ghaemiyeh.com
سرشناسه : مدرسی، محمدتقی، - ۱۹۴۵
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر هدایت/ محمدتقی مدرسی؛ ترجمه احمد آرام
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، - ۱۳۷۷.
مشخصات ظاهری : ج ۱۸
شابک : 964-444-149-4۲۵۰۰۰۰ریال:(دوره) ؛ 964-444-150-8(ج.۱) ؛ 964-444-151-6(ج.۲) ؛ 964-444-152-4(ج.۳) ؛ 964-444-154-0(ج.۵) ؛ 964-444-155-9(ج.۶) ؛ 964-444-156-7(ج.۷) ؛ 964-444-157-5(ج.۸) ؛ 964-444-158-3(ج.۹) ؛ 964-444-159-1(ج.۱۰)
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : جلدهای مختلف این کتاب توسط مترجمین متفاوت ترجمهشده است
یادداشت : عنوان اصلی: من هدی القرآن.
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۷۸؛ ۲۵۰۰۰ ریال (دوره) (ج. ۱۱) :ISBN 964-444-160-5
یادداشت : کتابنامه
مندرجات : (ج. ۱۲) :) ISBN 964-444-161-3ج. ۱۳) :) ISBN 964-444-162-1ج. ۱۴) :) ISBN 964-444-163-xج. ۱۵) :) ISBN 964-444-164-8ج. ۱۶) :) ISBN 964-444-165-6ج. ۱۷) :) ISBN 964-444-166-4ج. ۱۸) :ISBN 964-444-167-2
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده : آرام، احمد، ۱۳۷۷ - ۱۲۸۱. مترجم
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۹۸/م۴م۸۰۴۱ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : م۷۹-۴۱۱۱
/4
پیامبر اکرم(ص)میفرماید:
«کسی که سورۀ انفال و برائت را بخواند من در روز رستخیز شفیع و شاهد اویم.چنین کسی از نفاق دور است و به شمار هر زن و مرد منافق در دنیا ده حسنه به او داده میشود و ده بدی از او بر کنار میگردد و ده درجه بالا میرود و عرش و حاملان آن در روزگار حیاتش بر او درود میفرستند».
از امام صادق(ع)روایت شده که فرمود:«کسی که سورۀ انفال و برائت را هر ماهه بخواند نفاق به او راه نیابد و از شیعیان بحقّ امیر المؤمنین(ع)خواهد بود و در روز رستخیز با ایشان از مائدههای بهشتی خواهد خورد تا آن که مردم از حساب فارغ گردند».
از امام صادق(ع)آمده است که:«با سورۀ انفال میتوان دیگران را در جای خود نشاند».
/4
هشتمین سوره از سورههای قرآن،سورۀ انفال است،زیرا در آغاز آن سخن از «انفال»میرود و نفل به معنی غنیمت است.در حدیث آمده است که«انفال» هر چیزی است که بدون قتال از دار الحرب فرا چنگ آید و هر زمینی است که مردم آن بدون جنگ از آنجا بروند و فقها چنین زمینی را فیء گویند.املاک پادشاهان هر گاه آن را غصب نکرده باشند و بیشهها و نیزارها و درون خشکرودها و زمینهای موات از این زمره باشند.
میتوان انفال را به طور موجز چنین تعریف کرد:انفال هر چیزی است که از ملکیت خصوصی آزاد میشود و به ملکیت عمومی در میآید و در دست امام امت قرار میگیرد.در عهد رسول خدا(ص)طبعا در دست آن حضرت قرار میگرفت.
موضوع:
آیه نخستین این سوره در انفال است و آیه چهل و یکم در خمس غنایم /4 و آیه شصت و ششم در حلال بودن استفاده از غنایم است.
در واقع همۀ این سه آیه جمعا یک حکم را تشکیل میدهند.زیرا واجب است که غنایمی را که لشکر مجاهد حاصل میکند میان همۀ رزمندگان تقسیم گردد اما پس از آنکه خمس آن را برای بیت المال جدا نموده باشند جز انفال هر گونه غنیمتی که به دست آید از آن بیت المال است یعنی از آن دولت است.
آیات دیگر سوره پیرامون صفات مؤمنان صادق است،چون تصدیق آنها به عالم غیب.اینان رسالت را اجابت کردند هر چند اجابت آن مخالف میل آنها بود یا با تنگ نظریهایشان وفق نمیداد،زیرا نمیخواستند خانه و کاشانۀ خویش بگذارند و
به میدانهای قتال بروند و حال آن که خدای تعالی سپاه اسلام را با فرستادن لشکری از ملائکه یاری نمود.ملائکه برای مسلمانان از سوی پروردگار بشارت پیروزی آوردند در این سوره همچنین سخن از جهاد است و علل و عوامل هزیمت کفار و پیروزی مسلمانان در آیات(15 تا 29)سخن از پایداری در نبرد است،برای خشنودی خداوند و اطاعت از مقام فرماندهی و اجابت دعوت رسول اللّٰه(ص)و دوری گزیدن از فتنه و رهایی خویش از جاذبۀ زن و فرزند و دارایی و متحلی شدن به حلیۀ تقوی و بصیرت.
در آیات(30 تا 35)سخن از مکر کفار است و ادعاهای باطل آنان،مثل این ادعا که میتوانند همانند قرآن کتابی بیاورند یا محاجّه با پیغمبر در باب نازل کردن عذاب بر آنها و نهی از آن گونه نماز گزاردن در برابر خانۀ کعبه که بر حسب عادتشان با فریادها و صفیر زدنها همراه بود.یا هزینه کردن اموالشان در طریق بازداشتن مردم از روی آوردن به اسلام و این که از این کار هیچ گونه سودی نخواهند برد.
قرآن ضرورت قتال را با کفار را به منظور بر کندن ریشۀ فتنۀ آنها بیان میدارد و مسلمانان را توصیه میکنند که بیمی به دل راه ندهند زیرا پیروزیشان نزدیک است.خدای تعالی جنگ را با وجود سستی و درنگ فریقی از مسلمانان که از جنگ بیمناک بودند مقرر میدارد و آنان را همواره وعدۀ پیروزی میدهد ولی این پیروزی آسان به دست نمیآید و برای تحقق آن شروطی لازم است.از آن شروط است پایداری و فرمانبرداری و خودداری از نزاع و خصومت با یکدیگر و شکیبایی و مغرور نشدن به خود و دوری از ریا کاری و نیز هر جنگجوی مجاهد باید که تحمل هر رنجی که میکند برای خشنودی خدا باشد.اما آن گروه که هدف خود را بازداشتن و انحراف مردم از راه خدا قرار دادهاند دستخوش اغوای شیطاناند.شیطان میفریبدشان سپس آنان را وا میگذارد،ولی دین مردم را به جهاد دلیر میکند و این نه نیرنگ است و نه فریب.و هر گاه /4 که جنگ فساد را ریشه کن نکند این سنت خداوند است در زندگی که ریشۀ مفسدان را بر میکند آن سان که خدای تعالی با
آل فرعون که مردمی ستم پیشه بودند چنان کرد.
در آیات(57 تا 69)سخن از تاکتیکهای جنگی است.قرآن فرمان میدهد که باید نه تنها در دل آن گروه از دشمنان که در جبهه هستند بیم افکند بلکه همۀ دشمنان را باید مرعوب کرد.مسلمانان،ضروری است که همواره آماده پیکار باشند و چون از سوی دشمن پیشنهاد آشتی شد بپذیرند و در این کار بر خدا توکّل کنند که مباد پیشنهادشان نوعی خدعه باشد و همچنین در این آیات به ضرورت اتحاد و تحریض بر قتال و آمادگی روحی برای قبول فداکاریها تأکید شده است.مسلمانان در برابر این فداکاریها از غنایم حلال برخوردار میشوند.
در آیات(70 تا 71)سخن از اسیران است که اگر نیاتشان صافی و پاک باشد خداوند پاداش آنان را خواهد داد و باید بدون خوف از خیانت آنها،با آنان رفتاری پسندیده داشت.
در پایان سوره آیات(72 تا 77)خلاصهای از همۀ موضوع سوره است.در اینجا فرمان است به مهاجرت و جهاد به مال و جان و نیز ستودن کسانی که مهاجران را مکان و مسکن میدهند و با این عمل خویش در یاری اسلام میکوشند.
در حالی که کفار همه یک گروهند،مؤمنان و مجاهدان از مهاجران و انصار نیز باید به مثابۀ یک گروه واحد باشند که خویشاوندان به یکدیگر سزاوارترند.
بدین گونه آیات سورۀ انفال بر محور مسائل جهاد در راه خدا دور میزند.
/4 سورة الأنفال
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَنْفٰالِ قُلِ اَلْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (1) إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (2) اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (3) أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (4)
2[وجلت]
:ترسید و هراسید.
/4
داراییهای عمومی از آن کیست؟و چه کسی را حق تصرف در آنهاست؟ آنها از آن خدا و رسول او است.بر افراد امت واجب است در رعایت وحدت و انضباط بکوشند،زیرا ایمان چیزی است که در دل جای میگیرد و در عمل انعکاس مییابد.مؤمنان کسانی هستند که چون نام خدا برده شود بیم در دلهایشان جای میگیرد و هم از خوف عذاب او و هم به طمع ثواب او و هم به انگیزۀ محبت او قلوبشان به اهتزاز میآید.هر چه نام خدا بیشتر گوشهایشان را بنوازد ایمانشان بیشتر گردد.مؤمنان در برابر هیچ کس و هیچ چیز احساس حقارت نمیکنند زیرا ایشان بر خداوند که پروردگار آنها و مدبر کارهایشان است توکل میکنند.این ایمان به خدا که در اعماق دلشان رسوخ کرده است در اعمال و رفتارشان نیز منعکس است بنا بر این نماز بر پای میدارند و از هر چه خدای به آنان عطا کرده است انفاق میکنند.اما جزای این مؤمنان صادق عقیدت همانا درجات عالی آن جهانی است که به پاداش اعمالشان در نزد پروردگار خود دارند و آمرزشی است برای زدودن گناهانشان و رزقی کرامند است در دنیا و در آخرت.
/4
[1]
پس از جنگ بدر بود که این سؤال مطرح شد که:
باقیماندۀ غنایم از آن چه کسی است؟آنچه از غنایم جنگی پس از تقسیم
در میان جنگجویان،باقی میماند به چه کسی تعلق میگیرد.اصولا هر گاه داراییهایی آزاد از ملکیت این یا آن شخص وجود داشته باشد،این سؤال مطرح میشود.و از این رو است که تعبیر قرآنی عام و کلی است و پاسخ آن نیز شامل همۀ دارییهای عمومی میشود یا هر چیزی که در ملکیت شخص معینی نباشد.البته کلمه انفال دلالت میکند بر هر چیزی که افزون آید و فقها مفهوم آن را توسعه دادهاند تا آنجا که با ملکیت عمومی در تعابیر معمولی ما به یک معنی شده است.کسی که در آن تصرف میکند پیامبر است که خود فرمانده شرعی است و پس از وی خلفای او هستند.اما موارد تصرف باید بر حسب ارزشهای توحیدی باشد و در نتیجه در راه خدا به عبارت دیگر آن هر عملی است که اهداف رسالت را تحقق میبخشد و در درجۀ اول تضمین اجتماعی است برای فقراء و مساکین و نیز هزینۀ کارگزاران دولتی و خدمتگزاران ملت و مآلا برای نشر رسالت در سراسر آفاق.
قرآن میگوید که انفال برای خداست سپس رسول او به اعتبار این که خشنودی خدا هدف تصرف در این داراییهاست و پیامبر یا رهبری و فرماندهی دستگاه نبوت عامل تحقق این هدف است.
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ
تو را از غنایم جنگی میپرسند بگو:غنایم جنگی متعلق به خدا و پیامبر است پس از خدا بترسید.»
مراد از تقوی در اینجا ادای واجبات مالی و عدم تجاوز به اموال دولتی است که از آن خدا و رسول اوست،و نیز التزام وحدت و مخالفت نورزیدن در امور است زیرا /4 هر گروهی میخواهد سهم بیشتری از اموال دولتی نصیبش گردد از این رو خداوند به اصلاح روابط اجتماعی فرمان داده است که میفرماید:
وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ
و با یکدیگر به آشتی زیست کنید.» این اصلاح ذات البین زمانی به کمال میرسد که عوامل فساد آن از میان
برده شود و به گونهای مستمر و بی وقفه پی گیری شود.
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
و از خدا و پیامبرش فرمان برید،اگر از مؤمنان هستید.»
[2]
مؤمنان را سه صفت اصلی است که اگر در مؤمنی یافته نشوند باید در ایمان او تردید کرد.
الف:در شناخت خداوند به پایهای رسد که یاد خدا موجب خوف او از خدا گردد،زیرا به عظمت و قدرت خداوندی آگاه است و میداند که علم خدا بر او احاطه دارد و خدا او را میبیند و سخنش را میشنود.پس چرا از او نترسد؟در آیه از واژههایی که به معنی ترس است واژۀ و جل را برگزیده و آن را به دل نسبت داده است.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ
مؤمنان کسانی هستند که چون نام خدا برده شود خوف(و جل)بر دلهایشان چیره گردد.» پس و جل به چه معنی است؟و جل به معنی تحرک است زیرا وقتی که ترس را به دل نسبت میدهیم،معنیاش با زمانی که آن را به دیگر اعضای شخص نسبت میدهیم فرق میکند.هنگامی که ترس بر دل غلبه کند دل به لرزش میآید.
ب:قلوب مؤمنان از یاد خدا متأثر میشود /4 و یاد خدا بر ایمانشان میافزاید زیرا گوش فرا دادنشان به آیات خدا دور از حجاب کفر و انکار صورت میگیرد و خیال فسق و فجور را آن را نمیآلاید.در حالی که منافق چون آیات خدا را بشنود بر کفرش و انکارش میافزاید،زیرا آنها را در ذهن خویش به گونهای تفسیر میکند که بر عکس نتیجه میدهد.منافق با این گونه تفسیر منافقانه،در برابر آیات الهی جبهه میگیرد و از پیش خویشتن را آماده میسازد که آنها را نپذیرد و در برابر آنها به مقابله برخیزد.از این رو در بارۀ مؤمنان میگوید:
وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً
و چون آیات خدا بر آنان
خوانده شود،ایمانشان افزون گردد.» آیات گاه آیات ناطقۀ خدا هستند چون قرآن و گاه آیات حیاتاند یعنی هر تطوری که در طبیعت صورت گیرد بر وفق یک نظام دقیق است و بر تدبیر باری تعالی دلالت دارد.هر نعمتی که پدید آید و یا از میان برود،هر حادثهای که در شرف وقوع است و خدا آن را دفع میکند همه از آیات خداوندی هستند زیرا سبب میشوند که بر میزان معرفت مؤمنان به خدا و به تسلیم او در برابر قضاء الهی و اراده خدایی بیفزاید.
ج:هر بار که ایمان شخصی افزوده میگردد اطمینان او به رحمت خدا افزون میشود و به حسن تدبیر او اعتماد بیشتر مییابد و کمکم به این یقین میرسد که خدای تعالی او را در نیمۀ راه تنها نخواهد گذاشت و رشتۀ عنایت خود پاره نخواهد ساخت.پس اگر به همان راه صحیحی که خداوند در پیش پای او گشوده است قدم نهد،سنن حیات و قوانین طبیعت و تأییدات غیبی او را در کارهایش یاری خواهند داد.
وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ
و بر پروردگارشان توکل میکنند.» انسان جاهلی و عقب مانده از طبیعت میترسد و آن را در تسخیر خویش نمیگیرد و چون از مردم هم بیمناک است پس خرد خود را به خدمت نمیگیرد و از هواهای نفسانی ایشان متابعت میکند،از هلاکت میترسد و دست به فعالیت نمیزند در حالی که مؤمن عارف به خدا،از خدا میترسد و در برابر طبیعت میایستد.از خدا میترسد و از عقل خود پیروی میکند و بر وفق راهنمایی عقل قدم بر میدارد تسلیم هواها و هوس مردم نمیشود و از مواهب الهی در حق خود آگاه است چه در زمان حال و چه در زمان آینده.از مرگ بیمی به دل ندارد از این رو لبریز از تحرک و فعالیت است.این بعضی از معانی توکّل بر خدا است و این توکّل دال بر این است /4 که به قدرتها و نیروهایی که خدا به او عنایت کرده امیدوار و مطمئن است بی آن که به دست دیگران بنگرد.
اینها صفات مؤمنان است این صفات در راه و روش آنان،در نماز و عبادات
آنان که خوف از خدا و امید به او در سراسر آنها متجلی است به آشکارا منعکس است.
[3]
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ همان کسان که نماز میگزارند و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند.» این خود مقیاسی است برای سنجش میزان ایمان هر کس که در آن فوائد بسیار است و مهمترین آنها:یکی این است که تکامل شخصیت فرد بر حسب درجات ایمان اوست.این تکامل با مقیاس متداول مردم سنجیده نمیشود بلکه مقیاس آن بر حسب ارزشهای خدایی است بنا بر این اگر مردم مؤمنی را که دارای شخصیت تکامل یافتهای است آن سان که باید قدر نشناسند،او را چه زیان؟ [4]
أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ اینان مؤمنان حقیقی هستند و در نزد پروردگارشان صاحب درجاتند و مغفرت و رزقی نیکو.» به وسیلۀ ایمان دل آدمی از آلودگیها و بیماریها و از خودپسندی و خودخواهی و غرور و خودبینی و از حسد و کینه و سوء ظن و دشمنی و از نادانی و پیروی از غیر حق پاک میشود.
چون قلب پاکیزه گردید،عمل نیز پاکیزه میشود و صاحب چنین قلبی دست به اعمالی میزند که او را کرامت و عزت عطا کند.مسلما آنچه مؤمن به پایمردی ایمان خویش فرا چنگ آرد همانند چیزی نیست که منافقان و کفار به دست میآورند.آنچه منافقان و کفار حاصل میکنند نابود کنندۀ عزت و کرامت انسانی است.
/4
کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ (5) یُجٰادِلُونَکَ فِی اَلْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی اَلْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (6) وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اَللّٰهُ إِحْدَی اَلطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ اَلشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ اَلْکٰافِرِینَ (7) لِیُحِقَّ اَلْحَقَّ وَ یُبْطِلَ اَلْبٰاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُجْرِمُونَ (8)
7[ذات الشوکة]
:دارای سلاح و قدرت و تجهیزات.
/4
چون ایمان به حد نضج و کمال رسد،مؤمن خود را تسلیم خداوند کند و بر او توکل نماید خداوند در این باب مثلی روشن میزند بدین گونه که خداوند سبحان برای بیرون آمدن پیامبر خود و یارانش از مدینه به آهنگ جنگ بدر همۀ وسایل را مهیا ساخته،در حالی که گروهی از مسلمانان از این واقعه ناخشنودند و در باب فواید آن با رسول اللّٰه به محاجّه برخاستهاند.البتّه این امر در زمانی است که صدق رسالت و صحت اوامر رسول(ص)برای آنان مسلم و آشکار شده بود.پیامبر یکی از دو کاروان را به آنان وعده داد،یکی کاروان تجارتی قریش را و دیگر سپاهیانی را که سر تا پای مسلح آمادۀ کارزار بودند.طبیعی است که مسلمانان کاروان بازرگانان را ترجیح میدادند در حالی که خداوند مقرر داشته بود که اینان با جماعت جنگجویان رویاروی شوند زیرا آنچه خدا میخواست تحقق امر رسالت
بود،نه دستیابی مسلمانان به حطام دنیا.میباید مجرمان به ظهور حق و نابودی باطل گردن نهند و از آن پس هوس مقاومت در برابر امر رسالت را در سر نپزند.
/4
[5]
جنگ بدر از حوادث شگفتانگیز تاریخ اسلام است خدای تعالی مسلمانان را خبر داد که کاروان قریش از نزدیک مدینه میگذرد در حالی که مسلمانان منتظر فرصتی بودند تا از دشمنان خود که آنها را در محاصرۀ اقتصادی افکنده بودند و ثروتشان را به تاراج برده بودند انتقام بگیرند.در این هنگام مسلمانان آهنگ آن داشتند که از شهر بیرون آیند یا برای گرفتن غنایم و یا برای جنگ.پس بدین گونه خداوند مسلمانان را از خانههای امن خویش به میدان کارزار فرا خواند در حالی که گروهی از آنان از درگیر شدن با قریش خشنود نبودند.
کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ
آن چنان بود که پروردگارت تو را از خانهات به حق بیرون آورد و حال آن که گروهی از مؤمنان ناخشنود بودند.» این ناخشنودی بدان سبب بود که برخی هنوز چنان که باید به خدا و حقیقت و روز بازپس ایمان نیاورده بودند.
[6]
این گروه در پیرامون حق به مجادله برخاسته بودند آن هم در زمانی که با آمدن آیین نوین حق برایشان آشکار شده بود و آنان نیز به صدق آن ایمان آورده بودند و آن آیین نوین از سوی خدای یکتا سخن میگفت.
یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ
با آن که حقیقت بر آنها آشکار شده،دربارۀ آن با تو مجادله میکنند.» حق آشکار است ولی گاه ممکن است شخصی به سبب نقصی که در وجود اوست بدان معروف نگردد.
کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ
چنان قدم بر میدارند که
گویی میبینند که آنها را به سوی مرگ میبرند.» زیرا حقیقت حق را نمیشناسند و نمیدانند که سرانجام آن خیر و آسودگی است از این رو در طریق آن گام بر نمیدارند و شوق دیدار آن در دل نمیپرورند، بلکه آن سان به سوی آن حرکت میکنند که گویی به کام مرگ رهسپارند.
/4
[7]
مسلمانان در انتظار کاروان میبودند ولی آن گروه پدیدار شد که سلاح رزم پوشیده بودند.حکمت بالغۀ خداوندی آن بود که شوکت و قدرت کفار در هم شکند و بیم به دلهایشان افکند و مسلمانان را به صورت یک قدرت نظامی که سراسر جزیرة العرب را در زیر فرمان خود داشته باشد در آورد.
وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ
و به یا دآر آن گاه که خدا به شما وعده داد که یکی از آن دو گروه به دست شما افتد.» یعنی به طور حتم شما بر دشمن غلبه میکنید و با این غلبه یا کاروان بازرگانی را که از همان نزدیکی شما میگذرد تصاحب خواهید کرد یا لشکری را که به جنگ شما آمده است منهزم خواهید ساخت و با آن که خداوند به آنان وعدۀ پیروزی داده بود،باز هم در رؤیای کاروان تجارتی بودند و از برخورد با مردان جنگجو میهراسیدند.
وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ
و دوست داشتید آن گروه که عاری از قدرت است به دست شما افتد.» زیرا از رویارویی با سپاه دشمن میترسیدند ولی خدا چیز دیگری میخواست.مردم نعمت عاجل میخواستند و خداوند تحقق هدفهای آینده را.خدا میخواست بنیان رسالت خویش استوار گرداند و جمع کفار پراکنده سازد تا دیگر تکیهگاهی برای دشمنی با آیین نوین نداشته باشند.
وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ
خدا میخواست سخنان خویش را بر جای خود نشاند.»
فرمانی که خداوند به بسیج مسلمانان برای نبرد داده بود،بدان سبب نبود که مسلمانان به غنیمتی چند دست یابند بلکه هدف اقامۀ حکم خدا در زمین بود و نابودی طاغوتان.
وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ
و ریشۀ کافران را قطع کند.» [8]
و در اینجا پروردگار ما را حکمتی دیگر است و آن شکستن قدرت مجرمان است تا نتوانند در برابر امر رسالت پایداری کنند.
لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ
تا حق را ثابت و باطل را ناچیز گرداند،هر چند گناهکاران ناخشنود باشند.» /4
إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ (9) وَ مٰا جَعَلَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا اَلنَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (10) إِذْ یُغَشِّیکُمُ اَلنُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ اَلشَّیْطٰانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ اَلْأَقْدٰامَ (11) إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی اَلْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ اَلْأَعْنٰاقِ وَ اِضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ (12) ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (13) ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ اَلنّٰارِ (14)
/4
12[بنان]
:پایانههای دو دست و دو پا را گویند و واحد آن «بنانه»است و به انگشت«بنانه»گفته میشود.
13[شاقوا]
:شقاق به معنای عصیان است و اصل آن به مفهوم انفصال میباشد.
/4
مؤمنان بر خدا توکّل میکنند و به تأییدات غیبی مشکلات را از پیش پای بر میگیرند و این تقدیر و موهبت خداوندی است برای آنها.نمونۀ این یاری خدایی حادثۀ جنگ بدر است.مسلمانان پس از آن که در لجۀ هولناک جنگ-از سر صدق و صفا-فرو شدند،ناتوانی مادی خود را به سبب توجه به خدا و یاری خواستن از او جبران کردند.زیرا به درگاه خدا نالیدند و خدا نیز دعایشان به استجابت رسانید و هزار ملک به مدد ایشان فرستاد تا سپاه اسلام تقویت شود،ولی هدف اصلی از فرستادن ملائکه تقویت روحیۀ مسلمانان بود و بر انگیختن اطمینان در دلهای ایشان.
در حالی که پیروزی نهایی جز از سوی خداوند نخواهد بود و چه بسا از طریقی دیگر جز از طریق فرستادن ملائکه صورت تواند گرفت.زیرا خداوند قاهر است و بر هر کار که بخواهد قادر ولی این یاری و امداد تنها نصیب کسانی میشود که سزاوار آن باشند.
با وجود هولناک بودن رویارویی با دشمن،ایمانی که در قلوب سپاهیان
اسلام ریشه دوانده بود و توکلی که به خداوند قادر متعال داشتند سبب شد که به خوابی خوش فرو روند،در این حال بارانی باریدن گرفت و هوا را لطافت بخشید و بدنها را شستشو داد و بر دلها مژدۀ رحمت فرستاد و وسوسههای شیطانی از آنها بزدود و مسلمانان را /4 عزم کارزار قوت گرفت و در نبرد پای فشردند.خدا نیز در دلهای کافران بیم افکند و مسلمانان از نظر روحیه بر کافران تفوق یافتند و گردنها و سرهای ایشان را در زیر ضربات خویش گرفتند و دستهایشان را ببریدند.در اینجا سؤالی پیش میآید که چرا خدای تعالی بر ضد کفار اقدام نمود؟آیا کفار بندگان او نبودند؟ آری،بندگان او بودند ولی با رسول و فرستادۀ او به مجادله و معارضه برخاسته بودند و خدا سخت عقوبت کند.و این عقوبت منحصر به دنیا نیست بلکه در آخرت هم آنان را به عذابی سخت گرفتار خواهد ساخت.
[9]
اگر انسان بتواند حالات گذشتۀ خود را به یاد آورد که چه سان به رحمت و بخشایش خدای تعالی نیازمند بود و او را از روی صدق ایمان میخواند،و خداوند نیازش را بر میآورد و از دام مشکلات میرهانید و اگر آدمی به وضع دیگران بنگرد و ببیند که چه سان نیروهای غیبی،گروهی را علیه گروه دیگر یاری مینمودند؛ درخواهد یافت که توکل بر خدا راز پیروزی بر سختیهاست.قرآن امت اسلامی را به گذشتهاش توجه میدهد و نبردهایی که با دشمنان خود کرده و معرکههایی که در آنها فرو رفته و پیروزمند و سرفراز به در آمده.یکی از این نبردها و معرکهها نبرد بدر است.در این نبرد بود که مسلمانان به درگاه باری تعالی استغاثه کردند و از او یاری خواستند و خدای تعالی نیز هزار ملک به یاریشان فرستاد.
إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ
آن گاه که از پروردگارتان یاری خواستید.» یاری خواستن-چون هر دعای دیگر-حاکی از ارادهای است پیروزمند که هیچ یک از مشکلات مادی را یارای مقهور ساختن آن نیست هم چنان که
حکایت از ایمانی قوی دارد به وجود مواهب بسیار در نزدیک فرد.
فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ
و خدا بپذیرفت که من با هزار فرشته که از پی یکدیگر میآیند،یاریتان میکنم.» یعنی از سوی شما،حمایتتان میکنند.
[10]
ولی نزول ملائکه به آن معنی نیست که آنان به جای شما خواهند جنگید و نیز /4 به این معنی نیست که برای مؤمنان نیرویی میرسد و آنان را از فعالیت و تلاش بینیاز میسازد.بلکه معنی دیگری در بر دارد،یعنی باید به اتکاء و اعتماد یک قدرت غیبی تا حد امکان تلاش و کوشش کرد تا بتوان آن هدف عالی را تحقق بخشید.
وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ
و آن کار را خدا جز برای شادمانی شما نکرد،تا دلهایتان بدان آرام گیرد.» پیروزی یک موهبت خدایی است برای کسی که شرایط و عوامل پیروزی در او موجود باشد و برای به دست آوردن آن دست به عمل زند و خودپرستیها و خودبینیها را از خود دور سازد.زیرا پروردگار ما در عین این که قوی و قهار است دانا و حکیم هم هست بنا بر این پیروزی را به کسی که در خور و سزاوار آن نباشد عنایت نخواهد کرد.
وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
و یاری تنها از سوی خداست که پیروزمند و حکیم است.» [11]
ملائکه از وسایل یاری هستند و در اینجا وسایل دیگر هم هست که چون خدای تعالی بخواهد آن را به حد وفور ارزانی دارد.مثلا در جنگ بدر در لحظاتی که اعصاب آشفته و دلها هراسان بود و تنها چرکین،ایمان و توکل را به دلها مسلط گردانید آن سان که به خوابی سبک و خوش فرو رفتند تا اعصاب بیارامید و مردان برای پیکار روز بعد مهیّا شدند.
إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ
و به یاد آرید آن گاه را که خدا چنان ایمنیتان داده بود که خوابی خوش شما را فرو گرفت.»
هنگامی که بنده بر خدای خود توکل کند،در سایۀ اعتماد و اطمینان او میآرمد و به تقدیر او رضا میدهد و از آن پس هرگز گرفتار هیجانات عصبی نمیشود و نومید نمیگردد بلکه در کنف امان پروردگار خویش قرار میگیرد.
مؤمنان واقعی کسانی هستند که در لحظات عسرت و سختی بر ایمانشان میافزاید زیرا در این گونه لحظات است که جوهرۀ طبیعت بشری آشکار میگردد و نهانها آشکار میشوند.
وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ
خوابی سبک شما را فرو گرفت و از آسمان برایتان بارانی بارید تا شستشویتان دهد.» زیرا بسیاری از میکربهایی که هوا را آلوده کرده به وسیلۀ هوا و آب از /4 شخصی به شخص دیگر منتقل میگردد،با آمدن باران میمیرند،و همچنین لشکری که خطرها را تحمل کرده است اکنون به آسودگی میرسد.
وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ
و وسوسههای شیطان را از شما دور کند.» چون هوا به باریدن باران لطافت گیرد،آدمیان از برکات خداوندی برخوردار گردند و دلهایشان آرامش پذیرد و ترس و تردید از وجودشان رخت بر بندد همچنین باران آلایشهای مادی را نیز که بر نفس انسانی چیره گردیده زایل گرداند و این به وسیله وضو و غسل است.
وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ
و دلهایتان را قوی گرداند و قدمها را استوار سازد.» هنگامی که مسلمانان باران را مشاهده میکنند که بر آنان میبارد پی میبرند که این یکی از نعمتهای خداوندی است که به آنان ارزانی شده در این حال ایمانشان به رحمت پروردگار خویش افزونی میگیرد و یقین میکنند که برکات آسمانها و زمین هر چه هست از اوست و بدین گونه دلهایشان مطمئن میشود و این اطمینان دل سبب ثبات و پایداری آنها در میدان کارزار میگردد.
[12]
در مواقع سختی بسا ارادۀ مسلمانان روی به ضعف نهد و ایمانشان سستی گیرد ولی خدای تعالی به وسیلۀ نیروی ملائکه به دلها ثبات و استقامت عطا میکند.
إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ
آن گاه که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم.» و از آنجا که خداوند با ملائکه است و ملائکه را به نیروی مقهور ناشدنی خود یاری میرساند پس ملائکه از هر قوه و قدرت مادی برتر و تواناترند.
فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ
شما مؤمنان را به پایداری وا دارید،من در دلهای کافران بیم خواهم افکند.» چون ترس بر دل و جان غلبه یابد بسا اشیاء در نظر بزرگتر از اندازۀ واقعیشان جلوه نماید از این رو کافران نیروی مؤمنان را بیش از آنچه بود مشاهده کردند /4 و در کارشان سستی گرفتند و این امر در اثر ثباتی بود که خداوند به وسیلۀ ملائکه به مؤمنان ارزانی داشته بود و این ثبات سبب پیروزیشان در عرصۀ نبرد گردید.
فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ
و بر گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.» این ضربتها در جاهای حساس بدن فرود آمد،چون سر و دست و هیچ ضربتی به هدر نرفت و ناچیز نشد در حالی که ضربات دشمن،به هدر میرفت و ناچیز میشد،زیرا دلهایشان پراکنده بود و بیثبات بدین گونه چون دل و جان از ثبات برخوردار باشند پیروزی فرا چنگ آید.
[13]
به چه سبب خداوند دلهای کافران را پراکنده ساخت و آنان را به هزیمت وا داشت؟زیرا آنان از فرمان خداوندی سر بر تافته و از راه راست زندگی انحراف جسته بودند.از این رو است که میفرماید:
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
زیرا با خدا و پیامبرش به مخالفت برخاستند و هر که با خدا و پیامبرش مخالفت ورزد،بداند که عقوبت خدا سخت است.» حتی مؤمنانی که خداوند در آن روز پیروزیشان داده بود،اگر از راه راست پروردگارشان منحرف شوند عذاب سخت الهی را رویاروی خویش خواهند یافت.
[14]
خداوند تنها به عذاب دنیوی بسنده نمیکند بلکه عذاب اخروی را نیز از آن باز نخواهد گرفت:
ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ
این چنین است.عقوبت را بچشید و عذاب آتش از آن کافران است.» /4
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ اَلْأَدْبٰارَ (15) وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (16) فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ رَمیٰ وَ لِیُبْلِیَ اَلْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (17) ذٰلِکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ اَلْکٰافِرِینَ (18) إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ اَلْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِینَ (19)
15[زحفا]
:زحف به معنای نزدیکی تدریجی است.
/4
یاری کردن خدای تعالی مؤمنان را-چنان که پیش از این گفتیم-به این معنی نیست که مؤمنان از مسئولیتهای مهم جنگی که در این آیات به آنها اشارت رفته است معاف هستند.این مسئولیتها عبارتاند از:
اولا:ثبات به هنگام مواجهه با دشمن و تن ندادن به فرار هر چند دشمن به سختی زورآور شود.مگر آن که عقب نشینی جنبۀ تاکتیکی داشته باشد برای حمله در شرایطی بهتر و با گروهی انبوهتر.در غیر این صورت گریزندگان از صحنۀ پیکار چه در دنیا و چه در آخرت مورد خشم و غضب خداوندی خواهند بود.
ثانیا:توکّل به خدا و اعتقاد به این که پیروزی از جانب اوست باید سرلوحۀ باورهای پیکار جویان قرار گیرد،تا آنجا که این یقین در او بارور شود که تیری که به سوی خصم رها میکند از سوی خداست و گرفتار آمدن در کشاکش نبرد آزمایشی خدایی است برای ارتقاء درجت او و برخورداریاش از مواهب الهی.و خداوند شنوا و داناست و میداند چه کسانی از این آزمایش پیروز بیرون میآیند و چه کسانی باید به درجات رفیع فرا روند.
ثالثا:خداوند نقشههای دشمن را فاش میکند و کیدشان را ناچیز میگرداند /4 و بسیاری افراد به حالشان سود نخواهد کرد و خدای تعالی با مؤمنان است.
[15]
نیروی مؤمنان از ارادۀ خداوند منبعث شده.مؤمنان شمشیر برندۀ خداونداند از این رو آنان را به هنگام رویارویی با دشمن به مقاومت فرا میخواند و از آنان میخواهد که هرگز روی در گریز نیاورند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید!چون کافران را حملهور دیدید در هزیمت پشت مکنید.» [16]
در اینجا برای ترک میدان جنگ تنها یک استثناء وجود دارد و آن در موردی است که آنان که میدان را ترک میگویند بدان هدف باشد که با نیروی بیشتری باز گردند یا در موقعیت رزمی بهتری قرار گیرند،مثلا صحرای مسطح را رها کنند و به سوی خندق روند و از این قبیل موارد.
وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ
جز آنها که برای ساز نبرد باز میگردند یا آنها که به یاری گروهی دیگر میروند.» از این آیه بر میآید که قرآن به برگزیدن موقعیت مناسب و نیروی مناسب برای ادامۀ نبرد اهمیت بسیار میدهد و فقط نباید به یاری خدا متکی شد.
فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ
هر کس که پشت به دشمن کند مورد خشم خدا قرار میگیرد.» خشم خداوند که به صورت شکست یا دادن تلفات بسیار پدیدار میشود و هر که پشت به دشمن نکند و از پیشتازی باز نایستد هم شاهد پیروزی را در آغوش میگیرد و هم از شمار تلفات و خسارات او کاسته میشود.آری،آن که میگریزد:
وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
و جایگاه او جهنم است و جهنم بد جایگاهی است.»
[17]
رها کردن تیر از سوی مؤمن است ولی آن که تیر را به هدف میرساند و آن را در دلها اثر میبخشد، /4 خداست.پس بر ماست که به عملی که انجامش وظیفۀ ماست چنگ زنیم و برای وصول به مقصود تلاش کنیم و لحظهای از فداکاری در میدانهای مبارزه دریغ نورزیم ولی نه آن که همه به سعی و عمل خویش تکیه کنیم و مغرور اعمال خود شویم،بلکه به خدای تعالی نیز توکل کنیم.
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ
شما آنها را نمیکشتید،خدا بود که آنها را میکشت و آن گاه که تیر میانداختی تو تیر نمیانداختی،خدا بود که تیر میانداخت.» اکنون این سؤال باقی میماند که اگر خدا خود تیر میاندازد یا به عبارت دیگر کار رزم با دشمن را بر عهده میگیرد از چه روی بندگان خود را به تعب میاندازد و به جهادشان فرمان میدهد؟ این امر برای آن است که استعدادهای مؤمنان شکفته شود و گنجینههای نهفته در وجود آنان آشکار گردد و کفایت و لیاقت یک یک آنان رشد کند.زیرا رویارویی با حوادث سبب میشود که افراد تا آنجا که در توان دارند از خود دفاع کنند و در برابر دشمن عکس العمل نشان دهند.این امر منحصر به میدان جنگ نیست.در دیگر عرصههای زندگی هم حال بر همین منوال است.از این رو میفرماید:
وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاٰءً حَسَناً إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
تا به مؤمنان نعمتی کرامند ارزانی دارد هر آینه خدا شنوا و داناست.» خدای تعالی شنواست.یعنی از نزدیک هر چه را که در میدان جنگ میگذرد میشنود و میداند که پی آمد آنها چه خواهد بود.از این رو است که چون مؤمنان را میآزماید برای آنان به عبث و یا بگونۀ غیابی حکمی صادر نمیفرماید.
بلکه هر حکم که صادر میکند با علم و آگاهی است و با احاطۀ وسیع و بی واسطه
بر حوادث.
[18]
همان گونه که پروردگار ما تیر مؤمنان را به هدف میرساند،کید و مکر کافران را هم خنثی میگرداند.بدین گونه که در دلهایشان بیم میافکند تا نتوانند وظایفی را که بر عهده دارند به انجام رسانند.این امر سبب آن میشود که نقشههایشان باطل شود و ارادههایشان سست گردد.
/4 آری این حقیقتی است که باید به آن ایمان بیاوریم و بدان معترف باشیم.
ذٰلِکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکٰافِرِینَ
و خدا سست کنندۀ کید کافران است.» از اینجاست که نباید از نقشههایی که دشمن میکشد بیمناک باشیم و قدرت و توان خویش دست کم گیریم.باید که به نیروی خود اعتماد کنیم تا هر چه در توان داریم و تمام استعدادهای نهفتۀ خویش را برای پیروزی در میدان نبرد به کار بریم.
[19]
خدای تعالی کفار را مخاطب میگرداند و از آن پیروزی که بر مؤمنان ارزانی داشته آنان را خبر میدهد و میگوید که سبب این فتح کافران بودند زیرا آنها به جنگ مبادرت ورزیدند و پنداری خود آن را طلب کرده بودند.
إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ
اگر پیروزی خواهید،پیروزیتان فرا رسید.» و گویند در جنگ بدر بعضی از مشرکان از خدا به دعا خواسته بودند که هر که در نزد خدا محبوبتر است او پیروز شود خداوند دعای آنان مستجاب کرد و مسلمانان را پیروز گردانید.
وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ
و اگر از کفر باز ایستید برایتان بهتر است.» یعنی جنگی را که به زودی به هزیمت شما منجر میشود رها کنید که در هزیمت خیری نیست.
وَ إِنْ تَعُودُوا
و اگر باز گردید.» یعنی به میدان جنگ و جنگ از سر گیرید، نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ سپاه شما هر چند فراوان باشد برایتان سودی نخواهد داشت که خدا با مؤمنان است.» /4
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20) وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (21) إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلصُّمُّ اَلْبُکْمُ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ (22) وَ لَوْ عَلِمَ اَللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (23) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ اَلْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (24)
22[الدواب]
:جمع دابّة و آن به هر جنبندهای در زمین اطلاق میشود ولی در میان عربها به رمۀ اسب گفته میشود.
/4
مطالب این بخش دنبالۀ آیات پیشین است که از ضرورت عمل همراه با توکل سخن میگفت.در اینجا از مهمترین شروط پیروزی سخن به میان میآید و این شروط عبارت است از اطاعت آگاهانه از یک رهبری هدایت یافته قرآن میگوید باید فرمانبردار اوامر خدا و پیامبرش بود و از روی آگاهی و صداقت قدم به جای قدم رسول گذاشت و فراتر از سخن او سخنی نگفت.نه همانند منافقان که در ظاهر به سخن رسول خدا گوش میسپردند و آن را در جایی که باید به کار نمیبستند.بدترین افراد بشر که بر روی زمین راه میروند کسانی هستند که از وسایل و اسبابی که خداوند به آنان ارزانی داشته سود نمیبرند.از این رو خیری در آنان نیست و خدا آنان را وا گذاشته زیرا در این حالت اگر خدایشان هدایت کند به هدایت او پاسخ نمیدهند.
پیامبر،مردم را به سوی زندگی میخواند.بر مردم است که دعوت او اجابت کنند و این اجابت از روی صدق و یقین باشد زیرا خدا از درون دل بندگان خود آگاه است و میداند که آنان چه در نیت دارند حتی پیش از آن که رایشان به انجام آن قرار گیرد.سپس همه را در قیامت گرد میآورد و در برابر اعمالشان پاداش میدهد.
/4
[20]
خلاف رأی و نظر رسول عمل کردن،در صورتی که از روی علم و
آگاهی باشد از گناهان کبیره است و از آشکارترین عوامل هزیمت.اطاعت آگاهانه از پیامبر اوج ایمان و تسلیم در برابر خدا و رسالت رسول اوست.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و در حالی که سخن او را میشنوید از او روی بر مگردانید.» یعنی در حالت شنیدن آیات و شناخت صدق رسالت و به هنگام تبلیغ وظایف دینی.مخالفت با رسول شدیدترین محرمات بلکه فسق و کفر است.
[21]
آیا کسی میتواند مخالفتش را با پیامبر بدین گونه توجیه کند که سخن او را به درستی نشنیده و در نیافته است؟هرگز،زیرا خدای تعالی به افراد بشر ادوات و اسباب شنیدن و دریافتن داده است.بر اوست که از آن ادوات و اسباب استفاده کند و آنها را به کار بندد تا سبب فرهیختگی روح او شود.
وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ
و از آنان مباشید که گفتند شنیدیم در حالی که نمیشنوند.» یعنی همچون منافقان نباشید که بیهیچ درنگی همراه با بینش به صرف شنیدن بسنده میکنند.
[22]
شنیدن حقیقی تفکر است و سود بردن به نیروی عقل و خرد است.
بدترین جنبندگان بر روی زمین آنهایی هستند که خدا آنان را به فروغ خرد نواخته است.ولی آنان چون شبکوران از آن سود نمیبرند.چنین کسان از ستوران که از نعمت عقل و خرد محروماند بدتراند.
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ
بدترین جانوران در نزد خدا این کران و لالان هستند که در نمییابند.» /4 اینان گوش و زبان دارند ولی آنها را در طریق خیر به کار نمیبرند.آری، اینان بدکارتر و گمراهترند از آن ستوران که خداوندشان نه گوش داده و نه زبان.
[23]
چون بشر از فطرتی سالم برخوردار شده باشد دعوت حق او را سودمند افتد.که دعوت حق همانند باران است که چون ببارد زمین مستعد و نیکو را بارور دارد.اما هنگامی که فطرت دگرگون شود و شهوات و کینهها بصیرت را فرو پوشانند نه تنها دعوت حق سودی نکند بلکه بر کفر و انکار شخص هم افزوده میگردد.
از این رو خدای تعالی میفرماید.
وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ
اگر خدا خیری در آنها مییافت شنوایشان میساخت.» مراد از خیر همان استعداد فطری است که خداوند به نوع بشر ارزانی داشته هنگامی که او را گوش و چشم و دل عطا کرد و موارد خطا و پرهیز را به او الهام نمود ولی آن کسان که در مرحلۀ پست حیوانی باقی ماندهاند از آنها سودی نمیبرند.
وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
اگر هم آنان را شنوا ساخته بود باز هم بر میگشتند و رویگردان میشدند.»
[24]
زندگی که ما عاشق آن هستیم و برای ادامۀ آن سعی میکنیم چیست؟آیا زندگی توانایی و فعالیت در غلبه بر طبیعت نیست؟پس چرا در برخی موارد و حالات،مرگ را بر آن ترجیح مینهیم،یا گمراهی را بر هدایت میگزینیم، یا جهل را به جای علم میپذیریم و یا واپس ماندگی را بر پیشرفت و عمل،مقدم میداریم؟آیا نه چنان است که باید به نیروی هدایت و علم بر همه چیز غلبه کنیم؟آیا عمل و حرکت بارزترین مظاهر زندگی و فواید آن نیست؟ /4 نبوت دعوت راستینی است به زندگی یعنی به علم و عمل،به هدایت و حرکت،به سوی غلبه بر طبیعت برای مصالح بشر.قرآن فریاد ما میآورد که پاسخ گفتن به این رسالت با فطرت بشری هماهنگ است و از عشق ما به زندگی سرچشمه میگیرد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ
ای کسانی که ایمان آوردهاید!چون خدا و پیامبرش شما را به چیزی فرا خوانند که زندگیتان میبخشد،دعوتشان را اجابت کنید.» مهم نیست که هفتاد سال زندگی کنیم مهم این است که زندگی ما با علم و آزادی و فعالیت توأم باشد.مؤمنی که از قیود شهوات آزاد است و شورشگری که برای گسستن بند و زنجیرهای اجتماعی بر پای میخیزد و آن کسی که برای مصالح خود و مصالح اجتماع به نیروی علم طبیعت را مسخر خویش میسازد هر یک روز یک روز عمر خود را زندگی کردهاند اما کافر که جزیی از طبیعت و جزئی از نظام حاکم بر طبیعت شده و تسلیم ارادۀ دیگران است هر چند دلش بتپد و نبضش بزند مردهای بیش نیست.
خدا ما را به زندگی حقیقی در این دنیا فرا میخواند البته زندگی آمیخته به سعادتی که به حیات اخروی پیوندد،آنجا که شهیدان و صدیقان در عین بهجت و سرور آرمیدهاند.
قلب آدمی هم چنان عاشق زندگی است و دعوت به زندگی را با وجود همه حجابها و عقدههای روحی میپذیرد،زیرا خداوند میان انسان و قلبش حایل است و نمیگذارد شعلۀ محبت در دل او خاموش گردد،به گونهای که باطل را حق انگارد و حق را باطل شمارد.هرگز!جلوۀ خداوندی در دل مؤمن،سبب میشود که او میان حق و باطل فرق نهد و بر اساس این خصلت فردا که همگان در محشر گرد میآیند از او حساب میکشد.
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
و بدانید که خدا میان آدمی و قلبش حایل است و به پیشگاه او گرد آورده شوند.» در حدیثی به جا مانده از امام صادق(ع)آمده است که:
«هرگز قلب،یقین نمییابد که حق،باطل است و هرگز باور پیدا نمیکند که باطل،حق است». (1)
1) 1) -بحار الانوار،ج 70،ص 58،ح 34.
/4
وَ اِتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (25) وَ اُذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی اَلْأَرْضِ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ اَلنّٰاسُ فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (26) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (27) وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (28)
/4
فرمانبرداری از پیامبر(ص)و تسلیم خالصانه در برابر اوامر او به امتها زندگی تازه میبخشد،اما دوری گزیدن از او و اختلاف،فتنهای است که آتش آن افراد جامعه را به کام خود میکشد و عذاب و شکنجۀ خدا سخت و دردناک است.
بر ماست که همواره اهمیت رهبری پیامبران را به یاد داشته باشیم تا مبادا دلهای ما از پیروی آنان سستی گیرد.
روزگاری شمارمان اندک و از دشمنان بیمناک بودیم مانند آن روزها که در مکه میزیستیم و دشمن گرد بر گرد ما را گرفته بود.آیا اطاعت ما از فرمانهای رسول اللّٰه نبود که به ما ایمنی و پیروزی و آسودگی عنایت کرد.آیا نباید شکر این
نعمت به جای آوریم و بر اطاعت خویش بیفزاییم.تنها راه رهایی از اختلافات داخلی این است که از خدا بترسیم و تقوی پیشه سازیم و از راه خدا که همه نورانیت است و ما را به شناخت حق و یاران حق و شناخت باطل و اصحاب باطل راه مینماید منحرف نشویم.رفتن در این راه روشن سبب میشود که آمرزش او و فضل و رحمت او نصیب ما شود.
/4
[25]
اختلافات اجتماعی از گناهانی است که هر فرقه آن را به گردن فرقۀ دیگر میگذارد.زیرا هر فرقهای معتقد است که عمل او عکس العمل عمل فرقۀ دیگر است.پس بر همگان واجب است که خود بدون این که منتظر باشد تا طرف دیگر دست از اختلافات بردارد خود از ارتکاب آن باز ایستد،زیرا چون بلای اختلاف و نفاق فراز آید همگان را در بر خواهد گرفت.به عبارت دیگر آثار گناه تنها دامنگیر گناهکاران نمیشود بلکه دیگران را هم در بر خواهد گرفت.گناه همانند آتش است که چون شعلهور شود خشک و تر را در لهیب خود خواهد سوخت.از این رو است که خدای تعالی میفرماید:
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً
بترسید از فتنهای که تنها ستمکارانتان را در بر نخواهد گرفت.» یعنی هم کسانی را که مباشر ستمکاری بودهاند در بر خواهد گرفت و هم کسانی را که در برابر ستم سکوت اختیار کردهاند و هم کسانی را که در بر ستم واکنشی در خور انجام ندادهاند بلکه ستم را تحمل کردهاند.مثلا اگر فرقهای در یک جامعه بر فرقۀ دیگر تجاوز روا دارد،وظیفۀ فرقۀ ستمدیده این است که خود دست به قصاص و انتقام نزند بلکه منتظر فرمان دستگاه رهبری باشد چه اگر بخواهد خود دست به عمل زند سبب ناتوانی دستگاه رهبری میشود و موجب آشوب و هرج و مرج میگردد.آن وقت پیامد ناخوش آیند آن دامنگیر هر دو فرقه خواهد شد.بسا
فتنه به اختلافات اجتماعی دلالت کند بیشتر از گرفتاریهای فردی.در حدیث از زبیر بن العوّام روایت شده که گفت:
«روزگاری ما این آیه را میخواندیم و خود را مشمول آن نمیشمردیم در حالی که مقصود ما بودیم و بدان عمل نکردیم تا آن گاه که ما را در برگرفت». (1)
/4
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
و بدانید که خدا به سختی عقوبت میکند.» خداوند کسانی را که باعث رواج فتنه میشوند عذاب میکند،همچنین کسانی را که در برابر رواج فتنه از خود واکنشی نشان نمیدهند و از رویارویی با آن تن میزنند.آری،در آخرت کسانی که به امر به معروف و نهی از منکر نمیپردازند و از فرمان رهبری رخ بر میتابند مورد مؤاخذه قرار میگیرند.
[26]
بر آدمی لازم است که به هنگام پیروزی و توانمندی روزگاران ناتوانی خود را به یاد آورد تا عواملی را که سبب پیروزی او شده است فراموش نکند و همواره آن عوامل را در نظر داشته باشد تا پیروزیی که به دست آورده برایش بماند و پس از آن پیروزیهای دیگری نصیبش شود،بیآن که در مسیر ترقی و تعالی که در پیش دارد لحظهای توقف و درنگ حاصل شود.
وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ
و به یاد آورید آن هنگام را که اندک بودید و در شمار زبون شدگان این سرزمین.بیم داشتید که مردم شما را از میان بردارند.» این گونه کسان به شمار اندکاند و از نظر اجتماعی در شمار ناتوانان و زبون شدگان.ولی خدای تعالی از همه سو و از هر حیث حامی و نگهبان آنهاست.
فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ
خدا پناهتان داد و یاری کرد.»
1) 2) -تفسیر مجمع البیان،ج 4،ص 534.
/4 و ناتوانی شما را به نیرومندی بدل کرد، وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ و از چیزهای پاکیزه روزی داد.» یعنی فقر و زبونی شما را به غنا و رفاه بدل میکند، لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ باشد که سپاس گویید.» پروردگارتان را در برابر این نعمتها.معنی شکر نگهداری آن عواملی است که سبب تغییر وضع فساد آلود شما به یک زندگی سعادتمندانه شده است.از بارزترین این عوامل یکی اتحاد است و یکی دوری گزیدن از فتنهانگیزی.بدین طریق که از فرمانهای رسول خدا اطاعت کنید فرمانهایی که شما را به سویی میخواند که به زندگی سراسر نیکبختی و نور و سرور منتهی میگردد.
[27]
درنگ و سستی در اطاعت از رسول اللّٰه خیانت محسوب میشود.
خیانت به پیمانی که با او بستهاند و خیانت به بیعتی که از او بر گردن دارند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید،میدانید که نباید به خدا و پیامبر خیانت کنید و در امانت خیانت ورزید.» یکی از آشکارترین مظاهر خیانت جاسوسی کردن به سود دشمن است و دادن اطلاعات به کسانی که بر ضد مقام رسالت برخاستهاند.آن سان که ابو لبانه کرد.ابو لبانه را حضرت رسول(ص)به نزد یهود بنی قریظه فرستاد.اینان در پیمانی که با پیامبر بسته بودند،خیانت کرده بودند.پیامبر از آنان خواسته بود که به رأی سعد بن معاذ گردن نهند.یهود پیام دادند ابو لبانه را نزد ما بفرست.ابو لبانه نیکخواه آنان بود زیرا زن و فرزند و دارایی او در نزد ایشان بود.رسول اللّٰه ابو لبانه را به نزدشان فرستاد.یهود از او پرسیدند که آیا به هر چه سعد بن معاذ رأی بدهد گردن بنهند؟ابو لبانه به گلوی خود اشاره کرد یعنی اگر چنین کنید سرتان را میبرند.
در حال،جبرئیل بیامد و به پیامبر خبر داد.ابو لبانه گفت:هنوز از جای
خود تکان نخورده بودم که دریافتم به پیامبر خیانت کردهام.پس این آیه نازل شد.
ابو لبانه خود را به یکی از ستونهای مسجد بست و گفت به خدا لب به آب و غذا نخواهم زد تا بمیرم یا خداوند توبۀ مرا قبول کند.ابو لبانه هفت روز به همان حال ببود تا خدا توبهاش را بپذیرفت و رسول خدا بندهای او بگشود.
/4
[28]
از علل و انگیزههای خیانت به دولت اسلامی و به رهبری آن یکی حب اموال و فرزندان است.چنان که ابو لبانه بدان گرفتار آمد.از این رو خدای تعالی ما را از این دو عامل فساد بر حذر میدارد و میفرماید:
وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
بدانید که داراییها و فرزندان وسیلۀ آزمایش شمایند و پاداش بزرگ نزد خداست.» مراد از فتنه هر پدیدهای است که بشر بدان مورد آزمایش قرار میگیرد.چون بشر از این گردنه صعبناک بگذشت،خدای تعالی هم هر چه را که در روزهای آزمایش از دست داده به او عنایت خواهد کرد.
/4
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (29) وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ خَیْرُ اَلْمٰاکِرِینَ (30) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (31) وَ إِذْ قٰالُوا اَللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ اَلْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ أَوِ اِئْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (32) وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (33)
30[لیثبتوک]
:اثبات به معنای حبس است و«اثبته فی الحرب»یعنی در جنگ بر او زخمهای عمیق وارد آورد.
/4
پس از ذکر وجوب پاسخ دادن به دعوت رسول اللّٰه و برای وحدت و یگانگی در میان مسلمانان چنگ زدن به ریسمان استوار او و لزوم دوری از فتنه انگیزی،به بیان این حقیقت میپردازد که پرهیزگاری و ترس از خدا به آدمی بصیرتی میبخشد که به نیروی آن میتواند میان حق و باطل و نیکوکار و بدکار فرق نهد.همچنین تقوی سبب میشود که گناهانش بریزد،آری،خدا را در حق پرهیزگاران نعمتها و برکات بسیار است.
مثل آشکار سودمندی تقوی این است که گروهی در اندیشه شدند که دربارۀ رسول خدا مکری اندیشند که یا او را از شهر بیرون کنند یا بکشند ولی خدا مکرشان را باطل ساخت و ناچیز گردانید.مکر این گروه این بود که در میان مردم به شایعه پراکنی پرداختند تا مگر نگذارند سخن او بشنوند و دعوتش اجابت کنند..و نیز میگفتند که اگر پیامبر راست میگوید بر سر ما عذابی نازل کند در حالی که عذاب خدا زمانی فرود میآید که مردم در کفر فرو رفته باشند و احساس پشیمانی و
توبه نکنند و از خدای تعالی آمرزش نخواهند.در حالی که پیامبر هنوز در میان آنهاست و امید توبه و استغفار میرود عذاب نازل نخواهد شد.
/4
[29]
دل آدمی میان دو گونه جاذبه سرگردان است:جاذبۀ عقل و جاذبۀ هوی و هوس و شهوات.همچنین میان تاریکی و جهل و بی بند و باری و میان نور و هدایت و تعهد.هوا و هوس و شهوات بر چهرۀ عقل پرده میکشند ولی دل نیز مقاومت میورزد و طالب نور و هدایت است.و تو در حالی که بستۀ خواستها و گرفتار عواطف و احساسات خویش هستی آیا میتوانی نیکوکار را از زشتکار تمیز دهی؟و در حالی که میان حالات نفسانی متناقض چون فعالیت و تنبلی و امید و نومیدی در نوسان هستی میتوانی عمل صالح را بشناسی؟ آری،هنگامی که خود را متعهد سازی که برنامههای خدایی را به اجرا درآوری و در برابر فشارهای عواطف و خواهشهای نفسانی پایداری کنی،به عقل خود کمک کردهای تا آن نیرو را به دست آورد که بتواند حق و باطل را از هم تمیز دهد.یعنی خدا معیار و مقیاس این داوری را به دست تو خواهد داد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً
ای کسانی که ایمان آوردهاید!اگر از خدا بترسید،خدا شما را بصیرت شناخت حق از باطل دهد.» تقوی تعهد است در برابر امر رسالت و احساس مسئولیت در برابر آن.تقوی به ما نیرویی میبخشد که میتوانیم به یاری آن صواب را از خطا باز شناسیم و صالح را از مفسد و هدایت را از شبهات و راه راست و مطمئن را از لغزشگاهها تشخیص دهیم.
تقوی در گذشتۀ انسان هم تأثیر میگذارد خدای تعالی گناهان گذشته را میزداید تا در زندگی آیندۀ متقی تاثیر منفی نگذارند.آری چون به حلیه تقوی
متحلی گشتی گناهانت آمرزیده شود.
وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
و گناهانتان را بزداید و شما را بیامرزد و خدا صاحب فضل و کرمی بزرگ است.» /4 خداوند به فضل و کرم فرا گیر خود نعمتهایش را در دنیا و در آخرت نصیب پرهیزگاران کرده است.
[30]
ترس از خدا و قبول دعوت رسول و دوری گزیدن از فتنههای اجتماعی همه مقدمات و عواملی است برای پیروزی بر دشمن.چون این شرایط فراهم آید باری تعالی یاری خویش ارزانی دارد آن سان که در جنگ بدر آنان را یاری داده.مورد دیگر زمانی بود که کفار همدست شدند تا رسول اللّٰه را فرو گیرند و بکشند یا اگر کشتن نتوانستند از شهر بیرونش رانند ولی این مکر و توطئه نیز به جایی نرسید.زیرا خدای تعالی رسولش را فرمان داد که به مدینه مهاجرت کند و چون کفار بیامدند علی(ع)را دیدند که در نهایت فداکاری به جای پیشوای خود غنوده است.
وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ
و آن گاه را به یاد آورید که کافران دربارۀ تو مکری کردند،تا در بندت افکنند یا بکشندت یا از شهر بیرون سازند.آنان مکر کردند و خدا نیز مکر کرد و خدا بهترین مکر کنندگان است.» هنگامی که مؤمنان نقشههای پروردگارشان را به اجرا در آوردند بر دشمنان خود برتری یافتند.مهمترین بندهای این نقشۀ الهی در مبارزات اجتماعی تلاش و همکاری و آمادگی برای فداکاری و ذوب شدن در بوتۀ ایمان و اعتقاد و دوری گزیدن از خود خواهیها و اعمال خلاف بود.ایمان و اعتقاد به آدمی چنان نیرویی میبخشد که بتواند میان حق و باطل فرق نهد و حوادث را با چشم واقعنگری ببیند.همچنین دل را از هواهای نفسانی و امیال شیطانی پاک میگرداند و چون به
این درجه از صفا و خلوص رسید به فضل خداوند بر همۀ توطئههای نابکارانۀ خصم پیروز میگردد.
[31]
یکی از کارهای ناشایست کفار برای ضربه زدن به اسلام-هر چند ناموفق بود-این بود که همواره شایعهها میپراکندند که قرآن به آن درجه از بلاغت و علم نیست که مدعی است.ما خود به آن گوش فرا دادهایم و اگر بخواهیم ما نیز از آن گونه سخنان خواهیم گفت.ولی ما مردمی مترقی و پیشرفته هستیم و اینها که در قرآن آمده افکار کهنه و ارتجاعی است که /4 کسانی که دلباختۀ خرافات هستند به آنها معتقدند.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
چون آیات ما بر آنها خوانده شد،گفتند شنیدیم و اگر بخواهیم همانند آن میگوییم.این چیزی جز افسانههای پیشینیان نیست.» [32]
با این سخن که بر زبان آوردند آهنگ هماوردی با کلام خدا نمودند حتی کار را به جایی رسانیدند که آمادۀ مباهله شدند و گفتند:پروردگارا اگر کلام رسول اللّٰه حق است بر ما عذاب نازل کن و بر سر ما بارانی از سنگ ببار.
وَ إِذْ قٰالُوا اللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ السَّمٰاءِ أَوِ ائْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
و آن هنگام را که گفتند:بار خدایا اگر این که از جانب تو آمده حق است،بر ما از آسمان بارانی از سنگ ببار یا عذاب دردآوری بر ما بفرست.»
[33]
ولی آیا خداوند به محض چنین درخواستی بر آنان عذاب میفرستد؟یا آنکه فرستادن عذاب بر وفق حکمت بالغۀ اوست؟خدای تعالی بر هیچ قومی عذاب نمیفرستد تا آن گاه که دیگر برای هدایت یافتن فرصتی برایشان باقی نمانده باشد و در اعماق دلشان هیچ جرقهای از ایمان نتابد.دلیل این امر این است که تا زمانی که شخصی پس از ارتکاب خطا اظهار پشیمانی میکند و از خدا
آمرزش میطلبد هر چند از خدا طلب عذاب کند بر او عذاب نازل نمیشود.البته نازل نشدن عذاب دلیل صحت همۀ اعمال او نیست یا نشان صحت راه و روش او نمیباشد،بلکه دلیل بر آن است که هنوز بقایایی از ایمان در اعماق دلش باقی است و همین امر موجب عدم نزول عذاب میشود.
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ
تا آن گاه که تو در میانشان هستی خدا عذابشان نکند.» ای رسول خدا!تو آنها را به راه هدایت میخوانی چه بسا به تو گوش فرا میدهند.وجود پیامبر رحمت و سرور آفریدگان در زمان خود مانع نزول عذاب بود و وجود افراد صالح و نیکوکار در میان امت اسلامی در زمانهای بعد،از همان گونه تأثیر برخوردار است.
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ
و تا آن گاه که از خدا آمرزش میطلبند،نیز عذابشان نخواهد کرد.» از آیات دیگر قرآن چنان بر میآید که عذاب خدا از آسمان نازل میشود به هنگامی که /4 دلهای همگان از ایمان خالی شده و صالحان یا از میان مردم بیرون رفته و یا رخت از جهان کشیدهاند.این نیز جنبۀ دیگری بود از مکر کافران.
/4
وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اَللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ اَلْمُتَّقُونَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (34) وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ اَلْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (35) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ (36) لِیَمِیزَ اَللّٰهُ اَلْخَبِیثَ مِنَ اَلطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ اَلْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلیٰ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (37)
/4
در آیات پیش سخن از مکر کفار بود و شایعه پراکنیهای آنان.خدای تعالی از برخی اعمال ناشایست آنان پرده برداشت و دعویهای باطلشان را بر ملا ساخت و از سوی دیگر فلسفۀ مبارزه علیه آنان را آشکار کرد.و همچنین بیان شد که عذاب خدا گاه به گونهای غیبی میآید چون صاعقهای که بر قوم عاد و ثمود فرود آمد و نابودشان ساخت و گاه این عذاب به دست مؤمنان بر آنها فرود میآید.خدای تعالی بیان میفرماید که کفار را عذاب خواهد کرد زیرا آنان مردم را از مسجد الحرام منع میکنند،بدون آن که در این کار حقی داشته باشند،زیرا مسجد الحرام جای عبادت است و باید که همۀ کسانی که به زیور تقوی و عبودیت آراستهاند در آن وارد شوند.
پس این یک مشت نادان مردمی که نمازشان-به جای خشوع و تضرّع در برابر خدا-چیزی جز صفیر کشیدن و کف زدن نیست و به خدا و رسول او کافرند حق ندارند که آن مکان مقدس را ویژۀ خود دانند و مؤمنان را از نماز گزاردن و طواف کردن در آنجا باز دارند،اما اموالشان که هزینه میکنند در راه خدا نیست یعنی برای
اصلاح حال بندگان خدا و یاری مظلومان و کمک به محرومان نیست،بلکه برای این است که مردم دیگر را از رسیدن به مسجد الحرام باز دارند.ولی مسلم است که از این همه هزینهای که در طریق باطل میکنند طرفی نخواهند بست و سرانجام در آتش جهنم خواهند سوخت. /4 خداوند صفوف پلیدان و پاکان را از هم جدا میکند تا پلیدان را به سبب اعمال نابکارانه و ناشایستشان در جهنم افکند و جهنم بد جایگاهی است.
[34]
چنان نیست که خداوند حکیم عذاب خود را بر هر کس که خواستار عذاب باشد یا در برابر قدرت باری تعالی یا رسالت پیامبرش ایستادگی کند و مقاومت ورزد و آهنگ سرکشی داشته باشد فرو فرستد بلکه عذاب خود را بر سر کسی میفرستد که مستوجب عذاب باشد بدین گونه که مرتکب عملی قبیح شده باشد و مثلا مردم را از رسیدن به مسجد الحرام باز دارد.مسجد الحرام کجاست؟ مسجد الحرام مکانی است که خدای تعالی آن را ویژۀ خود ساخته تا دار السلام و جایگاه امنیت و حریت باشد.جایی که مردم بتوانند شعایر دینی خویش در آنجا به جای آرند و افکار و اندیشههای واقعی خود بیان دارند ولی اگر جماعتی جور پیشه و ستمکار بیایند و خود را صاحب اختیار مسجد الحرام قلمداد کنند و مردم را از اقامۀ شعایر دینی خود باز دارند،اینان در خور عذابند زیرا در خور ریاست و فرماندهی در مسجد خدا نیستند زیرا کارگزاران مسجد همانا دوستان خدایند.در مساجد فقط باید پرچم الهی افراشته شود نه هیچ پرچم دیگر،و پرچمداران خدا همانا پرهیزگاراناند،نه هیچ کس دیگر.چون مساجد خدا از دعوت به نام غیر خدا و از بتان و از تبلیغ رسالت شیطانی و دعوت برای پادشاه جابر یا گروه ملحدان پاکیزه گردید مردم در آنجا فروغ هدایت خواهند یافت و به گرد محورهایی نیرومند حلقه خواهند زد و بدین نیرو در برابر اهریمنان و اهریمنان آدمی روی ایستادگی توانند
کرد.سخن از غاصبان مسجد الحرام است:
وَ مٰا لَهُمْ أَلاّٰ یُعَذِّبَهُمُ اللّٰهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ مٰا کٰانُوا أَوْلِیٰاءَهُ إِنْ أَوْلِیٰاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
چرا عذابشان نکند،حال آن که مردم را از مسجد الحرام باز میدارند و صاحبان آن نیستند! صاحبان آن تنها پرهیزگارانند ولی بیشترینشان نمیدانند.» اینان از فلسفۀ مساجد و نقش حساس آنها در هدایت مردم و یاری آنها بر ضد ستمکاران بیخبرند.
[35]
اما کسانی که مساجد را مراکز لهو و ریشخند به ارزشهای والای اسلامی کردند نمازشان در بیت الحرام(که مقدسترین مکانهای روی زمین است) جز صفیر کشیدن /4 و دست زدن نیست.
وَ مٰا کٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّٰ مُکٰاءً وَ تَصْدِیَةً
و دعایشان در نزد خانۀ کعبه جز صفیر کشیدن و دست زدن هیچ نبود.» و عذاب خدا که به دست مؤمنان بر سر آنان خواهد آمد به همین سبب است که به هنگام نماز و دعا صفیر میکشیدند و دست میزدند و مورد چنین خطابی واقع شدند:
فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
پس به پاداش انکارتان عذاب را بچشید.» از ابن عباس روایت شده که عربها عریان بر گرد کعبه طواف میکردند و صفیر میکشیدند و دست میزدند و روایت شده که چون رسول اللّٰه به نماز میایستاد دو مرد از بنی عبد الدار در جانب راست او میایستادند و صفیر میکشیدند و دو مرد در جانب چپ او میایستادند و دست میزدند و بدین گونه نماز او را بر هم میزدند.
خداوند آنها را در جنگ بدر به هلاکت رسانید.خداوند به آن چهار تن و به بقیۀ بنی عبد الدار میگوید:«اینک عذاب را بچشید».
سخن آخر آن که:این آیه و آیه قبل از آن به گونهای آشکار دلالت دارند بر این که قدرتهایی که مردم را از رفتن به زیارت کعبه باز میدارند و مانع اعمال
مردم میشوند و حرمت حرم را میشکنند و میخواهند که مساجد را به صورت مراکز فساد و منکر در آورند،قدرتهایی ستمکارند و باید در برابر آنها ایستادگی کرد تا خداوندشان به دست مؤمنان عذاب کند.
[36]
این تصویری از چهرۀ سیاسی این دار و دسته است اما چهرۀ اقتصادی آنها هم چهرهای زشت خطا کارانه است.زیرا اقتصاد وسیلهای است در دست اینان برای رسیدن به اهداف پلیدشان،یعنی مانع تراشی است برای روندگان راه حق و اقامه عدل و اشاعۀ رفاه و سلامت.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
کافران اموالشان را خرج میکنند تا مردم را از راه خدا بازدارند.» اموالشان را برای نشر کتابهای گمراه کننده صرف میکنند یا برای تقویت روزنامهها و مجلاتی که ثناگوی طاغوتاند یا برای پرداخت حق السکوت به مشتی مدعیان علم که خادمان معبد ستم و ستیزهاند /4 یا برای تهیه ساز و برگ نظامی یا جاسوسی.
مسلم است که این هزینهها برایشان حاصلی جز حسرت به بار نخواهد آورد و سودی عایدشان نخواهد ساخت حتی بسا به حالشان زیانمند باشد و آنان را به جهنم راه بنماید.
فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ
اموالشان را خرج میکنند تا مردم را از راه خدا باز دارند و کافران در جهنم گرد آورده شوند.» [37]
اکنون ببینیم که هزینهای که اینان برای بازداشتن مردم از راه خدا بر خود تحمیل میکنند چگونه موجب پیروزی مؤمنان بر آنان میشود؟قرآن خود به این پرسش پاسخ میدهد:
اولا:این مال پاک و ناپاک را در اجتماع از یکدیگر متمایز میسازد.
پاکان را ثروت دنیوی نمیفریبد بلکه به پاکی آنها میافزاید.در حالی که ناپاکی را که به ایمان تظاهر میکند رسوا میکند و در جامعه پرده از کارش بر میگیرد.
ثانیا:عناصر ناپاک ممکن است یکدیگر را بیابند و به هم دست اتفاق دهند ولی زمانی که اجتماع علیه ایشان بر پای خیزند نمیتوانند جان خویش را برهانند.
لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلیٰ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
تا خدا ناپاک را از پاک باز نماید و ناپاکان را بر هم نهد آن گاه همه را گرد کند و به جهنم افکند.اینان زیانکارانند.» /4
قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ اَلْأَوَّلِینَ (38) وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ اَلدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ فَإِنِ اِنْتَهَوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (39) وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَوْلاٰکُمْ نِعْمَ اَلْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ اَلنَّصِیرُ (40)
/4
در آیات پیش سخن از فعالیتهای سیاسی و اقتصادی کفار بود که همه خطاکارانه بود و نیز بیان این مطلب که سخنشان در توجیه اعمالشان همه دروغ است.و در این آیات نخست بحث در این است که سنت خدایی بر این مقرر شده
که دولت کفر دوام نمییابد و بر آنهاست که به توبه گرایند و از فعالیتهای خویش بس کنند تا خداوند گناهان پیشین ایشان را ببخشاید.آن گاه پس از این اتمام حجت آنان را به قتال تهدید میکند تا مگر در زمین دامنۀ فساد خود نگسترند و از فتنهگری باز ایستند و فرمان خداوند آری تنها فرمان خداوند بر زمین روان باشد.و چون به نیروی پیکار تسلیم شدند خداوند خواهد دانست که آیا در عمل و ادعای خود صادقاند یا نفاق میورزند پس اگر آنان به کارهای ناشایست خود ادامه دادند مسلمانان نیز به جنگ ادامه خواهند داد.زیرا او مولای مسلمانان است و یاری دهندهای نیکوست.
[38]
خردمندانه نیست که به هر چه به زمان کهن مربوط میشود مهر ارتجاع و افسانه و خرافه بزنیم، /4 آن سان که برخی از نادانان چنین میکنند.در روزگاران کهن بحثها و نظرها و قوانین اجتماعی وجود داشته و بر ماست که از آنها برای زمان حال سود جوییم.یکی از آنها سنت پیروزی حق است و شکست کفر و گمراهی.کافران باید به تاریخ باز گردند تا این سنت الهی را نیک بنگرند و از آن عبرت گیرند.
قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ
به کافران بگو که اگر دست بردارند گناهان گذشتۀ آنها آمرزیده شود و اگر باز گردند،دانند که با پیشینیان چه رفتاری شده است.» سنت خداوندی تغییر پذیر نیست که(تو در سنت خدا تبدیل و تحولی نخواهی یافت).
[39]
جنگهای اسلامی را هدف آن نیست که تنها جای قدرتها عوض شود
یعنی گروهی به جای گروه دیگر جای گیرند و بر آنان مسلّط شوند،بلکه هدف اقامه حکم خدا و برکندن ریشۀ فتنه است.فتنه چیست؟آیا مراد از فتنه شرک به خداست؟یا فساد در زمین است؟یا ستم کردن مردم است بر یکدیگر؟یا تسلط گروهی است از مردم بر گروهی دیگر و برده کردن و بهرهکشی از آنهاست یا تحمیل فرهنگ معینی بر آنها؟ بدیهی است که فتنه در زبان قرآن تسلط غیر مشروع است هم چنان که این سلطۀ شرعی است که از ایمان به خدا مدد میگیرد و از حق یاری میجوید و به آزادی انسان میاندیشد.آشکارترین معانی شرک تسلط نامشروع است یا خضوع در برابر چنین تسلطی است.
وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
و با آنان نبرد کنید تا دیگر فتنهای نباشد و دین همه دین خدا گردد.پس اگر باز ایستادند خدا کردارشان را میبیند.» خداوند میداند که آیا آنان در دعوی خویش صادقاند یا اهل نفاق و جایز نیست که به جنگ با آنان به بهانۀ این که هنوز در شمار کفارند ادامه داد در حالی که به ظاهر دعوی اسلام میکنند.
/4
[40]
ولی اگر از اسلام سرباز زدند و باز هم به قتال گراییدند و به اشاعۀ فساد پرداختند،شما نیز به قتال خویش ادامه دهید بدون هیچ اندوه یا سستی و درنگی.زیرا شما سرانجام بر آنان پیروز میشوید،خدا مولای شماست و پیشوای شماست.اوامر و نواهی و تعالیم او برای شما بهتر است زیرا او شما را به قدرت مقهور ناشدنی خود یاری میکند.
وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَوْلاٰکُمْ نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ
و اگر سرباز زدند،بدانید که خدا مولای شماست و او یاری دهندهای نیکوست.» /4
وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ اَلْفُرْقٰانِ یَوْمَ اِلْتَقَی اَلْجَمْعٰانِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (41) إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلْقُصْویٰ وَ اَلرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی اَلْمِیعٰادِ وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اَللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ (42) إِذْ یُرِیکَهُمُ اَللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی اَلْأَمْرِ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (43) وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ اِلْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اَللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (44)
/4
آمادگی برای جنگ از نبرد در آوردگاه مهمتر است و مال را امر آمادگی نقش فعالی است.در آیات پیش جنبههای سلبی و منفی ثروت مورد بحث قرار
گرفت.کافران از ثروت خود برای بازداشتن مردم از راه خدا استفاده میکردند و این از مواردی است که ثروت موجب وبال و گناه میشود.در این آیات سخن از مالی است که برای مصارف خیر مقرر میگردد یعنی خمس غنایمی است که هر کس به دست آورده و یا به گونهای بهرهمند شده است.
همچنین در این آیات از اهمیت انفاق و دشواریهایی که مسلمانان در روز بدر تحمل کردند ذکری به میان آمده.خداوند به برکت اسلام مسلمانان را پیروز گردانید با آن که دشمن را بر آنان از جنبههایی برتری بود.مثلا مسلمانان در قسمت پایین دست وادی بودند و کافران در قسمت بالای آن حتی مسلمانان چنان که باید به موقع کارهای خود ساخته نکرده و برخی خلف وعده کرده بودند.ولی خداوند مقدر کرده بود که حجت خویش بر خلق تمام کند و آنان را با اظهار بینات و حجج به امر رسالت خویش راه بنماید.اگر تقدیر خداوندی نبود مسلمانان را یارای آن نبود که آن را سدی را که کفار در برابر نشر رسالت کشیده بودند در هم بشکنند.چون دو گروه در مقابل یکدیگر ایستادند خداوند شمار کافران در چشم مسلمانان اندک نمود و شمار مسلمانان در چشم آنان اندک.تا این امر سبب پیکار شود و در این پیکار اسلام پیروز گردد.
/4
[41]
بدون قدرت مالی جامعه اسلامی توازن و قدرت را در برابر دشمنان از دست میدهد و نمیتواند به حیات خود ادامه دهد.خمس یکی از منابع درآمد جامعۀ اسلامی است.میگوییم جامعۀ اسلامی و مرادمان از آن کیانی است در غیاب دولت بر پاخاسته یا کیانی است که خود را بر دولت تحمیل کرده است و شکل و راه و روش آن را رقم میزند.هم چنان که احزاب سیاسی و گروههای فشار در دمکراسیهای غربی شکل معینی از دولت را به وجود میآورند.
بدین گونه جامعه اسلامی خود دارای شخصیت مستقلی است نیرومندتر از دولت.جامعۀ اسلامی به عنوان یک شخصیت مستقل متکی بر شعائر دینی است
چون بر پای داشتن جمعهها و جماعات و برگزاری مراسم حج برای تقویت ارتباط افراد با یکدیگر یا انجام امر به معروف و نهی از منکر و دعوت و ارشاد جاهل در برابر تبلیغات بیگانگان.همچنین نشر علم و دور داشتن علمای دینی از متابعت قدرتها در امور فرهنگی و اتکاء به خمس و زکات و صدقات برای تقویت بنیۀ مالی.
با آن که خمس به امامی که نایب مناب رسول اللّٰه در رهبری امت است تعلق میگیرد ولی این به آن معنی نیست که خمس به دولت پرداخت میشود مگر وقتی که رئیس دولت خود امام باشد.در اینجا خمس به انگیزۀ ایمان به او پرداخت میگردد.مثلا در دولت اسلامی ایران که رهبر آن حضرت امام امت آقای خمینی طاب ثراه است،اگر حقوق شرعی چون خمس و زکات و صدقات و نذور به ایشان تقدیم شود به اعتبار این که رئیس دولت است نمیباشد،بلکه به اعتبار این است که ایشان زعامت دینی دارند و بنا بر این کسی که خمس مال خود را تقدیم او میکند صرفا به سبب ایمان واقعی اوست به ضرورت و وجوب ادای خمس.
/4
خمس بر چه چیزهایی تعلق میگیرد؟ از ظاهر آیه بر میآید که خمس بر غنایم تعلق میگیرد با آن که در این روزگار مراد از غنایم،غنایم دار الحرب است.البته معنی لغوی کلمۀ غنیمت منحصر به چیزهایی که جنگجویان در میدان جنگ حاصل میکنند،نخواهد بود.در عصر نزول قرآن این کلمه تنها به این معنی اختصاص نداشته است.راغب میگوید:
الغنم(به فتح غین و نون)معروف است.گوید:«و من البقر و الغنم ما حرمنا علیهم شحومها»و الغنم(به ضم غین و سکون نون)ظفر یافتن.سپس در معنی هر چیزی که از دشمن مغلوب گرفته شود،به کار برده شده است و در کلام اللّٰه آمده است وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ و فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً «المغنم»چیزی است که به غنیمت به دست آید و آمده است که«فعند اللّٰه مغانم کثیرة». (1)
1) 3) -تفسیر المیزان-علاّمۀ طباطبایی،ج /10ص 89.
بنا بر این خمس بر هر چیزی که شخص کسب میکند یا به غنیمت میگیرد واجب میشود.خمس یک ضرورت دفاعی است و به همین مناسبت قرآن آن را در ضمن آیات قتال آورده است.هم چنان که انفاق در راه خدا و جهاد به مال را در ضمن بحث از جنگ و جهاد با نفس آورده بود.
وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ
و بدانید که هر گاه چیزی به غنیمت گرفتید،خمس آن از آن خدا و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و در راه ماندگان است.»
هنگامی که چیزی را به خدا نسبت میدهند معلوم میشود از تملک بشری آزاد است اما تملک رسول اللّٰه و خویشان و پیوستگان از جنبۀ شخصی آنها نیست بلکه از آن روی است که آنان نماد /4 رهبری جامعهاند،اما یتیم کسی است که پدرش مرده و او هنوز به سن تکلیف نرسیده باشد و مسکین نیازمندی است که نمیتواند ضروریات زندگی خود را فراهم سازد و ابن السبیل مسافری است که هزینۀ سفرش به پایان رسیده و در راه مانده است و برای رسیدن به مکان خود نیازمند مالی است.
از امام موسای کاظم(ع)روایت شده که خمس در پنج چیز است:در غنایم(یعنی غنایم دار الحرب.بنا بر آنچه در میان متأخرین مصطلح است)و آنچه از غواصی حاصل میشود و از گنجها و معادن و دریا نوردی.از هر یک از این پنج مورد خمس گرفته میشود و آن را در مواردی که خداوند مقرر فرموده صرف مینمایند و چهار پنجم دیگر را میان کسانی که در جنگ شرکت داشتهاند یا صاحبان آنها تقسیم میکنند.
خمس به شش قسمت میشود.سهم خدای تعالی و سهم پیامبر(ص)و سهم امام علیه السلام این سه در این روزگاران متعلق به حضرت صاحب الامر
ارواحنا له الفداء است و سه قسمت دیگر به یتیمان و مساکین و ابناء سبیل که از جانب پدر به عبد المطلب نسب برسانند داده میشود.
در کتاب الدر المنثور از ابن المنذر از عبد الرحمن بن ابی لیلی روایت شده که گفت از علی(ع)پرسیدم یا امیر المؤمنین مرا بگوی که ابو بکر و عمر(رض) سهم شما را از خمس چگونه میپرداختند؟علی(ع)فرمود: /4 در زمان حکومت ابو بکر خمس نبود ولی عمر همواره سهم ما را میپرداخت از خمس شوش و جندیشاپور.پس روزی که من در نزد او بودم گفت این سهم شما اهل بیت از خمس است و حال آن که بهتر است به بعضی از مسلمانان که سخت نیازمندند داده شود من گفتم:بلی.
عباس بن عبد المطلب برجست و گفت:متعرض سهم ما مشو.گفتم:آیا در حالی که امیر المؤمنین شفاعت مستمندان را میکند ما از هر کس دیگر به کمک و مساعدت به آنها شایستهتر نیستیم.پس عمر خمس از ما باز گرفت.بخدا سوگند دیگر به ما خمس داده نشد در عصر حکومت عثمان هم ما نتوانستیم سهم خود بستانیم. (1)
إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ الْفُرْقٰانِ
اگر به خدا و آنچه بر بندۀ خود در روز فرمان نازل کردیم.» یعنی اگر به خدا و به رسول او دینی که بنده و پیامبر او محمد آورده ایمان آوردهاید خمس را بپردازید.روزی که به وسیلۀ جنگ ناپاک از پاک جدا شده است.
یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ
روزی که دو گروه به هم رسیدند.» یعنی گروه کافران و گروه مسلمانان.
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
و خدا بر هر چیزی تواناست.» تواناست به یاری دادن مسلمانان بر دشمنانشان.چون خدای تعالی دین محمد را یاری دهد دلیل بر این است که محمد رسول اوست و هر چه میگوید به
1) 4) -تفسیر المیزان،ج 103/10-105.
زیور راستی آراسته است.
[42]
با وجودی که مؤمنان در موقعیتی بدتر از موقعیت دشمنان خود بودند با این که /4 مؤمنان در فرودست وادی بودند و کفار در بالادست باز هم مؤمنان بر کافران غلبه یافتند.
إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْویٰ وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ
شما در کرانۀ نزدیکتر بیابان بودید و آنها در کرانۀ دورتر بودند و آن قافله در مکانی فروتر از شما بود.» مراد این است که آن قافله که کالای بازرگانی قریش را حمل میکرد در مکانی پایینتر از آن دو گروه بوده.یعنی در فاصله سه روز راه از محل جنگ و در ساحل دریای سرخ در بدر جنگ برای مسلمانان امری ناگهانی بود.زیرا هدف اصلی حمله شکستن محاصرهای بود که کفار برای مسلمانان تدارک دیده بودند.
اگر مسلمانان دانسته بودند که به جای برخورد با قافلهای با انواع کالا که محاصرهشدگان را بس مورد نیاز بود،با هزار سپاهی مسلح رو به رو میشوند بعید مینمود با شمار اندکشان-330 رزمنده-آن هم بدون سلاح کافی،پای به میدان کارزار نهند.از این رو میفرماید:
وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعٰادِ
اگر شما با یکدیگر زمان جنگ را تعیین میکردید با هم از آن تخلّف میورزیدید.» ولی این تقدیر و حکم،تقدیر و حکم الهی بود.
وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً
تا کاری که خدا مقرر کرده است واقع شود.» فرقی است میان قضا و قدر.قدر سنتی است که خدا برای نظام جهان مینهد در حالی که قضاء تنفیذ این سنتهاست و گاه با مباشرت نیروهای غیبی برای دگرگونی آن سنتها وارد عمل میشود.در این برهه از زمان،هزیمت کفار قضای
خداوند بود.
لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ
تا هر که هلاک شود به دلیلی هلاک شود و هر که زنده ماند به دلیلی زنده ماند.» پس از این پیروزی جانانه در جنگ بدر اسلام به دو جهت از رشد و اشاعۀ فراوان برخوردار شد:
/4 یکی:برای مردم،صدق گفتار رسول اکرم و صدق دعوت او محقق شد.
دیگر آن که:موانع و گردنههای خوف و دعویهای باطل و سلطۀ جاهلی از راه دین برداشته شد.اکنون برای همه میسر بود که بدون هیچ رادع و مانعی به دین خدا اعتراف کنند.در این هنگام هر کس که ایمان میآورد به پایمردی عقلش بود و هر کس کافر میماند حجت بر او تمام بود.
وَ إِنَّ اللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ
و هر آینه خدا شنوا و داناست.»
[43]
از تدبیرهای خداوند حکیم این است که شمار دشمنان را در چشم رسول اللّٰه(ص)اندک نمود تا او را به جنگ دلیر سازد در همان حال مسلمانان را در چشم دشمن اندک تا آنان را حقیر شمارند و آن چنان که باید ساز نبرد نکنند.
إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ
در خواب شمارشان را به تو اندک نشان داد.اگر شمار آنها را بسیار نشان داده بود از ترس ناتوان میشدید.» یعنی چون عزیمت و همت از شما سلب میشد با یکدیگر طریق خلاف در پیش میگرفتید و این روش و عادت هر جامعهای است که چون از کار در برابر خصم باز مانند به معادات و معارضه با خود میپردازند.
وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ
و در تصمیم به جنگ به مناقشه بر میخاستید ولی خدا سلامت داشت.» خداوند مؤمنان را سلامت و امن ارزانی داشت.
إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
که او به آنچه در دلهاست آگاه است.» خداوند به بیم و هراسی که در دلهای مؤمنان جایگزین میشود احاطه دارد.
[44]
حتی در آغاز نبرد میبینیم که خدای تعالی جماعت کفار را در چشم مسلمانان اندک مینماید،هر چند /4 در شمار بر آنان بیشی داشتند.این امر سبب شد که مسلمانان با دلی پرتوان روی به کارزار نهند.اما دشمنان نیز به قدرت خداوندی مسلمانان را اندک شمردند تا دشمن را حقیر شمارند و به ساز نبرد چنان که باید نکوشند همۀ اینها برای آن بود که جنگ به شکست دشمن و انتشار امر رسالت انجامد.
وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً
و آن گاه چون به هم رسیدید آنان را در چشم شما اندک نمود.» در حالی که شمار آنان نزدیک به هزار تن بود.
وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولاً وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
و شما را نیز در چشم آنان اندک تا خدا آن کار که مقرر داشته بود واقع گردد و همۀ کارها به خدا باز میگردد.» اوست که با وجود سنن و معیارهای ظاهری بر وفق حکمت بالغۀ خویش کارها را تدبیر میکند.آنجا عواملی است نهانی،بعضی روحی و بعضی طبیعی و این عوامل در لحظات مهم نقش مهمی بازی میکنند.مثلا در حملۀ امریکا به ایران پس از پیروزی مؤمنان دشمن با یک توفان ریگ روان رویاروی شد که هرگز آن را در محاسبات خود نیاورده بود.این امر سبب شکست حملهای شد که بزرگترین نیروی نظامی جهان ماهها در بسیج آن وقت صرف کرده بود.و پنداشته بود که بر ارادۀ خداوندی غلبه مییابد ولی عامل طبیعی به گونهای غیر منتظره پدیدار گردید و مسیر تاریخ را دگرگون ساخت.زیرا پایان و سرنوشت کارها به دست خداوند است و هر چه هست ارادۀ والای اوست و بس.
/4
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (45) وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاٰ تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اِصْبِرُوا إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (46) وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (47) وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لاٰ غٰالِبَ لَکُمُ اَلْیَوْمَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ اَلْفِئَتٰانِ نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ وَ اَللّٰهُ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (48) إِذْ یَقُولُ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (49)
46[تذهب ریحکم]
:قدرت و شوکتتان از میان میرود.
47[بطرا]
:خارج شدن از مقتضای نعمت که همان شکر است.
48[تراءت]
:یکدیگر را دیدند.
[نکص علی عقبیه]
:پشت کرد.
/4
خدای تعالی مؤمنان را پیروز میسازد ولی این پیروزی نصیب کسی میشود که عوامل پیروزی را چه پنهان و چه آشکار در وجود خویش داشته باشد.در این مبحث به ذکر عوامل پیروزی که خداوند ما را بدان وصیت کرده است میپردازیم.
اولا:ثبات و تصمیم قوی به پایداری.
ثانیا:بسیار یاد کردن باری تعالی.
ثالثا:فرمانبرداری کامل از خدا و مقام رسالت.
رابعا:دوری گزیدن از اختلافات زیرا این اختلافات سبب سستی و ناتوانی دل میشود و همت و تصمیم را از آن میرباید.
خامسا:شکیبایی و تحمل دشواریها.زیرا خداوند همراه شکیبایان است.
اما عوامل هزیمت که خدای تعالی به ما یادآوری کرده است،عبارتند از:
/4 اولا:بیرون آمدن از معرکۀ نبرد با سری پر غرور و بدون اندیشه در عواقب آن یا دستخوش خودنمایی شدن.
ثانیا:مبارزه را هدفی ناشایست و پلید باشد،چنان که هدف آن بازداشتن مردم از راه خدا و سلطهجویی بر مردم باشد در حالی که از یاد برده باشند که خدا بر همه چیز و همه کس احاطه دارد.
ثالثا:خود فریبی،بدین گونه که پندارد که هر چه از او صادر میشود همه صواب است و او از هر خطایی مصون.
رابعا:مغرور شدن به نیرویی که در اختیار دارند.
خامسا:اعتماد بر شیطان و هوسها و امیال شیطانی.
کفار به فریب شیطان اعتماد میکنند و منهزم میشوند،زیرا شیطان آنان را فریفته و در صحنۀ پیکار رها کرده است تا خود را عرضۀ شمشیرهای دشمن سازند.و نیز از آنان تبری جسته و حال که در نیرنگ خویش پیروز شده به دروغ میگوید من از پروردگار جهانیان میترسم.
فرق است میان غرور و توکّل.منافقان این فرق را نمیشناسند و میپندارند که اعتماد بر دین صحیح و بر خدا چون اعتماد بر خرافات و سخنان شیطان است.
هرگز...خدای پیروزمند حکیم به نیروی خود شوکت کفار را در هم میشکند و به حکمت خود مؤمنان را پیروز میگرداند.
[45]
نخستین شرط پیروزی تصمیم بر پایداری و ثبات است،آن هم در هر سختی و مشقتی که پیش آید.چنان که حضرت علی(ع)به محمد بن حنفیه به هنگامی که پرچم نبرد جمل را به دست او میسپرد سفارش فرمود که:
«اگر کوهها از جای بشوند تو از جای مشو.دندانها به هم بفشار و سر به خدا بسپار و پای در زمین بفشار /4 و چشم بر کرانۀ سپاه بگمار و بیم به خود راه مده که پیروزی از سوی خداست». (1)
اما تصمیم بر پایداری نیازمند رشد و قوت اراده است و این ارادۀ قوی زمانی حاصل میشود که آدمی به ذکر خدا خو گرفته باشد.زیرا ذکر خدا آدمی را ملزم میدارد که اوامر حق تعالی را به اجرا در آورد و با وعدهها و وعیدهای الهی و ثواب و عقاب او آشنا گردد.نعمتهای خداوند را سپاس میگوید و در پی رسیدن به
1) 5) -نهج البلاغة 55 خطبۀ 11.
خشنودی و محبت اوست همان محبتی که مؤمن را وا میدارد راه شهادت پوید تا مگر خشنودی او جوید.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید،اگر به فوجی از دشمن برخوردید پایداری کنید و خدا را فراوان یاد کنید باشد که پیروز شوید.» پیروزی نتیجه ثبات و استقامت است و ثبات و استقامت به سبب ذکر خدا حاصل میشود.
[46]
شرط سوم پیروزی اطاعت از فرمانهای خدا و رسول اوست.رسولی که برای تنفیذ اوامر خدا به نام خدا فرمان میراند.
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.» از بارزترین فواید فرمانبرداری ایجاد وحدت و طرد همۀ اختلافهاست و ارجاع همۀ آنها به حکم خدا و رسول اوست.پس:
وَ لاٰ تَنٰازَعُوا
به نزاع برنخیزید.» ولی چرا باید از نزاع پرهیز کرد؟ نخست:بدان سبب که اراده را ضعیف میکند و جرئت و شهامت از دل میزداید.
/4 دوم:عزت و کرامت را میمیراند بدین گونه که هر طرف میکوشد با ایراد تهمتها و افترائات،شخصیت و حیثیت طرف دیگر را مخدوش و لکّهدار سازد.مسلّم است کسی که شخصیتش خرد شده باشد و حیثیتش بر باد رفته باشد نمیتواند در برابر خصم چنان که سزد پای دارد و در مبارزه پیروز شود.این است که میفرماید:
فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ
که ناتوان شوید و مهابت و قوت شما برود.» از این جا در مییابیم رهبریی که جامعه در پرتو آن به سر میبرد کشمکشهایی است که رهبری حقیقی به شمار نمیآید،همان گونه که دریافتیم عوامل نامرئی پیروزی دادن اعتماد و کرامت است به جنگندگان و کوچک
نگرفتن آنها.
و اما آخرین شرط پیروزی پس از اطاعت محض همانا شکیبایی و تحمل دشواریهاست.
وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ
صبر پیشه گیرید که خدا همراه صابران است.» آری،شکیبایی،آدمی را در برابر مصاعب و مشکلات یاری میکند و استواری میبخشد.هر جا شکیبایی باشد استراتژی دراز مدت است و تاکتیکها پی در پی و مستمر اجرا میشود و جنگاوران در عین تحمل زخمها و جراحتها در عرصه نبرد میمانند تا در کارزار رایت پیروزی را بر فراز سر خود به اهتزاز در آوردند اینها که بر شمردیم جلوهای از جلوههای شکیبایی است و شکیبایی را جلوههای است بس تابناکتر از آنچه گفتیم.
[47]
چون پیکار برای هدفی مقدس باشد،طبیعت و اتفاق نیز به مدد پیکارجویان میآید و گامهایشان را استواری میبخشد.اما اگر هدف پیکار هدفی نامقدس باشد،مثلا برای کسب افتخار و نام آوازه باشد یا آن که بدین هدف باشد که او از دیگران نعمت و مواهب بیشتر دارد پس حق اوست که دیگران را فرمانبردار خود سازد،خدای تعالی نیز او را یاری نخواهد کرد.
وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ النّٰاسِ
همانند آن کسان مباشید که سرمست غرور و برای خودنمایی از دیار خویش بیرون آمدند.» هنگامی که کسی احساس بینیازی کند و چنان پندارد که اکنون که در زندگی مادی و نعمات این جهانی به حد کمال رسیده،غرور بر او چیره میشود /4 و در این حال میخواهد که دیگران را مقهور اراده و قدرت خویش گرداند و بر آنان تسلط یابد.
در تفاسیر از ابن عباس نقل شده که چون ابو سفیان دید که کاروانش به جای امنی رسیده است قریش را گفت که باز گردند.ابو جهل گفت:نه باز نمیگردیم تا به بدر برویم(و بدر در آن ایام یکی از بازارهای عرب بود که هر
سال یک بار بر پای میگردید)ابو جهل میخواست سه روز در بدر مقام کند تا مگر اعراب قوت و شوکت قریش بنگرند و بیمشان در دلها جای گیرد.پس همگان به بدر روی نهادند و در آنجا جامهای شرنگ مرگ سرکشیدند و نوحه گرانشان بر آنان گریستند.
این واقعۀ تاریخی نمونهای است از مواردی که یک فرد بنا به خواست خویش آتش جنگ را برمیافروزد:یکی میخواهد فاتح جهان شود همان گونه که هیتلر آن را میخواست،و همان گونه که صدام در عراق میکوشید برای آن که به قهرمان جدید قادسیه تبدیل شود آتش جنگ را برافروخت و لذا او و نظامش نخستین جنگ افروزان بودند.
در این جا جنگ پلید دیگری نیز هست که مجموعۀ منظّمی آن را بر میافروزند و هدف از آن متوقف کردن گسترش رسالت است همچون جنگ امپریالیسم علیه جنبشهای آزادیبخش،و این به جنگهای منظّمی میماند که جاهلیت علیه رسالت اسلام به راه میانداخت.
وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ
و دیگران را از راه خدا باز داشتند و خدا به هر کاری که میکنند احاطه دارد.»
[48]
کافران را سه انگیزه روانی به میدان کارزار کشید:
نخست:به سبب اعمال منفی آنان.با هر عمل ناپسندی که از انسان سر میزند بذر انحرافی در وجود او نمو میکند.مثلا ستم به دیگران سبب میشود که فضای دل مه آلود شود و هر چه ظلم افزون گردد آن مه انبوهتر شود تا به صورت ابری تیره درآید و دل را در تاریکی فرو برد.تا آنجا که ظلم عادت ظالم گردد و طبیعت ثانویۀ او. /4 نژاد پرستان و سرمایهداران و شوونیستها چون با مخالفان خود رو به رو میشوند اعمالشان را خارج از عرف و عادت میبینند و آنان را مردمی بیخرد میشمارند که مرتکب کارهای ناصواب میگردند و این بدان سبب است که تراکم
اعمال بدو منفی اعمال نیکو و مثبت را در قلوب آنان زشت و ناپسند جلوه میدهد.
وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ
شیطان کردارشان را در نظرشان بیاراست.» دوم:غرور و اعتقاد به این که نیروی آنان ما فوق هر نیروی دیگری است و از این روست که خدای تعالی میفرماید:
وَ قٰالَ لاٰ غٰالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّٰاسِ
و گفت امروز از مردم کسی بر شما پیروز نمیشود.» سوم:در دل کافر این تصور پدید میآید که برخی از مردم اعمال آنان را تأیید میکنند و این به سبب وعدههای توخالی است و بس.از این رو شیطان میگوید:
وَ إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ
و من پناه شمایم.»
اما این انگیزههای روانی همه سرابی بیش نیستند که به زودی پرده از روی حقیقتشان میافتد.
فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ الْفِئَتٰانِ نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَریٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
ولی چون دو فوج رو به رو شدند،او بازگشت و گفت:من از شما بیزارم که چیزهایی میبینم که شما نمیبینید.من از خدا میترسم که او به سختی عقوبت میکند.» در لحظۀ رویارویی واقعی کفار در مییابند که اعمالشان ناپسند و باطل است و مکرشان را قوتی نیست و یاران خیالیشان چون دود به هوا رفته و نابود شدهاند.
در روز رویارویی شیطان از معرکه میگریزد.و از گفتارها و پندارهای پیشین خود تبری میجوید و از خدا و عاقبت بدی که در انتظار دار و دستۀ اوست بیمناک میشود.
/4 آنچه در بدر اتفاق افتاد-چنان که در حدیث آمده است-نمونۀ آشکاری است برای همۀ کافرانی که شیاطین جنی و انسی آنان را میفریبند و به میدان میکشانند و سپس رهایشان کرده رو به گریز مینهند.
گاه این شیطانهای فریبکار شماری از مردم بیریشهاند که خود را-برای به چنگ آوردن دیناری چند-به سران دشمن میرسانند.اینان غالبا کاسههای داغتر از آش میشوند و شعارها و تهدیدهایشان گوش خراشتر است ولی در موقع سختی پای به گریز مینهند و برای توجیه واپس نشستن خود میگویند که آنها چیزهایی میدانند که دیگران نمیدانند.
[49]
در جبهۀ اسلامی هم عناصر ترسویی از منافقان بودند که فرورفتن مؤمنان را در دریای پیکار نوعی تهور میشمردند و میگفتند که فریب دین جدید را خوردهاند:
إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ
منافقان و آن کسان که در دل بیماریی دارند گفتند:اینان را دینشان بفریفته است.» بیماری گاه ممکن است نفاق باشد و گاه بیم از دشمن.
اینان از یاد میبرند که کافران را یارای توکل بر خدا نیست و نمیدانند که توکل را در انگیزش نیروهای معنوی روح چه اثری شگرف است.
وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
و هر کس که به خدا توکل کند او را پیروز و حکیم خواهد یافت.» /4
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْحَرِیقِ (50) ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (51) کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (52) ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (53) کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کٰانُوا ظٰالِمِینَ (54) إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (55) اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ (56)
/4
آیات پیشین عوامل پیروزی و شکست را بیان کرد،و آیات این بخش ما را به نبرد علیه کفار بر میانگیزد و دلیر میکند و میخواهد که در برابر ایشان نرمی و ملایمت به خرج ندهیم،زیرا اینان به سبب کفرشان راندگان درگاه خدا هستند.
فرشتگان عذاب با خشونت تمام با آنان رفتار میکنند و بر صورتها و پشتهایشان میزنند و از روی شماتت میگویند اینک عذاب خدا را بچشید...آیا خداوند به عبث عذابشان میکند؟یا آن که به سبب اعمالی که مرتکب شدهاند مستحق
عذاباند.آیا نه چنین است که خدای سبحان به بندگانش ستم روا نمیدارد.مثلا قوم فرعون را و کسانی را که به آیات خدا کافر شدند خدای تعالی به سبب گناهانشان بازخواست میکند زیرا کفر بدون کیفر نخواهد بود و خدا سخت عقوبت است.بشر خود زندگانی حال و آیندۀ خود را میسازد و خدای تعالی نعمتی را که به قومی ارزانی داشته از آنان باز نمیستاند مگر آن که آن قوم خود دگرگون شوند و نیات و افعالشان بد گردد.چنان که زمانی قوم فرعون را به عذاب خویش گرفتار کرد که آیات الهی را تکذیب کردند و بر خود و مردم ستم روا داشتند.خداوند کافران را دوست ندارد و آنان را بدترین موجودات زندهای که بر روی زمین میجنبند به حساب میآورد،زیرا اینان پیمانی را که با خدا بسته بودند شکستهاند /4 و از پروردگارشان نمیترسند از این رو خدا بر آنان خشم گرفته و فرمان قتال آنان داده است.
[50]
آنچه در نزد خدا مهم است،ارزشهایی است که هر کس آنها را هدف اعمال خود میشمارد و آن چیزی است و رای رنگ او یا شیوۀ تکلم او یا اندازه جسم او یا ثروت و فقر او.آری،خدای تعالی به همۀ افراد بشر نعمتهای خود ارزانی میدارد ولی او را با کافران چنین معاملتی است:
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ
اگر ببینی آن زمان را که فرشتگان جان کافران را میستانند و به صورت و پشتشان میزنند.» و چون آنان را به شدت درون آتش پرتاب کنند،گویندشان:
وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ
و عذاب سوزان را بچشید.» [51]
چون کافران را به شدت بازخواست کند و آنان سبب پرسند،فرماید:
ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ
این به کیفر اعمالی است که پیش از این
کرده بودید.» اگر چنین نباشد العیاذ باللّه به ذات پروردگار نسبت ستمگری دادهایم،در حالی که او بخشنده و مهربان است و دلیل آن این همه نعمتهایی است که ما را عنایت کرده است.
/4
وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
و خدا به بندگانش ستم روا نمیدارد.» ما بندگان او هستیم،چرا بر ما ستم روا دارد؟آیا خداوند از ستم کردن لذت میبرد؟هرگز،که او بی نیاز و ستوده است.یا خداوند از ما میترسد و میخواهد بر ما ستم کند تا طوق بندگی او بر گردن نهیم،نه،خدای تعالی نیرومند و پیروز است.
[52]
نمونۀ این قوم فرعون است که دستخوش عذاب خدا شدند،آیا اینان خود بر خویش ستم کردند یا خدا بر آنان ستم کرد؟مسلّم است آنچه آنان بدان گرفتار آمدند نتایج اعمال ناپسند خودشان بود و بس.
کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ
و این به شیوۀ خاندان فرعون بود.» یعنی شیوهای که بر آل فرعون جاری بود.
وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
و کسانی که پیش از آنها بودند،آنان به آیات خدا کافر شدند پس خدا آنان را به کیفر گناهانشان مؤاخذه کرد،که خدا نیرومند و سخت عقوبت است.» یعنی دربارۀ کسانی که مستحق عذاب هستند و در معاقبتشان نه از جنبۀ مادی ناتوانی است و نه از جنبۀ معنوی.
[53]
این که گفتیم مربوط به سنت خداست در آخرت،اما سنت او در این دنیا آن سان که آشکار است و به چشم خود میبینیم بر این جاری است که تا زمانی که مردم به راه هدایت میروند و به ارزشهای آسمانی ارج مینهند و عمل صالح به جای میآورند نعمات و برکات خداوندی شامل حال آنهاست و چون دگرگون شدند و روی در فساد نهادند نعمات و برکات خداوندی نیز منقطع شود و
جای آن را نکبت و هلاکت گیرد.
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلیٰ قَوْمٍ
زیرا خدا نعمتی را که به قومی ارزانی داشته است دگرگون نسازد.» تا آن گاه که آن عوامل که سبب فیضان نعمت و رحمت حق شده است از میان برود.خداوند به قومی نعمت حریت عطا کرده و اعطای این نعمت به سبب توحید آنهاست که آنان را به طرد تسلیم در برابر فشار /4 طاغوت واداشته یا ایشان را نعمت سلامت بخشیده زیرا راه و روش زندگیشان بر طبق فطرت اولیه بوده است و فطرتی که بدان آفریده شدهاند.یا آنان را نعمت راحت و آسایش ارزانی داشته و این راحت و آسایش به این علت است که از سلامت اخلاق و صحت سلوک و تربیت برخوردارند ولی این نعمتها برقرار خود است.
حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
تا آن قوم دگرگون شوند و خدا شنوا و داناست.» یعنی خدا آنچه را که در ظاهر جوامع بشری میگذرد میشنود.و به درون دل یک یک مردم نیز آگاه است.
[54]
خدا به آل فرعون نعمت داد و امنیت و رفاه ارزانی داشت و باغها و بستانهایی عنایت فرمود که نهرها از زیر درختانشان جاری بود ولی آنان سر به طغیان برداشتند و به جای تعاون و روابط دوستانه با یکدیگر به استثمار یکدیگر پرداختند و به جای فعالیت در کارهای نیکو به فساد و اعمال نکوهیده روی نهادند.خداوند تعالی نیز روش خویش دیگرگون ساخت و بر آنان طوفان فرستاد و شهرشان را ویران ساخت و برای آنان شپش و وزغ فرستاد و به جای ثمرات و ارزاق بادهای صرصر روان داشت و آن باد درختانشان از ریشه برکند و خودشان را در دریا غرقه ساخت.
کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ
و این به شیوۀ خاندان فرعون بود و کسانی که پیش از آنها بودند،آنها آیات پروردگارشان را تکذیب کردند.» یعنی حجتها و بینات و رسالات بلیغۀ خدایی را که برنامههای صحیح
زندگی سعادتمندانۀ ایشان را پیشنهاد میکرد،دروغ شمردند.
فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کٰانُوا ظٰالِمِینَ
و ما به کیفر گناهانشان هلاکشان کردیم و خاندان فرعون را غرقه ساختیم،زیرا همه ستمکاران بودند.» از آوردن قید«همه»در آخر آیه بر میآید که همۀ آن غرقه شدگان از ستمکاران /4 بر خود بودند.
[55]
سیاق اندیشۀ قرآن این است که مقیاس صلاح و فساد بشر در نزد خدا،ایمان و کفر است نه چیز دیگر.به عبارت دیگر کافر بدترین مردم بلکه بدترین جانداران و جنبندگان است.
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
هر آینه بدترین جنبندگان در نزد خدا آنهایند که کافر شدهاند و ایمان نمیآورند.» کافری که توبه کرده و ایمان آورده بدترین جنبندگان روی زمین نیست بلکه آن گونه کافران که هم چنان در کفرشان پایدارند و دیده بر فروغ هدایت بسته میدارند در خور چنین عنوانی هستند.
[56]
ولی یک سؤال پیش میآید که چرا کافر در چنین حضیض اسفلی سرنگون میشود؟ پاسخ این است:
اولا:کافر عهد و پیمان نمیشناسد و خود و دیگران را محترم نمیدارد و چنان از خود سلب مسئولیت میکند که گویی او را وجود و حضوری در جامعه نیست.او را میبینی که پیمانی میبندد سپس آن را میشکند و بار دیگر دست بیعت به پیش میآورد و باز بیعت خود نقض میکند.
دیگر آن که:به برنامههای نبوت خود را ملزم نمیشناسد و به وظایف خود عمل نمیکند.
اَلَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لاٰ یَتَّقُونَ
کسانی که تو از آنان پیمان گرفتی،سپس پیاپی پیمان خویش میشکنند
و هیچ پروا نمیکنند.»
فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی اَلْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (57) وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْخٰائِنِینَ (58) وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لاٰ یُعْجِزُونَ (59) وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ اَلْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اَللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ اَللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ (60) وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (61) وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اَللّٰهُ هُوَ اَلَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ (62) وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (63)
/4
57[تثقفنهم]
:ثقف،پیروزی و ادراک سریع است.
[فشرّد بهم]
:تشرید،جدا شدن بر اثر آشفتگی.
58[خیانة]
:الخیانة،شکستن عهد بوسیلۀ کسی که به آن اطمینان شده.
[فانبذ]
:نبذ،دادن خبر به کسی که آن را نمیداند.
[سواء]
:سواء،عدل است.
/4
خدای تعالی پس از آن که در مبحث پیش سرشت کافران و ضرورت قتال با آنان را بیان داشت در این مبحث سخن از گونهای دفاع میآورد که خوف در دلهای دشمنان میافکند و از آن طریق به جنگجویان دشمن که در جبههاند ضربه میزند.از آنجا که مسلمانان هرگز از خیانت دشمن در امان نیستند باید همواره آنان را بیم دهند و به لغو معاهدات خود تهدید کنند.
باید که این امر تا زمانی ادامه یابد که برای مسلمانان یقین شود که کفار بر آنان پیشی نخواهند جست و قادر به مبارزۀ با آنان نیستند.برای حصول این مقصود مسلمانان باید برای دفع دشمن و دفع همۀ هم پیمانان او از جمله منافقین،ساز نبرد مهیا سازند و برای تقویت نیروهای دفاعی خود چارهای جز هزینه کردن در امر تسلیحات نیست.
هنگامی که دشمن به صلح متمایل شد،مسلمانان نباید از صلح بترسند، بلکه باید بر خدا توکل کنند و از صلح استقبال نمایند و خدا شنوا و داناست.و این بدین سبب است که دشمن قادر به تحقق آرزوهای خود نیست و بر ماست که به یاری خداوندی که پیامبرش و مؤمنان را یاری رسانده است اعتماد کنیم.از نشانههای یاری /4 خداوند این است که میان دلهای آنان الفت افکنده و خدا پیروزمند و حکیم است.
[57]
نزدیکترین هدف برای قدرت نظامی اسلامی چیست؟ هدف،همان هجوم برقآسا و کوبنده است بر دشمن و اعمال ستمگرانهاش.و فرو کوفتن و نابود کردن آنها از نظر نظامی و تفرقه افکندن در میان هم پیمانان اوست،با ضعیف کردن روحیۀ آنان تا مگر راه خلاف رها کنند و به حکم عقل گرایند.
فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ
پس اگر آنها را در جنگ بیابی.» یعنی زمانی که وارد میدان کارزار شدند، فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ پراکندهشان ساز تا پیروانشان نیز پراکنده شوند.» یعنی کسانی که در پشت جبهه به آنان یاری میرسانند.
لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
باشد که عبرت گیرند.» یعنی به عقل و خرد خویش باز گردند.
[58]
چون از خیانت و پیمان شکنی مردمی بیمناکیم.باید آنان را به اعمال خائنانهشان هشدار داد و تهدید به مرگشان نمود و خدا خائنان را دوست ندارد.
وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ
اگر میدانی که گروهی در پیمان خیانت میورزند،به آنان اعلام کن که همانند خودشان عمل خواهی کرد،زیرا خدا خائنان را دوست ندارد.» یعنی در امر معاهده و پیمان با آنان معامله کن،همان گونه که آنان با تو معامله میکنند،به عبارت دیگر اعمال آنان تو را وادار میکند /4 که هر پیمان که با
ایشان بستهای بگسلی،زیرا خائنان محبوب خدا نیستند.
[59]
کسانی که کافر شدهاند میپندارند که آنها نیرومندترند و محقتر زیرا آنان از مسلمانان پیش افتادهاند و به سبب این پیش افتادگی حق دارند که هر گونه که دلشان بخواهد با مسلمانان رفتار کنند ولی چنین نیست:
وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لاٰ یُعْجِزُونَ
آنان که کافر شدهاند نپندارند که جستهاند،زیرا خدا را ناتوان نمیسازند.» پیشرفت را با وجود کفر هیچ معنی نیست،زیرا کفر دیدگان را کور میکند و دل را به تشویش میافکند و جهان را در نظر تیره و تار میسازد.
[60]
پس پیشرفت را چه زمانی سودی حاصل است؟ آری،زمانی سودبخش است که آمادگی برای آینده باشد نه برای همان لحظات نیاز.
دیگر آن که این آمادگی در اثر یک فعالیت فشرده باشد به گونهای که شخص هیچ امکان و کوشش و فرصتی را از دست ندهد جز آن که از آن برای تقویت مبانی قدرت خویش سود جوید.
و سوم آن که هدف از آن غلبه بر تمام نقاط ضعف دشمن باشد و حمله به تمام مرزهای امنیتی و اجتماعی او.
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ
در برابر آنان تا آنجا که میتوانید نیرو و اسبان سواری آماده کنید.» بدین گونه پروردگار ما ما را وا میدارد که تمام استعدادهایی را که در قوه داریم /4 به مرحلۀ فعلیت در آوریم باید که فکر و عقلمان به علم و خبرت تحول یابد.و خبرت به بناها و عمارات و مهمانخانهها.همچنین قدرتهای جسمانی ما باید به اسلحه و آلات نبرد و تیر صناعات گوناگون تحول یابد.
هم چنان که برنامههای فکری اسلامی باید به یک نیروی اجتماعی پایدار مبدل گردد و معادن و ذخایر که به یک نیروی اقتصادی و یک ثروت مادی ولی نباید تمام توان ما صرف تهیۀ صناعات مادی یا تسلیحاتی گردد،بلکه باید به ما
بیاموزد که چه سان در عرصۀ پیکار خود را نبازیم و از برابر خصم واپس ننشینیم.
پس هدف پس از آمادگی ساز و برگ نباید منحصر به قدرت بر دفاع باشد بلکه قدرت بر هجوم را نیز نباید از یاد ببریم آن هم به گونهای که در دلهای دشمن رعب و وحشت افکنیم.
تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ
تا دشمنان خدا و دشمنان خود را بترسانید.» وقتی نیروی دفاعی پرتوان باشد و جبهۀ داخلی استوار،هرگز مشتی مردم ناتوان و ضعیف النفس و ضعیف الاراده فرصت نمییابند که به امید جاه و مقام دنیوی با دشمن رابطه برقرار کنند.
وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ اللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ
و جز آنها که نمیشناسید و خدا میشناسد.» تقویت نیروی دفاعی نیازمند هزینههایی است.یقینا که این هزینهها به هدر نخواهند رفت بلکه سود آن حتی افزونتر از آن سرمایهای که مصرف شده به جامعه باز میگردد.
وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ
و آنچه را که در راه خدا هزینه میکنید به تمامی به شما باز گردانده شود و به شما ستم نشود.» /4 مراد این است که بی کم و کاست به شما باز میگردد.
[61]
آمادگی برای نبرد به معنی برانگیختن روحیۀ کشتار و تجاوز نیست بدین گونه که هر کس دست به هر کاری که بخواهد تواند زد.بلکه ضروری است که ملت به همان اندازه که نیرومند است با انضباط هم باشد و اهتمام او به صلح از غرش به قتال بیشتر باشد.
وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا
اگر به صلح گرایند،تو نیز به صلح گرای.» قرارداد صلح باید به اختیار مقام رهبری باشد و نیز نباید که خوف از تجاوز
دشمن ما را به تجاوز بر دشمن وادارد،بلکه باید این خوف انگیزه مقاومت باشد و برای چنین مقاومتی باید بر خدای تعالی توکّل نمود.
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
و بر خدا توکل کن که اوست شنوا و دانا.»
[62]
انگیزه و عامل بسیاری از جنگهای خونین بیم از هجوم و حمله طرف دیگر است.چون یکی از دو طرف را اطمینان کامل به قدرت خود باشد هرگز از طرف مقابل بیمی به خود راه نمیدهد و بنا بر این به تهدیدات و رجزخوانیهای او پاسخ نمیگوید.از این رو است که پروردگار ما بر ضرورت توکّل به خدا و اعتماد به یاری او تأکید میکند و ما را از وسوسۀ حمله به دشمن و پیکار برای حفظ و حراست خویش منع میفرماید.
وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ
اگر خواستند که تو را بفریبند،خدا برای تو کافی است.اوست که تو را به یاری خویش و یاری مؤمنان تأیید کرده است.» [63]
یکی از آشکارترین نشانههای یاری خداوند به مسلمانان،اتحاد در جبهۀ داخلی آنهاست زیرا خدا میان قلوب مؤمنان الفت میافکند.که میفرماید:
/4
وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ
دلهایشان به یکدیگر مهربان ساخت.» الفت میان دلها به ظاهر عملی است ساده،در حالی که بدون تأیید خداوندی محال است.
لَوْ أَنْفَقْتَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مٰا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ
اگر تو همۀ آنچه را که در روی زمین است انفاق میکردی دلهایشان را به یکدیگر مهربان نمیساختی ولی خدا دلهایشان را به یکدیگر مهربان ساخت.» هنگامی که مسلمانان را به اتحاد فرا میخواند و زنگ خود پسندیها از
دلهایشان میزداند و آنان را کتاب و پیامبر میفرستد تا همگان دست به ریسمان مستحکم او زنند و فرمانهایش را به اجرا درآورند میان دلهایشان نیز طرح الفت میافکند،در حالی که این الفت با صرف اموال بسیار فراهم نمیآید.
إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
بدرستی که خدا پیروزمند و حکیم است.»
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ حَسْبُکَ اَللّٰهُ وَ مَنِ اِتَّبَعَکَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (64) یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ حَرِّضِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَی اَلْقِتٰالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ (65) اَلْآنَ خَفَّفَ اَللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (66) مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی اَلْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ اَلدُّنْیٰا وَ اَللّٰهُ یُرِیدُ اَلْآخِرَةَ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (67) لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اَللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (68) فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (69)
/4
66[خفّف]
:تخفیف مشقّت یعنی سبک کردن آن.
67[عرض الدنیا]
:کالای دنیایی.
/4
سیاق آیات هم چنان در مسیر تحریض به جنگ است و بیان پارهای از جوانب اساسی جنگ و مهمترین آنها:اعتماد نیروهای مسلح اسلامی به ایمان.از این قرار که بیست تن از مؤمنان پایدار و مقاوم در جنگ،بر دویست تن از دشمنان پیروز میشوند،یعنی بر ده برابر شمار خود،و صد تن مسلمان مؤمن صبور در جنگ بر هزار تن از کافران،زیرا کافران را فهم و خردی نیست.
در عرصۀ پیکار غالبا اندیشه و رای بیش از شجاعت و اقدام کارساز است.
از این رو است که مسلمانان آگاه و با ایمان در میدانهای نبرد اگر صد تن میبودند بر دویست تن غلبه میکردند و اگر هزار تن بودند دو هزار تن را از صحنه نبرد تار و مار میکردند زیرا خدا با صابران است.
بار دیگر قرآن دو مطلب دیگر را گوشزد میکند:
نخست آن که:یاری و مدد کاری خداوند به این معنی نیست که مسلمانان دست از فداکاری بردارند.به عبارت دیگر بدون مقاومت و فداکاری دلیران رزمجوی رسول اللّٰه چگونه دشمن را در ربقۀ طاعت خویش درآورد.
/4 دیگر آن که:نباید هدف در پیکارها دست یافتن به غنایم مادی باشد.
سپس قرآن به حلال بودن غنایم فرمان میدهد ولی تأکید میکند که این غنایم نباید از طرق تجاوز و خروج از دایرۀ عدالت و انصاف به دست آید.
[64]
هر فرمانده باید به لشکر خود اعتماد داشته باشد،آنان را ناتوان و حقیر نشمارد و این شرط اساسی برای پیروزی بر دشمن است:از این رو خدای تعالی پیامبرش را فرمان میدهد که به همان تعداد از سپاهیان که در اختیار دارد اکتفاء کند.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّٰهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
ای پیامبر! خدا و مؤمنانی که از تو پیروی میکنند تو را بسند.» [65]
فرمانده باید همواره در بالا بردن روحیۀ سپاه خود بکوشد.زیرا یک روحیۀ قوی چه بسا نقص مادی را جبران کند.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ
ای پیامبر مؤمنان را به جنگ برانگیز.» یعنی آنان را به جنگ ترغیب کن.
إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ
اگر از شما بیست تن باشند و در جنگ پایداری کنند بر دویست تن غلبه خواهند یافت.» یعنی بر ده برابر افراد دشمن.قرآن نگفته است که اگر یک تن باشد بر ده تن غلبه میکند یا نمیگوید که یک تن برابر است با دو تن.بلکه میگوید بیست تن که خود در حد خود نیرویی است و این بیست تن اگر کاملا با یکدیگر متحد باشند و دست برادری و اتحاد به یکدیگر دهند /4 بر یک نیروی دویست نفره که میانشان اختلاف و تناقض باشد پیروز میشوند.
وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ
و اگر صد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز میشوند،زیرا آنان مردمی
عاری از فهمند.» کسانی هستند که اهمیت ایمان و صبر و فداکاری را برای رسیدن به بهشت و خشنودی خدا نمیدانند و از ارزشهای معنوی بیخبرند.
هر شناخت خود مجموعهای است از شناختهای دیگر و ایمان به خدا و ارزشهای دینی از ارگان مهم و مستحکم در بنای علم است.آیا ارزشها و معنویات جزء مهمی از عالم نیست.آیا کسی که به آنها اعتقاد نداشته باشد میتواند به حقیقت عالم دانا گردد.آیا ندیدهای که کودکان برخی از حروف را چون دال و لام و راء و سین نمیتوانند تلفظ کنند این امر سبب میشود کلمات بسیاری را بد یا غلط تلفظ کنند زیرا بسیاری از کلمات از یکی از این حروف خالی نیستند.همچنین کسی هم که به خدا کافر میشود حقیقت علم را در نمییابد زیرا جزئی از حقیقت علم-دست کم-عبودیت و خضوع در برابر خداست.
[66]
هر امّتی در آغاز خیزش خود از شور و آگاهی بیشتری برخوردار است.بدین سبب قدرت آنها بر دفاع از خود بیشتر است و بر تحمل فشارها و مشکلات هم توان بیشتری از خود بروز میدهند.از این رو بیست تن از آنها معادل دویست تن هستند اما چون زمانی بگذرد وضع نیز دگرگون میشود،یعنی یک تن فقط معادل دو تن میشود و این خود یک نوع ضعف و ناتوانی است.
اَلْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ
اکنون خدا بار از دوشتان برداشت.» و خداوند در حالی که شمار شما کمتر از نصف دشمن باشد شما را به حمله و هجوم فرمان نمیدهد.
وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً
و از ناتوانیتان آگاه شد.» /4 و این ضعف از جنبۀ روحی و معنوی است.
فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللّٰهِ
اگر از شما صد تن باشند و در جنگ پای فشرند بر دویست تن پیروز میشوند و اگر از شما هزار تن باشند به یاری خدا بر دو هزار تن پیروز میشوند.»
پس پیروزی شما در این هنگام حتمی نیست،بلکه به اذن خداوند است و در صورت انجام واجبات شرعی است.
وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ
و خدا با آنهاست که پایداری میکنند.» [67]
و نمیتوان بدون فداکاری در انتظار غنایم و دستاوردهای جنگ نشست.پس پیامبری نیست که بدون آن که زمین از کشتگان و مجروحان پر شود به غنایم دست یابد یا اسیرانی بگیرد.
مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
برای هیچ پیامبری نسزد که اسیران داشته باشد تا که در روی زمین کشتار بسیار کند شما متاع این جهانی را میخواهید و خدا آخرت را میخواهد و او پیروزمند و حکیم است.» یعنی شما چشمتان به منافع زود گذر مادی است در حالی که خدای تعالی برای شما آخرت را خواسته است.
[68]
اگر نه این بود که خداوند پیروزی مؤمنان را مقرر داشته بود،ای بسا مستوجب عذابی بزرگ میشدند.زیرا اینان با آن که میبایست همه به تبلیغ رسالت بیندیشند نه به منافع مادی باز هم به منافع مادی و غنایم گرایش یافتند.ممکن است مراد از عذاب بزرگ همان هزیمت از کارزار باشد.
لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
اگر پیش از این از جانب خدا حکمی نشده بود به سبب آنچه گرفته بودید عذابی بزرگ به شما میرسید.» [69]
آنچه حرام دانسته شده این است که پیکار جوی مسلمان همۀ همّ و غمّش منافع مادی باشد نه آنچه شرعا از غنایم برای پیکار جوی مقرر شده،زیرا آنچه مسلمانان در عرصۀ پیکار با ضوابط اسلامی به دست میآورند، /4 تصرفش حلال است.
فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً
از آنچه به غنیمت گرفتهاید که حلال و پاکیزه است بخورید.»
مراد از خوردن تصرف کردن است.
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
و از خدا بترسید.» پس از حد عرف تجاوز نکنید.
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
که خداوند آمرزنده و مهربان است.»
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ اَلْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اَللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (70) وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اَللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (71) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا وَ إِنِ اِسْتَنْصَرُوکُمْ فِی اَلدِّینِ فَعَلَیْکُمُ اَلنَّصْرُ إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (72) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ (73) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (74) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (75)
/4
72[آووا]
:پیوستن انسان به دیگری با نزدیک کردن و پناه دادن او به خود.
[ولایتهم]
:ولایت همیاری کردن همسو با دیانت.
/4
به مناسبت سخن از جنگ،خدای تعالی اسیران را مورد خطاب قرار میدهد و آنان را به شرط آن که نیتشان حسنه باشد تسلی میدهد و از خیانت بر حذرشان میدارد و رسول را فرمان میدهد که از آنان نترسد.
قرآن به جنگجویان در راه خدا باز میگردد و میگوید:کسانی که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا جهاد کردند و کسانی که این مهاجران را جای و مکان دادند همه تشکیل یک امت واحد میدهند که هر یک دوست و یاور دیگری است اما کسانی که مهاجرت نکردند و به دار الاسلام ملحق نشدند کارشان به عهده خودشان است.
البتّه مگر موقعی که از شما یاری جویند در این حال بر شماست که آنان را یاری رسانید.آن هم در صورتی است که با کسانی که با شما در نبردند ارتباط و پیمان نداشته باشند.
هم چنان که مؤمنان امت واحده هستند،کافران نیز امت واحدهاند و یاران و مددکاران یکدیگرند و بدون قبول این فکر زمین پر از فتنه و فسادی بزرگ خواهد شد.
مؤمنان بحق کسانی هستند که مهاجرت کردهاند و رسول اللّٰه را یاری کردهاند.اما کسانی که پس از نیرومند شدن /4 اسلام مهاجرت کردهاند آنان هم در زمرۀ مهاجران اولیّهاند.همۀ این علایق و روابط معنوی و دینی و جهادی مانع روابط و علایق خویشاوندی نمیشود که البته آن روابط هم باید مرعی داشته شود.زیرا خدا به هر چیزی داناست.
[70]
برای این که اسیران شخصیت از دست دادۀ خود را باز فرا چنگ آورند و به آیندۀ خود امیدوار شوند و نه تنها به ظاهر بلکه به حقیقت و از ته قلب ایمان بیاورند،پیامبر ما از سوی پروردگار مورد خطاب واقع میشود که:
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ
ای پیامبر!به اسیرانی که در دست شما هستند بگو:اگر خدا در دلهایتان نشان ایمان ببیند،بهتر از آنچه از شما گرفته شده،ارزانیتان خواهد داد.» یعنی اگر مال ناپایدار دنیا از شما گرفته شده ولی در عوض چیز دیگری به شما داده شده که ارزش آن بسی بیشتر از چیزی است که از دست دادهاید به زودی در اثر ایمان صادقانه و عمل صالح در سایه اسلام شما را نعمت مادی و معنوی بسیار ارزانی خواهد داشت.
وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
میآمرزدتان و خدا آمرزنده و مهربان است.» پس بهتر این است که درون و روح خود را اصلاح کنید و به ظواهر ایمان بسنده نکنید.
[71]
اگر خود را عمیقا اصلاح نکردند و نفاق ورزیدند،خدا دانا و حکیم است.اما پیامبر نباید از بیم خیانت بر آنان سخت گیرد زیرا علم و حکمت خدا
بسی فراتر است و گستردهتر.خدا تو را بر آنان و خیانتشان پیروز خواهد کرد.
وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
و اگر قصد خیانت تو را داشته باشند،پیش از این به خدا خیانت ورزیدهاند و خدا تو را بر آنها نصرت داده است که خدا دانا و حکیم است.» وحشت بیجا از اسیران جایز نیست،زیرا خداوندی که رسول را بر آنان غلبه داده و آنان را در برابر امر رسالت خویش خاضع ساخته، /4 میتواند در آینده هم پیامبر را بر آنان پیروز گرداند.
[72]
مسلمانان امت واحدهاند و فرقی میان نزدیک و دور و هموطن و غیر هموطن نیست.مهاجران و انصار برادرانند و دوستان.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
آنان که ایمان آوردهاند و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کردهاند.» بارزترین مصادیق این امر همان مسلمانانی هستند که از مکه به مدینه مهاجرت کردهاند مصادیق دیگر آن افرادی از جنبشهای آزادیبخش اسلامی هستند که از بلاد خود که در زیر سیطرۀ طاغوت است مهاجرت میکنند تا در جایهایی دیگر در راه خدا و برای نجات دیگر بندگان خدا از شر طاغوت مبارزه کنند.
وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا
و آنان که به مهاجران جای دادهاند و یاریشان کردهاند...» اینان انصار رسول اللّٰه هستند از مسلمانان مدینه که به پیشباز مجاهدان آمدند و هر چه مال و امکانات داشتند،در راه ایشان بذل کردند.
أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
اینان خویشاوندان یکدیگرند.» آنچه اینان را به یکدیگر مربوط میسازد ایمان است و آنچه به هم پیوند میدهد کلمۀ توحید.ایمان به توحید از آنان یک امت واحد میسازد به گونهای که میانشان هیچ فرقی نیست.مهاجران را حقی است که خانمان رها کردند و تا
عقیدت خویش برهانند رنج سفر بر خود هموار نمودند و انصار را حقی است که در تقویت جنبش اسلامی از جان و مال دریغ نورزیدند.اما آنان را که هم چنان در وطن خویش ماندند یا محکوم نظام طاغوت شدند در عضویت امت اسلامی حقی نیست ولی این امت است که باید برای رهایی آنان از زیر یوغ طاغوت و از چنگال ستم او تلاش ورزد و کوشش کند.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا وَ إِنِ /4 اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ
و آنان که ایمان آوردهاند و مهاجرت نکردهاند خویشاوندان شما نیستند تا آن گاه که مهاجرت کنند ولی اگر از شما یاری خواستند...» یعنی در تحقق واجبات دینی و ارزشهای آن چون اقامۀ شعایر و آزادی و رفاه.
فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ
باید که به یاریشان برخیزید.» زیرا یاری کردن مؤمن مستضعف را از بارزترین واجبات امت اسلامی است.در اینجا سؤالی جالب مطرح میشود که هر گاه مصالح دولتی که بر اساس آیین اسلام به وجود آمده با مصالح مسلمانان غیر مهاجر و غیر مجاهد تعارض کند چه خواهد شد؟مثلا مصلحت مسلمانان مدینه در مرحلۀ صلح حدیبیه یک چیز است و مصلحت مسلمانان مکه که مهاجرت نکردهاند چیز دیگر.به عبارت دیگر این صلح به نفع اینان نیست.در این باب چگونه باید قضاوت کرد.قرآن میگوید:
إِلاّٰ عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ
مگر آن که بر ضد آن گروهی باشد که میان شما و ایشان پیمانی بسته شده باشد.» و این بدان روی است که کرامت دولت و جامعۀ نوپا بزرگتر و مهمتر است از مسلمانانی که در دیگر بلاد جای دارند.
از این آیه استنباط میشود که مصلحت دولت اسلامی بسی فراتر است از مصلحت انقلاب جهانی مسلمانان.زیرا پیمانی که دولت اسلامی میبندد پیش از هر چیز ناظر به مصالح اوست.عقلا هم باید چنین باشد زیرا بدون یک دولت
متمرکز و مقتدر اسلامی چگونه میتوان به انقلاب جهانی امید بست؟ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ و خدا به آنچه میکنید بیناست.» بر شماست که امور را از روی دقت ارزش نهید.
/4
[73]
هم چنان که مؤمنان یک امتاند و با وجود اختلاف اقالیم و لغات فرقی با هم ندارند،لازم است که به کفار نیز به یک نظر نگریست،به نظر یک امت واحد،که هر چند گاه در جبهۀ کفر اختلافات و جداییها پدید میآید ولی چون میان ما و آنان پیکاری درگیر شود،همگان علیه ما دست اتحاد به یکدیگر میدهند.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
کافران نیز خویشاوندان یکدیگراند.» اگر اوضاع دگرگون شود و مسلمانان با طایفهای از کفار دست دوستی دهند،به اعتبار این که آنان در دشمنی با ما از طرف دیگر زیانشان کمتر است، مثلا با شرق بر ضد غرب،یا با اروپا علیه امریکا همدست شوند،از آن فتنهها و فسادهای بسیار زاییده خواهد شد.
إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ
اگر مراعات آن نکنید فتنه و فسادی بزرگ در این سرزمین پدید خواهد آمد.» فتنه در اینجا-به نظر من-نفاق و ضلالت است و نیز از دست دادن بصیرت و نظر دینی،مانند تبدیل فرهنگ اصیل و پاک اسلامی به فرهنگهای آمیخته با عناصر بیگانه.درست مثل فرهنگ احزاب سیاسی در کشورهای ما،اینان افکاری از غرب و /4 شرق میگیرند و افکاری از دین و سنن.اینان این دو را به هم میآمیزند و از آن معجونی عجیب حاصل میکنند.
به سبب پیوندهای استوار میان فرزندان امّت اسلامی با این یا آن بخش خدا ناباور،چنین فرهنگ باطلی میان آنها انتشار مییابد؛فرهنگی که از خدا و حق دور است و این همان است که قرآن آن را«فتنه»مینامد.
این فتنه در خارج انعکاس مییابد و سبب اختلافات شدیدی میان امت اسلامی میشود،یعنی میان آنان که پیرو خط اصیل دینی هستند و آنان که از غرب تأثیر پذیرفتهاند یا از شرق.و گاه نیز میان تأثیر پذیرفتگان از بیگانه اختلافات پدید میآید و این خود یکی از مظاهر بزرگ فساد است و موجب میشود که جامعۀ اسلامی ثبات خود را از دست بدهد.
[74]
و واجب است که مسلمانان در مسیر ایجاد ارتباط حقیقی بر مبنای ایمان تلاش کنند.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ
آنان که ایمان آوردهاند و مهاجرت کردهاند و در راه خدا جهاد کردهاند و آنان که جایشان دادهاند و یاریشان کردهاند به حقیقت مؤمناناند.آمرزش و روزی نیکو از آن آنهاست.» [75]
مؤمنان حقیقی همان مهاجران اولیهاند ولی کسانی که از آن پس مهاجرت کنند در صورت جهاد فی سبیل اللّٰه از مؤمنان به حساب خواهند آمد.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولٰئِکَ مِنْکُمْ
و کسانی که بعدا ایمان آوردهاند و همراه شما جهاد کردهاند از شما هستند.» وجود علاقۀ ایمانی،دیگر علاقات را چون خویشاوندی و علاقات طبیعی را که اسلام به آنها اهتمام میورزد لغو نمیکند.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
به حکم خدا خویشاوندان به یکدیگر سزاوارترند و خدا بر هر چیزی داناست.»
/4
سورۀ توبه /4
پیامبر میفرماید:«هیچ چیزی از قرآن نازل نشده مگر آیه به آیه و حرف به حرف جز سورۀ برائت و سورۀ توحید که بر من نازل شدند در حالی که هفتاد صف از ملائکه بودند».
مجمع البیان،ج /65ص 2 برای چه بسمله در اول این سوره از نظر خواندن و نوشتن ترک شده؟ برای علما و مفسران در آن گفتههایی است:
1-همانا این سوره به انفال به سبب مقاربت پیوند داده شده است پس این دو یک سوره شدند که نخست در آن عهود و پیمانها است و در دومی برداشتن عهدها و پیمانها(از ابی ابن کعب).
/4 2-همانا بر سر سورۀ برائت بسم اللّٰه الرحمن الرحیم نازل نشد چون که بسم اللّٰه برای امان و رحمت است و برائت برای برداشتن امان با شمشیر نازل گشت.
3-آنچه که از ابن عباس شده این است که گفت:به عثمان بن عفان گفتم چه چیزی شما را واداشت بر این که به سورۀ برائت قصد کردید که از مئین است و به سورۀ انفال که از مثانی است.پس هر دو را در سبع الطوال قرار دادید و بین آنها(بسم اللّٰه الرحمن الرحیم)ننویسید پس گفت:که پیامبر(ص)هنگامی
که آیات بر او نازل میگشت پس بعضی از کسانی که برایش بنویسند را میخواند پس به او میگفت این آیات در سورهای است که در آن این چنین و این چنین است، و انفال اولین چیزی بود که در مدینه بر پیامبر نازل گشت و برائت آخرین آنچه از قرآن نازل شد و داستانش شبیه داستان آن بود پس پنداشتیم که این از آن است رسول خدا(ص)برای ما روشن نکرد که این از آن است پس هر دو را در سبع الطوال قرار دادیم و بینشان سطر بسم اللّٰه الرحمن الرحیم ننوشتیم و قرینتین خوانده میشدند.
/4
با آن که سورۀ«البراءة»سراسر انذارهای کوبنده برای مشرکان است،وجود آیات التوبة بویژه در آغاز سوره در رحمت باری تعالی را در فضای غضب میگشاید و بدین منظور این سوره«التوبة»نام گرفته است.همچنین به سبب جو کلی آن و به سبب کلمۀ«برائت»که در آغاز آن آمده آن را سورۀ البراءة خواندهاند.
سورۀ البراءة یا التوبة در امتداد سوره الانفال است.حتی برخی معتقدند که این سوره دنبالۀ الانفال بوده است.سیاق این سوره همان ضرورت ویران ساختن بنای وجودی شرک است و بر پا داشتن بنای استوار توحید و به کار بردن عنف به عنوان آخرین وسیله برای تحقق توحید و نابودی کفر:برای آن که مردم امر جهاد را با همۀ خشونتها و فدا شدنهایش بپذیرند به چند مطلب نیاز است:
/4 نخست آن که:میان او و دشمن از جهت روانی جدایی باشد.
دوم آن که:پیکارجو برای فداکاری آمادگی داشته باشد و شهادت را به عنوان یک موهبت بپذیرد.
سوم آن که:در تهیۀ وسایل جهاد بکوشد و این بعضی از موضوعاتی است که سیاق سوره از آن سخن میگوید.افزون بر این به هدفهای انسانی جهاد آگاه باشد تا مباد که به جای جهاد در راه خدا به صورت انسانی کینهتوز درآید.
در آیات(58 تا 60)سخن از صدقات است به سبب ارتباطی که این صدقات با جهاد دارند،سپس سخن از منافقان است و نقش تخریبی آنان در مبارزه.آیات(61 تا 68)سخن از مؤمنان و وحدت و صفات عالیه ایشان است و آیات(71 و 72)فرمان به قتال منافقان و کفار است و نیز در این موضوع که بعضی از مردم پس از آن که ایمان آوردند در اثر تعرض مردم،راه نفاق میپویند.آیات(75 تا 78)بحث از کسانی است که منافقان که صدقه و زکات نمیدهند.آیات(79 تا 80)از کسانی که از جهاد تن میزنند سخن رفته است.آیات(81 و 87)در باب عذرتراشیهای منافقان است در امر جهاد و استثناهایی در امر جهاد.آیات (90 تا 96)بحث از اعراب منافق است و اعراب مؤمن.آیات(97 تا 99)از اهل مدینه سخن میگوید و در آیه(101)از اعراب منافق غیر معروف.
از مطالب دیگر این سوره این است که طایفهای از اعراب به گناهان خود اعتراف کردهاند و واجب است که از آنان صدقات و زکات گرفته شود تا پاکیزه شوند و توبۀ آنان پذیرفته گردد،(آیات 102 تا 104)پس از انگیزش بر عمل، صحبت از گروهی است که مسجد ضرار را ساختند و در آنجا قصد پیکار با خدا و رسول خدا را داشتند.در آیات(105 تا 110)ذکر این گروه است و ترغیب مسلمانان به ترک آنها و بریدن از ایشان و به جای آن مسجد تقوی را برگزیدن.در آیات(111 و 112)سخن از مؤمنانی است که جانها و مالهای خود را در راه خدا دادند و این نکته که میان مسلمانان و کافران هیچ پیوندی نیست و خدا حجت خود بر بندگانش تمام کرده /4 و کسانی که به جهاد روند یا توبه کنند مورد بخشایش الهی واقع میشوند.
(آیات 113 تا 118)بدین سبب بر مؤمنان قتال واجب است تا شناخته شود که اعمال صالحۀ آنان پذیرفته آمده است و جزای آن داده شده(آیات 119 تا 121) همچنین باید طایفهای برای تفقه در دین و بیم دادن مردم از شهر خود خارج شوند
(122).چون این سوره نازل شد منافقانی که در دلهایشان بیماری بود پیامبر را استهزاء کردند(آیات 124 تا 127)و رسول خیر خواه شماست ولی اگر کسی از او رویگردان شود خداست که به حساب او میرسد.(آیات 128 و 129)بدین گونه سوره به پایان میرسد.
سوره التّوبة
بَرٰاءَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (1) فَسِیحُوا فِی اَلْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اَللّٰهِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مُخْزِی اَلْکٰافِرِینَ (2) وَ أَذٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی اَلنّٰاسِ یَوْمَ اَلْحَجِّ اَلْأَکْبَرِ أَنَّ اَللّٰهَ بَرِیءٌ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (3) إِلاَّ اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (4) فَإِذَا اِنْسَلَخَ اَلْأَشْهُرُ اَلْحُرُمُ فَاقْتُلُوا اَلْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ اُحْصُرُوهُمْ وَ اُقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5)
/4
1[براءة]
:کنارهگیری.
2[فسیحوا]
:سیر آرام.
3[اذان]
:اعلان و اصل آن ندایی است که با گوش شنیده شود.
4[و لم یظاهروا]
:یعنی به دشمنانتان نپیوستهاند تا یار شما باشند.
5[انسلخ]
:خروج شیء از آنچه مشابه اوست و اصل آن «سلخ الشاة»است به معنای پوست کندن گوسفند.
/4
تا اسلام بتواند با رویی بلند و استوار برگرد جامعۀ اسلامی بکشد و آن را از شرک و کفر حراست کند و از تأثیرات روانی و فرهنگی و اجتماعی اهل ضلالت در امان دارد آیات این بخش به گونهای کوبنده بیزاری خدا و رسول خدا را از کسانی که قبلا معاهدهای که با آنها بسته شده بود،اعلام میدارد.آن معاهده ملغی شده و اکنون آنان مخیّرانند که یا راه جنگ را بر گزینند یا راه صلح را و مدّت آن چهار ماه است.اینان باید بدانند که قدرت مادی آنها را در برابر قدرت خدای تعالی یارای پایداری نیست و کفرشان سبب شوربختی ایشان خواهد شد.
در روزهای حج اکبر این امر به همگان اعلان خواهد شد که خدا و رسولش
از مشرکان بیزارند مگر آن گاه که توبه کنند.
آن گروه از مشرکان که مسلمانان با آنان پیمان موقت بستهاند،بدانند که اسلام به عهد خود وفا میکند،تا زمانی که آنان به عهد خویش وفا کنند.
اما پس از چهار ماه که به ماه صفر منتهی میشود زمین از لوث وجود آنان پاک خواهد شد.مگر آنکه /4 توبه کنند و ایمان آورند و واجبات دینی را گردن نهند و خدا آمرزنده و مهربان است.
[1]
چون اسلام مکه را که به منزلۀ پایتخت شبه جزیره بود فتح کرد و بر بزرگترین قبایل آن سرزمین چون هوازن غلبه یافت،توانست بر سراسر جزیرة العرب اعمال قدرت کند.در این میان قبایل کوچکی باقی مانده بود که آنان را امان داده بود.این قبایل به سبب خصلت کفر و شرک خود هستههای مقاومت تشکیل داده بودند گهگاه بل به گونهای مستمر فتنهانگیزی میکردند.اکنون بر مسلمانان واجب میساخت که با این نیروها مبارزه کنند تا بتوانند دامنۀ نفوذ خود را به خارج از جزیره هم بکشانند.به این سبب،معاهداتی که میان مسلمانان و مشرکین بود میبایست لغو شوند ولی این الغاء به زودی صورت نگرفت و به مشرکان چهار ماه فرصت داد که خود را اصلاح کنند یا برای جنگ آماده باشند ولی در عین حال آنان را هشدار داد که از مقاومت در برابر اسلام سودی نخواهند برد.
بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
خداوند و پیامبرش بیزارند از مشرکانی که با آنها پیمان بستهاید.» [2]
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ پس چهار ماه به شما مهلت داده شد که در این سرزمین سیر کنید و بدانید که از خدا نتوانید گریخت.» شما یارای آن ندارید که خدا را ناتوان سازید،و قدرت مطلقۀ باری تعالی
را از او سلب کنید ولی به شما این حق داده میشود که مدت چهار ماه آزادانه در شهر بگردید.
وَ أَنَّ اللّٰهَ مُخْزِی الْکٰافِرِینَ
و اوست که کافران را رسوا میسازد.» خدا نقشههای کافران را بی اثر میسازد و از آنان سلب اراده میکند و آنان را از رسیدن به هدفهایشان باز میدارد.
در حدیث از ابو جعفر علیه السلام آمده است که علی علیه السلام در حالی شمشیر خود به دست داشت برای مردم سخن گفت و گفت:
«از این پس کسی را نشاید که برهنه گرد خانه طواف کند و هیچ مشرکی حق به جای آوردن حج ندارد.و هر کس که معاهدهای بسته /4 تا پایان مدت آن معاهده معاهده برجای است و هر کس معاهدهای ندارد به مدت چهار ماه به او فرصت داده میشود».
این خطبه در روز عید اضحی ادا شد پس از چهار ماه:بیست روز از ماه ذو الحجة بود و همۀ محرم و صفر و ربیع الاول و ده روز از ربیع الآخر.و گفت:
«روز پیروزی روز حج اکبر است».
از این حدیث برمیآید که قرآن معاهداتی را که مطلق و بدون مدت بودند لغو کرد.این گونه معاهدات قابل لغو شدن بودند و در میان اعراب نیز رسم چنین بود.ولی معاهداتی که مدت معین داشتند با این قرار ملغی نمیشدند.
از سوی دیگر،در آن سال بدعت نسیء یا تأخیر ماه حرام از موعد مقرر آن رواج یافته بود.از این رو قرآن زمان را به چهار ماه محدود کرد.دیگر این که اعلان این موضوع در ایام حج اکبر بود یعنی روزهای اجتماع بزرگ مردم در منی.
[3]
قرآن اعلان خود را در آن سال برای مشرکان تکرار کرد اعم از این که با جبهۀ اسلامی معاهدهای داشته بودند یا نداشته بودند.
وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّٰاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ
روز حجّ اکبر از جانب خدا و پیامبرش به مردم اعلام میشود.» کلمه پیامبر در این آیهها مکرر آمده است زیرا پیامبر است که تعالیم
خداوند را نفاذ میدهد و نیز اشاره به دین است که این قضیه تنها یک سفارش دینی نیست بلکه یک حقیقت جدید سیاسی است.«روز حج اکبر»مراد روز اجتماع عظیم مکه به مناسبت حج در ماه ذو الحجة الحرام است.در مکه روزهای دیگری هم که مردم در آن اجتماع میکردند وجود داشت و شمار جمعیت در آن روزها بسی کمتر از روز حج اکبر بود.بعضی گویند مراد از حج اکبر /4 روزی است که مؤمنان و مشرکان در آن روز با هم در مکه حاضر میشوند،زیرا بعد از آن سال دیگر مشرکان را به حج راه نبود.
أَنَّ اللّٰهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ
که خدا و پیامبرش از مشرکان بیزارند.پس اگر توبه کنید برایتان بهتر است ولی اگر سرپیچی کنید بدانید که از خدا نتوانید گریخت.» و مقاومت شما را هیچ فایدهای نیست.
وَ بَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
و کافران را به عذابی دردآور بشارت ده.» این عذاب در آخرت است هم چنان که در دنیا است.
[4]
لغو پیمانها و سوگندهایی که میان مسلمانان و مشرکان بود به چند بعد محدود بود:
نخست آن که:لغو کردن به سبب آن بود که مشرکان روح معاهده یا بندها و فقرات آن را نقض کرده بودند.
دیگر آن که:مدت معاهده سر آمده بود.
سوم آن که:ممکن است معاهده به گونهای بوده باشد که هر یک از دو طرف حق داشته باشند به شرط دادن مهلتی معین به طرف دیگر آن را لغو کند.و معلوم میشود که بیشتر معاهداتی که میان عربها بسته میشد از این نوع بوده زیرا در این آیه به انجام معاهداتی که دارای مدت معین است تأکید شده است.و در حالی که هیچ یک از دو طرف هم خلاف آن رفتار نکردهاند.
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً
مگر آن گروه از مشرکان که با ایشان پیمان بستهاید و در پیمان خود هیچ کاستی نیاوردهاند.» یعنی هیچ یک از بندهای معاهده نامه را نقض نکردهاند.
وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً
و با هیچ کس علیه شما همدست نشدهاند.» /4 و با روح معاهده مخالفت نورزیدهاند.
فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ
با اینان به پیمان خویش تا پایان مدتش وفا کنید.» یعنی تا پایان مدتی که معین کردهاند،آن رسال رسول اللّٰه(ص)با بنی کنانه و بنی حمزه چنان کرد که از مدت آنها نه ماه مانده بود آن حضرت فرمان داد که آن نه ماه را نیز به پایان رسانند زیرا اینان علیه مؤمنان متحد نشدند و عهد رسول اللّٰه را نیز نقض نکردند.
هم چنان که با اهل هجر و اهل بحرین و ایله و دومة الجندل رفتار شد که در آن موارد نیز پیامبر تا پایان عمر خود به آن عهد وفا کرد.
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد.» یعنی آن کسان را که به پیمان خود با مسلمان و کافر و نیکوکار و بدکار وفا میکنند.
[5]
بعد از ماههای حرام که هم مسلمانان آنها را محترم میشمارند و هم کافران،کشتار مشرکان در هر جا که یافته شوند واجب است.
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ
و چون ماههای حرام به پایان رسید،هر جا که مشرکان را یافتید بکشید.» این ماههای حرام ماههای ذو القعده و ذو الحجه و محرم و پس از آن ماه صفر
است و این ماه آخرین مهلت کفار بود.
وَ خُذُوهُمْ
و بگیریدشان.» یعنی اسیرشان کنید.
وَ احْصُرُوهُمْ
و به حبس افکنید.» /4 یا آن که آنان را در محاصرۀ نیروهای خود قرار دهید،تا شوکت مادی و معنوی ایشان فرو شکند.
وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ
و در همه جا به کمینشان نشینید.» یعنی در آنجا که مساکن آنهاست نیروهای خود متمرکز کنید تا بدانند که از ایشان غفلت ننمودهاید.
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ
اما اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند از آنها دست بردارید.» بدون آن که در صحت ادعای مسلمانی آنان به تحقیق و تفحص پردازید.
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.» خدای تعالی با وجود سختگیری و شدت عمل نسبت به مشرکان در توبه را نیز به روی آنان گشوده است.آری خداوند هر کس را که حکم اسلام بر گردن نهد و تسلیم امر او گردد آمرزنده و مهربان است.
به این حکم برّندۀ کوبنده بنگرید:یا اسلام یا جنگ.این چیزی جز رحمت خداوند در حق مردم نیست.
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ اِسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اَللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْلَمُونَ (6) کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ فَمَا اِسْتَقٰامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (7) کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ (8) اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (9) لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُعْتَدُونَ (10) فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (11)
/4
/4
با آن که علیه مشرکان فرمان جنگ داده شده،این امر به معنی آن نیست که مسلمانان به آنان غدر ورزند،بلکه هر گاه یکی از آنان به رسول اللّٰه(ص) پناهنده شود اسلام او را امان میدهد و مدت این امان در مدتی است که دربارۀ او تحقیق میکنند.اگر دعوی اسلامش قانع کننده نبود،او را سالم به جایگاهش باز میگردانند.اصولا تا زمانی که مشرکان به عهد خود وفا میکنند اسلام نیز عهد خود را رعایت میکند و چون میانشان عهد و پیمانی نباشد اسلام حملۀ خود آغاز میکند تا مانع نیرومند شدن دشمن گردد؛دشمنانی که عهد و قسم خود شکستهاند و در حالی که روزگاری دم از مودت میزدند،دلهایشان لبریز از بغض و کینه بود.
مگر آنان همان کسان نبودند که دین خویش به بهایی اندک فروختند و راه بر هر چیزی بربستند و هر کار که از آن نکوهیدهتر نبود به جای آوردند.آیا نه این بود که حقوق مؤمنان را زیر پای نهادند و بدون رعایت هیچ عهد و پیمانی بر آنان تجاوز کردند.
آری،اگر توبه کنند و نماز به جای آورند و زکات بدهند توبۀ آنان قبول میشود،زیرا مبارزه با آنان یک مبارزۀ شخصی نیست و نیز بر اساس نژادپرستی نخواهد بود.از این رو پس از توبه به زودی با مسلمانان برادر میشوند.
/4 در این درس و درسهای بعدی طرح معامله با مشرکان ریخته میشود هم چنان که قرآن به بیان منش ایشان میپردازد.
[6]
هدف اساسی در مبارزه علیه مشرکان،ابلاغ رسالت است به آنان و تنها چیزی که از آنان خواسته میشود این است که دل از هر کینۀ دیرینه پاک دارند و به پیام رسول اللّٰه گوش فرا دهند.پس اگر یکی از مشرکان امان خواهد تا به بلاد اسلامی بیاید و از نزدیک به تعالیم رسول گوش سپارد،اسلام او را امان میدهد.
زیرا بسیاری از آنان بدون آگاهی از اسلام با اسلام میجنگند.ولی اگر این فرد کافر از آنچه شنیده بود قانع نشده بود و میخواست به مکان خود و به میان قوم خود باز گردد راهش را گشوده خواهند داشت.
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ
و هر گاه یکی از مشرکان به تو پناه آورد.» یعنی طلب حمایت کند.و رسم عربها این بود که چون یکی از افراد از رئیس قبیله طلب حمایت میکرد،میپذیرفت و او در تمام مدتی که تحت حمایت بود،در امان بود حتی از جانش دفاع میشد.
فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ
پناهش ده تا کلام
خدا را بشنود سپس به مکان امنش برسان.» چرا به مشرک پناه داده میشود،در حالی که با اسلام میجنگد؟زیرا مشرکان از حقیقت آگاه نیستند.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْلَمُونَ
زیرا اینان مردمی نادانند.» در نظر اسلام مخالفان چونان صخرهای نیستند که هیچ میخی در آن فرو نمیرود /4 بلکه آنان انسانهایی نادانند که به مرور سخن را در آنان تأثیر است و هدایت به دلهایشان راه باز میکند.
[7]
به طور کلی مشرکان به ارزشهای والا وقعی نمینهند از این رو سست عهد و پیمان شکن میشوند.مگر آن گروه از ایشان که مسلمانان با آنان عهد بستند ملزم به انجام آن شدهاند،البتّه تا زمانی که مشرکان به شروط معاهده وفادار هستند.
کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ
چگونه مشرکان را با خدا و پیامبر او پیمانی باشد؟» در آیه بعدی قرآن سبب این حکم را بیان میدارد از این قرار که مشرکان حرمت پیمان خود نگه نمیدارند.اما در اینجا استثنایی است:
إِلاَّ الَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ فَمَا اسْتَقٰامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ
مگر آنهایی که در نزد مسجد الحرام با ایشان پیمان بستید.اگر بر سر پیمانشان ایستادند بر سر پیمانتان بایستید.خدا پرهیزگاران را دوست دارد.» مراد از پرهیزگاران کسانی هستند که به عهد و پیمان خویش ملزم هستند هر چند طرف مقابلشان مسلمان هم نباشند.از آیه بر میآید که یکی از شرایط تقوی وفای به عهد است چه با مسلمان و چه با کافر.
[8]
اگر مشرکان نیرومند شوند و بر مسلمانان غلبه یابند آیا عهد و پیمانی را
که با آنان میبندند رعایت خواهند کرد؟آیا جان و مالشان را محترم خواهند داشت؟هرگز...
کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً
چگونه پیمانی باشد که اگر بر شما پیروز شوند به هیچ عهد و سوگند خود و خویشاوندی وفا نکنند.» اما اکنون آنان تظاهر میکنند که مردمی پای بند عهد و پیمان خویشند و حقوق دیگران را محترم میدارند.
/4
یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ
به زبان خشنودتان میسازند.» یعنی با کلماتی تو خالی که از زبان در نمیگذرند و به عرصۀ عمل نمیرسند.
وَ تَأْبیٰ قُلُوبُهُمْ
و در دل سر میپیچند.» قلبا به آنچه میگویند معتقد نیستند.
وَ أَکْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ
و بیشتر عصیانگرانند.» یعنی اساسا ملتزم به عهد و سوگند نیستند و ارزش آن نمیشناسند.
[9]
آیا کسی که دینش را به بهایی اندک میفروشد میتواند به ارزشها تمسک جوید؟ اِشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً آیات خدا را به بهای اندک فروختند.» هر بهایی که در برابر التزام به ارزشهای معنوی پرداخت شود اندک است، زیرا شخصیت انسان و کرامت انسانی او حتی تمدن او وابسته به معنویات اوست و به میزان التزام او به ارزشهای معنوی است.بنگر چگونه ایشان دین خود به دنیا فروختند و مردم را از راه خدا بازداشتند و راه بر هر عمل خیری بربستند.
فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
و مردم را از راه خدا بازداشتند و بد کاری میکردند.» [10]
آنان به حقوق مردم بویژه به حقوق مؤمنان توجهی ندارند.
لاٰ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ
عهد و
سوگند و خویشاوندی هیچ مؤمنی را رعایت نمیکنند و مردمی تجاوزکارند.» اولا،معاملۀ مسلمانان با آنان جلوگیری از تجاوز بود و امروز نیز چنین است یک سو امت اسلامی است که خواستار حقوق از دست رفتۀ خویش است و در یک سو طاغوتان که /4 همواره از ما میخواهند که قوانین جابرانهای را که بر ما مقرر داشتهاند،محترم شماریم،در حالی که به سادهترین حقوق ما توجه ندارند و بر ما تجاوز روا میدارند.از این روست که ما هیچ واقعهای را مجزا از تسلسل تاریخی حوادث بررسی نمیکنیم،بلکه همواره سیاستمان را بر طبق روشی که آنان در برابر ما اتخاذ میکنند تعیین میکنیم.
[11]
بر روی این مشرکان در توبه باز است.چون خویش را اصلاح کردند در زمرۀ برادران ایمانی ما در میآیند.
فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ
پس اگر توبه کردند و نماز به جای آوردند و زکات دادند،برادران دینی شمایند.» در این صورت میان شما و ایشان فرقی نیست.زیرا اسلام هر گونه وابستگی خونی و عشایری یا اقلیمی را رد میکند.همچنین به سبقت در ایمان وقعی نمینهد به این معنی که کسانی که بیشتر به اسلام گرویدهاند نباید بر کسانی که تازه به اسلام گرویدهاند سیطره یابند بلکه برای سبقت گرفتگان ایمان اولویت و ثقه و احترم قایل است.همین و بس.زیرا مسلمانان همه برادرند و در برابر خدا و دین یکسان.
وَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
آیات خدا را برای مردمی که میدانند تفصیل میدهیم.»
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ اَلْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاٰ أَیْمٰانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ (12) أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ اَلرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (13) قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اَللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ (14) وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَ یَتُوبُ اَللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (15)
/4
/4
موضع اسلام در برابر مشرکانی که عهد خود میشکنند و به سوگندهای خود وفا نمیکنند چیست؟ معلوم است موضع اسلام در برابر اینان چیزی جز جنگ نیست و این جنگ بدان سبب است تا آنان را از پیشروی باز دارند.و این جنگ را چند سبب است:
اولا:شکستن پیمان و عدم التزام آن.
ثانیا:آنان آغازگر تجاوز بودند و بر ماست که از حملۀ آنان نترسیم بلکه اگر ایمان به خدا داریم از عقاب او بترسیم.
خداوند کفار را عذاب میکند ولی به دست مسلمانان.هنگامی که مسلمانان بر ضد دشمنان میجنگند خدای تعالی مسلمانان را یاری میکند و کفار را
خوار میگرداند.و دلهای مؤمنان را صفا میبخشد و مسرور میگرداند. /4 در حالی که زین پیش پر از خشم و کینه بود.کسانی را که دست آورد زندگیشان گناه و فجور بوده جنگ تطهیر میکند زیرا خدا توبۀ هر کس از بندگانش را که بخواهد میپذیرد.
[12]
پیمان شکنان فرقهای گمراهند که پس از گردن نهادن به اسلام و قول دادن به این که هرگز در برابر آن دست به ستیز نزنند باز هم آهنگ آن کردند که در برابر گسترش و اشاعۀ دین حق مقاومت ورزند.اینان گاه مشرکان بودند و گاه جماعتی که به ظاهر اسلام آورده بودند.قرآن با بیانی صریح ما را به قتال با آنان فرمان میدهد.
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ
اگر بعد از بستن پیمان سوگند خود شکستند.» سوگندی که جماعتی برای انجام امری در برابر جماعت دیگر یاد میکنند نوعی پیمان دسته جمعی است.از این رو میبینیم که قرآن سوگند و پیمان را با هم در آمیخته است.
وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ
و در دین شما طعن زدند.» تا بتوانند پیمان شکنی خویش را توجیه کنند دین و تعالیم آن را و نیز مواد آن عهدنامه را مورد طعن قرار دادند.زیرا آن تعالیم را مخالف مصالح یا آزادی و کرامت خود میپنداشتند.
فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ
با پیشوایان کفر قتال کنید.» معمولا این فرقۀ پیمان شکن بر گرد رهبری شیطان صفت گرد میآیند که او را نقشههایی مکرآمیز است ولی آنچه در دل دارد بر زبان نمیآورد.از این رو بر امت اسلامی واجب است که در کشف این گونه مراکز توطئه بکوشد و با آن قتال کند، /4 زیرا اگر به این مراکز مجال دهد و آنان قدرت اجتماعی کسب کنند زیان
بزرگی به اسلام وارد خواهند آورد.
در واقع از این مراکز توطئه نمیتوان انتظار وفای به عهد داشت زیرا بنای حرکت آنها بر مبارزه با ارزشهای والا و مقاومت در برابر نیروهای مصلح اجتماعی است.از این رو میبینیم که تمام همّشان بر این است که در عین این که با مسلمانان پیمان میبندند قصد پیمانشکنی در دل نهفته دارند.
إِنَّهُمْ لاٰ أَیْمٰانَ لَهُمْ
زیرا ایشان را رسم سوگند نگه داشتن نیست.» البته قتال با پیمان شکنان نباید به قصد انتقامجویی باشد،بلکه باید به هدف نگهداشتن آن در مرز خود باشد به گونهای که راه تجاوز بر آنان بسته گردد و به ارزشهای اسلامی خستو شوند و چون دیگر مسلمانان از حریت و کرامت و حقوق خویش بهرهمند گردند.از این رو پروردگار ما میگوید:
لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ
باشد که از کردار خویش باز ایستند.» یعنی دیگر پیمان شکنی نکنند و از طعن در دین باز ایستند.
[13]
اما عواملی که ما را به قتال با پیمان شکنان وامیدارد عبارتند از:
اولا:عمل نکردن به سوگند و شکستن پیمانهای سیاسی با جامعۀ اسلامی،در نتیجه مخالفت ایشان با نظام اجتماعی.مراد از پیمان همان تعهدی است که مسلمانان از طریق بیعت و اهل ذمه از طریق معاهدۀ بین دو طرف بدان گردن نهاده است.هر گاه یک گروه پیمان خود نقض کند جامعۀ اسلامی امنیت خود را در خطر میبیند،در نتیجه میترسد که دیگران هم عهد و بیعت خویش بگسلند و این امر سبب بحران جامعۀ اسلامی گردد.از این رو میفرماید:
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ
آیا نمیجنگید با مردمی که سوگند خود شکستند؟» /4 ثانیا:مقاومتشان در برابر نظام سیاسی و قصد براندازی حکومت اسلامی از طریق نبرد با قیادت شرعی که در وجود رسول اللّٰه یا امام متمثل شده است.
وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ الرَّسُولِ
و آهنگ اخراج پیامبر کردند.» ثالثا:اینان بودند که نخست خصومت آغاز کردند و آن که به ظلم آغاز کند
ستمگرتر است.
وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
و آنها که علیه شما دشمنی آغاز کردند.» معمولا مردم از پیمان شکنان در هراسند ولی خداوند مؤمنان را علیه آنان ترغیب میکند و میگوید:
أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
آیا از آنها میترسید و حال آن که اگر ایمان آورده باشید سزاوارتر است که از خدا بترسید و بس.» زمانی که انسان اصول و ارزشهایش را زیر پای نهد و به عهد و پیمانهای خود با مردم،وقعی ننهد پس دیگر برای او از مکارم اخلاق چه باقی میماند که او را مؤمن بنامند.
[14]
از پیش نتیجۀ قتال برای خدای تعالی روشن است.از این قرار:
اولا:خدای تعالی به زودی کفار را به دست مؤمنان عذاب میکند.
قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ
با آنها بجنگید،خدا به دست شما عذابشان میکند.» و این بدین معنی است که خداوند بعضی از مشیتهای خویش را از طریق مسلمانان به اجرا در میآورد.پس بر مسلمانان است که بشتابند و خدا گامهای آنان را استواری خواهد بخشید.برای آنها تنبلی و سستی جایز نیست بویژه اگر آن را به نام توکّل بر خدا بخوانند.
ثانیا:کشتی عزت و غرور و گناهآلود آنان چون بر صخرۀ استوار استقامت اسلامی برخورد کند درهم شکسته خواهد شد.
/4
وَ یُخْزِهِمْ
و خوارشان میسازد.» پیمانشکنان درهم شکسته شدن کشتی عزت و غرور اجتماعی خود را به گونه ضربتی خرد کننده تلقی میکنند.
ثالثا:خدای تعالی مؤمنان را یاری مینماید و به نسیم پیروزی دلهایشان را شادمان میسازد.
وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ
و شما را پیروزی میدهد و دلهای مؤمنان را خنک میگرداند.» [15]
رابعا:قتال عقدههای روحی را میگشاید و آن اندوه و غم که به سبب سرکشی عهد شکنان بر مسلمانان چیره شده بود به شادمانی بدل میشود.
وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ
و کینه از دلهایشان میبرد.» و آنها برای سازندگی و پیشرفت آمادهتر میشوند و بهتر میتوانند در برابر دشمنان خود پایداری ورزند.
خامسا:بعضی از مسلمانان ممکن است تحت تأثیر دعویهای پیمانشکنان قرار گیرند یا در پیکار با آنان درنگ کنند،نبرد و پیروزی به آنان نیز آمادگی خواهد داد.همچنین برخی مرتکب گناهان کوچک یا بزرگ شدهاند به سبب جهاد در راه خدا،خداوند گناهانشان را میآمرزد.
وَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
و خدا توبۀ هر که را که بخواهد میپذیرد و خدا دانا و حکیم است.» و این بدان معنی است که نمیتوان به این امر دلخوش بود که کسی فقط به جهاد در راه خدا متکی باشد و بگوید من گناه میکنم و در راه خدا هم جهاد میکنم پس خدا گناه مرا خواهد بخشید.هرگز،خدا دانا و حکیم است و هر گناهکاری را نخواهد آمرزید مگر کسانی را که از روی جهالت گناهی مرتکب شوند،سپس استغفار کنند.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (16) مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ وَ فِی اَلنّٰارِ هُمْ خٰالِدُونَ (17) إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ أَقٰامَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَی اَلزَّکٰاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اَللّٰهَ فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ اَلْمُهْتَدِینَ (18) أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ اَلْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ یَسْتَوُونَ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (19) اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ (20) یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ (21) خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً إِنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (22)
/4
/4
قرآن در پیرامون جهاد مقدس سخن گفت و ارزشهای والای آن را بیان داشت،اینک جوانب مختلف جهاد با نفس را بیان میدارد.
نخست آن که:جهاد به منزله مدرسهای است برای تمیز دادن فرد مسلمان و مؤمن صادق از کسی که در ایمان او ضعف و سستی است.
دیگر آن که:برخی اعمال ظاهری که کفار بدان چنگ میزدند،چون
ساختن مسجدها در نزد خداوند ارزشی ندارد،بلکه سبب زیان آنها میشود و هیچ نفعی عایدشان نمیسازد.زیرا آنان جاودانه در آتشاند.در واقع عمارت مسجد به اقامۀ نماز و دادن زکات و ترس از خدا است نه فقط به انجام یک سلسله اعمال ظاهری از روی ریا یا برای اشتهار به نیکوکاری چون عمارت مسجد الحرام و آب دادن به حاجیان.نزد خدای تعالی ایمان و جهاد در راه خدا به مال و جان ثوابش بیشتر از ساختن مساجد است.خداوند مؤمنان صادق را به رحمت خود در دنیا و آخرت بشارت میدهد، /4 آری،بهشتهایی همه نعمتهای خداوندی پاداش آنهاست.
[16]
ایمان به تمنّی نیست،ایمان به صدق عمل است و تحمل مشقات در راه خدا.و از این رو که جهاد را ایمان واقعی خواندهاند.آن که به جهاد میرود همۀ توان خویش را در راه تحقق اهداف ایمان خود به کار میبرد.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً
آیا پنداشتهاید که شما را به حال خود وا میگذارند بی آن که خدا کسانی از شما را که جهاد میکنند و جز خدا و پیامبرش و مؤمنان را به همرازی نمیگزینند معلوم دارد.» خدای سبحان مؤمنان را به سختیها دچار خواهد کرد و آنان را به جهاد فرا میخواند ولی برای صدق ایمان شروط دیگری هم هست و از آن شرایط است به همرازی گزیدن و یکدل بودن با خدا و پیامبرش و مؤمنان.
وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
هر چند خدا به هر کاری که میکنید آگاه است.»
[17]
هویّت اسلامی جز در پیوستن به خدا و پیامبرش و جامعۀ مسلمانان از
روی اخلاص صورت نمیپذیرد.این معیاری است که مؤمن را از کافر تمیز میدهد.اما اعمال ظاهری مانند ساختن مسجد نه تنها به آنان سودی نمیرساند برایشان زیانآور هم هست زیرا بر ضد آنها شهادت خواهد داد.
/4
مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اللّٰهِ شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ
مشرکان را نرسد که در حالی که به کفر خود اقرار میکنند مسجدهای خدا را عمارت کنند.» زیرا مسجد محراب مؤمن است و بیانگر هویت جامعۀ اسلامی است بنا بر این ربطی به یاران طاغوت پرستندگان بتان سنگی و انسانی ندارد.
أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ
اعمال آنها ناچیز شده.» زیرا عملی که بر یک بنیان استوار و یک دید سالم و یک ایمان قوی استوار نباشد،چون درختی بدون ریشه و بنایی بدون پایه و بنیان فرو میریزد.
وَ فِی النّٰارِ هُمْ خٰالِدُونَ
و در آتش جاویدانند.» [18]
عمارت مسجد با گذاشتن سنگی بر روی سنگ دیگر صورت نمیبندد بلکه علاوه بر آن باید با ایمان به خدا و روز بازپسین توام باشد و با به جای آوردن نماز و دادن زکات همراه بود.مسجد باید در برابر فشارهایی که از سوی قوای سیاسی و اجتماعی طاغوت بر آن وارد میآید پایداری ورزد.
إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّٰهَ
مسجدهای خدا را کسانی عمارت میکنند که به خدا و روز قیامت ایمان آوردهاند و نماز میگذارند و زکات میدهند و جز از خدای نمیترسند.» ترسیدن از غیر خدا بشر را به سوی تسلیم به طاغوت که خواه و ناخواه نوعی شرک است سوق میدهد.
چون این شروط به نحو کامل عملی شد آن گاه راه آدمی به سوی صلاح و فلاح گشوده خواهد گشت.
فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ
امید است که اینان از
هدایت یافتگان باشند.» /4 وقتی قرآن میگوید«امید است»مراد این است که هر عملی برای رسیدن به چنان هدفی کافی نیست.باید در عمل سختکوش و مقاوم بود.مثلا اگر کسی فرزندش بیمار شود و از مرگ او بترسد،چگونه برای دست یافتن به یک راه علاج تلاش و کوشش میکند در اینجا نیز اگر ترس از خدا در دل او جای گرفته باید در عمل از هیچ کوششی باز نایستد.
عمل صالح بر هدایت میافزاید عکس آن هم درست است.زیرا ظلم حجاب چهرۀ عقل است و بشر را از هدایت باز میدارد.در آیه بعد به این نکته اشارت دارد.
[19]
اعمال ظاهری چون اعمال بنیادی نیستند.مثلا آب دادن حاجیان و تعمیر مسجد الحرام چون ایمان به خدا و روز بازپسین و جهاد در راه خدا نیست، زیرا کافر و منافق و فاجر اگر هم این اعمال را به جای آورد میخواهد در پشت سر آنها به اعمال ناپسند خود پردازد.
أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
آیا آب دادن به حاجیان و عمارت مسجد الحرام را با عمل کسی که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده برابر میدانید؟» در حدیث آمده است که علی(ع)عباس را گفت:ای عمو!مهاجرت نمیکنی؟نمیخواهی به رسول اللّٰه ملحق شوی؟عباس گفت:آیا کار من بزرگتر از مهاجرت نیست؟من مسجد الحرام را عمارت میکنم و حاجیان بیت اللّٰه را آب میدهم.و این آیه در پاسخ به عباس نازل شده است. (1)
لاٰ یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
به نزد خدا برابر نیستند و خدا ستمکاران را هدایت نمیکند.»
1) 1) -تفسیر نور الثقلین،ج /2ص 194.
/4 جهاد همان مقیاسی است که خطا نمیکند البته زمانی که در چهارچوب ایمان محاط شده باشد،زیرا بر دهان شهوات لجام میزند و هواها و هوسها را سر میکوبد و در برابر طاغوت پایداری میکند و اراده را صیقل میدهد.بسیارند کسانی که از جهاد سر بر میتابند و سپس عمل خویش را توجیه میکنند و توجیهشان بدین طریق است که دست به یک سلسله اعمال ظاهری میزنند که با سر و صدای بسیار و تبلیغ همراه است.این گونه کارها هم از طاغوت سر میزند و هم از پیروان پلید آنان.مثلا فلان بازرگانان محتکر و بندۀ طاغوت در حالی که خون محرومان را میمکند فقرا را اطعام میکنند و بیمارستان میسازند یا پارکها و تفریحگاهها بر پا میکنند،در حالی که ملت را در چنگال طاغوت بی هیچ یار و مددکاری رها کردهاند.
بدین گونه عباس بن عبد المطلب چون در جنگ بدر اسیر گردید،مهاجران و انصار گردش را گرفتند و او را به سبب کفر و قطع رحم عیب کردند و سرزنش کردند.عباس گفت:چگونه است که زشتیهای ما را نکوهش میکنید و از اعمال نیک ما سخنی بر زبان نمیآورید.گفتند:کدام اعمال نیک؟گفت:ما مسجد الحرام را تعمیر میکنیم و اسیران را آزاد میسازیم،در این هنگام آیه نازل شد که:
«مشرکان را نرسد که در حالی که به کفر خود اقرار میکنند مسجدهای خدا را عمارت کنند».
سخن آخر آن که:هر یک از ما ممکن است یک طاغوت شویم یا هم پیمان طاغوت،و به خود فریبی مبتلا گردیم.پس بر ماست که /4 به مقیاسی دقیق تمسّک جوییم تا بیماری خود فریبی را از خود دور سازیم و این مقیاس دقیق همانا جهاد است.پس در لحظهای که احساس میکنی که به آسودگی و بی حالی گرفتار آمدهای و از مقاومت در برابر انحراف باز ایستادهای و ارادهات سست گردیده است باید که خود در طریق اصلاح خویش دست به عملی زنی که هدایت از عمل انسان و تصمیم و خواست او مایه میگیرد که آن بر خود ستم روا میدارد،روی هدایت نمیبیند.از این رو قرآن در پایان آیه تأکید میکند که:
«خدا ستمکاران را هدایت نمیکند».
ستمکاران در منجلاب ستمکاری خویش فرو رفتهاند و میپندارند که هدایت یافتگانند خدا نیز آنان را به حال خود رها کرده است.
[20]
در معیار قرآنی و اسلامی جهاد اولی از هر عملی است و دیگر اعمال بعد از آن قرار گرفتهاند چون بنای مساجد و بنای شهرها.زیرا مهمترین چیز،در نزد انسان،آزادی اوست از تسلّط سیاسی و استثمار اقتصادی و ساختن یک بنیان اجتماعی صالح،پس از آن نوبت به آبادانی میرسد.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خویش جهاد کردند.» این جهاد برای بر پای داشتن حکومت خداست در زمین.حکومت آزادی و عدالت و استقلال.آنان که چنین میکنند:
أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّٰهِ
در نزد خدا درجتی عظیمتر دارند.» آری،درجۀ آنان در نزد خدا بزرگتر است از کسانی که در آزمایشگاهها کار میکنند و استادان دانشگاهها و کارگران کارخانهها و کشاورزان در مزارع و واعظان در مساجد.زیرا نظام اقتصادی فاسد اعمال خیر همۀ اینان را تباه میسازد و چه بسا همۀ این مشاغل در خدمت نظام طاغوت در میآیند و در استحکام بنای ظلم او به کار میروند. /4 مثلا همۀ دانشگاههای ایالات متحدۀ امریکا تحقیق میکنند تا یک طرح پیشرفتۀ فیزیکی و شیمیایی ارائه دهند.آن گاه مهندسان در کارخانهها آن طرح را به منصۀ عمل در آورند و سلاحی وحشتناک از آن بسازند تا مزارع و کارخانهها و مردم ویتنام را فرو کوبند و ویران سازند.واعظان کلیساهای امریکایی در سایۀ نظام سرمایهداری کمر به خدمت پنتاگون بستهاند و سیاست میلیتاریستی آن شیطان بزرگ را بسط میدهند و تقویت میکنند.
بنا بر این جهاد کنندگانی که هدفشان دگرگون ساختن نظام فاسد و آزاد ساختن انسان از بردگی سرمایهداری است اجرشان در نزد خدا از دیگر مردم بیشتر
است،آری:
وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ
و کامیافتگانند.» [21]
به سبب اهمیت جهاد و دشواری آن تنها کسانی به آن میگرایند که از اخلاص در عمل برخوردار باشند و به پاداش عمل خویش جز خشنودی خداوند نخواهند و همین امور است که آنان را از اجری عظیم متمتع میسازد.
یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ
پروردگارشان به رحمت و خشنودی خود به بهشتی که در آن نعمتهای جاوید باشد بشارتشان میدهد.» از مظاهر رحمت بر افکندن طاغوت است و نشستن حکومت حق است به جای آن و انجام دادن اعمالی بزرگتر و والاتر از آنچه پیش از این بوده است.
اما خشنودی خداوند نشانهاش این است که کارها از سوی خدا به نیکوترین و سهلترین وجهی صورت پذیرد و در مردم حالت آرامش و سکون پدید آید.
و به بهشتی جاودان که بیم زوال نعمتش نباشد نایل گرداند.
[22]
خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ در آن بهشت جاوید بمانند،زیرا اجر و مزد بزرگ در نزد خداوند است.»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ اِسْتَحَبُّوا اَلْکُفْرَ عَلَی اَلْإِیمٰانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (23) قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ وَ إِخْوٰانُکُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوٰالٌ اِقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسٰادَهٰا وَ مَسٰاکِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اَللّٰهُ بِأَمْرِهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (24) لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ (25) ثُمَّ أَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ عَذَّبَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ (26) ثُمَّ یَتُوبُ اَللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (27)
/4
24 اقترفتموها:اقتراف کندن چیزی است از محل آن و اصل آن به معنای ترکاندن زخم است.
فتربصوا:خود را شبیه به چیزی گرداندن است تا وقت آن برسد.
25 رحبت:الرحب گستردگی مکان را گویند.
/4
برای آن که امّت اسلامی آمادۀ مبارزه گردد،ضروری است که همه افراد آن به عنوان یک اصل اساسی و از سر اخلاص بدان انتساب جویند و هیچ یک از خویشاوندان و نزدیکان خود را-اگر کفر را بر ایمان ترجیح میدهند-در شمار خویشاوندان و نزدیکان نیاورند.زیرا خلل در انتساب سبب خلل در ایمان میشود.
اگر پدر و برادر و همسر و خاندان یا مال و تجارت و مسکن برای فردی دوست داشتنیتر از ایمان او به خدا و رسولش و جهاد در راه خدا باشد باید منتظر امر خدا باشد و بداند که خدا برای ظالمان و فاسقان هدایت و رستگاری نمیآورد.
نظیر این خلل و اثر منفی آن در مبارزه و پیکار در روز حنین نمودار شد، زیرا در این روز سپاه اسلام به افزونی شمار خود مغرور شد نه به ایمان خود و دیدیم که اتکاء به آلت وعدت برایشان سودی نداد و منهزم شدند و زمین با همه گشادگیاش بر آنان تنگ شد.ولی خداوند بر دل پیامبر خود و مؤمنان آرامش فرستاد آن سان که دلهایشان مطمئن گردید و لشکرهایی از سوی خود بفرستاد و کافران گریختند و به عذابی دردناک گرفتار آمدند.
/4 البتّه آن هزیمت تجربهای بود که در نفوس مسلمانان تأثیری بسزا داشت و سبب شد که آنان توبه کنند و خداوند توبهشان بپذیرفت زیرا خدای تعالی آمرزنده و مهربان است.
در این آیات به بیان برخی از شروط اجتماعی جهاد پرداخته شده و در آیات پیش به بیان شرایط روحی و فرهنگی آن پرداخته بود.
[23]
خویشاوندی و نسبت در جامعۀ اسلامی باید قبل از هر چیز در اعتقادات باشد.حتّی روابط خانوادگی که آن همه در نظر اسلام اهمیت دارد باید در چارچوب روابط دینی قرار داشته باشد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمٰانِ
ای کسانی که ایمان آوردهاید!اگر پدران یا برادرانتان دوست دارند که کفر را به جای ایمان برگزینند آنها را به دوستی مگیرید.» بنای روابط خانوادگی،بر این بنیان الهی،سبب پیروزیهایی در عصر رسول اکرم گردید.علی بن ابی طالب علیه السلام فرماید:
«ما در کنار رسول اللّٰه که بودیم با پدران خود و برادران خود و عموهای خود بر سر ایمان پیکار میکردیم و آنان را میکشتیم و این امر سبب افزون شدن ایمان ما میگردید و موجب پایداری ما در برابر رنجها و آلام و ایستادگی در جهاد دشمن.
چون خدای تعالی صدق نیت ما را دید دشمنان را خوار ساخت و ما را بر او پیروز گردانید». (1)
وقتی که به اهمیت خانواده در زندگی عربهای قبل از اسلام توجه کنیم آن گاه در مییابیم /4 که مسلمانان در اعتقادات خویش تا چه حد اهل خلوص بودند که برای تحقق آن از همۀ آن میگذشتند.
امام صادق(ع)این خلوص را بدین گونه تعبیر میکند:
«(جز خدا را محرم اسرار خود و دوست یکدل خود مخواهید)تا در شمار مؤمنان آیید.پس هر سبب و نسب و خویشاوندی و همراز گزینی بدعت است مگر
1) 2) -نهج البلاغۀ صبحی صالح،خ 91/56.
آنچه قرآن اثبات کرده است». (1)
هر خویشاوندی و دوستی باید در چارچوب ارزشهای اسلامی باشد اگر چنین نباشد نمیتوان گفت که مسلمان انتساب به اسلام را امری جدی گرفته است.
وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
هر کس از شما دوستشان بدارد پس آنها از ستمکارانند.» [24]
تنها انتساب خانوادگی مانع انتساب صحیح به دین خدا نیست بلکه هر گونه ارتباط و انتسابی که میان مسلمان و عقیدۀ اسلامی او مانع ایجاد کند، مردود است.
قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ وَ إِخْوٰانُکُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوٰالٌ اقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسٰادَهٰا وَ مَسٰاکِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا
بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و خویشاوندانتان و اموالی که اندوختهاید و تجارتی که از کساد آن بیم دارید و خانههایی که بدان دلخوش هستید،برای شما از خدا و پیامبرش و جهاد کردن در راه او دوست داشتنیتر است پس منتظر باشید.» منتظر باشید،زیرا چنین جامعهای که چنین تسلیم خواهشهای نفسانی خود میشود هرگز یک جامعۀ اسلامی نیست. /4 پس زودا که به مصیبتی گرفتار آید.
حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ
تا خدا فرمان خویش بیاورد.» گاه این مصیبت در اختلافات داخلی است و کشاکشهای احزاب و گروهها که موجب از هم گسیختن یکپارچگی سیاسی میشود یا برخی گرایشهای افراطی ولی قلابی ملیگرایانه که اساس یک ملت را متزلزل میسازد.
/4 امروزه امت اسلامی به هفتاد و پنج کشور بزرگ و کوچک تقسیم شده و هر یک ارتش و فرهنگی دارد،با خواستهایی دیگر.این وضع سبب تجزیه امت
1) 3) -تفسیر نور الثقلین،ج 2،ص 192.
اسلامی شده است.در چنین وضعی برای بیگانگان بلعیدن چند لقمۀ کوچک کاری آسان است و غول سهمناک واپس ماندگی اقتصادی چه زود سعادت و رفاه آنان را به کام میکشد.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
خدا نافرمانان را هدایت نخواهد کرد.» هنگامی که شخص به خود و منافع خود وابسته باشد کارهایی که میکند همه رنگ خطا دارند.چنین شخصی در زمرۀ فاسقان است.در این وضع عالم را از پشت عینک خودخواهی مینگرد بنا بر این نمیتواند حقایق را آن سان که هستند درک کند و در این حال است که هدف تیر بلاها میگردد.
[25]
نظیر این حالت را خداوند در داستان حنین میآورد.در آن روز مسلمانان به افزونی شمار سپاهیان خود تکیه کردند،نه به یاری خدا.و این امر سبب انهزام آنان شد.
لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ
خدا شما را در بسیاری از جایها یاری کرد.» /4 مثلا در جنگ بدر.در آن روز مسلمانان پدران و فرزندان خود را که در لشکر کفار بودند،کشتند،زیرا آنچه مهم است و اولویت دارد ایمان به خدا و رسول اوست نه وابستگی به خاندان و عشیره.در حدیث آمده است که غرض از«در بسیاری جایها»هشتاد نبرد است در زمان رسول اللّٰه(ص)که مسلمانان در همۀ آنها پیروز شدند.
وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً
و نیز در روز حنین آن گاه که انبوهی لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولی برای شما سودی نداشت.» زیرا کثرت افراد اگر متکی به یک مبدأ معنوی نباشد سودمند نخواهد بود.
زیرا هر فردی اراده و عزم و خلوص خود را در اثر اعتماد به کثرت افراد یک گروه یا یک حزب یا یک طایفه یا یک عشیره از دست میدهد.و غالبا با خود میاندیشد که بگذار تا دیگران جان و مال خویش فدا کنند و سود از آن او باشد.
همچنین کثرت شمار مسلمانان امروز هم چندان فایدهای ندارد،زیرا افزونی به کمیت را بدون تعالی کیفیت چه فایدت؟این کمیت باید با وحدت و یکپارچگی توام باشد.مثلا سرزمین مقدس در دست دشمنان ماست در حالی که شمار مسلمانان دهها برابر غاصبان است.
وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ
و زمین با همۀ فراخیش بر شما تنگ شد.» آن کثرت شمار مانع تحرک شما شده بود همانند دهها اتومبیل که همه میخواهند از راه تنگی عبور کنند هر یک راه دیگری را میبندد زیرا هر یک میخواهد تنها عمل کند.در حالی که اگر همه با یکدیگر همکاری میکردند میدیدند که راه آن قدرها هم که میپنداشتند تنگ نبود.
ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ
و بازگشتید و به دشمن پشت کردید.» آن سان که امروز مسلمانان از برابر صهیونیستها واپس نشستند.امتی که جمعش پراکنده باشد همواره چنین سرنوشتی در پیش خواهد داشت.
[26]
اما در میان آن گروه گریختگان جماعتی هم بودند که پایداری ورزیدند و خداوند آنان را آرامش بخشید.
/4
ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
آن گاه خدا آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد.» دلهایشان مطمئن و آرام گردید و به پیروزی یقین کردند و این همه در اثر رحمت خداوندی بود.
وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا
و لشکریانی که آنها را نمیدیدید فرو فرستاد.» از بارزترین وظایف این لشکریانی که نمیدیدند-و همه از ملائکه بودند-پایداری و ثبات عزم مسلمانان بود و آن سان که در جنگ بدر اتفاق افتاد بار
دیگر اعتماد و امید به دلهایشان باز گردید.
در حدیثی از حضرت رضا(ع)آمده است که فرمود:«سکینت(آرامش) بادی است خوش که از بهشت میوزد آن را چهرهای است چون چهرۀ انسان و همواره با پیامبران است» (1)ممکن است آن ملائکه که فرود آمدند خود سکینت بوده باشند یا حاملان سکینت باشند.
وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ
و کافران را عذاب کرد و این است کیفر کافران.» خدای تعالی در کشاکشهای اجتماعی بیهوده دخالت نمیکند دخالت او در زمانی است که جانبی کافر باشد و جانبی مؤمن.خدای تعالی جانب مؤمن را یاری میکند و جانب کافر را وا میگذارد.
[27]
ولی هزیمت از میدان جنگ پایان یک امت نیست بلکه تجربهای است که باعث صیقلی شدن نفوسشان میشود و عوامل ضعف و ناتوانی را از آنان دور میسازد زیرا توبه میکنند و خدا توبۀ آنها را میپذیرد و پیروزشان میگرداند.
ثُمَّ یَتُوبُ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
از آن پس خدا توبۀ هر کس را که بخواهد میپذیرد که آمرزنده و مهربان است.»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (28) قٰاتِلُوا اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ لاٰ یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ اَلْحَقِّ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا اَلْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ (29) وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ عُزَیْرٌ اِبْنُ اَللّٰهِ وَ قٰالَتِ اَلنَّصٰاریٰ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ اَللّٰهِ ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قٰاتَلَهُمُ اَللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ (30) اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ اَلْمَسِیحَ اِبْنَ مَرْیَمَ وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (31)
/4
1) 4) -مجمع البیان،ج 5،ص 18.
30 یضاهئون:شبیه میگردانند.
/4
در آیات پیش قرآن بعضی از شروط ضروری برای پیروزی را بیان داشت و در این آیات مسلمانان را به قتال با مشرکان و کفار تحریض میکند و فرمان میدهد
که آنان را از مسجد الحرام طرد کنند،بدون هیچ ترسی از فقر و بینوایی،زیرا آن که روزی میدهد خداست.خداوند به قتال کفّار از اهل کتاب که به خدا و روز جزا ایمان حقیقی ندارند فرمان میدهد.زیرا اگر به خدا و روز جزا ایمان حقیقی داشتند جلوههایی از آن در اعمال و رفتارشان هویدا بود.اینان هم چنان که به آیینهای الهی گردن نمینهند و اوامر رسول اللّٰه را اجرا نمیکنند،همچنین به سیادت دین و نظام حق نیز گردن نخواهند نهاد.پس قتال آنان واجب است تا در برابر حق خاضع شوند و جزیه بدهند و این جزیه را در عین خواری و مذلت ادا کنند.
یهودیان میگفتند که عزیر پسر خداست،هم چنان که مسیحیان عیسی را پسر خدا میپنداشتند و در این ادعاهای خویش هیچ حجتی نداشتند،تنها به قول کفار تشبه یافته بودند.به سبب این عقیدۀ فاسد خداوند به آنان اعلان جنگ داده است زیرا این گونه گمراهیها آنان را هر چه بیشتر به تسلیم در برابر حبرها و رهبانها میکشاند تا آنجا که آنان را به جای خدا مقام ربوبیت دهند،در حالی که آنان به /4 پرستش خدای یکتا،خدایی که هیچ شریکی ندارد مأمور شدهاند.
[28]
مشرکان نجساند.با این عبارت خداوند دو فرقۀ اصلی را از هم جدا کرده است،فرقهای که به راه هدایت میروند و فرقهای که طریق ضلالت میپیمایند.به عبارت دیگر حزب خدا و حزب شیطان،یا به عبارت دیگر آنان که در زیر لوای دولت اسلامی هستند و بیگانگان.منظور از نجس بودن در این آیه چیست؟ در پارهای از تفسیرها آمده است که:
در باب نجس بودن کفار میان فقها اختلاف است:یکی آن که کافر نجس العین است و ظاهر آیه هم بر آن دلالت دارد.از عمر بن عبد العزیز روایت شده که فرمان صادر کرد که یهود و نصاری را از دخول در مساجد مسلمانان منع
کنید و برای تأیید فرمان خود به این آیه استناد کرد.از امام حسن(ع)روایت شده که گفت:«با مشرکان مصافحه نکنید،پس هر که مصافحه کند باید وضو بگیرد» این همان چیزی است که اصحاب ما به آن عمل میکنند که هر کس با کافری مصافحه کند و دستش تر باشد واجب است که دست خود بشوید ولی اگر دست هر دو خشک بود باید که دست به دیوار کشد.بعضی از مفسران گفتهاند که کافران را نجس خوانده به سبب خبث اعتقاد و افعال و اقوالشان.اینان به ذمی اجازه میدهند که به مساجد داخل شوند و میگویند اشکال در ورود آنان به مکه است برای انجام حج.قتاده گوید:آنان را نجس نامید زیرا از نجاست اجتناب نمیکنند و خود را نمیشویند و وضو نمیسازند.از سوی دیگر غسل به جا نمیآورند و جنب را نشاید که به مسجد درآید. (1)
از جنبۀ لغوی نجس هر چیز کثیفی است و معلوم میشود که کلمه را سه بعد است /4 اولا:شرک عقیدۀ باطلی است و فرهنگی که بر اساس شرک مبتنی باشد فرهنگی فاسد است و بر مسلمین است که از مشرکان فاصله بگیرند تا به افکار باطل آنان آلوده نشوند.
ثانیا:به نظام و آیین اسلام بیتوجهاند مخصوصا در امور مربوط به پاکیزگی تن و رعایت بهداشت پس بر آنهاست که به بلاد اسلامی داخل نشوند تا مسلمانان هم از نظر پاکیزگی آسیب نبینند و هم از نظر بهداشت.معمولا آنان از بول و خون اجتناب نمیکنند و بعضی چیزها را که برای سلامت آدمی زیانمند هستند چون شراب و خوک را همراه دارند و این دو خود از عوامل انتقال امراض هستند.کسانی که زندگیشان این چنین است باید از بلاد اسلامی طرد شوند تا شرایط بهداشت و پاکیزگی در بلاد اسلامی رعایت گردد.
ثالثا:کشور اسلامی از نظر اقتصادی مستقل است.بنا بر این باید به سوی
1) 5) -مجمع البیان،ج 5،ص 20.
تکامل اقتصادی و خودکفایی به سرعت گام بردارد و با بیگانگان بویژه در آنچه مربوط به تغذیه است روابط بازرگانی نداشته باشد.
در این آیه اشارهای به همۀ این ابعاد هست که اینک در آن درنگ میکنیم:
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا
ای کسانی که ایمان آوردهاید.» خطاب متوجه مؤمنان است بنا بر این منظور بیان یک حقیقت علمی نیست بلکه نظر حکمی که در پی میآید بنای جامعۀ اسلامی است.
إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا
مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند.» از آنجا که مسجد الحرام مرکز توجیه اسلامی است،باید آن را از آثار عقاید و فرهنگهای منحرف و فاسد پاکیزه نمود.
وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً
و اگر از بینوایی میترسید.» یعنی میترسید که بریدن از کافران سبب فقر و تنگدستی شما شود.
/4
فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
خدا اگر بخواهد به فضل خود بی نیازتان خواهد کرد،زیرا خدا دانا و حکیم است.» فضل خدا موهبتی است که پس از منع مشرکان از حج نصیب مسلمانان شد.
مشرکان که به مکه میآمدند همراه خود طعامها یا لباسهایی میآوردند و آنان را میفروختند و در مقابل چیزهایی از مکّیان میخریدند.اکنون راه این داد و ستد بسته شده بود و مسلمانان به انزوای اقتصادی گرفتار آمده بودند خدای تعالی به جای آنان راه مکه را به روی مردم نجد و صنعاء و جرش بگشود اینان اسلام آوردند.و همان بضاعت که مشرکان به مکه میآوردند اینان بر پشت چارپایان از یمن میآوردند.بدین گونه خدای تعالی جبران نمود.
[29]
هم چنان که پیکار با مشرکان بت پرست واجب است همچنین واجب است که با جماعتی که تظاهر به دین میکنند و در باطن مشرکاند نیز به مقابله و مقاتله برخاست.از این شمارند،برخی از اهل کتاب و از ویژگیهای آنان یکی این است که از ایمان حقیقی بیبهرهاند.
قٰاتِلُوا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ
پیکار کنید با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمیآورند.» دیگر آن که دین اسلام را به عنوان مظهر آشکار و روشن ایمان حقیقی نمیپذیرند:
وَ لاٰ یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند.» پس کسی که در برابر آیین خداوندی گردن نمینهد چگونه ممکن است که مؤمن شمرده شود.در آیه بعد آمده است که تسلیم در برابر آیینهایی که حبرها و راهبان میآورند موجب سلب ایمان به خدا و پرستش بتان بشری میشود. /4 سه دیگر آن که:از نشانههای بیایمانی اهل کتاب طرد تسلیم در برابر نظام اسلامی و دولت اسلامی است.
وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ
و دین حق را نمیپذیرند از آنان که کتاب داده شدند.» دین عبارت است از تسلیم به جان و خضوع به دل در برابر یک نظام یا یک شریعت.این گروه اگر از بتپرستان باشند واجب است که تا پایان با آنان پیکار کرد ولی اگر از اهل کتاب باشند،چون یهودان و مسیحیان و مجوس باید قتال با آنان تا زمانی ادامه یابد که جزیه پردازند.
حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ
تا آن گاه که به دست خود در عین مذلت جزیه دهند.»
در عین مذلت یعنی در عین تسلیم در برابر قدرت اسلام،زیرا پرداخت مالی از طرف دولتی به دولت اسلام بدون اظهار تسلیم و حقارت جنبۀ جزیه ندارد.همان گونه که امروز فلان دولت توانگر مالی به یکی از دولتهای فقیر اسلامی کمک میکند تا او را فریفتۀ خود سازد.بلکه جزیه زمانی است که آن مال را در عین حقارت و مذلت تسلیم کند.
[30]
یهود و نصاری مردمی فاسد العقیده بودند.زیرا عقایدشان از فلسفه یونانی که خود بر پایۀ شرک بنا شده بود نشئت گرفته بود.به سبب ضعف علمای دینی و روش آنان در تبلیغ دین که هر وسیلهای را ممکن میشمردند،این عقاید در دینشان نیز رخنه یافت.از جمله افکار و اندیشههای افلاطونیان جدید در این ادیان منحرف به عیان میبینیم.
/4
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ الْمَسِیحُ ابْنُ اللّٰهِ
یهود گفتند که عزیز پسر خداست و نصاری گفتند که عیسی پسر خداست.» چه بسا همۀ یهودیان و مسیحیان این پندار باطل را نداشتند.و آن گروه که از این پندار پیروی میکردند غالبا تحت تأثیر فرهنگهای بیگانه بودهاند که به سبب فشارهای فکری و اجتماعی در دل آنان جای گرفته است.
ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
این سخن که میگویند همانند گفتار کسانی است که پیش از این کافر بودند خدا بکشدشان،پس چگونه از حق منحرفتان میکنند.» [31]
این از جنبۀ فرهنگی بود.اما از جنبۀ دینی و سیاسی یهود و نصاری تسلیم روحانیان خود بودند و به جای آن که در برابر خدا خاضع باشند و به دین خدا عمل کنند به سخنان باطل آنان گوش مینهادند.
اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ
حبرها و راهبان خویش و مسیح پسر مریم را به جای اللّٰه به خدایی
گرفتند.» حبر،عالم دینی است هم به علمای دین یهود اطلاق میشود و هم به علمای دین نصاری.و راهب به معنی ترسنده از خداست.راهبان جامۀ عبادت بر تن دارند اینان مردمی زاهد و تارک دنیا هستند.
یهود و نصاری تعالیم و نصوص آشکار دین را پس پشت افکندند و به آراء و نظریات حبرها و رهبانها دل نهادند در حالی که آن آراء و نظریات متأثر از هواهای نفسانی آنان بود.
/4
وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
و حال آن که مأمور بودند که تنها یک خدا را بپرستند که هیچ خدایی جز او نیست.» خدای تعالی در تورات و انجیل آنان را به یکتاپرستی خوانده بود،ولی آنان تحت تأثیر القائات احبار و رهبانها به چیزهایی اعتقاد پیدا کردند که با نص صریح تورات و انجیل مخالف بود و در منجلاب شرک غوطهور شدند.
سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
منزّه است از آنچه شریکش سازند.» وحی و رسالت و شرایع او دستخوش هواهای فاسده نخواهد شد.آیین او کاشف حقایق است و متناسب با سنتهای تغییر ناپذیر الهی.بنا بر این هر کس باید خود مستقیما از آن سرچشمۀ آب بیاشامد و تسلیم افکار وسوسهانگیز حبرها و راهبان نگردد.
عدی بن حاتم گوید که به نزد رسول اللّٰه آمدم در حالی که صلیبی از طلا بر گردن داشتم.رسول اللّٰه(ص)فرمود«ای عدی این بت از گردن باز کن و به دور افکن».
عدی گوید من آن صلیب از گردن بیفکندم و بار دیگر به نزد او شدم.دیدم که این آیه از سورۀ البراءة میخواند: اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً. چون از تلاوت آیه فارغ شد مرا گفت:آیا شما آنچه را خدا حلال کرده حرام نمیکنید و آنچه را که حلال نموده حرام نمیشمارید.گفتم:آری.پس گفت:پس آن است عبادت شما.
/4 و از ابو جعفر و ابو عبد اللّٰه علیهما السلام روایت شده که گفتند:
«سوگند به خدا نه روزه گرفتند و نه نماز خواندند،حرامی را حلال کردند و حرامی را حلال پس از آنان متابعت کردند و آنان را پرستیدند بیآن که بدانند که چه میکنند». (1)
امروز بسیاری از مسلمانان را میبینیم که نصوص دینی و الهام عقل را ترک گفتهاند و تسلیم برخی مدعیان علم و دین شدهاند با آن که نیک میدانند که اینان بر حسب اهواء خود یا در اثر فشارهای اجتماعی چیزهایی را حلال و چیزهایی را حرام میکنند.از پی احزاب و سازمانهایی میروند و کورکورانه از آنها پیروی میکنند ولی آیا خداوند این کسان را که از برکات نعمت عقل که به آنها عنایت شده،خویشتن را بیبهره ساختهاند،در اعمالشان معذور خواهد دانست.دریغا که اینان با بهره نگرفتن از نیروی عقل و خرد خویش خود را در شمار چارپایان گمراه درآوردهاند،در حالی که خداوند ایشان را با صورت انسانی آفریده است.آیا آن که خداوندش چشم داده تا پیش پای خود بنگرد ولی او چشم بینای خود بر هم مینهد و هم چنان در راههای ناشناخته گام مینهد تا در حفرهای سرنگون میگردد.این عمل خود را چگونه توجیه میکند.بزرگترین بدبختی انسان در عالم سیاست و دین تقلید کورکورانه است از صاحبان قدرت و شهرت.
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اَللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اَللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکٰافِرُونَ (32) هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ اَلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُشْرِکُونَ (33) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (34) یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ (35)
/4
1) 6) -همان مأخذ.
/4
هم چنان سیاق سخن در بیان فسادی است که یهود و نصارا را به سبب تقلیدهای کورکورانهشان از احبار(کاهنان)و راهبان(کشیشان)رسید.از جمله این فسادها یکی آن بود که با دین خدا که نور و روشنایی الهی است مخالفت ورزیدند ولی این مخالفت مذبوحانه در برابر قدرت و هیمنۀ آیین الهی بس ناچیز است و خدا نور خود و آیین خود را به کمال خواهد رسانید.
خدای تعالی پیامبر خود را برای دو منظور فرستاد یکی«هدایت»یعنی تکامل عقلی و روحی بشر و یکی«دین حق»یعنی سلطه حق و عدالت در میان مردم و چون هدف این است همواره حق و هدایت با همۀ تلاش و توطئۀ مشرکان پیروز خواهد شد.
اکنون این سؤال پیش میآید که چرا تقلید احبار و راهبان در تعالیم دین آنها جایز نیست.
پاسخ این است که:
بسیاری از ایشان خائناناند و امین اموال مردم نیستند پس چگونه میتوان آنان را اهل ایمان خواند. /4 آنان اموال مردم را به باطل میخورند و اعمال و رفتارشان در مسیر مصلحت محرومان نیست بلکه بر عکس آنان را میبینی که مردم را از راه خدا منحرف میسازند و طلا و نقره گرد میآورند و در راه خدا انفاق نمیکنند.
آیا جزای کسی که زر و سیم را میاندوزد چیست؟جزای او عذابی است دردناک در روز قیامت.در آن روز آن زرها و سیمها را در آتش جهنم میگدازند و بر پیشانی و پهلوهای آنان مینهند تا بسوزد.ملائکۀ عذاب به آنان میگویند این است عاقبت آن اموال که اندوخته بودید.آری،بدینسان بلای شما شد و حال آن که شما امید آن داشتید که مایه خوشبختی گردد.
[32]
احبار و راهبان و همۀ علمای سوء که دین را مرکب شهوات و امیال نفسانی خود ساختهاند میکوشند تا از افکار و سنتهای ارتجاعی حمایت کنند،و در برابر هر حرکت پیشرو و هر آیین نوین مقاومت میورزند.چون آیین محمدی(ص) آشکار شد اینان بر گرد آن کانون نور جمع شدند و به خیال باطل خود خواستند آن را فرو کشند و خاموش کنند میپنداشتند که نور خدا با دمیدن در آن خاموش میشود، آری:
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ
میخواهند نور خدا را به دهان خود خاموش کنند.» هنگامی که خدا نور خود به هر سو بپراکند چه کسی را یارای خاموش کردن آن است.
وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ
و خدا جز به کمال رساندن نور خود نمیخواهد،هر چند کافران را خوش نیاید.» /4 هدف این گونه علمای نابکار این است که مردم را در ضلالت و جهل نگاه دارند عقولشان را در بند کشند تا نه به چیزی بیندیشند،و چیزی بفهمند.ولی خدای تعالی به آدمیان عقل عنایت کرده و عقل به نور رسالت پیامبران راه نموده است و به کمال میرساند.زیرا چراغ هدایت الهی مانع آن است که انسان قدرت درک خود را از دست بدهد بلکه همواره او را بیدار آگاهی میدهد و عقلش را بیداری میبخشد و به انواع وسایل او را هشدار میدهد تا حجت بر او تمام گردد در این حال او را آزادی میدهد که یا به سوی بندگی و تقلید از باطل رود یا به سوی حق گراید.
و شاید آیه را اشارت به این حقیقت باشد.
[33]
خداوندی که رسالت خود را به وسیلۀ پیامبر ابلاغ کرده خود نیز آن را برای تحقق دو هدف اساسی که در پیش دارد یاری میرساند،و آن دو هدف عبارتند از:یکی فرصت کافی به مردم دادن تا تمام شدن حجت بر آنها.مراد از هدایت وصول به حقیقت است و بشر به حقیقت نمیرسد مگر با علم به آن و تسلیم قلبی در برابر آن.زیرا علمی که با ایمان همراه نباشد چندان حاصلی به بار نمیآورد.زیرا همواره افکار و غفلت مانعی است میان بشر و حقیقت.هدف دوم بر پای داشتن سلطۀ حق و سلطۀ عدالت و قانون،سلطۀ ارزشها و اصول و دین در برابر سلطۀ نیرویی است که از آن به قانون جنگل تعبیر میکنند،یعنی منطق /4 زورگویان.واضح است که در جامعه یا قانون جنگل حکم فرماست یا شریعت خدا.که همان شریعت حق است.
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
او کسی است که پیامبر خود را برای هدایت مردم
فرستاد،با دینی درست و بر حق تا او را بر همۀ دینها پیروز گرداند،هر چند مشرکان را خوش نیاید.» یعنی مشرکان با آن مخالف باشند.
[34]
چرا باید انسان سخن طبیب و مهندس و کارشناس نظامی را بشنود و اوامر و دستورهای آنان را بدون تحقیق یا بحث بشنود ولی جایز نیست که از حبر و راهب مطلقا پیروی کند؟ برای پاسخ به این سؤال که یهود و نصارا هم آن را مطرح میکردند،به قرآن مراجعه میکنیم و میگوییم که مراجعه به هر کارشناس و خبیری نیازمند دو امر است:
اول:اعتماد و اعتقاد به این که او واقعا صاحب علم و اطلاع در موضوع مورد نظر است.بنا بر این هیچ گاه به پزشکی که علم او در پزشکی مورد تردید است مراجعه نمیکنیم.
دوم:باید به امانت او اعتماد داشته باشیم،به این معنی که خیانت نمیکند.مثلا رئیس یک دولت هرگز طبیبی را که از جناح مخالف است برنمیگزیند و فرمانده لشکر به راهنماییهای افسری که در دوستی او شک دارد گوش نمیسپارد.
پس هر چه موضوع مهمتر باشد نیاز به اعتماد بیشتر داریم.ولی گاه بشر به اهمیت قضیه آگاه نیست مثلا به یک خبره مراجعه میکند /4 بدون آن که به او اعتماد کافی باشد همانگونه که یهود چنین بودند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ وَ الرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
ای کسانی که ایمان آوردهاید!بسیاری از حبرها و راهبان اموال مردم را به ناشایست میخورند.» خوردن مال کسی را بدون این که حقی در آن داشته باشد،سادهترین عمل
خلافی است که همگان آن را طبعا میشناسند و نیازی برای بطلان آن به استدلال اخلاقی و دینی نیست.بزرگتر از این آن که مردم را از راه خدا منحرف میساختند.
راه خدا مراد هر راهی است که به چیزی انجامد مانند دفاع از مظلومان و مستضعفان و یاری فقرا و مسکینان.و کار در راه سازندگی وطن و امثال آن.اینان نه تنها خود در این راه قدم بر نمیداشتند مانع راه دیگران هم میشدند.
وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
و دیگران را از راه خدا باز میدارند.» همچنین میبینیم که بازرگانان زر و سیم اندوز را نیز تأیید میکنند بلکه خود همانند آنان به اندوختن زر و سیم میپردازند.
وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
و کسانی را که زر و سیم میاندوزند و در راه خدا انفاقش نمیکنند به عذابی دردآور بشارت ده.» آیا کسانی را که خدا به ایشان وعدۀ عذاب داده،میتوان مورد متابعت قرار داد و به اوامر آنها عمل نمود؟ [35]
عذابی که از سوی خداوند در انتظار این گروه از مردم است این است که در روز جزا به فرمان پروردگار این نقدینههای زرینه و سیمینه را داغ میکنند و بر چهره و پهلوهای آنان میگذارند.
/4
یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ
روزی که در آتش جهنم گداخته شود و پیشانی و پهلو و پشتشان را با آن داغ کنند این آن چیزی است که برای خود اندوخته بودید.» به جای آن که اهداف زر اندوزیشان تحقق پذیرد و از آنان سود برند اموالشان وسیلۀ عذابشان میشود.
فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ
حال طعم اندوختۀ خویش را بچشید.»
این سؤال پیش میآید که اسلام چه مقدار از اموال اندوخته شده را عنوان گنج و گنجینه میدهد.آیا افزون بر نیاز یک تن؟یا افزون بر چهار هزار دینار را؟یا مراد مالی است که شخص در راه خدا آن را انفاق نمیکند یا در سازندگی جامعۀ خود به کار نمیبرد.یعنی آن را در راه صنعت و عمران و زراعت و بازرگانی صرف نمیکند؛و اگر آن را ذخیره میسازد برای نیازهای شخصیاش چون بیماری یا تنگدستی احتمالی نیست.
آیا میتوان گفت که گنج اندوختن مطابق فلسفۀ مالی که در سورۀ انفال آمده است حرام است؟البته اموال باید به مصرف اجتماع برسد پس کسی که آن را میاندوزد بیآن که از آن سودی ببرد کوشش و تلاش مردم را تباه میکند و چرخ اقتصاد را از کار میاندازد اما در برخی از احادیث هم برای آن شرایط و حدودی معین شده که تجاوز از آن شرایط و حدود جایز نیست.
الف:رسول خدا(ص)فرماید:
«هر مالی که زکات آن پرداخته شده باشد گنج نیست اگر چه در زیر زمین هفتم باشد و هر مالی که /4 زکات آن پرداخت نشده گنج است،اگر چه بر روی زمین جای داشته باشد».
ب:از امیر المؤمنین علی(ع)روایت شده که:
«بیشتر از چهار هزار دینار گنج است چه زکات آن پرداخت شده باشد یا نشده باشد و کمتر از آن نفقه است.پس بشارت ده ایشان را به عذاب الیم».
ج:در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است که عثمان بن عفان به کعب الاحبار نظر کرد و گفت:ای ابو اسحاق!در باب کسی که زکات مقرر خود را داده است چه میگویی؟آیا از آن پس باز هم چیزی بر عهدۀ اوست؟کعب گفت:اگر خشتی از طلایش باشد و خشتی از نقره چیزی بر عهدۀ او نیست.ابو ذر رضی اللّٰه عنه عصایش را برگرفت و بر سر کعب زد و گفت ای یهودیزاده تو را به نظر کردن در
احکام مسلمانان چه کار؟سخن خداوند راست که میگوید«کسانی را که زر و سیم میاندوزند و در راه خدا انفاقش نمیکنند به عذابی دردآور بشارت ده».
د:در حدیثی از امام محمد باقر روایت شده که فرمود:
«خداوند گنج کردن زر و سیم را حرام کرده و به انفاق آن در راه خدا فرمان داده است». (1)
اختلاف در این احادیث مربوط به موقعیتهای مختلف است.
إِنَّ عِدَّةَ اَلشُّهُورِ عِنْدَ اَللّٰهِ اِثْنٰا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ یَوْمَ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذٰلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قٰاتِلُوا اَلْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ (36) إِنَّمَا اَلنَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی اَلْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عٰاماً لِیُوٰاطِؤُا عِدَّةَ مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ فَیُحِلُّوا مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (37) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ اِنْفِرُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ اِثّٰاقَلْتُمْ إِلَی اَلْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا مِنَ اَلْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا فِی اَلْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِیلٌ (38) إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (39) إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اَللّٰهُ إِذْ أَخْرَجَهُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا ثٰانِیَ اِثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی اَلْغٰارِ إِذْ یَقُولُ لِصٰاحِبِهِ لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اَللّٰهَ مَعَنٰا فَأَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا وَ جَعَلَ کَلِمَةَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلسُّفْلیٰ وَ کَلِمَةُ اَللّٰهِ هِیَ اَلْعُلْیٰا وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (40)
/4
1) 7) -تفسیر نور الثقلین،ج 2،ص 213 و 214.
37 لیواطئوا:به معنای موافقت است.
/4
پس از سخن از کفار اهل کتاب قرآن بار دیگر به موضوع مشرکان باز گردید و در این باره برای ما مثلی زد که چگونه مشرکان آن چهار ماه حرام از دوازده ماه سال را محترم نمیشمارند و میگوید که رعایت ماههای حرام از واجبات دین است پس نباید که به خود ستم کنند و با آن که نباید در این ماهها به جنگ و ستیز
پردازند باز هم بر سر مسلمانان لشکر میکشند و آتش جنگ میافروزند.خداوند مسلمانان را وعدۀ پیروزی داده ولی به شرطی که ملتزم پرهیزگاری باشند.
اما بازی کردن با احکام خدا و تغییر ماهها بر حسب هواهای نفسانی افزونی در کفر است و ضلالتی که کفار گرفتار آن شدند اینان به میل خود ماهی را در این سال جزء ماههای حلال به حساب میآوردند و در ماه دیگر از ماههای حرام میشمردند و بدین گونه با تعالیم الهی مخالفت میورزیدند.انگیزۀ آنها در این کار گرایش آنها به اعمال ناپسند بود خدای تعالی ضمایر کافران در پردۀ پندار محجوب گرداند و قوم کافران را هدایت نمیکند.
خدای تعالی مؤمنان را مخاطب میسازد که چرا در رفتن به جهاد کندی و سستی به خرج میدهند،آیا /4 این کندی و سستی به خاطر دل بستن به دنیاست،در حالی که ارزش دنیا در برابر ارزشهای اخروی پس اندک است.
[36]
سال را دوازده ماه است.قمر در آغاز هر ماه به صورت هلال نمودار میشود تا به صورت بدر(ماه تمام)در میآید.سپس روی به کاهش مینهد تا به محاق افتد و از نظرها ناپدید شود،سپس بار دیگر به صورت هلال آشکار شود.همه اینها در فاصلۀ سی روز است و این امر در سال دوازده بار تکرار شود.ما آدمی زادگان باید کارهای خود را بر حسب سنن طبیعت ترتیب دهیم نه بر حسب خواهشها و هوسهای خود.سنن طبیعت همان حقیقتی است که بر طبق آنها آسمان و زمین آفریده شده است.از مظاهر جاهلیت عمل کردن بر حسب اهواء خود بود نه بر حسب سنن طبیعت و قرآن بدین امر تأکید دارد:
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّٰهِ اثْنٰا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتٰابِ اللّٰهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
شمار ماهها در نزد خدا،در کتاب خدا از آن روز که آسمانها و زمین را بیافریده است دوازده است.»
پس آنچه در کتاب طبیعت است هم چنان که در کتاب شریعت است بر یک نظام ثابت متین جریان دارد.بر ماست که این نظام را کشف کنیم تا با توفیق همراه شویم و گرنه گرفتار رنجهای بسیار خواهیم شد و در ورطههایی خواهیم افتاد که خدا ما را از افتادن در آنها نهی فرموده است.
مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ
چهار ماه ماههای حرامند.این است شیوۀ درست در آن ماهها.بر خویشتن ستم مکنید.» مشرکان کسانی هستند که به این حقایق وقعی نمینهند و بر ماست که برای تصحیح روش آنان با آنان قتال کنیم:
وَ قٰاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ کَافَّةً
و هم چنان که مشرکان همگی به جنگ شما برخاستند همگی به جنگ ایشان برخیزید.» زیرا راهها مختلف است.
/4
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.» یعنی کسانی که به راه و روش اسلام که مخالف عمل به خواهشهای نفسانی است خود را موظف میشمارند.
[37]
دگرگون ساختن احکام خدا چون حکم ماههای حرام یا دیگر احکام، بنا بر خواست این حاکم یا آن رئیس عشیره و یا شیخ آن جماعت زیادت در کفر است.
إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیٰادَةٌ فِی الْکُفْرِ
به تأخیر افکندن ماههای حرام افزونی در کفر است.» نسیء در آیه به معنی تأخیر است.در تفسیرها آمده است که عربها چهار ماه را حرام میدانستند و این از میراثی بود که از آیین اسماعیل و ابراهیم نصیب آنها شده بود.عربها اهل حمله و هجوم بودند.بسا اتفاق میافتاد که برایشان دشوار بود
که چند ماه بدون جنگ و ستیز دست روی دست بگذارند و مثلا ماه حرام محرم را صبر کنند تا صفر برسد از این رو ماه صفر را ماه حرام میشمردند و حرمت محرم را رعایت نمیکردند.
این به تأخیر افکندن و تصرف در ماههای حرام زیادت در کفر است.
اکنون این سؤال پیش میآید که چرا به تأخیر انداختن ماهها زیادت در کفر است.
زیرا تجاوزی که مردم عصر جاهلی برای آن ماهها را به تأخیر میافکندند عمل حرامی بود پس اگر یک حکم شرعی یا یک قرارداد اجتماعی را برای اجراء آن تجاوز تغییر دهند /4 مرتکب عمل حرامی شدهاند.ولی میپرسیم اصولا چرا اهل جاهلیت برای اعمال تجاوزکارانۀ خود دست به چنین اعمالی میزدند؟ پاسخ این است که آنان میخواستند از فشار و جدان رهایی یابند و از ملامت گروهی که به شرایع الهی ایمان داشتند.هم چنان که طاغیان هم امروز بر جرائم خود جامۀ قانون میپوشند و کسانی را که خواستار آزادی و حقوق خود هستند در زیر شعار حفظ امنیت سرکوب مینمایند و گاه نیز به اسم دین دست به این کار میزنند.
بدین گونه توجیهی که مجرمان از اعمال خود میکنند تا از شفاعت آن بکاهند بسا خود گناهی دیگر است از این رو میفرماید:
یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا
موجب گمراهی کافران است.» کافران جاهلی ماه شخصی را مثلا ماه ذی الحجة را در این سال از ماههای حلال میشمردند در حالی که در سال بعد بر حسب نقشههای جنگیشان ماه حرامش به شمار میآوردند.آری،اینان بدین گونه با دین بازی میکردند.
یُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عٰاماً لِیُوٰاطِؤُا عِدَّةَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ
آنان یک سال آن ماه را حلال میشمردند و یک سال حرام تا با آن شمار که خدا حرام کرده است توافق یابند.» یعنی تا همانگونه که خدای تعالی فرموده است شمار ماههای حرام چهار شود،البتّه بعد از آن که بر حسب میل و هوای خود محتوای آن را تغییر دهند.
فَیُحِلُّوا مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ
پس آنچه را که خدا حرام کرده است حلال میشمارند.کردار ناپسندشان در نظرشان آراسته گردیده.» /4 مراد از کردار ناپسند اعمال تجاوزکارانۀ آنهاست که برای آن حتی احکام خدا را دگرگون میسازند.اینان برای توجیه کردن اهداف شوم خود به توجیه وسیله چنگ میزنند.در حالی که کردارهای آنها همه سبب ضلالت و انکار است،زیرا دل خواهشناک انسانی چون هدفش مطامع شخصی باشد دیگر در جستجوی حقیقت نمیافتد و از این رو بدان هم دست نمییابد.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ
و خدا کافران را هدایت نمیکند.» کفر در اینجا مخالفت با اقدام برای انجام وظایف است پس کفر بر عقل اثر میگذارد و نور معرفت را از عقل سلب میکند.
[38]
گفتیم مهمترین چیزی که فکر بشر و رفتار او را محدود میسازد همانا هدف اوست که در چشم او آراسته شده و شوق وصول به او در سرش افتاده است اگر هدفش خدا و روز بازپسین باشد،همانند رانندهای دل آگاه و آشنا به راه ماشین زندگی را از راههای خوب و بیخطر به پیش میبرد و اگر نه چرخهای ماشین او از راه به در میرود.بدین گونه دیگران را هم با خود به گمراهی میبرد.اگر کسی را هدف تمتع از زندگی مادی و ترک جهاد در راه خداست،هر گاه فرمان خدا رسد او در انجام آن تکاهل میورزد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اثّٰاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ
ای کسانی که ایمان آوردهاید!چیست که چون شما را گویند که برای جنگ در راه خدا بسیج شوید گویی که به زمین چسبیدهاید؟» یعنی سنگین میشوید و تکاهل میکنید و برای توجیه رفتار ناپسند خود خواستار به تأخیر افکندن جنگ میشوید.
گاه میگویید اکنون هوا گرم و سوزان است.آیا صبر نمیکنیم که هوا معتدل شود.و گاه میگویید اکنون هوا سرد است اندکی صبر کنیم تا هوا ملایم شود گاهی هم گویید،نه،فعلا ساز و برگ جنگ را مهیا نکردهایم.
جنبش در راه خدا منحصر به شرکت در جنگها نیست بلکه شامل هر جنبش و تلاش دیگر هم که برای خدا و یاری دین خدا باشد،میشود.
/4 جای تأسف است که بسیاری از ما اقدام و عمل در راه خدا را به دلایل و بهانههای مختلف رها میکنیم ولی آنچه در دل نهفته داریم همانا حب دنیاست.
أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِیلٌ
آیا به جای زندگی اخروی به زندگی دنیا راضی شدهاید؟متاع این دنیا در برابر متاع آخرت جز اندکی نیست.» مؤمن واقعی کسی است که از زمین برکنده شده باشد و خود را از جاذبیت ماده رهایی بخشیده باشد و جز به اوامر خداوندی توجه نداشته باشد زیرا هر چه از دنیا متمتع باشد باز هم با آسایش آخرت برابری نتواند کرد.زیرا دنیا در گذر است و تمتع و بهرهمندی از آن با مشکلات و مصاعب همراه است در حالی که آخرت جاویدان است و راحتش را هیچ رنجی در پی نیست.
[39]
طوفان رسالت،زندگی را به حرکت میآورد،چون سیلی خروشان، پروردگار آسمان نگهدار آن است.اگر من جهاد را واگذارم باعث هلاکت خود شدهام.
إِلاّٰ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
اگر به جنگ بسیج نشوید خدا شما را به شکنجهای دردناک عذاب میکند.» پس آن راحت که به سبب ترک جهاد فرا چنگ آمد به عذاب الیم تبدیل گردید.
وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ
و قوم دیگری را به جای شما برمیگزیند.» آری،این امر سبب میشود که دین از من بینیاز شود و مرا از شرف مسئولیت بینصیب گرداند.
/4
وَ لاٰ تَضُرُّوهُ شَیْئاً
و به خدا نیز زیانی نمیرسانید.»
و چون در مسئلۀ انتقام بیندیشم.هرگز نمیتوانم از خدا انتقام بگیرم.
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
که خدا بر هر کاری تواناست.» زیرا او قادر است که نیرویی را که به من داده از من بستاند و این در صورتی است که من آن نیرو را در طریق انجام در امر او به کار نبندم.چون چنین شود برای من جز خواری و سرافکندگی در دنیا و عذاب آخرت چه خواهد ماند؟
[40]
آیا امر نبوت به وجود من پیروزی حاصل میکند؟آیا آن گاه که من خود را از آن دور دارم و در غفلت و جهل فرو روم چه کسی آن را یاری خواهد داد؟ آیا جز من کسی دیگری هست؟آری،هست:
إِلاّٰ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا
اگر شما یاریاش نکنید آن گاه که کافران بیرونش کردند،خدا یاریاش کرد.» کافران او را از مکه راندند،به این پندار که این عمل کینهتوزانه در مسیر رسالت مؤثر است و مانع ترقی و تعالی آن میگردد.
ثٰانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی الْغٰارِ إِذْ یَقُولُ لِصٰاحِبِهِ
یکی از آن دو به هنگامی که در غار بودند به رفیقش میگفت.» مراد از«رفیقش»ابو بکر است که به هنگام هجرت با او از شهر بیرون آمد.
لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اللّٰهَ مَعَنٰا
اندوهگین مباش خدا با ماست.» او از حال و وضع ما آگاه است،زیرا علم و قدرت او بر ما احاطه دارد و لطف او شامل حال ماست.پس جایی برای اندوه و اضطراب نیست.
در تفاسیر آمده است که زهری گفت:چون رسول اللّٰه و ابو بکر به غار داخل شدند خدای تعالی دو کبوتر فرستاد تا در درون آن سوراخ تخم گذاشتند و نیز عنکبوتی مأمور شد که بر در غار تار بتند.چون /4 سراقة بن مالک که در تعقیب آن حضرت بود بر در غار رسید و تخمهای کبوتر و تار عنکبوت را دید گفت:اگر
کسی،در این غار داخل شده بود این تخمها را میشکست و این تارها را میگسست.
فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ
خدا به دلش آرامش بخشید.» یعنی بر دل رسول اللّٰه که حامل بار گران رسالت بود.همچنین کسانی که عهدهدار نشر رسالت باشند خدا بر دلهای آنان نیز آرامش و ثبات میبخشد تا در برابر حوادث و کجتابیهای مخالفان یارای مقاومتشان باشد.
وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا
و با لشکرهایی که شما آن را نمیدیدید تأییدش کرد.» این لشکرها ملائکه بودند که دیدگان عادی را یارای دیدن آنها نبود.
وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلیٰ
و کلام کافران را پست گردانید.» زیرا کلام کافران بر اساسی استوار اتکاء ندارد.بنیان آن کفر است و انکار حقیقت و چنین بنیانی چگونه میتواند استوار باشد.
وَ کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا
و کلام خدا بالاست.» کلام خدا چنین آفریده شده و کلام بالا را پیروزی است.
وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
و خدا پیروزمند و حکیم است.» ذات احدیت به عزت خویش سخن کافران را پست میدارد.اگر گاهگاهی کافران را اندک پیروزی و علوّی در کلام است برای آزمایش مؤمنان میباشد،تا خود به میزان پایداری خویش پی ببرند.خدای تعالی به حکمت خویش کارهای جهان را میگرداند.
اِنْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (41) لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ اَلشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اِسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (42) عَفَا اَللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ اَلَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ اَلْکٰاذِبِینَ (43) لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (44) إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ اِرْتٰابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ (45)
/4
42 عرضا:کالای از میان رونده.
/4
جهاد واجب است به هر صورتی که ممکن باشد:چه به جان و چه به مال.
البته بعضی پنداشتهاند که جهاد سیاحت و سفر است یا جایی برای کسب و کار.
چون این گروه دریابند که جهاد مستلزم طی مسافتهای دور و تحمل مشقات بسیار است آن را ترک میکنند و به خدا سوگند میخورند که توانایی رفتنشان نیست.اینان به خود زیان میرسانند.بر رهبری اسلامی است که جهاد را وسیلهای سازد برای
کشف عناصر ناتوان و منافق و هر کس را که اجازت خواست که از جهاد تخلف ورزد و در خانه بماند،اجازت ندهد،زیرا مؤمنان واقعی که تصمیم گرفتهاند به مال و جان خویش در راه خدا جهاد کنند هرگز از این گونه بهانهها نمیآورند.
این گونه شک و تردیدها و بهانه جوییها ویژۀ کسانی است که به خدا و روز قیامت ایمان واقعی ندارند.
/4
[41]
بر هر کس واجب است که به قدر تواناییاش بسیج نیرو کند و در این راه فرقی نمیکند،خواهجوان و مجرد باشد،بدون گرفتاریهای اجتماعی و اقتصادی،یا پیر مردی ناتوان و فقیر باشد عیالمند با گرفتاریهای اجتماعی و اقتصادی.در هر حال چون پای جهاد در میان آمد باید بسیج کند.
حرکت برای خدا گاه جهاد است یا عمران است یا تهیۀ مقدمات جهاد است.از این رو قرآن مسئله را به گونهای کلی عنوان کرده نه به صورت خاص.
اِنْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالاً
به جنگ بروید خواه بر شما آسان باشد و خواه دشوار.» بعضی گویند مراد از بسیج آسان سریّههای رسول اللّٰه است که شمار کمی از آنها به حرکت میآمدند و مراد از بسیج سنگین حرکت لشکر است با سلاحهای سنگین و شمار فراوان اگر این تفسیر درست باشد،معنیاش این است که هر فعالیت و جنبشی اعم از عمران یا جهاد که دسته جمعی و برای اسلام باشد فقط از مسئولیتهای دولت نیست بلکه هر گروهی میتواند دست به اقدام زند و برای تحقق آن قیام کند.
وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کنید.» جهاد به مال یعنی هزینه کردن هر چه از معیشتش-در صورتی که با زهد و
قناعت توأم باشد-افزون آید.مثلا یک نفر کارگر دو سوم مزدش را صرف امور زندگیاش میکند و یک سوم آن را برای امر جهاد در راه خدا اختصاص میدهد.
همچنین کارمندی که دستش به دهانش میرسد باید نصف حقوق خود را خرج و نصف دیگر را در راه خدا هزینه کند.مدیری که یک سوم درآمدش زندگیاش را اداره میکند باید دو سوم باقی را برای کارهای خدایی اختصاص دهد.بدین گونه جهاد به مال با هزینه کردن بخشی از داراییاش که افزون بر ما یحتاج اوست حاصل میگردد.البته ادای حقوق مفروض مثل زکات /4 و خمس شامل این امر نمیشود.
ما به گونۀ دیگر هم میتوانیم جهاد مالی کنیم بدین گونه که مثلا هر یک ما با خود قراری نهیم که سه ساعت در روز به مدت کارمان بیفزاییم و مزد و درآمد آن را به مصالح اسلام اختصاص دهیم.
جهاد به جان تنها شهادت در راه خدا نیست بلکه مراد از آن کار جدی در راه خدا هم هست مثلا شرکت یک روز در هفته در کارهای عمرانی مثل ساختن پلها و کشیدن جادهها یا شرکت در ساختن و پرداختن اسلحه یا اعمال مهندسی نظامی.
جهاد به مال و جان در مرحله آمادگی برای پیکار است از این رو جهاد به مال را بر جهاد به جان مقدم داشت زیرا برای هر جنگی سرمایه از ضروریات اولیه است.
امتی که در راه خدا جهاد میکند آیندۀ خود را میسازد و دژ استقلال خود را بنا میکند و به آرزوها و رؤیاهای خویش در تمدن و رفاه جامۀ عمل میپوشد.در حالی که جامعهای که همه به منافع خود چشم دارند هر فردی برای خود تلاش میکند و مصالح خاص خویش را در نظر دارد.چنین مردمی در اولین رویارویی با دشمن شکست میخورند یا چون حوادث طبیعی پیش آید از هم میپاشد و در نبردهای اجتماعی استقلال خود را از دست میدهد.از این رو است که برای امت اسلامی جهاد بهتر از شانه خالی کردن از پیکار است.مردم باید به حقیقت جهاد پی ببرند و این نکته را دریابند که در جهاد هر سودی که هست به خودشان
باز میگردد.اگر به این معنی آگاه شوند به فداکاری و جانبازی در راه اهداف عالیه خویش خو میگیرند.
ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
این برای شما بهتر است اگر میدانستید.»
[42]
جاهلان میخواستند که جهاد یک سفر نزدیک باشد با غنایم بسیار.
/4 اگر چنین میبود آنان در زمرۀ نخستین مبارزان میبودند ولی جهاد کاری دشوار بود و آنان تن به کارهای دشوار نمیدادند.
لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ
اگر متاعی دست یافتنی بود یا سفری نه چندان دراز از پی تو میآمدند ولی اکنون که راه دراز شده است پیمودنش را دشوار میانگارند.» آنچه آنان در طلبش بودند راهی سهل و نزدیک بود در حالی که راه هم دراز بود و هم دشوار به گونهای که پیمودنش را بیم خطرها بود نه امید سودها.منافقان تعلل میکردند و بهانه میآوردند که توانایی سفرهای دراز را ندارند.
وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ
و به خدا قسم میخورند که اگر میتوانستیم همراه شما میآمدیم.» آری،مردم کاهل میپندارند که قادر به انجام هیچ کاری نیستند.
یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ
اینان تن به هلاک میسپارند.» و به سبب این خطر کردن و تن به جهاد دادن گویی تن به مرگ میدهند.
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
و خدا میداند که دروغ میگویند.» بر هر انسانی واجب است که بکوشد تا از آن کسان نباشد که خدای تعالی به دروغگوییشان آگاه است.و این کوشش و تلاش باید با اخلاص در عمل توأم باشد و به قدر توان به مقدار کوشش و تلاش خویش در راه خدا بیفزاید.
[43]
از فوائد جهاد و انجام دادن کارهای دشواری که خدا بر مؤمنان مقرر داشته است،تن پروران و رفاه جویان جامعه خود را محروم میدارند،زیرا طمع آنها در جاه و مال است.البته فعالیت آنان در میان جامعه الهی به سبب پاشیدن بذر تنبلی و تن پروری در میان مردم موجب تضعیف دستگاه رهبری میشود و دیگر نمیتواند حکمی صادر کند و دستوری بدهد زیرا به اجرای آن اعتماد ندارد. /4 و هر گاه این گونه عناصر مقامات دولتی را اشغال کنند مانع از رشد و ترقی جامعه میگردند و هر کار مهمی که پیش آید اینان به گونهای سعی میکنند در آن شرکت نکنند.بویژه چون جهاد پیش میآمد اینان نزد رسول اللّٰه(ص)میآمدند و از او اجازه میخواستند که در شهر بمانند و با لشکر همراه نشوند از این رو است که میفرماید:
عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ
خدایت عفو کند،چرا به آنان إذن ماندن دادی؟میبایست آنها که راست میگفتند آشکار شوند و تو دروغگویان را بشناسی.» [44]
زیرا مؤمنان واقعی در هیچ شرایطی جهاد را ترک نمیکنند پس آنان که به بهانۀ اجازت از پیامبر از جنگ تن زدهاند منافقاناند.
لاٰ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ
آنان که به خدا و روز قیامت ایمان دارند هرگز برای جهاد کردن با مال و جانشان از تو رخصت نمیخواهند و خدا پرهیزگاران را میشناسد.» یعنی آنان که از خدا میترسند و جز در مواقعی که عذر حقیقی و موجه داشته باشند از جهاد سر بر نمیتابند.
[45]
إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتٰابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دلهایشان را شک فرا گرفته است و این شک آنان را به تردید افکنده است از تو
رخصت میخواهند.» در بسیاری مواقع انسان میپندارد مؤمن واقعی است و حال آن که دلش را شک و تردید فرا گرفته است.شک و تردید دربارۀ خدا و روز بازپسین.
تحمل کارهای دشوار به مثابۀ عاملی است که این دو گروه مؤمن و منافق را از یکدیگر جدا میکند.
وَ لَوْ أَرٰادُوا اَلْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰکِنْ کَرِهَ اَللّٰهُ اِنْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اُقْعُدُوا مَعَ اَلْقٰاعِدِینَ (46) لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ اَلْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (47) لَقَدِ اِبْتَغَوُا اَلْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ اَلْأُمُورَ حَتّٰی جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اَللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ (48) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ اِئْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی أَلاٰ فِی اَلْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ (49) إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ (50) قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اَللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (51) قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَی اَلْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اَللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا فَتَرَبَّصُوا إِنّٰا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ (52)
/4
/4
در این آیات هم بیان صفات منافقان است و موضع آنان در جهاد.قرآن در اینجا برخی از شگردهای آنان را بر میشمارد.
الف:منافقان قصد جهاد ندارند زیرا برای آن خود را آماده نکردهاند و ساز و برگی نیندوختهاند،زیرا اگر آهنگ جهاد داشتند به تهیۀ وسایل آن میپرداختند.از این رو خداوند آنان را زمینگیر کرده و عزیمتشان سلب کرده و آنان را با کسانی که توان جهادشان نیست خانهنشین کرده است.
ب:اگر هم برای جهاد با لشکر اسلام بیرون آیند هدفشان جنگ نیست بلکه میخواهند بار دوش دیگران گردند.
ج:در میدان کارزار فتنهانگیزی میکنند و میان مسلمانان را به هم میزنند و با پیش کشیدن شعارهای عصر جاهلی و نشان دادن احساسات باطل زیانشان از سودشان بیشتر میشود.
د:منافقان در میدان جنگ اگر حاضر شوند برای دشمن جاسوسی میکنند.در حالی که خدا از اعمال آنان آگاه است.
/4 بعضی از منافقان به پیامبر میگفتند ما را رخصت ده که در شهر بمانیم تا مباد که نافرمانی تو کرده باشیم در حالی که همین رخصت طلبیدن خود شروع در نافرمانی بود.جهنم بر کافران احاطه دارد خواه همراه پیکارجویان بیرون آیند یا در
خانه بمانند.اصولا کافر برای هیچ کاری صلاحیت ندارد و روی رستگاری نمیبیند.
ه:از علامات منافقین یکی این است که هر گاه مسلمانان شکست بخورند آنان شادمان میشوند و هر گاه پیروز گردند محزون میگردند و میپندارند بر کنار ماندن از قافلۀ مسلمانان دلیل کمال عقل ایشان است و نشان حزم و دور اندیشی.به این معنی که از کشته شدن و مجروح شدن در امان میمانند.پروردگار عالمیان میگوید سرنوشت هر کس مقدر و مکتوب است.مؤمنان از آینده نمیترسند زیرا بر خدای توکّل کردهاند.نهایت مصیبتی که به آنان رسد کشته شدن است در راه خدا در حالی که این یکی از آن دو نیکی است که خدا برایشان مقرر کرده است و آن دو نیکی یکی شهادت است و یکی پیروزی.در حالی که منافقان میمیرند در حالی که در نزد خداوند معذباند یا زنده میمانند و گرفتار رنج و عذاب اعمال خود میشوند.
[46]
در اینجا بحث و جدلی است در علم اصول فقه در پیرامون این سؤال:
آیا تهیه وسایل ضروری برای انجام واجبات واجب است یا نه؟البته عقل حکم میکند که چون کسی بخواهد به قلۀ کوه برسد باید از کوه بالا رود.آیا بدون این که کسی برای خرید /4 خانه مقدماتی را فراهم کند،صاحب خانه خواهد شد؟یا کسی که میخواهد به درجۀ دکتری نایل آید نباید به تحصیل مقدمات آن پردازد؟ وظیفۀ ما پایان سعی نیست بلکه وظیفه،خود سعی است که طبیعة به پایان میرسد یا بر اساس عاملی بیرون از ارادۀ تو،از رسیدن بدان بازت میدارد.
قرآن ما را به این حقیقت متوجه میسازد که جهاد را نیز مقدماتی است و آن مقدمات باید فراهم آید تا نتیجه حاصل شود.بعضی از این اقدامات لازم را بیان میداریم:
الف:جهاد به معنی استقلال از دیگران است و عدم خضوع در برابر اوامر آنان یا تسلیم فشارهای آنان شدن،در نتیجه اعلان پیکار با آنان.
ب:معنی جهاد یکی هم این است که جامعه آن چنان مهیا باشد که از هیچ فشار سیاسی یا محاصرۀ اقتصادی دشمن بیمی به دل راه ندهد به عبارت دیگر خود را به درجۀ خودکفایی برساند.و این امر میسر نمیشود مگر با کوشش و سعی افراد جامعه پیش از آنچه وظیفۀ آنهاست.
همچنین چهرۀ دیگر جهاد اندوختن ما یحتاج زندگی است و ساختن اسلحه و ذخیرۀ آن و تقویت لشکر و مؤسسات نظامی،همه اینها نیازمند سعی و کوشش و کار و تلاش اضافی است.
ج:جهاد در پارهای مراحل آن تحول در اقتصاد را ضروری میسازد،مثلا تنظیم یک اقتصاد نظامی به گونهای که همۀ چرخها برای جنگ بچرخد.
د:جهاد از جنبۀ دیگر یعنی تعلیم و تمرین نظامی و آمادهسازی کسانی که قادر به حمل سلاح هستند برای رویارویی با حوادث میدانهای جنگ.گاه این تعلیمات نظامی و آشنا شدن با انواع سلاحها مدتها به طول خواهد انجامید.
/4 ه:جهاد نیازمند یک روحیۀ قوی است و یک آمادگی ذهنی و جسمی برای تحمل دشواریها.
بنا بر این شکل یک جامعۀ جنگی و پیکارجوی با یک جامعۀ تسلیم طلب فرق بسیار دارد از این رو قرآن به کسانی که خود را برای جهاد آماده نمیدارند به دیدۀ تردید مینگرد.اینان میخواهند شانه خالی کردن از جنگ را به حساب عدم آمادگی خود بگذارند.
وَ لَوْ أَرٰادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً
اگر میخواستند به جنگ بیرون شوند برای خویش ساز و برگ آماده کرده بودند.» حرکت به سوی هدف دلیل صدق نیّت و سلامت عزیمت است.
وَ لٰکِنْ کَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ
ولی خدا بسیج آنان را ناخوش داشت.» یعنی نخواست آنان را به حرکت درآورد و ارادۀ آنان را تحریک کند.
فثبطهم و از جنگشان بازداشت.» یعنی ارادۀ آنان بستد و آنان را زمینگیر گردانید.
وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقٰاعِدِینَ
و به ایشان گفته شد که همراه کسانی که باید در خانه بنشینند،در خانه بنشینید.» یعنی همراه کسانی که قادر به حرکت و عمل نیستند که در واقع چه فرق است میان آن که از هر عملی عاجز است و کسی که خود دست به عملی نمیزند؟ امروز با کمال تأسّف میبینیم که جهان اسلامی از استقلال سخن میگوید ولی برای تحقّق بخشیدن به آن وسائل لازم را فراهم نمیآورد.از جنگ با «اسرائیل»سخن میگوید بدون آن که به طور جدّی خود را مهیّای آن گرداند.
/4
[47]
منافقان به میدان جنگ نمیروند،اما اگر روزی با مجاهدان اسلام از شهر بیرون آمدند نه برای ضدیت با دشمن است بلکه برای ضدیت با مسلمانان است و این به چند طریق است:
اولا:آنها همواره از ستاد فرماندهی خواستار اسلحه و وسایل رفاه هستند و چنان درخواستهای خود پای میفشارند که فرماندهی را به رنج میاندازند،رنجی که از رنج پیکار بسی افزونتر باشد.
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً
اگر با شما به جنگ بیرون آمده بودند چیزی جز اضطراب به شما نمیافزودند.» یعنی به جای آن که یار شاطر شما شوند بار خاطر شما میشدند.
ثانیا:همواره به سوی فتنهانگیزی میشتابند و در میان مسلمانان تفرقه افکنی میکنند و در میان صفوف لشکر میگردند و سربازان و جنگاوران و سرداران را بر ضد هم تحریک میکنند و چون از یکی سخن ناهنجاری شنیدند آن را به دیگران میبرند تا خشم و غضب او را برانگیزند به عبارت دیگر نقش ستون پنجم دشمن را بازی میکنند.از این رو میفرماید:
وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
و تا فتنهانگیزی کنند و برای دشمنان به جاسوسی پردازند در میان شما رخنه میکنند و خدا به ستمکاران آگاه است.» این واژه از«ایضاع»گرفته شده است.«اوضع الإبل فی سیره»یعنی شتر در راه رفتن شتاب کرد و«خلال»یعنی در صفوف شما.
/4 یعنی میخواهند که شما به گروهی از مخالفان داخلی تبدیل شوید و از جنگ،سرد گردید.
سوم:اینان دشمنان شمایند.
هر ستمگری سرنوشتش به این عاقبت میرسد،و ما نباید تنها به ظاهر اشخاص بنگریم بلکه باید در تاریخ و رفتار گذشتۀ آنها درنگ کنیم و این که چگونه در گذشته عمل میکردهاند و طبعا در آینده نیز به همان ترتیب عمل خواهند کرد.
[48]
قرآن گذشتۀ سیاه منافقان را برای ما بیان میکند که آنان در ایام صلح چگونه سخنان پیامبر را واژگونه میکردند و چهرۀ رسول اللّٰه را بر خلاف واقع جلوه میدادند.
لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ
پیش از این هم فتنهگری میکردند و کارها را برای تو واژگونه جلوه میدادند.» در تفاسیر آمده است که قلب کردن امور به معنی واژگونه جلوه دادن آن است و نیز گویند تقلب به معنی مکر و حیله است.
منافقان هم امور را واژگونه میکردند و میان مسلمانان اختلاف میافکندند /4 حتّی با این اعمال خود قصد قتل پیامبر را داشتند ولی بر آن دست نیافتند.
گویند که منافقان در حق پیامبر حیلهای میاندیشیدند و چون در آن موفق نمیشدند آن را رها میکردند و از پی حیلۀ دیگر میرفتند.از این رو بعضی گفتهاند
وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ
که در آیه آمده است مراد همین است.در مجمع البیان ج 36/5 این معنی از ابو مسلم نقل شده است.
من تصور میکنم که معنی آن چنین باشد که امور را نه به صورت حقیقی و واقعی آنها جلوه میدادند یا آن که در اطراف رسول اللّٰه شایعه پراکنی میکردند،ولی به هر معنی که باشد یک چیز مسلم است که اعمال آنان به شکست انجامید و دین خدا آشکار شد و در حرارت پیروزی و تحقق امر رسالت چونان تکه برفی آب شد.
حَتّٰی جٰاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ
تا آن گاه که حق فراز آمد و فرمان خدا آشکار شد در حالی که از آن کراهت داشتند.» منافقان پیوسته در این اندیشه بودند که نور خدا را با این گونه گفتارها و شایعات باطل خاموش کنند.
[49]
بعضی از منافقان هدفشان آن بود که دین را تابع شهوات و اهواء خود سازند.از رهبری اسلام میخواستند که آنان را در ارتکاب جرایمشان آزاد بگذارد زیرا میپنداشتند که این گونه اعمال حق آنهاست.منافقان تهدید میکردند که اگر این آزادی عمل به آنان داده نشود،دین را ترک خواهند گفت و با اوامر الهی به مبارزه بر خواهند خواست و آن وقت هر اتفاقی که بیفتد به گردن رهبر دینی است که در کار آنان اشکالتراشی میکرد.آیا این ادعا درست است؟یا این روش پسندیده است؟هرگز،زیرا دین بر همۀ شئون انسانی نظارت و غلبه دارد.اوست که باید زمام مردم را به دست داشته باشد نه آن چنان که منافقان میپنداشتند،مردم زمام دین را. /4 معنی حرف منافقین این بود که هر طور که امیال و خواستهایشان ایجاب کند با دین بازی کنند نتیجۀ این امر چیزی جز بی ارج کردن دین نبود و چنین دینی که بازیچه دست منافقان باشد دیگر دین نخواهد بود.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی
بعضی از آنان میگویند:مرا رخصت ده و به گناه مینداز.»
یعنی مرا مورد آزمایش قرار مده که آیا جهاد را ترک میکنم یا نه.بلکه پیش از آن که از من مخالفتی آشکار شود مرا واگذار تا از آمدن به جهاد معاف باشم.
أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا
آگاه باش که اینان خود در فتنه افتادهاند.» یعنی در فتنهای بزرگتر از رخصت خواستن برای ترک جهاد.
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ
و جهنم بر کافران احاطه دارد.» همانا اعمال ناپسندشان و صفات نکوهیدهای که در دلهای آنها جای گرفته،خود آتش ملتهبی است که سراپای وجودشان را در خود میسوزاند یا عقربها و مارهایی است که آنان را آزار میدهد همانند آنچه در روز بازپسین خواهند دید.
آنان که از طریق حق منحرف میشوند در این دنیا هم به کیفر اعمال خویش گرفتار خواهند شد.
[50]
منافقان به سبب کفرشان و عدم ایمانشان به خدا و نبوت خود را جدا از جامعۀ دینی احساس میکنند.از این رو اگر مؤمنان به غنایمی دست یابند محزون میشوند،زیرا در تحصیل آن غنایم همراه آنان نبودهاند تا همانند آنان از غنایم بهرهمند شوند.و اگر مسلمانان جنگ را ببازند و منهزم شوند خوشحال میشوند بدین پندار که شرکت نکردن آنان در جنگ به سبب صحت ارزیابی آنها بوده است و از سلامت عقلشان حکایت میکند.منافقان با این پندارها هر چه بیشتر از جبهۀ اسلامی دور میشوند:
/4
إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ
اگر خیری به تو رسد اندوهگینشان سازد و اگر به تو مصیبتی رسد میگویند:ما چارۀ کار خویش پیش از این اندیشیدهایم.» یعنی ما از عاقبت کار آگاه بودیم و احتیاطات لازم را کرده بودیم و شرکت نکردن خود را در جهاد بدین گونه توجیه میکنند.
وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ
آن گاه شادمان باز میگردند.» آنان به خیال خود زیان نکردهاند.
بنگرید که مؤمنان چگونه خود را از روی اخلاص به رنج و تعب میاندازند و منافقان چگونه منتظر فرصتی هستند که خود را از زیر ضربه خارج نمایند.
[51]
آیا زیانهایی را که به مؤمنان در زمان جنگ وارد میشود میتوان واقعا زیان خواند؟یا باید بگوییم آنها مقدرات الهی هستند و از روی حکمت بالغۀ باری تعالی بر مؤمنان مقرر شده است؟ اینان که در پیکارهای اسلامی شربت شهادت مینوشند از مواهب عظیمی برخوردار میشوند.مرگ امری حتمی است و ناگزیر.اگر اینان در جهاد خونشان ریخته نمیشد ای بسا به گونهای دیگر میمردند.ولی اکنون که به درجۀ شهادت رسیدهاند خون پاکشان در عروق دیگران به جریان میافتد و به ارادۀ استوار و صلابت و استقامت تبدیل میشود.
هم چنان که خسارتهای مادی،زکات اموال مسلمانان است کوششهایی هم در میدانهای جنگ مبذول میدارند به منزلۀ زکات بدنهای آنهاست.
از این رو میفرماید:
قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اللّٰهُ لَنٰا
بگو مصیبتی جز آنچه خدا برای ما مقرر کرده است به ما نخواهد رسید.» در برابر تقدیر خداوندی جای حزن و اندوه نیست.
/4 دیگر آن که صاحب نعمت خداست او که اگر مصیبتی بر ما مقدر کند چنان است که نعمتی را از ما سلب کرده است.پس نباید در آنچه مقرر میدارد زبان به شکایت و مناقشه بگشاییم.
هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
او مولای ماست و مؤمنان بر خدا توکل کنند.»
از این رو است که چون پیکارشان به شکست انجامد آن شکست را تقدیر الهی دانند و گویند که این شکست اگر گامی به واپس است دو گام به پیش است و به اذن و ارادۀ خدا است و به برکت توکّل به اوست.
[52]
آنچه در نزد منافقان بدترین احتمالات است در نزد مؤمنان بهترین آنهاست.آیا مرگ یکی از چیزهایی نیست که منافقان را از آن بیم است ولی همین مرگ بزرگترین چیزی است که مؤمنان در تمنّای آن هستند و پیروزی آرزوی همه است و مؤمناناند که شاهد پیروزی را در کنار خواهند گرفت.
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ
بگو:آیا جز یکی از دو نیکی انتظار چیز دیگری را برای ما دارید؟» این دو نیکی یکی شهادت است و یکی پیروزی.
وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا
ولی ما منتظریم که عذاب خدا یا از جانب او و یا به دست ما به شما رسد.» یعنی یا در این دنیا منهزم و شکسته شوید یا در آن جهان به عذاب خدا گرفتار آیید.
فرضا هم که پیروزی ظاهری نصیب شما شود این موفقیت سبب افزون شدن گناهانتان میگردد و پیروزی به عذاب خدا در آخرت،تبدیل میشود.
فَتَرَبَّصُوا إِنّٰا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ
پس منتظر باشید،ما نیز با شما منتظر میمانیم.» آری،هم مؤمنان و هم منافقان چشم به راه عاقبتاند و فرقشان این است که مؤمنان سود میبرند و منافقان و کفار بهرهای جز خسران و عذاب ندارند.
قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ (53) وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لاٰ یَأْتُونَ اَلصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ کُسٰالیٰ وَ لاٰ یُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ کٰارِهُونَ (54) فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ (55) وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لٰکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ (56) لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغٰارٰاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ (57)
/4
56 یفرقون:فرق،آزار نفس به سبب توقّعی و اصل آن از مفارقة الاموال حال الانزعاج است.
57 مدخلا:مدخل:راهی است که در آن پنهانی وارد شوند.
یجمحون:جماح،رفتن دونده با سرعت است.
/4
باز هم سخن از منافقان است و رفتار آنان در جنگ.در اینجا از منافقان و
موضع آنان در برابر دارایی و ثروت خود بحث میشود و این که چگونه بر خلاف مؤمنان منافقین هیچ گاه خود را فراموش نمیکنند.بلکه همواره به مال دنیا دلبستهاند و بدان آزمند.آن را انفاق نمیکنند اگر هم انفاق کنند خدا از آنان نمیپذیرد زیرا عملشان از روی ریا و خودنمایی است.اموال و اولادشان برایشان در دنیا مایۀ عذاب است و غرور و فریبی است که آنان را به سوی استمرار در کفر سوق میدهد.
رابطۀ منافقان به مؤمنان را مصالح خاصۀ آنها معین میکند.مثلا هر گاه در این رابطه برای خود سودی سراغ کنند به آن روی میآورند و میکوشند تا نام خود را در زمرۀ مؤمنان درج کنند و اگر منافعی سراغ نداشته باشند به نزد برادران شیطان صفت خود میگریزند ولی در هر حال میبینی که سوگندهای گران میخورند که ما در صف مؤمنان جای داریم.در واقع آنان در صف مؤمنان جای ندارند،بلکه هر جا منافعشان باشد در آنجایند.
/4
[53]
در برخی از احادیث آمده است که ابلیس پس از آن که از سوی پروردگار خود به سجدۀ آدم مأمور شد گفت:مرا از سجدۀ آدم معذور دار،به جای آن در برابر تو چنان سجدهای خواهم کرد که چهار هزار سال به طول انجامد.خدای تعالی او را پاسخ داد که من خواستار اطاعتم نه عبادت.
انجام دادن احکام شریعت هم به همین منوال است،آنچه مطلوب است اطاعت اوامر شریعت است به گونهای که خواسته شده بی هیچ افزون و کاستی.
مثلا اگر کسی نماز صبح را که دو رکعت است عمدا ترک کند و به جای آن در غیر وقت معین ده رکعت نماز بخواند برای او فایدتی نخواهد داشت.
منافقان اوامر فرماندهی و رهبری را اطاعت نمیکنند،سپس به خیال خود به برخی عبادتها میپردازند ولی این عبادتها از آنان پذیرفته نمیشود زیرا مردمی متمرد هستند.گاه نیز به جای حضور در جبهه و ایثار جان میگویند فلان و فلان
مقدار پول میدهیم،خدای تعالی نیز از آنان نمیپذیرد.
قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ
بگو:خدا از شما نمیپذیرد،چه از روی رضا انفاق کنید و چه از روی کراهت.
زیرا مردمی نافرمان هستید.» نافرمان کسی است که از فرمان رهبر دینی خود سر بر میتابد و در عوض بند از مال میگشاید.خدا انفاقهای او را قبول نمیکند زیرا این انفاق نه برای خدا،که برای تحکیم موقعیت خود اوست.یا سپری است برای حفظ دیگر منافع او.در کشور ما هم از این گونه اشخاص میتوان یافت.بعضی از سرمایهداران و فئودالهای بزرگ میخواهند با دادن وجهی وظیفۀ خود را در برابر دین و انقلاب ادا کنند.اینان میگویند در امور خیریه اموال خود را صرف میکنند.در حقیقت،اعمال خیریه نیست بلکه پرداخت رشوه است.حتی برخی از دولتهای /4 ثروتمند مبالغی به این یا آن نهضت انقلابی کمک میکنند و نامش را خدمت به انسانیت میگذارند،در حالی که مردم آن کشورها را استثمار میکنند و ثروتهای ملی آنان را به غارت میبرند.
بنا بر این هر جریان انقلابی که با چنین بذل و بخششهایی مواجه میشود باید چشم و گوش خود بگشاید تا به دام رشوه و فساد نیفتد.
[54]
قرآن انگیزههای منافقان را از انفاق و علت پذیرفته نشدن آن را از سوی خدای تعالی بیان میدارد.
وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ
هیچ چیز مانع قبول انفاقهایشان نشده،مگر آن که به خدا و پیامبرش ایمان نیاوردهاند.» و نخواستهاند تسلیم قدرت رهبری دینی گردند.
وَ لاٰ یَأْتُونَ الصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ کُسٰالیٰ
و جز با بی میلی به نماز حاضر نمیشوند.» یعنی ایمان در نفوسشان ریشه ندوانیده و اگر نمازی میخوانند صرفا یا از روی عادت است یا از روی ریا کاری.
وَ لاٰ یُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ کٰارِهُونَ
و جز به کراهت انفاق نمیکنند.» اگر مالی در راه خدا هزینه میکنند به سبب ترسی است که از حکومت دارند مثل کسی که میترسد در شهری اقامت کند پس برای آن که بگریزد خانۀ خود را میفروشد در واقع خانۀ خود را به رضایت فروخته ولی اگر چنان موقعیتی نداشت هرگز چنان کاری نمیکرد.انگیزۀ فروش او ترس است.
چه بسا از آیه نخستین این معنی حاصل شود که دولت اسلامی منافقان را به پرداخت مالی که بر آنها مقرر میدارد مجبور میکند ولی ثوابی برای آنان منظور نمیدارد.
[55]
گاه زندگی پر تنعم و اشراف مآبانۀ منافقان گروهی از مؤمنان را به هوس میاندازد. /4 از این رو برای آن که از دارایی و امکانات آنان به نفع دین استفاده کند در صدد جلب آنهاست از این رو برخی گذشتها در حق آنان روا میدارند.قرآن مؤمنان را به شدت از این عمل منع میکند و هشدار میدهد که اموال و امکانات آنان به درد اهل ایمان نمیخورد،زیرا روش فاسد آنان نتیجۀ فاسد به بار خواهد آورد و از آن جز زیان حاصل نشود.
فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ
دارایی و فرزندانشان تو را به اعجاب نیفکند.» ثروتی که از راه دزدی و استثمار و ربا و دیگر اعمال فاسد حاصل شده ارزش و صلاحیت آن را ندارد که در خدمت دین و خدا درآید.همچنین فرزندانی که در خانۀ این گونه کسان به گونهای فسادآمیز تربیت شدهاند نمیتوانند افرادی مورد اعتماد باشند.
ولی چرا خداوند به آنان مال و فرزند داده؟ إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا جز این نیست که خدا میخواهد به آنها در این دنیا عذابشان کند.»
مالی که از ربا حاصل شده باشد و فرزند فاسد نعمت نیستند،بلکه نقمتاند و برای صاحبانشان عذاب.
وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
و در حالی که هنوز کافرند جانشان برآید.» ثروت و تجملات اجتماعی شخص را گرفتار غرور و خودپسندی میکنند و او را به کفر و عصیان در برابر خدا وا میدارند و آن مرد مغرور و ناتوان به بدبختی خود آگاه نمیشود،مگر وقتی که مرگ جانش ربوده باشد.
[56]
منافقان نمیتوانند عنصر جامعۀ مسلمانان باشند زیرا نمیتوانند در رنج و مصیبت امت شرکت کنند.
وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لٰکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ
به خدا سوگند میخورند که از شمایند و حال آن که از شما نیستند اینان از شما بیمناکند.» از شدت خوف آنان را میبینی که تظاهر به همدستی و همراهی شما میکنند ولی این اظهار دوستی تنها و تنها از روی ترس است.
/4 [57]
لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغٰارٰاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ اگر پناهگاه یا غار یا نهانگاهی مییافتند شتابان بدان جای روی میآوردند.» آری اگر جایی بیابند که آنان را پناه دهد به آن جا پناهنده میشوند حتی اگر غار یا شکاف کوهی میبود یا سوراخی در زیر زمین.آنان شتابان بدان سو میگریزند و هیچ در اندیشۀ این امر که تعهدی سپردهاند و باید به تعهد خود وفا کنند نیستند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی اَلصَّدَقٰاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ (58) وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ سَیُؤْتِینَا اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنّٰا إِلَی اَللّٰهِ رٰاغِبُونَ (59) إِنَّمَا اَلصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اَلْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا وَ اَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی اَلرِّقٰابِ وَ اَلْغٰارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (60)
/4
/4
پیوستن به رهبری دینی در نزد منافقان کاری بود که برای مصالح دنیوی انجام میگرفت.اگر به آنان از صدقات و بیت المال چیزی داده میشد خشنود میشدند و گرنه زبان به شکایت میگشودند و در ضمن سخن گوشه و کنایه میزدند یا در عمل خشم خود آشکار میکردند.
در حالی که این پیوستگی،پیوستگی ایمانی بود بدین معنی که هر فرد مؤمنی باید خود را تسلیم خدا و رسول و رهبری دینی کند و معتقد باشد که آسودگی و رفاه برای همۀ افراد جامعه است جامعهای که او نیز یکی از افراد آن است.و این میسر نمیشود،مگر آن که همۀ رغبتش خدا باشد.
اما صدقات و اموال بیت المال چنان نیست که به میل و اراده کسی در اختیار هر کس قرار گیرد.این اموال متعلق به افراد ناتوان جامعه است چون فقرا، مساکین،کارمندان جمعآوری زکات و نیز برای استمالت خاطر افرادی از لشکر بیگانه تا در رکاب اسلامیان بجنگند،همچنین برای آزاد کردن بندگان و وامداران و
در راه مصالح عامه.به همین نحو کسانی که در راه سفر،راهتوشۀ آنان به پایان رسیده و از سفر بازماندهاند.اینهاست مصارف صدقات و خداوند حکیم به /4 نیازهای واقعی مردم آگاه است.
[58]
فرق است میان جامعه اسلامی و جامعۀ غیر اسلامی.رابطۀ میان مسلمانان بر مبنای ایمان به خدا و اسلام است.در چنین جامعهای همۀ تعینات فرهنگی و طبقاتی و نژادی و رنگی و زبانی و قومی رنگ میبازند و در کورۀ امت واحده که دارای رهبری استوار و نیرومند است ذوب میشود.
هر فردی از افراد جامعه هم در صورتی تسلیم دستگاه رهبری میشود که دستگاه رهبری به تمام معنی ارزشهای والای اسلامی را حفظ کند و واجبات دینی را به انجام رساند.
پیوستگی به جامعه بر اساس مصالح مادی نیست که چون دستگاه رهبری از حیث مالی ناتوان شد آن پیوستگی هم ضعیف شود و نیز بر اساس عشایری و قومی هم استوار نشده که ستمهای عشایری و قومی شرکت داشته باشد یا مجبور شود به این گروه یا آن گروه امتیاز بیشتری دهد.
اما منافقان از دستگاه رهبری انتظار دارند که چون گاوی شیرده باشد تا زمانی که به آنان میخوراند فرمانبردارند و زمانی که از چشمۀ بذل و بخشش خشکید رهایش کنند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ
بعضی از ایشان تو را در تقسیم صدقات به بیداد متهم میکنند.» یعنی میپندارند که تو با صدقات هر گونه که بخواهی عمل میکنی.و صدقات به نظر من /4 همۀ اموالی است که مؤمنان از جنبۀ وظایف ایمانی انفاق میکنند.
فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ
اگر به آنها عطا شود خشنود میشوند و اگر عطا نشود خشم میگیرند.» [59]
عمل صالح در جامعه وقتی تحقق مییابد که کارها بر طبق قانونی باشد اسلامی و آن قانون را رهبری اسلامی که به فضیلت دادگری موصوف است به اجرا درآورد و مردم نیز تسلیم آن شوند.این قانون است که جامعه را به کارهای سازنده سوق میدهد و برای همگان امنیت و پیشرفت به بار میآورد.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ سَیُؤْتِینَا اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ
چه میشود اگر به آنچه خدا و پیامبرش به آنان عطا میکند خشنود باشند و بگویند خدا ما را بس است.خدا و پیامبرش ما را از فضل خویش بینصیب نخواهند گذاشت.» چون امتیازات باطله ملغی گردد جامعه به سبب اعمال سازندۀ خود راه تقدم در پیش میگیرد و این سازندگی و تقدم در تمام شؤون اجتماعی و اقتصادی آشکار میگردد.
إِنّٰا إِلَی اللّٰهِ رٰاغِبُونَ
و ما به خدا رغبت میورزیم.» یعنی اگر در این جهان به آنچه حق آنهاست دست نیابند پاداش اخروی آنها چند برابر خواهد شد.
[60]
صدقات برای کمک ناتوانان و فقرا مصرف میشود نه برای صاحبان /4 امتیازات.
إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ الْمَسٰاکِینِ
صدقات برای فقیران است و مسکینان.» فقرا طبقات محرومی هستند که درآمدشان به هزینهشان-آن چنان که در عرف متداول است-کفاف نکند و مساکین بینوایانی هستند که فقر و عجز آنان را از اکتساب روزی بازداشته است.
وَ الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا
و کارگزاران جمعآوری آن.» یعنی کسانی که برای گرفتن زکات به میان مردم میروند.
وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ
و نیز برای به دست آوردن دل مخالفان.» از سپاهیان که هنوز برای شرکت در لشکر اسلام انگیزۀ ایمانی ندارند.
اینان غالبا مردانی خارج از دین اسلام هستند.
وَ فِی الرِّقٰابِ
و آزاد کردن بندگان.» بیت المال بر صاحبان آنها مالی میپردازد تا آزادی آنان را باز گرداند.
اینان غالبا در جنگ اسیر شدهاند.
وَ الْغٰارِمِینَ
و قرض داران.» یعنی کسانی که قادر به پرداخت قروض خود نیستند.
وَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
و در راه خدا.» یعنی در هر مصلحتی که خدا به آن فرمان داده،چون ساختن پلها و کشیدن راهها و /4 ساختن آب انبارها و خدمات بهداشتی و امثال آنها.
وَ ابْنِ السَّبِیلِ
و مسافران نیازمند.» و آن مسافری است که دستش از خانه و کاشانۀ خود خالی شده و اکنون راهتوشهاش به پایان رسیده است.از صدقات مالی به او میپردازند تا خود را به خانۀ خویش رساند.
فَرِیضَةً مِنَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
و آن فریضهای است از جانب خدا و خدا دانا و حکیم است.» در این آیه معین شده که صدقات باید در چه مواردی مصرف شود.این امر امید منافقین طفیلی صفت و صاحبان امتیازات را قطع میکند که دندان طمع برکشند و به حق خود راضی باشند.در این باب به روش علی(ع)توجه میکنیم و رفتاری که با برادرش عقیل داشت.
در ایامی که علی(ع)مقام خلافت ظاهری داشت عقیل نزد او آمد و از فقر و بینوایی شکایت کرد.عقیل نابینا شده بود.علی قطعه آهنی در آتش بگداخت و
چون عقیل دست خود برای گرفتن مال دراز کرد آن آهن بر دست او نهاد چون عقیل دست خود بکشید علی(ع)گفت:
«ای عقیل!زنان فرزند مرده بر تو گریه کنند.آیا از داغی این قطعه که به آتش این جهانی از روی بازیچه گرم شده مینالی آن گاه مرا به آتشی که خداوند جبار افروخته است میکشانی؟تو از این رنج گذرا مینالی و من از آن لهیب سوزنده ننالم؟.
وَ مِنْهُمُ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ اَلنَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (61) یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کٰانُوا مُؤْمِنِینَ (62) أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحٰادِدِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِیهٰا ذٰلِکَ اَلْخِزْیُ اَلْعَظِیمُ (63)
/4
/4
بدان سبب که منافقان با امر نبوت که در وجود رسول اللّٰه(ص)شکل گرفته
بود مخالفت میورزیدند مردم به آنان خوشبین نبودند از این رو منافقان میخواستند وضع خود را توجیه کنند.
اولا:ادعا میکردند که رسول خود از عیب منزه است ولی جمعی دور او را احاطه کردهاند و علیه ما به او اخباری میرسانند پس اگر ما گاهی با او مخالفت میکنیم بیشتر به این سبب است.قرآن این ادعا را باطل میسازد که رسول اللّٰه(ص) فقط به اخباری گوش میدهد که مصالح مؤمنان را در برداشته باشد.
ثانیا:به خدا سوگند میخوردند تا مگر نفاق خود را توجیه کنند و ادعا میکردند که مخالفت با ایشان به معنی مخالفت با جامعۀ مسلمانان نیست.قرآن به آنان پاسخ میدهد که سزاوارتر این است که به صدق نیت و اخلاص عمل خدا را از خود خشنود گردانید و به اطاعت و تسلیم رسول اللّٰه.
/4 قرآن،بیان میدارد که هر که از حدود خدا و رسول تجاوز کند و با اوامر الهی مخالفت روا دارد کیفر او جهنم است.
[61]
بسیار دیده شده که مستکبران که با رهبری دینی سر مخالفت و عناد دارند،جرئت نمیکنند که شخصیت رهبر را مستقیما مورد حمله قرار دهند،زیرا اگر چنین کنند کسی گوش به حرفشان نخواهد داد،پس به عیبجویی از اطرافیان او میپردازند و میگویند:بلی خود او مردی سادهدل است یا انسانی است نیک نفس و این دستیاران و نزدیکان او هستند که از آن سادگی و خوش قلبی او بر ضد مردم سوء استفاده میکنند منافقان نیز چنین ادعاهایی داشتند.البته مردم بصیر و بینا میدانند که منظور اینان از این گونه القائات انتقاد از خود رهبر است و در واقع اعلان جنگ به او دادهاند و از راه نشر و اشاعۀ این گونه دروغها او را میآزارند.
وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ
بعضی از ایشان پیامبر را میآزارند و میگویند که او به سخن هر کس گوش میدهد.»
یعنی هر کس هر چه به او بگوید میشنود و بدون آن که سخن دروغ از راست تشخیص دهد به همه گوش میدهد.آیا این ادعا راست است؟هرگز،به چند سبب:
یکی آن که:رهبر خود مسئول دستیاران خویش است.و یک رهبر دینی اطرافیان خود را از میان پاکترین مردم بر میگزیند.فرضا که چنین چیزی مقدور نباشد چنان رهبری تسلیم هر سخن باطل نمیشود به عبارت دیگر رسول جوهر ذات مردم را نیک میشناسد و اگر کسی هم چیزی از روی هوی گوید کلام او را در رسول تأثیری نیست.
/4 دیگر آن که:هدف دین و رهبر دینی تحقق مصلحت امت است بنا بر این اخباری را که به شخصیت این یا آن زیان برساند به گوش نمیرساند و میداند که فلان سخن در حق فلان کس از کجا آب میخورد.
دیگر آن که:رسول(ص)و هر رهبر مذهبی هدفش اشاعۀ رحمت و برکت است برای همۀ افراد جامعه،چه دور باشد و چه نزدیک.اشارات این آیات کریمه به همین منظورهاست.
قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ
بگو:او برای شما شنوندۀ سخن خیر است.» یعنی به شایعات باطل گوش نمیسپارد و سخنی را که خلاف مصلحت باشد نمیشنود.
یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ
به خدا ایمان دارد و مؤمنان را یاور دارد.» ایمان به خدا عامل مهمی است که رسول را از پرداختن به شایعات باطل حفظ میکند.
وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ
و رحمتی است برای آنهایی از میان شما که ایمان آوردهاید.» آری،پیامبر برای همه رحمت است.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
و آنان که رسول خدا را
بیازارند به شکنجهای دردآور گرفتار خواهند شد.»
[62]
منافقان میخواستند در میان مردم تفرقه اندازند و میان ایشان و رسول اللّٰه دیواری کشند.از این رو:
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کٰانُوا مُؤْمِنِینَ
در برابر شما به خدا سوگند میخورند تا خشنودتان سازند و حال آن که اگر ایمان آوردهاند شایستهتر است که خدا و رسولش را خشنود سازند.» اگر میگویند که آنها هم جزئی از ابناء جامعه مسلمانان هستند باید خدا و رسول را خشنود کنند کسانی که در برابر دستگاه رهبری اسلامی به مقاومت میپردازند نمیتوانند ادعا کنند که با جامعه اسلامی و ارزشهای آن دشمنی نمیکنند.
/4
[63]
کسانی که با خدا و رسول او به جنگ برخاستهاند و میخواهند از حدودی که خدا و پیامبرش معین کردهاند تجاوز کنند جزایشان جهنم است.
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِداً فِیهٰا ذٰلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ
آیا نمیدانند که هر کس با خدا و پیامبرش مخالفت ورزد جاودانه در آتش جهنم خواهد بود و این رسوایی بزرگی است.» آیا اگر زندگی بشر که تنها فرصت اوست به آتش جاویدان جهنم منتهی شود رسوایی و ذلت و خواری بزرگ نیست؟!
یَحْذَرُ اَلْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اِسْتَهْزِؤُا إِنَّ اَللّٰهَ مُخْرِجٌ مٰا تَحْذَرُونَ (64) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ (65) لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ (66) اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اَللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (67) وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتِ وَ اَلْکُفّٰارَ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (68)
/4
/4
آیات قرآن به برخی از توصیفات منافقان که در واقع به مثابۀ ستون پنجم دشمن هستند میپردازد.یکی از صفات آنان این است که در همان زمان که به استهزاء رسول اللّٰه مشغولند میگویند سرگرم گفتگو و بازیچه بودهاند آیا زندگی در بازیچه خلاصه میشود و آیا این امر واقعا ممکن است؟ اینان که مسخره را تا آن جا رسانیدهاند که مرتکب گناه شدهاند باید منتظر عذاب خدا باشند.اما دیگران مورد بخشایش قرار خواهند گرفت.البته این به آن معنی نیست که منافقان به دو گروه تقسیم میشوند،زیرا صفت مشترک آنها نفاق است،ولی برخی به عقیدۀ باطل خود مجال بروز و ظهور میدهند و دست به
عمل میزنند یاران خود یا دیگران را به منکر فرمان میدهند و از معروف باز میدارند.
اینان خدا را از یاد بردهاند و غافل از این شدهاند که او هر چه اراده کند همان شود خداوند نیز به سبب فسقشان آنان را فراموش کرده است و از نعمت خود دور داشته و هم در دنیا و هم در آخرت گرفتار عذابشان خواهد کرد.
/4
[64]
منافقان میدانند که به راستی بر پیامبر وحی نازل میشود.از این رو بیم آن دارند که مبادا دربارۀ اعمال آنان نیز آیهای بر رسول اللّٰه نازل شود و سبب کشف نقشههای آنها گردد و حتی در آن آیه از آنان نام برده شود.با این همه به سبب آنکه مردمی سست اراده و اسیر شهوات خود هستند،باز هم از مسخره کردن باز نمیایستند و امر رسالت را جدی نمیگیرند.خداوند به زودی راز دلشان را آشکار خواهد کرد و آنچه را از آن میترسند به همگان باز خواهد نمود.
یَحْذَرُ الْمُنٰافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمٰا فِی قُلُوبِهِمْ
منافقان میترسند که مبادا از آسمان دربارۀ آنها سورهای نازل شود و از آنچه در دل نهفتهاند با خبرشان سازد.» یعنی از تحقیر امر رسالت و به ریشخند گرفتن آن.
قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّٰهَ مُخْرِجٌ مٰا تَحْذَرُونَ
بگو مسخره کنید که خدا آنچه را از آن میترسید آشکار خواهد ساخت.» [65]
ولی اینان امر نبوت را به مسخره میگرفتند یا بدان ایمان نمیآوردند و چون مورد بازخواست واقع میشدند،میگفتند ما سرگرم کار خود بودیم و به بازیچههای خویش مشغول.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمٰا کُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ
اگر از آنها بپرسند که چه میکردید؟میگویند ما با هم حرف میزدیم و بازی میکردیم.بگو:آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره
میکردید؟» این حقایق را نمیباید به مسخره گرفت زیرا حقایقی هستند بس عظیم و آیندۀ بشر با آنها سر و کار دارد.
[66]
چون عذاب خدا فراز آید و منافقان مورد بازخواست قرار گیرند،آن گاه زبان به پوزش میگشایند.
/4
لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طٰائِفَةً بِأَنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
عذر میاورید.پس از ایمان کافر شدهاید.
اگر از تقصیر گروهی از شما بگذریم گروه دیگر را که مجرم بودهاند عذاب خواهیم کرد.» گروه اول عفو خواهند شد زیرا یا در واقع توبه کردهاند،یا جرمشان اندک بوده.اما گروه دوم که در عناد و نفاق خود پای بر جای بودهاند مجرماند و باید به جزای جرایم خود برسند.
[67]
این امر بدان معنی نیست که نفاق ذاتا جرم نیست.هرگز،نفاق از زمانی آغاز میشود که شخص به گروه منافقان پیوندد و شریک اعمال آنان شود و تحت تأثیر القائات آنان قرار گیرد.از این رو است که میفرماید:
اَلْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ
مردان منافق و زنان منافق همه همانند یکدیگرند.به کارهای زشت فرمان میدهند و از کارهای نیک جلو میگیرند و مشت خود از انفاق در راه خدا میبندند.» در این حال به هیچ کار مثبتی نمیپردازند و جز به ظواهر نمینگرند.خدای تعالی است که کارها را بر حسب مشیت خویش میگرداند و با علم و حکمت خود جهان را اداره میکند ولی منافقان این معنی فراموش کردند و یا خود را به غفلت زدند.با فراموش کردن خدا دین خدا را هم به چیزی نگرفتند.و چون عذاب خدا به
تعویق افتاد در ارتکاب معاصی و فسق دلیرتر شدند ولی معلوم است که عاقبت فسق چه خواهد بود.
نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
خدا را فراموش کردند و خدا هم آنها را فراموش کرد.همانا منافقان همان تبهکارانند.» /4
[68]
سرانجام فسق همان سرانجام منافقان است که در واقع میتوان گفت که سرانجام کفر است.پس این چه سرانجامی است:
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْکُفّٰارَ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا هِیَ حَسْبُهُمْ
خدا به مردان منافق و زنان منافق و کافران وعدۀ آتش جهنم داده است در آن جاودانهاند و همین برایشان بس است.» ولی علی رغم آن که آتش جهنم دردناک است و آنان را کفایت میکند ولی آنان را جزای دیگر هم در انتظار است و آن دوری از رحمت خداست در دنیا و عذابی دائم که با آن دست به گریبان شوند و این عذابی است روحی که سبب آن جدا افتادن از جرگۀ مؤمنان و مطرود بودنشان از جامعۀ مسلم است.
وَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ
لعنت خدا بر آنان باد و به عذابی پایدار گرفتار خواهند شد.»
کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاٰقِکُمْ کَمَا اِسْتَمْتَعَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلاٰقِهِمْ وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خٰاضُوا أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (69) أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْرٰاهِیمَ وَ أَصْحٰابِ مَدْیَنَ وَ اَلْمُؤْتَفِکٰاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (70) وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (71) وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ أَکْبَرُ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (72)
/4
/4
نفاق،یک حادثۀ مهم اجتماعی است نه یک عمل فردی یا رفتاری جدا از رفتار دیگران.در همان حال یک مسئله مهم تاریخی هم هست و بر ماست که نتیجۀ آن را در حال حاضر از روی اتفاقات همانندی که در گذشته افتاده است، ارزیابی کنیم.در گذشته منافقان خود گروهی عظیم بودند با اموال و افراد فراوان و آلت و عدت بسیار ولی چنان که دیدیم کاری از پیش نبردند و از میان رفتند و در هر زمان سرنوشت منافقان همین است که پیش از این بود.
از جمله منافقان در اعصار قدیم قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین همچنین مؤتفکه بودند.آری،اینان به خود ستم کردند و خدا نخست برایشان پیامبران فرستاد با براهین و آیات و چون نپذیرفتند هلاک شدند.
در مقابل جوش و خروش منافقان مؤمنان بودند که از دل و جان دوستدار یکدیگر بودند و در کارهای مهم و ارزشمند اسلامی یار و یاور هم.امر به معروف میکردند و نهی از /4 منکر و نماز بر پای میداشتند و زکات میدادند و همه واجبات اجتماعی و اقتصادی را به جای میآوردند و در برابر خدا و رسول خدا مطیع بودند.
خدا بر اینان رحمت فرستاد و آسودگی بخشید که خداوند پیروزمند و حکیم است.
اینها که بر شمردیم پاداشهای دنیوی آنان بود اما در آخرت دارای مقامهایی ارجمند هستند،خدا به آنان وعدۀ بهشتهایی داده جاویدان که آب در آنها جاری است و برتر از اینها رستگاری بزرگی است که از آن نصیب میبرند.
[69]
برای این که ذهن بشر همواره متوجه این عوامل زود گذر نباشد لازم است از دید تاریخی هم برخوردار باشد و از خلال گذشته زندگی امروز خود را بنگرد یعنی برای زندگی آینده خود از گذشته عبرت و پند گیرد.از همین روی است که ذات پروردگار ما را به گذشته توجه میدهد.و میفرماید:
کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً
همانند کسانی که پیش از شما بودند با نیروی بیشتر و دارایی و فرزندان بیشتر.» چون اسباب بزرگی را فراهم داشتند مغرور شدند و همه توان خویش را در راه مطالع حقیر این جهانی به کار بردند و به وظایف دینی خود عمل ننمودند، منافقان در زمان رسول اللّٰه(ص)چنین بودند.
فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاٰقِکُمْ
آنان از نصیب خویش بهرهمند شدند و شما نیز از نصیب خود بهرهمند شدهاید.»
یعنی آنان در حصول به خواستهای خود از نصیب خود تمتع گرفتند همان گونه که شما میکنید.پس باید خود را با آنان بسنجید و بنگرید که آنان را چه سرنوشتی پیش آمد.
وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خٰاضُوا
هم چنان که کسانی که پیش از شما بودهاند از نصیب خویش بهرهمند شده بودند شما سخنان ناپسند گفتید هم چنان که ایشان سخن ناپسند میگفتند.» یا به عبارت دیگر شما نیز همانند آنان در دریای شهوات خویش غوطهور گردیدید بی آن که بر این سمند سرکش،از عقل و خرد لجام زنید یا از آنچه بر پیامبر وحی شده بهرهای گیرید.در چنین صورتی سرنوشت شما همانند سرنوشت آنهاست.آری:
/4
أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
اعمال آنان در دنیا و آخرت ناچیز گردید و زیانمند شدند.» یعنی کارهای مثبتشان هم اعم از این که برای امور دنیوی باشد یا اخروی چیزی جز زیان به بار نخواهد آورد و این به سبب اعمال ناپسند آنهاست.
[70]
منافق و کافر در یک راه گام برمیدارند،زیرا پیشوای هر دو یک چیز است و آن هم شهوات نفسانی است همچنین منافقین باید از سرنوشت کافران در تاریخ،عبرت بگیرند.
أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْرٰاهِیمَ وَ أَصْحٰابِ مَدْیَنَ
آیا نشنیدهاند خبر کسانی که پیش از آنها بودند چون قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین،» اصحاب مدین یعنی قوم شعیب که خدا آنان را به عذاب آن روز ابرناک هلاک نمود.
وَ الْمُؤْتَفِکٰاتِ
و مؤتفکه.» یعنی آنان که شهرشان واژگون شد که مراد شهرهای قوم لوط است.
أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا
أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
که پیامبرانشان با نشانهای آشکار بر آنها مبعوث شدند خدا به آنها ستم نمیکرد آنان خود بر خویشتن ستم میکردند.» مراد از ظلم کردن به خود همانا نادیده گرفتن نشانههای آشکار خداوندی بود و ایمان نیاوردنشان به پیامبران.
[71]
در مقابل وضعی که منافقان پیش آورده بودند مؤمنان هم بودند که هم چنان پای بر جای بودند و یکدیگر را دوست میداشتند /4 و از فرهنگی مشترک برخوردار بودند و به آنچه خداوند فرمانشان داده بود یا از آن نهیشان کرده بود گردن مینهادند.
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان یکدیگرند.به نیکی فرمان میدهند و از ناشایست باز میدارند.» چون شعارشان یکی است،اعمالشان هم یکسان است.مثلا همگان نماز به جای میآورند و این نماز به منزلۀ ستون خیمۀ دین است.نه تنها یک عبادت است بلکه یک پدیدۀ اجتماعی و سیاسی هم هست و سبب گرد آمدن همۀ مسلمانان در مساجد میشود در نمازهای اعیاد یا نمازهای جمعه.
وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
نماز میگزارند و زکات میدهند.» زکات هم به نوبۀ خود یک فریضۀ الهی است که در جامعه روح عدالت و مساوات را گسترده میکند.جامعۀ اسلامی را رهبری مشترکی است که در نفوس همۀ مسلمانان ریشه دارد.
وَ یُطِیعُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
و از خدا و پیامبرش فرمانبرداری میکنند خدا اینان را رحمت خواهد کرد و خدا پیروزمند و حکیم است.» یعنی رحمت او جامعۀ اسلامی را در بر دارد و او همۀ اموری را که در این
جامعه رخ خواهد داد میداند و با مردم از روی حکمت عمل میکند و به آنان بر حسب کار و کوششها و نیاتشان پاداش میدهد.
[72]
خدای سبحان برای مؤمنان در آخرت زندگی سعادتمندانهای قرار داده هر چند در این دنیا از رفاه و آسایش محروم بودهاند.
وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ
خدا به مردان مؤمن و زنان مؤمن بهشتهایی را وعده داده است که جویها در آن جاری است و بهشتیان همواره در آنجایند و نیز خانههای نیکو در بهشت جاوید.» در آن باغها نه پائیز را مجال خودنمایی است و نه زمستان را و نه نعمتش زوال مییابد.ولی برتر از همۀ نعمتها خشنودی خداوند است که میفرماید:
/4
وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ
ولی خشنودی خدا از همه برتر است.» و این خشنودی نشان این است که اعمال آنان در این جهان بر وفق تعالیم شریعت بوده است.
ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
پیروزی بزرگ خشنودی خداوند است.»
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ جٰاهِدِ اَلْکُفّٰارَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اُغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (73) یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ اَلْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اَللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (74) وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اَللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (75) فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (76) فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اَللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ (77) أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (78)
/4
/4
هم چنان سخن از منافقان است.در اینجا خداوند تعالی به رسول اکرم(ص) فرمان میدهد که با کفار و منافقان جهاد دایم را آغاز کند و بر آنان سخت بگیرد، زیرا پایان کارشان جز آتش نیست.از جمله صفات منافقان حالت دوگونگی آنهاست مثلا قسم میخورند که سخن کفر بر زبان نیاوردهاند،در حالی که بارها بر زبان آوردهاند.آنان نخست اسلام آوردند ولی چون احساس کردند که مسلمان بودن مسئولیتهایی بر عهدۀ آنان میگذارد باز به کفر گرویدند.
اکنون دو راه در پیش پا دارند یا به دامن اسلام باز گردند یا در انتظار عذاب دردناک خداوندی در دنیا و آخرت باشند بی آن که در آسمان یا زمین یار دیگری داشته باشند.
/4 برخی از منافقان همواره وانمود میکنند که در پی یافتن فرصتی هستند و
ادعا میکنند که اگر آن فرصت به دست آید هر چه دارند در راه خدا بذل خواهند کرد ولی هنگامی که خداوند آن فرصت را به آنان عطا کند از گفتۀ خود سرباز میزنند و با خدا و رسول او به پیکار بر میخیزند.از این رو خداوند نه تنها آن فرصت از آنان سلب نخواهد کرد،بلکه در دلهایشان بذر نفاق خواهد افکند و این نفاق تا پایان عمر روح آنان را آزرده خواهد داشت زیرا از آن فرصت که دست داده بود استفاده نکردند بلکه در برابر خدا و رسول مقاومت ورزیدند و دین خدا را دگرگون ساختند.
[73]
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ ای پیامبر!با کافران و منافقان بجنگ و با آنان به شدت رفتار کن و جایگاه آنان جهنم است که بد منزلگاهی است.» جهاد با آنان-جهادی مستمر-فرمان داده و گفته است که با آن به هیچ روی رأفت و رحمت نشان ندهد،زیرا سرانجام منافقان آتش است و کسی که سزاوار آتش باشد در خور آن نیست که مورد رأفت و رحمت قرار گیرد.آن گاه به بیان بارزترین صفات منافقان یعنی خاصیت دو رویی آنان میپردازد که:
منافقان میخواهند نظام حکومت را تغییر دهند و این کار از طریق کشتن رسول اللّٰه و یا اخراج او از شهر یا از راه فساد وضع سیاسی میسر است.
منافقان نعمت امنیت و آسودگی را که اسلام به آنان عطا کرده است شکر نمیگویند و اینان اگر توبه کنند خدا توبهشان را میپذیرد و گرنه هم در دنیا و هم /4 در آخرت به عذاب الیم گرفتار میشوند.
دیگر آن که:نفاق صفتی است نهفته در ذات منافق که نعمت و مال آن را آشکار میکند.بعضی از مردم از خدا توانگری میطلبند و با او تعهد میکنند که هر گاه از مال و نعمت برخوردار شدند شکر نعمت به جای آرند،و در راه خدا انفاقش نمایند و دست به کارهای خیر زنند،ولی چون خداوند باب نعمت خویش به
رویشان گشود بخل میورزند و آن زشتکاریها در جانشان نهفته بوده نمودار میگردد.
علامت نفاق اینان این است که به وعدهای که با خدا نهادهاند عمل نمیکنند پس آن تعهد از آغاز دروغ بوده و خداوند به دلشان آگاه است.ممکن است برای خود توجیهاتی داشته باشند مثلا چون محصول خود درویدیم انفاق خواهیم کرد یا چون در فلان تجارت سود بردیم چنین و چنان خواهیم کرد که اینها هم خود گونهای از نفاق است.
[74]
دیگر از صفات منافقان سوگند دروغ است،زیرا منافقان خود میدانند که متهماند و کس سخنشان به درستی باور ندارد.
یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ
به خدا سوگند میخورند که نگفتهاند ولی کلمۀ کفر را بر زبان آوردهاند.» منافقان علیه دولت اسلامی و رهبری رسول(ص)چیزهایی میگفتند که قرآن از آن به کلمۀ کفر تعبیر میکند ولی آنان خود سخن خود را سخنی عادی و معمولی بر زبان میآورند.منافقان میپندارند که کفر فقط سخن ناروا دربارۀ خدا گفتن است یا انکار وجود اوست،در حالی که کار به این پایان نمیپذیرد مخالفت با دولت اسلام یا انقلاب صادقانۀ اسلامی علیه طاغوت هم در زمرۀ نفاق است.از این رو سخنان آنان در قرآن به کافر شدن بعد از اسلام تعبیر شده است.
وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ
و پس از آن که اسلام آورده بودند کافر شدند.» اسلام در این آیه-چنان که به نظر میرسد-تسلیم در برابر خدا و رسول اوست و اطاعت از رهبری دینی. /4 از این رو در برخی تفاسیر آمده است که این آیه در شأن عبد اللّٰه بن ابی بن سلول نازل شده آن گاه که گفت:«اگر به مدینه باز گردیم آن که پیروزمند است آن را که ذلیل است بیرون کند»در این سخن با آن که به آشکارا ناروایی در حق رسول اللّٰه دیده نمیشود ولی به سخن کفر تعبیر شده زیرا در
واقع سرکشی در برابر اسلام است و تمرد است.در این عبارت قرآنی به این حقیقت اشارت دارد:
وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا
قصد کاری کردند ولی به آن نایل نشدند.» این قصد قصد اخراج رسول و فاسد ساختن مسلمانان بود تا آنان از طریق شایعه پراکنیها بر ضد قدرت اسلامی قیام کنند.مثلا یکی از منافقان به نام جلاس در انگیزش یارانش بر ضد پیامبر گفت:«اگر محمد در آنچه میگوید صادق باشد ما بدتر از خران هستیم».
بعضی از آنان در شب عقبه قصد قتل رسول اللّٰه داشتند و میخواستند چون به گردنه صعب العبور(عقبه)رسیدند شتر رسول اللّٰه(ص)رم بدهند و آن حضرت را در دره سرنگون کنند.
بعضی هم مثل عبد اللّٰه بن ابی آهنگ آن داشت که رسول(ص)را از شهر بیرون راند.همۀ اینان هر کدام قصدی داشتند ولی همگان را یک هدف بود و آن تغییر نظام حاکم اسلامی به سود خود.
وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ
عیبجویی شان از آن روست که خدا و پیامبرش از غنایم بی نیازشان کردند.» در صورتی که آنان را از غنایم بی نیاز کرده باشند دیگر چرا عیبجویی میکنند و عناد میورزند؟ /4 سبب این است که بعضی از مردم در برابر ناتوانان سختگیرند و در برابر توانایان،زبون.
بدین سبب آن گاه که منافقان در وضعی نابهنجار بودند و فقر و شکنجه بر آنان چیره شده بود یا در فشار سنتهای قبیلگی بودند یا گرفتار استثمار بازرگانان یهود،در این روزها آنچه همۀ فکر آنان را به خود مشغول داشته بود همانا لقمه نانی بود که شکمشان را سیر کند یا چند درهمی که آثار فقر و بیماری را از آنان بزداید، اما اکنون که خداوند آنان را از فضل و کرم خود بر خوردار ساخته و دیگر برای یک لقمه نان در تعب نیستند سر برداشتهاند و با همان دین و آیینی که سبب نجات آنان شده به مخالفت برخاستهاند.
آیا پاداش احسان جز احسان است؟نباید از پیامبری که آنان را از جاهلیتشان رهانیده است سر تسلیم فرود آورد؟ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ پس اگر توبه کنند خیرشان در آن است و اگر رویگردان شوند خدا به عذاب دردناکی در دنیا و آخرت معذبشان خواهد کرد.» لازم به ذکر است که طایفهای از منافقان پنداشته بودند که دولت اسلام ناتوان است از این رو با خود میگفتند در چنین حالتی فرصت را از دست ندهند و در برابر آن قد علم کنند و چون رازشان فاش شد آن گاه بگویند که توبه میکنیم.ولی زمانی میرسد که دیگر راهها به رویشان بسته میشود و دیگر کسی یاریشان نمیکند و در گروهشان داخل نمیگردد.آری،در چنین حالی:
وَ مٰا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
آنها را در روی زمین نه دوستداری خواهد بود و نه مددکاری.» /4
[75]
این حالت نفاق آمیز یک بار دیگر تجلی خواهد کرد و آن هم زمانی است که بعضی از فقرا به برخی از توانگران بچسبند و چنان پندارند که به زودی به عهدی که با خدا بستهاند وفا خواهند کرد و از مال و ثروتی که به دست میآورند انفاق میکنند و کارهای نیک انجام میدهند ولی چون توانگر شوند راه دگرگون میکنند،آن سان که گویی هیچ تعهدی به گردن نگرفتهاند.چرا؟ زیرا،آن گاه که به دین تظاهر میکردند هنوز لذت مال و ثروت را نچشیده بودند و به مال اندوزی و آزمندی و نوشخواری خو نگرفته بودند.اکنون که به این مواهب مادی دست یافتهاند میترسند که اگر گشاده دستی کنند به تنگدستی افتند از این رو بخل را بهترین طریق حفظ اموال خود میشمارند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصّٰالِحِینَ
بعضی با خدا پیمان بستند که اگر از فضل خود مالی نصیبمان کند،
زکات میدهیم و در زمرۀ صالحان در میآییم.» فضل خدا شایسته است که شخص را به صدقه و صلاح گرایش دهد.زیرا آن که عطا کرده،تواند عطای خویش سلب کند و بار دیگر چهرۀ فقر را به او نشان دهد.ولی صاحبان نفوس ضعیف و ارادههای سست در عوض انفاق به نعمت و فضل خدا مغرور میشوند.
[76]
گاه منافق یکی از خود ماست بی آن که بدانیم زیرا شخص میتواند در برابر فشار فقر پایداری کند ولی در برابر وسوسههای پول نمیتواند مقاومت کند، حتی کسی ممکن است تسلیم وسوسۀ مال نشود ولی در برابر وسوسۀ مقام پایداری نتواند.
پس هر کس باید به سلاح ایمان مسلح باشد و به خدا توکل کند تا همانند آن کسان نگردد که خدا دربارۀ آنها گفته است:
فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
چون خدا از فضل خود مالی نصیبشان کرد،بخل ورزیدند و به اعراض بازگشتند.» یعنی علاوه بر آن که به عهدی که کرده بودند وفا ننمودند و صدقهای را که به گردن گرفته بودند نپرداختند میبینیم که در برابر فرمان خدا و رسول هم مقاومت میورزند و با شریعت اعلان جنگ میدهند.
/4 در تفاسیر آمده است که مردی بود به نام ثعلبة بن حاطب و از انصار بود.
روزی به پیامبر(ص)گفت:دعا کن که خدا مرا روزی دهد.پیامبر فرمود:ای ثعلبه اندک مالی که قادر به شکر آن باشی بهتر است از مالی بسیار که شکر آن به جای نتوانی آورد.آیا نمیخواهی به رسول اللّٰه اقتدا کنی؟به خدایی که جانم به دست اوست اگر بخواهم که همۀ این کوهها برای من زر شود چنان خواهد شد.روز دیگر ثعلبه باز هم نزد پیامبر آمد و گفت:یا رسول اللّٰه دعا کن خدا مرا مالی دهد.به خدا سوگند اگر خدا مرا توانگر سازد،حق هر کس را که بر من حقی دارد ادا خواهم کرد.رسول اللّٰه(ص)دعا فرمود که خدایا ثعلبه را توانگر کن ثعلبه گلهای گوسفند داشت.آن گله روز به روز افزون شد آن سان که دیگر در مدینه جایش نبود.ثعلبه با
گلۀ خود به صحرا رفت و از آن پس در نمازهای جمعه و نمازهای جماعت شرکت نتوانست.رسول اللّٰه(ص)کسی را برای گرفتن زکات نزد او فرستاد و مطالبۀ زکات کرد.ثعلبه نداد و گفت:این زکات به منزلۀ جزیه است.رسول اللّٰه(ص)گفت:
«وای بر ثعلبه،وای بر ثعلبه»و این آیات نازل شد.
امیر المؤمنین علی فرماید:«آن که صاحب چیزی میشود باید ایثار کند».
آری،بسا شود که مال دنیا مسلمان مؤمن را به ورطۀ نفاق اندازد.
[77]
قرآن میگوید که این انفاق تا زمان مرگ هم دست از گریبان اینان بر نخواهد داشت.
فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ
و از آن پس تا روزی که همراه با آن خلف وعدۀ با خدا و آن دروغها که میگفتند با او ملاقات کنند،دلهایشان را جای نفاق ساخت.» در ابتدا میپنداشتند که مؤمنانی صادق هستند و به زودی به نیکوترین وجه به عهدی که با خدا بستهاند وفا خواهند کرد.
/4 [78]
بر آدمی است که نیت خویش خالص گرداند و خدا را بر آنچه در دل دارد شاهد قرار دهد و سخنی نگوید و کاری نکند مگر بر وفق همان حقیقتی که بدان معتقد است:
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
آیا نمیدانند که خدا راز دلشان را میداند و از پچپچ کردنشان آگاه است،زیرا اوست که دانای نهانهاست.»
اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ اَلْمُطَّوِّعِینَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فِی اَلصَّدَقٰاتِ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اَللّٰهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (79) اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اَللّٰهُ لَهُمْ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (80) فَرِحَ اَلْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اَللّٰهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی اَلْحَرِّ قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ (81) فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (82) فَإِنْ رَجَعَکَ اَللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ اَلْخٰالِفِینَ (83)
/4
/4
از آنجا که منافقان به خدا و ارزشهای الهی واقعا ایمان نمیآورند نمیتوانند از ایمان دیگر مردم و از فداکاریهای ایشان در راه ایمان و به انگیزه ایمان تصوری صحیح داشته باشند،بنا بر این میبینی که چون مؤمنان از روی صدق عقیدت صدقهای میدهند،آنان را به ریا کاری متهم میکنند و بر فقرا فقر و پاکدامنیشان را عیب میگیرند.خداوند نیز منافقان را به مسخره میگیرد و آنان را وعدۀ عذابی دردناک میدهد.
فرقی نمیکند چه رسول اللّٰه برایشان آمرزش خواهد و چه نخواهد،آمرزشی
از جانب خداوند در کار نخواهد بود.زیرا کفرشان به خدا و رسول خدا از فسقشان ناشی میشود و مجالی برای آمرزش خدا و خشنودی محرومان باقی نمیگذارد.
منافقان میپندارند که تنزدنشان از جهاد به سود آنهاست،از این رو جهاد را ناخوش میدارند و به عمل خویش شادماناند و دیگران را هم از جهاد منع میکنند ولی سرانجام این اعمال چیست؟آیا جز آتش جهنم پاداشی در انتظار آنهاست؟ آتشی که جاودانه در آن خواهند بود ولی اینان حقایق امور را در نمییابند.
به سبب این روش ناپسند که برگزیدهاند زودا که عذاب خداوندی ایشان را در بر خواهد گرفت هم عذاب روحی و هم عذاب اجتماعی به گونهای که باید لب /4 از خنده بربندند و به حال خویش بگریند.
پس از بازگشت رسول اللّٰه به مدینه و انجام وظیفۀ رسالتی که بر عهده داشت بعضی از منافقان خواستند خود را به او نزدیک سازند،پس اجازت طلبیدند که همراه او به جهاد روند ولی پیامبر حتی ثانیهای اجازت نفرمود زیرا آنان در آن ایام که مسلمانان در سختی افتاده بودند راضی شدند که در خانه بمانند.پس اکنون هم که جنگ به پایان رسیده باید با جماعت گمراهان یعنی منافقان رسوا در نظر مردم و محروم از فعالیّت سیاسی،بمانند.
[79]
همان گونه که نابینا حقیقت روشنایی را در نمییابد و نمیداند که بینایان چگونه راه خود مییابند و هم چنان که نادان حقیقت علم را نمیشناسد و نمیداند که ضمیر پژوهندگان دانش چگونه از آن فروغ میگیرد،همچنین منافق هم به حقیقت ایمان دست نیافته است پس نمیتواند به تأثیر ایمان در دلهای مؤمنان صادق آگاهی یابد که چسان به انگیزۀ آن دست به کارهای بزرگ میزنند و تن به خطرها میسپرند بی آن که خواستار پاداش و سپاسی باشند.
منافقان همواره اعمال صالحان را به مقیاسهای خود میسنجند و میپندارند
که در آن سوی هر عمل صالح باید سودی مادی خفته باشد و از این روست که بر کسانی که اعمال خیر را از روی صفای نیت و صدق عقیدت و بی هیچ چشمداشتی جز خشنودی خدا انجام میدهند عیب میگیرند.
اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقٰاتِ
کسانی که به استهزاء میگیرند مؤمنانی را که به رغبت صدقه میدهند.» یعنی ایشان را به ریاکاری متهم میسازند و مؤمنان فقیر را هم به سبب آن که توان آن را ندارند که انفاقهای کرامند کنند به ریشخند میگیرند.
وَ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ
و کسانی را هم که بیش از استطاعت خویش چیزی نمییابند عیب میگیرند و مسخرهشان میکنند.» /4 زیرا اینان مردمی تنگدست و فقیراند و جز نیروی بدن و دست رنجی که از کار حاصل میکنند چیز دیگری ندارند.این گروه اگر یک روز کار نکنند گرسنه خواهند ماند.اینان را منافقان مسخره میکنند که چرا در زمرۀ طبقات مرفه نیستند.
سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
خدا مسخرهشان کرد و ایشان را عذابی دردآور است.» مسخرۀ منافقان جز باد هوا نیست و بر ماست که در برابر سخنان واهی آنان واپس ننشینیم و اعتماد به نفس خویش را از دست ندهیم،و نیز مؤمنان نباید به سخن منافقان گوش فرا دهند و از انفاق در راه خدا هر چند هم ناچیز بود خودداری ورزند.ناظر به همین امر است پاسخی که رسول اللّٰه به مردی که دربارۀ برترین صدقات از او سؤال کرد داد که:«برترین صدقات صدقهای است که بینوایی از دست رنج خود میپردازد». (1)
1) 8) -مجمع البیان،ج 5،ص 55.
[80]
منافقان مؤمنان را به زبان یا به اشارت به ریشخند میگیرند.پس توانگری و جاه و مقام ظاهری آنان نباید ما را به احترام در برابر آنان یا طلب خیر برای آنان وادارد.تا زمانی که منافقان از جهت فکری کافر و از نظر اعمال فاسق هستند،حدود ایمان،آنان را از ما جدا میسازد.آنان قومی دیگراند و مؤمنان قومی دیگر.هر چند میانشان آمیزش و خویشاوندی باشد باز هم نفاق فاصلهای است که به هیچ چیز پر نمیشود.
مؤمن از محبت و شفقت انسانی برخوردار است و این خصلت والا او را بر میانگیزد که منافق را راه بنماید و به جای دشمنی و کینهتوزی با آنان مهربانی ورزد ولی قرآن این عمل را نهی میفرماید و میگوید فرضا هم که شما چنین کنید خدای تعالی در برابر ایشان موضعی سخت گرفته و به سبب کفر و فسقشان آنان را عذاب میکند.
/4
اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
میخواهی بر ایشان آمرزش بخواه،میخواهی آمرزش نخواه.اگر هفتاد بار هم برایشان آمرزش بخواهی خدایشان نخواهد آمرزید.زیرا به خدا و پیامبرش ایمان ندارند و خدا مردم نافرمان را هدایت نمیکند.» آمرزش خواستن،اوج محبت یک مؤمن است برای شخص دیگر ولی خدای تعالی از آمرزش خواستن برای منافقان نهی فرموده،زیرا بر ماست که میان خود و ایشان حجابی قرار دهیم که بیرونش نور ایمان باشد و ورای آن ظلمت و جهالت.
[81]
هنگامی که گروهی از مردم یک جامعه از جهاد و فداکاری تن
میزنند و به منفی بافی میپردازند،بیم آن است که اگر مسئله آن چنان که باید روشن نگردد گروهی دیگر نیز از پی آنان روند و این بیماری در سراسر اجتماع رسوخ یابد.
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اللّٰهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
آنان که در خانه نشستهاند و از همراهی با رسول خدا تخلف ورزیدهاند خوشحالاند.جهاد با مال و جان خویش را در راه خدا ناخوش شمردند.» در خانه نشستن این گروه در زمانی که رسول اللّٰه(ص)برای جهاد،از شهر خارج شده دلیل بر این است که آنان قصد جهاد ندارند و با سخنانی که در توجیه عمل خود میگویند میخواهند بر ننگی که مرتکب شدهاند پرده کشند.
وَ قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ
و گفتند در هوای گرم به جنگ نروید.» اکنون این سؤال مطرح میشود که آیا مسلمان میتواند گرمی آتش جهنم را از خود دور سازد،بدون آن که در میدان جهاد تحمل مشقات کند؟ قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ اگر میفهمند بگو:گرمای آتش جهنم بیشتر است.» [82]
حتی مصاعب و مشکلات دنیا بدون تحمل مصاعب و مشکلاتی دیگر از سر راه آدمی برداشته نخواهند شد.اگر /4 دشمنی در گرمی تابستان یا سرمای زمستان بر سر تو بتازد،آیا میتوانی بگویی:اکنون مجال کار زارم نیست،صبر کن تا بهار یا پائیز؟چگونه چنین توان گفت در حالی که خصم آمادۀ پیکار است و سر تا پا غرق در سلاح؟کسانی که از حل مشکلات میگریزند و به زودی بر مشکلاتشان هر چه بیشتر افزوده خواهد شد.روزگار تیره ای را در پیش رو دارند؛روزگاری که باید فراوان بگریند و اندک بخندند.آری:
فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
به سزای اعمالی که انجام داده اند باید که اندک بخندند و فراوان بگریند.» مؤمنان راستین در روزگاران صلح و آسایش،خود را برای روزهای سخت
نبرد آماده میکنند و چون چنین کنند دشمن بیمناک خواهد شد و خیال تجاوز از سر بیرون خواهد کرد و مسلمانان در سایۀ قدرت و سلطۀ خویش در امنیت خواهند زیست.
[83]
بعضی از منافقان میخواهند به دامن اسلام باز گردند اما نه برای آن که مسلمانانی مجاهد که خدا به آنان عنایت کرده است بهره جویند و چون از نظر مادی قدرت و نفوذی حاصل کردند این بار به نام دین و در پناه دین خود را بر آنان تحمیل کنند.آن سان که بنی امیه کردند و تاریخ اسلامی این گواه است.ولی خدا پیامبر را از این توطئه آگاه میکند.زیرا فلسفۀ جهاد در اسلام این است تودههای ناآگاه را از شر این جماعت طفیلی سودپرست برهاند پس بر رهبری اسلام واجب است که نگذارد این گروه در صحنۀ سیاست خودنمایی کنند.این است که میفرماید:
فَإِنْ رَجَعَکَ اللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخٰالِفِینَ
اگر خدا تو را از جنگ باز گردانید و با گروهی از ایشان دیدار کردی و از تو خواستند که برای جنگ دیگر بیرون آیند بگو:شما هرگز با من به جنگ بیرون نخواهید شد و همراه من با هیچ دشمنی نبرد نخواهید کرد،زیرا شما از نخست به نشستن در خانه خشنود بودهاید.پس اکنون هم با آنان که از فرمان تخلف کردهاند در خانه بمانید.» /4 مهم موضعگیریهای نخستین آنان در ایام سختی و جنگ است.پس اکنون زمان صلح و آرامش است چنین ادعایی از آنان پذیرفتنی نخواهد بود به عبارت دیگر یقینا اگر جنگ دیگری میان مسلمانان و کافران درگیر شود باز هم منافقان همانها خواهند بود که پیش از این بوده اند.
وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ (84) وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی اَلدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ (85) وَ إِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اِسْتَأْذَنَکَ أُولُوا اَلطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قٰالُوا ذَرْنٰا نَکُنْ مَعَ اَلْقٰاعِدِینَ (86) رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ اَلْخَوٰالِفِ وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ (87) لٰکِنِ اَلرَّسُولُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ اَلْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (88) أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (89)
/4
86 اولوا الطول:صاحبان مال و قدرت.
/4
پیامبر اسلام برای آن که ارزشهای آسمانی را در جامعه پا برجا سازد و موضع هر کس را در امر رسالت و نسبت به دین مشخص سازد و ثروت را که در نظر
برخی اساس هر ارزشی است بی مقدار جلوه دهد،مسلمانان را از نماز خواندن بر جنازۀ منافق و ایستادن بر سر قبر او به عنوان تکریم او منع کرده است.کسی که کافر زیسته و فاسق مرده در خور هیچ تکریمی نیست هر چند دارای ثروتی فراوان و قوم و قبیلهای نیرومند باشد،زیرا کثرت مال و کثرت یاران چیزهایی است که خدای تعالی برای امتحان بندگان خود به آنان عطا کرده است هر گاه آنها را در اعمال خدایی به کار برند منشأ خیراند و اگر نه سبب عذاب در دنیا و آخرت میشوند.
منافقان توانگر همواره از جهاد سرپیچی میکردند و از پیامبر میخواستند که رخصت دهد تا با کسانی که جهاد بر آنان مقرر نیست چون زنان و کودکان و بیماران در خانه بمانند،بدون این که بفهمند که این عمل خود اهانتی است که در حق خود روا میدارند و سبب اخراج آنان از عرصۀ اجتماعی مسلمانان میشود.
اما پیامبر و مؤمنان با مال و جان خود در راه خدا جهاد میکنند /4 و در این جانبازی و فداکاری خیراتی حاصل میکنند که در خانه نشستگان بدان دسترسی نخواهند یافت.آری،مجاهدان در راه خدا در دنیا پیروزی و رفاه حاصل میکنند و در آخرت از نعیم بهشتی که خداوند برای آنها مهیا کرده است تمتع مییابند.
بهشتهایی که آب در زیر درختانش جاری است و آنان همواره در آنجا خواهند بود.
و این است رستگاری بزرگ.
در این آیات سخن از ارزشهای ایمان و جهاد است و بی ارج ساختن ارزشهای مادی جاهلی که بر اساس ثروت و کثرت یاران پیریزی شده است.
[84]
شخصی که میمیرد عطوفت و شفقت دیگران را بر میانگیزد ولی منافق اگر بمیرد واجب است که مورد احترام واقع نگردد،زیرا اگر او را محترم دارند چنان پنداشته میشود که اعمال فاسد و کردارهای ناپسند اوست که مورد احترام قرار میگیرد و از این رو خداوند پیامبرش را از انجام مراسم معمول که برای
هر در گذشتهای به عمل میآید،نهی میفرماید.
وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ
چون بمیرند بر هیچ یک از آنان نماز مکن و بر قبرشان مأیست.» یعنی آن مراسمی که رسول خدا(ص)برای مؤمنان به هنگام مردنشان اجرا میفرمود و بر سر قبر آنان درنگ میکرد و برایشان آمرزش میخواست از منافقان سلب شده است و چون این فرمان قطعی از جانب خداوند به پیامبر رسید تا زنده بود بر قبر هیچ منافقی توقف نکرد و بر جنازه هیچ منافقی نماز نخواند.
إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ
اینان به خدا و رسولش کافر شدهاند و نافرمان مردهاند.» یعنی از نظر فکری و عملی از راه خدا و رسولش منحرف شدهاند و از اجرای احکام الهی سرباز میزنند.
/4 نماز و دعا در حق این گونه مردم گاه سبب میشود که آنان در داخل جامعۀ اسلامی مشروعیتی احساس کنند و همین امر جامعۀ اسلامی را در معرض خطری بزرگ قرار خواهد داد.
[85]
گاهی ممکن است رهبری اسلامی که هدفش گردآوری و تشکل همۀ نیروهای درون جامعۀ اسلامی است،به بعضی از منافقان گرایشی حاصل کند تا مگر از ثروت و قدرت او به سود اسلام استفاده کند.ولی قرآن حکیم در این مورد اعلام خطر میکند و میگوید که هر چه در این جهان هست میتواند برای انسان ابزار و وسیله باشد تا او را به هدفش برساند ولی از آنجا که هدف مسلمانان هدفی صالح و ارجمند است باید که وسیله هم از چنین صفاتی برخوردار باشد و گرنه آن ابزار و وسیله بار دوش او خواهد بود.
وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الدُّنْیٰا
اموال و اولادشان به اعجابت نیفکنند.خدا میخواهد به سبب آنها در دنیا
عذابشان کند.» پس مال و فرزند و به تعبیر دیگر عدّت و عدّت اگر وسیلۀ خیر و صلاح نباشند سبب عذاب و وبالاند،نه تنها برای صاحبان آن بلکه برای کسانی هم که میخواهند آنها را وسیلۀ تقرب خود سازند.کسی که ثروت توانگران یا شمار یاران و فرزندان توانمندان او را به اعجاب وا میدارد و به اعمال و اهداف ایشان توجه ندارد به زودی گرفتار درد و محن میگردد زیرا دیری نمیپاید که در برابر آنها خاضع خواهد شد و از بسیاری از ارزشها به خاطر میل آنها صرفنظر خواهد کرد.مثلا اگر حکومت اسلامی بخواهد توانگران و نیرومندان را خوشدل و از خود خشنود سازد،این امر به حساب چه کسی خواهد بود؟آیا به حساب فقراء و مستضعفان نخواهد بود؟ آیا توانگران و نیرومندان کم کم حکومت را وادار نخواهند کرد که به آنان امتیازات غیر قانونی بیشتر دهد؟فسادی که از این گونه اعمال میزاید فسادی است که همگان را در بر خواهد گرفت /4 و از طرف دیگر ثروت و قدرت سبب میشود که توانگران و قدرتمندان هم چنان در کفر خویش پای فشرند،و در نتیجه به عذاب خداوندی هر چه بیشتر گرفتار آیند.
وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ
و در عین کفر جان سپارند.»
[86]
توانگران منافق چون جهاد پیش آید خود را بیتفاوت نشان میدهند آنها از یک سو خواهان امتیازاتی در جامعه هستند و از سوی دیگر نمیخواهند برای جامعۀ اسلامی منشأ کار مثبتی گردند،بویژه در روزگاران سختی.
وَ إِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قٰالُوا ذَرْنٰا نَکُنْ مَعَ الْقٰاعِدِینَ
چون سورهای نازل شد که به خدا ایمان بیاورید و با پیامبرش به جنگ بروید،توانگران از تو رخصت خواستند و گفتند ما را بگذار تا با آنها که باید در خانه نشینند در خانه بنشینیم.»
آری،توانگران منافق میخواهند به جهاد نروند و تن به مرگ ندهند ولی در عین حال عمل خود را به گونهای توجیه کنند،پس عذرها میتراشند تا مگر رسول اللّٰه(ص)آنان را رخصت دهد تا با کسانی که جهاد بر آنها واجب نیست در خانه بمانند،و این یکی از امتیازاتی بود که توانگران میخواستند حاصل کنند ولی آیا اسلام به چنین کسان چنین امتیازهایی میدهد،هرگز.
[87]
اسلام ارزش جهاد را از هر ارزش دیگر چون ثروت و قوت برتر میداند و تذکر میدهد که کسانی که از جهاد سر بر میتابند نمیدانند که با خود چه معاملهای میکنند. /4 اینان خود را در زمرۀ مشتی زنان و ناتوانان که به سبب ناتوانی و عجزشان از حساب جامعه بیرون رفتهاند،در میآورند.به راستی چگونه راضی میشوند به جماعت عاجزان و از پای افتادگان پیوندند؟ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ و بدان راضی شدهاند که قرین خانهنشینان باشند.» زجّاج میگوید:خوالف(در متن آیه)زنان باشند زیرا میتوانند از جهاد بازمانند.و ممکن است جمع خالفه باشد در مردان.و خالفه و خوالف مردم دور از نجابتاند.
وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ
بر دلهایشان مهر نهاده شده و نمیفهمند.» یعنی قدر حقیقی خود را نمیشناسند که با جهاد و تحمل مسئولیت است که فرد ارتقاء مییابد و به درون جامعۀ اسلامی راه مییابد.
[88]
در سمت دیگر در برابر منافقان مؤمنان را مییابیم که با هر چه در تملک دارند،در راه خدا جهاد میکنند.اینان را در نزد خدا و پیامبرش مقامی ارجمند است و مردم به دیده احترام در آنها مینگرند و در دنیا و آخرت رستگارند و کامیاب.
لٰکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آوردهاند با مال و جان خود در راه خدا جهاد کردند و نیکیها از آن آنهاست و آنهایند که رستگارانند.» آنچه اینان حاصل میکنند بر خلاف منافقان عذاب و عقاب خداوندی نیست بلکه رستگاری و سعادت است،زیرا این خیرات از طریق عمل خیر به دست امت میآید و زودا که از آن بهرهها جویند و تمتعها یابند.
/4 با این سخن دیدگاه اسلام دربارۀ اموال و اصحاب روشن میشود.بدین معنی که اگر آن دو از راه درست و کسب حلال به دست آمده باشند،و در راه اهداف صالحه به کار روند سبب سعادت و رستگاری هستند.به عبارت دیگر اسلام حکم مطلق دربارۀ قدرت مالی و قدرت عشیرتی صادر نمیکند نه آنها را یک جا تأیید میکند و نه یک جا نفی مینماید همان گونه که دربارۀ توانگران و فقرا هم به گونه مطلق رأی نمیدهد.بلکه ثروت مالی و قدرت عشیرتی را در چارچوبی که خود ارائه میدهد قرار میدهد.اگر در راه خیر و در راه خدا به کار روند محموداند و گرنه مذموم.
[89]
بدین گونه اسلام ارزش عمل صالح را فرامیبرد و میگوید:
أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
خدا برایشان بهشتهایی که جویها در آن روان است و در آنجا جاویدانند آماده کرده است.این است رستگاری بزرگ.» بر ماست که این رستگاری عظیم را در جهاد و عمل صالح جستجو کنیم نه در قدرت مالی و توان عشیرتی.
وَ جٰاءَ اَلْمُعَذِّرُونَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ اَلَّذِینَ کَذَبُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ سَیُصِیبُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (90) لَیْسَ عَلَی اَلضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی اَلْمَرْضیٰ وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ مٰا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (91) وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ اَلدَّمْعِ حَزَناً أَلاّٰ یَجِدُوا مٰا یُنْفِقُونَ (92)
/4
/4
همان گونه که صاحب قدرتان عذر میآورند عربهای بادیه نشین هم عذرها میآورند باشد که پیامبر آنان را از جنگ معاف دارد ولی گروهی هم بودند که هیچ عذری نداشتند و بی آن که از پیامبر رخصت طلبند در خانه میماندند.اینان در رهبری رسول اللّٰه تردید میکردند و در نتیجه به عذاب بزرگ گرفتار میآمدند.در این آیات،قرآن حکیم بعضی عذرهای واقعی و راستین را یاد میکند نه از آن گونه که منافقان بودند مثلا بعضی به علت بیماریهایی نمیتوانستند در عرصۀ پیکار حضور یابند یا آن که به قدری فقیر بودند که توان تهیۀ سلاح نداشتند.ولی این دسته نیز باید که نیکخواه پیامبر باشند و اعمال خود را به خیانت و غش و دروغ نیالایند.
اینان رخصت مییافتند که از شرکت در جنگ معاف شوند.زیرا مردمی نیکوکار بودند و نیکوکاران عذر بیهوده نمیآورند.
همچنین گروهی بودند که به نزد پیامبر میآمدند و از او میخواستند که
ایشان را با خود به جهاد برد ولی پیامبر اظهار میکرد که مالی در دست ندارد که هزینۀ بسیج آنان را بدهد،اینان گریان باز میگشتند،میگریستند،زیرا از فیض جهاد و فوز شهادت محروم شده بودند.
/4
[90]
قرآن اعرابی را که هنوز ایمان در دلهایشان ثابت قدم نشده در شمار منافقان میآورد.اینان نزد رسول اللّٰه(ص)میآمدند و عذری میتراشیدند ولی در واقع میخواستند خود را از میدان جنگ به کناری کشند قرآن،از این گروه چنین تعبیر میکند:
وَ جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ
گروهی از عربهای بادیهنشین آمدند و عذر آوردند تا آنان را رخصت دهند که به جنگ نروند.» از کلمۀ«معذّر»در متن آیه برمیآید که اینان به تکلّف بهانه میآوردهاند تا به جهاد نروند و از این که نزد پیامبر میآمدهاند هدفشان این بوده که اجازتی کسب کنند و در خانۀ خود بنشینند.بعضی از مفسران این آیه را به گونۀ دیگری تفسیر کردهاند و گفتهاند که مراد از«معذّرون»کسانی هستند که عذرشان واقعی است یعنی کسانی که نه راهتوشه دارند و نه سلاح جنگ.زیرا در عبارت بعد میفرماید و آنهایی که به پیامبرش دروغ گفته بودند،در خانه نشستند»سیاق آیه دلالت دارد بر این که خدای تعالی یکی از دو طایفه را با دیگری مقایسه میکند تا فرومایگی منافقان و پستی آنان و فساد قلوبشان و شقاوت نفوسشان بیشتر آشکار گردد.از آن رو که فریضۀ دینی جهاد و یاری خدا و رسول او عربهای بادیهنشین را به هیجان آورد و نزد پیامبر آمدند و از او اجازه خواستند ولی این عمل در منافقان هیچ اثر نبخشید. (1)
1) 9) -تفسیر المیزان،ج 9،ص 361.
وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
و آنهایی که به خدا و پیامبرش دروغ گفته بودند در خانه نشستند.» اینان از جنگ سر برتافتند و حتی از رسول اللّٰه(ص)رخصتی برای این عمل خود نگرفتند،زیرا هم به خدا دروغ میگفتند و هم به رسول او.
سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
زودا که به کافرانشان عذابی دردآور خواهد رسید.» /4 در میان مسلمانان گروهی بودند که شخصیتشان تکامل یافته بود و مسلمانی واقعی شده بودند در حالی که اعراب بادیهنشین هنوز جاهل بودند و دروغ میگفتند و بدون هیچ عذری از انجام واجبات سر بر میتافتند.حساب اینان با خداست اوست که از کفر و جهلشان پرده میافکند و عذابی بزرگ در انتظارشان خواهد بود.
من معتقدم که«اعراب»نوع خاصی از منافقان بودهاند.اینان علت نفاقشان جهل و عدم رسوخ ایمان در دلهایشان بوده است زیرا هنوز با اسلام خو نگرفته بودند و رسوبات جاهلی از اعماق دلشان زدوده نشده.در این گونه عربها هنوز امید هدایت هست از این رو قرآن عذاب خود را مختص کسانی از آنها کرده است که هنوز نور ایمان در دلهایشان نتابیده است نه همۀ آنها.
[91]
کسانی که واقعا از اقدام به امر جهاد معذور باشند حق دارند که به جهاد نروند.
در دو آیۀ بعد این اشخاص را بر میشمارد:
الف:ناتوانانی که از نظر جسمانی نمیتوانند وظیفۀ خود را در میدان جنگ انجام دهند مثل مردم زمینگیر یا کسانی که خوب نمیتوانند دید یا خوب نمیتوانند شنید یا اعصاب و قلبشان ضعیف است.کلا دارندگان آفاتی که آنان را از خروج به جنگ باز میدارد.قرآن اینان را برای حضور در میدان جنگ صالح نمیداند.
ب:همچنین جهاد از کسانی که بیماریهای خطرناک دارند یا بیماریشان
زیاد طول کشیده یا بیماریشان ممکن است به دیگران سرایت کند،ساقط شده است.
ج:همچنین جهاد از فقرایی که نمیتوانند برای خود آذوقه و سلاح تهیه کنند یا برای هزینۀ زن و فرزند خود چیزی بگذارند،برداشته شده.
/4 د:نیز کسانی که دولت اسلامی نمیتوانند هزینۀ آذوقه و سلاحشان را فراهم آورد میتوانند به جهاد نروند.
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی الْمَرْضیٰ وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ
بر ناتوانان و بیماران و آنان که هزینۀ خویش نمییابند هر گاه در عمل برای خدا و پیامبرش،اخلاص ورزند گناهی نیست اگر به جنگ نیایند.» یعنی بر آنان کاری که ما فوق طاقتشان باشد تکلیف نمیکنند یا به کاری وا نمیدارند که سبب رنج و مشقت آنان شود و قدرت تحمل آن را نداشته باشند.
از این عبارت«صاحبان عذر»برمیآید که ساقط شدن جهاد از ضعیف و مریض و فقیر به طور مطلق نیست بلکه در صورت وجود وضعی است که شخص عازم جهاد را از حرکت مانع آید و این امر نسبت به موقعیتها و نسبت به اشخاص متفاوت است.در اینجا نکتهای است،آنجا که سخن از اخلاص ورزیدن در عمل برای خدا و پیامبرش به میان میآید،و این یک عمل وجدانی است.مثلا کسی ممکن است به ظاهر ادعا کند که از رفتن به جهاد ناتوان است و از فلان بیماری هم در رنج است،عذر او هم پذیرفته شود ولی خود میداند که آنچه میگوید بهانهای بیش نیست و خدا هم از دل او آگاه است.
مراد از اخلاص ورزیدن این است نیتش را با خدا خالص گرداند و به دروغ اظهار بیماری نکند،و چون عذر او پذیرفته آمد و از جنگ معاف گردید،چنان نیست که پی کار خود رود.باید وظایفی را که در پشت جبهه به او واگذار میشود
به انجام رساند مثلا روح مقاومت در جامعه بدمد یا با کسانی که میپندارد ستون پنجم دشمن هستند مبارزه کند و مواظب اعمال آنان باشد و از انتشار دروغ و شایعهپراکنی جلوگیری کند.
/4
اگر کسی مجموعا روشی سالم و پسندیده دارد شرکتش به طور مستقیم در جنگ یا تخلّف از آن به سبب عذر شرعی منافی ایمان و تقوای او نیست.
مٰا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ
بر نیکوکاران هیچ گونه عتابی نیست.» یعنی بر کسی که خود نیکوکار است و میخواهد کاری نیک انجام دهد ولی قادر به انجام آن نیست مؤاخذت و عتاب و عقابی نخواهد بود.عبارت مطلق است و از آن میشود استنباط کرد که هر کس قصد خیری کند و برای انجام آن قدم بردارد خواه مصیب باشد یا مخطی،کارش درست باشد یا نه،به هدفش برسد یا نرسد پاداش خویش خواهد یافت.
در حدیث از انس روایت شده که رسول اللّٰه چون از غزوه تبوک باز گردید و به مدینه نزدیک شد گفت:«مردانی را در مدینه جا گذاشتید که هر راهی را که شما پیمودید با شما بودند و در هزینهای که کردید،با شما شریک بودند و از هر وادی که گذشتید با شما بودند»پرسیدند یا رسول اللّٰه،چگونه چنین کردند و حال آن که از مدینه خارج نشده بودند؟رسول اللّٰه فرمود آنان از همراهی با شما معذور بودند. (1)
از این رو در آیه حساب اینان را از دیگران جدا ساخته تا جنگجویان بر این ناتوانان و بیماران تکبر نکنند و آنان را به زبان نیازارند یا به بهانۀ شرکت نکردنشان در جنگ مانع حقوق آنها نشوند.
1) 10) -تفسیر المیزان،ج /9ص 368.
گاه مؤمنانی را که عذری دارند شیطان وسوسه میکند و آنها از بیم آن که مبادا حرج /4 به چنان شدتی نرسیده باشد که آنان را از جنگ باز دارد.قرآن برای چنین کسانی است که اعلام میدارد که اگر نیت صالح باشد و اخلاص در عمل خداوند نیکوکاران را مورد عتاب قرار نخواهد داد و در پایان هم میافزاید که:
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
خدا آمرزنده و مهربان است.» [92]
همچنین حرجی نیست بر کسانی که آهنگ رفتن به جنگ دارند و نام خود را در زمرۀ آماده شدگان به پیکار ثبت میکند ولی دولت اسلامی توان آن را ندارد که برای او سلاح مهیا کند یا آذوقه معین کند.
وَ لاٰ عَلَی الَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاّٰ یَجِدُوا مٰا یُنْفِقُونَ
و نیز بر آنان که نزد تو آمدند تا ساز و برگ نبردشان دهی و تو گفتی که ساز و برگی ندارم و آنها برای خرج کردن هیچ نیافتند و اشک ریزان و محزون بازگشتند،گناهی نیست.» مفسران گویند که این سوره در حق گریندگان نازل شده و آنان هفت تن بودند که نزد پیامبر آمدند و گفتند یا رسول اللّٰه!ما را اسب و سلاح ده که هیچ نداریم.پیامبر فرمود مرا نیز هیچ وسیلهای نیست. (1)
چه بسا دلالت بر آن داشته باشد که بر مسلمان واجب است که همواره آمادۀ پیکار باشد، /4 با هر وسیلهای که برایش ممکن است.اگر نداشته باشد اقلا آمادگی روحی داشته باشد که در حدیث آمده است:
هر که بمیرد و به جهاد نرفته باشد یا برای جنگ با خود پیمان نبسته باشد اگر بمیرد چون اهل جاهلیّت میمیرد».
1) 11) -مجمع البیان،ج 5،ص 60.
إِنَّمَا اَلسَّبِیلُ عَلَی اَلَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ اَلْخَوٰالِفِ وَ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (93) یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اَللّٰهُ مِنْ أَخْبٰارِکُمْ وَ سَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (94) سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا اِنْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (95) یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (96)
/4
/4
پس از آن که در باب کسانی که از روی حقیقت عذر میآورند سخن به پایان برد اینک در باب توانگرانی سخن میگوید که نزد پیامبر میآمدهاند و در عین توانگری و قدرت بر خروج به سبب جهلشان به اهمیت جهاد،از پیامبر اکرم رخصت
میطلبند که در خانه بمانند و به جهاد نروند.
این گروه برای توجیه اعمال خود اکنون که مجاهدان از جهاد بازگشتهاند نزد امام مسلمانان آمدهاند و باز هم پوزش میخواهند.خداوند پیامبر را از پذیرفتن پوزش آنها نهی میکند،زیرا آیندۀ ایشان بهتر از گذشتۀ آنها نخواهد بود،خدا به اعمال آنان مینگرد و چون روز بازخواست فرا رسد آن خدایی که دانای نهان و آشکار است کیفرشان خواهد داد و به گفتار و توجیهاتشان نخواهد نگریست.
این جماعت برای اثبات حقانیت خود قسمهای دروغ میخورند یا جبن و خیانت خویش را مخفی میدارند تا مورد بازخواست مسلمانان واقع نگردند.قرآن از آنان میخواهد که سوگند نخورند ولی نه بدان سبب که از ایشان خشنود شده بلکه از آن روی که مردمی پلیداند و ارزش سوگند خوردن ندارند و جایگاهشان جهنم است.
/4 اینان میخواهند با قسم دروغ رضایت مسلمانان را جلب کنند ولی خدا از آنان راضی نخواهد شد زیرا مردمی فاسق و نافرماناند.کردارهایشان ناپسند و دلهایشان فاسد است.
[93]
برای آن که ارزشهای والای اسلامی را که بر محور ایمان و عمل صالح قرار دارد تأیید کند و ارزشهای جاهلی را که بر تقدیس ثروت و ثروتمندان استوار است فرو کوبد،ناتوانان و در راه ماندگان را مشمول عفو ساخته و توانگرانی را که در امر جهاد شرکت نمیکنند در معرض بازخواست قرار داده است.
إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ
خشم و عذاب خدا بر کسانی است که در عین توانگری از تو رخصت میخواهند.» ولی غرضشان از این رخصت خواستن فرار از زیر بار مسئولیتی است که دین بر عهدۀ آنان قرار داده است.
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ
و بدان خشنودند که با خانهنشینان در
خانه بمانند.» یعنی با زنان و کودکان و کسانی که عاجز از خروج از شهر هستند.
وَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
خدا دلهایشان را مهر برنهاده است که نمیدانند.» اینان به سبب جهلشان که خود از نافرمانیشان سرچشمه میگیرد دوست دارند که با ناتوانان در خانه بمانند.به نظر من همین امر سبب میشود که ارزش اجتماعی خود را از دست بدهند و پارهای از حقوق مدنی ایشان ملغی گردد.
[94]
چون از جهاد تخلف ورزیدهاند از دیدۀ مردم هم افتادهاند و در معرض حمله و هجوم تودههای مستضعف قرار گرفتهاند.از این رو پیوسته در برابر مردم عذر میآورند تا مگر آبروی از دست رفته را به /4 دست آورند ولی هرگز چنین نخواهد شد.
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّٰهُ مِنْ أَخْبٰارِکُمْ
چون شما به نزدشان باز گردید میآیند و عذر میآورند.
بگو عذر میاورید گفتارتان را باور نداریم که خدا ما را از اخبار شما آگاه کرده است.» ما از گذشتۀ شما خبر داریم یا مستقیما از طریق وحی یا از آنچه خود به آشکار میبینیم و از این طریق میتوانیم منافقان را بشناسیم از طبیعت تحرّکات آنها واقف میشویم.همۀ گذشتۀ شما دلیل دروغپردازی شماست و آیندۀ شما دلیلی دیگر.هر کس توبه کند و از روی صدق و صفا به سوی پروردگارش آید توبۀ او قبول شود ولی شما از کسانی نیستید که در توبۀ شما صدق و صفایی نهفته باشد.
وَ سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
زودا که خدا و پیامبرش به اعمال شما خواهند رسید.آن گاه شما را نزد آن خداوندی که دانای نهان و آشکارست میبرند.»
خدایی که هم به گذشته آگاه است و هم به آینده و راز دلها را میداند و در ورای هر عملی که بنده انجام میدهد نیت نیک و بد او را میبیند بنا بر این شما نمیتوانید اعمال فاسد و ناپسند خود را به ظاهر بیارایید و با پوزش خواستنهای بیهوده توجیه کنید.
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
تا از نتیجۀ اعمالتان آگاهتان سازد.»
از این آیه برمیآید که مؤمنان صادق از دیدی مبتنی بر دین برخوردارند و این دید به آنان امکان میدهد که منافقان را از مؤمنان بشناسند.از مظاهر این دید، نگریستن به هر فردی است از خلال تاریخ گذشتۀ او و نقشههایی که برای آینده دارد،بدون توجه به اقوال و توجیهاتش.
از آنجا که منافق فردی سست ریشه است و بر حسب موقعیتهایی که پیش میآید رنگ به رنگ شود نمیتوان یقین کرد که در آینده راه دیگرگون خواهد کرد و دست از نفاق برخواهد داشت.او خود را در زیر پردهای از سخنان تو خالی و /4 دروغ پنهان میکند و همواره گفتار را جانشین کردار خود میسازد.و همین امر سبب میشود که جمعی سادهدلان سخن آنان باور کنند ولی مؤمن واقعی به عمل منافق توجه دارد نه به سخن و ادعاهای او و چون چنین است هرگز فریب او نخواهد خورد و این فریب خطری است عظیم؛خطری که متأسفانه بعضی از ملل اسلامی به آن گرفتار شدهاند.اینان چشم به اعمال طاغوت زمان خود دوختهاند.اگر او به شرق متمایل شود همه به شرق متمایل میشوند و میبینی که روزنامه نویسان مزدور زبان به مدح و ثنای او میگشایند و اگر به طرف غرب متمایل شود،همه غربگرا میشوند و تیرهای تهمت خود به سوی شرق روان میدارند.چونان حاکم نیشابور که روزی از خادم خود بادنجان خواست و خادم در ستایش بادنجان هر چه توانست سخنوری کرد ولی حاکم،تصمیم خود،دیگر کرد و گفت که بادنجان خوب نیست،خادم هم زبان به نکوهش بادنجان گشود.حاکم بر او بانگ زد که چه میگویی؟مگر تو نبودی که
بادنجان را میستودی؟خادم گفت:من خادم حاکم نیشابور هستم نه خادم بادنجان.
اگر ملل مسلمان دید اسلامی پیدا کنند و ارزش اشخاص و حکومتها را به اعمال و تاریخ زندگی آنان بسنجند و منتظر بمانند تا هر کس حقیقت اعمال و رفتارش بر ملا شود هرگز پشیزی برای خریدن روزنامههای دروغپرداز منافق نمیپردازند و دیگر هر طاغیهای نمیتواند آنها را با شعارهای تو خالی به سوی خود کشد.
[95]
آری،منافقان سعی میکنند در فن سخنوری استاد شوند زیرا از گفتار به کردار نمیپردازند و سخن خود را همواره به سوگندهای گران مؤکّد میسازند زیرا نمیخواهند گفتار را با کردار خود به اثبات رسانند.
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ
چون نزدشان باز گردید،برایتان سوگند میخورند تا از خطایشان در گذرید.از ایشان اعراض کنید که مردمی پلیداند.» /4 آنان گناهان خود را کوچک وانمود میکنند تا مردم در پیرامون آنها چیزی نگویند.
بر مؤمنان واجب است که از آنان اعراض کنند و از جرایم آنان زبان بربندند نه از آن روی که جرایم در خور بحث نیستند،بل از آن روی که آنان در نظر مردم به کلی سقوط کردهاند و از مردم جدا شدهاند و پلید و نجس گردیدهاند.
وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
و به خاطر اعمالشان جایشان در جهنم است.» [96]
قرآن تأکید میکند که هدف منافقان از سوگند خوردن خشنود ساختن مردم است ولی مردم نباید با آن ناپاکان دل خوش کنند.فرضا که مردم با آنان دل خوش کنند خدا از ایشان خشنود نخواهد شد و ناخشنودی خدا به سبب اعمال جنایتآمیز آنهاست که هم چنان بر روش پیشین ادامه دارد.
یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ
عَنِ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
برایتان سوگند میخورند تا از آنان خشنود شوید.اگر هم شما خشنود شوید خدا از این مردم نافرمان خشنود نخواهد شد.» آری،اگر از درون دگرگون شوند و از فسق خود توبه کنند خدا را توبهپذیر و مهربان خواهند یافت.
سخن آخر آن که:مؤمن به خشنودی خدا خشنود است و به خشم او خشمگین.آیا زمانی که پروردگار از اهل نفاق ناخشنود است ما را رخصت آن هست که از آنها خشنود باشیم؟نه!
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (97) وَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ اَلدَّوٰائِرَ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ اَلسَّوْءِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (98) وَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ اَلرَّسُولِ أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اَللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (99)
/4
/4
قرآن برای این که مردم را به موضعگیریهای ساکنان بادیه آگاه سازد و
آن چنان که باید آنان را ارزشیابی کند به بیان وضع آنان در آغاز اسلام میپردازد و از کفر و نفاق آنان سخن میگوید که عربهای بادیهنشین به سبب دور بودنشان از شناخت رسالت از دیگر عربها در کفر و نفاق بیش بودند و از فهم حقایق دین و التزام شریعت هر چه ناآگاهتر.
در آنجا فرقهای از همین عربها بودند که میپنداشتند که،انفاق کردنشان در راه خدا نوعی ضرر و زیان است و از این رو میکوشیدند هر چه بیشتر خود را به سویی کشند و از ادای پشیزی هم خودداری ورزند و تا به زعم خود برایشان مزاحمی نباشد منتظر نزول بلا بر مسلمانان بودند و همواره چنین میخواستند.خداوند تعالی سخن آنان میشنید و از راز دلشان آگاه بود.
ولی گروهی دیگر از اعراب بودند که به خدا و پیامبرش ایمان داشتند و از گردنههای بخل و جهل گذشته بودند و اموال خویش در راه خدا انفاق میکردند تا مورد عنایت رسول اللّٰه واقع شوند و او در حق ایشان دعای خیر کند.خدای تعالی پاداش ایشان فراوان کند و آنان را به آستان گستردۀ رحمت خود وارد گرداند.که او آمرزنده و مهربان است.
/4
[97]
اندیشۀ واپس ماندۀ جاهلی ستایشگر زندگی در بادیه و تحمل دشواریها و صحنههای وحشت آور آن بود.یکی از ایشان گوید:
فمن تکن الحضارة أعجبته
فایّ رجال بادیة ترانا
اسلام آمد و به اهمیت شهرها و زندگی شهرنشینی تأکید کرد،و این آیه نازل شد و موضع و موقف ساکنان بادیه را که از آنان به اعراب تعبیر میکند مشخص ساخت.
این توضیح ضروری است که اعراب جمع اعرابی است و اعرابی عربی است که در بادیه سکونت دارد قرآن در اعراب بادیهنشین دو صفت بیان داشته است:شدت در کفر و
نفاق.زیرا زندگی در بادیه دشوار است و این دشواری موجب شدت در هر کاری است یا بگوییم که اعراب بدوی جاهل بودند و جهل مورث شدت است.
اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ
عربهای بادیهنشین کافرتر و منافقتر از دیگرانند و به بیخبری از احکامی که خدا بر پیامبرش نازل کرده سزاوارترند.» اینان به سبب سکونت در صحرا از مراکز علم دور بودهاند و این دوری سبب جهلشان به احکام شرعیه میشود که قرآن از آن در موارد متعدد به«حدود» تعبیر میکند.
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
و خدا دانا و حکیم است.» دانا به احوال ایشان و حکیم در صفاتی که به ایشان اطلاق میکند.
[98]
از مظاهر کفر و نفاقشان یکی این است که میپندارند که انفاق در راه خدا سبب ضرر و زیان است و این امر علاوه بر جهل مبین بخل و خستشان هم هست.
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً
پارهای از عربهای بادیهنشین آنچه را که خرج میکنند چون غرامتی پندارند.» و از مظاهر جهلشان این است که همواره چشم به راه هستند که بر مسلمانان بلایی نازل گردد و این /4 امر بر آن دلالت دارد که ایشان مردم خبیثاند،هم چنان که حاکی از عقبماندگی ایشان است زیرا به جای این که خود برخیزند و علیه کسی که او را دشمن میپندارند دست به کاری زنند مینشینند و انتظار میکشند.
وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوٰائِرَ
و منتظرند تا به شما حوادثی برسد.» مراد از این حوادث امور ناخوشآیندی است که غالبا مردم را احاطه کرده است و راه خروج بر آنان بسته داشته.قرآن در پاسخ انتظار آنان میگوید:
عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
حوادث بد بر خودشان باد و خدا شنوا و داناست.» [99]
این طبیعت اولیۀ اعراب است که از جهل آنها به شریعت مایه
میگیرد ولی جماعتی دیگر از اعراب هستند که به خدا و روز رستاخیز واقعا ایمان دارند.اینان از روی رضا انفاق میکنند و میدانند که انفاق بازگشت به خدا و سبب دعای رسول خدا(ص)است در حق آنها.
وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ قُرُبٰاتٍ عِنْدَ اللّٰهِ وَ صَلَوٰاتِ الرَّسُولِ أَلاٰ إِنَّهٰا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
و پارهای از عربهای بادیهنشین به خدا و روز قیامت ایمان دارند و آنچه را که خرج میکنند برای نزدیک شدن به خدا و به خاطر دعای پیامبر خرج میکنند.بدانید که همین سبب نزدیکیشان به خدا خواهد شد و خدا به رحمت خویش داخلشان خواهد کرد زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.» با وجود آن که اسلام زندگی کردن در بادیه را تصویب نمیکند،همه ساکنان بادیه را هم مورد نکوهش قرار نمیدهد.بلکه دربارۀ آنان به حسب ایمان و عملشان حکم میکند.
وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلْأَوَّلُونَ مِنَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ وَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (100) وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مُنٰافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ اَلْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی اَلنِّفٰاقِ لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ (101) وَ آخَرُونَ اِعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (102)
/4
101 مردوا:از دین و طاعت خدا خارج شدند.
/4
چون پروردگار ما سخن دربارۀ شیوۀ ناپسند منافقان به پایان برد،اینک از مؤمنان صادق عقیدتی سخن میگوید که مقام نبوت را مثل اعلای انسانیت میدانند و به دعوت او گوش نهادهاند.این گروه از مؤمنان بعضی از مردم مکهاند و بعضی از مردم مدینه و به دنبال اینان مردمی هستند که قدم به جای قدم اینان مینهند و خداوند از ایشان خشنود است و از گناهان آنان عفو کرده است.دلهای اینان طمأنینۀ ایمان یافته و روی به راه حق نهادهاند و به قضاء و قدر الهی راضی شدهاند.خداوند برای ایشان بهشتهایی مهیا کرده که آب از زیر درختانش جاری است و اینان در آن بهشتها جاویدان میزیند.آری،این فراترین درجتی است که بشر را یارای عروج به آن است.خشنودی پروردگارش و بهشت جاویدان.
در این میان اعرابی هستند منافق و نیز گروهی از مردم مدینه که در ورطۀ نفاق افتادهاند که رسول اللّٰه آنان را نمیشناسد،و ما نیز نمیشناسیم ولی خدای تعالی آنان را میشناسد و شناختن یا نشناختن ما تأثیری در کیفرشان ندارد.خدای تعالی آنان را دو بار عذاب میکند یک بار پیش از آن که پرده از کارشان برافتد و یک بار پس از آن.اما بعد از مرگ عذابی عظیم برای آنها مهیّاست.در اینجا گروه سومی هم هستند که مردمی سست ایماناند اعمال نیک /4 و بد را به هم میآمیزند
ولی نه به انگیزۀ کفر و نفاق،بلکه به سبب ضعف ایمان و امید به بخشایش خداوند.باشد که خدا توبۀ اینان را بپذیرد زیرا آمرزنده و مهربان است.
[100]
پیشقدم شدن به خودی خود در مقایسه با تقوی ارزشی ندارد.ولی بسا شود که از میزان تقوای مردم حکایت کند.و تقوی را در ادیان الهی ارزشی والاست و پیشی گرفتگان از آنان که واپس ماندهاند برترند.زیرا آنان دعوت رسول را با ارادهای استوار پذیرفتهاند و پذیرفتهاند که در راه آن با هر مشکلی معارضه کنند و تسلیم فشار طاغوتان نشوند و هر ندای فاسد و گمراه کنندهای را در گلو خفه سازند.
وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ
از آن گروه نخستین از مهاجران و انصار که پیشقدم شدند.» ملاحظه میشود که در این آیه فرقی میان مهاجران و انصار نمینهد و این پاسخ کسانی است که میخواستند میان مردم مکه و مدینه تخم خلاف بیفشانند نه تنها در مورد سبقت به ایمان بلکه از دیگر جهات که مکیان مهاجر و مدنیان انصار هر یک ویژگیهای خود را داشتند.اسلام با تمام نیرو این گونه دعویها را نظریۀ جاهلی خواند و آنچه را برای هر کس ارزشمند شمرد رابطۀ او با عملش بود نه رابطهاش با شهر و دیارش.
وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ
و آنان که به نیکی از پی ایشان رفتند.» این متابعت از روی نفاق نبود و برای مصلحت روز نبود بلکه فقط و فقط برای خدا بود.اینان نیز در شمار همان سبقت گیرندگاناند.
شاید هم«احسان»که در متن آیه آمده و ما«به نیکی»ترجمه کردهایم مراد این باشد ایمان این گروه تنها تسلیم و قبول مطلق نبود بلکه با بخشندگی و انفاق هم توأم بود.
رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا
الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ /4 فِیهٰا أَبَداً ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
خدا از ایشان خشنود است و ایشان نیز از خدا خشنودند برایشان بهشتهایی که در آنها نهرها جاری است و همیشه در آنجا خواهند بود آماده کرده است.این است کامیابی بزرگ.»
[101]
برای آن که بدانیم که پیشی گرفتگان در ایمان تا چه حد در آسمان انسانیت اوج گرفتهاند و از میدان جاذبۀ شهوات خارج گشتهاند ضروری است به کسانی که در مقابل اینان قرار دارند یعنی آن جماعت که در لجنزار نفاق فرو رفتهاند نظری بیفکنیم تا به میزان هبوط آنان در هاویۀ شوربختی آگاه شویم.
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ مُنٰافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفٰاقِ
و گروهی از عربهای بادیهنشین که گرد شما را گرفتهاند منافقاند و گروهی از مردم مدینه نیز در نفاق اصرار میورزند.» یعنی چشم پوشی از گناهانشان تنها به سبب اهل مدینه یا اهل مکّه بودنشان نیست.
لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلیٰ عَذٰابٍ عَظِیمٍ
تو آنها را نمیشناسی ما میشناسیمشان و دو بار عذابشان خواهیم کرد و به عذاب بزرگ گرفتار میشوند.» علم خدا به آنان برای عذاب کردنشان کافی است.منافق هر چند خود را از انظار مردم مخفی دارد یا خود را از دیدگاه دستگاه رهبری دور نگهدارد برایش سودی نخواهد کرد،زیرا خدای سبحان اعمال آنها را شماره میکند و به زودی کیفرشان خواهد داد ولی این کیفر دو بار است یک بار پیش از پرده برافتادن از کارشان،و این عذاب روحی است.و یک بار بعد از آن و این عذاب مادی است.با این همه باز هم عذاب قیامت در انتظار آنهاست.
[102]
در اینجا گروه دیگری هستند که به گناهان خود اعتراف میکنند.
از این رو تا حدی به ایمان نزدیکاند،زیرا ایمان را دو مرحله است فهم حقیقت و به کار بستن آن.ممکن است کسی حقیقت را شناخته و بدان معترف باشد ولی بدان عمل نکند ولی زمانی که از لحاظ روحی و جسمی آمادگی پیدا کرد،بدان عمل کند.دربارۀ اینان است که میگوید:
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
و گروه دیگر به گناه خود اعتراف کردند که اعمال نیکو را با کارهای زشت آمیختهاند.شاید خدا توبهشان را بپذیرد،زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.» خداوند آن سان که اینان با ارزشها معامله میکنند با آنان معامله خواهد کرد ولی رحمت او از گناهان ایشان بسی گستردهتر است.
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهٰا وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (103) أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ اَلصَّدَقٰاتِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (104) وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105) وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اَللّٰهِ إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (106)
/4
106 مرجون:تأخیرشدگان و واگذاشتهشدگان تا امر خدا را ببینند.
/4
در آیۀ پیشین داشتیم که گروهی هستند که هم اعمال نیک انجام میدهند و هم کارهای ناپسند در این آیات بیان میکند که چه چیز این گروه را به صلاح میآورد.نخست گرفتن صدقات از ایشان را مطرح مینماید تا سبب پاکیزه شدن اموال و تزکیه نفوس آنان گردد.قرآن پیامبر(ص)را فرمان میدهد که برایشان دعا کند تا سبب آرامش نفوس آنان گردد نفوسی که در ورطۀ گناه غرق شده است.خدا آنچه را که به ظاهر بر زبان میآورد میداند و از آنچه در دل نهان میسازند آگاه است.
از آنجا که خدای تعالی توبۀ بندگانش را میپذیرد،نباید اینان از رحمت خدا مأیوس گردند،بلکه به انفاق صدقات روی نهند،زیرا خدا که توبهپذیر و مهربان است آن صدقات را میپذیرد.
وقتی میگوید صدقات و توبه،مراد بی نیاز شدن از عمل نیست بلکه باید عمل کنند و این عمل است که مورد نظر کرامت خداوند و پیامبرش قرار میگیرد و خدا که دانای ظاهر و باطن و نهان و آشکار است پاداش عمل آنان را خواهد داد.
/4 گروه دیگری از مردم هستند دورتر از اینان.حساب ایشان با خداست خدا
یا آنان را عذاب میکند یا توبهشان را میپذیرد و این بر حسب علم اوست و بر مقتضای حکمت بالغۀ اوست و به آنان کیفر یا پاداش خواهد داد.
[103]
صدقه باید به رضا و رغبت و فقط برای تقرب به خدا پرداخت شود و انگیزۀ آن ایمان به خدا و روز جزا باشد.صدقۀ مالی،انفاق مال است از روی ایمان و تقوی.اما مردمی هستند که خود صدقه را نمیپردازند بلکه باید از ایشان گرفته شود.اینان همان گروهی هستند که در آیۀ پیش از آنان یاد شد که کردارهای نیک خود را به اعمال ناپسند میآمیزند.از این رو خدای تعالی پیامبرش را فرمان میدهد(و به تبع آن همه رهبران اسلامی را)که از اموال آنان صدقه بستاند حتی اگر پرداخت آن از روی رضا و رغبت نباشد.ولی هدف این صدقه با هدف جزیه و دیگر اموالی که مثلا برای قصاص میپردازند فرق دارد هدف در اخذ این صدقه دو چیز است:
اولا:پاکیزه ساختن اموال ایشان و زدودن هر شهرت بد از ایشان است.
ثانیا:تزکیۀ نفوس آنهاست و پرورش آنهاست به مقتضای کرم و بزرگواری و خروج از سلول تنگ بخل و فرا بردن ایشان به سطح عطا و احساس مسئولیتهای اجتماعی در برابر افراد اجتماع.
خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهٰا
از داراییهای آنان صدقه بستان تا آنان را پاک و منزه سازی.» البته این فرمان به معنی آن نیست که اموال ایشان را در حیطۀ تصرف در آورند،بلکه مقداری محدود از آن چون خمس و زکات و دیگر حقوق اجتماعی که برای گرفتن آنها ضوابط معینی وجود دارد.
از سوی دیگر این گرفتن صدقه نباید به گونهای باشد که برای آنان حرجی ایجاد کند و آنان را از طریق حق دور گرداند.از این رو باید با دعا در حق ایشان
توأم باشد.
/4
وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ
و برایشان دعا کن زیرا دعای تو مایۀ آرامش آنهاست.» دعا در حق اینان به خیر و برکت است و همین دعا سبب آرامش دل آنان میشود به گونهای که اعتمادشان به خدا و جامعۀ اسلامی که رهبری اسلامی زمام ادارۀ آن را بر عهده دارد.
وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
و خدا شنوا و داناست.» یعنی آن دعا را میشنود و به اهداف آن که دعا میکند و او را میستاید و برای برادران مسلمانش خیر و سعادت طلب میکند آگاه است.
[104]
خدا به احوال بندگانش آگاه است.میخواهد که ما یقین داشته باشیم که او توبۀ بندگانش را میپذیرد.با آن که رسول اللّٰه است که صدقه را میستاند ولی پذیرندۀ توبه خداست زیرا در واقع گیرندۀ صدقه خداست.از این رو است که میفرماید:
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
آیا هنوز ندانستهاند که خدا توبۀ بندگانش را میپذیرد و صدقات را میستاند و خداست که توبهپذیر و مهربان است.» [105]
برای این که آن گروه که عمل صالح و ناپسند را به هم میآمیزند به خود آیند و نفوس خویش از زنگ گناه پاکیزه سازند و در راه دین از صلابت و استواری بیشتری برخوردار شوند باید دست به عمل زنند و این عمل در نفس آنان دو اثر باقی میگذارد:یکی رسوخ ایمان است در آن و یکی هم اثری است که /4 پیامبر و مؤمنان آن را میبینند و صاحب آن را میستایند.
وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ
بگو عمل کنید،خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را خواهند دید.»
بنا بر این کسی که عمل خیری انجام میدهد نباید بیمی به دل راه دهد و چنان پندارد که به نتیجۀ مطلوب نخواهد رسید.آری او نتیجۀ عمل خود را خواهد یافت یا در این جهان و یا در آن جهان.
وَ سَتُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
و شما به نزد دانای نهان و آشکارا باز گردانده میشوید و او از اعمالتان آگاهتان خواهد کرد.» خداوند تعالی ظاهر و باطن را میداند و تنها به دادن جزاء به کسی که کاری انجام داده اکتفاء نمیکند،بلکه برای او بیان میکند که این جزاء در برابر فلان عمل است تا در کام جان او خوشگوارتر بود و بیشتر موجب عزّت و افتخار او گردد.
همۀ اینها علاج نفوس ضعیفی است که ایمانشان هنوز به مرحلۀ کامل خلوص نرسیده و اعمال نیک آنها به کردارهای ناپسند آمیخته است.
سخن آخر آن که:بیشتر مسلمانان از این گروهاند که هنوز شخصیت ایمانی آنان تکامل نیافته است.بر اینان واجب است که از این وسیلۀ علاج برای تعمیق روح تقوی در نفوس خود سود جویند.
[106]
گروه دیگری هستند که خود را اصلاح نمیکنند و از این علاج قرآنی برای معالجۀ نفوس خویش بهره نمیجویند و چون نفوسی ضعیف و ارادهای سست دارند همواره میان بهشت و دوزخ در تردیداند.
وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ إِمّٰا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
گروهی دیگر به مشیت خداوند واگذاشته شدهاند که یا عذابشان میکند یا توبهشان را میپذیرد و خدا دانا و حکیم است.» گاه ممکن است فردی که هنوز به مرحلۀ اعلای ایمان نرسیده باشد،زیرا نتوانسته حقیقت ایمان را درک کند یا بگوییم از درک حقیقت آن قاصر بوده،
مرتکب گناهی شود. /4 درهای رحمت باری تعالی برای چنین کسی گشاده است.
اما گاه ممکن است که شخصی میخواهد در برابر اوامر خداوند سرکشی کند یا عمدا به آن اهمیت ندهد و در گرداب شهوات غوطهور شود،خدای تعالی چنین کسی را به سختی عقاب میکند:
و خدا دانا و حکیم است».
پس آدمی نباید از رحمت خداوند مأیوس گردد و هم چنان به نافرمانی و گناه ادامه دهد هر چند گناهانش بسیار و بزرگ باشد بلکه در حد معینی درنگ کند و بکوشد که هیچ گاه رابطۀ خود را با خدا نگسلد.از سوی دیگر نباید اعتماد به رحمت خدا او را از عمل باز دارد چه بسا چون دیده بر هم نهد به سبب بسیاری گناهانش با نقمت و عذاب خدا رو به رو گردد.
خدا به لطایف نیّات افراد بشر و دقایق اعمال ایشان عالم است و به سبب حکمت اوست که دقیقهای از اعمال بندگان فروگذار نمیشود،و حساب همه را دارد بی هیچ کم و کاستی.باید همگان برای خلاص از عذاب خدا و وصول به رحمت گسترده او تلاش کنند و از رحمت او مأیوس نباشند و به اعمال خویش مغرور نگردند.
وَ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ اَلْحُسْنیٰ وَ اَللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (107) لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی اَلتَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُطَّهِّرِینَ (108) أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (109) لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ اَلَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (110)
/4
/4
در آیات پیشین سخن از گروههای مختلف اجتماع اسلامی بود.از جمله گروه منافقان یکی هم گروهی است که نفاق خود را در زیر پردۀ دین مخفی کردهاند اینان مسجدی ساخته بودند ولی قصدشان از ساختن آن زیان رسانیدن به مسلمانان و فاسد کردن اعتقادات آنها و ایجاد تفرقه در صفوف آنها و بسیج نیروهایی برای معارضه با آنان بود.همۀ این اعمال را در زیر شعارهای فریبنده و پر زرق و برق مخفی کرده بودند.مدعی بودند که کاری جز خیر و صلاح مسلمانان ندارند در حالی که خدای تعالی بر دروغگوییشان گواهی میداد.
خداوند پیامبرش را از اقامۀ نماز در این مسجد نهی نمود زیرا بنای مسجد باید بر تقوی استوار باشد نه بر اضرار و کفر و تفرقه.به تعبیر دیگر بر اساس نفع و ایمان و وحدت بنا شده باشد.همچنین پایگاهی باشد علیه قوای دشمن و باید جماعتی که در مسجد گرد میآیند دوستداران پاکی و صلاح باشند زیرا خداوند اینان را دوست میدارد.
مسجد باید بر اساس تقوی و خشنودی خدا و پیروی از راه و روش الهی بنا شده باشد و اگر نه بر این اساس ثابت استوار باشد،همانند خانهای است که بر لب پرتگاهی ساخته شده و هر بار احتمال سقوط او میرود.سرانجام چنین خانهای
سقوط در اعماق این پرتگاه است /4 و سرانجام چنان مردمی که در چنان مسجدی گرد میآیند سقوط در آتش جهنم است،زیرا خداوند ظالمان را هدایت نمیکند اینان با پذیرفتن کفر و فساد بر خود ستم روا داشتهاند.
این بنای منحرف را هیچ اساس استواری نیست حتی در دل و جان بنیانگذاران آن.زیرا اینان به صحت راه و روش خویش اعتماد ندارند و آن قدر در این تردید و بی اعتمادی خواهند ماند،تا دلهایشان پاره شود و ارادهشان به نابودی کشد.خداوند به اعمال آنان آگاه است و از روی حکمت خویش پاداششان خواهد داد.
[107]
بار دیگر قرآن از نقشههای شیطانی و مکارانۀ منافقان پرده بر میدارد.اینان که خود را در زیر پوشش دین و شعارهای دینی مخفی کرده بودند و مسجدی ساختند و در باطن قصدشان زیان رساندن به مسلمانان بود.قرآن برای ما بیان میکند که نباید فریب بخوریم بلکه با ژرفنگری جوانب کارها را بسنجیم و برای امور مشابه آینده از تاریخ درس عبرت بگیریم.
منافقان،مسجدی که ساخته بودند به قصد زیان رساندن به مردم بود و حال آن که هدف اصلی آنان از بنای مساجد سود رساندن است.مسجد برای پرستش خداست.و حال آن که این مسجد برای کفر ورزیدن به خدا بود و نیز رواج ارزشهای شیطانی مثلا تفرقه انداختن میان مردم با بهانه قرار دادن مسائل نژادی و قومی و اقلیمی و عشایری.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرٰاراً
آنهایی که مسجدی میسازند تا به مؤمنان زیان برسانند.» /4 به مردم زیان برسانند نه سود،مسجد عنوان مسجد ضرار پیدا میکند به هنگامی هم که با سرمایه مستکبرین ساخته شده باشد چون سرمایهداران بزرگ و
رؤسای قبایل نژادپرست.مسلما هدف چنین مسجدی جز زیان رساندن به مستضعفان و تسلط بر مردم آن هم به نام دین،نخواهد بود.
وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ
و میانشان کفر و تفرقه اندازند.» محتوی چنان مسجدی از جنبۀ ایدئولوژی و فرهنگی کفر به خدا و به ارزشهای دین است هر چند که در آنجا نماز هم اقامه شود.زیرا نماز اینان ضد نماز حقیقی است و اقامه شعایرشان هدفی جز اعادۀ حکومت مستکبران ندارد و از آن جز کفر و ضلالت نزاید.
در مسجد اینان میان فقیران،و مستضعفان و مهاجران از مکّه و میان اغنیا و رؤسای قبایل و سران منافقان که از مردم مدینه بودند فرق نهد در حالی که اصل و اعتبار مسجد در این است که میان همۀ افراد آن مساوات و برابری برقرار باشد.
وَ إِرْصٰاداً لِمَنْ حٰارَبَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ
و تا برای کسانی که میخواهند برای خدا و پیامبرش جنگ کنند کمینگاهی باشد.» شایسته است که مسجد خاستگاه نیروهایی باشد صادق در دفاع از اسلام.
ولی این مسجد مجمع جماعات منافقان بود و همۀ تلاش آنها نه دفاع از اسلام بلکه گردآوردن نیروهایی بود برای محاربه با خدا و رسول او.
بنا کنندگان و ساکنان این مسجد و هر مسجد دیگری که چنین خصایصی داشته باشد ادعا میکنند که قصد بدی ندارند،بلکه هدفشان مقدس است و میخواهند بهترین زندگی را برای مردم فراهم آورند یا از حقوق بشر حمایت کنند یا از آزادی و استقلال نگهداری کنند.
وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاَّ الْحُسْنیٰ وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
آن گاه سوگند میخورند که ما را جز نیکوکاری قصدی نبوده است خدا گواهی میدهد که دروغ میگویند.» /4
[108]
خدای تعالی پیامبرش را از اقامۀ نماز در چنین مسجدی نهی
میکند.
لاٰ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً
هرگز در آن مسجد نماز مگزار.» حتی اگر بنا هم بنام مسجد باشد جنبۀ شرعی و قانونی کسب نخواهد کرد، زیرا هدف از بنای آن فساد و کفر بوده است و اگر پیامبر و هر رهبری دینی در چنین مسجدی نماز بخواند مشروعیت دادن به اعمال طاغوتیان است یا تحقق بخشیدن به ارزشهای جاهلی است.
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ
مسجدی که از روز نخست بر پرهیزگاری بنیان شده شایستهتر است که در آنجا نماز بگزاری.» پرهیزگاری در این آیه نماد این معنی است که بنای مسجد برای نفع همۀ مردم است هم از ناحیۀ اقتصادی و هم از ناحیۀ اجتماعی و نیز اشاعۀ ارزشهای دینی از جنبۀ پرورشی و گسترش روح دوستی و همکاری از نظر اخلاقی و سیاسی است.
ولی کسانی که در مسجدی که بنای آن پرهیزگاری باشد گرد میآیند یا رهبری آن را در دست دارند مردمانی پاکیزه خویاند و هدفشان نخست تزکیۀ نفس خود و سپس تربیت مردم است.
فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ
در آنجا مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه باشند،زیرا خدا پاکیزگان را دوست دارد.» هدف آنان استثمار فقرا و تسلّط بر آنها به نام دین نیست و نمیخواهند به نام دانش و فضل بر آنان بزرگی فروشند.بلکه آنها در جستجوی طهارت نفوس خویشند و در پی تکمیل شخصیتشان و نماد زندۀ کسانی هستند که در مساجد از روی صدق نیت اقامه نماز میکنند.
[109]
اساس مسجد تقوی با مسجد ضرار فرق بسیار دارد.مسجد تقوی را بنیان پرهیزگاری است و جستجوی خشنودی حق و در پی آن تنفیذ برنامههای نبوت و تحقق اهداف آن در حالی که مسجد ضرار بنیانش متزلزل است،زیرا بر پیهای
/4 لرزان هوا و هوس و مصالح بیارزش مادی بنا شده با هر باد که میوزد به سمتی متمایل میشود.روزی این یک را ثنا میگویند و روزی دیگری را،یا این خاندان را لعنت میکند و روزی دیگر خاندان را.
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ تَقْویٰ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ
آیا کسی که بنیان مسجد را بر ترس از خدا و خشنودی او نهاده است بهتر است یا آن کس که بنیان را بر کنارۀ سیلگاهی که آب زیر آن را شسته است نهاده است.» یعنی بر کنارۀ پرتگاهی.
فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ
تا با او در آتش جهنم سرنگون گردد.» مسجد باید در واقع مرکز ثقل اجتماع و سیاست باشد و مردم آن سان که به وسیلۀ ستارگان راه خود را در بیابان مییابند در امور سیاسی و اجتماعی هم به هدایت آن راه خود بیابند و بدان اعتماد داشته باشند و در سایۀ آن بیارامند و مستضعفان پراکنده را در محضر امام راهنما گرد آورد آن سان که ترسندگان در پناهگاهی امن قرار میگیرند.مسجد همۀ نیروهای مؤمن را بسیج و متحد میکند.
پس نباید دستخوش دگرگونیهای سیاسی شود و باید که امامان مسجد مستقل از نفوذ قدرتها باشند اما اگر چون اقماری در فلک سیاست هر لحظه در تغییر و دگرگونی باشند در این صورت به خود ستم کردهاند و خداوند ستمکاران را دوست ندارد و هدایت نمیکند.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
و خدا مردم ستمگر را هدایت نمیکند.» [110]
مسجدی که بر اساس ظلم بنا شده مستاصل و لرزان است.ساکنان آن همواره در تردید و عدم اعتماد خواهند بود.
/4
لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
آن بنا که برآوردهاند همواره مایۀ تشویش در دلشان خواهد بود.تا آن هنگام که دلشان پاره گردد و خدا دانا و حکیم است.»
زیرا به بنای خود ایمان ندارند و برای آن نقشی در راهنمایی جامعه قایل نیستند،زیرا آن را برای اهداف بیارزش مادی ساختهاند و اکنون که به آن هدفها رسیدهاند مسجد را رها میکنند.چنان که شاعر گوید:
صلی المصلی لامر کان یطلبه
لمّا انقضی الامر لا صلّی و صاما
نمازگزاری است که نماز میخواند تا به مقصودی رسد و چون رسید و کار به پایان آمد دیگر نه نماز میخواند و نه روزه میگیرد.
إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَریٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ وَ اَلْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اَللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ اَلَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (111) اَلتّٰائِبُونَ اَلْعٰابِدُونَ اَلْحٰامِدُونَ اَلسّٰائِحُونَ اَلرّٰاکِعُونَ اَلسّٰاجِدُونَ اَلْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنّٰاهُونَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ اَلْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (112)
/4
/4
قرآن ضمن معرفی گروههای مختلف مردم بر حسب وضع و موقعیتی که دارند،اکنون به معرفی گروهی از برترین مؤمنان میپردازد که عالیترین نمونه و نماد مؤمنان هستند.این گروه هر چه از دیناری دارند به خدا میدهند تا در عوض در آخرت بهشت را بستانند.اینان را میبینی که در راه خدا جهاد میکنند و برای ایشان فرقی نمیکند که کشته شوند یا دیگری را بکشند.خداوند بحق آنان را وعده داده،و از این وعده در تورات و انجیل و قرآن یاد کرده است آیا کسی هست که به وعدۀ خود وفا کند تا خدای تعالی هم وعدۀ خود را برآورد؟این یک معاملۀ سودمندی است که خدا مؤمنان را به آن بشارت میدهد و با کامیابی بزرگی همراه است.
از صفات این گروه این که توبه کنندگانند یعنی همواره در صدد اصلاح خود هستند.اهل عبادتند و اهل سپاس.یعنی به آنچه خداوند قسمتشان کرده خرسنداند و به رحمت واسعه خداوندی اطمینان دارند،همچنین اهل سیاحتاند یعنی همواره در زمین سفر میکنند یا برای عبرت گرفتن و یا برای جهاد،اهل رکوع و سجودند و تسلیم و خضوع،امر به معروف میکنند و نهی از منکر و پیوسته در کار صیانت حدود خداوند هستند.
به سبب این کارهای خود مثل اعلای انسانیتاند پس شایسته است که /4 آنان را به لطف و رحمت پروردگارشان تهنیت گویند و بشارت دهند.
[111]
هنگامی که هزار دینار میدهی تا قطعه زمینی را از مالکش بخری، با هزار دینار خود چه میکنی؟خواه و ناخواه از آن دل بر میکنی و منتظر صاحب زمین مینشینی تا هر وقت بیاید و پولش را طلب کند به او بدهی.او نیز به نوبۀ خود منتظر است تا زمینی را که به تو فروخته به تو بدهد و پولش را دریافت کند.بدین سان است وقتی که خدا از مؤمنین چیزی میخرد.همه دارایی آنها را از مال و جان و در برابر وعدۀ بهشت میدهد.وعدۀ پروردگار راست و درست است و تو مؤمنی که فروشنده هستی دیگر مالک جان و مال خود نیستی زیرا آن را به خدا فروختهای و چه خریدار خوبی و چه بهای ارجمندی!خریدار خدا و بها بهشت است.از این پس تو را هوای بهشت در سر میافتد و شوق دیدار آن زیرا آن را به فضل و رحمت خدا مالک شدهای.
آیا تردیدی در این داری که خداوند پیمان خود را به تو وفا خواهد کرد؟نه چنین است.او با وفاترین است در پیمان،زیرا بی نیاز و ستوده است و بهشتهای گسترده را که عرض آن همسنگ آسمانها و زمین است در اختیار دارد.
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
خدا از مؤمنان جانها و مالهایشان را خرید تا بهشت از آنان باشد.» از این رو نفس خود را مشتاق جهاد میبینی زیرا این است راه شهادت تو و در نتیجه راه توبه بهشت و لقاء خداوند.خدایی که محبوب دل مؤمنان است.
یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ
در راه خدا جنگ میکنند،چه بکشند یا کشته شوند وعدهای که خدا در تورات و انجیل داده است به حق بر گردن اوست.» در هر عصری مؤمنان صادق عقیدت را میبینی که برای رفتن به جهاد بر یکدیگر پیشی میگیرند و این شیوۀ آنها بوده از عهد موسی تا عیسی تا عصر
محمد(ص).
/4
وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ
و چه کسی بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد کرد.» خداوند محققا به عهد خود وفا کند زیرا او صادق است و قادر است و پیروزمند است و مهربانترین مهربانان است.هر چه را به تو وعده کرده چند برابر پرداخت خواهد کرد.
فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
بدین خرید و فروخت که کردهاید شاد باشید که کامیابی بزرگی است.»
[112]
از اوصاف این گروه که در تمام جوانب زندگیشان نمایان است و حکایت از این دارد که اینان اهل بهشتاند و به دنیای دنی و نعیم ناچیز آن دلبستگی ندارند چند چیز است:
الف:همواره تائب هستند،هر گناه که مرتکب شوند در حال توبه میکنند،به هر غفلت و نادانی که گرفتار آیند دست انابت به درگاه خداوندی به آسمان بلند میکنند.همواره در پی اصلاح نفس خویشاند تا گرفتار دیو شهوت و هوس نگردند.
ب:خدا را عبادت میکنند و شب و روز به درگاه او تضرع میکنند و با این عمل در ایمان خود ثابت قدم تر میشوند و در جهاد خصم بیشتر پای میفشارند.
ج:حمد خدای سبحان به جای میآورند و همواره خشنوداند و به عطای پروردگارشان خرسند.بدین سبب شخصیتی سالم و خالی از عقدههای مردم دنیاپرست دارند.همچنین دستشان بخشنده است و در تحمل رنجها تواناترند و از جسمی سالم بهرهمند هستند.
د:در زمین سیاحت میکنند تا نیک بنگرند و عبرت بگیرند و ببینند که برای آبادانی زمین چه نیروهایی به کار رفته.انسانهایی را که خواستار هدایتاند
بشناسند و پیام حق را به آنان ابلاغ کنند و نفس خود در راه خدا به رنج افکنند.
ه:رکوع و سجود میکنند،زیرا آن دو مظهر صادق عبادتاند.
/4 و:امر به معروف میکنند و نهی از منکر زیرا خود را برای این مسئولیت مهم مهیّا کردهاند.
ز:همواره میکوشند تا پای از حدود دین بیرون ننهند و هرگز به خود اجازه تجاوز از حدود شرعی را نمیدهند و مجاهده در راه خدا را بهانۀ چنین اعمالی نمیسازند.بلکه خود را به رعایت حدود و ضوابط دین از هر کس دیگر ملتزمتر میدانند.خداوند چنین کسان را به رحمت گستردۀ خود بشارت میدهد.
اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ الْحٰامِدُونَ السّٰائِحُونَ الرّٰاکِعُونَ السّٰاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
توبه کنندگانند،پرستندگانند،ستایندگانند،روزه دارانند،رکوع کنندگانند، سجده کنندگانند،امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکرند و حافظان حدود خدایند و مؤمنان را بشارت ده.»
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (113) وَ مٰا کٰانَ اِسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ (114) وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (115) إِنَّ اَللّٰهَ لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (116)
/4
114 موعدة:از وعد است.
لأواه:أوّاه از تأوّه و آن درد کشیدن است.
/4
آیاتی که پیش از این داشتیم دربارۀ موضعگیریهای گروههای مختلف در برابر امر رسالت بود.در این آیات و آیاتی که پس از آن خواهد آمد از روابط این گروهها با یکدیگر سخن به میان میآید.در آغاز،عدم پیوستگی میان مؤمنان و مشرکان را تذکّر میدهد و میگوید میان این دو گروه هیچ گونه پیوستگی و خویشاوندی وجود ندارد،حتّی برای پیامبر و مؤمنان جایز نیست که برای مشرکان طلب آمرزش کنند زیرا این امر حکایت از نوعی علاقه دارد.علاقهای که شرعا ممنوع است و به هیچ مسلمانی سودی نمیرساند.
در آیۀ بعد سخن از طلب آمرزش کردن ابراهیم است برای پدرش در حالی که میدانست که مشرک است زیرا به او وعده داده بود که برایش آمرزش خواهد.
چه بسا ابراهیم به این امید بود که پدرش هدایت یابد ولی چون دریافت که هدایت را در او راه نیست از او بیزاری جست زیرا ابراهیم در یکتاپرستی خالص بود و همواره به درگاه پروردگارش زاری میکرد و بردبار بود.
خداوند بشر را فطرتا هدایت کرده و برایشان پیامبران فرستاده و شرایع و قوانین دین را آشکار ساخته،زمانی که با آن شرایع مخالفت کردند و آن را نپذیرفتند خدا ایشان را گمراه ساخت و خدا بر هر چیزی داناست.
/4 بدین گونه خدای تعالی از طلب آمرزش برای مشرکان نهی فرموده است زیرا خدا آنها را راه نموده ولی آنان کوری و ضلالت را دوست داشتند خدا نیز برایشان گمراهی خواست و آنان را از رحمت خود دور نمود.خداوندی که دارنده فرمانروایی آسمانها و زمین است دوستدار و سرپرست بشر است بدان سان که او را از خاندان و خویشاوندان بی نیاز میگرداند.
[113]
بعضی از مردم گناه میکنند و آرزو میکنند که پیامبر یا یکی از اولیاء خدا آنان را شفاعت کند،زیرا فرزند فلان ولی از اولیاء خداست یا پیرو پیامبر است.
ممکن است این آرزو،آرزویی معقول باشد ولی به سه شرط:
اولا:این آرزو،تنها یک آرزو نباشد بلکه آرزویی باشد توأم با عمل صالح.قرآن کریم میفرماید:«آیا آدمی تمنی میکند،در حالی که آخرت و دنیا از آن خداست».تا آنجا که میگوید:«برای آدمی جز آنچه برای به دست آوردنش سعی ورزیده نیست».اینها دلیل بر این است که آرزو اگر در همان محدودۀ آرزو باقی بماند سودی نخواهد کرد.
ثانیا:رابطه و پیوستگیاش به ولی یا رسول رابطه و پیوستگی بر مبنای ایمان باشد نه آن که فقط جنبۀ عاطفی داشته باشد یا پیوستگی نسبی باشد.زیرا پیغمبر پدر هیچ یک از افراد نیست بلکه پیش از هر چیز پیغمبر است و خداوند او را فرستاده تا مردم از او فرمان ببرند.اگر رابطه و پیوستگی از جهت ایمان به خدا باشد سبب شفاعت او میشود.
ثالثا:گناه،شرک به خدا که گناهی عظیم است نباشد،زیرا خدا هر گناهی را میآمرزد مگر شرک به خود را.
با تحقق این شروط پیغمبر یا ولی خدا میتواند از گناهکاران شفاعت کنند
ولی باز هم شفاعت به آن معنی نیست که بر خدا است که گناهان را بیامرزد.بلکه بنده باید خدا را بخواند و خدا به فضل خود دعای او را مستجاب کند. /4 همچنین شفاعت و استغفار به یک معنی است زیرا استغفار دعاست برای آمرزش گناه گناهکاران.آیهای که میآید تأکید است بر این شرط اخیر که مهمترین این شرایط هم هست که میفرماید:
مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
نباید پیامبر و کسانی که ایمان آوردهاند برای مشرکان هر چند از خویشاوندان باشند-پس از آن که دانستند که به جهنم میروند-طلب آمرزش کنند.» تا زمانی که شخصی مشرک است اهل جهنم است بنا بر این طلب آمرزش برای او وجهی ندارد.و چرا باید با چنین کسی مؤمنان ارتباط معنوی پیدا کنند.او از امتی است و ما از امت دیگر.سرانجام او آتش است و سرانجام مؤمن بهشت.
[114]
آری،استغفار برای مشرک هم جایز است هنگامی که مقصود طلب هدایت او باشد.هم چنان که رسول اللّٰه در مواردی برای قوم خود که مشرک بودند از خدا طلب هدایت میکردند و میگفتند:«خدایا قوم مرا هدایت کن که مردمی نادان هستند»همچنین ابراهیم به پدر خود وعده داد که برای او از خدا آمرزش خواهد:
«سلام بر تو،از پروردگار خود برای تو آمرزش خواهم خواست الخ».
ابراهیم نیز قصدش از آمرزش خواستن هدایت قوم خود و بیرون آوردن ایشان از ضلالت بود.ولی هنگامی که دریافت که پدرش و قومش دشمنان خدا هستند و شرکشان نه از جهلشان بلکه از کینهتوزی آنهاست از آنها دوری گزید و بیزاری جست.
وَ مٰا کٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ
آمرزش خواستن ابراهیم برای پدرش نبود مگر به خاطر وعدهای که به او داده بود.چون برای او آشکار شد که پدرش دشمن خداست از او بیزاری جست.زیرا ابراهیم بسیار خدای ترس و بردبار
بود.» [115]
خدای تعالی فرمان به قطع رابطه با مشرکان بدون سابقۀ بشارت به بهشت و انذار از عذاب خدا نمیدهد.بر ما است که به هر وسیلۀ ممکن آنها را به سوی هدایت فرا خوانیم.از جملۀ این وسایل دعا در حق آنهاست که به راه راست هدایت شوند /4 و چون دشمنی ورزیدند،آنان را ترک گوییم و از آنها بیزاری جوییم.
هم چنان که خدای سبحان هرگز مردمی را که هدایت کرده گمراه نمیسازد.
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدٰاهُمْ
خدا قومی را که هدایت کرده است گمراه نمیخواهد.» هدایت او گاه از روی فطرت است زیرا خدا مردم را آفریده است و معرفت خود در نفوس آنان جای داده و توشۀ عقل و خرد بخشیده تا حقیقت را بشناسند.یا هدایت به وسیلۀ فرستادن پیغمبران است و چون هدایت یافتند آنان را نعمت دهد.
گاه این نعمت سبب طغیان آنان شود و هر چه را رسولان به آنان گفتهاند از یاد ببرند.در این هنگام خدا نیز گمراهشان میخواهد و نعمت هدایت را از آنان سلب میکند.همان هدایتی که به آنان ارزانی داشته بود و آنان در نگهداشت آن نکوشیدند و اعمال و آیینهایی که بر آنان مقرر داشته بود رها کردند و به محرمات توجهی ننمودند و از آنها اجتناب نکردند.
حَتّٰی یُبَیِّنَ لَهُمْ مٰا یَتَّقُونَ
تا برایشان روشن کند که از چه چیز باید بپرهیزند.» یعنی از چه گناهانی باید اجتناب ورزند.
إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
که خدا بر هر چیزی داناست.» [116]
همچنین نباید انسان خود را وابسته به خویشاوندان کافر خود گرداند و برای آنان آمرزش نخواهد،زیرا فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداست و خانواده و قبیله و عشیرۀ یک فرد هرگز او را از خدای بی نیاز نمیکند.
إِنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداست.زنده میکند و
میمیراند و شما را جز خدا دوستدار و یاوری نیست.»
لَقَدْ تٰابَ اَللّٰهُ عَلَی اَلنَّبِیِّ وَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ اَلْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (117) وَ عَلَی اَلثَّلاٰثَةِ اَلَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اَللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (118)
/4
/4
خداوند تعالی گناهانی را که افراد بشر تحت شرایط سختی مجبور به ارتکاب آنها شدهاند خواهد بخشید.مثل آن ساعت عسرت که اصحاب رسول اللّٰه به آن مبتلا شدند و نزدیک بود که دلهایشان از حق برکنده شود و به انحراف و گمراهی متمایل گردد.خدای تعالی آنان را بیامرزید،زیرا خدا رئوف و مهربان است،و میداند که پایان طاقت آدمی کجاست.همچنین خداوند آن چند تن را هم که از جنگ سرپیچی کرده بودند،چون توبه کردند و خدا دانست که آنان را جز
خدا پناهی نیست،بیامرزید.تا چون آمرزیده شوند به او باز گردند و همان برنامههای الهی را که برایشان مقرر شده بود به پایان برند.
پس،این دو آیه مکمل آیات پیشین است که میفرمود استغفار وقتی است که گناه به سطح شرک نرسیده باشد و چون به آن سطح رسید دیگر آمرزشی در کار نخواهد بود ولی پیش از آن خدای سبحان برخی از گناهان را میآمرزد.
[117]
به موضوع شفاعت باز میگردیم.رسول اللّٰه چه زمان و چگونه از امت خود شفاعت خواهد کرد؟ /4 در اینجا به دو موضوع تأکید میورزیم.
یکی آن که:شفاعت باید از کار و کوشش انسان منشأ گیرد نه از تمنیّات و رؤیاهای او.
دیگر آن که:هدف از شفاعت تعمیق رابطه میان پیامبر(ص)و قوم اوست و از آیه نخستین این دو موضوع دریافته میشود ولی چگونه؟ اکنون در خود آیه میاندیشیم.
لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ
خدا توبۀ پیامبر و مهاجران و انصار را پذیرفت.» توبهپذیری خدا نسبت به پیامبر به معنی فزونی برکات اوست بر او ولی نسبت به مهاجران و انصار به معنی آمرزیدن گناهان آنهاست.ولی چگونه؟و به چه جهت گناهان ایشان را آمرزید؟زیرا که در ساعت شدت و سختی از پیامبر متابعت کردند و این کاری بزرگ بود و خدا به پایمردی حسنات بزرگ گناهان کوچک را میآمرزد و آیه بر این تأکید دارد.
اَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ
آنان که در ساعت عسرت همراه او بودند.» صبر کردن در ساعات عسرت کاری بزرگ است که خدا به سبب آن دیگر
کارهای کوچک را میبخشاید ولی مهمترین نقطه پیروی از رسول اللّٰه است و عدم مخالفت با او در مواقعی که به سبب دشواری وضع بشر دامن شکیبایی از دست فرو میهلد.
مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ
از آن پس که نزدیک بود گروهی را دل از جنگ بگردد.» ناشکیبایی گاه موجب انحراف از ایمان به خدا و رسول او میگردد ولی اگر مؤمن گوش به فرمان رهبری داشته باشد و در آن تردید نکند،همین امر سبب آمرزیدن گناهان او میشود.زیرا پیامبر یا مقام ولایت در برابر پروردگار او را شفاعت میکند و در حق او دعا میکند و برای او آمرزش میطلبد.ما از این راه به فلسفۀ شفاعت آگاه میگردیم.
/4
ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
توبهشان را بپذیرفت زیرا به ایشان رئوف و مهربان است.»
[118]
در اینجا به یک وضع مشخص بر میخوریم و آن این است که سه تن از یاران رسول اللّٰه از رفتن به جنگ بازماندند.خدا بر آنان خشم گرفت و به پیغمبر خود فرمان داد که نباید هیچ یک از مسلمانان با آنان سخن گویند.اینان به چنان وضعی افتادند که گویی زمین با همه فراخیاش بر آنان تنگ شده بود.
وَ عَلَی الثَّلاٰثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ
و نیز خدا پذیرفت توبۀ آن سه تن را که از جنگ تخلف کرده بودند تا آن گاه که زمین با همه گشادگیاش بر آنان تنگ شد و جان در تنشان نمیگنجید.» مراد از تنگ شدن زمین این است که جامعه رابطۀ خود را از آنها بریده بود.و آنان از احساس گناه به وضعی افتاده بودند که گویی جان در تنشان جای نمیگرفت.پس متوجه خدا شدند.
وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ
و خود دانستند که جز خداوند هیچ پناهگاهی که بدان روی آورند ندارند.» در واقع این حقیقت در مقابلشان مجسم شده بود که تنها حصن حصینی که آنان را در برابر هجوم مشکلات در سایۀ حمایت خود میگیرد خدای قادر متعال است.
ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ
پس خداوند توبۀ آنان را بپذیرفت تا به او باز آیند،که توبه پذیر و مهربان است.»
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِینَ (119) مٰا کٰانَ لِأَهْلِ اَلْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ اَلْکُفّٰارَ وَ لاٰ یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُحْسِنِینَ (120) وَ لاٰ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً وَ لاٰ یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اَللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (121) وَ مٰا کٰانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی اَلدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ (122)
/4
120 مخمصة:مخمصة،گرسنگی است و اصل آن از کوچک شدن شکم بر اثر گرسنگی است به مرد گفته میشود خمیص البطن.
یغیظ:غیظ،آشفتگی طبع به خاطر چیزی که او را بد آید گفته میشود غاظه یغیظه.
نیلا:نیل،أمر است.و نیلا:أمرا.
125 رجسا:رجس به معنی نجاست است.و به آن نام نامیدند چون کفر و نفاق مانند نجاست است.
/4
برای تحریض مؤمنان به جهاد در راه خدا،قرآن حکیم بر ضرورت تقوی و انسجام در جماعت مؤمنان صادق که رسول خدا طلایهدار آنها است،تأکید میکند.
در حالی که تخلف از فرمان رسول اللّٰه جایز نیست و نباید هیچ یک از مسلمانان زندگی و آسایش خویش را بر زندگی و آسایش او برتری نهد،زیرا هیچ یک از عربهای بادیهنشین و مردم مدینه را رنج و آسیبی نمیرسد،مگر آن که برای او در مقابل آن رنج و آسیب پاداش نیکی مینویسند خواه آن آسیب و رنج عطش باشد یا خستگی و یا گرسنگی،و هر کس هر کاری انجام میدهد خواه خرد باشد یا کلان در نامۀ عمل او ثبت میگردد.مقیاس عمل تحرک در راه خداست یا مقاومت در برابر دشمنان است و خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمیگذارد.
هم چنان که هر عمل خرد و کلانی را خدا پاداش میدهد همچنین اگر کسی راهی را طی کند او را نیز به همان مقدار که خسته میشود پاداش نیک میدهد.بر همۀ مؤمنان که در سرتاسر روی زمین پراکندهاند واجب است که هر گروه جمعی را برگزینند /4 تا به مرکز رهبری اسلامی آیند(یعنی شهر مدینه)تا به مرکز حوادث نزدیک باشند و تعالیم دین خود را فرا گیرند و در فهم رسالت پیامبر تعمق کنند،تا چون به شهر خود باز گردیدند قوم خود را هشدار دهند و تزکیه و تعلیم کنند و به راه راست راهشان نمایند.
[119]
آنچه واجب است که مؤمن برای تحقق آن عزم خود را جزم کند:
اولا:ایمانی که در دل مؤمن استقرار یافته باشد.
ثانیا:تقوی و انجام واجبات اسلامی.
ثالثا:با راستگویان و راست کرداران یعنی با تجمع دینی همراه و همسو باشد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا بترسید و با راستگویان باشید.» هر یک از این سه امر واجب که بر شمردیم بدون دیگر واجبات کامل نخواهد بود.و مسلّم است که بدون ارتباط و همکاری فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی با تجمع راستگویان و راست کرداران و مشارکت در غمها و شادیهای آنان کمال مادی و معنوی حاصل نگردد.و این امر بدان سبب است که تجمع به مثابۀ حصن ایمان و تقوی است و فشار مخالفان سخت است و مؤمن نمیتواند به تنهایی به وظایف خود بپردازد.
[120]
جامعۀ بی تحرک و راکد یک جامعۀ اسلامی و دینی نیست،زیرا اسلام حقیقی اهتمام به امور دیگران و دفاع از حق مستضعفان است.تا آنجا که در راه آن به جهاد رود.جامعۀ اسلامی در محدودۀ تنگ اقلیمی منجمد نمیماند.
نمیتوان گفت نخست بنای وطن سپس حرکت برای اصلاح دیگران،زیرا وطن برای فضیلت و خیر است و /4 عدالت را و رفاه را حدودی نیست.
همچنین رسول اللّٰه هشدار دهندهای بر همۀ مردم جهان است.بنا بر این بر اهل مدینه که نخستین بنای جامعۀ اسلامی است واجب است که از رسول اللّٰه متابعت کند و او را در امر رسالت و تبلیغ و تنفیذ فرمانهای پروردگار به گفتار و کردار یاری رساند.
مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ
اهل مدینه و عربهای بادیه نشین اطراف را نرسد که از همراهی با پیامبر خدا تخلف ورزند.» و در شهر خود بنشینند و بخواهند اسلام را اجرا کنند و بگویند که ما فقط مسئول اصلاح شهر خودمان هستیم.نه،چنین نیست.بر آنهاست که در زمین سیر کنند آن سان که رسول اللّٰه سیر میکرد و مشعل رسالت را بر دوش کشند و به هر جای ببرند.آیا جان آنان از جان رسول اللّٰه عزیزتر است؟چه کسی گفته است که رسول اللّٰه جان خویش به خطر اندازد و آنان ایمن از هر خطری در شهر خود بیارامند.
وَ لاٰ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ
و نباید از او به خود پردازند.زیرا در راه خدا هیچ تشنگی به آنها چیره نشود و یا به رنج نیفتند،یا به گرسنگی دچار نگردند.
در نتیجه به هیچ چیز که آنان را ناخوش آید گرفتار نیایند.اینان نمیدانند که هر رنجی که میکشند خدا پاداش آن را میدهد.
وَ لاٰ یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفّٰارَ
یا قدمی که کافران را خشمگین سازد بر ندارند.» خواه بمانند یا در پیکار زیانها بینند.
وَ لاٰ یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
یا به دشمن دستبردی نزنند مگر آنکه عمل صالحی برایشان نوشته شود.که خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمیسازد.» در این جا دو سنجه برای کار در میان است که خداوند تبارک به سبب آن پاداش عطا میکند:
/4 مقیاس اوّل:در نظر گرفتن مقدار سختی و فشار.
مقیاس دوم:این که کار تو در بیرون بویژه اثر آن در دشمنت تجسّم یابد، که خداوند سبحان بر اساس این یا آن مقیاس به تو پاداش میدهد بی آن که اجرت را تباه سازد.
[121]
خدای تعالی انفاقهای تو و هر قدم را که در راه خدا برداری این گونه پاداش میدهد.
وَ لاٰ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً وَ لاٰ یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
و هیچ مالی چه اندک و چه بسیار خرج نکنند و از هیچ وادیی نگذرند مگر آن که به حسابشان نوشته شود.تا خدا پاداششان دهد،همانند پاداش نیکوترین کاری که میکردهاند.» پاداش دقیق است و از عمل فراتر.یعنی باری تعالی به عمل تو بگونۀ کلی و مطلق نمینگرد،بلکه به جزء جزء اعمال تو مینگرد.
[122]
جامعۀ اسلامی جامعهای دینی است که همواره روی در پیشرفت
دارد.برای این منظور نیازمند به گروهی است که در حکم طلایهداران باشند و تنها همّشان تحقیق و تجسس در اموری دینی و تعمق در امر رسالت آسمانی آن باشد.
این طلایهداران همواره با حوادث دست به گریبانند در حالی که مسلمانان دیگر در شهرهای خود سرگرم امور عادی خویشند.
وَ مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً
و نتوانند مؤمنان که همگی به سفر روند.» /4 به عبارت دیگر نمیشود همه یا در شهر بمانند و در کنار رسول اللّٰه باشند یا همه با او راهی سفر گردند.
فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ
چرا از هر گروهی دستهای به سفر نروند.» یعنی یک دسته تعمد کنند که به نیابت از سوی دیگران وظایف خاصی را انجام دهند.مثلا از هر عشیره یکی و از هر منطقه شماری از یک عشیره،بومیان به واقعیاتشان نزدیکترند و به مشکلات خود آگاهتر.
لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ
تا دانش دین خود را بیاموزند.» یعنی علم دین را عمیقتر و بهتر از دیگران فرا گیرند ولی وظیفۀ این گروه در همین خلاصه نمیشود که پس از فرا گرفتن علم به رجال بسنده کنند،بلکه باید:
وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ
چون بازگشتند مردم خود را هشدار دهند باشد که از زشتکاری حذر کنند.»
فقهای اسلام از سه صفت برخوردارند.
اولا:ایشان از طبقه و نژاد خاصی نیستند بلکه همه از درون جامعۀ اسلامی برخاستهاند.
ثانیا:آنان علم فقه را در صحنۀ عمل اسلامی میآموزند نه در زوایای مساجد و مدارس.بلکه آنان همواره همراه رسول اللّٰه یا رهبر دینی هستند و علم را در حین
مبارزۀ میان جاهلیت و اسلام فرا میگیرند.
ثالثا:چون علم دین آموختند در جایی نمیمانند تا مردم نزد آنان آیند،بلکه خود به میان مردم میروند و هشدارشان میدهند.
این هشدار به قصد ایجاد روحیۀ حذر از زشتکاری و توجه به پرهیزگاری است.آن هم نه بدان گونه که /4 چون زبان به انذار و هشدار گشودند از ایشان اسقاط تکلیف میشود بلکه باید همواره در صدد تهذیب اخلاق و تخلق خود به خلق و خوی اسلامی باشند.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا اَلَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ اَلْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ (123) وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (124) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کٰافِرُونَ (125) أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عٰامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ (126) وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ هَلْ یَرٰاکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ اِنْصَرَفُوا صَرَفَ اَللّٰهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ (127)
/4
/4
در پایان سورۀ توبه که اختصاص به امر جهاد اسلامی دارد به ضرورت شروع در جنگ با دشمن نزدیک به ما با شدت هر چه تمامتر فرمان میدهد ولی با حفظ دستورها و ضوابط الهی و پرهیز از تجاوز آن حدود،تا خدا با ما باشد.
همچنین سخن از روحیۀ منافقان و موضعگیریهای منفی آنان در برابر آیات قرآن و بیان این پندار ایشان است که در قرآن هیچ سودی نیست.منافقان از روی تمسخر و بسا از روی نادانی از خود میپرسند که این آیات به ایمان کدامیک از مؤمنان در افزود؟و سپس قرآن به آنان پاسخ میدهد که مؤمنان را از آیات قرآنی بر ایمان بیفزود و در آنها نعمتی یافتند که یکدیگر را بدان بشارت دهند.در حالی که کفار و منافقان هم چنان در دشمنی و کینهتوزی خویش فرو رفتند و در مواضع منفی خود اصرار ورزیدند و هر بار ناپاکی و پلیدی ایشان فزونی گرفت و این شوربختی تا پایان گریبانگیرشان خواهد بود.
هم چنان که منافقان از آیات قرآنی سود نبرند،از حوادث روزگار که خود آیات دیگری هستند نیز سود نمیبرند و با آنکه هر سال یک یا /4 دو بار به مصائب آن گرفتار میشوند تنبه حاصل نمیکنند.
همچنین در برابر آیاتی که بر پیامبر(ص)نازل میشود جبههگیری میکنند و به یکدیگر چنان مینگرند که گویی معنی آن را در نمییابند و پس از اندک درنگی روی میگردانند و میروند.آری،خداوند بر دلهایشان مهر نهاده از این رو از درک حقایق محروماند.
[123]
هنگامی که امت اسلامی در تصمیمگیری به جنگ با دشمن استقلال رأی و عمل داشته باشد نخست به قتال آن دشمن که نزدیکتر است خواهد پرداخت سپس به نبرد دشمن دورتر.چنان که در این آیه فرمان شده است:
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً
ای کسانی که ایمان آوردهاید با کافرانی که نزدیک شمایند جنگ کنید.
تا در شما شدت و درشتی ببینند.» چنین امتی،به سبب احساس خطر راه ملایمت در پیش نمیگیرد بلکه همواره در برابر خطر نزدیک شدت و سختی بیشتر مییابد زیرا او یک امت مستقل است و به کرامت و اصالت خویش پشتگرم،به گونهای که هیچ کس را یارای آن نیست در عزم جزم او رخنهای پدید کند.
خدای تعالی مؤمنان را وعده میدهد که چون چنین باشند یعنی در عین شدت و درشتی از ضوابطی که خداوند برای آنان معین کرده تجاوز نکنند و عامل طمع یا غرور سبب کینهتوزی و پیکار آنان با دشمن نباشد و پرهیزگاری ورزند همانا خداوند همواره با آنان خواهد بود.
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.» اما امتی که از حیث روحی ناتوان باشد و از تهدید دیگران بهراسد همواره /4 با دشمن ناتوانتر و دورتر که از آن احساس خطری نمیکند دم از پیکار میزند.
مسلمانان در آن هنگام در زمرۀ توانایان بودند آهنگ جنگ با رومیان داشتند زیرا از سوی آنان احساس خطر میکردند خطری که مستقیما متوجه آنان بود.
پس به نبرد تبوک و موته درآمدند.آنان برای آن که با ایرانیان پیکار کنند با رومیان راه مسالمت نپیمودند و نگفتند که رومیان از حیث دین به ما نزدیکتر از ایرانیان هستند.
زیرا رومیان مسیحیاند و ایرانیان مجوس ولی امروز که مسلمانان یا لا اقل بعضی از
رژیمهای حاکم بر ایشان که احساس ضعف میکنند با دشمنی که به آنها نزدیکتر است و خطرش هم بیشتر متحد میشوند تا با دشمن دورتر مخالفت و ضدیت خویش ابراز دارند.از این رو میبینیم با برخی کشورهای شرقی با غرب دم مخالفت میزنند و حال آن که دشمن واقعی در کنار گوش آنهاست.نمونۀ این گونه برداشتها کشور افغانستان است که در برابر روسها تسلیم شد و پنداشت که دشمن اصلی او امریکاست.همچنین است رژیم مصر که با اسراییل پیمان دوستی میبندد و انظار مردم را متوجه خطر لیبی میسازد.یا بعضی از جنبشهای اسلامی را میبینیم که با رژیمهای غربی که بر پشت ملتهای مستضعف و مظلوم سوار شدهاند و میتازند دوستی میورزند و خطر بعید الوقوع کمونیسم را جعل میکنند و با آن به مبارزه بر میخیزند.اینان با دشمن خانگی پیمان دوستی میبندند تا با دزدی که نمیدانند آیا چه زمان خواهد آمد پیکار کنند.
این ضعف همان عاملی است که سبب میشود که در درون جامعۀ اسلامی رخنههای نفاق پدید آید.رژیمهای طاغوتی پیوسته دشمنانی خیالی میسازند و شماری از مردم ضعیف النفس را علیه آنان بر میانگیزند و آن گاه از آنان برای نبرد با آن دشمن خیالی سود میجویند.
/4
[124]
منافقان همیشه در باب ارزش آیات قرآنی تشکیک میکنند و نمیدانند که مؤمنان چقدر از آنها سود میبرند.
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ
و چون سورهای نازل شود بعضی میپرسند:این سوره به ایمان کدامیک از شما درافزود؟آنان که ایمان آوردهاند، ایمانشان افزوده میشود و خود شادمانی میکنند.» موضع منفی منافقان در برابر سورههای قرآن چنین بود.اینان نمیدانستند که تا چه حد به قرآن نیاز دارند در حالی که مؤمنان خود احساس احتیاج میکردند و از
این رو چون آیهای نازل میشد میدانستند که نزول آن آیه یکی از نیازهای روحی و اجتماعی آنان را برآورده خواهد کرد،از این رو شادمان میشدند.و بر ایمانشان افزوده میشد.
[125]
منافقان سورههای جدید را انکار میکردند و این کفر در دل آنها ایجاد عناد میکرد و این عناد سبب پلیدی ایشان میگردید.
وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کٰافِرُونَ
آنان که در دلهایشان مرضی است،جز انکاری بر انکارشان نیفزود و هم چنان کافر بمردند.» در قلب انسانگویی دستگاهی کار گذاشته شده که مسیر زندگی او را تعیین میکند.مثلا هر گاه به مانعی اجتماعی برخورد کند قلب او او را به ضرورت معارضه وا میدارد و چون با بحرانی مواجه شود دل او فرایادش میآورد که بر کوشش خود بیفزاید و چون او را هشدار دهد حذر میکند و چون بشارتش دهد به فعالیت روی میآورد.و چون دل به مرضی گرفتار آید و آن دستگاه مرموز معیوب شود از هر چه نتیجۀ مثبت میگرفت،اکنون نتیجۀ منفی میگیرد.
همچنین هر پدیدۀ خارجی که برای صاحب قلب سالم سودبخش است برای کسی /4 که دلی بیمار دارد مضرّ است.مثلا کلمۀ حق،نسبت به قلب سالم هدایت و موعظه است در حالی که همان کلمۀ حق برای کسی که دلی بیمار دارد ضلالت و گمراهی است.
در اینجا مثلی میآوریم.تو برادر خود را نصیحت میکنی و میگویی کتاب نهج البلاغه را بخوان.او نیز به نوبۀ خود در مییابد که تو این سخن از روی نیکخواهی میگویی و نصیحت تو را میپذیرد و عمل میکند.ولی اگر این سخن را به دشمنت بگویی او در برابر تو جبهه میگیرد و هر کلمه از سخن تو را به گونهای مفسدت آمیز تعبیر میکند و حتی اگر سابقا کتاب نهج البلاغه را میخوانده اکنون
آن را ترک میگوید.همچنین بعضی از قبایل قریش بودند که بنی هاشم را رقیب دیرینۀ خود میشمردند و نمیخواستند که سخن حق را از دهان یکی از آنان بشنوند.از این رو با امر نبوت رسول اللّٰه(ص)به معارضه برخاستند و این معارضه فقط به آن سبب بود که این ندا از خاندان هاشم برخاسته بود.
[126]
همانگونه که قلب بیمار کلمه حق را به غیر حق تعبیر میکند کسی هم که صاحب دید و نظر فاسدی باشد پدیدههای خارجی را به گونهای میبیند که خود میخواهد ببیند.مثلا اگر در زندگی از دیگر اقران خویش واپس ماند آن عقبافتادگی را به گردن اطاعت از دین و آیین الهی مینهد و حال آن که باید آن را به حساب تن پروری و تنبلی و سهل انگاری خود نهد.
بسا در زندگی حوادث ناگواری پدید میآید،چون فقر و بیماری و جنگ، قحطی همۀ اینها زنگ خطری هستند که دلالت بر روش فاسد افراد جامعه دارد.
ولی نسبت به منافقان که دارای قلوب بیمار و مغزهای فاسداند جز زیان هیچ نمیآید. /4 زیرا اینان را عادت بر این است که هر چیز را به گونۀ معکوس تفسیر کنند.
أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عٰامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ یَذَّکَّرُونَ
آیا نمیبینید که در هر سال یک یا دو بار مورد آزمایش واقع میشوند ولی نه توبه میکنند و نه پند میگیرند.» از این آیه چنین مستفاد میشود که جوامع بشری معمولا گرفتار مصائب و مشکلاتی میشوند ولی بدیدۀ تعمق در آنها نمینگرند و چنان که باید از آن حوادث پند نمیگیرند.
[127]
منافقان در برابر سورهها و آیاتی که تازه بر رسول خدا نازل میشود نمیتوانند به نظری عاری از شایبۀ ریب و تردید بنگرند.بلکه هم چنان در تجاهل خویش پای میفشرند و به عصبیتهای خود باز میگردند و افکار جاهلی را مدار اندیشۀ خود قرار میدهند و آیه و یا سورۀ جدید را بر همان اساس ارزیابی مینمایند.
وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ هَلْ یَرٰاکُمْ مِنْ أَحَدٍ
چون سورهای نازل شود بعضی به بعض دیگر نگاه میکنند:آیا کسی شما را میبیند؟» مراد این است که به صورت یکدیگر نگاه میکنند تا دریابند در برابر این سورۀ جدید چه عکس العملی در آنها پیدا میشود.یعنی نمیخواهند از عقل خویش داوری بخواهند،گویی به عقل خویش اعتماد ندارند.
ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ
و باز میگردند.خدا دلهایشان را از ایمان منصرف ساخته.زیرا مردمی نافهمند.» نمیدانند که فواید سوره به آنان باز میگردد و این در صورتی است که مجرد از نفاق در آن قضاوت کنند نه آن که در ارزیابی آن همان معیارهای فاسد خود را به کار دارند.
لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (128) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ (129)
/4
/4
از دو آیۀ آخر سوره توبه بر میآید که پیامبر از میان قومی که بر آنها مبعوث
شده است،یعنی از خود آن مردم،میآید.او متأثر و محزون میشود به هنگامی که برای قوم او حادثهای ناخوش پدید آید بر سلامت آنان آزمند است و نسبت به مؤمنان شیوهای آمیخته به رأفت و مهربانی دارد.
ولی این به آن معنی نیست که رسول(ص)بر قوم خود متکی است و از اعمال منفی آنها هم متأثر میگردد.هرگز.رسول در برابر اعمال منفی با اتکاء به خدای تعالی ایستادگی میکند و هر گاه قوم او ترکش گویند خدا او را بسنده است.
آن خداوندی که پروردگار عرش بزرگ است.
[128]
موضعگیریهای منافقان در برابر مقام رسالت چه بسا به علت این باشد که واقعیت رسول را احساس نمیکنند و نمیدانند که رسول اللّٰه برای نجات آنان از آلام و مصائبی که بدان گرفتار میآیند مبعوث شده است.
/4
لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ
هر آینه شما را پیامبری از خود شما بر شما مبعوث شد.هر آنچه شما را رنج میدهد بر او گران میآید.» رسول اللّٰه رنجی را که امت او میبرد حس میکند و برای آنان غمگین میشود و برای کاستن از آلام آنان میکوشد.
حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ
سخت به شما دلبسته است.» یعنی سخت خواستار راحت ایشان است و برای رسیدن آنان به راحت سعی میورزد.
بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
و با مؤمنان رئوف و مهربان است.» برای ایشان اسباب خیر و رفاه را فراهم میآورد و از نواقص آنان چشم میپوشد و از آزار آنان به حضرتش چشمپوشی میکند.
[129]
رحمت و مهربانی رسول خدا بر مبنای عاطفۀ قومی یا اقلیمی نیست.او رسول خداست و مأمور فرمان او.بنا بر این اگر مردم همگی از او روی گردان شوند او را از راهی که در پیش دارد باز نمیدارند.
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
اگر باز گردند،بگو:خدا برای من کافی است.خدایی جز او نیست.بر او توکل کردم و اوست پروردگار عرش بزرگ.» زیرا پروردگار عرش عظیم است که تدبیر کارهای بندگان میکند و عرش او بزرگ است یعنی قدرت او از هر صاحب قدرتی بیشتر است.
/4 سورۀ یونس /4
پیامبر(ص)میفرماید:«هر که سورۀ یونس را بخواند خداوند به شمار هر یک از تصدیق کنندگان یونس و تکذیب کنندگان او و نیز به شمار هر یک از غرقشدگان با فرعون ده حسنه بدو دهد».
امام حسین(ع)میفرماید:«هر که این سوره را در هر دو یا سه ماه یک بار بخواند،هراس آن نمیرود که از نادانان باشد و در روز رستخیز از مقرّبان خواهد بود».
/4
برای آن که انسان بتواند با فشارهای طبیعت و وحشت افکنی طاغوتان معارضه کند،آن سان که شیخ المرسلین نوح(ع)معارضه کرد و موسی قوم خود را به آن امر فرمود،باید به خدا و قدرت و سلطۀ او،بر آفریدگان و تدبیر او در امور عالم، ایمان بیاورد.و نیز خشنود شود که پاداش خدایی به مؤمنان حق است و کیفری که در روز جزا به کافران میدهد حق است.
چه وقت انسان حقیقت خویش را در خواهد یافت که او بندۀ خداست و خداست که یکتا و بی همتاست؟ مسلما وقتی به این حقیقت پی میبرد که به رنج و مصیبتی گرفتار آمده باشد در این هنگام است که حجابهای غفلت و شرک از مقابل دیدگان او به کناری میرود و قدرت خداوند تعالی تجلی مییابد.
در سورۀ یونس سه بار بر این حقیقت تأکید میشود و با قصۀ قوم یونس و یونس که خدا این سوره را به نام او نامیده است تناسب دارد.خداوند پس از آن که قوم یونس را عذاب احاطه کرده بود عذاب را دفع کرد و آنان را برهانید.
/4 در آیات این سوره از مجادلۀ کفار در پیرامون قرآن میخوانیم و شاید این نیز یکی از موارد معارضهای باشد که در این سوره به آن فرمان شده است.(17/15) برای آن که هر کس بتواند در مواجهه با طاغوتان و قوای طبیعت معارضه کند باید از بتانی که نه سود میدهند و نه زیان بپرهیزد.(18)و به تأخیر افتادن عذاب آنان به سبب سخنی است که پیش از این از پروردگار صادر گشته.(19)و علم غیب در نزد اوست(20)و مکر خدا از هر چه در تصور آید سریعتر است و رسولان(دو فرشتۀ)او هر مکری را مینویسند.(21) قرآن میگوید مردمی هستند که چون خطر فراز آید خدا را به زاری میخوانند و پس از رفع خطر به همان حال که بودند باز میگردند.(23/22)آن گاه زندگی دنیا را مثل میزند که چون بارانی است که موجب روییدن نباتات میگردد(24)سلامت در نزد خداست و اوست که مردم را به راه راست هدایت میکند(25)و این مژدۀ سلامت ویژۀ کسانی است که نیکی میکنند اما مجرمان را جایگاه آتش است.
(27/26) همچنین ما را فرمان میدهد که بتان را نپرستیم زیرا بتان از پیروان خویش تبری میجویند و کیفر کافران با خداست(30/28)هم چنان سخن ادامه مییابد در بیان حقیقت بتان که موجوداتی بی ثباتند و سرگشته و پیروانشان جز از پنداری پیروی نمیکنند.(36)
آن گاه به این مسئله باز میگردد که در قرآن تردیدی نیست و فقط جهل آنهاست که ایشان را به تکذیب قرآن وا میدارد(40)قرآن ما را به معارضۀ با مشرکان و بیزاری از ایشان فرا میخواند و ضلالت کسانی را که به قرآن کافر شدهاند باز مینماید و میگوید که آنان کور و کراند ولی عامل این کوری و کری خودشان هستند.زیرا خدا به کسی ستم نمیکند.(44) سپس به این نکته میپردازد که خداست که مالک سود و زیان است و ما باید بر او توکل کنیم و بتان را ترک گوییم(52)و نیز تأکید میکند که قرآن و هر چه در آن آمده حق است و پاداش روز جزا بر حق است و وعدۀ خداوند راست است و خداست که زنده میکند و میمیراند و قرآن شفاعت و موعظه است.(58) همۀ این امور دل مؤمنان را استواری میبخشد تا از مشرکان برائت جویند.
/4 و قرآن بیان میدارد که وضع قانون شریعت خاص خداوند است نه کسانی جز او از این رو کسانی را که به عنوان وضع قانون شریعت بر خدا دروغ میبندند سخت بیم میدهد.خدا هر سخنی را میشنود هر چیز چه خرد باشد و چه بزرگ در نزد او ثبت و ضبط میگردد.(61) دوستان خدا را از چیزی هراس نیست(بر عکس دوستاران بتان.)خدا دوستان را بشارت میدهد و عزت و غلبه از آن خداست نه از آن مشرکان و هر چه در آسمانها و زمین است متعلق به خداست نه به طاغوتان.اوست کسی که شب را جای آرامش ما قرار داد و روز را روشن ساخت تا مردم توانند دید و به کارهای خود توانند پرداخت و بتان را هرگز چنین توانی نیست.(67/62) مشرکان میگویند که خدا را فرزند است.این سخنی گمراه کننده است.
زیرا خدا بینیاز است.گوینده چنین افترایی هرگز رستگار نمیشود زیرا هدف افتراء متاع دنیوی است که چیزی است بیمقدار و پایان کار مشرکان به سبب کفرشان عذابی شدید است.(70) تا اینجا به مثابۀ مقدمهای است برای این سخن که باید از مشرکان برائت جست همان گونه که شیخ پیامبران نوح علیه السلام برائت جست و خداوند قوم او
را غرقه ساخت.آری،مشرکان زیانکارانند.(73) آیات(93/70)شاید اوج سخن است در این سوره در آنجا رویارویی رسولان با طاغوتان زمان به تفصیل آمده است و رسولان پیروان خویش را فرمان میدهند که به خدا توکل کنند و چون توکل کردند خدای تعالی آنان را یاری خواهد کرد.
پس از بیان داستانهای پیامبران خداوند تعالی فرمان میدهد که در باب قرآن زنگ شک از دلها بزدایند و از تکذیب آیات خدا احتراز کنند و کافران ایمان نمیآورند تا زمانی که عذاب الیم را به چشمان خود بنگرند.(97) ولی آیا در آن روز ایمان به کارشان خواهد آمد.نه،هرگز.
تنها در یک سرزمین بود که ایمان آنان را سودمند افتاد.آن هم مردم سرزمین یونس بودند که چون به خدا ایمان آوردند سودمندشان افتاد.(98) ولی ایمان از بنده است یا از پروردگار؟ تردیدی نیست که خداوند مردم را فرا نمیخواند که از روی اکراه ایمان بیاورند.این بر هر بندهای است که اگر در ورطه ضلالت غوطهور است تلاش کند /4 تا خود را به ساحل نجات برساند.(100) قرآن به این معنی باز میگردد که بندۀ خدا نباید که دست روی دست بگذارد تا ایمان به سراغ او آید،بر هر کس واجب است که برای دستیابی به ایمان تلاش کند تا در زمرۀ کسانی باشد که خداوند آنان را از عذاب دردناک میرهاند.(103) قرآن به زبان رسول اللّٰه اعلان میکند که باید از هر چه برای خدا شریک قرار میدهند بپرهیزد و تنها و تنها در برابر ذات باری تعالی مخلصانه عبادت کند.(104) خداوند فرمان میدهد که از سر اخلاص روی به جانب خداوند آورد و هر چه را دیگران برای او شریک قرار میدهند طرد کند.که اگر چنین نکند در حق خود ستم کرده است،(106).و به این امر معتقد باشد که خداست که هر زیان و ناپسندی را دور میسازد و چون برای بندۀ خود خیری خواهد کس را یارای آن نیست
که مانع آن شود.
همچنین بر هر مؤمنی فریضه است که با بتان و بت پرستان تحدی کند و به هدایت حق تمسک جوید،زیرا سود او در این است.هم چنان که اگر به جز خداوند به معبودی دیگر روی آورد زیانش کند.مؤمن باید آنچه را که به پیامبر وحی میشود راهنمای خود گرداند و شکیبایی ورزد تا خداوند که بهترین داوران است داوری کند(109).
آری،میتوانیم از سورۀ یونس روح توکل به خدا را استفاده کنیم و در برابر طبیعت و طاغوتان و ضعف نفس در برابر مشکلات و خطرها مقاومت ورزیم.
/4 سورة یونس
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الر تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْحَکِیمِ (1) أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ اَلنّٰاسَ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قٰالَ اَلْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ (2)
/4
آیات قرآن حکمتآمیز از همان حروف و اصواتی ترکیب شدهاند که سخنان دیگر چون الف و لام و راء ولی با سخنان دیگر فرقش این است که آمیخته به حکمت است،حکمتی بالغه که حق را آشکار میکند و نوع بشر را به هدایت
میکشد ولی مردم این حقیقت را باور ندارند که مردی از میان خودشان برگزیده شود و خدا به او وحی فرستد.در حالی که در این امر شگفتی نیست:هدف نزول وحی بیم دادن مردم است و بشارت دادن مؤمنان است به این که آنان را در نزد پروردگارشان مقامی است ارجمند و چون در اعتقاد خویش به خدا ثابت قدماند خدا هم آنان را هدایت میکند و پاداش نیک میدهد.
ولی کافران گفتند که این مرد به آشکارا جادوگر است،زیرا چیزی آورده که دیگران را توان آوردن آن نیست؟که همه حجتهای روشن و بینات استوار است.
در این دو آیه به طور اجمال بسیاری از مطالبی که در این سوره آمده است که در آیات بعد آنها را به تفصیل بیان کرده است.
/4
[1]
«الف.لام.را»این گونه حروف مقطع را در آغاز چند سوره از سورههای قرآن میبینیم و ما در چند مورد گفتهایم که مفسران را در تفسیر این آیات چه نظر و رأیی است.گفتیم که اینها اشارت است به همان حروف الفباء به عبارت دیگر میفرماید که این سوره از این حروف الفباء تشکیل شده و البته برخی دیگر تفسیرهای دیگری هم آوردهاند.
الر تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ
الف.لام.را.این است آیات کتاب به حکمت آمیخته.» کتاب خدا کتابی است ثابت و استوار.حق را آشکار میگرداند و در آن هیچ گونه کجی و کاستی نیست هم چنان که در آن تناقض وجود ندارد و اختلافی نیست محکم و پا بر جا و متین است.
[2]
مسئلۀ بشر با قرآن مسئلهای روحی است.اینان هرگز نمیتوانند خود را به سطح والای کتاب برسانند از این رو آن را شگفت میشمارند و میگویند چگونه
ممکن است مردی از میان ما حامل پیام خداوند بزرگ باشد.پیامی همه بیم و امید.
أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النّٰاسَ
آیا مردم در شگفتند از این که به مردی از خودشان وحی کردیم که مردم را بترسان.» ولی اگر هدف قرآن هشدار دادن و ترسانیدن مردم است،پس حکمت خداوندی چنین تقاضا میکند که حامل رسالت هم یکی از افراد بشر باشد.بنا بر این شگفتی را دیگر جایی نیست.
/4
وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ
و مؤمنان را بشارت ده که در نزد پروردگارشان پایگاهی رفیع دارند.» «قدم صدق»که در آیه آمده است مراد قدمهایی است که از روی آگاهی در جای صحیح گذاشته شود.زیرا مؤمن میداند که به کجا میرود.او برای تحقق دادن به هدف خود پیش میرود هدفی که جز خشنودی خدا نیست.
پس قدمی که به سوی خدا برداشته میشود قدم صدق است و این خود محتوای کتاب حکیم است ولی:
قٰالَ الْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ
کافران گفتند که این مرد آشکارا جادوگری است.» کافران رسالت را جادو میپنداشتند زیرا به سبب کوتاهی فکر و عدم درک و نیز تاریکی دل نمیتوانستند حقیقت آن را بشناسند و سحر و معجزه را از هم تمیز دهند.
إِنَّ رَبَّکُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (3) إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ بِالْقِسْطِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (4) هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ اَلشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ اَلْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنٰازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ اَلسِّنِینَ وَ اَلْحِسٰابَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ ذٰلِکَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (5) إِنَّ فِی اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ (6)
/4
/4
در آغاز این سوره سخن از صفت ربوبیت پروردگار است که در آفرینش آسمانها و زمین در مدت شش روز متجلی است و سپس پرداختن او به عرش عظیم.
این پروردگار قادر متعال همان کسی است که قرآن ما را به پرستش او فرمان میدهد.هر گاه اندکی به خود پردازیم میبینیم که پرستش ذات باری چیزی است که خردهای ما ما را به آن توصیه میکند.خداوند در برابر این پرستش نیکوکاران را پاداش نیک میدهد و کافران را به شرابی سوزان و عذابی دردناک کیفر میدهد.
صفت ربوبیت باری تعالی بار دیگر از افقی دیگر تجلی میکند آن گاه که میگوید که خورشید را فروغ تابناک بخشیده و ماه را فروغی ملایم.و برای ماه منازلی معین کرده تا ما را به حساب روزها آشنا گرداند و بر مبنای آن زندگی ما نظام یابد.پس در این عالم هر چه جامۀ موجودیت بر تن دارد /4 به سبب حکمتی است
و هیچ چیز به عبث و بیهوده آفریده نشده.قرآن سخن حق را روشن و آشکار بیان میکند تا مردمی که به حلیه دانش آرستهاند آن را دریابند.
ربوبیت پروردگار توانا،بار دیگر از جهتی دیگر تجلی مییابد،در آمدن و سپری شدن شب و روز به گونهای که این آمد و شد با نظمی خاص و برای هدفی خاص هم چنان از آغاز جهان ادامه دارد.
[3]
خدای تعالی آفریدگار بزرگ است.پس ربوبیت صفتی اعتباری نیست،بلکه صفتی ذاتی است.خداوند آسمانها و زمین را در شش روز آفرید ولی آن را پس از آفرینش به حال خود رها نساخت بلکه در هر روز او را آفرینشی نوین پدید آورد.آن گاه به عرش عظیم پرداخت و خدا بی هیچ منازع و شریکی امور عالم را ترتیب داد.
إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ
پروردگار شما اللّٰه است که آسمانها و زمین را در شش روز بیافرید.سپس به عرش پرداخت تدبیر کارها را از روی تدبیر بداد.» کارهای مخلوقات به دست تدبیر خداوندی است.در هر مرحلهای از مراحل آن را به رای و ارادۀ خود تدبیر میکند.اما مخلوقات،اگر تدبیر کارها میکنند به سبب قدرت و توانی است که خداوند به آنان ارزانی داشته است.
مثلا بشر را قدرت اراده عنایت کرده و اشیاء را مسخر او ساخته و او را این اختیار داده که از اراده خود استفاده کند بی آن که چیزی از قدرت ذاتی الهی کاسته گردد.
مٰا مِنْ شَفِیعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ
جز به رخصت او شفاعت کنندهای نباشد.» /4 پس برای او شفیعی یا همسری یا منازعی در برابر قدرت او نیست.هر گاه غیر او
قادر به کاری باشد،این قدرت در مجرای قدرت اوست و به اذن اوست.
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ
این است اللّٰه پروردگار شما او را بپرستید،چرا پند نمیگیرید.» با اندک توجهی به معیارهای عقلی کافی است که به ما ثابت شود که پروردگار حقیقی جز اللّٰه نیست و هر قدرت و توان در برابر قدرت و توان او هیچ است.
[4]
از مظاهر ربوبیت و آیات واضحۀ او این است که خدای تعالی آخرین مرجع ماست و ما به زودی خود را در برابر او خواهیم یافت تا به اعمال ما رسیدگی شود.
إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ بِالْقِسْطِ
بازگشت همۀ شما به اوست.این به یقین وعدۀ خداست.او مخلوقات را بیافریند آن گاه آنان را به سوی خود بازگرداند تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند از روی عدل پاداش دهد.» یعنی با دقت تمام بی هیچ کم و کاست مورد رسیدگی قرار گیرد.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ
و کافران را به جزای کفرشان شرابی است از آب جوشان و عذابی است دردآور.»
[5]
از نشانههای تدبیر خداوند در عالم وجود و تسلّط مطلق او بر جهان همانا نظم حکیمانهای است که در سراسر این جهان پهناور مشاهده میکنیم.آیا نمیبینی که خورشید را چه حرارت و فروغ تابناکی ارزانی داشته و آن در فصول مختلف سال تغییر میکند و در هنگام صبح و نیمروز به یکسان نمیباشد و در هر حال نه راه افراط میپیماید نه طریق تفریط.اگر گرمی خورشید از آنچه هست
افزونتر گردد همه زمین خواهد سوخت و اگر از آنچه هست کمتر شود زمین و هر چه در آن هست منجمد گردد و در هر دو حال زندگی رخت برخواهد بست.ماه را نمینگری که فروغ خود از خورشید میستاند و شب هنگام با پرتو مهتاب خود زمین را روشن میدارد و در هر شب در منزلی از منازل خویش است گاه هلال است و گاه بدر و گاه در محاق.چنین است تا افراد بشر حساب روزها را داشته باشند و برنامۀ خود چنان که باید تنظیم کنند. /4 آری،خورشید هر روز همانند روز پیش طلوع میکند و پس از طی مسیری معین در هر فصل رخت به سوی مغرب میکشد اما ماه چنین نیست گاه زودتر طلوع میکند و گاه دیرتر،هلال است،بدر میشود و در محاق میافتد تا فرایاد ما آورد که عمر تو و زندگی تو روی در تحول و دگرگونی دارد،در حالی که تو خود هم چنان در غفلت و بیخبری هستی.
هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنٰازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسٰابَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ذٰلِکَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ
اوست که خورشید را فروغ بخشید و ماه را منور ساخت و برایش منازلی معین کرد تا از شمار سالها و حساب آگاه شوید.خدا همۀ اینها را جز به حق نیافرید.» و برای تحقق هدفی معین.
یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
و آیات را برای مردمی که میدانند به تفصیل بیان میکند.» [6]
آمد و شد شب و روز دلیل دیگری است بر ربوبیت خدای سبحان، زیرا این آمد و شد خود دلیل این است که آفرینش را هدفی است.
إِنَّ فِی اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ
در آمد و شد شب و روز و آنچه در آسمانها و زمین آفریده است برای پرهیزگاران عبرتهاست.» انواع گوناگون موجودات را جز خداوند نمیداند و هر آفرینشی را هدفی است خاص،که پرهیزگاران هستند که از مشاهدۀ عالم وجود پند و عبرت میگیرند زیرا مردم دیگر در حجاب غفلت و جهالت محجوبند و در دلشان هیچ پدیدهای مؤثر
نمیافتد.بنا بر این نمیتوانند به اهداف خلقت پی ببرند.
هدفمند بودن آفرینش که در نظام استوار آن و در تمام ابعاد عالم وجود تجلی دارد ما را به پرهیزگاری فرا میخواند.چرا،و چگونه؟ امام جعفر صادق-علیه السلام-به این حقیقت اشاره میکند آن گاه که برای مفضل /4 بن عمر در این باب که مطالعه در نظم عالم ما را به خدا راهبری میکند،سخن میگوید.امام مفضل را مخاطب ساخته میفرماید:
ای مفضل نخستین دلیل بر وجود آفرینندۀ جهان شیوۀ پدیدار ساختن اوست این جهان را و نظم و ترتیبی است که بر آن حکمفرماست.چون در آفرینش جهان تأمل کنی آن را چونان خانهای خواهی یافت که هر چه بندگان او بدان نیاز داشتهاند در این خانه مهیا کرده است.آسمان همانند سقفی بلند است و زمین همانند فرشی گسترده و ستارگان چون چراغهایی و بسی گوهرها در دل خاک نهان است و زمین چون خزانهای است پر از گوهرهای گرانبها.همه چیز بر روی زمین مهیاست و انسان به مثابۀ خداوند این خانه است انواع روییدنیها برای رفع نیازهای او مهیّاست و گونههای حیوانات همه در راه مصالح و منافع او هستند.چون در اینها بنگری دریابی که این جهان به مقتضای حکمت بالغۀ او آفریده شده.آفریدگار آن یکی است و اوست که اجزای عالم را بر طبق نظامی خاص به هم پیوسته.خدایی جز او نیست و از هر چه منکران میپندارند فراتر و فراتر است و از آنچه کافران ملحدان میگویند عظیمتر و عظیمتر است».
آری،چون به دیدۀ عبرت بنگری دریابی که هر چه در این جهان پدید آمده برای هدفی است و او برای رسیدن به آن هدف در تکاپو است.اکنون این سؤال پیش میآید که آن هدف چیست؟و ما چگونه میتوانیم به آن برسیم و غایت زندگی ما کدام است و راه وصول به آن چگونه است؟اگر برای یافتن پاسخ این پرسشها بیندیشی چنان است که در طریق کمال گام نهادهای و میخواهی خود را
به آن مقام والا و مرتبت سترگ فرا روی.پس راه وصول و وسیله وصول کدام است.
آنجا که میگوید:«برای پرهیزگاران عبرتهاست»راه و وسیله را مشخص کرده چون در طریق تقوا گام نهی به یقین به سر منزل مقصود خواهی رسید.
در آیه دیگر آمده است: /4 «در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند و میگویند پروردگارا تو اینها را بر باطل نیافریدهای.تو منزه هستی.پس ما را از عذاب آتش در امان دار». (1)
إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اِطْمَأَنُّوا بِهٰا وَ اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ (7) أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (8) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ اَلْأَنْهٰارُ فِی جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (9) دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اَللّٰهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (10)
/4
/4
با وجود آن نشانهها که در همه آفاق زمین پراکنده است و در بحث آیات
1) 1) -آل عمران191/.
پیشین از آن سخن رفت،چرا باز هم برخی از مردم ایمان نمیآورند و در وادی کفر سرگردان میمانند؟ به طور خلاصه آن که آنان دیدار با خدا را دوست ندارند،و به زندگی در این سپنجی سرای خرسند شدهاند و به نعمتهای ناپایدار آن دلبستگی یافتهاند و پنداشتهاند که آنچه بدان دلبستهاند همیشگی است و جاویدان.با این خیالهای باطل از آیات خداوندی که آنان را هشدار میدهد که دنیا پایانپذیر است و آدمی برای زندگی در سرای آخرت آفریده شده،غافل میمانند.
عاقبت این جماعت کافران چیست؟ جایگاهشان آتش است.زیرا با اندیشههای تنگ میدان خواه و ناخواه مرتکب گناه میشوند و مستوجب آتش میشوند.
در حالی که مؤمنان میدانند که آن سوی این دنیای گذرنده جهان دیگری است بس فراختر و بهتر و گواراتر از این حیات مادی.از این رو اینان همۀ همشان تحصیل رضایت خداوند است که راه رسیدن به آن جهان ابدی است اینان هدایت یافتگاناند، /4 زیرا پرتو ایمان هر نقطۀ تاریکی را روشن میسازد و هر شک و شبهتی را از میان بر میدارد و در مییابند که پاداششان در برابر کارهای نیکشان بهشتی است که در آن نهرها جاری است.
هر بار ایمانشان روی در فزونی دارد.چون روی در خدا میآورند بر زبان میرانند«بار خدایا تو منزهی»و چون با یکدیگر سخن میگویند با«سلام»و تحیت سخن آغاز میکنند.پس پیوند آنها با خدا و برادرانشان استواری بیشتری مییابد،و دلهایشان راضی است و مطمئن است از این رو نعمت خداوندی را سپاس میگویند:«سپاس خدای را،آن پروردگار جهانیان»را.
[7]
دیدار خداوند آفریدگار آسمانها و زمین،آن بخشایندۀ مهربان هدفی
عالی است ولی بعضی از مردم بدان امید ندارند اینان در زندگی در پی یافتن و رسیدن اهداف عالیه نیستند.از این رو وجهۀ همتشان دنیای ناپایدار و زودگذر است و جز به نعمتهای زایل و فناپذیر آن تمتع نمیجویند.
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
کسانی که به دیدار ما امید ندارند و به زندگی دنیوی خشنود شدهاند.» در حالی که آنان از آیات بیّنات خداوندی که گرداگردشان را فرا گرفته، غافل هستند و نمیدانند که آدمی را چه مقام شامخی است و اگر به خود آید به چه درجات و مراتب بلندی خواهد رسید.اینان چون مؤمنان در اندیشۀ تعالی خویش نیستند.پس اگر آرامشی یافتهاند به تعمیم این جهانی است و اگر به خشنودی و خرسندی رسیدهاند چون ستوران هستند که بدانچه در آخورشان ریزند خشنود و خرسنداند.
وَ اطْمَأَنُّوا بِهٰا وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ
و بدان آرامش یافتهاند و آنان از آیات ما بی خبرند.» با اندکی تفکر در آیات خداوند آدمی نیک در مییابد که این جهان مادی پوچ و بیارزش است و فروتر از آن است که کسی آن را هدف خود قرار دهد.به راستی کار کردن و خوردن و خوابیدن /4 و بار دیگر و بار دیگر تکرار آن را میتوان هدف آفرینش انسان دانست؟!من کار میکنم تا بخورم و بخورم تا بخوابم و بخوابم تا روز دیگر بتوانم کار کنم و این دور باطل را ادامه دهم.
[8]
اینان به دنیا دلبستهاند.آرامش دلشان دنیاست و دنیا آنان را تسلیم آتش خواهد کرد،زیرا کسی که دنیا را نهایت سیر و تکاپوی خود بداند مرتکب گناهان میشود و در اکتساب بدیها گام مینهد و این گناهان و بدیها او را به آتش دوزخ میکشانند.
أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
به کیفر کارهایی که میکردهاند،جایگاهشان جهنم است.» آری،ارتکاب اعمال ناشایست سبب سوختن آنها در آتش دوزخ میشود ولی
ارتکاب این گونه اعمال هم نتیجه اعتقادات فاسد آنهاست.
[9]
در مقابل این گروه مؤمنانی را مییابیم که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و ایمانشان سبب شده که روی به خشنودی خداوند آرند.زندگی اینان دارای نتیجه و هدف است.اینان خود را از آن دور باطل رهایی دادهاند بلکه اگر میخورند برای آن است که زنده بمانند و کارهای نیکو انجام دهند و اگر کار میکنند برای ارضای شهوات خود نیست بلکه برای وصول به اعمال صالحه است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
آنان که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند.» دور کردن زندگی از هدف عالی چنان که کافران میکنند موجب ایجاد خلأ در زندگی میشود.حتی موجب نقصها و تناقضها میگردد.
این دنیا چیست؟چرا در آن شقاوت و عذاب آفریده شده؟چرا به جباران و طاغوتان مجال ستم و تجاوز به مردم دادهاند؟آیا مرگ پایان سرد و فسردۀ گرمی حیات است.
این چنین حالتی سبب میشود که جهان را یک بعدی و از یک چشم بنگریم.و حال آن که /4 زندگی کسی که به غیب ایمان آورده و آخرت را پذیرفته از چنین خلأ دردناکی خالی است.او راز نهان حیات را دریافته و بنا بر این معادلۀ او یک معادلۀ تمام و بدون تناقض است.
یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمٰانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
پروردگارشان به سبب ایمانشان به بهشتهایی پر نعمت که نهرهای آب در زیر پایشان جاری است هدایت میکند.» آری،دنیایشان چنان است و آخرتشان چنین.
[10]
هر چه در بهشت هست نمونۀ کوچکی از آن در این دنیا هست و مؤمن پیش از مرگ خود از آن متمتع میشود.چیزهایی که مؤمنان در آن جهان از آن تمتع مییابند عبارتند از:
الف:آنها خدا را تسبیح میگویند و چون جمالی و قدرت و نظامی ببینند آن را به خاستگاه واقعی آن یعنی به جمال حق و قدرت او و حکمت او نسبت میدهند،و هر گاه ضعف و ناتوانی احساس کنند میدانند که آفریدگار از آن منزه است و آن ضعف را او به قوت بدل خواهد کرد.از این رو همواره در سلامت و صفا حرکت میکنند از این رو:
دَعْوٰاهُمْ فِیهٰا سُبْحٰانَکَ اللّٰهُمَّ
در آنجا دعایشان این است که بار خدایا تو منزهی.» ب:روابط میانشان روابطی دوستانه است:
وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ
و به هنگام درود سلام میگویند.» ج:رابطه آنها با اشیاء هم حسنه است و پیوسته از آن نعمت که خدا به آنان ارزانی داشته است راضی هستند.
وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
و پایان دعایشان این است:سپاس خدای را،آن پروردگار جهانیان.»
وَ لَوْ یُعَجِّلُ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ اَلشَّرَّ اِسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (11) وَ إِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ اَلضُّرُّ دَعٰانٰا لِجَنْبِهِ أَوْ قٰاعِداً أَوْ قٰائِماً فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (12) وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا اَلْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْقَوْمَ اَلْمُجْرِمِینَ (13) ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ فِی اَلْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (14)
/4
/4
برای این که آدمیان از خواب غفلت بیدار شوند قرآن همواره عذابی را که به سبب ارتکاب اعمال ناپسند خود در انتظار آنهاست به یادشان میآورد عذابی که اگر خدای تعالی در نزول آن شتاب کند کسی از آنان بر جای نخواهد ماند،زیرا گناهان بشر بسیار است و عذاب الهی سخت.اما این بشر نادان پیوسته خواستار تعجیل در عذاب است بی آن که بداند پاداش خیر خیر است و کیفر بد،بد است.
خدای تعالی همواره کیفر بدیها را به تأخیر میافکند تا آنها را مهلت دهد که هر چه خواهند طغیان کنند.
فطرت انسان به گونهای است که همیشه او را به ترک عادات و افکار و اعمال باطل فرا میخواند از این رو چون انسان را زیان و گرفتاری پیش آید در هر حال که باشد خواه خوابیده و به پهلو افتاده و خواه نشسته یا ایستاده به درگاه خداوند زاری میکند ولی زمانی که زیان و گرفتاری مرتفع شد بار دیگر کار خود از سر میگیرد.این بدان سبب است که دنیا و زخارف آن در چشم او آراسته است پس
هر گاه به غفلت خود باز گردد به اعمال ناپسند خود هم باز میگردد:
خدای تعالی دعا و زاری بندۀ زیان رسیده خود را اجابت میکند ولی تا مدتی محدود.چون مهلت به پایان رسید خدای تعالی او را فرو میگیرد آن سان که اقوام پیشین را که مرتکب خطا و ستم شدند فرو گرفت.خدا میخواهد حجت خود را بر بندگان خود تمام کند /4 و چون حجت تمام شد گرفتار عذابشان خواهد کرد.
آن گاه خداوند قوم دیگری را جانشین آنها خواهد ساخت البته نه از آن رو که آنان را در زمین سروری و تملک داده،بلکه فقط برای امتحان آنها.
[11]
بشر خواستار آن است که هر چه زودتر از نعمت و خیر بهرهمند شود.
از این رو چون کار نیکی از او سر زند منتظر جزای فوری او خواهد بود.اندکی از مردم هستند که برای دریافت پاداش خود در آیندۀ دور منتظر میمانند.
اما زندگی همیشه آرزوی زندگان را بر نمیآورد از این رو گاه پاداش یک عمل نیک سالها به تعویق میافتد.اگر خداوند سبحان پاداش و کیفر هر عملی را فورا بپردازد دیگر فرصتی برای آزمایش آنها در این دنیا باقی نمیماند.
کیفر کسانی که مرتکب گناهان بزرگ میشوند این است که به هلاکت رسند آیا تو دوست داری که کیفر گناهانت را بر فور مشاهده کنی بدون آن که به تو فرصتی عطا شود تا خود را اصلاح کنی؟هرگز!پس باید به این وضع راضی باشی صلاح بندگان هم در این است که جزای عمل خود را چه نیک و چه بد با تأخیری اندک یا زیاد دریافت دارند.بنا بر این بنده نباید در آنچه خواه و ناخواه به عیان خواهد دید عجله ورزد.
وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ
اگر به همان شتاب که مردم برای خود خیر میطلبند خدا برایشان شر میطلبید مرگشان فرا رسیده بود.»
خدا به مردم فرصتهایی محدود عطا کرده است و آنها باید در خلال این فرصتها راه خود را اختیار کنند.در پایان فرصتها پاداش کامل خود را خواهند یافت.
/4
فَنَذَرُ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ
پس آنان را که به دیدار ما امید ندارند وا میگذاریم تا در گمراهی خویش سرگردان بمانند.» یعنی خداوند کسانی را که به او و روز بازپسین ایمان ندارند وا میگذارد و از دیدار حق محروم میدارد و این به کیفر ظلم و طغیانی است که بر آنان احاطه دارد.
[12]
طغیان در برابر فرمان الهی مانع دیدار خداوند میشود.اسراف سبب فراموشی نعمت و سرمستی اصحاب نعمت میگردد.اسرافکار میپندارد که نعمت حق ملک موروث اوست،از این رو متوجه عبودیت و ضعف و حقارت خود نمیشود مگر زمانی که آن نعمت از دستش برود.در آن حال میبینی که به درگاه باری تعالی زاری میکند تا آن نعمت به او باز گرداند.چون نعمت باز گردید و ایام محنت او به سرآمد بار دیگر به غرور و اسرافکاری خود باز میگردد و آنچه را که از ارتکاب آن توبه و انابه کرده بود باز سرلوحۀ اعمال خود قرار میدهد.
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا لِجَنْبِهِ أَوْ قٰاعِداً أَوْ قٰائِماً
چون آدمی را گزندی رسد چه بر پهلو خفته و چه نشسته یا ایستاده باشد ما را به دعا میخواند.» یعنی در همه حال خدا را میخواند.یا در آن ایام محنت در هر حال که باشد به درگاه او تضرع مینماید.
فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ
و چون آن گزند را از او دور سازیم چنان میگذرد که گویی ما را برای دفع آن گزند که به او رسیده بود،هرگز نخوانده بود.» یعنی به جای شکرگزاری به درگاه خدا بیاعتنا به راه خود ادامه میدهد چنان که گویی هرگز مصیبتی به او نرسیده است و به درگاه خداوند برای دفع آن
زاری نکرده است.
کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
اعمال اسرافکاران این چنین در نظرشان آراسته شده است.» بر هر انسانی واجب است که از آفات نعمتهایی که خدا به او داده است بر حذر باشد.یکی از این آفات دوست داشتن مال دنیاست که موجب غرور و ارتکاب معاصی میشود.
/4
[13]
کیفر اعمال به تأخیر میافتد.گاه ممکن است میان عمل و پاداش عمل مسافتی دراز واقع گردد،ولی این بدان معنی نیست که پاداش عمل هرگز به سراغش نخواهد آمد.آدمی باید به این حقیقت آگاه گردد که پاداش عمل حق است و در آن تردیدی نیست.پس باید همواره سرگذشت کسانی را که پیش از او در این راه به هلاکت رسیدهاند متذکر شود.که چگونه نخست مرتکب ستم شدند و خداوند برایشان رسولانی فرستاد و آن رسولان با آیات بیّنات خود بیامدند ولی آنان به رسولان حق ایمان نیاوردند و به هلاکت رسیدند.
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ
ما مردمی را که پیش از شما بودند چون ستم کردند و به پیامبرانشان که با دلایل روشن به سوی ایشان آمده بودند،ایمان نمیآوردند،هلاک کردیم.مردم تبهکار را این چنین کیفر دهیم.» این سنت خداوندی است که درباره اقوام پیشین به کار رفت ما نیز اگر مرتکب ستم و جرم شویم باید چنین سرنوشتی را منتظر باشیم.
[14]
هر جامعهای باید این حقیقت را درک کند که وجود فساد اخلاقی یا اقتصادی یا سیاسی عاقبت به حیاتش پایان خواهد داد.هر چند مدتی بر آن بگذرد.
بنا بر این بر همۀ افراد جامعه واجب است که در دفع این فسادها میان بندند تا مباد در
زمرۀ قوم مجرم درآیند که خدا آنان را به کیفر رسانیده است.
ثُمَّ جَعَلْنٰاکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ
آن گاه شما را در روی زمین جانشین آنها گردانیدیم تا بنگریم که چگونه عمل میکنید.» آری،جانشینان آنها هستیم و همان فرصت و مهلتی که به آنان داده شده بود به ما نیز داده شده آیا اگر ما از سرگذشت آنان پند نگیریم و خطاهای آنان را تکرار کنیم کاری خردمندانه کردهایم؟
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا اِئْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (15) قُلْ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَدْرٰاکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (16) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلْمُجْرِمُونَ (17)
/4
/4
هنگامی که بشر در همان زمان حال زندگی میکند و به آنچه هست دلخوش است،محال است که به آیندۀ دور بنگرد و به دیدار پروردگار خویش امید داشته باشد.چنین کسی از آیات پروردگار بزرگ هیچ در نمییابد.مثلا چون آیات خدا بر او تلاوت میشود از رسول میخواهد که قرآن را تغییر دهد و یا آیات دیگری به جای آیاتی که بر او نازل میشود بیاورد.چنان میپندارد که این قرآن بر ساختۀ پیامبر است یا حقیقت به میل و خواهش او دگرگون میگردد و نمیداند که پیامبر خود از خدای میترسد و اگر نافرمانی کند و رسالت او به مردم نرساند یا آنها را به مرحلۀ اجرا در نیاورد خود به درگاه خداوندی مقصر است و در روز قیامت به عذاب الیم گرفتار میشود.از اینجا معلوم میشود که امر رسالت ساختۀ پیامبر نیست حتی اگر خدا نخواهد او آیهای از آیاتی که بر او نازل شده بر مردم نخواهد خواند و آنان را آگاه نخواهد ساخت.دلیل بر این امر این است که پیامبر سالها در میان همان مردم زیسته بود و از رسالت خویش سخنی بر زبان نیاورده بود.رسول اللّٰه خود میداند که هر کس بدون امر پروردگار دعوی پیغمبری کند مرتکب جرمی بزرگ شده است و کسانی که مرتکب جرایم شوند،روی رستگاری نمیبینند،پس اگر رسول دعوی رسالت نمیکند بدان سبب است که هنوز از سوی خداوند سبحان مأمور این امر نشده است.
/4
[15]
ایمان در فهم حقایق تأثیری بسزا دارد،زیرا غرور و استکبار و عوامل شهوت و غضب گاه سبب انکار حقیقت میشوند یا موجب عدم بیداری و آگاهی از حقایق میگردند.اگر بشر به روز جزا اعتقاد داشته باشد و هول و هراس آن روز و عذاب دردناکی که در انتظار کافران است بشناسد،به خود میآید و در زندگی واقعی خود به تفکر میپردازد.تا مگر خود را در آن روز از عذاب خداوندی برهاند.
از اینجاست که آن دسته از مردم را که به دیدار خداوند امید ندارند میبینیم که آیات واضحه خدا را خوار میشمارند و از رسول او میخواهند که قرآن دیگر بیاورد یا دست کم بعضی از آیات را تغییر دهد،زیرا با فرهنگ و عقیدت آنها مخالف است.مثلا مستکبران قرآنی میخواهند که سلطه غیر مشروع آنان را بر مستضعفان تأیید کند و اسرافکاران قرآنی میجویند که راه استثمار محرومان را بر آنان بگشاید.
ولی این سؤال پیش میآید که این قرآن کتاب پیامبر است یا کتاب خدا؟ چگونه پیامبر میتواند کتاب پروردگار خود را تغییر دهد در حالی که به روز قیامت آن روز بزرگ که از وحشت آن کودک پیر میشود،ایمان دارد؟ ایمان رسول به دیدار خدا او را از تصرف و تغییر در قرآن باز میدارد.پیامبر در برابر هر گونه فشار و رنجی پایداری میورزد تا آنچه را که از سوی خدا بر او نازل شده بی هیچ تغییر و تبدیلی به مردم برساند.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ
چون آیات روشن ما بر آنان تلاوت شد آنها که به دیدار ما امید ندارند گفتند:قرآنی دیگر بیاور یا دگرگونش کن.» یعنی یا همۀ آن را یا بعضی از آن را تغییر بده.
قُلْ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِی
بگو مرا نرسد که آن را
از سوی خود دگرگون کنم.» /4 پس کتاب کتاب حق و علم و عقل است.هوای نفس و شهوات و رعایت مصالح این یا آن را در آن دخالتی نیست.
إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
هر چه به من وحی میشود پیرو همان هستم.میترسم که اگر به پروردگارم عاصی شوم به عذاب آن روز بزرگ گرفتار آیم.» رسول،پیرو وحی خداست و مردم را به متابعت از آن فرا میخواند و از چیزی میترسد که باید از آن بترسد و آن عذاب روز رستاخیز است.
[16]
اگر خدای سبحان بخواهد بر پیامبر وحی نمیفرستد و رسول او قادر به تلاوت آیات نخواهد بود.شاهد بر این امر این است که پیامبر مدت زیادی در میان قوم میزیست و از آن گنجینۀ هدایت که در سالهای بعد چون آبشاری فرو میریخت هیچ آشکار نساخت.اگر قرآن بر ساختۀ او میبود نه وحی باری تعالی،در تمام مدت حیات خویش به هر مناسبت که پیش میآمد آیهای بر مردم میخواند.
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ
بگو:اگر خدا میخواست من آن را بر شما تلاوت نمیکردم.» همان گونه که خداوند میتواند وحی بر رسول خود نفرستد رسول نیز قادر بر تلاوت آن نخواهد بود.
وَ لاٰ أَدْرٰاکُمْ بِهِ
و شما را از آن آگاه نمیساخت.» درایت و علم من به کتاب بیشتر از شما نبود و من نیز همچون شما بودم و اندیشهام به اندیشۀ جامعهای میماند که در آن میزیم و محیط فرهنگی که در آن رشد کردم،و حال آن که این اندیشهها و محیطها و بینشها به هیچ روی نه از دور و نه از نزدیک به آنچه در جاهلیت بوده شباهتی ندارد.
دشمنان رسالت میخواستند اندیشههای نوین رسالت را به افکار و عقاید
ایرانیان و رومیان ربط دهند یا /4 به سحر و قوای غیبی دیگر منسوب دارند،زیرا میان آنچه را در قرآن آمده بود با اعتقادات شایع خود متناقض میدیدند.امروزه هم برخی از خاورشناسان و مدعیان علم تاریخ میخواهند افکار بلند قرآنی را بر گرفته از افکار کوتهبینان احبار و رهبانان به حساب آورند.
در حالی که میان آن دو تفاوت بسیار است قرآن همه بیّنات و هدایت است در حالی که فرهنگ آنها آمیزهای است از مانویت و عقاید نو افلاطونی که در جهان یهود و نصارا در آن روزگار رواج بسیار داشت.
پس واضح شد که آنچه بر زبان رسول جاری شده همه وحی الهی است.
فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
پیش از این در میان شما عمری زیستهام چرا به عقل در نمییابید؟» [17]
رسول خدا بر این حقیقت تأکید دارد که نسبت فکر و رؤیت به خدا گناهی بزرگ است و کیفر این جهانی آن،این است که صاحب چنین پنداری به هدف خود یعنی هدفی که برای ارتقاء نفس خود در نظر گرفته نمیرسد /4 به عبارت دیگر رستگار نمیشود.بنا بر این هرگز به چنین جریمهای اقدام نمیکند.پس اگر وحی از سوی خدا نباشد آن را به خدا نسبت نمیدهد.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ
کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ میبندد یا آیات او را دروغ میانگارد؟هر آینه مجرمان رستگار نمیشوند.» معمولا کسانی که میخواهند بر خدا دروغ بندند این عمل ناپسند را خود به یک مبدأ دیگر منسوب میدارند.این مبدأ یا الهی است و یا جاهلی از آنجا که چراغ جاهلیت را فروغی نیست دروغهای خود را به مبدأ الهی نسبت میدهند تا این وسوسه را در دلها پدید آرد که آنچه او میگوید حق است و آنچه دیگران میگویند باطل است.
بعضی مردم هستند که مستقیما به خدا افترا نمیبندند ولی اعمال و رفتارشان به گونهای است که از سراسر آن بوی افتراء میآید.این خود بدون تردید
گناهی بزرگ است.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اَللّٰهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اَللّٰهَ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (18) وَ مٰا کٰانَ اَلنّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمٰا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (19) وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا اَلْغَیْبُ لِلّٰهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ (20)
/4
/4
عدم ایمان به آخرت سبب سرگشتگی انسان میشود.گاه میبینیم که امر نبوت را انکار میکند و گاه میان خود و خدا شفیعانی بر میگزیند و میپندارد که آنان شریکان خدا هستند و این حقیقت ساده را در نمییابد که مقام الوهیت تعدد پذیر نیست و او بالاتر و مقدّستر از این است که کسی با او به منازعت پردازد.خدا را در سراسر آسمانها و زمین شریکی نیست و آنچه آن نادانان به عنوان شریک میشناسند برای آنان هیچ سودی ندارد،و اگر از پرستش آنها دست بردارند
نمیتوانند آنان را بازخواست کنند.
چنان نیست که خدای تعالی بعضی از مردم را کافر آفریده باشد و بعضی را مسلمان.بلکه خداوند همه را یکسان آفریده و آنها را اختیار عطا کرده،طایفهای هدایت را بر گزیدند و طایفهای ضلالت را و مقرر شده که تا زمان معین حکم ثواب و عقاب دربارۀ آنها به تأخیر افتد،و اگر نه چنان مقرر شده بود خدا دربارۀ آنچه دربارۀ آن اختلاف میورزند،حکم کرده بود.
بعضی میخواهند که خدا بر پیامبرش آیهای مخصوص نازل کند تا آنان را به ایمان مجبور سازد /4 در حالی که خداوند این جهان را سرای آزمایش قرار داده و او به حکمت بالغۀ خویش میداند که هر کس کارش به کجا خواهد کشید.
[18]
چرا آدمی غیر از خدا را میپرستد؟چرا تسلیم بتان میشود به عنوان نمادی از طبیعت و یا تسلیم طاغوت میشود،به عنوان نماد نیرو و قدرت مستکبران؟گاه در برابر همۀ اینها خضوع میکند با این پندار که او را سود میدهند یا زیان میرسانند.گاه نیز این فرمانبرداری او از روی ترس است یا از روی رغبت ولی در واقع آن بتان نه او را سود میرسانند و نه زیان و جز اراده و خواست خداوند هیچ نیست و او محکوم قدرت الهی است هر قدرت و توانی که طبیعت از آن برخوردار است یا بشر صاحب آن است از سوی خداوند است که هیچ صاحب قدرت و توانی هر چند قدرت و توانش بسیار باشد یارای برابریاش با قدرت و توان خداوند نیست پس چگونه انسان او را همتای ذات باری تعالی قرار میدهد.
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اللّٰهِ
سوای خدا چیزهایی را میپرستند که نه سودشان میرساند و نه زیان و میگویند:اینها شفیعان ما در نزد خدایند.» بلی..اگر خدا فرمان دهد که از رسولان یا اولو الامر اطاعت کنند در این
صورت اطاعت اطاعت از خداست،زیرا به اذن او و به امر اوست.از این رو اطاعت از رسول و اولو الامر بعد از اطاعت خدا قرار داده شده،زیرا به اجازۀ او و برای خشنودی اوست.
سؤالی که قرآن برای آنان مطرح میکند این است که آیا برای خدا شریکی هست یا شفیعی هست که خدا از آن آگاهی ندارد؟ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللّٰهَ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ بگو:آیا به خدا چیزی را خبر میدهید که در زمین و آسمان از آن سراغی ندارد؟» /4 اگر در جهان،در آسمانها و زمین جز خدا قدرت دیگری بود همانا خدا از آن آگاهی داشت و رسول او مردم را از وجود او خبر میداد تا به او تقرب جویند:
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
خدا منزه است و از آنچه با او شریک میسازید فراتر است.» خداوند سبحان فراتر از این است که کسی در خدایی همتای او گردد یا بتواند در مقام تنزیه و قدوسیت او قرار گیرد به گونهای که شریک او گردد.
[19]
مؤمنان دستهای از مردماند و کافران دستهای دیگر آیا این کفر و ایمان به طینت و فطرت مردم مرتبط است.آیا میتوان گفت که خدا گروهی را مؤمن و گروهی را کافر آفریده است؟و به چه سبب؟ قرآن میگوید:
وَ مٰا کٰانَ النّٰاسُ إِلاّٰ أُمَّةً وٰاحِدَةً
مردم جز یک امت نبودند.» خداوند آنان را به یکسان آفریده است و همه را بهرهای از عقل عطا کرده که برای راهنمایی آنان به سوی خدا کافی است ولی بعضی از ایشان هستند که از عقل خود استفاده میکنند و بعضی هستند که از آن غافلاند.بنا بر این اختلاف آنها به سبب اختلاف آنها در افعال است نه در آفرینش.این است که میفرماید:
فَاخْتَلَفُوا
میانشان اختلاف افتاد.»
خداوند نیز آنان را مهلت داد تا آزمایش آنها به پایان رسد.
وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمٰا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
و اگر نه آن سخنی بود که پیش از این از پروردگارت صادر گشته بود میانشان در آنچه اختلاف میکنند داوری شده بود.» این کلمه-چنان که به ذهن من میرسد-این است که خداوند تعالی این دنیا را سرای آزمایش قرار داد نه سرای جزا و کیفر.
/4
[20]
چون مردم به حقیقت دنیا جاهلاند،میپندارند که خداوند تعالی آنان را به هدایت مجبور کرده و نمیدانند که آنها خود مسئول جستن راه حق هستند بنا بر این باید برای یافتن راه حق عقول خود را به کار اندازند.
وَ یَقُولُونَ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ
و میگویند:چرا از پروردگارش معجزهای بر او نازل نمیشود؟بگو غیب از آن خداست.انتظار بکشید من نیز منتظر میمانم.» خدای تعالی غیب میداند و از معقوله غیب است آن حکمت بالغهای که به آن علم دارد.یعنی اگر انسان اندکی عقل خود را در تحقیق حقیقت به کار اندازد اندکی از آیات برای او کفایت میکند.اما اگر بخواهد که خدا مستقیما در امور زندگی دخالت کند نیازمند به وقت است،زیرا پس از انقضای مهلت خداوند ایشان را به عذابی عظیم گرفتار خواهد کرد.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا اَلنّٰاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُمْ إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا قُلِ اَللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ (21) هُوَ اَلَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی اَلْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهٰا جٰاءَتْهٰا رِیحٌ عٰاصِفٌ وَ جٰاءَهُمُ اَلْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (22) فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّمٰا بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ مَتٰاعَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (23)
/4
/4
در سیاق سخن از کسانی که جز خدا بتان را میپرستند که نه آنان را سود میرساند و نه زیان.اینک به بیان موضع مردم در برابر آیات خدا میپردازد که چگونه بر حسب اختلاف وضع روحیشان دگرگون میشوند مثلا اگر در وضعی نابهنجار باشند و خدای تعالی نعمت خود بر آنان ارزانی دارد بینی که میخواهند با آیات خدا مکر ورزند و بهانههایی بیاورند که به آنها ایمان نیاورند.در حالی که خدا به سرعت پاداش میدهد.خدای تعالی برای ثبت اعمالی که مرتکب میشوند فرشتگانی بر آنها گماشته است.
در اینجا مثلی میآورد که خدای تعالی برای بندگان خود وسایل سیر در دریا و خشکی را فراهم میکند چون مردم به کشتی نشینند و بادبان بر آبها بگشایند نخست نسیمی نرم و ملایم میوزد و کشتی نشستگان از سفر خویش شادماناند ولی پس از زمانی بادی سهمناک و توفنده میوزد و دریا را بر میآشوبد و موج از هر
طرف کشتی را در میان میگیرد.مسافران کشتی مرگ خود را رویاروی میبینند در این حال آن بتان را که میپرستیدند فراموش میکنند و به خدای یکتا روی میآورند و او را به زاری میخوانند.
/4 چون خدای تعالی آنها را از مهلکه رهانید بینی که باز در زمین به فساد میپردازند و مرتکب معاصی میشوند و سرانجام به عذاب خدا گرفتار میآیند.
[21]
رحمت پس از رنج و شکنجه با رحمت در موارد دیگر فرق میکند مثلا کسی که از بیماری رنج میبرد یا از وحشت،و خدا بر او رحمت آورد و سلامت و عافیت و امنیتش دهد یا از فقر در رنج باشد و به ناگاه درهای نعمت به روی او بازگردد شخص در چنین حالاتی رحمت حق را عمیقتر احساس میکند، زیرا رنج و شکنجه را بهتر احساس کرده است.
کسی که مزۀ رحمت را میچشد در حالی که پیش از آن مزۀ رنج را چشیده است باید به خداوندی که مدبر خیر و شر است اعتراف کند و نیکو دریابد که او در برابر خدا مالک هیچ چیز نیست ولی بسا اتفاق میافتد که چنین نکند.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُمْ إِذٰا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیٰاتِنٰا
هر گاه پس از گزندی که به مردم رسیده است رحمتی به آنها بچشانیم بینی که در آیات ما بد اندیشی میکنند.» در این حال میکوشند تا آیات را به مقتضای غرور خود تفسیر کنند و چهرۀ حقیقت را بپوشانند و با هر چه مخالف هوا و هوس ایشان است مخالفت ورزند خدا در برابر اینان چنین میگوید:
قُلِ اللّٰهُ أَسْرَعُ مَکْراً إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ
بگو مکر خدا سریعتر است و رسولان ما بد اندیشیهای شما را مینویسند.» مکر خدا برگرداندن امور است بر وفق سنتهایی که در زندگی جاری ساخته
است چون زوال نعمت در صورتی که مردم سپاس نگویند و شرایط آن به انجام نرسانند.
/4 ملائکه اعمال انسان را چه خرد و چه بزرگ مینویسند تا کسی بعدا مدّعی نشود که عمل صالحی انجام داده ولی پاداش نیک آن داده نشده است.
از سوی دیگر این آیه ناظر به اقوامی است که در تمدن به مقامی رفیع رسیدند ولی به نوشخواری و لذتجویی گرفتار آمدند خداوند دربارۀ آنان مکرش بدین گونه بود که از اوج رفعت به حضیض ذلت سرنگونشان ساخت.
[22]
خدای تعالی در اثبات این حقیقت مثلی آورد و آن مردمی هستند که در یک کشتی بادبانی نشستهاند.چون بادی نمیوزد کشتی در وسط دریا هم چنان ایستاده است در این حال بادی خوش میوزد کسانی که در کشتی نشستهاند شادمان میشوند ولی این نعمتی را که خدا به آنان عطا کرده از یاد میبرند و شکر آن به جای نمیآورند.
پس از لحظاتی به ناگاه چهرۀ سهمناک خطر آشکار میشود باد خوش به بادی توفنده بدل میشود و امواج کوهپیکر دریا کشتی را چون پر کاهی این سو و آن سو میکشاند.مسافران دست تضرع به درگاه خدا بر میدارند و از او میخواهند که نجاتشان دهد خدای تعالی رحمت خود شامل حال آنان میکند خطر غرق از آنان دور میکند ولی باز هم نعمت فراموش میکنند و سپاس حق نمیگویند.
هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتّٰی إِذٰا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهٰا جٰاءَتْهٰا رِیحٌ عٰاصِفٌ وَ جٰاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ
اوست که شما را در دریا سیر میدهد تا آن گاه که در کشتیها هستند و باد موافق به حرکتشان میآورد شادمانند.چون طوفان فرا رسد و موج از هر سو بر ایشان ریزد چنان پندارند که در محاصره موج قرار گرفتهاند.» یعنی در دایره خطر محاط و محاصره شوند و همۀ راههای فرار بر آنان بسته گردد.
دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
خدا را از روی اخلاص عقیدت بخوانند.» یعنی این دعا و تضرعشان با آنچه پیش از ایشان بود فرق دارد.پیش از این هم خدا را میخواندند /4 و هم آنهایی را که برای او شریک میپنداشتند یعنی در دلشان دو قبله بود؛قبلهای که به سوی خدا بود و قبلهای که روی در شریکان برساخته حق بود ولی اکنون جز خدا به هیچ چیز دیگر نمیپردازند و دلهایشان از لوث شرک پاک شده است.
لَئِنْ أَنْجَیْتَنٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ
که اگر ما را از این خطر برهانی از سپاسگزاران خواهیم بود.» معنی این سپاسگزاری چیست؟آیا همان تکرار عبارت سپاسگزاری است یا مفهوم فراتری دارد؟مسلم است که سپاسگزاری در این مورد به مفهوم فراتر از سپاسگزاری معمولی است.
[23]
و بدین گونه در آیات خدا مکر کردند و به یکدیگر ستم روا داشتند.
همانند قوم لوط که اسراف ورزیدند و در زمین فساد کردند یا همانند فرعون و قوم او که اقوام دیگر را در زیر فرمان خود آوردند و بر آنان ظلم کردند و نیز همانند قوم عاد و ثمود.
فَلَمّٰا أَنْجٰاهُمْ إِذٰا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنَّمٰا بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ
چون خدا آنها را برهاند،بینی که در زمین به ناحق سرکشی کنند ای مردم!این سرکشی به زیان خودتان است.» یعنی این ظلم و این سوء استفاده از نعمت خدا آری،این عاقبت به زیان شما خواهد بود.
مَتٰاعَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
تمتعی است در این زندگی دنیوی،آن گاه همه به نزد ما باز میگردید تا از
کارهایی که میکردهاید آگاهتان سازیم.»
إِنَّمٰا مَثَلُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ اَلْأَرْضِ مِمّٰا یَأْکُلُ اَلنّٰاسُ وَ اَلْأَنْعٰامُ حَتّٰی إِذٰا أَخَذَتِ اَلْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ اِزَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهٰا أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ عَلَیْهٰا أَتٰاهٰا أَمْرُنٰا لَیْلاً أَوْ نَهٰاراً فَجَعَلْنٰاهٰا حَصِیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (24) وَ اَللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ اَلسَّلاٰمِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (25) لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا اَلْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ وَ لاٰ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاٰ ذِلَّةٌ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (26) وَ اَلَّذِینَ کَسَبُوا اَلسَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ کَأَنَّمٰا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اَللَّیْلِ مُظْلِماً أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (27)
/4
24 تغن:در جایی اقامت گزید و«المغانی»به معنای منازل است.
26 یرهق:«الرهق»اسم از ارهاق و آن عبارت از این است که کسی به کاری طاقت فرسا مجبور شود.
قتر:غبار و دود.
/4
در آیات قبل خداوند برای ما بیان داشت که کسانی که در آیات خدا مکر میکنند بر خود ستم روا میدارند زیرا تمتع از زندگی دنیا بس اندک و بی مقدار است.
در این آیات به ما یک دید کلی به زندگی دنیوی ارزانی میدارد.و برای ما مثلی از آنچه مشهودات ماست میآورد.مثلا آبی از آسمان فرو میآید و از زمین برای آدمیان و حیوانات رستنیها پدید میآورد و زمین به آن رستنیها آراسته میشود.
آدمیان میپندارند که آنچه پدید آمده محکوم حکم آنهاست و در حیطۀ توانایی ایشان ولی آنچه پدید آمده دیری نمیپاید،و فرمان خدا چه در روز و چه در شب فرا میرسد بادی سرد میوزد یا سیلهای دراز آهنگ به راه میافتند و هر چه هست از بیخ بر میکند آن سان که گویی هرگز نبوده است.
حال که زندگی اینسان در معرض آسیب و فناست بر ماست که در جستجوی جایی باشیم که در آن از هر آسیب در امان باشیم /4 و در پی یافتن راهی که ما را به صراط مستقیم راه بنماید و به سرای عافیت فرا خواند چه در دنیا و چه در آخرت.در آنجا به کسانی که کارهای نیکو کردهاند پاداش نیک دهد و چیزی افزون دهد.یعنی هم از نظر روحی و هم از نظر مادی بی نیاز باشند.چنین کسان اهل بهشتاند و در آنجا جاویدان خواهند زیست.
در حالی که گناهکاران را خدا کیفری به قدر عملشان خواهد داد نه افزونتر.هیچ کس را یارای آن نیست که عذاب خدا را از آنان دور گرداند.
چهرههایشان سیاه است.آن سان که گویی در تاریکی فرو رفتهاند.آری،اینان اهل جهنّماند و در آتش جاویدان.
[24]
آن که طبیعت را آفریده،انسان را آفریده است.آن که طبیعت را از حالی به حالی میگرداند زندگی انسان را هم دگرگون سازد.اگر کسی در آفرینش طبیعت بیندیشد بسیاری از روحیات و سرنوشت بشر را هم خواهد شناخت.
روش بی همتای قرآن این است که ما را در خلال مثلهایی که برای ما میزند به این حقیقت آشنا میسازد.مثل زندگی تو در این جهان از کودکی و جوانی و پیری همانند زندگی زمین است که بهاری دارد و تابستانی و پاییزی و زمستانی.
زمین نیز خشک و بی حاصل است،باران میبارد،آب سبب میشود که ذرات خاک به حرکت آیند و املاح به درون دانه راه یابند و دانه رشد کند و میوهای لذیذ گردد و آدمی از آن بهرهمند شود یا علفی پر از مواد غذایی شود که چارپایان بخورند و نیرو گیرند.انسان غافل میپندارد که این حالت برای زمین حالتی دایمی است و خیرات و برکات زمین جاودانه است. /4 به ناگاه بادی سرد بوزد و درختان را برکند و برگها را بریزد آن سان که گویی دیروز بر این سرزمین زرع و نخیلی نبوده است.
ای انسان!زندگی تو هم به همین گونه است در آغاز لبریز از نشاط و شکفتگی است تو به خود مغرور میشوی و پنداری که بر هر کار توانا هستی ولی میبینی که بیماری و ناتوانی و فقر بر تو هجوم میآورند و تو دیگر قادر به هیچ کاری نخواهی بود.
إِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ الْأَرْضِ مِمّٰا یَأْکُلُ النّٰاسُ وَ الْأَنْعٰامُ
مثل زندگی دنیا مثل بارانی است که از آسمان نازل کنیم تا بدان هر گونه رستنی از زمین بروید،چه آنها که آدمیان
میخورند و چه آنها که چارپایان میچرند.» یعنی به سبب آب روییدنیهای زمین با یکدیگر بیامیزند و چیزی نتیجه دهد که خوراک آدمیان باشد و چیزی که حیوانات از آن استفاده کنند.
حَتّٰی إِذٰا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ ازَّیَّنَتْ
چون زمین پیرایۀ خویش بر گرفت و آراسته شد.» مراد از پیرایه منافعی است که از زمین حاصل میشود و مراد از آراستگی، لطف و صفا و خرمی و طراوت آن است.
وَ ظَنَّ أَهْلُهٰا أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ عَلَیْهٰا أَتٰاهٰا أَمْرُنٰا لَیْلاً أَوْ نَهٰاراً فَجَعَلْنٰاهٰا حَصِیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
و مردمش پنداشتند که خود قادر بر آن بودهاند،فرمان ما شب هنگام یا به روز در رسد و چنان از بیخش بر کنیم که گویی دیروز در آن مکان هیچ چیز نبوده است.آیات را برای مردمی که میاندیشند این چنین تفصیل میدهیم.» پس آیات الهی خواه آنها که انسان بر پردۀ طبیعت میبیند یا آنها که از زبان رسول میشنود برای کسانی که دربارۀ آنها تفکر کنند آیاتی روشن و آشکارند.
[25]
زندگی بدینسان در گردش است و از حالی به حالی میگردد تا آن صاعقۀ پایانی در رسد.خدا بندگانش را به سرای سلامت میخواند که در آنجا آزار و آسیبی نیست.این راه راه راست هدایت است که چون آن را بپیمایند به اهداف نیک میرسند.
/4
وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
خداوند به سرای سلامت فرا میخواند و هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند.» [26]
این سرای سلامت که پس از پیمودن راه راست هدایت بدان میرسیم
چگونه جایی است؟ مراد از آن در این دنیا آن خوشیها و لذاتی است که از اعمال حسنه نصیب ما میشود و ما را به زندگی بهتر راه مینماید.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنیٰ وَ زِیٰادَةٌ
پاداش آنان که نیکی میکنند نیکی است و چیزی افزون بر آن.» خداوند برای هر کس که بخواهد پاداش کردارهای نیکش را افزون کند زیرا رحمت خدا بر غضبش پیشی دارد و پیش از آن که شدید العقاب باشد ارحم الراحمین است.
وَ لاٰ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاٰ ذِلَّةٌ
نه سیه روی شوند و نه خوار.» یعنی بر چهرۀ ایشان غبار شرمساری ننشیند و احساس حقارت نکنند.
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
اینان اهل بهشتاند و در آن جاویدانند.» شهوات دنیا تاریکی سرای آخرت است هم چنان که غرور و استکبار در جهان حقارت و ذلت در آن دنیا را از پی خواهد داشت.
/4
[27]
اما کسانی که مرتکب گناه میشوند گناهشان چون باری سنگین بر دوش آنان خواهد بود.ولی کیفر هر گناه به قدر همان گناهی است که مرتکب شدهاند نه افزونتر و نه کمتر.ولی آنان به سبب گناهی که مرتکب شدهاند به مذلت و خواری خواهند افتاد و در ظلمات گناه خود سرگردان خواهند شد و چنان که گویی در شبی ظلمانی سرگردانند.
وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ
و برای آنان که مرتکب بدیها شوند،پاداش هر بدی همانند آن است و خواری بر آنها چیره میشود.کسی آنها را از خشم خدا نگه نمیدارد.» هیچ یک از آنها قادر به رهایی از پاداش گناهی که مرتکب شدهاند
نخواهد بود تنها خداست که آنها را میرهاند نه بتان.
کَأَنَّمٰا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً
چنان شوند که گویی صورتشان در پارهای از شب تاریک پوشیده شده است.» یعنی تاریکی بر آنها احاطه پیدا کرده.آری،فرو رفتن در شهوات نتیجهاش ظلمت ابدی است.
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
اینان اهل جهنّماند و جاودانه در آن هستند.» هر یک از ما میتوانیم مصداق این آیه واقع شویم،مگر کسانی از ما را که خداوند توفیق توبه از گناهان و عمل به مقتضای برنامههای الهی عنایت کرده باشد.
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکٰانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکٰاؤُکُمْ فَزَیَّلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ قٰالَ شُرَکٰاؤُهُمْ مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ (28) فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّٰا عَنْ عِبٰادَتِکُمْ لَغٰافِلِینَ (29) هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَی اَللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ اَلْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (30)
/4
28 فزیلنا:تزیل،جدا کردن و از گفته آنها گرفته شده که:زلت الشیء عن مکانه ازیله و زیلته برای نشان دادن کثرت است و زایلت فلانا اگر آنجا از او جدا شدم یعنی در آن مکان.
/4
در آیات پیشین قرآن به مسئلهای اشارت داشت که شریکان نه سود میدهند نه زیان و مثلی چند ارائه داد در این باب که آنچه کارساز آدمی است اعتقاد به یکتایی خداوند و طرد هر گونه شریکی است برای او.
در این چند آیه صحنهای از صحنههای روز جزا را مجسم میکند که مشرکان با آنچه شریک خدا قرار میدادند در یک مکان جمع شدهاند در آنجا شرکاء را از مشرکان جدا میکنند و آنها به کلی منکر آن میشوند که مشرکان آنها را میپرستیدهاند.به عبارت دیگر اصلا از این که کسانی کمر به پرستش آنها بسته باشند بی خبر بودهاند.آیا کسی که نداند که چه کسانی او را عبادت میکردهاند، چه سودی به آنها میتواند برساند.
در آنجا معلوم میشود که هر کس برای آخرت خود چه فرستاده است.آن گاه همگی به نزد مولای حقیقی خود باز گردانیده میشوند تا پاداش خود بستانند در حالی که مشرکان پراکنده شدهاند و از بتانشان کاری برنمیآید.
/4
[28]
در روز قیامت حقایق آشکار میشود آن سان که کسی را یارای انکار آنها نیست ما مردمی که در این دنیا هستیم وقتی صحنههای آن روز را در نظر
مجسم کنیم برای توضیح آن حقیقت ما را کفایت میکند.چرا؟ زیرا آنچه میان ما و فهم حقیقت فاصله افکنده است غفلت است یا غرور است و یا خودپسندی.تصور کن که در آن روز پردههای غفلت به کناری میرود.و غرور از ما دور میشود و ما به حالتی در میآییم که میتوانیم حقیقت را بدون پرده ببینیم.در اینجا گفتگویی که میان بتان و مشرکان صورت میگیرد و ما را با حقیقتی روشن آشنا میسازد.
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً
و روزی همۀ آنها را در محشر گرد آوریم.» یعنی آنها را که شریک خدا میپنداشتند و مشرکان را.
ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکٰانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکٰاؤُکُمْ
سپس مشرکان را گوییم شما و بتهایتان در مکان خود قرار گیرید.» یعنی منتظر بمانید تا از شما پرسش شود.سپس آن دو فرقه را از هم دور گرداند.
فَزَیَّلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ قٰالَ شُرَکٰاؤُهُمْ مٰا کُنْتُمْ إِیّٰانٰا تَعْبُدُونَ
سپس آنها را از یکدیگر جدا میکنیم و بتهایشان میگویند:شما هرگز ما را نمیپرستیدهاید.» آری،بتان پرستش پرستندگان خود را انکار میکنند هم چنان که در آیه دیگر آمده ملائکه هم پرستش پرستندگان خود را انکار میکنند.
[29]
و بتان که مورد پرستش بتپرستان بودند میگویند که ما از پرستش این قوم بی خبر بودهایم.
/4
فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّٰا عَنْ عِبٰادَتِکُمْ لَغٰافِلِینَ
خدا به شهادت میان ما و شما کافی است که ما از پرستش شما هرگز آگاه نبودهایم.» خواه این شریکان بتان سنگی باشند یا جنها یا ملائکه یا حتی بتان بشری.پس همگی از اطاعت و عبادت مشرکان بی خبر بودهاند زیرا آنها مشغول
کارهای خاص خود بودهاند.
[30]
در روز بازپسین حقایق برای هر کس آشکار میشود و به عیان میداند که چه توشهای پیشاپیش فرستاده است.
هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
در آنجا هر کس هر چه کرده است پاداشش را خواهد دید و همه را به سوی خدا مولای حقیقیشان باز میگردانند و همۀ آن بتان که به باطل میپرستیدهاند نابود میشوند.» اینان بر خدا دروغ میبستهاند و میگفتهاند خدا در برابر فشار این شریکان خاضع است یا میگفتهاند خدا سخن آنان را میشنود.اما اکنون هیچ ندارند و آنچه بدان امید بسته بودند چون سراب بیابان از میان رفته است.
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اَللّٰهُ فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (31) فَذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمُ اَلْحَقُّ فَمٰا ذٰا بَعْدَ اَلْحَقِّ إِلاَّ اَلضَّلاٰلُ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ (32) کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی اَلَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (33)
/4
/4
برای برکندن ریشههای شرک از قلب انسان که ضعیف آفریده شده باز هم سخن از توحید است.سؤال این است که چه کسی از آسمان آب و نور و خورشید به زمین میفرستد تا در زمین رستنیها برویند و مردم روزی خویش بخورند؟آیا چنین کسی غیر از خداست؟ چه کسی به ما وسیله دیدن و آلت شنیدن عطا کرده؟و چه کسی زنده را از مرده بیرون میآورد و مرده را از زنده و امور گیتی را سامان میدهد و بر عرش استیلا یافته و ملکوت آسمان و زمین در قبضۀ قدرت اوست؟چون این سؤال کرده شود همگان گویند:اللّٰه.
در اینجا سؤال دیگر مطرح میشود که:پس چرا از پروردگارتان پروا نمیکنید و چرا از او نمیترسید.
اللّٰه پروردگار ما است.حق است و جز او هر چه را بپرستند ضلالت است پس بتان و شریکان او در کجا جای دارند.ای مشرکان!به کجا میروید و در کدام وادی حیرت زده و سرگردان میمانید.
سؤال دیگر این است که چرا اینان با وجود این همه آیات روشن ایمان نمیآورند؟پاسخ این است که /4 اینان فاسق هستند و فسق،حجاب بصیرت است.
[31]
از آسمان آب فرود میآید ولی نه به گونهای آشفته بلکه از روی حکمت بالغۀ او،و چنان نیست که گویی یک باره بند از در مشک بردارند تا زمینها را تباه کند و خانهها را ویران سازد بلکه به اندازهای که فایده میرساند نه افزونتر و نه کمتر و چون این باران سبب رویش میشود یکی از ارکان روزی انسان است که از آسمان میآید و رکن دیگر پرتو آفتاب است.
و این است معنی این که خدا روزی بندگانش را از آسمان میفرستد.
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ
بگو چه کسی از آسمان و زمین به شما روزی میدهد.» آیا جز خدای قادر حکیم و رحیم کسی دیگری هست که این چنین خوان کرم گسترده باشد؟
میپرسیم:چه کسی به آدمیان توان دیدن و شنیدن داده است؟ سازمان پیچیدۀ مغز و اعصاب و چشم و گوش چگونه است؟برای دیدن ما نور /4 و برای شنیدن ما امواج هوا را چه کسی پدید آورده آیا پدید آورنده و خالق همۀ اینها ذات باری تعالی آن خداوند لطیف و خبیر نیست؟این است که میپرسد:
أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ
کیست که شنوایی و بینایی میبخشد؟» بیشتر اینها همان تطور هولناکی است که یا از مرگ به زندگی صورت میگیرد و یا از زندگی به مرگ.آیا چه کسی است که این تطور به ید قدرت او است مالک مرگ و زندگی کیست؟ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ زنده را از
مرده پدید میآورد و مرده را از زنده.» از این عبارت بر میآید که زندگی موهبتی است الهی که به شیء داده میشود و او زندگی مییابد و چون از اشیاء جدا گردد مرگ حاصل میشود.مثلا انسان نطفه است خدا او را زندگی میبخشد،سپس نطفه از موادی که فاقد جان هستند تغذیه میکند و این مواد مرده دارای حیات میگردند عکس این نیز صادق است.
وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ
و کارها را به سامان میآورد.» اگر این سؤالها را حتی از مشرکان بپرسند در پاسخ چارهای ندارند جز آن که بگویند:خدا.
فَسَیَقُولُونَ اللّٰهُ فَقُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ
خواهند گفت:اللّٰه.بگو:آیا پروا نمیکنید.»
اکنون که دانستیم که خدا خالق هر چیز است چرا از او پروا نمیکنیم و نمیترسیم؟چرا به راه او نمیرویم؟قرآن حکیم میان نگریستن در عالم وجود و گسترش بصیرت ما در اعمال و رفتار ما رابطهای نزدیک را بیان میدارد.بسیاری از مردم این رابطه را در نمییابند.
/4 [32]
چون بشر از راه حق که راه واقعی همه موجودات عالم است منحرف گردد به کجا میرود؟آیا نه چنین است که گمراه میشود؟آیا در این زندگی حقایقی هست؟آری،یک حقیقت است که باید آن را جستجو کنیم آن حقیقت کدام است:
فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاٰلُ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ
این اللّٰه پروردگار حقیقی شماست.بعد از حقیقت جز گمراهی چیست پس به کجا روی میآورید؟» [33]
اکنون این سؤال پیش میآید که هنگامی که قضیه به این روشنی
است چرا برخی بدان تجاهل میکنند و خود را به هلاکت میاندازند؟ قرآن حکمتآموز چنین پاسخ میدهد.سبب فسق است.فسق آنان را از ایمان باز میدارد.این سنت خداوند است که فاسق ایمان نمیآورد.
کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
پس سخن پروردگار تو دربارۀ عصیانگران که گفت:اینان ایمان نمیآورند،به حقیقت پیوست.» ولی این نه به آن معنی است که خداوند آنان را از ایمان منع کرده است بلکه بدین معنی است که آنان عادة ایمان نمیآورند،زیرا فسق چنان در وجود آنان انباشته شده که چون پردهای ضخیم بصر و بصیرتشان را فرو پوشیده است.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ قُلِ اَللّٰهُ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (34) قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ قُلِ اَللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (35) وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا إِنَّ اَلظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ اَلْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ (36)
/4
/4
قرآن میپرسد:آیا این کسان که شریکان خدا میپندارید میتوانند بیافرینند،سپس از میان ببرند و بار دیگر وجود بخشند،آن سان که خدا میتواند،و مشرکان میدانند که آفرینش تنها به دست خداست،پس چرا بار دیگر دروغ میبندند و دروغ میگویند.
بار دیگر میپرسند:چه کسی است که زندگان را چون حیات بخشد و هدایت میکند و زندگی معنوی و مادی آنان را سامان میدهد؟خدای یکتا یا بتان؟ آن گاه پاسخ میدهد که خداست آن که ما را هدایت میکند و ما را عقل و گوش و چشم داده و زندگان را غرایزی عطا کرده که به نیروی آن به صلاح خود راه میبرند پس با وجود این آیا درست است که تسلیم بتان شویم که نمیتوانند ما را هدایت کنند؟چگونه مشرکان تسلیم موجودی میشوند که نه توان هدایت کردنش هست و نه استعداد هدایت شدن؟ آری،سبب ضلالت و گمراهی ایشان این است که تابع گمان خود هستند /4 و پیرو خیالات فاسد خویش.گمان هرگز ما را به حق و واقع راهنمایی نخواهد کرد نتیجۀ پیروی از گمان ارتکاب اعمال ناپسند است و بس.
[34]
کسی که از پادشاه ستمگر پیروی میکند و آن که در برابر توانگر
استثمارگر سر فرود میآورد یا از صاحبان شهرت و نفوذ اطاعت میکند میداند که پیشوا و فرمانروای او نمیتواند او را زندگی بخشد یا اگر زندگیاش را از کف داد آن را به او باز گرداند بلکه میداند همۀ این کار تنها از خدای یکتا ساخته است اوست صاحب قدرت بی منتهی و علم بی پایان.در اینجا قرآن سؤالی مطرح میکند که با این همه توانایی که خدا راست چگونه برخی در برابر موجوداتی جز خداوند سر تسلیم فرود میآورند.
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
بگو:آیا از این بتان شما کسی هست که چیزی را بیافریند.» و پاسخ میآورد که:هرگز.
قُلِ اللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
بگو:خدای یکتا مخلوقات را میآفریند و باز زنده میکند.» او آفرینش را بدون هیچ مثال و الگویی آغاز میکند او همانند ما محتاج به تجربه نیست.اگر او محتاج تجربه بود برای آفریدن یک سلول زنده نیازمند به میلیاردها بار تجربه بود و این معنی را علم جدید تأیید کرده است.
فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ
پس چگونه از حق منحرفتان میکنند.» یعنی هواهای نفسانی و عقاید فاسده شما را به کجا میبرند.چرا آن آفریدگار بزرگ را ترک میگویید و پارهای از مخلوقات ناتوان را خدای خود میپندارید؟ /4
[35]
خداوند هر چیزی را آفریده است و او را به راهی که صلاح او در آن است راه نموده است.مثلا مورچه را میبینی که در پی یافتن غذای خود است و چون آن را بیابد به لانه میکشد و در تابستان برای قوت زمستانش آن را ذخیره میکند و لانۀ خود را به گونهای عجیب میسازد.همین گونه است زنبور عسل شیره گلها را میمکد و در کندو ذخیره میسازد به راستی چه کسی این کارها را به مورچه و زنبور
یاد داده است و چه کسی آنها را به کاری که صلاح آنها در آن است راهنمایی کرده است؟ دیگر موجودات زنده و حتی نباتات همه برای مصالحشان تلاش میکنند.
آیا نه این است که خدا آنها را به مصالحشان راه مینماید؟ قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ بگو:آیا از این بتان شما کسی هست که به حق راه نماید؟بگو خدا به حق راه مینماید.» اوست که بشر را و طبیعت را بر وفق نظام فطرت خلق کرده است و اوست که به انسان آموخته است که چگونه از طبیعت بر طبق آن نظام بهرهمند گردد.
أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ
آیا آن که به حق راه مینماید به متابعت سزاوارتر است یا آن که به حق راه نمینماید و خود نیز نیازمند هدایت است؟» بتان و دیگر شریکان هدایت نمییابند مگر زمانی که خدا آنان را هدایت کند.آیا این طاغوتی که مردم او را میپرستند،اگر خداوند عقلش و علمش را از او بستاند جز دیوانۀ نادانی است؟آیا آن ثروتمند فرو رفته در فخر و غرور اگر بی خرد و علم گردد وسیلۀ مسخرۀ مردم نخواهد بود؟آیا این تکه سنگی که نادانانش خدا میگویند تا کنون توانسته است کسی را هدایت کند؟ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ چگونه حکم میکنید.» چرا بتان را با خدای یکتا مقایسه میکنید.به نظر من آیۀ کریمه ناظر به /4 کسانی باشد که مردم آنها را پیشوایان فکری خود قرار میدهند و به جای خدا از آنان علوم و فرهنگ خود را فرا میگیرند بی آن که سخنان آنان را به مکیال و معیار دین بسنجند.در حدیث شریف آمده است:
کسی که به سخن گویندهای گوش سپارد او را پرستیده است.اگر آن گوینده سخن خدا بگوید او خدا را پرستیده است و اگر سخن شیطان بگوید او
شیطان را پرستیده است». (1)
و در حدیث دیگر در تفسیر این آیه: اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ آمده است که«به خدا سوگند برای آنان نماز نمیخوانند و روزه نمیگیرند ولی از آنان اطاعت میکنند در اموری که معصیت خداست.» و در حدیث دیگر آمده است که:
هر کس سخن خدا از عالم صادق نشنود خدا او را به وادی فنا اندازد و هر کس سخنی را از دری که خدا آن را برای بندگانش نگشوده است اخذ کند، /4 مشرک است.و این در همان امامی است که امین اسرار مکنون الهی است».
در چند حدیث دیگر همین مضمون ذکر شده است. (2)
پیروی از یک تن به طور مطلق و بدون بهرهمندی از عقل خود گونهای آشکار از انواع شرک به خداست.مهمترین زیانهای شرک این است که آدمی را در عرصۀ زندگی گمراه میسازد.
[36]
چون شرک و اطاعت کورکورانه از بتان و کاهنان و نمادهای سلطه و ارتجاع موجب معطل ماندن قدرت عقلانی میشود،مشرکان از پی تصورات و گمانهای خود میروند و این تصور و گمان برایشان سودی نخواهد داشت.زیرا گمان سبب اخلال در وضع روحی صاحب خود شود نه سبب دگرگون کردن واقعیت.انسان را عقل دادهاند تا حقایق خارجی را با واقعیت تطبیق دهد در غیر این صورت مثل کسی است که نقشهای میکشد بر مبنای وهم و تصور خود سپس بی آن که جوانب امر را بسنجد به اجرای آن میپردازد.
وَ مٰا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاّٰ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً
بیشترشان فقط تابع گمانند و گمان نمیتواند جای حق را بگیرد.» سؤال این است که چرا اینان در عین این که از عقل و بصیرت بهره یافتهاند،از پی پندار خویش میروند؟ پاسخ این است که مشرکان تابع هواهای خود هستند و هوی و هوس و حب نفس را محور تحرکات خود قرار میدهند و هرگز نمیخواهند به حقیقت برسند تا از راههای وصول به آن جستجو کنند یعنی هرگز در پی یافتن علم نیستند.از این رو با اصرار تمام مرتکب جرائم میشوند.
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ
هر آینه خدا به کاری که میکنند آگاه است.» /4 خدای تعالی آنان را بر طبق افعالشان کیفر میدهد.ولی باز هم آنان را تذکر میدهد که پیروی از پندار راهی خطاست.مؤمن باید از پندار بر حذر باشد تا به حقیقت برسد.
وَ مٰا کٰانَ هٰذَا اَلْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ اَلَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ اَلْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (37) أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ اُدْعُوا مَنِ اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (38) بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذٰلِکَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلظّٰالِمِینَ (39) وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ (40)
/4
/4
سخن از پنداری است که جاهلان مشرک از آن پیروی میکنند.قرآن حکیم از روشی سخن میگوید که به حق و علم منجر میشود.یکی از منابع معرفت،قرآن است که به سبب روشن بودن آیات آن و مطابقۀ آن با عقل شائبه دروغ در آن نیست،و نیز بدان سبب که قرآن ادیان آسمانی پیشین را تصدیق کرده و بسیاری از غوامض آنها را گشوده است.پس آنچه از سوی خدا نازل شده باشد در آن احتمال شک و تردید نیست.زیرا رحمت پروردگار بر همه کس و همه جا احاطه دارد.
کسانی هستند که میپندارند پیامبر قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده.
اینان اگر میتوانند،همانند آن سورهای بیاورند،حتی از یاران دروغپرداز خود یاری جویند.
نه،اینان به سبب کفرشان هرگز به درک کلام خدا نایل نتوانند شد و ابعاد آن را در نخواهند یافت،پس به تکذیب آن پرداختند و این به سبب نقص فهم و درک آنهاست.اینان میخواهند که هر چه را که قرآن بدان بشارت داده /4 رویاروی خود مجسم بنگرند،در حالی که چون آن حقایق تجسم یافت دیگر توبهشان سود نخواهد کرد و به سرنوشت دیگر ستمگران گرفتار خواهند شد.کسی که به قرآن ایمان نیاورد مفسد در زمین است و خدا نیز به او آگاه است،اما نیکوکاران دلهایشان پاک و چشمانشان باز است از این رو از دل و جان به قرآن و حقایق قرآنی ایمان میآورند.
[37]
هر حقی را حقیقتی است و هر صوابی را نوری است.آن که حقایق را به چشم بصیرت و دل پاک بیند،در حالی که عینک سیاه به چشم نداشته باشد و از عقدههای روحی هم خالی باشد،هرگز خطا نمیکند.قرآن خود دلیل صحت این امر است.قرآن از سوی خدا آمده و نتوان آن را دروغ پنداشت،زیرا قرآن بسی فراتر از آن است که کسی را قدرت بر ساختن چیزی همانند آن باشد.قرآن صنع خداست و بشر را یارای آن نیست که با خدا تحدی کند.آیا بشر میتواند پرندهای بیافریند آن سان که خدا آفریده است؟هرگز!همچنین کسی هم قادر به آوردن کلامی چون قرآن نخواهد بود.
وَ مٰا کٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَریٰ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
نشاید که این قرآن را جز به خدا نسبت کنند.» قرآن یکی از حلقههای سلسلۀ رسالتهای الهی است.که هر یک دیگری را تصدیق میکند.هر گروه از افراد بشر چنگ در یکی از این حلقهها زده و به یکی از ادیان الهی ایمان آورده هر چند بسبب نقصی که در ذات آنهاست به آخرین ادیان یعنی اسلام نگرویده باشند.
وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
بلکه تصدیق چیزی است که پیش از آن آمده است و توضیح آن کتاب است.شکی نیست که از جانب پروردگار جهانیان است.» قرآن ادیان پیشین را تصدیق میکند،زیرا آنها حلقههای آن سلسلهاند و هر کس به آنها ایمان نداشته باشد و آنها را تصدیق نکند به اسلام هم ایمان نتواند آورد و آن را تصدیق نتواند کرد.
خداوند بزرگ که آفرینش هر چیزی را به او ارزانی داشته /4 و آسمانها و زمین را در شش روز آفریده است هر روز چیز تازهای میآفریند و نعمت تازهای بر
جهانیان ارزانی میدارد.او پروردگار انسان است.بشر را به سر حد کمال رسانیده است یعنی به او از جانب خود وحی فرستاده.پس آن که بخشایندۀ عقل است همان نازل کنندۀ قرآن است و آری،انسانی که دریچههای دلش بر روی حقایق مسدود نباشد،به روشنی این حقایق را درک خواهد کرد.
[38]
ولی بعضی اصرار میورزند که بگویند که قرآن وحی خدا نیست.
یعنی چیزی است که انسانی آن را بر ساخته است قرآن به اینان خطاب میکند که اگر توانید سورهای همانند آن بیاورید.سورهای که در علم و بلاغت همتای قرآن باشد.
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
میگویند که آن را به دروغ به خدا نسبت میکند.بگو:
اگر راست میگویند جز خدا،هر که را میتوانید به یاری بخوانید و سورهای همانند آن بیاورید.» پس هم چنان که کسی نمیتواند یک مورچه بیافریند نمیتواند حتی جزئی از قرآن را بیاورد،زیرا آفرینندۀ مورچه همان کسی است که قرآن را وحی کرده و قرآن در آن نمط والای خود در مرتبهای است که علم و قدرت بشر را یارای فرا رفتن به آن نیست.
[39]
یکی از عوامل نفسانی که در برابر ایمان اینان قرار میگیرد،همانا جهل آنها و تنگنظری آنها و اندک بودن استعداد آنهاست.از این رو میبینی که هر چیز را که نمیشناسند یا خصال و خصایص همۀ ابعاد آن را در نمییابند انکار میکنند و حال آن که سزاوار نیست که انسان به حقیقت هر امری که آگاه نشد منکر آن باشد.
بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ
چیزی را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نیافته بودند.»
و این خصلت عموم مردم است و امام علی(ع)از آن چنین تعبیر کرده که مردم دشمن چیزهایی هستند که به آنها جاهلاند».
/4 یکی از بدترین صفات جاهلیت که هنوز هم چون سدی بر سر راه پیشرفت نوع بشر قرار گرفته همین است.بر انسان واجب است که خود و جامعۀ خود را به گونهای تربیت کند که از هر تازهای با روحیهای مثبت استقبال کند و هر پدیدۀ تازهای را به مجرد این که دربارۀ آن شناختی نداشت مردود نشمارد.
دیگر از صفات جاهلیت انتظار تحول حقیقت است به واقع.مثلا اگر مردم جاهلی را بگویند که تنبلی یا اختلافات و بیسامانیها سبب قحطی میشود حقیقت را نمیپذیرند،و به انتظار فرا رسیدن سالهای قحطی میمانند و چون به وقوع پیوست آن وقت است که حقیقت را میپذیرند.
ما از پی علم میرویم تا به نیروی آن بر حوادث سبقت گیریم و خود را از خطرها برهانیم و چون حوادث در رسیدند و خطرها آشکار شدند دیگر ایمان سود نکند.
وَ لَمّٰا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمِینَ
کسانی که پیش از آنان بودند نیز پیامبران را چنین به دروغ نسبت دادند.پس بنگر که عاقبت کار ستمگران چگونه بوده است.» [40]
بار دیگر قرآن تأکید میکند که یکی از عوامل اساسی کفر به قرآن حکمتآموز ارتکاب کردار بد است که در دلهای کافران جای گرفته است.و نمیگذارد که به پیامبر ایمان بیاورند و این عمل خود فساد در زمین است.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ
برخی از ایشان بدان ایمان میآورند.» در آینده،اگر مصلح و پاکدل باشند،منتظر آیات و نشانههای بیشترند یا کسانی که دارای چنان روحیۀ نیرومندی هستند که میتوانند بر فشارهای اجتماع فاسد یا شهوات زودگذر فایق آیند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهِ
و برخی ایمان نمیآورند.» این گروه به سبب فرو شدنشان در فساد به امر نبوت ایمان نمیآورند زندگی
اینان از جادۀ هدایت منحرف است.
/4
وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ
و پروردگار تو به مفسدان آگاهتر است.»
وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّٰا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ (41) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ (42) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی اَلْعُمْیَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یُبْصِرُونَ (43) إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ اَلنّٰاسَ شَیْئاً وَ لٰکِنَّ اَلنّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (44) وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنَ اَلنَّهٰارِ یَتَعٰارَفُونَ بَیْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (45) وَ إِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ اَلَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اَللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ (46)
/4
/4
خدای تعالی در سیاق سخن دربارۀ قرآن و ذکر این نکته که قرآن معجزهای است که هیچ یک از افراد بشر را یارای آوردن همانند آن نیست این معنی را روشن
میسازد که با وجود محقق بودن امر رسالت هر کس رسول را دروغ شمارد باید که از او بیزاری جست،هم چنان که آنان از رسول بیزاری میجویند.پس هر کس مسئول عمل خویش است.بنا بر این رسول و مؤمنان یک امتاند و منکران رسالت هم امتی دیگر.
بعضی از آنان پندارند که اگر بدون این که به رسول ایمان بیاورند خود را به او نزدیک سازند ایشان را سود دهد ولی آیا رسول میتواند کسی را که گوشش کر است سخن بشنواند؟هرگز!نقص در وجود اوست و در توانایی اوست به پاسخ به دعوت رسول.
همچنین کسانی هستند که به رسول مینگرند بدین امید راه هدایت را به آنان بنماید بدون این که به رسالت او ایمان آورند و حال آن که ایمان به رسالت روشنی و هدایت است.ولی هنگامی که چشم نابینا باشد آیا پرتو آفتاب هر چند هم تابناک باشد او را سود خواهد داد؟کری و کوری از سوی خدا نیست،بلکه به اراده خود مردم است. /4 زیرا خدا به کس ستم نمیکند که او را کور و کر بیافریند.هرگز، این مردماند که نمیخواهند ببینند و بشنوند و از این رو به خود ستم روا میدارند.
در این بخش بیان میداریم که مسئول کفر و ایمان مردم خود مردم هستند و آنهایند که یا نیکو را بر میگزینند یا بد را.
[41]
بعضی از مردم میخواهند که حتی پس از قطع روابط دینی با پیامبران هنوز هم ارتباط خود را با آنان حفظ کنند.اینان رسولان را تکذیب میکنند ولی میخواهند آنان و رسول در یک طایفه باشند ولی خدای تعالی پیامبرش را فرمان میدهد که با همۀ کسانی که به نبوت او ایمان ندارند قطع علاقه و رابطه کند.
وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمّٰا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ
اگر تو را به دروغ نسبت کردند،بگو:عمل من از آن من
است و عمل شما از آن شما.شما از کار من بیزارید و من از کار شما بیزارم.» هر کس بر حسب هدف خویش کار میکند و مسئولیت عمل خود را هم بر عهده میگیرد آنچه گروههای مردم را از یکدیگر متمایز میدارد نحوۀ تفکر و عقیدت آنهاست،نه چیز دیگر.وقتی مردمی را با مردم دیگر از حیث عقیده و فکر افتراق باشد وحدت زمین و زبان را فایدهای نیست.در چنین وضعی حتّی رابطۀ خویشاوندی هم کارساز نخواهد بود.
[42]
بعضی از مردم پندارند،پیامبر است که باید دیدگان آنها را بگشاید بدون اینکه خودشان هم در این راه تلاش ورزند.این یک اشتباه بزرگ است،زیرا هدایت یا ضلالت هر کس به دست خود اوست.اوست که نخستین گام را در این راه بر میدارد.چنین کسی همانند کری است که از دیگران میخواهد که به او سخن بشنوانند در حالی که نقص /4 در وجود خود اوست.تا زمانی که گوشهای او سنگین است هر آوازی که برای او نوازند شنیدن نتواند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ
برخی از آنها به تو گوش میدهند.آیا اگر در نیابند تو میتوانی کران را شنوا سازی.» کران نمیتوانند مطلبی را دریابند زیرا گوشهایشان فروبسته است پس از گوشهای خود بهرهمند نمیشوند،زیرا سخن کس در نیابند.گوش بالاترین و برترین اعضای بدن است.به وسیلۀ گوش است که مردم از اندیشه و فکر یکدیگر آگاه میشوند و نسلهای بعد از تجارب نسلهای پیش استفاده میکنند.از این رو در آیه پس از ذکر«کری»عدم تعقل آمده است.
[43]
بعضی هستند که به این حقیقت آگاه نیستند و هدایت نخستین مسئولیتهای بشر است و هر که برای رسیدن به آن تلاش نکند هرگز به آن نخواهد رسید.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ
برخی از آنها به تو مینگرند.» گویی رسول مسئول هدایت و راهبری اوست.
أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یُبْصِرُونَ
آیا اگر نبینند تو میتوانی کوران بی بصیرت را راه بنمایی.» کور نمیبیند،نه به آن سبب که نور اندک است،بلکه بدان سبب که وسیلۀ بیناییاش ناقص است.پس حرکت باید نخست از سوی فرد باشد.
[44]
جایز نیست که انسان چنان پندارد که خدا شنوایی یا بینایی او را از او سلب کرده است.بلکه این انسان است که از شنوایی و بینایی خود سود نمیبرد.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ النّٰاسَ شَیْئاً وَ لٰکِنَّ النّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
خداوند به مردم هیچ ستم نمیکند ولی مردم خود،به خود ستم میکنند.» مردم از وسایلی که خدا در اختیارشان گذاشته است استفاده نمیکنند.
قرآن /4 سخنش همواره با مردم است زیرا این مردم هستند که یکدیگر را گمراه مینمایند و آنهایند که مسئول هدایت یکدیگر هستند.در تعبیر قرآنی از شنیدن، صورت جمع برگزیده شده در حالی که در دیدن صورت مفرد،زیرا شنیدن یک عمل اجتماعی است که همه بدان مکلّفاند و حال آن که دیدن جنبۀ فردی دارد.
[45]
انسان جاهل را دو اشتباه بزرگ است.
اشتباه اول:
عدم فهم طبیعت جزاء.زیرا ضروری نیست که حتما بلافاصله بعد از عمل آشکار شود.مسلما جزای عمل خواهد آمد و هر چه آمدنی باشد دیر یا زود خواهد آمد.بنا بر این جایز نیست که جزای عمل را به سبب این که بلافاصله پس از عمل آشکار نمیشود انکار کرد.جزای عمل بر طبق منطق قرآنی دارای دو خصیصۀ اساسی است:
نخست آن که:جاویدان است.
دوم آن که:ممکن نیست آدمی از آن بگریزد یا از پروردگارش بخواهد که او را بار دیگر به دنیا برگرداند و امتحان را تجدید کند.
در مقایسه با جاویدان بودن جزای عمل زندگی دنیا بس اندک مینماید.
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنَ النَّهٰارِ
و روزی که خداوند آنان را در محشر گرد آورد،چنان که پنداری تنها ساعتی از روز را درنگ کردهاند.» آری،چنان تصور کن که کسی در دنیا هفتاد سال یا هشتاد سال یا بیشتر یا کمتر زیسته باشد،در حالی که در روز قیامت یک روز پنجاه هزار سال خواهد زیست.آیا میتوان آن مدت اندک زندگانی دنیا را با این پنجاه هزار سال مقایسه کرد؟آیا در بر آن چون یک ساعت بیشتر نمود میکند؟ /4 یَتَعٰارَفُونَ بَیْنَهُمْ یکدیگر را بشناسند.» یعنی چنان که گویی در دنیا هستند.آیا در این روز خسارت و زیان نصیب چه کسی است؟نصیب آنان که چنان روزی را انکار میکردند،اما آنان که به فرا رسیدنش یقین داشتند آن روز از نعمت و رحمت پروردگار متمتع میشوند.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ
آنها که دیدار با خدا را دروغ میانگاشتند زیان دیدهاند و هدایت نیافتهاند.» [46]
اما اشتباه دوم:
این است که میپندارند که جزایی که رسول اللّٰه وعده میدهد از جانب خود اوست.مثلا منتظر وفات رسول هستند یا برای کشتن او توطئهها میکنند به این امید که از آنچه بیمشان میداده برهند.
رسول اللّٰه بشارت میدهد و بیم میدهد،اما عذاب از جانب خداست چه رسول در میان آنها باشد و چه نباشد در هر حال جزای اعمالشان به ایشان خواهد رسید.
وَ إِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ
یا پارهای از چیزهایی را که به آنها وعده دادهایم به تو مینمایانیم یا تو را میمیرانیم.بازگشت همهشان به نزد ماست و خدا به هر کاری که میکنید ناظر است.»
خدا بیش از پیامبر ناظر آنهاست پس به کجا میگریزند؟
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (47) وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (48) قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ (49) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ اَلْمُجْرِمُونَ (50) أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (51) ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ (52)
/4
48 الوعد:خبری که از خیر داده شود و الوعید خبری که از شر داده شود.
49 نفعا:لذّت و سرور است.
50 أقم:الإقامة،قرار دادن چیزی و ضد آن قرار ندادن است و اقام بالمکان در آن استمرار پیدا کرد مانند استمرار در جهت انتصاب است.
/4
در آیات پیش سخن از جزای اعمال بود و این که هر کس خود مسئول هدایت خویش است و پایان ضلالت زیانکاری بزرگ است که نصیب کسانی است که آیات خدا را دروغ میشمردند و به قیامت اعتقاد نداشتند.چون روز حشر فرا رسد در آن روز وحشتناک مردم یکدیگر را میشناسند و میپندارند که زمان بس اندکی در دنیا زیستهاند و دیگر به آن نمیپردازند که رسول به آنان در دنیا وعدۀ عذاب داده و اکنون آن عذاب را در مقابل خود مینگرند یا با آن که خداوند پیامبر را میمیرانید ولی آنان نیز به نزد پروردگارشان باز گشتند تا خدا که به همۀ اعمال آنها آگاه است از آنان بازخواست کند.
مردم از خدا میخواهند که در آمدن عذاب شتاب کند و میپرسند پس این عذاب چه وقت خواهد آمد.خدای تعالی پاسخ میدهد که هر کس و هر چیز را زمانی معین است و از آنچه مقرر شده پیش نمیافتند /4 ولی چون زمان فرا رسد چه شب باشد و چه روز آیا میتوانند بر آن پیشی گیرند یا بشر میتواند آن را پیش اندازد؟آیا این شتاب در پیش افتادن آیا خواستار شدن پاداش دردناک خود نیست.
[47]
پیش از آن که خدا حجت خود را بر مردم تمام کند آنان را بازخواست نخواهد کرد،زیرا خداوند برای هر امتی رسولی میفرستد و برایشان
مدتی معین قرار میدهد.چون پیامبرشان مبعوث شد و رسالت خویش به انجام رسانید،اگر آن امت او را تکذیب کردند خدا آن گونه که مقتضای عدالت است با آنان رفتار خواهد کرد.مؤمنان را پاداش نیک خواهد داد و کافران را جزای بد و بر کس ستم نکند.
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذٰا جٰاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
هر امتی را پیامبری بود.چون پیامبرشان بیامد کارهایشان به عدالت فیصله یافت و مورد ستم واقع نشوند.» سؤال این است که آیا این رسول باید مستقیما از سوی خدا بر او وحی نازل شود،یا اگر یکی از اولیاء خدا باشد و تابع پیامبری که از سوی خدا بر او وحی نازل میشده باز هم مشمول همان حکم میشود؟ به نظر میرسد حکم مشتمل بر شق ثانی هم خواهد بود.
[48]
اما چه وقت خدا حکم خود را دربارۀ امتی اجرا خواهد کرد؟و مدت میان بعثت رسول و کافر شدن مردم به او و نزول عذاب چقدر است؟ وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ میگویند:اگر راست میگویید این وعده چه وقت خواهد آمد؟» پس این مدت ادامه مییابد و عذاب به تأخیر میافتد تا کافران به شیوهای ریشخندکنان /4 بپرسند که عذاب چه وقت خواهد بود؟چرا دیگر عذاب نازل نمیشود؟ [49]
این سؤال از دو خطای اساسی بشر پرده بر میدارد.
خطای اول:مردم میپندارند تبلیغ کنندۀ رسالت همان است که عذاب نازل میکند.
خطای دوم:مردم میپندارند که عذاب باید بلافاصله بعد از عمل نازل شود.
قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ
بگو:من دربارۀ خود جز آنچه خدا بخواهد-مالک سود و زیانی نیستم.» چون خدا خواهد به قدری که حکمتش اقتضا میکند سود میرساند یا زیان.
لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ
مرگ هر امتی را زمانی معین است.چون زمانشان فرا رسد،نه یک ساعت تأخیر کنند و نه یک ساعت پیش افتند.»
زندگی بر موازینی است که بر حق است و با هوا و هوس مردم دگرگون نمیشود.در آنجا عوامل سقوط هست و عوامل صعود.و آثار مثبتی برای اخلاص و فداکاری و فعالیت و وحدت و پاکی دل و جسم و سلامت عمل و اتقان آن.هم چنین آثاری است منفی که نقطۀ مقابل آن آثار مثبت است. /4 چون این آثار مثبت و منفی در مقابل یکدیگر قرار گیرند و کفه آثار منفی بچربد،امت گرفتار بحران شود.
[50]
از اینجاست که آنان که میخواهند که عذاب بزودی در رسد و با اصرار نمیپرسند که وعدۀ خدا چه زمان خواهد بود؟نمیدانند که عذاب چیزی نیست که بشر آن را به شتاب خواستار شود.زیرا چون عذاب در رسد از آن رهایی نتوانند پس چگونه آن را به شتاب میطلبند.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُهُ بَیٰاتاً أَوْ نَهٰاراً
بگو چه میکنید اگر عذاب او به ناگاه شب هنگام یا در روز فرا رسد.» یعنی هنگامی که در بستر راحت غنودهاید و مهیای مقابله با عذاب نیستید یا در روز هنگامی که سرگرم کار و تلاش هستید و آمادۀ برای مواجهه با هر خطری.
مٰا ذٰا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ
گناهکاران چه چیز را اینچنین به شتاب میطلبند؟» آیا برای رو به رو شدن با آلام شتاب میکنند یا برای فرو ریختن کاخ آرزوهای خود و دیدن چهرۀ قهر پروردگار و جدایی از یاران.آیا اینها چیزهایی است که افراد بشر خواستار آنها هستند یا این آرزو که عذاب خدا را به شتاب میطلبند از روی غرور و خودخواهی است؟ [51]
آری،چون عذاب فرا رسد و به صورت حقیقتی ملموس درآید،دست
در برابر چشم گیرند و غرق در وحشت شوند و خواهند که ایمان آورند ولی این کاری عبث خواهد بود.
أَ ثُمَّ إِذٰا مٰا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ
آیا چون عذاب به وقوع پیوندد بدان ایمان آورید؟اکنون این همان چیزی است که فرا رسیدنش را به شتاب میخواستید.» آن به شتاب خواستن دلیل عدم ایمان ایشان بود،زیرا میپنداشتند که عذابی در کار نخواهد بود.
/4
[52]
جنبۀ پر خطر قضیه این است که عذاب را نهایتی نیست و همواره و جاوید خواهد بود.
ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ
آن گاه به ستمکاران گویند:عذاب جاوید را بچشید.آیا نه چنین است که در برابر اعمالتان کیفر میبینید؟» کیفر درست همان اعمالی است که مرتکب میشدید،آری آن اعمال اکنون به عذاب الیم تبدیل شدهاند.خداوند ما را از عذاب خود نگهدارد.
وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (53) وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا اَلنَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (54) أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (55) هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (56) یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی اَلصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (57) قُلْ بِفَضْلِ اَللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (58)
/4
53 [یستنبئونک]
:الاستنباء،درخواست نبأ که به معنی خبر است.
لافتدت:افتداء،چیزی را به جای دیگری قربانی کردن برای دفع مکروه از آن،گفته میشود فداه یفدیه فدیة.
/4
دیدیم که در آیات پیش،قرآن کریم ما را به این حقیقت آشنا ساخت که قرآن از جانب خدا وحی شده و در آن آیات همۀ موانع نفسانی را که مانع ایمان میشد در هم فرو کوفت.سپس بر این نکته تأکید کرد که قرآن شفاء است و موعظه است و فضل و رحمت است و از هر چه مردم میاندوزند بهتر است.آیۀ اول ناظر به سؤالی است که کفار در برابر پیامبر مطرح میکردند که آیا این قرآن حق است؟ پیامبر پاسخ میداده و به پروردگارش سوگند میخورد که قرآن حق است.مانع دیگر غرور و خودپسندی بود که کفار دچار توهم شده بودند که میتوانند در برابر حکم خدا پایداری ورزند ولی کفار نتوانند رشتههای رسول اللّٰه را پنبه کنند قرآن میگوید مال و فرزند سودی نکند،زیرا چون عذاب در رسد کفار خواهند که هر چه دارند بدهند و
خدا عذاب را از آنان منصرف کند ولی جز ندامت بهرهای نبرند.مانع دیگری که میان انسان و ایمان واقع میشود این است که تردیدی در دلها پدید میآید که آیا آنچه خدا وعده میدهد راست است یا نه و پاسخ میدهد که آیا نه چنین است که آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست و وعدۀ او راست است و آنچه در آسمانها و زمین میگذرد بر آن گواه است.ولی عدم شناخت اینان نسبت به دنیا و سنتهای آن علت مستقیم گمراهی ایشان است. /4 آیا خدا نمیمیراند و زنده نمیکند؟ آیا قادر بر آن نیست که مردم را در روز بازپسین دوباره زنده کند؟ قرآن ندا در میدهد که موعظهای از جانب پروردگارشان آمده است که شفای دل آنهاست از عقدههای جهل و عصبیت و مردم را راهنماست.چون مردم بدان ایمان آورند و فرمانهایش را اجرا کنند برای آنها رحمت و رفاه است آنچه مردم در زندگی مادی رفاه میپندارند در برابر آنچه قرآن و احکام الهی به آنان ارزانی میداد هیچ نیست.
[53]
کفّار میپرسند آیا پیامبر خود به آنچه میگوید ایمان دارد.اینان از او میپرسند آیا واقعا آنچه میگویی حق است.رسول اللّٰه با قاطعیت میگوید:آری، حق است.
وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ
و از تو خبر میگیرند که آیا حق است؟بگو:آری سوگند به پروردگارم که حق است.» از این سؤال و جواب چند چیز روشن میشود:
اولا:با آن که حقایق کلی فلسفی قابل تقلید و اطاعت کورکورانه نیست ولی سؤال از آن مفید است زیرا پاسخ به آن سؤالها اشاراتی راهنماینده را در بردارد که اگر در آن اشارات بیندیشی مستقیما به حقایق آشنا خواهی شد.این سؤال مثل این است که کسی از مکان آب بپرسد و چون کسی به آن اشارت کند و پرسنده
بدان سر بر گرداند آب را مستقیما خواهد دید.
ثانیا:یکی از مشکلات مهمی که مانع راه مردم در رسیدن به ایمان میشود وحشت مردم است از ایمان و اعتقاد به این که مؤمنان در واقع و صادقانه مؤمن نیستند.بنا بر این زمانی که صدق ایمان به رسالت را بشناسند این مانع از سر راه برداشته خواهد شد و به ایمان دلیر میشوند.پس تأکید زبانی و عملی مؤمنان ایمان خود را،سبب فداکاری دیگران در راه دین میشود و در روحیۀ آنان که در تردیداند مؤثر خواهد افتاد.
/4 ثالثا:پیامبر(ص)به گونهای مؤکّد پاسخشان میدهد و به پروردگارش سوگند میخورد آن سان که در گوش شنوندگان مؤثر میافتد.زیرا او به کسی که او را پرورده و نعمت داده متصل است.
بعد از این گفتگو پیامبر تأکید میکند که مانع غرور همان است که آنان را از ایمان جدا میکند.پس آنان میپندارند که میتوانند در برابر نفوذ رسالت مقاومت ورزند یا چیزی برتر از آن بیاورند تا بر آن پیشی گیرند.هرگز،این کار از آنان ساخته نخواهد بود.
وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ
و شما را یارای فرار از آن نیست.»
[54]
انسان،فطرة مؤمن است ولی عواملی چون شهوت و غرور و جهل او را از فرا رفتن به سطح ایمان باز میدارد.قرآن،دیوار غرور را خراب میکند و بشر را از روز بینواییاش خبر میدهد.آن گاه که در برابر ترازوی عدل الهی ایستاده است و آرزو میکند که کاش همۀ زمین از آن او بود تا آن را فدیه دهد و خویشتن را بخرد و از عذاب برهاند.ولی این آرزویی محال است.
در اینجا باید انسان متذکر شود که مهم اموال و دارایی او نیست که اموال و دارایی زوال مییابد ولی نفسش و عملش هر دو باقی هستند.
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مٰا فِی الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا
النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ
اگر هر گنهکاری صاحب همۀ روی زمین باشد،و خواهد که خود را بدان از عذاب باز خرد،چون عذاب را بنگرند پشیمانی خود در دل نهان دارند.» /4 شاید مراد از نهان داشتن پشیمانی در دل کنایه از احساس عمیق پشیمانی باشد نه به معنی پنهان داشتن،زیرا هیچ کس را یارای آن نیست که حال درون خود را در روز قیامت مخفی دارد.
وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
و میانشان به عدالت حکم شود.» یعنی با دقت تمام بدون زیادت و نقصان.
وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
و مورد ستم واقع نگردند.»
[55]
اگر کفار چنان پندارند که رستاخیز امری محال است،یا چنان پندارند که پاداش آنها میسر نخواهد بود،باید بدانند که خدا مالک هر چیزی است که در آسمانها و زمین است و وعدۀ او درست است و راست.
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
بدانید که هر چه در آسمانها و زمین است از آن خداست و آگاه باشید که وعدۀ خدا حق است ولی بیشترشان نمیدانند.» اگر اینان از قوانین عالم و سنتهای خدایی که بر جهان حاکم است آگاه بودند در مییافتند که هر عملی به پاداشی دور یا نزدیک تبدیل میشود،چه نیک باشد و چه بد.این سادهترین قاعدۀ زندگی است پس چگونه ممکن است که برای جزای انسان روزی که روز بازپسین است مقرر نشده باشد؟ [56]
هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ اوست که زنده میکند و میمیراند و همه به سوی او باز میگردید.» [57]
خدا خود به ما میگوید که قرآن از جانب او نازل شده. /4 قرآنی موعظه است..کتابی است که راهنمای عقلی و غریزی مردم است.همانند پلی است
میان حقیقت و سلوک و بشر را به اصلاح خود و کارهای خود راه مینماید و از فساد بر حذر میدارد.و نفوس را تزکیه میکند تا حقایق را دریابد و بیماریهای دل را شفا میبخشد و آنچه مردم حاصل میکنند:
اولا:هدایت و شناخت کارهایی است که شایستۀ انجام دادن هستند.
ثانیا:رحمتی است که همان آسودگی و رفاه و سعادت است و ویژۀ مؤمنانی است که از تعالیم قرآن بهره یافتهاند.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
ای مردم برای شما از جانب پروردگارتان موعظهای آمد و شفایی برای آن بیماری که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مؤمنان.»
[58]
مردم اگر برنامههای خدا را اجرا میکنند باید خوشحال باشند،زیرا به سعادت میرسند و رستگاری.
قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
بگو به فضل و رحمت او شادمان شوند.زیرا این هر دو از هر چه میاندوزند بهتر است.» مراد از اندوختهها حطام دنیایی است که مدتش اندک است و خیرش محدود است و شامل قومی جز قوم دیگر میشود.یعنی همه گیر نیست.و خلاصه مختص دنیاست و بس.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً قُلْ آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اَللّٰهِ تَفْتَرُونَ (59) وَ مٰا ظَنُّ اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنَّ اَللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ (60) وَ مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ مٰا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ لاٰ أَصْغَرَ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرَ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (61)
/4
61 شأن:شأن،اسمی که بر امر و حال قرار گیرد، میگویی ما شأنک و ما بالک و ما حالک.
تفیضون:الإفاضة،ورود به کار بر جهت ریختن برای آن.از پر شدن ظرف آب است اگر آب از لبههایش بریزد.
یعزب:عزوب،رفتن و دور شدن از معلوم و ضدّ آن حضور معنی برای نفس است.
/4
هدف وحی الهی موعظۀ انسان است و راهنمایی و شفای قلب او و در نتیجه فرود آمدن رحمت پروردگار بر او.در تشریع الهی شایبۀ هوی و شهوات نیست ولی کسی که از قرآن پیروی نمیکند دچار پراکندگی میشود یا قانونهای غلط و بر خلاف سنت طبیعت میگذارد.مثلا بعضی از حرامها را حلال یا حلالها را حرام
میکند.بر خدا دروغ میبندد و بدون إذن و اجازت او در امور مداخلت میورزد.
اینان در حالی که نعمت خدا را کفران کردهاند چه سان در انتظار روز قیامتاند؟ آیا این عمل خلاف عقل و فطرت نیست که خدا بر مردم انعام و افضال کند ولی اینان سپاسش نگویند و بر او دروغ ببندند و روزی و نعمت خدا را بر خود حرام سازند؟ اعمال بشر همه برای خداوند معلوم و مشهود است.بشر در هر حالتی که باشد و هر عقیدهای که داشته باشد و هر عملی که انجام دهد،خدا بر او شاهد است.بنا بر این هر کاری که کند هر چند به قدر یک ذره یا کوچکتر و یا بزرگتر باشد از نظر خدا مخفی نمیماند و همه در کتاب مبین مسطور است.بر انسان است که در هر کار که میکند از حدود خدا خارج نشود و از طریق هدایت او قدم بیرون ننهد /4 و بر حسب اهواء خود عمل نکند.
[59]
وحی آمده است تا زندگی ما را از بیهودگی و خلأ برهاند،زیرا زندگی نعمتی است که از خدا به ما ارزانی شده پس شایسته نیست از طریق خدا منحرف شویم و از نقشهای که برای ما کشیده است و شیوۀ کار و زندگی ما را معین کرده است قدم فراتر نهیم.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرٰاماً وَ حَلاٰلاً
بگو آیا به رزقی که خدا برایتان نازل کرده است نگریستهاید؟بعضی را حرام شمردید و بعضی را حلال.» آیا برای ما سزاوار است که در رزق خدا تصرف کنیم و بگوییم این حرام است و این حلال؟هرگز،بلکه بر ماست که مطابق آنچه خدا مقرر کرده از آن نعمتها سود بریم.
قُلْ آللّٰهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللّٰهِ تَفْتَرُونَ
بگو:خدا به شما اجازه
داده است یا به او دروغ میبندید.» این قضیّه فطری است.تصرف در نعمتهای خدا نباید بدون اجازۀ او باشد.
آیا خداوند به طور مطلق و بدون وجود علم و عقل کافی اجازۀ تصرف در ملکوت خود را داده است؟ما باید در پی آگاهی از وحی الهی باشیم تا آن را و تنها آن را دستور العمل خود قرار دهیم.
[60]
کسانی که بر خدا دروغ میبندند چه تصور میکنند؟خدا با آنان در این مورد،چه معاملهای خواهد کرد.اینان نعمتهای خدا را کفران کردند و آنها را بر خود و بر مردم بدون اذن خدا حرام کردند.آیا خدا اینان را میآمرزد یا عذاب میکند؟ همین که شخص در اندیشه باشد که در برابر محکمۀ عدل الهی باید پاسخگوی اعمال خود باشد گرد تشریع از روی هوی و هوس نمیگردد.
وَ مٰا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
آنان که به خدا دروغ میبندند دربارۀ روز قیامت چه گمان کردهاند.» /4 خداوند با ارزانی داشتن نعمتهای گوناگون بر انسان منت میگذارد برای او مسخر کرده است هر چه در آسمانها و زمین است او را قدرت اراده و نور عقل و سلامت جسم عطا کرده است،ولی مردم بر خود سخت میگیرند و بدون سبب امکانات خویش محدود میسازند میگویند که این زمین از آن تو است و این زمین از آن من است و برای بازرگانی و صنعت قوانینی وضع میکنند بدین طریق بر دست و پای و بر عقل خود غل و زنجیر مینهند.اینها همه به منزلۀ کفران نعمت پروردگارند.
إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ
خدا فضل خود را به مردمان ارزانی میدارد ولی بیشترینشان شکر نمیگویند.» آیا این شکرگزاری برای این است که مردم فضل و نعمت خدا را بر خود حرام کنند.
در چنین مواردی باید هر کس بشتابد تا بنگرد که وحی الهی چیست؟پس
به وحی الهی ایمان آورد و به مقتضای آن عمل کند.حتی به قدر مویی نه از آن کم کند و نه بر آن بیفزاید.
[61]
بشر همواره تحت رعایت و حفاظت خدا است.هر کاری که میکند.
هر چه میاندیشد خدا ناظر و شاهد اوست.بشر در نزد خدا حاضر است نه غایب از او.بشر باید اوضاع و افکار و اعمال خود را در چارچوب وحی قرار دهد.و بر طبق تشریعات و قرارهای الهی عمل کند،نه بر حسب اهواء خویش.
وَ مٰا تَکُونُ فِی شَأْنٍ
در هر کاری که باشی.» یعنی در تمام حالات تو.
وَ مٰا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ
و هر چه از قرآن بخوانی.» یعنی هر چه در پیرامون این موضوع از قرآن بخوانی.
/4
وَ لاٰ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ
و دست به هر عملی که بزنید.» تا کنون خطاب به مفرد بود اکنون خطاب به جمع شد.علت این است که هر انسانی را شأن و فکری است خاص او و عمل معمولا یک کار دسته جمعی است.یا دست کم جماعتی از مردم را راضی میسازد و همه در مسئولیت آن شریکاند ولی به همان اندازه که از انجامش خشنودند و عامل آن را از آن باز نمیدارند.
إِلاّٰ کُنّٰا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ
هنگامی که بدان میپردازید ما بدان ناظر بر شما هستیم.» یعنی زمانی که در آن کار خوض میکنید خود را در تصرف از هر قید و بندی رها میدانید،در حالی که واقع امر خلاف این است شما در همان حال تحت نظر و مراقبت خدا هستید.
وَ مٰا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ وَ لاٰ أَصْغَرَ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرَ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
بر پروردگار تو حتی به قدر ذرهای
در زمین و آسمان پوشیده نیست.و هر چه کوچکتر از آن یا بزرگتر از آن باشد در کتاب مبین نوشته شده است.» یعنی هر چه خواه کم وزن باشد و خواه سنگین از یک ذره تا یک کهکشان همه نزد خدا محسوباند و در آن کتاب مبین نگاشته میشود نه اوراقش به هم میآمیزد و نه معلوماتش تباه میشود.پس بشر باید از روی عقل و احتیاط عمل کند و هر چیز را به جای خود گذارد و پای از گلیم خود بیرون ننهد.نه افزونتر و نه کمتر.هر چه میکند بر طبق برنامهای باشد که خدا به زبان وحی برای او معین ساخته است.
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (62) اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ (63) لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (64) وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ اَلْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (65)
/4
/4
گفتیم که انسان همواره در چارچوب نظر خداوند است و هر کار که میکند و هر اندیشه که در سرش میگذرد در کتاب مبین نوشته میشود.پس بشر در
وضعی پر خطر است.اینک این سؤال مطرح میشود که رهایی او چگونه است؟ پاسخ این است که راه رهایی او راه ایمان و تقوی است.بشر از این طریق در زمرۀ اولیاء خدا در میآید و از نزدیکان او میشود و از خوف و اندوه دور میگردد.
در دنیا و آخرت همهاش بشارت است.سنت و سخن را تبدیل نیست.مؤمن پرهیزگار را برترین نعمتها در دنیا و آخرت میدهد.یکی از این نعمتها عزت است.
عزت سراسر از آن خداست.اوست که مؤمنان و پرهیزگاران را عزت میدهد و اوست که شنوا و داناست.
/4 [62]
مؤمن پرهیزگار کسی است که میان خود و پروردگارش حجاب غفلت یا شهوت یا ضلالت قرار نمیدهد.زیرا این فرد به مصدر امن و بشارت نزدیک است.پس در آینده بیمی بر او نیست و از گذشته هم غمی بر دل ندارد.
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و غمگین نمیشوند.» [63]
چگونه ممکن است که انسان به درجۀ دوستی خدا رسد؟ به سبب ایمان به خدا و ایمان به امر نبوت و در نتیجه به آنچه با هوا و هوسش مخالف است سپس به پرهیزگاری و به انجام برنامههای او در زندگیاش.با التزام و تعهد و احساس مسئولیت.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
کسانی را که ایمان آوردند و پرهیزگاری کردند.» از آیه معلوم میشود که ضرورت دارد استمرار ایمان و تقوی در زندگی فرد، به دلالت آوردن صیغۀ ماضی مؤکّد به کان،زیرا بسیاری از مردم ایمان میآورند و پرهیزگاری میکنند ولی پیش از آن که در معرض آزمایشهای دشوار قرار گیرند.
[64]
برای مؤمنان بشارت است به زندگی ایمن از هر ناخوشایند در دنیا و برتر از آن در آخرت.
لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ
بشارت است ایشان را در دنیا و آخرت سخن خدا دگرگون نمیشود.» /4 خدای تعالی در عالم وجود سنتهایی نهاده است و از جمله آن سنتها این است که به مؤمنان یک زندگی امن و سرشار از خوشبختی و سعادت ارزانی شود.
خداوند هرگز این سنت را دگرگون نمیسازد.
ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
این است کامیابی بزرگ.»
[65]
از آنجا که عاقبت نیک از آن پرهیزگاران است وصول به این عاقبت مستلزم عبور از دشواریهای بزرگ است و از آن جمله پیکاری است که میخواهد در قلوب مؤمنان از طریق در هم ریختن کاخ آمالشان نومیدی بیافریند و چنان وانماید که ظالمان بر آنان چیره شوند،ولی نه چنین است خدای تعالی چنین بشارت میدهد:
وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
سخن آنان تو را محزون نسازد،عزت به تمامی از آن خداست.اوست که شنوا و داناست.» ولی این بشارت از آن کسانی است که در وجودشان صفات اولیاء خدا باشد در نصوص اسلامی آمده است که:
از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع)پرسیدند معنی این سخن پروردگار چیست:«آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست»و نیز پرسیدند که اولیاء خدا چه کسانی هستند.امیر المؤمنین فرمودند:«اولیاء خدا قومی هستند که در
عبادت اخلاص میورزند و نظر به باطن دنیا دارند در حالی که مردم دیگر نظر به ظاهر دنیا دارند.اینان به ناپایداری دنیا یقین دارند در حالی که مردم دیگر به ناپایداری آن یقین ندارند.اولیاء خدا هر چه را میدانند که آنها را ترک خواهد گفت /4 ترک گفتند و آنچه را که یقین داشتند که عاقبت از دست میدهند پیشتر رها کردند». (1)
همچنین از ابو جعفر(ع)روایت شده که فرمود در کتاب علی بن الحسین(ع)در بیان این آیه:«آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست»خواندم که دوستان خدا کسانی هستند که واجبات را به جای میآورند و سنتهای رسول اللّٰه را عمل میکنند و از حرامها میپرهیزند و از دنیای زودگذر در میگذرند و به آنچه در نزد خداست رغبت میکنند.از حلال روزی میخورند و از تفاخر و مال اندوزی بیزارند.سپس حقوق واجب خود میپردازند.خدا اینان را برکت داده است در آنچه به دست میآورند.و در برابر آنچه برای آخرتشان اندوختهاند و پیشاپیش فرستادهاند اجری عظیم قرار داده است. (2)
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا یَتَّبِعُ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ شُرَکٰاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ (66) هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ اَلنَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ (67) قٰالُوا اِتَّخَذَ اَللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ هُوَ اَلْغَنِیُّ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا أَ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (68) قُلْ إِنَّ اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ (69) مَتٰاعٌ فِی اَلدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِیقُهُمُ اَلْعَذٰابَ اَلشَّدِیدَ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (70)
/4
/4
پی آمد خوف از جبت و طاغوت شرک به خداست.در این آیات خدای تعالی بندگانش را به حقیقت شرک که چیزی جز گمان و وهم نیست آگاه میکند.
در حالی که اللّٰه یکتاست و مالک همۀ زمین و آسمانهاست.یعنی مالک همه معبودانی هم که غیر از اللّٰه هستند.
نظامات و سازمانهای زندگی که زندگان را برای زیستن مدد میرساند نیز از خداست.او کسی است که شب تاریک را برای آرامیدن قرار داد و روز روشن را برای کار و تلاش.اینها خود آیاتی است برای کسانی که گوشهای شنوا دارند.
زمین با همه پهناوری خاضع فرمان خداست نه این که ابزار دست او باشد زیرا خدا بینیاز است از مساعد و معاون.هر که چنین گوید سخن از جهل خویش گفته است.
آنان که بر خدا دروغ میبندند و شریکانی برای خدا میپندارند و آنان را میخوانند یا برای او فرزندانی قایل میشوند رستگار نمیشوند و به سعادت نمیرسند.
درست است که در این دنیا اندکی متمتّع میشوند ولی از آن پس جز عذاب آتش نخواهند چشید،زیرا کفر به خدا موجب عذاب است.
/4
[66]
بر مؤمنان خوفی نیست بلکه پیروزی و عزت از آن آنهاست.اصحاب سلطه،جز مملوکانی برای خدا نیستند.همانگونه که ملائکه و جن که برخی از سادهدلان آنان را میپرستند و از آنان بیم دارند همه مملوکان پروردگارند.
أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُرَکٰاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ
آگاه باشید که از آن خداست هر چه در آسمانها و زمین است،و آنان که سوای خدا را شریکان میخوانند جز از گمان خویش پیروی نمیکنند و جز دروغ نمیگویند.» آنان شریکان خدا نیستند،بلکه بندگانی از بندگان خدایند،چون هر کس یا هر چیز دیگر.در واقع پیروی ایشان از بتان حاصل تصورات و اوهام آنهاست.
کسی که از عقل خود پیروی کند اسیر پندارهای خویش نگردد.
[67]
خدا فرمانروای کاینات است.اوست کسی که شب و روز را پدید آورد. /4 شب آرامش بخش است و هر زندهای را چشم به خواب میرود تا بیارامد.اما روز روشن است و موجودات زنده را به دیدن اشیاء مدد میکند تا بتوانند به فعالیت و نشاط پردازند.
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً
اوست که شب را برایتان پدید آورد تا در آن بیارامید و روز را پدید آورد تا در آن ببینید.» پس اوست که مالک همه مردم است و کارهایشان را تدبیر میکند.بر ماست که تنها در برابر ارادۀ خداوندی خاضع باشیم نه در برابر مردم.ولی برخی مردم از درک این حقیقت ساده عاجزاند،زیرا سادهترین شرط ارزیابی را که همانا قدرت شنیدن است ندارند.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ
در اینها برای مردمی که میشنوند عبرتهاست.» اما کسانی که از پندار و وهم پیروی میکنند هر گونه در پی شنیدناند و نه دانستن و در نتیجه گرفتار توهمات خود میشوند.
[68]
هیچ کس و هیچ چیز نیست که قدرت و عظمتش به قدرت و عظمت پروردگار برسد نه در طول و نه در عرض.پس خدا را شریکی نتواند باشد که در علم و قدرت با او برابری تواند.خدا را فرزندی هم نیست که صفات الوهیت را از او به ارث برده باشد.
قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ
گفتند:خدا فرزندی برگزیده است.منزه است.بینیاز است.» چرا خدا فرزند برگزیند؟آیا خواهد مرد و بنا بر این به جانشینی نیاز دارد؟یا از ارادۀ امور جهان عاجز است و نیاز به یار و یاوری دارد؟یا فقیر است و آن فرزند او را غنی میگرداند؟هرگز،خدای تعالی ذاتا غنی است زیرا هر چه در زمین و آسمانها اراده کند به وجود میآورد.
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
از آن اوست هر چه در آسمانها و زمین است.» اما کسانی که میپندارند پروردگار ما را فرزندی است از مقام مقدس الوهیت که نقص را بر آستان آن راه نیست هیچ چیز نمیدانند. /4 آفریدگار آسمان و زمین را به مخلوقات ناتوان تشبیه میکنند بدون آن که جز جهلشان به حقیقت دلیل دیگری داشته باشند.
اگر از آنان بپرسید که چگونه میپندارید که خدا را فرزند است؟جواب میدهند که چگونه آسمانها و زمین را سامان میدهد؟و نمیدانند که تدبیر خدا چون تدبیر بشر به ابزار و وسیله نیست.بلکه خدا چون اراده خلق چیزی را کند
میگوید:موجود شو و آن چیز موجود میشود.
إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بِهٰذٰا أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
شما را بر آن سخن دلیلی نیست.چرا دربارۀ خدا چیزهایی میگویید که به آن آگاه نیستید.»
[69]
چون بشر بداند که مسئول حرفهای خویش است و اگر بدون دلیل سخنی دربارۀ خدا بگوید مورد بازخواست قرار میگیرد و سبب بدبختی او میشود هرگز زبان افتراء به ذات باری تعالی نخواهد گشود.
قُلْ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ
بگو آنها که به خدا دروغ میبندند رستگار نمیشوند.» سبب این است که دروغ بستن به خدا سبب انحراف عقیده و سلوک میشود و منجر به انحرافات دیگر میگردد.
[70]
و در پایان عذاب شدید را در پی خواهد داشت.
مَتٰاعٌ فِی الدُّنْیٰا ثُمَّ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِیقُهُمُ الْعَذٰابَ الشَّدِیدَ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ
برخورداری از دنیا،آن گاه بازگشتشان به سوی ما،سپس به کیفر کفر ورزیدنشان عذابی سختشان بچشانیم.» بشر نمیتواند بگوید که نمیدانسته.زیرا از او میپرسند:پس چرا از جهل و هوس و هوای خود پیروی میکردی و کلام خدا را نمیشنیدی؟آیا از روی صدق و حقیقت به جستجوی سخن حق نمیرفتهای؟.از اینجا در مییابیم که هدایت و ضلالت از مسئولیتهای انسان و اگر بشر این حقیقت را بداند گمراه نمیشود /4 و سخن بیهوده بر زبان نمیآورد.قرآن کریم در این آیات و آیات دیگر بشر را به این حقیقت آشنا میکند،زیرا این راه نزدیکترین راه رسیدن انسان است به هدایت.
وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَعَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اُقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ (71) فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (72) فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی اَلْفُلْکِ وَ جَعَلْنٰاهُمْ خَلاٰئِفَ وَ أَغْرَقْنَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُنْذَرِینَ (73)
/4
71[کبر]
:بزرگ شد و گران آمد.
[غمة]
:غمة تنگی شرایط است که غمر آور است.
/4
محتوی رسالت الهی اینهاست:بیدار کردن خردها و متوجه کردن مردم به خدا و مقاومت در برابر جاهلان که پیروان گمان و توهماند.در اینجا به موضوع دیگر بر میخوریم و آن توکل کردم مؤمنان است به خدا و پایداری آنها در برابر فشار خصم،آن چنان که شیخ پیامبران نوح(ع)کرد.آنجا که با قوم خود به معارضه
برخاست و به وضوح گفت:وقتی که با شما از خدا سخن میگویم بر شما گران میآید.من بر خدا توکل میکنم و با شما با همۀ توانتان پیکار میکنم و از آنان خواست که هم اکنون مهیای پیکار شوند.
نوح به آنان گفت اگر این پیکار سبب بازگشت شما شد من از شما هیچ اجر و مزدی نمیطلبم و این یکی دیگر از دلایل صحت رسالت او بود،ولی قوم او سخن او باور نکردند و هم چنان در اعتقاد باطل خویش پای فشردند.خدای تعالی نیز آنان را در آب /4 غرق کرد.این است عاقبت کسانی که پیامبران را تکذیب میکنند.
[71]
چون داستان ادیان آسمانی را میخوانیم و از معارضۀ پیامبران با جاهلان آگاه میشویم به صدق گفتار ایشان بیشتر ایمان میآوریم.از این رو گاه در قرآن یک داستان به صورتهای مختلف بیان میشود.و این نوح علیه السلام است که با قوم خود با سلاح توکل آهنگ پیکار میکند.
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقٰامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیٰاتِ اللّٰهِ
برایشان داستان نوح را بخوان که به قوم خود گفت:ای قوم من!اگر درنگ کردن من در میان شما و یادآوری آیات خدا بر شما گران میآید.» یعنی برای شما دشوار است که از افکار و عقاید پیشین خویش دست بردارید و نمیتوانید مرا که بر ضد اندیشهها و باورهای باطل شما برخاستهام تحمل کنید و البته آنچه بر شما دشوارتر میآید این است که آیات خدا را بر شما میخوانم تا شما را از آنچه تا کنون بدان ایمان داشتهاید به حقیقت راه بنمایم.
فَعَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْتُ
من بر خدا توکّل میکنم.» و از شما بیمی به دل راه نمیدهم.به نیروهای مادّی متّکی نیستم،زیرا بر
خدای نیرومند و غالب توکل کردهام.
فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ
ساز و برگ خویش و بتانتان را گرد آورید.» یعنی هر چه دارید از قوای مادی و معنوی گرد آورید و نیروی بتان خود را نیز بر آنها بیفزایید و هیچ نیرو استعدادی را فرو مگذارید تا فردا محزون نشوید.
/4
ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً
چنان که هیچ چیز از کاری که می کنید بر شما پوشیده نباشد.» تا سبب اندوه و تأسف شما گردد.
ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ
و به دشمنی من قدم به پیش نهید و مرا مهلت مدهید.» یعنی چون ساز نبرد مهیا کردید و برای مقاومت در برابر رسالت من همۀ نقشههای خود را بررسی کردید.قدم پیش نهید و هرگز مرا مهلت ندهید.
نوح به نیروی رسالت خویش با آنان معارضه میکند.سلاح او توکل به خداست.از این سخن نوح چند مطلب به دست میآید:
اولا:رسالت انقلابی است مبارک و علیه جنبههای منفی جامعه از نظر فرهنگی و اجتماعی.
ثانیا:رسول پیش از هر کس به رسالت خود ایمان دارد و برای تحقق آن فداکاری میکند.مثلا اگر دروغ میگفت هرگز حاضر نبود تا سر حد جان در راه تحقق آن پایداری کند.
ثالثا:رسول هرگز در برابر مفاسد اجتماعی مداهنه نمیکند و برای اصلاح آنها نه طریق مسالمتآمیز را میپذیرد و نه تدریجی را،بلکه امور را ریشهای بررسی میکند،زیرا رسول از جانب خدا آمده است خدایی که آفریدگار مردم و مالک آسمانها و زمین است.بنا بر این راهی برای مداهنه و مماشات نیست.و نمیتواند در برابر مفاسد راه مسالمت پوید یا سکوت کند.
/4
[72]
نوح به گونهای دیگر قوم خود را اندرز میدهد،آنجا که توضیح میدهد که هدف او از تبلیغ رسالت هرگز به دست آوردن منافع مادی نیست بلکه او را هدفی جز خشنودی خدا نیست و او نخستین کسی است که به آنچه میگوید ایمان دارد.
فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ
اگر پشت کردید من از شما هیچ پاداشی نخواستهام که پاداش من با خداست و من مأمور شدهام که از تسلیم شدگان باشم.» همچنین دیگر رسالتهای آسمانی هیچ یک هدف مادی ندارند و این امر گواه بر این است که آنچه میگویند راست است.
[73]
آنچه در پایان آمده باز هم دلیل صدق رسالت است آنجا که خدا به طریقی غیببی قوم نوح را هلاک کرد و نوح و مؤمنان را نجات بخشید.
فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَ جَعَلْنٰاهُمْ خَلاٰئِفَ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ
تکذیبش کردند و ما او و همراهانش را در کشتی برهانیدیم و آنان را جانشین پیشینیان ساختیم و کسانی را که آیا ما را دروغ میانگاشتند غرقه کردیم.پس بنگر که عاقبت بیم دادهشدگان چگونه بود؟» آن گروه که خدای تعالی از طریق پیامبر خود نوح هشدار داده بود سرانجام انکار خود را که غرقهشدن در آب مشاهده کردند.آیا این دلیل دیگری بر صدق رسالت نوح نیست؟
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ اَلْمُعْتَدِینَ (74) ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآیٰاتِنٰا فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ (75) فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ (76) قٰالَ مُوسیٰ أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَکُمْ أَ سِحْرٌ هٰذٰا وَ لاٰ یُفْلِحُ اَلسّٰاحِرُونَ (77) قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا وَ تَکُونَ لَکُمَا اَلْکِبْرِیٰاءُ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا نَحْنُ لَکُمٰا بِمُؤْمِنِینَ (78)
/4
78[لتلفتنا]
:اللفت،برگشتن از امر.
[الکبریاء]
:سیادت و سلطه است.
/4
امر رسالتهای الهی بر همین روش جریان یافت.خدا پیامبرانش را بر قومشان مبعوث داشت.رسولان برای هدایت قوم خود بیامدند ولی ایمان نیاوردند همانگونه که پیشینیان آنها ایمان نیاورده بودند،زیرا به تجاوز و ستم خو گرفته بودند.
تا نوبت به موسی رسید خدا او و هارون را بر فرعون و قومش مبعوث کرد.
فرعون و سرکردگان اهل فساد که در اطراف او بودند به سرکشی پرداختند و هم چنان ستم خویش در حق ناتوانان ادامه دادند.موسی را به ساحری متهم ساختند.موسی به خشم آمد که اینان چگونه سخن وحی را سحر میگویند و حال آن که ساحر رستگار و پیروز نمیشود.عاقبت گفتند آنچه برای ما مهم است این است که در دین خویش که دین پدران و نیاکان ماست باقی بمانیم و چون هدف شما سلطۀ بر ماست ما هرگز به شما ایمان نمیآوریم.به همین سبب است که پس از داستان نوح به موسی و هارون میپردازد.باز هم داستان موسی را به بیانی دیگر میآورد.
/4
[74]
رسالتهای الهی خط مستمری را در طول تاریخ پی میگیرند،هم چنان که جاهلیتهایی که در برابر رسالتها جبهه میگیرند نیز خطی مستمر را تشکیل میدادهاند.بر ماست که خط رسالتهای الهی امروزه را تشخیص دهیم تا بتوانیم بدان انتساب پیدا کنیم.
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ
آن گاه پس از او پیامبرانی بر قومشان مبعوث کردیم و آنان دلیلهای روشن آوردند ولی مردم به آنچه پیش از آن تکذیبش کرده بودند ایمان آورنده نبودند.» هم چنان که رسالت خطی است مستمر،جاهلیت هم خطی است مستمر همراه آن قوم نوح رسالتش را تکذیب کردند قوم ابراهیم هم تکذیب رسالت او نمودند.
چرا؟زیرا هر دو در تجاوز به حقوق دیگران و اسراف در نعمت خدا یکسان عمل میکردند.
اقامۀ قسط و عدل در زمین هدف رسالتهای الهی است.هم چنان که منع اسراف در شهوات و توجیه غرائز هدف دیگر رسالت است.
کَذٰلِکَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ
بر دلهای تجاوزکاران این چنین مهر مینهیم.» /4 تجاوزکاران دلهایشان فروبسته است و این سنتی است از سنتهای الهی.
[75]
به امثال این حقیقت،قرآن استشهاد میکند تا دربارۀ چیزهایی که ممکن است هر روز در زندگی مردم اتفاق بیفتد دید روشنی به ما بدهد.مانند قصۀ موسی و هارون که خدا آنها را به رسالت نزد فرعون طاغوت زمان و قومش فرستاد که در زمین فساد میکردند ولی چون جرم و ظلم و تجاوز عادت مستمر آنان شده بود استکبار ورزیدند و از قبول رسالت سر باز زدند.
ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآیٰاتِنٰا فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ
و پس از آنها موسی و هارون را همراه آیاتمان بر فرعون و مهتران قومش مبعوث کردیم و آنان سرکشی کردند و مردمی تبهکار بودند.» [76]
چگونه استکبار میورزیدند؟آیا به حقیقت اعتراف میکنند یعنی خود اعتراف میکردند که ستمشان به مردم سبب استکبار و ضلالتشان بوده است؟ هرگز...این گروه با توجیهات باطل،خود را بر حق میدانستند.چنان که در هر عصری چنین مردمی بودهاند.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا إِنَّ هٰذٰا لَسِحْرٌ مُبِینٌ
و چون سخن حق ما را شنیدند گفتند که این جادویی آشکار است.» اینان نمیخواستند تسلیم حق شوند و حال آن که این حق از جانب پروردگارشان بر آنان آمده بود.حق را به جادو نسبت کردند و مردم سادهدل میان سحر و رسالت تمیز نمینهادند.زیرا هر دو کارهایی بود بر خلاف عادت.از این رو امر بر آنان مشتبه شده بود و این سبب گمراهی بسیاری از مردم شد.
/4 در چنین حالتی مردم باید خود را به سلاح بینش مسلح سازند تا بتوانند
سخن سحر از معجزه بشناسند و چنان تحت تسلط شبهات جادوگران قرار نگیرند که امر رسالت را رد کنند.
[77]
هم چنان که شبهه طاغوتان در پیرامون امر نبوت متناسب با سادهلوحی تودۀ مردم است،رد این شبهه هم از طرف رسولان به همان زبان و بیان است یعنی به مفاهیمی که برای آنان قابل درک باشد.
قٰالَ مُوسیٰ أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَکُمْ أَ سِحْرٌ هٰذٰا
موسی گفت آیا سخن حق را که بر شما آمد چنین میگویید؟آیا این جادو است؟» موسی منکر آن است که سخنش جادو است و توضیح میدهد که سخنش حق است و سخن حق از دور پدیدار است.چون حق به سراغتان بیاید،چه از طریق من و چه از طریقی دیگر باید آن را بپذیرید و اطاعتش کنید.چه بسا آیه اشارت دارد که حق اگر دور از آنها بماند قبولش میکنند.همۀ مردم حتی طاغیان حق را قبول دارند و از آن سخن میگویند در صورتی که مزاحم کار آنها نشود.
ولی اگر حق با مصالح آنان به معارضه برخاست آن را به سحر منسوب میکنند.در حالی که حق نزد دیگری پذیرفته شده و سحر نامیده نمیشود.آیا این دلیل ساده کافی نیست که زنگ شبهت از دلهایشان بزداید.
موسی به این دلیل بسنده نکرد و چنین افزود:
/4
وَ لاٰ یُفْلِحُ السّٰاحِرُونَ
و حال آن که جادوگران رستگار نمیشوند.» در اینجا به طور تأکید کار جادوگری مردود شناخته شده و حال آن که جادوگران به آن افتخار میکردند و همین گواه روشنی است که موسی ساحر نیست زیرا میداند که ساحر هرگز به اهداف خود نخواهد رسید.بلکه همواره در پی مصالح خویش است و از این رو در صف ظالمان و طاغیان قرار میگیرد.در حالی که پیامبر مردم را به فطرت حق میخواند و در کنار مستضعفان قرار دارد.تعالیم آسمانی او مردم را به خیر و سعادت راهبری میکند.از این رو مردم رسول را دوست دارند و
از جادوگران بیزاری میجویند.
[78]
چون باطل طاغوتیان از میان رفت و نابود گردید آنان با مردم دشمنی آشکار کردند و خودپسندیهای جاهلی را در میان مردم رواج دادند و آنان را از هر اصلاحی بیمناک ساختند.
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَلْفِتَنٰا عَمّٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
گفتند:آیا آمدهای تا ما را از آن آیین که پدرانمان را بر آن یافتهایم منصرف سازی؟» ما مردمی متمدن و دارای رسوم و آیینهای کهن هستیم.چگونه به شما ایمان آوریم در حالی که شما ضد آنها هستید؟ وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیٰاءُ فِی الْأَرْضِ تا در زمین سروری یابید.» شما رسولان حق نیستید بلکه از خواستاران منصب هستید.آنها شخص را متهم میساختند در حالی که سخن موسی از محتوی رسالت بود /4 و این عادت طاغوتیان است که همواره مبارزه میان خود و یک دعوت را به مبارزه شخصی تبدیل میکنند.
وَ مٰا نَحْنُ لَکُمٰا بِمُؤْمِنِینَ
ولی ما به شما ایمان نمیآوریم.» گویی موسی و هارون قوم را به ایمان به خودشان دعوت میکردند،نه به رسالت.
بدین گونه مرحله ابلاغ به پایان رسید و اکنون زمان مبارزۀ سیاسی فرا میرسد.
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ اِئْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ (79) فَلَمّٰا جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ (80) فَلَمّٰا أَلْقَوْا قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ اَلسِّحْرُ إِنَّ اَللّٰهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ اَلْمُفْسِدِینَ (81) وَ یُحِقُّ اَللّٰهُ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُجْرِمُونَ (82) فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ اَلْمُسْرِفِینَ (83) وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ (84) فَقٰالُوا عَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (85) وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (86)
/4
83 ذریة:ذریه کسی از نسل یک قبیله است.
/4
اکنون دورۀ مبارزۀ فرهنگی و اجتماعی آغاز شده است و فرعون جادوگران ماهر را گرد آورده است.موسی از آنها میخواهد که سحر خود آشکار کنند.چون آشکار کردند موسی با توکل به خدا سحرشان باطل ساخت،زیرا خدا مفسدان را پیروز نمیگرداند و ساحران در پی فساد بودند.
قوم بنی اسراییل که از فرعون رنج و تحقیر بسیار دیده بودند به موسی ایمان آوردند تا فرعون بار دیگر آنان را به کفر فرا نخواند.فرعون بر همۀ مردم سلطه داشت و
از مسرفان بود.یعنی آن گروه که از امکانات خود تا سر حد ستم بر دیگران بهره میجویند.
موسی خود به عزت و قدرت خداوندی در برابر فرعون ایستاد و قوم خود را فرمان داد که آنان نیز مسلح به سلاح ایمان در برابر کافران بایستند و برای تحقق اهداف خود از هیچ تلاش و فداکاری دریغ نورزند. /4 قوم موسی فرمان او پذیرفتند و بر خدا توکّل کردند و از او خواستند که به رحمت خود آنان را از کافران برهاند.
[79]
لحظۀ موعود لحظۀ رویارویی فرا رسید.موسی با ایمانی راسخ و عزمی استوار در برابر خصم قرار گرفت.
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِی بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ
فرعون گفت:همۀ جادوگران دانا را نزد من بیاورید.» [80]
فَلَمّٰا جٰاءَ السَّحَرَةُ قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ چون جادوگران آمدند،موسی گفت:بیفکنید هر چه را باید بیفکنید.» موسی مبارزه را آغاز کرد،زیرا از سحر ایشان نمیترسید و پیروزی را نصیب خود میدانست.موسی نمیدانست دقیقا که جادویشان چیست،ولی یقین داشت که هر چه باشد نابود شدنی است.زیرا موسی به خدا ایمان داشت.
[81]
فَلَمّٰا أَلْقَوْا قٰالَ مُوسیٰ مٰا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّٰهَ سَیُبْطِلُهُ چون بیفکندند،موسی گفت:آنچه شما آوردهاید جادوست و خدا آن را باطل خواهد ساخت.» یقین موسی به باطل شدن سحر ساحران دلیل شناخت او بود از سنت الهی در زندگی که مقتضی ابطال فساد است.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ
زیرا خدا کار مفسدان را به صلاح نمیآورد.»
ساحران مفسدان بودند.نمیخواستند جامعه را به صلاح رهبری کنند و فساد همواره نابود شونده است /4 و باطل پایداری نتواند بر عکس رسول که مصلح است و خواستار اقامه حق و عدل.
[82]
وَ یُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ و خداوند با سخنان خود حق را به اثبات میرساند اگر چه مجرمان را ناخوش آید.» خدا حق را یاری میکند،گاه به نیروی وحی که باطل را مفتضح میسازد و به مؤمنان سلاح عقیدتی و برنامه انقلابی عطا میکند و گاه با کلمات غیبی خود که چون میگوید«موجود شو»،موجود میشود.اما طاغوت به حق مردم تجاوز کرده است،مجرم است و مجرم هر چند تظاهر به پیروزی کند از پیروزی نصیبی ندارد.
[83]
این کشاکش میان حق و باطل ادامه دارد تا زمانی که طایفهای از مردم به امر رسالت ایمان میآورند و به اجرای برنامههای آن میپردازند.
فَمٰا آمَنَ لِمُوسیٰ إِلاّٰ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ
در عین بیم از آزار فرعون و مهتران قوم او که مبادا آنان را بفریبد جز گروهی از آنها به موسی ایمان نیاوردند.» چرا از فرعون میترسیدند؟اینان میترسیدند زیرا فرعون آنان را تحت فشار قرار میداد و دینشان را از آنان میربود.فرعون بر مردم مسلط بود و برای معارضه با خصم خود از هر وسیلهای سود میجست.
وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ
فرعون در زمین برتری میجست و او از گزافکاران بود.»
[84]
به سبب بلندی جویی فرعون و اسراف او و قدرت و ثروت او /4 موسی قومش را به توکّل بر خدا فرمان داد.
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ
موسی گفت:ای قوم من!اگر به خدا ایمان آوردهاید و تسلیم فرمان او هستید به او توکّل کنید.» موسی از آنان میخواست که آنها هم چون او به خدا توکّل کنند.
[85]
فَقٰالُوا عَلَی اللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ گفتند بر خدا توکّل کردیم.ای پروردگار ما ما را مغلوب این ستمکاران مکن.» این سخن را زمانی گفتند که موسی آنان را یاد آور شد که توکّل شرط ایمان به خداست و شرط تسلیم در برابر قضاء و قدر اوست.ولی آنان با وجود توکّل به خدا در پی رهایی از مصیبت و گرفتاری خود هم بودند.
آنان نمیخواستند چون بیماران سادیست یا چون برخی صوفیان گرفتار عذاب و شکنجه باشند از این رو از خدا میخواهند که آنان را وسیلۀ آزمایش ظالمان قرار ندهد.این دلیل بر این است که خدای تعالی بعضی از مؤمنان را به شهادت میرساند و ظلم ظالم را از آنان دفع نمیکند تا سبب امتحان ظالمان شوند.در حالی که عاقبت بندگان مؤمن خود را پیروز میگرداند.
[86]
از این رو قوم موسی به درگاه خداوند تضرع میکنند و میگویند:
وَ نَجِّنٰا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
و به رحمت خود ما را از این کافران رهایی بخش.» نظر مؤمنان در این مبارزه این است.عاقبت مبارزه مجهول نیست، /4 ولی این به معنی آن نیست که مبارزه کاری آسان است و بدون فداکاری یا بدون کار و تلاش به پیروزی میرسد.دعا به درگاه خدا خود نوعی کار است.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اِجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (87) وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا رَبَّنٰا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ رَبَّنَا اِطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ وَ اُشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (88) قٰالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (89) وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ اَلْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَلَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ وَ أَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (90) آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ اَلْمُفْسِدِینَ (91) فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ (92) وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ فَمَا اِخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (93)
/4
87 تَبُوءَ :تبوءا یعنی گرفتند گفته میشود تبوّء لنفسه بیتا یعنی او را گرفت و بوّأت له بیتا یعنی او را برایش گرفتم.
88 اطمس:طمس،پاک کردن اثر است.
90 و جاوزنا:مجاوزة،خارج شدن از حد از یکی از چهار جهت.
فاتبعهم:اتباع،درخواست پیوستن به اول است و از آن خواسته شده که از آنها پیروی کرد و در پی اثرشان رفت.
بغیا:بغی،درخواست بلندی بدون حق.
عدوا:العدو و العدوان ظلم است.
/4
پس از آن که جماعتی از قوم موسی ایمان آوردند کشاکش صورت اجتماعی به خود گرفت.خدای تعالی پیامبرش را فرمان داد که خانههایی نزدیک و رو به روی خانههای کفار بنا کنند و نماز بخوانند و مؤمنان را بشارت داد.بدین گونه مؤمنان از کفار جدا شدند.ولی نعمتها و زینتها و ثروتهای دنیا در دست کافران بود.موسی از خدا خواست که اجازت ندهد که فرعون و مأموران او مردم را با نمایش دادن آن اموال و نعمتها گمراه کنند،بلکه اموالشان نابود سازد و عقل و علمشان را تباه کند.و ایمان نیاورند تا آن گاه که عذاب فرا رسد و ایمانشان سودشان نکند.
خداوند دعای موسی و هارون را اجابت کرد ولی فرمان داد که مقاومت ورزند،اظهار خضوع نکنند و به راه جاهلان نروند ولی دعای موسی و هارون چه وقت به اجابت رسید؟و چگونه؟
هنگامی که خدا از طریق غیب دریا را برای بنی اسراییل مهیا کرد و آنها به صحرای سینا آمدند فرعون و لشکرهایش از پی ایشان به دریا داخل شدند خدای تعالی آنان را غرق نمود.چون آب از هر سو فرعون را در میان گرفت فرعون گفت:
/4 ایمان آوردم که خدایی جز اللّٰه نیست در آن حال که عذاب الیم بر او فرود آمده بود منادی ندا داد آیا پس از آن که عصیان کردی و در زمین فساد نمودی ایمان میآوری؟ایمان آوردن در چنین حالی سودی به حالت ندارد.ولی پیکر تو را خواهیم رهاند و بر ساحل خواهیم افکند تا پس از تو مایۀ عبرت مردم شود.هر چند بیشتر مردم از درک چیزهای عبرتآموز غافلاند.
خداوند برای بنی اسراییل جایی امن ترتیب داد.و آنان را از طیبات روزی داد و میانشان خلاف نیفتاد مگر زمانی که صاحب دانش شدند.
خدای تعالی در حق آنان کوتاهی نورزید و در روز قیامت آنان را به سبب اختلافهایشان مؤاخذه خواهد کرد.
[87]
در پارۀ مراحل کشاکش میان اسلام و جاهلیت،گروه مؤمنان به گردآوردن افراد خود در یک صف آهنین نیاز مییابند تا بتوانند در برابر فشار دشمن مقاومت کنند و در توفان جاهلیت نابود نگردند.از این رو خدا به موسی و هارون فرمان میدهد که برای قوم خود خانهها بنا کنند؛خانههایی در کنار هم و رو به روی هم تا بتوانند در برابر تجاوز دشمن پایداری کنند و نماز بر پای دارند و بذر امید به پیروزی را در دلها بارور سازند.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءٰا لِقَوْمِکُمٰا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود در مصر خانههایی مهیا کنند و خانههای خود عبادتگاه سازید و نماز گزارید و مؤمنان را بشارت ده.»
اقامۀ نماز حماسۀ نبوت را تقویت میکند هم چنان که روح مقاومت را در آنها پرورش میدهد.در چنین فضاهای فروبسته اقامۀ نماز و بشارت ضرورت مهمی است.تا مؤمنان روحیۀ فعالیت و همبستگی از دست ندهند.
/4
[88]
بعد از ذکر این مطلب که باید میان گروه مؤمنان و کافران که شمار بیشتری هستند جدایی باشد مرحلۀ دوم آغاز میشود.موسی از پروردگارش میخواهد که هر چه به فرعون و قوم فساد کنندهاش عطا کرده است باز پس ستاند چه ثروت باشد و چه قدرت.
وَ قٰالَ مُوسیٰ رَبَّنٰا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوٰالاً فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
موسی گفت:ای پروردگار ما به فرعون و مهتران قومش در این جهان زینت و اموال دادهای.» گویند مراد از زینت جامهها و آرایههاست.بعضی گویند جمال و تندرستی است.بعضی گویند مراد شهرت و هیبت اجتماعی است که خود بخشی از سلطه است.زیرا سلطه متکی است به یک عامل مادی که مال است و یک عامل معنوی که تسلیم مردم است به آن.
رَبَّنٰا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ
ای پروردگار ما!تا دیگران را از طریق تو گمراه کنند.» سلطه ممکن است سبب سعادت مردم باشد و یا طریق گمراهی.
مورد دوم فرعون و قوم او بودند.به نظر من در کلمۀ«لیضلّوا»لام دلالت بر عاقبت یا بر هدف و غایت نمیکند،بلکه به معنی استفهام است.یعنی آیا مال و زینت به هدف ضلالت مردم است یا هدایت ایشان و سعادت ایشان؟طبعا جواب به هدف هدایت است،زیرا فرعون و قوم او نعمت سلطه را کفران کردند.اکنون شایسته است که خدا آن نعمت از آنان سلب کند.
رَبَّنَا اطْمِسْ عَلیٰ أَمْوٰالِهِمْ
ای پروردگار!اموالشان را تباه ساز.»
یعنی چنان کن که نتوانند از آن استفاده کنند آن سان که باد خانهها را ویران میکند و آثارشان محو مینماید.مثلا با وجود نبود ارزاق و بالا رفتن بها و نبودن امنیت در راههای بازرگانی /4 دارایی دیگر فایدتی نمیدهد و با اشاعۀ بیماریهای همهگیر و خشکسالی مال به مردم سودی نمیبخشد.همچنین با وجود تروریسم و تسلط دیکتاتوری و گرانی سرسامآور پول به چه درد مردم میخورد.آری، خدا بدین گونه نعمت را از کافران سلب میکند.
وَ اشْدُدْ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ
و دلشان سخت کن.» یعنی رحم و شفقت از دلهایشان برکن تا دلشان فرو بسته و سنگ شود.و به سبب فقدان عواطف و احساسات روابط اجتماعیشان سست گردد.و نتوانند دست اتحاد به هم دهند.
از بارزترین نشانههای سخت دلی این است که کسی که چنین باشد نمیتواند به حقایق ایمان آورد مگر وقتی که وقت بگذرد.
فَلاٰ یُؤْمِنُوا حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
ایمان نیاورند تا آن گاه که عذاب دردآور را بنگرند.» سلطۀ مستمر سلطهای است که بتواند تحولات را درک کند و از آنها سود برد ولی آل فرعون هیچ حقیقتی را در نیافتند مگر آن گاه که دچار غرق شدند.
[89]
به سبب دعای موسی و هارون بود.
قٰالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا
گفت:خواست شما اجابت شد.» آیا تنها دعا برای از میان بردن جاهلیت کافی است؟ /4 هرگز!کسی که دعا میکند باید خود ملتزم به محتوی دعای خود باشد.هنگامی که مسلمان برای سقوط طاغوت دعا میکند نباید خود در برابر طاغوت خضوع کند زیرا خضوع در برابر او نوعی تحکیم مواضع اوست و در نتیجه مخالف آنچه به دعا خواسته است.زمانی که یک انقلابی سلطۀ ستمکار را لعن میکند،معنی لعن دور ساختن ستمکار است از
رحمت خدا.بنا بر این باید در راه تحقق آن بکوشد.عمل موسی و هارون نیز چنین بود از آن رو به آنها فرمان میشود.
فَاسْتَقِیمٰا وَ لاٰ تَتَّبِعٰانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
ثابت قدم باشید و از طریقۀ نادانان پیروی مکنید.» معنی ثبات قدم مقاومت است در برابر فشار رو به زوال طاغوت مانند حبس و شکنجه و کشتن و گرسنگی دادن.پس جنگ با طاغوت نیاز به جنگ با نظام فاسد او دارد.گروه مؤمنان باید راه و روش خود را دگرگون کند و برنامههایی ترتیب دهد و تحت رهبری فرماندهی رسالت درآید تا بتواند به نتیجهای که خواستار آن است دست یابد.
[90]
خدای تعالی بنی اسراییل را از آب گذرانید.این پیروزی به سبب استقامت آنها و پیرویشان از روش و برنامۀ رسالت بود.خدا فرعون و لشکرهای او را غرق کرد و این به دعای مؤمنان بود.
وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً
ما بنی اسراییل را از دریا گذرانیدیم.فرعون و لشکرهایش به قصد ستم و تعدی به تعقیبشان پرداختند.» زیرا فرعون خواستار برتری در روی زمین بود و بر مردم ستم میکرد و نمیخواست به مخالفان خود یک لحظه امان دهد.
حَتّٰی إِذٰا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ
چون فرعون غرق میشد،گفت:ایمان آوردم که هیچ خداوندی جز آن که بنی اسراییل بدان ایمان آوردهاند نیست.و من از تسلیم شدگانم.» ملاحظه میفرمایید؟فرعون به کفر و طغیان خویش ادامه داد تا عذاب الیم به سراغش آمد و در زمانی که دیگر ایمانش به حال او سودمند نبود ایمان آورد.
/4 [91]
ولی ایمان بعد از حلول عذاب به صاحبش سود ندهد.از این رو خدا او را خطاب میکند:
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
آیا اکنون؟و تو پیش از این عصیان میکردی و از مفسدان بودی.» یعنی آیا پس از مشاهدۀ عذاب؟و حال آن که پیش از این در زمین فساد میکردی.
[92]
امواج دریا فرعون را بلعید ولی پس از اندکی جسدش را به ساحل افکند تا عبرت آیندگان باشد و بدانند که عاقبت طغیان چه خواهد بود.کسی که مدعی بود که خدای بزرگ بنی اسراییل است به چه روزگاری افتاده است.
هنوز هم در موزههای مصر اجساد مومیایی شدۀ بعضی از فرعونان در معرض دید مردم است.
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ
امروز جسم تو را به بلندی میافکنیم تا برای آنان که پس از تو میمانند عبرت باشی و حال آن که بسیاری از مردم از آیات ما غافلاند.»
[93]
بدین گونه گروه مؤمنان به رسالت که توکل کنندگان به خدا و معارضان سلطۀ جاهلی بودند به اذن خدا پیروز شدند.پیروزی اینان به مکر و ستم نبود،بلکه به عمل صالح بود.
وَ لَقَدْ بَوَّأْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ
هر آینه بنی اسراییل را در مکانی نیکو جای دادیم.» و در این مکان که به صدق بنا شده مکان و مکانت یافتند.
وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ
و از طیبات روزیشان دادیم.تا آن هنگام که صاحب دانش نشده بودند اختلافی نداشتند.» این اختلاف به سبب امر نبوت نبود بلکه به سبب هوا و هوسهای آنها بود و پس از زمانی بود /4 که راهشان به نور هدایت روشن شده بود.
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
پروردگار تو در روز قیامت در آنچه اختلاف میکردند میانشان قضاوت خواهد کرد.» زیرا حق در نزد خداست و غموض آن نزد طایفهای از مردم،و این به سبب هواها و هوسها و امیال نفسانی آنهاست.
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جٰاءَکَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلمُمْتَرِینَ (94) وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَتَکُونَ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (95) إِنَّ اَلَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (96) وَ لَوْ جٰاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتّٰی یَرَوُا اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (97) فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ اَلْخِزْیِ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ مَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ (98)
/4
94 الممترین:طلب شک همراه با ظهور دلیل.
/4
پس از بیان ادیان الهی پیشین و کافر شدن مردم به آنها و پیروزی مؤمنان در اثر توکل به خدا،در این آیات سخن در باب کسی است که به قرآن شک میکند و کسانی که چنین میکنند از تاریخ آگاهی ندارند.در حالی که قرآن حقی است که از سوی خدا آمده و نباید در آن تردید روا داشت و نباید در زمرۀ تکذیب کنندگان آیات خدا بود که هر کس چنین باشد همانند اقوام سالفه که مزۀ کفر خود چشیدند زیانکار خواهد بود.
آری،کسانی که به خود ستم روا داشتند و از راه حق منحرف شدند،خدا آنان را مهر ضلالت زده و سخن او دربارۀ ایشان تحقق یافته که حتی اگر آیات گوناگون بر آنان نازل شود ایمان نیاورند.آری،ایمان میآورند،ولی زمانی که عذاب را به عیان مشاهده کنند و دیگر ایمان برایشان سودی نخواهد داشت. /4 اما قوم یونس چنین نبودند.چون ایمان آوردند خدا عذاب را در این دنیا از آنها برداشت و مدتی مهلتشان داد.
[94]
رسول در صحت رسالت الهی که بر او نازل شده تردید نداشته است، ولی نگرانی او از این بود که به سبب انکار کفار اجرای آن صورت نگرفته است،به سبب حکمت بالغهای یاری خدا را به تعویق میانداخت.همان گونه که چون
موسی ساحران را دید که ریسمانهای خود افکندند،از آن بیم داشت که ممکن است حکمت و مشیت خدا اقتضا کند که یاری از او دریغ دارد.
ولی چون به تاریخ رجوع کنیم این ترس فروکش کند زیرا میبینیم که خدای تعالی درست در لحظۀ عسرت و سختی یاری خود فرو میفرستد.
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ
اگر در آنچه بر تو نازل کردهایم در تردید هستی،از آنهایی که کتاب آسمانی پیش از تو را میخوانند بپرس.» البتّه این به آن معنی نیست که پیامبر و مؤمنان نزد شخص معینی مثلا عبد اللّٰه بن سلام که هم به امر رسالت ایمان داشت و هم از تاریخ پیامبران و ادیان آگاهی داشت بروند و از او بپرسند.سیاق سخن کلی و عمومی است یعنی به خبرگان و آگاهان به تاریخ از همۀ طوایف میتوان مراجعه کرد.مسلّم است که اگر از ثقات باشند آنچه را که در قرآن آمده است تأیید میکنند.
لَقَدْ جٰاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ
هر آینه حق است آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است پس نباید در شمار تردید کنندگان باشی.» یعنی هنگامی که به تاریخ مراجعه کنی و بنگری که چگونه خدا دین خود را در موقع مناسب یاری میکند،آن شک /4 به یقین بدل شود.در این آیه حقایقی آمده است که اینک به آنها اشارت میرود.
الف:ضروری نیست که خطابهای قرآنی همه متوجه به پیامبر باشد،بلکه قرآن کتاب خداست که بر همۀ مردم نازل شده است.بنا بر این اگر خطابی در آیات دیدیم لزومی ندارد که به تأویل پردازیم.مثلا زجاج میگوید:دربارۀ این آیه فراوان سؤال شده معلوم است که این خطاب هر چند به پیامبر است ولی مخاطب آن همۀ مردم هستند یعنی«اگر شما در شک هستید بپرسید...»دلیل این امر آیه 104 همین سوره است.
پس پیامبر در آنچه بر او وحی شده تردید و شکی ندارد.
ب:انتفاع به علم حقیقی که جزئی از رسالت است و این علم منحصر به علم فیزیک و شیمی نیست که به علوم تجربی تعلق دارند بلکه تاریخ و جامعهشناسی هم علوم انسانی هستند.
ج:شک و یقین دو کار هستند از کارهای بشری که انسان آنها را بر میگزیند،این /4 بدان سبب است که شک گاهی به سبب نداشتن علم است که برای بشر طبیعی است که دلیل آن هم ناتوانی انسان است،ولی گاهی شک برخاسته از هوی و هوس و شهوات است.بسیارند کسانی که در حقایق،تردید روا میدارند،زیرا پیشاپیش تصمیم گرفتهاند در شکّشان باقی بمانند،چه،منطقی نمیاندیشند و در پی یافتن منابع صحیح شناخت نیستند و در نتیجه از پیامدهای علم که باید هر عالمی آن را به دوش کشد میهراسند،از همین روی خداوند ما را از این که در گروه شاکّین باشیم بازداشته است،زیرا شک،کاری انسانی است.
[95]
همان گونه که کفر و ایمان از اعمال انسان هستند،قرآن مردم را از تکذیب آیات خدا نهی کرده است بنا بر این نباید پیشاپیش در برابر هر دلیل که ما را به حقیقت رهبری میکند موضع منفی اتخاذ کرد.
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
و از آنان که آیات خدا را تکذیب میکنند مباش که در زمرۀ زیان کنندگان باشی.» چرا شخصی حق را تکذیب میکند،؟آیا برای مصالح و امیال نفسانیاش نیست؟ولی چنین کسی باید بداند که تکذیب حق سبب خسارت نفس و سرنوشت او میشود.
[96]
چرا انسان میخواهد از طریق تکذیب آیات خدا به خود زیان برساند؟ پاسخ این است:پارهای از مردم حق را به سبب اعمال ناپسندی که
مرتکب میشوند تکذیب میکنند.کسی که به ستم عادت کند و به ارتکاب جرایم ممارست ورزد خداوند بر دل او مهر مینهد تا زمانی ایمان بیاورد که ایمانش به حالش سود نکند.
إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
کسانی که سخن پروردگار تو دربارۀ آنان تحقق یافته ایمان نمیآورند.» /4 [97]
ایمان نیاوردن این گروه از مردم به سبب نقص در آیات نیست بلکه به سبب فرو بسته بودن روح آنهاست.
وَ لَوْ جٰاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ
هر چند که هر گونه معجزهای بر آنها آشکار شود.» آری،آنان تنها زمانی ایمان میآورند که عذاب را رویاروی بنگرند و در این حال ایمان سودشان نکند.
حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ
تا آن گاه که عذاب دردآور را بنگرند.»
[98]
این مسئله باقی میماند که دریابیم که امری مقدر نیست بلکه سنت اجتماعی است.فرق میان قدر و سنت این است که قدر مانند بر آمدن آفتاب از مشرق در زمان معین هرگز مطیع ارادۀ بشر نیست در حالی که سنت مثل قیام علیه ظلم و سقوط طاغوت گاه دستخوش تقدیم و تأخیر میشود یا حتی اگر انسان اراده کند واقع نمیشود.مثلا ملت مظلوم نمیخواهد یا نمیتواند انقلاب را علیه جلادان شروع کند یا ادامه دهد و گاه طاغوت روش ظالمانۀ خود را در وقتی مناسب تغییر میدهد و بر عمر حکومت خود میافزاید.چنین است انکار ظالمان و کفر تکذیب کنندگان به آیات خدا که قدر نیست بلکه سنت است،پس عقلا ممکن است که کسی صد و هشتاد درجه به سوی صلاح بچرخد،چنان که قوم یونس کردند.
ولی معمولا چنین چیزی به سبب تکبر فاسقان و خودداری آنها از توبه مگر بعد از از دست رفتن فرصت صورت نپذیرد.
فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا
چرا مردم قریهای به هنگامی که ایمانشان سودشان میداد،ایمان نیاوردند.» یعنی چرا اینان پیش از آن در وقتی مناسب برای ایمان قدم پیش ننهادند.
چرا طاغوت توبه نکرد زمانی که ناراحتی مردم را مشاهده میکرد تا آن زمان که آن ناراحتیها به انقلابی بزرگ علیه او تبدیل شد،چرا جامعهای که تا گردن در فساد فرو رفته بود و بر یکدیگر ستم روا میداشتند چون نقصان ثمرات و بحرانهای اقتصادی و بهداشتی را دید از کرده پشیمان نشدند بلکه هم چنان به زشتکاریهای خود ادامه دادند تا همه چیز را از دست دادهاند؟ /4 آری،قوم یونس،مثل جالبی است در این تحول و دگرگونی که باید جوامع بشری از آن عبرت گیرند.
إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ مَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ
مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند عذاب ذلت در دنیا را از آنان برداشتیم و تا هنگامی که اجلشان فرا رسید از زندگی برخوردارشان کردیم.» تا آن گاه که عمر طبیعیشان که خدا مقرر کرده بود،پایان گرفت.امتها نیز چون افراد به دو گونه نابود میشوند:یا به گونۀ طبیعی یعنی رسیدن به سن پیری یا در اثر سوء اعمالشان چون حالت قتل در فرد یا آشوب و شورش در امت.
این سوره به سبب اهمیتی که تحول اجتماعی قوم یونس دارد به نام او نامیده شده،زیرا بیدار شدن ملتی که غرق در فساد شده و بازگشت او به صلاح کار آسانی نیست.
در حدیث از حضرت صادق آمده است:
در میان قوم یونس دو مرد بودند یکی عابد به نام ملیخا و یکی عالم به نام روبیل.مرد عابد همواره یونس را ترغیب میکرد که قوم را نفرین کند ولی آن عالم او را از این کار منع میکرد و میگفت:نفرین مکن،زیرا خدا دعایت را مستجاب میکند و در حالی که دوست ندارد که بندگانش هلاک شوند.یونس سخن عابد را
پذیرفت و نفرین کرد.خدا به او وحی فرستاد که در فلان ماه و فلان روز عذاب خدا میرسد.چون زمان فرا رسیدن عذاب نزدیک شد یونس خود از شهر بیرون آمد.عابد نیز با او بود ولی عالم در شهر نزد مردم ماند.چون زمان مقرر در رسید عالم قوم را گفت که به درگاه خدا تضرع کنید باشد که بر شما رحمت آرد و عذاب را دفع کند.
/4 آنان درون غاری رفتند و میان کودکان و مادران جدایی افکندند با حیوانات نیز چنین کردند و گریه و زاری کردند و دست به دعا و انابه برداشتند عذابی را که به آنها نزدیک شده بود خدا از آنان دور نمود». (1)
در بعضی از تفسیرها آمده است که قوم یونس از آن پس توبه کردند توبهای بیبازگشت.و هر ستمگری حق ستمدیده بداد.حتی اگر سنگی غصبی در پی خانهای بود خانه ویران کردند و آن سنگ به صاحبش دادند.
از این حدیث بر میآید که سبب پذیرفتهشدن توبۀ قوم یونس آن بود که علما را گرامی میداشتند و مقام علم را احترام میکردند.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ اَلنّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (99) وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ یَجْعَلُ اَلرِّجْسَ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ (100) قُلِ اُنْظُرُوا مٰا ذٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی اَلْآیٰاتُ وَ اَلنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ (101) فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ (102) ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنٰا وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ اَلْمُؤْمِنِینَ (103)
/4
1) 1) -نور الثقلین،ج 2،ص 328.
/4
خوانندۀ آیات پیش از خود میپرسد:چرا بشر راه ایمان یا راه کفر را بر میگزیند.این آیات به این سؤال پاسخ میدهند و ابعاد چهارگانۀ ایمان و کفر را بررسی میکنند.
1-ایمان چیزی نیست که خدا یا رسول او مردم را به آن مجبور کنند.
بلی،اگر خدا بخواهد همۀ کسانی که در روی زمیناند ایمان میآورند،ولی خدا آنان را به ایمان مجبور نمیکند.پس آیا بشر بر حسب مصلحت میتواند مردم را به ایمان مجبور کند در حالی که خالق بشر چنین نمیکند؟ 2-ایمان نعمت بزرگی است که خدا به انسان ارزانی داشته است و بشر از مزایای آن برخوردار میشود خداوند رجس را که همان کفر باشد و مفاسد آن را بر کسانی که از پرتو عقل خود روشنی نمیگیرند و تعقل نمیکنند،قرار میدهد.
3-اگر انسانی دیدگان خود را بگشاید و به آنچه در آسمانها و زمین است از سر عبرت بنگرد /4 و حجاب از دیدۀ خرد برگیرد از موهبت ایمان بهرهمند میشود ولی اگر کسی پیشداوری کند و کفر را قبول کند هیچ یک از آیات بیم و امید که از سوی خدا نازل شده در او مؤثر نمیافتد.
4-کفار منتظرند که غیب به مشهود تحول یابد و حقیقتی که بشارتش را دادهاند چون واقعیتی در مقابلشان قرار گیرد.مثلا عذابی که پیامبرانشان وعده دادهاند هم اکنون آشکار شود.ولی در آن هنگام ایمان آنها را سود نکند همان گونه که کسانی را که پیش از آنها بودند و پیامبران زمان خود را تکذیب میکردند سود
ننمود.
[99]
خداوند زندگی را خلق کرده تا در آن مردم را بیازماید و ماده آزمایش را ایمان قرار داده است خداوند تعالی در امر ایمان مردم را آزادی داده است.خدا میتوانست همان گونه که به بندگان خویش نعمت بینایی داده است نعمت ایمان هم میداد.و هم چنان که روز را روشنی داده دل او را نیز به نور ایمان روشن میساخت.ولی خدا چنین نکرد.پس بر ماست که مردم را به ایمان مجبور نسازیم.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ
اگر پروردگار تو بخواهد،همۀ کسانی که در روی زمیناند ایمان میآورند.آیا تو مردم را به اجبار وا میداری که ایمان بیاورند.» یعنی آیا تو بر مردم پیوسته فشار میآوری که مؤمن شوند.این کاری است که با حکمت آزمایش منافات دارد.آزمایش زمانی صورت میگیرد که در سایۀ آزادی به عمل آید.
[100]
ایمان چون دیگر اعمال نیست که بشر بدان قیام کند،بلکه بخشی از آن /4 وابسته به مشیت خداست.یعنی همانند پیروزی در جنگ است که نمیتوان صد درصد به آن یقین داشت.
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ
جز به اذن خدا هیچ کس را نرسد که ایمان بیاورد.» خداوند روح آدمی را رخصت داده که از نور ایمان پرتوی گیرد پس از آن که برای اقتباس نور مهیا شد و از طریق عبادت و زاری به درگاه او به مقام وصل به
پروردگار رسد.ولی اگر نفس در فساد غوطهور باشد خداوندی که او را میشناسد رخصت نمیدهد که از نور ایمان بهرهمند شود.این حقیقت به ما گوشزد میکند که ایمان در مرتبۀ بس رفیعی است که تنها پس از کوششها و مجاهدتهای صعب میتوان به آن نایل آمد.از آن پس هر چه هست فضل خداست.
سپس ایمان حقیقتی خارجی است زیرا نظری است واضح و شناختی است شامل و به فرمان درآوردن شهوات است و تربیت نفس سرکش است و به طور کلی رحمتی است از خداوند متعال.کفر نقمتی است که خدا بر کسی که برای رسیدن به ایمان عمل نمیکند فرو میفرستد.
وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ
و او پلیدی را بر کسانی که خرد خویش به کار نمیدارند مقرر میکند.» کسانی که به سطح رفیع ایمان نمیرسند کسانی هستند که از نور عقل که از سوی خداوند میتابد بهرهای نمیگیرند پس در پلیدی جهل و شهوات گرفتار میآیند.
[101]
کسی که از عقل خویش بهره میجوید او را کافی است که به ملکوت آسمانها و زمین نظر کند و به کوههای بلند و استوار که زمین را از لرزش باز میدارند و به طبقات صخرهای درون زمین پیوستهاند و در درون خود مخازن آب شیرین جای دادهاند که از چشمهها میتراوند و نیز انواع سنگهای گرانبها در سینه نهفتهاند بنگرند و بگویند:کیست که هر چیز را در جای خود قرار داده و زمین را سکون و آرامش بخشیده تا جایگاه مردم باشد.مردم بر خاک نرمش بیارامند و برای معاش خود در آن زراعت کنند.
/4 و چون به آسمان بنگری ستارگان و کهکشانها و منظومۀ شمسی را بینی که در اثر قوای جاذبۀ تعادلشان حفظ شده و چنان گسترده است که علم بشر با همۀ وسایل و تجهیزات و دوربینها و تلسکوپها که دارد به سر حد آن نتواند رسید،و چون
در مسافتهای معمولی نمیگنجد از مسافتهای نوری استفاده میکنند میگوییم فلان میلیون سال نوری میان ما و فلان کهکشان فاصله است.یعنی نوری که از آنجا صادر میشود فلان میلیون سال نوری طول میکشد تا به ما برسد در حالی که نور در هر ثانیه صد و هشتاد هزار مایل طی میکند و چون بخواهیم ستارگان را شماره کنیم به میلیونها و میلیاردها میرسد و میدانیم که بعضی از ستارگان میلیونها بار از زمین بزرگتر هستند.به گونهای که زمین ما در برابر آنها چون دانهای شن است در صحرای گستردهای.چه کسی است که این جهان پهناور را آفریده و به تدبیر امور آن پرداخته؟آیا من یا تو؟یا این بت،یا آن مرد توانگر یا آن کاهن؟یا پروردگار آسمانها و زمین.
ولی اگر کسی نخواهد ایمان بیاورد یا به تعبیر دیگر مصمم شود که به خدا ایمان نیاورد هر چند آیات قدرت خداوندی روشن و آشکار باشد او را چه سود باشد؟و بیم و امید او را چه فایدت دهد؟ قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا تُغْنِی الْآیٰاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ بگو بنگرید که چه چیزهایی در آسمانها و زمین است.و این آیات و هشدارها قومی را که ایمان نمیآورند سود نمیکند.»
[102]
چرا بشر تصمیم میگیرد که ایمان نیاورد؟آیا به سبب فرمانبرداری از شهوات عاجل خود نیست؟بدین پندار که کفر برای او تمتعات و منافع مادی بیشتری در بر خواهد داشت.ولی حقیقت غیر از این است.کفر موجب سلب نعمتهای خدا میشود و او را به ورطۀ نابودی میکشد.
/4
فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاّٰ مِثْلَ أَیّٰامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ
آیا جز این است که انتظار روزی را میکشند، همانند روزهایی که پیشینیانشان منتظرش بودند؟بگو انتظار بکشید که من نیز با شما منتظرم.»
همه منتظرند.رسول منتظر فرج است در حالی که کفار منتظر عذاب خدا هستند.و آن عذاب دیر یا زود به او خواهد رسید.
[103]
عذاب خدا کور نیست که همگان را یکسره در بر گیرد.عذاب پیوسته از رسول اللّٰه و مؤمنان دور است،زیرا آن که عذاب را میفرستد خداوند حکیم و علیم است.
ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ
آن گاه پیامبرانمان و کسانی را که ایمان آوردهاند میرهانیم.زیرا بر ما فریضه است که مؤمنان را برهانیم.» رهایی پیامبر و مؤمنان از عذاب دلیل بر این است که عذاب به سبب عوامل طبیعی چون گرمی تابستان و سرمای زمستان نیست که همه را شامل شود.بلکه عذاب به ارادهای غیبی بر گروهی که باید وارد شود،وارد میشود.آری،اگر مردم ایمان آورند ایمانشان سبب میشود که عذاب از آنان دور باشد.در پایان آیه به این موضوع اشاره شده است.
قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اَللّٰهَ اَلَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (104) وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (105) وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (106) وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (107) قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اِهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ (108) وَ اِتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اِصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اَللّٰهُ وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ (109)
/4
/4
در آیات آخر این سوره خدای تعالی مسئولیت رسول را معین کرده است که اگر مردم از او متابعت نکردند و در رسالتش شک روا داشتند چه کند.
مسئولیت رسول طرد عبادت خدایان است و اخلاص در عبودیت اللّٰه و ایمان صادق به او و اجرای احکام او چه پنهان و چه آشکار.و این که با وجود اللّٰه،خدایان پراکنده و بتان بشری و سنگی را نپرستد،که اگر چنین کند بر خود ستم روا داشته زیرا آنان نه او را سودی توانند رسانید و نه زیانی،زیرا آن که واقعا مبدأ سود و زیان است اللّٰه است و بس.اگر به بشر زیان و رنجی رسد رحمت واسعۀ اوست که رنج و زیان از او دور سازد و اگر او را خیری رسد از خزانۀ فضل و کرم اوست کسی نمیتواند آن خیر را سلب کند.مسئولیت رسول اخلاص است در اطاعت خدا ولی او مسئول مردم نیست زیرا در هدایت نفع بشر است همچنین ضلالت زیان شخص اوست.اما رسول از آنچه به او وحی شده متابعت میکند و به انتظار فرمان خدا که بهترین فرمانروایان است مینشیند.
/4
[104]
از مهمترین کارها در فرستادن پیامبران ایجاد یک واقعیت جدید اجتماعی است که از مرحلۀ تبلیغ و دعوت فراتر است.اگر خط کفر و ضلالت در دین خدا تردید کند،پیامبر خود به دین خود یقین دارد و به برنامههای دینی خود عمل میکند و بدین گونه یک پدیدۀ اجتماعی سنگین و متین به وجود میآورد و جامعهای مؤمن در کنار جامعۀ فاسد پی میافکند و خط ایمانی پاکیزه را در جوار خطهای شرک و شبهه قرار میدهد.
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی
بگو ای مردم!اگر شما در دین من تردید دارید...» منشأ تردید،امیال نفسانی و هوی و هوسهاست و ترس از پدیدههای تازه.
رسول از دین خود در تردید نیست.بلکه بر یقین است.او پیشوای شما در خط ایمان و صلاح.عمل او خالص برای خداست.راهی را که از قدم نهادن در آن اباء داشتید در پیش پای ما میگشاید.
فَلاٰ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
من چیزی را که به جای اللّٰه میپرستید نمیپرستم.» پس من اولین کسی هستم که تحمل فشار و مشکلات کافر بودن به بتان و نفی تمرد از سلطۀ خدایان،میکند.
وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اللّٰهَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
من اللّٰه را میپرستم که شما را میمیراند و مأمور شدهام که از مؤمنان باشم.» یعنی من شخصا در جماعت مؤمنان هستم و در جبهۀ مخالف اهل جاهلیت.
[105]
قرآن همواره تأکید دارد که مردم ایمان بیاورند و در ایمان خود ثبات قدم ورزند و مهمترین کارها این است که بذر ایمان در نفوس مردمی که در دین خدا شک میکنند بیفشاند.
/4
وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
و به دین حنیف روی آور و از مشرکان مباش.» یعنی از دنیای جاهلیت جدا شو چه از نظر فکری و چه از نظر عملی.
[106]
آیۀ سوم پایان آیۀ دوم را تأکید میکند و آن طرد شرک است و سخن خدا در تعلیل آن است:
وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ
به جای اللّٰه،خدایانی را که نه به تو سود میرسانند و نه زیان مخوان.» یعنی از خدایان ناشنوا یا بتان بشری که خود ناتوانند و برخی به جای اللّٰه آنان را میپرستند چیزی مطلب که آنان مالک چیزی نیستند.نه سودی توانند رسانید و نه زیانی،مگر به اذن و ارادۀ اللّٰه.
فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظّٰالِمِینَ
اگر چنین کنی از ستمکاران خواهی بود.» تسلیم در برابر بتان و شریکان ظلم به نفس است.بشر اگر چنین کند، هویت خود را از دست میدهد،هویتی که گرانبهاترین گوهرهایی است که مالک آن است،و نیز ظلم به مردم است که آنان را به گمراهی فکری ترغیب میکند.
[107]
سود رساننده و زیان رساننده کسی جز خدا نخواهد بود اگر کسی را به رنجی گرفتار سازد جز خود او کسی را یارای دفع آن رنج از او نیست.
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
و اگر خدا به تو زیانی برساند،جز او کسی دفع آن نتواند کرد و اگر برای تو خیری بخواهد هیچ
کس فضل او را باز نتواند داشت.فضل خود را به هر کس از بندگانش که بخواهد میرساند.او آمرزنده و مهربان است.» خداست که رحمتش بر غضبش سبقت دارد.مردم روی زمین را از این رو به انواع عذاب گرفتار نمیکند که رحیم است /4 و همین سبب میشود که گناهکاران را به گناهانشان فورا کیفر ندهد.
[108]
پیامبر اولین کسی است که مأمور است به رسالت خود عمل کند.
او راهنما و پیشوای مؤمنانی است که به اعتماد و عزم و توکّل به خدا در طریق ایمان گام بر میدارند ولی پیامبر عهدهدار آنها نیست و آنها را مجبور به ایمان نمیکند و آنان را آزاد میگذارد تا حرف آخر را درباره رد یا قبول نبوت او بر زبان آرند،زیرا هر کس گمراه شود گمراهیش به زیان خود اوست و هر که هدایت یابد هدایتش برای خود او نافع است.
قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ
بگو ای مردم پیام راستین از جانب پروردگارتان برایتان فرا رسید پس هر کس که به راه راست هدایت یابد،هدایت به سود اوست و هر که گمراه گردد به زیان خویش به گمراهی افتاده است و من عهدهدار شما نیستم.» [109]
ولی استقامت پیامبر بر طریق حق برای او دشواریهای بسیار در بردارد،زیرا عدم پیروی گمراهان سبب آزار او میشود.بر اوست که صبر کند و منتظر حکم خدا باشد.این صبر به نوبۀ خود دلیل دیگری است بر صدق رسالت او و پردههای شک و تردید را که در نفوس مردم جای کرده است از میان بر میدارد.آنان رسول اللّٰه را متهم میکنند که خواستار قدرت یا ثروت است.ولی آیا راه طلب دنیا این است که با عقاید دینی مردم به مبارزه برخیزد؟و علیه همۀ نیروهای زمینی قیام کند؟و بر آزار و اذیت مردم شکیبایی ورزد؟
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ
چیزی را که به تو وحی میشود پیروی کن و صبر کن تا خدا داوری کند که او بهترین داوران است.»