ghaemiyeh.com
سرشناسه : سليماني، نادر، - ۱۳۳۹
عنوان و نام پديدآور : ميقات حج/ نويسنده نادر سليماني بزچلوئي
مشخصات نشر : تهران: نادر سليماني بزچلوئي، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ص ۱۸۴
شابك : 964-330-627-5۴۵۰۰ريال
يادداشت : عنوان ديگر: ميقات حج (خاطرات حج).
يادداشت : عنوان روي جلد: خاطرات حج.
عنوان روي جلد : خاطرات حج.
عنوان ديگر : ميقات حج (خاطرات حج).
عنوان ديگر : خاطرات حج
موضوع : حج -- خاطرات
موضوع : سليماني، نادر، ۱۳۳۹ - -- خاطرات
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/س۸۵م۹ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۲۵۲۴
سيّدجواد ورعى
اشاره:
حاج ملّا هادى سبزوارى، حكيمِ نامور شيعى و شارح حكمت متعاليه، احكام و اسرار فقه را به نظم درآورده، آنگاه به شرح آن پرداخته است؛ مشابه اقدامى كه در منطق و فلسفه انجام داده است. «اللئالى المنتظمه» در منطق و «غرر الفرائد» در حكمت و فلسفه، از آثار ارزشمند اوست كه تا كنون در حوزههاى علميه، متنِ درس و بحثِ رشتههاى علوم عقلى است.
از آن ميان، «نبراس الهدى» (چراغ يا مشعل هدايت) نيز عنوان اثر منظوم وى در فقه است. مؤلف در اين اثر، از «الدرّة النجفيه»، اثر منظوم سيد بحرالعلوم در فقه، تأثير پذيرفته است؛ با اين تفاوت كه بحرالعلوم «مسائل فقه» را به نظم كشيده و سبزوارى علاوه بر اشاراتى به احكام و مسائل فقه، «اسرار فقه» را هم به شعر در آورده است.
وى در مقدمه «نبراس» آورده است:
و ما بسطت القول في الظواهر و نصب عيني فشأ السرائر
كم غرّة من ظاهر في الدرّة - للَّهدرّه- فما أبرّه
و در شرح اين بيت مىنويسد: «چه بسيار فصولى كه در «الدرّة النجفيه»، به ظاهرِ فقه
پرداخته شده است، اثرى كه ظواهر مسائل فقه را به نظم درآورده است» ولى در «نبراس» تنها به رؤوس مسائل فقه اشاره كرده تا بتواند بيش از پيش به بيان اسرار بپردازد.
اثر سبزوارى را، در تبيين احكام و مسائل فقه، متأثر از «اللمعة الدمشقيه» نوشته شهيد اول دانستهاند، بهطورى كه گويا لمعه به نظم درآمده و حتى از الفاظ آن نيز استفاده شده است.
اما در اسرار حج، از «كتاب المجلى» نوشته ابن ابى جمهور احسائى تأثير گرفته كه خود او در «شرح الاسماء» بدان اشاره كرده است.
مؤلف همچنين اسرار طهارت، نماز، زكات و روزه را در كتاب «اسرار الحكم» به زبان فارسى نگاشته، ولى «نبراس» از اين جهت كه اسرار ابواب ديگرى چون حج و نكاح را هم دارد، كاملتر است.
«اسرار الحكم» به سال 1286 ه. ق.
سه سال پيش از وفات مؤلف نگاشته شده و گويا واپسين اثر اوست. علاوه بر آن، در «شرح الأسماء يا شرح دعاى جوشن كبير» نيز فصلى را به تبيين اسرار حج اختصاص داده است. (1)آنجا كه خداى سبحان را به اين اسماء مورد خطاب قرار مىدهيم:
«يَا رَبَّ الْبَيْتِ الْحَرَامِ، يَا رَبَّ الشَّهْرِ الْحَرَامِ، يَا رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرَامِ، يَا رَبَّ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ، يَا رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ، يَا رَبَّ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ، يَا رَبَّ الْحِلِّ وَ الْحَرَامِ ...».
وى در مقدمه «نبراس» خداوند را به خاطر آنكه احكام شريعت و حلال و حرام را به ما آموخت و ما را با بهترين مخلوقاتش- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و خاندان پاك او و حجتهاى الهى- آشنا ساخت، سپاس مىگويد و در تجليل از مقام و منزلت ائمه هدى عليهم السلام به تفصيل قلمفرسايى مىكند. سپس به معرفى «نبراس» مىپردازد و نورانيت آن را برگرفته از خورشيد دين مىشمارد.
آنگاه از معيار احكام شرع، كه بر اساس مصالح و مفاسد است، هر چند بر ما نامعلوم باشد، سخن مىگويد:
فكلُّ حكمٍ جاء فيه مصلحة وإنْ لدى الأوهام ليست واضحة
ولى شأن عبد خدا، اطاعت و امتثال امر الهى و تقرّب به درگاه اوست.
1) ر. ك: مقدمه تحقيق «نبراس الهدى» به قلم محسن بيدارفر.
لا شأن للعبد سوى الامتثال سوى ابْتغاء قربة ذي الجلال
اين گزارش مختصر به منظور آشنايى خوانندگان محترم با اين اثر ارزشمند ارائه شد. مؤلف در هر بخشى، ابتدا احكام و مسائل- واجبات، محرمات، مستحبات و مكروهات- هر مرحله از اعمال و مناسك حج را بر مىشمارد، سپس به بيان اسرار مىپردازد. ما فقط به بيان پارهاى از اسرارِ اعمال و مناسك حج، كه حاجى سبزوارى در اين كتاب و نيز در شرح دعاى جوشن كبير آورده، نظرى افكندهايم. بديهى است كه شرح همه ابيات «محفل حج» در اين منظومه و تبيين همه اسرار در يك مقاله نمىگنجد، و تنها مىتوان به تبيين بخشى از آن پرداخت.
حج، رهبانيت امت اسلامى
مؤلف، احكام و اسرار حج را با عنوان «محفل الحج» در قالب حدود چهارصد بيت به نظم در آورده است.
تبتّلٌ للحقّ ذي الجلال قسّيساً آوى قلل الجبال
في هذه الأمّة رهبانية ذُمّت سوى الحجّة ربّانيّة
انقطاع از خلق به سوى حق تعالى و اقامت در قلل و ارتفاعات را كه در امتهاى گذشته توسط قسّيسين و راهبان صورت مىگرفت و مورد ستايش خداى تعالى هم بود، به مرور با رو آوردنِ مردم به شهوات و ترك رهبانيت، اسلام ظهور كرد و شعائر الهى وسنن انبياى گذشته احيا شد و چون رهبانيت به شكل پيشين ممنوع گشت، جهاد و حج رهبانيت امت اسلامى شد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ابن مسعود فرمود: «مىدانى رهبانيت امت من چيست؟ عرض كرد: خدا و رسول او داناترند. فرمود: هجرت و جهاد و نماز و روزه و حجّ و عمره».
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ابن مسعود فرمود: «مىدانى رهبانيت امت من چيست؟ عرض كرد:
خدا و رسول او داناترند. فرمود: هجرت و جهاد و نماز و روزه و حجّ و عمره». (1)همچنين آن حضرت به عثمان بن مظعون فرمود: «خداوند جهاد و حج را، كه ترك
1) امين الاسلام طبرسى، مجمع البيان، ذيل آيه 28 سوره حديد.
اهل و عيال و مال دنياست، جايگزين رهبانيّت كرد». (1)خداوند خانهاى را به عنوان خانه خود برگزيد و مردم را به وسيله آن آزمود:
عيّن بيتاً وابْتلى ودادَهم أذّنَ غُرٌّ آذنوا فؤادَهم
ابراهيم خليل و پيامبران ديگر، مردم را به انجام اعمال و مناسك حج ندا دادند.
وقتى ابراهيم از بناى كعبه فارغ شد، جبرئيل از جانب خدا نزد او آمد و دستور داد تا مردم را خبر كند. ابراهيم گفت: خدايا! صدايم به مردم نمىرسد. ندا رسيد كه تو خبر كن و ما به آنان مىرسانيم. ابراهيم بر بالاى مقام رفت و ندا داد: «اى مردم، حج خانه خدا بر شما واجب شده، پروردگارتان را اجابت كنيد» همه آنانكه در اصلاب مردان و رحم زنان بودند، پاسخ دادند: «لَبَّيْكَ، اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ ...». (2)
مصرع دومِ بيت فوق، به حج معنوى و حقيقى ديگرى اشاره دارد و آن اينكه خانه حقيقى خدا، قلب و دل انسان است؛ به خصوص قلوب پيامبران و دلهاى اوليا و برگزيدگان الهى، چنانكه در حديث قدسى آمده است: «لَمْ يَسَعُنِي سَمائي وَ لا أَرْضِي وَ وسعني قلب عبدي المؤمن». (3)حج سواره و پياده
كسى كه حج بجا مىآورد و به سوى حق سواره يا پياده، يا برهنه يا با كفش مىشتابد، پاداش اين حج به قدرى است كه زبان از بيان آن عاجز است.
فمن له يمطو و يحفى ينتعل عن ذكر أجره لسانُنا يكِلّ
مشى حفاً أحمزُ أدنى من أدب زيّ المساكين إلى اللَّه أحبّ
بديهى است كه چون بهترين اعمال دشوارترين آنهاست (أَفْضَلُ الأَعمالِ أَحْمَزُها)، (1)حجّ پياده و با پاى برهنه، با فضيلتتر و در مراعات ادب حضور، برتر از صورِ ديگرِ حج است. اضافه بر آن، پياده راه رفتن، شعار محرومان و مسكينان است و پياده و با پاى برهنه آهنگ خانه خدا كردن، در حقيقت خود را به زىّ آنان در آوردن است كه نزد خدا محبوبتر مىباشد.
حجّ صورى و حجّ معنوى
حجّ در حقيقت آهنگ حرم الهى است تا با حركت از اطوار نفس به عقل، خدا را مشاهده كند و بدو ملحق شود. در اين راه به راهنمايى محتاج است كه داناى راه و آگاه به علم طريقت باشد. به قافلهاى و زاد و توشهاى نيازمند است كه علم و تقوا باشد و مركبى لازم دارد كه صبر باشد. سالك در اين سفر بايد مانند شتر باشد كه بار سنگين حمل مىكند، كم مىخورد و بر گرسنگى صبور است، و تحمّل تشنگى و طول سفر و سختى آن را دارد و در برابر كوچك و بزرگ منقاد و مطيع است. سالك نيز بايد كم حرف، زياد روزهدار، بدون احساس خستگى از شركت اعمال باشد. در آغاز حج، خود را از گناهان پاك گرداند، از طبايع بشرى خارج كند، از دنيا و احكام آن و شأن و اعتبارى كه از خلق خدا دارد، جدا شود. در خلوت به رياضت بپردازد و به ديدار مردان خدا و زيارت آثار پيامبران و اوليا و صالحان برود و عبادات واجب را به طور كامل بجا آورد. (2)عارف سبزوارى، در ابياتى كه مىآيد، به تفصيل تفاوتهاى حج صورى و حج معنوى را بدينگونه بر شمرده است:
للقلب حجّةٌ كما للقالبِ و هي ابتغاء نهاية المطالبِ
للقالب قافلة و قائد للحجّة راحلة تزوّد
فيلزم العارف بالحقيقة للقلب هادية على الطريقة
إرادةٌ، عزمٌ، صَفاً، تبتّلٌ وتوبةٌ، إنابةٌ، توكّلٌ
تذكّرٌ، تفكّرٌ، مراقبة مروّةٌ، فتوّةٌ، محاسبة
هذي وأضعافٌ لها ألفيّة منازل الحجّة معنويّة
قوافلُ القلوب، إخوان الصّفا من كلّ داءٍ سُؤرُهُم لها شفا
والزّاد في كفّةِ عقل نظري معرفةٌ، في العملي التقوى ذَرِ
أكرمكم أتقاكم، نسّاكه أخلصكم أبهاكم، سلّاكه
راحلة الحجّة ذي اصطبار في الارتياض ثمّ الاذّكار
كما الجِمال يحتملن التَعَبا سَهَراً ظماءً وعْرَ وِقْرٍ سَغَبا
يقنعن بالشرك و باليسير يفقدن للكبير والصغير
كذاك للسالك جوعٌ و سَهَر و عزلةٌ رضاً و تسليمٌ سِيرَ
لظاهر الحجّة الاغترابُ جا للسرّ ان من الفِ الاهوا اخرجا
في الظاهر تبديل أرضٍ و سما الباطنِ تبديلُ قلبٍ و قوى
تعرفُ نفسك فتعرفْ ربّكا بل زِنْ بوصفِه شهودَ نفسِكا
همانگونهكه جسم حج صورى انجام مىدهد، قلب نيز حجّ معنوى را براى رسيدن به مقصود محقّق مىسازد. مقصود در حجّ صورى، زيارتِ خانه خدا و در حجّ معنوى زيارت صاحب خانه و محبّت و طلب او است.
همانطور كه حجّ قالبى و صورى، قافله و راهنما و مركب و زاد و توشه دارد.
حج قلبى و معنوى نيز نيازمند راهنمايى است كه عارف به حقيقت حج باشد.
حجّ معنوى نيز مانند حج صورى، داراى منازلى است؛
«اراده»، كه مانند نور در قلب مىتابد. «عزم»، كه مرحله تصميم و بعد از اراده است. «صفاى قلب و صدق نيّت». «تقبّل»، كه بريدن از خلق در طلب حق تعالى
حاجى، در سفر حج، بايد به زيارت آثار مردان الهى و مزار و مشهد ائمه هدى عليهم السلام رود و هر بنده برگزيده خدا را در سلوك ظاهرى و باطنىاش ملاقات كند.
است. «توبه»، «انابه» و «توكّل».
«تذكر»، «تفكر»، «مراقبت»، «مروّت»، «فتوّت»، «محاسبه» و موارد ديگر كه (در جاى خود تبيين شده)، همگى منازل حج معنوىاند.
زاد و توشه در كفه عقل نظرى، معرفت و آگاهى است و در كفّه عقل عملى تقوا و ترك گناه.
مَركبِ حجّ معنوى، استقامت در تحمّل مشكلات و ذكر دائم است. پس زائر خانه خدا بايد مانند شتر باشد و سختى، تشنگى، دشوارىِ راه، سنگينى بار و گرسنگى را در راه خدا تحمّل كند و تسليم و راضى باشد.
همانطور كه حجّ صورى، دورى از زن و فرزند و مال و وطن را به دنبال دارد، حج معنوى نيز خارج شدن از هواهاى دل است؛ ... وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ....
چنانكه حجّ ظاهرى هجرت از سرزمينى به سرزمين ديگر است، حج معنوى نيز تبديل آسمان قلب و سرزمين قواست.
و هنگامى كه آسمان وجود آدمى تغيير كرد، خود را مىشناسد و در پرتو خودشناسى به پروردگارش معرفت پيدا مىكند؛ «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ». (1)بلكه فراتر از آن، كسى كه خود را شناخت، پيش از آن خدايش را شناخته و معرفت پروردگارش را ميزان و معيار معرفت خود قرار داده است؛ چرا كه علم حقيقى به معلول، تنها در پرتو علم به علّت حاصل مىشود.
ولْيَزُرْ آثار رجال اللَّه في كليهما وليَلْقِين كلَّ صفيّ
حاجى، در سفر حج، بايد به زيارت آثار مردان الهى و مزار و مشهد ائمه هدى عليهم السلام رود و هر بنده برگزيده خدا را در سلوك ظاهرى و باطنىاش ملاقات كند.
عارف سبزوارى در ابيات فوق به تفصيل تفاوتهاى حج صورى و حج معنوى را تشريح كرده است.
1) بحار الأنوار ج 2، ص 32، ح 5
اسرار موسم حج
ذي الأشهر للحجّ فيها اصطفيتْ اذا النّفوس بالصيام اصلحتْ
اذ طَهُرتْ و اغتسلتْ من لوثها حَرَتْ بزُلفى من فناء غوثها
لا حظّ من حَسْنا لِمرآت الصَّدا ما استعذبَ الماء لِامْرءٍ ليس صدا
البَدَنُ الغير النَقيّ كلّما غذّوتَه زِدتَ وبالًا ما نمى
براى حج ماههاى خاصى برگزيده شده؛ چرا كه نفوس انسانها به خاطر روزهدارى در ماه رمضان پاك شده و آزاد گشته و به درگاه الهى نزديك شدهاند.
چگونه نفس آدمى نيازمند اصلاح و تطهير نباشد در حالى كه شخص زيبا از آينه بهرهاى ندارد و آب جز در حال تشنگى، براى انسان گوارا نخواهد بود. با اعمالى كه انسان در ماه رمضان انجام مىدهد، تشنه قرب الهى گشته و به دنبالش براى حج احرام مىبندد.
بدنى كه پاكيزه نباشد، هر قدر هم تغذيه كند، وبالش بيشتر شده و رشد نخواهد كرد.
اسرار اعمال و مناسك
اقسام سه گانه حج- تمتع، قِران و افراد- و عمره مفرده، هر يك اعمال و مناسكى دارند. در بعضى از اعمال و مناسك مشتركاند و در بعضى، از يكديگر متمايز.
سرّ احرام
إحرام نفسٍ هو أنْ تجردّتْ ملابس الأوهام عنها طُرحَت
تلبّست شعار ذُلٍّ ولَدَى حتّى تسربَلْت بأنوار الهدى
قد حاكت الأنوار من ذي المَكْرَمَة رداء كبرياء، إزارَ العظمة
عاهد باللَّه معاهَدات مُراقباً في تلك إيفاءات
حرّم أهواءً على النفس و حلّ خلافها في القلب عقدُ ما عَقَل
و ليتذكّر اندارجَ الكَفَنِ إذ اكتسا ثوبي الإحرام عُنى
احرام نفس آن است كه از علايق و اوهام آزاد شوى؛ چنانكه بدن، خود را از لباسهاى دوخته آزاد مىكند.
نفس، در پيشگاه الهى خود را خوار و ذليل حس كند، همانطور كه بدن خود را به صورت فقرا و مساكين در آورده و به دو لباس احرام قانع مىشود تا به انوار هدايت الهى منوّر گردد.
باپوشيدن لباس احرام در ميقات، پوشيدن كفن پساز مرگ را به يادآورد؛ چرا كه پوشيدن لباس احرام در حقيقت موت اختيارى است.
و از صاحب كرامتِ حقيقى، رداى كبريايى و لباس عظمت بپوشد، همان طور كه سايه در پرتو صاحب سايه بهرهمند مىشود.
با پوشيدن لباس احرام با خدا پيمان ببندد، پيمان ايمان و اطاعت و عبوديت و بر پيمانش وفادار باشد.
همانطور كه انجام بعضى از اعمال بر مُحرمُ صورى حرام است، بر نفس خود نيز هواها و هوسها را حرام گرداند و در قلب خود تصميم به مخالفت با آنها بگيرد و از عقل اطاعت كند؛ «الْعَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ». (1)با پوشيدن لباس احرام در ميقات، پوشيدن كفن پس از مرگ را به ياد آورد؛ چرا كه پوشيدن لباس احرام در حقيقت موت اختيارى است.
سرّ تلبيه
تلبيه، پاسخ به نداى حق تعالى است. ندا، گاه تكوينى و پاسخ آن حتمى است و گاه تشريعى و تكليفى.
في ذا النداء و الخطاب قد أثَر إنّ المخاطب له قد انتشرَ
1) كلينى، اصول كافى، ج 1، كتاب العقل و الجهل، ح 3
فَفِئةٌ قد سمعتْ و فهمتْ قد أجابتْ و هم حزبٌ علتْ
و فئةٌ سمع و لم تفهم، و هم يأتون بالحجّ و رَوحا لم تشُم
و فئةٌ قد فهموا بلا ندا و هم أولوا الأيد سقوا تأيُّدا
و فئةٌ لم يسمعوا لم يفهموا و لم يجيبوا، و هم الأولى عَمُوا
و هم عن السماع مَعْرولونا شرّ الدوابّ الصُّم محجوبونا
مردم در پاسخگويى به نداى تشريعى پروردگار عالم چهار گروهاند.
يك گروه نداى حق را شنيده و مىفهمند و اجابت مىكنند، اين گروه صاحبان حقايق و حِكَم و لطايفاند.
گروه ديگر نداى حق را مىشنوند، اما نمىفهمند، حج بهجاى آورند اما روح حج را استشمام نمىكنند. اين گروه اهل صورتند نه معنا، اهل عقايد مختلفاند كه با صاحبان عقايد در نزاعند.
گروه سوم بدون ندا خطاب حق را فهميدهاند، اينان گروه خاصى هستند كه شراب معرفت نوشيده و از ابتداى امر مجذوب بودهاند و اهل كشف و تحقيقاند. (1)و گروه چهارم كسانى هستند كه نه نداى حق را شنيده و نه فهميده و نه اجابت كردند. اين گروه همان اصحاب شمالاند كه طاغوت اولياى آنهاست. (2)امام زينالعابدين عليه السلام هنگامى كه محرم شد و بر مركب قرار گرفت.
رنگش زرد شد و لرزه بر اندامش افتاد و توان لبيك گفتن را از كف داد و فرمود: مىترسم بگويند: «لا لبّيك و لا سعديك»
انسان هرگاه از كوه بالا مىرود يا به درّهاى فرود مىآيد، بايد به فكر وصول باشد.
دعوت خداوند را اجابت كند و لبّيك گويد و در اين اجابت، ميان دو حالتِ «خوف» و «رجا» باشد و سرنوشت خود را به خدا واگذارد و به فضل او تكيه كند.
روايت شده كه امام زينالعابدين عليه السلام هنگامى كه محرم شد و بر مركب قرار گرفت.
رنگش زرد شد و لرزه بر اندامش افتاد و توان لبيك گفتن را از كف داد و فرمود:
مىترسم بگويند: «لا لبّيك و لا سعديك» و چون لبيك گفت، از هوش رفت و از مركب به زمين افتاد و پيوسته همين حال را داشت تا اعمال حج به پايان رسيد. (3)
1) شايد مراد حقتعالى از آيه مباركه: وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ ...، انعام، آيه 52 اين گروه باشند.
2) إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ. انفال: 22
3) شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 215، ح 2204
شخصىكه مىخواهد دعوت حق را لبيك گويد، به ياد اجابت نداى حق تعالى با نفخ در صور و حشر خلايق از قبرها و ازدواج مردم در عرصههاى قيامت بيفتد كه او را لبيك مىگويند و مردم به چند گروه تقسيم مىشوند: مقرّبين، قبول شدگان و كسانى كه در ابتدا ميان حالت ترس و اميد هستند ولى پس از مدتى رحمت الهى بر غضب او چيره شده و مشمول رحمت او قرار مىگيرند، حاجى نيز هنگام لبيك همين حال ترديد را دارد كه آيا او را خواهند پذيرفت و حجّش قبول خواهد شد يا نه؟
اسرار تكرار تلبيه
إذ ذَكَر الوصول في الأحوال ذي و هي تُرجّيه فلبّى، فاحتذ
إذ شوقُه بكلّ حالٍ جُدّدا كرّرها كما بمعناها بَدا
إذ علائم الوصول ظَهَرتْ تلبيةٌ من واصلٍ ماسُوِّغَت
كذا إذا ما وَقَقوا بعَرفة ما استحسَنتْ من ذي شهود عرفة
إذ الوقوف وقْفةٌ في المعرفة و المشعر الشعُور بالمزدلفة
بل هيأة الوقار تدعو الهيبة كما حضوره يُجرُّ الغَيْبة
تلبيه با صداى بلند، آشكار ساختنِ دين خداست، در صورتى كه مانعى از تلبيه بلند نباشد؛ مثل تلبيه گفتنِ زنان، كه آهسته گفتن اولى است. اما سرّ تكرار آن در
حالات مختلف، بدين جهت است كه مُحرِم در حالات مختلف به ياد وصول به مقصد و اميدوار به وصول باشد ولبيك گويد. چه، شوق به وصول در حالات مختلف تجديد مىشود و ميل طبيعى يا ارادى هرچه به هدف نزديكتر شود، شدت پيدا مىكند.
احتمال ديگر در سرّ تكرار تلبيه آن است كه بهخاطر علوّ مرتبه منادى و اهميت مقصد پى در پى دعوت حق تعالى اجابت مىشود و سرّ قطع تلبيه با رسيدن و ديدن مواضع مخصوص، مثل خانههاى مكه بدين سبب است كه وقتى نشانههاى رسيدن به مقصود آشكار مىشود، تلبيه گفتن معنا ندارد. كسى كه عرفه را مشاهد كرد، تلبيه گفتن با رسيدن به مقام معرفت جايز نيست. چه اينكه، با رسيدن به مشعر، به قرب حقيقى خدا مىرسد و مقام وصول و شهود، اقتضاى تلبيه گفتن را ندارد. بلكه مقتضى وقار و سكونت و اطمينان است؛ همانطور كه هيبت و جلال و عظمت، اقتضاى احترام و ادب حضور و وقار و سنگينى را دارد، حضور او نيز اقتضاى غيبت وجود واصل را دارد؛ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. (1)سرّ محرمات احرام
سرّ محرّمات احرام، رهايى انسان از خود و توجه به خدا است كه اگر محرّمات احرام حلال بود، انسان به خود مشغول مىشد نه به خداوند. نگاه به آينه، زينت كردن، عقد نمودن، عطر زدن و ... به خود مشغول شدن است. اضافه بر آن- مثلًا- صيد كردن ارضاى قوّه غضب است و ترك صيد، رهايى از قوه غضب.
طواف كننده بداند پيشاپيشِ او دريايى است كه انتها ندارد؛ مانند دايره در حركت دوّار كه بىانتهاست؛ چون پايان خط نقطه است و در دايره نقطه وجود ندارد.
المُحرم كالمَيْت لا حراك له و الصائد حيّ و لا مُعادَلة
بل غضب أو شبه للغضبِ و الشرع عن مظنّة الإثم أبِيّ
صيد بايد در حرم محترم باشد، علاوه بر آن، همه موجودات تسبيحگوى حقاند، گرچه
1) رعد: 28
موجودات دانى بايد فداى موجودات عالى شوند. امّا محرم سالك است و تا به مقصود نرسيده، انسان كامل نيست كه موجودات ديگر آرزوى نيل به مقام و مرتبه او را داشته باشند:
وَلْيَحترم ما كان صيد الحرم من يَهوِ حبّاً يَهو ما لَه نمي
و أيضاً الكلّ مسبِّحٌ له والدّان يَفدي لَلعليّ عَلّه
يدخل باب اللَّه و هو سالك بل مستَذلٌّ يبدي أنّي هالك
اسرار طواف و واجبات آن
اينكه طوافگزار دايرهوار بر گِرد خانه كعبه مىچرخد، براى آن است كه حركتى شبيه حركت فرشتگان بر گِرد عرش و فلك داشته باشد، كه از عشق به جمال و جلال الهى در حركتاند. براى آن است كه طواف كننده بداند پيشاپيشِ او دريايى است كه انتها ندارد؛ مانند دايره در حركت دوّار كه بى انتهاست؛ چون پايان خط نقطه است و در دايره نقطه وجود ندارد. براى آن است كه بداند در آسمان بيت المعمورى وجود دارد كه طواف ما به دور كعبه، سايهاى از طواف اهل آسمان پيرامون بيتالمعور است.
مروه، «مروّت» است و مروّت جامع مكارم اخلاق. حقيقت مروّت آن است كه انسان براى ديگرى نپسندد آنچه را كه براى خود نمىپسندد.
حجرالأسود، چون عقل و صادر اوّل است كه حركت از او آغاز و به او پايان مىپذيرد؛ چرا كه عقل سرّ الهى است كه آشكار و پنهان مىشود. پايان يافتنِ اين حركت به عقل نيز بدين اعتبار است كه عقل كلّى محمدى، در سلسله صعودى پايان مرتبه است و سلسله امكان به او پايان مىيابد و اختتام به او، اختتام به صادر اول است؛ چنانكه در قرآن و زيارات بدان اشاره شده است: ... كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ (1)
و در زيارت جامعه آمده است: «بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ اللَّهُ».
هفتگانه بودنِ شوط هاى طواف، بسان آسمانهاى هفتگانه و چرخش فلك است.
اينكه مقام ابراهيم خارج از مطاف قرار مىگيرد، بدين جهت است كه جزو خانه نيست و داخل كردن آن در طواف بيتاللَّه الحرام، نوعى شرك به خداست. چه اينكه،
1) اعراف: 29
حِجر اسماعيل جزو خانه است و لذا در طواف قرار مىگيرد. اضافه بر آن، اسماعيل خود را قربانى و فانى در راه خدا كرد و فانى حكمى ندارد:
من دوران الطائف ليُدرك تشبّهاً بالمَلَك والفَلَك
و إنّ في قدّامه لا منتهى كالمستدير لم يكن له انْتها
إذ لم يبتّ مستدير هو خط و إنّما نهاية الخطّ نُقَط
و في السماء بيتُ معمورٍ جُعل طواف أهله طوافَنا يُظِلّ
و الحجر كالغفل بدءٌ يختُم إذ هو سرّ اللَّه يبدوُ يكتم
تسبيح طواف بحذا عدّ الفلك إلى سماء آب شرطٌ إذ نسك
و إنّما على المقام لم يَدُر إذ هو كالشرك وشركٌ ما اغتفر
و حِجر إسماعيل فيه ادخِلا إذ صار قرباناً و لا حكم لِلا
اسرار سعى ميان صفا و مروه
مروه، «مروّت» است و مروّت جامع مكارم اخلاق. حقيقت مروّت آن است كه انسان براى ديگرى نپسندد آنچه را كه براى خود نمىپسندد. اگر انسان، ديگرى
را در امورى كه بدان علاقمند است، بر خود مقدم دارد و ايثار كند، «فتوّت» است.
صفا نيز صفاى قلب است و وقتى صفا و مروه را با هم جمع كرده، ميان آن دو سعى مىكند، در حقيقت همه كمالات را در خود جمع كرده است.
هدايت، تخلّق به اخلاق روحانى است، بلكه بالاتر از آن، تخلّق اخلاق محمدى است؛ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ (1)
بلكه تخلّق به اخلاق الهى است؛ چنانكه در حديث آمده است:
«تَخَلَّقُوا بِأَخْلاقِ اللَّهِ». (2)هدايت، علاوه بر تخلّق به اخلاق، معرفت است؛ چرا كه «أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ» (3)كه غايت ايجاد است. چنانكه در حديث قدسى آمده است: «خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ أَعْرِفَ». (4)
محقّقان نيز در تفسير آيه وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (1)
گفتهاند:
«لِيَعْرِفُونَ». (2)كسى كه معرفت و تخلّق را يكجا جمع كند، به قرب الهى نايل شده، چون هر درجه از معرفت، انسان را به درجهاى از تخلّق مىرساند و درجهاى از تخلّق، او را به مرتبهاى از معرفت نايل مىكند و كمال تقرّب حاصل مىگردد؛ چنانكه ساعى از صفا متوجّه مروه مىشود و ا ز مروه متوجه صفا، و اين امر چند مرتبه تكرار مىشود.
در حديث قدسى آمده «مَنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ ذِرَاعاً وَ مَنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ ذِرَاعاً تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ بَاعاً وَ مَنْ أَتَانِي مَشْياً أَتَيْتُهُ هَرْوَلَةً»؛ (3)«كسىكه يك وجب به من نزديك شود، يك ذراع به او نزديك مىشوم و كسى كه يك ذراع به من نزديك شود، يك باع نزديكش مىشوم، كسى كه به سوى من گام بردارد، به سويش هروله كنان مىشتابم!»
كسى كه «تخلّق» و «معرفت» را يكجا جمع كند، به قرب الهى رسيده يا به مروه نايل شده، كه سنگ يا چوبى است و از آن آتش بر مىخيزد كه آهنش عمل است. كنايه از اينكه: اگر از بدن آدمى عمل صادر شود، آتشى است كه از وادى مقدس برخاسته و عمده صفاى معرفت است كه با آن شهود حاصل شود و در اين مقام نيز همراهى با عمل براى معبود، ضرورى است؛ چنانكه ساعى از صفا به مروه حركت مىكند.
خلاصه، بدون عملِ صالح، كمال به دست نمىآيد. كسى كه ميان صفا و مروه سعى انجام مىدهد، در حقيقت مانند كسى است كه در درگاه پادشاهى آمد و شد مىكند و اظهار خلوصِ خدمت مىنمايد و به اميد استخدام و عنايت از جانب او؛ بار دوم كه
مىرود به اميد اينكه اگر در مرتبه اول او را نديده، در مرتبه دوم ببيند. اين رفت و آمد، صورتى از نزول و صعود همه موجودات است و همه موجودات بازگشتى دارند؛ يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (1)
زائر با سعىِ خود ميان صفا و مروه، در واقع مردّد است كه خداوند او را پذيرفته است يا نه؟ با هروله كردن از گناهانى كه كرده مىگريزد يا براى انجام خيرات مىكوشد و اوامر الهى را امتثال مىكند. ... فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ ... (2)
، وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ ... (3)
به عبارت ديگر، بايد به هوش باشد و با سعى ميان صفا و مروه، به ياد رفت و آمدش ميان دو كفه ترازو در صحراى قيامت باشد؛ صفا را به منزله كفّه حسنات و مروه را كفّه سيّئات و بدىها بداند و با حركت ميان آن دو، رجحان و نقصان اعمال و حركت ميان عذاب و بخشش الهى باشد:
المَرْوَةُ المُرُوَّةُ، الصفا صفا علماً مشهوداً فيه رمز الاكتفا
إنّ الهدى تخلّق و معرفة مَن درجات ذين سَارَ ازدلفة
أو مروةٌ زندةٌ مقدَح العمل من جسدٍ رمزٌ و بالصدمةِ حلّ
فإنْ نزلتَ من صفا شهودكا فاركن بالأركان إلى معبودكا
و السعيُ في المسعى لهذا الناسك كالاختلاف بفناء المَلِك
و جاء الاستخدام و العناية في العود إن لم يره بداية
و صورة النزول و الصعود في كُلٍّ و كلٌّ ذاتِ رَجْعٍ فاقتف
تردّدُ القبول يُبدي القلب تَهَرْوُلٌ من الخطايا هربٌ
أو إنّه كان امتثال امْرِ هو كاستبقوا أو ضللت أتيته
احرام بستن براى حج يا عمره، براى آن است كه انسان با اسلام و ايمان، به مرتبه علماليقين رسيده، با يكى به مرتبه عيناليقين و با ديگرى به مرتبه حقّاليقين برسد يا با يكى به مرحله فنا كه روشنى چشم سالكان كوى دوست مىباشد و با ديگرى به مقام فناى از فنا برسد.
و إنّما العقدان للعين و حق أو لِفنا، له فنا الفنا لَحَق
اسرار تقصير
همانگونه كه انسان با تكبيرة الاحرام براى نماز مُحرم شده و آن را آغاز مىكند و با سلام مُحلّ مىگردد و نماز پايان مىيابد، زائر خانه خدا نيز با تلبيه محرم شده و حج يا عمرهاش آغاز مىشود، با تقصير نيز محلّ شده و اعمالش به پايان مىرسد و سرّ اينكه با تقصير از احرام خارج مىشود، آن است كه با اعمال و مناسك و نيات و اسرار و معارف حج، بهيميّت و سُبعيّت از وجودش رخت بر مىبندد و چون مو و ناخن و چنگال و نيش و امثال آن، كه از خصوصيات حيوانات است، با تقصير، از حيوانيت فاصله مىگيرد و وجود ظلمانىاش نورانى مىشود:
كما الصلاة عقدها التكبير تحليلها التسليم فالتقصير
تحليل حجّ و اعتمارٍ قد بدا كما هما بتلبياتٍ عقدا
و السرّ في أنّ بتقصير يُحَلّ ان سَبُعٌ بهيمةٌ منه انتقل
فانّ الاشعارُ شعارُ الأعجمِ كذلك الأظفار فلتُقلّمُ
فحيثما وجوده تبدّلًا تصريفهُ في ملكِ حقّ حلّلا
اسرار وقوف به عرفه
زائر خانه خدا بايد از وقوف در عرفه و مشعر و مشاهده ازدحام جمعيت و اقوام و ملل مختلف؛ از عرب و عجم، از گريه و ناله و استغاثه و تضرّع آنها به درگاه حق تعالى، از پيروى هر قومى از پيشواى خود، از سرهاى برهنه و بدنهاى كفنپوش، به ياد مواقف حشر و آخرت باشد. از اسرار اجتماعِ همه در اين سرزمين، آن است كه عموم مردم و
همانطور كه در سير نزول، اولياى الهى واسطه فيضاند، در قوس صعود نيز اينان واسطه ترقّى و كمال انساناند.
گنهكاران، با اولياى الهى ارتباط پيدا كنند و به بركت حضور آنان، مشمول رحمت الهى قرار گيرند. همانطور كه در سير نزول، اولياى الهى واسطه فيضاند، در قوس صعود نيز اينان واسطه ترقّى و كمال انساناند. همانطور كه در درگاه سلاطين حجازى، نگهبانانى هستند كه مراجعه
؟؟؟؟ كنندگان را در مقابل قصر نگاه داشته، سپس به آنان اذن دخول مىدهند، زائر خانه خدا نيز بايد در عرفات، مشعر و منا وقوف كند تا به سبب حضور اولياى الهى در ميان آنان، مشمول رحمت الهى قرار گرفته و پس از رمى و قربانى و تقصير و پاك شدن، اذن دخول و حضور در خانه خدا را پيدا كند و براى طواف خانه خدا وارد مسجدالحرام شود.
از امام صادق عليه السلام پرسيدند: چرا مشعر به عنوان موقف تعيين گرديد و حرم موقف نشده؟ فرمود:
«لِأَنَّ الْكَعْبَةَ بَيْتُ اللَّهِ وَ الْحَرَمَ حِجَابُهُ، وَ الْمَشْعَرَ بَابُهُ، فَلَمَّا قَصَدَهُ الزَّائِرُونَ أَوْقَفَهُمْ بِالْبَابِ يَتَضَرَّعُونَ حَتَّى أَذِنَ لَهُمْ بِالدُّخُولِ، ثُمَّ أَوْقَفَهُمْ بِالْحِجَابِ الثَّانِي وَ هُوَ مُزْدَلِفَةُ، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَى طُولِ تَضَرُّعِهِمْ أَمَرَهُمْ بِتَقَرُّبِ قُرْبَانِهِمْ، فَلَمَّا قَرَّبُوا وَ قَضَوْا تَفَثَهُمْ وَ تَطَهَّرُوا مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِي كَانَتْ لَهُمْ حِجَاباً دُونَهُ أَمَرَهُمْ بِالزِّيَارَةِ عَلَى طَهَارَةٍ». (1)«چون كعبه خانه خدا و حرم حافظ و نگاهبان آن است؛ هنگامى كه زائران قصد خانه خدا مىكنند، بر درِ خانه نگه داشته مىشوند تا اذن دخول صادر شود، سپس در نگاهبانى دوّم، كه مزدلفه است نگهداشته مىشوند و وقتى خداوند به تضرّع و ناله فراوانِ آنها مىنگرد، امر مىكند كه با قربانى كردن به او نزديك شوند و چون قربانى كردند و از گناهانى كه حجاب و مانع رسيدن انسان به خداست، پاك شدند، امر مىشوند كه با طهارت به زيارت خانه خدا روند.»
و من وقوف عرفة و المشعر و ماترى من ازدحام البشر
و من فنون الصور و الألسنة و الغوث واللهف بكلّ آونة
و امم اثر الائمة اقتفت أصواتهم إلى السماء رفعت
ضاحي الرؤوس مكتسِ الأكفانِ نل مواقف الحشر و شَمِّر و ارْتجِل
بجمع الأوتاد و قطبٍ و البدل رجا ارتباط الدانِ بالعالي حصل
1) منلايحضرهالفقيه، ج 2، ص 197؛ صدوق، علل الشرايع، ج 2، ص 28
بذي فيوضِ اللَّه منه استنزلتْ و النعم و الرحماتُ استُجلبتْ
و حرس السلطان وقّفوا على فِناء قصره الرعايا أوّلًا
منه الوقوف بعد الإحرام فحجّ فقِف تأدّباً بها استأذن فَلِج
اسرار رمى
از جمله اسرار رمى، آن است كه سالك غير از او- جلّ و علا- ديگرى را طلب نكند؛ چرا كه غير از او، چه كسى است كه عاقل باشد و خير خود را نخواهد، بهخصوص اگر مدّعى علم و محبّت به خدا باشد. كسى كه او را طلب كند، در امنيت و هدايت است و كسى كه از او بگريزد، مغبون است و چه غبنى بالاتر از آن!
جمرات سهگانه، همان نفوس سهگانه امارّه و مسوّله و لوّامه است. نفس امّاره بدترين آنها.
پس از آن، نفس مسولّه است كه زخارف دنيا را در نظر انسان زيبا و باطل را حق جلوه مىدهد. سپس نفس لوّامه كه انسان را بر ارتكاب باطل سرزنش مىكند و نسبت به آن دو، بهتر است، كه خداوند بدان سوگند ياد كرده: وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ (1)
فحشا و منكر و بغى نيز از آثار اين سه نفس است كه ضدّ سر و روح و قلب و معرفت و علم و عدلاند.
رمى جمرات سهگانه، در حقيقت رمى نفوس سهگانه است و اينكه در روز عيد فقط جمره قصوى رمى مىشود، بدين خاطر است كه وقتى جمره بزرگتر و نفس شرورتر رمى شد، در حقيقت آن دو نيز رمى شدهاند.
يعنى در واقع، رؤوس و سران عقايد باطل رمى مىشوند؛ چرا كه مثل سنگ جامد بىفايدهاند و بر سالك است كه صاحبان و بنيانگذاران اين عقايد را رمى نمايد. شايد برداشتن هفتاد و دو سنگريزه- بنابر قولى- اشاره به هفتاد و دو فرقه باشد.
1) قيامت: 2
هو المُنى لا تَتَمنَّ غيرَه فالغيرُ ضيرٌ من يخلّي خيره؟
من وجهه يبغي هو المأمون من رامَ منه بدلًا مغبونٌ
و أيّ غبنٌ أغبنٌ أفحشٌ بلى ذا الغبنُ ذاك الاغتباط قابَلا
و أنفسٌ أهواءُها مُزاولَة أمّارّة لوّامة مسوّلة
فالجمرات للنفوس أمثلة يا بَطَل الدين! ارجمَن ذي البَطَلة
كفاية القصوى إذا دَرَيتَها فإذا رميتَ معظماً رميتَها
سوء العقائد حصىٌ بلا ثمر أعمالكم رُدّت إليكم في صُوَر
باثنين والسبعين قولٌ في الحصى للامّة احصى غدا و اقتضا
فكلّ الاثنين وسبعين الفِرَق ساقطة من اعتبارٍ دون حق
قربانى در حج، در حقيقت ذبح حيوانيت خويش است، تا كمال انسانيت مشاهده شود.
سرّى ديگر
مقصود از انجام رمى و هروله و مانند آن، اظهار رقّيت و عبوديت است؛ چنانكه برخى اظهار داشتهاند:
«با اينگونه اعمال است كه اوج رقّيت و بندگى انسان آشكار مىشود، بر خلاف عبادات ديگر؛ مثل زكات، كه احسان نيك است و عقل حكمت آن را درك مىكند يا روزه كه شكستن شهوت آدمى است كه دشمن خداست يا خويشتندارى است كه فارغ شدن براى عبادت خداست و مانند ركوع و سجود در نماز كه تواضع در برابر خداست و نفس آدمى با تعظيم خدا مأنوس است.
گويند عقل راهى براى درك اسرار عباداتى چون رمى و هروله ندارد و كسى كه چنين اعمالى را انجام مىدهد، انگيزهاش جز اطاعت و امتثال امر الهى نيست. عقل بهطور كلّى از تصرف در چنين امورى ناتوان است. هرجا كه عقل حكمت عملى را درك كند طبع آدمى نيز بدان ميل مىيابد؛ ميلى كه در واقع معين و كمككار و برانگيزاننده انسان در انجام آن عمل است؛ لذا اوج رقّيت و بندگى در آن آشكار نمىشود.»
حاجى سبزوارى در تشريح اين نظريه، مىگويد: مقصود آن است كه مصالح نهفته در افعال شرعى، بعضى واضح و آشكار، بعضى مخفى و بعضى ديگر مخفىتر است كه اكثر عقول را بدان راهى نيست، وگرنه اوامر و نواهىِ خداوندِ حكيم، داراى حكمت و مصلحت است. مقصود آن است كه انسان از انجام اينگونه اعمال، قصد قربت و اخلاص دارد و بس و عمل را جز براى او انجام نمىدهد و در برابر آن، از خدا جز خود خدا طلب نمىكند و تقرّب به او انگيزه فعل اوست و نه چيز ديگر. (1)اسرار قربانى
گر بر سر كوى عشق ما كشته شوى شكرانه بده كه خونبهاى تو منم
قربانى در حج، در حقيقت ذبح حيوانيت خويش است، تا كمال انسانيت مشاهده شود. گاو و شتر و گوسفند در واقع شهوات ما هستند و كشتن آنها به منزله تحريص نفس به علم و عمل است كه بايد قبل از ضعف قواى جسمانى و قوى بودن قوا انجام داد؛ چرا كه اگر انسان در اين زمينه كوتاهى كند تا قوايش تحليل رود، مبارزه او با شهوات مثل كشتن حيوان ناقص در موسم حج است و قربانى ناقص شايسته هديه كردن نيست. چه اينكه، جز عمل خالص از آدمى به خدا نمىرسد. در قرآن كريم مىفرمايد: لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ .... (2)
و ذبح هدىٍ ذبحُ حيوانيّتك حتّى ترى كمال إنسانيّتك
فبقر النفس اقْتلوا في ذا المُنى و البُدن والأغنام من شهواتنا
و قتْلُها إغراء علم و عمل فعجّلوا قبل تخلّل الخلل
لم يحرِ للاهداء هَدىٌ ناقصٌ و لن ينال اللَّه الّا الخالص
اسرار بازگشت به مكّه
زائر خانه خدا، پس از اعمال منا و بيتوته در آن سرزمين، به مكه باز مىگردد تا طواف زيارت و نماز طواف و سعى و طواف نساء و نماز طواف بهجا آورد. اين بازگشت مىتواند اسرار گوناگونى داشته باشد:
اول آنكه، مثل اعمال و عباداتى كه انسان تكرار مىكند تا در پرتو تكرار، براى او ملكه شود، تكرار اين اعمال و مناسك نيز موجب مىشود كه در نفس او رسوخ نمايد، بلكه صاحب ملكه، خود فرشتهاى از فرشتگان الهى مىشود. خداوند دو دسته فرشته دارد: يك دسته فرشتگان خارجى و دسته ديگر فرشتگان داخلى، كه متصل به روح آدمى هستند و به وسيله قوى و طبايع، فعلى انجام مىگيرد؛ همانطور كه فرشتگان لطف و رحمت تحت اسماء جماليه حقّاند و فرشتگان قهر و غضب، تحت اسماء جلاليه او، آدمى نيز تحت امر الهى انجام وظيفه مىكند.
ذا العود و التكرار مثل الآخر تطبق ما في الخلق من تكرّر
و الحال بالتكرار صارت ملكه بل سبباً لحول ذيها تلكه
تحت اسمي الجمال و الجلال ظلّ يفعل مأموراً به و يمتثل
دوم آنكه، اگر اعمال او در مرتبه اول، مورد پذيرش درگاه حق واقع نشده، بار ديگر انجام دهد، به اميد آنكه مقبول افتد.
و إنّه لولا قبولٌ فافعل في المرّة الأولى عسى الثاني قَبَل
سوم آنكه، اگر در مرتبه اول از اسرار باطن اعمال و مناسك حج آگاه نشده، چه بسا با تكرار از آنها اطلاع پيدا كند.
و إنّه لولا عُثُور السرّ في مرّة أولى كرّة أخرى يَفي
پىنوشتها:
قلب زمين
(فهرست تفصيلى مفاهيم آيات مربوط به كعبه)
محمّدمهدى فيروزمهر
مقدّمه
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ ...؛ «خداوند، كعبه- بيتالحرام- را وسيلهاى براى استوارى و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داد.» (مائده: 97)
افراد و اجتماعى داراى حيات انسانى هستند كه قرآن بر افكار، رفتار و كردارشان حاكم و اين كتاب الهى امام و الگوى آنها باشد:
... إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ* لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيّاً وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ؛ « (اين كتاب آسمانى) فقط ذكر و قرآن مبين است تا افرادى را كه زندهاند بيم دهد (و بر كافران اتمام حجت شود) و فرمان عذاب بر آنان مسلّم گردد.» (يس: 69 و 70)
امّتى بهبهترين راهِ هدايت دست يافتهاستكه قرآن امام وپيشواى آن باشد:
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ ...؛ «اين قرآن به راهى كه استوارترين راهها است هدايت مىكند.» (اسرا: 9)
جوامعى از بيمارى روحى و روانى رنج نمىبرند كه نسخه و دستور العمل آنان قرآن باشد:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً؛ «و از قرآن آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مىكنيم و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمى افزايد.» (اسرا: 82)
ملّتى از ملل دنيا و جهان اسلام پويا، مطرح و زنده و نزد صاحب قرآن معروف و شناخته شدهاند كه قرآن نزد آنان مهجور و متروك نباشد:
وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً ...؛ «و پيامبر عرضه داشت: پروردگارا! قوممن قرآنرا رهاكردند». (فرقان: 30)
و بالأخره افراد و گروهى از مردمان در تاريكىهاى شبهات فكرى و فرهنگى سرگردان و بىپناه نمىشوند كه چراغ هدايتشان قرآن باشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ» (1)
«هرگاه فتنهها مانند پارههاى شب تاريك بر شما روى آورد، بر شماباد به قرآن.» (الميزان، ج 1، ص 12)
سالانه هزاران بلكه ميليونها انسانِ مؤمن از سراسر دنيا براى زيارت خانه خدا و انجام حج و عمره و زيارت قبور اولياى خدا رهسپار سرزمين وحى (مكه مكرّمه و مدينه منوّره) مىشوند تا شاهد بهرههاى سرشار مراسم و موسم حج ابراهيمى باشند. از زمان ابراهيم خليل عليه السلام تا كنون، كه بيش از چهار هزار سال مىگذرد، همواره حج و زيارت خانه خدا رايج و داير بوده است. آنچه از امور حج توسّط ابراهيم خليل عليه السلام پايهگذارى شده، در تاريخ، به «حج ابراهيمى» شهرت يافته كه ويژگى عمده آن عبارت است از منطبق و همسان بودن با فطرت و نياز واقعى انسان و پيراسته بودن از اوهام و خرافات كور و دست و پاگير؛ امّا بهتدريج در كنار حجّ ابراهيمى بهجاى آن، حج ديگرى پديد آمد كه نه منطبق با فطرت و نياز واقعى انسان بود و نه عارى از اوهام و خرافات. اين نوع حج در فرهنگ اسلامى، به «حج جاهلى» شهرت يافت. در اينجا مناسب است به چند نمونه از آموزههاى حجّ جاهلى اشاره شود:
1) الكافي، ج 2، ص 598
در حج جاهلى، بهجاى خدا و توحيد، شرك و بت و انصاب محور بود. (حج: 3 و. 31)
در حج جاهلى، حجگزار، لخت و عريان و با سوت و كف خانه خدا را طواف مىكرد. (اعراف: 28؛ انفال: 35)
در حج جاهلى، كسانىكه محرم مىشدند، نمىبايست از در و راههاى معمول وارد خانه شوند، بلكه نقبى در پشت خانه مىزدند و از آن آمد و شد مىكردند و اين به عنوان يك كار نيك برايشان مطرح بود. (بقره: 189)
در حج جاهلى، مشركانِ حجگزار پس از انجام حج، در سرزمينِ منا جمع مىشدند و بهجاى ذكر خدا، به بيان آثار و مفاخر پدران خود مىپرداختند.
(بقره: 200) و ...
در اينجا اين پرسش مطرح مىشود كه منشأ پيدايش اينگونه حجگزارى، چه بود؟ پاسخ قرآن كريم اين است كه چون آنها دستشان از وحى و معارف آسمانى تهى بود، به چنين حجّى روى آوردند؛ (بقره: 200)
آنچه حجّ جاهلى را نسخ و حجّ ابراهيمى را احيا كرد، قرآن و سنتِ پيامبر صلى الله عليه و آله و تلاش جانشينان آنحضرت بود. امروز هم اگر در عرصه حج و ديگر عرصههاى زندگى، از قرآن و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و رهبرى امامان معصوم عليهم السلام فاصله بگيريم، مانند گذشتگان، به حجّ مرده و بىروح و حجّ جاهلى مبتلا خواهيم شد؛ چرا كه عمل هر فرد و جامعهاى، بازتاب شاكله و شخصيت (افكار و پندار و خُلق و خوى) اوست:
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ»؛ « (اى پيامبر) بگو: هر كس بر طبق روش و خلق و خوى خود عمل مىكند» (اسرا: 84)
و از سوى ديگر، عمل پاك و طيّب، نشانه شاكله و شخصيت پاك و طيّب است و عمل پليد وخبيث، نشانه شاكله و شخصيت پليد و خبيث است:
وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً ...؛ «سرزمين پاكيزه (و شيرين) گياهش به فرمان پروردگار مىرويد، اما سرزمينهاى بد طينت (و شوره زار) جز گياه ناچيز و بىارزش، از آن نمى رويد» (اعراف: 58)
بنا بر اين، افراد و اجتماعى كه داراى شاكله و شخصيت قرآنى (كه پاكترين و كاملترين شاكله و شخصيت است) باشند، اعمالشان، و از جمله حجّشان، پاك و طيّب خواهد بود و به هر اندازه از قرآن فاصله بگيرند، به همان اندازه، داراى شاكله و شخصيت و به تبع آن، اعمال و رفتار پليد و خبيث خواهند شد.
تحوّل آفرينى از وجوه تشابهِ «قرآن» و «حج» است:
قرآن، نازل شد كه بناهاى فكرى و عملى فرسوده و كهنه بشرِ دور از معارف الهى را در عرصههاى مختلف، از جمله در عرصه حج، ويران كند و بهجاى آن، بناهاى فكرى و عملى كارآمد و نو بسازد و چنين كرد.
و حج، براى اين است كه حجگزار با حضور در مسجد الحرام و كنار خانه خدا و اماكن مقدس و با انجام مناسك حج، سازمان فكرى و عملى خويش را تغيير دهد و تعالى و تكامل بخشد كه از نمونههاى تغيير و تكاملِ حاصل شده از حج، آنگونه كه قرآن (1)و روايات گفتهاند، اين است كه حجگزارِ واقعى، از حج بر مىگردد، بدون اينكه گناهى بر ذمّهاش مانده باشد و حج، تنها زمانى تحوّل آفرين است كه قرآنى باشد و حجّ قرآنى جز در سايه انس و الفت با قرآن حاصل نمىشود و انس و الفت با قرآن، ارتباط مستقيم و مكرر با اين كتاب نورانى است و از شروط ارتباط مستقيم با قرآن، دانستنِ زبان آن است كه اين شرط براى بسيارى از علاقهمندان به قرآن حاصل نيست؛ و لذا لازم است معارف قرآن در موضوعات مختلف؛ از جمله موضوع حج و امور مربوط به آن، به نحو شايسته تدوين شود و در اختيار عموم قرار گيرد و اين نوشته با تمام نقصى كه دارد، تلاشى است در اين راستا.
تذكر چند نكته:
يكجا گردآورى و طبقهبندى شود و براى آسانتر دست يافتن به مطالب، موضوعاتِ آن- جز مناسك حج كه به ترتيب واقعى، از احرام تا طواف نساء آمده- طبق نظام الفبايى تنظيم گرديده است.
افزون بر آنچه كه از صريح و ظاهر آيات مربوط به شش موضوع پيشگفته استفاده شده، برخى احتمالات تفسيرى نيز همراه با توضيح و ذكر منابع، منعكس گرديده است.
از روايات مربوط به معارف حج، تنها رواياتى مورد استفاده قرار گرفته است كه در تفسير آيات مربوط به شش موضوع بالا وارد شده و در آنها به نحوى به آيات مورد نظر، استشهاد و يا اشاره گرديده است.
براى اينكه استفاده از اين مجموعه براى همگان ميسور باشد، در موارد لازم، چگونگى استفاده مطلب از آيه مورد نظر، توضيح داده شده است.
در اين نوشته، از تفسير گرانسنگ «راهنما» بهره بسيار بردهايم. در برخى موارد متن و توضيح، عيناً از آن تفسير آمده و گاهى مطلب با اندكى تغيير و اصلاح، منتقل شده است. (1)
1) لازم به يادآورى است كه ترجمه آيات، از ترجمه قرآن كريم توسط حضرت آيت اللَّه آقاى ناصر مكارم شيرازى استفاده شده است.
كعبه
آثار كعبه
كعبه، داراى خير و بركت فراوان براى عموم مردم:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً .... (آل عمران: 96)
كعبه، مايه هدايت براى همه جهانيان:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ. (آل عمران: 96)
هدايتگرى كعبه از آن رو است كه اين خانه در اصل براى پرستش خدا ايجاد گرديده و انواع مناسك و طاعات خدا در ارتباط با آن تشريع شده است و انسان بهواسطه پرستش خدا در اطراف و سمت كعبه و انجام آن مناسك و طاعات، به كرامت و قرب خدا و سعادت و بهشت دست مىيابد.
كعبه، مايه پويايى و دوام زندگى و مانع هلاكت و نابودى انسانها:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ ..... (مائده: 97)
از اهل بيت عليهم السلام نقل شده است كه در تفسير آيه بالا فرمودند: «مادام كه كعبه وجود داشته باشد و مردم به سويش روند و حج بگزارند، نابود نمىشوند و هرگاه كعبه نابود شود و مردم حج را ترك كنند، نابود خواهند شد. (مجمع البيان، ذيل آيه)
امام صادق عليه السلام فرمود: «لا يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْكَعْبَةُ»؛ «تا زمانى كه كعبه برپاست، دين نيز پايدار است.» (وسائل الشيعه، ج 8، ص 14)
و نيز ر. ك: «نقش كعبه»
امنيت كعبه
امنيت داشتن همه پناهندگان به خانه خدا، حتّى غير انسانها:
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً .... (بقره: 125)
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ .... وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً .... (آل عمران: 96 و 97)
تقييد واژه «مَثابَةً» به وسيله «النّاس» و مقيّد نشدنِ «أَمْناً» با آن، گوياى اين نكته است كه در خانه خدا هركس و هر چيزى در امنيت است.
ضرورت ايجاد امنيت براى حاضران در محيط خانه خدا و حراست آنان از هرگونه آسيب و گزند:
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً .... (بقره: 125)
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ .... وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً .... (آل عمران: 96 و 97)
برداشت، بنابراين احتمال است كه جمله خبريه در مقام انشا باشد.
تعيين كعبه به عنوان محلّ امن براى همگان، نعمتى شايسته و بايسته به يادداشتن:
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً .... (بقره: 125)
و «إِذْ» در اصل «و اذكر اذ ...» و به معناى «به ياد آور هنگامى را كه ...» است.
امنيت كعبه، از آياتِ روشن الهى:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ ... فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ .... (آل عمران: 96 و 97)
مرحوم علّامه طباطبايى، افزون بر «مقام ابراهيم»، «امنيت و حجّ خانه خدا» را هم از مصاديق «آيات بيّنات» مىداند. (الميزان، ذيل آيه)
امنيت و اقتصاد قريش، در سايه امنيت كعبه:
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ* أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ* وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ
طَيْراً أَبابِيلَ* تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ* فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ. (فيل: 5- 1)
لِإِيلافِ قُرَيْشٍ* إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ* فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ* الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ. (قريش: 4- 1)
ايجاد كعبه
كعبه، خانه مقدّس و ايجاد شده از سوى خدا:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ .... (مائده: 97)
براى «جَعَلَ» در اين آيه، چند معنا ذكر شده است: بين و حكم، صير، خلق (روح المعانى، ذيل آيه)، و نصب (مجمع البيان، ذيل آيه). برداشت، بر اساس دو معناى اخير است.
فلسفه ايجاد كعبه
شناخت هر چه بيشتر خدا و پىبردن به علم بىنهايتِ او، فلسفه ايجاد كعبه و قرار دادن آن به عنوان خانه مقدّس و مركز قيام و قوام زندگى مردم از سوى خداوند:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ ... ذلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي اْلأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. (مائده: 97)
معناى اين آيه و وجه اين برداشت، با توجّه به آيه 12 سوره طلاق- كه بهطور كلّى فلسفه خلقت را پىبردن به علم و قدرت بىنهايت خداوند معرفى مىكند-: اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ اْلأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ اْلأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً واضح و روشن است.
بانيان كعبه
ابراهيم عليه السلام بنا كننده اصلىِ كعبه و اسماعيل عليه السلام ياور و كمككار او در بناى آن:
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ .... (بقره: 127)
عطف كردن فاعلى بر فاعلِ ديگر، پس از آوردن فاعلِ نخست و متعلّقات فعل- چنانكه در آيه بالا اينگونه است- مىتواند اشاره به تفاوت آن فاعل در انجام كار باشد. اين برداشت را، علاوه بر آيه 26 سوره حج، روايتِ امام صادق عليه السلام نيز كه فرمود: «ابراهيم عليه السلام خانه را بنا كرد و اسماعيل عليه السلام از ذىطوى سنگ آورد ...» تأييد مىكند. (1)توجه وخلوص كامل بناكنندگان كعبه
1) نور الثقلين، ج 1، ص 128، ح 376
(ابراهيم واسماعيل عليهما السلام) بهخداوند، هنگام بناىآن:
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُالْقَواعِدَ مِنَالْبَيْتِ وَإِسْماعِيلُ رَبَّناتَقَبَّلْ مِنَّاإِنَّكَ أَنْتَالسَّمِيعُالْعَلِيمُ. (بقره: 127)
دعا و راز و نياز بانيان كعبه (ابراهيم واسماعيل عليهما السلام با خداوند، هنگام ساختنِ آن:
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ* رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ ...* رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ. (بقره: 129- 127)
فرمان يافتن پيامبر صلى الله عليه و آله از جانب خداوند، بر يادآورى و بزرگداشت بنيانگذاران كعبه (ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام):
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ .... (بقره: 127)
«و اذ» در اصل «و اذكر اذ ...» بوده است.
ابراهيم عليه السلام مجدّد و معمار بناى كعبه:
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ ..... (بقره: 127)
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ .... (حج: 26)
تجديد بناى كعبه توسط ابراهيم خليل عليه السلام، واقعهاى بس مهم و شايان ياد آورى:
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ .... (بقره: 127)
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ .... (حج: 26)
بناى كعبه
كعبه بنايى ساخته شده بر اساس توحيد محض:
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً .... (حج: 26)
كعبه بنايى ساخته شده بر اساس نقشه خداوند و معمارىِ ابراهيم عليه السلام:
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ .... (حج: 26)
ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام برپاكننده ديوارهاى كعبه و سازنده آنها:
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ .... (بقره: 127)
دعا و درخواستهاى ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام از خداوند، هنگام بناى كعبه:
ميان نسلشان 6. بعثت پيامبرى از ميان ايشان، به هدف تلاوت آيات الهى بر آنان، تعليم كتاب و حكمت به ايشان و تزكيه آنان:
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا ...* رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا ...* رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ .... (بقره: 129- 127)
توجه ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام به اسماء و صفات الهىِ «رب، سميع، عليم، توّاب، رحيم، عزيز و حكيم»، در دعاهاى خود، هنگام بناى كعبه:
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُالْقَواعِدَ مِنَالْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا ... إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُالْعَلِيمُ* رَبَّنا ... إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُالْعَلِيمُ* رَبَّنا ... إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُالرَّحِيمُ* رَبَّنا ... إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُالْحَكِيمُ. (بقره: 129- 127)
كعبه، بنايى بر اساس تقوا، پاكى و به دور از هرگونه آلودگىهاى ظاهرى و باطنى:
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ .... (بقره: 125)
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ ..... (حج: 26)
ممكن است مقصود از تطهير خانه خدا، بناى آن بر اساس طهارت و به دور از هرگونه شرك و بىتقوايى باشد (مجمع البيان، ذيل آيه 125 بقره)
تطهير كعبه
تطهير كعبه و مصون داشتن آن از هر ناپاكى و آلودگى، عهد و فرمان خدا به ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام:
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ .... (بقره: 125)
تطهير خانه خدا از لوث وجود مشركان، فرمان خدا به ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام:
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ .... (بقره: 125)
از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: «طَهِّرا بَيْتِيَ» يعنى مشركان را از خانه من دور كنيد. (تفسير قمى و مجمع البيان، ذيل آيه).
ابراهيم خليل عليه السلام مسؤول اصلى توليت، تطهير و آمادهسازى كعبه براى زائران:
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (حج: 26)
از اينكه در سوره بقره، حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام مأمور تطهير كعبه شدند و در اين آيه تنها ابراهيم خليل عليه السلام مأمور به چنين امرى شده، مىتوان گفت كه: ابراهيم مسؤول اصلىِ اين كار و اسماعيل عليه السلام كمك كار او بوده است.
توطئه انهدام كعبه
توطئه و لشگر كشى اصحاب فيل (ابرهه و ياران او) براى انهدام كعبه و عقيم ماندن آن از سوى خداوند:
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ* أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ* وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ* تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ* فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ. (فيل: 5- 1)
ناكامى توطئه انهدام كعبه و نابودى لشكر فيل سواران، بهواسطه سنگباران دستههاى پرنده، واقعهاى شگفت آور و تأمل انگيز:
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ* أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ* وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ* تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ* فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ. (فيل: 5- 1)
توطئه انهدام كعبه و شكست آن، امرى كاملًا معروف و شناخته شده براى مردم عصر نزول قرآن:
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ* أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ* وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ* تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ* فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ. (فيل: 5- 1)
از «أَ لَمْ تَرَ»؛ «آيانديدى»، استفاده مىشود كه اين ماجرا در آن عصر امرى مسلّم و شناخته شده بود.
جهانى بودن كعبه
كعبه، خانه مقدس خدا و مركز جهانى براى عموم مردم و تمام قشرها و گروهها، نه فقط براى مؤمنان:
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً .... (بقره: 125)
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ. (آل عمران: 96)
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ ..... (مائده: 97)
خدمتگزاران كعبه
تطهير و مصون نگاهداشتن كعبه از هر ناپاكى و آلودگى، وظيفه خدمتگزاران كعبه:
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ .... (بقره: 125)
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ .... (حج: 26)
كار تطهير و ... كعبه منحصر به جناب ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام نبوده؛ بلكه وظيفه همه خدمتگزاران كعبه است.
مهيّا كردن و آمادهسازى كعبه براى طواف كنندگان، معتكفان و نمازگزاران، وظيفه خدمتگزاران كعبه:
... وَ عَهِدْناإِلىإِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ أَنْطَهِّرا بَيْتِيَلِلطَّائِفِينَ وَالْعاكِفِينَ وَالرُّكَّعِالسُّجُودِ. (بقره: 125)
وَإِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَالْبَيْتِ ... وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (حج: 26)
ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام دو خدمتگزار كعبه به فرمان خداوند:
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ .... (بقره: 125)
خدمتگزارى كعبه
خدمتگزارى كعبه، منصبى الهى و امرى بس مهم:
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ .... (بقره: 125)
از اينكه خدمتگزاران كعبه از سوى خدا تعيين شدند و بهجاى «امرنا»، «عهدنا» بهكار رفته است، استفاده مىشود كه اولًا: خدمتگزارى كعبه منصبى الهى است و ثانياً: امرى مهم است.
از اينكه خدمتگزاران كعبه از سوى خدا تعيين شدند و بهجاى «امرنا»، «عهدنا» بهكار رفته است، استفاده مىشود كه اولًا: خدمتگزارى كعبه منصبى الهى است و ثانياً: امرى مهم است.
خدمتگزارى كعبه عهد خداوند با ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام:
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ .... (بقره: 125)
زائران كعبه
زائران خانه خدا داراى احترام و قداست ويژه در پيشگاه خداوند:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ ... وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً. (مائده: 2)
زائران كعبه (اعم از طواف گنندگان، معتكفان و نمازگزاران) داراى مقامى ارجمند در نزد خداوند:
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (بقره: 125)
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (حج: 26)
از اينكه پيامبرانى بزرگ همچون ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام مأمور آمادهسازى خانه خدا براى زائران كعبه بودند، مىتوان استفاده كرد كه زائران كعبه مقامى ارجمند دارند.
ضرورت ايجاد امنيت براى زائران كعبه:
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً .... (بقره: 125)
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ .... وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً .... (آل عمران: 96 و 97)
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ ... وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ .... (مائده: 2)
ضرورت آماده سازى خانه خدا براى زائران آن:
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (بقره: 125)
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (حج: 26)
از اينكه پيامبرانى بزرگ همچون ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام مأمور آمادهسازى خانه خدا براى زائران كعبه بودند، مىتوان استفاده كرد كه زائران كعبه مقامى ارجمند دارند.
حالات سهگانه زائر حاضر در اطراف كعبه: طواف، اعتكاف (روى آوردن به كعبه همراه با توجه و مراقبت) و نمازگزاردن:
... طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (بقره: 125)
... وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (حج: 26)
مرحوم طبرسى از برخى مفسّران نقل كرده است كه: مقصود از: ... لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ سه گروه مختلف نيست، بلكه زائر خانه خدا وقتى طواف نمايد از «الطائفين» است و هرگاه در اطراف كعبه بنشيند (و به آن بنگرد) از «العاكفين» است و هنگامىكه نمازگزارد، از «الركّع السجود» خواهد بود. (مجمع البيان، ذيل آيه 125 بقره)
لزوم پرهيز از هتك حرمت زائر خانه خدا، حتى در صورت شرك و بت پرستى او:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ ... وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً. (مائده: 2)
در شأن نزول آيه آمده است كه: گروهى از مشركان براى عمره و زيارت خانه خدا راهىِ مكه بودند و مسلمانان خواهان هجوم به آنان شدند، در آن هنگام، اين آيه نازل شد. (مجمع البيان، ذيل آيه)
جمله ... وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ ... اين معنا را تأييد مىكند. البته اين يك دستور موقّت بود و در سال نهم هجرت، مشركان به حكم آيه 28 سوره توبه از نزديك شدن به مسجدالحرام ممنوع شدند.
زيارت كعبه
كعبه، محل زيارت مكرر و پياپى مردم:
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ .... (بقره: 125)
«مَثابَةً» از ثوب، به معناى رجوع كردن است و مثابه بودن خانه
خدا معنايش اين است كه مردم مكرر به آنجا رجوع مىكنند. (ر. ك: مجمع البيان، ذيل آيه)
تصميم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و ياران او به زيارت خانه خدا در سال ششم هجرى و ممانعت مشركان از آن:
هُمُالَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِالْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ .... (فتح: 25)
زيارت كعبه در دو شكل حج و عمره:
... فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ .... (بقره: 158)
رؤياى زيارت كعبه
رؤياى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در باره ورود به مسجدالحرام و زيارت كعبه توسط وى و يارانش (درسال ششم هجرت):
لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ .... (فتح: 27)
شك و ترديد منافقان در مورد صادق بودن خواب پيامبر صلى الله عليه و آله در باره زيارت كعبه و انجام عمره و تأكيد خداوند بر حقانيت و تحقّق آن:
لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ .... (فتح: 27)
مفسّران نقل كردهاند كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در سال ششم هجرت، پيش از حركت به سوى حديبيه، در عالم رؤيا ديدند كه مسلمانان وارد مسجدالحرام شدند. حضرت خوابش را براى ياران گزارش كردند و آنان خوشحال و اميدوار شدند كه در آن سال وارد مكه خواهند شد، اما پس از حركت بهسوى حديبيه و منتهى شدن اين سفر به صلح حديبيه و بازگشت مسلمانان به مدينه، بدون زيارت كعبه، منافقان گفتند ما نه وارد مسجدالحرام شدهايم و نه عمره انجام دادهايم و در پى اينگونه شبههافكنىهاى آنها، آيه فوق نازل شده است (مجمعالبيان، ذيل آيه)
صلح حديبيه تدبير خداوند و زمينهساز تحقّق رؤياى پيامبر صلى الله عليه و آله در باره زيارت كعبه و ورود مؤمنان به مسجدالحرام با امنيت و آرامش:
لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً. (فتح: 27)
سابقه تاريخى كعبه
كعبه نخستين خانه بنا شده براى مردم جهت عبادت و پرستش خداوند:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ .... (آل عمران: 96)
اين برداشت بر اساس ظاهر آيه و طبق رواياتى است كه مىگويد موضعِ كعبه اوّلين نقطه از زمين بود كه بر روى آب آشكار شد و زمين از آنجا گسترش يافت و نيز طبق رواياتى است كه پيدايش كعبه را مرتبط و مقارن با هبوط آدم عليه السلام به زمين مىداند. (مجمعالبيان، ذيل آيه؛ الحج و العمرة فى الكتاب و السنة، ص 76، ح 133)
وجود كعبه در زمان آدم عليه السلام و برپايى حج در آن، توسط وى:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ .... (آل عمران: 96)
از امام باقر عليه السلام پرسيدند آيا پيش از بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله حج گزارده مىشد؟
حضرت فرمود: آرى ... آدم، نوح و سليمان عليهم السلام در خانه خدا حجگزاردند ... همانگونهكه خداى تعالى مىفرمايد: إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ ... (تفسيرعياشى، ج 1، ص 186، ح 92)
وجود پايهها و اساس كعبه پيش از بناى ديوارهاى آن توسط ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام:
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ .... (بقره: 127)
از اينكه بالا بردن و ساختن ديوارهاى كعبه به ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام نسبت داده شده ولى بناى پايه و اساس به ايشان نسبت داده نشده، چنين بر مىآيد كه: اساس و پايهها از دير باز وجود داشته است. اين برداشت را روايت امام صادق عليه السلام تأييد مىكند كه فرمود: «... خانه خدا چون درّ سفيدى بود، خداوند آن را به آسمان بالا برد و اساس آن باقى بود ... پس خداوند ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام را مأمور كرد كه كعبه را بر همان پايههاى
قبلى بنا كنند». (تفسيربرهان، ج 1، ص 155، ح 9)
وجود بقاياى كعبه هنگام اوّلين سفر ابراهيم عليه السلام به سرزمين مكه:
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ .... (ابراهيم: 37)
سوگند به كعبه
سوگند خداوند به بيتالمعمور (كعبه):
وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ. (طور: 4)
اين برداشت، بنابراين احتمال است كه مقصود از «الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ» كعبه باشد، آنگونه كه برخى از مفسران احتمال دادهاند. (ر. ك: مجمعالبيان؛ الميزان، ذيلآيه)
شكل هندسى كعبه
كعبه بنايى به شكل مكعب و داراى شش سطح مربع:
... هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ ...* جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ .... (مائده: 95 و 97)
انتخاب نام «كعبه» براى خانه خدا، اشاره به شكل خاص هندسى آن است.
شايان ذكر است كه طبق روايتى، از امام صادق عليه السلام سؤال شد چرا كعبه را كعبه ناميدند؟ فرمود: براى اينكه مربع است. پرسيدند: چرا مربع شد؟ فرمود: براى اينكه در مقابل بيتالمعمور قرار گرفته و آن مربع است. پرسيدند: چرا بيتالمعمور چهارگوش شده است؟ فرمود: براى اينكه در برابر عرش قرار گرفته است. پرسيدند: چرا عرش مربع است؟ فرمود: براى اينكه كلماتى كه اسلام برآنها استوار است، چهار كلمه است و آن:
«سُبْحانَاللَّهِ، وَ الْحَمْدُ للَّهِ، وَ لا الهَ الّااللَّهُ، وَ اللَّهُ اكْبَر» است (علل الشرايع، ج 2 ص 398)
طواف كعبه
طواف به گرد كعبه از واجبات الهى:
... وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ .... (حج: 29)
ضرورت آماده سازى كعبه واطراف آن براى طواف:
... طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ .... (بقره: 125)
... وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ .... (حج: 26)
طواف كعبه عالىترين عبادت براى افراد غير مجاور آن:
... طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (بقره: 125)
... وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (حج: 26)
بيشتر مفسران «لِلطَّائِفِينَ» را افراد غير مجاور كعبه و «الْعاكِفِينَ» را مجاوران آن دانستهاند (مجمع البيان؛ جامع البيان، ذيل آيه 125 بقره)
گروهى از مفسران بر اساس اين معنا گفتهاند: اين دلالت دارد بر افضليت طواف بر نماز براى افراد غير مجاور با كعبه (تفسير كبير، ذيل آيه 125 بقره)
لزوم تقديم طواف بر نماز زيارت كعبه:
... وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (حج: 26)
غربت كعبه
در غربت قرار داشتن كعبه پيش از سفر ابراهيم عليه السلام به مكه:
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ .... (بقره: 125)
از برخى مفسران نقل شده كه در باره «طَهِّرا بَيْتِيَ» گفتهاند: مقصود اين است كه خانه مرا از بتهايى كه بر در آن آويخته است تطهير نماييد. (مجمعالبيان، ذيل آيه)
اگر اين نقل صحّت داشته باشد، علاوه براينكه وجود كعبه را پيش از سفر ابراهيم اثبات مىكند، بيانگر اين است كه در آن روزگار كعبه محلّ زيارت و مركز بت و بتپرستان بوده است. همانگونهكه در روزگار جاهليت در درون آن، به تعداد روزهاى سال بت نگه داشته مىشد.
قرار داشتن كعبه در هالهاى از غربت و مظلوميت در روزگار جاهليت و پيش از
ظهور اسلام:
وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً .... (انفال: 35)
وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها .... (اعراف: 28)
گروهى از مفسران گفتهاند: «فاحِشَةً» در آيه بالا، اشاره است به عمل مشركان عصر جاهليت، كه با حالت عريان، كعبه را طواف مىكردند و مىگفتند: خداوند ما را به اين عمل فرمان داده است (ر. ك: مجمعالبيان، ذيل آيه)
و نيز ر. ك: «مناسك حج، طواف».
قبله شدن كعبه
تغيير قبله از بيت المقدس به سمت كعبه (در سال دوم هجرت):
قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ .... (بقره: 144)
كعبه، قبله امت اسلام در هر مكان و در هر زمان:
... وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ ....
كعبه قبله ميانه براى امت ميانه (امت اسلام):
سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها ...* وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً. (بقره: 142 و 143)
گويا معناى «كَذلِكَ ...» اين است كه تغيير قبله در راستاى پديد آوردن امت وسط و ميانه است. در تفسير نمونه (ج 1، ص 483) آمده است: قبله مسلمانان قبلهاى ميانه است؛ زيرا مسيحيان، تقريباً به سمت شرق مىايستادند، بهخاطر اينكه بيشتر ملل مسيحى در كشورهاى عربى زندگى مىكردند و براى ايستادن به سوى محل تولّد عيسى عليه السلام كه در بيتالمقدس بود ناگزير بودند به سمت مشرق بايستند و به اين ترتيب جهت مشرق قبله آنان بود، ولى يهود كه بيشتر در شامات و بابل و مانند آن به سر مىبردند و به سوى بيتالمقدس كه تقريباً در سمت غرب آنان بود، مىايستادند و به اين ترتيب، نقطه غرب قبله آنان بود امّا كعبه كه نسبت به مسلمانان آن روز (مسلمانان مدينه) در سمت جنوب و ميان مشرق و مغرب قرار داشت يك خط ميانه محسوب مىشد.
كعبه قبله مورد پسند و دلخواه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ....
(بقره: 144)
خردهگيرى و شبههافكنى سفيهان نسبت به تغيير قبله، از بيتالمقدس به جانب كعبه:
سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها .... (بقره: 142)
مالكيت همه جانبه خداوند بر تمام جهتهاو مكانها، مجوز تغيير قبله از بيتالمقدس به سمت كعبه:
سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ ....
(بقره: 142)
پذيرش كعبه به عنوان قبله به جاى بيتالمقدس، امرى بس دشوار جز براى هدايت يافتگان:
... وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ وَ إِنْ كانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ .... (بقره: 143)
تغيير قبله ازبيتالمقدس بهسوى كعبه، نعمتى بزرگ دررديف نعمترسالت پيامبر صلى الله عليه و آله:
وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ ...* كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ .... (بقره: 150 و 151)
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه «كاف» در «كما» براى تشبيه باشد، براين مبنا تغيير قبله، كه از آيه قبل به دست مىآيد «مشبّه» و ارسال پيامبر «مشبّهبه» مىباشد و «تشبيه» مسأله قبله به نعمت رسالت، نشانگر عظمت آن است.
تعيين كعبه به عنوان قبله، حكمى حق (حكمتآميز و بهجا) و از ناحيه خداوند:
وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ .... (بقره: 149)
آثار قبله شدن كعبه
قبله شدن كعبه، زمينهساز هدايت انسانها به صراط مستقم:
سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ. (بقره: 142)
قبله شدن كعبه بهجاى بيتالمقدس، سبب جدايى صفوف پيروان واقعى پيامبر صلى الله عليه و آله از صفوف مدعيان پيروى:
... وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ .... (بقره: 143)
تغيير قبله از بيتالمقدس به جانب كعبه، منشأ اعتراض سفيهان و ايجاد سؤال براى شمارى از مؤمنان:
سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها ...* وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ .... (بقره: 142 و 143)
بعضى از مفسّران گفتهاند: پس از تغيير قبله، شمارى از مسلمانان گفتند: پس اعمالى كه به سمت بيتالمقدس انجام دادهايم چه مىشود و آنهايى كه از دنيا رفتند تكليفشان چه خواهد شد؟! خداوند فرمود: «وَ ما كانَ اللَّهُ ...» (مجمع البيان، ذيل آيه)
نيز ر. ك: «فلسفه قبله شدن كعبه».
زمينه قبله شدن كعبه
علاقه و انتظار پيامبر صلى الله عليه و آله، زمينه تغيير قبله از بيتالمقدس به سمت كعبه:
قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ .... (بقره: 144)
در شأن نزول آيه بالا گفتهاند: پيامبر صلى الله عليه و آله بيشتر دوست مىداشت كه كعبه بهجاى بيتالمقدس قبله باشد. حضرت به جبرئيل فرمود: دوست دارم خداوند مرا از قبله يهود به غير آن برگرداند. جبرئيل گفت: من بندهاى همانند تو هستم و تو نزد پروردگارت گرامى هستى. پس، از او در خواست كن. جبرئيل به آسمان رفت و پيامبر صلى الله عليه و آله همواره به آسمان مىنگريست، به اين اميدكه جبرئيل خواستهاش را بياورد. در اين حالات بود كه آيه بالا نازل شد (مجمع البيان، ذيل آيه).
سبب اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله به دنبال تغيير قبله بود، اين بوده است كه، از طرفى يهوديان از روى خردهگيرى مىگفتند: اين چگونه پيامبرى است كه دين مستقل ندارد و به طرف قبله ما نماز مىگزارد و از سويى مشركان مكه مىگفتند: او (پيامبر) از قبله آباء و اجدادى خود روى برگردانده و به طرف قبله يهوديان مىايستد. لذا حضرت شديداً تمايل داشتند كه كعبه به جاى بيتالمقدس قبله قرار گيرد تا بهانه از دست هر دو گروه گرفته شود.
فلسفه قبله شدن كعبه
آزمودن مدعيان ايمان و اسلام و پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله از فلسفههاى تغيير قبله از بيتالمقدس بهسوى كعبه:
... وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ .... (بقره: 143)
گرفته شدن بهانه از دست مخالفان و دشمنان، از حكمتهاى تغيير قبله از بيتالمقدس بهسوى كعبه:
وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ .... (بقره: 150)
اتمام نعمت خدا بر امت اسلام و رهنمون شدن آنان به خير و سعادت، از فلسفههاى قبله قرار دادن كعبه بهجاى بيتالمقدس:
وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ ... وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ. (بقره: 150)
قبله شدن كعبه و اهل كتاب
آگاهى پيشين اهلكتاب از حقانيت تغيير يافتن قبله مسلمانان ازبيتالمقدس بهسوى كعبه:
... فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ
شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ...* الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ .... (بقره: 144 و 146)
يك احتمال اين است كه ضمير «يَعْرِفُونَهُ» به قبله (امرالقبله) برگردد (مجمعالبيان، ذيلآيه)
قداست كعبه
كعبه، داراى شرافت و ارزش خاص در پيشگاه خداوند:
... طَهِّرا بَيْتِيَ. (بقره: 125)
... طَهِّرْ بَيْتِيَ .... (حج: 26)
فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ. (قريش: 3)
از اينكه خداوند با ياى اضافه تشريفى «بيت» به «يا» ى متكلم، كعبه را خانه خود خوانده و نيز از اينكه خود را «ربّ» بيت (كعبه) معرفى كرده، استفاده مىشود كه كعبه در پيشگاه خداوند داراى ارزش و شرافتى خاص است.
كعبه خانه مقدس و داراى حرمت ويژه:
... وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ .... (مائده: 2)
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ ..... (مائده: 97)
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ .... (ابراهيم: 37)
وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ. (طور: 4)
بنابراين احتمال، كه مقصود از «الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ» كعبه باشد، سوگند به آن بيانگر حرمت و قداست آن است.
شكسته شدن حرمت كعبه از سوى مردمِ روزگار جاهليت، با انجام دادن امور لغو و بيهوده در اطراف آن، به عنوان عبادت:
وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً .... (انفال: 35)
شكستن حرمت كعبه با انجام امور لغو و بيهوده، سبب كفر و گرفتار شدن به عذاب سخت الهى:
وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَالْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِماكُنْتُمْ تَكْفُرُونَ. (انفال: 35)
حرمت شكنان كعبه مورد تهديد خداوند:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ ...* اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ .... (مائده: 97 و 98)
هجوم آورندگان به كعبه و حرمت شكنان آن، در معرض عذابى سخت از جانب خداوند:
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ* أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ* وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ* تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ* فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ. (فيل: 5- 1)
آشكار شدن هرچه بيشترِ قداست و عظمت كعبه براى مردم جزيرة العرب، پس از واقعه حمله فيلسواران و نابودى آنان:
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ .... (فيل: 1)
لِإِيلافِ قُرَيْشٍ* إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ .... (قريش: 4- 1)
پاسداران حرمت كعبه بهرهمند از مغفرت و رحمت الهى:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ ...* اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ. (مائده: 97 و 98)
مىتوان گفت «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ ...» تهديد است عليه حرمت شكنان.
و «وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» تشويق است به حفظ حرمت مقدسات.
حرمت كعبه و محوريت آن براى قيام و قوام زندگى مردم، زمينه تفكر و شناخت علم بىنهايت خداوند:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ ... ذلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي اْلأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. (مائده: 97)
راز قداست كعبه
تأسيس كعبه بر اساس توحيد محض و به دور از هرگونه شرك و ناخالصى، رمز قداست و احترام آن در پيشگاه خداوند:
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ .... (حج: 26)
خواست و تشريع خداوند منشأ قداست و حرمت ويژه كعبه:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ ..... (مائده: 97)
پىنوشتها:
طرح جايگزين شود.
حاجيان در انجامِ مواردى از اعمال و مناسك حج؛ مانند طواف و رمى، همواره با ازدحام جمعيت روبهرو بوده و دشوارىهاى بسيارى را متحمّل مىشوند. فقها و مراجع عظام تقليد با توجه به گشايشى كه فقه شيعه براى پيروان اين مكتب فراهم نموده، راهكارهايى را ارائه مىكنند كه تا حدّ زيادى از مشكلات مىكاهد؛ توسعه قائل شدن در محدوده مطاف، خواندن نماز طواف پشت مقام ابراهيم تا هر جا كه حلقه طواف كنندگان مىرسد و نيز راهكارهاى سالهاى اخير در زمينه قربانى، از جمله آنهاست.
در اين راستا، حضرت آيت اللَّه العظمى آقاى ناصر مكارم شيرازى- دامظلّهالعالى- در رابطه با مشكل رمى نظريه فقهى خود را به صورت مقاله در اختيار فصلنامه «ميقات حج» قرار دادند كه در شماره 39 نشر يافت، به دنبال آن نقدهايى به دفتر مجله رسيد كه آنها نيز براى آگاهى خوانندگان عزيز در شمارههاى بعد منتشر شد.
معظمله نقدها و نظريهها را مورد توجه و بررسى قرار داده، پاسخ آنان را در نوشتار حاضر به نگارش در آوردهاند كه بخش نخست آن در اين شماره و بخش دوم در شماره بعد (46) منتشر خواهد شد.
اميد است اينگونه مباحث بتواند راههاى جديدى را در حلّ معضلات فقهى حج فراهم سازد.
اشاره
پيشتر مقاله فشردهاى با عنوان «تحقيقى جديد درباره رمى جمرات» در همين فصلنامه نشر يافت كه گوشههايى از مسأله جمرات را روشن مىساخت. آنچه اكنون در پيشديد شماست، شرح كاملى است درباره بحث فوق:
چكيده بحث:
رمى جمرات، از مناسك مهمّ حجاست و در ميان فقهاى معاصر- ايّدهماللَّه- معروف است كه جمرات همان ستونهاى سهگانهاى است كه مردم در ايام مخصوصِ حج، سنگ بر آن مىزنند.
ولى هرچه به گذشته برمىگرديم، اين انديشه در نظر ما كمرنگ و كمرنگتر مىشود، تا آنجا كه اطمينان پيدا مىكنيم، اين ستونها علامتى براى محلّ جمره هستند و «جمرات» همان محلّ اجتماع سنگريزههاست و بايد سنگ را به آن پرتاب كرد.
صاحب جواهر رحمه الله تخيير در ميان اين دو را پذيرفته و صاحب مدارك رحمه الله زدن سنگ را به ستونها، از باب احتياط مىداند و به گذشته كه برمىگرديم كمتر سخنى از ستونها مطرح است، بلكه سخن از «مجتمع الحصى»؛ محلّ اجتماع سنگريزههاست.
*** در اين مجموعه، اقوال و نظرياتِ حدودِ 50 تن از فقهاى شيعه و اهل سنّت آمده است كه گروهى با صراحت و گروه ديگر با اشارت، تصديق كردهاند كه ستونها علامت هستند و جمره همان محلّ اجتماع سنگريزههاست كه امروز به صورت حوضچهاى در اطراف ستونها ديده مىشود.
گروه بسيارى از ارباب لغت نيز در تفسير معناى واژه «جمره» به اين معنى تصريح كردهاند كه عين عبارت آنها را در اين نوشتار آوردهايم.
از كلمات مورّخان و سفرنامهنويسان نيز قرينههاى روشن بر آن ديده مىشود كه از
نظر شما خواهد گذشت.
البتّه در هيچيك از رواياتِ فراوانى كه در احكام جمره، در كتب روايى آمده است، تعريفى درباره جمره ديده نمىشود ولى در گوشه و كنار همين روايات نيز اشارههاى واضحى است كه انديشمندان را درباره تفسير بالا قانع مىكند.
قابل توجّه اينكه در يكى از مهمترين و گستردهترين كتب تاريخى، كه درباره مكّه و بيتاللَّه نگاشته شده و متن آن در آخر كتاب خواهد آمد، چنين مىخوانيم:
«در وسط هر يك از جمرات، علامتى مانند ستون است كه ارتفاع آن به اندازه قامت يك انسان است و از سنگ ساخته شده و به عنوان علامت براى محلّ رمى است و اين علامات در صدر اسلام نبوده و بعداً پيدا شده است». (1)***
ما مطمئن هستيم كه مطالعه اين نوشتار افق تازهاى به روى محقّقان مىگشايد كه جمره چيزى جز «مجتمع الحصى»؛ (محل اجتماع سنگريزهها) نيست و نبايد مردم به خود زحمت دهند و ستونها را نشانهگيرى كنند، مطمئن باشند كه آنها علامت و نشانه بر محلّ است.
1) التاريخ القويم لمكة و بيتاللَّه الكريم، ج 6، ص 15
پيشگفتار
لزوم بررسى درباره جمره
يكى از مشكلات مهمّ حاجيان، «رمى جمرات» است؛ بهخصوص در روز عيد قربان، كه همه براى رمىِ «جمره عقبه» هجوم مىآورند و در بسيارى از سالها ضايعات جانىِ فراوانى رخ داده و كسان زيادى در اطراف جمرات مجروح، يا كشته شدهاند و بسيارى از اوقات سرها، صورتها و يا چشمهاى زيادى آسيب ديده است!
گرچه تدبيرهاى مختلفى انديشيده شده؛ از جمله ايجاد طبقه دّوم براى جمرات، ولى هنوز اين مشكل بزرگ حلناشده باقى است.
بيشتر اين ضايعات به خاطر آن است كه تصوّر عموم، به دنبال فتاواى بزرگان معاصر، بر اين مىباشد كه در رمى جمرات واجب است سنگها به آن ستون مخصوص اصابت كند، در حالى كه دليل روشنى بر اين امر وجود ندارد؛ بلكه دلايلى بر خلاف آن داريم كه نشان مىدهد، همين اندازه كه سنگها به سوى جمره پرتاب شود و در همان دايرهاى كه محلّ اجتماع سنگهاست بيفتد، كافى است. در واقع «جمره» همان «محلّ اجتماع سنگريزه» هاست؛ نه آن «ستون» ها! بلكه ستونها نشانهاى براى آن محل است.
اين نوشتار به اين منظور تهيه و تنظيم شد كه دلايل علمىِ اين مسأله روشن شود و در معرض ديد و ملاحظه انديشمندان اسلام قرار گيرد تا روشن شود كه اين ستونها نه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله وجود داشته و نه در اعصار ائمه عليهم السلام. اگر وجود داشته، تنها براى ديدنِ محلّ جمره بوده كه حاجيان محلّ رمى را گم نكنند و گاه چراغى در كنار آن نيز نصب مىشد، براى آنانكه به حكم ضرورت در شب رمى مىكردند.
از همه ارباب تحقيق مىخواهيم، تا تمام اين نوشته را با دقّت مطالعه نكردهاند، به داورى ننشينند؛ وفّقكم اللَّه لمرضاته.
جمره چيست؟
اصل وجوب رمى جمرات، به عنوان يكى از مناسك حج، از مسلّمات و ضروريات اسلام است و همه علماى اسلام بر آن، اتّفاقِ نظر دارند.
امّا مسأله مهم در باب رمى جمرات اين است كه بدانيم «جمره» چيست، كه بايد سنگها را به سوى آن پرتاب كرد؟
آيا جمره همين ستونهايى است كه امروز به آن سنگ مىزنند؟ يا آن قطعه زمينى است كه اطراف ستونها قرار دارد؟ يا هر دو؟ يعنى سنگ به سوى هر كدام پرتاب شود كافى است.
گروهى از فقها، از شرح اين مطلب سكوت كردهاند و به سادگى از كنار آن گذشتهاند، ولى گروهى از آنها تعبيرات روشنى دارند كه بهخوبى نشان مىدهد «جمره» همان زمين اطراف ستونهاست؛ همان قطعه زمينى كه سنگريزهها به هنگام رمى در آن جمع مىشود.
در كتب ارباب لغت و روايات معصومين عليهم السلام نيز اشارههاى گويايى بر اين امر وجود دارد.
بلكه قراين نشان مىدهد كه در عصر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام ستونى در محلّ جمرات وجود نداشته و اگر ستونى در عصر بعضى از معصومين عليهم السلام بوده، به عنوان نشانه و علامت براى گم نكردن آن محل بوده است و حاجيان سنگهاى خود را بر آن قطعه زمين مىانداختند و سنگها روى هم انباشته مىشد و بدين جهت آن را جمره؛ يعنى «مجتمع الحصى» (محل جمع شدن سنگريزهها) گفتهاند.
براى پى بردن به اين حقيقت، بحث را در چهار محور دنبال مىكنيم:
محور نخست: كلمات ارباب لغت در تفسير و توضيح جمره.
بلكه قراين نشان مىدهد كه در عصر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام ستونى در محلّ جمرات وجود نداشته و اگر ستونى در عصر بعضى از معصومين عليهم السلام بوده، به عنوان نشانه و علامت براى گم نكردن آن محل بوده است
محور دوم: نقل كلمات فقهاى بزرگ شيعه و اهل سنّت.
محور سوم: آنچه از روايات اسلامى استفاده مىشود.
محور چهارم: پاسخ به پرسشهاى مختلف و بررسى نقدها.
تفسير جمره در كتب ارباب لغت
در متون معروف و مشهور لغت، براى «جمره» چهار ريشه لغوى گفتهاند:
جمره در اصل به معناى «هرگونه اجتماع»، يا «اجتماع قبيله» است و چون جمرات محلّ اجتماع سنگهاست، آن را جمره ناميدهاند.
جمره به معناى «سنگريزه» است و چون جمرات سنگريزه است، به آن جمرات گفتهاند.
جمره از «جِمار» به معناى «به سرعت دور شدن» است؛ زيرا هنگامى كه حضرت آدم عليه السلام ابليس را در اين محل يافت، او را به وسيله سنگ رمى كرد و شيطان به سرعت از آنجا دور شد.
جمره به معناى «قطعه سوزانى از آتش» است (اشاره به جرقههايى است كه گاه از ميان شعله آتش پرتاب مىشود و شبيه سنگريزه است).
معانى سهگانه اول با نامگذارى جمرات تناسب دارد ولى چنانكه خواهيم ديد بسيارى از ارباب لغت، روى معناى اول تكيه كردهاند و جمرات را همان محلّ اجتماع سنگريزهها دانستهاند.
كلمات لغتدانان:
در اينجا بخشى از كلمات لغوىها را كه ناظر به معناى فقهى آن نيز هست، از نظر
خوانندگان محترم مىگذرانيم و جالب اين است كه در گفتار آنها سخنى از ستون در ميان نيست بلكه سخن از محلّ اجتماع سنگريزههاست:
«كلّ شيء جمعته فقد جمّرته، و منه الجمرة و هي مجتمع الحصى بمنى، فكلّ كومة من الحصى جمرة و الجمع جمرات».
«هر چيزىكه آن را جمع كنى، نام جمره دارد و جمره معروف، همان محلّ جمع سنگريزهها در منا است و هر تودهاى از سنگريزه «جمره» ناميده مىشود و جمع آن جمرات است.»
تعبير به «كومه»؛ يعنى توده سنگريزه، اشاره به همان محلّ اجتماع سنگريزههاست.
اين تعبير در خاطر شريف شما باشد كه براى توضيح بعضى از عبارات مفيد است.
«و الجمرات مجتمع الحصى بمنى، فكلّ كومة من الحصى جمرة و الجمع جمرات و جمرات منى ثلاث».
«جمرات محلّ اجتماع سنگريزهها در منا است. هر تودهاى از سنگريزه، جمرهاى است و جمع آن، جمرات است و جمرات منا سه تا است.»
در اينجا نيز جمرات به محلّ اجتماع سنگريزهها تفسير شده است.
«و الجمرة اجتماع القبيلة الواحدة ... و من هذا قيل لمواضع الجمار الّتي ترمى بمنى، جمرات؛ لأنّ كلّ مجمع حصى منها جمرة، و هي ثلاث جمرات».
«جمره به معناى اجتماع يك قبيله است و به همين جهت به محلّ اجتماع سنگهايى كه در منا پرتاب مىشود، جمرات گفته شده؛ چون هر توده سنگريزهاى از آن، جمرهاى است و آنها سه عدد هستند.»
«الجمار هي الأحجار الصغار و منه سمّيت جمار الحجّ للحصى التي يرمى بها
و أمّا موضع الجمار بمنى فسمّي جمرة لأنّها ترمى بالجمار و قيل لأنّها مجمع الحصى، الّتي يرمى بها». (1)«جمار، سنگهاى كوچك است و به همين جهت به سنگريزههايى كه در رمى استفاده مىشود «جمار» گفتهاند و امّا محلّ سنگريزهها را در منا به اين جهت «جمره» مىگويند كه سنگريزه (جمار) بر آن مىاندازند. بعضى گفتهاند به خاطر آن است كه محلّ جمع شدن سنگريزههاست.»
تعبير به «موضع الجمار»؛ (محلّ سنگريزهها) به روشنى بر زمين تطبيق مىكند و سخنى از ستون در ميان نيست.
«و جمار المناسك و جمراتها الحصيات الّتي يرمى بها في مكّة ... و موضع الجمار بمنى، سمّي جمرة لأنّها ترمى بالجمار، و قيل لأنّها مجمع الحصى»:
«جمار مناسك و جمرات سنگهايى است كه در مكّه رمى مىشود ... ومحلّ سنگريزهها در منا را جمره گفتهاند، چون با «جمار» (سنگريزه) رمى مىشود و بعضى گفتهاند: به خاطر اين است كه جاى گردآمدن سنگريزههاست.»
باز در اينجا تعبير به موضع الجمار يا محلّ اجتماع سنگريزهها شده است كه شاهد مدّعا است.
«الجمرة: الحصاة الصغيرة، كومة من الحصى، مجتمع الحصى». (2)«جمره به معناى سنگ كوچك، تپّهاى از ريگها و محلّ اجتماع سنگريزههاست.»
«الجمار: الحجارة الصغيرة، الجمرة: واحدة الجمر: و هي القطعة الملتهبة من النار و الحصاة الصغيرة و واحدة الجمرات التي ترمى في منى، و هي ثلاث ...
و هي مجتمع الحصى في منى». (3)
«جمار به معناى سنگريزههاست.
«جمره» مفرد «جمر» به معناى قطعه سوزان آتش و سنگهاى كوچك است و همچنين مفرد جمراتى است كه در منا رمى مىشود و آن سه عدد است ...
و به معناى محلّ اجتماع سنگريزههاست.»
«الجمرة في الأصل الحصاة و هي تطلق خاصّة على اكوام الحجارة في وادي منى الّتي تتجمع من الجمار، يرمى بها الحجيج في عودتهم من الوقوف بعرفة». (1)«جمره، در اصل به معناى سنگريزه است و آن بهخصوص، بر تپّههاى سنگ در وادى منا اطلاق مىشود كه از سنگريزههايى كه حجاج در بازگشت از منا به سوى آن پرتاب مىكنند تشكيل يافته است.»
*** از مجموع كلمات و مطالب بالا، و از تعبيرات گروه ديگرى از ارباب لغت استفاده مىشود «جمرات» را از اين جهت جمرات گفتهاند كه محلّ اجتماع سنگريزهها بوده است و يا از اين جهت كه «جمار» (سنگريزه) در آنجا انباشته
مىشده و همانگونه كه مىبينيم آنها جمره را به معناى «ستون» نگرفتهاند، بلكه به معناى «زمينى كه سنگريزهها در آن جمع مىشود» گرفتهاند. به تعبير ديگر، آن را «مجتمع الحصى» مىدانند.
اين سخنان علاوه بر اينكه نشان مىدهد در عصر بسيارى از آنها هنوز ستونى ساخته نشده بوده و يا اگر بوده به عنوان علامت بوده، علّت نامگذارى جمرات و ريشه لغوى آن را، مسأله اجتماع سنگريزهها مطرح مىكند.
*** جمره حقيقت شرعيه ندارد
اين نكته نيز گفتنى است: به يقين
1) دائرة المعارف اسلامى، ج 7، ص 102
جمرات جزو الفاظى نيست كه داراى حقيقت شرعيّه يا متشرّعه باشد. بنابراين، بايد در فهم معناى آن به كتب لغت مراجعه كرد و اطلاق آن بر محلهاى سهگانه؛ از قبيل اطلاق كلّى بر فرد است و به تدريج اين واژه براى آن اماكن «عَلَم» شده است.
حال اگر قول لغوى را، طبق سيره عقلا در مورد «اهل خبره» صحيح بدانيم، بهخصوص هرگاه مطلبى در ميان آنها شهرت داشته باشد، مطلب با شهادت آنها ثابت مىشود- و هو الحق؛ زيرا در كتاب «انوار الاصول» حجّيت قول لغوى را در اينگونه موارد اثبات كردهايم و سيره عقلا نيز بر همين جارى است- در غير اين صورت، اين گواهىها مؤيّد خوبى براى اثبات مقصود محسوب مىشود.
گواهى فقها و دانشمندان اسلام
در اين بخش، اقوال بيش از چهل تن از علماى معروف شيعه و اهل سنّت، در بيش از پنجاه منبع آورده شده كه نشان مىدهد جمرات همان قطعه زمينى است كه محلّ اجتماع سنگريزههاست، نه ستونهايى كه امروز بر آن سنگ مىزنند؛ يعنى بايد سنگها را بر قطعه زمينى كه امروز آن را به صورت حوضچهاى درآوردهاند، پرتاب كرد.
به تعبير بهتر، همانگونه كه پيشتر اشاره شد، همه علماى اسلام اجماع دارند كه يكى از واجبات حج، رمى جمرات است، ولى سخن در موضع جمرات است؛ يعنى محلى كه سنگ بر آن انداخته مىشود. (1)توضيح اينكه، تعبيرات علماى اسلام در اين مسأله مختلف است و مىتوان آنان را به چند گروه تقسيم كرد:
گروه نخست: كسانىكه با صراحت مىگويند «جمرات» همان قطعه زمين است و سنگ را بايد بر آن پرتاب كرد.
گروه دوم: از اين هم فراتر رفته و تصريح كردهاند ستونها فقط علامت مىباشند و سنگ زدن به آنها كافى نيست و بايد سنگ را بر محلّ اجتماع سنگريزهها انداخت، آنها حتّى مقدار وسعت آن زمين را نيز با ذراع معين كردهاند.
1) ذكر اين نكته لازم است كه اختلاف ميان علماى شيعه و اهل سنّت در «احكام حج» بسيار كم است و در «موضوعات حج» تقريبا اختلافى وجود ندارد؛ يعنى در اصل منى، عرفات، مشعر، مقام ابراهيم، جمرات و مانند آن اختلافى وجود ندارد.
گروه سوم: كسانى كه گفتهاند جمرات «مجتمع الحصى» (محلّ اجتماع سنگريزهها) است.
گروه چهارم: كسانى كه سخنى با صراحت نگفتهاند، ولى تعبيراتى دارند كه به دلالت التزامى اشاره روشنى است به همان محلّ اجتماع سنگريزهها؛ مثلًا گفتهاند: حاجى مىتواند روى يك طرف جمرات بايستد و طرف ديگر را سنگ بزند.
حال اگر جمره همان زمين باشد، ايستادن روى يك طرف و زدنِ طرفِ ديگر كاملًا ممكن است ولى اگر مراد ستون باشد، هيچ عاقلى بالاى ستون نمىرود تا در يك طرف ستون بايستد و طرف ديگر را سنگ بزند.
بعضى نيز تعبير به «فى الجمرة» (انداختن سنگ در درون جمره) يا «على الجمرة» (انداختن روى جمره) و امثال آن دارند كه اشاره خوبى به همان قطعه زمين است.
گروه پنجم: افراد معدودى كه قائل به تخيير شده و گفتهاند، هم مىتوان سنگ به اطراف ستونها انداخت و هم به خود ستونها زد.
پس از ذكر اين مقدّمه، به سراغ گروههاى پنجگانه مىرويم و از خداوند توفيق و هدايت مىطلبيم.
*** بعضى نيز تعبير به «فى الجمرة» (انداختن سنگ در درون جمره) يا «على الجمرة» (انداختن روى جمره) و امثال آن دارند كه اشاره خوبى به همان قطعه زمين است.
گروه نخست: كسانى هستند كه از جمره تعبير به «ارض» (زمين) و مانند آن كرده و گفتهاند: پرتاب سنگ بر آن قطعه زمين كافى است، بىآنكه كوچكترين سخنى از ستون به ميان آورند؛ مانند:
«فإن رمى حصاة فوقعت في محمل أو على ظهر (بعير) (1)ثمّ سقطت على الأرض أجزأت و إلّا فعليه أن يرمي عوضها عنها». (2)«هرگاه سنگريزهاى بيندازد و در محمل يا بر پشت شتر بيفتد، سپس روى زمين قرار گيرد، كافى است و الّا بايد عوض آن را بيندازد.»
«و إذا رمى حصاة فوقعت في محمل أو على ظهر بعير، ثمّ سقطت على الأرض أجزأت ... كلّ ذلك بدليل الإجماع المشار إليه». (1)«هنگامىكه سنگى بيندازد و آن سنگ در محمل يا بر پشت شتر بيفتد، سپس روى زمين (جمره) قرار گيرد، كافى است ... تمام اينها به دليل اجماعى است كه قبلًا اشاره كردهايم!»
همانگونه كه ملاحظه مىكنيد، مرحوم ابن زهره ادعاى اجماع بر كفايت اينگونه رمى مىكند.
«إذا رمى بحصاة فوقع على الأرض ثمّ مرّت على سَنَنها أو أصابت شيئاً صلباً كالمحمل و شبهه ثمّ وقعت في المرمى بعد ذلك أجزأه، لأنّ وقوعها في المرمى بفعله و رميه». (2)«هنگامىكه سنگريزهاى بيندازد و روى زمين بيفتد و سپس بغلتد، يا به چيز محكمى مانند محمل يا شبه آن بخورد، سپس در داخل مَرمى بيفتد، كافى است؛ زيرا افتادن در محلّ رمى، با فعل او و به وسيله او بوده است.»
اين تعبير نشان مىدهد كه محلّ رمى در سراشيبى بوده و اگر سنگ نزديك آن مىافتاد، مىغلتيد و در آن محل مىافتاد، كفايت مىكرد. اين دليل بر آن است كه ستونى به عنوان «مرمى» (محلّ رمى) مطرح نبوده، بلكه «مرمى» همان محلّ اجتماع سنگريزهها بوده است.
«فَإِنْ رَمَيْتَ وَوَقَعَتْ فِي مَحْمِل وَانْحَدَرَتْ مِنْهُ الَىالْارْضِ أَجْزَأَ عَنْكَ». وفى ذيله عن بعض النسخ: «وَ إِنْ أَصَابَ إنْسَاناً ثَمَّ أَوْ جَمَلًا ثُمَّ وَقَعَتْ عَلَى الْارْضِ أَجْزَأَهُ». (1)«اگر رمى كردى و سنگ تو در محمل افتاد و از آنجا روى زمين (جمرات) قرار گرفت، كافى است»- و در ذيل آن، از بعضى نسخ چنين نقل شده- «اگر سنگ به انسانى كه در آنجاست اصابت كند يا به شترى، سپس بر زمين (جمرات) بيفتد كافى است.»
فقه الرضا، خواه مجموعهاى از روايات باشد و يا يك كتاب فقهىِ متعلّق به بعضى از قدماى اصحاب كه فتاواى خود را از متون روايات مىگرفته، عبارت بالا شاهد زنده مدّعاى ماست، كه جمره ستون نبوده؛ بلكه آن قسمت خاصّ از زمين بوده است.
البتّه قرائن بسيارى در فقه الرضا ديده مىشود كه نشان مىدهد فقه الرضا يك كتاب فقهى است و مربوط به بعضى از بزرگان قدماى ماست ولى در هر دو صورت شاهد مقصود است.
«و لو رمى بحصاة فوقعت على الأرض ثمّ مرّت على سَنَنها، أو أصابت شيئاً صلباً كالمحمل و شبهه ثمّ وقعت في المرمى بعد ذلك أجزأه، لأنّ وقوعها في المرمى بفعله و رميه ... و أمّا لو وقعت الحصاة على ثوب انسان فنفضها فوقعت في المرمى فإنّه لايجزئه». (2)«اگر سنگ را پرتاب كرد و بر زمين افتاد و غلتيد يا اصابت به چيز محكمى، مانند محمل و شبه آن كرد، سپس در محلّ رمى افتاد، كافى است؛ چون افتادن در محلّ رمى، با فعل و رمى او بوده است و امّا اگر سنگ بر لباس انسانى بيفتد و او لباسش را تكان بدهد و سنگ در محلّ رمى بيفتد كافى نيست. (چون به فعل ديگرى بوده است).»
تعبيرهاى مختلفى كه در عبارت بالا آمده است، بعضى صراحت دارد (مانند وقعت
على الأرض) و بعضى ظهور در مدّعا دارد (مانند وقعت في المرمى) و نشان مىدهد كه محلّ رمى، همان قطعه زمين است و همانگونه كه ملاحظه مىكنيد سخنى از اصابت به ستون در ميان نيست.
«فإن وقعت على مكان أعلى من الجمرة و تدحرجت إليها أجزأه». (1)«هرگاهسنگريزه بر محلّى بالاتر از جمره بيفتد و به سوى جمره بغلتد، كفايت مىكند!»
«فإنْ رمى بحصاة ... وقعت دون الجمرة و تدحرجت إليها أجزأ». (2)«اگر سنگريزهاى بيندازد ... و پايينتر از جمره بيفتد، ولى بغلتد و به جمره برسد، كافى است!»
*** گروه دوم: كسانى هستند كه تصريح كردهاند ستونهايىكه در جمرات است، به عنوان «علامت» و «شاخص» براى محلّ رمى انتخاب شده و حتى بعضى گفتهاند: زدن سنگ به ستونها كافى نيست و بايد سنگ را به محلّ اجتماع سنگريزهها زد از جمله آنها:
قال ابن جماعة (3): قال الشافعية: «إنّ الرمي مجتمع الحصى عند بناء الشاخص
معتقدند محلّ اصلىِ رمى همان نقطه زمين است منتهى بعضى فضاى بالاى آن را هم در حكم آن مىدانند و بعضى نمىدانند.
هناك، لا ما سال من الحصى، و لا البناء الشاخص، فإنّه بنى علامة على موضع الرمي». (1)ابن جماعه مىگويد: پيروان مكتب شافعى گفتهاند: «مرمى، محلّ اجتماع سنگريزههاست كه در كنار «بناى شاخص» قرار دارد، نه سنگهاى پراكنده اطراف آن و نه بناى شاخص؛ زيرا اين بنا به عنوان نشانه محلّ رمى ساخته شده است.»
«و في اللباب: و لو وقعت على الشاخص: أي أطراف الميل الّذي هو علامة للجمرة أجزأه». (2)«اگر سنگريزه بر شاخص بيفتد؛ يعنى در اطراف ستونى كه علامت جمره است قرار گيرد، كافى است.»
ممكن است اين فتوى از اينجا نشأت گرفته باشد كه منظور از شاخص قسمت پايين ستونها باشد كه جزو جمره است، ولى در هر حال، دليل بر اين است كه ستونها علامت جمره است نه جمره.
«لا يشترط أن يصيب الجمرة لأنّ المقصود إصابة المرمى و هو موضع الجمرة، فإن قصد إصابة البناء فقيل لا يجزى؛ لأنّه لم يقصد المرمى و المرمى هو القرار لا البناء المنصوب و قيل يجزي لأنّ حكم الهوى حكم القرار». (3)«لازم نيست سنگ به جمره اصابت كند؛ زيرا مقصود اصابت كردن به محلّ رمى است و آن محلّ سنگريزههاست و اگر نيّت كرد به آن بنا (ستون) بزند، بعضى گفتهاند كافى نيست، چون قصد محلّ رمى نكرده؛ چرا كه محلّ رمى، قرارگاه است نه بنايى كه در آنجا نصب شده و بعضى گفتهاند مجزى است چون حكم «هوا»، حكم «قرارگاه» است.»
اين سخن نيز دلالت دارد كه همه معتقدند محلّ اصلىِ رمى همان نقطه زمين است منتهى بعضى فضاى بالاى آن را هم در حكم آن مىدانند و بعضى نمىدانند.
«مرمى (محل انداختن سنگها) حدّ معيّنى ندارد، جز اينكه بر فراز هر جمره، عَلَم و نشانهاى برافراشتهاند و آن عمودى است معلّق و آويزان كه ريگها را به زير يا به اطراف آن «علم» مىاندازد و احتياط اين است كه دور از آن محل نباشد. برخى از متأخرين آن را محدود به سه ذراع از هر طرف نمودهاند، جز در «جمره عقبه» كه چون در كنار كوه واقع شده، فقط يك طرف دارد». (1)تعيين محلّ جمرات به سه ذراع از هر طرف (منظور شعاع دايره است)، با صداى رسا، فرياد مىزند كه محلّ رمى همان زمين است.
اين «عَلَمها» كه «محبّالدّين طبرى» از آن ياد كرده، در قرن پنجم بدين جهت در محلّ جمرات نصب شد كه حاجيان محلّ «جمره» را گم نكنند و به اشتباه جاى ديگرى را سنگ نزنند؛ زيرا در آن زمان «منا» بيابانى بيش نبوده و تعيين محلّ جمره، نياز به نشانهاى داشته است.
چنانكه نقل كردهاند، در زمانهاى گذشته، گاهى حجاج محل رمى را گم مىكردند و به اشتباه بهجاى ديگر سنگ مىانداختند. مىگويند در زمان حكومت متوكّل عباسى مردمِ ناآگاه، جاى «جمره» را تغيير داده، در غير محلّ رمى، سنگ مىانداختند.
«اسحاقبن سلمةالصائغ» كه از طرف متوكّل مسؤول امور حج و كعبه بود، پشت جمره عقبه، ديوارى ساخت تا محلّ رمى مشخص شود. (2)شرح اين سخن را با عين عبارتش خواهيم آورد.
«... در اوّلِ منا، از سمتِ مكّه و در سمت چپِ كسىكه عازم مكّه است، قرار گرفته و در وسط راه است و به علت ريگهاى جمرات، كه در آنجا گرد آمده، بلند شده است و در آن، عَلَم و نشانهاى، چون نشانههاى حرم كه گفتيم، نصب شده است».
آنگاه در مورد جمره وسطى و اولى مىگويد:
«بعد از جمره عقبه، محلّ جمره وسطى است و آن نيز نشانهاى دارد و ميان اين دو، به اندازه پرتاب يك تير فاصله است. پس از آن، به جمره اولى مىرسد كه فاصلهاش با آن، به اندازه فاصله با ديگرى است». (1)صراحت اين عبارت، در اينكه ستونها علامت جمره است، بر كسى مخفى نيست.
«الجمرة اسم لموضع الرمي، قال ابن فرحون في شرحه على ابن الحاجب:
و ليس المراد بالجمرة البناء القائم و ذلك البناء قائم وسط الجمرة، علامة على موضعها و الجمرة اسم للجميع، انتهى». (2)«جمره نام محلّ رمى است. ابن فرحون در شرحى بر ابن حاجب مىگويد: منظور از جمره، ستونِ ايستاده نيست؛ زيرا آن بناى ايستاده در وسط جمره، علامتى است براى محلّ جمره و جمره نام همه (آن محل) است.»
«و يشترط أيضاً قصد الجمرة بالرمي، فلو رمى إلى غيرها كأنّ رمى في الهواء فوقع في المرمى لم يكف و قضيّة كلامهم أنّه لو رمى إلى العَلَم المنصوب في الجمرة أو الحائط التي بجمرة العقبة كما يفعله كثير من الناس، فأصابه ثمّ وقع في المرمى لا يجزىء». (3)«شرط ديگر اين است كه نيّت رمى داشته باشد. پس اگر ريگى به غير آن؛ مثلًا به هوا پرتاب كند و در محلّ رمى بيفتد، كافى نيست و مفهوم سخن فقها اين است كه اگر به ستونى كه در جمره نصب شده، يا ديوارى كه در كنار جمره (عقبه) است، سنگ بزند- همانگونه كه بسيارى از مردم انجام
مىدهند- سپس در محلّ رمى بيفتد، كافى نيست!»
اين عبارت بسيار قابل توجّه است؛ زيرا علاوه بر اينكه ستونها را «علامت» محلّ رمى مىشمرد، نه محلّ رمى، و سنگ زدن به آنها را كافى نمىداند؛ تصريح مىكند كه مفهوم كلمات و فتاواى «فقها» نيز همين است. (دقّت كنيد!)
«أنّ المرمى مجتمع الحصى، كما قال الشافعي، لا نفسالشاخص و لا مسيله». (1)«محلّ رمى، محلّ اجتماع سنگريزهها است؛ همانگونه كه شافعى گفته، نه ستون شاخص و نه سنگهاى پراكنده.»
*** گروه سوم: صاحبان اين نظريهاند كه جمره همان «مجتمع الحصى»؛ (محل اجتماع سنگريزهها) است:
«قوله: الجمرة مجتمع الحصى، حَدَّه الجمال الطبري بأنّه ما كان بينه و بين أصل الجمرة ثلاثة أذرع فقط و هذا التحديد من تفقّهه و كأنّه قرب به مجتمع الحصى غير السائل، و المشاهدة تؤيّده فإنّ مجتمعه غالباً لا ينقص عن ذلك.
تنبيه: لو فرش في جميع المرمى أحجار فأثبتت، كفى الرمي عليها كما هو ظاهر لأنّ المرمى و إن كان هو الأرض إلّا أنّ الأحجار المثبتة فيه صارت تعدّ منه و يعد الرمي عليها رمياً على تلك الأرض». (2)«مصنّف گفته است: جمره محلّ گرد آمدن سنگريزهها است و حدّ آن را جمال طبرى به سه ذراع تا مركز جمره تعيين كرده است. اين اندازهگيرى از فكر خود او است، گويا او مقدار نزديك به محلّ اجتماع سنگريزهها را در نظر گرفته و مشاهده نيز آن را تأييد مىكند، چون محلّ اجتماع سنگريزهها غالباً كمتر از سه ذراع نيست!»
اين تعبير نشان مىدهد كه تقريباً محدوده جمره سه ذراع است- از مركز دايره، از هر طرف يك متر و نيم- و حوضچههاى فعلى نيز تقريباً همين مقدار است.
«إنّ الجمرة مجتمع الحصى». (1)«جمره همان محلّ اجتماع سنگريزههاست.»
«فإن رمى بحصاة فأصابت انساناً أو محملًا ثمّ استَنَت حتّى أصابت موضع الحصى من الجمرة، أجزأت عنه». (2)«اگر به هنگام رمى، سنگى پرتاب كند و به انسان يا محملى برخورد كند، سپس بغلتد تا به محلّ سنگريزههاى جمره اصابت نمايد، كافى است.»
«و إن وقعت في موضع حصى الجمرة و إن لم تبلغ الرأس أجزأ». (3)«هرگاه سنگ در محلّ سنگريزههاى جمره بيفتد، هرچند به بالاى آن نرسد، كافى است.»
روشن است كه منظور از «رأس» همان «رأس مجتمع الحصى» و بالاى مخروط سنگريزههاست.
توضيح اينكه: در محلّ جمرات، سنگريزههايى روى هم انباشته شده بوده و طبعاً بهصورت مخروطى بوده كه مالك، امامِ اهل سنّت تأكيد مىكند، اصابت به نوك مخروط لازم نيست بلكه به هر نقطه از آن اصابت كند كافى است.
«و من حيث أخذ أجزأه، إلّا إنّي أكره من المسجد ... و من الجمرة لأنّه حصى غير متقبّل». (4)«از هرجا سنگ بردارد كافى است، ولى من دوست ندارم از مسجد الحرام ... و از خود جمره بردارد، چون آن از سنگهاى غير مقبول است.»
اين تعبير نشان مىدهد كه جمره همان مجتمع سنگريزهها است.
«و المراد (مِن الجمرة) مجتمع الحصى في موضعه المعروف و هو الّذي كان في زمان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و لو نحّى الحصى من موضعه الشرعي و رمى إلى «نفس الأرض» أجزأ، لأنّه رمى في موضع الرمي. هذا الّذي ذكرته هو المشهور و هو الصواب». (1)«مراد از جمره همان محلّ اجتماع سنگريزههاست، در همان محلّ معروف و اين همان چيزى است كه در زمان رسولاللَّه صلى الله عليه و آله بوده است (دقّت كنيد). سپس مىافزايد: اگر سنگريزهها را از آن محل كنار بزنند و سنگ را به آن زمين بيندازند كافى است؛ زيرا محلّ رمى «همان زمين» است، و اين مطلبى را كه من ذكر كردم در ميان فقها مشهور است و حق نيز همين است.»
اين عبارت، با صراحتِ كامل، جمره را همان قطعه زمين مىداند و حتى ادّعاى شهرت مىكند و نيز مىگويد: در زمان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز چنين بوده است (دقت كنيد!)
«و الجمرة اسم لمجتمع الحصى، سمّيت بذلك لاجتماع الناس بها». (2)«جمره نام محلّ اجتماع سنگريزههاست و به خاطر اجتماع مردم در نزد آن، به اين اسم ناميده شده است.»
اين سخن نيز صراحت دارد كه جمره همان محلّ اجتماع سنگريزههاست.
«جمرة العقبة و هو مستدبر للكعبة من بطن الوادي و موضعها ما تحت البناء و حوليه و هو موضع الحصى و لهذا قال في الروضة: و لا يشترط كون الرامي خارج الجمرة فلو وقف طرفها و رمى الطرف الآخر جاز». (3)
«جمره عقبه پشت به قبله از طرف درّه (بايد رمى شود) و محلّ آن، همان قسمتى است كه زير بنا واقع شده و دو طرف آن، و آن محلّ سنگريزههاست و لذا در «روضه» گفته است: شرط نيست رمى كننده خارج جمره باشد بلكه اگر يك طرف آن (دايره) بايستد و طرف ديگر را رمى كند جايز است.»
*** گروه چهارم: اينان كسانى هستندكه هيچيك از تعبيرهاى بالا را ندارند و آنان نيز چند گروهند:
الف) كسانى كه گفتهاند «روى جمره نايست» يا اگر كسى يكطرف جمره بايستد و طرف ديگر را بزند كافى است (يا كافى نيست).
اينگونه تعبيرها نشان مىدهد كه جمره همان قطعه زمين دايره مانند است كه مىتوان روى يكطرف آن ايستاد و سنگ را به طرف ديگر پرتاب كرد و گرنه ايستادن روى يكطرف ستون و رمى كردن طرف ديگر؛ چنانكه در گذشته نيز گفتيم، معنى ندارد از جمله كسانى كه اين تعبير را دارند:
«و اجعل الجمار على يمينك و لا تقف على الجمرة!» (1)«جمرات را در طرف راست خود قرار ده و روى جمره نايست.»
مگر ممكن است روى جمره ايستاد كه از آن نهى مىكند؟ آرى اگر جمره محلّ اجتماع سنگريزهها باشد، چنين كارى ممكن است؛ زيرا وسعت آن حدود سه متر در سه متر است و ممكن است كسى روى يكطرف آن بايستد.
«و لا يشترط كون الرامي خارج الجمرة، فلو وقف في الطرف و رمى إلى الطرف الآخر جاز». (2)«شرط نيست كه رمى كننده بيرون از جمره بايستد، بلكه اگر در يك طرف جمره بايستد و طرف ديگر را رمى كند كافى است.»
جالب است افرادى كه در برابر اينگونه تعبيرها پاسخى ندارند، گفتهاند: در آن زمان عدّهاى بودهاند كه از ستونها بالا مىرفتهاند و در يكطرف ستون مىايستادهاند و طرف ديگر را مىزدند!
بديهى است هيچ پژوهشگر و محقّقى بهطور جدّى اين احتمال را نمىدهد كه مردم بالاى ستونها بروند و از همانجا ستونها را رمى كنند، اين كار به طنز و شوخى شبيهتر است؛ چنانكه در سفرنامه «رفعتپاشا» به زودى خواهد آمد كه بعضى به شوخى اين كار خطرناك را انجام مىدادند.
كسانىكه با تعبير «ارض»؛ «زمين» نياوردهاند ولى تعبير به «فيالجمرة» يا «علىالجمرة» كردهاند. اين نشان مىدهد كه جمره همان قطعه زمين است كه اگر سنگها را «در آن» يا «بر آن» بيندازند كافى است
«و لا يشترط كون الرامي خارج الجمرة بل لو وقف في طرف منها و رمى إلى طرف جاز». (1)«لازم نيست كسى كه سنگ مىزند در خارج جمره بايستد، بلكه اگر در يك طرف بايستد و طرف ديگر را رمى كند، جايز است.»
«قال أصحابنا: و لا يشترط وقوف الرامي خارج المرمى بل لو وقف في طرفه و رمى إلى طرفه الآخر، أو وسطه، أجزأه، لوجود الرمي و اللَّه أعلم». (2)«اصحاب ما گفتهاند: شرط نيست رمى كننده خارج از محلّ رمى بايستد، بلكه اگر در يك طرف بايستد و طرف ديگر يا وسط آن را رمى كند كافى است، چون رمى حاصل شده است، و اللَّه اعلم.»
ب) كسانىكه با تعبير «ارض»؛ «زمين» نياوردهاند ولى تعبير به «فيالجمرة» يا «علىالجمرة» كردهاند. اين نشان مىدهد كه جمره همان قطعه زمين است كه اگر سنگها را «در آن» يا «بر آن» بيندازند كافى است؛ روشن است كه اگر واجب باشد سنگها را به
ستونها بزنند، تعبير به «فى» و «على» مناسب نيست. از كسانى كه اين تعبير را دارند:
«و أمّا الرمي فإن أمكن الصبيّ من وضع الحصى في كفّه و رميها «في الجمرة» من يده فعل و إن عجز الصبيّ من ذلك أحضره الجمار و رمى الوليّ عنه». (1)«اما رمى (كودكان)، هرگاه كودك بتواند سنگريزه را در دست بگذارد و از دست خود در جمره بيندازد، اين كار را انجام مىدهد و اگر نمىتواند ولىِّ او، وى را نزد جمرات مىبرد و از سوى او رمى مىكند.»
«وَ يَجُوزُ أَنْ تُكَبِّرَ مَعَ كُلِّ حَصَاةٍ تَرْمِيهَا تَكْبِيرَةً، فَإِنْ سَقَطَتْ مِنْكَ حَصَاةٌ فِي الْجَمْرَةِ أَوْ فِي طَرِيقِكَ فَخُذْ مَكَانَهَا مِنْ تَحْتِ رِجْلَيْكَ وَ لا تَأْخُذْ مِنْ حَصَى الْجِمَارِ الَّذِي قَدْ رُمِيَ بِهَا». (2)«جايز است با هر سنگى كه مىزنى تكبير بگويى و هرگاه يك سنگ (بدون اختيار) در جمره بيفتد يا در راه بيفتد به جاى آن، سنگ ديگرى از زير پاى خود بردار و از سنگهاى جمرات كه با آن رمى شده بر ندار.»
درست است كه مرحوم صدوق مىگويد سنگى كه از دست در جمره افتاده كافى نيست ولى اين به خاطر عدم نيّت و اختيار است، مهم اين است كه تعبير به افتادن در جمره مىكند و اين دليل بر اين است كه جمره همان زمين و محلّ اجتماع سنگريزههاست.
«و لو وقعت على حصاة فطفرت الثانية فوقعت «في المرمى» يجزى كما قطع به المصنّف و مثله لو رمى إلى غير المرمى فوقعت «في المرمى». (3)«هرگاه آن سنگى را كه رمى مىكند، به سنگ ديگر بپرد- بخورد- و آن سنگ در محلّ رمى بيفتد، كافى است، همانگونه كه مصنّف (منظور علّامه حلّى است) به آن قطع پيدا كرده است. و همچنين اگر به غير محلّ رمى پرتاب كند و در محلّ رمى بيفتد، كافى است.»
«و لو انصدمت الحصاة المرميّة بالأرض خارج الجمرة أو بمحلّ في الطريق أو عنق بعير أو ثوب انسان، ثمّ ارتدّت و وقعت «في المرمى» اعتدّ بها لحصولها في المرمى بفعله من غير معاونة أحد». (1)«هرگاه سنگى را كه پرتاب كرده، به زمينِ خارج جمره يا به محلّى در راه يا گردن شتر يا لباس انسان بخورد و برگردد و در جمره بيفتد به آن قناعت مىكند، چون به وسيله فعل او در جمره افتاده، بى آنكه از كسى كمك بگيرد.»
«و يشترط أيضاً قصد الجمرة بالرمي فلو رمى إلى غيرها، كأن رمى في الهواء فوقع في المرمى لم يكف». (2)«شرط ديگر اين است كه نيّت رمى داشته باشد، پس اگر ريگى را به غير آن، مثلًا به هوا پرتاب كند و در محلّ رمى بيفتد كافى نيست.»
و جالب اين است كه او در كتاب خود، بعد از اين عبارت، در ذيل كلامش تصريح مىكند كه اگر سنگ را به ستون بزند و در محلّ رمى بيفتد كافى نيست چون نيّت محلّ رمى را نكرده است.
«فإن رمى حصاة فوقعت قرب الجمرة؟ قال: إن وقعت في موضع حصى الجمرة و إن لم تبلغ الرأس أجزأه، قلت: أتحفظه عن مالك؟ قال:
هذا قوله». (3)«هرگاه سنگريزهاى بيندازد و نزديك جمره واقع شود، كافى است؟ گفت:
اگر در محلّ سنگريزههاى جمره بيفتد
كافى است، هرچند به بالاى آن نرسد. گفتم: آيا اين سخن را از مالك به خاطر دارى؟
گفت: آرى اين سخنِ اوست.»
تعبير به «و إن لم تبلغ الرأس» نشان مىدهد كه سنگهاى روى هم انباشته، به صورت مخروط بوده كه بعضى نوك آن را نشانه مىگرفتند، در اينجا «سحنون» مىگويد:
انداختن سنگ بر نوك اين مخروط لازم نيست، اگر به اطراف آن هم بيندازند كافى است (اين سخن را به خاطر داشته باشيد كه تعبيرات مشابه را نيز تفسير مىكند).
«و إن وقعت على موضع صلب في غير المرمى، ثمّ تدحرجت على المرمى أو على ثوب انسان ثم طارت فوقعت «في المرمى» أجزأته لأنّ حصوله بفعله». (1)«هرگاه سنگ بر محلّ محكمى در غير محلّ رمى بيفتد سپس غلتيده بر محلّ رمى بيفتد و يا بر لباس انسانى بيفتد و بپرد و در محلّ رمى قرار گيرد، كافى است؛ زيرا اين عمل با فعل او انجام شده است.»
قابل توجّه اينكه در اين عبارت، هم تعبير به «في المرمى» شده و هم «على المرمى» كه هر دو يك معنى مىدهد.
«و لا يجزئه الرمي إلّا أن يقع الحصى في المرمى فإن وقع دونه لم يجزئه». (2)«در رمى كفايت نمىكند مگر اينكه سنگريزه در محلّ رمى بيفتد، اگر در غير آن واقع شود، كافى نيست.»
به يقين اگر منظور ستون باشد بايد گفته شود: «مگر به ستونها اصابت كند» و نمىتوان گفت: «در ستونها واقع شود».
«إذا رمى الحصاة السابعة، ثمّ رمى صيداً قبل وقوع الحصاة «في الجمرة» قال:
الدارمي، قال ابن المرزبان، يلزمه الجزاء لأنّه رماه قبل التحلّل فإنّه لا يحصل
التحلّل الّا بوقوع الحصاة في الجمرة». (1)«هنگامىكه سنگ هفتم را پرتاب مىكند، به گفته دارمى، ابن مرزبان گفته است:
اگر پيش از افتادن سنگ در جمره صيدى كند، كفاره دارد؛ زيرا قبل از خروج از احرام صيد كرده؛ چرا كه حلّيت فقط با افتادن سنگ در جمره است.»
«و يشترط علمه بحصولها أي السبع حصيات «في المرمى» في جمرة العقبة (و في سائر الجمرات) لأنّ الأصل بقاء الرمي في ذمّته». (2)«و شرط است علم به قرار گرفتن هفت سنگريزه در محلّ رمى، در جمره عقبه و در ساير جمرات، چون اصل، اشتغال ذمّه است تا علم به برائت حاصل شود.»
«الحنابلة قالوا: و لو رمى حصاة و وقعت خارج المرمى ثمّ تدحرجت حتّى سقطت فيه أجزأته و كذا إن رماها فوقعت على ثوب انسان فسقطت في المرمى». (3)«هرگاه سنگريزهاى پرتاب كند و در خارج محلّ رمى بيفتد، سپس بغلتد و به داخل محلّ رمى سقوط كند، كافى است. همچنين اگر رمى كند و بر لباس انسانى بيفتد و از آنجا در محلّ رمى سقوط كند، آن هم كافى است.»
تعبير به «انْحَدَرَتْ عَلى الجَمَرة» نشان مىدهد كه جمره همان قطعه زمينى است كه سنگ به آن مىاندازند».
در اين عبارت، مسأله «غلتيدن سنگ» يك بار و «سقوط در محلّ رمى» دوبار تكرار شده است و هر دو گواه بر مدّعاست.
«و يشترط حصول الجمار في المرمى عند جمهور الفقهاء (المالكيّة و الشافعيّة و الحنابلة) و إن لم يبق فيه و لا يشترط ذلك عند الحنفيّة، فلو وقع على ظَهْر رجل أو جمل أو وقعت بنفسها بقرب الجمرة أجزأ و إلّا لم يجزىء». (4)
«نزد بيشتر فقها (ى مالكى، شافعى و حنبلى) لازم است سنگريزهها در محلّ رمى قرار گيرد، هرچند در آن باقى نماند و حنفىها اين معنى را لازم نمىدانند.
پس اگر بر پشت انسان يا شترى واقع شود سپس نزديك جمره بيفتد كافى است و الّا كفايت نمىكند.»
«لو وقعت على شيء و انحدرت على الجمرة صحّ». (1)«هرگاه سنگريزهها بر چيزى واقع شود و در جمره فرو افتد صحيح است.»
تعبير به «انْحَدَرَتْ عَلى الجَمَرة» نشان مىدهد كه جمره همان قطعه زمينى است كه سنگ به آن مىاندازند».
البته واضح است كه سخن از تمام جمرات است نه خصوص جمره عقبه.
«لَو وقَعَت على شيء ثُمَّ انحدرت مِنه الَى الجَمَرة، اجزأت أيضاً». (2)«هرگاه سنگريزه بر چيزى بيفتد، سپس از آن به سوى جمره سرازير شود، آن هم كافى است.»
اين نيز در تمام جمرات است.
«فالواجب فيه النيّة و العدد ... و إصابة الجمرة بها بما يفعله فلو وقعت على شيء و انحدرت على الجمرة جاز ...». (3)«واجب است در رمى نيّت كند و عدد (هفت) نيز شرط است و بايد به وسيله او به جمره اصابت كند و اگر روى چيزى قرار گيرد و از آن سرازير گردد و به وسيله آن به جمره برسد، كافى است.»
«فلو وقعت على شيء و انحدرت على الجمرة جاز». (4)
«هرگاه سنگريزه بر چيزى بيفتد و به سوى جمره سرازير شود، كافى است.»
«لو وقعت على شيء و انحدرت على الجمرة صحّ و لو تمّمتها حركة غيره لم يجز». (1)«هرگاه سنگريزه بر چيزى بيفتد و در جمره سرازير شود صحيح است اما اگر با حركت ديگرى به جمره برسد كافى نيست.»
«لو وقعت على شيء و انحدرت على الجمرة فإنّها تجزى». (2)«اگر سنگريزه روى يك شيء بيفتد و به سوى جمره سرازير شود، كافى است.»
و در ادامه سخن، منظور از شىء را بدن انسان يا شتر ذكر مىكند.
همه اين تعبيرها شاهد مقصود ماست.
ج) كسانىكه گفتهاند اگر سنگ را به جمره بيندازد؛ بهطورى كه وارد جمره شود وسپس از آن خارج گردد، مانعى ندارد؛ يعنى ماندن سنگ در محلّ جمره شرط نيست و روشن است كه اگر مراد رمى ستون بود، فرض اين مسأله اصلًا معنى نداشت؛ از كسانى كه پيرو اين گروهاند، عبارتاند از:
«و تحقّق إصابته بالحجر و إن لم يبق فيه كأن تدحرج و خرج منه فلو شكّ في إصابته لم يحسب». (3)«يكى از شروط، اصابت سنگريزه (به جمره) است، هرچند در جمره نماند، مثل اينكه سنگريزه بغلتد و از جمره خارج شود و هرگاه شك در اصابت كند، كافى نيست.»
«لا يشترط بقاء الحصى فيالمرمى فلو وقعت فيه ثمّ تدحرجت عنه لم يضرّ». (1)«شرط نيست كه سنگريزه در محلّ رمى بماند، هرگاه در آن قرار گيرد و سپس بغلتد و از آن خارج شود، ضررى ندارد.»
«قال أصحابنا: و لا يشترط بقاء الحجر في المرمى فلو رماه فوقع في المرمى ثمّ تدحرج منه و خرج عنه أجزأه، لأنّه وجد الرمي إلى المرمى و حصوله فيه». (2)«اصحاب ما گفتهاند: شرط نيست سنگريزه در محلّ رمى بماند، پس اگر رمى كند و در محلّ رمى بيفتد و سپس بغلتد و از آن خارج شود، كفايت مىكند؛ زيرا رمى در مرمى قرار گرفته است.»
*** گروه پنجم: جمعى از فقهاى متأخر اشاره به كفايت رمى بر ستون و رمى بر محلّ اجتماع سنگها كردهاند و به تعبير ديگر، از كلام آنان تخيير استفاده مىشود كه نتيجه آن كفايت رمى بر محلّ سنگريزهها است. پيروان اين نظريه عبارتاند از:
«و الجمرة اسم لموضع الرّمي، و هو البناء أو موضعه ممّا يجتمع من الحصى، و قيل: هي مجتمع الحصى لا السائل منه، و صرّح عليّ بن بابويه بأنّه الأرض». (3)«جمره نام محلّ رمى است و آن ستون مخصوص يا محلّ آن است كه سنگريزهها در آن جمع مىشود. بعضى نيز گفتهاند: جمره فقط نام محلّ جمع شدن سنگها است و مرحوم صدوق تصريح كرده كه جمره همان زمين است.»
«و هي الميل المبنى، أو موضعه». (4)«جمره عبارت از ستونى است كه بنا شده، يا محلّ آن ستون.»
«و هي البناء المخصوص أو موضعه و ما حوله ممّا يجتمع من الحصى، كذا عرفه المصنف في الدروس، و قيل هي مجمع الحصى ... و قيل هيالأرض». (1)«جمره همان بناى مخصوص يا محلّ واطراف آناست كه سنگريزهها درآن جمع مىشود، همانگونه كه مرحوم شهيد اوّل در دروس آن را تفسير كرده است. بعضى نيز گفتهاند: جمره همان محلّ اجتماع سنگريزههاست و بعضى گفتهاند: همان قطعه زميناست.»
نكته مهمّى كه در كلام شهيد آمده، اين استكه مىفرمايد: «أو موضعه و ما حوله ...»؛ يعنى يك معناى جمره، محلّ ستون و اطراف آن محل است كه دقيقاً چيزى شبيه حوضچههاى فعلى مىشود (اين سخن در نظرتان باشد كه در بحث «نقدها» از آن استفاده فراوان خواهيم كرد).
«لزم أن يكون قاصداً المرمى، فلو قصد غيره لم يكف، و إن وقع فيه؛ كرميه نحو حيّة في الجمرة، و رميه العَلَم المنصوب في الجمرة عند ابن حجر، قال:
نعم لو رمى إليه بقصد الوقوع في المرمى و قد علمه فوقع فيه، اتّجه الإجزاء لأنّ قصده غير صارف حينئذ، قال عبد الرؤوف:
و الأوجه أنّه لا يكفي و كون قصد العلم حينئذ غير صارف ممنوع لأنّه تشريك بين ما يجزىء و ما لا يجزىء أصلًا.
و في الايعاب: أنّه يغتفر للعامي ذلك، و اعتمد إجزاء رمي العلم إذا وقع في المرمى، قال: لأنّ العامة لا يقصدون بذلك إلّا فعل الواجب، و المرمى هو المحلّ المبني فيه العلم ثلاثة أذرع من جميع جوانبه إلّا جمرة العقبة فليس لها إلا جهة واحدة». (2)«واجب است محلّ رمى را نيّت كند. پس اگر غير آن را قصد كند كافى نيست، هرچند در محلّ رمى بيفتد، مثل اينكه سنگ را به سوى مارى كه در جمره بوده، انداخته يا به علامتى كه در آنجا نصب كردهاند بيندازد (به عقيده ابن حجر). او
مىگويد: اگر رمى به سوى ستون باشد به قصد اينكه از آنجا در محلّ رمى بيفتد و در آنجا نيز بيفتد، كفايت مىكند، چون قصد غير محلّ رمى نظر او را منصرف نمىكند. ولى عبدالرؤوف گفتهاست كه كفايت نمىكند و اينكه گفته شود قصد ستون انسان را از محلّ رمى واقعى منحرف نمىكند درست نيست، و در كتاب «الايعاب» آمده است كه اين در مورد عوام بخشوده مىشود و گفته است پرتاب سنگ به سوى ستون به شرط اينكه در محلّ رمى بيفتد مانعى ندارد؛ زيرا عوام هدفشان انجام واجب الهى است و محلّ رمى همان محلّى است كه علامت در آن قرار داده شده كه از هر طرف (از مركز دايره) سه ذراع است مگر جمره عقبه كه يك طرف بيشتر ندارد.»
«و في اللباب: و لو وقعت على الشاخص: أيأطراف الميل الذي هو علامة للجمرة، أجزأه، و لو وقعت على قبة الشاخص و لم تنزل عنه أنّه لا يجزيه للبعد». (1)«در كتاب لباب آمده است: اگر سنگريزه بر شاخص، يعنى اطراف ميل كه علامت جمره است بيفتد كافى است ولى اگر بالاى شاخص قرار گيرد و پايين نيفتد كافى نيست، چون از محل دور است.»
اين مجله در مقالهاى با عنوان «الجمرات» سخنى دارد كه نشان مىدهد فقهاى فعلى حجاز، موضوع جمرات را همان محلّ اجتماع سنگريزهها مىدانند ولى در اين اختلاف
1) حاشية ردّ المحتار، ج 2، ص 565
دارند كه آيا زمين زير جمرات مىتواند جزئى از محلّ رمى باشد يا نه (توجه كنيد: جزئى از محلّ رمى).
بعضى با صراحت آن را نفى مىكنند و مىگويند: محلّ ستونها جزء نيست و اگر ستونها از بين برود، رمى محلّ آن كفايت نمىكند، بلكه بايد سنگ را به دايره اطراف آن انداخت و بعضى معتقدند محلّ آن هم جزئى از محلّ رمى است و اگر ستونها از ميان برود، به تمام آن محل (محلّ ستونها و منطقه اطراف آن) مىتوان رمى كرد.
همانطور كه ملاحظه مىكنيد همگى مسلم مىدانند كه محلّ رمى، اطراف ستونهاست ولى در اينكه محلّ ستونها هم جزء است يا نه، اختلاف نظريه دارند.
اكنون اين شما و اين هم عين عبارت مجله «البحوث الفقهي المعاصرة»:
«امّا العَلَم الشاخص في وسط الجمرات، فقد اختلف الفقهاء في احتسابه جزءاً من المرمى، أو خارجاً عنه، نظراً لاختلافهم في وجوده على عهد النبى صلى الله عليه و آله، و يترتّب على هذا خلاف فقهي في صحّة رمى مكان الشاخص لو أزيل، و في بقاء حصى الجمار عليه بشقوق جداره في حالة وجوده، أو أعلى قمّته.
فمن يذهب إلى وجود الشاخص على عهد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله يعدّ مكانه جزءاً من المرمى في حالتي بقائه، أو زواله، يصحّ الرمي إلى مكانها، و ما بقي من الجمار بين شقوق الجدار.
و من يرى استحداثه بعد عهد النبوة يرى أنّه أي الشاخص لا يعدّ من المرمى فلا يصحّ الرمي إلى مكانها بعد زوالها، أو بقاء حصى الجمار عليه، أو بين شقوق جدارها.
فمن ثمّ يطرح الفقهاء عند هذا الموضع السؤال التالي:
«هل أرض العَلَم (الشاخص) من أصل المرمى بحيث يجزىء الرمي الى محلّه لو أزيل، أو لا خلاف»؟
ذهب ابن حجر الى أنّها ليست من المرمى، فلا يجزىء الرمي اليها لو أزيل العلم، و قال العلّامة ابراهيم الباجورى تبعاً لابن قاسم، هي منه، و يجزىء الرمي اليه لو أزيل، و أما ذات العلم المبنى فليس بمرمى، فلا يكفى الرمي إلى العلم المنصوب في الجمرة.
و عند العلّامة محمّد الرملي: «يجزىء الرمي إلى العَلَم إذا وقع في المرمى. قال:
لأنّ العامّة لا يقصدون بذلك إلّا فعل الواجب ...».
و تتعدّد اجتهادات العلماء في عدّ مكان الشاخص لو أزيل من الجمرة أم لا و هل يصحّ الرمي إليه؟
تعرّض لهذا الموضوع أيضا العلّامة الشيخ محمود الشكرى بن السيد اسماعيل حافظ كتب الحرم المكّى قائلا:
«و اختلف في أرض الشاخص، قيل أنّها مجتمع الحصى، و قيل: لا، و الأول هو الأرجح و الأقوى، و على كلا القولين يجوز الرمي إليه لو أزيل الشاخص؛ لأنّها من المرمى الحقيقي على القول الأول، و من المرمى الحكمى على القول الثاني».
از آنچه در بالا آمد، نتايج زير گرفته مىشود:
اگر طبق گفته بعضى از مورّخان، نگوييم بهطور قطع اين ستونها در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله بوده، حدّ اقل بايد بگوييم وجود آنها در آن زمان مشكوك است.
همه علماى اهل سنّت اتفاق بر اين دارند كه محلّ رمى همان «مجتمع الحصى»؛ (محل اجتماع سنگريزهها) است، بحث در اين است كه آيا زمين زير ستون هم جزئى از آن مىباشد، كه اگر ستون از ميان برود، انداختن سنگ بر جاى آن كافى باشد يا نه، گروهى آن را جزء مىدانند و گروهى جزء نمىدانند و دايره اطراف را محلّ رمى مىشمارند.
اگركسى سنگ به ستونها بزند و در دايره پايين بيفتد، به عقيده بعضى كافى نيست؛ چرا كه ستون را قصد كرده نه دايره اطراف را، ولى بعضى ديگر مىگويند كافى است؛ زيرا قصد قربت بهطور اجمالى براى انجام وظيفه داشته و سنگ را به ستون پرتاب كرده و از آنجا در دايره- كه محلّ واقعى رمى است- افتاده، همين قصد اجمالى كفايت مىكند.
اخيراً مجّله ديگرى از مجلّات معروف عربستان بهنام «البلد الأمين» (1)نيز به دست ما رسيد كه مقالهاى در باره جمره عقبه به قلم «شريف محمدبن مساعد الحسنى» در آن نوشته شده است.
1) سال 6، شماره 8
در اين مقاله توضيحى در باره حوضچههاى اطراف جمرات آمده، كه نخستين بار در چه زمانى اقدام به ساختن اين حوضچهها شده، در ضمن شرح داده است كه محلّ رمى همين محدوده حوضچههاست، عين عبارت مقاله چنين است:
«البسام ذكر في كتابه (توضيح الأحكام في بلوغ المرام، ج 3) إنّ أوّل من ذكر إحداث هذه الحيطان (الأحواض) على الجمار هو الشيخ على ابن سالم الحضرمي في نسكه المسمّى: «دليل الطريق لحجاج بيتاللَّه العتيق» فقد قال في صفحة 87: المرمى المحلّ المبنى فيه العلم و ضبطه ثلاثة أذرع من جميع جوانبه و قد حوّط على هذا المقدار بجدار قصير فالمرمى يكون داخله»:
«بسام در كتابِ «توضيح الأحكام فى بلوغ المرام جلد 3» مىنويسد: نخستين كسى كه به بناى حوضچهها در محدوده جمار اشاره كرده «شيخ علىبن سالم حضرمى» است كه در كتاب مناسكش به نام «دليل الطريق لحجاج بيت اللَّه العتيق، صفحه 87» آورده است: محلّ رمى، همان جايى كه علامت (يعنى ستونها) در آن بنا شده، به مقدار دايرهاى به شعاع سه ذراع است و در محيط اين دايره ديوار كوتاهى بنا شده كه محلّ رمى در داخل محدوده ديوار قرار دارد.»
اين سخن نشان مىدهد كه محدوده رمى، دايرهاى به شعاع سه ذراع (به قطر سه متر) بوده است و ستونها به عنوان «عَلَم» (نشانه) معرفى شدهاند.
*** 56. در پايان بحث، كلام فقيه ماهر «صاحب جواهر»- اعلىاللَّه مقامه الشريف- را به عنوان «حسن ختام» مىآوريم:
مرحوم صاحب جواهر رحمه الله از معدود محقّقانى است كه به سراغ توضيح موضوع «جمره» رفته و بحث نسبتاً مشروحى (حدود يك صفحه) درباره آن آورده است و عبارتش در پايان بحث نشان مىدهد كه انداختن سنگ در محلّ جمرات را كافى مىداند. عبارت ايشان چنين است:
«ثمّ المراد من الجمرة البناء المخصوص، أو موضعه إن لم يكن، كما في كشف اللثام، و سمّى بذلك لرميه بالحجار الصغار المسمّاة بالجمار، أو من الجمرة بمعنى اجتماع القبيلة لاجتماع الحصاة عندها ... و في الدروس أنّها اسم لموضع الرمي و هو البناء، أو موضعه، ممّا يجتمع من الحصى، و قيل هي مجتمع الحصى لا السائل منه و صرّح علىّ بن بابويه بأنّه الأرض و لا يخفى عليك ما فيه من الإجمال و في المدارك بعد حكاية ذلك عنها قال: و ينبغى القطع باعتبار إصابة البناء مع وجوده، لأنّه المعروف الآن من لفظ الجمرة، و لعدم تيقّن الخروج من العهدة بدونه، أمّا مع زواله فالظاهر الاكتفاء بإصابة موضعه» و إليه يرجع ما سمعته من الدروس و كشف اللثام إلّا أنّه لاتقييد في الأوّل بالزوال و لعلّه الوجه لاستبعاد توقّف الصدق عليه». (1)«منظور از جمره، آن بناى مخصوص، يا «محلّ» آن است، در صورتى كه آن بناى مخصوص وجود نداشته باشد، همانگونه كه در كشف اللثام آمده است؛ و از اين جهت جمره ناميده شده و با سنگهاى كوچك، كه نامش
شواهدِ روشن نشان مىدهد كه در اعصار پيشين ستونى وجود نداشته و تنها همان محلّى بوده كه سنگريزهها روى آن انباشته شده است
«جمار» است، رمى مىشود، يا از جمره به معناى اجتماع قبيله گرفته شده، چون محلّ اجتماع سنگهاست ...
و در كتاب «دروس» آمده است كه «جمره» اسم است براى محلّ رمى، كه همان «بناى مخصوص» يا «محلّ» آن است؛ يعنى همان جايى كه سنگريزهها جمع مىشود و بعضى گفتهاند: «جمره» به معناى محلّ اجتماع سنگريزه است، نه محلّى كه سنگريزهها جريان پيدا مىكند. (يعنى منطقهاى كه سنگريزهها در آن پخش شده است) و مرحوم «صدوق» تصريح كرده كه جمره همان «زمين» است، و كلام او خالى از اجمال نيست و در كتاب «مدارك» بعد از نقلِ اين مطلب از صدوق، مىگويد: سزاوار است يقين داشته باشيم به لزوم اصابت سنگ به آن بناى مخصوص، در صورتى كه بنا وجود داشته باشد؛ زيرا آنچه امروز به عنوان جمره معروف است، همان بنا است. به علاوه يقين به اداى تكليف بدون آن حاصل نمىشود، امّا اگر اين بنا از ميان برود
1) جواهرالكلام، ج 19، ص 106
ظاهر اين است كه اصابت سنگ به محلّ آن كافى است.»
مرحوم صاحب جواهر بعد از نقل اين عبارات مىفرمايد:
«آنچه از دروس و كشف اللثام نقل شد، به همان مطلبى كه مدارك گفته بر مىگردد، ولى شهيد در دروس مقيّد به زوال نكرده؛ يعنى اصابت به ستونها و زمين (هر دو را) كافى مىداند، حتّى اگر ستونها وجود داشته باشد».
صاحب جواهر سپس مىگويد: «شايد صحيح همين باشد؛ زيرا بعيد است كه صدق جمره بر زمين، مشروط به وجود ستونها باشد».
*** از سخنان پربار مرحوم صاحب جواهر دو نكته به خوبى استفاده مىشود:
الف) خود ايشان تمايل به اين دارد كه اصابت سنگ به ستونها و زمين، هر دو كافى است، و اين سخن با مقصود ما، كه همان كفايت پرتاب سنگ به حوضچه اطراف ستونهاست، موافق است.
ب) از كلامى كه از صاحب مدارك نقل كرده، معلوم مىشود كه ايشان براى اصابت سنگ به ستونها، به دو چيز تمسّك جسته است؛ نخست اصل اشتغال و احتياط، و ديگر اينكه در زمان ايشان معروف از لفظ جمره همان ستون بوده است.
ولى چنانكه خواهد آمد، هيچ يك از اين دو دليل قانع كننده نيست؛ زيرا وجود ستونها در عصر ايشان، دليل بر اين نيست كه در عصر معصومين عليهم السلام نيز وجود داشته است (آن هم نه به عنوان علامت).
قاعده احتياط در اينجا ايجاب مىكند كه هم ستون را رمى كند و هم در محلّ سنگريزهها بيفتد. بنابراين، سنگهايى كه به ستون مىخورد و به بيرون پرتاب مىشود كافى نيست و اين مشكل عظيم ديگرى براى حجاج فراهم مىكند كه اصابت به هر دو محل را رعايت كنند.
به علاوه رجوع به اصل احتياط، هنگامى است كه دليلى بر وجوب رمى به محلّ سنگريزهها نداشته باشيم، در حالى كه دليل كافى داريم؛ زيرا شواهدِ روشن نشان مىدهد كه در اعصار پيشين ستونى وجود نداشته و تنها همان محلّى بوده كه سنگريزهها روى آن
انباشته شده است و اگر ستونى بوده به عنوان علامت و نشانه براى محلّ جمره بوده است.
و دلايل متعدّدى بر اين امر اقامه كردهايم.
*** نتيجه:
دقّت در سخنان گسترده بالا، كه از محقّقان فقه اسلامى؛ اعم از شيعه و اهل سنّت، در پنج گروه و از حدود پنجاه منبع نقل شد (به خصوص با توجّه به اينكه در موضوعاتِ مربوط به حج اختلافى ميان فِرَق اسلامى نيست) ثابت مىكند كه در قرون پيشين يا ستونى در محلّ جمرات نبوده و يا اگر بوده به عنوان علامت بوده است.
پىنوشتها:
محمدحسن نجفى
مكانهاى مقدس اسلامى، صرف نظر از قدس و معنويتى كه دارند، نمايشگاهى از هنر و نمادى از تمدن و فرهنگ اسلامىاند.
هنرمندانِ بىنام و نشان، كه از سرِ عشق و ايمان، تمام هستىِ خويش را وقف خدمت به اين مكانها كردهاند، از ديرباز مىكوشيدهاند تا بهترين انگار و انديشهاى را كه از زيبايى داشتهاند، در پيكره اين بناهاى مقدس به كار برند و آنها را نمادين سازند.
هنرمند مسلمان، هر زيبايى كه پيرامون خويش مىديد، اگر آن را درخورِ بزرگى و شكوه اين آثار مقدس مىيافت، مىكوشيد تا به هنگام فرصت، در اين مكانها براى آن، جايى باز كند؛ از اين رو، در بناى بسيارى از اين مكانها هنرهاى گوناگون به هم آميخته است:
معمار، در توازن اجزا كوشيده است. نقاش به نقوش و رنگهاى كاشىها توجه كرده است. خوشنويس لوحها و كتبيهها را جلوه بخشيده است.
صنعتهاى دستى هم، براى آراستن اين مجموعه الهى به ميدان آمدهاند؛ فرشهاى عالى، پردههاى گرانبها، قنديلهاى عظيم و درخشان، منبّتكارىها و مليلهدوزىها و همه وهمه در كامل كردن زيبايى و چشمنواز كردن اين مكانهاى مقدس نقش داشتهاند.
بدينگونه جلوههاى گوناگونِ فرهنگ و هنر اسلامى، در قرنهاى دراز، در بناى اين مكانها مجال ظهور يافته و براى هنر اسلامى پناهگاهى پاك و نمايشگاهى امن در اين مكانها به وجود آمده است.
امروز يك گردشگر دقيق و روشنبين، مىتواند از ديدن و مطالعه در اين آثار، تصوير روشنى از تمدّن و تاريخ قومها و ملتهاى گوناگون مسلمان پيش چشم خويش مجسم نمايد.
در حال حاضر، خوشبختانه در جاى جاى جهان اسلام و بهويژه در ايران اسلامى، از اينگونه مكانها و بناها فراوان وجود دارد و كشور پهناور ما از اين ميراث بزرگ فرهنگى برخوردار است.
اين جاذبههاى هنرى و فرهنگى، مىتواند خيلِ عظيم گردشگرانى كه كنجكاوى و تنوّع طلبى انسانِ امروز و آسانى و راحتى رفت و آمدها و ملالت
اگر نگوييم اجماع و اتفاق فقيهان، دست كم مشهور آنان بر اين باورند كه غير مسلمان حق ورود به مساجد را ندارند.
آفرينى زندگى ماشينى، آنان را از اين سو به آن سو مىكشاند، به سمت خويش فرا خواند و حضور اين گردشگران در كشور ما، بهويژه با توجه به فضاى اسلامىِ حاكم بر آن، كه بيشتر، افراد فرهنگى خواهند بود، مىتواند صرفنظر از منافع اقتصادىِ فراوان آن، كه به سود جامعه اسلامى است، زمينه را براى بهرهورىهاى فرهنگى و معنوى فراهم سازد.
اگر برنامهريزىِ درست داشته باشيم، مىتوانيم ضمن شناساندنِ آثار فرهنگى و تاريخى اسلام، سخن حق و پيامهاى حياتبخش اسلام را به گوش آنان برسانيم. آنان را از نزديك با ارزشهاى معنوى و انسانى تجلّى يافته در جامعه اسلامى آشنا سازيم و تأثير غير مستقيم ارزشهاى الهى را در انسانهاى تشنه امروز، كه با پاى خود به كشور ما آمدهاند، بيازماييم و زمينهساز عمل به اين آموزه شريعت باشيم كه «كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ» (1)و دست كم، اين حضور مىتواند بسيارى از تهمتهايى را كه دشمنان اسلام و نظام به ما زدهاند، پاسخ دهد.
اكنون نخستين پرسشى كه فرا روى
1) محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 78، دارالتعارف، بيروت.
قرار مىگيرد، اين است كه آيا غير مسلمان مىتواند در مكانهاى مقدس مسلمانان پاى نهد؟ مگر نه اين است كه غير مسلمان ناپاك است و زدودن ناپاكى از اين مكانهاى پاك، لازم؟ و مگر نه اين است كه اين مكانها مقدّساند و حفظ حرمت و قداست آنها واجب؟
پرسش آنگاه جدّىتر مىشود كه نگاهى كوتاه به فقه و نظريات فقيهان بيفكنيم.
اگر نگوييم اجماع و اتفاق فقيهان، دست كم مشهور آنان بر اين باورند كه غير مسلمان حق ورود به مساجد را ندارند. و نيز ديگر مكانهاى مقدس؛ مانند حرم امامان عليهم السلام را فقيهى چون صاحب جواهر، به هنگام بحث از آمدن كافران به مسجدها و محدوده حرم در مكه، همانند آنها دانسته است. (1)اين جاست كه بررسى وپژوهش در اين موضوع، خود را از ضرورىترين و پايهاىترين بحثهاى جهانگردى مىنماياند.
بايد ديد اين ديدگاهِ به ظاهر محكم، مبتنى بر چيست؟ دليل اين حرام بودن و ناروايى كدام است؟ آيا مىتوان در دلالت آنها ترديد كرد؟ آيا اصلًا حرمتى در كار هست؟ اگر هست مربوط به همه مكانهاى مقدس است يا ويژه برخى از آنها است؟ اگر دليلى بر حرام بودن وجود نداشت، بايد ديد منشأ اين فتوا چه بوده، آيا فايدههايى كه امروز براى جهانگردى شمرده مىشود، مىتواند در تغيير اين فتوا كارگر باشد؟
نگارنده بر اين باوراست كه دليلهاى اقامه شده بر حرام بودنِ ورودِ كافران به مكانهاى مقدس، ناتمام و قابل نقد و بررسى است
نگارنده بر اين باوراست كه دليلهاى اقامه شده بر حرام بودنِ ورودِ كافران به مكانهاى مقدس، ناتمام و قابل نقد و بررسى است و چنان قوّتى ندارد كه بتوان از آن حرام بودن قطعى، آن هم نسبت به همه مكانهاى مقدس را به دست آورد.
بنا بر اين، باب گفت وگو و نقد و بررسى، همچنان به روى فقهپژوهان باز است.
از آنجاكه سخنان فقيهان بر محور «ورود كافران به مساجد» چرخيده است و ديگر مكانهاى مقدس را اگر متعرض شدهاند، مانند مساجد به حساب آورده و دليلها را نيز همان دليلها دانستهاند، ما
1) شيخ محمد حسن نجفى، جواهرالكلام، ج 21، ص 289، دار احياء التراث العربى، بيروت.
نيز همان روش را دنبال كرده، مدار بحث را در موضوع «ورود جهانگرد غير مسلمان به مسجدها» قرار مىدهيم و بر اين باوريم كه با روشن شدن حكم مسجدها، وضع ديگر مكانهاى مقدس نيز مشخّص خواهد شد. به اميد آنكه بتوانيم با اين مايه اندك، گامى در راه روشنگرىِ موضوع برداريم.
ديدگاه فقيهان اهل سنت
آيا كافران- مشرك يا غير مشرك- مىتوانند به مسجدها آمد و شد داشته باشند يا خير؟ ميان فقهاى مسلمان اختلاف است.
آيا كافران- مشرك يا غير مشرك- مىتوانند به مسجدها آمد و شد داشته باشند يا خير؟ ميان فقهاى مسلمان اختلاف است.
شيخ طوسى، به پارهاى از اين ديدگاهها اشاره مىكند:
«لا يجوز للمشركين دخول المسجد الحرام و لا بشيء من المساجد لا بإذن و لا بغير إذن، و به قال مالك، و قال الشافعى: لا يجوز لهم أن يدخلوا المسجد الحرام بحال لا بإذن الإمام و لا بغير إذنه و ماعداه من المساجد لا بأس أن يدخلوها بالإذن و قال:
ابوحنيفة: يدخل الحرم و المسجد الحرام و كلّ المساجد بإذن». (1)«بر مشركان روا نيست به مسجد الحرام و هر مسجد ديگر، با اجازه و بدون اجازه وارد شوند. مالك هم بر اين نظريه است. شافعى مىگويد:
ورود آنان به مسجدالحرام، به هيچ روى روا نيست، نه با اجازه و نه بدون اجازه، ولى به غير مسجد الحرام با اجازه رواست. ابوحنيفه مىگويد: با اجازه، هم به حرم و مسجد الحرام و هم به ديگر مساجد مىتوانند وارد شوند.»
شكى نيست كه مقصود شيخ از واژه
«مشركان»، تمامىِ كافران است؛ زيرا در بحث «احكام اهل ذمّه» بيان شده است.
در مبسوط نيز، با همين تعبير، در بحث احكام اهل ذمه، با شرح بيشتر موضوع را مطرح كرده است. (2)فخر رازى نيز بر اختلاف نظريه فقيهان اهل سنت، اشاره دارد:
«المسألة الخامسة: قال الشافعيّ (رض): الكفّار يمنعون من
المسجدالحرام خاصّة و عند مالك:
يمنعون من كلّ المساجد و عند أبي حنيفة لايمنعون من المسجدالحرام و لا من سائر المساجد». (1)«پنجمين مسأله اينكه:
شافعى مىگويد: كافران تنها از رفتن به مسجدالحرام بازداشته شدهاند. مالك مىگويد: از تمامى مسجدها و ابوحنيفه مىگويد:
از ورود به هيچ مسجدى باز داشته نشدهاند.»
مجموع ديدگاههاى فقيهان، بدين قرار است:
هيچ غير مسلمانى حق ورود به مسجدها را ندارد.
غير مسلمانان، تنها از ورود به مسجدالحرام بازداشته شدهاند.
هيچ مسجدى، براى هيچ كافرى، منطقه باز داشته شده و ممنوعه نيست.
شيخ طوسى در تفسير خود (تبيان)، ديدگاه چهارمى نيز نقل مىكند و آن، جايز بودن ورود كافران ذمّى و بردگان مسلمانان به مسجدالحرام است:
«و اختلفوا في هل يجوز دخولهم المسجد الحرام بعد تلك السنة أم لا؟
فروي عن جابربن عبداللَّه و قتادة أنّه
لا يدخله أحد الّا أن يكون عبداً أو أحداً من أهل الذّمّة». (2)«در اينكه آيا مشركان مىتوانند پس از سال نهم هجرت، به مسجدالحرام وارد شوند يا نه؟ اختلاف است. از جابربن عبداللَّه و قتاده روايت شده كه كسى از كافران حقّ ورود ندارد، مگر آنكه اهل ذمّه يا برده شخص مسلمان باشد.»
در مجمعالبيان نيز، نظريه پنجمى بهچشم مىخورد كه طبق آن، ممنوع بودن ورود كافران به مسجدها، يك حكم حكومتى است، آن هم مربوط است به زمان حج و عمره:
«و قيل منعهم من دخول المسجدالحرام على طريق الولاية للموسم والعمرة». (1)«گفته شده كه ممنوع بودن ورود كافران به مسجدالحرام، حكم حكومتى است، و اين حكم ويژه روزهاى حج و عمره است.»
ديدگاه فقيهان شيعه
بيشتر فقيهان شيعه، بر اين باورند كه غير مسلمان به هيچ عنوان نمىتواند داخل مسجد شود. در بحث جهاد، آنجا كه به احكام اهل ذمّه مىرسند، اين موضوع را مطرح مىكنند و وارد نشدن به مسجدها را به عنوان «وظيفهاى كه هر كافر ذمّى بايد رعايت كند»، بر مىشمارند. وقتى كافران ذمّى، كه در حمايت حكومت اسلامى روزگار مىگذرانند، نتوانند به مسجد وارد شوند، تكليف مشركان و ملحدان و كافرانى كه در شهرهاى كفر زندگى مىكنند، روشن است؛ يعنى ممنوع بودن براى آنان شديدتر خواهد بود.
و نيز آنانكه در بحث «احكام مسجدها» به اين موضوع پرداختهاند، به ممنوع بودن ورود كافران به مسجدها نظريه دادهاند. در هر صورت، لازم است پيش از بررسى دليلهاى صاحبان اين نظريه، نگاهى به گفتار كسانى داشته باشيم كه ورود غير مسلمانان به مسجد را ناروا مىدانند:
«و لا دخول مشرك فيه ذمّياً كان أو غيره». (2)«وارد شدن مشرك به مسجد روا نيست، ذمّى باشد يا غير ذمّى.»
«و ظاهر الآية أنّ الكفّار أنجاس لا يمكّنون من دخول مسجد». (3)«ظاهر آيه: إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ ...
اين است كه كافران نجساند و اجازه ورود به هيچ مسجدى را ندارند.»
«و لا يجوز أن يدخلوا المساجد». (4)«روا نيست كافران به مساجد وارد شوند.»
«و لا يجوز لهم دخول المساجد و إن أذن لهم». (5)«روا نيست براى كافران ورود به مساجد، هر چند با اجازه باشد.»
1) طبرسى، مجمع البيان، ج 3، جز دهم 43، ص، دارمكتبة الحياة، بيروت.
2) نظام الدين صهرشتى، اصباح الشيعه، چاپ شده در ينابيع الفقهيه، گردآورى على اصغر مرواريد، ج 4، ص 638، مؤسسه فقه الشيعه، بيروت.
3) قطب الدين راوندى، فقه القرآن، چاپ شده در ينابيع الفقهيه، ج 4، ص 526
4) علامه حلّى، تبصرة المتعلمين، چاپ شد، در ينابيع الفقهيه، ج 31، ص 186
5) علامه حلّى، ارشاد الأذهان، چاپ شده در ينابيع الفقهيه، ج 30، ص 198
«و يحرم عليهم دخول المساجد ولو أذن لهم». (1)«حرام است بر كافران ورود به مسجدها، هر چند با اجازه باشد.»
«و لا يجوز لأحدهم دخول المسجد الحرام و لا غيره، و لو أذن له مسلم». (2)«روا نيست بر كافرى ورود به مسجدالحرام و نه ديگر مسجدها، هر چند مسلمانى اجازه دهد.»
شيخ طوسى در خلاف و مبسوط، محقق در شرائع، علّامه در تذكره و صاحب جواهر و بزرگانى ديگر از فقها، بر همين نظريهاند كه ضمن بررسى دليلها، به گفتار آنان نيز خواهيم پرداخت.
دليلها
از ميان پيشينيان، مىتوان گفت:
شيخ طوسى تنها كسى است كه به دليلهاى ديدگاه خود، اشارتى دارد. وى در كتاب خلاف، پس از نقل آراى گوناگون، مىنويسد:
«دليلنا قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا ... فحكم عليهم بالنجاسة. و إذا ثبت نجاستهم فلا يجوز ان يدخلوا شيئاً من المساجد لأنّه لا خلاف في أنّ المساجد يجب أن تجنّب النجاسات». (3)«دليل ما (بر ممنوع بودن كافران از ورود به مسجدها) اين سخن خداوند است: اى مؤمنان، مشركان نجساند.
از اين سال به بعد، نزديك مسجدالحرام نشوند. خداوند آنان را محكوم به نجاست كرده است. وقتى ثابت شد نجس هستند، روا نيست وارد هيچ مسجدى شوند؛ زيرا خلافى نيست كه مسجدها بايد از ناپاكىها به دور باشند.»
استدلال شيخ در مسأله بر دو پايه استوار است:
كافران به حكم آيه شريفه ناپاكاند.
مساجد بايد از ناپاكىها به دور باشند.
در مبسوط نيز، با شرح بيشترى به موضوع پرداخته است؛ ابتدا مسجدها را به سه دسته تقسيم مىكند: مسجدالحرام،
مسجدهاى حجاز و ديگر مسجدها. براى ممنوع بودن در آمدن به مسجدالحرام به آيه شريفه: إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ ...
استدلال مىكند و براى ممنوع بودنِ درآمدن به ديگر مسجدها مىنويسد:
«لأنّهم أنجاس و النجاسة تمنع المساجد».
آنگاه مىنويسد:
«فرقى نيست ميان آنكه هدف از ورود به مسجد، انجام كار روايى مانند خوردن و خوابيدن باشد، يا كار شايستهاى مانند شنيدن قرآن، فراگيرى دانش و حديث.»
سپس مىافزايد:
«اگر گروهى از كافران و مشركان بر امام مسلمانان وارد شدند، بايد آنان را در منزلهاى مسلمانان يا ميهمانخانهها جاى دهد و اگر ناگزير شد، مىتواند در مسجد جاى دهد؛ چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله اسراى يهود بنىقريظه و بنىنضير را در مسجد النبى جاى داد، هرچند احتياط آن است كه اين كار را نكند؛ زيرا اين عمل پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از نزول آيه شريفه: إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ ... بوده است. (1)بنا بر اين، اصل استدلال در مبسوط، همان استدلال در كتاب خلاف است. افزون برآن، در اينجا سيره پيامبر صلى الله عليه و آله را بر جاى دادن كافران در مسجد، پذيرفته، ولى از استناد بهآن، سر باز زده است، بهاين دليلكه اين سيره تا پيش از نازل شدن آيه شريفه بوده است.
علّامه در تذكره، بيشترين استدلال را دارد و پس از جدا كردن مسجدالحرام از ديگر مسجدها، در باره ناروايى ورود كافران به مسجدالحرام اينگونه مىنويسد:
«لا يجوز لمشرك ذمّي أو حربيّ دخوله اجماعاً لقوله تعالى: فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا».
«به اجماع علما، روا نيست مشرك، ذمّى يا حربى، وارد مسجد الحرام شود، به دليل فرموده خداوند كه:
مشركان، از اين سال به بعد، نزديك مسجدالحرام نشوند.»
وى درباره ناروايى ورود به ديگر مساجد، چنين استدلال مىكند:
احترام به مسجد؛ «لأنّه مسجد فلا يجوز لهم الدخول كالحرم».
بايستگى دور نگهداشتن
1) شيخ طوسى، مبسوط، ج 2، ص 47
مسجدها از ناپاكىها؛ لقوله صلى الله عليه و آله «جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمُ النَّجَاسَةَ». (1)چنانكه پس از اين، شرح خواهيم داد، اين دو دليل، از شاخههاى استدلال به همان آيه شريفه است.
مشهور بودن ناروايى ورود كافران به مسجدها، در صدر اسلام؛ «وَ لأنّ منعهم كان مشهوراً».
همراه بودن كافران با آلودگىهايى چون جنابت كه آنان را از ماندن در مساجد باز مىدارد؛ «و لعدم انفكاكهم من حدث الجنابة و ...».
بستگى نداشتن آنان با مسجدها؛ «و لأنّهم ليسوا من أهل المساجد».
جلوگيرى از ورود آنان به مسجدها، بهگونهاى كوچك شمردن آنان است كه ما وظيفه داريم آن را انجام دهيم؛ «و لأنّ منعهم من الدخول فيه إذلال و قد أمرنا به».
و همو مىنويسد:
«اگر سيرهاى از پيامبر صلى الله عليه و آله بر جاى دادن كافران در مسجد ثابت شود، مربوط به صدر اسلام است.» (2)صاحب جواهر نيز، مانند همين دليلها را مىآورد، با اين تفاوت كه بر ناروايى ورود كافران به ديگر مسجدها، اجماع فقيهان شيعه را نقل مىكند:
«كما صرّح بإجماعهم عليه في المسالك، بل في المنتهى نسبته إلى مذهب أهل البيت عليهم السلام» (3)«چنانكه در مسالك به اجماع تصريح شده، بلكه در منتهى آن را به مذهب اهل بيت عليهم السلام نسبت داده است.»
شيخ يوسف بحرانى در حدائق، در بحث «احكام مسجدها»، بر حرام بودن ورود يهود و نصارا به مسجدها، تنها به دو روايت استدلال مىكند كه مضمون هر دو روايت، يكى است.
بنابراين، مجموع دليلهايى را كه فقيهان بر ناروايى ورود كافران به مسجد اقامه كردهاند، مىتوان اين چنين دسته بندى كرد:
بررسى دليلها
فقيهان، به هنگام بحث و بررسى، ميان مسجدالحرام و ديگر مسجدها جدا كردهاند. هر چند در نتيجه، كه همان ناروايى ورود به مسجدها باشد، نظريه يكسان دادهاند، ولى در دليلهايىكه اقامه كردهاند و چگونگى استدلال، فرق گذاشتهاند. ما نيز به پيروى از آن بزرگان، بحث و بررسى دليلها را در دو مورد دنبال مىكنيم:
ناروايى ورود كافران به مسجدالحرام.
ناروايى ورود كافران به ديگر مسجدها.
مهمترين دليلىكه هم فقهاى شيعه و هم سنى بر ناروايى ورود كافران به مسجدالحرام اقامه كردهاند، اين آيه شريفه است:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا ... (1)
بىگمان آيه شريفه، در مورد مشركانى نازل شده است كه در هنگام حج، براى انجام مراسم خود به مسجدالحرام مىآمدند و در كنار آن، به كار تجارت و بازرگانى نيز مىپرداختند، تا اينكه در ذىحجه سال نهم هجرت، على عليه السلام از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله مأموريت مىيابد با ابلاغ اين دستورِ خداوند، آنان را از آمدن به مسجدالحرام و مكه باز دارد.
بنا بر اين، مخاطبان اصلىِ آيه شريفه، مشركان و بتپرستانى هستند كه براى انجام مراسم حج، همه ساله به مكه مىآمدند. گستردن حكم ناروايى ورود به مسجدالحرام، به ديگر كافران؛ چه از دين برگشتگان و بىدينان و چه اهلكتاب، نياز به دليل دارد، هر چند مورد، مخصّص نيست، ولى اين بدان معنى نيست كه گستردن و الغاى
1) توبه: 28
خصوصيت نياز به دليل ندارد؛ بهويژه اينجا كه در خود آيه شواهدى بر ويژه بودن حكم نيز وجود دارد.
راههاى گسترش حكم
براى گسترش حكم از مشركان به ديگر كافران، دو راه را مىتوان از سخنان فقها استفاده كرد:
از راه گسترش در معناى شرك.
گسترش در علت.
به بيان ديگر، با گسترش در موضوع حكم و يا در علّت حكم.
مهمترين دليلىكه هم فقهاى شيعه و هم سنى بر ناروايى ورود كافران به مسجدالحرام اقامه كردهاند، اين آيه شريفه است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا ...
الف. گسترش در معناى شرك:
به اين معنىكه مشرك اختصاص به بتپرستان و آنانكه براى خداوند در الوهيت شريك مىپندارند، ندارد، بلكه اهل كتاب را نيز در بر مىگيرد. بسيارى از فقيهان ما بر اين نظريهاند؛ چه آنانكه در بحث نجس بودن اهل كتاب به اين آيه تمسك مىجويند و چه آنانكه در بحث احكام اهل ذمه، براى ناروايى ورود اهل كتاب به مسجدالحرام به اين آيه استدلال مىجويند، همه پذيرفتهاند كه اهل كتاب مشرك هستند و حتى شمارى به روشنى گفتهاند:
«و لا دخول مشرك فيه ذمّياً كان أو غيره».
«لا يجوز لمشرك ذمّي أو حربيّ دخوله اجماعاً».
در اين دو عبارت، اهل كتاب، بهطور مسلّم و يقين مشرك به شمار آمده است. شمارى از فقها، نيز در مقام استدلال برآمدهاند كه چرا اهل كتاب جزو مشركان هستند.
صاحب جواهر براى اثبات مشرك بودن اهل كتاب، آياتى را از قرآن كريم شاهد مىآورد:
«أو لما يشمل (المشرك) اليهود و النصارى، لقوله تعالى: وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ... الى قوله تعالى:
... عَمَّا يُشْرِكُونَ و لما يشعر به قوله تعالى لعيسى عليه السلام: أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ ...، من شركهم أيضاً و لقولهم أيضاً: إِنَّ اللَّهَ
ثالِثُ ثَلاثَةٍ ...». (1)«شرك، يهودى و مسيحى را در بر مىگيرد، به دليل اين سخن خداوند:
«يهود مىگويد: عزير پسر خداست و مسيحى مىگويد: مسيح فرزند خداست» تا آنجا كه مىفرمايد:
«خداوند از آنچه به او شرك مىورزند مبرّا است» و نيز خطاب خداوند به عيسى: «آيا تو گفتهاى من و مادرم را دو معبود بگيريد» و اين سخن مسيحيان كه مىگويند: او سوّمينِ سه تا است.»
بنابر اين تفسير از شرك، آيه شريفه مشركان را از ورود به مسجدالحرام مانع شده است و مشرك، هم بت پرست را در بر مىگيرد و هم اهل كتاب را.
پاسخ:
نخست آنكه آيا اهل كتاب مشركاند يا نه؟ سخنى است كه همواره ميان علماى اسلام در كلام، تفسير و فقه مطرح و مورد اختلاف نظريه بوده است.
شمارى از فقيهان در اينكه آنان مشرك باشند، ترديد كردهاند. محقّق اردبيلى در بحث دلالت آيه شريفه بر نجس بودن اهل كتاب مىنويسد:
«فدلالته على الكلّ موقوف على اثبات كونهم جميعاً مشركين و هو لايخلو عن اشكالٍ». (2)«دلالت اين دليل بر اينكه تمامى كافران نجساند، بستگى دارد بر ثابت كردن اينكه همه آنان مشركند و چنين سخنى بى اشكال نيست.»
سيد احمد خوانسارى در جامع المدارك مىنويسد:
«و نوقش بعدم صدق المشرك على جميع أصناف الكافر على نحو الحقيقة». (3)« [در استدلال به اين آيه] مناقشه شده است به اينكه مشرك حقيقى بر همه كافران صادق نيست.»
امام خمينى رحمه الله بهگونه روشنتر مىنويسد:
«و كيف كان لا يمكن لنا إثبات الشرك لجميع طوائفهم و مجرّد القول بأنّ عزير ابن اللَّه لا يوجب الشرك». (4)«در هر صورت، ثابت كردن اينكه همه گروههاى كافران، مشرك هستند، ممكن نيست و تنها گفتن اينكه عزير فرزند خداست، سبب شرك نمىشود.»
دو ديگر، ما بر آن نيستيم كه ببينيم
«حقيقت شرك چيست» و «مشرك كيست»؟ اين بحثى است كلامى و در جاى خود ثابت شده است كه شرك مراتبى دارد، بدترين آن شرك در الوهيت است، تا مىرسد به شرك در پيروى و بندگى، كه به تعبير روايات، جز معصومان و بندگان خالص خداوند، ديگر مؤمنان گرفتار آنند.
آنچه هم اكنون براى ما فهم آن مهم است، اينكه بدانيم آيا «مشركين» كه در قرآن كريم در موارد بسيارى؛ از جمله در آيه مورد بحث بهكار رفته است، نظر به فرقه و گروه خاصى دارد يا هر كسى را كه بهگونهاى بتوان مشرك گفت، در بر مىگيرد؟
بسيارى بر اين باورند كه «مشركان» در اصطلاح قرآن كريم، گروه بتپرستان هستند كه براى خداوند در الوهيت شريك مىپنداشتهاند. شاهد آن، موارد بسيارى است كه خداوند «مشركين» را در رديف ديگر كافران بيان كرده و آنان را از ديگران جدا ساخته است؛ از جمله:
لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ .... (1)در آيه ديگر با صراحت بيشتر مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصارى وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ .... (2)سيد محمد موسوى عاملى در مدارك، بر همين نكته تأكيد دارد:
«اذ المتبادر من معنى الشرك من اعتقد إلهاً مع اللَّه، و قد ورد في أخبارنا انّ معنى اتخاذهم الأحبار و الرهبان أرباباً من دون اللَّه امتثالهم أوامرهم و نواهيهم لا اعتقادهم أنّهم آلهة، و ربما كان في الآيات المتضمّنة لعطف المشركين على أهل الكتاب و بالعكس بالواو، اشعار بالمغايرة». (3)«از معناى شرك، ابتدا كسى به ذهن مىآيد كه خدايى را با خداوند متعال باور دارد. در اخبار آمده است: معناى اينكه مسيحيان احبار و رهبان را به جاى خداوند ارباب خويش برگزيده بودند، اين است كه: دستورهاى آنان را پيروى مىكردند، نه اينكه باور داشته باشند آنان خدايانند و اينكه در آيات قرآن مشركان و اهل كتاب بر يكديگر عطف گرفته مىشود، نشانه دوگانگى معناست.»
حتى صاحب جواهر نيز در بحث ازدواج با زنان اهل كتاب، آنجا كه براى نادرست بودن اين ازدواج به آيه شريفه:
وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ ... استدلال مىشود، پاسخ مىدهد كه اين آيه مربوط به زنان مشرك است و شرك در اصطلاح شريعت، غير از اهل كتاب است:
«لأنّ المتبادر من الشرك في اطلاق الشرع غير أهل الكتاب، كما يؤيّده عطف المشركين على أهل الكتاب و بالعكس في كثير من الآيات، و هذا لا ينافي اعتقادهم ما يوجب الشرك، إذ ليس الغرض نفي الشرك عنهم، بل عدم تبادره من اطلاق لفظ المشرك». (1)آنچه نخست از واژه «شرك» در كاربردهاى شريعت به ذهن مىآيد، غير از اهل كتاب است، گواه بر اين، عطف مشركان و اهل كتاب است بر يكديگر، در بسيارى از آيات قرآن.
البته اين ناسازگارى ندارد با اينكه آنان چيزى را باورداشته باشند كه سبب شرك باشد؛ زيرا مقصود نفى شرك از آنان نيست، بلكه مدّعى نفى تبادر ذهنى است در اطلاق لفظ مشرك.
بنابراين، نمىتوان با گسترش در معناى شرك، ديگر كافران را مصداق آيه شريفه دانست و مقصود از مشركان در إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ ... گروه بتپرستانى هستند كه هماره در قرآن كريم، در كنار اهل كتاب از آنان نام برده مىشود.
آيتاللَّه خويى مىنويسد:
«إنّ الشرك له مراتب متعدّده، لايخلو منها غيرالمعصومين و قليل منالمؤمنين، فلا مناص من أن يراد بالمشرك مرتبة خاصة و هي ما يقابل أهل الكتاب». (2)«شرك، مراتبى دارد كه غير از معصومان عليهم السلام و اندكى از مؤمنان، ديگران از پارهاى مراتب آن رهايى
ندارند. پس چارهاى نيست جز آنكه از شرك در اين آيه، آن مرتبه خاصى مقصود باشد كه نقطه مقابل اهل كتاب است.»
افزون بر اين، به فرض آنكه كسى گسترش در معناى شرك را بپذيرد، باز آيه همه كافران را در برنخواهد گرفت؛ زيرا از خدا برگشتگان و مادىگرايان و زنادقه، بىگمان از مشركان نيستند، مگر از راه اولويت، حكم را بگسترانيم. به اين معنى: وقتى آنان كه به خدايى اعتقاد دارند، هر چند با شريك، نتوانند وارد مسجدالحرام شوند، آنانى كه به هيچ خدايى اعتقاد ندارند، به طريق اولى.
البته اين اولويت نيز جاى ترديد دارد؛ زيرا قرآن مىفرمايد: ... إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ چيزى در زشتى به پايه شرك نمىرسد.
ب. گسترش در علت:
دومين راهىكه براى گسترشِ حكمِ «ناروايىِ ورود به مسجدالحرام» از مشركان به ديگر كافران وجود دارد، توجه به علّتى است كه در آيه شريفه براى حكم بيان شده است. علّت اينكه مشرك نمىتواند به مسجدالحرام وارد شود، نجس بودن اوست:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ ....
بنابراين، هر انسانى كه مانند مشرك نجس و ناپاك باشد، نبايد وارد مسجدالحرام شود؛ مشرك باشد يا غير مشرك و چون ديگر كافران نيز، مانند مشركان ناپاكند، در نتيجه نمىتوانند به مسجدالحرام وارد شوند.
آقا ضياء در شرح تبصره، بر ناروايىِ ورود همه كافران به مسجدالحرام و ديگر مسجدها، چنين استدلال مىكند:
«و لا يجوز أيضاً أن يدخل الذمّي فضلًا عن غيره من سائر الفرق الكفار المساجد، لظهور تفريع عدم دخول المسجد الحرام في الآية على نجاسة المشرك الجاري في غيرهم من أهل الذمّه، فضلًا عن شموله لهم لقولهم بأنّ عزير أو المسيح ابن اللَّه». (1)«روا نيست كافر ذمّى داخل مسجدها شود، چه رسد به ديگر فرقههاى كافر؛ زيرا ناروايى وارد شدن مشركان به مسجدالحرام به خاطر ناپاكى آنان است و برآمده از آن، كه اين در ذمّيان نيز وجود دارد. افزون بر آن، واژه
1) آقا ضياء، شرح تبصره، ج 4، ص 375، مؤسسه نشر اسلامى وابسته، جامعه مدرسين قم.
شرك نيز، آنان را در بر مىگيرد. به خاطر اين سخن آنان: عزير يا مسيح فرزند خدايند.»
روا نيست كافر ذمّى داخل مسجدها شود، چه رسد به ديگر فرقههاى كافر؛ زيرا ناروايى وارد شدن مشركان به مسجدالحرام به خاطر ناپاكى آنان است
اين استدلال بر پذيرش دونكته استوار است:
واژه «نجس» در آيه كريمه، به معناى ناپاكى اصطلاحى باشد.
همه كافران از نظر شرع ناپاك باشند.
نكته نخست:
«نجس» در لغت به معناى پليدى است و در شرع، به معناى چيزى است كه بايد از آن دورى گزيد. در اينكه كلمه «نجس» در آيه شريفه، به كدام يك از دو معنى آمده است، ميان فقها و نيز مفسّران اختلاف نظريه وجود دارد. بسيارى بر اين باورند كه «نجس» در آيه شريفه، به همان معناى لغوى به كار رفته است.
حاج آقا رضا همدانى مىنويسد:
«فلا مانع من أن يكون المراد بالنجس في الآية، الخباثة الباطنيّة و القذارة المعنويّة الحاصلة بالشرك». (1)«باز دارندهاى نيست از اينكه مقصود از نجس در آيه پليدى درونى و پليدى معنوى باشد كه نتيجه شرك است.»
و اگر نگوييم واژه «نجس» در آيه، تنها در همان معناى لغوى بهكار رفته است، دست كم دو احتمال وجود دارد:
معناى اصطلاحى و معناى لغوى و اراده هر يك از دو معنى، نياز به نشانه دارد.
همين مشترك بودن در دو معنى و نبود نشانه بر تعيين يكى، بسيارى از فقيهان را بر آن داشته تا از استدلال به اين آيه براى نجس بودن كافران در بحث نجاست كفار صرف نظر كنند. بلكه بالاتر، شمارى مدعى آن شدهاند كه در خود آيه، نشانهاى بر تعيين معناى لغوى وجود دارد.
آيتاللَّه خويى مىنويسد:
«بل الظاهر أنّه في الآية المباركة بالمعنى اللغوي و هو القذارة و هذا المعنى هو المناسب للمنع عن قربهم من المسجد الحرام، حيث أنّ النجس بالمعنى المصطلح عليه لا مانع من
1) امام خمينى قدس سره كتاب الطهاره، 557
دخوله المسجدالحرام فيما إذا لم يستلزم هتكه». (1)«گويا «نجس»، در آيه مباركه، به معناى لغوى است كه همان پليدى باشد. و همين معنى، مناسب با حكم ناروايى نزديك شدن به مسجد الحرام است؛ چرا كه نجس، به معناى اصطلاحى، بازدارنده از ورود به مسجدالحرام نيست، اگر هتك آن نباشد.»
ايشان همچنين در بيان ديگرى مىگويد: از اين آيه شريفه، نمىتوان نجس بودن اصطلاحى مشركان را استفاده كرد، تا چه رسد به ديگر كافران:
«فالإنصاف أنّ الآية لا دلالة لها على نجاسة المشركون، فضلًا عن دلالتها على نجاسة أهل الكتاب». (2)«انصاف آن است كه آيه بر نجس بودن مشركان دلالت ندارد، تا چه رسد به نجس بودن اهل كتاب.»
نكته دوّم:
به فرض آنكه بپذيريم واژه «نجس» در آيه شريفه، همان معناى شرعى اصطلاحى است، ولى مگر همه كافران نجساند؟ دست كم نسبت به نجاست اهل كتاب، هماره ميان فقيهان گفت وگو بوده است. هر چند مشهور از فقهاى شيعه بر آنند كه اهل كتاب نجس مىباشند ولى فقيهان بسيارى نيز عقيده به پاكى آنان دارند.
در هر صورت، بنابر ديدگاه كسانىكه اهل كتاب را پاك مىدانند، اين آيه دليل ناروايىِ ورود آنان به مسجد الحرام نخواهد بود.
شيخ محمد جواد مغنيه كه از معتقدان به پاكى اهل كتاب است، در ذيل آيه شريفه مىنويسد:
«اطلاق آيه شريفه كه مىگويد: نجس نبايد وارد مسجدالحرام شود، هر نجسى را در بر مىگيرد، انسان باشد يا حيوان و يا غير اينها.»
آن گاه مىنويسد:
«و نريد بالإنسان النجس، الجاحد و عابد الأوثان، أمّا أهل الكتاب فقد أثبتنا طهارتهم».
«مقصود ما (3)از انسانِ نجس، منكر خداوند و بتپرست است، ولى اهل كتاب؟ پاكى آنان را پيش از اين ثابت كرديم.»
از ظاهر اين سخن بر مىآيد كه اهل
كتاب مىتوانند وارد مسجدالحرام و هر مسجدى شوند.
بنابراين، استدلال به اين آيه، براى گستردن حكم ناروايىِ ورود به مسجدالحرام، از مشركان به ديگر كافران، ناتمام است و نياز به دقت و درنگ بيشترى دارد.
اجماع
دليل ديگرى كه برگسترش حكم آورده شده، «اجماع» است كه صاحب جواهر از آن، به عنوان نخستين دليل ياد كرده بود:
«فلا يجوز أن يدخلوا المسجد الحرام اجماعاً من المسلمين محصّلًا و محكيّاً مستفيضاً، مضافاً الى قوله تعالى: إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ .... (1)«روا نيست كافران وارد مسجدالحرام شوند، به اجماع به دست آمده و فراوان حكايت شده از مسلمانان.
افزون بر آن سخن خداوند: (مشركان نجساند).»
با توجه به سخن صاحب جواهر، شايد بتوان گفت: اجماع مهمترين دليل، بلكه تنها دليل بر گستردن ناروايىِ ورود به مسجدالحرام از مشركان به ديگر كافران است، هر چند اين دليل نيز خالى از چند شبهه نيست.
زيرا:
با وجود مخالفى همچون ابوحنيفه و پيروان وى، نمىتوان گفت اجماع مسلمانان.
بر مبناى كسانى كه اهل كتاب را پاك مىدانند، ورود آنان به مسجدالحرام بىاشكال خواهد بود، ولى مىتوان گفت، چون در مقام فتوا، نظريه روشنى بر جايز بودن ورود اهل كتاب نيست، تنها وجود مبنى، به اجماع ضررى نخواهد زد.
احتمال اينكه مدرك اين اجماع، همين آيه شريفه باشد، هست.
بنابراين، اجماع مدركى است و چنين اجماعى كاشف از ديدگاه معصوم عليه السلام نيست و اعتبارى ندارد.
ولى با اين حال، با توجه به موقعيت ويژه مسجدالحرام در ميان ديگر مكانها، بهخاطر داشتن احكام فراوانِ مخصوص به خود، نمىتوان به سادگى از كنار اتفاق نظريهها گذشت. بنابراين، براى ناروايى كافران از ورود به مسجدالحرام، مىتوان اجماع مسلمانان و دست كم شيعيان را دليل دانست.
1) جواهر الكلام، ج 21، ص 278
پىنوشتها:
طرح جايگزين شود.
سيّدعلى قاضى عسكر
اشاره
بقيع تنها يك گورستان نيست، بلكه گنجينه تاريخ اسلام است. قبور چهار امام معصوم شيعيان و نيز قبور همسران، دختران، برخى فرزندان، اصحاب، تابعين و عمههاى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و نزديك به ده هزار نفر از شخصيتهاى نامدار تاريخ اسلام در آنجا واقع است.
پيشينه قبرستان بقيع به دوران قبل از اسلام مىرسد، ليكن در اسناد به روشنى مشخص نيست كه قدمت آن به چه تاريخى مربوط است و از چه زمان مردمان مدينه جنازه درگذشتگان خود را در اين گورستان به خاك مىسپردهاند.
منابع تاريخى گواهى مىدهد كه پيش از هجرت، مردم مدينه اجساد مردگان خود را در دو گورستانِ «بنىحرام» و «بنىسالم» و گاهى نيز در منازل خود دفن مىكردند. (1)ليكن با هجرت مسلمانان به مدينه، بقيع تنها قبرستان مسلمانان گرديد و به مرور زمان و با دفن اجساد تعدادِ زيادى از صحابه و تابعين و نيز همسران و دختران و فرزندان و اهلبيت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله از اهميت ويژهاى برخوردار شد. (2)و گورستانهاى پيشين، رفته رفته به حالت متروكه در آمد و از ميان رفت. (3)
در روايت آمده است كه: رسولاللَّه صلى الله عليه و آله به دستور خداوند، كنار اين قبرستان حضور مىيافت و به مدفونين آن سلام مىكرد و براى آنان از خداوند آمرزش مىطلبيد. (1)بقيع را از آن رو «بقيع الغرقد» ناميدهاند كه نوعى درخت خاردار در آنجا مىروييده و نامش «غرقد» بوده است. (2)سپس آن درخت از ميان رفت امّا نامش ماندگار شد.
برخى نيز گفتهاند: بقيع غرقد نام زمينى است كه نوعى درخت بلندِ توت آن را پوشانده باشد.
بقيع تا يكصدسال پيش، ديوار و حصارى نداشت، اما اكنون با ديوارى بلند محصور گشته و از گذشته تاكنون مسلمانان از هر فرقه و مذهبى، پس از زيارت پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به اينجا آمده، اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگر آرميدگان در اين گورستان را زيارت مىكنند.
قبر امامان معصوم عليهم السلام و تعداد ديگرى از دفن شدگان در بقيع نيز داراى قبّه و سايبان بوده، كه در حمله وهابيان تخريب گرديد و اكنون اين قبرستان بهصورت فضاى باز و سادهاى درآمده و تنها برخى از قبور از ديوارههاى كوتاهى برخوردار است.
توجّه واليان به قبرستان بقيع
واليان مدينه در طول تاريخ، مقابر اهلبيت عليهم السلام، همسران پيامبر صلى الله عليه و آله، فرزندان و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و تابعين مشهور و مدفون در بقيع را، با سنگنبشتههاى هنرى و بناهاى عظيم و ضريحهاى ثمين و سيمين مشخص و در بازآفرينى و بازسازىها، پيوسته حراست و حفاظت از آنها را برعهده مىگرفتند .... (3)تا پيش از سلطه وهابيان بر حجاز، بيشترِ سفرنامهنويسانى كه از مدينه ديدار داشتهاند، گزارشى از قبّهها و بناهاى ساختهشده بر روى قبور ائمه و ديگر صالحان و چگونگى آن را گزارش كردهاند.
تصويربرداران نيز تصاوير گويا و روشنى از اين قبرستان و بناهاى ساخته شده در آن، برداشتهاند كه نمونههايى از آن را «ابراهيم رفعتپاشا» در سالهاى
1318 تا 1325 ه. ق. و نيز «محمد لبيب بك» در سال 1377 ه. ق. از خود به يادگار گذاشتهاند. (1)پس از تسلّط سعوديان بر حجاز، با توجه به پيوند فكرى و مذهبى آنان با محمدبن عبدالوهاب، در هر شهر و منطقهاى كه وارد مىشدند، آثار و ابنيه ساخته شده بر روى قبور بزرگان صدر اسلام را خراب و ويران مىكردند.
وهابيان، بار نخست در سال 1221 ه. ق. بخشى از بناهاى قبرستان بقيع را ويران نموده و سپس با تكميل سلطه خود بر حجاز در شوال سال 1344 ه. ق. كليه اين بناها و گنبدها و آثار را ويران و اموال و اشياى گرانقيمت موجود در اين اماكن را به تاراج بردند و نه تنها در مدينه، بلكه در هرجا گنبد و بارگاه و زيارتگاهى بود، به ويرانى آن اقدام كردند.
مرحوم سيد محسن امين، ابعاد ويرانىهاى وهابيان در حجاز را اينگونه وصف مىكند:
وقتى وهابيان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابنعباس را خراب كردند، چنانكه يكبار ديگر اين كار را كرده بودند. آنان هنگامىكه وارد مكه شدند، گنبدهاى قبر عبدالمطّلب، ابوطالب و خديجه امّالمؤمنين عليها السلام را ويران نمودند و زادگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و فاطمه زهرا عليها السلام را با خاك يكسان كردند و آنگاهكه وارد جده شدند، گنبد و قبر حوّا را خراب كردند و بهطور كلّى، تمام مقابر و مزارات را در مكه، جده، طائف و نواحى آنها ويران نمودند و زمانى هم كه مدينه منوره را محاصره كردند، به ويران كردن مسجد و مزار حمزه پرداختند. پس از تسلّط وهابيان بر مدينه منوره، قاضىالقضات وهابيان، شيخ عبداللَّهبن بليهد، در رمضان 1344 ه. ق. از مكه به جانب مدينه حركت كرد و اعلاميهاى صادر نمود و ضمن آن، جواز ويران كردن گنبدها و
1) مدينهشناسى، ج 1، ص 333
زيارتگاهها را از مردم سؤال كرده بود. بسيارى از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخى نيز لزوم ويران كردن را خواستار شده بودند!
البته هدف او از اين اعلاميه و سؤال، نظرخواهى واقعى نبود، بلكه مىخواست در ميان مردم آمادگى ايجاد كند، چون وهابيان در هيچيك از اعمال خود و در ويران كردن گنبدها و ضريحها، حتى گنبد مرقد حضرت رسول صلى الله عليه و آله منتظر نظر مردم نبودند و اين اعمال، پايه مذهب آنان است. شاهد سخن آنكه، آنان پس از نشر اين اعلاميه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زيارتگاهها را در مدينه و اطراف آن ويران كردند و حتى گنبد مضاجع ائمه اهلبيت عليهم السلام را در بقيع، كه قبر عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در كنار آنها بود، خراب نمودند و ديوارها و صندوقها و ضريحهايى كه روى قبرهاى شريف قرار داشت، همه را از بين بردند، در حالى كه براى آن، هزار ريال مجيدى هزينه كرده بودند. (1)آنها در اين زيارتگاهها، جز تلّى سنگ و خاك، به عنوان علامت باقى نگذاشتند.
آنان هيچ قبر و ضريحى را استثنا نكردهاند، بلكه قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از آن جهت كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از ديدگاه آنها و از نظر دلايل وهابيان، اولى به خرابى است و اگر از اين نظر خاطرشان جمع بود، حتماً قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را نيز ويران مىكردند!
از جمله تخريبها، از ميان بردن گنبد مرقد عبداللَّه و آمنه، پدر و مادر حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و نيز مزار همسران آن بزرگوار و قبر عثمانبن عفان و قبر اسماعيلبن جعفرالصادق عليه السلام و قبر مالك، امام دارالهجره و غير آن بود كه بيان همه آنها بهطول مىانجامد و بهطور خلاصه، تمام مزارات مدينه و اطراف آن و ينبع را خراب كردند و پيش از آن، قبر حمزه عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و قبور بقيه شهداى احد را از بين برده بودند و از آنها جز مشتى خاك برجاى نمانده بود و كسىكه بخواهد قبر حمزه را زيارت كند، در صحرا جز تپهاى از خاك نمىبيند.
وهابيان از ترس نتيجه كارشان، از خراب كردن گنبد و بارگاه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و كندن ضريح آن بزرگوار خوددارى كردند وگرنه آنان هيچ قبر و ضريحى را استثنا نكردهاند، بلكه قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از آن جهت كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از
1) در كتاب تاريخ حرم ائمّه بقيع اينچنين نقل شده: ... اين اقدام دقيقاً در هشتم شوال 1344 ه. ق. انجام گرفت و به كارگرانى كه اين عمل ننگين را انجام دادند مبلغ هزار ريال مجيدى دست مزد پرداخت گرديد. صفحه 51
ديدگاه آنها و از نظر دلايل وهابيان، اولى به خرابى است و اگر از اين نظر خاطرشان جمع بود، حتماً قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را نيز ويران مىكردند! بلكه پيش از مزارهاى ديگر، به تخريب آن اقدام مىكردند. (1)ايوب صبرى پاشا، تخريب قبور در حرمين شريفين را پيش از استقرار كامل دولت سعودى، اينچنين گزارش مىكند:
شريف غالب، پس از اطمينان يافتن به نفرستادن نيرو و امكانات لازم، به ناچار برادرش، شريف عبدالمعين را به قائممقامى خود برگزيد و مهمانسراى خويش- واقع در دامنه كوه جياد- را منهدم ساخت و دست زن و بچهاش را گرفته، رهسپار جدّه شد.
شريف عبدالمعين، جمعى از علماى مكه، چون شيخ محمد طاهر، سيد محمد ابوبكر ميرغنى، سيد محمد عطاسى و عبدالحفيظ عجمى را نزد سعود بن عبدالعزيز فرستاد و از او تقاضاى عفو و امان كرد (در سال 1218 ه. ق.).
سعود تقاضاى شريف عبدالمعين را پذيرفت و به همراه علمايى كه از مكه به نزدش آمده بودند و با سپاه گرد آمده، بهسوى مكه معظمه حركت نمود.
سعود، قائم مقامى عبدالمعين را پذيرفت و با صادر كردن فرمان هدم قبور و تخريب گنبدها و بارگاهها، از ميزان قساوت و شقاوت خود پرده برداشت.
وهابىها مىگفتند:
اهالى حرمين شريفين، بهجاى خداوند يكتا، گنبد و بارگاهها را مىپرستند. اگر گنبدها تخريب گردد و ديوارهاى مشاهد مشرّفه برداشته شود، تازه اهالى حرمين از دايره شرك و كفر بيرون آمده، در مسير پرستش خداوند يكتا قرار خواهند گرفت ...!» (2)وى در جاى ديگر مىنويسد:
سعود پس از محاصره طولانىِ شهر مدينه و پيدا شدن آثار تسليم مردم شهر، شروطى براى آنان تعيين كرد كه در صورت پذيرش آنها، تعرّضى نسبت به اهل مدينه نداشته باشد. آن شروط عبارت بودند از:
1- بايد پرستش پروردگار متعال بر اساس احكام و معتقدات آيين وهابيت انجام پذيرد.
2- بايد احترام حضرت رسول صلى الله عليه و آله بر اساس معيارهايى كه از طرف پيشواى وهابيان معين و مقرر گشته، رعايت گردد.
3- بايد گنبد و بارگاه همه مقابر و مراقدى كه در داخل مدينه منوره و يا در نواحى آن موجود است، تخريب گردد؛ يعنى سقف و ديوارشان برداشته شده، همه آنها بدون ضريح و صندوق، صاف و بهصورت پشت ماهى درآورده شود.
4- همه بايد دين و آيين نياكان خود را ترك نموده، به دين و آيين وهابيت درآيند و پس از اين، براساس آيين وهابيت به احكام دين عمل نمايند.
5- هركس بايد معتقد شود كه به محمدبن عبدالوهاب از سوى خداوند رحمان الهام شده، آيين او مذهب حق مىباشد و بايد او را بهعنوان مجدّد دين و احياگر مذهب بشناسد.
6- كسانى كه در دين نياكان خود پايدارى نشان دهند و آيين وهابيت را نپذيرند، بايد با ابزار خشم و غضب و اجراى جور و ستم در تنگنا قرار گيرند و اهانت و تحقير شوند.
7- علمايى را كه از پذيرش آيين وهابيت سرباز مىزنند، بايد بهقتل برسانند و يا مخفىگاه آنان را به امراى وهابى گزارش كنند.
8- وهابيانى را كه براى حفاظت از حصار مدينه تعيين خواهند شد، به داخل حصار راه دهند.
9- هرگونه امر و نهى كه از طرف وهابيان، در مورد مسائل مذهبى و يا سياسى اعلام شود، هرقدر سخت و توانفرسا باشد، بايد از صميم دل پذيرا شوند و مو به مو اجرا كنند و در احترام فوقالعاده امراى وهابيان بكوشند. (1)سعود پس از پذيرش اين شروط از سوى مردم، تخريب گنبد و بارگاه قبور را به عهده خود مردم گذاشت و آنان نيز به دليل محاصره شديد اقتصادى و ستمهاى گوناگونى كه متحمّل شدند، بخشى از آن را پذيرفته و به اجرا گذاشتند.
ايوب صبرى پاشا، متن نامه مردم مدينه، خطاب به سعود بن عبدالعزيز را نقل كرده كه در قسمتى از آن آمده است:
1) تاريخ وهابيان، صص 81 و 88
«... فرمان داده بوديد كه گنبدها و بارگاههاى موجود بر فراز قبور مطهره را تخريب كنيم، آن را نيز به تبعيت از حديث مشهور انجام داديم.
هر فرمانى از طرف شما صادر شود، علىرغم خواسته اين و آن، در حق ما نافذ است ....» (1)«اين نامه بهدست سعودبن عبدالعزيز رسيد، ليكن وى نمايندگان اهالى مدينه را به حضور نپذيرفت و بر شدّت تضييقات خود افزود و در لحظه ورود به مدينه منوره، دستور داد كه بايد بقاياى گنبدها و بارگاهها بهطور كامل ويران شود.
از دستورات اكيد سعود، اين بود كه بايد هرگنبدى بهدست خادمين آن مرقد مطهر تخريب گردد. از اين رهگذر، خدمتگزاران اماكن متبركه بهناچار به اين جنايت هولناك اقدام مىكردند.
خادمان حرم مطهر حضرت حمزه سيدالشهدا، اظهار داشتند كه: ما در اثر پيرى و ضعف جسمى، قدرت هدم و تخريب نداريم.
سعود با نزديكان خاص خود، شخصاً به حرم مطهّر جناب حمزه رفت و به يكى از زورمندان وهابى كه او را در جسارت و گستاخى، با يك قبيله برابر مىدانست، دستور داد كه بيل و كلنگ برداشته، بر فراز گنبد مطهّر برود. او نيز
از دستورات اكيد سعود، اين بود كه بايد هرگنبدى بهدست خادمين آن مرقد مطهر تخريب گردد.
با تعبير «علىالرأس و العين» آمادگى خود را اعلام كرد و گستاخانه بر فراز گنبد مطهّر پانهاد و كلنگ را با شدت تمام بر پرچمى كه برفراز گنبد در اهتزاز بود، فرود آورد. كلنگ از دست وى بيرون شد، توازن بدنش بههم خورد، از فراز گنبد به زير افتاد و در همان لحظه مرد (سال 1222 ه. ق.).
سعود پس از مشاهده اين واقعه، از تخريب گنبد منصرف و پس از سوزانيدن درِ حرم، مردم را در ميدان مناخه جمع و براى آنان سخنرانى كرد ....» (2)ايوب صبرى پاشا در بخش ديگرى از كتاب خود مىنويسد:
«هنگامىكه قافله شام چند منزل از مدينه دور شدند، سعود در محكمه حضور يافته، دستور داد كه همه زر و زيور و جواهرات گرانبهاى موجود در روضه مطهر و گنجينه حرم نبوى
را غارت كنند. سپس فرمان داد گنبدهايى را كه تاكنون تخريب نشده، منهدم سازند.
فقط گنبد مطهر حضرت رسول را بر اساس تقاضاى اهالى مدينه اجازه داد كه به همان حال باقى بماند ....» (1)سپس اهالى مدينه را در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله گردآورد و براى آنان سخنرانى كرد و در بخشى از آن گفت:
«... ايستادن در پيش روى رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و سلام كردن به رسم سابق، در مذهب ما ممنوع است و اين نوع تعظيم و تجليل در مذهب وهابى، نامشروع است و چنين
با انتشار خبر تخريب ابنيه بقيع ... افكار عمومى در ايران بهشدت تحت تأثير قرار گرفت و شيعيان از خود واكنشهاى شديدى نشان دادند
اقدامى از ديدگاه وهابى بدعت، زشت، ناپسند و ممنوع است. كسانى كه از پيش روى مبارك عبور مىكنند، بايد بدون توقف حركت كنند و فقط مىتوانند در حال عبور بگويند: «السلام على محمّد» و همين مقدار بنابر اجتهاد پيشواى ما كافى است.» (2)عكس العملها
با انتشار خبر تخريب ابنيه بقيع، بهخصوص آثار قبور پيشوايان معصومِ مدفون در آن قبرستان، افكار عمومى در ايران بهشدت تحت تأثير قرار گرفت و شيعيان از خود واكنشهاى شديدى نشان دادند بگونهاى كه رييسالوزراى وقت، مجبور شد روز شانزدهم صفر را عزاى عمومى اعلام كند. متن بخشنامه به شرح زير است:
متحدالمآل تلگرافى و فورى است
عموم حكّام ايالات و ولايات و مأمورين دولتى:
به موجب اخبار تلگرافى، از طرف طايفه وهابىها، اسائه ادب به مدينه منوّره شده و مسجد اعظمِ اسلامى را هدف تيرِ توپ قرار دادهاند. دولت از استماع اين فاجعه عظيمه،
بىنهايت مشوّش و مشغول تحقيق و تهيه اقدامات مؤثره مىباشد. عجالتاً، با توافق نظر آقايان حجج اسلامِ مركز، تصميم گرفته شده كه براى ابراز احساسات و عمل به سوگوارى و تعزيهدارى، يك روز تمام مملكت تعطيل عمومى شود، لهذا مقرر مىدارم، عموم حكام و مأمورين دولتى، در قلمرو مأموريت خود به اطلاع آقايان علماى اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتى و عموم مردم، اين تصميم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطيل و عزادارى اعلام نمايند. (1)بهدنبال اين بخشنامه، روز شنبه شانزدهم صفر (15 شهريور)، تعطيل عمومى شد و از طرف دستهجات مختلف تهران، مراسم سوگوارى و عزادارى بهعمل آمد و طبق دعوتى كه بهعمل آمده بود، در همان روز، علما در مسجد سلطانى اجتماع نمودند و دستهجات عزادار، با حال سوگوارى، از كليه نقاط تهران به طرف مسجد سلطانى عزيمت كرده، در آنجا اظهار تأسف و تأثر بهعمل آمد.
عصر همين روز نيز يك اجتماع چندين دههزار نفرى، در خارج دروازه دولت تشكيل گرديد و در آنجا خطبا و ناطقين، نطقهاى مهيّجى ايراد كرده و نسبت به قضاياى مدينه و اهانتى كه از طرف وهابىها به گنبد مطهر حضرت رسول صلى الله عليه و آله به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفّر شد. (2)خبرنگار ديلى تلگراف، كه آن روز در مراسم حضور داشته، چنين گزارش داده است:
در وسط چهار راه، يك برج چوبى ششگوش، به ارتفاع 30 پا، كه با فرش پوشيده شده و بالاى آن پرچم سياهى در اهتزاز بود، برپا گرديد ... حدود 25 هزار نفر از مردان سالخورده تا كودكان خردسال، پشت سر هم رج بسته، چهار زانو، در حال انتظار نشسته بودند ... ورود مدرّس ... با كف زدن و فرياد مسرّت مردم اعلام شد ... مشاراليه از جمعيت تشكّر نمود و در ميان علما و نمايندگان مجلس قرار گرفت ... ميرزا عبداللَّه، واعظِ معروف، كلام خود را با نعت پيغمبر و درود بر ائمه شروع كرد، ولى ناگهان صداى آرام و آهستهاش، صورت جدى به خود گرفت ... و گفت: اگر شما اعلام جهاد كنيد [مردم] با سر و پاى برهنه و بدون سلاح، به مرقد پيغمبر اكرم شتافته، با دندان و ناخنهاى خود، دشمنان خدا را قطعهقطعه مىكنند. بيشترِ جملات حماسى او با گريه و زارى توأم بود. (3)
سخنرانى مرحوم مدرس در مجلس
مرحوم مدرس، به مناسبت اين موضوعِ مهم، در روز هشتم شهريور 1304 ه. ق.
مطابق با دهم صفرالمظفّر 1344 ه. ق. در مجلس شوراى ملى، نطقى ايراد كرد و پس از بيان مقدمهاى چنين گفت:
«... ما خيلى جامع خودمان را از دست داديم. برادرانى داريم در اكثر دنيا كه دول اسلامى، آنطورىكه بايد و شايد با آنها رفتار نكرده است و بالأخره يكوقت بيدار شده و هوشيار شويم و جامعه خودمان را حفظ كنيم. از آقايانى كه در تحت لواى اين قوماند، سؤال مىكنم، چه وقت است آن وقت؟ از امروز بهتر؟ كيست كه آن لوا را بردارد و بگويد در اين موقع من لواى اسلام را برمىدارم و اين قوم را در تحت قوميت و در تحت جامع ديانت اسلاميه، قوميتشان را ترقّى مىدهم و حفظ مىكنم.
امروز از اين واقعههايى كه استماع فرمودهايد، اگرچه به آن درجه كه بايد اطمينان پيدا شود، هنوز نشده است كه حادثه از چه قبيل است و تا چه مرتبه است؟ البته دولت مكلّف است تحقيقات كامل بكند و به عرض مجلس برساند، وليكن عرض مىكنم: امروز اهل ايران يك قسمت از قسمتهاى دول اسلامى است، بلكه مىتوان گفت كه قسمت بزرگ دول اسلامى است. بايد امروز اين جامعه در تمام دنيا خودشان را معرفى كنند كه ملت و دولت ايران قدم برمىدارند كه اين جامعه را حفظ كنيم و خودمان را به بركت اين جامعه نگاهدارى كنيم.
دولت تقاضاى كميسيون از مجلس نمود، البته وظيفهشان هم همين بود كه پيشنهاد تقاضاى كميسيون بفرمايند، البته مجلس هم مساعدت خواهد نمود و به
عقيده بنده، تمام فكر را بايد صرف اين كار كرد و بايد يك قدمهايى كه مقتضاى حفظ ديانت و حفظ قوميت و حفظ مليت خودمان است، در اين مورد برداريم و هيچ كارى و هيچچيزى را مقدم بر اين كار قرار ندهيم و نگذاريم كه اين مسأله زيادتر از اين، اسباب خرابى جامعه شود كه مبادا يك ضرر عظيمترى بر ما مترتب گردد و خداى نخواسته حال ما از اين روزى كه هستيم بدتر شود. و زياده بر اين، چيزى عرض نمىكنم.» (1)مدرس در پاسخ آيتاللَّه خالصى نوشت:
اگر لازم باشد، اطلاع دهيد من با گروهى از مردم ايران حركت خواهيم كرد.
مرحوم مدرس، پس از ايراد سخنرانى در مجلس، مسأله تشكيل كميسيون ويژه براى پيگيرى موضوع را بهشكل جدى دنبال مىكند.
نامهها و تلگرافهاى علما و مراجع
مراجع، علما و حوزههاى علميه نيز پيوسته با ارسال نامه و مخابره تلگراف، خواستار برخورد قاطع با عوامل تخريب قبور اماكن متبركه هستند.
مرحوم آيتاللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى، تلگرافى به آيتاللَّه شيخ محمد خالصى در كاظمين مخابره كرده و او نيز بلافاصله مسأله غارت وهابيان را به اطلاع مرحوم مدرس مىرساند. (2)مدرس در پاسخ آيتاللَّه خالصى نوشت:
اگر لازم باشد، اطلاع دهيد من با گروهى از مردم ايران حركت خواهيم كرد. (3)بهدنبال ارسال پاسخ مرحوم مدرس، در عراق شايع شد كه مدرس از تهران حركت كرده و حدود 200 هزار نفر نيرو آماده شد. (4)واكنشهاى ديگر مسلمانان
مسلمانان مناطق ديگر نيز انزجار خود را از اين عمل ننگين، به تهران اعلان كردند و خواستار اقدام جدّى شدند.
مردم قفقاز با ارسال عريضه از تفليس براى نمايندگان مجلس شوراى ملى، از آنان خواستند:
با توجه به جسارت و بىادبىهايى كه طايفه ضالّه وهابىها و رييس مردود آنها ابنسعود، نسبت به اماكن متبركه و مراقد مقدسه نموده است، رييس دولت ايران پيشقدم شده، با ساير دول اسلامى هم كه البته وظيفه خود را خوب مىدانند، كمك فرموده، اين منبع فساد و دشمن حق و انصاف را ريشهكن و خاك پاك را از لوث وجودشان تطهير فرمايند. (1)علاوه بر مسلمانان منطقه قفقاز، از مناطق ديگر، مانند مسلمانهاى تمام جماهير متحده؛ يعنى آذربايجان، ازبكستان، تركمنستان، قزاقستان، تاتارستان، ياشقيرستان، قزاقان و اتباع دول ايران، تركيه، افغانستان، چين، مغولستان هم با ارسال تلگرافى اعلام نمودند كه:
چون مكه معظمه و مدينه منوّره با يادگارهاى مقدس خود، متعلق به تمام مسلمين مىباشد، پس بايد تمام دول جهان اسلام بر حفظ و حراست اين اماكن مقدس بكوشند. (2)واكنشِ سردار سپه
با توجه به شدّت اعتراضها، سردارسپه در مجلس قول داد تا شخصاً به اين موضوع رسيدگى كند (3)ليكن اسناد و مدارك نشان مىدهد كه وى هيچگونه اقدام مثبتى انجام نداده است. بهعنوان مثال، سيد محمدعلى شوشترى، نماينده گرگان در مجلس شوراى ملى، در جلسه 198 مجلس پنجم مىگويد:
«اخيراً بىسيم از قول نماينده ابن سعود، يك چيزهايى توى اين مملكت منتشر كردند. اگر حقيقتاً اصل قضايا واقع نشده است، كميسيون محترمى كه رييس محترم دولت آمده است، اظهار كرده است و مجلس معين كرد، كميسيون محترم اين قضيه را تكذيب بفرمايند و اگر واقع شده است و براى نظريات سياسى براى آن احساسى كه در مسلمانان ديگر توليد شد كه دست هيچ متجاوز و متجاسرى نبايد به مكه و مدينه دراز شود ....» (4)
1) فصلنامه تاريخ روابط خارجى، سال دوم، شماره 9، ص 26، به نقل از بايگانى اسناد وزارت امور خارجه، سال 1302، ش كارتن 30، دوسيه 1
2) همان، ص 27، به نقل از تلگراف 6/ 9، ص 1925 به وليعهد مجلس شوراى ملى و ...، بايگانى اسناد وزارت امور خارجه، سال 1304، ش كارتن 30، دوسيه 3/ 1
3) فصلنامه تاريخ روابط خارجى، سال دوم، شماره 9، ص 28
4) مشروح مذاكرات مجلس شوراى ملى، مورخ 23 شهريور 1304 ه. ق.
واكنش مسلمانان هند
انعكاس وقايع مجلس ايران، در هند نيز تأثير گذاشت. آقاى شوكت على، منشى افتخارى كميته مركزى خلافت هند، در مراسلهاى براى زعماى ايران چنين نوشت:
با توجه به شدّت اعتراضها، سردارسپه در مجلس قول داد تا شخصاً به اين موضوع رسيدگى كند ليكن اسناد و مدارك نشان مىدهد كه وى هيچگونه اقدام مثبتى انجام نداده است.
«اينك در هر كشور اسلامى، مردِ تواناىِ نيرومندِ شجاعِ متديّنى، سكان كشتى ملك را در كف گرفته و آن را بهسوى مقصد جلال و شكوه سوق مىدهد، واقعاً وقتىكه چنين مطالب و تفاصيل خوبى راجع به برادران ايرانى خود مىشنويم و مشاهده مىكنيم كه رخوت ديرين را از سر برون نموده و حاضر شدهاند براى ترقى وطن، به هرگونه فداكارى قيام نمايند، مسرت و خوشوقتى ما به وصف نمىگنجد ... عنقريب ... كنفرانسى از مسلمانان دنيا تشكيل خواهيم داد و براى اينكه حجاز مقدس، سرچشمه نور و تربيت اسلامى گردد و آخرين علايم و امارات نفوذ غيراسلامى از آن محو شود، از جميع ممالك اسلامى دعوت خواهيم كرد كه نمايندگان مسؤول خود را براى حضور در آن گسيل دارند ... ما مىخواهيم يك جمهورى اسلامى، از حجازيان منتخبه با كمك و مساعدت و مشورت مؤتمر (كنفرانس) اسلاميه، اداره امور داخلى عادى را بچرخاند.» (1)سرپرست اتباع و حجاج ايرانى
در آستانه سقوط حكومت هاشمى در حجاز، در تاريخ شانزدهم تيرماه 1303 ه. ق. منتخبالدوله به سِمت سرپرست اتباع و حجاج ايرانى منصوب و وارد مكه گرديد، ليكن پس از روى كار آمدن عبدالعزيز و انتشار اخبارى مبنى بر تخريب اماكن مقدس دو شهر مكه و مدينه و نگرانىهايى كه در كشورهاى اسلامى به خصوص ايران بهوجود آمد و از آنجا كه هنوز حكومت سعوديان استقرار لازم را نداشت، عبدالعزيز اين اخبار را تكذيب و از دولتهاى اسلامى مىخواست تا نمايندگانى را براى پيگيرى
1) فصلنامه تاريخ روابط خارجى، سال دوم، شماره 9، صص 28 و 29، به نقل از مراسله 14 سپتامبر 1925، كميته مركزى خلافت موجود در اسناد وزارت امور خارجه.
موضوع به حجاز اعزام دارند. ايران از جمله اولين كشورهايى بود كه هيأتى مركب از غفارخان جلالالسلطنه (وزير مختار ايران در مصر) و حبيباللَّه خان هويدا به حجاز اعزام كرد و اين هيأت در تاريخ 24/ 6/ 1304 ه. ق. وارد جده گرديد. (1)عبدالعزيز پذيرايى گرمى از اين هيأت بهعمل آورده و براساس گزارش هويدا اظهار تمايل زيادى به نزديكى با ايران از خود نشان مىدهد:
«... يك شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن سعود ملاقات شد. فوقالعاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خيلى اظهار ميل به تقرب به دولت عليّه مىكرد و مىگفت: ما با دولت ايران همجواريم و بهقدر سىهزار شيعه در نجد و احساء نزد من هستند، مىتوانيد از آنها تحقيق نماييد، آنچه در حق ما شهرت مىدهند، اكثر تهمت و افترا است. انشاءاللَّه شما به مدينه رفته، خواهيد ديد كه آنچه گفتهاند دروغ است! من صريحاً به شما مىگويم و شما هم به دولت عليّه بنويسيد كه من حرمين شريفين را به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارسام. مهدومات مكه نيز قبل از ورود من بوده است.» (2)عبدالعزيز در اينجا، موضوع تخريب قبور را به ديگران نسبت داده، ليكن در ملاقات ديگرى كه هويدا با عبدالعزيز داشته، عبدالعزيز چنين اظهار مىكند:
«... بلى، وهابىها اعتقاد به تعمير قبور و قبهها ندارند و بدعت مىدانند و «خيرالقبور الدوارس» را حديث معتبر مىشناسند. معهذا بعد از ورود خودم، فوراً جلوگيرى كردهام و حاليه نيز با كمال اصرار و الحاح منتظرم كه دول و ملل اسلامى نمايندههاى خود را بفرستند و در امور حجاز قرارى دهند و براى تعمير اين قبور نيز اگر مصمم شوند، مخالفت نمىكنم، سهل است، مساعدت خواهم كرد ....»
وى همچنين در باره شيعيان نجد مىگويد:
«... قريب بيست- سىهزار رعاياى شيعى مذهب، در نجد و احسا دارم، سؤال كنيد، همگى در نهايت آزادى و آسودگى و راحتى مشغول كسب و كار خود هستند و هيچ فشارى، نه مذهبى و نه غيرمذهبى، بر آنها نبوده و نيست ....» (1)همانگونه كه در گزارشهاى پيشين گذشت، عبدالعزيز بهلحاظ مشكلاتى كه در آغاز راه با آن روبهرو بوده، تلاش مىكند ضمن پافشارى بر اعتقاد وهابيان به تخريب قبور، آن را بهنوعى به ديگران نسبت داده و با آوردن نمايندگان كشورهاى اسلامى به حجاز در تثبيت حكومت خويش تلاش كند و با وقتكشى، آرامآرام بهسوى استقرار حكومت خود گام بردارد.
دو ديدگاه
آقاى سيّدعلى موجانى در رابطه با تشكيل كمسيونى با عنوان «كميسيون دفاع از حرمين شريفين»، كه به اصرار مدرس تشكيل شد، مىنويسد:
دو ديدگاه مشخص در ميان رجال سياسى آن عهدِ ايران به چشم مىخورد:
گروهى كه سيد حسن مدرس در رأس آنها قرار داشت، كه خواهان نمايندگان دول مسلمان بهمنظور حفظ حرمين شريفين و مقابله با اقدامات وهابىها بودند.
گروه دوّم، كسانى كه در رأس اركان ادارى- سياسى كشور قرار داشتند و از نظريه هويدا مبنى بر اعزام نمايندهاى به كنفرانس خلافت اسلامى، كه توسط وهابىها برگزار مىشد، جانبدارى مىنمودند.
در حالىكه گروه اول، حتى حاضر به شناسايى وهابىها نبودند، دسته دوم باب مكاتبه و مراوده با ايشان را نيز گشوده بودند.
اين رويارويى مىرفت تا آشكارا بهنفع مجلسيان تمام شود، ليكن متأسفانه دوره پنجم قانونگذارى در ساعت 5/ 3 بعد از ظهر پنجشنبه 22/ 11/ 1304 به اتمام رسيد و روزنامه ناهيد درباره پايان اين دوره مجلس نوشت:
1) اسناد روابط ايران و عربستان سعودى: ص 28
«... إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ... در و دولاب و اثاثيه و مخازن مرحوم، مطابق وصيت، از طرف متولىباشىِ دوم، آقاى ارباب كيخسرو مهر و موم شد. رحمةاللَّه عليه برحمةٍ واسعة».
عدم همكارى با سعودىها
اين حادثه سبب شد تا در عمل، از امكان فعاليتهاى مدرس كاسته شود و متأسفانه بهدليل سانسور شديد مطبوعات و فقدان اسناد و مدارك لازم، طى ايندوره فترت، ارزيابى و قضاوت آنچه رخ داده است، با مشكل روبهرو مىگردد. پارهاى اسناد پراكنده موجود در بايگانى وزارت امور خارجه جمهورى اسلامى ايران، مبيّن اين واقعيت است كه ظاهراً مخالفت مدرس با حضور در كنفرانس خلافت اسلامى شدت گرفته و همين امر سبب ترديد شيعيان برخى از كشورهاى ديگر نيز شده بوده است. (1)با انتشار فتواى جمعى از علماى وهّابى، داير بر وجوب ويرانى قبور و عدم زيارت اماكن مقدسه و انعكاس آن به ايران، موجى از خشم و نفرت، جهان اسلام را فراگرفت و سبب شد تا بسيارى از كشورهاى مسلمان، به دعوت مدرس، از حضور در كنفرانس چشم بپوشند. وى گفته بود:
«بنده تصور نمىكنم كه اجتماع حقيقى از طرف ملل و دول اسلامى بشود؛ مثلًا از سوريه تا بهحال هنوز جواب به او (ابنسعود) ندادهاند وگمان نمىرود كسىبرود، مگر اينكه از سورىهايى كه در مكه هستند در انجمن حاضر شده ... از عراق و فلسطين و الجزاير و ريف و تونس و تركيه و افغان و غيرهم هيچ آثارى نيست.»
ليكن با تلاشهايى كه صورت گرفت، كنگره خلافت در اول ذىقعده 1344 ه. ق./ 13 مه 1926 با حضور گروهى اندك آغاز شد. در جلسه دوم، شيخ خليل خالدى، قاضىالقضاة سوريه پيشنهاد كرد در خصوص ارتباط و اتصال با ساير كشورهاى مسلمان، بهخصوص ايران مذاكره شود. اما هنوز كنگره در جريان بود كه علماى نجف اطلاع دادند وهابيون به بقيع حمله نمودهاند. (2)تشكيل كميسيون حرمين شريفين
در نتيجه اين خبر، جمعى از علماى تهران؛ از جمله مدرس، با تشكيل
جلسهاى در منزل امامجمعه خويى تصميم گرفتند تا كميسيونى براى رسيدگى به وقايع پيشآمده در محل مجلس، با حضور سيد حسن مدرس، امام جمعه خويى، امام جمعه تهران، بهبهانى، آيتاللَّه زاده خراسانى، حاج ميرزا محمدرضا كرمانى، مستوفىالممالك، وثوقالدوله، محتشمالسلطنه، مشيرالدوله و احتشامالسلطنه تشكيل شود و با بررسى پروندههاى موجود در وزارت خارجه و دفتر شاه، تصميمات لازم در اين خصوص اخذ شود.
نخستين جلسه اين كميسيون، روز بعد تشكيل شد و در اين جلسه است كه مدرس به مستوفىالممالك پيشنهاد مىكند تا در اين شروط حساس عهدهدار مقام رياست وزرا گردد.
تصميم مهم ديگر كميسيون تكليف، صدور ابلاغيهاى به وزارت دربار بود كه تمام بخشهاى وزارت امور خارجه را مكلف مىكرد تا تمام امور مربوط به حرمين را تنها پس از اطلاع كميسيون مجرى دارند.
همچنين مقرر شد تا نام كميسيون، به كميسيون دفاع حرمين شريفين تبديل شود و از مخبرالسلطنه، مستشارالدوله و ممتازالدوله نيز براى حضور در جلسات، دعوت بهعمل آيد.
دولت وهابى در واكنش نسبت به اقدامات كميسيون، فعاليت گستردهاى را آغاز كرد. شيخ رشيد رضا، صاحب امتياز مجله المنار، شرح مفصلى در روزنامههاى مصر منتشر و از دولت عليّه ايران به زندقه ياد كرده و در مقابل اين خدمت 4000 ليره طلا دريافت نموده، به مكه معظمه متوجه شد و مجلس درس مفصلى در صحن كعبه معظمه داير كرده، اراده ابنسعود را بهدست گرفت.
روى تند اين تبليغات بيشتر متوجه جناح مذهبى ايران، به رهبرى مدرس بود، چراكه بررسى اسناد، نمايانگر اين حقيقت است كه روابط دربار پهلوى و ابنسعود كاملًا دوستانه بوده است.
در يكى از اسناد آمده است:
«در موقع تاجگذارى بندگان، اعلىحضرت، قوى شوكت همايون شاهنشاهى، ابن سعود تلگراف تبريك عرض نموده بود. اولياى دولت عليّه بهجاى اينكه جواب آنرا به توسط وزارت جليله امور خارجه يا به توسط دربار به سلطان نجد مخابره فرمايند،
آقاى عينالملك (هويدا) را با مأموريت رسمى به مكه اعزام فرمودند كه مراتب محظوظيت خاطر مهر مظاهر همايونى را به ابن سعود ابلاغ نمايد.» (1)ترديد در ميان رجال سياسى ايران، براى اتخاذ يك موضع اصولى در باره اين واقعه، هر آن شدت پيدا مىكرد. كميسيون به رهبرى مدرس، با تحت فشار قرار دادن مستوفىالممالك، رييسالوزرا، او را واداشت تا به انتشار اعلانى تحت عنوانِ «به اهالى مملكت و عموم مسلمين اعلام مىشود»، اعتراض رسمى دولت خود به اقدامات وهابىها را آشكار نمايد. دولت در اين اعلاميه از تمام ملل اسلاميه تقاضا مىكند كه در يك تجمع عمومى، ملل اسلامى مقدرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند. (2)هيأت علميه نجف كه به موازات كميسيون حرمين شريفين تشكيل شده بود، در اين زمان با ارسال تلگرافى براى سيد حسن مدرس و ديگران، ضمن انزجار از عمليات وهابيان، آمادگى خود را براى حفظ نواميس اسلام اعلام مىنمايد.
مدرس در پى اين وقايع، با برگزارى مجلسى در مسجد مروى تهران بر منبر رفته، شرح مبسوطى از فجايع و عقايد سخيفه وهابىها داده، خواهان اتحاد جامعه اسلامى مىشود.
با افتتاح دوره ششم قانونگذارى و علىرغم مشكلات داخلى موجود، كماكان فكر و ذهن مدرس و اطرافيانش، پىگيرىِ موضوعِ حرمين شريفين مىباشد.
بهبهانى در سخنان پيش از دستور خود، با اشاره به بىتوجهى ملل مسلمان نسبت به تهديدات كفار، چنين نتيجه مىگيرد:
«تا كى بىحالى؟! تاكى بىاعتنايى؟! تا كى مسامحه ...؟! قلوب هريك از مسلمانان ايرانى را مملو از خون (كردهاند) ...! مىخواهند يك صفوف جديدى به ملل اسلامى ... بيفزايند ...، ايران كه هم از نقطهنظر سياسى و هم از نقطهنظر مذهبى، از جميع فِرَق اسلامى بايستى علاقمندتر باشد، در چه حال است؟! آقا بالا سرها، قيمها، متولّىها، سياستمدارها، صاحباختيارها، بالأخره آنها كه هميشه خود را همهچيز و ديگران را ناچيز مىشمارند، در اين موقع مهم سياسى و ديانتى، در اين موقع حياتى، در اين مدت مديد (تقريباً يكسال) چه كردهاند؟! جمعى مشغول تكذيب، جماعتى بىخيال، چند نفر مشغول كار، ولى چهكار؟ نشستند و گفتند و
برخاستند. از هركس پرسيدم، گفتند: مشغول مذاكره هستيم. خلاصه تاكنون چه كردهاند؟! حرف زدهاند! حرف خالى و بىفايده!».
او سپس پيشنهاد مذاكره با نمايندگان كشورهاى مسلمان را براى انعقاد يك كنفرانس بينالمللى مىدهد تا در آن آينده سياسى حجاز مشخص شود و پيشنهادى با قيد دو فوريت تقديم مجلس مىكند. اين پيشنهاد در واقع قانونى كردن كميسيون دفاع حرمين شريفين است، ليكن پيشنهاد او با عكسالعمل شديد رييسالوزرا و بعضى از نمايندگان روبهرو مىشود. بررسى نسخه منحصر بهفرد دستنويس مذاكرات مجلس، روشن مىسازد كه در اين سازمان، سانسور شديدى بر مطبوعات اعمال مىشده است؛ «نظميه، حتى نطق وكلا را سانسور مىكند و نمىگذارد در روزنامهها نوشته شود. نظميه فقط كارش اين است كه اداره سانسور درست كند كه هرچه نوشته مىشود سانسور بكند. (1)سرانجام براثر «تعقيب مذاكرات قبل از دستور» و پا فشارى اعضاى كميسيون، پيشنهاد بهبهانى با امضاى 22 تن؛ از جمله مدرس، بهعنوان ماده واحده در مجلس مطرح مىشود. علىرغم مخالفت بعضى نمايندگان، كه آيا كميسيون توانايى انجام اقدامى عملى را دارد يا خير؟ مدرس در دفاع از ماده واحده مىگويد:
«عقيده ما اين است كه از براى مملكت ايران خيلى نافع است؛ سياستاً و عظمتاً و بايد در صدد انجام آن مسأله برآييم كه به عبارت اخرى، مركزيت دادن ايران است بهجهت اين مسأله. ما همه شركت داريم، ليكن ايران كه دولت بزرگ اسلام است، براى مركزيت دادن به اين مسأله كه منظور نظر تمام است، البته مجلس شوراى ملى احق و اولى است كه در اين مسأله شركت كند ... اما نمىتوانم بگويم اين مسأله به اين بزرگى نتيجهاش يك ماهه و دوماهه، يك ساله مىشود. مسأله بهقدرى بزرگ است كه بايد يكسال، دو سال هم تعقيب كرد تا انشاءاللَّه الرحمان (نااميد نيستيم) نتيجه خوبى بگيريم.» (2)اسناد و مدارك ناقص موجود، حكايت از آن دارد كه اين ماده واحده به تصويب رسيد، اما ظاهراً فشار زيادى بر اين جناح مجلس وارد آمد، بهطورى كه تقريباً يك ماه
پس از اين، مدرس در تاريخ 7/ 8/ 1305 در راه مدرسه سپهسالار (شهيدمطهرى) ترور شد و اگرچه از اين توطئه جان سالم بهدر برد، اما نتوانست لااقل در 10 جلسه مجلس حضور يابد.
متأسفانه فقدان اسناد و مدارك سبب شده تا پس از اين واقعه، ديگر اطلاعى از نتيجه اقدامات كميسيون و فعاليتهاى مدرس دراختيار نداشته باشيم.
تنها يك سند كه تاريخ تقريبى آن، سال 1345 ه. ق./ 1305 ه. ش است، تاحدى فشار حاكم بر جناح مدرس را روشن مىكند. در اين سند، ميرزا مهدى زنجانى، از يكى از تجّار (تهران) مىخواهد تا پيام او را به مدرس ابلاغ كند كه:
«چنانچه يك اقدامى از طرف دولت ايران نشود، اسباب سرشكستگى مسلمين و موجب توليد مفاسد خواهد شد. اين كاغذ را به شما محرمانه نوشتم ... شهداللَّه تعالى، مىترسم اين قضيه (حمله وهابىها) تعاقب شود و بالمره موجب تباهى مسلمين شود.»
مدرس در حاشيه اين نامه، تنها به نگارش بيتى بسنده مىكند كه خود نشانگر دشوارىهاى موجود و مسائل پشتپرده است:
از قيامت خبرى مىشنوى دستى از دور برآتش دارى! (1)
تسلّط عبدالعزيز بر حجاز
پس از كنارهگيرى ملك على از قدرت، عملًا عبدالعزيز بر حجاز مسلّط شد و در تاريخ 17 دىماه 1304 ه. ش اطلاعيهاى به اين شرح صادر كرد:
بسماللَّه الرحمن الرحيم
انّ الحمد للَّهنحمده و نشكره و نصلّي و نسلّم على خير أنبيائه و أشرف
مخلوقاته سيّدنا محمّد صلّىاللَّه عليه و آله و صحبه و سلّم.
اما بعد، قضاياى حسين و پسرانش را با ما، دور و نزديك شنيدهاند تا آنكه براى مدافعه از حيات و بلادمان و دفاع از بلاد مقدسه و جلوگيرى از اعمال ناشايسته، ناچار
1) نك: مدرس و كميسيون دفاع حرمين شريفين، فصلنامه تاريخ روابط خارجى، سال دوم، شماره 9، صص 29 تا 33
شمشير كشيده و با جان و مال در اين راه اتفاق كرديم و به فضل خداوند رئوف، بلاد فتح و امنيت در آنجا حاصل شد و از وقتى كه به اين كار مبادرت نموديم، مصمم بوديم آنچه را كه عالم اسلامى كه اهل حجاز ركنى از آن است، راجع به آينده اين بلاد مقدسه حكم نمايند اجرا شود و مكرر عموم مسلمانان را دعوت نمودم كه مجمع اسلامى تشكيل داده، آنچه مصلحت آينده اين بلاد است مقرر دارند. سپس به دعوت عام و خاص پرداخته، به تاريخ 10 ربيعالثانى 1344 ه. ق. به حكومتها و شعب اسلام نوشتهجات- چنانكه در جرايد عالم نيز انتشار يافت- فرستاده شد. دو ماه گذشت، جوابى از احدى نرسيد، جز جمعيت خلافت در هند و او- باركاللَّه فيها- آنچه بتواند براى خوشى و آسايش حجاج اجرا نموده و مىنمايد.
و چون بحمداللَّه قضيه در حجاز با منصوريت خاتمه پيدا كرد و اهالى حجاز، دستهدسته و يكيك آمدند و آزادانه تشكيل مملكت را چنانكه وعده شده بود، درخواست نمودند و چارهاى جز قبول خواهشهاى مكرر آنها نيافتم.
پس از آنكه عالم اسلام در اين موقعِ مهم، تصميم و اقدامى ننمود كه هر قسم مىخواهند اداره بلاد را خود مقرر دارند، لهذا آزادى به آنان داده شد و ما قصدى جز اصلاح بهقدر امكان نداريم؛ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ (1)
. (2)عبدالعزيز بن عبدالرحمن الفيصل آل سعود
22 جمادىالثانيه 1344
ابلاغيه دولت سعودى
پس از آنكه در تاريخ 24 جمادىالثانى 1344 ه. ق. رسماً دولت سعودى تشكيل مىشود، ابلاغيهاى به اين شرح صادر مىنمايد:
بسماللَّه الرحمن الرحيم
ابلاغيه پادشاهى به حكومتهاى متحابه
به فضل و عنايت پروردگار، اهل حجاز اجتماع و به پادشاهىِ ما در حجاز، بر طبق كتاباللَّه و سنت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و خلفاى راشدين و تأسيس حكومت موروثى كه
امور حجاز با اهل حجاز باشد، بيعت كردند و به اميد خداوند و توكّل بر ذات اقدسش، قبول بيعت نموديم و استمداد و استعانت از ذات خداوند تبارك و تعالى داريم. پس لقب ما «جلالة ملك الحجاز و سلطان نجد وملحقاتها» مىباشد و براى امنيت و راحتى و گشايش و سعادت و خوشى ساكنين اين بلاد و عموم حجاج و زائرين، نهايت كوشش داريم و عنقريب آنچه منظور عالم اسلامى است بهعمل آيد و از جريان امور حجاز خشنود شوند و از خداوند مسألت مىنمايم كه مرا در انجام اين امر معاونت فرمايند.
و إنّه ولى التوفيق
ملك الحجاز و سلطان نجد و ملحقاتها
ممنوعيت سفر به حجاز
اين اقدام عبدالعزيز بدين جهت بود كه كشورهاى اسلامى را در مقابل عمل انجامشده قرار دهد و آنان را ناگزير به برقرارى ارتباط با سعودى كند، ليكن علىرغم آن، اخبار و گزارشهاى واصله از عربستان و نگرانىهاى كشورهاى مختلف موجب شد تا مفتى مصر، مسلمانان را از رفتن به مكه منع كند و دولت انگليس نيز اجازه رفتن به حج را به مسلمانان هند نداد و دولت ايران هم در جلسه يازدهم اسفند 1304 ه. ش خود اعلام كرد:
«... مقتضى است به اطلاع عامه برسانيد كه دولت از امنيت و آسايش حجاج در حج نگران است و توصيه مىكند كه امسال از حج خوددارى نمايند.» (1)در تاريخ 1/ 4/ 1305 ه. ش دولت ايران با صدور اطلاعيهاى رسمى، صريحاً به اقدامات دولت سعودى در تخريب اماكن اسلامى و قبور ائمه بقيع اعتراض و اعمال وهابيان را محكوم نمود. متن اطلاعيه به اين شرح است:
به اهالى مملكت و عموم مسلمين اعلام مىشود
تعدّيات و تجاوزاتى كه نسبت به عالم ديانت و عقايد فِرَق مسلمين، از مدتى قبل، طايفه وهابيه بهعمل آوردهاند و هتك حرمتى كه نسبت به حرمين شريفين، كه قبله و معبد كافه مؤمنين و مركز اتحاد روحانى تمام مسلمين است مرتكب شدهاند، عموم مسلمين را
1) اسناد روابط ايران و عربستان سعودى، ص 66
مضطرب و نگران ساخته است و جسارتى كه از طرف آنها نسبت به بقاع متبركه بزرگان دين در بقيع بهظهور رسيده و قاطبه مؤمنين را متأثر و سوگوار نموده است، معلوم خاطر عموم اهالى مملكت مىباشد.
دولت ايران از بدو تجاوزات اين طايفه، هميشه بر اينگونه عمليات كه مخالف آداب و حيثيات ديانتى و مناقض با اصول تمدن است، اعتراضات شديد نمود تا اينكه از طرف عبدالعزيز بن سعود، رييس آن طايفه ابراز مواعيدى شد كه اينگونه فجايع و تجاوزات كه بىاحترامى صريح به عقايد و شعائر ملى عالم اسلام است، ارتكاب و تكرار نشود.
در تاريخ 1/ 4/ 1305 ه. ش دولت ايران با صدور اطلاعيهاى رسمى، صريحاً به اقدامات دولت سعودى در تخريب اماكن اسلامى و قبور ائمه بقيع اعتراض و اعمال وهابيان را محكوم نمود.
ولى برخلاف انتظار، عملياتى اخيراً منافى با مواعيد خود از آنها به ظهور رسيد كه قلوب اسلاميان را متأثر و متألم نمود و سبب گرديد كه دولت ايران دعوت ابن سعود را براى شركت در مجمع عمومى حجاز قابل قبول ندانسته و رد نمايد.
از آنجا كه تجليل اماكن مقدسه كه كرورها نفوس از روى عقيده و ايمان، آن نقاط شريفه را مهبط انوار رحمانى و منبع فيض آسمانى مىدانند، از شعائر ملى اسلامى است و مخصوصاً در اين برهه از زمان، كه عصر احترام عقايد و آداب ديانتى است و تمام ملل متمدنه عالم، از هر قوم و ملت، سعى دارند كه معتقدات مذهبى ديگران را تعظيم و تكريم نمايند و تعدّى و تحميل بر شعائر دينى ساير ملل را منسوخ سازند. بديهى است دولت و ملت ايران نمىتواند ساكت نشسته و تحمل نمايد يك فرقه معدود كه نسبت به ملل اسلامى در حكم اقل قليل هستند، عقايد خود را بر تمام عالم اسلام تحميل نمايند. و حقيقتاً جاى بردبارى و تحمل نيست. در عصرى كه هريك از ملل حيه، از براى آثار و قبور حكما و بزرگان و ارباب شعر و صنعت، هرچند كه منسوب به ملل ديگرى باشند، هزارگونه احترامات قائل مىشوند و از اين لحاظ، مابين مليت و قوميت و نژاد فرقى نمىگذارند، يك طايفه فقط به استمساك تعاليم و مبادى خود، آثار ائمه هدى و
اولياى خدا را كه در روح و قلب كرورها نفوس جاى دارند، منهدم سازند.
دولت ايران اين رفتار را از مقوله تجديد اعمال ادوار توحّش و جاهليت تلقى نموده و بر اين كردار فجيع شديداً اعتراض مىنمايد. در همان حال، به قاطبه مسلمانان عالم خطاب و اعلام مىدارد كه، به حكم وحدت عقيده اسلامى، متفقاً به وسايل ممكنه از اين عمليات تجاوزكارانه جلوگيرى بهعمل آورند و از آنجاكه حرمين شريفين، حقيقتاً به تمام عالم اسلام تعلق دارد و هيچ ملت مسلمان دون ملت ديگر، حق ندارد اين نقاط مقدسه را كه قبله جامعه مسلمانان و مركز روحانيت اسلام است به خود اختصاص داده، تصرّفات كَيْفَ ما يَشاء نمايد و اصول تعاليم خود را بر عقايد ديگران تحميل كند.
بنابراين، از تمام ملل اسلاميه تقاضا مىشود كه در يك مجمع عمومى ملل اسلامى، مقدّرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند و قوانين و نظاماتى وضع گردد كه تمام مسلمانان برطبق عقايد مختصه خود، بتوانند آزادانه از بركات روحانى و فيوض آسمانى اماكن مقدسه مكه معظمه و مدينه طيبه برخوردار و متمتع شوند و اين سرچشمه فيض و سعادت الهى تمام طوايف مسلمانان عالم را بدون تبعيض و استثنا سيراب سازد.
اميدواريم كه ملل و دول اسلامى، اين تقاضاى دينى و ملى را به سمع قبول اجابت كرده و راضى نشوند بيش از اين بر مقدسات ملى و شعاير مذهبى آنان لطمه وارد آيد. (1)اوّل تيرماه 1305
حسين بن يوسف رييس الوزرا
پس از صدور اين اطلاعيه، متأسفانه هيچگونه حركت جدّى در جهان اسلام براى وادار كردن سعوديان در پذيرش ترميم قبور و حفظ آثار تخريبشده صورت نمىپذيرد
1) اسناد روابط ايران و عربستان سعودى، ص 69
و در نتيجه فشار دولت سعودى بر شيعيان افزايش يافته، بهشكلى كه در شب هفتم محرم 1347 ه. ق. مدير شرطه سعودى با تعدادى سرباز به محل برگزارى عزادارى شيعيان ايران حمله و اسباب و وسايل آنجا را غارت مىكند و سيّدى از سادات حجاج، بهنام حاجى سيد محمد باقر را با كمال اهانت و زجركشيده به زندان مىبرد. (1)و سختگيرى نسبت به حجاج ايرانى روزبهروز بيشتر مىشود.
در گزارش كنسولگرى ايران در جده، به تاريخ 28 محرم 1347، چنين آمده است:
«... مأمورين حكومت حجاز در مدينه منوره و در مكه مكرمه، با حجاج ايرانى بسيار سختگيرى كردند و نمىگذاشتند كه حجاج به آزادى، خودشان زيارت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و زيارت ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع به عمل بياورند و وعدههايى كه حكومت داده بود، ابداً موقع اجرا نگذاشت، بلكه به خلاف پيشتر، خيلى سختگيرى مىنمايد.
متروكات امواتِ حجاجِ ايرانى را، كه همه را در مكه معظمه بهواسطه مأمورين بيتالمال ضبط كردهاند، تاكنون به جنرال قنسولگرى نفرستادهاند ... لهذا از براى تأمين حقوق و شؤون مذهبى رعاياى دولت عليّه ايران در قطعه حجاز، بهتر آن است كه مانند سال گذشته، بلكه بهطور اشدّ، دولت عليّه ايران اوامر مؤكده صادر فرمايند كه هيچكس از ايران به حجاز نيايد و قدغن سخت مقرر فرمايد تا وقتى كه مسائل مختلففيه، بهطور احسن و اكمل تسويه شود و تأمينات كافيه، بهجهت حفظ حقوق و شؤون مذهبى رعاياى دولت عليّه ايران در حجاز تحت يك قاعده صحيح گرفته شود. بهجهت استحضار خاطر اجل عالى به عرض رسيد.
وكيل جنرال قنسولگرى دولت علّيه ايران
محمدعلى لارى
پىنوشتها:
1) همان، ص 69
طرح جايگزين شود.
شهر دين، شهر خدا، شهر رسول
چار جرعه
سيد ابوالقاسم حسينى (ژرفا)
جامه هوس كَندم، رخت عشق بر كردم از پياله وحدت، چار نوش سر كردم
نوش اوّلم: لبيك، آمدم، قبولم كن اينك از قفس جستم، فكر بال و پر كردم
نوش دوّمم: اى دوست؛ من مقيم اين كويم تا ز بند خود رستم، در برت گذر كردم
نوش سوّمم: لبيك؛ عاشقانه مىگردم تا بيابمت اى جان، از جهان حذر كردم
نوش چارمم: عالم، خال روى خوب توست غير تو نديدم هيچ، هر طرف نظر كردم
هر چه من بد و زشتم، تو جميلى و خوبى زان همه بدى، سويت- خوب من!- سفركردم
چار نوش از اين باده، دادى و نپرسيدى عمرى از سر شهوت، لب چگونه تر كردم
حاليا پشيمانم، رو به تو گريزانم من كه زندگانى را با گنه هدر كردم
«اى حبيب من، لبيك؛ اى طبيب من لبيك» گفتم و بدين نجوا، شام خود سحر كردم
گنبد خضرى كه اقيانوس بود
قاسم چنگيزى، زائر
هان! بيا تا شاخههاى نسترن گيرى از اين روضه عاشق فكن
نشأه را دريافتم دريا زدم قلّه را هم يافتم بالا شدم
گنبد خضرا كه اقيانوس بود پيش چشمم آب و آتش مىنمود
شعله مىبايد زنم در خون و پوست تا بسوزد در من آنچه غير اوست
پاك و دريايى چنان اهل وصول بگذرم از منبر و بيت رسول صلى الله عليه و آله
پرده در پرده تماشايى است يار مژههايش از ستونهايى است يار
هر يكى را نامى و نام آورى است خاطرى از خاطرات دلبرى است
نالههاى استن حنانه را مولوى خوش گفته، كوته ماجرا
من، شرر با سوز ديگر مىدهم بى دف و نى، ساز خود سر مىدهم
اى تمام ياسها در دامنت عطر خلقت، عطسه پيراهنت
اى تمام برگهاى سبز، تو شاخهها و ساقه بىهرز، تو
آفتاب از سايه چشمت به خواب خواب از گرماى تو در پيچ و تاب
آبروى ما خم ابروى تو آب روى ما بخار روى تو
در ميان روضه جاى پاى نيست پس قدم اندازى ما بهر چيست؟
بايد اينجا پا گرفت و سر نهاد چشم ديدن بست و چشمتر گشاد
چشم را اينجا، هوايى ديگر است روز، بارانى و شب بىبستر است
شط بارانيش تا دريا رهاست تا افقهايش مسير، اشكهاست
سينه اينجا شرح مصدر مىشود آيه را ناخوانده، از بر مىشود
در نماز، از رقص آيات خدا گردشى دارد، هواى سينهها
بر سر ما، ابر و مه، رقصان عجيب اين چنين وضعى مدينه بس غريب
خوابهاى ديگرم ديدارها با عزيزان، دوستداران، يارها
آتشى بايد كه ارحام بقيع شعله گيرند از محبّان شفيع
شمع مىسوزد شفاعت سوز اوست بال پروانه شهيد روبروست
شهر فيض و بركات
جواد محدّثى
من از اين شهر اميد
شهر توحيد كه نامش «مكه» است
و غنوده است ميان صدفش «كعبه» پاك
قصهها مىدانم ...
دست در دست من اينك بگذار،
تا از اين شهر پر از خاطره، ديدن بكنيم
هر كجا گام نهى در اين شهر
و به هر سوى كه چشماندازى
مىشود زنده بسى خاطرهها در ذهنت
يادى از «ابراهيم»
آنكه شالوده اين خانه بريخت
آنكه بتهاى كهن را بشكست
آنكه بر درگه دوست،
پسرش راكه جوان بود، به قربانى برد
يادى از «هاجر» و اسماعيلش
مظهر سعى و تكاپو و تلاش
صاحب زمزمه زمزم عشق
يادى از ناله جانسوز «بلال»
كه در اين شهر، در آن دوره پرخوف و گزند
به «احَد» بود بلند
يادى از غار «حِرا» مَهْبط وحى
يادى از بعثت پيغمبر پاك
يادى از «هجرت» و از فتح بزرگ
يادى از «شعبابىطالب» و آزار قريش!
شهر دين، شهر خدا، شهر رسول
شهر ميلاد على عليه السلام
شهر نجواى حسين، در «عرفات»
شهر قرآن و حديث
شهر فيض و بركات
*** قطرهاى از معرفت بر ما چشان!
سيد احمد حسينىنژاد
اى خداى كعبه، اى پروردگار اى كه «هستى» گشته از تو آشكار
بذر خلقت را به يك جا كاشتى نظم «هستى» را تو برپاداشتى
كعبه را كردى نمودار جهان محورى كو خلق گرداگرد آن
در دل هر ذرّه نظمى و نظام كل منظومات دارند اين پيام:
ما همه فانى و باقى ذات او كلّ شىء هالك الّا وجهُهُ
اى خداى كعبه، اى معبود ما عشق ما محبوب ما مقصود ما
بىكس و بيمار و مسكين آمديم با دل بشكسته غمگين آمديم
بىكسان را ملجأ و همدم تويى كاشف الكرب بنى آدم تويى
دردمنديم اى سميع و اى بصير يا غياث المستغيثين دست گير
اى خداى كعبه و ركن و مقام اى كه ابراهيم را دادى سلام
حج ما را كن قبول آستان قطرهاى از معرفت بر ما چشان
حريم حرم
اى كه بر اين خاك قدم مىنهى پا به سر كوى حرم مىنهى
اول از آلايش تن پاك شو پس به حريم در او خاك شو
پا به ادب بر سر اين خاك نه هر كه ادب نيست از او خاك به
اى كه در اين كوى قدم مىنهى روى توجه به حرم مىنهى
پاى ز اول به سر خويش نه خويش رها كن قدمى پيش نه
دولت اگر خواهى از اين در درا نيست جز اين در در دولت سرا
پرده اين در كه ز او تار جانست غاشيهاش نه طبق آسمانست
دست بر آن حلقه نبر سرسرى كين نبود حلقه انگشترى
مهر سليمان كه جهان بر گرفت سكّهاش از حلقه آن در گرفت
ما و كعبه
عماد فقيه كرمانى
ميان كعبه و ما گرچه صد بيابان است دريچهاى ز حرم در سراچه جان است
اگر عزيمت خاك در حرم دارى كفن بپوش چوآيى چنانچه فرمان است
ز بوستان رخت گل كسى تواند چيد كه خار باديهاش در نظر چو ريحان است
به بال همت اگر مىپرى ز خار مپرس چرا كه طاير قدس ايمن از مغيلان است
بيا و بنگر اگر چشم خرده بين دارى كه سنگريزه بطحا عقيق و مرجان است
مپاى خواجه كه خضر از براى خدمت تو زلال بر كف و موقوف در بيابان است
شنيدهام كه به حجاج عاشقى مىگفت كه كعبه من سرگشته كوى جانان است
طواف كعبه دل گر ميسّرت گردد عماد، حج پذيرفته در جهان آن است
مِهر حسن
حبيب چايچيان (حسان)
راضى به مشيت خدا بود آن بنده مجتباى مسعود
بر پاكى او خداست شاهد بر قامت او نبى ست مشهود
در سوز و گداز عشق و تسليم او از حق و حق از اوست خشنود
هنگام نماز رنگ مىباخت آن عاشق بيقرار معبود
تا سجده او خدا پسندد بس چهره به خاك بندگى سود
روشنگر آسمان توحيد خاموش كن لهيب نمرود
بر كار امام، خرده كم گير! فرمان خداست آنچه فرمود
سدّى كه عدو به راه حق بست با حوصله، اين امام، بگشود
تا دفتر دين نگردد اوراق شيرازه عمر خويش فرسود
چون شمع سحر ز جان خود كاست تا اينكه دوام دين بيفزود
يك عمر حسن به سوز دل ساخت در زندگيش دمى نياسود
بى مِهر حسن حسان! به محشر هرگز عملى نمىدهد سود
پيامبر
محمد، آفتاب آخرين است نسيم عشق ناب آخرين است
اساس كعبه و مبناى محراب ظهور انقلاب آخرين است
ضياء ديدگان روشنايى هدايت را شتاب آخرين است
امين فلك ناب نسل آدم حليف النصر، باب آخرين است
نسيم روح افزاى رهايى مكلف را خطاب آخرين است
حريم مهر و ابواب خرد را شكوه كامياب آخرين است
فروغ دانش و عشق مجسم قلم، لوح و كتاب آخرين است
خم ابروى او گنج معانى است دلش، امّ الكتاب آخرين است
خداى بينش و آواى عرفان لبش، فصل الخطاب آخرين است
صفاى گل، نواى ناى بلبل رخ سنبل گلاب آخرين است
صراط دوره و رهنامه اجر سلامٌ هِيَ حتّى مَطلَعِ الْفَجْر
مدينه
جواد محدثى
مدينه مدفن پيغمبر ماست كه خاكش سرمه چشم ترماست
مدينه مهبط جبرئيل بوده است مدينه، مرقد چار اختر ماست
مدينه، سرفراز و سربلند است مدينه، داغدار و دردمند است
ز ديوار و زمين و كوچههايش صداى ناله زهرا، بلند است
بقيع دلخراش ما، در اينجاست قبور اولياى ما، در اينجاست
درونش قبر بى نام و نشانى است كه مىگويند آنجا قبر زهرا است
خداوندا! بسى حسرت كشيديم به شهر پاك پيغمبر رسيديم
مدينه آمديم اما دريغا! كه قبر حضرت زهرا نديديم
بقيع ما نشانش بىنشانى است بقيع ما گلستان نهانى است
درون شب در اين گلزار خاموش چراغش نور ماه آسمانى است
طرح جايگزين شود.
رياض، خبرگزارى جمهورى اسلامى:
روزنامه «عُكاظ» چاپ عربستان، از كشف يك چاه و منبر قديمى و برخى قطعات ديگر در صحن مسجد الحرام و در نزديكى چاه زمزم خبر داد.
اين روزنامه نوشت: كارگرانى كه مشغول حفارى اطراف چاه زمزم، به منظور انتقال در ورودىِ آن به خارج از صحن بودند، موفق به كشف اين چاه و منبر شدند.
چاه پيشگفته كه در جايگاه ويژه زنان، در جوار چاه اصلى زمزم واقع شده، به صورت مرتب سنگ چينى شده است.
عكاظ افزود: آب كنار اين چاه نيز به آزمايشگاه منتقل شد و نتايج بررسى نشان داد كه اين آب گوارا و آشاميدنى است امّا به آب چاه زمزم ارتباطى ندارد.
يك استاد دانشگاه «امّالقرا» ى مكّه مكرّمه، كه در آثار اسلامى تخصّص دارد، در اين زمينه به عكاظ گفت: آثار كشف شده متعلّق به سالهاى صدر اسلام است؛ زيرا كه در دوره عباسيان صحن كنونى محل سكونت شهروندان مكّه بود.
دكتر «ناصر بن على الحارثى» پيشبينى كرد كه در ادامه حفارىهاى صحن مسجدالحرام، آثار باستانىِ بيشترى كشف شود.
چهار زاويه مسجد الحرام و نيز چاه زمزم چند ماه است كه با هدف گسترش صحن
طواف حاجيان و عمرهگزاران در دست حفارى و بنّايى است.
ايجاد تسهيلات تازه در «مسجد الحرام»:
معاون رييس كلّ امور مسجد الحرام، تسهيلات ايجاد شده در اين مسجد براى رفاه عمرهگزاران و حاجيان را تشريح كرد.
روزنامه «عكاظ» چاپ عربستان، به نقل از شيخ «محمّد ناصر الخزيم» نوشت: در زمان حاضر 136 پلّه برقى در داخل و خارج مسجدالحرام نصب شده كه اين پلهها براى جابجايى يك ميليون زائر در هر ساعت در نقاط مختلف حرم و اطراف آن مورد استفاده قرار مىگيرد.
وى با اشاره به اينكه در سال جارى پنج درِ خروجىِ ديگر در بالا و اطراف كوه مروه براى خروج فورىِ زائران پس از سعى صفا و مروه افزوده شده، گفت: چهار پل جديد در محوّطه شمال مسجدالحرام و يك پل نيز كه پشت بام حرم را به خيابان متربط مىكند، احداث شده است.
معاون رييس كلّ مسجد الحرام با اشاره به ايجاد 17 گذرگاه ويژه حركت معلولان افزود: از اين پس عمرهگزاران مىتوانند نيازهاى خود را در داخل حرم از طريق 117 تابلو راهنمايى برقى نصب شده تأمين كنند.
وى افزود: براى جلوگيرى از قطع برق حرم، يك نيروگاه 32 مگاواتى در 25 كيلومترى حرم احداث شده و باترىهاى «يو. پى. اس.» نيز در اطراف حرم تعبيه شده كه قادر است با راهاندازى نيروگاه اضطرارى 30 دقيقه برق مورد نياز حرم را تأمين كند.
شيخ خزيم، احداث سيستم برودتى صفا و مروه را نيز از كارهاى تازه ذكر كرد و افزود: در 450 مترى حرم يك مركز براى سيستم خنك كننده مسعى و مناطق جديد حرم طراحى شده است.
طرح جايگزين شود.
سيماى مدينه
دريا دار ايوب صبرى (1)
از او آثار ارزشمند فراوانى برجاى ماند كه از آن جمله است:
احوال جزيرة العرب.
اسباب العنايه، در ترجمه بداية النهايه.
تاريخ وهّابيان.
ترجمه شمائل شريف.
تكملة المناسك.
رياض الموقنين.
شرح بأنت سعاد.
محمود السّير، در سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله.
مرآت الحرمين، تاريخ مكه و مدينه، در 5 مجلّد.
نجات المؤمنين (احكام و معارف).
گفتنى است، همه آثار ياد شده به زبان تركى استانبولى مىباشد.
/ على اكبر مهدى پورمجموعه «مرآت الحرمين»، شامل اخبار و آثار منتشر شده در كتب مقدّس، در باره مكه مكرّمه و مدينه منوّره؛ حوادث و رخدادهاى آنها در طول قرون و اعصار؛ تاريخ قبايل متوطّن در آنها، از گذشته دور تا اوايل قرن چهاردهم هجرى است.
مدينه منوّره تجلّيگاه سيناى وجود، جلوهگاه بينش شهود، سرچشمه فيوضات حضرت محمود، حقيقت آراى عنايات معبود، پرستشگاهِ: لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ (2)
؟ پاسخ فرماىِ: ... للَّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ (3)
، آستان ملك پاسبان اشرف كاينات، پايگاه حكومت افضل موجودات، مصداق بارز: فَاخْلَعْ نَعْلَيْك ... (4)
كعبه مقصود شيفتگان يار، قبله موعود طالبان فيض حضور و ميعادگاه راهيان وادى طور است.
شبنم درود بيكران و تحيّات بى پايان، بر گلبن حديقه تكوين، رشك فردوس برين، شميم افزاى گلگشت علّيين، صدر نشين سلسله مرسلين، فيض ياب «سِدْرَةِ الْمُنْتَهى» ربّ العالمين (5)، هدايتگر طالبان حق و يقين، نگين انبيا و ختم مرسلين باد!
نسيم رحمت حق، بر صدر نشينان صدق و يقين، سُلاله پاك ختم المرسلين و پيروان راستين دين مبين باد!
*** بر ارباب دانش و بينش پوشيده نيست كه حرمين شريفين در طول قرون و اعصار،
1) دريا دار سرتيپ ايوب صبرى، نويسنده كتاب ارزشمند «مرآت المدينه»، كه بخش مختصرى از آن در اين شماره تقديم خوانندگان گرامى شد، در اوايل قرن 19 م. در دهكده «ارميّه» در جنوب شرقى «تساليا» در 250 كيلومترى «آتن» پايتخت يونان ديده به دنيا گشود. وى پس از گذراندن تحصيلات عالى، به مقام «مين باشى» (سرتيپ) در دولت عثمانى نايل آمد، سپس به سرپرستى مدرسه عالى نيروى دريايى و رياست ديوان محاسبات ارتش عثمانى برگزيده شد و در ماه صفر 1308 ه. (برابر ايلول 1890 م) درگذشت.
2) غافر: 16
3) همان.
4) طه: 12
5) اشاره به معراج و كريمه عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى: النّجم: 14
همواره مورد توجه محققان و پژوهشگران بوده و آثار فراوانى به زبان فارسى و تازى در اين زمينه به رشته تحرير در آمده است. ولى در ديار عثمانى (تركيه) اثر شايستهاى در اين رابطه منتشر نشده بود كه در اثر توجهات خاص سلطان عبد الحميد ثانى (1)، اين كمترين، توفيق تهيّه و تنظيم اين اثر ارزشمند را در دو جلد پيدا كرد.
جلد نخست، با عنوان «مرآت مكه» كه به زيور طبع آراسته شد و مورد توجه علاقمندان قرار گرفت و در سطح گستردهاى انتشار يافت.
جلد دوم آن، دستخوش حوادث شده، روزگارى بس دراز در بوته تعطيل قرار گرفت.
اكنون خوشوقتم كه فرصتى پيش آمد و توانستم دست نوشتههاى خود را تنظيم نموده، نكات ارزشمند فراوانى از كتاب گرانسنگ «خلاصة الوفا بأخبار دار المصطفى» اثر خامه «سمهودى» (2)
سمهودى يكبار ديگر آن را تلخيص كرده، به نام «خلاصة الوفاء بأخبار دار المصطفى» نشر داده است.
مؤلف ايوب بصرى در كتاب مرآت مدينه، از گزينه سوم مطالبى برگزيده و بر كتاب خود افزوده است.
برگزينم و بر نوشتار خود- كه بر اساس مشاهدات شخصى و تحقيقات ديرينه خود فراهم آمده است- بيفزايم و با عنوان «مرآت مدينه» به دوستداران و شيفتگان مدينة الرّسول (صلى الله عليه و آله) تقديم كنم.*** هجرتسراى رسول گرامى اسلام (مدينه)، با چشمهسارهاى فراوان، باغستانهاى بسيار و بناهاى آباد، دوّمين شهر مشهور حجاز است. اين شهر، گرچه در عصر جاهلى و برههاى از صدر اسلام، از نظر عمران و آبادى، مورد توجه قرار نگرفته بود، ولى بعدها مورد اهتمام سلاطين و زمامداران قرار گرفت. در عمران و آبادى آن تلاش فراوان شده و امروزه به صورت يكى از شهرهاى آباد منطقه در آمده است.
مدينه منوّره در دشتى هموار و مرتفع، در 250 درجه و 20 دقيقه عرض شمالى، 37
1) سلطان عبدالحميد خان ثانى، سى و چهارمين پادشاه عثمانى، جلوس 1293- 1327 ه. ق.
2) سمهودى، نور الدين علىبن احمد مصرى متوفاى 911 ه. كتاب گستردهاى در باره مدينهمنوّره نوشت و آن را «اقتفاء الوفا بأخبار دار المصطفى» نام نهاد و سپس آن را تلخيص كرده، با عنوان «وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى» به رشته تحرير درآورد. اين كتاب در چهار جلد بزرگ، به سال 1374 ه. در مصر به طبع رسيد و سپس بارها در لبنان افست شده است.
درجه و 3 دقيقه طول شرقى قرار گرفته (1)، از شمال به كوه «احُد» و از شرق به كوه «طبرى» محدود است.
در ميان اهالى مدينه، كه تعداد آنها 30000 تن تخمين زده مىشود (2). تعداد انگشتشمارى از فرزندان انصار يافت مىشود. ديگر ساكنان اين شهر مقدس، از تبار كسانى هستند كه از بلاد ديگر به قصد مجاورت حرم مطهر رسول مكرم (صلى الله عليه و آله) به اين شهر مهاجرت كرده، در اين بلده طيّبه مأوا گزيدهاند.
به پيروى از احاديث صحيحى كه از زبان درر بار پيامبرخدا (صلى الله عليه و آله) شرف صدور يافته، كه فرمودهاند:
«مَنْ زارَ قَبْري وَ جَبَتْ لَهُ شَفاعَتي». (3)
«ما بَيْنَ قَبْري وَ مِنْبَري رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ». (4)
همه حجاج بيتاللَّه الحرام- بدون استثنا- همه ساله پيش از مراسم حج يا پس از آن، به قصد زيارت قبر مطهّر نبىّ مكرّم (صلى الله عليه و آله) به مدينه منوّره مشرّف شده، پيشانى ادب بر آستان ملك پاسبان آن حضرت مىسايند. با زيارت اين قبله عاشقان و كعبه مشتاقان، به ذيل عنايت خاتم پيامبران توسّل مىجويند و براى دستيابى به شفاعت موعود، در آن روضه منوّره حضور مىيابند و به عبادت حىّ داور و زيارت قبر پيامبر مىپردازند.
برخى از اين سعادتپيشگان، به هنگام تشرّف به عتبهبوسى روضه مطهّر، آنچنان مجذوب جذبههاى پيامبر گرامى (صلى الله عليه و آله) قرار مىگيرند كه از شهر و ديار خويش دسته شسته، رخت سفر بسته، مجاورت حرم نبوى را بر مىگزينند.
قسمت اعظم ساكنان مدينه منوره را كسانى تشكيل مىدهند كه خانه و كاشانه خود را ترك كرده، به حضرت دوست پناه آوردهاند.
در ميان قبايل معروف مدينه مىتوان از «آل برى» و «آل سمهودى» نام برد كه آلبرى از مغرب و آل سمهودى از مصر به اين سرزمين آمده و رحل اقامت افكندهاند.
مدينه منوره در 400 كيلومترى شمال مكه (5)و 100 كيلومترى شرقِ درياى سرخ قرار دارد، مسير مكه تا مدينه ريگزار و سنگلاخ مىباشد و به ندرت قابل كشت و زراعت است.
چهار سوى مدينه به وسيله سور بسيار زيبايى به شكل مربع شكسته، محصور است
1) موقعيت جغرافيايى شهر مدينه در منابع جديد چنين آمده: مدينه در مدار 39 درجه و 36 دقيقهشرقى در خط طولى و 24 درجه و 28 دقيقه و 5 ثانيه در خط عرضى قرار دارد. [جعفريان، رسول، آثار اسلامى مكه و مدينه، ص 139].
2) يعنى در ايّام تأليف كتاب، و امروزه آمار ساكنان مدينه، از مرز 000/ 600 نفر گذشته است.
3) تقىالدين سبكى شافعى، متوفاى 756 ه. كتاب ارزشمند «شفاء السقام» را با اين حديث آغاز كرده و دهها منبع براى آن برشمرده است. [شفاء السّقام، چ حيدر آباد دكن، 1402 ه. ص 2- 14].
4) كلينى، فروع كافى، ج 4، ص 553
5) در متن «غرب مكه» كه صحيح آن «شمال مكه» و صحيحتر آن «شمال شرقى مكه» مىباشد. وفاصله مدينه تا مكه را در منابع فعلى 450 الى 500 كيلو متر مىنويسند.
و چهار طرف آن را رشته كوههاى به هم پيوسته احاطه كرده، صخرههاى سخت و استوارى در جهت باد شمال قرار دارد و قلعه قديمى و مستحكمى به نام «حصار داخلى» در درون سور مدينه موجود است.
اين سور 14000 ذراع طول و حدود 20 متر ارتفاع دارد و ضخامت آن به 10 متر مىرسد. (1)سنگهايى كه در اين سور به كار رفته در نهايت سختى و صلابت است.
باروهاى مدينه پنج دروازه به اسامى زير دارد:
درب المصلّا
درب الصغير
درب الشامى
درب ا لسوارقيه
درب البقيع
«درب مصلّا» به نامهاى: درب سويقه، باب السّوق و باب المصر نيز ناميده مىشد و بر سر درِ آن، كريمه زير نبشته شده بود:
إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَانَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، أَلّا تَعْلوُا عَلَىَّ وَ أْتُوني مُسْلِمينَ. (2)
پايهها و ديوارهاى آن، با سنگهاى سياه و با صلابت، در نهايتِ استحكام ساخته شده بود، ليكن با گذشت زمان، قسمتهايى از آن فرو ريخته بود.
اين دروازه (درب مصلّا) در قسمت غربى سور، در راستاى مصلاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) در روزهاى اعياد، در 645 مترىِ باب السلام قرار دارد.
«درب صغير» در نزديكى قلعه امير، در راستاى درب مصلا قرار دارد. نامگذارى
آن به «درب صغير»، از نظر مقايسه با «باب شامى» است، كه به آن درب كبير نيز گفته مىشود.
«درب بقيع» در سمت شرقى سور، به عنوان «باب الجمعه» مشهور شده و حدود 430 متر از باب جبرئيل فاصله دارد.
يادآورى:
منظور از ذراع كه در مورد طول سور مدينه به كار برديم، همان ذراع معمارى است، ولى آنچه در مورد مساحت حجره شريفه و روضه مطهره به كار خواهيم برد، ذراع آدمى است.
«ذراع آدمى» همان ذراع دست است و آن، با توجه به كسرىِ يك هشتم از ذراع متداول در مصر و حجاز، معادل دو وجب خواهد بود، كه ذراع رايج در مصر و حجاز معادل يك ذراع و يك سوم ذراع آدمى است.
درب بقيع تا نيمه قرن هشتم بسته بود، ملك صالح مصرى در سال 755 ه. آن را گشود و ساكنان آن منطقه را قرين مسرّت نمود. ولى مدتى بعد، باز هم مسدود شد و بهتدريج پايههاى آن فرو ريخت و دروازه بودن خود را از دست داد. در نتيجه، تعداد دروازههاى سور مدينه به چهار كاهش يافت.
پدر سلطان عبد الحميد (1)در روزگارى كه سعادت تجديد بناى روضه مطهر را داشت، براى تسهيل در امر بيرون آوردن وسايل ساختمانى، در ميان باب بقيع و باب شامى، درب جديدى به نام «باب مجيدى» گشود و شمار درهاى حصار مدينه به پنج، افزايش يافت.
برجهاى پنجگانه
بر فراز هر يك از دروازههاى پنجگانه، برجى بسيار زيبا و دلنواز، با نقش و نگار لطيف و روحافزا ساخته شده، كه وظيفه ديدبانى در برابر تهاجم اعراب باديه نشين را بهعهده دارد.
1) پدر وى: سلطان عبد العزيز، سى و دومين پادشاه عثمانى، جلوس 1277- 1293 ه. ق.
مدينه رسول در عصر رسالت
در عصر سعادت اقتران رسالت، در اطراف مدينه چيزى به نام برج و بارو وجود نداشت، بلكه دو قبيله بزرگ «اوس» و «خزرج» دو نياى بزرگ انصار، خانههاى خود را به شكل ساختمانهاى زنجيرهاى در كنار يكديگر و به صورت به هم پيوسته ساخته بودند و در نتيجه، شهر قديمى مدينه به صورت يك شهر بسيار بزرگ تجلّى مىكرد، كه يك سوى آن تا منطقه روح افزاى «قُبا» رسيده بود.
آبادانى شهر مدينه در عصر رسالت به اوج خود رسيد و تا هنگامه فاجعه دلخراش و خانماسوز «حَرّه» هر لحظه بر زيبايى آن افزوده مىشد، ولى از آن تاريخ به بعد، رو به ويرانى نهاد و در عهد «طائع للَّه» (1)محل تاخت و تاز اعراب باديه نشين شد. اموال و اشياى اهالى به تاراج رفت، تا عضدالدوله وزير شايسته آل بويه (2)
گنبد و بارگاه حرم مطهّر مولاى متقيان در نجف اشرف.
گنبد و بارگاه سالار شهيدان در كربلاى معلّا.
گنبد و بارگاه ائمّه بقيع در مدينه منوّره.
ساختمان دار الشّفاى بغداد.
بازار مشهور به: «سوق الأمير» در شيراز. [مؤلف].
در سال 360 ه. (3)براى حفاظت و حراست از ساكنان حريم نبوى، در برابر چپاولگران بدوى، باروى بسيار مستحكمى ساخت.برج و باروى مدينه
حصار محكمى كه عضد الدوله بنياد نهاد، حدود دو قرن پا برجا بود و در مواقعى به تعمير و مرمّت نياز پيدا مىكرد.
با گذشت زمان، برخى از برجها، باروها و قسمتهايى از ديوارهاى آن فرسوده شد و فرو ريخت. باديه نشينان بىفرهنگ با نفوذ از نقاط ياد شده، به ايذا و آزار اهالى مدينه دست يازيدند.
1) الطائع للَّه، فرزند المطيع للَّه، از خلفاى عباسى، روز 13 ذىقعده 363 ه. ق. به دنبال خلع پدرش ازخلافت، بر مسند خلافت نشست و تا روز 19 شعبان 381 ه. ق. حكم راند. در تاريخ ياد شده، بهاء الدوله او را وادار به خلع خويشتن از خلافت نمود و در شب عيد فطر 393 ه. در گذشت. [سيوطى، تاريخ الخلفاء، ص 410].
2) عضد الدوله بويهى، وزير شايسته «طائع للَّهعباسى» آثار ارزشمند فراوانى از خود به يادگار نهاد، كه از آن جمله است:
3) به نقلى ديگر در سال 363 ه. [مؤلف].
به سال 450 ه. جمالالدين محمدبن ابىمنصور اصفهانى، صاحب رباط عجم (1)سور محكمى بر شالودههاى كهن ساخت و قسمتهاى فرسوده را بازسازى كرد و اهالى مدينه را از هجوم اشقيا رهايى داد.
در كتابى كه به قلم «شهابالدين ابن ابىشامه» به رشته تحرير درآمده، از ابن اثير نقل كرده كه گفت:
روزى در مسجد النبى (صلى الله عليه و آله) يكى از اهالى مدينه را ديدم كه در مورد «جمالالدين اصفهانى» دعاى بسيار عريض و طويلى نمود، از علّت آن جويا شدم. گفت:
همه اهالىِ مدينه، همه روزه در حقّ او دعاى خير مىكنند؛ زيرا او بود كه اهالى اين شهر را از شرّ باديهنشينهاى مهاجم نجات داد.
پيش از آنكه وى باروى مدينه را بازسازى كند، اشقياى بدوى به اين شهر مقدس يورش مىبردند. دامها را غارت مىكردند و ما لحظهاى از شرِّ آنها در امان نبوديم.
از اين رهگذر نه فقط ما، بلكه خطيب جمعه نيز در خطبههاى نماز جمعه مىگويد:
«بارالها! حريم محمدبن علىبن ابىمنصور را محافظت فرما! چنانكه او حريم پيامبرت را محافظت نمود. خدايا! او را مورد مغفرت قرار داده، در رضوان خود جايش عطا فرما!»
«ابن خلكان» انتساب اوّلين سور مدينه به آل بويه را مورد ترديد قرار داده، معتقد است كه نخستين باروى مدينه به سال 163 ه. به فرمان «اسحاقبن محمد جعدى» بنياد شده و چهار درب داشته، كه يكى به سوى قبرستان بقيع، ديگرى به سوى وادى عقيق، سوّمى به طرف قبور شهداى احد و چهارمى به سوى غرب باز مىشده است.
او مىافزايد: اين سور باگذشت زمان از ميان رفت تا اينكه آل بويه آن را مرمت كردند و يا سور ديگرى در اطراف آن كشيدند؛ ولذا بنياد برج و باروى مدينه به آلبويه نسبت داده شد.
ديگر مورّخان اين نظريه را مردود دانسته، نخستين سور مدينه را به معزّالدوله (وزير آلبويه) (2)
احمد به سال 334 ه. بغداد را گرفت. خليفه مكتفى 333- 334 او را معزّ الدّوله، على را عماد الدوله و حسن را ركنالدوله ناميد. از آن پس، خلفاى عباسى به اطاعت آنها گردن نهادند. [دكتر محمد معين، فرهنگ معين، ج 5، ص 51].
عضد الدوله ديلمى 338- 372 ه.، پادشاه مقتدر آل بويه، پسر همين ركنالدوله حسن مىباشد. [همان، ج 5، ص 1179].
و تجديد بناى آن را به جمالالدين اصفهانى (صاحب رباط عجم) بهطور قطع و يقين نسبت داده، اين نقل را بر ديگر نقلها ترجيح دادهاند.آنانكه ويرانههاى سور قديمى عضدالدوله را مشاهده كردهاند، مىگويند: اين سور
از «كوه سلع» تا «وادى بطحانه» ادامه داشت و مصلاى اعياد پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) كه در زمان ما به عنوان «مسجد النّبى» شناخته مىشود، با همه بيوت وابسته در داخل آن سور قرار داشت و سور قديم بسيار پهن و عظيم بود.
پس از بازسازىِ سور، توسط جمالالدين اصفهانى و تأمين آسايش و امنيت اهالى، روز به روز ساكنان مدينه رو به افزايش نهاد. بهطورى كه محدوده سور پاسخگوى اين همه جمعيت نشد. فقراى مدينه ناگزير هر كدام زمينى در بيرون سور فراهم كرده، در حدّ توان، خانه و سرپناهى ساختند و در بيرون سور مسكن گزيدند.
با تأسيس اين خانهها در خارج سور، اعراب باديهنشين فرصت يافته، دست به چپاول گشودند و به اين خانهها يورش بردند و اموالشان را غارت كردند و زنان و كودكان را اسير گرفتند.
شهيد نورالدّين، وضع اسفبار اين بينوايان را نزد سلطان محمودبن زنگى گزارش كرد و از او تقاضا نمود كه با تأسيس سور وسيعترى، اين خانهها را در داخل سور جاى دهد.
اين سور كه بقاياى آن در مدخل شهر مدينه مشاهده مىشود، به سال 558 ه.
تأسيس گرديد و ساكنان محلّات جديد مدينه را از شرّ باديهنشينان يغماگر نجات داد.
بر سر درِ يكى از درهاى سور، كه در محاذات قبرستان بقيع قرار دارد، تابلويى موجود است كه عبارت زير در آن حك شده است:
«بنده نيازمند خداوندِ بىنياز، محمودبن زنگىبن آق سنقر، به سال 558 ه. به تأسيس اين سور فرمان داد.»
به استناد اين نبشته، بسيارى از مورّخان اين سور را به سلطان محمود زنگى نسبت دادهاند. درحالى كه در اين نوشتار تصريح نشده كه وى بانى و بنيانگذار اين سور باشد، بلكه بىگمان اين سور توسط شهيد نور الدين ساخته شده است.
شهيد نورالدين ابوالقاسم محمد زنگى، فرزند ملك منصور عمادالدينبن ابىالجواد، به سال 551 ه. به حكومت رسيد و در سال 569 ه. در 54 سالگى ديده از جهان فرو بست.
سور مدينهاى كه يادگار شهيد نورالدين مىباشد، به مدت 150 سال اهالى مدينه را از شرّ اعراب مصون نگهداشت و سرانجام آن نيز با مرور زمان رو به فرسايش نهاد و خندقى كه توسط سعدبن ثابت حفر شده بود، نيز رو به ويرانى گذاشت. ساكنان دارالهجره نبوى مورد هجوم اشقياى بىفرهنگ قرار گرفتند، تا ملك صالح، فرزند ناصر قلاون مصرى، به سال 755 ه. آن را بازسازى كرد و سلطان قايتباى بر پايههاى نخستين استوارش ساخت.
حفر خندق ياد شده، به سال 751 ه. از سوى سعدبن ثابت جماز، والى مدينه، براساس قراردادى كه به امضاى اعيان و اشراف مدينه رسيده بود، آغاز شد. پس از درگذشت او، توسط «فضلبن جماز» والى بعدى، پايان يافت، ولى با كمال تأسف در مدت كوتاهى، در اثر بىتوجهى و بىانضباطى پرگشته به صورت صاف و هموار درآمد، آنگاه به عنوان باغچه و بستان از آن استفاده شد.
از عهد ملك قايتباىِ مصرى تا زمان سلطان سليمانبن سلطان سليم عثمانى، هيچ تعمير و اصلاحى در سور مدينه به عمل نيامد و صدمههاى فراوانى به برج و باروى آن وارد شد و باز هم تاختوتاز باديهنشينان آغاز گشت. اغنام و احشام اهالى مورد دستبرد اشقيا قرار گرفت.
به سال 937 ه. وضع اهالى مدينه به سلطان سليمان گزارش شد. فرمان تعمير و مرمّت آن را به افتخار والى مصر صادر كرد. والى مصر با ابزار و ادوات لازم، راهى مدينه شد و ضرورت بازسازى ديوار به طول 4000 ذراع، به ارتفاع 17 متر و ضخامت 10 متر ثبت گرديد. كارگزاران لازم فراهم شد و در اواسط 939 ه. خاكبردارى و پىكَنى آن آغاز و در اواخر 946 ه. به پايان رسيد. در اين بازسازى كه هفت سال طول كشيد، چهار در به سورِ خارجى و دو درِ بزرگ به سور داخلى گشوده شد.
يكى از درهاى سور داخلى، همه روزه باز و بسته مىشد. درِ ديگر، تنها در مواقع لزوم باز مىشد. از اين رهگذر آن را «باب السّر» نام نهادند.
لنگههاى درهاى سورِ داخلى و خارجى، با قطعات آهن استحكام يافت و بابالسرّ تمامى از آهن ساخته شد.
برجها و باروها بسيار مرتفع، خندقها بسيار عميق و ديوارها بسيار محكم و استوار گرديد.
براى اينكه ساكنان مدينه هرگز دچار بىآبى نشوند، دو كانال بزرگ از «عين زرقا» كشيده شد؛ يكى ويژه بانوان و ديگرى ويژه آقايان.
هزينه بازسازى باروها
صاحب «مفتاح السعاده» مىنويسد: سلطان سليمان براى تجديد سور مدينه، مبلغ 000/ 60 اشرفى، سيد كبريت مدنى نيز 000/ 100 اشرفى هزينه كردند. علاوه بر آن، مقدار 14000 اردب (1)گندم، جو، برنج، عدس و ساير حبوبات و مقدار زيادى از ديگر ابزار و ادوات به دارالهجره نبوى ارسال گرديد.
در ضمن اين بازسازىها، ديوار غربى حرم نبوى، مناره شكليه و بابالرحمه نيز تجديد بنا گرديد. «ادامه دارد»
پىنوشتها:
1) «اردب» معادل هزار اوقيه، و «اوقيه» واحد وزن مىباشد. هر «اوقيه» به وزن مكّه به سنگ زر: هفت مثقال و نيم و به سنگ نقره: ده درهم و چهار دانگ باشد. [دهخدا، لغتنامه، حرف الف، ص 500].
طرح جايگزين شود.
سيّدنوراللَّه باقرى
جناب آقاى باقرى! پيش از آنكه پرسشهاى خود را در باره حج آغاز كنيم، به عنوان مقدمه كمى از شرح حال خود بگوييد و توضيح دهيد كه نخستين سفر شما در چه سالى و چگونه بوده است؟
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، ضمن عرض سلام خدمت همه خدمتگزاران و كارگزاران حج و آرزوى موفقيت براى خادمان حُجّاج؛ اعم از مديران، خدمه كاروانها و ... و طلب غفران و رحمت براى آنانكه به زائران بيتاللَّه الحرام و مدينةالنبى خدمت كرده و اكنون به دارِ باقى شتافتهاند.
بايد بگويم كه من سيد نوراللَّه باقرى، متولد 1308 تهران هستم.
از دوران جوانى آرزو داشتم مكرّر به حج مشرف شوم و همواره در قنوت نمازم اين دعا را مىخواندم كه: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرَامِ، فِي عَامِي هَذَا وَ فِي كُلِّ عَامٍ»، تا اينكه سرانجام در سال 1339 توفيق يارم شد و به عنوان زائر، به حج مشرّف شدم. البته گرچه زائر بودم امّا قصد كردم كه در طول سفر، در خدمت به زائران و ميهمانان خدا بكوشم و از پروردگار متعال خواستم كه به پاس اين خدمت، تا پايان عمر، همه ساله مرا به عنوان «خادم حجاج» بپذيرد.
از سال 1340 تا 1363 با عنوان مدير كاروان مشرف مىشدم كه در سال
1363، هم خودم و هم پسرم، حاج سيد محسن باقرى، در آزمون مدير كاروان شركت كرديم و هر دو پذيرفته شديم و من تا سن 57 سالگى (1365)، در سمت مديركاروان، در خدمت زائران خانه خدا بودم، امّا در اين سال با مشورت جناب آقاى فومنى، كه مدّت كوتاهى جانشين جناب آقاى رضايى، رياست محترم (سابق) سازمان حج و زيارت بودند، با ميل شخصى از مديريت كاروان استعفا دادم و با موافقت شوراى عالى حج، چون مدير مستعفى بودم تا سن 60 سالگى (سال 1368)، به عنوان معاون، به همراه فرزندم تشرّف يافتم.
مجموعاً 28 سفر عرفات را درك كردهام و تاكنون بيش از 40 سفر عمره رفتهام و همچنان، همه ساله به همراه فرزندم به سفر عمره و عتبات مشرف مىشوم و دعاگوى همه هستم. خداوند متعال را شاكر و سپاسگزارم كه اين توفيق عظيم را نصيبم كرد!
الف- آغاز سفر
: از آداب و رسومِ مردم و حاجيان در سفر حج، به خصوص از دورانهاى گذشته، چه خاطرهاى داريد؟
آقاى باقرى: در سالهاى گذشته، چون تعداد اندكى به حج مشرّف مىشدند، سفر آنان محسوس بود. قبل و بعد از سفر، وليمه مىدادند. در رعايت مسائل شرعى جدّى بودند و پيش از سفر به حسابرسى اموال خود مىپرداختند. مىكوشيدند كدورتها را كنار بگذارند، از تمام آشناها حلّيت مىطلبيدند و با آنان خدا حافظى مىكردند و با بدرقه زياد و با شكوه خاص، عازم اين سفر مىشدند. بدرقه كنندگان زمانى طولانى در فرودگاه معطل مىشدند تا پرواز مسافرشان انجام شود و حتّى سماور، غذا و زيرانداز به فرودگاه مىآوردند!
: در آن زمان، سفر حج چند روز و يا چند ماه به طول مىانجاميد و هزينهاش چقدر بود و با چه وسيله به حج مىرفتيد؟
آقاى باقرى: مدت سفر از 35 تا 40 روز بود و هزينه آن به سه تا چهار هزار تومان
مىرسيد. و سفر با هواپيماى بارى انجام مىگرفت كه 7 ساعت در آسمان بود و در طول مسير، صعود و فرود زيادى داشت و به همين دليل حال بيشتر زائران به هم مىخورد.
: مدينة الحاج در كجا بود و چه وضعى داشت؟
آقاى باقرى: مدينةالحاج در داخل جده و به صورت حجره بود. اوايل فرش انداخته بودند و بعد تختخواب، آنهم تختهاى دو طبقه گذاشتند.
امكانات نظافتى و بهداشتى بسيار كم و محدود بود و هر گاه در داخل جا نبود، اطراف حجرهها را فرش يا چادر مىزدند، چون زائران مدّت زيادى را بايد در آنجا مىگذراندند تا لحظه حركت به مدينه يا جُحفه برسد.
در رعايت مسائل شرعى جدّى بودند و پيش از سفر به حسابرسى اموال خود مىپرداختند. مىكوشيدند كدورتها را كنار بگذارند، از تمام آشناها حلّيت مىطلبيدند
: آيا قبر حضرت حوا عليها السلام را ديدهايد؟
آقاى باقرى: قبر حوّا در داخل شهر جده بود و من آن را ديدهام.
: چگونه و با چه وسايلى از جده به مدينه مىرفتيد؟
آقاى باقرى: با اتوبوسهاى جمس، از جاده قديم مىرفتيم كه حدود 10 ساعت زمان مىبرد.
: ميقات جحفه چه وضعى داشت و چگونه خود را به آنجا مىرسانديد؟
آقاى باقرى: مسجد جُحفه در جاده قديم جده و نزديك رابغ بود. اگر مدينه بعد بوديم از جاده قديم وارد جاده خاكى مىشديم. گاهى اتوبوسها در خاك فرو مىرفت و گاهى راه را گم مىكرديم و با مشكلاتى به مسجد كوچك و مخروبه جُحفه مىرسيديم.
: برخورد زائران ديگر كشورها با ايرانيان چگونه بود؟
آقاى باقرى: روشن است كه آن زمان مثل امروز نبود. به دليل رابطه تنگاتنگ حكومت پهلوى با رژيم اشغالگر قدس، مسلمانان ديگر بگونه ديگرى به ايرانيان مىنگريستند.
: آيا در مسير ميان جده- مدينه، روستاى شيعه نشين وجود داشت؟
آقاى باقرى: ما از آن مسير، تنها منطقه غدير و بدر را به خاطر داريم. وقتى وارد مدينه مىشديم، به منطقه و موقف عنبريه مىرفتيم، چون اتوبوسها داخل شهر نمىرفتند.
: برخورد مردم عربستان با زائران ايرانى چگونه بود؟
آقاى باقرى: تنها تعدادى مطوّف ارتباط نزديك با مديران، آنهم به جهت مسائل شغلى، داشتند.
: ساختار كاروانها در آن زمان چگونه بود و آيا مدير و روحانى داشتند؟
آقاى باقرى: هر كاروانى به تعداد دلخواه زائر جذب مىكرد و روحانى، پزشك، آشپز، خدمه و دارو با خود مىبردند.
آن زمان مثل امروز نبود. به دليل رابطه تنگاتنگ حكومت پهلوى با رژيم اشغالگر قدس، مسلمانان ديگر بگونه ديگرى به ايرانيان مىنگريستند.
: آيا زائران را به كوه احد و ساير مكانهاى خارج از مدينه مىبرديد؟ وضعيت آنها چگونه بود؟
آقاى باقرى: بله، آن روزها درِ قبرستان باز بود و ما همراه زائران به آنجا مىرفتيم و سر قبرها زيارتنامه مىخوانديم و داخل قبرستان مىشديم و حتّى سر قبور شهداى احد هم مىرفتيم. همچنين به مساجد سبعه؛ مانند مسجد قبلتين مىرفتيم- كه مسجدى قديمى بود- به منطقه خندق هم مىرفتيم كه مسجد علىبن ابىطالب عليه السلام، مسجد حضرت زهرا عليها السلام، مسجد فتح، مسجد سلمان در آنجا قرار داشت و نيز به مسجد قبا- كه آنهم مسجدى بسيار قديمى بود- مىرفتيم.
: از اماكن تاريخى مدينه، چه چيزهايى به ياد داريد كه الآن تغيير كرده است؟ و آيا از خصوصيات بقيع، كوچه بنىهاشم، خانه امام صادق و امام سجاد عليهما السلام و ... چيزى به خاطر داريد؟
آقاى باقرى: قبرستان بقيع و اماكن ديگر مدينه به شكل امروزى نبود. قبرستان بقيع كمى كوچكتر بود و حصار فلزى سبزرنگ مشبك داشت. در داخل كوچه بنىهاشم مغازههاى كوچك فروش اجناس بود. وقتى از روبهروى بقيع، درست مقابل درِ جبرئيل وارد مىشديم، خانههاى قديمى با درهاى چوبىِ كوتاه جلب توجه مىكرد. خانه و مدرسه امام صادق و امام سجاد عليهما السلام هم وجود داشت.
بيت الأحزان و قبر عبداللَّه پدر پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در منطقه مصلّاى قديم بود، كه تخريب گرديد.
: موقعيت خانههاى اطراف حرم نبوى چگونه بود؟
آقاى باقرى: همه خانهها قديمى بودند. تنها چند ساختمان به نام هتل وجود داشت كه اسمشان هتل بود! ايرانيان معمولًا خانههاى اطراف حرم را اجاره مىكردند و بعضى كاروانها هم باغهاى بزرگ را براى سكونت بر مىگزيدند كه استخر داشت و سرسبز بود به نامهاى: باغ فرشته، باغ ملائك، باغ صفا و ...
: زائران ايرانى مىتوانستند همراه خود كتابهاى دعا، مناسك و جزوههاى آموزشى ببرند؟
آقاى باقرى: كتابهاى دعا و مناسك مراجع تقليد را مخفيانه مىآوردند و مأموران در صورت مشاهده، آنها را مىگرفتند.
: نحوه غذا خوردن در ميان راه و استراحتگاههاى مكه و مدينه چگونه بود؟ آيا جمعى بود يا فردى؟
آقاى باقرى: چون غذاخورىها بهداشتى نبود، بيشتر غذا را خودمان بدون گوشت، و به صورت آماده بسته بندى مىكرديم. البته براى وضو و رفع حاجت هم مشكلات زيادى وجود داشت.
: مسائل بهداشتى در سفر و در مكانهاى استراحت تا چه حد رعايت مىشد؟
آقاى باقرى: در طول سفر و اقامت در منازل، سعى مىشد مسائل بهداشتى بهطور كامل رعايت شود. توصيههايى به زائران داشتيم و پزشك همراه گروه هم بر اين مهم نظارت كافى مىكرد و زائران هم توجيه مىشدند، ليكن در طول مسير و غذاخورىهاى راه، مشكلاتى وجود داشت.
ب- مكه
: با ماشينهاى روباز به مكه مىرفتيد يا با وسايل ديگر؟
آقاى باقرى: وسايل نقليه در آن زمان بسيار قديمى، بدون كولر، بعضى روباز و بعضى مسقف بود. براى حمل بار زائران از لُرى استفاده مىشد. گاهى چرخ ماشينها از ماشين جدا و ماشينها از مسير جاده خارج مىشدند؛ چون جاده قديم مدينه- مكه، باريك بود تصادفهاى بسيار بدى رخ مىداد و هر لحظه اتفاقات غير منتظرهاى در پيش بود و تلفات جانى زيادى داده مىشد.
: استراحتگاههاى مسير مدينه و مكه چگونه بود و چه امكاناتى وجود داشت؟
آقاى باقرى: بيشتر آنها با حصير فرش شده و بسيار غير بهداشتى بود. آب در منبعهاى فلزى بسيار كم وجود داشت. دستشويىها اندك بود.
جا دارد ياد كنم از ماهىهايى كه در يك ظرف سرخ مىكردند و رنگ روغن آن مانند قير بود. با اين حال بعضى از زائران در منطقه رابغ، فقط ماهى مىخوردند.
: هنگام ورود به مكه چه آداب و رسومى انجام مىداديد؟
آقاى باقرى: خدمهاى كه از پيش براى آماده كردن منزل به همراه بار مىرفتند، پس از آماده كردنِ منزل، در منطقه ورودىِ جده به مكه، با پرچم مىايستادند تا زائران را به منزل ببرند. با دود كردن اسپند، آماده كردنِ خاكشير و ذبح گوسفند به استقبال زائران مىآمدند.
: آثار و خصوصيات مسجد الحرام و اطراف آن چگونه بود؟
آقاى باقرى: مسجد الحرام، مانند امروز سنگ فرش سفيد نداشت. وقتى پا روى سنگها مىگذاشتى مىسوخت و قسمتى از حياط مسجد الحرام شن و ماسه بود.
آب زمزم در پشت مقام ابراهيم پلههايى قديمى داشت. مردم براى نوشيدن آب و بردن آن به عنوان تبرّك و تجديد وضو مىرفتند و واقعاً نظافت را رعايت نمىكردند.
بالاى كوه ابوقبيس به صورت باغچه بود و مسجد بلال بر فراز كوه قرار داشت كه خراب كردند. سالها پيش تعدادى دستشويى در زير كوه ساختند و بعد آنها را خراب و قصر كنونى را بالاى آن بنا كردند.
: آيا مشكلاتى در انجام اعمال و مناسك حج وجود داشت؟
آقاى باقرى: آرى، به علّت كم بودنِ تعداد روحانى، زائران گاهى در اعمال و مناسك حج و مسائل شرعى با مشكل مواجه مىشدند.
: اطراف حرم، پيش از توسعه چگونه بود؟
آقاى باقرى: مغازههاى متعدّد قديمى وجود داشت كه فروشندگان مسن و كهنسال آنها را اداره مىكردند. همچنين منازل مسكونى بسيار قديمى وجود داشت كه بيشتر به زوّار اجاره مىدادند.
: آيا قبرستان شهداى فخ را زيارت كردهايد؟
آقاى باقرى: در آن زمان، ديدار كوتاهى از قبرستان شهداى فخ در اطراف مسجد تنعيم داشتم، كه اكنون تنها منطقه آن را به ياد دارم.
: از اعمال عمره تمتّع چه خاطرهاى داريد؟
آقاى باقرى: خاطرات زياد است، اما نخستين لحظه حضور و ورود زائران به خانه خدا و ضجّه و شيون و گريههاى با ناله و افغان آنان، برايم زيباترين خاطره است.
: از مكان صفا و مروه بگوييد كه آيا به شكل امروزى و سر پوشيده بود؟
آقاى باقرى: در نخستين سال تشرّفم ديدم كه در مسعى تازه طبقه بالا و سقف زدهاند و كوه صفا و مروه كمى بزرگتر از صفا و مروه امروزى بود.
: در مسجد الحرام، زائران (هنگام طواف، يا نماز پشت مقام ابراهيم، يا لمس حجرالأسود) با مشكلى مواجه بودند؟
آقاى باقرى: البته مشكلاتى وجود داشت، بهخصوص هنگام خواندن نماز پشت مقامابراهيم كه ممانعت مىكردند. به علّت وجود فضاى كم، مردم همديگر را فشار مىدادند و بارها نماز شكسته مىشد و دوباره از مكانى ديگر شروع مىكرديم و يا تعدادى مراقب مىگذاشتيم تا نماز را بخوانيم. در نزديك شدن به حجرالأسود و لمس و بوسيدن آن هم، واقعاً نظم را رعايت نمىكردند.
نخستين لحظه حضور و ورود زائران به خانه خدا و ضجّه و شيون و گريههاى با ناله و افغان آنان، برايم زيباترين خاطره است.
: از حالات حاجيان در هنگام طواف ونماز، اگر چيزى بهيادداريد، براى ما بگوييد.
آقاى باقرى: در آن ايام، زائران، در انجامِ صحيحِ اعمال و مناسك حج بسيار جدّى بودند و خلوص آنها واقعاً كمنظير بود؛ بهخصوص افرادى كه قبلًا به اسم جاهل محله ناميده مىشدند، وقتى به سفر حج مىآمدند واقعاً به خاك مىافتادند و با تمام وجود طلب مغفرت از گناهان و گذشته خود مىكردند و در بازگشت از حج، تحوّل عمدهاى در رفتار و كردارشان ايجاد مىشد.
: آيا حاجيان در نمازهاى جماعت اهل سنت شركت مىكردند؟
آقاى باقرى: به جرأت مىتوانم بگويم كه كمتر كسى در نمازهاى جماعت اهل تسنن شركت مىكرد و اگر هم حضور مىيافت، نمازش را اعاده مىكرد. از پيروزى انقلاب اسلامى به بعد بود كه به فرمان حضرت امام قدس سره حاجيان همگى در نمازهاى جماعت شركت مىكنند.
: از حضور بزرگان و مراجع تقليد در حج، خاطرهاى به ياد دارى؟
آقاى باقرى: تنها سفر آيت اللَّه سبزوارى و آيتاللَّه حكيم را به ياد دارم كه به حج مشرف شدند و ما در محضر آنان حضور مىيافتيم و در اين مورد هيچ مشكلى نداشتيم.
: برخورد مسؤولان عربستان با علما و بزرگان شيعه چگونه بود؟
آقاى باقرى: به ظاهر احترام مىگذاشتند ولى خصومت درونى و كينهتوزانه با شيعه و رهبران آنان را در دل داشتند.
ج- مشاعر مقدس
: بعد از احرام در مكّه، چگونه و با چه وسيلهاى به عرفات مىرفتيد؟
آقاى باقرى: اوايل با لُرى يا كاميون و بعدها با اتوبوسهاى جمس قديمى به عرفات منتقل مىشديم. گاهى رانندهها فرار مىكردند و از انجام وظايف سر باز مىزدند و زائران و كاروانها را دچار مشكل مىكردند.
: در سرزمين عرفات آب لوله كشى و محل غسل و طهارت به حدّ كافى وجود داشت؟
آقاى باقرى: خير، آب را به سختى تهيه مىكرديم. از سقاها آب سطلى مىخريديم.
گاهى تا صبح جهت تهيه آب در تلاش بوديم و حوض برزنتى جهت نگهدارى آب نصب مىكرديم.
وضع بهداشت بسيار بد و ناكافى بود. بسيارى از حجاج كمتر غذا مىخوردند تا كمتر به دستشويى بروند.
: حالات و رفتار مردم در روز عرفه چگونه بود؟ آيا دعا و مناجات دستهجمعى داشتند؟
آقاى باقرى: بسيار خوب و عارفانه بود. دعاى عرفه به صورت دسته جمعى در كاروانها خوانده مىشد.
: از مشكلات و خاطرات زمانى كه مشعر بيابان بود و امكاناتى نداشت، چيزى به ياد داريد؟
آقاى باقرى: در مشعرالحرام يا مزدلفه چراغ وجود نداشت و كاروانها بيشتر چراغ دستى و گازى همراه خود برمىداشتند. براى وقوف اختيارى در مشعر مىمانديم و سنگ جمع مىكرديم. از عدم نظافت و بهداشت و كمى آب و وجود جانوران در مشعر هم هرچه بگويم كم گفتهام!
: از حالات روحى و معنوى مردم در مشعر بگوييد.
آقاى باقرى: شور عجيبى داشتند. شبهاى به ياد ماندنى مناجات حجاج، استغاثه و ناله، دعا و نشستن روى خاك و انتظار طلوع فجر، از حالات شيرين و معنوى آن ايام بود.
خانمها نيمه شب پس از وقوف اضطرارى به منا برده مىشدند و آقايان پس از وقوف اختيارى و روشن شدن هوا به منا مىرفتند و تا صبح مشغول مناجات مىشدند.
: افراد گمشده در مشعر چه مىكردند و به كجا مىرفتند؟
آقاى باقرى: زائران را قبلًا توجيه مىكرديم كه در صورت گم شدن، با ديگر كاروانهاى ايرانى به منا بيايند. ولى با اين حال مشكلاتى وجود داشت؛ البته حجاج خارجى بيشترين گمشده را داشتند.
: حركت از مشعر به منا، چگونه و با چه وسايلى بود؟
آقاى باقرى: از مشعر به منا را گاهى پياده و گاهى با ماشينهايى كه پيشتر پارك كرده بوديم، مىرفتيم.
: آيا وادى محسِّر علامتى داشت و حاجيان اين منطقه را مىشناختند؟
آقاى باقرى: منطقه ميان مشعر و منا را وادى محسّر مىگفتند، و مانند امروز علامتى در آن وجود نداشت. ما سعى مىكرديم هميشه همراه زائران باشيم تا به اعمال و وقوفهاى آنها لطمهاى وارد نشود.
: اعمال منا (رمى جمرات) چگونه انجام مىگرفت، آيا در رمى جمرات مشكل خاصى بروز مىكرد (مثلًا كسى كشته شد؟)
آقاى باقرى: زائران بعد از حضور در منا وسايل همراه را در چادرها مىگذاشتند و پياده به جمرات مىرفتند. فشار جمعيت زياد بود، گاهى افرادى از ديگر كشورها زير دست و پا مىماندند و به خاطر كهولت سن و ناتوانى تلف مىشدند. ما هميشه سعى مىكرديم زائران را در گوشهاى جمع كنيم و در گروههاى كوچكتر به رمى بپردازيم.
چون راهها و خيابانهاى منتهى به جمرات مانند امروز زياد نبود، ازدحام بسيار ايجاد مىشد و گاهى حركت ماشينها و گرمىِ هوا مشكلات فراوانى به وجود مىآورد.
: مطالبى هم از چگونگى ذبح و حلق رأس بگوييد و اينكه قربانىها را چگونه تهيه مىكرديد؟
آقاى باقرى: قربانى را با كمك آشپز و چند تن از زائران كه مهارت در ذبح داشتند، انجام مىداديم؛ به اين طريق كه گوسفند را به صورت گلّه مىخريديم و ذبح مىكرديم و براى سر تراشيدن يا حلق، مىكوشيديم با آموزش به زائران مقدارى بيشتر بهداشت را رعايت كنيم ولى مگر با كمىِ آب و توجه نداشتن بعضى از زائران به بهداشت امكان داشت!
: لاشه قربانىها چه مىشد؟ آيا باعث تعفّن و بيمارى نمىگرديد؟
آقاى باقرى: لاشه قربانىها بيشتر زير دست و پا مىماند و بو مىگرفت و واقعاً باعث بروز بيمارى مىشد. تعدادى از آفريقايىها و فقرا لاشههايى را براى خود مىبردند، خون گوسفندان از لباسهاى آنان جارى بود و تعداد زيادى از افرادى كه به قربانگاه رفته بودند، حتماً بااحرام روىلاشه گوسفند مىافتادند و با وضع بسيار بدى به چادرها مىآمدند.
: آداب و رسوم زائران ايرانى در شبهاى منا چگونه بود و آن شبها را به چه شكل مىگذراندند؟
آقاى باقرى: امكانات را خودمان تهيه مىكرديم، در منا غذا مىپختيم. با وجود امكانات بسيار كم، سعى مىشد زائران در رفاه نسبى باشند، ولى دعا و نيايش در شبها و به ديدار
هم رفتن زائران از صحنههاى بسيار جالب توجه بود.
: عربها در مِنا چه مراسمى برگزار مىكردند؟
آقاى باقرى: آنها سعى مىكردند براى وقوف، در منا باشند و تعدادى از ايشان به مكه مىرفتند. برخى در منا دست فروشى مىكردند و در عين حال، حج نيز به جا مىآوردند.
: خاطرهاى از آتش سوزى چادرهاى حجاج در منا و يا ساير مشكلات داريد؟
آقاى باقرى: بله، كاروانهاى خارجى به علت رعايت نكردن مسائل ايمنى، باعث آتش سوزى و تلفات جانى و مالى در منا شدند. ساعت حدود 2 بعد ازظهر آتش سوزى آغاز شد و ما زائران را به سرعت به طرف كوههاى اطراف هدايت كرديم و به آنان اجازه نداديم وسيلهاى را با خود حمل كنند؛ چون خطر هر لحظه در كمين بود و شعلههاى آتش با تركيدن كپسولهاى گاز به آسمان مىرفت و روى چادرها مىريخت واقعاً وحشتناك و غمانگيز بود؛ بگونهاى كه هيچگاه فراموشم نمىشود. از گروهها كسى صدمهاى نديد ولى متأسفانه تعدادى ايرانى و بيشتر از زائران ديگر كشورهاى اسلامى جان خود را از دست دادند. مشاهده صحنههاى سوخته شده، بعد از خاموش شدن آتش، واقعاً دردناك و محزون كننده بود.
: كاروانها و زائران، بيشتر چه وسايلى را با خود به عرفات و منا مىبردند؟
آقاى باقرى: زائران وسايل شخصى خود را حمل مىكردند و كاروانها سماور نفتى، اجاقگاز، ديگ و ظرف مواد غذايى همراه داشتند كه كار بسيار خطرناكى بود و هر لحظه ممكن بود فاجعهاى رخ دهد.
: چه خاطرهاى از اعمال و آداب شبهاى منا به ياد داريد؟
آقاى باقرى: روز عيد قربان، همه زائران روبوسى مىكردند. به همديگر تبريك مىگفتند و بعضى به يكديگر هديه يا عيدى مىدادند و شبها به مناجات مىپرداختند و روضهخوانى مىكردند.
: آيا از مساجد قديمى موجود در منا خاطرهاى به ياد داريد؟ (مسجد كبش، مسجد البيعه و ...)
آقاى باقرى: چون بيشتر مشغول كار در كاروان و برنامهريزى بوديم، به ندرت به مساجد منا مىرفتيم. تنها به مسجد خيف مىرفتيم و در آنجا دو ركعت نماز مىخوانديم.
: از روزهاى پايانى حج، چه خاطرهاى داريد؟
آقاى باقرى: در روزهاى پايانى، همه آماده حركت به ايران بودند. سوغاتها را جمع وجور مىكردند و پيوسته مىپرسيدند: كى مىرويم؟
آگاهى زائران در آن روزگار تنها در حدّ شنيدهها از منبرىها و جلسات بود و كتب كافى و مورد نياز مانند امروز در دسترس نداشتند.
: هنگام وداع از مسجد الحرام و مكه، برنامه و آداب خاصى داشتيد؟
آقاى باقرى: بله، به همراه روحانى زيارت وداع و طواف وداع را انجام مىداديم تا زائران، آخرين نيازها و حوائج و خواستههاى خود را از خداى خود طلب كنند.
: نحوه خريد سوغات چگونه بود و معمولًا چه چيزهايى به عنوان سوغات خريده مىشد؟
آقاى باقرى: سوغات و خريد آن، جزو خواستهها و از برنامههاى زائران بود و بيشتر زائران تمايل به خريد انواع پارچه، جانماز و وسايل برقى و اسباب بازى براى خانوادههاى خود بودند.
: آيا ميان شيعيان و اهل سنت اختلافات و درگيرى بروز مىكرد؟
آقاى باقرى: برخورد بسيار كمى ميان زائران وجود داشت. بيشتر روحيه دوستى و مساعدت به همديگر حاكم بود. زائران بيشتر به دنبال دوستان و همشهرىهاى خود مىگشتند تا خاطرهاى را براى تعريف داشته باشند.
: هنگام برگشتن از حج و رسيدن به ايران، چه آداب و رسومى از سوى استقبال كنندگان انجام مىشد؟
آقاى باقرى: قربانى ذبح مىكردند، اسپند در آتش مىريختند و وليمه مىدادند. بيشتر اهالى محل و فاميل به ديدن حاجى مىرفتند.
سوغاتى دادن، هديه بردن، به استقبال آمدن و پهن كردن زيرانداز و ساعتها به انتظار نشستن از برنامههاى رايج در آن زمان بود، چون بيشتر پروازها با تأخير همراه بود.
د- اسرار و معارف حج
: آيا مردم در آن زمان توجّهى به اسرار و معارف حج داشتند؟
آقاى باقرى: بله، ولى نه به اندازه امروز. آگاهى زائران در آن روزگار تنها در حدّ شنيدهها از منبرىها و جلسات بود و كتب كافى و مورد نياز مانند امروز در دسترس نداشتند.
: معمولًا به حاجيان چه تذكراتى مىداديد و به چه نكاتى تأكيد داشتيد؟
آقاى باقرى: توجه به برنامههاى تنظيم شده از طرف كاروان، آشنايى كامل با مناسك حج، اعمال و زيارتها به صورت گروهى، رعايت بهداشت عمومى، رعايت اخلاق، انضباط در سفر و ... همچنين يادآورى مىكرديم در رابطه با عمره و حج تمتّع هر چيزى را كه نمىدانند از روحانى بپرسند.
: استقبال زائران از اسرار و معارف و تأثير آن مطالب در روح حاجيان تا چه حد بود و امروزه چگونه مىتوان اسرار و معارف حج را تبيين كرد؟
آقاى باقرى: زائران تشنه شنيدن اسرار و معارف بودند؛ چون بيشتر آنها سواد نداشتند، فقط از طريق سخنرانى مطالبى را مىآموختند و تحوّلى در درونشان ايجاد مىشد و اين حالت تا پايان سفر در رفتار آنان نمايان بود.
چونامروزه بيشترحجاج باسوادند، آمادهكردن كتبمختلف، فيلم، تشكيل جلسات متعدد و تهيه برنامههاى تلويزيونى، همانگونه كه واحد آموزش و پژوهش بعثه در حج و عمره انجام مىدهد، در آشنا كردن زائران با اسرار و معارف حج بسيار مؤثر است.
: چه خاطره و لذّتهاى معنوى از حج واجب (حج اول) داريد؟
آقاى باقرى: حجّ اول بسيار شيرين پرخاطره و توأم با احتياط است و طبيعتاً من هم مانند هر حاجى، در سال اول زياد مراقب اعمال و رفتار خود بودم و با اينكه زائر بودم و با هزينه شخصى به سفر آمده بودم، با خداوند عهد بستم به زائران خدمت كنم و از او خواستم كه تا پايان عمر اين توفيق را به من بدهد كه خدمتگزار زائران باشم. سپاس خداى را كه حاجت خود را تاكنون گرفتهام.
با خداوند عهد بستم به زائران خدمت كنم و از او خواستم كه تا پايان عمر اين توفيق را به من بدهد كه خدمتگزار زائران باشم.
: حجاج بايد چه درسهايى از حج بگيرند؟ و در رفتارشان بايد چه تغييراتى داشته باشند؟
آقاى باقرى: حج به انسان مىآموزد كه مانند ابراهيم و اسماعيل و هاجر باشند در تقوا، ايمان، شجاعت و شهامت، مقاومت، برنامه ريزى صحيح و منظم، اخلاق، سياست، انسان بودن و بنده بودن و ... مطمئناً افرادى كه به حج مشرف مىشوند تغييرات اساسى در زندگى بيرون و درون خود احساس خواهند كرد و آن را به راحتى مىتوانند به ديگران منتقل نمايند.
: در پايان اگر مطلبى ناگفته داريد، بفرماييد.
آقاى باقرى: بسيار سپاسگزارم از مسؤولان محترم بعثه مقام معظم رهبرى، به خاطر اينكه يادى از ريش سفيدان و پيشكسوتان حج كردهاند تا بتوانيم خاطرات و نظريات خود را بيان كنيم، و ضمن تقدير از مسؤولان سازمان حج، به خاطر برنامهريزى منظم و تحوّلى كه در سالهاى گذشته در برنامه حج و عمره ايجاد نمودند. براى همه خدمتگزاران آرزوى موفقيت مىكنم.
طرح جايگزين شود.
مديريت كلان
حج در كشور هندوستان توسط بخش دولتى انجام مىشود. در اين كشور مركز خاصى براى تحقيقات و پژوهشهاى مربوط به امور حج وجود ندارد. وزارت امور خارجه هند و كميته حج مركزى برنامههاى مربوط به برگزارى حج را سازماندهى مىكنند و در كشور عربستان نيز مسؤوليت امور زائران به عهده سركنسولگرى هندوستان در جده مىباشد.
دولت عربستان همه ساله صد و بيست هزار سهميه حج تمتّع به متقاضيان هندى اختصاص مىدهد كه اين آمار تقريباً با تقاضا برابر است و چنانچه تقاضا افزون بر سهميه باشد از طريق قرعه كشى، تعدادى به اولويت سال بعدى منتقل مىشوند. فراخان عمومى براى ثبت نام از طريق روزنامهها و نشستهاى عمومى صورت مىگيرد. متقاضى هندى بايد اولًا مسلمان و تبعه هند باشد و ثانياً سن او بيش از شانزده سال باشد. يك هندى مىتواند تا پنج نوبت براى اداى مناسك حج به عربستان سفر كند و بيش از آن به او اجازه داده نمىشود.
ثبت نام از متقاضيان حجّ تمتع به صورت غير متمركز انجام مىشود و متقاضى پس از ثبت نام نمىتواند سهميه خود را واگذار و يا به ديگرى منتقل كند، بلكه مىتواند به
متقاضيانى كه در فهرست نوبت تشرف هستند واگذار نمايد. در هندوستان تمامى سهميه تمتّع به زائران متقاضى اختصاص مىيابد و به ادارات و سازمانها و دستگاهها و يا تشويقها، سهميهاى تعلق نمىگيرد. دولت هندوستان زائران اين كشور را در تهيّه بليت رفت و برگشت مساعدت مىكند. كميتههاى ايالتى حج در حال حاضر پنج هزار و پانصد روپيه در هنگام ثبت نام از زائر دريافت مىكنند و دو ماه قبل از عزيمت نيز پنج هزار ريال سعودى توسط هر زائر پرداخت مىگردد كه اين مبلغ براى گذرنامه، ثبت نام، پرواز، مسكن، حمل و نقل، خيام و اجرت معلم هزينه و باقيمانده نيز در حين موسم به زائر عودت داده مىشود تا براى تغذيه و ساير هزينههاى احتمالى از آن استفاده كند. يك زائر هندى در طول سفر وظيفه دارد مقررات زمان حج را رعايت كند و هيچ عملى عليه دستورات دولت عربستان سعودى انجام ندهد.
كارمندان دولتى كه به همين منظور انتخاب مىشوند در طول سفر، مسؤوليت انجام امور مربوط به زائران را بر عهده دارند. حاجى هندوستانى در هنگام عزيمت به عربستان هيچ امكانى را به اين كشور منتقل نمىكند. بلكه وسايل مورد نياز او توسط مجريان، در عربستان تأمين مىشود.
گذرنامه و ويزا
براى زائر هندى گذرنامه ويژه زيارتى و مخصوص سفر حج صادر مىشود و اين گذرنامه براى هيچ سفر ديگرى اعتبار ندارد. مرجع صادر كننده گذرنامه، كميته مركزى حج است و وجه مربوط به گذرنامه نيز از مبلغ پرداختى توسط زائر تأمين مىشود.
پس از اينكه زائر ثبت نام كرد و عزيمت او به عربستان قطعى شد، گذرنامه صادر مىشود. ليكن روز پرواز در اختيار او قرار مىگيرد.
درخواست گذرنامه توسط خود زائر تسليم مقامات مربوط مىگردد. گذرنامههاى كليه زائران هندى، پيش از آغاز ماه مبارك رمضان به سفارت عربستان منتقل مىشود.
انتقال زائران به عربستان (هوايى- زمينى- دريايى)
زائران هندى توسط ناوگان هوايى اين كشور به عربستان عزيمت نموده و باز
مىگردند. هزينه رفت و برگشت هوايى يك زائر 12500 روپيه هندى است كه دولت نيز در اين زمينه به زائران يارانه مىپردازد. زائران هند از هفت ايستگاه مبدأ به قصد جده عربستان پرواز مىكنند.
از هر ايستگاه روزانه دو پرواز انجام و هر روز بيش از پنج هزار زائر هندى به عربستان منتقل مىشوند. مجموعه عمليات پروازى رفت و برگشت زائران اين كشور، در چهل و پنج روز انجام مىشود و براى اين كار، دولت هند مجبور است كه از شركتهاى هوايى كشورهاى ديگر هواپيما اجاره كند؛ چون امكانات كشور تكافوى نياز را نمىكند.
زمان برگشت زائران نيز قبل از عزيمت تعيين مىگردد.
گمرك- ارز- سوغات
گمرك هند از آنانكه براى اداى مناسك حج عازم عربستان هستند، خروجى دريافت نمىكند ولى بازرسىهاى بدنى بر اساس دستور العملهاى فرودگاه صورت مىگيرد. زائران هندى اجازه خارج كردن جنس جهت فروش در عربستان را ندارند.
مواد منفجره، سلاح، نوشتهجات سياسى، مواد غذايى، روغن، ميوه، مواد مخدّر و تمامى كالاهايى كه روى آن نشان دولت هند دارد، جزو اقلام غيرمجاز هستند.
از سويى ديگر نيز وارد كردن هر نوع جنس ممنوعه مال و كالاى تجارى براى زائران خانه خدا ممنوع است. زائر هندى اجازه دارد كه 45 كيلوگرم بار در هنگام ورود به كشور با خود همراه داشته باشد كه ده كيلوگرم آب زمزم نيز شامل آن مىشود.
خرما، پارچه، ساعت، اجناس الكترونيكى و آب زمزم سوغات معمول يك زائر هندى است كه معمولًا از آن تخطّى نمىشود. در صورتىكه زائرى از اين حدود تجاوز كند و جنس غير مجازى را با خود به هندوستان منتقل نمايد، جنسها ضبط و با وارد كننده هم برخورد قضايى مىشود.
اما اگر كالاى همراه مسافر در حد معمول و مجاز باشد، هيچ مبلغى به عنوان گمركى به آن تعلق نمىگيرد. بار زائر هندى درپرواز خود اوست و همراه با او به مقصد مىرسد.
به يك زائر 2500 ريال سعودى ارز داده مىشود تا آن را به مصرف تغذيه و خريد سوغات برساند. دولت به ارز همراه مسافر هيچ يارانهاى نمىپردازد.
فرودگاه جده- حمل و نقل داخل عربستان
معمولًا براى زائران هندى هيچ مبلغى در هنگام ورود به جده پرداخت نمىشود.
اقامت زائران اين كشور در فرودگاه جده حدود سه الى چهار ساعت است و استقرار و پذيرايى از آنان بر عهده سركنسولگرى هند در جده مىباشد.
پذيرايى در فرودگاه سليقهاى بوده و سرانه مشخصى براى آن تعيين نشده است. از زائران هندى در ميان راه پذيرايى نمىشود، به علت اينكه عزيمت آنان به مدينه منوره، با هواپيما انجام مىگيرد و تنها زائرانى كه عازم مكه هستند از اتوبوس استفاده مىكنند.
مسؤولان هندى هيچ تعهّدى براى تأمين وسيله اياب و ذهاب زائران در مكه و مدينه ندارند. هزينه حمل و نقل زائران در رديف اجرت معلمين گنجانده شده و رقم مشخصى ندارد. در حج سال 78 شمسى اجرت معلمين 1059 ريال سعودى بود.
مسكن
مسكن مورد نياز زائران هندى، در آغاز مناسك حج و توسط سركنسولگرى هند، كه از سوى كميته مركزى حج اين كشور مسؤوليت دارد اجاره مىشود. افرادى در اين جهت اعزام مىشوند اما تعدادشان مشخص نيست.
يك زائر هندى در مكه حدود سى روز و در مدينه هشت روز اقامت دارد و مجموعه طول سفر معمولًا از چهل و پنج روز تجاوز نمىكند.
مسؤولان اجاره كه تحت نظر سركنسولگرى انجام وظيفه مىكنند حداكثر سه هفته در عربستان مىمانند و هزينه آنان بر عهده كميته مركزى حج مىباشد. نيمى از زائران هند پيش از مناسك حج و بقيه پس از اداى حج به مدينه منوره مشرف مىشوند. سرانهاى كه براى مسكن هر زائر تعيين شده در مكه هزار و هشتصد و در مدينه دويست ريال سعودى است. در منازل اجاره شده، زنان و مردان هندى به صورت مختلط اسكان داده مىشوند.
مسؤولان اجاره منازل، براى كار خود از يك دستورالعمل پيروى مىكنند و آنان موظف هستند تا شعاع هزار مترى از حرمين شريفين خانههاى مورد نياز را اجاره كنند.
اجاره دهنده منازل بهجز وسيله نقليه، همه امكانات لازم را در اختيار هندىها قرار
مىدهد و نيازى نيست كه مسؤولان اجاره و يا خود زائران امكان ديگرى را فراهم كنند و خانههايى كه امكانات استراحت و پذيرايى را نداشته باشد اصلًا اجاره نمىشود.
هزينه اجاره منازل، پيش از سفر پرداخت مىشود. يك زائر هندى در مكه حدود سى روز و در مدينه هشت روز اقامت دارد و مجموعه طول سفر معمولًا از چهل و پنج روز تجاوز نمىكند.
زائران هندى به صورت بيست و چهار ساعته از اتاقهاى خود استفاده مىكنند.
تداركات و تغذيه
مسؤولان سعودى در زمينه تغذيه زائران هيچگونه تعهّدى را براى خود ايجاد نكردهاند و در طول سفر هر زائرى مسؤول تهيه غذاى خود بوده و در انتخاب نوع غذا نيز داراى اختيار است.
براى تغذيه زائر هندى هيچ برنامه مدوّنى وجود ندارد و آنان بر اساس ميل و ذائقه خود غذا تهيه مىكنند.
همه موارد واقلام غذايى را زائر از بازار عربستان تهيه مىكند و همانطور كه پيشتر گفته شد، نمىتواند از كشور خود مواد غذايى به عربستان ببرد. زائران هندى براى خوردن ميوه و چاى هم هيچ برنامهاى ندارند. آب شرب مورد نياز زائران توسط دولت عربستان تهيه مىشود به همين دليل براى تغذيه زائران هيچ رقم مشخصى و سرانه معينى وجود ندارد.
بهداشت و درمان
زائران هندى حدود 45 روز پيش از عزيمت، تحت معاينات كلّى پزشكى قرار مىگيرند و نسبت به بيمارى مننژيت نيز واكسينه مىشوند. آنان در طول سفر از خدمات بيمهاى بهرهمند نيستند.
همانگونه كه گفته شد، بيمارانِ داراى بيمارىهاى خاص اجازه سفر به عربستان براى انجام حج تمتع را ندارند. مسؤولان هندى براى استفاده زائران خود مقدارى دارو به عربستان منتقل مىكنند، ليكن از امكانات دارويى عربستان نيز نهايت استفاده را
مىبرند. پيش از آنكه زائران هندى وارد عربستان شوند، مسؤولان مربوط، چهارده واحد بهداشتى و درمانى را با استعداد يكصدوپنجاه نفر در مكه و مدينه ايجاد مىكنند كه اين واحدهاى درمانى تا پايان حضور زائران در عربستان، به فعاليت خود ادامه مىدهند.
علاوه بر امكانات استقرارى، در صورت نياز از امكانات درمانى عربستان نيز استفاده مىشود.
با اين وجود ديگر هيچ نيازى به استفاده از خدمات زائران پزشك احساس نمىشود. افزون بر واحدهاى درمانىِ مكه و مدينه، يك واحد در منا و واحد ديگرى در عرفات داير مىشود و علاوه بر آن مسؤولان امر درمان، مرتب از چادرهاى زائران خودى بازديد مىكنند.
مسؤولان هندى براى استفاده زائران خود مقدارى دارو به عربستان منتقل مىكنند، ليكن از امكانات دارويى عربستان نيز نهايت استفاده را مىبرند.
در جمع هر گروه از زائران هندى يك معلم حضور دارد كه مسؤوليت بهداشت و نظافت را عهدهدار است و مقامات كميته حج هم بر كار او در اين زمينه نظارت دارند.
زائران نيز قبل از سفر، در زمينه رعايت نظافت فردى و بهداشت محيطى آموزشهاى لازم را مىبينند و شيوههاى پيشگيرى از بيمارى نيز به آنان داده مىشود و براى اين آموزشها خود زائر هيچ مبلغى را نمىپردازد.
مقامامت درمانى دولتى، به صورت رايگان اين آموزشها را مىدهند.
آموزش
زائران كشور هندوستان از يك ماه نيم قبل از سفر و طى مدت سه روز در دورههاى آموزشى مناسك حج، پيشگيرى بيمارىها، رعايت بهداشت و نظافت و نيز مشكلات احتمالى سفر شركت مىكنند.
آموزش دهندگان توسط مقامات كميته مركزى حج برگزيده مىشوند و تنها در همين سه روز آموزش، با زائران در ارتباط هستند.
مسؤوليت كلى اين آموزشها به عهده كميته مركزى و كميتههاى ايالتى حج است و بهصورت غير متمركز و منطقهاى اعمال مىگردد.
افزون بر دورههاى آموزشى مذكور، زائران از آموزشهاى چاپ شده در روزنامهها و فيلمهاى ويديويى نيز استفاده مىكنند و در دوران آموزشى، جزوات و نوارهاى خاص حج در اختيار آنان گذاشته مىشود. تمامى هزينه آموزش توسط كميته مركزى حج تأمين مىشود و خود زائر هيچ مبلغى را نمىپردازد و هيچ امكانى را هم فراهم نمىكند.
تشكيلات حج
بيش از سيصد و پنجاه نفر تحت عنوان «مقام حج» از سوى وزارت خارجه و دولت هند انتخاب و در موسم حج به عربستان اعزام مىشوند.
زائران كشور هندوستان از يك ماه نيم قبل از سفر و طى مدت سه روز در دورههاى آموزشى مناسك حج، پيشگيرى بيمارىها، رعايت بهداشت و نظافت و نيز مشكلات احتمالى سفر شركت مىكنند.
اين افراد وظيفه كنترل و نظارت حج را عهدهدار مىشوند. مديران امور حج، پزشكان، پرستاران و خدمتگزاران و مقامات حج نيروهايى هستند كه مجموعه بعثه هندوستان را تشكيل مىدهند. مهمترين وظيفه بعثه هندوستان همكارى ميان ادارههاى مختلف حج در عربستان، مواظبت از زائران و تأمين نيازهاى پزشكى آنان مىباشد.
بعثه هند در مكه و مدينه به صورت يكسان عمل مىكند و بهصورت مرتب از طريق خدمتگزاران، تلفن و دفاتر مربوط به اطلاع رسانى با مجريان در ارتباط است.
خدمتگزاران به زائران را كميتههاى حج ايالتى انتخاب مىكنند.
اين افراد بايد به مناسك حج واقف باشند و به زبانهاى محلى و خارجى آشنايى داشته باشند.
عملكرد خدمتگزاران توسّط كميته حج و وزارت امور خارجه مورد ارزيابى قرار مىگيرد. زائران هند در طول سفر از هيچ نشريه خاصى بهرهمند نيستند و در طول سفر
هيچ برنامه ويژهاى ندارند. سالهاست كه حجاج هندى در حين حج از لباس متحدالشكل استفاده مىكنند.
نظارت و بازرسى
براى امر نظارت و كنترل عمليات حج از سوى دولت هند ناظرانى برگزيده مىشوند. اينان وظيفه دارند كه تحت نظر سركنسولگرى هند در جده وظايف خود را به انجام رسانند وگزارشهاى خود را نيز در اختيار مقامات مربوط به حج در سركنسولگرى جده قرار دهند.
زائران هند در طول سفر از هيچ نشريه خاصى بهرهمند نيستند و در طول سفر هيچ برنامه ويژهاى ندارند.
پيشنهادهاى اصلاحى اين افراد به آگاهى زائران مىرسد و توسط خدمتگزاران و مقامات مربوط اعمال مىگردد. هيچ كنترلى در زمينه عملكرد مالى مجريان انجام نمىشود.
منا و عرفات
زائران هندى با اتوبوسهايى كه از سوى معلمان هر گروه تهيه مىشود به منا و عرفات منتقل مىشوند. معلم يا راهنما، خيام را از مسؤولان عرب دريافت و از طريق اولويتهاى موجود ميان زائران توزيع مىكند. در طريقه تقسيم، از مقررات دولت عربستان تبعيت مىشود. ادارهاى براى زائران گمشده منا و عرفات و مكه و مدينه در كميته حج فعاليت مىكند. اين اداره وظيفه دارد كه زائران گمشده را راهنمايى و اطلاعات لازم را به آنان ارائه كند.
اداره امور گمشدگان زائران هند، از خدمات امداد گمشدگان سعودى بهرهمند است و از سالها پيش ميان آنان همكارى نزديك وجود دارد. هر زائر هندى كه در عربستان دعوت حق را اجابت كند جسدش را در مكه يا مدينه دفن مىكنند.
زيارت عارفانه
رحيم كارگر
زيارت، حضورى عارفانه و مشتاقانه در بارگاه پاكان جهان و تشرّف به حرمهاى مقدّس و نورانى آنان است.
زيارت، سفرى پر از شور و شوق و سرشار از اخلاص و عشق، به سوى حرم معصومان و برگزيدگان الهى است.
زيارت، اعلام تولّا و تبرّاى دائمى شيعيان و اظهار مودّت و دوستى واقعى ولايت مداران است.
زيارت، حضور آگاهانه، عالمانه و خرد ورزانه در حرم عالمترين عالمان و دانشمندترين دانشمندان گيتى است.
زيارت، برقرارى ارتباط درونى با حجتهاى الهى و فراهم كردن اتصال معنوى و قلبى با اولياى خداوند است.
زيارت، تمسّك به «ثقلين» پيامبر صلى الله عليه و آله و شفاعت خواستن از آل عبا است.
زيارت، بيعت مستمر و هميشگى با امامان معصوم و تبعيت خالصانه از خاندان وحى است.
زيارت، شرفيابى به محضر اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله وكسب فيض و بركات معنوى از ساحت آن بزرگواران است.
زيارت، توسّل عاشقانه به دامان آل ياسين و دعا و حاجت خواستن از واسطههاى مقرّب الهى است.
زيارت، ديدارى عاشقانه و مشتاقانه از مزار اهل بيت و اظهار علاقه قلبى به آنان است.
زيارت، خلوت گزيدن و انس گرفتن با سرچشمههاى رحمت و فيض الهى است.
زيارت، تكريم و تعظيم در برابر كسانى است كه فانى در معبود خويش گشته و جز رضاى حضرت دوست راهى نپيمودهاند.
زيارت، هويت وجودى خويش را بازيافتن و از زلال حضور يار سيراب گشتن و شبيه امام شدن است.
زيارت، دانشگاه انسان سازى و معنويت و مكتب خودسازى و معرفت است.
زيارت، فرصت طلايى طهارت و پاكى اخلاق و موعد توبه و پاكسازى درون است.
زيارت، داراى حكمت و فلسفههاى متعددى است و اسرار و آثار گران قدرى در آن وجود دارد كه انديشه و نگارش در مورد آنها مجال گستردهاى مىطلبد.
تعظيم، تكريم، گرامى داشت و ياد كرد انسانهاى شايسته، هنرمند، فرهيخته، فرهنگساز، نقشآفرين، مصلح، متحول كنندگان تاريخ و ... و نيز زنده نگهداشتن نام و ياد آنان پس از مرگ، لازمه محبت، عشق و ارادت انسانها به نيكىها و كمالات است و ريشه در فطرت و سرشت آدمى دارد.
شخصيتهاى صالح با توجه به پايگاهى كه در عقايد، احساسات وعواطف ملتها دارند، نام و يادشان همواره زنده مىماند و علاقهمندان به آنان براى زنده نگهداشتن يادشان تا پاى دار، پايدارى مىكنند و تا قطع قدم، ثابت قدم مىمانند و براى نيل به كام معنا گام به دام بلا مىنهند.
ذكر مناقب و فضايل آل طاها و ياسين عليهم السلام، احساس شادمانى و سرور در مواليد و تألّم و اندوه در مصايب آنان، از يك سو، موجب تقرّب به خدا است؛ زيرا ارتباط عقلى و عاطفى با آن ذوات نورى- كه انسانهاى كاملاند- مايه بهره ورى از معارف قرآن و استفاده از سنت معصومان عليهم السلام مىگردد و سبب تحكيم پيوند با خليفه خدا مىشود؛ گذشته از آنكه بزرگداشت نام و ياد اولياى الهى نيز هست.
يكى از راههاى بزرگداشت مفاخر و صاحبان كمال، زيارت آنان است كه در حقيقت موجب بقا و استمرار حيات علمى، هنرى و معنوى آنان مىگردد. افزون بر اينكه عامل پيوند نسل حاضر و نسلهاى آينده، با نسلهاى گذشته و وسيله ارتباط روحى با آنان و كمالاتشان است. (1)زيارت امامان، متصل شدن به آنان و غرق شدن در انوار و معنويّات ايشان است و نيز الهام گرفتن، درس آموختن، تحرّك و سير در فضيلتها و تكامل و ساخته شدن است.
زيارت، تكريم و تعظيم در برابر كسانى است كه فانى در معبود خويش گشته و جز رضاى حضرت دوست راهى نپيمودهاند.
زيارت پيشوايان دينى، نوعى بهره بردارى بزرگ از وجود آنان، بعد از مرگ و شهادت است كه: يعنى آنان حتى پس از رفتن به زير خاك، از قبر خويش فرمان عدالت، تقوا و مبارزه با ستمكاران را مىدهند. بىجهت نيست كه خلفاى جور، مردم را از زيارت اباعبداللَّه عليه السلام منع كردند و به حرم آن حضرت در كربلا آب مىبستند؛ زيرا زائران آن حضرت در سر قبر وى، پيمان مبارزه با ستمگران را مىبستند و مىگفتند: مانند تو با كافران و ظالمان خواهيم جنگيد.
امامان عليهم السلام كه بعد از واقعه كربلا مىخواستند، قيام آن حضرت و عزادارى را به صورت مكتبى در آورند، شيعيان خويش را به زيارت آن حضرت تشويق مىكردند.
تا جايى كه امام باقر عليه السلام به محمدبن مسلم مىفرمايد:
«مُرُوا شِيعَتَنَا بِزِيَارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليه السلام فَإِنَّ إِتْيَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ يُقِرُّ لِلْحُسَيْنِ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ». (2)
«شيعيان ما را امر كنيد به زيارت قبر حسين عليه السلام؛ زيرا زيارت او بر هر كس كه به امامت او عقيده دارد، واجب است.»
علّامه مجلسى در بحارالأنوار پس از نقل رواياتى چند، مىفرمايد: ظاهراً بيشتر اخبار اين باب و بسيارى از اخبار ابواب آينده، وجوب زيارت آن حضرت را مىرساند؛ بلكه آن را اعظم و آكد فرايض مىشمارد، بعيد نيست كه بگوييم: زيارت آن حضرت در
مدت عمر، يك دفعه واجب است در صورت قدرت، مرحوم پدرم- نوّراللَّه ضريحه- نيز اين نظر را داشت. (1)اهميت و ضرورت زيارت به حدى است كه در روايات از آن به عنوان عهدى الهى و فريضهاى ضرورى نام برده شده است. امام رضا عليه السلام نيز فرموده است:
«إِنَّ لِكُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِي عُنُقِ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِيَارَةَ قُبُورِهِمْ». (2)
«هر امامى به گردن دوستان و شيعيان خود، عهدى دارد كه با زيارت قبور آنان، وفاى به اين عهد كامل مىگردد و به خوبى گزارده مىشود.»
امام صادق عليه السلام نيز در روايتى دستور مىدهد كه:
«ائْتُوا قَبْرَ الْحُسَيْنِ عليه السلام كُلَّ سَنَةٍ مَرَّةً». (3)
«سالى يك بار، به زيارت قبر حسين عليه السلام برويد.»
امام ابى جعفرثانى عليه السلام مىفرمايد:
«شيعيان ما را امر كنيد كه به زيارت قبر حضرت حسينبن على عليه السلام بروند؛ زيرا زيارت آن حضرت، بر هر مؤمنى كه اقرار به امامتش از جانب خداوند- عزّوجل- دارد، فرض و واجب است». (4)البته فقهاى شيعه و سنى با استناد به توصيهها و تأكيدات فراوانى كه درباره زيارت شده است، فتوا به استحباب زيارت دادهاند. (5)نامور اماميه، مرحوم محقق حلّى گفته است: «بر حج گزار مستحب مؤكّد است كه به زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله بشتابد». (6)ابن قدامه، عالم بزرگ اهل سنت، مىگويد:
«زيارت قبرپيامبر صلى الله عليه و آله مستحب است؛ زيرا از خود آن حضرت روايت شده است:
كسى كه حج بگزارد و قبر مرا بعد از وفاتم زيارت كند، همانند آن است كه در حياتم مرا زيارت كرده باشد». (7)ابن هبير نيز مىگويد: «پيشوايان چهارگانه اهل سنت بر استحباب زيارت پيغمبر صلى الله عليه و آله اتفاق كردهاند». (8)
با اين حال زيارت بايد در راه خدا و به قصد تقرّب به او و اولياى او باشد و زائر در صدد اجراى دستورها و فرمانهاى الهى باشد.
امام على عليه السلام مىفرمايد:
«زُر في اللّهِ أَهلَ طاعَتِهِ وَ خُذْ الهِدايَةَ مِنْ أَهْلِ وِلايَتِهِ». (1)
«براى خدا به ديدن اهل طاعت او برويد و هدايت را از اهل ولايت او بگيريد.»
همچنين مىفرمايد: «براى خدا زيارت كنيد و براى خدا همنشينى نماييد. از دشمنان خدا ببريد و با دوستان او پيوند برقرار سازيد». (2)آثار و بركات زيارت
زيارت، هم به عنوان توسّل به درگاه ائمه عليهم السلام و شفاعت اين پيشوايان از ما نزد خداوند است و هم نوعى دعا؛ يعنى سخن گفتن با خداوند، اما بهطورى غير مستقيم و با واسطه. همانطور كه در هنگام دعا و نيايش خالصانه، روح انسان صفا يافته و درهاى رحمت الهى به روى او گشوده مىشود؛ زيارت نيز باب معرفت الهى است؛ در هنگام زيارت احساس مىكند در فضاى باز ملكوتى قرار گرفته است و در آسمان رحمت الهى، پرواز مىكند و فيضهاى ربّانى از هر طرف به سوى او جارى است. (3)زيارت در نظر شيعه، عبادتى است داراى ابعاد بسيار: انسان را در مسير اللَّه حركت مىدهد و توجه او را به ذات اقدسش بسيار مىكند. او را همرنگ وپيرو معصومان مىكند، روح و روانش را از زنگار گناهان و آلودگىها پاك و خلوص و پاكى را جانشين آن مىسازد و نيز در جهت كارهاى اجتماعى، سياسى و فرهنگى او را راهنمايى مىكند و از همه مهمتر راه و روش چگونه زيستن را به او مىآموزد.
زائر در پرتو فيض شفيع، امام و ولى خدا قرار مىگيرد، راز دل بر مىگشايد و اندوه دل سبك مىكند.
چه مخاطبى امينتر و شايستهتر و فريادرسى مطمئنتر از امام كه عقدههاى گره خورده درونى ما را بشنود و مىشنود كه زائرش را چنان سبك بال و سبك بار، راهى
ديارش مىكند.
زنگار دل را از زنگ زندگى پر غوغا، به آب جان بخش عطوفتش مىشوييم، با كوهى از غم به سويش مىرويم، با نشاطى معنوى و سبك بال، در هواى عنايت و شفاعتش به پرواز در مىآييم.
زيارت، حالت خضوع و فروتنى را در انسان پرورش مىدهد و زيارتهاى وارده، انسان را با مفاهيم و معارف غنى اسلام، آشنا مىسازد.
زيارت، حالت خضوع و فروتنى را در انسان پرورش مىدهد و زيارتهاى وارده، انسان را با مفاهيم و معارف غنى اسلام، آشنا مىسازد.
زيارت در خلوتگه دل و در حضور امام، شوق انابت و شور توبه، براى زائر به وجود مىآورد.
در حالت دعا- كه دعا بخشى از زيارت است- انسان احساس آرامش و آسايش روحى مىكند كه خوشبختى به معناى واقعى كلمه، جز آرامش دل نيست.
و به راستى بايد گفت: «زيارت، ارتباط با خدا، ولىّ خدا و روحيه شهادتطلبى و جهاد در راه خدا را در انسان بالا مىبرد.
زيارت، وسيله آشنايى با سنتها، گويشها، فرهنگها و شيوههاى زندگى مردم مناطق مختلف است و عامل گسترش اطلاعات و توسعه ارتباطات و تجربه اندوزى است ...». (1)مىتوان آثار و بركات زير را براى «زيارت امامان معصوم عليهم السلام» برشمرد:
بهرهمند شدن از فضاى معنوى حرمهاى شريف كه محلّ تردّد فرشتگان، ارواح انبيا و اوليا و محلّ تردّد و تعلق ويژه روح بلند زيارت شونده است و دعا كردن در آنجا در مظان استجابت دعا مىباشد.
گسترش فرهنگ توحيدى و ولايت اهل بيت عصمت و طهارت در ميان راهها و شهرها و مسير مشاهد مشرّفه.
ارتباط ملتها و مليتهاى مختلف و آگاهى از مشكلات، مشقّات و امكانات يكديگر و عمل به توصيههاى كلى قرآن بر سير در اقطار زمين و تماشاى فرجام مجرمان.
حرمهاى شريف امامان معصوم عليهم السلام در طول تاريخ مراكز علم، تبليغ و ترويج
1) زيارت و آداب آن، ص 3
دين، مبدأ قيامها و نهضتها، محل پيمان بستن و هم قسم شدن براى انقلابهاى رهايىبخش، جنبشهاى انتقامآميز و ... بوده است. (1)5. بهطور كلى مىتوان گفت كه زيارت، باعث نزديكى زائران به معنويات، نيكىها و فضايل اخلاقى و دورى از كژىها و ناراستىها مىشود و بهترين موقعيت براى توبه و آمرزش خواهى است.
زيارت، ارتباطى قلبى مستمر با اولياءاللَّه و اعلام تولّا و محبت جاودانه خود نسبت به آنان است و اين باعث تقويت روحيه ولايت مدارى است.
بسيارى از كسانى كه مشكلات و گرفتارىهاى مختلف (مريض، فقر، بدهى و ...) دارند، در موقع زيارت و توسل جستن به اهل بيت عليهم السلام، شاهد برطرف شدن مشكلات خود مىشوند.
آداب زيارت
الف: آداب عمومى زيارت
زيارت خاندان نبوى صلى الله عليه و آله، بايد همراه با آداب و شروط خاص آن باشد تا زائر بر معنويت و قداست عمل خود بيفزايد؛ از ثوابها و پاداشهاى بيشترى بهرهمند شود؛ احترام اهلبيت را هر چه بيشتر رعايت كند، زيارت و دعاى او مقبول درگاه الهى شود؛ خواستهها و دعاهاى او بيشتر در مظان استجابت باشد. يك سرى از اين آداب، عمومى بوده و بهتر و سزاوار است كه همه زائران آن را رعايت كنند.
«محمد بن مسلم به امام باقر عليه السلام عرض كرد: اگر به زيارت پدر شما برويم، حج كردهايم؟ فرمود: آرى. پرسيدم: پس آنچه بر حاجى لازم است، بر ما نيز لازم است؟
فرمود: چه چيز؟ عرض كردم: چيزهايى كه براى حاجى لازم است، فرمود: لازم است:
با همسفرت خوش رفتار باشى؛
كمتر حرف بزنى، مگر در خير و خوبىها؛
ياد خدا بسيار كنى؛
جامهات پاك باشد؛
1) ادب فناى مقربان شرح زيارت جامعه كبيره، ج 1، ص 25 و 26
پيش از رسيدن به حائر غسل كنى؛
خاشع باشى و نماز زياد بخوانى و بر محمد و آل محمد بسيار صلوات بفرستى؛
از برداشتن آنچه مال تو نيست، خوددارى كنى؛
چشمت را [از حرام] فروبندى؛
اگر ديدى يكى از برادران همسفرت، توشهاش تمام شده و از سفر بازمانده، لازم است به او رسيدگى و كمك مالى كنى؛
لازم است تقيه را- كه قوام و استحكام دين تو به آن است- رعايت كنى و از منهيات و ستيزه و جرّ و بحث و قسم خوردن زياد و جدال و بحث دورى كنى.
پس اگر اينها را رعايت كردى، حج و عمره تو [و زيارت] به طور كامل انجام شده است. (1)آداب پيش از سفر
با لقمه حرام، نه نماز قبول مىشود و نه زيارت پذيرفته مىگردد و نه دعايى مستجاب مىشود.
از گناهان دورى كند؛ چون خداوند متعال، تنها عمل افراد باتقوا و پرهيزگار را مىپذيرد.
زائر هنگام سفر، از خداوند بخواهد كه مشكلات سفر را بر وى آسان نمايد.
به هنگام ترك وطن و وداع از همسر و فرزندان، آنان را به تقوا و انجام عمل خير سفارش كند.
هنگام تهيّه بليت و وسيله نقليه، مرتكب مردم آزارى، بدرفتارى، دروغگويى، حق كشى و سوء استفاده از اموال عمومى نشود.
بداند كه اگر پيش از اين مسلمانى را كوچك شمرده و او را نزد خود نپذيرفته است، معصوم عليه السلام نيز او را نخواهد پذيرفت.
تا جايىكه ممكن است، همراهان را يارى رساند و به آنان نيكى كند.
1) بحارالأنوار، ج 101، ص 142؛ ميزان الحكمه، ج 5، ص 2288؛ كاملالزيارات، ص 227
خدمت به مردم را كوچك و ناچيز نشمارد و بداند كه كمك كردن به همراهان، پاداشى ويژه دارد.
هنگام تشرف، شايسته است كه لباسى پاكيزه و مرتب بپوشد و خود را خوشبو و معطر سازد (مگر در زيارت امام حسين عليه السلام). مبادا بوى نامطبوع عرق تن و كثيفى جورابها يا پاها، موجب ناراحتى و آزار ديگر زائران گردد.
با وضو و در صورت امكان با غسل زيارت و با آرامش و وقار، وارد حرم شود و پس از اذن دخول، با خضوع، اميدوارى، حضور قلب و چشمى گريان به محضر امام مشرف گردد.
زائر در قصد زيارت، خود را آماده وصال به ديار يار و طيران در ولاى امام و جولان در معراجگاه دل و جان كند.
براى كسب شايستگى حضور در محضر آن بزرگان، بايد خلق و خوى و منش و روش خود را نيكو بدارد و در حد توان به نيازمندان يارى رساند.
از صدقه دادن- كه رفع خطر مىكند- دريغ نورزد.
از غيبت و بدگويى بپرهيزد.
در ورود به حريم حرم، بايد مطهر و مؤدب به درگاه رود و با عشق و علاقه به زيارت بشتابد.
زيارتهاى معتبر و نقل شده از ائمه معصوم عليهم السلام (مانند زيارت اميناللَّه و جامعه كبيره و زيارت مخصوص ائمه عليهم السلام) را قرائت كند و از خواندن زيارتنامههاى مجعول بپرهيزد.
هنگام خواندن زيارتنامه و تمام مدتى كه در حرم مطهر است، مواظب باشد كه صدايش مزاحم راز و نياز اطرافيان نشود.
با توجه به سفارش ائمه عليهم السلام به نماز اول وقت، با شنيدن اذان، زيارت را ترك كند و به صفوف نماز جماعت بپيوندد.
با توجه به سفارش ائمه عليهم السلام به نماز اول وقت، با شنيدن اذان، زيارت را ترك كند و به صفوف نماز جماعت بپيوندد.
در طول سفر و زيارت، كلام بيهوده و لغو و مخاصمه و مجادله را ترك كند.
همواره به گفتن تكبير، تحميد، تسبيح و صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام
مبادرت ورزد.
به صاحب قبر توجه كامل نموده و با فراغت خاطر از امور دنيوى، دعا و زيارتنامه بخواند.
هنگام ديدن قبر و ضريح مطهّر، تكبير بگويد.
همچنين دهها آداب ديگر كه بهتر است زائران ديار نور، آنها را رعايت كنند تا هم به ثواب و فيض بيشترى نايل شوند و هم موجبات نزديكى و انس بيشتر با ائمه معصوم عليهم السلام را فراهم آورند.
ب: آداب عرفانى زيارت
زيارت، تشرّف به محضر صاحبان علم، كرامت و عصمت و باريافتن به بارگاه بزرگان فضل، تقوا و حكمت است. زائران ديار نور، بايد جان و روح خود را در زلال جارى آداب و بايستههاى عرفانى و اخلاقىِ «زيارت»، شست و شو دهند و با عشق و علاقه و پاكى نفس، حريم حرمت آن بزرگان را حفظ كنند.
زيارت حقيقى، آنگاه تحقق مىيابد كه با شروط خاص خود و آداب ظاهرى و باطنى انجام گيرد و زائر با آگاهى، معرفت و آمادگى كامل، گام در وادى نور نهد و به نحو شايسته، از اين فيض بىكران برخوردار گردد.
زائران جهت بهتر بهره بردن و استفاده كامل از اين فرصت معنوى، بايد آداب و شروط زيارت را مورد توجه و دقت قرار دهند تا بتوانند از آن چشمههاى زلال نور و حكمت، بهره برده و دل و جان خود را صفا بخشند.
زائر ميهمان و دعوت شده كريمان و مقرّبان درگاه الهى است؛ بنابراين بايد با آمادگى كامل و با طهارت جسم و روان و پاكى ديده و دل، در اين ميهمانى حاضر شود و در كمال وقار، طمأنينه و معرفت، در خدمت ميزبان قرار گيرد.
بهترين راه آشنايى و شناخت اين آداب و وظايف، مطالعه و عمل به دستورالعملهاى عارفان و دانشمندان اخلاق است.
«زيارت»، در فرهنگ والاى شيعه، جايگاه و اهميت ويژهاى دارد و عمق و ژرفاى
معنوى آن، در بحر بىكران تفكّر و انديشه بشرى در نمىآيد. اين فرهنگ متعالى و انسان ساز، در هيچ جامعه و تمدّنى به اين شكل و صورت زيبا وجود ندارد.
عالم ربانى مولا احمد نراقى رحمه الله گويد:
«زيارت ايشان (پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام) اظهار اخلاص و تجديد عهد ولايت است و باعث سرور ايشان و رواج امرشان و غمناكى دشمنان ايشان است و مخفى نماند كه اخبار بى حد و احاديث لا تُعَد، در فضيلت قبور مطهّر و مراقد منوّر ايشان رسيده [است] ...
حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به امير مومنان على عليه السلام فرمود:
«يا ابالحسن! به درستى كه خداى تعالى قبر تو و فرزندان تو را، بقعههايى كرده است از بقعههاى بهشت و عرصهاى از عرصههاى آن و دلهاى خلق و برگزيدگان بندگان خود را مايل به آنها ساخته، تا خوارى و اذيت راه را متحمل شوند و قبور شما را تعمير كنند و بسيار به زيارت آيند؛ به جهت تقرب به خدا و دوستى پيغمبر او. يا على! اين طايفه مخصوصاند به شفاعت من و وارد مىشوند بر حوض من و ايشانند زيارت كنندگان من و همسايگان من فرداى قيامت دربهشت». (1)با توجه به اهميت وارزش والاى «زيارت» خاندان وحى و نيز دستورات فراوان آنان به اين امر، بايسته است كه از هر لحاظ به آداب و شروط عرفانى و اخلاقى زيارت پايبند و مقيد باشيم و آنها را رعايت كنيم.
مرحوم مولا محمد بيدآبادى رحمه الله مىگويد:
«بر تو لازم است كه تلاش و همت كنى كه شرايط و آداب زيارت را به نحو كامل بهجاى آرى و آن كس را كه به زيارتش رفتهاى تعظيمنمايى و حريم حرمتش را نگهدارى و زائران را مساعدت و يارى نمايى.
بر حذر باش كه در خواندن زيارت نامه، در اين گفتهات دروغگو نباشى؛ آنجا كه مىگويى: شهادت مىدهم و اعتراف مىكنم كه شما جايگاه مرا ناظر هستى و به گفتههاى من واقفى و مىشنوى». (2)عارف ربانى مرحوم ملكى تبريزى مىفرمايد: «بر تو است كه با تمام جد و جهد خود و آنچه در توان دارى، در زيارت آن حضرت كوشش كنى؛ زيرا تو مبانى شناسايى آن بزرگوار و معرفت حقوق و مراحم او را محكم ساختى و بر آن يقين كردى». (3)
مهمترين نكته هنگام زيارت و شرفيابى به حضور خاندان وحى، شناخت و معرفت نسبت به آن بزرگان و مقرّبان درگاه الهى است و اينكه عالم هستى بهطور كامل در محضر آنان است و ايشان احاطه كامل بر جميع مسائل دارند.
آنچه مايه كمال زيارت مىشود، معرفت و شناخت مقام و موقعيت زيارت شونده است؛ نه اعمالى بىروح و همراه با غفلت
سرّ اينكه توصيه كردهاند زيارت زائر با معرفت باشد، آن است كه آنچه مايه كمال زيارت مىشود، معرفت و شناخت مقام و موقعيت زيارت شونده است؛ نه اعمالى بىروح و همراه با غفلت (مانند بوسيدن صرف و ناآگاهانه ضريح يا در و ديوار، گردش بىهدف در اطراف ضريح، تماشاى آثار هنرى، شمارش ستونها، چراغها و شمعدانهاو ...)، اين كارها به سياحت و جهانگردى شباهت بيشترى دارد تا زيارت.
ثوابهاى اخروى و آثار دنيوى كه در روايات آمده، بر زيارت واقعى مترتّب است؛ يعنى، جايى كه ارتباط قلبى با زيارت شونده، برقرار گردد و منشأ تحوّل در زائر شود؛ نه هر سياحت و زيارت جسمى و صورى.
نتيجه شناخت و معرفت، زيارتى است كه از سر شوق و علاقه انجام مىگردد و نشاطى معنوى و سرورى درونى براى زائر به وجود مىآيد.
عارف الهى حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى در رابطه با زيارت نبى اكرم صلى الله عليه و آله مىنويسد:
«چون جلالت و حق پيامبر صلى الله عليه و آله را شناختى و دانستى كه او زنده و در نزد پروردگار خود به زائر خويش نظر دارد و سلام آنان را مىشنود و از ضمير آنها آگاه است، براى گناهان آنان طلب آمرزش مىكند و در نيازمندىهاى آنان، شفاعت مىنمايد .... در اين صورت او را چنان زيارت كن، همانطور كه او زنده است و تو را مىبيند و با تو رو به رو است و چيزى تو را از توجه به او مشغول نمىسازد و سراسر وجود تو، به حضرت او با
محبت و هيبت او ... متوجه خواهد بود و تو از طول مناجات با او و عرض حوايج خود به آن حضرت خسته نخواهى شد و در حرم آن حضرت با كسى تكلّم نخواهى كرد؛ بلكه به چيزى كه تو را از مراقبت بازدارد، نظر خواهى كرد؛ چون مىدانى كه او به حال تو دانا است و به تو نظر دارد». (1)مولا محسن فيض كاشانى در رابطه با زيارت رسول گرامى صلى الله عليه و آله مىنويسد:
«اما كيفيت زيارت آن حضرت، اين است كه در برابر مرقد مطهر آن جناب بايستد و آن حضرت را هم اكنون كه به صورت ظاهر از دنيا رفته است، مانند آن وقت كه در قيد حيات بوده، زيارت كند و نزديك به مرقد مطهرش نرود. چنانكه اگر در برابر شخص بزرگوار زندهاى قرار بگيرد، از نظر احترامش نزديك او نمىرود؛ در برابر مرقد مقدس نبوى همين معنا را مراعات كند و متوجه باشد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از حضور و قيام و زيارت او باخبر است و سلام و صلوات او به آن جناب مىرسد. بنابراين، مناسب است، صورت آن حضرت را، در خيال خود مجسم سازد و به عظمت آن جناب توجه نمايد و مقام آن حضرت را در دل خود بزرگ شمارد.
در روايت آمده است كه خداى متعال مىفرمايد: «فرشتهاى را موكل قبر آن حضرت ساختم كه هر كس از امت او، به وى عرض سلام كند، او سلام آن شخص را بدان حضرت ابلاغ كند».
اين موقعيت براى كسى است كه از دور بدان جناب سلام كند. مسلماً شخصى كه قطع مراحل و طى منازل نمايد و به شوق زيارت آن حضرت حركت كند، موقعيتش بيش از اينها خواهد بود». (2)عارف ربانى، مرحوم بهارى همدانى درباره آداب زيارت خاندان وحى عليهم السلام مىگويد:
«بارى چون قصد زيارت اولياى حقيقى [به خصوص خاندان وحى عليهم السلام] را بنمايد، اولًا بايد بداند كه نفوس مقدسه طيبه طاهره، چون از ابدان جسمانيه مفارقت نمود و متصل به عالم قدس و مجردات گرديد، غلبه و احاطه ايشان به اين عالم اقوا گردد و تصرّفاتشان در اين نشأت، بيش از سابق شود و اطلاعاتشان به زائران اتمّ و اكمل گردد.
فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمْ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ .... (3)
پس نسيم الطافشان و رشحات انوار آن بزرگواران، بر زوّار و قاصدين ايشان مىرسد؛ خصوصاً لِلْخُلَّص مِنْ قاصَديهِمْ [بهخصوص كسانى كه با خلوص نيت قصد زيارت آن بزرگواران را نمودهاند]. پس خوب است زوار به قصد تجديد عهد با آنها و اعلاى كلمه ايشان و رَغماً لِانفِ أعْداء [به جهت خوارى و سرافكندگى دشمنان آنان] و قصد زيارت مؤمن خالص الايمان و به اميد استشفاع از براى بخشش گناهان ورجاى وصول بر فيوضات عظيمه، رو به آن بزرگواران كند (با مراعات آن آدابى كه در كتب مزار ثبت است) و بايد بداند كه آنها مطلع بر حركات و سكنات اين شخص؛ بلكه مطلع از خطورات قلبيه او هستند و لذا بايد كمال سعى در تضرع و ذل و انكسار بنمايد؛ خصوصاً در حين دخول به مرقدهاى شريفه ايشان و حواس خود را به تمامه و كماله جمع نمايد كه تفرقه حواس و تشتّت افكار باطله، به منزله پشت كردن به امام است». (1)عالم ربانى مولا محمد مهدى نرافى و مولا احمد نراقى گفتهاند:
«بدانكه نفوس قدسيه- خصوصاً نفوس مقدسه انبيا و ائمه عليهم السلام- هرگاه از ابدان شريفه خود رحلت نمودند و دست از بدن برداشتند و صعود به عالم بالا كردند، نهايت احاطه و غايت استيلا بر اين عالم از براى ايشان حاصل مىشود و تمامى امور اين عالم در نزد ايشان، منكشف و ظاهر مىگردد و تمكّن از تصرف و تأثير در اين عالم، از براى ايشان حاصل مىشود.
پس هر كه به قبور مطهّره ايشان حاضر شد، به جهت زيارت ايشان، بر او مطلع مىگردند و از احوال زائران مرقد مطهرشان، استحضار تمام دارند و سؤالات و تضرعات و توسلات ايشان را مىشنوند و نظر به رأفت و مهربانى ايشان نسبت به مخلصان، نسيم الطاف ايشان بر آنان مىوزد.
پس دامن شفاعت به ميان مىزنند و از خداوند طلب حوايج ايشان را مىكنند و از درگاه الهى، مسألت برآمدن مطالب و آمرزش گناهان ايشان را مىكنند.
همين سرّ است در ترغيب به زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام علاوه بر اينكه در زيارت ايشان اظهار اخلاص و تجديد عهد ولايت است و باعث سرور ايشان و رواج امر آنان و غمناكى دشمنان ايشان است». (2)
يكى از آداب مهم زائران درگاه خاندان وحى، رعايت خشوع و خضوع در موقع زيارت و داشتن تواضع، فروتنى و خاكسارى در حرم آن پاكان است.
عالم ربانى مرحوم نراقى مىنويسد:
«چون به جهت زيارت او بر در ايستادى، نهايت خضوع و خشوع را بايستى به جاى آورى و او را زنده تصور كنى و نزديك قبر مطهر منوّر بروى؛ چون فرقى ميان حيات و ممات ايشان نيست». (1)دانشمند اخلاق مرحوم سيد عبداللَّه شبّر نيز درباره زيارت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام مىگويد:
«درحال زيارت اين بزرگواران، شايسته است كه با كمال خشوع و ادب در مقابل مزارشان بايستى و همانگونه كه زندگان آنان را زيارت مىكنى، از دنيا رفتگان ايشان را زيارت كنى و چون به قبرشان نزديك مىشوى، چنان حركت كن كه گويى به شخص خودشان در حال زندگى نزديك مىشوى.
بدان كه آنان، از زيارت تو و حضور تو در آن مكان، آگاهاند و سلام و درود تو به آنها مىرسد.
و بدان كه آنان، از زيارت تو و حضور تو در آن مكان، آگاهاند و سلام و درود تو به آنها مىرسد. پس صورت كريمشان را در خيال خود تصور كن كه در مقابلت ايستاده و آن مرتبه عالى را كه در نزد خدا دارند، به خاطر آور و سخنان و مواعظ شريف آنان را به ياد آور». (2)مرحوم مولا احمد نراقى نيز مىنويسد:
«چون فضيلت زيارت ايشان و سرّ آنان را شناختى و بزرگى و جلالت قدر ايشان را دانستى، پس بايد در هنگام دخول بر مراقد منوره و مشاهد مشرّفه ايشان، نهايت تواضع و فروتنى و غايت خضوع و شكستگى كنى و در دل خود، عظمت شأن و جلالت قدرشان را مستحضر گردى و متذكّر حق عظيم ايشان، در ارشاد مردم و رواج دين الهى شوى». (3)
پيامبر خدا عليهم السلام وائمه عليهم السلام صاحبان عزّت، عظمت و شرافتاند و فضل و برترى آنان بر تمامى خلايق روشن و مسلم است. آنان، در نزد پروردگارشان، محبوب، برگزيده و عزيزاند و خداوند نور وجودى آنان را اشرف و برتر از همه مخلوقات قرار داده و در دنيا و آخرت به آنان عصمت، قدرت، توانايى، حكمت و دانش عطا فرموده است. پس زائران بايد به اين امر، توجه كرده و در همه حال به بزرگى و عظمت آنان يقين و باور داشته باشند. صاحب «المراقبات» مىنويسد:
«و چون [زائر] به در حرم رسيد، بداند كه قصدش ورود بر پادشاه بزرگى است كه در بارگاه او، جز پاكان نزول نكنند و اجازه نيابند و همانا او حرمى را اراده كرده است كه انبيا و مرسلين و ملائكه مقرّبين، بدون اذن داخل آن نمىشوند». (1)پس بايسته است كه با توجه به عظمت و شأن والاى آنان، به زيارت و ديدارشان بپردازد و به الطاف و عنايات ايشان نظر داشته باشد كه پذيرش آن، موجب سعادت هر دو جهان است. اگر به بزرگى و عزّت خداى آنان باور كامل داشته باشد، زيارت كاملى نيز خواهد داشت و بهرههاى فراوانى از اين زيارت خواهد برد.
عارف كامل مرحوم ملكى تبريزى مىنويسد:
«بداند كه او از جانب خداى- جلّ جلاله- قادر است به آنچه بخواهد از عدل و فضل، با او رفتار كند. پس اگر به كرم و فضل خود، به او توجه كند و وى را بپذيرد و زيارتش را قبول كند و سلام او را جواب گويد و سخنش را گوش دهد؛ خوشا به حال او! باز خوشا به حال او!
در اين صورت چنان است كه به زيارت خداى- جلّ جلاله- نايل گشته است و در اين كار با فرشتگان مقرب و پيامبران مرسل، شريك شده است و اين جماعت، بهترين رفقاى او خواهند بود». (2)صاحب المراقبات در ادامه مىافزايد:
«زيارت آن بزرگواران امر عظيمى است و در اين باب روايت شده است كه: خداى تعالى دو مرتبه زائران آنها را زيارت مىكند؛ ولكن خطر آن هم بسى عظيم است. پس بترس كه به كوشش خودت؛ در آن خطر واقع نشوى و آن را سبك نشمارى؛ حال آنكه
نشانه اذن ورود، اين است كه دل انسان خاشع و چشمش گريان شود و حال معنوى خوبى داشته باشد.
او در نزد خدا بسى بزرگ است. مهمتر آنكه معرفت و عظمت او و علمش را به حال خودت و نهادت، محكم بدانى و آفات گفتار و كردار و حقايق دعوى خودت را بشناسى و اگر قادر بر اصلاح خود و كردارت نباشى، لامحاله به تقصير خودت معترف باش و شرمسارى مقصّران از پيشانى تو هويدا و خوف و خضوع و خوارى، به قدر جنايتت پيدا باشد». (1)عالم ربّانى مولا مهدى نراقى مىفرمايد:
«پس بدان كه او (پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله) بر حضور تو مطلع است و زيارت تو به او مىرسد. پس شخص مقدس او را به خيال خود متصوّر سازى و او را در مقابل خود بر تخت عظمت و جلال حاضر كنى. چون از زيارت او فارغ شوى، به نزد منبر مطهر برو و دست خود را بر آن بكش و تضرّع كن و حاجت خود را عرض كن و بالا رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله را بر آن تصوّر نما ...». (2)6. اذن دخول
يكى از آداب مهم تشرّف به حرم، گرفتن اذن دخول و اجازه حضور عاشقانه و آگاهانه است. قرآن مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِىِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ ... (3)«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، وارد خانههاى پيامبر نشويد، مگر اينكه به شما اذن داده شود.»
پس هنگام ورود به مكانهايى كه متعلق به آن حضرت است، بايد اجازه خدا، ملائكه، پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام را اخذ كنيم و پس از كسب اجازه- كه با دگرگونى احوال و خشيت و نرمى دل همراه است- گام در اين روضههاى پاك نهيم.
هنگام قرائت اذن دخول- چه به عربى يا فارسى- توجه كامل قلبى لازم است و انسان بايد با خضوع و خشوعى كامل، از آن حضرات اجازه ورود بگيرد. پس نشانه اذن
ورود، اين است كه دل انسان خاشع و چشمش گريان شود و حال معنوى خوبى داشته باشد. اگر اين اجازه براى او حاصل نشد، با گريه و زارى، استغفار و پافشارى، اجازه تشرّف بگيرد و در غير اين صورت سعى كند دوباره و با آمادگى كامل به زيارت برگردد.
عارف كامل ملكى تبريزى رحمه الله مىنويسد:
«پس [زائر] به دل و زبانش از خداى- جلّ جلاله- اذن بخواهد و سپس از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و پس از آن از جانشينان و اوصياى او- به ويژه باب شهر علمِ او و بقيه خلفاى او- استيذان كند.
سپس از فرشتگان خدا- كه موكّل به حرم شريف او هستند- اذن بگيرد. آن وقت به بساط خدمت او و حضور در مجلس او، قدم بگذارد؛ زيرا اگر غفلت كند، در خطر عظيمى خواهد افتاد». (1)او همچنين مىافزايد: «زائر همواره به درگاه او باشد و بنگرد از كدام دفتر، نام او بيرون مىآيد (از پذيرفته شدگان يا بازندگان). پس اگر دلش رقّت يافت و چشمانش گريان شد و شوق او را به هيجان آورد و در قلب خود، شيرينى مناجات او و لذت گفت و گوى با او را يافت و از جام كرامت او نوشيد، حاكى از حسن اقبال آن حضرت با او و پذيرفتن او است.
بنابراين، داخل شود كه او را اذن و امان دادهاند و لطف و احسان كردهاند؛ و الّا توقف كند، توقف كسى كه چارههاى او ناچار گشته و باب آرزوها بر او مسدود شده است و در اين حال به درگاه خداى- جلّ جلاله- ملتجى شود. التجاى كسانى كه مضطر شدهاند تا دل شريف او را نسبت به تو با عطوفت فرمايد و لطف منيف او را به تو معطوف دارد ...» (2)7. طهارت ظاهرى و باطنى
در «زيارت» خاندان نور، دو نوع پاكى و طهارت لازم و بايسته است:
طهارت و پاكى ظاهرى (غسل، وضو، رعايت نظافت، تميزى بدن و لباس، استفاده از عطر و ...).
طهارت باطنى و حقيقى (پاكى و تزكيه نفس و تشرف با دلى پاك و آرام).
آيتاللَّه ملكى تبريزى در باره طهارت ظاهرى و غسل و رعايت آداب ديگر مىنويسد:
«زائر بايد غسل كند و پاكيزهترين لباس خود را بپوشد و به آنچه مىتواند، خود را خوشبو سازد و با سكينه و وقار قصد حرم مبارك بكند و در حال راه رفتن، گامهاى كوچك بردارد و بين هر گام، تسبيح، تحميد، تهليل و تكبير بگويد و چنين بداند كه آن حضرت او را مىبيند و به آنچه در نهاد او خطور مىكند، دانا است و مراتب شوق و حسرت دل و اندوه درونى را مشاهده مىكند و به تمام وجود او متوجه است.
از اين رو اهتمام مىكند كه غير او به خاطرش خطور نكند و در راه زيارت او، به احدى ننگرد و به چيزى كه مانع حضور قلب او مىشود، متوجه نگردد». (1)اما طهارت حقيقى و باطنى، عبارت است از پاك نمودن درون از هر آنچه رنگ و بوى غير خدايى دارد؛ همانطور كه كارآيى آينه در صورتى است كه از جلا و روشنايى كامل برخوردار باشد.
اگر شخصى گناهى در صحيفه اعمال داشته باشد، بايد به سرعت توبه و استغفار كند و با حالت توبه و انابه به زيارت برود
مهمترين نشانه پاكى و طهارت نفس، گناه نكردن و دورى از محرّمات الهى و معاصى است. پس اگر شخصى گناهى در صحيفه اعمال داشته باشد، بايد به سرعت توبه و استغفار كند و با حالت توبه و انابه به زيارت برود و از ثوابها و بهرههاى معنوى آن استفاده كند و در ضمن از اين موقعيت مناسب براى تحكيم و قبولى توبه بهره برد.
عارف ربانى مرحوم بهارى همدانى مىنويسد:
«اگر بتواند، يك توبه درستى با جميع مقررات معلوم در محل خود در خدمت [پيامبر صلى الله عليه و آله] و امام عليه السلام بجا آورد. آن بزرگوار را شاهد و شفيع خود قرار دهد و بنا بگذارد عند المراجعه، اگر دهانى كه به آن آستانه شريفه رسيده و اعضايى كه بر آنجاها ماليده شده و از بركت آنها اكتساب نور كرده، دوباره به لوث معاصى تلوّن نگرداند؛ بلكه از لغويات بى فايده هم اجتناب ورزد». (2)
عارف الهى، ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله بر اين امر تأكيد مىكند كه زائر مرقد منوّر حضرت رسول صلى الله عليه و آله بايد با طهارت جسم و روح و با توبه كامل، به آن مكان مقدّس قدم بگذارد و به زيارت آن حضرت بپردازد:
«بارى، بر زائر واجب است [به حكم عدل] كه در اين محضر عظيم حاضر نشود، مگر بعد از توبه درست و راستى كه او را لا محاله از مخالفت فعلى پاك كرده باشد، تا از ورطه عتاب نجات يابد و از رد شدن، از درگاه او در امان باشد. و اگر توفيق اين كار را پيدا نكند، بر او است كه از درى غير از آن داخل شود و آن درهاى اعتراف، پوزش، توسّل، استغفار، التجا و اضطرار است و اگر نفسِ اهمال كار او، در حمل لوازم اين درها مسامحه كند، ناچار از نا اميد نبودن از اجابت داخل شود و خداى- جلّ جلاله- را به اميد اينكه قلب رسول صلى الله عليه و آله را بر او مهربان كند، بخواند. ابليس هم از اين در داخل شد و پيروز گشت و به مراد رسيد. در دعاى خود بگوى:
«اللهُمَّ يا مَنْ اجابَ لِابْغَضِ خَلقِهِ ابْلِيس حيثُ استَنْظَرَهُ فَاسْتَجِب لَهُ، فَانَّه دَعاكَ و هُوَ عاصٍ و انَا أدعوكَ و انَا عاصٍ فَكَما انَّ اجابَتَكَ شَمَلتهُ حيثُ دعاكَ و لَمْ يَقْنُطْ مِنْ رَحْمَتِكَ فَلتَشمِلْنى و انَا ادعوكَ و ارجو اجابَتَكَ»؛
«پروردگارا! اى كسى كه دعاى دشمنترين خلق خود، ابليس، را اجابت كردى، موقعى كه از تو مهلت خواست. پس دعاى مرا هم مستجاب كن، همچنان كه دعاى او را مستجاب كردى؛ زيرا او تو را دعا كرد و حال آنكه نافرمان بود و من هم تو را مىخوانم با اينكه گناهكار و نافرمانم و همچنان كه اجابت تو شامل حال او شد، موقعى كه تو را خواند و از رحمت تو نا اميد نشد. پس رحمت خود را شامل حال من هم بفرما كه تو را مىخوانم و اميد اجابت تو را دارم.»
و چون از اين در داخل شوى، پروردگارت تو را نا اميد نخواهد كرد؛ زيرا او نزد نيكپندارى بنده خود مىباشد. چگونه چنين نباشد و حال آنكه در كتاب خود نازل فرموده است: وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً (1)
و چون خدا به تو راغب شود و به تو عطف توجّه فرمايد، رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز با پذيرش و عطوفت، به تو توجّه فرمايد. آن حضرت با شفقت، ملاطفت و مهربانى به تو رو مىكند و تو را در كنف
1) نساء 4 آيه 31، «از فضل خدا مسألت كنيد خدا هميشه با شما مهربان است».
رأفت و عنايت خود جاى مىدهد و مانند پدرى با عاطفه و مادرى رئوف در جواب تو لبّيك مىگويد و در مقام اجابت خطاب تو، برمىآيد و تو به مراد خودت؛ بلكه فوق مرادت مىرسى و براى هميشه رستگار مىشوى. چون تو با اين حالات به درگاه او بيايى و در برابر او، صورت زائر داشته باشى و اقبال او را نسبت به خود بدانى، بر تو است كه با مناجات لطيفى، با او نجوا كنى و در حضور او، حاجات و نيازمندىهاى خود را عرضه نمايى و آنچه از هجران و فراق او بر تو رسيده است، به خدمتش شكايت برى و آنچه از مصايب بر ذريه آن حضرت وارد گشته و حقوق آنها غصب شده و ... به ياد آورى و نزد او، از بدى احوالت و سختى ابتلايت، شكوه نمايى .... پس بگو: اى رسول خدا! در اوان زندگانىات در دنيا، علمى براى دين و منارى براى هدايت و حلّال مشكلات و روشن كننده معضلات بودى، از خدا و صفات و رضاى او خبر مىدادى و ... به ما رحم آور و بر ما ترحّم كن، اى رحمة للعالمين! به نواده خودت (مهدى موعود) به ظهور و پراكندن نور در اين عرصه تاريك و شب ديجور امر فرما، تا اسلام حمايت شود و قرآن زنده گردد و احكام دين تقويت گردد و بساط عدالت گسترده و دستگاه جور و ستم برچيده شود و عِرض و آبروى مسلمانان مصون و جهانيان در تحت تربيت واقع گردند ...». (1)8. گفت و گو و راز نياز
يكى از آداب مهم زيارت، عرض نياز و حاجت به شفيعان و واسطههاى درگاه الهى و متوسل شدن و درخواست استجابت دعا از برگزيدگان و مقربان حضرت حق است. اين خواسته خود او است كه براى درخواست و دعا كردن به درگاه او، وسيلهاى بياوريم ... وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ. (2)عارف ربّانى ميرزا جواد ملكى تبريزى درباره زيارت نبى گرامى صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«بالجمله با آن حضرت صلى الله عليه و آله مناجات مىكنى و اشتياق خودت را به زمان «حضور و اشراق نور» او ابراز مىدارى و از هجر او، به خود او شكايت مىنمايى و از بلاياى عمومى و خصوصى كه به تو رسيده است، عرض حال مىكنى. سپس نزد او به اسرافى كه به نفس خود كردهاى و تقصيرى كه در عبادت پروردگارت نمودهاى، اقرار و اعتراف
مىكنى و از او مسألت مىنمايى كه در نزد خدا، براى تو طلب آمرزش نمايد و درد تو را به دواى خويش درمان كند و عقل تو را كامل گرداند و نورانيت تو را به دعاى خود تمام فرمايد و تو را به دوستان خودش ملحق سازد و در همسايگى خودش، تو را بپذيرد؛ زيرا او گرامىترين خلايق است و واردان بر خود را رد نمىكند و زائر و ميهمان خود را جز با حاجات برآورده و افزونى فضل و كرم، دور نمىسازد.
يقين بدان كه او صلى الله عليه و آله رحمت خدا براى جهانيان است و اگر تو از «فيض اقدس و نور ازهر» او محروم بمانى، مانع از جهت تو است و گناهان هرچند بسيار باشند، مانع نمىشوند، مگر اينكه خللى از جهت ايمان پيدا شود». (1)آن عارف كامل در ادامه مىفرمايد:
«سپس با آرامش و خشوع قدم بردارد و ذكر كند تا در برابر ضريح مقدّس بايستد ...
و با حقيقت سلام، بر او سلام دهد و بر آل او و پدران و عترت او، به تفصيل و ترتيب سلام بفرستد و در عرض سلام و صلوات، مبالغه نمايد.
بر تو است كه حضور آن حضرت را در برابر خود بدانى كه او متوجّه به تو است و رو به تو آورده است و هر چه در ظاهر و باطن تو باشد، مىبيند و مىشنود و بر رازهاى نهانى و خفاياى امور تو و كردارهاى تو مطلع و آگاه است. در اين صورت هرگاه تو كارى را كه از آن نهى شدهاى، مرتكب شوى، از لباس بدنت، يا تصاحب مال غير خودت، يا نپرداختن حقوق عترت و ذريه او، يا فقراى امت او، يا چيزى از حقوق خدايى [او آن را مىداند] و حال آنكه تو در زيارت او مىگويى: «من آنچه را تو حلال شناختهاى، حلال مىدانم و آنچه را حرام فرمودهاى، حرام مىشمارم» و يا مىگويى: «اى رسول خدا! من تو را زيارت مىكنم در صورتى كه به گمراهى مخالفان، تو بينا هستى» ...
يا در زيارت مىگويى: «پدرم، مادرم، جانم، مالم و فرزندانم فداى تو باد!»، چگونه اين همه را فدا مىكنى و حال آنكه تو مخالف امر و نهى او، در مقدار كمى از مال خود هستى؟ و اگر به تو بفرمايد: اى دروغگو! آيا مرا گول مىزنى؟ جواب تو چه خواهد بود؟
بترس از اينكه در دعوى خود دروغگو باشى ودر پيشگاه حضرتاو، خلافواقع بگويى و حال آنكه او دروغ را حرام فرموده است. و بدان كه دروغ گفتن به كسى كه عالم به دروغ است ومىداند كه دروغ مىگويى، استهزاى او است و پناه بر خدا از اين خطرها». (2)
صاحب «المراقبات» مىنويسد:
«وقوف خود را در آستانه آن حضرت طولانى كن و از آن خسته مشو؛ زيرا خردمند در طول زمانى كه موجب انتفاع و بهرهبردارى او است، خسته نمىشود». (1)صاحب «تذكرة المتقين» نيز نوشته است:
تا زمانىكه شوق و ميل باطنى، به زيارت ودعا دارى، در حرم باش و زمانىكه ميلتو، به سستىگراييد؛ بلافاصله از حرم خارج شو
«و استعجال (شتاب) در مراجعت از مشاهد مشرّفه ننمايد. مهما امكن توقّف كند.
وسوسه خيالى كه كارم معوّق مانده، خانهام تنها است، خرجى ندارم، رفيق مىرود و غيرذلك را- از آن فكرهايى كه اگر خودش تأمّل كند، مىداند كه شيطان او را اغوا مىنمايد تا از زيارت باز ماند- به خود راه ندهد. خصوصاً اگر جمعه يا يكى از زيارتهاى مخصوصه قريب باشد؛ زيرا كه چهل يا پنجاه يا بيشتر از عمرش گذشته، يك دفعه موفّق به زيارت شده، هيهات كه ديگر برگردد، دوباره موفق به مراجعت شود.
مادامى كه آنجا هست، خيالش مىرسد كه برگشتن و آمدن حتّى سالى يك مرتبه سهل كارى است؛ امّا نخواهد شد، تجربه شده [است]. بارى باقى ماند كلام در اينكه مادامى كه در مشاهد است، آيا زيارت امام و داخل حرم زياده برود يا نه؟ پس صبح و شام مشرّف شود». (2)آيتاللَّه بيد آبادى نيز مىنويسد:
«تا زمانىكه شوق و ميل باطنى، به زيارت ودعا دارى، در حرم باش و زمانىكه ميلتو، به سستىگراييد؛ بلافاصله از حرم خارج شو كه ذكر نگفتن بهتر است از ذكرى كه با غفلت و بىتوجهى به محتواى ذكر باشد». (3)10. يادآورى مصايب
زائر حرمهاى معصومين عليهم السلام، ضمن زيارت و دعا، سزاوار است كه مصيبتها و سختىهايى كه بر آنان وارد شده و رنجها و اذيتهاى آنان را يك به يك به ياد آورد.
اظهار همدردى و تألم نمايد و اندوهگين و غمناك باشد. به خصوص در همه حال، از
مصايب حضرت ابا عبداللَّه عليه السلام ياد نمايد و در اندوه و شهادت مظلومانه ايشان، شرارههاى اشك و غم را بر رخسار خود نمايان سازد.
صاحب «المراقبات» به زائران حرم نبوى سفارش مىكند:
«در ضريح مقدّس او، قبر سيده زنان و بانوى بانوان جهان را زيارت كن (1)و در زيارت آن خاتون، مانند عملى كه در زيارت پدر بزرگوارش بهجا آوردهاى، بهجاى آر؛ زيرا او پاره تن او و كريمه و حبيبه او است.
پس از زيارت حضرت زهرا عليها السلام قصد زيارت ائمه بقيع نما، همچنانكه قصد زيارت آن حضرت را نمودى و به نحوى كه در زيارت آن بزرگوار گذشت، آنان را نيز زيارت كن؛ زيرا آنها به منزله جان او هستند. هر كس آنها را اطاعت كند، از رسولخدا صلى الله عليه و آله اطاعت كرده است و هر كس آنان را دوست بدارد، او را دوست داشته است و هر كس براى آنها فروتنى كند، براى رسول خدا صلى الله عليه و آله فروتنى كرده است. فرقى ميان آنان و او نيست؛ زيرا آنها جانشينان و ذرّيه او مىباشند و همگى يك نور هستند». (2)11. درخواست دعا و حاجت
ما شيعيان معتقديم كه افاضه معصومان عليهم السلام، تنها به زمان حيات ايشان منحصر نيست و پس از رحلت از اين دنيا، ارواح ايشان بر مردم و نيز جهان آفرينش تسلّط و اشراف دارند و نيازمندان مىتوانند با زيارت قبور خاندان وحى، از ارواح پاك و مطهّر ايشان استمداد بطلبند و كسب فيض كنند.
حضرت صادق عليه السلام فرمودهاند:
«هنگامى كه از دعا خواندن در كنار مرقد مطهّر حضرت نبوى فارغ شدى، نزديك منبر بيا و دست بر آن بكش و سر و صورت بر دو پايه زيرين آن بگذار كه به درد چشم مبتلا نشوى. سپس از جاى حركت كن و حمد و ثناى خدا را بهجاى آر و حاجت خود را بخواه؛ چه آنكه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده است: ميان خانه و منبر من باغى از باغهاى بهشت است و منبر من بر درى از درهاى كوچك بهشت قرار گرفته است.
كسى پرسيد: آيا امروز هم باغى از همان باغها است؟
فرمود: آرى، اگر پرده گشوده شود، همان باغ را خواهيد ديد». (3)
صاحب «المراقبات» مىنويسد:
«براى تمام بيمارىهاى خود، از او طلب درمان مىكنى و به جلب عطوفت او و طلب باران از ابر جود و رأفت او، حوايج خود را مىخواهى. به يقين كه او كريمترين تمام خلايق است و بخشندهتر از هر جواد و كريم است ...». (1)در حرم مطهّر براى پدر و مادرت و نيز كسانى كه حقى بر تو دارند (مانند بزرگان دين و اساتيد و خويشاوندان و دوستان) دعا و طلب رحمت نماى
و نيز همو مىنويسد: «در طلب رحمت و سؤال و تضرّع و ابتهال نبايد تسامح كنى؛ زيرا شخص كريم، حرمت واردان را ضايع نمىسازد و در تقصيرات و لغزشهاى وارد شده، مسامحه روا مىدارد و از كردار خطاى او در مىگذرد». (2)آيت حق مرحوم بيد آبادى نيز نوشته است:
«در حرم مطهّر براى پدر و مادرت و نيز كسانى كه حقى بر تو دارند (مانند بزرگان دين و اساتيد و خويشاوندان و دوستان) دعا و طلب رحمت نماى». (3)12. تجديد عهد و پيمان
«زيارت» در ميان شيعه، عبادتى است داراى ابعاد بسيار: انسان را در مسير «اللَّه» قرار مىدهد و توجه او را به ذات اقدسش بسيار مىكند؛ او را همرنگ و پيرو معصومان مىسازد؛ روح و روانش را از زنگار گناهان و آلودگىها پاك مىكند و خلوص و طهارت را جانشين آن مىگرداند. همچنين او را در جهت كارهاى اجتماعى، سياسى و فرهنگى رهنمون مىكند و از همه مهمتر، راه و روش چگونه زيستن را به او مىآموزد.
پس زائر بايد در محضر ائمه عليهم السلام تعهّد نمايد كه دست به زشتى گناه نيالايد و پيمان ببندد كه بنده راستين خدا و پيرو واقعى آنان باشد.
عارف كامل ملكى تبريزى مىنويسد:
«پس ايمان خودت را تازه كن و از كفر و شرك جلى به خداوند پناه ببر؛ ليكن چهبسا ظلمت و تاريكى گناهان مانع از درك فيض زيارت او- كه شامل حال تو گشته است- باشد و از مشاهده انوار او- كه به تو رسيده است- كور شده باشى. در اين حال اگر تو را دلى و
فطانتى باشد، به ناچار اين را درك خواهى كرد و به پارهاى از آثار آن، علم حاصل خواهى نمود كه شفقت آن حضرت صلى الله عليه و آله نسبت به مؤمنان و دوستداران عترت او معلوم است؛ هرچند كه گناهكار باشند.
از اين رو چگونه شفاعت او نسبت به گناهكاران و زائرانى كه بر او وارد شده و به سلام او آمده و با او مناجات كردهاند و شكايت بينوايى خويش را به دربار او آورده و حقوق زايدى بر او دارند، شامل نشود و اين حقوق نزد او ضايع گردد؟
كسانى كه از اخلاق كريمه آن حضرت و معامله او با عموم مسلمانان- بهويژه واردين بهدرگاه حضرتش در حال حيات او- و رفتارش نسبت به نيازمندان، خبر دارند، همه اينها را مىدانند و مىشناسند ....
زائر بايد در محضر ائمه عليهم السلام تعهّد نمايد كه دست به زشتى گناه نيالايد و پيمان ببندد كه بنده راستين خدا و پيرو واقعى آنان باشد.
به هر حال بر زائران او واجب است كه به فضل و كرم و افاضه آن حضرت، كاملًا حسنظن داشته باشند و از فيض زيارت او و انوار اقبالش استمداد كنند و از اشراق و روبهرو شدن با آن حضرت استضائه و طلب روشنى نمايند؛ چه، او است كه روشنكننده هر ظلمتى است و به هر آفريدهاى افاضه مىفرمايد و براى جهانيان كفايت است. او نور خداى انور و ضياى ازهر و فيض اقدس است». (1)
1) المراقبات، ج 2، ص 246- 249
يكى از بايستههاى مهم زيارت، حُسن خُلق، برخورد خوش، رفتار صميمانه و احترام به زائران، همسفران و مجاوران است. رعايت اين بايستهها، موجب تقرّب و نزديكى بيشتر زائر به معصوم عليه السلام و جلب عنايت و الطاف آن بزرگواران مىشود.
عالم ربانى بهارى همدانى در اين باره مىنويسد:
«بايد حالش با حال وقتى كه مشرّف نشده بود، تفاوت بيّن داشته باشد و مهما امكن، خُدّام و مجاورين را مراعات نمايد به عطا و بخشش و احسان، و آنها را اكرام نمايد و در نظرش وقعى داشته باشند. هر چه را جفا ببيند، به شيرينى متحمّل شود، بداند از كه كشيده، در راه كه بوده، در بذل مال به آنها مضايقه نكند و مشايخ و اهل علمشان را بيشتر از همه تكريم و توقير نمايد و در سختى و شدايد سفر، از عمل خود منضجر و پشيمان نگردد؛ بهخصوص در مقام خوف از اعدا كه خودشان فرمودهاند:
«الا تُحِبُّون انْ تُخافُوا فينا؟»
[/ آيا دوست نداريد كه در راه ما دچار ترس و خوفى شويد؟]». (1)چون از حرم خارج شدى، عتبه در و آستانه را ببوس. در مراجعت اگر بدنت برمىگردد، تو با قلب و روح و فكر خودت در حضور او مقيم بمان و از خدمت او مفارقت نكن
صاحب «تذكرة المتّقين» مىنويسد:
«مبادا با كسى صحبتى خارجه بكند؛ چه جاى اينكه در حرم مطهّر- نستجيرُ باللَّه- غيبت كند، يا گوش به غيبت دهد و يا دروغ گويد يا به ساير معاصى مرتكب شود؛ بلكه صدا هم نبايد بلند كند. لَاتَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ ... (2)
در اينجا هم جارى است؛ خصوصاً در حرم امير عليه السلام كه به منزله نفس رسول خدا صلى الله عليه و آله است. چهار گوشه قبر مطهّر را ببوسد و به زبان خود عرض حال كند و حاجاتش را از آن بزرگوار بخواهد، بگويد: اى بزرگ بر همه كس:
يا من بازمانده را نزد خود از وفا طلب يا تو كه پاكدامنى مرگ من از خدا طلب (1)
درد انگيزترين زمان زيارت، موقع وداع و خداحافظىاز محضر پاك معصومان عليهم السلام است كه زائر بايد با معرفت و بينش زياد، عشقى وافر و قلبى اندوهگين با محبوب و ولىّ خود وداع كند و از او تقاضاى شرفيابى مجدّد نمايد.
صاحب «المراقبات» مىنويسد:
«و كوشش كن برنگردى مگر اينكه آثار اذن و اجازه خروج ظاهر شود. همچنانكه بعد از ظهور آثار اجازه ورود، داخل گشتى و چون اراده برگشت نمودى، به قهقرا و به عقب سر اندك و آرام آرام برگرد و دوباره به مقام خود برو و بر آن حضرت سلام ده و كمى بايست و سلام را تكرار كن و چون از حرم خارج شدى، عتبه در و آستانه را ببوس.
در مراجعت اگر بدنت برمىگردد، تو با قلب و روح و فكر خودت در حضور او مقيم بمان و از خدمت او مفارقت نكن و چون كوچهاى را به انتها رسانيدى و خواستى داخل كوچه ديگرى شوى، به عقب سر برگرد و به آن حضرت با سلام اشاره كن تا اينكه داخل منزلت شوى ...». (2)پىنوشتها: