها رو به فزونى گذاشت اما به هر حال بايد اعتراف كرد كه عثمانىها راهها را امن كردند.
بخش چهارم: ماليه مكه و مدينه
پس از يك مقدمه كوتاه، اولين بحث در اين بخش، بحثِ تز «بودجههاى اختصاصى» است كه مربوط به اشخاص خاص است؛ مانند موقوفهها، احسانها، و هدايا كه مورد اخير، بيش از همه، از مصر سرچمشه مىگرفت. در بالكان هم موقوفات زيادى براى اين قبيل مصارف وجود داشت. مؤلف يك جدول از هدايا براى اهالى حرمين در سالهاى 886 تا 918 آورده است. برخى از اين هدايا اختصاص به تكتك ساكنان مكه و مدينه داشت. برخى مخصوص بدوىها بود، بخشى نيز اختصاص به فقراى حرمين داشت.
عنوان «بخششهايى كه از طرف دولت مركزى عثمانى» مستقيم پرداخت مىشد؛ از جمله شامل جدولى است كه شامل پرداختهاى مربوط به سال 934 هجرى است.
عنوان «بخششهاى مصر» در ادامه آمده است. در اينجا هم جدولى از بخشى از سنوات ارائه شده است.
«اوقاف مصر براى حرمين» و نيز «اوقاف آناطولى براى حرمين» نيز مورد بحث قرار گرفته است. از آن جمله، در منطقه ادرنه، يك روستاى كوچك، وقف براى مكه بوده و درآمد آن براى حرمين فرستاده مىشده است. اين قبيل نمونهها در ولايات مختلف؛ مانند بورسا، قرامان، و بخشى بزرگتر در روملى، دياربكر و مرعش قرار داشته است؛ همچنانكه در سوريه و بغداد هم به وقفهايى اشاره شدهاست. از دوره سلطان مراد سوم فهرستى از موقوفات حرمين شريفين در اختيار داريم. يكى از بهترين وقفها براى فقراى حرمين، از سوى ثروتمندانى بود كه در استانبول ساكن بودند.
بهطور كلى موقوفات حرمين را بايد بر دو قسمت تقسيم كرد، بخشىكه در استانبول بودند و بخشى كه در ساير شهرها به سر مىبردند و واقعا فراوان است.
«آمار تقريبى جمعيت حرمين»، عنوان بعدى است كه ضمن آن از دوران سليم اول به آمارى كه قطبالدين مكى وقايع نويس از سال 987 نوشته، اشاره شده و شامل هشت هزار نفر نمازگزار در مكه مىشود. قطبالدين گويد: ساكنين مكه كمتر از پانزده هزار نفر نبودند.
سندى از سال 1051 جمعيت مدينه را 27 هزار نفر دانسته است.
«پرداختها و شهريهها»، عنوان ديگرى براى بحث از چگونگى پرداخت حقوق موظّفين در بخشهاى مختلف و اشكالاتى كه احياناً پيش مىآمده است.
«اجراى رفورم در پرداختها»، عنوانى است مربوط به زمان سلطان سليمان قانونى كه يك شيوه بسيار عالى در پرداختها در آن عهد ايجاد شده است.
«هزينههاى عمومى براى حرمين و حج»، عنوان ديگرى است كه ضمن آن مؤلف با استفاده از اسناد، مبالغ مربوط به سالهاى مختلف آورده است.
بخش پنجم: بناهاى تاريخى عثمانى
اين بخش اختصاص به آثار و بناهاى تاريخى عثمانى درحرمين دارد.
هر بنايى كتيبهاى داشت كه نام پادشاه روى آن نوشته مىشد. اين مسأله سبب مىشد تا تنها بزرگان يا وزرا اجازه ساختن اين قبيل بناها را كه نامشان روى آن مىماند، داشته باشند. عنوان «اوقاف و بناها» بحث ديگر مؤلف در اين بخش است. در ادامه مطالبى هم در باره «مصالح ساختمانى» مورد استفاده در اين قبيل بناها آمده است. اين مصالح از نقاط مختلف مانند هند، لبنان و قدس آورده مىشد و معمولًا از بهترين نوع مصالح انتخاب مىشد. براى مثال آهن را از بلغارستان مىآوردند؛ در استانبول آماده مىكردند و سپس به مكه مىفرستادند.
همچنين در كعبه كه از نقره بود، نقرههاى آن از خزينه توپقاپى سرا آورده مىشد.
مؤلف دراينجا از حفاظت و نگهدارى بناها نيز سخن مىگويد. بحث از معماران و بنايانِ اين بناها، عنوان ديگرى از همين بخش است. انتخاب بنّاها و كارگران هم با دقت انتخاب مىشده و اصول خاصى داشته است. از سال 955 يك كتيبه در دست است كه مىگويد: بنايان و صنعتكاران را از سوريه و مصر مىآوردند. در ساختن اماكن مقدسهاى مانند كعبه و مسجدالحرام و مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و ديگر بناهاى رسمى، حتى در استانبول، مانند بناى سليمانيه، از بردهها استفاده نمىشد. پرداخت حقوق معماران و بنايان هم بهطور مستقيم از طرف دولت عثمانى صورت مىگرفت.
عنوان ديگر در اين بخش، درباره «هزينه و مخارج بناها و بازسازىها» است.
مؤلف در ذيل اين عنوان، فهرستى از صورت هزينهها برخى از سالها به دست داده است.
«بازسازى مسجدالحرام»، عنوان بعدى است. در اين باره، فتاواى ويژهاى وجود داشت كه مؤلف برخى از آنها را ياد كرده است. همچنين سير تاريخى فعاليتهاى بازسازى مسجدالحرام در اين بخش، مورد بحث قرار گرفته است.
نيز بحث از «روشنايى حرم» «تزيين مسجد» و كاربرى عود و عطر در آن، در ادامه آمده است.
در دوره سلطان سليمان قانونى اين امور بهطور گسترده مورد توجه قرار مىگرفت. مؤلف در ادامه از «جامه كعبه» و چگونگى آمادهسازى آن و نيز «اوقاف
ويژه مسجدالحرام» سخن گفته است.
تلاش براى دوبارهسازى شهر مكه و كارهايى كه عثمانىها در اين زمينه كردند، عنوان ديگر بحث است. تخريب خانههاى اطراف حرم، بازسازى چشمهها از آن جمله است. «شبكه آب» يكى از موضوعات اصلى و جارى اين دوره است.
شبكه ياد شده براى هر بخش مكه به طرزى خاص ايجاد شده و آب را به آن ناحيه منتقل مىكرد. با توجه به كمبود آب و كوهستانى بودن شهر مكه، مىتوان دريافت كه اين كار از نهايت اهميت برخوردار بوده است.
«ديگر خدمات در شهر»، عنوانى است براى فهرستى از كارهاى عثمانىها درباره بازار، بهداشت شهر و غيره.
مؤلف در اينجا از تجديد بناى كعبه در 1039 كه در آن كعبه از پايه برداشته شد و از نو بنا گرديد، سخن گفته است.
رضوان بيك فردى بسيار برجسته بود و بر اين كار نظارت مىكرد.
«تغييرات اساسى در معمارى مسجدالحرام» بحث ديگرى است كه ذيل آن به تحوّلات مهم در اين باره پرداخته شده است.
بحث از مراسم و جشنهايى كه در هنگام بازسازى انجام مىشد، در ادامه آمده است؛ همينطور بحث درباره مسجد نبوى و بازسازىهاى مختلفى كه در دوره مماليك و عثمانى در حرمين صورت گرفته و نيز اقدامات معمارى ديگر در اين شهر. البته بناهاى فراوانى مانند مسجد، مدرسه و ديگر ساختمانهاى دينى، كه عثمانىها ساختهاند، بسيار فراوان است؛ براى نمونه، آنان در نزديكى بقيع، مدرسهاى به نام عثمانى ساختند كه ساكنان آن يكسره مشغول قرائت قرآن بودند. اين مدرسه را كه سلطان سليم دوّم بنا كرده بود، نامش برگرفته از عثمان خليفه سوم و عثمان جدّ سلسله عثمانىها بود. تعداد زيادى فقير در مدينه وجود داشت كه مىبايست بنايى براى آنان ساخته مىشد.
فرمانى مربوط به سال 987 در دست است كه از مشكلات اين قبيل افراد و اينكه در كوچه و خيابان مىخوابند، سخن گفته است. در آن دوران، بنايى در مدينه بود كه از آن، به عنوان انبار گندم شهر استفاده مىشد و حياط بزرگى داشت كه بدون استفاده مانده بود. به دستور دولت عثمانى، در آن حياط بنايى براى اين قبيل فقيران ساخته شد.
سند ديگرى حكايت دارد كه در شهر مدينه 63 رباط، بازسازى يا نوسازى شده است. نكتهاى كه در مسجدسازى عثمانىها جالب است اينكه آنان در استانبول، اطراف مسجد را هم خلوت مىكردند و همين معمارى را به حرمين هم منتقل كردند. گنبدسازى هم از جمله همين موارد است.
مسجد قُبا يكى از جاهايى است كه سخت مورد توجه عثمانىها بود و اولياى چلبى هم با تفصيل از آن ياد كرده است.
«دين، هنر و سياست» عنوان ديگرى است كه مؤلف ضمن آن، نوعِ نگاه عثمانىها را نسبت به اين سه مقوله مورد بحث قرار داده است.
بخش ششم: حج و سياست خارجى
مسلمانان از محدودهاى ميان مراكش تا چين، براى انجام فريضه حج به حجاز مىآمدند. طبعاً عثمانىها مىبايست وسايل راحتىِ حجاج را فراهم مىكردند. بنابراين، قبل از آنكه اين كار سياسى باشد، يك كار دينى به حساب مىآمد.
حجاج پولدار و از دسته اشراف، يا
كسانى كه صاحب منصب بودند و همراه خود فرامينى داشتند، حج آرام و آسانى مىگزاردند. نام برخى از اين قبيل صاحب منصبها در دفاتر مهمه آمده است.
بحث از «خانمهايى كه از دايره خاندان سلطنت عثمانى به حج مىآمدند» و فراوان بودند، در ادامه آمده است. موقعيت «شاهزادهها و شاهدختها در مكه» عنوان ديگر اين بخش است. بسيارى از اينان از خانوادههاى ثروتمند هندى؛ يعنى راجهها بودند كه به حج مىآمدند.
پس از زمان بابرشاه، خاندان سلطنتى مغول، با حج و حجاز ارتباط و پيوند نزديكى داشتند كه از آن جمله شركت آنان در خدمت رسانى و نيز تجديد برخى از بناها بود.
محلهاى خاص در مكه اختصاص به حجاج فقير هندى داشت. عثمانىها بر آن بودند تا آنها را به نقاط ديگرى در مكه منتقل كنند؛ زيرا آن محله بسيار آلوده بود.
«سفرهاى خطرناك حجاج هندى» عنوان ديگرى است در اين بخش. طى كردن يك راه دريايى طولانى، مهمترين خطرى بود كه جان آنها را تهديد مىكرد.
«حجاجِ ايران» عنوان بعدى اين بخش است. وى در اينجا به تفصيل از كشته شدن معصوم بيك، كه وكيل شاه طهماسب و از مقامات بلند پايه دولت صفوى بود، سخن گفته است. معصوم بيك در سال 975 در وادى فاطمه، در نزديكى مكه مورد حمله قرار گرفت و كشته شد. داستان چنان بود كه والى شام اين توطئه را طرّاحى كرد تا معصوم بيك به دست بدويان كشته شود.
مؤلف در اين باره از «دفاتر مهمه»، اسنادى ارائه كرده، اما از منابع ايرانى استفاده ننموده است، اين در حالى است كه در منابع ايرانى به تفصيل از اين حادثه ياد شده و محتشم كاشانى هم شعرى در رثاى او سروده است. (1)
فاروقى مىگويد: از حجاج هندى كه بگذريم، عثمانىها با ترديد به حجاج ايرانى نگاه مىكردند. دليل آن هم دشمنىها و رقابتهاى موجود ميان دولت عثمانى و صفوى بود.
«راه بسته بصره- مكه» عنوان بعدى مؤلف در اين بخش است. عثمانىها نگران تماس حجاج ايرانى با هوادارانِ شاه ايرانِ ساكنِ در بلاد عثمانى بودند.
1) نك: مقالات تاريخى، دفتر دوازدهم، صص 280- 276
البته براى ايرانىها، بهترين راه حج، راهى بود كه از بغداد به بصره و از آنجا به مكه منتهى مىشد؛ زيرا اين راه نزديك بود. اما راهى كه دولت عثمانى به ايرانىها معرفى مىكرد، راه سخت و پرخطر و دورى بود. اسنادى كه از سال 973 بر جاى مانده، راه حجاج ايرانى را راه شام، قاهره يا طريق يمن معرفى كرده است. احتمالًا راه يمن، مقصود گذشتن از بندر عدن و گذر از درياى سرخ و رسيدن به بندر ينبع يا جده بوده است. آن زمان، پرتغالىها در خليج فارس و بندر هرمز حضور داشتند. مؤلف بر اين باور است كه عثمانىها بيش از ايرانىها، از شيعيان بحرين نگران بودند. پرتغالىها بر آن بودند تا سواحل شرقى جزيرةالعرب را در تصرّف داشته باشند و اين عامل نگرانى عثمانى بود؛ زيرا ساكنان اين منطقه بيشتر شيعه بودند. يك مشكل آن بود كه با بسته شدن راه بصره، درآمد مردمان نواحى احساء كم مىشد و اين هم خطر ديگرى بود. ديوان همايون خواستار باز شدن راه بصره بود. در سال 981 تعدادى از حجاج از بصره به مكه رسيدند. شايد برخى بدويان راه را حفاظت مىكردند. سال پيش از آن، بدويانِ نجد حجاج را حفاظت مىكردند.
در سال 983 باز رفتن حجاج از اين راه ممكن نبود. اين زمان شاه طهماسب بيمار بود و ميان عثمانى و صفوى صلح برقرار بود، اما براى عثمانى روشن نبود كه بعد از مرگ طهماسب (م 984) اوضاع چگونه خواهد شد. با مرگ وى، دوباره ميان عثمانى و صفوى جنگ شد و به دنبال آن، راه احساء به روى همه حجاج مسدود گرديد. حتى فرمانى هم براى بستن اين راه در دست است. البته جاسوسان ايرانى از راههاى ديگر مىتوانستند وارد عثمانى شوند. از سال 988 سندى در دست است كه مىگويد:
جاسوسان صفوى قصد برهم زدن اوضاع را دارند. به هر روى، به نظر مىرسد كه اين راه در ادوار مختلف، گاه مسدود و گاه مفتوح بوده است.
معصوم بيك در سال 975 در وادى فاطمه، در نزديكى مكه مورد حمله قرار گرفت و كشته شد. داستان چنان بود كه والى شام اين توطئه را طرّاحى كرد تا معصوم بيك به دست بدويان كشته شود.
ايرانىها اغلب زيارت عتبات را با زيارت حج جمع مىكردند و عثمانىها هم مانع از زيارت شيعيان براى عتبات نمىشدند. بهطور معمول زائران ايرانى پس از حج به عراق مىرفتند و عتبات را زيارت مىكردند.
مادر شاه اسماعيل دوم، به احتمال زياد در سال 971 نجف و كربلا را زيارت كرد. جمع همراه وى تلاش كردند كاروانسراهايى براى زائران در عراق بسازند كه دولت عثمانى اجازه اين كار را به آنان نداد. در اين زمان هنوز بغداد بهطور كامل در اختيار عثمانىها نبود و آنان نگران ارتباط ميان شيعيان اين نواحى با دولت صفوى بودند.
پيش از آن، تعداد زيادى از ايرانىها در شهرهاى زيارتى عراق ساكن شده و خانه گرفته بودند. در جنگ عثمانى- صفوى پس از مرگ طهماسب، شيعيان فرار كردند و اموال آنها توسط عثمانىها مصادره شد. اسناد مربوط به اين ماجرا در دفاتر مهمه آمده است. بر اساس برخى از اسناد مزبور، برخى از رفتارهاى حجاج شيعه در مسجدالحرام مورد انتقاد اعيان سنى بود.
«رقابت عثمانى- صفوى در هزينه كردن بر اماكن مقدسه» عنوان ديگر اين بخش است. در اين دوره سلاطين صفوى براى اماكن مقدسه سرزمين عثمانى بخششهايى داشتند كه از آن جمله رسيدگى به حرم امام حسين عليه السلام در كربلا و امام على عليه السلام در نجف بود. درباره پرداخت مالى به اماكن حجاز، عثمانىها صورت دقيق داشتند؛ زيرا آنها هم هدايايى مىفرستادند و ميان آنها رقابت بود. فرمانى از سال 981 در دست است كه شاه يا خواهرِ شاهِ ايران قصد داشت فرش براى عتبات بفرستد. عثمانىها با احترام اين درخواست را رد كردند، اما زمانى كه هدايايى از ايران مىرسيد، عثمانىها بازگرداندن هدايا را خوب نمىدانستند و در عوض دستور دادند تا هداياى پريخان خانم را كه شامل يك بخوردان بزرگ و شمعدان نقرهاى بود به انبار حرم انتقال دهند.
«حجاج آسياى ميانه» بحث بعدى مؤلف است. دراين دوره، ميان ايران و ازبكان درگيرى و جنگ بود. در مجموع بيشتر حجاج اين ناحيه، كسانى بودند كه از سمرقند و بخارا عازم حج مىشدند.
مسير آنان از ايران نمىگذشت بلكه از شمال درياى خزر بود و به همين دليل
خانان تاتار از كاروانهاى حجاج مراقبت و حمايت مىكردند. آنها اسب تهيه كرده و در اختيار زوار مىگذاشتند. در مقابل، روسها در آن زمان به حجاج آزار مىرساندند. نامهاى از خان خيوه به سلطانِ عثمانى، اشاره به سختىهايى دارد كه حجاج از دست حكام ايرانى و روسى در آزار هستند و از او درخواست كمك كرده است. پيشنهاد خان خيوه اين بود كه اگر عثمانى آستاراخان را از روسها بگيرد، مشكلات حل مىشود. دولت عثمانى اين دعوت را جدّى گرفت و سليم دوم به محاصره اين شهر پرداخت.
عمده دليلش همان شكايت مسلمانان بود؛ ولى عثمانىها نتوانستند اين شهر را تصرّف كنند. اين جنگ البته دلايل ديگرى هم داشت.
عنوان بعدى مؤلف درباره «حجاج غربى از افريقا و مراكش» است.
«سياست و حج» عنوان ديگر اين بخش است. مؤلف در اين بخش مىنويسد:
اين تنها سلاطين عثمانى نبودند كه در حجاز حضور داشتند، بلكه مغولها وسلاطين مغرب و غيره هم حضور داشتند. عثمانىها براى جلوگيرى از نفوذ آنان، مانع از اعطاى بخششهاى آنها در حرمين مىشدند و آنها را محدود مىكردند. اين پولها به خاندانهاى مكى مىرسيد و آنها هم ميان بدويان تقسيم مىكردند و اين براى عثمانى توليد مشكل مىكرد. البته بدويان هم كه از اين پولها محروم مىشدند، به جان كاروانهاى حجاج مىافتادند. والىهاى ايالات مىبايست درباره اين قبيل مسائل با نهايت احتياط رفتار مىكردند. پادشاه عثمانى يا ديگر سلاطين و امرا، با بخشيدن فرش و شمعدان و هداياى ديگر، صرفاً قصد انجام يك كار دينى نداشتند بلكه كار سياسى هم مىكردند.
اين هدايا منشأ رقابت فراوانى ميان عثمانىها و صفوىها مىشد. البته اين مسأله بيشتر در عراق بود و در مقابل، عثمانىها در انديشه آن بودند تا زيارتگاههاى سنى؛ از جمله مدفن عبدالقادر گيلانى را توسعه دهند تا بر تعداد سنىهاى آن نواحى افزوده شود.
به عكس، صفوىها هرگاه بر عراق چيره مىشدند، مقبره گيلانى را خراب مىكردند. البته عثمانىها در برابر اقدام ايرانىها در آباد ساختن امامزادههاى عراق مانعى ايجاد نمىكردند.
سلاطين صفوى براى اماكن مقدسه سرزمين عثمانى بخششهايى داشتند كه از آن جمله رسيدگى به حرم امام حسين عليه السلام در كربلا و امام على عليه السلام در نجف بود.
در قرن شانزدهم، دولت عثمانى براى حجاج آسياى ميانه بهخصوص دراويش، خيلى احترام قائل بود. بايد توجه داشته باشيم كه تركها نمىتوانستند مدّعى آن باشند كه مانند مسلمانان قرون نخستين اسلامى، سهمى در گسترش اسلام در يك گستره وسيع داشتهاند، همانطور كه نمىتوانستند مدّعى فتوحاتى مانند چنگيز و تيمور باشند، بنابر اين، تمام تلاش خود را روى خدمات رسانى عملى به مسلمانان متمركز كردند تا آن كمبود را به عنوان يك دولت بزرگ جبران كنند. حمايت از دراويش ماوراءالنهر، البته يك اقدام سياسى حساب شده هم بود. در واقع ميان عثمانى- صفوى جنگ بود و عثمانىها براى نفوذ در سنىها و تأثير در تصميمگيرىهاى آنان مىبايست به اين دراويش احترام مىگذاشتند. اين دراويش در نظر عثمانى فوقالعاده محترم بودند؛ زيرا قهرمانانى بودند كه توانسته بودند از محدوده صفوى بگذرند و پس از گذر از يك راه طولانى، به استانبول آمده، از آنجا به حج بروند. اين دراويش وقتى به زادگاه خود بر مىگشتند، بهخاطر همين دشوارىها، بهويژه طى كردن راه طولانى براى اين سفر زيارتى، به مناسبت ورودشان جشنهاى زيادى برگزار مىشد. برخى از اين دراويش مدّعى آن بودند كه از نسل شمارى از بزرگان هستند؛ مثلًا يك شيخ بخارايى در اين وقت، خود را از نسل احمد يسوى معرفى مىكرد، يا درويشى ديگر خود را از نسل عمر مىشناساند.
مسافرانى كه از ماوراءالنهر مىآمدند، اغلب ايلى به حج مىرفتند، برخلاف عثمانىها كه تك تك بودند.
بخش هفتم: حج از نظر سياسى و اقتصادى
«كرنش حجاز در برابر سليم» نخستين عنوانى است كه خبر تسليم حجاز در برابر سليم را گزارش كرده است. «شرفاى مكه و واليان عثمانى» عنوان بعدى است. در
مكه سلسله مراتبى وجود داشت: والى و شريف و سنجاق بيك كه هر يك وظايفى را بر عهده داشتند.
شرفا در پى خودمختارى بودند، اما مواردى وجود داشت كه آنان نمىتوانستند به چنين وضعيتى برسند.
انتخاب شريف در دايره خاندان شرفا و توسط عثمانىها صورت مىگرفت.
شريف نقشى ميان دولت عثمانى و بدوىها داشت. تأمين نيروى نظامى در حجاز در اختيار عثمانىها بود و خود اين مطلب تسلط آنها را بر امور اين ناحيه تضمين مىكرد.
مؤلف ضمن عنوان «اشراف و مأموران عثمانى در حرمين»، به بحث از روابط آنان پرداخته است. همچنين قضات مكه وابسته به دولت عثمانى بودند و مؤلف در همينجا در باره وظايف و حقوق آنها سخن گفته است. در آغاز براى قضات حرمين مبلغ بسيار كمترى در مقايسه با قاضيان قدس، شام و قاهره پرداخت مىشد و به همين دليل اشخاص كمترى آن را مىپذيرفتند، اما در نيمه قرن هجدهم، قضات مكه و مدينه، مقامشان چندان بالا بود كه در رتبهاى پس از قضات استانبول قرار داشتند.
يكى از قضات مكه، مير مخدوم شريفى بود كه زمانى معلّم شاه اسماعيل دوم بوده است. وى كه درسال 953 به عثمانى رفت، با به سلطنت رسيدن شاگردش، به ايران بازگشت و موقعيت بالايى به دست گرفت. وقتى شاه اسماعيل دوم [كه سنى زده بود] كشته شد، ميرمخدوم باز به عثمانى برگشت و به سال 995 در استانبول قاضى شد. وى بعد از آن به حجاز رفت و دخترش به همسرى يكى از فرزندان شريف درآمد.
زمانى كه وى مرد، تشييع جنازه مفصلى برايش انجام شد. به نظر مىرسد ميرزا مخدوم بر مشروعيت عثمانى در حجاز افزوده باشد.
مؤلف در اينجا تحت عنوان «شرفاى مكه و گمرك جده» از شهر جده كه گمرك مهمى داشته، سخن گفته و افزوده است كه نيمى از درآمد اين گمرك اختصاص به شريف و نيم ديگر آن متعلق به سنجاق بيك بود.
عنوان بعدى وى در باره «داد وستد شمشهاى طلاى هند و حجاز» است.
«اهميت جده به عنوان يك بندر» عنوان ديگر است.
«مكه و قاهره» عنوان بعدى است.
همينطور «تجارت حبوبات»، «ترافيك دريايى درياى سرخ» و «بندر سوئز» عناوين بعدى است.
«رفت و آمد حجاج و درآمد شاميان از ناحيه آنها و تجارت با آنان» از مباحث ديگر است كه مؤلف به آن توجه كرده است. در واقع شام درآمد خوبى از اين بابت داشت؛ زيرا ارتباط حجاز با شام بيشتر بود. درآمد ديگر هم از ناحيه اجاره شترها بود كه مبلغ قابل توجهى مىشد.
در باره «تجارت در مكه» اسناد زيادى در عثمانى نيست؛ دليل آن هم اين است كه دولت عثمانى، كه اسناد مالى را
نگاه مىداشت، از آنجا كه هيچ پولى از حجاز نمىگرفت، طبعاً اسناد مالى هم از تجارت آن ناحيه نداشته است.
«اشكال خريد و فروش» مبحث ديگرى است براى نشان دادن چگونگى داد و ستد ميان حجاج كه بسيارى از آنها زبان مشترك نداشتند. در اين ميان، هندىها نقش فعالى بر عهده داشتند.
«تجارت پنهان» اشارهاى است به بازار منا كه بسيار پر رونق بوده است. در باره اين بازار گرچه عثمانى سند چندانى ندارد، به عكس پرتغالىها، انگليسىها و هلندىها اسنادى دارند.
نقشه
راههاى كاروان حجّ شامى و مصرى، در قرن هشتم ميلادى
نقشه
خاتمه و نتيجهگيرى
مؤلف نتيجه مباحث گذشته و نيز آخرين توصيه خود را در ارتباط با موضوع حجاج و سلاطينِ عثمانى، در اينجا ارائه كرده است. حج در واقع بخشى از مجموعه اقدامات دولت عثمانى است و ما براى شناخت حج بايد جامعه عثمانى و تحوّلات سياسى و درونى آن را بشناسيم. هراندازه كه دولت عثمانى متحوّل مىشود، مسائل حج نيز دگرگون مىگردد. گرچه اين حركت و تحوّل، تدريجى و كند بود اما به هيچ روى وضعيت ايستا نداشت. اين برخلاف آن چيزى است كه غربىها تصوّر مىكنند و مىگويند كه زمان در شرق ثابت است.
آنچه از مجموعه اين تحوّلات به دست مىآيد آن است كه عثمانىها اراده آن را داشتند تا در ساختار سياسى و اجتماعى حج تحوّلى ايجاد كنند.
همچنانكه مسجد الحرام نيز در دوره عثمانى شكل جديدى به خود گرفت.
در واقع مىتوان گفت، نظام حقوقى از زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و خلفاى اوليه باقى مانده است. پايه بناهاى تاريخى از زمان عباسيان، نظام اقتصادى از دوره مماليك و از زمان عثمانىها آنچه به صورت منحصر برجاى مانده مؤسساتى است كه كار حفاظت و نگهدارى از حجاج را بر عهده داشته است. اين را هم بايد افزود كه پديد آمدن راه آهن، كه استانبول را به مدينه وصل مىكرد، تحوّل جالبى را در ايجاد تمركز و ارتباط فراهم كرد؛ بهطورى كه شمار زيادى روستا به اين ترتيب به يكديگر پيوند خوردند.
راههاى حج را مىتوان راههاى تجارت هم دانست. طبعاً حجاج، بهجز هدف اصلى خود، كه زيارت و حج بود، به كار تجارت هم مىپرداختند.
اما علاوه بر اينها، كسانى هم رسماً در اين راه مشغول كار تجارى بودند؛ از جمله تجارتهاى شايع، تجارت قهوه بود كه يكى از رايجترين تجارتها محسوب مىشد. امنيت موجود در اين راهها، تاجران مصرى را در برابر تجار اروپايى به آن افتخار مىكردند.
دولت عثمانى، حج را يكى از پايههاى سياست خود قرار داد و اين بدانجهت بود كه لقب خادمالحرمين يكى از القاب معمول سلاطين عثمانى به شمار مىآمد. اين در حالى بود كه آنان
خود به حج نيامدند و بيشتر زنان و دختران خود را به حج مىفرستادند.
تعداد زيادى از خيرات و مبرّات؛ از قبيل بناها و چشمهها، به نام همين خانمهاى دربارى عثمانى است.
عثمانىها اراده آن را داشتند تا در ساختار سياسى و اجتماعى حج تحوّلى ايجاد كنند. همچنانكه مسجد الحرام نيز در دوره عثمانى شكل جديدى به خود گرفت.
آخرين نكته مورد توجه مؤلف ما، بحث از «مورخان و حج» است. وى تأكيد دارد كه ما، بر اساس آنچه گذشت، بايد توجه داشته باشيم كه حج يك كار دشوار و يك تكاپوى واقعى بوده نه يك امر رمانتيك. بنابراين، دقيقاً در متن تاريخ قرار دارد.
پىنوشتها:
چند نامه از كارپرداز جده و سرپرست حجاج ايرانى
سال 1316 ق/ 1278 ش
به كوشش رسول جعفريان
سال 1316 قمرى از جمله سالهايى بود كه تعدادى از شخصيتهاى سياسى قاجارى عازم حج شدند. يكى از برجستهترين آنان امين الدوله بود كه پيش از آن در سمت صدر اعظم براى مظفرالدين شاه انجام وظيفه كرده بود. امين الدوله در اين سفر، سفرنامه مفصلى نوشت كه به چاپ رسيده و يكى از غنىترين سفرنامههاى حج در دوره قاجارى به شمار مىآيد. از ديگر قاجارىهايى كه در اين سفر بود و سفرنامه نوشت، سيف الدوله نواده فتحعلى شاه بود كه سفرنامه آاو هم چاپ شده است. (1)كارپزداز جده نيز او ياد كرده همچنان كه امين الدوله هم در سفرنامهاش از وى ياد كرده است. (2)
در همين سال، كارپردازى ايران در جده كه سمت رياست حجاج ايرانى را داشت و مسائل و مشكلات آنان را با والى حجاز و شريف حل و فصل مىكرد، شخصى به نام ميرزا مصطفى مشهور به صفاءالممالك بود. امين الدوله در سفرنامه خود در جاىهاى مختلف از او ياد كرده و نخستين مورد آن زمانى كه است كه صفاء الممالك در وقت ورود امين الدوله به جده به استقبال او آمده است. (3)موارد ديگرى كه از وى ياد شده را ذيل نام او در فهرست اعلام «سفرنامه» امين الدوله مىتوان يافت.
صفاء الممالك در همان سال و گويا پس از ايام حج، برخى از اخبار حج آن سال را طى نامههايى به تهران اطلاع مىداده و گويا تنها برگهايى از اين نامهها برجاى مانده
است. همين تعداد حاوى چند نكته قابل توجه است كه البته شرح برخى از آنها را در سفرنامه امين الدوله هم مىتوان يافت.
در اين سال، به ادعاى شريف مكه، بالغ بر 220 هزار نفر زائر به حج آمده بودند و با اين همه، هيچ گونه بيمارى عمومى در ميان آنان ديده نشد. امين الدوله تأييد مىكند كه «حضرت شريف به اقتضاى نسب و اصل كريم، مذاق تشيع دارند». (1)
نامههاى موجود، نشانگر روابط خوب شريف مكه با حجاج ايرانى است، به علاوه، تأكيدى است بر اين كه شريف مكه دست كم در آن شرايط بر آن بوده است تا اين روابط را استوارتر نشان دهد. آگاهيم كه شريف به طور كلى تحت نظر والى عثمانى بود و همزمان تلاش مىكرد تا به نوعى استقلال خود را هم گوشزد كند. او همچنين به كمك ايرانىها نيز چشم داشت و علاوه بر منابع مالى عثمانى، مىكوشيد تا از راههاى ديگر هم درآمدهايى داشته باشد.
در ميان اين نامهها، يك نامه در باره ميرزا آقا امام جمعه تبريز است كه به نظر صفاء الممالك از وقت ورود به جده تا آخر خود و اطرافيانش، دست به اقداماتى زدهاند كه كارپرداز مىبايست آنها را اصلاح مىكرده است. در لحظه ورود، امام جمعه از اين كه كارپردازى جده پولى از حجاج بابت تذكره مىداده ناراحت شده و حتى دو روز آنجا توقف كرده تا مانع از پرداخت آن وجه بشود. اين امر اداره كارپردازى را عصبانى نموده و گويا سبب شده است تا جناب صفاء الممالك نگران كارهاى ديگر جناب امام جمعه بوده و حتى نزد شريف براى او بدگويى كند. وى پس از آن هم گزارشى از بابت وى داده و به نظر مىرسد رطب و يابس فراوان به هم بافته است. اما امين الدوله در سفرنامهاش با احترام از امام جمعه تبريز ياد كرده و حتى در موردى به برنامه او براى كمك به وضعيت قبرستان بقيع و ايجاد شرايطى براى رفاه حال زائران داشتهاند: «جناب حاج ميرزا آقا امام جمعه تبريز با همت بلند و نيت ارجمند حاضر شدهاند كه در تبريز محلى معين كنند، همه ساله هزار تومان براى خدام اين حرم مطهر عايد شود». (2)
به نظر مىرسد پول خرج كردن جناب امام جمعه براى كارپرداز كه همه جا اهلِ گرفتن بوده، خوش نيامده و چنان تصوّر كرده است كه او با اين كار قصد جمع كردن مريد دارد. به هر روى، ممكن است اشكالاتى در كار بوده، اما روشن است كه ظاهرا آش به
اين شورى كه كارپرداز وصف كرده، نبوده است.
صفاء الممالك در باره حسام العلماء هم بدگويى شديدى كرده و مىگويد كه او ادعاى فراوان داشته، خود را بر اين و آن تحميل مىكرده كرده است. اين مسأله، مورد تأييد امين الدوله هم قرار گرفته است. امين الدوله هم از اين حسام العلما ياد كرده، در يك مورد ايشان مىنويسد: «يك ساعت به غروب مانده به بازديد نظام العلما رفت.
تحقيقات خوب از اوضاع و احوال مىكردند». (1)از آن جمله تحقيقات، گويا شناخت نظام العلماء نسبت به محل غدير خم است كه وقتى در راه محلى را نشان داده «اهل خبر» هم سخن او را تأييد كردهاند. (2)با اين حال، امين الدوله در موردى ديگر، از وى و رفتار زشت و كارهاى شگفت و دلالىها و ديگر كارهاى نادرست او به تفصيل سخن گفته است. (3)
از مكه مكرمه
28 ذىحجة الحرام 1316
تا امروز حضرت شريف به بازديد هيچ كس غير از والى حجاز نرفته بود.
بحمداللَّه طورى با معظّمله گرم گرفته و خصوصيت نمودم كه در منى، در روز عيد اضحى، بعد از ختام سلامِ عام با دبدبه و شكوه تمام در وسط ظهر كه گرما خيلى شدّت داشت به عنوان بازديد به چادر فرود آمد. در ضمن صحبت چاكر گفتم: هيچ راضى نبودم كه در اين گرما به وجود خودتان صدمه بزنيد. در جواب فرمود: «بايد مردم ببينند كه من به چادر كارپرداز ايران مىآيم». وقتى معظمله به چادر فرود آمد، تمام اهالى جمع شده، به عربى (مرحبا) مىگفتند. (4)
فىالحقيقه امسال شريف از هيچ بابت فروگذارى نكرد و شأن كارپردازى را خيلى زياد كرد به درجهاى كه تمام اعراب حساب مىبرند و براى انجام كارهاى خودشان، چاكر را در نزد حضرت شريف واسطه قرار مىدهند. از روزى كه وارد مكّه شدهام تا حال دو اسب تماميراق با يك نفر صاحبمنصب و چند نفر ژاندارم به اختيار چاكر داده كه هرجا بروم و بيايم، همراه باشند. همه مىگويند شريف هيچ وقت در باره هيچ كس اين طور رفتار و احترام نكرده بود. اطلاعا جسارت شد.
مصطفى چاكر صميمى.
[زير اين نامه نوشته شده]: جناب اشرف صدر اعظم، هر نوع مشيرالدوله صلاح مىداند به تصويب علاء الملك، مرحمت در حق صفاء الممالك بشود كه خوب خدمت كرده است. امضاء!
نامه ديگر:
البته بر رأى مبارك مكشوف است كه تا به حال از طرف هيچ دولتى، حتى خود دولت عثمانى هم در مكه مكرّمه بيدق زده نشده است و گويا پانزده شانزده سال قبل يكى از مأمورين دولت عليّه خواسته بوده بالاى چادر جنرال قونسولگرى در منى و عرفات بيدق بكشد و حضرت شريف مانع شده است، ولى اين فقره خيلى لزوميت و اهميت داشت و رعايا و حجاج دولت عليّه در ميان آن قدر چادر و جمعيت، بدون علامت مخصوص، نمىتوانند چادر قونسولگرى دولت متبوعه خودشان را بشناسند و اگر عرض و حاجتى دارند، دستشان به قونسولگرى نمىرسيد، لهذا چاكر قبل از آن كه به عرفات برويم با حضرت شريف به طور خصوصيّت و دوستى مذاكره اين فقره را كرده، اجازه خواستم، هرچند مشاراليه در مجلس اول و دويم از اجازه دادن امتناع نمود، لكن بالاخره با اصرار و ابرام به طور خوش راضىشان كردم و به كسى هم ابراز نكردم تا روز عرفه. يك روز قبل از عرفه محمد حسين خان بهادر وكيل قونسولگرى انگليس هم همين مذاكره را با شريف كرده بود و راضى نشده بودند [چرا] كه بيدق انگليس علامت صليب دارد و منافى شعار اسلام است.
چهار روز كه در منى و عرفات بوديم، بيدق شير و خورشيد بالاى چادر زده شده بود. و همه در تعجب بودند كه شريف چطور به اين فقره راضى شده است. الحمد للَّهاين خدمت را توانستم به دولت عليه بكنم. اميدوارم منظور نظر مبارك بوده و به عرض اولياى دولت عليه رسد. فى الواقع اين فقره در انظار داخله و خارجه، خيلى جلوه كرده. اين همه عرض شد.
28 شهر ذى حجة الحرام 1316- مصطفى چاكر صميمى.
نامه ديگر
از مكه مكرمه
28 شهر ذى حجة الحرام 1316
حضرت اجلّ آقاى امين الدوله با جنابان مجدالملك و معين الملك و نواب والا سيف الدوله به عزم طواف مكّه معظمه و مدينه منوّره وارد شدند. وقت ورود از طرف جنرال قونسولگرى و حضرت شريف و والى پاشا احترام شد. از محترمين ايران امسال خيلى به حجاز آمده بودند، به قدرى كه ممكن مىشد در اسباب احترام و فراهم آوردن آسايش آنها اقدامات نمود. الحمدللَّه همگى ممنونا و مسرورا از راه شام مراجعت كردند.
هوا هم هر چند خيلى گرم است، ولى سالم مىباشد. در جدّه هم ناخوش به همان حالت سابق است. روزى چهار پنج نفر مبتلا به ناخوشى طاعون مىشوند. امر ... تمام است و عنقريب اثرى از او باقى نماند. اطلاعا عرض شد. مصطفى چاكر صميمى
نامه ديگر
از مكه مكرمه
28 دى حجة الحرام 1316
شب عيد قربان در من رسم است بعد از فارغ شدن از اعمال حج جلو چادر حضرت شريف و والى پاشا چراغانى و آتش بازى مفصّل مىكنند. چون امسال از محترمين ايران خيلى زيارت بيتاللَّه الحرام آمده بودند، چاكر هم خواست در همان شب چراغانى و آتش بازى در چادر متعلق به جنرال قونسولگرى نمايد. لهذا قبل از وقت، تهيه و تدارك ديده شب مذكور از جناب اشرف آقاى امين الدوله و نواب والا سيف الدوله و جنابان مجد الملك و معين الملك و چند نفر ديگر از حجاج معتبر دعوت كرده، آتشبازى خيلى خوبى شد كه همه مىگويند ترجيح به آتشبازى حضرت شريف داشت. همان شب حضرت شريف به احترام قونسولگرى دو عدد مشعل كه چوب عود در آن مىسوخت با يك نفر مشعلچى فرستاد كه جلو چادر فدوى نصب كردند، و چند دسته گل كه از طايف برايش آورده بودند با دو ظرف آب نيل مصر كه خيلى گوارا مىباشد، براى چاكر فرستاد.
موزيك مخصوص خودش را هم با موزيك حكومتى فرستاد كه جلو چادر تا شش ساعت از شب گذشته موزيك مىزدند. فىالواقع در آن شب شكوه و تجمّل چادر جنرال قونسولگرى دولت عليّه از همه بيشتر و بهتر بود و تمام خلق از عرب و عجم دعاگوى ذات مقدّس اعليحضرت اقدس شاهنشاهى روحنا فداه بودند و تا به حال در منى هيچ وقت در چادر مأمور دولت عليه چراغانى و آتش بازى نبوده و موزيك مخصوص شريف و دولت جلو چادر قونسولگرى نيامده بود. بحمداللَّه تعالى امسال طورى شده كه همه تعريف و تمجيد مىكنند. خود حضرت شريف به چاكر مىگفت: شما دست روى دست ما گذاشتيد. من هم خواستم شما خوب از عهده برآييد. اين بود كه تقويت كردم و موزيك خودم و حكومت را كه تا حال غير از جلو چادر خودم جاى ديگر نرفته است براى شما فرستادم و خودم پى موزيك ماندم. الحق شريف امسال كارى و همتى كرد كه در عمرش نكرده بود. اطلاعا عرض شد. چاكر صميمى مصطفى.
نامه ديگر
از مكّه مكرمه
28 شهر ذى حجة الحرام 1316
جناب امام جمعه تبريز، روز ششم ذى قعده براى زيارت بيت اللَّه الحرام بدون اين كه جنرال قونسولگرى اطلاعى داشته باشد، وارد جدّه شدند. در راه به قدر دويست نفر از اشخاص كه هميشه طالب هنگامه و فساد مىباشند به ايشان ملحق گرديده و براى اين كه جزئى وجه امضاى تذكره را ندهند، معزّى اليه را وادار و مصمّم به اين كرده بودند كه در روز ورود به اينجا به هر قسم ممكن است نسبت به مأمورين دولت عليّه توهين نمايند.
چاكر قبل از اين مقدمه براى فراهم آوردن اسباب آسايش حجّاج به مكه مكرّمه مشرّف شده بودم و معتمد السلطان حاجى ميرزا موسى خان، وكالت قونسولگرى را در عهده داشت. همين كه از ورود جناب امام جمعه خبردار مىشود با وجود ضيق وقت به قدرى كه ممكن بود، رسم احترام را به عمل مىآورد. ولى ايشان به محض ورود، آدم فرستاده حاجى ميرزا موسى خان را مىطلبند و عوض اظهار محبّت و احوالپرسى از مأمورين دولت بناى پرخاشگويى و توپ و تشر (1)زدن را مىگذارند كه شما ابدا نبايد مداخله به
1) در اصل: طشر
امور حجاج نماييد، من خودم از طرف دولت وكالت دارم كه رسيدگى نمايم و از جدّه حركت نخواهم تا كشتىهاى ديگر هم كه حامل حجاج است وارد شوند و بدون دادن وجه تذكره عازم گردند. حملهدارها و سايرين هم كه اين وضع را مىبينند، دوروبر ايشان جمع شده بناى تملّق و كاسهليسى را مىگذارند و باطنا دستوالعمل مىدهد كه از مأمورين قونسولگرى امضاى تذكره از آنها خواسته نسبت به آنها بىاحترامى نمايند.
در اين بين حكومت محلّيه خبردار شده به كارپردازخانه اطلاع مىدهد كه هرگاه اين شخص خيال فسادى دارد ما جلوگيرى خواهيم كرد و هر كس را كه مصدر شرارت بود، حبس و تنبيه مىنماييم. حاجى ميرزا موسى خان همين كه مىبيند اگر از طرف حكومت نسبت به جناب امام جمعه بىاحترامى شود، بدنما خواهد شد، حكومت را خاطرجمعى داده و از ترس اين كه مبادا مفسده از وجود اين شخص برپا شود با ملايمت و نصيحت آنها را از اين خيال منصرف مىكند. جناب امام جمعه نيز به قدرى كه مىتوانست از بدگويى خوددارى نكرده و در جدّه دو روز نشست تا تمام مردم وارد شدند و آنها را با پول و انعام به طرف خود جلب كرده، اسباب پيشرفت كار قرار داد.
قبل از آن كه اين خبر از جده به چاكر برسد، در منزل نشسته بودم، ياورى از طرف حضرت امير مكه مكرّمه و والى پاشا آمد كه شما را مىخواهند. همين كه رفتم شريف تلگرافى از طرف نايب الحكومه كه در جدّه مىباشد نشان داد به اين مضمون كه يك نفر ملّا از ايران وارد جدّه شده و خيال فساد را دارد و حرف قونسولگرى را هم نمىشنود.
تكليف چيست؟ و از فدوى ايضاحات خواست كه اين شخص كيست و چه كاره است؟
چاكر به قرينه فهميدم كه مقصودشان جناب امام جمعه است. فىالمجلس تلگرافى آورده به چاكر دادند كه حاجى ميرزا موسى خان نوشته بود، ورود ايشان را به آن تفصيل كه عرض شد خبر داده بودند. شريف تلگراف را گرفته خواند و به چاكر فرمود: اين شخص معلوم مىشود خيال دارد بر ضد دولت حركت كند و آدم سالمى نيست، در اوّل ورود اين حركت خلاف از او صادر شده است، فردا كه وارد مكه خواهد شد و عموم حجاج ايرانى اينجا خواهند بود، بالاتر از اينها را خواهد كرد، و مىخواست تلگراف كند او را فى الفور به كشتى نشانده برگردانند. چون مناسب نبود فدوى خواهش كرد كه عجالتا دست نگاه دارند. بنا به خواهش چاكر از برگرداندن او صرف نظر كرد، ولى امر داد در
همه جا عسكر مخفى مواظف حال و رفتار او باشد كه اگر حركتى خلاف كرد، گرفته چنين نمايند. گويا خودش هم مطلب را دريافت نموده و علنا نتوانست كارى بكند.
يك دفعه خبردار شدم كه حسام العلماى اروميهاى چون شنيده است جناب امام، خيلى پول خرج كن تشريف دارند و دور نيست اگر خودش را به او ببندد و مخارج مكهاش در مىآيد، رفته به ايشان بعضى سؤال و جوابها را كرده است و يك ثوب عبا هم خلعت گرفته است و پيش چاكر آمد كه شما بايد معرّفى آقا را به طور خوب خدمت شريف بكنيد كه در حق ايشان احترام و ديد و بازديد به عمل آيد. چون ديدم شريف باطنا از معزّى اليه خيلى بدش آمده و اگر چاكر خواهش در اين باب نمايم قبول نخواهد كرد، عذر خواستم.
روز ديگر شريف باز چاكر را طلبيده فرمود كه يك نفر حسام العلما نامى آمده مىگويد كه اين امام جمعه خيلى نقل دارد. بندگان اعليحضرت اقدس همايون شاهنشاهى روحناه فداه در ايران تملّق مىفرمايند و تمام كارهاى ايران به اراده ايشان تسويه مىشود.
لازم است در باره او بيشتر از همه احترام نماييد. و ضمنا خودش را هم معرفى كرده كه من از دولت ايران رو گردان شدهام، هر قدر در ايران خدمت كردم كسى قدر مرا ندانست، حالا به اميد احسان و انعام به اين طرفها آمدهام. در اسلامبول حضرت سفير كبير مرا به حضور اعليحضرت سلطان نبرد، در اينجا هم كه آمدهام قونسول خدمت شما مرا معرفى نكرده، حالا خودم آمدم وخلعت مىخواهم.
فرمودند: جواب دادم، اوّلا جناب امام را كه اين قدر تعريف و تمجيد كرديد، من عكس آن را در اينجا ديدم. هرگاه لازم بود احترامى در باره ايشان به عمل بيايد، بايستى در طهران از طرف اولياى دولت عليّه ايران به شمس الدين بيك سفير كبير عثمانى اظهارى بشود و او تلگراف كند و توصيه نمايد، و الّا من نمىتوانم هر كس وارد حجاز شد و توقعى داشته باشد، اظهار او را قبول كنم. وانگهى من چطور مىتوانم به كسى احترام كنم كه در صدد توهين و تحقير مأمور دولت خودش مىباشد و بخواهد در مكه فساد برپا نمايد و عذر خواستم. ثانيا مىگويد: شما خودتان در ايران خدمت كردهايد و قدر شمار را ندانستهاند و به اين سبب روگردان شدهايد، آيا شما در ايران مأموريتى داشتهايد كه از وجود شما به دولت ايران فايده و خدمتى حاصل شود و دولت قدر شما را
نداند؟ گفته بود: من قاضى كل عساكر ايران مىباشم؛ در دعواى شيخ عبيداللَّه اگر من نبودم ايران به باد رفته بود. جواب شريف اين شده بود كه اگر شما اين قدر شأن داريد چرا آبروى خود را ريخته، از مردم احسان و انعام مىطلبيد. از نزد شريف مأيوسًا مراجعت كرده بود.
بعد حضرت شريف به چاكر فرموده: خوب جوابها دادم يا نه؟ خيلى تشكّر كردم.
بعد به چاكر فرمود: جاى تأسف است كه دولت عليه به اين گونه اشخاص كه از وجودشان جز مضرّت و فساد حاصلى براى دولت و ملّت نيست اين قدر پروبال مىدهد. شصت سال قبل دولت عثمانى هم به همين بلا گرفتار بود؛ ولى زود خبردار شده چاره آنها را كرد و حالا يك نفر از اين قبيل اشخاص كه بخواهد به لباس علم در تخريب دولت بكوشد، در خاك عثمانى يافت نمىشود.
در منى هم آدمهاى امام يك نفر عسكر عثمانى را كتك زده بودند. يك دفعه خبر آوردند كه عساكر جمع شده مىخواهند به خودشان و آدمهايشان تلافى بكنند. سراسيمه نزد عبدالرحمن پاشا رفته فتنه را خوابانيدم و الّا مفسده عظيمى برپا مىشد. بعد معلوم شد كه امين شرع سبب شده است.
در عرفات و مكّه هم ميان عوام شهرت داده بود كه تلگراف به امام رسيده است كه چون مشاراليه را از ايران بيرون كردهاند، تمام اهل طهران شورش كرده و از بندگان اعليحضرت اقدس همايون روحنا فداه مراجعت دادن امام را به تبريز مىخواهند وهمچو شهرت داده است كه از طهران دستخط مرحمتآميز تلگرافى به ايشان صادر شده و خواهش فرمودهاند كه امام به تبريز مراجعت كرده با كمال استقلال با زور در مسند امامت برقرار باشند. عوام هم اين فقره را شنيده، خيال مىكنند اصل دارد.
پريروز هم كه به حرم مطهّر مشرّف شده بودم، ديدم يك نفر سيف العلما نامى كه از مخصوصين و نديمهاى ايشان است در حرم بناى بدگويى و پرخاش را با خواجههاى حرم مىكند و آنها هم به قدر ده نفر مصمم شدهاند او را بزنند، همين كه خواجهها چاكر را ديدند، آمده گفتند كه اين شخص نسبت به يك نفر خواجه فحش داده است، از شما اذن مىخواهيم او را بزنيم. با آنها به ملايمت و زبان خوش حرف زده، قدرى انعام داده اين مفسده را هم خواباندم. اگر بخواهم عرض بكنم كه چقدر از وجود اين مرد امسال
صدمه وارد شد، بايد يك شرح كَشّافى عرض نمايم. به اسم زيارت خانه خدا مىخواهد هر ساعت يك نوع اذيّت و آزار براى مردم و دردسر را براى قونسولگرى وارد بياورد؛ حالا كمكم عوام هم از خيالات او مطلع شده و تكذيب او را مىكنند. از فضل الهى است كه شريف كمال مهربانى و محبّت را نسبت به ايرانىها عموما و اين چاكر خصوصا دارد و همه را چشمپوشى مىكرد و الّا فساد عظيمى برپا مىشد. چون لازم بود عرض شد. مصطفى چاكر صميمى.
پىنوشتها:
اصحاب صفّه
محمد نقى رفعت نژاد
اصحاب صفّه، گروهى از صحابه فقير بودند كه در سكوى (1)سر پوشيدهاى بهنام «صفّه» در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله سكونت داشتند. صفّه در لغت (2)به معناى سايه است، همچنين به معناى (3)اتاق تابستانى، كه با شاخههاى نخل پوشيده شده باشد، نيز گفتهاند.
در اصطلاح، به مكانِ (4)سايهدارى گفته مىشود كه در قسمت (5)شمالى مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله براى سكونت اصحاب صفّه (6)(ظله) در نظر گرفته شده بود.
در برخى (7)تفاسير آمده است كه اهل صفه ابتدا در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله زندگى مىكردند، ولى از آن رو كه سكونت در آنجا با شأن مسجد سازگار نبود، دستور داده شد كه به صفه- كه در بيرون مسجد قرار داشت- منتقل شوند.
در تفسير كشف الأسرار (8)در وجه تسميه اصحاب صفّه آمده است: قوم درويشى بودند كه در صفّه پيامبر صلى الله عليه و آله كه آن را قبا مىخوانند، زندگى مىكردند و از مدينه تا آنجا دو فرسنگ فاصله است. بعضى، صوفيه را به اهل صفه نسبت دادهاند كه سخن درستى نيست؛ زيرا نسبت صفه در عربى «صفى» است نه «صوفى». عنوان اهل صفه را ظاهراً خود پيامبر صلى الله عليه و آله براى اين جماعت بهكار بردهاند و آنگاه كه ايشان را زيارت مىكردند، مىفرمودند: «السلام عليكم يا اهل الصفّة».
صفهنشينان، بيشتر از مهاجرين (9)قريش بودند، كه به جهت ترك (10)خانه و ديارشان
1) نمونه، ج 20، ص 447
2) لسان العرب، ج 7، ص 364
3) نمونه، ج 20، ص 447
4) لسان العرب ج 7، ص 364
5) فرهنگ فرق اسلامى، ص 62
6) طبقات الكبرى، ج 1، ص 232
7) نمونه، ج 2، ص 355
8) كشف الأسرار و عدّة الأبرار، ميبدى، ج 7، ص 474
9) تفسير مبهمات القرآن، ص 268
10) تفسير التحرير و التنوير، ج 3، ص 74؛ تفسير كاشف، ج 1، ص 427
و دور شدن از اهل و عيال خويش و نداشتن منزل (1)و مأوا، در مدينه، در پناه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله زندگى مىكردند.
در برخى از تفاسير (2)نقل شده است كه فقراى مهاجر، شامل همه فقيران مهاجر (از قريش و ديگر فقراى مهاجر) بودند.
در قرآن كريم (3)از آنان به عنوان فقراى مهاجرى كه در راه خدا فرو ماندهاند، ياد شده است.
راويان (4)شمار اصحاب صفه را گونهگون گفتهاند؛ گروهى آنان را ده نفر، دستهاى سى نفر و حتى نود و دو نفر، نود و سه نفر تا چهار صد نفر نيز ذكر كردهاند. شايد به جهت كم و زياد شدنشان، عدد ثابتى نداشتهاند. (5)برخى نيز آمار ايشان را چهل تن ذكر كردهاند. ظاهراً نوسان در تعداد آنها، به جهت اختلاف ايام و احوال بوده است و به نظر مىرسد از اول تا آخر، مجموع افرادى كه در صفه زيستهاند، بيش از چهار صد نفر بوده است. (6)
از افراد معروف اصحاب صفه، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، بلال و حذيفه، خباببن ارت، حنظلةبن ابى عامر، ابو عبيده عامر بن عبداللَّهبن الجراح، سعدبن ابى وقاص، ابو لبابه انصارى و ... را مىتوان نام برد. (7)
پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحاب صفه:
پيامبر صلى الله عليه و آله مددكار اصحاب بود و در مشكلات و غم، همراهىشان مىكرد. پيوسته به آنها سر مىزد و مورد تفقّدشان قرار مىداد و گاهى خود براى آنان طعام مىبردند و بعضاً با آنها همنشين مىشدند و غذا مىخوردند. (8)به هنگام شب آنها را دعوت مىكردند و بين ساير اصحاب خويش براى نگهدارى تقسيم مىكردند. (9)بنا به نقلى، صحابى معروف سعدبن عباده در هر شب از هشتاد نفر ميزبانى مىكرد. (10)برخى از آنها نيز، شب ميهمان پيامبر صلى الله عليه و آله مىشدند. (11)پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را اضياف اسلام (ميهمانان اسلام) لقب دادند. (12)
ابوذر مىگويد: من از اصحاب صفه بودم، وقتى شب مىشد، در كنار خانه پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر مىشديم و پيامبر به ميزبانى هريك از اصحاب صفه امر مىكردند تا اينكه بيش از
1) كشاف، ج 1، ص 318؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 202
2) جامع البيان، ج 2، ص 132
3) بقره: 273
4) فرهنگ فرق اسلامى، ص 62
5) تاريخ تصوّف در اسلام، ص 38
6) تاريخ تصوف در اسلام، ص 38
7) براى آگاهى بيشتر به حليةالاولياء و ديگر كتب در اين مورد مراجعه شود.
8) تفسير قمى، ج 1، ص 230؛ دائرة المعارف الشيعية العامه، ص 541
9) طبقات الكبرى، ج 1، ص 196
10) حلية الاولياء، ج 1، ص 341
11) همان.
12) حلية الاولياء، ج 1، ص 339
10 نفر باقى نمىماند، كه آنها را شخصاً پذيرايى مىكردند و در موقع استراحت، مىفرمودند كه در مسجد بخوابيد. (1)
پيامبر صلى الله عليه و آله مددكار اصحاب بود و در مشكلات و غم، آنان را همراهى مىكرد. پيوسته به ايشان سر مىزد و مورد تفقّدشان قرار مىداد و گاهى خود براى آنان طعام مىبردند و بعضاً با آنها همنشين مىشدند و غذا مىخوردند.
فقر و تنگدستى اصحاب صفه:
شدّت تنگدستى در ميان اصحاب صفه به حدّى بود كه در برخى (2)آيات، از آنان با عنوان «فقرا» ياد شده است. هيچگاه دو نوع لباس و طعام براى اهل صفه فراهم نبود. (3)جيرهاى بيش از يك چارك خرما در روز نداشتند (4)و با آن رفع گرسنگى مىكردند.
بيشتر آنها برهنه بودند و خودشان را در ريگ پنهان مىكردند و چون وقت نماز مىشد، آن گروه كه لباس داشتند، نماز مىخواندند و بعد به گروه ديگرى براى اقامه نماز مىدادند. (5)
ابو هريره مىگويد: من هفتاد نفر از اهل صفه را ديدم كه در لباس واحد نماز مىخواندند. در روايتى ديگر نيز از او اينگونه نقل شده است: من 30 نفر از اصحاب صفه را ديدم كه بدون ردا (هيچگونه پوششى) پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله نماز مىخواندند. (6)
ترغيب در دادن صدقات به آن دسته از نيازمندان، كه در راه خدا در تنگنا قرار گرفتهاند و براى تأمين هزينه زندگيشان از مسافرت در روى زمين ناتوانند، در آيه 273، بقره لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي اْلأَرْضِ ... و آيه 8، سوره حشر مطرح است و انفاق كردن به آنها به عنوان عمل خيرى كه خداوند از آن آگاه است، در اين آيه آمده است.
اين آيه دلالت دارد كه اهل صفه سزاوارترين مردم براى گرفتن صدقه هستند. (7)وقتى به پيامبر صلى الله عليه و آله تحفهاى آورده مىشد، مىپرسيدند: صدقه است يا هديه؟ اگر در پاسخ مىگفتند صدقه است. آن را به اهل صفه مىدادند و اگر مىگفتند هديه است مىپذيرفتند
و آن را ميان اصحاب صفه تقسيم مىكردند. (1)
در حديثى نقل شده است كه وقتى امام حسين عليه السلام به دنيا آمدند. حضرت فاطمه عليها السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كردند از طرف او قربانى كنيم، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: به جاى ذبح قربانى، سر او را بتراش و به مقدار وزن موى سرش، نقرهاى را به اوفاض (اهل صفه) و مساكين صدقه بده.
در بعضى روايات آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله در ازاى در خواست حضرت فاطمه عليها السلام كه خادمى براى كمك كردن در كارهاى منزل براى او تعيين كند، تسبيحات معروف فاطمه زهرا عليها السلام را به ايشان آموختند. (2)در برخى نقلها (3)نيز آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مقابل اين در خواست، فرمودند: «به خدا سوگند چنين كارى را نمىكنم در حالى كه اهل صفه از شدّت گرسنگى، شكمهايشان در هم فرو رفته و خالى باشد.»
در كشف الأسرار نقل شده است كه روزى پيامبر صلى الله عليه و آله طعام حاضرى را در پيش داشت و اين سوگند را در مورد بعضى اهلبيت خويش فرمودند. (4)
شمهاى از اوصاف و فضايل اصحاب صفه:
در قرآن براى اهل صفه اوصافى ذكر كرده و به بعضى از آنها تصريح كرده است؛ مانند:
محصور بودن (بازماندن (5)از تأمين معاش) در راه خدا؛ لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي اْلأَرْضِ ....
تعفّف و پنهان داشتن (6)فقر خويش از ديگران؛ ... يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ ....
ظهور علامت فقر از وضع و احوالشان؛ ... تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ ....
در خواست نكردن چيزى از مردم با اصرار؛ ... لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً ... (7).
ترس (8)از خدا و روزجزاء؛ وَ أَنْذِرْ بِهِالَّذِينَ يَخافُونَ أَنْيُحْشَرُوا إِلى رَبِّهِمْ ....
نداشتن يار و شفيعى جز خدا؛ ... لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ ....
دعا و عبادت خداوند در بامدادان و شامگاهان؛ وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ
بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ ....
جلب رضاى پروردگار؛ ... يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ... آيات 51 تا 52 انعام، برخى از اين اوصاف در آيه 28 كهف نيز آمده است.
مهاجر بودن و رانده شدن از خانهها و اموال خويش؛ لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ ....
طلب كنندگان فضل و خشنودى پروردگار؛ ... يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً ....
يارى كنندگان خدا ورسول؛ ... وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ....
راستگويى؛ ... أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ. (1)
از اوصاف اصحاب صفه در احاديث و تفاسير (2)نيز آمده است؛ مانند:
جهاد در راه خدا، زودتر از ديگران سلاح بر گرفتن، شركت در تمامى غزوات به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله، آموزش قرآن و طلب علم، زهد و بىاعتنايى به دنيا، ايثار، صبر، قناعت، عبادت در مسجد تا دير هنگام، ملازم بودن با پيامبر صلى الله عليه و آله، سرشار بودن وجودشان از عشق به پيامبر صلى الله عليه و آله، خويشتن را محتاج حق دانستن در همه حال، توانگر شدن با الطاف حق و بى نياز شدن از مردم ...
در روايتى (3)از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه روزى آن حضرت تنگدستى و زندگى سخت و تلاش اصحاب صفه را ديد و به آنها دلخوشى داده، فرمودند: «بشارت باد بر شما (وعدههاى الهى)، هركس از امّتم، مرا ملاقات كند بر آن اوصافى كه شما برخوردار
1) حشر: 8
2) به كشف الأسرار و عدّة الأبرار، ج 1، صص 744 و 745؛ كشاف، ج 1، ص 318؛ تفسير مجمع البيان، ج 2، ص 202؛ تفسير كبير، (فخر رازى)، ج 7، صص 85- 84)؛ تفسير قرطبى، ج 3، صص 220 و 221، زبدة البيان، محقق اردبيلى، ص 263؛ تفسير جديد، ج 1، سبزوارى، محمد، صص 352 و 353
3) حلية الاولياء، ج 1، صص 347- 337 و به ديگر منابع مراجعه شود.
از آن هستيد و راضى به آنچه باشد كه به او داده شده است، او از رفقاى من خواهد بود.
در روايت ديگرى نيز از آن حضرت آمده است: اولين كسانى كه داخل بهشت خواهند شد، فقراى مهاجرين از مدينه مىباشند. (1)
در برخى كتب (2)نيز، ويژگيهاى ديگرى براى اصحاب صفّه ذكر شده است.
جهاد در راه خدا، زودتر از ديگران سلاح بر گرفتن، شركت در تمامى غزوات به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله، آموزش قرآن و طلب علم، زهد و بىاعتنايى به دنيا، ايثار، صبر، قناعت.
اصحاب صفه در قرآن (شأن نزول)
در كتب تفاسير، آياتى در شأن نزول اصحاب صفه آمده است:
لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي اْلأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ. (3)
« (انفاق شما) براى نياز مندانى است كه در راه خدا فرو ماندهاند و (به جهت تأمين هزينه زندگى) نمىتوانند سفر كنند. از شدّت خويشتندارى، فرد بىاطّلاع آنان را توانگر مىپندارد، آنها را از سيمايشان مىشناسى و هرگز با اصرار چيزى را از مردم نمىخواهند. هرچيز خوبى را (به آنها) انفاق كنيد، خداوند از آن آگاه است.»
در بيشتر منابع آمده است كه مراد از فقرا در اين آيه، اصحاب صفه هستند و به جهت فقرشان، آيه در ترغيب دادن صدقات به آنها نازل شده است. همچنانكه آيه 8 سوره حشر نيز در اين باره (اختصاص غنايم و مانند آن نخست به فقراى مهاجرين) نازل شده است:
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ* وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا
الدَّارَ وَ اْلإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. (1)
«اين اموال براى فقيران مهاجرى است كه از ديار و اموال خويش رانده شدند، در حالىكه خواستار فضل الهى و خشنودى او مىباشند و خدا و رسولش را يارى مىكنند و آنها راستگويانند و براى كسانى است كه در اين سرا (سرزمين مدينه) و در سراى ايمان، پيش از مهاجران سكنى گزيدند و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند دوست مىدارند و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمىكنند و آنها را بر خود مقدم مىدارند، هرچند خودشان نيازمند باشند و كسانى كه از بخل و حرص نفس باز داشته شدهاند رستگارانند.»
در شأن نزول آيه: وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ... آمده است كه روزى پيامبر صلى الله عليه و آله فردى از اصحاب صفه را به شخصى از انصار، براى ميزبانى سپردند، آن شخص نيز او را به خانه خويش، پيش اهل و عيالش برد و از همسرش پرسيد: چيزى در خانه داريم؟ او گفت: به غير از غذاى فرزندانمان، چيزى نداريم. شوهر گفت: وقتى آنها را خواباندى، چراغ را روشن كن و طعام آنها را براى ميهمانمان بياور. شخص انصارى اين چنين ميزبانى كرد، وقتى فرداى آن روز پيش پيامبر صلى الله عليه و آله رفت. حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: اين كار شما دو نفر، اهل آسمان را به شگفتى و تعجب انداخت و آنگاه آيه: وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ... نازل گرديد.
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ* وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ. (2)
«و به و سيله اين (قرآن)، كسانى را كه بيم دارند به سوى پروردگارشان محشور شوند، بيم ده، (چرا) كه غير خدا براى آنان يار و شفيعى نيست، شايد كه پرهيزگار شوند و كسانى را كه بامدادان و شامگاهان پروردگار خود را
مىخوانند و خشنودى او را طلب مىكنند، مران. نه چيزى از حساب آنها بر توست و نه چيزى از حساب تو بر آنها. پس اگر آنها را طرد كنى از ستمكاران خواهى بود.»
در برخى تفاسير (1)در شأن نزول اين آيات آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله به جهت انس و الفتى كه با اصحاب صفه داشتند، اغنيا و مترفين، به شرطى حاضر بودند پيش پيامبر صلى الله عليه و آله بيايند و مصاحبش باشند كه آن حضرت اين اصحاب را از نزد خويش دور كنند. روزى يكى از آنها، كه از انصار بود، در فاصله دورى از پيامبر صلى الله عليه و آله نشست، حضرت فرمودند:
جلوتر بيايد، ولى او اعتنايى نكرد. در اين حال پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: شايد مىترسى فقر اين صحابى به تو برسد. او گفت: اين فقرا را از پيش خود دور كن تا كنارت بنشينيم! در اين هنگام آيات 51 و 52 سوره انعام نازل گرديد و خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله را به خاطر آنها سرزنش كرد.
در مورد آيه 28 سوره كهف، نيز شأن نزول مشابهى در مورد بعضى اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله (سلمان، بلال، ابوذر و ديگر مسلمانان فقير) نازل شده است، ولى تصريح به اصحاب صفّه بودن آنها در تفاسير و ديگر منابع و شأن نزول نشده است.
وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي اْلأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ .... (2)
«و اگر خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، مسلّماً در زمين عصيان مىكنند. از اين رو، به مقدارى كه مىخواهد (و مصلحت مىداند) فرو مىفرستد، به راستى كه او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست.»
در بيشتر منابع، (3)شأن نزولى براى آيه 27 شورى در مورد اصحاب صفه آمده است كه به جهت تنگدستى و ضيق مادى و فشار امور معيشتى بر آنها و سختى تحمّل آن، آرزوى وسعت و گشايش رزق و روزى را داشتند كه اين آيه نازل گرديد و خداوند مفاسد و تبعات سوء آن را به بندگانش گوشزد كرد. در برخى منابع (4)براى آيه 3 سوره نور، به نقل از برخى، شأن نزولى براى اصحاب صفه ذكر شده است. در مدينه، زنان زانيه و نابكارى زندگى مىكردند كه برخوردار از مسكن و ديگر امكانات معيشتى بودند،
اصحاب صفه به جهت بهرهمند شدن از امكانات مادى آنها، پيشنهاد ازدواج به اين زنان فاجره را دادند و قصد ازدواج با آنها را داشتند كه آيه زير نازل گرديد:
روزى پيامبر صلى الله عليه و آله فردى از اصحاب صفه را به شخصى از انصار، براى ميزبانى سپردند، آن شخص نيز او را به خانه خويش، پيش اهل و عيالش برد و از همسرش پرسيد: چيزى در خانه داريم؟ او گفت: به غير از غذاى فرزندانمان، چيزى نداريم. شوهر گفت: وقتى آنها را خواباندى، چراغ را روشن كن و طعام آنها را براى ميهمانمان بياور.
الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ.
«مرد زناكار جز با زن زناكار يا مشرك از دواج نمىكند و زن زناكار را نيز جز مرد زناكار يا مشرك كسى (از شما) حق از دواج با او را ندارد (چراكه) ازدواج با زنان نابكار و فاجره براى مؤمنان حرام شده است.»
*** پىنوشتها:
اماكن و آثار
طرح جايگزين شود.
ربذه كجا است؟
سيد على قاضىعسكر
ربذه تبعيدگاه ابوذر، صحابى با وفا و جليلالقدر پيامبرخدا صلى الله عليه و آله است. شيعيان به دليل عشق و علاقهاى كه به ابوذر دارند، در سفر به مدينه منوره، بسيار علاقمندند تا به منطقه ربذه رفته، از نزديك قبر اين صحابى مظلوم و غريب را زيارت كنند.
مكانى كه ميان ايرانيان به «ربذه» شهرت يافته و گاهى حتى علما و بزرگان نيز به آنجا مىرفتند و بر سر قبرى كه تصور مىكردند قبر ابوذر است، فاتحه مىخواندند، در اطراف قريهاى به نام «واسط»، در جاده قديم مدينه- مكه قرار داشت، كه حدود 128 كيلومتر با مدينه فاصله دارد.
از جمله بزرگانى كه به اين منطقه سفر كردهاند، مرحوم علّامه محمد تقى جعفرى رحمه الله است. استاد سيد محمد باقر نجفى، مؤلف كتاب «مدينهشناسى» در اين باره مىنويسد:
«در اسفند سال 1356 وقتى از سفر پژوهشىِ مصر باز گشتم، حضور ايشان رسيدم، ضمن گفتگو در باره پژوهشهايى كه در مدينه و قاهره داشتم، يادى از سفر خود به مدينه و ربذه به ميان آوردند. با تعجب پرسيدم: ربذه؟ گفتند: آرى، با جمعى از دوستان همسفر، در مدينه ماشينى اجاره كرديم و خواستيم تا ما را به ربذه ببرد، راننده هم راه را مىدانست و ما را به آنجا برد، در اين سفر حال و هواى خاصى داشتيم، نيم ساعتى به طول انجاميد تا آنجا رسيديم، وقتى به بناى
مخروبه قبر ابوذر، صحابى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله رسيديم، شور و حالى به ما دست داد كه وصفناپذير است ...» (1)
بسيارى از نويسندگان نيز كه در باره ابوذر كتاب نوشته و به محلّ شهادت او؛ يعنى ربذه اشاره دارند، همين منطقه را به عنوان «ربذه» شناساندهاند كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
مرحوم حسين عماد زاده در مورد قبر ابوذر مىنويسد:
«جناب ابى ذر- رضوان اللَّه عليه- در قريه واسط ما بين مكه و مدينه، از مدينه به طرف مكه به فاصله 128 كيلومتر طرف چپ جاده آسفالته، به فاصله 200 متر در قبرستان آن واقع است.» (2)
آقاى اصغر قائدان در اين زمينه مىنويسد:
«بيابان مشهورِ ربذه در شرق مدينه؛ يعنى به سوى يَنبُع يا ينبوع (نزديكى ساحل درياى سرخ) واقع شده است. در سمتِ چپ جاده يا راه مدينه- ينبوع آرامگاه ابوذر غفارى، آن يار با وفاى رسولخدا صلى الله عليه و آله و از بهترين و پاكترين صحابه و اركان اوّليّه شيعه است كه هيچگاه از حمايت امام و مقتداى خود، على عليه السلام دست بر نداشت.» (3)
نويسنده مرحومِ كتاب «با راهيان قبله» در مورد ربذه نوشته است:
«بيابان ربذه تبعيدگاه يكى از بهترين و پاكترين صحابه رسولخدا صلى الله عليه و آله، در راه مكه، بين مدينه و يَنبُع و در نزديك دهستان رابغ (سرزمين بدر) قرار دارد كه راه آن منطقه از واسط جدا مىشود. در سمت چپِ اين راه، مدفن ابوذر غفارى واقع شده است.» (1)
مرحوم جعفرى گفت: مدارك اين موقعيت جغرافيايى تاريخى را بياوريد. فرداى آن روز، تقديم داشتم، آهى كشيد و گفت: ما را به اشتباه انداختند. بايد به كسانى كه ديدار را نقل كردهام تلفن كنم تا به اشتباه نيفتند.
در پاورقى كتاب «ابوذر غفارى شهيد ربذه» نيز آمده است:
«ربذه در يك فرسخى مدينه، سر راه مسافران مدينه به مكه واقع شده است.» (2)
محمد رضا حاج شريفى، مؤلف كتاب «سيماى ابوذر غفارى» آورده است:
«عثمان حكم تبعد ابوذر را- كه در آن هنگام پير مردى نود ساله- بود، به ربذه صادر كرد ... آخرين تبعيدگاه او را بيابانى انتخاب كرد كه بين مدينه و ينبع واقع شده بود و هيچكس در آن سكونت نداشت.» (3)
در رجال ابوعلى نيز چنين آمده است:
«قبر ابوذر مزار معروفى است در ربذه، كه اكنون (يعنى سال 1262 ه.) آن را صفراء گويند و بين حرمين شريفين قرار دارد.
در كتاب «بهجة الآمال»، كه در سال 1341 هجرى تأليف شده، موقعيت ربذه را در «صفراء» و به همان صورت كه در رجال ابوعلى ذكر شده، آورده و مىنويسد:
مستنسِخ و چاپ كننده بهجةالآمال، كه مكرر توفيق زيارت مرقد شريف ابوذر غفارى نصيبش شده، موقعيت قبر شريف آن بزرگوار را در همين سالهاى اخير، به اين صورت ذكر كرده است:
ربذه اكنون به صورت قريه كوچك و نسبتاً متوسطى مىباشد كه دقيقاً در 125 كيلو مترى مدينه در سمت چپ خيابان اصلى قرار دارد و از خيابان تا مرقد مطهّر ابوذر تقريباً پانصد متر فاصله است.
ميقات اهل عراق كه ذاتالعرق ناميده مىشود، نيز نزديك همانجا است.» (1)
تعداد ديگرى از نويسندگان و محقّقان نيز محلّ ربذه را همين منطقه ذكر كردهاند، ليكن در كتب و منابع معتبر و نيز نقشههاى جغرافيايى عربستان، مكان ربذه در شمال شرقى مدينه معرفى شده و هيچ جايى در مسير مدينه- مكه به اين نام وجود ندارد. اينكه چرا برخى از نويسندگان همان ذهنيّتى را كه در ميان راهنمايان كاروانها، از گذشته تا كنون وجود داشته، مكتوب كرده و به منابع نخستين مراجعه نكردهاند، دقيقا روشن نيست.
ياقوت حموى در باره ربذه مىنويسد:
«و الرّبذة من قرى المدينة على ثلاثة أيّام، قريبة من ذاتِ عرق على طريق الحجاز اذا رحلت من فَيد تريد مكة، و بهذا الموضع قبر أبي ذر الغفاري». (2)
«ربذه از روستاهاى مدينه بوده و سه روز تا آن فاصله است و هنگامى كه از فيد به طرف مكه، در مسير حجاز حركت مىكنى، نزديك به ذات عرق است و در اين مكان قبر ابوذر غفارى رحمه الله قرار دارد.»
سپس مىافزايد:
و في كتاب نصر: «الربذة من منازل الحاج بين السليلة و العمق». (3)
«در كتاب نصر آمده است: ربذه از منازل حاجيان بين سليله و عمق است.»
ابن حجر گويد:
«الربذة، موضع بالبادية بينه و بين المدينة ثلاث مراحل». (4)
«ربذه مكانى است در صحرايى كه ميان آن تا مدينه سه مرحله (5)فاصله است.»
حربى نيز به نقل از ابىقيس كلابى، ربذه را در همين منطقه دانسته، مىنويسد:
و قال في تحديد المسافة بين الربذة و بين ماوان و بينها و بين السليلة: و من مغيثة الماوان إلىالرّبذة عشرون ميلًا و منالربذة إلىالسليلة ثلاثة وعشرون
ميلًا و نصف، و بها قصرٌ و مسجد، و مسجد أبيذر صاحب رسولاللَّه صلى الله عليه و آله». (1)
وى در تعيين فاصله ميان ربذه و ماوان و نيز ميان ربذه و سليله نوشته است:
«از مغيشة الماوان تا ربذه 20 ميل و از ربذه تا سليلة 5/ 23 ميل فاصله است و در آنجا قصرى و مسجدى وجود دارد و مسجد أبوذر، صحابى رسولخدا صلى الله عليه و آله در آنجا است.
و قال الأصمعى يذكر نجداً؛ الشّرف كبد نجد ... و في أوّل الشّرف الرَبذة ...» (2)
ربذه از روستاهاى مدينه بوده و سه روز تا آن فاصله است و هنگامى كه از فيد به طرف مكه، در مسير حجاز حركت مىكنى، نزديك به ذات عرق است و در اين مكان قبر ابوذر غفارى رحمه الله قرار دارد.
اصمعى گفته است: شرف در وسط و مركز نجد قرار دارد و ربذه در ابتداى شرف است.
مرحوم طريحى در مجمع البحرين مىنويسد:
«الرّبذة بالتحريك، قرية معروفة قرب المدينة نحواً من ثلاثة أميال، كانت عامرةً في صدر الإسلام، فيها قبر أبيذر الغفاري و جماعة من الصحابة، و هي في هذا الوقت دارسة لا يعرف لها أثرٌ و لا رسم». (3)
ربذه روستاى معروفى است كه حدود سه ميلى (4)و نزديك مدينه قرار دارد و در صدر اسلام قريه آبادى بوده و قبر ابوذر غفارى و تعدادى از صحابه در آنجا است. ربذه اكنون (يعنى پيش از سال 1085 ه. ق.) ويران شده و اثرى از آن باقى نيست.
مرحوم سيد محسن امين مىنويسد:
«و الرّبذة (بفتح الراء المهملة و الباء الموحّده و الذال المعجمه على وزن قَصَبَة:) فيالقاموس هي مدفن أبيذر الغفاري قرب المدينة، و فيالمصباح
المنير، هي قرية كانت عامرة في صدر الاسلام و بها قبر أبيذر الغفارى و هي في وقتنا هذا دارسة لا يعرف لها رسم و هي من المدينة في جهة الشرق على طريق الحاج نحو ثلاثة أيام، هكذا أخبرني به جماعة من أهل المدينة سنة 723 ه ق.». (1)
«و ربذه بر وزن قَصَبَه، در قاموس آمده، محل دفن ابوذر و نزديك مدينه است.
در مصباح المنير نيز آمده: ربذه روستايى است كه قبر ابوذر در آن است و در صدر اسلام آباد بوده، ليكن در زمان ما از ميان رفته و هيچ اثرى از آن نيست.
ربذه در سمت شرقى مدينه، در مسير حاجيان به فاصله سه روز راه قرار دارد.
سپس مىافزايد: عدهاى از اهل مدينه در سال 723 ه. ق. همين مطلب را به من گفته و خبر دادهاند.»
سمهودى نيز در باره ربذه چنين مىنويسد:
«ربذه (به تحريك با و اعجام ذال)، قريهاى است به نجد، از اعمال مدينه مشرّفه، چهار روز راه از آنجا، و پيغامبر صلى الله عليه و آله آنجا را براى إبل صدقه قُرُق نمود و به قولى آنكه ابوبكر آن را قُرُق ساخته و قولى ديگر آنكه عمر قرق ساخته و اين قول مشهور تراست.» (2)
قرائن ديگرى نيز در كتاب سمهودى يافت مىشود كه از آنها مىتوان به خوبى دريافت ربذه همين مكانى است كه در نقلهاى فوق از آن ياد گرديد. برخى از اين قرائن عبارتند از:
«سليله، موضعى است از ربذه. (3)شابه، به باى موحّده مخفّفه، كوهى است ميان ربذه و سليله. (4)شُقر، به قاف ايضاً به وزن زُفَر، آبى است در ربذه و كوهى است مشرف بر معدن ماوان. (5)مغيث، به صيغه اسم فاعل، ميان معدن النقره و ربذه است و معروف است به مغيث ماوان. (6)ابرق العزاف (به عين مهمله و زاى معجمه مشدّده و فا)، ميان مدينه و ربذه است، به مقدار بيست ميل دورتر از مدينه.» (7)
اماكنى كه سمهودى از آنها نام برده، منازل ميان راه كوفه به مكه است كه حاجيان عراق در گذشته از آن استفاده مىكردند.
ديگر نويسندگان و محققان نيز وقتى از منازل اطراف ربذه نام مىبرند و فاصلهها را بيان مىكنند، به خوبى مىتوان دريافت كه اين منازل در مسير عراق به مكه واقع شده و هيچ ارتباطى با مسير مدينه به مكّه و يَنبُع ندارد كه براى روشنتر شدن موضوع، به برخى از اين نقلها اشاره مىشود:
ابن خرداذ به، فاصله ميان مغيثة الماوان تا ربذه را 24 ميل دانسته و گفته است: در آنجا بركهها و چاههايى است. (1)
اما ابن رسته فاصله ميان ربذه تا مغيثة الماوان را 23 ميل و فاصله آن تا سليله را 5/ 23 ميل ذكر كرده است. وى سپس مىنويسد:
«در آنجا اعراب سكونت داشتهاند و داراى آب زياد و بركهها و چاهها است.
منزل ابوذر و قبر او در آنجا واقع شده و در آن مسجد جامعى وجود دارد و روستايى از روستاهاى جاهليت است.» (2)
حربى فاصله ربذه تامغيثةالماوان را 20 ميل وتا سليله را 5/ 23 ميلدانسته، مىنويسد:
«در ربذه قصرى و نيز مسجدى به نام ابوذر، صحابى رسولخدا صلى الله عليه و آله وجود دارد و گفته مىشود، قبر ابوذر نيز در همان مسجد است.» (3)
حربى سپس مىافزايد:
«در ربذه چاههاى زيادى و جود دارد.»
و از ميان آنها سيزده چاه بهتر را نام مىبرد و مىگويد:
«يكى ازاين چاهها، چاهىاستكه در مسجد واقع شده وهمان چاهابوذر است.» (4)
ربذه روستايى است كه قبر ابوذر در آن است و در صدر اسلام آباد بوده، ليكن در زمان ما از ميان رفته و هيچ اثرى از آن نيست. ربذه در سمت شرقى مدينه، در مسير حاجيان به فاصله سه روز راه قرار دارد.
همدانى مسافت ميان ربذه و سليله را 23 ميل و عرض منطقه ربذه را 25 قسمت (جزء) و فاصله ميان ربذه و ماوان را 26 ميل ذكر كرده است. (1)
مرورى بر اسامى منازل و توقفگاههاى بين راه عراق و مكّه نيز هيچگونه جاى ترديد باقى نمىگذارد كه ربذه در مسير حج قديم عراق كه به درب زبيده معروف است واقع شده و هيچ ارتباطى با مسير مدينه به مكّه ندارد.
منازل و توقفگاههاى مسير درب زبيده از كوفه تا مكه مكرّمه به ترتيب ذيل است:
الكوفه
القادسيه
العذيب
وادى السباع
المغيثة
مسجد سعد
القرعاء
الطرف
واقصة
القبيبات
العقبة
الجلحاء
القاع
الجريسى
زبالة
التنانير
الشقوق
ردان
البطان
المحمية
الثعلبية
الغميس
الخزيمية
بطن الأغر
الأجفر
القرائن
فيد
القرنتين
توز
الفحيمة
سميراء
العباسيه
الحاجر
قروْرى
معدن القرشى
السمط
مغيثة الماوان
اريمه
الربذه
الكنبين
معدن بنى سليم
شرورى
السليله
العمق
الكراع
أفيعيه
المسلح
القصر
الغمره
اوطاس
ذات عرق
غمر ذى كنده
بستان بنى عامر
مشاش
مكّة المكرمه (2)
نقشه 1
نقشه منازل و توقف گاههاى راه درب زبيده از كوفه تا مكه مكرمه كه به وسيله آقاى سعد عبدالعزير الراشد تهيه شده است.
نقشه 2
نقشه مسير درب زبيده كه توسط آقاى سعد عبدالعزير الراشد تهيه شده است.
نقشه 3
اين مسير به نام درب زبيده (1)نامگذارى شده و جهان گردانى همچون ابن جبير و ابن بطوطه نيز در سفر نامههاى خود از آن ياد كردهاند:
مسير درب زبيده به روايت ابن جبير و ابن بطوطه
در كتابهاى تاريخى، جغرافيايى و تراجم، از ربذه به مناسبتهاى مختلف ديگر همچون قرقگاه گوسفندان و شتران بيتالمال، يكى از منازل ميان راه درب زبيده، عبور يكى از خلفا و اميران از اين منطقه و يا فوت يكى از شخصيتهاى مهم در آنجا ياد شده است. (2)
در منابع ياد شده آمده است:
«عمربن خطّاب در سال 16 ه. ق. برابر با 637 م، اين منطقه را چراگاه شتران و گوسفندان مربوط به بيتالمال قرار داد و تا زمان مهدى عباسى، در سال 158 تا 169 ه. ق. نيز اين وضعيت ادامه داشت و از چنان اهميتى برخوردار بود كه خلفا براى آن والى معيّن مىكردند. يكى از اين واليان ابوسلامه اسيدبن مالك است كه فرزندان او تا آغاز قرن چهارم هجرى در اين منطقه حضور داشتهاند.» (1)
اين منطقه تا آنجا اهميت داشته كه عمربن خطاب حدود چهل هزار شتر را از چراگاه ربذه براى استفاده در جهاد با دشمنان اسلام به منطقه جنگى گسيل مىكرده است. (2)
از زمانى كه ابوذر، يار صميمى و با اخلاص پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در سال 30 ه. ق. توسط عثمان به ربذه تبعيد شد و دو سال بعد؛ يعنى در سال 32 ه. ق. در آنجا به شهادت رسيد، اين منطقه از شهرت بيشترى برخوردار گرديد.
برخى از چهرههاى نامدار صدر اسلام؛ چون سلمةبن اكوع و محمدبن مَسْلَمه نيز در آنجا سكونت داشتهاند. همچنين تعدادى از راويان اهل سنت مانند ابى عبدالعزيز موسىبن عبيدةبن نشيط الربذى و دو برادرش محمد و عبداللَّه را نيز به ربذه نسبت داده و گفتهاند: موسى در سال 153 ه. ق. در ربذه وفات يافته است. يحيى بن اكثم، قاضى القضات متوكّل عباسى نيز در سال 242 ه. ق. در ربذه مرده است. (3)
از مجموع آنچه گذشت، مىتوان چنين نتيجه گرفت كه ربذه تا قرن سوّم، منطقهاى شناخته شده و مورد توجه خلفا بوده است، ليكن در سال 319 ه. ق. به دليل سلطه قرامطه برآن و كوچ دادن مردم آن منطقه به نقطهاى ديگر، ويران گرديد و رفته رفته شهرت خود را از دست داد.
مقدسى كه در نيمه دوم قرن چهارم از آن منطقه عبور كرده، در وصف ربذه مىنويسد:
«ماء زعاق و موقع خراب»؛ (4)«آب بسيار شور و تلخِ غير قابل نوشيدن و مكانى ويران.»
به همين دليل منطقه ربذه به تدريج از يادها رفت و به صورت ناشناخته در آمد.
برخى از محقّقان عربستان، از سالها قبل، با توجه به خصوصياتى كه از ربذه در تاريخ و آثار جغرافيايى گذشته وجود داشت، به جستجو پرداخته تا شايد آن را شناسايى كنند. محمدبن عبد اللَّه بن بلهيد در اين راستا تلاشى را آغاز كرد، ليكن به دليل آنكه تصور مىكرد ربذه همان حناكيه يا نزديك به آنجا است، در دستيابى به حقيقت توفيق نيافت. مدتى بعد، علامه حَمَد جاسر، كه از مورّخان بنام عربستان بود و نگارنده اين سطور، در رياض با وى ديدار و از طريق نامه با وى ارتباط داشتم و ايشان را فردى سختكوش و دقيق و پر مطالعه يافتم، در اين زمينه تحقيق نموده و نتيجه پژوهش خود را در مجلّه العرب (1386- 1387 ق.) انتشار داد.
وى در مقالهاى با عنوان «الرّبذه في كتب المتقدّمين» چنين نتيجه مىگيرد:
«از آنچه گذشت، مىفهميم كه ربذه بين بركه ابى سليم و بئر نفازى قرار داشته و بعيد نيست كه چاه نفازى از چاههاى ربذه باشد.» (1)
حمد جاسر حدود هشت سال پس از نوشتن اين مقاله؛ يعنى در تاريخ 14/ 3/ 1359 ه. ق. به منطقه ربذه سفر كرد و از نزديك با آثار آنجا آشنا شد و نظر قطعى خود را اعلام كرد كه ربذه در كنار بركه ابى سليم قرار دارد. (2)
محمد بن ناصر العبودى نيز در مقالهاى با عنوان «الربذه ايضاً» كه در مجلّه «العرب» به چاپ رسيد، نظر حمد الجاسر را تأييد كرده است. (3)
محقّقان ديگرى مانند استاد سعدبن جنيدل در كتاب «معجم عالية نجد» (1)و استاد عاتقبن غيث بلادى در كتاب «معجم معالم الحجاز» و نيز «معجم المعالم الجغرافيه فىالسيرة النبوة» (2)همين نظريه را تأييد كردهاند.
بخش آثار و موزههاى دانشگاه ملك سعود نيز پژوهش گستردهاى را در اين منطقه آغاز كرد و پس از سالها تلاش، توانست آثار تاريخى ربذه را از زير خاك بيرون آورد.
وى نتيجه پژوهشهاى خود را در كتابى با عنوان «الربذه» منتشر كرد.
كروكى منطقه ربذه از استاد سعدبن جنيدل كه آقاى عاتق بن غيث بلادى در كتاب معجم المعالم الجغرفيه فى السيرة النبويه، ص 24 آن را از كتاب معجم عالية نجد نقل كرده است.
تصوير
كروكى منطقه ربذه، از استاد محمدبن ناصر العبودى كه از كتاب معجم القصيم آقاى عاتق بن غيث بلادى آورده است.
تصوير
نقشه راههاى حج در دورههاى اوليه اسلامى به نقل از كتاب درب زبيده، ص 36
تصوير
منازل مسير كوفه به مكه و مكان سنگهايى كه نشان از ميزان مسافت بوده است، به نقل از كتاب درب زبيده، ص 353.
از مجموع آنچه گذشت، نتيجه مىگيريم:
ربذه در فاصله حدود 200 كيلومترى شمال شرقى مدينه واقع شده و موقعيت جغرافييايى آن، در كوههاى حجاز غربى، بر خط طولى 41- 18 و خط عرضى 24-/ 40 درجه قرار دارد.
نزديكترين راه براى رسيدن به اين نقطه، استفاده از راه قصيم به مدينه است كه حدود 70 كيلو متر از مدينه فاصله دارد. از قصيم به ربذه نيز دو راه موجود است؛ يكى از سوى «معدن النقره» و ديگرى «محطّة الشقران» كه پس از گذشت حدود 2 تا 3 ساعت و طى مسير از طريق جادههاى صحرايى، به ربذه خواهيم رسيد.
منطقه ربذه داراى تپّههاى سنگى و كوههاى مرتفع و وادىهاى آن داراى خاكى نرم و حاصلخيز است. بارندگىها و سيلهاى فصلى در اين منطقه موجب شده است تا گياهان فراوانى در اين سرزمين رشد كند و آنجا را محل مناسبى براى چراگاه گوسفند و بز و شتر قرار دهد.
ربذه در 50 كيلومترى جنوب النقره، در شمال شرقى مدينه است كه به بركه ابو سليم شهرت دارد؛ منطقهاى صعبالعبور ميان كوهها و شنزارها، كه از مدينه تا آنجا، جادهاى نيست و قبرى به نام ابوذر نيز در هيچ متن جغرافيايى و تاريخىِ ده قرن اخير، شناسانده نشده است.
به همين دليل در صدر اسلام اين منطقه در اختيار شتران و گوسفندان مربوط به بيتالمال قرار گرفت و از زمان عمربن خطاب تا دوره اوّل عباسى؛ يعنى زمان خلافت مهدى، چراگاه حكومتى بود.
بر اساس پژوهشهاى انجام شده، منطقه ربذه داراى حدود 50 نوع درخت و گياه است كه مهمترين آنها گياهان و درختان ليموترش، رمث، سمر، سلم، سَيال (1)و موز است. (2)
اهميت ديگرى كه براى ربذه مىتوان برشمرد، قرار گرفتنِ آن بر سرِ راه حاجيان عراق از مسير درب زبيده بوده است؛ راهى كه از كوفه آغاز و به مكّه ختم مىشد.
اقامتگاههاى بين راهى آن حدود 26 مورد بوده و ربذه نوزدهمين منزل اصلى در اين مسير است. (1)
در پايان اين نوشتار، مطلبى را كه در آغاز اين نوشتار، از محقّق فرهيخته، مرحوم سيد محمد باقر نجفى ذكر گرديد تكميل مىكنم تا اطمينان خاطرى باشد براى كسانى كه اين موضوع را دنبال مىكنند.
ايشان در پاسخ فيلسوف عالىقدر، محمّد تقى جعفرى- طاب ثراه- كه خاطره ديدار خود از ربذه را بازگو كرده بودند، مىنويسد:
«... گفتم چنين نشانهاى نادرست است؛ زيرا ربذه در 50 كيلومترى جنوب النقره، در شمال شرقى مدينه است كه به بركه ابو سليم شهرت دارد؛ منطقهاى صعبالعبور ميان كوهها و شنزارها، كه از مدينه تا آنجا، جادهاى نيست و قبرى به نام او نيز در هيچ متن جغرافيايى و تاريخىِ ده قرن اخير، شناسانده نشده است.
مرحوم جعفرى گفت: مدارك اين موقعيت جغرافيايى تاريخى را بياوريد. فرداى آن روز، تقديم داشتم، آهى كشيد و گفت: ما را به اشتباه انداختند. بايد به كسانى كه ديدار را نقل كردهام تلفن كنم تا به اشتباه نيفتند. همان دقيقه گوشى تلفن را برداشت و شروع به شماره گرفتن نمود، با احترام و صداقت خاصى، اين اعتماد به راننده مدنى را توضيح مىداد.
عرض كردم، حالا مهم نيست، آنها كه نمىخواهند به مدينه روند.
گفتند: خطا، خطاست. بايد تصحيح شود. بى آنكه موقعيت خود و يا مخاطبانم را در نظر آورم. (2)
*** پىنوشتها:
گفتگو
طرح جايگزين شود.
شنيدنىهاى حج
محمد على فيض
الف: آغاز سفر حج
: جناب آيتاللَّه فيض! پيش از آنكه پرسشهاى خود را در باره حج آغاز كنيم، به عنوان مقدمه، كمى از شرح حال خود بگوييد و توضيح دهيد كه نخستين سفر شما در چه سالى و چگونه بود؟
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، نخستين سفرم به سرزمين وحى براى انجام حج، سال 1349 بود. در حالى كه سالها بود آرزو داشتم سفرى به مكه و مدينه براى اعمال حج و زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه بقيع بروم، ليكن امكانات فراهم نبود تا اينكه در سال 1349، حدود چهار هزار تومان برايم فراهم شد و تصميم به اين سفر معنوى گرفتم. در آن سال، گذرنامه گرفتن به عهده متقاضى بود و گذرنامه هم بينالمللى بود؛ يعنى امكان آن وجود داشت كه انسان با آن گذرنامه به كشورهاى ديگر هم برود، ولى در اداره گذرنامه از من تعهّد گرفتند كه به عراق و لبنان نروم؛ چون ارتباط ميان ايران و آن دو كشور قطع بود؛ با عراق به جهت حمايت رژيم ايران از كردهاى عراق، در جنگ با حكومت آن كشور بود و با لبنان در رابطه با تيمور بختيار بود كه در فرودگاه لبنان به جهت داشتن سلاح غير مجاز دستگير شده بود؛
اين ماجرا بعد از عزل تيمور بختيار از رياست ستاد ارتش ايران بود كه ايران خواستار تحويل وى به اين كشور شده بود و دولت لبنان از تحويل دادن او خود دارى مىكرد؛ در نتيجه اين تيرگى روابط، ايران رابطه خود با لبنان را قطع كرد.
در هر صورت، از آنجاكه بعد از گرفتن گذرنامه، انتخاب كاروان هم به عهده خودمان بود، با يكى از كاروانها وارد صحبت شدم و نظر به اينكه سه نفر همراه داشتم، براى هر نفر دويست و پنجاه تومان تخفيف دادند؛ سه هزار و دويست پنجاه تومان دادم و رسيد گرفتم. در اين سفر، توفيقِ زيارت عتبات عاليات نيز نصيبم شد.
: در آن زمان، سفر حج چند روز و يا چند ماه به طول مىانجاميد و هزينه آن چقدر بود و با چه وسيلهاى به حج مىرفتيد؟
مدت سفر در آن زمان، حدود يك ماه بود و مسافرت با هواپيما انجام مىگرفت. تمام هزينه و مخارج سفر؛ از هواپيما گرفته تا ماشين، منزل، غذا، مخارج خيمه و مطوّف به عهده كاروان بود.
: مدينة الحاج در كجا بود و چه وضعى داشت؟
مدينة الحاج كنار فرودگاه جدّه قرار داشت و فرودگاه وصل به شهر بود؛ بهطورىكه زائر مىتوانست پياده و يا با تاكسى از مدينة الحاج به شهر جده، براى خريد يا گردش برود و من چند دفعه پياده رفتم، البته يكى از اهداف رفتن به جده، زيارت قبر حضرت حوّا بود كه در قبرستان است.
: ميقات جُحفه چگونه بود و با چه وسيله و شكلى به آنجا مىرفتيد؟
فاصله ميان جدّه و مكه، 72 كيلو متر بود ولى چون جدّه ميقات نيست، حاجى بايد به جُحفه برود و از آنجا مُحرم شود. جُحفه در صدو هشتاد كيلومترى مكه و كنار جاده مكه- مدينه قرار دارد و جاده مكه- مدينه و يا جده- مدينه، در
گذشته منحصر به راه رابغ و كنار دريا بود كه فاصله مكه تا مدينه حدود چهار صد و بيست كيلومتر و از جده تا مدينه كمى كمتر از اين مقدار است. مدير كاروانها ماشين مىگرفتند و زائران خود را با ماشين از جده به جُحفه مىبردند تا محرم شوند و جحفه از جاده رابغ هم حدود ده كيلو متر فاصله دارد و كاروانهايى كه به جاده جحفه وارد نبودند، با رفتن به رابغ و همراه نمودن دليل و راهنما بهطرف جُحفه مىرفتند و نوعاً خواستاران جحفه ايرانيها بودند هر چند جُحفه براى اهل تسنن نيز ميقات است امّا آنانكه از طريق دريا؛ خواه عربستانى، خواه مصرى و سودانى از طريق ينبع مىآمدند و در رابغ، كه محاذى با ميقات جُحفه است، محرم مىشدند و زحمت رفتن تا جحفه را به خود نمىدادند ولى چون محاذى ميقات براى ايرانيها روشن نبود و ضمناً مسأله جُحفه در رسالهها ذكر شده بود، مقيد بودند كه به آنجا بروند و جاده جحفه هم در آن زمان خاكى بود و هيچگونه امكاناتى مانند آب و دستشويى در جحفه نبود. بعضى ماشيندارها از رابغ بشكه آب با وانت مىآوردند و آفتابهاى يك ريال سعودى مىفروختند و مسجد جحفه هم گنجايش بيش از دو كاروان را نداشت و با اين توصيف، ميقات جُحفه تنها يك مسجد كوچك و بدون امكانات آب و برق بود. گفتنى است، احرام از مسجد جُحفه شرط نيست و مكان و جايگاهى كه به آن جحفه گفته شود ميقات است، گر چه خارجِ مسجد باشد.
: برخورد زائران كشورهاى ديگر با ايرانيان چگونه بود؟
زائر هر كشورى بهدنبال انجام وظيفه خود بود و طبق راهنمايى راهنمايان خود عمل مىكردند و با ايرانيان در اينگونه موارد برخوردى نداشتند.
: برخورد مردم عربستان در آن زمان چگونه بود؟
برخورد مردم عربستان؛ چه در راه و چه در مكه و مدينه، برخورد خوبى بود و اصولا عناد و بدبينى از مردم عامّه عربستان نسبت به شيعه و مردم ايران مشاهده نمىشد.
: آداب و رسوم حجاج ايرانى در جشنها و مراثى چگونه بود و آيا خودِ عربستانىها مراسمهاى خاص داشتند؟
ايرانيها در مواقع خاص تولّد يا وفات، مراسمى ويژه برگزار مىكردند و عربستانىها در مراسم ايرانيان شركت نمىكردند، در اينكه آيا خود مراسم خاصّى داشتند يانه براى ما مشهود نبود.
: شكل كاروانها در آن زمان چگونه بود و آيا مدير و روحانى داشتند؟
همه كاروانها در زمان گذشته نيز؛ يعنى سال 49 به بعد، بايد مقرّراتى را رعايت مىكردند، هر كاروان يك روحانى و يك پزشك، وسايل آشپزى، آشپز، كمك آشپز و خدمه براى پذيرايى، بايد همراه خود مىبردند و نيز موظف بودند از جهت امكانات رفاهى و منزل، در حدّ امكانات، در تأمين آسايش زوار بكوشند و اين امكان هم وجود داشت كه اگر چند نفرى خواسته باشند با كمك يك روحانىِ وارد براى انجام مناسك حج بروند، الزامى در پيوستن به كاروان نبود و براى كاروان (حملهدار) هم تعداد معينى زائر در نظر گرفته نشده بود. كاروان شربت اوغلىها در محله شيشه مكه چند خانه براى اسكان زائران، در اجاره داشتند كه نمايان بود.
: آيا به كوه احد و ساير مكانهاى خارج از مدينه مىرفتيد؟ وضعيت آنها چگونه بود؟
يكى از مكانهاى زيارتى و ديدنى مدينه، مزار شهداى احُد است كه در ميان آنها قبرهاى حضرت حمزه، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و عبداللَّه بن جَحش، برادر زن پيامبر صلى الله عليه و آله، از بقيه برجستهتر بود، البته رفتن به قبرستان ممكن نبود و مردم با نگاه از پنجرههاى مشبّك، حضرت حمزه و ديگر شهدا را زيارت مىكردند.
افزون بر آن، مساجد سبعه؛ از جمله مسجد القبلتين و مسجد قُبا نيز در برنامه زيارت و ديدار همه زوار قرار مىگرفت. در كوه احُد جايگاهى را به ما نشان
دادند كه محلّ توقف پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از شكست مسلمانها در جنگ بود و قبرستان احد كه در هفت كيلومترى مدينه قرار گرفته، ابتدا خارج شهر بود ولى اكنون به شهر پيوسته و رفت و آمد بدانجا بدون كاروان هم مشكلى ندارد و مسجد القبلتين كه پيامبر با اصحابش در يك نماز و در حال جماعت، به دو قبله نماز خواندند، بسيار جالب توجه است و قبله ابتدا به طرف شمال بوده؛ يعنى به طرف بيتالمقدس كه در فلسطين است و بعد برگشت به طرف جنوب؛ يعنى طرف مكه كه در قسمت جنوب مدينه قرار دارد و علت و جريان تحوّل قبله در تفاسير ذكر شده است.
مسجد قُبا در قسمت شرقى مدينه قرار گرفته و اهميت آن از اينرو است كه پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از هجرت از مكه به مدينه، چند روزى را در قبا به سر برد و اين مسجد را بنا نهاد و آيه شريفه: ... لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ ... به اين مسجد اشاره دارد و از جمله ديدنىهايىكه در اين مسجد در گذشته نمودار بود، جاى خوابيدن شتر پيامبر صلى الله عليه و آله مقابل درِ خانه ابوايّوب انصارى بود تا اينكه بعدها وقتى مسجد توسعه يافت و خانه ابوايوب هم جزو مسجد شد، در محلّ خوابيدن شتر پيامبر، علامتى گذاشتند تا مشخص شود؛ مثلًا روى كاشى نوشته شده بود «هنا مبرك ناقة رسول اللَّه صلى الله عليه و آله»؛ «اينجا جايگاه خوابيدن شتر پيامبر صلى الله عليه و آله است.» اما در توسعه مسجد، اين اثر برداشته شد و محراب مسجد نيز جا بجا گرديد.
: از اماكن تاريخى مدينه، چه چيزهايى به ياد داريد كه الآن تغيير كرده است؟
بافت شهر مدينه، چند سالى است كه تا شعاع چند كيلو مترى حرم تخريب و نوسازى شده و در نتيجه بسيارى از اماكن تاريخى دستخوش تغيير گشته است؛ مثلًا محلّه و كوچه بنىهاشم، كه يادگار خاطرهاى از دوران صدر اسلام بود، در توسعه حرم از ميان رفت و قبر عبداللَّه پدر پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك مسجدالنبى در يك كوچه و ميان خانهاى مشخص بود كه از پنجره خانه ديده مىشد و ما به زيارت آن مىرفتيم كه خراب شد و خانه امام صادق و امام سجاد عليهما السلام نيز در توسعه اخير از
ميان برداشته شد و در مسجد اصلىِ پيامبر صلى الله عليه و آله كه در زمان سلاطين عثمانى تعمير شده بود، روى برخى از ستونها اشعارى بهزبان تركى كندهكارى شده بود و آن اشعار در مدح و منقبت مولا اميرالمؤمنين عليه السلام بود؛ شعرهاى بسيار جالب كه برگرفته از آيات قرآن بود، ليكن متأسفانه روى آن اشعار و ستونها را با سنگهاى ديگر پوشانيدند و آن اشعار را از بين بردند و مطلب ديگرى كه در مسجد النبى قابل توجه است و از آثار باقيمانده زمان دولت عثمانى است، نام دوازده امام شيعيان بود كه در جمع اسامى عدهاى از ياران پيامبر اسلام نوشته شده و هنوز هم باقى است. يكى ديگر از مناظر خاطره انگيز مدينه، باغ خرمايى است بهنام عوالى كه باقى و خرّم و سر سبز است و در قسمت شرقى مدينه و كمى پايينتر از قبا، قرار دارد و اين باغ نخله فاطمه زهرا بود و ماريه قبطيه با فرزندش ابراهيم پسر پيامبر صلى الله عليه و آله كه در سن هيجده ماهگى از دنيا رفت، در آن سكونت داشتند و يك ساختمان كوچكى هم در آن ديده مىشد و معروف بود به مشربه امّ ابراهيم. در اين نخلستان، دو اصله درخت بالا آمده بود كه با درختهاى ديگر كمى فرق داشت؛ يعنى بلندتر بود و گفته مىشد كه هسته و يا نهال آن را پيامبر صلى الله عليه و آله كاشتهاند. زائران هندى و پاكستانى در كنار آنها مى ايستادند و عكس مىگرفتند و اين عمل نشان مىداد كه نگاه آنان به اين درختها نگاهى ويژه بود، ولى در سال 59؛ يعنى سال سومِ پيروزى انقلاب اسلامى ايران، آن درختها را از بيخ بريدند و روى زمين انداختند و باغ عوالى كه در قسمت شرقى مدينه و كمى پايينتر از مسجد قبا است، در گذشته از شهر جدا بود اما اكنون به شهر پيوسته است و شايد خيابان عوالى (شارع العوالى) به اين مناسبت نامگذارى شده باشد.
: آيا از خصوصيّات بقيع، كوچه بنىهاشم، خانه امام صادق و امام سجاد عليهما السلام و ... چيزى در خاطر داريد؟
در شهر مدينه، مكه و منا، در طول بيست سال گذشته؛ تغييرات عمدهاى ايجاد شده است. شايد اين تحوّلات به جهت برخى انتقادهايى بود كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، توسط برخى از مسؤولان و رسانههاى آن در مورد اداره
حرمين شريفين صورت گرفت و به دنبال آن، مسؤولان آن كشور بر آن شدند كه در چهره مدينه و مكه و مشاعر، اصلاحات و تغييراتى انجام دهند. بههر تقدير، مدينه و مكه دستخوش تغييرات عمدهاى شد. مسجد پيامبر توسعه يافت و خانههاى اطراف در اين توسعه تخريب گرديد و قبرستان بقيع بعد از توسعه، ديوار كشى شد و خانههاى اطراف مسجد بعد از تخريب تبديل به ميدان و يا ساختمانهاى ده- دوازده طبقه شد و شايد هم ضرورت زمان ايجاب مىكرد كه براى اسكان زوّار راهى انديشيده شود و تخريب خانههاى اطراف مسجد و از جمله كوچه بنىهاشم و منزل امام صادق و امام سجاد عليهما السلام و قبر عبداللَّه پدر پيامبر اسلام در اين جريان قرار گرفت كه توضيح بيشتر داده مىشود.
در اطراف مسجدالنبى، در شمال شرقى آن، محلهاى بود قديمى كه كوچههاى تنگ و باريك و ديوارهاى سنگ چينى شدهاش نشان از قدمت آن مىداد و كوچهاى در مقابل باب جبرئيل قرار داشت بهنام كوچه بنىهاشم و ساختمانهاى كهنه و قديمى و چند باب مغازه كوچك و انتهاى كوچه به خيابان ابوذر مىرسيد كه آن نيز جديد الاحداث بود. در اين كوچه خانهاى بود كه گفته مىشد مربوط به امام صادق عليه السلام است، كه آن را هم تبديل به كتابخانه كردند و در انتهاى كوچه منزلى بود كه گفته مىشد مربوط به امام سجاد عليه السلام است و قسمتى از آن تخريب شده بود. در توسعه خيابان ابوذر و در پيادهرو اين خيابان، جنب منزل، چاهى بود معروف به چاه منزل امام سجاد عليه السلام.
در توسعه حرم نبوى، تمام اين خانهها؛ از جمله خانه امام صادق و امام سجاد عليهما السلام خراب شد و بينِ خانه باقىمانده امام سجاد عليه السلام و قبرستان بقيع، در وسط خيابانِ ابوذر قبرى بود كه مىگفتند قبر اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام است، ولى در سالهاى بعد از 1355 ش. اين قبر نيز تخريب و به داخل بقيع انتقال يافت.
مرحوم آيةاللَّه فقيهى، نماينده حضرت آيةاللَّه العظمى برو جردى رحمه الله مىگفت:
از بعضى ثقات شنيدمكه وقتى قبر را شكافتند، جسد اسماعيل تر و تازه نشان داده مىشد و او را در قبرستان بقيع مجدداً دفن كردند ولى جاى آن معلوم نشد.»
: موقعيت خانههاى اطراف حرم نبوى چگونه بود؟
همانگونه كه گفتم، خانههاى اطراف حرمِ نبوى و بازار، در توسعه حرم خراب شد و در قسمت غربى مسجد، رو بهروى بابالسلام كوچهاى بود و منزلى در آن كوچه قرار داشت كه متعلّق به بنىالنجار بود و قبر عبداللَّه پدر پيغمبر كه در مدينه فوت كرده بود در آن منزل ديده مىشد و ما به زيارت آن مىرفتيم و كتيبه و تابلويى كه نشان از مكان مقدس مىداد، آنجا به چشم مىخورد.
لازم به ياد آورى است كه عبدالمطّلب در سفرى به مدينه، از طايفه بنىالنجار دخترى بهنام سلمى را به عقد خود در آورد و عبداللَّه از آن زن به وجود آمد و عبداللَّه بعد از ازدواج با آمنه بنت وهب سفرى به مدينه نزد اقوام مادرى خود كرد و همانجا مريض شد و از دنيا رفت و در يكى از خانههاى بنىالنجار بهخاك سپرده شد، در حالىكه آمنه بنت وهب آبستن بود و پيامبر هنوز متولد نشده بود و وجود اين طايفه، خويشاوند مادرىِ حضرت آمنه، مادر پيامبر را هم به مدينه كشاند و اين مادر، در شش سالگىِ پيامبر، با اجازه حضرت عبد المطّلب، همراه با فرزندش به مدينه رفت و در برگشت، در ميان راه، در ابواء (ميان مدينه و ينبع) از دنيا رفت و همانجا بهخاك سپرده شد و كنيزكِ همراه، پيامبر را برداشت و به مكه آمد.
: آيا از كتابخانه و مؤسسات فرهنگى مدينه ديدارى داشتهايد؟
متأسفانه ديدارى نداشتم و آگاهىاى در اين زمينه ندارم.
: آيا زائران ايرانى كتابهاى دعا، مناسك و جزوه آموزشى به همراه خود مىبردند؟
سختگيرىهايى كه بعد از انقلاب وجود داشت، در گذشته نبود و ما مىتوانستيم با مفاتيح در مسجدالنبى و قبرستان بقيع زيارتنامه بخوانيم.
: نحوه غذا خوردن در ميان راه و استراحتگاههاى مكه و مدينه چگونه بود؟
بهصورت جمعى بود يا فردى؟
از آن زمان كه مسافرت زائران خانه خدا كاروانى شد (به ياد دارم كه سال 1349 به صورت كاروان بود) فراهم كردن همه امكانات جزو وظايف كاروان شد و غذا خوردن در ساعات معيّن انجام مىگرفت و در ميان راهها نيز غذاى سرد حاضرى داده مىشد و گاهى در رابغ غذاى گرم همراه با ماهى مىدادند.
البته در گذشته عدّهاى مىتوانستند بدون كاروان، تنها با يك روحانى و راهنما به سفر حج بروند كه در اين صورت، تهيّه منزل و همه نيازها به عهده خودشان بود و براى سكونت در مدينه، اينگونه افراد نوعاً از باغ صفا كه نزديك حرم بود، با پرداخت مختصرى پول به متصدى باغ، از آن استفاده مىكردند. بعد از آنكه زائران به شكل كاروان عازم حج شدند، ديگر جمعيت زائر را در آن باغ نديدم تا اينكه آن باغ نيز در توسعه حرم تخريب شد.
: مسائل بهداشتى در سفر و در مكانهاى استراحت، چه مقدار رعايت مىشد؟
در شهرهاى مكه و مدينه، گاهى زبالهها چند روز در كوچه انباشته مىشد و باقىمانده غذاها و گاهى نيم لاشه گوسفندان در كوچهها بوى تعفن مىداد؛ مثلًا هميشه از روز هشتم تا دوازدهم، هيچ رفتگرى در كوچه و خيابان مكه ديده نمىشد و زبالهها در كوچهها و كنار خيابانها انباشته مىشد و طبعاً در فصل گرما مانده غذاها بهخصوص غذاهاى گوشتى متعفّن مىشد.
در مورد بهداشت در منا و عرفات، بايد جداگانه و به تفصيل سخن گفته شود.
وضع مكه و مدينه و دستشويىهاى بين راهى، بسيار تأثرانگيز بود. در نزديكى مسجدالحرام، شخصى از اهالى كويت مستراحى ساخته بود كه با ده- دوازده پله به طرف پايين مىرفت كه آن هم گاهىآب نداشت يا آب داشت وآفتابه نداشت! در مواردى افراد شيشه خالى پيدا كرده، از آن استفاده مىنمودند و بعضى در اثر نداشتن آب و يا دورى راه و در مواقع اضطرار، در اطراف مسجدالحرام مىننشستند و كسانىكه مىخواستند به مسجدالحرام بروند، زير پاى خود را نگاه
مىكردند كه آلوده نشوند و بىتوجهى به مسائل بهداشتى در سه روز ايام منا و عرفات فوقالعاده تأثرانگيز بود.
كاروانها وظيفه داشتند به مقدار نياز، آب در بشكه داشته باشند و گاهى آب كم مىآمد و يا به جهت بعضى سهلانگاريها، آب نجس مىشد؛ مثلًا زائرى آفتابه دستشويى را به داخل بشكه مىكرد تا آب پركند و همه آب را نجس مىكرد.
بسيارى از دستشويىها در نداشت و يا از لولا در آمده بود كه لازم مىشد كسى پست درِ آن را نگهدارد تا شخص نشسته درون دستشويى در معرض ديد قرار نگيرد. در منا روبهروى جمرات، با بلوكها يك دستشويى موقت ساخته بودند، ليكن كثافات از لابهلا و زير بلوكها به بيرون سرايت مىكرد و محلّ عبور عابران را نجس مىكرد. در گذشته، كه قربانگاه كنار خيام منا بود و جمعيت زائر غير عربستانى هم بين سيصد تا چهار صد هزار نفر بودند. معمولًا حاجىها خود به قربانگاه مىرفتند و گوسفند تهيه و ذبح مىنمودند، امّا وقتى به خيمه بر مىگشتند آب براى تطهير پاها و لباسهاى خود نداشتند و در مكه حوضى بود و ما در مواقع ناچارى، براى تطهير خود به آن حوض مىرفتيم، (حوض مربوط به موتورخانه برق اختصاصى بود) و يك ريال مزد مىگرفتند.
در قربانگاه، هيچگونه وسيلهاى براى تطهير وجود نداشت و حجاج لاشه گوسفند ذبح شده خود را همانجا مىانداختند؛ زيرا اگر مىخواستند به استحباب عمل كنند يا گوشت براى كاروان بياورند، آب براى تطهير آن نداشتند ولى در عين حال، عدهاى قصّاب يا شاگرد قصاب، ميان لاشهها مىگشتند و هر لاشه پرگوشت را برداشته، بار الاغ مىكردند و به مكه مىبردند تا در سرد خانهها نگهدارند و در روزهاى آينده مورد استفاده قرار گيرد و افرادى هم كه الاغ نداشتند و يا مأموران از آوردن الاغ جلوگيرى مىكردند، مقدارى كه مىتوانستند گوشت به شانه مىگذاشتند و از منا خارج مىكردند.
و چون دولت نظارتى در اماكن عمومى و بين راهها نداشت، قهوهخانههاى بين راهى، نيز ناراحت كننده بود. در اينجا اين پرسش به ذهن انسان مىآمد كه چرا چنين است؟ روشن است كه كمبود امكانات مالى موجب اين نابسامانىِ بهداشتى
نبود.
نكتهاى كه به نظر مىرسد بيان آن بىفايده نباشد، اين است كه انسان با مطالعه اسناد و برنامههاى تشكيلات ساواك در ايران، به اين نتيجه مىرسيد كه بخشى از اين تشكيلات براى سخيف و بىارزش نشان دادن احكاماسلام فعاليت داشت.
گفتنى است بعد از 28 مرداد، تشكيلات جاسوسى آمريكا (سيا) و تشكيلات جاسوسى انگلستان (انتليجنس سرويس) و تشكيلات جاسوسى اسرائيل (موساد) بهطور جدّى در اين زمينه فعال بودند و در بسيارى از كشورهاى اسلامى نفوذ داشته و دارند (اطلاعات و اسناد ثبت شده در ساواك، اين روزها از طريق مركز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ و منتشر مىشود).
مثلًا افراد وابسته، در گوشه و كنار، مانند قهوهخانهها مىنشستند و زبان به انتقاد مىگشودند. آنان خود را مسلمان، اهل نماز و روزه و ... وانمود مىكردند، آنگاه از فرايض دينى مثل روزه ونماز و حج انتقاد مىكردند! يكى ازاين افراد مىگفت:
«پدرم امسال به مكه رفت و مىگفت اگر واجب نبود نمىرفتم. مكه و مدينه آلوده و پر از زباله است. رفتن به مكه نه به معرفت انسان مىافزايد و نه آشنايى بيشتر به اسلام پيدا مىكند. جنبه گردش و ديدن مناظر طبيعى و زيبا هم كه ندارد! ...»
آرى، آنان براى ضربه زدن به ارزشهاى دينى؛ مانند مكه و حج، كه نمودار خاطرات پيامبر اسلام و قرآن بود برنامه داشتند. در هر صورت بىتفاوتى در امور بهداشتى مكه، مدينه، منا و ... شايد با برنامه و از روى حساب بوده است. بديهى است وقتى حاجى آن منظرهها را مىديد، در ايمان و اعتقادش نسبت به برنامههاى دينى، سستى و رخوت ايجاد مىشد.
ب: مكه معظمه
: هنگام رفتن به مكه، ماشينها به چه شكل بود؟ (با ماشين روباز مىرفتيد يا با وسائل ديگر؟).
در نخستين سفرم، كه سال 1349 انجام شد، از تهران تا جدّه را، همراه كاروان و با هواپيما رفتيم. مدير كاروان به اندازه نياز و به تعداد زائرى كه داشت ماشين كرايه
كرد كه جمعيت را تا جُحفه و از آنجا به مكه برگرداند و ماشينها همه روباز بود، جز ماشينى كه براى زائران زن تهيه مىشد. اجاره ماشينهاى سرپوشيده به اين جهت بود كه راه مدينه تا مكه طولانى بود و طبعاً اگر زائران ابتدا به مدينه مىرفتند و از مسجد شجره محرم مىشدند و اول شب هم حركت خود را آغاز مىكردند، باز هم قبل از اينكه به مكه برسند، به روز برخورد مىكرد.
گاهى تصادفات در راه، ساعتها راه را مسدود مىكرد و از سويى كمتر اتفاق مىافتاد كه ماشينى تا مقصد احتياج به تعمير نداشته باشد، لذا شركتهاى حمل و نقل، براى ماشينهاى خود در بين راه تعميرگاه ثابت داشتند و گاهى هم تعميرگاه سيّار به كار مىگرفتند و در مواردى نيز اتفاق مىافتاد كه ماشينى خراب مىشد و در راه مىماند و قابل تعمير نبود و بنا بر اين، براى حمل مسافران، از ماشين ديگر استفاده مىشد. اين شركتها در بين راه حتى پمپ بنزين هم داشتند. بنابر اين، هيچ كاروانى حاضر نبود از ماشين سرپوشيده، هرچند در شب، استفاده كند؛ زيرا مىدانست كه سرانجام گرفتار روز مىشود و سرو صداى زائر براى تحمّل كفاره مشكلساز مىگردد. مراعات اين جهت، در زمستان مشكلات فراوانى به بار مىآورد؛ بهويژه وقتى كه هنگام پوشيدن لباس احرام و سوار شدن به ماشين هوا ملايم بود، ولى در بين راه؛ خواه از مسجد شجره محرم مىشد يا از جُحفه، قسمت عمدهاى از راه، كنار دريا بود كه رطوبت دريا يا باران، در حال حركت ماشين، ناراحتى فوقالعادهاى ايجاد مىكرد و بسيار اتفاق مىافتاد كه زائرِ مريض حال، يا پير مرد ناچار مىشد لباس مَخيط (دوخته) كه همراه داشت بپوشد و يا سرش را بپوشاند، هرچند كفاره داشته باشد؛ زيرا تحمّل سرما را در آن بيابان نداشت و استفاده از اين ماشينها كه به ماشينهاى هندى معروف بود، تا چند سال بعد از انقلاب ايران هم ادامه داشت و فقط در يكى از سالهاى بعد از انقلاب ايران حدود سيصد و پنجا دستگاه ماشين خوب سر پوشيده همراه با راننده از ايران اجاره شد كه زوّار مكه و مدينه نوعاً از آنها استفاده مىكردند و چون استفاده از آنها طبق قرعه انجام مىگرفت، معمولًا نصيب ديگران مىشد.
: استراحتگاههاى ميان مدينه و مكه چگونه بود و چه امكاناتى در ميان راه وجود داشت؟
استراحتگاهاى ميان مكه و مدينه خوب نبود؛ يعنى دولت براى قهوهخانههاى بين راهى مقرّراتى وضع نكرده بود كه طبق آن مقررات انجام گيرد. گاهى راننده ما را در جايى نگاه مىداشت كه جاى رانندگان كاميون بود و تهيه غذا با تأخير انجام مىگرفت و دستشويى كم بود. نبود غذاى كافى در ميان راهها باعث مىشد كه كاروان غذاى زائران را از پيش تهيه كند، غذاى سردِ ساندويچى، ولى در مسافرت از طريق رابغ، پلو ماهىِ تازه از دريا گرفته، دلچسب بود.
: هنگام ورود به مكه چه آداب و رسومى انجام مىداديد؟
آداب و رسوم خاصّى انجام نمىشد و اين كار بستگى به نظر روحانى كاروان داشت؛ اگر روحانى متعهّد و سفركردهاى بود، مردم را در مسجدالحرام، در جاى مخصوص، كه مُشرِف به خانه كعبه بود، جمع مىكرد و دعاى مخصوص ورود به مسجدالحرام و زيارت خانه كعبه را دسته جمعى مىخواندند و اصولًا ديدن خانه كعبه، خود به خود بيننده را وادار مىكرد كه با خداى خود راز و نيازى داشته باشد، اگرچه انسان سفرهاى متعدّد كرده باشد، ولى وقتى خانه كعبه و مسجدالحرام را مىبيند نمىتواند جلو اشك چشم خود را بگيرد.
: آثار و خصوصيات مسجد الحرام و اطراف آن چگونه بود؟
در مورد آثار و خصوصيات مسجدالحرام بايد به تفصيل سخن گفته شود؛ يعنى هم در مورد اصل بنا و پايه كار، كه از زمان حضرت ابراهيم عليه السلام شروع شد و هم صحبتى در باره تحوّل آن در هر دوران؛ از جمله دوران پيامبر اسلام و همچنين در مورد وضعيت كنون آن مىتوان به تفصيل سخن گفت. معلوم است كه جواب هركدام نيز طولانى خواهد شد. خلاصه اينكه اين بنا از زمان حضرت ابراهيم باقىمانده است. هرچند حوادث زمان تغييرات و توسعهاى درآن ايجاد كرده و فعلًا روز بهروز بر توجّه مردم به زيارت خانه خدا و تشرّف به مكّه معظّمه، اين
مكان مقدس را، ملجأ مليونها مردم مسلمان جهان كرده و با فراهم شدن امكانات تشرّف، روز بهروز برجمعيت زائر افزوده مىشود و اين كار مشكلات فراوانى هم ايجاد كرده است. به نظر مىرسد مسجدالحرام در آينده نزديك دو طبقه شود، همانگونه كه ساختمان محيط به مسجدالحرام دو طبقه بلكه سه طبقه شده است يا پشت بام و تمام اين قسمتها در موقع طواف، مطاف گردد و مردم ناگزيرند حتى در طبقه دوم و پشت بام طواف كنند.
: داخل مسجد الحرام در سالهاى پيش به چه شكل و حالتى بود؟
داخل مسجدالحرام در سال 49 كه اوّلين سال سفر من بود و تا چند سال بعد، مطاف، فقط همان قسمت اصلى مسجدالحرام بود؛ يعنى تا ديوار بنىشيبه كه حدود هفتصد متر مربع بود و در انتهاى مطاف، يك مطاف دايره مانند داشت كه حدود سى سانت از مطاف دور مسجد بالاتر بود كه چهار- پنج نفر در عرض هم مىتوانستند طواف كنند. گرچه مطاف شرعى كه در روايات ذكر شده 26 ذراع و نيم؛ يعنى حدود سيزه متر بود تا مقام ابراهيم ولى اهل سنت تا چهل- پنجاه مترى هم طواف مىكردند، و اين درحالى بود كه طواف در كمتر از آن محدوده هم امكان داشت و بعد از دايره مطاف منبرى تراشيده از سنگ مرمر بود كه چند پله نيز داشت و روزهاى جمعه براى خطبه نماز جمعه استفاده مىشد و اين منبر در راستاى ركن شامى بود و چند متر بعد از آن، بناى مسقّفى كه چهار پايه داشت، جايگاه نماز ملك و مسؤولان رده بالاى آنجا بود. اين سقف در راستاى مقام ابراهيم بود و من خود ملك فيصل را ديدم كه آنجا نماز خواند و بعد از نماز يك پارچ آب زمزم همراه ليوانى برايش آوردند و از آن آب استفاده كرد و قبلًا هم براى طوافش حرم را خالى نكردند، بلكه مأمورين غير مسلح در آن دايره مطاف، در دو طرف دايره، پهلو به پهلو ايستادند تا ملك از ميان دو صف طواف كند و محلّ سعى ميان صفا و مروه را هم خالى نكردند و ملك و همراهان مشغول سعى بودند و جمعيت در جلو و عقب با كمى فاصله بدون مزاحمت مشغول سعى خود بودند.
قسمت شرقىِ مسجدالحرام تا نزديك اين مكان مسقف و منبرِ سنگى، دايره مطاف بود و جايگاه نماز بعد از طواف، ولى در بقيه قسمتها باغچههايى بود كه با سنگريزه پوشانده بودند؛ باغچههايىكه به شكلهاى هندسى مستطيل، مربع. لوزى نبود؛ چون يك قسمت به دايره مطاف متّصل بود و قسمتهاى ديگر به راههايى كه در وسط و كنار باغچهها براى رفت و آمد مردم باز كرده بودند. در هر طرفى سه تا چهار راه باز كرده بودند كه در هنگام نماز، در آن مسيرها هم مردم براى نماز مىايستادند و روى سنگريزه باغچهها هم با انداختن يك دستمال يا سجاده نماز مىخواندند و چاه زمزم در بيست مترى قسمت شرقى خانه كعبه قرار داشت تقريباً در راستاى حجرالأسود و براى اينكه رفت و آمد مردم سر چاه مانع طواف و يا نماز مردم نشود در يك فاصله دورترى زير زمينى ساختند با ده- دوازده پله، كه مردم بدانجا مىرفتند و از آب زمزم استفاده مىكردند. البته بخش زنان و مردان از هم جدا بود.
: چه مشكلاتى در انجام اعمال و مناسك حج داشتيد؟
در آن سالها تعداد زائرانىكه از خارج براى برگزارى حج مىآمدند، زياد نبود؛ يعنى طبق آمارى كه روز عيد قربان مىدادند تا حدود چهار صد هزار نفر بود و بعضى سالها هم كمتر، لذا طواف براى ما در دايره مطاف (بيست وشش ذراع و نيم) مشكل نبود و همچنين انجام مراسم ديگر؛ مانند سعى و رمىجمرات، حتى نماز پشت مقام هم سخت نبود، ولى تراكم جمعيت در سالهاى بعد از انقلاب اسلامى ايران؛ يعنى از ده- پانزده سال به اين سو، انجام اعمال را مشكل كرده است.
: وضعيت اطراف حرم، قبل از توسعه چگونه بود؟
اطراف حرم، قبل از توسعه، به صورت بازار و مغازه و هتل، مورد استفاده بود و ماشينها تا كنار صفا و مروه مىآمدند و صداى بوق ماشينها در مسجدالحرام نيز شنيده مىشد و چون مسجدالحرام نسبت به خيابانهاى اطراف و ساختمانها در
موقعيت پايينترى قرار داشت، طبعاً در مواقع بارندگى، سيلابها به سوى مسجدالحرام سرايز مىشد و در مواقعى كه راه فاضلابهاى خيابانهاى اطراف گرفته مىشد، آبهاى گنديده و نجس باز هم به سوى مسجدالحرام سرازير بود.
در زير زمين مسجدالحرام راه آبى درست كرده بودند كه آبهاى كثيف و آب باران از آن به بيرون شهر مىرفت و جلوى آن ميلههاى آهنى نصب كرده بودند كه در مواقع سيل، مانع از گرفتن راه آب بهوسيله جعبههاى خالى يا آشغالهاى ديگر شود، ولى گاهى اتفاق مىافتاد كه سيلاب شديد بود، حتى بعضى ماشينهاى كوچك را با خود مىبرد و در نتيجه راه آب گرفته و سيلاب بهسوى مسجدالحرام سرازير مىشد و در يك مرحله آب باران به مسجدالحرام رفت و تا نزديكىهاى درِ كعبه را فرا گرفت (درِ كعبه دو متر از سطح مسجد بالاتر است) و مردم شناكنان طواف مىكردند.
: آيا قبرستان شهداى فخ را زيارت كردهايد؟
قبرستان شهداى فخ، نزديك مسجد تنعيم است و در مسير تردّد حاجىها نيست و هيچگونه تغيير و اصلاحى هم در آنجا انجام نگرفته، فقط اطراف آن را ديوار كشيدهاند و از رفت و آمد مردم هم جلوگيرى مىكنند. (لازم به ياد آورى است كه فخ در هشت كيلو مترى مسجدالحرام قرار دارد و حسينبن على پسر حسن مثنى از فرزندان امام حسن عليه السلام كه با اصحاب و يارانش به مكه مىرفت و در فخ به محاصره لشكر هادى عباسى افتاد و خود با يارانش كه هفتاد دو تن بودند، در آنجا كشته شدند. امام باقر عليه السلام فرمود: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله از آن مسير عبور مىكرد كه در آنجا دو ركعت نماز خواند و گريه بسيار نمود. اصحاب از علت گريه پيامبر را پرسيدند. فرمود: جبرئيل مرا خبرداد كه يكى از فرزندانت در اينجا كشته مىشود كه اجر شهيد با او، اجر دو شهيد است. (1)
حسينبن على، صاحب فخ قبلًا در مدينه قيام كرده بود و آنجا را به تصرف خود در آورده بود و در ايام مراسم، تصور نمىكرد لشكر عباسى در ماه حرام و در حرم امن الهى دست به شمشير بزند و چون آمادگى براى جنگ نداشت،
1) بحار الأنوار، ج 48، ص 170
غافلگير شد و بعد از كشته شدن، سرهاى آنان را نيز از بدن جدا كردند و براى منصور فرستادند.
: آيا مكان صفا و مروه سرپوشيده و به شكل امروزى بود؟ اعمال آن چگونه انجام مىشد؟
از سال 1349، كه من ديدهام، صفا و مروه به همين كيفيت بود؛ يعنى سر پوشيده و مسقّف ولى طبقه دوم هنوز قابل استفاده نبود و اصولًا بيشترين قسمتِ طبقه دوم مسجدالحرام بعد از سال 49 ساخته شد. البته گفته مىشد كه قبل از آن، صفا و مروه از مسجدالحرام جدا بود و ميان مسجدالحرام و صفا و مروه بازار عطاران واقع شده بود، امّا در آن سالى كه ما به سفر رفتيم از بازار عطاران خبرى نبود و بين صفا و مروه؛ يعنى در قسمت وسط همانگونه كه الآن هست، دو ديوار كوتاه كشيده بودند تا افراد عاجز و معلول، كه از چرخ استفاده مىكنند، بتوانند براحتى از آنجا سعى كنند و چرخهاى اينها هم مزاحمتى براى ديگران ايجاد نكند. البته در مقابل هر درِ ورودى بهطرف مسجد الحرام، كه فعلا با سقف زدن و پل هوايى راهى بهسوى مسجدالحرام باز كردهاند در گذشته نبود، لذا تزاحم ميان سعى كننده و عبور كنندگان به مسجدالحرام زياد بود كه فعلًا اين تزاحم برداشته شده است.
: در مسجد الحرام هنگام طواف، يا نماز پشت مقام ابراهيم، يا لمس حجرالأسود، به چه مشكلى بر مىخورديد؟
قبل از انقلاب براى طواف و سعى، مشكل چندانى وجود نداشت و حتى نماز در پشت مقام، اگر چه در چند مترى بهطور دسته جمعى مشكل بود ولى با حمايتهايى كه افراد ايرانى از همديگر مىكردند، مشكل حل مىشد.
اما در لمس حجرالاسود همواره مشكل وجود داشت و شايد مشكلتر از اين زمان بود؛ زيرا در اين زمان مأموران حرم، مردم را به صف نگه مىدارند و افراد نفر به نفر جلو مىروند و حجر را لمس مىكنند و مىبوسند، اما در گذشته مشكل
بود. به ياد دارم كه در سفر اول، در حالىكه محرم بودم، تصميم گرفتم حجرالأسود را ببوسم و لمس كنم، پشت صفوف جمعيت ايستاده بودم كه عربى بعد از بوسيدن حجر خواست راه را براى خروج خود باز كند، با آرنج دو دست خود به سينههاى مردم فشار وارد مىكرد و راه خود را مىگشود، به من كه رسيد آرنج دست او چنان سينهام را فشار داد كه يكى از استخوانهاى سينهام شكست و در اثر جيغ و داد من، دست از روى سينهام برداشت و اين شكستگى استخوان سينه، تا آخرِ مراسم حج، مرا رنج مىداد تا اينكه كم كم در اثر مداوا و روغن مالى بهبود يافت و در سال 57، باز هم در برگشت از شهر بابك كه همراه آيةاللَّه مؤمن و آيةاللَّه جنّتى و مرحوم آيةاللَّه آذرى بودم، در اثر واژگون شدن ماشين، مجدداً استخوان سينهام به درد آمد و معالجه آن بيش از يك ماه به طول انجاميد.
: حالات حاجيان در هنگام طواف و نماز چگونه بود؟
حاجيان غير ايرانى، نظر به اينكه طواف در حدّ معينى را لازم نمىدانند، مشكلى از نظر طواف ندارند و همچنين نماز طواف ولى حاجيان ايرانى و شيعه طبق فتواى مراجع خود سعى مىكنند در دايره مطاف باشند و نوعاً به دعا و راز نياز به درگاه پروردگار علاقهاى نشان نمىدهند؛ يعنى آنگونه كه سنّىها دعاى اشواط مىخوانند و اذكار را در حالت دسته جمعى تكرار مىكنند، اين حالت دعا در ميان ايرانيان نيست، البته تعداد اندكى مقيّد به دعا در حال طواف هستند و اين بسته به راهنمايىهاى روحانيون در بيان مسائل حج و تعهّد انسانها به دعا و راز و نياز در آن مكان مقدس است.؟؟؟؟
: چه خاطره يا مطلبى مىتوانيد در باره آب زمزم بيان كنيد؟
آب زمزم كه خاطره حضرت اسماعيل و هاجر را تداعى مىكند مىتوان گفت يك امر خارق العادهاى است اولًا در طول بيش از پنج هزار سال جايگاهش همانست كه بود و ثانياًگوارائى آب و زيادى آنست هرچند در گذشته يعنى قبل از حضرت عبدالمطلب پر شده و ازحيّز استفاده خارج گرديده بود ولى بالايروبى
توسط آن حضرت مجدداً مورد استفاده قرار گرفت و سقاية الحاج يك سمت افتخارى بود كه براى يكى از اقوام قريش باقى ماند و از زمان حضرت عبدالمطلب يعنى حدود دو هزارو ششصد سال اين چاه آب دهى دارد و آبش نيز بسيار گوارا است و زمانى كه پيامبر اسلام در ميدنه بود از اين آب براى وى سوغاتى مىآوردند اگر توجه داشته باشيم كه شهر مكه 25 متر از سطح دريا (اقيانوس) بلندتر است و عمق فعلى اين چاه كه دور آن تاپائينى سنگ چينى شده حدود 26 متر است و با عنايت به اينكه سطح آب چاه زمزم همسطح با درياى احمر است كه در 75 كيلومترى مكه واقع شده به قدرت پروردگار آب دريا در زير زمين تصفيه شده و شيرين گرديده و به طرف چاه زمزم راه يافته است. و هرچه از چاه زمزم مىكشند فوراً تنجاى آن پرمى شود و اين چاه در فصل زيارتى آب مورد نياز حاجيان را تأمين مىكند و روزانه هم بين هشتدصد تا هزار متر مربع از اين آب توسط تانكرهاى بزرگ براى مصرف زائرين بسوى مدينه فرستاده مىشود و قبلًا يعنى قبل از باز سازى حرم، ما تا دهانه چاه مىرفتيم در سفر 49 يك ريالى به مأمور سعودى دادم سطلى را به ته چاه انداخت و بالا كشيد و مقدارى از آن آب خوردم بقيه آب سطل را بر روى سر و لباسم ريخت و لى اكنون اطراف چاه در آن زير زمين محصور شده و امكان دسترسى به چاه نيست ولى پمپهاى بزرگ با چند لوله قطور در تمام 24 ساعت مشغول كشيدن آب چاه زمزم است، ما در يك سفر ظرفى پلاستيكى را پر ازآب زمزم كرديم و به ايران آورديم و آن ظرف در جاى قرار گرفت كه از او غفلت شد بعد از هفت هشت سال كه ظرف آب زمزم پيدا شد ديديم آبش مثل اينكه تازه در ظرف ريخته باشيم همان طعم و مزه خود را دارد، آية ا ... العظماى بهجت سلّمه ا ... سفارش مىكنند جهت شفاى مرض مقدارى تربت كربلا در آب زمزم بريزند و بخورند البته همراه با آن صدقه نيز بدهند اميد است خداوند شفاى عاجل عنايت كند وسوغاى بردن از اين آب براى زوال كشورهاى ديگر نيز مرسوم است و آنها به يك شيشه و دو شيشه اكتفا نمىكنند و يك دبه ده ليترى و بيشتر آب مىكنند و با خود به وطن مىبرند
: آيا حاجيان در نمازهاى جماعت اهل سنت شركت مىكردند؟
در گذشته قبل از انقلاب حجاج ايرانى در نمازهاى جماعت آنها شركت نمىكردند و هر كاروانى در محل سكونت زوار براى خود جماعتى داشت و زوار ايرانى نه تنها در نماز جماعت آنها شركت نمىكردند بلكه موقع نماز زن و مرد اطراف محل نماز جمع مىشدند و نماز آنها را تماشا مىكردند و گفتار روحانيون هم در عمل آنها چندان مؤثر نبود و اين كار يك حالت بدبينى نسبت به ايرانيها ايجاد كرده بود كه ايرانيها نماز نمىخوانند ولى بعد از انقلاب و دستور امام قدس سره كه در هتلها نماز جماعت نخوانند و در نماز جماعت آنها شركت كنند و مردم هم شركت مىكردند اين كار اثر مطلوبى بجاى گذاشت كه نظر آنها نسبت به ايرانيها برگشت.
ج- مشاعر مقدس
: بعد از احرام در مكه، چگونه و با چه وسيلهاى به عرفات مىرفتيد؟
بعد از احرام در مكه براى حج تمتّع لازم است همه حاجيان به عرفات بروند (البته براى حج قران و افراد هم رفتن به عرفات لازم است).
عرفات در 24 كيلو مترى شرق مكه قرار دارد و بين مكه و عرفات منى و مشعر مىباشد و فاصله خانه كعبه تا جمره عقبه (اول منى) شش كيلو متر و از ابتداى جمره عقله (جمره سوم) تا واى محسّر آخر منى حدود چهار كيلومتر و بعد از وادى محسّر مشعر يا مزدلفه شروع مىشود كه در طريق عرفات چهار كيلو متر است و بعد از اين چهار كيلومتر ده كيلو متر ديگر طى شود ابتداى عرفات نمايان مىگردد و چون بنا نيست راجع به خصوصيات مكانى و حدود آنها صحبتى شود به همين اندازه اكتفا مىشود سؤال اين بود كه بعد از احرام در مكه چگونه و با چه وسيلهاى به عرفات رفتيد؟
البته در شرح مستحب است كه شب عرفه را در منى باشيم و صبح روز عرفه به طرف عرفات حركت كنيم و وقوف عرفه اول ظهر تا غروب روز نهم است ولى
فعلًا حجاج ايرانى چون با كاروان و با ماشين به عرفات مىروند و عدهاى ناتوان هم همراه كاروان هستند و براى هركشورى و هركاروانى جاى خاصّى در عرفات در نظر گرفته شده لذا چاره ايت جز همراه كاروان رفتن نيست البته با ماشين سرباز به عرفات مىرويم وقبلًا عدهاى كارگر رفته و فرش انداخته ووسائل پذيرائى رامهيا كرده كه به محض ورود حاجىها از آنها پذيرائى شود و از سال 49 به بعد كه اول سفرما بوده اين رسم ادامه دارد و جهت جلوگيرى از تلفات و گم شدن حاجى كار بسيار خوبى هست و امّا عده زيادى از اهل تسنن مخصوصاً آنهائيكه دسته جمعى هستند ولى به صورت كاروانى با وسائل پذيرائى و آشپزى نيستند شبانه حركت مىكنند بسوى منى و شب عرفه را در منى مىمانند و از غذاى حاضرى استفاده مىكنند و صبح روز عرفه به طرف عرفات حركت مىكنند و دولت براى اين پياده روندگان جاده مخصوصى درست كرده كه به طريق المشاة معروف است
: آيا آب لولهكشى و محل غسل و طهارت به حدّ كافى وجود داشت؟
: وضع بهداشت، پاكى و طهارت در عرفات چگونه بود؟
هرچند توقف در عرفات كوتاه بود (كوتاه مىباشد) حد اكثر يك شبانه روز ولى امكانات بهداشتى و آب و توالت درگذشته تأسف آور بود هر كاروان ميبايست در عرفات يك بشكه جهت ذخيره آب داشته باشد كه قبلًا آنرا به وسيله لوه (شلنگ) يا ماشين هائى كه آب مىفروختند پر كند و توالتهاى موقّت هم از طريق دولت يا مطوفين براى چند كاروان در يك جا تهيه مىشد البته با ديوار بلوكى و دربهاى موقت آهنى ولى در اثر باز و بسته شدن درب موقت از جا كنده مىشد و يا توالتها كثيف و پرشده ديگر قابل استفاده نبود از آب چه عرض كنم صرف نظر از كمى آب مشكل نجاست آب پيش مىآمد يعنى بعضى از عوام همان آفتابهاى را كه به توالت برده بودند براى پركردن آب به ميان بشكه مىزدند كسى كه اين منظره را مىديد ديگر نمىتوانست از آب آن بشكه استفاده كند ناچار بعضىها به آبهاى شيشهاى (پلاستيكى) روى مىآوردند هرچند گران
بود
: حالات و رفتار مردم در روز عرفه چگونه بود، آيا دعا و مناجات دسته جمعى داشتند؟
چيزى كه بيش از همه در عرفات مورد توجه بود همين دعا و مناجات دسته جمعى بود زيرا از پيش مسئله عرفات براى مردم جا افتاده بود هرچند در آن زمانها فيلم و تلويزيونى هم در كار نبود اما مسئله عرفات و دعاى عرفه بسيار به گوش مردم خورده بود و در اينكه شخص محرم در عرفات غير خيمه جاى ديگرى ندارد و امكان رفتن به جائى مثل جبل الرحمه هم مهيا نيست و دور از زن و زندگى و خانواده نيز مىباشد دعا و مناجات در آن صحراى عرفات لذت خاصّى دارد در هركاروان روحانى و يا يك فرد خوش صوتى كه بتواند دعا بخواند وگاهى هم ذكر مصيبتى كند مىتواند اشكها را ازچشمها سرازير نمايد اصولًا در دورى از زن و فرزند و خانواده و زندگى يك حالت رقّتى به آدم دست مىدهد كه يا د آور تخاطرات حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل و پيامبر و امامان مىتواند در تربيت انسانها كار ساز باشد هرچند ممكن است موقّتى باشد و در برگشت در اثر آلوده شدن به اغراض دنيوى آن حالت از انسان گرفته شود ولى سرزمينى منا و عرفات يك سرزمين انسان ساز است.
: تعداد حاجيان و رفت و آمد به عرفات و مشعر به چه شكل بود؟
هر ساله بعد از انجام مراسم (روز عيد قربان) دولت آمار شركت كنندگان در مراسم را در روزنامهها اعلام مىكند و طبق گذرنامه تعداد شركت كنندگان هر كشور معلوم است و تعداد شركت كنندگان بين سيصد تا چهار صد هزار متغير بود (قبل از انقلاب) و گرما و سرما و فصول مختلف سال در تعداد شركت كنندگان تأثير داشت و قسمت مهمى از رفت و آمد حاجىها به عرفات و منى با ماشين بود ولى همانطوريكه قبلا هم اشاره شد عده زيادى از حاجىها با پاى پيادهه به منى و عرفات مىرفتند و دولت براى تسهيل كار اينها جاده مخصوص پياده روندگان
درست كرده و درحال حاضر اين جاده بسيار و سيع و اطرافش محصور و تيرهاى برق هم در اطراف نصب شده و در كنار جاده لولههاى آب و دستگاهاى آب سردكن جمعيت زيادى را بسوى تخود مىكشد و من در دو سفرى كه بعد از نوسازى حرمين به مكه رفتم و در برگشت از عرفات به منى از اين جاده استفاده كردم به نظرم آمد كه جمعيتى در حدود چهار صد تا پانصد هزار نفر از طريق مشاة استفاده مىكنند و دو لت دو جاده عريض را اختصاص به پياده روندگان داده و انتهاى هردو جاده را ميلههاى آهنى كوبيده تا از وردو، وسائى نقليه هم جلوگيرى كند و مااين جاده را پياده يك ساعت و نيم طى مىكرديم و لى گاهى هم اتفاق افتاد كه حاجيان با ماشين هم نتوانستند وقوف مشعر را به موقع درك كنند و حركت با ماشين در جاده 12 كيلو مترى 12 ساعت طول مىكشيد هرچند جادههاى ماشين رو هم متعدد شده به 10 جاده رسيده است در يك سفر كه با يكى از دوستان تصميم گرفتم با فراهم بودن ماشين پياده برويم هوا شروع كرد به باريدن بفكر افتاد يك كيسه پلاستيكى كه نوعا براى نا و لوازم در كاروان پيدا مىشود تهيه نمودم در كيسه را به اندازهاى كه سرم از آنجا بيرون بيايد پاره نمودم كيسه را به خود كشيدم كه تمام لباس احرامنى زير كيسه قرار بگيرد تا مشعر هوا بشدت بارانى بود اگر باماشين هم مىرفتيم همين اشكال بود چون ماشين سقف نداشت و شايد باران بيشتر هم به شخص وارد مىآمد، به مشعر مكه رسيديم لباس احرامى من خشك بود اما لباس رفيقمتر شده بود من موقع خوابيدن كيسه را به او دادم تا بلكه يك مقدار از شدت سرماى او كاسته شود بالا پوش هم نداشتم وقتى دراز كشيديم جائى بخوابيم بادى وزيدن گرفت و يك كيسه ديگرى براى من آورد و من هم آن كيسه پلاستيكى را بخود گرفتم و خوابيدم و خداوند همانجا عوضم داد.
: حالات مردم در مشعر چگونه بود؟
بعد از برگشت حاجيان از عرفات به مشعر مشكلات زيادى گريبانگير حاجيان بود مشكل اساسى عدم و جود امكانات بهداشتى آب و توالت بود و در چند جاى
مشعر شير آب بود ولى پيدا كردن آن اولًا مشكل بود و ثانيا خطر گم شدن داشت و علاوه توالت تهم نداشت لذا مردم براى اينگونه ضرورى از بيابان و ياپشت ماشينها استفاده مىكردند و بيابانى كه بايد براى استفاده دسته ديگر كه مىايند تميز باشد آلوده مىشد و براى جمع كردن سنگهاى مورد نياز براى رمى جمرات كه بايد از اينجا تهيه شود پيدا كردن جائى كه دستها موقع جمع آورى سنگها آلوده نشود باز مشكل بود و در اين بيابان چراغى هم نبود هركاروان براى خود يك چراغ زنبورى داشت و براى جمع آورى سنگ و يا تهيه آب كه افراد از كاروان جدا مىشدند بسيارى گم مىشدند شب تاريك و مسير شمال و جنوب هم معلوم نبود با يك مقدار فاصله گرفتن از كاروان اگر در موقع رفتن دقّت لازم را در نشانه گ يرى محل كاروان انجام نداده باشد برگشت به محل كاروان كار بسيار مشكلى بود و يكى از مشكملات كاروآنهاو يا دستجات پيدا كردن افراد گم شده خود در فردا بود بلندگو دست گرفته فرد يا افراد گم شده خود را صدا مىزدند تا پيدا كنند كه نوعاً هم پيدا نمىشدند
: افراد گمشده در مشعر چه مىكردند و به كجا مىرفتند؟
افراد گم شده در مشعر جائى نداشتند بروند زيرا رفتن با ديگر مردم به سمت منى باز هم براى آنها مفيد فاده نبود زيرا منا هم گم مىشدند مأمورين سرانجام گم شدهها را جمع مىكردند و به مركزى كه در منا براى اين كار مهيا ك رده بودند مىبردند و افراد گم شده در منا نيز بدان مكان انتقال داده مىشدند و افرادى كه كارت همراه داشتند كارتى كه مشخّصات مطوف و كاروان در آن ثبت باشد او را به دفتر مطوف در منا تحويل مىدادند و افرادى مشخصات همراه نداشتند و نوعا اينگونه بودند كاروآنهاميبايست به ممحل گم شدگان بروند و افراد گم شده خود پيدا كنند و به خيمه ببرند در يك مورد يك حاجى در منى بدون اجازه خارج شد كه ديگر نتوانست به خيمه برگردد من شخصا به محل گمشدگان رفتم و چند هزار نفر گم شدهاى را در آنجا ديدم و با بلندگو توانستم گم شده كاروان خود را آنجا پيداكنم.
گم شدن حاجى در منى و مشعر از نا آشنائى با مسئله يعنى نيت وقوف در مشعر مشمكلاتى نيز بدنبال دارد و همچنين گم شدگان در منى گاهى از رمى جمره يا جمرات عقل مىمانند و قربانى آنها تأخير مىافتد
: چه خاطراتى از شبهاى مشعر داريد؟
خاطره خاصّى كه قابل نوشتن باشد نداريم ولى شب مشعر در آن بيابان و دور از زن و زندگى و خانواده از نظر توجه به پروردگار و راز و نياز با او دلنشين است گرچه همه مراحل سفر جنبه روحانيت و معنويت دارد ولى شب مشعر و مخصوصا بين طلوعين و لحظات نيت وقوف در مشعر بسيار دلانگيز است زيرا علاوه از نيت وقوف اعمال فردا در خاطره زنده مىشود و آنها انسان را بين خوف و رجا قرار مىدهد.
: حركت از مشعر به منا، چگونه و به چه صورت بود؟
حركت از مشعر به منى كه همه جمعيت در حال حركت اند و هرلحظه فشردهتر شده و تمام و سائل نقليه هم رها مىشوند ديدنى است در گذشته كه كاروان و رهنما نبود بايد بسيار مشكل ساز باشد زيرا يكى از موارد گم شدن حاجى همين مسير است صدها پرچم و علامت برافراشته مىشود وحاجيان بايد بدنبال آن علامت كه قبلا مورد شناسائى قرار گرفته و با آن آشنا هستند راه بيفتد و فاصله بين توقفگاه حاجيان در مشعر و منى را پياده طى كنند و اين فاصله حدود سه كيلومتر است و گاهى هم كمتر امّا تداخل كاروآنهاو گروهها در هم موجب گم شدن افراد و از هم گسيختگى افراد كاروان مىشد و قبل از انقلاب به كاروآنهاى ايرانى اجازه مىدادند كه از پرچم كشور خود براى علامت استفاده كنند و حتى از اين پرچم در حال طواف نيز استفاده مىشد و كمكم پرچمها كنار رفت چون مشابه بود وبراى علامت از تابلو كه يك مقدار دور مىشد براى افراد پير و يا كم سواد باز هم تشيخص كاروان مشكل بود و گم شده گان مشعر و يا بين راه مشعر و منى نه تنها از غذا و پذيرائى باز مىماندند چه بسيار در روز عيد به رمى جمره و اعمال
ديگر نيز نمىرسيدند تدبير كاروان و روحانى همراه در اين مرحله بسيار كار ساز بود درچند سالى كه به عنوان هيئت داوران با بعثه رهبرى همكارى داشتم يكى از مشكلات روحانيون آشنا نبودن مسير مشعر تا محل خيمه كاروان در منى بود گاهى كاروان به منى مير سيد ولى جاى خيمه خود را نمىدانست و حتى مدير كاروان و كارگرش كه قبلا به منى آمده و اثاث و لوازم آنجارا تهيه كرده اما در برگشت از مشعر به منى جايگاه خود را نمىدانست و من شخصا براى اينكه به اين مشكل دچار نشوم قبل از حركت به عرفات همراه كارگر كاروان و يا به تنهائى به منى مىرفتم و چون هنوز جمعيّتى نبود خيمه كاروان را پيدا مىكردم و بعد با كاغذ و خودكار مسير ازابتدايى مشعر تا خيمه خودرا روى كاغذ ترسيم مىكردم و مسير مشعر تا منى گاهى به چند جاده منتهى مىشد همه جادهها را در نظر مىگرفتم و در نقشه تمام بى راهه هارا مىبستم و كاملا مسير منتهى به خيمه را علامت گذارى مىكردم و در صبح روز عيد بدون هيچ گونه معطلى افراد كاروان را به طرف خيمه هدايت مىكردم، نبايد ايراد گ رفت كه قبل از پايان يافتن مراسم حج خارج شدن از مكه جايز نيست مسئله اين است كه خارج شدن از حرم جايز نيست مگر با يك شرايطى و منى و مشعر جزء حرم است و آزادانه هرحاجى مىتواند قبل از انجام مراسم حج به منى و مشعر برود.
مطلب ديگرى كه ذكر آن مخصوصا براى كاروآنهابى فايده نيست اينكه قبل از اقنلاب آفتابه كوچكى پيدا كرده بودم و صبح روز عيد آن آفتابه را بالاى پرچم مىبستم (پرچم شير خورشيد سرخ) و از حاجيان كاروان تقاضا مىكردم كه چشمشان به پرچمى باشد كه بالايش آفتابه است و چون بعد از انقلاب كه پرچم هم عوض شده بود و اين كار درست نبود دسته گلى از مكه خريده بودم و همراه خود به عرفات و مشعر مىبردم و روزد عيد آن دسته گل را بالاى پرچم كاروان مىبستم و به افراد كاروان تذكر مىدادم كه چشمشان به پرچمى باشد كه بالايش دسته گلى است
با اين حيله افراد كاروان به خيمه منى مىرسيدند و گم نمىشدند هرچند فاصله آنها با پرچم و علامت كاروان دورباشد.
: آيا وادى محسِّر علامتى داشت و حاجيان اين منطقه را مىشناختند؟
در هيچ زمان وادى محسّر علامتى نداشت و اصولا حاجيان اين وادى را نمىشناختند و اهل تسنن و حكومت نسبت به وادى محسّر هيچگونه دستورى ندارند ولى نسبت به ابتداء مزدلفه و يا انتهاء و ابتداء عرفه و منى تابلوى بزرگى نصب شده است و ابتدا و انتهاى مذكور تا چه اندازه با دستورات شرعى ما تطبيق مىكند مسئله ديگرى است.
: اعمال منا (رمى جمرات) چگونه انجام مىگرفت و به چه صورت در منا حاضر مىشدند؟
يكى از مشكلات منى رمى جمره عقبه در روز عيد است.
لازم به ياد آورى است خيابانى در منى اختصاص به محل جمرات دارد بنام شارعالجمرات ازمكه كه به طرف منى مىرويم در اول منى جمرهاى است بنام جمره عقبه، عقبه بدان مناسبت كه قبلا كوههاى اطراف نزديك بوده و اين جمره بين دو كوه قرار گرفته بود و بيعت عقبه كه عدهاى از بزرگان مدينه در يك موسم حج با پيغمبر صلى الله عليه و آله بيعت كردند كنار همين جمره بود و بعد از اين بيعت پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله مصعب ابن عمير را همراه اينها براى ياد دادن قرآن و مسائل به مدينه فرستاد، در اينكه ايا عقبه جزء منى است كه مىتوان شبهاى بيتوته در كنار آن بيتوته كرد و يا خارج منى و جزء مكه است اختلافى ديده مىشود كه به كار ما مربوط نيست.
به هر تقدير روز عيد قربان كه حاجيان از مشعر به منى مىآيند بايد اعمالى را انجام دهند كه ابتدا رمى جمره عقبه است و چون همه طوائف در اين جهت شركت دارند پيدا است كه تراكم جمعيت و نبودن مديريتى صحيح مشكلاتى را به و جود مىآورد.
اولًا در مسير راه از مشعر به جمرات و همچنين از خيمهها به جمرات بايد از شارع الجمرات استفاده كنند متأسفانه حاجيانى كه از خميه استفاده نمىكنند در
مسير اين شارع جا گرفتهاند و راه را مسدود كردهاند و مأمورين دولتى هم در اين جهت مداخله نمىكنند و ثانيا اهل تسنن سنگ زدن به جمره يعنى ستون برپا شده در آن مكان را شرط نمىدانند و تنها سنگ انداختن به طرف جمره را كافى مىدانند و بسسيار اتفاق مىافتاده كه سنگهايى كه از راه دور چند مترى به طرف جمره انداخته شده سرى را شكسته يا چشمى را كور كرده است و دولت سعودى در اين مرحله مديريتى صحيح ارايه نداده كه اين گرفتاريها پيش نيايد و تراكم جمعيت هم گاهى افراد را به زير مىكشد و اين افراد زير دست و پاخفه مىشوند كه حادثه سال گذشته يكى از اين نمونهها است و با اينكه چندين سال است كه محل جمرات دو طبقه شده چون عبور و مرور طبق نقشه و مقرراتى نيست مشكل جمرات به حال خود باقى است البته در رمى جمرات روز يازدهم و دوازدهم چون مدت طولانى است مشكل مهمّى مشاهده نمىشود مگر در روز دوازدهم آنهم بعد از ظهر چون اهل تسنن آن را مستحب مىدانند مشكل جمره عقبه در آن روز تكرار مىشود يعنى جمره اولى و وسطى نيز مشكل جمره عقبه را دارد.
: نحوه قربانى و حلق رأس چگونه بود و قربانىها را چگونه تهيّه مىكرديد؟
در گذشته مثلا سال 49 تا 60 كه شركت كنندگان در مراسم حج بين سيصد تا پانصد هزار نفر بودند (سال به سال زياد مىشدند) و قربانگاه هم در كنار منى بود ما مشكلى از نظر قربانى نداشتيم از هر كاروان چند نفر انتخاب مىشد و پول جمع مىكردند و به قربانگاه مىرفتند، گله گوسفند زياد بود يكى از اين افراد با گله دار و صاحب گوسفندان به توافق مىرسيد و به تعداد افرادى كه از آنها پول گرفته بودند گوسفند انتخاب مىكردند و به نيابت قربانى مىكردند و مشكل فقط خود قربانگاه بود كه انباشته از لاشههاى گوسفند قربانى شده بود و چون اغلب در كاروان افرادى آشنا به ذبح و شرايط قربانى بودند و همكارى مىكردند از اين نظر مشكلى نداشتيم و در حلق رأس هم در هيچ زمان مشكلى نبود در گذشته از وجود عربها با پرداخت يك ريال (دو تومان) براى حلق استفاده مىكرديم و بعد هم كه وسائل و امكمانات فراهم شد بيشتر مردان با خود تيغ سر تراشى داشتند كه سر
همديگر را به نيابت مىتراشيدند.
: لاشه قربانى چه مىشد؟ آيا موجب تعفّن و بيمارى هم مىشدند؟
در باره لاشه قربانىها بايد عرض كنم كه خودمان و يا كاروانهاى ايرانى نمىتوانستيم از اين گوشتها استفاده كنيم ولى افرادى از طرف قصابهاى محلى در قربانگاه مىگشتند هرجا لاشه خوبى پيدا مىكردند فوراً جمع آورى مىكردند يعنى پوست مىكندند و قسمتهاى مرغوب گوشت را به طرف مكه مىبردند و مءمورين هم از اين كار جلوگيرى نمىكردند و مازاد لاشهها كه در قربانگاه مىماند شبانگاه مأمورين با بولدوزر در قربانگاه گودال مىكنند و اين لاشهها را در آنجا دفن مىنمودند كه از تعفن و آلودگى بيشتر جلوگيرى كنند.
: آداب و رسوم زائران ايرانى در شبهاى منا، چگونه بود و آن شبها را به چه شكل مىگذراندند؟
در شب يازدهم نوعاً خستگى روز در رابطه با رمى جمره عقبه و برگشت از مشعر فرصت هيچكارى را نمىدهد و در عين حال روحانيون مردم را جمع مىكردند و از فلسفه حج و اعمالى كه در آينده بايد انجام گيرد توضيحاتى مىدهند و از برنامههاى بسيار خوب كاروآنهاو جود روحانيون متعهد و پرنشاط براى بيان احكام و فلسفه حج و اطلاعات مربوط به مكه و مدينه است نكتهاى كه بايد ياد آور شوم اينكه در گذشته و سالهاى قبل از انقلاب و باز سازى حرم مكه و مدينه كه جمعيت مثل امروز نبود كاروآنهااز فرصتهاى بعد از نيمه شب استفاده مىكردند براى انجام اعمال حج كه عبارت از طواف و نماز و سعى بين صفا و مروه باشد البته افراد پير و ضعيف اين اعمال را بعد از برگشت از منى انجام مىدهند ولى افزايش جمعيت در اين سالها جمعيت طواف كننده شب وروز تقريبا مثل هم است يعنى تمام صحن مسجدالحرام در اشغال طواف كنندگان استت.
: عربها در منا چه مراسمى داشتند؟
ما به موردى بر نخورديم كه از مراسم عربها و يا حاجيان غير ايرانى اطلاعى بدست آوريم آنگونه كه ايرانيها جمع مىشوند و مراسم دعا و روضه خوانى و يا مجلس وعظ و بيان احكام ترتيب مىدهند از غير ايرانى هيچ گونه مراسمى ديده نشده.
: آيا خاطرهاى از آتش سوزى چادرهاى حجاج در منا و يا ساير مشكلات داريد؟
در سال 54 روز يازدهم ساعت سه بعد از ظهر به ما خبردادند كه قسمتى از منى در آتش مىسوزد ما بعد از مطلع شدن از جريان بلا فاصله از مردم خواستيم كه به طرف كوه فرار كنند آتش در دويست مترى ما قرار داشت و به همين نسبت ما تاكوه فاصله داشتم مردم به سرعت حركت كردند و هركس كه توانست يك ساك دستى خود را همراه ببرد برد امّا در مسير راه تا كوه خيمهها كه در زمين افراشته شده ريسمان و طنابى كه براى سر پانگهداشتن خيمه به ميخهاى فرورفته در زمين در كوچهها و فواصل بين خيمه قرار گرفته بود جلو سرعت فرار را مىگرفت و گاهى باعث افتادن مردم روى هم مىشدند بطوريكه راه بسته مىشد و يا ناراحتى هائى براى افراد زير دست و پا افتاده به وجود مىآمد اتفاقا خانواده من هم جزء اين افراد بود زير دست و پا افتاد و تا سرحد مرگ پيش رفته بود كه توسط عدهاى نجات پيدا كرد و خيام ايرانيها در آن سال در وسطهاى منى قرار داشت يعنى بين مسجد خيف و منبع مصريها كه روى همان كوه درست شده بود ومنبع يعنى مخزن آبى كه در غير فصل زيارتى از آب پر مىشد تا در ايام منى مورد استفاده قرار گيرد و احتمال بانى اين منبع يك مصرى بوده لذا آنرا منبع مصرىها مىگفتند به هرحال مردم از همه خيمهها به طرف كوه به حركت در آمدند و چون خبر آتش سوزى در ساعتى بود كه نوعاً مردم خسته يا بيمار و خوابيده بودند به معاون كاروان گفتم يك سرى به خيمهها بزنيم تا شايد كسى خوابيده بيدارش كنيم اتفاقا در بررسى خيمهها دو نفر پيدا كريم كه هردو مريض و خوابيده بودند زير بغل
يكى از آنها را معاون كاروان گرفت و ديگرى را خودم رهنمائى كردم كه به طرف كوه ببريم ولى مريضى و بى حالى آنها به حدى بود كه بالاى كوة نتوانستند بروند نا چار پاى كوه نشستند، ما بالاى كوه رفتيم و دامنه كوه شيب تندى نداشت كه افراد نتوانند از آن استفاده كنند بلكه شيب ملايمى بود وقتى بالاى كوه قرار گرفتيم خيمههاى خود را ديديم كه در كار سوختن بود وسرعت آتش سوزى بحدى بود كه اگر چند دقيقه ديرتر از خيمه بيرون مىآمديم امكان فرار نبود جهت آن بود كه اغلب بلكه تمام كاروآنهاهركدام يكى تا كپسول گاز داشتند پر شده يا نيمه كار و وقتى آتش به كپسول گاز مىرسيد و كپسول گردم مىشد و با انفجار گاز تا شعاع چهل تا پنجا مترى آتش يكدفعه شعله مىكشيد مىديديم كه پارچهها و قطعات پذستيكى آتش گرفته به هوا بلند مىشد ولى دولت سعودى هم شايد پيش بينى چنين وضعى را نمىكرد لذا هيچگونه امكمانات آتش نشانى فراهم نكرده بود و هلى كوپترها مرتباً بالاى آسمان پرواز مىكردند و گاهى هم يك چيز هائى فرو مىريختند اما مىديديم كه براى جلوگيرى از سرايت آتش تأثيرى ندارد و اتفاقا باد هم در همان مسير مىوزيد و به سرايت آتش كمك مىكرد و با انفجار هر كپسول گاز اثاث و لوازم هر كاروان كه تاشعاع 40- 50 مترى بود به آتش كشيده مىشد مخصوصا تشكها و زير سرىها و فرشها كه از مواد پلاستيكى بود فوراً آتش مىگرفت نزديك غروب كه آتش سوزى تمام شد ما از كوه پياده شديم ابتدا به طرف خيمه سوخته خود رفتيم كه چيز باقى نمانده بود حتى وسائل پذيرايى مثل نوشابها و ميوهها سوخته يا نيم سوخته شده بود و بعد از ساعتى كه افراد خودرا جمع كرديم بطرف مسجد خيف رفتيم كه بيتوته شب دوازدهم از ماسلب نشود ولى اغلب كاروانهاى ايرانى افراد خود را جمع كرده به مكمه يا عزيزيه بدند چون براى هيچ كاروانى وسيله پذيرائى نمانده بود ما كه افراد را در آن مسجد جمع كرديم مدير كاروان يك شام حاضرى و نوشابه براى افراد فراهم كرد كه پذيرائى فقط بدين كيفيت بود البته كشته نداشتيم و چند نفر از كاروان ما ناپديد بودند ازجمله آن دو نفر مريض كه توسط مأمورين امداد به بيمارستان برده شدند كه يك در بيمارستان مرد البته نه به خاطر سوختگى و ديگرى خوب شد و
بعد از چند روز به كاروان برگشت و ماتلفاتى نداشتيم و بعد از جمع آورى افراد كاروان در مسجيد خيف من سرى به هلال احمر سعودى مستقر در منا زدم تا از جريان آتش سوزى و تعداد سوخته و مليّت آنها با خبر شوم معلوم شد آتش ابتدا از كپسول كوچك (پيك نيكى) يكى از سياهان كه در نزديكى مسجد خيف خيمه داشت به خيمه سرايت كرده و با گسترش اين آتش اين فاجعه به وجود آمده آنچه از مشاهدات خود در هلال احمر سعودى بدست آوريم اين بود كه بيشتر سوختهها غير ايرانى و از سياهان بود، مأمورين يكى يكى سوختههاى پيچيده در پتو يا ملافه را مىآورند و صورت آنرا باز مىكردند و يكى با دستگاه عكاسى يك فلش مىزد و از صورت او عكس مىگرفت دو مرتبه ملافه يا پتو را بدور او مىكشيدند و مىبردند و نفر ديگرى مىآوردند آنگاه كه صورت اين سوخته يا نيم سوختهها باز مىشد مىديدم از سياهان است و يك تسبيح دانه درشت به گردن آويخته كه رسم زائرين سياه پوست بود و آنچه از مطبوعات بعداً معلوم شد اين سوختهها بيشتر غير ايرانى و از سياهان و مليّتهاى ديگر بودند حدوداً بين سيصد تا چهار صد نفر تخمين زده مىشد ولى خيام ايرانيها كه مجموعاً در يك ناحيه يعنى بين مسجد خيف و منبع مصريها در قسمت كوه قرار داشت تماماً سوخت و چون همه كاروانهاى ايرانى يك يا دو كپسول گاز داشتند چيزى از اثاث و لوازم اينها باقى نماند، خسارات اموال نيز به مردم داده نشد زيرا اثبات آن مشكل بود، البته سال ديگر دولت از ورود كپسول گاز به منا و عرفات جلوگيرى نمود وكاروآنها ناچار شدند از غذاهاى سرد مثلا نان و پنير و هندوانه استفاده كنند و يا در هتل خود در مكه و عزيزيه غذا درست مىكردند و با وانت به منى مىبردند و گاهى هم ترافيك ماشينها و تأخير غذا نيز مشكلاتى براى افراد كاروان به و جود مىآورد.
متأسفانه در چند سال قبل (سال آن يادم نيست) نيز در منى آتش سوزى انجام گرفته و تمام خيمه ايرانيها سوخت و اين جريان روز هشتم ذيحجه بود كه اخبار بعد از ظهرى راديو خبر از آتش سوزى در منى داشت و ما دربعثه رهبرى و در معايده بوديم و من تصميم گرفتم كه به منى بروم و جريان را از نزديك ببينم و
چون ماشين براى رفتن به منا فراهم نبود يعنى همه ماشينها جهت حمل حاجيان به عرفات استفاده مىشد ناچار پياده رفتم و وقتى به محل خيام آتش گرفته رسيدم معلوم شد كه اين باز خيام ايرانيها سوخت البته محل خيام در جايگاه قبلى يعنى بين مسجد خيف و منبع مصريها نبود بلكه در هضبه منى قرار گرفته بود و هضبه منى يك فضاى باز بلندى بود بعد از پل عبدالعزيز يعنى بين پل عبد العزيز تا قربانگاه تپه هاى پست و بلندى بود و از منى بود امّا قابل نصب خيمه و توقف حاجيان نبود و ا ين قسمت را دولت هموار و مسطح كرد و محل اسكان ايرانيها قرار داد كه معروف بود به هضبه منى يعنى تپههاى تسطيح شده كه در تمام منى اين قسمت از همه بلندتر و در جريان هوا و با صفاتر است اما فاصله آن با جمرات حدود سه كيلومتر مىباشد و در زير پل عبدالعزيز كه مسير چند خيابان نيز مىباشد محل خيام عده اى از حاجيانى بود كه در مدت توقف در مكه از اين يخيمهها استفاده مىكردند يعنى براى اينكه خرج كمترى بكنند در مكه منزل اجاره نمىكردند و در منى خيمه مىگرفت هم براى طواف و اعمال مكه مىتوانستند از آنجا بيايند و از آنجا هم به عرفات بروند و درايام منى و بعد از منى باز هم از آن خيمهها استفاده مىكردند.
غرض روز هشتم كه هنوز زمان سكونت حاجيان به منى نرنسيده بود اما همه خيمههاى ايرانى و غير ايرانى سرپاشده و آماده بود آتش از كپسول يكى از اين خيمههاى زير پل به خيمه سرايت كرد و از آنجا به خيمههاى ديگر و چون نزديكترين محل خيام ايرانيها كنار پل عبدالعزيز بود آتش در چند لحظه به خيام ايرانيها رسيد و تمام خيمهها سوخت در حاليكه هيچ ايرانى درآن خيمهها نبود (روزهشتم بود) و خيمهها مربوط به مطوفين بود، هركاروانى كه براى امكان زائران خود در خيمه فرش كرده بود و يا لوازم پذيرائى مهيا كرده بود همه سوخت
من وقتى رسيدم كه آتش خاموش شده بود امّا سرى به اين خيمهها زدم معلوم شد كه فقط عمو آهنى خيمهها باقى م انده چون با مفتول به هم پيچيده انا امّا پارچه خيمهها و فرش و موكتها سوخته و لوازم پذيرائى كاروآنهاهمه سوخته و كولر آبى و پنكه و يخجال و فريزر و ميوهها همه سوخته بود البته وقت غروب به بعثه
برگشتم پياده و چون ما فردا صبح عازم عرفات بوديم عجله هم در برگشتن نداشتم ما فردا صبح يعنى صبح عرفه به عرفات رفتيم و شب عيد در مشعر بوديم و صبح روز عيد كه به منا آمديم تمام خيمههاى ايرانيها مجدداً نصب شده بود ولى هيچ خيمه فرض نداشت و امكانات پذيرائى هم در آنها موجود نبود بهر كيفيتى بود اين سال هم سپرى شد ولى از سال بعد دولت از خيمههاى نسوز استفاده كرد تا فاجعه اينگونه در سالهاى بعد تكرار نشود البته اين خيمهها گرچه پارچهاى است ولى در طول سال ثابت است و مثل گذشته در پايان مراسم بر چيده نمىشود
: مردم چه وسايلى را با خود به عرفات و منا مىبردند؟
از سال 49 كه اولين سفر ما بود سفر با كاروان بود و كاروان يعنى حمله دارها مؤظف بودند شرايطى را مراعات كنند از جمله داشتن يك روحانى و پزشك و وسائل پذيرائى و غذا و تهيه همه امكانات حاجيان در مكه و مدينه و ازجمله در عرفات و منى و مشعر و در مقابل پولى كه از حاجى مىگيرند همه مسئوليتها از جمله تهيه خيمه در عرفات و منى و وسائط نقليه و خوراك بعهده حمله دار بود البته نصب خيمهها به عهده مطوِّف ولى بقيه لوازم به عهده كاروان بود از جمله آشپز و كمك آشپز و افرادى جهت پذيرائى، البته اين ايرانيها هستند كه به اين كيفيت به مكه مىروند و ساير مليتها از كشورهاى ديگر چه گرفتاريهائى دارند مزيت اين كار اينست كه حاجى ايرانى مشكلات كمترى دارد و فراهم بودن اين امكانات به حاجى فرصت مىدهد از سفر خود بهره بيشترى ببرد امّا هر فردى هم در زندگى خود نياز هائى دارد كه بايد خود عهده دار فراهم نمودن آنها باشد، حوله دستى و مسواك و لباس احرامى ولباسهاى گرم و سرد مورد نياز و ماشين اصلاح و خورده ريزهاى ديگر كه جمعا در يك ساك دستى قرار مىگيرد و بايد با حاجى در عرفات و مشعر و منى همراه باشد به اضافه مناشك و كتاب دعا و يا لوازمى كه زنها نياز دارند.
: چه خاطرهاى از اعمال و آداب شبهاى منا به ياد داريد؟
تمام شبهاى منى خود خاطره است و چون بيتوته در منى جزء واجبات است هرگونه فعالتى در شب بايد در محدوده منى باشد از قبيل رفتن به مسجد خيف و ديدن اقوام و دوستان در ك اروانهاى ديگر كه امكانات ملاقات در مكه كمتر بود و در عرفات هم از خيمه خارج شدن خطر گم شدن را داشت ولى در منى اين امكان و فرصتى بود كه با خبر گ رفتن از كاروانهاى ديگر و جايگاه آنها به ديدن اقوام و دوستان خود بروند البته رو حانيون نيز از فرصت استفاده مىكردند تا با بيان احكام و اسرار حج برعلم و آگاهى حاجيان بيفرايند.
: آيا از مساجد قديمى موجود در منا خاطرهاى به ياد داريد؟ (مسجد كبش، مسجد بيعه و ...).
تنها از مساجد منى مسجد خيف را مى شناسم كه در روايات هم براى نماز خواندن در آن فوق العاده تأكيد شده ولى چون اين سالها جمعيت شركت كننده در مراسم حج زياد است و يا تجديد بناى مسجد خيف و نصب دستگاهاى خنك كننده در آن جمعيت شركت كننده در مسجد زياد است كه اغلب خوابيده و يا نشسته و از آن فضاى خنك استفاده مىكند جا براى يك نماز گزار جديد كمتر پيدا مىشود و بهترين موقع باز شبانگاهى است كه انسان دو ركعت نمازى در آن بخواند كه بسيارى از انبياء و اوليا در آن نماز خواندهاند و رواتى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در مسجد خيف شنيده شده كه بسيار جالب است (1)
: براى اعمال بعد از منا، چگونه به مكه برمىگشتيد؟
براى برگشت زائرين به مكه همان وسيله ايكه اورا به عرفات و مشعر برده نيز در روز دوازدهم در منى آماده است كه بعد از اذان ظهر آنها را به مكه برگرداند مسئله مهم انجام اعمال مكه است بعد از تمام شدن اعمال منى البته در گذشته يعنى از سال 49 به بعد كه جمعيت شركت كننده خيلى زياد نبود ما از فرصتهاى بعد از نيمه شب مثلا شب يازدهم استفاده مىكرديم و به وسيله ماشين هائى كه نزديك جمرات مهيا بود به مكه مىرفتيم و تا اذان صبح اعمال مكه يعنى طواف
1) كافى جلد اول ص 403 نقل كرده
نماز و سعى را انجام مىداديم و اگر فرصتى بود طواف نساء و نمازش را هم تمامى مىكرديم و به منى بر مىگشتيم ولى بعد از شركت ميليونى مردم در مراسم حج تراكم جمعيت در شب و روز مساوى بود و تا سيزده و چهارده طواف در دائره مطاف كار بسيار مشكلى است ولى براى تك نفرى و يا چند نفر كه با هم باشند فرصتهاى مناسبى پيدا مىشود كه طواف در دائره مطاف و بدون زحمت انجام مىگيرد و آن شركت كردن در مراسم نماز مسجدالحرام است بشرطيكه انسان خود را به نزديكترين جا براى نماز برساند و بعد از خواندن نماز جماعت بلا فاصله طواف را شروع كند و در چنين فرصتى هفت دور طواف حدود ده دقيقه طول مىكشد و تاجمعيت از اطراف براى شركت در طواف جمع شوند ما طواف خود را انجام داده و نماز آنرا در خلف مقام و گاهى با يكى دو متر فاصله به راحتى انجام دادهايم و اين فرصتى است كه خيلى افراد از آن غافلند و يك نكته راجع به رمى جمرات كه ياد آورى آن مىتواند بسيار مفيد باشد اينست كه ايرانيها هرگز رمى جمرات روز دوازدهم را به بعد از ظهر تأخير نيندازند زيرا اهل سنت اين كار را مىكنند و چند مورد كشتاريكه پيش آمده و عدهاى زير دست و پا كشته شدند مال تراكم جمعيت بعد از ظهر روز دوازدهم است كه به نظر آنها مستحب است البته روحانيون كاروآنهابه اين مسئله واقفند و براى حفظ جان حاجيان نهايت وقتشناسى را دارند.
: از روزهاى پايانى حج چه خاطرهاى داريد؟
خاطره خاصّى كه قابل گفتن باشد نداريم ولى آنگونه كه اهل تسنّن براى زيارت و داع و ياعمره مفرده اهميت مىدهند ما ايرانيها اهميت نمىدهيم آنها مجدداً به مسجد تنعيم مىروند و محرم مىشوند و براى طواف و سعى به مسجدالحرام بر مىگردند كه گوئى تمام مسجدالحرام و صفا و مروه يكباره سفيد پوش شده و اگر كسى مىخواهد همه زوار را در حال احرام و سفيد پوش ببيند مىتواند اينجا ببيند و اين تقيد به زيارت وداع و انجام عمره مفرده بعد از پايانى مراسم حج قابل توجه است البته ممكن است عده زيادى حج افراد بجا آوردهاند
كه ديگر قربانى نكنند و در صورت انجام حج افراد بجا آوردن عمره مفرده بعد از پايان مراسم حج واجب است ولى علماى شيعه براى مردميكه منزلشان از مكه بيش از 16 فرسخ فاصله دارد حج افراد را جايز نمىدانند و وظيفه اينگونه افراد حج تمتع است همين حجيكه اين سالها انجام مىگيرد و تنعيم همان محلى است در شش كيلو مترى مسجدالحرام كه عايشه به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله بدانجا فرستاده شد تا عمره مفرده بجا آورد چون اين خانم بعد از رسيدن به مكه مانع از انجام طواف داشت ناچار با همان حال كه محرم هم بود به عرفات رفت و بعد از برگشت از عرفات و منى لازم ديده شد كه عمره مفرده كه جاى گزين تمتع است انجام دهد.
: نحوه خريد سوغات چگونه بود و معمولًا چه چيزهايى به عنوان سوغات خريده مىشد؟
اينگونه سوغاتيها بسته به موقعيت زمان و ارزش پول ايران و نيازهاى زندگى ا ست بدون سوغات نمىشود و اشياء زرق و برقى مغازههاى مكه كه فريبنده است انسان را وا دار به خريد مىكند مخصوصا اجناس كه قيمت آن با قيمت آن جنس در ايران تفاوت زياد دارد و يك؟؟؟ كه همه بايد به سوغات بياورند آب زمزم است كه نظير آن در هيچ جاى دنيا نيست.
: مدت سفر حج چه قدر طول مىكشيد؟ و هزينه آن چه مقدار بود؟
مدت سفر حج از سال 49 به بعد با كاروان تقريبا يكماه بود و مقدار هزينه نيز حدود چهار هزار تومان بود كه هزينه هواپيما رفت و برگشت و كرايه منزل در مكه و مدينه و وساطى نقليه بين راهى و كليه مخارج سفر بعهده كاروان بود و در خوراك و منزل هم مقيد بودند كه طبق شرايط دولت رفتار كنند و من در سفر اول از كاروان در مدينه جدا شدم و براى زيارت شام وسپس به عتبات عاليات در عراق رفتم كه جريان آن سفر جدا است.
: چه خاطرات تلخ و شيرينى از برخورد مردم با همديگر در كاروانها به ياد
داريد؟
چون بيشتر سفرهايم بعد از انقلاب در بعثه امام خمين قدس سره و مسئوليتى كه در آنجا داشتم به عنوان هيئت داوران بود و در رابطه با وظايف روحانيون كاروان و بعد اضافه شدن تخلفات ستاد جريانات تلخ و شيرينى در آن مسئوليت دارم ولى چون بسيارى آز آنها در رابطه با روحانيون است صلاح در ذكر آنها نمىبينم و البته در جريان حمله پوليس سعدى به زوار ايرانى روز ششم ذيحجه سال 56 بودم و ماجراهاى تلخ و ناگوارى بياد دارم اما چون مورد سؤال قرار نگرفته و يا شايد صلاح در ذكر آنها نيست از آن صرف نظر مىشود.
پىنوشتها:
از نگاهى ديگر
طرح جايگزين شود.
جغرافياى انسانى مدينه منوّره
دريادار ايوب صبر پاشا/ على اكبر مهدىپور
اشاره:
پژوهشگر توانمندِ عهد عثمانى، سرتيب ايّوب صبرى، متوفاى 1308 ه.
(1860 م.) صاحب آثار ارزشمند فراوان، (1)در كتاب ارزشمندِ «مرآت مدينه» (2)گزارش بسيار جامع و مستندى از آداب و سنن مجاوران حرم نبوى به رشته تحرير در آورده، كه چهارمين بخش آن از نظر خوانندگان گرامى مىگذرد:
متبرّك شدن نوزادان به حرم مطهّر
چرا شايسته تجليل، تمجيد و تكريم نباشند مردمانى كه در بدو تولّدشان قنداقه آنان به حرم مطهّر پيامبر صلى الله عليه و آله برده شده، زير پرده و پوشش مقدّس مرقد مطهّر متبرّك گشته، مشمول عنايات و الطاف بيكران حضرت ختمى مرتبت قرار مىگيرند. (3)
هر كودكى كه در شهر مدينه منوره گام در عرصه زندگى مىگذارد، در چهلمين روز تولّدش او را شستشو داده، لباس نو برتنش مىپوشانند و با عطر و گلاب معطرش مىكنند و در حدّ توانِ خانواده، به زيورآلاتش مىآرايند.
خويش و تبارش گردآمده، همگى جامههاى فاخر مىپوشند و نوزاد را با
1) تنها اثر چاپ شده مؤلف به فارسى، كتاب «تاريخ و هابيان» است، كه از سوى نشر طوفان درتهران به چاپ رسيده، سپس به عربى برگردان شده، و با عنوان «تاريخ الوهّابيّين»، توسط انتشارات هدف قاهره منتشر شده است.
2) مرآت مدينه، دوّمين مجلد از مجموعة پنج جلدى، «مرآتالحرمين» است، كه به سال 1304 ه. در استانبول به چاپ رسيده است
3) در ايام تأليف كتاب، اگرچه نظام وهابى در منطقه حاكميت داشت، ولى هنوز اعتقادات مردم سالم و تبرك جويى از آثار پيامبر صلى الله عليه و آله در فرهنگ عامه محفوظ مانده بود. در مورد جواز تبرّك از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه، نك: «تبرّك الصحابه بآثار الرسول».
شكوه زايدالوصفى همراهى نموده، بعد از نماز مغرب به حرم مطهّر نبىّ مكرم صلى الله عليه و آله مىرسانند، آنگاه به يكى از خواجگانى كه در نوبت خدمت و كشيك حرم مطهر است، تحويل مىدهند و او كودك را به يكى از خادمان حجره شريف، كه «نقيب حرم» يا «مستسلم حرم» ناميده مىشوند، تسليم مىكند و او نيز با ادبى خاص، در حالى كه زبانش به صلوات و سلام بر خاتم رسولان مترنّم است، با جمله:
«دستور يا رسول اللَّه» اذن دخول طلبيده، نوزاد را در زير پوشش زر بفت مرقد مطهّر قرار مىدهد و چهرهاش را با پوشش قبر شريف مىپوشاند.
آنگاه، ديگر خادمان و خواجگان، حدود پنج دقيقه به تقديم درود و تحيّات و عرض سلام و صلوات بر اشرف كاينات مىپردازند، سپس همان نقيب، يا مستسلم، با جمله: «دستور يا رسول اللَّه» استيذان نموده، كودك را از زير پوشش قبر مطهّر بيرون مىآورد و به دست مادرش مىسپارد.
نقش حرم
جالب است كه وقتى كودكان نوزاد در حريم حرم قرار مىگيرند، در تمام مدتى كه زير پرده و پوشش قبر مطهر هستند، در نهايت سكوت و آرامش به سر مىبرند و هرگز ديده نشده است كه كودكى در آن مدت گريه و ناآرامى كند، اگرچه از ناآرامترين كودكان باشد.
هنگامىكه كودكان را از زير پرده قبر مطهّر بيرون مىآورند، چهرههاى آنها از نورانيتى خاص برخوردار است و همانند كودكى كه غذايى در دهان داشته باشد، دهانشان را حركت مىدهند.
سكوت محض كودكان، درخشش خاص چهره آنان و حركت دهانشان در آن زمان، حيرتانگيز و اسرارآميز است!
اين حالت شگفتانگيز كه بدون استثنا براى همه كودكان پيش مىآيد، از كرامات، بلكه از معجزات حضرت ختمى مرتبت به شمار مىآيد و اهالى مدينه بر اين باورند كه در آن لحظه، شيره خرما از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله به كام اين كودكان نهاده مىشود.
يكى از علل برترى اهالى مدينه بر ساكنان ديگر بلاد مجاور، همين فيض شرفيابى و تبرّك جويى آنان از فيضهاى بيكران آن منبع فيض، در روزهاى آغازين زندگى است.
از حرم تا حرم
زندگى اهالى مدينه در حريم حرمِ نبوى آغاز مىشود و در حريم حرم محمدى صلى الله عليه و آله پايان مىيابد. در نخستين روزهاى زندگى، زير پوشش حضرت رسالتپناه قرارمىگيرند، يك عمر در كنف حمايت پيامبر رحمت زندگى مىكنند، سرانجام در واپسين لحظات زندگى نيز، از حريم حرم و آستان ملك پاسبان آن شفيع انس و جان، به سوى جان جانان پر مىكشند.
چنين سعادت بزرگى براى احدى جز مجاوران كوى دوست ميسّر نيست.
اهالى مدينه حق دارند كه در غم هجران عزيزان در گذشته خود نوحهسرايى نكنند، زيرا از آنها شميم رحمت و مغفرت حضرت احديت، در پرتو شفاعت حضرت ختمى مرتبت استشمام مىكنند.
اهالى مدينه به بيماران صعب العلاج خود به جاى دارو و درمان، آب خوشگوار مدينه را مىدهند، اگر خوب نشدند، آنها را به كنار مرقد مطهر نبىّ مكرم برده، براى شفايشان، به ذيل عنايت پيامبرخدا توسّل مىجويند. اگر بهبودى حاصل نشود، به فرارسيدن اجل و نزديك شدن ارتحال او پى مىبرند.
براى كفن و دفن و تجهيز او به عالم آخرت تدارك مىبينند. (1)
مراسم تجهيز و تدفين
پس از در گذشت يكى از ساكنان هجرتسراى پيامبرگرامى صلى الله عليه و آله، مطابق شرع انور او را غسل داده، كفن كرده، براى جلب عنايت آن حضرت، او را از «بابالرّحمه» وارد روضه مطهّر مىكنند و درپيش روى مبارك، طورى بر زمين مىگذارند كه سرِ متوفّى به طرف ضريح مقدس نبوى قرار گيرد، آنگاه درحال
1) اين نوع صفا و اخلاص، بسيار ارزشمند است، ولى ما وظيفه داريم در كنار توسّلات، به پزشك نيز مراجعه كنيم.
ايستاده براى او شفاعت مىطلبند و براى جلب نظر شفيع المذنبين، حضرت ختمالمرسلين، مدتى به صلوات و سلام مىپردازند. (1)
يكى از علل برترى اهالى مدينه بر ساكنان ديگر بلاد مجاور، فيض شرفيابى و تبرّك جويى آنان از فيضهاى بيكران آن منبع فيض، در روزهاى آغازين زندگى است.
همواره مراسم تشييع، در يكى از مواقع نماز برگزار مىشود، ولذا در يكى از اوقات پنجگانه، جنازه را تا مسجد تشييع مىكنند و وقتِ هركدام از نمازها باشد، آن را با جماعت ادا مىكنند و بر پيكر عزيز خود نماز ميت گزارده، جنازه را از «باب جبرئيل» خارج مىكنند، در حالى كه همه تشييع كنندهها، كلمه طيّبه «لا إِلهَ الَّا اللَّه» بر زبان دارند، او را براى دفن به سوى قبرستان بقيع مىبرند.
اگر تعدادى جنازه براى نماز گِرد آمده باشد، براى همه آنها يك نماز خوانده مىشود.
مراسم تعزيت
پس از دفن ميت، خويشاوندان او در كنار درِ بقيع مىايستند و حاضران با آنها مصافحه نموده، مراتب تسليت و تعزيت خود را تقديم مىكنند.
اين سنت حسنه يادگارِ امام حسين عليه السلام است. روز ارتحال امام حسن مجتبى عليه السلام هنگامى كه مراسم خاكسپارى سبط اكبر در بقيع به پايان رسيد، برادر والاگهرش امام حسين عليه السلام در كنار درِ بقيع ايستاد و مراتب تسليت و تعزيت مردم را پذيرا شد.
اجازه دفن
براى آگاهى يافتن از آمار دقيق افرادى كه در طول يكسال، در مدينه منوّره فوت مىكنند، لازم است براى دفن افراد درگذشته، از محلّى كه در محكمه به اين منظور در نظر گرفته شده، اجازه دفن بگيرند.
غسل دادن غسّال به جنازهاى كه اجازه دفن دريافت نكرده، بهشدت ممنوع است.
1) طلب شفاعت از انبيا و اوليا، ريشه قرآنى دارد، ولى بايد شفاعت كننده و شفاعت شونده به اذن پروردگار باشد يونس: 3؛ سباء: 23 شيخ مفيد بر ثبوت شفاعت بر پيامبران و معصومان، ادعاى اجماع كرده اوائلالمقالات، ص 15 نسفى نيز احاديث شفاعت را مستفيض دانسته است العقائد النسفيّه، ص 148 قاضى اياض نيز آن را صريح آيات، اخبار و مذهب اهل سنت دانسته است، شرح نووى بر صحيح مسلم، ج 3، ص 35 محمدبن عبدالوهاب بنيانگذار وهابيت نيز شفاعت پيامبر گرامى، پيامبران، فرشتگان واولياءاللَّه را بر اساس روايات وارده ثابت دانسته است الهدية السنيه، ص 42. براى دفع شبهات وهابيان مراجعه شود به كتاب ارزشمند: كشف الارتياب، از سيد محسن امين، صص 214. 192
قبرستان بقيع
در مدينه منوره، به جز بقيع، هيچ قبرستان ديگرى وجود ندارد. افراد متوفى، هركس و از هر خاندانى كه باشد، بايد مانند ديگران در قبرستان بقيع دفن شود. در اينجا ميان غنى و فقير مساوات كامل بر قرار است. (1)
قبرستان بقيع بيرون سور مدينه، كه توسط «جمال الدين اصفهانى» (2)كشيده شده، در مقابل «باب الجمعه» قرار دارد.
ازاين رهگذر، جنازهها را از درِ جبرئيل خارج كرده، از باب الجمعه وارد قبرستان بقيع مىكنند. (3)
اهالى مدينه به بيماران صعب العلاج خود به جاى دارو و درمان، آب خوشگوار مدينه را مىدهند، اگر خوب نشدند، آنها را به كنار مرقد مطهر نبىّ مكرم برده، براى شفايشان، به ذيل عنايت پيامبرخدا توسّل مىجويند.
دور تا دور قبرستان بقيع ديوارى به ارتفاع سه متر كشيده شده كه پنج در دارد و در داخل اين محدوده، 11 بقعه با گنبد و بارگاه وجود دارد. (4)
با توجه به قداست خاص اين مكان، بيشتر فرزندان، همسران، ياران و خويشان پيامبرگرامى صلى الله عليه و آله در همين مكان مقدس به خاك سپرده شدهاند.
بنابر اصحّ روايات، 7000 تن از اصحاب پيامبر در اين مكان مقدس مدفون مىباشند. (5)
علاوه بر ياران، صدها هزار نفر از تابعان، صالحان، عالمان و ساير مؤمنان، در طول قرون و اعصار در قبرستان بقيع به خاك سپرده شدهاند.
شيوه دفن در بقيع
جنازههايى كه در بقيع به خاك سپرده مىشوند، شيوه خاك سپارى آنان به اين صورت است كه آنها را در لحدى به نام «قصقيه» مىگذارند، هر قصقيه درِ جداگانهاى دارد، جنازه را در داخل آن قرار داده، درِ قصقيه را مىبندند. (6)
بهطورى كه اهل اطلاع به من گفتند، درِ هر قصقيه را كه براى دفن جنازهاى باز مىكنند، از حكمت پروردگار هيچ نشانى از جنازه قبلى در آن نبوده و هرگز بوى تعفّنى از آن شنيده نمىشود.
بر اين اساس، مدفونين بقيع در باغى از باغهاى بهشتى وارد مىشوند. (7)چنانكه در حديث شريف آمده و اين
1) اين شيوه، ياد آورِ حديث شريف رسولگرامى صلى الله عليه و آله است كه مىفرمايد: «نخستين نشانه عدالت در آخرت، قبرها است كه در آنها ميان ثروتمند و مستمند هيچ فرقى ديده نمىشود» بحارالانوار، ج 81، ص 283.
2) اين سور به سال 540 ه. توسط جمال الدين محمد بن ابى منصور اصفهانى، وزير آل زنگىكشيده شد. وفاء الوفا، ج 2، ص 767.
3) با توسعه مسجدالنبى و برداشته شدن كوچه بنى هاشم و خيابان ابوذر، از باب الجمعه نشانى نمانده است. محل باب الجمعه در آن ايام «حارّه» ناميده مىشد و تقريباً با درِ فعلى بقيع قابل انطباق مىباشد.
4) از صدر اسلام تا 80 سال پيش بر فراز قبور مقدس خاندان عصمت و طهارت گنبد و بارگاه بود، كه در روز هشتم شوال 1344 ه. با خاك يكسان گرديد. اين بقعهها عبارت بودند از: 1) چهار تن از امامان معصوم عليهم السلام 2) فرزندان پيامبر 3) همسران پيامبر 4) عمههاى پيامبر 5) ابراهيم فرزند پيامبر 6) فاطمه بنت اسد 7) عقيل و عبداللَّهبن جعفر 8) اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام 9) امّ البنين 10) حليمه سعديه 11) بيتالأحزان، در نزديكى قبور ائمه (در سمت بالاى سر آنها). (وفاء الوفا، ج 3، ص 616 تا ص 920؛ البقيعالغرقد، ص 44).
5) سمهودى تعداد آنها را 000 10 نفر نوشته است. وفاء الوفا، ج 3، ص 916.
6) لفظ «قصقيه» واژهاى محلّى است. در ديگر بلاد عربى رايج نيست و در كتب لغت پيدا نشد. با توجه به تُرك تبار بودنِ مؤلف، در كتابهاى لغت تركى نيز جستجو به عمل آمد و يافت نشد. احتمالًا منظور از قصقيه چيزى شبيه لحدهاى مرسوم فعلى در قبرستان وادىالسلام نجف اشرف مىباشد، ولى به هنگام جستجوى لفظ «قصقيه» واژه مشابهى يافتيم به عنوان «فِسقِيه»، و آن ساختمان مسقفى بوده به طول 50 و پهناى 20 متر، در سمت غربى بقيع، كه مخصوص دفن سادات، اشراف و امَراى شيعه بوده است. خاندانهاى معروفى چون «آل مُهَنّا» در آنجا به خاك سپرده شده بودند، كه در عهد وهابيان همه تخريب و با خاك يكسان گرديد. اهل الدار والايمان، ص 48. آل مهنّا از تبارِ سيد مهنّا بن سنان، قاضى معروف مدينه در قرن هشتم، صاحب «المسائل المهنّائيّه» و مجاز از سوى علّامه حلّى و پسرش فخر المحقّقين مىباشند. الدرر الكامنه، ج 4، ص 368؛ الحقايق الراهنه، ص 223.
7) تعبير «رَوضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ» را در مورد بقيع پيدا نكرديم، ولى در مورد برخى از قبور بقيعبه كثرت آمده است. در يك حديث طولانى، رسولاللَّه صلى الله عليه و آله از شركت فرشتگان در تشييع فاطمه بنت اسد، مادر اميرمؤمنان عليه السلام سخن گفته، در پايان مىفرمايد: «و قبر او باغى از باغهاى بهشت است». «روضة الواعظين، ج 1، ص 143؛ بحارالأنوار، ج 35، ص 71
گزارش آن را صد در صد تأييد مىكند.
در مدينه مرسوم نيست كه جنازه را در داخل تابوت وارد قبر كنند، بلكه با همان كفن در قبر مىگذارند و براى افراد خاصى اخيراً مرسوم شده كه لحد درست مىكنند و سقف آن را با خشت مىچينند و روى آن را با خاك پر مىكنند.
در حديث شريف آمده است:
هركس در مدينه منوّره وفات كند، پاداش شهيد در راه خدا به او داده مىشود. (1)
كوى محبوب
روزى در قبرستان بقيع قبرى كنده مىشد و پيامبر رحمت حضور داشت، يكى از ياران از بيرون آمده، نگاهى به درون قبر افكند وگفت: «هركس در اينجا دفن شود چه جايگاه بدى خواهد داشت!» نبىّ گرامى صلى الله عليه و آله براى تصحيح اعتقاد او فرمود: «اين گفتهاى كه بر زبان تو جارى شد، چه گفتار زشتى بود.»
او در مقام تصحيح سخن خود گفت: يا رسولاللَّه منظور من اين بود كه اينجا مدفن كسى مىشود كه در بستر مىميرد و از پاداش جهاد در راه خدا و شهادت در ميدان نبرد محروم مىشود.
پيامبر رحمت فرمود: «در روى زمين هيچ شهرى همانند اين شهر نيست.
هركس در اين شهر وفات كند، مانند كسى است كه در راه خدا به شهادت برسد، هيچ بقعهاى در عالم محبوبتر از بقعهاى نيست كه مدفن من خواهد شد.»
با اين بيان، از قداست و شرافت جنّةالبقيع پرده برداشت. (2)
احاديث فراوانى در باره حضور پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در بقيع و استغفارش بر اهل بقيع آمده است. ابن شبّه، دهها مورد از آنها را در تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 86 تا 97 آورده است.
چه زيبا سروده:
جوار قرب احمد ده وفات ايت قالوب اولجايده كسب حيات ايت
«در جوار قرب پيامبر صلى الله عليه و آله وفات كن، در آنجا اقامت گزين تا حيات جاويد يابى.»
مراسم گل باران قبور
زيارت اهل قبور در ميان اهالى مدينه- در شبهاى جمعه- سنّتى كهن و شيوهاى بسيار رايج است.
روزهاى پنچشنبه، بعد از نماز عصر، اهالى مدينه، زن و مرد، خُرد و كلان، به قصد زيارت اهل قبور به قبرستان بقيع مىروند. (3)
از قديم مرسوم شده كه هريك از زائران قبور، يك دسته گل «فَسْلَكَنْ» (4)و يا هر گل، يا گياه خوشبوى ديگرى با خود
1) پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس در يكى از دو حرم، مكه يا مدينه وفات كند، پاى حساب برده نمىشود، مهاجر الى اللَّه نوشته مىشود و در روز رستاخير با اصحاب بدر محشور مىگردد.» بحارالانوار، ج 99، ص 387.
2) رسول گرامى روزى در بقيع خطاب به «امّ قيس» فرمود: «از اين قبرها 70000 نفر محشور مىشوند كه بدون حساب وارد بهشت مىگردند، چهرههايشان مانند ماه شبِ چهارده مىدرخشد.» تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 92. و در حديث ديگرى فرمود: «هركس در اين قبرستان به خاك سپرده شود، ما براى او شفاعت مىكنيم.» همان، ص 97.
3) مشروعيت زيارت اهل قبور از مسلّمات شرع مىباشد. پيامبر صلى الله عليه و آله همواره به زيارت اهل قبور در بقيع و احُد مىرفت مستدرك حاكم، ج 1، ص 531. قبر مادرش را به همراه 1000 تن از ياران زيارت نمود و اشك فراوان ريخت صحيح مسلم، ج 2 ص 366. اما در مورد زنان، مسلّماً جايز و مشروع است؛ چنانكه حضرت زهرا به زيارت قبر جناب حمزه سيد الشهدا مىرفت، المصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 572. عايشه نيز مىرفت همان، ص 570. و به صراحت مىگفت كه رسول خدا به او اجازه داده است سنن بيهقى، ج 4، ص 131. در اين رابطه به كتاب ارزشمند «شفاء السّقام» از امام تقىالدين سبكى مراجعه فرماييد كه شبهات و هابيان را به بهترين شكل پاسخ داده است.
4) فَسْلَكَنْ، گلى مانند «گلايول» مىباشد، جز اينكه بسيار معطّر است. فسلكنِ سفيد، هندى وژاپنى از شهرت بيشترى برخوردار مىباشند. قاموس تركى، سامى افندى، ص 996.
مىبرند و قبرهاى معروف را گل باران مىكنند.
آنها بر اين باورند كه بردن شاخه گل بر روى قبرها، از پيامبر رحمت به يادگار مانده، و لذا از ترك كردن آن بيم دارند. (1)
«نظم»
شو متوجّه به زمينِ بقيع عرش برين بين مقام رفيع
هر طرفى نور دمد زان زمين همچو نجوم از فلك چارمين
چونكه نَهى بر در و دروازه گام ورد زبان ساز صلاة و سلام
اين همه چون انجم او آفتاب پرده گل گشته به رويشان نقاب
زنده دلان بين كه ز خود مردهاند سر به گريبان عدم بردهاند
گر بگشايند ز عارض نقاب تيره نمايند مه و آفتاب
بر در و دروازه كه زين را در است مقبره عمه پيغمبر است
قبه عباس كه خُلد آشيان قبّهاى از نور به عالم عيان (2)
در گذشته زنان و مردان، همزمان به زيارت اهل قبور مىرفتند، ولى اكنون ملغى شده، بانوان عصرهاى پنجشنبه، بعد از نماز عصر و آقايان صبحهاى جمعه، بعد از نماز صبح به بقيع مىروند و سنّت زيارت را به جاى مىآورند.
نمايشنامه استقبال رمضان
اجراى نمايشنامه استقباليه ماه مبارك رمضان توسط نوجوانانِ شهر پيامبر، ديدنى و شنيدنى است:
در ميان جوانان و نوجوانانِ مدينه، در طول قرون و اعصار، مرسوم بوده كه همه ساله در آخرين روز ماه شعبان، نمايشنامه جالبى اجرا مىكردند.
همه كودكان و نوجوانان شهر در يكى از ميادين بزرگ اجتماع نموده، از ميان خود سه نفر زرنگ و زباندار بر مىگزيدند و آنها را به سه منصب بزرگ شهر: «قاضى»، «شيخ حرم» و «اميرالحاج» نصب مىكردند.
آنگاه به صورت دسته جمعى به بيرون شهر رفته، در هواى صاف صحرا به استهلال مىپرداختند، پس از رؤيت هلال، اقامه شهود و حكم قاضى، به سوى شهر باز مىگشتند.
اهالى مدينه اين مراسم را «شعبنه» يا «نمايشنامه استقبال نوجوانان از ماه
1) گل باران كردن جنازه در گذشته رواج داشته است. از گلباران شدن جنازه حضرت معصومه و امام رضا عليهما السلام توسط شيعيان قم و خراسان داستانها نقل مىشود. بر جنازه حضرت موسىبن جعفر عليهما السلام آنقدر شاخه گل نثار كردند كه آنجا بعدها به «سوق الرّياحين» بازارگلها شهرت يافت حياة الامام موسىبن جعفر، ج 2، ص 528. ولى آنچه امروز مرسوم شده، تاج گل به قيمتهاى گزاف براى مراسم تشييع و ترحيم تهيه مىكنند كه اين از مصاديق اسراف مىباشد. بهتر است وجه آن را به مراكز خيريه داده، تابلو مركز را به مراسم ببرند.
2) مؤلف اين اشعار را از كتاب «فتوح الحرمين» نقل كرده، و آن مناسك منظوم محىالدين عربى به فارسى مىباشد. كشفالظنون، ج 2، ص 1240
رمضان» مىناميدند، كه در زمان ما ترك شده است.
مراسم افطار در حريم يار
تعداد زائرانى كه در ماه مبارك رمضان از اقطار و اكناف جهان براى عتبهبوسى قبر حبيب به اين شهر مقدس روى مىآوردند، بيرون از شمار بود، از اين رهگذر براى اهالى مدينه تهيه افطار براى زائران حرم نبوى از دير زمان به صورت يك سيره سنيّه در آمده بود.
مردم نيم ساعت به افطار، از هر كوى و برزن، به سوى حرم مقدس، سرازير مىشدند. سقّاها آبهايى را كه از «عين الزّرقا» (1)پركرده، در مخزنها خنك كرده بودند (2)به مسجد آورده، در ظرفهايىكه به موازات صفهاى نماز قرار داشت، مىريختند.
ابن فرحون مىنويسد: يكى از سقاها كه شيخ ابوالحسن محمد نام داشت، (3)پيش از فرا رسيدن وقت نماز، ظرفها را پركرده، از بابالرحمه تا باب النساء، به موازات صفهاى نماز مىچيد و براى اينكه ظرفها از دستبرد محفوظ باشد، آنها را با طنابى به يكديگر محكم مىبست. ولى نمىدانم كه در مقابل اين خدمت چيزى دريافت مىكرد يا فقط براى رضاى خدا انجام مىداد.
ابن فرحون سپس مىافزايد: من نمىتوانم آن منظره زيبا و روح افزا را، كه در هنگام افطار، در حريم حرمِ يار پديدار مىگشت، به تصوير بكشم.
روضه نبوى از مشايخ بزرگى چون شيخ ابو محمد بكرى، شيخ عبدالواحد جزولى و افراد برجستهاى چون آنها مملوّ مىباشد.
در برابر چهرههاى نورانى و پر ابهّت اين مشايخ، احدى جرأت نمىكرد كه از پيشاپيش آنها عبور كند.
جمعى از اشراف و سادات در قسمت ميانى حرم صفى را به خود اختصاص مىدادند كه محاسن سفيد، چهرهاى درخشان و عمامههاى برّاق آنها افراد ميان سال را به تعظيم و تكريم وا مىداشت و اهل حال را به وجد و شور و شوق مىآورد.
پشت سر آنها، اهالى بصره و جزيره در صفى، پس از آنها معتمدان و ريش سفيدان در صف ديگر، آنگاه مجاوران و فقيران در صفى، پست سر آنها، ايرانيان و مراكشىها در يك صف، در صف بعدى خادمان و فراشان حرم در زير
1) عين الزرقا، همان «عين ازرق» است كه از چشمه بزرگى در غرب مسجد قبا، در ميان نخلستاننشأت مىگيرد، تا مصلّى جريان پيدا مىكند. در مصلى قبّه بزرگى بر بالاى آن هست، در آنجا به دو قسمت تقسيم شده، قسمى به سوى شمال و قسم ديگرى به سوى قبله روان مىباشد. اين چشمه «عين ازرق» نام دارد و در ميان مردم به «عين زرقا» مشهور است. وفاء الوفا، ج 3، ص 985. علت نامگذارى آن به «ازرق» و «زرقا»، اين است كه آن را مروانبن حكم در ايام والى بودنش از قبا تا مدينه كشيده وچون او زاغ چشم بود، به اين نام مشهور شد. همان، ص 987.
2) در گذشته كه وسايل امروزى نبود، مخزنهايى در جاهاى بادگير نصب مىشد و آب در آنمخزنها در اثر وزش باد خنك مىشد، اين مكانها را مشربه مىناميدند و مشربه امّابراهيم يكى از اين موارد بود.
3) شيخ ابوالحسن محمد، جدّ مادرى شيخ محمد كازرونى است.
قبههاى شرقى قرار داشتند.
اين چهرههاى نورانى، همگى اهل خير و صلاح و از منزلت و مرتبت رفيعى برخوردار بودند.
آنانكه در اطراف حُجره شريفه منتظر اذان و فرا رسيدن وقت افطار هستند، برخى سرِ فكرت در جيب حيرت فرو هشته، گروهى به دعا و مناجات با قاضىالحاجات همت گماشته، برخى با يكدنيا خضوع و خشوع به تلاوت قرآن مىپردازند، گروهى نيز به ديدگان اشكبار به خواندن دلائل الخيرات (1)اشتغال داشته، سفرهها گسترده، افطارىهايى كه از منازلشان ارسال مىشود، در ظرفهاى سرپوش دار، در جلوشان مىنهند، تا شليك توپ افطار (2)به عبادت و اطاعت همچنان ادامه مىدهند.
افطارىها عموماً از نان، پنير، خرما، حلوا و امثال آنها است. و لذا همگان افطار سادهاى تناول كرده، غرق درياى عبادت و اطاعت مىشوند.
احتمالًا اختصاص يافتن افطارىها در استانبول به نان، پنير، مربّا و امثال آنها، به پيروى از اهالى مدينه طيّبه باشد.
در آستانه وقت افطار، منظره مسرّتانگيز منتظران اذان، به قدرى نورانى وروحانى است كه اگركسى به فضاى مسجد شريف نبوى گوش جان بسپارد، صداى بال ملايك را خواهد شنيد.
1) دلائل الخيرات، تأليف: محمدبن سليمان جزولى، متوفاى 854 ه. رايجترين كتاب در ذكرصلوات بر اشرف كاينات بود، كه در شرق و غرب عالم رواج تام داشت، تا از طرف و هابيان ممنوع شده، نسخههاى آن گرد آورى و طعمه حريق گرديد.
2) تا اين اواخر، در همه كشورهاى اسلامى، براى آگاهى مردم از وقت افطار و سحرى، درشامگاهان و سحرگاهان توپ شليك مىكردند.
با شليك توپ افطار صداى روح بخش اذان از فراز گلدستهها در فضاى مدينه طنين انداز مىشود، صاحبان سفره از افرادى كه در دو طرف او هستند، به ويژه از زائران و مسافران براى افطار دعوت مىكنند. پس از افطار آنچه درسفره باقىبماند بهمستمندان، به ويژه غريبان تقديم مىكنند، لحظاتى بعد فريضه مغرب اقامه مىشود.
وقت افطار، منظره مسرّتانگيز منتظران اذان، به قدرى نورانى وروحانى است كه اگركسى به فضاى مسجد شريف نبوى گوش جان بسپارد، صداى بال ملايك را خواهد شنيد.
از قديم مرسوم است كه در ماه رمضان نماز مغرب را بعد ازافطار اقامه مىكنند، از اين رهگذر، مؤذنها چند دقيقهاى اقامه را بهتأخير مىاندازند تاسفرههاى افطار برچيده شود.
بعد از نماز مغرب هريك از اهالى مدينه، يك يا دو نفر از زائران را با خود به منزل برده، پذيرايى مىكنند و بعد از شام براى فريضه عشابه مسجد بر مىگردند.
بدين طريق، هرشب 300 تا 400 سفره افطار در مسجدالنّبى گسترده مىشود.
آنچه در بسيارى از ممالك اسلامى مرسوم شده، كه افطار را به صورت ساده پيش از نماز مغرب و شام را بعد از نماز مغرب تناول كنند، احتمالًا از اهالى حرمين شريفين اتخاذ شده است.
اين شيوه كه اول چيز ساده و مختصرى تناول كرده، پس از مدتى سرِ سفره شام بروند، بسيار مطلوب و از نظر بهداشتى بسيار سودمند است؛ زيرا اگر شكم خالى يك مرتبه پر از غذا شود، معدهدر هضم غذا دچار مشكل مىگردد.
نماز تراويح (1)
بعد از عثمان، هنگامىكه با امير مؤمنان عليه السلام بيعت شد، آن حضرت دستور داد اعلام كنند كه خواندن نماز مستحبى با جماعت ممنوع است. عدهاى در خيابانها به راهپيمايى پرداخته، شعار: «واعمراه» سردادند، از ترس فتنه و شورش فرمود: بگوييد هركس مىخواهد بخواند. وسائل الشيعه، ج 8، ص 46. د فهرس مو فهرس د اين الله الحمد لله و فهرس قى دقت شود؟؟؟
پس از اداى فريضه عشا، افراد موجود در مسجد به 40- 50 گروه تقسيم شده، براى هر گروهى مؤذّن و امام جماعت ويژه تعيين مىگردد. در جلو هر گروهى دو عدد شمعدان بزرگ و تعدادى فانوس نهاده مىشود.
فانوسهاى هر گروهى به رنگى خاص است. هر گروهى به يك سو رفته،
1) نماز تراويح عبارت است از خواندن نمازهاى مستحبى شبهاى ماه رمضان با جماعت، كه به اجماع فقهاى شيعه حرام است؟؟؟ و داستان آغاز آن، اين است كه در يكى از شبهاى ماه رمضان عمر به مسجد رفت و ديد مردم به صورت پراكنده مشغول عبادت هستند، به ابىّبن كعب دستور داد كه امامت كند و نمازهاى مستحبى را با جماعت بهجا آورد. شب بعد كه به مسجد رفت و ديد در صفهاى منظم مشغول نماز هستند، شادمان شد و گفت: «نعمت البدعة! وه، چه بدعت خوبى شد!» صحيح بخارى، ج 2، ص 252، الموطّأ، ص 73؛ كنزالعمال، ج 8، ص 408.
گروهى با سورههاى بلند، گروهى باسورههاى كوتاه، پشت سرِ امام خود به اداى نماز تراويح مىپردازند. (1)
و لذا گروهى مشغول اذان، گروهى مشغول قرائت، گروه ديگرى مشغول ذكر و مناجات مىباشند.
در مدت اقامه نماز تراويح، فضاى مسجد آكنده از روحانيت و نورانيت خاصى مىشود. هر گروهى به نوعى مشمول عنايات و فيضهاى ربانى قرار مىگيرند.
آيين شمع افروزى
در شبهاى معمولى، دو عدد شمعدان بزرگ طلا، كه با موم عسل روشن مىشوند، در فضاى مسجد نصب شده، فضاى مسجد را روشن نگه مىدارند.
در شبهاى ماه مبارك رمضان، 8 شمعدان ديگر به آنها ضميمه مىشود.
اين شمعدانها پس از پايان يافتن نماز تراويح، طى مراسمى به دفتر مخصوصى كه آن را «گنجينه شمع» مىنامند، عودت داده مىشود.
از ديرباز چنين مرسوم شده كه براى شركت در مراسم شمع افروزى، هشت نفر از اعيان و اشراف مدينه، كه از شخصيت و برجستگى خاصى برخوردار هستند، دعوت مىشوند، تا اين شمعدانها را پس از اداى تراويح به گنجينه شمع ببرند و به اين وسيله در زمره خادمان افتخارى حرم قرار گرفته، مشمول عنايات حضرت ختمى مرتبت گردند.
رييس فراشان براى هر شب هشت نفر برگزيده، براى هر يك از آنها كارت مخصوصى صادر مىكند و با ارسال اين كارتها، حضور آنها در مراسم شمع افروزى آن شب اعلام مىشود.
پس از نماز تراويح، اين گروه هشت نفرى، با ارائه كارت، در داخل حجره شريفه حضور يافته، هر كدام يكى از شمعدانها را توتياى چشم خود نموده، به همراه خادمان حجره نبوى، با مراسم خاصى حركت كرده، به دفتر مخصوص (گنجينه شمع) كه در شمال مسجدالنبى قرار دارد، مىرسانند و به مسؤولان مربوط تحويل مىدهند.
پروانگان بال سوخته گردا گرد شمعِ جمعِ آفرينش
به هنگام اجراى مراسم ويژه آيين شمع افروزى، شيخ و نايب حرم،
1) تراويح، جمع «ترويحه»، به معناى استراحت است. نماز تراويح را از اين جهت «تراويح» مىنامند، كه بعد از هر چهار ركعت، مدتى فاصله داده، استراحت مىكنند. لسان العرب، ج 5. ص 360.
شِنِلهاى خاص اين آيين را، كه شِنِلى بلند، فراخ، بايقههاى بلند و آويخته و آستينهاى چاكدار است، مىپوشند، شال مخصوصى به كمر مىبندند، دو طرف آن را از دو طرف مىآويزند، آنگاه اعيان و اشرافِ دعوت شده را، تا بيرون درِ شامى (در محاذات باب جبرئيل) همراهى نموده، در آنجا در صفى منظم منتظر مىگزارند و خود به داخل حجره شريفه مشرّف مىشوند.
آواى روح افزاى مناجات از گلدستههاى حرم در كالبد مشتاقان، جان تازه دميده، سقايان با صفا در ميان صفها، با جامهاى پر جلا، عابدان تشنه كام را از آب زلال عين زرقا سيراب مىكنند.
دو شمعدان زرين را خادمان ويژه حجره در دست گرفته، هشت شمعدان ديگر را، هشت تن از خادمان حرم حمل مىكنند و آنها را تا درِ شامى همراهى نموده، با تعظيم، تكريم و تجليل خاصى به افراد فرا خوانده شده تقديم مىكنند.
هر يك از مدعوّين، هر شب شمعدان مخصوص خود را كه نشانههايش در كارت دعوتشان قيد شده، تحويل مىگيرند، در حالى كه چون مردمك ديدگانشان از آن مراقبت مىكنند، پشت سرِ يكديگر در صفوفى فشرده، به سوى محراب روضه مطهّر حركت مىكنند و در محاذات قبر شريف قرار مىگيرند.
شمعدانهاى ويژه حجره مباركه در پيشاپيش، شمعدانهاى روضه منوره در پشت سر، در حالى كه خدّام حرم در دو طرف آنها در حركت هستند، با گامهاى فشرده، از محراب مسجد در نقطه جنوب تا دفتر خاص شمعدانها در نقطه شمالى مسجد، طول مسجد شريف نبوى را با متانت ويژهاى مىپيمايند.
در طول اين حركت، يكى ازمؤذنهاى خوش الحان، در مواجهه حجره شريفه، با صوت حزين و لحن شيرين، ابياتى در ستايش حضرت ختمى مرتبت مىخواند كه تا اعماق روح و جان ايجاد وجد وشعف مىكند. در پايان براى مصالح جهان اسلام و امت اسلامى دست به نيايش برداشته، براى ترويح روح مؤمنان فاتحه نثار مىكنند.
در طول اين مراسم، كودكان و نوجوانان، در باغچه نخل (1)(قسمت خارج از روضه و غير مسقف حرم) صف
1) در حدود سى سال پيش از اينكه نگارنده توفيق تشرف به حرمين شريفين را داشت، در قسمتغير مسقف حرم، در محاذات حجره شريف، تعدادى نخل موجود بود، از اين رو آن قسمت را باغچه نخل تعبير مىكردند.
كشيده، پروانگان عاشق و شيداى شمع جمع آفرينش را، در حال اجراى مراسم شمع افروزى، استقبال و تماشا مىكنند.
به جهت حالت بسيار روحانى و نورانى اين آيين، كه حاضران اهلِ حال را به شور و شوق وا مىدارد، همگان ترجيح مىدهند كه تا پايان اين مراسم، همچون پروانگانى بال سوخته، در گرداگرد شمعهاى بر افروخته و شمعدانهاى فروزان، در كوى يار و در حريم جانان، آنها را همراهى كنند.
پس از تسليم شمعدانها به دفترِ مشهور به «گنجينه شمع»، متفرق شده به سوى خانه و كاشانه خود مىروند.
نسيم سحر در بزم سحرخيزان
بيدار دلان سحر خيز، پس از تناول سحرى، از چهار گوشه مدينه منوره به سوى روضه مطهّر شرفياب مىشوند و در حريم يار، به عبادت و اطاعت مىپردازند.
اين عاشقانِ عبادت پيشه، از يك ساعت و نيم پيش از طلوع فجر، در روضه مطهر گرد آمده، هريك شمعى براى خود بر مىافروزد و در پر تو آن، به تلاوت قرآن، قرائت دعا و اذكار از دلايل الخيرات، نثار صلوات و تحيات بر اشرف كاينات، نيايش و مناجات با قاضى الحاجات، مىپردازد. نغمههاى جان فزاى قاريان و نالههاى جانگداز ذاكران، در فضاى روضه مطهر طنين انداخته، نسيم معطر حجره منوره، عاشقان سحر خيز را عطرآگين نموده، شيفتگان دلباخته را مدهوش مىسازد.
در اين ميان، آواى روح افزاى مناجات از گلدستههاى حرم در كالبد مشتاقان، جان تازه دميده، سقايان با صفا در ميان صفها، با جامهاى پر جلا، عابدان تشنه كام را از آب زلال عين زرقا سيراب مىكنند.
در اين لحظاتِ معنوى، كه شور و شوق شب زندهداران به اوج مىرسد، جذبهها و كششهاى روحانى، عبادتپيشگان را تا قلّه شرف بندگى بالا برده، در كش و قوس اين جذبه و ناز، يك مرتبه امواج سهمگين سحر، چون تيرى خون آلود سينه سياه افق را مىشكافد و دروازه سحر باز مىشود؛ روزى خجسته، صبحى مبارك!
بانك تكبير و آواى عظمت خدا، در فضاى شهر اوج مىگيرد. نغمه روح بخش شهادت به رسالت حضرت ختمى
مرتبت، در فضاى روضه منوّره گوش جان را نوازش مىدهد، صداى با صلابت صلوات بر اشرف كاينات از عاكفان حرم با حلاوتتر از هر صدايى در جهان، در حريم حرم مىپيچد. صفها آراسته، دلها از هر غلّ و غشى پيراسته، فريضه صبح در پشت سرِ امام شافعى ادا شده، واعظان سخن سراى تا فرا رسيدن وقت حنفيان به وعظ و ارشاد حاضران، تبليغ و ترويج دين مبين مىپردازند. (1)
نماز عيد در حريم حرم
يك ماه تمام توفيق عبادت و اطاعت، تلاوت قرآن، شبزنده دارى و انجام فريضه صيام در ماه مبارك رمضان سپرى مىشود. در پگاه عيد سعيد فطر، همه اهالى؛ از عالى و دانى، براى شركت در نماز عيد، از چهار گوشه مدينه منوّره، در ديار يار حضور يافته، نماز عيد مىگزارند. خطبههاى نماز را با گوش جان استماع كرده، براى توفيق اين عبادت دست نيايش به سوى خداوند منان برمىدارند و براى قبولى طاعات به رسول گرامى توسّل جسته، پيشانى ادب بر عتبه حجره شريفه مىسايند. هركس در حدّ توان و قدرت بيان خود، عرايضى به پيشگاه پيامبر صلى الله عليه و آله تقديم نموده، خواستههاى قلبىاش را به محضر انور نبىّ مكرم عرضه مىدارد.
از قديم الأيام در شهر مدينه مرسوم است كه عيد سعيد فطر را سه شبانهروز جشن مىگيرند. در اين سه روز، در اوقات نماز توپ شليك شده، حال و هواى جشن و سرور در سيماى همگان مشاهده مىشود و هر فردى در كوچه و برزن، با هر فرد ديگر كه مصادف مىشود، دستش را مىبوسد و مشمول دعاى خيرش مىگردد.
در مدينه منوّره، دستبوسى به اعياد منحصر نيست، بلكه به دنبال هر نماز، هر فردى؛ از غنى و فقير، دست كسانى را كه در كنارش نشستهاند، مىبوسد.
1) همه مذاهب اسلامى، اتفاق نظر دارند كه وقت نماز صبح از اول طلوع فجر آغاز مىشود، ولى ابو حنيفه گفته است: بهتر است كه نماز صبح را تا روشن شدن هوا تأخير بيندازند بداية المجتهد، ج 1، ص 97 و لذا حنفيان حدود 20 دقيقه بعد از اذان صبح به اداى نماز صبح مىپردازند.
پىنوشتها:
ساختار اجتماعى مدينه در دوران رسول خدا صلى الله عليه و آله
د. عبداللَّه عبدالعزيز بن ادريس/ دكتر هادى انصارى
بررسىهاى آغازين
جغرافياى تاريخى مدينه و نامهاى آن
موقعيت اقتصادى مدينه و اهميت آن ميان شمال و جنوب
اول: جغرافياى تاريخى مدينه و نامهاى آن
آن هنگام كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پس از افزايش آزار و اذيّتهاى قريش و ايستادگى و مقاومت آنان در برابر گسترش اسلام، تصميم به هجرت گرفت، در اينباره به ياران خود در مكه فرمود:
جايگاه هجرت شما را ديدم؛ «اريت سبخة ذات نخل بين لابتين» (1)
و نيز فرمود: «در خواب ديدم از مكه به سرزمينى كه در آن درختان خرما است، هجرت مىكنم. در آغاز، تصوّر كردم كه آن سرزمين، يمامه و يا هجر مىباشد، ليكن پس از آن، متوجه شدم كه آن، شهرِ يثرب است.» (2)
يمامه؛ منطقهاى گسترده در نجد، در ميانه جزيرةالعرب، كه شامل مناطق حجر رياض كنونى، السهباء، السيح الكبير، الخرج، نساح، العارض، وادىهاى نعام و ... مىباشد. يمامه داراى پناهگاههاى پراكنده و درختان نخل و باغها و كشتزارها بوده است و مشهورترين قبايل آن بنىحنيفه و بنىتميم بودند. در سرزمين آنان نخلستانها، دهكدهها و كشتزارهاى فراوان به همراه چاههاى آب وجود داشته است. نك: الهمدانى، صفة جزيرةالعرب تحقيق الاكوع، صص 285- 279
هجر؛ شهرى است در بحرين، در ساحل شرقى جزيرة العرب. اين منطقه بازار بنى محارب از بنى عبدالقيس بوده و سكونتگاههاى پيرامون آن، از دهكدههاى بحرين بهشمار مىآمده است.
قطيف كه منطقهاى ساحلى است، از دهكدههاى آن بوده كه دهكدهاى مهم و داراى خرماى فراوانى بوده است. و نيز العقير در جنوب آن، كه ساحلى بوده و نخل فراوانى داشته است. و النباج كه سرزمينى با دهكدههاى فراوان بوده و به آن نباج بنىعامر نيز مىگفتند كه شامل چشمههاى آب فراوان بوده و نخلستانها و كشتزارهايى نيز داشته است. نك: الهمدانى، صفة جزيرة العرب، صص 280- 279.
از آنچه گذشت، چنين برمىآيد كه مدينه با داشتن حرّهها و نخلستانهاى فراوانش در ميان عرب كهن، مشهور بوده است. (3)اين شهر داراى ساكنانى بوده و پس از هجرت پايگاهى براى اسلام شد و از اينرو بود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نام آن را در ميان برخى از شهرهاى كشاورزى
عرب ياد كرد. (1)
در آن زمان، مدينه يكى از شهرهاى حجاز بود، (2)
حجاز؛ با كسر بدين لحاظ حجاز ناميده شد كه ميان تهامه- كه دشتهاى پستى در ساحل درياى سرخ بوده- و بلندىهاى شرقى نجد واقع گرديده است. نك: ياقوت، معجمالبلدان، ج 2، صص 220- 218، ماده «حجاز» الهمدانى، مختصرالبلدان، صص 26 و 27؛ حِتّى، تاريخ العرب، ج 1، صص 142 و 143. جغرافىدانان عرب در تعريف حجاز و تعيين محدوده آن با يكديگر اختلاف دارند. ليكن با اين حال تقريباً همگى در اينكه حجاز، همان جبل السراة است- كه از حدود يمن تا باديةالشام امتداد مىيابد و تهامه و نجد را از يكديگر جدا مىسازد- همنظر مىباشند. نك: وهيبى، د. عبداللَّه، الحجاز كما حدّده الجغرافيون العرب، مقالهاى كه در مجله دانشكده ادبيات دانشگاه رياض، م 1، سال اول، 1390 ه. ق./ 1970 م، صص 70- 53 منتشر گرديد.
بهطورى كه برخى از جغرافىدانان عرب، آن را يكى از بخشهاى اساسى جزيرةالعرب بهشمار آورده و گفتهاند: جزيرةالعرب شامل مدينه، مكه، يمامه و يمن مىباشد. (3)در شهر مدينه از ديرباز قبايل عرب؛ نظير عماليق (4)و «أطام» جمع «أطمّ»، دژى از سنگ بوده است. (نك: العدوى، احوال مكه و المدينه، ج 2، ص 112). گفته مىشود كه «أُطمّ» از ائتطم، بهمعناى ارتفاع و بلندى است. در حالىكه ولفنسون، تاريخنگار يهودى مىگويد: فعل أطم داراى معانى گوناگون در زبان عبرى است؛ بهطورى كه گفته مىشود «أطم عينيه»؛ يعنى ديدگان خود را فرو بست و «أطم أذنيه»، بهمعناى گوشهاى خود را بست. و أطم در ديوار و ساختمان، همان منافذى است كه از خارج بسته و از درون باز است. (نك: تاريخ اليهود في بلاد العرب في الجاهلية و صدر الاسلام، ص 117).
ضرورى مىدانم بر آنچه گذشت اضافه كنم كه: در ميان مردمِ بومى نجد، استفاده از فعل «سقف»، بهمعناى بهوجود آوردن، سقف در ساختمان بوده، همچنانكه بهمعناى پوشانيدن چاه بهوسيله سنگ بزرگ مىباشد و فعل امر «يطم» در لفظ عاميانه آنان چنين بهكار برده مىشود: أَنطم، كه بهمعناى خاموش باش- با تندى- و يا نظير «على طمام المرحوم» كه بهمعناى «در دوران و ايام او» مىباشد، استفاده مىشود و در پايه بلاغت: «طم الوادى طموماً»، بهمعناى فزونى و غلبه يافتن و «طم البئر»، بهمعناى بستنِ درِ چاه و «طم شعره»، بهمعناى «كوتاه كردن موى او» مىباشد. (نك: زمخشرى، اساس البلاغه، چاپ دار صادر بيروت، ص 396).
ملاحظه مىگردد كه لفظ «أطم» در قرآن كريم استفاده نشده است. (نك: مدنى، عبيد، أطوم مدينه، مقالهاى كه در مجله دانشكده ادبيات، دانشگاه الرياض، جلد سوم، سال سوم، 1393/ 1394 ه. ق. بهچاپ رسيد).
در اينجا به كلمه «الحصون» از گفتههاى بارى تعالى درباره بنىقريظه و بنىنضير اشاره مىكنم: ... وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ ...؛ «و خودشان نيز گمان مىكردند كه دژهاى محكمشان آنها را از عذاب الهى مانع مىشود» (حشر: 2).
همچنين در اينباره به لفظ «الصياصى» از كلام اللَّه اشاره مىكنم: وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ ...؛ «و خداوند گروهى از اهل كتاب (يهود) را كه از آنان (مشركان عرب) حمايت كردند، از قلعههاى محكمشان پايين كشيد» (احزاب: 26).
گفته مىشود كه تنها مدينه داراى أُطام نبوده، بلكه در يمامه و خيبر و تيماء و طائف و نيز در صنعاء و نجران نيز اطام وجود داشته است. ليكن اين نوع ساختمان از نظر قدمت و نيز سير تكاملى آن، به مدينه بازمىگردد. (نك: منبع قبل، ص 223). اما دژهاى يمامه، با نام «البتل» كه واحد آن بتيل بود، شناخته مىشد. اين دژهاى مربّع، همانند صومعه، سر بر آسمان كشيده بود و از گِل ساخته مىشد و گاه ارتفاع آنها به دويست ذراع مىرسيد و نيز گفته شده كه در دوران «طسم» و «جديس» كه ساكنان كهن آنجا بودند، اين بلندى به پانصد ذراع مىرسيده است. (نك: الهمدانى، صفة جزيرة العرب، ص 284).
از اينرو، تاريخنگاران مسلمان آوردهاند كه بنى أنيف- كه خود از بازماندگان عماليق بهشمار مىآمدند و پيش از يهوديان در مدينه مىزيستند و بيشتر ساكنان مدينه را تشكيل مىدادند و به همراه آنان مردمانى از «بلى» و «يمن» نيز در آنجا زندگى مىكردند- پيش از يهوديان آطام و خانهها را بنا كردند، كه اين خود انديشه عربى بودن ساختار آطام را براى ما آشكار مىسازد. (نك: العدوى، احوال مكه و المدينه، ج 2، ص 112؛ ياقوت، معجم البلدان، ج 5، ص 84؛ ابن خلدون، تاريخ، چاپ حبابى در مصر، 1355 ه. ق. ج 1، ص 44).
سكونت داشتند. سپس برخى از قبايل يهودى و عرب به آنجا آمده و ساكن شدند. هنگام ظهور اسلام، اين قبايل بهصورت قبايل بزرگى چون بنىقينقاع، بنىقريظه و بنىنضير از يهود و اوس و خزرج از عرب شناخته مىشدند. (5)نقشه موجود از مدينه در آن زمان، نشانگر آن است كه مدينه جزيرةالعرب، بر حاشيه غربى امتداد يافته از بخش دشت رئيسى جزيرةالعرب واقع مىباشد. فاصله ميان مدينه و ينبع كه بر ساحل درياى سرخ واقع است، حدود 275 كيلومتر مىباشد. (6)ينبع؛ در سمت راست رَضْوى كوهى در نزديكى ينبع و در فاصله يكروز از آن، كه از مدينه هفت منزل فاصله دارد و شخصى كه از مدينه بهسوى درياى سرخ حركت كند، با كوه رضوى يك شب فاصله دارد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ينبع را در اختيار عمربن خطاب قرار داد. نك: ياقوت، معجمالبلدان، ج 3، ص 51، ماده رضم و ج 5، صص 449- 450، ماده ينبع. ينبع، يكصدوپنجاه مايل از غرب با مدينه فاصله دارد. در حال حاضر و پيش از آن، نام ينبع بر ينبع المنياء ينبع ساحلى اطلاق مىگرديد و در مقابل، به ينبعالنخل همواره همان ينبعالنخل گفته مىشد. ليكن منظور از نام ينبع در كتابهاى پيشينيان، همان- ينبع النخل است؛ زيرا ينبعالمنياء يا «ينبعالبحر»- كه بدين نام نيز خوانده است- در آن هنگام و پيش از اين، از معروفيت كمترى برخوردار بود. نك: الجاسر، حمد، بلاد ينبع «لمحات تاريخيه جغرافيه و انطباعات خاصه»، صص 12- 10، منشورات داراليمامه للبحث و الترجمة و النشر، رياض.
و نيز فاصله آن با مكه از جنوب، حدود 500 كيلومتر مىباشد.مدينه تقريباً بر درجه 40 طولى شرقى و 25 عرضى شمالى واقع گرديده است. ارتفاع اين شهر از سطح دريا 639 متر مىباشد. (7)
عمر كحاله در اينباره گفته است: مدينه بر درجه 39 و دقيقه 50 طولى شرقى و بر درجه 24 و دقيقه 32 عرضى شمالى قرار گرفته است. نك: جغرافية شبه جزيرةالعرب، ص 174.
.توپوگرافى مدينه نشان مىدهد اين شهر در سرزمينى هموار، كه بخشى از آن را صحرا و بخش ديگر را كوهستان تشكيل مىدهد، قرار گرفته است. (8)زمين آن بيشتر از شورهزار تشكيل شده است. (9)از بخش جنوبى مدينه، كه ارتفاع بيشترى دارد، «عاليه» (10)و از قسمت شمالى آن «سافله» نام مىبرند. (11)
دهكده قبا از مهمترين دهكدههاى عاليه بهشمار آمده و در فاصله دو مايلى از مدينه و پيوسته به آن مىباشد. (12)
قبا؛ مطرى گويد كه در سه مايلى از مدينه قرار داشته است. نك: التعريف، ص 50.
خانههاى اوس و خزرج، پيش از اسلام در قبا قرار داشته است. (13)پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و مهاجرينِ نخستين، پيش از آنكه به مدينه در جايگاه مسجد پيامبر فرود آيند، در قُبا سكنى گزيدند.از مشهورترين كوههاى مدينه «احُد» در شمال و «عير» در جنوب غربى است. (14)
جبل عير؛ عير الصخره و نيز گفتهاند كه هر قدر به ميانه آن نزديكتر شويم، هموارتر مىگردد. (نك: ابن سيده، المحكم، ج 2، صص 169- 167).
و «سَلْع» (به فتح اول و سكون دوم)، كوهى است كه در ميانه مدينه قرار داشته و هماكنون پيرامون آن مسكونى بوده؛ بهطورى كه اين كوه در ميانه خانهها قرار گرفته است. (15)همچنين مدينه از سوى شرق و غرب بهوسيله گدازههاى آتشفشانى- كه درنتيجه فعاليتهاى1) و نيز از طلحة بن عبداللَّه تيمى روايت شده است هنگامى كه در بازار بصرى حاضر شد، از راهبى كه در صومعه خويش بود، بشارت ظهور پيامبرخدا، محمد صلى الله عليه و آله را شنيد و هجرتگاه او را به سرزمينى حاصلخيز، كه داراى نخل و حرّه است، توصيف نمود. نك: ابن سعد، الطبقات، ج 3، ص 214 و 215.
2) حتى، تاريخ العرب، ج 1، ص 143
3) بكرى، معجم ما استعجم، ج 1، ص 5
4) عماليق؛ منسوب به عملاق بن ارفخشدبن سامبن نوح مىباشند. گفته شده است كه عماليقنخستين افرادى بودند كه در مدينه به كشاورزى مشغول شده و در آنجا نخل كاشتند و خانهها، اطُم و محلّهها را بهوجود آوردند. (نك: سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، ص 157).
5) بلاذرى، انسابالأشراف، ج 1، ص 6؛ سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، از ص 156 به بعد؛ د. جوادعلى، المفصل في تاريخ العرب، ج 1، صص 137- 128
6) نام درياى سرخ در قديم، قلزم بوده است. نك: اصطخرى، المسالك و الممالك، تحقيقد. محمد صابر، ص 20.
7) اما مدينه بهطور دقيق نسبت به خطوط طولى و عرضى بر درجه 39 و دقيقه 36 و ثانيه يك و 61
8) يعقوبى، البلدان، ص 72
9) ياقوت، معجمالبلدان، ج 5، ص 82، ماده «مدينه»؛ العينى، عقدالجمان، ج 1، ص 32
10) سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، ص 161؛ مطرى، التعريف، ص 80
11) مطرى، همان مصدر.
12) ياقوت، معجمالبلدان، ج 5، ص 82، ماده «مدينه»؛ فيروزآبادى، مغانمالمطابه، صص 323 و 324
13) يعقوبى، البلدان، ص 73
14) مطرى، التعريف، صص 68 و 69؛ كبريت، جواهرالثمينه، ص 8؛ خطى اوقاف در بغداد.
15) ياقوت، معجمالبلدان، ج 3، ص 236، ماده «سلع»؛ عباسى، عمدةالأخبار، ص 337؛ انصارى، عبدالقدوس، آثار المدينة المنوره، صص 205- 203
آتشفشانى در دورانهاى كهن صورت گرفته- پوشانيده شده است؛ زيرا مدينه در نزديكى يكى از بزرگترين مراكز آتشفشانى در جزيرةالعرب واقع گرديده است. اين آتشفشان تا مدتها پيش از اين، حدود سال 1266 م. فعاليت داشته است. (1)باقىمانده گدازههاى آتشفشانى در مدينه، بهنام «لابتين مدينه» و يا «دو حرّه» معروف مىباشد (2)كه عبارتند از: حَرّه «واقم» در شرق و حرّه «وَبْره» در غرب. (3)در ميان حرّه «وبره» سه تپه آتشفشانى وجود دارد كه بهنام «الجَماوات» (4)معروف است. ازاينرو، گفته شده كه مدينه در ميانه كمربندى از كوهها واقع گرديده است. (5)مدينه داراى تعدادى درّه است كه به هنگام باران و جريان سيل، بهوسيله آنها آب به بخشهايى از شرق و جنوب اين شهر منتقل مىگردد. (6)
از مشهورترين درّههاى ياد شده عبارتند از:
وادى عقيق، در سمت غرب مدينه، كه به سمت جنوب آن سرازير مىگردد.
وادى بطحان، كه از وسط مدينه و خانههاى آن عبور كرده و تا غرب و سپس شمال مدينه- پس از برخورد به دو وادى «مذينيب» و «رانوناء» (7)يا رانون (8)- امتداد مىيابد و سپس در اين مكان پس از شكافتن وادى «مهزور»- كه در شرق عوالى واقع شده و حرّه شرقى تا عُرَيض (9)
على بن جعفر، فرزند امام صادق عليه السلام نيز در آنجا زندگى مىكرد. او در زمان حضرت جواد عليه السلام درگذشت و پيكرش را در اين دهكده دفن كردند. آرامگاه او در كنار مسجدى بزرگ به همين نام قرار داشت و همهساله مردم مدينه و ديگر زائران براى زيارت مرقدش به آنجا مىرفتند. و اينجانب نيز تا سال 1422 ه. ق. همهساله به هنگام تشرّف به مدينه، به اين منطقه مشرّف مىشدم، ليكن در سال 1423 ه. ق. اين مزار بهوسيله وهابيان ويران شد. پيكر حضرتش پس از هزار و اندى سال، سالم از قبر بيرون آورده شد و در بقيع، در پشت ديوار قبور ائمه عليهم السلام دفن گرديد. و بدين ترتيب آثار مسجد و مرقد حضرت علىبن جعفر در اين دهكده با خاك يكسان شد. «مترجم»
را در برگرفته است- در راه خود بهسوى غرب مدينه و به شمال، با بطحان برخورد مىنمايد. (10)عُرَيْض؛ تصغير عرض و درّهاى است كه در حرّه شرقى مدينه قرار دارد و داراى چاههاى فراوان و كشتزارهايى است. اين منطقه حدود پنج كيلومتر از مدينه فاصله دارد. نك: فيروز آبادى، مغانم المطابه، ص 360؛ انصارى، عبدالقدوس، همان مصدر، ص 138؛ عياشى، المدينه بين الماضى و الحاضر، ص 525.
وادى «قناة»، در شمال مدينه قرار دارد كه آب آن از شرق سرازير شده، سپس با آبهاى وادىهاى ياد شده، در مكانى كه به «الغابه» (11)
وادى قناة؛ درّهاى است كه در شمال مدينه، از شرق جريان پيدا كرده و تا قبور شهداى احُد امتداد مىيابد. نك: عباسى، عمدالأخبار، ص 399؛ ابن شبه آن را بهنام وادىالاحمر معرفى كرده است. او در اينباره مىنويسد: هنگامىكه حمزه رحمه الله به شهادت رسيد، او را در همان مكان در پايين جبل رمات كه كوهى كوچك در ميانه وادى احمر است، دفن كردند. نك: اخبار مدينه، ص 41.
الغابه؛ مكانى در نزديكى مدينه است كه از سمت شمال، هشت مايل با مدينه فاصله دارد. نك: عباسى، همان مصدر، صص 381 و 382.
معروف است، جمع مىشوند.فعاليت آتشفشانى در مدينه موجب شد كه آبهاى زيرزمينى آن نگهدارى شود و هدر نرود؛ بهطورى كه با حفر چاههاى عميق در هر نقطه، به آسانى به آب مىرسيدند. (12)از اينرو، در مدينه چاههايى كه بهوسيله آنها نخلستانها و كشتزارها را آبيارى مىكردند، فراوان بود. (13)
برخى از اين چاهها عبارتند از:
چاه «أريس»، در غرب مسجد قبا. (14)
چاه «البُصّه»، (يا تَفْله) در جنوب بقيع. (15)
بقيع: همان بقيع غرقد است. بقيع از نظر لغت در اصل به هر مكانى گفته مىشود كه در آن بوتههاى درختان از انواع مختلف روييده باشد. به همين مناسبت آن را «بقيعالغرقد» ناميدند و غرقد گياه خاردار [خولان] را نامند. بقيع در شرق مسجد پيامبر و در نزديكى آن قرار دارد و قبرستان مردم مدينه بهشمار مىآيد. نك: فيروزآبادى، مغانم المطابه، ص 61؛ انصارى، عبدالقدوس، همان مصدر، صص 175- 176.
چاه «حاء»، در شمال مسجد پيامبر. (16)
1) تاريخنگاران مسلمان درباره آخرين فعاليت آتشفشانى كه مدينه شاهد آن بوده، آوردهاند كه آغاز آن با زلزلهاى همراه بوده است كه در اول ماه جمادىالآخر و يا پايان جمادىالاولى سال 654 ه. ق. اتفاق افتاد. سپس گدازههاى آتشفشانى كه در آن زمان به آتش معروف بود، از مراكز آتشفشان سرازير گرديد و اين فعاليت تا روز يكشنبه بيست و هفتم رجب ادامه يافت و سپس خاموش گرديد. نك: سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، صص 145- 142.
2) مطرى، التعريف، ص 15؛ كبريت، همان مصدر، ص 8؛ عجيمى، مكه و المدينه، ص 37
3) عباسى، همان مصدر، صص 302- 299
4) جماوات، مفرد آن جماء، با فتح و تشديد ميم و مَدّ آن؛ در سمت راست مسافرى است كه ازمدينه بهسوى مكه رهسپار است و آن عبارت است از: جماء اول، «جماءتضارع» كه بهسوى كاخ عاصم چاه عروه در عقيق امتداد مىيابد و جماء دوم، «جماء امّ خالد» و جماء سوم، «جماءالعاقر» است كه ميان آن و جماء امّ خالد فضاى بازى وجود دارد. نك: عباسى، عمدةالاخبار، صص 289 و 290.
5) 2-؛.،. 602
6) مطرى، التعريف، ص 63؛ يعقوبى، البلدان، ص 72
7) مطرى، همان مصدر، ص 63
8) ابن شبه، همان مصدر، ص 54
9) عريض؛ دهكده عريض در فاصله 5 تا 7 كيلومترى شمال مدينه واقع است كه اكنون در راهفرودگاه قديم مدينه قرار دارد. پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله خانواده آن حضرت به اين دهكده رفت و آمد داشتند تا اينكه در دوران حضرت صادق عليه السلام زمينهاى كشاورزى آن، از سوى ايشان احيا گرديد و خانواده حضرت در آنجا سكونت داشتند و خود امام نيز به آن محل رفت و آمد داشتند.
10) مطرى، همان مصدر، ص 63؛ الأنصارى، عبدالقدوس، آثار المدينه، صص 235 و 236
11) يعقوبى، البلدان، ص 72؛ انصارى، عبدالقدوس، آثار المدينه، صص 180 تا 182 و نيز 237
12) 3-؛،.. 602
13) يعقوبى، همان مصدر، ص 72
14) مطرى، التعريف، ص 56
15) مطرى، همان مصدر، ص 58
16) مطرى، همان مصدر، ص 58
چاه «بضاعه»، در شمال غربى مسجد نبوى. (1)
چاه «رومه»، در ميانه عقيق از پايين آن در شمال. چاه رومه از آنِ مردى يهودى بود كه آب آن را به مسلمانان مىفروخت. گفته مىشود عثمان بن عفان اين چاه را خريد و در اختيار مسلمانان قرار داد. (2)
عوامل طبيعى ياد شده؛ يعنى فراوانى آب و حاصلخيزى خاك آتشفشان در مدينه، موجب شد كه اين شهر از نظر كشاورزى در مقام نخست قرار گيرد و دربرابر آن، مكه شهرى تجارتى به شمار مىآمد. (3).
مدينه داراى آب و هواى بيابانى شديدى است و از اينرو است كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمان داد: هرگاه شبى سرد و همراه با ريزش باران بود، مؤذن ندا دهد:
«أَلا صَلُّوا فِي الرِّحالِ»؛ «اى مردم، در خانههاى خويش نماز بهپا داريد.»
و نيز همواره مىفرمود:
«مَنْ صَبَرَ عَلى اوار الْمَدِينَةِ وَ حَرّها كُنْتُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شَفِيعاً شَهِيداً».
«هركس بر گرماى مدينه و شدت آن پايدارى كند، در روز قيامت بر او شفيع و گواه مىباشم.»
همچنين در اينباره از حضرتش روايت شدهكه فرمود:
«إِذَا اشْتَدَّ الْحَرُّ فَأَبْرِدُوا بِالصَّلاةِ». (4)
أبردوا: بهمعناى كاستن است. (نك: المعجمالوسيط، ج 1، ص 47، ماده برد).
«در صورتىكه شدّت گرما فزونى يافت، مىتوانيد از شركت در نماز جماعت خوددارى كنيد.»
بارش باران در مدينه، داراى وقت معين و يا زمانهاى نزديك بههم نيست.
ازاينرو، مدينه، گاه سالها در معرض خشكى و قحطى قرار مىگرفت (5)و گاه در معرض سيلهاى خروشان بود؛ بهطورى كه سيل، چهارپايان، كشتزارها و راهها را از ميان مىبرد. (6)
گفت: مردى به حضور آن حضرت آمده، عرض كرد: اى پيامبر خدا، خانهها ويران شده و حركتها متوقف گرديده است كه نشان از فراوانى آب و عدم حركت چهارپايان بهعلت كمبود خوراك بود. پس پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمود: «الّلهُمَّ ظهور الْجِبال وَ الآكام، وَ بُطُون الأودية و منابت الشّجَرِ». گفت: پس بهناگاه، ابرها چونان خارج شدن پيراهن از بدن، از آسمان مدينه دور شدند. نك: مالك: الموطأ، ج 1، ص 191.
نامهاى مدينه
نام اسلامى سرزمين هجرتِ مسلمانان، همان مدينه و يا مدينةالرسول صلى الله عليه و آله است كه اين نام جايگزين نام پيشين آن، يثرب مىباشد. (7)
نام مدينه از تمدّن، هموزن توطن [جايگزينى و مسكن گزيدن] گرفته شده و در اصل، اين نام به هر شهر بزرگى
1) مطرى، همان مصدر، ص 59
2) ابن شبه، اخبارالمدينه، ص 49؛ مطرى، التعريف، صص 59 و 60
3) 1-،،،. 702
4) مالك، همان مصدر، ج 1، ص 15
5) مسلم، صحيح، ج 2، صص 614 و 615
6) روايت شده كه مردى بهحضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شرفياب شد و عرض كرد: اى پيامبر خدا، چهارپايان هلاك شده و حركت قطع گرديده است؛ زيرا شتران بهعلت نبودن غذا، ضعيف و از حركت مانده بودند به درگاه خداوند براى ما دعا كن. پس پيامبر صلى الله عليه و آله دعا كرد و باران رحمت از جمعه تا جمعه ديگر سرازير گرديد.
7) مطرى، التعريف، ص 16؛ ابن الحاج، رفع الخفاء، ص 65، خطى در كتابخانه موزه عراق؛ ياقوت، معجمالبلدان، ج 5، ص 8
اطلاق مىگردد. اما اين نام بهصورت «علم» بر مدينه منوره درآمد. (1)و نيز گفته شده است: مدينه بهمعناى تسليم و سر فرود آوردن است؛ زيرا پادشاه در شهرها زندگى كرده و مردم از او اطاعت و پيروى مىكنند و يا اينكه پروردگار متعال در آن اطاعت مىگردد و يا اينكه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله در آن سكونت گزيد و تمامى مليتها از او اطاعت و پيروى كردند. (2)و نيز مىگويند: اين شهر با اين نام، در دوران كهن و پيش از اسلام نيز معروف بوده است و اين لفظ از كلمه مدينتا و يا مدينتو در زبان آرامى گرفته شده است كه خود بهمعناى مدينه در زبان عربى مىباشد. (3)
همچنين ممكن است مدينه پيش از هجرت بهنام «مدينه يثرب» معروف بوده و سپس براى اختصار آن را مدينتا؛ يعنى مدينه ناميده باشند. (4)بهويژه هنگامىكه رسول خدا صلى الله عليه و آله به سرزمين هجرت مسلمانان آگاهى يافت، فرمود: «أنّها مدينة يثرب»؛ (5)«آن، شهر يثرب است.» و پس از هجرت، هيچگاه از آن بهنام يثرب ياد نكرده و تنها به مدينه (6)و يا مدينةالرسول (7)اكتفا نمودند. اما درباره نام يثرب؛ تاريخ نگاران مسلمان نام يثرب را به يثرب بن هذيل بن ارم كه براى نخستين بار پس از پراكنده شدن قوم عاد، (8)به همراه قوم خويش در جايگاه مدينه فرود آمدند، نسبت مىدهند و نيز گفته شده كه يثرب، به يثرب بن قانية بن مهلائيل بن ارم بن عبيل بن عوص بن ارم بن سام بن نوح، نسبت داده شده است. (9)نامبرده از عماليق (10)است و آنان همواره نامهاى خودشان را بر محل فرود آمدنشان مىگذاشتند. (11)
از آنچه كه گفته شد، چنين بر مىآيد كه نام اين شهر از ديرباز يثرب بوده است. گفته مىشود:
سنگنبشتهاى در وادى عقيق يافت شده كه ابنزباله متن آن را آورده است.
بخشى از آن چنين است: «أنا عبداللَّه رسول اللَّه سليمان بن داوود إلى أهل يثرب»؛ (12)«من عبداللَّه فرستاده پروردگار، سليمان بن داوود، بهسوى مردم يثرب هستم.»
برخى از پژوهشگران تاريخ عقيده دارند كهنترين نسخهاى كه در آن اشاره به يثرب گرديده، نوشتهاى است كه از پادشاه نبونيد (556- 539 پيش از ميلاد) برجاى مانده
1) عجيمى، تاريخ مكه و المدينه، ص 35 و نيز آورده است كه مدينه تقريباً داراى يكصد ناممىباشد؛ از قبيل: طابه، طيبه، ارض الهجره، اكلةالبلدان، اكلةالقرى و الايمان و ... نك: ابنالحاج، همان مصدر، پاورقى صفحه 65؛ سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، از ص 1 به بعد.
2) كبريت، جواهرالثمينه، ص 7
3) جواد على، المفصل، ج 4، ص 130
4) همان.
5) ابن كثير، السيره، ج 2، ص 213
6) مطرى: التعريف، صص 16 و 17 و نيز گفته شده است كه علت تغيير نام يثرب، علاقه پيامبر صلى الله عليه و آله به نامهاى خوب بوده است؛ زيرا يثرب برگرفته از «ثرب»، بهمعناى فساد است و يا «التثريب» كه بهمعناى كسى است كه بهعلت انجام گناه از او بازخواست مىشود، مىباشد. نك: مطرى، همان مصدر، ص 19.
7) ياقوت، معجمالبلدان، ج 5، ص 82
8) عينى، عقدالجمان، ج 1، ص 32
9) سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، ص 156
10) بلاذرى، الأنساب، ج 1، صص 6 و 7؛ ابن عبدالبرّ، القصد و الامم، نجف، 1966 م، ص 14
11) ابن عبدالبرّ، همان مصدر.
12) سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، صص 158 و 159؛ ابن نجار، الدره، ص 30
است. او در اين نامه از ورود خود به اين شهر ياد كرده است. (1)بطليموس Ptolemy در كتاب جغرافياى خود و نيز استيفانوس بيزانسى Bysentinus Stephenus از اين شهر بهنام يثربا Jethrippe (2)ياد كردهاند ..
همانطور كه اشاره شد، بخش جنوبىِ مدينه به عاليه و قبا معروف بوده و اين خود نشاندهنده آن است كه نام يثرب بر تمام قسمتهاى مدينه اطلاق نمىگرديده است. بيشتر تاريخنگاران مدينه اين مطلب را مورد توجه خويش قرار داده و گفتهاند كه يثرب نام بخشى از مدينةالرسول صلى الله عليه و آله بوده است و اينكه در بعضى از جاها اين نام بر تمامى شهر عنوان شده است، از باب عنوان نام برخى بر همه مىباشد.
يثرب، پيش از سكونت اوس و خزرج در آن، امّالقراى مدينه بهشمار مىرفت و اغلب، يهوديانى كه بر عماليق فرود آمده بودند، در آنجا زندگى مىكردند. (3)مطرى اشاره مىكند كه ناحيه يثرب تا دوران او، به همين نام معروف بوده است و در آن نخلستانهاى فراوانى- كه از آنِ مردم مدينه و نيز وقف فقرا و مستمندان و ... بوده- قرار داشته است. (4)او موقعيت يثرب را چنين توصيف كرده است:
غرب جايگاه شهادت ابوعماره حمزةبن عبدالمطلب عليه السلام عموى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و شرق جايگاهى معروف به «البركه»- گذرگاه چشمه ازرق (عينالأزرق)- كه در آن كاروان شاميان به هنگام ورود و خروج خود به اين شهر سكونت اختيار مىكنند و حاجيان نام «عيون حمزه» يا چشمههاى حمزه را بر آن نهادهاند. (5)
شهادتگاه حمزه: در گوشه شمال شرقى از كوه عينين، در جنوب كوه احد قرار دارد. اين مكان در فاصله چهاركيلومتر و نيمى از خط امتداد يافته از مسجد غمامه در ميانه مدينه قرار دارد. نك: عياشى، المدينه بين الماضى و الحاضر، صص 531 و 532.
چشمه ازرق عين الأزرق: مردم آن را چشمه زرقاء مىنامند. چشمهاى است كه از سوى مروان حكم، هنگامىكه از سوى معاويه والى مدينه بود، به جريان درآمد. اين چشمه بهنام او- كه داراى چشمهايى كبود بود- تسميه گرديد. چشمه اصلى آن، چاه معروف و بزرگى است كه در قبا و در غرب مسجد قبا قرار داشته و داراى آبى فراوان و گوارا است. اما بركه در نزديك چاه رومه در شمال غربى مدينه و در پايان وادى عقيق قرار دارد. اين بخش بهوسيله قناتى كه از آب چشمه ازرق جريان داشته، مشروب مىگرديده است. نك: عباسى، عمدةالاخبار، صص 379- 265؛ انصارى، عبدالقدوس، آثارالمدينه، از ص 262 به بعد.
همچنين در مورد موقعيت يثرب گفته شده است كه آن، ميان يك از طرف از قنات تا يك طرف از جَرْف و ميان نخلستانى كه بدان بَرْنى گفته مىشود تا زباله بوده است. (6)
جُرْف، با ضم و سپس سكون: مكانى در سه مايلى مدينه از سمت شمال غربى. نك: عباسى، همان مصدر، ص 288.
برنى: برناوى نيز گفته مىشود. نك: ابن نجار، الدره، ص 8. برنى نامى است كه به نوعى خرما كه در مدينه مشهور بوده است، اطلاق مىگردد. نخلستان برنى ظاهراً از نخلستانهاى عيون، واقع در شمال غربى مدينه بوده است. اما زباله در شمال كوه سلع تا نزديكى وادى قناة مىباشد. نك: الانصارى، عبدالقدوس، همان مصدر، ص 177؛ عياشى، همان مصدر، صص 24- 25.
عب الحمد لله فهرس الله اكبر دو صدق الله العظيم طرى كه گ مقدمه شت ن الحمد لله فهرس صدق الله العظيم الحمد لله ا صدق الله العظيم ت؟؟؟اين موقعيتِ يثرب با موقعيتى كه پيش از اين گفته شد مغايرتى ندارد؛ زيرا يثرب در بخشهايى از غرب شهادتگاه حضرت حمزه عليه السلام تا جايگاه جمع شدن سيلابها در رومه، (7)محدود بوده است.
گفتنى است پيامبرخدا صلى الله عليه و آله هنگامىكه تصميم گرفتند از قُبا به جايگاه مسجد خويش حركت نمايند، فرمودند: به من فرمان داده شد
بهسوى دهكدهاى حركت كنم كه تمامى دهكدهها را بهسوى خود مىكشاند و بدان يثرب گويند كه همان مدينه است. (1)
اين بدان معناست كه جايگاه امروزى مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و پيرامون آن نيز بهنام يثرب شناخته مىشده است. (2)همچنين برخى از تاريخنگاران مدينه اشاره كردهاند كه تعدادى از زرگران يهودى در يثرب زندگى مىكردهاند. (3)
ولى علىرغم شهرت يهوديان در صنعت طلا و زرگرى، قبول اين تعداد بسيار دشوار است. در صورتىكه اين روايت را درست فرض كنيم، بىترديد، اين بخش از مدينه مركز ويژهاى براى كارگاههاى زرگرى و جايگاههاى تجارت آنان بهشمار مىآمده است.
ليكن برخى از آنان در اينباره ميان يثرب و زُهْره (4)زُهْره با ضم و سكون: منطقهاى در مدينه ميان حرّه شرقى و سافله را مىگفتهاند. نك: عباسى، همان مصدر، ص 331.
ترديد دارند. اين گروه (5)معتقدند كه زرگران در زهره- كه بزرگترين دهكده مدينه بهشمار مىآمده- بودهاند.براى مرتبط ساختن روايات گذشته مىتوانيم فرض كنيم كه مراد از يثرب تمامى بخش جنوبى مدينه كه زهره نيز در ميان آن مىباشد، به همراه منطقه مسجد پيامبر كه پيرامون آن قرار داشته، بوده است؛ با علم به اينكه اين نامگذارى تنها بر شمال غربى مدينه اطلاق مىگرديده است، سپس تمامى بخشهاى شرقى يثرب در جنوب- بر پايه اطلاق اسم بعض بر كل- بدان نام شناخته شد.
دوم: اهميت اقتصادى مدينه ميان شمال و جنوب
مدينه شهرى كهن است و از ديرباز، مردم در آن سكونت داشتهاند (6)كه اغلب تاريخنگاران مدينه در اينباره تأكيد داشتهاند. آنان در كتابهاى خود، درگيرى و رقابتهاى ميان ساكنان عرب و همسايگان يهودىِ آنان در دورانهاى قديم و جريان آن تا پيش از اسلام را جمعآورى كردهاند. (7)
يثرب علاوه بر آنكه دشتى حاصلخيز در ميان بيابانى شورهزار بوده، از مراكز كشاورزى نيز بهشمار مىآمده و خود بر سر راه عبور كاروانهاى بازرگانى- كه به تجارت انواع عطرها ميان يمن و شام مىپرداختند- قرار داشته است. (8)اين موقعيت، يثرب را در برابر نيروهاى رقيب، كه بدان نظر دوخته بودند، قرار داده بود و اين جريان خود عاملى بود كه ريشههاى دشمنى را در دلها بهوجود آورده و نيز از سويى به جنگهاى ميان عربها و يهوديان و ميان عربهاى اوس و خزرج دامن زد.
درنتيجه آن موقعيت سياسى، ملاحظه مىكنيم كه مدينه اندكى پيش از
1) مطرى، همان مصدر، ص 19
2) ابن الحاج مىگويد: «پيامبرخدا صلى الله عليه و آله هنگامىكه از قبا حركت كرد، بر ناقه خويش سوار شد وبهسوى يثرب، كه همان مدينه است، حركت نمود». نك: رفع الخفاء، ص 68.
3) گفته شده كه آنان سيصد زرگر بودهاند. نك: مطرى، همان مصدر، صص 19 و 20.
4) سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، ص 9؛ ابن نجار، الدره، ص 8
5) سمهودى، همان مصدر، ج 1، صص 8 و 9؛ عباسى، همان مصدر، ص 331؛ مراغى، تحقيقالنصره، ص 23
6) سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، ص 159؛ عدوى، احوال مكه و المدينه، ج 2، ص 111؛ بتنونى، الرحلةالحجازيه، چاپ دوم، قاهره، 1329 ه. ق، ص 252
7) سمهودى، همان مصدر، ج 1، ص 159؛ عدوى، همان مصدر، ج 2، ص 111؛ ابن نجار، الدره، ص 9
8) ابن اسحاق، السيره، ج 3، ص 788؛ يعقوبى، البلدان، از ص 68 به بعد؛ سمهودى، همان مصدر، ج 1، صص 170 و 171؛ حتى، تاريخ العرب، ج 1، ص 146
اسلام به مركز مهمى از نظر اقتصادى تبديل شده و در زمينههاى بازرگانى و صنعت، پيشرفتهايى نموده بود.
بدينترتيب، اين شهر توقفگاه مهمى شده بود براى بازرگانانى كه از حجاز و يمن بهسوى شام و شرق مىآمدند. (1)
مدينه به رشد و ترقّىِ تجارت خارجىِ خود محدود نبود، بلكه تجارت داخلى آن نيز فعال و شكوفا بود كه فراوانى بازارها و تجارتخانههاى آن گواه بر اين موضوع است. (2)در اين زمينه، ساكنان مدينه داد و ستد فراوانى ميان خود و نيز با ميهمانانشان داشتند. (3)
مىتوان اهميت فعاليت بازرگانى در مدينه را از توجه قرآن كريم به مسأله خريد و فروش و تنظيمقوانين آن پى برد، چنانكه مىفرمايد: ... وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ بقره: 275؛ «در حالى كه خدا بيع را حلال كرده و ربا را حرام! زيرا فرق ميان اين دو، بسيار است و اگر كسى اندرز الهى به او رسد و از رباخوارى خوددارى كند، سودهايى كه در سابق [/ قبل از نزول حكم تحريم] بهدست آورده، مال اوست، و اين حكم، گذشته را شامل نمىگردد و كار او به خدا واگذار مىشود؛ و گذشته او را خواهد بخشيد. اما كسانى كه بازگردند و بار ديگر مرتكب اين گناه شوند، اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود». و ربا گرفتن افزون بر مال اصلى است. در دوران جاهليت هرگاه شخصى به ديگرى بدهكار بود، به او مىگفت: براى تو اين مقدار و يا فلان مقدار اضافه مىكنم تا زمان اداى دين مرا تأخير اندازى. و او نيز چنين مىكرد. نك: طبرى، جامع البيان، ج 3، ص 101. همچنانكه پروردگار متعال درباره فروش مىفرمايد: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ»؛ «واى بر كم فروشان» پس ترازوى خود را درست كنيد. نك: طبرى، همان مصدر، ج 30، ص 90- 91.
براساس آنچه اشاره شد، يكى از بهترين فعاليتهاى بازرگانى مدينه اين بوده كه بازرگانان شامى و ديگر بازرگانان به مدينه وارد گرديده و كالاهاى تجارتى خود را به فروش مىرساندند. (4)و نيز بازرگانان مدينه، كالاهاى خود را در كاروانهايى به شام حركت داده، در ازاى آن، پارچههاى گوناگون را به مدينه وارد مىكردند. (5)
در آن هنگام، آهنگرى و زرگرى، از مشهورترين صنايع مدينه به شمار مىرفت (6)و در كنار آن برخى صنايع سبك، بهويژه صنايعى كه بر فرآوردههاى درختان نخل تكيه داشت، ديده مىشد. (7)از آنچه كه گذشت چنين برمىآيد مدينه شايستگى آن را داشت كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله اين شهر را بهعنوان پايتخت اسلام برگزيند و نمايندگان و سريّههاى پيروزمند خود را از آنجا به جاىهاى ديگر گسيل نمايد. اين شايستگى درنتيجه موقعيت حساس و ويژه اين شهر و شهرت بينالمللى آن در ميان شمال و جنوب- بهعنوان ايستگاه مهم بازرگانى ميان شام و يمن- بود.
افزون بر آن، مدينه موقعيت طبيعى بسيار خوبى داشت. زمين حاصلخيز و آب فراوان و نيز مهاجرت ملّيتهايى كه هريك موجب تكامل و پيشرفت و برابرى فردى در آنجا شده بود؛ زيرا يهوديان در آن زمان، اهل كتاب و پيروان رسالت آن هنگام بوده و اوس و خزرج (8)
در هر صورت بهنظر مىرسد كه اوس و خزرج تنها ظهور پيامبرى نوين را همواره از يهوديان مىشنيدند و نيز گفته شده است كه اساساً يهوديان سالها پيش از اين، با اعتقاد به ظهور پيامبر جديد در يثرب، به اين سرزمين هجرت كرده بودند و اين انديشه در ميان عربهاى ساكن در يثرب وجود داشت، ليكن گزارشى بر ايمان آوردن به اين انديشه در دست نداريم. بهنظر مىرسد كه شرايط پذيرش و جانبدارى آنان از رسولاللَّه صلى الله عليه و آله نخست به شرايط داخلى ميان اوس و خزرج بازمىگشت.
نيز كه از مردم يمن بودند، خود مردمى متمدّن و پيشرفته بهشمار مىآمدند.با اينكه يهوديان از نظر عقيده تأثير چندانى بر اوس و خزرج نداشتند، ليكن با تأثير آنان بود كه اوس و خزرج به انديشه ظهور پيامبرى جديد ايمان آوردند و خود نيز اهل كتاب دانش
1) ابن اسحاق، السيره، ج 2، ص 300؛ بلاذرى، فتوح البلدان، ج 1، صص 41 و 42
2) سمهودى، وفاء الوفا، ج 2، از ص 747 به بعد.
3) نك: شريف، مكه و المدينه، ص 365.
4) ابن حجر، الاصابه، ج 4، صص 44، 45 و 107
5) دياربكرى، تاريخ الخميس، ج 2، ص 12؛ شريف، همان مصدر، ص 271
6) مطرى، التعريف، صص 19 و 20؛ شريف، همان مصدر، صص 376 و 377
7) صنايع دستى كه از برگ درخت خرما و الياف و ساقههاى آن مىساختند؛ نظير حصير، طناب وصنايع چوبى مانند اثاث خانه و درها. نك: شريف، همان مصدر، صص 376 و 377.
8) از نقطهنظر دينى، قبايل ساكن يثرب همگى بتپرست و به تعبير قرآن «مشرك» بودهاند. بههمين دليل پيوندهاى آنان با مكه و مشركان آن سرزمين مقدس، بسيار قوى بوده است. مىتوان گفت: آنان تمامى آداب بتپرستى قريش و مراسم منحرفشده بازمانده از زمان حضرت ابراهيم عليه السلام را كه مكيان رعايت مىكردند، انجام مىدادند. بدين ترتيب آنان داراى پيوندى مستحكم از لحاظ فرهنگى با مكيان بودند. از طرفى، هيچگونه پيوند فكرى با يهوديان ساكن مدينه نداشته و كمترين تأثيرى از آنان نپذيرفته بودند. همينطور از مسيحيان كه اگرچه در شهر آنان ساكن نبودند، ليكن در ميان كاروانهاى تجارتى كه از نجران يا يمن به سمت شمال در منطقه آنان در رفت و آمد بودند، حضور داشتند. عدم تأثيرگذارى گسترده يهود در عرب، بيشتر به بىتوجهى يهود به گسترش دعوتشان بازمىگردد. آنان خود را قومى برگزيده و برتر از رسولاللَّه پنداشته و به دينِ يهوديت چهره نژادى داده بودند؛ چيزى كه اكنون نيز در ميان يهوديان به چشم مىخورد. بهعلاوه، اوس و خزرج معتقد بودند كه دين بومى منطقه، همان بتپرستى است و نبايد به دينى كه از خارج وارد شده اهميتى بدهند. در عين حال، يعقوبى اسامى تعدادى از طوايف يهودى قبايل عربى را به هنگام پيمان عمومى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله با مسلمانان و يهوديان ذكر كرده است. يعقوبى مىگويد: جمعى از اوس و خزرج به دليل مجاورت با يهود خيبر، قريظه و نضير، يهودى شدند. يعقوبى، ج 1، ص 257.
بهشمار مىآمدند. (1)
اوس و خزرج ايمان خود نسبت به ظهور پيامبرى جديد را هنگامى كه گروهى از آنان در موسم حج با رسولاللَّه صلى الله عليه و آله برخورد نمودند، ظاهر ساختند. (2)در آن هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله خود را بر قبايل عرضه نمود و از آنان نسبت به قبول دين اسلام و پشتيبانى از خود، يارى طلبيد. (3)اين گروه پس از ملاقات با پيامبر صلى الله عليه و آله در حالىكه او را تأييد و تصديق كرده و به او ايمان آورده بودند، به سرزمين خود بازگشتند. (4)هنگامىكه به ميان قوم خود آمدند، از ملاقات خود با پيامبرخدا صلى الله عليه و آله سخن گفته و آنان را به اسلام دعوت كردند تا اينكه اسلام در ميان آنان گسترش يافت. (5)برخورد آنان با رسولاللَّه صلى الله عليه و آله در موسم حج هر سال، همچنان ادامه داشت تا اينكه در موسم سوم، هفتاد و سه نفر مرد و دو نفر زن در عقبه با آن حضرت ملاقات كرده و با او پيمان بستند كه چنانچه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله به سوى آنان هجرت كند و قدم در مدينه بگذارد، آنان همانگونه كه از زنان و فرزندانشان حفاظت مىكنند، از ايشان نيز حفاظت خواهند كرد. (6)
زمان زيادى از اين پيمان نگذشته بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به ياران خويش اجازه هجرت به مدينه را داد و خود در انتظار فرمان خروج از مكه ماند. (7)در آن هنگام، نخستين گروه از مهاجران، بيشتر بر قبيله بنى عمرو بن عوف در قبا (8)فرود آمدند. از اين پس بود كه هجرت مسلمانان از مكه به مدينه آغاز شد و سپس رسولاللَّه صلى الله عليه و آله در يك حركت سخت و دشوار و تحمّل اذيتهاى فراوان، به تنهايى و دور از خانواده، هجرت خويش را بهسوى مدينه آغاز كردند و در قبا مورد استقبال اوس و خزرج قرار گرفتند. مسلمانان مدينه كه از اين پس نام انصار بر آنها نهاده شد، پيش از پيامبرخدا صلى الله عليه و آله، از ديگر مهاجران به گرمى استقبال كرده بودند. (9)
ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه در روز دوشنبه دوازدهم ماه ربيعالاول (10)مصادف با بيست و چهارم ماه سپتامبر سال ششصد و بيست و دو پس از ميلاد بود. (11)و (12)
پس از مهاجرت مسلمانان بهسوى مدينه، مشركان قريش و مكّيان به هراس افتاده و پيمان معروف خود را در مركز مشاورتى مكه دارالندوه ميان يكديگر منعقد ساختند كه براساس آن، تصميم گرفته شد چهل نفر از خاندانها و قبايل مختلف و سرشناس مكه در قتل رسولاللَّه صلى الله عليه و آله شركت نمايند. از اين پس بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم به مهاجرت گرفت و به گفته ابن اسحاق اين آيه از سوره انفال در اين روز نازل شد: وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا ....
يكى از نكات جالبِ هجرتِ رسولاللَّه صلى الله عليه و آله رعايت كامل مسائل امنيتى است؛ از آن جمله: گذاشتن امام على عليه السلام در خانه براى گمراه كردن مشركان؛ رفتن به جنوب مكه با اينكه مسير حضرت به سمت شمال بود، استفاده از عامر بن فهيره كه كار وى راندن گلّه گوسفندان از پشت سررسول خدا صلى الله عليه و آله بود تا جاى پاى آن حضرت محو شود و نيز استفاده از يك راهنماى مطمئن اما مشرك كه توجه كسى را جلب نكند. علاوه بر آن، حضرت راهپيمايى را شبانه انجام مىداد و روزها به استراحت مىپرداخت و مخفى مىشد. بنا به روايتى از ابورافع كه ابن عساكر آن را نقل كرده، على عليه السلام مأموريت داشت حضرت را هنگامىكه در غار پنهان شده بودند، از نظر غذا و آب پشتيبانى كند. راهنماى پيامبر صلى الله عليه و آله ايشان را از بيراهه به سمت يثرب روانه كرد و حضرت در دهه نخست ربيعالأول وارد قبا شدند. روز دوازدهم ربيعالاول مصادف با 24 سپتامبر 622 ميلادى كه برابر با دوم مهرماه بوده، پيامبر صلى الله عليه و آله به قبا رسيدند.
رسولاللَّه صلى الله عليه و آله روز دوشنبه وارد قبا شدند و تا روز جمعه در آنجا ماندند. در برخى روايات گفته شده كه حضرت بيست و سه شب در قبا ماندند انساب الأشراف، ج 1، ص 263 و اين توقف براى رسيدن حضرت على و حضرت زهرا عليهما السلام و ساير افراد خانواده بوده است. درجريان استقبال از پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانان كه شامل انصار نيز مىشدند، همگى بهطور مسلح از آن حضرت استقبال كردند طبقات الكبرى، ج 1، ص 233 و اين، احتمالًا بدين جهت بوده كه مردم مدينه دفاع از ايشان را در عقبه دوم تعهد كرده بودند. زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله وارد قبا شدند، استراحتگاه خود را منزل كلثوم بن هدم قرار داده و ديدارهاى خود را در منزل سعد بن خيثمه تشكيل مىدادند. از آنجا كه سعد مجرد و عزب بود، همه جوانان مهاجر عزب در خانه وى گرد آمده بودند و خانه وى به دار العزاب مشهور شد. در اين هنگام عمار بن ياسر براى آن حضرت سايهبانى ساخت تا زير آن استراحت كرده و نماز بگزارد و سپس پيامبر صلى الله عليه و آله مسجد قبا را ساخت. از اين رو وى نخستين كسى بودكه مسجدى براى عموم مسلمانان ساخت. سيره حلبيه، ج 2، ص 55؛ وفاء الوفا، ج 1، ص 250؛ سبل الهدى و الرشاد، ج 3، ص 380.
سپس حضرت رو به سوى يثرب گذاشت و در جايگاه كنونى مسجد النبى فرود آمد.
.پيامبرخدا صلى الله عليه و آله پس از استقرار در مدينه و بناى مسجد خويش، در اولين گام، نظامنامه شهر مدينه را تنظيم كرد.
ايشان در اين راستا اساسنامهاى را ميان مهاجرين و مردم مدينه و نيز يهوديان
1) ابن اسحاق، السيره، ج 2، ص 292
2) همانطور كه پيش از اين گفتيم، بهنظر مىرسد كه آنان نسبت به ظهور پيامبرى نو ايماننداشتهاند. ليكن همواره اين مطلب را از يهوديان مىشنيدند و باتوجه به شرايط ويژه داخلى خود و جنگهاى خستهكنندهاى كه سالها ميان اوس و خزرج وجود داشت و آنان را ضعيف و خسته كرده بود، براى تقاضاى كمك و پشتيبانى از قبايل مكى به اين شهر قدم گذاردند و پس از برخورد با پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و شنيدن گفتههاى ايشان و تطبيق آن با شنيدههاى خود درباره پيامبر جديد از يهوديان، فهميدند او همان كسى است كه يهوديان همواره نويد او را مىدادهاند. بنابراين، از بيم آنكه مبادا يهوديان بر آنان پيشى گرفته و گردش جمع شوند و درنتيجه ريشههاى تحليلرفته و ضعيف آنان گسستهتر شود و از ميان بروند، به پيامبر ايمان آورده و گرد او جمع شدند و بهراستى در پيمان خود ثابتقدم بودند، چنانكه پس از هجرت آن را به اثبات رسانيدند.
3) روايت شدهكه پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام را بر آنان ارائه كرد و آياتى از قرآن را براى آنان خواند. در اينهنگام برخى از آنان به ديگران گفتند: اى قوم، بهخدا سوگند او همان پيامبرى است كه يهوديان به شما نويد مىدادند، پس هوشيار باشيد كه آنان از شما پيشى نگيرند. نك: ابن اسحاق، همان.
4) ابن اسحاق، همان مصدر.
5) ابن اسحاق، همان مصدر، ج 2، ص 293
6) ابن اسحاق، همان مصدر، ج 2، صص 308- 294
7) سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، ص 235
8) ابن اسحاق، السيره، ج 2، ص 324
9) ابن اسحاق، همان مصدر، ج 2، صص 326 و 347؛ سمهودى، همان مصدر، ج 1، از ص 235 به بعد.
10) ابن اسحاق، همان مصدر، ج 2، ص 341؛ ابن خياط، تاريخ، ج 1، ص 12؛ ابن سيدالناس، عيونالأثر، ج 1، ص 225 چاپ نخست، بيروت، 1977 م.
11) HOH, P. M.; CambrridgeH istor yofJslem, vol, 1 cambrrige, 1970 , P. 41.
12) فاصله ميان پيمان عقبه تا هجرت پيامبرخدا صلى الله عليه و آله ميان هفتاد تا نود روز بوده است. در اين فاصله، اكثريت مسلمانان از مكه بهسوى مدينه هجرت كردند كه در اين ميان برخى از آنان به سختىهاى فراوانى در مكه دچار شدند. اغلب مهاجران در قبا نزد قبيله بنى عمرو بن عوف سكونت گزيدند. ابوسلمه نخستين مهاجر در قبا بود. بعد از آن خاندان جحش و بسيارى ديگر در قبا سكونت اختيار كردند. ابن هشام، السيرة النبويه، ج 2، ص 471.
ساكن در آن شهر، بهصورت متن مكتوبى درآوردند و همه مسلمانان و يهوديانى كه در آن عهدنامه، از ايشان نام برده شده، محتواى آن را پذيرفتند. در اين متن مكتوب تأكيد گرديده بود كه مسلمانان دين خود و يهوديان نيز دين خود را خواهند داشت. بر پايه اين نظامنامه، دين يهوديان رسميت يافت و اموال آنان محترم شمرده شد و در برابر، شرط هايى نيز براى آنان مقرّر گرديد. (1)اين نظامنامه اوّلين گامى بود كه تمامى شهروندان و ساكنان مدينه را گردهم آورد كه اين حركت، بهدنبال همبستگى عمومى در زير لوا و فرماندهى يگانه و سياستى واحد بود. (2).
سپس رسولاللَّه صلى الله عليه و آله با تأييد پروردگار متعال، ديد كه بهترين گام براى گسترش و نشان دادن قدرت اسلام در مدينه و نيز بالا بردن معنويات مسلمانان در ميان قبايل، روى آوردن به سريهها است. در اين راستا، برخى سريّهها را بهسوى كاروانهاى قريش كه از شام به حركت درآمده بودند، گسيل داشت و در اين ميان با برخى از قبايل ساكن در پيرامون مدينه نيز پيمانهايى منعقد ساخت تا از او پشتيبانى كنند. (3)
اين نقشه حكيمانه با دقت به مرحله اجرا درآمد و با توجه به تعداد اندك مسلمانان در آن زمان، پيروزى چشمگيرى را نصيب آنان ساخت. (4)
اين گام تأثير فراوانى در افزايش تعداد مهاجران به مدينه گذاشت. با پيروزىهاى پى در پى مسلمانان و نيز فتح مكه از سوى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله، سال نهم هجرى به سال وفود يا سال ورود نمايندگان قبايل گوناگون در سرتاسر جزيرةالعرب به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله معروف گرديد. در اين سال نمايندگان مختلف از قبايل گوناگون، به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده، ضمن اعلام مسلمان شدن خويش، فرمانبردارى و اطاعت خود را از مسلمانان اعلام مىداشتند. (5)و نيز تعداد بىشمارى از قبايل گوناگون عرب به مدينه آمده و خواستار هجرت در كنار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و شركت در جهاد با وى بودند. سپس بخشهاى ويژهاى بهعنوان محلههاى خاص در اختيار آنان قرار داده شد. (6)
1) ابن اسحاق، مصدر پيشين، ج 2، ص 348
2) 1-؛.. 1.. 14
3) واقدى، المغازى، ج 1، از ص 9 به بعد چاپ آكسفورد.
4) خداوند در قرآن مىفرمايد: وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي اْلأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ ...؛ «بهخاطر بياوريد هنگامى را كه شما در روى زمين، گروهى كوچك، اندك و زبون بوديد؛ آنچنان كه مىترسيديد مردم شما را بربايند! ...» انفال: 26.
5) ابن اسحاق، السيره، ج 4، از ص 985 به بعد.
6) سمهودى، وفاء الوفا، ج 2، از ص 757 به بعد.
پىنوشتها:
مسئله توليت و سر پرستى حرمين شريفين شاهكار مطالبات راديو و تلويزيون و مطبوعات ايران بود و اين بى مبالاتى و آلودگىهاى مكه و مدينه را دليل مىآوردند كه آل سعود لياقت اداره حرمين را ندارند و در نتيجه آل سعود احساس كردند كه اگر براى رفاه حال زائران حرم مكه و مدينه و مراسم حج اقدام عاجلى نكنند اساس سلطنت و حكومت آنها در مخاطره است زيرا ادلّه گويندگان راد يو و تلويزيون و مطبوعات بقدرى روشن و آگاه كننده بود مكه جاى هيچ شبهه نبود كه آل سعود لياقت اداره حرمين و حج را ندارند لذا در اوائل انقلاب وقتى ملك خالد مرد و نوبت به ملك فهد رسيد دست به كار شد
ليكن بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و رو در رو شدن آن با آمريكا و اذنابش و طرح برخى مسائل جهان اسلام و حرمين شريفين، كه مىبينى و ضع و اوضاع اين زمان و تغييراتى كه در مكه و منى و عرفات و مدينه انجام گرفت هيج قابل قياس با تمام دوران حكومت آل سعود نيست، اتو بان مكه به مدينه فاصله نه ساعت مسير قديمى را با 5/ 4 تا 5 ساعت طى مىكند و ماشينهاى كولر دار زوّار را جابجا مىكنند در منى و عرفات توالتهاى ثابت بقدر نياز و آب كافى بكار گرفته شده ووسائل امكمانات ديگر از قبيل منازل نوساز و توالتهاى مختلف و تميز و دستگاه تهويه مطلوب در مكه و مدينه و حرم شريف بسيار ساخته شده مثلا در مدينه و اطراف حرام پيامبر 19 توالت زير زمين هركدام چهارطبقه با پلههاى برقى و آب و حمام كافى از مراجعين مجانى پذيرائى مىكند كه قبل از آن حتى يك توالت با امكانات كافى نبود.